تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

  
 
براي واقع بين شدن بايستي به معجزه اعتقاد داشت
ای بزرگ ! ای مهربان ! ای بخشاينده و ای عاشق!   ای صاحب غروب زيبا! ای خالق باران رحمت ! ای بخشاينده هر گناه و معصيت!  ای رئوفا! ای شکورا! ای قادر بی انتها! ای مطلق هر چيز ! ای مسلط بر هر امور!  ای صاحب هر نسيم ! ای فرمانبردان موجهای سرکش! ای خالق مخلوق!  ای شاهد هر ماجرا! ای پديدآورنده هر اتفاق!  ای نازنين مهربان! ای قدرت مطلق! ای برازنده  سلطنت!  ای نگاه دارنده ايمان ما! ای فرمانده آتش ! ای فرمانده آب و خاک و باد  ای طرفه نگار بی رقيب ! ای معشوقه من در عشق بازی! ای گستره قدرت و جلال!  ای شکافنده دو دريا! ای زنده کننده هر مرده ای ! ای بينا کننده هر کوری!  ای آنکه بی اذن تو برگی از شاخه جدا نمی شود و قطره از آسمان نمی بارد!  ای گم شده در هستی و محيط! ای خاق صدای زيبای بلبل! ای تمام معنی هر چه زيبائی است!  ای پديدار کننده مه و باران! ای جاری کننده رود در جنگل! ای خالق بوی خاک پس از باران!  تو را به وجودت قسم! تو را عشقی که در درون دو دل تنها قرار داده ای! تو را به لحظه ای که دلها برای شنيدن صدايت می تپد ! تو را قسم به لحظه لقايت!  از گناهان ما بگذر - ما را در کنار خودت محشور کن - ما را به رضايت به بهشت بفرست ما را به لياقتمان راهی رضوانت کن  خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانيم
 
+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 4:4 PM  توسط   | 

 
۱۱قانون ساده براي موفق شدن در كسب و كار

 
 
رئيس شركت آي بي ام: اگر مي خواهيد سريع تر موفق شويد، بايد ميزان شكست هايتان را دو برابر كنيد موفقيت در آن سوي شكست قرار دارد

 
016245.jpg
اسم و رسم برايان تريسي در دنياي موفقيت،آشناتر از آن است كه به معرفي احتياج داشته باشد: يك مؤلف، مربي و سخنران حرفه اي در زمينة موفقيت، مدير شركت بين المللي برايان تريسي و مشاور بيش از۵۰۰ شركت معتبر بين المللي. او سرسختانه اعتقاد داشته و دارد كه: موفقيت اتفاقي نيست. براي موفق شدن، و به ويژه براي موفق شدن در كسب و كار، قوانين ساده اي وجود دارد كه پيروي از آن ها آدم را موفق مي كند. اين هفته، به 11 قانون از قوانين معروف برايان تريسي براي موفقيت در كسب و كار اشاره مي كنيم.

 


ماركوس اورليوس مي گفت: فقط رؤياهاي بزرگ قدرت دارند كه روح انسان را به حركت دربياورند. برايان تريسي احتمالا از همين جمله، الهام مي گيرد و مي گويد: براي اين كه رؤيايت به حقيقت بپيوندد، بايد رؤيايي داشته باشي. به عقيدة او، نقطة شروع موفقيت در كسب و كار، نقطة شروع از آينده است. او براي تمرين شروع از آينده به ما توصيه مي كند:
زمان را در ذهن تان 5 سال به جلو ببريد. خيال كنيد كه مثلا 5 سال از اين تاريخ، گذشته و الان زندگي شما از هر جهت كامل است. تصوير واضحي از زندگي ايده آل تان براي 5 سال آينده در مقابل چشمان تان ترسيم كنيد. خب، شما در آن تصوير، به چه كاري مشغول ايد؟ كجا و چگونه زندگي مي كنيد؟ با چه كساني معاشرت داريد؟ درآمدتان چقدر است؟ و... هر چقدر تصويري كه از آينده تان خلق مي كنيد واضح تر و شفاف تر باشد، احتمال دستيابي تان به آن بسيار بيشتر خواهد شد. هر تغيير روشي كه براي رسيدن به آن تصوير شفاف احتياج داريد، آرام آرام در زندگي تان شروع كنيد. توماس كارلايل مي گويد: كسي كه هدفش روشن باشد، حتي در ناهموارترين مسيرها هم به آساني جلو مي رود. اما كسي كه هدفش روشن نيست، در هموارترين راه ها هم پيشرفت خوبي نخواهد داشت. پس قدم اول، اين است: ترسيم دقيق هدف با تعيين جزئيات.

حالا روي كاغذ فكر كنيد. دلخواسته هايتان را به صورت اهدافي روشن و واضح، روي كاغذ بياوريد و يك برنامة كاري براي خودتان بنويسيد. برايان تريسي، يك فرمول سادة پنج مرحله اي براي اين منظور ارائه مي دهد:


۱) دقيقا مشخص كنيد كه در هر حوزه از زندگي تان، به خصوص در مورد وضعيت مالي، هدف تان چيست و چه مي خواهيد؟ ايده آل  هايتان را روي كاغذ بياوريد.


۲) براي رسيدن به هر كدام از اين اهداف، زمان بندي خاص معين كنيد. اگر يكي از اهداف تان خيلي بزرگ است، آن هدف را به اهداف كوچك تر تقسيم كنيد و براي رسيدن به هر هدف،  زمان بندي كنيد.


۳) فهرستي از كلية اقدامات ضروري براي دست يابي به هر هدف را تعيين كنيد و مرتبا مواردي را به اين فهرست اضافه كنيد تا تكميل شود. براي تكميل اين فهرست، بهتر است كه از همفكري دوستان و نزديكانتان هم كمك بگيريد.


۴) فهرست تكميل شده را بر حسب درجة اهميت، اولويت بندي كنيد تا برنامه كاري تان به دست آيد. به دقت مشخص كنيد كه براي رسيدن به هر هدف، از كجا بايد شروع كنيد و به ترتيب، چه مراحلي را بايد پشت سر بگذاريد.


۵) بر اساس برنامه اي كه تدوين كرده ايد، بلافاصله شروع به كار كنيد و هر روز، كاري بكنيد كه يك قدم به هدف تان نزديك تر شويد.


پس از تهية اين ليست، از خودتان بپرسيد كه دست يابي به كدام يك از اين اهداف ، بيشترين تأثير را در زندگي شما خواهد گذاشت؟ با پاسخ صريح به اين سؤال، مهم ترين و نخستين هدف تان تعيين مي شود. براي رسيدن به اين هدف، زمان خاص و برنامة خاصي تعيين كنيد و بر اساس اين برنامه، عمل كنيد. هر روز اقداماتي را انجام بدهيد كه به هدف تان نزديك تر و نزديك تر شويد.

اگر مشغول كاريد، هرچه زودتر مصمم شويد كه بيشتر و بهتر كار كنيد. فرمول برايان تريسي براي اين منظور، فرمول اضافه بر۴۰ است. طبق اين فرمول، فقط 40 ساعت كار در هفته براي گذران زندگي كافي است و هر ميزاني كه اضافه بر آن كار كنيد، در جهت كسب موفقيت است. او مي گويد: اگر۴۰ساعت در هفته كار كنيد، فقط يك زندگي معمولي خواهيد داشت. هرگز پيشرفت چشمگيري در زندگي تان به وجود نخواهد آمد، اما هر ساعت كار اضافه بر۴۰ براي سرمايه گذاري در آينده است. حقيقت اين است كه در دنياي موفقيت، هيچ جايگزيني براي كار سخت و طولاني وجود ندارد. توصية برايان تريسي بين 60 تا 80 ساعت كار در هفته براي شروع يك كار موفقيت آميز است. او توصيه مي كند كه:
در تمام ساعات كاري تان كار كنيد. وقت تلف نكنيد. وقتي مي خواهند سر صحبت را با شما باز كنند و

شما را از كارتان بيندازند، بي تعارف به آن ها بگوييد كه كار داريد و بايد برگرديد سر كارتان. او يك توصية ديگر هم دارد كه به گمان خودش، مي تواند كارايي تان را دوبرابر كند: يك ساعت زودتر از ديگران در محل كارتان حاضر شويد. در وقت ناهار كه ديگران حضور ندارند، كار كنيد و عقب افتاده هاي كاري تان را سر و سامان بدهيد. در پايان روز هم يك ساعت بيشتر بمانيد و كار كنيد. شما تنها با صرف همين دو ساعت مفيد، مي توانيد كارايي تان را تا دوبرابر افزايش بدهيد.

دنيس ويتلي مي گويد: يادگيري مستمر، شرط لازم براي كسب موفقيت در هر كسب و كاري است. برايان تريسي هم اعتقاد دارد كه يادگيري مستمر، كليد موفقيت در قرن بيست و يكم است. او مي گويد: هر روز بين نيم ساعت تا يك ساعت را صرف مطالعه در رشتة كاري تان كنيد. مطالعه براي ذهن، مثل ورزش براي بدن است. يك ساعت كتاب خواندن در هر روز، يعني خواندن يك كتاب طي يك هفته و خواندن۵۰ كتاب طي يك سال. شما اين طوري برتري شگفت انگيزي نسبت به بقية همكارانتان پيدا خواهيد كرد. تا حد امكان، در دوره ها و سمينارهاي مفيدي كه در رشتة شما برگزار مي شود، شركت كنيد. تصميم بگيريد كه از امروز، يك دانشجوي جديد براي رشته كاري تان باشيد و روز به روز، به حجم اطلاعات و مهارت هاي كاري تان اضافه كنيد.


اين جملة كندي هم حرف برايان تريسي را تائيد مي كند كه: اگر در شغل تان مهارت بالايي به دست بياوريد، هيچ چيزي نمي تواند جلوي پيشرفت تان را بگيرد. قانون تركيب اطلاعات مي گويد: كسي كه بتواند در هر رشته اي بيشترين اطلاعات را با هم تركيب كند و از آن ها به نحو مناسبي استفاده كند، به زودي به بالاترين سطح ممكن در آن حرفه مي رسد.

016251.jpg
از همين امروز اراده كنيد كه در كارتان بهترين باشيد: زندگي شما فقط هنگامي بهتر مي شود كه خودتان بهتر شويد

حداقل 10 درصد از درآمدت
ان را پس انداز كنيد. اين توصية برايان تريسي است. او مي گويد شما مجبور نيستيد قرباني قانون پاركينسون شويد كه مي گويد هزينه ها متناسب با درآمد افزايش پيدا مي كنند. طبق قانون پاركينسون، درآمد شما هر چه باشد، مجبوريد كه آن را به اضافة كمي بيشتر خرج كنيد و هيچ وقت نمي توانيد از هزينه ها جلو بيفتيد. اگر نمي  توانيد با 10 درصد شروع كنيد، با درصد كمتري شروع كنيد و آن را به مرور افزايش دهيد. خودتان را عادت بدهيد و مجبور كنيد كه با كم كردن هزينه هاي زائد و افزايش صرفه جويي، براي خودتان پس اندازي قطعي داشته باشيد. با يك درصد شروع كنيد، يك درصد را به مرور 2 درصد كنيد و۲درصد را به مرور۳ درصد و... برايان تريسي مي گويد: اين پول را به حساب تازه اي كه براي پس انداز تان باز كرده ايد و هيچ كس از آن خبر ندارد، بريزيد و تا آخر عمرتان هرگز از پس انداز، سرمايه گذاري، يادگيري و رشد غافل نشويد تا به يك استقلال مالي قابل ملاحظه برسيد.

دهنده باشيد تا گيرنده باشيد. اين نخستين قانون دنياي موفقيت است. برايان تريسي مي گويد: من اين قانون را با تمام وجودم كشف كرده ام. زيگ زيگلار هم همين مضمون را با كلمات ديگري گفته است: اگر به ديگران كمك كنيد تا به آن چه مي خواهند برسند، شما هم مي توانيد در زندگي به آن چه دلخواه تان است برسيد. پاداش هاي شما ارتباط مستقيم دارد با خدماتي كه به ديگران ارائه مي دهيد. تريسي توصيه مي كند: مرتبا اين سؤالات را از خودتان بپرسيد كه براي چه كاري داريد حقوق مي گيريد؟ ارزشمندترين فعاليت هايتان كدام اند؟ چه كاري است كه شما و فقط شما مي توانيد انجام بدهيد و اگر آن كار به خوبي انجام بشود، واقعا مؤثر خواهد بود؟ بهترين استفاده از وقت تان در همين لحظه چيست؟ و... توانايي شما براي تشخيص ارزشمندترين فعاليت تان در هر لحظه و سپس انجام آن، كليد بهره وري بالا و دست يابي به موفقيت مالي است. با تمام قوا بر روي مهم ترين كار متمركز شويد و آن را رها نكنيد تا در آن به نتيجة صددرصد برسيد.

روزي يك خبرنگار از توماس واتسون، مؤسس شركت آي بي ام، سؤال كرد: چگونه مي شود سريعتر موفق شد؟ واتسون گفت: اگر مي خواهيد سريع تر موفق شويد، بايد ميزان شكست هايتان را دوبرابر كنيد. موفقيت در آن سوي شكست قرار دارد. هر وقت در موقعيتي قرار مي گيريد كه ريسك شكست تان زياد است، از خودتان بپرسيد كه اگر اين كار را انجام بدهم، بدترين چيزي كه ممكن است برايم اتفاق بيفتد چيست؟ و آن وقت، تمام تلاش تان را صرف كنيد تا آن بدترين اتفاق نيفتد. رالف والدو امرسون مي گويد: همة ما بايد ياد بگيريم كه در زندگي مان كارهايي را انجام بدهيم كه از آن ها واهمه داريم. در اين صورت، مرگ ترس، حتمي است. فرانكلين روزولت مي گفت: هيچ چيزي براي ترس وجود ندارد جز خود ترس. ترس از شكست، بزرگ ترين مانع در راه كسب موفقيت است. زيرا شكست، انسان را قوي تر و مصمم تر مي كند، اما ترس از شكست، باعث فلج شدن افكار و اعمال انسان مي شود. برايان تريسي توصيه مي كند كه: يك ترس عمده را در زندگي تان شناسايي كنيد. مثلا شكست، انتقاد، عدم تأييد و... و آن وقت، به نحوي عمل كنيد كه گويي اين ترس وجود ندارد. مطمئن باشيد كه با اقدام در راستاي هدف ها و رؤياهاي تان، موفقيت شما حتمي است. آن گاه دست به عمل بزنيد.

برايان تريسي معتقد است كه براي موفق شدن، رفتارمان هم بايد رفتار آدم هاي موفق باشد. او مي گويد: از بهانه تراشي و سرزنش ديگران دست برداريد. اگر در زندگي تان، مشكلات يا كمبودهايي وجود دارد، تغييرش به عهدة خودتان است. مسؤوليت صددرصدِ آن چه را كه هستيد يا خواهيد بود، بپذيريد. او توصيه مي كند كه هميشه و در هر پُستي كه مشغول به كاريد، فكر كنيد رئيس شركت خودتان هستيد. با اين فكر، ذهنيت كارآفريني و خلاقيت در شما تقويت مي شود و احساس مسؤوليت بيشتري نسبت به كارتان پيدا مي كنيد. آدم هاي مسؤول، به شدت نتيجه گرا و هميشه پيشگام هستند. آن ها داوطلبانه مسؤوليت ها را قبول مي كنند و هميشه وظايف بيشتري را به عهده مي گيرند و با انجام مسؤولانة اين وظايف، تبديل به با ارزش ترين و محترم ترين افراد سازمان كاري خود مي شوند. هميشه فكر كنيد كه رئيس شركت تان هستيد و از خودتان بپرسيد كه براي افزايش بازدهي تان بايد چه كار كنيد؟

تريسي معتقد است اگر ما به كار مورد علاقه مان مشغول شويم، ديگر هرگز حتي يك روز هم كار نخواهيم كرد، بلكه كارمان در حكم تفريح خواهد بود. او بنابراين توصيه مي كند كه: قبل از هر چيزي تشخيص بدهيد كه چه شغلي بيشتر از بقية مشاغل، شما را ارضا مي كند. برايان تريسي پس از طرح اين پرسش كه: اگر همين امروز، صاحب يك ميليون دلار شويد، چه كار مي كنيد؟ مي گويد: آن هايي كه رضايت شغلي دارند، با جديت و البته با فراغت بيشتري به كار فعلي شان ادامه خواهند داد. فقط ممكن است كارشان را بهتر يا در حد بالاتري انجام بدهند. آن ها به قدري كارشان را دوست دارند كه حتي فكر اين كه بازنشسته شوند يا كارشان را ترك كنند، ذهن شان را آزار مي دهد. آن ها مهم ترين عامل براي موفق شدن را در اختيار دارند: رضايت شغلي. او مي گويد اگر شخصي با انتخاب هاي گوناگون كاري مواجه باشد، مهم ترين وظيفه اش اين مي شود كه تشخيص بدهد چه كاري را بيشتر از بقيه دوست دارد تا خودش را وقف آن كار كند. حقيقت اين است كه وقتي به كار مورد علاقه مان مشغول مي شويم، جريان ممتدي از انرژي و ايده هاي جديد، موجب بهبود عملكردمان خواهد شد.

از همين امروز، اراده كنيد كه در كارتان بهترين باشيد. اين مي تواند نقطة عطفي در زندگي كاري تان باشد. زندگي شما فقط هنگامي بهتر مي شود كه خودتان بهتر شويد و از آن جا كه هيچ محدوديتي براي بهتر شدن وجود ندارد، مرزي هم براي بهبود زندگي تان قابل تصور نيست. اجراي چنين تصميمي، روي شخصيت شما و حتي روي كيفيت روابطي كه با ديگران داريد، تأثير خواهد گذاشت و كم كم خودتان هم احساس غرور و اطمينان خواهيد كرد. تريسي مي گويد: صادقانه از خودتان بپرسيد: چه مهارتي است كه اگر آن را بياموزم، بيشترين تأثير مثبت در زندگي ام ايجاد خواهد شد؟ يادتان باشد كه شما نمي توانيد تمام مهارت هاي لازم را به سرعت كسب كنيد، ولي مي توانيد مؤثرترين مهارت ها را زودتر شناسايي كنيد و سپس براي بهتر شدن در آن حرفه، هدفمندانه تلاش كنيد.

و اما چارلز جونز قاطعانه مي گويد: مطمئن باشيد طي 5 سال آينده، شما هيچ تغييري نخواهيد كرد، مگر به دليل ملاقات با افراد خاصي كه در اين 5 سال با آن ها برخورد داشته ايد و كتاب هايي كه در اين 5 سال خوانده ايد. برايان تريسي هم اعتقاد دارد كه 85 درصد موفقيت و رضايت معنوي آدم ها به كيفيت روابط شخصي و حرفه اي شان برمي گردد. هر چه تعداد افراد مثبت و درستي كه با آن ها در ارتباطيد بيشتر باشد، سرعت پيشرفت تان بيشتر خواهد شد. در واقع، بر سر هر نقطة عطفي در زندگي ما، شخصي ايستاده است كه دستمان را بگيرد و كمكمان كند يا شخصي ايستاده است كه جلوي مان را بگيرد و مانع مان شود. آدم هاي موفق عادت دارند كه در طول زندگي، شبكه اي از ارتباطات مناسب و با كيفيت بالا به وجود بياورند و در نتيجه، عملكردشان بسيار وسيع تر از كساني است كه هر شب به خانه مي روند و تلويزيون تماشا مي كنند. بخش عمده اي از موفقيت را گروه مرجع تعيين مي كند. گروه مرجع يعني همان هايي كه بيشتر اوقات مان را با آن ها مي گذرانيم و در نتيجه، آن ها بيشتر از سايرين، بر نظرات و رفتارها و ارزش هايمان تأثير خواهند گذاشت. تريسي مي گويد: اگر مي خواهيد موفق باشيد، با افراد موفق و مثبت ارتباط برقرار كنيد. از آدم هاي منفي بافي كه هميشه گله و شكايت دارند، پرهيز كنيد. اگر مي خواهيد با عقاب ها پرواز كنيد، نبايد با بوقلمون ها به سر ببريد. او توصيه مي كند: مهم ترين اشخاص زندگي تان را در حال و آينده شناسايي كنيد و ببينيد براي كمك به آن ها در زندگي خصوصي و كاري شان چه مي توانيد بكنيد تا آن ها هم براي كمك به زندگي خصوصي و كاري شما آماده باشند. فراموش نكنيد كه اول كاشت، دوم برداشت. اين قانون موفقيت است.
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 0:53 AM  توسط   | 

 

 

 

 

عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد

افلاطون

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 9:13 PM  توسط   | 

 
 

 
مهر، ماه مطالعه است و موضوع مطالعه پُر است از سؤال هاي جور واجور؛ مهم تر و متداول تر ازهمه اين كه: چگونه مطالعه كنيم؟ كجا مطالعه كنيم؟ كي مطالعه  كنيم؟
015615.jpg
درآغاز مطالعه حدود۱۵دقيقه اول را بايد صرف گرم كردن مغزتان كنيد! درست مثل انجام ورزشهاي سنگين

 

 


رابرت دابليو هلفر، روان شناس و متخصص برنامه ريزي آموزشي، مي گويد: بيشتر مردم خيال مي كنند كه براي مطالعة مؤثر، فقط دو روش وجود دارد:
۱ـ مطالعة آهسته و دقيق با سرعت بسيار كم
۲ـ مطالعة سريع همراه با برگشت هاي زياد (مرور)
اما هيچ يك از اين دو روش، چندان مؤثر نيستند. روش اول، هيچ تأثيري بر درك مطلب ندارد و روش دوم هم ضمن كاهش 50 درصدي سرعت مطالعه، كيفيت مطالعه را حداكثر تا 7 درصد افزايش مي دهد. او توصيه مي كند كه: برگشت هاي مكرر يا مرور هاي حين مطالعه را حذف كنيد تا بدون كاهش ميزان درك مطلب، سرعت مطالعه تان از 250 تا 300 كلمه در دقيقه، به 450 تا 500 كلمه در دقيقه افزايش يابد.

مفيدخواني به روش رابرت دابليو هلفر
مفيدخواني به شما كمك مي كند تا با مديريت زمان، تعداد ساعات مطالعه تان را به حداقل برسانيد. در مطالعة عادي، چشم ها بين گروه هاي كلمات، حركات تند و جهش واري دارند و روي هر گروه از كلمات نيز براي مدت كوتاهي ثابت مي مانند. براي افزايش سرعت مطالعه، بايد حجم گروه كلمات و سرعت حركت از يك گروه به گروه ديگر را افزايش داد. رابرت دابليو هلفر مي گويد: قبل از شروع به مطالعة يك كتاب، جزوه يا... ابتدا به فهرست مطالب، مقدمه، خلاصه و نتيجه گيري نگاهي بيندازيد و در مورد قسمت هايي كه مايل به مطالعة آن ها هستيد، تصميم بگيريد. تمرين كنيد. هنگام تمرين، در فواصل زماني 20 دقيقه اي مطالعه كنيد. عوامل ايجاد حواس پرتي را به حداقل برسانيد. راحت باشيد و راست بنشينيد. دقت كنيد كه ميزان نور در اتاق مطالعه تان كافي باشد و كتاب به صورت كاملا مسطح در جلوي شما قرار گرفته باشد.

مطالعة يك كتاب نسبتا طولاني با حدود 100 هزار كلمه، به طور متوسط، نزديك به 7 ساعت طول مي كشد. هلفر ادعا مي كند كه شما مي توانيد اين مدت را از طريق مفيدخواني به 5/3 ساعت كاهش بدهيد. هدف از يادگيري شيوه هاي مفيدخواني، اين است كه بتوانيد سرعت مطالعه تان را حداكثر تا حدود
80 درصد افزايش بدهيد. با وجود اين، اگر مرور مناسبي بر مطالب خوانده شده نداشته باشيد، چنين سرعتي چندان به دردتان نمي خورد و آن چه را كه خوانده ايد، به زودي فراموش مي كنيد. پس لازم است كه مهارت هاي حافظه تان را هم تقويت كنيد. حافظه در چند ساعت اول مطالعه، بسيار قوي است؛ اما
۸۰ درصد آن چه مي خوانيد، ظرف 24 ساعت اول، رو به فراموشي مي گذارد. هلفر مي گويد: پيشنهاد من اين است كه يك ساعت مطالعه كنيد، سپس به اندازة يك دهم از زماني را كه صرف مطالعه كرده ايد (يعني 6 دقيقه) صبر كنيد، آن چه را كه خوانده ايد، مرور كنيد و بعد از سپري شدن 10 برابر زماني كه صرف مطالعه كرده ايد، مجددا مطلب را مرور كنيد.

روش PQR4
يكي از رايج ترين و مؤثرترين فنون يادگيري و تقويت حافظه، به ويژه براي دانش آموزاني كه قصد دارند دروسي با ماهيت حفظي را مطالعه كنند، روش PQR4 است. نام اين روش، از كنار هم قرار دادن حروف اول 6 مرحلة آن، شكل گرفته است.

۱) P يا Preview (پيش مطالعه)
خواندن سريع و روزنامه وار كلية مطالب پيش از خواندن دقيق و جزءبه جزء آن. پيش مطالعه، علاوه بر آن كه ذهن مطالعه گر را براي دريافت تمامي اطلاعات متن آماده مي كند، يك ديد كلي نسبت به مبحث مورد مطالعه نيز فراهم مي آورد.
۲ و 3 ) Q & R يا Question & Read (طرح سؤال و خواندن متن)
خواندن كلي با هدف يادگيري تفصيلي هر بخش و طرح تمامي سؤالات قابل پيش بيني از هر مبحث، مرحلة دوم PQR4 است. پس از طرح سؤالات كلي، خواندن دقيق متن آغاز مي شود.

۴) R يا Reflect (فكر كردن)
پس از خواندن دقيق متن، بايد به آن چه مطالعه كرده ايد، بينديشيد و سعي كنيد با ايجاد ارتباط بين آموخته هاي خود، عمق مطالعه تان را افزايش بدهيد.
۵) R يا Recite (از حفظ گفتن)
در اين مرحله، بايد تمام مطالبي را كه ياد گرفته ايد، در ذهن تان بازخواني و بازگويي كنيد. در اين مرحله، مي توانيم فرد يا افرادي را در ذهن خودمان در نظر بگيريم و سعي كنيم آن چه را مطالعه كرده ايم، به آن فرد يا افراد تدريس نماييم. اگر نتوانيم اين مرحله را به خوبي انجام بدهيم، يعني مراحل قبلي را با موفقيت پشت سر نگذاشته ايم و مجبوريم مراحل 2 ، 3 و 4 را تكرار كنيم.

۶) R يا Review (مرور)
اگر بتوانيم مرحلة 5 را با موفقيت پشت سر بگذاريم، آن وقت در مرحلة ششم بايد سعي كنيم مانع از فراموشي مطالب مورد مطالعه شويم. اين كار فقط با مرور زمان بندي شده و منظم، امكان پذير است. روش PQR4توصيه مي كند اولين مرور را 24 ساعت بعد از مطالعه انجام بدهيم، دومين مرور را 3 روز بعد از مرور اول، سومين مرور را 1 هفته بعد از مرور دوم، چهارمين مرور را 1 ماه بعد از مرور سوم، پنجمين مرور را 3 ماه بعد از مرور چهارم،  و بالاخره ششمين مرور را 6 ماه بعد از مرور پنجم.
مرحله ششمPQR4 از كل 5 مرحله قبلي اش سخت تر است. اين طور نيست؟
روش Murder
يكي ديگر از روش هايي كه مشاوران و متخصصان امور آموزشي به مطالعه گران توصيه مي كنند، روش Murder است. نام اين روش نيز از كنار هم قرار دادن حروف اول 6 مرحلة آن، شكل گرفته است.

۱) M يا Mood (حال و هوا)
پيش از شروع مطالعه بايد حال و هواي آن را پيدا كنيد، يعني سرحال باشيد و آمادة ياد گرفتن. اين حالت را بايد تا پايان مطالعه حفظ كنيد. افكار مثبت را جانشين افكار منفي كنيد و زمينه را براي يك مطالعة مفيد و مؤثر مهيا كنيد.

۲) U يا Understand (درك و فهم)
اين مرحله توصيه مي كند آن چه را كه مي خوانيد، به طور مفهومي و عميق درك كنيد. بخش هايي را كه نمي توانيد خوب درك كنيد، با علامت گذاري مشخص كنيد تا در مراحل بعدي، مجددا به سراغ آن ها برويد.

۳) R يا Recall (بازخواني و يادآوري)
سعي كنيد آن چه را كه در مرحلة قبلي خوانده و فهميده ايد، به خاطر بياوريد و با استفاده از راهبردهاي تفسير، تخيل و تحليل مفاهيم، ارتباط درستي بين آموخته هايتان برقرار كنيد.

۴) D يا Detect & Digest (كشف و هضم)
در اين مرحله بايد به قسمت هايي كه در مرحله 1 خوانده ايد و نفهميده ايد، برگرديد و به يادگيري آن ها بپردازيد. به اين منظور، آن چه را كه جا گذاشته ايد يا غلط فهميده ايد، بايد كشف كنيد و به كشف سازمان مطالب بپردازيد. مطالب پيچيده را به اجزاي ساده تر تجزيه كنيد و از منابع معتبر ديگري به جز منبع مورد مطالعه تان نيز كمك بگيريد.

۵) E يا Expand (بسط)
مطالبي را كه  خوانده ايد، بسط و گسترش بدهيد. يعني به آن ها شاخ و برگ بدهيد و سعي كنيد آن ها را به مطالبي كه قبلا ياد گرفته ايد، مرتبط كنيد.

۶) R يا Review & Response
(مرور و پاسخ)
مرور مطالب خوانده شده، يكي از مهم ترين مراحل همة روش هاي يادگيري از جمله روش Murder است. هدف اصلي مرور كردن، عبارت است از: به ياد آوردن آموخته ها، توجه به نكات مهم، سعي در پاسخ گويي به سؤال هاي از قبل طراحي شده، و تمركز بر اهداف يادگيري.

مكان مطالعه
رابرت هلفر، روان شناس و متخصص برنامه ريزي آموزشي، در پاسخ به اين سؤال كه چه مكاني براي مطالعه مناسب تر است؟ مي گويد: مكان مطالعه بايد دور از رفت و آمد و ترجيحا خالي از سر و صدا باشد. اگر بشود اتاق يا جاي خاصي از منزل را فقط به مطالعه اختصاص داد، ايده آل است؛ چرا كه يادگيري، يك فرايند شرطي است. يعني با تكرار مطالعه در يك مكان ثابت، كم كم حالتي اتفاق مي افتد كه با ورود به آن مكان هم به ياد مطالعه مي افتيد و ذهن تان سريع تر تمركز پيدا مي كند. بهتر است كه اصلا در آن مكان، به كارهاي ديگري نظير تفريح و تلفن و . . . مشغول نشويد. در اين صورت، مكان مطالعه به شما كمك مي كند هر چه سريع تر مطالعه را شروع كنيد و براي شروع، به دنبال فرصت خاصي نگرديد. نور محيط مطالعه نيز بايد به دلخواهِ مطالعه گر و به ميزان كافي تأمين شود. محل نشستن فرد نيز بايد راحت باشد و ترجيحا ميز و صندلي مخصوصي براي مطالعه تهيه شود. البته اصراري به اين نكته نيست زيرا عادات مطالعه به مراتب مهم تر از الزامات آموزشي است. با اين وجود، حتي طرز نشستن مطالعه گر نيز بي اهميت نيست. مثلا مي گويند دراز كشيدن، بدترين حالت براي مطالعه كردن است، چون بهترين حالت براي خوابيدن است! ضمنا مكان مطالعه بايد به گونه اي باشد كه در حين مطالعه، توجه فرد به پيرامونش جلب نشود. مثلا اگر عادت داريد كه تلويزيون را بي رويه تماشا  كنيد، ترجيحا در محلي كه تلويزيون هست مطالعه نكنيد، تا هر چند دقيقه براي رفع خستگي به سراغ كنترل از راه دورِ تلويزيون نرويد.

