تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

 

                    بگو بگو . بگو بگو

                    کی میتونه پس بگیره جوونیمو.

                    کی شستشو میده بگو صورت و دست خونیمو.

                    کجا باید پیدا کنم رفیقای جون جونیمو.

                    کبریت کی اتیش زده لباسهای مهمونیمو.                                 

                    باید که از پهلونها اسم کسی یادم بیاد.

                    انگار فقط من یکیم که دوست داره خطر کنه.

                    از بوسیه ای جون بگیره دوست داشتنو باور کنه.

                    بگو بگو .   کی میتونه .........

 

 سلام دوستان.

 این هفته اول خرداد روز ورود من به این دنیا است. 23 سال خیلی زود گذشت .

 این روزها دقیقا مصادف شده با اتمام یک رابطه احساسی جدی برای من

 خیلی درد داره خیلی ( دکتر یادته تو کلاس میگفتی) . ولی خوب دیگه کاریش

 نمیشه کرد. فکر نمیکردم تو سالگرد تولدم همچین اتفاقی بیفته.

 ولی هر چی باشه سالی یه بار سالگرد تولد میگیرن. نمیشه که بی خیال شد.

 منم تصمیم گرفتم بجای اینکه مانند سال های قبل

 پیش خانواده و چند تا دوست نزدیک باشم. کار دیگه بکنم. یه جا بکیرم همه رو

 دعوت کنم . دور هم جمع بشیم و گپی بزنیم.

 همه دعوتین. حتی تو خواننده عزیز . برنامه یکشنبه هست. 6 الی ........

 برای ادرس ایمیل بزن.      

     

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 10:15 PM  توسط   | 

 

حضرت علي     عليه السلام:
زياده روي در سرزنش، آتش لجاجت را شعله ور مي‌كند

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 11:26 AM  توسط   | 




نويسنده: اوشو

مترجم: سيروس سعدونديان

عشق دردناك است چون براي سعادت راه مي‌آفريند. عشق دردناك است, چون دگرگون مي‌كند؛ عشق دگرگوني است. هر دگرگوني دردناك خواهد بود, چون كهنه به خاطر نو ناگزير است رها شود. كهنه آشناست, ايمن, بي‌خطر؛ نو مطلقاً ناشناخته است. شما در اقيانوسي ناشناخته در حركت خواهيد بود. با نو, شما نمي‌توانيد از ذهن خود استفاده كنيد؛ با كهنه, ذهن استاد است. ذهن فقط با كهنه مي‌تواند عمل كند؛ با نو, ذهن به كلي بي‌مصرف است.
بدين سبب, ترس پديدار مي‌شود؛ و با رها كردن دنياي كهنه, راحت, بي‌خطر, دنياي كارايي, درد پديدار مي‌گردد. اين درد, همان دردي است كه كودك هنگام خروج از زهدان مادر احساس مي‌كند. اين درد, همان دردي است كه پرنده هنگام بيرون آمدن از تخم احساس مي‌كند. اين درد, همان دردي است كه پرنده آن گاه كه بكوشد براي نخستين بار پرواز كند, احساس خواهد كرد.
ترس از ناشناخته, و ترك ايمني آشنا, ناامني ناشناخته, غير قابل پيش‌بيني بودن ناشناخته, هراسي بس عظيم را سبب مي‌شود.
و از آن روي كه دگرگوني از «نفس» به سوي وضعيت «نه _ نفس» مي‌رود, درد بسيار عميق است. اما شما بدون عبور از درون درد, نمي‌توانيد سرمستي داشته باشيد. طلا اگر بخواهد سره شود, ناگزير است از ميان آتش بگذرد.
عشق آتش است.
اين به سبب درد عشق است كه ميليون‌ها مردم يك زندگي بي‌عشق را تجربه مي‌كنند. آنان نيز رنج مي‌برند, و رنج بردن آنان بيهوده است. رنج بردن در عشق, رنج بردني بيهوده نيست. رنج بردن در عشق خلاق است؛ شما را به سطوح عالي‌تر خودآگاهي مي‌برد. رنج بردن بدون عشق به طور كامل يك اتلاف است؛ شما را به هيچ جايي دلالت نمي‌كند, شما را در همان دور باطل در حركت نگاه مي‌دارد.
انسان بدون عشق خودشيفته است, بسته است. او فقط خودش را مي‌شناسد. و اگر او ديگري را نشناخته است, چه قدر مي‌تواند خودش را بشناسد؟ چون فقط ديگري مي‌تواند هم چون يك آيينه عمل كند. شما بدون شناخت ديگري, هرگز خود را نخواهيد شناخت. عشق براي خودشناسي نيز بسيار بنيادي است. شخصي كه ديگري را در عشقي عميق, در شوري شديد, در يك سرمستي كامل نشناخته است, قادر نخواهد بود بشناسد كه خود كيست؛ چون آيينه‌‌اي براي ديدن تصور خويش نخواهد داشت.
رابطه‌ي عاشقانه يك آيينه است و هر چه عشق ناب‌تر باشد, هر چه عشق متعالي‌تر باشد, آيينه بهتر است, آيينه پاكيزه‌تر است. اما عشق متعالي‌تر نيازمند آن است كه شما باز و گشوده باشيد. عشق متعالي‌تر نيازمند است كه شما آسيب‌پذير باشيد. شما مجبوريد زره خود را رها كنيد؛ اين دردناك است. شما ناگزير نيستيد پيوسته نگهباني بدهيد. شما ناگزيريد ذهن حسابگر را رها كنيد. شما ناگزير از خطر كردن هستيد. شما ناگزير از خطرناك زيستن هستيد. ديگري مي‌تواند به شما آسيب برساند؛ اين است ترسي كه در آسيب پذير بودن هست. ديگري مي‌تواند شما را نپذيرد؛ اين است ترسي كه در عاشق بودن هست.
تصويري كه شما از خويشتن خود در ديگري خواهيد يافت, مي‌تواند زشت باشد؛ اضطراب اين است. از آيينه بپرهيزيد. اما با پرهيز كردن از آيينه, شما زيبا نخواهيد شد. با پرهيز كردن از وضعيت, شما رشد هم نخواهيد كرد. اين چالش مي‌بايست پذيرفته شود.
انسان مجبور است به درون عشق برود. اين نخستين گام به سوي خداوند است, و از كنارش نمي‌توان گذشت. آنان كه مي‌كوشند گام عشق را دور بزنند, هرگز به خداوند نخواهند رسيد. اين گام به طور مطلق ضروري است, چون شما فقط هنگامي از تماميت خود آگاه مي‌شويد كه حضورتان توسط حضور ديگري مسحور شده باشد, هنگامي كه از خودشيفتگي خود, دنياي بسته‌ي زير آسمان باز, بيرون آورده شده باشيد.
عشق يك آسمان باز است. عاشق بودن در پرواز بودن است. اما به طور قطع, آسمان لايتناهي ترس مي‌آفريند.
و رها كردن نفس بسيار دردناك است, زيرا به ما پروردن نفس را آموخته‌اند. ما فكر مي‌كنيم كه نفس تنها گنج ماست. ما از آن محافظت كرده‌ايم, ما آن را آراسته‌ايم, ما به طور مستمر آن را برق انداخته‌ايم, و هنگامي كه عشق بر در مي‌كوبد, كل چيزي كه براي عاشق شدن مورد نياز است, كنار گذاردن نفس است؛ قطعاً اين دردناك است. نفس محصول تمامي زندگي شماست؛ كل آن چيزي است كه شما آفريده‌ايد. اين نفس زشت, اين ايده كه «من از هستي جدا هستم»
اين ايده زشت است, چون غير واقعي است. اين ايده وهم است, اما جامعه‌ي ما وجود خارجي دارد, جامعه‌ي ما بر اين ايده مبتني است كه هر شخصي يك شخص است, نه يك حضور.
حقيقت اين است كه در كل هيچ شخصي در دنيا وجود ندارد؛ فقط حضور وجود دارد. شما نيستيد _ نه به مثابه يك نفس, جداي از كل. شما بخشي از كل هستيد. كل به شما راه مي‌يابد, كل در شما نفس مي‌كشد, در شما مي‌تپد, كل هستي شماست.
عشق به شما نخستين تجربه از هماهنگ بودن با چيزي را مي‌دهد كه نفس شما نيست. عشق به شما اين نخستين درس را مي‌دهد كه مي‌توانيد در هماهنگي با كسي باشيد كه هرگز بخشي از نفس شما نبوده است. اگر شما بتوانيد با يك زن هماهنگ باشيد, اگر شما بتوانيد با يك دوست هماهنگ باشيد, با يك مرد, اگر شما بتوانيد با كودك خود يا با مادر خود هماهنگ باشيد, چرا نتوانيد با تمامي انسان‌ها هماهنگ باشيد؟ و اگر هماهنگ بودن با يك فرد چنين لذتي مي‌دهد, پيامدش چه خواهد بود اگر با كل انسان‌ها هماهنگ باشيد؟ و اگر شما بتوانيد با تمامي انسان‌ها هماهنگ باشيد, چرا نتوانيد با حيوانات و پرندگان و درختان هماهنگ باشيد؟ آن گاه, يك گام به گامي ديگر رهنمون مي‌شود.
عشق يك نردبام است؛ با يك نفر آغاز مي‌شود, با تماميت به پايان مي‌رسد. عشق آغاز است, خداوند پايان است. از عشق در هراس بودن, از دردهاي بالنده‌ي عشق در هراس بودن, محصور ماندن در يك سلول تاريك است.
انسان امروزي در يك سلول تاريك زندگي مي‌كند؛ سلولي كه خود شيفته است. خودشيفتگي بزرگ‌ترين دلمشغولي ذهن مدرن است.
و بنابراين مسائلي وجود دارند, مسائلي كه بي‌معني‌اند. مسائلي وجود دارند كه سازنده‌اند, زيرا شما را به آگاهي و هشياري متعالي‌تري رهنمون مي‌شوند. مسائلي وجود دارند كه شما را به هيچ جايي هدايت نمي‌كنند. آن‌ها فقط شما را در بند نگاه مي‌دارند, فقط شما را در مخمصه‌ي كهنه‌ي خودتان نگاه مي‌دارند.
عشق مساله‌ها مي‌آفريند. شما با پرهيز كردن از عشق, مي‌توانيد از آن مسائل پرهيز كنيد. اما آن‌ها مسائلي بسيار ضروري هستند! آن‌ها ناگزير از رويارو شدن هستند, ناگزير از مواجهه؛ آن‌ها ناگزيرند زيسته شوند و مي‌بايد از ميانشان گذشت و به ماورا رفت. و راه به فراسو رفتن از آن ميان است. عشق تنها چيز واقعي است كه ارزش اعمال كردن دارد. تمامي چيزهاي ديگر دست دوم هستند. اگر اين به عشق كمك كند, خوب است. تمامي چيزهاي ديگر فقط يك وسيله‌اند, عشق هدف است. بنابراين, درد هم آن قدر هم كه باشد, به درون عشق برويد.
اگر شما به درون عشق نرويد, همان گونه كه بسياري از مردم تصميم گرفته‌اند, آن گاه شما با خود درگير خواهيد بود. آن گاه زندگي شما يك زيارت نيست, آن گاه زندگي شما يك رودخانه نيست كه به اقيانوس مي‌رود؛ زندگي شما يك آب‌گير راكد و گنديده است, كثيف, و به زودي هيچ چيزي جز چرك و گل نخواهد بود.
براي پاك ماندن, انسان نيازمند جاري ماندن است؛ يك رودخانه پاك مي‌ماند, چون به جاري بودن ادامه مي‌دهد. جاري بودن روند پيوسته‌ي باكره ماندن است.
يك عاشق باكره مي‌ماند. تمامي عشاق باكره‌اند. مردمي كه عشق نمي‌ورزند, باكره نمي‌مانند؛ آنان مسكوت مي‌شوند, راكد؛ آنان دير يا زود شروع به بوي گند دادن مي‌كنند _ و زودتر از ديرتر _ چون آنان هيچ جايي براي رفتن ندارند. زندگي آنان مرده است.
اين جايي است كه انسان مدرن خود را مي‌يابد, و بدين سبب, تمامي انواع روان نژندي‌ها, تمامي انواع ديوانگي‌‌ها متداول شده‌اند. بيماري‌هاي رواني ابعاد عمومي گرفته‌اند. ديگر چنين نيست كه معدود افرادي بيمار رواني باشند؛ واقعيت اين است كه تمامي زمين يك تيمارستان شده است. تمامي انسانيت دارد از نوعي روان نژندي رنج مي‌برد.
و اين روان‌نژندي از ايستايي خودپسندانه‌ي شما مي‌آيد. هر كسي با وهم داشتن يك خويشتن جدا درگير است؛ از اين روي مردم ديوانه مي‌شوند. و اين ديوانگي بي‌معناست, نابارآور, نيافريننده. يا مردم شروع به ارتكاب خودكشي مي‌كنند. اين خودكشي‌ها نيز نابارآور و نيافريننده‌اند.
شما ممكن است با خوردن زهر يا پريدن از صخره يا شليك كردن به خود مرتكب خودكشي نشويد, اما مي‌توانيد مرتكب نوعي خودكشي شويد كه روندي بسيار بطئي دارد, و اين آن چيزي است كه دارد اتفاق مي‌افتد. مردم بسيار معدودي به طور ناگهاني مرتكب خودكشي مي‌شوند. ديگران براي يك خودكشي بطئي تصميم گرفته‌اند؛ آنان به تدريج, به آهستگي مي‌ميرند. اما تقريباً, تمايل به انتحاري بودن عالمگير شده است.
اين راه زندگي نيست؛ و دليل, دليل بنيادي آن است كه ما زبان عشق را فراموش كرده‌ايم. ما ديگر براي رفتن به درون آن ماجراجويي كه عشق ناميده مي‌شود, به قدر كافي شجاع نيستيم.
از همين روست كه مردم مجذوب سكس هستند, چون سكس مخاطره‌آميز نيست؛ گذرا و موقتي است, شما درگير نمي‌شويد. عشق درگيري است؛ تعهد است؛ گذرا نيست؛ يك بار كه ريشه بگيرد. مي‌تواند براي ابد باشد.
عشق مي‌تواند تعهدي مادام‌‌العمر باشد. عشق محتاج صميميت است و فقط هنگامي كه شما صميمي هستيد, ديگري يك آيينه مي‌شود. وقتي كه شما با يك زن يا مرد در رابطه‌اي جنسي ملاقات مي‌كنيد, شما در كل اصلاً ملاقات نكرده‌ايد؛ در واقع, شما از روح ديگري اجتناب كرده‌ايد. شما صرفاً از بدن استفاده كرديد و گريختيد, و ديگري نيز از تن شما استفاده كرد و گريخت. شما هرگز به قدر كافي صميمي نشديد تا از چهره‌ي اصيل يكديگر پرده برداريد.
عشق بزرگ‌ترين كوآن ذن است.
عشق دردناك است, اما از آن نپرهيزيد. اگر از عشق بپرهيزيد, از بزرگ‌ترين مجال روييدن و باليدن پرهيز كرده‌ايد. به درون آن برويد, درد عشق را بكشيد, چون بزرگ‌ترين سرمستي از ميان رنج مي‌آيد. بله, درد وجود دارد, اما به سبب درد, سرمستي زاده مي‌‌شود, بله, شما ناگزير خواهيد بود به مثابه يك نفس بميريد, اما اگر بتوانيد به مثابه يك نفس بميريد, به مثابه يك هستي الهي تولد خواهيد يافت, به مثابه يك بودا. و عشق نخستين طعم نوك زباني «تائو», تصوف و ذن را به شما خواهد داد. عشق نخستين سند را به شما خواهد داد كه خدا هست, كه زندگي پوچ و بي‌معني نيست.
مردمي كه مي‌گويند زندگي بي‌معني است, مردمي هستند كه عشق را نشناخته‌اند. تمامي آن چه كه آنان دارند مي‌گويند, اين است كه زندگي آنان عشق را از دست داده است.
بگذاريد درد باشد, بگذاريد رنج بردن باشد. به ميان شب تاريك برويد, و شما به طلوع خورشيدي زيبا خواهيد رسيد. اين فقط در زهدان شب تاريك است كه خورشيد پرورده مي‌شود. اين فقط از ميان شب تاريك است كه صبح مي‌آيد.
تمامي رويكرد من در اين جا از عشق است. من فقط عشق و فقط عشق مي‌آموزم و نه هيچ چيز ديگر. شما با عشق زاده شده‌ايد. عشق خداي واقعي است _ نه خداي متخصصين الهيات, بلكه خداي مسيح(ع), خداي محمد(ص), خداي عارفان و متصوفه, خداي بودا, عشق يك راه است, يك روش, براي كشتن شما به مثابه يك فرديت جدا و براي كمك كردن به شما كه سرمدي شويد؛ به مثابه يك شبنم ناپديد شده و اقيانوس شويد‌, اما شما ناگزير خواهيد بود از ميان در عشق بگذريد.
و به طور قطع وقتي انسان مثل قطره‌‌اي از شبنم شروع به ناپديد شدن مي‌كند و انسان ديرزماني هم چون يك شبنم زندگي كرده است, اين دردآور است؛ زيرا انسان فكر كرده است كه «من اين هستم, و حال اين دارد مي‌رود, من دارم مي‌ميرم.» شما در حال مردن نيستيد, بلكه فقط يك وهم دارد مي‌ميرد. شما با وهم همذات پندار شده‌ايد, درست, اما وهم هنوز هم وهم است. و فقط آن گاه كه وهم رفته باشد, شما قادر خواهيد بود ببينيد كه كيستيد. و اين رازگشايي شما را به قله‌ي جاودان لذت, سعادت, جشن و سرور مي‌آورد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 1:0 PM  توسط   | 

 

 

زن

1.در دلربائي و دلبستگي به نگهداري

2. تمايل به مفاهيم جزئيات و تفصيلي

3.لذت و خوشي از زندگي براي آنها رجحان دارد

 

مرد

 

1.زور آزمائي و فزوني طلبي و در جستجو پيروزی

2.تمايل به مفاهيم كلي و اساسي

3.آبرو و حيثيت بر همه چيز رجحان دارد

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 2:31 PM  توسط   | 

 

 یونگ ، خدایان و انسان مدرن

نويسنده : آنتونیو مورنور
مترجم : داریوش مهرجویی
انتشارات : مرکز
قيمت : 19500 ریال 

 

 
 
 

پیچیدگی و ابهام توانفرسای آثار یونگ و گستردگی دامنه ی مضامین آنها، نوشتن شرح و تفسیری بر اندیشه های او را بسیار دشوار می کند، این کتاب را می توان از تلاشهای موفقی دانست که در این راه انجام شده است بسیاری از نکته ها که در نوشته های یونگ گنگ و پرسش انگیزند در این کتاب روشن می شوند و ارتباط آنها با دغدغه های انسان متفکر امروزی نشان داده می شود. نویسنده که در بسیاری از دانشگاهای معتبر ، اندیشه ی یونگ را تدریس کرده است در این کتاب به کاوش در افکار او در باب دیانت و پیش فرضهای روانشناختی آنها می پردازد و مفاهیم پر اهمیت و بغرنجی چون نا آگاه جمعی ، سر نومنها، فردانیت، فرایند رشد انسان در ربط با تکامل سرنمون خویش را شرح و تبیین می کند. آنگاه بحث درباره ی اسطوره، روان پریشی و روان شناسی شخصیت نیچه زمینه ساز بررسی نظر یونگ درباره ی همانند یهای نا آگاه نیچه و تا آگاه انسان معاصر و پدیده های اجتماعی و روان شناختی امروزینی می شود که در دیدگاهای نیچه بیان یافت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 1:31 PM  توسط   | 

 


آيه :

 9ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاء وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ

 
ترجمه :
سپس ما به وعده اي كه به آنان داده بوديم ، وفا كرديم . پس آنان و هر كه را خواستيم ، نجات داديم و اسراف كاران را هلاك نموديم .

