تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

  
 
براي واقع بين شدن بايستي به معجزه اعتقاد داشت
ای بزرگ ! ای مهربان ! ای بخشاينده و ای عاشق!   ای صاحب غروب زيبا! ای خالق باران رحمت ! ای بخشاينده هر گناه و معصيت!  ای رئوفا! ای شکورا! ای قادر بی انتها! ای مطلق هر چيز ! ای مسلط بر هر امور!  ای صاحب هر نسيم ! ای فرمانبردان موجهای سرکش! ای خالق مخلوق!  ای شاهد هر ماجرا! ای پديدآورنده هر اتفاق!  ای نازنين مهربان! ای قدرت مطلق! ای برازنده  سلطنت!  ای نگاه دارنده ايمان ما! ای فرمانده آتش ! ای فرمانده آب و خاک و باد  ای طرفه نگار بی رقيب ! ای معشوقه من در عشق بازی! ای گستره قدرت و جلال!  ای شکافنده دو دريا! ای زنده کننده هر مرده ای ! ای بينا کننده هر کوری!  ای آنکه بی اذن تو برگی از شاخه جدا نمی شود و قطره از آسمان نمی بارد!  ای گم شده در هستی و محيط! ای خاق صدای زيبای بلبل! ای تمام معنی هر چه زيبائی است!  ای پديدار کننده مه و باران! ای جاری کننده رود در جنگل! ای خالق بوی خاک پس از باران!  تو را به وجودت قسم! تو را عشقی که در درون دو دل تنها قرار داده ای! تو را به لحظه ای که دلها برای شنيدن صدايت می تپد ! تو را قسم به لحظه لقايت!  از گناهان ما بگذر - ما را در کنار خودت محشور کن - ما را به رضايت به بهشت بفرست ما را به لياقتمان راهی رضوانت کن  خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانيم
 
+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 4:4 PM  توسط م.ک.  | 

 
۱۱قانون ساده براي موفق شدن در كسب و كار

 
 
رئيس شركت آي بي ام: اگر مي خواهيد سريع تر موفق شويد، بايد ميزان شكست هايتان را دو برابر كنيد موفقيت در آن سوي شكست قرار دارد

 
016245.jpg
اسم و رسم برايان تريسي در دنياي موفقيت،آشناتر از آن است كه به معرفي احتياج داشته باشد: يك مؤلف، مربي و سخنران حرفه اي در زمينة موفقيت، مدير شركت بين المللي برايان تريسي و مشاور بيش از۵۰۰ شركت معتبر بين المللي. او سرسختانه اعتقاد داشته و دارد كه: موفقيت اتفاقي نيست. براي موفق شدن، و به ويژه براي موفق شدن در كسب و كار، قوانين ساده اي وجود دارد كه پيروي از آن ها آدم را موفق مي كند. اين هفته، به 11 قانون از قوانين معروف برايان تريسي براي موفقيت در كسب و كار اشاره مي كنيم.

 


ماركوس اورليوس مي گفت: فقط رؤياهاي بزرگ قدرت دارند كه روح انسان را به حركت دربياورند. برايان تريسي احتمالا از همين جمله، الهام مي گيرد و مي گويد: براي اين كه رؤيايت به حقيقت بپيوندد، بايد رؤيايي داشته باشي. به عقيدة او، نقطة شروع موفقيت در كسب و كار، نقطة شروع از آينده است. او براي تمرين شروع از آينده به ما توصيه مي كند:
زمان را در ذهن تان 5 سال به جلو ببريد. خيال كنيد كه مثلا 5 سال از اين تاريخ، گذشته و الان زندگي شما از هر جهت كامل است. تصوير واضحي از زندگي ايده آل تان براي 5 سال آينده در مقابل چشمان تان ترسيم كنيد. خب، شما در آن تصوير، به چه كاري مشغول ايد؟ كجا و چگونه زندگي مي كنيد؟ با چه كساني معاشرت داريد؟ درآمدتان چقدر است؟ و... هر چقدر تصويري كه از آينده تان خلق مي كنيد واضح تر و شفاف تر باشد، احتمال دستيابي تان به آن بسيار بيشتر خواهد شد. هر تغيير روشي كه براي رسيدن به آن تصوير شفاف احتياج داريد، آرام آرام در زندگي تان شروع كنيد. توماس كارلايل مي گويد: كسي كه هدفش روشن باشد، حتي در ناهموارترين مسيرها هم به آساني جلو مي رود. اما كسي كه هدفش روشن نيست، در هموارترين راه ها هم پيشرفت خوبي نخواهد داشت. پس قدم اول، اين است: ترسيم دقيق هدف با تعيين جزئيات.

حالا روي كاغذ فكر كنيد. دلخواسته هايتان را به صورت اهدافي روشن و واضح، روي كاغذ بياوريد و يك برنامة كاري براي خودتان بنويسيد. برايان تريسي، يك فرمول سادة پنج مرحله اي براي اين منظور ارائه مي دهد:


۱) دقيقا مشخص كنيد كه در هر حوزه از زندگي تان، به خصوص در مورد وضعيت مالي، هدف تان چيست و چه مي خواهيد؟ ايده آل  هايتان را روي كاغذ بياوريد.


۲) براي رسيدن به هر كدام از اين اهداف، زمان بندي خاص معين كنيد. اگر يكي از اهداف تان خيلي بزرگ است، آن هدف را به اهداف كوچك تر تقسيم كنيد و براي رسيدن به هر هدف،  زمان بندي كنيد.


۳) فهرستي از كلية اقدامات ضروري براي دست يابي به هر هدف را تعيين كنيد و مرتبا مواردي را به اين فهرست اضافه كنيد تا تكميل شود. براي تكميل اين فهرست، بهتر است كه از همفكري دوستان و نزديكانتان هم كمك بگيريد.


۴) فهرست تكميل شده را بر حسب درجة اهميت، اولويت بندي كنيد تا برنامه كاري تان به دست آيد. به دقت مشخص كنيد كه براي رسيدن به هر هدف، از كجا بايد شروع كنيد و به ترتيب، چه مراحلي را بايد پشت سر بگذاريد.


۵) بر اساس برنامه اي كه تدوين كرده ايد، بلافاصله شروع به كار كنيد و هر روز، كاري بكنيد كه يك قدم به هدف تان نزديك تر شويد.


پس از تهية اين ليست، از خودتان بپرسيد كه دست يابي به كدام يك از اين اهداف ، بيشترين تأثير را در زندگي شما خواهد گذاشت؟ با پاسخ صريح به اين سؤال، مهم ترين و نخستين هدف تان تعيين مي شود. براي رسيدن به اين هدف، زمان خاص و برنامة خاصي تعيين كنيد و بر اساس اين برنامه، عمل كنيد. هر روز اقداماتي را انجام بدهيد كه به هدف تان نزديك تر و نزديك تر شويد.

اگر مشغول كاريد، هرچه زودتر مصمم شويد كه بيشتر و بهتر كار كنيد. فرمول برايان تريسي براي اين منظور، فرمول اضافه بر۴۰ است. طبق اين فرمول، فقط 40 ساعت كار در هفته براي گذران زندگي كافي است و هر ميزاني كه اضافه بر آن كار كنيد، در جهت كسب موفقيت است. او مي گويد: اگر۴۰ساعت در هفته كار كنيد، فقط يك زندگي معمولي خواهيد داشت. هرگز پيشرفت چشمگيري در زندگي تان به وجود نخواهد آمد، اما هر ساعت كار اضافه بر۴۰ براي سرمايه گذاري در آينده است. حقيقت اين است كه در دنياي موفقيت، هيچ جايگزيني براي كار سخت و طولاني وجود ندارد. توصية برايان تريسي بين 60 تا 80 ساعت كار در هفته براي شروع يك كار موفقيت آميز است. او توصيه مي كند كه:
در تمام ساعات كاري تان كار كنيد. وقت تلف نكنيد. وقتي مي خواهند سر صحبت را با شما باز كنند و

شما را از كارتان بيندازند، بي تعارف به آن ها بگوييد كه كار داريد و بايد برگرديد سر كارتان. او يك توصية ديگر هم دارد كه به گمان خودش، مي تواند كارايي تان را دوبرابر كند: يك ساعت زودتر از ديگران در محل كارتان حاضر شويد. در وقت ناهار كه ديگران حضور ندارند، كار كنيد و عقب افتاده هاي كاري تان را سر و سامان بدهيد. در پايان روز هم يك ساعت بيشتر بمانيد و كار كنيد. شما تنها با صرف همين دو ساعت مفيد، مي توانيد كارايي تان را تا دوبرابر افزايش بدهيد.

دنيس ويتلي مي گويد: يادگيري مستمر، شرط لازم براي كسب موفقيت در هر كسب و كاري است. برايان تريسي هم اعتقاد دارد كه يادگيري مستمر، كليد موفقيت در قرن بيست و يكم است. او مي گويد: هر روز بين نيم ساعت تا يك ساعت را صرف مطالعه در رشتة كاري تان كنيد. مطالعه براي ذهن، مثل ورزش براي بدن است. يك ساعت كتاب خواندن در هر روز، يعني خواندن يك كتاب طي يك هفته و خواندن۵۰ كتاب طي يك سال. شما اين طوري برتري شگفت انگيزي نسبت به بقية همكارانتان پيدا خواهيد كرد. تا حد امكان، در دوره ها و سمينارهاي مفيدي كه در رشتة شما برگزار مي شود، شركت كنيد. تصميم بگيريد كه از امروز، يك دانشجوي جديد براي رشته كاري تان باشيد و روز به روز، به حجم اطلاعات و مهارت هاي كاري تان اضافه كنيد.


اين جملة كندي هم حرف برايان تريسي را تائيد مي كند كه: اگر در شغل تان مهارت بالايي به دست بياوريد، هيچ چيزي نمي تواند جلوي پيشرفت تان را بگيرد. قانون تركيب اطلاعات مي گويد: كسي كه بتواند در هر رشته اي بيشترين اطلاعات را با هم تركيب كند و از آن ها به نحو مناسبي استفاده كند، به زودي به بالاترين سطح ممكن در آن حرفه مي رسد.