زمان مطالعه
اين كه شما صبح ها بهتر و بيشتر مطالعه مي كنيد يا شب ها، به خودتان مربوط است و چندان اهميتي هم ندارد. مشكل از آن جايي شروع مي شود كه اين مسأله تبديل به بهانه اي بشود براي مطالعه نكردن در ساعات ديگر روز. رابرت هلفر پس از اين تذكر مي گويد: واضح است كه ذهن آدم پس از استراحت، آمادگي بيشتري براي يادگيري دارد. پس بهتر است اولين كاري كه پس از بيدار شدن انجام مي دهيد، يك كار فكري مانند مطالعه باشد. پس از هر 1 تا 5/1 ساعت مطالعه، حتما 5 الي 15 دقيقه به ذهن تان استراحت بدهيد. اين استراحت هاي كوتاه را بايد به اموري اختصاص بدهيد كه بتوانيد سر موعد مشخص، آن ها را رها كنيد و به مطالعه تان برگرديد. بنابراين تماشاي تلويزيون يا سرگرم شدن به يك بازي رايانه اي، انتخاب درستي براي پر كردن زمان اين استراحت ها نيست، چرا كه ممكن است ذهن تان را تا مدت ها پس از پايان برنامه، همچنان درگير نگه دارد.

او مطالعه را به يك ورزش سنگين تشبيه كرده و پيشنهاد مي كند كه هيچ وقت از انجام يك نرمش سبك پيش از اين ورزش سنگين غافل نشويم: در آغاز مطالعه، حدود 15 دقيقه اول را بايد صرف گرم كردن مغزتان كنيد! براي اين كار، مطالعه را با مرور مطالب قبلي كه با مبحث مورد نظرتان در ارتباط است، آغاز كنيد. هيچ وقت براي ايجاد تنوع و رفع خستگي، به سرعت موضوع مطالعه را عوض نكنيد. يعني زماني كه ذهن تان با موضوع درگير شده و زمان گرم شدن را سپري كرده ايد، درگيري خود تان را با موضوع قطع نكنيد. هميشه مطالعة مبحث مشكل تر را در اولويت و در ابتداي ساعات مطالعه روزانه تان قرار دهيد، چرا كه هر چه آن را بيشتر به تعويق بيندازيد، ترس روبه رو شدن تان با آن مبحث، لحظه به لحظه افزايش مي يابد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 0:53 AM  توسط   | 

 
 
 
كسي كه كارش را دوست دارد هفته اي 6 روز بيشتر از بقية مردم استراحت مي كند
015147.jpg
جكسون براون
دوري هالندر، روان شناس، مي گويد: بيشتر مردم خيال مي كنند فقط بايد وقتي به فكر عوض كردن كارشان بيفتند كه اوضاع، حسابي غيرقابل تحمل شده باشد، اما واقعيت غير از اين است. او رضايت شغلي را اين گونه تعريف مي كند: بايد بتواني سه يا چهار سال بعد خودت را در همان كار مجسم كني، در حالي كه هنوز داري از انجام دادن آن كار لذت مي بري، هنوز محيط كارَت را دوست داري، هنوز از مصاحبت همكارانت خشنودي و در عين حال، كارَت بيش از حد لازم بر زندگي شخصي ات تأثير نگذاشته است. شما از شغل تان رضايت داريد؟

۱
اگر مادربزرگ تان از شما بپرسد: عزيزم، قهوه مي خوري؟ به احتمال خيلي زياد، يا مي گوييد: بله، لطفا يا مي گوييد: نه، ممنون يا . . . ولي مسلما شما در پاسخ به اين سؤال، كاري را نمي كنيد كه من كردم: زدم زير گريه! جين ساهادي، خبرنگار، در ادامة حرف هايش مي گويد: آن زير گريه زدن، نشانة اين بود كه من بيش از حد سر كار سابقم مانده بودم،  كاري كه بيش از درآمد برايم استرس داشت. آن روزها من مدام از خودم مي پرسيدم اگر همين امروز در خيابان يك اتوبوس به من بزند و من بميرم،  لااقل به خاطر همين يك ماه اخير چقدر حسرت مي خورم كه چه روزهاي وحشتناكي را پشت سرگذ اشته ام و . . . من بالاخره استعفا دادم، اما قطعا اين آخرين باري است كه براي استعفا دادن تا چنين مرحلة فجيعي صبر مي كنم.

۲
دوري هالندر اعتقاد دارد كه اگر يكي از شش نكتة زير در مورد شما و كارتان صدق مي كند، وقتش رسيده كه كارتان را عوض كنيد و يا لااقل در همين شغل فعلي، به دنبال موقعيت هاي بالاتر و متفاوت تري باشيد. او توصيه مي كند كه به فكر يك راه حل اساسي باشيد اگر. . .:
شغل تان براي شما فقط يك كار ساده و پيش پاافتاده است. در محيط كارتان هميشه خسته ايد يا حوصله تان سر مي رود. همه چيز در ذهنتان هست به جز كار. احساس مي كنيد كه فقط داريد وقت تان را تلف مي كنيد.

اوضاع كارتان در حال تغيير است و اين تغييرات، هيچ كدامش به نفع شما نيست. مثلا رئيس يا همكاري كه دوستش داشته ايد رفته است، يكي از همكاران تان كه با شما دشمني ديرينه داشته حالا نورچشمي رئيس شده و ارتقا گرفته يا كم كم داريد از دايرة افراد تصميم گيرنده و ذي نفوذ خارج مي شويد و يا . . .
رئيس تان قدرتان را نمي داند. كارتان را به بهترين نحو انجام مي دهيد، اما مقام مافوق تان براي شما تره هم خرد نمي كند. انگار نه انگار كه شما در اين حرفه تخصص داريد و داريد كارتان را خوب انجام مي دهيد.

مطمئن ايد كه در جاي ديگر و كار ديگري، استعدادتان بيشتر است و آن جا موفق تر خواهيد بود. هالندر اعتقاد دارد كسي به رضايت شغلي رسيده كه اطمينان پيدا كرده باشد در هيچ جاي ديگر و در هيچ كار ديگري، نمي تواند مانند اين كار به موفقيت دست پيدا كند.

هر روز عصباني تر و ناآرام تر از ديروزيد. هر چه بداخلاق تر و عصباني تر شويد، همكاران تان هم از برقراري ارتباط با شما بيشتر و بيشتر دوري مي كنند و همين كافي است تا احساس كنيد كه در محيط كارتان هر روز تنهاتر از ديروزيد و كارايي تان روز به روز، كمتر مي شود.

اوضاع سلامت جسمي و رواني تان هر روز وخيم تر مي شود. دكتر پل اسپكتور، روان شناس و استاد دانشگاه فلوريداي جنوبي، مي گويد: عدم رضايت شغلي، مي تواند اوضاع سلامت را هر روز بدتر و بدتر كند. شايع ترين بيماري هايي كه معمولا در اين مواقع به سراغ آدم مي آيند، عبارتند از: درد معده، سردرد و بي خوابي.

 
015153.jpg
روان شناسان مي گويند رضايت شغلي يعني بتواني سه يا چهار سال بعد خودت را در همان كار مجسم كني، در حالي كه هنوز از انجام دادن آن لذت مي بري

۳
تغيير شغل، يكي از ويژگي هاي كار در دنياي مدرن است و الزاما هم به معناي تغيير كامل كاري كه انجام مي دهيد، نيست. ممكن است فقط به شكل تغيير محل كار، دپارتمان يا بخش مربوطه و نوع آن باشد. براي تغيير شغل هم ممكن است دلايل متفاوتي داشته باشيد. شايد كار تان آن قدر كسالت بار شده كه هميشه نگاه تان به ساعت است و از خودتان مي پرسيد كي تمام مي شود؟ شايد احساس مي كنيد كه در اين كار، هيچ جايي براي پيشرفت نداريد. شايد فكر مي كنيد كه بالادستي هايتان قدر شما را آن طور كه بايد و شايد، نمي دانند. فرقي نمي كند. به هر دليلي، اگر تصميم گرفته ايد كار خود را تغيير بدهيد، بايد دقت كنيد و از خودتان بپرسيد كه آيا شغل بعدي واقعا بهتر از شغل فعلي تان هست يا نه؟

۴
خوش شانسي يعني اين كه وقتي سر وكلة يك موقعيت و فرصت خوب پيدا مي شود، شما آمادگي پذيرش آن را داشته باشيد. بايد مهارت هاي خودتان را به روز نگه داريد؛ چه قرار باشد شغل تان را 6 ماه ديگر عوض كنيد، چه 6 سال ديگر. هر مهارتي كه ممكن است موقعيت حرفه اي شما را در حيطة كارتان تغيير بدهد، بياموزيد: تسلط به يك نرم افزار رايانه اي جديد، شركت در دوره هاي آموزش فن بيان، كلاس هاي مديريت بازرگاني، يادگيري يك زبان دوم و يا هر چيزي كه ممكن است شما را از نظر تخصصي يك پله بالا ببرد. به آن چه در حوزة شغلي تان و در محيط كار تان دارد اتفاق مي افتد نيز توجه داشته باشيد. حتي اتفاقات كوچكي كه در اين حوزه مي افتد، ممكن است در آينده تأثير زيادي بر شغل شما داشته باشد. همان قدر كه به مشكلات و موانع كاري توجه داريد، بايد به فرصت هاي در راه هم چشم داشته باشيد و گوش به زنگ باشيد. از خودتان اين سؤال ها و سؤال هاي اين چنيني را يك به يك بپرسيد: سال آينده، با توجه به كارفرماي جديدي كه پيدا كرده ام، موقعيت من چيست؟ آيا جاهاي ديگري هم چنين موقعيت شغلي اي را به من پيشنهاد مي كنند؟ چه كسي و با چه توانايي هاي بيشتري ممكن است جايگزين من شود؟ آيا رئيس و جايگاه او، از موقعيت تزلزل ناپذيري برخوردارند؟ آيا جايي كه برايش كار مي كنم، درگير يك مشكل اداري، قضايي و يا بحران مالي نيست؟ آيا در اين كاري كه انجام مي دهم، در سطوح بالاي مديريتي، تغييراتي صورت گرفته يا قرار است بگيرد؟ در رقابت موجود،  جايگاه شركت، كارخانه يا صنايعي كه من برايش كار مي كنم، كجاست؟ آيا هرگز به شكل شفاهي يا كتبي به من تذكري داده شده است؟

۵
قبل از اين كه بخواهيد دنبال كار تازه اي بگرديد، بايد خيلي بي رودربايستي به اين سؤال پاسخ بدهيد كه چرا مي خواهيد كار فعلي تان را كنار بگذاريد؟ در غير اين صورت، ممكن است شغل جديدتان هم به سرنوشت شغل قديم تان  دچار شود. خودتان را بي محابا با اين سؤال ها روبه رو كنيد: آيا من از كارم راضي ام؟ آيا كارم به اندازة كافي برايم جذاب هست؟ آيا جاي پيشرفت در همين كار را دارم؟ از عوايد مالي خودم راضي ام يا نه؟ حقوقي كه مي گيرم، منصفانه است يا غيرمنصفانه؟ چه حسي نسبت به همكارانم، محل كارم و ساعت كاري ام دارم؟ آيا كارم استرس فراواني به همراه دارد؟ بعد از اين كه صادقانه به سؤالات بالا پاسخ داديد، فكر كنيد كه براي رفع مشكلات تان در همين شغل فعلي چه كار مي شود كرد؟ آيا چاره اي هست؟ مشكلات تان را به تفكيك با همكاران و حتي مقامات بالادستي تان مطرح كنيد. شايد آن ها دلايل اميدبخشي داشته باشند كه ذهنيت شما را تغيير بدهد.

اما اگر بعد از همة اين مشاوره ها احساس كرديد كه بايد حتما كارتان را تغيير بدهيد، بهتر است آهسته و بي سر و صدا شروع كنيد و در عين اين كه در شغل فعلي خودتان انجام وظيفه مي كنيد، به دنبال كار جديدي هم بگرديد. اين كه شما داريد به دنبال كار جديدي مي گرديد و كار فعلي تان يك كار موقتي است، باعث مي شود محيط كار و همكاران تان را راحت تر از پيش تحمل كنيد.

۶
حالا كه قرار است كارتان را عوض كنيد، پس به آن به چشم يك موقعيت و فرصت ممتاز نگاه كنيد. قرار است شما از نظر حرفه اي پيشرفت كنيد و به اهداف شغلي  برسيد. از خودتان بپرسيد كه سال آينده، 5 سال بعد و 10 سال بعد احتمالا چه جايگاهي خواهيد داشت؟ وقت بگذاريد و پاسخ اين سؤالات را در دفترچه تان يادداشت كنيد: چه نقاط قوتي در من هست؟ دوست دارم چه نوع كاري انجام بدهم؟ دوست دارم كاري داخل دفتر داشته باشم يا اين  كه ترجيح مي دهم كارم در بيرون از يك دفتر و همراه با اين ور و آن ور رفتن باشد؟ آيا دوست دارم كارم تنوع زيادي داشته باشد؟ دوست دارم با مردم سر و كار داشته باشم يا با رايانه يا كتاب يا حيوانات يا...؟
 
015141.jpg
7
حالا كه مي دانيد چه جور كاري را دوست داريد، پس تا مي توانيد در پيدا كردن آن سمج باشيد: روزنامه ها را چك كنيد. براي پيدا كردن آگهي ها ممكن است به جز روزنامه، چيزهاي ديگري هم به دردتان بخورد، مثلا اينترنت. از هيچ كدام شان غافل نشويد. با كساني كه در زمينة شغلي مورد نظرتان مشغول هستند، صحبت كنيد. اگر جاي خاصي براي كار، مدنظرتان هست، به آن جا برويد و با هر يك از كاركنان آن جا كه مي توانيد صحبت كنيد و از علاقه مندي و توانايي هايتان حرف بزنيد. از آن ها راهنمايي بخواهيد. خيلي ها وقتي ميزان علاقه مندي تان را ببينند، خودشان هم علاقه مند مي شوند كه به هر وسيله اي شده، به شما كمك كنند. اگر در رابطه با حرفة مورد نظرتان نمايشگاه،  گردهمايي يا سميناري برگزار مي شود، سعي كنيد آن دور و بر آفتابي شويد و سر و گوشي آب بدهيد. اگر مي شد كه در آن شركت كنيد، حتما اين كار را بكنيد و بگذاريد كساني كه در آن زمينه فعاليت مي كنند با شما و توانايي هايتان آشنا شوند. فهرستي از نيازمندي ها را تهيه كنيد و تا مي توانيد، از طريق نامه و تلفن و اي ميل و فاكس و خلاصه به هر نـحو ممــكن، خـودتـان و علاقه مندي تان و تخصص تان را به ديگران بشناسانيد.

وقتي داريد دنبال كار مي گرديد، بايد همة كساني را كه اطراف تان هستند، مطلع كنيد. همه بايد بدانند كه شما به دنبال شغلي با فلان خصوصيات هستيد. خيلي از كارفرمايان ترجيح مي دهند كسي را استخدام كنند كه يك شخص آشنا شخصا به آن ها معرفي كرده باشد. اگر شما در انتقال اين مفهوم كه به دنبال كار هستيد مُصِر باشيد، شايد وقتي روزنه اي براي استخدام باز شد، نام شما در ذهن آن شخص آشنا جرقه بزند و شما را براي كار به كارفرما معرفي كند.

۸
اما بايد واقع بين بود. گاهي اوقات، آدم از كارش دل خوشي ندارد، ولي ناچار است سر كارش بماند تا اموراتش بگذرد. مثلا سرپرست يك خانواده را در نظر بگيريد كه فكر مي كند اگر كار فعلي اش را رها كند، تا مدت ها نمي تواند كار مناسبي براي خودش دست و پا كند و اوضاع خانواده اش به هم مي ريزد. گاهي اوقات هم آدم مجبور است براي پس انداز پول كافي به منظور شروع كار دلخواه اش، عجالتا با همين شغل كنار بيايد. بعضي اوقات هم آدم به خودش مي گويد كه من فقط چند سال تا بازنشستگي فاصله دارم و از اين حرف ها. خلاصه اين كه، نمونه هاي اين چنيني كم نيستند و همة اين موارد، محتمل است. اما در تمام اين موارد، مي شود  با ذهنيت بهتري به كار فعلي  مشغول بود. نبايد مرتب به خودمان تلقين كنيم كه ما به اين كار مجبوريم و هيچ راه ديگري وجود ندارد و . . . هالندر توصيه مي كند كه: در چنين مواردي، كار فعلي تان را منبعي ببينيد كه شرايط را برايتان مهيا مي كند تا در آينده، كار دلخواه تان را انجام بدهيد. و البته در طي اين مدت هم بايد سعي كنيد مهارت هاي جديدي بياموزيد تا موقع جدا شدن از اين كار، به درد كار بعدي تان بخورد. بايد سعي كنيد خودتان را به مهارت ها و اطلاعاتي كه براي انجام كار بعدي احتياج داريد، مجهز كنيد. اين را هم يادتان باشد كه بهتر است آهسته و بي سر و صدا شروع كنيد و در عين اين كه در شغل فعلي خودتان انجام وظيفه مي كنيد، دنبال يك كار جديد بگرديد.
 
۹
براساس يك نظرسنجي كه چندي پيش سازمان ملي جوانان در كشور خودمان و با حضور بيش از 900 جوان ايراني انجام داده، معلوم شده است كه بيش از 50 درصد جوانان كشورمان از شغل شان رضايت ندارند. در كشور ما به دليل مشكلات مالي كه گريبان گير بيشتر افراد جامعه است، جوانان در هنگام انتخاب شغل به دنبال مشاغلي مي گردند كه نيازهاي مادي  شان را برآورده كند و به همين دليل، معمولا علايق شخصي، استعدادها و توانايي هاي خود را براي يافتن يك شغل مناسب زير پا گذاشته و ترجيح مي دهند از قبول كارهاي مورد علاقه شان كه درآمد پاييني دارد، صرف نظر كنند. دكتر غلامحسين خورشيدي، كارشناس مسائل اقتصادي، مي گويد: از ديد كلي، بحث نارضايتي شغلي را مي توان به دو شكل تعبير كرد: نخست، اصل شغل كه باعث عدم رضايت فرد مي شود و دوم، محيط فعاليت فرد كه موجب مي شود نارضايتي هايي براي وي به وجود آيد. او مي افزايد: ناعدالتي در به دست آوردن شغل مناسب نيز از عوامل مهم ديگري است كه باعث به وجود آمدن نارضايتي در افراد مي شود. هنگامي كه فرد مي بيند دوستش با مدرك تحصيلي مشابه و تنها به دليل داشتن ارتباط يا پارتي، جايگاه و شغل بهتري نسبت به او دارد، حتي اگر شغل مناسبي هم داشته باشد باز احساس نارضايتي مي كند. متأسفانه اين مسأله در جامعة ما كم نيست و آشكارا قابل مشاهده است. دكتر محمد احمدي، رئيس مركز خدمات مشاوره اي شريف نيز اعتقاد دارد كه: اگر افراد در محيط كارشان آموزش ببينند، شناخت بيشتري نسبت به حرفة خود پيدا مي كنند، كارشان را بهتر انجام مي دهند و در نهايت، رضايت بيشتري هم از شغل خودشان خواهند داشت. او ثبات شغلي را هم يكي ديگر از عوامل مهم در اين مورد دانسته و مي گويد: در جامعة ما افراد همواره بر اين باورند كه شغل ثابتي ندارند و پيوسته به دنبال شغل بهتري مي گردند. در صورتي كه اگر نسبت به دوام شغل خود اطمينان داشته باشند، با تلاش بيشتر در شغل شان پيشرفت كرده و از جايگاه بهتري بهره مند مي شوند و رضايت بيشتري هم از شغل خود خواهند داشت. دكتر يوسفي، اقتصاددان، نيز معتقد است كه: انسان با توجه به نيروي توجيه گري خود، هميشه سعي مي كند كار گريزي و يا تخريب كار را با نارضايتي توجيه كند. يوسفي تمامي سازمان هاي اجرايي را مسؤول حل مشكلات ريشه اي در اين زمينه دانسته و مي گويد: براي حل اين معضل در جامعه، سازمان هاي مختلفي از جمله سازمان برنامه ريزي بايد برنامه هاي مدون و طولاني مدتي را فراهم كنند كه بتوان آن را عملي كرد.

۱۰
و اما دو نكتة ديگر:
اول اين كه چيني ها مي گويند: استراحت كردن يعني پيشرفت كردن. كارشناسان توصيه مي كنند كه هميشه سعي كنيد از مرخصي هايتان نهايت استفاده را ببريد. مرخصي چيز بسيار خوبي است. هالندر نيز پيشنهاد مي كند كه وقتي حقوق مي گيريد، به استراحت كوتاهي برويد يا اين كه به پاس كار سختي كه انجام داده ايد، براي خودتان هديه اي تهيه كنيد.

و دوم اين كه به نظر شما چرا و چگونه بعضي ها موقعيت شغلي شان را از دست مي دهند؟ اين سؤالي است كه در سال 2003 تحقيق مفصلي به دنبال داشته و مديران كلان شركت هاي معتبر بين المللي، پاسخ هايي به آن داده اند كه سرفصل آن پاسخ ها در اين 7 مورد خلاصه مي شود: عدم بازدهي يا افت راندمان كاري، اشتغال به شغلي كه دوستش نداريد،  نداشتن اهداف بزرگ در كاري كه به آن مشغول ايد،  پول را مهم ترين چيز دانستن، داشتن ديدگاه منفي دربارة شغل حاضر، شايعه پراكني و توطئه چيني. اما توضيح و تفصيل اين موارد، بماند براي شايد وقتي ديگر.
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 5:49 PM  توسط   | 

خدايم اي پناه لحظه هايم .....صدايت مي زنم بشنوصدايم
 
 زلال ترین سلام ها نثار خالقم
 
بار خدایا من انسانم به آنگونه ای که تو آفریدی . نمی توانم مثل فرشتگانت پاک و آسمانی باشم . گاهی فریب می خورم و گاهی فریب میدهم . گاهی ناشکر می شوم و گاهی خودخواهی وجودم را فرا می گیرد . اما همیشه همیشه همیشه پشیمان می شوم و به سوی تو باز می گردم چون آغوش تو همیشه باز است .پروردگارا می دانم که دعا سرنوشت بد را از ما دور می سازد. پس این بار نیز دست نیاز را به درگاه تو دراز می کنم و از کسی خواسته هایم را طلب می کنم که هیچ گاه بر سرم منت نمی گذارد . آرزوهایم را به تو می گویم . به تو که همیشه دوست منی . عاشق تر از همیشه سر بر آستان ملکوتیت می گذارم و در دل دعا می کنم و از تو می خواهم که اگر به صلاح است دعایم را مستجاب کنی.
 
 
 
دلم می خواهد بر بال های باد بنشینم و آن چه را که پروردگار جهان پدید آورده زیر پا گذارم تا مگر روزی به پایان این دریای بیکران رسم و بدان سرزمین که خداوند سرحد جهان خلقتش قرار داده است فرود آیم .
از هم اکنون در این سفر دور و دراز ستارگان را با درخشندگی جاودانی خود می بینم که راه هزاران ساله را در دل افلاک می پیمایندتا به سرمنزل نهایی سفر خود برسند.
اما بدین حد اکتفا نمی کنم و همچنان بالاتر می روم بدان جا میروم که دیگر ستارگان فلک را در آن راه نیست .
-----------------------------
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 0:13 AM  توسط   | 

 
 
 
 
انسان های توانمند با شکست، «شکست» را می شکنند! و انسانهای
 
ناتوان با شکست، «خود» شکسته می شوند.
 
****
 
اگر به مشکلات بزرگ از بالا نگاه کنیم بلافاصله کوچک می شوند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 9:18 PM  توسط   | 

 

 
"معذرت خواهي در سالن تشريح"
014658.jpg
۸ آگوست 1974 ـ ريچارد نيكسون رئيس جمهور آمريكا در سخنراني استعفايش مي گويد: من از بابت تمام دلخوري هايي كه احيانا اتفاق افتاده، متأسفم. اما فقط همين را مي گويم كه اگر بعضي از تصميم هايم اشتباه بوده -ـ كه مسلما بوده ـ من بر اين باور بودم و هستم كه در آن مقطع زماني، همان تصميم اشتباه هم به صلاح كشورم بوده است. روان شناسان اعتقاد دارند كه اين عذرخواهي، نمونه اي از يك عذرخواهي ضعيف و بي اثر است. او نه به اشتباهاتش اشاره مي كند، نه از تأثير اشتباهاتش حرف مي زند و نه حتي زير بار اشتباه بودن شان مي رود. عذرخواهي مؤثر، آداب و دستورالعمل هايي دارد كه شنيدنش خالي از لطف نيست.

چگونه عذرخواهي كنيم؟

معذرت خواهي ـ در عمل ـ آن قدرها كه فكر مي كنيم، ساده نيست. عذرخواهي صحيح، راه و رسم خودش را دارد. يعني اجزاي مشخصي دارد كه اگر حق هر يك از اين اجزا به درستي ادا نشود، احتمال شكست خوردن و پذيرفته نشدن معذرت مان كم نيست. اول از همه بايد در درون خودمان بپذيريم كه اشتباه كرده ايم و مسؤوليت اشتباه مان را قبول كنيم. اما پس از اين نكتة ذهني، نكات عيني ديگري هم هستند كه به كار بستن شان، تأثير عذرخواهي را دوچندان مي كند.

در معذرت خواهي بايد از اشتباه مان اسم ببريم. مثلا چنين كلماتي براي يك عذرخواهي مناسب نيستند: اگر باعث آزارتان شده ام، ببخشيد...  اگر به هر دليلي از دست من دلخور شده اي،  معذرت مي خواهم... بهتر است كه اشتباه تان را هم ذكر كنيد. مثلا بگوييد: من واقعا اشتباه كردم كه پشت سرت حرف زدم. مرا ببخش...
اشاره به اين كه ما خودمان هم متوجه شده ايم عملي كه از ما سر زده، اشتباه بوده و باعث دلخوري فرد مقابل مان شده، مهم است. مثلا: من مي دانم كه خنديدنم در كلاس، باعث دلخوري ات شد. به همين خاطر، با تمام وجودم از تو معذرت مي خواهم. مرا ببخش...
عنصر ديگري كه يك عذرخواهي را مؤثر مي كند، توضيح اين مطلب است كه چرا و چگونه، اين رنجش خاطر به وجود آمد. نبايد بگذاريم ابهامات ذهني فردي كه از ما رنجيده است، سر جايش باقي بماند. يك توضيح خوب و صادقانه مي تواند خيلي از اين ابهامات ذهني را رفع و رجوع كند. مثلا ممكن است توضيحات تان چيزهايي از اين قبيل باشد: خسته بودم، حالم خوب نبود، ذهنم به بيماري مادرم مشغول بود، حواسم نبود، گرفتار يك ماجراي عشقي بودم و... قول مي دهم كه چنين اتفاقي ديگر تكرار نشود.

نمونة يك عذرخواهي جالب كه چندي پيش در يكي از دادگاه هاي آمريكا بيان شد، عذرخواهي يك ملوان بود كه يكي از خدمه هاي كشتي اش را به دليل ارتكاب يك جرم، آن قدر كتك زد كه جان سپرد! البته كار آن ملوان، بسيار زشت و مجرمانه بود و در دادگاه هم محكوم شد، اما نوع معذرت خواهي اش در دادگاه، جالب بود: من كار بسيار زشتي مرتكب شده ام. هيچ تخفيفي هم در مجازاتم نمي خواهم. فقط مي خواهم همين را بگويم كه من خودم هم مي دانم كاري كه در اوج عصبانيت مرتكب شدم، كار پست و بي رحمانه اي بوده، اما باور كنيد كه من واقعا آدم پست و بي رحمي نيستم. باور كنيد و معذرتم را بپذيريد.
014781.jpg
كسي را رنجانده ايم و به روي خودمان نمي آوريم تا زمان همه چيز را حل كند، اين خام ترين تصميم ممكن است

بخش مهمي از توضيح ما بايد به همين نكته اشاره كند كه آن چه مرتكب شده ايم، عمدي نبوده و قصد توهين و بي احترامي نداشته ايم. اين اشاره، به شخصي كه از ما رنجيده، اجازه مي دهد كه ديگر در مقابل ما احساس راحتي كند و در برابرمان موضع خصمانه نگيرد.

يك معذرت خواهي خوب، همچنين بايد صادقانه و صميمانه مطرح شود تا اثربخش باشد. تا زماني كه ما به شرم و احساس گناه و پشيماني خودمان اعتراف نكرده ايم، معمولا طرف مقابل مان متوجه نمي شود كه آيا ما از عمل مان واقعا پشيمانيم يا نه. حس نگراني و شرمندگي ما به هنگام عذرخواهي، به فرد مقابل مان مي فهماند كه ما بيمناك ايم كه مبادا رابطة دوطرفه مان به هم بريزد. اين اظهار شرمندگي، در واقع، يك احترام مضاعف به شخصي است كه از ما رنجيده است.

عذرخواهي هاي معروف

عذرخواهي، در واقع جبران يك خسارت روحي، جسمي يا اقتصادي است. براي اين جبران، لازم است كه معذرت خواهي كننده، احساس شرمندگي اش را به زبان بياورد. در عذرخواهي، اگرچه كلمات خيلي مهم اند، اما معمولا كفايت نمي كنند. بيان صريح اين كه: به من بگو چه كار كنم تا از من بگذري و مرا ببخشي؟ در خيلي از موارد، لازم است. گاهي از اوقات، ممكن است جبران خسارت هاي مالي كه به شخصي وارد آورده ايد، ضرورت پيدا كند. مثلا ظروفي را در عصبانيت شكسته ايد يا... البته در بيان چنين كلماتي هم بايد خيلي احتياط كنيد تا به فرد مقابل تان برنخورد: به من اجازه بده اين خسارت را جبران كنم.
مي خواهم اين احساس شرم لعنتي، دست از سرم بردارد. تهية يك هديه مناسب هم تأثير يك عذرخواهي شفاهي را چند برابر مي كند.

