تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"





نويسنده: جو.الن ديميتريوس؛ مارك مازارلا

شوخي صورت‎هاي مختلف دارد؛ از جمله‎ي اين اشكال مي‎توان به شوخي‎هاي كنايه آميز، ظريف، مغرضانه و بدون نظري خاص اشاره كرد. اين مسأله مي‎تواند مردم را به يكديگر نزديك كرده و يا اين كه فاصله‎ي آن‎ها را حفظ نمايد. اگر چه كتاب‎هاي مختلفي درصدد......

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 12:43 PM  توسط م.ک.  | 




نويسنده: ليز هاجكينسون


روان‎شناسي لبخند هم چنان مراحل ابتدايي خود را طي مي‎كند، اما دانش به دست آمده آن قدر هست كه پي ببريم، لبخند از اهميت بنياني در زندگي ما برخوردار است. مردم بايد از صميم قلب احساس كنند كه نسبت به خود و ديگران وظيفه‎اي دارند و اين وظيفه همان لبخند زدن و شاد جلوه كردن است،‌ نه اخم كردن و چين بر چهره انداختن. اين كتاب حامل تقاضايي از همگان است ـ زنان و مردان عادي، سياستمداران، پزشكان، پرستاران و ديگر مسئولين ـ همگي وظيفه داريم سرچشمه اصلي خنده را در خود از نو كشف كنيم. لبخند و خنده هيچ عارضه جانبي مضري ندارد. حتي اگر خنده‎ها به خودي خود نتوانند همه بيماري‎ها را علاج كنند حداقل مي‎توانند لحظاتي را از نگراني و دردي كه بيماري به همراه دارد، دور كنند.

 


 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1384ساعت 12:42 PM  توسط م.ک.  | 




نويسنده: باگوان اشو راجنيش


پرسش: لطفاً تفاوت ميان يك عشق سالم به خود و غرور نفساني را توضيح دهيد؟
پاسخ: هر چند كه شبيه به هم به نظر مي‎آيند، اما بسيار متفاوتند. داشتن يك عشق سالم به خويشتن، ارزشي مذهبي است. كسي كه خودش را دوست نداشته باشد، هرگز قادر نخواهد بود ديگري را دوست بدارد. نخستين موج عشق بايد در قلب خودت برخيزد. اگر براي خودت برنخيزد، براي ديگري نيز بر نخواهد خاست زيرا هر كس ديگر از تو به خودت دورتر است.
مانند پرتاب سنگ به درون درياچه‎اي آرام است. نخستين موج ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 12:42 PM  توسط م.ک.  | 




نويسنده: هندري وايزينگر


قبل از آن كه چيزي به همسرتان بگوييد كه بوي انتقاد داشته باشد، به سوالات اساسي زير پاسخ دهيد:
به چه دليل انتقاد مي‎كنم؟ اگر دليل خوب و سازنده‎اي نداريد. پس چيزي نگوييد.
آيا بهترين زمان و بهترين مكان اين‎جاست؟ اگر نه، از خود بپرسيد، چه وقت و در كجا مي‎توانم اين نكات را مطرح كنم كه روابط جنسي ما را بهتر كند؟ .....

 


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 12:41 PM  توسط م.ک.  | 






نويسنده: اوته ارهارت



بسياري از زنان از درك واژه «قدرت» يك طعم و مزه جانبي و فرعي دارند. آنان قدرت را به رشوه دادن‎ها و رشوه گرفتن‎ها، در اعمال نظرهاي غير مجاز و نامشروع و در نهايت به فساد و انحطاط اخلاقي ربط مي‎دهند و يكي مي‎كنند و اغلب آنان از قدرت به جاي استفاده درست، سوء استفاده از آن را استنباط مي‎كنند.
اكثر زنان تمايل به داشتن و ابراز قدرت ندارند.
آن‎ها فقط مي‎خواهند كه انسان‎هاي ديگر عقيده‎ي خود را با زور برآنان تحميل نكنند، اين سياست زنان تأثير فوق‎العاده و بسيار جالب دارد كه از اين طريق تيزهوشانه و زيركانه مي‎خواهند به اهداف خود جامه عمل بپوشانند.
آنان با اين شگرد نه تنها به ديگران، بلكه به خودشان هم دروغ مي‎گويند. آن‎ها به خودي خود از داشتن قدرت وحشت دارند. زيرا مي‎ترسند و فكر مي‎كنند كه اگر كسي صاحب قدرت باشد، در نهايت دوست داشتني نمي‎شود و از چشم همه مي‎افتد. ..........

 


 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 12:40 PM  توسط م.ک.  | 





نويسنده: دكتر هربرت فنسترهايم؛ جين بر


هدف: براي آسان ساختن نه گفتن وقتي كه مي‎خواهيد آن را بگوييد و براي كمك به شما در شكل دادن شيوه‎ي پاسخ‎هاي منفي خود.
گام اول: موقعيت‎هاي مذكور در زير را در نظر بگيريد و درباره‎ي پاسخ آن‎ها فكر كنيد. بهتر است پاسخ‎ها را بنويسيد تا خودتان را گول نزنيد. فرض كنيد در مقابل هر مثال مي‎خواهيد بگوييد نه و اين كار مناسب است فقط يك مشكل وجود دارد و آن اين كه آيا مي‎توانيد اين كار را بكنيد يا نه؟
موقعيت اول ـ همكارتان براي تلفن زدن تقاضاي چند سكه مي‎كند. او هميشه به طريقي اين كار را مي‎كند و هيچ وقت پول را پس نمي‎دهد. همكارتان مي‎گويد: «ممكن است چند سكه به من بدهي؟ مي‎خواهم تلفن بزنم.» چگونه در اين مورد نه مي‎گوييد؟
موقعيت دوم ـ دوستي از شما خواهش مي‎كند روزي با او براي انتخاب يك دستگاه بلندگو به بازار برويد و شما موافقت مي‎كنيد. صبح روز تعطيل موقعي كه برنامه‎ريزي كرده‎ايد كه در خانه كارهايي را انجام دهيد، او تلفن مي‎زند و مي‎گويد: «قول دادي در انتخاب يك دستگاه بلندگو به من كمك كني. مي‎تواني امروز با من بيايي؟» شما واقعاً مي‎خواهيد كتاب‎هايتان را مرتب كنيد، چگونه در اين مورد نه مي‎گوييد؟
موقعيت سوم ـ شما در يك كميته‎‎ي جمع‎آوري پول براي واقعه‎اي كار كرده‎ايد و براي اين كار پيش از همه وقت صرف كرده‎ايد، اما حالا رئيس كميته درخواست ديگري از شما مي‎كند و خواهش مي‎كند: «علي، تو خيلي خوب كار مي‎كني آيا مي‎توانم براي كنترل بليت‎ها روي تو حساب كنم؟» چگونه مي‎گوييد نه؟»
گام دوم: بعد از اين كه در موقعيت‎هاي بالا طبق روش خود نه گفته‎ايد، نمونه‎هاي زير را با پاسخ‎هاي خود مقايسه كنيد، سپس پرسش‎ها را يك بار ديگر بررسي كنيد. به خاطر داشته باشيد كه پاسخ‎هاي شما نبايد دقيقاً مطابق آن‎ها باشد، ولي شما بايد از اصول آن يعني اختصار، وضوح، استحكام و صداقت تبعيت كنيد.
موقعيت اول ـ همكار اداري و سكه براي تلفن.
نمونه: «نه متأسفم، تو تاكنون از اين بابت خيلي به من بدهكاري».
«نه، تو هيچ وقت پولي را كه مي‎گيري پس نمي‎دهي».
توجه: هر پاسخ كوتاه و مربوط و با نه شروع مي‎شود به طوري كه هيچ‎كدام نامفهوم نيست و توضيح طولاني ندارد.
موقعيت دوم ـ دستگاه بلندگو
نمونه: «نه، من امروز نمي‎توانم اين كار را بكنم، هفته‎ي آينده چه طور است؟»
«من با تو خواهم آمد، ولي نه امروز، متأسفم».
توجه: پاسخ‎ها تعهد را قبول دارد ضمن اين كه روي وقت مناسب نيز تأكيد مي‎كند.
موقعيت سوم ـ كميته و فرد خوب كار كن.
نمونه: «نه، شما بايد آن كار را به كسي بدهيد كه سهم خود را انجام نداده است».
«نه، تا به حال من بيش از سهم خود كار كرده‎ام».
توجه: در هر مورد پاسخ صادقانه، مستقيم و محكم است.
گام سوم: نه گفتن را تمرين كنيد. در مورد درخواست‎هاي غير منطقي كه از شما كرده‎اند يا ممكن است بكنند فكر كنيد. تصور كنيد حالا هر يك از آن درخواست‎ها به عمل مي‎آيد و شما مي‎گوييد نه ـ محكم، مختصر، و بدون توضيح طولاني. اگر هر درخواست را روي نوار ضبط كنيد، اين دستور را موثرتر اجرا مي‎كنيد. به آن گوش دهيد دستگاه را متوقف كنيد و پاسخ خود را بلند ادا كنيد. هر پاسخ را چند بار تكرار كنيد.
بعضي از نمونه‎هاي نه گفتن زير را به ذهن خود بسپاريد.
«نه، نمي‎توانم انجام دهم، براي آن وقت كار ديگري در نظر گرفته‎ام» … «نه، دوست ندارم آن كار را امروز انجام دهم، ترجيح مي‎دهم فلان كار را بكنم» … «نه، براي من انجام آن كار غير ممكن است، به كس ديگري مراجعه كنيد».
گام چهارم: در دوره‎ي آموزش خود وقتي كه در شك هستيد كه نه بگوييد به عنوان يك اقدام نهايي به دنبال فرصت‎هايي در موقعيت‎هاي مختلف زندگي براي نه گفتن باشيد.
در تمرينات جلسات مشاوره، براي آموزش شاگردان براي گفتن نه شيوه‎اي به كار مي‎برم. به شاگردان غير قاطع مي‎گويم: «مهم است كه اين نامه به دست شاگرد ديگر برسد، مي‎دانم سر راه شما نيست، ولي ممكن است آن را به او برسانيد؟» گر چه آن‎ها مي‎دانند من آن‎ها را تحريك مي‎كنم تا امتحان كنم، ولي براي بعضي از شاگردان نه گفتن مشكل است و آن‎ها آري مي‎گويند