016251.jpg
از همين امروز اراده كنيد كه در كارتان بهترين باشيد: زندگي شما فقط هنگامي بهتر مي شود كه خودتان بهتر شويد

حداقل 10 درصد از درآمدت
ان را پس انداز كنيد. اين توصية برايان تريسي است. او مي گويد شما مجبور نيستيد قرباني قانون پاركينسون شويد كه مي گويد هزينه ها متناسب با درآمد افزايش پيدا مي كنند. طبق قانون پاركينسون، درآمد شما هر چه باشد، مجبوريد كه آن را به اضافة كمي بيشتر خرج كنيد و هيچ وقت نمي توانيد از هزينه ها جلو بيفتيد. اگر نمي  توانيد با 10 درصد شروع كنيد، با درصد كمتري شروع كنيد و آن را به مرور افزايش دهيد. خودتان را عادت بدهيد و مجبور كنيد كه با كم كردن هزينه هاي زائد و افزايش صرفه جويي، براي خودتان پس اندازي قطعي داشته باشيد. با يك درصد شروع كنيد، يك درصد را به مرور 2 درصد كنيد و۲درصد را به مرور۳ درصد و... برايان تريسي مي گويد: اين پول را به حساب تازه اي كه براي پس انداز تان باز كرده ايد و هيچ كس از آن خبر ندارد، بريزيد و تا آخر عمرتان هرگز از پس انداز، سرمايه گذاري، يادگيري و رشد غافل نشويد تا به يك استقلال مالي قابل ملاحظه برسيد.

دهنده باشيد تا گيرنده باشيد. اين نخستين قانون دنياي موفقيت است. برايان تريسي مي گويد: من اين قانون را با تمام وجودم كشف كرده ام. زيگ زيگلار هم همين مضمون را با كلمات ديگري گفته است: اگر به ديگران كمك كنيد تا به آن چه مي خواهند برسند، شما هم مي توانيد در زندگي به آن چه دلخواه تان است برسيد. پاداش هاي شما ارتباط مستقيم دارد با خدماتي كه به ديگران ارائه مي دهيد. تريسي توصيه مي كند: مرتبا اين سؤالات را از خودتان بپرسيد كه براي چه كاري داريد حقوق مي گيريد؟ ارزشمندترين فعاليت هايتان كدام اند؟ چه كاري است كه شما و فقط شما مي توانيد انجام بدهيد و اگر آن كار به خوبي انجام بشود، واقعا مؤثر خواهد بود؟ بهترين استفاده از وقت تان در همين لحظه چيست؟ و... توانايي شما براي تشخيص ارزشمندترين فعاليت تان در هر لحظه و سپس انجام آن، كليد بهره وري بالا و دست يابي به موفقيت مالي است. با تمام قوا بر روي مهم ترين كار متمركز شويد و آن را رها نكنيد تا در آن به نتيجة صددرصد برسيد.

روزي يك خبرنگار از توماس واتسون، مؤسس شركت آي بي ام، سؤال كرد: چگونه مي شود سريعتر موفق شد؟ واتسون گفت: اگر مي خواهيد سريع تر موفق شويد، بايد ميزان شكست هايتان را دوبرابر كنيد. موفقيت در آن سوي شكست قرار دارد. هر وقت در موقعيتي قرار مي گيريد كه ريسك شكست تان زياد است، از خودتان بپرسيد كه اگر اين كار را انجام بدهم، بدترين چيزي كه ممكن است برايم اتفاق بيفتد چيست؟ و آن وقت، تمام تلاش تان را صرف كنيد تا آن بدترين اتفاق نيفتد. رالف والدو امرسون مي گويد: همة ما بايد ياد بگيريم كه در زندگي مان كارهايي را انجام بدهيم كه از آن ها واهمه داريم. در اين صورت، مرگ ترس، حتمي است. فرانكلين روزولت مي گفت: هيچ چيزي براي ترس وجود ندارد جز خود ترس. ترس از شكست، بزرگ ترين مانع در راه كسب موفقيت است. زيرا شكست، انسان را قوي تر و مصمم تر مي كند، اما ترس از شكست، باعث فلج شدن افكار و اعمال انسان مي شود. برايان تريسي توصيه مي كند كه: يك ترس عمده را در زندگي تان شناسايي كنيد. مثلا شكست، انتقاد، عدم تأييد و... و آن وقت، به نحوي عمل كنيد كه گويي اين ترس وجود ندارد. مطمئن باشيد كه با اقدام در راستاي هدف ها و رؤياهاي تان، موفقيت شما حتمي است. آن گاه دست به عمل بزنيد.

برايان تريسي معتقد است كه براي موفق شدن، رفتارمان هم بايد رفتار آدم هاي موفق باشد. او مي گويد: از بهانه تراشي و سرزنش ديگران دست برداريد. اگر در زندگي تان، مشكلات يا كمبودهايي وجود دارد، تغييرش به عهدة خودتان است. مسؤوليت صددرصدِ آن چه را كه هستيد يا خواهيد بود، بپذيريد. او توصيه مي كند كه هميشه و در هر پُستي كه مشغول به كاريد، فكر كنيد رئيس شركت خودتان هستيد. با اين فكر، ذهنيت كارآفريني و خلاقيت در شما تقويت مي شود و احساس مسؤوليت بيشتري نسبت به كارتان پيدا مي كنيد. آدم هاي مسؤول، به شدت نتيجه گرا و هميشه پيشگام هستند. آن ها داوطلبانه مسؤوليت ها را قبول مي كنند و هميشه وظايف بيشتري را به عهده مي گيرند و با انجام مسؤولانة اين وظايف، تبديل به با ارزش ترين و محترم ترين افراد سازمان كاري خود مي شوند. هميشه فكر كنيد كه رئيس شركت تان هستيد و از خودتان بپرسيد كه براي افزايش بازدهي تان بايد چه كار كنيد؟

تريسي معتقد است اگر ما به كار مورد علاقه مان مشغول شويم، ديگر هرگز حتي يك روز هم كار نخواهيم كرد، بلكه كارمان در حكم تفريح خواهد بود. او بنابراين توصيه مي كند كه: قبل از هر چيزي تشخيص بدهيد كه چه شغلي بيشتر از بقية مشاغل، شما را ارضا مي كند. برايان تريسي پس از طرح اين پرسش كه: اگر همين امروز، صاحب يك ميليون دلار شويد، چه كار مي كنيد؟ مي گويد: آن هايي كه رضايت شغلي دارند، با جديت و البته با فراغت بيشتري به كار فعلي شان ادامه خواهند داد. فقط ممكن است كارشان را بهتر يا در حد بالاتري انجام بدهند. آن ها به قدري كارشان را دوست دارند كه حتي فكر اين كه بازنشسته شوند يا كارشان را ترك كنند، ذهن شان را آزار مي دهد. آن ها مهم ترين عامل براي موفق شدن را در اختيار دارند: رضايت شغلي. او مي گويد اگر شخصي با انتخاب هاي گوناگون كاري مواجه باشد، مهم ترين وظيفه اش اين مي شود كه تشخيص بدهد چه كاري را بيشتر از بقيه دوست دارد تا خودش را وقف آن كار كند. حقيقت اين است كه وقتي به كار مورد علاقه مان مشغول مي شويم، جريان ممتدي از انرژي و ايده هاي جديد، موجب بهبود عملكردمان خواهد شد.

از همين امروز، اراده كنيد كه در كارتان بهترين باشيد. اين مي تواند نقطة عطفي در زندگي كاري تان باشد. زندگي شما فقط هنگامي بهتر مي شود كه خودتان بهتر شويد و از آن جا كه هيچ محدوديتي براي بهتر شدن وجود ندارد، مرزي هم براي بهبود زندگي تان قابل تصور نيست. اجراي چنين تصميمي، روي شخصيت شما و حتي روي كيفيت روابطي كه با ديگران داريد، تأثير خواهد گذاشت و كم كم خودتان هم احساس غرور و اطمينان خواهيد كرد. تريسي مي گويد: صادقانه از خودتان بپرسيد: چه مهارتي است كه اگر آن را بياموزم، بيشترين تأثير مثبت در زندگي ام ايجاد خواهد شد؟ يادتان باشد كه شما نمي توانيد تمام مهارت هاي لازم را به سرعت كسب كنيد، ولي مي توانيد مؤثرترين مهارت ها را زودتر شناسايي كنيد و سپس براي بهتر شدن در آن حرفه، هدفمندانه تلاش كنيد.

و اما چارلز جونز قاطعانه مي گويد: مطمئن باشيد طي 5 سال آينده، شما هيچ تغييري نخواهيد كرد، مگر به دليل ملاقات با افراد خاصي كه در اين 5 سال با آن ها برخورد داشته ايد و كتاب هايي كه در اين 5 سال خوانده ايد. برايان تريسي هم اعتقاد دارد كه 85 درصد موفقيت و رضايت معنوي آدم ها به كيفيت روابط شخصي و حرفه اي شان برمي گردد. هر چه تعداد افراد مثبت و درستي كه با آن ها در ارتباطيد بيشتر باشد، سرعت پيشرفت تان بيشتر خواهد شد. در واقع، بر سر هر نقطة عطفي در زندگي ما، شخصي ايستاده است كه دستمان را بگيرد و كمكمان كند يا شخصي ايستاده است كه جلوي مان را بگيرد و مانع مان شود. آدم هاي موفق عادت دارند كه در طول زندگي، شبكه اي از ارتباطات مناسب و با كيفيت بالا به وجود بياورند و در نتيجه، عملكردشان بسيار وسيع تر از كساني است كه هر شب به خانه مي روند و تلويزيون تماشا مي كنند. بخش عمده اي از موفقيت را گروه مرجع تعيين مي كند. گروه مرجع يعني همان هايي كه بيشتر اوقات مان را با آن ها مي گذرانيم و در نتيجه، آن ها بيشتر از سايرين، بر نظرات و رفتارها و ارزش هايمان تأثير خواهند گذاشت. تريسي مي گويد: اگر مي خواهيد موفق باشيد، با افراد موفق و مثبت ارتباط برقرار كنيد. از آدم هاي منفي بافي كه هميشه گله و شكايت دارند، پرهيز كنيد. اگر مي خواهيد با عقاب ها پرواز كنيد، نبايد با بوقلمون ها به سر ببريد. او توصيه مي كند: مهم ترين اشخاص زندگي تان را در حال و آينده شناسايي كنيد و ببينيد براي كمك به آن ها در زندگي خصوصي و كاري شان چه مي توانيد بكنيد تا آن ها هم براي كمك به زندگي خصوصي و كاري شما آماده باشند. فراموش نكنيد كه اول كاشت، دوم برداشت. اين قانون موفقيت است.
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 0:53 AM  توسط م.ک.  | 

 

 

 

 

عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد

افلاطون

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 9:13 PM  توسط م.ک.  | 

 
 

 
مهر، ماه مطالعه است و موضوع مطالعه پُر است از سؤال هاي جور واجور؛ مهم تر و متداول تر ازهمه اين كه: چگونه مطالعه كنيم؟ كجا مطالعه كنيم؟ كي مطالعه  كنيم؟
015615.jpg
درآغاز مطالعه حدود۱۵دقيقه اول را بايد صرف گرم كردن مغزتان كنيد! درست مثل انجام ورزشهاي سنگين

 

 


رابرت دابليو هلفر، روان شناس و متخصص برنامه ريزي آموزشي، مي گويد: بيشتر مردم خيال مي كنند كه براي مطالعة مؤثر، فقط دو روش وجود دارد:
۱ـ مطالعة آهسته و دقيق با سرعت بسيار كم
۲ـ مطالعة سريع همراه با برگشت هاي زياد (مرور)
اما هيچ يك از اين دو روش، چندان مؤثر نيستند. روش اول، هيچ تأثيري بر درك مطلب ندارد و روش دوم هم ضمن كاهش 50 درصدي سرعت مطالعه، كيفيت مطالعه را حداكثر تا 7 درصد افزايش مي دهد. او توصيه مي كند كه: برگشت هاي مكرر يا مرور هاي حين مطالعه را حذف كنيد تا بدون كاهش ميزان درك مطلب، سرعت مطالعه تان از 250 تا 300 كلمه در دقيقه، به 450 تا 500 كلمه در دقيقه افزايش يابد.