عذرخواهي، خيلي بزرگ تر از آن چيزي است كه اغلب مان فكر مي كنيم. حفظ حرمت اشخاص و حفظ حرمت خودمان به جاي خود؛ اما بايد قبول كرد كه عذرخواهي مي تواند از ارزش هاي انساني هم پاسداري كند. چه بين دو نفر، چه بين چندين نفر و چه بين دولت ها و ملت ها. مثلا عذرخواهي اف. دابليو. دي. كلرك از مردم آفريقاي جنوبي، تاريخي شد. او كه يكي از رهبران آپارتهايد بود، در 29 آوريل 1993 در يك كنفرانس مطبوعاتي گفت: بايد قبول كنيم كه آپارتهايد، آدم ها را مجبور كرد كه از وطن و خانه شان دور بيفتند و شغل و زندگي و آزادي شان را از دست بدهند و شأن و حرمتشان مورد اهانت قرار بگيرد. او البته اين را هم گفت كه: به گمان من، رهبران قبلي اين نهضت هم آدم هاي بدخواه و فاسدي نبوده اند. شايد آن موقع، آن ها اين طور فكر مي كرده اند كه اجراي چنين ايده اي، كاراتر است. و ادامه داد كه: ما قصدمان اين نبود كه مردم را از حق و حقوق شان محروم كنيم. قصدمان اين نبود كه آزارشان بدهيم. ولي اعتراف مي كنم كه آپارتهايد، نهايتا با آدم ها همين كار را كرد و عده اي از مردم را از حق و حقوق قطعي شان محروم كرد و آزارشان داد. من از اين بابت عميقا متأسف و ناراحتم. چنين اظهار تأسفي كه در سطح بين المللي و از جانب يك رهبر و سياستمدار ارائه مي شود، خيلي تأثيرگذار است. اين عذرخواهي، نمونة يك عذرخواهي موفق است كه همة اجزايي را كه در بالا به آن اشاره شد، رعايت كرده است. كلرك در ادامة حرف هايش در آن جلسة مطبوعاتي گفت: اعمال گذشتة ما كاملا غلط بود و ما بايد به اين اشتباه اعتراف كنيم. حزب جديد ما  انديشه هاي آپارتهايد را دور مي ريزد و درهاي سياستش را به روي تمام مردم آفريقاي جنوبي باز مي كند. او به اشتباهات خودش و حزبش اشاره كرد و توضيح داد كه چرا چنين اشتباهاتي رخ داده است. همچنين تصريح كرد كه خودش و ساير سران اين حزب، آدم هاي فاسد و بدخواهي نبوده اند و قصد بدي نداشته اند. فقط تصورات شان اشتباه بوده و راه كارهايي هم براي جبران اشتباهاتش ارائه كرد.
اما حالا فلاش بك بزنيم به 8 آگوست 1974 كه رئيس جمهور آمريكا، ريچارد نيكسون، سخنراني استعفايش را ارائه داد: من از بابت تمام دلخوري هايي كه احيانا در مسير اجراي اين تصميم اتفاق افتاده، متأسفم. اما فقط همين را مي گويم كه اگر بعضي از تصميم هايم اشتباه بوده، كه مسلما بوده، من بر اين باور بودم و هستم كه در آن مقطع زماني، همان تصميم اشتباه هم به صلاح كشورم بوده است. مي بينيد؟ عذرخواهي او درست بر عكس عذرخواهي كلرك است. او نه به اشتباهاتش اشاره مي كند، نه از تأثير اشتباهاتش حرف مي زند و نه حتي زير بار اشتباه بودن شان مي رود. عذرخواهي او نمونة يك عذرخواهي بي اثر است.

عذرخواهي سناتور باب پك وود كه در سال 1994 و به اتهام آزار جنسي 6 زن آمريكايي در دادگاه حاضر شد، از عذرخواهي نيكسون هم بي اثرتر است: من بابت آنچه كه مي گويند انجام داده ام، متأسفم! نه اسمي از اتهام مي برد و نه زير بار مسؤوليت اين اشتباه مي رود. (هر چند كه تمامي اتهاماتش را در همان دادگاه پذيرفت.)
014784.jpg
بازسازي يا حفظ يك رابطه اي كه در حال ويران شدن است، رايج ترين انگيزه براي يك عذرخواهي به حساب مي آيد
عذرخواهي؛ چرا و به چه علت؟!

بازسازي يا حفظ يك رابطه اي كه در حال ويران شدن است، رايج ترين انگيزه براي يك عذرخواهي به حساب مي آيد. فرقي نمي كند كه اين رابطه، چه جور رابطه اي باشد. چه يك رابطة عاشقانه باشد، چه دوستانه، چه رابطه تان با يك همكلاسي، همكار و يا ...
گاهي اوقات، همين كه كسي را آزار مي دهيم، نيرويي از درونمان ما را وادار مي كند كه از آن شخص عذرخواهي كنيم ـ  ولو اين كه هيچ رابطه اي با او نداشته باشيم ـ تنها انگيزه مان در اين مواقع، از بين بردن نگراني و رنجش آن شخص است. اين انگيزه، انگيزة والايي است.
اما معمولا دو دليل ديگر هم براي معذرت خواهي وجود دارد كه البته شأن و منزلت انگيزه هاي قبلي را ندارند.

يكي، تخفيف در مجازات است و ديگري، رهايي از عذاب وجدان. خيلي ها هستند كه معذرت خواهي مي كنند فقط براي فرار از تنبيه. مثلا قاتلي را در نظر بگيريد كه از قاضي يا از خانوادة مقتول معذرت خواهي مي كند، فقط براي اين كه در مجازات او تخفيف قائل شوند و ...

به هر حال، فارغ از اين كه انگيزه و علت عذرخواهي چه باشد، آن چيزي كه باعث مي شود يك معذرت خواهي تأثير كند، جابه جا شدن احساس شرم و احساس قدرت بين طرفين معذرت خواهي است. ما با عذرخواهي، شرمي را كه در وجود يك شخص ديگر تزريق كرده بوديم، از او مي گيريم و آن شرم را به خودمان برمي گردانيم. در عوض، به كسي كه مورد رنجش و آزارمان قرار گرفته بود، اين قدرت را مي  دهيم كه ما را ببخشد يا نبخشد.
 
چرا عذرخواهي ا م را قبول نكرد؟

 
بزرگ ترين مانع بر سر راه پذيرش يك معذرت خواهي، غرور آن شخصي است كه دارد عذرخواهي مي كند. غرور نمي گذارد كه ما شرم مان را اظهار كنيم. غرور نمي گذارد كه معذرت خواهي مان را درست بيان كنيم. براي عذرخواهي مؤثر، بايد در درجة اول، اين را قبول كنيم كه اشتباه از جانب خودمان بوده. بايد در ذهن خودمان اين را قبول كنيم كه ما ارزشي از ارزش هاي انساني را زير پا گذاشته ايم و حالا با اين عذرخواهي ، فقط دل يك نفر را خوش نمي كنيم، بلكه احترام آن ارزش انساني را هم حفظ مي كنيم. صادقانه بايد به اشتباه مان اعتراف كنيم و از اظهار شرمندگي، هراسي نداشته باشيم.

غرور و خودخواهي، رايج ترين دليل براي شكست يك عذرخواهي است. آدم هاي مغرور، معمولا توجه چنداني به دلخور شدن ديگران، نشان نمي دهند. آن ها حتي اگر متأسف بشوند، از اين بابت متأسف مي شوند كه چرا ديگر مثل قبل، مورد احترام و علاقة فردِ رنجيده نيستند، نه اين كه چرا باعث رنجش او شده اند. نوع معذرت خواهي يك آدم مغرور، معمولا اين گونه است: من متأسفم كه اين قضيه پيش آمد. به جاي اين كه: من بابت كاري كه كردم، متأسفم. مي بينيد؟ آدم مغرور حتي به هنگام عذرخواهي هم سعي مي كند كه اشتباه را به گردن خودش نيندازد.

يكي ديگر از دلايل شكست عذرخواهي، اين است كه اشتباه مان را به هنگام عذرخواهي، خيلي كوچك و ناچيز جلوه بدهيم. در چنين مواردي، حتي خود معذرت خواهي هم باعث رنجش مجدد مي شود.

زمان هم البته عنصر مهمي است. كي عذرخواهي كنيم؟ براي يك رنجش ساده، مثلا وقتي كه حرف كسي را قطع مي كنيم و اصطلاحا وسط حرفش مي پريم، اگر بلافاصله عذرخواهي نكنيم، ممكن است ديگر دير شود و عذرخواهي مان تأثيرش را از دست بدهد. براي يك دلخوري شديد، مثلا بابت اين كه يك نفر را در جمع تحقير كرده ايم، عذرخواهي بلافاصله صورت خوشي ندارد. حتي كار را بدتر مي كند. چون حواس همة جمع، روي آن موضوع متمركز مي شود و دلگيري فرد را از ما بيشتر مي كند. براي عذرخواهي در چنين مواردي، بايد سنجيده تر و حساب شده تر اقدام كنيم.

اما بزرگ ترين و بدترين مانع بر سر راه يك عذرخواهي مؤثر، اين است كه ما ـ به غلط ـ تصور كنيم كه معذرت خواهي، نشان  از ضعف شخصيت است و موجب سرشكستگي مان مي شود. اين كه وقتي كسي را رنجانده ايم، اصلا به روي خودمان نياوريم و بگذاريم زمان همه چيز را حل كند، خام ترين تصميم ممكن است. عذرخواهي، نمادي از استحكام شخصيتي است. نمادي از صداقت است، چرا كه صادقانه اعتراف مي كنيم ما اشتباه كرديم. نمادي از سخاوت است، چرا كه مي خواهيم با شكستن خودمان، يك رابطة ويران را بازسازي كنيم. نمادي از جسارت است، چرا كه اين ريسك وجود دارد كه طرف مقابل مان اصلا عذرمان را نپذيرد و حرمت مان را بشكند. اما آموزه هاي ديني به ما آموخته اند تا زماني كه حواس مان باشد كه ما آدم هايي جايزالخطا هستيم و روي زمين خدا، خودمان را با خدا اشتباه نگيريم، هنوز نشانه هايي از خير و صلاح در ما وجود دارد.

در بحث معذرت خواهي، تصوير و تصوري كه آدم ها از خودشان دارند، خيلي مهم است. هر وقت كه اين تصوير و تصور ـ  به نحوي از انحاء ـ مخدوش شود، معمولا يك رنجشي به وجود مي آيد. اگر بخواهيم آن را از بين ببريم، بايد برويم سراغ عذرخواهي. در نظر بگيريد كه شما خودتان را كارمند نمونة يك اداره مي دانيد. هر روز صبح، سر وقت به سر كارتان مي آييد و وظايف كاري تان را به درستي انجام مي دهيد. اما يك روز، رئيس اداره بدون هيچ دليل مشخصي، از كار شما در مقابل ساير همكاران تان انتقاد مي كند، يا توبيخ تان مي كند. قطعا مي رنجيد، چرا كه احساس مي كنيد تصوير و تصوري كه خودتان از خودتان داشته ايد، در ذهن رئيس تان و حتي در ذهن خودتان مخدوش شده است. دواي چنين رنجشي ـ و چنين رنجش هايي ـ فقط و فقط عذرخواهي است. اما نه هر عذرخواهي ساده و ساختگي، بلكه يك عذرخواهي صحيح.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 5:48 PM  توسط   | 

 
 
هر موفقيتي توي اين دنيا از يك ايده، يك تصميم و يك ارادة قوي آغاز مي شود
 
ورزش جديد،غذاي جديد لباس تازه يا تغييرآرايش موي سر؛احساس كنيد ترك سيگار از شماآدم تازه اي ساخته
014271.jpg
دكتر وين داير
از هر 10 نوجواني كه همين امروز سيگار را مي گذارند روي لب هايشان و شروع مي كنند به پُك زدن هاي هوسي، لااقل 4 نفرشان سيگاري هاي قهاري مي شوند كه تا آخر عمرشان هم به سمت و سوي ترك سيگار نمي روند. روان پزشكان مي گويند كه بيشتر سيگاري ها تا قبل از 18 سالگي، اولين سيگارشان را آتش مي زنند و بنابراين، بهترين شيوه براي مواجهه با اين بحران اجتماعي، پيش گيري اوليه در همان دوران نوجواني است. اما اگر اين پيش گيري اوليه اتفاق نيفتاد و كار از كار گذشت، باز هم دنيا به آخر نمي رسد. ترك سيگار خيلي آسان تر از آن چيزي است كه مارك تواين مي گويد. او مي گويد: ترك سيگار آسان است، من بارها اين كار را كرده ام. اين شوخي مارك تواين را نشنيده بگيريد و باور كنيد كه هر آدمي اگر اراده كند، مي تواند سيگار را يك بار و براي هميشه ترك كند.
۱
اولين قدم در ترك هر عادتي اين است كه آن عادت را خوب بشناسيد. ميزان اعتيادتان به سيگار را مي توانيد با استفاده از تست هاي استانداردي كه ميزان وابستگي به نيكوتين را معين مي كند، به آساني بفهميد. هر شخص سيگاري در ساعات مشخصي از روز و يا در موقعيت هاي خاصي، به سيگار پناه مي برد. هوشيار باشيد و ببينيد چه عواملي، ميل به سيگار را در شما بيدار مي كنند. آن عوامل و آن موقعيت هاي خاص را شناسايي كنيد. اين طوري مي توانيد ماهيت چنين موقعيت هايي را بهتر درك كنيد و خودتان را براي چنين مواقعي آماده كنيد.
يك هفته قبل از شروع برنامة ترك سيگار، دفترچه اي تهيه كنيد و بهانه هايي را كه باعث شده تا در آن هفته سيگار روشن كنيد، به دقت در آن دفترچه يادداشت كنيد. علت، محل و زمان سيگار كشيدن تان را حتما در آن قيد كنيد و بنويسيد كه متعاقب سيگار چه احساسي داشته ايد. سپس بنويسيد كه در چه شرايطي ممكن است بعد از ترك سيگار، هوس كنيد دوباره سيگاري آتش بزنيد. پيش بيني كنيد كه در آن شرايط چه چيزي مي تواند به عنوان جايگزين سيگار عمل كند. سپس به انگيزه هايي كه باعث شده است فكر ترك سيگار به سرتان بزند، دقت كنيد و از آن ها يادداشت برداريد. در ادامه بنويسيد كه از ترك سيگار چه منافعي نصيب تان خواهد شد. تمام اين ها را با جزئيات كامل در همان دفترچه يادداشت كنيد.
۲
ترك سيگار، اراده مي خواهد. اراده هم محصول يك بسترسازي مناسب است. سعي كنيد به اين سؤالات، صادقانه پاسخ بدهيد: چرا مي خواهم سيگار را ترك كنم؟ آيا اين دلايل را شخصا به دست آورده ام يا شخص ديگري (پزشك، خانواده، دوست و ...) برايم استدلال كرده است؟ براي موفق شدن بايد به دلايل خودتان اعتماد داشته باشيد. اين دلايل مي تواند هم منفي باشد هم مثبت. منفي مثل اين كه بگوييد: نمي خواهم به خاطر سيگار، جوانمرگ بشوم! مثبت مثل اين كه بگوييد: مي خواهم بدون خس خس سينه و تنگي نفس فوتبال بازي كنم. فهرستي تهيه كنيد و تمام دلايل منفي  و مثبتي را كه براي ترك سيگار داريد، يادداشت كنيد؛ حتي اگر آن دليل، دليل خيلي كوچك و بي اهميتي باشد. هر چه بيشتر، بهتر. اين فهرست را هميشه دم دست داشته باشيد تا با مرور آن، انگيزه  تان بيشتر و بيشتر شود. بعضي از دلايل مشتركي كه همه ممكن است براي ترك سيگار داشته باشند، عبارتند از:
سيگار براي سلامتم بد است و من نمي خواهم در جواني عمرم را تباه كنم، مي خواهم سرحال و قبراق باشم، از نظر مالي برايم به صرفه است، آدم هاي غيرسيگاري هنگام برقراري روابط اجتماعي بهتر و زودتر پذيرفته مي شوند، نمي خواهم ديگر دهانم، بدنم، مويم و لباسم بوي سيگار بدهد، يكي از بستگانم- آشنايانم اخيرا به دنبال ابتلا به سرطان ريه از دنيا رفت، من نمي خواهم اين اتفاق براي من بيفتد، نمي خواهم به چيزي وابسته باشم حتي سيگار، سيگار نفسم را تنگ مي كند و به قلبم فشار مي آورد و . . .
014274.jpg
3
اگر سال هاست كه سيگار مي كشيد و از اين كار لذت مي بريد، احتمالا پس از ترك سيگار، علاوه بر مشكلات جسمي، دچار نوعي خلأ عاطفي هم خواهيد شد. پس لازم است براي زندگي بعد از سيگار تان هم برنامه هاي جديدي داشته باشيد و تغييراتي در برنامه هاي روزمره تان به وجود بياوريد: ورزش هاي جديد، فعاليت هاي اجتماعي متنوع، امتحان  كردن غذاهاي جديد، موسيقي متفاوت، تهية لباس جديد، تغيير وضع ظاهري مثلا نوع آرايش موي سر و . . . بايد با اين تغييرات احساس كنيد كه ترك سيگار از شما آدم ديگري ساخته است. نكتة اصلي، اين است كه شما بايد روز به  روز دامنة تجارب و فعاليت هايتان را گسترده تر كنيد تا بتوانيد تمركزتان را از مسألة ترك سيگار دور كنيد. يادتان باشد كه قرار نيست شما كسي يا چيزي را از دست بدهيد. برعكس، شما داريد چيز جديد و ارزشمندي همچون زندگي سالم و بي دردسر را به دست مي آوريد.
۴
داستان شرطي سازي پاوولف را شنيده ايد؟ او پيش از غذا دادن به سگ ها، زنگي را به صدا درمي آورد. بعد از مدتي، تنها به صدا درآوردن زنگ هم باعث مي شد تا بزاق سگ ها ترشح شود. به همين نسبت، شما در ضمير ناخودآگاه تان عادت كرده ايد كه در زمان هاي معين، موقعيت هاي خاص، در پاره اي از اماكن و غيره، سيگار روشن كنيد. به عبارت ديگر، شما طي سال هاي اعتيادتان، نسبت به سيگار ـ به نوعي ـ شرطي شده ايد. هنگام ترك سيگار بايد در نظر داشته باشيد كه مدت زماني طول مي كشد تا اين شرطي شدن، اثرش را از دست بدهد. بايد بدانيد كه گاهي اوقات، ما در باورمان سيگار را بيش از آن چه كه هست، قدرتمند مي پنداريم و فراموش مي كنيم كه سيگار به هيچ عنوان اين قدرت را ندارد كه چيزي را عوض كند يا اوضاع را بهتر كند. به قول فرويد: سيگار فقط و فقط يك سيگار است. با اين حال، براي اين كه بتوانيد سيگار را براي هميشه كنار بگذاريد، بايد ذهني متمركز و قدرتمند داشته باشيد. تداعي هاي ذهني كه از سيگار در ذهن تان ايجاد شده، تا مدت ها بعد از قطع وابستگي به نيكوتين هم در درون تان وجود خواهد داشت. بايد به خودتان يادآوري كنيد كه همه چيز در كنترل شماست و ذهنيت مثبتي را كه از همان اولين روزهاي بعد از ترك ايجاد مي شود، پيوسته حفظ كنيد. هر چه باشد، قرار است كه از اين به بعد، شما در مقام يك فرد غير سيگاري از زندگي تان لذت ببريد.
۵
سيگار كشيدن يك عادت بد نيست، بلكه يك اعتياد پيچيده است. مي دانيد نيكوتين سيگار، اثرات اعتيادآورش را چگونه اعمال مي كند؟ با تغييراتي كه در 2 مادة شيميايي موجود در مغز به وجود مي آورد: دوپامين و نورآدرنالين. فقط 7 ثانيه بعد از اولين پُكي كه به سيگار مي زنيد، مقدار زيادي از نيكوتين يك جا به مغز مي رسد و يورش نيكوتيني آغاز مي شود. اگر سيگاري ها اين اولين پك را ـ به اشتباه ـ لذت بخش توصيف مي كنند، فقط به اين دليل است كه يورش نيكوتيني، اشتياقي را كه درست بعد از اتمام آخرين سيگار در مغز شكل گرفته است، ارضا مي كند. و اين همان چرخة اعتياد است كه در سيگاري ها خيلي زود شكل مي گيرد. اكثر سيگاري ها به خوبي به ياد دارند كه اولين نخ هاي سيگاري كه كشيدند، اصلا لذت بخش نبوده است. آن ها معمولا آن قدر بر اين كار اصرار كرده اند تا بالاخره اين چرخة اعتياد در وجودشان شكل گرفته است. آن چه سيگاري ها به عنوان لذت ناشي از سيگار از آن ياد مي كنند، در واقع چيزي نيست مگر اطفاء ميل به نيكوتين كه از كشيدن آخرين نخ سيگار در وجودشان باقي  مانده است. اما جاي نگراني نيست؛ چرا كه اگر سيگار را كنار بگذاريد، نيكوتين علي رغم ذات اعتيادآورش، تنها 48 ساعت در بدن تان باقي خواهد  ماند. اگر بخواهيد سيگار را يك دفعه كنار بگذاريد، علائم قطع مصرف فقط در دو سه روز اول شديد خواهد بود و تدريجا ظرف دو تا سه هفته به كلي از بين خواهد رفت. اما اگر اين كار را به تدريج انجام دهيد، مي توانيد با استفاده از جايگزين هاي نيكوتين، شانس موفقيت خودتان را تا دو برابر افزايش دهيد.
۶
از همان روزي كه سيگار را قطع مي كنيد، اتفاقات خوبي در زندگي تان رخ مي دهد:
راحت تر نفس مي كشيد، خطر ابتلايتان به انواع بيماري هاي خطرناك كاهش مي يابد، رگ هاي خوني تان بازتر مي شوند و گردش خون تان بهبود مي يابد، با خروج منواكسيدكربن از بدن تان سطح انرژي  تان افزايش مي يابد، خون رساني پوست تان بهتر مي شود و رنگ چهره تان باز مي شود، شانس باروري تان بيشتر مي شود، محيط زندگي و كارتان تميزتر و سالم تر مي شود، اثري از سوراخ و جاي سوختگي در لباس هايتان باقي نمي ماند، ديگر دوروبري هايتان را معذب نمي كنيد و آن ها را در معرض انواع بيماري ها قرار نمي دهيد، پولي را كه خرج سيگار مي كرديد مي توانيد پس انداز كنيد، طعم غذاها برايتان بهتر مي شود، جذابيت تان براي ديگران بيشتر مي شود، بدن و لباس تان ديگر بوي كهنگي سيگار را نمي دهد، اعتماد به نفس و خودباوري تان بيشتر مي شود و با افزايش سطح انرژي تان احساس سرزندگي خواهيد كرد.
014280.jpg
7
و حالا ببينيد كه بلافاصله پس از ترك سيگار، چه اتفاقاتي در بدن تان شروع مي شود:
۲۰ دقيقه بعد:  فشارخون و ضربان قلب به حالت عادي برمي گردد و خون رساني به دست و پا بهبود پيدا مي كند.
۸ ساعت بعد: سطح اكسيژن خون به حد طبيعي برمي گردد و خطر ابتلا به حملة قلبي كاهش مي يابد.
يك روز بعد: منواكسيدكربن ناشي از سيگار از بدن دفع مي شود و ريه ها كم كم خلط و چرك را از خود خارج مي كنند. يادتان باشد كه اگر يك روز بعد از ترك، دوباره هوس سيگار كرديد، نفس عميق بكشيد و آب زياد بخوريد.
دو روز بعد: ديگر نيكوتين خون تان قابل اندازه گيري نيست. حس چشايي و بويايي رو به بهبود مي گذارند. طي اين روز و روز بعد، علائم قطع مصرف به اوج مي رسد. پس زياد آب بخوريد و مصمم و متمركز باقي بمانيد؛ چرا كه اين علائم به زودي تمام خواهد شد.
سه روز بعد: اين روز احتمالا بدترين روزتان است. علائم قطع مصرف اوج مي گيرد. يادتان باشد كه اين علائم گذرا هستند. پس سرتان را با چيزي گرم كنيد (ورزش، كتاب، نوشتن، تلفن و . . .)  و آب زياد بخوريد. سه هفتة ديگر، تمام اين علائم به خاطرات مي پيوندد! پس بي خيال گذشته شويد و چشم تان به آينده باشد.
چهار روز بعد: ممكن است بدخُلق شويد و احساس بي قراري بكنيد. بدن تان نيكوتين مي خواهد، درست مثل گرسنه اي كه غذا مي خواهد. مقاومت كنيد. تا مي توانيد، آب بخوريد و حتما يك ميان وعدة مناسب، دم دست تان باشد. برويد بيرون قدم بزنيد. اگر سري هم به باشگاه و سالن ورزشي بزنيد، بد نيست.
پنج روز بعد: خيلي راحت تر نفس مي كشيد. پوست تان روشن تر شده است و چشم هايتان برق سابقش را پيدا كرده است. احساس مي كنيد كه انرژي تان زياد شده. سعي كنيد از اين روز هر روز دو نوبت، يك بار صبح و يك بار شب، تمرين هاي ريلكسيشن انجام بدهيد.
يك هفته بعد: الگوي خواب تان به شكل عادي بازگشته است. ممكن است سرفه هايتان و يا سينه صاف كردن هايتان بيشتر از قبل شده باشد. منطقي هم هست. ريه ها دارند قطران و باقي مانده هاي مزاحم اين چند سال را جارو مي كنند و مي ريزند بيرون.
دو هفته بعد:  عروق خوني در سراسر بدن تان بازتر و بازتر مي شوند و اوضاع گردش خون تان بهبود چشمگيري پيدا مي كند. پياده روي و ورزش كردن برايتان آسانتر شده است.
۳ تا 9 ماه بعد: مشكلات تنفسي، سرفه، تنگي نفس و خس خس سينه تا حد زيادي مرتفع شده است. كارآيي ريه ها بين 5 تا 10 درصد افزايش يافته است.
۵ سال بعد: خطر ابتلا به حملة قلبي نسبت به وقتي كه سيگار مي كشيديد، 50 درصد كاهش يافته است.
۱۰ سال بعد: خطر ابتلا به سرطان ريه نسبت به وقتي كه سيگار مي كشيديد، 50 درصد كاهش يافته است. حالا شما به اندازة يك فرد غيرسيگاري در خطر ابتلا به حملة قلبي قرار داريد.
۸
وقتي سيگار را ترك مي كنيد، موقعيت هاي زيادي برايتان پيش مي آيد كه وسوسه تان مي كند سيگاري بگيريد و... (و باز هم همان آش و همان كاسه!) اما اين موقعيت ها دشمنان شما هستند و دشمنان تان را هم هر چقدر كه بهتر بشناسيد، بهتر مي توانيد تدبيرشان كنيد:
بي حوصلگي: بي حوصلگي فقط و فقط يك حالت روحي است و سيگار كشيدن نمي تواند هيچ تغييري در آن ايجاد  كند. جز اين كه فقط مدتي از وقت تان را به عنوان يك كار و سرگرمي پر كند و در واقع، مشغول تان كند. پيشاپيش به فكر اين دقايق باشيد و براي اين لحظات، برنامه اي از پيش طراحي شده در نظر بگيريد.
آسودگي خاطر: خيلي ها پنج شش هفته پس از ترك سيگار، درست وقتي كه علائم قطع مصرف را به خوبي پشت سر گذاشته اند، در دام يك آسودگي خاطر كاذب مي افتند و با اين تصور كه ديگر اعتيادي به سيگار ندارند و يك نخ سيگار هيچ اثري روي آن ها نخواهد داشت،  دوباره سيگار روشن مي كنند. مواظب باشيد! اين آسودگي خاطر، خيلي خطرناك است. يادتان باشد كه چيزي به نام فقط يك نخ وجود ندارد. نه پيش از اين و نه بعد از اين. مبادا تمركز ذهني تان را از دست بدهيد. قرار بر اين است: سيگار بي سيگار.
۹
و اما قصه از كجا شروع شد؟ 63 سال پيش، آن سرخ پوستاني كه براي اولين بار، چيزي شبيه سيگار را روي لب ها يشان آتش زدند و نفس هايشان را به آن آلوده كردند، مسلما نمي دانستند كه چه آتشي روشن مي كنند و چه جماعتي را از نفس مي اندازند. هنوز 10 سال از آن تاريخ نگذشته بود كه دانشمندان اسپانيايي، طي تحقيقات مفصلي دريافتند كه سيگار پر است از مواد سمي و سرطان زاي مختلف. پزشكان تاكنون 4560 مادة سمي و 60 مادة سرطان زا را در سيگار شناسايي كرده اند.
طبق تازه ترين آمار سازمان جهاني بهداشت، لااقل 40 درصد از مرگ و ميرهاي قلبي و 5/12 درصد از كل مرگ و ميرهاي جهان، زير سر همين قاتل ريز اندام است. پزشكان هشدار مي دهند كه به طور متوسط در هر 10 ثانيه يك نفر به علت مصرف سيگار در گوشه اي از دنيا جان خود را از دست مي دهد و پيش  بيني مي شود كه تا سال 2025 نيز رقم مرگ و مير سالانه سيگاري ها به 10 ميليون برسد. اما همين آمار تأكيد مي كند كه در سراسر جهان، لااقل يك ميليارد و يك صد ميليون نفر به سيگار اعتياد دارند. البته اعتياد به سيگار نيز از نظر سازمان جهاني بهداشت، تعريف كاملا مشخصي دارد: هر كس كه تا اين لحظه از عمرش 100 نخ سيگار كشيده باشد و يا هر كس كه در طول يك هفته لااقل 6 نخ سيگار بكشد،  به سيگار اعتياد پيدا كرده است.
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 5:43 PM  توسط   | 

 
 
 
آداب و رسوم خود را به زور به فرزندان تان تحميل نكنيد، چرا كه آن ها براي زماني غير از زمان شما زاده شده اند‎/ امام علي (ع)
013416.jpg
پدران از نظر تاثير در تربيت فرزند سه دسته اند: پدران سهل گير
پدران سخت گير و پدران مقتدر

رابطه پدر ـ فرزندي؟ بله،  اين سكه هم مثل ساير سكه ها دو رو دارد و البته به دو روي اين سكه هم
ـ كمتر پيش آمده است كه ـ نگاه درست و متوازني داشته باشيم؛ خصوصا كه اين ايام، مصادف است با روز پدر و طبيعتا همه از آن روي سكه حرف مي زنند كه: فرزندان بايد پدران شان را تكريم كنند و در تنظيم يك رابطه صحيح با آنان بكوشند ـ و البته بر منكرش لعنت! ـ اما كارشناسان علوم رفتاري اعتقاد دارند كه نقش پدران در تنظيم يك رابطه سالم پدر ـ فرزندي اگر بسيار پررنگ تر از نقش فرزندان نباشد، مطمئنا كم رنگ تر نيست.

من ديگه بچه نيستم!
نگفتم اين طور مي شود... من كه گفته بودم... گفتم ولي گوش نكردي... اگر مي خواهيد با فرزندان تان دوست باشيد و اگر مي خواهيد بچه هايتان حرف ها و مشكلات  شان را پيش از هر كس ديگري با شما مطرح كنند،  از عبارات فوق الذكر و امثالهم بپرهيزيد.

بيش از هر چيز ديگري، نوجوان ها دل شان مي خواهد كه به رسميت شناخته شوند، دل شان مي خواهد دوستان و اطرافيان ـ و به خصوص پدر و مادرشان ـ آن ها را به عنوان يك فرد بالغ و مستقل قبول داشته باشند و اصلا خوش شان نمي آيد كه با آن ها مثل بچه ها حرف بزنند و مثل بچه ها رفتار كنند. پدران هم بايد به همين ترتيب، رفتار و گفتارشان را متناسب با علايق و سلايق فرزندان شان تنظيم كنند. اين يك توصيه مهم روان شناسانه است به تمام پدرهايي كه بچه هايشان دارند در حوالي سنين بلوغ نفس مي كشند: مبادا بچه هايتان احساس كنند كه شما آن ها را به عنوان يك آدم مستقل و صاحب فكر قبول نداريد!
البته اين نكته را هم نبايد از ياد برد كه نوجوانان علي رغم تمام شجاعت هاي ظاهري و بي پروايي هايي كه اغلب از خودشان بروز مي دهند، با ترس ناشناخته اي در اعماق وجودشان دست و پنجه نرم مي كنند و از مسووليت پذيري واهمه دارند. پدراني كه بتوانند آميزه اي از احترام مستقيم و تربيت غيرمستقيم را به پاي بلوغ فرزندان شان بريزند، منابع بسيار ارزشمندي براي فرزندان شان محسوب مي شوند.
013464.jpg
طرفدار استقلال
بچه ها معمولا در سنين نوجواني، انس و الفت هاي تازه اي را نيز تجربه مي كنند كه قبلا از آن بي بهره بودند؛ مثلا دوستان شان در نظرشان مهم تر مي شوند، به تفريحات تازه اي روي مي آورند، اوقات فراغت شان را به گونه هايي متفاوت از قبل سپري مي كنند و... و اين كاملا طبيعي است. استقلال، همان چيزي است كه پدران و مادران ـ و به ويژه پدران ـ بايد بالاخره به فرزندان شان هديه كنند. اين استقلال كه لازمه زندگي آينده فرزندان است، به صورت هاي مختلفي مي تواند ظهور پيدا كند؛ اما وجه مشترك تمام  اين صور، همين است كه به مرور وابستگي فرزندان به پدر و مادرها كمتر و كمتر مي شود و دلبستگي ها و وابستگي هاي تازه اي در زندگي شان جا باز مي كند. خيلي مته به خشخاش نگذاريد و ناراحت نشويد كه مثلا چرا فرزندتان تازگي ها ترجيح مي دهد به جاي ماندن در خانه و تماشاي تلويزيون، اوقات فراغتش را با دوستانش بگذراند.

