تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"


به شما می گوید که برای مهمانی شام همراهیتان می کند، و به نظر می رسد که واقعاً علاقه مند به این کار است. بعداً برای اینکه او را مجبور به این کار کرده اید عصبانی می شود. این به نظرتان آشنا نبود؟
مردها و زنها موجوداتی کاملاً متفاوت هستند. مردها معمولاً رک و راست هستند، اما به نظر نمی آید که زن ها آنقدرها هم مستقيم باشند. شما هیچوقت نمی توانید بفهمید که منظور و مقصود واقعیشان چیست و در دلشان چه می گذرد.
اما نا امید نشوید. در اینجا می خواهیم شما را با منظور واقعی خانم ها آشنا کنیم.

در جواب به دعوت دوستی شما
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می گوید: "نمی خواهم دوستیمان را خراب کنم."
منظورش این است که: "از تو به عنوان یک دوست پسر خوشم نمی آید و اینقدرها برایم جذاب نیستی که با تو بیرون بروم، اما به عنوان دوستی معمولی قبولت دارم."

چرا این کار را می کند: احتمالاً می خواهد دوستی عادیش را با شما حفظ کند و نمی خواهد که با گفتن بی علاقگیش به شما احساساتتان را جریحه دار کند.
شما چه باید بکنید: آن را به خود نگیرید. او فقط به اندازه ی شما بهتان علاقه ندارد. سعی کنید دوستی نرمالتان را با او ادامه دهید.

می گوید: " الان سرم از نظر کاری خیلی شلوغ است."
منظورش این است که: دوست ندارم تو را هم جزئی از برنامه ی روزانه ام قرار دهم.
چرا این کار را می کند: می خواهد به راحت ترین شیوه شرتان را از سرش کم کند. به جای اینکه با بی ادبی این کار را بکند، طوری حرف می زند که خودتان موضوع را بگیرید.
شما چه باید بکنید: اگر زنی یک مرد را دوست داشته باشد، همیشه می تواند برایش وقت پیدا کند. هر چقدر هم که برنامه ی کاریش سنگین باشد. پس خودتان را گول نزنید که ممکن است این وضعیت تغییر کند. دنبال کار خودتان بروید.

می گوید: "آیا در حال حاضر با کسی رابطه داری؟"
منظورش این است که: دوست دارم به عنوان نامزدت باشم.
چرا این کار را می کند: می خواهد بداند که وقتش را برای مردی که کس دیگری را زیر سر دارد تلف نمی کند.
شما چه باید بکنید: صادقانه به او جواب دهید و بعد منتظر عكس العملش شويد.

هنگام قرار ملاقات
ـــــــــــــــــــــــــــــ
می گوید: "آیا واقعا می خواهی به آن رستوران/سینما/مهمانی بروی؟"
منظورش این است که: من آنجا را دوست ندارم.
چرا این کار را می کند: نمی خواهد به آنجا برود ولی نمی خواهد سمج و لجباز هم به نظر بیاید. امیدوار است که شما احساس او را درک کرده و برنامه دیگری بریزید.
شما چه باید بکنید: اگر واقعاً دوست دارید که به آن مکان بروید، سرسختی کنید. در غیر اینصورت مجبور خواهید بود که برای خوشحال کردن او از تصمیم خود منصرف شوید. اما همیشه این را به یاد داشته باشید که زمانی او شما را خوشحال خواهد کرد که شما نیز خوشحالش کرده باشید.

می گوید: "تو رابطه ی خیلی خوبی با بچه ها داری، آنها هم تو را خیلی دوست دارند."
منظورش این است که: دوست دارم بچه ای از تو داشته باشم و می خواهم نظر تو را هم بدانم.
چرا این کار را می کند: می خواهد غیر مستقیم نظر شما را در مورد بچه دار شدن جویا شود بدون اینکه شما را عصبانی کند.
شما چه باید بکنید: عصبانی نشوید. او احتمالاً منظورش آینده ی خیلی دور است. اما اگر فکر می کنید که هیچوقت قصد بچه دار شدن ندارید، بهتر است همان موقع آن را با او در میان بگذارید.

می گوید: "این رابطه به کجا می رود؟"
منظورش این است که: دوست دارم به رابطه مان حالت جدی تری بدهیم.
چرا این کار را می کند: دوست دارد این شما باشید که پیشنهاد جدی کردن رابطه تان را می دهید.
شما چه باید بکنید: این به نظر شما در مورد آینده ی رابطه تان بستگی دارد. اگر علاقه مند هستید، چنین پیشنهادی بدهید. اما اگر نمی خواهید، به او بگویید که دوستش دارید اما الان زمان این کار نیست.

می گوید: "من احساس نزدیکی زیادی به تو می کنم. تو مرا خوب می شناسی."
منظورش این است که: احساس علاقه مندی می کند و می خواهد که به شما بگوید دوستتان دارد اما نمی خواهد او اول این حرف را زده باشد.
چرا این کار را می کند: برای کسی دفعه ی اول گفتن جمله ی "دوستت دارم" بسیار دشوار است. آسان تر است که کمی به این مسئله اشاره کند تا خودتان متوجه شوید.
شما چه باید بکنید: اگر واقعا دوستش ندارید تحت هیچ شرایطی این جمله را به زبان نیاورید. اما اگر دوستش دارد، به او بگویید. اما به یاد داشته باشید که هیچوقت دروغ نگویید.

می گوید: "احساس می کنم که رابطه ی ما دچار یکنواختی شده است."
منظورش این است که: می خواهم که تو کمی رمانتیک تر و با علاقه تر رفتار کرده، و گهگاهی من را غافلگیر کنی. می خواهم توجه بیشتری به نیازهای من داشته باشی.
چرا این کار را می کند: او نمی خواهد احساساتتان را جریحه دار کند و بگوید که شما باعث این یکنواختی شده اید.
شما چه باید بکنید: نیازی نیست که شخصیتتان را به کل تغییر دهید، اما اگر کمی هم در رابطه تان تغییراتی دهید مطمئناً صدمه اي نمي خوريد. سعی کنید ناراحتی های او را از بین برده و کمی غافلگیرش کنید.
می گوید: "مردی در محل كارم گاهي به من خيره ميشود."
منظورش این است که: باعث حسودیت می شود؟
چرا این کار را می کند: می خواهد به شما بفهماند که مردان دیگر هم هستند که به او بسیار علاقه مند باشند. دوست دارد شما به اینکه با او هستید افتخار کنید.
شما چه باید بکنید: آنطور که او می خواهد عکس العمل نشان ندهید. عصبانی نشده و حسودی هم نکنید. در عوض کمی تحسینش کنید، مطمئناً استقبال خواهد کرد.

می گوید: "آیا تو با مادرت راه می آیی؟"
منظورش این است که: آیا مرد خانواده دوستی هستی؟
چرا این کار را می کند: مردی که می تواند با مادرش راه بیاید و رابطه ی خوبی با او دارد، فرد وفادارتر، احساسی تر و علاقه مند تر است.
شما چه باید بکنید: در مورد رابطه ی خودتان با مادرتان با او صحبت کنید. و به او اطمینان دهید که رابطه ی خوبی با او دارید.

هنگام جدایي
ـــــــــــــــــــــ
می گوید: "الان آمادگی متعهد شدن برای یک رابطه را ندارم."
منظورش این است که: نمی خواهم به تو تعهدی داشته باشم، هیچوقت هم نمیخواهم.
چرا این کار را می کند: این کار را می کند تا کمی از ناراحت کنندگی جریان کم کند.
شما چه باید بکنید: تا زمانی که آمادگی لازم برای رابطه با شما را پیدا نکرده است، دور و اطرافش نچرخید.

می گوید: "فکر می کنم ما می توانیم دوستانی معمولی باقی بمانیم."
منظورش این است که: می خواهم تو را کم کم از زندگیم خارج کنم.
چرا این کار را می کند: به نظرش می رسد که کم کم خارج کردن شما از زندگیش بهتر باشد از اینکه یکدفعه رابطه اش را با شما قطع کند. شاید هم می خواهد شما را در آب نمک بخواباند.
شما چه باید بکنید: اگر دوست دارید، دوست او باقی بمانید. اما اجازه ندهید که شما را توی آب نمک بخواباند. اگر دوباره بخواهد رابطه اش را با شما شروع کند، ممطئن باشید که به این دلیل است که کس دیگری را پیدا نکرده است.

ببینید چه در دل خانم هاست....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
الان دیگر می دانید که حرف های خانم ها چقدر با منظور اصلیشان تفاوت دارد. زن ها برخلاف مردها برای حرف زدن معمولاً از اشاره ها استفاده می کنند و هیچوقت رک و پست کنده آنچه در دلشان است را بیان نمی کنند. نمی گویم کاری که او میکند اشتباه است یا کار شما، و کدامیک بهتر است. فقط می گویم که زن ها و مردها برای بیان احساساتشان راه های مختلف و متفاوتی دارند. سعی کردیم در اینجا کمی شما را با آنچه در دل خانم ها می گذرد آشنا کنیم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1385ساعت 11:11 AM  توسط   | 

 
 
 
 
 
اساس مطالعات انجام شده از سوي يك دانشمند آمريكايي، نحوه عطسه
 
 
 كردن مي‌تواند چيزهاي زيادي درباره شخصيت افراد بازگو كند.
 اين آزمايش شامل مطالعه بر روي صداهاي مختلفي است كه مردم به
 
 
 هنگام عطسه كردن از خود توليد مي‌كنند.
 
 
نتايج اين مطالعه كه 547 فرد داوطلب در آن شركت كردند نشان مي‌دهد كه
 
 
 شخصيت‌هاي مختلف به شكل‌هاي مختلفي عطسه مي‌كنند. دكتر پاتي وود
 
 
 كه اين پژوهش را انجام داده مي‌گويد كه 4 نوع مختلف عطسه كردن وجود
 
 
 
 دارد و عطسه افراد مطابق با شخصيت‌هاي آنها است.
 
 
 
طبق نتايج اين پژوهش افرادي كه با صداي بلند عطسه مي‌كنند تمايل دارند
 
 كه رهبران و روسايي با نفوذ و خوب باشند. آنهايي كه ملايم‌تر عطسه
 
 مي‌كنند عموما شخصيت‌ آرام‌تر، وفادار و وابسته‌تري دارند. كساني كه
 
 هنگام عطسه كردن جلوي دهان خود را مي‌گيرند بسيار موقر و متعادل
 
هستند و بالاخره آخرين نوع عطسه كه در اين پژوهش آمده مربوط به
 
 افرادي است كه سريع عطسه مي‌كنند كه اين افراد اغلب شخصيتي تند و
 
 تيزي دارند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1385ساعت 11:9 AM  توسط   | 


بدون در نظر گرفتن خصوصیات فردیتان – چه یک مرد قدرتمند با عقاید جسورانه باشید، چه یک فرد میانه رو و صلح طلب و یا یک انسان غیر فعال با هیکل ژله ای – حدس بزنید چه اتفاقی برای شما رخ می دهد؟ حتی اگر از سنگ هم ساخته شده باشید، شما به قرار ملاقات دعوت می شوید، به بحث و مشاجره کشیده می شوید و "از دیدگاه فمینیستی" به طور قطع در آن شکست می خورید.
پای هر فردي، در هر شرایطی به هر حال روزی به مشاجره باز خواهد شد. شاید زمانی که نوبت به اثبات مردانگیتان می رسد، در انجام آن ناتوان باشید.حتی اگر نیت شما پاک باشد، باز هم طوری صحبت می کنید که بازنده بودنتان از همان ابتدا به ساکن واضح و مبرهن است.
تنها استراتژی که می تواند ما را از این خطرات در امان نگه دارد؛ این است که همواره برای مواجهه با یک چنین شرایطی از قبل خود را آماده کنیم. هیچ وقت اتفاق نمی افتد که با جیب خالی و زیرپیراهنی بلند شده و به خیابان بروید؛ پس چرا در یک رابطه چنین کاری را انجام نمی دهید؟


قوانینی براي پیروزی
هیچ مردی نمی خواهد در مقابل دختر مورد علاقه اش شکست بخورد و مشاجره را ببازد و به دختر اجازه دهد تا آنجا که می تواند او را مورد عتاب و سرزنش قرار دهد. در این مورد قوانین خاصی وجود دارند. حواس خود را جمع کنید.
در زمان مشاجره تنها به یک دلیل عقل و منطق شما زایل می شود: خانم ها هیچ وقت نمی پذیرند که در اشتباه هستند. از این بابت مطمئن باشید و بهتر است که در این یک مورد اصلا فکر نکنید. اصلا مهم نیست که حق تا چه اندازه با شماست و حرف خانم تا چه حد اشتباه است. قرار نیست که این مسئله در ردیف بازی های جوانمردانه قرار بگیرد. در این قسمت چند تکنیک حرفه ای وجود دارد که با به کارگیری آنها هیچ گاه در بحث با خانمتان بازنده از میدان خارج نمی شوید.
1- هیچ گاه صدای خود را بلند نکنید
با توجه به طبیعت دعواهای خانوادگی (مثلا اگر برایشان بستنی سفارش دهی تصور می کنند که شما با آنها دشمنی دارید و می خواهید آنها دچار اضافه وزن شوند، اگر این کار را نکنید، این معنا را در بر دارد که در حال حاضر بیش از اندازه چاق هستند!) پس بهتر است مراقب تن صدای خودتان باشید. بدون در نظر گرفت دفاعیات دیگر، همیشه باید به نرمی و با آهستگی سخن بگویید. او فقط به دنبال خشمگین کردن شماست. تنها با این امید که بالاخره شما برنده میدان می شوید، با او به نرمی لب به صحبت بگشایید.
2- اولین مردی باشید که به او گوش می دهد
معمولا نام آقایون به عنوان شنونده های خوب به ثبت نرسیده است. متفاوت عمل کنید. او می خواهد آنقدر با شما صحبت کند که خوابش بگیرید؛ پس این کار را از او دریغ نکنید. اما زمانی که هنگام دفاع کردن از خودتان سر رسید، تمام گفته هایش را بر علیه خودش استفاده کنید، تا متوجه شود که شما به او گوش می دادید.
اگر برای شناسناندن او به خودش از گفته های شخصی خودش بهره بگیرید، او شما را به عنوان مشتاق ترین شنونده تلقی می کند و زمانی که با چنین صحنه ای مواجه می شود شما به قدرتمندی نیو در فیلم ماتریکس مبدل می شوید. زود باش نیو، ادامه بده، دنبال خرگوش سفید برو!
3- از این شاخه به آن شاخه نپرید
حال بحث شما در مورد هر چیزی که می خواهد باشد (در مورد موسیقی، رزرو میز شام، برخوردهای ناآگاهانه و ...) شما باید با قدرت و مستحکم ظاهر شوید. برد و باخت در چرخیدن حول محور موضوع مورد بحث، تعیین می گردد. پس بهتر است در یک چنین شرایطی سعی کنید از موضوع اصلی دور نشوید.
4- اشتباه را قبول کنید تا برنده باشید
گاهی اوقات پیروزی در یک مشاجره در عواقب بعدی آن نمود پیدا می کند. اگر شما از همان آغاز مشکل را بپذیرید و اشتباه را قبول کنید، او به هیچ وجه پیروز میدان نخواهد بود. اگر پیروز میدان باشید آنوقت تحمل کردن مقداری غرغر چندان ناخوشایند به نظر نمی رسد. در این شرایط اجازه دهید تا هر اندازه که راضی می شود شما را تیرباران کند و بعد هم مثل افراد بی جان خود را به مردن زده و بر روی زمین پهن شوید. گاهی اوقات عقب نشینی بهترین راه مقابله با دشمن به شمار می رود. با به کار گیری این شیوه بدون شک پیروزی از آن شما خواهد بود.
5- از احساسات کمک بگیرید
بیشتر مواقع خانم ها به این دلیل دعوا و مرافعه راه می اندازند که احساساتی می شوند. چیزی که نباید فراموش شود این است که ما مردها نیز زمانی که احساساتی می شویم از بحث و مشاجره کمک می گیریم. این عمل به عنوان نوعی تخلیه روحی به شمار می رود. و تنها کاری که از دست ما ساخته است، این است که به آنها اجازه دهیم که احساساتشان را به بیرون بریزند.
با قدرت و افتخار بجنگید. اما از چیزهایی که او به زبان می آورد نرنجید. برای یک خانم، مردی که توانایی حفظ خونسردی خود را در گیراگیر بحث و مشاجره داشته باشد، پادشاه به شمار می رود. در این صورت او همیشه فاتح است.
6- کار را تمام کنید
بعضی از مردها آنقدر قدرتمند متولد نشده اند که بتوانند مطابق امیال درونی شان رفتار کنند. و دقیقا این نقطه ای است که مردها را از پسر بچه ها جدا می کند. اگر پیروزی در مشاجره ارزش ویران کردن رابطه را دارد و یا اگر خراب کردن ارتباط ارزش پیروزی در مقابل او را دارد؛ پس می توانید به راحتی از کلمات توهین آمیز بهره بگیرید. اخطار: اگر این کار را انجام دهید هیچ راه برگشتی برایتان باقی نخواهد ماند. همانطور که همه شما می دانید ساختن پل های خراب شده پشت سر کار اسانی نیست.
به خاطر مشاجره
وقتی زمان مشاجره می رسد حواس خود را جمع کنید و تمام مسائل پیچیده را برای همسر خود روشن کنید. دلایل آنرا همین چند لحظه پیش برای شما توضیح دادیم.
بحث و مشاجره به هر دلیلی که سر بگیرد، ما باید توانایی رویا رویی با آن را در خود تقویت کنیم و در تمام شرایط از آماگی لازم بر خوردار باشیم. طبیعت انسان طوری سرشته شده است که همیشه تمایل به دفاع از باورهای شخصی خود دارد. اگر تمام مدت به دفاع از آنها بپردازیم دیگر زمانی برای زندگی کردن باقی نخواهد ماند
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1385ساعت 11:3 AM  توسط   | 

 
 
 
 
 
در ابن مقاله با شما از 3 رازي كه لازم است از آنها آگاهي
يــابيد تا بتوانيد دختر مورد علاقه خود را مجذوب خود كرده
و قلب وي را به تسخير درآوريد، صحبت خواهيم كرد:
 
1-   آن چيزي كه دختران خواهان آن ميباشند چيزي نيست جـز
عـشق ورزي و رمانتيك بودن. اگر شما خواهان دختري
هسـتـيـد، بـايـد نـيازهايش را نيز بر آورده سازيد. برخي از
مردان با شنيدن واژه رمانتيك وحشت زده مي گـردنــد. اما
نـــيازي نيست زياد به مغز خود فشار وارد آوريد و يا وقت و
انــرژي فراواني براي رمانتيك بودن صرف كنـيد. اغلب اوقات
رمـانـتـيـــك بودن به مفهوم اين ميباشد كه توجهي كه يك
 
دختر خواهان آن ميباشد به وي ارزاني داريد. وي تنها ميخواهد مطمئن گردد كه دختر شماره يك زندگي شما است و آنكه شيرين ترين، جذاب ترين، و شگفت انگيز ترين زن در قلب شما ميباشد. اگر تنها قادر باشيد راههايي براي تقويت پيوسته اين باورها بيابيد، نه تنها قادر به مجذوب ساختن دختر مورد علاقه خود خواهيد بود، بلكه خواهيد توانست آن دختر را براي هميشه در كنار خود حفظ كنيد. اكنون واقعا رمانتيك بودن دشوار ميباشد؟ خير، تنها كاري كه بايد انجام دهيد آن است كه:
 
* از وي بپرسيد كه روز خود را چگونه گذرانيده است.
* برايش بادداشتي بگذاريد و در آن بنويسيد كه وي در خاطر شما ميباشد و در قلب شما جاي دارد.
* هرگاه براي شما سوپ خانگي تهيه كرد، به وي بگوييد كه چه سوپ خوشمزه اي شده و آنكه وي بهترين آشپز ميباشد.
2- به وي نشان دهيد كه اهميت ميدهيد:
* به وي ياد دهيد چگونه با دستگاه ويدئو كار كنيد.
* به وي ياد دهيد چگونه ماهيگيري كند.
* و هر كاري را كه در آن مهارت داريد را به وي آموزش دهيد. خلاصه آنكه تنها راه حل را ارائه ندهيد و به اندازه اي صبور باشيد كه راه حلها را براي وي توضيح و آموزش دهيد. حتي اگر آموزش آنها دشوار باشد. اغلب مردان آنقدر بي حوصله و ناشكيبا هستند كه حتي حاضر به نشان دادن چگونگي انجام عملي نميباشند. بنابراين با متفاوت و استثنايي بودن قلب وي را فتح كنيد.
 
3- زنان عاشق مرداني هستند كه همزمان هم به آنها وابستگي و هم استقلال فردي داشته باشند. همسرتان از اينكه شما در ضمن آنكه در دنياي خودتان زندگي نموده و استقلال خود را داريد، رابطه تان را نيز حفظ ميكنيد، مورد ستايش قرار ميدهد. بنابراين شما براي مجذوب ساختن دختر روياهايتان در هنگام گام نهادن در رابطه نبايد استقلال فردي و هويت خود را از دست بدهيد. علم و آگاهي قدرت محسوب ميگردد؛ هر اندازه كه شما در مورد طرز تفكر دختران و علل رفتار آنان آگاهي كسب كنيد بيشتر در متقاعد ساختن و خوشبخت نمودن آنان موفق خواهيد بود. نكته مهم آن كه:
هر قدر شما عشقي را كه يك دختر براي شما قائل است بيشتر ارج نهاده و محترم بشماريد، به همان اندازه آن دختر نيز خواسته هاي شما را بيشتر برآورده ميسازد.
نكات فوق را با كمال صداقت اجرا كنيد نه با دورنگي.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 12:34 PM  توسط   | 

چه وحشى است آن عشقى كه گلى مى كارد و مزرعه اى را ريشه كن مى سازد، آن عشقى كه ما را به روزگارى احيا مى كند و به قرنى سرگشته مى نمايد.
«جبران خليل جبران»
- يك قطره عشق، والاتر از يك اقيانوس عقل است.
« بلز - پاسكال»
- دنيايى كه در آن زندگى مى كنيم، از عشق مسرور است و ما بدون اين سرور، لحظه اى آرام نخواهيم گرفت.
«كريستيان بوبن»
- عشق عبارت است از عكس العمل تمايلات ما كه ديگر متعلق به شخص خود و مالك نفس خود نباشيم.
«لئو تولستوى»
- عشق بر عاشق امير است اما در قبضه اقتدار معشوق اسير است.
«عين القضات همدانى»
- عشق، خطرى است در كمين تنهاترين كس.
« فردريش نيچه»


- عشق الهى هم اكنون براى تصحيح اين وضع به كاملترين كار خود سرگرم است.
«كاترين پاندر»
- عشق انسان به خداوند، با عشق او به ساير ابناى بشر اثبات مى شود.
«دالايى لاما»
- عشق كور است و عشاق كارهاى احمقانه را نمى توانند ببينند.
«كريستوفر مارلو»
- هرگونه نفرت و انزجار را با عشق پاسخ گوييد و در اين زمينه از هيچ كوششى فروگذار نكنيد.
«حضرت عيسى مسيح»
- با عشق شروع مى كنم و با عشق به پايان مى برم. همان گونه كه زندگى يك انسان بزرگ با عشق شروع و با خدا به پايان رسيد.
«اوشو»
- وقتى عشق به خود را از دست مى دهيد، عشق يارتان نمى تواند احساس بهترى در شما به وجود آورد.
«جاى گرى»
- عشق هميشه تنها دغدغه زندگى مردم بوده است و اين سرنوشت جامعه مرفه است.
«ناپلئون بناپارت»

_____________________________________
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 12:27 PM  توسط   | 


گر کوره راه زندگی طویل است و پر ملال
یاد آر که تنها یکبار باید از آن گذر کرد.


اگر بتوانم شکستن دلی را مانع شوم
زندگی را عبث نگذرانده ام
اگر بتوانم از رنج انسانی دیگر بکاهم
یا دردی را تسکین دهم
یا سینه سرخی فروافتاده را
باز در آشیان جای دهم
زندگی را بیهوده سپری نکرده ام.