مفيدخواني به روش رابرت دابليو هلفر
مفيدخواني به شما كمك مي كند تا با مديريت زمان، تعداد ساعات مطالعه تان را به حداقل برسانيد. در مطالعة عادي، چشم ها بين گروه هاي كلمات، حركات تند و جهش واري دارند و روي هر گروه از كلمات نيز براي مدت كوتاهي ثابت مي مانند. براي افزايش سرعت مطالعه، بايد حجم گروه كلمات و سرعت حركت از يك گروه به گروه ديگر را افزايش داد. رابرت دابليو هلفر مي گويد: قبل از شروع به مطالعة يك كتاب، جزوه يا... ابتدا به فهرست مطالب، مقدمه، خلاصه و نتيجه گيري نگاهي بيندازيد و در مورد قسمت هايي كه مايل به مطالعة آن ها هستيد، تصميم بگيريد. تمرين كنيد. هنگام تمرين، در فواصل زماني 20 دقيقه اي مطالعه كنيد. عوامل ايجاد حواس پرتي را به حداقل برسانيد. راحت باشيد و راست بنشينيد. دقت كنيد كه ميزان نور در اتاق مطالعه تان كافي باشد و كتاب به صورت كاملا مسطح در جلوي شما قرار گرفته باشد.

مطالعة يك كتاب نسبتا طولاني با حدود 100 هزار كلمه، به طور متوسط، نزديك به 7 ساعت طول مي كشد. هلفر ادعا مي كند كه شما مي توانيد اين مدت را از طريق مفيدخواني به 5/3 ساعت كاهش بدهيد. هدف از يادگيري شيوه هاي مفيدخواني، اين است كه بتوانيد سرعت مطالعه تان را حداكثر تا حدود
80 درصد افزايش بدهيد. با وجود اين، اگر مرور مناسبي بر مطالب خوانده شده نداشته باشيد، چنين سرعتي چندان به دردتان نمي خورد و آن چه را كه خوانده ايد، به زودي فراموش مي كنيد. پس لازم است كه مهارت هاي حافظه تان را هم تقويت كنيد. حافظه در چند ساعت اول مطالعه، بسيار قوي است؛ اما
۸۰ درصد آن چه مي خوانيد، ظرف 24 ساعت اول، رو به فراموشي مي گذارد. هلفر مي گويد: پيشنهاد من اين است كه يك ساعت مطالعه كنيد، سپس به اندازة يك دهم از زماني را كه صرف مطالعه كرده ايد (يعني 6 دقيقه) صبر كنيد، آن چه را كه خوانده ايد، مرور كنيد و بعد از سپري شدن 10 برابر زماني كه صرف مطالعه كرده ايد، مجددا مطلب را مرور كنيد.

روش PQR4
يكي از رايج ترين و مؤثرترين فنون يادگيري و تقويت حافظه، به ويژه براي دانش آموزاني كه قصد دارند دروسي با ماهيت حفظي را مطالعه كنند، روش PQR4 است. نام اين روش، از كنار هم قرار دادن حروف اول 6 مرحلة آن، شكل گرفته است.

۱) P يا Preview (پيش مطالعه)
خواندن سريع و روزنامه وار كلية مطالب پيش از خواندن دقيق و جزءبه جزء آن. پيش مطالعه، علاوه بر آن كه ذهن مطالعه گر را براي دريافت تمامي اطلاعات متن آماده مي كند، يك ديد كلي نسبت به مبحث مورد مطالعه نيز فراهم مي آورد.
۲ و 3 ) Q & R يا Question & Read (طرح سؤال و خواندن متن)
خواندن كلي با هدف يادگيري تفصيلي هر بخش و طرح تمامي سؤالات قابل پيش بيني از هر مبحث، مرحلة دوم PQR4 است. پس از طرح سؤالات كلي، خواندن دقيق متن آغاز مي شود.

۴) R يا Reflect (فكر كردن)
پس از خواندن دقيق متن، بايد به آن چه مطالعه كرده ايد، بينديشيد و سعي كنيد با ايجاد ارتباط بين آموخته هاي خود، عمق مطالعه تان را افزايش بدهيد.
۵) R يا Recite (از حفظ گفتن)
در اين مرحله، بايد تمام مطالبي را كه ياد گرفته ايد، در ذهن تان بازخواني و بازگويي كنيد. در اين مرحله، مي توانيم فرد يا افرادي را در ذهن خودمان در نظر بگيريم و سعي كنيم آن چه را مطالعه كرده ايم، به آن فرد يا افراد تدريس نماييم. اگر نتوانيم اين مرحله را به خوبي انجام بدهيم، يعني مراحل قبلي را با موفقيت پشت سر نگذاشته ايم و مجبوريم مراحل 2 ، 3 و 4 را تكرار كنيم.

۶) R يا Review (مرور)
اگر بتوانيم مرحلة 5 را با موفقيت پشت سر بگذاريم، آن وقت در مرحلة ششم بايد سعي كنيم مانع از فراموشي مطالب مورد مطالعه شويم. اين كار فقط با مرور زمان بندي شده و منظم، امكان پذير است. روش PQR4توصيه مي كند اولين مرور را 24 ساعت بعد از مطالعه انجام بدهيم، دومين مرور را 3 روز بعد از مرور اول، سومين مرور را 1 هفته بعد از مرور دوم، چهارمين مرور را 1 ماه بعد از مرور سوم، پنجمين مرور را 3 ماه بعد از مرور چهارم،  و بالاخره ششمين مرور را 6 ماه بعد از مرور پنجم.
مرحله ششمPQR4 از كل 5 مرحله قبلي اش سخت تر است. اين طور نيست؟
روش Murder
يكي ديگر از روش هايي كه مشاوران و متخصصان امور آموزشي به مطالعه گران توصيه مي كنند، روش Murder است. نام اين روش نيز از كنار هم قرار دادن حروف اول 6 مرحلة آن، شكل گرفته است.

۱) M يا Mood (حال و هوا)
پيش از شروع مطالعه بايد حال و هواي آن را پيدا كنيد، يعني سرحال باشيد و آمادة ياد گرفتن. اين حالت را بايد تا پايان مطالعه حفظ كنيد. افكار مثبت را جانشين افكار منفي كنيد و زمينه را براي يك مطالعة مفيد و مؤثر مهيا كنيد.

۲) U يا Understand (درك و فهم)
اين مرحله توصيه مي كند آن چه را كه مي خوانيد، به طور مفهومي و عميق درك كنيد. بخش هايي را كه نمي توانيد خوب درك كنيد، با علامت گذاري مشخص كنيد تا در مراحل بعدي، مجددا به سراغ آن ها برويد.

۳) R يا Recall (بازخواني و يادآوري)
سعي كنيد آن چه را كه در مرحلة قبلي خوانده و فهميده ايد، به خاطر بياوريد و با استفاده از راهبردهاي تفسير، تخيل و تحليل مفاهيم، ارتباط درستي بين آموخته هايتان برقرار كنيد.

۴) D يا Detect & Digest (كشف و هضم)
در اين مرحله بايد به قسمت هايي كه در مرحله 1 خوانده ايد و نفهميده ايد، برگرديد و به يادگيري آن ها بپردازيد. به اين منظور، آن چه را كه جا گذاشته ايد يا غلط فهميده ايد، بايد كشف كنيد و به كشف سازمان مطالب بپردازيد. مطالب پيچيده را به اجزاي ساده تر تجزيه كنيد و از منابع معتبر ديگري به جز منبع مورد مطالعه تان نيز كمك بگيريد.

۵) E يا Expand (بسط)
مطالبي را كه  خوانده ايد، بسط و گسترش بدهيد. يعني به آن ها شاخ و برگ بدهيد و سعي كنيد آن ها را به مطالبي كه قبلا ياد گرفته ايد، مرتبط كنيد.

۶) R يا Review & Response
(مرور و پاسخ)
مرور مطالب خوانده شده، يكي از مهم ترين مراحل همة روش هاي يادگيري از جمله روش Murder است. هدف اصلي مرور كردن، عبارت است از: به ياد آوردن آموخته ها، توجه به نكات مهم، سعي در پاسخ گويي به سؤال هاي از قبل طراحي شده، و تمركز بر اهداف يادگيري.

مكان مطالعه
رابرت هلفر، روان شناس و متخصص برنامه ريزي آموزشي، در پاسخ به اين سؤال كه چه مكاني براي مطالعه مناسب تر است؟ مي گويد: مكان مطالعه بايد دور از رفت و آمد و ترجيحا خالي از سر و صدا باشد. اگر بشود اتاق يا جاي خاصي از منزل را فقط به مطالعه اختصاص داد، ايده آل است؛ چرا كه يادگيري، يك فرايند شرطي است. يعني با تكرار مطالعه در يك مكان ثابت، كم كم حالتي اتفاق مي افتد كه با ورود به آن مكان هم به ياد مطالعه مي افتيد و ذهن تان سريع تر تمركز پيدا مي كند. بهتر است كه اصلا در آن مكان، به كارهاي ديگري نظير تفريح و تلفن و . . . مشغول نشويد. در اين صورت، مكان مطالعه به شما كمك مي كند هر چه سريع تر مطالعه را شروع كنيد و براي شروع، به دنبال فرصت خاصي نگرديد. نور محيط مطالعه نيز بايد به دلخواهِ مطالعه گر و به ميزان كافي تأمين شود. محل نشستن فرد نيز بايد راحت باشد و ترجيحا ميز و صندلي مخصوصي براي مطالعه تهيه شود. البته اصراري به اين نكته نيست زيرا عادات مطالعه به مراتب مهم تر از الزامات آموزشي است. با اين وجود، حتي طرز نشستن مطالعه گر نيز بي اهميت نيست. مثلا مي گويند دراز كشيدن، بدترين حالت براي مطالعه كردن است، چون بهترين حالت براي خوابيدن است! ضمنا مكان مطالعه بايد به گونه اي باشد كه در حين مطالعه، توجه فرد به پيرامونش جلب نشود. مثلا اگر عادت داريد كه تلويزيون را بي رويه تماشا  كنيد، ترجيحا در محلي كه تلويزيون هست مطالعه نكنيد، تا هر چند دقيقه براي رفع خستگي به سراغ كنترل از راه دورِ تلويزيون نرويد.

