تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

  
 
براي واقع بين شدن بايستي به معجزه اعتقاد داشت
ای بزرگ ! ای مهربان ! ای بخشاينده و ای عاشق!   ای صاحب غروب زيبا! ای خالق باران رحمت ! ای بخشاينده هر گناه و معصيت!  ای رئوفا! ای شکورا! ای قادر بی انتها! ای مطلق هر چيز ! ای مسلط بر هر امور!  ای صاحب هر نسيم ! ای فرمانبردان موجهای سرکش! ای خالق مخلوق!  ای شاهد هر ماجرا! ای پديدآورنده هر اتفاق!  ای نازنين مهربان! ای قدرت مطلق! ای برازنده  سلطنت!  ای نگاه دارنده ايمان ما! ای فرمانده آتش ! ای فرمانده آب و خاک و باد  ای طرفه نگار بی رقيب ! ای معشوقه من در عشق بازی! ای گستره قدرت و جلال!  ای شکافنده دو دريا! ای زنده کننده هر مرده ای ! ای بينا کننده هر کوری!  ای آنکه بی اذن تو برگی از شاخه جدا نمی شود و قطره از آسمان نمی بارد!  ای گم شده در هستی و محيط! ای خاق صدای زيبای بلبل! ای تمام معنی هر چه زيبائی است!  ای پديدار کننده مه و باران! ای جاری کننده رود در جنگل! ای خالق بوی خاک پس از باران!  تو را به وجودت قسم! تو را عشقی که در درون دو دل تنها قرار داده ای! تو را به لحظه ای که دلها برای شنيدن صدايت می تپد ! تو را قسم به لحظه لقايت!  از گناهان ما بگذر - ما را در کنار خودت محشور کن - ما را به رضايت به بهشت بفرست ما را به لياقتمان راهی رضوانت کن  خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانيم
 
+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 4:4 PM  توسط   | 

 
۱۱قانون ساده براي موفق شدن در كسب و كار

 
 
رئيس شركت آي بي ام: اگر مي خواهيد سريع تر موفق شويد، بايد ميزان شكست هايتان را دو برابر كنيد موفقيت در آن سوي شكست قرار دارد

 
016245.jpg
اسم و رسم برايان تريسي در دنياي موفقيت،آشناتر از آن است كه به معرفي احتياج داشته باشد: يك مؤلف، مربي و سخنران حرفه اي در زمينة موفقيت، مدير شركت بين المللي برايان تريسي و مشاور بيش از۵۰۰ شركت معتبر بين المللي. او سرسختانه اعتقاد داشته و دارد كه: موفقيت اتفاقي نيست. براي موفق شدن، و به ويژه براي موفق شدن در كسب و كار، قوانين ساده اي وجود دارد كه پيروي از آن ها آدم را موفق مي كند. اين هفته، به 11 قانون از قوانين معروف برايان تريسي براي موفقيت در كسب و كار اشاره مي كنيم.

 


ماركوس اورليوس مي گفت: فقط رؤياهاي بزرگ قدرت دارند كه روح انسان را به حركت دربياورند. برايان تريسي احتمالا از همين جمله، الهام مي گيرد و مي گويد: براي اين كه رؤيايت به حقيقت بپيوندد، بايد رؤيايي داشته باشي. به عقيدة او، نقطة شروع موفقيت در كسب و كار، نقطة شروع از آينده است. او براي تمرين شروع از آينده به ما توصيه مي كند:
زمان را در ذهن تان 5 سال به جلو ببريد. خيال كنيد كه مثلا 5 سال از اين تاريخ، گذشته و الان زندگي شما از هر جهت كامل است. تصوير واضحي از زندگي ايده آل تان براي 5 سال آينده در مقابل چشمان تان ترسيم كنيد. خب، شما در آن تصوير، به چه كاري مشغول ايد؟ كجا و چگونه زندگي مي كنيد؟ با چه كساني معاشرت داريد؟ درآمدتان چقدر است؟ و... هر چقدر تصويري كه از آينده تان خلق مي كنيد واضح تر و شفاف تر باشد، احتمال دستيابي تان به آن بسيار بيشتر خواهد شد. هر تغيير روشي كه براي رسيدن به آن تصوير شفاف احتياج داريد، آرام آرام در زندگي تان شروع كنيد. توماس كارلايل مي گويد: كسي كه هدفش روشن باشد، حتي در ناهموارترين مسيرها هم به آساني جلو مي رود. اما كسي كه هدفش روشن نيست، در هموارترين راه ها هم پيشرفت خوبي نخواهد داشت. پس قدم اول، اين است: ترسيم دقيق هدف با تعيين جزئيات.

حالا روي كاغذ فكر كنيد. دلخواسته هايتان را به صورت اهدافي روشن و واضح، روي كاغذ بياوريد و يك برنامة كاري براي خودتان بنويسيد. برايان تريسي، يك فرمول سادة پنج مرحله اي براي اين منظور ارائه مي دهد:


۱) دقيقا مشخص كنيد كه در هر حوزه از زندگي تان، به خصوص در مورد وضعيت مالي، هدف تان چيست و چه مي خواهيد؟ ايده آل  هايتان را روي كاغذ بياوريد.


۲) براي رسيدن به هر كدام از اين اهداف، زمان بندي خاص معين كنيد. اگر يكي از اهداف تان خيلي بزرگ است، آن هدف را به اهداف كوچك تر تقسيم كنيد و براي رسيدن به هر هدف،  زمان بندي كنيد.


۳) فهرستي از كلية اقدامات ضروري براي دست يابي به هر هدف را تعيين كنيد و مرتبا مواردي را به اين فهرست اضافه كنيد تا تكميل شود. براي تكميل اين فهرست، بهتر است كه از همفكري دوستان و نزديكانتان هم كمك بگيريد.


۴) فهرست تكميل شده را بر حسب درجة اهميت، اولويت بندي كنيد تا برنامه كاري تان به دست آيد. به دقت مشخص كنيد كه براي رسيدن به هر هدف، از كجا بايد شروع كنيد و به ترتيب، چه مراحلي را بايد پشت سر بگذاريد.


۵) بر اساس برنامه اي كه تدوين كرده ايد، بلافاصله شروع به كار كنيد و هر روز، كاري بكنيد كه يك قدم به هدف تان نزديك تر شويد.


پس از تهية اين ليست، از خودتان بپرسيد كه دست يابي به كدام يك از اين اهداف ، بيشترين تأثير را در زندگي شما خواهد گذاشت؟ با پاسخ صريح به اين سؤال، مهم ترين و نخستين هدف تان تعيين مي شود. براي رسيدن به اين هدف، زمان خاص و برنامة خاصي تعيين كنيد و بر اساس اين برنامه، عمل كنيد. هر روز اقداماتي را انجام بدهيد كه به هدف تان نزديك تر و نزديك تر شويد.

اگر مشغول كاريد، هرچه زودتر مصمم شويد كه بيشتر و بهتر كار كنيد. فرمول برايان تريسي براي اين منظور، فرمول اضافه بر۴۰ است. طبق اين فرمول، فقط 40 ساعت كار در هفته براي گذران زندگي كافي است و هر ميزاني كه اضافه بر آن كار كنيد، در جهت كسب موفقيت است. او مي گويد: اگر۴۰ساعت در هفته كار كنيد، فقط يك زندگي معمولي خواهيد داشت. هرگز پيشرفت چشمگيري در زندگي تان به وجود نخواهد آمد، اما هر ساعت كار اضافه بر۴۰ براي سرمايه گذاري در آينده است. حقيقت اين است كه در دنياي موفقيت، هيچ جايگزيني براي كار سخت و طولاني وجود ندارد. توصية برايان تريسي بين 60 تا 80 ساعت كار در هفته براي شروع يك كار موفقيت آميز است. او توصيه مي كند كه:
در تمام ساعات كاري تان كار كنيد. وقت تلف نكنيد. وقتي مي خواهند سر صحبت را با شما باز كنند و

شما را از كارتان بيندازند، بي تعارف به آن ها بگوييد كه كار داريد و بايد برگرديد سر كارتان. او يك توصية ديگر هم دارد كه به گمان خودش، مي تواند كارايي تان را دوبرابر كند: يك ساعت زودتر از ديگران در محل كارتان حاضر شويد. در وقت ناهار كه ديگران حضور ندارند، كار كنيد و عقب افتاده هاي كاري تان را سر و سامان بدهيد. در پايان روز هم يك ساعت بيشتر بمانيد و كار كنيد. شما تنها با صرف همين دو ساعت مفيد، مي توانيد كارايي تان را تا دوبرابر افزايش بدهيد.

دنيس ويتلي مي گويد: يادگيري مستمر، شرط لازم براي كسب موفقيت در هر كسب و كاري است. برايان تريسي هم اعتقاد دارد كه يادگيري مستمر، كليد موفقيت در قرن بيست و يكم است. او مي گويد: هر روز بين نيم ساعت تا يك ساعت را صرف مطالعه در رشتة كاري تان كنيد. مطالعه براي ذهن، مثل ورزش براي بدن است. يك ساعت كتاب خواندن در هر روز، يعني خواندن يك كتاب طي يك هفته و خواندن۵۰ كتاب طي يك سال. شما اين طوري برتري شگفت انگيزي نسبت به بقية همكارانتان پيدا خواهيد كرد. تا حد امكان، در دوره ها و سمينارهاي مفيدي كه در رشتة شما برگزار مي شود، شركت كنيد. تصميم بگيريد كه از امروز، يك دانشجوي جديد براي رشته كاري تان باشيد و روز به روز، به حجم اطلاعات و مهارت هاي كاري تان اضافه كنيد.


اين جملة كندي هم حرف برايان تريسي را تائيد مي كند كه: اگر در شغل تان مهارت بالايي به دست بياوريد، هيچ چيزي نمي تواند جلوي پيشرفت تان را بگيرد. قانون تركيب اطلاعات مي گويد: كسي كه بتواند در هر رشته اي بيشترين اطلاعات را با هم تركيب كند و از آن ها به نحو مناسبي استفاده كند، به زودي به بالاترين سطح ممكن در آن حرفه مي رسد.

016251.jpg
از همين امروز اراده كنيد كه در كارتان بهترين باشيد: زندگي شما فقط هنگامي بهتر مي شود كه خودتان بهتر شويد

حداقل 10 درصد از درآمدت
ان را پس انداز كنيد. اين توصية برايان تريسي است. او مي گويد شما مجبور نيستيد قرباني قانون پاركينسون شويد كه مي گويد هزينه ها متناسب با درآمد افزايش پيدا مي كنند. طبق قانون پاركينسون، درآمد شما هر چه باشد، مجبوريد كه آن را به اضافة كمي بيشتر خرج كنيد و هيچ وقت نمي توانيد از هزينه ها جلو بيفتيد. اگر نمي  توانيد با 10 درصد شروع كنيد، با درصد كمتري شروع كنيد و آن را به مرور افزايش دهيد. خودتان را عادت بدهيد و مجبور كنيد كه با كم كردن هزينه هاي زائد و افزايش صرفه جويي، براي خودتان پس اندازي قطعي داشته باشيد. با يك درصد شروع كنيد، يك درصد را به مرور 2 درصد كنيد و۲درصد را به مرور۳ درصد و... برايان تريسي مي گويد: اين پول را به حساب تازه اي كه براي پس انداز تان باز كرده ايد و هيچ كس از آن خبر ندارد، بريزيد و تا آخر عمرتان هرگز از پس انداز، سرمايه گذاري، يادگيري و رشد غافل نشويد تا به يك استقلال مالي قابل ملاحظه برسيد.

دهنده باشيد تا گيرنده باشيد. اين نخستين قانون دنياي موفقيت است. برايان تريسي مي گويد: من اين قانون را با تمام وجودم كشف كرده ام. زيگ زيگلار هم همين مضمون را با كلمات ديگري گفته است: اگر به ديگران كمك كنيد تا به آن چه مي خواهند برسند، شما هم مي توانيد در زندگي به آن چه دلخواه تان است برسيد. پاداش هاي شما ارتباط مستقيم دارد با خدماتي كه به ديگران ارائه مي دهيد. تريسي توصيه مي كند: مرتبا اين سؤالات را از خودتان بپرسيد كه براي چه كاري داريد حقوق مي گيريد؟ ارزشمندترين فعاليت هايتان كدام اند؟ چه كاري است كه شما و فقط شما مي توانيد انجام بدهيد و اگر آن كار به خوبي انجام بشود، واقعا مؤثر خواهد بود؟ بهترين استفاده از وقت تان در همين لحظه چيست؟ و... توانايي شما براي تشخيص ارزشمندترين فعاليت تان در هر لحظه و سپس انجام آن، كليد بهره وري بالا و دست يابي به موفقيت مالي است. با تمام قوا بر روي مهم ترين كار متمركز شويد و آن را رها نكنيد تا در آن به نتيجة صددرصد برسيد.

روزي يك خبرنگار از توماس واتسون، مؤسس شركت آي بي ام، سؤال كرد: چگونه مي شود سريعتر موفق شد؟ واتسون گفت: اگر مي خواهيد سريع تر موفق شويد، بايد ميزان شكست هايتان را دوبرابر كنيد. موفقيت در آن سوي شكست قرار دارد. هر وقت در موقعيتي قرار مي گيريد كه ريسك شكست تان زياد است، از خودتان بپرسيد كه اگر اين كار را انجام بدهم، بدترين چيزي كه ممكن است برايم اتفاق بيفتد چيست؟ و آن وقت، تمام تلاش تان را صرف كنيد تا آن بدترين اتفاق نيفتد. رالف والدو امرسون مي گويد: همة ما بايد ياد بگيريم كه در زندگي مان كارهايي را انجام بدهيم كه از آن ها واهمه داريم. در اين صورت، مرگ ترس، حتمي است. فرانكلين روزولت مي گفت: هيچ چيزي براي ترس وجود ندارد جز خود ترس. ترس از شكست، بزرگ ترين مانع در راه كسب موفقيت است. زيرا شكست، انسان را قوي تر و مصمم تر مي كند، اما ترس از شكست، باعث فلج شدن افكار و اعمال انسان مي شود. برايان تريسي توصيه مي كند كه: يك ترس عمده را در زندگي تان شناسايي كنيد. مثلا شكست، انتقاد، عدم تأييد و... و آن وقت، به نحوي عمل كنيد كه گويي اين ترس وجود ندارد. مطمئن باشيد كه با اقدام در راستاي هدف ها و رؤياهاي تان، موفقيت شما حتمي است. آن گاه دست به عمل بزنيد.

برايان تريسي معتقد است كه براي موفق شدن، رفتارمان هم بايد رفتار آدم هاي موفق باشد. او مي گويد: از بهانه تراشي و سرزنش ديگران دست برداريد. اگر در زندگي تان، مشكلات يا كمبودهايي وجود دارد، تغييرش به عهدة خودتان است. مسؤوليت صددرصدِ آن چه را كه هستيد يا خواهيد بود، بپذيريد. او توصيه مي كند كه هميشه و در هر پُستي كه مشغول به كاريد، فكر كنيد رئيس شركت خودتان هستيد. با اين فكر، ذهنيت كارآفريني و خلاقيت در شما تقويت مي شود و احساس مسؤوليت بيشتري نسبت به كارتان پيدا مي كنيد. آدم هاي مسؤول، به شدت نتيجه گرا و هميشه پيشگام هستند. آن ها داوطلبانه مسؤوليت ها را قبول مي كنند و هميشه وظايف بيشتري را به عهده مي گيرند و با انجام مسؤولانة اين وظايف، تبديل به با ارزش ترين و محترم ترين افراد سازمان كاري خود مي شوند. هميشه فكر كنيد كه رئيس شركت تان هستيد و از خودتان بپرسيد كه براي افزايش بازدهي تان بايد چه كار كنيد؟

تريسي معتقد است اگر ما به كار مورد علاقه مان مشغول شويم، ديگر هرگز حتي يك روز هم كار نخواهيم كرد، بلكه كارمان در حكم تفريح خواهد بود. او بنابراين توصيه مي كند كه: قبل از هر چيزي تشخيص بدهيد كه چه شغلي بيشتر از بقية مشاغل، شما را ارضا مي كند. برايان تريسي پس از طرح اين پرسش كه: اگر همين امروز، صاحب يك ميليون دلار شويد، چه كار مي كنيد؟ مي گويد: آن هايي كه رضايت شغلي دارند، با جديت و البته با فراغت بيشتري به كار فعلي شان ادامه خواهند داد. فقط ممكن است كارشان را بهتر يا در حد بالاتري انجام بدهند. آن ها به قدري كارشان را دوست دارند كه حتي فكر اين كه بازنشسته شوند يا كارشان را ترك كنند، ذهن شان را آزار مي دهد. آن ها مهم ترين عامل براي موفق شدن را در اختيار دارند: رضايت شغلي. او مي گويد اگر شخصي با انتخاب هاي گوناگون كاري مواجه باشد، مهم ترين وظيفه اش اين مي شود كه تشخيص بدهد چه كاري را بيشتر از بقيه دوست دارد تا خودش را وقف آن كار كند. حقيقت اين است كه وقتي به كار مورد علاقه مان مشغول مي شويم، جريان ممتدي از انرژي و ايده هاي جديد، موجب بهبود عملكردمان خواهد شد.

از همين امروز، اراده كنيد كه در كارتان بهترين باشيد. اين مي تواند نقطة عطفي در زندگي كاري تان باشد. زندگي شما فقط هنگامي بهتر مي شود كه خودتان بهتر شويد و از آن جا كه هيچ محدوديتي براي بهتر شدن وجود ندارد، مرزي هم براي بهبود زندگي تان قابل تصور نيست. اجراي چنين تصميمي، روي شخصيت شما و حتي روي كيفيت روابطي كه با ديگران داريد، تأثير خواهد گذاشت و كم كم خودتان هم احساس غرور و اطمينان خواهيد كرد. تريسي مي گويد: صادقانه از خودتان بپرسيد: چه مهارتي است كه اگر آن را بياموزم، بيشترين تأثير مثبت در زندگي ام ايجاد خواهد شد؟ يادتان باشد كه شما نمي توانيد تمام مهارت هاي لازم را به سرعت كسب كنيد، ولي مي توانيد مؤثرترين مهارت ها را زودتر شناسايي كنيد و سپس براي بهتر شدن در آن حرفه، هدفمندانه تلاش كنيد.

و اما چارلز جونز قاطعانه مي گويد: مطمئن باشيد طي 5 سال آينده، شما هيچ تغييري نخواهيد كرد، مگر به دليل ملاقات با افراد خاصي كه در اين 5 سال با آن ها برخورد داشته ايد و كتاب هايي كه در اين 5 سال خوانده ايد. برايان تريسي هم اعتقاد دارد كه 85 درصد موفقيت و رضايت معنوي آدم ها به كيفيت روابط شخصي و حرفه اي شان برمي گردد. هر چه تعداد افراد مثبت و درستي كه با آن ها در ارتباطيد بيشتر باشد، سرعت پيشرفت تان بيشتر خواهد شد. در واقع، بر سر هر نقطة عطفي در زندگي ما، شخصي ايستاده است كه دستمان را بگيرد و كمكمان كند يا شخصي ايستاده است كه جلوي مان را بگيرد و مانع مان شود. آدم هاي موفق عادت دارند كه در طول زندگي، شبكه اي از ارتباطات مناسب و با كيفيت بالا به وجود بياورند و در نتيجه، عملكردشان بسيار وسيع تر از كساني است كه هر شب به خانه مي روند و تلويزيون تماشا مي كنند. بخش عمده اي از موفقيت را گروه مرجع تعيين مي كند. گروه مرجع يعني همان هايي كه بيشتر اوقات مان را با آن ها مي گذرانيم و در نتيجه، آن ها بيشتر از سايرين، بر نظرات و رفتارها و ارزش هايمان تأثير خواهند گذاشت. تريسي مي گويد: اگر مي خواهيد موفق باشيد، با افراد موفق و مثبت ارتباط برقرار كنيد. از آدم هاي منفي بافي كه هميشه گله و شكايت دارند، پرهيز كنيد. اگر مي خواهيد با عقاب ها پرواز كنيد، نبايد با بوقلمون ها به سر ببريد. او توصيه مي كند: مهم ترين اشخاص زندگي تان را در حال و آينده شناسايي كنيد و ببينيد براي كمك به آن ها در زندگي خصوصي و كاري شان چه مي توانيد بكنيد تا آن ها هم براي كمك به زندگي خصوصي و كاري شما آماده باشند. فراموش نكنيد كه اول كاشت، دوم برداشت. اين قانون موفقيت است.
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 0:53 AM  توسط   | 

 

 

 

 

عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد

افلاطون

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 9:13 PM  توسط   | 

 
 

 
مهر، ماه مطالعه است و موضوع مطالعه پُر است از سؤال هاي جور واجور؛ مهم تر و متداول تر ازهمه اين كه: چگونه مطالعه كنيم؟ كجا مطالعه كنيم؟ كي مطالعه  كنيم؟
015615.jpg
درآغاز مطالعه حدود۱۵دقيقه اول را بايد صرف گرم كردن مغزتان كنيد! درست مثل انجام ورزشهاي سنگين

 

 


رابرت دابليو هلفر، روان شناس و متخصص برنامه ريزي آموزشي، مي گويد: بيشتر مردم خيال مي كنند كه براي مطالعة مؤثر، فقط دو روش وجود دارد:
۱ـ مطالعة آهسته و دقيق با سرعت بسيار كم
۲ـ مطالعة سريع همراه با برگشت هاي زياد (مرور)
اما هيچ يك از اين دو روش، چندان مؤثر نيستند. روش اول، هيچ تأثيري بر درك مطلب ندارد و روش دوم هم ضمن كاهش 50 درصدي سرعت مطالعه، كيفيت مطالعه را حداكثر تا 7 درصد افزايش مي دهد. او توصيه مي كند كه: برگشت هاي مكرر يا مرور هاي حين مطالعه را حذف كنيد تا بدون كاهش ميزان درك مطلب، سرعت مطالعه تان از 250 تا 300 كلمه در دقيقه، به 450 تا 500 كلمه در دقيقه افزايش يابد.

مفيدخواني به روش رابرت دابليو هلفر
مفيدخواني به شما كمك مي كند تا با مديريت زمان، تعداد ساعات مطالعه تان را به حداقل برسانيد. در مطالعة عادي، چشم ها بين گروه هاي كلمات، حركات تند و جهش واري دارند و روي هر گروه از كلمات نيز براي مدت كوتاهي ثابت مي مانند. براي افزايش سرعت مطالعه، بايد حجم گروه كلمات و سرعت حركت از يك گروه به گروه ديگر را افزايش داد. رابرت دابليو هلفر مي گويد: قبل از شروع به مطالعة يك كتاب، جزوه يا... ابتدا به فهرست مطالب، مقدمه، خلاصه و نتيجه گيري نگاهي بيندازيد و در مورد قسمت هايي كه مايل به مطالعة آن ها هستيد، تصميم بگيريد. تمرين كنيد. هنگام تمرين، در فواصل زماني 20 دقيقه اي مطالعه كنيد. عوامل ايجاد حواس پرتي را به حداقل برسانيد. راحت باشيد و راست بنشينيد. دقت كنيد كه ميزان نور در اتاق مطالعه تان كافي باشد و كتاب به صورت كاملا مسطح در جلوي شما قرار گرفته باشد.

مطالعة يك كتاب نسبتا طولاني با حدود 100 هزار كلمه، به طور متوسط، نزديك به 7 ساعت طول مي كشد. هلفر ادعا مي كند كه شما مي توانيد اين مدت را از طريق مفيدخواني به 5/3 ساعت كاهش بدهيد. هدف از يادگيري شيوه هاي مفيدخواني، اين است كه بتوانيد سرعت مطالعه تان را حداكثر تا حدود
80 درصد افزايش بدهيد. با وجود اين، اگر مرور مناسبي بر مطالب خوانده شده نداشته باشيد، چنين سرعتي چندان به دردتان نمي خورد و آن چه را كه خوانده ايد، به زودي فراموش مي كنيد. پس لازم است كه مهارت هاي حافظه تان را هم تقويت كنيد. حافظه در چند ساعت اول مطالعه، بسيار قوي است؛ اما
۸۰ درصد آن چه مي خوانيد، ظرف 24 ساعت اول، رو به فراموشي مي گذارد. هلفر مي گويد: پيشنهاد من اين است كه يك ساعت مطالعه كنيد، سپس به اندازة يك دهم از زماني را كه صرف مطالعه كرده ايد (يعني 6 دقيقه) صبر كنيد، آن چه را كه خوانده ايد، مرور كنيد و بعد از سپري شدن 10 برابر زماني كه صرف مطالعه كرده ايد، مجددا مطلب را مرور كنيد.

روش PQR4
يكي از رايج ترين و مؤثرترين فنون يادگيري و تقويت حافظه، به ويژه براي دانش آموزاني كه قصد دارند دروسي با ماهيت حفظي را مطالعه كنند، روش PQR4 است. نام اين روش، از كنار هم قرار دادن حروف اول 6 مرحلة آن، شكل گرفته است.

۱) P يا Preview (پيش مطالعه)
خواندن سريع و روزنامه وار كلية مطالب پيش از خواندن دقيق و جزءبه جزء آن. پيش مطالعه، علاوه بر آن كه ذهن مطالعه گر را براي دريافت تمامي اطلاعات متن آماده مي كند، يك ديد كلي نسبت به مبحث مورد مطالعه نيز فراهم مي آورد.
۲ و 3 ) Q & R يا Question & Read (طرح سؤال و خواندن متن)
خواندن كلي با هدف يادگيري تفصيلي هر بخش و طرح تمامي سؤالات قابل پيش بيني از هر مبحث، مرحلة دوم PQR4 است. پس از طرح سؤالات كلي، خواندن دقيق متن آغاز مي شود.

۴) R يا Reflect (فكر كردن)
پس از خواندن دقيق متن، بايد به آن چه مطالعه كرده ايد، بينديشيد و سعي كنيد با ايجاد ارتباط بين آموخته هاي خود، عمق مطالعه تان را افزايش بدهيد.
۵) R يا Recite (از حفظ گفتن)
در اين مرحله، بايد تمام مطالبي را كه ياد گرفته ايد، در ذهن تان بازخواني و بازگويي كنيد. در اين مرحله، مي توانيم فرد يا افرادي را در ذهن خودمان در نظر بگيريم و سعي كنيم آن چه را مطالعه كرده ايم، به آن فرد يا افراد تدريس نماييم. اگر نتوانيم اين مرحله را به خوبي انجام بدهيم، يعني مراحل قبلي را با موفقيت پشت سر نگذاشته ايم و مجبوريم مراحل 2 ، 3 و 4 را تكرار كنيم.

۶) R يا Review (مرور)
اگر بتوانيم مرحلة 5 را با موفقيت پشت سر بگذاريم، آن وقت در مرحلة ششم بايد سعي كنيم مانع از فراموشي مطالب مورد مطالعه شويم. اين كار فقط با مرور زمان بندي شده و منظم، امكان پذير است. روش PQR4توصيه مي كند اولين مرور را 24 ساعت بعد از مطالعه انجام بدهيم، دومين مرور را 3 روز بعد از مرور اول، سومين مرور را 1 هفته بعد از مرور دوم، چهارمين مرور را 1 ماه بعد از مرور سوم، پنجمين مرور را 3 ماه بعد از مرور چهارم،  و بالاخره ششمين مرور را 6 ماه بعد از مرور پنجم.
مرحله ششمPQR4 از كل 5 مرحله قبلي اش سخت تر است. اين طور نيست؟
روش Murder
يكي ديگر از روش هايي كه مشاوران و متخصصان امور آموزشي به مطالعه گران توصيه مي كنند، روش Murder است. نام اين روش نيز از كنار هم قرار دادن حروف اول 6 مرحلة آن، شكل گرفته است.

۱) M يا Mood (حال و هوا)
پيش از شروع مطالعه بايد حال و هواي آن را پيدا كنيد، يعني سرحال باشيد و آمادة ياد گرفتن. اين حالت را بايد تا پايان مطالعه حفظ كنيد. افكار مثبت را جانشين افكار منفي كنيد و زمينه را براي يك مطالعة مفيد و مؤثر مهيا كنيد.

۲) U يا Understand (درك و فهم)
اين مرحله توصيه مي كند آن چه را كه مي خوانيد، به طور مفهومي و عميق درك كنيد. بخش هايي را كه نمي توانيد خوب درك كنيد، با علامت گذاري مشخص كنيد تا در مراحل بعدي، مجددا به سراغ آن ها برويد.

۳) R يا Recall (بازخواني و يادآوري)
سعي كنيد آن چه را كه در مرحلة قبلي خوانده و فهميده ايد، به خاطر بياوريد و با استفاده از راهبردهاي تفسير، تخيل و تحليل مفاهيم، ارتباط درستي بين آموخته هايتان برقرار كنيد.

۴) D يا Detect & Digest (كشف و هضم)
در اين مرحله بايد به قسمت هايي كه در مرحله 1 خوانده ايد و نفهميده ايد، برگرديد و به يادگيري آن ها بپردازيد. به اين منظور، آن چه را كه جا گذاشته ايد يا غلط فهميده ايد، بايد كشف كنيد و به كشف سازمان مطالب بپردازيد. مطالب پيچيده را به اجزاي ساده تر تجزيه كنيد و از منابع معتبر ديگري به جز منبع مورد مطالعه تان نيز كمك بگيريد.

۵) E يا Expand (بسط)
مطالبي را كه  خوانده ايد، بسط و گسترش بدهيد. يعني به آن ها شاخ و برگ بدهيد و سعي كنيد آن ها را به مطالبي كه قبلا ياد گرفته ايد، مرتبط كنيد.

۶) R يا Review & Response
(مرور و پاسخ)
مرور مطالب خوانده شده، يكي از مهم ترين مراحل همة روش هاي يادگيري از جمله روش Murder است. هدف اصلي مرور كردن، عبارت است از: به ياد آوردن آموخته ها، توجه به نكات مهم، سعي در پاسخ گويي به سؤال هاي از قبل طراحي شده، و تمركز بر اهداف يادگيري.

مكان مطالعه
رابرت هلفر، روان شناس و متخصص برنامه ريزي آموزشي، در پاسخ به اين سؤال كه چه مكاني براي مطالعه مناسب تر است؟ مي گويد: مكان مطالعه بايد دور از رفت و آمد و ترجيحا خالي از سر و صدا باشد. اگر بشود اتاق يا جاي خاصي از منزل را فقط به مطالعه اختصاص داد، ايده آل است؛ چرا كه يادگيري، يك فرايند شرطي است. يعني با تكرار مطالعه در يك مكان ثابت، كم كم حالتي اتفاق مي افتد كه با ورود به آن مكان هم به ياد مطالعه مي افتيد و ذهن تان سريع تر تمركز پيدا مي كند. بهتر است كه اصلا در آن مكان، به كارهاي ديگري نظير تفريح و تلفن و . . . مشغول نشويد. در اين صورت، مكان مطالعه به شما كمك مي كند هر چه سريع تر مطالعه را شروع كنيد و براي شروع، به دنبال فرصت خاصي نگرديد. نور محيط مطالعه نيز بايد به دلخواهِ مطالعه گر و به ميزان كافي تأمين شود. محل نشستن فرد نيز بايد راحت باشد و ترجيحا ميز و صندلي مخصوصي براي مطالعه تهيه شود. البته اصراري به اين نكته نيست زيرا عادات مطالعه به مراتب مهم تر از الزامات آموزشي است. با اين وجود، حتي طرز نشستن مطالعه گر نيز بي اهميت نيست. مثلا مي گويند دراز كشيدن، بدترين حالت براي مطالعه كردن است، چون بهترين حالت براي خوابيدن است! ضمنا مكان مطالعه بايد به گونه اي باشد كه در حين مطالعه، توجه فرد به پيرامونش جلب نشود. مثلا اگر عادت داريد كه تلويزيون را بي رويه تماشا  كنيد، ترجيحا در محلي كه تلويزيون هست مطالعه نكنيد، تا هر چند دقيقه براي رفع خستگي به سراغ كنترل از راه دورِ تلويزيون نرويد.

زمان مطالعه
اين كه شما صبح ها بهتر و بيشتر مطالعه مي كنيد يا شب ها، به خودتان مربوط است و چندان اهميتي هم ندارد. مشكل از آن جايي شروع مي شود كه اين مسأله تبديل به بهانه اي بشود براي مطالعه نكردن در ساعات ديگر روز. رابرت هلفر پس از اين تذكر مي گويد: واضح است كه ذهن آدم پس از استراحت، آمادگي بيشتري براي يادگيري دارد. پس بهتر است اولين كاري كه پس از بيدار شدن انجام مي دهيد، يك كار فكري مانند مطالعه باشد. پس از هر 1 تا 5/1 ساعت مطالعه، حتما 5 الي 15 دقيقه به ذهن تان استراحت بدهيد. اين استراحت هاي كوتاه را بايد به اموري اختصاص بدهيد كه بتوانيد سر موعد مشخص، آن ها را رها كنيد و به مطالعه تان برگرديد. بنابراين تماشاي تلويزيون يا سرگرم شدن به يك بازي رايانه اي، انتخاب درستي براي پر كردن زمان اين استراحت ها نيست، چرا كه ممكن است ذهن تان را تا مدت ها پس از پايان برنامه، همچنان درگير نگه دارد.

او مطالعه را به يك ورزش سنگين تشبيه كرده و پيشنهاد مي كند كه هيچ وقت از انجام يك نرمش سبك پيش از اين ورزش سنگين غافل نشويم: در آغاز مطالعه، حدود 15 دقيقه اول را بايد صرف گرم كردن مغزتان كنيد! براي اين كار، مطالعه را با مرور مطالب قبلي كه با مبحث مورد نظرتان در ارتباط است، آغاز كنيد. هيچ وقت براي ايجاد تنوع و رفع خستگي، به سرعت موضوع مطالعه را عوض نكنيد. يعني زماني كه ذهن تان با موضوع درگير شده و زمان گرم شدن را سپري كرده ايد، درگيري خود تان را با موضوع قطع نكنيد. هميشه مطالعة مبحث مشكل تر را در اولويت و در ابتداي ساعات مطالعه روزانه تان قرار دهيد، چرا كه هر چه آن را بيشتر به تعويق بيندازيد، ترس روبه رو شدن تان با آن مبحث، لحظه به لحظه افزايش مي يابد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 0:53 AM  توسط   | 

 
 
 
كسي كه كارش را دوست دارد هفته اي 6 روز بيشتر از بقية مردم استراحت مي كند
015147.jpg
جكسون براون
دوري هالندر، روان شناس، مي گويد: بيشتر مردم خيال مي كنند فقط بايد وقتي به فكر عوض كردن كارشان بيفتند كه اوضاع، حسابي غيرقابل تحمل شده باشد، اما واقعيت غير از اين است. او رضايت شغلي را اين گونه تعريف مي كند: بايد بتواني سه يا چهار سال بعد خودت را در همان كار مجسم كني، در حالي كه هنوز داري از انجام دادن آن كار لذت مي بري، هنوز محيط كارَت را دوست داري، هنوز از مصاحبت همكارانت خشنودي و در عين حال، كارَت بيش از حد لازم بر زندگي شخصي ات تأثير نگذاشته است. شما از شغل تان رضايت داريد؟

۱
اگر مادربزرگ تان از شما بپرسد: عزيزم، قهوه مي خوري؟ به احتمال خيلي زياد، يا مي گوييد: بله، لطفا يا مي گوييد: نه، ممنون يا . . . ولي مسلما شما در پاسخ به اين سؤال، كاري را نمي كنيد كه من كردم: زدم زير گريه! جين ساهادي، خبرنگار، در ادامة حرف هايش مي گويد: آن زير گريه زدن، نشانة اين بود كه من بيش از حد سر كار سابقم مانده بودم،  كاري كه بيش از درآمد برايم استرس داشت. آن روزها من مدام از خودم مي پرسيدم اگر همين امروز در خيابان يك اتوبوس به من بزند و من بميرم،  لااقل به خاطر همين يك ماه اخير چقدر حسرت مي خورم كه چه روزهاي وحشتناكي را پشت سرگذ اشته ام و . . . من بالاخره استعفا دادم، اما قطعا اين آخرين باري است كه براي استعفا دادن تا چنين مرحلة فجيعي صبر مي كنم.

۲
دوري هالندر اعتقاد دارد كه اگر يكي از شش نكتة زير در مورد شما و كارتان صدق مي كند، وقتش رسيده كه كارتان را عوض كنيد و يا لااقل در همين شغل فعلي، به دنبال موقعيت هاي بالاتر و متفاوت تري باشيد. او توصيه مي كند كه به فكر يك راه حل اساسي باشيد اگر. . .:
شغل تان براي شما فقط يك كار ساده و پيش پاافتاده است. در محيط كارتان هميشه خسته ايد يا حوصله تان سر مي رود. همه چيز در ذهنتان هست به جز كار. احساس مي كنيد كه فقط داريد وقت تان را تلف مي كنيد.

اوضاع كارتان در حال تغيير است و اين تغييرات، هيچ كدامش به نفع شما نيست. مثلا رئيس يا همكاري كه دوستش داشته ايد رفته است، يكي از همكاران تان كه با شما دشمني ديرينه داشته حالا نورچشمي رئيس شده و ارتقا گرفته يا كم كم داريد از دايرة افراد تصميم گيرنده و ذي نفوذ خارج مي شويد و يا . . .
رئيس تان قدرتان را نمي داند. كارتان را به بهترين نحو انجام مي دهيد، اما مقام مافوق تان براي شما تره هم خرد نمي كند. انگار نه انگار كه شما در اين حرفه تخصص داريد و داريد كارتان را خوب انجام مي دهيد.

مطمئن ايد كه در جاي ديگر و كار ديگري، استعدادتان بيشتر است و آن جا موفق تر خواهيد بود. هالندر اعتقاد دارد كسي به رضايت شغلي رسيده كه اطمينان پيدا كرده باشد در هيچ جاي ديگر و در هيچ كار ديگري، نمي تواند مانند اين كار به موفقيت دست پيدا كند.

هر روز عصباني تر و ناآرام تر از ديروزيد. هر چه بداخلاق تر و عصباني تر شويد، همكاران تان هم از برقراري ارتباط با شما بيشتر و بيشتر دوري مي كنند و همين كافي است تا احساس كنيد كه در محيط كارتان هر روز تنهاتر از ديروزيد و كارايي تان روز به روز، كمتر مي شود.

اوضاع سلامت جسمي و رواني تان هر روز وخيم تر مي شود. دكتر پل اسپكتور، روان شناس و استاد دانشگاه فلوريداي جنوبي، مي گويد: عدم رضايت شغلي، مي تواند اوضاع سلامت را هر روز بدتر و بدتر كند. شايع ترين بيماري هايي كه معمولا در اين مواقع به سراغ آدم مي آيند، عبارتند از: درد معده، سردرد و بي خوابي.

 
015153.jpg
روان شناسان مي گويند رضايت شغلي يعني بتواني سه يا چهار سال بعد خودت را در همان كار مجسم كني، در حالي كه هنوز از انجام دادن آن لذت مي بري

۳
تغيير شغل، يكي از ويژگي هاي كار در دنياي مدرن است و الزاما هم به معناي تغيير كامل كاري كه انجام مي دهيد، نيست. ممكن است فقط به شكل تغيير محل كار، دپارتمان يا بخش مربوطه و نوع آن باشد. براي تغيير شغل هم ممكن است دلايل متفاوتي داشته باشيد. شايد كار تان آن قدر كسالت بار شده كه هميشه نگاه تان به ساعت است و از خودتان مي پرسيد كي تمام مي شود؟ شايد احساس مي كنيد كه در اين كار، هيچ جايي براي پيشرفت نداريد. شايد فكر مي كنيد كه بالادستي هايتان قدر شما را آن طور كه بايد و شايد، نمي دانند. فرقي نمي كند. به هر دليلي، اگر تصميم گرفته ايد كار خود را تغيير بدهيد، بايد دقت كنيد و از خودتان بپرسيد كه آيا شغل بعدي واقعا بهتر از شغل فعلي تان هست يا نه؟

۴
خوش شانسي يعني اين كه وقتي سر وكلة يك موقعيت و فرصت خوب پيدا مي شود، شما آمادگي پذيرش آن را داشته باشيد. بايد مهارت هاي خودتان را به روز نگه داريد؛ چه قرار باشد شغل تان را 6 ماه ديگر عوض كنيد، چه 6 سال ديگر. هر مهارتي كه ممكن است موقعيت حرفه اي شما را در حيطة كارتان تغيير بدهد، بياموزيد: تسلط به يك نرم افزار رايانه اي جديد، شركت در دوره هاي آموزش فن بيان، كلاس هاي مديريت بازرگاني، يادگيري يك زبان دوم و يا هر چيزي كه ممكن است شما را از نظر تخصصي يك پله بالا ببرد. به آن چه در حوزة شغلي تان و در محيط كار تان دارد اتفاق مي افتد نيز توجه داشته باشيد. حتي اتفاقات كوچكي كه در اين حوزه مي افتد، ممكن است در آينده تأثير زيادي بر شغل شما داشته باشد. همان قدر كه به مشكلات و موانع كاري توجه داريد، بايد به فرصت هاي در راه هم چشم داشته باشيد و گوش به زنگ باشيد. از خودتان اين سؤال ها و سؤال هاي اين چنيني را يك به يك بپرسيد: سال آينده، با توجه به كارفرماي جديدي كه پيدا كرده ام، موقعيت من چيست؟ آيا جاهاي ديگري هم چنين موقعيت شغلي اي را به من پيشنهاد مي كنند؟ چه كسي و با چه توانايي هاي بيشتري ممكن است جايگزين من شود؟ آيا رئيس و جايگاه او، از موقعيت تزلزل ناپذيري برخوردارند؟ آيا جايي كه برايش كار مي كنم، درگير يك مشكل اداري، قضايي و يا بحران مالي نيست؟ آيا در اين كاري كه انجام مي دهم، در سطوح بالاي مديريتي، تغييراتي صورت گرفته يا قرار است بگيرد؟ در رقابت موجود،  جايگاه شركت، كارخانه يا صنايعي كه من برايش كار مي كنم، كجاست؟ آيا هرگز به شكل شفاهي يا كتبي به من تذكري داده شده است؟

۵
قبل از اين كه بخواهيد دنبال كار تازه اي بگرديد، بايد خيلي بي رودربايستي به اين سؤال پاسخ بدهيد كه چرا مي خواهيد كار فعلي تان را كنار بگذاريد؟ در غير اين صورت، ممكن است شغل جديدتان هم به سرنوشت شغل قديم تان  دچار شود. خودتان را بي محابا با اين سؤال ها روبه رو كنيد: آيا من از كارم راضي ام؟ آيا كارم به اندازة كافي برايم جذاب هست؟ آيا جاي پيشرفت در همين كار را دارم؟ از عوايد مالي خودم راضي ام يا نه؟ حقوقي كه مي گيرم، منصفانه است يا غيرمنصفانه؟ چه حسي نسبت به همكارانم، محل كارم و ساعت كاري ام دارم؟ آيا كارم استرس فراواني به همراه دارد؟ بعد از اين كه صادقانه به سؤالات بالا پاسخ داديد، فكر كنيد كه براي رفع مشكلات تان در همين شغل فعلي چه كار مي شود كرد؟ آيا چاره اي هست؟ مشكلات تان را به تفكيك با همكاران و حتي مقامات بالادستي تان مطرح كنيد. شايد آن ها دلايل اميدبخشي داشته باشند كه ذهنيت شما را تغيير بدهد.

اما اگر بعد از همة اين مشاوره ها احساس كرديد كه بايد حتما كارتان را تغيير بدهيد، بهتر است آهسته و بي سر و صدا شروع كنيد و در عين اين كه در شغل فعلي خودتان انجام وظيفه مي كنيد، به دنبال كار جديدي هم بگرديد. اين كه شما داريد به دنبال كار جديدي مي گرديد و كار فعلي تان يك كار موقتي است، باعث مي شود محيط كار و همكاران تان را راحت تر از پيش تحمل كنيد.

۶
حالا كه قرار است كارتان را عوض كنيد، پس به آن به چشم يك موقعيت و فرصت ممتاز نگاه كنيد. قرار است شما از نظر حرفه اي پيشرفت كنيد و به اهداف شغلي  برسيد. از خودتان بپرسيد كه سال آينده، 5 سال بعد و 10 سال بعد احتمالا چه جايگاهي خواهيد داشت؟ وقت بگذاريد و پاسخ اين سؤالات را در دفترچه تان يادداشت كنيد: چه نقاط قوتي در من هست؟ دوست دارم چه نوع كاري انجام بدهم؟ دوست دارم كاري داخل دفتر داشته باشم يا اين  كه ترجيح مي دهم كارم در بيرون از يك دفتر و همراه با اين ور و آن ور رفتن باشد؟ آيا دوست دارم كارم تنوع زيادي داشته باشد؟ دوست دارم با مردم سر و كار داشته باشم يا با رايانه يا كتاب يا حيوانات يا...؟
 
015141.jpg
7
حالا كه مي دانيد چه جور كاري را دوست داريد، پس تا مي توانيد در پيدا كردن آن سمج باشيد: روزنامه ها را چك كنيد. براي پيدا كردن آگهي ها ممكن است به جز روزنامه، چيزهاي ديگري هم به دردتان بخورد، مثلا اينترنت. از هيچ كدام شان غافل نشويد. با كساني كه در زمينة شغلي مورد نظرتان مشغول هستند، صحبت كنيد. اگر جاي خاصي براي كار، مدنظرتان هست، به آن جا برويد و با هر يك از كاركنان آن جا كه مي توانيد صحبت كنيد و از علاقه مندي و توانايي هايتان حرف بزنيد. از آن ها راهنمايي بخواهيد. خيلي ها وقتي ميزان علاقه مندي تان را ببينند، خودشان هم علاقه مند مي شوند كه به هر وسيله اي شده، به شما كمك كنند. اگر در رابطه با حرفة مورد نظرتان نمايشگاه،  گردهمايي يا سميناري برگزار مي شود، سعي كنيد آن دور و بر آفتابي شويد و سر و گوشي آب بدهيد. اگر مي شد كه در آن شركت كنيد، حتما اين كار را بكنيد و بگذاريد كساني كه در آن زمينه فعاليت مي كنند با شما و توانايي هايتان آشنا شوند. فهرستي از نيازمندي ها را تهيه كنيد و تا مي توانيد، از طريق نامه و تلفن و اي ميل و فاكس و خلاصه به هر نـحو ممــكن، خـودتـان و علاقه مندي تان و تخصص تان را به ديگران بشناسانيد.

وقتي داريد دنبال كار مي گرديد، بايد همة كساني را كه اطراف تان هستند، مطلع كنيد. همه بايد بدانند كه شما به دنبال شغلي با فلان خصوصيات هستيد. خيلي از كارفرمايان ترجيح مي دهند كسي را استخدام كنند كه يك شخص آشنا شخصا به آن ها معرفي كرده باشد. اگر شما در انتقال اين مفهوم كه به دنبال كار هستيد مُصِر باشيد، شايد وقتي روزنه اي براي استخدام باز شد، نام شما در ذهن آن شخص آشنا جرقه بزند و شما را براي كار به كارفرما معرفي كند.

۸
اما بايد واقع بين بود. گاهي اوقات، آدم از كارش دل خوشي ندارد، ولي ناچار است سر كارش بماند تا اموراتش بگذرد. مثلا سرپرست يك خانواده را در نظر بگيريد كه فكر مي كند اگر كار فعلي اش را رها كند، تا مدت ها نمي تواند كار مناسبي براي خودش دست و پا كند و اوضاع خانواده اش به هم مي ريزد. گاهي اوقات هم آدم مجبور است براي پس انداز پول كافي به منظور شروع كار دلخواه اش، عجالتا با همين شغل كنار بيايد. بعضي اوقات هم آدم به خودش مي گويد كه من فقط چند سال تا بازنشستگي فاصله دارم و از اين حرف ها. خلاصه اين كه، نمونه هاي اين چنيني كم نيستند و همة اين موارد، محتمل است. اما در تمام اين موارد، مي شود  با ذهنيت بهتري به كار فعلي  مشغول بود. نبايد مرتب به خودمان تلقين كنيم كه ما به اين كار مجبوريم و هيچ راه ديگري وجود ندارد و . . . هالندر توصيه مي كند كه: در چنين مواردي، كار فعلي تان را منبعي ببينيد كه شرايط را برايتان مهيا مي كند تا در آينده، كار دلخواه تان را انجام بدهيد. و البته در طي اين مدت هم بايد سعي كنيد مهارت هاي جديدي بياموزيد تا موقع جدا شدن از اين كار، به درد كار بعدي تان بخورد. بايد سعي كنيد خودتان را به مهارت ها و اطلاعاتي كه براي انجام كار بعدي احتياج داريد، مجهز كنيد. اين را هم يادتان باشد كه بهتر است آهسته و بي سر و صدا شروع كنيد و در عين اين كه در شغل فعلي خودتان انجام وظيفه مي كنيد، دنبال يك كار جديد بگرديد.
 
۹
براساس يك نظرسنجي كه چندي پيش سازمان ملي جوانان در كشور خودمان و با حضور بيش از 900 جوان ايراني انجام داده، معلوم شده است كه بيش از 50 درصد جوانان كشورمان از شغل شان رضايت ندارند. در كشور ما به دليل مشكلات مالي كه گريبان گير بيشتر افراد جامعه است، جوانان در هنگام انتخاب شغل به دنبال مشاغلي مي گردند كه نيازهاي مادي  شان را برآورده كند و به همين دليل، معمولا علايق شخصي، استعدادها و توانايي هاي خود را براي يافتن يك شغل مناسب زير پا گذاشته و ترجيح مي دهند از قبول كارهاي مورد علاقه شان كه درآمد پاييني دارد، صرف نظر كنند. دكتر غلامحسين خورشيدي، كارشناس مسائل اقتصادي، مي گويد: از ديد كلي، بحث نارضايتي شغلي را مي توان به دو شكل تعبير كرد: نخست، اصل شغل كه باعث عدم رضايت فرد مي شود و دوم، محيط فعاليت فرد كه موجب مي شود نارضايتي هايي براي وي به وجود آيد. او مي افزايد: ناعدالتي در به دست آوردن شغل مناسب نيز از عوامل مهم ديگري است كه باعث به وجود آمدن نارضايتي در افراد مي شود. هنگامي كه فرد مي بيند دوستش با مدرك تحصيلي مشابه و تنها به دليل داشتن ارتباط يا پارتي، جايگاه و شغل بهتري نسبت به او دارد، حتي اگر شغل مناسبي هم داشته باشد باز احساس نارضايتي مي كند. متأسفانه اين مسأله در جامعة ما كم نيست و آشكارا قابل مشاهده است. دكتر محمد احمدي، رئيس مركز خدمات مشاوره اي شريف نيز اعتقاد دارد كه: اگر افراد در محيط كارشان آموزش ببينند، شناخت بيشتري نسبت به حرفة خود پيدا مي كنند، كارشان را بهتر انجام مي دهند و در نهايت، رضايت بيشتري هم از شغل خودشان خواهند داشت. او ثبات شغلي را هم يكي ديگر از عوامل مهم در اين مورد دانسته و مي گويد: در جامعة ما افراد همواره بر اين باورند كه شغل ثابتي ندارند و پيوسته به دنبال شغل بهتري مي گردند. در صورتي كه اگر نسبت به دوام شغل خود اطمينان داشته باشند، با تلاش بيشتر در شغل شان پيشرفت كرده و از جايگاه بهتري بهره مند مي شوند و رضايت بيشتري هم از شغل خود خواهند داشت. دكتر يوسفي، اقتصاددان، نيز معتقد است كه: انسان با توجه به نيروي توجيه گري خود، هميشه سعي مي كند كار گريزي و يا تخريب كار را با نارضايتي توجيه كند. يوسفي تمامي سازمان هاي اجرايي را مسؤول حل مشكلات ريشه اي در اين زمينه دانسته و مي گويد: براي حل اين معضل در جامعه، سازمان هاي مختلفي از جمله سازمان برنامه ريزي بايد برنامه هاي مدون و طولاني مدتي را فراهم كنند كه بتوان آن را عملي كرد.

۱۰
و اما دو نكتة ديگر:
اول اين كه چيني ها مي گويند: استراحت كردن يعني پيشرفت كردن. كارشناسان توصيه مي كنند كه هميشه سعي كنيد از مرخصي هايتان نهايت استفاده را ببريد. مرخصي چيز بسيار خوبي است. هالندر نيز پيشنهاد مي كند كه وقتي حقوق مي گيريد، به استراحت كوتاهي برويد يا اين كه به پاس كار سختي كه انجام داده ايد، براي خودتان هديه اي تهيه كنيد.

و دوم اين كه به نظر شما چرا و چگونه بعضي ها موقعيت شغلي شان را از دست مي دهند؟ اين سؤالي است كه در سال 2003 تحقيق مفصلي به دنبال داشته و مديران كلان شركت هاي معتبر بين المللي، پاسخ هايي به آن داده اند كه سرفصل آن پاسخ ها در اين 7 مورد خلاصه مي شود: عدم بازدهي يا افت راندمان كاري، اشتغال به شغلي كه دوستش نداريد،  نداشتن اهداف بزرگ در كاري كه به آن مشغول ايد،  پول را مهم ترين چيز دانستن، داشتن ديدگاه منفي دربارة شغل حاضر، شايعه پراكني و توطئه چيني. اما توضيح و تفصيل اين موارد، بماند براي شايد وقتي ديگر.
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 5:49 PM  توسط   | 

خدايم اي پناه لحظه هايم .....صدايت مي زنم بشنوصدايم
 
 زلال ترین سلام ها نثار خالقم
 
بار خدایا من انسانم به آنگونه ای که تو آفریدی . نمی توانم مثل فرشتگانت پاک و آسمانی باشم . گاهی فریب می خورم و گاهی فریب میدهم . گاهی ناشکر می شوم و گاهی خودخواهی وجودم را فرا می گیرد . اما همیشه همیشه همیشه پشیمان می شوم و به سوی تو باز می گردم چون آغوش تو همیشه باز است .پروردگارا می دانم که دعا سرنوشت بد را از ما دور می سازد. پس این بار نیز دست نیاز را به درگاه تو دراز می کنم و از کسی خواسته هایم را طلب می کنم که هیچ گاه بر سرم منت نمی گذارد . آرزوهایم را به تو می گویم . به تو که همیشه دوست منی . عاشق تر از همیشه سر بر آستان ملکوتیت می گذارم و در دل دعا می کنم و از تو می خواهم که اگر به صلاح است دعایم را مستجاب کنی.
 
 
 
دلم می خواهد بر بال های باد بنشینم و آن چه را که پروردگار جهان پدید آورده زیر پا گذارم تا مگر روزی به پایان این دریای بیکران رسم و بدان سرزمین که خداوند سرحد جهان خلقتش قرار داده است فرود آیم .
از هم اکنون در این سفر دور و دراز ستارگان را با درخشندگی جاودانی خود می بینم که راه هزاران ساله را در دل افلاک می پیمایندتا به سرمنزل نهایی سفر خود برسند.
اما بدین حد اکتفا نمی کنم و همچنان بالاتر می روم بدان جا میروم که دیگر ستارگان فلک را در آن راه نیست .
-----------------------------
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 0:13 AM  توسط   | 

 
 
 
 
انسان های توانمند با شکست، «شکست» را می شکنند! و انسانهای
 
ناتوان با شکست، «خود» شکسته می شوند.
 
****
 
اگر به مشکلات بزرگ از بالا نگاه کنیم بلافاصله کوچک می شوند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 9:18 PM  توسط   | 

 

 
"معذرت خواهي در سالن تشريح"
014658.jpg
۸ آگوست 1974 ـ ريچارد نيكسون رئيس جمهور آمريكا در سخنراني استعفايش مي گويد: من از بابت تمام دلخوري هايي كه احيانا اتفاق افتاده، متأسفم. اما فقط همين را مي گويم كه اگر بعضي از تصميم هايم اشتباه بوده -ـ كه مسلما بوده ـ من بر اين باور بودم و هستم كه در آن مقطع زماني، همان تصميم اشتباه هم به صلاح كشورم بوده است. روان شناسان اعتقاد دارند كه اين عذرخواهي، نمونه اي از يك عذرخواهي ضعيف و بي اثر است. او نه به اشتباهاتش اشاره مي كند، نه از تأثير اشتباهاتش حرف مي زند و نه حتي زير بار اشتباه بودن شان مي رود. عذرخواهي مؤثر، آداب و دستورالعمل هايي دارد كه شنيدنش خالي از لطف نيست.