امیلی دیکنسون

__________________________________________________
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 12:25 PM  توسط   | 



پيامبر فرمودند:من که پيامبر خدا هستم نمي دانم ايا پاي خود را که بر مي دارم تا لحطه اي که ان را بر زمين گذارم اجل مهلتم خواهد داد يا نه؟!پس کارهايتان را چنان تنظيم نماييد که گويي لحظه اي بعد در اين جهان نخواهيد بود
امروز دوشنبه چهاردهمين روز از اذر ماهه صبح با صداي لا اله اله الله گفتن تشييع جنازه ي جووني از خواب بيدار شدم اون اقايي که جنازه رو تشييع مي کرد مي گفت يه هفته ي ديگه عروسيه اين جوون بود و قرار بود که اونو تو لباس دومادي ببينيم ولي حالا پيکرش روي دستهاي ماست و در حال بردن اين جوون به جايگاه ابدي هستيم تقريبا يه ساعت بعد که در حال درس خوندن بودم صداي طبل و فولود شنيدم اينبار دلم طاقت نياورد و رفتم جلوي پنجره باورم نمي شد اين جنازه هم متعلق به يه پسر جوون بود که تنها فرزند خانوادشون بود مراسم تشييع جنازش خيلي شلوغ بود جنازه خيلي اروم روي دستهاي مردم به سمت بهشت زهرا تشييع مي شد خدا به خانوادش صبر بده همونجا بود که به ياد فيلم سياحت غرب افتادم با خودم گفتم حتما روح اين جوون بين جمعيته و ميگه من زنده ام من و کجا مي بريد همينطوري که داشتم فکر مي کردم اشک تو چشمام جمع شد واي به حال خودم واي به حال خودم که زندگيم پر شده از گناه خدايا امشب شب اول قبره اين دو جوونه امشب نکير و منکر منتظرشونن تا با هر جواب اشتباهي که مي دن با گرزهاي سنگين و اتشينشون به جنازهاشون ضربه بزنند خدايا خودت کمکشون کن فقط خودت
بچه ها تو رو خدا براي همه مخصوصا براي هدايت جوونامون دعا کنيد.دعا کنيد تا اقامون ظهور کنه و ديگه هيچ مشکلي وجود نداشته باشه به اميدظهور اقا امام زمان الهم عجل لوليک الفرج
پس از استراحت روح در ان اتاق که براي همه ي مردگان مومن است دو مامور خدا که در همه حال در اين دنيا با انسان هستند و بر شانه چپ و راست نشسته اند و اعمال بد و خوب او را مي نويسند در ان اتاق حاضر مي شوند انکه بر شانه ي چپ اعمال بد و انکه بر شانه ي راست اعمال نيک را در لوح محفوظ مي نويسند حالا براي کم و زياد کردن اعمال بر روح وارد مي شوند و دقيق اعمال او را حساب مي کنند و جواز هر منزل را مهر و امضا مي کنند و در کوله پشتي او قرار مي دهند گنا هاني که مختص بر هر منزل است نوشته و همچنين استراحتگاههايي که به خاطر اعمال نيک بدست اورده همه را مي نويسند و در کوله پشتي قرار مي دهند و روي هر کدام مي نويسند جواز و توشه ي فلان منزل که هر کدام را بايد در همان منزل بدست ماموران سرزمين ها باز کرد تمام کردار انسان کوچک بزرگ همه محاسبه مي شوند پس بعد از نوشتن اعمال و تذکره ها او را داخل قفسه فلزي که داراي جوش و پيچ هاي متعدد است مي گذارند اين جوش و پيچ ها از گناهان انسان که مهمترين انها حسد دروغ نمامي و غيبت است که براي تعدادي کم جوش و پيچ است و براي تعدادي نسبت به اعمالش پيچ و جوشش زياد است (به هر حال هر گناه و يا کوچکترين معصيت کرده باشي در اين قفل قرار داده مي شود)پس از گذاشتن روح در ان قفس فلزي جوش ها را محکم مي کنند تا به اندازه ي يک مشت در مي ايد از سر ان قفس روغن سياه که همان اعمال بد و زشت هر انسان(جاهل)است گرفته مي شود و او را پاک مي سازند و او را بدون گناه به سفر بزرگ مي فرستندو او را در ان عالم رها مي کنند و عذاب هر منزل را به او مي دهند روح مدت زماني که در استراحت به سر مي برد جهت جمع اوري خيرات از طرف دنيا به شکل پرنده اي در مي ايد و به دنيا باز مي گردد و بر بام اشنايان خود مي نشيند تا خيراتي که براي او مي فرستند جمع اوري کند عده اي به فکر مشغله ي کاري هستند و هيچ به فکر او نيستند و روح نا اميد به قبر باز مي گردد پس از جمع اوري خيرات و ديدن افرادي که در قيد حيات به ديدارشان و به مزارشان رفته بودند تذکره و جواز اخرين منزل که به مهر وامضا حضرت امير مومنين علي(ع)به گردن او مي اويزند
در عذابهاي عالم برزخ گفتيم عذاب شوندگان شبه به حيوان هستند معناي شباهت اين نيست که بگوييم عذاب شونده سگ و يا خوک هستند بلکه شباهت به حيوان دارند يعني اگر عذاب شونده هاي مانند سگ باشد يعني انسان است ولي مانند سگ پوزه دارد روي دو پا مي ايستد ولي بدنش مانند سگ مو دارد و صداي سگ مي دهد و همچنين اگر شخص گناهي کرده باشد در ان دنيا زماني که وارد زمين عذاب گناه خودش مي شود سياهي(جهالت)او بسيار قوي است ان هم به علت ان گناهي که مرتکب شده و او را به طرف زمين عذاب مي کشد و همين که پاي او به زمين عذاب رسيد او را عذاب مي دهند
به گورستان گذر کردم کم و بيش بديدم حال دولتمند و درويش
نه درويشي به خاکي بي کفن ماند نه دولتمند برد از يک كفن بيش
به نقل از شخص عارفي که چنين مي گفت: شبي در قبرستان در حال قدم زني بودم و دعا براي اهل قبور مي خواندم نا گهان متوجه شدم جواني خوش سيما و نوراني با بوي خوش از کنارم گذشت و وارد قبري شد
من در کمال تعجب بودم که ديدم يک حيوان سياه و وحشتناک و بد بو وارد همان قبر شد من با تعجب نزديک قبر رفته و به ان قبر نظاره کردم صداي فريا د و غرش از داخل قبر شنيده مي شد بعد از مدتي ان جوان خوش سيما با حالتي زخمي و خوني که تمام بدنش جراحت پيدا کرده بود از قبر بيرون امد و ان حيوان در ان قبر باقي ماند من به طرف ان جوان رفتم و با خواهش علت اين عمل و حسب و نسب ان جوان را جويا شدم او گفت من اعمال نيک اين ميت بودم و براي محافظت او وارد قبر شدم و ان سگ سياه اعمال بد او بوده است و براي اذيت او وارد قبر شد و چون اعمال بد او از اعمال نيکش بيشتر بود قدرت ان حيوان هم زياد بود و من نتوانستم در مقابل ان ايستادگي کنم و به همين خاطر از قبر خارج شدم
عالم برزخ مکاني نا مشخص است که در ان از قبر باز مي شود يعني تا زماني که جسد را در قبر نگذاشته اند به معناي اين است که او هنوز به درب اين خانه نزديک نشده است و روح در اين عالم سير مي کند و سرگردان است تا اينکهبدنش به خاک بچسبد حال در قبر بگذارند يا اينکه روي زمين روي خاک بگذارند(همه از خاکيم و به خاک باز مي گرديم)اما نوع عذاب و پاداش در قبر و روي زمين باهم تفاوت دارند اما در برزخ انسانها به صورت حيوان و جانوران هستند چرا که امام سجاد(ع) فرمود
در عالم برزخ افرادي که عذاب مي شوند به شکل حيوان در مي ايند و انسان به شکل شير گرگ روباه سگ خوک گوسفند هستند که هر کدام به نوع عملشان عذاب مي شوند و علاوه بر اين جانوراني به شکل بوزينه ميمون الاغ و کفتار نيز هستند و تنها قسمتي که انسان به شکل خودش عذاب مي شود سرزمين بهوت يا جاهلان است سرزميني که افراد ان مردماني کافر بت پرست و دشمنان خدا و اهل بيتش بوده اند با چهره خود عذاب داده شد اما مکانهايي که يک روح بايد از ان سرزمين ها عبور کند چهار منزل است و هر منزل داراي چند سرزمين با عذاب و عقوبتهاي خودش نسبت به گناهان مي باشد(سرزمين تکلف- سرزمين اماره-سرزمين لوامه-سرزمين مطمئنه)
عذابهاي دردناکي که جسد در قبر مي کشد را فشار قبر مي گويند
خيلي ها معتقدند که فشار قبر يعني فشار دادن جسد به وسيله ي ديواره ي اطراف قبر که اين فرضيه کاملا غلط است چرا که روح ديدني نيست و فشار قبر هم ديدني نيست قبر جاي تنگ براي جسد است ولي براي روح فضاي بسيار بزرگ و تاريک است که هيچ چيز را نمي توان ديد فشار قبر از اتش و جانوران و ماموران خداوند هستند که به جهت عذاب وارد قبر مي شوند زندگي بعد از مرگ متعلق به روح است و عذابها را هم جسم در قبر و هم روح در عالم برزخ مي بيند پس اگر دردي يا عذابي باشد همه به سراغ روح مي رود هر چند ان را جسد ببيند دردش را روح احساس مي کند امده است فشار قبر از اتش و مواد مذاب مي باشد يعني اتشي را که نکير و منکر به وجود مي اورند موجب مي شود از دهانه ي قبر مواد مذاب وارد قبر شود فضا براي روح بزرگ است از دور جانوراني مانند سگ به او حمله ور مي شوند مار و عقرب بر او مسلط مي شوند و تعدادي افراد با اشکالي بسيار وحشتناک او را مستقيم به گودالهاي اتش مي برند و او را با تازيانه مي زنند و گاهي به سرزمينهاي عذاب دوزخيان مي برند و او را عذاب مي دهند در احاديث و سخنان معتبر امده که منشا فشار قبر از چند چيز است: غيبت دروغ نمامي حسد بر نياوردن حاجت ديگران در صورت بودن توان ندادن سهمين(خمس و زکات) بد اخلاقي به خصوص در خانواده و ... مي باشد که اگر انسان تا قبل از مرگ بخشيده نشود هيچ بلايي سخت تر از عذاب فشار قبر نيست
جايگاه تنگ و تاريک که مردگان را در ان مي گذارند
در حال گذاشتن جسد در قبر روح نظاره گر اين صحنه است ناگهان متوجه مي شود دور جسدش در قبر پر از جانوراني مانند مار و عقرب و ... است که به جسد او حمله مي کنند و مي بيند که اطرافيان با ان جانوران کاري ندارند انگار انان را نمي بينند روح به خاطر علاقه به جسم به داخل قبر رفته تا جانوران را از جسد دورسازد ولي هيچ کاري نمي تواند بکند و اگر اعمال نيکش زياد باشد اعمال نيک شبيه افراد قوي هيکل وارد قبر مي شوند و ان جانوران را دور مي سازند و اگر اعمال نيکش کم باشد عذاب در قبر شروع مي شود چرا که قبر اولين منزل است دري است که به عالم برزخ باز مي شودپس از خاک سپاري جسد روح در کنار ان مي نشيند(ولي در کتابهاي معتبر چنين امده است که روح در قبر به بدن جسد بر مي گرددو در قبر شخص ميت زنده مي شود و سرش نيز به سقف قبر اثابت مي کند و انگاه متوجه مي شود که مرده و در قبر گذاشته شده است) اما در اينجا به خاطر احاديث و کلام خدا در قران که انسان پس از مرگ زنده نمي شود و تا روز قيامت در خاک دفن خواهد بود و در روز قيامت زنده خواهد گرديد(اکتفا مي کنيم) با ترس به اطراف نگاه مي کند عجب جاي تاريک و ترسناکي است سکوت فراوان همه جا را فرا گرفته جانوران و حشراتي به اين طرف و ان طرف مي روند و گاهي به جسد اسيب مي رسانند چه جايگاه وحشتناکي است
چنانچه در بهارالانوار چنين امده است:
اي بندگان خدا بعد از مرگ براي کسي که امرزيده نشود شديدتر از مرگ است از قبر و تنگي و غربت ان بر حذر باشيد همانا قبر در هر روز مي گويد من خانه ي غربتم من خانه ي وحشتم قبر يا باغي از باغهاي بهشت و يا گودالي از گودالهاي جهنم است تا اينکه فرمود همانا زندگي و معيشت سخت که خدا دشمن خود را از ان ترسانده عذاب قبر است همانا در قبر نود و نه مار بزرگ بر کافر مسلط مي شوند و گوشت او را نيش مي زنند قبر منزلگاه وحشتناکي است انجا فقط عقايد و ايمان خاص و خالص به خدا نياز است روح با حالت انتظار و وحشت در کنار جسد نشسته انگار اتفاقي در حال شرف است ناگهان زمين و زمان به لرزه در مي ايد صداي فرياد به گوش مي رسد انگار کسي در حال شکافتن قبر است از گوشه ي قبر دو شخص با هيکلي وحشتناک با چشماني قرمز و پر از اتش با چهره اي خشمگين صورتي سياه موهاي بسيار بلند دهاني مانند دهان شتر دندانهاي زرد و بزرگ گوش و بيني بزرگ و سر بالا لباسهايي کهنه و دستاني تابل زده با ناخن هاي بزرگ وارد قبر مي شوند اين دو مامور خدا به نام نکير و منکر(نکير يعني نکره به معناي زشت و بد هيبت و منکر براي افرادي که منکر خدا و روز جزا بودند) هستند تا از عقايد ميت سوال کنند اگر روح توانست جواب انها را با ياري خداوند بدهد که از اين مرحله و از اين منزل خلاصي يافته و به عالم برزخ رجعت مي کند ولي اگر نتوانست جواب سوالات را بدهد ان دو مامور چنان با خشم و غضب با گرزهاي اتشين بر جسد مي زنند که قبر پر از اتش مي شود و عذاب قبر(فشار قبر) محسوب مي شود و در ميان اين اتش جانوراني مانند مار و عقرب به وجود مي ايند که از دهانشان اتش خارج مي شود و جسد را مي گزند و عذابهاي مختلف ديگرکه در انتظارشان است
حالات چند ساعت قبل از فرا رسيدن مرگ(ملک الموت) را گوينديعني زماني که يک شخص نا توان بر روي زمين افتاده و منتظر فرشته مرگ است تا مرگ او را فرا گيرد
يکي از لحظه هاي سخت هر شخص محسوب مي شود حالا چه ان شخص مومن باشد و يا غير مومن چرا که ان لحظه منتظر ملک الموت است و همانطور که خودش در مورد مرگ در طول عمرش شنيده بود و يا اينکه خوانده بود و از چهره وحشتناک ملک الموت(عزرائيل)شنيده بود حالا منتظر او است و با ترس با حالتي پر از عرق سرد به اطراف نگاه مي کند اهل و عيال و خويشاوندان جمع اند و يا در ذهنش تداعي مي کند با سکوت(به علت ترس) به اطرافيان و يا به اطراف نگاه مي کند غصه و بغض عجيبي گلوي او را فرا گرفته انگار زير چنديد تن بار قرار گرفته است بدن او سنگيني مي کند نمي داند چه بلايي بر سرش مي ايد به فکر زن و اهل و عيال خويش است دوست ندارد بميرد نفس هاي عميق همچو اه مي کشد سعي مي کند با اطرافيان چند کلامي صحبت کند چند کلمه اي سخن مي گويد سخن گفتن چنان برايش سخت است که انگار زبان به سقف دهان چسبيده تمام اعمال زندگيش به خصوص زن و فرزندش جلوي چشمش است چه لحظه ي سخت و دردناکي است

در قران کريم اي چنين مي خوانيم:
و هنگام بيهوشي و سخت مرگ به حق و حقيقت فرا رسيد اري همان مرگي بود که از او دوري مي جستي
واين حالتي است بسيار دشوار که سختي ها و دردها از هر طرف محتضر را فرا مي گيرند تا مرگ او فرا رسد به فکر مال خويش است شدت درد يا مرض بيشتر مي شود دخالت شيطان زياد مي شود شخص محتضر را به وجود خدا مرگ و عالم برزخ و غيره به شک مي اندازد تا اشهد نگويد وسوسه ي شيطان زياد مي شود ناگهان زبان محتضر از کار مي افتد او هيچ سخني نمي تواندبگويد فقط مي بيند و مي شنود و به فکر فرو مي رود بعد از او چه بلايي بر سر خانواده اش مي ايد اموالي که عمري به دنبالش دويده و به دست اورده ام چه مي شود تمام خطاها و گناهان جلوي چشمش است صداي گريه اطرافيان زياد است ناگهان ديگر صدايي نمي شنود به خيال اينکه مرده ولي مي بيند که زنده است و عقلش کار مي کند
چرا ديگران گريه نمي کنند؟
چرا ديگر من صدايي نمي شنوم؟
غصه و ترسش زياد مي شود ناگهان در ميان چند تن با صورتي نوراني که راس انها رسول خدا و حضرت علي است حاضر شده و بر شخص محتضر نگاه مي کنند اگر شخص محتضر مسلمان باشد با صورتي خندان او را نگاه مي کنند و او را در نزد خود مي خوانند و تبريک مي گويند ولي اگر ان شخص کافر يا جاهل باشد با خشم و غضب بر محتضر نگاه مي کنند و به عذاب خداوند نويدش مي دهند شخص محتضر انها را مي بيند و فکر ان را مي کند که چرا اطرافيان انها را نمي بينند چه شده چه بلايي بر سرم امده بعد از مدتي ان بزرگواران ناپديد مي شوند و ناگهان فرشته ي مرگ ظاهر مي شود چهره ي غضبناک و وحشتناک عزرائيل بستگي به اعمال هر شخص دارد يعني هر چه اعمال زشت و بدش زياد باشدبه همان اندازه وحشتناک خواهد بود و بالعکس خوشرويي در مومنين هيبتي وحشتناک که زبان ناي گفتن ندارد بر محتضر وارد مي شود دست بر پاي محتضر مي زند محتضر از ترس نمي داند چه کند تمام عضلات او از کار افتاده فرشته مرگ(عزرائيل) روح را از پاي محتضر خارج مي کند
در معاد شناسي ايت الله دستغيب چنين امده که ملک الموت روح انسان را از پاي او خارج مي سازد تا کمتر زجر بکشد و شاهد مرگش نباشد ولي در افراد کافر ملک الموت روحشان را از چشمانشان به وسيله ي ميله هاي گداخته از اتش خارج مي سازد تا شاهد مرگ و زجر خويش باشند
پس از خارج شدن روح از بدن خود را در بالاي جسمش مي بيند ديگر از ان شخص وحشتناک خبري نيست چه لحظه ي ترسناکي بود در ميان جمع تعدادي جانور به شکل سگ و خوک و الاغ و... مي بيند که گريه مي کنند خوب که نگاه مي کند متوجه مي شود که انان بر جسدش گريه مي کنند و او مرده است اري مرگ وجود دارد اين وصف حالت شخص محتضر است

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 12:23 PM  توسط   | 




در خواندن آثار اُشو بايد مراقب بود که هرگز گول ظاهر واژه هايش را نخوريم، زيرا که او زبانی شاعرانه و طنزآلود دارد و در عين حال با مطالب، دقيق و علمی برخورد می کند. پس نخستين درسی که بايد گرفت اين است که فقط با يک بار خواندن يک جمله نبايد به داوری آن جمله و گوينده اش نشست، زيرا در جمله بعد، يا در فصلی آتی و يا در زمانی ديگر همان واژه را به طور معکوس به کار می گيرد و يا ضد آن چيز را - به قصدی ديگر- اثبات می کند و هربار نيز حقيقت را می گويد! آری اين از ويژگی های سخنان اوست. او از واژه ها ياری می گيرد تا چيزی را در ذهن ما بشکند و يا همان چيز را - با ديدگاهی ديگر- از نو در ما پرورش دهد. زيرا که واژه ها ساختهء انسان هستند و با تأسف، انسان ها هميشه بر سر واژه هايی ظاهراً ثابت با هم جنگيده اند و جنگيده اند!

پس لطفن مراقب جنگ تن به تن با خود - و يا با او - باشيد!

آری ، اين اقيانوس تضادهای مکمل را فقط بايد تجربه کرد{1}. پس لطفن هر کجا با جمله ای برخورد کرديد که فريادتان را برآورد، فريادی از ته دل برآوريد، ولی صبر کنيد تا آن موضوع را در جملهء بعد و يا در جايی ديگر تشريح کند و توضيح دهد.

اگر صبور و اهل دل باشی، بلاخره با اين تناقض گويی هايش به زندگی تو " معنايی می بخشد که نمی توانی آن را رد کنی! " آری او در علم و عرفان "پدرخوانده ای" است بی نظير!

پس فقط شکيبا باشيد لطفن!

============================================

*

نوشته محسن خاتمی مترجم سخنرانی های اُشو
*

از مقدمه مترجم در کتاب "راز (1)" از اُشو

============================================

1- ويتگنشتاين، فيلسوف معروف در اول نوشته های خود می نويسد: " کسانی اين مطالب را خواهند فهميد که خود قبلا به آن رسيده باشند يا آن را تجربه کرده باشند و يا به مانند آن فکر کنند." { از سينا}
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 12:22 PM  توسط   | 









زندگي آنقدر کوتاه است که هيچ مجالي براي وقت تلف کردن وجود ندارد
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 12:20 PM  توسط   | 


خدایا ! محبوبم ! چه سخت است در دل گریستن و چه طاقت فرساست غم را به ماتمکده ی دل سپردن .
خداوندا ! بهار زندگیم به پاییز تبدیل شد ! اما چه کنم ؟؟ لحظه به لحظه ی آن را تحمل می کنم ؛ چون خود فرمودی که صبر پیشه کنیم ......
خدایا !
از چه بگویم ؟؟
از غم و تنهایی ، از پر پر شدن آرزوهایم ؟؟
از چه بنویسم ؟؟
از وعده های زمانه ؛ از نگاه های سرگردان ؟؟
از چه بنالم ؟؟
از بی وفایی ها ؛ از نشکفتن غنچه ها ؟؟
اما نه !!!
هیچ نمی گویم ؛ هیچ نمی نویسم و نمی نالم.
بلکه ..
غم ها را فراموش کرده و شادیهای زندگیم را بخاطر سپرده و با خاطره ی شادیهایم لحظه های غمگینم را پر خواهم کرد.
خدایا ! کمکم کن تا بذرکینه ها را از دل خود دور ریخته و و به جای آن گل های محبت را شکوفا سازم . یاریم نما تا بتوانم به واسطه ی شعله ی پرفروغ رحمتت ؛ کینه ها را در وجودم بسوزانم.
ولی چرا ؟؟؟

خداوند پاسخم داد :
زیرا زمان زیستنتان در دنیا کوتاه است ، به کوتاهی عمر یک گل ، به کوتاهی روشنایی یک شمع فروزان ، کوتاهتر از آن چه که تصورش را کنید .....
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 12:18 PM  توسط   | 

 
تمدن هرچه در تاریخ پیش تر می آید و تعقل را بیشتر می هد فرد تحقق بیشتری می گیرد. اصالت و روح جمعی (ما) ضعیف می شود و روح فردی (من) در آن نمودارتر می گردد.
جامعه متمدن امروز دیگر نه ترکیبی به هم پیوسته, بلکه بهم بسته از "من"ها است. من, هرچه می گذرد پیوندهایش را از آن روح مشترک می گسلد و مستقل می شود.
من ها از درون یکدیگر بیرون و در کنار یکدیگر قرار می گیرند.
"همخانه ها" همه "همسایه ها" می شوند.
از "روح ما" که همه "من ها" را در خود حل و جذب کرده بود جز نامی سیاسی و جز خاطره ای فرهنگی باقی نمی ماند.

"هبوط در کویر" به قلم معلم شهید "دکتر علی شریعتی"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 11:19 AM  توسط   | 

 

به جهاني بينديشيد که هر کسي از سد در سد (صد) بهره هوشي اش استفاده کند... آن

وقت خدا هم به زمين حسادت خواهد ورزيد و دوست خواهد داشت تا  در زمين متولد

شود.آنگاه زمين بهشت مي شود ؛ بهشت برين.اما حالا درست جهنم است.اما سرکوبگران

دست از سر انسان بر نمي دارند. به محض اينکه کودکي به هستي در مي آيد (متولد مي

شود) ، به رويش مي پرند , براي له کردن انرژي اش  , براي تحريف او , تحريفي چنان

ژرف که هرگز متوجه نشود که زندگي اش  , زندگي نيست , جعلي است , واقعا زندگي نمي

کند , همانطور که به کيهان (دنيا) آمده زندگي نمي کند و اينکه به طور ساختگي و بدلي

حيات دارد و روح واقعي اش چيز ديگري است.به همين دليل ميليارد ها نفر در بدبختي

هستند. آنها احساس مي کنند که سرگردان شده اند و اينکه صاحب خودشان نيستند و

اينکه چيزي اساسا اشتباه صورت گرفته است...

 

=====================================

 

برگرفته از کتاب شهامت نوشته اشو

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:24 AM  توسط   | 

 
دوستای خوبم نوشته زیر رو از کتاب "رویاهایت را رها مکن" با گردآوری "سوزان پولیس شوتز" انتخاب کردم
 
 
چنان توانایی که باور نتوانی کرد.
به کارهایی قادری که هرگز تصورشان نمی کردی.
به جز حصار ذهن تو نسبت به آنچه ناتوان از انجام دادن آن هستی،
توانایی هایت هیچ مرزی نمی شناسند.
میندیش که نمی توانی،
بیندیش که می توانی.
 
داروین.پی.کنیگزلی
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:23 AM  توسط   | 

 
By Thomas Carlyle, Essayist, Historian
 
 
"The greatest of faults is to be conscious of none."
 
 
توماس کارلای , مقاله نویس , تاریخ نویس
 
" بزرگترین اشتباه این است که تو از هیچ چیز باخبر نباشی
 
( از هیچ باخبر باشی ). "
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:19 AM  توسط   | 

سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند و گاهي اوقات پدران هم.
در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد حتي اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته محروم مي كند.
در 30 سالگي پي بردم كه قدرت جاذبه مرد است و جاذبه قدرت زن.
در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد بلكه چيزي است كه خود مي سازد.
در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم .بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم.
در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفتق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان ميدهد.
در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان است و پيروي كوركورانه بدترين دشمن وي است.
در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما هرگز بدون ايثار نمي توان عشق ورزيد.
در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز بعد از آن چه لازم است آن چه را نيز ميل دارد بخورد.
در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارت هاي خوب نيست. بلكه خوب بازي كردن با كارت هاي بد است.
در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است . به رشد و تكامل خود ادامه مي دهد و به محض آن كه گمان كرد كه رسيده شده است دچار آفت مي شود.
در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگ ترين لذت دنيا است.
و در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست.
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:18 AM  توسط   | 


استرس عبارت از يك واكنش جسمي است كه به دنبال يك تحريك دروني يا بيروني ( محيطي ) به وجود مي آيد. محركي كه استرس را به وجود مي آورد ، عامل استرس زا ناميده مي شود. مي توان گفت كه استرس وضعيتي است كه در آن فرد گرفتار مشكلي شده است كه فراتر از توانائي هاي معمولي وي براي سازگاري با آن مي باشد.

استرس ها از علل شايع ناتواني در جامعه امروز هستند. 70 % مراجعه مردم به پزشكان به نوعي وابسته به استرس است.

تعريف استرس :
واكنش هيجاني بدن به عوامل استرس زا است. عوامل استرس زا شامل مواردي مانند فشارهاي شغلي ، ترافيك ، تعارضات خانوادگي و ..... مي باشد.

مي توان چهار بعد را براي استرس در نظر گرفت :

1 - بعد عاطفي : شامل سه احساس اضطراب ، خشم و افسردگي
2 - بعد شناختي : شامل ضعف در تمركز ، حافظه و تصميم گيري
3 - بعد رفتاري : شامل خشونت ، پرخاشگري و عدم انجام وظايف
4 - بعد جسماني : شامل انواع دردهاي بدني ، ميگرن ، ناراحتي هاي قلبي ، بي خوابي و كاهش اشتها و انرژي

اثرات سو ء استرس :
بديهي است اگر استرس شديد باشد و يا زياد به طول انجامد زيان آور خواهد بود كه مسلما سبب بروز بيماري هايي مانند اضطراب ، افسردگي ، فشارخون ، بيماري هاي قلبي و .... خواهد شد. استرس در ايجاد و تشديد بيماري و همچنين تاخير بهبودي و تداخل در امور درمان موثر است.

آثار فيزيولوژيك استرس :
در شرايط استرس زا تعداد ضربان قلب و تنفس افزايش مي يابد. فشارخون بالا مي رود. حركات معده كند و رگهاي خوني منقبض مي شود. استرس با كاهش دادن توانايي دفاعي بدن در مقابل بيماري ها منجر به بيماري مي شود ( غيرمسقيم ) ، فرد تحت استرس ممكن است قادر به انجام وظايف خود به صورت معمولي نباشد.

راه هاي كاهش استرس :
- براي مقابله با هر مشكلي كه بر تندرستي شما تاثير مي گذرد دو راه وجود دارد راه ساده تر و مرسومي كه صدها سال درمانگران ترجيح مي دهند ، تخفيف نشانه هاي اختلال است. اما روش منطقي تر و در درازمدت ، موثرتر اين است كه به رفع علت بروز نشانه ها بپردازيد.

