تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

 
185346.jpg
تاريخ، اين يگانه قاضى عادل، بى هيچ بى طرفى و غرض ورزى، گواهى مى دهد كه زنان و مردان نامدارى را به چشم خود ديده است. انسان هايى كه با حضور خود، تغيير و تحولات ارزشمندى را برجاى گذاشتند. همچنين در گذر قرن ها و شكل گيرى تمدن هاى بزرگ، در دوره هاى مختلف زمانى، زن و مرد با هم و در كنار هم آفريننده بودند. اما به نظر شما، چه عواملى باعث شد كه در اوايل قرن ،۱۹ جنبشى به اسم جنبش زنان، براى احقاق حق شكل بگيرد؟ چرا زنان به اين نتيجه مى رسند كه مكان و زمانى كه در آن زيست مى كنند، مردانه است؟ و مردان نمى خواهند اين همكارى و تعاون و حركت موازى را در ساختن جامعه انسانى بپذيرند؟ و نكته برجسته و مهم تر از آن، چرا در برابر جنبش زنان، چنين صف آرايى هاى خصمانه اى شكل گرفته است؟ البته در كشورهاى توسعه يافته، اين امر به حداقل رسيده است، اما افسوس كه در كشورهاى در حال توسعه، وضع دردناك و اندوه بار است.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 0:1 AM  توسط   | 

 

                          

خدایا!
 
چه هدیه ای می توانم به درگاهت پیشکش کنم ؟
 
تمامی هستی و دارایی ام کافی نیست.
 
معشوق در قلبم می جوشد
 
و از چشمانم می بارد
 
حلقه گلی از اشک هایم برایت خواهم آورد
 
که هرقطره آن نجوا می کند:
 
((معبودم !
 
قلبم از عشق تو شکسته است.
 
دربی کران عشقت ، خود را از یاد می برم
 
و هیچ می شوم ،هیچ ...))
 
 
 
الهی شکر، الهی شکر
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 1:20 AM  توسط   | 

   

 

        قابل توجه دوستان مخصوصا دانشجوهای دکتر شیری.

نگاه اجمالی

عنوان اختلالات شخصیت که بگونه‌ای دیگر مشخص نشده یا (Nos) است شامل گروهی از اختلالات شخصیت  است که در قالب هیچ یک از ده نوع اختلال شخصیت رسمی Dsm-IV و در واقع در مورد ویژگیها و علائم این اختلالات تحقیق و مطالعات زیادی وجود ندارد و به روشنی شناخته نشده‌اند، این اختلالات عبارتند از: '' اختلال شخصیت منفعل - مهاجم ، اختلال شخصیت افسرده ، اختلال شخصیت سادیستی و اختلال شخصیت سادو مازو خیستی (خود شکن). .....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 11:13 PM  توسط   | 

 

مقدمه

انسان از دیدگاه اسلام موجودی در حال رشد است که در دوران زندگی خود نیز از مراحل و دوره‌های مشخصی عبور می‌کند. خداوند در قرآن می‌فرماید: اوست خدایی که شما را از خاک ناچیز بیافرید و سپس از قطره آب و آنگاه از خون بسته پس شما را از رحم مادر طفلی بیرون آورد تا آن که ، سن رشد و کمال برسید و باز پیر و سالخورده شوید و برخی از شما پیش از سن پیری وفات کنید و همه به اجل معین خود. تا مگر قدرت خدا را تعقل کنید (غافر، 67).

مراحل رشد قبل از تولد

همانا آدمی را از گل خالص آفریدیم، سپس آن گاه او را نطفه گردانیده، در جای استوار قرار دادیم، آنگاه نطفه را علقه و علقه را مضخه و باز مضخه را استخوان گردانیدیم. سپس بر استخوانها گوشت پوشانیدیم. از آن پس او را به صورت خلقی دیگر بوجود آوردیم. آفرین بر قدرت کامل بهترین آفریننده (مومنون 12-14). بنابراین مراحل رشد قبل از تولد به ترتیب عبارتند از نطفه- علقه- مضخه- استخوان و پوشانیدن گوشت بر آن و ایجاد آفرینشی دیگر.

مراحل رشد بعد از تولد

در قرآن دوران زندگی انسان بعد از تولد به سه دوره مشخص کودکی ، بلوغ و پیری تقسیم شده است. ولی چون دوران مهم رشد و تربیت انسان در سالهای کودکی و جوانی است احادیث فراوانی دوران رشد را بعد از تولد تا 21 سالگی تقسیم بندی کرده و ویژگیهایی برای رشد و تربیت یادآور شده‌اند. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌فرماید: کودک در هفت سال اول سید و آقاست، در هفت سال دوم روحیه اطاعت و فرمانبرداری دارد و در هفت سال سوم وزیر و مشاور است (وسائل‌الشیعه ج 15، ص124).

همچنین آن حضرت در حدیث دیگری می‌فرماید: فرزند خود را هفت سال آزاد بگذار تا بازی کند در هفت سال دوم به ترتیب و ادب کردن او اقدام کن و در هفت سال سوم او را مشاور و همراه خود قرار ده (کافی، ج 6 ص 47). بنابراین همانگونه که دیده می‌شود دوران رشد و تربیت بعد از تولد سه مرحله هفت ساله تقسیم می‌شود شامل دوره سیادت و سروری که هفت سال اول را شامل می‌شود. دوره اطاعت و فرمانبرداری که دوره یادگیری ، آداب و تربیت صحیح است و دوره سوم که دوره مشورت و همراهی است.

عوامل موثر در رشد از دیدگاه اسلام  :

توجه به عامل فطرت در رشد و تربیت انسان

از دیدگاه اسلام وجود فطرت مسلم و قطعی است براساس فطرت الهی خلق شده است و دین اسلام هم دین فطرت است و به همین دلیل باقی و همیشگی است. فطرت همان سرشت انسان است و پیداست که سرشت اکتسابی نیست.

عوامل ارثی (قبل از تولد) و تاثیر آنها در رشد

اسلام به عوامل ارثی و تاثیر آن در رشد انسان توجه خاصی دارد و مجموعه عوامل قبل از تولد ، از قبیل نحوه انتخاب همسر ، زمان ازدواج ، زمان تشکیل نطفه و تاثیر عوامل ژنتیکی ، ایام بارداری ، هنگام تولد و زمان زایمان را در رشد و سلامت جسمی و روانی انسان موثر می‌داند و به آنها عنایت دارد. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌فرمایند: شقاوت انسان بدبخت و سعادت انسان خوشبخت در شکم مادر تعیین می‌گردد (بحارالانوار، ج 3، ص 43).

تاثیر عامل خانواده بر رشد از دیدگاه اسلام

از دیدگاه اسلام پدر و مادر مهم ترین نقشها و وظایف را در رشد و تربیت کودک بر عهده دارند. اسلام از همان ابتدای تولد برنامه‌ها و دستورات خاصی را برای رشد و تربیت کودک تنظیم فرموده و اجرای آن را بر عهده والدین قرار داده است. اصولا اسلام در مورد رشد و تربیت حقوق مسلمی را برای کودکان قائل است.

اسلام در سراسر دوره کودکی و نوجوانی که مهمترین دوران رشد و تربیت کودک است برنامه‌های خاص و سفارشات تربیتی بسیاری را در انتخاب اسم ، در نحوه شیر دادن و از شیر گرفتن، در صحبت و مهرورزی به کودکان و در رعایت عدالت و وفای به عهد نسبت به آنها چه در دوره بلوغ و چه در دوره جوانی بیان فرموده است. پیامبر اکرم می‌فرمایند: به کودکان خود احترام بگذارید و با آداب و روش پسندیده با آنها رفتار کنید.

عامل تفاوتهای فردی و تاثیر آن بر رشد از دیدگاه اسلام

از دیدگاه اسلام افراد بشر خصوصیات و استعدادی متفاوت دارند و هر کس از توانایی و ظرفیت معینی برخوردار است. اسلام وجود تفاوتهای فردی را به عنوان یک امر مسلم و ضروری می‌پذیرد و آن را لازمه زندگی بشر می‌داند. براین اساس در مورد رشد و تربیت کوکان نیز توجه به اصل تفاوتهای فردی را مورد تاکید و اهمیت قرار می‌دهد و آن را از صفات خوب والدین به حساب می‌آورد.

عامل شیوه تربیتی و برنامه ریزی برای رشد از نظر اسلام

اسلام برای رشد و تربیت صحیح و مطلوب فرزندان راه عاقلانه و روش حکیمانه‌ای را توصیه می‌کند و معتقد است که فقط از این طریق سعادت و خوشبختی انسان فراهم می‌شود و یکی از این برنامه‌ها را استفاده از عامل تشویق و تنبیه می‌داند. رشد و تربیت کودکان و نوجوانان مستلزم برنامه‌های ویژه‌ای است و اسلام نیز به این منظور برنامه ریزی و بکار بردن روشهای خاص تربیتی را ضروری می‌داند و معتقد است رفتار با کودکان با برخورد نسبت به بزرگسالان متفاوت است.

از سوی دیگر اسلام سفارش می‌کند که پدران و مادران موظفند در تربیت فرزندان خود به مقتضیات زمان خود نیز توجه داشته باشند. و در تربیت آنها ، شرایط و اقتضای محیط را نیز در نظر بگیرند. علی علیه‌السلام می‌فرمایند: آداب و رسوم زمان خود را با فشار و زور به فرزندان خود تحمیل نکنید زیرا آنان برای زمانی غیر از زمان شما را آفریده شده‌اند (شرح ابی ابن الحدید، ج 20، ص 267).

هدف رشد از دیدگاه اسلام

از دیدگاه اسلام رشد معنای ارزشی و اخلاقی عمیق و گسترده‌ای دارد. این کلمه در متون اسلامی ، معنای هدایت ، نجات ، صلاح و کمال یافتن است. بنابراین از دیدگاه اسلام رشد در تعالی انسان جایگاهی والا و ارزشمند دارد و انسان در مسیر تعالی و کمال خویش می‌تواند به آن دست یابد البته هر کس آسان به این جایگاه و مقام بلند نمی‌رسد. پیامبر اکرم می‌فرمایند: هنگامی که خداوند خیر کسی را می‌خواهد او را در دین فقیه و آگاه می‌سازد و رشدش را به او الهام می‌کند. بنابراین می‌توان گفت که رشد و تربیت از دیدگاه اسلام رشد و تربیت اخلاقی است و هدف اسلام این است که انسان را به جایگاه اخلاقی و ارزشی او برساند.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 11:24 PM  توسط   | 

 

  زندگی دارای يك طرح و ساختار روحی و درونی است كه بهتر است آن را بشناسيم.  

           
  فيزيولوژيست ها ميگويند كه در هر هفت سال بدن و ذهن انسان دستخوش يكسری تحولات و بحرانها ميشود.همه سلولهای بدن تغيير يافته و به طور كلی بازسازی ميشوند.در حقيقت اگر شما به طور متوسط هفتاد سال زندگی كنيد جسم شما ده مرتبه می ميرد.در هر هفت سال همه چيز عوض ميشود-درست مانند تغيير فصول سال.در مدت هفتاد سال اين چرخه كامل ميشودخطی كه حركت آن  از لحظه تولدشروع شده بود به سمت مرگ پيش ميرود و در طي هفتاد سال دايره تكميل ميشود.اين دايره داراي ده تكه است.


   در واقع زندگی انسان نبايد به خردسالی,جوانی و پيری تقسيم شود.اين تقسيم بندی خيلی علمی نخواهد بود,چون در هر هفت سال يك دوره جديد سنی آغاز ميگردد و وارد يك مرحله تازه می شويم.
  در هفت ساله اول كودك دوران خودمحوری و خود شيفتگی را طی می كند،به گونه ای كه گويی او مركز همه عالم است.كل خانواده گرد او ميگردند،هر چه كه او نياز دارد بايد بدون فوت وقت انجام شوددر غير اين صورت او خشمگين،عصبانی و بر افروخته ميگردد.كودك درست همانند يك امپراتور زندگی ميكند،يك امپراتور واقعی-مادر،پدر همه و همه مستخدمين او ميباشند و همه خانواده فقط در خدمت اين كودك هستند.او فكر ميكند كه اين حالت در دنيای بزرگتر خارج از خانه نيز وجود دارد.خورشيد به خاطر او طلوع ميكند،ماه به خاطر او بالا ميايد و فصلها به خاطر او تغيير ميكنند.يك كودك در هفت ساله اول زندگيش كاملا خودپرست و خود محور است.اگر در اين رابطه از يك روانشناس بپرسيد به شما ميگويد كه در طول هفت ساله اول زندگی كودك خودارضا باقی می ماند و تنها از وجود خودش خرسند است.او به هيچ كس و هيچ چيز احتياج ندارد،به تنهايی احساس كمال ميكند.


   بعد از گذشت هفت سال يك پيشرفت حاصل ميشود.كودك ديگر خود پرست نيست،حالت گريز از مركز پيدا ميكند و به طرف ديگران متمايل ميشود.ديگران تبديل به پديده مهم ميشوند-دوستان،دسته هاو گروه ها.......حالا ديگر او بيشتر از آنكه دلبسته خودش باشد به ديگران علاقه پيدا كرده است.به دنيای بزرگتر.او به يك ماجراجويی برای شناختن اين"ديگری"دست می زند،جستار آغاز ميگردد.


   بعد از هفت ساله اول كودك تبديل به يك پرسشگر بزرگ ميشود.او درباره همه چيز سوال می كندتبديل به يك شكاك بزرگ می شود چون جستجوی او در آن نهفته است.او ميليونها سوال می پرسد.والدينش را تا سرحد مرگ خسته می كند و مايه رنجش آنها ميشود.او علاقه مند به ديگران است و هر چيز در اين عالم از علايق اوست.چرا درختان سبز هستند؟چرا خدا جهان را خلق كرده؟چرا اين چيز اين طور است؟چرا آن چيز آنطور است؟او بيشتر و بيشتر فلسفی و شكاك ميشود و برای رسيدن به عمق هر مطلبی پا فشاری می كند.


   يك پروانه را می كشد تا ببيند چه چيزی درون آن است،اسباب بازيهايش را ميشكند تا ببيند چگونه كار ميكنند،يك ساعت را پرتاب می كند كه فقط داخل آنرا ببيند-چگونه تيك تاك ميكند و زنگ ميزند-در داخل آن چه می گذرد؟او به ديگران علاقه مند می شود-اما اين ديگران هم جنس خودش هستند.او به دخترها علاقه ای ندارد.اگر ساير پسرها به دخترها توجه نشان بدهند خيال می كند كه آنها زن صفت هستند.دخترها نيز متقابلا تمايلی به پسرها ندارند.اگر دختری به پسرها توجه نشان دهد و با آنها بازی كند در نظر آنها او مردصفت است،غيرطبيعی است،عادی نيست اشكال دارد.روانكاوان و روانشناسان ميگويند كه كودك در اين مرحله هم جنس گرا است.


   در چهارده سالگی سومين در باز می شود.او ديگرفقط به پسرها علاقه مندنيست.دخترها نيز فقط به دخترها تمايل ندارند.به همين دليل است كه همه دوستی هايی كه در سنين هفت تا چهارده سالگی شكل می گيرند عميقترين رابطه بين انسانها می باشند،چون در اين سنين ذهن كودك هم جنس گراست و هيچ گاه در طول زندگی يك چنين دوستی محكمی اتفاق نمی افتد.اين دوستی تا ابد ادامه پيدا می كندوتبديل به يك رابطه عميق می شود.شما با مردم روابط دوستانه برقرار می كنيد ولی فقط در در حد يك آشنايی ساده كه هيچ وقت شبيه حادثه عميقی كه در سنين هفت تا چهارده سالگی رخ داده نيست.


   اما بعد از چهارده سالگی ديگر يك پسر فقط به پسران توجه ندارد.اگر همه چيز سير طبيعی خود را طی كند از اين پس دخترها نظر او را به خود جلب ميكنند.حالا ديگر او به جنس مخالف علاقه مند شده است-او نه تنها به ديگری علاقه مند است بلكه واقعا متوجه ديگری شده است-چون وقتی يك پسر جلب پسران ديگر ميشود،ممكن است كه يك پسر ديگری باشد اما او هنوز يك پسر مانند خودش است ديگری واقعی نيست.زمانيكه يك پسر جذب يك دختر ميشود حالا او متوجه قطب مخالف شده،متوجه ديگری حقيقی.          

     
   چهارده سالگی زمان يك تحول بزرگ است.در اين زمان بلوغ جنسی كامل می شود و فرد شروع به فكر كردن درباره واژه سكس می كند.تفكرات و خيالات جنسی به صورت رويا نمود پيدا كرده و برجسته می شوند.پسرها تبديل به يك دن ژوان بزرگ ميشوند كه به همه ابراز عشق می كند.شاعرپيشگی و داستانهای عاشقانه سر بر می آورند.او در حال قدم گذاشتن به دنيا است.  

            
  در بيست و يك سال اول زندگی_اگر همه چيز سير طبيعی خود را طی كند و كودك برای انجام كارهای غير طبيعی توسط جامعه تحت فشار قرار نگيرد او بيش از آنكه متوجه عشق باشد جاه طلب مي شود.يك رولس رويس و كاخ مي خواهد.ميخواهد موفق باشد راكفلر و يا نخست وزير شود.جاه طلبي در او نمايان مي شود.ذوق و اشتياق براي آينده در او موج مي زند،براي اينكه چگونه موفق شود،چگونه مبارزه كند و چطور با همه وجودش تلاش كند.حالا ديگر او نه فقط به جهان قدم مي گذارد بلكه به دنياي بشري به اين بازار مكاره وارد مي شود.حالا به دنياي ديوانگي و جنون وارد مي شود.حالا ديگر تجارت مهمترين چيز شده.تمام وجود او به سمت وداگري،پول،قدرت و موقعييت اجتماعي كشيده شده.اگر همه چيز به درستي پيش برود كه معمولا نمي رود،من در باره اتفاقات و پديده هاي كاملا طبيعي صحبت مي كنم،در سن بيست و هشت سالگي انسانها ديگر به هيچ وجه علاقه اي به يك زندگي پر مخاطره و حادثه جويانه ندارند.از بيست و يك سالگي تا بيست و هشت سالگي فرد با ماجرا جويي زندگي مي كند در بيست و هشت سالگي بيشتر متوجه اين مطلب مي شود كه همه آرزوها دست يافتني نيستند.درك بيشري پيدا ميكند كه بسياري از آنها غير ممكن هستند.اگر ديوانه باشيد ممكن است همان راه را ادامه دهيد ولي انسانهاي باهوش در بيست و هشت سالگي وارد در جديدي از زندگي مي شوند.بيشتر علاقه مند به امنيت و آسايش مي شوند و كمتر به ماجرا جويي و جاه طلبي توجه ميكنند.شروع مي كنند به ساكن شدن و زندگي كردن.بيست و هشت سالگي پايان هيپي گري است.   

                          
  در بيست و هشت سالگي هيپي ها منظم مي
شوند،انقلابيون ديگر شور و حال انقلابي دارند،شروع ميكنند به زندگي كردن و در جستجوي يك زندگي راحت هستند،يك اندوخته بانكي اندك.آنها ديگر نمي خواهند راكفلر شوند_آن اصرار و انگيزه ديگر وجود ندارد.يك خانه كوچك ولي واقعي ميخواهند،يك محل دنج و راحت،آسايش،حد اقل با اين چيزها مي شود يك اندوخته بانكي هم داشت.در اين سن و سال به شركت هاي بيمه هم سري ميزند.حسابي درگير زندگي ميشوند.ديگر زمان بيكاري و خانه به دوشي به پايان رسيده است.يك خانه ميخرد و شروع ميكند به زندگي كردن در آن،متمدن ميشود.لغت تمدن از ًمدينهً به معناي شهر مشتق شده است.حالا او جزيي از يك شهر يا روستاست،جزيي از يك تشكيلات.ديگر يك بي خانمان و ولگرد نيست.به كاتماندو و يا گوا نميرود.او ديگر به هيچ جاي ديگري نمي رود.ديگر بس است،مسافرت كافي است.مي خواهد زندگي كند و به استراحت بپردازد.


در سي و پنج سالگي انژي حيات به نقطه نهايي خود مي رسد.ديگر نيمي از چرخه كامل شده و انرژي ها رو به سرازيري مي روند.حالا نه فقط به آسايش و امنيت علاقه مند شده بلكه تبديل به يك محافظه كار سر سخت شده است.نه تنها به انقلاب علاقه مند نيست كه يك ضد انقلاب شده است.حالا ديگر او مخالف هر تغييري است،يك فرمانبردار و دنباله رو شده.او بر عليه هر انقلاب و دگرگوني است.ميخواهد كه يك حالت پايدار و ثابتي وجود داشته باشد،چون حالا ديگر او ساكن شده و اگر چيزي تغيير كند همه چيز غير ساكن مي شود.حالا ديگر بر عليه هيپي ها و شورشي ها صحبت مي كند،او واقعا جزيي از تشكيلات شده.


   و اين امري طبيعي است_تا زماني كه چيز اشتباهي رخ ندهد يك انسان تا ابد هيپي باقي نمي ماند.اين فقط يك مرحله از زندگي بود و بهتر است كه از اين مرحله بگذرد و به آن نچسبد.چسبيدن به آن به اين معني است كه شما در يك مرحله ثابت گير افتاده ايد.خوب بود كه در سنين هفت تا چهارده سالگي هم جنس گرا باشيد ولي اگر براي همه عمرتان هم جنس گرا باقي بمانيد به اين معني است كه رشد نكردهايد،بالغ نشده ايد.يك زن بايد با ديگران ارتباط بر قرار كند اين جزيي از زندگي است.جنس مخالف بايد اهمييت پيدا كند چون فقط از اين طريق شما ميتوانيد پي به هماهنگي و هارموني قطب مخالف،تضاد،بدبختي و خوشي ببريد_هم رنج و هم شادماني. 

                                                 
  در سي و پنج سالگي شخص بايد جزيي از دنياي قراردادي شود.او شروع مي كند به باور كردن عقايد و سنن،گذشته،وداها،قرآن،انجيل.كاملا مخالف تغيير است چون هر تغيير به معناي بر هم زدن آرامش زندگي اوست.حالا ديگر چيزهاي زيادي براي از دست دادن دارد.نميتواند با انقلاب همراه شود بايد جلوي آنرا بگيرد.او طرفدار قانون و دادگاه و حكومت است.ديگر يك هرج و مرج طلب نيست.كاملا با حكومت،قانون،نظم و انضباط است.  

                             
     در چهل و دو سالگي انواع بيماري هاي جسمي و روحي پديدار ميشوند،چون حالا ديگر زندگي در سراشيبي قرار گرفته،انرژي به طرف مرگ پيش مي رود.همانطور كه در آغاز انرژي شما در حال افزايش بود و هر روز سرزنده تر و پر انرژي تر مي شديد،هر روز قوي تر مي شديد حالا دقيقا عكس آن اتفاق مي افتد شما روز به روز ضعيف تر مي شويد.اما عادات شما هنوز باقي مانده اند.شما تا قبل از سي و پنج سالگي هر روز به مقدار كافي غذا مي خورديد اما اگر هنوز به اين عادت خود ادامه دهيد چربي ها در بدن شما انباشته مي شوند.ديگر به اين همه غذا احتياجي نيست.قبلا به آن نياز بود ولي الان ديگر نه،چون زندگي به طرف مرگ در حركت است و ديگر به آن همه غذا نيازي ندارد.اگر شكم خود را از غذاهاي مختلف پر كنيد همانطور كه قبلا اين كار را مي كرديد انواع و اقسام بيماري ها بر شما عارض مي شوند.فشار خون بالا،حمله قلبي،بي خوابي،زخم معده_همه اينها در نزديكي چهل و دو سالگي اتفاق مي افتند.چهل و دو سالگي يكي از خطر ناك ترين مراحل است.موها شروع به رسزش كرده و به تدريج سفيد مي شوند.زندگي در حال تبديل شدن به مرگ است.  

                  
  
 در نزديكي چهل و دو سالگي مذهب براي اولين بار مهم مي شود.ممكن است قبلا جسته و گريخته و به صورت تفنني به طرف مذهب رفته باشيد،ولي حالا مذهب براي اولين بار فوق العاده مهم شده است_چون مذهب عميقا در ارتباط با مرگ است.مرگ در حال نزديك شدن است،پس اولين خواسته هاي مذهبي سر بر مي آورند.


   كارل گوستاو يانگ در جايي نوشته است:در تمام عمرش شاهد بوده كه همه افرادي كه در سنين چهل سالگي نزد او آمده اند،هميشه نياز مند مذهب بو ده اند.اگر آنهاديوانه، عصبي و رواني شوند مادام كه ريشه هاي مذهبي عميقي نداشته باشند نميتوان به آنها كمك كرد.آنها احتياج به مذهب دارند.نياز اصلي آنها مذهب است و اگر جامعه آنها غير مذهبي باشد و هيچ گاه به آنها آموزشهاي مذهبي داده نشده باشد،بزرگترين معضلات و گرفتاري ها در چهل و دو سالگي گريبان گير آنان خواهد شد.چون جامعه هيچ راه،مسير و يا بعدي به آنها نمي دهد.      

                            جامعه وقتي چهارده ساله بوديد خوب بود چون شما را به اندازه كافي از نظر جنسي ارضاء مي كرد،كل آن وابسته به امور جنسي است.به نظر ميرسد كه سكس تنها وسيله در هر كالايي باشد.اگر ميخواهيد كه يك كاميون ده تني بفروشيد براي تبليغات بايد از يك زن عريان استفاده كنيد،و يا حتي خمير دندان.كاميون يا خمير دندان فرقي نمي كند.هميشه يك زن عريان پشت آن در حال لبخند زدن است.در حقيقت زن فروخته مي شود نه كاميون و خمير دندان وچون اين خمير دندان با زن همراه است شما بايد خمير دندان را هم بخريد.در همه جا سكس فروخته مي شود.پس اين جامعه غير مذهبي براي جوانان خوب است.اما آنها براي هميشه جوان نخواهند  ماند،وقتي كه به چهل و دو سالگي رسيدند جامعه آنها را در برزخ تنها مي گذارد.ديگر نمي دانند كه چه بايد بكنند،دچار اختلالات عصبي مي شوند چون دانش كنار آمدن با شرايط را ندارند،هرگز چيزي به آنها تعليم داده نشده است.هيچ نظام و قانوني براي رويارويي با مرگ به آنها داده نشده.جامعه آنها را براي زندگي آماده كرده است ولي هيچ كس بهشان نياموخته تا براي مرگ آماده شوند.انسانها همان قدر كه براي زندگي احتياج به آموزش دارند براي مرگ نيز بايد تعليم ببينند.


   اگر به من اجازه داده مي شد تا روش خودم را در پيش بگيرم دانشگاهها را به دو بخش تقسيم مي كردم.يك قسمت براي جوانان و يك قسمت هم براي كهنسالان.جوانان  به آنجا مي رفتند تا هنر زندگي,سكس,جاه طلبي,ستيز و مبارزه را فرا بگيرند و آنوقت زماني كه پيرتر مي شدند و به سن چهل و دو سالگي مي رسيدند دوباره به دانشگاه مي آمدند تا در باره مرگ,خدا و مراقبه آموزش ببينند_چون در حال حاضر اين دانشگاهها كمكي به مردم نمي كنند.آنها احتياج به تعليمات جديد دارند اين گونه مي توانند در برابر مرحله جديدي كه در شرف روي دادن است محكمتر بايستند.


