این تصاویر بسیار دهشتناک را از لبنان گرفته اند.این اسرائیل است.
http://fromisraeltolebanon.info/
حتما این لینک را برای همه بفرستید تا سکوت و سانسور مرگبار غرب را بشکنیم

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"
این تصاویر بسیار دهشتناک را از لبنان گرفته اند.این اسرائیل است.
http://fromisraeltolebanon.info/
حتما این لینک را برای همه بفرستید تا سکوت و سانسور مرگبار غرب را بشکنیم

اگر کسی تمام وجود خود را در دیگری در باخت و از او چیزی باقی نماند نه حقی میطلبد و نه چون و چرائی میکند :
سر ارادت ما و استان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
(دیوان حافظ غزل 37)
چنین موجودی دیگر مشکل جبر و اختیار نخواهد داشت.
خداوند عین اختیار او میشود.
مولوی که مست عشق بود از طرح مسئله جبر اظهار بی صبری و بی تابی میکرد.
و در امیختن عشق و جبر را سوئ معرفتی نسبت به عشق بر میشمرد :...............
|
|
«مصطفى ملكيان» روشنفكر معاصر دعوت شده بود. او كه سال ها است زيستن در شهر قم را رها كرده است و فقط هراز چندگاهى به اين شهر مى رود و باز به كتابفروشى هاى آن شهر نگاهى مى اندازد و در نهايت به سراغ كتابفروشى دلخواه خود يعنى «خانه كتاب» حوالى مدرسه حجتيه مى رود، آن روز به منزل «عبدالله نورى» آمده بود تا در آن «زيرزمين» به قول خودش مباحثى نه نو و جديد بلكه گردآورى و چارچوب بندى شده را عرض كند. او در مقدمه گفتار خويش كه به موضوع «آسيب شناسى فرهنگى مردم ايران» مى خواست بپردازد، از علل و عواملى نام مى برد كه از سوى صاحب نظران و محققان عملكرد اين سه عامل بيچارگى و بدبختى را براى جوامع به ارمغان مى آورد: «۱- مداخله كشورهاى خارجى، استعمار و هرگونه سلطه طلبى بيگانگان، ۲- رژيم هاى سياسى حاكم و ۳- تلقى نادرست از دين از سوى مردم». ملكيان مى گويد كه «طرفدار اصالت سياست و اقتصاد نيستيم و به جد طرفدار اصالت فرهنگ هستيم. لذا بزرگترين مشكل يا يگانه مشكل هر جامعه و ايران را فرهنگ مردم مى دانم نه امور ديگر. البته به دنبال انكار علل سه گانه مذكور نيستم، بلكه مهمتر از آن عوامل را نگرش هاى فرهنگى مى دانم. به گونه اى كه مى گويم «از ماست كه بر ماست» يا اينكه قرآن مى فرمايد كه «تا دگرگونى درونتان حادث نشود، دگرگونى در بيرون حادث نمى شود» و به هر حال به تعبير قرآن و همه اديان جهانى بدون استثنا هر دگرگونى بيرونى معلول دگرگونى درونى است.»
اين روشنفكر مدعو بررسى اين امر درونى را در دو بعد متصور مى شود و بعد اول را موضوع بحث خود نمى داند: «بعد اول اين است كه رفتار اخلاقى سالمى نداريم و بايد اخلاق زيستى يعنى رفتار اخلاقى فرد در رابطه با خود با انسان هاى ديگر و حتى طبيعت پيرامون رعايت شود. البته بنده به بخش رفتار اخلاقى نمى پردازم. مرادم بعد دوم است.» او بعد دوم را «نگرش ها و ديدهاى ذهنى» افراد مى داند و معتقد است كه اين امور آگاهانه يا غيرآگاهانه در درون «ما» راسخ شده است و «ما» در همه كنش و واكنش هايى كه با خودمان يا انسان هاى ديگر داريم، تحت تاثير اين نگرش ها هستيم كه لزوماً جنبه اخلاقى ندارند و براى اينكه اين نگرش ها عوض شود، لزوماً نبايد رفتار اخلاقى «ما» عوض شود. برعكس اين نگرش ها هستند كه گاهى رفتار اخلاقى ما را به سمت و سوى ناسالمى مى برند.
مصطفى ملكيان در ادامه توضيح موضوع مورد بحث خود، عوامل و ويژگى هاى فرهنگى ايرانيان را تحت روانشناسى و يا جامعه شناسى اقوام بسط نمى دهد، بلكه مسائل فرهنگى طرح شده در اين جلسه را بدون استدلال مى داند و بيان آن را تحت تاثير مسائل درون نگر عنوان مى كند. او به سرعت ۲۰ عامل مشكلات فرهنگى ايرانيان را ذكر و تشريح مى كند و معتقد است كه بيان اين ۲۰ عامل فقط در جهت طرح است و هر فردى بايد خود آن عوامل را با وضعيت درونى خود تطبيق دهد و به درستى يا نادرستى آن پى ببرد. او هرچند بند از اين ۲۰ عامل را به هم مرتبط مى كند و اين گونه اين عوامل را مى شمارد:
۱- پيش داورى: ما نسبت به بسيارى از امور پيش داورى داريم. يعنى اينكه پيش از تجربه و مواجهه با يك مسئله همچون اديان، اشخاص، مذاهب، اقوام، نژادها، آرمان ها، آرا و نظرات نسبت به آنها داورى مى كنيم. اكثر اين پيش داورى ها منفى است كه اگر برخى اوقات مثبت هم باشد، اين مسئله مخرب است و آثار و تبعات منفى دارد.
۲- دگماتيسم: نوعى دگماتيسم جزم و جمود در ما رسوخ كرده است. دلايل اين مسئله را بايد جامعه شناسى، روانشناسى و تاريخ تبيين كند. معناى اين نگرش اين است كه باور ما ضميمه دارد. «الف ب است و محال است الف ب نباشد.» امكان اين كم است كه ما به چيزى معتقد باشيم و اينكه محال است در آن به كار نبريم. به «صدق گريزناپذير» معتقديم.
۳- خرافه پرستى: هم در بافت دينى ما و هم در بافت سكولار ما خرافه پرستى نهفته است. يعنى اينكه به عقايدى باور داريم كه هيچ گونه شاهد و دليلى براى آن وجود ندارد.»
مصطفى ملكيان اين سه عامل از ۲۰ عامل در حال شمردن را فرزندان «استدلال ناگرايى» ايرانيان مى داند و اين نكته را بازگو مى كند كه آموزش و پرورش ما نيز بر مبناى «باطن و فهم و استدلال» نيست، بلكه بر مبناى «ظاهر و حافظه» است، لذا افرادى با تحصيلات آكادميك را مى بينيد كه جزم و جمود دارند.
او سپس به ادامه ذكر عوامل مى پردازد و عامل بعدى را اين گونه آغاز مى كند:
۴- بها دادن به ارزش داورى ديگران نسبت به خود: براى ما مهم است كه بدانيم ديگران نسبت به ما چه نظرى دارند. راجع به ما چه مى گويند؟! آرا و نظرات ديگران در مورد ما بيشتر از ديدگاه ما نسبت به خودمان اهميت دارد. به ندرت به نظرات خودمان درباره عملكردمان توجه داريم. هميشه تراژدى را در خودمان قرار نمى دهيم بلكه در ديگران مستقر مى كنيم و نظر خودمان برايمان اهميت ندارد.
۵- همرنگى با جماعت: براى ما اهميت دارد كه خودمان را موافق ديگران نشان دهيم و تظاهر كنيم و در هيچ راهى تنها نمانيم. زمانى كه در برابر جمهورى - در جامعه يا محيط كار- قرار مى گيريم سعى مى كنيم رفتار يا سخنى نگوييم كه آنان برنتابند.
۶- تلقين پذيرى: همواره در برابر سخن ديگران اين را نمى پرسيم كه بديل سخن شما كدام است؟! يعنى اينكه يك آوايى را پذيرائيم و سراغ ساير سخنان را نمى گيريم.
۷- القاپذيرى: يك راى آنقدر تكرار مى شود كه تكرار جاى دليل را مى گيرد. به جاى ذكر دليل به عنوان مثال ۳۰۰ بار مى گوييم «الف ب است». اين روش در پروپاگاندا و آوازه گرى كاربردى فراوان دارد.
۸- تقليد: مراد تقليد به كار رفته در فقه نيست. بلكه به معناى روانشناختى است يعنى آگاهانه يا غيرآگاهانه طرز پوشاك، خوراك، مسكن، عزا، عروسى و... را تحت الگوى يك شخص قرار مى دهيم. خود را هماهنگ مى كنيم با تو؛ ماننده تو مى شوم. مراد از تقليد الگوگيرى است بدون اينكه بدانى چرا اين كار را مى كنى.
۹- تعبد: سخن فردى را پذيرفتن، به دليل اينكه آن فرد مى گويد. «الف ب است» چون كه X يا Y گفته است و اصلاً استدلال نمى آوريم.
ملكيان پس از سه عامل اوليه عوامل شش گانه بعدى يعنى عامل بها دادن به ارزش داورى ديگران، همرنگى با جماعت، تلفيق پذيرى، القاپذيرى، تقليد و تعبد را مجموعه عواملى تحت تاثير يك گزاره «زندگى اصيل نداريم» ذكر و آن را به معناى زندگى براساس فهم و تشخيص خود تعريف مى كند. او «زندگى اصيل» را داراى دو سر مى داند: «يكى عقل در مسائل نظرى و ديگرى وجدان اخلاقى در مسائل عملى.» و مى گويد: «ما اين دو سرمايه را تعطيل كرده ايم. ما نبايد به اين توجه داشته باشيم كه مرادها، ديگران، افكار عمومى و... چه مى گويند، بلكه بايد به عقل و وجدان خود رجوع كنيم. البته رجوع به اهل فن در تمامى امور جزء تقليد و تعبد نيست و با زندگى اصيل در تضاد نيست.»
ملكيان بار ديگر شمارش آسيب هاى فرهنگى ايرانيان را از سر مى گيرد و به سراغ دهمين عامل مى رود:
۱۰- شخصيت پرستى و كيش شخصيت: شخصى خودش را به ما عرضه مى كند و ما او را به دست خودمان بزرگ و فربه مى كنيم. هيچ شخصى تبديل به كيش نمى شود، مگر اينكه مخاطب داشته باشد و مخاطبان او را بزرگ كنند.
۱۱- تعصب: سفت چسبيدن به آنچه داريم و نگاه نكردن به چيزهاى زيادى كه نداريم. نسبت به آنچه كه داريم شيفته مى شويم و اصلاً حسرت آنچه كه نداريم، نمى خوريم و نسبت به آنچه كه داريم وفادار مى شويم. اينجا است كه خودى و غيرخودى، خويش و بيگانه و محرم و نامحرم بروز مى كند.
۱۲- اعتقاد به برگزيدگى: فكر مى كنيم با توجه به تمامى اشكالات و ايرادها ما نابود نمى شويم كه اكثر اهمال هايى كه داريم ناشى از همين مسئله است.معتقديم كه بالاخره تمام اشكالات درست مى شود و براى خود يك وضع خاص و استثنايى متصور مى شويم. همواره گول «هماهنگى پيش بنياد» را مى خوريم. لذا دشمن مى تراشيم، فكر مى كنيم نابود مى شويم. هرچه نظام حقوقى ما باشد، ما از بين نمى رويم و به عبارتى معتقديم كه «دستى از غيب برون آيد و كارى بكند».
۱۳- تجربه نگرفتن از گذشته: فراموش مى كنيم رخدادها را و همواره ضربه مى خوريم از ناحيه كسانى كه در گذشته به ما ضربه زده اند. از لحاظ عاطفى برخى اتفاقات را فراموش نمى كنيم و كينه جو مى شويم، اما از لحاظ ذهنى اينكه در تاريخ چه اتفاقى افتاده و چه آثارى داشته را به راحتى از ياد مى بريم. به عنوان مثال از ابتداى مشروطه تا دهه ۴۰ چه اتفاقات و تجربه هايى كه به دست نيامد، اما به راحتى آن را فراموش كرده ايم.
۱۴- جدى نگرفتن زندگى: در عين شوخ طبعى بايد زندگى را جدى گرفت. البته كسانى زندگى را جدى مى گيرند كه به مسئله باور دارند. اول اينكه معتقدند از قواعد حاكم بر نظام هستى مستثنى و جدا نيستند. به عنوان مثال ما فكر مى كنيم ديگران اگر ورزش نكنند بيمار مى شوند، اما ما نمى شويم.
دوم اينكه كسى كه احساس نسبت به سنجش را دارد، مسائل را اهم و مهم مى كند و مهم را فداى اهم نمى كند و يا به عبارتى دفع افسد به فاسد مى كند. بايد بدانيم كه در كجا انعطاف داشته باشيم و در كجا نداشته باشيم.
۱۵- نگرش نادرست به كسب و كار: فقط براى كسب درآمد، كار مى كنيم. اگر از ناحيه بيكارى بشود، درآمد كسب كرد، حتماً اين كار را خواهيم كرد. عاشق چشم و ابروى كار نيستيم، بلكه اصل در نزد ما كسب درآمد است. ما كه به رجال سياسى انتقاد مى كنيم كه چرا هركدام كارى را برعهده دارند كه نمى توانند انجام دهند، خود همچون آنان هستيم. ما بايد اولاً كارى را انجام دهيم كه از عهده آن برآييم و ثانياً آن را به بهترين وجه انجام دهيم. نگاه ما به شغل و كار نبايد به عنوان «شر اجتناب ناپذير» باشد.
۱۶- عدم اعتقاد به رياضت: قائل به رياضت نيستيم. رياضت به اين معنا كه قبول كنيم نمى توان در زندگى همه چيز را با هم داشت. همه محاسن قابل جمع نيستند. بايد همه چيز را فدا كنيم تا چيزى ارزشمند را به دست آوريم. عدم اعتقاد به رياضت باعث عامل بعدى مى شود.
۱۷- مصرف زدگى مفرط و تجمل پرستى: برخى معتقدند كه مردم ايران اصلاً فقير هستند، پس چگونه مصرف زده اند؟! بايد گفت كه اين ديدگاه در آنان نيز وجود دارد يعنى اين ديدگاه هست، ممكن است امكان آن نباشد. كدام از ما حاضر است براى آرمان هاى اخلاقى خودمان، قوم و يا شهروندان جهانى به قدر ضرورت اكتفا كند؟! حاضريم عزت نفس خود را از دست بدهيم، اما فلان پرده يا مبلمان در منزلمان باشد.
۱۸- عدم تشخيص خوشايند و مصلحت: قدرت تشخيص ميان خوشايند يا منافع كوتاه مدت و مصلحت يا منافع بلندمدت را نداريم. ما هميشه بايد به عنوان يك خود يا يك شهروند به منافع بلندمدت توجه داشته باشيم وگرنه چه فرقى ميان ما و آن طفل است كه يك شكلات به او مى دهى و انگشترى را از او مى گيرى.
۱۹- زبان پريشى: در واقع ما در حوزه زبان و كلام دو مشكل داريم. اولى زيادگويى است و ملتى هستيم كه آسان ترين كار برايمان حرف زدن است. دوم اينكه حرف خود را نمى فهميم و زبان پريش هستيم. سخنان مان پشت ندارد، ياوه به تمام معناست. فقط الفاظ را در كنار هم مى گذاريم.
۲۰- ظاهرگرايى: به جاى اينكه به پيام يا ارزشى كه پشت يك كار نهفته است بنگريم، فقط و فقط به ظاهر آن نگاه مى كنيم. ظاهربينى ما را آماده ظاهرفريبى مى كند و اخلاق، عرفان و روانشناسى فداى ظواهر مى شوند.