پرسش و پاسخ
كليد خوردن سوال هاي تازه در ذهن آدم هم يكي ديگر از مقتضيات نوجواني و جواني است. بخش عمده اي از بلوغ جسمي و رواني با همين سوال ها و تلاش براي يافتن پاسخ هايشان گره خورده است. حتي بچه هايي كه تا همين چندي پيش و بنا به اعتراف تمام اعضاي خانواده، كاملا مطيع و حرف گوش كن بوده اند، ممكن است امروز ناگهان از شما بپرسند كه اصلا چرا بايد فلان دستورتان را اطاعت كنند، ممكن است از تان سوال و جواب كنند، و خلاصه ممكن است رفتارهاي تازه اي از فرزندان تان ببينيد كه انتظارش را نداشته باشيد. اما فراموش نكنيد كه اين فرايند، كاملا طبيعي و سالم است. هميشه طبيعي بودن اين فرايند را به خاطر داشته باشيد و فرزندان تان را تا رسيدن به پاسخ نهايي سوالات شان همراهي كنيد.

اعصاب ندارم!
از تاثير هورمون ها در جسم و روان فرزندان تان نيز غافل نشويد. بچه ها در اين سن و سال، خيلي دل شان مي خواهد كه هر از گاه صدايشان را بلند كنند و فرياد بكشند، خصوصا وقتي كه تحت يك استرس شديد قرار مي گيرند. ممكن است در جمع ـ و به خصوص هنگام رويارويي با جنس مخالف ـ خيلي به شان سخت بگذرد، ممكن است از بعضي محافل خانوادگي فرار كنند، ممكن است پوسترهايي به در و ديوار بچسبانند كه شما خوش تان نيايد و... ازشان استدلال نخواهيد! آن ها معمولا هيچ استدلال روشني براي اين رفتارهايشان ندارند و حقيقت اين است كه حتي خودشان هم به روشني درك نمي كنند كه هورمون ها دارند آن ها را به سمت و سوي تازه اي مي كشند كه چندان هم براي شان آشنا نيست. با آن ها خشونت نكنيد. نخواهيد كه يك  شبه همه چيز عوض شود. آرام آرام با بچه هايتان دوست شويد و آگاهي ها و تجربه هايتان را به مرور در اختيارشان بگذاريد.

هيچ وقت نگذاريد بچه هايتان احساس كنند كه دارند بازجويي مي شوند. ضمنا براي آن ها اين خيلي مهم است كه بتوانند حرف هايشان را با شما بدون هيچ ترس و احساس خطري در ميان بگذارند. اين فرصت را نبايد از آن ها گرفت. معناي اعتماد را پدران بهتر از هر كس ديگري مي توانند به فرزندان شان بياموزند. اين كار مهم را به اين و آن واگذار نكنيد. تاثير آموزش هاي رفتاري البته از آموزش هاي گفتاري خيلي بيشتر است. مثلا تمام حرف و حديث هايي كه قرار است بين شما و فرزندتان بماند، واقعا و فقط بين خودتان و فرزندتان نگه  داريد و حتي اگر قرار است شخص ديگري مثلا مادر خانواده را هم مطلع كنيد، حتما نظر فرزندتان را هم جويا شويد. اين يك آموزش رفتاري صددرصد است.
013461.jpg
رفاقت با كودك درون
مي گويند هر آدمي يك كودك درون دارد كه اگر فراموشش كند، خيلي سخت مي تواند با نسل هاي تازه و همين طور با فرزندانش ارتباط برقرار كند. پس آن كودك درون را از ياد نبريد و با بچه هايتان مثل يك رفيق رفتار كنيد. مثلا اگر با هم رفتيد سينما، بعدش نظر او را هم درباره آن فيلم بپرسيد و نظر خودتان را هم بگوييد. از ورزش هاي دو نفره غافل نشويد و...

پدر فقط مسوول معاش نيست
روان شناسان اعتقاد دارند كه پدران مي توانند براي فرزندشان، نقش بهترين معلم و الگو را ايفا كنند. در روايات ديني فراواني هم بر لزوم رفتار صحيح پدر با فرزندانش تاكيد شده است. قلمرو وسيع اين روايات حتي دوران قبل از تولد را هم در بر مي گيرد. برخي روايات به اهميت محبت والدين نسبت به فرزندان، برخي به برخورد كودكانه با كودك و برخي نيز به رفتار عادلانه با فرزندان امر مي كنند.

خلاصه اين كه، پدر فقط مسوول تامين معاش نيست و پدران نه فقط در تامين امكانات اقتصادي و اجتماعي خانواده، نقش اساسي دارند، بلكه وجودشان در تعليم و تربيت فرزندان نيز اهميت والايي دارد. تحقيقات نشان داده است كه تماس با پدر در سال هاي اوليه زندگي، در روابط آينده فرزندان ـ و به ويژه پسران ـ تاثير فراواني دارد. از سوي ديگر، غيبت يا فقدان پدر  به هر دليلي و به خصوص قبل از چهار سالگي، آثار بسيار نامطلوبي بر فرزندان باقي خواهد گذاشت. اين تاثير نامطلوب هم البته در پسران، چشمگيرتر از دختران است.

چند مدل پدر داريم؟
در يك نگاه كلي، مي شود پدران را از نظر ميزان تاثيرشان در تربيت فرزندان، به سه دسته كلي تقسيم كرد: پدران سهل گير، پدران سخت گير و پدران مقتدر.
از ويژگي هاي پدران سهل گير، بي توجهي به آموزش رفتارهاي اجتماعي است. اگرچه فرزندان چنين خانواده هايي معمولا داراي استقلال فكري و عملي هستند، اما به سبب هرج و مرج، نوعي تزلزل روحي در آن ها به چشم مي خورد؛ زيرا در اين خانواده ها هر كس به منافع خودش توجه دارد (نه به منافع عمومي خانواده) و همين تزلزل، منجر به بي بندوباري فرزندان مي شود و باعث مي شود كه آنان نسبت به زندگي احساس مسووليت نكنند. برقراري اعتدال در برنامه هاي زندگي، يكي از اساسي ترين آموزش هاي رفتاري در لابه لاي آموزه هاي ديني است. از امام باقر(ع) نقل مي كنند كه: بدترين پدران كساني هستند كه در نيكي كردن به فرزندشان زياده روي كنند.
 
اما در خانواده هاي سخت گير، فرد مستبد كه غالبا پدر خانواده است، تصميم گيرنده و تعيين كننده وظايف ديگر اعضاي خانواده است. فرزندان اين خانواده ها كمتر به خودشان متكي هستند و خلاقيت كمي هم دارند. آن ها هميشه از اين كه بخواهند در چنين محيط هايي ادعاي حق كنند، هراس دارند. تربيت والدين مستبد و سخت گير در پسران، نتايج منفي بيشتري بر جاي مي گذارد تا در دختران.
و اما پدران مقتدر، فرزندان شان را به شيوه اي كه در نظر او اطمينان بخش و قاطع است، آزاد مي گذارند تا فرزند به استقلال و آزادي فكري تشويق مي شود، در حالي كه نوعي محدوديت و كنترل نيز از طرف والدين به فرزند اعمال مي شود. در چنين خانواده هايي همه افراد خانواده قابل احترام اند؛ تمام اعضاي خانواده صلاحيت اظهار نظر درباره مسائل و مشكلات مربوط به خود را دارند؛ همه افراد خانواده در تصميماتي كه درباره آن ها گرفته مي شود و يا كاري كه به آن ها مربوط مي شود حق دخالت دارند؛ نوعي روش عقلايي در كليه شئون زندگي اين خانواده ها ديده مي شود؛ و اساس اين نوع زندگي بر همكاري و همياري استوار است.

به هر حال اگر والدين نسبت به تربيت فرزندان خود، آگاهي هاي لازم را داشته باشند و از مربيان و متخصصان علوم رفتاري و تربيتي كمك بگيرند، رفتار آنان با فرزندان شان نسبت به رفتار خانواده هاي ناآگاه، بسيار متفاوت خواهد بود. يكي از مهم ترين مسائلي كه لازم است والدين آن را آموزش ببينند، تشخيص بين تنبيه قابل قبول و بدرفتاري و خشونت است. آموزش فقط از طريق گذراندن دوره هاي خاص تربيتي حاصل نمي شود. مثلا درگيري هاي شديد بين والدين، احساسات منفي فرزندان را تقويت مي كند و سبب مي شود تا آن ها با همسالان شان رفتاري پرخاشگرانه و يا بزهكارانه داشته باشند و معمولا در ميان آن ها محبوبيتي به دست نياورند. يعني والديني كه در حضور فرزندان شان زياد با همديگر مشاجره و مرافعه دارند، بدون هيچ آموزش مستقيمي، رفتار فرزندان شان را به سمت و سوي خاصي هدايت مي كنند.

اين مطلب را با ذكر يكي از نتايج مطالعه و تحقيق كوپر اسميت در رابطه پدر ـ فرزندي به پايان مي بريم: جواناني كه از عزت نفس بالاتري برخوردارند، معمولا داراي والدين ـ و به ويژه پدراني ـ هستند كه اعتماد به نفس، ثبات هيجاني و اتكاي به خود از ويژگي هاي شخصيتي آنان به شمار مي رود و در فرايندهاي تربيتي، بين آن ها و فرزندان شان توافق كاملي مشاهده مي شود.
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 5:36 PM  توسط   | 

 
 
 
 
 
 
********************
 
اكثر كارشناسان عقيده دارند كه ازدواج و هرگونه رابطه دراز مدت طي مراحل مشتركي تكامل مي يابند:
 
1- مرحله عشق ورزي و ماه عسل: در اين مرحله زوجين سرخوش از شور و صميميت موجود در رابطه خود بسر ميبرند. همچنانكه آنها خود را معطوف كشف يكديگر و قسمت كردن لحظات زندگي با يكديگر ميكنند، تفاوتها و اختلافات نسبتا بي اهميت جلوه ميكنند. (و حتي ممكن است مهيج نيز باشند)در اين مرحله كشش جنسي معمولا نيرومند است. اغلب زوجين تصور ميكنند تمام مشكلات موجود در رابطه شان بطور طبيعي در طول زمان تنها توسط عنصر عشق به عنوان يك انگيزه مكفي به خودي خود حل خواهند گشت. برخي اوقات اين مرحله تا اوايل ازدواج تداوم مي يابد اما امكان دارد مرحله بعدي(واقعيت) حتي پيش از مراسم عروسي پا به عرصه وجود بگذارد و موجب دلسردي در زوجين گردد.
2- مرحله واقعيت: در اين مرحله زوجين با قرار گيري در موقعيتهايي كه بيشتر با آنها مواجه نگشته بودند، از خود و يكديگر به شناخت بيشتري دست مي يابند. برخي موقعيتهايي كه با آن روبرو ميگردند امكان دارد با تصورات و توقعات پيشين همخواني نداشته  و در تضاد باشد. درست پس از ازدواج موارد بسيار زيادي براي ناسازگاري و مخالفت بر خلاف دوران دوستي، نامزدي و يا زندگي مشترك پديدار ميگردد. احساساتي همچون ياس، تنهايي و ديگر واكنشها پس از پايان پذيرفتن دوران خوش اوايل ازدواج  كاملا طبيعي ميباشد.
به سبب طبيعت چالش انگيز اين مرحله، 2 سال نخست زندگي زناشويي از بالاترين ريسك روابط نامشروع و طلاق برخوردار ميباشد. بسياري از زوجين اين دوره گذار طبيعي را با ناسازگاري و عدم تفاهم سوء تعبير كرده و غالبا نگران آنند كه در گزينش خود مرتكب اشتباه گشته اند. و همچنين از در ميان گذاردن اين واكنشها با همسر خود شرمسار و نگران ميباشند، به خصوص زماني كه از طبيعي و هنجار بودن اين واكنشها آگاه نباشند.
در اين مرحله روابط جنسي به يك نوع فعاليت روزمره بدل ميگردد. برخي افراد احساس ميكنند كه آن"شور" و "بارقه" از رابطه شان رخت بر بسته است. اين يكي ديگر از فاكتورهايي ميباشد كه زوجين نسبت به آن دچار سوء تعبير ميگردند. زوجيني كه فعالانه سعي در حفظ صميميت و عشق در رابطه خود نداشته باشند ديري نميپايد كه احساس بيگانگي و از هم گسيختگي خواهند كرد.
3- مرحله سازگاري: در اين مرحله زوجين ميكوشند تا رابطه خود را با آگاهي يافتن از نيازهاي خويش و كنار آمدن با تفاوتها و زمينه هاي ناسازگاري، اين بار  بر پايه حقايق و منطق بنا نهند.
4- مرحله تحول و موفقيت: در اين مرحله زوجين از مزاياي ازدواج كه سبب برآورده ساختن نيازها و فراهم آوردن يك تكيه گاه و پشتيبان دو جانبه گشته شادمان و بر خوردار ميگردند. همچنانكه زوج  تجارب پر فراز و نشيب زندگي را با يكديگر قسمت ميكنند، اين خود منجر به يك صميميت عميق تر در بين آن دو خواهد گشت.
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:13 AM  توسط   | 

 
نان زندگی کن که وقتی فرزندانت در مورد عدالت،توجه و راستی فکر میکنند به یاد تو بیفتند
ببخش همه لباسهایی را که در طول سه سال گذشته نپوشیده ای به مستمندان
شجاع باش و حتی اگر شجاع نیستی به آن تظاهر کن. هیچ کس نمیتواند
تفاوتی بین آنها قایل شود
شوخی کن و لطیفه بگو اما برای سرگرمی و تفریح،نه برای آزار و اذیت دیگران
هیچ گاه سالگرد ازدواجت را فراموش نکن
در حد توان مالی و زمانی خود از یک موسسه خیریه حمایت کن
به فرزندانت نشان بده که به آنان اعتماد داری
شریک زندگیت را با دقت انتخاب کن زیرا 90 د صد خوشبختی تو به این تصمیم بستگی دارد
از بکار بردن عبارتهای طعنه آمیز خودداری کن
به خلوت فرزندان خود احترام بگذار و قبل از ورود به اتاقشان در بزن
گوش دادن را بیاموز گاهی اوقات فرصتها بسیار آهسته در میزنند
هیچ گاه به مقدسات بی حرمتی نکن
اجازه نده تلفن در لحظات مهم زندگیت خللی ایجاد کند. اگر تلفنی وجود دارد فقط برای آسایش و راحتی توست
برنده و بازنده خوبی باش
- هنگامی که خستگی و افسردگی را در صورت کسی میبینی هرگز آنرا به زبان نیاور
در خلوت انتقاد کن
هیچ گاه تحت تاثیر نخستین برخورد خام نشو
برای پیروزی در جنگ اصلی، شکست در نبردهای کوچک را مشتاقانه بپذیر
به قولت پایبند باش


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:8 AM  توسط   | 

   
 
1- زنان باید درک شوند.نیازها و عواطف و حضور او را درک کنید.شما باید شادی و ناراحتی و سر زندگی و کسالت و همه حالات او را درک کنید
. 2- زن با صحبت کردن آرام میشود.همین که شروع به تعریف کردن میکند انگار که مسایلش به بهترین صورت حل میشود.هرگز او را از تعریف کردن و صحبت کردن باز ندارید
. 3- گوش کنید. فراوان و فراوان به حرفهایش گوش کنید. وانمود نکنید که دارید به حرف هایش گوش میکنید بلکه واقعا به حرفهای او دقت کنید.گوش کردن به صحبتهای زن بذر صمیمیت را در دل شکننده او میکارد.هنگامیکه صحبت میکند صمیمانه و با مهر و محبت نگاهش کنید و به حرفهایش دقت کنید
. 4- راه حل ندهید.سریع پیشنهاد و راه حل ندهید.زن نمیگوید که شما مشکل را حل کنید.او میگوید چون فقط میخواهد که گفته شود.و نه اینکه به سرعت مسئله حل شود.اگر میگوید سرم درد میکند نگویید برو دکتر.بگذارید به صحبتش ادامه دهد
. 5- زن به توجه شما نیاز دارد .به او توجه کنید.به نیازهایش . به لباسهایش. به صورتش. به آرایش جدیدش.به ....به فعالیتهای روزانه اش و به صبوری و اخلاق نیکویش. به تبسم و اخم او به همه چیز ...
6- به مهمانی که میروید بین مردم غرق نشوید و هر از گاهی به دنبال او نیز بگردید . هم توجه کنید و هم به او فضا بدهید.او کفشی جدید خریده و از شما نظر میخواهد شما به او میگویید کفش خوبی است . او میداند که کفش خوبی خریده او میخواهد بشنود که " فوق العاده است"
7- زن مرد را مقتدر دوست دارد .مرد نباید ابراز ضعف نماید حتی اگر ضعیف باشد.دست کم نشان دهید که مقتدر هستید.با شخصیت و محترم باشید.ورزش کنید و خرابی های خانه را به سرعت اصلاح کنید.مسوولیت پذیر باشید.
8- زن دوست دارد که به او احترام بگذارید.به او احترام بگذارید.تنها خدا میداند که احترام گذاشتن به او چقدر برایش لذتبخش است. مرد و زن در جلوی در ایستاده است . زن واقعا" لذت میبرد اگر شما به او بگویید اول شما بفرمایید. آری به همین سادگی . هرگز زن را در برابر دیگران سرزنش نکنید حتی اگر اشتباه مسلمی مرتکب شده باشد
9- زن به اعتبار نیاز دارد.زن را یکی از معتبرترین فرد خانواده معرفی کنید.البته بدون لطمه زدن به شخصیت خودتان.
10- به همسرتان قوت قلب بدهید.به او اطمینان دهید که دوستش دارید.به زبان بیاورید و بگویید دوستت دارم . عزیزم دوستت دارم. اری همین جمله را به زبان بیاورید . نگویید این کلمه لوس است.به او بگویید خانه بدون او روح ندارد. این جملات به زن قوت قلب میدهد که او در کانون عشق و محبت همسرش واقع شده است. چند نکته به اقایان برای حمایت عاطفی از همسرانشان اگر میخواهید که همسرتان همواره زنی با طراوت و سرزنده و مادری سنجیده و مهربان برای فرزندتان باشد تصور نکنید که مجبورید بهای سنگینی برای حصول به این نتیجه بپردازید.فقط کافیست دقایقی را دقیقا" به حرفهای او گوش دهید. 1- وقتی احساس میکنید همسرتان ناراحت است منتظر حرف زدن او نمانید.اگر شما آغاز گر صحبت باشید 50 درصد ناراحتی اش را از بین برده اید.نگذارید سکوت طرفین فضای سنگینی بر خانه حاکم کند 2- وقتی به او اجازه صحبت میدهید بدانید ناراحت شدن از اینکه او چرا ناراحت است کمکی به حل مسئله نمیکند. 3- از قطع کردن صحبت او جلوگیری نکنید 4- وقتی نمیدانید چه بگویید حرفی نزنید.اگر نمیتوانید حرف مثبتی بزنید و اگر به هر دلیلی نمیتوانید جانب احتیاط را نگه دارید بهتر است ساکت بمانید 5- اگر همسرتان قصد صحبت نداشت با طرح سوال او را به صحبت وادار نمایید. 6- احساسات او را اصلاح نکنکید . و در مقام داوری بر نیایید 7- تا حد امکان ارامش خود را حفظ کنید .واکنش نشان ندهید. چرا که اگر برای لحظه ای کنترل خود را از دست بدهید قطعا" شما بازنده خواهید بود و البته پشیمان!


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:7 AM  توسط   | 

  
 
خدايا !
 بحران زده ام ،
 نمي دانم به كجا رو كنم !
 به چپ و راست رو مي كنم ،
 به پس و پيش و فقط ظلمت را مي بينم.
 به درون رو مي كنم ، ستاره اي مي بينم
 خدايم ! تو آن ستاره اي ، و اگر تو با مني ، درون من ، كنار من ، هيچ نيرويي در اين دنيا نمي تواند مرا شكست دهد.
 هر چه جلال است، از آن توست!
خدايم ! حتي اگر در هياهوي روزمرگي تو را از ياد ببرم ، تو مرا فراموش نخواهي كرد
 خدايم !
 تو در تمامي مشكلات و دشواري هاي زندگي ،نيرو و اقتدار مني
 پس اي خجسته !مرا متبرك گردان !
 تا چيزي نگويم ،
 كاري نكنم
 و به چيزي نينديشم
 كه مايه خشنودي تو نشود
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:6 AM  توسط   | 

کلید رو می­اندازم توی قفل و می­چرخونم.
 
حتی روی دستگیره در هم جای گرد و خاکه.
 
به آرومی در و باز می­کنم و می­رم تو, حتی رد پای خودم هم روی زمین می­مونه. نگاهم رو توی اتاق می­چرخونم.
 
همه جا گرد و خاکه و انگار نه انگار که روزی کسی در این خونه رو باز می­کرده و توش زندگی می­کرده، اونم با یه دنیا آروز و امید.
 
چشمام رو می­بندم و گذشته مثل یه سایه از جلوی چشمام رد می­شه.
 
با اشتیاق دستم رو دراز می­کنم تا آب گلدونی که گلهای سرخ توشه رو عوض کنم، چشمام رو یه دفعه باز می­کنم.
 
یه گلدون گرد و خاک گرفته که چند تا گل سرخ خشک شده توش هست. بغض راه گلوم رو فشار می­ده.
 
 به طرف پنجره می­رم دستم رو می­کشم روی شیشه و شعاع نور از لای انگشتام می­زنه روی صورتم.
 
دستم رو برمی­دارم تا نور با شدت هر چه تمام تر بیاد تو خونه.
 
پنجره رو باز می­کنم تا هوای سرد پاییزی رو احساس کنم.
 
نگاهم رو می­چرخونم توی خونه، به صندلی گوشه اتاق خیره می­شم و می­رم سمتش و
می­شینم روی صندلی، چشمام رو می­بندم و سرم رو میارم بالا و چشمام رو باز می­کنم.
 
اولین چیزی که می­بینم یه قاب عکس خالیه، کنار آینه.
 
خونه شبیه خونه ارواحه، پر از گرد و خاک و تار عنکبوت و یه هوای سنگین و کشنده که نفس کشیدن رو برای آدم سخت می­کنه.
 
 
آره، این خود واقعیته
 
این خونه ماتم گرفته وسرد و بی روح
خونه دل منه
 
خونه ایی که یکباره خالی شد و من موندم یه خونه خالی،
یه دنیا آرزو و یه دنیا حسرت،
یک عالمه فکر و خیال و هزارتا سوال بی جواب.
 
 و هنوز خوب به خاطر میارم روزی رو که با چشمای خيس کوله بار اندوه رو روی دوشم انداختم و در رو قفل کردم و برای رهايی از اون همه غصه زدم به راه. 
 
و حالا من دوباره برگشتم،
خسته از راه و تنها، ولی باز اميدوار.
 
اومدم تا دوباره این خونه رو رونق بدم،
گرد و خاک رو از توی این خونه خاک گرفته بریزم بیرون،
 
پنجره رو باز کنم تا خنکای نسیم پاییزی هوای کشنده خونه رو عوض کنه،
 
گلهای خشک گلدون رو خالی کنم و گلدون تمیز رو بزارم دوباره سر جاش تا روزی که دوباره چند شاخه گل سرخ توی گلدون خود نمایی کنن.
 
 
اومدم تا باز هم زندگی رو به این خونه بر گردونم،
 
همتی می­خواد مردونه و عزمی جزم
 
تا این خونه دوباره رونق بگیره و چراغش روشن بشه
 
و اینبار کنار اون شعر گرد گرفته حافظ که گفته:
 
هان مشو نومید چون واقف نهی از سر غیب
باشد اندر پرده بازی­های پنهان غم مخور
 
میخوام یه شعر دیگه براتون بنویسم هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:5 AM  توسط   | 

 
در ازدواج خود دقت کنید!
 
 
 
 
صدای ضربان قلبشو میشنوه؛ انگار قلبش داره از جا کنده میشه؛ نمیدونه
 
 هیجان و التهابی که داره همون چیزیه که بقیه
 
 
 اسمشو عشق میذارن ....یا شایدم واسه اینه که نمیدونه انتخابش درست
 
 بوده یا نه
 
 
نکنه همه چی خراب بشه؛ نکنه همه چی فقط سراب باشه و وقتی بهش
 
 برسه ناپدید شه
 
اصلا هنوز درست نمیدونه باید چطور انتخاب می کرده؛ راه دلشو بره یا به
 
 حرف عقلش گوش کنه؛ حالا تو این راه پا گذاشته و اضطراب داره عذابش
 
 میده .....
 
 
آدمی همواره سعی داشته مفهوم عشق را بفهمد و آن را راز گشایی کند. از
 
زمانهای قدیم افراد در انتخاب شریک زندگی خود دقت کرده و دوست داشتند
 
 در این امر بر مبنای احساسات درونی خویش عمل کنند.
 
عشق ذاتی پارادوکس دارد.بسیاری از عشقهای پرسوزو گداز پس از وصال
 
 به کینه و نفرت تبدیل می شوند.امروزه بیشتر ازدواجهایی که بر پایه
 
 عشق شکل میگیرد پس از مدت کوتاهی به طلاق می انجامد.
 
که البته دلیل اصلی عدم آشنایی درست و دقیق با مفهوم عشق است و هر
 
 خواستن ناگهانی و هوس زودگذری ممکن است به اشتباه به عشق نسبت
 
 داده شود.
 
 
در روابط احساسی و به قولی عشقی افراد برای جلب توجه وعده های
 
 زیادی به یکدیگر داده و تنها آن قسمت از شخصیت خود را نشان می دهند
 
 که از نظر طرف مقابل خوشایند است.اما در روابط حقیقی و پس از ازدواج
 
 چهره واقعی طرفین نمود کاملی پیدا می کند و سبب بروز بسیاری از
 
 ابهامات می شود؛ یعنی درست همان چیزی که اگر بدقت آنرا رفع نکنند به
 
 اختلافات جدی ؛ سرخوردگی؛ احساس فریب خوردگی و ... می انجامد.
 
 
بسیاری بر این باورند که انتخاب فردی به عنوان شریک زندگی ، تنها بر
 
 پایه واقع بینی ، عقل و منطق و بدون در نظرگرفتن هرگونه جاذبه و
 
 تمایلی به وی ، طول عمر زندگی مشترک را افزوده و درصد طلاق در چنین
 
 خانواده هایی کمتر است. درست است که به هنگام تصمیم گیری و انتخاب
 
 خود باید جنبه های واقعی زندگی را مد نظر قرار داد؛تمامی تفاوت ها و
 
 معیارهای طرف مقابل را سنجید و عاقلانه و با دقت نظر تصمیم گرفت اما
 
 شروع یک زندگی تازه با فردی که هیچ علاقه و کششی به وی وجود ندارد
 
 نیز صحیح نیست. بسیاری از پایه های مهم زندگی زناشویی در 5 سال اول
 
 شکل میگیرد و چانچه نبودن عشق و علاقه بی اهمیت تلقی شود ارکان
 
 زندگی استحکام چندانی نخواهد داشت.
 
 
می گوییم که در زندگی تفاهم و گذشت ضروری است اما چطور می توان
 
 انتظار داشت دو نفری که هیچ کششی به یکدیگر ندارند در آغاز راه که
 
 بسیار مهم و حیاتی و پایه گذار آینده زندگی مشترک است ، پیاپی گذشت
 
 کنند و گام به گام با هم پیش روند؟ !! این چیزی به جز اجبار و الزام
 
 است؟! به اعتقاد روان شناسان در خانواده هایی که عشقی بین زوجین
 
 وجود ندارد رابطه زناشویی بدون تعلق عاطفی به همسر آسیب روانی
 
 زیادی به زن وارد میکند و منزلت او را تاحد یک بازیچه کاهش میدهد.در
 
 شرایطی که تعداد قابل توجهی از خانواده های ایرانی در "طلاق عاطفی "
 
 به سر می برند عدم احساس رضایت زوجین از زندگی مشترک و روابط
 
 زناشویی آسیب های اجتماعی و اخلاقی زیادی به دنبال دارد.
 
 
از سویی طبق امار 40درصد زوجهایی که صرفا بر پایه عشق ازدواج
 
میکنند در سال اول زندگی از هم جدا می شوند ،اما این تعداد در میان افرادی
 
 که بدون عشق زندگی مشترک را شروه کرده اند 10درصد است!!
 
 
90درصد جوانان 18-24ساله در تصمیمات خود برای زندگی مشترک نقش
 
 عشق را حیاتی و اصلی ترین عامل ذکر می کنند اما با افزایش سن و
 
 رسیدن به آگاهی بیشتر این نقش کمرنگ میشود و به دنبال کسی می گردند
 
 که امکانات مالی ،تحصیلات و شغل مناسبی داشته باشد.
 
 
بیشتر جوانان ایرانی رویا پردازند و توجهی به واقعیات زندگی اجتماعی
 
 ندارند.آنها بدون توجه به وضعیت اجتماعی و شرایط اقتصادی و ...(چه در
 
 خود و چه در فرد مقابل) وگاهی بر اساس خواسته های سنتی خانواده ها و
 
 بدون آگاهی کافی از نقش حقیقی زن و مرد در زندگی مشترک ،بدون
 
 شناخت تفاوتهای ماهیتی و آفرینشی بین زن و مرد ازدواج می کنند و پس
 
 از رویارویی با شرایط دشوار زندگی و مشکلات فرهنگی و اقتصادی ، در
 
کنار فروکش کردن عشق دوران نامزدی از هم جدا می شوند.
 
 
 
باید با حقایق روبرو شد ؛ باید واقعیتها و اصول را شناخت .لازم است
 
 تفاوت های اصلی میان زن و مرد را بشناسیم.خواسته های خویش را
 
 روشن مطرح کنیم .از بیان حقایق و سوالاتی که مطرح می شود طفره
 
 نرویم .نحوه سخن گفتن با طرف مقابل را به عنوان یک مرد یا زن خوب
 
 بدانیم .باید بیاموزیم  که همیشه آنچه ما می گوییم همان چیزی نیست که
 
 برداشت می شود.و ....
 
خوب است در مساله ای چنین مهم ؛ با نگاهی باز و فکری روشن پیش
 
 رفته و برای تصمیم درست منطق را در کنار احساس به هیچ وجه فراموش
 
 نکنیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:4 AM  توسط   | 

   
 
 
در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم.
خدا پرسید: پس تو می خواهی با من گفتگو کنی؟
من در پاسخش گفتم: اگر وقت دارید.
خدا خندید:
وقت من بی نهایت است.
در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟
پرسیدم: چه چیز بشر شما را متعجب میکند؟
خدا پاسخ داد: کودکی شان،
.... اینکه آنها از کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند،
و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو می کنند که کودک باشند.
....  اینکه آنها سلامتی خود را به خطر می اندازند تا پول بدست آورند،
و بعد پولشان را از دست میدهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.
.... اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند،
و بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده.
.... اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند،
و به گونه ای می میرند که گویی هر گز زندگی نکرده اند.
 
دستهای خدا دستانم را گرفت.
برای مدتی سکوت کردیم.
ومن دوباره پرسیدم:
به عنوان یک پدر، می خواهی کدامین درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟
 
او گفت:
.... بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند تا عاشقشان باشد،
همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.
.... بیاموزند که درست نیست که خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
.... بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم، ایجاد کنیم،
اما سالها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم.
.... بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین را دارد،
کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.
.... بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند،
فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.
.... بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند، و آن را متفاوت ببینند.
.... بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.
 