   جامعه شما را در برزخ تنها مي گذارد،به همين دليل است كه در غرب اين همه بيماري هاي عصبي و رواني وجود دارد.شرقي ها به اين اندازه بيمار نيستند.چرا؟چون در شرق هنوز به مردم آموزشهاي مذهبي داده مي شود،هنوز مذهب به طور كلي از صحنه زندگي محو نشده است.هر چند غلط،كاذب و دروغين ولي هنوز هست.ديگر در بازار و يا حيا هوي زندگي جايي ندارد اما در گوشه و كنار هنوز هم يك معبد يافت مي شود.خارج از زندگي اجتماعي ولي هنوز هست.كافي است چند قدم آن طرف تر برويدهنوز پا بر جاست.در غرب ديگر مذهب جزيي از زندگي نيست.نزديك چهل و دو سالگي همه غربيان دچار مشكلات رواني مي شوند.انواع اختلالات رواني،جسمي و زخم معده در آنها يافت مي شود.زخم معده از اثرات جاه طلبي است.يك انسان جاه طلب در شرف ابتلاء به زخم معده قرار دارد.جاه طلبي گزنده است درون شما را مي خورد_زخم معده چيزي نيست جز خود خوري.آنقدر عصباني و هيجان زده هستيد كه شروع به خوردن جداره معده خود كرده ايد،بسيار نا آرام هستيد،معده شما نيز در التهاب است،هيچ گاه آرام نمي گيرد.هر وقت ذهن آرام شد معده نيز آرامش مي يابد.


    زخم معده ها جا پاي جاه طلبي هستند.اگر زخم معده داشته باشيد نشان دهنده اين است كه آدم بسيار موفقي هستيد.اگر زخم معده نداشته باشيد نشان از بيچارگي و در ماندگي شما دارد.اگر در نزديكي چهل و دو سالگي اولين حمله قلبي بر شما عارض شود اينطور به نظر مي رسد كه كامروا بوده ايد.حداقل بايد يك وزير كابينه يا يك كار خانه دار ثروتمند و يا يك هنر پيشه معروف باشيد.
در غير اينصورت چطور حمله قلبي را تو جيح مي كنيد؟حمله قلبي تعبيري براي موفقيت است.
همه آدمهاي موفق دچار حمله قلبي مي شوند،امري اجتناب نا پذير است.بدنشان از مواد سمي انباشته شده است.جاه طلبي،آرزو،آينده،فردا هيچ كدام وجود ندارند.


    شما در رويا زندگي كرده ايد حالا ديگر بدنتان قدرت تحمل آنرا ندارد.آنقدر عصباني با قي مي مانيد تا عصبانيت روش زندگيتان شود.ديگر تبديل به يك عادت ريشه دار شده است.


    در چهل و دو سالگي دومرتبه يك كشف و دستاورد جديد حا صل مي شود.انسانها شروع به فكر كردن در باره مذهب و دنياي ديگر مي كنند.به نظر مي رسد كه زندگي خيلي طولاني است ولي زمان اندكي باقي مانده،چطور مي توانيد به خدا،نيروانا و روشن بيني دست يابيد؟از اين رو نظريه تناسخ مي گويد:""نگران نباشيد،شما دوباره متولد مي شويد،دوباره و دوباره  چرخهاي زندگي به حركت خود ادامه مي دهند.پريشان خاطر نباشيد به اندازه كا في وقت داريد .شما جاودانه ايد،مي توانيد به انتها برسيد"".به همين دليل است كه در هندوستان سه مذهب به وجود آمده است_جينيسم،بوديسم و هندويسم كه آنها در هيچ چيز جز تناسخ با يكديگر اتفاق نظر ندارند.يك چنين تئوريهاي واگرايي حتي در باره  اصول اوليه خدا،طبيعت و وجود نيز با يكديگر هم عقيده نيستند ولي هر سه بر سر تئوري تناسخ متفق القول اند_پس بايد چيزي درآن نهفته باشد.


همه آنها براي رسيدن به چيزي كه هندوها به آن برهمن مي گويند احتياج به زمان دارند.به فرصت و وقت بسياري نياز است،آرزو و جاه طلبي بزرگي است كه تنها در سنين چهل و دو سالگي به آن علا قه مند مي شويد.فقط بيست و هشت سال باقي مانده است.


    اين نكته سر آغاز اين علاقه است.در حقيقت در سن چهل و دو سالگي شما دوباره تبديل به يك كودك در دنياي مذهب مي شويد و فقط بيست و هشت سال وقت داريد.زمان به نظر بسيار كوتاه مي رسد به هيچ وجه براي براي فتح چنين قلل رفيعي كافي نيست.جينيست ها به آن موكشا مي گويند يعني رهايي كامل از همه كارماهاي گذشته.ولي ميليونها زندگي در گذشته وجود داشته است.در طول بيست و هشت سال چگونه مي توانيد از عهده آن بر بياييد؟چگونه تمام گذشته را پاك مي كنيد؟يك چنين گذشته عظيمي پشت سر شماست،كارماهاي خوب و بد_چگونه مي توانيد در طي بيست و هشت سال همه آنها را پاك كنيد؟غير منصفانه به نظر مي رسد!رسيدن به خدا بسيار سخت و طاقت فر ساست.غير ممكن است.اگر تنها بيست و هشت سال وقت داشته باشيد نا اميد مي شويدحتي بودايي هايي كه به خدا اعتقاد ندارند به تناسخ معتقدند.نيروانا،خلا نهايي،خلا كامل....زمانيكه هنوز انباشته از اين همه آشغال در در زندگيهاي مختلف بو ده ايد چگونه مي توانيد خود را در بيست و هشت سال سبك كنيد؟خيلي زيادند،كاري غير ممكن به نظر مي رسد.پس همه اين مذاهب در يك چيز با هم هم عقيده اند كه به زمان بيشتري نياز است.


   هر وقت كه جاه طلب باشيد به زمان نياز داريد.در نظر من آدم مذهبي كسي است كه به زمان احتياج ندارد.او همين جا و در همين لحظه آزاد شده است،همين جا و همين لحظه.يك انسان مذهبي به هيچ وجه نيازمند به آينده نيست،چون مذهب در يك لحظهء بي انتها اتفاق مي افتد.همين الان رخ مي دهد،هميشه در حال است.تا به حال به گونه ديگري روي نداده است.


    در چهل و دو سالگي اولين انگيزش به صورتي مبهم،غير شفاف و مغشوش رخ مي نمايد.شما به آنچه كه در حال اتفاق افتادن است آگاه نيستيد.ولي با نهايت توجه به يك معبد نگاه مي كنيد.حتي بعضي وقت ها در سر راه خود ممكن است به صورت يك زائر گذري به كليسا هم برويد.گاهي هم كه كار ديگري نداريد و به اندازه كافي هم وقت داريد شروع مي كنيد به خواندن انجيلي كه هميشه در قفسه اتاقتان خاك مي خورد.كنكاشي مبهم،كاملا غير شفاف درست مانند كودك خردسالي كه درباره سكس دچار ابهام است و بدون اينكه بداند چه مي كند شروع مي كند به بازي كردن با آلت تناسلي خود.بعضي وقتها به تنهايي در سكوت مي نشيند و ناگهان بدون اينكه بداند چه مي كند احساس آرامش به او دست مي دهد.گاهي نيز به تكرار يك ذكر كه در كودكي آموخته بود مي پردازد.مادر بزرگ عادت داشت كه هر وقت ناراحت يا عصباني بود اين كار را انجام دهد،او نيز شروع به تكرار آن مي كند.به دنبال يك استاد مذهبي مي گردد تا او را راهنمايي كند.كار را آغاز مي كند،يك ذكر را فرا مي گيرد،بعضي وقتها آنرا تكرار مي كند و پس از چند روز فراموش مي كند و دوباره آنرا ياد مي گيرد....به يك كاوش مبهم دست ميزند،در تاريكي پي چيزي مي گردد.


   در چهل و نه سالگي جستجو شفاف و واضح ميشود.هفت سال طول مي كشد تا روشن شود.حالا يك عزم و اراده در او ايجاد مي شود.از اين پس توجهش معطوف به ديگران نيست.به خصوص وقتي كه همه چيز به درستي پيش رفته باشد_من بايد اين نكته را بارها و بارها تكرار كنم چون معمولا مسائل به درستي اتفاق نمي افتند_در سن چهل و نه سالگي يك مرد نسبت به زنان كم توجه مي شود.يك زن نيز علاقه اي به مردان نشان نمي دهد.چهل و نه سالگي دوران يائسگي است.انسان ها ديگر آن احساس جنسي  را ندارند.همه چيز رنگ و بوي نوجواني به خود مي گيرد،همه چيز به نظر نابالغ و رشد نيافته مي رسد.


   اما جامعه مي تواند در مورد مسائل مختلف ما را تحت فشار قرار دهد....در شرق بر عليه سكس مي باشند و آنرا قدغن كرده اند.وقتي يك پسر به سن چهارده سالگي مي رسد او را از سكس منع مي كنند و مي خواهند اين نكته را به خود بقبولانند كه او هنوز بچه است و به دختر ها فكر نمي كند.شايد پسر هاي همسايه اينطور باشند ولي پسر شما هرگز.او مثل يك بچه پاك است مثل يك فرشته.ممكن است به نظر پاك و معصوم بيايد ولي اين حرف درستي نيست.او شروع مي كند به خيال پردازي.دخترها نيز از اين مسئله آگاه ميشوند،امري طبيعي است بايد كه به اين وادي وارد شوند.ولي بايد آنرا مخفي كنند.شروع ميكند به خود ارضايي و آنرا نيز بايد پنهان كند.


   در شرق يك پسر در سن چهارده سالگي نا پاك مي شود.حتما اشتباهي رخ داده چرا فقط در مورد او،نمي فهمد كه چرا همه در همه جا اين كار را مي كنند ولي از او انتظار بسيار زيادي داريم كه بايد يك فرشته،يك باكره باقي بماند.نبايد حتي در روياهايش درباره دختر ها فكر كند.ولي به اين امور توجه نشان مي دهد و جامعه او را منع مي كند.


    در غرب اين ممانعت ها از بين رفته ولي به گونه اي ديگر خود را نشان مي دهد.احساس من اين است كه جامعه هيچ وقت نمي تواند بازدارنده نباشد،اگر از ممنوعيت يك چيز دست بردارد فورا چيز ديگري را ممنوع مي كند.حالا در غرب اين ممنوعيت در سن چهل و نه سالگي بوجود آمده.به مردم فشار مي آورند تا امور جنسي را رها نكنند،چون همه تعليمات مي گويند كه‌‌‌""چه مي كنيد؟يك انسان مي تواند تا نود سالگي توانايي جنسي خود را حفظ كند!"" منابع و مراجع بر اين نكته تاكيد دارند و اگر شما در امور جنسي توانا نباشيد و به آن توجه نشان ندهيد احساس گناه مي كنيد.در چهل و نه سالگي از اينكه نمي توانيد آنچنان كه بايد و شايد به امور جنسي بپردازيد احساس گناه مي كنيد


    معلميني نيز وجود دارند كه اين موارد را به آنها تلقين مي كنند و مي گويند:""اين حرفهامزخرف است،شما مي توانيد تا نود سالگي به روابط جنسي تان ادامه دهيد.اگر جماع نكنيد قدرت جنسي خود را از دست مي دهيد و اگرآن را ادامه دهيد اندامهاي بدن شما به فعاليت در مي آيند.هر وقت شما متوقف شويد اندامهاي شما نيز متوقف مي شوند و انرژي حياتي شما تحليل مي رود و به زودي خواهيد مرد.اگر شوهر روابط جنسي را كنار بگذارد متعاقبا همسر او نيز دنباله رو او خواهد بود.چه مي كنيد؟اين بر خلاف اصول روانشناسي است و ممكن است منجر به انحراف جنسي و يا اخلاقي شود.""


    در شرق ما مرتكب حماقت بزرگي شديم كه غربي ها نيز در گذشته مرتكب همين اشتباه شده بودند.و آن اين بود كه داشتن تواناييهاي جنسي براي يك بچه چهارده ساله بر خلاف اصول مذهبي بود.درصورتيكه او به طور طبيعي به اين توانايي دست مي يافت.نمي تواند كاري بكند دست خودش نيست،چه كاري از دستش بر مي آيد؟كليه تعليمات درباره تجرد در سن چهارده سالگي احمقانه اند،چون داريد او را محدود مي كنيد.اما كليه صاحب نظران،آداب رسوم،روانشناسان،اساتيد و آدمهاي مذهبي در قديم بر عليه سكس بودند.همه مراجع با آن در ضديت بودند.يك كودك از انجام اين كار منع مي شد و آنرا جرم و گناه تلقي مي كردند.مي خواهند جلوي اتفاق افتادن امري كاملا طبيعي را بگيرند.
   حالا در غرب دقيقا عكس آن رخ داده است.

روانشناسان در سن چهل و نه سالگي مردم را مجبور به ادامه روابط جنسي مي كنند.در سن چهارده سالگي نيروي جنسي به طور طبيعي در انسان به وجود مي آيد و در چهل و نه سالگي نيز فروكش مي كند.بايد اين گونه باشد تا چرخه كامل شود.


   به همين دليل ما در هند تصميم گرفته ايم تا مردم بايد در سن چهل ونه سالگي vanprasth شوند.چشمان آنها بايد متوجه جنگل ها و مناظر طبيعي شود و به تجارت و سوداگري پشت كنند.
Vanprasth واژه زيبايي است.به معناي كسي است كه به طرف رشته كوههاي هيماليا و جنگل مينگردحالا ديگر او به زندگي،جاه طلبي هايش،اميال و آرزوهايش و هر آنچه كه تمام شده پشت كرده است.به طرف انزوا حركت مي كند به طرف خودش.


   قبل از اين زندگي خيلي طولاني بود و او نمي توانست تنها بماند،مسئوليتهايي داشت كه بايد آنها را انجام مي داد،بايد بچه ها را بزرگمي كرد.ولي ديگر آنها بزرگ شده اندو  ازدواج كرده اند.وقتي شما به چهل و نه سالگي مي رسيد آنها دارند ازدواج مي كنند و زندگي را شروع مي كنند.ديگر هيپي نيستند بايد حدود بيست و هشت ساله باشند.مي خواهند ساكن شوند،حالا شما مي توانيد غير ساكن شويد.مي توانيد به آنسوي خانه و كاشانه خود برويد و يك بي خانمان شويد.در چهل و نه سالگي مردم شروع به نگاه كردن به جنگل مي كنند،سيري به درون خود مي كنند،به تدريج متوجه باطن خود مي شوند.بيشتر و بيشتر در حالت مراقبه و نيايش فرو مي روند.


در پنجاه و شش سالگي دومرتبه يك دگرگوني اتفاق مي افتد،يك انقلاب.حالا فقط نگاه كردن به هيماليا كافي نيست.انسان بايد واقعا مسافرت كند،بايد برود.زندگي رو به پايان است و مرگ نزديك تر مي شود.در چهل و نه سالگي انسان نسبت به جنس مخالف بي اعتنا مي شود.در پنجاه و شش سالگي نسبت به ديگران نيز بي علاقه ميشود.نسبت به جامعه،به آداب و رسوم اجتماعي،به كلوپها.در اين سنين شخص بايد از تمام روتاري كلوپها و از تمام كلوپهاي شيرهاي نر كناره گيري كند.حالا ديگر نابخردانه به نظر مي رسند،بچه گانه اند.به يكي از اين روتاري كلوپها و يا كلوپ شيرهاي نر برويد و مردم را ببينيد.به لباس پوشيدنشان،كراواتشان و همه چيز نگاه كنيد.واقعا بچه گانه اند.چه كار مي كنند؟
شيرهاي نر_اسم احمقانه اي به نظر مي رسد.براي يك بچه كوچك خوب است_حالا براي بچه ها كلوپهاي""بچه شير"" و براي خانم ها كلوپهاي""شيرهاي ماده""را به راه انداخته اند.براي بچه شيرها كاملا مناسب است ولي براي شيرهاي نر و ماده چطور؟اين مطلب نشان مي دهد كه آنها ذهنهاي متوسطي دارند.


   در پنجاه و شش سالگي انسان بايد به قدري كامل و بالغ شده باشد كه خود را از گيرودار اجتماع رها كرده باشد.ديگر تمام شد!به اندازه كافي زندگي كرده است.به اندازه كافي آموخته است.حالا وقت آن رسيده كه از همه تشكر كند و آنها را ترك كند.پنجاه و شش سالگي زماني است كه يك فرد بايد به طور طبيعي  سانياسين شود و با آنها همراه شود.بايستي از هياهوي جامعه كناره گيري كند.امري كاملا طبيعي است همانطور كه روزي وارد شديد روزي هم بايد برويد.زندگي بايد يك ورودي و يك خروجي داشته باشد،در غير اينصورت خفقان آور مي شود.شما وارد مي شويد ولي هرگز خارج نمي شويد،بعد مي گوييد كه دارم از رنج و درد خفه مي شوم.يك خروجي وجود دارد و آن سانياسين شدن است.در پنجاه و شش سالگي از اجتماع بيرون مي اييد چون ديگر علاقه اي به ديگران نداريد.


   در شصت و سه سالگي دوباره مانند يك كودك مي شويد و فقط به خودتان توجه داريد.اين دقيقا مفهوم مراقبه ست_حركت به درون طوري كه گويي همه چيز افتاده و از بين رفته است و تنها شما وجود داريد.دوباره تبديل به يك بچه شده ايد،البته اين بار غني از زندگي،بسيار كامل،فهميده،با خردمندي وافر.حالا شما دوباره معصوم مي شويد.سفري را به درون آغاز مي كنيد،فقط هفت سال مانده و بايد براي مرگ آماده شد.


    ولي منظور ار آمادگي براي مرگ چيست؟جشن گرفتن مرگ آمادگي براي آن است.مردن با خوشحالي،شادي،رضايت و خوش آمد گويي آمادگي براي مرگ است.خداوند فرصتي را براي آموختن و بودن به شما داد و چيزهاي زيادي ياد گرفتيد.حالا مي خواهيد استراحت كنيد،ميخواهيد به سراي غايي خود هجرت كنيد.اينجا يك اقامتگاه موقتي بود.شما در يك سرزمين ناشناخته سرگردان بوديد،با انسانهاي بيگانه زندگي مي كرديد.عاشق غريبه ها شديد و چيز هاي زيادي ياد گرفتيد.حالا وقتش فرا رسيده شاهزاده بايد به امپراطوري خود باز گردد.


    شصت و سه سالگي زماني است كه انسان كاملا خود را محصور مي كند.همه انرژي ها به داخل و داخل و داخل مي روند،به درون مي گرايند.شما تبديل به چرخه اي از انرژي مي شويد.انرژي شما هيچ جاي ديگري نمي رود.نه مطالعه اي،نه صحبتي فقط در سكوت  بيشتر و بيشتر بودن با خود.مستقل بودن از هر آنچه كه اطراف شماست.انرژي ذره ذره در شما نشست مي كند.


   در هفتاد سالگي ديگر آماده ايد.و اگر از اين الگو طبعيت كرده باشيد درست نه ماه قبل از مرگ از وقوع آن آگاه مي شويد.همانطور كه كودك بايد نه ماه را در رحم مادرش بگذراند.دوباره همان چرخه تكرار مي شود و زماني كه لحظه مرگ فرا مي رسد شما نه ماه قبل از آن باخبر بوديد.دوباره بايد وارد رحم شويد.اما اين رحم ديگر در مادر شما نيست درون خود شماست.


   هندي ها به قسمت دروني يك قبر در معبد گربها  به معني رحم مي گويند.هنگامي كه به يك معبد مي رويد قسمت داخلي آن رحم ناميده مي شود.اين نامگذاري بسيار نمادين و تعمدي است.اين همان رحمي است كه انسان بايد به آن وارد شود.در آخرين مرحله يعني در نه ماه آخر شخص به دون خودش فرو مي رود.بدن خودش تبديل به رحم مي گردد.انسان به ژرف ترين جاي معبد وارد مي شود،جايي كه هميشه شعله ها در حال سوختن بودند،جايي كه هميشه پر نور بود،جايي كه زيارتگاه واقعي در آنجاست،جايي كه مأمن خدايان بود.


    براي طي اين فرايند طبيعي احتياجي به آينده نيست.شما بايد به طور طبيعي در همين لحظه زندگي كنيد.لحظه بعدي خودش مي آيد.درست مانند كودكي كه رشد مي كند و يك جوان بالغ مي شود.هيچ نيازي به برنامه ريزي ندارد.همه چيزها به سادگي اتفاق مي افتند.همانند يك رودخانه كه جاري مي شود و به اقيانوس مي رسد-درست به همان صورت جاري مي شويد و به انتها مي رسيد،به اقيانوس.اما بايد طبيعي باقي بمانيد،شناور در لحظه.هر بار كه شروع به فكر كردن درباره آينده،جاه طلبي ها و آرزوهايتان مي كنيد اين لحظه را از دست مي دهيد.از دادن لحظه ها باعث گمراهي ميشود،چون هميشه فقدان چيزي را احساس مي كنيد،يك شكاف و كمبود.


    اگر يك كودك دوران طفوليتش را به خوبي سپري نكرده باشد اين قسمت به دوران جوانيش منتقل مي شود_پس كجا بايد برود؟بايد اين مرحله را نيز گذراند و زندگي كرد.وقتي كه يك بچه در سن چهار سالگي مي رقصد،اين طرف و آن طرف مي پرد،پروانه ها را شكار مي كند زيباست.ولي وقتي كه يك جوان بيست ساله به دنبال پروانه ها بدود حتما ديوانه است_بايد او را راهي بيمارستان كنيد،ناراحتي رواني دارد.اين كارها در چهار سالگي هيچ اشكالي نداشتند،بايد به طور طبيعي انجام مي شدند،انجام آنها كاملا صحيح بود.اگر كودكي به دنبال پروانه ها بدود مشكلي در بين نيست ولي اگر در بيست سالگي پروانه ها را دنبال كند به سلامت رواني او شك مي كنيد.فكر مي كنيد كه هنوز بزرگ نشده است.بدن رشد كرده ولي ذهن عقب مانده است.بايد جايي در دوران كودكي او كه فرصت نيافته تا آنرا به طور كامل زندگي كند مانده باشد.اگرانسان دوران بچگي خود را به طور كامل زندگي كند تبديل به يك انسان جوان،زيبا و سرزنده مي شود كه دوران كودكي اثر مخربي بر زندگيش نمي گذارد.او دوران كودكي را مانند پوست انداختن يك مار كنار مي گذارد و با انداختن آن تازه مي شود،فراست و باهوشي يك جوان را داراست و ديگر عقب مانده به نظر نمي رسد.


     دوران جواني را به طور كامل زندگي كنيد و به حرف اين مراجع قديمي و كهنه گوش نكنيد،آنها را از سر راه خود دور كنيد_چون آنها جواني را كشته اند و آنرا ممنوع كرده اند.آنها بر عليه روابط جنسي هستند و اگر جامعه اي با اين گونه روابط ضديت داشته باشد،سكس همه زندگي شما را احاطه مي كند،تبديل به سم مي شود.با آن زندگي كنيد!از آن لذت ببريد!
    در سنين چهارده تا بيست و يك سالگي يك پسر در اوج توانائي جنسي قرار دارد.در حقيقت در نزديكي هفده و يا هجده سالگي او به بيشترين نيروي خود مي رسد.هيچ وقت در زندگي به اين اندازه ازنظر جنسي قدرتمند نيست و اگر اين لحظات را از دست بدهدديگر نخواهد توانست به چنين انزال فوق العاده اي برسد.


   اين نكته هميشه براي من يك معضل بوده است،چون جامعه شما را تحت فشار قرار مي دهد كه تا سن بيست و يك سالگي مجرد بمانيد_اين بدان معني است كه بزرگترين امكان رسيدن به سكس،آموختن سكس و وارد شدن به سكس از دست مي رود.وقتي كه به سن بيست و دو يا بيست و سه سالگي مي رسيد از لحاظ جنسي ديگر پير شده ايد.در هفده سالگي در اوج بوديد،قدرت جنسي زيادي داشتيد،به گونه اي كه انزال شما در تك تك سلولهايتان نفوذ مي كرد.تمام بدن شما زير بارش ازلي سعادت و بركت قرار مي گرفت.به خاطر داشته باشيد كه وقتي من مي گويم از طريق سكس مي توان به سامادهي و آگاهي برتر رسيد آن را براي هفتاد ساله ها نمي گويم.براي كساني مي گويم كه هفده سال بيشتر ندارند.افراد مسني نزد من مي آيند و در باره كتابم"از سكس به آگاهي برتر"از من مي پرسند كه:" ما كتاب شما را خوانديم ولي هيچ گاه به چيز هايي كه شما گفته بوديد نرسيديم."چگونه مي توانيد برسيد؟شما زمان را از دست دادهايد،و ديگر نمي توان چيزي را جايگزين آن كرد.من مسئول آن نيستم.جامعه تان و شما كه به آنها گوش داده ايد مسئوليد.


    اگر در سنين چهارده تا بيست و يك سالگي به بچه ها اجازه داده شود تا آزادانه روابط جنسي داشته باشند،كاملا آزادانه،ديگر هيچ وقت از بابت سكس دچار رنجش و پريشاني نخواهند شد.كاملا آزاد خواهند بود.ديگر مجله هاي سكسي را نگاه نخواهند كرد،ديگر عكس هاي زشت و مستهجن را در گنجه و يا لاي انجيل پنهان نخواهند كرد.ديگر مزاحم خانم ها نخواهد شد.اين كارها زشتند اما شما به تحمل آنها ادامه مي دهيد و احساس نمي كنيد كه چه اتفاقاتي دارد رخ مي دهد،چرا همه مردم دچار اختلالات عصبي هستند.چيزي در درون شما ناتمام باقي مانده است.هيچ چيز به اين اندازه زشت نيست كه يك فرد مسن با نگاه هاي شهوت آلود به ديگران بنگرد.اين زشت ترين چيز بر روي زمين است.حالا بايد چشمان او معصوم شده باشند ديگر بايد كارش تمام شده باشد.منظور من اين نيست كه سكس چيز كثيف و زشتي است،به اين نكته توجه كنيد من نمي گويم كه سكس زشت است.سكس در زمان و فصل خودش زيباست ولي خارج از آن زشت است.انرژي جنسي اگر در نزد يك انسان نود ساله وجود داشته باشد بيماري است.به همين خاطر است كه مردم مي گويند""پيرمرد كثيف""واقعا پديده كثيفي است.يك جوان زيبا و پر از انرژي جنسي است.جلواي از انرژي و زنده دلي.ولي يك آدم پير كه داراي تمايلات جنسي باشد نشان دهنده آن است كه قسمتي از عمرش را زندگي نكرده است.بيانگر يك قسمت خالي و نابالغي است.او فرصتها را از دست داده و حالا كاري از دستش بر نمي آيد.در ذهنش شروع به خيالپردازي و سرگرداني درباره سكس مي كند.به خاطر داشته باشيد كه يك جامعه درست بين سنين چهارده تا بيست و يك سالگي آزادي كامل را در مورد روابط جنسي به افرادش مي دهد،و به طور خودكار افراد جامعه كمتر جذب امور جنسي مي شوند.بعد از يك مدت هيچ سكسي وجود نخواهد داشت.هنگامي كه وقت آن رسيده بود امور جنسي را تجربه كنيد و وقتي كه زمان آن به پايان آمد رهايش كنيد.ولي فقط زماني مي توانيد اين كار را بكنيد كه آن را به طور تمام و كمال زندگي كرده باشيد،در غير اين صورت نميتوانيد فراموشش كنيد و از آن درگذريد.پيوسته با شماست تبديل به يك زخم دروني مي شود.
    من به مردم در شرق توصيه مي كنم كه به حرف مراجعتان گوش ندهيد به هر چه كه مي گويند گوش خود را به طبيعت بسپاريد.هر زمان كه طبيعت به شما مي گويد كه زمان عاشق شدن است،عاشق شويد و وقتي كه مي گويد زمان چشم پوشي كردن و كنارگذاشتن فرا رسيده آنرا كنار بگذاريد و همينطور به حرف روانكاوان و روانشناسان جاهل در غرب نيز توجهي نكنيد.هر چند آنها داراي دستگاه هاي پر زرق و برقي هستند_جانسون و ديگران_و هر چند كه معاينات و آزمايشهاي گوناگوني را انجام داده اند،ولي هيچ چيز از زندگي نمي دانند.