زمان مطالعه
اين كه شما صبح ها بهتر و بيشتر مطالعه مي كنيد يا شب ها، به خودتان مربوط است و چندان اهميتي هم ندارد. مشكل از آن جايي شروع مي شود كه اين مسأله تبديل به بهانه اي بشود براي مطالعه نكردن در ساعات ديگر روز. رابرت هلفر پس از اين تذكر مي گويد: واضح است كه ذهن آدم پس از استراحت، آمادگي بيشتري براي يادگيري دارد. پس بهتر است اولين كاري كه پس از بيدار شدن انجام مي دهيد، يك كار فكري مانند مطالعه باشد. پس از هر 1 تا 5/1 ساعت مطالعه، حتما 5 الي 15 دقيقه به ذهن تان استراحت بدهيد. اين استراحت هاي كوتاه را بايد به اموري اختصاص بدهيد كه بتوانيد سر موعد مشخص، آن ها را رها كنيد و به مطالعه تان برگرديد. بنابراين تماشاي تلويزيون يا سرگرم شدن به يك بازي رايانه اي، انتخاب درستي براي پر كردن زمان اين استراحت ها نيست، چرا كه ممكن است ذهن تان را تا مدت ها پس از پايان برنامه، همچنان درگير نگه دارد.

او مطالعه را به يك ورزش سنگين تشبيه كرده و پيشنهاد مي كند كه هيچ وقت از انجام يك نرمش سبك پيش از اين ورزش سنگين غافل نشويم: در آغاز مطالعه، حدود 15 دقيقه اول را بايد صرف گرم كردن مغزتان كنيد! براي اين كار، مطالعه را با مرور مطالب قبلي كه با مبحث مورد نظرتان در ارتباط است، آغاز كنيد. هيچ وقت براي ايجاد تنوع و رفع خستگي، به سرعت موضوع مطالعه را عوض نكنيد. يعني زماني كه ذهن تان با موضوع درگير شده و زمان گرم شدن را سپري كرده ايد، درگيري خود تان را با موضوع قطع نكنيد. هميشه مطالعة مبحث مشكل تر را در اولويت و در ابتداي ساعات مطالعه روزانه تان قرار دهيد، چرا كه هر چه آن را بيشتر به تعويق بيندازيد، ترس روبه رو شدن تان با آن مبحث، لحظه به لحظه افزايش مي يابد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 0:53 AM  توسط م.ک.  | 

 
 
 
كسي كه كارش را دوست دارد هفته اي 6 روز بيشتر از بقية مردم استراحت مي كند
015147.jpg
جكسون براون
دوري هالندر، روان شناس، مي گويد: بيشتر مردم خيال مي كنند فقط بايد وقتي به فكر عوض كردن كارشان بيفتند كه اوضاع، حسابي غيرقابل تحمل شده باشد، اما واقعيت غير از اين است. او رضايت شغلي را اين گونه تعريف مي كند: بايد بتواني سه يا چهار سال بعد خودت را در همان كار مجسم كني، در حالي كه هنوز داري از انجام دادن آن كار لذت مي بري، هنوز محيط كارَت را دوست داري، هنوز از مصاحبت همكارانت خشنودي و در عين حال، كارَت بيش از حد لازم بر زندگي شخصي ات تأثير نگذاشته است. شما از شغل تان رضايت داريد؟

۱
اگر مادربزرگ تان از شما بپرسد: عزيزم، قهوه مي خوري؟ به احتمال خيلي زياد، يا مي گوييد: بله، لطفا يا مي گوييد: نه، ممنون يا . . . ولي مسلما شما در پاسخ به اين سؤال، كاري را نمي كنيد كه من كردم: زدم زير گريه! جين ساهادي، خبرنگار، در ادامة حرف هايش مي گويد: آن زير گريه زدن، نشانة اين بود كه من بيش از حد سر كار سابقم مانده بودم،  كاري كه بيش از درآمد برايم استرس داشت. آن روزها من مدام از خودم مي پرسيدم اگر همين امروز در خيابان يك اتوبوس به من بزند و من بميرم،  لااقل به خاطر همين يك ماه اخير چقدر حسرت مي خورم كه چه روزهاي وحشتناكي را پشت سرگذ اشته ام و . . . من بالاخره استعفا دادم، اما قطعا اين آخرين باري است كه براي استعفا دادن تا چنين مرحلة فجيعي صبر مي كنم.

۲
دوري هالندر اعتقاد دارد كه اگر يكي از شش نكتة زير در مورد شما و كارتان صدق مي كند، وقتش رسيده كه كارتان را عوض كنيد و يا لااقل در همين شغل فعلي، به دنبال موقعيت هاي بالاتر و متفاوت تري باشيد. او توصيه مي كند كه به فكر يك راه حل اساسي باشيد اگر. . .:
شغل تان براي شما فقط يك كار ساده و پيش پاافتاده است. در محيط كارتان هميشه خسته ايد يا حوصله تان سر مي رود. همه چيز در ذهنتان هست به جز كار. احساس مي كنيد كه فقط داريد وقت تان را تلف مي كنيد.

اوضاع كارتان در حال تغيير است و اين تغييرات، هيچ كدامش به نفع شما نيست. مثلا رئيس يا همكاري كه دوستش داشته ايد رفته است، يكي از همكاران تان كه با شما دشمني ديرينه داشته حالا نورچشمي رئيس شده و ارتقا گرفته يا كم كم داريد از دايرة افراد تصميم گيرنده و ذي نفوذ خارج مي شويد و يا . . .
رئيس تان قدرتان را نمي داند. كارتان را به بهترين نحو انجام مي دهيد، اما مقام مافوق تان براي شما تره هم خرد نمي كند. انگار نه انگار كه شما در اين حرفه تخصص داريد و داريد كارتان را خوب انجام مي دهيد.

مطمئن ايد كه در جاي ديگر و كار ديگري، استعدادتان بيشتر است و آن جا موفق تر خواهيد بود. هالندر اعتقاد دارد كسي به رضايت شغلي رسيده كه اطمينان پيدا كرده باشد در هيچ جاي ديگر و در هيچ كار ديگري، نمي تواند مانند اين كار به موفقيت دست پيدا كند.

هر روز عصباني تر و ناآرام تر از ديروزيد. هر چه بداخلاق تر و عصباني تر شويد، همكاران تان هم از برقراري ارتباط با شما بيشتر و بيشتر دوري مي كنند و همين كافي است تا احساس كنيد كه در محيط كارتان هر روز تنهاتر از ديروزيد و كارايي تان روز به روز، كمتر مي شود.

اوضاع سلامت جسمي و رواني تان هر روز وخيم تر مي شود. دكتر پل اسپكتور، روان شناس و استاد دانشگاه فلوريداي جنوبي، مي گويد: عدم رضايت شغلي، مي تواند اوضاع سلامت را هر روز بدتر و بدتر كند. شايع ترين بيماري هايي كه معمولا در اين مواقع به سراغ آدم مي آيند، عبارتند از: درد معده، سردرد و بي خوابي.

 
015153.jpg
روان شناسان مي گويند رضايت شغلي يعني بتواني سه يا چهار سال بعد خودت را در همان كار مجسم كني، در حالي كه هنوز از انجام دادن آن لذت مي بري

۳
تغيير شغل، يكي از ويژگي هاي كار در دنياي مدرن است و الزاما هم به معناي تغيير كامل كاري كه انجام مي دهيد، نيست. ممكن است فقط به شكل تغيير محل كار، دپارتمان يا بخش مربوطه و نوع آن باشد. براي تغيير شغل هم ممكن است دلايل متفاوتي داشته باشيد. شايد كار تان آن قدر كسالت بار شده كه هميشه نگاه تان به ساعت است و از خودتان مي پرسيد كي تمام مي شود؟ شايد احساس مي كنيد كه در اين كار، هيچ جايي براي پيشرفت نداريد. شايد فكر مي كنيد كه بالادستي هايتان قدر شما را آن طور كه بايد و شايد، نمي دانند. فرقي نمي كند. به هر دليلي، اگر تصميم گرفته ايد كار خود را تغيير بدهيد، بايد دقت كنيد و از خودتان بپرسيد كه آيا شغل بعدي واقعا بهتر از شغل فعلي تان هست يا نه؟

۴
خوش شانسي يعني اين كه وقتي سر وكلة يك موقعيت و فرصت خوب پيدا مي شود، شما آمادگي پذيرش آن را داشته باشيد. بايد مهارت هاي خودتان را به روز نگه داريد؛ چه قرار باشد شغل تان را 6 ماه ديگر عوض كنيد، چه 6 سال ديگر. هر مهارتي كه ممكن است موقعيت حرفه اي شما را در حيطة كارتان تغيير بدهد، بياموزيد: تسلط به يك نرم افزار رايانه اي جديد، شركت در دوره هاي آموزش فن بيان، كلاس هاي مديريت بازرگاني، يادگيري يك زبان دوم و يا هر چيزي كه ممكن است شما را از نظر تخصصي يك پله بالا ببرد. به آن چه در حوزة شغلي تان و در محيط كار تان دارد اتفاق مي افتد نيز توجه داشته باشيد. حتي اتفاقات كوچكي كه در اين حوزه مي افتد، ممكن است در آينده تأثير زيادي بر شغل شما داشته باشد. همان قدر كه به مشكلات و موانع كاري توجه داريد، بايد به فرصت هاي در راه هم چشم داشته باشيد و گوش به زنگ باشيد. از خودتان اين سؤال ها و سؤال هاي اين چنيني را يك به يك بپرسيد: سال آينده، با توجه به كارفرماي جديدي كه پيدا كرده ام، موقعيت من چيست؟ آيا جاهاي ديگري هم چنين موقعيت شغلي اي را به من پيشنهاد مي كنند؟ چه كسي و با چه توانايي هاي بيشتري ممكن است جايگزين من شود؟ آيا رئيس و جايگاه او، از موقعيت تزلزل ناپذيري برخوردارند؟ آيا جايي كه برايش كار مي كنم، درگير يك مشكل اداري، قضايي و يا بحران مالي نيست؟ آيا در اين كاري كه انجام مي دهم، در سطوح بالاي مديريتي، تغييراتي صورت گرفته يا قرار است بگيرد؟ در رقابت موجود،  جايگاه شركت، كارخانه يا صنايعي كه من برايش كار مي كنم، كجاست؟ آيا هرگز به شكل شفاهي يا كتبي به من تذكري داده شده است؟

۵
قبل از اين كه بخواهيد دنبال كار تازه اي بگرديد، بايد خيلي بي رودربايستي به اين سؤال پاسخ بدهيد كه چرا مي خواهيد كار فعلي تان را كنار بگذاريد؟ در غير اين صورت، ممكن است شغل جديدتان هم به سرنوشت شغل قديم تان  دچار شود. خودتان را بي محابا با اين سؤال ها روبه رو كنيد: آيا من از كارم راضي ام؟ آيا كارم به اندازة كافي برايم جذاب هست؟ آيا جاي پيشرفت در همين كار را دارم؟ از عوايد مالي خودم راضي ام يا نه؟ حقوقي كه مي گيرم، منصفانه است يا غيرمنصفانه؟ چه حسي نسبت به همكارانم، محل كارم و ساعت كاري ام دارم؟ آيا كارم استرس فراواني به همراه دارد؟ بعد از اين كه صادقانه به سؤالات بالا پاسخ داديد، فكر كنيد كه براي رفع مشكلات تان در همين شغل فعلي چه كار مي شود كرد؟ آيا چاره اي هست؟ مشكلات تان را به تفكيك با همكاران و حتي مقامات بالادستي تان مطرح كنيد. شايد آن ها دلايل اميدبخشي داشته باشند كه ذهنيت شما را تغيير بدهد.