چگونه عذرخواهي كنيم؟

معذرت خواهي ـ در عمل ـ آن قدرها كه فكر مي كنيم، ساده نيست. عذرخواهي صحيح، راه و رسم خودش را دارد. يعني اجزاي مشخصي دارد كه اگر حق هر يك از اين اجزا به درستي ادا نشود، احتمال شكست خوردن و پذيرفته نشدن معذرت مان كم نيست. اول از همه بايد در درون خودمان بپذيريم كه اشتباه كرده ايم و مسؤوليت اشتباه مان را قبول كنيم. اما پس از اين نكتة ذهني، نكات عيني ديگري هم هستند كه به كار بستن شان، تأثير عذرخواهي را دوچندان مي كند.

در معذرت خواهي بايد از اشتباه مان اسم ببريم. مثلا چنين كلماتي براي يك عذرخواهي مناسب نيستند: اگر باعث آزارتان شده ام، ببخشيد...  اگر به هر دليلي از دست من دلخور شده اي،  معذرت مي خواهم... بهتر است كه اشتباه تان را هم ذكر كنيد. مثلا بگوييد: من واقعا اشتباه كردم كه پشت سرت حرف زدم. مرا ببخش...
اشاره به اين كه ما خودمان هم متوجه شده ايم عملي كه از ما سر زده، اشتباه بوده و باعث دلخوري فرد مقابل مان شده، مهم است. مثلا: من مي دانم كه خنديدنم در كلاس، باعث دلخوري ات شد. به همين خاطر، با تمام وجودم از تو معذرت مي خواهم. مرا ببخش...
عنصر ديگري كه يك عذرخواهي را مؤثر مي كند، توضيح اين مطلب است كه چرا و چگونه، اين رنجش خاطر به وجود آمد. نبايد بگذاريم ابهامات ذهني فردي كه از ما رنجيده است، سر جايش باقي بماند. يك توضيح خوب و صادقانه مي تواند خيلي از اين ابهامات ذهني را رفع و رجوع كند. مثلا ممكن است توضيحات تان چيزهايي از اين قبيل باشد: خسته بودم، حالم خوب نبود، ذهنم به بيماري مادرم مشغول بود، حواسم نبود، گرفتار يك ماجراي عشقي بودم و... قول مي دهم كه چنين اتفاقي ديگر تكرار نشود.

نمونة يك عذرخواهي جالب كه چندي پيش در يكي از دادگاه هاي آمريكا بيان شد، عذرخواهي يك ملوان بود كه يكي از خدمه هاي كشتي اش را به دليل ارتكاب يك جرم، آن قدر كتك زد كه جان سپرد! البته كار آن ملوان، بسيار زشت و مجرمانه بود و در دادگاه هم محكوم شد، اما نوع معذرت خواهي اش در دادگاه، جالب بود: من كار بسيار زشتي مرتكب شده ام. هيچ تخفيفي هم در مجازاتم نمي خواهم. فقط مي خواهم همين را بگويم كه من خودم هم مي دانم كاري كه در اوج عصبانيت مرتكب شدم، كار پست و بي رحمانه اي بوده، اما باور كنيد كه من واقعا آدم پست و بي رحمي نيستم. باور كنيد و معذرتم را بپذيريد.
014781.jpg
كسي را رنجانده ايم و به روي خودمان نمي آوريم تا زمان همه چيز را حل كند، اين خام ترين تصميم ممكن است

بخش مهمي از توضيح ما بايد به همين نكته اشاره كند كه آن چه مرتكب شده ايم، عمدي نبوده و قصد توهين و بي احترامي نداشته ايم. اين اشاره، به شخصي كه از ما رنجيده، اجازه مي دهد كه ديگر در مقابل ما احساس راحتي كند و در برابرمان موضع خصمانه نگيرد.

يك معذرت خواهي خوب، همچنين بايد صادقانه و صميمانه مطرح شود تا اثربخش باشد. تا زماني كه ما به شرم و احساس گناه و پشيماني خودمان اعتراف نكرده ايم، معمولا طرف مقابل مان متوجه نمي شود كه آيا ما از عمل مان واقعا پشيمانيم يا نه. حس نگراني و شرمندگي ما به هنگام عذرخواهي، به فرد مقابل مان مي فهماند كه ما بيمناك ايم كه مبادا رابطة دوطرفه مان به هم بريزد. اين اظهار شرمندگي، در واقع، يك احترام مضاعف به شخصي است كه از ما رنجيده است.

عذرخواهي هاي معروف

عذرخواهي، در واقع جبران يك خسارت روحي، جسمي يا اقتصادي است. براي اين جبران، لازم است كه معذرت خواهي كننده، احساس شرمندگي اش را به زبان بياورد. در عذرخواهي، اگرچه كلمات خيلي مهم اند، اما معمولا كفايت نمي كنند. بيان صريح اين كه: به من بگو چه كار كنم تا از من بگذري و مرا ببخشي؟ در خيلي از موارد، لازم است. گاهي از اوقات، ممكن است جبران خسارت هاي مالي كه به شخصي وارد آورده ايد، ضرورت پيدا كند. مثلا ظروفي را در عصبانيت شكسته ايد يا... البته در بيان چنين كلماتي هم بايد خيلي احتياط كنيد تا به فرد مقابل تان برنخورد: به من اجازه بده اين خسارت را جبران كنم.
مي خواهم اين احساس شرم لعنتي، دست از سرم بردارد. تهية يك هديه مناسب هم تأثير يك عذرخواهي شفاهي را چند برابر مي كند.

عذرخواهي، خيلي بزرگ تر از آن چيزي است كه اغلب مان فكر مي كنيم. حفظ حرمت اشخاص و حفظ حرمت خودمان به جاي خود؛ اما بايد قبول كرد كه عذرخواهي مي تواند از ارزش هاي انساني هم پاسداري كند. چه بين دو نفر، چه بين چندين نفر و چه بين دولت ها و ملت ها. مثلا عذرخواهي اف. دابليو. دي. كلرك از مردم آفريقاي جنوبي، تاريخي شد. او كه يكي از رهبران آپارتهايد بود، در 29 آوريل 1993 در يك كنفرانس مطبوعاتي گفت: بايد قبول كنيم كه آپارتهايد، آدم ها را مجبور كرد كه از وطن و خانه شان دور بيفتند و شغل و زندگي و آزادي شان را از دست بدهند و شأن و حرمتشان مورد اهانت قرار بگيرد. او البته اين را هم گفت كه: به گمان من، رهبران قبلي اين نهضت هم آدم هاي بدخواه و فاسدي نبوده اند. شايد آن موقع، آن ها اين طور فكر مي كرده اند كه اجراي چنين ايده اي، كاراتر است. و ادامه داد كه: ما قصدمان اين نبود كه مردم را از حق و حقوق شان محروم كنيم. قصدمان اين نبود كه آزارشان بدهيم. ولي اعتراف مي كنم كه آپارتهايد، نهايتا با آدم ها همين كار را كرد و عده اي از مردم را از حق و حقوق قطعي شان محروم كرد و آزارشان داد. من از اين بابت عميقا متأسف و ناراحتم. چنين اظهار تأسفي كه در سطح بين المللي و از جانب يك رهبر و سياستمدار ارائه مي شود، خيلي تأثيرگذار است. اين عذرخواهي، نمونة يك عذرخواهي موفق است كه همة اجزايي را كه در بالا به آن اشاره شد، رعايت كرده است. كلرك در ادامة حرف هايش در آن جلسة مطبوعاتي گفت: اعمال گذشتة ما كاملا غلط بود و ما بايد به اين اشتباه اعتراف كنيم. حزب جديد ما  انديشه هاي آپارتهايد را دور مي ريزد و درهاي سياستش را به روي تمام مردم آفريقاي جنوبي باز مي كند. او به اشتباهات خودش و حزبش اشاره كرد و توضيح داد كه چرا چنين اشتباهاتي رخ داده است. همچنين تصريح كرد كه خودش و ساير سران اين حزب، آدم هاي فاسد و بدخواهي نبوده اند و قصد بدي نداشته اند. فقط تصورات شان اشتباه بوده و راه كارهايي هم براي جبران اشتباهاتش ارائه كرد.
اما حالا فلاش بك بزنيم به 8 آگوست 1974 كه رئيس جمهور آمريكا، ريچارد نيكسون، سخنراني استعفايش را ارائه داد: من از بابت تمام دلخوري هايي كه احيانا در مسير اجراي اين تصميم اتفاق افتاده، متأسفم. اما فقط همين را مي گويم كه اگر بعضي از تصميم هايم اشتباه بوده، كه مسلما بوده، من بر اين باور بودم و هستم كه در آن مقطع زماني، همان تصميم اشتباه هم به صلاح كشورم بوده است. مي بينيد؟ عذرخواهي او درست بر عكس عذرخواهي كلرك است. او نه به اشتباهاتش اشاره مي كند، نه از تأثير اشتباهاتش حرف مي زند و نه حتي زير بار اشتباه بودن شان مي رود. عذرخواهي او نمونة يك عذرخواهي بي اثر است.

عذرخواهي سناتور باب پك وود كه در سال 1994 و به اتهام آزار جنسي 6 زن آمريكايي در دادگاه حاضر شد، از عذرخواهي نيكسون هم بي اثرتر است: من بابت آنچه كه مي گويند انجام داده ام، متأسفم! نه اسمي از اتهام مي برد و نه زير بار مسؤوليت اين اشتباه مي رود. (هر چند كه تمامي اتهاماتش را در همان دادگاه پذيرفت.)
014784.jpg
بازسازي يا حفظ يك رابطه اي كه در حال ويران شدن است، رايج ترين انگيزه براي يك عذرخواهي به حساب مي آيد
عذرخواهي؛ چرا و به چه علت؟!

بازسازي يا حفظ يك رابطه اي كه در حال ويران شدن است، رايج ترين انگيزه براي يك عذرخواهي به حساب مي آيد. فرقي نمي كند كه اين رابطه، چه جور رابطه اي باشد. چه يك رابطة عاشقانه باشد، چه دوستانه، چه رابطه تان با يك همكلاسي، همكار و يا ...
گاهي اوقات، همين كه كسي را آزار مي دهيم، نيرويي از درونمان ما را وادار مي كند كه از آن شخص عذرخواهي كنيم ـ  ولو اين كه هيچ رابطه اي با او نداشته باشيم ـ تنها انگيزه مان در اين مواقع، از بين بردن نگراني و رنجش آن شخص است. اين انگيزه، انگيزة والايي است.
اما معمولا دو دليل ديگر هم براي معذرت خواهي وجود دارد كه البته شأن و منزلت انگيزه هاي قبلي را ندارند.

يكي، تخفيف در مجازات است و ديگري، رهايي از عذاب وجدان. خيلي ها هستند كه معذرت خواهي مي كنند فقط براي فرار از تنبيه. مثلا قاتلي را در نظر بگيريد كه از قاضي يا از خانوادة مقتول معذرت خواهي مي كند، فقط براي اين كه در مجازات او تخفيف قائل شوند و ...

به هر حال، فارغ از اين كه انگيزه و علت عذرخواهي چه باشد، آن چيزي كه باعث مي شود يك معذرت خواهي تأثير كند، جابه جا شدن احساس شرم و احساس قدرت بين طرفين معذرت خواهي است. ما با عذرخواهي، شرمي را كه در وجود يك شخص ديگر تزريق كرده بوديم، از او مي گيريم و آن شرم را به خودمان برمي گردانيم. در عوض، به كسي كه مورد رنجش و آزارمان قرار گرفته بود، اين قدرت را مي  دهيم كه ما را ببخشد يا نبخشد.
 
چرا عذرخواهي ا م را قبول نكرد؟

 
بزرگ ترين مانع بر سر راه پذيرش يك معذرت خواهي، غرور آن شخصي است كه دارد عذرخواهي مي كند. غرور نمي گذارد كه ما شرم مان را اظهار كنيم. غرور نمي گذارد كه معذرت خواهي مان را درست بيان كنيم. براي عذرخواهي مؤثر، بايد در درجة اول، اين را قبول كنيم كه اشتباه از جانب خودمان بوده. بايد در ذهن خودمان اين را قبول كنيم كه ما ارزشي از ارزش هاي انساني را زير پا گذاشته ايم و حالا با اين عذرخواهي ، فقط دل يك نفر را خوش نمي كنيم، بلكه احترام آن ارزش انساني را هم حفظ مي كنيم. صادقانه بايد به اشتباه مان اعتراف كنيم و از اظهار شرمندگي، هراسي نداشته باشيم.

غرور و خودخواهي، رايج ترين دليل براي شكست يك عذرخواهي است. آدم هاي مغرور، معمولا توجه چنداني به دلخور شدن ديگران، نشان نمي دهند. آن ها حتي اگر متأسف بشوند، از اين بابت متأسف مي شوند كه چرا ديگر مثل قبل، مورد احترام و علاقة فردِ رنجيده نيستند، نه اين كه چرا باعث رنجش او شده اند. نوع معذرت خواهي يك آدم مغرور، معمولا اين گونه است: من متأسفم كه اين قضيه پيش آمد. به جاي اين كه: من بابت كاري كه كردم، متأسفم. مي بينيد؟ آدم مغرور حتي به هنگام عذرخواهي هم سعي مي كند كه اشتباه را به گردن خودش نيندازد.

يكي ديگر از دلايل شكست عذرخواهي، اين است كه اشتباه مان را به هنگام عذرخواهي، خيلي كوچك و ناچيز جلوه بدهيم. در چنين مواردي، حتي خود معذرت خواهي هم باعث رنجش مجدد مي شود.

زمان هم البته عنصر مهمي است. كي عذرخواهي كنيم؟ براي يك رنجش ساده، مثلا وقتي كه حرف كسي را قطع مي كنيم و اصطلاحا وسط حرفش مي پريم، اگر بلافاصله عذرخواهي نكنيم، ممكن است ديگر دير شود و عذرخواهي مان تأثيرش را از دست بدهد. براي يك دلخوري شديد، مثلا بابت اين كه يك نفر را در جمع تحقير كرده ايم، عذرخواهي بلافاصله صورت خوشي ندارد. حتي كار را بدتر مي كند. چون حواس همة جمع، روي آن موضوع متمركز مي شود و دلگيري فرد را از ما بيشتر مي كند. براي عذرخواهي در چنين مواردي، بايد سنجيده تر و حساب شده تر اقدام كنيم.

اما بزرگ ترين و بدترين مانع بر سر راه يك عذرخواهي مؤثر، اين است كه ما ـ به غلط ـ تصور كنيم كه معذرت خواهي، نشان  از ضعف شخصيت است و موجب سرشكستگي مان مي شود. اين كه وقتي كسي را رنجانده ايم، اصلا به روي خودمان نياوريم و بگذاريم زمان همه چيز را حل كند، خام ترين تصميم ممكن است. عذرخواهي، نمادي از استحكام شخصيتي است. نمادي از صداقت است، چرا كه صادقانه اعتراف مي كنيم ما اشتباه كرديم. نمادي از سخاوت است، چرا كه مي خواهيم با شكستن خودمان، يك رابطة ويران را بازسازي كنيم. نمادي از جسارت است، چرا كه اين ريسك وجود دارد كه طرف مقابل مان اصلا عذرمان را نپذيرد و حرمت مان را بشكند. اما آموزه هاي ديني به ما آموخته اند تا زماني كه حواس مان باشد كه ما آدم هايي جايزالخطا هستيم و روي زمين خدا، خودمان را با خدا اشتباه نگيريم، هنوز نشانه هايي از خير و صلاح در ما وجود دارد.

در بحث معذرت خواهي، تصوير و تصوري كه آدم ها از خودشان دارند، خيلي مهم است. هر وقت كه اين تصوير و تصور ـ  به نحوي از انحاء ـ مخدوش شود، معمولا يك رنجشي به وجود مي آيد. اگر بخواهيم آن را از بين ببريم، بايد برويم سراغ عذرخواهي. در نظر بگيريد كه شما خودتان را كارمند نمونة يك اداره مي دانيد. هر روز صبح، سر وقت به سر كارتان مي آييد و وظايف كاري تان را به درستي انجام مي دهيد. اما يك روز، رئيس اداره بدون هيچ دليل مشخصي، از كار شما در مقابل ساير همكاران تان انتقاد مي كند، يا توبيخ تان مي كند. قطعا مي رنجيد، چرا كه احساس مي كنيد تصوير و تصوري كه خودتان از خودتان داشته ايد، در ذهن رئيس تان و حتي در ذهن خودتان مخدوش شده است. دواي چنين رنجشي ـ و چنين رنجش هايي ـ فقط و فقط عذرخواهي است. اما نه هر عذرخواهي ساده و ساختگي، بلكه يك عذرخواهي صحيح.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 5:48 PM  توسط   | 

 
 
هر موفقيتي توي اين دنيا از يك ايده، يك تصميم و يك ارادة قوي آغاز مي شود
 
ورزش جديد،غذاي جديد لباس تازه يا تغييرآرايش موي سر؛احساس كنيد ترك سيگار از شماآدم تازه اي ساخته
014271.jpg
دكتر وين داير
از هر 10 نوجواني كه همين امروز سيگار را مي گذارند روي لب هايشان و شروع مي كنند به پُك زدن هاي هوسي، لااقل 4 نفرشان سيگاري هاي قهاري مي شوند كه تا آخر عمرشان هم به سمت و سوي ترك سيگار نمي روند. روان پزشكان مي گويند كه بيشتر سيگاري ها تا قبل از 18 سالگي، اولين سيگارشان را آتش مي زنند و بنابراين، بهترين شيوه براي مواجهه با اين بحران اجتماعي، پيش گيري اوليه در همان دوران نوجواني است. اما اگر اين پيش گيري اوليه اتفاق نيفتاد و كار از كار گذشت، باز هم دنيا به آخر نمي رسد. ترك سيگار خيلي آسان تر از آن چيزي است كه مارك تواين مي گويد. او مي گويد: ترك سيگار آسان است، من بارها اين كار را كرده ام. اين شوخي مارك تواين را نشنيده بگيريد و باور كنيد كه هر آدمي اگر اراده كند، مي تواند سيگار را يك بار و براي هميشه ترك كند.
۱
اولين قدم در ترك هر عادتي اين است كه آن عادت را خوب بشناسيد. ميزان اعتيادتان به سيگار را مي توانيد با استفاده از تست هاي استانداردي كه ميزان وابستگي به نيكوتين را معين مي كند، به آساني بفهميد. هر شخص سيگاري در ساعات مشخصي از روز و يا در موقعيت هاي خاصي، به سيگار پناه مي برد. هوشيار باشيد و ببينيد چه عواملي، ميل به سيگار را در شما بيدار مي كنند. آن عوامل و آن موقعيت هاي خاص را شناسايي كنيد. اين طوري مي توانيد ماهيت چنين موقعيت هايي را بهتر درك كنيد و خودتان را براي چنين مواقعي آماده كنيد.
يك هفته قبل از شروع برنامة ترك سيگار، دفترچه اي تهيه كنيد و بهانه هايي را كه باعث شده تا در آن هفته سيگار روشن كنيد، به دقت در آن دفترچه يادداشت كنيد. علت، محل و زمان سيگار كشيدن تان را حتما در آن قيد كنيد و بنويسيد كه متعاقب سيگار چه احساسي داشته ايد. سپس بنويسيد كه در چه شرايطي ممكن است بعد از ترك سيگار، هوس كنيد دوباره سيگاري آتش بزنيد. پيش بيني كنيد كه در آن شرايط چه چيزي مي تواند به عنوان جايگزين سيگار عمل كند. سپس به انگيزه هايي كه باعث شده است فكر ترك سيگار به سرتان بزند، دقت كنيد و از آن ها يادداشت برداريد. در ادامه بنويسيد كه از ترك سيگار چه منافعي نصيب تان خواهد شد. تمام اين ها را با جزئيات كامل در همان دفترچه يادداشت كنيد.
۲
ترك سيگار، اراده مي خواهد. اراده هم محصول يك بسترسازي مناسب است. سعي كنيد به اين سؤالات، صادقانه پاسخ بدهيد: چرا مي خواهم سيگار را ترك كنم؟ آيا اين دلايل را شخصا به دست آورده ام يا شخص ديگري (پزشك، خانواده، دوست و ...) برايم استدلال كرده است؟ براي موفق شدن بايد به دلايل خودتان اعتماد داشته باشيد. اين دلايل مي تواند هم منفي باشد هم مثبت. منفي مثل اين كه بگوييد: نمي خواهم به خاطر سيگار، جوانمرگ بشوم! مثبت مثل اين كه بگوييد: مي خواهم بدون خس خس سينه و تنگي نفس فوتبال بازي كنم. فهرستي تهيه كنيد و تمام دلايل منفي  و مثبتي را كه براي ترك سيگار داريد، يادداشت كنيد؛ حتي اگر آن دليل، دليل خيلي كوچك و بي اهميتي باشد. هر چه بيشتر، بهتر. اين فهرست را هميشه دم دست داشته باشيد تا با مرور آن، انگيزه  تان بيشتر و بيشتر شود. بعضي از دلايل مشتركي كه همه ممكن است براي ترك سيگار داشته باشند، عبارتند از:
سيگار براي سلامتم بد است و من نمي خواهم در جواني عمرم را تباه كنم، مي خواهم سرحال و قبراق باشم، از نظر مالي برايم به صرفه است، آدم هاي غيرسيگاري هنگام برقراري روابط اجتماعي بهتر و زودتر پذيرفته مي شوند، نمي خواهم ديگر دهانم، بدنم، مويم و لباسم بوي سيگار بدهد، يكي از بستگانم- آشنايانم اخيرا به دنبال ابتلا به سرطان ريه از دنيا رفت، من نمي خواهم اين اتفاق براي من بيفتد، نمي خواهم به چيزي وابسته باشم حتي سيگار، سيگار نفسم را تنگ مي كند و به قلبم فشار مي آورد و . . .
014274.jpg
3
اگر سال هاست كه سيگار مي كشيد و از اين كار لذت مي بريد، احتمالا پس از ترك سيگار، علاوه بر مشكلات جسمي، دچار نوعي خلأ عاطفي هم خواهيد شد. پس لازم است براي زندگي بعد از سيگار تان هم برنامه هاي جديدي داشته باشيد و تغييراتي در برنامه هاي روزمره تان به وجود بياوريد: ورزش هاي جديد، فعاليت هاي اجتماعي متنوع، امتحان  كردن غذاهاي جديد، موسيقي متفاوت، تهية لباس جديد، تغيير وضع ظاهري مثلا نوع آرايش موي سر و . . . بايد با اين تغييرات احساس كنيد كه ترك سيگار از شما آدم ديگري ساخته است. نكتة اصلي، اين است كه شما بايد روز به  روز دامنة تجارب و فعاليت هايتان را گسترده تر كنيد تا بتوانيد تمركزتان را از مسألة ترك سيگار دور كنيد. يادتان باشد كه قرار نيست شما كسي يا چيزي را از دست بدهيد. برعكس، شما داريد چيز جديد و ارزشمندي همچون زندگي سالم و بي دردسر را به دست مي آوريد.
۴
داستان شرطي سازي پاوولف را شنيده ايد؟ او پيش از غذا دادن به سگ ها، زنگي را به صدا درمي آورد. بعد از مدتي، تنها به صدا درآوردن زنگ هم باعث مي شد تا بزاق سگ ها ترشح شود. به همين نسبت، شما در ضمير ناخودآگاه تان عادت كرده ايد كه در زمان هاي معين، موقعيت هاي خاص، در پاره اي از اماكن و غيره، سيگار روشن كنيد. به عبارت ديگر، شما طي سال هاي اعتيادتان، نسبت به سيگار ـ به نوعي ـ شرطي شده ايد. هنگام ترك سيگار بايد در نظر داشته باشيد كه مدت زماني طول مي كشد تا اين شرطي شدن، اثرش را از دست بدهد. بايد بدانيد كه گاهي اوقات، ما در باورمان سيگار را بيش از آن چه كه هست، قدرتمند مي پنداريم و فراموش مي كنيم كه سيگار به هيچ عنوان اين قدرت را ندارد كه چيزي را عوض كند يا اوضاع را بهتر كند. به قول فرويد: سيگار فقط و فقط يك سيگار است. با اين حال، براي اين كه بتوانيد سيگار را براي هميشه كنار بگذاريد، بايد ذهني متمركز و قدرتمند داشته باشيد. تداعي هاي ذهني كه از سيگار در ذهن تان ايجاد شده، تا مدت ها بعد از قطع وابستگي به نيكوتين هم در درون تان وجود خواهد داشت. بايد به خودتان يادآوري كنيد كه همه چيز در كنترل شماست و ذهنيت مثبتي را كه از همان اولين روزهاي بعد از ترك ايجاد مي شود، پيوسته حفظ كنيد. هر چه باشد، قرار است كه از اين به بعد، شما در مقام يك فرد غير سيگاري از زندگي تان لذت ببريد.
۵
سيگار كشيدن يك عادت بد نيست، بلكه يك اعتياد پيچيده است. مي دانيد نيكوتين سيگار، اثرات اعتيادآورش را چگونه اعمال مي كند؟ با تغييراتي كه در 2 مادة شيميايي موجود در مغز به وجود مي آورد: دوپامين و نورآدرنالين. فقط 7 ثانيه بعد از اولين پُكي كه به سيگار مي زنيد، مقدار زيادي از نيكوتين يك جا به مغز مي رسد و يورش نيكوتيني آغاز مي شود. اگر سيگاري ها اين اولين پك را ـ به اشتباه ـ لذت بخش توصيف مي كنند، فقط به اين دليل است كه يورش نيكوتيني، اشتياقي را كه درست بعد از اتمام آخرين سيگار در مغز شكل گرفته است، ارضا مي كند. و اين همان چرخة اعتياد است كه در سيگاري ها خيلي زود شكل مي گيرد. اكثر سيگاري ها به خوبي به ياد دارند كه اولين نخ هاي سيگاري كه كشيدند، اصلا لذت بخش نبوده است. آن ها معمولا آن قدر بر اين كار اصرار كرده اند تا بالاخره اين چرخة اعتياد در وجودشان شكل گرفته است. آن چه سيگاري ها به عنوان لذت ناشي از سيگار از آن ياد مي كنند، در واقع چيزي نيست مگر اطفاء ميل به نيكوتين كه از كشيدن آخرين نخ سيگار در وجودشان باقي  مانده است. اما جاي نگراني نيست؛ چرا كه اگر سيگار را كنار بگذاريد، نيكوتين علي رغم ذات اعتيادآورش، تنها 48 ساعت در بدن تان باقي خواهد  ماند. اگر بخواهيد سيگار را يك دفعه كنار بگذاريد، علائم قطع مصرف فقط در دو سه روز اول شديد خواهد بود و تدريجا ظرف دو تا سه هفته به كلي از بين خواهد رفت. اما اگر اين كار را به تدريج انجام دهيد، مي توانيد با استفاده از جايگزين هاي نيكوتين، شانس موفقيت خودتان را تا دو برابر افزايش دهيد.
۶
از همان روزي كه سيگار را قطع مي كنيد، اتفاقات خوبي در زندگي تان رخ مي دهد:
راحت تر نفس مي كشيد، خطر ابتلايتان به انواع بيماري هاي خطرناك كاهش مي يابد، رگ هاي خوني تان بازتر مي شوند و گردش خون تان بهبود مي يابد، با خروج منواكسيدكربن از بدن تان سطح انرژي  تان افزايش مي يابد، خون رساني پوست تان بهتر مي شود و رنگ چهره تان باز مي شود، شانس باروري تان بيشتر مي شود، محيط زندگي و كارتان تميزتر و سالم تر مي شود، اثري از سوراخ و جاي سوختگي در لباس هايتان باقي نمي ماند، ديگر دوروبري هايتان را معذب نمي كنيد و آن ها را در معرض انواع بيماري ها قرار نمي دهيد، پولي را كه خرج سيگار مي كرديد مي توانيد پس انداز كنيد، طعم غذاها برايتان بهتر مي شود، جذابيت تان براي ديگران بيشتر مي شود، بدن و لباس تان ديگر بوي كهنگي سيگار را نمي دهد، اعتماد به نفس و خودباوري تان بيشتر مي شود و با افزايش سطح انرژي تان احساس سرزندگي خواهيد كرد.
014280.jpg
7
و حالا ببينيد كه بلافاصله پس از ترك سيگار، چه اتفاقاتي در بدن تان شروع مي شود:
۲۰ دقيقه بعد:  فشارخون و ضربان قلب به حالت عادي برمي گردد و خون رساني به دست و پا بهبود پيدا مي كند.
۸ ساعت بعد: سطح اكسيژن خون به حد طبيعي برمي گردد و خطر ابتلا به حملة قلبي كاهش مي يابد.
يك روز بعد: منواكسيدكربن ناشي از سيگار از بدن دفع مي شود و ريه ها كم كم خلط و چرك را از خود خارج مي كنند. يادتان باشد كه اگر يك روز بعد از ترك، دوباره هوس سيگار كرديد، نفس عميق بكشيد و آب زياد بخوريد.
دو روز بعد: ديگر نيكوتين خون تان قابل اندازه گيري نيست. حس چشايي و بويايي رو به بهبود مي گذارند. طي اين روز و روز بعد، علائم قطع مصرف به اوج مي رسد. پس زياد آب بخوريد و مصمم و متمركز باقي بمانيد؛ چرا كه اين علائم به زودي تمام خواهد شد.
سه روز بعد: اين روز احتمالا بدترين روزتان است. علائم قطع مصرف اوج مي گيرد. يادتان باشد كه اين علائم گذرا هستند. پس سرتان را با چيزي گرم كنيد (ورزش، كتاب، نوشتن، تلفن و . . .)  و آب زياد بخوريد. سه هفتة ديگر، تمام اين علائم به خاطرات مي پيوندد! پس بي خيال گذشته شويد و چشم تان به آينده باشد.
چهار روز بعد: ممكن است بدخُلق شويد و احساس بي قراري بكنيد. بدن تان نيكوتين مي خواهد، درست مثل گرسنه اي كه غذا مي خواهد. مقاومت كنيد. تا مي توانيد، آب بخوريد و حتما يك ميان وعدة مناسب، دم دست تان باشد. برويد بيرون قدم بزنيد. اگر سري هم به باشگاه و سالن ورزشي بزنيد، بد نيست.
پنج روز بعد: خيلي راحت تر نفس مي كشيد. پوست تان روشن تر شده است و چشم هايتان برق سابقش را پيدا كرده است. احساس مي كنيد كه انرژي تان زياد شده. سعي كنيد از اين روز هر روز دو نوبت، يك بار صبح و يك بار شب، تمرين هاي ريلكسيشن انجام بدهيد.
يك هفته بعد: الگوي خواب تان به شكل عادي بازگشته است. ممكن است سرفه هايتان و يا سينه صاف كردن هايتان بيشتر از قبل شده باشد. منطقي هم هست. ريه ها دارند قطران و باقي مانده هاي مزاحم اين چند سال را جارو مي كنند و مي ريزند بيرون.
دو هفته بعد:  عروق خوني در سراسر بدن تان بازتر و بازتر مي شوند و اوضاع گردش خون تان بهبود چشمگيري پيدا مي كند. پياده روي و ورزش كردن برايتان آسانتر شده است.
۳ تا 9 ماه بعد: مشكلات تنفسي، سرفه، تنگي نفس و خس خس سينه تا حد زيادي مرتفع شده است. كارآيي ريه ها بين 5 تا 10 درصد افزايش يافته است.
۵ سال بعد: خطر ابتلا به حملة قلبي نسبت به وقتي كه سيگار مي كشيديد، 50 درصد كاهش يافته است.
۱۰ سال بعد: خطر ابتلا به سرطان ريه نسبت به وقتي كه سيگار مي كشيديد، 50 درصد كاهش يافته است. حالا شما به اندازة يك فرد غيرسيگاري در خطر ابتلا به حملة قلبي قرار داريد.
۸
وقتي سيگار را ترك مي كنيد، موقعيت هاي زيادي برايتان پيش مي آيد كه وسوسه تان مي كند سيگاري بگيريد و... (و باز هم همان آش و همان كاسه!) اما اين موقعيت ها دشمنان شما هستند و دشمنان تان را هم هر چقدر كه بهتر بشناسيد، بهتر مي توانيد تدبيرشان كنيد:
بي حوصلگي: بي حوصلگي فقط و فقط يك حالت روحي است و سيگار كشيدن نمي تواند هيچ تغييري در آن ايجاد  كند. جز اين كه فقط مدتي از وقت تان را به عنوان يك كار و سرگرمي پر كند و در واقع، مشغول تان كند. پيشاپيش به فكر اين دقايق باشيد و براي اين لحظات، برنامه اي از پيش طراحي شده در نظر بگيريد.
آسودگي خاطر: خيلي ها پنج شش هفته پس از ترك سيگار، درست وقتي كه علائم قطع مصرف را به خوبي پشت سر گذاشته اند، در دام يك آسودگي خاطر كاذب مي افتند و با اين تصور كه ديگر اعتيادي به سيگار ندارند و يك نخ سيگار هيچ اثري روي آن ها نخواهد داشت،  دوباره سيگار روشن مي كنند. مواظب باشيد! اين آسودگي خاطر، خيلي خطرناك است. يادتان باشد كه چيزي به نام فقط يك نخ وجود ندارد. نه پيش از اين و نه بعد از اين. مبادا تمركز ذهني تان را از دست بدهيد. قرار بر اين است: سيگار بي سيگار.
۹
و اما قصه از كجا شروع شد؟ 63 سال پيش، آن سرخ پوستاني كه براي اولين بار، چيزي شبيه سيگار را روي لب ها يشان آتش زدند و نفس هايشان را به آن آلوده كردند، مسلما نمي دانستند كه چه آتشي روشن مي كنند و چه جماعتي را از نفس مي اندازند. هنوز 10 سال از آن تاريخ نگذشته بود كه دانشمندان اسپانيايي، طي تحقيقات مفصلي دريافتند كه سيگار پر است از مواد سمي و سرطان زاي مختلف. پزشكان تاكنون 4560 مادة سمي و 60 مادة سرطان زا را در سيگار شناسايي كرده اند.
طبق تازه ترين آمار سازمان جهاني بهداشت، لااقل 40 درصد از مرگ و ميرهاي قلبي و 5/12 درصد از كل مرگ و ميرهاي جهان، زير سر همين قاتل ريز اندام است. پزشكان هشدار مي دهند كه به طور متوسط در هر 10 ثانيه يك نفر به علت مصرف سيگار در گوشه اي از دنيا جان خود را از دست مي دهد و پيش  بيني مي شود كه تا سال 2025 نيز رقم مرگ و مير سالانه سيگاري ها به 10 ميليون برسد. اما همين آمار تأكيد مي كند كه در سراسر جهان، لااقل يك ميليارد و يك صد ميليون نفر به سيگار اعتياد دارند. البته اعتياد به سيگار نيز از نظر سازمان جهاني بهداشت، تعريف كاملا مشخصي دارد: هر كس كه تا اين لحظه از عمرش 100 نخ سيگار كشيده باشد و يا هر كس كه در طول يك هفته لااقل 6 نخ سيگار بكشد،  به سيگار اعتياد پيدا كرده است.
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 5:43 PM  توسط   | 

 
 
 
آداب و رسوم خود را به زور به فرزندان تان تحميل نكنيد، چرا كه آن ها براي زماني غير از زمان شما زاده شده اند‎/ امام علي (ع)
013416.jpg
پدران از نظر تاثير در تربيت فرزند سه دسته اند: پدران سهل گير
پدران سخت گير و پدران مقتدر

رابطه پدر ـ فرزندي؟ بله،  اين سكه هم مثل ساير سكه ها دو رو دارد و البته به دو روي اين سكه هم
ـ كمتر پيش آمده است كه ـ نگاه درست و متوازني داشته باشيم؛ خصوصا كه اين ايام، مصادف است با روز پدر و طبيعتا همه از آن روي سكه حرف مي زنند كه: فرزندان بايد پدران شان را تكريم كنند و در تنظيم يك رابطه صحيح با آنان بكوشند ـ و البته بر منكرش لعنت! ـ اما كارشناسان علوم رفتاري اعتقاد دارند كه نقش پدران در تنظيم يك رابطه سالم پدر ـ فرزندي اگر بسيار پررنگ تر از نقش فرزندان نباشد، مطمئنا كم رنگ تر نيست.

من ديگه بچه نيستم!
نگفتم اين طور مي شود... من كه گفته بودم... گفتم ولي گوش نكردي... اگر مي خواهيد با فرزندان تان دوست باشيد و اگر مي خواهيد بچه هايتان حرف ها و مشكلات  شان را پيش از هر كس ديگري با شما مطرح كنند،  از عبارات فوق الذكر و امثالهم بپرهيزيد.

بيش از هر چيز ديگري، نوجوان ها دل شان مي خواهد كه به رسميت شناخته شوند، دل شان مي خواهد دوستان و اطرافيان ـ و به خصوص پدر و مادرشان ـ آن ها را به عنوان يك فرد بالغ و مستقل قبول داشته باشند و اصلا خوش شان نمي آيد كه با آن ها مثل بچه ها حرف بزنند و مثل بچه ها رفتار كنند. پدران هم بايد به همين ترتيب، رفتار و گفتارشان را متناسب با علايق و سلايق فرزندان شان تنظيم كنند. اين يك توصيه مهم روان شناسانه است به تمام پدرهايي كه بچه هايشان دارند در حوالي سنين بلوغ نفس مي كشند: مبادا بچه هايتان احساس كنند كه شما آن ها را به عنوان يك آدم مستقل و صاحب فكر قبول نداريد!
البته اين نكته را هم نبايد از ياد برد كه نوجوانان علي رغم تمام شجاعت هاي ظاهري و بي پروايي هايي كه اغلب از خودشان بروز مي دهند، با ترس ناشناخته اي در اعماق وجودشان دست و پنجه نرم مي كنند و از مسووليت پذيري واهمه دارند. پدراني كه بتوانند آميزه اي از احترام مستقيم و تربيت غيرمستقيم را به پاي بلوغ فرزندان شان بريزند، منابع بسيار ارزشمندي براي فرزندان شان محسوب مي شوند.
013464.jpg
طرفدار استقلال
بچه ها معمولا در سنين نوجواني، انس و الفت هاي تازه اي را نيز تجربه مي كنند كه قبلا از آن بي بهره بودند؛ مثلا دوستان شان در نظرشان مهم تر مي شوند، به تفريحات تازه اي روي مي آورند، اوقات فراغت شان را به گونه هايي متفاوت از قبل سپري مي كنند و... و اين كاملا طبيعي است. استقلال، همان چيزي است كه پدران و مادران ـ و به ويژه پدران ـ بايد بالاخره به فرزندان شان هديه كنند. اين استقلال كه لازمه زندگي آينده فرزندان است، به صورت هاي مختلفي مي تواند ظهور پيدا كند؛ اما وجه مشترك تمام  اين صور، همين است كه به مرور وابستگي فرزندان به پدر و مادرها كمتر و كمتر مي شود و دلبستگي ها و وابستگي هاي تازه اي در زندگي شان جا باز مي كند. خيلي مته به خشخاش نگذاريد و ناراحت نشويد كه مثلا چرا فرزندتان تازگي ها ترجيح مي دهد به جاي ماندن در خانه و تماشاي تلويزيون، اوقات فراغتش را با دوستانش بگذراند.

پرسش و پاسخ
كليد خوردن سوال هاي تازه در ذهن آدم هم يكي ديگر از مقتضيات نوجواني و جواني است. بخش عمده اي از بلوغ جسمي و رواني با همين سوال ها و تلاش براي يافتن پاسخ هايشان گره خورده است. حتي بچه هايي كه تا همين چندي پيش و بنا به اعتراف تمام اعضاي خانواده، كاملا مطيع و حرف گوش كن بوده اند، ممكن است امروز ناگهان از شما بپرسند كه اصلا چرا بايد فلان دستورتان را اطاعت كنند، ممكن است از تان سوال و جواب كنند، و خلاصه ممكن است رفتارهاي تازه اي از فرزندان تان ببينيد كه انتظارش را نداشته باشيد. اما فراموش نكنيد كه اين فرايند، كاملا طبيعي و سالم است. هميشه طبيعي بودن اين فرايند را به خاطر داشته باشيد و فرزندان تان را تا رسيدن به پاسخ نهايي سوالات شان همراهي كنيد.

اعصاب ندارم!
از تاثير هورمون ها در جسم و روان فرزندان تان نيز غافل نشويد. بچه ها در اين سن و سال، خيلي دل شان مي خواهد كه هر از گاه صدايشان را بلند كنند و فرياد بكشند، خصوصا وقتي كه تحت يك استرس شديد قرار مي گيرند. ممكن است در جمع ـ و به خصوص هنگام رويارويي با جنس مخالف ـ خيلي به شان سخت بگذرد، ممكن است از بعضي محافل خانوادگي فرار كنند، ممكن است پوسترهايي به در و ديوار بچسبانند كه شما خوش تان نيايد و... ازشان استدلال نخواهيد! آن ها معمولا هيچ استدلال روشني براي اين رفتارهايشان ندارند و حقيقت اين است كه حتي خودشان هم به روشني درك نمي كنند كه هورمون ها دارند آن ها را به سمت و سوي تازه اي مي كشند كه چندان هم براي شان آشنا نيست. با آن ها خشونت نكنيد. نخواهيد كه يك  شبه همه چيز عوض شود. آرام آرام با بچه هايتان دوست شويد و آگاهي ها و تجربه هايتان را به مرور در اختيارشان بگذاريد.

هيچ وقت نگذاريد بچه هايتان احساس كنند كه دارند بازجويي مي شوند. ضمنا براي آن ها اين خيلي مهم است كه بتوانند حرف هايشان را با شما بدون هيچ ترس و احساس خطري در ميان بگذارند. اين فرصت را نبايد از آن ها گرفت. معناي اعتماد را پدران بهتر از هر كس ديگري مي توانند به فرزندان شان بياموزند. اين كار مهم را به اين و آن واگذار نكنيد. تاثير آموزش هاي رفتاري البته از آموزش هاي گفتاري خيلي بيشتر است. مثلا تمام حرف و حديث هايي كه قرار است بين شما و فرزندتان بماند، واقعا و فقط بين خودتان و فرزندتان نگه  داريد و حتي اگر قرار است شخص ديگري مثلا مادر خانواده را هم مطلع كنيد، حتما نظر فرزندتان را هم جويا شويد. اين يك آموزش رفتاري صددرصد است.
013461.jpg
رفاقت با كودك درون
مي گويند هر آدمي يك كودك درون دارد كه اگر فراموشش كند، خيلي سخت مي تواند با نسل هاي تازه و همين طور با فرزندانش ارتباط برقرار كند. پس آن كودك درون را از ياد نبريد و با بچه هايتان مثل يك رفيق رفتار كنيد. مثلا اگر با هم رفتيد سينما، بعدش نظر او را هم درباره آن فيلم بپرسيد و نظر خودتان را هم بگوييد. از ورزش هاي دو نفره غافل نشويد و...

پدر فقط مسوول معاش نيست
روان شناسان اعتقاد دارند كه پدران مي توانند براي فرزندشان، نقش بهترين معلم و الگو را ايفا كنند. در روايات ديني فراواني هم بر لزوم رفتار صحيح پدر با فرزندانش تاكيد شده است. قلمرو وسيع اين روايات حتي دوران قبل از تولد را هم در بر مي گيرد. برخي روايات به اهميت محبت والدين نسبت به فرزندان، برخي به برخورد كودكانه با كودك و برخي نيز به رفتار عادلانه با فرزندان امر مي كنند.

خلاصه اين كه، پدر فقط مسوول تامين معاش نيست و پدران نه فقط در تامين امكانات اقتصادي و اجتماعي خانواده، نقش اساسي دارند، بلكه وجودشان در تعليم و تربيت فرزندان نيز اهميت والايي دارد. تحقيقات نشان داده است كه تماس با پدر در سال هاي اوليه زندگي، در روابط آينده فرزندان ـ و به ويژه پسران ـ تاثير فراواني دارد. از سوي ديگر، غيبت يا فقدان پدر  به هر دليلي و به خصوص قبل از چهار سالگي، آثار بسيار نامطلوبي بر فرزندان باقي خواهد گذاشت. اين تاثير نامطلوب هم البته در پسران، چشمگيرتر از دختران است.

چند مدل پدر داريم؟
در يك نگاه كلي، مي شود پدران را از نظر ميزان تاثيرشان در تربيت فرزندان، به سه دسته كلي تقسيم كرد: پدران سهل گير، پدران سخت گير و پدران مقتدر.
از ويژگي هاي پدران سهل گير، بي توجهي به آموزش رفتارهاي اجتماعي است. اگرچه فرزندان چنين خانواده هايي معمولا داراي استقلال فكري و عملي هستند، اما به سبب هرج و مرج، نوعي تزلزل روحي در آن ها به چشم مي خورد؛ زيرا در اين خانواده ها هر كس به منافع خودش توجه دارد (نه به منافع عمومي خانواده) و همين تزلزل، منجر به بي بندوباري فرزندان مي شود و باعث مي شود كه آنان نسبت به زندگي احساس مسووليت نكنند. برقراري اعتدال در برنامه هاي زندگي، يكي از اساسي ترين آموزش هاي رفتاري در لابه لاي آموزه هاي ديني است. از امام باقر(ع) نقل مي كنند كه: بدترين پدران كساني هستند كه در نيكي كردن به فرزندشان زياده روي كنند.
 
اما در خانواده هاي سخت گير، فرد مستبد كه غالبا پدر خانواده است، تصميم گيرنده و تعيين كننده وظايف ديگر اعضاي خانواده است. فرزندان اين خانواده ها كمتر به خودشان متكي هستند و خلاقيت كمي هم دارند. آن ها هميشه از اين كه بخواهند در چنين محيط هايي ادعاي حق كنند، هراس دارند. تربيت والدين مستبد و سخت گير در پسران، نتايج منفي بيشتري بر جاي مي گذارد تا در دختران.
و اما پدران مقتدر، فرزندان شان را به شيوه اي كه در نظر او اطمينان بخش و قاطع است، آزاد مي گذارند تا فرزند به استقلال و آزادي فكري تشويق مي شود، در حالي كه نوعي محدوديت و كنترل نيز از طرف والدين به فرزند اعمال مي شود. در چنين خانواده هايي همه افراد خانواده قابل احترام اند؛ تمام اعضاي خانواده صلاحيت اظهار نظر درباره مسائل و مشكلات مربوط به خود را دارند؛ همه افراد خانواده در تصميماتي كه درباره آن ها گرفته مي شود و يا كاري كه به آن ها مربوط مي شود حق دخالت دارند؛ نوعي روش عقلايي در كليه شئون زندگي اين خانواده ها ديده مي شود؛ و اساس اين نوع زندگي بر همكاري و همياري استوار است.

به هر حال اگر والدين نسبت به تربيت فرزندان خود، آگاهي هاي لازم را داشته باشند و از مربيان و متخصصان علوم رفتاري و تربيتي كمك بگيرند، رفتار آنان با فرزندان شان نسبت به رفتار خانواده هاي ناآگاه، بسيار متفاوت خواهد بود. يكي از مهم ترين مسائلي كه لازم است والدين آن را آموزش ببينند، تشخيص بين تنبيه قابل قبول و بدرفتاري و خشونت است. آموزش فقط از طريق گذراندن دوره هاي خاص تربيتي حاصل نمي شود. مثلا درگيري هاي شديد بين والدين، احساسات منفي فرزندان را تقويت مي كند و سبب مي شود تا آن ها با همسالان شان رفتاري پرخاشگرانه و يا بزهكارانه داشته باشند و معمولا در ميان آن ها محبوبيتي به دست نياورند. يعني والديني كه در حضور فرزندان شان زياد با همديگر مشاجره و مرافعه دارند، بدون هيچ آموزش مستقيمي، رفتار فرزندان شان را به سمت و سوي خاصي هدايت مي كنند.

اين مطلب را با ذكر يكي از نتايج مطالعه و تحقيق كوپر اسميت در رابطه پدر ـ فرزندي به پايان مي بريم: جواناني كه از عزت نفس بالاتري برخوردارند، معمولا داراي والدين ـ و به ويژه پدراني ـ هستند كه اعتماد به نفس، ثبات هيجاني و اتكاي به خود از ويژگي هاي شخصيتي آنان به شمار مي رود و در فرايندهاي تربيتي، بين آن ها و فرزندان شان توافق كاملي مشاهده مي شود.
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 5:36 PM  توسط   | 

 
 
 
 
 
 
********************
 
اكثر كارشناسان عقيده دارند كه ازدواج و هرگونه رابطه دراز مدت طي مراحل مشتركي تكامل مي يابند:
 
1- مرحله عشق ورزي و ماه عسل: در اين مرحله زوجين سرخوش از شور و صميميت موجود در رابطه خود بسر ميبرند. همچنانكه آنها خود را معطوف كشف يكديگر و قسمت كردن لحظات زندگي با يكديگر ميكنند، تفاوتها و اختلافات نسبتا بي اهميت جلوه ميكنند. (و حتي ممكن است مهيج نيز باشند)در اين مرحله كشش جنسي معمولا نيرومند است. اغلب زوجين تصور ميكنند تمام مشكلات موجود در رابطه شان بطور طبيعي در طول زمان تنها توسط عنصر عشق به عنوان يك انگيزه مكفي به خودي خود حل خواهند گشت. برخي اوقات اين مرحله تا اوايل ازدواج تداوم مي يابد اما امكان دارد مرحله بعدي(واقعيت) حتي پيش از مراسم عروسي پا به عرصه وجود بگذارد و موجب دلسردي در زوجين گردد.
2- مرحله واقعيت: در اين مرحله زوجين با قرار گيري در موقعيتهايي كه بيشتر با آنها مواجه نگشته بودند، از خود و يكديگر به شناخت بيشتري دست مي يابند. برخي موقعيتهايي كه با آن روبرو ميگردند امكان دارد با تصورات و توقعات پيشين همخواني نداشته  و در تضاد باشد. درست پس از ازدواج موارد بسيار زيادي براي ناسازگاري و مخالفت بر خلاف دوران دوستي، نامزدي و يا زندگي مشترك پديدار ميگردد. احساساتي همچون ياس، تنهايي و ديگر واكنشها پس از پايان پذيرفتن دوران خوش اوايل ازدواج  كاملا طبيعي ميباشد.
به سبب طبيعت چالش انگيز اين مرحله، 2 سال نخست زندگي زناشويي از بالاترين ريسك روابط نامشروع و طلاق برخوردار ميباشد. بسياري از زوجين اين دوره گذار طبيعي را با ناسازگاري و عدم تفاهم سوء تعبير كرده و غالبا نگران آنند كه در گزينش خود مرتكب اشتباه گشته اند. و همچنين از در ميان گذاردن اين واكنشها با همسر خود شرمسار و نگران ميباشند، به خصوص زماني كه از طبيعي و هنجار بودن اين واكنشها آگاه نباشند.
در اين مرحله روابط جنسي به يك نوع فعاليت روزمره بدل ميگردد. برخي افراد احساس ميكنند كه آن"شور" و "بارقه" از رابطه شان رخت بر بسته است. اين يكي ديگر از فاكتورهايي ميباشد كه زوجين نسبت به آن دچار سوء تعبير ميگردند. زوجيني كه فعالانه سعي در حفظ صميميت و عشق در رابطه خود نداشته باشند ديري نميپايد كه احساس بيگانگي و از هم گسيختگي خواهند كرد.
3- مرحله سازگاري: در اين مرحله زوجين ميكوشند تا رابطه خود را با آگاهي يافتن از نيازهاي خويش و كنار آمدن با تفاوتها و زمينه هاي ناسازگاري، اين بار  بر پايه حقايق و منطق بنا نهند.
4- مرحله تحول و موفقيت: در اين مرحله زوجين از مزاياي ازدواج كه سبب برآورده ساختن نيازها و فراهم آوردن يك تكيه گاه و پشتيبان دو جانبه گشته شادمان و بر خوردار ميگردند. همچنانكه زوج  تجارب پر فراز و نشيب زندگي را با يكديگر قسمت ميكنند، اين خود منجر به يك صميميت عميق تر در بين آن دو خواهد گشت.
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:13 AM  توسط   | 

 
نان زندگی کن که وقتی فرزندانت در مورد عدالت،توجه و راستی فکر میکنند به یاد تو بیفتند
ببخش همه لباسهایی را که در طول سه سال گذشته نپوشیده ای به مستمندان
شجاع باش و حتی اگر شجاع نیستی به آن تظاهر کن. هیچ کس نمیتواند
تفاوتی بین آنها قایل شود
شوخی کن و لطیفه بگو اما برای سرگرمی و تفریح،نه برای آزار و اذیت دیگران
هیچ گاه سالگرد ازدواجت را فراموش نکن
در حد توان مالی و زمانی خود از یک موسسه خیریه حمایت کن
به فرزندانت نشان بده که به آنان اعتماد داری
شریک زندگیت را با دقت انتخاب کن زیرا 90 د صد خوشبختی تو به این تصمیم بستگی دارد
از بکار بردن عبارتهای طعنه آمیز خودداری کن
به خلوت فرزندان خود احترام بگذار و قبل از ورود به اتاقشان در بزن
گوش دادن را بیاموز گاهی اوقات فرصتها بسیار آهسته در میزنند
هیچ گاه به مقدسات بی حرمتی نکن
اجازه نده تلفن در لحظات مهم زندگیت خللی ایجاد کند. اگر تلفنی وجود دارد فقط برای آسایش و راحتی توست
برنده و بازنده خوبی باش
- هنگامی که خستگی و افسردگی را در صورت کسی میبینی هرگز آنرا به زبان نیاور
در خلوت انتقاد کن
هیچ گاه تحت تاثیر نخستین برخورد خام نشو
برای پیروزی در جنگ اصلی، شکست در نبردهای کوچک را مشتاقانه بپذیر
به قولت پایبند باش


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:8 AM  توسط   | 

   
 
1- زنان باید درک شوند.نیازها و عواطف و حضور او را درک کنید.شما باید شادی و ناراحتی و سر زندگی و کسالت و همه حالات او را درک کنید
. 2- زن با صحبت کردن آرام میشود.همین که شروع به تعریف کردن میکند انگار که مسایلش به بهترین صورت حل میشود.هرگز او را از تعریف کردن و صحبت کردن باز ندارید
. 3- گوش کنید. فراوان و فراوان به حرفهایش گوش کنید. وانمود نکنید که دارید به حرف هایش گوش میکنید بلکه واقعا به حرفهای او دقت کنید.گوش کردن به صحبتهای زن بذر صمیمیت را در دل شکننده او میکارد.هنگامیکه صحبت میکند صمیمانه و با مهر و محبت نگاهش کنید و به حرفهایش دقت کنید
. 4- راه حل ندهید.سریع پیشنهاد و راه حل ندهید.زن نمیگوید که شما مشکل را حل کنید.او میگوید چون فقط میخواهد که گفته شود.و نه اینکه به سرعت مسئله حل شود.اگر میگوید سرم درد میکند نگویید برو دکتر.بگذارید به صحبتش ادامه دهد
. 5- زن به توجه شما نیاز دارد .به او توجه کنید.به نیازهایش . به لباسهایش. به صورتش. به آرایش جدیدش.به ....به فعالیتهای روزانه اش و به صبوری و اخلاق نیکویش. به تبسم و اخم او به همه چیز ...
6- به مهمانی که میروید بین مردم غرق نشوید و هر از گاهی به دنبال او نیز بگردید . هم توجه کنید و هم به او فضا بدهید.او کفشی جدید خریده و از شما نظر میخواهد شما به او میگویید کفش خوبی است . او میداند که کفش خوبی خریده او میخواهد بشنود که " فوق العاده است"
7- زن مرد را مقتدر دوست دارد .مرد نباید ابراز ضعف نماید حتی اگر ضعیف باشد.دست کم نشان دهید که مقتدر هستید.با شخصیت و محترم باشید.ورزش کنید و خرابی های خانه را به سرعت اصلاح کنید.مسوولیت پذیر باشید.
8- زن دوست دارد که به او احترام بگذارید.به او احترام بگذارید.تنها خدا میداند که احترام گذاشتن به او چقدر برایش لذتبخش است. مرد و زن در جلوی در ایستاده است . زن واقعا" لذت میبرد اگر شما به او بگویید اول شما بفرمایید. آری به همین سادگی . هرگز زن را در برابر دیگران سرزنش نکنید حتی اگر اشتباه مسلمی مرتکب شده باشد
9- زن به اعتبار نیاز دارد.زن را یکی از معتبرترین فرد خانواده معرفی کنید.البته بدون لطمه زدن به شخصیت خودتان.
10- به همسرتان قوت قلب بدهید.به او اطمینان دهید که دوستش دارید.به زبان بیاورید و بگویید دوستت دارم . عزیزم دوستت دارم. اری همین جمله را به زبان بیاورید . نگویید این کلمه لوس است.به او بگویید خانه بدون او روح ندارد. این جملات به زن قوت قلب میدهد که او در کانون عشق و محبت همسرش واقع شده است. چند نکته به اقایان برای حمایت عاطفی از همسرانشان اگر میخواهید که همسرتان همواره زنی با طراوت و سرزنده و مادری سنجیده و مهربان برای فرزندتان باشد تصور نکنید که مجبورید بهای سنگینی برای حصول به این نتیجه بپردازید.فقط کافیست دقایقی را دقیقا" به حرفهای او گوش دهید. 1- وقتی احساس میکنید همسرتان ناراحت است منتظر حرف زدن او نمانید.اگر شما آغاز گر صحبت باشید 50 درصد ناراحتی اش را از بین برده اید.نگذارید سکوت طرفین فضای سنگینی بر خانه حاکم کند 2- وقتی به او اجازه صحبت میدهید بدانید ناراحت شدن از اینکه او چرا ناراحت است کمکی به حل مسئله نمیکند. 3- از قطع کردن صحبت او جلوگیری نکنید 4- وقتی نمیدانید چه بگویید حرفی نزنید.اگر نمیتوانید حرف مثبتی بزنید و اگر به هر دلیلی نمیتوانید جانب احتیاط را نگه دارید بهتر است ساکت بمانید 5- اگر همسرتان قصد صحبت نداشت با طرح سوال او را به صحبت وادار نمایید. 6- احساسات او را اصلاح نکنکید . و در مقام داوری بر نیایید 7- تا حد امکان ارامش خود را حفظ کنید .واکنش نشان ندهید. چرا که اگر برای لحظه ای کنترل خود را از دست بدهید قطعا" شما بازنده خواهید بود و البته پشیمان!