    حقيقتا من شك دارم كه اين مسترها و جانسون ها و كينسيزها تماشاگران جنسي نبوده باشند.آنها خودشان از نظر جنسي بيمار هستند،در غير اين صورت چطور ممكن است كه كسي هزاران آلت تناسلي را با دستگاه هاي مختلف نگاه كند تا ببيند به هنگام مقاربه در زنان چه اتفاقي مي افتد؟چه كسي به خود زحمت اين كار را مي دهد؟چه چرندياتي!اما وقتي امور از مسير اصلي خود منحرف شوند وقوع اينگونه مسائل اجتناب ناپذير است.امروزه مسترها و جانسون ها متخصص شده اند،آخرين مراجع صلاحيت دار.اگر هر نوع مشكل جنسي داشته باشيد به آنها مراجعه مي كنيد.من احتمال مي دهم كه آنها جواني شان را از كف داده اند و زندگي جنسي خود را به طور كامل به اتمام نرسانده اند.دي يك جايي چيزي از قلم افتاده و آنها با اين نيرنگها آنرا پر مي كنند.


    و اگر چيزي رنگ و بوي علمي به خود بگيرد شما مي توانيد هرطور كه مي خواهيد از آن استفاده كنيد.حالا وسائل كاذب و مصنوعي ساخته اند،آلتهاي تناسلي الكتريكي،و اين آلتهاي الكتريكي داخل واژنهاي واقعي را مي لرزانند.آنها سعي مي كنند تا دريابند چه اتفاقي درون آن رخ مي دهد،حالت انزال بيشتر مربوط به چه قسمتي از آلت تناسلي است، چه هورمونهايي جاري مي شوند و چه هورمونهايي خارج نمي شوند،يك زن تا چه مدت روابط جنسي داشته باشد.آنها مي گويند كه يك زن تا آخرين لحظات حتي در بستر مرگ نيز جماع كند.


   در حقيقت عقيده آنها اين است كه بعد از دوران يائسگي يعني بعد از چهل و نه سالگي يك زن مي تواند بهتر از هر زمان ديگري روابط جنسي داشته باشد.چرا اينگونه فكر مي كنند؟دليل آنها اين است كه يك زن قبل از چهل و نه سالگي هميشه از حامله شدن در هراس است.حتي اگر قرص هاي ضد بارداري مصرف كرده باشد،چون هيچ كدام از اين قرص ها صد در صد مطمئن نيستند.در چهل و نه سالگي هنگامي كه يائسگي فرامي رسد و قاعدگي متوقف مي شود.ديگر ترسي وجود نخواهد داشت.يك زن كاملا آزاد است.اگر اين عقايد گسترش پيدا كند.زنها تبدبل به موجوداتي خون آشام مي شوند و پير زنان مردان را شكار مي كنند،چون ديگر از چيزي واهمه ندارند و منابع ذي صلاح نيز آنها را تاييد مي كنند.در واقع بر اين عقيده اند كه حالا زمان مناسب براي لذت جنسي بدون هيچ گونه احساس مسئوليتي فرا رسيده است.


     آنها درباره مردان نيز چنين نظري دارند.در تحقيقاتشان به مردي برخورد كرده بودند كه در سن شصت سالگي قادر بود تا پنج بار در روز نزديكي كند.به نظر مي رسد كه مرد عجيب و غريبي است.بايد مشكلي در هورمونها و بدن او وجود داشته باشد.در شصت سالگي!طبيعي نيست.چون تا آنجا كه من مي دانم_اين را به خاطر تجربيات شخصي ام در زندگي هاي گذشته كه به خاطر مي آورم مي گويم_در چهل و نه سالگي يك مرد عادي و طبيعي ديگر علاقه اي به زنان از خود نشان نمي دهد.علاقه از بين مي رود همانطور كه آمده بود مي رود.


هر چيزي كه روزي مي آيد بايد برود.هر چيزي كه روزي بالا مي رود بايد سقوط كند.هر موجي كه پديدار مي شود بايد ناپديد شود،بايد زماني براي از بين رفتن آن وجود داشته باشد.در چهارده سالگي مي آيد در نزديكي چهل و نه سالگي مي رود.ولي مردي كه در شصت سالگي مي تواند پنج بار در روز مقاربه كند حتما ايرادي دارد.يك چيزي خيلي خيلي اشتباه است.عملكرد بدن او درست نيست.داراي نوع ديگري ضعف جنسي است.وقتي كه يك پسر چهارده ساله هيچ نوع نياز جنسي ندارد و يا يك پسر هجده ساله از خود رغبتي نشان نمي دهد مشكلي وجود دارد، بايد تحت درمان قرار بگيرد.وقتي يك مرد شصت ساله نيز به پنج بار نزديكي در روز نياز دارد باز هم مشكلي است.سيستم بدن او به هم ريخته،به طور طبيعي و صحيح كار نمي كند.


   اگر كاملا در لحظه زندگي كنيد،احتياجي نيست تا از آينده بهراسيد.اگر كودكي خود را به طور تمام و كمال زندگي كنيد شما را به يك جواني درست و بالغ مي رساند.به سرزندگي،روان بودن و سرشاري،به يك اقيانوس وحشي انرژي.و اگر جواني خود را نيز به شيوهاي صحيح زندگي كنيد شما را به سكون،آرامش و يك زندگي بي سر و صدا مي رساند.شما را به كنكاش مذهبي مي كشد.به اينكه، زندگي چيست؟فقط زنده بودن كافي نيست،انسان بايد به عمق راز و رمز حيات نفوذ كند.يك زندگي ساكت و آرام شما را به لحظات مراقبه وارد مي كند و مراقبه شما را به كنارگذاشتن هر آنچه كه حالا غير قابل استفاده است رهنمون مي گردد.تمام زندگي به صورت زباله و آشغال در نظرتان جلوه مي كند،فقط يك چيز هميشه ارزشمند باقي مي ماند و آن نيز آگاهي شماست.


    به هنگام هفتادسالگي وقتي كه براي مرگ آماده ايد.اگر به درستي زندگي كرده باشيد،درلحظه،هيچ چيز را براي آينده به تعويق نينداخته باشيد،هيچ گاه براي آينده خيالبافي نكرده باشيد،هر طور كه بوده فقط در حال زندگي كرده ايد_نه ماه قبل از مرگ از وقوع آن آگاه مي شويد.به آگاهي زيادي دست پيدا كرده ايد،حالا مي توانيد ببينيد كه مرگ در راه است.بسياري از افراد روحاني مرگ خود را پيش بيني كرده اند،ولي من تا به حال به نمونه اي برخوردنكرده ام كه توانسته باشد مرگ خود را زودتر از نه ماه پيش بيني كند.درست نه ماه قبل انسانهاي آگاه و كساني كه گذشتهء شان آنها را به هم نريخته باشد آنرا احساس مي كنند.كسي كه هيچ وقت به آينده نمي انديشد به گذشته نيز فكر نمي كند،آنها با هم هستند. گذشته و آينده به يكديگر مرتبطند،به يكديگر گره خورده اند.وقتي به آينده فكر مي كنيد چيزي نيست جز انعكاس گذشته و وقتي به به گذشته مي انديشيد چيزي نيست جز برنامه ريزي براي آينده_آنها در كنار هم هستند.لحظه حال خارج از هر دوي آنهاست_انساني كه در اين لحظه و در اينجا زندگي مي كند نه گذشته و نه آينده او را به هم نمي ريزند.بدون احساس سنگيني آن دو باقي مي ماند.باري براي حمل كردن ندارد،بدون وزن حركت مي كند.تحت تأثير جاذبه نيست.در حقيقت راه نمي رود پرواز ميكند.داراي دو بال است.قبل از اينكه بميرد،درست نه ماه قبل، از آن آگاه مي شود.


    از آن لذت مي برد و آنرا جشن مي گيرد.به همه مي گويد:"كشتي من دارد مي آيد و من فقط براي مدت زمان اندكي در كنار ساحل مي مانم.به زودي به خانه خود مي روم.اين زندگي بسيار زيبا بود،يك تجربه حيرت انگيز.من عشق ورزيدم،آموختم،زندگي كردم و غني شدم.با دستان خالي به اينجا قدم گذاردم و با تجربه هاي بسيار عالي اينجا را ترك مي كنم.با بلوغ و پختگي فراوان."بابت تمام اتفاقاتي كه براي او افتاده شكرگزاري مي كند.خوب و بد_درست و نادرست.چون او از همه آنها درس گرفته است.نه تنها از وقايع خوب كه حتي از حادثه هاي بد.از افراد نيكوكاري كه با آنها برخورد داشته چيزهايي ياد گرفته و همين طور از گنهكاران،بله حتي از آنها.همه به او كمك كرده اند.كساني كه از او دزدي مي كرده اند به او كمك كرده اند،كساني هم كه او را ياري مي دادند به او كمك كرده اند.كساني كه دوست بوده اند كمك كرده اند كساني كه دشمن بوده اند هم كمك كرده اند.همه و همه به او كمك كرده اند.تابستان و زمستان،سيري و گرسنگي،همه چيز كمك كرده است.انسان مي تواند براي همه چيز شكرگزار باشد.
   زماني كه براي همه چيز شكرگزار باشد و آماده براي مرگ،مي تواند براي فرصتي كه به او داده شده جشن بگيرد و مرگ در برابرش زيبا مي شود.ديگر مرگ دشمن نيست بهترين دوست است.چون نقطه اوج زندگي است.بالاترين مكاني كه زندگي به آن مي رسد.مرگ پايان زندگي نيست اوج آن است.چون شما هرگز زندگي را نشناخته ايد مرگ به صورت پايان به نظر مي رسد.در نزد كسي كه زندگي را شناخته است،مرگ بالاترين نقطه است،اوج است،حد اعلي است،تكميل زندگي است.زندگي با آن تمام نمي شود.در حقيقت زندگي در آن شكوفا مي شود.مرگ گل زندگي است.ولي براي درك زيبايي مرگ بايد براي آن آماده باشيد،بايد هنر آنرا بياموزيد.

       
  

 
+ نوشته شده در  شنبه 26 فروردین1385ساعت 7:3 PM  توسط   | 

 
 
 
حضرت  اميرالمومنين علي   عليه السلام:
 
      وقتی محيط اجتماع آلوده و ناپاک شد سجايای انسانی و فضائل اخلاقی بی رونق و زيان آور می شود و برعکس رذائل و ناپاکی در جامعه رايج
و سودبخش می گردد

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1385ساعت 7:51 PM  توسط   | 

 
 
 
چه کميابند دورانهاي خوشي که بتواني به آنچه اراده کني بينديشي و آنچه را مي انديشي بگويي.
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1385ساعت 7:50 PM  توسط   | 

 

باگوان شری راجنيش

، راجنيش چندراموهان در سال 1931 درشهری کوچک به نام کاچوارا در هندمرکزی به دنيا آمد."باگوان"به معنی شخص ملکوتی و مقدس و "شری" به معنای مرشد است.وی در اواخر حياتش نام خود را به اشو تغيير داد.
 
 مذهب والدين او جينيسم بود.اگر چه اشو در تمام طول عمرش خود را به هيچ دين و فرقه مذهبی وابسته نمی دانست.او در تاريخ 21 مارس سال1953 در سن21 سالگی به"سامادهی"(رسیدن به روشن بينی که در آن روح انسان با روح هستی يگانه می گردد.)رسید.راجنيش درجه فوق ليسانس خود را در رشته فلسفه از دانشگاه سوگار اخذ نمود.او به مدت 9سال مشغول به تدريس فلسفه در دانشگاه جبال پور بود و به طور هم زمان،به عنوان يک استاد مذهبی فعاليت ميکرد.او در سال 1966 تدريس را کنار گذاشت و تمام توجهش را به تربيت سانياسینهايش (مريدانش) و همچنين سخنرانی های خود معطوف ساخت.اشو يک آپارتمان در شهر بمبئی داشت که معمولاً در آنجا اشخاص و گروه های کوچک را ملاقات می کرد و به عنوان يک استاد روحانی به راهنمايی دوستدارانش می پرداخت.در سالهای نخستين بيشترين سانياسینهای او را اروپاييان و هنديان تشکيل می دادند.
 

 در سال 1974 اشو به سمت شهر پونا در جنوب بمبئی مهاجرت نمود.گروههای مخالف ادعا می کنند که اين تصميم به دليل افزايش مخالفتهای عمومی در بمبئی بر عليه وی اتخاذ شد.در واقع هدف اشو از اين مهاجرت بنا کردن يک آشرام(محل تدريس)بود تا بتواند محلی بزرگتر و راحتتر که دارای تسهيلات بيشتری جهت تربيت شاگردانش باشد را ايجاد کند.آين آشرام از دو قسمت که در مجاورت هم قرار داشتند و مساحت هر کدام به حدود 24،000متر مربع می رسید تشکيل شده بود و در يکی از مناطق اعيان نشين پونا به نام پارک کوريگون قرار داشت.تخمين زده می شود که حدود 50،000 نفر از غربيانی که درجستجوی روشن بينی به کمک يک استاد روحانی بودند از اين محل ديدن کرده اند.
 

  در سال1979 اشو از هجرتش به عنوان حرکتی جهت حفظ نسل بشر نام برد.او گفته بود"اگر ما نتوانيم در 20 سال آينده انسان نوينی خلق کنيم،انسانيت هيچ آينده ای نخواهد داشت.فقط زمانی می توانيم جلوی خودکشی همگانی را بگيريم که انسان جديدی بيافرينيم."او يکسری آموزشهای روحانی تلفيقی را ارائه کرد که ترکيبی بود از هندوئيسم،جينيسم،ذن،بوديسم،تائويسم،مسیحيت،فلسفه يونان قديم،بسیاری از عقايد و رسوم مذهبی و فلسفی،روانشناسی،روشهای جديد درمانی مديتيشن و غيره....

 در سال 1980 او توسط يک هندوی بنيادگرا در يکی از سخنرانيهای صبحگاهيش با چاقو هدف حمله قرار گرفت.به دليل بی کفايتی پليس اين تروريست تبرئه شد.در سال 1981او با بی ميلی هندوستان را به دليل درمان بيماری و برخورداری از امکانات پزشکی پيشرفته تر ترک کرد و راهی آمريکا شد.گروهی که همراه او بودند در زمينی به مساحت 26000 کيلومتر مربع  در مزرعه "بيگ مادی" در نزديکی آنتولوپ ايالت اريگون که سانياسینهايش به مبلغ 6 ميليون دلار خريداری کرده بودند ساکن شدند.نام اين مزرعه به راجنيش پورام(عصاره راجنيش)تغيير پيدا کرد.يک جاده متروک و کوچک به طول 20 مايل از آنتلوپ تبديل به شهرکی پررونق با 3،000 نفر جمعيت شد.يک باند فرودگاه به طول 4،500 فوت،يک مخزن آب به مساحت 180،000 متر مربع و يک تالار گردهمايی به مساحت 88،000 فوت مربع دائر گرديد.بسیاری از مردم محلی از ايجاد چنين مرکزی در بين خودشان به دليل تفاوتهای دينی و فرهنگی ناراضی بودند.بازتاب اين نارضايتی به صورت ندادن  مجوز احداث ساختمان به طرفداران اشو نمود پيدا کرد.تعدادی ساختمان بدون کسب مجوز در مزرعه بر پا شد و هنگامی که مقامات رسمی تصميم به جلوگيری از اين ساخت و سازها گرفتنداداره آنها بوسیله افراد نا معلومی به آتش کشيده شد.زمانی که درخواستهای سانياسینها کراراً از سوی مقامات رد شد تعدادی از آنها به عضويت شورای شهر در آمدند.نام شهرآنتلوپ به شهر راجنيش تغيير کرد.
 

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 6:56 PM  توسط   | 

 

   تکنيکهای مثبت انديشی نمی توانند در ما تحول و دگرگونی ايجاد کنند.اين تکنيکها به سادگی ابعاد منفی ما را سرکوب کرده و به ضمير ناخودآگاه يا زيرزمين وجودمان می فرستند،پس نه تنها کمکی به آگاهی ما نمی کند بلکه بر خلاف آگاهی و بينشمان نيز عمل خواهند کرد.
   مثبت انديشی يعنی فشار دادن منفی ها به ضمير ناخودآگاه و شرطی کردن ضمير آگاه با افکار مثبت.ولی مشکل اصلی در اينجاست که ضمير ناخودآگاه بسيار پر قدرت تر از ضمير خودآگاه می باشد.در واقع ضمير ناخودآگاه 9 برابر قوی تر از ضمير آگاه است.بنابراين اگر چيزی ناآگاهانه شود 9 برابر در وجودمان تقويت خواهد شد،ديگر به صورت قبلی خود را نشان نخواهد داد و راههای  جديدی برای نشان دادن خود پيدا می کند.
   پس می بينيم که مثبت انديشی روش بسيار ضعيفی است.اگر اين روش را به درستی درک نکنيم،بينش غلطی نسبت به آن خواهيم داشت.
   مثبت انديشی از يک گروه مسيحی به نام
Christian science در آمريکا متولد شد.آنها اعتقاد دارند که هر چه در زندگی انسان اتفاق بيفتد فقط نعکاسی است از فکر او.اگر بخواهيد ثروتمند شويد راجع به آن فکر کنيد و پولدار خواهيد شد.فقط با افکار مثبت است که شما ثروتمند می شويد و دلارها به سوی شما سرازير خواهند شد.
   اين نکته مرا به ياد داستانی می اندازد.مرد جوانی در راه می رفت که به زن پر سن و سالی برخورد.آن خانم پرسيد:حال پدرتان چطور است؟مدتی است که به ملاقات هفتگی مثبت انديشان که خود تأسيس کرده نمی آيد؟
   مرد جوان گفت:پدرم بسيار مريض است و احساس ضعف شديدی می کند.
   آن خانم خنديد و گفت:اين فقط افکارش است و بس.او فکر می کند که مريض است،اما مريض نيست.زندگی از افکار درست شده است.هر چه فکر کنيد همان می شود.پس به او راجع به ايدئولوژی که به ما ياد داده است يادآوری کنيد.به او بگوييد که در ذهنش به سلامتی فکر کند.
   مرد جوان گفت:بسيار خوب اين پيام را به او می دهم.بعد از ده روز مرد جوان مجدداٌ آن خانم را ديد.زن سالخورده پرسيد،چه اتفاقی افتاده است و چرا پدرش همچنان به جلسات نمی آيد؟
   مرد جوان گفت:من پيغام شما را به او دادم،اما حالا او فکر می کند که مرده است.نه تنها او بلکه همه فاميل و همسايه ها و حتی خود من نيز چنين فکر می کنيم.او ديگر با ما زندگی نمی کند بلکه به قبرستان رفته و در آنجا زندگی می کند.
مثبت انديشی بسيار سطحی است.ممکن است در چندين چيز کوچک ما را ياری کند،به خصوص در مورد چيزهايی که ذهنمان آنها را خلق کرده می تواند آن چيزها را عوض کند.اما همه زندگی انسان بوسيله فکرش خلق نشده است.پايه های اين فلسفه بر اين مطلب استوار است که اگر منفی فکر کنيد برای شما اتفاق می افتد و اگر مثبت فکر کنيد آن هم برای شما اتفاق خواهد افتاد.اين نوع نوشته ها در آمريکا بسيار رواج دارد،ولی در شرق اين افکار بسيار بچه گانه اند.فکر کنيد و پولدار شويد،همه می دانند که اين فکر بسيار احمقانه است .نه تنها احمقانه بلکه بسيار زننده و ساده لوحانه به نظر می رسد.ايده ها و عقايد منفی ذهن بايد رها شوند،نبايد بوسيله افکار مثبت سرکوب شوند.ما بايد ضميری را خلق کنيم که نه مثبت باشد و نه منفی.آن ضمير خالص خواهد بود.در آن ضمير خالص،شما به طريق طبيعی و شعف باری زندگی خواهيد کرد.
   اگر شما يکسری افکار و عقايد منفی را به خاطر اين که شما را اذيت می کنند سرکوب کنيد مثلاً اگر از دست فردی عصبانی باشيد و آن عصبانيت را در وجودتان فشار دهيد و سعی کنيد انرژی را در درونتان مثبت کنيد و مثلاً سعی کنيد ديگران را دوست بداريد،به خصوص کسی را که از دستش عصبانی بوديد،بايد بدانيد که تنها خودتان را گول می زنيد.
   عصبانيت در عمق وجود شما باقی مانده است و حالا شما داريد با وايتکس
  آنرا سفيد می کنيد.در سطح،ممکن است شما لبخند بزنيد،اما اين لبخند فقط مربوط به لبهای شما می شود.با خودتان با قلبتان با وجودتان ارتباطی پيدا نمی کند.به اين ترتيب بين لبخند و قلبتان يک سد بزرگ گذاشته ايد.اين همان احساس منفی سرکوب شده است.
   فقط اين يک احساس منفی نيست،در زندگی روزمره ما هزاران احساس منفی وجود دارد.مثلاً ما شخصی را دوست نداريم،و يا ممکن است نسبت به خيلی چيزها بی علاقه باشيم.اصلاً ما نسبت به خودمان هم بی توجهيم.غالباً در اوضاع و احوالی قرار می گيريم که که باب ميل ما نيست.همهء اين آشغالها در ضمير ناخودآگاه ما جمع می شوند و در سطح ِ ما يک آدم دورو به وجود می آيد که می گويد من عاشق همه هستم و عشق راهی برای شعف است،ولی شما شعفی در زندگی اين شخص نمی بينيد.او جهنم را در درون خود جمع می کند.
   پس ميبينيم که مثبت انديشی فلسفهء آدمهای دورو است.مثلاً وقتی که دوست داريد گريه کنيد به شما می آموزد که آواز بخوانيد و آدم مثبتی باشيد،شما هم اگر اندکی سعی کنيد می توانيد اين کار را بکنيد.اما اين گريه های سرکوب شده در شرايطی ديگر که دشوارتر نيز خواهند بود بيرون می آيند.در سرکوب کردن حد و حدودی وجود دارد.آواز خواندن اين شخص بی معنی است،چون آنرا حس نمی کند و از قلبش بلند نمی شود.فقط فلسفه ای است که به او می گويد:"هميشه مثبت را انتخاب کن."
   من صددرصد مخالف مثبت انديشی هستم.اگر هيچ انتخابی نکنيد و آگاهانه بدون انتخاب باشيد.زندگيتان چيزی را که ورای مثبت و منفی است نشان خواهد داد،چيزی که بسيار فراتر از مثبت و منفی است و شما را منقلب خواهد کرد.به اين طريق شما هيچ وقت بازنده نيستيد.چيزی که نه مثبت است و نه منفی ،پاره ای است از هستی.
   اگر در چشمانتان اشک حلقه بسته است بسيار زيباست،همين گريستن آوازی پرشکوه به همراه دارد.پس بدون ترس از مثبت و يا منفی بودن گريه کنيد،مطئن باشيد که بسيار زيباتر از يک لبخند دروغين خواهد بود. 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 فروردین1385ساعت 7:2 PM  توسط   | 


 

 

 


 


 

N    

    اين مديتيشن به مدت يک ساعت به طول می انجامد و چهار مرحله دارد،سه مرحله اول همراه با آهنگ و مرحله آخر بدون آهنگ است.
کوندالينی به صورت يک دوش انرژی عمل می کند به آرامی شما را می لرزاند و از مشغله های روزمره رها می کند تا سرزنده و شاداب باشيد.


 


 


 


 

مرحله اول : پانزده دقيقه

بدنٍ خود را كاملاً رها و شل كنيد و اجازه دهيد آرام‌آرام شروع به لرزيدن كند، در عين حال احساس كنيد انرژي از پاهاي شما به سوي بالا در حال حركت است. كاملاً رها و آزاد باشيد و با اين لرزش يكي شويد. چشمان خود را آنطور كه راحت هستيد باز يا بسته نگاه داريد.

 


 


 


 


 

مرحله دوم : پانزده دقيقه

به رقص و سماع بپردازيد... هر طور كه دوست داريد. اجازه دهيد كل بدنتان آن‌گونه كه تمايل داريد حركت كند.


 


 


 


 

مرحله سوم : پانزده دقيقه

چشمان خود را ببنديد و در حال نشسته يا ايستاده، ساكن و بي‌حركت باقي بمانيد... در عين حال هر آنچه درون و بيرون وجودتان رخ مي‌دهد را نظاره كنيد.


 


 


 


 

مرحله چهارم : پانزده دقيقه

با چشماني بسته به آرامي دراز بكشيد و بي‌حركت باقي بمانيد.

درصورتي كه تمايل به انجام مدي‌تيشن كونداليني داريد بايد اجازه دهيد لرزيدن، خودبخود اتفاق بيفتد نه اينكه خودتان اين كار را انجام دهيد. آرام باشيد و احساس كنيد كه اين لرزش در حال اتفاق افتاده است و هنگامي كه لرزشي خفيف در بدنتان اتفاق افتاد به شدت يافتن آن كمك كنيد، از آن لذت ببريد و به آن خوشامد بگوييد ولي هرگز سعي نكنيد به صورت مصنوعي آن را به وجود آوريد.

اگر اين لرزش خودبخود نباشد اين مدي‌تيشن به صورت تمريني فيزيكي درخواهد آمد. در اين صورت اين لرزش تنها در سطح وجود شما رخ مي‌دهد و به درونتان نفوذ نمي‌كند و در درون كاملاً جامد و بي‌حركت باقي خواهيد ماند.

منظور من از لرزيدن، لرزيدن با تمام وجود است به طوري كه جموديت وجودتان شروع به لرزش و ذوب شدن كند و به آرامي تبديل به جرياني سيال شود. در اين صورت بدن شما نيز از اين وضعيت تبعيت خواهد كرد. در اين حالت ديگر هيچ لرزاننده‌اي وجود نخواهد داشت و تنها لرزيدن وجود دارد و بس.

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 7:8 PM  توسط   | 

 

 

       
       

 

 

 

 

 
 


 

 

 


 


 

N       مديتيشن ديناميک: جشن و رهاسازی

مديتيشن پديدهای است که با انرژی سر و کار دارد. در مورد انواع مختلف انرژی يک نکته اساسي وجود دارد و آن اين است که انرژي هميشه ميان دو قطب متفاوت و متضاد حرکت ميکند. در واقع اين تنها راهي است که انرژي را ميتوان به حرکت درآورد و هيچ راه ديگري نيز وجود ندارد.

براي فعالسازي هر نوع انرژي قطب مخالف مورد نياز است. درست مثل الکتريسيته که با وجود قطب مثبت و منفي جريان مييابد و درصورتي که تنها قطب منفي يا فقط قطب مثبت وجود داشته باشد، الکتريسيته جريان نمييابد. براي اين جريان هر دو قطب مورد نياز است و هنگامي دو قطب مخالف با هم ملاقات ميکنند، الکتريسيته جاري ميشود و جرقه زده ميشود.

اين نکته در مورد تمامي پديدهها در زندگي مصداق دارد. براي مثال جريان زندگي و حيات، ميان مرد و زن که دو قطب مخالف هستند وجود دارد. زن براي مرد قطب انرژي حيات محسوب ميشود و در عين حال مرد نيز براي زن قطب مخالف به حساب ميآيد و ميان اين دو قطب جرياني از انرژي برقرار مي‌شود و به همين علت است که مرد و زن به نظر يکديگر جالب و جذاب ميرسند. با مردِ تنها حيات متوقف خواهد شد، درست همانطور که با زن تنها نيز زندگياي وجود نخواهد داشت. ميان مرد و زن نوعي تعادل وجود دارد و ميان اين دو قطب متضاد و دو ساحل، رودخانه زندگي در جريان است.

در مديتيشن نيز مساله قطبهاي متضاد بسيار مهم است. ذهن منطقي است، به اين معني که داراي حرکتي خطي است، درحالي که زندگي داراي حرکتي زيگزاگ است و دائماً قطب مخالف منفي به قطب مثبت و از قطب مثبت به قطب منفي در نوسان است و به اين سان جريان دارد. ذهن حرکتي خطي و ثابت دارد و دائماً قطب مخالف را انکار و نفي ميکند. بنابراين هر آنچه ذهن بيافريند در آن از يک چيز استفاده شده است. براي مثال اگر ذهن سکوت را انتخاب کند، اگر ذهن از شلوغي و سرو صداي بازار خسته شود و تصميم بگيرد تا سکوت را تجربه کند به هيماليا خواهد رفت. ذهن ميخواهد ساکت باشد و هرگونه صدا حتي آواز پرندگان نيز او را ناراحت ميکند بنابراين او سکوت هيماليا را انتخاب ميکند و قطب مقابل را کاملا انکار و نفي ميکند.