اما اگر بعد از همة اين مشاوره ها احساس كرديد كه بايد حتما كارتان را تغيير بدهيد، بهتر است آهسته و بي سر و صدا شروع كنيد و در عين اين كه در شغل فعلي خودتان انجام وظيفه مي كنيد، به دنبال كار جديدي هم بگرديد. اين كه شما داريد به دنبال كار جديدي مي گرديد و كار فعلي تان يك كار موقتي است، باعث مي شود محيط كار و همكاران تان را راحت تر از پيش تحمل كنيد.

۶
حالا كه قرار است كارتان را عوض كنيد، پس به آن به چشم يك موقعيت و فرصت ممتاز نگاه كنيد. قرار است شما از نظر حرفه اي پيشرفت كنيد و به اهداف شغلي  برسيد. از خودتان بپرسيد كه سال آينده، 5 سال بعد و 10 سال بعد احتمالا چه جايگاهي خواهيد داشت؟ وقت بگذاريد و پاسخ اين سؤالات را در دفترچه تان يادداشت كنيد: چه نقاط قوتي در من هست؟ دوست دارم چه نوع كاري انجام بدهم؟ دوست دارم كاري داخل دفتر داشته باشم يا اين  كه ترجيح مي دهم كارم در بيرون از يك دفتر و همراه با اين ور و آن ور رفتن باشد؟ آيا دوست دارم كارم تنوع زيادي داشته باشد؟ دوست دارم با مردم سر و كار داشته باشم يا با رايانه يا كتاب يا حيوانات يا...؟
 
015141.jpg
7
حالا كه مي دانيد چه جور كاري را دوست داريد، پس تا مي توانيد در پيدا كردن آن سمج باشيد: روزنامه ها را چك كنيد. براي پيدا كردن آگهي ها ممكن است به جز روزنامه، چيزهاي ديگري هم به دردتان بخورد، مثلا اينترنت. از هيچ كدام شان غافل نشويد. با كساني كه در زمينة شغلي مورد نظرتان مشغول هستند، صحبت كنيد. اگر جاي خاصي براي كار، مدنظرتان هست، به آن جا برويد و با هر يك از كاركنان آن جا كه مي توانيد صحبت كنيد و از علاقه مندي و توانايي هايتان حرف بزنيد. از آن ها راهنمايي بخواهيد. خيلي ها وقتي ميزان علاقه مندي تان را ببينند، خودشان هم علاقه مند مي شوند كه به هر وسيله اي شده، به شما كمك كنند. اگر در رابطه با حرفة مورد نظرتان نمايشگاه،  گردهمايي يا سميناري برگزار مي شود، سعي كنيد آن دور و بر آفتابي شويد و سر و گوشي آب بدهيد. اگر مي شد كه در آن شركت كنيد، حتما اين كار را بكنيد و بگذاريد كساني كه در آن زمينه فعاليت مي كنند با شما و توانايي هايتان آشنا شوند. فهرستي از نيازمندي ها را تهيه كنيد و تا مي توانيد، از طريق نامه و تلفن و اي ميل و فاكس و خلاصه به هر نـحو ممــكن، خـودتـان و علاقه مندي تان و تخصص تان را به ديگران بشناسانيد.

وقتي داريد دنبال كار مي گرديد، بايد همة كساني را كه اطراف تان هستند، مطلع كنيد. همه بايد بدانند كه شما به دنبال شغلي با فلان خصوصيات هستيد. خيلي از كارفرمايان ترجيح مي دهند كسي را استخدام كنند كه يك شخص آشنا شخصا به آن ها معرفي كرده باشد. اگر شما در انتقال اين مفهوم كه به دنبال كار هستيد مُصِر باشيد، شايد وقتي روزنه اي براي استخدام باز شد، نام شما در ذهن آن شخص آشنا جرقه بزند و شما را براي كار به كارفرما معرفي كند.

۸
اما بايد واقع بين بود. گاهي اوقات، آدم از كارش دل خوشي ندارد، ولي ناچار است سر كارش بماند تا اموراتش بگذرد. مثلا سرپرست يك خانواده را در نظر بگيريد كه فكر مي كند اگر كار فعلي اش را رها كند، تا مدت ها نمي تواند كار مناسبي براي خودش دست و پا كند و اوضاع خانواده اش به هم مي ريزد. گاهي اوقات هم آدم مجبور است براي پس انداز پول كافي به منظور شروع كار دلخواه اش، عجالتا با همين شغل كنار بيايد. بعضي اوقات هم آدم به خودش مي گويد كه من فقط چند سال تا بازنشستگي فاصله دارم و از اين حرف ها. خلاصه اين كه، نمونه هاي اين چنيني كم نيستند و همة اين موارد، محتمل است. اما در تمام اين موارد، مي شود  با ذهنيت بهتري به كار فعلي  مشغول بود. نبايد مرتب به خودمان تلقين كنيم كه ما به اين كار مجبوريم و هيچ راه ديگري وجود ندارد و . . . هالندر توصيه مي كند كه: در چنين مواردي، كار فعلي تان را منبعي ببينيد كه شرايط را برايتان مهيا مي كند تا در آينده، كار دلخواه تان را انجام بدهيد. و البته در طي اين مدت هم بايد سعي كنيد مهارت هاي جديدي بياموزيد تا موقع جدا شدن از اين كار، به درد كار بعدي تان بخورد. بايد سعي كنيد خودتان را به مهارت ها و اطلاعاتي كه براي انجام كار بعدي احتياج داريد، مجهز كنيد. اين را هم يادتان باشد كه بهتر است آهسته و بي سر و صدا شروع كنيد و در عين اين كه در شغل فعلي خودتان انجام وظيفه مي كنيد، دنبال يك كار جديد بگرديد.
 
۹
براساس يك نظرسنجي كه چندي پيش سازمان ملي جوانان در كشور خودمان و با حضور بيش از 900 جوان ايراني انجام داده، معلوم شده است كه بيش از 50 درصد جوانان كشورمان از شغل شان رضايت ندارند. در كشور ما به دليل مشكلات مالي كه گريبان گير بيشتر افراد جامعه است، جوانان در هنگام انتخاب شغل به دنبال مشاغلي مي گردند كه نيازهاي مادي  شان را برآورده كند و به همين دليل، معمولا علايق شخصي، استعدادها و توانايي هاي خود را براي يافتن يك شغل مناسب زير پا گذاشته و ترجيح مي دهند از قبول كارهاي مورد علاقه شان كه درآمد پاييني دارد، صرف نظر كنند. دكتر غلامحسين خورشيدي، كارشناس مسائل اقتصادي، مي گويد: از ديد كلي، بحث نارضايتي شغلي را مي توان به دو شكل تعبير كرد: نخست، اصل شغل كه باعث عدم رضايت فرد مي شود و دوم، محيط فعاليت فرد كه موجب مي شود نارضايتي هايي براي وي به وجود آيد. او مي افزايد: ناعدالتي در به دست آوردن شغل مناسب نيز از عوامل مهم ديگري است كه باعث به وجود آمدن نارضايتي در افراد مي شود. هنگامي كه فرد مي بيند دوستش با مدرك تحصيلي مشابه و تنها به دليل داشتن ارتباط يا پارتي، جايگاه و شغل بهتري نسبت به او دارد، حتي اگر شغل مناسبي هم داشته باشد باز احساس نارضايتي مي كند. متأسفانه اين مسأله در جامعة ما كم نيست و آشكارا قابل مشاهده است. دكتر محمد احمدي، رئيس مركز خدمات مشاوره اي شريف نيز اعتقاد دارد كه: اگر افراد در محيط كارشان آموزش ببينند، شناخت بيشتري نسبت به حرفة خود پيدا مي كنند، كارشان را بهتر انجام مي دهند و در نهايت، رضايت بيشتري هم از شغل خودشان خواهند داشت. او ثبات شغلي را هم يكي ديگر از عوامل مهم در اين مورد دانسته و مي گويد: در جامعة ما افراد همواره بر اين باورند كه شغل ثابتي ندارند و پيوسته به دنبال شغل بهتري مي گردند. در صورتي كه اگر نسبت به دوام شغل خود اطمينان داشته باشند، با تلاش بيشتر در شغل شان پيشرفت كرده و از جايگاه بهتري بهره مند مي شوند و رضايت بيشتري هم از شغل خود خواهند داشت. دكتر يوسفي، اقتصاددان، نيز معتقد است كه: انسان با توجه به نيروي توجيه گري خود، هميشه سعي مي كند كار گريزي و يا تخريب كار را با نارضايتي توجيه كند. يوسفي تمامي سازمان هاي اجرايي را مسؤول حل مشكلات ريشه اي در اين زمينه دانسته و مي گويد: براي حل اين معضل در جامعه، سازمان هاي مختلفي از جمله سازمان برنامه ريزي بايد برنامه هاي مدون و طولاني مدتي را فراهم كنند كه بتوان آن را عملي كرد.

۱۰
و اما دو نكتة ديگر:
اول اين كه چيني ها مي گويند: استراحت كردن يعني پيشرفت كردن. كارشناسان توصيه مي كنند كه هميشه سعي كنيد از مرخصي هايتان نهايت استفاده را ببريد. مرخصي چيز بسيار خوبي است. هالندر نيز پيشنهاد مي كند كه وقتي حقوق مي گيريد، به استراحت كوتاهي برويد يا اين كه به پاس كار سختي كه انجام داده ايد، براي خودتان هديه اي تهيه كنيد.