نكته ها :

اين آيه در مقام تسليت و دلداري پيامبر اكرم (ص ) است ، كه ما به وعده هاي خود در مورد نجات مؤمنان وفا مي كنيم .

پيام ها :

1-
وعده پيروزي كه خداوند به انبيا داده ، حتمي است . (ثم ّصدقناهم الوعد)
2-
وعده ي خداوند به انبيا نجات آنان وهلاكت مخالفان آنهاست . (فانجيناهم ... و اهلكنا)
3-
كيفرهاي الهي ، نتيجه ي اعمال خودماست . (اهلكنا المسرفين )
4- اسراف ، زمينه ساز هلاكت است . و هلاكت ، سرنوشت همه ي اسراف كاران است . (المسرفين )

 

 

حضرت  علي    عليه السلام:
 

رسول خدا صلی ا... عليه و آله و سلم در ربا چند کس را نفرين کردند؛ دهنده
 
و گيرنده ربا، شاهدان ربا و نويسنده قرارداد آن
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 1:13 PM  توسط   | 

 
 

 
يكي از راه هاي رسيدن به آرامش اين است كه لذت بردن از زندگي را به فردا موكول نكنيم  اگرچه ما به اين شيوه عادت كرده ايم,اما عادت ها را مي شود شكست 
 
ما هميشه با دستان خودمان و با بهانه هايي كه خودمان دست و پا مي كنيم، شادي امروزمان را به فردا مي اندازيم و فردا كه به آن رسيديم، بهانه   تازه اي پيدا مي كنيم تا رضايت مان را به پس فردا موكول كنيم
 
محمد كياسالار

وقتي دالايي لاما جايزه صلح نوبل سال 1989 را دريافت كرد، يك خبرنگار از او پرسيد: حالا بعد از اين چه؟ مي خواهيد چه كار كنيد؟ او لبخندي زد و گفت: انگار هر كاري كه ما آدم ها انجام مي دهيم، مثلا خانه يا ماشيني مي خريم، غذايي مي خوريم، دوستي پيدا مي كنيم، لباسي مي خريم و حتي به جوايز بزرگي دست پيدا مي كنيم، هرگز برايمان كافي نيست! ما آدم ها هميشه به دنبال بيشتر و بيشتريم، اما بيشترها لزوما بهتر نيستند. من فقط آرزو مي كنم كه خودم و همه  آدم ها هر چه زودتر بفهمند كه شادي و رضايت شان را نبايد در بيرون از خودشان جست وجو كنند.
هفته گذشته با ريچارد كارلسون و روش هايي كه او براي رسيدن به آرامش در زندگي پيشنهاد مي كند آشنا شديد؛ آرزوي دالايي لاما دقيقا همان دغدغه اي است كه ريچارد كارلسون را يك لحظه رها نكرده و نمي كند: آلفرد دي سوزا جملاتي دارد كه من هر وقت به ياد آن ها مي افتم، پشتم مي لرزد: هميشه در زندگي من موانعي بودند كه شادي را ازم مي گرفتند. هميشه وام هايي بودند كه بايد پرداخت مي شدند، هميشه كار نيمه تمامي بود كه بايد به پايان مي رسيد، و انگار هميشه چيزي بود كه بايد تمام مي شد تا زندگي ام آغاز شود، اما امروز ديگر فهميده ام كه اين موانع همان زندگي من بودند و من هيچ راهي به شادي نداشتم، چرا كه هرگز نفهميدم شادي همان راه بود!
آن ها راست مي گويند. ما عادت كرده ايم با اگر هايمان زندگي كنيم: اگر در كنكور قبول بشوم، ديگر همه چيز حل است. اگر بروم دانشگاه، ديگر آرزويي ندارم. اگر فارغ التحصيل بشوم، اگر ازدواج كنم،  اگر ماشين بخرم، اگر بچه دار شوم، اگر خانه بخرم و .اين اگر  ها را همه  ما كم و بيش مي شناسيم: بهانه هاي آشنايي كه در متن زندگي ما زندگي مي كنند، بهانه هايي كه دست به دست هم مي دهند تا ما شاد زيستن و آرام زيستن مان را با دستان خودمان به تاخير بيندازيم، اما حقيقت با كسي شوخي ندارد. حقيقت، دقيقا به همين تلخي است كه زندگي ما در فاصله همين اگر  ها پيش مي رود و اصلا منتظر ما نمي ماند و هيچ وقتي براي شاد زيستن و شاد بودن بهتر از همين لحظه اي كه الان داريم پشت سر مي گذاريم، نيست. درست همان وقتي كه داريم براي تحقق اگر  هايمان نقشه مي كشيم و در خستگي هاي اين زندگي غرق مي شويم، بچه هايمان بزرگ مي شوند، خودمان پير مي شويم و آن هايي كه دوست شان داريم از ما دور مي شوند يا از ما مي رنجند و..
دكتر ريچارد كارلسون اين پرده را به همين سادگي از پيش چشمان مان كنار مي زند تا ببينيم كه: مشكل ما در آن چه نداريم، نيست. مشكل ما در حرص و فزون خواهي ماست. ما هميشه با دستان خودمان و با بهانه هايي كه خودمان دست و پا مي كنيم، شادي امروزمان را به فردا مي اندازيم و فردا كه به آن رسيديم، بهانه   تازه اي پيدا مي كنيم تا رضايت مان را به پس فردا موكول كنيم و پس فردا هم به روزهاي ديگر، اما همه  ما هماني خواهيم شد كه بيشتر تمرينش را مي كنيم. بله، بايد تمرين هايمان را عوض كنيم!

واقعا آيا صد سال بعد هم اين مساله مهم است؟
فقط خدا مي داند كه چند سال از عمر اين دنيا گذشته است، اما اين حقيقت را من و شما هم مي دانيم كه براي اين دنياي كهن سال، يك صد سال، زمان خيلي درازي نيست. از طرفي، به اين حقيقت هم بايد اعتراف كنيم كه يك صد سال بعد از اين، نه من توي اين دنيا مانده ام،  نه شما.
ريچارد كارلسون بلافاصله پس از اين كه ما به اين حقايق اعتراف  كرديم، وارد صحنه مي شود و مي گويد: اگر همين حقيقت محض را هميشه به خاطر داشته باشيد، آن وقت وسعت ديدتان بيشتر مي شود و هنگام رويارويي با فشارها و بحران هاي روحي، سعه  صدر پيدا مي كنيد. يك صد سال بعد از اين، ديگر چه اهميتي دارد كه من صاحب خانه نيستم، لاستيك ماشين شما امروز پنچر شده يا كليد منزل تان را ديروز توي خانه جا گذاشته ايد و يك ساعت بيرون مانده ايد؟ چه اهميتي دارد كه مهمان ها رسيده اند و خانه تميز نيست، كامپيوتر  ويروسي شده و!
بعد، خاطره اي را نقل مي كند كه: همين امروز صبح، توي دفتر مشاوره ام اتفاقي افتاد كه داشتم از كوره در مي رفتم. منشي مطب، به دو نفر از مراجعانم دقيقا در يك ساعت وقت داده بود. بارها به او گفته بودم كه از اين كار متنفرم، اما به هر حال، او دوباره اين كار را كرده بود و آن دو نفر هر دو سر ساعت آمده بودند. من هم مجبور بودم به آن ها جواب بدهم. در اوج ناراحتي، يك لحظه به خاطرم آمد كه يك صد سال بعد از اين، هيچ كس اين ماجرا را به خاطر نمي آورد و هيچ كس به آن اهميتي نمي دهد. آرام شدم و با آن دو نفر صحبت كردم. به آن ها گفتم كه ماجرا از چه قرار بوده و چه فكر هايي به ذهن من خطور كرده است. يكي از آن دو، لبخندي زد و با رضايت، قبول كرد كه ساعت ديگري به مطب بيايد و هر سه تصديق كرديم كه نبايد از كاه، كوه بسازيم. زندگي باارزش تر از اين حرف هاست! قبول نداريد؟
نگاه تان را تازه كنيد
آدم ها توي زندگي شان اغلب همان چيزي را مي بينند كه دل شان مي خواهد ببينند. ريچارد كارلسون از اين حرف رازآلودش، اين گونه گره گشايي مي كند كه: اگر در زندگي، در مردم، در شغل تان و به طور كلي در دنيا دنبال عيب و ايراد بگرديد، مطمئن باشيد كه دست خالي برنمي گرديد، اما عكس اين قضيه هم صادق است. شك نكنيد كه در عادي ترين كارها هم اگر بخواهيد مي توانيد چيزهاي غير عادي و خارق العاده كشف كنيد.
او طبق معمول، ذهنش خوب كار مي كند و داستاني را به خاطر مي آورد كه شنيدنش خالي از لطف نيست: خوب يادم هست كه سال گذشته، گزارشگري توي يكي از كانال هاي تلويزيوني با كارگراني كه در حال ساخت يك بناي معماري زيبا بودند، گفت وگو مي كرد. يكي از كارگران به آن گزارشگر گفت كه:  ما در ازاي كار طاقت فرسايي كه داريم انجام مي دهيم، دست مزد بسيار ناچيزي مي گيريم و دارند از ما مثل برده ها بيگاري مي كشند و گزارشگر از كارگر بعدي هم دقيقا همين سوال را پرسيد: اين جا داريد چه كار مي كنيد؟ اما اين يكي گفت: دارم با تكه تكه هاي آجر، شاه كار مي سازم! البته هر دو راست مي گفتند، اما در درون اين يكي چه مي گذشت و در درون آن يكي، چه؟ قصه به همين سادگي است: ما همان چيزي را مي بينيم كه دل مان مي خواهد ببينيم. بايد دل مان را از نو بسازيم!

فكر كنيد امروز آخرين روز زندگي شماست!
اين حرف ريچارد كارلسون براي دين داران و لااقل براي ما مسلمان ها تازگي ندارد، اما اين عين حقيقت است كه روي حرف هاي عميق، گرد و غبار كهنگي نمي نشيند. اين كلمات كه لااقل هزار و چهارصد سال از عمرشان مي گذرد، هنوز تر و تازه مانده اند و با طراوت اند: امروز طوري زندگي كنيد كه انگار آخرين روز زندگي شماست. كارلسون اين بحث را با اين سوال شروع مي كند كه: من كه نمي دانم قرار است در چند سالگي بميرم. شما مي دانيد؟ آخرين باري كه پيش پزشكم بودم، مرگ قريب الوقوعي را برايم پيش بيني نكرد، اما هر بار كه اخبار حوادث را مي شنوم، حيرت زده از خودم مي پرسم: آن هايي كه توي اين تصادف، جان شان را از دست داده اند، آيا يادشان بوده  است به خانواده  هايشان بگويند كه چقدر دوست شان داشته اند؟
بله، حقيقت اين است كه ما هيچ كدام مان نمي دانيم كه قرار است چقدر زندگي كنيم، اما  اغلب مان طوري زندگي مي كنيم كه انگار اصلا قرار نيست بميريم. بسياري از كارهايي را كه دل مان مي خواهد انجام دهيم، بي دليل به تاخير مي اندازيم و براي انجام ندادن و به تاخير انداختن شان هم هزار و يك دليل مي تراشيم. انگار عادت مان شده است كه براي نقطه ضعف هايمان دليل و مدرك جمع كنيم و آن قدر از آن ها دفاع كنيم تا هميشه بيخ ريش مان بمانند.
خلاصه اين كه زندگي باارزش تر از آن است كه خيلي جدي گرفته شود. حق با ريچارد كارلسون است: 10سال پيش، يكي از دوستانم به من گفت كه زندگي با ارزش تر از آن است كه جدي گرفته شود، اما من آن موقع نفهميدم معناي حرفش چه بود، ولي حالا خوب مي فهمم كه او چه مي گفت. زندگي واقعا با ارزش تر از آن است كه خيلي جدي گرفته شود!
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 7:47 PM  توسط   | 