مصطفى ملكيان كه با سرعت همراه با دقت اين ۲۰ مورد را توصيف و تشريح مى كند، از چند نكته پايانى نمى گذرد و موردى را بار ديگر مى گويد كه در ابتدا گفت: «به اين موارد با تأمل بنگريد و آنها را با درون خود مقايسه كنيد.» او سپس از «مجيز گويى» برخى روشنفكران و نخبگان از مردم انتقاد و اينكه برخى تمام مشكل ها را به سيستم سياسى حاكم بازمى گردانند، رد مى كند: «رژيم سياسى زاييده فرهنگ مردم است. اين گونه فرهنگ رژيم سياسى خاص خود را برمى گزيند. علت العلل مشكلات رژيم سياسى نيست. اصالت در درون ما است. با عوض شدن درون ما، همه چيز درست مى شود.» ملكيان در نهايت تاكيد مى كند كه اين عوامل را كه عامل بدبختى ايرانيان مى داند، مهمتر از ساير علل است، والا علل ديگر هم وجود دارد كه برخى را در ابتدا ذكر كردم اين علل از نگاه بنده مهمترين علت است.
|
|
|
|
|
نمی دانم تا چه حد با یونگ آشنایی دارید. کارل گوستو یونگ روانشناس سویسی و از شاگردان فروید بوده است.که در سال 1875 در کسویل سویس متولد شد. در جوانی مجذوب علم وفلسفه شد و دانشگاه بازل برای تحصیل در رشته پزشکی به او بورس داد. بیش از دو سال در جلسات احضار روح شرکت میکرد که این جلسات موضوع آمادهای برای تحقیقات او بود و موضوع پایاننامه دکتری یونگ در سال 1902 شد .در این سال نظریات روانپزشکی به دست شارکو و فروید بسط یافت .یونگ از گالوانومتر برای اندازه گیری حالات روانی از راه پاسخهای پوستی و غدههای عرقی استفاده نمود .دستگاهی که امروزه به آن دروغ یاب میگویند او در سال 1906 نسخهای از نتایج کارهای خود را برای فروید فرستاد .مکاتبه و دوستی آن دو تا سال 1913 ادامه یافت .اولین دیدار یونگ با فروید در وین اتفاق افتاد وآن دو 13 ساعت تمام با هم حرف زدند .وی به زودی چهرهای درخشان در تحقیقات فروید شد.در 1912 به دلیل بالا گرفتن اختلاف نظرهای روانشناسی میان آن دو از هم جدا شدند. در سال 1909 یونگ غرق در مطالعه افسانهها بود که تمایل به آنها او را سرگشته و در عین حال سودایی کرده بود .او پس از جدایی از فروید سفر پرآسیب گذر از بحران میانسالی را آغاز کرد .او در 39 سالگی به بن بست رسیده بود .دوستان و همکارانش رهایش کرده بودند از کتابهای علمی بیزار شده بود و سمت خود را در دانشگاه از دست داده بود .بین سالهای 1914 تا1919 از جهان کناره گرفت تا ناخودآگاه خویشتن را بکاود. یونگ در بقیه ایام زندکی کوشید تا بینشهای حاصل از اکتشاف ناخودآگاه خویش را بیان کند .او در سال 1913روش خویش را روانشناسی تحلیلی نامید تا آن را از روانکاوی متمایز سازد و در سال 1919 برای اولین بار کلمه صورت مثالی را به کار برد . یونگ در اوایل سال 1944 در 69 سالگی بر اثر سانحهای زمین خورد و پایش شکست .پس از آن دچار یک حمله قلبی شد و تحت تأثیر دارو ودر حال مرگ به هذیانی دچار شد و پدیده خروج روح از بدن را تجربه کرد .پس از این بیماری بود که آثار اصلی یونگ نوشته شد . او اولین کسی بود که در قرن بیستم کیمیاگری را از لحاظ روانشناسی قابل دسترسی ساخت ونشان داد که چگونه رازهای کیمیاگری شبیه صورتهای مثالی رویا هستند . یونگ راجع به کارهایش مکاتبات بسیاری داشت و بارها در سنین کهولت از او تجلیل به عمل آمد .او در سن 85 سالگی در 6 ژوئن 1961 در کمال آرامش از دنیا رفت. اطلاعات فوق در مورد سرگذشت یونگ از دانشنامه ویکی پدیا برداشت شده است. یونگ نظریات بسیاری در مورد ضمیر خود آگاه و روانکاوی داردکه مطالعه بر روی آنها خالی از لطف نیست.امابهانه ای که به سبب آن مختصری از یونگ در این وبلاگ گفته شد معرفی تست خود شناسی معروفی است که مورد تائید بسیاری از بزرگترین روانشناسان دنیاست. بر اساس پاسخ های بله و خیری که به 72 سوال یونگ داده می شود برای هر کس یک نوع شخصیتی تعیین می شود .مثلا نوع شخصیتی ENFJ .سپس هر یک از این شخصیت ها توسط دو روانشناس آنالیز شده و توصیه های جالبی در ادامه آورده شده است.در مورد هر نوع شخصیتی نیز مشهورترین افراد دنیا ذکر شده اند. ضمنا برای کمک به دوستانی که احتمالا در ترجمه جملات مشکل خواهند داشت ترجمه غیر حرفه ای آن نیز در زیر آورده شده است.پیشاپیش از اینکه احتمالا ترجمه جملات ممکن است مفهوم نباشد پوزش می خواهم چرا که غرض حفظ امانت بوده.است.مطمئنا پاسخ به خیلی از سوالات به راحتی درک آنها نخواهد بود.با خودتان رو راست باشید.کمی در مورد آنها فکر کنید و حتی الامکان در تنهایی خودتان به آنها پاسخ دهید.تنها در این صورت است که نوع شخصیتی شما درست تشخیص داده خواهد شد.به این تست اعتماد کنید. ۱.قاعدتا آیا اشتغالات فکری روزمره مانع برنامه ریزی تو برای آینده می شود؟ 2.آیا دریافته ای که گقتن از احساساتت برای دشوار است؟ 3.آیا در شلوغی احساس راحتی می کنی؟ 4.آیا بهتر می دانی که کارها را سر وقت به پایان برسانی؟ 5.آیادر زمان شنیدن مشکلات مردم به شدت متاثر می شوی؟ 6.آیا به شنیدن نظر کلی بیشتر ازجزئیات تشخیص آن تمایل داری؟ 7.فکر می کنی نگاه سخت گیرانه به عمل به قوانین مانع یک درآمد خوب می شود؟ 8.اغلب ترجیح می دهی به جای رفتن به مهمانی یک کتاب را بخوانی؟ 9.آیا بیشتر از حالت تئوریکی مسائل به تجربیات خود اعتماد می کنی؟ 10.آیا به هیجان در آوردن تو سخت است؟ 11.آیا به سرعت به زندگی اجتماعی محل کار جدید خود انس می گیری؟ 12.آیا احساس مسئولیت در طبیعت توست؟ 13.آیا احساسات و عواطف خود را بارها و به راحتی به زبان می آوری؟ 14.آیا اغلب به نوع بشر و سرنوشت او می اندیشی؟ 15.آیا باور داری که بهترین تصمیم همان است که بتوان آنرا به راحتی تغییر داد؟ 16.آیا فردی منزوی و به دور از اجتماع هستی؟ 17.آیا سریع عمل کردن را به اندیشیدن در مورد جوانب مختلف کار ترجیح می دهی؟ 18.آیا به منطق بیش از احساس اعتماد داری؟ 19.آیا اوقات فراغت خود را به فعالیت های اجتماعی،بودن با گروهی از مردم،برگزاری مهمانی،خرید و ... می گذرانی؟(منظور کارهای اجتماعی است.) 20.آیا از قبل برای کارهایت برنامه ریزی می کنی؟ 21.آیا فعالیت های تو گاهی توسط عواطفت تحت تاثیر قرار می گیرد؟ 22.آیا اغلب در مورد پیچیدگی های زندگی می اندیشی؟ 23.آیا اغلب کارها را با عجله انجام می دهی؟ 24.آیا فکر می کنی که بلند صحبت کردن برایت سخت است؟ 25.اگر مجبور به خواندن کتابهای تئوریکی باشی احساس کسالت می کنی؟ 26.آیا برای عدالت بیش از ترحم ارزش قائلی؟ 27.از مصاحبت با بیشتر مردم احساس خوبی داری؟ 28.آیا علاقه مند به این هستی که چگونگی کار کردن هر چیز را بفهمی؟ 29.آیا به راحتی با نگرانی های مردم همدل می شوی؟ 30.آیا بیش از پیگیری روش های شناخته شده تمایل داری که خود تجربه کنی؟ 31.آیا از مقید شدن نسبت به تعهدات اجتناب می کنی؟(آیا از زیر منت کسی رفتن پرهیز می کنی؟) 32.ترجیح می دهی که خود را نسبت به سرو صداهای بیرون ایزوله کنی؟ 33.آیا برای تو حیاتی است که هر چیز را با دست خود آزمایش کنی؟ 34.آیا فکر می کنی که اغلب چیزها قابل تجزیه و تحلیل هستند؟ 35.آیا تو معمولا اولین کسی هستی که نسبت به یک واقعه تصادفی مثل زنگ زدن تلفن یا یک سوال دور از انتظار واکنش نشان می دهی؟ 36.آیا از قرار دادن اشیا به صورت منظم احساس خوشحالی می کنی؟ 37.با برنامه های تلویزیونی احساس یگانگی داری؟(راحت ارتباط برقرار می کنی؟) 38.آیا به راحتی اصول تئوریکی جدید را درک می کنی؟ 39.آیا پروسه تحقیق برای رسیدن به جواب برای تو مهمتر از خود جواب است؟ 40.آیامعمولا در گوشه های اتاق می نشینی تا در مرکز اتاق(جایی که به اتاق متمرکز باشد)؟ 41.آیادر زمان حل یک مسئله اغلب از روش های شناخته شده می روی تا جستجو برای یافتن روشی دیگر؟ 42.آیا نسبت به اصول خود ثابت قدم هستی؟ 43.آیا ارتباط برقرار کردن در مکان های اجتماعی برایت راحت است؟ 44.آیا دارای ثبات نفس هستی؟(دمدمی مزاج نیستی؟) 45.آیا از روی میل خود را درگیر مسائلی می کنی که همفکری تو را می طلبد؟ 46.آیا به راحتی راه های مختلف توسعه نتایج را درک می کنی؟ 47.آیا عطش ماجرا جویی در نهاد تو حبس شده است؟(خاتمه یافته است؟) 48.آیا جلسه با یک گروه کوچک را به تعامل با تعداد زیادی از افراد ترجیح می دهی؟ 49.آیادر زمان توجه به یک وضعیت (مکان)وضعیت جاری توجه تو را بیشتر از سلسله وقایایی که ممکن است رخ دهد(در اطراف) به خود جلب می کند؟ 50.آیا معتقدی که یافته های علمی همیشه بهترین هستند؟ 51.آیا از داشتن یک دایره گسترده از آشنایان لذت می بری؟ 52.آیا اغلب به موقع سر قرار حاضر می شوی؟ 53.آیا به مردم با کمال میل کمک می کنی بدون آنکه در عوضش چیزی بخواهی؟ 54.آیا اغلب وقت زیادی را بر روی اینکه چگونه می توان چیزها را اصلاح کرد می گذرانی؟ 55.آیا تصمیمات تو بیشتر بر مبنای احساسات لحظه ای است تا برنامه ریزی دقیق؟ 56.آیابیشتر ترجیح می دهی اوقات فراقت خود را تنها باشی تا اینکه در یک جو خانوادگی آرام استراحت کنی؟ 57.آیا از پیوستن (عمل کردن )به رسوم(روش های)متعارف احساس راحت تری داری؟ 58.آیا معتقدی که انتقاد هدفمند همیشه در هر فعالیتی مفید است؟ 59.آیا از اینکه در مرکز وقایایی قرار بگیری که دیگران مستقیما در آن دخیل بوده اند لذت می بری؟ 60.آیا می دانی که چگونه می توانی همه دقایقت را هدفمند کنی؟ 61.آیا توسط عواطف قوی به راحتی تحت تاثیر قرار می گیری؟ 62.آیا همیشه در جستجوی فرصت ها هستی؟ 63آیا .به نظر می رسد که فرصت ها(مهلت ها) به صورت نسبی،نه مطلق،برای تو اهمیت دارند؟ 64.آیا پس از مدت زیادی در اجتماع بودن احساس می کنی نیاز داری به جایی بروی و تنها باشی؟ 65.میز کار ،صندلی و ... تو معمولا مرتب و منظم هستند؟ 66.آیاتمایل داری که بی تعصب(جهت گیری)باشی حتی اگر این روابط خوب تو با مردم را به خطر بیندازد؟ 67.آیا علاقه داری که شغل پر تحرکی داشته باشی؟ 68.آیا بر روی هوس ها و وسوسه های خود کنترل خوبی داری؟ 69.آیا به همفکری با مردم تمایل داری؟ 70.آیا می توانی قواعد کلی که رخدادهای ویژه از آن نشات می گیرند را ببینی؟(درک کنی) 71.آیا تمایل داری که بیشتر بر بدیهه گویی ها تکیه کنی تا برنامه ریزی دقیق؟ 72.از تنها قدم زدن احساس خوشحالی می کنی؟
|
|
|
|
|
علي طهماسبی
محمد يتيم بودن را تجربه كرده بود، هنوز تولد نيافته بود كه پدرش عبدالله مرده بود. در كودكي هم مادر خويش را از دست داده بود. در آن هنگام وقتي آمنه را به خاك سپرده بودند محمد شش ساله بوده. نوشتهاند وقتي همگان از گور آمنه دور شده بودند تا به خانههاي خود بروند، محمد خود را بر گور آمنه انداخته بوده و به تلخي گريسته بود. .............
شهرت زيگموند فرويد كه ١٥٠ سال از تولدش میگذرد هرگز تا اين اندازه پائين نيامده بود. تقريباً هيچ خطای روشنفكرانه يا خصلت منفی وجود ندارد كه به او نسبت داده نشده باشد. اكنون همانگونه كه زمانی گرامی داشت او مد روز بود، عيب گويی از او متداول شده است. شهرت او امروزه چيزی در حد يك شارلاتان است كه میتوان به جای Freud او را Fraud (به انگليسی به معنای شياد يا كلاهبردار) ناميد (١).
نظريههای او به طور كامل بیاعتبار شده است و حاصل زندگیاش با تحقيقات قانع كنندهی تاريخی و بررسیهايی در بارهی زندگی او تا مرحلهی نابودی كامل تحليل رفته است. و با اين وجود تقريباً همه كس احساس میكند كه او علی رغم تمامی آنچه بر ضدش نوشتنه شده و با وجود كتابهای بسياری كه بی پايگی نظريات او را به اثبات رسانده است همچنان از تمامی منتقدينش چند سروگردن بالا تر است. زيرا اگر او چهرهای همانقدر كم اهميت و كوچك میبود كه اكنون اين گونه به حساب میآيد، ديگر چه لزومی داشت كه او برای مدتهای مديد همچنان مورد انتقاد قرار گيرد؟
يقيناً اهميت تاريخی و ارزش روشنفكرانه هر دو يك چيز مشابه نيستند. اين امكان وجود دارد كه فردی با وجود آن كه ايدههايش كاملاً بی ارزش هستند اما خودش فردی شديداً صاحب نفوذ و تاثير گذار باشد يا برعكس فردی باهوش است اما بدون هرگونه بازتابی قابل توجه. در بارهی فرويد نمیتوان به سهولت گفت كه دستاورهای او دقيقاً چه بوده است. اما به قول Auden انسانی كه در سراسر جهان افكار عمومی را تحت تاثير قرار میدهد نمیتواند انسانی معمولی و پيش پا افتاده باشد.
اتهاماتی كه بر عليه او مطرح شده است هم زياد است هم بسيار جدی. فرويد بر خلاف ادعای خودش اولين فردی نبود كه موفق به كشف ضمير ناخودآگاه شده باشد، بلكه در اين راه ادامه دهنده و پيرو انديشههای ديگران بود، و با اين حال با نادرستی تاثير انديشههای آنها را بر افكار خودش انكار كرده و هرگز سخنی از وجود چنين روابطی نمیگويد. به طور خلاصه میتوان گفت كه فرويد به شدت دچار بيماری دروغ شيدايی بود (mythomanic) و در دوباره نويسی گذشته كمترين درنگی به خود راه نمیداد.
او در تئوری بافیهای خود راستگويی و صداقت را رعايت نمیكرد. فرويد از اين موضوع آگاهی كامل داشت كه بيمارانش بر خلاف آنچه در ياداشتهای روزانهی پزشكی مینوشت از بيماریهای روحی خود خلاصی نمیيابند (او با ژوزف بروير يعنی همكار به مراتب درستكار تر خود و كسی كه با هم مطالبی در زمينهی روان كاوی منتشر میساختند در همين مورد كاملاً اختلاف نظر داشت) و از اين رو ادعاهای او در بارهی موفقيت شيوههای معالجهاش به هيچ وجه صحيح نبودند. از اين رو تمامی نظريه پردازیهای او در بارهی ساختار ذهن بر هيچ گونه شواهد علمی مبتنی نيستند. او شخصاً مدعی بود كه دانشمندی وابسته به حوزهی علوم طبيعی است، اما در واقع شناخت و ارزش چندانی برای روش علمی قائل نبود و روش كار او شبيه بود به رهبر يك فرقه مذهبی يا يك دين جديد تا به يك محقق كه با بی طرفی به دنبال شناخت حقيقت میگردد.
هربار كه يكی از شاگردانش مانند يونگ يا آدلر در موردی با او به مخالفت بر میخاست، فرويد به جای رد اشكالات گرفته شده به دنبال نابودی آن فرد به توسط دادن حكم تكفير از « كليسای اصلی » روان كاوی میرفت، در واقع عكس العملی كه هيچ گونه تناسبی با اخلاق يك محقق واقعی نداشت بلكه شايستهی يك روحانی بود. فرويد از پيروان و شاگردانش ستايش و توافق بی چون و چرا طلب میكرد و نه انتقاد صادقانه، آنچه در خيال او نتيجهی يك عقدهی اديپ هنوز حل نشده بود ـ و شايد هم به چنين باوری صرفاً تظاهر میكرد.
نفوذ و تاثير انديشههای فرويد ـ اگرچه در برداشتهای عوام پسندانه و سطحی ـ به لحاظ فرهنگی زيان آور و حتی فاجعه آميز بودند. برای مثال اين تصور كه اختلال رفتار در بزرگسالی ريشههايش در لطمههای روحی دوران نوزادی و كودكی است، به باور فراگير به وجود گنجينهی روان شناختی پنهانی و از ياد رفته منجر گرديد، كه همين كه كشف شود و در اصطلاحات روشن بيان گردد (و بيمار به آن آگاهی يابد) به طور خود كار و بی نياز از هر عمل ديگر آن اختلال رفتاری متوقف میشود، آنهم بدون هر گونه تلاش آگانهی ديگر توسط بيمار برای كنترل و هدايت آن رفتار.