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 12:39 PM  توسط م.ک.  | 




نويسنده: رابرت مارويل


كليه مديران كارآمد، از تركيبي از اين روشها با شيوه هاي اصلي مديريتي، استفاده مي كنند كه آن بسته به نيازها، عواطف با شرايط خاص كارمندان،‌ تغيير مي كند.
1. مديريت ديكتاتوري
همان طور كه از لغت ديكتاتوري برمي آيد، اين مدير از توانايي شخصي خود براي كنترل اوضاع استفاده مي كند. او مي گويد: «اين كار را بدين طريق انجام دهيد، من اين طوري گفتم...، اگر شما اين جا كار مي كنيد كار بايد بدين ترتيب انجام شود». دو عامل مشخص مي كند كه آيا شيوه مديريت ديكتاتوري مؤثراست ياخير: 1.اوضاع ( شرايط حال )، 2. كسي كه تحت مديريت است. .....

 


 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 12:31 PM  توسط م.ک.  | 






نويسنده: دكتر دانيل گلمن



اوايل جنگ ويتنام بود و يك دسته نظامي آمريكايي، در گرما گرم جدال با ويت كنگ‎ها، در ميان شاليزارهاي برنج كمين كرده بودند. ناگهان يك صف شش نفره از راهبان،‌با آرامش و وقار كامل، بر روي برآمدگي باريكي كه شاليزارها را از يكديگر جدا مي‎كند ظاهر شدند. راهب‎ها مستقيم به سمت خط آتش در حال حركت بودند.
يكي از سربازان امريكايي بنام ديويد بوش به خاطر مي‎آورد «آن‎ها منظم و پشت سر هم جلو مي‎رفتند،‌ واقعاً عجيب بود چون هيچ كس به آن‎ها شليك نمي‎كرد. من بعد از اين كه آن راهبان را ديدم ديگر دلم نمي‎خواست بجنگم. حداقل نه در آن روز. فكر مي‎كنم براي ديگر افراد هم همين‎طور بود چون همه‎ي آن‎ها دست از جنگ كشيدند.»
قدرت و شهامت راهبان در جهت آرام كردن سربازان در بحبوحه‎ي جدال، بيان‎گر يك اصل اساسي در زندگي اجتماعي است: عواطف و احساسات مسري هستند. البته حكايت فوق يك مورد ناب بود اما اكثر سرايت‎هاي عاطفي كه در تماس‎هاي روزمره زندگي اتفاق مي‎افتد با ظرافت خيلي بيشتري انجام مي‎گيرد. ما حالت‎هاي روحي خود را با يكديگر رد و بدل مي‎كنيم و اين تبادل گاهي اوقات سمي است و گاهي تقويت كننده و مثبت. اين تبادل احساسات و عواطف به گونه‎اي ظريف و تقريباً نامحسوس انجام مي‎گيرد. به طور كلي احساسات و عواطف افراد هم‎چون نوعي ويروس اجتماعي به ديگران منتقل مي‎شود.
ما در برخورد با ديگران پيام‎هاي عاطفي خود را مي‎فرستيم و اين پيام‎ها آن‎ها را تحت تأثير قرار مي‎دهد. هر چه‎قدر مهارت اجتماعي ما در اين زمينه زيادتر باشد، به همان ميزان بهتر مي‎توانيم پيام‎هاي ارسالي خود را كنترل كنيم. حفظ بهداشت عاطفي جامعه بدين معني است كه مطمئن شويم هيچ نوع آشفتگي عاطفي موجب بر هم خوردن آرامش تماس‎هاي اجتماعي نخواهد شد. كنترل اين مبادله‎ي احساسات و عواطف بر عهده‎ي هوش عاطفي فرد است. افراد «جذاب» و «محبوب» كساني هستند كه ما دوست داريم با آن‎ها باشيم چون مهارت‎هاي عاطفي‎شان ما را سرحال مي‎آورد و شاداب مي‎كند. اشخاصي كه قادرند به ديگران كمك كنند تا احساسات خود را آرامش ببخشند از نوعي مهارت اجتماعي ارزشمند برخوردارند. در هنگام تغيير حالت روحي، هر كدام از ما جزيي از جعبه ابزار يكديگر هستيم كه به اتكاء يكديگر مي‎توانيم وضعيت عاطفي و احساسي خود را بهتر يا بدتر كنيم.
اكنون به مورد جالبي از انتقال احساسات از يك فرد به ديگري توجه كنيد. در يك آزمايش ساده دو داوطلب (يكي بشاش و سرحال، ديگري خشك و سرد) در اتاق‎هاي جداگانه پرسشنامه‎اي را كه راجع به خلق (حالت روحي) آن‎ها در آن لحظه بود پر كردند. بعد آن‎ها را در يك اتاق روبه‎روي هم نشاندند و به آن‎ها گفتند كه ساكت منتظر باشند تا آزمايش‎گر بيايد و پرسشنامه‎ ديگري را به آن‎ها بدهد. دو دقيقه بعد آزمايشگر به اتاق وارد شده و از آن‎ها خواست كه دوباره پرسشنامه‎اي را كه راجع به خلق و خوي‎شان در آن لحظه بود پر كنند. اين آزمايش را بر روي تعداد زيادي از افراد شاد و اخمو تكرار كردند.
در تمام موارد بدون استثنا، حالت روحي فرد پر احساس و شخص سرد و دمق انتقال يافته بود. اين انتقال جادويي چگونه رخ مي‎دهد؟ پاسخ اين است كه همگي ما به طور ناخودآگاه عواطف و احساساتي را كه توسط شخص ديگر به نمايش گذاشته مي‎شود تقليد مي‎كنيم. از طريق تقليد ناآگاهانه از حركت چهره،‌ ايما و اشاره،‌ لحن صدا و ديگر حركات بدني وي. مردم از طريق اين تقليد سعي مي‎كنند همان حالت روحي را در خود ايجاد كنند. هم چون روش استانيسلاوسكي،‌كه بر طبق آن هنرپيشه سعي مي‎كند با به خاطر آوردن همه‎ي تظاهرات بيروني احساسي كه در گذشته تجربه كرده است همان حالات روحي را دوباره در خود زنده كند.
تقليد از احساسات ديگران معمولاً به گونه‎اي ظريف و هوشمندانه صورت مي‎گيرد. اولف ديمبرگ، محقق سوئدي دانشگاه اوپسالا، دريافت كه وقتي مردم چهره‎ي خندان يا ناراحتي را مي‎بيند عضلات چهره‎ي خودشان نيز به تقليد از آن دچار تغييرات محسوسي مي‎شود كه با چشم غير مسلح ديده نمي‎شود. ولي به كمك گيرنده‎هاي حسي الكترونيكي قابل مشاهده است.
وقتي دو نفر با يكديگر روبه‎رو مي‎شوند آن كس كه در بيان عواطف و احساسات خود قوي‎تر عمل مي‎كند خلق (حالت روحي) خود را به فردي كه منفعل‎تر بوده منتقل مي‎سازد. اما برخي مردم در مورد سرايت عاطفي مستعد‎تر از ديگران هستند. حساسيت ذاتي آن‎ها باعث مي‎شود سيستم عصبي خودكار آن‎ها خيلي آسان‎تر مورد هدف قرار گيرد. اين افراد بسيار تأثيرپذير هستند و هر گونه تبادل احساسات يا فرد غمگين مي‎تواند آن‎ها را به گريه بيندازد، و در همان حال گپي كوتاه با فردي كه روحيه‎اي شاد دارد مي‎تواند باعث دلگرمي و نشاط‎شان شود.
جان كاسيوپو، متخصص روان‎شناسي فيزيولوژيك اجتماعي در دانشگاه ايالتي اهايو، كه در زمينه تبادلات عاطفي تحقيق كرده است اظهار مي‎كند «فقط با مشاهده‎ي كسي كه احساسي را بيان مي‎كند همان حالت روحي در ما ايجاد مي‎شود ـ خواه آن را تقليد كنيم يا نه ـ اين امر در همه اوقات براي ما رخ مي‎دهد و همين تأثيرپذيري عاطفي ما از يكديگر است كه تعيين كننده‎ي احساس خوب يا بد در لحظات مختلف زندگي است.»
ميزان تفاهم عاطفي مردم در هنگام مواجه شدن با يكديگر بستگي به اين دارد كه در موقع صحبت كردن با هم، از لحاظ حركت‎هايي كه به بدن خود مي‎دهند چه قدر با هم هماهنگ باشند. يك نفر سر تكان مي‎دهد،‌ ديگري با دست اشاره مي‎كند، يا هر دو در يك زمان از روي صندلي‎هاي خود بلند مي‎شوند، يا يكي به جلو دولا مي‎شود در حالي كه ديگري خود را به عقب مي‎كشد. اين هماهنگي احساسي را،‌ بهتر از هر جا، مي‎توان در بين مادران و نوزادان، هم چنين ميان دوستان بسيار صميمي مشاهده كرد. خلاصه آن كه مردم ـ خواه شادمان، خواه غمگين ـ هر چه قدر بيشتر با طرف مقابل خود از لحاظ فيزيكي (حركات دست و چهره و غيره) خو بگيرند به همان اندازه خلق و خوي آن‎ها به هم شبيه مي‎شود.
هم زماني و هماهنگي (عاطفي) ميان معلمان و دانش‎آموزان، ميزان صميميت و نزديكي بين آن‎ها را نشان مي‎دهد. مطالعاتي كه در كلاس‎هاي درس انجام گرفته نشان مي‎دهد هر چه قدر هماهنگي حركتي در بين معلمان، دانش‎آموزان نزديك‎تر باشد. به همان اندازه در هنگام تماس با يكديگر احساس صميميت، شادي، علاقه و شور و شوق بيشتري خواهند كرد. به طور كلي هم زماني و هماهنگي بسيار بالا در يك كنش متقابل به معني علاقه و صميميت ميان آن دو نفر است. فرانك برنيري، روان‎ شناس دانشگاه ايالتي ارگان، كه اين تحقيقات را انجام داده است به من گفت «احساس راحتي يا عدم راحتي در ملاقات با فرد ديگر، موضوعي است كه به حركات جسماني طرفين مربوط مي‎شود، براي اين كه احساس آرامش و راحتي كنيد احتياج به زمان براي سازگاري داريد تا حركات بدني خود را با ديگري هماهنگ سازيد. هم زماني ميان زن و شوهر باعث مي‎شود كه خلق و خوي آن‎ها با يكديگر سازگار شود ـ چه در حالت مثبت و چه منفي».
به طور خلاصه، هماهنگي خلق و خو و حالت روحي، زيربناي حسن تفاهم و ايجاد رابطه نزديك با ديگران است‎ـ همان عاملي كه در انس ميان مادر و نوزاد نقش اساسي ايفا مي‎كند ـ يكي از عوامل تعيين كننده در تأثيرگذاري شخصي، به مهارت ما در دستيابي به اين هماهنگي عاطفي بستگي دارد. اگر در سازگاري با خلق و خوي ديگران ماهر باشيم. يا به آساني بتوانيم ديگران را زير سلطه‎ي عاطفي خود درآوريم آن گاه كنش متقابل ما با ديگران در سطح عاطفي با سهولت انجام مي‎گيرد. رهبر قدرتمند كسي است كه بتواند به اين طريق هزاران نفر از حضار را به جنبش در بياورد. كساني كه در زمينه دريافت و ارسال احساس ضعيف هستند در روابط خود با ديگران دچار مشكل بوده و به همين خاطر مردم در هنگام تماس با اين افراد راحت نيستند ـ اگر چه نمي‎توانند علت اين موضوع را بيان كنند.
ايجاد هماهنگي عاطفي در كنش متقابل با ديگري،‌ از يك لحاظ به معني سلطه داشتن بر حالت عاطفي اوست. در واقع شخص با اين قدرت خود مي‎تواند حالت عاطفي و احساسي ديگري را معين كند. براي يك زوج ورزشكار (پاتيناژ)، موسيقي عامل هماهنگ كننده حركات و حالت عاطفي آن‎هاست. در روابط بين دو انسان،‌ فردي كه در زمينه‎ي ابراز احساسات خويش قدرتمند‎تر است عواطف ديگري را به تبعيت از خويش مي‎كشاند. فرد غالب بيشتر صحبت مي‎كند در حالي كه فرد مطيع بيشتر به چهره‎ي او نگاه مي‎كند تا پيام‎ها را دريافت كند. به طريق مشابه، سخن‎ور خوب كسي است كه احساسات حضار را تحت كنترل خويش درآورد و به قول معروف «نبض اجتماع را در دست بگيرد». كنترل عاطفي ديگران كليد نفوذ بر آن‎هاست