در حالي که انساني که به هيماليا فرار کرده و به جستجوي سکوت است و قطب مخالف را ناديده ميگيرد، آرام آرام کرخت و بيحس ميشود و از درون خواهد مرد. هر چه بيشتر اين انسان تلاش کند تا ساکت باقي بماند کرخت تر و بيحستر خواهد شد زيرا زندگي هميشه ميان دو قطب متضاد در جريان است و در صورت وجود يک قطب از جريان ميايستد.

البته نوع کاملا متفاوتي از سکوت هست که ميان دو قطب متضاد وجود دارد. نوع اول سکوت، سکوت مرده است؛ دقيقا مانند سکوتي که انسان در گورستان تجربه ميکند. يک انسان مرده نيز ساکت است ولي آيا هيچ کدام از شما دوست داريد همانند يک مرده ساکت باشيد؟ يک انسان مرده کاملا ساکت است و هيچ کس نميتواند خدشهاي به سکوت و تمرکز او وارد کند. هيچ کس نميتواند کاري بکند تا ذهن او را منحرف کند. حتي اگر تمام دنيا نيز شروع به سرو صدا کنند، در تمرکز او هيچ تغييري به وجود نميآيد.

سکوت واقعي بايد هنگامي اتفاق بيفتد که شما زنده و پر از انرژي حيات هستيد. در اين صورت سکوت معنا خواهد داشت و داراي کيفيتي متفاوت خواهد بود. در اين صورت سکوت، سکوتِ مرگ نخواهد بود بلکه تعادل ظريفي ميان دو قطب متضاد است.

انساني که به جستجوي يک تعادل و سکوت زنده است دوست دارد هم در بازار و هم در همياليا باشد. او علاقمند است تا به بازار برود تا از سر و صدا لذت ببرد و در عين حال به هيماليا برود تا از سکوت لذت ببرد. او با اين کار تعادلي ميان دو قطب متضاد به وجود خواهد آورد و در اين حالت تعادل باقي خواهد ماند. تعادل هرگز از راه تلاش خطي امکانپذير نيست.

در واقع اين همان تکنيک مديتيشن است که در طريقت ذن به «تلاش در بيتلاشي» معروف است. در ذن هميشه واژههاي متضاد بلافاصله پس از يکديگر مورد استفاده قرار ميگيرند تنها به اين دليل که شما را راهنمايي کنند که رويه مديتيشن رويهاي دوگانه است نه خطي. در واقع قطب مقابل نبايد ناديده انگاشته يا طرد شود بلکه لازم است تا اين قطب نيز جذب و حل شود و مورد استفاده قرار گيرد. در صورتي که قطب متضاد ترک شود هميشه به صورت باري بر دوش شما باقي خواهد ماند و در واقع تمام آن چيزي که ميتوانستيد تجربه کنيد را تجربه خواهد کرد.

«بيتلاشي» يعني انجام ندادن کاري و به نوعي حالت انفعالي داشتن.

«تلاش» يعني انجام دادن کاري و فعال بودن، و لازم است هر دو همراه با هم باشند.

هر آنچه ميتوانيد را به انجام برسانيد ولي به صورت يک فاعل باقي نمانيد دراين صورت خواهيد توانست هر دو را بدست آوريد. در دنيا باشيد و در آن زندگي کنيد ولي هويت خود را با دنيا اشتباه نگيريد و به صورت بخشي از آن درنياييد. در دنيا زندگي کنيد ولي هرگز اجازه ندهيد دنيا وارد شما شود و درون شما زندگي کند. در اين صورت خواهيد توانست اين تضاد را دريابيد و آن را جذب کنيد...

اين درست کاري است که من انجام ميدهم. «مديتيشن فعال» خود نوعي تضاد است، زيرا در آن فعال بودن و عين حال در مديتيشن بودن که خود نوعي ترک فعاليـت و سکوت است هر دو با هم وجود دارد.

 


 


 


 


 

مرحله اول : ده دقيقه

با سرعت و شدت از بيني نفس بکشيد و اجازه دهيد اين نوع نفس کشيدن با شدت هرچه تمامتر و به صورت نامنظم ادامه پيدا کند. مهم اين است که هوا به صورت عميق وارد ريههاي شما شود. هر چه مي توانيد سرعت نفس کشيدن را بالا ببريد و اطمينان حاصل کنيد که هوا به طور عميق وارد ريههايتان مي شود. در عين حال توجه داشته باشيد که عضلات بدنتان منقبض باقي نمانند و گردن و شانههايتان کاملا رها و آزاد باشند. اين کار را آنقدر ادامه دهيد که احساس کنيد با نفسهايتان يکي شده ايد. در اين هنگام انرژي در بدنتان شروع به حرکت ميکند و اين حرکتِ انرژي بدن شما را حرکت خواهد داد. اجازه دهيد اين حرکت در بدنتان اتفاق بيفتد و حتي از آن براي تحريک انرژي بيشتر نيز استفاده کنيد، حرکت دادن بازوها و بدنتان به صورت طبيعي باعث تحريک و بيدار شدن ميزان بيشتري از انرژي خواهد شد. بيدار شدن اين انرژي را احساس کنيد.


 


 


 


 

مرحله دوم : ده دقيقه

بدنتان و هر آنچه در آن اتفاق ميافتد را دنبال کنيد. بدنتان را رها باقي گذاريد تا هر آنچه در آن وجود دارد ابراز شود و بيرون بريزد... کاملا رها و آزاد باشيد... اجازه دهيد هر آنچه لازم است بيرون ريخته شود و آزاد گردد. فرياد بزنيد، آواز بخوانيد، بخنديد، گريه کنيد، بالا و پايين بپريد، برقصيد و بلرزيد... هيچ چيز را درون خود نگاه نداريد و تمام بدنتان را حرکت دهيد. اغلب اوقات با اندکي حرکت از طرف خودتان آرام آرام حرکات طبيعي و خودبخودي بدن آغاز مي شود. به هر صورت هرگز اجازه ندهيد تا ذهنتان در آنچه رخ ميدهد دخالت کند و به خاطر داشته باشيد که کاملا همراه با بدن خود باشيد.


 


 


 


 

مرحله سوم : ده دقيقه

در حالي که عضلات گردن و شانههايتان همچنان رها و آزاد است هر دو دست خود را بدون خم کردن آرنجهايتان بالا ببريد. در حالي که دستهايتان کاملا صاف و بالاست شروع کنيد به بالا و پايين پريدن و ذکر هو!... هو!... هو! را با صداي بلند تکرار کنيد. هر بار که به روي زمين فرود ميآييد کاملا با کف پا اين کار را بکنيد و مطمئن شويد که پاشنه هايتان نيز سطح زمين را لمس ميکنند به اين ترتيب هر تکرار اين ذکر ضربهاي خواهد بود بر چاکراي دوم در بدن شما.


 


 


 


 

مرحله چهارم : پانزده دقيقه

متوقف شويد! در هر وضعيتي که هستيد کاملا سرجايتان خشک شويد. هرگز سعي نکنيد بدنتان را در وضعيت خاصي نگهداريد. هر حرکت عمدي کوچکي حتي يک سرفه باعث به هدر رفتن جريان انرژي خواهد شد و تمام تلاشتان را نقش بر آب ميکند. شاهد و ناظر هر آنچه برايتان اتفاق ميافتد باشيد.


 


 


 


 

مرحله پنجم : پانزده دقيقه

جشن بگيريد و به شادي و سماع بپردازيد و هر آنچه از وجودتان ميگذرد را ابراز کنيد. اين سرزندگي و نشاطي که به دست آورده ايد را براي تمام مدت روز در خود به ياد آوريد.


 


 


 

 


 

   اگر در جايی که مدينتيشن می کنيد نمی توانيد سر و صدا ايجاد کنيد می توانيد از جايگزين آرام اين مديتيشن استفاده کنيد.به جای اينکه اجازه دهيد تا صدا ها بيرون بريزند بگذاريد تا اين پالايش و تخليه در مرحله دوم کاملاً در حرکات بدنی اتفاق بيفتد.در مرحله سوم نيز ذکر "هو" در درون گفته شود.


 


 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 فروردین1385ساعت 7:7 PM  توسط   | 

مديتيشن چيست؟

   مديتيشن حالتی از بی ذهنی است.حالتی است از آگاهی بی اندازه خالص.در حالت عادی آگاهی مملو از زباله است,درست مانند آينه ای که با غبار پوشيده شده باشد.ذهن همواره پر است از هياهوی افکار در حال گذر, آرزوها,خاطره ها,هيجان ها همگی در حال عبور هستند,واقعاً که يک هياهوی دائمی در ذهن وجود دارد.
   حتی در زمانی که شما در خواب هستيد مغز در حال فعاليت است,به همين دليل است که شما خواب می بينيد.ذهن هنوز در حال فکر کردن است.هنوز اسير نگرانی ها و دل مشغولی هاست.در حال آماده شدن برای فرداست.يک آمادگی پنهانی و مخفيانه برای فردا در حال رخ دادن است.
در صورتی که مديتيشن نکنيد اين حالت در شما اتفاق می افتد که درست نقطهء مقابل مديتيشن است.زمانی که افکار و آرزوها به ذهنتان هجوم نياورند,هيچ فکری به وجود نيايد و هيچ آرزويی شکل نگيرد آنگاه شما واقعاً آرام هستيد و آين آرامش همان مديتيشن است.تنها در آين آرامش است که مراقبه شناخته می شود در غير اين صورت شما هرگز نمی توانيد با ذهنی مغشوش به مديتيشن دست پيدا کنيد,چون ذهن همواره در تلاش است تا به تنهايی وجود داشته باشد.با کنار گذاشتن افکار,آرام بودن,بی اعتنايی به ذهن,با مشاهدهء افکاری که با آنها هويت می گيريد و رها کردن اين انديشه که چه هستيد می توانيد مرا درک کنيد.مديتيشن پی بردن به اين مطلب است که من ذهن نيستم.وقتی که اين آگاهی آرام آرام در وجودتان عميق و عميق تر گردد,آنگاه لحظات بزرگی در زندگيتان به وجود می آيند.لحظات سکوت,لحظات فضای خالص,لحظات وضوح,لحظاتی که هيچ چيز در درونتان در تلاتم نيست و همه چيز آرام است.در آن لحظات آرم شما قادر به درک کيستی خودتان هستيد و راز هستی را درمی يابيد.هر وقت که مديتيشن حالت طبيعی و هميشگی شما بشود روزی شگفت انگيز به وجود می آيد,روزی پر از نعمتهای بزرگ.
   ذهن چيزی غير معمول است که هرگز حالت طبيعی شما نيست,اما مديتيشن حالتی طبيعی است که هم اينک در شما وجود ندارد.بهشتی گم شده است که می توانيد دوباره آنرا بيابيد.
   به چشمان کودکان نگاه کنيد,آرامش و معصوميت فوق العاده ای را خواهيد ديد ولی او بايد به جامعه ملحق شود,بايد ياد بگيرد که چگونه فکر کند,چگونه حسابگری باشد,چگونه دليل بياورد و چگونه بحث کند.او مجبور است لغات,زبان و مفاهيم را ياد بگيرد و آرام آرام ارتباط خود را با آن معصوميت درونی از دست می دهد.حالا ديگر جامعه او را آلوده کرده است.او جزء موثری از اين مکانيسم شده ولی ديگر يک انسان نيست.
  
همء چيزی که به آن احتياج داريم اين است که يک بار ديگر آن فضا را بدست آوريم.شما قبلاً هم آنرا تجربه کرده بوديد به همين دليل هنگامی که برای اولين بار با مديتيشن آشنا می شويد شگفت زده خواهيد شد چون احساس عجيبی در وجودتان برانگيخته می شود.گويی که قبلاً هم آنرا می شناختيد,تنها آنرا فراموش کرده بوديد,ولی اگر بتوانيد مجدداً آنرا بيابيد متعلق به شما خواهد شد.
   در حقيقت نمی شود آنرا گم کرد فقط می توان آنرا به فراموشی سپرد.در ابتدا ما به صورتی مراقبه وار به دنيا می آييم و سپس فکر کردن را می آموزيم,ولی ذات حقيقی ما جايی در عمق وجودمان مخفی باقی می ماند.کافی است هر روز مقداری بکنيم تا به سرچشمه برسيم.چشمهء زلال آب.برترين موفقيت در زندگی يافتن اين سرچشمه است.
                                                                           اشو

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 7:6 PM  توسط   | 

۱۸۹۶

 

 

 

«ژان پياژه» (Jean Piaget) دانشمند بزرگ روانشناس كه روانشناسى پيشرفته از او به جاى مانده است در ۹ اوت ۱۸۹۶ در شهر «نيوشاتل» سوئيس به دنيا آمد. او از آزمايشگر هاى موثر عالم روانشناسى به شمار مى آيد كه تحقيقات گسترده اى در زمينه هوش آدمى انجام داده است. پدرش زندگى خود را وقف ادبيات اساطيرى و تاريخى «نيوشاتل» كرده بود و مادرش زنى فوق العاده  باهوش، پرانرژى، مهربان ولى قدرى عصبى بود.«پياژه» اعتراف مى كند كه از پدرش آموخته است كه چگونه تمام كار ها حتى امور پيش پاافتاده را با روش هاى منظم و سيستماتيك انجام دهد.اما عدم سلامت روانى مادرش او را به تحقيق در زمينه هاى روانكاوى و روان درمانى علاقه مند كرد و اما پدربزرگش او را آنچنان تحت تاثير قرار داد كه او را به سمت مطالعه فلسفه و معرفت شناسى رهنمون شد.

دوران كودكى «پياژه» به سرعت سپرى شد و او به موضوعاتى مانند مكانيك پرندگان، فسيل ها و صدف هاى دريايى در حالى علاقه مند شده بود كه هفت سال بيش نداشت.

خيلى زود به دانش آموزى تشنه علم و فعال بدل شد و در ۱۰ سالگى اولين مقاله اش منتشر شد و بدين منوال در سن ۲۲ سالگى در رشته علم از دانشگاه نيوشاتل با اخذ مدرك دكترا فارغ التحصيل شد.

پس از آن در زمستان سال ۱۹۱۹ به پاريس رفت و مدت دو سال در دانشگاه سوربن سر كلاس هاى روان درمانى حاضر شد و در اين مدت روش هاى گوناگون مصاحبه با بيماران روانى را آموخت. در اين زمان بود كه «تئودور سيمون» از «پياژه» دعوت كرد تا در آزمايشگاه «بنيت» در پاريس مشغول به كار شود و او در اين مدت به اصلاح روش هاى استدلال «برت» پرداخت. در همين زمان بود كه «پياژه» تحقيق درباره روش هاى تعقل و استدلال كودكان را آغاز كرد و قريب دو سال پرسيدن سئوالات متنوع از كودكان و محول كردن وظايفى به آنها كه به شناخت روابط على معلولى منجر مى شد درباره استدلال شفاهى كودكان معمولى به پژوهش پرداخت. پس از انجام اين پژوهش «پياژه» ديگر به اطمينان مى دانست كه شاخه علمى مورد علاقه اش كدام است و بدين گونه او تمام ذهن خود را به روانشناسى تجربى و استنباطى معطوف كرد.او در اين راه مقالات زيادى به رشته تحرير درآورده بود كه به علت جوانى اش نتوانست بسيارى از آنها را بى دردسر به چاپ برساند. او در طول تمام زندگى اش با آهنگى بسيار سريع پيشرفت كرد و در سال ۱۹۲۱ به افتخار بزرگ نائل شد و به سمت مدير امور مطالعاتى موسسه «ژان ژاك روسو» در ژنو منصوب شد. او در دو سال اول حضورش به مطالعه درباره سلامت روان كودكان پرداخت كه حاصل آن ۵ جلد كتاب روانشناسى كودك بود. در خلال همين دوران بود كه با يكى از دانشجويان در موسسه به نام «والنتين چاتنى» «Valentine Chatenay» ازدواج كرد.

در سال ،۱۹۲۵ او صاحب كرسى استادى در دانشكده فلسفه دانشگاه نيوشاتل شد و مامور به وظايف ذيل شد. تدريس روانشناسى، فلسفه، علم و برگزارى سمينار فلسفه و جامعه شناسى. در حالى كه او به شدت درگير انجام امور فوق بود، اولين دخترش به دنيا آمد و در سال هاى ۱۹۲۷ و ۱۹۳۱ هم صاحب يك دختر ديگر و يك پسر شد. با به دنيا آمدن فرزندانش او زمان قابل توجهى در روز را در كنار بچه هايش مى گذراند و به كمك همسرش عكس العمل ها و رفتارهاى آنها را ثبت و مشاهده مى كردند. او پس از اين مشاهدات به اين نتيجه رسيد كه در روانشناسى كودك بهتر است از روش هايى استفاده كرد كه خود كودك با ذهن و فكر كودكانه اش بتواند در آن شركت كرده و يا آن را تغيير دهد. او همچنين از مشاهدات شخصى اش از فرزندانش كشف كرد كه در بين دوران ۶ ماهگى و ۱۰ ماهگى، كودك ناپديد شدن اشياى واقع در ميدان ديدش را درك نمى كند. در سال ،۱۹۲۹ پياژه به دانشگاه ژنو بازگشت و مطالعاتش در زمينه روانشناسى كودك را در اندازه هاى بزرگتر ادامه داد. او در طول زندگى اش در ژنو صاحب مقام ها و مناصب مختلفى بود. با شروع جنگ جهانى او آهنگ تحقيقاتش را سريع تر كرد چرا كه نگران بود مبادا تحقيقات چندين و چند ساله اش ناتمام باقى بماند. اين اتفاق به نگارش مقاله اى در باب معرفت شناسى ژنتيك منجر شد و او كه طبق برنامه  زمان بندى شخصى اش قرار بود فقط پنج سال اول را صرف تحقيق و مطالعه درباره كودكان كند مجبور شد ۳۰ سال بعد را در راه تكميل مطالعات آن پنج سال به تحقيق بپردازد. «پياژه» در زندگى شخصى اش مردى فعال و باانرژى بود و از شهرت بسيار لذت مى برد و صاحب كشف هاى بسيارى است. او در دانشگاه هاى متعددى به تدريس فلسفه روانشناسى كودك و تاريخ پرداخت. امروزه نظريه بسط ادراك در بسيارى از مدارس پيش دبستانى كاربرد دارد. «پياژه» كه يكى از صد شخصيت برتر قرن بيستم به شمار مى رود در ۱۷ سپتامبر ۱۹۸۰ چشم از جهان فرو بست.



 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت 8:15 PM  توسط   | 

 

 

 
خدايا در زندگي هر گز از ياد نمي برم
 
گرچه والدينم موهبت تولد در اين دنيا را به من عطا كردند.
 
اما تو هستي كه موهبت زندگي جاودانه را به من مي بخشي!
 
خدايا !اگر با من باشي
 
چه كسي مي تواند عليه من باشد؟
 
 
                                                                               
                                                                
 
               
+ نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت 0:43 AM  توسط   | 

 

 

شما توقع انجام كاري هست كه تمايلي به انجامش را نداريد ، دلتان مي خواهد " نه " بگوييد ، اما احساس اضطراب مي كنيد ، احساس فشار مي كنيد ، مي خواهيد خود را انساني موافق و اهل تشريك مساعي نشان دهيد.

 
     " نه " گفتن توليد احساس منفي مي كند كه ريشه بسياري از اين احساسات منفي در شيوه هاي تربيتي و فرهنگي است ، در اعماق وجود ما نهفته است كه هر چه به او بگويند و از او بخواهند انجام مي دهد.
 
     بد نيست بدانيد عدم توانايي در گفتن " نه " به درخواست هاي نادرست ، سر آغاز بسياري از مشكلات است. لازم است شروع هر كاري را جدي بگيريد و با تامل هر كاري را آغاز كنيد. چه بسياري از بدبختي ها و نابساماني ها از يك چيز جزئي شروع مي شود.
 
نمونه اي از روش هاي نه گفتن در مقابل موقعيت هاي پرخطر :
 
1 -  من بايد از خود در برابر چيزهاي خطرناك محافظت كنم.
 
2 -  سيگار و چيزهاي مشابه آن به بدن من آسيب مي رساند.
 
3 – اگر دوست من ، سيگار يا مواد مخدر مصرف مي كند او يك شخص ديگر است و هر كاري كه انجام مي دهد ، من مجبور به انجام آن نيستم.
 
4 -  " نه متشكرم " ، " من علاقه اي ندارم " ، " من اهل مواد نيستم " ، فقط سرتان را تكان بدهيد و بگوييد " نه "
 
5 -  از چيزهايي كه به من آسيب برسانند ، دوري مي كنم.
 
6 -  گاهي ديگران سعي مي كنند در تصميم هاي من دخالت كنند.
 
7 -  من از حقوق خودم دفاع مي كنم.
 
8 -  در برابر پيشنهادهاي خلاف ، مقاومت مي كنم و قاطعانه " نه " مي گويم.
 
 
مهمترين علل " بله " گفتن به جاي " نه " گفتن
 
1 -  غافلگير شدن
 
2 -  ميل به راضي كردن ديگران و تاييد ايشان
 
3 -  ترس از ناراحت كردن ديگران
 
4 -  ترس از مجازات
 
5 -  احساس گناه
 
6 -  تفاوت با مقام بالا دست
 
7 -  تلافي
 
8 -  نوع فرهنگ
 
9 -  احساس فلسفه
 
10 -  از خود گذشتگي
 
11 – نياز به قدرت
 
روش هاي مقابله در شرايط آسيب زا :
 
-        افزايش عزت نفس و مسئوليت پذيري
-        رشد مهارت هاي فردي و اجتماعي
-        رشد تفكر انتقادي و مهارت هاي تصميم گيري
-        آموزش قدرت امتناع و مهارت  " نه گفتن " در برابر پيشنهادهاي خلاف
 
و فراموش نكنيم هر فرد حق دارد كه :
 
-        به طور محترمانه با او برخورد شود
-        اولويت هاي خود را داشته باشد
-        آنچه را كه مايل است درخواست كند و بخواهد
-        قاطعانه برخورد كند حتي اگر براي ديگران غيرمعمول و نامتعارف باشد.
-        انتخاب كند كه رفتار قاطعانه نشان دهد
-        آنچه را كه بهايي در مقابل آن داده است دريافت كند و به دست آورد
-        نظرات و عقايد شخصي داشته باشد و آنها را بيان كند
-        بدون احساس گناه " نه " بگويد
-        اشتباه كند
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 11:19 PM  توسط   | 

 
 
 
«يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند، طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم.»
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 8:39 PM  توسط   | 

 


This is nice - finding positive out of every negative - which we don't
always manage to do.
 

I am thankful...

1. For the husband who snores all night, because he is at home asleep
with me and not with someone else.



2. For my teenage daughter who is complaining about doing dishes,
because that means she is at home & not on the streets.
 


3. For the taxes that I pay because it means that I am employed.
 

4. For the mess to clean after a party because it means that I have
been surrounded by friends.
 

5. For the clothes that fit a little too snug because it means I have
enough to eat.
 

6. For my shadow that watches me work because it means I am out in the
sunshine.
 

7. For a floor that needs mopping, and windows that need cleaning
because it means I have a home.
 
8. For all the complaining I hear about the government because it
means that we have freedom of speech.

 

9. For the parking spot I find at the far end of the parking lot
because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation.
 

10. For the noise I have to bear from my neighbours because it means
that I can hear.
 
11. For the pile of laundry and ironing because it means I have
clothes to wear.

 
12. For weariness and aching muscles at the end of the day because it
means I have been capable of working hard.


13. For the alarm that goes off in the early morning hours because it
means that I am still alive.

AND FINALLY ....... for received e-mails because it means I have friends who are thinking of me, at least.

!!!HAVE A NICE DAY            

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 فروردین1385ساعت 8:36 PM  توسط   | 

 

 

      بزرگترين ضعف انسان، کوچک شمردن يا دست کم گرفتن خود میباشد

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 فروردین1385ساعت 7:34 PM  توسط   | 

 

نويسنده : پريس تنظيفي
سومين دوسالانه نقاشي جهان اسلام
 

كارل گوستاو يونگ از اسطوره قهرمان و مدل‌هاي رايج آن براي توضيح رفتارهاي اجتماعي و فردي استفاده مي‌كند. برپايي دوسالانه‌ها نيز رفتاري اجتماعي است كه بر همين اساس مي‌توان آن را بررسي كرد. يكي از مدل‌هايي كه يونگ از آن استفاده مي‌كند مدل اسطوره‌اي «وينه باگو» است .

 مردم قبيله سرخپوست « وينه باگو» در آمريكاي شمالي به چهار دوره شخصيت قهرماني باور دارند. دوره اول « حيله گر» نام دارد و منطبق با اولين و كم‌رشدترين دوره زندگي و مانند كودكان است. تجسم حيله‌گر در قبيله وينه باگو «گرگ» است .

دوره بعدي خرگوش است. خرگوش هنوز به منزلت انسان بالغ نرسيده است، اما با اين حال بنيان‌گذار فرهنگ انسان پنداشته مي‌شود.

«شاخ قرمز» سومن دوره قهرمان است كه خصلت‌هاي كهن الگويي خود را با پيروزي در امتحان‌هاي مختلفي  احراز كرده است. «مرغ رعد» ياور شاخ قرمز است و ضعف‌هايش را جبران مي‌كند.

آخرين آن‌ها دوره «دوقلو» است. دوقلوها  پسران خورشيداند. با اين وجود انسان‌اند و باهم شخصيت واحدي  را تشكيل مي‌دهند. اين دو در رحم مادر يكي بودند، اما در تولد از يكديگر جداشدند. ........

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 11 فروردین1385ساعت 1:35 AM  توسط   | 

 

 

برای زیستی شادمانه

 
خود را باور کن.
اما مست غرور هرگز!
راضی باش.
لیکن بدان که همیشه می توانی فراتر روی،
عشق را بزرگوارانه بپذیر،
و همواره آماده ایثار بیشتر،
در پیروزی و کامیابی فروتن باش.
و در شکست پر دل.
آرامش و امنیت را به دیگران ارزانی دار،
تا همان به تو باز گردد.
شادزی!
که تو خود شگفت انگیزی.
 