و دوم اين كه به نظر شما چرا و چگونه بعضي ها موقعيت شغلي شان را از دست مي دهند؟ اين سؤالي است كه در سال 2003 تحقيق مفصلي به دنبال داشته و مديران كلان شركت هاي معتبر بين المللي، پاسخ هايي به آن داده اند كه سرفصل آن پاسخ ها در اين 7 مورد خلاصه مي شود: عدم بازدهي يا افت راندمان كاري، اشتغال به شغلي كه دوستش نداريد،  نداشتن اهداف بزرگ در كاري كه به آن مشغول ايد،  پول را مهم ترين چيز دانستن، داشتن ديدگاه منفي دربارة شغل حاضر، شايعه پراكني و توطئه چيني. اما توضيح و تفصيل اين موارد، بماند براي شايد وقتي ديگر.
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 5:49 PM  توسط م.ک.  | 

خدايم اي پناه لحظه هايم .....صدايت مي زنم بشنوصدايم
 
 زلال ترین سلام ها نثار خالقم
 
بار خدایا من انسانم به آنگونه ای که تو آفریدی . نمی توانم مثل فرشتگانت پاک و آسمانی باشم . گاهی فریب می خورم و گاهی فریب میدهم . گاهی ناشکر می شوم و گاهی خودخواهی وجودم را فرا می گیرد . اما همیشه همیشه همیشه پشیمان می شوم و به سوی تو باز می گردم چون آغوش تو همیشه باز است .پروردگارا می دانم که دعا سرنوشت بد را از ما دور می سازد. پس این بار نیز دست نیاز را به درگاه تو دراز می کنم و از کسی خواسته هایم را طلب می کنم که هیچ گاه بر سرم منت نمی گذارد . آرزوهایم را به تو می گویم . به تو که همیشه دوست منی . عاشق تر از همیشه سر بر آستان ملکوتیت می گذارم و در دل دعا می کنم و از تو می خواهم که اگر به صلاح است دعایم را مستجاب کنی.
 
 
 
دلم می خواهد بر بال های باد بنشینم و آن چه را که پروردگار جهان پدید آورده زیر پا گذارم تا مگر روزی به پایان این دریای بیکران رسم و بدان سرزمین که خداوند سرحد جهان خلقتش قرار داده است فرود آیم .
از هم اکنون در این سفر دور و دراز ستارگان را با درخشندگی جاودانی خود می بینم که راه هزاران ساله را در دل افلاک می پیمایندتا به سرمنزل نهایی سفر خود برسند.
اما بدین حد اکتفا نمی کنم و همچنان بالاتر می روم بدان جا میروم که دیگر ستارگان فلک را در آن راه نیست .
-----------------------------
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 0:13 AM  توسط م.ک.  | 

 
 
 
 
انسان های توانمند با شکست، «شکست» را می شکنند! و انسانهای
 
ناتوان با شکست، «خود» شکسته می شوند.
 
****
 
اگر به مشکلات بزرگ از بالا نگاه کنیم بلافاصله کوچک می شوند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 9:18 PM  توسط م.ک.  | 

 

 
"معذرت خواهي در سالن تشريح"
014658.jpg
۸ آگوست 1974 ـ ريچارد نيكسون رئيس جمهور آمريكا در سخنراني استعفايش مي گويد: من از بابت تمام دلخوري هايي كه احيانا اتفاق افتاده، متأسفم. اما فقط همين را مي گويم كه اگر بعضي از تصميم هايم اشتباه بوده -ـ كه مسلما بوده ـ من بر اين باور بودم و هستم كه در آن مقطع زماني، همان تصميم اشتباه هم به صلاح كشورم بوده است. روان شناسان اعتقاد دارند كه اين عذرخواهي، نمونه اي از يك عذرخواهي ضعيف و بي اثر است. او نه به اشتباهاتش اشاره مي كند، نه از تأثير اشتباهاتش حرف مي زند و نه حتي زير بار اشتباه بودن شان مي رود. عذرخواهي مؤثر، آداب و دستورالعمل هايي دارد كه شنيدنش خالي از لطف نيست.

چگونه عذرخواهي كنيم؟

معذرت خواهي ـ در عمل ـ آن قدرها كه فكر مي كنيم، ساده نيست. عذرخواهي صحيح، راه و رسم خودش را دارد. يعني اجزاي مشخصي دارد كه اگر حق هر يك از اين اجزا به درستي ادا نشود، احتمال شكست خوردن و پذيرفته نشدن معذرت مان كم نيست. اول از همه بايد در درون خودمان بپذيريم كه اشتباه كرده ايم و مسؤوليت اشتباه مان را قبول كنيم. اما پس از اين نكتة ذهني، نكات عيني ديگري هم هستند كه به كار بستن شان، تأثير عذرخواهي را دوچندان مي كند.

در معذرت خواهي بايد از اشتباه مان اسم ببريم. مثلا چنين كلماتي براي يك عذرخواهي مناسب نيستند: اگر باعث آزارتان شده ام، ببخشيد...  اگر به هر دليلي از دست من دلخور شده اي،  معذرت مي خواهم... بهتر است كه اشتباه تان را هم ذكر كنيد. مثلا بگوييد: من واقعا اشتباه كردم كه پشت سرت حرف زدم. مرا ببخش...
اشاره به اين كه ما خودمان هم متوجه شده ايم عملي كه از ما سر زده، اشتباه بوده و باعث دلخوري فرد مقابل مان شده، مهم است. مثلا: من مي دانم كه خنديدنم در كلاس، باعث دلخوري ات شد. به همين خاطر، با تمام وجودم از تو معذرت مي خواهم. مرا ببخش...
عنصر ديگري كه يك عذرخواهي را مؤثر مي كند، توضيح اين مطلب است كه چرا و چگونه، اين رنجش خاطر به وجود آمد. نبايد بگذاريم ابهامات ذهني فردي كه از ما رنجيده است، سر جايش باقي بماند. يك توضيح خوب و صادقانه مي تواند خيلي از اين ابهامات ذهني را رفع و رجوع كند. مثلا ممكن است توضيحات تان چيزهايي از اين قبيل باشد: خسته بودم، حالم خوب نبود، ذهنم به بيماري مادرم مشغول بود، حواسم نبود، گرفتار يك ماجراي عشقي بودم و... قول مي دهم كه چنين اتفاقي ديگر تكرار نشود.

نمونة يك عذرخواهي جالب كه چندي پيش در يكي از دادگاه هاي آمريكا بيان شد، عذرخواهي يك ملوان بود كه يكي از خدمه هاي كشتي اش را به دليل ارتكاب يك جرم، آن قدر كتك زد كه جان سپرد! البته كار آن ملوان، بسيار زشت و مجرمانه بود و در دادگاه هم محكوم شد، اما نوع معذرت خواهي اش در دادگاه، جالب بود: من كار بسيار زشتي مرتكب شده ام. هيچ تخفيفي هم در مجازاتم نمي خواهم. فقط مي خواهم همين را بگويم كه من خودم هم مي دانم كاري كه در اوج عصبانيت مرتكب شدم، كار پست و بي رحمانه اي بوده، اما باور كنيد كه من واقعا آدم پست و بي رحمي نيستم. باور كنيد و معذرتم را بپذيريد.
014781.jpg
كسي را رنجانده ايم و به روي خودمان نمي آوريم تا زمان همه چيز را حل كند، اين خام ترين تصميم ممكن است

بخش مهمي از توضيح ما بايد به همين نكته اشاره كند كه آن چه مرتكب شده ايم، عمدي نبوده و قصد توهين و بي احترامي نداشته ايم. اين اشاره، به شخصي كه از ما رنجيده، اجازه مي دهد كه ديگر در مقابل ما احساس راحتي كند و در برابرمان موضع خصمانه نگيرد.

يك معذرت خواهي خوب، همچنين بايد صادقانه و صميمانه مطرح شود تا اثربخش باشد. تا زماني كه ما به شرم و احساس گناه و پشيماني خودمان اعتراف نكرده ايم، معمولا طرف مقابل مان متوجه نمي شود كه آيا ما از عمل مان واقعا پشيمانيم يا نه. حس نگراني و شرمندگي ما به هنگام عذرخواهي، به فرد مقابل مان مي فهماند كه ما بيمناك ايم كه مبادا رابطة دوطرفه مان به هم بريزد. اين اظهار شرمندگي، در واقع، يك احترام مضاعف به شخصي است كه از ما رنجيده است.

عذرخواهي هاي معروف

عذرخواهي، در واقع جبران يك خسارت روحي، جسمي يا اقتصادي است. براي اين جبران، لازم است كه معذرت خواهي كننده، احساس شرمندگي اش را به زبان بياورد. در عذرخواهي، اگرچه كلمات خيلي مهم اند، اما معمولا كفايت نمي كنند. بيان صريح اين كه: به من بگو چه كار كنم تا از من بگذري و مرا ببخشي؟ در خيلي از موارد، لازم است. گاهي از اوقات، ممكن است جبران خسارت هاي مالي كه به شخصي وارد آورده ايد، ضرورت پيدا كند. مثلا ظروفي را در عصبانيت شكسته ايد يا... البته در بيان چنين كلماتي هم بايد خيلي احتياط كنيد تا به فرد مقابل تان برنخورد: به من اجازه بده اين خسارت را جبران كنم.
مي خواهم اين احساس شرم لعنتي، دست از سرم بردارد. تهية يك هديه مناسب هم تأثير يك عذرخواهي شفاهي را چند برابر مي كند.