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 بهمن1384ساعت 12:38 PM  توسط م.ک.  | 





نويسنده: دكتر هربرت فنسترهايم






«من تنها هستم» … «دوستي ندارم» … «نمي‎دانم چگونه با افراد جديد برخورد كنم» … «افراد جديد را ملاقات مي‎كنم، اما نمي‎توانم به آن‎ها نزديك شوم».
بيماران افسرده هر روز جملاتي مانند جملات فوق را به من مي‎گويند. اغلب آنان عدم شركت در زندگي اجتماعي را مربوط به واقعه‎اي مي‎دانند كه در كودكي در ضمير ناخودآگاه جا گرفته است. شايد اين گونه باشد؛ اما من راه حل را در برگشت به گذشته نمي‎دانم، بلكه در كمك كردن به آنان براي پيوستن به شبكه‎ي ارتباط اجتماعي در زمان حال، تشخيص مي‎دهم.
گوشه‎گيري كامل فقط افراد نادري را راضي مي‎كند. هر فردي نياز به انواع مختلف ارتباط با مردم ديگر دارد. به هر حال نوع دقيق شبكه‎ي ارتباط اجتماعي براي هر كس بستگي به هدف‎ها و نيازمندي‎هاي او دارد. آن چه براي يكي خوب است، امكان دارد براي ديگري درست نباشد.

شبكه‎ي ارتباط اجتماعي رضايت بخش
همه‎ي شبكه‎هاي ارتباط اجتماعي رضايت بخش با وجود خصوصيات مختلف، مشخصات معين و كلي دارد.
1- شبكه‎ي ارتباط اجتماعي به عنوان تكيه گاهي امنيتي، سودمند است. شما احساس تعلق داشتن مي‎كنيد. افرادي كه شما را مي‎شناسند و قبولتان دارند، آن چه را مي‎توانيد از يكديگر انتظار داشته باشيد درك مي‎كنند. مي‎دانيد وقتي كه بيمار مي‎شويد چه كسي به ديدن شما مي‎آيد، چه كسي گل برايتان مي‎فرستد، چه كسي تلفن مي‎كند، و تا زمان به دست آوردن مجدد سلامتي چه كسي خود را نشان نمي‎دهد؟
2- شبكه‎ي ارتباط اجتماعي شامل انواع روابط است. از ارتباط سطحي گرفته تا ارتباط بسيار نزديك. دوستي وجود دارد كه علاقه‎منديد با او به ماهيگيري برويد، ولي هرگز درباره‎ي خريد با او صحبت نمي‎كنيد يا دوستي داريد كه علاقه‎منديد او را دوبار در سال ملاقات كنيد و دوستي كه هفته‎اي دوبار مشكلات خود را با او در ميان مي‎گذاريد. اميد است شبكه‎ي شما داراي دو يا سه نفري باشد كه بتوانيد و بخواهيد مسائل بسيار شخصي خود را با آنان در ميان بگذاريد.
3- شبكه‎ي ارتباط اجتماعي شما متناسب با نيازهاي ويژه‎ي شما است. اگر از نظر اخلاقي فرد برون‎گرايي هستيد ممكن است به يك شبكه‎ي فعال دايمي كه شامل افراد بسياري است، نياز داشته باشيد. از دوستان كم و شب‎هاي آرام كه درون‎گرا را راضي مي‎كند حوصله‎تان سر مي‎رود. مواظب باشيد خيلي يكنواخت نباشد. بزرگ‎ترين برون‎گراها هم نياز به لحظات آرام با دوستان نزديك دارند. بزرگترين درون‎گراها نيز ممكن است گه گاه، شركت در يك جشن را دوست داشته باشند.
4- شبكه‎ي ارتباطي شما دايماً تغيير مي‎كند، چون در جريان زندگي، شما هم تغيير مي‎كنيد. همكار شغلي شما ممكن است دوستي نزديك يا فرد كسالت‎آوري شود كه مجبور به دوري از او شويد. ممكن است علاقه‎مندي به ماهيگيري را از دست بدهيد و دوستدار بازي بريج بشويد. ممكن است غني‎تر يا فقيرتر بشويد، كارتان را تغيير دهيد، ازدواج كنيد، طلاق گرفته يا بيوه شويد، بچه‎دار شويد، به شهر ديگري منتقل شويد يا گرفتار تغييرات ديگري كه در زندگي پيش مي‎آيد، بشويد. هر يك از اين موارد نيازها يا امكانات مختلفي پيش مي‎آورد و شما بايد شبكه‎ي اجتماعي خود را تغيير دهيد.