از طرف ديگر فرويد در تقويت اين گرايش فعلی كه اغلب انسانها در داشتن نقاط ضعف و يا عادتهای بد در درجهی اول والدين خود را مقصر میدانند و سپس پزشكانی را كه در « معالجهی » آنها از شر آن عادتهای بد ناكام مانده اند، نقش مهمی داشته است. واقعيت اين است كه او را بايد به عنوان يكی از قدرتمندترين نابودكنندگان مفهوم مسئوليت فردی شناخت.
ديدگاه او در اين مورد كه ريشهی سركوب تمايلات جنسی در كودكان كه باعث روان نژندی يا حتی روان پريشی میشود در رفتار و انديشههای فرهنگی جامعه در خصوص مسائل جنسی قرار دارد ناگزير به آنجا كشيده شد كه تصور شود هرگونه تلاش برای كنترل رفتار شخصی نه فقط ناسالم است كه حتی خطرناك نيز میباشد. فرويد همچنين مهمترين روشنفكری بود كه در ترويج بی بندوباری جنسی موجود در زمانهی ما نقش اصلی را داشته است.
فرويد همچنين جايگاه استدلال عقلانی را در مسائل انسانی تضعيف كرد و اين سنت را پايه گذاری نمود كه يكی از دلايل اختلاف نظر ميان متفكرين نه به لحاظ بی توجهی به شواهد يا استفاده از منطق نادرست كه (به باور او) به علت انگيزههای روان نژندانهای است كه خود شخص كمترين آگاهی از آنها ندارد. بنابراين ماركس و فرويد دو قديس حامی استدلال توسل به تعصبات و احساسات هستند (ad hominem) كه به طور چاره ناپذيری به كاهلی و عدم صداقت روشفنكرانه میانجامد.
ماركس بر اين عقيده بود كه كسانی كه با نظريههای او مخالف هستند در واقع به شدت تحت تاثير منافع اقتصادی به چنين ديدگاهی كشيده شدهاند. و فرويد نيز معتقد بود كه مخالفين فكریاش چون شديداً گرفتار روان نژندی شدهاند نمیتوانند با نظرات او موافق باشند و گويا فقط همان نوع از روان كاوی كه توسط او تعيين و تجويز شده بود میتوانست بيماری آنها را معالجه كند. فيلسوف مشهور علم سر كارل پوپر برای اين دو سيستم فكری عنوان « جزم انديشی غير قابل نفوذ (يا ضد ضربه) » (reinforced dogmatism) را انتخاب كرده است، زيرا هر تلاشی برای ابطال كردن آن نظريهها اتفاقاً توسط پيروان آنها به عنوان تاييداتی برای برحقيقت بودن اين نظريهها تلقی میشود.
اما حتی اگر بسياری از اتهاماتی كه بر عليه فرويد مطرح میشود حقيقت داشته باشند، بارهم نمیتوان الزاماً او را مسئول برداشت و استفادهی ديگران از ايدههايش دانست. علاوه بر آن آشكارا مشخص بود كه فرويد دارای استعدادی استثنايی است. وی كه كار خود را با تحصيل در تشريح و فيزيولوژی اعصاب آغاز نمود و در هردوی اين رشتهها سهم قابل توجهی ادا كرد، برای مدتی يك متخصص و پزشك اعصاب شد و كتابی تخصصی در زمينهی فلج مغزی نوشت. او همچنين در كشف اثرات بيحسی موضعی كوكائين بسيار نزديك شده بود (يعنی اولين نوع از بيحسی كه تا آن زمان يافت شده بود). هرچند كه بعداً مسير تحقيقاتش را تغيير داد و استفاده از كوكائين را به عنوان روش معالجهی ترك اعتياد ترياك تجويز نمود و در نتيجه زندگی همكار معتادش دكتر فلايشل ماركسو را نابود ساخت. در هر حال روشن است كه او از همان ابتدای آغاز به كارش يك شخصيت استثنايی بود.
او همچنين دارای استعداد خارق العادهی ادبی نيز بود. هيچ گونه ترديدی وجود ندارد كه او يك نويسندهی بزرگ بود: خواندن نوشتههای او همچون سفری اغواكننده است. همانگونه كه در مورد خواندن شرلوك هولمز صادق است (كه پروفسور مايكل شپرد فقيد از بيمارستان روانی Maudsley يك بار فرويد را با او مقايسه كرده بود) خوانندهی آثار فرويد نيز معمولاً به اشتباهات منطقی او و به خلاء شواهد لازم برای نتيجه گيریهايش پی نمیبرد كه علت آن نيز بيشتر بايد آن شور و شوق محض در سبك نوشتاری فرويد باشد. جهشهای خيال پردازانهی او خواننده را مبهوت میكند. توانايی او در يافتن معنا و مفهوم در جزئيات پيش پا افتاده ـ برای مثال در لغزشهای زبانی (وچه كسی از ميان ما مفهوم لغزشهای زبانی فرويدی را مورد استفاده قرار نمیدهد؟) ـ باعث میشود احساس كنيم كه ما در حضور يك نابغه ايستاده ايم.
فرويد همچنين انسانی شديداً بافرهنگ بود. او يك زبان شناس بود و اطلاعات او از ادبيات به ويژه از شكسپير (كه هميشه آثارش را میخواند و به خاطر میسپرد) بسيار عظيم بود. انسانهای بسيار باهوشی مانند نويسندهی اتريشی اشتفان سوايگ به شدت تحت تاثير او قرار داشتند، و هنگامی كه فرويد در ١٩٣٨ و پس از الحاق اتريش به خاك آلمان به عنوان پناهنده به انگلستان آمد، بلافاصله Royal Society مراسم بزرگداشت استثنايی برای او گرفت.
نيازی به گفتن ندارد كه اعضای Royal Society را افراد نادان و ابله تشكيل نمیدادند. اگر اشتباهات فرويد همان گونه كه امروز برای منتقدينش روشن است در آن زمان نيز آشكار میبودند، چرا آنها زودتر از اين تشخيص داده نشدند؟ شايد چيزی شبيه به يك تبيين روان كاوانه برای توضيح آن نياز است. بنابراين ما به همان سهولتی كه میخواهيم نمیتوانيم از شر شيوهی تفكر فرويدی خلاص شويم.
ديدگاه فرويد به هيچ وجه ساده نگرانه نبود. در واقع ديدگاه او در بارهی زندگی انسان بيشتر تراژيك بود و نه خوشبينانه. او بر خلاف آنچه از نوشتهها و ايدههايش گاهی برداشت شده است، شخصاً هرگز طرفدار بی بندوباری جنسی نبود. در حقيقت او در رفتار خود در انزار عمومی بسيار تودار بود. او يقيناً چنين اعتقادی نداشت كه اگر يك مرد بتواند تمامی غرايزش را در عمل ابراز كند، يعنی هر گاه و هركجا كه غرايزش او را به آن اعمالها مجبور كنند، آن مرد نيز در اثر انجام آنها يك زندگی پيوسته آزاد از سرخوردگی و اندوه را خواهد گذراند.
برعكس، فرويد به عنوان يك روشنفكر بورژوای وينی و فردی بسيار فرهيخته معتقد بود كه سرخوردگی بخشی از آن هزينهای است كه انسان بايد برای تمدن خودش بپردازد: اما اين هزينهای بود كه حقيقتاً ارزش داشت. فرويد بر اين باور بود كه فاصلهی ما انسانها با وحشی گری بيشتر از يك لايهی ظاهری نيست ـ و در پرتوی رويدادهای بعدی در قرن بيستم چه كسی میتواند ادعا كند كه او غيبگوی واقعی نبوده است؟
باوجودی كه نوشتههای او در هر مفهوم باريك بينانهای كه در نظر گيريم علمی نبودند، و با وجودی كه او آن يگانه كاوشگری كه خودش مدعی بود نبود، و علی الظاهر نقشهی يك سرزمين كاملاً ناشناختهی روان شناسی را میكشيد، اما كمترين ترديدی وجود ندارد كه اين فرويد بود كه ما را در شيوهای سرراست و منسجم از اين واقعيتها آگاه ساخت كه انگيزههای انسانی تا چه اندازه میتوانند پنهان و پيچيده باشند، و ما تا چه اندازه اندك میتوانيم به مقاصدی كه به طور آگاهانه آنها را پذيرفته ايم اعتماد و اتكا داشته باشيم و اين كه برای ما شناخت خودمان تا چه اندازه مبهم و البته دشوار است.
فرويد يك محقق بزرگ نبود و او هيچ جيز جديدی را در آن مفهومی كه مثلاً رابرت كخ ميكرب سل را كشف كرد و واتسون و كريك باهم مارپيچ مضاعف مشهور را كشف نمودند به دست نياورد. او هيچ سهمی در اندوختهی دادههای مثبت دانش بشری ندارد. اگر او هرگز به دنيا نمیآمد علم در عمل چيزی كم نمیآورد. نظريههای او اكنون در همه جا كنار گذاشته شده اند، يا به اين دليل كه كذب آنها به اثبات رسيده، و يا به طريقی متناقض، به اين خاطر كه نمیتوان اين نظريهها را ابطال كرد به اين خاطر هم نمیتوان آنها را به عنوان نظريههای علمی به حساب آورد.
با اين حال نفوذ و تاثير او بر تمامی ما عظيم بود و بازگشت به شيوهی تفكر ماقبل فرويدی همانقدر غير ممكن است كه بازگشت به نظريهی پيش از خورشيد مركزی كه زمين را مركز منظومه ش شمسی میپنداشتند. فرويد تا حدی شبيه است مثل معروفی از يكی از شعرهای هوراس نويسندهی رومی در بارهی « طبيعت » كه میگفت: اگر او را پی در پی با يك چنگال بيرون بيندازيد، باز هم او باز میگردد. گويی كه (انديشههای) او عميقاً در حقايق غير قابل اثبات در بارهی ما آشكار شده است كه پيش از او هرگز كسی به اين روشنی بر زبان نياورده بود. البته او نه به كمك روشهای علمی، كه به طور غريزی و در سبك و شيوهی نويسندگان بزرگ به چنين جايگاهی رسيده است.
اگر به من هم اين اجازه داده شود كه كمی با غرايزم بينديشم، تصور نمیكنم كه بتوان به تصويری از فرويد نگريست و در عين حال دچار اين ترديد شد كه او انسان قابل توجهی نبوده است. هنگامی كه گشتاپو وارد وين شد تا او را بيرون كند (زيرا فرويد دارای چنان شهرت جهانی بود كه آنها نمیتوانستند گزندی به او برسانند) او در دفتر خاطراتش فقط دو كلمه ياداشت نمود، دو كلمهای بسيار تاثر انگيز و تكان دهنده: پايان اتريش.
--------------------
Freud On the Couch by Dr Anthony Daniels. Timesonline.co.uk
١: عنوان اصلی مقالهی ديگری در بارهی فرويد به قلم راجر اسكروتن و به ترجمهی اينجانب كه پيش از اين در ايران امروز منتشر گرديد در واقع فرويد شياد بود، يعنی Sigmund Fraud اما با توجه به اين كه اين عنوان بيش از اندازه در سنت روشفنكری ما ايرانیها نسبت فرويد خصمانه بود من عنوان را تغيير داده و « زيگموند فرويد » ترجمه كردم. مترجم.
این مطلب خیلی به نظرم ضروری رسید که امروز و اینجا وسط "پرونده برای فروید"
رو سایتم اوردم.
مخصوصا برای دوستان کلاس توانگری و هر دوست نا اشنای
علاقه مند به بحث توانگری.
پروسه رشد فردیت یکی از مهمترین بحثهای کلاس توانگری
فصل سوم رساله آزادى، «در باب فرديت، يكى از عناصر خوشبختى»، استدلالى فايده گرايانه به نفع آزاد گذاشتن افراد است كه آن گونه اى عمل كنند كه دلشان مى خواهد، به شرطى كه به ديگران صدمه اى نرسد- و اين آزاد گذاشتن شامل اين هم مى شود كه هر طور كه دلشان مى خواهد زندگى كنند و با هر كسى كه دلشان مى خواهد گرد آيند. ميل ابتدا با صراحت مى گويد «هيچ كس مدعى نيست كه اعمال بايد به اندازه عقايد آزاد باشند.»
با اين همه او استدلال مى كند كه «در امورى كه در وهله نخست به ديگران ربطى ندارند، بهتر آن است كه به فرديت مجال بروز داده شود.» ميل امكان زيستن به ترتيب دلخواه خود آدم را «يكى از اجزاى اصلى شادكامى انسان و اصلى ترين جزء پيشرفت فردى و اجتماعى» مى داند.۲۷
ميل اذعان دارد كه اكثريت آدم ها امروزه قدر فرديت را نمى دانند و شايد حتى آن را تهديدكننده مى دانند:
اكثريت كه از راه و رسم زمان چنان كه هست خرسندند (چون خودشان اين راه و رسم را به وجود آورده اند) نمى توانند درك كنند به چه دليلى اين راه و رسم نمى تواند براى همگان خوب باشد و گذشته از اين، رفتار دلبخواهى به هيچ روى از آرمان هاى اكثريت اصلاح طلبان اخلاقى و اجتماعى نيست، بلكه به عكس، با بغض آن را مانعى دردسرآفرين و حتى طاغيانه در برابر پذيرش چيزهايى مى بينند كه به زعم اين اصلاح طلبان صلاح انسان است.۲۸
اما به عقيده ميل نفع بشر در درازمدت ايجاب مى كند اجازه دهيم فرديت شكوفا شود، زيرا فرديت منشاء اصالت و ابتكارى است كه منافع بسيار براى همه به بار مى آورد و به ما اجازه مى دهد انسانيت خود را به تمام بپرورانيم.
در اين فصل، ميل اعضاى نوعى «اكثريت» روزگارش را با شخصى كه فرديتش را بروز مى دهد مقابل مى نهد و راى به نفع آن شخص مى دهد:
آن كس كه مى گذارد راه و رسم جهان، جهانى كه او در آن زندگى مى كند، راه و رسم زندگى اش را برايش معين كند [چنان كه اكثريت مى كنند] نيازى به استفاده از هيچ يك از قوايش، جز قوه تقليد ميمون وار، ندارد اما آن كس كه خودش راه ورسم زندگى اش را برمى گزيند، همه قوايش را به كار مى گيرد.۲۹
[اكثريت] حتى خود روح و ذهن را در بند كرده اند؛ حتى در آنچه فقط براى لذت خود مى كنند، همرنگى با جماعت حرف اول را مى زند؛ اينان جماعت پرستند؛ انتخابشان صرفاً انتخاب از ميان چيزهايى است كه معمولاً همه مى كنند؛ داشتن ذوقى خاص خود و غرابت رفتار در نظر آنان عين جرم و جنايت است و آن قدر از پيروى از طبيعت خود سر باز مى زنند كه ديگر طبيعتى برايشان نمى ماند كه از آن پيروى كنند؛ توانايى هاى انسانى آنان اندك اندك مى پژمرد و مى خشكد...۳۰
اندكى پس از اين قطعه، ميل مى پرسد: «آيا اين وضع مطلوب براى طبيعت بشرى است، يا به عكس؟» ميل پيگيرانه مى خواهد بداند چه چيزى موجبات رشد بيشتر نوع انسان را فراهم مى آورد، و به نظر او اين فرديت است كه چنين مى كند و نه همانندى و همرنگى:
با پرورش آنچه در انسان ها يگانه و مخصوص به خودشان است و با ميدان دادن به آنهاست (البته در محدوده اى كه حقوق و منافع ديگران ايجاب مى كند) كه انسان ها مى توانند موجوداتى شريف و زيبا شوند، و نه با هر چه رقيق تر كردن اين خصوصيات تا همه مثل هم شوند.۳۱
ميل در پاسخ به كسانى كه به دين متوسل مى شوند تا از همانندى و همرنگى دفاع كنند، يادآور مى شود:
اگر بخشى از دين اعتقاد به اين است كه انسان مخلوق موجودى است كه مظهر خير است، پس با اين ايمان سازگارتر است كه معتقد باشيم اين مظهر خير همه قواى انسانى را به مخلوقش عطا كرده است تا آنها را بپروراند و بارور گرداند، نه آنكه ريشه كن كند و تباه سازد...۳۲
آنچه ما بايد به دنبالش باشيم و در راهش بكوشيم رسيدن به انسان هاى فرداً برتر، فقط به خاطر خودشان،۳۳ نيست، بلكه رسيدن به چنين انسان هايى به خاطر جامعه اى بهتر است. ميل مى گويد به جامعه بهتر فقط در صورتى مى توان رسيد كه افراد تشكيل دهنده جامعه حداكثر استفاده را از توانايى هاى منحصر به فردشان بكنند:هر شخصى به همان نسبتى كه فرديتش را بيشتر پرورش مى دهد براى خود ارزشمندتر مى شود، و بنابراين مى تواند براى ديگران هم ارزشمندتر شود. زندگى چنين اشخاصى از نيروى حياتى سرشار است، و چون در واحدها نيروى حياتى بيشتر است، پس در توده متشكل از اين واحدها هم نيروى حياتى بيشتر خواهد بود.۳۴
ميل پيش بينى مى كند كه عده اى كه قادر نيستند نگاهى به آينده داشته باشند، نخواهند توانست قدر و قيمت پيامدهاى خير ميدان دادن به فرديت را در درازمدت بدانند. آنها خواهند پرسيد اين «انسان هاى پروريده تر شما به چه درد ناپروريده هايى چون ما كه اكنون زندگى مى كنيم مى خورد؟» ميل مى گويد، تقريباً بنا به تعريف، اينان نمى توانند نياز به اصالت و ابتكار را درك كنند:
اصالت و ابتكار چيزى است كه جان هاى فاقد اصالت و ابتكار نمى توانند فايده اش را درك كنند. اينان نمى توانند بفهمند اصالت و ابتكار به چه كار آنان مى آيد، و چگونه ممكن است اين را بفهمند؟ اگر مى فهميدند به چه كار آنها مى آمد، اصلاً ديگر اصالت و ابتكار نمى بود.۳۵
با اين همه، ميل باز خاطرنشان مى كند كه «آنها هم احتمال دارد چيزى از كسانى كه اصالت و ابتكار دارند بياموزند.» حتى اگر آدم هاى صاحب اصالت و ابتكار كه مى توانند دستاوردهاى بزرگى براى جامعه داشته باشند، تعدادشان بسيار قليل باشد، زيرا «نوابغ هميشه يك اقليت بسيار كم شمارند»، باز «براى آنكه نابغه اى داشته باشيم، بايد خاكى را كه نابغه مى تواند در آن رشد كند مستعد و آماده نگاه داريم.»۳۶
|
زیگموند فروید (Sigmund Freud) پایه گذار علم روانشناسی نوین زادهٔ شهر پریبور در جمهوری چک کنونی و امپراتوری اتریش پیشین (۷ می ۱۸۵۶ - ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۹)، در ابتدا یک متخصص اعصاب بود. وی مدرسهٔ روانکاوی را بر مبنای نظریاتش بنیان گذاشت، که بسیاری از رفتارهای انسان تحت تأثیر انگیزههای ضمیر ناخودآگاه است؛ که افکار و خاطرات بخصوص ضمیر ناخودآگاه، بویژه از نوع جنسی و پرخاشگرانه، ریشهٔ اختلالات روانی هستند، و اینگونه اختلالات روانی میتوانند با تبدیل افکار و خاطرات ناخودآگاه به آگاهی از طریق معالجات روانکاوانه، درمان شوند.