 
حسين زحمتكش

نخستين كوشش هاى روشمند در زمينه دين شناسى توسط مردم شناسان و جامعه شناسان صورت گرفت. البته اين نكته قابل توجه است كه اساساً تفكيك مردم شناسى دينى و جامعه شناسى دين به سهولت امكان پذير نيست. با اين حال مناسبات اين دو دانش كه خاستگاه هر دو مباحث نوين دين پژوهى است، با يكديگر تفاوت دارد. همزمان با اين فرايند، گروهى نيز در چشم انداز روانشناختى به دين نظر مى كردند. روانشناسانى كه پيش از يونگ مى زيستند هيچ تناسبى ميان دين و آسمان تصور نمى كردند و بر اين باور بودند كه دين ريشه در عواطف انسان دارد. آنها حتى اگر اعتقادى هم به خداوند داشتند، هرگز دين را به جايگاه الوهيت مطلق نسبت نمى دادند. دين در منظر ايشان تجلى و ظهور غرايز و عواطف بشر بود؛ اينكه اصلاً انسان ميل به پرستش دارد؛ چرا كه ساختمان روانى انسان چنين امرى را اقتضا مى نمايد. در اين روند تنها معنايى كه مى توان از دين به دست داد، حركت نفس در مسير طبيعى خويش است. به همان صورت كه فهم آدمى در جريان حيات طبيعى خود رو به تكامل مى گذارد، عواطف او نيز كامل مى گردد، بنابراين انسان تحت تأثير تقويت عاطفه خود، وجوه پرستش را تلطيف مى كند. پس از اين دوره بود كه يونگ در تقابل با تمام انديشه هاى پيشين، دين را هديه خداوند به انسان دانست.
در آموزه هاى همه دين پژوهانى كه دين را پديده اى انسانى مى پندارند، دو نكته وجود دارد: ۱- اشكال نخستين دين با صورت هاى ثانى آن در تغاير است. با مطالعه تاريخ شناسى دين اين مسأله بر ما نمودار مى شود كه چهره هاى اوليه مذهب معمولاً شرك آلود است؛ زيرا فهم بشر در اين مرحله در مرتبه پايين ترى قرار دارد. ۲- براى دين، پايانى قائل هستند و در ادامه به دنبال آلترناتيوى براى آن مى گردند؛ نظير فرويد كه هنر را گزينه مناسبى براى جايگزينى دين مى پنداشت.
نكته اساسى اينكه برخى از مردم شناسان و جامعه شناسان قائلند به اينكه دين ريشه در عقلانيت انسان دارد. آدمى در پى مواجهه با پرسش هايى اساسى در رابطه با نهاد خويش و طبيعت، در صدد برمى آيد تا خود و جهان هستى را توجيه نمايد. اين گروه نيز يك سير خطى براى دين تصور مى كنند؛ به اين صورت كه انسان در ابتدا به اندازه تعدد مصاديق به خدا باورمند بود، سپس براى هر يك از انواع، خدايى را در ذهن خود گنجاند و در نهايت سر تسليم در برابر خدايى واحد فرود آورد و به توحيد رسيد.
در ارتباط با اين بحث ابعاد انديشه دينى دو تن از بزرگان جامعه شناسى دين در عصر خرد؛ يعنى ماكس وبر و اميل دوركهيم را به نحو اجمال بررسى مى كنيم.
ماكس وبر
ماكس وبر، جامعه شناسى خود را «جامعه شناسى تفهمى» مى نامد كه در آن مسأله كنش و رفتار فرد و جامعه مطرح است. وى در حقيقت با اين مرزبندى، رابطه علّى و معلولى را كه معمولاً با عنوان «دانش تفهيمى» در روانشناسى كارايى بيشترى دارد، از جامعه شناسى خويش منفك مى سازد. يكى از مفاهيم اساسى در جامعه شناسى وبر، مفهوم «عقلانيت» است كه از جايگاهى ويژه در مجموعه مطالعات او برخوردار است. وبر عقلانيت را كه به زعم او مهمترين نقش را در رشد فرهنگ غرب داشته است به «صورى» و «ذاتى» تقسيم مى كند و در مقام تعريف، عقلانيت ذاتى را برخلاف عقلانيت صورى ناظر بر ارزش هاى اخلاقى و اجتماعى مى پندارد. او در مجموع به عقلانيت، نگاهى پوزيتيويستى داشت و اساساً منشأ مرزبندى موجود ميان غرب و شرق را در همين مسأله جست وجو مى كرد.
وبر در اين مقام از گزاره اى سخن به ميان مى آورد با عنوان «افسون زدايى» كه ريشه آن را بايد در انديشه فلاسفه نو كانتى جست وجو كرد. در بينش عقلانى نوين كه اساساً بناى آن بر فناورى و تكنولوژى و انحصار سازماندهى حضور افراد در ساختار توليد اقتصادى و شكافتن ريسمان سنت هاى مخلوط با آنچه به نظاره محيطى فراطبيعى مى نشيند، پى ريزى شده است، تأثيرات متافيزيك در اين عالم و توجيه امور طبيعت با اتصال به جهانى نامشهود به تمامى كنار گذاشته مى شود. انسان امروزى كه با فرا روى از عجز و ناتوانى گذشته به ابرمردى ايستا بدل شده است، قدرت آن را دارد كه آزادى هاى مطلوب خويش را در زمينه هاى اخلاقى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى فراهم آورد و خود را از قيد بوروكراسى رها سازد.
ماكس وبر تعريف خاصى از دين به دست مى دهد، چرا كه ديدگاه هاى او در امور ماوراءالطبيعى ريشه در باور وى به عقلانيت دارد. او بحثى از جوهر و ذات دين به ميان نمى آورد و با رويكرد به نگره اى پديدارى، دين را گونه اى ويژه از رفتار و كنش و واكنش در ميان گروه هاى اجتماعى مى داند كه تنظيم روابط فردى و گروهى آنها با نيروهاى متافيزيكى مطابقت دارد. دين پاسخى است به رنج ها و دشوارى هاى اين جهانى و توجيهى براى ناكامى هاى انسانى و نقطه اميدى براى واپس راندن گزينه يأس از جغرافياى حيات بشرى. دين تحت عنوان «عدالت باورى» به زندگى بشر معنا مى دهد؛ به اين نحو كه نظام جزا و پاداش در ميعادگاه واپسين در ارتباطى مستقيم با مجموعه رفتارها و كردارهاى انسان در اين دنياست. وبر بر اين اساس كه زمينه اصلى مطالعات خود را بر بررسى و پژوهش انديشه دينى هند پايه ريزى كرده است، قانون «كرمه» (قانون عمل) را براى تشريح افزونتر كاركرد دين در صحنه معنادهى به زندگى بشر مطرح مى كند. قانون كرمه بيانگر آن است كه همه افراد بنا به كردار خويش در حيات فعلى، در نشئه ديگر به زيست خود ادامه خواهند داد. اين چرخه حيات و دولاب گريز ناپذير هستى «سمساره» (تناسخ) نام دارد كه با جريانات «كاست» (نظام طبقاتى آدميان) و حتى تحول در ريشه انسانى و تبديل شدن به حيوانات (رسخ)، گياهان (فسخ) و جمادات (مسخ) مرتبط است. اين سير جز با وصول به مقام «نيروانا» (فناى مطلق) به پايان نخواهد رسيد.
حضور اين انديشه در اديان ايرانى مانوى و مزدكى نيز از چنين فرجامى بهره مى برد. به زعم وبر اين گونه الهياتى، به الوهيت «درون ذاتى» باورمند است؛ به اين معنا كه الوهيت را در تمام عالم سارى و جارى مى پندارد. در مقابل اين نوع الوهيت، الوهيت «برون ذاتى» قرار دارد كه خدايى متشخص و متعال را در شيار ذهن دينى مؤمنين جاى مى دهد. الوهيت برون ذاتى را مى توان در اديان سامى (يهود، مسيحيت و اسلام) و آيين اورمزد، بخصوص مزداى گاهانى مشاهده كرد.
ماكس وبر برخلاف نيچه كه دين را برانگيخته نفرت و حاصل واكنشى به محروميت مى داند، گرچه تلويحاً پيوند دين و رنج را مى پذيرد، با اين حال نقش عمده دين را در تبيين رنجها و آلام بشرى انكار نمى نمايد. غايت اين معنا پاسخ دادن به نيازهاى اساسى بشر در رابطه با فلسفه درد و رنج مادى است. او خاطرنشان مى كند كه خوشى و ناخوشى آدميان برحسب تصادف صورت نمى گيرد، بلكه در اين مورد شايستگى افراد ملاك است.
تفاوت عمده وبر با مارس در زمينه طبقه بندى نيازها و اقتضائات بشرى، در شيوه نگريستن ايشان به مفهوم پذيرى اين نيازها قابل تحليل و بررسى است. ماركس اقتصاد را زيربنا قرار مى دهد و ساير تعلقات آدمى را به اندازه امورى سطحى تنزل مى دهد. در انديشه ماركس ديانت به كلى طرد مى شود و يا حداكثر به عنوان يك روبنا در كنار ساير گزاره هاى غيراقتصادى جاى مى گيرد. غايت تعقل گرايى و بر نتيجه اى عكس پندار ماركس فراهم مى آورد. وى با تأكيد بر قابليت باورهاى دينى در ساختارسازى اقتصادى فعال در سطح جوامع، معتقد است كه دين مى تواند زيربناى يك اقتصاد پربار و سرمايه زا باشد. او بر همين مبنا در كتابى كه پيرامون پروتستانتيزم نگاشته است، به نقش فرقه پروتستان در پرورش روح سرمايه دارى در جهان غرب مى پردازد و آن را عقلانى ترين صورت مذهبى در عالم معرفى مى كند. البته اين نكته شايان ذكر است كه در منظر ماكس وبر هدف از سرمايه دارى انباشت سرمايه يا حرص و طمع براى جمع آورى ثروت نيست، بلكه هدف كسب منفعت از طريق فعاليت هاى مستمر عقلانى است. (در آيين پروتستان كار بيشتر مساوى است با توليد و سودآورى افزونتر و درنهايت رستگارى در آخرت؛ از اين رو وبر زهد و رياضتى را كه در متن انديشه هاى دينى در ارتباط با دنيا صورت مى گيرد، با كناره گيرى از دنيا تأييد نمى كند، چرا كه در اين صورت كار، تكليفى الهى مى گردد.)
اميل دوركهيم
اميل دوركهيم از تأثيرگذارترين انديشمندان جنبش روشنفكرى است. آنچه در مورد وى وجهى بارز دارد، تأكيد بسيار او بر علم است. دوركهيم برخلاف ماركس كه نسبت به تغيير ساختار اجتماعى نظرى مساعد داشت، در مواجهه با بافتهاى بنيادين جامعه، در عين حال كه از انديشه هاى ليبراليستى دفاع مى كند، تحت تأثير فضاى اقتصادى و اجتماعى حاكم بر فرانسه قرن نوزدهم و بيستم، بيشتر موضعى محافظه كارانه اتخاذ مى نمايد. او در ارتباط با نهادهاى اقتصادى، تقسيم كار را عاملى مى پندارد كه جامعه انسانى را، چه به صورت ابتدايى و چه به شكل نوين آن، گرد هم فراهم مى آورد. در جوامع ابتدايى تقسيم كار با اخلاق اجتماعى اشتراك داشت و يك وجدان جمعى قدرتمند، آنها را به هم پيوند مى داد، مسأله اى كه در جوامع نوين شاهد آن نيستيم.
دوركهيم سرچشمه دين را جامعه مى داند. او در تحليل هاى جامعه شناختى خود كه بيشتر معطوف به جوامع ابتدايى است، خط سير صورت دينى را در توتميزم نشان مى دهد و آن را چهره اى از وجدان جمعى برمى شمارد. به زعم وى دين، تجلى يك واقعيت اجتماعى غيرمادى است. در مباحث دين شناختى دوركهيم، جامعه به مقام خدايى مى رسد كه نهايتى جز هبوط خدا در سطح جامعه ندارد. او اساساً از اين رو با ساختارهاى اجتماعى موافق است و به جاى انقلاب به اصلاحات اجتماع باور دارد كه به «خداسازى جامعه» دست مى يازد و استدلال مى كند كه اگر جامعه تا سرحدالوهيت تعالى يابد، تغيير بنيادين آن جايز نيست.
به گمان دوركهيم دين از دو جزء بهره مى برد: ۱- پديدار دين، ۲- پرستش. پديدار دين محصول غلبه احساسات جمعى است. تأثير متعالى الهام بخشى امر قدسى را در تجمعاتى كه به منظور اهداف دينى صورت مى گيرد، به سهولت مى توان مشاهده كرد. او در مورد گزينه دوم نيز اشاره مى نمايد كه افراد بدون آنكه خود بدانند جامعه را مى پرستند. «پديدار دينى» و «پرستش» به واسطه ارتباط ميان وجدان جمعى و الوهيت به هم مربوط مى گردد. در آغاز تاريخ دينى بشر خدايان از جهان متمايز نيستند، بلكه موجودات مقدسى هستند كه در جهان و طبيعت به تكاپو مى پردازند. گذر زمان اين نيروهاى مقدس را از طبيعت جدا مى سازد و به شكل خدايانى گونه گون در مى آورد كه جنبه هاى شخصى در ايشان بيشتر است. هرچه جلوتر مى آييم سهم دين در حيات اجتماعى انسان كمتر مى شود. او با خاطرنشان نمودن اين مسأله كه دين توهم نيست، در پاسخ به اين پرسش كه آيا وجدان جمعى در پى فرآيند كاهش سهم دين، به ورطه نابودى مى گرايد، از آلترناتيوى سخن به ميان مى آورد كه به جاى صورت دينى، شايسته تعيّن بخشى به وجدان جمعى را داراست. دوركهيم با طرح اين بحث، دوام دين را شاهدى گويا بر ماهيت يكسان اديان مختلف قلمداد مى كند، ماهيتى كه در تماس با حقيقت از چهره اى نمادين برخوردار است.
توتم در منظر دوركهيم هم نماد خداست و هم نماد جامعه. جامعه در مواجهه با افراد خود همان قدرتى را دارد كه خداوند در برخورد با پرستندگانش، بنابراين خدا و جامعه از اصلى واحد برخوردارند. جامعه به نحوى آمرانه ما را به خدمت گرفته است و ما چاره اى جز تسليم در برابر اين جريان برتر و و احترام به مجموعه قوانين تحكم آورش نداريم. جامعه بسيارى از مقولات اساسى را مانند عدد، زمان و مكان دربر مى گيرد و از آنجا كه از روح برخوردار است همچنان پايدار باقى مى ماند. او درنهايت به اين نكته اشاره مى كند كه دين چيزى جز نيروى جمعى اجتماع بر افراد نيست يا به تعبير ديگر دين يك نظام فكرى است كه افراد جامعه در نزد آن، هويت خويش را مى يابند. با اين وصف هرگز نمى توان دين را توهم دانست و مؤمنين به آن را فريب خورده پنداشت، چرا كه دين در ارتباط با پديدارى عينى، واقعاً داراى قدرت است.
 
 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 11:13 AM  توسط   | 

 

 

نظریه فروید بر این اساس بنا شده است که رفتاری که انسان در بزرگسالی بروز می دهد، تحت تاثیر امیال و انگیزه هایی قرار دارد که در کودکی در نهاد شکل گرفته اند. فروید ادعا می کند که بیشتر این انگیزه ها در ارتباط با سکس و فانتزیهای سکسی است که جامعه آنها را ممنوع کرده است و بوسیله مکانیسم دفاعی خود پنهان شده اند. مطابق این نظریه، انگیزه های جنسی که در نهاد برانگیخته می شوند، از هفته های آغازین زندگی وجود دارند و بخشی طبیعی از رشد انسان را تشکیل می دهند.

تئوری تکامل روانی – جنسی فروید، بسیار بحث برانگیز بوده است. البته فروید اعتقاد ندارد که انگیزه جنسی تنها انگیزه و غریزه انسان است بلکه می گوید این انگیزه مهمترین غریزه انسان است و بر این باور است که در رفتار انسانی، این غریزه مرکزیت دارد.
بر اساس نظریه فروید، روان رنجوریهای بزرگسالی نتایج پاسخ های نامناسب به مسائلی هستند که در کودکی، در یکی از مراحل تکامل روانی – جنسی تجربه می شوند. در هر مرحله این تکامل روش مشخصی برای کامیابی وجود دارد و درجه و نوع کامیابی کودک به رفتار والدین با او بستگی دارد. هم کامیابی مفرط و هم ناکامی شدید ، می توانند اثراتی ماندگار در شخص به جا بگذارند.
حالت تعادل هنگامی است که شخص به اندازه کافی کامیاب می شود و از مرحله ای به مرحله ای دیگر قدم می گذارد.

مراحل تکامل جنسی – روانی
فروید تکامل جنسی – روانی را به پنج مرحله تقسیم می کند:

1. دهانی
2. مقعدی
3. نرینگی
4. نهفتگی
5. تناسلی
در هر مرحله، مناطق متفاوتی از بدن کودک، مرکز دریافت لذت و کامیابی جنسی می باشد. همانطور که گفته شد، در هر مرحله تضادهایی بین انگیزه جنسی و قوانین اجتماعی وجود دارد. پاسخ مناسب به این تضادها باعث می شود تا کودک مرحله ای را پشت سر بگذارد و به مرحله ای دیگر برود. پاسخ نامناسب باعث تثبیت کودک در مرحله ای می شود که در آن قرار دارد.


مرحله دهانی (از سن 0 تا 1.5 سالگی(
در این مرحله، مکان کامیابی، دهان می باشد. مرحله دهانی به دو زیر مرحله تقسیم می شود: 1.زیرمرحله پذیرا که در آن کودک می مکد و قورت می دهد. 2. زیرمرحله گازگرفتن که کودک در این مرحله پرخاشگر می شود و احساس دو گانه ای بروز می دهد. طبق گفته فروید، گازگرفتن انگشتان و سینه، نمایانگر احساس دوگانه عشق و تنفر است( واژه دوگانگی احساسات که بوسیله فروید به کار رفته به نظر ژک لکان واژه مناسبی برای نمایش توامان عشق و تنفر نیست. لکان برای بیان این احساس دو گانه از لغت ابداعی مهراکین استفاده کرده است که در این مقاله نیز از این واژه استفاده می شود.).
یکی از شکل های ظهور مهراکین در مرحله دهانی تلفیق پرخاشگری و نوازش در این قسمت عمده بدن طفل است. دهان دارای دو کارکرد متناقض است: بوسه و نوازش از یک سو و گاز و دندان گرفتن از سوی دیگر. بلعیدن نیز می تواند نمایانگر پرخاشگری باشد. خلط و آب دهان ناشی از طرد و انزجار است و استفراغ نشان دهنده نفرت است و امتناع.
مشاهده کودکان و رابطه آنها با مادر از یک سو و با مواد غذایی از سوی دیگر تایید کننده این نکته است. این تبادل کشمکش آمیز به خوبی در رفتار آنها بر سر سفره غذا نمایان است. نمونه بیمارگونه این امر را می توان در نزد کودکان یا نوجوانان مبتلا به انورکسی روانی (امساک از غذا) ، ملاحظه کرد. کودک حتی با وجود خطر مرگ همچنان از خوردن غذا امتناع می کند.
اگر تثبیت در این مرحله رخ دهد، می تواند شامل نشانه های زیر باشد:
• سیگار کشیدن
• عادت به جویدن آدامس، مداد و...
• جویدن ناخن
• پرخوری
• مشروب خوری
• بد زبانی و نیش و کنایه زدن
نوزادانی که در این مرحله می مانند، در بزرگسالی می توانند به شخصیتهای دهانی تبدیل شوند. اکثرا این افراد به شدت به دیگران وابسته اند و نیاز دارند تا تمام کارهایشان را افراد دیگر برایشان انجام دهند. البته نوع دیگر شخصیتهای دهانی افرادی هستند کاملا مستقل. افراد تثبیت شده در مرحله دهانی، زیر استرس می توانند از گونه ای به گونه ای دیگر (به شدت وابسته/کاملا مستقل) تغییر کنند که این نمایشی از دکترین تضادهای فروید است.
تجربه نشان می دهد که گرایش زنان به تثبیت در مرحله دهانی به مراتب بیشتر از مردان است. مثلا تعداد دخترانی که به انورکسی روانی دچار می شوند به سه برابر شمار پسران می رسد. تهوع نیز در زنان بیشتر دیده می شود.