شبكه‎ي ارتباط اجتماعي غير رضايت بخش
افرادي كه داراي شبكه‎هاي اجتماعي غير رضايت بخش هستند به پنج طبقه تقسيم مي‎شوند.
1- فرد تنها: زن يا مردي كه در تنهايي زندگي مي‎كند. شايد داراي فاميل باشد، ولي ارتباط با والدين، خواهر و برادرها، عموزاده‎ها و خاله‎زاده‎ها، كم، سطحي، يا بد است. فرد تنها با همكار، مغازه‎دار صحبت مي‎كند، ولي نه بيش‎تر از آن. اين افراد هر چه بيش‎تر به اين وضع ادامه دهند مهارت اجتماعي آنان كم‎تر مي‎شود و بيش‎تر از تماس‎هاي اجتماعي دوري مي‎كنند.
2- فردي كه داراي شبكه‎ي ارتباط اجتماعي نيست ولي ارتباطاتي (معمولاً به ندرت) با افراد ديگر دارد: براي مثال فرد مجردي كه گاهي اوقات با فرد ديگري دوستي مي‎كند، ولي اغلب چون نمي‎توانند نيازهاي يكديگر را برآورند روابطشان قطع مي‎شود.
3- زوج‎هايي كه از مردم دورند: اين دسته زن و شوهري هستند كه از بقيه‎ي دنيا جدا شده‎اند. هر يك از آن دو انتظار دارد كه همسرش تمام نيازهاي او را برآورد، ولي چون اين كار براي زماني طولاني غير ممكن است، تنش‎ها و رنجش‎هايي به وجود مي‎آيد كه اغلب سبب مشكلاتي در زندگي زناشويي مي‎شود.
4- شخصيت مسدود شده كه نمي‎تواند مسائل دروني و خصوصي خود را با ديگران در ميان بگذارد: دكتر آرنولد لازاروس در كتاب خود به نام «رفتار درماني و ماوراي آن» يك شخصيت مسدود شده را به صورت تصويري نشان مي‎دهد. او مي‎تواند روابط سطحي E-D-C برقرار كند، اما هرگز نمي‎گذارد كه افراد به حوزه‎ي A او برسند، به همين دليل از ارتباط نزديك محروم است. خارجي‎ترين سطح، نماينده‎ي سطحي‎ترين روابط اجتماعي است كه ممكن است بگوييد «نام من … است» … «كيك شكلاتي را خيلي دوست دارم» … «از فيلم ديشب تلويزيون لذت بردم».
دروني‎ترين سطح (A) نشان دهنده‎ي شخصي‎ترين مسائلي است كه مي‎توانيد احتمالاً درباره‎ي خود بگوييد. اين شامل احساسات عميق و ايده‎هايي است كه شما را آسيب‎پذير مي‎كند.
سطوح B-D نماينده‎ي يك رشته سطوح ارتباطي است كه چندان مطابق محتواي گفته‎هاي پر اهميت شما نيست. سطح D شما ممكن است سطح B براي ديگري باشد. به هر حال افراد به ندرت در برقراري ارتباطات خود در سطح مناسب مشكل دارند.
در داوير متحدالمركز قسمت چپ دايره‎ي نسبتاً كوچك A نشان مي‎دهد كه سطح منحني متناسب با سطوح ارتباطي ديگر است.
در دواير متحدالمركز وسط A بزرگتر شده ديوار محكمي به دورش كشيده مي‎شود، بدين معني كه فرد چيزهاي كمتري براي در ميان گذاشتن دارد و ديواري به دور ارتباط خود كشيده است كه نمي‎تواند افكار و احساسات خود را به راحتي، در روابط نزديك آشكار سازد.
سومين دواير متحدالمركز اوج پيشرفت شخصيت مسدود شده را نشان مي‎دهد. ديواره ضخيم‎تر و محكم‎تر شده است و حالا شخص در ابراز هر موضوع شخصي و مفهوم دار با خودش مشكل بزرگي دارد. مهم نيست كه ظاهر او چگونه است، او فقط مي‎تواند روابط سطحي با ديگران داشته باشد و اغلب از احساسات و افكار و آرزوهاي خود آگاه نيست.
5- شخص بي‎تفاوت كاملاً نقطه‎ي مقابل شخصيت مسدود شده است: وي فاقد حصارهاي احساساتي و درك سطوح ارتباطي و درجات مختلف خصوصيتي است كه لازمه‎ي موقعيت‎هاي مختلف است. در مقابل فرد مسدود شده كه ممكن است، تماس زياد بدون ارتباط نزديك داشته باشد. فرد بي‎تفاوت به سوي ديگران رفته، اجازه نمي‎دهد ارتباط‎ها رشد كنند. وقتي كه ديگران به افشاگري خصوصيات وي در اولين برخورد پاسخ نمي‎دهند، احساس مي‎كند كه از او دوري مي‎جويند. دايماً در حال رنجش است. اگر بدون توجه احساسات عميق خود را به غريبه‎ها ابراز كنيد بعضي آن را به ضرر شما به كار مي‎برن

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1384ساعت 12:36 PM  توسط م.ک.  | 







نويسنده: آلن پيز


از ديرباز، كف دست باز نشانه‎‎ي حقيقت، صداقت، بيعت و تسليم بوده است. بسياري از سوگندها با قرار دادن كف دست بر روي قلب صورت مي‎گيرد و زماني كه شخصي در حال اداي شهادت در دادگاه است، كف دست خود را نمايان مي‎كند؛ كتاب مقدس را در دست چپ مي‎گيرد و كف دست راست را براي مشاهده‎ي حضار بالا مي‎برد.
در برخوردهاي روزمره، مردم از دو حالت اساسي كف دست استفاده مي‎كنند. در حالت اول، كف دست رو به بالا مي‎باشد كه علامت گدايي براي پول يا غذا است. در حالت دوم، كف دست رو به پايين قرار مي‎گيرد، انگار چيزي را پايين نگه داشته يا از بالا آمدنش ممانعت مي‎كند.
يكي از معتبرترين روش‎ها در تشخيص اين كه شخصي صادق و شريف است يا خير‌، مشاهده‎ي حالات كف دست است. همان طور كه يك سگ براي اظهار تسليم و سلطه‎پذيري، گردن خود را جلو مي‎آورد، انسان هم از كف دست‎هايش براي اظهار همين رفتار يا احساس استفاده مي‎كند. به عنوان مثال، زماني كه شخصي مي‎خواهد كاملاً صادق و رك باشد، يك يا هر دو كف دست خود را در برابر طرف مقابل نمايان مي‎كند و احتمالاً مي‎گويد، «بگذار كاملاً رك باشم» زماني كه شخصي رفتاري صادقانه در پيش مي‎گيرد و يا شروع به گفتن حقيقت مي‎كند كف دست‎هايش يا بخشي از آن‎ها را براي طرف مقابل نمايان مي‎كند. همانند اكثر حركات بدن، اين حركت كاملاً ناآگاهانه انجام مي‎شود، و بدين ترتيب شما را متوجه صداقت شخص ديگر مي‎كند. كودك هنگام دروغ‎گويي يا پنهان كردن يك چيز، كف دست‎هايش را پشت خود قايم مي‎كند. هم چنين، شوهري كه مي‎خواهد به همسر خود دروغ بگويد، دست‎هايش را در جيب خود مي‎گذارد يا دست به سينه مي‎شود و اين حركت، همسر وي را متوجه كتمان حقيقت مي‎كند.
اغلب به فروشنده‎ها مي‎آموزند، چنان چه مشتري دليلي براي نخريدن محصول آن‎ها ارائه مي‎كند، به كف دست‎هايش نگاه كنند، زيرا دلايل معتبر فقط با كف دست‎هاي نمايان همراه است.