وی یک یهودی اشکنازی بود.با روی کار آمدن نازیها وی در ۱۹۳۸ اتریش را ترک کرد و به انگلستان رفت و در همانجا هم به دلیل مصرف بیرویه سیگار مرد.
|
|
|
|
|
|
|
|
1- نهاد - من - من برتر :
فروید می گوید : کودک وقتی به دنیا می آید دارای یک سری بازتاب های نظری است و بر اساس اصل لذت و دوری از درد، واکنش های خوبی را می بینیم و هر وقت گرسنه شود، ما شاهد گریه او هستیم. برای کودک مهم نیست که گریه او باعث ناراحتی پدر و مادرش می شود، این متناسب با فرمان هایی است که ازدرون به او داده می شود. واکنش های غمگین آور و شادی آور را از خود نشان می دهد بعد از مدتی کودک واژه من را به کار می برد و اینجا نشان می دهد که شخصیت تقریباً در حال شکل گیری است متعاقب رشد ، من برتر وارد ماجرا می شود که من برتر ساخته و پرداخته مسائل ارزشی یادگیری و امر نهی ها و اصول سخن است که به تدریج با آن ها آشنا می شود.
ارزش های اخلاقی و دینی را کودک کم کم جذب خود می کند. من برتر کودک به تدریج شکل می گیرد. هر چه من برتر کوچک تشویق شود من او آرامش بیشتری خواهد داشت و من برتر هر چه ضعیف باشد و نهاد قوی باشد کودک به طرف مسائل منفی بیشتر کشیده خواهد شد.
فولر معتقد است که یک نیرویی در درون کودک وجود دارد به نام لیبیدو که این نیرو انرژی بخش است و نیروی محرک کودک محسوب می شود . این نیروی درونی از نظر رشد روانی - جنسی مرحله دهانی وجود دارد که لیبرو در کنار دهان متمرکز است و به خاطر همین است که اعتقاد دارد، به خاطر همین نیرو است که کودک به دنیا می آید. به محض اینکه با انگشت دورو بر دهان او را لمس کنیم بلافاصله سر و صورتش را به جایی که ما انگشت زده ایم می گرداند و اگر پستانک یا انگشت را در دهان او قرار دهیم فوراً شروع به مکیدن می کند.
در دیدگاه فروید، بهتر است به د و مسئله اشاره کنیم دو کمپلس که در آن ها یکی عقده ادیب و دیگری عقده الکترا می باشد. فلویر اعتقاد دارد با توجه به این اسامی که از دانشمندان موجود است عقده ادیب خاص پسران است و عقده الکترا خاص دختران است. در این عقده ها چه دخترباشد چه پسر در سنین پائین خودش را به والد غیر هم جنس نزدیک می کند و از والد هم جنس دوری می کند. مثلاً یک پسر بچه به مادرش گرایش دارد و عاطفه بیشتری به مادرش نشان می دهد و شاید مقداری درگیری با پدرش ایجاد کند و بلعکس در مورد دختراین مسأله به عکس اتفاق می افتد. کشیده شدن به سمت پدر و مادر و دوری از والد هم جنس را زمینه این دو عقده می دانیم که پس از مدتی این عقده ها در کودک حل می شود و با تصفیه و حل شدن این عقده ها بچه ها خودشان را با بزرگتر ها همانند می کنند . پسر به سمت پدر می رود و لباس او را می پوشد و حرکات او را تقلید می کند و دختر به سمت مادر می رود و جلوه های رفتاری مادر را تقلید می کند.
در این نظریه اعقاد دارد که اعتماد اساسی، را کودک در محیط خودش ودر برخورد با آن یاد می گیرد که با آنان چه واکنشی داشته باشد. آیا به آنان اعتماد کند یا نه ؟
*در مرحله بعد نظریه، خود مختاری کودک است که دراین دوره کودک شناخت نسبی به مسائل پیدا می کند و مسائل را درک می کند.
* در مرحله بعد نظریه دوره ابتکار کودک است که دوره ابتکار از 3 تا 5 سالگی طول می کشد. کودک دست به ابتکار و خلافیت می زند و جلوه های خلاقیت را در خود نشان می دهد که در این مورد باید مورد تشویق و حمایت والدین خودش قراربگیرد.
* دوره بعد، دوره کوشش است که کودک از خود سعی و کوشش نشان می دهد و حدود سن 6 تا 12سالگی است.
* دوره بعد، دوره هویت آغاز می شود که دوره هویت مترادف و مقارن با دوره بلوغ و نوجوانی است. کودک به دنبال هویت یابی می گردد و این دنبال کردن برای نوجوان مسأله اساسی است و نوجوان می خواهد مطرح کند که دارای شخصیت خاص هستم و چه ارزش هایی در ذهن من هست و می خواهد برای خودش هویتی خاص را ایجاد کند، حال، چه هویتی فردی ، یا اجتماعی.
* دوره بعد دوره صمیمیت است که دراین دوره حدود 19 تا 35 سالگی است و شخص به برقراری صمیمیت با دیگران می پردازد.
* دوره بعد دوره تولید و وحدت خود است که سن ها ی بالاتر را شامل می شود و شخص در مقابل فشار ها و مشکلات ، می تواند تحمل بیشتری را از خودش نشان بدهد.
موجبات اختلال در رشد و کوتولگی را فراهم می کند. کودک نشان می دهد که مشکلی در هورمون هایش وجود داشته است که موجب کوتاه قدی می شود. بنابراین اگر این مسأله را والدین به موقع متوجه شوند می توانند با کمک پزشک و تزریق هورمون به بدن وی رشد آن را طبیعی کنند. اگر هورمون رشد زیاد ترشح شود، فرد را دچار مشکل می کند و فرد را به غول پیکری می رساند و اگر غذای زیادی مصرف شود، قد او بسیار بلند می شود و اگر این مسأله بعد از بلوغ ایجاد شود عارضه اکرومگالی را ایجاد می کند، یا بلندی .... را ایجاد می کند. از قسمت قوامی غده هیپوفیز هومون های واسطه ای و محرک ترشح می شود و این هورمون ها هستند که روی غدد دیگرفعالیت می کنند، مثل هورمون محرک غده فوق کلیوی یعنی غده از هیپوفیز به غده فوق کلیوی دستور داده می شود که به ترشح بیشتر وادار بشود و همچنین وقتی قسمت داخلی را مشاهده کنیم، دارای هورمون هایی هست که نقش خاصی را در بدن ایفا می کند مثل آنتی دیورتیک یا ضد ادرار که مانع دفع ادرار به صورت نا به جا می شود . هورمون دیگر، هورمون پیترسین می باشد که باعث تحریک جدار رگها و ایجاد فشار خون لازم در بدن می گردد و هورمون اکسی .... در به دنیا آمدن کودک نقش دارد و باعث ورود شیر به سینه مادر می شود.
2- هورمون تیروئید :
غده تیروئید هورون های خاصی به نام تیروکسین دارد و کار این هورمون ها گرفتن ید و ساختن هورمون و ذخیره کرده آن و وارد کردن آن در سیستم خونی است.
3- که در متابولیسم بدن نقش دارد و در ساختار شخصیتی مؤثر هستند و اگر تیروئید دچار کم کاری شود یک نوع عقب ماندگی به نام کوتینیوم ایجاد می شود و فرد عقب مانده از نظر پیشرفت تحصیلی دچارمشکل می شود و بستگی به میران عارضه دارد که چقدر پیشرفت کرده باشد . اگر درصد 75 و یا 25 باشد ( بهره هوشی ) . اما پر کاری این غدد باعث می شود قلب ضعیف کار کند و ضعف قلب دیده می شود و درجه حرارت بالا می رود و چشم ها حالت برآمدگی و از حدقه در آمده می شود و همچنین ضربان قلب زیاد می شود . گواتر جزو عوارضی است که مربوط به این موضوع می شود تا زمانی که بزرگ می شود و بعضی مواقع کوچک است و بعضی وقت ها از دور هم دیده می شود.
4- هورمون پاراتیروئید :
این غده، احتیاج بدن را به فسفر و کلسیم تأمین می کند. نام هورمون این غده پارا هورمون می باشد. اختلال های که در اثر نقص این غده و یا زیادی ترشح آن ایجاد می شود، عبارت اند از بیماری یا اختلال تتانی، که در این جا شخص پرخاشگر و عصبی است و حتی ممکن است به پاره کردن لباس خودش اقدام کند و حتی به ضرب و جرح یا قتل و درگیری بپردازد. اگر مقدار آن کم باشد، تتانی ایجاد می شود و به خاطر کم بودن کلسیم در بدن که جذب نمی شود، و اگر هورمون پاراهورمون زیاد ترشح شود باعث پیدایش کلسیم بالا در بدن خواهد شد که این عارضه ای دارد و اگر از این بیماران عکس رادیولوژی بگیریم می بینیم که بین انگشتان و مفاصل و بندهای انگشتان رسوب های کلسیم وجود دارد.
5- هورمون تیموس :
این هورمون باعث به تعویق افتادن راه رفتن حتی تا 4 سالگی می شود که اگر اشکالی در این هورمون ایجاد شود از رشد اندام تناسلی جلوگیری می کند.

من میگویم ازادی, تو میگوئی جفتک زدن خری در طویله.
این جمله یکی از رساترین فریادهای ازادیخواهان بر سر عوامل محدود کننده ازادیست.
در اصل همین محدود کنندگان ازادی بودند که باعث جنبشهای ازادیخواهانه تاریخند.
چه جنبش فمنیستی در غرب و چه مشروطه در ایران , واکنش جوامع
به عاملین محدود کننده ازادیست.
که گاهی این عوامل با موج سواری بر پوپولیسم و دمیدن در شیپور از دست
رفتن ارزشهای حاکم بر جامعه شان در عرصه عمومی و چه در مناظره و گفته های
خصوصیشان انگاه که نمیتوانند
طرف مقابل را قانع به علت معلول های خود کنند و مقاومت انان را بر اندیشه های خود
همچنان پایدار میبینند انگاه خطاب به بقیه انسانها چنین میگویند :
که این موجودات عجیب انسانهای خبیثی هستند که ما میخواهیم مصلحت انها را پیاده کنیم
اما انها در مقابل ما مقاومت میکنند .
نگاه چنین ادامه میدهند که این افراد یا مشکل در "نطفه" دارند, یا مشکل در "لقمه" دارند.
یا خبث طینت دارند یا فطرتشان مدسوس و دستکاری شده است یا .....
که اوج اینگونه برخوردها را در کلیسای قرون وسطی در تاریخ به ثبت رساند.
ولی ازادی شاخه های متعددی دارد از ازادی سیاسی ( ازادی بیان و ...) ,
اقتصادی (انتخاب حرفه و...) , اجتماعی ( پوشش , مذهب و ...) و ......
برای رسیدن به ان کدام اندیشه ما را کمک میکند دینی, فلسفی, سوسیالیسم ,
لیبرالیسم و .....
ایا راه ازادی صراطیست مستقیم یا روح پلورالیزم در ان نیز مستتر است ؟
این چیزیست که باعث نوشتن این مطلب است.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|

|
بسمه تعالی
مي گه : بنده من ! مراقب گوشت باش ، مي دوني چرا ؟ چون گوش راه تزريق يك سري معارف درست و همچنين چيزهاي غلط به عقل هست ، گوش خيلي تأثير روي عقلت مي ذاره . انسان در زندگي بالاترين تأثيرات رو از اون چيزهايي كه مي شنوه مي بينه . خيلي تأثير مي ذاره مراقب باش ، يعني چي ؟ يعني : حاضري شك كني ؟ از من شروع كن به شك كردن ، بگو خدا وجود نداره ، بعد هم بگو پيغمبر وجود نداره ، بعد هم بگو امام وجود نداره ، بعد هم بگو عدل وجود نداره ، بعد هم بگو عدالت وجود نداره ، همه رو بگو وجود نداره ، من هيچ حرفي ندارم ، من با شك كردن تو مخالف نيستم ، اتفاقاً بهت دستور مي دم تو اصول دين تقليدي كار نكن برو شك كن ، دستور بهت مي دم اما نكته اي كه الان بهت مي خوام بگم اينه : ” من با شك كردن تو مخالفتي ندارم ، با در شك ماندن تو مخالفم . ”
يك جمله گفتن شك رو ايجاد مي كنه ، اين جمله رو گوش دادي ؟ حالش رو داري بعدش چهار ، پنج روز بري كار كني اين شك رو برطرف كني ؟ اگر حالش رو نداري گوش نكن . مثلاً من بيام اينجا بگم : يه قضيه هست كه من خودم كشف كردم ، و خيلي مهمه و مي خوام براي اولين بار در جهان اعلام كنم ، اون هم اين هست كه ” من فهميدم بهشت تو آسمانها نيست ، بهشت زير زمينه ! اگه ماها بتونيم يه دستگاهي درست كنيم كه اين دستگاه مثلاً چهار هزار كيلومتر بتونه بكنه ما مي تونيم به بهشت برسيم . ديگه حساب كتاب نداريم ، بهشت الان زير زمينه . ” نظرتون نسبت به اين نظريه چيه ؟ اگه من امشب دو ساعت حرف بزنم ، همه اش يه طرف اين يه تيكه فقط يادتون مي مونه ، همين يه تكه چرت و پرت كه الان گفتم . چرا ؟ چون چيز جديدِ خلاف جريانِ جامعه و خلاف چيزهايي كه هميشه وجود داشته ، لذت داره و چون جديده مشهور مي شه ، آدم 50 ساعت حرف درست بزنه ، نمي گيرند ، يه تكه چرت و پرت بگي كه هيچ كس نشنيده ( بهشت زير زمينِ ) همه جا پخش مي شه . مي گن : آقا شنيدي بهشت زير زمينه ؟! انسان اينطوري هست كه نسبت به چيزهاي جديد يه دفعه خود به خود علاقمند مي شه ، مي فرمايند : مراقب باش هر جديدي درست نيست . ممكنه قشنگ باشه ، قشنگ بودنش هم مال اينه كه جديده اگه كه از قديم گفته بودند كه بهشت زير زمينه ، امروز اگه بهت مي گفتم : بهشت تو عرش و آسمونه قشنگ بود ، خيلي چيزها به خاطر جديد بودنشون قشنگه . ” في كل جديدهٍ لذه ” حتي حرف جديد . اگه يه كسي بياد الان بگه : آقا ! من به اين نتيجه رسيدم كه پيغمبر (ص) پيغمبر آخر الزمان نيست . همه مي شينيم چهار ساعت دلايلش رو گوش مي كنيم ، خُب جديده ديگه ، مي خوايم ببينيم چي مي گه ؟ حال مي كنيم ، صفا مي كنيم ، خدا مي گه : ببين ! مي خواي شبه گوش بدي ؟ گوش بده ، مي خواي شك كني ؟ شك كن ، من حرفي ندارم . اما من روي اين حرف دارم كه اگر شك كردي برو به يقين برس . شك يه خط هست ، اما جواب دادنش چهل صفحه هست . حالش رو داري ؟ آقا الان اومد نشست گفت : ” بهشت زير زمينه ” اين فقط يه جمله و يه خط هست ، حرفش رو زد و رفت ، همه هم عشق كردند . اون كسي كه مي خواد بياد ثابت كنه كه بهشت زير زمين نيست اين بايد براي تو چهل ساعت حرف بزنه ، حالش رو داري ؟ مراقب گوشت باش ! توصيه من اينه كه حالش رو داشته باشي . اما اگه واقعاً حالش رو نداري چرا دينت رو خراب مي كني ؟ برخي از ما فقط منتظر اين هستيم كه بگيم : فلان چيز معلوم نيست . مثل شاگرد تنبل هاي كلاس . بهش مي گي : 24 ارديبهشت امتحان داري بعد يكي مي ياد مي گه : راستي من اومدم با آقا معلم صحبت كردم احتمالاً اين امتحانه معلوم نيست 24 ارديبهشت برگزار بشه ، تا اين رو مي گن ، اين كتاب رو مي بنده راحت ! مي گي : بابا ! امتحان داريا ! مي گه : نه ، معلوم نيست ! ( امتحان 24 ارديبهشته ، معلوم هم هست اما اين با همين كه شنيد معلوم نيست با اينكه مي دونه معلوم هست ، مي خواد خودش رو راحت كنه ) برخي از ما براي اينكه بخوايم لااُبالي بشيم دنبال همچين جملاتي مي گرديم كه فلان چيز معلوم نيست . تموم شد رفت . راحت ! مراقب باش ! مي گه : اگه مي خواي محاسبه كني ، اگه اون چيزي كه بهت گفتم مي خواي روز قيامت بهت برسه مراقب باش ، ” سمع ” ، گوشت رو محاسبه كن . چي شنيدي ؟ بعد هم بشين براش برنامه ريزي كن ، خُب من اينها رو شنيدم مشكل دارم بايد بريم درستش كنيم . ادامه دارد....