مرحله مقعدی (از سن 1.5 تا 3 سالگی)
در این مرحله، مکان کامیابی رکتوم و مقعد است و کامیابی، احساس داشتن مدفوع در داخل بدن و دفع آن می باشد. در این مرحله کودک به اندازه کافی قادر به کنترل اسفینکتر است و می تواند از نگه داشتن مدفوع یا از بیرون راندن آن، لذت ببرد.
این مساله، از اولین چیزهایی است که کودک را دچار تضاد با جامعه می کند: او دوست دارد هر کجا و هر زمان که لذت می برد، دفع کند اما والدین می کوشند تا او در زمان و مکان خاصی عمل دفع را انجام دهد. در ذهن کودک این ایده شکل می گیرد که عشق والدین بدون شرط نیست و به این وابسته است که او چگونه رفتار می کند.
تفاوت اصلی بین مرحله دهانی و مقعدی این است که در مرحله مقعدی، کودک، مطلوب اصلی را در بدن خود ایجاد می کند و فضولات او فراورده هایی هستند که از وجود خود او صادر می گردند. در خواست والدین این است که کودک آنگونه که آنها تعیین می کنند، دفع را انجام دهد. کودک ارزش دفع فضولات خود را برای والدین درک می کند و واکنش مناسب به درخواست آنها، برای او حالت دادن هدیه را پیدا می کند.
در اینجا نیز شاهد تبادل دیالکتیک میان والدین و کودک هستیم و ایهام موجود در آرزومندی والدین که مبتنی بر مهراکین آنهاست، عنصر اساسی را تشکیل می دهد. آنچه مهم است این است که والدین از طریق این تبادل، مرحله مقعدی خویش را دوباره تجربه می کنند. به عبارت دیگر رابطه آنها نسبت به مرحله مقعدی کودک، بیانگر مرحله مقعدی خودشان می باشد.
کودک پس از دفع فضولات، حالتی غرور آمیز به خود می گیرد و کامیابی او آشکار است. دوره مقعدی برای کودک دارای این معنا است که از این به بعد قدرت و برتری خاصی دارد زیرا در دفع، اختیار مطلق دارد. برتری از نکات اصلی دوره مقعدی است. شاید به همین دلیل است که این مرحله در زندگی مردها اهمیت بیشتری دارد.
مرحله مقعدی نیز شامل ایهام موجود بین پرخاشگری و ملاطفت است. همانطور که خلط و آب دهان و استفراغ نمایانگر طرد و انزجار و پرخاشگری هستند، مدفوع نیز چنین حالتی پیدا می کند. بنابراین، مدفوع، چیزی می شود اساسا کثیف. مشاهده کودکان نشان می دهد که در ابتدا فضولات برایشان اشیایی کثیف به شمار نمی رود.
تضادهای موجود در مرحله مقعدی، گاه به صورت عوارضی چون اسهال و یبوست، بروز می کند. اکثر موارد یبوست، ریشه روانی دارد. توجه به این نکته حائز اهمیت است که افراد بیشتر در هنگام سفر یا دوری از موطن به یبوست یا اسهال دچار می شوند.
وابسته به برخورد والدین نسبت به عمل دفع، تثبیت به دو شکل بروز می کند. اگر والدین کودک را در دفع به حال خود بگذارند و به او اجازه دهند که تا حد زیادی هنجارهای اجتماعی را نادیده بگیرد، تثبیت به صورت شخصیت برون ران انجام می شود. افرادی که دارای این تثبیت هستند به شدت ولنگار و شلخته اند، با سازماندهی مشکل دارند و بی دقت و بی ملاحظه اند. اگر والدین شدت عمل زیادی برای کنترل عمل دفع نشان دهند، کودک هنگام احساس حرکات روده اش، مضطرب می شود و سعی می کند تا چنین حرکاتی را متوقف کند. بدین صورت تثبیت به صورت شخصیت نگهدار انجام می شود. افراد دارای این شخصیت، بیش از حد تمیز و منظم اند و افرادی را که این گونه نیستند تحمل نمی کنند. این افراد همچنین می توانند بسیار بادقت، وسواسی، لجوج و خسیس باشند.


مرحله نرینگی (از سن 3 تا 5 سالگی)
مکان کامیابی در این مرحله دستگاه تناسلی است (آلت تناسلی در پسرها و کلیتوریس در دخترها). از نشانه های این مرحله، چه در دخترها و چه در پسرها، دستمالی و نوازش دستگاه تناسلی است (استمنا). مرحله نرینگی، چالش برانگیزترین مرحله تکامل روانی – جنسی است.
مرحله نرینگی با میل جنسی بدان شکل که در افراد بالغ وجود دارد، کاملا متفاوت است. شاخص اصلی این مرحله را مقوله ای اساسی تشکیل می دهد که ذکر نام دارد. در روان کاوی، ذکر به معنای آلت تناسلی مردانه نمی باشد بلکه دارای معنای ظریف و عمیقی است که با عضو جنسی ارتباط و نسبتی مستقیم ندارد. ذکر مقوله ایست متعلق به زبان تکلم که به انسان حوالت داده شده است و شاید از این روست که با کلمه ذکر به معنای یاد و یادآوری از یک ریشه است.
در این مرحله برای نخستین بار ساختمانی تثلیثی، پدر – مادر – فرزند، در ذهن کودک شکل می گیرد. این امر به صورت پرسشی اساسی که "من از کجا آمده ام؟" در ذهن او نقش می بندد.
تا قبل از مرحله نرینگی، کودک بر این تصور است که تنها خودش، مطلوب تمنای مادر است و مادر جز او به کسی تعلق ندارد. دریافت اینکه تمنای مادر تابع شخص دیگری به نام پدر است، در دنیای به هم آمیخته آنها اخلال ایجاد می کند. ورود پدر حکم ممنوعیت از تمتع از وجود مادر را برای کودک پیدا می کند و اولین پایه های قانون منع زنا با محارم در ذهن کودک شکل می گیرد.
ممنوعیت تمتع از کالبد مادر در رابطه همامیخته مادر و فرزند، نتایج دیگری نیز دارد. کودک تمتع از کالبد خود را نیز ممنوع می کند که این ممنوعیت در تضاد با تمایلات استمناآمیز او قرار می گیرد.
کودک با آگاهی به اینکه قادر به برآوردن تمنای مادر نیست به این پرسش می رسد که چه چیزی در پدر نهفته است که خلا تمنای مادر را پر می کند. این پرسش اساسی او را به تفاوت میان زن و مرد هدایت کرده تمام افکار او را به خود مشغول می کند. این پرسش در واقع آگاهی به این اصل است که مادر، یعنی زن، فاقد آن چیزی است که پدر،یعنی مرد، دارای آن است.
اتفاق کلیدی در این مرحله، تمایل و کشش کودک به والد غیر همجنس است و همزمان احساس ترس و حسادت به والد همجنس. در پسرها این موقعیت عقده اودیپ و در دخترها عقده الکترا (عقده اودیپ زنانه) نامیده می شود و نقشی کلیدی در تکامل روانی – جنسی بازی می کند.

عقده اودیپ
این نام از تراژدی کلاسیک یونانی، اودیپ شاه، گرفته شده است. اودیپ پدرش را می کشد و ندانسته با مادرش ازدواج می کند و همبستر می شود. فروید از این نام برای بیان کشش جنسی پسر نسبت به مادرش همراه با احساس حسادت و ترس نسبت به پدرش استفاده کرده است. پسر به وجود مادرش به عنوان هدفی جنسی آگاه می شود و به خاطر این آگاهی، با پدرش تضاد پیدا می کند و او را به چشم رقیب می بیند. این تضاد از آنجا ناشی می شود که پدر با مادر می خوابد، او را می بوسد، در آغوش می گیرد و به گونه ای با او در ارتباط است که برای پسر ممکن نمی باشد.
پسر بچه از یک طرف به هیچ عنوان حاضر به تقسیم مادرش با کسی نیست و از طرف دیگر از قدرت و اقتدار پدر نیز می ترسد. این ترس مشخصا از این مساله ناشی می شود که پسر هراسان است که پدر قدرتمند او را به خاطر تمایلش نسبت به مادر اخته کند .
از طرف دیگر، پسر ممکن است برای از بین رفتن رقیب، آرزوی مرگ پدر را بکند که این آرزو باعث می شود احساس گناه بکند و خود را مستحق تنبیه بداند که این تنبیه، همان اخته شدن است.
برای برطرف شدن کشمکش بین تمایلات و احساس ترس و گناه، خود، از مکانیسم های دفاعی همانند سازی ، درون فکنی و سرکوب استفاده می کند. او تمایل به مادرش را سرکوب می کند و با درون افکنی خصوصیات اخلاقی پدرش با او همانند می شود (همانند سازی با متجاوز). بدین ترتیب، پسر احتمال خطر را از جانب او کاهش می دهد. اگر این مرحله با موفقیت طی گردد، پسر شبیه پدر می شود. همانندسازی و درون فکنی، نقشی اساسی در تکامل فراخود دارند.


عقده الکترا
آنچه دختر تجربه می کند با تجربه پسر متفاوت است. فروید، بیان می کند که دختر بر این باور است که اخته شده است (مثلا هنگام تولد) و مادر را مقصر این اتفاق می داند. دختر در ابتدا مادرش را هدف عشقی خود قرار می دهد اما بعد پدر جای مادر را می گیرد و هدف گرایش کودک می شود. این جابجایی به این دلیل اتفاق می افتد که دختر به خاطر تفاوتی که با پسر دارد، احساس کمبود می کند (Penis envy) و مادر را مسبب از دست دادن آلتش می داند.
دختر می داند که نمی تواند آلت پسرانه داشته باشد، اما به دنبال جایگزین می گردد. او می خواهد نوزادی داشته باشد تا آن کمبود را برطرف کند و به همین دلیل به سمت پدر می رود به این امید که پدر برایش نوزادی تهیه می کند. در این نقطه، "دختر به زن کوچکی تبدیل می شود." (فروید، 1925).
اینجا مشکلی پیش می آید. این که چگونه دختر با مادر همانند سازی می کند و ارزش ها و توانایی های او را به درون می کشد. در پسر، ترس اختگی است که باعث تکامل بخش اخلاقی شخصیت می شود و همانند سازی و درون فکنی وسیله ایست که پسر با آن از شدت وحشتش می کاهد. اما دختر، اصولا چنین وحشتی ندارد که مادر اخته اش کند. همانند سازی در دختر احتمالا به این دلیل رخ می دهد که دختر می ترسد که عشق مادر را از دست بدهد. این ترس نسبت به ترس اختگی، ضعیف تر است و به همین دلیل فروید ادعا می کند که همانند سازی دختر با مادر از همانند سازی پسر با پدر ضعیف تر است و در دختران، بخش اخلاقی (فراخود) به قدرت پسران نمی باشد.

تثبیت
موفقیت یا شکست در مواجهه با عقده اودیپ (الکترا)، هسته تکامل موفق یا ناموفق روانی است. اگر کودکی بتواند به خوبی این عقده را باز کند، می آموزد چگونه حسادتها و دشمنیهایش را کنترل کند و آماده می شود تا به مرحله دیگر برود.
تثبیت در مردان باعث می شود تا شخص نسبت به سکس احساس گناه یا اضطراب داشته باشد، از اختگی بترسد و دارای شخصیت خودشیفته شود.
در زنان، فروید عقیده دارد که این مرحله به طور کامل طی نمی شود و همیشه ته نشینی از احساس حسادت و پایین تر بودن در شخصیت زن باقی می ماند. البته فروید هنگامی که نظریه اش را در مورد زنان ارايه کرد، بیان کرد که نسبت به این نظریه تردیدهایی دارد.
در هر حال چه در زنان و چه در مردان، برخورد نامناسب با این تضادها باعث بوجود آمدن وضعیتی می شود که بین دو قطب بی بند و باری جنسی و دوری از سکس در حرکت است.

مرحله نهفتگی ( از سن 5 سالگی تا بلوغ)
این مرحله به دنبال دفع امیال و افکار جنسی کودک به ضمیر ناخودآگاه آغاز می شود. با رانده شدن توهمات و هیجانات جنسی به ناخودآگاه به کودک اجازه می دهد تا انرژیش را برای بدست آوردن سایر مهارتهای زندگی صرف کند. اینجا زمانی است که کودک می آموزد، خود را با محیط بیرون تطبیق می دهد، با فرهنگ می شود، عقاید و ارزش هایش را شکل می دهد، روابط دوستانه با هم جنسانش برقرار می کند، ورزش می کند و ....
در مرحله نهفتگی، تعادل بین نهاد، خود و فراخود بهتر از هر زمان دیگری در زندگی برقرار می باشد و به همین دلیل تعارضات خاصی پیش نمی آید که منجر به تثبیت و یا شکل گیری عقده ها شود.مشکلات رفتاری کودک در این مرحله نشان از آن دارد که او نتوانسته است مرحله نرینگی را به خوبی پشت سر بگذارد.
این مرحله، شبیه به آرامش قبل از طوفان است. طوفانی که بلوغ نام دارد که در آن لیبیدو دوباره بیدار می شود.

مرحله تناسلی (بلوغ به بعد)
در این مرحله مکان کامجویی، دستگاه تناسلی است که در جریان بلوغ کامل شده است. تضادها در این مرحله با جامعه بیشتر وابسته به نوع هنجارهای جامعه است. مثلا در جامعه ای خودارضایی گناهی نابخشودنی شمرده می شود و در جامعه ای دیگر، فعالیتی طبیعی و نرمال. در جایی به خاطر رابطه جنسی مجازات های سخت اعمال می شود و در جایی نداشتن این رابطه والدین را نسبت به سلامت فرزندشان نگران می کند. اما در هر حال، هر جامعه ای، به نحوی فعالیت جنسی در این مرحله را پذیرفته است.
در این مرحله هیچگونه تثبیتی رخ نمی دهد. طبق نظر فروید اگر افراد در این مرحله با مشکلاتی روبرو می شوند، به خاطر آسیب هایی است که در سه مرحله اول تکامل روانی- جنسی داشته اند. اشخاص با تثبیت های مراحل قبل پا به این مرحله می گذارند. مثلا کسی که به خاطر تمایلش به جنس مخالف در این مرحله، احساس نگرانی و گناه می کند، به این دلیل است که در باز کردن عقده اودیپ (الکترا) ناموفق بوده است (نکته جالب این است که در جوامعی، داشتن این احساس گناه و اضطراب، ستوده
می شود).

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 7:14 PM  توسط   | 

 
 
 
مناجات توبه کنندگان
 
خدای من !
 
گناهان لباس مذلت وخواری به تنم پوشانده ودوری از تولباس مسکنت در برم کرده
 
وجنایت عظیم قلب ودلم را مرده ساخته.پس به توبه وبازگشت به خودت زنده اش گردان.
 
ای آرزو ومطلوب من!وای خواسته ومقصودمن!
 
پس قسم به عزتت برای گناهانم جز تو آمرزنده ای نیابم وبرای شکستم غیر تو
 
 را جبران کننده نبینم.وبه تحقیق
 
 خضوع کنم به درگاه تو به توبه وبازگشت به سوی تووبا خواری ومذلت
 
 به تو روی آورده ام پس اگر برانیم
 
 از درگاهت پس به که پناه آرم؟ واگر مرا از پیشگاهت طرد کنی پس به که پناه آرم؟
 
پس وااسفا از خجالت وشرمندگی ومفتضح شدنم وواحسرتا از عمل وکردار زشت من!
 
از تو خواهم ای آمرزنده ی گناه بزرگ !وای جبران کننده ی استخوان شکسته!
 
که ببخشی برایم گناهان مهلکم را وبپوشانی بر من زشتیهای پنهانی فضاحت بارم را ومرا در
 
 عرصه ی قیامت از خنکی عفو وآمرزشت دست خالی مگردان واز
 
 زیبایی گذشت وپرده پوشیت محروم مکن.
 
خدایا!
 
بر گناهانم ابر رحمتت را سایه انداز وبر عیبهایم ابر رافت ومهربانیت را بفرست.
 
معبودا!
 
آیا برده وبنده فراری جز به سوی مولایش فرار کند؟ ویا آیا از خشم وغضبش جز او
 
احدی پناهش دهد؟
 
خدایا!
 
اگر پشیمانی بر گناه باعث محو گناه است پس من برایت از استغفارکنندگانم تو را
 
سزد که بر ما عتاب کنی تا خشنودگردی.
 
خدای من!
 
به حق قدرتت بر من توبه ام بپذیر و به حلم وبردباریت از من گذشت کن وبه حق
 
علمت با من مدارا کن.
 
خدایا!
 
تو آنی که برای بندگانت دری را گشودی که نامش را توبه گذاشتی .پس فرمودی:
 
توبه کنید به سوی خدا توبه ی حقیقی .پس عذر وبهانه آنکه غافل است
 
 از ورود به این در پس از گشودنش چیست؟
 
معبود من!
 
اگر گناه از بنده ی تو زشت است پس عفو از تو بسیار نیکو وزیباست
.
خدایا !
 
من اولین کسی نیستم که معصیت کردم وتو از او گذشتی وبه درگاه کرمت آمده
 
 وتو بر او جود وبخشش کردی.
 
ای اجابت کننده ی درماندگان !
 
ای برطرف کننده ی اندوه وپریشانی!
 
ای در نیکی بزرگ!ای دانای به آنچه نهان است!
 
ای خوب وزیبا پرده پوش!
 
تو را به جود وکرمت به درگاه خودت شفیع آوردم وبه پیشگاه تو ومهربانیت که
 
 در نزد تو است توسل جویم.
 