استفاده‎ي عمدي از كف دست براي فريب دادن
اين سوال شايد به ذهن خواننده برسد كه «اگر كف دست‎هايم به هنگام دروغ‎گويي نمايان باشد، مردم گفته‎ي مرا باور خواهند كرد؟» پاسخ به اين سوال آري و خير است. اگر يك دروغ آشكارا با كف دست‎هاي نمايان همراه كنيد، شايد براي شنوندگان خود رياكار به نظر برسيد، زيرا خيلي ديگر از حركاتي كه بايد به هنگام صداقت نمايان باشند، وجود ندارند و حركات منفي كه هنگام دروغ‎گويي استفاده مي‎شوند، با كف دست‎هاي باز متناقض است.
همان طور كه قبلاً ذكر شد، كلاهبردارها و دروغ‎گوهاي حرفه‎‎اي كساني هستند كه مي‎توانند دروغ‎هاي خود را هنرمندانه با علائم غير كلامي تكميل كنند. هر چه استفاده‎ي كلاهبردار از رفتار غير كلامي حاكي از صداقت به هنگام دروغ‎گويي ماهرانه‎تر باشد، حرفه‎ي او بهتر انجام مي‎شود.
البته مي‎توانيد هنگام برقراري ارتباط با ديگران، باز كردن كف دست‎ها را تمرين نماييد و خود را محق‎تر جلوه دهيد؛ از طرفي، هر قدر كه حركات كف دست‎هاي باز تبديل به يك عادت شود، تمايل به دروغ‎گويي نيز كمتر مي‎شود. نكته‎ي جالب اين جاست كه اكثر مردم به سختي مي‎توانند با كف دست‎هاي باز دروغ بگويند و در واقع استفاده از اين حركت، شايد بر كاهش دروغ‎گويي تأثير داشته باشد و مردم را تشويق كند كه با شما صادق باشند.

قدرت كف دست
يكي از اشارات غير كلامي كه كمترين توجه را به خود معطوف داشته اما از بيشترين قدرت برخوردار است، توسط كف دست انسان ارائه مي‎شود؛ و زماني كه به نحو صحيح مورد استفاده قرار گيرد توشه‎اي از اقتدار براي استفاده‎كننده‎اش فراهم مي‎كند و قدرت صدور فرمان سكوت به ديگران را مي‎دهد.
در حركات كف دست، سه حالت اصلي وجود دارد: كف دست رو به بالا، كف دست رو به پايين و كف دست بسته با يك انگشت به حالت اشاره. تفاوت بين اين سه حالت، با يك مثال مشخص مي‎شود: فرض كنيم كه از شخصي درخواست مي‎كنيد كه جعبه‎اي را بلند كند و به نقطه‎ي ديگري در همان اتاق حمل كند. فرض را بر اين مي‎گذاريم كه شما از يك نوع آهنگ صدا، كلمات و حالت چهره استفاده مي‎كنيد و فقط حالت كف دست‎هاي خود را تغيير مي‎دهيد. حالت كف دست رو به بالا به عنوان يك حركت غير تهديد آميز و سلطه‎پذير استفاده مي‎شود كه يادآور التماس گداي خياباني است. شخصي كه از او درخواست حركت دادن جعبه شده است، احساس نمي‎كند كه درخواست همراه با فشار است و در يك وضعيت معمولي مافوق يا زير دست، از اين درخواست احساس تهديدشدگي نمي‎كند. زماني كه كف دست برگشته و به سمت پايين است، بلافاصله اقتدار را تداعي مي‎كند. شخصي كه از او چنين درخواستي شده، احساس مي‎كند كه برداشتن جعبه يك فرمان است و شايد نسبت به شما احساس دشمني بكند، كه اين بستگي به نوع ارتباط شما با او دارد.
به عنوان مثال، اگر شخصي كه از او اين درخواست را نموده‎ايد، همكار هم تراز شما است، مي‎تواند درخواست شما را كه با كف دست رو به پايين همراه بوده رد كند؛ اگر كف دست شما به سمت بالا باشد، تمايل بيشتري به پذيرفتن درخواست شما نشان مي‎دهد. اگر شخصي كه اين درخواست از او مي‎شود، زير دست شما باشد، اين حركت قابل قبول است زيرا شما از اقتدار لازم براي استفاده از آن برخوردار مي‎باشيد.
استفاده از انگشت اشاره يكي از ناراحت كننده‎ترين اشاراتي است كه يك شخص مي‎تواند در حين صحبت كردن به كار ببرد، به خصوص موقعي كه همراه با كلمات سخنگو ضربه بزند. اگر شما عادت به اين كار داريد، توجه خود را به حركات كف دست رو به پايين و بالا معطوف نماييد. به زودي در مي‎يابيد كه رفتار راحت‎تري توسط شما ايجاد مي‎شود و اثر مثبت‎تري بر ديگران مي‎گذاريد.

مصاحفه (دست دادن)
مصاحفه يادگاري از زمان انسان غارنشين است. هر زماني كه انسان‎هاي غارنشين با هم ملاقات مي‎كردند، دست‎هاي خود را به هوا مي‎بردند و كف دست را نمايان مي‎كردند تا مشخص شود كه هيچ گونه سلاحي در دست ندارند يا پنهان نكرده‎اند. با گذشت قرن‎ها، حركت «كف دست در هوا» اصلاح شد و به كف دست روي قلب و انواع ديگر حركات تغيير يافت. نوع امروزي اين رسم قديمي براي اداي احترام،‌ قفل كردن كف دست‎ها درهم و دست دادن است كه در اغلب كشورهاي انگليسي زبان، به هنگام شروع ملاقات و نيز خاتمه‎ي آن، اجرا مي‎شود. دست‎ها معمولاً بين پنج تا هفت بار حركت داده مي‎شوند.

دست دادن سلطه‎پذير و سلطه‎گر
با توجه به مطالبي كه درباره‎ي تأثير فرمان دادن با كف دست رو به بالا و يا رو به پايين گفتيم، حال اجازه دهيد اهميت اين دو حالت كف دست را به هنگام دست دادن بررسي نماييم.
فرض كنيد براي اولين بار با شخصي آشنا شده‎ايد و طبق رسم هميشگي براي اداي احترام با يكديگر دست مي‎دهيد. با اين كار يكي از سه نگرش اساسي از طريق دست دادن انتقال پيدا مي‎كند كه عبارتند از سلطه‎گرانه: «اين شخص سعي مي‎كند بر من مسلط باشد. بهتر است مراقب باشم»، تسليم آميز: «من مي‎توانم بر اين شخص مسلط باشم. او طبق خواسته‎ي من عمل مي‎كند»، و برابر: «من اين شخص را دوست دارم. با هم سازگار خواهيم بود». اين سه نگرش مي‎تواند ناآگاهانه انتقال پيدا كند و يا تمرين و كاربري آگاهانه‎ي روش‎هاي دست دادن كه در زير آمده مي‎تواند يك اثر فوري بر شخص داشته باشد. اطلاعات اين بخش نمايان‎گر گوشه‎اي از نتايج مطالعات مستند روش‎هاي كنترلي دست دادن است. نگرش سلطه‎گرانه، با برگرداندن دست، به طوري كه در هنگام دست دادن، كف دست به سمت پايين باشد انتقال پيدا مي‎كند. نيازي نيست كه كف دست مستقيماً رو به زمين باشد، اما نسبت به كف دست شخص، مي‎بايد به سمت پايين باشد و اين براي او بدين معني خواهد بود كه شما مايليد در رابطه‎تان كنترل و سلطه داشته باشيد. مطالعات انجام شده روي پنجاه و چهار مدير ارشد موفق نشان داد كه نه تنها 42 نفر آن‎ها آغازگر دست دادن بودند، بلكه از روش سلطه‎گرانه نيز استفاده نمودند.
همان طور كه يك سگ براي نشان دادن حالت تسليم به پشت غلت مي‎خورد يا گردن خود را جلو مي‎آورد، انسان از كف دستي كه رو به بالا است، براي نشان دادن تسليم به ديگران استفاده مي‎كند. اين حركت به خصوص زماني مهم است كه مي‎خواهيد طرف مقابل كنترل داشته باشد يا احساس كند كه بر وضعيت مسلط است.
البته، با اين كه دست دادن با كف دست رو به بالا نشان‎گر تسليم است، موقعيت‎هاي متعادل‎تري نيز شايد وجود داشته باشد كه بايد آن‎ها را در نظر گرفت. به عنوان مثال، شخصي كه از آرتروز دست رنج مي‎برد، ناچار است به علت وضعيتش كمتر فشار بياورد، لذا برگرداندن كف دست او به حالت تسليم،‌ بسيار آسان است. افرادي كه در حرفه‎ي خود از دست‎هايشان استفاده مي‎كنند، مانند جراحان و هنرمندان و نوازندگان نيز شايد در دست دادن كمتر فشار بياورند و اين فقط به خاطر مراقبت از دست‎هايشان است. اشارات و حركاتي كه پس از دست دادن دنبال مي‎شوند، راهنمايي‎هاي بيشتري براي سنجش شخص ارائه مي‎دهد ـ شخص مطيع از علائم سلطه‎پذير استفاده مي‎كند و شخص سلطه‎گر علائم پرخاشگرانه‎تري به كار مي‎برد.
زماني كه دو شخص سلطه‎گر با يكديگر دست مي‎دهند، يك مبارزه‎ي نمادين روي مي‎دهد؛ در حالي كه هر يك سعي مي‎كند كف دست ديگري را به حالت تسليم برگرداند، كف دست هر دو در يك حالت عمودي قرار مي‎گيرد و هر دو در يك حالت عمودي قرار مي‎گيرد و هر يك حس احترام و تفاهم را به ديگري انتقال مي‎دهد. اين روش گرفتن دست به طور عمودي، روشي است كه يك پدر زماني كه مي‎خواهد به پسرش «دست دادن مثل يك مرد» را ياد بدهد، از آن استفاده مي‎كند.
زماني كه با يك شخص سلطه‎گر روبه‎رو مي‎شويد، نه تنها مشكل مي‎توان كف دست او را به حالت تسليم برگرداند، بلكه انجام اين عمل بسيار واضح است. روش ساده‎اي براي خنثي كردن دست دادن سلطه‎گرانه وجود دارد كه علاوه بر برگرداندن كنترل به سمت شما، با تجاوز به حريم شخصي طرف مقابل، او را ناراحت مي‎كند. براي آموختن اين روش «خلع سلاح» بايد به تمرين جلو آوردن پاي چپ خود در حالي كه دست خود را براي دست دادن جلو مي‎آوريد، بپردازيد. سپس پاي راست خود را به جلو بياوريد. و روبه‎روي او به سمت چپ حركت كنيد و وارد حريم شخصي‎اش شويد. حال،‌پاي چپ خود را به طرف پاي راست بياورد تا اين حركت كامل شود؛ سپس با او دست بدهيد.
اين شيوه باعث مي‎شود كه حالت دست دادن طرف مقابل به حالت تسليم برگردد. هم چنين باعث مي‎شود كه با ورود به حريم خصوصي او، كنترل به دست شما بيفتد. شيوه‎ي دست دادن خود را بررسي نماييد و مشخص نماييد كه هنگام دست دادن، با پاي چپ به جلو مي‎رويد يا با پاي راست. اكثر مردم راست پا هستند؛ از اين رو زماني كه با شخصي سلطه‎گر رو به رو مي‎شوند، در وضعيت نامطلوبي قرار مي‎گيرند زيرا انعطاف كم يا فضاي اندكي براي حركت كردن در قلمرو مصافحه دارند، لذا شخص ديگر كنترل را به دست مي‎گيرد. به تمرين دست دادن با جلو گذاشتن پاي چپ بپردازيد؛ متوجه مي‎شويد كه خنثي كردن يك شخص سلطه‎گر و در دست گرفتن كنترل، نسبتاً ساده است.