عذرخواهي، خيلي بزرگ تر از آن چيزي است كه اغلب مان فكر مي كنيم. حفظ حرمت اشخاص و حفظ حرمت خودمان به جاي خود؛ اما بايد قبول كرد كه عذرخواهي مي تواند از ارزش هاي انساني هم پاسداري كند. چه بين دو نفر، چه بين چندين نفر و چه بين دولت ها و ملت ها. مثلا عذرخواهي اف. دابليو. دي. كلرك از مردم آفريقاي جنوبي، تاريخي شد. او كه يكي از رهبران آپارتهايد بود، در 29 آوريل 1993 در يك كنفرانس مطبوعاتي گفت: بايد قبول كنيم كه آپارتهايد، آدم ها را مجبور كرد كه از وطن و خانه شان دور بيفتند و شغل و زندگي و آزادي شان را از دست بدهند و شأن و حرمتشان مورد اهانت قرار بگيرد. او البته اين را هم گفت كه: به گمان من، رهبران قبلي اين نهضت هم آدم هاي بدخواه و فاسدي نبوده اند. شايد آن موقع، آن ها اين طور فكر مي كرده اند كه اجراي چنين ايده اي، كاراتر است. و ادامه داد كه: ما قصدمان اين نبود كه مردم را از حق و حقوق شان محروم كنيم. قصدمان اين نبود كه آزارشان بدهيم. ولي اعتراف مي كنم كه آپارتهايد، نهايتا با آدم ها همين كار را كرد و عده اي از مردم را از حق و حقوق قطعي شان محروم كرد و آزارشان داد. من از اين بابت عميقا متأسف و ناراحتم. چنين اظهار تأسفي كه در سطح بين المللي و از جانب يك رهبر و سياستمدار ارائه مي شود، خيلي تأثيرگذار است. اين عذرخواهي، نمونة يك عذرخواهي موفق است كه همة اجزايي را كه در بالا به آن اشاره شد، رعايت كرده است. كلرك در ادامة حرف هايش در آن جلسة مطبوعاتي گفت: اعمال گذشتة ما كاملا غلط بود و ما بايد به اين اشتباه اعتراف كنيم. حزب جديد ما  انديشه هاي آپارتهايد را دور مي ريزد و درهاي سياستش را به روي تمام مردم آفريقاي جنوبي باز مي كند. او به اشتباهات خودش و حزبش اشاره كرد و توضيح داد كه چرا چنين اشتباهاتي رخ داده است. همچنين تصريح كرد كه خودش و ساير سران اين حزب، آدم هاي فاسد و بدخواهي نبوده اند و قصد بدي نداشته اند. فقط تصورات شان اشتباه بوده و راه كارهايي هم براي جبران اشتباهاتش ارائه كرد.
اما حالا فلاش بك بزنيم به 8 آگوست 1974 كه رئيس جمهور آمريكا، ريچارد نيكسون، سخنراني استعفايش را ارائه داد: من از بابت تمام دلخوري هايي كه احيانا در مسير اجراي اين تصميم اتفاق افتاده، متأسفم. اما فقط همين را مي گويم كه اگر بعضي از تصميم هايم اشتباه بوده، كه مسلما بوده، من بر اين باور بودم و هستم كه در آن مقطع زماني، همان تصميم اشتباه هم به صلاح كشورم بوده است. مي بينيد؟ عذرخواهي او درست بر عكس عذرخواهي كلرك است. او نه به اشتباهاتش اشاره مي كند، نه از تأثير اشتباهاتش حرف مي زند و نه حتي زير بار اشتباه بودن شان مي رود. عذرخواهي او نمونة يك عذرخواهي بي اثر است.

عذرخواهي سناتور باب پك وود كه در سال 1994 و به اتهام آزار جنسي 6 زن آمريكايي در دادگاه حاضر شد، از عذرخواهي نيكسون هم بي اثرتر است: من بابت آنچه كه مي گويند انجام داده ام، متأسفم! نه اسمي از اتهام مي برد و نه زير بار مسؤوليت اين اشتباه مي رود. (هر چند كه تمامي اتهاماتش را در همان دادگاه پذيرفت.)
014784.jpg
بازسازي يا حفظ يك رابطه اي كه در حال ويران شدن است، رايج ترين انگيزه براي يك عذرخواهي به حساب مي آيد
عذرخواهي؛ چرا و به چه علت؟!

بازسازي يا حفظ يك رابطه اي كه در حال ويران شدن است، رايج ترين انگيزه براي يك عذرخواهي به حساب مي آيد. فرقي نمي كند كه اين رابطه، چه جور رابطه اي باشد. چه يك رابطة عاشقانه باشد، چه دوستانه، چه رابطه تان با يك همكلاسي، همكار و يا ...
گاهي اوقات، همين كه كسي را آزار مي دهيم، نيرويي از درونمان ما را وادار مي كند كه از آن شخص عذرخواهي كنيم ـ  ولو اين كه هيچ رابطه اي با او نداشته باشيم ـ تنها انگيزه مان در اين مواقع، از بين بردن نگراني و رنجش آن شخص است. اين انگيزه، انگيزة والايي است.
اما معمولا دو دليل ديگر هم براي معذرت خواهي وجود دارد كه البته شأن و منزلت انگيزه هاي قبلي را ندارند.

يكي، تخفيف در مجازات است و ديگري، رهايي از عذاب وجدان. خيلي ها هستند كه معذرت خواهي مي كنند فقط براي فرار از تنبيه. مثلا قاتلي را در نظر بگيريد كه از قاضي يا از خانوادة مقتول معذرت خواهي مي كند، فقط براي اين كه در مجازات او تخفيف قائل شوند و ...

به هر حال، فارغ از اين كه انگيزه و علت عذرخواهي چه باشد، آن چيزي كه باعث مي شود يك معذرت خواهي تأثير كند، جابه جا شدن احساس شرم و احساس قدرت بين طرفين معذرت خواهي است. ما با عذرخواهي، شرمي را كه در وجود يك شخص ديگر تزريق كرده بوديم، از او مي گيريم و آن شرم را به خودمان برمي گردانيم. در عوض، به كسي كه مورد رنجش و آزارمان قرار گرفته بود، اين قدرت را مي  دهيم كه ما را ببخشد يا نبخشد.
 
چرا عذرخواهي ا م را قبول نكرد؟

 
بزرگ ترين مانع بر سر راه پذيرش يك معذرت خواهي، غرور آن شخصي است كه دارد عذرخواهي مي كند. غرور نمي گذارد كه ما شرم مان را اظهار كنيم. غرور نمي گذارد كه معذرت خواهي مان را درست بيان كنيم. براي عذرخواهي مؤثر، بايد در درجة اول، اين را قبول كنيم كه اشتباه از جانب خودمان بوده. بايد در ذهن خودمان اين را قبول كنيم كه ما ارزشي از ارزش هاي انساني را زير پا گذاشته ايم و حالا با اين عذرخواهي ، فقط دل يك نفر را خوش نمي كنيم، بلكه احترام آن ارزش انساني را هم حفظ مي كنيم. صادقانه بايد به اشتباه مان اعتراف كنيم و از اظهار شرمندگي، هراسي نداشته باشيم.

غرور و خودخواهي، رايج ترين دليل براي شكست يك عذرخواهي است. آدم هاي مغرور، معمولا توجه چنداني به دلخور شدن ديگران، نشان نمي دهند. آن ها حتي اگر متأسف بشوند، از اين بابت متأسف مي شوند كه چرا ديگر مثل قبل، مورد احترام و علاقة فردِ رنجيده نيستند، نه اين كه چرا باعث رنجش او شده اند. نوع معذرت خواهي يك آدم مغرور، معمولا اين گونه است: من متأسفم كه اين قضيه پيش آمد. به جاي اين كه: من بابت كاري كه كردم، متأسفم. مي بينيد؟ آدم مغرور حتي به هنگام عذرخواهي هم سعي مي كند كه اشتباه را به گردن خودش نيندازد.

يكي ديگر از دلايل شكست عذرخواهي، اين است كه اشتباه مان را به هنگام عذرخواهي، خيلي كوچك و ناچيز جلوه بدهيم. در چنين مواردي، حتي خود معذرت خواهي هم باعث رنجش مجدد مي شود.

زمان هم البته عنصر مهمي است. كي عذرخواهي كنيم؟ براي يك رنجش ساده، مثلا وقتي كه حرف كسي را قطع مي كنيم و اصطلاحا وسط حرفش مي پريم، اگر بلافاصله عذرخواهي نكنيم، ممكن است ديگر دير شود و عذرخواهي مان تأثيرش را از دست بدهد. براي يك دلخوري شديد، مثلا بابت اين كه يك نفر را در جمع تحقير كرده ايم، عذرخواهي بلافاصله صورت خوشي ندارد. حتي كار را بدتر مي كند. چون حواس همة جمع، روي آن موضوع متمركز مي شود و دلگيري فرد را از ما بيشتر مي كند. براي عذرخواهي در چنين مواردي، بايد سنجيده تر و حساب شده تر اقدام كنيم.

اما بزرگ ترين و بدترين مانع بر سر راه يك عذرخواهي مؤثر، اين است كه ما ـ به غلط ـ تصور كنيم كه معذرت خواهي، نشان  از ضعف شخصيت است و موجب سرشكستگي مان مي شود. اين كه وقتي كسي را رنجانده ايم، اصلا به روي خودمان نياوريم و بگذاريم زمان همه چيز را حل كند، خام ترين تصميم ممكن است. عذرخواهي، نمادي از استحكام شخصيتي است. نمادي از صداقت است، چرا كه صادقانه اعتراف مي كنيم ما اشتباه كرديم. نمادي از سخاوت است، چرا كه مي خواهيم با شكستن خودمان، يك رابطة ويران را بازسازي كنيم. نمادي از جسارت است، چرا كه اين ريسك وجود دارد كه طرف مقابل مان اصلا عذرمان را نپذيرد و حرمت مان را بشكند. اما آموزه هاي ديني به ما آموخته اند تا زماني كه حواس مان باشد كه ما آدم هايي جايزالخطا هستيم و روي زمين خدا، خودمان را با خدا اشتباه نگيريم، هنوز نشانه هايي از خير و صلاح در ما وجود دارد.

در بحث معذرت خواهي، تصوير و تصوري كه آدم ها از خودشان دارند، خيلي مهم است. هر وقت كه اين تصوير و تصور ـ  به نحوي از انحاء ـ مخدوش شود، معمولا يك رنجشي به وجود مي آيد. اگر بخواهيم آن را از بين ببريم، بايد برويم سراغ عذرخواهي. در نظر بگيريد كه شما خودتان را كارمند نمونة يك اداره مي دانيد. هر روز صبح، سر وقت به سر كارتان مي آييد و وظايف كاري تان را به درستي انجام مي دهيد. اما يك روز، رئيس اداره بدون هيچ دليل مشخصي، از كار شما در مقابل ساير همكاران تان انتقاد مي كند، يا توبيخ تان مي كند. قطعا مي رنجيد، چرا كه احساس مي كنيد تصوير و تصوري كه خودتان از خودتان داشته ايد، در ذهن رئيس تان و حتي در ذهن خودتان مخدوش شده است. دواي چنين رنجشي ـ و چنين رنجش هايي ـ فقط و فقط عذرخواهي است. اما نه هر عذرخواهي ساده و ساختگي، بلكه يك عذرخواهي صحيح.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 5:48 PM  توسط م.ک.  | 

 
 