- تا جايي كه مي توانيد خود را بشناسيد يعني نقاط ضعف و قوت خود را شناسايي كنيد ؛ با جنبه هاي خوب و جنبه هاي بد خود كاملا آشنا باشيد. بلند پروازيها ، نيازها و آنچه را كه دوست داريد يا دوست نداريد بدانيد. ببينيد چقدر رفتار تكانشي داريد ؛ چقدر صبور هستيد ؛ چقدر مسئوليت پذيريد ؛ چقدر خوش بين هستيد و چقدر كارايي داريد ؛ ...........

- بايد موقعيت هايي كه باعث بروز يا تشديد استرس در محيط و افراد پيرامون شما مي شود را شناسايي نمائيد.

- يكي از راههاي موثر كاهش استرس پيدا كردن روش هاي جانشين براي اهداف و رفتارهايي است كه نتوانستيم به آنها دسترسي پيدا كنيم و به انجام برسانيم.

- با سپردن مسئوليت به ديگران مي توانيم استرس را كاهش دهيم. (تقسيم وظايف (
- تنظيم وقت و هماهنگ كردن كارها بر اساس زمان مورد نياز باعث كاهش استرس مي شود.

- تقويت سلامت جسمي ، افكار مثبت ، منبع كنترل دروني ، اجتماعي شدن ، حمايت اطرافيان و منابع مالي ، آرميدگي و ورزش از ديگر راه هاي كنترل استرس مي باشد.

نمي توان از همه استرس ها اجتناب كرد اما مي توان ياد گرفت كه چگونه مي توان با استرس ها كنار آمد و سازگاري حاصل نمود.
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:17 AM  توسط   | 


در افسانه ها آمده روزي که خداوند جهان را آفريد فرشتگان مقرب را به بارگاه
خود فرا خواند و از آنها خواست تا براي پنهان کردن راز زندگي پيشنهاد بدهند∙
يکي از فرشتگان به پروردگار گفت:خداوندا آنرا در زير زمين مدفون کن∙
فرشته ديگري گفت آن را در زير درياها قرار بده∙
و سومي گفت راز زندگي را در کوهها قرار بده∙
ولي خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل کنم فقط تعداد
کمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند در حالي که من مي خواهم راز
زندگي در دسترس همه بندگانم باشد∙
در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت فهميدم کجاهي خداي مهربان راز
زندگي را در قلب بندگانت قرار بده زيرا هيچ کس به اين فکر نمي افتد که
براي پيدا کردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه کند∙
و خداوند اين فکر را پسنديد∙
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:15 AM  توسط   | 







106- ستان واقعي در خدمتگذاري و فداكاري رقيب و حريف اند و هيچ پاداشي نمي خواهند.
107- ستانت بايد مانند كتاب هايي كه مي خواني كم باشند و برگزيده.
108- دوست آن است كه در مصيبت از كنار نرود.
109 - كسي كه صدقه مي دهد دوستي و رفاقت درو مي نمايد.
110 - اگر دوستاني نتوانند گناهان كوچك يكديگر را اغماض كنند نخواهند توانست دوستي خود را به جايي برسانند.
111 - محبت بزرگتر از قانون است.
112 - با محبت مي توان دنيا را تسخير كرد.
113 - بيهوده از ديگران انتظار محبت نداشته باشيد . اين محبت را شما بايد در دل ديگران ايجاد كنيد.
114 - در هيچ جا و هيچ موقع دشمن نمي تواند به محبت غلبه كند.
115 - شادي حقيقي نصيب كساني است كه قلبي مالامال از محبت دارند.


116 - قايق محبت حتي بر كوه صعود مي كند.
117 - كسي كه براي محبت حدودي قائل مي شود اصلاً معناي محبت را نفهميده است.
118 - كليدي كه همه دشواري ها را در زندگي خواهد گشود محبت است.
119 - محبت تلخكامي ها را شيرين و يأس را به اميد و غم را به شادي و بدبختي را به خوشبختي تبديل مي كند.
120 - محبت پژمردگان را شاداب، ناتوان را توانا، گمراهان را هدايت، مأيوسان را اميدوار و خسته دلان را جان مي بخشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:14 AM  توسط   | 

 
 
 
پيشنهاد ازدواج دادن بي شك يكي از مهمترين و بزرگترين
گامهايي ميباشد كه تا به حال برداشته ايد. شما خواهان
آن هـستـيد كه در آن لحظه همه چيز عالي و بـه بـهتـريـن
نحو پيش رود و از آن مهمتر كه ميخواهيد پاسخ وي مثبت
بـاشـد! ايـن نكـات را هــنگام دادن پيشنهاد ازدواج مد نظر
قرار دهيد تا شانس موفقيت شما افزايش يابد:
 
1- مطمئن گرديد كه فرد مناسبي را برگزيده ايد:
 
 واضح است نه! امــا حـقـيقت امر آن است كه ازدواج چيزي نيست كه بخواهيد بـخاطـر انــگيــزه هــاي آنــي وارد آن گرديد. ممكن است شما ديوانه وار همديگر را دوست داشته باشيد اما اگر هــمسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه، ازدواج شما قطعا زياد دوام نخواهد آورد و يا آنكه ارزشهاي شما با ارزشهاي همسرتان متفاوت باشد. اگر در مورد  فردي كه ميخواهيد با وي ازدواج كنيد ترديد داريد، بهتر است بيشتر درباره آن بيانديشيد.
 
2-  مطمئن شويد هر دوي شما آمادگي داريد:
 
پيـش از آنـكه پيـشنهاد ازدواج دهيد درباره آن كه در زندگي بدنبال چه اهدافي ميباشيد، حتــي اهداف 50 سال آينده خود با يكديگر صحبت كنيد. هر چه بيشتر بــا يـكديگر در مــورد آن چـه بــراي شـما حائز اهميت ميباشد گفتگو كنيد بيشتر متوجه آن ميگرديد كه آيا با يكديگر تفاهم و سازگــاري داريـد يــا خير. همچنين بايد از لحاظ مالي آمادگي داشته باشيد. اگر شما قادر نيستــيـد كــه مخارج خود را تامين كنيد، بهتر است نامزدي خود را به تعويق بياندازيد.
 
3-  از پدر و مادر وي اجازه بگيريـد:
 
 شـما ابـتـدا بايد بدانيد كه آيا اگر پـيش از ازدواج با پدر و مادر وي مشورت كرده و اجازه بخواهيد، آنها را خوشنود ميسازد يا خير. ايـن نـكته شـايـد عـجيـب بـــنظر آيد اما شما كه نمي خـواهيد پـدر زن و مادر همسر آيـنـده خود را برنجانيد؟ اين عمل براي آنكه دلشان را بدست بياوريد بسيار موثر خواهد بود.
 
4- بطريقي پيشنهاد بدهيد كه خوشايند وي باشد:
 
 به پيـشنهاد ازدواج هـمچون يك هديه به بانوي زندگي خود بنگريد. آن را بـطريقـي طـرح ريزي كنيد كه باب ميل و سليقه وي بوده و مطابق با شخصيتش باشد. آيا وي رومـانتـيـك اسـت و يـا اهـل تـفريح و شوخ طبعي؟ آيا ميل دارد بطور محرمانه از وي خواستـگـاري كنـيـد و يا روي ديــوار درخـواست خود را بنوسيد؟
 
5- در باره هديه دادن به وي تصميم بگيريد:
 بـراي دختـرهـا و زنـان هيچ چيز مبهوت كننده تر از يك هديه غير منتظره و غافلگير كننده حلقه برليان نمي بـاشد. امـا اگـر تـوان مالي شما اجازه اين كار را به شما نميدهد، براي يك حلقه مناسب بودجه شما كفايت ميكند. اما حتما پيش از آنكه حلقه را خريداري كنيد از نوع سليـقه وي اطلاع يابـيد. ايـن كار را ميتوانيد با سوال كردن از دوستان و يا خانواده وي و يـا مشـاهـده نوع جواهرآلاتي كه وي استفاده مي كند انجام دهيد. اما بسياري از دختران تـمايـل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان حضور داشته باشند. بهرحال بايد به خواسته هاي وي احترام بگذاريد.
نكاتي ديگر در مورد روش پيشنهاد ازدواج...
 

6- مطمئن گرديد پاسخ وي مثبت ميباشد:
 
هنگاميكه پيشنهاد ازدواج ميدهيد، بـايد مطمئن باشيد كه پاسخ وي "بله" خواهد بود. شما ميباست از قبـل در مــورد ازدواج بـه انــدازه كافي صحبت كرده و كــامـــلا از آن چه طرف مقابل از يك شريك زندگي بلند مدت انتظار دارد، آگاهي يافته باشيد. درست است كه ميخواهيد پيشنهاد ازدواج شــما براي او سورپريز باشد اما نبايد بي مقدمه دست به اين كار بزنيد.
 
7-افراد زيادي را از قصد و تصميم خود آگاه نسازيد:
 
شـما مـمكن اسـت وسوسه شويد كه قصد خود را با دوستان و خانواده خود در ميان بگذاريد. امـا عـاقلانه تر آن است كه اين خبر را تنها با يكي دو تا ازدوستان و يا نزديكان صميـمــي خود در ميان گذاشته و به آنها اطمينان داشته باشيد كه رازدار و محرم اسرار شما ميباشند.
 
8-پيشنهاد خود را از حفظ نكنيد:
 
 صرفنـظر از آنـكه كـجـا و چــگـونــه پــيشنهاد ازدواج مي دهــيد، بايد آن با نهايت صداقت و ابراز عشق حقيقي شما نسبـت بـه وي هـمــراه باشد. از قبل در مورد حرفهايي كه ميخواهيد به او بـزنــيد يادداشت برداريد اما دقيقا آنها را از بر نكنيد. در آن لحظه به وي بگوييد كه چرا وي يـك فرد استـثـنايي بـوده و چـرا شما خواهان آن ميباشيد كه باقي عمر خود را با وي سپري كنيد. بـايـد جملات شما از دلتان برآيد او ميخواهد با يك مرد ازدواج كند و نه يك ربات!
 
9-مكان و زمان مناسب را بيابيد:
 
مكاني كـه پيـشـنهاد ازدواج مـي دهـيد مي تواند: رسـتوران، پارك، سينما و يا لب دريا باشد.اما بهتر است مكاني انتخاب گردد كــه بــراي هر دوي شما خاطره انگيز بوده و شما را به ياد خاطرات گذشته بيندازد. فـاكتور زمان نيز بسيار مهم مي بـاشــد اگر وي شرايط سختي را سپري مي كند، اگر خسته و يا گرفتار دغدغه هاي شخصي و شغلي خود ميباشد و يا آنكه از دست كسي عصبـانـي اسـت، زمان مناسبي براي اين كار نميباشد.
 
10-او را دستپاچه نكنيد:
 
شما ممكن است بخواهيـد پيـشنـهاد خود را براي جهانيان فرياد بزنيد و يا حداقل براي همسايگان مجاور خود! امـا مـراقب باشيـد اشـتـياق بـي حد شما كار دستتان ندهد. اگر وي شخص درونگرا بوده و از آن كه مـركز تـوجـه ديـگـران واقع گرديد بيزار ميباشد، بهتر است اين كار را بطور خصوصي با وي در ميان بگذاريد.
 
11-انتظار همه نوع پيشامدي را داشته باشيد:
 
صـرفنـظر از هـمـه نقشه ها و طرح ريزي ها، امكان دارد امور دقيقا آن طوري كه شما و يا وي تصور ميكرديد پيـش نرود. خود را براي واكنشهاي احتمالي آماده كنيد.او مـمكن است دستپـاچـه شـده و يا هيجان زده گـردد و يـا آن كه كاملا آرام و بي تفاوت باقي بماند. وي ممكن است بگويد: "بله-خيـر" و يــا "شايد". شمـا مـمكن است تصور كنيد وي را كاملا مي شناسيد امـا از پـيـش داوري و آنكه پاسخ وي چگونه خواهد بود پرهيز كنيد چون ممكن است مايوس گرديد.
 
12- اگر پاسخ وي منفي بود مايوس نشويد:
 
هـمـواره احـتـمال آن كـه وي "نه"بگويد وجود دارد. اما دلسرد نشويد با او صحبت كنيد و علت عــدم آمـادگـي وي را جـويا گرديد. وي ممكن است تـنـها بـه زمـان بـيشتـري نـيـاز داشتـه بـاشـد و يا آن كـه اصلا وي دختر مناسبي براي شما نباشد. اگر اين طور باشد بهتر است همين حالا پي بـه آن بـبـريد تا آنكه پس از ازدواج.
 
13- خيلي زود و يا خيلي دير پيشنهاد ندهيد:
 
زمـان معـيـنـي براي پيشنـهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنايي خـود بـا وي پـيشـنــهاد ازدواج ندهيد! زمان پيشنـهاد ازدواج هنـگامي اسـت كـه شـمـا بـــراي مــدتــي كافي به يكديگر متعهد شده باشيد. همچنين زياد وقت را تلف نكنيد شجاع باشيد و حـرف دلتان را بزنيد. اگر هم خيلي هم كمرو مي باشيد، مي تـوانـيد پيــشنهاد خود را در قالب نامه براي دختر مورد علاقه خود ارسال كنيد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:9 AM  توسط   | 

نميدونم به چي فكر ميكنه چون اون هيچوقت درمورد
احساسش با من حرف نميزنه."

ايـن جـمـله بـه گـوشتان آشنا است؟ براي اكثر زنان واداشتن
شـوهـرشـان بـراي ايـنكه احـساسات دروني خود را با آنها در
ميـان بـگـذارنـد، كـار مشكلي بنظر ميرسد. در اين شرايط زن
احساس ميكند كه ناموفق بوده و براي مرد سوء تعبير پـيــش
مي آيد. اما در اين ميان موضوعي وجود دارد كه اغلب زن هـا
از آن بـي اطـلاع هستند. مردها ميخواهند صحبت كنـنـد. تحـت شـرايـط منـاسـب، آنـهـا سرتاسر شب به صحبت ميپردازند. اكثر مردان نياز دارند كه با همسرشان درد دل نموده و كمي سبك شوند. اما رمز و راز واداشتن همسرتان براي بيان احساساتش چـيسـت؟
 
 
 
راز شماره 1
مردان حقيقي از عدم پذيرش وحشت دارند -- واقعا!

اين درست است. اغـلب مـردها احساس مي كنند كه زنها در مورد آنها بسيار منتقدانه رفتار مي نمايند، و نگران اين هستند كه نكند بعد از بيـان آنچـه كـه در ذهنشان ميگذرد توسط همسرشان مورد استهزاء قرار گرفته و به عـلت عـدم پذيش او تحقير شوند. براي زنها مهم اسـت بدانند كـه نفس و شخصيت يك مرد شكننده تر از نفس و شخصيت آنها بوده و آسانتر مورد تهديد قرار ميگيرد. اين موضوع بخصوص زمانيـكه يك مرد در رابطه اي نـزديـك و صمـيـمانه بـا هـمسرش قـرار گرفته است بيشتر نمود پيدا مي كند: او مشتاق تصديق و عكس العملهاي مثبت همسرش بوده و دوست داردبداند كه موجب خشنودي او شده است.بنابراين اگر مردي احساس نمايد كه شما تصميم داريد در موردش قضاوت كنيد، و يا بدليل گفتـه هـايش به گونه اي متفاوت به او نگاه كنيد، مطمئن باشيد كه وي صحبت نخواهد كرد.
داوري كردن در مورد شريك زندگي به معناي اجازه دادن به او بـراي بيان ذهنياتش نبوده و شما را مشتاق براي شنيدن حرفهاي او نشان نخواهد داد.منـظور اين نيست كه شما نظر و ايده اي نداشته باشيد و يا نتـوانيد آن را در فرصـتي بيان كنيد. يك مرد جهت بازگو نمودن درونش لازم است احساس كند بدليل آنچه كـه هست مورد پذيرش حقيقي قرار گرفته، نه به دليـل آنـچه كه ممكن است شما دوست داريد باشد. صبر و بردباري نماييد. اگـر عـجـولانـه تـوسط پيشنهاد دادن نقطه نـظرات خـود با گفتن جملاتي از قبيل "خوب، اشتباه ميكني، من قبول ندارم" يا "از كجا اين فكر مسخره بـه ذهنـت رسيــده"، در برابر عقايد او عكس العمل نشـان دهيـد، هـر مـردي از سـخـن گفـتن بـاز خواهد ايستاد. آنها نگران آن هستند كه مبادا حرفي بسيار خصوصي از دهانشان خارج شـود كـه مطابق با تصور ذهني شما از آنها نبوده و يا تصويري كه بروز از خودشان در ذهن شما ايـجاد كرده اند را مخدوش كند.
يـك مرد داراي ايده هاي متفاوت بسياري در موضوعات مختلف زندگيش اسـت -- حتـي در طـول يـك هفـتـه و يـا يـك روز مي تواند بسيار متفاوت عمل نمايد. به او اجـازه دهـيـد جنبه هاي مختلف خود را بشما نشان دهد.اگر بتوانيد از انتظارات خود صرفه نظر نموده و حقيقتا سعي در شناخت هويت و ماهيت او نماييد،وي فورا اين موضوع را حس كرده، احساس راحتي زيادي نموده و از صحبت كردن با شما لذت خواهد برد.
 

راز شماره 2
شما نيز درون خود را آشكار كنيد
بين زوجين بيان احساسات دروني بايد به صـورت متقـابـل انـجام بگيرد. هر فردي داراي مشكلات، دغدغه ها و مسائل پنهاني در صندقچه قلبش مي بــاشد. بسياري از مردان تصور مي كنند " اگر اين مسـائـل را به او بگويم، تركم خواهد كرد." شما مجبوريد نشان دهيـد كـه جـريان ايـن نيست. به اين منظور براي او از خود چيزي را فاش كنيد كه نشان دهد به همان اندازه اي كه او به شما اعتماد دارد، شما نيز به او اعتماد داريد.
هنگاميكه او شروع بـه بـيان احساسات دورني خود ميكند، به آنچه كه ميگويد گوش فرا داده، قدمي به جلو بـرداشته و در عـوض پيشنهادي مثبـت ارائـه دهيـد. بعد از اينكه وي مسئله اي خصوصي را ابراز نمود، چيزي شبيه اين بگويد "خوب، اينكه چيز بدي نيست من بدتر از اينها بودم." يا "من واقعا آن چيزي كه اتفاق افتاده را تحسين مي كنـم." و آن چيزي از داستان را كه واقعا مي پسنديد انتخاب كنيد. ( از مسائل ساختگي دوري كنيد چون موضـوع لوس شده و تبديل بـه دست انداختن خواهد شد. مردم هميشه ميتوانند متوجه شوند كه كسي آنها را دسـت انـداخـته و اين موضوع هيچ گاه ثمر بخش نخواهد بود.) به او اجازه دهيد بداند كه شما جانبدار او هستيد و با تجربياتش تنها نخواهد ماند.
در حاليكه عملا نشان ميدهيد، مطمئن شويد كه از او طرفداري ميكنيد. بسياري از زنها فقط به اين دليل به داستانهاي شوهرشان گوش مي دهند كه به او بگويند كه چقـدر در مورد آن در اشتباه بوده است. آنها طرفداري شخص ديگري را ميكنند. با ايـن حـال مـهـم است كه موضوع را از اين نقطه نظر بنـگريد: اكنـون زمـان درس دادن بـه او نـيست، بلكه زمـان "ايـجاد دوستي و مودت" است. وقتي دو نفر پيمان دوستي مي بندند، بـه تـبـادل متقابل تجربيات خود پرداخته، و به همين دليل احساس نزديكي و آسودگي مي كنــند. اين جـا شـما در حال ايجاد سازگاري و تفاهم مي باشيـد، احساسي كه هر دوي شما سياره اي يكسان را اشغال نموده و در دنيايي متشابه زندگي مي كند.
اينكه چه تعدادي از مردان احساس تنهايي شديد مينمايند، شگفت انگيز است. نه تنها بـه آنهـا آمـوزش داده شـده اسـت كـه هـميشه سـاكـت بـاشـنـد، ايـن تـصور غلط نيز در ذهـنشان پـرورانده شـده كه صحـبـت نـمودن در مورد احساسات دروني عملي به دور از شان و منزلت مردان بشمار ميرود.عـكس العملهاي مثبت و صادقانه شما بسيار ضروري است. اگر بـه ايـن نـحو رفـتـار نـماييد، شـوهر شما احساس خواهد كرد كه كسي وجود دارد كه او را درك كند، و آنگاه حتي بيشتر و بيشتر از ذهنياتش برايتان خواهد گفت.
 
 
راز شماره 3
گذشته را فراموش كنيد
آيـا تـا بـه حـال بـا شـوهـر خـود "گـفـتـگويي" داشـتـه ايـد كه به بگو مگوهاي مـربـوط بـه نارضايتي هاي گذشته،اشتباهاتي كه انجام داده،اذيت و آزارهايي كه بشما روا داشته، و آنچه كه اكنون مديون شما است، منتهي شده باشـد؟ چنـيـن مـوضوعي تقريبا در هر رابـطـه اي اتــفاق مي افتند اما واقعيت باقي مي مـاند؛ مـردها وقـتـي آمـدنـش را حـس ميكنند، آشفته حال شده و عقب مي نشينند.
وقتي مردي از اين وحشت دارد كه صحبتهايش در آينده تـحـريف و سـوء تـعبـير شده، به ديـگران گــفته شده و يا عليه خودش مورد استفاده قرار گيرد، بيان احسـاسـات بـرايـش غير ممكن مي شود. و تنها راه عبور از اين تله ارتباطي اين اسـت كـه بدانيد آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده، و هــر آنچه كه او انجام داده و يا گفته، شما نيز درگـيـرش بوده ايد. روابط همگي مانند رقص هستند. هيچكس خوب مطلق و يا بد مطلق نيست. در واقـع، بجاي در نظر گرفتن يك فرد به عـنـوان شخصي بد يا خوب، بهتر است كه نقشهاي بازي شده در روابط و نحوه گرفتار شدنمان در نـقشهايـي كه قدرت رها ساختن خود را از آنها نداريم، مورد توجه قرار داده شوند.
بـراي مثـال بـرخـي از زنـها عـاشق بازي نمودن با قرباني عشق خود هستند. آنها براي اعتبار بخشيدن و توجيه كردن احساسـات خودشان و نيز  احساس قدرتـمندي در بـرابـر شريك زندگي خود، اشتباهات و خطاهاي گذشته او را بهانه ميــكنند. در حقيقت ممكن است با اين روش مدتي او را براي خود نگه دارند ولي آنچه كه مشخص است اين رابطه متزلزل بوده و در آستانه شكست قرار دارد.
اگر ميخواهيد اين وضعيت تاسف بار زندگي زناشويي را تغيـيـر داده و يـا از آن پيشگيري كرده و به شوهرتان كمك نماييد تا راحت با شـما حـرف بـزند، اين راه را امتحان كنيد: به سهم خود در شرايطي كه پيش آمده مسئوليتي را بعهده بگيريد و ببينيد كه به چه نحو در مورد اتفاقي كه روي داده مـمكن است دخيل بوده باشيد. البته اين موضوع به معناي مقصر دانستن خود نيست. به شرايـط با ديدي باز بـنـگريد. به روي تمام مسـائلي كه او "درست،" و نه "غلط" انـجـام داده، تمركـز كـنـيـد. اگـر نــياز به راهنمايي بيشتر داشتيد، ليستي از آنچه كه در رابطه تان عايد شما شده است، و آنـچـه كه شما در عوض نصيب شـوهـرتـان نـموده ايد، تـهيه كنيـد. بـه زمان هـايي كـه شما نيز مرتكب كوتاهي و قصور شده ايد، و به راه هايي كـه هـر دوي شـما تـوسـط آن رشد يافته و تغيير كرده ايد، توجه نماييد.
توانايي بخشش ديگران ممكن است فقط بـسادگي دانستن اين باشد كه آنچه در مورد او يكسال پيش حقيقت داشته ( و نيز در مورد خـود شما ) شايد اكنون حقيقت نداشته باشد. در زمان حال متمركز باشيد. يك ارتباط ماندگار و راستين مستلزم داشتن قابليت ماندن در زمان حال و فراموش كردن گذشته ميباشد

راز شماره 4
شنونده اي استوار و ايمن باشيد
آيـا داشتن روابط صادقانه امكان پذير است؟ فرض بر اين است كه همه افراد بـراي صـادق بودن تلاش مي كنـنـد. حـقيـقت اين است كه تعداد اندكي چنين هستند. و دليل عمده عدم صداقت اين است كه عواقب و نتايج آن خوب و قابل توجه مي بـاشد. اغـلـب مردان احساس مي كنند كه زنهـا مي خواهد و نياز دارند كه دروغ بشنوند چون قادر به پذيرش صادقانه حقيقت نيستند. برخي از مردها تصور ميكنند كه از بيان حقايق زندگي خود به هـمسرشان وحشت دارند چـرا كـه باعث آشفتگي و اضطراب وي خواهد شـد. در واقـع، بسياري از زنان براي كنترل شوهر -- و رابطه -- خود از احساساتشان استفاده ميكنند. آنها پاسخهاي بخصوصي را از شوهر خود طلب مي كـنند و در صورتي كه آن پاسخها را دريافت ندارند، احساس پريشاني خواهندنمود.سپس وقتي شوهرشان دهان نگشوده و صحبتي نمي كند، متعجب ميگردند.
متاسفانه، بسياري از زنان تصوراتي قدرتمند از چگونگي احسـاس و تـفكر يك مرد را نيز در سـر مـي پرورانند كه اين نـوع خـيـال پـردازي بـاعث ويراني حقيقت شده، و بـنـابـراين اين گـونه بـه مردان اجازه ميدهند كه از طريق طرز برخوردهاي مختلف متوجه شوند كـه نيازي به بيان حقيقت نداشته و آنها نيز تمايلي به دانستن حقيقت ندارند.واضح است؟ اكثر زنها در اين مـورد مقصرند، امـا اشـتياق بـراي گوش دادن به آنچه كه او مجبور است بگوييد سرآغاز يك رابطه  كامل حقيقي محسوب ميگردد. اين باعث مي شود تا يك مرد احـساس كند شريكي ثابت قدم دارد كه در پستي بلندي هاي زندگي همراه او خـواهـد بود.
اگر براي خروج از ايـن تصورات غير واقعي آمادگي داريد، زمان آن رسيده كه سه چيز را از خـود سـؤال كنـيد. چه ميزان از حقيقت را ميتوانيد تحمل كنيد؟چقدر واقعا نياز داريـد؟ آيا از شوهر خود مي خواهـيـد كـه تـصـويري خيالي بـراي شما باشيد، و آيـا مشتاقيد به او اجـازه دهيـد حقيقي گردد؟ اينها سؤالاتي بزرگ هستند. شايد نتوانيد همين حالا تمام واقعيت را به يك باره دريابيد، اما قطـعـا مـي توانيد عـضلات بردباري خود را پرورش داده و در مسيري مستقيم حركت نماييد.
به طرز عجيبي، همه تصور مي كنيم كه تخـيـلات بـاعـث ايـجاد احساسي شگرف در ما ميگـردد، اما در واقع، هر قدر بتوانيم حقايق بيشتري را دريابيم، نيرومندتر رشد خواهيم كـرد. تـوانـايي پـذيرش حقيقت از ديگران همچنان كه متوجه مي شويم امنيت واقعي نه از تصديق ديگران بلكه از صادق بودن با خود نشات ميگيريد، افزايش مي يابد.
 