پس دعایم را مستجاب گردان وامیدم را در باره ات قطع مکن ومحرومم نگردان
 
 وتوبه ام را بپذیر واز گناه وخطایم به رحمت وکرمت درگذر
.
ای رحم کننده ترین رحم کنندگان
 
 
برگرفته از مناجات خمس عشر
 
+ نوشته شده در  جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 11:23 PM  توسط   | 



نويسنده: دكتر دولورس كوران



زوج‎هاي موفق احساسات و نظريات خود را با هم در ميان مي‎گذارند. در جريان يك بررسي از 5000 زوج آلماني سؤال شد كه هر چند وقت يك بار با يكديگر حرف مي‎زنند. بعد از دو سال زندگي زناشويي اغلب آن‎ها دو يا سه دقيقه هنگام صرف صبحانه، بيش از 20 دقيقه بر سر ميز شام و چند دقيقه‎اي در رختخواب با هم حرف مي‎زدند. در سال ششم ازدواج مجموع صحبت زوج‎ها در طي شبانه‎روز به ده دقيقه بالغ مي‎شد و در سال هشتم ازدواج صحبت ميان زن و شوهر تقريباً قطع شده بود.
حرف نزدن زن و شوهر با هم يك پديده صرفاً آلماني نيست. يك زن آمريكايي مي‎گفت: «هر وقت شوهرم افسرده و ناراحت است بايد دليلش را بيابم و آن را از ميان بردارم. چرا او خود احساساتش را با من در ميان نمي‎گذارد؟ هر چه من كنجكاوي بيشتري بكنم او افسرده‎تر مي‎شود.»
موردي است كه ديويد توماس، مدرس امور خانواده و من تصميم گرفتيم در چند كارگاه روان‎درماني آن را مطرح سازيم. در جريان اين بررسي، ما زن‎ها و شوهرانشان را از هم جدا كرديم و از هر گروه خواستيم كه مسايل مهم ارتباطي خود در زندگي زناشوييشان را با ما در ميان بگذارند. آن چه مي‎خوانيد نظريات 22 مردي است كه مورد سؤال قرار گرفتند.
زنم از من جواب‎هاي فوري مي‎خواهد. اما من مي‎خواهم در اين باره فكر كنم.
زنم پيوسته مترصد مسايل پنهان است. او ذهن مرا به اشتباه مي‎خواند.
زنم هرگز از حرفي كه به او مي‎زنم راضي نمي‎شود.
زنم انتظار دارد كه جزئيات هر موضوعي را شرح بدهم. خود او هم تا بخواهيد حرف‎هايش را كش مي‎دهد. نمي‎دانم چرا به اصل مطلب نمي‎پردازد.
زنم اشخاص را از موضوعات جدا نمي‎كند. او معتقد است: «اگر با حرف من مخالف باشي، يعني با خود من مخالف هستي و مرا دوست نداري.»
زنم هميشه مي‎گويد: «به من توجه كن، بگو كه زن ارزشمندي هستم.» اعصابم را خرد كرده است.
زنم پاي مسايل خارج از موضوع را به بحث مي‎كشد.
طرفداري از زنان بخشي از هر صحبت زن من است. درباره هر موضوعي حرف بزنيم پاي مساوات و عدالت ميان زن و مرد به ميان كشيده مي‎شود.
زنم به شدت مي‎خواهد گفت‎وگوها را كنترل كند.
زنم مرتب صحبت مرا قطع مي‎كند. هنوز حرف من تمام نشده حرف مي‎زند.
زنم مرتب مي‎گويد كه من حرف‎هاي او را نمي‎فهمم. او به نظر ديگران بها نمي‎دهد.
اما خانم‎ها نظريات متفاوتي داشتند. در ادامه‎ي مطلب چكيده نظريات 22 خانم را مطرح كرده‎ام.
شوهرم به حرف‎هاي من دقت نمي‎كند و بلافاصله در مقام قضاوت برمي‎آيد.
شوهرم براي حرف‎هاي من ارزشي قايل نيست. اما وقتي ديگران حرف مي‎زنند به دقت به حرف‎هايشان گوش مي‎دهد.
حاضر به رويارويي نيست. به حرف‎هاي من جواب نمي‎دهد. احساس مي‎كنم كه آدم نيستم.
يادآوري‎هاي مرا به حساب غرولند مي‎گذارد.
مسايل شوهرم جملگي مهم هستند، اما مسايل من جزئي و بي‎اهميت مي‎باشند.
وقتي در مقام توضيح حرفي مي‎زنم، شوهرم ناراحت مي‎شود.
شوهرم گوش نمي‎دهد، تنها تظاهر به گوش دادن مي‎كند. وقتي مچ او را مي‎گيرم عصباني مي‎شود.
شوهرم احساساتش را با من در ميان نمي‎گذارد، اما كمي بعد احساساتش با حرارت خودنما مي‎شوند.
من احساساتم را با او در ميان مي‎گذارم اما اتفاقي نمي‎افتد.
شوهرم مرد بحث و گفت‎وگو نيست. فرض را بر اين گذشته كه هر چه من مي‎گويم اشتباه است.
اگر اتفاق ناخوشايندي در زندگي شوهرم روي دهد، با من طوري رفتار مي‎كند كه انگار تقصير من بوده است.
او نمي‎تواند احساسات صميمانه خود را با من در ميان بگذارد و اين چيزي است كه به شدت به آن نياز دارم.
سر شوهرم هميشه شلو‎غ‎تر از آن است كه فرصت حرف زدن با من را داشته باشد (اين حرف را بسياري از خانم‎ها تأييد مي‎كردند).
هر وقت شوهرم از سگ خانه يا اتومبيل عصباني شود، فريادش را بر سر من مي‎كشد. مگر من چه كرده‎ام؟
چرا از بدرفتاري بچه‎ها مرتب به من شكايت مي‎كند؟ چرا خودش در اين زمينه كاري صورت نمي‎دهد؟
نيازي به مدرك دكترا و فوق دكترا براي مشاهده در امور زناشويي نيست. بسياري از گفته‎هاي اين خانم‎ها و آقايان در اصل مشابه هم هستند كه از ديدگاه‎هاي مخالف هم مشاهده مي‎شوند:
زنم بايد كلي حرف بزند تا به موضوع اصلي برسد. شوهرم سخن مرا قطع مي‎كند.
زنم مترصد معاني پنهان است. شوهرم احساساتش را با من در ميان نمي‎گذارد.
زنم موضوع را از شخص جدا نمي‎كند. شوهرم جرأت بحث و گفت‎وگو ندارد.
مطالعه‎ي دقيق اين شكايت‎ها نشان مي‎دهد كه زوج‎ها بايد با احساس و با كلام با يكديگر ارتباط برقرار سازند. اين جاست كه زوج‎هاي موفق در مقايسه با سايرين از مهارت بيشتري برخوردارند.
وقتي با زوج‎هايي كه به طور مؤثر ارتباط برقرار مي‎كردند مصاحبه كردم، از روش‎هاي غير تهديدآميزي كه از آن براي ايجاد تماس با يكديگر استفاده مي‎كردند تعجب نمودم. زني مي‎گفت: «در اوايل زندگي زناشويي خود آموختم كه از پرسيدن اين سوال كه: از چه ناراحتي؟ خودداري كنم زيرا شوهرم هميشه جواب مي‎داد: از هيچ چيز. و اگر اصرار مي‎كردم او ناراحت مي‎شد. يكي از روزها به او گفتم كه وقتي تو ناراحت هستي و حرفي نمي‎زني من احساس بدي پيدا مي‎كنم و ناراحت مي‎شوم.
«شوهرم از واكنش من تعجب كرد و گفت: نمي‎خواهم تو چنين احساسي داشته باشي. اگر نگراني‎هايم را با تو درميان نمي‎گذارم براي آن است كه نمي‎خواهم تو را نگران كنم».
«جالب بود. ما هر دو به احساسات يكديگر فكر مي‎كرديم، اما من او را به بي‎احساس بودن متهم مي‎كردم و او مرا به دخالت. به او گفتم كه پنهان كردن احساساتش از من دردناك‎تر از اين است كه در احساسات او شريك شوم. به توافق رسيديم كه وقتي من احساس مي‎كنم او احساسات خود را با من در ميان نمي‎گذارد به او بگويم: احساس تنهايي مي‎كنم. و او احساساتش را بيشتر با من در ميان بگذارد. مدت‎ها طول كشيد تا توانستيم اين رويه را به اصطلاح جا بياندازيم. هر چند در مواقعي اين كار ريسك كردن است.»
«ريسك» كلمه‎اي است كه اغلب آن را از زبان زوج‎هايي كه درباره بيان احساسات خود حرف نمي‎زنند مي‎شنويم: «او جرأت بحث و گفت‎وگو ندارد»، «نمي‎توانم ريسك كنم و موضوع را با او در ميان بگذارم.» بله، صميميت با ريسك كردن ايجاد مي‎شود. بايد هنگام مطرح ساختن احساسات خود كه ممكن است براي طرف مقابل ما قابل قبول نباشد، تن به قبول ريسك بدهيم.
ميشل گريفين در مقاله‎اي با عنوان «استرس‎هاي صميميت» مي‎نويسد: «اگر قرار باشد صميميت عميق در كار باشد، استرس هم در كار است. بدون جنگيدن بر سر چيزهاي مهم، صميميت عميق ميان زوج‎ها ايجاد نمي‎شود. وقتي دو نفر عميقاً به آن چه مهم مي‎دانند، پايبند باشند لزوماً با هم تضاد پيدا مي‎كنند. اگر قرار است صميميت مهم‎ترين اصل زندگي باشد، بايد آن را با اختلاف پرداخت كرد اما پاداشي كه مي‎گيريم مي‎تواند بسيار زياد باشد.»
اما عشق و صميميت به سادگي به دست نمي‎آيد. ما مي‎دانيم كه چگونه كار و آشپزي كنيم زيرا اين رفتارها در دوران كودكي ما مورد تمجيد قرار گرفته‎اند. ما به مفاهيمي نظير «مرد سختكوش» و «مادر خوب» كه در مورد زن‎ها و شوهرها به كار برده مي‎شود عادت كرده‎ايم و آن را پذيرفته‎ايم. در نتيجه اشخاصي كه اين برچسب را مي‎خورند در زندگي زناشويي مورد احترام واقع مي‎شوند.
امروزه در جامعه به شدت متأثر از تكنولوژي، مترصد صميميت هستيم. اما (به ويژه مردها) راه ايجاد صميميت را نمي‎دانيم. صميميت مهارتي آموختني است و با اين حال اغلب ما آن را آن طور كه لازم است نمي‎آموزيم. بارها از زبان زن‎ها شنيده‎ام كه مي‎گويند: «او پدر مهرباني است. درآمد خوبي هم دارد، هرگز به من خيانت نمي‎كند، اما … » و بعد در مقام توضيح مي‎گويند كه نمي‎توانند چند دقيقه با هم حرف بزنند و احساسات خود را با هم در ميان بگذارند.
هارولدليف، روان‎شناس، مدير مؤسسه سلامت امور زناشويي و جنسي در فيلادلفيا، معتقد است كه بسياري از اشخاص هرگز ابراز احساسات خود را نمي‎آموزند. مي‎ترسند كه رفتارشان احمقانه به نظر برسد. گمان مي‎كنند كه ابراز احساسات به نوعي ريسك كردن است؛ با طرح احساس آسيب‎پذير مي‎شوند. دكتر ليف معتقد است كه بيان احساس ترسناك است اما اگر بيش از اندازه جانب احتياط گرفته شود روابط زناشويي از آن زيان مي‎بيند. بنابراين هر زوجي كه به واقع مي‎خواهند با هم زندگي كنند، بايد براي خود زباني ايجاد كنند، بايد از عبارات، ژست‎ها و اعمالي استفاده كنند كه تنها آن‎ها معنايش را به طور كامل مي‎دانند.
زوج‎هاي موفق در امر ارتباط از مشرب خود استفاده مثبت مي‎كنند. زني مي‎گفت: «وقتي مي‎خواهم حرفي را به شوخي بزنم و شوهرم حوصله ندارد، با حركات صورتش واكنشي نشان مي‎دهد كه مي‎فهمم حالا زمان گفتن آن نيست.» از او پرسيدم كه از كجا مي‎داند كه او به شوخي كردن و شوخي شنيدن علاقه‎مند است؟ جواب داد: «باز هم از حالت چهره‎اش. در اوايل ازدواجمان او به شدت جدي بود و من به اين جدي بودن او احتياج داشتم. اما حالا بسياري از تنش‎هاي روزانه را با چند خنده خوب برطرف مي‎كنيم.»
وقتي زن و شوهر احساس خود را با هم در ميان مي‎گذارند، به تدريج با هم دوست مي‎شوند و از حالت صرفاً زن و شوهر و عاشق و معشوق بيرون مي‎آيند. اين عنصر دوستي را اغلب زوج‎هايي كه با هم روابط حسنه دارند به زبان مي‎آورند: «ما دوستان خوبي هستيم. مي‎توانيم درباره هر موضوعي با هم حرف بزنيم.» از آن جايي كه اغلب ازدواج‎ها در اثر جاذبه‎هاي جنسي شروع مي‎شود و پاي دوستي در ميان نيست، بعضي از زوج‎ها هرگز دوست خوب بودن را نمي‎آموزند.
دوست خوب بودن مستلزم در ميان گذاشتن نقطه نظرها، فعاليت‎ها و احساسات بدون داشتن احساس مالكيت و داوري است. امروزه بسياري از جوان‎ها را مي‎بينيم كه نمي‎خواهند پاي دوستي را به روابط زناشويي بكشند. معتقدند كه ماهيت دوستي تغيير مي‎كند و آن‎ها مايل نيستند كه اين دوستي را به مخاطره بيندازند. متأسفانه باور بدي است كه بسياري از زوج‎ها معتقدند كه زن و شوهر نمي‎توانند دوستان يكديگر باشند

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 1:3 PM  توسط   | 

 
 

 
دانشمنداني هستند كه معتقدند براي استراحت كردن روش هاي عملي و كارآمدي وجود دارد. روش هايي كه در بلندمدت باعث آرامش آدم مي شوند
 
محمد كياسالار
نه، اين استرس دست بردار نيست كه نيست! اصلا انگار شده است يك تكه از زندگي مان. تكه اي كه باور كرده ايم جورچينِ اين زندگي ديگر بدون آن، جور نخواهد شد. خوب يا بد، ريشه كنش هم نمي شود كرد. هست. هميشه هست. حتي بعضي  ها معتقدند كه بايد هم باشد - و اگر نباشد، پاي زندگي مان مي لنگد!- اما سوال مهم اين است كه چگونه بايد با استرس هايمان رو به رو  شويم؟ 
پاسخ هاي ريچارد كارلسون را احتمالا طي يكي- دو هفته  گذشته، خوانده ايد. او براي رويارويي با استرس ، به يك خانه تكانيِ ذهني معتقد بود، اما دانشمندان ديگري هم بوده و هستند كه راه هاي عمل گرايانه تري را توصيه مي كنند: ذهن ورزي(Meditation) ، رهاسازي عضلاني(Relaxation) ، تصويرسازي ذهني 
(visuali zation)، تمرينات تنفسي ويژه و . . . كه البته تمام شان براي يك اثربخشيِ تام و تمام، به تداوم و تكرار احتياج دارند.
ذهن ورزيMeditation) )
سال ها پيش، وقتي دكتر هربرت بنسون، استاد دانشگاه هاروارد، با چشمان خودش ديد كه بعضي  مرتاضان هندي در حال تمركز، تعداد ضربان قلب و ميزان فشار خون شان را به اختيار خودشان كاهش مي دهند، شگفت زده شد و تصميم گرفت تا راز اين مطلب را دريابد و آن را به ديگران هم ياد بدهد. او احتمالا اولين دانشمندي بود كه فهميد ما مي توانيم ضمير ناخودآگاه مان را با تلقين هاي قوي و مكرر به هر رنگي كه دل مان بخواهد، دربياوريم:
هر روز و در ساعتي مشخص، مدت كوتاهي استراحت كنيد، استراحت كامل! البته استراحت كردن به معناي خوابيدن نيست؛ بيدار باشيد، ولي چشم هايتان را ببنديد. كاملا آرام و راحت بنشينيد يا دراز بكشيد. عضلات بدن تان را يكي يكي و از بالا به پايين شل كنيد، آن قدر كه حس كنيد تمام عضلات تان رها و راحت  شده اند. حالا تمام هوش و حواس تان را روي نفس هايتان متمركز كنيد. به نظم تنفس تان خوب دقت كنيد. وقتي كاملا در خودتان فرو رفتيد، يك كلمه را به آرامي و به تناوب تكرار كنيد. هيچ فرقي نمي كند كه اين كلمه را با صداي بلندي كه به گوش تان برسد تكرار كنيد يا خيلي آهسته و نجوا كنان، و يا اصلا لب هايتان تكان نخورد و آن كلمه را فقط از ذهن تان عبور بدهيد.
دكتر بنسون اعتقاد دارد كه اين كلمه مي تواند در فرهنگ هاي مختلف، به صورت هاي گوناگوني انتخاب و ادا شود: آن هايي كه باورهاي ديني قوي دارند، بهتر است براي تكرار در ذهن از يك كلمه يا عبارت ساده مذهبي استفاده كنند. مثلا ما مسلمان ها مي توانيم از كلمات و عبارات مقدسي مانند، حق، الله و يا لا اله الا الله استفاده كنيم. دكتر بنسون مي گويد:  استفاده از هر كلمه يا عبارتي كه بار معنايي مثبتي را در ضمير ناخودآگاه مان تكرار و تحكيم كند،  مناسب است؛ مثلا من شادم، من آسوده خاطرم و . . . و البته طبيعي است كه تاثير ذهن ورزي كاملا وابسته به تمرين و تكرار منظم است و استفاده از اين روش براي يك استرس قوي و آن هم فقط براي يك نوبت چندان موثر نيست. دكتر بنسون اعتقاد دارد: تكرار روزمره چنين تمريني مي تواند ضمير ناخودآگاه  را از شادي و آسودگي خاطر لب ريز كند.
رهاسازي عضلانيRelaxation) )
براي رهاسازي عضلاني(Relaxation) به طور معمول، دو شيوه را توصيه مي كنند: يكي، مرحله به مرحله و ديگري، ناگهاني و يك سره.
در روش اول، رهاسازي را بايد از عضلات صورت تان شروع  كنيد. تاق باز روي زمين دراز بكشيد و تمام عضلات صورت تان را براي مدت 5 تا 10 ثانيه به حالت انقباض دربياوريد؛ مثلا چشم هايتان را محكم ببنديد، اخم كنيد، دندان هايتان را كمي روي هم فشار دهيد و حالا پس از 5 تا 10 ثانيه، تمام اين عضلات را آرام آرام از حالت انقباض خارج كنيد و بگذاريد آرامش به صورت تان برگردد. بگذاريد چشم هايتان همچنان بسته باشد، اما پلك هايتان را شل كنيد. احساس كنيد كه تمام فشار از روي صورت تان برداشته شده و كاملا آرام شده ايد. سپس، همين كار را با عضلات شانه انجام دهيد. به نحوي كه شانه هايتان به چانه نزديك شود. اين حالت را نيز براي مدت 5 تا 10 ثانيه حفظ كنيد و دوباره به همان نحو كه درخصوص عضلات صورت گفته شد، به حالت آرامش برگرديد. بعد از شانه ها نوبت به عضلات بازو مي رسد. در مورد عضلات بازو هم بايد همين مراحل را طي كنيد: انقباض با مشت كردن دست ها و سفت كردن عضلات بازو (به مدت 5 تا 10 ثانيه) و پس از آن، برگشتن به حالت آرامش.
 