چه كسي اول دست جلو مي‎برد؟
با اين كه دست دادن به هنگام آشنايي با شخصي براي اولين بار، عموماً يك رسم قابل قبول است، در بعضي موقعيت‎ها، شايد صحيح نباشد كه شما آغازگر دست دادن باشيد. نظر به اين كه دست دادن يك علامت خوش آمدگويي است، قبل از شروع دست دادن، مهم است كه چند سوال را از خود بپرسيد: آيا از من استقبال مي‎شود؟ آيا اين شخص از ملاقات با من خوشحال است؟ فروشنده‎ها مي‎آموزند كه اگر با خريداري كه بدون خبر و بدون دعوت به ملاقاتش رفته‎اند، اول دست بدهند، ممكن است پيامدي منفي به وجود بيايد، زيرا خريدار شايد مايل به استقبال از آن‎ها نباشد و بدين ترتيب مجبور به انجام كاري شود كه دوست ندارد. هم چنين، كساني كه دچار آرتروز مي‎باشند يا آن‎هايي كه دست‎هايشان ابزار حرفه‎ي آنان است، شايد اگر مجبور به دست دادن شوند، حالت تدافعي بگيرند. به فروشنده‎هاي كارآموز آموخته مي‎شود كه در چنين موقعيت‎هايي بهتر است كه منتظر شوند تا طرف مقابل پيش دستي كند و اگر نكرد، سر خود را به علامت سلام تكان دهند.

روش‎هاي دست دادن
در دست دادن، فشار آوردن با كف دست به سمت پايين به طور حتم پرخاشگرانه‎ترين روش است زيرا فرصت كمي به دريافت كننده براي تعيين يك ارتباط برابر مي‎دهد. اين نوع دست دادن مختص اشخاص سلطه‎گر و پرخاشگري است كه هميشه آغازگر نيز هستند. محكم دست دادن با كف دست رو به پايين، دريافت كننده را مجبور مي‎كند كه به يك حالت سلطه‎پذير درآيد زيرا او ناچار است در پاسخ، كف دست را رو به بالا بگيرد.
چندين روش جهت خنثي كردن «فشار با كف دست به سمت پايين» وجود دارد. شما مي‎توانيد از شيوه‎ي قدم به راست استفاده نماييد، اما گاهي اوقات اين كار دشوار است زيرا دست شخصي كه آغاز كننده‎ي دست دادن است، اغلب سفت و كشيده است و مانع از اجراي اين شيوه مي‎شود. يك حركت ساده، گرفتن بالاي دست طرف مقابل قبل از دست دادن با وي است. چنين شيوه‎اي، شما را تبديل به طرف سلطه‎گر مي‎كند زيرا نه تنها كنترل را به دست داريد، بلكه دست شما در وضعيت برتر و روي دست او قرار گرفته، در حالي كه كف دست شما نيز رو به پايين است. از آن جايي كه اين برخورد مي‎تواند براي مهاجم خجل كننده و آزار دهنده باشد، پيشنهاد مي‎گردد با مراقبت و احتياط به كار گرفته شود.
مصافحه‎ي «دستكشي» گاهي اوقات مصافحه‎ي سياستمداران نيز ناميده مي‎شود. در اين نوع دست دادن،‌شخص آغاز كننده يك فرد قابل اعتماد و صادق را در ذهن شخص مقابل تداعي مي‎كند، اما چنان چه اين شيوه براي شخصي كه به تازگي با او آشنا شده‎ايد به كار برود، تأثير معكوس مي‎گذارد و شخص مقابل (دريافت كننده‎ي مصافحه) در مورد قصد و نيت احساس ترديد مي‎كند. روش دست‎كشي بايد فقط براي اشخاصي كه آشنايي كامل با آغاز كننده‎ي مصافحه دارند، به كار برود.
تنها تعداد معدودي از مصافحه‎ها به اندازه‎ي مصافحه‎ي «ماهي مرده» غير قابل پذيرش هستند، به خصوص اگر دست سرد يا نوچ باشد. حس نرمي و بي‎روحي مصافحه‎ي «ماهي مرده» آن را به عنوان يك روش غير دوستانه در سراسر جهان شناسانده و اغلب مردم آن را به افرادي كه از نظر شخصيت ضعيف هستند نسبت مي‎دهند كه دليل عمده‎ي آن برگرداندن راحت كف دست به سمت بالا است. نكته‎ي جالب اين است كه بسياري از مردمي كه از اين روش استفاده مي‎كنند، از عمل خودناآگاه مي‎باشند،‌ بنابراين بهتر است قبل از اين كه راجع به روش مورد نظر مصافحه‎ي خود در آينده تصميم گيري نماييد، از دوستان خود راجع به روشتان در دست دادن نظر خواهي كنيد.
روش «خرد كننده‎ي انگشتان» علامت انحصاري تيپ پرخاشگر است. متأسفانه، هيچ راه موثري براي بر طرف كردن آن وجود ندارد. مگر توهين كلامي يا يك حركت فيزيكي مانند كوبيدن مشت به بيني طرف!
روش «دست سفت و كشيده» نيز همانند روش فشار آوردن با كف دست رو به پايين،‌ معمولاً توسط افراد پرخاشگر استفاده مي‎شود كه هدف اصلي آن حفظ فاصله و جلوگيري از ورود شما به حريم خصوصي (صميمي) آغاز كننده‎ي مصافحه است. اين روش هم چنين توسط افرادي كه در روستا بزرگ شده‎اند و از حريم خصوصي بزرگ‎تري برخوردارند، جهت حمايت از اين حريم استفاده مي‎شود. روستاييان البته، هنگام دست دادن به اين روش معمولاً به سمت جلو خم مي‎شود يا حتي روي يك پا مي‎ايستند.
روش «گرفتن نوك انگشتان» مانند روش «فشاري» است؛ فقط مسئله اصلي فراموش شده است ـ شخص استفاده كننده از اين روش، اشتباهاً انگشتان طرف مقابل را در دست مي‎گيرد. در اين روش با اين كه آغاز كننده‎ي عمل دست دادن به ظاهر رفتاري علاقه‎مند نسبت به طرف مقابل دارد، اما در واقع فاقد اعتماد به نفس است. همانند روش «فشاري» هدف اصلي از گرفتن نوك انگشتان، حفظ فاصله‎ي فيزيكي مناسب و راحت است.
روش «كشيدن طرف مقابل» (دريافت كننده‎ي مصافحه) به داخل حريم خود، يكي از دو تعبير زير را دارد: اول، آغاز كننده داراي شخصيتي نامطمئن است كه فقط در حريم شخصي خود احساس امنيت مي‎كند؛ دوم، آغاز كننده از فرهنگي برخوردار است كه حريم خصوصي (صميمي) كوچكي دارد و بنابراين رفتار او طبيعي است.
مقصود از مصافحه‎ي دو دستي نشان دادن صداقت،‌ اعتماد يا عمق احساسات نسبت به طرف مقابل (دريافت كننده‎ي مصافحه) است. در اين جا دو عامل مهم بايد در نظر گرفته شود. اول، دست چپ براي منتقل ساختن احساسات اضافي كه آغاز كننده مايل است انتقال دهد، مورد استفاده قرار مي‎گيرد و ميزان آن وابسته به مسافتي است كه دست چپ آغاز كننده بر روي دست راست دريافت كننده به سمت بالا حركت مي‎كند. به عنوان مثال، گرفتن آرنج، به معناي انتقال احساسات بيشتري نسبت به گرفتن مچ دست مي‎باشد و گرفتن شانه، بيش از گرفتن بالاي دست انتقال مي‎دهد. دوم اين كه دست چپ آغاز كننده عامل نفوذ به حريم خصوصي و يا بسيار خصوصي دريافت كننده است.
به طور كلي،‌ در دست گرفتن مچ و آرنج تنها بين دوستان نزديك يا خويشاوندان قابل قبول است و در اين موارد دست چپ آغاز كننده‎ي مصافحه فقط به حريم خصوصي (صميمي) گيرنده‎ي مصافحه نفوذ مي‎كند. در دست گرفتن شانه و بالاي دست به معناي ورود به حريم بسيار خصوصي است كه حتي ممكن است شامل تماس بدني نيز بشود. اين روش‎ها مي‎بايد فقط در افرادي كه يك پيوند نزديك احساسي دارند به كار رود. اگر آغاز كننده‎ي مصافحه دليل خوبي براي مصافحه‎ي دو دستي نداشته باشد، گيرنده‎ي مصافحه بدگمان مي‎شود و به نيت آغاز كننده اعتماد نمي‎كند. اين امري عادي است كه سياستمداران هنگام ملاقات با رأي دهندگان و فروشنده‎ها در ملاقات با مشتريان جديد، مصافحه‎ي دو دستي به كار ببرند بدون اين كه متوجه باشند اين عمل يك نوع خودكشي اجتماعي است و اثري منفي بر دريافت كننده مي‎گذارد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 12:35 PM  توسط م.ک.  | 