لی ویلکینسون از کتاب "رویاهایت را رها مکن" با گردآوری "سوزان پولیس شوتز"
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 فروردین1385ساعت 0:47 AM  توسط   | 

 

 

رهايي
 
 
 
رهايي چنان زيباست كه تمامي پديده ها و مناظر اطرافت بسان زيباترين اثر هنري خلقت, نمايان ميشوند
رهايي چنان سبك است كه حتي وزن خود را بسان باري بر دوش حس نخواهي كرد,چه رسد به تعلقات و آرزوهاي الگو گرفته از يكديگر .
رهايي چنان لطيف است كه سايش مولكولهاي هوا را با پوست صورت خود, همچون هديه اي از طرف پروردگار مي ستائي.
رهايي چنان در لحظه حضور دارد كه مسئوليت تك تك لحظات عمر را بر عهده مي گيري.
رهايي چنان شاداب است كه بسان كودكي در مرغزاري وحشي.
رهايي چنان غريب است كه جز به تنهايي خود تكيه نتوان زد.
رهايي چنان عميق است كه حضور خود را تا دروني ترين لايه هاي وجودت حس مي كني.
رهايي چنان ايستاست كه قدرتمندترين نيروهاي منفي ياراي به لرزه درآوردن آنرا هم ندارند.
رهايي چنان خنثي است كه تمامي مصيبتها و موفقيتها را يكسان پاسخ مي گويي.
رهايي چنان رهاست كه خود را قلب و مركز هستي مي داني.
رهايي چنان صفاست كه سفره خود را براي تمامي خلايق مي گشايي.
رهايي چنان وفاست كه نيت خيرت را براي دشمن نيز مي فرستي
رهايي چنان فناست كه جز او را حس نخواهي كرد
رهايي چنان بقاست كه راز جاودانگي خود را در ابديت فاش مي كني.
رهايي چنان لقاست كه در خود وحدتي با ديگران دارد.
رهايي چنان كفاست كه بي نيازي خود را به حاكميت بر كائنات نمي بخشي.
رهايي چنان بلاست! كه فرقي در ميان هست و نيستش نيست.
رهايي چنان سخاست كه ميزاني براي خادمي درگه او نيست.
رهايي چنان عزيز است كه جز او پدري نيست
رهايي چنان دغل است كه مجنون را بر عاقل مي پسندي
رهايي چنان خالص است كه هم درون و هم برون يكجاست.
رهايي چنان فريب است كه فرقي در بود و نبود آن نيست.
رهايي چنان زلال است كه بسان تشنه اي بر جوي, حسرت سيراب شدن باقيست.
رهايي چنان فقير است كه جز روحي, نمانده هيچ باقي!
رهايي چنان فهيم است كه هيچ تنشي را بر تعادل برنمي گزيني.
رهايي چنان دور است كه مفهوم خود را تا بي نهايتش خواهي يافت.
رهايي چنان نزديك است كه گويي هيچگاه دور نبوده.
رهايي چنان سهيم است كه تمام كائنات را از آن خود مي داني.
رهايي چنان غايب است كه با او نيز تنها خواهي بود.
رهايي چنان عاشق است كه هستي را در تماميت خود دوست مي داري.
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 0:58 AM  توسط   | 

 

نويسنده : نادر فاطمي
 
 

محققين فرآيند رشد تصويري كودكان، از ژان‌پياژه و لوكه تا رودرا گلوگ و گلين وي‌توماس و انجل سيلكر، همگي متفق‌القول، بر اين عقيده هستند كه كودكان مراحل رشد تصويري خود را از خط‌خطي شروع كرده و به تصاوير موضوعي و روايي، دست پيدا مي‌كنند.
كودكان خود توضيحي براي آن‌چه بر آنان مي‌گذرد ندارند و مشخصاً اين مراحل به صورت فطري. سرشتي و شعوري صورت مي‌پذيردو قابل ذكر است تمام كودكان دنيا اين فرايند را پشت‌سر مي‌گذارند. .........
 
 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 0:50 AM  توسط   | 

 
 
 

 برخي اسطوره شناسان بر اين باورند كه اسطوره از نظر سير تاريخي متقدم بر دين است. يعني با رشد و تكامل ذهن انسان در زماني كه اساطير جاي اعتقادات مذهبي و اديان را نزد بشر داشتند به مرور باورهاي ديني شكل گرفت. اسطوره اي نيست كه پرده از رازي بر ندارد. اسطوره پژوهان با رازگشايي اساطير، مشخص كردند كه بخش قابل توجهي از اساطير، باورهايي را نمايان مي كنند كه بعدها در اديان گوناگون، شكل كامل تري به خود گرفتند و امروز آنها را اجزاي تفكيك ناپذير اديان مي دانيم. ......

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 0:31 AM  توسط   | 

 

 

روانشناسي به معنايي كه ظهور دارد فقط در عصر جديد و از رنسانس به بعد ممكن و متحقق شده است. در عصر رنسانس كلمه‌ي جديدي شكل گرفت و با ظهور دكارت اين كلمه صورت قطعي، يقيني و جزمي يافت. عالم به طور كلي در نظر دكارت چونان سوبژه (فاعل شناسايي) تحقق يافت. يعني جز سوبژه هيچ اصل ديگري از اصالت برخوردار نيست. عالم اگر هست براي سوبژه هست. انسان اگر هست براي سوبژه هست. خدا اگر هست براي سوبژه هست. خلاصه به جز سوبژه هيچ چيز اصالت قطعي و يقيني ندارد. ابژه و يا عينيت تا آنجايي تحقق دارد، كه سوبژه‌اي آن را مورد شناسايي قرار دهد. يعني در واقع اين سوبژه و يا در لفظ دكارت (كوژيتو) چونان فاعل شناسايي، عقل، روح، جان، علت، بنياد، محور و روان تحقق يافت. روانشناسي در اين معنا بود كه شكل گرفت و خود را قوام بخشيد.

در واقع روان كه يكي از جلوه‌هاي كوژيتوي دكارتي است، اصالت تام و تمام در عصر جديد دارد. روانشناسي نيز در همين «موقف» روان دكارتي به بررسي و قوام بخشيدن تمامي امور روحي، ذهني، ذوقي و … انسان مي‌پردازد.

بنابراين روانشناسي در اين معنايي كه از عصر جديد به اين سو تحقق يافته است امكان نداشته كه در اعصار ديگر همچون عصر قرون وسطي و يا يونان باستان و به ويژه در عصر ديني ـ الهي ـ توحيدي شكل بگيرد. البته اين امر را نبايستي با وجهه‌ي ارزشي و نيك و بد نگريست. روانشناسي در عصر جديد با بنيادهايي كه برشمرديم قوام يافته است و اين امر نه خوب است و نه بد، بلكه فقط يك واقعيت است. در اعصار گذشته نيز مطلب به همين صورت است. ملاك خوب و بد موقعي لحاظ مي‌شود، كه ما مدافع و وافق هر يك از اين ساحت‌ها باشيم. اگر ما موافق با ساحت ديني ـ حضوري ـ قدسي ـ اسطوره‌اي ـ قرون وسطايي باشيم، روانشناسي در معنايي كه از رنسانس به بعد در غرب شكل گرفته است، حتماً مذموم خواهد بود. بالعكس اگر ما با ساحت عصر جديدي ـ رياضي ـ محاسبه‌اي ـ علمي ـ تجربي ـ سوبژكتيو ـ خودبنياد ـ سياره‌اي ـ ارگانيك ـ بشري صرف ـ خدازدايي شده ـ موافق باشيم حتماً روانشناسي در اين معنا ممدوح خواهد بود. راقم اين سطور از گروه نخست است، بنابراين روانشناسي در معنايي را كه گفته آمد مذموم مي‌شمارد؛ البته نه از منظر صرفاً اخلاقي، بلكه از نظر بنيادين.

حال اين پرسش به ميان مي‌آيد: آيا مي‌توان در معناي عصر جديدي و در معناي تفكر حضوري ـ ديني هم نوعي روانشناسي داشت؟ پاسخ اين پرسش به نظر آشكار مي‌آيد؟ چرا كه تا هنگامي كه ساحت عصر جديدي بر عالم و آدم حاكميت دارد، چگونه مي‌توان در هر شأني از شوون انسان و عالم و هر امر بنيادين ديگر اصولاً و در اساس از منظر و ديدگاه و چشم‌انداز ديگري به امور نگريست؟ تا هنگامي كه عالم ديني و حضوري بر بساط خاك گسترانيده نشود، چگونه مي‌توان شئون متناسب با آن را تحقق بخشيد؟

روانشناسي در عصر جديد از چيستي در معنايي خاص مي‌پرسد. اين چيستي در منظر حضوري ـ ديني چونان حجاب، خود ـ بنيادي، ابزاروارگي، دنيوي شدن، سكولاريزاسيون، من منتشر، بي‌غايتي، فاعل شناسايي، سوبژكتيويته، هبوط عظيم و خائوس (پريشاني) است.

روح و روان در منظر تفكر حضوري، امري الهي و قدسي محسوب مي‌شود و هرگز خود ـ بنياد نيست.

اگر به پسوند تمامي علوم امروزين دقت كنيم با پسوند (لوژي) مواجه مي‌شويم: فيزيولوژي، پسيكولوژي، آنتروپولوژي، فنومنولوژي، بيولوژي، تئولوژي، … اين پسوند را معمولاً در زبان فارسي به (شناسي) ترجمه كرده‌اند:

علم فيزيك (شناخت عالم فيزيكي)، روانشناسي، انسان‌شناسي، پديدارشناسي، زيست‌شناسي، جهان‌شناسي، خداشناسي (الهيات).

اين پسوند ريشه در Logos دارد. لوگوس از معنايي خاص در عصر پيش از سقراط برخوردار بوده است كه مساوق با تفكر حضوري مي‌شده است. هبوط لوگوس از سقراط به بعد آغاز مي‌شود. اوج اين هبوط عظيم از عصر جديد و از رنسانس به بعد است.

ما درتفكر ديني ـ حضوري ـ اساطيري ـ قدسي خويش هرگز چنين تجربه‌اي نداشته‌ايم. بنابراين نمي‌توانيم و قادر نيستيم موقف و ميقات خويش را در مواجهه با دست‌آوردهاي اين ساحت دو هزار و پانصد ساله غرب مشخص و آشكار كنيم.

ما اصولاً ريشه و بنياد روانشناسي و همه ديگر علوم عصر جديد غربي را در بنياد تفكر حضوري ـ الهي خود نداريم، پس چگونه مي‌توانيم هم طالب تفكر حضوري خود باشيم و هم با تفكر خود ـ بنياد غربي همراه باشيم؟

بنابراين اگر طالب خواست‌هاي عصر جديد از جمله روانشناسي و ديگر علوم آن هستيم، بايستي يك سره به تفكر حضوري ـ قدسي الوهي خود پشت كنيم و تماماً به جانب تفكر هبوطي غرب چهره بگشاييم. اما اين امور مگر به اختيار اشخاص است؟ خواست‌ها يكي از پي ديگري با ضروريات و مقتضيات خود مي‌آيند و مي‌روند. چنان نيست كه كسي يا كساني يا حتي تمامي آدميان بتوانند اراده كنند و حوالتي را ديگرگون سازند.

بنابراين قبل از اينكه با چشم بسته و گوش پوشيده به دامان هر علم يا طريق و يا هر شأن ديگري خود را درغلطانيم، سزاوار است تا نخست بنگريم و تأمل كنيم كه با چه و كه مواجه‌ايم. هر چه را نام پر مسمي ناميدند، دليل نيست تا اندرونه‌ي غني داشته باشد. علم عصر جديد البته علم است. اما چه علمي؟ و اين «علم» كيست؟ منشأ آن كدام است؟ از كدام آبشخور مي‌نوشد؟ آيا موقف و ميقات آن با حوالت ما در يك مقام است؟ اما آيا مي‌دانيم ماهيت و ذات سرچشمه را؟

ما در عصري به سر مي‌بريم كه چشم و گوش‌ها بر نداهاي فريبنده و پرهيمنه‌ي غرب و غربيان دلبسته است. هر آنچه از مبدأ غرب و علم آن و تكنولوژي آن و هنر و سازمان و سياست و خلاصه‌ي تمامي شوون آن برآيد، در گوش و چشم و دل ما انعكاس تأييد و حيرت و عظمت و … برمي‌انگيزد. هر آنچه را هم كه نپسنديم، همچون خطا و لغزش به كنار مي‌نهيم. اما مگر مي‌شود از يك واحد يكپارچه گفت تكه‌اي از آن خوب است و تكه ديگر بد است؟ بايستي نخست در اين امر تأمل كنيم كه غرب و همه جلوه‌هاي آن از يك امر يكپارچه تشكيل شده است.

بنابراين اين واحد يكپارچه و يا اين غرب را با تمامي شئونات آن نه مي‌توانيم يك سر دور بزنيم و نه قادريم يك سر خود را در دامان آن افكنيم. با دو ضرورت حتمي مواجه‌ايم. نمي‌توانيم آن را دور بزنيم، چرا كه يكپارچه است و به هر جهت راهبرد عالم و آدم در اين عصر و دوران است و هنوز حوالت ديگري جايگزين آن نشده است. از طرف ديگر قادر نيستيم خود را هم يك سره بدان بسپاريم، چرا كه باز هم نداي حضوري ـ الوهي در دلهامان خاموشي نگرفته است و ما را به سوي خود فرا مي‌خواند. دو راهي بس غريبي است.

پس يك راه بيش نداريم. البته به نظر اين حقير چنين مي‌رسد. بايستي نخست بنياد غرب را به زبان آوريم و با آن محادثه كنيم. همچنين بايستي به عهد ديرينه‌ي الهي ـ حضوري خود نيز متذكر شويم. ثمره‌ي اين دو طريق به يقين فلاح و نيكبختي در ساحت قدسي خواهد بود.

پس قبل از آنكه به روانشناسي و خدماتي كه اين علم مي‌تواند همچون ديگر علوم به ما ارزاني دارد، بپردزايم، بايستي نخست بنگريم كه روانشناسي و همه ديگر علوم كه هستند. دانستن چيستي آنها به ما هرگز مدد نمي‌رساند كه بدانيم كه هستند. دانستن كيستي آنها هم به مدد خودشان و يا فلسفه غالب غرب چونان متافيزيك ميسر نيست، چرا كه اين در راه سرآغاز اين سير طولاني مسدود گشته است. فقط به مدد تفكر ساحتي ديگرگونه مي‌توان اين راز سر به مهر را گشود.

نكته‌اي حائز اهميت را بايستي در اينجا گوشزد كنيم، آن اينكه چون در هر عصري فقط يك كلمه است كه تحقق تام و تمام و ظهور عيني دارد، بنابراين در عصر جديد هم صرفاً كلمه‌ي خودبنيادي در اين مقام است و بشر عصر جديد از منظر اين كلمه به عالم و آدم و هر چه مي‌نگرد. اين امر موجب مي‌شود تا تمامي شئونات اين عصر نيز از اين كلمه برخيزد. بنابراين فلسفه، روانشناسي، علم تاريخ، انسان‌شناسي، هنر، دين، همه‌ي علوم ديگر و خلاصه تمامي شئونات بشر در اين عصر از كلمه‌ي خودبنيادي منشأ و سرچشمه مي‌گيرد. اما خود بنيادي عبارت از امري نيست كه ذاتي بشر باشد. يك دليل آشكار بر اين امر آن است كه قرن‌هاي متمادي بشر در فرهنگ‌هاي گوناگون اساس و بنياد عالم و آدم و نسبت وجودي خويش را براساس نفي خود و اثبات مبدايي ديگر (عالم ـ عقل ـ اسطوره ـ عشق ـ خدا ـ بت ـ هنر ـ الوهيت و …) نهاده است. برخي از مدافعان عصر جديد اين امر را ناشي از پيشرفت و جهش و سير صعودي خارق العاده براي بشر محسوب كرده‌اند. اين مدافعان حتي نمي‌پذيرند كه بشر عصر جديد الوهيت را نابوده كرده باشد، بلكه وي را مفسر نويني از الوهيت مي‌پندارند. پرسشي كه مطرح است اين است: آيا دكارت در سرآغاز فصل نهايي عصر جديد نمي‌گويد: مي‌انديشم، پس هستم؟ آيا انديشه‌ي من انساني يا كوژيتو در اين گذار، به معناي خود بنيادي در ذات اين امر نيست؟ باز هم برخي از مدافعان عصر جديد مي‌گويند در اعصار بعد از دكارت به تدريج بشر عصر جديد از خود بنيادي ظاهر شده در اين عبارت دكارت عدول كرده‌اند و حتي مي‌گويند خود دكارت و ديگر فلاسفه بزرگ عصر جديد، هر يك به نوعي خدا را هم در كنار خود بنيادي بشر اثبات كرده‌اند. اما آيا خودبنيادي را با خدامحوري مي‌توان جمع كرد؟ اينجا بحث بر سر علم و اخلاق و اموري از اين دست نيست كه بخواهيم در عوارض آنها چون و چرا كنيم. فلسفه، البته نه فلسفه‌اي كه تا حد علم تنزل مي‌يابد و روشمند مي‌شود، در نقطه آغازين خود فقط يك ضربه را مي‌نوازد و اين ضربه آهنگي خاص را انعكاس مي‌بخشد و همه شئون ديگر و از جمله ادبيات فلسفي پس از خود را نيز تحت سيطره‌ي ضرباهنگ آغازين خود قرار مي‌دهد. اگر قرار باشد ضربه‌ي ديگري نواخته شود و ساحت كهن ديگرگون شود، اين امر فقط از متفكران ـ البته نه تفكر به معناي سنتي، بلكه در اينجا منظور از متفكر آناني هستند كه اولاً بسيار انگشت شمارند و ثانياً در هنگامه‌ي راستين خود قادرند در مقام بايسته خود قرار يابند.

بنابراين ذات عصر جديد با تعارض و تضاد و تباين همراه است. در واقع دشمن اصلي عصر جديد خود اوست. هماره بسياري كسان پنداشته‌اند كه دشمن اصلي عصر جديد اديان الهي و بنيادگراهاي مذهبي و از اين دست هستند. در حالي كه هرگز چنين نيست. وقتي عصر جديد در بنياد خود چونان سوبژكتيويته (خود ـ بنيادي) است و چون انسان ـ چه بشر عصر جديد و چه بشر در اعصار ديگر ـ در ذات خود فاني است و در خانه‌ي امن ديگر ـ محوري آرام مي‌يابد و چون انسان فقير ذاتي است و او غني مطلق است، بنابراين تعارض و تضاد در ذات بنيادهاي عصر جديد بس مشهود است.

بشر عصر جديد در اين عصر با علمي مواجه است به نام روانشناسي. چندي است كه زنگ‌هاي غروب با عصر جديد نواخته شده است، اما تا ساحت ديگر رخ ننمايد، شئونات مطابق با ذات عصر جديد، همچون روانشناسي، فلسفه، هنر، علوم گوناگون، روابط اجتماعي، غيره و غيره همچنان به راهي كه در سرآغاز اين عصر برايشان مقدر و مجري شده بود، ادامه مي‌دهند. اما مي‌بينيم كه به علت همين امر كه زنگ‌هاي غروب عصر جديد نواخته شده است، ناباوري به شئونات اين عصر نيز همچون روانشناسي و غيره روز به روز و به ويژه در ميان خود ممالك غربي افزايش مي‌يابد. جالب است كه اين امر در ممالكي كه تجربه‌ي پاياپاي با غربيان نداشته‌اند، درست برعكس است. يعني در اين عصر ما مي‌بينيم كه در ممالك غربي ـ چه مردم عامه و چه خواص ـ بسيار يافت مي‌شوند كه در ذات و بنيادهاي غرب چون و چرا مي‌كنند و زمينه‌هاي ساحتي ديگر را فراهم مي‌آورند، اما در ممالك شرقي چنان دفاعياتي از غرب بروز مي‌نمايد، كه نمونه‌هاي آن را در غرب جغرافيا در قرون هفده و هجده ميلادي مشاهده مي‌كرديم.

البته دليل اين امر هم روشن است. آنچه در غرب جغرافيا بروز مي‌نمايد، همه چيز با همديگر در يك سطح بالا مي‌آيد و تأثير مي‌گذارد. برآيند همه‌ي اين تأثيرات از چند طريق به ديگر ممالك هجوم مي‌آورد. اين طرق عبارتند از: سياست، علم، تكنولوژي، هنر، … البته نقش تأثيرگذار را از ميان همه‌ي اين طريق «سياست» داراست.

زيرا بنا به ماهيت خود همه‌ي ديگر امور را به ويژه در عصر جديد تحت الشعاع خود قرار دهد. بنابراين طيف وسيعي از روشنفكران ما در اين عصر آن چيزي را خواسته و ناخواسته بر زبان مي‌آورند، كه سياستگذاران آن سوي مرزها بنا بر جبر حاكم بر اين عصر و خواسته و ناخواسته اعمال مي‌كنند.

بنابراين در اين مقال به اين امر پرداختيم كه به اجمال اندك و زودگذر اشاره كرديم كه روانشناسي كيست و نه چيست؟ از چيستي آن و هزاران امر ديگر تاكنون بسيار گفته‌اند و گويي اين راه هرگز هم پاياني ندارد. اما بسي اندك به كيستي و هويت روانشناسي به طور اخص و بنيادهاي عصر جديد و شئون آن به طور اعم پرداخته‌اند. تكليفمان صرفاً آن است كه در ذات متعارض عصر جديد كه هماره با خطا و سوءتعبير و سوءتفاهم قرين بوده است، بينديشيم و تأمل كردن را بياموزيم. اين سخن را بزرگ‌ترين متفكر اين عصر يعني مارتين هيديگر متوفي به سال 1976 ميلادي مي‌گويد.

  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1385ساعت 8:40 PM  توسط   | 

 

نويسنده : نادر فاطمي
 
 

محققين فرآيند رشد تصويري كودكان، از ژان‌پياژه و لوكه تا رودرا گلوگ و گلين وي‌توماس و انجل سيلكر، همگي متفق‌القول، بر اين عقيده هستند كه كودكان مراحل رشد تصويري خود را از خط‌خطي شروع كرده و به تصاوير موضوعي و روايي، دست پيدا مي‌كنند.
كودكان خود توضيحي براي آن‌چه بر آنان مي‌گذرد ندارند و مشخصاً اين مراحل به صورت فطري. سرشتي و شعوري صورت مي‌پذيردو قابل ذكر است تمام كودكان دنيا اين فرايند را پشت‌سر مي‌گذارند. .........
 
 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1385ساعت 0:43 AM  توسط   | 


16
- گر مردم يكديگر را دوست مي داشتند تمام مسائل انسانيت حل مي شد.
17 -  آن كه همواره به حقيقت توجه دارد، با همنوع خود به مهرباني رفتار مي كند.
18 - محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد. زيرا هيچ چيز لطيف تر از محبت نيست.
19 - يك هديه با ارزش كه هرگز فراموش نمي شود مهرباني و محبت است.
20 - قايق محبت حتي بر كوه صعود مي كند.
21 - در جهان ، يگانه مايه نيكبختيِ انسان ، محبت است.
22 - زندگي اگر با عاطفه و محبت درآميخته  نباشد گوارا و زنده نخواهد بود.
23 - كلمات مهرانگيز ممكن است كوتاه باشند، اما طنين رسايي دارند.
24 - بهترين وسيله براي دفع دشمنان ازدياد دوستان است.
25 - ايجاد حس دوستي و صميميت ، زمينه ساز امنيت است.
26 - براي برقراري رابطه دوستانه و رسيدن به حسن تفاهم ، طرح و حل اختلافات ، مفيدتر از سرپوش گذاشتن بر روي آنهاست.
27 - خنده صادق ترين واكنش انسان است كه تحت اختيار او نيست، خنده هديه بهشت و مهرباني خداوند است و سبب ايجاد و تقويت دوستي مي شود.
28 - اگر با دوستي و محبت زندگي كنيد زندگي در دنياي امن را مي آموزيد.
29 - اگر با توافق زندگي كنيد دوست داشتن خود را مي آموزيد.
30 - براي  دوست داشتن ، فرصت هاي نامحدودي وجود دارد و همه ما نيز استعداد ابراز آن را داريم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 8:38 PM  توسط   | 

 

 

چگونه می‌توان آموخت؟ بارها با چنین پرسشهایی رو به رو می‌شویم. چگونه می‌توان ریاضیدان شد؟ چگونه می‌توان زمین شناس شد؟ چگونه می‌توان فیزیک یا شیمی را خوب یاد گرفت. برخی از دانش‌آموزان و دانشجویان کتابهای درسی خود را با کوشش فراوان می‌خوانند و نوشته‌ها را خوب به یاد می‌سپارند، ولی سرانجام چندان پیشرفتی نمی‌کنند و در بهترین حالت تنها از عهده گذراندن امتحان برمی‌آیند. چه راهی می‌توان یافت تا درسها را خوب فرا گیریم و از آنها بهره ببریم؟ مرض علم یکی از پژوهندگان و ادب‌شناسان نامدار معاصر همیشه به دانشجویانش می‌گفت: " دانشجو برای اینکه در پژوهش و دانش‌پژوهی به جایی برسد باید مرض علم داشته باشد، مرضی که او را آزار بدهد و تا وقتی جواب آنچه را که می‌خواهد به دست نیاورده ، راحتش نگذارد. " این همان مرضی است که تا دم مرگ دست از سر ابوریحان بیرونی برنداشت و او در بستر مرگ از کسی که به دیدارش آمده بود درباره یک مسئله ریاضی می‌پرسید، این همان مرضی است که پاولف را وا‌ می‌داشت در دم مرگ هم شاگردانش را گرد آورد و وضع و حال خود را در وقت رفتن جان از بدن برایشان بازگو کند، این همان مرضی است که دکتر بهمنیار پژوهشگر ایرانی را وا می‌داشت خود را تا گردن در میان شپشها قرار دهد تا کارایی واکسن تیفوس را امتحان کند. بی‌شک، بدون داشتن عشق و ایمان به علم نمی‌توان از آن چندان بهره‌ای برد. زنجیر علم علم مانند درخت میوه نیست که بتوان چندتایی از میوه‌هایش را به دلخواه چید و برد، بلکه همچون زنجیری است که تنها از یک سر آن می‌توان گرفت و در حد نیرو ، توان ، کوشش و پشتکار خویش آن را کشید و برد؛ ذره ، ذره و حلقه ، حلقه. اگر ذره‌ای رهایش کنی ، همانجا از دستت می‌رود و می‌گسلد. علم را نمی‌توان از هرجا که دلت خواست آغاز کنی و هرجا را که دلت خواست فراگیری ، بلکه باید همه را از آغاز یکسره تا هرجا که می‌توانی فراگیری. این ویژگی علم چنان آزار دهنده است که بسیاری را گریزان و بسیاری دیگر را ناکام می‌سازد. اما کسی که می‌خواهد علمی را بیاموزد باید هشیار باشد تا در هر مرحله چیزی را نیاموخته و ندانسته نگذارد و پیش نرود، وگرنه ناچار است سرانجام بازگردد و راه رفته را دوباره بپیماید. آموختنی و اندوختنی خوبی علم در این است که با واقعیتهای بیرونی قابل سنجش و آزمایش سر و کار دارد. پس ما باید در فرا گرفتن هر علمی و هر واقعیتی یا قانونی از علم بکوشیم تا چگونگی آن را خوب دریابیم و تا آنجا که می‌شود آن رابرای خودمان به صورت واقعیتی قابل مشاهده یا قابل لمس درآوریم. انجام دادن آزمایشهایی که در کتابهای درسی مطرح می‌شود بسیار اساسی است. هر چند، این را هم ناگزیر می‌پذیریم که بسیاری از دبیرستانها یا آزمایشگاه ندارند، یا مسئول آزمایشگاه ، یا ساعتهای مناسب برای استفاده از آنها. به دست آوردن وسایل آزمایشگاهی نه تنها در شهرستان ، که در خود تهران هم آسان نیست. از این‌رو ایجاد انجمن‌ها و باشگاه‌های علمی، گرد آوردن علاقه‌مندان به علم را بهره‌گیری از امکان‌ها و استعدادهای همه آنان یکی از راههای چیره شدن بر این دشواری‌هاست. همچنین گاهی در تلویزیون برنامه‌های علمی خوبی ، مخصوصا فیلمهای علمی نشان داده می‌شود که می‌شود به آن‌ها با دقت نگاه کرد، موضوعهای مهم‌اش را نوشت و با دوستان یا دبیران مورد بحث قرار داد. اما بسیاری از آموخته‌های علمی را علاوه بر فهمیدن و دانستن باید به یاد سپرد؛ مانند قانونها ، معادله‌ها ، نشانه‌ها و مانند آنها. پس برخی از مردم حافظه نیرومندی دارند و برخی دیگر حافظه‌شان ضعیف است، همانگونه که برخی خوب می‌دوند و برخی نمی‌توانند خوب بدوند. حافظه باید توجه داشت که حافظه خود شامل چندین بخش است، مثل حافظه دیداری ، حافظه شنیداری ، حافظه بویایی و مانند آن. برخی مردم چهره کسی را که می‌شناختند تا سالها فراموش نمی‌کنند، ولی نام او را از یاد می‌برند و برخی دیگر برعکس. برخی آنچه را که می‌شنوند خوب به یاد می‌سپارند برخی دیگر آنچه را که می‌خوانند. از اینرو لازم است ما استعدادهای خود بویژه تواناییهای حافظه‌مان را بشناسیم و آنها را درست بکار گیریم. مثلا ، برای به خاطر سپردن مطلبی می‌توان آن را چندبار با صدای بلند تکرار کرد، یا روی کاغذ نوشت، تصویرش را به ذهن سپرد، یا حتی به صورت عدد درآورد، بسته به اینکه حافظه ما در کدام بخش نیرومندتر باشد. همچنین حافظه هم مانند هر یک از تواناییهای انسان قابل پرورش و نیرومند شدن است و می‌توان با پیگیری و تمرینهای ویژه‌ای آن را تقویت کرد! یک ابزار یاری دهنده تنها به حافظه نباید اعتماد کرد. حافظه ممکن است ما را فریب دهد یا خود گمراه شود. ممکن است ما چیزی را درست به خاطر نسپاریم، یا بخشی از آن را فراموش کنیم. از اینرو ، در موردهای مهم لازم است برخی ار آنچه را به یاد سپرده‌ایم بررسی و آزمایش کنیم. درسی را که استاد می‌دهد، یا گفتار علمی را که می‌شنویم باید به دقت گوش کنیم و از نکته‌ها و اصلهای مهم آن یادداشت برداریم، همچنین از یک آزمایش یا برنامه علمی که می‌بینیم یا انجام می‌دهیم و کتابی که می‌خوانیم. در فرا گرفتن و به خاطر سپردن آنچه شنیده ، دیده ، خوانده یا انجام داده‌ایم، این یادداشتها به ما یاری فراوان می‌دهد چون ، از سویی برای یادداشت برداری ناگزیریم حواسمان را جمع کنیم و دقت و تمرکز کافی داشته باشیم، و از سوی دیگر بزودی بتوانیم مطالب و موضوعات را ارزیابی کنیم. اما یکی از مهمترین وسیله‌های آموختن ، دست یافتن به تمرکز است، به اینکه انسان وقتی سرگرم کار معینی است، تنها سرگرم همان باشد و نه هیچ چیز دیگر. تمرکز یکی از مهمترین وسیله‌های آموختن ، دست یافتن به تمرکز است، به اینکه انسان وقتی سرگرم کار معینی است، تنها سرگرم همان باشد و نه هیچ چیز دیگر. انسان باید ذهن و رفتار خود را چنان پرورش دهد که وقتی به سخنان کسی گوش می‌دهد، تنها به همان سخنان گوش دهد، درباره آنها بیندیشد و همانها را بررسی و ارزیابی کند، نه اینکه در همان حال درباره بینی زشت او ، لهجه او ، یا جامه او فکر کند، یا بدتر از آن ، در اندیشه کارهایی باشد که باید پس از آن ، انجام دهد. همچنین کسی که دارد انگلیسی می‌خواند، خوب است در آن هنگام در ذهن خود یک انگلیسی مجسم کند یا دست‌کم یک نوار یا ایستگاه رادیویی را که دارد همان مطالب را باز می‌گوید. این عیب بزرگی است که انسان نتواند اندیشه و توجهش را به یک موضوع معین تمرکز دهد و مثلا هنگامی که دارد مطلبی درباره کوهزایی می‌خواند، فکرش برود دنبال کوه و از آنجا به کوهنوردی و به دوستانی که دو هفته پیش با او به کوهنوردی رفته بودند و حادثه‌ای که در آنجا روی داد و ... . اگر شما هم عادت به این ولگردی فکری دارید، هم‌اکنون وقت آن است که با تمرینهای پیگیر این عادت را ترک کنید. این کار جز به ورزش‌های فکری پیگیر نیاز ندارد، مانند نگریستن به یک تصویر و تنها اندیشیدن به آن ، نگریستن به یک صفحه یا دیوار سفید برای چندین دقیقه و به هیچ چیز نیندیشیدن ، گذاشتن دو تصویر در برابر چشم و نگریستن تنها به یکی از آنها.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 فروردین1385ساعت 11:3 PM  توسط   | 