|

لیـست زیر بر اساس تجربیات آن لاین جمع آوری
شــده و بـرخــی از آنـهـا دقیـقـاً نـقـل قــول هــا و
پیـشنهادات حقیقی هستند. یک خانم برای من
نـوشتـه بـود که "من خودم هیچ علاقه ای ندارم،
امـا اتـمـام رابـطـه با چیزهایی از قبیل: بیا با هم
دوسـت مـعـمـولی بـاشیم، تو خیلی آدم پستی
هـستی، و یـا تـو مشـکـل روانـی داری بـه پـایان
خـواهــد رسید." خانم دیگری می گفت: "من در
رابــطه خود بسیار صادق بودم، اما یکروز او از راه
رسید؛ دهانش را باز کرد و کلمات نامطبوعی را به زبان آورد که مرا واقعا رنجاند. از آن لحظه به بعد بود که تصمیم گرفتم او را برای همیشه فراموش کنم." آ یا جناب آقای delete و آقای Block و Filter را یادتان می آید؟ در حقیقت هیچ گونه راه درست و یا نادرستی برای خلاص شدن از مزاحمت های آن لاین وجود ندارد. اما اگر به جایی رسیدید که واکنش های افراد بر خلاف ارزشها، معیارها و اهداف اخلاقیتان بود یکی از روش های زیر را انتخاب کنید:
1- پاسخ ندهید.
2- کمتر آن لاین شوید تا آنها علاقه خود را به تدریج از دست بدهند.
3- بی علاقگی خود را اظهار کرده و به آنها بی توجهی کنید.
4- به سرعت و با سیاست کامل و خیلی واضح به او بگویید که هیچ علاقه ای وجود ندارد.
5- در پروفایل شخصیشان چیزی پیدا کنید که موافق آن نیستید "من با کسانی که صاحب فرزند هستند، قرار ملاقات نمی گذارم"، " یا طلاق گرفته اند یا مسافتشان با من زیاد است."
6- حقیقت را بگویید.
7- "فقط دوست معمولی باشیم."
8- " از یادداشت هات ممنونم، اما در حال حاضر امکان پاسخگویی ندارم، امیدوارم به زودی بتوانی همسر واقعی خود را پیدا کنی."
9- "نه ممنون، من در حال حاضر با افراد بسیاری ارتباط دارم."
10- "ممنون، علاقه ای ندارم"
11- "تو اون آدمی که من می خوام نیستی"
12- "شرمنده ولی فکر می کنم ارتباطم با نامزد قبلیم به طور کامل تمام نشده و فکر می کنم در حال حاضر آمادگی شروع یک رابطه جدید را ندارم."
13- " فکر نمی کنم که ارتباط با تو بتونه نیازهای منو برآورده کنه."
14- " از آشنایی با تو خوشحال شدم اما هیچ علاقه ای به ادامه رابطه ندارم."
15- " از دیدنت خوشحال شدم اما فکر نمی کنم من و تو مشابهت هایی با هم داشته باشیم، امیدوارم کسی رو پیدا کنی که تفاهم بیشتری باهاش داشته باشید."
16- " برات آرزوی موفقیت می کنم، من و تو برای هم ساخته نشدیم."
17- " متاسفم اما من سرم برای یک مدت طولانی خیلی شلوغه."
18- " تو آدم خلی خوبی هستی، اما فکر نکنم بتونم باهات کنار بیام، برات آرزوی خوشبختی می کنم."
19- از آنها تعریف کنید، اما بعد بگویید " من با فرد دیگری که قبل از تو آشنا شدم، ارتباط برقرار کردم... متاسفم."
20- " از ابراز علاقه ای که به من می کنی ممنونم اما در حال حاضر کس دیگه ای نظر منو به خودش جلب کرده، من از صمیم قلب برات آرزو می کنم کسی رو که باهاش هم طراز باشی پیدا کنی."
21- " مرسی از نوشته هات، اما من الان با چند نفر دیگه مکاتبه دارم و وقتی برای یک نفر دیگر ندارم."
22- " یک دنیا تفاوت. نه مرسی."
23- " من در حال حاضر کس دیگری رو پیدا کردم."
24- " من رابطم با جنس مخالف خوب نيست."
25- " تو کسی نیستی که من دنبالش می گردم."
26- " من برای یک مدتی باید از شهر خارج بشم."
27- " مرسی ولی نمی خواهم توی اینترنت دنبال عشقم بگردم."
28- " من متاهل هستم."
29- " تو تو استرالیا زندگی می کنی و من تو آلاسکا، فکر نکنم اینطوری بشه"
30- " دوست ندارم رابطه جدی برقرار کنم، بذار قبل از اینکه بخواهد پیچیده تر از این بشه تمومش کنیم."
31- " من دنبال کسی می گردم که کمی جوانتر باشد."
32- " دنبال کسی که می گردم که کمی سنش بیشتر باشه."
33- " نه، مرسی، موفق باشی."
34- به خاطر اینکه آنها را از دست خود نرنجانید در مورد خود چیزهایی بگویید که آنها دوست ندارند" من به ازدواج اعتقاد ندارم، و فکر می کنم مصرف مواد مخدر باید قانونی بشه."
35- "شكلكهاي خشن برایشان بفرستید."
36- آنها را از لیست مسنجر خود پاک کنید.
37- نام ID خود را تغییر دهید.
38- یکمرتبه ناپدید شوید.
39- با آنها قرار ملاقات نگذارید.
40- یکدفعه بگویید: " باید همین الان برم" و بعد مسنجر خود را ببندید.
41- به آنها بگویید کامپیوترتان دچار مشکل شده.
42- " من خیلی از آشنایی شما خوشحال شدم، اما دنبال کس دیگری هستم که کمی با تو متفاوت است."
43- " شرمنده ولی فکر نمی کنم من و تو هم تیپ باشیم؛ خوش باشی."
44- با او در مورد مسائل جنسی و یا رمانتیک صحبت نکنید.
45- " تو آدم خوبی هستی اما من جذب تو نشدم."
46- " شرمنده ولی فکر نکنم رابطه من با تو جواب بده، من نمی خواهم سر کارت بگذارم و به احساساتت آسیب برسونم، برات آرزوی خوش شانسی می کنم و امیدوارم همسر دلخواهت رو پیدا کنی."
47- " نه، مرسی، لطفا دیگه در این مورد حرفی نزن."
48- " نه، اگه باز هم اصرار کنی مجبور می شم از دستت شکایت کنم."
49- " متاسفم، من فقط با افرادی ارتباط برقرار می کنم که دیدگاه های مثبت داشته باشند."
50- " من کوتوله ، چاق و بی ریختم و دائما عرق می کنم و بوی بدی می دم."
حالا که یاد گرفتید چگونه می توانید از شر " معشوقه" خود خلاص شوید، بد نیست برای یک لحظه تصور کنید که اگر کسی این حرف ها را به خودتان بزند چه احساسی پیدا می کنید. روش هایی را انتخاب کنید که با سیستم ارزش ها و معیارهای ذهنیتان هم خوانی داشته باشد. آیا این امکان وجود دارد که اگر مستقیما در چشم هایش نگاه کنید، احساستان تغییر کند؟!
|
|
|
|
|
اینها مسایلی هستند که همه معماآمیز و پیچیده جلوه میکنند. آیا چنین نیست؟ به هر حال نباید تعجب کنیم؛ چرا که بشر و چگونگی رفتار وی سراپا پر از پیچیدگیها و اسرار است!
|
راستی از لحاظ شرعی مشکلی نیاره ؟
دوستان روحانی و متخصصا ن عزیز که از
نخود لوبیا تا بمب اتم اظهار نظر مکنند
خواستاریم فتاوی خود را برا ما بکامنتند.




روانشناس ایرانی می گفت: «بیمار من بسیار توانمند و با نفوذ است. یکی از خوابهایی که او را بسیار می فرساید این است که با یکی از محارم خود همبستر شده است. او از اینکه به زنی که جزو فامیل درجه اول او است چنین رفتار زشتی انجام داده است، نیمه شب از خواب بر می خیزد؛ عرق سرتاپایش را خیس می کند؛ فردای آن روز از نگاه کردن به چشم آن زن شرم می کند و اضطرابی جانکاه وجودش را می لرزاند که چرا من اینگونه پست و بی مقدار در خواب به عزیزترین های خود رحم نمی کنم؟...»
. 
**************
اما بحث این است که ارائه ترکیبی معنادار و کار آمد از دو نظریه مسلط قرن بیستم یعنی روانکاوی فرویدی و مارکسیسم و فراروی از آنها یکی از مهمترین دغدغه های اندیشمندان دوران ما بوده است .
فردریک جیمسون یکی از کسانی است که به شکلی جدی و خلاق با این مساله برخورد کرده و جهت گیری بدیعی را مطرح کرده است .
جیمسون می داند که یکی از مهمترین سوابق در خصوص ارائه سنتزی از مارکسیسم و فرویدیسم آثار فرانکفورتی ها - آدورنو هورکهایمر و ... _ است اما انتقادات فراوانی به آرا آنها دارد :
" گاهی اوقات استفاده مکرر و کم دقت آدورنو از مفاهیم فرویدی در مطالعات ادبی و فرهنگی بسیار مکانیکی به نظر می رسد . "
به عبارت دیگر او معتقد است که نمی توان جنبه هایی از آرای فروید را بطور دلخواه جدا کرد و در ربط دادن فروید به مارکسیسم از آنها استفاده کرد . اما آن جنبه مهم از کارهای آدورنو و هورکهایمر که جیمسون بسیار مهم و بجا می داند " ارائه مدلی جهانشمول از سرکوب است که از روانکاوی فرویدی اقتباس شده و زیر بنایی برای نگاه انتقادی و جامعه شناسانه فرانکفورتی ها به سیستم کلیت ساز سرمایه داری متاخر فراهم آورده است ."
جالب این جاست که جیمسون در سال 1973 در مقاله خود راجع به ماکس وبر - " میانجی ناپدید شده " - از خلال بررسی آثار و احوال شعرای رمانتیک و تباه شده در جنون نظیر بایرون و ... به تحلیل حس " ناامیدی رمانتیک " می پردازد .
این نا امیدی باعث می شود که :
" فرد رنجور بطور کامل از جهان و کار جهان کناره گیری کند و به انزوایی بدبینانه پناه ببرد . مهمترین ویژگی این رویگردانی و امتناع چه قهرمانانه باشد چه غمگنانه همان چیزی است که فروید تحت عنوان ماخولیا تحلیل کرده است .
به نظر فروید ماخولیا نتیجه فقدان و از دست دادن یک ابژه بیرونی است که لیبیدو یا سائق جنسی بر آن متمرکز شده باشد . ابژه ای که نمی توان گفت که صرفا یک پارتنر جنسی بوده است چرا که از نظر فروید لیبیدو یک جریان کلی نا خودآگاهی است که می تواند در هر موردی هزینه و خرج شود . "
جیمسون از این بحث این طور نتیجه گیری می کند که آن ابژه بیرونی که رمانتیک ها سوگوار آن هستند همان جهان آریستوکراتیک (اشرافی ) سپری شده است که استقرار مجدد آن محال می باشد .
اما نتیجه نهایی تر ! این است که جیمسون برخلاف اکثر متفکران پسا ساختارگرای همدوره خود مدل فرویدی سطح و عمق را می پذیرد و آن را بکار می برد .
سه عنصر مهم تحلیل های جیمسون روایت - میانجی - تاریخ هستند که بحث های مفصل و فنی درباره این سه مفهوم و روابطشان با یکدیگر موضوع کتاب پرحجم و تخصصی او " ناخودآگاهی سیاسی " است که مقاله ناچیز من سعی در گسترش و تبیین آن دارد .
پیام 1-
اگر از زندگی خسته شده اید،اگر از اطرافیان خسته شده اید و بالاخره اگر از خودتان خسته شده اید، خسته،خسته،خسته و بهر تقدیر گمان کرده اید که بآخر خط رسیده اید که این حالتی است بیشتر،برای خانم های خانه دار اتفّاق میافتد و همچنین گروهی از جوانان بالاخص دختران.
اولاً باید بدانید که بیکاری یعنی بیماری و بیماری یعنی بیم-آری
پس اولین قدم،بیرون آمدن از بیکاریست.
چون بیرون آمدن از بیکاری،یعنی بیرون آمدن از سستی،یعنی بیرون آمدن از پوچی،یعنی بیرون آمدن از بی فایدگی.
چون بی فایدگی کوله باریست بر دوش بشر و درهمان قدمهای اولیّه آدمی را از پای در میآورد.و ذهن را وادار می کند تا در سراشیبی یأس و ناامیدی،با سرعتی غیر قابل تصور به پایان خط انکار وجودی خود برسد.
درمان: گفتیم اولین قدم ایجاد کار است ممکن است بگوئید که ما همیشه مشغول به کار هستیم
ولی بدانید که کار یکنوا نیز خود خستگی خواهد آورد حتی اگر فی المثل یک موسیقی یکنوا باشد.
خستگی آرد اگر آهنگ باشد یکنوا
گاهگاهی لازم آید زیروبم برداشتن
جارو کردن منزل،تمیز کردن کنسول،منظم کردن رختخواب و...
اینها همه کار هستند. ولی یکنوا میباشد...
هم اکنون تصمیم بگیرید که دو کار زمین گذاشته خویش را که از مدتها پیش تصمیم به انجام آن داشته اید ولی هنوز موفق به انجام آن نشده اید،را در نظر بگیرید که یکی از آنها نیم ساعت و دیگری بیش از یک ساعت بوقت نیازنداشته باشد.پس از انجام آنها روحیه خود را اندازه بگیرید آنگاه در می یابید که با درایت توانستید از سستی بیرون بیائید.
کار دیگر: تلفنی با دوستی که دوستش دارید و میدانید که او در کلامش خون امید در رگهای تو جاری می کند،هم صحبت گردید.((ولی نه طولانی))
سه دیگر:جای چند وسیله اطاق پذیرائی را جابجا نمائید.((قانون تنوع))
چهارم: خود را به اولین گل فروشی برسانید و یک شاخه ((نه یک دسته)) گل رُز خریداری کنید و در گلدانی که روی تلویزیون قرار دارد بگذارید.
پنجم:چند نفس عمیق و با توجّه بکشید((خون رسانی به مغز))بخصوص تنفس
{ 2-4-1} تنفس یوگائی
ششم:در یکی از باشگاهای بدن سازی ثبت نام کنید.
حالا: درد مشخص و نسخه و دارو نیز در اختیار.
فقط میماند مصرف آن و دست زدن به عمل
و:چيزهاي ديگر مبارزه با سستي و تنبليبرای رهائی از دست سستی ها و تنبلی ها میتوان از دست زدن به کارهای کوچک شروع نمود.
اگر چه این کارها کوچک جلوه می دهند ولی بسیار پر قدرت عمل می کنند
میگوئید نه. آزمایش کنید. ضرری ندارد.
تا بحال اینکارها را نمی کردید ولی قرار است از این به بعد انجام دهید.
1)اگر در منزل چائی یا میوه خوردید ظرف آنها را جهت جمع کردن و شستن بعهده دیگری نگذارید و حتی در آماده کردن آنها منتظر دیگری نباشید.
2)در کارهای کوچک مثل خوردن آب،اطو کشیدن پیراهن،واکس زدن کفش به دیگری دستور ندهید و خود دست بکارشوید.