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:7 AM  توسط   | 

  
 
خدايا !
 بحران زده ام ،
 نمي دانم به كجا رو كنم !
 به چپ و راست رو مي كنم ،
 به پس و پيش و فقط ظلمت را مي بينم.
 به درون رو مي كنم ، ستاره اي مي بينم
 خدايم ! تو آن ستاره اي ، و اگر تو با مني ، درون من ، كنار من ، هيچ نيرويي در اين دنيا نمي تواند مرا شكست دهد.
 هر چه جلال است، از آن توست!
خدايم ! حتي اگر در هياهوي روزمرگي تو را از ياد ببرم ، تو مرا فراموش نخواهي كرد
 خدايم !
 تو در تمامي مشكلات و دشواري هاي زندگي ،نيرو و اقتدار مني
 پس اي خجسته !مرا متبرك گردان !
 تا چيزي نگويم ،
 كاري نكنم
 و به چيزي نينديشم
 كه مايه خشنودي تو نشود
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:6 AM  توسط   | 

کلید رو می­اندازم توی قفل و می­چرخونم.
 
حتی روی دستگیره در هم جای گرد و خاکه.
 
به آرومی در و باز می­کنم و می­رم تو, حتی رد پای خودم هم روی زمین می­مونه. نگاهم رو توی اتاق می­چرخونم.
 
همه جا گرد و خاکه و انگار نه انگار که روزی کسی در این خونه رو باز می­کرده و توش زندگی می­کرده، اونم با یه دنیا آروز و امید.
 
چشمام رو می­بندم و گذشته مثل یه سایه از جلوی چشمام رد می­شه.
 
با اشتیاق دستم رو دراز می­کنم تا آب گلدونی که گلهای سرخ توشه رو عوض کنم، چشمام رو یه دفعه باز می­کنم.
 
یه گلدون گرد و خاک گرفته که چند تا گل سرخ خشک شده توش هست. بغض راه گلوم رو فشار می­ده.
 
 به طرف پنجره می­رم دستم رو می­کشم روی شیشه و شعاع نور از لای انگشتام می­زنه روی صورتم.
 
دستم رو برمی­دارم تا نور با شدت هر چه تمام تر بیاد تو خونه.
 
پنجره رو باز می­کنم تا هوای سرد پاییزی رو احساس کنم.
 
نگاهم رو می­چرخونم توی خونه، به صندلی گوشه اتاق خیره می­شم و می­رم سمتش و
می­شینم روی صندلی، چشمام رو می­بندم و سرم رو میارم بالا و چشمام رو باز می­کنم.
 
اولین چیزی که می­بینم یه قاب عکس خالیه، کنار آینه.
 
خونه شبیه خونه ارواحه، پر از گرد و خاک و تار عنکبوت و یه هوای سنگین و کشنده که نفس کشیدن رو برای آدم سخت می­کنه.
 
 
آره، این خود واقعیته
 
این خونه ماتم گرفته وسرد و بی روح
خونه دل منه
 
خونه ایی که یکباره خالی شد و من موندم یه خونه خالی،
یه دنیا آرزو و یه دنیا حسرت،
یک عالمه فکر و خیال و هزارتا سوال بی جواب.
 
 و هنوز خوب به خاطر میارم روزی رو که با چشمای خيس کوله بار اندوه رو روی دوشم انداختم و در رو قفل کردم و برای رهايی از اون همه غصه زدم به راه. 
 
و حالا من دوباره برگشتم،
خسته از راه و تنها، ولی باز اميدوار.
 
اومدم تا دوباره این خونه رو رونق بدم،
گرد و خاک رو از توی این خونه خاک گرفته بریزم بیرون،
 
پنجره رو باز کنم تا خنکای نسیم پاییزی هوای کشنده خونه رو عوض کنه،
 
گلهای خشک گلدون رو خالی کنم و گلدون تمیز رو بزارم دوباره سر جاش تا روزی که دوباره چند شاخه گل سرخ توی گلدون خود نمایی کنن.
 
 
اومدم تا باز هم زندگی رو به این خونه بر گردونم،
 
همتی می­خواد مردونه و عزمی جزم
 
تا این خونه دوباره رونق بگیره و چراغش روشن بشه
 
و اینبار کنار اون شعر گرد گرفته حافظ که گفته:
 
هان مشو نومید چون واقف نهی از سر غیب
باشد اندر پرده بازی­های پنهان غم مخور
 
میخوام یه شعر دیگه براتون بنویسم هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:5 AM  توسط   | 

 
در ازدواج خود دقت کنید!
 
 
 
 
صدای ضربان قلبشو میشنوه؛ انگار قلبش داره از جا کنده میشه؛ نمیدونه
 
 هیجان و التهابی که داره همون چیزیه که بقیه
 
 
 اسمشو عشق میذارن ....یا شایدم واسه اینه که نمیدونه انتخابش درست
 
 بوده یا نه
 
 
نکنه همه چی خراب بشه؛ نکنه همه چی فقط سراب باشه و وقتی بهش
 
 برسه ناپدید شه
 
اصلا هنوز درست نمیدونه باید چطور انتخاب می کرده؛ راه دلشو بره یا به
 
 حرف عقلش گوش کنه؛ حالا تو این راه پا گذاشته و اضطراب داره عذابش
 
 میده .....
 
 
آدمی همواره سعی داشته مفهوم عشق را بفهمد و آن را راز گشایی کند. از
 
زمانهای قدیم افراد در انتخاب شریک زندگی خود دقت کرده و دوست داشتند
 
 در این امر بر مبنای احساسات درونی خویش عمل کنند.
 
عشق ذاتی پارادوکس دارد.بسیاری از عشقهای پرسوزو گداز پس از وصال
 
 به کینه و نفرت تبدیل می شوند.امروزه بیشتر ازدواجهایی که بر پایه
 
 عشق شکل میگیرد پس از مدت کوتاهی به طلاق می انجامد.
 
که البته دلیل اصلی عدم آشنایی درست و دقیق با مفهوم عشق است و هر
 
 خواستن ناگهانی و هوس زودگذری ممکن است به اشتباه به عشق نسبت
 
 داده شود.
 
 
در روابط احساسی و به قولی عشقی افراد برای جلب توجه وعده های
 
 زیادی به یکدیگر داده و تنها آن قسمت از شخصیت خود را نشان می دهند
 
 که از نظر طرف مقابل خوشایند است.اما در روابط حقیقی و پس از ازدواج
 
 چهره واقعی طرفین نمود کاملی پیدا می کند و سبب بروز بسیاری از
 
 ابهامات می شود؛ یعنی درست همان چیزی که اگر بدقت آنرا رفع نکنند به
 
 اختلافات جدی ؛ سرخوردگی؛ احساس فریب خوردگی و ... می انجامد.
 
 
بسیاری بر این باورند که انتخاب فردی به عنوان شریک زندگی ، تنها بر
 
 پایه واقع بینی ، عقل و منطق و بدون در نظرگرفتن هرگونه جاذبه و
 
 تمایلی به وی ، طول عمر زندگی مشترک را افزوده و درصد طلاق در چنین
 
 خانواده هایی کمتر است. درست است که به هنگام تصمیم گیری و انتخاب
 
 خود باید جنبه های واقعی زندگی را مد نظر قرار داد؛تمامی تفاوت ها و
 
 معیارهای طرف مقابل را سنجید و عاقلانه و با دقت نظر تصمیم گرفت اما
 
 شروع یک زندگی تازه با فردی که هیچ علاقه و کششی به وی وجود ندارد
 
 نیز صحیح نیست. بسیاری از پایه های مهم زندگی زناشویی در 5 سال اول
 
 شکل میگیرد و چانچه نبودن عشق و علاقه بی اهمیت تلقی شود ارکان
 
 زندگی استحکام چندانی نخواهد داشت.
 
 
می گوییم که در زندگی تفاهم و گذشت ضروری است اما چطور می توان
 
 انتظار داشت دو نفری که هیچ کششی به یکدیگر ندارند در آغاز راه که
 
 بسیار مهم و حیاتی و پایه گذار آینده زندگی مشترک است ، پیاپی گذشت
 
 کنند و گام به گام با هم پیش روند؟ !! این چیزی به جز اجبار و الزام
 
 است؟! به اعتقاد روان شناسان در خانواده هایی که عشقی بین زوجین
 
 وجود ندارد رابطه زناشویی بدون تعلق عاطفی به همسر آسیب روانی
 
 زیادی به زن وارد میکند و منزلت او را تاحد یک بازیچه کاهش میدهد.در
 
 شرایطی که تعداد قابل توجهی از خانواده های ایرانی در "طلاق عاطفی "
 
 به سر می برند عدم احساس رضایت زوجین از زندگی مشترک و روابط
 
 زناشویی آسیب های اجتماعی و اخلاقی زیادی به دنبال دارد.
 
 
از سویی طبق امار 40درصد زوجهایی که صرفا بر پایه عشق ازدواج
 
میکنند در سال اول زندگی از هم جدا می شوند ،اما این تعداد در میان افرادی
 
 که بدون عشق زندگی مشترک را شروه کرده اند 10درصد است!!
 
 
90درصد جوانان 18-24ساله در تصمیمات خود برای زندگی مشترک نقش
 
 عشق را حیاتی و اصلی ترین عامل ذکر می کنند اما با افزایش سن و
 
 رسیدن به آگاهی بیشتر این نقش کمرنگ میشود و به دنبال کسی می گردند
 
 که امکانات مالی ،تحصیلات و شغل مناسبی داشته باشد.
 
 
بیشتر جوانان ایرانی رویا پردازند و توجهی به واقعیات زندگی اجتماعی
 
 ندارند.آنها بدون توجه به وضعیت اجتماعی و شرایط اقتصادی و ...(چه در
 
 خود و چه در فرد مقابل) وگاهی بر اساس خواسته های سنتی خانواده ها و
 
 بدون آگاهی کافی از نقش حقیقی زن و مرد در زندگی مشترک ،بدون
 
 شناخت تفاوتهای ماهیتی و آفرینشی بین زن و مرد ازدواج می کنند و پس
 
 از رویارویی با شرایط دشوار زندگی و مشکلات فرهنگی و اقتصادی ، در
 
کنار فروکش کردن عشق دوران نامزدی از هم جدا می شوند.
 
 
 
باید با حقایق روبرو شد ؛ باید واقعیتها و اصول را شناخت .لازم است
 
 تفاوت های اصلی میان زن و مرد را بشناسیم.خواسته های خویش را
 
 روشن مطرح کنیم .از بیان حقایق و سوالاتی که مطرح می شود طفره
 
 نرویم .نحوه سخن گفتن با طرف مقابل را به عنوان یک مرد یا زن خوب
 
 بدانیم .باید بیاموزیم  که همیشه آنچه ما می گوییم همان چیزی نیست که
 
 برداشت می شود.و ....
 
خوب است در مساله ای چنین مهم ؛ با نگاهی باز و فکری روشن پیش
 
 رفته و برای تصمیم درست منطق را در کنار احساس به هیچ وجه فراموش
 
 نکنیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:4 AM  توسط   | 

   
 
 
در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم.
خدا پرسید: پس تو می خواهی با من گفتگو کنی؟
من در پاسخش گفتم: اگر وقت دارید.
خدا خندید:
وقت من بی نهایت است.
در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟
پرسیدم: چه چیز بشر شما را متعجب میکند؟
خدا پاسخ داد: کودکی شان،
.... اینکه آنها از کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند،
و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو می کنند که کودک باشند.
....  اینکه آنها سلامتی خود را به خطر می اندازند تا پول بدست آورند،
و بعد پولشان را از دست میدهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.
.... اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند،
و بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده.
.... اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند،
و به گونه ای می میرند که گویی هر گز زندگی نکرده اند.
 
دستهای خدا دستانم را گرفت.
برای مدتی سکوت کردیم.
ومن دوباره پرسیدم:
به عنوان یک پدر، می خواهی کدامین درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟
 
او گفت:
.... بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند تا عاشقشان باشد،
همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.
.... بیاموزند که درست نیست که خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
.... بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم، ایجاد کنیم،
اما سالها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم.
.... بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین را دارد،
کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.
.... بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند،
فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.
.... بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند، و آن را متفاوت ببینند.
.... بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.
 
من با خضوع گفتم:
از شما به خاطر این گفتگو متشکرم.
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت:
.... فقط اینکه بدانند، من اینجا هستم
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:4 AM  توسط   | 

 
 
 
 
 
 
:
 
 
 
 
 
*******************************
 
به شما می گوید که برای مهمانی شام همراهیتان می کند، و به نظر می رسد که واقعاً علاقه مند به این کار است. بعداً برای اینکه او را مجبور به این کار کرده اید عصبانی می شود. این به نظرتان آشنا نبود؟
مردها و زنها موجوداتی کاملاً متفاوت هستند. مردها معمولاً رک و راست هستند، اما به نظر نمی آید که زن ها آنقدرها هم مستقيم باشند. شما هیچوقت نمی توانید بفهمید که منظور و مقصود واقعیشان چیست و در دلشان چه می گذرد.
اما نا امید نشوید. در اینجا می خواهیم شما را با منظور واقعی خانم ها آشنا کنیم.
   
در جواب به دعوت دوستی شما
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


می گوید:
"نمی خواهم دوستیمان را خراب کنم."
منظورش این است که: "از تو به عنوان یک دوست پسر خوشم نمی آید و اینقدرها برایم جذاب نیستی که با تو بیرون بروم، اما به عنوان دوستی معمولی قبولت دارم."

چرا این کار را می کند:  احتمالاً می خواهد دوستی عادیش را با شما حفظ کند و نمی خواهد که با گفتن بی علاقگیش به شما احساساتتان را جریحه دار کند.
شما چه باید بکنید:  آن را به خود نگیرید. او فقط به اندازه ی شما بهتان علاقه ندارد. سعی کنید دوستی نرمالتان را با او ادامه دهید.

می گوید: " الان سرم از نظر کاری خیلی شلوغ است."
منظورش این است که: دوست ندارم تو را هم جزئی از برنامه ی روزانه ام قرار دهم.
چرا این کار را می کند:  می خواهد به راحت ترین شیوه شرتان را از سرش کم کند. به جای اینکه با بی ادبی این کار را بکند، طوری حرف می زند که خودتان موضوع را بگیرید.
شما چه باید بکنید:  اگر زنی یک مرد را دوست داشته باشد، همیشه می تواند برایش وقت پیدا کند. هر چقدر هم که برنامه ی کاریش سنگین باشد. پس خودتان را گول نزنید که ممکن است این وضعیت تغییر کند. دنبال کار خودتان بروید.
 
می گوید: "آیا در حال حاضر با کسی رابطه داری؟"
منظورش این است که: دوست دارم به عنوان نامزدت باشم.
چرا این کار را می کند:  می خواهد بداند که وقتش را برای مردی که کس دیگری را زیر سر دارد  تلف نمی کند.
شما چه باید بکنید:  صادقانه به او جواب دهید و بعد منتظر عكس العملش شويد.
   
هنگام قرار ملاقات
ـــــــــــــــــــــــــــــ
می گوید: "آیا واقعا می خواهی به آن رستوران/سینما/مهمانی بروی؟"
منظورش این است که: من آنجا را دوست ندارم.
چرا این کار را می کند:  نمی خواهد به آنجا برود ولی نمی خواهد سمج و لجباز هم به نظر بیاید. امیدوار است که شما احساس او را درک کرده و برنامه دیگری بریزید.
شما چه باید بکنید:  اگر واقعاً دوست دارید که به آن مکان بروید، سرسختی کنید. در غیر اینصورت مجبور خواهید بود که برای خوشحال کردن او از تصمیم خود منصرف شوید. اما همیشه این را به یاد داشته باشید که زمانی او شما را خوشحال خواهد کرد که شما نیز خوشحالش کرده باشید.
 
می گوید: "تو رابطه ی خیلی خوبی با بچه ها داری، آنها هم تو را خیلی دوست دارند."
منظورش این است که: دوست دارم بچه ای از تو داشته باشم و می خواهم نظر تو را هم بدانم.
چرا این کار را می کند:  می خواهد غیر مستقیم نظر شما را در مورد بچه دار شدن جویا شود بدون اینکه شما را عصبانی کند.
شما چه باید بکنید:  عصبانی نشوید. او احتمالاً منظورش آینده ی خیلی دور است. اما اگر فکر می کنید که هیچوقت قصد بچه دار شدن ندارید، بهتر است همان موقع آن را با او در میان بگذارید.

می گوید:  "این رابطه به کجا می رود؟"
منظورش این است که:  دوست دارم به رابطه مان حالت جدی تری بدهیم.
چرا این کار را می کند:  دوست دارد این شما باشید که پیشنهاد جدی کردن رابطه تان را می دهید.
شما چه باید بکنید:  این به نظر شما در مورد آینده ی رابطه تان بستگی دارد. اگر علاقه مند هستید، چنین پیشنهادی بدهید. اما اگر نمی خواهید، به او بگویید که دوستش دارید اما الان زمان این کار نیست.
 
می گوید:  "من احساس نزدیکی زیادی به تو می کنم. تو مرا خوب می شناسی."
منظورش این است که:  احساس علاقه مندی می کند و می خواهد که به شما بگوید دوستتان دارد اما نمی خواهد او اول این حرف را زده باشد.
چرا این کار را می کند:  برای کسی دفعه ی اول گفتن جمله ی "دوستت دارم" بسیار دشوار است. آسان تر است که کمی به این مسئله اشاره کند تا خودتان متوجه شوید.
شما چه باید بکنید:  اگر واقعا دوستش ندارید تحت هیچ شرایطی این جمله را به زبان نیاورید. اما اگر دوستش دارد، به او بگویید. اما به یاد داشته باشید که هیچوقت دروغ نگویید.
 
می گوید: "احساس می کنم که رابطه ی ما دچار یکنواختی شده است."
منظورش این است که:  می خواهم که تو کمی رمانتیک تر و با علاقه تر رفتار کرده، و گهگاهی من را غافلگیر کنی. می خواهم توجه بیشتری به نیازهای من داشته باشی.
چرا این کار را می کند:  او نمی خواهد احساساتتان را جریحه دار کند و بگوید که شما باعث این یکنواختی شده اید.
شما چه باید بکنید:  نیازی نیست که شخصیتتان را به کل تغییر دهید، اما اگر کمی هم در رابطه تان تغییراتی دهید مطمئناً صدمه اي نمي خوريد. سعی کنید ناراحتی های او را از بین برده و کمی غافلگیرش کنید.
می گوید:   "مردی در محل كارم گاهي به من خيره ميشود."
منظورش این است که:  باعث حسودیت می شود؟
چرا این کار را می کند:  می خواهد به شما بفهماند که مردان دیگر هم هستند که به او بسیار علاقه مند باشند. دوست دارد شما به اینکه با او هستید افتخار کنید.
شما چه باید بکنید:  آنطور که او می خواهد عکس العمل نشان ندهید. عصبانی نشده و حسودی هم نکنید. در عوض کمی تحسینش کنید، مطمئناً استقبال خواهد کرد.
 
می گوید:   "آیا تو با مادرت راه می آیی؟"
منظورش این است که:  آیا مرد خانواده دوستی هستی؟
چرا این کار را می کند:  مردی که می تواند با مادرش راه بیاید و رابطه ی خوبی با او دارد، فرد وفادارتر، احساسی تر و علاقه مند تر است.
شما چه باید بکنید:  در مورد رابطه ی خودتان با مادرتان با او صحبت کنید. و به او اطمینان دهید که رابطه ی خوبی با او دارید.
   
هنگام جدایي
ـــــــــــــــــــــ
می گوید: "الان آمادگی متعهد شدن برای یک رابطه را ندارم."
منظورش این است که:  نمی خواهم به تو تعهدی داشته باشم، هیچوقت هم نمیخواهم.
چرا این کار را می کند:  این کار را می کند تا کمی از ناراحت کنندگی جریان کم کند.
شما چه باید بکنید:  تا زمانی که آمادگی لازم برای رابطه با شما را پیدا نکرده است، دور و اطرافش نچرخید.   

می گوید: "فکر می کنم ما می توانیم دوستانی معمولی باقی بمانیم."
منظورش این است که:  می خواهم تو را کم کم از زندگیم خارج کنم.
چرا این کار را می کند:  به نظرش می رسد که کم کم خارج کردن شما از زندگیش بهتر باشد از اینکه یکدفعه رابطه اش را با شما قطع کند. شاید هم می خواهد شما را در آب نمک بخواباند.
شما چه باید بکنید:  اگر دوست دارید، دوست او باقی بمانید. اما اجازه ندهید که شما را توی آب نمک بخواباند. اگر دوباره بخواهد رابطه اش را با شما شروع کند، ممطئن باشید که به این دلیل است که کس دیگری را پیدا نکرده است.
 
ببینید چه در دل خانم هاست....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الان دیگر می دانید که حرف های خانم ها چقدر با منظور اصلیشان تفاوت دارد. زن ها برخلاف مردها برای حرف زدن معمولاً از اشاره ها استفاده می کنند و هیچوقت رک و پست کنده آنچه در دلشان است را بیان نمی کنند. نمی گویم کاری که او میکند اشتباه است یا کار شما، و کدامیک بهتر است. فقط می گویم که زن ها و مردها برای بیان احساساتشان راه های مختلف و متفاوتی دارند. سعی کردیم در اینجا کمی شما را با آنچه در دل خانم ها می گذرد آشنا کنیم.
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:59 PM  توسط   | 

 
 
 
پيشنهاد ازدواج دادن بي شك يكي از مهمترين و بزرگترين
گامهايي ميباشد كه تا به حال برداشته ايد. شما خواهان
آن هـستـيد كه در آن لحظه همه چيز عالي و بـه بـهتـريـن
نحو پيش رود و از آن مهمتر كه ميخواهيد پاسخ وي مثبت
بـاشـد! ايـن نكـات را هــنگام دادن پيشنهاد ازدواج مد نظر
قرار دهيد تا شانس موفقيت شما افزايش يابد:
 
1- مطمئن گرديد كه فرد مناسبي را برگزيده ايد:
 
 واضح است نه! امــا حـقـيقت امر آن است كه ازدواج چيزي نيست كه بخواهيد بـخاطـر انــگيــزه هــاي آنــي وارد آن گرديد. ممكن است شما ديوانه وار همديگر را دوست داشته باشيد اما اگر هــمسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه، ازدواج شما قطعا زياد دوام نخواهد آورد و يا آنكه ارزشهاي شما با ارزشهاي همسرتان متفاوت باشد. اگر در مورد  فردي كه ميخواهيد با وي ازدواج كنيد ترديد داريد، بهتر است بيشتر درباره آن بيانديشيد.
 
2-  مطمئن شويد هر دوي شما آمادگي داريد:
 
پيـش از آنـكه پيـشنهاد ازدواج دهيد درباره آن كه در زندگي بدنبال چه اهدافي ميباشيد، حتــي اهداف 50 سال آينده خود با يكديگر صحبت كنيد. هر چه بيشتر بــا يـكديگر در مــورد آن چـه بــراي شـما حائز اهميت ميباشد گفتگو كنيد بيشتر متوجه آن ميگرديد كه آيا با يكديگر تفاهم و سازگــاري داريـد يــا خير. همچنين بايد از لحاظ مالي آمادگي داشته باشيد. اگر شما قادر نيستــيـد كــه مخارج خود را تامين كنيد، بهتر است نامزدي خود را به تعويق بياندازيد.
 
3-  از پدر و مادر وي اجازه بگيريـد:
 
 شـما ابـتـدا بايد بدانيد كه آيا اگر پـيش از ازدواج با پدر و مادر وي مشورت كرده و اجازه بخواهيد، آنها را خوشنود ميسازد يا خير. ايـن نـكته شـايـد عـجيـب بـــنظر آيد اما شما كه نمي خـواهيد پـدر زن و مادر همسر آيـنـده خود را برنجانيد؟ اين عمل براي آنكه دلشان را بدست بياوريد بسيار موثر خواهد بود.
 
4- بطريقي پيشنهاد بدهيد كه خوشايند وي باشد:
 
 به پيـشنهاد ازدواج هـمچون يك هديه به بانوي زندگي خود بنگريد. آن را بـطريقـي طـرح ريزي كنيد كه باب ميل و سليقه وي بوده و مطابق با شخصيتش باشد. آيا وي رومـانتـيـك اسـت و يـا اهـل تـفريح و شوخ طبعي؟ آيا ميل دارد بطور محرمانه از وي خواستـگـاري كنـيـد و يا روي ديــوار درخـواست خود را بنوسيد؟
 
5- در باره هديه دادن به وي تصميم بگيريد:
 بـراي دختـرهـا و زنـان هيچ چيز مبهوت كننده تر از يك هديه غير منتظره و غافلگير كننده حلقه برليان نمي بـاشد. امـا اگـر تـوان مالي شما اجازه اين كار را به شما نميدهد، براي يك حلقه مناسب بودجه شما كفايت ميكند. اما حتما پيش از آنكه حلقه را خريداري كنيد از نوع سليـقه وي اطلاع يابـيد. ايـن كار را ميتوانيد با سوال كردن از دوستان و يا خانواده وي و يـا مشـاهـده نوع جواهرآلاتي كه وي استفاده مي كند انجام دهيد. اما بسياري از دختران تـمايـل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان حضور داشته باشند. بهرحال بايد به خواسته هاي وي احترام بگذاريد.
نكاتي ديگر در مورد روش پيشنهاد ازدواج...
 

6- مطمئن گرديد پاسخ وي مثبت ميباشد:
 
هنگاميكه پيشنهاد ازدواج ميدهيد، بـايد مطمئن باشيد كه پاسخ وي "بله" خواهد بود. شما ميباست از قبـل در مــورد ازدواج بـه انــدازه كافي صحبت كرده و كــامـــلا از آن چه طرف مقابل از يك شريك زندگي بلند مدت انتظار دارد، آگاهي يافته باشيد. درست است كه ميخواهيد پيشنهاد ازدواج شــما براي او سورپريز باشد اما نبايد بي مقدمه دست به اين كار بزنيد.
 
7-افراد زيادي را از قصد و تصميم خود آگاه نسازيد:
 
شـما مـمكن اسـت وسوسه شويد كه قصد خود را با دوستان و خانواده خود در ميان بگذاريد. امـا عـاقلانه تر آن است كه اين خبر را تنها با يكي دو تا ازدوستان و يا نزديكان صميـمــي خود در ميان گذاشته و به آنها اطمينان داشته باشيد كه رازدار و محرم اسرار شما ميباشند.
 
8-پيشنهاد خود را از حفظ نكنيد:
 
 صرفنـظر از آنـكه كـجـا و چــگـونــه پــيشنهاد ازدواج مي دهــيد، بايد آن با نهايت صداقت و ابراز عشق حقيقي شما نسبـت بـه وي هـمــراه باشد. از قبل در مورد حرفهايي كه ميخواهيد به او بـزنــيد يادداشت برداريد اما دقيقا آنها را از بر نكنيد. در آن لحظه به وي بگوييد كه چرا وي يـك فرد استـثـنايي بـوده و چـرا شما خواهان آن ميباشيد كه باقي عمر خود را با وي سپري كنيد. بـايـد جملات شما از دلتان برآيد او ميخواهد با يك مرد ازدواج كند و نه يك ربات!
 
9-مكان و زمان مناسب را بيابيد:
 
مكاني كـه پيـشـنهاد ازدواج مـي دهـيد مي تواند: رسـتوران، پارك، سينما و يا لب دريا باشد.اما بهتر است مكاني انتخاب گردد كــه بــراي هر دوي شما خاطره انگيز بوده و شما را به ياد خاطرات گذشته بيندازد. فـاكتور زمان نيز بسيار مهم مي بـاشــد اگر وي شرايط سختي را سپري مي كند، اگر خسته و يا گرفتار دغدغه هاي شخصي و شغلي خود ميباشد و يا آنكه از دست كسي عصبـانـي اسـت، زمان مناسبي براي اين كار نميباشد.
 
10-او را دستپاچه نكنيد:
 
شما ممكن است بخواهيـد پيـشنـهاد خود را براي جهانيان فرياد بزنيد و يا حداقل براي همسايگان مجاور خود! امـا مـراقب باشيـد اشـتـياق بـي حد شما كار دستتان ندهد. اگر وي شخص درونگرا بوده و از آن كه مـركز تـوجـه ديـگـران واقع گرديد بيزار ميباشد، بهتر است اين كار را بطور خصوصي با وي در ميان بگذاريد.
 
11-انتظار همه نوع پيشامدي را داشته باشيد:
 
صـرفنـظر از هـمـه نقشه ها و طرح ريزي ها، امكان دارد امور دقيقا آن طوري كه شما و يا وي تصور ميكرديد پيـش نرود. خود را براي واكنشهاي احتمالي آماده كنيد.او مـمكن است دستپـاچـه شـده و يا هيجان زده گـردد و يـا آن كه كاملا آرام و بي تفاوت باقي بماند. وي ممكن است بگويد: "بله-خيـر" و يــا "شايد". شمـا مـمكن است تصور كنيد وي را كاملا مي شناسيد امـا از پـيـش داوري و آنكه پاسخ وي چگونه خواهد بود پرهيز كنيد چون ممكن است مايوس گرديد.
 
12- اگر پاسخ وي منفي بود مايوس نشويد:
 
هـمـواره احـتـمال آن كـه وي "نه"بگويد وجود دارد. اما دلسرد نشويد با او صحبت كنيد و علت عــدم آمـادگـي وي را جـويا گرديد. وي ممكن است تـنـها بـه زمـان بـيشتـري نـيـاز داشتـه بـاشـد و يا آن كـه اصلا وي دختر مناسبي براي شما نباشد. اگر اين طور باشد بهتر است همين حالا پي بـه آن بـبـريد تا آنكه پس از ازدواج.
 
13- خيلي زود و يا خيلي دير پيشنهاد ندهيد:
 
زمـان معـيـنـي براي پيشنـهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنايي خـود بـا وي پـيشـنــهاد ازدواج ندهيد! زمان پيشنـهاد ازدواج هنـگامي اسـت كـه شـمـا بـــراي مــدتــي كافي به يكديگر متعهد شده باشيد. همچنين زياد وقت را تلف نكنيد شجاع باشيد و حـرف دلتان را بزنيد. اگر هم خيلي هم كمرو مي باشيد، مي تـوانـيد پيــشنهاد خود را در قالب نامه براي دختر مورد علاقه خود ارسال كنيد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:53 PM  توسط   | 

 

ايـن جـمـله بـه گـوشتان آشنا است؟ براي اكثر زنان واداشتن
شـوهـرشـان بـراي ايـنكه احـساسات دروني خود را با آنها در
ميـان بـگـذارنـد، كـار مشكلي بنظر ميرسد. در اين شرايط زن
احساس ميكند كه ناموفق بوده و براي مرد سوء تعبير پـيــش
مي آيد. اما در اين ميان موضوعي وجود دارد كه اغلب زن هـا
از آن بـي اطـلاع هستند. مردها ميخواهند صحبت كنـنـد. تحـت شـرايـط منـاسـب، آنـهـا سرتاسر شب به صحبت ميپردازند. اكثر مردان نياز دارند كه با همسرشان درد دل نموده و كمي سبك شوند. اما رمز و راز واداشتن همسرتان براي بيان احساساتش چـيسـت؟
 
راز شماره 1
مردان حقيقي از عدم پذيرش وحشت دارند -- واقعا!

اين درست است. اغـلب مـردها احساس مي كنند كه زنها در مورد آنها بسيار منتقدانه رفتار مي نمايند، و نگران اين هستند كه نكند بعد از بيـان آنچـه كـه در ذهنشان ميگذرد توسط همسرشان مورد استهزاء قرار گرفته و به عـلت عـدم پذيش او تحقير شوند. براي زنها مهم اسـت بدانند كـه نفس و شخصيت يك مرد شكننده تر از نفس و شخصيت آنها بوده و آسانتر مورد تهديد قرار ميگيرد. اين موضوع بخصوص زمانيـكه يك مرد در رابطه اي نـزديـك و صمـيـمانه بـا هـمسرش قـرار گرفته است بيشتر نمود پيدا مي كند: او مشتاق تصديق و عكس العملهاي مثبت همسرش بوده و دوست داردبداند كه موجب خشنودي او شده است.بنابراين اگر مردي احساس نمايد كه شما تصميم داريد در موردش قضاوت كنيد، و يا بدليل گفتـه هـايش به گونه اي متفاوت به او نگاه كنيد، مطمئن باشيد كه وي صحبت نخواهد كرد.
داوري كردن در مورد شريك زندگي به معناي اجازه دادن به او بـراي بيان ذهنياتش نبوده و شما را مشتاق براي شنيدن حرفهاي او نشان نخواهد داد.منـظور اين نيست كه شما نظر و ايده اي نداشته باشيد و يا نتـوانيد آن را در فرصـتي بيان كنيد. يك مرد جهت بازگو نمودن درونش لازم است احساس كند بدليل آنچه كـه هست مورد پذيرش حقيقي قرار گرفته، نه به دليـل آنـچه كه ممكن است شما دوست داريد باشد. صبر و بردباري نماييد. اگـر عـجـولانـه تـوسط پيشنهاد دادن نقطه نـظرات خـود با گفتن جملاتي از قبيل "خوب، اشتباه ميكني، من قبول ندارم" يا "از كجا اين فكر مسخره بـه ذهنـت رسيــده"، در برابر عقايد او عكس العمل نشـان دهيـد، هـر مـردي از سـخـن گفـتن بـاز خواهد ايستاد. آنها نگران آن هستند كه مبادا حرفي بسيار خصوصي از دهانشان خارج شـود كـه مطابق با تصور ذهني شما از آنها نبوده و يا تصويري كه بروز از خودشان در ذهن شما ايـجاد كرده اند را مخدوش كند.
يـك مرد داراي ايده هاي متفاوت بسياري در موضوعات مختلف زندگيش اسـت -- حتـي در طـول يـك هفـتـه و يـا يـك روز مي تواند بسيار متفاوت عمل نمايد. به او اجـازه دهـيـد جنبه هاي مختلف خود را بشما نشان دهد.اگر بتوانيد از انتظارات خود صرفه نظر نموده و حقيقتا سعي در شناخت هويت و ماهيت او نماييد،وي فورا اين موضوع را حس كرده، احساس راحتي زيادي نموده و از صحبت كردن با شما لذت خواهد برد.

راز شماره 2
شما نيز درون خود را آشكار كنيد

بين زوجين بيان احساسات دروني بايد به صـورت متقـابـل انـجام بگيرد. هر فردي داراي مشكلات، دغدغه ها و مسائل پنهاني در صندقچه قلبش مي بــاشد. بسياري از مردان تصور مي كنند " اگر اين مسـائـل را به او بگويم، تركم خواهد كرد." شما مجبوريد نشان دهيـد كـه جـريان ايـن نيست. به اين منظور براي او از خود چيزي را فاش كنيد كه نشان دهد به همان اندازه اي كه او به شما اعتماد دارد، شما نيز به او اعتماد داريد.
هنگاميكه او شروع بـه بـيان احساسات دورني خود ميكند، به آنچه كه ميگويد گوش فرا داده، قدمي به جلو بـرداشته و در عـوض پيشنهادي مثبـت ارائـه دهيـد. بعد از اينكه وي مسئله اي خصوصي را ابراز نمود، چيزي شبيه اين بگويد "خوب، اينكه چيز بدي نيست من بدتر از اينها بودم." يا "من واقعا آن چيزي كه اتفاق افتاده را تحسين مي كنـم." و آن چيزي از داستان را كه واقعا مي پسنديد انتخاب كنيد. ( از مسائل ساختگي دوري كنيد چون موضـوع لوس شده و تبديل بـه دست انداختن خواهد شد. مردم هميشه ميتوانند متوجه شوند كه كسي آنها را دسـت انـداخـته و اين موضوع هيچ گاه ثمر بخش نخواهد بود.) به او اجازه دهيد بداند كه شما جانبدار او هستيد و با تجربياتش تنها نخواهد ماند.
در حاليكه عملا نشان ميدهيد، مطمئن شويد كه از او طرفداري ميكنيد. بسياري از زنها فقط به اين دليل به داستانهاي شوهرشان گوش مي دهند كه به او بگويند كه چقـدر در مورد آن در اشتباه بوده است. آنها طرفداري شخص ديگري را ميكنند. با ايـن حـال مـهـم است كه موضوع را از اين نقطه نظر بنـگريد: اكنـون زمـان درس دادن بـه او نـيست، بلكه زمـان "ايـجاد دوستي و مودت" است. وقتي دو نفر پيمان دوستي مي بندند، بـه تـبـادل متقابل تجربيات خود پرداخته، و به همين دليل احساس نزديكي و آسودگي مي كنــند. اين جـا شـما در حال ايجاد سازگاري و تفاهم مي باشيـد، احساسي كه هر دوي شما سياره اي يكسان را اشغال نموده و در دنيايي متشابه زندگي مي كند.
اينكه چه تعدادي از مردان احساس تنهايي شديد مينمايند، شگفت انگيز است. نه تنها بـه آنهـا آمـوزش داده شـده اسـت كـه هـميشه سـاكـت بـاشـنـد، ايـن تـصور غلط نيز در ذهـنشان پـرورانده شـده كه صحـبـت نـمودن در مورد احساسات دروني عملي به دور از شان و منزلت مردان بشمار ميرود.عـكس العملهاي مثبت و صادقانه شما بسيار ضروري است. اگر بـه ايـن نـحو رفـتـار نـماييد، شـوهر شما احساس خواهد كرد كه كسي وجود دارد كه او را درك كند، و آنگاه حتي بيشتر و بيشتر از ذهنياتش برايتان خواهد گفت.
راز شماره 3
گذشته را فراموش كنيد

آيـا تـا بـه حـال بـا شـوهـر خـود "گـفـتـگويي" داشـتـه ايـد كه به بگو مگوهاي مـربـوط بـه نارضايتي هاي گذشته،اشتباهاتي كه انجام داده،اذيت و آزارهايي كه بشما روا داشته، و آنچه كه اكنون مديون شما است، منتهي شده باشـد؟ چنـيـن مـوضوعي تقريبا در هر رابـطـه اي اتــفاق مي افتند اما واقعيت باقي مي مـاند؛ مـردها وقـتـي آمـدنـش را حـس ميكنند، آشفته حال شده و عقب مي نشينند.
وقتي مردي از اين وحشت دارد كه صحبتهايش در آينده تـحـريف و سـوء تـعبـير شده، به ديـگران گــفته شده و يا عليه خودش مورد استفاده قرار گيرد، بيان احسـاسـات بـرايـش غير ممكن مي شود. و تنها راه عبور از اين تله ارتباطي اين اسـت كـه بدانيد آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده، و هــر آنچه كه او انجام داده و يا گفته، شما نيز درگـيـرش بوده ايد. روابط همگي مانند رقص هستند. هيچكس خوب مطلق و يا بد مطلق نيست. در واقـع، بجاي در نظر گرفتن يك فرد به عـنـوان شخصي بد يا خوب، بهتر است كه نقشهاي بازي شده در روابط و نحوه گرفتار شدنمان در نـقشهايـي كه قدرت رها ساختن خود را از آنها نداريم، مورد توجه قرار داده شوند.
بـراي مثـال بـرخـي از زنـها عـاشق بازي نمودن با قرباني عشق خود هستند. آنها براي اعتبار بخشيدن و توجيه كردن احساسـات خودشان و نيز  احساس قدرتـمندي در بـرابـر شريك زندگي خود، اشتباهات و خطاهاي گذشته او را بهانه ميــكنند. در حقيقت ممكن است با اين روش مدتي او را براي خود نگه دارند ولي آنچه كه مشخص است اين رابطه متزلزل بوده و در آستانه شكست قرار دارد.
اگر ميخواهيد اين وضعيت تاسف بار زندگي زناشويي را تغيـيـر داده و يـا از آن پيشگيري كرده و به شوهرتان كمك نماييد تا راحت با شـما حـرف بـزند، اين راه را امتحان كنيد: به سهم خود در شرايطي كه پيش آمده مسئوليتي را بعهده بگيريد و ببينيد كه به چه نحو در مورد اتفاقي كه روي داده مـمكن است دخيل بوده باشيد. البته اين موضوع به معناي مقصر دانستن خود نيست. به شرايـط با ديدي باز بـنـگريد. به روي تمام مسـائلي كه او "درست،" و نه "غلط" انـجـام داده، تمركـز كـنـيـد. اگـر نــياز به راهنمايي بيشتر داشتيد، ليستي از آنچه كه در رابطه تان عايد شما شده است، و آنـچـه كه شما در عوض نصيب شـوهـرتـان نـموده ايد، تـهيه كنيـد. بـه زمان هـايي كـه شما نيز مرتكب كوتاهي و قصور شده ايد، و به راه هايي كـه هـر دوي شـما تـوسـط آن رشد يافته و تغيير كرده ايد، توجه نماييد.
توانايي بخشش ديگران ممكن است فقط بـسادگي دانستن اين باشد كه آنچه در مورد او يكسال پيش حقيقت داشته ( و نيز در مورد خـود شما ) شايد اكنون حقيقت نداشته باشد. در زمان حال متمركز باشيد. يك ارتباط ماندگار و راستين مستلزم داشتن قابليت ماندن در زمان حال و فراموش كردن گذشته ميباشد

راز شماره 4
شنونده اي استوار و ايمن باشيد

آيـا داشتن روابط صادقانه امكان پذير است؟ فرض بر اين است كه همه افراد بـراي صـادق بودن تلاش مي كنـنـد. حـقيـقت اين است كه تعداد اندكي چنين هستند. و دليل عمده عدم صداقت اين است كه عواقب و نتايج آن خوب و قابل توجه مي بـاشد. اغـلـب مردان احساس مي كنند كه زنهـا مي خواهد و نياز دارند كه دروغ بشنوند چون قادر به پذيرش صادقانه حقيقت نيستند. برخي از مردها تصور ميكنند كه از بيان حقايق زندگي خود به هـمسرشان وحشت دارند چـرا كـه باعث آشفتگي و اضطراب وي خواهد شـد. در واقـع، بسياري از زنان براي كنترل شوهر -- و رابطه -- خود از احساساتشان استفاده ميكنند. آنها پاسخهاي بخصوصي را از شوهر خود طلب مي كـنند و در صورتي كه آن پاسخها را دريافت ندارند، احساس پريشاني خواهندنمود.سپس وقتي شوهرشان دهان نگشوده و صحبتي نمي كند، متعجب ميگردند.
متاسفانه، بسياري از زنان تصوراتي قدرتمند از چگونگي احسـاس و تـفكر يك مرد را نيز در سـر مـي پرورانند كه اين نـوع خـيـال پـردازي بـاعث ويراني حقيقت شده، و بـنـابـراين اين گـونه بـه مردان اجازه ميدهند كه از طريق طرز برخوردهاي مختلف متوجه شوند كـه نيازي به بيان حقيقت نداشته و آنها نيز تمايلي به دانستن حقيقت ندارند.واضح است؟ اكثر زنها در اين مـورد مقصرند، امـا اشـتياق بـراي گوش دادن به آنچه كه او مجبور است بگوييد سرآغاز يك رابطه  كامل حقيقي محسوب ميگردد. اين باعث مي شود تا يك مرد احـساس كند شريكي ثابت قدم دارد كه در پستي بلندي هاي زندگي همراه او خـواهـد بود.
اگر براي خروج از ايـن تصورات غير واقعي آمادگي داريد، زمان آن رسيده كه سه چيز را از خـود سـؤال كنـيد. چه ميزان از حقيقت را ميتوانيد تحمل كنيد؟چقدر واقعا نياز داريـد؟ آيا از شوهر خود مي خواهـيـد كـه تـصـويري خيالي بـراي شما باشيد، و آيـا مشتاقيد به او اجـازه دهيـد حقيقي گردد؟ اينها سؤالاتي بزرگ هستند. شايد نتوانيد همين حالا تمام واقعيت را به يك باره دريابيد، اما قطـعـا مـي توانيد عـضلات بردباري خود را پرورش داده و در مسيري مستقيم حركت نماييد.
به طرز عجيبي، همه تصور مي كنيم كه تخـيـلات بـاعـث ايـجاد احساسي شگرف در ما ميگـردد، اما در واقع، هر قدر بتوانيم حقايق بيشتري را دريابيم، نيرومندتر رشد خواهيم كـرد. تـوانـايي پـذيرش حقيقت از ديگران همچنان كه متوجه مي شويم امنيت واقعي نه از تصديق ديگران بلكه از صادق بودن با خود نشات ميگيريد، افزايش مي يابد.
راز شماره 5
با خودتان صادق باشيد -- آگاه باشيد

اين پرسشي قديمي ولي خـوب است: اگر با خودمان صادق نباشيم چگونه ميتوانيم با ديگران صداقت داشته باشيم؟بهترين روش كمك بـهر مـرد براي بيان راحت احساساتش اين است كه ابتدا خود شما راحـت بـوده، طبـيعي رفـتـار نـمـوده صادق بوده و جو گرم و قابل پذيرشي ايجاد كنيد. كساني كـه در زنـدگـي بـا آنـهـا مـواجـه مـي شويم انـعــكاس بـخشهاي مختلف خودمان هستند و ما افرادي را جذب مي كنيم كه هركدام بنـحوي ما را در عشق ورزيدن به بخش ديگري از خودمان ياري مي كنند.
به همين دليل است كه عناوين مصرح شده در اين مقاله را نه تنها در مورد مردان، بلكه بايد در رابطه با خـودمـان هـم بكـار بـبـنديم. بــراي مثال آيا شما قادريد از قضاوت درمورد خودتان بگذريد؟ آيـا نارضـايـتي حـاصـل از اشتـبـاهاتي كـه در گذشته مرتكب شده ايد را پايان ميدهيد؟ و آيا هميشه در انجام اشتباهاتي كه مرتكب شده ايد پافشاري ميكنيد؟ وقتي با خود به اين طريق رفتار مي نـمايـيـد، طبـعـتا با شريك زندگي خود نيز به همين مـنوال رفــتار خواهيد كرد. اگر شما در جواني هميشه مورد بد رفتاري قرار گرفته و يـا در برخي از مسائل احساس كمـبود نـمـوده بـاشيد، احـتمـال دارد هميـن رويـه را در مــورد شوهرتان در پيش بگيريد.
آگاهي در اينجا نقش تعيين كننده اي دارد. اگر مي خواهيد فضاي پوياتر و باز تري را بين خود و شوهرتان ايجاد كنيد، فهرست دقيقي از نـحوه رفـتار و مراعات خود با خود و نحوه برخورد نـزديكانتان در گذشته با خود را تهيـه كنـيد. اگر صدمه ديده ايد، اين فرصتي براي شما خواهد بود كه تصميم بگيريد ديگر زندگي خود را بر اسـاس معـيـارهـاي گذشته بنا نكنيد. آنرا تغيير دهيد. تصميم بگيريد در بـرابـر خـود و كـسي كـه با او هستيد، مهربان و پذيرا باشيد.
گاهي اوقات ما در برابر فرد ديگري تسليم ميشويم به اين انتظار كـه او نـيـز همين كار را انجام دهد. وقتي آن محقق نميشود، خشمي پنهاني شروع به پيدايش ميكند. چنـيـن حالتي باعث بروز رفتارهاي متـنـاقـص و عـدم صـداقـت با خود و ديگران خواهد شد. براي رسيـدن بـه عدالت واقعي بايد بدانيد كه به همان اندازه اي كه مي بـخشيد، بـه هـمـان انـدازه هم بدست مي آوريد. وقتي به فردي احترام و توجهي مطلق را روا مي داريـد، آن احترام و توجه را به خود نيز مبذول مي نماييد. شما بهترين روش را در پيش گرفته ايد و اثرات و نتايج سودمنـد آن ديـر يـا زود نـمايـان خواهند شد. زمانيكه با ديگران طوري رفتار ميكنيد كـه مـورد احـترامتان است، درحقيقت حسي از ارزش و اعتبار را ايجاد مينماييد.
با خودتان صادق باشيد و متوجه خواهيد شد كه اين عمل مسري است. شريك زندگـي شما به همين منوال رفتارش را پيش خواهد گرفت. او بصورتي راحت و طبيعي صحبــت كرده و احساست واقعيش را ابراز خواهد نمود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:49 PM  توسط   | 

 
 
مقیاس عشق مثلثی اشترنبرگ
 
 
 
به نظر اشترنبرگ عشق مثل یک مثلث است و بهترین عشق به مثلث
 
 متساوی الاضلاع شباهت دارد. عشق سه عنصر دارد : صمیمیت هوس و
 
 تعهد . عشق زمانی بهترین حالت را خواهد داشت که هر یک از سه عنصر
 
 را تقریبا به طور یکسان شامل شود .
 
 
 
 
دستور العمل :
در جای خالی هر یک از جملات مقیاس زیر ابتدا اسم کسی را که دوست
 
 دارید یا شیفته او هستید بنویسید . بعد مشخص کنید که تا چه اندازه با هر
 
 یک از جملات موافق هستید . برای این کار از مقیاس 9 درجه ای که در آن
 
 1= اصلا  5=به طور متوسط  و 9=به طور کامل استفاده کنید . از بقیه
 
 اعداد بین 1و 9 بر اساس سطح موافقت خود با جملات کمک بگیرید .
 
                                                                                 
1 . به شدت در فکر راحتی .......... هستم .
 
2. با .........روابط بسیار گرمی دارم .
 
3 . در مواقع دشوار میتوانم روی ......... حساب کنم .
 
4 . ........... میتواند در مواقع دشوار روی من حساب کند .
 
5. آماده ام هر چه دارم با ............. قسمت کنم .
 
6 . ............ خیلی مرا از نظر عاطفی حمایت میکند .
 
7 . ............. را از نظر عاطفی خیلی حمایت می کنم .
 
8 . با ........... خیلی خوب ارطباط بر قرار می کنم .
 
9 . در زندگی خود  خیلی  به ........... بدهکار هستم .
 
10 . خیلی خودم را به ............... نزدیک احساس می کنم .
 
11 . با ............ روابط بسیار خوشایندی دارم .
 
12 . به نظر خودم ............را خیلی خوب درک می کنم .
 
 
13 . ........... مرا خیلی خوب درک می کند .
 
 
14 . فکر می کنم که می توانم به ......... افتخار کنم .
 
 
15 . برخی اسرار خودم را در اختیار ........ می گذارم .
 
 
16 . هیچ چیزی مرا به اندازه دیدن ............ بر نمی انگیزد .
 
 
17 . تعجب می کنم که در طول روز نیز خواب ......... را می بینم .
 
 
18 . رابطه من با ......خیلی  روانتیک است .
 
 
19 .شخصا ........ را خیلی جذاب می دانم .
 
 
20 .به نظر من ............ یک فرد ایده ال است .
 
 
21. اصلا نمی توانم فکر کنم که فرد دیگری مثل ...... بتواند مرا اینقدر
 
 خوشحال کند .
 
 
22. تر جیح می دهم با ......  باشم نه با هر کس دیگری .
 
 
23 .هیچ چیزی مهمتر از رابطه من با ......... نیست.
 
 
24. مخصوصا دوست دارم با ........... رابطه فیزیکی داشته باشم .
 
 
25 .در رابطه من با ......... تقریبا سحر و جادو وجود دارد .
 
 
26 .واقعا ......... را می پرستم .
 
 
27 .نمی توانم بدون ........... زندگی کنم .
 
28 .رابطه من با ............. خیلی هوس انگیز است .
 
 
29 . وقتی فیلمهای عاشقانه نگاه می کنم و وقتی رمانهای
 
عشقی می خوانم به یاد ........... می افتم .
 
 
30 . در مورد .......... همیشه خیال پردازی می کنم .
 
 
31. متقاعد شده ام که ............. را دوست دارم .
 
 
32 .تلاش من این است که رابطه ام را با .......... حفظ کنم .
 
 
33 به علت تعهدی که نسبت به ......... دارم  اجازه نمی دهم کسی بین ما
 
 دخالت کند .
 
 
34 .معتقدم که رابطه من با ........... همیشه ثابت خواهد ماند .
 
 
35 . هیچ چیزی نمی تواند در تعهد من نسبت به ........... خلل وارد کند .
 
 
36 . عشق من نسبت به ............ تا آخر عمر م باقی خواهد ماند .
 
 
37. همیشه نسبت به ........ احساس مسئولیت خواهم کرد .
 
 
38 . تعهد من نسبت به ........... بسیار سفت و سخت است .
 
 
39 . نمی توانم تصور کنم که بین من و .......... فاصله بیفتد .
 
 
40 .در مورد عشق خود نسبت به ............ تردید ندارم .
 
 
41 . رابطه خودم را با .......... دائمی می دانم .
 
 
42 . رابطه خودم را با .............. یک تصمیم گیری عاقلانه می دانم .
 
43 . خودم را نسبت به ........... مسئول می دانم .
 
 
44 . تصمیم دارم به رابطه خود با ........... ادامه دهم .
 
 
45 . حتی زمانی که ........... رفتار نا مناسب دارد  سعی می کنم رابطه خود
 
 را با او حفظ کنم .
 