 
راز شماره 5
با خودتان صادق باشيد -- آگاه باشيد
اين پرسشي قديمي ولي خـوب است: اگر با خودمان صادق نباشيم چگونه ميتوانيم با ديگران صداقت داشته باشيم؟بهترين روش كمك بـهر مـرد براي بيان راحت احساساتش اين است كه ابتدا خود شما راحـت بـوده، طبـيعي رفـتـار نـمـوده صادق بوده و جو گرم و قابل پذيرشي ايجاد كنيد. كساني كـه در زنـدگـي بـا آنـهـا مـواجـه مـي شويم انـعــكاس بـخشهاي مختلف خودمان هستند و ما افرادي را جذب مي كنيم كه هركدام بنـحوي ما را در عشق ورزيدن به بخش ديگري از خودمان ياري مي كنند.
به همين دليل است كه عناوين مصرح شده در اين مقاله را نه تنها در مورد مردان، بلكه بايد در رابطه با خـودمـان هـم بكـار بـبـنديم. بــراي مثال آيا شما قادريد از قضاوت درمورد خودتان بگذريد؟ آيـا نارضـايـتي حـاصـل از اشتـبـاهاتي كـه در گذشته مرتكب شده ايد را پايان ميدهيد؟ و آيا هميشه در انجام اشتباهاتي كه مرتكب شده ايد پافشاري ميكنيد؟ وقتي با خود به اين طريق رفتار مي نـمايـيـد، طبـعـتا با شريك زندگي خود نيز به همين مـنوال رفــتار خواهيد كرد. اگر شما در جواني هميشه مورد بد رفتاري قرار گرفته و يـا در برخي از مسائل احساس كمـبود نـمـوده بـاشيد، احـتمـال دارد هميـن رويـه را در مــورد شوهرتان در پيش بگيريد.
آگاهي در اينجا نقش تعيين كننده اي دارد. اگر مي خواهيد فضاي پوياتر و باز تري را بين خود و شوهرتان ايجاد كنيد، فهرست دقيقي از نـحوه رفـتار و مراعات خود با خود و نحوه برخورد نـزديكانتان در گذشته با خود را تهيـه كنـيد. اگر صدمه ديده ايد، اين فرصتي براي شما خواهد بود كه تصميم بگيريد ديگر زندگي خود را بر اسـاس معـيـارهـاي گذشته بنا نكنيد. آنرا تغيير دهيد. تصميم بگيريد در بـرابـر خـود و كـسي كـه با او هستيد، مهربان و پذيرا باشيد.
گاهي اوقات ما در برابر فرد ديگري تسليم ميشويم به اين انتظار كـه او نـيـز همين كار را انجام دهد. وقتي آن محقق نميشود، خشمي پنهاني شروع به پيدايش ميكند. چنـيـن حالتي باعث بروز رفتارهاي متـنـاقـص و عـدم صـداقـت با خود و ديگران خواهد شد. براي رسيـدن بـه عدالت واقعي بايد بدانيد كه به همان اندازه اي كه مي بـخشيد، بـه هـمـان انـدازه هم بدست مي آوريد. وقتي به فردي احترام و توجهي مطلق را روا مي داريـد، آن احترام و توجه را به خود نيز مبذول مي نماييد. شما بهترين روش را در پيش گرفته ايد و اثرات و نتايج سودمنـد آن ديـر يـا زود نـمايـان خواهند شد. زمانيكه با ديگران طوري رفتار ميكنيد كـه مـورد احـترامتان است، درحقيقت حسي از ارزش و اعتبار را ايجاد مينماييد.
با خودتان صادق باشيد و متوجه خواهيد شد كه اين عمل مسري است. شريك زندگـي شما به همين منوال رفتارش را پيش خواهد گرفت. او بصورتي راحت و طبيعي صحبــت كرده و احساست واقعيش را ابراز خواهد نمود
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:8 AM  توسط   | 

 
 
اگر در يافتن جفت خود منتهاي كوشش خود را نموده ايـد
و در اين زمينه بموفقيت چنداني دست نيافته ايد، ممكن
است وقت آن رسيده باشد كه درباره ديدگاهتان نسـبــت
بجستجوي عشق حقيقي تجديد نظر كنيد. در اين بخش
با پنج اشتباه متداول زنان در بازي عـشق آشنا ميشويد.
اگــر بـرخـي از ايـن دلايــل بــرايــتـان آشــنــا بــود، خـود را
سرزنش نكنيد. فقط بدانيد كه لياقتتان بيشتر بوده و عهد
ببنديد كه براي بهتر بودن تغيير نماييد.
 
 
 
1- اگر فكر كنيد كه عشق هرگز شما را پيدا نخواهد كرد، چنين نيز خواهد شد بسـيـاري از زنـان نـاامـيديـهــاي رومانتيكشان آنها را متقاعد نموده كه براي ايـنـكه مـورد محبت و توجه ديگران قرار بگيرند، به صـورت ذاتــي چيزي درونشان وجود ندارد. آنها مثلا ميگويند: "كي حاظر ميشه با من ازدواج كنه؟ مطمئنم كه تا آخر عمرم تنها ميمونم."
بطور واضح چنين زناني همانند من و شما شايسته و سزاوار عـشق هستند. ( بله، ما سزاواريم!) اما آنها داراي مشخصه اي ترسناك مي باشند كه مي تـوانـد بـراي سـالهاي متمادي باعث تنها ماندنشان گردد: "پيشگويي كامبـخش." يعني مسـئـلـه اي واقعـيـت مي يابد چون مردم  انتظار واقعـيتش را داشته و بگونه اي رفتار ميكـنند كـه باعث اتفاق افتادن آن گردد. پيشگويي كامبخش مسري نيست اما سبب ميگردد تا ارتـباطات بالقوه به سويي مخالف بحركت درآيـنـد. آن يـك بيـماري مـوذي اسـت. بـطور فيــزيكي، بيمار را دست نـخورده باقي ميگذارد. اما هر قدر فردي بيشتر بگويد، "من هرگز عشقي نخواهم يافت،" احتمال وقوع چنين انتظاري افزايش ميابـد. بـطور متـضـاد، هـر انــدازه افق ديدگاه كسي روشنتر باشد -- " من چنـان آدم شـاداب و بـا طــراوتي هستم كه حتما همدمي پيدا خواهم كرد" -- پيشگويي آينده رومانتيك او نيز روشنتر خواهد بود.
اگر شما جزء كساني هستيد كه افكارشان از دريغ و افسوس پر شده است،دست بكار شويد: مجله اي تاسيس كنيد. هر روز چيزي دوست داشتني درمورد خودتان بنويسيد. اين كار به مرور زمان آسان تر خواهد شد. حتي مي تـوانيد با برخي از دوستان نزديك يا اقوام خود هم فكري نماييد تا آنها بتوانند دلايلي كه فكر مي كـنند باعث خوشبختي يك مرد با داشتن شما ميگردد را بيان نمايند. علت اين تقاضاي خـود را براي آنها بيان كنيد، آنـها نـيـز احتمالا از كمك كردن به شما خوشحال خواهند شد. هرگـاه فـكـري مـنـفـي در شرف حمله به ذهنتان قرار گرفت، آنرا با فكري مثبت جايگزين نماييد.
 
 
2- ايده بد بودن همه مردان را لگد كوب كنيد
خبر خوب: نسل مردان خوب منقرض نشده است. آنها هنوز بطور وسيع يافت ميشوند. نـكتـه ايـن اسـت كـه بـيـاموزيـد يـك مرد شايسته را هم تشخيص دهيد و هم بخواهيد. سحر يكي از دوستان من ميگويد: "چنـدين سال جذب مرداني ميشدم كه ماموريتشان اذيـت كردن من بود. از زد و بندهايشان معلوم بود. وقتي ميگفتند با من تماس ميگيرنـد هيچگاه اين كار را انجام نميدادند، مرتب دروغهاي احمقانه به هم ميـبافتـند، مي گفتند كه مرا دوست دارند بعد به سراغ زنان ديگر مي رفتـنـد. حـتي يكي از آنهـا مي خواست بهترين دوست من را از راه بدر كند." سحر مرتب سرزنش ميكـرد كـه رابطه هايش مملو از تقلب و فريبكاري بوده است: هيچ مردي نمي تـواند خـوب و با وفا باشد. تا اينكه او در مراسم عروسي دختر عمويش شركت كرد. او گفت: "سـامان، داماد عسل، بهترين مرد دنياست او حـتما عسل را خوشبخت و براي خوشحال كردن او زندگي خواهد كرد. وقتي برق شيرين و دوست داشتني چشمان سامان را ديدم، بــا خـودم عهد بستم كه روزي با مردي آشنا شوم كه همانند گنجينه به من نگاه كند."
سحر وقفه اي در روابط خـود ايـجاد نموده و درباره وسـواس فـكريش نـسبت به مردان بد كمي به تفكر پرداخت. او ميگويد: "پدرم  آدمي خوشگذران و به عنـوان يـك شـوهر و يـك پدر سرد و بي مسؤليت بود. وقتي 10 سال داشتـم مـا را تـرك كـرد. بعد از آن گه گاهي كه او را ميديدم، براي جلب توجه او چرخ و فلك مـيرفتم. وقتي براي داشتن دوست پسر بـه انـدازه كـافي بـزرگ شـدم، بصورت مجازي با افرادي ارتباط برقرار مي كـردم كـه داراي اخلاقيات پدرم بودند. زمانيكه به خودم آمدم و فهميدم كه چه كاري دارم انجـام ميدهـم، بـا مرداني روبرو شدم كه آنچنان هم زرق و برقي و غير قابل اطمينان نبودند."
امروز سحر نامزد دارد -- شخصي هم تيپ سامان. او ميگويد: " نميتوانم باور كنم كه آن هـمه وقـت را با مرداني تلف كردم كه همانند يك شيء بي ارزش با من رفتار ميـكـردند. امـا ارزش آن را داشت، چون فكر ميـكنم در نهايت به من آموخت كه قدر يك مرد خوب را بطور حقيقي بدانم."
 

3- بعد از من تكرار كنيد: عشق مترادف با افسار به دست گرفتن نيست
وقتي سارا، يك گرافيست 29 ساله در مجله خانواده، با نامـزد خـود آشـنـا شـد، گـويـي رويايي به حقيقت پيوست. در تصورات سارا او و نامزدش سعيد ميبايست همه كارها را با هم انجام ميدادند. سعـيـد ايــده متفاوتي داشت. سارا ميگفت: " تصور ميكردم وقتي به هم رسيديم، سعيد بازي بيليارد دو بار در هفته و نيز بيرون رويهاي بعد از كار خـود را با دوستانش كنار خواهد گذاشت. شغل ما وقت آزاد زيادي برايمان باقي نمي گـذاشت. نبايد اين وقت اندك را تلف ديگران ميكرديم."
اينكه از شريك زندگي خود بـخواهيد 24 سـاعـت روز و 7 روز هـفـتـه بـا شـما بـاشد واقع گرايانه و منـصـفـانـه نـيـسـت، بـا ايـن وجـود مـانـنـد سـارا بـسيـاري از زنان اگر مردشان نيازهايي داشته باشند (مثلا كارها و يا خلوت هاي مردانه) كه نتوان بوسيله رابـطـه بـه آنها جامع عمل پوشاند، احساس دل شكستگي و ترك شدگي مينمايند.
سستي و نيازمندي سارا منجر شد به اينكه سعيد احساس كند گويي تحـت بازداشت خانگي قرار دارد. و فرقي ندارد كه زندان چقدر با شكوه و مـجلل بـاشـد، زنـداني بالاخره ميخواهد خود را رهايي دهد. بين زوجين شكاف و جدايي ايجاد ميشود.
شاداب ترين زن و شوهرها براي رشـد يـافتـن به يكديگر اجازه نفس كشيدن مي دهند. هرقدر جدايي زندگي آنها پوياتر باشد (در زمينه هاي مشاغل، سرگرمي ها، دوستان)، وقتي بهم ميرسند مجبور خواهند بود مقدار بيشتري را با يكديگر تسهيم كنند.
 
 
4- مرتكب عهدشكني عاطفي نشويد
اين حياتي است كه شريك زندگيتان فردي باشد كه شما در مورد او با نزاكت و مهرباني رفتار كنيد. اگر تمامي جوكهاي مورد عـلاقه و داستـانـهاي "روزهــاي بــد گذشته" خود را براي يكي از دوستان و يا همكاران مرد خود تعريف كنيد، وقتي به خانه برميگـرديـد بـراي شوهرتان چه چيزي باقي خواهد ماند؟ ممكن است عاقلانه به نـظـر نـرسـد، امـا وقـت و انرژي هر فردي داراي ارزش و اهميت ويژه اي است و مـقـدار زيـاد آن در يـك رابـطه باعث تداوم مي گردد -- و اگـر شما وقت و انرژي خود را با فرد ديگري صرف كنيد بطور بالقوه به رابطه خانوادگي خود لطعمه خواهيد زد. بـدتر آن اسـت كـه تـوسـط بـرقـراري رابطه با يك دوست و يا همكار مرد، اعـتـماد و اطـميـنـان شـوهرتان را از خود سلـب نـمـوده و بـديـن ترتيب با بي وفايي او را آزار دهيد. آذر يـك سرآشپز 34 سـالـه ميـگويد: "بعد از گذشت 6 سال از ازدواجمان شوهرم حميد و من شروع بـه فـاصـلـه گـرفـتـن نموديم. مشكل جدي نداشتيم، اما ديـگر او نـفـر اولي نبود كه وقتي اتفاقي خوب يا بد مي افتاد برايش تعريف ميكرم. اين افتخار نصيب رضا، همسايه مان، شده بود."

آذر هيچگـاه بـا رضـا رابطه جنسي نداشت اما آنها رابطه اي صميمي را آغاز كرده بودند، مثلا آذر به سعيد گفته بود كه شوهرش موي مصنوعي بر سرش ميگـذارد و سـعـيد اين موضوع را به عنوان جوك در خانه همسايه ديگرش در كنار باريكيو مـطـرح نـمـود. حـمـيـد وقتي شنيد بالاي سر كباب و مشروب در خانه همسـايـه در مـورد مسـائـل خصوصي او مضحكه مي شـود، شـوكـه شـد و احـسـاس كـرد بـه او خيانت شـده. او همسرش را به بي وفايي متهم نـمود و نـاگـهان بـزرگـتـرين دعواي ممكن بين زن و شوهر رخ داد. آن دو مسائل را حل و فصل كردند، اما به آذر به بهاي گـزافـي يـادآوري شد كه ازدواج بايد رابطه شماره يك او در زندگيش قلمداد گردد.
 
 
5- اگر فكر ميكنيد كه هميشه حق با شماست، در اشتباه هستيد
وقتي شيرين، يك دختر 29 ساله از شيراز، با نامزد خود علي آشنا شد، خوشحال بــود كه با او وجوه مشترك بسياري دارد. هر دو وكيل بودند، به ورزش شنا، اسكي و شطرنج عشق مي ورزيدند. همچنين هر دو سرسـختانه مـغـرور و پـرمـبـاهـات بـودنـد. شـيـريــن ميگويد: "همه چيز علي خوب و كامل بود بجز يك عيب بسيار بزرگ. هميشه فكر ميكرد حـق بـا اوسـت و ميخواست حرفش را به كرسي بنشاند -- خواه اين كه كدام رستـوران همبرگر بهتري دارد و خـواه كـدامـيـك از مـا بـخاطر دعواي قبلي اول عذرخواهي كرده. آن چيزي كه خيلي دير متوجه شدم اين بود كه من هم بهمان بدي هستم. نمي توانستم قبول كنم كه فراموش كرده ام پيغام مهم تلفنيش را بـه او بـدهـم و يـا خـواسـتـه منـتقل شدن او به تهران را بايد جدي مي گـرفــتم. من دوست داشتم در شيراز بمانم و اين كل موضوع بود. او يا بايد من را ترجيح ميداد يا تهران را."
علي تهران را تـرجيح داد. اگـر شـمـا و يـا شوهرتان هرگز نـتوانيد اشتباه خود را بپذيريد، ممكن است به كاميابيهاي كوچكي دست پيدا كنيد، اما هـرگز رضـايـت واقعي را بدست نخواهيد آورد. معذرت خواهي نشانه ضعف نيست بلكه عشق يعني گـهــگاهـي مجبور شويد بگوييد كه متاسفيد.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:5 AM  توسط   | 

     

 

                هر موفقيت بزرگ به زمان نياز دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:3 AM  توسط   | 

زنها به همه چيز توجه دارند - منظـورم همه چيز هـسـت. آنها استاد كشف چيزها بـهـمراه جـزئياتشان مي باشنـد. بنابراين حتي كوچكترين رفتارها اگر صميمانه و متفكـران انجام پذيرند، نتنها از طرف هـمسـرتـان مـورد تـحـسيـن و تقدير قرار خواهد گرفت، بلكه باعث تحكيم روابط و برقراري حب و دوستي بيشتر بين شما خواهد شد.
الـبـتـه مـنـظـور از اين اعمال فقط كمك در انـجام امور خانه نيست. برخي از مردان تصور مي كنند كه شـسـتن ظروف نـهايت ابراز يك رفتار رمانتيك بشمار ميرود. اين ايده خـوب است ولي كافي نيست.تميز و مرتب نمودن محيط بيشتر يك انتظار محسوب ميشود تا يك لطف.
اگر واقعا تصـميم تـحت تاثير قـراردادن و خـوشحال نمودن همسر خود را داريد نكات زير را دنبال كنيد و مطمئن باشيد نتايج چشمگيري عايدتان خواهد شد.

شماره 10
دستورالعمل هاي رومانتيك تهيه نماييد هنگاميكه همسرتان به خانه مي آيد، يك موضوع ماجراجويانه كوچك برايش محيا كنيـد. در قسمتي از خانه ياداشتي كه به او بگويد چه بايد بكند، قرار دهيد. ياداشت دومـي را در محلي كه بايد آن كار مورد نظر را انجام دهد، بگذاريد و به همين ترتيب.
توجه داشته باشيد كه يادداشتها را بصورتي رومانتيك تدارك ببينيد تا خودش را بـتـدريج بـراي شـبي خـاطره انگيز و بياد ماندي آماده نمايد. براي مثال به او بگوييد در آشپزخانـه يـك لـيـوان چـاي گرم بنوشد، سپس دوش بگيرد و يك موسيقي ملايم بگذارد - متـوجـه منظور مي شويد؟
شماره 9
به او بگوييد كه زيبا است زنها هيچگاه از شنيدن اين جمله خسته نمي شوند و حتي زمانيكه انتظار شنيدنش را ندارند، بيشتر لذت مي برند. گه گاهي به محل كار همسرتان تلفن زده و اين موضوع را به او گوشزد كنيد. يـادداشتي حاوي اين پيغام در كيـفـش قـرار دهـيد تا او در طول روز به آن برخورد كند. همچنين ايـمـيلي بـرايـش بـفرستيد و بنويسيد كه ديگر تحمل دوريش را نداريد. او براي ديدن شما بسيار مشتاق و هيجان زده شده و مـمكن است حتـي محـل كارش را زودتر ترك نمايد.
شماره 8
برايش نامه اي دست نويس بنگاريد شايد ايميل مهمترين ابداع نسـل كنـوني بحساب آيد اما چيز مهمي از زندگي را از بين برده است: اسرار و مكتب رومانتيك يك نامه دست نويس. بنابراين آنرا بازسازي نموده و يكي برايش بفرسفيد. مي تواند يك نامه عاشـقـانـه، داـستاني، اقراري و يا هر آنچه كه همسر شما خوشش مي آيد باشد. فقط آنرا چاپ نكنيد.
شماره 7
او را به يك رستوران ببريد بياد داشته باشيد كه اين عنصر "غافلگير نمون" است كه باعث بهدف رسيدن ميـشـود. بـطور غـير منتظره به محل كار همسرتان رفته و او را به رستوراني در آن حوالي بـبـريـد. حتي مي تـوانيد غـذاي او را آورده و فـي البداهه به يك پيكنيك كوچك برويد. شما پديده بـرجسته روز او خواهيد شد بخصوص هنگامي كه همكارانش مي بينند كه وي چه مـرد رومانتيكي دارد.
شماره 6
غذاي مورد علاقه اش را برايش بپزيد همه بانوان موافقند مـردي كه بـا آشـپـزخـانه بـيگانه نباشد واقعا يك مرد كامل است. هر مـردي بـايد بـا پـختن غـذاهاي آسـان آشنا بوده و بتواند حداقل يك غذاي مشكل را طبخ كنـد. روش پـختـن غذاي مورد علاقه او را ياد گرفته و خـود را در دريـاي مـحـبـت وي غـرق شده ببينيد.

شماره 5
او را به يك قرار ملاقات "رسمي" دعوت كنيد بعد از زمان طولاني با هم بودن، زوجين تمايل به كندي و از دست دادن هيجانات مفـرط روزهاي اوليه زندگي پيدا مي كنند. اين چيزي است كه اغلب زنان تاسف آنرا ميخورنـد. بـنـابـراين آن هيجـانات از دست رفته را بازيابي نموده و او را براي يك ملاقات زيـبـا دعوت نماييد. بهتر است او را به مكاني با كلاس و مجلل كه مستلزم پوشيدن لبـاس رسـمـي مـي بـاشد ببريد ( مي دانيد كه زنان عاشق شيك لباس پوشيدن هستند ) براي اينـكه به كار خود واقعا رسميت بخشيد، از او از طريق يك نامه يا ايميل دعوت بعمل آوريد.
شماره 4
برايش هديه اي بعنوان يادگاري خريداري نماييد يك روز بدون دليلي خاص هديه اي منـاسـب كوچكي به او بدهيد. البته منظور يك خرس عروسكي و يا ديگر هداياي غيـرقابل تخيل مـوجود نيست. بـه او چيزي بدهـيد كه برايش ارزش و مـعـنـي داشـتـه باشد. اگر چيزي كه وي به آن احتـيـاج داشـته ولي تا به حال از گفتنش بشما اجتناب كرده را برايش خريداري كنيد، نتيجه بسيار بهتري خواهيد گرفت.
شماره 3
با او
برقصيد به همـسرتان يـادآوري كنيد كه وقتي با او ميرقصيد چقدر خوب مي توانيد اينكار را انجام دهيد. ميتواند در اتاق نشيمن و يا سالن پذيرايي باشد بدون حضور ديگران. او احساس خواهد كرد كه داخل صحنه يك فيلم بسر ميبرد.
شماره 2
يك شاخه گل به او بدهيد مـنـتظر رسيدن روز ولنتاين يا تولدش نباشيد. همين امــروز به همسرتان يك شاخه گـل بـدهـيد تا احساسات او را بر انگيخته و محيط اطرافش را مزيـن نـمايـيـد. ابـتـكار داشـتـه بـاشـيد و گـلي بـه او بـدهيد كه قبلا نداده باشيد مانند يك تك شاخه رز يا اركيده. تـحت هيـچ شـرايـطي نـبـايد گياهاني مانـنـد كـاكتوس را به او داده و ايـن طور وانـمو كـنـيد كه نشانه عشق و رمز و راز ميباشند.
شماره 1
او را نوازش كنيد وقتي همسرتان بعد از روزي سخت و خسته كننده از سركار به خانه بازگشت به نزد او رفته و با مهرباني و نوازش با او سخن گفته و رفتار نماييد. سعي كنيد با خوش رويي و خوش خلقي خستگي و استرس روزانه را از تن وي بيرون نماييد.
در انتها اين نكته را بياد داشته باشيد آنچـيزي كـه همسرتان از روي علاقه واقعي بخاطر مي سپارد، اعمال كوچك و جزئي شما مي بـاشـد. چـيـزهـاي كـوچـكي مـانند تهيه يك كاريكاتـور از هـر دوي شـما و يـا ترجـيح دادن وي بجاي تماشاي مسابقه فوتبال دوشنبه شب
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:2 AM  توسط   | 

 

مرگ و زندگي در کلام آدمي است. به ياد

داشته باش که کلام تو عصاي معجزه‌ گر تو

است سرشار از سحر و جادو

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:0 AM  توسط   | 



پسر" ذمیقرودس " (حکیم یونانی) کشته شد.ذمیقرودس بسیار غمگین شد و شروع به گریه و زاری کرد.دوستان او که دانشمند بودند،از کار او تعجب کردند و گفتند:«گریه کردن برای فرزندان،کار حکیمان و دانایان نیست؛به خصوص تو که از همه دانشمند تری و عمر خود را صرف علم و دانش کرده ای و مدت ها سختی کشیده ای تا بدین مقام رسیده ای.تو که در علم و دانایی مانند خورشید می درخشی،نباید این قدر گریه کنی و غصه بخوری».
ذمیقرودس گفت :شما اشتباه می کنید من برای کشته شدن پسرم گریه نمی کنم.می دانم هر گلی که در بهار شکفته می شود،درپاییز پژمرده خواهد شد؛و هیچ زنده ای از مرگ در امان نیست.من می دانم که برای هر کس اجلی معین شده است؛هر وقت که زمان مرگ او فرا رسد،باید بمیرد.
پسر من کشته شد.او اگر کشته هم نمی شد،دیر یازود به شکلی دیگر از بین می رفت.گریه کردن من برای آن بیچاره ای ست که پسر مرا کشته است.
او قاتل پسر من است و باید در آن دنیا جواب بدهد.من دلم برای عاقبت او می سوزد نه برای پسر خودم
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:59 AM  توسط   | 


فهمیده ام که آدم ها گاهی اوقات انسان را به شگفتی وا می دارند. بعضی وقت ها درست همان کسی به تو کمک می کند تا سرپا بایستی که انتظار داشتی تو را به زمین بزند.
فهمیده ام که گرمی، دوستی، محبت و مهربانی پرطرفدارترین کالاهای جهان هستند.کسی که بتواند آن ها را تامین کند هرگز تنهایی را تجربه نخواهد کرد.
فهمیده ام که نباید به گذشته نظر کنی مگر به نیت عبرت گرفتن.
فهمیده ام که باید به گونه ای زندگی کنم که اگر کسی سخن نادرستی در مورد من مطرح کرد هیچ کس حرف او را باور نکند.
فهمیده ام که زندگی مثل دستمال کاغذی لوله ای است. هر چه به آخرش نزدیکتر می شود سریع تر می گذرد.
فهمیده ام که خوب بودن خرجی ندارد.
فهمیده ام که بیش تر چیزهایی که باعث نگرانی من می شوند هرگز اتفاق نمی افتند.
فهمیده ام که هر دستاورد بزرگی زمانی غیر ممکن به نظر می رسیده است.
فهمیده ام که مهربانی از کمال مهمتر است.
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:59 AM  توسط   | 