نويسنده: باگوان اشو راجنيش



تا به حال شنيده‎ايد باغباني كه زندگي مي‎آفريند و به زندگي زيبايي مي‎بخشد، جايزه‎ي نوبلي دريافت كرده باشد؟ آن كشاورزي كه زمين را شخم مي‎زند و غذاي همه را تأمين مي‎كند ـ آيا تا به حال كسي به او پاداشي داده است؟ نه. او طوري زندگي مي‎كند و طوري مي‎ميرد كه گويي بر روي اين كره‎ي خاكي هرگز چنين كسي وجود نداشته است.
اين يك غربالگري نفرت‎‎انگيز است. هر روح ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 بهمن1384ساعت 12:33 PM  توسط م.ک.  | 





نويسنده: جك كنفيلد و مارك ويكتور هانس


داستاني هست راجع به يك دزد در زمانهاي قديم كه كت باشكوهي را دزديد. كت از بهترين پارچه درست شده بود و دكمه هايي از طلا و نقره داشت. وقتي كت را در بازار به يك بازرگان فروخت، پيش دوستانش برگشت. دوست نزديكش از او پرسيد كه كت را چند فروخته است.
پاسخش اين بود: «صد سكه نقره».
دوستش پرسيد: «يعني مي خواهي بگويي فقط صد سكه نقره براي آن كت باشكوه گرفتي؟» دزد پرسيد: «مگرازعدد صد بزرگتر هم هست؟» ........

 


 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 بهمن1384ساعت 12:30 PM  توسط م.ک.  | 






نويسنده: جان راجر- پيتر مك ويليامز


تعادل، موضوعي بسيار شخصي است. دنيا پر از امور متضاد است كه بر يكديگر تأثير مي گذارند. ممكن است فردي چيزي را دوست داشته باشد و فرد ديگر درست نقطه ي مقابل آن را بخواهد. اما بيشتر مردم حالات ميانه را مي پسندند. بعضي از اين حالات متضاد عبارتند از: كار و تفريح، فعاليت و استراحت، در جمع بودن و تنها بودن. اكنون نگاهي دقيقتر به هريك از اين حالات مي اندازيم.
كار و تفريح: بعضيها از هدف گذاري و رسيدن به هدف لذت مي برند. وقتي به يكي از هدفهاي خود رسيدند، پرچم خود را بر بالاي آن نصب مي كنند و بلافاصله به دنبال هدف بعدي مي روند اين افراد از كار لذت مي برند. ......

 


 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 12:29 PM  توسط م.ک.  | 




نويسنده: باگوان اشو راجنيش



لطيفه اول
دكتر آلبرناتي جراح مشهور اسكاتلندي بسيار كم حرف بود، ولي روزي همتاي خودش را در يك زن يافت. روزي زني به مطب او آمد و دستش را كه بسيار متورم و باد كرده بود به دكتر نشان داد. مكالمات زير توسط دكتر شروع شد:
- سوخته؟
- ضربه.
- پماد.
روز بعد زن باز هم به مطب مراجعه كرد و مكالمات چنين بود:
- بهتره؟
- بدتر.
- پماد بيشتر.
دو روز بعد زن بار ديگر به مطب مراجعه كرد و اين گفتگوها رد و بدل شد:
- بهتره؟
- خوبه. حق ويزيت؟
- هيچ. عاقلترين زني كه ديدم!
تلگرافي باش. فقط چيزي را بگو كه واقعأ ارزش گفتن داشته باشد. پرسش هاي غير لازم نكن. زمان گران بهاست. فقط چيزهايي خيلي لازم را بپرس. فقط چيزي را بپرس كه در زندگي تو تفاوتي ايجاد مي كند.
هر حركتت را تماشا كن، زيرا همه چيز بازتاب مي كند: طوري كه راه مي روي، طوري كه مي نشيني، طوري كه به مرشد نگاه مي كني، هر حركت كوچك نشانگر است. همه اش زبان است. بدن تو زبان خودش را دارد.
گاهي من مي بينم كه شخصي بسيار با نخوت به سوي من مي آيد و واژه هايي كه مصرف مي كند بسيار اديبانه است. طوري راه مي رود كه پر از نخوت است و اين بسيار صادقتر از كلام اوست. او از اين آگاه نيست. كلامي كه به كار مي برد بسيار محترمانه است و كاذب. كلام او صادق نيست زيرا با بدنش تنظيم نيست. بدن از ذهن كمتر فريبكار است. تو با دهانت چيزي را مي گويي و چشمانت كاملأ چيز ديگري را مي گويند، داستاني ديگر است و چشمان تو از كلماتت بيشتر صادق هستند.
تو چيزي مي گويي، ولي لحن گفتن تو، بيشتر بيانگر و گوينده است تا واژه هاي تو. مي تواني طوري آري بگويي كه «نه» معني بدهد. مي تواني چنان عاشقانه «نه» بگويي كه «آري» معني دهد.
يادت باشد: كلام آن قدرها مهم نيست.
شنيده ام: مارك تواين عادتأ بسيار بد دهن بود و با اين لحن زنش را خشمگين مي كرد. روزي فكري به سر زنش رسيد: او را با طعمي از داروي خودش شفا بدهد. وقتي كه شوهرش سرگرم مطالعه بود ناگهان بي خبر وارد شد و گفت: «تو چرا اين ته سيگارهاي لعنتي ات را در همه جاي اين خراب شده مي ريزي»؟
مكثي شد و سپس تواين سرش را بالا كرد و گفت: «عزيزم، شايد كلام را ياد گرفته باشي ولي هرگز لحن را نگرفته اي!»
و چيز واقعي همان لحن است.
تقريبأ همه روز اتفاق مي افتد: شخصي «بله» مي گويد، ولي تمام وجودش مي گويد: «نه». كدام را باور كنيم؟ كلام او را يا تمام وجودش را؟ و گاهي درست خلاف اين است. شخصي مي گويد: «نه، باگوان، نه». ولي تمام وجودش مي گويد: «آري». حتي طوري كه نه مي گويد آن قدر عاشقانه است كه «نه» معني نمي دهد، معني منفي ندارد و گاهي مي گويي «بله، خوب، بله» ولي «آري» تو گنگ و مرده است، واقعأ «نه» معني مي دهد.
نمي خواستي «آري» بگويي، تحت فشار چنين مي گويي. بي معني است.