به همين ترتيب، بايد از بالا به پايين بياييد و تك تك اندام ها يتان را به همين نحو منقبض و منبسط كنيد. در هر مرحله نيز هنگامي كه به حالت آرامش برمي گرديد، بايد به لحاظ ذهني احساس راحتي و آرامش كنيد و تصاوير آرامش بخشي را در ذهن تان مجسم كنيد.
در حالت دوم نيز، كليت تمرين شبيه حالت اول است. يعني باز هم در مرحله اول، يك انقباض قوي داريم و در مرحله دوم، يك رهاسازي و بازگشت به حالت آرامش. تفاوت در اين جاست كه در اين روش،  شما بايد تمام عضلات تان را با هم و به يك باره، ظرف مدت 5 تا 10 ثانيه به انقباض درآوريد و پس از آن تك تكِ عضلات تان را از بالا (عضلات صورت) تا پايين (عضلات پا و انگشتان) به حالت آرام و رها برگردانيد. باز هم در حالت آرامش، بايد چشم هايتان را بسته نگه داريد، اما اجازه بدهيد تا پلك هايتان شل و آرام باشد و تصاوير آرامش بخشي را در ذهن تان مجسم كنيد. چگونگي اين تجسم را در قسمت بعد (تصويرسازي ذهني) بخوانيد.
تصويرسازي ذهنيvisuali zation) )
گفتيم كه در تكنيك رهاسازي عضلاني و در مرحله بازگشت به حالت آرامش، بايد تصاوير آرامش بخش و دل پذيري را در ذهن تان مجسم كنيد. اين تصاوير بايد به نحوي در ذهن تان پررنگ شود كه استرس هايتان را لااقل براي مدت كوتاهي از ياد ببريد. براي اين منظور، در حالتي كاملا رها و راحت بنشينيد يا دراز بكشيد و چشم هايتان را ببنديد. آن چه در مرحله قبلي برايتان توضيح داده شد، به اجرا درآوريد. خودتان را كاملا راحت و رها كنيد و روي هيچ فكري متمركز نشويد. اگر احيانا چيزهايي به ذهن تان مي آيد كه نمي توانيد جلو ورودشان را بگيريد، مهم نيست. فقط بگذاريد آن فكرها بيايند و بروند. اصلا روي آن ها تمركز نكنيد. آرام و عميق نفس بكشيد و همه هوش و حواس تان را روي نفس هايتان جمع كنيد. حالا در ذهن تان تصور كنيد در جايي هستيد كه احساس خوش آيند و آرامش بخشي را به شما تلقين مي كند؛ مثلا فكر كنيد كه تنهاي تنها روي شن هاي ساحل، دراز كشيده ايد و هيچ كس و هيچ چيزي دور و برتان نيست. دريا آرام آرام است و صداي نرم موج ها در گوش تان مي پيچد و آرام تان مي كند و . . . حالا بر روي همان تصويري كه در ذهن تان ساخته ايد، كاملا متمركز شويد و تمام حواس پنج گانه تان را معطوف به جزييات همان تصوير كنيد. چه مي بينيد؟ چه مي شنويد؟ ماسه ها را چگونه در زير دست هايتان لمس مي كنيد؟ نسيم دريا چه بويي در مشام تان مي ريزد؟ چه طعمي در زير دندان هايتان حس مي كنيد؟ اين جزييات را طي 5 تا 10 دقيقه در ذهن تان بپرورانيد و سپس، آرام آرام از آن فضاي ذهني  تان بيرون بياييد و حواس تان را به اتاقي بدهيد كه آن جا دراز كشيده ايد و داريد به تمرين تصويرسازي مي پردازيد. پس يادتان باشد: هر روز، 5 تا 10 دقيقه، تصوير سازي ذهني پس از رهاسازي عضلاني.
تمرينات تنفسي ويژه 
دانشمنداني نظير دكتر هربرت بنسون معتقدند: بهترين شيوه نفس كشيدن كه مي تواند آرامش را در بدن مان به جريان دربياورد، همان شيوه اي است كه همه ما به طور ناخودآگاه در حالت خواب از آن استفاده مي كنيم. آيا تا به حال به نفس كشيدنِ فردي كه در خواب است، توجه داشته ايد؟ اگر به تنفسِ چنين فردي دقت كرده باشيد، لابد ديده ايد كه هنگام دم و بازدم، نه قفسه سينه اش بالا و پايين مي رود و نه عضلات شانه اش، بلكه عضلات شكمش با هر نفسي كه فرو مي برد، به سمت بالا مي آيند و با هر نفسي كه بيرون مي دهد،  به پايين برمي گردند. اين تنفس، يك تنفس آرامش بخش است كه در آن عمدتا از عضله ديافراگم استفاده مي شود. ديافراگم همان عضله اي است كه قفسه سينه را از محفظه شكم جدا مي كند. حالا پس از ذكر اين مقدمه كوتاه، توصيه هاي دكتر بنسون را بخوانيد:
تاق باز بر روي زمين يا روي تخت دراز بكشيد، چشم هايتان را ببنديد، يك دست تان را روي قفسه سينه و دست ديگرتان را روي شكم تان بگذاريد. هنگام دم، فقط از راه بيني و تا آن جا كه مي توانيد، عميق نفس بكشيد. سعي كنيد ريه هايتان را با هر دم از هوا پر كنيد. هنگام بازدم نيز هوا را از دهان تان بيرون بفرستيد. به هنگام دم و بازدم، فقط ذهن تان را روي دست هايتان متمركز كنيد و دقت كنيد كه با هر دم و بازدم، كدام يك از دست هايتان دارد به حركت درمي آيد؟ وقتي متوجه نظم تنفس تان شديد،  سعي كنيد كه با هر دم به آرامي از يك تا چهار بشمريد (شمارش ذهني) و بعد، براي يك لحظه هوا را در ريه هايتان حبس كنيد و دوباره به هنگام بازدم همين كار را تكرار كنيد. يعني بازدم تان را نيز با شمارشي آرام از يك تا چهار به انجام برسانيد. دوباره يك ثانيه مكث كنيد و همين عمل را تكرار كنيد. وقتي هوا را فرو مي بريد،  بايد احساس كنيد كه ريه هايتان دارد از هوا پر مي شود و هنگام بازدم نيز احساس كنيد كه هوا را از ريه هايتان به طور كامل بيرون مي فرستيد. اين تمرين را نيز هر روز و در هر روز به مدت 5 تا 10 دقيقه تكرار كنيد. اين تمرين و تكرار باعث مي شود كه تنفس آرامش بخش را بتوانيد در حالت هاي نشسته،  ايستاده و در تمام لحظات به انجام برسانيد و آرامش را روز به روز در جسم و روح تان پابرجاتر كنيد.
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 7:48 PM  توسط   | 




نويسنده: دكتر فرشاد نجفي پور، عضو انجمن بين المللي روان شناسان ورزشي

جواني, دوران قدرت و آسيب‌پذيري شديد است, طغيان احساسات جواني و طلب شهرت و مقام, مي‌تواند جوانان ورزشكار را در برخي از موارد تشويق به كاربرد غير مجاز دارو نمايد. در نتيجه‌ي يك مطالعه بر روي جوامع غربي, داروها و موارد مورد كاربرد غير مجاز, بر حسب ميزان مصرف آنها, به ترتيب, الكل, حشيش, آمفتامين‌ها (يك داروي محرك اعصاب), داروهاي توهم زا (مثل ال اس دي), كوكائين و بالاخره, استروئيدهاي آنابوليزان (عضله‌ساز) گزارش شده‌اند.
دوپينگ با اهداف عاليه ورزش كه سالم‌سازي جسم و روان مي‌باشد منافات دارد. از طرف ديگر اين پديده زمينه‌‌اي را براي كشانيدن جوانان ورزشكار به سوي اعتياد فراهم مي‌آورد.
در مبحث مبارزه با دوپينگ, يكي از مهم‌ترين سطوح, آموزش عمومي و به خصوص جامعه‌ي ورزشكاران است. با فقر علمي و ناآگاهي در حيطه‌ي ورزش مواجه هستيم. فقر علمي در كنار انگيزه‌هاي اجتماعي و اقتصادي محرك قدرتمندي براي دوپينگ هستند. ما نمي‌توانيم ورزشكاران را مقصر اصلي بدانيم. ورزشكار ما يك فرد عادي از جامعه است. او مي‌بيند كه قهرمانان رشته‌هاي ورزشي محبوبيت ويژه‌اي در ميان مردم دارند (انگيزه‌هاي اجتماعي), از سوي ديگر ورزشكاراني كه تا قهرماني ملي و جهاني پيش مي‌روند از نظر مالي و اقتصادي رشد چشمگيري دارند. اين‌ها زمينه‌هاي اثرگذار دوپينگ هستند. مسائل جامعه‌شناسي و روان‌شناسي پشت اين پرده قرار دارد ولي ما فقط دوپينگ يك يا چند ورزشكار را مي‌بينيم.
سياست استفاده از مواد نيروزا حتي در مواردي از ورزشكاران نيز پنهان مي‌ماند. يكي از موارد مشهور در اين زمينه, تيم شناي بانوان آلمان شرقي است. پس از تلفيق دو آلمان و فروپاشي حكومت كمونيستي آلمان شرقي, برخي از اعضاي تيم ملي شناي اين كشور از مربيان و پزشكان تيم آن زمان شكايت كرده و آن‌ها را به دادگاه كشيدند. دليل شكايت آن‌ها علاوه بر مشكلات كبد, كليه و … باردار نشدنشان بود. در زمان عضويت اين افراد در تيم ملي شناي آلمان, مربيان و پزشكان هر روز صبح به آن‌ها آمپول‌هايي تزريق مي‌كردند و براي آنان مشخص نمي‌كردند كه اين كارشان چه دليلي دارد. آن‌ها حتي نمي‌دانستند كه مواد محتوي اين آمپول‌ها چيست. پس از تشكيل دادگاه‌ها و تحقيقات مشخص شد كه اين آمپول‌ها, مشتقات تستوسترون (هورمون مرد‌ساز) بوده كه بر خانم‌ها اثرات سويي دارد كه يكي از آن‌ها عدم بارداري است. البته سياستمداران و مربيان آنان به اثرات سوء و درازمدت اين داروها نمي‌انديشيدند و بيشتر به مدال و پيروزي آنان فكر مي‌كردند.
در ايران آمار دقيقي از ميزان دوپينگ در رشته‌هاي مختلف وجود ندارد. از اين رو اظهارنظر دقيقي در مورد تمامي رشته‌ها نمي‌توان كرد. با اين حال در ميان رشته‌هاي آماتوري (غير حرفه‌‌اي), پرورش اندام بيشترين حجم دوپينگ را دارد و در ورزش‌هاي نيمه حرفه‌‌اي و حرفه‌‌اي, وزنه‌برداري, كشتي و فوتبال به عنوان رشته‌هايي كه بيشترين دوپينگ را دارند مطرح و مدنظر هستند مهم‌ترين مسئله دوپينگ در ايران _ كه در پرورش اندام بيشتر است _ فقر آگاهي از داروهاي نيروزا است. اغلب مصرف كنندگان اين داروها بيشتر به تجربه مربيان خود اطمينان مي‌كنند كه آن‌ها نيز اين دانش ناقص را از مربيان پيش از خود به ارث برده‌اند. از اين رو اثرات سوء استفاده از مواد نيروزا بسيار بيشتر مي‌شود.
اما در مورد ورزش‌هاي نيمه حرفه‌‌اي: تقريباً در تمامي رشته‌ها دوپينگ وجود دارد ولي تمركز ما بيشتر بر روي وزنه‌برداري, كشتي و فوتبال است. بر اساس مشاهدات و نتايج آزمايش‌هاي مختلف دوپينگ, بيشترين مواد مصرفي در ايران, استروئيدهاي آنابوليك, هورمون رشد, ديورتيك‌ها (براي كاهش وزن, مخصوص رشته‌هايي كه تقسيم‌بندي وزني دارند) هستند. در اين ميان ديورتيك‌ها (داروهاي ادرار آور) شايع‌تر از بقيه هستند. اما دوپينگ در فوتبال بحث جدي‌تري دارد؛ ورزشكار در رشته‌ي فوتبال در مقايسه با ديگر رشته‌ها سريع‌تر به شهرت, محبوبيت و توان اقتصادي بالا مي‌رسد. اين‌ها زمينه‌هاي اثرگذار دوپينگ هستند, به همين دليل دوپينگ در فوتبال بي‌حد و حصر رشد كرده است.

علل دوپينگ
دارو
1_ اثر: تاثير دارو باعث رواج استفاده از آن مي‌شود و طبعاً دارو هر چه بيشتر تاثير كرده باشد. بيشتر هم رواج پيدا مي‌كند.
2_ در دسترس بودن: اين كه به راحتي بتوان دارو را تهيه كرد. سبب رواج آن خواهد بود. پس بايد اجازه توزيع به هيچ شكلي را نداد.
3_ عدم منع قانوني
4_ اعتياد

شخص
1_ نارضايتي: علت آن مطرح نيست.
2_ مصرف دارو از نظر او كار بدي نيست.
3_ فكر مي‌كند ديگران هم دوپينگ مي‌كنند.
4_ عدم تعادل رواني و ضعف اعتماد به نفس.
5_ فكر مي‌كند قادر به ترك دارو هست.
6_ به راحتي تحت تاثير ديگران قرار مي‌گيرد
7_ از عوارض اطلاع ندارد.
8_ انكار آسيب‌ديدگي: مي‌خواهد تحت هر شرايطي به مسابقه برسد, پس نمي‌خواهد قبول كند كه آسيب ديده است.
9_ ارضاء شخصي, بهتر جلوه كردن در نظر خود و ديگران.
10_ ارضاء اختلال شخصيت: شخصيت‌هاي ضد اجتماع, وابسته و مرزي بيشترين احتمال را دارند.
11_ ارضاء اختلال تصور فرد از وضعيت فيزيكي خود: اين مي‌تواند يك مشكل عميق رواني باشد.
12_ ارضاء مصرف سيگار و هر گونه مواد مخدر: روان‌شناسي اعتياد و دوپينگ برادر دوقلو هستند!
13_ ارضاء تنهايي

محيط
1_ سنگيني تمرين و مسابقه: اين جا نقش مربي بسيار حساس است.
2_ عدم توجه به تمرين زدگي ورزشكار (از جانب مربي و پزشك)
3_ سطح انتظار از ورزشكار خيلي بالا باشد (همه انتظار دارند سوپرمن باشد)
4_ دوستاني كه دوپينگ مي‌كنند (فشار گروه را دست كم نگيريد)
5_ تبليغ: تبليغ مخصوص رسانه‌ها نيست, تبليغ دهان به دهان به خصوص از جانب كساني كه مورد احترام ورزشكار هشتند تاثير شديدي دارد.
6_ پيشرفته بودن جامعه (از نظر علمي): هر چه جامعه رشد علمي بالاتري داشته باشد دوپينگ رواج بيشتري دارد (چو دزدي با چراغ آيد گزيده‌تر برد كالا).
7_ شهرت, پول, كسب وجهه اجتماعي

آيا دوپينگ يك مشكل رواني است؟
بله. چون:
1_ مصرف استروييدهاي آنابوليك (مثلاً اكسي متولون) باعث بروز خشونت, افسردگي و اختلال خلق مي‌شود.
2_ بردن با دوپينگ انگيزه تمرين كردن را از بين مي‌برد.
3_ ورزشكار مي‌داند كه با دوپينگ برده و اعتماد به نفس‌اش كاهش مي‌يابد.
4_ ترس از برملا شدن تقلب باعث افزايش استرس مي‌شود.
5_ برملا شدن تقلب باعث شكست اجتماعي و تضعيف شديد رواني مي‌شود.
6_ ورزشكار به دليل زيرپا گذاشتن اصول جوانمردي احساس گناه و متعاقباً ديسترس (استرس غير قابل تحمل) و اضطراب مي‌شود.

چه بايد كرد؟
به دليل حساسيت‌هاي سني ويژه, ايجاد مقاومت دروني در جوانان از طريق ارائه آموزش‌هاي مفيد در خصوص داروها و عوارض مخاطره‌آميز آن‌ها, بهتر از منع مستقيم و اعمال مجازات‌هاي شديد است, گر چه اتخاذ شيوه‌هاي قانوني نيز در جاي خود, در مورد افراد ضرورت دارد.
• مراقب سلامت رواني ورزشكار باشيد
• از هر فرصتي براي تقبيح دوپينگ استفاده كنيد
• هر وقت متوجه دوپينگ شديد, بدون درنگ برخورد كنيد.
• ورزشكاري را كه دوپينگ كرده و رسوا شده رها نكنيد, به او كمك كنيد كه دوباره اما بدون دوپينگ به صحنه بازگردد.
• روان‌شناسي ورزشي, تغذيه ورزشي و علم تمرين بخوانيد.
• روي مسئوليت‌پذيري, حفظ, سلامت و اخلاق ورزشكاران كار كنيد
• دنبال تصويب قوانين شفاف بر عليه دوپينگ باشي

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 1:8 PM  توسط   | 

 

 

اختلال شخصیت دوری گزین (اجتنابی ) (Avoidant personality Disorder) این افراد نسبت به طرد شدن بسیار حساس هستند و این هسته علائم این اختلال است. این بیماران نه خجالتی هستند و نه غیر اجتماعی ، برعکس علاقه شدیدی به روابط اجتماعی دارند. ولی ترس از طرد شدن مانع اصلی دوری کردن آنها از روابط اجتماعی است. ........

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 11:11 PM  توسط   | 

در یکی دو سده اخیر مقوله ی روانشناسی و روانکاوی آمیختگی عجیب و غیرقابل انکاری با هنر و ادبیات داشته،به گونه ای که بسیاری از آثار مانای متاخر به این پدیده –خودآگاه یا ناخودآگاه-نگاه و توجه داشته اند.سلسله جنبان این مبحث را باید فروید به شمار آورد.فروید معتقد بود که تصعید(والایش)لیبیدوی ارضا نشده مایه ی تولید همه ی هنر و ادبیات است...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 7:28 PM  توسط   | 

 
 
مناجات شاکين
 
 
معبودم!بدرگاه تو آمده ام وشکایت کنم از نفسی که بسیار به زشتی فرمان دهد
 
وبه سوی گناه سرعت گیردوبه معصیتهایت حریص است
 
 وبرای خشم وغضبت نمایش دهنده ومتعرض است
 
ومرا به راه هلاک افکنده
 
ومرا به راه تو خوارترین هلاک شونده قرار داده.
 