 

 

 

 
چگونه پيشنهاد ازدواج دهيم؟
 
 
 
پيشنهاد ازدواج دادن بي شك يكي از مهمترين و بزرگترين

گامهايي ميباشد كه تا به حال برداشته ايد. شما خواهان

آن هـستـيد كه در آن لحظه همه چيز عالي و بـه بـهتـريـن

نحو پيش رود و از آن مهمتر كه ميخواهيد پاسخ وي مثبت

بـاشـد! ايـن نكـات را هــنگام دادن پيشنهاد ازدواج مد نظر

قرار دهيد تا شانس موفقيت شما افزايش يابد:
 
 
 
1- مطمئن گرديد كه فرد مناسبي را برگزيده ايد: واضح است نه! امــا
 
 حـقـيقت امر آن است كه ازدواج چيزي نيست كه بخواهيد بـخاطـر انــگيــزه
 
 هــاي آنــي وارد آن گرديد. ممكن است شما ديوانه وار همديگر را دوست
 
 داشته باشيد اما اگر هــمسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه، ازدواج
 
 شما قطعا زياد دوام نخواهد آورد و يا آنكه ارزشهاي شما با ارزشهاي
 
 همسرتان متفاوت باشد. اگر در مورد  فردي كه ميخواهيد با وي ازدواج
 
 كنيد ترديد داريد، بهتر است بيشتر درباره آن بيانديشيد.
 
2- مطمئن شويد هر دوي شما آمادگي داريد: پيـش از آنـكه پيـشنهاد ازدواج
 
 دهيد درباره آن كه در زندگي بدنبال چه اهدافي ميباشيد، حتــي اهداف
 
50 سال آينده خود با يكديگر صحبت كنيد. هر چه بيشتر بــا يـكديگر در
 
 مــورد آن چـه بــراي شـما حائز اهميت ميباشد گفتگو كنيد بيشتر متوجه
 
 آن ميگرديد كه آيا با يكديگر تفاهم و سازگــاري داريـد يــا خير. همچنين
 
 بايد از لحاظ مالي آمادگي داشته باشيد. اگر شما قادر نيستــيـد كــه مخارج
 
 خود را تامين كنيد، بهتر است نامزدي خود را به تعويق بياندازيد.
 
3- از پدر و مادر وي اجازه بگيريـد: شـما ابـتـدا بايد بدانيد كه آيا اگر پـيش
 
 از ازدواج با پدر و مادر وي مشورت كرده و اجازه بخواهيد، آنها را
 
 خوشنود ميسازد يا خير. ايـن نـكته شـايـد عـجيـب بـــنظر آيد اما شما كه
 
 نمي خـواهيد پـدر زن و مادر همسر آيـنـده خود را برنجانيد؟ اين عمل براي
 
 آنكه دلشان را بدست بياوريد بسيار موثر خواهد بود.
 
4- بطريقي پيشنهاد بدهيد كه خوشايند وي باشد: به پيـشنهاد ازدواج
 
 هـمچون يك هديه به بانوي زندگي خود بنگريد. آن را بـطريقـي طـرح ريزي
 
 كنيد كه باب ميل و سليقه وي بوده و مطابق با شخصيتش باشد. آيا وي
 
 رومـانتـيـك اسـت و يـا اهـل تـفريح و شوخ طبعي؟ آيا ميل دارد بطور
 
 محرمانه از وي خواستـگـاري كنـيـد و يا روي ديــوار درخـواست خود را
 
 بنوسيد؟
 
 
 
5- در باره هديه دادن به وي تصميم بگيريد: بـراي دختـرهـا و زنـان هيچ
 
 چيز مبهوت كننده تر از يك هديه غير منتظره و غافلگير كننده حلقه برليان
 
 نمي بـاشد. امـا اگـر تـوان مالي شما اجازه اين كار را به شما نميدهد، براي
 
 يك حلقه مناسب بودجه شما كفايت ميكند. اما حتما پيش از آنكه حلقه را
 
 خريداري كنيد از نوع سليـقه وي اطلاع يابـيد. ايـن كار را ميتوانيد با سوال
 
 كردن از دوستان و يا خانواده وي و يـا مشـاهـده نوع جواهرآلاتي كه وي
 
 استفاده مي كند انجام دهيد. اما بسياري از دختران تـمايـل دارند هنگام
 
 انتخاب حلقه خودشان حضور داشته باشند. بهرحال بايد به خواسته هاي
 
 وي احترام بگذاريد.
 
 
 
 
 
6- مطمئن گرديد پاسخ وي مثبت ميباشد: هنگاميكه پيشنهاد ازدواج
 
 ميدهيد، بـايد مطمئن باشيد كه پاسخ وي "بله" خواهد بود. شما ميباست
 
 از قبـل در مــورد ازدواج بـه انــدازه كافي صحبت كرده و كــامـــلا از آن چه
 
 طرف مقابل از يك شريك زندگي بلند مدت انتظار دارد، آگاهي يافته باشيد.
 
 درست است كه ميخواهيد پيشنهاد ازدواج شــما براي او سورپريز باشد اما
 
 نبايد بي مقدمه دست به اين كار بزنيد.
 
7- افراد زيادي را از قصد و تصميم خود آگاه نسازيد: شـما مـمكن اسـت
 
 وسوسه شويد كه قصد خود را با دوستان و خانواده خود در ميان بگذاريد.
 
 امـا عـاقلانه تر آن است كه اين خبر را تنها با يكي دو تا ازدوستان و يا
 
 نزديكان صميـمــي خود در ميان گذاشته و به آنها اطمينان داشته باشيد كه
 
 رازدار و محرم اسرار شما ميباشند.
 
8- پيشنهاد خود را از حفظ نكنيد: صرفنـظر از آنـكه كـجـا و چــگـونــه
 
 پــيشنهاد ازدواج مي دهــيد، بايد آن با نهايت صداقت و ابراز عشق حقيقي
 
 شما نسبـت بـه وي هـمــراه باشد. از قبل در مورد حرفهايي كه ميخواهيد
 
 به او بـزنــيد يادداشت برداريد اما دقيقا آنها را از بر نكنيد. در آن لحظه به
 
 وي بگوييد كه چرا وي يـك فرد استـثـنايي بـوده و چـرا شما خواهان آن
 
 ميباشيد كه باقي عمر خود را با وي سپري كنيد. بـايـد جملات شما از دلتان
 
 برآيد او ميخواهد با يك مرد ازدواج كند و نه يك ربات!
 
 
 
9- مكان و زمان مناسب را بيابيد: مكاني كـه پيـشـنهاد ازدواج مـي دهـيد
 
 مي تواند: رسـتوران، پارك، سينما و يا لب دريا باشد.اما بهتر است
 
 مكاني انتخاب گردد كــه بــراي هر دوي شما خاطره انگيز بوده و شما را به
 
 ياد خاطرات گذشته بيندازد. فـاكتور زمان نيز بسيار مهم مي بـاشــد اگر وي
 
 شرايط سختي را سپري مي كند، اگر خسته و يا گرفتار دغدغه هاي
 
 شخصي و شغلي خود ميباشد و يا آنكه از دست كسي عصبـانـي اسـت،
 
 زمان مناسبي براي اين كار نميباشد.
 
 
 
 
 
 
 
10- او را دستپاچه نكنيد: شما ممكن است بخواهيـد پيـشنـهاد خود را براي
 
 جهانيان فرياد بزنيد و يا حداقل براي همسايگان مجاور خود! امـا مـراقب
 
 باشيـد اشـتـياق بـي حد شما كار دستتان ندهد. اگر وي شخص درونگرا
 
بوده و از آن كه مـركز تـوجـه ديـگـران واقع گرديد بيزار ميباشد، بهتر است
 
 اين كار را بطور خصوصي با وي در ميان بگذاريد.
 
 
11- انتظار همه نوع پيشامدي را داشته باشيد: صـرفنـظر از هـمـه نقشه ها
 
 و طرح ريزي ها، امكان دارد امور دقيقا آن طوري كه شما و يا وي تصور
 
 ميكرديد پيـش نرود. خود را براي واكنشهاي احتمالي آماده كنيد.او مـمكن
 
 است دستپـاچـه شـده و يا هيجان زده گـردد و يـا آن كه كاملا آرام و بي
 
 تفاوت باقي بماند. وي ممكن است بگويد: "بله-خيـر" و يــا "شايد". شمـا
 
 مـمكن است تصور كنيد وي را كاملا مي شناسيد امـا از پـيـش داوري و
 
 آنكه پاسخ وي چگونه خواهد بود پرهيز كنيد چون ممكن است مايوس
 
 گرديد.
 
 
 
 
 
12- اگر پاسخ وي منفي بود مايوس نشويد: هـمـواره احـتـمال آن كـه وي
 
 "نه"بگويد وجود دارد. اما دلسرد نشويد با او صحبت كنيد و علت عــدم
 
 آمـادگـي وي را جـويا گرديد. وي ممكن است تـنـها بـه زمـان بـيشتـري
 
 نـيـاز داشتـه بـاشـد و يا آن كـه اصلا وي دختر مناسبي براي شما نباشد.
 
 اگر اين طور باشد بهتر است همين حالا پي بـه آن بـبـريد تا آنكه پس از
 
ازدواج.
 
13- خيلي زود و يا خيلي دير پيشنهاد ندهيد: زمـان معـيـنـي براي پيشنـهاد
 
 ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنايي
 
 خـود بـا وي پـيشـنــهاد ازدواج ندهيد! زمان پيشنـهاد ازدواج هنـگامي
 
 اسـت كـه شـمـا بـــراي مــدتــي كافي به يكديگر متعهد شده باشيد.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 فروردین1385ساعت 1:7 AM  توسط   | 

 

مقدمه: همه ما هنگامي که وارد گل فروشی ميشويم فقط با توجه به سليقه
 
 خودمان گل را تهیه ميکنيم وتوجه ايي به روحيات طرف مقابل خود و
 
 معاني هر یک از گل ها نمیکنيم با این مقاله از این به بعد هر گل را به جای
 
 خود به يکديگر اهداء ميکنيم
 
 
 
گلهايي که زنان را شاد مي كند
 
 

علاقه به هديه گرفتن گل همواره در بين زنان از نسلي به نسل ديگر وجود
 
 داشته است. گل همواره سمبل زيبايي و سرزندگي بوده است به همين علت
 
 وقتي به زني گل هديه مي كنيد علاوه بر اينكه او را سرشار از حيات و
 
 سرزندگي مي كنيد،به او اين احساس را مي دهيد كه او برايتان انسان
 
عزيزيست و دوستش داريد.

ابراز علاقه از طريق هديه كردن دسته گل هاي زيبا باعث افزايش علاقه و
 
 وابستگي زنان مي شود و به آن ها اين اطمينان را مي دهد كه هنوز براي
 
 شما مهم هستند.
 

احساس پشیمانی
 

در مواقع سختي ،وقتي نمي توانيد از همسرتان معذرت خواهي كنيد، وقتي
 
 به زبان آوردن متاسفم برايتان دشوار است، لازم نيست به خود فشار
 
 بياوريد و اين كلمات حزن انگيز را به زبان آوريد. كافيست يك دسته گل
 
 براي او بياوريد. زنان در ترجمه احساسات مهارت فوق العاده اي دارند،
 
آنها دسته گل شما را به عنوان متاسفم تلقي خواهند كرد و همه چيز به
 
 خوبي و خوشي تمام خواهد شد.

ولي همواره به ياد داشته باشيد كه بهترين زمان براي هديه كردن گل به
 
 زنان، زماني است كه هيچ اتفاق خاصي رخ نداده است. ولي وقتي بي هيچ
 
 دليلي برايش گل مي خريد، علاوه بر اينكه او را غافلگير مي كنيد به او مي
 
 فهمانيد كه چقدر برايش اهميت قائليد، اين احساسي است كه زنان هيچ
 
 وقت فراموش نمي كنند.
 
 
گلهایی که براي زنان احساس خاصي ايجاد مي كند:
 
ميخك

دلربايي
--------
 

داوودی

دوستي
--------
 

مرواريد

عشق صادقانه
----------
 
 

اركيده

عشق و زيبايي
--------------
 

رز سرخ

عشق رمانتيك
--------------
 
 

رز صورتي

عشق پنهاني
--------------
 

رز زرد

دوستي
-----------
 

رز سفيد

عشق بي ريا
--------------
 

آفتاب گردان

درخشنده ترين ستاره بودن
-------------------------

زنبق و سوسن

خلوص و دوست داشتني بودن
-------------------------
 

بامبو

موفقيت
---------------------

آلسترومريا

صميميت

----------------------------------
 
 

ممكن است او حتي نداند كه هر گلي چه اثري رويش مي گذارد و برايش چه
 
 مفهومي را القا مي كند، ولي مطمئن باشيد كه احساس به خودي خود در او
 
 ايجاد خواهد شد. حتي مي توانيد در كارتي به همراه گلي كه به او مي دهيد
 
 مفهوم گل را بنويسيد و به او بگوييد كه چرا اين نوع بخصوص گل را
 
 انتخاب كرده ايد.

براي هر مناسبتي گل بخريد:

شايد هديه اي مثل گل براي زنان يك هديه بسيار دوست داشتني باشد ولي
 
 براي هر كسي و براي هر پيشامدي گل مناسبي بخريد.
 
 
 
1 - دوست دختر، نامزد، همسر:
 

از آن جايي كه رز همواره سمبلي از علاقه و عشق است، بد نيست به
 
 شخص مورد علاقه تان رز قرمز هديه كنيد. اگر اين شخص خيلي رمانتيك
 
 است مطمئن باشيد از دسته گلي پر از رز قرمز خيلي خوشحال خواهد شد
 
.
اگر همواره براي فرد مورد علاقه خود دسته گلي مي فرستيد و احساس مي
 
 كنيد كه اين كار خسته كننده و عادي شده است، اين بار گل ها را در يك
 
 جعبه، پاكت يا به نحوي كه با هميشه متفاوت است براي او بفرستيد.

اگر سالگردي را جشن مي گيريد فراموش نكنيد كه همراه هديه هايتان يك
 
 دسته گل هم براي او بياوريد . اين به ياد ماندني ترين كاري است كه مي
 
 توانيد براي همسرتان انجام دهيد.

 
 
2 - اعضاي خانواده :

خريدن يك دسته گل زيبا براي روز مادر ، روز پدر يا...بهترين كار براي
 
 نشان دادن تشكر قلبي و صميمانه تان از عزيزترين كسانتان است. اگر
 
 خواهرتان هميشه گله مي كند كه شما به ياد او نيستيد يك دسته گل رز زرد
 
 همه كدورت ها را از بين مي برد، به اين ترتيب به او نشان دهيد كه برايش
 
 اهميت قائليد.

فراموش نكنيد كه او همواره برايتان شكلات مي خريد، با هديه كردن يك
 
 دسته گل داوودي به او بگوئيد كه شما هم به فكر او هستيد.
 

3 - همكار، كارمند:
 

فكر مي كنيد كارمندانتان براي انجام يك پروژه از دل و جان مايه گذاشته
 
 اند؟ با يك دسته گل مي توانيد از آنها قدرداني كنيد. اما اگر مي خواهيد با
 
 دسته گلي كه مي خريد به محل كارتان طراوت و شادابي ببخشيد دسته گل
 
 داوودي و مرواريد يا يك دسته گل شامل همه انواع گلها بهترين چيز است

بهترين روش
 

نمي دانيد به چه بهانه اي و چه طور دسته گلي را كه خريده ايد به
 
 همسرتان بدهيد؟ به خاطر داشته باشيد كه هر راهي را كه براي تقديم دسته
 
 گل خود برگزينيد، به هدفتان كه خوشحال كردن اوست خواهيد رسيد
 

خودتان دسته گل را براي او ببريد:
 

سفارش دادن دسته گل و صرف هزينه براي اينكه كسي گل ها را به او
 
 تحويل دهد ممكن است راحت تر باشد ولي اين كار را نكنيد. صبر كنيد و
 
 وقتي خود به خانه بر مي گرديد گل بخريد و به خانه برويد. حتي در باز
 
 كردن دسته گل و در گلدان گذاشتن آن به همسرتان كمك كنيد. حتي مي
 
 توانيد گل خود را به محل كار همسرتان ببريد. نه تنها همه مي فهمند كه
 
 همسرتان چه شوهر با احساس و مهرباني دارد بلكه خواهند دانست كه او
 
 چه همسر خوبي براي شماست و شما در كنار هم چه زوج خوشبختي
 
 هستيد.
 

در صورتی که خود در خانه بودید از روش زیر کمک بگیرید:
 

وقتي خودتان در خانه هستيد با گل فروشي تماس بگيريد و سفارش يكدسته
 
 گل زيبا بدهيد. در اين صورت شاهد غافلگير شدن او هستيد. نه تنها او
 
 احساس مي كند براي شما يك دنيا ارزش دارد بلكه كاري مي كند كه شما
 
 هم احساس كنيد كه برايش همچنين ارزشي داريد
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 7:47 PM  توسط   | 

 
 
حضرت  اميرالمومنين علي   عليه السلام:
 
شايسته است انسان عاقل، خويشتن را از مستی ثروت، از مستی قدرت، از مستی علم و دانش، از مستی تمجيد و تملق، از مستی جوانی مصون نگاه دارد. زيرا هريک از اين مستی ها بادهای مسموم و پليدی دارد که عقل را زايل می کند و آدمی را خفيف و بی شخصيت می نمايد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 7:28 PM  توسط   | 

 
 

از ديرباز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تـا امـروز تعريف دقيق و فراگيري از عشق كه بتــوانـد هـمه را قانع سازد ارايه نگرديده است. برخي معـتقدنـد كـه بـطـور غريزي عشق را مي شناسند بنابراين اصلا زحمت تعريف  كـردن آن را بـه خـود نـمي دهــنـد. امـا درسـالـهـاي اخـيـر  دانشمندان تـحـقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق صورت داده و به يافته هاي بسيار جالبي نيز دست يافتـه انـد. از جمله آنها مـيـتـوان به فرضيه: "مثلث عشق" اشاره كـرد. اين فرضيه عشق را به سه مولفه تقسيم بندي مـيـكنـد:   صميميت، شهوت(هوس) و تعهد.

هـمچنـيـن بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:

1- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.

2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.

3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.

4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.

5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.

6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .

پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.

مثلث عشق

تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:

تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط.

صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترك - صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟

هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد -جاذبه جسماني.

اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد:

تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.

تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار،علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند.

صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است-كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.

صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.

هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.

تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد.

هوس+صميميت+تعهد = عشق كامل و مطلوب.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1385ساعت 8:33 PM  توسط   | 

 

   پيام من خيلي ساده است در زندگي کردن حد و مرزي براي خود قائل نباشيد.با تماميت وجود،شور و شوق و عشق و نهايت احساس زندگي کنيد،چرا که غير از زندگي خدايي وجود ندارد.
   نيچه مي گويد خدا مرده است.اين حرف اشتباه است براي اينکه خدايي که آنها مي گويند هرگز وجود نداشته که حالا بخواهد بميرد.زندگي هست،هميشه بوده و خواهد بود اين يعني خدا.
   باز هم تکرار مي کنم،بگذاريد زندگي ذره ذرۀ وجود شما را فرا بگيرد و از آن آکنده شود.
   تأکيد بعصي از مذاهب بر انکار زندگي و ترک دنيا بوده است،در حالي که من مي گويم با شور و شوق زندگي کنيد.انها زندگي را نفي مي کنند ولي من آنرا تصديق مي کنم.آنها مي گفتند که زندگي چيزي است غير واقعي و واهي،و تتصويري انتزاعي از خداوند که انعکاسي از ذهنيت خاص خودشان بود به انسان ارائه مي دادند و به پرستش اين انعکاس ذهني مي پرداختند و ميليونها نفر هم از آنها پيروي مي کردند.ولي اين کار غير عاقلانه و دور از عقل سليم است.آنها چيزي را که وجود داشت در ازاي موجودي انتزاعي که زاييدۀ ذهنشان بود فدا مي کردند.آنها در حقيقت خدا را به صورت يک لغت مي پرستيدند و آنرا واقعي مي پنداشتند.
   زندگي واقعيت است،آنرا در ضربان قلب و در تپش نبض احساس مي کني.اين واقعيت همه جا هست،در گلها ،در رودخانه ها ،در ستاره ها.ولي آنها مي گويند که اينها همه اش توهم است.براي آنها واقعيات زندگي و رويا از يک جنس هستند.آنگاه خدايي براي خود خلق مي کنند ،البته هر کس خداي منطبق با تصوير ذهني خويش.براي همين است که هزاران جور خدا و رب النوع به وجود آمده است.خداهايي با چهار سر،هزار دست و غيره.اين ديگر به ذوق و سليقه و قوۀ تخيل سازندگان آنها بستگي دارد،انگار که مشغول بازي هستند.سپس به مسموم کردن ذهن ديگران مشغول مي شوند و به ترويج اين مظاهر دروغين مي پردازند.
   من مي گويم که تنها حقيقت موجود همان زندگي است و زندگي همان خداست چرا که هميشه و همه جا بوده است و خواهد بود.بنابراين بگذار که زندگي با همۀ تنوع اشکال ابعاد و رنگها تو را فرا بگيرد.اگر از عهدۀ اين کار ساده بر بيايي....ساده،براي اينکه تنها کاري که بايد انجام دهي اين است که خودت را در جريان زندگي رها کني.لازم نيست خودت را در رودخانه به جلو هل دهي،بگذار که رودخانه خودش تو را به اقيانوس هدايت کند.رودخانه مسير خودش را مي شناسد.تو بايد آسده خيال و به دور از هر گونه تنش باشي.ماده و روح را از يکديگر جدا نکن.هستي يکي است،ماده و روح تنها دو روي سکه هستي هستند.آرام و آسوده باش و با جريان رودخانه به پيش برو.
   در زندگي مانند يک قمارباز اهل ريسک باش،نه همچون يک تاجر حسابگر.آنوقت است که خدا و هستي را بهتر خواهي شناخت.قمارباز ريسک مي کند،حسابگري نمي کند و همۀ مالميک خود را شرط مي بندد.هيجان و دلهرۀ قمارباز را تجسم کنيد وقتي که همه چيز را شرط بسته و انتظار مي کشد و از خود مي پرسد که حالا چه اتفاقي خواهد افتاد؟در اين لحظه پنجرهاي مي تواند گشوده شود.اين لحظه،لحظه دگرگوني جوهر و ذات انسان و رسيدن وي به شناخت است.
   شراب هستي را بنوش و از زندگي سرمست و شوريده باش.هشياري را به کنار بگذار.انسان هوشيار مرده است.شراب زندگي را بنوش،شرابي که آکنده از شعر ،شعر و عطر است.در آن صورت بهار در اختيار توست و هر گاه اراده کني همراه با خورشيد و باد و باران نزد تو مي آيد و وجودت را از درون دربر مي گيرد.
   به خاطر همين پيام است که اين به اصطلاح سالکان معنوي عليه من هستند،زيرا تصور مي کنند که من خدا را انکار مي کنم.من خدا را انکار نمي کنم،بلکه به او بعدي واقعي مي بخشم،او را زنده مي کنم،او را زنده مي کنم،او را به تو نزديکتر مي کنم،حتي از قلبت نزديکتر.خدا هسته وجود توست.او از تو جدا نيست،دور نيست،در آسمان نيست،بلکه همين جاست.من مي خواهم آن تصور را که خداوند جايي ديگر در زماني ديگر است نابود کنم.خداوند اکنون و همين جاست.غير از اينجا مکاني و غير از اکنون زماني وجود ندارد.    