لطايف روان شناختي
راز
باگوان اشو راجنيش
محسن خاتمي
جلد اول

لطيفه دوم
مردي كه چند پياله بيشتر از ظرفيت خودش نوشيده بود از طبقه ي پنجم به خيابان پرت شد. به زودي جمعيت اطراف او را گرفت. سپس پليسي آمد و راهش را از ميان جمعيت باز كرد و پرسيد: «اين جا چه خبر است؟»
مرد مست گفت: «نمي دانم من هم تازه رسيده ام!»
اين موقعيتي است كه شما در آن هستيد كه از جاي ناشناخته سقوط كرده ايد، ابدأ نمي دانيد از كجا آمده ايد. اگر تو نداني كه از كجا آمده اي، چگونه مي تواني بداني كه به كجا خواهي رفت؟ و با اين وجود هنوز هم فكر مي كني كه زندگي مقصدي بزرگ دارد؛ هنوز هم مي پنداري كه زندگي تو پرمعناست. تو خودت را فريب مي دهي.
و تو هر آنچه را كه براي دانستن مورد نياز است داري، ولي از آن استفاده نمي كني. تو گيتار را داري ولي آن را نمي نوازي، پس موسيقي شنيده نمي شود. تو ظرفيت هشيار شدن را كه بتواند اسرار از كجا آمدن و به كجا رفتن و ماهيت اصلي تو را برملا كند داري، ولي آن را نكاويده اي؛ اين نخستين كاري است كه هر انسان هوشمندي خواهد كرد.

لطايف روان شناختي
راز
باگوان اشو راجنيش
محسن خاتمي
جلد اول

لطيفه سوم
زوج جواني كه تازه زندگي مشترك را شروع كرده بودند، شبي در مهتاب كنار هم روي نيمكت نشسته بودند. عطر گلها و خلوت شب مهتابي طوري بود كه عشق را در قلب هركسي برمي انگيخت. فريبرز رو كرد به سيما و گفت: «سيما، اگر تو ايني كه اكنون هستي نبودي، دوست داشتي كي باشي؟»
سيما گفت: «فريبرز، اگر من ايني نبودم كه حالا هستم، دلم مي خواست گل سرخ زيباي امريكايي باشم».
سپس سيما پرسش را بازگرداند و گفت: «فريبرز، تو اگر ايني نبودي كه هستي، مي خواستي كه باشي؟»
فريبرز گفت: «اگر من ايني نبودم كه هستم، مي خواستم يك هشت پا باشم».
سيما گفت: «فريبرز، هشت پا چيست؟»
فريبرز گفت: «هشت پا نوعي ماهي، حيوان يا موجودي است كه هزار بازو دارد».
سيما گفت: «فريبرز، اگر تو هشت پا بودي و هزار بازو داشتي، با بازوهايت چه مي كردي؟»
فريبرز گفت: «من با هر بازويم تو را صميمانه مي فشردم».
سيما گفت: «برو كنار، فريبرز! تو از همين دوتايي هم كه داري استفاده نمي كني!»
ولي اين اوضاع بشريت است؛ تو از آنچه كه هم اكنون داري استفاده نمي كني و تو آنچه را كه مورد نياز است داري. خداوند هرگز تو را نامجهز و آماده نشده به دنيا نفرستاده است. هرآنچه را كه براي زيارت زندگي مورد نياز است تأمين كرده؛ پيشاپيش تأمين شده

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 12:28 PM  توسط م.ک.  | 



نويسنده: باگوان اشو راجنيش



پادشاهي مي خواست نخست وزيرش را انتخاب كند. چهار انديشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند. آنان را در اتاقي قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه: «در اتاق به روي شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلي معمولي نيست .....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1384ساعت 12:28 PM  توسط م.ک.  | 





نويسنده: دكتر دانيل گلمن



ريشه هاي تعصب
دكتر واميك ولكان، روانكاو دانشگاه ويرجينيا، دوران كودكي خود را به ياد مي آورد كه در يك خانواده ترك در جزيره قبرس - كه بعدها مورد مناقشه ي تركها و يونانيها قرار گرفت - زندگي مي كرد. وقتي كه پسر بچه اي بيش نبود راجع به كمربندي شنيد كه متعلق به يك كشيش محلي يوناني بود و به ازاي هر بچه ترك كه وي خفه كرده بود يك گره در روي خود داشت. لحن دلهره آور كسي را به ياد مي آورد كه برايش تعريف كرده بود همسايه هاي يوناني شان گوشت خوك مي خورند. ......

 


 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 12:26 PM  توسط م.ک.  | 






نويسنده: دكتر علي فتحي آشتياني

از نظر سياسي، شخصيت سلطه جو، اساسأ موجود بزرگسالي است كه هرگز به حد كمال و بلوغ نرسيده است، بزرگسالي كه هنوز احساس وابستگي وامنيت دوره ي طفوليت را در
خود دارد. در مقابل شخصيت «دموكراتيك» به گونه اي مطلوب چه از نظر احساسي و چه از نظر فكري، بزرگسالي بالغ است كه مي تواند زندگي خود را سروسامان دهد. .....

 


 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 12:24 PM  توسط م.ک.  | 






نويسنده: باگوان اشو را جنيش

مترجم: محسن خاتمي

انساني كه واقعا قدرت دارد بدون قلب نيست، زيرا بدون قلب، تو تنها يك ماشين هستي و نه يك انسان. انسان واقعا قوي، همچون فولاد سخت و همچون گل نيلوفر نرم است.
تنها در اين صورت است كه او يك انسان خود يافته خواهد بود. ......

 


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 12:24 PM  توسط م.ک.  | 





نويسنده: دكتر دانيل گلمن

مترجم: حميدرضا بلوچ

موقع زنگ تفريح در مدرسه پيش دبستاني است، گروهي از پسرها برروي علف ها مي دوند. سارا زمين مي خورد و زانويش زخم مي شود و شروع به گريه مي كند. اما همه ي پسرها به جز شهلا كه مي ايستد به دويدن ادامه مي دهند. سارا همچنان گريه مي كند تا اين كه شهلا به نزدش مي رود و زانوي خودش را مي مالد و مي گويد: «من هم زانويم زخم شده!» ......

 


 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 12:22 PM  توسط م.ک.  | 





نويسنده: رونالد - پاتريشيا پاترافرون

مترجم: مهدي مجردزاده كرماني

در روزگاران پيشين، زن وشوهرجواني ازكوه بلندي بالا رفتند. در بالاي كوه، پير دانايي را ديدند. پير، جايي را برايشان باز كرد تا بنشينند. آن گاه گفت: «هرمطلبي كه داشته باشيد، مي توانيد از من بپرسيد». آنها معناي زندگي را پرسيدند. پيرپاسخ داد. آنها رمزخوشبختي را سؤال كردند. پير، نسخه اش را نوشت. آنها اسرار جهان را پرسيدند. پير جواب داد. آن گاه سؤال سختي را پرسيدند كه: «اي خردمند بزرگ، ما بسيار دچار خشم مي شويم. در هنگام خشم، يكديگر را آزار مي دهيم. چه كنيم؟» ناگهان پيردانا به آنان خيره شد. آن گاه قلم خود را به دو نيم كرد و نفرين گويان به غار خود برگشت. درآستانه ي غار، رويش را برگرداند و غريد: «افسوس، اگر من پاسخ اين پرسش را مي دانستم، ناچارنبودم تنها بر بالاي اين كوه زندگي كنم!» ......

 



 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 8 بهمن1384ساعت 12:21 PM  توسط م.ک.  | 




نويسنده: منيره يدالله وند

چرا نياز شما به ديگران بيشتر از نياز شما به غذاست؟
استراتژي عمل. جزئيات اين كه چرا عشق براي جلوگيري از افسردگي ضروري است. ارتباط با جامعه، شما را به ارتباط متقابل با مردم نزديك مي كند. اميد و اعتماد.
به همان اندازه كه جسم و روح شما به اكسيژن نياز دارد به عشق نيز نيازمند است. عشق معامله كردني نيست. هرچه شما ارتباط بيشتري با ديگران داشته باشيد، از نظر جسمي و عاطفي سالم تر خواهيد بود. هرچه ارتباط شما با ديگران كمتر شود احتمال مخاطره و زيان براي شما بيشتر است.
اين درست است كه هرچه كمتر دوست بداريد تجربه و افسردگي بيشتري را در زندگي خواهيد داشت. شايد عشق بهترين داروي ضدافسردگي باشد. به همين دليل است كه احساس بدون عشق بدون عمومي ترين شكل افسردگي است. ........

 




 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 7 بهمن1384ساعت 12:20 PM  توسط م.ک.  |