این نفس بسیار بیمار ودارای آرزوی بسیار است.اگر به او شری رسد بی تابی وجزع کند واگر
 
خیری او را رسد مانع شود.بسیار به لهو ولعب رغبت دارد وپراست از غفلت واشتباه.به سرعت
 
مرا به گناه کشاند وبرای توبه امروز وفردا کند.
 
معبود من!
 
به تو شکایت می کنم از دشمنی که مرا گمراه می کند وشیطانی که مرا اغوا کرده وبه راه باطل
 
می کشاند که سینه ام را به وسوسه های خود پر کند واحاطه کرده وفراگیر شده اوهامش در دلم
 
که شیطان کمک می کند به هواپرستیم وزینت می دهد برای من حب دنیا را وبین من وبین اطاعت
 
وبندگی ونزدیکی به تو حایل می شود.
 
خدایا!
 
به تو شکایت می کنم از قلب ودل قسی وباقساوتی که با وسوسه ها زیرورو شونده است وآنرا
 
زنگار وخوی زشت پوشانده است واز چشمی که از گریه کردن از ترست خشک وبه آنچه او را
 
خوشحال می کند نظر کند.
 
خدای من!
 
هیچ جنبش وتوانایی نیست جز به قدرت تو واز ناراحتیها وگرفتاریهای دنیا نجاتی نیست جز به
 
 عصمت ومانع شدن تو.
 
پس از تو درخواست می کنم به حکمت ودانش رسایت وبه نفوذ داشتن مشیت وخواسته ات که
 
مرا جز در معرض جودو احسانت در نیاوری ومرا هدف فتنه ها وآشوبها نگردانی وبردشمنان
 
مرا ناصر ویاور باشی وبر رسواییها وعیبها پوشاننده واز بلاها نگهدارنده واز معاصی وگناهان
 
منع کننده وباز دارنده. 
 
به رافت ومهربانیت ای مهربانترین مهربانان.
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 11:27 PM  توسط   | 

 
 
 
ويژگيهاي يك رابطه ايده آل
 
 دلیل اینکه بسیاری از روابط به بن بست می رسد، این است که تقریبا تمام افراد به دنبال همسری
 
هستند که بتوانند به او افتخار کنند و قابل تحسین باشد. آنها کسی را می خواهند که برتر از
 
سایرین ( و حتی خودشان) باشد و بتواند آنها را نیز در نظر دیگران بهتر جلوه دهد.
 
 
هر دو  به هم افتخار کنید تا رابطه خوبی داشته باشید
 
 
 
مشکل اصلی اینجاست که اگر فقط شما با دیده افتخار به شریک زندگی خود نگاه کنید، آنگاه این
 
امکان وجود دارد که او به دیده حقارت به شما بنگرد؛ و تا آنجایی که من اطلاع دارم هیچ گاه
 
رابطه ای که یکی از طرفین در آن به چشم حقارت به دیگری نگاه کند به موفقیت نخواهد رسید.
 
بنابراین به این نتیجه می رسیم که راز داشتن یک رابطه متعارف این است که هر دو طرف به
 
داشتن یکدیگر افتخار کنند. اگر هر یک از طرفین در ذهن خود تصور کند که دیگری "بهتر" از
 
اوست و لایق داشتن او می باشد، در نتیجه ارتباط فوق العاده ای به وجود خواهد آ
مد.
 
یک ارتباط متعارف و طولانی مدت چگونه است؟
 
 
 
 
بهترین ارتباط آن است که هر دو طرف نوعی حس برتری دو طرفه نسبت به یکدیگر داشته
 
باشند.
 
این مطلب مرا به یاد یک نقل قول زیبا می اندازد:
 
"عشق آن زمان متبلور نمی شود که دو نفر به چشم های هم نگاه کنند، بلکه عشق زمانی می
 
روید که هر دو نفر به یک نقطه خیره شوند."
 
به نظر من تنها نتیجه ای که می توان از این عبارت گرفت این است که
 
... هر کس شریکی می خواهد که به داشتن او افتخار کند.
 
تا اینجا می توان گفت که همه ما به دنبال یک شریک زندگی هستیم که ما را "کامل" کند. شاید
 
کامل بودن را بتوان در جملات مختلفی تعریف کرد، اما همه این جملات حامل یک نوع معنای
 
یکسان هستند. ما به یک شخص دیگر "نیاز" داریم و رابطه تا جایی که او بتواند نیازهای ما را
 
به طور کافی مرتفع سازد، ادامه پیدا می کند.
 
 
 
رابطه ای که در ما حس "کمال" ایجاد می کند
 
 
 
تاسف خوردن در مورد یک رابطه زمانی بروز نمی کند که نیازهای زوجین براورده نشوند،
 
بلکه زمانی باید ناراحت بود که طرفین دچار عدم شایستگی شخصی بوده و نتوانند خواست های
 
بالقوه خود را آشکار سازند. ما قبل از شروع هر نوع رابطه ای باید یاد بگیریم که نیازهایمان را
 
درک کنیم و به شخصه مسئولیت رسیدن به آنها را قبول کنیم.
 
به همین دلیل یک رابطه "ایده آل" زمانی شکل می گیرد که زوجین یکدیگر را برای رفع
 
نیازهای فردیشان نخواهند. آنها به این دلیل باید دیگری را بخواهند؛ چرا که او نیز به همان نقطه
 
ای می نگرد که شخص اول خیره شده.
 
شاید این نوع نگرش همسو، دائمی نباشد اما در بیشتر مواقع در مورد دو نفر صدق می کند.
 
روابط دارای ضوابطی هستند که هر یک از طرفین ملزم به داشتن آن هستند
 
ارتباط ها به دلایلی مختلفی شکل می گیرند و اهداف متفاوتی را دنبال می کنند.
 
اغلب بدون داشتن آگاهی کامل قوانین و ضوابطی را وضع می نماییم و انتظار داریم که طرف
 
مقابل از آنها پیروی کند. ما نه تنها دوست داریم بلکه توقع هم داریم که دوست، معشوقه، و
 
همسرمان مطابق فکر، احساس و رفتار ما عمل کند.
 
 
 
همسری که مجذوب زندگی ما شود
 
 
 
شاید کمی عجیب باشد، اما همه افراد قصد دارند تا با افرادی ارتباط برقرار کنند که مجذوب و
 
شیفته زندگی شخصی شان شوند. به همین دلیل است که در بیشتر موارد با افرادی برخورد می
 
کنیم که عینا شبیه به خودمان هستند یا 180 درجه با ما تفاوت دارند.
 
باید تصمم بگیرید که کمی دقیق تر به این مسائل نگاه کنید. دلیل اینکه دو نفر جذب هم می شوند و
 
یا از هم جدا می شوند را درک کنید. این کار می تواند شما را با رابطه و خود حقیقیتان بیشتر
 
آشنا کند.
 
 
 
حفظ و رشد یک ارتباط سالم نیازمند وجود وجوه اشتراک است
 
 
 
این امر برای من کاملا به اثبات رسیده است که انسان ها برای اینکه بتوانند ارتباط سالمی را با
 
یکدیگر برقرار کنند، باید یک سری وجوه اشتراک را با هم تقسیم کنند. برای به وجود آوردن
 
چنین اتصالاتی می توانید کارهایی گروهی را با کمک هم انجام دهید، ورزش های متفاوت انجام
 
دهید، و یا اهداف مشابهی را دنبال کنید.
 
این موارد را می توانید در شباهت های خارجی مثل داشتن موقعیت های شغلی یکسان و یا
 
شباهت ها داخلی مانند داشتن خلق و خو و رفتار یکسان ترویج دهید.
 
در هر حالت باید یکسری شباهت های اساسی و اولیه وجود داشته باشد که بتوانید بر پایه آن
 
ساختمان وجوه اشتراک خود را بنا سازید.
 
بدون توجه به این مطلب که دلیل جذب شما دو نفر نسبت به یکدیگر چه بوده، شباهت های
 
موجود مانند ریسمانی هستند که هر چه پیش می روید در هم تنیده تر شده و ارتباط محکم تری را
 
برایتان به ارمغان می آورند.
 
 
ارتباط رویایی- ما خواستار پیوندهای بیشتر هستیم
 
 
 
من الان متوجه می شوم که چرا دیگران ( و همینطور خودم) دوست دارند که همچنان در یک
 
رابطه باقی بمانند. همه ما به دنبال اتصال هر چه بیشتر پیوندهایمان هستیم. رابطه ما درست مثل
 
یک آینه است. تمام خوبی ها و بدی هایی که از ما سر می زند را می توانیم دقیقا در رفتارهایی
 
که از سوی همسرمان انجام میشود، مشاهده کنیم...
 
اگر با خودمان رو راست باشیم و نسبت به نیازها و خواست های درونیمان آگاهی کامل داشته
 
باشیم به راحتی می توانیم ارتباط متناسبی را با شخص مقابل برقرار کنیم.
 
 
 
رسیدن به ارتباط ایده آل
 
 
 
 
چه بتوانیم به فرد مورد علاقه خود دست پیدا کنیم چه او را از دست دهیم، در هر دو حالت همه
 
چیز مربوط می شود به خودمان؛ اینکه واقعا به دنبال چه چیز هستیم، هم درونی و هم بیرونی
 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 12:31 PM  توسط   | 

 

 

source : www.doctorshiri.com         

از هراس "میل جنسی"... تا "لذت بودن"، مژگان کاهن

 

روانکاوی، "میل" را در بشر به عنوان "عامل مولد فشار جسمی و روانی"، و "لذت" را به منزله پدیده ای خوشایند که به این فشارها پایان می دهد، تلقی می کند. در فرهنگ ما، در پرورش و تربیت کودکانمان، به این پدیده لذت بردن به هیچ وجه بها داده نشده است. در فرهنگ ما یکی از بزرگترین موتورهای اعمال ما، تصویری است که از خود به دیگران و به اجتماع می دهیم و به فرزندان مان نیز این را به عنوان بزرگترین انگیزه اعمال و تصمیم گیری هاشان، القا می کنیم ..........

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 12:34 PM  توسط   | 

 
 
حضرت  اميرالمومنين علي   عليه السلام:
 
با مردان آزموده و صاحب تجارت همنشين باش، چه اينان متاع پرارج تجربه های خود را به گران ترين بها يعنی فداکردن عمر خود تهيه کرده اند و تو آن متاع گرانقدر را با ارزان ترين قيمت [با صرف چند دقيقه وقت] به دست می آوری

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 7:35 PM  توسط   | 

 

 

 خدایا!
 
 
 به رغم تمامی تلاش هایم
 
 
 شکست خورده ام .
 
 
 نیازمند آن نیرو ، شهامت و ایمانی هستم
 
 
 تا دریابم که  در هر چه روی می دهد
 
 
 رحمت تو نهفته است.
 
 
 مرا خردی بخش
 
 
 که شکست را توقف نداند
 
 
 وآن را نردبانی برای فراز به اوج ببیند
  
 
 تا دریابم ،‌ راه موفقیت من را
 
 
 شکست های بی شمار هموار می کند
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 1:34 AM  توسط   | 

 

   کسي که محبت خود را محدود مي کند هرگز معني محبت را نفهميده است

 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 1:30 AM  توسط   | 

 

 

اين براي من بسيار جالب است كه تا كنون سوالات زيادي پرسيده شده و من مي بينم كه تعداد زيادي از اين سوالات در مورد پرده بكارت مي باشد. اين چيزيست كه براي من هم اين سوال رو ايجاد ميكنه كه اصلاٌ پرده بكارت چي هست؟ و چكار ميكند ؟
 پرده بكارت يك غشا نازك ، همراه با سوراخ يا سوراخهايي براي عبور جريان خونريزي عادت ماهيانه از درون آن ، و چيزي كه بطور مشخص ورودي واژن زنان رو مسدود كرده است. اينكه موجوديت و مفهوم پرده بكارت چيست يكي از اسرار جاودانه و نهفته در بدن زنان است. اگرچه كه بنظر نميرسد اين بخش وظيفه خاصي داشته باشد، و چيز مشهود اينستكه بافت پرده تنها باقي مانده از پروسه رشد و شكل گيري واژن باشد.از نظر روان شناسي بنظر مي آيد كه اين بخش باعث مي شود كه جرم و چرك نتوانند وارد سطح داخلي واژن گردند. حتي مي توان گفت كه در بچه ها و اطفال ، پرده ميتونه تا حدي يك نقش محافظتي رو در برابر وارد شدن اشيا بداخل واژن رو بازي نمايد. در بعضي مواقع مشاهده ميزان آسيب به پرده ميتونه دليل بر وجود رابطه نامشروع و يا حتي دال بر مورد آزار واذيت قرار گرفتن نيز تلقي گردد. در طول تاريخ فرهنگهاي بسياري رو مي توان ديد كه دراونها داشتن روابط جنسي خارج از چهارچوب ازدواج ، غير قانوني مي باشد. در اين فرهنگها دست نخورده بودن پرده دال بر نداشتن رابطه جنسي براي فرد تلقي ميگردد. ارتباط ياد شده امروزه دليل برخورد بين فرهنگ و روان گرديده است.
اما از نظرعلمي مفهوم دست نخورده بودن پرده بيشتر به يك افسانه غير واقعي مي ماند. دليل آن هم اين است كه پرده داراي انواع گوناگوني از نظر شكل ، ضخامت و اندازه مي باشد. حتي ازانواع آن ميتوان به نوع حلقوي آن اشاره كرد كه پرده تمامي ورودي داخل واژن را مسدود ميكند و تنها يك سوراخ در ميان آن قرار دارد. يا ميتوان به پرده جداره دار اشاره كرد كه داراي شكافهاي باريكي در قسمت مركز به پايين آن ميباشد. اكثر پرده ها تمامي بخش ورودي واژن را پوشش نميدهند و همواره داراي منافذي براي خروج خون و مواد زائد در طول مدت عادت ماهيانه هستند.اما در بعضي موارد نادر پرده مي تواند قطور باشد و يا بدون سوراخ بوده و يا تمامي بخش ورودي واژن را پوشش دهد. اينگونه پرده ها احتمالاٌ اجازه قائدگي و يا نفوذ آلت جنسي مرد در زمان آميزش جنسي و ياهر چيزي كه بخواهد وارد واژن گردد را نخواهند داد. در اينصورت در زمان سيكل ماهيانه خونريزي صورت نخواهد گرفت و نتيجه آن پر شدن واژن از خون خواهد بود كه اين خون ميتواند به سمت رحم حركت كرده و موجبات دردسر را براي فرد فراهم آورد. اگرچه كه پزشكان اين مانع را با يك جراحي ساده و ايجاد شكاف برطرف خواهند كرد.
از آنجا كه پرده بكارت ميتواند داراي اشكال مختلف باشد ، بايد دريافت كه بازبيني آن نميتواند دليلي محكمي براي اثبات اين مورد باشد كه فرد داراي رابطه جنسي بوده است يا خير. اين قضاوت نادرست ميتواند براي افرادي هم كه پرده آنها در اثر فعاليتهاي ورزشي ، خودارضايي ، استفاده از تامپسون ، كشيدگي بيش از حد ، نبود مادر زادي ، تستهاي پزشكي و غيره باشد نيز بيجهت منظور گردد و آنها را دچار دردسر گرداند. حتي بسياري از مدارك از اين حكايت ميكند كه پاردگي پرده در اثر كشيدگي بيش از حد در فعاليتهايي مانند رقص ، ژيمناستيك و يا اسب سواري نيز شايع است. حتي گونه اي پرده نيز وجود دارد كه بسيار انعطاف پذير بوده و در اثز ورود آلت جنسي يا جسم خارچي به واژن ، آن بكناري زده خواهد شد و ممانعتي ايجاد نخواهد كرد. در ادامه بايد ياد آور شد كه پارگي پرده ممكن است با مقداري درد و مدتي خونريزي همراه باشد ولي موارد بسياري نيز وجود دارد كه پرده بدون درد و خونريزي پاره گرديده است

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 8:51 PM  توسط   | 

 

 

 اگرچه كه در حال حاضر هزاران محصول از كرمهاي ويژه گرفته تا تمرينهاي خاص ، وجود دارند كه ادعا مي كنند مي توانند سينه هاي شما را بزرگتر نمايند، اما بايد به شما گفت كه بهتر است بي جهت پول خود را خرج ننماييد. آنها كار نخواهند كرد. حقيقت اين است كه تنها يك راه براي بزرگتر كردن سينه ها وجود دارد ، جراحي!
بعضي از آمپولها نيز توان اين مهم را دارند اما باز هم اينگونه تزريقها موقتي و تا زمان حدود يك ماه جوابگوست. گونه اي از جراحي ها هم با قرار دادن لايه اي اسفنجي زير پوست سينه آن را تا يكسال نگه ميدارد اما سپس جذب بدن خواهد شد! اكثر دكترها هم جراحي سينه رو قبل و حتي تا چندين سال بعد از 18 سالگي ، انجام نخواهند داد و البته دليل آن اين است كه بدن براي رشد احتياج به زمان دارد و بعضي از افراد زمان بيشتري براي اين مورد نياز دارند.
همه ماها زمانهايي رو بياد داريم كه در اون مواقع يك بخش از بدنمون براي ما جذاب نبوده است و يا بنظرما داراي اشكال بوده . بطور مثال مردها هميشه نگران سايز اندام جنسي خود هستند. آنها هم فكر مي كنند اندام جنسي بزرگتر لذت بيشتري را به زن خواهد داد وگهگاه سعي در بزرگتر كردن آن نيز مي كنند. تمام اين احساسات بخش طبيعي از پروسه طبيعي رشد و هماهنگ شدن شما با تغييرات بدنتون مي باشد. بايد گفت زنهايي كه داراي سينه هايي با سايز بزرگ نيزمي باشند نگراني هاي خاص خود را دارند! حتي بعضي از آنها احساس درد در ناحيه پشت و يا شانه هاي خود دارند و احساس ميكنند كه ايكاش سينه هاي كوچكتري داشتند.
با اين وجود اگر شما همچنان حس مي كنيد كه سينه هاي شما مشكل دارند، بهتر است با يك دكتر و يا متخصص امور زنان مشاوره نماييد. احتمال دارد كه وي شما رو مجدداٌ مطمئن نمايد كه پروسه رشد شما كاملاٌ طبيعي ميباشد

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 8:49 PM  توسط   | 

 

 

شريك جنسي  من به همه جور تجربه جنسي علاقه دارد و جديداٌ هم مي گويد كه علاقه دارد بداند چه اتفاقي خواهد افتاد اگر يك زن قرص واياگرا مصرف نمايد؟ من مي دانم كه واياگرا جريان خون رو در مردان افزايش مي دهد اما آيا همين كار را در بدن زنان هم انجام مي دهد؟ همينطور مي خواهم در مورد اثرات جانبي آن بدانم. واينكه اين اثرات براي زنها هم يكسان است؟ و آيا راهي مطمئن و بي خطر براي زنان هم وجود دارد كه آنها هم واياگرا مصرف كنند؟ من از كاراي شريك جنسيم حمايت ميكنم ولي نمي خواهم كه هيچ آسيبي بهش وارد شود........