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 6:57 PM  توسط   | 

 

 

عده ای از خانم ها پاهای زیبایی دارند که به نظر می رسد می توانند کیلومترها با آن راه بروند. اما برای بسیاری از آنها شکل دادن به پایین تنه کار نسبتا دشواری است. خودتان را آماده کنید زیرا می خواهیم به شما تمریناتی را یاد بدهیم که نیاز به هیچ گونه وسایل جانبی ندارد و می توانید آنرا به راحتی در هر کجا انجام دهید. این حرکت بر روی تمام قسمت های بدن از شکم به پایین تاثیر می گذارد و اگر بین ست ها استراحت نکنید به راحتی می توانید مقادیر فراوانی از کالری بدن خود را بسوزانید.
دو به سمت جلو
با پای راست خود یک قدم بزرگ به سمت جلو بردارید. فاصله بین پاهای شما تقریبا باید به اندازه طول پاهایتان باشید. پاشنه پای چپ را از روی زمین بلند کنید و دست های خود را در اطراف بدن تاب دهید درست مثل اینکه در حال دویدن هستید. هر دو زانو را تا زاویه 90 درجه خم کنید و کمر را نیز راست نگه دارید.
این حرکت را برای 20 مرتبه تکرارا کنید.
سپس، در همان حالت اولیه، به تاب دادن دست ها ادامه دهید، پای چپ را از زمین بلند کنید و به سمت سینه خود بیاورید . دوباره آنرا به حالت اول بازگردانید (نوک انگشتان پا با زمین تماس برقرار کنند، زانو هم 90 درجه خم شود)
این حرکت را نیز 20 مرتبه تکرار کنید.
به حالت اولیه باز گردید ( پاها باز، پاشنه پای چپ از روی زمین بلند شده باشد) هر دو پا را به اندازه 90 درجه خم کنید و به آرامی تا 20 بشمرید.
این حرکت را برای پای مخالف نیز انجام دهید.
خم شدن
صاف بایستید و دستان خود را نیز به عرض شانه ها باز کنید. ابتدا انگشتان خود را بر روی زمین و پشت ساق پای چپ قرار دهید. عضلات باسن را به سمت جلو متمایل نمایید. هر دو زانو را به حالت تعظیم خم کنید و سپس هر دو پا را صاف نمایید. این حرکت را 20 مرتبه انجام دهید.
خود را در موقعیتی که در بالا توضیح دادیم قرار دهید (انگشتان پای راست در پشت ساق پای چپ) هر دو پا را به حالت تعظیم خم کنید و در حین بلند شدن زانوی سمت راست خود را به کنار بیاورید و بلند کنید (تا مرز باسن بالا آورید) دوباره همان حالت تعظیم را به خود بگیرید و پای بلند شده را در همان حال اولیه قرارا دهید. این حرکت را نیز 20 مرتبه تکرارا کنید.
در همان حالیت اولیه خم شدن بایستید و زمانی که خم شدید 20 شماره به آهستگی بشمارید.
کلیه مراحل را برای پای مخالف نیز تکرارا کنید.
لغزیدن بر روی دیوار
طوری باستید که باسن و پشت شما به طرف دیوار باشد. پاها باید به آرامی در مقابل شما قرار بگیرند. آنها را به عرض باسن خود باز نمایید. دست های خود را بر روی باسن خود بگذارید و به آرامی بنشینید و کمر خود را روی سطح دیوار بلغزانید تا زمانیکه رانها با سطح زمین موازی شوند. باسن خود را در حین بلند شدن بفشارید. مجددا بنشینید و بلند شوید. این حرکت را 15 مرتبه تکرار کنید و سپس به حالت ایستاده بازگردید. کمی استراحت کنید و سپس این حرکت را بسته به برنامه ورزشی خود تکرار کنید. نکته: ران های خود را از خط موازی پایین تر نبرید ( زانوهایتان نباید بالاتر از ران ها قرار بگیرند) همچنین باید مراقب باشید که زانو ها جلوتر از انگشتان پا نباشند. اگر چنین بود باید چند قدم به دیوار نزدیکتر شوید تا چنیین حالتی پیش نیاید.
اسکات
بایستید به طوریکه انگشتان پایتان با هم زاویه 45 درجه درست کنند (زانوها نیز باید در راستای کف پا قرار بگیرند) دستان خود را بر روی ران ها بگذارید. کمر خود را راست نگه دارید و هر دو زانو را خم کنید. و کم کم بنشینید بطوریکه ران ها با سطح زمین موازی شوند. زمانی که کاملا بر روی سطح زمین قرار گرفتید پاشنه های پای خود را از روی زمین بلند کنید و به این کار ادامه دهید تا اینکه در حالت ایستاده قرار بگیرید. پاشنه ها را مجددا بر روی سطح زمین قرارا دهید. این کار را برای 2 تا 3 ست 20 مرتبه ای تکرار کنید.
حرکات جانبی به منظور دور شدن از محور بدن
یک پله، چهار پایه و یا سکویی را پیدا کنید که بلندی آن 12 تا 18 اینچ باشد. (بلندی آن باید در حدی باشد که اگر پای خود را بر روی آن قرارا دادید زانوها از ران ها بالاتر قرار نگیرد.) از پهلو بر روی پله بایستید بطوریکه سمت راست بدنتان نزدیک به آن قرار داشته باشد. پای خود را بر روی پله بگذارید. کل وزن بدن را بر روی پای راست بیندازید، راست بایستید و همزمان پای چپ خود را از روی زمین بلند کنید و به پهلو ببرید. تا آنجا که می توانید آنرا بکشید و قبل از اینکه دو مرتبه به حالت اولیه بازگردید پا را برای مدت زمانی در همین وضعیت نگه دارید. این حرکت را نیز می بایست در 2 تا 3 ست 15 مرتبه ای برای هر یک از پاها تکرارا کنید.
پله
هر دو پای خود را در روی پله قرار داده و بایستید. پای راست خود را آزاد کنید، به آرامی زانوی سمت چپ را خم کنید، انگشت شست پای راست خود را با سطح زمین تماس دهید اما اینطور نباشد که تمام وزن بدن خود را بر روی آن بیندازید. (فکر کنید که می خواهید انگشت خود را برای تست کردن گرمای آب در آن فروببرید) زانو را صاف کنید و پای راست را نیز مجددا بر روی پله قرار دهید. این حرکت را برای 2 تا 3 ست 15 تایی تکرارا کنید. اثر این حرکت بر روی عضلات پایی که وزنی بر روی آن نیست، به وضوح احساس خواهد شد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:57 PM  توسط   | 

 

 

از لذت بخش ترین و زیبا ترین اوقات یک زندگی مشترک زمانی است که همسر تان را نوازش می کنید. بی شک لذت چنین احساسی قابل مقایسه با لذت هم آغوشی نیست با این وجود بسیار تاثیر گذار تر است. اگر تا کنون امتحان نکرده اید اکنون زمان مناسبی است تا این لذت را در یابید.

  هر زمانی از روز که باشد و در حال هر کاری که باشید فرقی ندارد. به آرامی همسر تان را نوازش کنید و در این نوازش تمام تلاش تان بر آن باشد که همسر تان لذت بیشتری ببرد اینگونه مطمئن باشید لذت بیشتری نصیب خودتان خواهد شد.
 یکی از دلچسب ترین حالتها " حالت قاشق " نام دارد. در این حالت هر دو نفر به پهلو دراز میکشند به طوری که پشت نفر جلو با سینه نفر عقب تماس داشته باشد. معمولا زنان بیشتر تمایل دارند که نفر جلو باشند. در این حالت مرد میتواند یک دست را مانند بالش در زیر سر همسرش قرار دهد و با دست دیگر همسرش را نوازش کند و پای بالا را بر روی پای همسرش قرار دهد زن نیز با دستان آزادش می تواند دست و ران پای مرد را نوازش کند.
 از حالات بسیار مورد علاقه همسران حالتی است که زن در آغوش مرد بنشیند به طوری که پشت زن با سینه مرد در تماس باشد و مرد دستان اش را مانند حلقه ای به دور همسرش قرار دهد. در این حالت زن احساس امنیت بسیار دلچسبی دارد و هر دو می تواند به آرامی با صورت شان صورت طرف مقابل را نوازش کنند و یا همدیگر را ببوسند. از حالات دلچسب دیگر میتوان به حالتی مشابه حالت اول اشاره کرد با این تفاوت که در این مورد هر دو نفر رو در رو قرار دارند. این حالت دلچسب تر از دو حالت قبل است با این وجود چون حالت اول برای خوابیدن بسیار لذت بخش تر است طرفداران بیشتری دارد. به یاد داشته باشید که " حالت مناسب " یک قانون نیست و بسته به نظر شما و همسر تان می تواند هر حالتی که در آن احساس آرامش می کنید حالت مناسب تلقی شود.
 
 آقایان فراموش نکنید که همسران تان از اینکه شما او را در آغوش بگیرید بیش از هر چیز دیگری لذت می برند و احساس آرامش و امنیت می کنند.
 
 خانمها فراموش نکنید که همسران تان نیز گاهی نیاز دارند شما آنها را در آغوش بگیرید و آنها در پناه دستان شما بیارامند.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:37 PM  توسط   | 

 

 

در تلقی عمومی جامعه ما ، شب ازدواج و زفاف ، شب خوشبختب و رسیدن به آرزوهاست ، اما شب زفاف شب خستگی هم هست ، شب اظطراب و نگرانی است شب سر درد شب گریه شب سوزش معده و شب …….و حتی شاید شب بر باد رفتن آرزوها هم باشد .
اینکه چنین شبی با جایگاهی که در فرهنگ اجتماعی ما دارد و اثرات آن بر زندگی ما اینقدر  درباره اش کم صحبت شده و حتی از دید نویسندگان و دیگر هنرمندان ما هم پنهان مانده خود معمایی است ...............
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:37 PM  توسط   | 

 

 

30 تير- سینا، به اعتقاد روانشناسان،"دوست داشتن" مفهومی لطیف و پراهمیت است اما "عشق" از غریزه جنسی و حس تملک انسان ناشی می شود.
عشق درجایی پا می گیرد که محرومیت ها و محدودیت دسترسی به جنس مخالف وجود دارد.در داستان "لیلی و مجنون" جدایی بین "لیلی" و "قیس" عشقی آتشین را بین آن دو به وجود می آورد این داستان عشقی از جدایی و محرومیت آنها نشات می گیرد. در غرب به دلیل آزادی های جنسی ، عشقی که در ایران رایج است، وجود ندارد و معمولا روابط عاطفی ، آگاهانه و بر اساس منافع مشترک شکل می گیرد.
جامعه شناسان معتقدند بیشتر عشق های دوره نوجوانی از محدودیت های روابط دو جنس نشات می گیرد و سنن و هنجارهای اجتماعی آن را تقویت می کند.بر این اساس عشق منطقی (دوست داشتن) تاثیر مثبتی در سلامت روح و روان فرد دارد، باعث ایجاد انگیزه و تلاش شده و با ایجاد آرامش روحی و روانی موجب شکوفایی خلاقیت ها و پتانسیل های بالقوه می شود. در ایران به علت محدودیت های اجتماعی که در روابط بین دو جنس وجود دارد عشق دوران نوجوانی پدیده ای شایع و همه گیر است و نوجوانان نیازهای روانی خود را با تصویر پردازی ذهنی از جنس مخالف ارضا می کنند. در سالهای اخیر با افزایش میزان روابط دختر و پسر از شدت این پدیده کم شده است. .........

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:37 PM  توسط   | 

 

 

1-4) ترشحات غیر طبیعی مهبل
2-4) تحریک و خارش ناحیه تناسلی زنان
3-4) مقاربت دردناک زنان
4-4) کاهش میل جنسی در زنان
1-4) ترشحات غیر طبیعی مهبل :
در صورتی که متوجه هرگونه تغییری در مقدار ترشحات مهبل (افزایش آن) و یا تغییر در رنگ، سفتی یا بوی آن شدید، از این نمودار (شکل 1-4) استفاده کنید. ترشحات دیواره مهبل و گردن رحم، مهبل را مرطوب و تمیز نگه می دارند. ترشحات تولید شده، معمولاً به صورت ماده ای رقیق و به رنگ سفید مایل به زرد تخلیه می شوند که مقدار و سفتی آن در طول دوره عادت ماهیانه متغیر است. میزان ترشحات در زمان تحریک جنسی و نیز در دوران بارداری افزایش پیدا می کند. این موضوع، کاملاً طبیعی است و جای نگرانی ندارد. با وجود این، افزایش ناگهانی مقدار ترشحات بدون هیچ گونه دلیل واضح و همچنین وجود هرگونه ترشح مهبلی که غیرطبیعی (همراه با درد شکم یا تب) به نظر برسد یا بوی ناخوشایندی داشته باشد، ممکن است نشانه ای از عفونت باشد.
 2-1-4) پیشگیری از برفک مهبل :
قارچ ایجادکننده برفک، به طور طبیعی در مهبل وجود دارد.برفک در واقع رشد بیش از حد این قارچ است که باعث ایجاد علائمی مثل ترشحات مهبلی می شود.همچنین برفک ممکن است با دوره های عادت ماهیانه یا استفاده از مواد اسپرم کش هم ارتباط داشته باشد.همچنین بعد از مصرف آنتی بیوتیک برای درمان بیماریهای دیگر و نیز در زنان مبتلا به دیابت شیرین هم برفک شایع است.درصورتی که مکرراً به برفک مبتلا می شوید، اقدامات کمک کننده زیر می تواند مانع از عود دوره های بیماری شود:
  • از صابونهای معطر استفاده نکنید.از وان کف صابون برای استحمام استفاده نکنید و از به کار بردن دئودورانتهای مهبلی یا دوش مهبل بپرهیزید.
  • از مصرف مواد اسپرم کش اجتناب کنید.ممکن است لازم باشد روش جلوگیری از بارداری خود را عوض کنید.
  • بهتر آن است که به جای تامپون (کهنه)، از نوار بهداشتی استفاده کنید.در صورتی که حتماً باید از تامپون استفاده کنید، آن را تند تند عوض کنید.
  • لباسهای زیر گشاد و بافته شده از الیاف طبیعی (نخی) بپوشید.در صورتی که علی رغم این اقدامات، برفک همچنان مکرراً عود می کند، به پزشک خودمراجعه کنید تا احتمال وجود بیماریهای زمینه ای بررسی شود.
 3-1-4) عفونتهای آمیزشی در زنان : عفونتهایی را که در طی مقاربت (مهبلی، دهانی یا مقعدی) از فردی به فرد دیگر منتقل می شوند،عفونتهای آمیزشی می نامند.هرچند این عفونتها، هم زنان و هم مردان را مبتلا می کنند (به مبحث عفونتهای آمیزشی در مردان ‌مراجعه کنید)ولی علایم در دو گروه اغلب متفاوت است.همچنین بسته به نوع رابطه جنسی، ممکن است نواحی مختلفی ازبدن علامتدار شوند. عفونت می تواند از مهبل به همه اعضای تولید مثلی گسترش پیدا کندو ممکن است در صورت درمان نشدن باعث صدمه دایمی آنها شود، حتی در صورتی که علایم کمی وجود داشته باشد. ابتلا به عفونت آمیزشی در طول دوره ی بارداری ممکن است جنین را قبل ازتولد در حین زایمان دچار عفونت کند.در صورتی که فکر می کنید شما یا همسرتان مبتلا به عفونت آمیزشی هستید، به پزشک خود یا به درمانگاه عفونتهای آمیزشی مراجعه کنید.باید تا زمانی که پزشک تأیید کند که عفونت برطرف شده است، از مقاربت پرهیز کنید. خطر ابتلا به عفونت آمیزشی را با مقاربت سالم می توان کاهش داد :
 2-4) تحریک و خارش ناحیه تناسلی زنان : در صورتی که دچار خارش یا احساس ناراحتی در ناحیه مهبل یا فرج (اندام تناسلی خارجی هستید) ،از این نمودار (شکل 2-4) استفاده کنید.چنین آزردگیهایی ممکن است باعث سوزش ادرار یااحساس ناراحتی موقع مقاربت شوند.در بسیاری از موارد، این علایم نتیجه عفونت است،اما واکنشهای حساسیتی هم از دیگر علتهای شایع هستند.صابونهای معطر، دئودورانت مهبلی و انواع دوش ها اغلب می توانند باعث التهاب و تحریک شوند و باید از مصرف آنها اجتناب کرد.
2-3-4) مقاربت در سنین بالا : هر زوج باید بتوانند علی رغم بالا رفتن سن،از تمامی احساسات جنسی، چه جسمی و چه عاطفی، لذت ببرند.پس از یائسگی، در اثر کاهش لغزنده بودن مهبل، مقاربت باعث ناراحتی می شود. علت کاهش لغزندگی، کاهش استروژن است.بهترین راه حل های کوتاه مدت، استفاده از ژلهای محلول در آب (ژل لوبری کت) و به کارگیری روشهای جنسی جدید هستند. به عنوان نوعی درمان درازمدت، گاهی می توان خشکی مهبل را با هورمون درمانی بهبود بخشید. به مرور که سن مردان بالا می رود، مدت بیشتری طول می کشد تا به نعوظ کامل دست یابند و نعوظشان هم به سفتی گذشته نیست. انزال هم ممکن است با اندکی تأخیر اتفاق بیفتد.با وجود این، با تجربه و اعتماد به نفس این مسایل را جبران می کنند.در صورت ابتلای هر یک از طرفین به بیماری ناتوان کننده، تغییر روش سکس میتواند کمک کننده باشد. برخی از افراد مبتلا به مشکلات جنسی در گذشته، از سن به عنوان عذری برای اجتناب از مقاربت استفاده می کنند، ولی هیچگاه برای مشاوره دیر نیست و سن هم مانعی برای دستیابی به درمان محسوب نمی‌شود.
3-3-4) درمان واژینیسموس : واژینیسموس حالتی است که در طی آن، عضلات اطراف مهبل منقبض و مانع دخول می شوند. یکی از روشهای درمانی این است که فرد مبتلا ، به مرور وسایل گشادکننده با قطر بیشتر در داخل مهبل خود وارد کند. این کار می تواند به برطرف کردن ترس از توانایی کش آمدن مهبل در حدی که اجازه دخول را بدهد کمک کند. واژینیسموس و برخی دیگر از مشکلات جنسی زنان، علل روانشناسی دارند.مشاوره جنسی اغلب می تواند به برطرف کردن ترسها یا کنارنیامدن با اتفاقات جنسی ناخوشایند گذشته کمک کند و بدین ترتیب مشکل را حل کند .
 4-4) کاهش میل جنسی در زنان : برخی از زنان، یک یا دو بار در هفته یا حتی کمتر، نیاز به مقاربت احساس می کنند.درحالیکه برخی دیگر، هر روز چنین نیازی را احساس می کنند. میل جنسی که در این حدودباشد، طبیعی است.در غیر این صورت ممکن است علت کاهش میل جنسی، مشکل جسمانی باشد مثلاً وجود عفونت، باعث احساس ناراحتی موقع مقاربت می شود و میل جنسی را کم می کند. در بسیاری ازموارد، کاهش میل جنسی علت روانشناسی مثل استرس، افسردگی یا اضطراب درباره وجود یک مشکل جنسی خاص دارد. در صورتی که از بابت کاهش غیرطبیعی میل جنسی خود نگران هستید یا اینکه دیگر مثل گذشته به راحتی از نظر جنسی تحریک نمی شوید،  
 2-4-4) نیازهای جنسی خود را با هم در میان بگذارید : بسیاری از مردم احساس می کنند که می توانند جنبه جنسی روابط خود را بهبود ببخشند ، اما گفتگو درباره نیازهای جنسی با همسرشان برایشان مشکل است.پیشنهادهای زیر میتواند برای بهبود رابطه و درک متقابل شما و همسرتان که کلید روابط جنسی مطلوب است، کمک کننده باشد:
  • درباره بهترین زمان گفتگو به دقت فکر کنید. سعی کنید با حالت خصم و انتقاد صحبت نکنید.
  • علاوه بر مشکلات جنسی خودتان، درباره جنبه های مثبت روابط جنسی خود هم گفتگو کنید.
  • درباره فعالیتهای جنسی که به آنها علاقه دارید یامی خواهید وقت بیشتری را صرف آن کنید، پیشنهاد و نظر دهید.
  • نظرات خود را صریح و پیشنهادهای خود را بی پرده بگویید.
  • به آنچه که همسرتان می گوید، به دقت گوش فرا دهید.
  • به کمک هم یک برنامه اجرایی تهیه کنید و در طول اجرا به نکاتی که هر دو دوست دارید، بپردازید.
3-4-4) مقاربت در دوران حاملگی : در بیشتر موارد، لذت بردن زوجین از روابط جنسی در طول بارداری، بی خطر است.جنین به دور از هر خطری در داخل محفظه ای از مایع در درون رحم قرار گرفته است و حتی دخول عمقی هم به آن آسیبی نمی رساند.با وجود این، در صورتی که قبلاً دچار سقط یا زایمان زودرس شده اید و یا اگر به خاطر جفت سرراهی (حالتی که جفت، تمام یا قسمتی ازگردن رحم را می پوشاند) دچار خونریزی شده اید، توصیه میشود که در دوران بارداری از مقاربت پرهیز کنید .بزرگی شکم یا دردناکی پستانها هم ممکن است  مشساز شود.وضعیتهای مختلف قرارگیری را امتحان کنید تا بتوانید وضعیت راحت و آسوده ای را برای مقاربت پیدا کنید ( در فصل ششم روشهایی را برای سکس در دوران بارداری به شما معرفی خواهیم کرد).مقاربت دهانی یا استمنای دوطرفه، روشهای دیگری هستند که می توان از آنها استفاده کرد.هر دو زوج ممکن است به خاطر بارداری دچار کاهش میل جنسی شوند.این امر کاملاً طبیعی است.سعی کنید که حتماً با همسرتان بی پرده درباره احساسات و نیازهای خود صحبت کنید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:37 PM  توسط   | 

 

 

اگر زني در طول رابطه احساس كند كه براي ارگاسم شدن تحت فشار قرار گرفته است چه اتفاقي ممكن است رخ دهد؟ تظاهر به ارگاسم شدن يكي از راههايي است كه زنان درچنين شرايطي بر مي گزينند! تحقيقات نشان مي دهد كه 70% زنان تظاهر به ارگاسم مي كنند! اين يعني واقعا احتمال اينكه شريك شما نيز يكي از اين افراد باشد وجود دارد.اگر وي در حال تظاهر كردن به ارگاسم شدن باشد بايد نتيجه گرفت كه حتما شما كارتان را غلط انجام مي دهيد............
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:37 PM  توسط   | 

 
 
 
مژگان کاهن
مطلبی که در پی می آيد، بخش نخست چکیده ای از کاری تحقیقی است که موضوع پایان نامه نویسنده است. این بررسی در سال ۱۹۹۷ میلادی انجام پذیرفته است. موضوع این کار تحقیقی، مقايسه طرز تلقی و نگرش ايرانی ها و بلژيكی ها در زمينه مسائل جنسی است. دو هدف اصلی از اين تحقيق، يكي بررسی تاثير فرهنگ و ديگری مطالعه نتايج مهاجرت در اين طرز تلقی ها بوده است .
در بخش نخست به بررسی اجمالی مسائل جنسی در اسلام و مسیحیت می پردازیم.
مســائـل جنســي در مسيحيت
بر اساس مسيحيت، طبيعت انسان چون به گناه اوليه آلوده است، به طرف غرايز شهواني اش کشيده مي شود و اين چيزي است كه باعث مي شود به ارتكاب گناه روي آورد.
در اين مذهب كلا از مسيح هيچ كلام مثبتي در زمينه مسائل جنسي عـنوان نمي شود و بيشــترين نقل قول هايي كه در اين زمينه مي شود از قول قديسين آن است. در اين سخنان غرايز جنسي بيشتر به عنوان پديده اي پست و گناه آلود مطرح شده است...........
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:37 PM  توسط   | 

 
 
مقدمه:  طبق آمار، بسیاری از زنان دنیا از شکل و اندازه پستان های خود راضی نیستند. دلیل این امر تهاجم همه جانبه تصاویر رسانه ای است که با غالب کردن پستان های عمل شده به جای پستان های طبیعی، تلاش می کنند نشان دهند که پستان های طبیعی نباید بزرگ، کوچک، آویزان، نامتقارن یا دارای هاله یا نوک بزرگ باشند.واقعیت خلاف این است. پستان از اعضایی است که می تواند هر شکل و هر جنسی داشته باشد.
در حقیقت دو پستان یک انسان، تقریبا هیچ وقت با یکدیگر مشابه نیستند. در عین حال اندازه ها هم در افراد مختلف بسیار متفاوت است. بر اساس تحقیقات Journal For Sex Reserch (شماره 24 صص177-183) تقریبا 60% زنان سینه های با سایزهای A یا B دارند (نسبتا کوچک).
متاسفانه در جامعه جهانی ( و در ایران بدتر )، نوجوانان تقریبا هیچ گاه با شکل واقعی پستان ها آشنا نمی شوند و در نتیجه مردها تصوری نادرست از آن دارند و بنا به آمار سالانه حدود ربع میلیون زن (فقط در آمریکا) سینه های خود را جراحی می کنند تا “درست” شوند.
در چنین جامعه‌ای، الگوی زیبایی برای مردها آفرودیت نیست بلکه هنرپیشگان هالیود است. مردها در چنین جامعه ای حق ندارند بدانند که سینه های بزرگ تقریبا در همه حرکات زنان (از سکس گرفته تا راه رفتن و خوابيدن) مشکل ساز است و به همین دلیل نسبت عمل کوچک کردن سینه در زنانی با سینه های بزرگ بیشتر از نسبت عمل بزرگ کردن سینه در زنان با پستان های کوچک است.
***
اصولاً پستانهای زن را نمی توان جزئی از اندام جنسی او به شمار آورد. مهمترین نقش آنها در شیردهی است ولی از طرفی نمی توان نقش بسزای پستانها در تحریکات جنسی و لذت شهوانی را نادیده گرفت. فرایند ظهور و رشد سینه های زن در دوره بلوغ جنسی اش رخ می دهد و  این رشد توسط هورمونهای جنسی از جمله استروژن و پروژسترون کنترل می شود. 
ساختار پستانها
غدد پستانی بجز دوران بارداری و شیردهی در یک مرحله غیر فعال به سر می برند. ساختار اصلی آنها بافت چربی و همینطور بافت کشی متشکل از رشته های الاستیک می باشد. هر پستان از 20-15 بخش به نام «لوب» تشکیل شده است که مانند گلبرگهای گل مینا در کنار هم قرار دارند. هر لوب بنوبه خود از لوبولهای کوچکتر و در نهایت هزاران لوبول ریز تشکیل یافته است که در آنها شیر تولید می شود. در بین این اجزا شیارهایی به نام مجرا وجود دارد که به مرکز نوک پستان در ناحیه تیره پوست که «آراُلا» نام دارد منتهی می شود. فضای باقیمانده میان مجراها و لوبولها را چربی پر می کند.  
 
هر کدام از این غدد مولد در سطح رویی قفسه سینه و در بالای ماهیچه پکتورالیس قرار دارند. زمان حاملگی حجم اجزای خوشه مانند داخل لوبها افزایش یافته و طی دوره تولید شیر، سلولها مواد تشکیل دهنده شیر از جمله پروتئین و چربی تولید می کنند. این سلولها همچنین به هنگام شیردهی منقبض شده و  باعث خروج آن از پستانها می شوند.
 
داخل پستانها هیچ ماهیچه ای وجود ندارد، بلکه ماهیچه «پکتورالیس» درست زیر آنها قرار گرفته و دنده ها را می پوشاند. علاوه بر بافت چربی و فیبرهای الاستیک می توان به رگهای خونی و همچنین رگهای لنفاوی در سینه اشاره نمود. رگهای لنفاوی در مسیر خود به اجزای لوبیا مانندی بنام غدد لنفاوی که معمولاً زیر بغل، کشاله رانها و دیگر نواحی بدن یافت می شوند، می پیوندند.
 