من با خضوع گفتم:
از شما به خاطر این گفتگو متشکرم.
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت:
.... فقط اینکه بدانند، من اینجا هستم
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:4 AM  توسط   | 

 
 
 
 
 
 
:
 
 
 
 
 
*******************************
 
به شما می گوید که برای مهمانی شام همراهیتان می کند، و به نظر می رسد که واقعاً علاقه مند به این کار است. بعداً برای اینکه او را مجبور به این کار کرده اید عصبانی می شود. این به نظرتان آشنا نبود؟
مردها و زنها موجوداتی کاملاً متفاوت هستند. مردها معمولاً رک و راست هستند، اما به نظر نمی آید که زن ها آنقدرها هم مستقيم باشند. شما هیچوقت نمی توانید بفهمید که منظور و مقصود واقعیشان چیست و در دلشان چه می گذرد.
اما نا امید نشوید. در اینجا می خواهیم شما را با منظور واقعی خانم ها آشنا کنیم.
   
در جواب به دعوت دوستی شما
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


می گوید:
"نمی خواهم دوستیمان را خراب کنم."
منظورش این است که: "از تو به عنوان یک دوست پسر خوشم نمی آید و اینقدرها برایم جذاب نیستی که با تو بیرون بروم، اما به عنوان دوستی معمولی قبولت دارم."

چرا این کار را می کند:  احتمالاً می خواهد دوستی عادیش را با شما حفظ کند و نمی خواهد که با گفتن بی علاقگیش به شما احساساتتان را جریحه دار کند.
شما چه باید بکنید:  آن را به خود نگیرید. او فقط به اندازه ی شما بهتان علاقه ندارد. سعی کنید دوستی نرمالتان را با او ادامه دهید.

می گوید: " الان سرم از نظر کاری خیلی شلوغ است."
منظورش این است که: دوست ندارم تو را هم جزئی از برنامه ی روزانه ام قرار دهم.
چرا این کار را می کند:  می خواهد به راحت ترین شیوه شرتان را از سرش کم کند. به جای اینکه با بی ادبی این کار را بکند، طوری حرف می زند که خودتان موضوع را بگیرید.
شما چه باید بکنید:  اگر زنی یک مرد را دوست داشته باشد، همیشه می تواند برایش وقت پیدا کند. هر چقدر هم که برنامه ی کاریش سنگین باشد. پس خودتان را گول نزنید که ممکن است این وضعیت تغییر کند. دنبال کار خودتان بروید.
 
می گوید: "آیا در حال حاضر با کسی رابطه داری؟"
منظورش این است که: دوست دارم به عنوان نامزدت باشم.
چرا این کار را می کند:  می خواهد بداند که وقتش را برای مردی که کس دیگری را زیر سر دارد  تلف نمی کند.
شما چه باید بکنید:  صادقانه به او جواب دهید و بعد منتظر عكس العملش شويد.
   
هنگام قرار ملاقات
ـــــــــــــــــــــــــــــ
می گوید: "آیا واقعا می خواهی به آن رستوران/سینما/مهمانی بروی؟"
منظورش این است که: من آنجا را دوست ندارم.
چرا این کار را می کند:  نمی خواهد به آنجا برود ولی نمی خواهد سمج و لجباز هم به نظر بیاید. امیدوار است که شما احساس او را درک کرده و برنامه دیگری بریزید.
شما چه باید بکنید:  اگر واقعاً دوست دارید که به آن مکان بروید، سرسختی کنید. در غیر اینصورت مجبور خواهید بود که برای خوشحال کردن او از تصمیم خود منصرف شوید. اما همیشه این را به یاد داشته باشید که زمانی او شما را خوشحال خواهد کرد که شما نیز خوشحالش کرده باشید.
 
می گوید: "تو رابطه ی خیلی خوبی با بچه ها داری، آنها هم تو را خیلی دوست دارند."
منظورش این است که: دوست دارم بچه ای از تو داشته باشم و می خواهم نظر تو را هم بدانم.
چرا این کار را می کند:  می خواهد غیر مستقیم نظر شما را در مورد بچه دار شدن جویا شود بدون اینکه شما را عصبانی کند.
شما چه باید بکنید:  عصبانی نشوید. او احتمالاً منظورش آینده ی خیلی دور است. اما اگر فکر می کنید که هیچوقت قصد بچه دار شدن ندارید، بهتر است همان موقع آن را با او در میان بگذارید.

می گوید:  "این رابطه به کجا می رود؟"
منظورش این است که:  دوست دارم به رابطه مان حالت جدی تری بدهیم.
چرا این کار را می کند:  دوست دارد این شما باشید که پیشنهاد جدی کردن رابطه تان را می دهید.
شما چه باید بکنید:  این به نظر شما در مورد آینده ی رابطه تان بستگی دارد. اگر علاقه مند هستید، چنین پیشنهادی بدهید. اما اگر نمی خواهید، به او بگویید که دوستش دارید اما الان زمان این کار نیست.
 
می گوید:  "من احساس نزدیکی زیادی به تو می کنم. تو مرا خوب می شناسی."
منظورش این است که:  احساس علاقه مندی می کند و می خواهد که به شما بگوید دوستتان دارد اما نمی خواهد او اول این حرف را زده باشد.
چرا این کار را می کند:  برای کسی دفعه ی اول گفتن جمله ی "دوستت دارم" بسیار دشوار است. آسان تر است که کمی به این مسئله اشاره کند تا خودتان متوجه شوید.
شما چه باید بکنید:  اگر واقعا دوستش ندارید تحت هیچ شرایطی این جمله را به زبان نیاورید. اما اگر دوستش دارد، به او بگویید. اما به یاد داشته باشید که هیچوقت دروغ نگویید.
 
می گوید: "احساس می کنم که رابطه ی ما دچار یکنواختی شده است."
منظورش این است که:  می خواهم که تو کمی رمانتیک تر و با علاقه تر رفتار کرده، و گهگاهی من را غافلگیر کنی. می خواهم توجه بیشتری به نیازهای من داشته باشی.
چرا این کار را می کند:  او نمی خواهد احساساتتان را جریحه دار کند و بگوید که شما باعث این یکنواختی شده اید.
شما چه باید بکنید:  نیازی نیست که شخصیتتان را به کل تغییر دهید، اما اگر کمی هم در رابطه تان تغییراتی دهید مطمئناً صدمه اي نمي خوريد. سعی کنید ناراحتی های او را از بین برده و کمی غافلگیرش کنید.
می گوید:   "مردی در محل كارم گاهي به من خيره ميشود."
منظورش این است که:  باعث حسودیت می شود؟
چرا این کار را می کند:  می خواهد به شما بفهماند که مردان دیگر هم هستند که به او بسیار علاقه مند باشند. دوست دارد شما به اینکه با او هستید افتخار کنید.
شما چه باید بکنید:  آنطور که او می خواهد عکس العمل نشان ندهید. عصبانی نشده و حسودی هم نکنید. در عوض کمی تحسینش کنید، مطمئناً استقبال خواهد کرد.
 
می گوید:   "آیا تو با مادرت راه می آیی؟"
منظورش این است که:  آیا مرد خانواده دوستی هستی؟
چرا این کار را می کند:  مردی که می تواند با مادرش راه بیاید و رابطه ی خوبی با او دارد، فرد وفادارتر، احساسی تر و علاقه مند تر است.
شما چه باید بکنید:  در مورد رابطه ی خودتان با مادرتان با او صحبت کنید. و به او اطمینان دهید که رابطه ی خوبی با او دارید.
   
هنگام جدایي
ـــــــــــــــــــــ
می گوید: "الان آمادگی متعهد شدن برای یک رابطه را ندارم."
منظورش این است که:  نمی خواهم به تو تعهدی داشته باشم، هیچوقت هم نمیخواهم.
چرا این کار را می کند:  این کار را می کند تا کمی از ناراحت کنندگی جریان کم کند.
شما چه باید بکنید:  تا زمانی که آمادگی لازم برای رابطه با شما را پیدا نکرده است، دور و اطرافش نچرخید.   

می گوید: "فکر می کنم ما می توانیم دوستانی معمولی باقی بمانیم."
منظورش این است که:  می خواهم تو را کم کم از زندگیم خارج کنم.
چرا این کار را می کند:  به نظرش می رسد که کم کم خارج کردن شما از زندگیش بهتر باشد از اینکه یکدفعه رابطه اش را با شما قطع کند. شاید هم می خواهد شما را در آب نمک بخواباند.
شما چه باید بکنید:  اگر دوست دارید، دوست او باقی بمانید. اما اجازه ندهید که شما را توی آب نمک بخواباند. اگر دوباره بخواهد رابطه اش را با شما شروع کند، ممطئن باشید که به این دلیل است که کس دیگری را پیدا نکرده است.
 
ببینید چه در دل خانم هاست....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الان دیگر می دانید که حرف های خانم ها چقدر با منظور اصلیشان تفاوت دارد. زن ها برخلاف مردها برای حرف زدن معمولاً از اشاره ها استفاده می کنند و هیچوقت رک و پست کنده آنچه در دلشان است را بیان نمی کنند. نمی گویم کاری که او میکند اشتباه است یا کار شما، و کدامیک بهتر است. فقط می گویم که زن ها و مردها برای بیان احساساتشان راه های مختلف و متفاوتی دارند. سعی کردیم در اینجا کمی شما را با آنچه در دل خانم ها می گذرد آشنا کنیم.
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:59 PM  توسط   | 

 
 
 
پيشنهاد ازدواج دادن بي شك يكي از مهمترين و بزرگترين
گامهايي ميباشد كه تا به حال برداشته ايد. شما خواهان
آن هـستـيد كه در آن لحظه همه چيز عالي و بـه بـهتـريـن
نحو پيش رود و از آن مهمتر كه ميخواهيد پاسخ وي مثبت
بـاشـد! ايـن نكـات را هــنگام دادن پيشنهاد ازدواج مد نظر
قرار دهيد تا شانس موفقيت شما افزايش يابد:
 
1- مطمئن گرديد كه فرد مناسبي را برگزيده ايد:
 
 واضح است نه! امــا حـقـيقت امر آن است كه ازدواج چيزي نيست كه بخواهيد بـخاطـر انــگيــزه هــاي آنــي وارد آن گرديد. ممكن است شما ديوانه وار همديگر را دوست داشته باشيد اما اگر هــمسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه، ازدواج شما قطعا زياد دوام نخواهد آورد و يا آنكه ارزشهاي شما با ارزشهاي همسرتان متفاوت باشد. اگر در مورد  فردي كه ميخواهيد با وي ازدواج كنيد ترديد داريد، بهتر است بيشتر درباره آن بيانديشيد.
 
2-  مطمئن شويد هر دوي شما آمادگي داريد:
 
پيـش از آنـكه پيـشنهاد ازدواج دهيد درباره آن كه در زندگي بدنبال چه اهدافي ميباشيد، حتــي اهداف 50 سال آينده خود با يكديگر صحبت كنيد. هر چه بيشتر بــا يـكديگر در مــورد آن چـه بــراي شـما حائز اهميت ميباشد گفتگو كنيد بيشتر متوجه آن ميگرديد كه آيا با يكديگر تفاهم و سازگــاري داريـد يــا خير. همچنين بايد از لحاظ مالي آمادگي داشته باشيد. اگر شما قادر نيستــيـد كــه مخارج خود را تامين كنيد، بهتر است نامزدي خود را به تعويق بياندازيد.
 
3-  از پدر و مادر وي اجازه بگيريـد:
 
 شـما ابـتـدا بايد بدانيد كه آيا اگر پـيش از ازدواج با پدر و مادر وي مشورت كرده و اجازه بخواهيد، آنها را خوشنود ميسازد يا خير. ايـن نـكته شـايـد عـجيـب بـــنظر آيد اما شما كه نمي خـواهيد پـدر زن و مادر همسر آيـنـده خود را برنجانيد؟ اين عمل براي آنكه دلشان را بدست بياوريد بسيار موثر خواهد بود.
 
4- بطريقي پيشنهاد بدهيد كه خوشايند وي باشد:
 
 به پيـشنهاد ازدواج هـمچون يك هديه به بانوي زندگي خود بنگريد. آن را بـطريقـي طـرح ريزي كنيد كه باب ميل و سليقه وي بوده و مطابق با شخصيتش باشد. آيا وي رومـانتـيـك اسـت و يـا اهـل تـفريح و شوخ طبعي؟ آيا ميل دارد بطور محرمانه از وي خواستـگـاري كنـيـد و يا روي ديــوار درخـواست خود را بنوسيد؟
 
5- در باره هديه دادن به وي تصميم بگيريد:
 بـراي دختـرهـا و زنـان هيچ چيز مبهوت كننده تر از يك هديه غير منتظره و غافلگير كننده حلقه برليان نمي بـاشد. امـا اگـر تـوان مالي شما اجازه اين كار را به شما نميدهد، براي يك حلقه مناسب بودجه شما كفايت ميكند. اما حتما پيش از آنكه حلقه را خريداري كنيد از نوع سليـقه وي اطلاع يابـيد. ايـن كار را ميتوانيد با سوال كردن از دوستان و يا خانواده وي و يـا مشـاهـده نوع جواهرآلاتي كه وي استفاده مي كند انجام دهيد. اما بسياري از دختران تـمايـل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان حضور داشته باشند. بهرحال بايد به خواسته هاي وي احترام بگذاريد.
نكاتي ديگر در مورد روش پيشنهاد ازدواج...
 

6- مطمئن گرديد پاسخ وي مثبت ميباشد:
 
هنگاميكه پيشنهاد ازدواج ميدهيد، بـايد مطمئن باشيد كه پاسخ وي "بله" خواهد بود. شما ميباست از قبـل در مــورد ازدواج بـه انــدازه كافي صحبت كرده و كــامـــلا از آن چه طرف مقابل از يك شريك زندگي بلند مدت انتظار دارد، آگاهي يافته باشيد. درست است كه ميخواهيد پيشنهاد ازدواج شــما براي او سورپريز باشد اما نبايد بي مقدمه دست به اين كار بزنيد.
 
7-افراد زيادي را از قصد و تصميم خود آگاه نسازيد:
 
شـما مـمكن اسـت وسوسه شويد كه قصد خود را با دوستان و خانواده خود در ميان بگذاريد. امـا عـاقلانه تر آن است كه اين خبر را تنها با يكي دو تا ازدوستان و يا نزديكان صميـمــي خود در ميان گذاشته و به آنها اطمينان داشته باشيد كه رازدار و محرم اسرار شما ميباشند.
 
8-پيشنهاد خود را از حفظ نكنيد:
 
 صرفنـظر از آنـكه كـجـا و چــگـونــه پــيشنهاد ازدواج مي دهــيد، بايد آن با نهايت صداقت و ابراز عشق حقيقي شما نسبـت بـه وي هـمــراه باشد. از قبل در مورد حرفهايي كه ميخواهيد به او بـزنــيد يادداشت برداريد اما دقيقا آنها را از بر نكنيد. در آن لحظه به وي بگوييد كه چرا وي يـك فرد استـثـنايي بـوده و چـرا شما خواهان آن ميباشيد كه باقي عمر خود را با وي سپري كنيد. بـايـد جملات شما از دلتان برآيد او ميخواهد با يك مرد ازدواج كند و نه يك ربات!
 
9-مكان و زمان مناسب را بيابيد:
 
مكاني كـه پيـشـنهاد ازدواج مـي دهـيد مي تواند: رسـتوران، پارك، سينما و يا لب دريا باشد.اما بهتر است مكاني انتخاب گردد كــه بــراي هر دوي شما خاطره انگيز بوده و شما را به ياد خاطرات گذشته بيندازد. فـاكتور زمان نيز بسيار مهم مي بـاشــد اگر وي شرايط سختي را سپري مي كند، اگر خسته و يا گرفتار دغدغه هاي شخصي و شغلي خود ميباشد و يا آنكه از دست كسي عصبـانـي اسـت، زمان مناسبي براي اين كار نميباشد.
 
10-او را دستپاچه نكنيد:
 
شما ممكن است بخواهيـد پيـشنـهاد خود را براي جهانيان فرياد بزنيد و يا حداقل براي همسايگان مجاور خود! امـا مـراقب باشيـد اشـتـياق بـي حد شما كار دستتان ندهد. اگر وي شخص درونگرا بوده و از آن كه مـركز تـوجـه ديـگـران واقع گرديد بيزار ميباشد، بهتر است اين كار را بطور خصوصي با وي در ميان بگذاريد.
 
11-انتظار همه نوع پيشامدي را داشته باشيد:
 
صـرفنـظر از هـمـه نقشه ها و طرح ريزي ها، امكان دارد امور دقيقا آن طوري كه شما و يا وي تصور ميكرديد پيـش نرود. خود را براي واكنشهاي احتمالي آماده كنيد.او مـمكن است دستپـاچـه شـده و يا هيجان زده گـردد و يـا آن كه كاملا آرام و بي تفاوت باقي بماند. وي ممكن است بگويد: "بله-خيـر" و يــا "شايد". شمـا مـمكن است تصور كنيد وي را كاملا مي شناسيد امـا از پـيـش داوري و آنكه پاسخ وي چگونه خواهد بود پرهيز كنيد چون ممكن است مايوس گرديد.
 
12- اگر پاسخ وي منفي بود مايوس نشويد:
 
هـمـواره احـتـمال آن كـه وي "نه"بگويد وجود دارد. اما دلسرد نشويد با او صحبت كنيد و علت عــدم آمـادگـي وي را جـويا گرديد. وي ممكن است تـنـها بـه زمـان بـيشتـري نـيـاز داشتـه بـاشـد و يا آن كـه اصلا وي دختر مناسبي براي شما نباشد. اگر اين طور باشد بهتر است همين حالا پي بـه آن بـبـريد تا آنكه پس از ازدواج.
 
13- خيلي زود و يا خيلي دير پيشنهاد ندهيد:
 
زمـان معـيـنـي براي پيشنـهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنايي خـود بـا وي پـيشـنــهاد ازدواج ندهيد! زمان پيشنـهاد ازدواج هنـگامي اسـت كـه شـمـا بـــراي مــدتــي كافي به يكديگر متعهد شده باشيد. همچنين زياد وقت را تلف نكنيد شجاع باشيد و حـرف دلتان را بزنيد. اگر هم خيلي هم كمرو مي باشيد، مي تـوانـيد پيــشنهاد خود را در قالب نامه براي دختر مورد علاقه خود ارسال كنيد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:53 PM  توسط   | 

 

ايـن جـمـله بـه گـوشتان آشنا است؟ براي اكثر زنان واداشتن
شـوهـرشـان بـراي ايـنكه احـساسات دروني خود را با آنها در
ميـان بـگـذارنـد، كـار مشكلي بنظر ميرسد. در اين شرايط زن
احساس ميكند كه ناموفق بوده و براي مرد سوء تعبير پـيــش
مي آيد. اما در اين ميان موضوعي وجود دارد كه اغلب زن هـا
از آن بـي اطـلاع هستند. مردها ميخواهند صحبت كنـنـد. تحـت شـرايـط منـاسـب، آنـهـا سرتاسر شب به صحبت ميپردازند. اكثر مردان نياز دارند كه با همسرشان درد دل نموده و كمي سبك شوند. اما رمز و راز واداشتن همسرتان براي بيان احساساتش چـيسـت؟
 
راز شماره 1
مردان حقيقي از عدم پذيرش وحشت دارند -- واقعا!

اين درست است. اغـلب مـردها احساس مي كنند كه زنها در مورد آنها بسيار منتقدانه رفتار مي نمايند، و نگران اين هستند كه نكند بعد از بيـان آنچـه كـه در ذهنشان ميگذرد توسط همسرشان مورد استهزاء قرار گرفته و به عـلت عـدم پذيش او تحقير شوند. براي زنها مهم اسـت بدانند كـه نفس و شخصيت يك مرد شكننده تر از نفس و شخصيت آنها بوده و آسانتر مورد تهديد قرار ميگيرد. اين موضوع بخصوص زمانيـكه يك مرد در رابطه اي نـزديـك و صمـيـمانه بـا هـمسرش قـرار گرفته است بيشتر نمود پيدا مي كند: او مشتاق تصديق و عكس العملهاي مثبت همسرش بوده و دوست داردبداند كه موجب خشنودي او شده است.بنابراين اگر مردي احساس نمايد كه شما تصميم داريد در موردش قضاوت كنيد، و يا بدليل گفتـه هـايش به گونه اي متفاوت به او نگاه كنيد، مطمئن باشيد كه وي صحبت نخواهد كرد.
داوري كردن در مورد شريك زندگي به معناي اجازه دادن به او بـراي بيان ذهنياتش نبوده و شما را مشتاق براي شنيدن حرفهاي او نشان نخواهد داد.منـظور اين نيست كه شما نظر و ايده اي نداشته باشيد و يا نتـوانيد آن را در فرصـتي بيان كنيد. يك مرد جهت بازگو نمودن درونش لازم است احساس كند بدليل آنچه كـه هست مورد پذيرش حقيقي قرار گرفته، نه به دليـل آنـچه كه ممكن است شما دوست داريد باشد. صبر و بردباري نماييد. اگـر عـجـولانـه تـوسط پيشنهاد دادن نقطه نـظرات خـود با گفتن جملاتي از قبيل "خوب، اشتباه ميكني، من قبول ندارم" يا "از كجا اين فكر مسخره بـه ذهنـت رسيــده"، در برابر عقايد او عكس العمل نشـان دهيـد، هـر مـردي از سـخـن گفـتن بـاز خواهد ايستاد. آنها نگران آن هستند كه مبادا حرفي بسيار خصوصي از دهانشان خارج شـود كـه مطابق با تصور ذهني شما از آنها نبوده و يا تصويري كه بروز از خودشان در ذهن شما ايـجاد كرده اند را مخدوش كند.
يـك مرد داراي ايده هاي متفاوت بسياري در موضوعات مختلف زندگيش اسـت -- حتـي در طـول يـك هفـتـه و يـا يـك روز مي تواند بسيار متفاوت عمل نمايد. به او اجـازه دهـيـد جنبه هاي مختلف خود را بشما نشان دهد.اگر بتوانيد از انتظارات خود صرفه نظر نموده و حقيقتا سعي در شناخت هويت و ماهيت او نماييد،وي فورا اين موضوع را حس كرده، احساس راحتي زيادي نموده و از صحبت كردن با شما لذت خواهد برد.

راز شماره 2
شما نيز درون خود را آشكار كنيد

بين زوجين بيان احساسات دروني بايد به صـورت متقـابـل انـجام بگيرد. هر فردي داراي مشكلات، دغدغه ها و مسائل پنهاني در صندقچه قلبش مي بــاشد. بسياري از مردان تصور مي كنند " اگر اين مسـائـل را به او بگويم، تركم خواهد كرد." شما مجبوريد نشان دهيـد كـه جـريان ايـن نيست. به اين منظور براي او از خود چيزي را فاش كنيد كه نشان دهد به همان اندازه اي كه او به شما اعتماد دارد، شما نيز به او اعتماد داريد.
هنگاميكه او شروع بـه بـيان احساسات دورني خود ميكند، به آنچه كه ميگويد گوش فرا داده، قدمي به جلو بـرداشته و در عـوض پيشنهادي مثبـت ارائـه دهيـد. بعد از اينكه وي مسئله اي خصوصي را ابراز نمود، چيزي شبيه اين بگويد "خوب، اينكه چيز بدي نيست من بدتر از اينها بودم." يا "من واقعا آن چيزي كه اتفاق افتاده را تحسين مي كنـم." و آن چيزي از داستان را كه واقعا مي پسنديد انتخاب كنيد. ( از مسائل ساختگي دوري كنيد چون موضـوع لوس شده و تبديل بـه دست انداختن خواهد شد. مردم هميشه ميتوانند متوجه شوند كه كسي آنها را دسـت انـداخـته و اين موضوع هيچ گاه ثمر بخش نخواهد بود.) به او اجازه دهيد بداند كه شما جانبدار او هستيد و با تجربياتش تنها نخواهد ماند.
در حاليكه عملا نشان ميدهيد، مطمئن شويد كه از او طرفداري ميكنيد. بسياري از زنها فقط به اين دليل به داستانهاي شوهرشان گوش مي دهند كه به او بگويند كه چقـدر در مورد آن در اشتباه بوده است. آنها طرفداري شخص ديگري را ميكنند. با ايـن حـال مـهـم است كه موضوع را از اين نقطه نظر بنـگريد: اكنـون زمـان درس دادن بـه او نـيست، بلكه زمـان "ايـجاد دوستي و مودت" است. وقتي دو نفر پيمان دوستي مي بندند، بـه تـبـادل متقابل تجربيات خود پرداخته، و به همين دليل احساس نزديكي و آسودگي مي كنــند. اين جـا شـما در حال ايجاد سازگاري و تفاهم مي باشيـد، احساسي كه هر دوي شما سياره اي يكسان را اشغال نموده و در دنيايي متشابه زندگي مي كند.
اينكه چه تعدادي از مردان احساس تنهايي شديد مينمايند، شگفت انگيز است. نه تنها بـه آنهـا آمـوزش داده شـده اسـت كـه هـميشه سـاكـت بـاشـنـد، ايـن تـصور غلط نيز در ذهـنشان پـرورانده شـده كه صحـبـت نـمودن در مورد احساسات دروني عملي به دور از شان و منزلت مردان بشمار ميرود.عـكس العملهاي مثبت و صادقانه شما بسيار ضروري است. اگر بـه ايـن نـحو رفـتـار نـماييد، شـوهر شما احساس خواهد كرد كه كسي وجود دارد كه او را درك كند، و آنگاه حتي بيشتر و بيشتر از ذهنياتش برايتان خواهد گفت.
راز شماره 3
گذشته را فراموش كنيد

آيـا تـا بـه حـال بـا شـوهـر خـود "گـفـتـگويي" داشـتـه ايـد كه به بگو مگوهاي مـربـوط بـه نارضايتي هاي گذشته،اشتباهاتي كه انجام داده،اذيت و آزارهايي كه بشما روا داشته، و آنچه كه اكنون مديون شما است، منتهي شده باشـد؟ چنـيـن مـوضوعي تقريبا در هر رابـطـه اي اتــفاق مي افتند اما واقعيت باقي مي مـاند؛ مـردها وقـتـي آمـدنـش را حـس ميكنند، آشفته حال شده و عقب مي نشينند.
وقتي مردي از اين وحشت دارد كه صحبتهايش در آينده تـحـريف و سـوء تـعبـير شده، به ديـگران گــفته شده و يا عليه خودش مورد استفاده قرار گيرد، بيان احسـاسـات بـرايـش غير ممكن مي شود. و تنها راه عبور از اين تله ارتباطي اين اسـت كـه بدانيد آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده، و هــر آنچه كه او انجام داده و يا گفته، شما نيز درگـيـرش بوده ايد. روابط همگي مانند رقص هستند. هيچكس خوب مطلق و يا بد مطلق نيست. در واقـع، بجاي در نظر گرفتن يك فرد به عـنـوان شخصي بد يا خوب، بهتر است كه نقشهاي بازي شده در روابط و نحوه گرفتار شدنمان در نـقشهايـي كه قدرت رها ساختن خود را از آنها نداريم، مورد توجه قرار داده شوند.
بـراي مثـال بـرخـي از زنـها عـاشق بازي نمودن با قرباني عشق خود هستند. آنها براي اعتبار بخشيدن و توجيه كردن احساسـات خودشان و نيز  احساس قدرتـمندي در بـرابـر شريك زندگي خود، اشتباهات و خطاهاي گذشته او را بهانه ميــكنند. در حقيقت ممكن است با اين روش مدتي او را براي خود نگه دارند ولي آنچه كه مشخص است اين رابطه متزلزل بوده و در آستانه شكست قرار دارد.
اگر ميخواهيد اين وضعيت تاسف بار زندگي زناشويي را تغيـيـر داده و يـا از آن پيشگيري كرده و به شوهرتان كمك نماييد تا راحت با شـما حـرف بـزند، اين راه را امتحان كنيد: به سهم خود در شرايطي كه پيش آمده مسئوليتي را بعهده بگيريد و ببينيد كه به چه نحو در مورد اتفاقي كه روي داده مـمكن است دخيل بوده باشيد. البته اين موضوع به معناي مقصر دانستن خود نيست. به شرايـط با ديدي باز بـنـگريد. به روي تمام مسـائلي كه او "درست،" و نه "غلط" انـجـام داده، تمركـز كـنـيـد. اگـر نــياز به راهنمايي بيشتر داشتيد، ليستي از آنچه كه در رابطه تان عايد شما شده است، و آنـچـه كه شما در عوض نصيب شـوهـرتـان نـموده ايد، تـهيه كنيـد. بـه زمان هـايي كـه شما نيز مرتكب كوتاهي و قصور شده ايد، و به راه هايي كـه هـر دوي شـما تـوسـط آن رشد يافته و تغيير كرده ايد، توجه نماييد.
توانايي بخشش ديگران ممكن است فقط بـسادگي دانستن اين باشد كه آنچه در مورد او يكسال پيش حقيقت داشته ( و نيز در مورد خـود شما ) شايد اكنون حقيقت نداشته باشد. در زمان حال متمركز باشيد. يك ارتباط ماندگار و راستين مستلزم داشتن قابليت ماندن در زمان حال و فراموش كردن گذشته ميباشد

راز شماره 4
شنونده اي استوار و ايمن باشيد

آيـا داشتن روابط صادقانه امكان پذير است؟ فرض بر اين است كه همه افراد بـراي صـادق بودن تلاش مي كنـنـد. حـقيـقت اين است كه تعداد اندكي چنين هستند. و دليل عمده عدم صداقت اين است كه عواقب و نتايج آن خوب و قابل توجه مي بـاشد. اغـلـب مردان احساس مي كنند كه زنهـا مي خواهد و نياز دارند كه دروغ بشنوند چون قادر به پذيرش صادقانه حقيقت نيستند. برخي از مردها تصور ميكنند كه از بيان حقايق زندگي خود به هـمسرشان وحشت دارند چـرا كـه باعث آشفتگي و اضطراب وي خواهد شـد. در واقـع، بسياري از زنان براي كنترل شوهر -- و رابطه -- خود از احساساتشان استفاده ميكنند. آنها پاسخهاي بخصوصي را از شوهر خود طلب مي كـنند و در صورتي كه آن پاسخها را دريافت ندارند، احساس پريشاني خواهندنمود.سپس وقتي شوهرشان دهان نگشوده و صحبتي نمي كند، متعجب ميگردند.
متاسفانه، بسياري از زنان تصوراتي قدرتمند از چگونگي احسـاس و تـفكر يك مرد را نيز در سـر مـي پرورانند كه اين نـوع خـيـال پـردازي بـاعث ويراني حقيقت شده، و بـنـابـراين اين گـونه بـه مردان اجازه ميدهند كه از طريق طرز برخوردهاي مختلف متوجه شوند كـه نيازي به بيان حقيقت نداشته و آنها نيز تمايلي به دانستن حقيقت ندارند.واضح است؟ اكثر زنها در اين مـورد مقصرند، امـا اشـتياق بـراي گوش دادن به آنچه كه او مجبور است بگوييد سرآغاز يك رابطه  كامل حقيقي محسوب ميگردد. اين باعث مي شود تا يك مرد احـساس كند شريكي ثابت قدم دارد كه در پستي بلندي هاي زندگي همراه او خـواهـد بود.
اگر براي خروج از ايـن تصورات غير واقعي آمادگي داريد، زمان آن رسيده كه سه چيز را از خـود سـؤال كنـيد. چه ميزان از حقيقت را ميتوانيد تحمل كنيد؟چقدر واقعا نياز داريـد؟ آيا از شوهر خود مي خواهـيـد كـه تـصـويري خيالي بـراي شما باشيد، و آيـا مشتاقيد به او اجـازه دهيـد حقيقي گردد؟ اينها سؤالاتي بزرگ هستند. شايد نتوانيد همين حالا تمام واقعيت را به يك باره دريابيد، اما قطـعـا مـي توانيد عـضلات بردباري خود را پرورش داده و در مسيري مستقيم حركت نماييد.
به طرز عجيبي، همه تصور مي كنيم كه تخـيـلات بـاعـث ايـجاد احساسي شگرف در ما ميگـردد، اما در واقع، هر قدر بتوانيم حقايق بيشتري را دريابيم، نيرومندتر رشد خواهيم كـرد. تـوانـايي پـذيرش حقيقت از ديگران همچنان كه متوجه مي شويم امنيت واقعي نه از تصديق ديگران بلكه از صادق بودن با خود نشات ميگيريد، افزايش مي يابد.
راز شماره 5
با خودتان صادق باشيد -- آگاه باشيد