 

 


 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 8:48 PM  توسط   | 

 

 

خب خانمها بیایید به بررسی روشهایی بپردازیم که شما میتوانید با آنها خودارضایی کنید.بسیاری از خانمها فقط با تحریک دست به ارگاسم میرسند وگروه کمتری هستند که صرفا" ازطریق نزدیکی ارگاسم میشوند.............

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 8:47 PM  توسط   | 

 

 

من دوست دارم كه به شريكم از طريق اورال سكس و سكس دهاني لذت ببخشم اما من از خوردن مني وي متنفرم!   در حاليكه وي مدام به من فشار وارد مي كند كه اينكار را انجام دهم! وي مدام مي گويد كه حس بهتري بهش بخشيده ميشود وقتي كه من آن را قورت مي دهم؟ واقاع چه فرقي مي كند كه من آن را قورت بدهم و يا تف كنم! ؟  چه بايد بكنم؟
بسياري از مردان اين عمل را كه ببينند شريكشان مايع مني انها را مي خورد ، بسيار تحريك كننده ميبينند.
البته اين مورد چيزي بسيار بالاتر از يك خواسته روحي است تا يك امر فيزيكي. يعني اينكه مايع مني وي بعد از ترك آلت و دقيقا كجا خواهد رفت و چه خواهد شد ممانعتي براي تحريك شدنش ايجاد نخواهد كرد.
براي بسياري از مردان انجام اينكار  يك احساس پذيرفته شدن آنها و همچنين به همراه  يك حس خواستن سكس از سوي شريكشان مي باشد. و زماني كه شما مني را تف مي كنيد براي آنها اين يك حس ريجكت و قبول نشدن را براي آنها دارد. از سوي ديگر شما بايد بدانيد اين حس براي انها به هر قيمتي باشد دليل نمي شود كه شما خود را درگير كار و يا رفتاري بكنيد كه از آن لذت نمي بريد. پس چه كاري بايد انجام دهيد وقتي كه چنين شريكي داريد و مي خواهيد كه هر دوي شما راضي باشيد؟ كاري كه عموما بيشتر زوجيني كه چنين مشكلي دارند انجام مي دهند اين است كه مردان سعي كنند بجاي اينكه درون دهان تخليه شوند  قبل از ارگاسم آلت خود را بيرون كشيده و بروي بدن شريك چنين كاري را انجام دهند. در اين ميان زنان نيز بايد بدانند كافي است كه بجاي اينكه بلافاصله مايع را تف كنند بگذارند كه به آرامي از دهان آنها خارج شود و اصلا واكنش عصبي از اين مسئله نشان ندهند. من گارانتي خواهم كرد كه شريك شما ديگر چندان ترجيح نخواهد داد كه به شما فشار بياورد كه اين مايع را قورت دهيد. مهم نيست كه چه كاري انجام مي دهيد اما بايد بدانيد اين به شما و رفتار شما و ميزاني كه مي خواهيد شريك شما از بودن با شما تخليه رواني گردد بر مي گردد.براي وي بسيار تفاوت خواهد بود بين اينكه صورت خندان شما را ببيند و تخليه شود تا اينكه ببيند يك مرتبه شما به سمت دستشويي مي دويد تا دهان خود را بشوييد!
اصل مقاله
Question
I love giving oral sex to my boyfriend but I hate swallowing. I want to please him but he says it feels better when I swallow. Why is that? Does it really feel any different than when I spit? What should I do?


Answer
Many men find it highly arousing to see their partner swallow their ejaculate. However, this is really more of an emotional desire than a physical one. Where exactly the semen goes after it leaves your boyfriend's penis does not impact his sensations.
For many men, it is much more about a feeling of acceptance by their partner; it may feel like a form of rejection of him when you spit. On the other hand, that does not mean that you should be engaging in behavior that you don't enjoy. So what can you do to please your boyfriend without doing something you hate? What many couples have compromised on is that the man withdraws his penis prior to orgasm and ejaculates on his partner. Alternatively, instead of spitting, you can let his semen slowly, sensuously, drain out of your mouth. I guarantee he will like that.

No matter what you do, it is much more about attitude and context. There is a tremendous difference between letting his ejaculate dribble out of your smiling mouth, and jumping up to run to the bathroom to gargle!
 

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 8:45 PM  توسط   | 

 

 

یکی  از موارديكه ذكز آن ضروريست اين مورد ميباشد كه توجه كنيد آمادگي جهاز جنسي هيچ ارتباطي به آمادگي روحي شما ندارد.جهاز جنسي شما بعد از مدتي استراحت و همچنين تغذيه مناسب آمادگي خود را براي فعاليت مجدد بدست مي آورد ولي آمادگي روحي زماني بدست مي آيد كه حس شما درخواست كند.متاسفانه اين مورد اصلاً رعايت نمي شود و زوجين به محض آمادگي در اعضاي تناسلي و بدليل فراهم بودن بستر مناسب دليلي براي خودداري نمي بينند و رابطه را ايجاد ميكنند.......

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 8:42 PM  توسط   | 

 

 

خودشه؛ او امشب سرحال است و شما ميخواهيد مطمئن شويد که شبانگاهى باصفا خواهيد
داشت. با فرض داشتن چنين شانسى دست کم ميتوانيد مطمئن شويد که کليه تجهيزات لازم
براى داشتن شبى به ياد ماندنى را در اختيار داريد.
براى شروع، اگر به مکان مورد نظر شما ميرويد، اطمينان حاصل کنيد که مکان شما تميز
است. پرت کردن هر چيزى به يک گوشه به معنى تميزى نيست. بايد گردگيرى کنيد و
مطمئن شويد که خزندگان غير عادى، جورابهاى کپک زده يا دستمال مستعمل در حمام و
توالت شما وجود ندارد.......
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 8:40 PM  توسط   | 

 

 

 
 اهم مطالب اين بخش
 
از آنجا که برروی ورزشکاران زن تحقیقات دقیق و گسترده ای صورت نگرفته است،یک اتفاق نظر کلی در مورد سطح عملکرد آنها وجود ندارد.وجود اختلافات فیزیولوژیک و نیز ساختاری بین جنس زن و مرد هم مزید بر علت شده است.اما با توجه به آنچه که تا به امروز میدانیم،به تعدادب از خصوصیات و ویژگی های جنس مونث در ارتباط با ورزش و فعالیت بدنی اشاره میکنیم.
اگر چه بر اساس نظر سنجی ها،اکثر ورزشکاران زن معتقد به افت عملکرد بدنی در جریان دوران قاعدگی هستند،اما از لحاظ فیزیکی زنان بوده اند که در طی زمان قاعدگی قادر به شکستن رکورد های جهانی شده اند.
فعالیت ورزشی شدید باعث کاستن سطح استروژن خون میشود،اما لزوماً روی سطح عملکرد بدنی اثری نمی گذارد.
در تمرینات با شدت برابر،اختلافی در میزان بروز آسیبهای ناشی از ورزش در زن ومرد دیده نمیشود.
قرص های ضد بارداری احتمالاً سبب تغییرات چشمگیر فیزیولوژیک در بدن زن می شوند،اما تاثیر عمده ای روی عملکرد فرد نخواهند گذاشت.
حاملگی در 2 تا 3 ماه اول،اثر منفی روی عملکرد نمی گذارد.لابد میدانید در المپیک سال 1956 ملبورن،3 تن از برندگان مدال طلا حامله بودند.حتی بعد از طی حاملگی اگر وضعیت جسمی و شکل پیش از حاملگی زن بازگردد،مشکلی در رقابتهای ورزشی نخواهد داشت.
ورزش سبب بهبود دانسیته(تراکم)استخوانی زنان نمیشود بلکه فقط سبب حفظ آن میگردد.در صورت مصرف مقادیر کافی کلسیم،ورزش احتمالاً در شکل گیری استخوانهای قویتر کمک خواهد کرد.هیچ محدودیت سنی برای شرکت در ورزشهای استقامتی وجود ندارد.حتی زنان80 ساله هم توانایی شرکت منظم در دوهای ماراتن را دارند،گرچه که مدت زمان طی شده بیشتر خواهد بود.دقیقاً معلوم نیست که آیا زنان سریعتر می دوند یا مردان،فقط می دانیم که در ازای هر دهه عمر،زنان توانایی سرعت بخشی در دویدن به میزان 14 متر در دقیقه دارند.در حالیکه این رقم برای مردان 7 متر در دقیقه است البته با توجه به اختلافات فیزیکی به نظر نمیرسد که زنان توانایی غلبه بر مردان در مسافتهای کوتاه را داشته باشند.اما عکس این موضوع در دوهای در مسافت طولانی صدق می کند که به نظر میرسد به علت چربی بالاتر موجود در بدن زنان است که به عنوان منبع انرژی عمل میکند.به علاوه تعریق ران در دماهای بالاتر بدنی،سبب حفظ و نگهداری بیشتر آب بدن خواهد شد.
بله این اختلافات در زمینه سیستم اسکلتی و عوامل بیومکانیکی نمود دارند.ورزشکاران زن بطور معمول(ولی نه همیشه)کوچکتر و کوتاهتر بوده،لگنی پهن تر دارند،زانوها به داخل متمایل شده و ساق پاها انحنای کمتری دارند.این خصوصیات از جمله مواردی است که احتمال ایجاد بعضی از آسیبها مانند دردهای کشککی-رانی را بالا میبرد.ورزشکاران زن درصد بالاتری از چربی بدن داشته و حدود30 درصد قدرت عضلانی کمتری نسبت به مردان دارند که خصوصاً مربوط به اندام فوقانی است.اما در هر صورت به رشته ورزشی خاص است تا اینکه جنسی خاص عاملشان باشد.
تمرینات منظم ورزشی دارای فواید مشابهی در زنان و مردان است.یعنی کاهش فشار خون،پایین آوردن تعداد ضربان قلب و افزایش ظرفیت هوازی همراه با کاهش درصد چربی بدن،تمام تمام موارد فوق به پیشگیری از آترواسکلروز و بیماریهای قلبی کمک میکنند.به علاوه ورزشهای توام با اعمال وزن روی بدن،سبب تقویت استخوانها و جلوگیری از پوکی استخوان می شوند.
زمانی تصور میشد که ورزش شدید به سیستم تولید مثل زنان آسیب وارد میکند.در ضمن عقیده داشتند که زنان خصوصاً در جریان عادت ماهیانه نباید ورزش کنند.امروزه خلاف هر دوی این موارد ثابت شده است.
ورزشکاران زن مستعد اختلالات قاعدگی از جمله تأخیر در شروع آن،فقدان اولیه و ثانویه  ،افزایش فاصله بین دو سیکل قاعدگی و فقدان تخمک گذاری می باشند.مثلاً فقدان قاعدگی در 3 تا 5 درصد کل جمعیت رخ میدهد اما در 15تا60 درصد زنان ورزشکار مشاهده میشود.از جمله علل آن وزن پایین بدن،از دست دادن سریع وزن،شروع سریع ورزشهای سنگین،تغذیه ناکافی در مقایسه با احتیاج به انرژی و وجود استرس های فیزیکی و روانی است.
در صورت فقدان قاعدگی به مدت طولانی،خطر کاهش دانسیته استخوانی و ایجاد پوکی استخوان زودرس وجود دارد.به نظر میرسد سایر اختلالات قاعدگی ناشی از ورزش هم در کاهش دانسیته استخوان در دراز مدت موثر باشند.فقدان هورمون استروژن،لااقل به صورت تئوریک سبب بالا رفتن چربیهای خون و ایجاد آتروسکلروز زودرس میشود.پس درمان مناسب اختلالات قاعدگی اهمیت بسزایی دارد.
در کل روشهای متعددی برای جلوگیری از بارداری وجود دارد.یکی از قابل پذیرش ترین این روشها،استفاده از قرصهای ضدبارداری است که با توجه
 به نسل جدید آنها که دارای تعادل مناسبی از هورمونهای استروژن و پروژسترون است،دارای عوارض کمتری میباشند.از جمله فواید دیگر آنان میتوان به رفع علائم دردناک پیش از شروع قاعدگی،کاهش آنمی فقر آهن،ضایعات خوش خیم پستانی،بیماریهای التهابی لگن،کیستهای تخمدانی و رماتیسم مفصلی اشاره کرد.به هر حال در صورت نیاز،از طریق مشاوره با پزشک نوع و نحوه مصرف دارو معلوم خواهد شد.
انجام تمرینات منظم بدنی در طی حاملگی سبب بهبود خواب،بالا رفتن حس اعتماد به نفس،کاهش شدت و یا بروز درد کمر و وریدهای واریسی،جلوگیری از افزایش بیش از حد وزن و حفظ سطح آمادگی بدنی مادر میشود.اگرچه از لحاظ تئوریک،ورزش شدید در جریان حاملگی میتواند سبب ایجاد آسیب هایی به نوزاد و یا مادر شود.با توجه به تحقیقات انجام شده لزومی به کاهش شدت ورزش در زن باردار حس نمی شود.
چه ورزشهایی در یک حاملگی سالم و بی خطر توصیه میشوند؟از انجام
چه ورزشهایی باید خودداری کرد؟آیا شکل ورزش برای تمام زنان باردار یکسان است؟
در جریان حاملگی،ورزشهای با شدت کم تا متوسط انجام میشود.ورزش منظم(حداقل 3 بار درهفته)به شکلهای مقطع ترجیح داده میشود.
بعد از سه ماه اول حاملگی از ورزش در حالت خوابیده به پشت خودداری ورزند.چرا که این حالت سبب کاهش برون ده قلبی در بعضی زنان میشود.در ضمن دوره های طولانی مدت ایستادن هم توصیه نمیشود.
در صورت احساس خستگی باید ورزش را قطع کنند.اصولاً فعالیت تا حدی توصیه میشود که به خستگی نیانجامد.ورزشهای بدون وزنه مثل دوچرخه سواری و شنا با حداقل خطر آسیب به مادر و جنین همراه بوده و میتوانند
تا پایان دوران حاملگی ادامه یابند.
انجام هر گونه ورزش که با خطر برخورد ضربه و آسیب به شکم هر ماه باشد،ممنوع است.خصوصاً در سه ماه آخر حاملگی،با توجه به وزن رحم حامله و نیز اضافه وزن،مادر باید مراقب از دست دادن تعادل بدن،ناشی از تغییر در محور ثقل باشد.
باید رژیم غذایی مناسب در جریان حاملگی و ورزش تأمین شود،به علاوه تأمین آب مورد نیاز بدن داراری اهمیت است.
ورزشهای دوران حاملگی وابسته به وضعیت هر فرد تفاوت خواهد کرد.نوع این ورزشها بسته به سطح آمادگی بدنی قبلی خانم باردار،وضعیت
پزشکی وی،در دسترس بودن وسایل تمرینی و ترجیح خود وی است.
قطع ورزش در صورت وجود هر یک از علائم زیر توصیه میشود:تنگی نفس،سردرد،ضعف عضلانی،تهوع،خستگی،درد قفسه سینه،درد پشت،درد لگن،اشکال در راه رفتن،کاهش فعالیت جنین،انقباضات متوالی رحم،خونریزی از واژن و ترشح مایع آمنیوتیک.
منع مطلق انجام ورزش در حین حاملگی شامل موارد زیر است:خونریزی های اخیر رحمی،دیسترس جنینی،بیماریهای قلبی،سابقه سقط یا زایمان زودرس(بیش از یکبار)،فشار خون حاملگی دیابت و بیماری کلیوی کنترل نشده،پارگی اخیر پرده ها.
از شیرجه زدن در آب،رفتن به مکانهای با ارتفاع زیاد و اکسیژن کم،شنا در آب بسیار گرم یا بسیار سرد و اسکی روی آب نیز خودداری شود.
 
 

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 1:23 PM  توسط   | 

 
پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد با این همه وقتی از منبر باد
 
بالا می رود درخت ها چه زود به گریه می افتند .
 
 Image hosted by
 TinyPic.com
 
تیغه ء یک گیاه به یک برگ پاییزی گفت : " هنگام افتادن چه سر و صدایی می کنی !
 
 همه ء رویاهای زمستانی مرا به هم می ریزی ."
 
برگ برآشفت و گفت : " ای فرومایه ء فرونشین ! موجود بی آواز بد خلق !
 
تو در هوای بالا زندگی نمی کنی و از صدای آواز چیزی نمی فهمی . "
 
آن گاه برگ پاییزی روی زمین خوابید و به خواب رفت .
 
 چون بهار فرا رسید باز بیدار شد و یک تیغه ء گیاه بود .
 
هنگامی که پاییز آمد و خواب زمستانی او را فرا گرفت و برگ ها از
 
 همه جا روی او می ریختند
 
زیر لب با خود می گفت : " وای از دست این برگ های پاییزی !
 
 چه سر و صدایی می کنند ! همه ء رویاهای زمستانی مرا به هم میزنند .
                                                    
                                                                            جبران خلیل جبران
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 11:58 PM  توسط   |