3)لباس های زیر را پس از حمام کردن یا تعویض کردن،خودتان بشوئید.
4)درخانه حتی اگر چه تنها هستید موی خود را شانه کنید و خود را مجهز به ادکلن نمائید و از پوشیدن لباس ﮋنده خودداری کنید.
5)تصمیماتی که شب برای فردا گرفته اید با تعصب انجام دهید اگرچه ازهوا شمشیرببارد.
6)چند کار نیمه تمامی که وقت زیادی را طلب نکند بانجام برسانید.
7)صبحها با شادابی از خواب برخیزید و رختخواب و تخت خود را مرتب کنید.
8)بعد از ظهرها قدری استراحت نمائید ولو اینکه خوابتان نبرد. و اگر بخواب رفتید این خواب از 45 دقیقه ویا یکساعت بیشتر نگردد وهرگز از ساعت 4 بعد از ظهر نگذرد.
9)آینده را به تصور آرید تا انگیزه شما جهت موفقیت متجلی تر گردد.
10)در پوشیدن و در آوردن پیراهن از همه دکمه ها استفاده کنید چه در،درآوردن و چه در پوشیدن.
11)هرگز در کارها و همچنین در خوردن عجله نکنید و تنگ خلق نباشید و با اطرافیان بخصوص اعضای خانواده خوش رفتاری را از دست ندهید.
12)صبر و شکیبائی در امور،سرمایه بزرگی است. بآن عادت کنیدتا منش و بزرگی شما محفوظ بماند.
13)هيچكس را تضعيف نكنید و گذشت را سرلوحه زندگی قرار دهید که این نیز متانت شما را تضمین خواهد کرد.
14)در باز کردن درب ویا پاسخ دادن به آیفون کوتاهی نکنید.
15)در خرید کردن وسایل منزل داوطلب گردید بالاخص نیاز فوری منزل را سریع برطرف نمائید اگر چه در آن لحظه مشغول انجام کاری باشید.
16)در مسیر راه،شخصی را می بینید با دست پر و با پلاستیک های مختلف از خرید در مسیر شما راه را طی می کند با گرفتن قسمتی از وسایل او،باو یاری دهید و لذت آنرا بعنوان یک انسان حس کنید.
|
|
|
|
محمد كياسالار
تقريبا از تمام قالب هاي ممكن، تست طرح شده و عجيب نيست كه استادان فيزيك مي گويند هر سال لااقل نيمي از تست هاي فيزيك كنكور، قالب هايش
تكراري است
كنكور فقط درس خواندن نيست!
هر كس درس بخواند در كنكور موفق مي شود. اين از آن جملات قصاري است كه امسال زياد مي شنويد؛ پدر و مادرتان، معلم هايتان، خواهر يا برادر بزرگ تر و هر كسي كه به قول خودش، دو تا پيراهن بيش تر از شما پاره كرده، مطمئنا از اين نصيحت بي فايده، بي نصيب تان نخواهد گذاشت. شما هم احتمالا بلافاصله پس از شنيدن اين كلمات، به ياد فلان دوست و آشنايتان مي افتيد كه معدلش هميشه هجده و نوزده بوده و همه مي گفتند رتبه اش دو رقمي مي شود، اما كارنامه ها كه آمد، ديدند واويلا، اصلا مجاز نشده! بعدش هم پسرخاله تان را به خاطر مي آوريد كه فقط همين سال آخر را خواند و رتبه اش هم اي، بد نشد... فقط شما را به خدا، از اين دو تصويري كه به ذهن تان مي آيد، بلافاصله نتيجه گيري نكنيد كه: كنكور يعني شانس!
واقعيت را قبول كنيم: كنكور فقط درس خواندن نيست. درس خواندن، شرط لازم موفقيت در كنكور است، اما اين شرط لازم، براي تبديل شدن به شرط كافي، چيزهاي ديگري هم مي خواهد. قبول نداريد؟
برنامه ريزي: اولين شرط لازم
براي دانش آموزي كه مي خواهد كنكور بدهد، برنامه ريزي از نان شب واجب تر است. نمي دانم اين جمله را اولين بار چه كسي به زبان آورده، ولي هر كه گفته، راست گفته است؛ برنامه ريزي واقعا اولين قدم براي موفقيت در كنكور است. تا سال قبل از كنكور هم آن قدرها لازم نيست، ولي براي سالي كه مي خواهيد كنكور بدهيد، واقعا ضرورت دارد و معلوم است كه چرا. مگر شما تا همين پارسال، وقتي مي خواستيد امتحان فيزيك بدهيد، چند كتاب و جزوه را بايد مي خوانديد؟ يك كتاب فيزيك داشتيد، يك جزوه اي كه معلم تان سر كلاس به تان داده بود و حداكثر تعدادي نمونه سوال و يك كتاب كمك درسي. غير از اين است؟ خب، جمع اين ها مي شود چند تا؟ مي بينيد؟ تكليف تان با خودتان معلوم است، اما حالا فقط يك لحظه به اين فكر كنيد كه شما قرار است تمام مباحثي را كه طي 4 سال خوانده ايد، تمام عمومي ها و تمام اختصاصي ها را، در يك جلسه 4 ساعته امتحان بدهيد. مي دانيد مجموع منابع چنين امتحاني، مي شود چند كتاب؟ چند جزوه؟ چند كتاب كمك آموزشي؟ چند مجموعه تستي؟ و... بدون برنامه ريزي امكان ندارد. قبول كنيد.
برنامه ريزي يعني چه؟
سالي كه مي خواهيد كنكور بدهيد، لااقل دو جور برنامه لازم داريد: كلان و نيمه كلان.
برنامه ريزي كلان يعني پاسخ به اين سوال كه مي خواهيد از كجا به كجا برويد. مشخصا يعني اين كه درس خواندن براي كنكور از كي مي خواهيد شروع كنيد عمومي ها را قرار است از كي شروع كنيد و كي قرار است تمامش كنيد؟ اختصاصي هاي پايه را چطور؟ براي اختصاصي هاي پيش دانشگاهي چه برنامه اي داريد؟ تابستان تان را مي خواهيد چه كار كنيد؟ از كي مي خواهيد شروع كنيد به دوره كردن؟ هر كدام از اين مباحث درسي را قرار است چند بار بخوانيد و چند دفعه مرور كنيد؟ و...
مباحثي را كه طي 4 سال خوانده ايد، تمام عمومي ها و تمام اختصاصي ها را، در يك جلسه 4 ساعته امتحان مي دهيد. مي دانيد مجموع منابع چنين امتحاني، مي شود چند كتاب؟ چند جزوه؟
اما برنامه ريزي نيمه كلان به اين معناست كه براي درس خواندن در بازه هاي زماني كوتاه (مثلا يك يا دو هفته) چه برنامه اي داريد. برنامه نيمه كلان را بايد هفتگي بنويسيد، هر هفته براي هفته بعد. در برنامه نيمه كلان بايد معين كنيد كه در هفته بعد، كلا قرار است چند ساعت درس بخوانيد. روزي چند ساعت و هر روز چه درس هايي را و به چه ميزان. به چه نسبتي از عمومي و اختصاصي و به چه نسبتي از تست و تشريح و... اين برنامه نيمه كلان بايد بتواند شما را آرام آرام به عملي شدن برنامه كلان تان نزديك كند.
مطالعه حساب شده: دومين شرط لازم
اگر با جماعتي كه در كنكورهاي چند سال اخير رتبه آورده اند هم كلام شده باشيد، لابد از زبا ن شان شنيده ايد كه اغلب آن ها براي افزايش بازدهي مطالعه شان از روش هاي ويژه اي استفاده كرده اند. آشنا شدن با اين روش ها هم امسال برايتان لازم است: با ياديار ها، درخت حافظه، پل هاي ارتباطي بين مباحث، خلاصه نويسي، علامت گذاري، حاشيه نويسي، شيوه هاي مطالعه درگيرانه و... بايد همين امسال آشنا شويد.
اما جدا از اين روش هاي كلي مطالعه، امسال بايد با روش هاي ديگري هم آشنا شويد كه بازدهي مطالعه تان را در هر درس به طور مشخص بالا ببرد. يعني چه؟ يعني اين كه فيزيك را نبايد عين ادبيات خواند. حتي در ميان خود دروس اختصاصي هم، هر درسي را بايد به شيوه خودش مطالعه كنيد، يعني به همان شيوه اي كه كنكور اقتضا مي كند. مثال بزنيم: همين فيزيك؛ از سال 1349 كه كنكور سراسري دارد برگزار مي شود، تست هاي فيزيك كنكور توي بازار هست و تمامش هم قابل استفاده است. چرا؟ چون تغييرات كتاب هاي فيزيك دبيرستان طي اين سال ها واقعا حداقلي بوده و بنابراين از تمام اين تست ها مي شود استفاده كرد. تقريبا از تمام قالب هاي ممكن، تست طرح شده و عجيب نيست كه استادان فيزيك مي گويند هر سال لااقل نيمي از تست هاي فيزيك كنكور، قالب هايش تكراري است. خب، اين فيزيك را مقايسه كنيد با درسي مثل شيمي كه كتاب ها و مباحث اش بارها و بارها تغيير كرده و امكان طرح تست هاي تازه و تازه تر از آن مهياست. طبيعي است كه جايگاه تست زني در درسي مثل فيزيك بايد با شيمي فرق كند. پس، در آن برنامه ريزي نيمه كلاني كه حرفش را زديم، بايد براي تست زني در درسي مثل فيزيك، وقت جداگانه اي اختصاص بدهيد. منبعش هم كاملا معلوم است: تست هاي خود كنكور و كتاب هاي سازمان سنجش. خلاصه اين كه حتي جايگاه تست زني در دروس مختلف هم با يكديگر متفاوت است، چه برسد به شيوه مطالعه و يادگيري در درس هاي مختلف.
آزمون هاي منظم: سومين شرط لازم
شركت كردن در آزمون هاي منظم هم يكي ديگر از شرايط كامل كننده آن شرط لازم (درس خواندن) است. آزمون هايي كه خود سازمان سنجش براي اين منظور برگزار مي كند، از تمام آزمون هاي موجود مناسب تر است. محاسن شركت در چنين آزمون هايي هم بسيار زياد است: اولا، باعث مي شود فضايي شبيه به فضاي كنكور را تجربه كنيد و طبيعتا ترس تان بريزد و فشار روحي تان كم تر شود. ثانيا، به اين ترتيب آموخته هايتان را مي سنجيد و بر حسب نمرات و درصدهايي كه در دروس مختلف به دست مي آوريد، برنامه ريزي نيمه كلان تان را اصلاح و ساعت هاي مطالعه هر درس را براي هفته هاي بعدي كم و زياد مي كنيد. ثالثا، مديريت زمان را تجربه مي كنيد. تمرين مديريت زمان، يكي از ضروري ترين تمرين هايي است كه امسال به آن نيازمنديد.
اين 3 شرط (برنامه ريزي، مطالعه حساب شده و آزمون هاي منظم)، حداقل شرايطي هستند كه كامل كننده آن شرط لازم (درس خواندن) محسوب مي شوند. فعلا و براي شروع، همين قدر بس است. هر چه زودتر استارت بزنيد.
زمان دارد مثل برق و باد مي گذرد. عقربه هاي عمرمان، انگار گذاشته باشند دنبال هم، همين طور مي گردند و مي گويند: تا كنكور 85 فقط يك سال، فقط يك روز، فقط يك پلك زدن فاصله داريد. موفق باشيد!
|
|
| |||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
همه ما بارها و بارها در موقعيت هايي قرار گرفته ايم كه گفتن كلمه "نه" برايمان دشوار بوده است.براي مثال شما براي تعطيلات نوروز با گروهي از دوستانتان يك سفر زيارتي سياحتي، ترتيب دادهايد و والدين شما در نامهاي ابراز ميدارند كه چه قدر از حضور شما در خانه براي عيد نوروز خوشحال خواهند شد. رئيس شما،انجام كارهاي بيشتري را در يك مقطع زماني طلب ميكند، حال آنكه شما براي آن ساعت برنامهاي ازقبل تعيين كردهايد. استاد از شما ميخواهد كه اگر ميتوانيد روي يك طرح تحقيقي كه خودش روي آن كاركرده است ،به او كمك كنيد. شما يك لباس پشمي خريدهايد ودوست شما ميخواهد در صورت امكان آن را قرض كند.
شخصي، شما را براي ناهار به منزلش دعوت ميكند، حال آنكه شما مايل به رفت وآمد با او نيستيد. اگر شما از آن دسته افرادي هستيد كه به دفعات در مقابل چنين درخواستهايي، تسليم شده و با آنها موافقت ميكنيد ودائما از اين بابت احساس ناخوشايندي داريد، ممكن است بخواهيد بدانيد كه چرا شما هنگامي كه "نه "گفتن را ترجيح مي دهيد "بله " ميگوييد.
شما ممكن است نگران از دست دادن ارتباطات مؤثر يا نگران واردآمدن آسيبي به روابط باشيد. بنابراين، ارتباطات خود رامانند شي شكننده تلقي ميكنيد كه البته به اطاعت هاي دائمي شما وابسته ميباشد. شما همانند بسياري از افراد چه بسا از نه گفتن احساس گناه مي كنيد، چون شما آموخته ايد براي اجتناب از آسيب وارد كردن به احساسات ديگران، خواستههاي خود دست بكشيد. بنابراين احساس مسئوليت شما در قبال احساسات شخصي ديگران به حق جلوه ميكند، گويي شادي آنها در گرو موافقت شماست. بدين ترتيب ممكن است شما احساس كنيد با نفي آنهابه دليل خودخواهي و خودمداري انسان بدي هستيد زيرا به شما ياد گرفتهايد كه بايد فداكار باشيد وخود را ناديده انگاريد.
بنابراين، شما بيش از خودتان دلواپس و متوجه ديگران هستيد و وقتي از شما تقاضائي ميشود ممكن است احساس كنيد مورد لطف وموهبت قرار گرفتهايد. اين امر سبب ميشود تا احساس مهم بودن كنيد ونگران آن باشيد كه در صورت مخالفت هرگز دوباره چنين تقاضايي از شما نشود. اينها، نمونههايي از احساسات دست و پا گير هستند كه ميتوانند در آزادي عمل شما مداخله كنند.
q چه راههايي ، گفتن كلمه " نه "را آسانتر ميسازد؟
.اولين كاري كه بايد انجام داد، تشخيص احساسات دست و پاگير يا باورهايي است كه در سر شما وجود دارند. براي مثال اگر دوستتان ميخواهد اتومبيل شما را براي رفتن به سفر قرض كند، با گفتن كلمه نه، چه نتايج منفي را پيش بيني ميكنيد؟ آيا ميترسيد به كارفرماي خود پاسخ منفي بدهيد، آيا از بركنارشدن از كارتان در هراسيد؟ اگر به استاد خود پاسخ منفي بدهيد، آيا انتظار داريد نمره پايين را در آن درس كسب كنيد؟
پس شما در ابتدا انتظار فاجعه آميزي از"نه گفتن" تشخيص دادهايد و در گام بعدي آن انتظارات را با واقع نگري بيشتري بيان ميكنيد.
براي مثال ممكن است به خودتان بگوئيد اگر پاسخ منفي بدهم چه بسا دوستم از اين كه اتومبيل را به او قرض ندادم از من ناراحت بشود، ولي دوست شما به خاطر اين گونه مسايل ناراحت نيست او احتمالا به خاطر آن كه كلمه "نه" را به صراحت به كار بردهايد، احترام بيشتري برايتان قائل خواهد شد.
ممكن است كارفرماي شما از اين كه حاضر به اضافه كار نشدم خوشحال نباشد؛ اما وقتي در آن روز، اضافهكاري براي من مايه دردسر بود، امتناع امري موجه بوده است. وقتي با كاري كه مايل به انجامش نيستيد، موافقت مي كنيد، احتمالا از خودتان ناراحت ميشويد. همچنين ممكن است از ديگري برنجد و يا از او خشمگين شويد در اين گونه موارد كلمه " نه "به صورت غيركلامي ،سكوت ، فكر كردن راجع به مسائل ديگر به هنگام حضور در جمع، ظاهر ميگردد. خود را ناديده انگاشتن سبب تحميل رفتارهاي ناخواستهاي است كه ديگران از ما ميخواهند و اين امر سبب ميشود آنها نسبت به ابراز درخواستهاي غير منطقي خود تشويق شوند. پس از آنكه باورها و اعتقادات خود را به شيو هاي منطقي تر مرتب كرديد، براي گفتن كلمه " نه " آمادگي پيدا ميكنيد و از اين امر احساس خوبي به شما دست ميدهد.
قدم بعدي، گفتن كلمه " نه "، به شيو هاي مستقيم به طرف مقابل است، به گونهاي كه قاطعيت در صدا و رفتار شما موج بزند. مطمئن شويد پيامهاي غير كلامي هم سنگ كلمات هستند. آيا ارتباط چشمي برقرار مي كنيد؟ آيا لحن كلام شما خالي از پوزش و عذر خواهي است؟
بخاطر آنكه از سنين كودكي اجتماع شما را به تسليم شدن و مطيع بودن وادار كرده است، گفتن كلمه " نه "در دفعات نخست، بدون شرم كار بسيار دشوار خواهد بود.