 
           
نمره گذاری :
15 جمله اول صمیمیت  15 جمله بعدی هوس  و 15 جمله آخر ی تعهد را
 
 منعکس می کنند .اعدادی ر که در جلو هر گروه 15 جمله ای گذاشتید جمع
 
 کنید تا سطح شما در سه عنصر عشق معلوم شود .
 
 
برای تفسیر نتایج خود می توانید به درجه بندی زیر نگاه کنید .
 
 
 
مقایسه نتایج خود با نتایج دیگران ( هنجار ها )
)
نتایج                                                                   در صد ها
 
صمیمیت                  هوس                             تعهد
93                               73                                      85                                               15 
102                               85                                     96                                              30  
111                                 98                                     108                                                50
 120                              110                                     120                                               70  
129                             123                                   131                                                 85
 
 
با ارزیابی شدت نسبی سه عنصر عشق می توانید از تفسیر های زیر کمک
 
 
 بگیرید تا بدانید که معشوق خود را چقدر دوست دارید .
 
 
 
فقدان عشق :در این نوع رابطه هیچ یک از عناصر عشق و جود ندارد.این
 
 رابطه را در زندگی روزانه با مردم عادی داریم . اگر احساستان درباره
 
 معشوقتان از این نوع باشد می توان گفت رابطه تان در معرض خطر است .
 
همدلی :این احساس زمانی دست می دهد که هوس و تعهد به مقدار کم
 
 حضور داشته باشند . اما صمیمیت در حد بالایی باشد . این احساس را
 
معمولا در مورد دوستان صمیمی داریم .
 
 
 
وسوسه یا شور و شوق :از ویژگی های روابطی است که در آنها هوس
 
 شدید است اما صمیمیت و تعهد در سطح ضعیفی قرار دارند.
 
 
 
عشق خالی :زمانی احساس می شود که تعهد قوی  باشد اما هوس و
 
 صمیمیت در سطح پایینب قرار گیرند .
 
 
 
عشق رمانتیک :هوس و صمیمیت شدید است اما به اندازه کافی زندگی
 
 
 مشترک یا تجربه مشترک ندارند تا متقابلا احساس تعهد کنند .
 
 
عشق عاطفی : صمیمیت و تعهد شدید است اما هوس ضعیف .
 
 
 
عشق ساده لوحانه :هوس و تعهد بالاست اما صمیمیت ضعیف است .در
 
 زوجهایی دیده می شود که یک عنصر مشترک قوی دارند و به همین دلیل
 
 تصمیممی گیرند ازدواج کنند حتی اگر یکدیگر را نشناسند . آنها پس از
 
 آنکه نسبت به هم متعهد می شوند احساس صمیمیت می کنند . گاهی هم
 
 احساس می کنند همدیگر را دوست ندارند .
 
عشق آرمانی :این عشق کامل سه عنصر را به طور سخاوتمندانه در خود
 
 دارد .همانطور که اشترنبرگ می گوید : رسیدن به این مرحله خیلی آسانتر
 
 از نگهداشتن آن است . "ایا می توانید عشق آرمانی داشته باشید شما و
 
 همسرتان ؟!
 
 
8 نوع شیوه دوست داشتن از نظر اشترنبرگ
تعهد
 
هوس
صمیمیت
 
ضعیف
ضعیف
ضعیف
فقدان عشق
ضعیف
ضعیف
قوی
همدلی
ضعیف
قوی
 
ضعیف
شور و شوق
قوی
 
ضعیف
ضعیف
عشق خالی
ضعیف
قوی
 
قوی
 
عشق رمانتیک
قوی
 
ضعیف
قوی
 
عشق عاطفی
قوی
 
قوی
 
ضعیف
عشق ساده لوحانه
قوی
 
قوی
 
قوی
 
عشق آرمانی
 
با تشکر فروان به خانم براي ارسال اين مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:45 PM  توسط   | 

اگر در يافتن جفت خود منتهاي كوشش خود را نموده ايـد
و در اين زمينه بموفقيت چنداني دست نيافته ايد، ممكن
است وقت آن رسيده باشد كه درباره ديدگاهتان نسـبــت
بجستجوي عشق حقيقي تجديد نظر كنيد. در اين بخش
با پنج اشتباه متداول زنان در بازي عـشق آشنا ميشويد.
اگــر بـرخـي از ايـن دلايــل بــرايــتـان آشــنــا بــود، خـود را
سرزنش نكنيد. فقط بدانيد كه لياقتتان بيشتر بوده و عهد
ببنديد كه براي بهتر بودن تغيير نماييد.
 
 
1- اگر فكر كنيد كه عشق هرگز شما را پيدا نخواهد كرد، چنين نيز خواهد شد
 
 بسـيـاري از زنـان نـاامـيديـهــاي رومانتيكشان آنها را متقاعد نموده كه براي ايـنـكه مـورد محبت و توجه ديگران قرار بگيرند، به صـورت ذاتــي چيزي درونشان وجود ندارد. آنها مثلا ميگويند: "كي حاظر ميشه با من ازدواج كنه؟ مطمئنم كه تا آخر عمرم تنها ميمونم."
بطور واضح چنين زناني همانند من و شما شايسته و سزاوار عـشق هستند. ( بله، ما سزاواريم!) اما آنها داراي مشخصه اي ترسناك مي باشند كه مي تـوانـد بـراي سـالهاي متمادي باعث تنها ماندنشان گردد: "پيشگويي كامبـخش." يعني مسـئـلـه اي واقعـيـت مي يابد چون مردم  انتظار واقعـيتش را داشته و بگونه اي رفتار ميكـنند كـه باعث اتفاق افتادن آن گردد. پيشگويي كامبخش مسري نيست اما سبب ميگردد تا ارتـباطات بالقوه به سويي مخالف بحركت درآيـنـد. آن يـك بيـماري مـوذي اسـت. بـطور فيــزيكي، بيمار را دست نـخورده باقي ميگذارد. اما هر قدر فردي بيشتر بگويد، "من هرگز عشقي نخواهم يافت،" احتمال وقوع چنين انتظاري افزايش ميابـد. بـطور متـضـاد، هـر انــدازه افق ديدگاه كسي روشنتر باشد -- " من چنـان آدم شـاداب و بـا طــراوتي هستم كه حتما همدمي پيدا خواهم كرد" -- پيشگويي آينده رومانتيك او نيز روشنتر خواهد بود.
اگر شما جزء كساني هستيد كه افكارشان از دريغ و افسوس پر شده است،دست بكار شويد: مجله اي تاسيس كنيد. هر روز چيزي دوست داشتني درمورد خودتان بنويسيد. اين كار به مرور زمان آسان تر خواهد شد. حتي مي تـوانيد با برخي از دوستان نزديك يا اقوام خود هم فكري نماييد تا آنها بتوانند دلايلي كه فكر مي كـنند باعث خوشبختي يك مرد با داشتن شما ميگردد را بيان نمايند. علت اين تقاضاي خـود را براي آنها بيان كنيد، آنـها نـيـز احتمالا از كمك كردن به شما خوشحال خواهند شد. هرگـاه فـكـري مـنـفـي در شرف حمله به ذهنتان قرار گرفت، آنرا با فكري مثبت جايگزين نماييد.
 
2- ايده بد بودن همه مردان را لگد كوب كنيد

خبر خوب: نسل مردان خوب منقرض نشده است. آنها هنوز بطور وسيع يافت ميشوند. نـكتـه ايـن اسـت كـه بـيـاموزيـد يـك مرد شايسته را هم تشخيص دهيد و هم بخواهيد. سحر يكي از دوستان من ميگويد: "چنـدين سال جذب مرداني ميشدم كه ماموريتشان اذيـت كردن من بود. از زد و بندهايشان معلوم بود. وقتي ميگفتند با من تماس ميگيرنـد هيچگاه اين كار را انجام نميدادند، مرتب دروغهاي احمقانه به هم ميـبافتـند، مي گفتند كه مرا دوست دارند بعد به سراغ زنان ديگر مي رفتـنـد. حـتي يكي از آنهـا مي خواست بهترين دوست من را از راه بدر كند." سحر مرتب سرزنش ميكـرد كـه رابطه هايش مملو از تقلب و فريبكاري بوده است: هيچ مردي نمي تـواند خـوب و با وفا باشد. تا اينكه او در مراسم عروسي دختر عمويش شركت كرد. او گفت: "سـامان، داماد عسل، بهترين مرد دنياست او حـتما عسل را خوشبخت و براي خوشحال كردن او زندگي خواهد كرد. وقتي برق شيرين و دوست داشتني چشمان سامان را ديدم، بــا خـودم عهد بستم كه روزي با مردي آشنا شوم كه همانند گنجينه به من نگاه كند."
سحر وقفه اي در روابط خـود ايـجاد نموده و درباره وسـواس فـكريش نـسبت به مردان بد كمي به تفكر پرداخت. او ميگويد: "پدرم  آدمي خوشگذران و به عنـوان يـك شـوهر و يـك پدر سرد و بي مسؤليت بود. وقتي 10 سال داشتـم مـا را تـرك كـرد. بعد از آن گه گاهي كه او را ميديدم، براي جلب توجه او چرخ و فلك مـيرفتم. وقتي براي داشتن دوست پسر بـه انـدازه كـافي بـزرگ شـدم، بصورت مجازي با افرادي ارتباط برقرار مي كـردم كـه داراي اخلاقيات پدرم بودند. زمانيكه به خودم آمدم و فهميدم كه چه كاري دارم انجـام ميدهـم، بـا مرداني روبرو شدم كه آنچنان هم زرق و برقي و غير قابل اطمينان نبودند."
امروز سحر نامزد دارد -- شخصي هم تيپ سامان. او ميگويد: " نميتوانم باور كنم كه آن هـمه وقـت را با مرداني تلف كردم كه همانند يك شيء بي ارزش با من رفتار ميـكـردند. امـا ارزش آن را داشت، چون فكر ميـكنم در نهايت به من آموخت كه قدر يك مرد خوب را بطور حقيقي بدانم."
 

3- بعد از من تكرار كنيد: عشق مترادف با افسار به دست گرفتن نيست

وقتي سارا، يك گرافيست 29 ساله در مجله خانواده، با نامـزد خـود آشـنـا شـد، گـويـي رويايي به حقيقت پيوست. در تصورات سارا او و نامزدش سعيد ميبايست همه كارها را با هم انجام ميدادند. سعـيـد ايــده متفاوتي داشت. سارا ميگفت: " تصور ميكردم وقتي به هم رسيديم، سعيد بازي بيليارد دو بار در هفته و نيز بيرون رويهاي بعد از كار خـود را با دوستانش كنار خواهد گذاشت. شغل ما وقت آزاد زيادي برايمان باقي نمي گـذاشت. نبايد اين وقت اندك را تلف ديگران ميكرديم."
اينكه از شريك زندگي خود بـخواهيد 24 سـاعـت روز و 7 روز هـفـتـه بـا شـما بـاشد واقع گرايانه و منـصـفـانـه نـيـسـت، بـا ايـن وجـود مـانـنـد سـارا بـسيـاري از زنان اگر مردشان نيازهايي داشته باشند (مثلا كارها و يا خلوت هاي مردانه) كه نتوان بوسيله رابـطـه بـه آنها جامع عمل پوشاند، احساس دل شكستگي و ترك شدگي مينمايند.
سستي و نيازمندي سارا منجر شد به اينكه سعيد احساس كند گويي تحـت بازداشت خانگي قرار دارد. و فرقي ندارد كه زندان چقدر با شكوه و مـجلل بـاشـد، زنـداني بالاخره ميخواهد خود را رهايي دهد. بين زوجين شكاف و جدايي ايجاد ميشود.
شاداب ترين زن و شوهرها براي رشـد يـافتـن به يكديگر اجازه نفس كشيدن مي دهند. هرقدر جدايي زندگي آنها پوياتر باشد (در زمينه هاي مشاغل، سرگرمي ها، دوستان)، وقتي بهم ميرسند مجبور خواهند بود مقدار بيشتري را با يكديگر تسهيم كنند.
 
4- مرتكب عهدشكني عاطفي نشويد

اين حياتي است كه شريك زندگيتان فردي باشد كه شما در مورد او با نزاكت و مهرباني رفتار كنيد. اگر تمامي جوكهاي مورد عـلاقه و داستـانـهاي "روزهــاي بــد گذشته" خود را براي يكي از دوستان و يا همكاران مرد خود تعريف كنيد، وقتي به خانه برميگـرديـد بـراي شوهرتان چه چيزي باقي خواهد ماند؟ ممكن است عاقلانه به نـظـر نـرسـد، امـا وقـت و انرژي هر فردي داراي ارزش و اهميت ويژه اي است و مـقـدار زيـاد آن در يـك رابـطه باعث تداوم مي گردد -- و اگـر شما وقت و انرژي خود را با فرد ديگري صرف كنيد بطور بالقوه به رابطه خانوادگي خود لطعمه خواهيد زد. بـدتر آن اسـت كـه تـوسـط بـرقـراري رابطه با يك دوست و يا همكار مرد، اعـتـماد و اطـميـنـان شـوهرتان را از خود سلـب نـمـوده و بـديـن ترتيب با بي وفايي او را آزار دهيد. آذر يـك سرآشپز 34 سـالـه ميـگويد: "بعد از گذشت 6 سال از ازدواجمان شوهرم حميد و من شروع بـه فـاصـلـه گـرفـتـن نموديم. مشكل جدي نداشتيم، اما ديـگر او نـفـر اولي نبود كه وقتي اتفاقي خوب يا بد مي افتاد برايش تعريف ميكرم. اين افتخار نصيب رضا، همسايه مان، شده بود."

آذر هيچگـاه بـا رضـا رابطه جنسي نداشت اما آنها رابطه اي صميمي را آغاز كرده بودند، مثلا آذر به سعيد گفته بود كه شوهرش موي مصنوعي بر سرش ميگـذارد و سـعـيد اين موضوع را به عنوان جوك در خانه همسايه ديگرش در كنار باريكيو مـطـرح نـمـود. حـمـيـد وقتي شنيد بالاي سر كباب و مشروب در خانه همسـايـه در مـورد مسـائـل خصوصي او مضحكه مي شـود، شـوكـه شـد و احـسـاس كـرد بـه او خيانت شـده. او همسرش را به بي وفايي متهم نـمود و نـاگـهان بـزرگـتـرين دعواي ممكن بين زن و شوهر رخ داد. آن دو مسائل را حل و فصل كردند، اما به آذر به بهاي گـزافـي يـادآوري شد كه ازدواج بايد رابطه شماره يك او در زندگيش قلمداد گردد.
 
5- اگر فكر ميكنيد كه هميشه حق با شماست، در اشتباه هستيد

وقتي شيرين، يك دختر 29 ساله از شيراز، با نامزد خود علي آشنا شد، خوشحال بــود كه با او وجوه مشترك بسياري دارد. هر دو وكيل بودند، به ورزش شنا، اسكي و شطرنج عشق مي ورزيدند. همچنين هر دو سرسـختانه مـغـرور و پـرمـبـاهـات بـودنـد. شـيـريــن ميگويد: "همه چيز علي خوب و كامل بود بجز يك عيب بسيار بزرگ. هميشه فكر ميكرد حـق بـا اوسـت و ميخواست حرفش را به كرسي بنشاند -- خواه اين كه كدام رستـوران همبرگر بهتري دارد و خـواه كـدامـيـك از مـا بـخاطر دعواي قبلي اول عذرخواهي كرده. آن چيزي كه خيلي دير متوجه شدم اين بود كه من هم بهمان بدي هستم. نمي توانستم قبول كنم كه فراموش كرده ام پيغام مهم تلفنيش را بـه او بـدهـم و يـا خـواسـتـه منـتقل شدن او به تهران را بايد جدي مي گـرفــتم. من دوست داشتم در شيراز بمانم و اين كل موضوع بود. او يا بايد من را ترجيح ميداد يا تهران را."
علي تهران را تـرجيح داد. اگـر شـمـا و يـا شوهرتان هرگز نـتوانيد اشتباه خود را بپذيريد، ممكن است به كاميابيهاي كوچكي دست پيدا كنيد، اما هـرگز رضـايـت واقعي را بدست نخواهيد آورد. معذرت خواهي نشانه ضعف نيست بلكه عشق يعني گـهــگاهـي مجبور شويد بگوييد كه متاسفيد.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:41 PM  توسط   | 

 

 

زنها به همه چيز توجه دارند - منظـورم همه چيز هـسـت. آنها استاد كشف چيزها بـهـمراه جـزئياتشان مي باشنـد.  بنابراين حتي كوچكترين رفتارها اگر صميمانه و متفكـران  انجام پذيرند، نتنها از طرف هـمسـرتـان مـورد تـحـسيـن و  تقدير قرار خواهد گرفت، بلكه باعث تحكيم روابط و برقراري  حب و دوستي بيشتر بين شما خواهد شد.
الـبـتـه مـنـظـور از اين اعمال فقط كمك در انـجام امور خانه نيست. برخي از مردان تصور مي كنند كه شـسـتن ظروف  نـهايت ابراز يك رفتار رمانتيك بشمار ميرود. اين ايده خـوب است ولي كافي نيست.تميز و مرتب نمودن محيط بيشتر  يك انتظار محسوب ميشود تا يك لطف.
اگر واقعا تصـميم تـحت تاثير قـراردادن و خـوشحال نمودن همسر خود را داريد نكات زير را دنبال كنيد و مطمئن باشيد نتايج چشمگيري عايدتان خواهد شد.
 
شماره 10
دستورالعمل هاي رومانتيك تهيه نماييد
                                                       
هنگاميكه همسرتان به خانه مي آيد، يك موضوع ماجراجويانه كوچك برايش محيا كنيـد. در قسمتي از خانه ياداشتي كه به او بگويد چه بايد بكند، قرار دهيد. ياداشت دومـي را در محلي كه بايد آن كار مورد نظر را انجام دهد، بگذاريد و به همين ترتيب.
توجه داشته باشيد كه يادداشتها را بصورتي رومانتيك تدارك ببينيد تا خودش را بـتـدريج بـراي شـبي خـاطره انگيز و بياد ماندي آماده نمايد. براي مثال به او بگوييد در آشپزخانـه يـك لـيـوان چـاي گرم بنوشد، سپس دوش بگيرد و يك موسيقي ملايم بگذارد - متـوجـه منظور مي شويد؟
 
شماره 9
به او بگوييد كه زيبا است 
                                                                        
زنها هيچگاه از شنيدن اين جمله خسته نمي شوند و حتي زمانيكه انتظار شنيدنش را ندارند، بيشتر لذت مي برند. گه گاهي به محل كار همسرتان تلفن زده و اين موضوع را به او گوشزد كنيد. يـادداشتي حاوي اين پيغام در كيـفـش قـرار دهـيد تا او در طول روز به آن برخورد كند. همچنين ايـمـيلي بـرايـش بـفرستيد و بنويسيد كه ديگر تحمل دوريش را نداريد. او براي ديدن شما بسيار مشتاق و هيجان زده شده و مـمكن است حتـي محـل كارش را زودتر ترك نمايد.
 
شماره 8
برايش نامه اي دست نويس بنگاريد
                                                           
شايد ايميل مهمترين ابداع نسـل كنـوني بحساب آيد اما چيز مهمي از زندگي را از بين برده است: اسرار و مكتب رومانتيك يك نامه دست نويس. بنابراين آنرا بازسازي نموده و يكي برايش بفرسفيد. مي تواند يك نامه عاشـقـانـه، داـستاني، اقراري و يا هر آنچه كه همسر شما خوشش مي آيد باشد. فقط آنرا چاپ نكنيد.
 
شماره 7
او را به يك رستوران ببريد 
                                                                      
بياد داشته باشيد كه اين عنصر "غافلگير نمون" است كه باعث بهدف رسيدن ميـشـود. بـطور غـير منتظره به محل كار همسرتان رفته و او را به رستوراني در آن حوالي بـبـريـد. حتي مي تـوانيد غـذاي او را آورده و فـي البداهه به يك پيكنيك كوچك برويد. شما پديده بـرجسته روز او خواهيد شد بخصوص هنگامي كه همكارانش مي بينند كه وي چه مـرد رومانتيكي دارد.
 
شماره 6
غذاي مورد علاقه اش را برايش بپزيد  
                                                       
 همه بانوان موافقند مـردي كه بـا آشـپـزخـانه بـيگانه نباشد واقعا يك مرد كامل است. هر مـردي بـايد بـا پـختن غـذاهاي آسـان آشنا بوده و بتواند حداقل يك غذاي مشكل را طبخ كنـد. روش پـختـن غذاي مورد علاقه او را ياد گرفته و خـود را در دريـاي مـحـبـت وي غـرق شده ببينيد.
 
شماره 5
او را به يك قرار ملاقات "رسمي" دعوت كنيد 
 
                                              بعد از زمان طولاني با هم بودن، زوجين تمايل به كندي و از دست دادن هيجانات مفـرط روزهاي اوليه زندگي پيدا مي كنند. اين چيزي است كه اغلب زنان تاسف آنرا ميخورنـد. بـنـابـراين آن هيجـانات از دست رفته را بازيابي نموده و او را براي يك ملاقات زيـبـا دعوت نماييد. بهتر است او را به مكاني با كلاس و مجلل كه مستلزم پوشيدن لبـاس رسـمـي مـي بـاشد ببريد ( مي دانيد كه زنان عاشق شيك لباس پوشيدن هستند ) براي اينـكه به كار خود واقعا رسميت بخشيد، از او از طريق يك نامه يا ايميل دعوت بعمل آوريد.
 
شماره 4
برايش هديه اي بعنوان يادگاري خريداري نماييد 
                                            يك روز بدون دليلي خاص هديه اي منـاسـب كوچكي به او بدهيد. البته منظور يك خرس عروسكي و يا ديگر هداياي غيـرقابل تخيل مـوجود نيست. بـه او چيزي بدهـيد كه برايش ارزش و مـعـنـي داشـتـه باشد. اگر چيزي كه وي به آن احتـيـاج داشـته ولي تا به حال از گفتنش بشما اجتناب كرده را برايش خريداري كنيد، نتيجه بسيار بهتري خواهيد گرفت.
 
شماره ۳بااوبرقصيد                                                                                                به همـسرتان يـادآوري كنيد كه وقتي با او ميرقصيد چقدر خوب مي توانيد اينكار را انجام دهيد. ميتواند در اتاق نشيمن و يا سالن پذيرايي باشد بدون حضور ديگران. او احساس خواهد كرد كه داخل صحنه يك فيلم بسر ميبرد.
شماره 2
يك شاخه گل به او بدهيد                                                                           مـنـتظر رسيدن روز ولنتاين يا تولدش نباشيد. همين امــروز به همسرتان يك شاخه گـل بـدهـيد تا احساسات او را بر انگيخته و محيط اطرافش را مزيـن نـمايـيـد. ابـتـكار داشـتـه بـاشـيد و گـلي بـه او بـدهيد كه قبلا نداده باشيد مانند يك تك شاخه رز يا اركيده. تـحت هيـچ شـرايـطي نـبـايد گياهاني مانـنـد كـاكتوس را به او داده و ايـن طور وانـمو كـنـيد كه نشانه عشق و رمز و راز ميباشند.
شماره 1
او را نوازش كنيد                                                                                   وقتي همسرتان بعد از روزي سخت و خسته كننده از سركار به خانه بازگشت به نزد او رفته و با مهرباني و نوازش با او سخن گفته و رفتار نماييد. سعي كنيد با خوش رويي و خوش خلقي خستگي و استرس روزانه را از تن وي بيرون نماييد.
در انتها اين نكته را بياد داشته باشيد آنچـيزي كـه همسرتان از روي علاقه واقعي بخاطر مي سپارد، اعمال كوچك و جزئي شما مي بـاشـد. چـيـزهـاي كـوچـكي مـانند تهيه يك كاريكاتـور از هـر دوي شـما و يـا ترجـيح دادن وي بجاي تماشاي مسابقه فوتبال دوشنبه شب.
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:36 PM  توسط   | 

 
 
من معتقدم هر چه درباره انسان گفته اند ،فلسفه و شعر است و آنچه حقيقت دارد جز اين نيست
 
که انسان تنها آزادی است و
 
شرافت و آگاهی و اينها چيزهايی نيست که بتوان فدا کرد. حتی در راه خدا ",
 
 شريعتی
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:33 PM  توسط   | 

 
 
 
مرگ و زندگي در کلام آدمي است. به ياد داشته باش که کلام تو عصاي معجزه‌ گر تو است سرشار از سحر و جادو.
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 11:31 PM  توسط   | 

 
 
 
شما هم از صحبت كردن درمقابل جمع مي ترسيد؟
راه هاي ساده اي وجود دارد كه اين ترس را از بين مي برد
013851.jpg
مارگارت تاچر در پاسخ به خبرنگاري كه به كنايه از او پرسيده بود چرا مقامات كشوري، پشت سرتان زياد صحبت مي  كنند، با خنده گفت: تا وقتي كه از دستوراتم اطاعت مي كنند، مهم نيست كه درباره ام چه مي گويند.
چندي پيش يك محقق امريكايي به اسم بروس سافينگيت، دست به تحقيق جالبي زد: هزار نفر را به صورت تصادفي انتخاب كرد و ازشان پرسيد: شما از چه چيزي خيلي مي ترسيد؟ 75 درصدشان گفتند: از سخنراني در حضور جمع! سافينگيت مي گويد: برايم خيلي جالب بود كه ديدم تعداد كساني كه از صحبت كردن در جمع مي ترسيدند، تقريبا دو برابر كساني بود كه از مرگ مي ترسيدند! و ادامه مي دهد كه: مسلما اگر هر آدم عاقلي را بين مرگ و سخنراني در جمع مخير كنند، سخنراني را انتخاب مي كند و البته اصول ساده اي هم وجود دارد كه دانستن و عمل كردن به آن ها، سخنراني در حضور جمع را آسان تر مي كند. موافقيد اين هفته دربارة همين اصول صحبت كنيم؟!

شما از طرز صحبت كردن چه كسي خوش تان مي آيد؟ دل تان مي خواهد مثل كي حرف بزنيد؟ مثل فلان سياستمدار؟ فلان سخنران حرفه اي؟ فلان هنرپيشه؟ يا شايد هم مثل خودتان. يعني مثلا يك شيوة منحصر به فرد. به هر حال، هيچ فرقي نمي كند. براي خوب حرف زدن بايد تمرين كنيد و تمرين تان را هم مي توانيد از همين امروز شروع  كنيد. شروع كنيد!

مواد لازم براي تمرين سخنراني عبارتند از: يك عدد آينة قدي و يك عدد ضبط صوت. البته اگر دل تان بخواهد و امكانش را داشته باشيد، ويديو تيپ از ضبط صوت خيلي بهتر است. تنهايي و براي خودتان شروع كنيد به سخنراني و از سخنراني تان فيلم بگيريد، يا لااقل صداي خودتان را موقع تمرين، ضبط كنيد.

جلوي آينه بايستيد و شروع كنيد به صحبت كردن. ضبط صوت تان هم كه طبيعتا آماده است و دارد صداي تان را ضبط مي كند. موقع صحبت كردن، توي آينه به چشم خودتان زل بزنيد. اگر براي سخنراني تان متن آماده اي در اختيار داريد، حرف هايتان را از روي متن بخوانيد و هر از گاهي، سرتان را بلند كنيد تا دوباره با خودتان توي آينه، ارتباط چشمي برقرار كنيد.

آينه خيلي خوب است. دروغ نمي گويد. شما را همان جوري نشان مي دهد كه واقعا هستيد. پس ژست و لبخند و نگاه و حركات تان را آن قدر جلوي آينه تغيير بدهيد تا دقيقا هماني بشويد كه دل تان مي خواهد. راست بايستيد و راحت باشيد. راست ايستادن، نشان دهندة اعتماد به نفس است. از حركات اضافي هم پرهيز كنيد. شما كه دل تان نمي خواهد خودتان حواس شنوندگان تان را پرت  كنيد؟!
طبيعتا در هنگام ايستادن، دستان تان را هم در كنار بدن تان قرار مي دهيد. براي تأكيد بر روي نكات مهم، از حركاتي استفاده كنيد كه آهسته، دقيق و در عين حال طبيعي باشند.

حواس تان به عادت هايتان هم باشد و تا آن جا كه مي توانيد، عادت هايتان را اصلاح كنيد. مثلا دست روي دست انداختن، تكيه دادن به ديوار، بازي كردن با انگشتان دست يا با خودكار به جايي كوبيدن، همة اين كارها ممكن است حواس مخاطبان شما را پرت كند يا غيرمستقيم به آن ها بگويد كه شما نسبت به موضوع، تسلط نداريد يا بي علاقه و دستپاچه ايد.

نگاه تان به آينه باشد و چهره و حركات تان را براساس حرفي كه مي زنيد، تنظيم كنيد. از اين كه از اول تا آخر سخنراني  تان شق و رق بايستيد و يكنواخت حرف بزنيد، بايد پرهيز كنيد.
وقتي فيلم تمرين سخنراني تان را مي بينيد يا وقتي كه به صداي ضبط شدة خودتان موقع تمرين سخنراني گوش مي دهيد، دقت كنيد و ببينيد كه آيا همه چيز همان طور كه دل تان مي خواسته، پيش رفته يا نه. هر جا كه برخلاف ميل تان حرف زده ايد يا صدا و لحن تان را نتوانسته ايد به دلخواه تان تنظيم كنيد، يادداشت كنيد و بعدا برگرديد تا در تمرين هاي بعدي اصلاحش كنيد.

وقتي چندين بار براي خودتان تمرين  كرديد و احساس كرديد كه ديگر به مبحث سخنراني تان تسلط پيدا كرده ايد،  خوب است يك جمعيت دوستانه را گرد هم بياوريد و برايشان صحبت كنيد: پدر و مادر و ساير اعضاي خانواده و دوستان و آشنايان نزديك و... و يا هر كس ديگري كه با او رودربايستي هاي آن چناني نداريد. بعد از سخنراني تان براي اين مخاطبان آشنا، ازشان بخواهيد كه سخنراني تان را نقد كنند. از انتقادات شان حتما يادداشت برداريد و از قابل استفاده هايش، استفاده كنيد.
وقتي به مبحث سخنراني تان خوب مسلط شديد، سعي كنيد قسمت هايي از آن را در طول روز با خودتان تكرار كنيد و از حفظ بخوانيد. مطالب را از حفظ توي ذهن تان مرور كنيد.

براي هر شنونده اي سخت است كه يكي دو ساعت پاي صحبت كسي بنشيند كه شق و رق مي ايستد و بدون هيچ ژست و حركت اضافه اي، يك ريز حرف مي زند. البته در اين كار هم مثل هر كار ديگر بايد اندازه نگه داشت (كه اندازه نكوست!). از ژست ها و حرف ها و حركات اضافي در طول يك سخنراني هر چه كمتر استفاده كنيد، تأثيرش بيشتر مي شود.
از ژست ها و حركات تان بايد وقتي استفاده كنيد كه مي خواهيد روي قسمتي از حرف تان تأكيد كنيد و طبيعتا بايد آن ها را با حرف هايتان متناسب كنيد. باز هم، آينه در خدمت شماست. مناسب ترين  ژست ها و حركات تان را انتخاب كنيد و البته فراموش نكنيد كه موقع حرف زدن با جمع، هيچ چيزي تأثيرگذارتر از لبخند نيست.

صدايتان موقع سخنراني بايد رسا باشد. نه اين كه داد بزنيد! رسا بودن صدا به معناي كنترل داشتن بر روي صداست. يعني جوري حرف بزنيد كه تمام مخاطبان تان صدايتان را بدون هيچ زحمتي بشنوند. حتي آن هايي كه دورترين فاصله را با شما دارند، بايد به راحتي صدايتان را بشنوند. بهتر است در همان دقايق نخستين سخنراني،  حرف تان را يك بار قطع كنيد و بپرسيد: صدايم براي همه واضح است يا بايد بلندتر صحبت كنم؟ اگر هيچ جوابي  به تان ندادند، شما جواب تان را گرفته ايد!

شب قبل از سخنراني، از اين خوراكي ها پرهيز كنيد: لبنيات، قهوه، چاي پررنگ و ساير نوشيدني هاي كافئين دار كه آرامش تان را به هم مي ريزند. لااقل از يك ساعت قبل از سخنراني، از اين چيزها نخوريد. روز سخنراني هم مسواك و دهان شويه را از ياد نبريد كه خيلي آرامش بخش است.

انگليسي ها يك ضرب المثلي دارند كه مي گويد: (Dress To Impress) يعني آراسته باشيد تا حرف تان اثر كند. خب، كم و بيش راست مي گويند. سعي كنيد لباسي كه مي پوشيد، مرتب باشد و با شأن خودتان و مجلسي كه قرار است آن جا سخنراني كنيد، تناسب داشته باشد. اگر برايتان مقدور است، نيم ساعت قبل از سخنراني دوش بگيريد، خيلي شاداب تر مي شويد.

نفس كشيدن هاي عميق و پي درپي شايد به نظرتان توصية بچگانه اي باشد، ولي حقيقت اين است كه اين تمرين، ضربان قلب تان را كند مي كند، فشار خون تان را تعديل مي كند، حجم ترشحات آدرنال را در بدن تان كاهش مي دهد و خلاصه اين كه، آرام تان مي كند. با بيني، هوا را ببلعيد. پنج ثانيه نفس تان را حبس كنيد و بعدش با دهان، نفس را بدهيد بيرون. اين كار را در هر نوبت تمرين تان، لااقل 3 بار تكرار كنيد و البته يادتان باشد كه هيچ وقت نبايد بيشتر از 6 مرتبه، اين تمرين را پشت سر هم تكرار كنيد چون اثرات معكوسش شروع مي شود.

اشتباهات جزئي در طول سخنراني معمولا چندان اهميتي ندارند. اغلب مردم به اشتباهات جزئي سخنرانان طي سخنراني، توجهي نشان نمي دهند. البته اشتباه داريم تا اشتباه. طبيعتا اگر كسي در ميان سخنراني اش ناگهان آروغ بزند، همه جا مي خورند و مي خندند، اما تپق زدن  و امثالهم را معمولا هيچ كس جدي نمي گيرد، مگر اين كه شما با دستپاچه شدن هاي مكرر، خودتان حواس همه را به اشتباه تان جلب كنيد.

اگر موقع سخنراني از ميكروفن استفاده مي كنيد، با صداي معمول تان حرف بزنيد، اما كمي آهسته تر و شمرده تر از زماني كه داريد بدون ميكروفن سخنراني مي كنيد. مبادا تمام مدت صحبت تان را با يك تُن صدا حرف بزنيد. بهتر است كه هر از گاهي لحن و صدايتان را متناسب با حرفي كه مي زنيد، بالا و پايين ببريد.

چشمهايتان را دائم در ميان جمعيت بچرخانيد تا ارتباط چشمي با مخاطبان تان را از دست ندهيد. تام كروز معتقد است كه: خوب نگاه كردن و برقراري ارتباط چشمي صحيح، اساسي ترين عنصر هنرپيشگي است. ـ درست و غلط  اين حرف به پاي خودش ـ اما آن چه او دربارة بازيگري مي گويد، درباره سخنراني كاملا صادق است.

موقع برقراري ارتباط چشمي با مخاطبان تان، چند چهرة صميمي را كه به مضمون حرف هايتان واكنش نشان مي دهند، پيدا كنيد و سخنراني تان را با تمركز بر روي آنان انجام دهيد. اما در هر نوبت، ارتباط چشمي خود را حداكثر چهار تا پنج ثانيه حفظ كنيد و خيلي سريع به سراغ نفر بعدي برويد.

شروع سخنراني خيلي مهم است. شروع بي  سر و ته،  بدترين آفت يك سخنراني است. مثلا سردبير يك نشريه را در نظر بگيريد كه در جلسة سخنراني براي تحريريه ، با اين جمله شروع به حرف زدن كند: از امروز مي خواهم در تحريرية اين نشريه يك تغيير اساسي ايجاد كنم... اين شروع، حواس همه را به حرف هاي سردبير جلب مي كند. اما اگر او با اين جملات شروع مي كرد، چطور؟: وقتي قرار شد براي اعضاي تحريريه صحبت كنم، با خودم گفتم از كجا شروع كنم به حرف زدن و چه چيزي بگويم كه هم وقت مان ضايع نشود، هم بهبودي در اوضاع تحريريه ايجاد شود ... مي بينيد؟ شروع دوم، خيلي ضعيف است. كسي رغبت نمي كند ادامة حرف ها را بشنود.

شروع يك سخنراني با يك داستان يا يك لطيفه هم مناسب است، البته به دو شرط:  اول اين كه لطيفه يا داستان تان طولاني نباشد و دوم اين كه به بقيه موضوع سخنراني تان كاملا مربوط باشد.

شروع سخنراني با طرح يك سؤال هم شروع خوبي است،  البته به شرطي كه سؤال تان پخته و فكر شده باشد تا ذهن شنونده را به خودش مشغول كند. چنين شروعي خيلي تأثيرگذار است و آمادگي ذهني خوبي به مخاطبان تان مي دهد، حتي اگر تا پايان سخنراني تان هم جواب آن سؤال را به طور واضح بيان نكنيد.

شفاف حرف بزنيد. از جمله هاي طولاني كه نفس شنونده را مي گيرد، كمتر استفاده كنيد. زود به نقطه برسيد. اثرگذاري جملات كوتاه، معمولا بيشتر است. مثلا اگر بازيكنان يك تيم از زبان مربي شان بشنوند كه: فقط بايد ببريم. مساوي را هم فراموش كنيد... خيلي مشتاق تر به ادامة حرف ها گوش مي دهند، نسبت به زماني كه مربي با اين جملات شروع به حرف زدن كند: ما بايد جامة غرور را از تن بيرون كنيم و با كار كردن بر روي نقاط ضعف حريف و تقويت نقاط قوت تيم خودمان، نتيجة اين بازي را به نفع خودمان تغيير بدهيم. طبيعتا تأثير اين جملة دوم خيلي كمتر است از جمله اول.

استفادة بجا از تضاد و طباق در ميان صحبت، مفيد است. مثلا از يك سخنراني بلند مائو، همه فقط همين جمله را به خاطر سپرده اند و مرتب ذكر مي كنند كه: سياست، يك جنگ بدون خونريزي است؛ اما جنگ، يك سياست همراه با خونريزي است. يا مثلا اين جمله از قول جان اف كندي، تاريخي شده است كه: نگوييد كشورمان براي ما چه كار كرده است، بگوييد ما براي كشورمان چه كار كرده ايم.
استفادة بجا از مقايسه هم در ميان صحبت، توجه شنونده را جلب مي كند: وقتي ما داشتيم اين شركت را تحويل مي گرفتيم، هيچ چيزي جز 100 ميليون بدهي در بساط نداشتيم، اما الان تمام بدهي ها يمان را پرداخت كرده ايم و ...

گاهي تكرار برخي حرف ها خيلي اثرگذار است. مارتين لوتر در طول يكي از سخنراني هايش اين جمله را پانزده بار در فواصل مناسب تكرار كرد كه: من رؤياي بزرگي در سر دارم! و بعدها همين جمله، دستماية ترانه هاي متعدد و ماندگار شد.

از شوخ طبعي تان هم در ميان صحبت هايتان استفاده كنيد، اما مراقب باشيد كه از حد نگذرانيد و از آن طرف بام نيفتيد. مارگارت تاچر در پاسخ به خبرنگاري كه به كنايه از او پرسيده بود چرا مقامات كشوري، پشت سرتان زياد صحبت مي  كنند، با خنده گفت: تا وقتي كه از دستوراتم اطاعت مي كنند، مهم نيست كه درباره ام چه مي گويند. راستي، يك نكته مهم: اگر شوخي ها يتان هميشه با سكوت و برخورد سرد شنوندگان مواجه مي شود، بهتر است اصلا از اين شيوه استفاده نكنيد، چون تأثير منفي اش بيشتر است.

به موقع در ميان صحبت تان مكث كنيد. مثلا اگر شوخي لطيفي كرده ايد كه انتظار داريد حاضران بخندند، يا حرفي زده ايد كه فكر مي كنيد شنوندگان برايتان دست مي زنند و ابراز احساسات مي كنند، حتما بايد مدت كوتاهي مكث كنيد و ريتم صحبت تان را كند كنيد.

پايان سخنراني هم بايد مثل شروع سخنراني، قاطع و تأثيرگذار باشد و البته بهتر است كه پايان حرف هايتان به نوعي با شروع تان هم در ارتباط باشد. لابد ديده ايد كه بسياري از فيلم ها هم از همين تكنيك استفاده مي كنند تا تأثيرگذاري بيشتري داشته باشند.

لرد برابازون مي گويد: اگر نمي توانيد تمام حرف تان را ـ مختصر و مفيد ـ در بيست دقيقه براي مردم بگوييد، به تان توصيه مي كنم برويد كتاب بنويسيد. مي گويند يكي از تأثيرگذارترين سخنراني هاي تاريخ، سخنراني آبراهام لينكلن در سال 1863 در گتيسبورگ بود كه فقط دو دقيقه طول كشيد! هيچ شنونده اي تا به حال، از كوتاه بودن مدت سخنراني يك سخنران گلايه نكرده است، اما برعكسش زياد اتفاق افتاده و مي افتد.

حرف هايي بزنيد كه با سن و سطح سواد و سليقة شنوندگان تان تناسب داشته باشد. ببينيد براي چه سن و سالي قرار است حرف بزنيد؟ چقدر با موضوع مورد بحث تان آشنايي دارند؟ از كلمات مناسب و طرز بيان مناسب استفاده كنيد.

سرفصل هاي سخنراني تان را بهتر است جداگانه يادداشت كنيد تا موقع صحبت، چيزي را از قلم نيندازيد.
حتي المقدور از كلمات متنوع (اما قابل فهم براي مخاطبان تان) استفاده كنيد. استفاده از كلمات محدود طي يك سخنراني، شنوندگان را زودتر خسته مي كند.

با پرسيدن سؤال، صحبت مستقيم و علاقه مند كردن مخاطبان، آن ها را با مضمون سخنراني تان درگير كنيد. اين كار باعث مي شود كه بين شما و مخاطبان تان ارتباط راحتي برقرار شود. به هيچ عنوان به هيچ كدام از حضار توهين نكنيد.

تقريبا همة آدم ها هنگام صحبت در برابر جمع، به ميزان معيني دچار اضطراب مي شوند، اما نكته اين جاست كه نبايد به اين اضطراب پايان داد، بلكه بايد آن را كنترل كرد.
فراموش نكنيد كه از شما براي ايراد سخنراني دعوت شده است، چون حرف مهمي براي گفتن داشته ايد.
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 5:42 PM  توسط   | 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که اميد جای خود را به نا اميدی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که عجله جای خود را به صبوری می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که همدردی جای خود را به طرد کردن می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که " ما " جای خود را به من و تو می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که پريدن جای خود را به خزيدن می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که نور جای خود را به تاريکی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که انسانيت جای خود را به خوی حيوانی دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که بخشش جای خود را به خشم دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که درک و تأمل جای خود را به لجبازی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که جمع بينی جای خود را به خود بينی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که صلح جای خود را به جنگ می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که منطق جای خود را به سنت می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که معنويات جای خود را به ماديات می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که عشق جای خود را به هوس می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که شراکت جای خود را به خيانت می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که آشنائی جای خود را به غريبی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که صداقت جای خود را به دروغگوئی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که صفا و صميميت جای خود را به کينه می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که خير رسانی جای خود را به شرارت می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که عقل و تفکر جای خود را به تقليد می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که زمان حال جای خود را به زمان گذشته می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که علم و منطق جای خود را به خرافات و رسوم می دهد
 
 
  
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:50 AM  توسط   | 

پسر" ذمیقرودس " (حکیم یونانی) کشته شد.ذمیقرودس بسیار غمگین شد و شروع به گریه و زاری کرد.دوستان او که دانشمند بودند،از کار او تعجب کردند و گفتند:«گریه کردن برای فرزندان،کار حکیمان و دانایان نیست؛به خصوص تو که از همه دانشمند تری و عمر خود را صرف علم و دانش کرده ای و مدت ها سختی کشیده ای تا بدین مقام رسیده ای.تو که در علم و دانایی مانند خورشید می درخشی،نباید این قدر گریه کنی و غصه بخوری».
ذمیقرودس گفت :شما اشتباه می کنید من برای کشته شدن پسرم گریه نمی کنم.می دانم هر گلی که در بهار شکفته می شود،درپاییز پژمرده خواهد شد؛و هیچ زنده ای از مرگ در امان نیست.من می دانم که برای هر کس اجلی معین شده است؛هر وقت که زمان مرگ او فرا رسد،باید بمیرد.
پسر من کشته شد.او اگر کشته هم نمی شد،دیر یازود به شکلی دیگر از بین می رفت.گریه کردن من برای آن بیچاره ای ست که پسر مرا کشته است.
او قاتل پسر من است و باید در آن دنیا جواب بدهد.من دلم برای عاقبت او می سوزد نه برای پسر خودم.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:49 AM  توسط   | 

 

در زندگی فهمیده ام که ...
فهمیده ام که آدم ها گاهی اوقات انسان را به شگفتی
 
وا می دارند. بعضی وقت ها درست همان کسی به تو
 
کمک می کند تا سرپا بایستی که انتظار داشتی تو را به
 
زمین بزند.
 
فهمیده ام که گرمی، دوستی، محبت و مهربانی
 
پرطرفدارترین کالاهای جهان هستند.کسی که بتواند آن
 
ها را تامین کند هرگز تنهایی را تجربه نخواهد کرد.
 
فهمیده ام که نباید به گذشته نظر کنی مگر به نیت
 
عبرت گرفتن.
 
فهمیده ام که باید به گونه ای زندگی کنم که اگر کسی
 
سخن نادرستی در مورد من مطرح کرد هیچ کس حرف او
 
را باور نکند.
 
فهمیده ام که زندگی مثل دستمال کاغذی لوله ای
 
است. هر چه به آخرش نزدیکتر می شود سریع تر می
 
گذرد.
 
فهمیده ام که خوب بودن خرجی ندارد.
 
فهمیده ام که بیش تر چیزهایی که باعث نگرانی من می
 
شوند هرگز اتفاق نمی افتند.
 
فهمیده ام که هر دستاورد بزرگی زمانی غیر ممکن به
 
نظر می رسیده است.
 
فهمیده ام که مهربانی از کمال مهمتر است.
.
.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:49 AM  توسط   | 

چه وحشى است آن عشقى كه گلى مى كارد و مزرعه اى را ريشه كن مى سازد، آن عشقى كه ما را به روزگارى احيا مى كند و به قرنى سرگشته مى نمايد.
«جبران خليل جبران»
- يك قطره عشق، والاتر از يك اقيانوس عقل است.
« بلز - پاسكال»
- دنيايى كه در آن زندگى مى كنيم، از عشق مسرور است و ما بدون اين سرور، لحظه اى آرام نخواهيم گرفت.
«كريستيان بوبن»
- عشق عبارت است از عكس العمل تمايلات ما كه ديگر متعلق به شخص خود و مالك نفس خود نباشيم.
«لئو تولستوى»
- عشق بر عاشق امير است اما در قبضه اقتدار معشوق اسير است.
«عين القضات همدانى»
- عشق، خطرى است در كمين تنهاترين كس.
« فردريش نيچه»

 

- عشق الهى هم اكنون براى تصحيح اين وضع به كاملترين كار خود سرگرم است.
«كاترين پاندر»
- عشق انسان به خداوند، با عشق او به ساير ابناى بشر اثبات مى شود.
«دالايى لاما»
- عشق كور است و عشاق كارهاى احمقانه را نمى توانند ببينند.
«كريستوفر مارلو»
- هرگونه نفرت و انزجار را با عشق پاسخ گوييد و در اين زمينه از هيچ كوششى فروگذار نكنيد.
«حضرت عيسى مسيح»
- با عشق شروع مى كنم و با عشق به پايان مى برم. همان گونه كه زندگى يك انسان بزرگ با عشق شروع و با خدا به پايان رسيد.
«اوشو»
- وقتى عشق به خود را از دست مى دهيد، عشق يارتان نمى تواند احساس بهترى در شما به وجود آورد.
«جاى گرى»
- عشق هميشه تنها دغدغه زندگى مردم بوده است و اين سرنوشت جامعه مرفه است.
«ناپلئون بناپارت
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:48 AM  توسط   | 

   
گر کوره راه زندگی طویل است و پر ملال
یاد آر که تنها یکبار باید از آن گذر کرد.
 
 
اگر بتوانم شکستن دلی را مانع شوم
 
 
زندگی را عبث نگذرانده ام
 
 
اگر بتوانم از رنج انسانی دیگر بکاهم
 
 
یا دردی را تسکین دهم
 
 
یا سینه سرخی فروافتاده را
 
 
باز در آشیان جای دهم
 
 
زندگی را بیهوده سپری نکرده ام.
 