اين پرسشي قديمي ولي خـوب است: اگر با خودمان صادق نباشيم چگونه ميتوانيم با ديگران صداقت داشته باشيم؟بهترين روش كمك بـهر مـرد براي بيان راحت احساساتش اين است كه ابتدا خود شما راحـت بـوده، طبـيعي رفـتـار نـمـوده صادق بوده و جو گرم و قابل پذيرشي ايجاد كنيد. كساني كـه در زنـدگـي بـا آنـهـا مـواجـه مـي شويم انـعــكاس بـخشهاي مختلف خودمان هستند و ما افرادي را جذب مي كنيم كه هركدام بنـحوي ما را در عشق ورزيدن به بخش ديگري از خودمان ياري مي كنند.
به همين دليل است كه عناوين مصرح شده در اين مقاله را نه تنها در مورد مردان، بلكه بايد در رابطه با خـودمـان هـم بكـار بـبـنديم. بــراي مثال آيا شما قادريد از قضاوت درمورد خودتان بگذريد؟ آيـا نارضـايـتي حـاصـل از اشتـبـاهاتي كـه در گذشته مرتكب شده ايد را پايان ميدهيد؟ و آيا هميشه در انجام اشتباهاتي كه مرتكب شده ايد پافشاري ميكنيد؟ وقتي با خود به اين طريق رفتار مي نـمايـيـد، طبـعـتا با شريك زندگي خود نيز به همين مـنوال رفــتار خواهيد كرد. اگر شما در جواني هميشه مورد بد رفتاري قرار گرفته و يـا در برخي از مسائل احساس كمـبود نـمـوده بـاشيد، احـتمـال دارد هميـن رويـه را در مــورد شوهرتان در پيش بگيريد.
آگاهي در اينجا نقش تعيين كننده اي دارد. اگر مي خواهيد فضاي پوياتر و باز تري را بين خود و شوهرتان ايجاد كنيد، فهرست دقيقي از نـحوه رفـتار و مراعات خود با خود و نحوه برخورد نـزديكانتان در گذشته با خود را تهيـه كنـيد. اگر صدمه ديده ايد، اين فرصتي براي شما خواهد بود كه تصميم بگيريد ديگر زندگي خود را بر اسـاس معـيـارهـاي گذشته بنا نكنيد. آنرا تغيير دهيد. تصميم بگيريد در بـرابـر خـود و كـسي كـه با او هستيد، مهربان و پذيرا باشيد.
گاهي اوقات ما در برابر فرد ديگري تسليم ميشويم به اين انتظار كـه او نـيـز همين كار را انجام دهد. وقتي آن محقق نميشود، خشمي پنهاني شروع به پيدايش ميكند. چنـيـن حالتي باعث بروز رفتارهاي متـنـاقـص و عـدم صـداقـت با خود و ديگران خواهد شد. براي رسيـدن بـه عدالت واقعي بايد بدانيد كه به همان اندازه اي كه مي بـخشيد، بـه هـمـان انـدازه هم بدست مي آوريد. وقتي به فردي احترام و توجهي مطلق را روا مي داريـد، آن احترام و توجه را به خود نيز مبذول مي نماييد. شما بهترين روش را در پيش گرفته ايد و اثرات و نتايج سودمنـد آن ديـر يـا زود نـمايـان خواهند شد. زمانيكه با ديگران طوري رفتار ميكنيد كـه مـورد احـترامتان است، درحقيقت حسي از ارزش و اعتبار را ايجاد مينماييد.
با خودتان صادق باشيد و متوجه خواهيد شد كه اين عمل مسري است. شريك زندگـي شما به همين منوال رفتارش را پيش خواهد گرفت. او بصورتي راحت و طبيعي صحبــت كرده و احساست واقعيش را ابراز خواهد نمود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:49 PM  توسط   | 

 
 
مقیاس عشق مثلثی اشترنبرگ
 
 
 
به نظر اشترنبرگ عشق مثل یک مثلث است و بهترین عشق به مثلث
 
 متساوی الاضلاع شباهت دارد. عشق سه عنصر دارد : صمیمیت هوس و
 
 تعهد . عشق زمانی بهترین حالت را خواهد داشت که هر یک از سه عنصر
 
 را تقریبا به طور یکسان شامل شود .
 
 
 
 
دستور العمل :
در جای خالی هر یک از جملات مقیاس زیر ابتدا اسم کسی را که دوست
 
 دارید یا شیفته او هستید بنویسید . بعد مشخص کنید که تا چه اندازه با هر
 
 یک از جملات موافق هستید . برای این کار از مقیاس 9 درجه ای که در آن
 
 1= اصلا  5=به طور متوسط  و 9=به طور کامل استفاده کنید . از بقیه
 
 اعداد بین 1و 9 بر اساس سطح موافقت خود با جملات کمک بگیرید .
 
                                                                                 
1 . به شدت در فکر راحتی .......... هستم .
 
2. با .........روابط بسیار گرمی دارم .
 
3 . در مواقع دشوار میتوانم روی ......... حساب کنم .
 
4 . ........... میتواند در مواقع دشوار روی من حساب کند .
 
5. آماده ام هر چه دارم با ............. قسمت کنم .
 
6 . ............ خیلی مرا از نظر عاطفی حمایت میکند .
 
7 . ............. را از نظر عاطفی خیلی حمایت می کنم .
 
8 . با ........... خیلی خوب ارطباط بر قرار می کنم .
 
9 . در زندگی خود  خیلی  به ........... بدهکار هستم .
 
10 . خیلی خودم را به ............... نزدیک احساس می کنم .
 
11 . با ............ روابط بسیار خوشایندی دارم .
 
12 . به نظر خودم ............را خیلی خوب درک می کنم .
 
 
13 . ........... مرا خیلی خوب درک می کند .
 
 
14 . فکر می کنم که می توانم به ......... افتخار کنم .
 
 
15 . برخی اسرار خودم را در اختیار ........ می گذارم .
 
 
16 . هیچ چیزی مرا به اندازه دیدن ............ بر نمی انگیزد .
 
 
17 . تعجب می کنم که در طول روز نیز خواب ......... را می بینم .
 
 
18 . رابطه من با ......خیلی  روانتیک است .
 
 
19 .شخصا ........ را خیلی جذاب می دانم .
 
 
20 .به نظر من ............ یک فرد ایده ال است .
 
 
21. اصلا نمی توانم فکر کنم که فرد دیگری مثل ...... بتواند مرا اینقدر
 
 خوشحال کند .
 
 
22. تر جیح می دهم با ......  باشم نه با هر کس دیگری .
 
 
23 .هیچ چیزی مهمتر از رابطه من با ......... نیست.
 
 
24. مخصوصا دوست دارم با ........... رابطه فیزیکی داشته باشم .
 
 
25 .در رابطه من با ......... تقریبا سحر و جادو وجود دارد .
 
 
26 .واقعا ......... را می پرستم .
 
 
27 .نمی توانم بدون ........... زندگی کنم .
 
28 .رابطه من با ............. خیلی هوس انگیز است .
 
 
29 . وقتی فیلمهای عاشقانه نگاه می کنم و وقتی رمانهای
 
عشقی می خوانم به یاد ........... می افتم .
 
 
30 . در مورد .......... همیشه خیال پردازی می کنم .
 
 
31. متقاعد شده ام که ............. را دوست دارم .
 
 
32 .تلاش من این است که رابطه ام را با .......... حفظ کنم .
 
 
33 به علت تعهدی که نسبت به ......... دارم  اجازه نمی دهم کسی بین ما
 
 دخالت کند .
 
 
34 .معتقدم که رابطه من با ........... همیشه ثابت خواهد ماند .
 
 
35 . هیچ چیزی نمی تواند در تعهد من نسبت به ........... خلل وارد کند .
 
 
36 . عشق من نسبت به ............ تا آخر عمر م باقی خواهد ماند .
 
 
37. همیشه نسبت به ........ احساس مسئولیت خواهم کرد .
 
 
38 . تعهد من نسبت به ........... بسیار سفت و سخت است .
 
 
39 . نمی توانم تصور کنم که بین من و .......... فاصله بیفتد .
 
 
40 .در مورد عشق خود نسبت به ............ تردید ندارم .
 
 
41 . رابطه خودم را با .......... دائمی می دانم .
 
 
42 . رابطه خودم را با .............. یک تصمیم گیری عاقلانه می دانم .
 
43 . خودم را نسبت به ........... مسئول می دانم .
 
 
44 . تصمیم دارم به رابطه خود با ........... ادامه دهم .
 
 
45 . حتی زمانی که ........... رفتار نا مناسب دارد  سعی می کنم رابطه خود
 
 را با او حفظ کنم .
 
 
           
نمره گذاری :
15 جمله اول صمیمیت  15 جمله بعدی هوس  و 15 جمله آخر ی تعهد را
 
 منعکس می کنند .اعدادی ر که در جلو هر گروه 15 جمله ای گذاشتید جمع
 
 کنید تا سطح شما در سه عنصر عشق معلوم شود .
 
 
برای تفسیر نتایج خود می توانید به درجه بندی زیر نگاه کنید .
 
 
 
مقایسه نتایج خود با نتایج دیگران ( هنجار ها )
)
نتایج                                                                   در صد ها
 
صمیمیت                  هوس                             تعهد
93                               73                                      85                                               15 
102                               85                                     96                                              30  
111                                 98                                     108                                                50
 120                              110                                     120                                               70  
129                             123                                   131                                                 85
 
 
با ارزیابی شدت نسبی سه عنصر عشق می توانید از تفسیر های زیر کمک
 
 
 بگیرید تا بدانید که معشوق خود را چقدر دوست دارید .
 
 
 
فقدان عشق :در این نوع رابطه هیچ یک از عناصر عشق و جود ندارد.این
 
 رابطه را در زندگی روزانه با مردم عادی داریم . اگر احساستان درباره
 
 معشوقتان از این نوع باشد می توان گفت رابطه تان در معرض خطر است .
 
همدلی :این احساس زمانی دست می دهد که هوس و تعهد به مقدار کم
 
 حضور داشته باشند . اما صمیمیت در حد بالایی باشد . این احساس را
 
معمولا در مورد دوستان صمیمی داریم .
 
 
 
وسوسه یا شور و شوق :از ویژگی های روابطی است که در آنها هوس
 
 شدید است اما صمیمیت و تعهد در سطح ضعیفی قرار دارند.
 
 
 
عشق خالی :زمانی احساس می شود که تعهد قوی  باشد اما هوس و
 
 صمیمیت در سطح پایینب قرار گیرند .
 
 
 
عشق رمانتیک :هوس و صمیمیت شدید است اما به اندازه کافی زندگی
 
 
 مشترک یا تجربه مشترک ندارند تا متقابلا احساس تعهد کنند .
 
 
عشق عاطفی : صمیمیت و تعهد شدید است اما هوس ضعیف .
 
 
 
عشق ساده لوحانه :هوس و تعهد بالاست اما صمیمیت ضعیف است .در
 
 زوجهایی دیده می شود که یک عنصر مشترک قوی دارند و به همین دلیل
 
 تصمیممی گیرند ازدواج کنند حتی اگر یکدیگر را نشناسند . آنها پس از
 
 آنکه نسبت به هم متعهد می شوند احساس صمیمیت می کنند . گاهی هم
 
 احساس می کنند همدیگر را دوست ندارند .
 
عشق آرمانی :این عشق کامل سه عنصر را به طور سخاوتمندانه در خود
 
 دارد .همانطور که اشترنبرگ می گوید : رسیدن به این مرحله خیلی آسانتر
 
 از نگهداشتن آن است . "ایا می توانید عشق آرمانی داشته باشید شما و
 
 همسرتان ؟!
 
 
8 نوع شیوه دوست داشتن از نظر اشترنبرگ
تعهد
 
هوس
صمیمیت
 
ضعیف
ضعیف
ضعیف
فقدان عشق
ضعیف
ضعیف
قوی
همدلی
ضعیف
قوی
 
ضعیف
شور و شوق
قوی
 
ضعیف
ضعیف
عشق خالی
ضعیف
قوی
 
قوی
 
عشق رمانتیک
قوی
 
ضعیف
قوی
 
عشق عاطفی
قوی
 
قوی
 
ضعیف
عشق ساده لوحانه
قوی
 
قوی
 
قوی
 
عشق آرمانی
 
با تشکر فروان به خانم براي ارسال اين مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:45 PM  توسط   | 

اگر در يافتن جفت خود منتهاي كوشش خود را نموده ايـد
و در اين زمينه بموفقيت چنداني دست نيافته ايد، ممكن
است وقت آن رسيده باشد كه درباره ديدگاهتان نسـبــت
بجستجوي عشق حقيقي تجديد نظر كنيد. در اين بخش
با پنج اشتباه متداول زنان در بازي عـشق آشنا ميشويد.
اگــر بـرخـي از ايـن دلايــل بــرايــتـان آشــنــا بــود، خـود را
سرزنش نكنيد. فقط بدانيد كه لياقتتان بيشتر بوده و عهد
ببنديد كه براي بهتر بودن تغيير نماييد.
 
 
1- اگر فكر كنيد كه عشق هرگز شما را پيدا نخواهد كرد، چنين نيز خواهد شد
 
 بسـيـاري از زنـان نـاامـيديـهــاي رومانتيكشان آنها را متقاعد نموده كه براي ايـنـكه مـورد محبت و توجه ديگران قرار بگيرند، به صـورت ذاتــي چيزي درونشان وجود ندارد. آنها مثلا ميگويند: "كي حاظر ميشه با من ازدواج كنه؟ مطمئنم كه تا آخر عمرم تنها ميمونم."
بطور واضح چنين زناني همانند من و شما شايسته و سزاوار عـشق هستند. ( بله، ما سزاواريم!) اما آنها داراي مشخصه اي ترسناك مي باشند كه مي تـوانـد بـراي سـالهاي متمادي باعث تنها ماندنشان گردد: "پيشگويي كامبـخش." يعني مسـئـلـه اي واقعـيـت مي يابد چون مردم  انتظار واقعـيتش را داشته و بگونه اي رفتار ميكـنند كـه باعث اتفاق افتادن آن گردد. پيشگويي كامبخش مسري نيست اما سبب ميگردد تا ارتـباطات بالقوه به سويي مخالف بحركت درآيـنـد. آن يـك بيـماري مـوذي اسـت. بـطور فيــزيكي، بيمار را دست نـخورده باقي ميگذارد. اما هر قدر فردي بيشتر بگويد، "من هرگز عشقي نخواهم يافت،" احتمال وقوع چنين انتظاري افزايش ميابـد. بـطور متـضـاد، هـر انــدازه افق ديدگاه كسي روشنتر باشد -- " من چنـان آدم شـاداب و بـا طــراوتي هستم كه حتما همدمي پيدا خواهم كرد" -- پيشگويي آينده رومانتيك او نيز روشنتر خواهد بود.
اگر شما جزء كساني هستيد كه افكارشان از دريغ و افسوس پر شده است،دست بكار شويد: مجله اي تاسيس كنيد. هر روز چيزي دوست داشتني درمورد خودتان بنويسيد. اين كار به مرور زمان آسان تر خواهد شد. حتي مي تـوانيد با برخي از دوستان نزديك يا اقوام خود هم فكري نماييد تا آنها بتوانند دلايلي كه فكر مي كـنند باعث خوشبختي يك مرد با داشتن شما ميگردد را بيان نمايند. علت اين تقاضاي خـود را براي آنها بيان كنيد، آنـها نـيـز احتمالا از كمك كردن به شما خوشحال خواهند شد. هرگـاه فـكـري مـنـفـي در شرف حمله به ذهنتان قرار گرفت، آنرا با فكري مثبت جايگزين نماييد.
 
2- ايده بد بودن همه مردان را لگد كوب كنيد

خبر خوب: نسل مردان خوب منقرض نشده است. آنها هنوز بطور وسيع يافت ميشوند. نـكتـه ايـن اسـت كـه بـيـاموزيـد يـك مرد شايسته را هم تشخيص دهيد و هم بخواهيد. سحر يكي از دوستان من ميگويد: "چنـدين سال جذب مرداني ميشدم كه ماموريتشان اذيـت كردن من بود. از زد و بندهايشان معلوم بود. وقتي ميگفتند با من تماس ميگيرنـد هيچگاه اين كار را انجام نميدادند، مرتب دروغهاي احمقانه به هم ميـبافتـند، مي گفتند كه مرا دوست دارند بعد به سراغ زنان ديگر مي رفتـنـد. حـتي يكي از آنهـا مي خواست بهترين دوست من را از راه بدر كند." سحر مرتب سرزنش ميكـرد كـه رابطه هايش مملو از تقلب و فريبكاري بوده است: هيچ مردي نمي تـواند خـوب و با وفا باشد. تا اينكه او در مراسم عروسي دختر عمويش شركت كرد. او گفت: "سـامان، داماد عسل، بهترين مرد دنياست او حـتما عسل را خوشبخت و براي خوشحال كردن او زندگي خواهد كرد. وقتي برق شيرين و دوست داشتني چشمان سامان را ديدم، بــا خـودم عهد بستم كه روزي با مردي آشنا شوم كه همانند گنجينه به من نگاه كند."
سحر وقفه اي در روابط خـود ايـجاد نموده و درباره وسـواس فـكريش نـسبت به مردان بد كمي به تفكر پرداخت. او ميگويد: "پدرم  آدمي خوشگذران و به عنـوان يـك شـوهر و يـك پدر سرد و بي مسؤليت بود. وقتي 10 سال داشتـم مـا را تـرك كـرد. بعد از آن گه گاهي كه او را ميديدم، براي جلب توجه او چرخ و فلك مـيرفتم. وقتي براي داشتن دوست پسر بـه انـدازه كـافي بـزرگ شـدم، بصورت مجازي با افرادي ارتباط برقرار مي كـردم كـه داراي اخلاقيات پدرم بودند. زمانيكه به خودم آمدم و فهميدم كه چه كاري دارم انجـام ميدهـم، بـا مرداني روبرو شدم كه آنچنان هم زرق و برقي و غير قابل اطمينان نبودند."
امروز سحر نامزد دارد -- شخصي هم تيپ سامان. او ميگويد: " نميتوانم باور كنم كه آن هـمه وقـت را با مرداني تلف كردم كه همانند يك شيء بي ارزش با من رفتار ميـكـردند. امـا ارزش آن را داشت، چون فكر ميـكنم در نهايت به من آموخت كه قدر يك مرد خوب را بطور حقيقي بدانم."
 

3- بعد از من تكرار كنيد: عشق مترادف با افسار به دست گرفتن نيست

وقتي سارا، يك گرافيست 29 ساله در مجله خانواده، با نامـزد خـود آشـنـا شـد، گـويـي رويايي به حقيقت پيوست. در تصورات سارا او و نامزدش سعيد ميبايست همه كارها را با هم انجام ميدادند. سعـيـد ايــده متفاوتي داشت. سارا ميگفت: " تصور ميكردم وقتي به هم رسيديم، سعيد بازي بيليارد دو بار در هفته و نيز بيرون رويهاي بعد از كار خـود را با دوستانش كنار خواهد گذاشت. شغل ما وقت آزاد زيادي برايمان باقي نمي گـذاشت. نبايد اين وقت اندك را تلف ديگران ميكرديم."
اينكه از شريك زندگي خود بـخواهيد 24 سـاعـت روز و 7 روز هـفـتـه بـا شـما بـاشد واقع گرايانه و منـصـفـانـه نـيـسـت، بـا ايـن وجـود مـانـنـد سـارا بـسيـاري از زنان اگر مردشان نيازهايي داشته باشند (مثلا كارها و يا خلوت هاي مردانه) كه نتوان بوسيله رابـطـه بـه آنها جامع عمل پوشاند، احساس دل شكستگي و ترك شدگي مينمايند.
سستي و نيازمندي سارا منجر شد به اينكه سعيد احساس كند گويي تحـت بازداشت خانگي قرار دارد. و فرقي ندارد كه زندان چقدر با شكوه و مـجلل بـاشـد، زنـداني بالاخره ميخواهد خود را رهايي دهد. بين زوجين شكاف و جدايي ايجاد ميشود.
شاداب ترين زن و شوهرها براي رشـد يـافتـن به يكديگر اجازه نفس كشيدن مي دهند. هرقدر جدايي زندگي آنها پوياتر باشد (در زمينه هاي مشاغل، سرگرمي ها، دوستان)، وقتي بهم ميرسند مجبور خواهند بود مقدار بيشتري را با يكديگر تسهيم كنند.
 
4- مرتكب عهدشكني عاطفي نشويد

اين حياتي است كه شريك زندگيتان فردي باشد كه شما در مورد او با نزاكت و مهرباني رفتار كنيد. اگر تمامي جوكهاي مورد عـلاقه و داستـانـهاي "روزهــاي بــد گذشته" خود را براي يكي از دوستان و يا همكاران مرد خود تعريف كنيد، وقتي به خانه برميگـرديـد بـراي شوهرتان چه چيزي باقي خواهد ماند؟ ممكن است عاقلانه به نـظـر نـرسـد، امـا وقـت و انرژي هر فردي داراي ارزش و اهميت ويژه اي است و مـقـدار زيـاد آن در يـك رابـطه باعث تداوم مي گردد -- و اگـر شما وقت و انرژي خود را با فرد ديگري صرف كنيد بطور بالقوه به رابطه خانوادگي خود لطعمه خواهيد زد. بـدتر آن اسـت كـه تـوسـط بـرقـراري رابطه با يك دوست و يا همكار مرد، اعـتـماد و اطـميـنـان شـوهرتان را از خود سلـب نـمـوده و بـديـن ترتيب با بي وفايي او را آزار دهيد. آذر يـك سرآشپز 34 سـالـه ميـگويد: "بعد از گذشت 6 سال از ازدواجمان شوهرم حميد و من شروع بـه فـاصـلـه گـرفـتـن نموديم. مشكل جدي نداشتيم، اما ديـگر او نـفـر اولي نبود كه وقتي اتفاقي خوب يا بد مي افتاد برايش تعريف ميكرم. اين افتخار نصيب رضا، همسايه مان، شده بود."

آذر هيچگـاه بـا رضـا رابطه جنسي نداشت اما آنها رابطه اي صميمي را آغاز كرده بودند، مثلا آذر به سعيد گفته بود كه شوهرش موي مصنوعي بر سرش ميگـذارد و سـعـيد اين موضوع را به عنوان جوك در خانه همسايه ديگرش در كنار باريكيو مـطـرح نـمـود. حـمـيـد وقتي شنيد بالاي سر كباب و مشروب در خانه همسـايـه در مـورد مسـائـل خصوصي او مضحكه مي شـود، شـوكـه شـد و احـسـاس كـرد بـه او خيانت شـده. او همسرش را به بي وفايي متهم نـمود و نـاگـهان بـزرگـتـرين دعواي ممكن بين زن و شوهر رخ داد. آن دو مسائل را حل و فصل كردند، اما به آذر به بهاي گـزافـي يـادآوري شد كه ازدواج بايد رابطه شماره يك او در زندگيش قلمداد گردد.
 
5- اگر فكر ميكنيد كه هميشه حق با شماست، در اشتباه هستيد

وقتي شيرين، يك دختر 29 ساله از شيراز، با نامزد خود علي آشنا شد، خوشحال بــود كه با او وجوه مشترك بسياري دارد. هر دو وكيل بودند، به ورزش شنا، اسكي و شطرنج عشق مي ورزيدند. همچنين هر دو سرسـختانه مـغـرور و پـرمـبـاهـات بـودنـد. شـيـريــن ميگويد: "همه چيز علي خوب و كامل بود بجز يك عيب بسيار بزرگ. هميشه فكر ميكرد حـق بـا اوسـت و ميخواست حرفش را به كرسي بنشاند -- خواه اين كه كدام رستـوران همبرگر بهتري دارد و خـواه كـدامـيـك از مـا بـخاطر دعواي قبلي اول عذرخواهي كرده. آن چيزي كه خيلي دير متوجه شدم اين بود كه من هم بهمان بدي هستم. نمي توانستم قبول كنم كه فراموش كرده ام پيغام مهم تلفنيش را بـه او بـدهـم و يـا خـواسـتـه منـتقل شدن او به تهران را بايد جدي مي گـرفــتم. من دوست داشتم در شيراز بمانم و اين كل موضوع بود. او يا بايد من را ترجيح ميداد يا تهران را."
علي تهران را تـرجيح داد. اگـر شـمـا و يـا شوهرتان هرگز نـتوانيد اشتباه خود را بپذيريد، ممكن است به كاميابيهاي كوچكي دست پيدا كنيد، اما هـرگز رضـايـت واقعي را بدست نخواهيد آورد. معذرت خواهي نشانه ضعف نيست بلكه عشق يعني گـهــگاهـي مجبور شويد بگوييد كه متاسفيد.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:41 PM  توسط   | 

 

 

زنها به همه چيز توجه دارند - منظـورم همه چيز هـسـت. آنها استاد كشف چيزها بـهـمراه جـزئياتشان مي باشنـد.  بنابراين حتي كوچكترين رفتارها اگر صميمانه و متفكـران  انجام پذيرند، نتنها از طرف هـمسـرتـان مـورد تـحـسيـن و  تقدير قرار خواهد گرفت، بلكه باعث تحكيم روابط و برقراري  حب و دوستي بيشتر بين شما خواهد شد.
الـبـتـه مـنـظـور از اين اعمال فقط كمك در انـجام امور خانه نيست. برخي از مردان تصور مي كنند كه شـسـتن ظروف  نـهايت ابراز يك رفتار رمانتيك بشمار ميرود. اين ايده خـوب است ولي كافي نيست.تميز و مرتب نمودن محيط بيشتر  يك انتظار محسوب ميشود تا يك لطف.
اگر واقعا تصـميم تـحت تاثير قـراردادن و خـوشحال نمودن همسر خود را داريد نكات زير را دنبال كنيد و مطمئن باشيد نتايج چشمگيري عايدتان خواهد شد.
 
شماره 10
دستورالعمل هاي رومانتيك تهيه نماييد
                                                       
هنگاميكه همسرتان به خانه مي آيد، يك موضوع ماجراجويانه كوچك برايش محيا كنيـد. در قسمتي از خانه ياداشتي كه به او بگويد چه بايد بكند، قرار دهيد. ياداشت دومـي را در محلي كه بايد آن كار مورد نظر را انجام دهد، بگذاريد و به همين ترتيب.
توجه داشته باشيد كه يادداشتها را بصورتي رومانتيك تدارك ببينيد تا خودش را بـتـدريج بـراي شـبي خـاطره انگيز و بياد ماندي آماده نمايد. براي مثال به او بگوييد در آشپزخانـه يـك لـيـوان چـاي گرم بنوشد، سپس دوش بگيرد و يك موسيقي ملايم بگذارد - متـوجـه منظور مي شويد؟
 
شماره 9
به او بگوييد كه زيبا است 
                                                                        
زنها هيچگاه از شنيدن اين جمله خسته نمي شوند و حتي زمانيكه انتظار شنيدنش را ندارند، بيشتر لذت مي برند. گه گاهي به محل كار همسرتان تلفن زده و اين موضوع را به او گوشزد كنيد. يـادداشتي حاوي اين پيغام در كيـفـش قـرار دهـيد تا او در طول روز به آن برخورد كند. همچنين ايـمـيلي بـرايـش بـفرستيد و بنويسيد كه ديگر تحمل دوريش را نداريد. او براي ديدن شما بسيار مشتاق و هيجان زده شده و مـمكن است حتـي محـل كارش را زودتر ترك نمايد.
 
شماره 8
برايش نامه اي دست نويس بنگاريد
                                                           
شايد ايميل مهمترين ابداع نسـل كنـوني بحساب آيد اما چيز مهمي از زندگي را از بين برده است: اسرار و مكتب رومانتيك يك نامه دست نويس. بنابراين آنرا بازسازي نموده و يكي برايش بفرسفيد. مي تواند يك نامه عاشـقـانـه، داـستاني، اقراري و يا هر آنچه كه همسر شما خوشش مي آيد باشد. فقط آنرا چاپ نكنيد.
 
شماره 7
او را به يك رستوران ببريد 
                                                                      
بياد داشته باشيد كه اين عنصر "غافلگير نمون" است كه باعث بهدف رسيدن ميـشـود. بـطور غـير منتظره به محل كار همسرتان رفته و او را به رستوراني در آن حوالي بـبـريـد. حتي مي تـوانيد غـذاي او را آورده و فـي البداهه به يك پيكنيك كوچك برويد. شما پديده بـرجسته روز او خواهيد شد بخصوص هنگامي كه همكارانش مي بينند كه وي چه مـرد رومانتيكي دارد.
 
شماره 6
غذاي مورد علاقه اش را برايش بپزيد  
                                                       
 همه بانوان موافقند مـردي كه بـا آشـپـزخـانه بـيگانه نباشد واقعا يك مرد كامل است. هر مـردي بـايد بـا پـختن غـذاهاي آسـان آشنا بوده و بتواند حداقل يك غذاي مشكل را طبخ كنـد. روش پـختـن غذاي مورد علاقه او را ياد گرفته و خـود را در دريـاي مـحـبـت وي غـرق شده ببينيد.
 
شماره 5
او را به يك قرار ملاقات "رسمي" دعوت كنيد 
 
                                              بعد از زمان طولاني با هم بودن، زوجين تمايل به كندي و از دست دادن هيجانات مفـرط روزهاي اوليه زندگي پيدا مي كنند. اين چيزي است كه اغلب زنان تاسف آنرا ميخورنـد. بـنـابـراين آن هيجـانات از دست رفته را بازيابي نموده و او را براي يك ملاقات زيـبـا دعوت نماييد. بهتر است او را به مكاني با كلاس و مجلل كه مستلزم پوشيدن لبـاس رسـمـي مـي بـاشد ببريد ( مي دانيد كه زنان عاشق شيك لباس پوشيدن هستند ) براي اينـكه به كار خود واقعا رسميت بخشيد، از او از طريق يك نامه يا ايميل دعوت بعمل آوريد.
 
شماره 4
برايش هديه اي بعنوان يادگاري خريداري نماييد 
                                            يك روز بدون دليلي خاص هديه اي منـاسـب كوچكي به او بدهيد. البته منظور يك خرس عروسكي و يا ديگر هداياي غيـرقابل تخيل مـوجود نيست. بـه او چيزي بدهـيد كه برايش ارزش و مـعـنـي داشـتـه باشد. اگر چيزي كه وي به آن احتـيـاج داشـته ولي تا به حال از گفتنش بشما اجتناب كرده را برايش خريداري كنيد، نتيجه بسيار بهتري خواهيد گرفت.
 