براي آسانتر ساختن اين مرحله، در موقعيتهايي كه خطر پايين دارند، گفتن پاسخ هاي منفي را آغاز كنيد. به خصوص زماني كه، كاملا مطمئن هستيد كه حق گفتن كلمه " نه " را داريد. با اين تمرين اطمينان به خود را بنا خواهيد كرد ونيز توانايي گفتن كلمه نه را در موقعيتهاي مشكلتر بدست خواهيد آورد. و بالاخره در مواقعي كه از درون به خود مطمئن نيستيد اين تمرين سبب بروز اطمينان ميشود.
به طور معمول، گفتن نه به برخي افراد آسانتر از ديگران است احتمالا اين افراد براي شما، دوستان نزديك، غريبهها و خانواده هستند. وقوع يك موقعيت را پيش بيني كنيد و تمرين كنيد كه در آن موقعيت چه خواهيد گفت. گفتن كلمه نه را به طريقي مستقيم و صريح تمرين نماييد. نسبت به كليه رفتارهاي خود و لحن كلامتان به هنگام گفتن جمله منفي آگاه باشيد .
در موقعيتهاي مشكلتري كه نسبت به ماهيت و چگونگي پاسخ خود مطمئن نيستيد، با گفتن اين جمله به ديگران: "ميتوانم دربارهاش فكر كنم"مقداري زمان در اختيار خود بگيريد. سپس احساسات خود را بررسي كنيد چه عقايد و انتظارات نامعقولي شما را به گفتن "نه " وا مي دارد.
وقتي كلمه "نه " را بكار برديد و طرف مقابل همچنان برخواستهاش اصرار ورزيد و اولين كلمه نه شما را نشنيده گرفت. شما بايد بر مخالفت خود پافشاري كنيد. آيا از آن دسته افرادي هستيد كه به آساني تسليم ميشويد؟ يا آمادگي عصباني شدن را دارند؟ شما احتمالا بايد توجه آنها را بطور مؤثري جلب كنيد و به آنها بگوييد، اما من مخالفت كردهام و واقعا منظورم مخالفت است.
به رغم اينگونه پيامها چون بسياري ازما با سازگاري و انعطا فپذيري بزرگ شدهايم، به خاطر ديگران از خواستههاي خود ميگذريم.
تشخيص اين نكته مهم است كه در اين جا رفتار خود خواهانه سالم وجود دارد. شما حق داريد كه "نه " را به كار ببريد و از اين كار احساس خوبي داشته باشيد.
هر قدر به احساس شخصي و خواستههاي خود توجه كنيد. از گفتن " بله "به ديگران احساس رضايتمندي بيشتري خواهيد كرد.
مترجم :مريم نوري زاده كارشناس مركز مشاوره دانشگاه تهران
q مقدمه
ورود به دانشگاه و ايفاي نقش دانشجويي الزام سازگارانه سختي است. زير بارفشارهاي تحصيلي، زندگي اجتماعي، انتخاب هدف وشغل ميتوان به آساني خم شد. اگر مشكلات شخصي نيز در كنار اين فشارها وجود داشته باشد ممكن است احساس ناتواني بيشتري كرده .... وتعادل خود را از دست بدهيد. اين بروشور جهت كمك به شما طراحي شده است تا بتوانيد :
? شيوه هاي خودتان در مقابله با مشكلات را شناسايي كنيد .
? تفاوتهاي موجود بين راهبردهاي مقابله اي مؤثر ونامؤثر را تشخيص دهيد.
? نشانه هاي پريشاني را در خود و ديگران بشناسيد.
? راههاي كمك به خود يا ديگران را در مواجهه با مشكلات ياد بگيريد.
? اطلاعات لازم در مورد منابع موجود در خوابگاه وجامعه را بدست آوريد.
بعضي از مشكلات شخصي كه ممكن است به عنوان يك دانشجوي دانشگاه تجربه كنيد عبارتند از :
? تنهايي و انزوا
? فشارهاي مالي
? فشار خانوادگي
? سابقه مورد حمله جسماني قرار گرفتن يا تجربه اخير آن
? محدوديتهاي فرهنگي
? طلاق والدين
? مرگ يك شخص مورد علاقه
? اغتشاش هويت
? مشكلات طبي
? تبعيض
q چگونه با فشار مقابله مي كنيد ؟
هميشه نمي توان از مشكلات شخصي اجتناب كرد. بهرحال، شما بر چگونگي مواجهه يا مقابله به هنگام وقوع اين مشكلات نوعي كنترل اعمال ميكنيد. در واقع چگونگي مقابله شما حفظ تعادل و يا از دست دادن كامل آن را تعيين ميكند.
q راهبردهاي مقابلهاي ناكارآمد
? دوري از ديگران ودر پيش گرفتن انزوا يك شيوه معمول واكنش به موقعيتهاي مشكل زا است. مخفي كرن احساستان در مورد بي كفايتي درك شده خود از طريق اجتناب حتي آسيب زايي بيشتري را بدنبال ميآورد. مشكل جديد عبارت است ازتنها ماندن شما وعدم دريافت هيچ نوع كمك و حمايت.
پناه بردن به سوء مصرف داروها، خواه الكل و خواه ساير مواد و داروها، يك راهبرد معمول ديگر است كه توسط دانشجويان جهت فرار از مشكلات و تسكين موقتي فشار از طريق خود درماني! مورد استفاده قرار ميگيرد. متأسفانه هم به موقع مصرف و هم به موقع خماري بعد از مصرف، مشكلات هنوز سرجايشان قرار دارند.
? اختلالات خوردن از قبيل بي اشتهايي عصبي، پرخوري رواني و پرخوري اجباري ممكن است به عنوان كوششي جهت مبارزه با احساسات ناخوشايند مورد استفاده قرارگيرند.
اگر اختلال خوردن داشته باشيد احتمالا بر احساسات ( ناخوشايند ) خود از طريق خوردن سرپوش گذاشته و از طريق نخوردن يا دفع غذاي خورده شده، سعس در كنترل استرس خواهيد داشت. مشكل اين است كه احساسات و حالت فشار دوباره عود ميكنند.
? پرخاشگري، خواه كلامي و خواه جسماني يك شيوه منفي ديگر است كه ممكن است شما جهت مواجهه با موقعيتها و احساسهاي فشارزا مورد استفاده قرار دهيد. آسيب به ديگران فقط مشكلاتي جديد از قبيل احساس گناه يا انزوا را ايجاد ميكند.
? افكار خودكشي ممكن است به سعي در خود كشي يا ساير روشهاي مخرب مقابله با بحرانهاي شخصي منجر گردد. اگر فكر خودكشي به سرتان بزند. احتمالا با احساس از دست دادن رابطه، فقدان احساس ارزشمندي يا از دست دادن موقعيت، از قبيل ناكامي تحصيلي مواجه هستيد. ممكن است احساس نااميدي، درماندگي از ايجاد تغيير در موقعيتها و احساس انزوا داشته باشيد. افكار و اقدامهاي خودكشي درواقع فراري دائمي ازمشكلات موقتي ميباشد.
q راهبردهاي مقابلهاي
خطر كاربرد راهبردهاي ناكارآمد در مواجهه با استرس اين است كه آنها ممكن است حالت عادتي پيدا كرده، اعتياد آور شده و يا حتي كشنده باشند. آنها امكان دارد خود به مشكلي جديد تبديل شوند و عوارض خود را به امر مهم سازگار شدن اضافه نمايند. آنها هيچگاه به حل و فصل مشكل اصلي كمك نميكنند . همه ما از هر دو شيوه منفي و مثبت مقابله در زندگي خود استفاده ميكنيم.
ازسه طريق مي توان با بحرانهاي شخصي به شيوه مثبت مقابله كرد:
1) كشف وتصريح احساسات خود
2) تشخيص و كنترل كردن افكار
3) كسب حمايت از طريق بيان افكار و احساسات به فرد ( يا افراد ) مورد اطمينان.
q قبول احساسات
هرگاه زير بار فشارهاي زندگي قرار ميگيريم و بحراني عاطفي را تجربه ميكنيم، احساسهاي معيني در همه ما ايجاد ميشود.
اضطراب عبارت است از احساس عصبيت، آسيب پذيري، ترس و فقدان كنترل و فقدان اعتماد به خويشتن. اضطراب پاسخي است به ادارك تهديد، از قبيل اجبار به دادن امتحان .
افسردگي احساس غمگيني عميق است و اغلب پاسخي است به فقدان يا ناكامي اداراك شده و شامل احساس ضعف، نا اميدي و بي ارزشي ميباشد .
خشم احساس ناكامي عميق بوده و پاسخي است به اين باور كه آنچه را كه ميخواستيد بدست نياوردهايد ويا با شما بطرز غير منصفانهاي برخورد شده است .
اين احساسات طبيعي هستند،احساس اضطراب، افسردگي يا خشم در مواردي قابل فهم و طبيعي بوده وحتي در رابطه با فشارهاي زندگي دانشجويي در مواردي غير قابل اجتناب هستند. اين احساسات وسيلهاي براي بدن و روان شما جهت بيان وجود فشارهاي زياد، اجبار به انجام كارهاي فراوان و نداشتن حمايت كافي ميباشد.
q ديدگاه خود را داشته باشيد
استفاده از احساسات
آگاه شد از احساست خود اولين گام براي حل و فصل مشكل است . در نتيجه اين عمل به جاي برون ريزي پرخاشگرانه يا استفاده از رفتارهاي خود تخريب گر شما شيوه اي موثر براي بيان مستقيم و جرأتمند احساسات خود پيدا ميكنيد. به رسميت شناختن صريح احساسات خود به شما كمك ميكند، تا با توجه به هشدارهاي زير جلوي از دست رفتن كامل تعادل خود را بگيريد:
- منابع حمايت كننده براي خود پيدا كنيد
- تفكر خود را تجزيه و تحليل كنيد
- نيازهاي خود رامشخص كنيد
- خود را آماده كنيد
- اطلاعات مورد نياز را بدست آوريد
- محدوديت هاي خود را بشناسيد
- در صورت لزوم تغييراتي ( در خود واهداف خود....) ايجاد كنيد
اگر توسط مشكلات احساس فشار شديد مي كنيد ، قبل از بررسي احساسها و افكارتان و يا سعي در تسكين مشكل به جستجوي حمايت بپردازيد. زيرا وقتي تنها هستيد، حفظ ديدگاه خودتان كاري سخت خواهد بود.
q آگاه شويد
وقتي در حال تجربه فشار رواني هستيد، مي توانيد حادثه يا موقعيت ايجاد كننده آن را بشناسيد. همچنين ميتوانيد احساس خود نسبت به آن حادثه را شناسايي كنيد. بهر حال، ممكن است از افكار يا خود گوييهايتان در مورد خود يا حادثه با خبر نگرديد( گرفتار (شدهام ! اين وحشتناك است!من اكنون هرگز قادر به انجامش نيستم!) . اين افكار تاثير شگرفي بر چگونگي احساس وعمل دارند .
گاهي افكارتان ممكن است بر عليه خودتان باشد. در نتيجه يادگيريها و تجارب گذشته، تعبيرو تفسير شما از حوادث يا تفكرتان در مورد خودتان تحريف مي گردد. ممكن است به صورت منطقي فكر نكنيد و اداراكات شما كاملا متفاوت با واقعيت خارجي يا ديدگاههاي ديگران گردد .
از طريق افكار غير منطقي و خود گويي هاي منفي، ممكن است بصورت نادانسته احساس تحت فشار بودن خود را افزايش دهيد. بگذاريد به بعضي از راههاي معمول تحريف مشكلات بپردازيم .
q تفكر غير منطفي
نتيجه گيري شتابزده حتي در غياب شواهد مشخص در حمايت از مفروضه، به يك مفروضه منفي منجر مي شود( او بايد مرا دوست نداشته باشد زيرا قرار ملاقاتمان را بهم زد. )
شخصي كردن به اين معني است كه حوادث خارجي را به صورت خودكار به خود نسبت دهيد، زماني كه واقعيت چيزي جز اين است ( او خميازه ميكشيد، پس او مراخسته كننده ميداند ).
انتزاع انتخابي عبارت است از انكار كردن تكاليف و تجارب مثبت و تمركز صرف برحوادث منفي و ناكاميهاي درك شده. اين حالت به ادراكات شما از همه تجارب بواسطه تمركز شما بر نتايج و واكنشهاي منفي، رنگ وروي منفي ميبخشد.
فاجعه آميز كردن، اغراق در اهميت حادثه يا حوادث ناخوشايند است( من نمره Dرا در امتحان گرفتم، من در حال رد شدن از درس شيمي هستم، بنا براين هرگز نميتوانم به دانشكده پزشكي بروم ).
پيش بيني ناكامي در واقع حكم دادن به ناكامي است حتي قبل از اينكه تكليف شروع شده باشد. ( من قادر به پيدا كردن دوست ديگري نيستم. من قادر به پاس كردن حساب نيستم ).
بايدها و بايستها خود گوييهايي تنبيه كننده هستند. آنها مبتني بر اين باور اشتباه هستند كه شما ذاتا بد و بي ارزش هستيد. بنابراين مجبور كردن خود به كار سخت و شديد تنها راه برانگيخته كردن خود يا پيشرفت در زندگي است.
اين كار از طريق تحميل الزامهاي غير واقع گرايانه بر خويشتن امكان پذير مي گردد . (من نبايد با كساني كه مثل من نيستند، مخالف باشم. براي احساس ارزشمندي من بايد بيشتر با كساني باشم كه ميشناسم. من نبايد هرگز اشتباهي را مرتكب شوم. هرگز نبايد گريه كنم).
? تفكر دو قطبي عبارت از ادراك موقعيتها و مردم از جمله خود بصورت كاملا خوب يا كاملا بد، بدون در نظر گرفتن حالت ثالثي بين آن دو است. اگر عملكردي كاملا بينقص نباشد بايد خود را يك شكست خورده محسوب كني .
? بر چسب زدن، در نظر گرفتن يك يا چند نمونه از رفتار خود و يا ديگران و سپس تعميم افراطي آن در حد رسيدن به يك برچسب است ( من يك بازنده هستم .... او يك دروغگو است).
اگر شما از اين راهبردهاي فكري تحريف شده استفاده كنيد، بطور غيرقابل اجتنابي احساس خشم، اضطراب، افسردگي و فشار زياد خواهيد كرد. همان طوري كه شيوههاي فكري فشارزا آموخته ميشود، ميتوانيم شيوه تفكر منطقي و آرامش بخش را نيز ياد بگيريم. وقتي قادر به شناسايي الگوهاي فكري مختل خود شديد، ميتوانيد شروع به جايگزيني تفكر منطقيتر به جاي آنها نموده و احساس كنترل بيشتري را برخود داشته باشيد!
استفاده از تفكر منطقي و خود گوييهاي مثبت در مواجهه با استرس بيروني به شما كمك مي كند تا كنترل بيشتري بر عواطف خود داشته، در مورد خود مثبت تر انديشيده و قادر به دستكاري بهتر موقعيتها شويد. هنوز هم شايد احساس ناكامي داشته باشيد ولي احساس اضمحلال نخواهيد داشت، مي رنجيد ولي خشمگين نميشويد، عصبي ميگرديد ولي توسط اضطراب كارآيي خود را از دست نمي دهيد. شايد شما قادر باشيد كه موقعيت خارجي را تغيير دهيد وشايد هم نباشيد ولي توسط حقظ ديدگاههاي خود ميتوانيد تاثير آنها بر خودتان را تغيير دهيد. اكنون اجازه دهيد كه به چند شيوه تفكر منطقي توجه كنيم:
? به حال توجه كنيد (نتيجه گيري شتابزده نكنيد ) او قرار ملاقات ما را لغو كرد ولي گفت كه فردا زنگ خواهد زد، بنا براين دليلي بر اينكه همه چيز تمام شده است، وجود ندارد، من وقت آزاد خود راباكتابي كه به تازگي خريدهام سپري خواهم كرد.
? به واقعيات تكيه زنيد( از فاجعه آميز كردن بپرهيزيد ) من در اولين امتحان خود نمره D گرفتم ولي اين به معني ناكامي در درس شيمي نخواهد بود.من متوجه نبودم كه استاد چه مي خواهد. من به ديدنش خواهم رفت و خواهم فهميد كه در امتحان بعدي چه انتظاري ( از من ) دارد.
? واقع گرا و عيني باشيد ( از شخصي كردن اجتناب كنيد) او خميازه ميكشيد، احتمالا خسته بوده است. اين به معني دوست نداشتن من توسط او نيست .
? خوش بين باشيد( پيامدهاي منفي را پيش بيني نكنيد ) "من الان تنها هستم ...... زيرا او رفته است، اين احساس در شرايط حاضر طبيعي است. حتي اگر من نتوانم كسي ديگر را بخوبي او پيدابكنم، باز هم وقتي آماده باشم مي توانم فردي جديد و متفاوت را پيدا كنم".
? با خود مهربان باشيد( بايدها را برخود تحميل نكنيد)" اين حق من است كه با او موافق نباشم. او نمي خواهد مثل من باشد. عقايد خود من اعتبار لازم را دارند."
? ديدگاه خود را داشته باشيد( برچسبهاي منفي را از خود دور كنيد) "من ممكن است كه الان نتوانم، اما آن به معني بازنده بودنم نيست ".