 
                                                            
                                           
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:46 AM  توسط   | 

 
پيامبر فرمودند:من که پيامبر خدا هستم نمي دانم ايا پاي خود را که بر مي دارم تا لحطه اي که ان را بر زمين گذارم اجل مهلتم خواهد داد يا نه؟!پس کارهايتان را چنان تنظيم نماييد که گويي لحظه اي بعد در اين جهان نخواهيد بود 
امروز دوشنبه چهاردهمين روز از اذر ماهه صبح با صداي لا اله اله الله گفتن تشييع جنازه ي جووني از خواب بيدار شدم اون اقايي که جنازه رو تشييع مي کرد مي گفت يه هفته ي ديگه عروسيه اين جوون بود و قرار بود که اونو تو لباس دومادي ببينيم ولي حالا پيکرش روي دستهاي ماست و در حال بردن اين جوون به جايگاه ابدي هستيم تقريبا يه ساعت بعد که در حال درس خوندن بودم صداي طبل و فولود شنيدم اينبار دلم طاقت نياورد و رفتم جلوي پنجره باورم نمي شد اين جنازه هم متعلق به يه پسر جوون بود که تنها فرزند خانوادشون بود مراسم تشييع جنازش خيلي شلوغ بود جنازه خيلي اروم  روي دستهاي مردم به سمت بهشت زهرا تشييع مي شد خدا به خانوادش صبر بده همونجا بود که به ياد فيلم سياحت غرب افتادم با خودم گفتم حتما روح اين جوون بين جمعيته و ميگه من زنده ام من و کجا مي بريد همينطوري که داشتم فکر مي کردم اشک تو چشمام جمع شد واي به حال خودم واي به حال خودم که زندگيم پر شده از گناه خدايا امشب شب اول قبره اين دو جوونه امشب نکير و منکر منتظرشونن تا با هر جواب اشتباهي که مي دن با گرزهاي سنگين و اتشينشون به جنازهاشون ضربه بزنند خدايا خودت کمکشون کن فقط خودت
بچه ها تو رو خدا براي همه مخصوصا براي هدايت جوونامون دعا کنيد.دعا کنيد تا اقامون ظهور کنه و ديگه هيچ مشکلي وجود نداشته باشه به اميدظهور اقا امام زمان           الهم عجل لوليک الفرج
پس از استراحت روح در ان اتاق که براي همه ي مردگان مومن است دو مامور خدا که در همه حال در اين دنيا با انسان هستند و بر شانه چپ و راست نشسته اند و اعمال بد و خوب او را مي نويسند در ان اتاق حاضر مي شوند انکه بر شانه ي چپ اعمال بد و انکه بر شانه ي راست اعمال نيک را در لوح محفوظ مي نويسند حالا براي کم و زياد کردن اعمال بر روح وارد مي شوند و دقيق اعمال او را حساب مي کنند و جواز هر منزل را مهر و امضا مي کنند و در کوله پشتي او قرار مي دهند گنا هاني که مختص بر هر منزل است نوشته و همچنين استراحتگاههايي که به خاطر اعمال نيک بدست اورده همه را مي نويسند و در کوله پشتي قرار مي دهند و روي هر کدام مي نويسند جواز و توشه ي فلان منزل که هر کدام را بايد در همان منزل بدست ماموران سرزمين ها باز کرد تمام کردار انسان کوچک بزرگ همه محاسبه مي شوند پس بعد از نوشتن اعمال و تذکره ها او را داخل قفسه فلزي که داراي جوش و پيچ هاي متعدد است  مي گذارند اين جوش و پيچ ها از گناهان انسان که مهمترين انها حسد دروغ نمامي و غيبت است که براي تعدادي کم جوش و پيچ است و براي تعدادي نسبت به اعمالش پيچ و جوشش زياد است (به هر حال هر گناه و يا کوچکترين معصيت کرده باشي در اين قفل قرار داده مي شود)پس از گذاشتن روح در ان قفس فلزي جوش ها را محکم مي کنند تا به اندازه ي يک مشت در مي ايد از سر ان قفس روغن سياه که همان اعمال بد و زشت هر انسان(جاهل)است گرفته مي شود و او را پاک مي سازند و او را بدون گناه به سفر بزرگ مي فرستندو او را در ان عالم رها مي کنند و عذاب هر منزل را به او مي دهند روح مدت زماني که در استراحت به سر مي برد جهت جمع اوري خيرات از طرف دنيا به شکل پرنده اي در مي ايد و به دنيا باز مي گردد و بر بام اشنايان خود مي نشيند تا خيراتي که براي او مي فرستند جمع اوري کند عده اي به فکر مشغله ي کاري هستند و هيچ به فکر او نيستند و روح نا اميد به قبر باز مي گردد پس از جمع اوري خيرات و ديدن افرادي که در قيد حيات به ديدارشان و به مزارشان رفته بودند تذکره و جواز اخرين منزل که به مهر وامضا حضرت امير مومنين علي(ع)به گردن او مي اويزند        
در عذابهاي عالم برزخ گفتيم عذاب شوندگان شبه به حيوان هستند معناي شباهت اين نيست که بگوييم عذاب شونده سگ و يا خوک هستند بلکه شباهت به حيوان دارند يعني اگر عذاب شونده هاي مانند سگ باشد يعني انسان است ولي مانند سگ پوزه دارد روي دو پا مي ايستد ولي بدنش مانند سگ مو دارد و صداي سگ مي دهد و همچنين اگر شخص گناهي کرده باشد در ان دنيا زماني که وارد زمين عذاب گناه خودش مي شود سياهي(جهالت)او بسيار قوي است ان هم به علت ان گناهي که مرتکب شده و او را به طرف زمين عذاب مي کشد و همين که پاي او به زمين عذاب رسيد او را عذاب مي دهند 
به گورستان گذر کردم کم و بيش       بديدم حال دولتمند و درويش 
نه درويشي به خاکي بي کفن ماند    نه دولتمند برد از يک كفن بيش 
به نقل از شخص عارفي که چنين مي گفت: شبي در قبرستان در حال قدم زني بودم و دعا براي اهل قبور مي خواندم نا گهان متوجه شدم جواني خوش سيما و نوراني  با بوي خوش از کنارم گذشت و وارد قبري شد 
من در کمال تعجب بودم که ديدم يک حيوان سياه و وحشتناک و بد بو وارد همان قبر شد من با تعجب نزديک قبر رفته و به ان قبر نظاره کردم صداي فريا د و غرش از داخل قبر شنيده مي شد بعد از مدتي ان جوان خوش سيما با حالتي زخمي و خوني که تمام بدنش جراحت پيدا کرده بود از قبر بيرون امد و ان حيوان در ان قبر باقي ماند من به طرف ان جوان رفتم و با خواهش علت اين عمل و حسب و نسب ان جوان را جويا شدم او گفت من اعمال نيک اين ميت بودم و براي محافظت او وارد قبر شدم و ان سگ سياه اعمال  بد او بوده است و براي اذيت او وارد قبر شد و چون اعمال بد او از اعمال نيکش بيشتر بود قدرت ان حيوان هم زياد بود و من  نتوانستم در مقابل ان ايستادگي کنم و به همين خاطر از قبر خارج شدم
عالم برزخ مکاني نا مشخص است که در ان از قبر باز مي شود يعني تا زماني که جسد را در قبر نگذاشته اند به معناي اين است که او هنوز به درب اين خانه نزديک نشده است و روح در اين عالم سير مي کند و سرگردان است تا اينکهبدنش به خاک بچسبد حال در قبر بگذارند يا اينکه روي زمين روي خاک بگذارند(همه از خاکيم و به خاک باز مي گرديم)اما نوع عذاب و پاداش در قبر و روي زمين باهم تفاوت دارند اما در برزخ انسانها به صورت حيوان و جانوران هستند چرا که امام سجاد(ع) فرمود 
در عالم برزخ افرادي که عذاب مي شوند به شکل حيوان در مي ايند و انسان به شکل شير گرگ روباه سگ خوک گوسفند هستند که هر کدام به نوع عملشان عذاب مي شوند و علاوه بر اين جانوراني به شکل بوزينه ميمون الاغ و کفتار نيز هستند و تنها قسمتي که انسان به شکل خودش عذاب مي شود سرزمين بهوت يا جاهلان است سرزميني که افراد ان مردماني کافر بت پرست و دشمنان خدا و اهل بيتش بوده اند با چهره خود عذاب داده شد  اما مکانهايي که يک روح بايد از ان سرزمين ها عبور کند چهار منزل است و هر منزل داراي چند سرزمين با عذاب و عقوبتهاي خودش نسبت به گناهان مي باشد(سرزمين تکلف- سرزمين اماره-سرزمين لوامه-سرزمين مطمئنه)
عذابهاي دردناکي که جسد در قبر مي کشد را فشار قبر مي گويند 
خيلي ها معتقدند که فشار قبر يعني فشار دادن جسد به وسيله ي ديواره ي اطراف قبر که اين فرضيه کاملا غلط است چرا که روح ديدني نيست و فشار قبر هم ديدني نيست قبر جاي تنگ براي جسد است ولي براي روح فضاي بسيار بزرگ و تاريک است که هيچ چيز را نمي توان ديد فشار قبر از اتش و جانوران و ماموران خداوند هستند که به جهت عذاب وارد قبر مي شوند زندگي بعد از مرگ متعلق به روح است و عذابها را هم جسم در قبر و هم روح در عالم برزخ مي بيند پس اگر دردي يا عذابي باشد همه به سراغ روح مي رود هر چند ان را جسد ببيند دردش را روح احساس مي کند امده است فشار قبر از اتش و مواد مذاب مي باشد يعني اتشي را که نکير و منکر به وجود مي اورند موجب مي شود از دهانه ي قبر مواد مذاب وارد قبر شود فضا براي روح بزرگ است از دور جانوراني مانند سگ به او حمله ور مي شوند مار و عقرب بر او مسلط مي شوند و تعدادي افراد با اشکالي بسيار وحشتناک او را مستقيم به گودالهاي اتش مي برند و او را با تازيانه مي زنند و گاهي به سرزمينهاي عذاب دوزخيان مي برند و او را عذاب مي دهند در احاديث و سخنان معتبر امده که منشا فشار قبر از چند چيز است: غيبت دروغ نمامي حسد بر نياوردن حاجت ديگران در صورت بودن توان ندادن سهمين(خمس و زکات) بد اخلاقي به خصوص در خانواده و ... مي باشد که اگر انسان تا قبل از مرگ بخشيده نشود هيچ بلايي سخت تر از عذاب فشار قبر نيست  
جايگاه تنگ و تاريک که مردگان را در ان مي گذارند 
در حال گذاشتن جسد در قبر روح نظاره گر اين صحنه است ناگهان متوجه مي شود دور جسدش در قبر پر از جانوراني مانند مار و عقرب و ... است که به جسد او حمله مي کنند و مي بيند که اطرافيان با ان جانوران کاري ندارند انگار انان را نمي بينند روح به خاطر علاقه به جسم به داخل قبر رفته تا جانوران را از جسد دورسازد ولي هيچ کاري نمي تواند بکند و اگر اعمال نيکش زياد باشد اعمال نيک شبيه افراد قوي هيکل وارد قبر مي شوند و ان جانوران را دور مي سازند و اگر اعمال نيکش کم باشد عذاب در قبر شروع مي شود چرا که قبر اولين منزل است دري است که به عالم برزخ باز مي شودپس از خاک سپاري جسد روح در کنار ان مي نشيند(ولي در کتابهاي معتبر چنين امده است که روح در قبر به بدن جسد بر مي گرددو در قبر شخص ميت زنده مي شود و سرش نيز به سقف قبر اثابت مي کند و انگاه متوجه مي شود که مرده و در قبر گذاشته شده است) اما در اينجا به خاطر احاديث و کلام خدا در قران که انسان پس از مرگ زنده نمي شود و تا روز قيامت در خاک دفن خواهد بود و در روز قيامت زنده خواهد گرديد(اکتفا مي کنيم) با ترس به اطراف نگاه مي کند عجب جاي تاريک و ترسناکي است سکوت فراوان همه جا را فرا گرفته جانوران و حشراتي به اين طرف و ان طرف مي روند و گاهي به جسد اسيب مي رسانند چه جايگاه وحشتناکي است 
چنانچه در بهارالانوار چنين امده است:  
اي بندگان خدا بعد از مرگ براي کسي که امرزيده نشود شديدتر از مرگ است از قبر و تنگي و غربت ان بر حذر باشيد همانا قبر در هر روز مي گويد من خانه ي غربتم من خانه ي وحشتم قبر يا باغي از باغهاي بهشت و يا گودالي از گودالهاي جهنم است تا اينکه فرمود همانا زندگي و معيشت سخت که خدا دشمن خود را از ان ترسانده عذاب قبر است همانا در قبر نود و نه مار بزرگ بر کافر مسلط مي شوند و گوشت او را نيش مي زنند قبر منزلگاه وحشتناکي است انجا فقط عقايد و ايمان خاص و خالص به خدا نياز است روح با حالت انتظار و وحشت در کنار جسد نشسته انگار اتفاقي در حال شرف است ناگهان زمين و زمان به لرزه در مي ايد صداي فرياد به گوش مي رسد انگار کسي در حال شکافتن قبر است از گوشه ي قبر دو شخص با هيکلي وحشتناک با چشماني قرمز و پر از اتش با چهره اي خشمگين صورتي سياه موهاي بسيار بلند دهاني مانند دهان شتر دندانهاي زرد و بزرگ گوش و بيني بزرگ و سر بالا لباسهايي کهنه و دستاني تابل زده با ناخن هاي بزرگ وارد قبر مي شوند اين دو مامور خدا به نام نکير و منکر(نکير يعني نکره به معناي زشت و بد هيبت و منکر براي افرادي که منکر خدا و روز جزا بودند) هستند تا از عقايد ميت سوال کنند اگر روح توانست جواب انها را با ياري خداوند بدهد که از اين مرحله و از اين منزل خلاصي يافته و به عالم برزخ رجعت مي کند ولي اگر نتوانست جواب سوالات را بدهد ان دو مامور چنان با خشم و غضب با گرزهاي اتشين بر جسد مي زنند که قبر پر از اتش مي شود و عذاب قبر(فشار قبر) محسوب مي شود و در ميان اين اتش جانوراني مانند مار و عقرب به وجود مي ايند که از دهانشان اتش خارج مي شود و جسد را مي گزند و عذابهاي مختلف ديگرکه در انتظارشان است
حالات چند ساعت قبل از فرا رسيدن مرگ(ملک الموت) را گوينديعني زماني که يک شخص نا توان بر روي زمين افتاده و منتظر فرشته مرگ است تا مرگ او را فرا گيرد 
يکي از لحظه هاي سخت هر شخص محسوب مي شود حالا چه ان شخص مومن باشد و يا غير مومن چرا که ان لحظه منتظر ملک الموت است و همانطور که خودش در مورد مرگ در طول عمرش شنيده بود و يا اينکه خوانده بود و از چهره وحشتناک ملک الموت(عزرائيل)شنيده بود حالا منتظر او است و با ترس با حالتي پر از عرق سرد به اطراف نگاه مي کند اهل و عيال و خويشاوندان جمع اند و يا در ذهنش تداعي مي کند با سکوت(به علت ترس) به اطرافيان و يا به اطراف نگاه مي کند غصه و بغض عجيبي گلوي او را فرا گرفته انگار زير چنديد تن بار قرار گرفته است بدن او سنگيني مي کند نمي داند چه بلايي بر سرش مي ايد به فکر زن و اهل و عيال خويش است دوست ندارد بميرد نفس هاي عميق همچو اه مي کشد سعي مي کند با اطرافيان چند کلامي صحبت کند چند کلمه اي سخن مي گويد سخن گفتن چنان برايش سخت است که انگار زبان به سقف دهان چسبيده تمام اعمال زندگيش به خصوص زن و فرزندش جلوي چشمش است چه لحظه ي سخت و دردناکي است

در قران کريم اي چنين مي خوانيم: 
و هنگام بيهوشي و سخت مرگ به حق و حقيقت فرا رسيد اري  همان مرگي بود که از او دوري مي جستي 
واين حالتي است بسيار دشوار  که سختي ها و دردها از هر طرف محتضر را فرا مي گيرند تا مرگ او فرا رسد به فکر مال خويش است شدت درد يا مرض بيشتر مي شود دخالت شيطان زياد مي شود شخص محتضر را به وجود خدا مرگ و عالم برزخ و غيره به شک مي اندازد تا اشهد نگويد وسوسه ي شيطان زياد مي شود ناگهان زبان محتضر از کار مي افتد او هيچ سخني نمي تواندبگويد فقط مي بيند و مي شنود و به فکر فرو مي رود بعد از او چه بلايي بر سر خانواده اش مي ايد اموالي که عمري به دنبالش دويده و به دست اورده ام چه مي شود تمام خطاها و گناهان جلوي چشمش است صداي گريه اطرافيان زياد است ناگهان ديگر صدايي نمي شنود به خيال اينکه مرده ولي مي بيند که زنده است و عقلش کار مي کند 
چرا ديگران گريه نمي کنند؟ 
چرا ديگر من صدايي نمي شنوم؟ 
غصه و ترسش زياد مي شود ناگهان در ميان چند تن با صورتي نوراني که راس انها رسول خدا و حضرت علي است حاضر شده و بر شخص محتضر نگاه مي کنند اگر شخص محتضر مسلمان باشد با صورتي خندان او را نگاه مي کنند و او را در نزد خود مي خوانند و تبريک مي گويند ولي اگر ان شخص کافر يا جاهل باشد با خشم و غضب بر محتضر نگاه مي کنند و به عذاب خداوند نويدش مي دهند شخص محتضر انها را مي بيند و فکر ان را مي کند که چرا اطرافيان انها را نمي بينند چه شده چه بلايي بر سرم امده بعد از مدتي ان بزرگواران ناپديد مي شوند و ناگهان فرشته ي مرگ ظاهر مي شود چهره ي غضبناک و وحشتناک عزرائيل بستگي به اعمال هر شخص دارد يعني هر چه اعمال زشت و بدش زياد باشدبه همان اندازه وحشتناک خواهد بود و بالعکس خوشرويي در مومنين هيبتي وحشتناک که زبان ناي گفتن ندارد بر محتضر وارد مي شود دست بر پاي محتضر مي زند محتضر از ترس نمي داند چه کند تمام عضلات او  از کار افتاده فرشته مرگ(عزرائيل) روح را از پاي محتضر خارج مي کند
در معاد شناسي ايت الله دستغيب چنين امده که ملک الموت روح انسان را از پاي او خارج مي سازد تا کمتر زجر بکشد و شاهد مرگش نباشد ولي در افراد کافر ملک الموت روحشان را از چشمانشان به وسيله ي ميله هاي گداخته از اتش خارج مي سازد تا شاهد مرگ و زجر خويش باشند 
پس از خارج شدن روح از بدن خود را در بالاي جسمش مي بيند ديگر از ان شخص وحشتناک خبري نيست چه لحظه ي ترسناکي بود در ميان جمع تعدادي جانور به شکل سگ و خوک و الاغ و... مي بيند که گريه مي کنند خوب که نگاه مي کند متوجه مي شود که انان بر جسدش گريه مي کنند و او مرده است اري مرگ وجود دارد اين وصف حالت شخص محتضر است


WITH BEST REGARD
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:45 AM  توسط   | 

 

در خواندن آثار اُشو بايد مراقب بود که هرگز گول ظاهر واژه هايش را نخوريم، زيرا که او زبانی شاعرانه و طنزآلود دارد و در عين حال با مطالب، دقيق و علمی برخورد می کند. پس نخستين درسی که بايد گرفت اين است که فقط با يک بار خواندن يک جمله نبايد به داوری آن جمله و گوينده اش نشست، زيرا در جمله بعد، يا در فصلی آتی و يا در زمانی ديگر همان واژه را به طور معکوس به کار می گيرد و يا ضد آن چيز را - به قصدی ديگر- اثبات می کند و هربار نيز حقيقت را می گويد! آری اين از ويژگی های سخنان اوست. او از واژه ها ياری می گيرد تا چيزی را در ذهن ما بشکند و يا همان چيز را - با ديدگاهی ديگر- از نو در ما پرورش دهد. زيرا که واژه ها ساختهء انسان هستند و با تأسف، انسان ها هميشه بر سر واژه هايی ظاهراً ثابت با هم جنگيده اند و جنگيده اند!

پس لطفن مراقب جنگ تن به تن با خود - و يا با او - باشيد!

آری ، اين اقيانوس تضادهای مکمل را فقط بايد تجربه کرد{1}. پس لطفن هر کجا با جمله ای برخورد کرديد که فريادتان را برآورد، فريادی از ته دل برآوريد، ولی صبر کنيد تا آن موضوع را در جملهء بعد و يا در جايی ديگر تشريح کند و توضيح دهد.

اگر صبور  و اهل دل باشی، بلاخره با اين تناقض گويی هايش به زندگی تو " معنايی می بخشد که نمی توانی آن را رد کنی! " آری او در علم و عرفان "پدرخوانده ای" است بی نظير!

پس فقط شکيبا باشيد لطفن!

============================================

  • نوشته محسن خاتمی مترجم سخنرانی های اُشو

  • از مقدمه مترجم در کتاب "راز (1)"  از اُشو

============================================

1- ويتگنشتاين، فيلسوف معروف در اول نوشته های خود می نويسد: " کسانی اين مطالب را خواهند فهميد که خود قبلا به آن رسيده باشند يا آن را تجربه کرده باشند و يا به مانند آن فکر کنند." { از سينا}

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:43 AM  توسط   | 

 

در بندر کنگ باور مردم اين است که زنان موجوداتی شيطانی هستند و فقط با عمل ختنه می توان شيطان را از آنها دور ساخت . بندر کنگ با 13 هزار نفر جمعيت در 5 کيلومتری بندر لنگه واقع شده است .

در اين بندر ختنه دختران در 40 روزگی آنها انجام می شود حتی طبق بعضی گفته ها , دختران اين شهر در سنين 4 يا5 سالگی نيز ختنه می شوند البته بايد گفت اين امر در فرهنگ آن مردم کاملا" منطقی جلوه داده می شود , زيرا آنها اين کار را يک سنت ديرينه می دانند و افرادی که از اين کار انتقاد کنند سنت شکن و سرکش می خوانند .

عمل ختنه در بندر کنگ (( تيغ سنت و فرهنگ )) خوانده می شود . جالب است بدانيد که اين کار شديدا" با کثافت کاری همراه است و به هيچ وجه هم افراد خبره و اين کار را انجام نمی دهند .

اصل فاجعه اينجاست که بيش از 70 درصد دختران اين شهر ختنه می شوند . البته بد نيست بدانيد اين عمل تنها به مردم کنگ منحصر نمی شود و در ميان برخی قبائل لرستان و خوزستان ايران هم رواج دارد و به صورت های مختلفی هم توجيه می شود .

لازم به فکر زياد نيست که چه ضربه روحی به اين دختران وارد می شود . دخترانی که شايد 5 سال بيشتر ندارند با چشم خود مجبورند ببيند که چه بر سرشان می آيد . وحشتناک تر از همه اينکه اين عمل در بند رکنگ به وسيله تيغ ريش تراشی انجام می شود . اين عمل آنقدر سنتی شده است که بسياری از دختران اين شهر نيز ختنه را پذيرفته و در موجه جلوه دادن آن می کوشند و حتی ختنه شدن مادران و مادر بزرگ هايشان را سندی برای موجه کردن اين کار عنوان می کنند .

گفته می شود اين سنت توسط مردان هرمزگان و از طريق سفر آنان به کشورهای ديگر همچون هند ( کلکته ) و سومالی به اين ديار راه يافته است. در سومالی اعتقاد عمومی بر اين است که چيزهای نا پاک و نجس بايد از ميان برداشته شود , جای آنها دوخته شود و فقط اثر زخمی  در محلی که اندامهای جنسی بوده اند باقی گذاشته شود و اين زنان تا پايان عمر نمی فهمند که چرا اين عمل انجام می شود .

محافظه کاران و جامعه جهانی

چند هزار سال است که اين عمل انجام می شود ختنه دختران در ميان برخی اقليت های قومیو مذهبی , که اين کار را به لحاظ فرهنگی و بهداشتی توجيه پذير می دانند , رواج دارد . ايم در حالی است که قطع بخشی از آلت تناسلی زنانه توليد درد زيادی می کند و می تواند عوارض جسمانی زيادی را به همراه داشته باشد .

مفيد بودن از لحاظ بهداشتی , نگهداری از باکرگی دختران جوان و تا زمان ازدواج , کنترل تمايلات جنسی دختران تا زمان ازدواج , اطمينان دادن به شوهر آينده از جنبه پاک بودن دختر عواملی هستند که بعنوان فلسفه اين عمل مطرح می شود .

بد نيست بدانيد دولت بريتانيا پدران و مادرانی که دختران خود را در کشورهای خارجی ختنه می کنند , در بازگشت زندانی می کند . جريمه اين عمل نيز تا 14 ماه زندان است . در نروژ هم ازدواج تحميلی و ختنه دختران ممنوع است و تما کسانی که به اين کشور وارد می شوند بايد تعهدنامه ای در اين زمينه امضا کنند , فنلاند و دانمارک نيز وضع همين طور است و اين عمل جرم محسوب می شود . اما قضيه در افريقا و جاهای ديگر متفاوت است .

در حدود 30 کشور افريقايي و نيز در ميان برخی اقليتهای قومی و آسيايي اندام جنسی دختران را  طی آدابی , که برخی از آنها ريشه ای 4 هزار ساله دارند , چنان می برند , که هر سه دخترعمل شده , يکی جان خود را از دست می دهد . در يک قبيله نيجريه ای ختنه زنان قبل از ازدواج انجام می شود و وحشتناک تراز همه اينکه اين عمل در يک قبيله ديگر در همين کشور به پس از زايمان موکول می شود .

بسياری از آنها اين عمل را يک امر مذهبی معرفی می کنند به زحمت بتوان دولتی افريقايي را يافت که قوانينی وضع کرده يا اجرا کرده باشد که طبق آن بتوان ختنه زنان را مجازات کرد . تنها راه نجات زنان و دخترانی که بخواهند از اين مهلکه جان بدر ببرند فرار است . اين در حالی است که سازمان جهانی بهداشت سنتی بودن اين قضيه را تنها دليل اين عمل ذکر می کند و آگاهی کامل از غير مذهبی بودن انجام اين عمل را به تمام کشورهای عضو سازمان ملل اعلام کرده است . اين سازمان همچنين اين عمل را يکی از دلايل عمده مرگ و مير زنان می داند .

آمار جهانی

طبق آخرين آمارگيری سازمان جهانی بهداشت تقريبا" بيش از 160 ميليون نفر از زنان در بيش از 30 کشور افريقايي و آسيايي ختنه شده اند . در واقع روزانه تعداد زيادی از دختر بچه های بی گناه بين سنين 4 تا 10 ساله در کشور های ذکر شده ختنه می شوند . عملی که طبق آمار منشتر شده سازمان ملل هر روزه بر روی 6 هزار نفر دختر بچه انجام می گيرد . بيش از 79 درصد دختران در کشورهای افريقايي و 12 درصد در کشورهای آسيايي قربانی اين مسئله می شوند . ان درحالی است که در تعدادی از کشورهای نظير سودان و سومالی بيش از 98 درصد است .در گامبيا 89 درصد زنان به زور تحت اين عمل قرار می گيرند .

ختنه دختران در 70 تا 80 درصد موارد با وسايل آلوده و غير بهداشتی بدون استفاده از هيچ داروی موضعی انجام می شود .

ختنه دختران در 70 تا 80 درصد موارد با ‍وسايل آلوده بدون استفاده از هيچ داروي موضعي انجام مي شود . در نتيجه خطر مرگ و شوك خونريزي هاي شديد و گاهي غير قابل كنترل كه منجر به مرگ مي شود . عفونتهاي موضعي و عمومي بدن اغلب به درمان هاي پزشكي احتياج دارند  زياد است . از عوارض ديگر اين عمل ، درگيري ها و بيماري هاي رواني ، ايجاد جوشگاه در قسمت بريدگي هاي با طول و گستردگي زياد ، عفونتهاي حاد و مزمن دستگاه تناسلي و ادراري ، احساس درد هاي غير قابل تحمل در صورت قادر بودن به رابطه جنسي ، مشكلات نازايي ، خطرات و مشكلات ناشي از حاملگي و به خصوص زمان زايمان است .

اين عمل از طريق روشهاي مختلفي انجام مي شود و با توجه به نوع انجام اين عمل شدت عوراض متفاوت است ، وحشيانه ترين روش در كشورهاي سومالي ، سودان ، و همچنين اتيوپي بكار مي رود . 5درصد زنان اين كشورها بعلت برشهاي طولاني و عميق و جوشگاههاي زخمي حتي قادر به روابط جنسي با شوهران خود نيستند و تا پايان عمر خود رابطه جنسي ندارند و يا درصورت انجام اين امر و حامله شدن قادر به زايمان طبيعي نيستند . دراين صورت زايمان آنها با جراحي انجام شده و يا در نقاط دور افتاده بعلت خطرات ناشي از زايمان طبيعي خود و نوازدانشان فوت مي كنند . آمار كرگ و مير اين زنان و نوزادان آنها نزديك به يك ميليون نفر در سال تخمين زده شده است .

ختنه زنان از طرف سازمان ملل و سازمان جهاني بهداشت و طبق قوانين تمام كشورهاي اروپايي آمريكائي و اغلب كشورهاي آسيايي غيرقانوني است . در اين كشورها افرادي كه به اين كار مبادرت مي ورزند توسط دولت مورد تعقيب قرار مي گيرند .

محققان سازمان جهاني بهداشت در معني لغاتي نظير ختنه دختران يا قطع عضو در دختران فرقي نمي گذارند وآن را يك عمل با دو معني مشابه تلقي مي كنند و اين عمل را از جمله سنت هاي بسيار عقب افتاده و خطرناك مي دانند . توصيه سازمان جهاني بهداشت اين است كه افراد با هر وسيله  ممكن ابراز تنفر خود را در انجام اين عمل به گوش مسئولان و سياستمداران و هر انسان ديگري در هر كشوري كه زندگي مي كنند برسانند و براي عدم انجام آن از هر راهي مبارزه كنند

واريس ديري و مبارزان

 از هيچ داروي بيهوشي براي اين كار استفاده نمي شود و دختران با هر ابزاري كه در دسترس باشند مانند تيغ ريش تراشي ، چاقو ، شيشه شكسته ، سنگ نوك تيز و در بعضي از مناطق با دندان بريده مي شوند .

اين قسمتي از كتاب گل صحرا خاطرات واريس ديري زن آفريقايي است كه در كودكي ختنه شده است . زني كه در بيابانهاي سومالي بدنيا آمده و حال بعنوان يك سوپر مدل سفير سازمان ملل در نيويورك زندگي مي كند . او در 13 سالگي از خانه اش فرار مي كند زيرا نمي خواسته تن به ازدواج اجباري با يك مرد 60 ساله در ازاي پنج شتر دهد.

هيبو خواننده اي است اهل سومالي ، موضوع بسياري از ترانه هايي كه وي مي خواند دردهاي وحشتناكي است كه در كودكي كشيده است . ديگر مبارز مشهور و مبلغ مبارز با اين عمل در افريقا يك سنگالي است . فيلم مولا ده محصول كشور سنگال در سال 2004 است و توسط عثمان سمبنه كارگردان و نويسنده معروف ، ساخته شده است . هيبو هم از كساني است كه از خانه اش فرار كرده است . در كنسرتهايش در امريكا هميشه ترانه هايي هم در باره ختنه زنان مي خواند . انگار درد ختنه از ياد نمي رود ، اين درد ، زنان درد كشيده را نابود مي كند و با آن خانواده شان را نيز به كام نابودي مي كشاند .

سازمان جهاني

در سال 1997 ميلادي يونيسف ، سازمان بهداشت جهاني و صندوق جمعيت جهاني براي نخستين بار طرح مشتركي را عرضه كرده اند  كه طبق آن قرار است در عرض 10 سال شمار دختراني كه ختنه مي شوند ، كاهش يابد . اين سازمان هاي وابسته به سازمان ملل براي انجام طرحي چند جانبه تلاش مي كنند . قرار است بسياري گروه هاي اجتماعي هدفي مشترك را دنبال كنند ، دولت ها و نهادهاي سياسي و مذهبي ، سازمانهاي غير دولتي و امدادگر ، همه اينها بايست با پيوند دادن فعاليتهايشان با يكديگر براي ريشه كن كردن سنت ختنه دختران با هم همكاري كنند . اما اين طرح در سال هاي اخير تنها در چند كشور ، يعني سنگال ، بوركينافاسو و سودان موفقيتي بدست آورده است .

گابريلادويتا از فعالان سياسي كه مبارزه 6 ساله را عليه ختنه زنان و دختران پيش برده است او مي گويد : آمار نشان مي دهد كه دهه هاي اخير متاسفانه تعداد زنان ختنه شده تغييري نكرده است . در سراسر جهان تحولي ديده نمي شود كه بتوان اميدوار بود كه اين آداب منسوخ مي شود .در برخي كشورها حتي مي بينيم كه تعداد دختران ختنه شده افزايش يافته است .

او با اشاره به اينكه تحقيقات دامنه دار براي رابطه اين عمل با اديان انجام شده است اضافه مي كند : در بعضي  كشورها مردم خيال مي كنند كه دينشان گفته بايد دختران ختنه كنند . بعضي ها فكر مي كنند اين عمل حزو نظافت است اينكه اندام جنسي زن كثيف و زشت است و بايد بريده شود .

وقتي به دنبال دليل اين عمل در جامعه هاي پدر سالار انجام مي گيرد ، جايي كه مقام زن را پست تر از مرد مي دانند و زنان مورد تبعيض اند . دليل اصلي پست شمردن زنان است

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:40 AM  توسط   | 

 

 

 

   در بزم حكمت و خرد « گدا با شهنشه روبرو نشيند». اپيكتيتوس بنده و بَرده بود و ماركوس اورليوس از امپراتورهاي ذيشانِ روم است. كه در سده ي دوم پس از زادروزِ مسيح زيسته و پادشاهي كرده است.(همزمان با دورانِ پايان گرفتن اشكانيان در ايران) و مذهب و شيوه ي او همان شيوه ي رواقيان بوده است. به راستي كه ماركوس اورليوس آرزوي افلاطون بود كه به گل و ميوه نشست كه افلاطون مي گفت پادشاه بايد حكيم و دانشمند و خردمند باشد.كه ماركوس اورليوس نيز فرمانروايي خردمند و حكيم بود.[1] سراسر زندگاني را بر طبق اصول حكمت و آگاهي به سر برده و اداره ي كارهاي كشوري را نيز بر اساس همان اصول نموده است. مسئوليت و پاسخگويي فرمانروايي را بر حسب تكليف ادا مي كرد و به درستي زندگاني را در اشتغال و سرگرم بودن با حكمت مي دانست. كتاب ارزشمند و گران سنگي از او به يادگار مانده است كه به زبان يوناني نوشته است نام آن كتاب كه مجموعه اي از انديشه ها و گوشزدها است اينست : « درباره ي خود» اما اورليوس  به دستور «سنكا» ي خردمند نفس خود را همواره بازخواست مي كرده كه چه كردي؟ چه دردي را درمان نمودي؟ چه زخمي را مرهم نهادي؟ كدام عيب را از خود دور ساختي؟ چه پيشرفت و بهبودي به خود دادي؟ و جانِ سخن او اينست كه انسانها با همه ي جهان در ارتباط اند و هستي و حيات اگر معني دارد اينست كه هر فردي خود را جزءِ كل بداند.

از سخنان انديشمندانه ي او اينست كه من دو ميهن دارم. به اين خاطر كه ماركوس اورليوس هستم ميهنم و سرزمينم كشور روم است. و به اين خاطر كه انسانم ميهنم و سرزمينم جهان است و خوبي و نيكي آنست كه براي اين هر دو ميهن سودمند باشد و عمل اخلاقي مردم آنست كه جنبه ي كلي و همگانيِ ايشان آشكار شود و بر اين باور باشند كه همچنان كه درخت بدون خواستي و منظوري به مردم ميوه مي دهد انسان هم بايد بي توجه و چشم داشتي وجودش براي ديگران سودمند باشد.

---------------------------------------------------

[1]- نظريه افلاطون در مورد سياست: حكمت و خرد بي سياست سودمند نيست و سياست و اخلاق را از يك سرچشمه مي پندارد و هر دو را با هم و نه جدا از هم براي خوشبختي نوع بشر سودمند و واجب مي داند.افلاطون در سده ي چهارم و سوم پيش از زادروز مسيح زندگي كرد و اين نظريه را در همين دوران مطرح كرد و ماركوس در سده ي دوم پس از زادروز مسيح در جايگاه قدرت و فرمانروايي اين نظريه را عملي و كرداري كرد. فاصله ي زماني بين افلاطون و ماركوس(زمان مطرح كردن يك نظريه به وسيله ي يك انسان در نقش و نگارِ افلاطون تا عملي و كرداري شدن آن به وسيله ي انسان ديگري در نقش و نگارِ ماركوس اورليوس) نزديك به 600 يا 700 سال مي باشد!-برديا گوران

============================================

  • برگرفته و برگزيده از كتاب : سير حكمت در اروپا

  • و رساله ي گفتار در روش راه بردن عقل رنه دكارت

  • جلد نخست

  • به نگارشِ محمد علي فروغي

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:39 AM  توسط   | 

 

 

 
 
 
 
در ابن مقاله با شما از 3 رازي كه لازم است از آنها آگاهي
يــابيد تا بتوانيد دختر مورد علاقه خود را مجذوب خود كرده
و قلب وي را به تسخير درآوريد، صحبت خواهيم كرد:
 
1-   آن چيزي كه دختران خواهان آن ميباشند چيزي نيست جـز
عـشق ورزي و رمانتيك بودن. اگر شما خواهان دختري
هسـتـيـد، بـايـد نـيازهايش را نيز بر آورده سازيد. برخي از
مردان با شنيدن واژه رمانتيك وحشت زده مي گـردنــد. اما
نـــيازي نيست زياد به مغز خود فشار وارد آوريد و يا وقت و
انــرژي فراواني براي رمانتيك بودن صرف كنـيد. اغلب اوقات
رمـانـتـيـــك بودن به مفهوم اين ميباشد كه توجهي كه يك
 
دختر خواهان آن ميباشد به وي ارزاني داريد. وي تنها ميخواهد مطمئن گردد كه دختر شماره يك زندگي شما است و آنكه شيرين ترين، جذاب ترين، و شگفت انگيز ترين زن در قلب شما ميباشد. اگر تنها قادر باشيد راههايي براي تقويت پيوسته اين باورها بيابيد، نه تنها قادر به مجذوب ساختن دختر مورد علاقه خود خواهيد بود، بلكه خواهيد توانست آن دختر را براي هميشه در كنار خود حفظ كنيد. اكنون واقعا رمانتيك بودن دشوار ميباشد؟ خير، تنها كاري كه بايد انجام دهيد آن است كه:
 
* از وي بپرسيد كه روز خود را چگونه گذرانيده است.
* برايش بادداشتي بگذاريد و در آن بنويسيد كه وي در خاطر شما ميباشد و در قلب شما جاي دارد.
* هرگاه براي شما سوپ خانگي تهيه كرد، به وي بگوييد كه چه سوپ خوشمزه اي شده و آنكه وي بهترين آشپز ميباشد.
2- به وي نشان دهيد كه اهميت ميدهيد:
* به وي ياد دهيد چگونه با دستگاه ويدئو كار كنيد.
* به وي ياد دهيد چگونه ماهيگيري كند.
* و هر كاري را كه در آن مهارت داريد را به وي آموزش دهيد. خلاصه آنكه تنها راه حل را ارائه ندهيد و به اندازه اي صبور باشيد كه راه حلها را براي وي توضيح و آموزش دهيد. حتي اگر آموزش آنها دشوار باشد. اغلب مردان آنقدر بي حوصله و ناشكيبا هستند كه حتي حاضر به نشان دادن چگونگي انجام عملي نميباشند. بنابراين با متفاوت و استثنايي بودن قلب وي را فتح كنيد.
 
3- زنان عاشق مرداني هستند كه همزمان هم به آنها وابستگي و هم استقلال فردي داشته باشند. همسرتان از اينكه شما در ضمن آنكه در دنياي خودتان زندگي نموده و استقلال خود را داريد، رابطه تان را نيز حفظ ميكنيد، مورد ستايش قرار ميدهد. بنابراين شما براي مجذوب ساختن دختر روياهايتان در هنگام گام نهادن در رابطه نبايد استقلال فردي و هويت خود را از دست بدهيد. علم و آگاهي قدرت محسوب ميگردد؛ هر اندازه كه شما در مورد طرز تفكر دختران و علل رفتار آنان آگاهي كسب كنيد بيشتر در متقاعد ساختن و خوشبخت نمودن آنان موفق خواهيد بود. نكته مهم آن كه:
هر قدر شما عشقي را كه يك دختر براي شما قائل است بيشتر ارج نهاده و محترم بشماريد، به همان اندازه آن دختر نيز خواسته هاي شما را بيشتر برآورده ميسازد.
نكات فوق را با كمال صداقت اجرا كنيد نه با دورنگي.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:37 AM  توسط   | 

 
چنان توانایی که باور نتوانی کرد.
به کارهایی قادری که هرگز تصورشان نمی کردی.
به جز حصار ذهن تو نسبت به آنچه ناتوان از انجام دادن آن هستی،
توانایی هایت هیچ مرزی نمی شناسند.
میندیش که نمی توانی،
بیندیش که می توانی.
 
داروین.پی.کنیگزلی
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:36 AM  توسط   | 

 

به جهاني بينديشيد که هر کسي از سد در سد (صد) بهره هوشي اش استفاده کند... آن وقت خدا هم به زمين حسادت خواهد ورزيد و دوست خواهد داشت تا  در زمين متولد شود.آنگاه زمين بهشت مي شود ؛ بهشت برين.اما حالا درست جهنم است.اما سرکوبگران دست از سر انسان بر نمي دارند. به محض اينکه کودکي به هستي در مي آيد (متولد مي شود) ، به رويش مي پرند , براي له کردن انرژي اش  , براي تحريف او , تحريفي چنان ژرف که هرگز متوجه نشود که زندگي اش  , زندگي نيست , جعلي است , واقعا زندگي نمي کند , همانطور که به کيهان (دنيا) آمده زندگي نمي کند و اينکه به طور ساختگي و بدلي حيات دارد و روح واقعي اش چيز ديگري است.به همين دليل ميليارد ها نفر در بدبختي هستند. آنها احساس مي کنند که سرگردان شده اند و اينکه صاحب خودشان نيستند و اينکه چيزي اساسا اشتباه صورت گرفته است...

=====================================

برگرفته از کتاب شهامت نوشته اشو

=====================================

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:36 AM  توسط   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:33 AM  توسط   | 

 

 

      
 
.زاهد پیری به بارگاه قدرتمند ترین پادشاه دوران دعوت شد
.پادشاه گفت: به مرد مقدسی که با اندک چیزی راضی می شود، غبطه می خورم
.زاهد پاسخ داد: اعلی حضرتا، من به شما غبطه می برم که زودتر از من راضی می شوید
.پادشاه با آزردگی گفت : منظورت چیست؟ تمام این سرزمین از آن من است
.زاهد گفت: دقیقا". من آهنگ کرات را دارم، رودها و کوهسارهای سراسر جهان را دارم
.ماه و خورشید را دارم، چون در روان خود، خدا را دارم. اما اعلی حضرتا شما فقط همین قلمرو را دارید
 
 
.یک پادشاه اسپانیایی، به دودمان خود بسیار می بالید. همچنین مشهور بود که با ضعیفان بی رحم است
.یک روز، با نزدیکان خود در دشت آراگون راه می رفت که سالها قبل، پدرش در جنگی در آن کشته شده بود
.در آنجا به مرد مقدسی برخوردند که در میان توده عظیمی از استخوانها ، چیزی را جستجو می کرد
پادشاه پرسید: آنجا چه کار می کنی؟
،مرد مقدس گفت: اعلی حضرتا، سر بلند باشید. هنگامی که شنیدم پادشاه اسپانیا به اینجا می آید
.تصمیم گرفتم که استخوانهای پدرتان را پیدا کنم و به شما بدهم. اما هر چه نگاه می کنم نمی توانم پیدایش کنم
.مثل استخوانهای کشاورزان، فقرا، گدایان و بردگان است
 
از کتاب مکتوب
نوشته پائولو کوئلیو
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:32 AM  توسط   | 

 

 

 
 
By Thomas Carlyle, Essayist, Historian
 
 
"The greatest of faults is to be conscious of none."
 
 
توماس کارلای , مقاله نویس , تاریخ نویس
 
" بزرگترین اشتباه این است که تو از هیچ چیز باخبر نباشی
 
( از هیچ باخبر باشی ).
 
By John D. Rockerfeller, Industrialist


"Don't waste your effort on a thing that results in a petty
 
 triumph unless
 
 
you are satisfied with a life of petty issues."
 
 
جان د . راکرفلر , کارخانه دار
 
"هرگز تلاشت را روی چیز هایی که نتیجه آنها پیروزی های کوچک است
 
 
 هدر نده مگر این که تو راضی باشی که با نتایج کوچک
 
 
 و ناچیز زندگی کنی ."
 
 
 
 
Francis Bacon, Writer, Statesman
 
 
"In civil business, what first? Boldness. What's second
 
 
 and third? Boldness."
 
 
فرانسیس بیکن ، نویسنده ، سیاستمدار
 
" در تجارت و بیزنس ، چه چیزی اولین نکته است ؟  جسور و بی باک
 
 
 بودن . چه چیزهایی دومین و سومین نکته هستند ؟
 
 
 
 جسور و بی باک بودن ."
 
 
By Helmut Schmidt
 
"Whoever wants to reach a distant goal must take many
 
 
 small steps."
 
هلموت اشمیت
 
" هر کسی که می خواهد به اهداف دور و دراز مدت برسد باید گامهای
 
 
 کوچک بسیاری را پشت سر بگذارد . "
 
 
 
By Colin Powell
 
 
"There are no secrets to success. It is the result of
 
 
 preparation, hard work and learning from failures."
 
 
کالین پاول
 
 
 
" رازی برای موفقیت نیست . موفقیت نتیجه پیش بینی کردن  آماده سازی
 
 
 
 ، کار سخت و عبرت گرفتن از شکت هاست
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:28 AM  توسط   | 

15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند و گاهي اوقات پدران هم.

در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد حتي اگر با مهارت انجام شود.

در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته محروم مي كند.

در 30 سالگي پي بردم كه قدرت جاذبه مرد است و جاذبه قدرت زن.

در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد بلكه چيزي است كه خود مي سازد.

در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم .بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم.

در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفتق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان ميدهد.

در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان است و پيروي كوركورانه بدترين دشمن وي است.

در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.

در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما هرگز بدون ايثار نمي توان عشق ورزيد.

در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز بعد از آن چه لازم است آن چه را نيز ميل دارد بخورد.

در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارت هاي خوب نيست. بلكه خوب بازي كردن با كارت هاي بد است.

در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است . به رشد و تكامل خود ادامه مي دهد و به محض آن كه گمان كرد كه رسيده شده است دچار آفت مي شود.

در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگ ترين لذت دنيا است.

و در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:27 AM  توسط   | 

 
 
استرس عبارت از يك واكنش جسمي است كه به دنبال يك تحريك دروني يا بيروني ( محيطي ) به وجود مي آيد. محركي كه استرس را به وجود مي آورد ، عامل استرس زا ناميده مي شود. مي توان گفت كه استرس وضعيتي است كه در آن فرد گرفتار مشكلي شده است كه فراتر از توانائي هاي معمولي وي براي سازگاري با آن مي باشد.

استرس ها از علل شايع ناتواني در جامعه امروز هستند. 70 % مراجعه مردم به پزشكان به نوعي وابسته به استرس است.

تعريف استرس :
واكنش هيجاني بدن به عوامل استرس زا است. عوامل استرس زا شامل مواردي مانند فشارهاي شغلي ، ترافيك ، تعارضات خانوادگي و ..... مي باشد.

مي توان چهار بعد را براي استرس در نظر گرفت :

1 -
بعد عاطفي : شامل سه احساس اضطراب ، خشم و افسردگي
2 -
بعد شناختي : شامل ضعف در تمركز ، حافظه و تصميم گيري
3 -
بعد رفتاري : شامل خشونت ، پرخاشگري و عدم انجام وظايف
4 -
بعد جسماني : شامل انواع دردهاي بدني ، ميگرن ، ناراحتي هاي قلبي ، بي خوابي و كاهش اشتها و انرژي

اثرات سو ء استرس :
بديهي است اگر استرس شديد باشد و يا زياد به طول انجامد زيان آور خواهد بود كه مسلما سبب بروز بيماري هايي مانند اضطراب ، افسردگي ، فشارخون ، بيماري هاي قلبي و .... خواهد شد. استرس در ايجاد و تشديد بيماري و همچنين تاخير بهبودي و تداخل در امور درمان موثر است.

آثار فيزيولوژيك استرس :
در شرايط استرس زا تعداد ضربان قلب و تنفس افزايش مي يابد. فشارخون بالا مي رود. حركات معده كند و رگهاي خوني منقبض مي شود. استرس با كاهش دادن توانايي دفاعي بدن در مقابل بيماري ها منجر به بيماري مي شود ( غيرمسقيم ) ، فرد تحت استرس ممكن است قادر به انجام وظايف خود به صورت معمولي نباشد.

راه هاي كاهش استرس :
- براي مقابله با هر مشكلي كه بر تندرستي شما تاثير مي گذرد دو راه وجود دارد راه ساده تر و مرسومي كه صدها سال درمانگران ترجيح مي دهند ، تخفيف نشانه هاي اختلال است. اما روش منطقي تر  و در درازمدت ، موثرتر  اين است كه به رفع علت بروز نشانه ها بپردازيد.

-
تا جايي كه مي توانيد خود را بشناسيد يعني نقاط ضعف و قوت خود را شناسايي كنيد ؛ با جنبه هاي خوب و جنبه هاي بد خود كاملا آشنا باشيد. بلند پروازيها ، نيازها و آنچه را كه دوست داريد يا دوست نداريد بدانيد. ببينيد چقدر رفتار تكانشي داريد ؛ چقدر صبور هستيد ؛ چقدر مسئوليت پذيريد ؛ چقدر خوش بين هستيد و چقدر كارايي داريد ؛ ...........

-
بايد موقعيت هايي كه باعث بروز يا تشديد استرس در محيط و افراد پيرامون شما مي شود را شناسايي نمائيد.

-
يكي از راههاي موثر كاهش استرس پيدا كردن روش هاي جانشين براي اهداف و رفتارهايي است كه نتوانستيم به آنها دسترسي پيدا كنيم و به انجام برسانيم.

-
با سپردن مسئوليت به ديگران مي توانيم استرس را كاهش دهيم. (تقسيم وظايف (
-
تنظيم وقت و هماهنگ كردن كارها بر اساس زمان مورد نياز باعث كاهش استرس مي شود.

-
تقويت سلامت جسمي ، افكار مثبت ، منبع كنترل دروني ، اجتماعي شدن ، حمايت اطرافيان و منابع مالي ، آرميدگي و ورزش از ديگر راه هاي كنترل استرس مي باشد.

نمي توان از همه استرس ها اجتناب كرد اما مي توان ياد گرفت كه چگونه مي توان با استرس ها كنار آمد و سازگاري حاصل نمود.
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:26 AM  توسط   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:25 AM  توسط   | 

 اصول محبت ورزيدن - قسمت هشتم
 
106- ستان واقعي در خدمتگذاري و فداكاري رقيب و حريف اند و هيچ پاداشي نمي خواهند.
107- ستانت بايد مانند كتاب هايي كه مي خواني كم باشند و برگزيده.
108- دوست آن است كه در مصيبت از كنار نرود.
109 - كسي كه صدقه مي دهد دوستي و رفاقت درو مي نمايد.
110 - اگر دوستاني نتوانند گناهان كوچك يكديگر را اغماض كنند نخواهند توانست دوستي خود را به جايي برسانند.
111 - محبت بزرگتر از قانون است.
112 - با محبت مي توان دنيا را تسخير كرد.
113 - بيهوده از ديگران انتظار محبت نداشته باشيد . اين محبت را شما بايد در دل ديگران ايجاد كنيد.
114 - در هيچ جا و هيچ موقع دشمن نمي تواند به محبت غلبه كند.
115 - شادي حقيقي نصيب كساني است كه قلبي مالامال از محبت دارند.
 
 
116 - قايق محبت حتي بر كوه صعود مي كند.
117 - كسي كه براي محبت حدودي قائل مي شود اصلاً معناي محبت را نفهميده است.
118 - كليدي كه همه دشواري ها را در زندگي خواهد گشود محبت است.
119 - محبت تلخكامي ها را شيرين و يأس را به اميد و غم را به شادي و بدبختي را به خوشبختي تبديل مي كند.
120 - محبت پژمردگان را شاداب، ناتوان را توانا، گمراهان را هدايت، مأيوسان را اميدوار و خسته دلان را جان مي بخشد.  
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:24 AM  توسط   | 

 
در زمانهای گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای اين كه عكس العمل مردم را ببيند، خودش را در جايی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند؛ بسياری هم غرولند می كردندكه اين چه شهری است كه نظم ندارد؛ حاكم اين شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود اين هيچكس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.
نزديك غروب، يك روستايی كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد. ناگهان كيسه ای را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود. كيسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و يك يادداشت پیدا كرد. پادشاه در آن يادداشت نوشته بود :
 " هر سد و مانعی می تواند يك شانس برای تغيير زندگی انسان باشد."
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:24 AM  توسط   | 

 

 

 
 
 
 
 
fatima_1358250 سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم به ازدواج گرفت با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند .وقتي خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت . مادر گفت : تو شانسي نداري ، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا .
 دختر جواب داد : مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي کند ، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم .
 روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت : به هر يک از شما دانه اي مي دهم ، کسي که بتواند در عرض 6 ماه زيباترين گل را براي من بياورد ، ملکه آينده چين مي شود .
 دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت .
 سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد ، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را به او آميختند ، اما بي نتيجه بود ، گلي نروييد .
 روز ملاقات فرا رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند .
 لحظه موعود فرا رسيد شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود .
 همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است . شاهزاده توضيح داد : اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند : گل صداقت ...
 همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند ، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود
  
 
 
 برگرفته از کتاب پائولو کوئليو
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:21 AM  توسط   | 

 
به مردان قدرت دهيد ، تا صميميت فوران كند . مرد موجودي عاشق قدرت است . مرد از اينككه قدرتمند باشد حظ ميكند . در آشمان اوج ميگيرد و شما را نيز همراه خود بالا ميبرد. از اينكه توانا باشد يا احساس توانايي كند لذت ميبرد. تا وقتي كه مشغول كشتن اين احساس در مردان هستيد بدانيد كه تنها ميتوانيد خواب خوشبختي را ببينيد. اگر قدرت مرد را ناديده بگيريد يا از آن انتقاذ كنيد بدانيد كه ديگر پري روياهايش نخواهيد بود.او دنبال كسي است كه به قدرتهايش ايمان داشته باشد. و حتي ضعفهايش را در جهت تقويت تواناييهايش مثبت جلوه دهد.پس بدانيد كه:
1-   اگر خودتان داراي درآمد هستيد ،هرگز درآمد و پولتان را به رخ همسرتان نكشيد.حتي اگر درامد بيشتري داريدهرگز به روي خودتان هم نياوريد.بگذاريد همسرتان فكر كند كه همه چيز در  دست اوست.و اداره امور خانه به دست قدرتنمد او اداره ميشود.
 
2-   مطلقا او را با كسي مقايسه نكنيد.شوهر خواهرم دو تا خانه داردفلاني اينقدر درامد دارد و تو مثل گداها هستي.اگر واقعا به بهبود اوضاع مالي فكر ميكنيد او را براي تلاش بيشتر تشويق كنيد.انتقاد دشمن صميميت است.
 
3-   تو بي عرضه اي ، فاتحه  خواندن بر صميميت است. تو بي عرضه اي يعني فرو ريختن مرد. يعني به دست خود خانه را خراب كردن. هر مفهوم  مشابه " تو بي عرضهاي " فاتحه اي بر صميميت و عشق متقابل مرد است.
 
4-   شوهر خود را حلال مشكلات بدانيد. مشكل را به او بگوييد و از او بخواهيد آن را حل كند.و تاييد كنيد كه تنها او قادر به حل اين مسئله است.
 
5-   به مردان اندرز ندهيد.مردان دوست دارند كه مشكلات را به تنهايي  حل كنند.و اگر به شما چيزي نميگوينديعني به تنهايي قادر است موضوع را حل كند.و در صورت لزوم با شما در ميان ميگذارند.با نصيحت نكردن زندگي خود را عاشقانه كنيد.
 
6-  سكوت مردان را نشكنيداين اشتباه خانمهاست كه وقتي مرد ساكت است مدام به سمت آنها ميروند و با آنها حرف ميزنند.اگر او ساكت است به سكوت نيازمند است.و احترام به اين سكوت يعني صميميت بيشتر. سكوت طولاني در زنان ممكن است به معني آزرده خاطر بودن باشد اما در مردها اين طور نيست.
 
7-   به مردان فضا بدهيد گاهي او را رها كنيدتا با خود خلوت كندبا دوستان به ورزش برود و به خانواده خود تنها سر بزند.مدام دنبال او نباشد. فضاي رها شدن! اين چيزي است كه مردان گاهي به آن نياز دارند. اگر به انها اين فضا را هديه بدهيد. انها نيز به شما عشق ميورزند.
 
8-   مرد دوست دارد كه از او قدر داني شود. تشكر به مرد قدرت پرواز ميدهد.از هر كار كوچكي كه براي شما انجام ميدهدتشكر و قدر داني كنيد.تا او نيز بي حساب به شما عشق بورزد.
 
9-   مرد بايد تاييد شود.تواناييهاي مرد را تاييد كنيدو تاكيد كنيد او صاحب بهترين تواناييها و شايسته ترين همسر( شوهر) است.
 
10-    بايد مورد اطمينان باشد. به او اعتماد كنيدبا اطمينان خاط از اينكه او ميتواند ، شما ميتوانيد به راحتي بسياري از كارها را به بسپاريد.
 