شماره ۳بااوبرقصيد                                                                                                به همـسرتان يـادآوري كنيد كه وقتي با او ميرقصيد چقدر خوب مي توانيد اينكار را انجام دهيد. ميتواند در اتاق نشيمن و يا سالن پذيرايي باشد بدون حضور ديگران. او احساس خواهد كرد كه داخل صحنه يك فيلم بسر ميبرد.
شماره 2
يك شاخه گل به او بدهيد                                                                           مـنـتظر رسيدن روز ولنتاين يا تولدش نباشيد. همين امــروز به همسرتان يك شاخه گـل بـدهـيد تا احساسات او را بر انگيخته و محيط اطرافش را مزيـن نـمايـيـد. ابـتـكار داشـتـه بـاشـيد و گـلي بـه او بـدهيد كه قبلا نداده باشيد مانند يك تك شاخه رز يا اركيده. تـحت هيـچ شـرايـطي نـبـايد گياهاني مانـنـد كـاكتوس را به او داده و ايـن طور وانـمو كـنـيد كه نشانه عشق و رمز و راز ميباشند.
شماره 1
او را نوازش كنيد                                                                                   وقتي همسرتان بعد از روزي سخت و خسته كننده از سركار به خانه بازگشت به نزد او رفته و با مهرباني و نوازش با او سخن گفته و رفتار نماييد. سعي كنيد با خوش رويي و خوش خلقي خستگي و استرس روزانه را از تن وي بيرون نماييد.
در انتها اين نكته را بياد داشته باشيد آنچـيزي كـه همسرتان از روي علاقه واقعي بخاطر مي سپارد، اعمال كوچك و جزئي شما مي بـاشـد. چـيـزهـاي كـوچـكي مـانند تهيه يك كاريكاتـور از هـر دوي شـما و يـا ترجـيح دادن وي بجاي تماشاي مسابقه فوتبال دوشنبه شب.
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:36 PM  توسط   | 

 
 
من معتقدم هر چه درباره انسان گفته اند ،فلسفه و شعر است و آنچه حقيقت دارد جز اين نيست
 
که انسان تنها آزادی است و
 
شرافت و آگاهی و اينها چيزهايی نيست که بتوان فدا کرد. حتی در راه خدا ",
 
 شريعتی
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:33 PM  توسط   | 

 
 
 
مرگ و زندگي در کلام آدمي است. به ياد داشته باش که کلام تو عصاي معجزه‌ گر تو است سرشار از سحر و جادو.
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:31 PM  توسط   | 

 
 
 
شما هم از صحبت كردن درمقابل جمع مي ترسيد؟
راه هاي ساده اي وجود دارد كه اين ترس را از بين مي برد
013851.jpg
مارگارت تاچر در پاسخ به خبرنگاري كه به كنايه از او پرسيده بود چرا مقامات كشوري، پشت سرتان زياد صحبت مي  كنند، با خنده گفت: تا وقتي كه از دستوراتم اطاعت مي كنند، مهم نيست كه درباره ام چه مي گويند.
چندي پيش يك محقق امريكايي به اسم بروس سافينگيت، دست به تحقيق جالبي زد: هزار نفر را به صورت تصادفي انتخاب كرد و ازشان پرسيد: شما از چه چيزي خيلي مي ترسيد؟ 75 درصدشان گفتند: از سخنراني در حضور جمع! سافينگيت مي گويد: برايم خيلي جالب بود كه ديدم تعداد كساني كه از صحبت كردن در جمع مي ترسيدند، تقريبا دو برابر كساني بود كه از مرگ مي ترسيدند! و ادامه مي دهد كه: مسلما اگر هر آدم عاقلي را بين مرگ و سخنراني در جمع مخير كنند، سخنراني را انتخاب مي كند و البته اصول ساده اي هم وجود دارد كه دانستن و عمل كردن به آن ها، سخنراني در حضور جمع را آسان تر مي كند. موافقيد اين هفته دربارة همين اصول صحبت كنيم؟!

شما از طرز صحبت كردن چه كسي خوش تان مي آيد؟ دل تان مي خواهد مثل كي حرف بزنيد؟ مثل فلان سياستمدار؟ فلان سخنران حرفه اي؟ فلان هنرپيشه؟ يا شايد هم مثل خودتان. يعني مثلا يك شيوة منحصر به فرد. به هر حال، هيچ فرقي نمي كند. براي خوب حرف زدن بايد تمرين كنيد و تمرين تان را هم مي توانيد از همين امروز شروع  كنيد. شروع كنيد!

مواد لازم براي تمرين سخنراني عبارتند از: يك عدد آينة قدي و يك عدد ضبط صوت. البته اگر دل تان بخواهد و امكانش را داشته باشيد، ويديو تيپ از ضبط صوت خيلي بهتر است. تنهايي و براي خودتان شروع كنيد به سخنراني و از سخنراني تان فيلم بگيريد، يا لااقل صداي خودتان را موقع تمرين، ضبط كنيد.

جلوي آينه بايستيد و شروع كنيد به صحبت كردن. ضبط صوت تان هم كه طبيعتا آماده است و دارد صداي تان را ضبط مي كند. موقع صحبت كردن، توي آينه به چشم خودتان زل بزنيد. اگر براي سخنراني تان متن آماده اي در اختيار داريد، حرف هايتان را از روي متن بخوانيد و هر از گاهي، سرتان را بلند كنيد تا دوباره با خودتان توي آينه، ارتباط چشمي برقرار كنيد.

آينه خيلي خوب است. دروغ نمي گويد. شما را همان جوري نشان مي دهد كه واقعا هستيد. پس ژست و لبخند و نگاه و حركات تان را آن قدر جلوي آينه تغيير بدهيد تا دقيقا هماني بشويد كه دل تان مي خواهد. راست بايستيد و راحت باشيد. راست ايستادن، نشان دهندة اعتماد به نفس است. از حركات اضافي هم پرهيز كنيد. شما كه دل تان نمي خواهد خودتان حواس شنوندگان تان را پرت  كنيد؟!
طبيعتا در هنگام ايستادن، دستان تان را هم در كنار بدن تان قرار مي دهيد. براي تأكيد بر روي نكات مهم، از حركاتي استفاده كنيد كه آهسته، دقيق و در عين حال طبيعي باشند.

حواس تان به عادت هايتان هم باشد و تا آن جا كه مي توانيد، عادت هايتان را اصلاح كنيد. مثلا دست روي دست انداختن، تكيه دادن به ديوار، بازي كردن با انگشتان دست يا با خودكار به جايي كوبيدن، همة اين كارها ممكن است حواس مخاطبان شما را پرت كند يا غيرمستقيم به آن ها بگويد كه شما نسبت به موضوع، تسلط نداريد يا بي علاقه و دستپاچه ايد.

نگاه تان به آينه باشد و چهره و حركات تان را براساس حرفي كه مي زنيد، تنظيم كنيد. از اين كه از اول تا آخر سخنراني  تان شق و رق بايستيد و يكنواخت حرف بزنيد، بايد پرهيز كنيد.
وقتي فيلم تمرين سخنراني تان را مي بينيد يا وقتي كه به صداي ضبط شدة خودتان موقع تمرين سخنراني گوش مي دهيد، دقت كنيد و ببينيد كه آيا همه چيز همان طور كه دل تان مي خواسته، پيش رفته يا نه. هر جا كه برخلاف ميل تان حرف زده ايد يا صدا و لحن تان را نتوانسته ايد به دلخواه تان تنظيم كنيد، يادداشت كنيد و بعدا برگرديد تا در تمرين هاي بعدي اصلاحش كنيد.

وقتي چندين بار براي خودتان تمرين  كرديد و احساس كرديد كه ديگر به مبحث سخنراني تان تسلط پيدا كرده ايد،  خوب است يك جمعيت دوستانه را گرد هم بياوريد و برايشان صحبت كنيد: پدر و مادر و ساير اعضاي خانواده و دوستان و آشنايان نزديك و... و يا هر كس ديگري كه با او رودربايستي هاي آن چناني نداريد. بعد از سخنراني تان براي اين مخاطبان آشنا، ازشان بخواهيد كه سخنراني تان را نقد كنند. از انتقادات شان حتما يادداشت برداريد و از قابل استفاده هايش، استفاده كنيد.
وقتي به مبحث سخنراني تان خوب مسلط شديد، سعي كنيد قسمت هايي از آن را در طول روز با خودتان تكرار كنيد و از حفظ بخوانيد. مطالب را از حفظ توي ذهن تان مرور كنيد.

براي هر شنونده اي سخت است كه يكي دو ساعت پاي صحبت كسي بنشيند كه شق و رق مي ايستد و بدون هيچ ژست و حركت اضافه اي، يك ريز حرف مي زند. البته در اين كار هم مثل هر كار ديگر بايد اندازه نگه داشت (كه اندازه نكوست!). از ژست ها و حرف ها و حركات اضافي در طول يك سخنراني هر چه كمتر استفاده كنيد، تأثيرش بيشتر مي شود.
از ژست ها و حركات تان بايد وقتي استفاده كنيد كه مي خواهيد روي قسمتي از حرف تان تأكيد كنيد و طبيعتا بايد آن ها را با حرف هايتان متناسب كنيد. باز هم، آينه در خدمت شماست. مناسب ترين  ژست ها و حركات تان را انتخاب كنيد و البته فراموش نكنيد كه موقع حرف زدن با جمع، هيچ چيزي تأثيرگذارتر از لبخند نيست.

صدايتان موقع سخنراني بايد رسا باشد. نه اين كه داد بزنيد! رسا بودن صدا به معناي كنترل داشتن بر روي صداست. يعني جوري حرف بزنيد كه تمام مخاطبان تان صدايتان را بدون هيچ زحمتي بشنوند. حتي آن هايي كه دورترين فاصله را با شما دارند، بايد به راحتي صدايتان را بشنوند. بهتر است در همان دقايق نخستين سخنراني،  حرف تان را يك بار قطع كنيد و بپرسيد: صدايم براي همه واضح است يا بايد بلندتر صحبت كنم؟ اگر هيچ جوابي  به تان ندادند، شما جواب تان را گرفته ايد!

شب قبل از سخنراني، از اين خوراكي ها پرهيز كنيد: لبنيات، قهوه، چاي پررنگ و ساير نوشيدني هاي كافئين دار كه آرامش تان را به هم مي ريزند. لااقل از يك ساعت قبل از سخنراني، از اين چيزها نخوريد. روز سخنراني هم مسواك و دهان شويه را از ياد نبريد كه خيلي آرامش بخش است.

انگليسي ها يك ضرب المثلي دارند كه مي گويد: (Dress To Impress) يعني آراسته باشيد تا حرف تان اثر كند. خب، كم و بيش راست مي گويند. سعي كنيد لباسي كه مي پوشيد، مرتب باشد و با شأن خودتان و مجلسي كه قرار است آن جا سخنراني كنيد، تناسب داشته باشد. اگر برايتان مقدور است، نيم ساعت قبل از سخنراني دوش بگيريد، خيلي شاداب تر مي شويد.

نفس كشيدن هاي عميق و پي درپي شايد به نظرتان توصية بچگانه اي باشد، ولي حقيقت اين است كه اين تمرين، ضربان قلب تان را كند مي كند، فشار خون تان را تعديل مي كند، حجم ترشحات آدرنال را در بدن تان كاهش مي دهد و خلاصه اين كه، آرام تان مي كند. با بيني، هوا را ببلعيد. پنج ثانيه نفس تان را حبس كنيد و بعدش با دهان، نفس را بدهيد بيرون. اين كار را در هر نوبت تمرين تان، لااقل 3 بار تكرار كنيد و البته يادتان باشد كه هيچ وقت نبايد بيشتر از 6 مرتبه، اين تمرين را پشت سر هم تكرار كنيد چون اثرات معكوسش شروع مي شود.

اشتباهات جزئي در طول سخنراني معمولا چندان اهميتي ندارند. اغلب مردم به اشتباهات جزئي سخنرانان طي سخنراني، توجهي نشان نمي دهند. البته اشتباه داريم تا اشتباه. طبيعتا اگر كسي در ميان سخنراني اش ناگهان آروغ بزند، همه جا مي خورند و مي خندند، اما تپق زدن  و امثالهم را معمولا هيچ كس جدي نمي گيرد، مگر اين كه شما با دستپاچه شدن هاي مكرر، خودتان حواس همه را به اشتباه تان جلب كنيد.

اگر موقع سخنراني از ميكروفن استفاده مي كنيد، با صداي معمول تان حرف بزنيد، اما كمي آهسته تر و شمرده تر از زماني كه داريد بدون ميكروفن سخنراني مي كنيد. مبادا تمام مدت صحبت تان را با يك تُن صدا حرف بزنيد. بهتر است كه هر از گاهي لحن و صدايتان را متناسب با حرفي كه مي زنيد، بالا و پايين ببريد.

چشمهايتان را دائم در ميان جمعيت بچرخانيد تا ارتباط چشمي با مخاطبان تان را از دست ندهيد. تام كروز معتقد است كه: خوب نگاه كردن و برقراري ارتباط چشمي صحيح، اساسي ترين عنصر هنرپيشگي است. ـ درست و غلط  اين حرف به پاي خودش ـ اما آن چه او دربارة بازيگري مي گويد، درباره سخنراني كاملا صادق است.

موقع برقراري ارتباط چشمي با مخاطبان تان، چند چهرة صميمي را كه به مضمون حرف هايتان واكنش نشان مي دهند، پيدا كنيد و سخنراني تان را با تمركز بر روي آنان انجام دهيد. اما در هر نوبت، ارتباط چشمي خود را حداكثر چهار تا پنج ثانيه حفظ كنيد و خيلي سريع به سراغ نفر بعدي برويد.

شروع سخنراني خيلي مهم است. شروع بي  سر و ته،  بدترين آفت يك سخنراني است. مثلا سردبير يك نشريه را در نظر بگيريد كه در جلسة سخنراني براي تحريريه ، با اين جمله شروع به حرف زدن كند: از امروز مي خواهم در تحريرية اين نشريه يك تغيير اساسي ايجاد كنم... اين شروع، حواس همه را به حرف هاي سردبير جلب مي كند. اما اگر او با اين جملات شروع مي كرد، چطور؟: وقتي قرار شد براي اعضاي تحريريه صحبت كنم، با خودم گفتم از كجا شروع كنم به حرف زدن و چه چيزي بگويم كه هم وقت مان ضايع نشود، هم بهبودي در اوضاع تحريريه ايجاد شود ... مي بينيد؟ شروع دوم، خيلي ضعيف است. كسي رغبت نمي كند ادامة حرف ها را بشنود.

شروع يك سخنراني با يك داستان يا يك لطيفه هم مناسب است، البته به دو شرط:  اول اين كه لطيفه يا داستان تان طولاني نباشد و دوم اين كه به بقيه موضوع سخنراني تان كاملا مربوط باشد.

شروع سخنراني با طرح يك سؤال هم شروع خوبي است،  البته به شرطي كه سؤال تان پخته و فكر شده باشد تا ذهن شنونده را به خودش مشغول كند. چنين شروعي خيلي تأثيرگذار است و آمادگي ذهني خوبي به مخاطبان تان مي دهد، حتي اگر تا پايان سخنراني تان هم جواب آن سؤال را به طور واضح بيان نكنيد.

شفاف حرف بزنيد. از جمله هاي طولاني كه نفس شنونده را مي گيرد، كمتر استفاده كنيد. زود به نقطه برسيد. اثرگذاري جملات كوتاه، معمولا بيشتر است. مثلا اگر بازيكنان يك تيم از زبان مربي شان بشنوند كه: فقط بايد ببريم. مساوي را هم فراموش كنيد... خيلي مشتاق تر به ادامة حرف ها گوش مي دهند، نسبت به زماني كه مربي با اين جملات شروع به حرف زدن كند: ما بايد جامة غرور را از تن بيرون كنيم و با كار كردن بر روي نقاط ضعف حريف و تقويت نقاط قوت تيم خودمان، نتيجة اين بازي را به نفع خودمان تغيير بدهيم. طبيعتا تأثير اين جملة دوم خيلي كمتر است از جمله اول.

استفادة بجا از تضاد و طباق در ميان صحبت، مفيد است. مثلا از يك سخنراني بلند مائو، همه فقط همين جمله را به خاطر سپرده اند و مرتب ذكر مي كنند كه: سياست، يك جنگ بدون خونريزي است؛ اما جنگ، يك سياست همراه با خونريزي است. يا مثلا اين جمله از قول جان اف كندي، تاريخي شده است كه: نگوييد كشورمان براي ما چه كار كرده است، بگوييد ما براي كشورمان چه كار كرده ايم.
استفادة بجا از مقايسه هم در ميان صحبت، توجه شنونده را جلب مي كند: وقتي ما داشتيم اين شركت را تحويل مي گرفتيم، هيچ چيزي جز 100 ميليون بدهي در بساط نداشتيم، اما الان تمام بدهي ها يمان را پرداخت كرده ايم و ...

گاهي تكرار برخي حرف ها خيلي اثرگذار است. مارتين لوتر در طول يكي از سخنراني هايش اين جمله را پانزده بار در فواصل مناسب تكرار كرد كه: من رؤياي بزرگي در سر دارم! و بعدها همين جمله، دستماية ترانه هاي متعدد و ماندگار شد.

از شوخ طبعي تان هم در ميان صحبت هايتان استفاده كنيد، اما مراقب باشيد كه از حد نگذرانيد و از آن طرف بام نيفتيد. مارگارت تاچر در پاسخ به خبرنگاري كه به كنايه از او پرسيده بود چرا مقامات كشوري، پشت سرتان زياد صحبت مي  كنند، با خنده گفت: تا وقتي كه از دستوراتم اطاعت مي كنند، مهم نيست كه درباره ام چه مي گويند. راستي، يك نكته مهم: اگر شوخي ها يتان هميشه با سكوت و برخورد سرد شنوندگان مواجه مي شود، بهتر است اصلا از اين شيوه استفاده نكنيد، چون تأثير منفي اش بيشتر است.

به موقع در ميان صحبت تان مكث كنيد. مثلا اگر شوخي لطيفي كرده ايد كه انتظار داريد حاضران بخندند، يا حرفي زده ايد كه فكر مي كنيد شنوندگان برايتان دست مي زنند و ابراز احساسات مي كنند، حتما بايد مدت كوتاهي مكث كنيد و ريتم صحبت تان را كند كنيد.

پايان سخنراني هم بايد مثل شروع سخنراني، قاطع و تأثيرگذار باشد و البته بهتر است كه پايان حرف هايتان به نوعي با شروع تان هم در ارتباط باشد. لابد ديده ايد كه بسياري از فيلم ها هم از همين تكنيك استفاده مي كنند تا تأثيرگذاري بيشتري داشته باشند.

لرد برابازون مي گويد: اگر نمي توانيد تمام حرف تان را ـ مختصر و مفيد ـ در بيست دقيقه براي مردم بگوييد، به تان توصيه مي كنم برويد كتاب بنويسيد. مي گويند يكي از تأثيرگذارترين سخنراني هاي تاريخ، سخنراني آبراهام لينكلن در سال 1863 در گتيسبورگ بود كه فقط دو دقيقه طول كشيد! هيچ شنونده اي تا به حال، از كوتاه بودن مدت سخنراني يك سخنران گلايه نكرده است، اما برعكسش زياد اتفاق افتاده و مي افتد.

حرف هايي بزنيد كه با سن و سطح سواد و سليقة شنوندگان تان تناسب داشته باشد. ببينيد براي چه سن و سالي قرار است حرف بزنيد؟ چقدر با موضوع مورد بحث تان آشنايي دارند؟ از كلمات مناسب و طرز بيان مناسب استفاده كنيد.

سرفصل هاي سخنراني تان را بهتر است جداگانه يادداشت كنيد تا موقع صحبت، چيزي را از قلم نيندازيد.
حتي المقدور از كلمات متنوع (اما قابل فهم براي مخاطبان تان) استفاده كنيد. استفاده از كلمات محدود طي يك سخنراني، شنوندگان را زودتر خسته مي كند.

با پرسيدن سؤال، صحبت مستقيم و علاقه مند كردن مخاطبان، آن ها را با مضمون سخنراني تان درگير كنيد. اين كار باعث مي شود كه بين شما و مخاطبان تان ارتباط راحتي برقرار شود. به هيچ عنوان به هيچ كدام از حضار توهين نكنيد.

تقريبا همة آدم ها هنگام صحبت در برابر جمع، به ميزان معيني دچار اضطراب مي شوند، اما نكته اين جاست كه نبايد به اين اضطراب پايان داد، بلكه بايد آن را كنترل كرد.
فراموش نكنيد كه از شما براي ايراد سخنراني دعوت شده است، چون حرف مهمي براي گفتن داشته ايد.
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 5:42 PM  توسط   | 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که اميد جای خود را به نا اميدی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که عجله جای خود را به صبوری می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که همدردی جای خود را به طرد کردن می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که " ما " جای خود را به من و تو می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که پريدن جای خود را به خزيدن می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که نور جای خود را به تاريکی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که انسانيت جای خود را به خوی حيوانی دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که بخشش جای خود را به خشم دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که درک و تأمل جای خود را به لجبازی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که جمع بينی جای خود را به خود بينی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که صلح جای خود را به جنگ می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که منطق جای خود را به سنت می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که معنويات جای خود را به ماديات می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که عشق جای خود را به هوس می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که شراکت جای خود را به خيانت می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که آشنائی جای خود را به غريبی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که صداقت جای خود را به دروغگوئی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که صفا و صميميت جای خود را به کينه می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که خير رسانی جای خود را به شرارت می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که عقل و تفکر جای خود را به تقليد می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که زمان حال جای خود را به زمان گذشته می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که علم و منطق جای خود را به خرافات و رسوم می دهد
 
 
  
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:50 AM  توسط   | 

پسر" ذمیقرودس " (حکیم یونانی) کشته شد.ذمیقرودس بسیار غمگین شد و شروع به گریه و زاری کرد.دوستان او که دانشمند بودند،از کار او تعجب کردند و گفتند:«گریه کردن برای فرزندان،کار حکیمان و دانایان نیست؛به خصوص تو که از همه دانشمند تری و عمر خود را صرف علم و دانش کرده ای و مدت ها سختی کشیده ای تا بدین مقام رسیده ای.تو که در علم و دانایی مانند خورشید می درخشی،نباید این قدر گریه کنی و غصه بخوری».
ذمیقرودس گفت :شما اشتباه می کنید من برای کشته شدن پسرم گریه نمی کنم.می دانم هر گلی که در بهار شکفته می شود،درپاییز پژمرده خواهد شد؛و هیچ زنده ای از مرگ در امان نیست.من می دانم که برای هر کس اجلی معین شده است؛هر وقت که زمان مرگ او فرا رسد،باید بمیرد.
پسر من کشته شد.او اگر کشته هم نمی شد،دیر یازود به شکلی دیگر از بین می رفت.گریه کردن من برای آن بیچاره ای ست که پسر مرا کشته است.
او قاتل پسر من است و باید در آن دنیا جواب بدهد.من دلم برای عاقبت او می سوزد نه برای پسر خودم.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:49 AM  توسط   | 

 

در زندگی فهمیده ام که ...
فهمیده ام که آدم ها گاهی اوقات انسان را به شگفتی
 
وا می دارند. بعضی وقت ها درست همان کسی به تو
 
کمک می کند تا سرپا بایستی که انتظار داشتی تو را به
 
زمین بزند.
 
فهمیده ام که گرمی، دوستی، محبت و مهربانی
 
پرطرفدارترین کالاهای جهان هستند.کسی که بتواند آن
 
ها را تامین کند هرگز تنهایی را تجربه نخواهد کرد.
 
فهمیده ام که نباید به گذشته نظر کنی مگر به نیت
 
عبرت گرفتن.
 
فهمیده ام که باید به گونه ای زندگی کنم که اگر کسی
 
سخن نادرستی در مورد من مطرح کرد هیچ کس حرف او
 
را باور نکند.
 
فهمیده ام که زندگی مثل دستمال کاغذی لوله ای
 
است. هر چه به آخرش نزدیکتر می شود سریع تر می
 
گذرد.
 
فهمیده ام که خوب بودن خرجی ندارد.
 
فهمیده ام که بیش تر چیزهایی که باعث نگرانی من می
 
شوند هرگز اتفاق نمی افتند.
 
فهمیده ام که هر دستاورد بزرگی زمانی غیر ممکن به
 
نظر می رسیده است.
 
فهمیده ام که مهربانی از کمال مهمتر است.
.
.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:49 AM  توسط   | 

چه وحشى است آن عشقى كه گلى مى كارد و مزرعه اى را ريشه كن مى سازد، آن عشقى كه ما را به روزگارى احيا مى كند و به قرنى سرگشته مى نمايد.
«جبران خليل جبران»
- يك قطره عشق، والاتر از يك اقيانوس عقل است.
« بلز - پاسكال»
- دنيايى كه در آن زندگى مى كنيم، از عشق مسرور است و ما بدون اين سرور، لحظه اى آرام نخواهيم گرفت.
«كريستيان بوبن»
- عشق عبارت است از عكس العمل تمايلات ما كه ديگر متعلق به شخص خود و مالك نفس خود نباشيم.
«لئو تولستوى»
- عشق بر عاشق امير است اما در قبضه اقتدار معشوق اسير است.
«عين القضات همدانى»
- عشق، خطرى است در كمين تنهاترين كس.
« فردريش نيچه»

 

- عشق الهى هم اكنون براى تصحيح اين وضع به كاملترين كار خود سرگرم است.
«كاترين پاندر»
- عشق انسان به خداوند، با عشق او به ساير ابناى بشر اثبات مى شود.
«دالايى لاما»
- عشق كور است و عشاق كارهاى احمقانه را نمى توانند ببينند.
«كريستوفر مارلو»
- هرگونه نفرت و انزجار را با عشق پاسخ گوييد و در اين زمينه از هيچ كوششى فروگذار نكنيد.
«حضرت عيسى مسيح»
- با عشق شروع مى كنم و با عشق به پايان مى برم. همان گونه كه زندگى يك انسان بزرگ با عشق شروع و با خدا به پايان رسيد.
«اوشو»
- وقتى عشق به خود را از دست مى دهيد، عشق يارتان نمى تواند احساس بهترى در شما به وجود آورد.
«جاى گرى»
- عشق هميشه تنها دغدغه زندگى مردم بوده است و اين سرنوشت جامعه مرفه است.
«ناپلئون بناپارت
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:48 AM  توسط   | 

   
گر کوره راه زندگی طویل است و پر ملال
یاد آر که تنها یکبار باید از آن گذر کرد.
 
 
اگر بتوانم شکستن دلی را مانع شوم
 
 
زندگی را عبث نگذرانده ام
 
 
اگر بتوانم از رنج انسانی دیگر بکاهم
 
 
یا دردی را تسکین دهم
 
 
یا سینه سرخی فروافتاده را
 
 
باز در آشیان جای دهم
 
 
زندگی را بیهوده سپری نکرده ام.
 
 
                                                            