ترجمه : مجيد محمود عليلو
راهبردهاي ابراز وجود را به كار ببريد، تا بياموزيد چگونه از حقوق خود دفاع كنيد؛ از ديگران تقاضا كنيد و يا تقاضاي آنها را رد كنيد؛ با ديگران سلام و احوالپرسي كنيد و يا به سلام آنها پاسخ دهيد و خشم خود را به نحو سازنده اي بيان داريد.
براي ارائه چنين رفتاري راهبردهاي زير را به كار بريد:
1. حقوق، خواستهها و نيازهاي شخصيتان را شناسايي كنيد.
2. چگونگي احساساتتان را نسبت به موقعيتهاي ويژه ( از قبيل "من خشمگينم "، "دستپاچه هستم "، " دوستت دارم " شناسايي كنيد. در اين شناساي از توصيفهاي حسي استفاده كنيد تا كاملا به چگونگي احساساتتان دست يابيد( مانند " احساس ضعف و وارفتگي مي كنم احساس مي كنم روي ابرها به پرواز در آمدهام ". نوع عملي را كه احساستان شما را مجبور به انجام آن مي كند، بر زبان آوريد ( نظير دوست دارم ترا در آغوش بگيرم ).
3. در توصيف احساساتتان از ضمير "من " بهره بگيريد. استفاده از ضمير "من " در گفتههايتان به جاي ارزشيابي يا سرزنش ديگران، احساسات شما را نشانه ميگيرد، مانند "من ناراحتم " به جاي "تو مرا ناراحت كردي " يا " تو آدم بي ملاحظهاي هستي"
4. به هنگام صحبت كردن، احساسات خود را با برخي از رفتارهاي خاص ديگر پيوند دهيد، مثلا بگوييد "من آزرده شدم وقتي بدون خداحافظي رفتي ". ولي نگوييد "من آزرده شدم چون تو آدم بي ملاحظه اي هستي"
5. صريح باشيد. حرف خود را مستقيم و بدون واسطه به شخص مورد نظرتان بزنيد. تقاضاي خود را در يك يا دو جمله ساده و قابل فهم بيان كنيد.
6. بكوشيد درباره اين كه ديگري در مورد شما چه فكري ميكند و يا چه احساسي دارد؛ چه انگيزههايي دارد؛ ممكن است چه واكنشي نسبت به شما نشان دهد، هيچگونه حدس و گماني نزنيد.
7. از طعنه و كنايه زدن، ترور شخصيت يا توهين به ديگران بپرهيزيد، مانند: استفاده از واژههايي مانند "تو هرگز .""تو هميشه ..."، "تو دائما . " و غيره.....
8. از برچسب زدن اجتناب ورزيد.
9. از گفتن جملاتي كه با "چرا ؟" ، "تو ."شروع ميشوند، خودداري كنيد. اينگونه جملات شخص را در موضع دفاع قرار ميدهد.
10. از مخاطب بازخورد بگيريد: "حرفهايم را روشن گفتم ؟" " موقعيت را چه طور ميبيني؟" دريافت بازخورد به شما كمك ميكند تا هرگونه كج فهمي ر اصلاح كنيد و ديگران دريابند شما در ارتباط باز هستيد و عقايد، احساسات تمايلات و خواستههاي خود را بيان ميكنيد.
11. انتظارات خود را ارزشيابي كنيد. آيا آنها مستدل هستند؟ انتظارات خود را تعديل كنيد.
به تقاضا ها وخواستهها ي غير منصفانه "نه "بگوييد
1. ابتدا از موضع خودمطمئن شويد، يعني مشخص كنيد كه ميخواهيد بگوييد بله يا خير. اگر مطمئن نيستيد، بگوييد كه براي پاسخ دادن بايد كمي فكر كنيد. به شخص مقابل بگوييد كه بداند چه زماني پاسخ خواهيد گفت.
2. اگر شما كاملا متوجه نشده ايد كه فرد مقابل از شما چه تقاضايي دارد، از او توضيح روشني بخواهيد
3. تا آنجا كه ميتوانيد كوتاه و موجز سخن بگوييد، يعني دليلي موجه براي امتناع خود ارائه دهيد ولي از توجيه و توضيحات مفصل اجتناب ورزيد. چنين عذرهايي چه بسا باعث شود كه فرد مقابل با شما بحث كند تا شما را از موضع " نه " پايين بياورد.
4. هرگاه از تقاضايي سرباز مي زنيد، واقعا از كلمه " نه" استفاده كنيد. "نه " از قدرت بيشتري برخوردار است تا عبارت مبهمي مانند " خوب، من اين طور فكر نمي كنم."
5. مطمئن شويد كه ژستهاي غير كلامي شما آينة پيامهاي كلاميتان هستند. وقتي "نه" را برزبان ميآوريد. سرتان را به نشانه نفي تكان دهيد. خيلي از افراد وقتي ميكوشند از تقاضايي امتناع ورزند، ا آگاهانه لبخند ميزنند و با سر موضوع راتصديق ميكنند.
6. به صراحت از كلمه نه و افعال منفي مثل "من نمي آيم" "من تصميم خود را گرفتهام، من نمي خواهم" استفاده كنيد. اين تأكيد نشان ميدهد كه شما پس از تفكر به دو شيوه بله يا خير، انتخاب خود را كردهايد.
7. گاه ممكن است شما بارها تقاضاي فرد مقابل را رد كنيد تا سرانجام او دست از پافشاري بردارد. در چنين مواردي لزومي ندارد كه هربار براي امتناعتان توضيح جديدي ارائه دهيد، بلكه فقط "نه" خود و دليل اصلي امتناعتان را تكراركنيد.
8. اگر شما پس از بارها تكرار "نه " همچنان فرد مقابل بر دريافت پاسخ مثبت از سوي شما اصرار داشت؛ سكوت اختيار كنيد( اين كار در گفتگوهاي تلفني ساده تر است ) يا موضوع گفتگو را تغيير دهيد. شما حق داريد كه به گفتگو پايان بخشيد.
9. ممكن است شما بخواهيد احساسات فرد مقابل را درباره امتناعتان بپذيريد و ميگوييد: " مي دانم كه از من دلخور شدي، ولي واقعا من نمي توانم ." يادتان باشد در اغلب موقعيتها براي عذر خواهي از امتناعتان، نيازي به گفتن "متاسفم " نيست. بيان "متاسفم " يعني شما از حق اساسي "نه " گفتن خود با تسامح و تساهل برخورد كردهايد.
10. احساس گناه نكنيد. شما حلال مشكلات همه نيستيد يا نميتوانيد همه را خشنود نگه داريد.
11. اگر شما نمي خواهيد با تقاضاي اصلي شخص موافقت كنيد، ولي مايليد به او كمك كنيد، از اين رو دست به مصالحه بزنيد "من نميتوانم تمام بعداز ظهر را از بچهات مراقبت كنم، ولي ميتوانم دو ساعت كنارش باشم ."
12. شما ميتوانيد تصميم خود را تغيير دهيد و به تقاضايي كه قبلا پاسخ مثبت داده بوديد، "نه " بگوييد و ميتواني به هر آنچه كه در بالا گفته شد " بله " بگوييد وتصميمهاي خود را تغيير دهيد.
مترجم:زينب اثباتي
در جامعه ما احتمالا خشم يكي از هيجانهايي است كه افراد در كنترل آن كمتر موفقند.گاه ما اين هيجان قدرتمند را تجربه مي كنيم. برخي از علل خشم عبارتند از: ناكامي، آسيب، نوميدي، اذيت و تهديد بدانيد.
كه خشم بسته به نحوة ابراز آن ميتواند دوست يا دشمن شما باشد. شناخت خشم و نحوة ابراز مناسب آن به شما در نيل به هدفها، اقدام در موقعيتهاي اضطراري، حل مسئله و حتي مراقبت از خودتان كمك ميكند. از سوي ديگر، عدم شناخت و عدم درك خشم مان ميتواند مشكلات عديدهاي براي ما بيافريند.
برخي كارشناسان بر اين باورند كه خشم سركوب شده، علت زير بنايي اضطراب و افسردگي است
. خشم سركوب شده ارتباطات بين افراد را از هم مي گسلد؛ بر الگوهاي رفتار و تفكر تاثير مي گذارد و مشكلات جسماني متعددي نظير فشار خون بالا، مشكلات قلبي
مترجم:عباس بخشي پوررودسري,كارشناس مركز مشاوره دانشگاه تهران
منبع: Virginia Polgtechic Insttiute and State University Conseling Center
آيا در بيشتر موارد در مي يابيد كه ديگران شما را مجبور مي كنند مثل آنها فكر كنيد و با آنها همراي شويد؟ آيا ابراز احساسات مثبت و منفي خود را به شكل آزادانه و صادقانه دشوار مي يابيد؟ آيا گاه كنترل خود را از دست مي دهيد. و نسبت به ديگران كه چندان هم مقصر نيستند، خشمگين مي شويد؟ پاسخ مثبت به هر يك از سوالات فوق، دلالت بر مشكل فقدان جراتمندي دارد.
جراتمندي چيست؟
جرات مندي توانايي ابراز خود و ابراز حقوق خود بدن تجاوز به حقوق ديگران است. جراتمندي رابطه مستقيم، باز و صادقانه اي است كه باعث گسترش وجود خويشت و ابراز خويشتن مي گردد. عمل به نحو جراتمندانه به شما اجازه مي دهد تا اعتماد به نفس را در خود حس كنيد و عموماً موجب برانگيختن حس احترام دوستان و آشنايان مي شود. جراتمندي امكان دستيابي به روابط صادقانه را افزايش مي دهد و به شما كمك مي كند تا درباره خود احساس بهتري داشته باشيد و بر موفقيتهاي روزمره، تسلط بيشتري بيابيد. و همين امر در جاي خود توان تصميم گيري و احتمال توفيق شما را در دستيابي به آنچه از زندگي مي خواهيد، افزايش مي دهد.
جراتمندي در اصل به معناي توانايي ابراز افكار و احساسات به شيوه اي است كه در آن نيازهاي شما به روشني مشخص مي شود و راه ارتباط با ديگران براي هميشه گشوده باقي مي ماند. با وجود اين شما قبل از ابراز آزادانه نيازهاي خود بايد باور كنيد كه از حق مشروع داشتن اين نيازها برخورداريد. حقوق زير را هميشه بايد مد نظر داشته باشيد:
o شما حق داريد در مورد چگونگي هدايت زندگي خود تصميم بگيريد. اين حق، پيگيري اهداف و آرزوهاي شخصي و تعيين اولويتهاي خاص خود شما را شامل مي شود.
o شما از اين حق برخورداريد كه ارزشها، باورها، عقايد و عواطف خاص خودتان داشته باشيد و حق داريد از بابت اين ارزشها، باورها، عقايد و عواطف به خودتان احترام بگذاريد. مهم نيست ديگران چه عقيده اي دارند.
o شما حق داريد بابت اعمال يا احساسات خود به ديگران توضيح ندهيد نياز نيست اعمال و احساسات خود را توجيه كنيد.
o شما حق داريد به ديگران بگوييد مايليد بگوييد چگونه با شما رفتار شود.
o شما حق داريد خودتان را ابراز كنيد و حق داريد بگوييد "نه"، "من نمي دانم" "من نمي فهمم" يا حتي "من اهميت نمي دهم". شما حق داريد وقتي را به شكل دهي افكار خود پيش از ابراز آنها اختصاص دهيد.
o شما حق داريد از ديگران درخواست اطلاعات يا كمك كنيد بدون اينكه از بابت نيازهاي خود دستخوش احساسات منفي شويد.
o شما حق داريد افكارتان را تغيير دهيد، اشتباه كنيد و گاه غير منطقي عمل كنيد وگاه غير منطقي عمل كنيد و پيامهاي آن عمل را كاملاً بپذيريد.
o شما حق داريد خودتان را دوست بداريد هر چند مي دانيد كامل نيستيد و گاهي كارها را پايين تر از حد توانايي كامل خود انجام دهيد.
o شما حق داريد روابط مثبت ورضايت بخش برقرار كنيد. روابطي كه در آن احساس آرامش كنيد و آزاديد صادقانه خود را بيان كنيد، و حق داريد روابط خود را اگر نيازهاي شما را برآورده نسازد، تغيير يا خاتمه دهيد.
o شما حق داريد زندگي خود را به هر شيوه اي كه خودتان تعيين مي كنيد تغيير و تحول دهيد.
o وقتي شما باور نداشته باشيد كه صاحب اين حقوق هستيد ممكن است در قبال شرايط و رويدادهاي زندگي خود منفعلانه واكنش نشان دهيد. وقتي به نيازها، عقايد و داوريهاي ديگران بيش از نيازها، عقايد و داروهاي خود اهميت دهيد احتمالاً احساس آسيب، تشويش و حتي خشم مي كنيدو. اين نوع رفتار انفعالي و غير جراتمندانه، اغلب غير مستقيم و از لحاظ هيجاني غير صادقانه و خود انكارگرانه است.
o نزد خيلي از افراد توجه به نيازهاي مشروع خود و ابراز آن حقوق، خودخواهنه تعبير مي شود. خود خواهي به معني تنها به حقوق خويش توجه كردن و عدم توجه به حقوق ديگران است. نكته اي كه به نحو تلويحي و تاكيد بر حقوق شما حاضر است اين حقيقت است كه شما از بابت مشروع ديگران نيز نگران هستيد.
خود خواهي و پرخاشگري
وقتي خود خواهانه يا به شيوه اي كه مستلزم تجاوز به حقوق ديگران است، رفتار مي كنيد در واقع به جاي عمل به شيوه سازنده و جراتمندانه، مخرب و پرخاشگرانه عمل مي كنيد. مرز بسيار مشخصي اين دو شيوه كنش را از هم جدا مي سازد.
پرخاشگري يعني اينكه شما به بهاي تخفيف يا تحقير حقوق يك فرد ديگر، حقوق شخصي خود را ابراز كنيد. پرخاشگري چنان از لحاظ هيجاني و بدني پرزور و فشار انجام مي گيرد كه به حقوق ديگران مجال بروز نمي دهد. پرخاشگري معمولاً خشم يا كينه ديگران را برمي انگيزدو مي تواند عليه قصد و نيت شما نتيجه دهد و نيز موجب مي شود ديگر مردم به شما احترام بگذارند. شما ممكن است در لحظه خاصي احساس تفوق و تسلطكنيد ولي بعداً اگر درباره مسايلي كه رخ داده فكر و تامل كنيد، احساس گناه مي كنيد.
جراتمندي به چه چيزي نخواهد انجاميد.
جراتمندي نه لزوماً به خوشحالي شما مي انجامد و نه رفتار مناسب از سوي ديگران را تضمين خواهد كرد. و نه اينكه تمامي مشكلات شخصي شما را حل مي كند و يا تضمين نمي كند كه رفتار ديگران جراتمندانه باشد و نه پرخاشگرانه. جراتمندي به اين معني نيست كه شما هر چه بخواهيد به دست مي آوريد؛ ولي نبود جراتمندي محققاً يكي از دلايل وقوع تعارضات در روابط است.
فنون خاص جراتمندي
تا آنجا كه ممكن است شما بايد درباره آنچه مي خواهيد، درباره آنچه فكر مي كنيد و درباه آنچه احساس مي كنيد، روشن و خاص صحبت كنيد. عبارات زير اين صراحت و دقت را ارائه مي دهند:
o من مي خواهم كه ..."
o من نمي خواهم شما ..."
o آيا شما ...؟ "
o من آن را زماني دوست دارم كه آن را انجام دهيد."
o من عقيده متفاوتي دارم، من فكر مي كنم كه ..."
o من نظرات مختلفي در اين زمينه دارم. با اين وجوه مسأله به اين دلايل موافقم ولي درباره اين وجوه به اين دلايل احساس خوبي ندارم."
بسيار مفيد خواهد بود دقيقاً توضيح دهيد مقصود شما چيست و چه چيزي مد نظر شما نيست مانند گفتن اينكه "من نمي خواهم اين مساله را پايان دهم بلكه دوست دارم درباره آن صحبت كنيم و ببينيم آيا مي توانيم از وقوع دوباره آن جلوگيري كنيم."
صريح باشيد. پيام خود را به شخصي كه طرف اصلي صحبت شماست، بيان كنيد. اگر مي خواهيد به مريم چيزي بگوييد آن را جز به او به هيچ كس ديگر نگوييد. به گروهي كه مريم هم عضوي از آن گروه است، نگوييد.
پيام از آن "خود" شماست. تصديق كنيد كه پيام از آن خود شما است يعني دريافت خودتان از خوبي ـ بدي يا درست ـ نادرست و درك خودتان است. شما مي توانيد مالكيت خود را با عبارات شخصي شده (يعني استفاده از گفتارهايي كه با "من" آغاز مي شود) آشكار سازيد مانند "من با شما موفق نيستم (بجاي گفتن "شما در اشتباه هستيد") يا "من دوست دارمم شما چمن را كوتاه كنيد (بجاي گفتن "شما در واقع بايد چمنها را كوتاه كنيد، شما كه اين را مي دانيد.") گفتن اينكه شخص اشتباه
مي كند يا بد است و بايد براي منفعت خودش هم كه شده تغيير كند در واقع تنفر و مقاومت او را نصيب شما خواهد كرد نه فهم و هم