11-    مردها را تشويق كنيدمرد عاشق تشويق است.كف زدن ها را فراموش نميكند.. مرد،  افرين شما را تا عمر دارد  به خاطر ميسپارد.
من نيز لبخند شما را بعد از اجراي اين قوانين طلايي براي هميشه به خاطر دارم
 
نکاتی که در بالا ذکر شد شاید در نگاه اول بسیار ساده و سطحی و بی اهمیت جلوه کند ولی باور کنید که با رعایت همین نکات ساده ( و البته بی هزینه ) بسیاری از مشکلات مربوط به نبود صمیمیت بین همسران حل میشود.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:20 AM  توسط   | 

 
 
وقتي مردي يك زن را مورد توجه قرار ميدهد، قوه تخيلـش بكار مي افتد. در اغلب موارد اينكه او چه چيـزي پوشـيـده است اهميت ندارد. براي مردان، قوه تــخيـل باعـث ايـجـاد پيش بيني ها و اميد به آشنايي ميگردد!
از طرف ديگر هنگامي كـه يـك زن مـردي را مـورد توجه قرار مــي دهــد، بــندرت در وحله اول تفكرات جنسي در مورد او بـه ذهـنـش خطور ميكند. بيـشتر احتمال دارد كه وي او را مورد توجه قرار دهد به اين دليـل كه شبـيه مردي است كه ميتواند از خود به لـحاظ جسماني، احساسي و مالي مراقبت نمايد و بـنــظر ميرسد كه ميتواند بر اغلب چالشها و سختي هاي زندگي فائق آيد.
متاسفــانـه بـرخـي از مــردان بسياري از ارزشـهـاي والاي انساني را ناديده گرفته و وقـتـي زنـي را مـورد تـوجـه قـرار مي دهند، دو فكر نكوهيده و ناپسند زير به سرعت از ذهنشان خطور مينمايد:
1- او بدون لباس چگونه بنظر خواهد رسيد؟
2- روابط جنسي او چگونه خواهد بود؟
هنگامي كـه زنـان مـردي را مورد توجه قرار مي دهند، معمولا سه فكر از ذهنشان عبور ميكند:
1- آيا شاغل است؟
2- آيا شغل خوبي دارد؟
3- آيا او ميتواند شغل خوبي را تـا مـدتي كـافي حفظ كند تا هر دو بتوانيم از مـنفعت آن بهرمند شويم؟
شايد اين دليل آن باشد كه چرا مردان احـساس ميكنند پذيرفته شدن آنها توسط يك زن منوط به گذراندن يك تست مشكل در مورد وضعيت جسماني و ماليشان است.
مردها نگاهي سر سري دارند، زن ها موشكافانه ميبينند
بـرخـلاف بـاور عـمومي، زنـها بـيشتر از مردان به مسائل ديداري اهميت مي دهند. آنـها تـمايل دارنـد آنچه را كه دوست دارند ببينند. اين ديدن لـزوما همـراه با خـيـره شـدن و زل زدن نيست و لزومي ندارد كه آن چيز كاملا واضح و آشكار باشد. يك نـگـاه گذرا كافيست كه تمام جزئيات در ذهن آنها ثبت گردد. مردان تحسين مي كنـنـد زنـان تـفتيش؛ يك زن ممكن است قبل از اينكه چشم در چشم يك مرد دوخته باشد و يـا ايـنـكه توجهش را به خود جلب نموده باشد، بخواهد تصميم به علاقمند شدن به آن مرد بگيرد.
مـردان پـستي بلندي ها و برجستگي ها را مورد توجه قرار مي دهـنـد، زنان ساخـتـار و بـنيان را. آنها به چشمها، دستها، دندانها، لبـخـند و كلاس مردان نـيـز توجه مي كـنـنـد. زنهايي كه بيشتر به خصوصيات وجودي مردان اهميت مي دهنـد، به مردان صادق، اهل گردش روي، قابل اعتماد و با استيل، زيرك، خوش مشرب و باكلاس توجه ميكنند. چنين مرداني به عـنـوان افرادي دوست داشـتـني، مـهربان و علاقمـنـد بـه ديـگران درنظر گرفته مي شوند. آنها محدوده وسيعي از تماسها و بـرخـوردهاي شـخـصي را ايجاد و نگهداري ميكنند.
زن ها از چشمهايشان بـراي برقراري ارتبـاط با مـرد مورد علاقه خود استفاده ميكنند. از طرف ديگر مردها، از تماسهاي چشمي و ديداري در مورد زن مورد علاقه خود اجتناب مينمايند.
با اينكه زنها مي گويند كه دوست ندارند يك مرد به بدن آنها خيره شود، وقتي مـردي كه ممكن اسـت به او عـلاقمند باشند عميقا در چشمهايشان نگاه ميكند، بدون اينـكه ابراز كنند، احساس شعف و شادماني بسيار مي نمايند. مردي كه ميداند براي انتقال علاقه خود به همسر آينده اش چگونه بايد از چشمهايش استفاده كند موفقتر از مردي خواهد بـود كه از نگاه كردن مستقيم به چشمهاي زن مورد علاقه اش خودداري مي كند. تبادل تماسهاي چشمي مرحله آغازين ابراز علاقه محسوب ميگردد.
چگونه ميتوانيد او را علاقمند نگهداريد؟
راز چشم ها
موثرترين روش نگاه كردن به همسر آينده تان چيست؟ از او مي خواهيد برق دلربـايي را در چشمهاي شما ببيند؟ مستقيما در چشمهايش نگاه كرده، گويي كه مي خـواهيد او را هيپنوتيزم  كنيد، لبخند بزنيد و با خود بينديشيد: " آنچه را كه ميبينم دوسـت دارم. " توجه داشته باشيد كه نگاه شما بايد عاري از شهوات نفساني باشد چراكه زنها خيلي راحت ميتوانند به اين موضوع پي ببرند و پيامدش كاملا مشخص است.
بكار بردن موثر و صحيح چـشمها در مـورد يك زن دو هدف را دنبال ميكند. اول اينكه شما علاقه خود نسبت به او را ابراز مي داريد. دوم اينكه ميتوانيد آنچكه او از طريق تماسهاي چشمي سعي در بيانش دارد را تشخيص داده و حدس بزنيد. روي بـرگـردانـدن از يك زن بعد از اينكه با او تماس چشمي برقرار نموديد، بيانگر ضعف و سستي مي باشد. وقتي براي اولين بار با زن مورد علاقه خود تماس چشمي برقرار كرديد، اجازه دهيـد كـه او اين تماس را قطع كند. ممكن است احساس ناراحتي كنـيد، امـا امـتـحان كـنـيـد؛ اين روش جواب ميدهد!
اغلب زنها مي توانند بگويـند كه آيا يـك مـرد چشم هاي خـائن، چشم هاي دروغگو، چشم هاي متقلب، چشم هـاي مـتــاهل، چشمهاي منحرف و چشمهاي صادق دارد يا خير.
چنانچه مردي از چشمهايش به صـورتي نادرست استفـاده كند، مـمـكن اسـت شـانس موفقيت در برگزيدن همسر مورد علاقه اش را از دست بدهد. زنها قوه درك بالايي دارند. آنها مي تـوانند از نگاه يك مرد احساس كنند كه آيا او صادق و قابل اعتماد است يا خيـر.
اگر مردي از بـرقراي تـمـاس چشمـي بـا زن مـورد عـلاقـه اش خـودداري كـنـد، پـيـغـامـي ميفرستد مبني بر نداشتن تجربه كافي درمورد زنها،خجالتي بودن و عدم اعتماد بنفس و اگر خيلي شديد به وي خيره شود، باعث ناراحتي او خواهد شد. مـردانـي كـه تـجـربـه زيادي در مورد زن ها ندارند بصورت شهواني و نادرست به آنها نگاه ميكنند. مرداني كـه نگاهي مطمئن حاوي پيغام " ميتوانم ترا داشته باشم!" ، بـه همسر آينده اشان دارند، او را مجذوب خودشان ميكنند.
بغير از اينكه زن هـا دستان يـك مـرد را براي اينكه ببيند آيا حلقه ازدواج دارد يا خير، نگاه ميـكنند، يك دليل ديگر را نيز دنبال ميكنند. اگر انگشت انگشتر يك مرد از انگشت سبابه او بلندتر باشد، مفهومش اين است كه سطح تستوسترون ( تستوسترون هورموني در بدن است كه براي تحركات جنسي، تنظيم مقدار چربي، نگهداري عضلات، تعديل قند و فشار خون و جلوگيري از افسردگي مورد نياز است ) بـالايي دارد. اگـر انـگشـت انـگشتر كوتاه تر از انگشت سبابه باشد، مقدار تستوسترون كمتر از ميزان متوسط آن است.
مـردها به سادگي و به اندازه زنها لبخند نمي زنـنـد. اگـر يـك زن خـوشـحـال بـاشـد و يـا احساسات مسرت بخشي را تجربه كند، لبخند ميزنـد. در ميـهمـاني هاي فاميلي خود اگر دقت كنيد كمتر مردي را ميـبينيد كه لبخند بر چهره اش باشد. اغلب آنها طوري بنظر ميرسند كه گويي از حضورشان در ميهماني خوشنود نيستند.
افراديكه داراي چهره اي مـعمولي هستـند و لبخند ميزنند اغلب جذاب تر از مردان خوش قيافه و زنـان زيـبـايي هستند كه لبخند نميزنند.
لبخند يك مرد نشان دهنده دلربايي، خوش بيني، مهربـانـي و با احـسـاسي او اسـت و بيانگر آن است كه آنچه را كه مي بينـد دوسـت دارد و از هـمه مـهمتر شخصي است كه مي توان با او ارتباط برقرار نمود. هنگاميكه ما لبخند ميزنيم عضـلات صـورتمان سيستم عصبي را براي توليد هورمون خاصي بنام "مورفين مغزي" تحريك ميـنمايد. ايـن هورمون در ما احساسي دلپذير و آرامش بخش ايجاد ميكند. ترشح آن يك اثر بي حـسي نـيز به دنبال خواهد داشت.
اكنون وقت آن رسيده كه بيشتر از يك مرد معمولي باشيد.
از نقطه نـظر زنها اغلب مردان افرادي معمولي مي باشند امـا برخي از مردان از لحاظه درجه و رتبه ارجحـيـت دارنـد. زنان كلاس يك مرد را چگونه تعريف ميكنند؟ كلاس مانـنـد يك رنگين كمان است. زنها نمي دانند كه كلاس را چـطـور بـايـد تـعـريف كنند، اما وقتي آنرا مي بـيـنـنـد مـتـوجه اش ميـگردند. يـك تـجـلي خاص بهمراه هر مرد با كلاس وجـود دارد. او طوري رفتار مي نمايد كه توجه هر زني را به خـود معطوف ميكند.
يـك مرد باكلاس هر چيزي را با استيل انجام مي دهـد. در عين حال متظاهر و خودنما نمي باشد. او مجبـور نيـست كلاسش را به رخ ديگران بكشد. او به همان اندازه اي كـه بـه خـودش عـلاقه دارد، بـه ديـگران نيز علاقمنـد اسـت. او ميتواند متواضع و فروتن باشد.از همه مهمتر او با همه زنها با احترام و عزت رفتار ميكند.
قيافه زيبا همه چيز نيست
اين باور كه زنها فقط به مردهاي خوش تيپ و خوش اندام توجه ميكنند افسانه اي بيش نيست. مرداني كه خود را براي تحت تاثير گذاشتن ديگران آماده ميـكنند، مـهربان و اهل گردش هستند و خوش مشربي خويش را به نمايش مي گذارند، كـسـاني هــستند كه براي زنان ديگر جنبه رقابتي پيدا مي كنند. وقـتـي در مورد آن فـكر كـنيد، بـه بـسياري از مسائل پي خواهيد برد.
از آنجايي كه لباسـها معمولا 95 درصد از بدن يك مرد را ميپوشانند، منطقي است كه از زنها انتظار داشــته باشيد كه به آنچه كه  بر تن داريد توجه كنند. همچنين مرداني كه با مـردان و زنـان ديگر معاشرت مي كـنـند، نـا اميد و افسرده بـه نـظـر نـمي رسنـد. زن ها احساسات خود را دنبال كرده و به آنها پاسخ ميدهند. خنده برانگيزنده احساس مسرت است، و زنها عاشق خنديدن مي باشند. اين نكته را هنگاميكه به دنبال همسري براي خود ميگرديد به ذهن بسپاريد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:16 AM  توسط   | 

موضوع:
روز را با عشق شروع کنيد، با عشق سپري نماييد و با عشق به پايان ببريد
با تسلط کامل در انجام اين روش، ما يکي از بزرگ ترين الگوهاي انسانيت مي شويم. دقيقاً همانند معصومين و قديسين که به انسانيت خدمت کردند. با وجودي که تسلط بر اين روش مشکل است، اما براي دستيابي به آن هر تلاشي ارزشمند است.
 سپري کردن روز با عشق يعني شما تلاش کنيد که سخاوتمند باشيد ، از بقيه تعريف کنيد و متواضع و صادق باشيد.
حکمت نهفته در اين روش ساده است. در طي روز به دفعات اهميت زندگي با عشق را به عنوان بالاترين اولويت به خود يادآوري نماييد. بدين ترتيب، وقتي موردي مهمتر از عشق در زندگي شما وجود نداشته باشد معجزه اي در زندگي شما رخ مي دهد. «مسائل بي اهميت» در حد خود در نظر گرفته مي شوند و فرد به زيبايي و شادي زندگي آگاه مي گردد. هر روز از زندگي روزمره ما کيفيتي فوق العاده مي يابد و ما مهمترين واقعيت زندگي را تجربه مي کنيم.
«روز را با عشق شروع کنيد» يعني هنگامي که صبح از خواب بيدار مي شويد، قلب خود را بگشاييد، و تصميم خود را در مورد دوست داشتن همه جنبه هاي زندگي به خود يادآوري نماييد.
«روز را با عشق سپري نماييد» يعني انتخاب و اعمال شما از تصميم شما مبني بر اين که دوست بداريد، صبور، مهربان و آرام باشيد سرچشمه مي گيرد. کليه امور را در حد اهميت خود بررسي کنيد و از آن يک مورد شخصي نسازيد و بيش از حد با مسائل درگير نگرديد. پس به خود و ديگران اجازه دهيد که قدري ناکامل بوده و نواقصي داشته باشند و بيش از حد پيشنهاد و انتقاد نکنيد . سپري کردن روز با عشق يعني شما تلاش کنيد که سخاوتمند باشيد ، از بقيه تعريف کنيد و متواضع و صادق باشيد.
 در طي روز به دفعات اهميت زندگي با عشق را به عنوان بالاترين اولويت به خود يادآوري نماييد. بدين ترتيب، وقتي موردي مهمتر از عشق در زندگي شما وجود نداشته باشد معجزه اي در زندگي شما رخ مي دهد.
«روز را با عشق به پايان ببريد » يعني لحظاتي از روز را به يادآوري و سپاسگزاري اختصاص دهيد. شايد به دعا کردن يا تأمل و تفکر بپردازيد يا به روزي که سپري کرده ايد نظري بيندازيد و در حين مرور کارهاي روزانه متوجه شويد که هدف زندگي و عشق با اعمال و انتخاب هاي شما به خوبي هماهنگ شده اند. شما اين کار را انجام داده ايد نه به خاطر کسب امتياز يا سخت گيري به خود، بلکه صرفاً براي تجربه نمودن آرامش تام با هدف دوستي و شناخت فضاهايي که فردا با عشق بيشتري در آن عمل نماييد
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:14 AM  توسط   | 


 
 
براي بسياري از مردم يكي از عوامل اساسي بزرگ كردن مسائل كوچك ، احساس ناتواني و شكست در " از صميم قلب زندگي كردن" است. زيرا به اجبار درگير امور روزمره و عادي زندگي شده و آن را صحيح ترين كار ممكن مي دانند،  شايد به اين دليل كه ديگران انجام آن را صحيح مي پندارند ، يا  تمايل به انجام آن كارها دارند. اغلب افراد در زندگي خود روش از پيش تعيين شده والدين خود را انتخاب كرده و يا شايد انتخاب خود را از روي درك و شناخت و شايد به دليل وجود بعضي مقايسه ها ، انجام داده اند. بعضي از والدين نيز صرفاً به اين دليل كه دنباله رو ديگران باشند فرزندان خود را تشويق به انجام فعاليت هاي خاصي مي كنند يا لباس هاي خاصي به تن آنها مي پوشانند. عده اي ديگر به جاي اجاره آپارتمان ، درتلاش براي خريد خانه هستند، زيرا شنيده اند كه اين ، بخشي از رؤياهاي هموطنان آنهاست و گاهي به اين دليل كه مي خواهند " پابه پاي ديگران پيش بروند" از نظر مالي پا را از گليم خود فراتر مي نهند.
 
از صميم قلب زندگي كردن ، در واقع انتخاب روشي مناسب خود و خانواده خود در زندگي است. انتخاب تصميمات مهم به دليل همخواني با آرزو ها و ارزش هاي شما ( و نه ارزش هاي ديگران ) صورت مي گيرد. در اين صورت بيش از آن كه معتقد به فشارهاي تبليغاتي يا توقعات اجتماعي ، همسايگان و دوستان باشيد به هدف هاي  خود اعتقاد خواهيد داشت.
 
از صميم قلب زندگي كردن به معناي سنت شكني خانوادگي ،  سركشي ، يا تفاوت داشتن با ديگران نيست. از صميم قلب زندگي كردن يعني اعتقاد به نداي درون كه وقتي كاملاً آماده شنيدن آن باشيد ، نمايان مي شود. اين ندا از عقل و احساس كلي شما سخن مي گويد و نه از روي عادت . هنگامي كه به جاي اعتقاد به عادات ، به قلب خود معتقد باشيد، بينش هاي جديدي كسب مي كنيد. اين بينش ها و بصيرت ها مي توانند از فكر انتقال به شهري كوچك تا رسيدن به واقعيتي مبني بر لزوم خرد كردن عادتي منفي ( مثلاً اتخاذ روشي متفاوت در گفتگو با شخص مورد علاقه ) متفاوت باشند. امكان دارد در انتخاب شخصي كه علاقه مند صرف وقت با او هستيد بينشي كسب كنيد، يا راه هاي جديدي براي حل مشكلات خود بيابيد. همه ي اين بينش ها از گوش سپردن به نداي قلب آغاز مي شود.
 
كشمكش هاي دروني نتيجه عدم موفقيت در زيستن از صميم قلب است كه شما را كم حوصله مي كند. خيلي ساده و راحت آشفته مي شويد و عكس العمل نشان مي دهيد. عميق تر فكر كنيد... شما مي دانيد حقيقت چيست و چه نوع زندگي و شخصيتي را دوست داريد. اگر عملكرد و شعور باطني شما با يكديگر مغايرت داشته باشد ، احساس درماندگي و استرس مي كنيد. به مرور كه از صميم قلب زندگي كردن را مي آموزيد، اين گرايش ها محو مي شوند و آرام تر و خوشحال تر شده و كمتر احساس استرس مي كنيد و به جاي زندگي كردن به ميل و روش ديگري ، زندگي خود را خواهيد داشت.
 
روشي كه شما را به زندگي كردن از صميم قلب نزديك مي كند آن است كه خود را به آن بسپاريد. ازخود بپرسيد:" چگونه مي خواهم زندگي ام را بگذرانم ؟ آيا راه خود را بروم ، يا امور را مطابق رويه هميشگي ام انجام دهم و يا مطابق توقعات ديگران زندگي كنم؟ " بعد به سادگي آرام گرفته و گوش فرا دهيد. بهتر است به جاي تلاش براي جستجوي پاسخ سؤال ، بگذاريد پاسخ ها ، خود به سوي شما بيايند.
 
اگر مي خواهيد آرامش طلب تر و خوشحال تر باشيد ، از اين نقطه مناسب شروع كنيد. از صميم قلب زندگي كردن يكي از پايه هاي آرامش دروني و رشد شخصي و فردي است. بدين ترتيب ترغيب مي شويد كه مهربان تر و صبورتر باشيد. آن را امتحان كنيد. از كشف خود متعجب و شادمان مي گرديد
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:13 AM  توسط   | 

 
 
فضيلت انسان در نگه داشتن حد وسط ميان افراط و تفريط است .
ارسطو
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:12 AM  توسط   | 

 
وجود خود تو نشان از زیبائی و مهربانی توست
خوشا به حال آنکه زیبائی چو تو را بیند
خوشا به حال آنکه می داند خدائی جون تو خدای اوست
ای بزرگ تنها! هم بزرگیت زيبا و بدون غرور است و هم تنهائیت مملو از شکوه پر مهرت با بندگانت.
تو آنی که  لحظه ای از بندگانت جدا نیستی و در هر یک ازآنها دوستی با ثباتی.
ای آنکه نه به واسطه قدرتت، نه به واسطه خشمت، نه به واسطه عنایتت، بلکه به واسطه رضایت و بودنت، هر آنچه تو را شاد کند خواهم کرد.
ای صاحب انسان و مَلَک!
ای قدرت مطلق کائنات!
ای خدای کوه، خورشيد، دنيا، گُل، پروانه، شبنم!
تو را قسم به وصف بی پايانت
تو را قسم به لحظه دعا
تو را قسم به لحظه توبه
تو را قسم به لحظه گریه
تو را قسم به لحظه ای که دلم شکست
نگذار از تو بخواهم، بيشتر از آنچه که داده ای
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:11 AM  توسط   | 

بين حقيقت و رويا يك دنيا فاصله است
حقيقت پيشه چشمام و رويا دست نيافتني
حقيقت زندگي من تلخ و روياش شيرين
به حقيقت تلخ نزديكم و از واقعيت رويا دور
اي شيرين ترين رويا هرگز دست نيافتني نباش
آفتاب نماينده حقيقت و شب نماينده روياست
پس بيا با هم آفتابي بشيم تا حقيقت روشن شود

 
 
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد
راهي نروم كه بي راه باشد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد كه روز و روزگار بر وفق مراد تنها دل ما دل نيست....
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:10 AM  توسط   | 

 

براي كسي كه ايمان دارد ، ناممكن وجود ندارد .

" رابينز "
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:9 AM  توسط   | 

 
 
آيا تا به حال دقت کرده ايد که بعضي افراد بدون توجه به مسائل و مشکلات , چقدر در سر زندگي و شاد بودن توانا هستند؟ تحقيقات نشان مي دهد اين حالت ذاتي يا خدادادي نيست بلکه يک مهرت است که اين افراد ان را درخود پرورش داده اند . شما هم اگر بخواهيد مي توانيد اين مهارت را کسب کنيد و زندگي خود را لبريز از شادي ونشاط سازيد.
اشخاص شاد با زندگي همراهي مي کنند.!!!
هر کسي تقديري در زندگي دارد و اين به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد يا با آن همکاري کند اما ايا اين حرف به اين معني است که با قسما خود بجنگند يا با آن همکاري کند. اما ايا اين حرف به اين معني است که فرد بايد دراز بکشد و بگذارد زندگي روند خود را طي کند؟ مسلما نه! در عوض مي تواند روشي در پيش گيرد که به بهترين وجه ممکن با مسايل مواجه شود و حداکثر تلاش خود را در اين زمينه نشان دهد در ان صورت متوجه راه هاي جديدي مي شود و با کشف آن ها انرژي تازه اي کسب مي کند . زندگي مي خواهد شخص , تقدير و سر نوشت خود را بفهمد آيا ترجيح نمي دهيد به جاي جنگ با زندگي کنار بياييد؟
اشخاص شاد فقط مثبت نمي انديشند بلکه مثبت عمل مي کنند.
مثبت انديشي مسلما جاي خودش را دارد. براي شاد بودن بايد افکار خود را عوض کنيد. اما منتظر از راه رسيدن احساسات نباشيد. اشخاص داراي قدرت کنترل مستقيم بر چگونه عمل کردن و چگونه انديشيدن خود هستند. اگر مي خواهيد شخص شادتري باشيد , شادمانه تر عمل کنيد . اگر مي خواهيد شخص مهربان تر و با عاطفه ترعمل کنيد. اگر مي خواهيد منش دوستاه تري داشته باشيد دوستانه تر عمل کنيد. احساسات پس از عمل کردن از راه مي رسند.
اشخاص شاد آن چه را که احتياج دارند طلب مي کنند.
همان طور که نعمت ها معمولا از آسمان به زمين نمي افتند, از شکايت کردن نيز چيزي عايد اشخاص نمي شود. اگر به ظرب المثل هر چه بکاريد همان را درو مي کنيد اعتقاد داريد پس به جاي شکايت کردن به دنبال خواسته هاي خود برويد. اين اتخاب شماست. مي توانيد به همين رويه ادامه بدهيد, ديگران را متهم کنيد و همچنان چيزي عايدتان نشود يا مي توانيد خيلي راحت آن چه را که خواهيد طلب کنيد.
اشخاص شاد مشتاق تغيير هستند.
ثابت ماندن و تغيير نکردن مخالف همه قوانين طبيعت است . اگر تلاش کنيد که ثابت اتفاق بيفتيد, در اين صورت هميشه ناراحت خواهيد بود . اگر اجازه بدهيد ترس از تغيير کردن شما را متوقف سازد , با محروم شدن از خواسته هاي خود موافق هستيد . شما مي توانيد بر اين باور باشيد که تغيير باعث آزار اشخاص مي شود و در مقابل آن مقاومت به خرج دهيد. يا درعوض مي توانيد تغييرات را با آغوش باز پذيرا باشيد و معتقد باشيد که وجود آن ها به شما کمک خواهد کرد. همه اين ها بستگي به اين موضوع دارد که تصميم بگيريد کدام عقيده را باور کنيد.
اشخاص شاد به خود اجازه شکست خوردن نمي دهند.
شکست به اين معني نست که هيچ گاه به هدف خود نرسيد و يا دليلي بر دست کشيدن از هدف نيست به هدف دست نيافتن تنها يک معني دارد: شما به تمرين و تجربه بيشتري احتياج داريد و مشتاق اشتباه کردن باشيد و تسليم نشويد. اجازه ندهيد يک شکست شما را به گونه اي تحت تاثير قرار بدهد که همه تلاش هاي خود را از بين ببريد و درست مثل يک دونه لذت به خط پايان رسيدن را حس کنيد.
اشخاص شاد در زمان حال زندگي مي کند.
اگر نسبت به لحظه حال آگاه هستيد و در کنار آن منتظر آينده نيز هستيد قادر خواهيد بود تا از فرصت ها سود ببريد. اگر با خودخوري غم گذشته را مي خوريد چشمانتان به روي امکانات و فرصت هاي حال بسته خواهد بود درعين حال نافع اينده را نيز از دست خواهيد داد . زندگي شاد محصول زندگي کردن در لحظه حال است که اگر از آن خوب استفاده بشود تکيه گاه و ضريب اطميناني براي داشتن آينده اي خوب و فوق العاده است. اشخاص فقط با آن چه که امروز انجام مي دهند مي توانند آينده خود را تحت تاثير قرار دهند.
اشخاص شاد براي اينده برنامه ريزي مي کنند.
انسان هاي شاد مي دانند بايد تسلط داشتن بر زندگي را تمرين کنند و بر زندگي خود کنترل داشته باشند تا دربرابر احساساتي مانند قرباني بودن يا بي دفاع بودن مقاوم باشند. برنامه ريزي در جهت درست انجام دادن کارها امري ضروري است نه اين که وقت خود را بر هر چيزي که توجه فرد را به خود جلب مي کند, صرف کند.
براي آن چه که برايتان مهم است برنامه ريزي کنيد و تصميم بگيريد تا وقت پول انرژ و منابع محدود خود را براي آن صرف کنيد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:6 AM  توسط   | 

 

 


به نظر مي‌رسد كه نماز اين عالي‌ترين جلوه نياز، ارتباطي گسترده با ابعاد مختلف زندگي انسان
داشته باشد. از ميان تمام فرايضي كه از لحاظ ديني بر مسلمانان واجب است نماز بيشترين ارتباط را با انسان دارد. هر روز پنج بار نماز اين كتاب هستي را ورق مي‌زنيم و اين چنين است كه نماز كلاس درسي مي‌شود كه آموختني‌هايش تمامي ندارد.
امروزه روانشناسي را به عنوان علم رفتارشناسي معرفي مي‌كنند و در اينجا ما به بررسي تأثيراتي مي‌پردازيم كه نماز به عنوان يك رفتار بر ابعاد مختلف روح و روان انسان مي‌گذارد.
از ديدگاه روانشناسان يكي از عوامل رشد و شكفتگي شخصيت نشانه‌هاي رمزي است. از خوشبختي آدمي يكي اين است كه مي‌تواند نشانه‌هاي رمزي بكار برد.
آدمي هر چه بيشتر ترقي كند و به كمال نزديك‌تر شود بيشتر نشانه‌هاي رمزي بكار مي‌برد و برعكس هر چه بيشتر در حال تنزل باشد، نشانه‌هاي رمزي كمتر مورد استفاده‌اش واقع مي‌شوند.
يكي از فوايد نشانه‌هاي رمزي اين است كه جاي انگيزه‌هاي غريزي و تمايلاتي را كه ابزار آنها مقتضي يا مناسب و يا مقدور نيست مي‌گيرند و به تسكين يا تخفيف تنيدگي و ناراحتي كه ناشي از عدم ارضاي آنهاست مي‌پردازند.
«ان الصلوه تنهي عن الفحشا و المنكر». همانا نماز انسان را از بدي و زشتي باز مي‌دارد.
و از همين جا درمي‌يابيم كه شايد نماز نشانه‌اي رمزي است كه باعث رشد شخصيت ما مي‌شود و آن را اعتلا مي‌بخشد
روانشناسان معتقدند «نشانه‌هاي رمزي مناسب نيروي زندگي را به خدمت خود در مي‌آورند و از تنيدگي‌ها و ناراحتي‌ها مي‌كاهند و آدمي را قادر مي‌سازند به اينكه خود را به درجات عالي برساند» و بدين سان نماز سكوي اعتلا و معراج انسان مي‌شود. نماز مي‌تواند به مثابه يك پالاينده عمل كند. زماني كه انسان با انجام مقدمات نماز، رو به درگاه خالق بي‌نياز مي‌كند و با يكي و فقط يكي كه او را قادر مطلق مي‌پندارد به گفتگو مي‌پردازد در واقع به يكي از نيازهاي مهم روانشناختي خود پاسخ داده است
يكي از نيازهاي انسان نياز به بزرگداشت است، يعني نياز به برتر از خود را ستايش كردن و به تأييد او پرداختن و پيروي كردن از او. با نماز خواندن اين آيين مقدس و هميشگي براي تكريم پروردگار بي‌همتا چنين نيازي ارضاء مي‌شود
يكي ديگر از نيازهاي روانشناختي انسان، نياز به پشتيباني است. خود را به كسي كه هنگام احتياج، كمك و ياري مي‌كند نزديك نگه داشتن و هميشه به حمايت كسي پشت‌گرمي داشتن. ما با نماز كه هر روز به صورت منظم انجام مي‌شود رابطه خود را با كسي حفظ مي‌كنيم كه در تمام سختي‌ها و شدايد اميد به ياري او داريم
مسأله ديگري كه در اينجا مطرح است نظم‌بخشي نماز به فكر است. در بين بسياري از اقشار جامعه رايج است كه وقتي چيزي را گم مي‌كنند به نماز مي‌ايستند تا آن را بيابند. در واقع اين تمركز حواس از طريق ايستادن به سوي قبله يكتا خالق و ركوع و سجود در برابر يگانگي او حاصل مي‌شود.
به اعتقاد يكي از روانشناسان محبت يا عشق پنج نوع است و يكي از انواع آن عبارت است از عشق به حق يا به پروردگار عالم كه داراي عالي‌ترين ارزش و دوست داشتني‌ترين چيزهاست و بطور كامل مستلزم مراقبت، مسؤوليت، احترام و بخصوص معرفت است. اين عشق براي زندگي ضروري است، زيرا آدمي بايد كمال را در نظر بگيرد و آرزوي وصول به آن را در سر بپروراند تا به پيشرفت و حل مشكلات خود نايل آيد و نماز كشش عاشقان حق و محبوب خاشعان و مِهر معبود است
يكي از روش‌هايي كه براي كاهش استرس توسط روانشناسان پيشنهاد مي‌شود استفاده از شستشوي با آب است. وضو مقدمه نماز است و هر بار كه ما براي نماز مي‌ايستيم و خود را با وضو پاك و مطهر مي‌سازيم در واقع به تطهير روح خود مي‌پردازيم و مرهمي بر روان خسته خود مي‌گذاريم
در واقع اگر بخواهيم براي نماز روح و جسم قايل شويم و حركات فيزيكي را جسم نماز و حالات روحاني آن را روح نماز نام گذاريم به فوايد و آثار نماز بيشتر پي مي‌بريم. يكي از روش‌هاي مقابله با تنش كه علاوه بر روانشناسي، علوم ديگر نيز آن را تأييد مي‌كنند انجام حركات منظم يا ورزش است. در همين راستا نماز و بعد جسمي آن (حركاتي كه بطور منظم پنج بار در شبانه روز تكرار مي‌شود) جسم را چنان صيقل مي‌دهد كه آيينه روح مي‌شود.
يكي از فلاسفه مي‌گويد: نماز به آدمي نيرويي براي تحمل غم‌ها و مصائب و در نتيجه بهداشت رواني مي‌بخشد و انسان را اميدوار مي‌سازد و قدرت ايستادگي و مقاومت در برابر حوادث بزرگ را به او مي‌دهد
انسان در نماز با تمام اعضاي بدن و حواس خود متوجه خدا مي‌شود و از همه اشتغالات و مشكلات دنيوي روي برمي‌گرداند و به هيچ چيز جز خدا و آيات قرآن كه در نماز بر زبان مي‌آورد فكر نمي‌كند همين روي‌گرداني كامل از مشكلات زندگي و نينديشيدن به آنها، در اثناي نماز، باعث ايجاد آرامش روان و آسودگي عقل در انسان مي‌شود
اين حالت آرام‌سازي و آرامش رواني ناشي از نماز، از نظر رواني تأثير بسزايي در كاهش شدت تشنجات عصبي ناشي از فشار زندگي روزانه و پايين آوردن حالت اضطرابي كه برخي از مردم دچار هستند، دارد
در حديث آمده است كه: هرگاه امري بر رسول خدا سخت مي‌آمد به نماز مي‌ايستاد.
اصولاً رابطه معنوي ميان انسان و خداوند در اثناي نماز، به او آنچنان نيروي معنوي مي‌بخشد كه مايه تجديد اميد، تقويت اراده و آزاد شدن توانايي‌هاي عظيم وي مي‌شود، توانايي‌ها و نيروهاي عظيمي در وجود انسان نهفته است كه معمولاً بخش كوچكي از آنها را به كار مي‌گيرد. رابطه معنوي انسان با پروردگار در طول نماز و دريافت نوعي فيض الهي، يا بارقه روحانيت از خداوند متعال، باعث رها شدن نيروهاي معنوي مستمر در انسان مي‌شود و عزمش را جزم، اراده‌اش را قوي و همتش را بلند مي‌گرداند. در نتيجه براي پذيرش علم و معرفت آماده‌تر و براي انجام كارهاي بزرگ داناتر مي‌شود


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:5 AM  توسط   | 

 
 

هر جا قدم مي گذاريد بذر عشق بپاشيد: قبل از همه در خانه تان.
به فرزندان خود، به همسر و شوهر خود عشق بورزيد، به همسايه تان عشق بورزيد.... مگذاريد كسي به سوي شما بيايد، مگر آنكه هنگامي كه تركتان مي كند خوش تر و اميدوارتر باشد. حضور مجسّم و زنده ي محبت خدايي باشيد: محبت را در چهره، در چشمها، در لبخند و در سلام گرم خود به ديگران پيشكش كنيد.
«مادرترزا»
يك استاد جامعه شناسي به همراه دانشجويانش به محله هاي فقير نشين بالتيمور رفت تا در مورد دويست نوجوان و زندگي فعلي و آينده آنها تحقيقي تاريخي انجام دهد. از دانشجويان خواسته شد ارزيابي خود را در باره تك تك اين نوجوانها بنويسند. دانشجويان براي همه آنها يك جمله را تكرار كردند:
«او شانسي براي موفقيت ندارد.»
بيست و پنج سال بعد، استاد جامعه شناسي ديگري به سراغ اين تحقيق رفت. او از دانشجويانش خواست كه دنباله اين تحقيق را بگيرند و ببينند بر سر آن نوجوانها چه آمده است. به استثاي بيست تن از آنها كه از آن محل اسباب كشي كرده يا مرده بودند، از ميان 180 نفر باقيمانده 176 نفر به موفقيتهاي غير عادي دست پيدا كرده و وكيل، پزشك و تاجر شده بودند.
اين جامعه شناس حقيقتاً متحير شده بود و تصميم گرفت روي اين موضوع تحقيق بيشتري انجام دهد. خوشبختانه توانست همه آن افراد را پيدا كند و از تك تك آنها بپرسد:
«دليل موفقيت شما چيست؟»
و پاسخ همه يكسان و سرشاراز عشق بود:
«دليل موفقيت ما معلم ماست.»
آن معلم هنوز زنده بود. استاد جامعه شناسي جستجو كرد و او را كه حالا پيرزني فرسوده، ولي هنوز هم بسيار هوشمند و زيرك بود پيدا كرد تا از او فرمول معجزه گري را كه از نوجوانهاي محلات فقير نشين، انسانهاي شايسته و موفق ساخته بود، بپرسد.
چشمهاي معلم پير برقي زدند و لبهايش به لبخندي عطوفت آميز از هم گشوده شد. پاسخش بسيار ساده بود. او با كمال لطف و تواضع گفت:
- من عاشق آن بچه ها بودم.
اريك باترورث
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:4 AM  توسط   | 

 
:
نکاتی که در زیر میخوانید نکاتی بسیار ساده و سطحی هستند که اثر بسیار زیادی در ایجاد صمیمیت بین زن و مرد و در نهایت ارامش روحی دارد. از شما خواننده گرامی خواهش میکنم که قبل از اینکه قضاوت کنید این متن را تا اخر بخوانید . اینها  خلاصه نظرات یک پزشک روانشناس  است که در یک سمینار علمی  مطرح نمودند.  و بنده خلاصه انرا به حضورتان تقدیم میکنم:
زنها را درک کنید تا صمیمیت زیاد شود.تنها حسی که این موجود آسمانی را هراسان میکند . عدم درک متقابل از سوی همسرش میباشد.همانقدر که مردان از عدم شایستگی میهراسند.زنان از اینکه احساسات و عواطفشان درک نشود بیمناکند.
اگر میخواهید مردی نمونه باشید باید بدانید که:
 
1-   زنان باید درک شوند.نیازها و عواطف و حضور او را درک کنید.شما باید شادی و ناراحتی و سر زندگی و کسالت و همه حالات او را درک کنید .
 
2-   زن با صحبت کردن آرام میشود.همین که شروع به تعریف کردن میکند انگار که مسایلش به بهترین صورت حل میشود.هرگز او را از تعریف کردن و صحبت کردن باز ندارید.
 
3-   گوش کنید. فراوان و فراوان به حرفهایش گوش کنید. وانمود نکنید که دارید به حرف هایش گوش میکنید بلکه واقعا به  حرفهای او دقت کنید.گوش کردن به صحبتهای زن بذر صمیمیت را در دل شکننده او میکارد.هنگامیکه صحبت میکند صمیمانه و با مهر و محبت نگاهش کنید و به حرفهایش دقت کنید.
 
4-   راه حل ندهید.سریع پیشنهاد و راه حل ندهید.زن نمیگوید که شما مشکل را حل کنید.او میگوید چون فقط میخواهد که گفته شود.و نه اینکه به سرعت مسئله حل شود.اگر میگوید سرم درد میکند نگویید برو دکتر.بگذارید به صحبتش ادامه دهد.
 
5-   زن به توجه شما نیاز دارد .به او توجه کنید.به نیازهایش . به لباسهایش. به صورتش. به آرایش جدیدش.به ....به فعالیتهای روزانه اش و به صبوری و اخلاق نیکویش. به تبسم و اخم او به همه چیز ...
 
6-   به مهمانی که میروید بین مردم غرق نشوید و هر از گاهی به دنبال او نیز بگردید . هم توجه کنید و هم به او فضا بدهید.او کفشی جدید خریده و از شما نظر میخواهد شما به او میگویید کفش خوبی است . او میداند که کفش خوبی خریده او میخواهد بشنود که " فوق العاده است"
 
7-   زن مرد را مقتدر دوست دارد .مرد نباید ابراز ضعف نماید حتی اگر ضعیف باشد.دست کم نشان دهید که مقتدر هستید.با شخصیت و محترم باشید.ورزش کنید و خرابی های خانه را به سرعت اصلاح کنید.مسوولیت پذیر باشید.
 
8-   زن دوست دارد که به او احترام بگذارید.به او احترام بگذارید.تنها خدا میداند که احترام گذاشتن به او چقدر برایش لذتبخش است. مرد و زن در جلوی در ایستاده است . زن واقعا" لذت میبرد اگر شما به او بگویید اول شما بفرمایید. آری به همین سادگی . هرگز زن را در برابر دیگران سرزنش نکنید حتی اگر اشتباه مسلمی مرتکب شده باشد.
 
9-   زن به اعتبار نیاز دارد.زن را یکی از معتبرترین  فرد خانواده معرفی کنید.البته بدون لطمه زدن به شخصیت خودتان.
 
10-                      به همسرتان قوت قلب بدهید.به او اطمینان دهید که دوستش دارید.به زبان بیاورید و بگویید دوستت دارم . عزیزم دوستت دارم. اری همین جمله را به زبان بیاورید . نگویید این کلمه لوس است.به او بگویید خانه بدون او روح ندارد. این جملات به زن قوت قلب میدهد که او  در کانون عشق و محبت همسرش واقع شده است.
 
 
 
چند نکته به اقایان  برای حمایت عاطفی از همسرانشان
اگر میخواهید که همسرتان همواره زنی با طراوت و سرزنده و مادری سنجیده و مهربان برای فرزندتان باشد تصور نکنید که مجبورید بهای سنگینی برای حصول به این نتیجه بپردازید.فقط کافیست دقایقی را دقیقا" به حرفهای او گوش دهید.
 
1-   وقتی احساس میکنید  همسرتان ناراحت است منتظر حرف زدن او نمانید.اگر شما آغاز گر صحبت باشید 50 درصد ناراحتی اش را از بین برده اید.نگذارید سکوت طرفین فضای سنگینی بر خانه حاکم کند
 
2-   وقتی به او اجازه صحبت میدهید بدانید ناراحت شدن از اینکه او چرا ناراحت است کمکی به حل مسئله نمیکند.
 
3-   از قطع کردن صحبت او جلوگیری نکنید
 
4-   وقتی نمیدانید چه بگویید حرفی نزنید.اگر نمیتوانید حرف مثبتی بزنید و اگر به هر دلیلی نمیتوانید جانب احتیاط را نگه دارید بهتر است ساکت بمانید
 
5-   اگر همسرتان قصد صحبت نداشت با طرح سوال او را به صحبت وادار نمایید.
 
6-   احساسات او را اصلاح نکنکید . و در مقام داوری بر نیایید
 
7-   تا حد امکان ارامش خود را حفظ کنید .واکنش نشان ندهید. چرا که اگر برای لحظه ای کنترل خود را از دست بدهید قطعا" شما بازنده خواهید بود و البته پشیمان!
 
 
نکاتی که در بالا ذکر شد شاید در نگاه اول بسیار ساده و سطحی و بی اهمیت جلوه کند ولی باور کنید که با رعایت همین نکات ساده ( و البته بی هزینه ) بسیاری از مشکلات مربوط به نبود صمیمیت بین همسران حل میشود.
 
 موارد بالا برای آقایان است  . به همین  صورت نکاتی هم وجود دارد که خانمها باید رعایت کنند  که به رعایت انها از سوی خانمها و رعایت نکات بالا از سوی آقایان قطعا" صمیمیت در زندگی پر رنگ تر خواهد شد .آری صمیمیتی که  اگر در خانه حاکم باشد همه مشکلات  کم رنگ میشوند و حاضر نخواهید بود که انرا با دنیا عوض کنید.
مگر ما از زندگی چیزی جز صمیمیت و یکدلی و فضایی با عشق و محبت میخواهیم؟ مگر نه اینست که حتی ان کسی که بدنبال کسب ثروت است هدفش رسیدن به آرامش  است؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:3 AM  توسط   | 

 

قبلا گفتيم كه مرد به طور قطع از نظر جسمانی بر زن تفوق و برتري  دارد . از نظر مغز و فكر نيز تفوق مرد لااقل قابل بحث است . زن در اين دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد ، ولی زن از طريق عاطفی و قلبی هميشه تفوق خود را بر مرد ثابت كرده است .
حريم نگه‏داشتن زن ميان خود و مرد يكی از وسائل مرموزی بوده است كه زن برای حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده كرده است .
اسلام زن را تشويق كرده است كه از اين وسيله استفاده كند . اسلام مخصوصا تأكيد كرده است كه زن هر اندازه متين‏تر و با وقارتر و عفيفتر حركت كند و خود را در معرض نمايش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده می ‏شود .
بعدا در تفسير آيات سوره احزاب خواهيم ديد كه قرآن كريم پس از آنكه‏ توصيه می‏كند زنان خود را بپوشانند می‏فرمايد : " « ذلك ادنی ان يعرفن فلا يؤذين »" . يعنی اين كار برای اينكه به عفاف شناخته شوند و معلوم شود خود را در اختيار مردان قرار نمی ‏دهند بهتر است ، و در نتيجه دور باش و حشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبكسر می‏ گردد .
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:1 AM  توسط   | 

 

 

 

 
می ترسم خدا می ترسم :
 
سلام خدا بازم اومدم با یه دنیا حرف یه دنیا غصه یه دنیا درد

خدا یا می دونی چیه خوب تو خدایی باید بدونی چیه چی می خوام بگم

اما می گم چون می خوام یه کم آزاد بشم یکم رها بشم
نمی دونم جوابی بهم میدی یا نه اما ازت خواهش می کنم جواب بده خدا
باشه خدا یه جواب یه کلمه بگو بهم
خدایا می دونی چیه دیشب یه خواب بد دیدم
دمدمای اذان بود که خواب دیدم
خدایا خیلی ترسیدم خیلی خیلی ترسیدم
باور نمی شد این خواب و ببینم آخه مگه میشه چرا باید من این خواب و میدیدم
خدایا می دونی چیه چرا اصلن خواب دیدن و آفریدی که من یا ما انسانها اینقدر بترسیم
خدایا می دونی چیه من دیشب دلم گرفته بود خیلی گریه کردم مثل همیشه
خودت که می دونی من خیلی گریه می کنم
خدایا خودت می دونی من خیلی غصه دارم خیلی غصه دارم
دیشب فکر اون موقع افتادم که با خونوادم زندگی می کردم خوش و خرم بودم
اما حالا خدا تک و تنها شدم تنهای تنها
خدا یا خدایا دارم می میرم از غصه دارم می ترکم از ناراحتی
خدایا می دونی چیه توی دلم پر از غمه پر از غصه پر از درد چه جوری بگم برات خدا
نمی دونم چرا هر چی حرف می زنم خالی نمیشم
دیشب دلم گرفته بود پیش خودم گفتم کاشکی توی شهر خودم بودم تا می رفتم باغ بهشت سر قبر عزیزانم
آخه من هر وقت دلم می گرفت می رفتم باغ بهشت
خدایا اما حالا چی کار کنم
خدایا تو که می دونی من تنهام
خدایا چند روز پیش قلبم گرفت یادته
دو روز بیهوش بودم یادته
خدایا وقتی مرخص شدم دیدی چقدر ناراحت بودم
خدایا من خیلی تنهام
دیشب خواب دیدم مردم
دیگه روح تو بدنم نبود
روح من سرگردان شده بود بالای سرم
خیلی ترسیدم خدا آخه وقتی پدربزرگم می مرد همه پیشش بودیم اما من هیچکس پیشم نبود
خدایا خیلی ترسیدم خیلی ترسیدم
خدایا خواب دیدم شب شد هوا تاریک شد هیچکی پیشم نبود
از غصه گریم گرفت بغضم گرفت اما چی کار می کردم آخه من روح بودم گریه نمی تونستم بکنم
گریه بغض موند تو گلوم می خواستم داد بزنم اما نمی شد می خواستم فرار کنم نمی تونستم
انگار پاهام زنجیر شده بود
خدایا یه دفعه یه چیزی دیدم آره خدا
یه مورچه دیدم خیلی ترسیدم
داشت میومد طرفم بهش می گفتم بره اما نمی فهمید خواستم با دستم دورش کنم نمی شد دستم ازش رد می شد
خدایا مورچه اومد به طرف بدنم نمی تونستم کاری کنم یواش یواش یه مورچه دیگه شد دو تا مورچه
بعد سه تا همین طور زیاد می شدند خدایا کاش روح می تونست فریاد بزنه
خدایا مورچه ها دورم و گرفتن به من حمله کردند خدایا اگه زنده بودم همه مورچه ها رو از خودم دور می کردم

اما خدا من مرده بودم

خدایا به بدن خودم نگاه می کردم که حیوانات بزرگتری اومدند سوسکهای بد شکل بعد عقرب رتیل انگار تموم جونورای دنیا با من دشمن بودند
خدایا چقدر ترسیده بودم
خدایا بدنم جلوی چشمان خودم خوراک مورچه و سوسک و عقرب می شد
هر کاری می کردم داد بزنم نمی شد نمی تونستم
خدایا چه زجری می کشیدم آخه بدنم و می خوردند
خدایا گریم گرفته بود چرا من چرا من چرا اینقدر تنها بودم چرا اینقدر بی یار و بی کس بودم
چرا باید بدنم خوراک مورچه ها می شد
خدایا خیلی سخته نه چه عذابی می کشیدم
خدایا یه صدایی اومد دیگه داشتم می مردم از ترس یه صدای وحشتناک یه صدای خیلی ترسناک
خدایا صدای چی بود
صدا نزدیک تر می شد صدا خیلی خشمگین بود نزدیک و نزدیک تر می شد
اینبار داد زدم فریاد زدم خدایا کمکم کن یعنی این صدا چیه این صدا مال کیه
داد می زدم فریاد می زدم کمک می خواستم
بدنم داشت همین طور توسط حیوانات خورده می شد
من به بدنم نگاه کردم دیدم متلاشی شده بدنم باد کرده بود بوی بدی می داد حتی احساس می کردم که مورچه ها به اجبار بدنم و می خورن
یه دفعه یه صدایی اومد سرم و بلند کردم دیدم دو تا انسان نمی دونم شاید دو تا  ..... نمی دونم دو تا چیز بالا ی سرم بود
چقدر وحشتناک بودند
اون دو تا به هم نگاهی کردن و با تعجب گفتن این چرا توی قبر نیست چرا کسی پیشش نیست چرا اینطوری
من چشمام پر اشک شده بود می خواستم داد بزنم می خواستم فریاد بزنم بگم به خدا من تنها نبودم به خدا من هم دوستانی داشتم به خدا من هم دوستانی در کنارم داشتم
اما روم نشد بگم آخه  آخه خدا
من خودم خواسته بودم تنها باشم
خدا یا خودم خواسته بودم بی یار و بی کس باشم
چه طور بهشون می گفتم
یکی از آن دو خندید و گفت این بابا چقدر بی چاره ست که حتی کسی نبود توی قبرش بذاره
حالا این آدم بدبخت باید روبروی خودش تجزیه شدن بدنش و ببینه
چهره هاشون خشمگین تر شد شاید پیش خودشون فکر می کردن که من خیلی گناهکارم خیلی آدم بدی هستم که همه تنهام گذاشتن
ولی خدا خودت می دونی که من بد نبودم من آدم گناهکاری نبودم آخه آدمی که همیشه زجر کشیده باشه مگه گناهکار میشه
خدایا من حتی مورچه ای رو هم نکشته بودم اما مورچه های بی رحم به من رحم نمی کردند
اون دو تا تعجب کرده بودند که من چرا باید اینقدر تنها باشم
من چیزی نمی گفتم
اما آتش جهنم و جلوی چشمام می دیدم می دیدم که باید باز هم زجر بکشم باز هم باید درد بکشم
دیگه طاقت نیاوردم فریاد زدم که خدا خدایا چرا باز باید زجر بکشم چرا باید این دو نفر اینقدر خشمگین به من نگاه کنند
مگه من چه گناهی کردم مگه من چه کار اشتباهی کردم
خدایا خودت می دونی تنها یار من تو بودی تنها دوست تنهاییهام تو بودی
یعنی خدا دوست تو بودن هم گناهه
خدایا چرا باید دوباره زجر بکشم
خدایا آرزو می کردم بهشون بگید این بنده من و آزاد کنید این بنده من و رها کنید
چرا اذیتش می کنید چرا عذابش می کنید
خدایا خدایا نمی دونم چرا اما یکی از اونها گرزی رابلند کرد آتشین می خواست بر سر من بزنه که از خواب پریدم
از خواب پریدم شروع کردم به گریه کردن که خدا که خدا چرا این همه زجر را دوباره به من می دهی
اگه قراره بعد از مردن هم زجر بکشم پس همین الان من و بکش
توی خونه داد می زدم فریاد می زدم از خونه رفتم بیرون رفتم کنار دریا اما دیدم دریا هم من و با خشم با نگاه می کنه ترسیدم دوباره فرار کردم ترسیدم اینبار خوراک ماهی ها بشم
توی کوچه می دویدم گریه می کردم داد می زدم اما هیچکی حتی به من نگاه هم نمی کرد آخه زلزله اومده بود همه داشتن گریه می کردند همه داشتند شیون می کردند هیچکس به داد من نمی رسید
خدایا یعنی بعد از مرگم باز هم تنها میشم
یعنی خدا من باید تجزیه شدن بدنم و ببینم
چه دردی چه زجری از این بالاتر که انسان خورده شدن بدنش را توسط حیوانات ببینه
خدایا خودت می دونی من فقط درد کشیدم فقط زجر کشیدم فقط غصه خوردم
چرا باید در تنهایی هم بمیرم
چرا باید موقع مرگم هیچکی پیشم نباشه که من و خاک کنه
خدا یا چرا چنین زجری را برای انسانها گذاشتی
یعنی ما انسانهای تنها باید عین بقیه بمیریم
خدایا می ترسم
می ترسم از مرگ
می ترسم از تنهایی

می ترسم از بی یاری

می ترسم از شب اول قبر
می ترسم از مورچه از سوسک از رتیل و عقرب
می ترسم از آتش جهنم
 
پس خدا وای وای بر اون کسانی که دل می شکنند
وای بر اون کسانی که دیگران و آزار می دهند
وای بر اون کسانی که چجشمی رو گریان می کنند
وای بر اون کسانی که حقی رو ناحق می کنند
وای بر اون کسانی که مال یتیم می خورد
وای بر اون کسانی که بی وفایی می کنند بد عهدی می کنند
وای بر اون کسانی که دل انسانهای بیچاره ای عین من رو می شکنند
 
 
پس وای بر اون کسی که دل من و شکست
پس وای بر اون کسی که من و آواره کرد

پس وای بر اون کسی که چشم من و گریون کرد

پس وای بر اون کسی که کمرم و شکست
پس وای بر اون کسی که دل من و پر از غصه و درد کرد

پس وای بر اون کسی که زندگیم و نابود کرد

 
پس اون نامرد وقتی بمیره چه طور از خدا می خواد کمکش کنه با چه رویی از خدا طلب آمرزش می کنه
اما خدا من می گم
با دلی شکسته می گم
با قلبی پر از درد می گم
با چشمانی گریان می گم
با کمری شکسته می گم
با دستانی لرزان می گم
 
 
خدایا من بخشیدمش
خدایا من حلالش کردم
 
خدایا تو هم اورا ببخش و کمکش کن تا راه راست و پیدا کنه
 
خدا یا خوشحالم از اینکه از تو می ترسم
خوشحالم از اینکه از تو می ترسم
خوشحالم از اینکه از تو می ترسم
 

خوشحالم از اینکه از تو می ترسم

خوشحالم از اینکه از تو می ترسم
خوشحالم از اینکه از تو می ترسم
 

خدایا من و ببخش خدا حافظ خدا

 
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 11:55 PM  توسط   | 

 

 

 
اميد سرابي است كه اگر ناپديد شود همه از تشنگي خواهند سوخت 
بیت امروز:
بارها گفته ام و بار دگر ميگويم      كه من دلشده اين ره نه بخود مي پويم 
در پس آينه طوطي صفتم داشتند      آنچه استاد ازل گفت بگو مي گويم 
 
حديث روز: 

حضرت علي    عليه السلام:
هيچ پشتيباني اطمينان بخش تر از مشورت نيست 

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 11:38 PM  توسط   | 

 
 
بسیاری از نکاتی که می تواند در دستیابی به رویاها به کمک تان بیاید، هرگز مورد توجه یا استفاده قرار نمی گیرد، تنها به این دلیل که شما هدفهایتان را به روشنی تعریف نکرده اید. کافی است به ذهن خود یاد بدهید که چه چیز مهم است!
                                 آنتونی رابینز
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 11:37 PM  توسط   | 

  

 مردي به ظاهر ديوانه چهار دست و پا در خيابان در پي گم شده اش از اين سو به آن سو مي رفت. دوستي به او رسيد و از ملا پرسيد كه در پيِ چه هستي؟ وي پاسخ داد كه كليدش را گم كرده است.

  دوستش دوباره از او پرسيد كليد رو  كجا گم كردي؟ تا او همان اطراف را جستجو كند، مرد ديوانه پاسخ داد كليدش در خانه افتاده است. دوست چندباره پرسيد: « پس چرا اين جا دنبالش مي گردي؟»

مرد ديوانه پاسخ داد : « چون در اينجا روشنايي بيشتري وجود دارد.»

داستان خنده آوري است ولي راست است كه ما با زندگي هم به همين گونه برخورد داريم. ما هميشه خوشبختي را در بيرون از وجود خود جستجو مي كنيم و منابع بيروني و عيني را سبب خوشبختي مي دانيم، در حاليكه همه پاسخها را بايد در خود بيابيم.هيچكس پاسخ پرسش شما را ندارد. پاسخ پرسش شما فقط خود شما هستيد.

============================================

  • برگرفته و برگزيده از كتاب : زندگ‍ی با عشق چه زيباست

  • نويسنده : لئوبوسكاليا

  • برگرداننده به فارسي : توراندخت تمدن

============================================

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 11:35 PM  توسط   | 

 
"كتاب شناسي روانكاوي در ايران"
 
 
دانش روانكاوي با فرويد روشمند و پرآوازه گرديد. كشفيات فرويد در باب شناخت ابعاد ذهن انسان به گونه بنيادين، تحولي اساسي در كل حوزه آسيب شناسي رواني پديد آورد. تحقيق و پژوهش در روانكاوي با اين هدف مورد توجه قرار گرفت كه بتواند ابعاد دروني روح آدمي را واكاوي كند و از اين رهگذر رنج و پريشاني را از سپهر زندگي فردي و جمعي ناشي از تحولات عصر صنعت و جهان جديد بزدايد.
بدين سان انديشمندان بزرگي چون كارل گوستاو يونگ، اريك فروم، ويلهلم رايش، برونو بتلهايم، فرانكل، بانو كارن هورناي و ديگران تمام همت خود را معطوف به بسط و گسترش اين دانش كردند و ديگر اين كه فيلسوفان و روشنفكران به نامي چون ليوتار، دريدا، ميشل فوكو، اسلاوي ژيژك و ژان پل سارتر كوشيدند اهميت روانكاوي را در آثارشان تجلي بخشند. فوكو در مقاله نيچه، فرويد، ماركس كه به فارسي ترجمه شده، بر نقش مهم اين سه انديشمند در قرن بيستم اشاره دارد.
آشنايي جدي جامعه علمي و دانشگاهي ايران با علم روانكاوي را مي توان به كتاب فرويديسم با اشاراتي به ادبيات و عرفان نوشته دكتر اميرحسين آريان پور نسبت داد، حتي برخي از صاحب نظران اعتقاد دارند كه اين كتاب يكي از آگاهانه ترين مكتوباتي است كه در حوزه روانكاوي در ايران به چاپ رسيده و در پي نشر اين اثر بود كه روانكاوي در جامعه علمي ما مورد توجه قرار گرفته است. اما مي توان در اين جا پرسيد كه به راستي دانش روانكاوي در ايران داراي چه جايگاهي است؟ آيا اين علم توانسته است خود را از حوزه هاي تئوريك، نظري و ترجمه صرف برهاند و داراي كاركردي عمومي و عيني در جامعه شود؟ و ديگر اين كه آيا ترجمه هايي كه از آثار فرويد، يونگ و غيره تا ژيژك منتشر شده، به راستي معرف و گويايي متن اصلي اين كتاب ها و آثار بوده است؟ و بسيار پرسش هاي ديگر كه به ذهن صاحب نظران اين عرصه رسيده است كه فرصت پرداختن به اين مهم در اين مقال نيست. در هر حال اين اوراق ادعاي آن را ندارد كه توانسته تمامي كتاب هاي ترجمه شده و تاليفي موجود در حوزه روانكاوي در ايران را شناسايي و معرفي كرده باشد و باتوجه به وقت بسيار كم قطعا كاستي هايي در آن موجود است و سعي بر آن بود كه مهم ترين و تاثيرگذارترين اين آثار اجمالا معرفي گردد كه در زير بدان مي پردازيم. اين نكته را نيز بيفزاييم كه از حدود 60 سال پيش نخستين آثار در اين باب به فارسي برگردانده شد كه شايد دوسوم اين آثار داراي ترجمه هاي ناقص، بد گزينش شده و غير قابل فهم اند. به همين خاطر ذكر اين آثار در اين مقاله دليل بر تاييد همه آن ها نيست. البته ترجمه آثاري از فرويد چون توتم و تابو ترجمه دكتر خنجي و تفسير روياها ترجمه شادروان شيوا رويگريان و ترجمه هاي دكتر شجاع شفتي از برخي متون فرويد از جمله آثار قابل اعتنا در اين حوزه اند.
 