 
 
پس از فرآیند بلوغ وبا گذشت زمان انس و تدریجاً وابستگی ما به قالب خویش ساختهء شخصیت، یا همان "من" بیشتر وبیشتر میشود. این قالب- "من" - قلمرو رفتارهای ماست. اینجا برای اکثر پیشامدها و رویدادها ازپیش کنش واکنشهائی تعریف شده ودرنتیجه حس امنیت و راحتی داریم. با همین ساختار زندگی را گذرانده و "من" استوارتر و تبدیل به پناهگاهی امن، خانهء امن رفتارها میشود. اما چه بسا غیرمنتظره هائی نیزدر مسیر زندگی رخ خواهد داد که ازپیش تعریفی برای آن معین نشده، هیچ نقشی ازآن درخانهء امن "من" وجود ندارد. و دراین نقطه "من" یا از انجام رفتارصحیح بازخواهد ماند و یا با همانند پنداری عملی مانند نزدیک ترین وجه مشابهی که قبلاً تجربه کرده است نشان میدهد. شروع درگیری میان دل، ذهن و "من ِ" خطاکار همین نقطه است؛ آنچه انجام گرفته مورد پسند دل و یا ذهن ما نبوده. اما با نگاهی منصفانه درمی یابیم که "من" ذخیرهء دیگری برای انتخاب عمل و یا عکس العمل بهتر دراختیار نداشته است. دراین هنگام اغلب شورش وطغیان برعلیه خویشتن را آغاز میکنیم؛ سرزنش، تنبیه و ...!!! اما راه هوشمندانه تر تجهیز یا تبدیل خانهء امن، به امکاناتی بیشتر و یا گام فرانهادن ازین خانه است. آنقدر با "من" خویش ساخته اُخت شده ایم که گاهی آنرا حقیقتاً با فطرت و جان الهی خود اشتباه می گیریم. عصبانیت و طغیان ما بیشتر از آن جهت است که دیگر "من" از خانهء امن تبدیل به یک زندان امن شده و می پنداریم که به هیچ عنوان نمی شود گامی فراتر از این محدوده نهاد!! "این درمن نیست"، "من مثل او نیستم و نمیتوانم"، "اگر او بجای من بود چه میکرد؟" همه و همه نشأت گرفته از محدودیتهای خودساختهء ماست. همزمان با سرکوب "من" در درون، ظاهراً ودرعمل با جملات فوق مایل به تبرئهء خود هستیم. چرا؟ پاسخ بسیار ساده است: بازسازی، نوسازی ویا ترک الگو و قالب رفتاری و یا همان خانهء امن "من" به نظر بسیار سخت و یا محال می نماید. انسان در بیشتر مواقع از ترک عادات خود هراسان است. هراس ازحس بلاتکلیفی و سرگردانی همچون سدّی آهنین دربرابرما قد برافراشته؛ پس انتخاب آسان تر را همان سکونت در قالب "من" کهنه می یابیم.
چه بسا اشخاصی را که به نظر غیرقابل پیش بینی و یا نامتعادل میرسیده اند بسیار موفق تر از آنان که چون برّه ای آرام وسربراه بوده اند یافته ایم. آیا در قضاوت خود منصف بوده ایم؟ ایشان براستی نامتعادل و یا ناهنجار بوده اند؟ یا تنها تقصیر آنها بهره گیری از یک الگوی شخصیتی وسیعتر وامکان عمل بیشتر بوده است؟ شاید ایشان به خود جرأت داده اند تا گامی فراتر از خانهء امن "من"  که اکنون برای ما تبدیل به زندانی گریز ناپذیر میماند بگذارند!
برای کسب موفیقت، صلاح در این است که ما نیز چاره ای بیاندیشیم، می توان گاهی از قالب "من" خارج شد، گردشی کرد، دست به اعمالی نو زد. هیچ تابحال فکر کرده اید، چه اشکالی دارد اگر کمی (یاحتی خیلی!) به نظردیگران عجیب وغریب بنمائید اما زندگی موفقی داشته باشید؟ چه اشکالی دارد اگر بگویند که شما عوض شده اید؟ دیگر آن آدم سابق نیستید! اما در عوض خود احساس خوشبختی کنید!
اگر در الگو و قالب پیشین خود، "من ِ" سابق خود، موفق نبوده اید، احساس کامیابی، شادی و سعادت نداشته اید، پس دیگر چه هراسی از نوسازی یا بازسازی و مرمّت آن دارید؟ مشکل می نماید که به یکباره تمامی الگوها را درهم ریخت، (زیرا الگوها تماماً مردود و مشکل ساز نیستند) خوب پس میتوان همان خانهء سابق را نگاه داشت اما چند اتاق جدید، چند الگوی فکری و شخصیتی جدید به آن اضافه نمود. با اینکار حیطهء عمل و عکس العمل را برای خود وسیعتر خواهید ساخت. طبیعی است که در خانه ای به وسعت 100 متر از امکاناتی به مراتب بیشتر از خانه ای به مساحت 50 متر برخوردار خواهید بود.
آنچه براستی موجب خرسندی است دانستن رمز وسعت بخشیدن به همان قالب کهنهء "من"، همان الگوی رفتاری و فکری است.
خداوند روح بشر را بسیار توانا و قدرتمند آفریده و این نکته در تمامی ادیان وکُتُب آسمانی ذکر شده است. اما دلیل اینکه در خود احساس ناتوانی میکنیم، عدم بهره گیری کامل از وسعت نامحدود روح و جان فطری انسانی است. برای رها سازی روح محدود شدهء خود از قالب تنگ قراردادهای کهنه، باید از ابزار مناسب روحی و ذهنی بهره گرفت. واین ابزار همان نیایش و ارتباط نو با مبدأ هستی، خداوند است. هنگام نیایش، (مراقبه، مدیتیشن) روح به پرواز درآمده و وسعت اصلی خویش را باز خواهد یافت. منظور از نیایش اشک ریختن و ضجه زدن نیست که چرا "من" و تنها "من" باید گرفتار فلان مصیبت می شدم! چون این خود چسبیدن دوباره به همان قالب پیشین است که میگوئیم خداوندا من همین خواهم بود، تغییر نخواهم کرد و حالا تو لطف کن و جهان را با من سازگار بفرما!!! مقصود اصلی از نیایش آزاد گذاشتن جان، خالی از دغدغهء این و آن، برای پیوستن به سرمنشأ وجود است تا دوباره خالص و پاک بسوی ما بازگردد.
.......... ادامه دارد 
 
برای سقوط راههای بیشماری هست و برای پیروزی تنها یک راه – ارسطو
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:55 AM  توسط   | 

 
 
 
موفقيت در كار و تجارت به فاكتورهاي گونـاگـوني بستگي دارد كه بارزترين آن شانس و اقبال ميـباشد. امـا اگـر شما ميخواهيد كه نبردبان ترقي را بسرعت طي كنيد اين نكته را بايد بـخاطر بسپاريد: مـوفقيت امري كاملا سيستماتيك      بوده و مي شود آن را با فرمول بيان نمـود. راهـبـرهاي زيـر ميتوانند به مقدار زيادي شما را براي رسيدن بـه آن يـاري نمايند.
موفقيت بسراغ كساني ميآيد كه از آگاهي، متقاعدسازي و قدرت بتوانند به نفع خود بهره بگيرند. به عبارت ديگر:
              موفقيت =                                                  
 آگاهي + متقاعد سازي + قدرت
 
بياموزيد كه چگونه با بكاربـردن اين قوانـيـن تعيين كننده در زندگي كاري خود مي توانيد در شغل خود موفق گرديد.
آگاهي
ظواهر ابزار سنج زندگي هستند. نحوه اي كه خـود را معرفي ميكنيد مـقياسي از شمـا ايجاد مي نمايد كه ديگران بر اساس آن شما را تصور كرده، در موردتان قـضاوت نـمـوده و رفتار مي نمايند. همه روزه با افرادي روبرو خواهيد شـد كه مايـليد آنها را تحـت تاثير قرار دهيد، خواه افراد بالادست باشند و خواه مشتريان بالقوه.
حتي كساني كه زير دست شما كار مي كـنـند را نـيز براي ايجاد نمودن يـك رابطه كاري مفيد بايد متاثر نماييد. براي رسيدن به كاميابيهاي بزرگ لازم است بعنوان نـمونه بارزي از نزاكت و اعتماد بنفس در جـامـعه ظـاهر شده و در اين زميـنـه مـرتكب هيچ اشتباهي نگرديد - بخت و اقبال فقط يكبار بسراغ شما خواهد آمد.
هميشه بايـد بـراي ايـجـاد يـك تاثير گذاري مناسب آمادگي داشته باشيد. اگر چه ممكن است اين كار در ابتدا نياز به كمي سعي و تلاش داشته باشد، ولي بعد از مدتي عادي خواهد شد.
نكات زير شما را براي شروع كارتان ياري خواهند نمود.
لباس مناسب براي تاثيرگذاري اجازه دهيد از خارجي تـرين لايه آغاز كنيم: لبـاسهاي شما. دو دسـت از بـهتـريـن كت و شلوارهايي كه در استطاعت شما است را خريـداري نمايـيـد. يـك پيـراهن شيـك بـر تـن نموده و كفشهايتان را واكس بزنيد. اكنـون كـه دنـده در دسـت شـما اسـت، بياموزيد كه چـگونه مـي تـوانـيـد از آن استفاده كنيد. هميشه راست قامت بايستيد؛ نه تنـها بـاوقـار بنظر خواهيد رسيد، بلكه لباسهايتان نيز بسيار گران قيمت تر جلوه خواهند كرد.
محكم دست دهيد نميتوانم بگويم كه يك دست دادن خوب و مـناسب چـقدر حائز اهميت است. مردم از آن متوجه ابهت و بزرگي شما ميشوند. مطمئن شويد كه دستتان كاملا خشك باشد؛ يــك دست مرطوب و چسبنده خوشايند نبوده و نشانگر عصبانيت و دستپاچگي مي بـاشـد. دستها بايد درنقطه تلاقي انگشت سبابه با شست بهم متصل شده و خود دست دادن بايد سفت و محكم باشد.
تماس چشمي را حفظ كنيد هميشه در چشم فردي كه با او در حال گفتگو هستيد نـگاه كنيد. روي برگرداندن نشانه خستگي و يا توجه اندك و سرسري مي بـاشد. بـه پــايين نگاه كردن سستي و تزلزل را ميرساند. نگاه خود را بطور ثابت و با حالتي دوستانه حفظ كنيد.
مهربان باشيد شمـا بــايد سرچشمه اي از لذت براي ديگران باشيد. كليد اين كار مـهـربـانـي اسـت، از آنجايي كه شما را انــساني منطقي و معاشرتي نشان خواهد داد. يك لبخند طبيعي و پيوسته تنها چيزي است كه نيازدارد.با اينحال حد و مرز خود را بشناسيد؛ مهربان بودن بـه مـعناي دوست كسي بودن نمي باشد. به ديگران احترامي مقتضي نشان دهيـد تـا آنها نيز مقابله بمثل نمايند.
با فصاحت سخن بگوييد                                               
 سخنراني  شما بايد شفاف، باز و دقيـق باشد. آميختن "ااا.." ها به جملات بهتـريـن راه براي از دست دادن علاقه شنوندگان بــوده و باعث عدم توجه كامل آنها به شما ميگردد.
 
بياموزيد كه چگونه ميتوانيد ديگران را متقاعد كنيد كه ايده هايتان از آنها بهتر است.
  
متقاعد سازي
شـمـا تـاثـيـر مثـبتي از خـود بـجاي گذاشته و مـورد توجه بسيار زياد كارفرماي خـود قرار گرفته ايد. اين فرصتي براي شما جهت درخشيدن و پيشرفت محسوب ميگردد.
تصور ميكنيد كه ايده ها و ديدگاه هاي شما نسبت به بــقيه بهتر و منطقي تر هستند و ميـخواهيد ديـگـران را راجع به اين موضوع قانع كنيد. اگر از قوانين هنرمتقاعدسازي  آگـاه بـاشـيـد، كار بسيار آسان خواهد بود. فـروشـنــدگـان، سـياسـتـمداران و مـكتـب سـازان از اين قـوانـين بخوبي اطلاع دارند. چه چيزي در آن شخص وجود دارد كه شما را وادار به پذيرش مينمايد؟ بــه خواندن ادامه دهيد تا متوجه شويد چگونه ميتوانيد چنين تاثيري را در خود بوجود آوريد.
مخاطبين خود را بشناسيد هيچ عذري بـراي يك تحقـيـق و بـررسـي ضـعـيـف پـذيرفته نيست. شناختن مخاطبين و شـرايـط آنـها كليـدي است براي يافتن بهترين راه براي قانع نمودن و هـدايـت ديـگران. تـا جاييكه ميتوانيد از شركت خود اطلاعات كسب نماييد؛ چه تغييراتي در آن اعمال شده و در چـه سـمت و سويي در حال حركت است. پيش بيني نيازها و ارائه راه حل براي آنهـا بشما در وادار نمودن ديگران براي پذيرش ايده هايتان كمك خواهد كرد.
خودتان را قانع كنيد                                                     
 پيش از اينكه بخواهيد آماده متقاعد نمودن ديگران شويد، بايد خودتان را قانع كنيد. تنها زماني ميتوانيد موضوعي را به ديگران بقبولانيد كه خودتان واقعا و كاملا از بهتريـن بـودن بودن آن موضوع اطمينان حاصل نموده باشيد.
از ليستي شـروع كنيد كه دلايل بهترين بودن شما را براي شغلتان تشريح كند. هر نكته را بصورت دقيق خوانده و شروع به باور آن نماييد. هرگونه شك و شبه مي تواند در نحوه معرفي شما نمايان شده و تلاشهايتان را هدر دهد.بهترين فروشندگان كساني هستند كه بهترين مشتريان خودشان ميباشند. آنها عاشق چيـزي هسـتند كـه مــي فروشند و حقيقتا باور دارند كه نظر ديگران نيز بايد همين باشد.
كلمات كليدي و تعابير را تكرار نماييد                                
 انسانها مخلوق عـادات بوده و بـنـابراين در مـورد شـناخته شده ها و آشـنـايان احساس راحتي ميكنند. تاكيد كردن بر عبارات كليدي محبوب و ايده هايي از قبيل درآمدها، سود سهام، پاداش و مساعده جذب ادراكات و قواي تشخيص اغلب مردم ميشود.
ايده هاي خود را با نيازهاي ديگران مرتبط سازيد                  
 متصل نمودن ايـده و يا محصولـتـان بـا آنـچه كـه مخاطبين تمايل به آن داشته و يا بسيار علاقمندش هستند، ابزاري عالي براي متقاعد سازي محسوب ميگردد. آگهي دهندگان هر زماني كـه مـحصولاتشان را با نـيـازهاي اساسي مانند غذا، مسـكن و امنيت مرتبط مي كنند، در واقع از همين اصل بهره مي برند. اگر در زمينه تجارت فعاليت مي نـماييـد، لازم اسـت كـه جذب نيازهاي تجاري شويد: رضايت مشتري، دوام محصـول، بـهره وري، پس انداز و سود.
علاقه شنونده را توسط جرياني مناسب برانگيخته كنيد         
 يك "سمـفوني" موفق داراي سـاختاري بسيار مدبرانه ميباشد. جمله بندي، آهنگ صدا و تـرتيب كلمات در تاثيرگذاري سخنراني شما نقش بسيار با اهميتي را بازي مي كـند. به چگونگي شروع ارائه مطالب و عكس العمل مخاطبين دقت نماييد.
با يك حركت جلب توجه كننده شروع ميكنيد و يا بايك عبارت اطمينان زا و يا با جمله اي كه باعث برانگيختن حس نياز و تمايل گردد؟ آيا بصورتي رسمي صحبت مي كنيد؟ آيا از حركات مخصوص سخنراني بطور مؤثر بهره ميبريد؟ زبان بدني را چـطـور دخــيل ميكنيد؟ آيا مطالبات و ادعاهاي مثبت شما بصورت ضمني يا آشكار شرح داده شده است؟تـوجه به اين نكات در معطوف نمودن و شيفتن مخاطبين بسيار اهميت دارد.
به خواندن ادامه دهيد تا بياموزيد كه چگونه مي توانيد قدرت افشاني كنيد.
قدرت  
                                                                                                                      
افـرادي كه در تجارت بسيار موفق هستند خوب مي دانند كه از قدرت و نفوذ خود چگونه استفاده و آنرا حفظ نمايند.
قدرت داشتن اغلب به معناي دورنگاهداشتن خود از لحظه است -- با نگاه كردن به گذشته و آيـنده، بـه اشـتـباهات و احتمالات. يك مجموعه عقايد عملي و استراتژيك به شمـا كـمك كنـد تـا بـتـوانيد اتفاقات آينده را پيش بيني نمـوده و   در نتيجه زمانيكه شرايط بوجود آمدند، براي مقابله با آنهـا  آمـادگـي لازم را خـواهيـد داشـت. نـكات زيـر شما را يـاري ميكند تا در همان ليگي باشيد كه بزرگان تجـارت جهـانـي  در آن مسابقه داده اند.
قدرت افشاني كنيد                                                 
   اولين قانون استفاده استادانه از قـدرت تـسلط يافتن بر تـصوير خودتان است. با قدرتمند بودن و قدرتمند ظاهرشدن، ديگـران خـواهند خـواسـت كـه خـود را بـا شـما پـيوند دهند. مردان قدرتمند يا مي خواهند هم پيمانان شما باشند يا شما را همچنان در حال تلاش و كوشش براي موفقيت نگاه دارند. پس بـا خود همانند يك پادشاه رفتار كنيد. با صلابت بنشينيد و يا راه رويد، پيرامون خود را با افراد با نفوذ پر كرده و خود را باوقار بپنداريد.
هميشه بهترين كارتان را انجام دهيد                              
   هميشه از خود و ديـگـران انتظار بهترين ها را داشته باشيد. چيز ديگري براي گفتن لازم نـيـست به جز اينكه: برندگان خـواهان انجام چيزي مي بـاشـنـد كـه بازندگان رغبتي به آن ندارند.
احساسات خود را پنهان و كنترل كنيد                           
بزرگتريـن مـوانع قـدرت، احساسات ميباشد. به همين دليل است كه بايد بر آنها مسلط شويد. مخصوصا عصبانيت مي تواند مهلك باشد. عصـبـانـيت باعـث مكـدر شدن قضاوت گرديده، شـما را در سـيـلابـي از خـشم و طـغـيان فـرو برده و بـه وجهه تان صدمه خواهد رساند. احساسات را تحت كنترل خود درآوريد تا به بهترين نتيجه دست يابـيـد. يـك قـدم به عقب برگشـته و ذهـن خـود را از مـوقيعت ناخـوشـايند كـنـوني رها سازيد. اين باعث خواهد شد به مـوضوع بصورتـي واقـعي نگريسته و منـطقـي تــرين تصميم را در مورد آن اتخاذ نماييد.
از قدرت خود استفاده سوء نكنيد                                 
در انتها بايد از گرفتار شدن در دام خود بزرگ بيني اجـتـنـاب كـرده و در بــرابــر وسـوسـه بـدسـت آوردن قـدرت بـيـشتـر مـقـاومت نـمايــيد. طمع و حرص پايان ناپـذيـر بـراي قـدرت بسياري از افراد را به ديار نابودي فرستاده است. حـد و مـرز خود را دانسته و زمانيكه به حد كافي قدرتمند شديد به همان اندازه اكتفا كنيد.
مسئوليت پذير باشيد                                                  
عـمـلكردهـاي افـرادي كه در قدرت بسر ميبرند اغلب پي آمدهاي دور از دسترسي دارد. فرق نميكـند كه يك نفر تا چـه اندازه محتاط است، بـه هـر حال اغلب بهترين طرح ها نيز دچـار انــحراف خواهند شد. اگر چنين شود، بايد آمادگي رويارويي با آنرا داشته باشـيـد. ايـن طبيعت بشر است كه براي يافتن  كسي كه قرباني خود شود به جستجو بـپـردازد، اما اشخاص محترم، مسئوليت اعمالشان را بعهده ميگيرند. انـجـام چـنين عملي بيانگر آن است كه شما براي پذيرش اشتباهات خود به انداز كافي قدرتمند مي بـاشـد. و اگــر براي جبران اشتباهات خود وارد عمل شويد، تحسين برانگيز تر خواهد بود.
 
نكته آخر
آخرين مسئله اي كه براي رسيدن به موفقيت لازم است پشتكار و استقامـت ميبـاشد. داشتن استعداد نيمي از پيكار است؛ بايد آنرا بكار ببنديد. و اگر در ابتدا موفق نشويد... ادامه اش را ميدانيد.
زندگي كردن به همراه ايـن سـه قانـون، همانطور كه قبلا نيز گفته شد، موفقيت شما را تضمين خواهد نمود. و اندكي بلند همتي و انگيزه شما را به موجودي توقف ناپذير مبدل خواهد كرد
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:52 AM  توسط   | 

numenmail.com
گفتار های دونالد والترز خیلی کوتاه است گاهی به یک خط هم نميرسد. اما
 اگر هر يک از آنها را برای چند بار در روز
 بخوانياثر عميقي در روح شما خواهد داشت. هر گفتار براي يک روز است
 .يکي از روزهاي زندگي شما که با تکرار این
 
 جملات و ورود مفهمومشان به ضمير ناخود آگاه شما خيلی زيبا تر خواهد
 شد . در هر حالي که هستيد به خصوص پيش از
 
خواب يکی از گفتار ها را تکرار کنيد .ابتدا با صداي بلند و کم کم به شکل
 زمزمه . آري به همين سادگي...

1. راز عشق در تواضع است . این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.
 بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.
 
 میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند، تواضع مانند جویبار آرامی
 است که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت
 
 نگه میدارد.


2. راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند . اگر عقاید شریک زندگی ات با
 
 عقاید تو متفاوت است ، با احترام به نظریاتش گوش کن . احترام باعث
 می شود که او بتواند خودش باشد .
 

3. راز عشق در این است که به یکدیگر سخت نگیرید . عشقی که آزادانه
 هدیه نشود اسارت است .
 

4. راز عشق در این است که هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را
 خوشحال کند ، کاری مثل دادن هدیه ای کوچک
 
 ،تحسین ، لبخندی از روی محبت . نگذار که جویبار محبت از کمی باران ،
 بخشکد.
 

5. راز عشق در این است که رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین
 کنید . بذر علاقه ها و عقیده های تازه را بکار که
 
 زیبایی بروید . ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا غنچه
 های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود . برای
 
 اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .

6. راز عشق در خوش مشربی است . شوخی با دیگران را فراموش نکن ،
 در ضمن مراقب شوخی هایت هم باش . شوخی
 نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن نیت باشد ،نه نیشدار .
ravioli

7. راز عشق در این است که حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از
 یاد نبری . آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات
 کوچک و زود گذر نیست ؟
 

8. راز عشق در این است که مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی ،
 و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری
 
 . با این که احساس جلوه الهام است ، اما شخص عصبانی

نمی تواند چیز ها را با وضوح درک کند .قلبت را آرام کن . تنها به این
 وسیله است که می توانی چیز ها را آنگونه
 که هستند ، در یابی .
 

9. راز عشق در این است که طرف مقابلت را تحسین کنی . هر گز با فرض
 این که خودش این چیز ها را می داند ،از تحسین
 
 غافل نشو . مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت بگویی : دوستت دارم . گر چه احساسات بشری به قدمت نسل
 
 بشر است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .

10. راز عشق در این است که در سکوت دست یکدیگر را بگیرید . کم کم
 یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .
 
11. راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است برای تقویت گیرایی صدا ،
 باید آنرا از قلب برآورید ، سپس رهایش کنید تا بلند بشود وبه سمت
 پیشانی برود تار های صوتی را آرام و رها نگه دار .

اگر احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی ، آن صدا باعث ایجاد
 شادی در دیگری خواهد شد .
 

12. راز عشق در این است که بیشتر با نگاه حرف بزنی ، زیرا چشم ها
 پنجره های روح هستند . اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی ،
 مثل آن است که پنجره ها را با پرده های زیبایی بیارایی و به خانه گرما و
 جذابیت ببخشی.
 

13. راز عشق دراین است که از یکدیگر انتظارات بیجا نداشته باشید ،
 زیرانقص همواره جزء لا ینفک انسان است ذهنت را بر ارزشهایی متمرکز
 کن که شما را به یکدیگر نزدیک تر میکند نه بر مسائلی که بین شما
 فاصله می اندازد .
 

14. راز عشق در این است که حس تملک را از خود دور کنی . در حقیقت
 هیچ کس نمی تواند مال کسی شود . شریک زندگی ات را با طناب نیاز مبند
 . گیاه هنگامی رشد میکند که آزادانه از هوا و نور آفتاب استفاده کند.

15. راز عشق در این است که شریک زدگی ات را در چار چوبی که خودت
 می پسندی حبس نکنی .عیبجویی باعث تباهی می شود . همه چیز را همان
 طور که هست بپذیر ، تا هر دو شاد باشید .قانون طلایی این است :
نقاط قوت را تقویت کن ،

و ضعف ها را نه تقویت کن نه تقبیح .

هرگز سعی نکن با سوزاندن ،

جلوی خونریزی زخم را بگیری .


16. راز عشق در این است که هنگام سوء تفاهم ، فقط به این فکر نکنی که
 طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است . در عوض به راه حلی فکر کنی که
 در آینده از بروز چنین سوء تفاهم هایی جلو گیری کنی .


17. راز عشق در این است که وقتی پیشنهادی به ذهنت می رسد ، به نیاز
 خودت برای بیان آن فکر نکنی ، بلکه به علاقه دیگری به شنیدن آن فکر
 کنی . اگر لازم بود ، حتی ماه ها صبر کن تا آمادگی شنیدن آنچه را
 میخواهی بگویی پیدا کند .


18. راز عشق در آرامش است ، زیرا آرامش باعث تکامل عشق می شود .
 عشق ، هوای نفس و احساست شدید نیست . عشق انسان ها نسبت به
 یکدیگر بازتابی از عشق ازلی است خداوندگار آرامش کامل است


19. راز عشق در این است که در وجود یکدیگر عاشق خدا باشید ، تا
همواره علی رغم همه اشتباهات ، تشنه رسیدن به کمال باشید ، چرا که
بشر همواره علی رغم موانع فراوان ، سعی میکند به سمت آرمان های
 جاودانه حرکت کند .

20. راز عشق در این است که محبت تان را بسط دهید تا تبدیل به عشق
 واقعی میان دو انسان شود سپس آن عشق را که دست پرورده پروردگار
 است بسط دهید تا بشریت و کل مخلوقات را در بر گیرد .


21. راز عشق در این است که به دیگری لذت ببخشی ، و لی عشق را برای
 لذت نخواهی .زیرا عشق حقیقی هوا و هوس نیست . هر چه نفس قوی تر
 باشد ، تقاضاهایش بیشتر می شود
 
و هر چه تقاضا های نفس قوی تر باشد ، خودپرستی را در تو بیشتر و
 بیشتر تقویت میکند . عشق چهره واقعی خود را در ملایمت و مهربانی
 آشکار میکند ،نه در لذت جویی .
 