 
شکل ویژه پستانها و جایگاه مخصوصشان از طریق رباطهای خاصی که بافت پستانها را در بر گرفته و آنها را حفاظت می کنند تعیین می شود. این رشته ها که به «رباطهای کوپر» معروفند در دوره حاملگی و نیز کهولت شل و یا کشیده می شوند و موجبات آویزان شدن آنها را فراهم می آورند.
هورمونهای جنسی در رشد و تکامل پستانها در دوره بلوغ و تولید شیر از اهمیت بسزایی برخوردارند. استروژن در رشد و نمو غدد و مجاری پستان نقش داشته و  پروژسترون محرک اصلی تغییر و تکامل سلولهای سازنده شیر می باشد.
از دیگر هورمونهای موثر می توان به پرولاکتین اشاره کرد که از قسمت پیشین غده هیپوفیز ترشح شده و عامل محرک تولید شیر می باشد. در پاسخ به محرک مکش نوزاد، اکسیتوسین (مترشح در هیپوفیز پسین) به نوبه خود موجب خروج شیر از پستان مادر می شود.
اصولاً تحریکات هورمونی موجب  رشد مجاری و بافت آلویولار و همچنین بافت چربی و در نتیجه افزایش حجم پستان می شود. نوک پستانها و ناحیه اطراف آن نیز بزرگتر شده و به لمس و تحریکات خارجی حساس می شوند. در دوران عادت ماهانه زنان، پستانها تحت تاثیر هورمونهای جنسی دچار تغییرات خاصی می شوند که در هر شخص به گونه ای متفاوت بروز می کند. از جمله این تغییرات می توان به افزایش حجم، ورم و نیز درد خفیفی در آنها اشاره نمود.
 این علامات معمولاً پس از  چند روز اول پریود ناپدید می شوند. در دوره بارداری سایز پستانها بنا بر تاثیر هورمون پروژسترون بطور چشمگیری افزایش می یابد. نوک پستانها و نواحی پیرامونشان نیز بزرگتر شده و دارای رنگ دانه های بیشتری می شوند. این مکانیزم چربی پستانها را جایگزین کرده و آنها را برای تولید شیر در مرحله نهایی حاملگی آماده می سازد. درست پس از زایمان، شیر در پستانها ساخته می شود. بعد از اتمام دوره شیردهی پستانها به حالت  دوران شروع حاملگی بر می گردند. در دوره پس از یائسگی نیز گرچه ممکن است شکل پستانها زیاد تغییر نکند، اما قسمت عمده  ساختار مخصوص تولید شیر با چربی جایگزین می شود. در هر صورت گفتنی است پستانهای زن تنها در دوره حاملگی او شکل قطعی و نهایی خود را می گیرند.
با توجه به این که هدف اصلی از وجود پستانها نقش مهم آنها در ساختن شیر برای شیردهی می باشد، اما این دوران تنها دوره مختصری از زندگی زن را تشکیل می دهد و با نقش زیبایی شناختی آنها در کیفیت زندگی اش به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.
از آنجا که سینه های زن نشان اصلی مونث بودن اوست، رضایت او از فرمشان در هویت و ابراز وجود او از اهمیت بسزایی برخوردار می باشد. مراقبت  و توجه لازمه به سینه ها بخشی از سلامتی و زیبایی یک زن است که در بهبود روحیه اش موثر می باشد.
و اما با مُد روز چه می توان کرد؟ زمانی سینه های بزرگ و زمانی سینه های کوچک مد می شود. بنابراین زیبایی پستان لزوماً در اندازه آنها نیست. سینه ها می توانند به شکل سیب و یا گلابی باشند. زیبایی سینه های یک زن در چگونگی بها دادن او به آنهاست. هر فرم سینه ای زیبایی منحصر به فرد خود را دارد و صد البته در نظر نظاره گر آن زیباست. 
 
چگونه به حفظ زیبایی و طراوت سینه ها بپردازیم؟ 
یک توازن مناسب هورمونی لازمه داشتن پستانهایی زیبا، سفت و باطراوت می باشد. این بالانس هورمونی که از هیپو تالاموس –منطقه عصبی واقع در مغز–کنترل می شود، مطابق با وضعیت روحی زن تغییر می یابد. و به همین خاطر داشتن روحیه ای شاد، خوش بین و متوازن زمینه سینه هایی سفت و زیباست. 
در شرایط خاصی شاید بتوان فرم و اندازه سینه ها را با یک عمل جراحی تغییر داد، ولی با مراعات قوانین ساده و مختصر بهداشتی و عدم سهل انگاری حداقل می توان از شل و آویزان شدن آنها جلوگیری نمود.
 
آیا قرار دادن پستانها در معرض آفتاب مضر است؟ 
بنظر می رسد که نور خورشید باعث سرطان سینه نمی شود؛ با این وجود بهتر است به دلیل پوست بسیار حساس و آسیب پذیرشان آنها را تا حد ممکن از تابش نور شدید آفتاب پوشاند. نور آفتاب تاثیر مخربی روی بافت پیوندی و فیبرهای الاستیک سینه ها داشته و موجب پیری زودرس آنها می شود. بنابراین همیشه پیش از قرار گرفتن در معرض نور شدید آفتاب پستانها را با لوشن ضد آفتاب بپوشانید.
 
آیا حجم سینه ها با دیگر تغییر و تحولات بدن فرق می کند؟ 
با افزایش وزن، بافت چربی موجود در پستانها و در نتیجه حجمشان افزوده می شود. در مقابل با کاهش وزن بافت پیوندی و الاستیک نامتغیر باقی مانده و بافت چربی کاهش می یابد. از آنجایی که تغییر وزن موجب نابودی رشته های الاستیک و شل شدن پوست می شوند، بهتر است از تغییرات رادیکالی وزن جلوگیری نمود.
یکی از پیامد های حاملگی افزایش حجم پستانهاست. اصولاً پس از خاتمه دوران شیردهی که پستانها به حالت اولیه خود باز می گردند، کمی جمع و چروکیده می شوند. مکمل های استروژن و پروژسترون، دارو، اختلالات هورمونی، یائسگی و در نهایت کهولت نیز هر کدام به نحوی موجب تغییرات عدیده در حجم پستانها می شوند. با بالارفتن سن پوست نازکتر شده و هورمونها در بدن افزایش می یابند که به نوبه خود باعث جمع شدن لوبولهای پستان می شود. اما نگران نباشید یک روش طبیعی برای حفظ طراوت و شادابی پستانها وجود دارد آنهم : آمیزش جنسی مداوم در طول زندگی
 
سوتین، لازمه پستانهای بزرگ! 
وزن زیاد سینه ها طی مدت طولانی موجب آویزان شدن آنها می شود. استفاده از سوتین باعث حفظ الاستیسیتی یا حالت کشسان پوست می شود. به هر حال بدون در نظر گرفتن سایز پستانها پوشیدن سوتین به هنگام ورزشهایی از قبیل دو و دیگر فعالیتهای پرشی توصیه می شود. زنان حامله و شیرده نیز می بایستی از سینه بند استفاده کنند، اما هنگام شنا لزومی به داشتن آن نیست.  
بنابر ساختار پستانتان و نه مد روز یک سوتین مناسب که هم از لحاظ سایز و هم جنس بکاررفته آن احساس راحتی نمایید، انتخاب کنید.
 
چرا پستانها داراری فرمهای متفاوت هستند؟
اگر رشد غدد پستانی هم سطح و همتراز دنده ها بود شکل آنها نیز پهن و کشیده می شد. در صورت عمودی بودن این زشد فرم آنها نیم کره ای می شود. حالت میانی این باعث می شود تا فرمهای گوناگونی پدید آید.
 چرا همه پستانهای دارای سفتی و استحکام یکسان نیستند؟
 زمینه یک سینه شخ و سفت بیشتر بودن بافت پیوندی نسبت به بافت چربی در آنهاست و برعکس در صورت غالب بودن بافت چربی سینه ها شل تر خواهند بود. 
 
چرا معمولاً یکی از پستانها بزرگتر از دیگریست؟
 نیمه راست بدن انسان با نیمه چپ آن گرچه در ظاهر مشابه و متناسب بنظر می رسد ولی در واقع کاملاً متقارن نیست. این پدیده در مورد پستانها نیز صدق می کند. وجود دو عضو جفت متقارن در بدن بسیار نادر است.99،9% سینه های زنان با هم متقارن نیستند؛ بدین معنی که هر کدام دارای مقدار متفاوتی از چربی، بافت پیوندی، لوبها و دیگر اجزای تشکیل دهنده آنها می باشند. نوک پستانها نیز می تواند دارای تفاوتهایی در سایز، رنگ و برجستگی یا فرورفتگی باشد. برخی ناهموار و برخی دارای چند تار مو هستند.
 
چرا پستانها در سایزهای متفاوتی دیده می شوند؟
 فاکتورهای تعیین کننده در چگونگی سایز پستانها بسیارند؛ مقدار بافت پیوندی، درصد چربی بدن، ارث و تعداد حاملگی ها در زندگی در اندازه آنها تاثیر چشمگیری دارد.
 
 نوک فرو رفته پستان… این دیگر چیست؟!
 این نوع پستان بر خلاف حالت معمول آن که برجسته است، مانند ناف در قسمت داخلی بدن قرار دارد. این اختلال مادرزادی است و در آینده فرد را به هنگام شیردهی دچار مشکل می سازد. البته با یک عمل جراحی مختصر می توان اشکال را برطرف نمود.
 
 آیا امکان موزدایی در ناحیه نوک پستان وجود دارد؟
وجود چند تار مو روی نوک پستان به دلیل وجود غدد در این ناحیه کاملاً عادی است و مو زدایی در این مورد بی خطر است. اما از آنجایی که پوست نوک پستان حساس است بهتر است برای جلوگیری از عفونت به جای کندن مو از ریشه، روزانه آن را تراشید.
 
مواظب طرز ایستادن، نشستن و راه رفتن خود باشید! 
همیشه حالت کمر و ستون مهره های خود را کنترل کنید. راست نشسته و عمیق نفس بکشید. خمیده نشستن مستمر در درازا موجب استهلاک ماهیچه های کمر و سینه و در نتیجه باعث آویزان شدن سینه ها می شود. در یک آینه به حلت نیم رخ بایستید. شانه ها را عقب داده و چانه را بالا بگیرید. چه تفاوتی حس می کنید؟ 
 
تمرینات صورت 
سعی کنید روزی بیست بار با انقباض ماهیچه های گردن ماهیچه پکتورالیس بزرگ (ماهیچه واقع در زیر پستانها) را نرمش دهید. تمرین دیگر تلفظ حرف  «ایکس»، آنهم با باز کردن هر چه بیشتر دهان است. انجام این تمرین روزی 20-10 با توصیه می شود. 
 
از گرما خودداری نمایید! 
حرارت حاصل از تابش آفتاب و یا آبتنی با آب داغ موجب منبسط شدن رگها و کند شدن جریان خون در رگهای سینه می شود؛ از طرفی قبلاً نیز اشاره شد که قرارگیری در معرض نور شدید آفتاب باعث پیری پیش از موعد پوست، زایل شدن رشته های الاستیک و در نتیجه چروکیده شدن آن می شود.
از این رو توصیه می شود سینه های خود را از حرارت شدید بدور نگه دارید و سعی کنید با آب خنک پستانها را مالش داده و با تحریک جریان خون در رگها، بافت آنها را تقویت کنید. یک دوش دو دقیقه ای آب سرد برای سینه های کوچک و سه دقیقه ای برای سایز بزرگ توصیه می شود. دوش آب سرد  گردش خون در رگها را سرعت بخشیده و به دفع توکسین ها (مواد سمی) کمک می کند. 
توجه: در انجام این تمرینات از یک دوش استفاده کنید و سینه ها را با یک حرکت چرخشی مالش دهید. در صورت عدم دشترسی به دوش می توانید با یک لیف ابری بزرگ آب سرد را کم کم روی سینه بریزید و آن را بمالید.
 
 شنا
شنا یکی از ورزشهای مناسب برای سینه هاست؛ بخصوص شنای قورباغه، آنهم بدلیل این که ماهیچه های پشت و سینه را وادار به مقاومت در مقابل فشار آب می کند. در واقع فشار آب خود نوعی ماساژ فوق العاده برای سینه ها حساب می شود. برای تمرین بیشتر می توانید پاها را در کف استخر بگذارید تا جایی که آب شانه هایتان را بپوشاند. دستها را بالا برده و آهسته در جلوی خود پایین آورید. 10 بار این عمل را تکرار کنید. 
 
استفاده از کرم ها و لوشنهای مخصوص سینه
 استفاده از کرمهای مخصوص علی رغم تبلیغات گاه اغراق آمیزشان شاید معجزه ای در پستانها ایجاد نکنند اما مصرف آنها در حفظ حالت ارتجاعی آنها بی تاثیر نیست. استفاده از عصاره های گیاهی و یا بیولوژیکی روی سینه ها علاوه بر اینکه ما را به ماساژ سینه ها وادار می سازند، نقش بسزایی در حفظ رشته های کشسان سینه دارد.
هنگام قرار گرفتن در نور آفتاب نیز سعی کنید برای حفظ پوست از مضرات اشعه ماورای بنفش از کرمهای ضد آفتاب استفاده نمایید. پس از هر بار دوش گرفتن بدن خود را با لوشن های مخصوص نرم و مرطوب کنید تا پوست رطوبت از دست داده خود را باز یابد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:37 PM  توسط   | 

در مـراسم ازدواجی که اخیـراً شـرکت کـرده بـودیـم، بـا زوج خـوشبـخـتی آشـنـا شــدیم که به تازگی پنجاه و چهارمین سـالـــگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودند. حدوداً هشتاد سـاله بـودند. مـمـکن اســت مضحك بنظر برسد، ولـی باید بگویم که واقعاً زوج جذابی بودند. طریقه لبخند زدنشان بـه هـمـدیـگر کـوچکـترین شباهتی به یک زوج مسن نداشت، بیشتر شبیه تازه عروس و داماد ها بودند.
به تازگی کتاب "نیمه دوم ازدواج" را مـطـالـعـه کــرده بودند.
ما واقعاً تحت تاثیر قرار گـرفته بودیم، به خصوص زمــانی که گـفـتـنـد هــنوز در حــــال شناختن همدیگر هستند و دنبال راه هـایــــی برای شاد کردن همدیگرند. ما به همدیگر نگاه می کردیم و بدون گفتـن حــرفی متــوجـــه شـــدیم که آنها می توانند مشاوران ازدواج جدید باشند.
در واقع، سال های زیادی بود که تحت تاثیر نوشته ها و دوستی آقای خشايار و خانم رومينا وطن دوست قرار داشتیم. خانواده وطن دوست اولین کسانی بودند که همزمان با دكتر مقدم مسئله ی تقویت و غنی سازی ازدواج را در كانونهاي ازدواج مطرح کردند. خانواده وطن دوست با تجربه هایی که در زمینه های رفتار گرایی، مشاوره ازدواج و آموزگاری داشتند، متوجه شده اند که با گذر زمان آن هایی که در ازدواجشان دچار مشکلاتی هستند، از اطرافیان درخواست کمک خواهند کرد، که معمولاً بسیار دیر است. بنابراین در چهلمین سالگرد ازدواجشان، آن ها تصمیم گرفتند که انجمن زوجین برای تقویت ازدواج ها که سازمانی بین المللی برای بهبود و پیشرفت ازدواج ها است را راه اندازی کنند.

هیچوقت اولین ملاقاتمان با خانواده وطن دوست را فراموش نمی کنم. در یک کنفرانس آموزشی در شيراز شرکت کرده بودیم. اولین شبی که همراه با خشايار و رومينا شام صرف کردیم، خیلی سریع متوجه برقی که هنگام نگاه کردن به همدیگر در چشمانشان می درخشید شدیم. جرقه ای که در چشمانشان بود به ما هم سرایت کرد و قبل از اتمام کنفرانس هر دوی ما هم عقیده بودیم که آن الگویی که برای ازدواجمان در پی اش بودیم را یافته ایم. آیا شما نیز چنین زوجی را می شناسید؟ اگر نمی شناسید، به شما توصیه می کنیم که در جستجوی یکی از آنها باشید!

اگر می خواهید ازدوجی پر دوام و سعادتمند داشته باشید، به اطرافتان کمی نگاه کنید تا با زوج هایی با سن و سال بیشتر از شما که ازدواجی موفق داشته اند آشنا شوید. و زمانی که زوج هایی موفق که 50 سال از ازدواجشان می گذرد صحبت می کنند، فقط گوش کنید.

مهرداد عزیز با ارائه لیستی که شامل 10 دستور العمل برای داشتن یک زندگی شاد است و توسط زوج خوشبختی که پنجاهمین سالگرد ازدواجشان را از سر می گذرانند نوشته شده است، ما را در این راه کمک کرده است. ببینید شما چه تعدادی از این قانون ها را در زندگیتان اجرا می کنید.


1- هیچوقت هر دو در یک زمان عصبانی نشوید.

2- هیچوقت سر همدیگر فریاد نزنید مگر وقتی که خانه تان آتش گرفته باشد.

3- اگر قرار است یکی از شما در یک بحث پیروز شود، بگذارید که آن برنده همسرتان باشد.

4- اگر می خواهید انتقاد کنید، این کار را با عشق انجام دهید.

5- هیچوقت اشتباهات گذشته را دوباره وسط نکشید.

6- از همه دنیا به خاطر همسرتان بگذرید.

7- تا بحثی را به سرانجام نرسانده اید، به خواب نروید.

8- سعی کنید حداقل روزی یکبار حرفهای محبت آمیز به شریک زندگیتان بزنید.

9- اگر خطایی مرتکب شده اید، آن را بپذیرید و عذر خواهي کنید.

10- به یاد داشته باشید که برای منازعه همیشه دو نفر لازم است.

کسی می گفت تفاوت یک ازدواج موفق با یک ازدواج ناموفق در این است کــــه در مورد دوم بـعضی حرفها ناگفته می ماند. بنابراین این راهنمای ازدواج را با کلمات حکیـمـانــه اُدگن نَش به پایان می رسانیم:

"بـرای اینکه جام شراب زندگیتان همیشه لبریز ازعشق باقی بماند، میـبــایست زمانی که حق با شما نیست، خطایتان را بپذیرید و زمانی که حق با شماست، سکوت اختیار کنید."
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:37 PM  توسط   | 

 
 
 
زنان ایران، 15/5/84
برگردان: ليلا موري
Leila@womeninran.org
روشهای پیشگیری از ايدز و دسترسی زنان و دختران به اطلاعات مورد نياز یک ضرورت است. بویژه برای دختران جوانی که در کشورهایی زندگی می کنند که خطر ابتلا به بیماری 5-6 برابر بیشتر از پسران در همین سن است. با اینکه دختران و زنان بیشتر از مردان در برابر ایدز آسیب پذیرند ولی دانش آنها در این زمینه و نیز در زمینه چگونگی انتقال آن بسیار کمتر از مردان است.........
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:37 PM  توسط   | 

 
 
با رعايت برخي نكات بهداشتي ميتوانيد به ميزان زيادي از بروز عفونت هاي مجاري ادراري و مهبـلي جـلوگـيري بعمل آوريد..............
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:37 PM  توسط   | 

 

 

اين براي من بسيار جالب است كه تا كنون سوالات زيادي پرسيده شده و من مي بينم كه تعداد زيادي از اين سوالات در مورد پرده بكارت مي باشد. اين چيزيست كه براي من هم اين سوال رو ايجاد ميكنه كه اصلاٌ پرده بكارت چي هست؟ و چكار ميكند ؟ ........
 
 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:37 PM  توسط   | 

 
 
ماساژ علاوه بر تاثیرات مفیدی که روی بدن دارد، میتواند نقش تحریک کنندگی نیز داشته و لذت سکس را دو چندان نماید. ماساژ ارتباط جسمی زن و مرد را بیشتر کرده، ضمن برانگیختگی جنسی موجب میشود تا آنها لذت بیشتری از رابطه جنسی با یکدیگر ببرند. در خانمهایی که مشکل ارگاسم دارند یا اینکه دیر به ارگاسم میرسند، ماساژ بدن نقش مهمی در تسهیل ارگاسم دارد و در این امر بسیار کمک کننده است.
در اینجا مراحل مختلف ماساژ جنسی بدن زن را بطور ساده مرور میکنیم:............

 

 

 

 




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:37 PM  توسط   | 

 
 


مقالات بسیاری در مورد خودارضایی نوشته‌شده‌است. درگیری‌های زیادی در این زمینه وجود دارد. افراد زیادی نظر می‌دهند و‌شدت محکومیت بسیار بالاست. به‌صراحت اعلام می‌شود که این کار بسیار کثیفی است و‌هیچ حیوانی آن‌را انجام نمی‌دهد! بعضی‌ها در جواب مثال می‌آورند فلان گونه میمون‌ها این‌کار‌را انجام‌می‌دهند! کار انسان به‌جایی رسیده که اکنون برای تفسیر حرکات خود به حیوآن‌ها رجوع می‌کند! در‌هر صورت قبلاً مطلبی در این زمینه نوشته‌بودم (که خواندن آن‌را قبل از این مطلب به‌شدت توصیه می‌کنم)؛ اما هم‌چنان ای‌میل در این زمینه دریافت می‌کنم و‌مسایل حاشیه‌ای بسیار. برای همین بر آن شدم دوباره در این زمینه مطلب بنویسم واین‌بار در تکمیل بخش اول آن اقدام کنم. خواستم بر خلاف چشم‌های بسته و‌مشت‌های گره‌کرده‌ی دیگران این‌بار در مورد معایب و‌مزیت‌های آن بنویسم! (پس از این مطلب دیگر به ای‌میل در این مورد جواب نخواهم‌داد) چون به‌جرات می‌توان گفت اگر از شما بپرسند چه در مورد معایب آن می‌دانید یک مشت معایب بی‌مورد و‌غیر‌واقعی ترسیم می‌کنید (‌مثل ضعف چشم‌، عدم بارداری‌، عدم کنترل‌، لرزش دست و‌غیره‌) اگر هم از شما بپرسند از فواید این‌کار چه می‌دانید‌، هیچ حرفی ندارید که بزنید‌. اگر از شما بپرسند که چرا این‌طور که می‌گویید‌، این مساله با بدن نامتقارن است، پس چرا درصد تقریباً مساوی با همه آدم‌ها این‌کار‌را انجام داده‌اند؟! از طرف دیگر همواره والدین عنوان می‌کنند که حاضرند خود‌را مرده بیابند اما نبینند که فرزندشان به این کار دست می‌زند! این درحالی‌ست که فراموش می‌کنند خود این‌کار‌را انجام داده‌اند! متاسفانه هنوز والدین این‌قدر درک ندارند که متوجه گردند حریم شخصی فرزند آنان مربوط به آن‌ها نیست و‌حق ندارند ( بدون هیچ حرف اضافه) وارد آن گردند. اگر نگران سلامتی فرزندشان هم هستند در حقیقت این نگرانی از عدم شناخت کامل مساله ایجاد می‌گردد که باز هم این تقصیر بی اطلاعی خودشان است. به‌هر‌جهت این مطلب شامل دو قسمت است. مزایا و‌معایب خودارضایی. در ابتدا خواستم هر دو‌را بنویسم اما این‌قدر طولانی شد که معایب آن‌را در قسمت بعدی خواهم نوشت. ...........

 

 

 






ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:37 PM  توسط   | 

 
بسیاری از شما با این مشکل مواجه بوده اید که گاهی به هنگام نزدیکی،واژن شریک جنسی شما خشک است.در این وضعیت حرکت آلت شما درون واژن با اصطکاک زیادی همراه بوده وهمین باعث آزارطرفین و دردناک شدن نزدیکی می گردد و نزدیکی را برای شما ناخوشایند مینماید.ممکن است شما در این شرایط از آب دهان استفاده کرده باشید،.........


 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:37 PM  توسط   | 





در ادامه مطالب که در مورد مزایای خود ارضایی نوشته بودم این بار در مورد معایب آن توضیح خواهم داد. اگرچه چیز غیر قابل پیش بینی در آن وجود ندارد و تقریباٌ همه موارد آن را خود شما می دانید . ........

 

 




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 5:37 PM  توسط   | 

 
زن ... مرد ... خود ارضايي
يكي از موارديكه در امور جنسي كاملاً افراد را گيج و دچار استرس كرده است مورد خودارضايي ميباشد.اين عامليست كه همه از آن به عنوان يك اعتياد نام ميبرند و آن را شديداً پنهان ميكنند در حاليكه به نظر من 90% پسران و 70% دختران به انجام آن مشغولند!!
در گذشته اخلاقيون زنها را عامل تحريك جنسي ميدانستند و آنها را به
بهانه عوامل گوناگون خانه نشين ميكردند تا از جلوي چشم دور باشند ولي در مورد پسران كاري نمي توانستند بكنند براي همين با استفاده از دروغ سعي در شستشوي مغزي آنها ميكردند و افكار پوچي را براي جلوگيري از مبادرت به اين كار وارد مغز آنان مينمودند.با اينكه در علم نوين از خودارضايي به عنوان يك پديده كاملاً طبيعي در پروسه تكاملي جنسي فرد ناميده ميشود ولي متاسفانه بدليل سانسور شديد خبري دريچه هاي اطلاعاتي كاملاً بسته ميباشد..
مواردي همچون كاهش قواي جنسي در آينده ، ضعف
بينايي ، لرزش دست ، لاغري ، گودي و سياهي چشم ، مشكل ارگاسم ، مشكل در زايمان و نظاير اينها از جمله صحبتهاي پوچ و بي اساس اخلاقيون مي توان نام برد حتي براي شستشوي مغزي كتاب هايي منجمله كتاب پرتيراژ جوانان چرا؟؟ نيز بچاپ رسيد كه به اعتقاد من همان كتاب خود باعث تحريك جنسي شده و عامل يكسري خودارضايي!!!
خود
ارضايي در قبل از ازدواج يك امر طبيعي و بدليل كمبود رابطه جنسي ميباشد شما بعد از مدتي كه از ترشح غدد بگذرد كم كم تحت فشار جسمي قرار خواهيد گرفت و حتي در صورت عدم اقدام به اين مورد يك شب خوابهاي جنگي پنگي !ميبينيد و تخليه شما صورت ميگيرد…خود ارضايي در بعد از ازدواج بدليل عدم رفتار جنسي مناسب صورت مي گيرد و مي بايست فرد را با ايجاد رويه درست زناشويي همانطوري كه در مطلب قبل توضيح دادم به روال عادي بازگرداند..فرد پس از خود ارضايي خود را آدم ضعيف النفسي مي يابد و تا حدودي خود را مريض و متفاوت از ديگران احساس ميكند.پس از آن روزي 60 بار به خود قول مي دهد كه ديگر اين كار را نكند ولي مجدداً….!!!!اين باعث ميشود كه فرد فكر كند اراده نداشته و خود را ضعيف احساس كند….
من كسي را تشويق به انجام اين كار نمي كنم و فقط
ميگويم كه اين مسئله جنبه رواني و اعتياد ندارد و يك عامل كاملاً طبيعي بشمار مي آيد.همچنين ميگويم كه عوارضي كه در افكار شماست صحت نداشته و اراجيف محض ميباشند..
اما موارديكه بايد خاطر نشان كرد
….
1-افراط در هر چيز نتيجه اي
جز ضرر ندارد.مورديكه اشكال خود ارضايي ميباشد اين است كه شما صرفاً از نظر جنسي ارضا ميشويد و ساير حواس شما مثل لامسه و غيره همچنان تشنه ميباشند.به همين دليل خود ارضايي شما را مانند يك رابطه واقعي ارضا نميكند و حالت آرامش روحي بعد از رابطه واقعي را به شما القا نميكند.پس افراط در آن مي تواند باعث بهم ريختگي توازن شما گردد.
2-در زمان حالت جنسي شما براي انزال كالري زيادي ميسوزانيد . پس سعي
كنيد كه حتماً بعد از آن مواد مقوي و همچنين غذاي گرم بخوريد
3-قبل از خواب سعي
كنيد براي عدم تحريك جهاز جنسي خود را با آب سرد بشوييد.
4-هيچگاه در حالت
ايستاده مبادرت به انجام اين كار نكنيد
5-مواد شوينده از قبيل شامپو و صابون
باعث خشكي پوست و سائيدگي ميشوند و همچنين ايجاد سوزش مينمايند.از اينها استفاده نكنيد.
6-خود را تحريك به انجام اين كار نكنيد و سعي كنيد تا زمانيكه غدد شما
ترشح طبيعي نكرده و امكان برون ريزي طبيعي بوجود نيامده دست به اين كار نزنيد.
7-غذاهاي سرد در كم كردن التهاب شما موثرند
.
8-بعد از انزال سعي كنيد
حتماً ادرار كنيد.