سجاد نوروزي ـ محمدنجاري
فرويد، زندگي و نظريات
زيگموند فرويد در سال 1856، در فرايبورگ اتريش به دنيا آمد. وي در چهار سالگي به اتفاق خانواده خود به شهر وين مهاجرت كرد و در آن جا تحصيلات خود را پيگيري كرد و در سال 1881 موفق به دريافت دكتري در رشته پزشكي شد. فرويد براي تكميل كاوش هاي خود درباره اعصاب به پاريس رفت و در آن جا پيرامون هيستري به مطالعه پرداخت. وي پس از بازگشت به وين، به درمان بيماران خود از طريق تفسير روياهاي آن ها پرداخت و تا پايان عمر خود به سال 1939، پژوهش هاي بنياديني در روانكاوي از خود به جاي گذاشت كه اكنون به عنوان مباني اصلي دانش روانكاوي نمود يافته است.
ساختار انديشه فرويد را مي توان اين گونه برشمرد؛ وي نخست نظريات خود را برپايه تجربياتي كه از درمان بيماران خود به دست مي آورد، ساماندهي كرد. او بر اين اصل باور داشت كه سرچشمه بسياري از بيماري هاي رواني در سركوب اميال جنسي نهفته است. به زعم فرويد سرچشمه رفتارهاي انسان، در ضمير ناخودآگاه وي مستتر است و ريشه اكثر دردها و روان پريشي هاي انسان، در تمايلات برآورده نشده دوران كودكي آنان است.
بررسي برخي از آثار برجسته فرويد
۱. كتاب اصول روانكاوي باليني : اين كتاب مشتمل است بر برخي از مقالات برگزيده تكنيكي، درباره شيوه روانكاوي كلاسيك كه به عنوان دومين مرحله از پيش درآمد جديد و اساسي فرآيندهاي روان عملي محسوب مي شود. برخي از اين روان درماني ها را مي توان به شرح ذيل نام برد:
الف - روانكاوي كلاسيك
ب - روان درماني روانكاوانه (بينش گرايانه)
ج - انواع روان درماني كوتاه مدت (روان درماني كوتاه مدت ديناميك دوانلو) و (روان درماني كوتاه مدت اضطراب برانگيز سيفنوز)
د برخي روان درماني هاي گروهي از نوع تحليل گرايانه و روانكاوي گروه.
ه روش هايي كه بر روان درماني خرد با گروه مبتني است.
اهميت اين كتاب در اين امر نهفته است كه فرويد، اصول اوليه روانكاوي را شرح مي دهد تا افرادي كه درصدد مداقه تئوريك يا فعاليت عملي در اين باب هستند، با خلاء نظري مواجه نشوند. در اين كتاب اصول كلي شيوه و نحوه اجراي روانكاوي هم از جنبه نظري و خاصه از نظرگاه عملي و فرآيندهاي اجراي فن روانكاوي آشكار مي شود.
2. مهم ترين گزارش هاي تاريخ روانكاوي : موضوع قابل بحث در اين اثر، درخصوص چگونگي به كارگيري گزارش هاي باليني بيماراني است كه دكتر فرويد به طور عملي، آن ها را مورد مطالعه قرار داده است. در اين اثر، سرگذشت سه بيمار به نام هاي دورا، هانس و يك دختر مجهول الهويه مورد بررسي قرار گرفته است كه در اين بين سرگذشت هانس را مي توان هسته اوليه روانكاوي كودكان به شمار آورد كه بعدها توسط آنا فرويد، بسط و گسترش يافت. اين كتاب كامل ترين مجموعه شيوه اجراي روانكاوي كلاسيك است كه اطلاعات جامعي را در اختيار علاقه مندان به دانش روانكاوي و ساير حوزه هاي مرتبط با آن مي گذارد.
۳. تمدن و ناخشنودي هاي آن: شايد با تسامح بتوان گفت كه تمدن و ناخشنودي هاي آن، فلسفه اجتماعي فرويد است. وي در اين اثر مي كوشد روايتي از چگونگي شكل گيري تمدن ارائه كند. اين كتاب برپايه دستاوردهاي روانكاوي وي بر حيات جنسي بشر است. فرويد در تلاش براي اثبات اين نظريه است كه رشد فرهنگ، پردازشگر سركوب و پس راندن غرايز بشر بوده است. وي معتقد است تاريخ انسان را مي توان تاريخ سركوب غرايز نوع بشر ناميد، وي با جست وجو در اشكال سازنده فرهنگ، يعني اخلاق به طور عام و هنر بر آن است، شيوه و اشكال شكل گيري اين فرآيند سركوب گرانه را دريابد. در نهايت مي توان اين گونه بيان كرد كه بحث فرويد در اين كتاب، پيرامون تضاد آشتي ناپذير ميان دو نيروي متضاد، عشق و تحريب (مرگ) نشات مي گيرد كه بشر تاكنون راه حلي براي آن نيافته است.
۴. پنج گفتار از زيگموند فرويد : اين اثر مجموعه سخنراني هاي فرويد در دانشگاه كلارك ماساچوست در باب نوآوري هاي وي در اصول روانكاوانه است. در مقدمه كتاب، زندگي و آثار فرويد به اجمال بررسي شده است. ساختار اصلي اين از گفتار را مي توان مباحثي پيرامون هيستري و نقد تئوري بروئر دانست كه در جاي خود قابل توجه و خواندني است.
۵. كاربرد تداعي آزاد در روانكاوي كلاسيك : در اين كتاب زيگموند فرويد سرگذشت سه بيمار روان رنجور خود را ترسيم و بررسي كرد ه است. يكي از آن ها دكتر شربر و دو بيمار ديگر موش مرد و گرگ مرد نام دارند. در اين بين شرح حال گرگ مرد به منزله آخرين و كامل ترين گزارش در نوع خود، شهرت تاريخي دارد و از اين رو، وي را مهم ترين بيمار فرويد دانسته اند. مورد دكتر شربر نيز به خاطر اين كه نخستين مورد جنون بوده است كه در چارچوب مكتب روانكاوي تحليل شده، اهميت خاصي دارد. همچنين پيوست هاي كتاب شامل مروري است اجمالي برآخرين ديدگاه هاي باليني فرويد، وضعيت روانكاوي و روان درماني در جهان امروز و نيز وضعيت روانكاوي در مقايسه با ساير مكاتب علوم رفتاري است.
 
از فرويد يا درباره او آثار ذيل در ايران منتشر شده است:
آسيب شناسي رواني زندگي روزمره مترجم محمدحسين وقار، ناشر: اطلاعات 1379
اشتباهات لپي ، زيگموند فرويد، انتشارات بهجت 1382
اصول روانكاوي باليني ، مترجم سعيد شجاع شفتي، نشر ققنوس 1383.
تعبير خواب و بيماري هاي رواني ، مترجم ايرج باقرپور، نشر آسيا 1378 ترجمه ديگري از اين كتاب با عنوان تفسير خواب، مترجم شيوا رويگريان نشر مركز، 1382 در دست است.
تمدن و جلالت هاي آن ، مترجم محمد مبشري، نشر ماهي 1384
از اين اثر، دو ترجمه ديگر از خسرو همايون پور در سال 1384 از سوي انتشارات اميركبير و ديگري با عنوان ناخوشايندهاي فرهنگ ترجمه اميد مهرگان، نشر گام نو، 1382 منتشر شده است.
توتم و تابو ، ترجمه ايرج پورباقر، نشر آسيا 1362، ترجمه بهتري از اين كتاب توسط دكتر خنجي موجود است.
چرا جنگ؟ بررسي روانشناسانه پديده جنگ ، ترجمه خسرو ناقد، نشر آبي 1384
روانشناسي ، ترجمه مهدي افشار، نشر كاويان 1363
روانشناسي عمومي دنياي ناشناخته ، ترجمه عنايت الله شكرپور، ناشر عين اللهي 1363
روانشناسي عمومي دنياي ناشناخته ، ترجمه عنايت الله شكرپور، ناشر جمهوري 1366
روانكاوي مجموعه مقالات ارغنون، مترجمان، يوسف اباذري، مراد فرهادپور و... انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي 1384
كاربرد تداعي آزاد در روانكاوي كلاسيك ، مترجم سعيد شجاع شفتي، نشر ققنوس 1383
مطالعاتي بر روانشناسي فرويد ، نويسنده زيگموند فرويد و يوزف بروير، ترجمه سعيد شجاع شفتي، نشر اميركبير 1363
مفهوم ساده روانكاوي ، ترجمه فريد جواهركلام، نشر مرواريد 1365
مهم تــريــن گزارش هاي آموزشي تاريخ روانكاوي ترجمه سعيد شجاع شفتي، نشر ققنوس 1383
ناخوشايندي هاي فرهنگ ، ترجمه اميد مهرگان، نشر گام نو 1382
پنج درس پسيك آناليز ، ترجمه محمود نوايي، تهران كانون معرفت 1324
سه نظريه درباره نظريه ميل جنسي ، ترجمه رضا سيدحسيني ناشر؟ 1327
رويا ، ترجمه محمد حجازي، تهران، صفي عليشاه 1322
هذيان و رويا در گراديوا ، ترجمه محمود نوايي، تهران 1334
روانكاوي و تحريم زناشويي با محارم ترجمه ناصرالدين صاحب زماني، تهران عطايي، 1337
آينده يك پندار ، ترجمه هاشم رضي، كاوه 1340
نكات عمده روانشناسي تحليلي ، ترجمه ابوالحسن گونيلي، تهران دانشگاه تهران 1340
روانكاوي و زندگي من ، ترجمه محمود نوايي، كتاب هاي جيبي 1343
تحليل بيماري هاي رواني ، ترجمه دشتستاني، 1345
دو رساله كوتاه درباره روانكاوي ، ترجمه حسن صفوي، دانشگاه تهران، 1350
مباني روانكاوي فرويد و لكان ، نويسنده دكتر كرامت موللي، نشر ني 1384
لئوناردو داوينچي ، ترجمه مهدي افشار، كاويان 1351
يونگ و انشعاب در روانكاوي
كارل گوستاو يونگ ، متولد 1875 ميلادي، روانشناس سوئيسي و از نزديك ترين شاگردان فرويد محسوب مي شود. در سال 1902 كه فرويد به صرافت گردآوري جمعي از صاحب نظران برجسته در رشته روانكاوي افتاد، افرادي چون يونگ، سعي كردند كه افكار فرويد را در عمليات روانپزشكي خود به كار بندند. در نتيجه رشته نو پديد روانكاوي به همان سرعتي كه پديد آمده بود، دچار انشعاب گسترده اي نيز شد. كمي بعد ميان فرويد و يونگ تفاوت فكري عمده اي پديد آمد و يونگ به دنبال افكار تازه خويش به تحقيق پرداخت.
برخي از آثار يونگ
۱. انسان و سمبل هايش : مفهوم ناخودآگاه و رويا محور اصلي اين كتاب به شمار مي آيد. اين مفهوم كه در زمره پرابهام ترين و شوارترين عرصه هاي روانكاوي جديد است. به واكاوي اين مفهوم در ميدان فراخ روانشناسي مي پردازد. يونگ در بخشي از كتاب، تحت عنوان اهميت رويا ، به وجود نماد در زبان اشاره مي كند. وي با بيان اين كه آنچه كه ما نماد مي ناميم، اصطلاح و اسم يا تصويري آشنا در زندگي روزمره است، تاكيد مي كند اين امر به طور ضمني به چيزي مبهم و ناشناخته و پنهان اشاره مي كند. به زعم يونگ، واژه يا تصويري نماد به شمار مي رود كه دلالتي غير از مفهوم آشكار و مستقيم خود داشته باشد.
۲. اسطوره هاي نو، نشانه هايي در آسمان : يونگ در اين كتاب، پديده بشقاب پرنده را مورد بررسي روانشناختي قرار مي دهد. يونگ بر اين باور است كه مشاهده اين پديده در روان و ذهن انسان به منزله مثالي در جبران سردرگمي ها و پريشاني هايي است كه انسان در جهان امروز بدان گرفتار است. به ديگر سخن، او معتقد است اين اسطوره نو حلقه اتصالي است ميان دو عالم (عالم برون و عالمي كه در باطن هر انسان) نهفته است. يونگ در اين كتاب، تفكرات و دانسته هاي شهودي و مكاشفات دروني درباره جهان و آينده را مطرح مي كند.
 
3. يونگ، خدايان و انسان مدرن : اين كتاب توسط آنتونيو مورنو و در نقد و بررسي افكار يونگ تدوين شده است. در اين اثر مولف بر آن است كه مفاهيمي چون ناخودآگاه جمعي و فردي از منظر يونگ در باب دين را تبيين كند. همچنين در اين كتاب به مفاهيمي چون اسطوره ، روان پريشي و شر نيز پرداخته شده است.
شاخص ترين آغاز يونگ كه به زبان فارسي ترجمه شده اند، عبارتند از:
اسطوره اي نو، نشانه هايي در آسمان ، ترجمه جلال ستاري، مركز نشر 1382
جهان نگري كارل گوستاو يونگ ، ترجمه جلال ستاري، انتشارات قوس 1372
انسان و سمبول هايش ترجمه علي اكبر صارمي، دو ترجمه ديگر از اين كتاب با عنوان هاي انسان و سمبول هايش (به سوي شناخت ناخودآگاه)، ترجمه حسن اكبريان طبري، نشر ياسمن، 1376 و انسان و سمبول هايش ترجمه دكتر محمود سلطانيه، نشر جامي در دست است.
يونگ، خدايان و انسان مدرن نوشته آنتونيو مورنو، ترجمه داريوش مهرجويي، مركز نشر 1377
روانشناسي و دين ، ترجمه فواد روحاني، انتشارات كتاب هاي جيبي
چهار صورت مثالي ، ترجمه پروين قائمي، انتشارات آستان قدس رضوي
روانشناسي و كيمياگري ، ترجمه پروين قائمي، انتشارات آستان قدس رضوي
روياها ، ترجمه دكتر ابوالقاسم اسماعيل پور، نشر كاروان
اريك فروم و امتزاج جامعه شناسي و روانشناسي
اريك فروم در سال 1900 در فرانكفورت آلمان زاده شد. وي تحصيلات خود را در رشته جامعه شناسي و روانشناسي در دانشگاه هاي هايدلبرگ، فرانكفورت و مونيخ به پايان رسانيد. فروم از سال 1925 به بعد، عمده تلاش و وقت خود را به عنوان روانشناس مشاور، براي پژوهش در باب نظريات عمده روانشناسي معطوف داشت.
فروم در ميان كتابخوان هاي جامعه ايران، چهره اي نام آور است و علت اين امر را مي توان در زيبايي هاي نگارش و انديشه هاي اخلاقي و انساني او دانست. وي در سال 1922 در موسسه روانكاوي برلين با عقايد و آراي فرويد آشنا شد و در اين موسسه به كارآموزي پرداخت. در سال 1930، فروم به مكتب فرانكفورت راه يافت و در كنار آدورنو و هوركهايمر و ماركوزه به پژوهش پرداخت. برخي از مهم ترين آثار وي از اين قرار است:
۱. روانكاوي دين : اين كتاب اولين بار در سال 1950 منتشر شد و سپس بارها و بارها تجديد چاپ شد. اين اثر كاوشي است در روانشناسي اخلاق كه فروم در آن، بر مفهوم دين و روابط آن با علم روانكاوي جديد تاكيد مي كند. شالوده و سخن اصلي نويسنده در اين كتاب، دعوت پيشوايان ديني و روانكاوان به مقابله با چالش تباهي و فساد روحي در عصر ماشينيسم است. فرم در تحليل نهايي خود از تئوري هاي نئوفرويديست ها در ارزيابي هاي ديني كه معطوف به اديان مسيحيت، يهوديت و مذاهب بودايي است، بهره مي جويد. كتاب روانكاوي دين اين قابليت را داراست كه تواما مورد توجه دانش پژوهان روانكاوي و علوم ديني قرار گيرد.
۲. بحران روانكاوي : فروم در اين اثر مجموعه مقالات خود از 1932 تا 1962 جمع آوري و منتشر كرده است. ساختار اصلي اين مقالات را مي توان تعامل بين علم جامعه شناسي و روانشناسي دانست. فروم سعي مي كند مباحثي را كه پيرامون كارل ماركس و فرويد مطرح مي شود و وي آن ها را آثار تحليلي آماتور مي نامد، ساختار علمي بخشد. اين اثر تاثيرپذيري فروم از آراي مكتب فرانكفورت را عيان مي كند.
۳. جزم انديشي مسيحي و جستارهايي در مذهب، روانشناسي، فرهنگ : اين كتاب، تحليلي است از شرايط اجتماعي رواني اقشاري از مردم، در محيط هايي كه مسيحيت از آن جا برخاست. محتواي كتاب، ناظر به بررسي دگرگوني هاي رواني اجتماعي هواداران مسيحيت از آغاز تا چهار سده پس از آن است. فروم با مد نظر قرار دادن مباني روش شناسي فرويد در رويكرد روانشناختي و روانكاوي خود، معتقد است كه منطق دگرگوني هاي رواني و ذهنيت مردم را مي توان از مداقه در تغييرات اجتماعي اقتصادي و فرهنگي در جوامع شناسايي كرد:
ترجمه آثار فروم در ايران
آناتومي ويرانسازي انسان ، مترجم احمد صبوري، نشر پويش 1361
آيا انسان پيروز خواهد شد؟ حقيقت و افسانه در سياست جهاني، ترجمه عزت الله فولادوند، نشر مرواريد 1370 اين كتاب پنج بار تجديد چاپ شده است .
انسان براي خويشتن ، پژوهشي در روانشناسي اخلاق، مترجم اكبر تبريزي، انتشارات بهجت 1363
انقلاب اميد ، مترجم مجيد روشنگر، نشر فيروزه 1374
انقلاب اميد ، در ريشه هاي عوامل غير اومانيستي و اومانيستي جامعه سنعتي، ترجمه مجيد روشنگر، انتشارات مرواريد 1380
بحران روانكاوي ، ترجمه مجيد روشنگر، نشر مرواريد 1361
پيام زندگي ، مترجم اكبر تبريزي، نشر مرواريد 1367
جزم انديشي مسيحي و جستارهايي در مذهب، روانشناسي و فرهنگ ، مترجم: منصور گودرزي، انتشارات مرواريد 1378
روانكاوي و دين ، مترجم آرسن نظريان، نشر مرواريد 1383
روانكاوي و ذن بوديسم ، ترجمه نصرالله غفاري، انتشارات بهجت 1362
زبان از يادرفته ، مترجم ابراهيم امانت، نشر مرواريد 1362
فراسوي زنجيرهاي پندار ، مترجم بهزاد بركت، نشر پاي ژه 1360
گريز از آزادي ، مترجم داوود حسيني، نشر گلشايي 1363
همانند خدايان خواهيد شد ، ترجمه نادر پورخلخالي، نشر گلپونه 1377
هنر عشق ورزيدن ، مترجم سعدالله عليزاده، نشر گدشايي 1361
كارن هورناي و روانشناسي زنان
اين بانوي روانكاو داراي آثار متعددي در زمينه روانكاوي است. از وي در ايران كتب بسياري منتشر شده است كه مهم ترين آن روانشناسي زن به شمار مي آيد. هورناي با بررسي روحيات و رفتارهاي صدها زن كه براي مداواي رواني و مشاوره در امور جنسي به وي مراجعه مي كردند، اين كتاب را تاليف كرد. وي با مطالعه پيرامون اسطوره ها و ادبيات و آداب و رسوم اقوام (مردم شناسي) و مواردي چون اختلافات زناشويي، روابط جنسي، احساس حقارت زن نسبت به مرد، آزار و پذيري و عشق ورزيدن را مورد تحليل قرار داد.
 
تضادهاي دروني ما از جمله مهم ترين آثار وي است كه اتفاقا به فارسي برگردانده شده است. اين اثر شامل دو قسمت بنيادين است. در قسمت نخست نويسنده معتقد است كه حساسيت ها و ناراحتي هاي روحي كه در فرد شكل مي گيرد، شخصيت او را به يك حالت عصبي و نابهنجار استحاله مي دهد. در قسمت دوم اثرات و عوارضي كه اين كنش هاي ذهني هيستريك ايجاد مي كند، بسط و تشريع شده است. در نظر هورناي، خاستگاه عصبيت در شخصيت تك تك افراد از كودكي نضج مي گيرد و متاثر از محيط است. بدين معني كه تحقير و تخفيف، ترساندن و عدم توجه كافي به ضعف هاي طبيعي كودك و همچنين تمايلات خاص او، اعتماد به نفس و شالكه وجودي فرد را تضعيف مي كند. به نحوي كه اكثر مسائل بغرنج روحي و رواني در سراسر زندگي فرد از همين مسائل حادث مي شود.

آثار ترجمه شده از هورناي در ايران به اين شرح است:
روان شناسي زن ، مترجم محمدحسين سروري، نشر دانژه 1382.ترجمه ديگري ازاين اثر باعنوان روان شناسي زنان باترجمه سهيل سمي ازسوي انتشارات ققنوس به چاپ رسيده است.
تضادهاي دروني ما ، مترجم محمدجعفر مصفا، نشر بهجت 1384
خودكاوي ، مترجم كامبيز پارساي، نشر بهجت 1363
راه هاي نو در روانكاوي ، مترجم اكبر تبريزي، نشر بهجت 1370
شخصيت عصبي زمانه ما ، مترجم محمدجعفر مصفا، نشر گفتار، 1370.ترجمه ديگري از همين اثر باعنوان عصباني هاي عصر ما ، مترجم ابراهيم خواجه نوري، نشر شرق 1370 در دست است.
عصبيت و رشد آدمي ، مترجم محمدجعفر مصفا، نشر بهجت 1364
ويكتور فرانكل؛ در جست وجوي معنا
پرسش از چيستي معنا در زيست روزمره و نيازهاي رواني انسان عمده تلاش علمي ويكتور فرانكل را تشكيل مي دهد. فرانكل در پي تبيين اين امر است كه محيط پيراموني انسان و زيست روزمره او چگونه با معنا ارتباط پيدا مي كند. وي اساسا مسئله معني را در سه محور كلي دسته بندي مي كند: 1- خلاقيت ، يعني آن چيزي كه فرد مي تواند به محيط پيراموني خود اعطا كند. 2 - تجربه ، آنچه كه فرد از جهان هستي درمي يابد. 3 نظر انسان به مقوله رنج در هستي؛ رنجي كه وي معتقد است انسان بايد آن را بشناسد و با آن به مقاله برخيزد.
ژان پل سارتر در شرح آراي فرانكل در باب نياز انسان به محيط پيرامون خويش، مقولاتي چون هستي ديگري يا آگاهي ديگري را مطرح مي سازد و در تكميل عقايد فرانكل معتقد است ديگران يعني انسان هايي كه هر فرد با آن ها تعامل اجتماعي و رودررو دارند، شرط لازم هستي فرد است و اين تعامل و انتخاب ديگران را نيز تحت تاثير قرار مي دهد.
آثاري كه از فرانكل به فارسي ترجمه شده، از اين قرارند:
انسان در جست وجوي معني ، مترجمان مهين ميلاني، نهضت صالحيان، نشر درسا 1384
انسان در جست وجوي معني ، پژوهشي در معني درماني، مترجمان مهين ميلاني، نهضت صالحيان، نشر ويس 1368
پزشك و روح ، مترجم فرخ سيف بهزاد، نشر ويس 1368
خدا و ناخودآگاه و بيماري هاي قلب آدمي مترجم دكتر ابراهيم يزدي، نشر رسا 1375
اسلاوي ژيژك ، روانكاو يا فيلسوف؟
يك يا دو سالي مي شود كه مراد فرهادپور، ژيژك را به جامعه كتابخوان ايران معرفي كرده است. ژيژك در ايران بيشتر به خاطر نقدهاي كوبنده و صريحش از سرمايه داري و سياست غرب و همچنين نظرگاه فلسفي اش كه بن مايه اي سوسياليستي دارد، شناخته مي شود.ژيژك خودراهمواره فيلسوفي باجهت گيري روانكاوانه قلمدادكرده است. به هر روي اين متفكر اسلوونيايي كه در سال 1949 زاده شد، بنيان نظري خود را در زمينه روانكاوي از آراي فرويد و لكان و تفسيري ماركسيستي از روانكاوي گرفته است. ژيژك اصطلاحات و چارچوب هاي فكري كلان پيرامون ساختار روان انسان را در سه حوزه خيالي ، نمادي و واقعي وارد تحليل هاي اجتماعي خود مي كند. از ژيژك دو اثر به فارسي ترجمه شده است كه در ذيل به آن ها مي پردازيم.
۱. امر متعالي مبتذل ، درباره فيلم راه گمشده اثر ديويد لينچ: اين كتاب كه توسط مازيار اسلامي ترجمه و به وسيله نشر ني در سال 1384 منتشر شد، نقدي است بر فيلم ديويد لينچ كه به زعم ژيژك مبتني است بر ناهمخواني ميان واقعيت و نزديكي مطلق امر واقع به ما. ژيژك معتقد است اين فيلم كه از چارچوب فيلم بيرون رفته و اخلاق و سياست را نيز در برمي گيرد، متضمن اين امر است كه چگونه امر واقعي به شكل خوفناك به هستي روزمره تعدي مي كند. ژيژك در اين كتاب به خوبي نشان مي دهد كه چگونه موانع موجود در زندگي قهرمان داستان، دقيقا به نوعي فرافكني خيال پردازانه به يك ابژه ناممكن نمود يافته است.
كتا ب ديگري كه از ژيژك به فارسي برگردانده شده گزيده مقالات اسلاوي ژيژك ؛سياست و دين به گزينش و ويرايش مراد فرهادپور، مازيار اسلامي و اميد مهرگان است.
ژاك لكان و جستار در پارانويا
جامعه كتاب خوان ايران، عمدتا با لكان از راه، آراي او در باب پساساختارگرايي آشنا شده است. اگرچه كه عمده هويت تئوريك او در روانكاوي عيان شده است. شاهد اين مدعا نظرورزي عميق لكان در باب مفهوم مرحله آينه اي است:
كودك در مقابل آينه شادمان است، اما درواقع او پيش از آن كه هرگونه قابليتي در كاربرد زبان يا تجربه ارتباط با ديگران كسب كرده باشد، مسحور تصوير بازتابي خود مي شود. از اين رو من در شكل اوليه اش تعجيل فراوان به خرج مي دهد، همچنان كه تولدش پيش از كمال كالبدشناسانه وي واقع مي شود.
 
در قطعه اي كه در كتاب لكان، دريدا، كريستوا ، تاليف مايكل پين، ترجمه پيام يزدانجو، نشر مركز 1380) نقل شده و آن را خوانديد، لكان از آنچه كه پندار منبعث از من كودك است، سخن به ميان مي آورد. در نظر او من كودك اين پندار را وضع كرده، شكل داده و تعيين مي كند و به موازات آن، آنچه را كه در آينده پيش مي آيد را هم پيش بيني مي كند و هم تحريف!
به زعم لكان، اين پندار سراب بلوغ، يگانه بودن، يكي بودن و بيروني بودن من است. تا جايي كه كودك خود را همچون يگانه اين در جهان مي بيند.
ژاك لكان اگرچه از جمله روانكاواني است كه به آراي فرويد دلبستگي دارد، اما اين دلبستگي به تقيد صرف او در چارچوب عقايد فرويد منجر نمي شود. لكان با مبنا قرار دادن بينش بنياني فرويد، اساس خودكاري تكرار را همچون ديگر فرآيندهاي ناخودآگاه در زبان مي بيند. ابرام زنجيره دلالتي و ظرفيت بعد نمادين براي دربرگرفتن محرمانه ترين ژرفناها موجود انساني، شيوه هايي براي فهم خودكاري تكرار را در اختيار مي گذارند كه هر دو در راستاي كشف فرويد بوده و از آن نيز فراتر مي روند. ص 12
به رغم رواج و تاثير آراي لكان در ميان منتقدان اجتماعي و هنري و برخي انديشمندان معاصر، هنوز هيچ يك از آثار مهم وي به فارسي برگردانده نشده است.
محمد صنعتي و خوانش روانكاوانه از آثار هنري ـ ادبي
رويكرد روانشناختي و روانكاوانه در تحليل آثار هنري و ادبي در ايران عمدتا توسط دكتر محمد صنعتي پيگيري مي شود. اثر شاخص او به نام تحليل هاي روانشناختي در هنر و ادبيات به كندوكاو روانكاوانه در باب آثار ممتاز ادبي هنري ايران، نظير اشعار اخوان ثالث، صادق هدايت و چوبك و فيلم هايي چون طعم گيلاس كيارستمي اختصاص دارد.
صنعتي در سه محور، تحليل متن اثر، تحليل شخصيتي و تيپولوژي كاراكترهاي اثر هنري ادبي و دست آخر گونه شناسي شخصيت و خصايص ذهني پديد آورنده اثر، به مداقه تئوريك مي پردازد.
صنعتي در تحليل روانشناختي داستان سه قطره خون صادق هدايت، از نوول روانشناختي سخن به ميان مي آورد؛ سويه تئوريكي كه اصل بنيادين روانشناسي ادبيات به شمار مي آيد.
صنعتي معتقد است: از نظر روانكاوي كار هنري را مي توان از چند جنبه بررسي كرد، يكي اين كه محتواي كار به طور كلي از نظر رواني تحليل شود. ديگر اين كه يك يا چند شخصيت داستان و روابط آن ها از نظر منش شناسي و انگيزه هاي ناخودآگاه و كشمكش هاي دروني آن ها مورد توجه قرار گيرد يا اين كه از طريق همين كندوكاو و محتوا و تحليل شخصيت ها و به خصوص شخصيت اصلي داستان، نقبي به شخصيت نويسنده و انگيزه هاي پنهان او بزنيم. ص 84
در تحليل روانكاوانه از سه قطره خون ، صنعتي بر آن است كه اين امر تفسير روانشناختي كشمكش و آرزوست:
آرزو خود تنها در رابطه مفهوم مي يابد. در فقدان رابطه هيچ چيز داراي معني نيست. شخص در رابطه با ديگري (ابژه) آرزويي دارد. اين ديگري مي خواهد شخصي باشد يا حيواني، شيئي يا حتي چيزي در درون خود شخص (كه البته چيز دروني، درواقع شكل دروني شده چيزي است بيروني.) حتي بي رابطه گي در متن رابطه است كه داراي معني مي شود و در نهايت خود انسان در رابطه مفهوم مي يابد.
عمده تلاش صنعتي در اين بخش كتاب معطوف به بازنمايي و خوانش ابعاد ذهني كاراكترهاي داستان است.
اوج تسلط صنعتي در جستار روانكاوانه در آثار ادبي هنري، در تحليل جامع او از فيلم طعم گيلاس رخ مي نماياند. صنعتي طعم گيلاس را به خاطر انديشه اي كه با زيبايي آرامش بخش به تصوير كشيده شده، دلنشين مي داند:
زبان حال فيلمسازي كه زندگي اش را دوست دارد. فكر مرگ يا خودكشي براي آن است كه بار ديگر توجهش به طعم توت يا گيلاس يا زندگي شيريني كه داشته است، جلب شود. ص 260
مولف، طعم گيلاس را روايت شخصي كه حس ويرانگري كه قابليت نابود كردن دارد را يدك مي كشد، اما در عين حال به همه چيز متوسل مي شود كه نميرد!، مي داند. بر همين اساس وي معتقد است كه كيارستمي مي خواهد اين تجربه عميق ذهني را در تصوير سينمايي عينيت بخشد.
صنعتي در تبيين ويژگي هاي ذهني كيارستمي به انتخاب من هاي دوم يا به عبارتي نقش هاي مكمل نظري ويژه مي افكند: اصولا انتخاب اين من هاي دوم به صورت مرداني با قوميت هاي گوناگون، كرد، افغان، ترك، براي ايجاد فاصله بين ذهنيتي است كه در جست وجوي مرگ است، با معني كه از من نخستين بسيار دور و با آن بيگانه است (ص 272).
دكتر صنعتي در موضوع تحليل هاي روانشناختي در هنر و ادبيات كتاب هاي صادق هدايت و هراس از مرگ و زمان و ناميرايي در سينماي تاركوفسكي (هر سه نشر مركز) ـ كه از منظري روانكاوانه به نقد و تحليل بوف كور صادق هدايت و فيلم هاي تاركوفسكي پرداخته است ـ رامنتشركرده است.
ستاري و كاوش روانكاوانه در اسطوره ها
جلال ستاري اسطوره شناس ايراني با تدقيق در باب روانشناسي هنري و نسبت آن با اسطوره شناسي به چهره اي شاخص در اين عرصه بدل شده است. ستاري در كتاب شاخص خود تحت عنوان رمز و مثل در روانكاوي كه مشتمل بر 10 مقاله ترجمه شده از صاحب نظران برجسته اين عرصه و يك مقاله تاليفي از خود است، اين مقولات را تبيين مي كند:
روانشناسي هنري يا مطالعه و بررسي هنر از لحاظ روانشناسي مانند فلسفه هنر و جامعه شناسي هنري يكي از مباحث و مقولات جمال شناسي است... [و] موضوع آن مطالعه نفسانيات و حالات دروني هنرمند و هنرپيشه، هنرشناس و دوستدار زيبايي و هنر يا هنرپذير است ( ص 17).
به زعم ستاري روانشناسي هنري وقتي سودمند و آموزنده خواهد بود كه براي زيبايي ذات خارجي يا واقع، نفس الامري نشناسيم، چراكه در اين صورت موضوع object از اهميت و اعتبار و اولويت خواهد افتاد و تنها انفعالات و تاثرات روحي subject مورد توجه قرار خواهد گرفت( ص 18).
با اين حال ستاري تاكيد مي كند روانشناسي هنري، علم جمال شناسي نيست. جمال شناسي از آن جا كه در باب زشت و زيبا بحث و اظهار نظر مي كند و به سنجش و ارزيابي زشتي و زيبايي مي پردازد با روانشناسي هنري كه به طبيعت و ماهيت نفسانيات هنرمند و دوستدار هنر پيش از احكام موضوعه و نظرات موجود در زمينه هنر توجه مي كند، در تباين است.
ستاري در تلاش براي انفكاك تئوريك روانشناسي هنري از ديگر نسخ هاي نظريه پردازي درباره آن از تمايز ميان فلسفه هنر و روانشناسي هنري نيز سخن به ميان مي آورد: روانشناسي هنري، فلسفه هنري نيز نيست. فلسفه هنر بحث و اظهار نظر فلسفي يا تعقل فلسفي در باب هنر است و بنابراين بحثي است كلي و شامل كه به هنر في حد ذاته و خصوصا به مباني رواني آن توجه مستقيم ندارد. فلسفه اي است خاص، به مثابه فلسفه تاريخ يا فلسفه اديان و مذاهب كه با تاريخ واقعي و خارجي و يا با مذهب شخصي افراد چندان سروكار پيدا نمي كند... مجمل كلام اين كه در بررسي هنر از لحاظ روانشناسي، هنر به صورت فعاليت خلاقه يا پديده اي كه در نقطه تقاطع و التقاي سه جريان منبعث از هنردوست و هنرآفرين و هنرنما يا هنرپرداز قرار دارد، مورد مطالعه و تحقيق قرار مي گيرد ( ص 21-20).
ستاري از منظري روانكاوانه در تحليل اسطوره ها اين مقولات را اين چنين به تصوير مي كشد: در شاهنامه فردوسي تعارض اديپي را در داستان كيخسرو مي بينيم. شباهت بين داستان كيخسرو و هملت به حدي است كه بعضي از دانشمندان پنداشته اند داستان كيخسرو، اصل داستان هملت است... يك دانشمند آلماني اتويي ريچك متوجه شده كه خداوند (به زعم روانكاوان) رمز و نشانه پدر است و بيان همين معني است. كيخسرو ناهشيارانه دچار اين رنج و حس گناهكاري شده بود كه در نابود كردن پدر خود دست داشته است و وحشت از اين كه مانند جمشيد و كاووس بر خداوند طغيان كند، در حقيقت وحشت از طغيان دوباره بر پدر است ( ص 50).
سويه تئوريك ديگري كه ستاري به آن توجه نشان مي دهد، مقوله پيسكودرام كه عبارت از كاربرد بازي دراماتيك آزاد در درمان پريشاني ها رواني است. ستاري در شرح اين امر به آراي ژاكوب لوي مورنو روانكاو رومانيايي دلبستگي نشان مي دهد.
ستاري مورنو را روانكاوي معرفي مي كند كه سخت وفادار به فرويد و مخالف سرسخت يونگ و آدلر بوده است. وي كه سخت شيفته تئاتر بود. تئاتري را در وين بنيان نهاد كه در آن هر بازيگر بايد نقش خود را في البداهه بسازد و بازي كند. اين سنخ روانكاوي شيوه معجزه آسايي براي درمان بيماران رواني است. خود مورنو پيسكودرام را اينچنين تعريف مي كند: علمي كه به كمك وسايل و امكانات نمايشي به كشف حقيقت مي پردازد.
ستاري در اين باب، پرسشي را مطرح مي كند و خود آن را توضيح مي دهد: اما چگونه؟ مورنو معتقد بود كه تكرار و تجديد و به صحنه آوردن اعمال و موقعيت هايي كه به هنگام پيدايي در مرتبه اول رنج آور بوده اند، موجب تخفيف آن يا استخلاص آدمي از شر آن ها مي شود (ص 351).
به طور كلي تئاتر درماني را مي توان كنش روانكاوانه اي دانست كه بامدد از اسلوب تئاتري و بديهه پردازي، به بازنمايي ژرفاي شخصيتي روان رنجور يا روان پريش مي پردازد و راهي را براي درمان بيماران رواني مي گشايد. اينچنين تئاتر در هيئت يك روان درمان به منصه ظهور مي رسد.
حورا ياوري و پرسيدن از خود
همچون جلال ستاري، حورا ياوري نيز از منظري روانكاوانه به نقد ادبيات و مفاهيم و عناصر آن مي پردازد. زندگي در آينه كه گفتارهاي ياوري درباره نقد ادبي است، در دو بخش كلي سامان يافته است. ياوري در پاسخ به اين سؤال بنيادين كه پرسيدن از خود و براي شناخت خود و گره زدن روايت خودشناسي به روايت گسترده تر تاريخ فرهنگ چه بايد كرد، به آثار روشنفكران و نويسندگان نام آور ايراني مي پردازد. سنگي بر گوري جلال آل احمد، جزيره سرگرداني سيمين دانشور، سياست و اجتماع از شاهرخ مسكوب و سمفوني مردگان عباس معروفي، از جمله آثاري هستند كه حورا ياوري معتقد است در آن ها نام آوران عرصه فرهنگ ايران در سراسر زندگي و آثار خود با اين پرسش مواجهند كه مي خواهند بدانند ميان خودشان و رنج ها و نابساماني هاي زندگي و زمانه خود، ميان آنچه در ديروز پشت سر گذاشته اند و آنچه در امروز آن ها مي گذرد، چه پيوندي است؟
 
 
 

 
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 7:54 PM  توسط   | 

 
آقایـون خـانم ها را دوست دارند. قیافه، بو، طرز راه رفتن و
صـحبـت کردن تـنـها چـنـد نـمـونـه از دلایـلی هسـتـــند که
آقايون فــکر میـکنند خانم ها موجوداتی آسمانی هستند.
در حـالیکه زنـدگی بدون وجود اونها غیر ممکنه اما مطمئنا
باهاشون هم نمی تونیم زندگی کنیم.
....عـلــت این که چرا نمی تونیم باهاشون زندگی کنیم تا
حدود بسیار زیادی به این مطلب بر میگرده کــه اونها کامل
و بی عـیـب نیـــستند.  من از روی تحلیل های بسیار زیاد
10 نمـونــه از کارهای خانم ها رو کشف کردم که آقایون رو
واقـعا کفری می کـنـــه و باعث میشه که مردها به سر حد
جنون برسند.
ـــــــــــــــــــــــ
شماره 10
ـــــــــــــــــــــــ
خانم ها وانمود می کنند که پاک و معصوم هستند
چیزی که در تعداد بسیار زیادی از خانم ها دیده می شود این است که قصد دارند تا وانمود کنند در زیر یک نور الهی هستند و همیشه از شما خیلی پاک تر هستند. هیچ وقت حاضر نیستند تا اعتراف کنند که به خیابان گردی می روند و تعداد دوست پسرهایشان از 5 نفر هم بیشتر است. البته آن دسته از خانمهایی که واقعا پاک و معصوم می باشند قابل تحسین هستند اما بقیه باید از سرپوش گذاشتن روي کارهایشان دست بردارند. این حق مسلم خانم هاست که به اندازه آقایون سرگرمی داشته باشند و از زندگی خود لذت ببرند و نهایتا هم مردی را برای زندگی آینده خود پیدا کنند که قادر به درک تمام این موارد باشد.
ـــــــــــــــــــــــ
شماره 9
ـــــــــــــــــــــــ
از سایر خانم ها انتقاد می کنند
برای چه هیچ خانمی نمی تواند از خانم دیگر تعریف کند؟ اونها دوست دارند از تمام مسائل مربوط به خانم های دیگر ایراد بگیرند حال از وزن و مدل مو گرفته تا... تنها یک خانم می تواند تشخیص دهد که كفش خانم دیگری با کیفش ست نیست و با همین مطلب می تواند او را به خاک سیاه بنشاند.
البته عده بسیار معدودی از خانم ها می توانند جذابیت خانم های دیگر را بپذیرند (و خوشبختانه او را به جمع دوستانه شان دعوت کنند) اما بسیاری از آنها دوست ندارند همسرانشان جذب زیبایی و محبوبیت خانم های دیگر شوند. اما با وجود تمام این حرف ها آقایون به طور ناخودآگاه خانم های زیبا و جذاب را خواهند دید.
ـــــــــــــــــــــــ
شماره 8
ـــــــــــــــــــــــ
حسودي  می کنند
بیشتر اوقات تنها اشاره به اسم یک خانم دیگر می تواند برای شما مرگ را به همراه داشته باشد. حال تصور کنید چگونه می خواهید در جنگی که به دلیل رفتن شما به کلاب رقص شبانه به وجود آمده آست پیروز شوید؟!
ـــــــــــــــــــــــ
شماره 7
ـــــــــــــــــــــــ
خود را نیازمند نشان می دهند
بعضی از خانمها همیشه چند خط مشی بسیار سری را دنبال می کنند. آنها از همسرانشان انتظار دارند که تمام توجهشان را به آنها معطوف کنند، آنها را تر و خشک کنند و به آنها بگویند که تا چه حد وجودشان استثنایی و ویژه است. آنها می خواهند مردها را به یک صندوقچه احساسات تبدیل کنند و از آنها انتظار پشتیبانی اخلاقی، ذهنی و عاطفی دارند.

در این قسمت یک تضاد جدی بین آن دسته از خانم ها که ذکر شد و دسته دیگری که به بیرون از خانه رفته، کار می کنند و خود را مستقل نشان می دهند وجود دارد. دسته دوم جزء گروهی هستند که هنگام عاشقی واقعا متزلزل می شوند. البته شاید دانستن این مطلب برای شما خالی از لطف هم نباشد که آقایون خانم های سرسخت را ترجیح می دهند زیرا حداقل در این حالت می توانند اندکی آرامش ذهنی خود را حفظ کنند.
ـــــــــــــــــــــــ
شماره 6
ـــــــــــــــــــــــ

رمزی صحبت ميكنند
جمله قدیمی " نظر تو چیه؟" یکی از مثال هایی است که خانم ها برای تست کردن احساسات و روحیات آقایون به کار می برند. آنها می خواهند به این طریق متوجه احساسات واقعي مردها نسبت به خودشان شوند. آنها در مورد نقاط ابهام سوال می کنند و بر اساس طرز تفکر آنها ما باید پاسخ سوالات را درست مطابق آنچه در ذهن آنهاست بدهیم در غیر این صورت جزئی از روح آنها به شمار نخواهیم رفت و به عبارتی نیمه گمشده آنها نخواهیم بود.
می توانید این منظره رقت آور را تصور کنید: مردی که آماده پردازش سوالات همسر خود است، او به دنبال پاسخ مناسب می گردد ولی هیچ چیز به ذهنش نمی رسد، همسرش دست به کمر در جلوی او ایستاده و از فاصله نسبتا زیادی به او خیره شده و و پای خود را مرتبا به زمین می زند. آقایون عزیز هیچ راه فراری جز ارائه جواب ندارید فقط باید امیدوار باشید که سرانجام کارتان به بیرون از خانه در کنار زباله ها کشیده نشود!
ـــــــــــــــــــــــ
شماره 5
ـــــــــــــــــــــــ

تجاوز به حریم شخصی
همه خانم ها این تمایل غریزی و نا خودآگاه را دارند که هر طور می خواهند با مردها رفتار می کنند و تمام وسایل شخصی آنها را مال خود می کنند.
به عنوان مثال هنگامیکه لباسی را دوست ندارند، به راحتی به خود اجازه می دهند که بر سر کشوی لباسهای ما رفته و آن را زیر و رو کنند تا چیزی را که مناسب حالشان است پیدا کنند و مثلا ژاکت جدید مورد علاقه ما را بر میدارند و می پوشند. حال تصور کنید که شما به متعلقات شخصی آنها نزدیک شوید و یا نه، فقط در مورد مدل مویشان نظر بدهید، آنچنان جهنمی برپا خواهد شد که شعله های آن همه جا را فرا می گیرد. بنابراین شما فکر نمی کنید که زندگی یک زمین بازی جوانمردانه است؟
ـــــــــــــــــــــــ
شماره 4
ـــــــــــــــــــــــ
بیش از اندازه احساساتي می شوند
آنها به خاطر هر چیزی گریه می کنند: یک فیلم غم انگیز ( و یا حتی شاد)، شکستن ناخنشان، خراب شدن مدل موها و ... و بدتر از همه اینها زمانی است که از ما انتظار همدردی دارند، تنها کاری که باید انجام دهید سرو کله زدن با خانمی است که به شما چسبیده و گریه و زاری راه انداخته است.
البته منظور من این نیست که آقایون بی عاطفه هستند و هیچ گونه احساسی ندارند اما مشکل اینجاست که خانم ها بیش از اندازه "مامانی" هستند و متاسفانه بسیاری از آقایون کوچکترین نکته ای در مورد تسلی خاطر به خانم ها نمی دانند. البته این حقیقت که خانم ها اندکی ظریف و آسیب پذیر هستند نکته جالبی است زیرا شما به راحتی می توانید آنها را دلداری دهید تا موضوع را فراموش کنند. شما که نمی خواهید سیلی از اشکهای او در خانه شما جاری شود؟
ـــــــــــــــــــــــ
شماره 3
ـــــــــــــــــــــــ

آنقدر خريد  می کنند تا از حال بروند
هنگامی که زمان خرید فرا می رسد در طول روز زمان کافی برای خانم ها وجود ندارد. حال از گشت و گذار در مراکز خرید و تماشای ویترین مغازه ها گرفته تا خرج کردن تمام موجودی همسرانشان. آنها می توانند ساعت های طولانی را در پشت ویترین یک مغازه کفش فروشی صرف کنند و اصلا هم به آب و غذا و دیگر مسئولیت هایی که در زندگی بر دوش آنهاست فکر نکنند.
اما تا اینجا همه چیز قابل تحمل است فقط دعا کنید آنروز فرا نرسد که آنها تصمیم بگیرند تا شما را نیز به همراه خود ببرند. ما همراهشان می رویم از این مغازه به آن مغازه، سرگردانی های بی هدف، چند قدم به جلو و دوباره به عقب تا زمانیکه تمام جزئیات البته بجز برچسب قیمت مورد بررسی قرار گیرد.
ـــــــــــــــــــــــ
شماره 2
ـــــــــــــــــــــــ

پیوسته صحبت می کنند
متاسفانه "کریس راک" نیز این تجربه تلخ را داشته است. روزی در یک مصاحبه تلویزیونی یک سوال از خانمی پرسید که او برای 45 دقیقه در مورد آن توضیح داد! بیشتر خانمها عاشق صحبت کردن هستند و هنگامیکه به آنها میدان دهید بدون توقف پیش خواهند رفت. البته تصور نکنید که گفته های آنها برای ما اهمیت ندارد ما فقط نمی خواهیم گزارش ثانیه به ثانیه تمام جزئیات را بدانیم.
ـــــــــــــــــــــــ
شماره 1
ـــــــــــــــــــــــ

از روابط جنسی به عنوان یک سلاح استفاده می کنند
در جدال جنسی همه چیز بر سر کسی خراب می شود که شلوار بر تن دارد. اغلب خانمها برای نشان دادن برتری خود نسبت به مردها به آنها از موضع روابط جنسی حمله می کنند.
البته من به نوبه خود به کارگیری این روش موذیانه را تحسین می کنم ولی این واقعا منصفانه نیست که آنها از ابتدایی ترین نیازهای انسانی اینطور سوء استفاده کنند.
یاد بگیرید آنها را تحمل کنید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر با کفایت و تدبیر کافی با مسائل مربوط به خانم ها برخورد کنید رفتارهای آزاردهنده آنها چندان هم غیرقابل تحمل به نظر نمی رسد. تنها شانس شما این است که خود را با آنها وفق دهید شما هم رفتارهای رنجش آور و آزار دهنده مخصوص به خود را دارید، هیچ انسانی کامل نیست، و من فکر می کنم این مطلب تنها چیزی است که هم خانم ها و هم آقایون می توانند بر سر آن به توافق رسند
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 12:43 PM  توسط   | 

.
 
 
دنيا پر از آدم‌هاي مصمم است؛ عده‌اي تصميم مي‌گيرند كار كنند و عده‌اي هم تصميم مي‌گيرند بگذارند آنها كار كنند.
رابرت فراست
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 12:41 PM  توسط   | 

مرا در آغوش مي كشد، ومن اشك هايم را... بر دامان پاكش مي ريزم. نيم نگاهي به تو مي اندازم، مات و مبهوت مي ماني. گويي خدا را نمي شناسي؟!؟ پس چرا خيال كردم از بهشت آمده اي؟
 
******************************
 
می دونی بزرگترین آرزوی یک پاندا چیه ؟ اینکه یک عکس رنگی بگیره حال می دونی بزرگترین آرزوی جوجه تیغی چیه؟ اینکه یکی محکم بغلش کنه ))))))))))))))))))))))))))))))))))
**************************
 
اینگونه باش: شاد اما دلسوز ساده اما زیبا مصمم اما بی خیال متواضع اما سربلند مهربان اما جدی سبز اما بی ریا عاشق اما عاقل
 
****************************
قانون زندگی قانون باورهاست. و اندیشه ها از باورها دستور می گیرند کافیست باور کنید
********************
با زني ازدواج کنيد که اگر مرد مي بود بهترين دوست شما مي شد
**********************
 
يک زن قشنگ و نيکو صورت در نظر زيباست ، ولي يک زن خوب و نيکو سيرت در قلب انسان جاي دارد ناپلئون.........زن ها جنگ ها را شروع مي کنند و مردها آن ها را ادامه مي دهند - ارنست همينگوي
 
*****************************
لحظههاي زندگي تو زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده اونقدر که دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري و واقعا بغلشون کني
 
*******************************
گویند مرا چو زاد مادر بستان به دهن گرفتن آموخت شبها بر گواه وارهءمن بیدار نشسته خفتن آموخت دستم بگرفت وپا به پا کرد تا شیوهءراه رفتن آموخت پس هستی من زهستی اوست تا هستم و هست دارمش دوست
 
*******************************
اگر می خوای صد سال زندگی کنی من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.
 
**********************************
 
آبي آرام بلند آبي آرام بلند امروز از دور دستها از دورترين نقطه زمين جايي که مايلها بينمان فاصله باشد ? به تو نگاه مي کنم آنجا که نفسم از هواي تو خالي باشد . آنجا که دستم از تيرس گرماي دستت به دور باشد . آنجا که دلم از نگاهت نلرزد . آنجا که سوز عشق چشمم را نسوزاند .... ولي باز در هر نفسم تو را مي يابم . اينجا هم دلم از ياد نگاهت مي لرزد . اينجا هم فکر لبخندت وجودم را لبريز عشق و شادي مي کند .
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 12:40 PM  توسط   | 

 
افسردگى يکى از رايجترين بيماريهاى روانى است که باعث مراجعه به روانپزشکان، روانشناسان و ساير متخصصان بهداشت روان مي‌گردد.

در هر لحظه از زمان حداقل ١٥ ت ٢٠ درصد افراد بزرگسال جامعه ممکن است عوارض و نشانه‌هاى افسردگى شديد را از خود نشان بدهند و ميليونها نفر در هر لحظه در جهان تحت درمان افسردگى قرار مي‌گيرند.

در زبان روزمره براى توصيف افسردگى از احساسات غمگينى، ناکامى، نااميدى و شايد هم رخوت و بي‌حالى استفاده مي‌شود. معمولاً مردم تصور مي‌کنند که افراد افسرده تن‌پرور ، خودخواه و يا اهل تمارضند و سعى مي‌کنند آنها را با عباراتى همچون «سعى کن خودت را جمع‌وجور کني» نصيحت نمايند.

در طول زندگى همه ما دوره‌هاى کوتاه و بلند احساس داشتن غم، عدم خوشحالى و يا نظاير آن خصوصاً در هنگام از دست دادن همسر و يا نزديکان، هنگام کار و يا از دست دادن کار را تجربه مي‌کنيم و همه ما قادر به مقابله با اينحوادث هستيم.

احساس افسردگى معمولاً به عنوان «اندوه» و «سوگ يا داغديدگي» شناخته مي‌شوند. يعنى در موقعيتهايى که انتظار مي‌رود شادي‌بخش باشد به احساس اندوه ختم مي‌شود مثلاً در هواى بارانى، پس از تولد فرزند، پس از نقل‌مکان به يک منزل جديد، منازعه اى که در مصاحبت با دوست و يا همسر به‌وجود مي‌آيد. اما اين احساس اندوه به‌سرعت با از بين رفتن موقعيت برطرف مي‌گردد.

همچنين پس از از دست دادن يکى از نزديکان، پايان يافتن يک رابطه عاشقانه و يا يک رابطه مهم، معمولاً افراد چيزى را تجربه مي‌کنند که سوگ ناميده مي‌شود.

ويژگيها و نشانه‌هاى سوگ با افسردگى مشابه مي‌باشد. اين دو پديده کاملاً طبيعى بوده و حتى فقدان آنها در هر فردى ممکن است در درازمدت براى فرد مضر باشد. در هر دو مورد پس از طى فرآيند مربوطه فرد به زندگى عادى خود بر مي‌گردد.

در طول يک پريود زمانى مثل هفته‌ها و يا روزها به زندگى عادى و روزمره مي‌توانيم برگرديم ولى در عده‌اى از ما اين احساس داشتن غم براى زمان بيشترى ادامه پيدا کرده و احتياج به مراقبتهاى ويژه بهداشتى خواهيم داشت.