22. راز عشق در مراعات حال دیگری است . هر قدر که ملاحظه حال
 دیگران را می کنی ، کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن .

23. راز عشق در این است که جاذبه های خود را با دیگری قسمت کنی .
 جاذبه نیرویی لطیف و نافذ است که از دیگری دریافت می کنی . این نیرو
 تنها با بخشش رشد میکند .
 
23. راز عشق در ایجاد تنوع در زندگی است . نگذار که روزمرگی ها مثل
 سیم های کوک نشده ساز ، نغمه زندگی عاشقانه تان را به نوایی غم انگیز
 تبدیل کند .
 

24. راز عشق در این است که در هر فر صتی در کنار هم آرام بگیرید ،با
 هم تنها باشید ، و افکارتان را با یکدیگر در میان بگذارید . لازم نیست
 برای سرگرم شدن حتما از محرکات خارجی استفاده کنید . قرار بگذارید که
 بیشتر با هم تنها باشید تا بتوانید خودتان باشید .
 

25. راز عشق در این است که با زمانه کنار بیایید . مایع عشقتان را طوری
 نگه دارید که بتوانید گودالهایی را که زندگی پیش پایتان میگذارد ،پر کنی.
 

26. راز عشق در این است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید و از او
 قدرت و آرامش دریافت کنید ، اما نه با اصرار .


27. راز عشق در استواری است . در فصول مختلف زندگی ، عشقتان را
 مانند کوه بلندی استوار ،
مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،
 که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دو ر آن گردش کنند
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:49 AM  توسط   | 

 اين روزا اگه کسی بهم نزديک شه ،
 
يه حسی بهم ميگه :
 بيگانه را به خانه را نده ٬  او به قصد غارت آمده است ...
  
 نمی دانم چگونه می توانم همه را دوست داشته باشم ،
 همه را ... زشت و زيبا و مورچه و ديوار را
 همه را دوست داشته باشم و ... و دلبسته به هيچکس نباشم
 دلبسته بودن , شبيه طنابی در گردن داشتن است
 بايد مواظب باشی و گرنه
 يا خودت از دست می روی يا طناب بيچاره پاره می شود ...
 اگر خودت از دست بروی , دو حالت دارد
 يا طناب برای هميشه نعش خاطرات تو را , آويزان بر خودش حفظ می کند
 و يا از گردن بی جان تو بر گردن تازه نفسی ديگر می افتد ...
 و اگر طناب پاره شود ،
 يا تو در چاله های تاريک سردرگمی سقوط می کنی
 و يا دنبال طنابی ديگر برای آويزان کردن خودت می گردی ...
 رسم زندگی همين است
 و رسم عاشقی ...
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:47 AM  توسط   | 

                      
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:45 AM  توسط   | 



براي بسياري از مردم يكي از عوامل اساسي بزرگ كردن مسائل كوچك ، احساس ناتواني و شكست در " از صميم قلب زندگي كردن" است. زيرا به اجبار درگير امور روزمره و عادي زندگي شده و آن را صحيح ترين كار ممكن مي دانند، شايد به اين دليل كه ديگران انجام آن را صحيح مي پندارند ، يا تمايل به انجام آن كارها دارند. اغلب افراد در زندگي خود روش از پيش تعيين شده والدين خود را انتخاب كرده و يا شايد انتخاب خود را از روي درك و شناخت و شايد به دليل وجود بعضي مقايسه ها ، انجام داده اند. بعضي از والدين نيز صرفاً به اين دليل كه دنباله رو ديگران باشند فرزندان خود را تشويق به انجام فعاليت هاي خاصي مي كنند يا لباس هاي خاصي به تن آنها مي پوشانند. عده اي ديگر به جاي اجاره آپارتمان ، درتلاش براي خريد خانه هستند، زيرا شنيده اند كه اين ، بخشي از رؤياهاي هموطنان آنهاست و گاهي به اين دليل كه مي خواهند " پابه پاي ديگران پيش بروند" از نظر مالي پا را از گليم خود فراتر مي نهند.

از صميم قلب زندگي كردن ، در واقع انتخاب روشي مناسب خود و خانواده خود در زندگي است. انتخاب تصميمات مهم به دليل همخواني با آرزو ها و ارزش هاي شما ( و نه ارزش هاي ديگران ) صورت مي گيرد. در اين صورت بيش از آن كه معتقد به فشارهاي تبليغاتي يا توقعات اجتماعي ، همسايگان و دوستان باشيد به هدف هاي خود اعتقاد خواهيد داشت.

از صميم قلب زندگي كردن به معناي سنت شكني خانوادگي ، سركشي ، يا تفاوت داشتن با ديگران نيست. از صميم قلب زندگي كردن يعني اعتقاد به نداي درون كه وقتي كاملاً آماده شنيدن آن باشيد ، نمايان مي شود. اين ندا از عقل و احساس كلي شما سخن مي گويد و نه از روي عادت . هنگامي كه به جاي اعتقاد به عادات ، به قلب خود معتقد باشيد، بينش هاي جديدي كسب مي كنيد. اين بينش ها و بصيرت ها مي توانند از فكر انتقال به شهري كوچك تا رسيدن به واقعيتي مبني بر لزوم خرد كردن عادتي منفي ( مثلاً اتخاذ روشي متفاوت در گفتگو با شخص مورد علاقه ) متفاوت باشند. امكان دارد در انتخاب شخصي كه علاقه مند صرف وقت با او هستيد بينشي كسب كنيد، يا راه هاي جديدي براي حل مشكلات خود بيابيد. همه ي اين بينش ها از گوش سپردن به نداي قلب آغاز مي شود.

كشمكش هاي دروني نتيجه عدم موفقيت در زيستن از صميم قلب است كه شما را كم حوصله مي كند. خيلي ساده و راحت آشفته مي شويد و عكس العمل نشان مي دهيد. عميق تر فكر كنيد... شما مي دانيد حقيقت چيست و چه نوع زندگي و شخصيتي را دوست داريد. اگر عملكرد و شعور باطني شما با يكديگر مغايرت داشته باشد ، احساس درماندگي و استرس مي كنيد. به مرور كه از صميم قلب زندگي كردن را مي آموزيد، اين گرايش ها محو مي شوند و آرام تر و خوشحال تر شده و كمتر احساس استرس مي كنيد و به جاي زندگي كردن به ميل و روش ديگري ، زندگي خود را خواهيد داشت.

روشي كه شما را به زندگي كردن از صميم قلب نزديك مي كند آن است كه خود را به آن بسپاريد. ازخود بپرسيد:" چگونه مي خواهم زندگي ام را بگذرانم ؟ آيا راه خود را بروم ، يا امور را مطابق رويه هميشگي ام انجام دهم و يا مطابق توقعات ديگران زندگي كنم؟ " بعد به سادگي آرام گرفته و گوش فرا دهيد. بهتر است به جاي تلاش براي جستجوي پاسخ سؤال ، بگذاريد پاسخ ها ، خود به سوي شما بيايند.

اگر مي خواهيد آرامش طلب تر و خوشحال تر باشيد ، از اين نقطه مناسب شروع كنيد. از صميم قلب زندگي كردن يكي از پايه هاي آرامش دروني و رشد شخصي و فردي است. بدين ترتيب ترغيب مي شويد كه مهربان تر و صبورتر باشيد. آن را امتحان كنيد. از كشف خود متعجب و شادمان مي گرديد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:43 AM  توسط   | 

 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:40 AM  توسط   | 

فضيلت انسان در نگه
 
 
 
داشتن حد وسط ميان افراط
 
 
 
و تفريط است .
 
 
ارسطو
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:40 AM  توسط   | 

 
وجود خود تو نشان از زیبائی و مهربانی توست
خوشا به حال آنکه زیبائی چو تو را بیند
خوشا به حال آنکه می داند خدائی جون تو خدای اوست
ای بزرگ تنها! هم بزرگیت زيبا و بدون غرور است و هم تنهائیت مملو از شکوه پر مهرت با بندگانت.
تو آنی که  لحظه ای از بندگانت جدا نیستی و در هر یک ازآنها دوستی با ثباتی.
ای آنکه نه به واسطه قدرتت، نه به واسطه خشمت، نه به واسطه عنایتت، بلکه به واسطه رضایت و بودنت، هر آنچه تو را شاد کند خواهم کرد.
ای صاحب انسان و مَلَک!
ای قدرت مطلق کائنات!
ای خدای کوه، خورشيد، دنيا، گُل، پروانه، شبنم!
تو را قسم به وصف بی پايانت
تو را قسم به لحظه دعا
تو را قسم به لحظه توبه
تو را قسم به لحظه گریه
تو را قسم به لحظه ای که دلم شکست
نگذار از تو بخواهم، بيشتر از آنچه که داده ای
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:39 AM  توسط   | 

 
براي كسي كه ايمان دارد ،
 
ناممكن وجود ندارد .
 
" رابينز "
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:37 AM  توسط   | 

- ظاهر شما و عملکردتان به يک اندازه اهميت دارند. صاف بنشينيد و آرنج هايتان را روي ميز نگذاريد. قاشق و چنگال يا دستمال سفره را خيلي تکان ندهيد.
- نه عجله کنيد و نه بيش از حد آهسته غذا بخوريد. سعي کنيد با ديگران هماهنگ باشيد.
- با دهان باز غذا را نجويد و با دهان پُر صحبت نکنيد.
- اگر وسيله غذاخوري را اشتباهاً برداشتيد، دستپاچه نشويد؛ از همان وسيله استفاده کنيد و در هنگام نياز، از پيشخدمت بخواهيد وسيله لازم را برايتان بياورد.
- هر وسيله غذاخوري مانند قاشق، چنگال يا کارد را که برمي داريد، پس از استفاده دوباره روي ميز نگذاريد يا آن را به بشقاب تکيه ندهيد، بلکه کاملاً درون ظرف غذا قرار دهيد.
- کاردها و قاشق ها در سمت راست، و چنگال ها و دستمال ها در سمت چپ بشقاب قرار دارند. نوشيدني ها در سمت راست و خوردني ها (مانند ظرف نان) در سمت چپ گذاشته مي شوند.
- هنگام استفاده از کارد و چنگال و ... از کناري ترين وسيله شروع کنيد تا به نزديک ترين وسيله (به ظرف) برسيد.
- اگر کسي نان تعارفتان کرد آن را در گوشه بشقاب خود بگذاريد.
- مراقب باشيد در سلف سرويس بشقاب خود را بيش از حد پر نکنيد.
- هيچ وقت به اشتباهات ديگران سر ميز شام توجه نکنيد و براي اشتباهات خودتان هم مدام عذرخواهي نکنيد.
- يک بار و فقط در يک ظرف براي خودتان غذا برداريد. به غذاي خود تنوع بدهيد و کمي هم ظرافت به کار ببريد. دقت کنيد غذاهايي که در بشقاب گذاشته ايد از يک رنگ نباشند.
- بهتر است محل نشستن هر کس از قبل مشخص شود و مهمان ها خود تصميم نگيرند کجا بنشينند. در مهماني هاي بيش از هشت نفر از کارت ويژه مهمان استفاده کنيد.
- ميزبان هر قدر هم گرفتار باشد بايد در بدو ورود مهمانان به آنها خوش آمد بگويد و لحظاتي را با هر کدام گپ بزند.
- زمان قبل از شام را محدود کنيد و هنگام شام مُصر باشيد که مهمانان به موقع سر ميز شام حاضر شوند. ابتدا از نورهاي روشن استفاده کنيد و تدريجاً نور را کم کنيد.
- ميزبان بايد خود مراقب باشد که ليوان نوشيدني ميهمانان مجدداً پر شوند. چون مهمانان نه خود اين کار را مي کنند و نه درخواست نوشيدني بيشتر خواهند داشت.
- در مهماني سلف سرويس، دقت کنيد ميز به خوبي تزئين شده باشد و مهمانان بتوانند به راحتي غذاي خود را بردارند و بدون مشکل از آنجا خارج شوند.
- معمولاً 15 تا 20 درصد کل صورتحساب براي انعام پيشخدمت ها در نظر گرفته مي شود. البته 20 درصد بيشتر معمول است.
- اگر مشکل يا شکايتي داريد با سر ميهماندار در ميان بگذاريد.
- هنگام خواندن فهرست غذاها، زياد معطل نکنيد و از پيشخدمت سؤالات متعدد نپرسيد (به خصوص اگر رستوران شلوغ است).
- اگر در رستوران چيني نمي توانيد با چوب غذا بخوريد، مي توانيد تقاضاي قاشق و چنگال کني
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:36 AM  توسط   | 



آيا تا به حال دقت کرده ايد که بعضي افراد بدون توجه به مسائل و مشکلات , چقدر در سر زندگي و شاد بودن توانا هستند؟ تحقيقات نشان مي دهد اين حالت ذاتي يا خدادادي نيست بلکه يک مهرت است که اين افراد ان را درخود پرورش داده اند . شما هم اگر بخواهيد مي توانيد اين مهارت را کسب کنيد و زندگي خود را لبريز از شادي ونشاط سازيد.
اشخاص شاد با زندگي همراهي مي کنند.!!!
هر کسي تقديري در زندگي دارد و اين به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد يا با آن همکاري کند اما ايا اين حرف به اين معني است که با قسما خود بجنگند يا با آن همکاري کند. اما ايا اين حرف به اين معني است که فرد بايد دراز بکشد و بگذارد زندگي روند خود را طي کند؟ مسلما نه! در عوض مي تواند روشي در پيش گيرد که به بهترين وجه ممکن با مسايل مواجه شود و حداکثر تلاش خود را در اين زمينه نشان دهد در ان صورت متوجه راه هاي جديدي مي شود و با کشف آن ها انرژي تازه اي کسب مي کند . زندگي مي خواهد شخص , تقدير و سر نوشت خود را بفهمد آيا ترجيح نمي دهيد به جاي جنگ با زندگي کنار بياييد؟
اشخاص شاد فقط مثبت نمي انديشند بلکه مثبت عمل مي کنند.
مثبت انديشي مسلما جاي خودش را دارد. براي شاد بودن بايد افکار خود را عوض کنيد. اما منتظر از راه رسيدن احساسات نباشيد. اشخاص داراي قدرت کنترل مستقيم بر چگونه عمل کردن و چگونه انديشيدن خود هستند. اگر مي خواهيد شخص شادتري باشيد , شادمانه تر عمل کنيد . اگر مي خواهيد شخص مهربان تر و با عاطفه ترعمل کنيد. اگر مي خواهيد منش دوستاه تري داشته باشيد دوستانه تر عمل کنيد. احساسات پس از عمل کردن از راه مي رسند.
اشخاص شاد آن چه را که احتياج دارند طلب مي کنند.
همان طور که نعمت ها معمولا از آسمان به زمين نمي افتند, از شکايت کردن نيز چيزي عايد اشخاص نمي شود. اگر به ظرب المثل هر چه بکاريد همان را درو مي کنيد اعتقاد داريد پس به جاي شکايت کردن به دنبال خواسته هاي خود برويد. اين اتخاب شماست. مي توانيد به همين رويه ادامه بدهيد, ديگران را متهم کنيد و همچنان چيزي عايدتان نشود يا مي توانيد خيلي راحت آن چه را که خواهيد طلب کنيد.
اشخاص شاد مشتاق تغيير هستند.
ثابت ماندن و تغيير نکردن مخالف همه قوانين طبيعت است . اگر تلاش کنيد که ثابت اتفاق بيفتيد, در اين صورت هميشه ناراحت خواهيد بود . اگر اجازه بدهيد ترس از تغيير کردن شما را متوقف سازد , با محروم شدن از خواسته هاي خود موافق هستيد . شما مي توانيد بر اين باور باشيد که تغيير باعث آزار اشخاص مي شود و در مقابل آن مقاومت به خرج دهيد. يا درعوض مي توانيد تغييرات را با آغوش باز پذيرا باشيد و معتقد باشيد که وجود آن ها به شما کمک خواهد کرد. همه اين ها بستگي به اين موضوع دارد که تصميم بگيريد کدام عقيده را باور کنيد.
اشخاص شاد به خود اجازه شکست خوردن نمي دهند.
شکست به اين معني نست که هيچ گاه به هدف خود نرسيد و يا دليلي بر دست کشيدن از هدف نيست به هدف دست نيافتن تنها يک معني دارد: شما به تمرين و تجربه بيشتري احتياج داريد و مشتاق اشتباه کردن باشيد و تسليم نشويد. اجازه ندهيد يک شکست شما را به گونه اي تحت تاثير قرار بدهد که همه تلاش هاي خود را از بين ببريد و درست مثل يک دونه لذت به خط پايان رسيدن را حس کنيد.
اشخاص شاد در زمان حال زندگي مي کند.
اگر نسبت به لحظه حال آگاه هستيد و در کنار آن منتظر آينده نيز هستيد قادر خواهيد بود تا از فرصت ها سود ببريد. اگر با خودخوري غم گذشته را مي خوريد چشمانتان به روي امکانات و فرصت هاي حال بسته خواهد بود درعين حال نافع اينده را نيز از دست خواهيد داد . زندگي شاد محصول زندگي کردن در لحظه حال است که اگر از آن خوب استفاده بشود تکيه گاه و ضريب اطميناني براي داشتن آينده اي خوب و فوق العاده است. اشخاص فقط با آن چه که امروز انجام مي دهند مي توانند آينده خود را تحت تاثير قرار دهند.
اشخاص شاد براي اينده برنامه ريزي مي کنند.
انسان هاي شاد مي دانند بايد تسلط داشتن بر زندگي را تمرين کنند و بر زندگي خود کنترل داشته باشند تا دربرابر احساساتي مانند قرباني بودن يا بي دفاع بودن مقاوم باشند. برنامه ريزي در جهت درست انجام دادن کارها امري ضروري است نه اين که وقت خود را بر هر چيزي که توجه فرد را به خود جلب مي کند, صرف کند.
براي آن چه که برايتان مهم است برنامه ريزي کنيد و تصميم بگيريد تا وقت پول انرژ و منابع محدود خود را براي آن صرف کنيد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:33 AM  توسط   | 





به نظر مي‌رسد كه نماز اين عالي‌ترين جلوه نياز، ارتباطي گسترده با ابعاد مختلف زندگي انسان
داشته باشد. از ميان تمام فرايضي كه از لحاظ ديني بر مسلمانان واجب است نماز بيشترين ارتباط را با انسان دارد. هر روز پنج بار نماز اين كتاب هستي را ورق مي‌زنيم و اين چنين است كه نماز كلاس درسي مي‌شود كه آموختني‌هايش تمامي ندارد.
امروزه روانشناسي را به عنوان علم رفتارشناسي معرفي مي‌كنند و در اينجا ما به بررسي تأثيراتي مي‌پردازيم كه نماز به عنوان يك رفتار بر ابعاد مختلف روح و روان انسان مي‌گذارد.
از ديدگاه روانشناسان يكي از عوامل رشد و شكفتگي شخصيت نشانه‌هاي رمزي است. از خوشبختي آدمي يكي اين است كه مي‌تواند نشانه‌هاي رمزي بكار برد.
آدمي هر چه بيشتر ترقي كند و به كمال نزديك‌تر شود بيشتر نشانه‌هاي رمزي بكار مي‌برد و برعكس هر چه بيشتر در حال تنزل باشد، نشانه‌هاي رمزي كمتر مورد استفاده‌اش واقع مي‌شوند.
يكي از فوايد نشانه‌هاي رمزي اين است كه جاي انگيزه‌هاي غريزي و تمايلاتي را كه ابزار آنها مقتضي يا مناسب و يا مقدور نيست مي‌گيرند و به تسكين يا تخفيف تنيدگي و ناراحتي كه ناشي از عدم ارضاي آنهاست مي‌پردازند.
«ان الصلوه تنهي عن الفحشا و المنكر». همانا نماز انسان را از بدي و زشتي باز مي‌دارد.
و از همين جا درمي‌يابيم كه شايد نماز نشانه‌اي رمزي است كه باعث رشد شخصيت ما مي‌شود و آن را اعتلا مي‌بخشد
روانشناسان معتقدند «نشانه‌هاي رمزي مناسب نيروي زندگي را به خدمت خود در مي‌آورند و از تنيدگي‌ها و ناراحتي‌ها مي‌كاهند و آدمي را قادر مي‌سازند به اينكه خود را به درجات عالي برساند» و بدين سان نماز سكوي اعتلا و معراج انسان مي‌شود. نماز مي‌تواند به مثابه يك پالاينده عمل كند. زماني كه انسان با انجام مقدمات نماز، رو به درگاه خالق بي‌نياز مي‌كند و با يكي و فقط يكي كه او را قادر مطلق مي‌پندارد به گفتگو مي‌پردازد در واقع به يكي از نيازهاي مهم روانشناختي خود پاسخ داده است
يكي از نيازهاي انسان نياز به بزرگداشت است، يعني نياز به برتر از خود را ستايش كردن و به تأييد او پرداختن و پيروي كردن از او. با نماز خواندن اين آيين مقدس و هميشگي براي تكريم پروردگار بي‌همتا چنين نيازي ارضاء مي‌شود
يكي ديگر از نيازهاي روانشناختي انسان، نياز به پشتيباني است. خود را به كسي كه هنگام احتياج، كمك و ياري مي‌كند نزديك نگه داشتن و هميشه به حمايت كسي پشت‌گرمي داشتن. ما با نماز كه هر روز به صورت منظم انجام مي‌شود رابطه خود را با كسي حفظ مي‌كنيم كه در تمام سختي‌ها و شدايد اميد به ياري او داريم
مسأله ديگري كه در اينجا مطرح است نظم‌بخشي نماز به فكر است. در بين بسياري از اقشار جامعه رايج است كه وقتي چيزي را گم مي‌كنند به نماز مي‌ايستند تا آن را بيابند. در واقع اين تمركز حواس از طريق ايستادن به سوي قبله يكتا خالق و ركوع و سجود در برابر يگانگي او حاصل مي‌شود.
به اعتقاد يكي از روانشناسان محبت يا عشق پنج نوع است و يكي از انواع آن عبارت است از عشق به حق يا به پروردگار عالم كه داراي عالي‌ترين ارزش و دوست داشتني‌ترين چيزهاست و بطور كامل مستلزم مراقبت، مسؤوليت، احترام و بخصوص معرفت است. اين عشق براي زندگي ضروري است، زيرا آدمي بايد كمال را در نظر بگيرد و آرزوي وصول به آن را در سر بپروراند تا به پيشرفت و حل مشكلات خود نايل آيد و نماز كشش عاشقان حق و محبوب خاشعان و مِهر معبود است
يكي از روش‌هايي كه براي كاهش استرس توسط روانشناسان پيشنهاد مي‌شود استفاده از شستشوي با آب است. وضو مقدمه نماز است و هر بار كه ما براي نماز مي‌ايستيم و خود را با وضو پاك و مطهر مي‌سازيم در واقع به تطهير روح خود مي‌پردازيم و مرهمي بر روان خسته خود مي‌گذاريم
در واقع اگر بخواهيم براي نماز روح و جسم قايل شويم و حركات فيزيكي را جسم نماز و حالات روحاني آن را روح نماز نام گذاريم به فوايد و آثار نماز بيشتر پي مي‌بريم. يكي از روش‌هاي مقابله با تنش كه علاوه بر روانشناسي، علوم ديگر نيز آن را تأييد مي‌كنند انجام حركات منظم يا ورزش است. در همين راستا نماز و بعد جسمي آن (حركاتي كه بطور منظم پنج بار در شبانه روز تكرار مي‌شود) جسم را چنان صيقل مي‌دهد كه آيينه روح مي‌شود.
يكي از فلاسفه مي‌گويد: نماز به آدمي نيرويي براي تحمل غم‌ها و مصائب و در نتيجه بهداشت رواني مي‌بخشد و انسان را اميدوار مي‌سازد و قدرت ايستادگي و مقاومت در برابر حوادث بزرگ را به او مي‌دهد
انسان در نماز با تمام اعضاي بدن و حواس خود متوجه خدا مي‌شود و از همه اشتغالات و مشكلات دنيوي روي برمي‌گرداند و به هيچ چيز جز خدا و آيات قرآن كه در نماز بر زبان مي‌آورد فكر نمي‌كند همين روي‌گرداني كامل از مشكلات زندگي و نينديشيدن به آنها، در اثناي نماز، باعث ايجاد آرامش روان و آسودگي عقل در انسان مي‌شود
اين حالت آرام‌سازي و آرامش رواني ناشي از نماز، از نظر رواني تأثير بسزايي در كاهش شدت تشنجات عصبي ناشي از فشار زندگي روزانه و پايين آوردن حالت اضطرابي كه برخي از مردم دچار هستند، دارد
در حديث آمده است كه: هرگاه امري بر رسول خدا سخت مي‌آمد به نماز مي‌ايستاد.
اصولاً رابطه معنوي ميان انسان و خداوند در اثناي نماز، به او آنچنان نيروي معنوي مي‌بخشد كه مايه تجديد اميد، تقويت اراده و آزاد شدن توانايي‌هاي عظيم وي مي‌شود، توانايي‌ها و نيروهاي عظيمي در وجود انسان نهفته است كه معمولاً بخش كوچكي از آنها را به كار مي‌گيرد. رابطه معنوي انسان با پروردگار در طول نماز و دريافت نوعي فيض الهي، يا بارقه روحانيت از خداوند متعال، باعث رها شدن نيروهاي معنوي مستمر در انسان مي‌شود و عزمش را جزم، اراده‌اش را قوي و همتش را بلند مي‌گرداند. در نتيجه براي پذيرش علم و معرفت آماده‌تر و براي انجام كارهاي بزرگ داناتر مي‌شو
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:32 AM  توسط   | 



هر جا قدم مي گذاريد بذر عشق بپاشيد: قبل از همه در خانه تان.
به فرزندان خود، به همسر و شوهر خود عشق بورزيد، به همسايه تان عشق بورزيد.... مگذاريد كسي به سوي شما بيايد، مگر آنكه هنگامي كه تركتان مي كند خوش تر و اميدوارتر باشد. حضور مجسّم و زنده ي محبت خدايي باشيد: محبت را در چهره، در چشمها، در لبخند و در سلام گرم خود به ديگران پيشكش كنيد.
«مادرترزا»
يك استاد جامعه شناسي به همراه دانشجويانش به محله هاي فقير نشين بالتيمور رفت تا در مورد دويست نوجوان و زندگي فعلي و آينده آنها تحقيقي تاريخي انجام دهد. از دانشجويان خواسته شد ارزيابي خود را در باره تك تك اين نوجوانها بنويسند. دانشجويان براي همه آنها يك جمله را تكرار كردند:
«او شانسي براي موفقيت ندارد.»
بيست و پنج سال بعد، استاد جامعه شناسي ديگري به سراغ اين تحقيق رفت. او از دانشجويانش خواست كه دنباله اين تحقيق را بگيرند و ببينند بر سر آن نوجوانها چه آمده است. به استثاي بيست تن از آنها كه از آن محل اسباب كشي كرده يا مرده بودند، از ميان 180 نفر باقيمانده 176 نفر به موفقيتهاي غير عادي دست پيدا كرده و وكيل، پزشك و تاجر شده بودند.
اين جامعه شناس حقيقتاً متحير شده بود و تصميم گرفت روي اين موضوع تحقيق بيشتري انجام دهد. خوشبختانه توانست همه آن افراد را پيدا كند و از تك تك آنها بپرسد:
«دليل موفقيت شما چيست؟»
و پاسخ همه يكسان و سرشاراز عشق بود:
«دليل موفقيت ما معلم ماست.»
آن معلم هنوز زنده بود. استاد جامعه شناسي جستجو كرد و او را كه حالا پيرزني فرسوده، ولي هنوز هم بسيار هوشمند و زيرك بود پيدا كرد تا از او فرمول معجزه گري را كه از نوجوانهاي محلات فقير نشين، انسانهاي شايسته و موفق ساخته بود، بپرسد.
چشمهاي معلم پير برقي زدند و لبهايش به لبخندي عطوفت آميز از هم گشوده شد. پاسخش بسيار ساده بود. او با كمال لطف و تواضع گفت:
- من عاشق آن بچه ها بودم.
اريك باترورث













+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:31 AM  توسط   | 


 

 

 

گرچه اکثر فرهنگ های تجارت کم و بیش متاثر از فرهنگ آمریکایی است، اما به نظر می رسد که فرهنگ ژاپني دست نخورده تر باقی مانده است.