                                           
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:46 AM  توسط   | 

 
پيامبر فرمودند:من که پيامبر خدا هستم نمي دانم ايا پاي خود را که بر مي دارم تا لحطه اي که ان را بر زمين گذارم اجل مهلتم خواهد داد يا نه؟!پس کارهايتان را چنان تنظيم نماييد که گويي لحظه اي بعد در اين جهان نخواهيد بود 
امروز دوشنبه چهاردهمين روز از اذر ماهه صبح با صداي لا اله اله الله گفتن تشييع جنازه ي جووني از خواب بيدار شدم اون اقايي که جنازه رو تشييع مي کرد مي گفت يه هفته ي ديگه عروسيه اين جوون بود و قرار بود که اونو تو لباس دومادي ببينيم ولي حالا پيکرش روي دستهاي ماست و در حال بردن اين جوون به جايگاه ابدي هستيم تقريبا يه ساعت بعد که در حال درس خوندن بودم صداي طبل و فولود شنيدم اينبار دلم طاقت نياورد و رفتم جلوي پنجره باورم نمي شد اين جنازه هم متعلق به يه پسر جوون بود که تنها فرزند خانوادشون بود مراسم تشييع جنازش خيلي شلوغ بود جنازه خيلي اروم  روي دستهاي مردم به سمت بهشت زهرا تشييع مي شد خدا به خانوادش صبر بده همونجا بود که به ياد فيلم سياحت غرب افتادم با خودم گفتم حتما روح اين جوون بين جمعيته و ميگه من زنده ام من و کجا مي بريد همينطوري که داشتم فکر مي کردم اشک تو چشمام جمع شد واي به حال خودم واي به حال خودم که زندگيم پر شده از گناه خدايا امشب شب اول قبره اين دو جوونه امشب نکير و منکر منتظرشونن تا با هر جواب اشتباهي که مي دن با گرزهاي سنگين و اتشينشون به جنازهاشون ضربه بزنند خدايا خودت کمکشون کن فقط خودت
بچه ها تو رو خدا براي همه مخصوصا براي هدايت جوونامون دعا کنيد.دعا کنيد تا اقامون ظهور کنه و ديگه هيچ مشکلي وجود نداشته باشه به اميدظهور اقا امام زمان           الهم عجل لوليک الفرج
پس از استراحت روح در ان اتاق که براي همه ي مردگان مومن است دو مامور خدا که در همه حال در اين دنيا با انسان هستند و بر شانه چپ و راست نشسته اند و اعمال بد و خوب او را مي نويسند در ان اتاق حاضر مي شوند انکه بر شانه ي چپ اعمال بد و انکه بر شانه ي راست اعمال نيک را در لوح محفوظ مي نويسند حالا براي کم و زياد کردن اعمال بر روح وارد مي شوند و دقيق اعمال او را حساب مي کنند و جواز هر منزل را مهر و امضا مي کنند و در کوله پشتي او قرار مي دهند گنا هاني که مختص بر هر منزل است نوشته و همچنين استراحتگاههايي که به خاطر اعمال نيک بدست اورده همه را مي نويسند و در کوله پشتي قرار مي دهند و روي هر کدام مي نويسند جواز و توشه ي فلان منزل که هر کدام را بايد در همان منزل بدست ماموران سرزمين ها باز کرد تمام کردار انسان کوچک بزرگ همه محاسبه مي شوند پس بعد از نوشتن اعمال و تذکره ها او را داخل قفسه فلزي که داراي جوش و پيچ هاي متعدد است  مي گذارند اين جوش و پيچ ها از گناهان انسان که مهمترين انها حسد دروغ نمامي و غيبت است که براي تعدادي کم جوش و پيچ است و براي تعدادي نسبت به اعمالش پيچ و جوشش زياد است (به هر حال هر گناه و يا کوچکترين معصيت کرده باشي در اين قفل قرار داده مي شود)پس از گذاشتن روح در ان قفس فلزي جوش ها را محکم مي کنند تا به اندازه ي يک مشت در مي ايد از سر ان قفس روغن سياه که همان اعمال بد و زشت هر انسان(جاهل)است گرفته مي شود و او را پاک مي سازند و او را بدون گناه به سفر بزرگ مي فرستندو او را در ان عالم رها مي کنند و عذاب هر منزل را به او مي دهند روح مدت زماني که در استراحت به سر مي برد جهت جمع اوري خيرات از طرف دنيا به شکل پرنده اي در مي ايد و به دنيا باز مي گردد و بر بام اشنايان خود مي نشيند تا خيراتي که براي او مي فرستند جمع اوري کند عده اي به فکر مشغله ي کاري هستند و هيچ به فکر او نيستند و روح نا اميد به قبر باز مي گردد پس از جمع اوري خيرات و ديدن افرادي که در قيد حيات به ديدارشان و به مزارشان رفته بودند تذکره و جواز اخرين منزل که به مهر وامضا حضرت امير مومنين علي(ع)به گردن او مي اويزند        
در عذابهاي عالم برزخ گفتيم عذاب شوندگان شبه به حيوان هستند معناي شباهت اين نيست که بگوييم عذاب شونده سگ و يا خوک هستند بلکه شباهت به حيوان دارند يعني اگر عذاب شونده هاي مانند سگ باشد يعني انسان است ولي مانند سگ پوزه دارد روي دو پا مي ايستد ولي بدنش مانند سگ مو دارد و صداي سگ مي دهد و همچنين اگر شخص گناهي کرده باشد در ان دنيا زماني که وارد زمين عذاب گناه خودش مي شود سياهي(جهالت)او بسيار قوي است ان هم به علت ان گناهي که مرتکب شده و او را به طرف زمين عذاب مي کشد و همين که پاي او به زمين عذاب رسيد او را عذاب مي دهند 
به گورستان گذر کردم کم و بيش       بديدم حال دولتمند و درويش 
نه درويشي به خاکي بي کفن ماند    نه دولتمند برد از يک كفن بيش 
به نقل از شخص عارفي که چنين مي گفت: شبي در قبرستان در حال قدم زني بودم و دعا براي اهل قبور مي خواندم نا گهان متوجه شدم جواني خوش سيما و نوراني  با بوي خوش از کنارم گذشت و وارد قبري شد 
من در کمال تعجب بودم که ديدم يک حيوان سياه و وحشتناک و بد بو وارد همان قبر شد من با تعجب نزديک قبر رفته و به ان قبر نظاره کردم صداي فريا د و غرش از داخل قبر شنيده مي شد بعد از مدتي ان جوان خوش سيما با حالتي زخمي و خوني که تمام بدنش جراحت پيدا کرده بود از قبر بيرون امد و ان حيوان در ان قبر باقي ماند من به طرف ان جوان رفتم و با خواهش علت اين عمل و حسب و نسب ان جوان را جويا شدم او گفت من اعمال نيک اين ميت بودم و براي محافظت او وارد قبر شدم و ان سگ سياه اعمال  بد او بوده است و براي اذيت او وارد قبر شد و چون اعمال بد او از اعمال نيکش بيشتر بود قدرت ان حيوان هم زياد بود و من  نتوانستم در مقابل ان ايستادگي کنم و به همين خاطر از قبر خارج شدم
عالم برزخ مکاني نا مشخص است که در ان از قبر باز مي شود يعني تا زماني که جسد را در قبر نگذاشته اند به معناي اين است که او هنوز به درب اين خانه نزديک نشده است و روح در اين عالم سير مي کند و سرگردان است تا اينکهبدنش به خاک بچسبد حال در قبر بگذارند يا اينکه روي زمين روي خاک بگذارند(همه از خاکيم و به خاک باز مي گرديم)اما نوع عذاب و پاداش در قبر و روي زمين باهم تفاوت دارند اما در برزخ انسانها به صورت حيوان و جانوران هستند چرا که امام سجاد(ع) فرمود 
در عالم برزخ افرادي که عذاب مي شوند به شکل حيوان در مي ايند و انسان به شکل شير گرگ روباه سگ خوک گوسفند هستند که هر کدام به نوع عملشان عذاب مي شوند و علاوه بر اين جانوراني به شکل بوزينه ميمون الاغ و کفتار نيز هستند و تنها قسمتي که انسان به شکل خودش عذاب مي شود سرزمين بهوت يا جاهلان است سرزميني که افراد ان مردماني کافر بت پرست و دشمنان خدا و اهل بيتش بوده اند با چهره خود عذاب داده شد  اما مکانهايي که يک روح بايد از ان سرزمين ها عبور کند چهار منزل است و هر منزل داراي چند سرزمين با عذاب و عقوبتهاي خودش نسبت به گناهان مي باشد(سرزمين تکلف- سرزمين اماره-سرزمين لوامه-سرزمين مطمئنه)
عذابهاي دردناکي که جسد در قبر مي کشد را فشار قبر مي گويند 
خيلي ها معتقدند که فشار قبر يعني فشار دادن جسد به وسيله ي ديواره ي اطراف قبر که اين فرضيه کاملا غلط است چرا که روح ديدني نيست و فشار قبر هم ديدني نيست قبر جاي تنگ براي جسد است ولي براي روح فضاي بسيار بزرگ و تاريک است که هيچ چيز را نمي توان ديد فشار قبر از اتش و جانوران و ماموران خداوند هستند که به جهت عذاب وارد قبر مي شوند زندگي بعد از مرگ متعلق به روح است و عذابها را هم جسم در قبر و هم روح در عالم برزخ مي بيند پس اگر دردي يا عذابي باشد همه به سراغ روح مي رود هر چند ان را جسد ببيند دردش را روح احساس مي کند امده است فشار قبر از اتش و مواد مذاب مي باشد يعني اتشي را که نکير و منکر به وجود مي اورند موجب مي شود از دهانه ي قبر مواد مذاب وارد قبر شود فضا براي روح بزرگ است از دور جانوراني مانند سگ به او حمله ور مي شوند مار و عقرب بر او مسلط مي شوند و تعدادي افراد با اشکالي بسيار وحشتناک او را مستقيم به گودالهاي اتش مي برند و او را با تازيانه مي زنند و گاهي به سرزمينهاي عذاب دوزخيان مي برند و او را عذاب مي دهند در احاديث و سخنان معتبر امده که منشا فشار قبر از چند چيز است: غيبت دروغ نمامي حسد بر نياوردن حاجت ديگران در صورت بودن توان ندادن سهمين(خمس و زکات) بد اخلاقي به خصوص در خانواده و ... مي باشد که اگر انسان تا قبل از مرگ بخشيده نشود هيچ بلايي سخت تر از عذاب فشار قبر نيست  
جايگاه تنگ و تاريک که مردگان را در ان مي گذارند 
در حال گذاشتن جسد در قبر روح نظاره گر اين صحنه است ناگهان متوجه مي شود دور جسدش در قبر پر از جانوراني مانند مار و عقرب و ... است که به جسد او حمله مي کنند و مي بيند که اطرافيان با ان جانوران کاري ندارند انگار انان را نمي بينند روح به خاطر علاقه به جسم به داخل قبر رفته تا جانوران را از جسد دورسازد ولي هيچ کاري نمي تواند بکند و اگر اعمال نيکش زياد باشد اعمال نيک شبيه افراد قوي هيکل وارد قبر مي شوند و ان جانوران را دور مي سازند و اگر اعمال نيکش کم باشد عذاب در قبر شروع مي شود چرا که قبر اولين منزل است دري است که به عالم برزخ باز مي شودپس از خاک سپاري جسد روح در کنار ان مي نشيند(ولي در کتابهاي معتبر چنين امده است که روح در قبر به بدن جسد بر مي گرددو در قبر شخص ميت زنده مي شود و سرش نيز به سقف قبر اثابت مي کند و انگاه متوجه مي شود که مرده و در قبر گذاشته شده است) اما در اينجا به خاطر احاديث و کلام خدا در قران که انسان پس از مرگ زنده نمي شود و تا روز قيامت در خاک دفن خواهد بود و در روز قيامت زنده خواهد گرديد(اکتفا مي کنيم) با ترس به اطراف نگاه مي کند عجب جاي تاريک و ترسناکي است سکوت فراوان همه جا را فرا گرفته جانوران و حشراتي به اين طرف و ان طرف مي روند و گاهي به جسد اسيب مي رسانند چه جايگاه وحشتناکي است 
چنانچه در بهارالانوار چنين امده است:  
اي بندگان خدا بعد از مرگ براي کسي که امرزيده نشود شديدتر از مرگ است از قبر و تنگي و غربت ان بر حذر باشيد همانا قبر در هر روز مي گويد من خانه ي غربتم من خانه ي وحشتم قبر يا باغي از باغهاي بهشت و يا گودالي از گودالهاي جهنم است تا اينکه فرمود همانا زندگي و معيشت سخت که خدا دشمن خود را از ان ترسانده عذاب قبر است همانا در قبر نود و نه مار بزرگ بر کافر مسلط مي شوند و گوشت او را نيش مي زنند قبر منزلگاه وحشتناکي است انجا فقط عقايد و ايمان خاص و خالص به خدا نياز است روح با حالت انتظار و وحشت در کنار جسد نشسته انگار اتفاقي در حال شرف است ناگهان زمين و زمان به لرزه در مي ايد صداي فرياد به گوش مي رسد انگار کسي در حال شکافتن قبر است از گوشه ي قبر دو شخص با هيکلي وحشتناک با چشماني قرمز و پر از اتش با چهره اي خشمگين صورتي سياه موهاي بسيار بلند دهاني مانند دهان شتر دندانهاي زرد و بزرگ گوش و بيني بزرگ و سر بالا لباسهايي کهنه و دستاني تابل زده با ناخن هاي بزرگ وارد قبر مي شوند اين دو مامور خدا به نام نکير و منکر(نکير يعني نکره به معناي زشت و بد هيبت و منکر براي افرادي که منکر خدا و روز جزا بودند) هستند تا از عقايد ميت سوال کنند اگر روح توانست جواب انها را با ياري خداوند بدهد که از اين مرحله و از اين منزل خلاصي يافته و به عالم برزخ رجعت مي کند ولي اگر نتوانست جواب سوالات را بدهد ان دو مامور چنان با خشم و غضب با گرزهاي اتشين بر جسد مي زنند که قبر پر از اتش مي شود و عذاب قبر(فشار قبر) محسوب مي شود و در ميان اين اتش جانوراني مانند مار و عقرب به وجود مي ايند که از دهانشان اتش خارج مي شود و جسد را مي گزند و عذابهاي مختلف ديگرکه در انتظارشان است
حالات چند ساعت قبل از فرا رسيدن مرگ(ملک الموت) را گوينديعني زماني که يک شخص نا توان بر روي زمين افتاده و منتظر فرشته مرگ است تا مرگ او را فرا گيرد 
يکي از لحظه هاي سخت هر شخص محسوب مي شود حالا چه ان شخص مومن باشد و يا غير مومن چرا که ان لحظه منتظر ملک الموت است و همانطور که خودش در مورد مرگ در طول عمرش شنيده بود و يا اينکه خوانده بود و از چهره وحشتناک ملک الموت(عزرائيل)شنيده بود حالا منتظر او است و با ترس با حالتي پر از عرق سرد به اطراف نگاه مي کند اهل و عيال و خويشاوندان جمع اند و يا در ذهنش تداعي مي کند با سکوت(به علت ترس) به اطرافيان و يا به اطراف نگاه مي کند غصه و بغض عجيبي گلوي او را فرا گرفته انگار زير چنديد تن بار قرار گرفته است بدن او سنگيني مي کند نمي داند چه بلايي بر سرش مي ايد به فکر زن و اهل و عيال خويش است دوست ندارد بميرد نفس هاي عميق همچو اه مي کشد سعي مي کند با اطرافيان چند کلامي صحبت کند چند کلمه اي سخن مي گويد سخن گفتن چنان برايش سخت است که انگار زبان به سقف دهان چسبيده تمام اعمال زندگيش به خصوص زن و فرزندش جلوي چشمش است چه لحظه ي سخت و دردناکي است

در قران کريم اي چنين مي خوانيم: 
و هنگام بيهوشي و سخت مرگ به حق و حقيقت فرا رسيد اري  همان مرگي بود که از او دوري مي جستي 
واين حالتي است بسيار دشوار  که سختي ها و دردها از هر طرف محتضر را فرا مي گيرند تا مرگ او فرا رسد به فکر مال خويش است شدت درد يا مرض بيشتر مي شود دخالت شيطان زياد مي شود شخص محتضر را به وجود خدا مرگ و عالم برزخ و غيره به شک مي اندازد تا اشهد نگويد وسوسه ي شيطان زياد مي شود ناگهان زبان محتضر از کار مي افتد او هيچ سخني نمي تواندبگويد فقط مي بيند و مي شنود و به فکر فرو مي رود بعد از او چه بلايي بر سر خانواده اش مي ايد اموالي که عمري به دنبالش دويده و به دست اورده ام چه مي شود تمام خطاها و گناهان جلوي چشمش است صداي گريه اطرافيان زياد است ناگهان ديگر صدايي نمي شنود به خيال اينکه مرده ولي مي بيند که زنده است و عقلش کار مي کند 
چرا ديگران گريه نمي کنند؟ 
چرا ديگر من صدايي نمي شنوم؟ 
غصه و ترسش زياد مي شود ناگهان در ميان چند تن با صورتي نوراني که راس انها رسول خدا و حضرت علي است حاضر شده و بر شخص محتضر نگاه مي کنند اگر شخص محتضر مسلمان باشد با صورتي خندان او را نگاه مي کنند و او را در نزد خود مي خوانند و تبريک مي گويند ولي اگر ان شخص کافر يا جاهل باشد با خشم و غضب بر محتضر نگاه مي کنند و به عذاب خداوند نويدش مي دهند شخص محتضر انها را مي بيند و فکر ان را مي کند که چرا اطرافيان انها را نمي بينند چه شده چه بلايي بر سرم امده بعد از مدتي ان بزرگواران ناپديد مي شوند و ناگهان فرشته ي مرگ ظاهر مي شود چهره ي غضبناک و وحشتناک عزرائيل بستگي به اعمال هر شخص دارد يعني هر چه اعمال زشت و بدش زياد باشدبه همان اندازه وحشتناک خواهد بود و بالعکس خوشرويي در مومنين هيبتي وحشتناک که زبان ناي گفتن ندارد بر محتضر وارد مي شود دست بر پاي محتضر مي زند محتضر از ترس نمي داند چه کند تمام عضلات او  از کار افتاده فرشته مرگ(عزرائيل) روح را از پاي محتضر خارج مي کند
در معاد شناسي ايت الله دستغيب چنين امده که ملک الموت روح انسان را از پاي او خارج مي سازد تا کمتر زجر بکشد و شاهد مرگش نباشد ولي در افراد کافر ملک الموت روحشان را از چشمانشان به وسيله ي ميله هاي گداخته از اتش خارج مي سازد تا شاهد مرگ و زجر خويش باشند 
پس از خارج شدن روح از بدن خود را در بالاي جسمش مي بيند ديگر از ان شخص وحشتناک خبري نيست چه لحظه ي ترسناکي بود در ميان جمع تعدادي جانور به شکل سگ و خوک و الاغ و... مي بيند که گريه مي کنند خوب که نگاه مي کند متوجه مي شود که انان بر جسدش گريه مي کنند و او مرده است اري مرگ وجود دارد اين وصف حالت شخص محتضر است


WITH BEST REGARD
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:45 AM  توسط   | 

 

در خواندن آثار اُشو بايد مراقب بود که هرگز گول ظاهر واژه هايش را نخوريم، زيرا که او زبانی شاعرانه و طنزآلود دارد و در عين حال با مطالب، دقيق و علمی برخورد می کند. پس نخستين درسی که بايد گرفت اين است که فقط با يک بار خواندن يک جمله نبايد به داوری آن جمله و گوينده اش نشست، زيرا در جمله بعد، يا در فصلی آتی و يا در زمانی ديگر همان واژه را به طور معکوس به کار می گيرد و يا ضد آن چيز را - به قصدی ديگر- اثبات می کند و هربار نيز حقيقت را می گويد! آری اين از ويژگی های سخنان اوست. او از واژه ها ياری می گيرد تا چيزی را در ذهن ما بشکند و يا همان چيز را - با ديدگاهی ديگر- از نو در ما پرورش دهد. زيرا که واژه ها ساختهء انسان هستند و با تأسف، انسان ها هميشه بر سر واژه هايی ظاهراً ثابت با هم جنگيده اند و جنگيده اند!

پس لطفن مراقب جنگ تن به تن با خود - و يا با او - باشيد!

آری ، اين اقيانوس تضادهای مکمل را فقط بايد تجربه کرد{1}. پس لطفن هر کجا با جمله ای برخورد کرديد که فريادتان را برآورد، فريادی از ته دل برآوريد، ولی صبر کنيد تا آن موضوع را در جملهء بعد و يا در جايی ديگر تشريح کند و توضيح دهد.

اگر صبور  و اهل دل باشی، بلاخره با اين تناقض گويی هايش به زندگی تو " معنايی می بخشد که نمی توانی آن را رد کنی! " آری او در علم و عرفان "پدرخوانده ای" است بی نظير!

پس فقط شکيبا باشيد لطفن!

============================================

  • نوشته محسن خاتمی مترجم سخنرانی های اُشو

  • از مقدمه مترجم در کتاب "راز (1)"  از اُشو

============================================

1- ويتگنشتاين، فيلسوف معروف در اول نوشته های خود می نويسد: " کسانی اين مطالب را خواهند فهميد که خود قبلا به آن رسيده باشند يا آن را تجربه کرده باشند و يا به مانند آن فکر کنند." { از سينا}

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:43 AM  توسط   | 

 

در بندر کنگ باور مردم اين است که زنان موجوداتی شيطانی هستند و فقط با عمل ختنه می توان شيطان را از آنها دور ساخت . بندر کنگ با 13 هزار نفر جمعيت در 5 کيلومتری بندر لنگه واقع شده است .

در اين بندر ختنه دختران در 40 روزگی آنها انجام می شود حتی طبق بعضی گفته ها , دختران اين شهر در سنين 4 يا5 سالگی نيز ختنه می شوند البته بايد گفت اين امر در فرهنگ آن مردم کاملا" منطقی جلوه داده می شود , زيرا آنها اين کار را يک سنت ديرينه می دانند و افرادی که از اين کار انتقاد کنند سنت شکن و سرکش می خوانند .

عمل ختنه در بندر کنگ (( تيغ سنت و فرهنگ )) خوانده می شود . جالب است بدانيد که اين کار شديدا" با کثافت کاری همراه است و به هيچ وجه هم افراد خبره و اين کار را انجام نمی دهند .

اصل فاجعه اينجاست که بيش از 70 درصد دختران اين شهر ختنه می شوند . البته بد نيست بدانيد اين عمل تنها به مردم کنگ منحصر نمی شود و در ميان برخی قبائل لرستان و خوزستان ايران هم رواج دارد و به صورت های مختلفی هم توجيه می شود .

لازم به فکر زياد نيست که چه ضربه روحی به اين دختران وارد می شود . دخترانی که شايد 5 سال بيشتر ندارند با چشم خود مجبورند ببيند که چه بر سرشان می آيد . وحشتناک تر از همه اينکه اين عمل در بند رکنگ به وسيله تيغ ريش تراشی انجام می شود . اين عمل آنقدر سنتی شده است که بسياری از دختران اين شهر نيز ختنه را پذيرفته و در موجه جلوه دادن آن می کوشند و حتی ختنه شدن مادران و مادر بزرگ هايشان را سندی برای موجه کردن اين کار عنوان می کنند .

گفته می شود اين سنت توسط مردان هرمزگان و از طريق سفر آنان به کشورهای ديگر همچون هند ( کلکته ) و سومالی به اين ديار راه يافته است. در سومالی اعتقاد عمومی بر اين است که چيزهای نا پاک و نجس بايد از ميان برداشته شود , جای آنها دوخته شود و فقط اثر زخمی  در محلی که اندامهای جنسی بوده اند باقی گذاشته شود و اين زنان تا پايان عمر نمی فهمند که چرا اين عمل انجام می شود .

محافظه کاران و جامعه جهانی

چند هزار سال است که اين عمل انجام می شود ختنه دختران در ميان برخی اقليت های قومیو مذهبی , که اين کار را به لحاظ فرهنگی و بهداشتی توجيه پذير می دانند , رواج دارد . ايم در حالی است که قطع بخشی از آلت تناسلی زنانه توليد درد زيادی می کند و می تواند عوارض جسمانی زيادی را به همراه داشته باشد .

مفيد بودن از لحاظ بهداشتی , نگهداری از باکرگی دختران جوان و تا زمان ازدواج , کنترل تمايلات جنسی دختران تا زمان ازدواج , اطمينان دادن به شوهر آينده از جنبه پاک بودن دختر عواملی هستند که بعنوان فلسفه اين عمل مطرح می شود .

بد نيست بدانيد دولت بريتانيا پدران و مادرانی که دختران خود را در کشورهای خارجی ختنه می کنند , در بازگشت زندانی می کند . جريمه اين عمل نيز تا 14 ماه زندان است . در نروژ هم ازدواج تحميلی و ختنه دختران ممنوع است و تما کسانی که به اين کشور وارد می شوند بايد تعهدنامه ای در اين زمينه امضا کنند , فنلاند و دانمارک نيز وضع همين طور است و اين عمل جرم محسوب می شود . اما قضيه در افريقا و جاهای ديگر متفاوت است .

در حدود 30 کشور افريقايي و نيز در ميان برخی اقليتهای قومی و آسيايي اندام جنسی دختران را  طی آدابی , که برخی از آنها ريشه ای 4 هزار ساله دارند , چنان می برند , که هر سه دخترعمل شده , يکی جان خود را از دست می دهد . در يک قبيله نيجريه ای ختنه زنان قبل از ازدواج انجام می شود و وحشتناک تراز همه اينکه اين عمل در يک قبيله ديگر در همين کشور به پس از زايمان موکول می شود .

بسياری از آنها اين عمل را يک امر مذهبی معرفی می کنند به زحمت بتوان دولتی افريقايي را يافت که قوانينی وضع کرده يا اجرا کرده باشد که طبق آن بتوان ختنه زنان را مجازات کرد . تنها راه نجات زنان و دخترانی که بخواهند از اين مهلکه جان بدر ببرند فرار است . اين در حالی است که سازمان جهانی بهداشت سنتی بودن اين قضيه را تنها دليل اين عمل ذکر می کند و آگاهی کامل از غير مذهبی بودن انجام اين عمل را به تمام کشورهای عضو سازمان ملل اعلام کرده است . اين سازمان همچنين اين عمل را يکی از دلايل عمده مرگ و مير زنان می داند .

آمار جهانی

طبق آخرين آمارگيری سازمان جهانی بهداشت تقريبا" بيش از 160 ميليون نفر از زنان در بيش از 30 کشور افريقايي و آسيايي ختنه شده اند . در واقع روزانه تعداد زيادی از دختر بچه های بی گناه بين سنين 4 تا 10 ساله در کشور های ذکر شده ختنه می شوند . عملی که طبق آمار منشتر شده سازمان ملل هر روزه بر روی 6 هزار نفر دختر بچه انجام می گيرد . بيش از 79 درصد دختران در کشورهای افريقايي و 12 درصد در کشورهای آسيايي قربانی اين مسئله می شوند . ان درحالی است که در تعدادی از کشورهای نظير سودان و سومالی بيش از 98 درصد است .در گامبيا 89 درصد زنان به زور تحت اين عمل قرار می گيرند .

ختنه دختران در 70 تا 80 درصد موارد با وسايل آلوده و غير بهداشتی بدون استفاده از هيچ داروی موضعی انجام می شود .

ختنه دختران در 70 تا 80 درصد موارد با ‍وسايل آلوده بدون استفاده از هيچ داروي موضعي انجام مي شود . در نتيجه خطر مرگ و شوك خونريزي هاي شديد و گاهي غير قابل كنترل كه منجر به مرگ مي شود . عفونتهاي موضعي و عمومي بدن اغلب به درمان هاي پزشكي احتياج دارند  زياد است . از عوارض ديگر اين عمل ، درگيري ها و بيماري هاي رواني ، ايجاد جوشگاه در قسمت بريدگي هاي با طول و گستردگي زياد ، عفونتهاي حاد و مزمن دستگاه تناسلي و ادراري ، احساس درد هاي غير قابل تحمل در صورت قادر بودن به رابطه جنسي ، مشكلات نازايي ، خطرات و مشكلات ناشي از حاملگي و به خصوص زمان زايمان است .

اين عمل از طريق روشهاي مختلفي انجام مي شود و با توجه به نوع انجام اين عمل شدت عوراض متفاوت است ، وحشيانه ترين روش در كشورهاي سومالي ، سودان ، و همچنين اتيوپي بكار مي رود . 5درصد زنان اين كشورها بعلت برشهاي طولاني و عميق و جوشگاههاي زخمي حتي قادر به روابط جنسي با شوهران خود نيستند و تا پايان عمر خود رابطه جنسي ندارند و يا درصورت انجام اين امر و حامله شدن قادر به زايمان طبيعي نيستند . دراين صورت زايمان آنها با جراحي انجام شده و يا در نقاط دور افتاده بعلت خطرات ناشي از زايمان طبيعي خود و نوازدانشان فوت مي كنند . آمار كرگ و مير اين زنان و نوزادان آنها نزديك به يك ميليون نفر در سال تخمين زده شده است .

ختنه زنان از طرف سازمان ملل و سازمان جهاني بهداشت و طبق قوانين تمام كشورهاي اروپايي آمريكائي و اغلب كشورهاي آسيايي غيرقانوني است . در اين كشورها افرادي كه به اين كار مبادرت مي ورزند توسط دولت مورد تعقيب قرار مي گيرند .

محققان سازمان جهاني بهداشت در معني لغاتي نظير ختنه دختران يا قطع عضو در دختران فرقي نمي گذارند وآن را يك عمل با دو معني مشابه تلقي مي كنند و اين عمل را از جمله سنت هاي بسيار عقب افتاده و خطرناك مي دانند . توصيه سازمان جهاني بهداشت اين است كه افراد با هر وسيله  ممكن ابراز تنفر خود را در انجام اين عمل به گوش مسئولان و سياستمداران و هر انسان ديگري در هر كشوري كه زندگي مي كنند برسانند و براي عدم انجام آن از هر راهي مبارزه كنند

واريس ديري و مبارزان

 از هيچ داروي بيهوشي براي اين كار استفاده نمي شود و دختران با هر ابزاري كه در دسترس باشند مانند تيغ ريش تراشي ، چاقو ، شيشه شكسته ، سنگ نوك تيز و در بعضي از مناطق با دندان بريده مي شوند .

اين قسمتي از كتاب گل صحرا خاطرات واريس ديري زن آفريقايي است كه در كودكي ختنه شده است . زني كه در بيابانهاي سومالي بدنيا آمده و حال بعنوان يك سوپر مدل سفير سازمان ملل در نيويورك زندگي مي كند . او در 13 سالگي از خانه اش فرار مي كند زيرا نمي خواسته تن به ازدواج اجباري با يك مرد 60 ساله در ازاي پنج شتر دهد.

هيبو خواننده اي است اهل سومالي ، موضوع بسياري از ترانه هايي كه وي مي خواند دردهاي وحشتناكي است كه در كودكي كشيده است . ديگر مبارز مشهور و مبلغ مبارز با اين عمل در افريقا يك سنگالي است . فيلم مولا ده محصول كشور سنگال در سال 2004 است و توسط عثمان سمبنه كارگردان و نويسنده معروف ، ساخته شده است . هيبو هم از كساني است كه از خانه اش فرار كرده است . در كنسرتهايش در امريكا هميشه ترانه هايي هم در باره ختنه زنان مي خواند . انگار درد ختنه از ياد نمي رود ، اين درد ، زنان درد كشيده را نابود مي كند و با آن خانواده شان را نيز به كام نابودي مي كشاند .

سازمان جهاني

در سال 1997 ميلادي يونيسف ، سازمان بهداشت جهاني و صندوق جمعيت جهاني براي نخستين بار طرح مشتركي را عرضه كرده اند  كه طبق آن قرار است در عرض 10 سال شمار دختراني كه ختنه مي شوند ، كاهش يابد . اين سازمان هاي وابسته به سازمان ملل براي انجام طرحي چند جانبه تلاش مي كنند . قرار است بسياري گروه هاي اجتماعي هدفي مشترك را دنبال كنند ، دولت ها و نهادهاي سياسي و مذهبي ، سازمانهاي غير دولتي و امدادگر ، همه اينها بايست با پيوند دادن فعاليتهايشان با يكديگر براي ريشه كن كردن سنت ختنه دختران با هم همكاري كنند . اما اين طرح در سال هاي اخير تنها در چند كشور ، يعني سنگال ، بوركينافاسو و سودان موفقيتي بدست آورده است .

گابريلادويتا از فعالان سياسي كه مبارزه 6 ساله را عليه ختنه زنان و دختران پيش برده است او مي گويد : آمار نشان مي دهد كه دهه هاي اخير متاسفانه تعداد زنان ختنه شده تغييري نكرده است . در سراسر جهان تحولي ديده نمي شود كه بتوان اميدوار بود كه اين آداب منسوخ مي شود .در برخي كشورها حتي مي بينيم كه تعداد دختران ختنه شده افزايش يافته است .

او با اشاره به اينكه تحقيقات دامنه دار براي رابطه اين عمل با اديان انجام شده است اضافه مي كند : در بعضي  كشورها مردم خيال مي كنند كه دينشان گفته بايد دختران ختنه كنند . بعضي ها فكر مي كنند اين عمل حزو نظافت است اينكه اندام جنسي زن كثيف و زشت است و بايد بريده شود .

وقتي به دنبال دليل اين عمل در جامعه هاي پدر سالار انجام مي گيرد ، جايي كه مقام زن را پست تر از مرد مي دانند و زنان مورد تبعيض اند . دليل اصلي پست شمردن زنان است

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:40 AM  توسط   | 

 

 

 

   در بزم حكمت و خرد « گدا با شهنشه روبرو نشيند». اپيكتيتوس بنده و بَرده بود و ماركوس اورليوس از امپراتورهاي ذيشانِ روم است. كه در سده ي دوم پس از زادروزِ مسيح زيسته و پادشاهي كرده است.(همزمان با دورانِ پايان گرفتن اشكانيان در ايران) و مذهب و شيوه ي او همان شيوه ي رواقيان بوده است. به راستي كه ماركوس اورليوس آرزوي افلاطون بود كه به گل و ميوه نشست كه افلاطون مي گفت پادشاه بايد حكيم و دانشمند و خردمند باشد.كه ماركوس اورليوس نيز فرمانروايي خردمند و حكيم بود.[1] سراسر زندگاني را بر طبق اصول حكمت و آگاهي به سر برده و اداره ي كارهاي كشوري را نيز بر اساس همان اصول نموده است. مسئوليت و پاسخگويي فرمانروايي را بر حسب تكليف ادا مي كرد و به درستي زندگاني را در اشتغال و سرگرم بودن با حكمت مي دانست. كتاب ارزشمند و گران سنگي از او به يادگار مانده است كه به زبان يوناني نوشته است نام آن كتاب كه مجموعه اي از انديشه ها و گوشزدها است اينست : « درباره ي خود» اما اورليوس  به دستور «سنكا» ي خردمند نفس خود را همواره بازخواست مي كرده كه چه كردي؟ چه دردي را درمان نمودي؟ چه زخمي را مرهم نهادي؟ كدام عيب را از خود دور ساختي؟ چه پيشرفت و بهبودي به خود دادي؟ و جانِ سخن او اينست كه انسانها با همه ي جهان در ارتباط اند و هستي و حيات اگر معني دارد اينست كه هر فردي خود را جزءِ كل بداند.

از سخنان انديشمندانه ي او اينست كه من دو ميهن دارم. به اين خاطر كه ماركوس اورليوس هستم ميهنم و سرزمينم كشور روم است. و به اين خاطر كه انسانم ميهنم و سرزمينم جهان است و خوبي و نيكي آنست كه براي اين هر دو ميهن سودمند باشد و عمل اخلاقي مردم آنست كه جنبه ي كلي و همگانيِ ايشان آشكار شود و بر اين باور باشند كه همچنان كه درخت بدون خواستي و منظوري به مردم ميوه مي دهد انسان هم بايد بي توجه و چشم داشتي وجودش براي ديگران سودمند باشد.

---------------------------------------------------

[1]- نظريه افلاطون در مورد سياست: حكمت و خرد بي سياست سودمند نيست و سياست و اخلاق را از يك سرچشمه مي پندارد و هر دو را با هم و نه جدا از هم براي خوشبختي نوع بشر سودمند و واجب مي داند.افلاطون در سده ي چهارم و سوم پيش از زادروز مسيح زندگي كرد و اين نظريه را در همين دوران مطرح كرد و ماركوس در سده ي دوم پس از زادروز مسيح در جايگاه قدرت و فرمانروايي اين نظريه را عملي و كرداري كرد. فاصله ي زماني بين افلاطون و ماركوس(زمان مطرح كردن يك نظريه به وسيله ي يك انسان در نقش و نگارِ افلاطون تا عملي و كرداري شدن آن به وسيله ي انسان ديگري در نقش و نگارِ ماركوس اورليوس) نزديك به 600 يا 700 سال مي باشد!-برديا گوران

============================================

  • برگرفته و برگزيده از كتاب : سير حكمت در اروپا

  • و رساله ي گفتار در روش راه بردن عقل رنه دكارت