اين افسردگى کلينيکى در صورت ادامه داشتن مي‌تواند منجر به بروز فعاليتهاى خطرناک اجتماعى مثل دست زدن به خودکشى و يا نظاير آن شود و اين در واقع اقدامات فورى پزشکى و بهداشتى را طلب مي‌کند.

اختلالات مربوط به افسردگى قريب به ١٩ ميليون آمريکايى را در سال مبتلا مي‌کند. اين عده هزينه بسيار سنگينى را بر خود، خانواده، جامعه و سيستم بهداشتى کشور تحميل مي‌کند.

شواهد به‌دست آمده از علم عصب‌شناسى و ژنتيک و تحقيقات کلينيکى نشان مي‌دهد که افسردگى در واقع يک اختلال در مغز مي‌باشد. تکنيکهاى تصويربردارى مدرن از مغز روشن ساخته است که در افسردگى مدارهاى عصبى که مسؤول تنظيم افکار، خُلق، فکر کردن، خوابيدن، اشتها و رفتار هستند از حالت طبيعى خارج شده و ارتباطات صحيحى بين اين مناطق وجود ندارد. از همين شواهد بدست آمده در به‌دست آوردن داروهاى مناسب استفاده شايانى مي‌شود.
 
هشدارهای افسردگی
فسردگى يک بيمارى پزشکى است که در ارتباط با تغييرات بيوشيميايى مغز اتفاق مى افتد

٭ افسردگى فکر را تحت تأثير قرار مى دهد گرچه به اين معنى نيست که همه آن در «سرِ ما» وجود دارد.

٭ افسردگى ضعف شخصيت نيست.

٭ درمان افسردگى مثل درمان بقيه بيماريها مثل درمان سرماخوردگى و زخم معده براحتى امکان‌پذير است.

٭ در بعضى مواقع درمان افسردگى با جلسات سايکوتراپى براحتى درمان‌پذير است.

٭ تحقيقات بسيارى با موفقيت در درمان دارويى افسردگى به تازگى انجام شده است
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 12:38 PM  توسط   | 

 
 
کسانی که می گويند ما به عشق اطمينان نداريم در اشتباه هستن،
اين عشق است که ديگر به آنها اطمينان ندارد
 
بیت امروز:
 در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشين كوي سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمي آيد به چشم غم پرست
بس كه در بيماري هجر تو گريانم چو شمع
حافظ
 
حديث روز:
 
حضرت علي عليه السلام:
 
عالي ترين مايه مجد و شرف آدمي، حسن خلق است
      
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 12:36 PM  توسط   | 

قسمت دوم
روان شناسی چت و کاربران چت روم ها / نگاهی تحلیلی به انگیزه و علل علاقه جوانان به
چت
....دکتر"محمد ابراهیم برزگر" استاد روان شناس اجتماعی دانشگاه علامه طباطباطی با اشاه به دو فاکتور مورد علاقه در جوانان برای برقراری ارتباط با دیگران می گوید: "ناشناس ماندن" و "تنوع گرایی" شوق گرایش به ارتباط با چندنفر را بوجود آورده است.
وی می افزاید: در نمونه های تحقیقی بدست آمده از چند کافی نت مشخص شد که 71 درصد از جوانان 15 تا 30 سال یک بار چت کردن را امتحان کرده اند.
وی در خصوص نتایج بدست آمده از گرایش سنجی جوانان در هفت موضوع مرتبط با چت کردن ، اعلام می کند:نگاه به چت به عنوان بازی سرگرم کننده 24 درصد، چت به عنوان تدوام زندگی واقعی 17 ردصد ، چت به عنوان وسیله ای برای ارتباط دوستانه 18 درصد ، چت به عنوان امکانی برای جستجو گری 9 در صد ، چت به عنوان ارتباطی نامطمئن و ناکارآمد 20
این استاد دانشگاه می افزاید: 75 درصد چت کنندگان گفته اند که در چت کردن نقش های متقاوتی را بازی می کنند که سهم پسران در ارایه نقش غیرواقعی و تصویری نادرست از خود 89 درصد و سهم دختران 11درصد بوده است.
برزگر بدبینانه ترین نظرات در گرایش چت گنندگان را مربوط به انتخاب همسر دانست و خاطر نشان می کند: به خاطر گسترده بودن فضا و امکان نقش بازی کردن و ارایه رفتارهای دوگانه بیشتر چت کنندگان معتقدند که محیط چت فضای مناسبی برای انتخاب همسر به شمار نمی آید که در این خصوص آقایان بیشترین بی اعتمادی به چت به عنوان ابزار انتخاب همسر دارند.
وی با اشاره به تمایل پسران به برقراری ارتباط دوستانه همزمان با چند فرد غیر همجنس تصریح می کند: بیشتر پسرها با آگاهی از وابستگی عاطفی در دختران تلاش می کنند که ارتباط خود با آنها را تا مرز آنچه حقیقتا به دنبال آن هستند، تعقیب کنند.این در حالی است که دخترها اغلب با وسواس و دقت بیشتری دوستی و رابطه پا برجا با یک فرد غیر همجنس را مدنظر دارند.
برزگر می افزاید: تحقیقات جامع نشان داده که نگاه دختران به چت بیشتر جنبه تفنن و بازی دارد با این حال نکته ای که در وهله نخست در تضاد با این جهت گیری قرار دارد تعهد بیشتر به استفاده صادقانه از فضای مجازی و محافظه کاری و احتیاط بیشتر دختران در برقراری ارتباط آنلاین است.
"مریم رضا زاده" و" آرزو صالحی " از محققان علوم اجتماعی در تحقیق مشترکی که در خصوص گرایش جوانان به چت های اینترنتی انجام دادند ،نتایجی را که در ذیل آمده ارایه دادند: 88 درصد به چت به مثابه یک بازی نگاه می کنند، 53 درصد معتقدند که چت کردن فرقی با زندگی واقعی ندارد، 46 درصد معتقدند که کسانی که با آنها چت می کنند خصوصیاتی مشابه با آنها دارند، 40 درصد گفته اند که شخصیت شان درچت با شخصیت واقعی شان متفاوت است، 76 درصد از چت کردن احساس آرامش می کنند، 83 درصد شناخت شخصیت دیگران را در چت غیرممکن می دانند، 44 درصد فهمیدن احساسات و نظرات واقعی افراد در چت را غیرممکن می دانند، 76 درصد در چت به مخاطب خود اعتماد ندارند، 73 درصد امکان انتخاب همسر از طریق چت را مناسب نمی دانند و 43 درصد معتقد به وجود دردسر در دوست یابی های اینترنتیهستند.تحقیقات این دو محقق از زاویه ایی دیگر همچنین نشان می دهد که دختران درچت کردن بیشتر مایل به شیطنت و سر کار گذاشتن هستند در همین راستا پسران در چت کردن تلاش بیشتری می کنند که اعتماد دختران را بر ای تداوم رابطه جلب کنند.
"محمد سعید ذکایی" عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی در بیان انگیزه اصلی از چت کردن می گوید: توجه بیشتر چت کننده ها به مسایل فراغتی و سرگرم کننده چت روم ها بوده است و انگیزه های بعدی به ترتیب شامل پیدا کردن دوست، تازگی محیط چت و مهیج بودن آن ، تفاوت شخصیت در صحنه چت نسبت به زندگی حقیقی و شیطنت و ماجراجویی عنوان شده است.این کارشناس می افزاید: در پاسخ به این سوال که با چه افرادی تمایل به چت کردن دارید، بیش از 50 درصد پاسخ دهندگان گفته اند که بیشتر دوست دارند با افراد متنوع و ناشناس چت کنند و کمتر از یک سوم تمایل خود را به افراد آشنا بیان داشته اند .همچنین 9/98 درصد پاسخ دهندگان تمایل به چت کردن با افراد غیرهمجنس داشته اند وبدین ترتیب می توان گفت که فضای غالب در محیط چت روم ها گفتگوهای دوستانه جوانان غیر همجنس است که با نیت ارضای کنجکاوی، آشنایی، سرگرمی و شیطنت و ماجراجویی است.
عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی در خصوص مضمون گفتگوهای چت کننده ها اعلام می کند:بر اساس تحقیقات انجام شده، بیش از 40 درصد چت کننده ها به دنبال مباحث غیرجدی و پیش پا افتاده و 27 درصد به گفتگوهایی برای صمیمیت و نزدیکی بیشتر و کمتر از 20 درصد موضوعاتی چون موسیقی فیلم و هنر را مد نظر داشته اند.
ذکایی، درباره الگوهای قابل توجه در روابط میان چت کننده ها می گوید: بیشتر جوانان کم سن و سال تر به خصوص پسرهای جوان در گفتگوهای اینترنتی مایل به صمیمیت و نزدیکی بیشتر با دوستان غیر همجنس خود هستند. همچنین پسران بیش از دختران مایل به گپ همزمان با بیش از دو یا چند فرد غیرهمجنس بوده و تبحر و مهارت پسران درچت کردن بیش از دختران است. همچنین پسرها ترس و نگرانی کمتری از کنترل ها و شناسایی های غیرمحسوس در خلال چت کردن داشته اند.
وی اولویت سایت های مورد مراجعه پاسخگویان برای چت کردن را به ترتیب 85 درصد یاهو، 7% درصد سایت های فارسی زبان مثل بدهی دات کام و روزی دات نت و 5/6 درصد msn دانست
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 12:36 PM  توسط   | 

 
داستان درباره يک کوهنورد است که مي خواست از بلندترين کوه ها بالا برود.
او پس از سالها آماده سازي، ماجراجويي خود را آغاز کرد
 ولي از آنجا که افتخار کار را فقط براي خود مي خواست،
 تصميم گرفت تنها از کوه بالا برود.

شب بلندي هاي کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هيچ چيز را نمي ديد. همه چيز سياه بود. و ابر روي ماه و ستاره ها را پوشانده بود.
 

همانطور که از کوه بالا مي رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پايش ليز خورد،و در حالي که به سرعت سقوط مي کرد، از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه هاي سياهي را در مقابل چشمانش مي ديد و احساس وحشتناک مکيده شدن به وسيله قوه جاذبه او را در خود مي گرفت.

همچنان سقوط مي کرد و در آن لحظات ترس عظيم، همه ي رويدادهاي خوب و بد زندگي به يادش آمد.
 
اکنون فکر مي کرد مرگ چقدر به او نزديک است. ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش ميان آسمان و زمين معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود.

و در اين لحظه ي سکون برايش چاره اي نمانده جز آن که فرياد بکشد:


" خدايا کمکم کن"

ناگهان صدايي پر طنين که از آسمان شنيده مي شد، جواب داد:

" از من چه مي خواهي؟ "
 

 
اي خدا نجاتم بده!

- واقعاً باور داري که من مي توانم تو را نجات بدهم؟

- البته که باور دارم.

- اگر باور داري، طنابي را که به کمرت بسته است پاره کن!



يک لحظه سکوت
!!  و مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد...


گروه نجات مي گويند که روز بعد يک کوهنورد يخ زده را مرده پيدا کردند.
بدنش از يک طناب آويزان بود و با دستهايش محکم طناب را گرفته بود.

او فقط يک متر با زمين فاصله داشت!
و شما؟
چه قدر به طنابتان وابسته ايد؟
ايا حاضريد آن را رها کنيد؟
در مورد خداوند هرگز يک چيز را فراموش نکنيد.
هرگز نبايد بگوييد او شما را فراموش کرده.
يا تنها گذاشته است.
هرگز فکر نکيند که او مراقب شما نيست.
به ياد داشته باشيد که او همواره شما را
 با دست راست خود نگه داشت
ه است
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 11:50 AM  توسط   | 

 
مرحله عشق ورزي و ماه عسل: در اين مرحله زوجين سرخوش از شور و صميميت موجود در رابطه خود بسر ميبرند. همچنانكه آنها خود را معطوف كشف يكديگر و قسمت كردن لحظات زندگي با يكديگر ميكنند، تفاوتها و اختلافات نسبتا بي اهميت جلوه ميكنند. (و حتي ممكن است مهيج نيز باشند)در اين مرحله كشش جنسي معمولا نيرومند است. اغلب زوجين تصور ميكنند تمام مشكلات موجود در رابطه شان بطور طبيعي در طول زمان تنها توسط عنصر عشق به عنوان يك انگيزه مكفي به خودي خود حل خواهند گشت. برخي اوقات اين مرحله تا اوايل ازدواج تداوم مي يابد اما امكان دارد مرحله بعدي(واقعيت) حتي پيش از مراسم عروسي پا به عرصه وجود بگذارد و موجب دلسردي در زوجين گردد.
 
2- مرحله واقعيت
: در اين مرحله زوجين با قرار گيري در موقعيتهايي كه بيشتر با آنها مواجه نگشته بودند، از خود و يكديگر به شناخت بيشتري دست مي يابند. برخي موقعيتهايي كه با آن روبرو ميگردند امكان دارد با تصورات و توقعات پيشين همخواني نداشته  و در تضاد باشد. درست پس از ازدواج موارد بسيار زيادي براي ناسازگاري و مخالفت بر خلاف دوران دوستي، نامزدي و يا زندگي مشترك پديدار ميگردد. احساساتي همچون ياس، تنهايي و ديگر واكنشها پس از پايان پذيرفتن دوران خوش اوايل ازدواج  كاملا طبيعي ميباشد.
به سبب طبيعت چالش انگيز اين مرحله، 2 سال نخست زندگي زناشويي از بالاترين ريسك روابط نامشروع و طلاق برخوردار ميباشد. بسياري از زوجين اين دوره گذار طبيعي را با ناسازگاري و عدم تفاهم سوء تعبير كرده و غالبا نگران آنند كه در گزينش خود مرتكب اشتباه گشته اند. و همچنين از در ميان گذاردن اين واكنشها با همسر خود شرمسار و نگران ميباشند، به خصوص زماني كه از طبيعي و هنجار بودن اين واكنشها آگاه نباشند.
در اين مرحله روابط جنسي به يك نوع فعاليت روزمره بدل ميگردد. برخي افراد احساس ميكنند كه آن"شور" و "بارقه" از رابطه شان رخت بر بسته است. اين يكي ديگر از فاكتورهايي ميباشد كه زوجين نسبت به آن دچار سوء تعبير ميگردند. زوجيني كه فعالانه سعي در حفظ صميميت و عشق در رابطه خود نداشته باشند ديري نميپايد كه احساس بيگانگي و از هم گسيختگي خو
اهند كرد.
 
3- مرحله سازگاري:
در اين مرحله زوجين ميكوشند تا رابطه خود را با آگاهي يافتن از نيازهاي خويش و كنار آمدن با تفاوتها و زمينه هاي ناسازگاري، اين بار  بر پايه حقايق و منطق بنا نهند.
 
4- مرحله تحول و موفقيت:
در اين مرحله زوجين از مزاياي ازدواج كه سبب برآورده ساختن نيازها و فراهم آوردن يك تكيه گاه و پشتيبان دو جانبه گشته شادمان و بر خوردار ميگردند. همچنانكه زوج  تجارب پر فراز و نشيب زندگي را با يكديگر قسمت ميكنند، اين خود منجر به يك صميميت عميق تر در بين آن دو خواهد گشت.
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 11:49 AM  توسط   | 

 
 
در واقع هیچ معنایی ذاتی هیچ لفظی نیست ، الفاظ قراردادی اند . اصلا زبان همین ویژگی را دارد . این ماییم که به الفاظ معنا میدهیم . کلمات به خودی خود هیچ معنایی ندارند . به همین دلیل است که زبان های گوناگون به وجود آمده اند . معنای کلمات ذاتی آنها نیست ، به آن داده شده . کلمات مفیدند ، اما ارزش ذاتی ندارند .
صداها را آدمها وضع نکرده اند . آنها به خودی خود هستند . حتی اگر روزی بیاید که هیچ آدمی روی کره خاکی پیدا نشود ، باز صداها موجودند . رودها در دره ها با زمزمه خویش صدا تولید میکنند ، بادها در گیسوان درختان بازی میکنند و صدا تولید میکنند . اما در همه این صداها معنایی موجود نیست .
معنا را ذهن انسان میسازد ، بنابراین باید از معنا گذشت . تنها در این صورت است که میتوان از ذهن فراتر رفت . اگر کسی بتواند معنا را رها کند ، ذهن خود به خود رها میشود . این طلب بی پایان معنا موجبات اضطراب و بیقراری و تشویش آدمی را فراهم آورده . پرسش از معنای زندگی بی معناست . پرسش از معنای عشق بی معناست . پرسش از معنای گل رز بی معناست . پرسش از پرواز کبوتر بی معناست .
معنا را در جایی نمیتوان یافت . زیبایی هستی در همین است . این که هستی معنایی ندارد . زیرا معنا ، هستی را محدود میکند . هستی از آن رو بیکرانه و منتهاست که معنایی ندارد . و از آنجا که معنایی ندارد پس به شعر نزدیکتر است تا به ریاضیات . هستی به عشق نزدیکتر است تا به منطق . طریقت عشق ، طریقت معنا نیست . عشق اساسا در بند معنا نیست .  معنا برای عشق ، حکم قافیه را دارد و عشق قافیه اندیش نیست . عشق لحظه به لحظه زندگی میکند ، بی هدف و پرسه زن ، زیرا عشق هدف خود است .
معنا حاکی از آن است که هدف در جایی دیگر است . معنا زندگی را به سطح کار تنزل میدهد : آنگاه زندگی به یک معامله تبدیل میشود و قابل خرید و فروش میگردد . زیبایی های زندگی و حقایق زندگی را نمیتوان به سطح کالا تنزل داد . زیبایی فروختنی نیست . حقیقت خریدنی نیست . اینها فقط هستند ، و هستی شان نیز بسیار گسترده است . این هست بی آنکه معنایی داشته باشد . بسیار اهمیت دارد . بطور باور نکردنی هم مهم است . زیرا زندگی را از شکوه و لطف سرشار میکنند .
سالک از مرتبه زبان فراتر می رود ، این تلاشی است برای فراتر رفتن از معنا و ذهن
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 11:48 AM  توسط   | 

 
موسقي نه تنها احساسات را بيان مي كند بلكه گاهي نيز احساسات را بوجود مي آورد
بیت امروز:
بگذار تا ز شارع ميخانه بگذريم              كز بهر جرعه اي همه محتاج اين دريم
روز نخست چون دم  رندي زديم و عشق       شرط آن بود كه جز ره آن شيوه نسپريم
 
حديث روز: 
حضرت علي    عليه السلام:
فكر كردن به كار خير، آدمي را به انجام آن مي كشاند 
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 11:47 AM  توسط   | 

 
 
عشق رازی است مقدس. برای کسانی که عاشقند، ‌عشق برای همیشه بی‌کلام می‌ماند؛ اما برای کسانی که عشق نمی‌ورزند، ‌عشق شوخی بی‌رحمانه‌ای بیش نیست
جبران خلیل جبران
 
بیت امروز:
در نمازم خم ابروي تو در ياد آمد
حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد
از من اكنون طمع صبر و دل و هوش مدار
كان تحمل كه تو ديدي همه بر باد آمد
 
حديث روز:
 
حضرت   رسول اکرم(ص):
 
پدری که با چشم مهر و محبت به فرزند خود می نگرد و با نگاه گرم و پرعطوفت خويش او را شاد و مسرور می نمايد، خداوند به آن پدر در مقابل اين عمل، اجر آزاد کردن يک بنده را خواهد داد
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 11:44 AM  توسط   | 

 
 
 
خدايم!

اگر از آن سو به تو روي مي آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهي از
 
شعله هاي آن
 
 مرا رهايي دهي، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزاني
 
 
و اگر از آن سو به تو روي مي آورم که مرا به بهشت فراخواني و در آن
 
جاي دهي ؛ درهاي بهشت را برويم بسته نگهدار ،
 
 ولي اگر براي خاطر تو به سويت مي آيم

خدايم!

مرا از خودت مران .
 
 
 تو گرانبهاترين دارايي من در اين دنيا هستي ، بگذار تا ابد در کنارت
 
لانه کنم
 
 
 
ای بزرگ ! ای مهربان ! ای بخشاينده و ای عاشق!   ای صاحب غروب
 
زيبا! ای خالق باران رحمت ! ای بخشاينده هر گناه و معصيت!  ای
 
رئوفا! ای شکورا! ای قادر بی انتها! ای مطلق هر چيز ! ای مسلط بر
 
هر امور!  ای صاحب هر نسيم ! ای فرمانبردان موجهای سرکش! ای
 
خالق مخلوق!  ای شاهد هر ماجرا! ای پديدآورنده هر اتفاق!  ای نازنين
 
مهربان! ای قدرت مطلق! ای برازنده  سلطنت!  ای نگاه دارنده ايمان
 
ما! ای فرمانده آتش ! ای فرمانده آب و خاک و باد  ای طرفه نگار بی
 
رقيب ! ای معشوقه من در عشق بازی! ای گستره قدرت و جلال!  ای
 
شکافنده دو دريا! ای زنده کننده هر مرده ای ! ای بينا کننده هر کوری! 
 
ای آنکه بی اذن تو برگی از شاخه جدا نمی شود و قطره از آسمان نمی
 
بارد!  ای گم شده در هستی و محيط! ای خاق صدای زيبای بلبل! ای
 
تمام معنی هر چه زيبائی است!  ای پديدار کننده مه و باران! ای جاری
 
کننده رود در جنگل! ای خالق بوی خاک پس از باران!  تو را به
 
وجودت قسم! تو را عشقی که در درون دو دل تنها قرار داده ای! تو را
 
به لحظه ای که دلها برای شنيدن صدايت می تپد ! تو را قسم به لحظه
 
لقايت!  از گناهان ما بگذر - ما را در کنار خودت محشور کن - ما را به
 
رضايت به بهشت بفرست ما را به لياقتمان راهی رضوانت کن  خداوندا
 
ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای
 
جهانيم
 
 
 
 
ای يگانه! ای بی همتا!  ای شنونده بر سکوت من!  ای آنکه در کائنات
 
بزرگ خود بر انسانی همچون من دستور سجده داده ای!  ای خدا!  ای
 
خدای مهربانی!  ای خدای خوبی!  ای خدای ارزن و گندم!  ای دهنده
 
نعمت آب!   ای نقاش جهان و فلک!  ای زنده کننده جان و روح بيمار
 
من!  ای خالق عقل و کمال!  ای خدای بزرگ!  ای رحمان!  ای رحيم! 
 
 
تو را قسم به شب پر ستاره، تو را قسم به دل پاره پاره، تو را قسم به
 
شهاب گريزان، تو را قسم به لحظه های برگ ريزان، تو را قسم به نگاه
 
معصوم کودک، تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر اميد، تو را
 
قسم به اشک توبه، تو را قسم به ستاره های دل انگیز، تو را قسم به دعای
 
مادر!
 
چنان ذکرت را بر زبانم جاری کن که حتی در بستر بيماری و در زمان
 
گفتن هر آنچه که نمی دانم، فقط نام تو بر زبانم باشد بگذار چنان در روح
 
و افکارم رخنه کنی که هيچ تارو پودی از من بدون تو شکوفا نگردد.
 
چنان در درون روحم باش تا هر گام و حرکتی از من بوی خدا بدهد
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 11:41 AM  توسط   | 

 

پ.ن.۱ دیروز که تو ساحل بیروت قدم میزدم حجم بالای آوارگان شیعه جنوب برام قابل توجه بود. با وجود اینکه برق پایتخت به طور کامل قطعه و شهر در ظلمات محض فرو رفته ولی ساحل دریا پر بود از این دسته مردم که با حالتی از حجب و حیا و خجالت در ساحل قدم می زدند.
پ.ن.۲ یکی از دوستانم که از منزل خود آواره شده بعد از یک هفته جستجو در یک منطقه مسیحی نشین در دل کوه خانه ای دو اتاقه را اجاره کرده که برای هر اتاق شبی پنجاه دلار پرداخت میکنه. امروز میگفت نکته جالب اینه که این خانه ها به دلیل اینکه در منطقه توریستی لبنان قرار داره توسط توریست ها اجاره شده بود و آنها سه ماه اجاره را پیش پرداخت کرده بودند و اکنون صاحبان خانه ها حاضر نیستند که به آوارگان در قبال حداقل قیمت این خانه ها بدهند. یعنی به این ترتیب از یک اتاق کوچک سه در چهار دو بار اجاره گرفته اند.
این همون همزیستی و مقاومت مردم لبنانه که شما میشنوین. برای باقی مذاهب و طوائف لبنان اونچه که مهم ماهی گرفتن از این آب خون آلوده نه مقاومت ... 

 نیروهای اسرائیلی روز گذشته در یک عملیات کماندوئی سربازان خود را در شهر شرقی بعبلک وارد کرده و هفت نفر را از بیمارستان الحکمه ربودند. مسئولان اسرائیلی عنوان کردند که این هفت نفر از اعضای حزب الله هستند و این امر از سوی مقاومت تکذیب شد. ظهر امروز اسرائیل اعلام کرد که این افراد هیچ ارتباطی با حزب الله ندارند و صرفا یکی از آنها به نام حسن نصرالله شباهت "اسمی" به دبیرکل حزب الله دارد.

مطالب بالا را یک ایرانی ساکن لبنان مینویسه در وبلاگ استثنائیش به نام کاریز.

 

و اینم مطلب دکتر شیری ادرباره لبنان.

خیلی دوست دارم بعد از جنگ برم لبنان با یه تیپ ادمهائی مثل دکتر شیری یا مهندس فتحی پور .

 

دیشب داشتم کانال BBC را میدیدم که ناگهان خبر فوری BREAKING NEWS  داد که یکی از مسوولین ارتش اسرائیل میخواد پیام بده درباره علت حمله اسرائیل به غیر نظامیها .

طرف با یونیفورم آبی بلند شد و در برابر پرده ا یستاد که روش تصویر ماهواره ای جاسوسی اسرائیلیها از لبنان پخش میشد. باور کنید نفسم گرفت وقتی دیدم به چه وضوحی دارند همه اتفاقات داخل لبنان را میبینند.وضوح تصویر در حد دیدن افراد بود بدون چهره. یه چیزی  بسیار قویتر از  google earth .

در فیلمی که پخش میشد وانتهای حامل کاتویشا را نشان میداد که داخل منازل میرفتند و اسرائیلیها در همان لحظه هدف قرارش میدادند.کاملا صحنه ها مستند و تکان دهنده بود . اسرائیل با بهترین امکانات جاسوسی و پدافندی و...که خودش دارد و سرویسهای امنیتی  غرب در اختیارش قرار میدهند ، هر جنبنده ای را در لبنان هدف قرار میدهد و بنازم به نیروی مقاومت حزب الله که علیرغم همه این قدرتها ،همچنان به اسرائیل موشک میزند و حسابی حال ارتش کلاسیک او را گرفته است.

در ضمن اینها همه در کنار نظر شخصیم هست که کاشک حزب الله در این شرایط با اسرائیل درگیر نمیشد. جنگ وقتی به قیمت نابودی پایگاه شیعیان در لبنان تموم بشه و تقویت موضع عربستان(اهل تسنن) و سوریه( دروزی ها) انتخاب خوبی نبوده است.

در ضمن یک چیز درباره سید حسن نصر الله

ادبیات او در پیامهایش بسیار از موضع عزت نفس و ایمان است . سراسر احترام به سایر اقوام لبنان و از موضع اتحاد است. توهین نمیکند.ادبیات لمپنی و چاله میدونی ندارد. قامت رهبری را دارد و دقیقا برای رهبری زئوس تایپ توانمندی دارد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 11:28 AM  توسط   | 

 
 
قاعده ي اول:
به ساير افراد علاقه مند گرديد.
قاعده ي دوم:
لبخند بزنيد.
قاعده ي سوم:
به خاطر داشته باشيد كه نام فرد،شيرين ترين و مهم ترين صدا در هر زمان است.
قاعده ي چهارم:
شنونده خوبي باشيد و ديگران را تشويق كنيد راجع به خود صحبت كنند.
قاعده ي پنجم:
درباره آنچه مورد علاقه طرف مقابل است،صحبت كنيد.
قاعده ي ششم:
كاري كنيد كه طرف مقابل،خود را مهم احساس كند و اين كار را صميمانه انجام دهيد.
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 10:46 PM  توسط   | 

سخن امروز:
اگر مي خواهي زياد عمر كني در جواني پير شو
بیت امروز:
عمريست تا براه غمت رو نهاده ايم              روي و رياي خلق بيكسو نهاده ايم
طاق و رواق مدرسه و قال و قيل علم              در راه جام و ساقي مه رو نهاده ايم
 
حديث روز: 
حضرت علي    عليه السلام:
والاترين همت، وفاي به عهد است  
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 10:45 PM  توسط   | 

سخن امروز:
آنكه نيك بختي خود را بدست ديگري مي داند بسي ناكامي خواهد كشيد
بیت امروز:
ما بدين در نه پي حشمت و جاه آمده ايم             از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم 
رهرو منزل عشقيم وز سر حد  عدم             تا به اقليم وجود اين همه راه  آمده ايم 
 
حديث روز: 
حضرت علي    عليه السلام:
ترك گناه، آسان تر از درخواست توبه است  
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 10:44 PM  توسط   | 

سخن امروز:
انسان خود را نمي شناسد مگر هنگام فقر و بدبختي
بیت امروز:
فتواي پير مغان دارم و قوليست قديم        كه حرام است مي آنجا كه نه يار است نديم
چاك خواهم زدن اين دلق ريائي چكنم        روح را صحبت ناجنس عذابيست اليم
حديث روز: 
حضرت صادق    عليه السلام:
سه چيز دوستي در پي دارد: دينداري، فروتني و بخشش
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 10:43 PM  توسط   | 

سخن امروز:
اگر صرفه جويي زراعت كنيم، آزادي درو خواهيم كرد و اين محصول طلائي است.
بیت امروز:
ما  ز ياران چشم ياري داشتيم        خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم
تا درخت دوستي كي بر دهد        حاليا رفتيم و تخمي كاشتيم
حديث روز: 
حضرت علي     عليه السلام:
با بي توجهي به امور پست به ارزش خود بيفزاييد
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 10:42 PM  توسط   | 

سخن امروز:
تامين خواسته كسي را كه امروز به تو نياز دارد به فردا محول مكن زيرا نمي داني كه فردا چه پيش خواهد آمد
بیت امروز:
بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد       نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد 
جمال بخت ز روي ظفر نقاب انداخت       كمال عدل به فرياد دادخواه رسيد
حديث روز: 
حضرت علي     عليه السلام:
آنچه دوست نداري در باره ات گفته شود در باره ديگران نگو
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 10:39 PM  توسط   | 

سخن امروز:
تا سخنان دو نفر كه با يكديگر نزاع دارند به خوبي روشن نشود، در باره آنها قضاوت مكن
بیت امروز:
ما بيغمان مست دل از دست داده ايم             همراز عشق و همنفس جام باده ايم 
بر ما يسي كمان ملامت كشيده اند          تا كار خود ز ابروي جانان گشاده ايم 
حديث روز: 
حضرت علي     عليه السلام:
شرافت ، به خرد و ادب است ، نه به دارايي و نژاد.
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 10:39 PM  توسط   | 

هفت بار روح خويش را تحقير كردم  
اولين بار زماني بود که براي رسيدن به بلندمرتبگي خود را فروتن نشان مي داد
دومين بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها مي لنگيد
سومين بار آن زمان که در انتخاب خويش بين آسان و سخت آسان را برگزيد
چهارمين بار وقتي مرتکب گناهي شدبه خويش تسلي داد که ديگران هم گناه مي کنند
پنجمين بارآنگاه که به دليل ضعف و ناتواني از کاري سر باز زد و صبر را حمل بر قدرت و توانايي اش دانست
ششمين بار که چهره اي زشت را تحقير کرد درحاليکه ندانست آن چهره يکي از نقاب هاي خودش است
و هفتمين بار وقتي که زبان به مدح و ستايش گشود و انگاشت که فضيلت است

 

بیت امروز:
مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم
هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم
به كام و آرزوي دل چو دارم خلوتي حاصل
چه فكر از خبث بدگويان ميان انجمن دارم
حافظ
حديث روز:
 
حضرت    رسول اکرم    (ص):
 
فرزند نيكوكاري كه با مهرباني به پدر و مادرش نگاه كند در مقابل هر نگاه، ثواب يك حج كامل مقبول به او داده مي شود. سؤال شد: حتي اگر روزي صدمرتبه به آنها نگاه كند؟ فرمودند: آري! خداوند بزرگتر و پاكتر است
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 10:37 PM  توسط   | 

 
 
در ذهن هر یک از ما ذخیره ای تمام نشدنی از خاطرات تعیین کننده نهفته است که می توانیم از آنها به طور ارادی برای شکل دادن به ذهنیت خود استفاده کنیم و هر روز نیز به این ذخیره افزوده می شود.
  آنتونی رابینز
 
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 10:23 PM  توسط   | 

سخن امروز:
به هيچ كس آزار مرسان كه كار روزگار دائم در تغيير و تحول است و بدبخت آن است كه از يادآوري عاقبت خود غافل باشد.
بیت امروز:
به تيغم گر كشد دستش نگيرم      و گر تيرم زند منت پذيرم
كمان ابرويت را گو بزن تير      كه پيش دست و بازويت بميرم
حديث روز: 
حضرت علي       عليه السلام:
هر كه آبروي خود را دوست دارد، بايد از بگو و مگو پرهيز كند.
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 10:21 PM  توسط   | 

 
 
یکی از ماهرترین متخصصین در زمینه ی ارتباطات، دکتر جان گرِی نویسنده ی کتاب مردان مریخی، زنان ونوسی است. او از طریق کتاب ها و سمینارهایش پیامی را منتشر می کند، او می خواهد بگوید که مردان و زنان کاملاً از هم متفاوتند و یک ارتباط طولانی و بادوام با درک کردن، قبول کردن و احترام گذاشن به جنس مخالف به دست می آید. در اینجا او به پرسشهاي زير پاسخ ميدهد: 
جان گرِی و گروهش چطور با یک رابطه ی مشکل دار برخورد می کنند؟
چرا ازدواج های زیادی به طلاق ختم می شود؟
مردان و زنان از یک رابطه چه انتظاری دارند؟
آیا تک همسری در یک ارتباط مهم است؟
چطور می توانید رابطه تان را با همسر سابقتان بهبود بخشید؟
چه کسی به خاطر اشتباهاتی که در یک رابطه پیش می آید مقصر است؟
مردان چطور می توانند بدون اینکه ناراحت شوند، گوش دهند؟
توصیه های جان گرِی برای افرادی که در پی قرار ملاقات گذاشتن هستند چیست؟
چطور می توان با تلخی و سختی طلاق کنار آمد؟
حتی اگر باز با فردی مشابه ازدواج کنیم، آیا می توانیم برای بار دوم موفق شویم؟   

سوال:  آیا می توانیددرمورد کلاس های جدیدتان برای افراد مجرد یا آنهایی که بعد از طلاق دوباره مجرد شده اند توضیح دهید؟
گرِی:  اولین چیزی که در این دوره ها به آن توجه می کنیم، و اولین چیزی که افراد مطلقه قبل از شروع رابطه ای جدید باید به آن توجه کنند، این است که ببینند که اشکال کار در رابطه ی قبلی چه بوده است—بدون اینکه خیلی منتقدانه درمورد خود یا همسر سابقشان قضاوت کنند. این پیام من است: وقتی ما تفاوت های بین زنان و مردان را درک نکنیم، مشکلات کوچک برایمان تبدیل به مشکلاتی لاینحل خواهند شد.
برای مثال، مردی کم کم نسبت به همسرش علاقه اش را از دست می دهد، و این باعث جدایی آنها می شود. اگر شما به روند ارتباطات آنها در طی ازدواج نگاه کنید، زمان هایی بوده است که زن می خواسته درمورد چیزهایی صحبت کند، اما مرد سعی در حل مشکلات او داشته است، و هر دو بحث را بی نتیجه رها کرده اند. آن مرد متوجه نبوده است که زن ها گاهی دوست دارند فقط در مورد مشکلاتشان صحبت کنند، و همان موقع قصد حل کردن آن را ندارند. وقتی مردی سعی در حل مشکل می کند و موفق نمی شود، خیلی زود دست از گوش کردن به حرف های همسرش برمی دارد، درحالیکه زن هنوز دوست دارد درمورد مشکلش صحبت کند. این طریقه ی ارتباطی کاملاً بیهوده و بی نتیجه است و به هیچ وجه باعث صمیمیت نمی شود.
هر دو آنها باید مسائل و مشکلاتشان را ارزیابی کنند تا ببینند که چطور می توانند این مشکلات را حل کنند. بعضی افراد عادت دارند که از رابطه ای به رابطه ی دیگری بروند و همسران سابقشان را برای مشکلات و سختی ها مقصر بدانند و خود هیچ مسئولیتی قبول نکنند.
بعضی کارها هست که با انجام آنها شما بدترین احساس را در جنس مخالفتان ایجاد می کنید. تا زمانی که وقت نگذارید و کشف نکنید که چه چیز و چه کاری باعث خوشحالی جنس مخالفتان می شود، هنوز برای برقراری یک ارتباط آمادگی ندارید.

سوال:  همه دوست دارند بدانند که چرا امروزه تعداد زیادی از ازدواج ها به طلاق ختم می شود. آیا این واقعاً به دلیل ارتباط غلط است؟
گرِی:  البته این می تواند یکی از دلایل باشد، اما بگذارید مسئله را کمی عمیق تر بررسی کنیم. دلیل اینکه امروزه اینقدر طلاق زیاد شده است این است که مردان و زنان امروزه توقعات متفاوتی از یک ارتباط دارند که سابقاً اینطور نبود. ما هر روز بیشتر و بیشتر می خواهیم، اما چیزی دریافت نمی کنیم، همین باعث نارضایتی می شود. در زمان پدران ما، مادران ما آن چیزهایی که امروزه زن های ما از ما می خواهند را از پدرانمان نمی خواستند. مادران ما فقط یک حمایت کننده ی خوب می خواستند.
امروزه هر چه زنان احساس استقلال و آزادی بیشتری بکنند، بسیار کمتر نیاز به مردی پیدا می کنند که یک حامی خوب باشد. به همین ترتیب نیازهای دیگری روی کار می آیند: نیاز به عشق، صمیمیت و ارتباط. در طول تاریخ، مردان هیچوقت به درستی یاد نگرفته اند که چطور این چیزها را برآورده کنند. اگر چند نسل به عقب بروید، می بینید که هیچ صمیمیتی بین زن و مرد نبود. کار مرد این بود که از خانه بیرون برود و به خاطر خانواده اش بجنگد. او حاضر بود حتی از جانش نیز برای خانواده اش بگذرد، خانواده نیز به این نیاز داشت و آن را تقدیر می کرد. اما این چیزی نیست که زن های امروزی از همسرانشان توقع دارند. آنها می خواهند امیدها، آرزوها و دنیای درونیشان را با آنها تقسیم کنند. می خواهند که کارهایشان را با هم و درکنار هم انجام دهند. برای این توقعات، سطح بالاتری از صمیمیت مورد نیاز است که هنوز یاد نگرفته ایم که چطور آن را به دست آوریم.
ما صداقت و صمیمیت بیشتری در زندگی هایمان نیاز داریم. برای برآورده کردن آن مهارتهای جدید نیاز است، مهارتهایی که هیچوقت والدینمان یادمان ندادند. بعضی ها در فیلم ها می بینند که چقدر یک زن و شوهر صمیمی و بامحبت با هم زندگی خوشبختی را می گذرانند و وقتی به زندگی خودشان نگاه می کنند، چنین چیزی را نمی بینند. بعد فکر می کنند که چنین زندگی فقط در فیلم ها امکان دارد. اما اشتباه می کنند. این زندگی اصلاً هم غیرواقعی نیست. فقط راه رسیدن به این زندگی را بلد نیستیم.
در گذشته عشق نوعی وظیفه و الزام بود. اما این روزها عشق چیزی در قلب است، یک شور و شوق و میل به فرد مقابل است. احساسی جادویی است.

سوال:
  آیا واقعاً مردها و زن ها چیز متفاوتی از یک رابطه می خواهند؟ شما گفتید که زن ها عشق، ارتباط و صمیمیت می خواهند، آیا مردها هم همین چیزها را می خواهند؟
گرِی:  مردها هم هرچه سنشان بالاتر می رود، 40 سال به بالاتر، همین چیزها را از یک رابطه توقع دارند. اما مردهای جوان تر دوست دارند احساس کنند که در فراهم آوردن خوشبختی همسرشان موفق بوده اند.
اگر دقت کنید که مردها بعد از ترک یک زن یا نارضایتی در یک رابطه چه احساسی دارند، ممکن است ببینید که ظاهراً بگویند "اَه خیلی غر می زد" یا اینکه "دیگر نمیتوانستم با او سکس داشته باشم" اما احساس قلبیشان این بوده است که "دیگر نمی توانستم خوشبختش کنم."
 
سوال:  آیا تک همسری در یک رابطه مسئله ی مهمی به حساب می آید؟
گرِی:  تک همسری، ریشه و اساس این توقعات جدید است که ما از رابطه مان داریم. اگر بخواهیم عشقمان پردوام باشد،  حتماً باید این مسئله را رعایت کنیم. بعضی مردها طالب رابطه ی آزاد هستند تا بتوانند با هر کسی که می خواهند در کنار همسرشان رابطه داشته باشند، اما همچنان عاشق همسرانشان هستند. اما سوال اینجاست که شما که عاشق همسرتان هستید، چه نیازی به برقراری ارتباط با افراد دیگر دارید. جواب این افراد خیلی ساده است. آنها می گویند، عشق ما به همسرمان چیزی است که با هیچ فرد دیگر تجربه نخواهیم کرد. اما حقیقت نشان می دهد که آنها واقعاً همسرانشان را دوست ندارند.
اینجا پاسخ دیگری برای این سوال است: اگر شما می خواهید رابطه ای بادوام داشته باشید، باید زن زندگیتان از نظر زناشويي خوب ارضا شود. چون اگر اینطور نباشد و فقط مرد ارضا شود، زن از بودن با همسر خود راضی نخواهد بود و کشش مرد به زن کمتر خواهد شد. اما اگر زن هم در چنين رابطه ی ارضا شود، علاقه و کشش مرد به او بیشتر خواهد شد.
برای ارضا شدن زن از رابطه با همسرش سه ضرورت وجود دارد: اولین آن داشتن رابطه ای خوب است. دومین ضرورت تک همسری است و سومین آن داشتن عشق و علاق فرای مسئله ی جنسی است.
اگر مرد وفادار نباشد، حتی اگر زن اطلاع نداشته باشد، به این معنی است که همه ی انرژی خود را از همسرش دریغ کرده و به زن دیگری می دهد. زن نیاز دارد که توجه و محبت شوهر را لحظه به لحظه احساس کند. تک همسری این نیاز را برآورده می کند: باعث می شود که زن احساس کند پراهمیت ترین فرد در زندگی شوهرش است. همین مسئله باعث شکوفایی زن شده و جذابیت او را نزد همسرش روز به روز بیشتر می کند.
ضرورت دیگر رمانتیک و احساسی بودن است—حتی اگر دوست نداشته باشید. مردها فکر می کنند که این کارها فقط برای دوران نامزدی است، پس از ازدواج مردها اکثراً دست از این کارها می کشند. اما باید به یاد داشته باشند که همین چیزها است که عشق می آورد. اگر می خواهند که رابطه شان دوام داشته باشد و روز به روز بهتر شود، باید همان کارهایی را که در دوران نامزدی می کردید پس از ازدواج هم ادامه دهید.
البته همه ی تقصیرها گردن مردها نیست. خانم ها با شنیدن این چیزها حق را به خود می دهند اما باید بدانند که رفتار آنها هم دیگر مثل گذشته نیست. اگر همسرشان دیگر بعد از ازدواج برایشان گل نمی خرد به این دلیل است که آنها هم دیگر شوهرشان را حتی برای انجام کارهای خیلی کوچک تعریف و تحسین نمی کنند. و به جای تمجید کردن آنها شروع به گوشزد کردن خطاها و کمبودها و شکست هایشان می کنند. همین باعث می شود که عشق در رابطه از بین برود. توصیه من به خانم ها این است که کوچکترین موفقیت های همسرانشان را جشن بگیرند، پیوسته آنها را تشویق و ترغیب کنند و شکست هایشان را به رخ آنها نکشند.
 
سوال:  یکی از ناراحت کننده ترین مسائل در ارتباطات، به خصوص آنها که به جدایی و طلاق ختم می شوند، این است که ارتباط زوج ها با هم روز به روز بدتر می شود. و وقتی پای بچه وسط می آید، بعضی مجبور به ادامه ی زندگی به خاطر بچه ها می شوند. چطور می توان از پس رفتِ ارتباط جلوگیری کرد؟
گرِی:  تغییر دیدگاه بسیار در این رابطه کمک کننده است. فکر می کنید چرا پس از ازدواج مشکلات به وجود می آید؟ به این دلیل که همه ی ما بعد از ازدواج انجام کارهای قبل ازدواج را متوقف می کنیم. ما نیاز به مهارت های ارتباطی جدید هستیم. اولین قدم در یادگیری این مهارت ها این است:  زن صحبت می کند، مرد گوش می دهد، زن از مرد به خاطر گوش دادنش تشکر می کند. زن احساس می کند که به نگرانی ها و دغدغه هایش توجه می شود. و مرد فقط قصد حل کردن مشکلاتش یا بحث کردن با او را ندارد. و وقتی از مرد برای گوش کردنش تشکر می کند، مرد یک مهارت مهم یاد میگیرد، اینکه به حرف ها و احساسات زن گوش دهد به جای اینکه سعی در حل مشکلات او داشته باشد.
قدم دوم از طریق گفتگو و بحث جدی است. زن صحبت می کند، مرد هم صحبت میکند و پس از بحث به نتیجه می رسند. اما قبل از داشتن این نوع گفتگو و بحث، لازم است نیاز زن (شنیده شدن حرف هایش) و نیاز مرد (تحسین شدن) برآورده شود.
 
سوال:  فقط گوش دادن برای مرد می تواند بسیار دشوار باشد، به خصوص درمورد مسائل مربوط به طلاق، چون خیلی چیزهایی که از زبان همسرش می شنود ممکن است ناراحت کننده باشد. چطور می تواند بدون ناراحت شدن به گوش دادن ادامه دهد؟
گرِی:  کاری که زن می تواند در این موقعیت انجام دهد این است که بگوید: "می دانم که شنیدن این حرف ممکن است برایت ناراحت کننده باشد و اینطور به نظر می رسد که می خواهم سرزنشت کنم، اما فقط می خواهم احساساتم را بیان کنم. چون بعد از آن احساس بهتری خواهم داشت." این حرف ها همیشه کمک کننده خواهد بود. یا میتواند بگوید: "لازم نیست کاری درمورد این مسئله انجام دهی، من فقط می خواهم حرف ها و احساساتم را با تو درمیان بگذارم."
 
سوال:  برای آن افرادی که می خواهند دوباره به دنبال رابطه ای جدید بگردند چه توصیه ای دارید؟
گرِی:  این افراد  نباید به دنبال افراد کاملی باشند. "شما باید تجربه ی بودن با افراد مختلف را کسب کنید. انتظار نداشته باشید که اولین کسی که ملاقات کردید، همانی باشد که با او ازدواج کنید. اصلاً عجله نکنید."
همچنین توصیه می کنم یکی از دوره های برقراری ارتباط را بگذرانند. اگر ازدواج سابقتان به تلخی تمام شده است، سخت است که بلافاصله سراغ ارتباط جدیدی بروید. باید دوره های آموزشی را بگذرانید. دور و بر خود را با افرادی پر کنید که روابط اجتماعی و ازدواج های موفقی داشته اند. این به شما کمک خواهد کرد که کمی مثبت بیندیشید.

سوال:  به نظر می رسد که بعضی افراد هیچوقت نمی توانند با طلاقشان کنار بیایند. نامه هایی از افرادی برایمان می آید که 30 سال است طلاق گرفته اند، ما هنوز همان بدخویی، عصبانیت ها و تلخی های دوران طلاق را ا خود دور نکرده اند. این افراد چه کار باید بکنند؟
گرِِِی:  تلخی ها و احساسات منفی پس از طلاق را می توان با درمان های احساسی-عاطفی از بین برد. به این افراد توصیه می کنم که یک فهرست احساسی تنظیم کنند. اول لیستی از کارهای همسرشان هنگام جدایی را در آن بنويسند. همه آن چیزهای که از آن عصبانی و ناراحت هستند. بعد نامه ای به خودتان بنویسید و از احساسات و حال و هوای کنونیتان در آن بنویسید. بعد زمانش رسیده است که به مسئولیت خودتان در قبال طلاق فکر کنید. من کتابی نوشته ام که در آن به افرادی که در رابطه های قبلی خود شکست خورده اند بسیار کمک می کند. به آنها کمک میکند تا همسرانشان و خودشان را به این خاطر ببحشند تا بتوانند به زندگیشان ادامه دهند.
باید رابطه هایتان را بدون قضاوت ناعادلانه دوباره بررسی کنید. این همان بخشیدن است. بخشیدن راه رفتن به سمت ارتباطات تازه است. بعضی افراد با مشاوره و صحبت کردن با دیگران بهبود می یابند. هرکاری که می کنید، اما نباید بگذارید این دردها درونتان باقی بماند، باید به صورتی آنها را بیرون بریزید.
 
سوال:  متخصصین بسیاری گفته اند که افراد مطلقه برای بار دوم با فردی شبیه به همان فرد سابق، اما با جسمی متفاوت ازدواج کنند. آیا ممکن است با فردی مشابه همسر سابق ازدواج کنند اما اینبار رابطه شان جواب دهد، به این دلیل که طریقه ی رفتار و برخورد را یاد گرفته اند؟
گرِی:  بارها و بار ها دیده ام که ازدواج دوم یا سوم بسیار موفق بوده است. ما با افرادی مشابه همسر اولمان دوباره و دوباره ازدواج می کنیم، اما با بالاتر رفتن سن و یاد گرفتن آموزش ها ویژه و کسب تجربه های بیشتر موفق خواهیم شد. کاری که این افراد یاد می گیرند این است که از بدترین موقعیت همیشه بهترین را بسازند
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 10:19 PM  توسط   | 

 
 
شب باراني
 
 
شبی ست بارانی ، مملو از رنجهای روزگار، مملو از قصه هائی که به آنها عادت کرده ايم و شايد اين باران برای شستن آنها باشد.
امشب بام تمام خانه های شهر بارانی بود و همه را شست .
در شب بارانی به آسمانی زيبا نگاه کردم در درون صدائی می آمد و سعی در شنيدنش داشتم ، ولی نمی شنيدم، تمام تلاش خود را برای شنيدن می کردم ولی هر چه گوش می کردم هيچ چيز نمی شنيدم ، صدای رسائی  که شکوهی غمناک در دلم می آفريد، بوی خاک، صدای برگ، شرشر باران، سيل آب ، همگی صدائی داشتند، عغده های جدائی در دلم داغ داغ بود، صدا را نمی شنيدنم .
همه چيز را مرور کردم تا شايد صدا آشنا گردد اما باز هم هيچ و هيچ . با تمام صبوری از درون به بی قراری رسيده بودم و فقط اشکهايم با باران بر زمين می ريخت ، از تمام وجود فرياد می زدم ، فريادی که هيچ کس نمی شنيدش و سکوت شب را نمی شکست و چه سخت فريادی بود، فقط صدای باران بود و باران و صدائی را می فهميدم که نمی شنيدم.
احساس عروج داشتم اما پاهايم در زمين بود و اين صدا را بيشتر می کرد. صدای فلک را می شنيدم ، باور کن می شنيدم ، سراپا دوست داشتم در آنجا بودم ، شايد هم به دنبال جای تاريکی می گشتم که حرفی بزنم، در بين تمام هستی ، نيستی بر وجودم رخنه کرده بود.
کنار بوی خاک، صدای باران، صدای دخترکی که با پدرش صحبت می کرد، صدای پسری که با خود می خواند و گريه می کرد ، صدای  ديگری می آمد که نمی شنيدمش فقط احساسش می کردم.
برگی در زمين با باد اين سو و آن سو می رفت، بی اراده، بدون تقدير و شايد هم ستم ديده، نمی دانم چرا گريه می کردم ولی برايم زيبا شده بود و خود را بلندتر می ديدم، شمعی روشن کردم، شمعی که بی قرارتر از باد در پی رفتن بود. شمع می سوخت و می ريخت و من مردنش را ميديدم ولی کاری از دستم بر نمی آمد از ترس مرگش او را خاموش کردم ولی فهميدم او را زودتر از آنچه برايش تقدير شده بود کشتم چرا که شمع برای روشن شدن و مردن است نه برای خاموش بودن. اما او ديگر مرده بود چرا که کبريت من تمام شد.
صدا درون من بود و من نمی شنيدمش و فقط ميدانستم که او هست. وه که چه باد ملايمی رخسارم را نوازش ميداد و نزديک تر از باد صدا بود و من نمی يافتمش، خوابيدم تا او را ببينم با صدای صدا خوابيدم
 
انذار پيغمبران

پس پيغمبران كه منذر هستند مي‌ايند آنها را انذار مي‌كنند، آنها را از وضعي كه دارند مي‌گذرانند و از زندگي‌شان و از نظامشام و از كششي كه دارند اينها را مي‌ترسانند كه داريئد چه مي‌كنيد؟ در چه وضعي هستيد و اين چه آينده‌اي است كه در انتضار شماست و چه عوامل تلخي دارد بر شما حكومت مي‌كند؟ اين معني انذار است. حالا قرآن مي‌گويد: اين آدمهيي كه كفر مي‌ورزند، چه انذارشان بكني و چه انذارشان نكني يكسان است و اينها ايمان نخواهند آورد. يك دانشمندي‌يكوقت گفته بود من خفته را مي‌توانم بيدار كنم اما كسي كه خودش را بخواب زده چگونه مي‌توانم بيدار كنم؟ آدمي كه خوابيده با دوبار صدا زدن يا يك ليوان آب به سر و رويش ريختن هر چند هم سنگين خواب باشد بالاخره بيدار مي‌شود اما اين كسي كه خودش را بخواب زده و نمي‌خواهد اصلاً به پا خيزد اگر هم او را بلند كنيد سرپا بايستد خودش را بر زمين خواهد انداخت يعني آن انگيزهاي دروني ضد ايمان، ضد آگاهي، ضد ذكر، ضد تنبه آنچنان در وجودش پنجه افكندند كه به هيچوجه حاضر نيست حقيقت را بفهمد البته در بسياري از اوقات در ته دل حقيقت بسياري مي‌فهوند كما اينكه در بعضي از آيات در قران مي‌فرمايد: وجحدوا واستيقنتها انفسهم بعضي‌ها اينطور هستند كه انكار مي‌كنند اما حقيقت را مي‌دانند و بعضي از اوقات هم حقيقت را نمي‌فهمند و نمي‌شود به اينها فهماند هر كاري هم بكني غرق در يك جهالت مخصوصي هستند. كما اينكه الان به نظر من اين مفاهيمي كه امروز در جامعه‌ي غربي مطرح مي‌شود و با تعصب مطرح مي‌كنند غالباً داعيان اين مفاهيم از اين قبيل هستند. اصلاً مصالح بشريت را نمي‌فهمند!! دردوران جنگ من به خاطر دارم د رمذاكراتي كه در مجامع جهاني يا مهمانهاي خارجي كه مي‌آمدند در هر ملاقاتي كه با آنها داشتيم به ما مي‌گفتند صلح چيز خوبي است شما چرا صلح را قبول نمي‌كنيد. صلح بهتر است يا جنگ؟ مثل يك بچه‌اي كه سنگي را در چاه بيندازد و كسي نتواند آن را بيرو بياورد. ما مي‌خواستيم براي اينها تشريح كنيم كه صلح هميشه خوب نيست همه‌ي اين گروههاي مبارز در دنيا كه عليه حكومت‌هاي شان قيام كردند جنگ راه انداختند. آنها ق