اکثر تاجران و مهاجران در اولین برخورد خود با ژاپنی ها احساسی ناجور و نامتجانس خواهند داشت، اما معمولاً بیشتر آنها بعد از چند مدت این احساس را ترک کرده و از همکاران ژاپنی خود درس می گیرند.

این کشور می تواند درس های زیادی در مورد برخوردهای تجاری و کاری به ما بیاموزد. در این مقاله لیستی از 7 درس مهم که می توانیم از ژاپنی ها بگیریم را برای شما تهیه کرده ایم.  

1.  معاملات بر پایه ی رابطه های شخصی بنا می شود


در فرهنگ تجارت ژاپنی، غیر معمول نیست که قراردادها بر پایه رابطه های خصوصی و خانوادگی بنا شود. یعنی دو نفر باید از قبل با هم آشناییت داشته و همدیگر را خوب بشناسند. به معنای دیگر، قراردادها از روی احترام و آشناییت متقابل انجام میگیرد. تجارت به طریقی انجام می گیرد که هر طرف از نظر اخلاقی به طرف مقابل متعهد و مسئول باشد.

 

درس عبرت:  در ژاپن ایجاد رابطه های خوب خصوصی به شما اعتباری می دهد که برای تجارت های بعدی شما بسیار ضروری است. و وقتی توانستید با یک شرکت ژاپنی رابطه ای خوب برقرار کنید، دیگران نیز گرایش بیشتری برای معامله با شما پیدا خواهند کرد.

 

طریقه ی وفق یافتن:  با راستی و درستی وارد معامله شوید. تا میتوانید سعی کنید تا اطمینان آنها را به خود جلب کرده و با آنها طرح دوستی بریزید.

 

2.  گروه گرا باشید و به تصمیمات گروه احترام بگذارید


ژاپن کشوری است که واژه ی "ما" به جای "من" در آن ارزش بسیار بالاتری دارد. آنها قبل از به مرحله ی عمل آوردن هر تصمیم مهمی، آن را به بحث می گذارند. گروه گرایی به جای فردگرایی در این کشور رونق دارد. شما نیز قبل از اینکه بتوانید پیشنهادات خود را مطرح کرده یا به مرحله ی عمل درآورید، باید عضو گروه شوید.

درس عبرت:  موفقیت کاری گروهی است. هیچ کس به تنهایی موفق نخواهد شد. ژاپنی ها این نکته را دریافته اند و برای همه ی آنها این ضرورت وجود دارد تا به همراه دیگران کار کنند. البته ممکن است روند تصمیم گیری کندتر شود، اما در آخر کار همه تصمیمات خود را ارائه کرده اند، و صدای همه در تصمیم گرفته شده منعکس خواهد شد.

 

طریقه ی وفق یافتن:  یکی از راه های اصلی در سیاست این است که صدای دیگران را نیز بشنویم. در تجارت غربی معمولاً کار به این شیوه است که همه ی تصمیمات توسط یک رئیس گرفته می شود و به این نکته توجه نمی شود که آن رئیس برای تصمیم گیری نیاز به مشورت و کمک مدیران زیر دست خود دارد. ژاپنی ها این مسئله را فهمیده اند. برای آنها کار گروهی در درجه ی اول اهمیت قرار دارد. شما هم تا زمانی که نخواهید در کار تک روی کنید و فقط تصمیمات خود را به اجرا بگذارید نزد آنها احترام دارید. تا جایی که می توانید باید بتوانید با قوانین گروهی آنها خود را سازگار کنید، فقط در اینصورت است که در تجارت با آنها موفق خواهید شد.

 

3.  رک گو نباشید


برخلاف آمریکایی ها که بسیار رک گو و رو راست هستند، ژاپنی ها ترجیح می دهند که همه ی مسائل را رک و رو راست به آنها نگویید و آن مطلب را در لفافه و با اشاره مطرح کنید. همه ی تلاش آنها بر این است که آن نکته و مطلب باعث آزار و ناراحتی کسی نشود و به کسی بر نخورد.

درس عبرت:  در فرهنگ تجارت ژاپنی اهمیت زیادی به ادب و احترام  داده می شود. آنها تلاش می کنند تا همکاران خودر ا آزرده خاطر نکنند و احترام متقابل را حفظ کنند.

 

طریقه ی وفق یافتن:  برای این منظور باید سعی کنید تا قبل از حرف زدن آن را در دهان خود مزه مزه کنید. برای جواب دادن به کسی عجله نکنید و مطلب را خوب بررسی کنید و بعد به زبان بیاورید.

 

4.  وقت شناسی نشانه ی احترام است


هرچیز که باعث از بین رفتن غرور، شان و اعتبار اجتماعی شود در تجارت و معاملات ژاپنی ها بسیار مضر است. برای این منظور شما باید همه ی توان خود را به کار گیرید تا این احترام حفظ شود. یکی از بهترین راه هایی که نشان می دهد شما برای طرف مقابلتان احترام زیادی قائل هستید، این است که سر قرارها به موقع بروید و وقت شناس باشید.

 

درس عبرت: ژاپنی ها اگر ببینند برای وقت آنها ارزش قائل نیستید، آن را بی احترمی تلقی خواهند کرد. این نیز یکی دیگر از خصایصی است که شرقی ها برخلاف غربی ها بر آن استوارند.

 

طریقه ی وفق یافتن:  وقت شناسی خصیصه ای است که همه ی ما باید دیر یا زود به آن عادت کنیم. از اینرو، بهتر است تا زمان خود را به گونه ای تنظیم کنید که سر قرار ملاقات های مهم خود به موقع برسید.

 

 

5.  ارائه ی خدمات به مشتری در اولویت است


اگر به ژاپن سفر کنید، از نزدیک مشاهده خواهید کرد که همه ی کارمندان و مسئولان همه ادارات، برای خدمت به شما بسیار مشتاق و داوطلب خواهند بود. احتمالاً از این مسئله بسیار تعجب خواهید کرد. ژاپنی ها عقیده دارند که رسیدگی به کارهای ارباب رجوع در اولویت همه ی امور است.

 

درس عبرت:  برخورد خوب با ارباب رجوع، تعهدی است که همه ی ژاپنی ها عمیقاً در قلب خود احساس می کنند. با اینکار باعث جلب مشتری می شوند و آنها را همیشه از خود راضی نگه میدارند.

 

طریقه ی وفق یافتن:  برای این منظور بهتر است کمی در برخوردهای ژاپنی ها با مشتریان خود دقت و توجه کنید. از رفتار آنها کپی کنید تا بتوانید مثل آنها موفق شوید.

 

 

 

6.  ارتباط تلفی مرتب داشته باشید


در ژاپن ترجیح داده می شود که به جای فرستادن نامه، فکس یا ایمیل، مستقیقاً تماس گرفته شود. این به آن دلیل است که ارزش قائل شدن برای وقت طرف مقابل بسیار اهمیت دارد.

 

درس عبرت:  با برقراری تماس مداوم خواهید توانست رابطه ی بسیار بهتری با آنها برقرار کنید و اطمینان و احترام آنها را نیز به خود جلب کنید.

 

طریقه ی وفق یافتن:  اکثر ما برای تلفن زدن به هم کمی تنبلی می کنیم. این ممکن است به خاطر ضعف ارتباطات کاری ما باشد. شما هم باید بتوانید درست مثل ژاپنی ها ارتباطات تلفنی خود را بیشتر کنید. این مکالمات را کمی خصوصی تر کنید تا علاقه ی خود را برای برقراری ارتباط با طرف مقابل نشان دهید.

 

 

 

7.  مهمان نواز باشید


ژاپن هم مثل اکثر کشورهای آسیایی خصیصه ی هدیه دادن را حفظ کرده است. برای میهمانان خود هدیه تهیه کنید تا بتوانید از این طریق حس مهمان نوازی و علاقه ی خود را به آنها نشان دهید. برای پرداخت صورتحساب تعارف کنید که اینکار نشانه ی احترام است.

 

درس عبرت:  مهمان نوازی در تجارت ژاپنی به این معناست که ارتباطات خصوصی مهمتر از رابطه های کاری است.

 

طریقه  وفق یافتن:  با مشتری خود بیش از منبعی برای تجارت رفتار کنید. اول روی رابطه تمرکز کنید، و با اینکار تجارت نیز به موفقیت انجام خواهد شد.

 

 

از فرهنگ های تجارت آگاه شوید


در این دنیای چند فرهنگی، شناختن فرهنگ تجارت کشورهای دیگر باعث می شود تا در محل کار خود ارزش بیشتری پیدا کنید. تا می توانید با فرهنگ های تجارتی مختلف آگاهی پیدا کنید تا موفقیت شما در معامله با آنها تضمین شود

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 9:27 AM  توسط   | 



وقتي مردي يك زن را مورد توجه قرار ميدهد، قوه تخيلـش بكار مي افتد. در اغلب موارد اينكه او چه چيـزي پوشـيـده است اهميت ندارد. براي مردان، قوه تــخيـل باعـث ايـجـاد پيش بيني ها و اميد به آشنايي ميگردد!
از طرف ديگر هنگامي كـه يـك زن مـردي را مـورد توجه قرار مــي دهــد، بــندرت در وحله اول تفكرات جنسي در مورد او بـه ذهـنـش خطور ميكند. بيـشتر احتمال دارد كه وي او را مورد توجه قرار دهد به اين دليـل كه شبـيه مردي است كه ميتواند از خود به لـحاظ جسماني، احساسي و مالي مراقبت نمايد و بـنــظر ميرسد كه ميتواند بر اغلب چالشها و سختي هاي زندگي فائق آيد. .........

 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 7:29 PM  توسط   | 


امام صادق (ع) فرمود:

نجواي عارفان همواره بر سه اصل استوار است:

1- خوف ، (بيم)؛

2- رجاء (اميد)؛

3- حب.

بيم شاخه علم است، و اميد شاخه يقين است، و حب شاخه معرفت و عرفان.

نشان بيم گريختن است ونشان اميد طلب است، و نشان حب، آن است كه در ايثار آنچه

را كه دوست دارد دريغ نورزد.

پس چون علم در سينه مؤمن تحقق يابد، ترس پديد آيد و چون خوف، درست آيد، گريز

از غير خدا پيش آيد، و چون كسي بگريزد، نجات يابد و چون نور يقين بر قلب تابيدن

گيرد، فضل الهي مشاهده شود و چون يقين در او رسوخ كند، اميد پديد آيد و چون

شيريني اميد بچشد، در طلب آن شود.

چون به طلب برخيرد، گم شده خويش را بيابد و چون نور معرفت تجلي يابد، نسيم

محبت و عشق در قلب وزيدن گيرد و چون نسيم محبت وزيدن گرفت، و انسان در

سايه محبوب انس يابد و او را بر ما سوايش ترجيح دهد و به اوامرش مبادرت و از

نواهي‌اش اجتناب ورزد و آن دو را بر هر چيزي مقدم بدارد. هر گاه با رعايت اوامر

و نواهي محبوب بر خوان انس او نشيند، به روح مناجات قربش و اصل خواهد گشت.

اين اصول سه گانه مانند: حرم، مسجد و كعبه است كه اگر كسي داخل حرم شود، از

خلق ايمني يابد و چون داخل در مسجد شود و بر اندام او از آلودگي به گناه ايمن باشد

و اگر داخل كعبه شود، قلبش از اشتغال به چيزي جز ذكر خداي تعالي در امان ماند.

پس اي مؤمن! چنانچه در حالي هستي كه اگر در آن حالت بميري، با رضايت خاطر

خواهي مرد، بر توفيق و حفظ الهي شاكرباش؛ و اگر چنين نيستي، خويش را به حالتي

نيك و درست انتقال ده و بر عمري كه در غفلت گذرانده‌اي پشيمان شو و در تطهير

ظاهرت از گناهان و پالايش باطنت از عيوب و كاستي‌ها از خداي تعالي مدد جوي و

قلبت را از دام غفلت برهان و آتش شهوت را در خرمن نفست خاموش نما.
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 7:28 PM  توسط   | 



با تسلط کامل در انجام اين روش، ما يکي از بزرگ ترين الگوهاي انسانيت مي شويم. دقيقاً همانند معصومين و قديسين که به انسانيت خدمت کردند. با وجودي که تسلط بر اين روش مشکل است، اما براي دستيابي به آن هر تلاشي ارزشمند است.
سپري کردن روز با عشق يعني شما تلاش کنيد که سخاوتمند باشيد ، از بقيه تعريف کنيد و متواضع و صادق باشيد.
حکمت نهفته در اين روش ساده است. در طي روز به دفعات اهميت زندگي با عشق را به عنوان بالاترين اولويت به خود يادآوري نماييد. بدين ترتيب، وقتي موردي مهمتر از عشق در زندگي شما وجود نداشته باشد معجزه اي در زندگي شما رخ مي دهد. «مسائل بي اهميت» در حد خود در نظر گرفته مي شوند و فرد به زيبايي و شادي زندگي آگاه مي گردد. هر روز از زندگي روزمره ما کيفيتي فوق العاده مي يابد و ما مهمترين واقعيت زندگي را تجربه مي کنيم.
«روز را با عشق شروع کنيد» يعني هنگامي که صبح از خواب بيدار مي شويد، قلب خود را بگشاييد، و تصميم خود را در مورد دوست داشتن همه جنبه هاي زندگي به خود يادآوري نماييد.
«روز را با عشق سپري نماييد» يعني انتخاب و اعمال شما از تصميم شما مبني بر اين که دوست بداريد، صبور، مهربان و آرام باشيد سرچشمه مي گيرد. کليه امور را در حد اهميت خود بررسي کنيد و از آن يک مورد شخصي نسازيد و بيش از حد با مسائل درگير نگرديد. پس به خود و ديگران اجازه دهيد که قدري ناکامل بوده و نواقصي داشته باشند و بيش از حد پيشنهاد و انتقاد نکنيد . سپري کردن روز با عشق يعني شما تلاش کنيد که سخاوتمند باشيد ، از بقيه تعريف کنيد و متواضع و صادق باشيد.
در طي روز به دفعات اهميت زندگي با عشق را به عنوان بالاترين اولويت به خود يادآوري نماييد. بدين ترتيب، وقتي موردي مهمتر از عشق در زندگي شما وجود نداشته باشد معجزه اي در زندگي شما رخ مي دهد.
«روز را با عشق به پايان ببريد » يعني لحظاتي از روز را به يادآوري و سپاسگزاري اختصاص دهيد. شايد به دعا کردن يا تأمل و تفکر بپردازيد يا به روزي که سپري کرده ايد نظري بيندازيد و در حين مرور کارهاي روزانه متوجه شويد که هدف زندگي و عشق با اعمال و انتخاب هاي شما به خوبي هماهنگ شده اند. شما اين کار را انجام داده ايد نه به خاطر کسب امتياز يا سخت گيري به خود، بلکه صرفاً براي تجربه نمودن آرامش تام با هدف دوستي و شناخت فضاهايي که فردا با عشق بيشتري در آن عمل نماييد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 7:27 PM  توسط   | 


نکاتی که در زیر میخوانید نکاتی بسیار ساده و سطحی هستند که اثر بسیار زیادی در ایجاد صمیمیت بین زن و مرد و در نهایت ارامش روحی دارد. از شما خواننده گرامی خواهش میکنم که قبل از اینکه قضاوت کنید این متن را تا اخر بخوانید . اینها خلاصه نظرات یک پزشک روانشناس است که در یک سمینار علمی مطرح نمودند. و بنده خلاصه انرا به حضورتان تقدیم میکنم:
زنها را درک کنید تا صمیمیت زیاد شود.تنها حسی که این موجود آسمانی را هراسان میکند . عدم درک متقابل از سوی همسرش میباشد.همانقدر که مردان از عدم شایستگی میهراسند.زنان از اینکه احساسات و عواطفشان درک نشود بیمناکند.
اگر میخواهید مردی نمونه باشید باید بدانید که:
1- زنان باید درک شوند.نیازها و عواطف و حضور او را درک کنید.شما باید شادی و ناراحتی و سر زندگی و کسالت و همه حالات او را درک کنید .
2- زن با صحبت کردن آرام میشود.همین که شروع به تعریف کردن میکند انگار که مسایلش به بهترین صورت حل میشود.هرگز او را از تعریف کردن و صحبت کردن باز ندارید.
3- گوش کنید. فراوان و فراوان به حرفهایش گوش کنید. وانمود نکنید که دارید به حرف هایش گوش میکنید بلکه واقعا به حرفهای او دقت کنید.گوش کردن به صحبتهای زن بذر صمیمیت را در دل شکننده او میکارد.هنگامیکه صحبت میکند صمیمانه و با مهر و محبت نگاهش کنید و به حرفهایش دقت کنید.
4- راه حل ندهید.سریع پیشنهاد و راه حل ندهید.زن نمیگوید که شما مشکل را حل کنید.او میگوید چون فقط میخواهد که گفته شود.و نه اینکه به سرعت مسئله حل شود.اگر میگوید سرم درد میکند نگویید برو دکتر.بگذارید به صحبتش ادامه دهد.
5- زن به توجه شما نیاز دارد .به او توجه کنید.به نیازهایش . به لباسهایش. به صورتش. به آرایش جدیدش.به ....به فعالیتهای روزانه اش و به صبوری و اخلاق نیکویش. به تبسم و اخم او به همه چیز ...
6- به مهمانی که میروید بین مردم غرق نشوید و هر از گاهی به دنبال او نیز بگردید . هم توجه کنید و هم به او فضا بدهید.او کفشی جدید خریده و از شما نظر میخواهد شما به او میگویید کفش خوبی است . او میداند که کفش خوبی خریده او میخواهد بشنود که " فوق العاده است"
7- زن مرد را مقتدر دوست دارد .مرد نباید ابراز ضعف نماید حتی اگر ضعیف باشد.دست کم نشان دهید که مقتدر هستید.با شخصیت و محترم باشید.ورزش کنید و خرابی های خانه را به سرعت اصلاح کنید.مسوولیت پذیر باشید.
8- زن دوست دارد که به او احترام بگذارید.به او احترام بگذارید.تنها خدا میداند که احترام گذاشتن به او چقدر برایش لذتبخش است. مرد و زن در جلوی در ایستاده است . زن واقعا" لذت میبرد اگر شما به او بگویید اول شما بفرمایید. آری به همین سادگی . هرگز زن را در برابر دیگران سرزنش نکنید حتی اگر اشتباه مسلمی مرتکب شده باشد.
9- زن به اعتبار نیاز دارد.زن را یکی از معتبرترین فرد خانواده معرفی کنید.البته بدون لطمه زدن به شخصیت خودتان.
10- به همسرتان قوت قلب بدهید.به او اطمینان دهید که دوستش دارید.به زبان بیاورید و بگویید دوستت دارم . عزیزم دوستت دارم. اری همین جمله را به زبان بیاورید . نگویید این کلمه لوس است.به او بگویید خانه بدون او روح ندارد. این جملات به زن قوت قلب میدهد که او در کانون عشق و محبت همسرش واقع شده است.



چند نکته به اقایان برای حمایت عاطفی از همسرانشان
اگر میخواهید که همسرتان همواره زنی با طراوت و سرزنده و مادری سنجیده و مهربان برای فرزندتان باشد تصور نکنید که مجبورید بهای سنگینی برای حصول به این نتیجه بپردازید.فقط کافیست دقایقی را دقیقا" به حرفهای او گوش دهید.
1- وقتی احساس میکنید همسرتان ناراحت است منتظر حرف زدن او نمانید.اگر شما آغاز گر صحبت باشید 50 درصد ناراحتی اش را از بین برده اید.نگذارید سکوت طرفین فضای سنگینی بر خانه حاکم کند
2- وقتی به او اجازه صحبت میدهید بدانید ناراحت شدن از اینکه او چرا ناراحت است کمکی به حل مسئله نمیکند.
3- از قطع کردن صحبت او جلوگیری نکنید
4- وقتی نمیدانید چه بگویید حرفی نزنید.اگر نمیتوانید حرف مثبتی بزنید و اگر به هر دلیلی نمیتوانید جانب احتیاط را نگه دارید بهتر است ساکت بمانید
5- اگر همسرتان قصد صحبت نداشت با طرح سوال او را به صحبت وادار نمایید.
6- احساسات او را اصلاح نکنکید . و در مقام داوری بر نیایید
7- تا حد امکان ارامش خود را حفظ کنید .واکنش نشان ندهید. چرا که اگر برای لحظه ای کنترل خود را از دست بدهید قطعا" شما بازنده خواهید بود و البته پشیمان!


نکاتی که در بالا ذکر شد شاید در نگاه اول بسیار ساده و سطحی و بی اهمیت جلوه کند ولی باور کنید که با رعایت همین نکات ساده ( و البته بی هزینه ) بسیاری از مشکلات مربوط به نبود صمیمیت بین همسران حل میشود.
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 7:22 PM  توسط   | 





در بندر کنگ باور مردم اين است که زنان موجوداتی شيطانی هستند و فقط با عمل ختنه می توان شيطان را از آنها دور ساخت . بندر کنگ با 13 هزار نفر جمعيت در 5 کيلومتری بندر لنگه واقع شده است .

در اين بندر ختنه دختران در 40 روزگی آنها انجام می شود حتی طبق بعضی گفته ها , دختران اين شهر در سنين 4 يا5 سالگی نيز ختنه می شوند البته بايد گفت اين امر در فرهنگ آن مردم کاملا" منطقی جلوه داده می شود , زيرا آنها اين کار را يک سنت ديرينه می دانند و افرادی که از اين کار انتقاد کنند سنت شکن و سرکش می خوانند .

عمل ختنه در بندر کنگ (( تيغ سنت و فرهنگ )) خوانده می شود . جالب است بدانيد که اين کار شديدا" با کثافت کاری همراه است و به هيچ وجه هم افراد خبره و اين کار را انجام نمی دهند .

اصل فاجعه اينجاست که بيش از 70 درصد دختران اين شهر ختنه می شوند . البته بد نيست بدانيد اين عمل تنها به مردم کنگ منحصر نمی شود و در ميان برخی قبائل لرستان و خوزستان ايران هم رواج دارد و به صورت های مختلفی هم توجيه می شود .

لازم به فکر زياد نيست که چه ضربه روحی به اين دختران وارد می شود . دخترانی که شايد 5 سال بيشتر ندارند با چشم خود مجبورند ببيند که چه بر سرشان می آيد . وحشتناک تر از همه اينکه اين عمل در بند رکنگ به وسيله تيغ ريش تراشی انجام می شود . اين عمل آنقدر سنتی شده است که بسياری از دختران اين شهر نيز ختنه را پذيرفته و در موجه جلوه دادن آن می کوشند و حتی ختنه شدن مادران و مادر بزرگ هايشان را سندی برای موجه کردن اين کار عنوان می کنند .

گفته می شود اين سنت توسط مردان هرمزگان و از طريق سفر آنان به کشورهای ديگر همچون هند ( کلکته ) و سومالی به اين ديار راه يافته است. در سومالی اعتقاد عمومی بر اين است که چيزهای نا پاک و نجس بايد از ميان برداشته شود , جای آنها دوخته شود و فقط اثر زخمی در محلی که اندامهای جنسی بوده اند باقی گذاشته شود و اين زنان تا پايان عمر نمی فهمند که چرا اين عمل انجام می شود .

محافظه کاران و جامعه جهانی

چند هزار سال است که اين عمل انجام می شود ختنه دختران در ميان برخی اقليت های قومیو مذهبی , که اين کار را به لحاظ فرهنگی و بهداشتی توجيه پذير می دانند , رواج دارد . ايم در حالی است که قطع بخشی از آلت تناسلی زنانه توليد درد زيادی می کند و می تواند عوارض جسمانی زيادی را به همراه داشته باشد .

مفيد بودن از لحاظ بهداشتی , نگهداری از باکرگی دختران جوان و تا زمان ازدواج , کنترل تمايلات جنسی دختران تا زمان ازدواج , اطمينان دادن به شوهر آينده از جنبه پاک بودن دختر عواملی هستند که بعنوان فلسفه اين عمل مطرح می شود .

بد نيست بدانيد دولت بريتانيا پدران و مادرانی که دختران خود را در کشورهای خارجی ختنه می کنند , در بازگشت زندانی می کند . جريمه اين عمل نيز تا 14 ماه زندان است . در نروژ هم ازدواج تحميلی و ختنه دختران ممنوع است و تما کسانی که به اين کشور وارد می شوند بايد تعهدنامه ای در اين زمينه امضا کنند , فنلاند و دانمارک نيز وضع همين طور است و اين عمل جرم محسوب می شود . اما قضيه در افريقا و جاهای ديگر متفاوت است .

در حدود 30 کشور افريقايي و نيز در ميان برخی اقليتهای قومی و آسيايي اندام جنسی دختران را طی آدابی , که برخی از آنها ريشه ای 4 هزار ساله دارند , چنان می برند , که هر سه دخترعمل شده , يکی جان خود را از دست می دهد . در يک قبيله نيجريه ای ختنه زنان قبل از ازدواج انجام می شود و وحشتناک تراز همه اينکه اين عمل در يک قبيله ديگر در همين کشور به پس از زايمان موکول می شود .