هر موفقيتي توي اين دنيا از يك ايده، يك تصميم و يك ارادة قوي آغاز مي شود
 
ورزش جديد،غذاي جديد لباس تازه يا تغييرآرايش موي سر؛احساس كنيد ترك سيگار از شماآدم تازه اي ساخته
014271.jpg
دكتر وين داير
از هر 10 نوجواني كه همين امروز سيگار را مي گذارند روي لب هايشان و شروع مي كنند به پُك زدن هاي هوسي، لااقل 4 نفرشان سيگاري هاي قهاري مي شوند كه تا آخر عمرشان هم به سمت و سوي ترك سيگار نمي روند. روان پزشكان مي گويند كه بيشتر سيگاري ها تا قبل از 18 سالگي، اولين سيگارشان را آتش مي زنند و بنابراين، بهترين شيوه براي مواجهه با اين بحران اجتماعي، پيش گيري اوليه در همان دوران نوجواني است. اما اگر اين پيش گيري اوليه اتفاق نيفتاد و كار از كار گذشت، باز هم دنيا به آخر نمي رسد. ترك سيگار خيلي آسان تر از آن چيزي است كه مارك تواين مي گويد. او مي گويد: ترك سيگار آسان است، من بارها اين كار را كرده ام. اين شوخي مارك تواين را نشنيده بگيريد و باور كنيد كه هر آدمي اگر اراده كند، مي تواند سيگار را يك بار و براي هميشه ترك كند.
۱
اولين قدم در ترك هر عادتي اين است كه آن عادت را خوب بشناسيد. ميزان اعتيادتان به سيگار را مي توانيد با استفاده از تست هاي استانداردي كه ميزان وابستگي به نيكوتين را معين مي كند، به آساني بفهميد. هر شخص سيگاري در ساعات مشخصي از روز و يا در موقعيت هاي خاصي، به سيگار پناه مي برد. هوشيار باشيد و ببينيد چه عواملي، ميل به سيگار را در شما بيدار مي كنند. آن عوامل و آن موقعيت هاي خاص را شناسايي كنيد. اين طوري مي توانيد ماهيت چنين موقعيت هايي را بهتر درك كنيد و خودتان را براي چنين مواقعي آماده كنيد.
يك هفته قبل از شروع برنامة ترك سيگار، دفترچه اي تهيه كنيد و بهانه هايي را كه باعث شده تا در آن هفته سيگار روشن كنيد، به دقت در آن دفترچه يادداشت كنيد. علت، محل و زمان سيگار كشيدن تان را حتما در آن قيد كنيد و بنويسيد كه متعاقب سيگار چه احساسي داشته ايد. سپس بنويسيد كه در چه شرايطي ممكن است بعد از ترك سيگار، هوس كنيد دوباره سيگاري آتش بزنيد. پيش بيني كنيد كه در آن شرايط چه چيزي مي تواند به عنوان جايگزين سيگار عمل كند. سپس به انگيزه هايي كه باعث شده است فكر ترك سيگار به سرتان بزند، دقت كنيد و از آن ها يادداشت برداريد. در ادامه بنويسيد كه از ترك سيگار چه منافعي نصيب تان خواهد شد. تمام اين ها را با جزئيات كامل در همان دفترچه يادداشت كنيد.
۲
ترك سيگار، اراده مي خواهد. اراده هم محصول يك بسترسازي مناسب است. سعي كنيد به اين سؤالات، صادقانه پاسخ بدهيد: چرا مي خواهم سيگار را ترك كنم؟ آيا اين دلايل را شخصا به دست آورده ام يا شخص ديگري (پزشك، خانواده، دوست و ...) برايم استدلال كرده است؟ براي موفق شدن بايد به دلايل خودتان اعتماد داشته باشيد. اين دلايل مي تواند هم منفي باشد هم مثبت. منفي مثل اين كه بگوييد: نمي خواهم به خاطر سيگار، جوانمرگ بشوم! مثبت مثل اين كه بگوييد: مي خواهم بدون خس خس سينه و تنگي نفس فوتبال بازي كنم. فهرستي تهيه كنيد و تمام دلايل منفي  و مثبتي را كه براي ترك سيگار داريد، يادداشت كنيد؛ حتي اگر آن دليل، دليل خيلي كوچك و بي اهميتي باشد. هر چه بيشتر، بهتر. اين فهرست را هميشه دم دست داشته باشيد تا با مرور آن، انگيزه  تان بيشتر و بيشتر شود. بعضي از دلايل مشتركي كه همه ممكن است براي ترك سيگار داشته باشند، عبارتند از:
سيگار براي سلامتم بد است و من نمي خواهم در جواني عمرم را تباه كنم، مي خواهم سرحال و قبراق باشم، از نظر مالي برايم به صرفه است، آدم هاي غيرسيگاري هنگام برقراري روابط اجتماعي بهتر و زودتر پذيرفته مي شوند، نمي خواهم ديگر دهانم، بدنم، مويم و لباسم بوي سيگار بدهد، يكي از بستگانم- آشنايانم اخيرا به دنبال ابتلا به سرطان ريه از دنيا رفت، من نمي خواهم اين اتفاق براي من بيفتد، نمي خواهم به چيزي وابسته باشم حتي سيگار، سيگار نفسم را تنگ مي كند و به قلبم فشار مي آورد و . . .
014274.jpg
3
اگر سال هاست كه سيگار مي كشيد و از اين كار لذت مي بريد، احتمالا پس از ترك سيگار، علاوه بر مشكلات جسمي، دچار نوعي خلأ عاطفي هم خواهيد شد. پس لازم است براي زندگي بعد از سيگار تان هم برنامه هاي جديدي داشته باشيد و تغييراتي در برنامه هاي روزمره تان به وجود بياوريد: ورزش هاي جديد، فعاليت هاي اجتماعي متنوع، امتحان  كردن غذاهاي جديد، موسيقي متفاوت، تهية لباس جديد، تغيير وضع ظاهري مثلا نوع آرايش موي سر و . . . بايد با اين تغييرات احساس كنيد كه ترك سيگار از شما آدم ديگري ساخته است. نكتة اصلي، اين است كه شما بايد روز به  روز دامنة تجارب و فعاليت هايتان را گسترده تر كنيد تا بتوانيد تمركزتان را از مسألة ترك سيگار دور كنيد. يادتان باشد كه قرار نيست شما كسي يا چيزي را از دست بدهيد. برعكس، شما داريد چيز جديد و ارزشمندي همچون زندگي سالم و بي دردسر را به دست مي آوريد.
۴
داستان شرطي سازي پاوولف را شنيده ايد؟ او پيش از غذا دادن به سگ ها، زنگي را به صدا درمي آورد. بعد از مدتي، تنها به صدا درآوردن زنگ هم باعث مي شد تا بزاق سگ ها ترشح شود. به همين نسبت، شما در ضمير ناخودآگاه تان عادت كرده ايد كه در زمان هاي معين، موقعيت هاي خاص، در پاره اي از اماكن و غيره، سيگار روشن كنيد. به عبارت ديگر، شما طي سال هاي اعتيادتان، نسبت به سيگار ـ به نوعي ـ شرطي شده ايد. هنگام ترك سيگار بايد در نظر داشته باشيد كه مدت زماني طول مي كشد تا اين شرطي شدن، اثرش را از دست بدهد. بايد بدانيد كه گاهي اوقات، ما در باورمان سيگار را بيش از آن چه كه هست، قدرتمند مي پنداريم و فراموش مي كنيم كه سيگار به هيچ عنوان اين قدرت را ندارد كه چيزي را عوض كند يا اوضاع را بهتر كند. به قول فرويد: سيگار فقط و فقط يك سيگار است. با اين حال، براي اين كه بتوانيد سيگار را براي هميشه كنار بگذاريد، بايد ذهني متمركز و قدرتمند داشته باشيد. تداعي هاي ذهني كه از سيگار در ذهن تان ايجاد شده، تا مدت ها بعد از قطع وابستگي به نيكوتين هم در درون تان وجود خواهد داشت. بايد به خودتان يادآوري كنيد كه همه چيز در كنترل شماست و ذهنيت مثبتي را كه از همان اولين روزهاي بعد از ترك ايجاد مي شود، پيوسته حفظ كنيد. هر چه باشد، قرار است كه از اين به بعد، شما در مقام يك فرد غير سيگاري از زندگي تان لذت ببريد.
۵
سيگار كشيدن يك عادت بد نيست، بلكه يك اعتياد پيچيده است. مي دانيد نيكوتين سيگار، اثرات اعتيادآورش را چگونه اعمال مي كند؟ با تغييراتي كه در 2 مادة شيميايي موجود در مغز به وجود مي آورد: دوپامين و نورآدرنالين. فقط 7 ثانيه بعد از اولين پُكي كه به سيگار مي زنيد، مقدار زيادي از نيكوتين يك جا به مغز مي رسد و يورش نيكوتيني آغاز مي شود. اگر سيگاري ها اين اولين پك را ـ به اشتباه ـ لذت بخش توصيف مي كنند، فقط به اين دليل است كه يورش نيكوتيني، اشتياقي را كه درست بعد از اتمام آخرين سيگار در مغز شكل گرفته است، ارضا مي كند. و اين همان چرخة اعتياد است كه در سيگاري ها خيلي زود شكل مي گيرد. اكثر سيگاري ها به خوبي به ياد دارند كه اولين نخ هاي سيگاري كه كشيدند، اصلا لذت بخش نبوده است. آن ها معمولا آن قدر بر اين كار اصرار كرده اند تا بالاخره اين چرخة اعتياد در وجودشان شكل گرفته است. آن چه سيگاري ها به عنوان لذت ناشي از سيگار از آن ياد مي كنند، در واقع چيزي نيست مگر اطفاء ميل به نيكوتين كه از كشيدن آخرين نخ سيگار در وجودشان باقي  مانده است. اما جاي نگراني نيست؛ چرا كه اگر سيگار را كنار بگذاريد، نيكوتين علي رغم ذات اعتيادآورش، تنها 48 ساعت در بدن تان باقي خواهد  ماند. اگر بخواهيد سيگار را يك دفعه كنار بگذاريد، علائم قطع مصرف فقط در دو سه روز اول شديد خواهد بود و تدريجا ظرف دو تا سه هفته به كلي از بين خواهد رفت. اما اگر اين كار را به تدريج انجام دهيد، مي توانيد با استفاده از جايگزين هاي نيكوتين، شانس موفقيت خودتان را تا دو برابر افزايش دهيد.
۶
از همان روزي كه سيگار را قطع مي كنيد، اتفاقات خوبي در زندگي تان رخ مي دهد:
راحت تر نفس مي كشيد، خطر ابتلايتان به انواع بيماري هاي خطرناك كاهش مي يابد، رگ هاي خوني تان بازتر مي شوند و گردش خون تان بهبود مي يابد، با خروج منواكسيدكربن از بدن تان سطح انرژي  تان افزايش مي يابد، خون رساني پوست تان بهتر مي شود و رنگ چهره تان باز مي شود، شانس باروري تان بيشتر مي شود، محيط زندگي و كارتان تميزتر و سالم تر مي شود، اثري از سوراخ و جاي سوختگي در لباس هايتان باقي نمي ماند، ديگر دوروبري هايتان را معذب نمي كنيد و آن ها را در معرض انواع بيماري ها قرار نمي دهيد، پولي را كه خرج سيگار مي كرديد مي توانيد پس انداز كنيد، طعم غذاها برايتان بهتر مي شود، جذابيت تان براي ديگران بيشتر مي شود، بدن و لباس تان ديگر بوي كهنگي سيگار را نمي دهد، اعتماد به نفس و خودباوري تان بيشتر مي شود و با افزايش سطح انرژي تان احساس سرزندگي خواهيد كرد.