بسياری از آنها اين عمل را يک امر مذهبی معرفی می کنند به زحمت بتوان دولتی افريقايي را يافت که قوانينی وضع کرده يا اجرا کرده باشد که طبق آن بتوان ختنه زنان را مجازات کرد . تنها راه نجات زنان و دخترانی که بخواهند از اين مهلکه جان بدر ببرند فرار است . اين در حالی است که سازمان جهانی بهداشت سنتی بودن اين قضيه را تنها دليل اين عمل ذکر می کند و آگاهی کامل از غير مذهبی بودن انجام اين عمل را به تمام کشورهای عضو سازمان ملل اعلام کرده است . اين سازمان همچنين اين عمل را يکی از دلايل عمده مرگ و مير زنان می داند .

آمار جهانی

طبق آخرين آمارگيری سازمان جهانی بهداشت تقريبا" بيش از 160 ميليون نفر از زنان در بيش از 30 کشور افريقايي و آسيايي ختنه شده اند . در واقع روزانه تعداد زيادی از دختر بچه های بی گناه بين سنين 4 تا 10 ساله در کشور های ذکر شده ختنه می شوند . عملی که طبق آمار منشتر شده سازمان ملل هر روزه بر روی 6 هزار نفر دختر بچه انجام می گيرد . بيش از 79 درصد دختران در کشورهای افريقايي و 12 درصد در کشورهای آسيايي قربانی اين مسئله می شوند . ان درحالی است که در تعدادی از کشورهای نظير سودان و سومالی بيش از 98 درصد است .در گامبيا 89 درصد زنان به زور تحت اين عمل قرار می گيرند .

ختنه دختران در 70 تا 80 درصد موارد با وسايل آلوده و غير بهداشتی بدون استفاده از هيچ داروی موضعی انجام می شود .

ختنه دختران در 70 تا 80 درصد موارد با ‍وسايل آلوده بدون استفاده از هيچ داروي موضعي انجام مي شود . در نتيجه خطر مرگ و شوك خونريزي هاي شديد و گاهي غير قابل كنترل كه منجر به مرگ مي شود . عفونتهاي موضعي و عمومي بدن اغلب به درمان هاي پزشكي احتياج دارند زياد است . از عوارض ديگر اين عمل ، درگيري ها و بيماري هاي رواني ، ايجاد جوشگاه در قسمت بريدگي هاي با طول و گستردگي زياد ، عفونتهاي حاد و مزمن دستگاه تناسلي و ادراري ، احساس درد هاي غير قابل تحمل در صورت قادر بودن به رابطه جنسي ، مشكلات نازايي ، خطرات و مشكلات ناشي از حاملگي و به خصوص زمان زايمان است .

اين عمل از طريق روشهاي مختلفي انجام مي شود و با توجه به نوع انجام اين عمل شدت عوراض متفاوت است ، وحشيانه ترين روش در كشورهاي سومالي ، سودان ، و همچنين اتيوپي بكار مي رود . 5درصد زنان اين كشورها بعلت برشهاي طولاني و عميق و جوشگاههاي زخمي حتي قادر به روابط جنسي با شوهران خود نيستند و تا پايان عمر خود رابطه جنسي ندارند و يا درصورت انجام اين امر و حامله شدن قادر به زايمان طبيعي نيستند . دراين صورت زايمان آنها با جراحي انجام شده و يا در نقاط دور افتاده بعلت خطرات ناشي از زايمان طبيعي خود و نوازدانشان فوت مي كنند . آمار كرگ و مير اين زنان و نوزادان آنها نزديك به يك ميليون نفر در سال تخمين زده شده است .

ختنه زنان از طرف سازمان ملل و سازمان جهاني بهداشت و طبق قوانين تمام كشورهاي اروپايي آمريكائي و اغلب كشورهاي آسيايي غيرقانوني است . در اين كشورها افرادي كه به اين كار مبادرت مي ورزند توسط دولت مورد تعقيب قرار مي گيرند .

محققان سازمان جهاني بهداشت در معني لغاتي نظير ختنه دختران يا قطع عضو در دختران فرقي نمي گذارند وآن را يك عمل با دو معني مشابه تلقي مي كنند و اين عمل را از جمله سنت هاي بسيار عقب افتاده و خطرناك مي دانند . توصيه سازمان جهاني بهداشت اين است كه افراد با هر وسيله ممكن ابراز تنفر خود را در انجام اين عمل به گوش مسئولان و سياستمداران و هر انسان ديگري در هر كشوري كه زندگي مي كنند برسانند و براي عدم انجام آن از هر راهي مبارزه كنند

واريس ديري و مبارزان

از هيچ داروي بيهوشي براي اين كار استفاده نمي شود و دختران با هر ابزاري كه در دسترس باشند مانند تيغ ريش تراشي ، چاقو ، شيشه شكسته ، سنگ نوك تيز و در بعضي از مناطق با دندان بريده مي شوند .

اين قسمتي از كتاب گل صحرا خاطرات واريس ديري زن آفريقايي است كه در كودكي ختنه شده است . زني كه در بيابانهاي سومالي بدنيا آمده و حال بعنوان يك سوپر مدل سفير سازمان ملل در نيويورك زندگي مي كند . او در 13 سالگي از خانه اش فرار مي كند زيرا نمي خواسته تن به ازدواج اجباري با يك مرد 60 ساله در ازاي پنج شتر دهد.

هيبو خواننده اي است اهل سومالي ، موضوع بسياري از ترانه هايي كه وي مي خواند دردهاي وحشتناكي است كه در كودكي كشيده است . ديگر مبارز مشهور و مبلغ مبارز با اين عمل در افريقا يك سنگالي است . فيلم مولا ده محصول كشور سنگال در سال 2004 است و توسط عثمان سمبنه كارگردان و نويسنده معروف ، ساخته شده است . هيبو هم از كساني است كه از خانه اش فرار كرده است . در كنسرتهايش در امريكا هميشه ترانه هايي هم در باره ختنه زنان مي خواند . انگار درد ختنه از ياد نمي رود ، اين درد ، زنان درد كشيده را نابود مي كند و با آن خانواده شان را نيز به كام نابودي مي كشاند .

سازمان جهاني

در سال 1997 ميلادي يونيسف ، سازمان بهداشت جهاني و صندوق جمعيت جهاني براي نخستين بار طرح مشتركي را عرضه كرده اند كه طبق آن قرار است در عرض 10 سال شمار دختراني كه ختنه مي شوند ، كاهش يابد . اين سازمان هاي وابسته به سازمان ملل براي انجام طرحي چند جانبه تلاش مي كنند . قرار است بسياري گروه هاي اجتماعي هدفي مشترك را دنبال كنند ، دولت ها و نهادهاي سياسي و مذهبي ، سازمانهاي غير دولتي و امدادگر ، همه اينها بايست با پيوند دادن فعاليتهايشان با يكديگر براي ريشه كن كردن سنت ختنه دختران با هم همكاري كنند . اما اين طرح در سال هاي اخير تنها در چند كشور ، يعني سنگال ، بوركينافاسو و سودان موفقيتي بدست آورده است .

گابريلادويتا از فعالان سياسي كه مبارزه 6 ساله را عليه ختنه زنان و دختران پيش برده است او مي گويد : آمار نشان مي دهد كه دهه هاي اخير متاسفانه تعداد زنان ختنه شده تغييري نكرده است . در سراسر جهان تحولي ديده نمي شود كه بتوان اميدوار بود كه اين آداب منسوخ مي شود .در برخي كشورها حتي مي بينيم كه تعداد دختران ختنه شده افزايش يافته است .

او با اشاره به اينكه تحقيقات دامنه دار براي رابطه اين عمل با اديان انجام شده است اضافه مي كند : در بعضي كشورها مردم خيال مي كنند كه دينشان گفته بايد دختران ختنه كنند . بعضي ها فكر مي كنند اين عمل حزو نظافت است اينكه اندام جنسي زن كثيف و زشت است و بايد بريده شود .

وقتي به دنبال دليل اين عمل در جامعه هاي پدر سالار انجام مي گيرد ، جايي كه مقام زن را پست تر از مرد مي دانند و زنان مورد تبعيض اند . دليل اصلي پست شمردن زنان است




============================================
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 7:15 PM  توسط   | 





در بزم حكمت و خرد « گدا با شهنشه روبرو نشيند». اپيكتيتوس بنده و بَرده بود و ماركوس اورليوس از امپراتورهاي ذيشانِ روم است. كه در سده ي دوم پس از زادروزِ مسيح زيسته و پادشاهي كرده است.(همزمان با دورانِ پايان گرفتن اشكانيان در ايران) و مذهب و شيوه ي او همان شيوه ي رواقيان بوده است. به راستي كه ماركوس اورليوس آرزوي افلاطون بود كه به گل و ميوه نشست كه افلاطون مي گفت پادشاه بايد حكيم و دانشمند و خردمند باشد.كه ماركوس اورليوس نيز فرمانروايي خردمند و حكيم بود.[1] سراسر زندگاني را بر طبق اصول حكمت و آگاهي به سر برده و اداره ي كارهاي كشوري را نيز بر اساس همان اصول نموده است. مسئوليت و پاسخگويي فرمانروايي را بر حسب تكليف ادا مي كرد و به درستي زندگاني را در اشتغال و سرگرم بودن با حكمت مي دانست. كتاب ارزشمند و گران سنگي از او به يادگار مانده است كه به زبان يوناني نوشته است نام آن كتاب كه مجموعه اي از انديشه ها و گوشزدها است اينست : « درباره ي خود» اما اورليوس به دستور «سنكا» ي خردمند نفس خود را همواره بازخواست مي كرده كه چه كردي؟ چه دردي را درمان نمودي؟ چه زخمي را مرهم نهادي؟ كدام عيب را از خود دور ساختي؟ چه پيشرفت و بهبودي به خود دادي؟ و جانِ سخن او اينست كه انسانها با همه ي جهان در ارتباط اند و هستي و حيات اگر معني دارد اينست كه هر فردي خود را جزءِ كل بداند.

از سخنان انديشمندانه ي او اينست كه من دو ميهن دارم. به اين خاطر كه ماركوس اورليوس هستم ميهنم و سرزمينم كشور روم است. و به اين خاطر كه انسانم ميهنم و سرزمينم جهان است و خوبي و نيكي آنست كه براي اين هر دو ميهن سودمند باشد و عمل اخلاقي مردم آنست كه جنبه ي كلي و همگانيِ ايشان آشكار شود و بر اين باور باشند كه همچنان كه درخت بدون خواستي و منظوري به مردم ميوه مي دهد انسان هم بايد بي توجه و چشم داشتي وجودش براي ديگران سودمند باشد.

---------------------------------------------------

[1]- نظريه افلاطون در مورد سياست: حكمت و خرد بي سياست سودمند نيست و سياست و اخلاق را از يك سرچشمه مي پندارد و هر دو را با هم و نه جدا از هم براي خوشبختي نوع بشر سودمند و واجب مي داند.افلاطون در سده ي چهارم و سوم پيش از زادروز مسيح زندگي كرد و اين نظريه را در همين دوران مطرح كرد و ماركوس در سده ي دوم پس از زادروز مسيح در جايگاه قدرت و فرمانروايي اين نظريه را عملي و كرداري كرد. فاصله ي زماني بين افلاطون و ماركوس(زمان مطرح كردن يك نظريه به وسيله ي يك انسان در نقش و نگارِ افلاطون تا عملي و كرداري شدن آن به وسيله ي انسان ديگري در نقش و نگارِ ماركوس اورليوس) نزديك به 600 يا 700 سال مي باشد!-برديا گوران

============================================

*

برگرفته و برگزيده از كتاب : سير حكمت در اروپا
*

و رساله ي گفتار در روش راه بردن عقل رنه دكارت
*

جلد نخست
*

به نگارشِ محمد علي فروغي

============================================
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 7:14 PM  توسط   | 

سلام . یه متنی از کتاب "من از دنیای بی کودک می ترسم" از هیوا مسیح انتخاب کردم امیدوارم که خوشتون بیاد.

کنار پنجره می ایستم و نگاه می کنم.امشب شب دیگری است .تمام این مدت باران می باریده و من نمی دانستم.

اکنون دیگر نمی بارد.سکوت تازه ای می شنوم.ای کاش بودی.می توانستی یک لحظه از این لحظه ی درخشان را ببینی.شب چنان آرام است و شهر چنان خاموشکه گویی امشب آرام ترین شب جهان است.

حس میکنم هیچ کس بیدار نیست حتی دزدان حتی قاتلان.امشب در جایی پنهان کودکانی روشن به دنیا می آیند.امشب همه ی پرندگان آرام ترین خواب را خواهند داشت.

امشب همه کودکان دنیا خواب های خوب می بینند.می دانم.

...! ما دیر فهمیدیم .جهانی که ساخته ایم روزی ما را از پای در خواهد آورد.ما دیر فهمیدیم .خیلی دیر . که زشتی این جهان . نتیجه زیبا خواهی ما بود.

این همه رنج. نتیجه آسوده خواهی ما و این همه جنگ نتیجه صلح طلبی ما.
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 7:10 PM  توسط   | 







عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل
مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل
اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:

مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت
و تعهد است:

1- مرحله مجذوب شدن
واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو
مرحله تقسيم بندي ميگردد:

* مجذوب شدن فيزيكي: هنگامــي روي مــــي دهد كه
جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان
ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفي: هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.

همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.


2-دلربايي
در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.

دلربايي خود خواهانه: هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

دلربايي خالصانه:هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.

دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.


3- مرحله هوس(اشتياق مفرط)
آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.


4- مرحله صميميت
به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.


5- مرحله تعهد
به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 7:9 PM  توسط   | 



يکی بود يکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.

وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود .

در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.

فرشته نگهبانی که بايد او را راه می داد نگاه سريعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد .

در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود.

مَرد وارد شد و آنجا ماند .

چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت اين کار شما تروريسم خالص است.

نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟

شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت : آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسيده نشسته و به حرف های ديگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند درجهنم با هم گفت و گو می کنند يکديگر را در آغوش می کشند و می بوسندجهنم جای اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد.

وقتی قصه به پايان رسيد درويش گفت :

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگردان
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 7:8 PM  توسط   | 





شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .

استاد گفت: عشق يعني همين



شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟

استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم .

استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين



با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگردان
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 7:7 PM  توسط   | 

 

اركان اساسي و اصلي براي مراقبه ومكاشفه سنتي

 براي سنتي ترين روش ذهن ورزي و مراقبه، اركان اصلي به شرح زير، وجود دارند:

 

1-     مكاني آرام، خلوت و ساكت براي مراقبه

2-  حالت و وضع بدن به شكلي راحت، بي حركت و در حال تعادل

3-    يك موزيك آرام ترجيحا موزيكهاي مخصوص مدي تيشن (موزيك همراه باصداي پرندگان، باران)

4-     تنفس صحيح شكمي

5-    شي يا موضوعي براي معطوف كردن توجه به آن و غور و بررسي

 

 

مكاني آرام، خلوت و ساكت:

بهترين مكان براي مراقبه، جايي است كه بتوانيد به راحتي در آن بنشينيد يا دراز بكشيد تا عضلات و ماهيچه هاي بدن، كم كم و به تدريج شل شوند. مكاني كه كمترين عوامل براي پرت شدن حواس در آن وجود دارند.

بعد از مدتي و كمي تمرين قادر خواهيد بود كه در مكانهاي شلوغتر هم به راحتي مراقبه كنيد. مثلا در اتوبوس، قطار، مطب پزشكان و غيره

 

حالت بدن به شكلي راحت، بي حركت و در حال تعادل

اتخاذ يك حالت بدن خاص و ويژه، محور اصلي اكثر تكنيك هاي مراقبه بوده است. حالت بدن در تكنيك ؛ ذن ؛ خيلي مهم و با اهميت تلقي مي شود. يكي از ويژگي ها و خصوصيات پيشنهادي در حالتهاي صحيح مراقبه در بسياري از سنتها آن است كه ستون فقرات صاف و راست نگه داشته شود. ممكن است برخي از افراد كه دچار مشكلات جسماني هستند،ابتدا در هنگام اتخاذ چنين حالتهايي، احساس ناراحتي پيدا كنند. ستون فقرات به شكل يك خط صاف در مي آيد و وزن بدن در قالبي متعادل كه در آن ثقل و وزن نه كشيدگي و فشار عظلاني و ماهيچه اي، عامل موثر اصلي محسوب مي شود، در اطراف آن به حالت متعادل در مي آيد.

گر چه به طور قطعي ثابت نشده است، اما امكان دارد كه اين تغيير جهت و تنظيم مجدد خاص روي حالت و وضع ذهن و روان تاثير بگذارد. يك حالت نشسته براي مراقبه بهتر از دراز كشيدن است.

به اين دليل كه دراز كشيدن حالت عادي و طبيعي خوابيدن است و مراقبه به حالت دراز كش ممكن است به راحتي به خواب منجر شود. اگر جزء آن دسته از افرادي هستيد كه در خلال روز به راحتي خوابتان نمي برد، مي توانيد مراقبه را به شكلي نيمه لم داده يا دراز كش روي يك كاناپه يا صندلي راحتي بزرگ در حالي انجام دهيد كه كمرتان روي قسمت تكيه گاه آن قرار دارد و صاف است و سرتان به سمت عقب متمايل است.

اگر چه در حالتهاي مراقبه سنتي، كمر در حالت عادي صاف و راست نگه داشته مي شود، ولي نه خيلي شق و رق و قائم. اين حالت به حالت راحت، بي حركت و متعادل موسوم است. حالت و وضع صحيح و مناسب براي مراقبه را مي توان به عنوان حالتي راحت شرح داد:

هوشيا و آگاه و در عين حال آرام و راحت.

حالت راحت، بي حركت و متعادل، وضعيت مناسب و صحيح هوشياري و خودآگاهي و تمركز حواس و توجه را براي دستيابي به مراقبه اي موفقيت آميز، بهبود مي بخشد.

در شرق حالتهاي چهار زانو، با سري بالا گرفته و كمر در خطي قائم قرار گرفته براي مراقبه مطلوب و ايده آل در نظر گرفته ميشود. در وضعيت لوتوس يعني پاها به حالت چهار زانو قرار مي گيرند و كف پا روي ران گذاشته مي شود. و اين احساس خوبي براي وضعيت راحت و متعادل نشستن را براي مراقبه به شخص منتقل مي كند. اين حالتها ممكن است در آغاز براي كساني كه با آن آشنايي ندارند كمي سخت و دردناك باشد.

مي توانيد پاهاي خود را به راحتي روي زمين قرار دهيد. يا به حالت نشسته روي صندلي و دستانتان را به شكلي كه مي بينيد نگه داريد و دو انگشت وسط دو دست را به آرامي به يكديگر فشار دهيد و بر روي فشار دو انگشت تمركز كنيد.

 

اما حالتهاي ديگري نيز هست، شما روي يك صندلي راحت بنشينيد به طوري كه كف پايتان براحتي روي زمين قرار گرفته باشد دستانتان روي زانو يا دسته صندلي قرار بگيرد.

 

 

مي توانيد شكل ديگري از نشستن را انتخاب كنيد . يكي از اين اشكال يا تركيبي از آنها. مهم آنست كه شما راحت باشيد.

 

 

 

در اين حالت نوك انگشت شست و انگشت اشاره به يكديگر متصلند. و شما مي توانيد اين دو انگشت را به آرامي به هم فشار داده و روي فشار دوانگشت توجه كنيد.

 

 

ساختمان دستگاه تنفس واهميت تنفس شکمی

 

در آغاز مدي تيشن و در طول آن بايد به طور صحيح تنفس كنيم . و طرز تنفس صحيح ، تنفس شكمي است، كه در زير به طور كامل آنرا توضيح داده ايم.

دستگاه تنفس از چند قسمت تشكيل شده است. ريه ها بخش اصلی دستگاه تنفس هستند. ريه‌ها در دو سمت سينه واقع شده‌اند و قلب و عروق بزرگ و مری آنها را از هم جدا می‌كنند. يكی ديگر از بخش‌های مهم دستگاه تنفس ديافراگم است. د يافراگم در تنفس نقش اساسی دارد و در قاعده شش‌ هاقرارگرفته است. د يافراگم در واقع پرده عضلانی است كه حفره شكمی را از حفره سينه جدا می‌كند. كار ديافراگم  ايجاد فشار منفی برای كشيدن هوا به داخل ريه‌ها است. بدنبال انقباض ديافراگم يك خلاء نسبی در قفسه سينه ايجاد شده و اين امر خود باعث اتساع ريه‌ها می‌شود. در اين بين عضلات بين دنده‌ای با انقباض خود موجب اتساع قفسه سينه و كمك برای ورود هوا می‌شوند. نتيجه اين روند، مكش هوا به درون ريه‌ها است.

بايستی توجه داشت قفسه سينه يک شبکه اسکلتي است. بنابراين دارای ظرفيت محدودی از نظرقدرت اتساع است. در يک تنفس درست ديافراگم مهم‌ترين نقش را ايفا می‌كند. بنابراين كنترل ديافراگم اولين قدم در تمرين‌های تنفسی است. وقتی ديافراگم در حالت استراحت قرار می‌‌گيرد، ريه‌ها جمع شده و هوا تخليه می‌شود. تمرين ساده تنفس عميق با حركات ديافراگم ، بنياد علم تنفس  يا پراناياما است.

آنچه در يک تنفس درست اهميت دارد حرکت شکم و ديافراگم است. در واقع تنفس درست با بيرون دادن شکم شروع می شود.وقتی شکم به سوی بيرون حرکت کرد، احشاء محوطه شکمی نيز به سوی بيرون حرکت می کنند. در اين حالت ديافراگم می تواند به راحتی به سوی پايين حرکت کند و هوا را به داخل ريه ها بکشاند. بعد از باز شدن شکم، قفسه سينه نيز باز شده و چرخه تنفس کامل می شود. در هنگام بازدم نيز مجددا شکم به داخل جمع ميشود و به هل دادن ديافراگم به سوی بالا هوا را خارج می کند. به اشکال زير دقت کنيد. حرکت ديافراگم و انقباض و انبساط ريه بخوبی در اين شکل نشان داده شده است.

ديافراگم و ريه ها در حالت دم و بازدم. راست حالت دم و چپ حالت بازدم را نشان می دهد. به حرکت ديافراگم دقت کنيد.

 

  در حالت عادی، با هربار تنفس، مقدار 500 سی‌سی هوا وارد ريه‌ها می‌شود و بعد از تبادل اكسيژن و دی‌اكسيدكربن از ريه‌ها خارج می‌شود. با افزايش عمق تنفس می‌توان مقدار اين هوا را به ميزان زيادی افزايش داد. با اين تمرينات مي توان اين مقدار هوا را به 2500 سی‌سی در هربار تنفس برسانيد. بنابراين يكی از اولين اثرات اين تمرين ورود هوای بيشتر به ريه‌ها و امكان تنفس بهتر و عميق‌تر است. مهمتر اينكه با ورود هواي بيشتر به درون ريه‌ها، مقدار انرژی حياتی زيادتری وارد بدن می‌شود و سطح آگاهی و انرژی تا حد بسيار زيادی تغيير می‌كند. اين امر بعد از تمرينات بسيار محسوس است.

 

يك موزيك آرام ترجيحا موزيكهاي مخصوص مدي تيشن

 

هر موزيك آرامي كه به شما احساس آرامش مي دهد براي مدي تيشن عالي است. شما مي توانيد از موزيكهاي مخصوص كه همراه با صداي پرندگان و باران و دريا و... است و در بازار يافت مي شود براي اينكار استفاده نماييد. يا موزيك هاي كلاسيك ماند موزيكهاي موتزارت يا ...

  

شي يا موضوعي براي معطوف كردن توجه به آن و غور و بررسي

 

توجه:

يكي از مسائل مهمي كه ما مي خواهيم  در مدي تيشن به آن برسيم اين است كه فكر خود را از مشغله و انواع افكاري كه در طول روز ما را به خود مشغول نموده، رها نموده و به ذهن خود آرامش و استراحت دهيم.

كه البته اين كار آسان نيست. فكر كردن امري است طبيعي  اما فقط كافي است كه شما روي افكاري كه وارد ذهنتان مي شود زوم نكرده و براحتي و به آرامي آنرا از ذهنتان بيرون كنيد.

نه با آن بجنگيد نه براي آن دليل و برهان بياوريد نه به تفسير و توضيح آن بپردازيد.

به آرامي فكر را از ذهنتان خارج كرده  و مجددا تمركز خود را به مدي تيشن برگردانيد.

 

 

                

قبل از شروع مدي تيشن ، مي توانيد،‌عودي را كه بوي آن را دوست داريد روشن كنيد، يا از شمع هاي عطرآگين با بويي كه آنرا مي پسنديد استفاده كنيد تا فضاي اطرافتان را عطرآگين نموده و سطح انرژي مثبت اطرافتان را بالا ببريد. بوي خوش و موزيكي كه به شما آرامش مي دهد به تمركز بيشتر شما كمك خواهد كرد.

 

 

مي توانيد مدي تيشن را با چشمان بسته انجام دهيد. يا با چشمان باز.

 

با چشمان باز مي توانيد از يك شمع روشن در مقابل خود استفاده نمائيد و با تمركز بر روي شعله آن، سعي كنيد فقط به شعله نگاه كنيد. به نور شمع و هاله دور آن توجه كنيد و سعي كنيد كمتر پلك بزنيد و اگر افكار آمدند ، آرام آنها را از ذهنتان خارج كنيد و مجددا تمركز خود را به نور شمع دهيد. اگر متوجه شديد فكري ذهنتان را مشغول كرده وشما توجه تان از شمع خارج شده، به آرامي فكر را رها و رد كنيد و دوباره توجه خود را به نور شمع برگردانيد.

                             

با چشمان بسته

به محض اينكه شما چشمان خود را بستيد در محل چشم سوم يا چاكراي شماره 6 قرار داريد. چاكرا يا چرخه انرژي كه محل آن بين دو ابرو قرار دارد و مركز روشن بيني و روشن ضميري است و ما تله پاتي و ارسال افكار خود به ديگران و حس ششم خود را مديون اين چاكرا مي باشيم.

پس آرام چشمان خود را ببنديد و تنفس شكمي انجام دهيد.

 

 

1-   با بيني ، يك دم عميق شكمي انجام دهيد

2-   چند لحظه نفس را نگه داريد

3-   سپس با دهان و با كمك شكم ، تمام نفس را به بيرون برگردانيد

سعي كنيد زمان دم و نگه داشتن هوا و بازدم باهم مساوي باشد به طور مثال:

اگر دم شما 4 ثانيه طول مي كشد . هوا را 4 ثانيه در درون ريه خودنگه داريد و بعد با يك بازدم 4 ثانيه اين هوا را به بيرون برگردانيد.

چند با اين عمل را انجام دهيد. تا به يك احساس آرامش دست يابيد.

   

شما در حال مدي تيشن هستيد به موزيك گوش دهيد و اگر فكري به ذهنتان خطور كرد به آرامي آنرا از خود دور كنيد و دوباره توجه خود را به مدي تيشن و شنيدن صداي موزيك برگردانيد.

                             

اين حالت را مي توانيد تا 20 دقيقه  حفظ كنيد.

بعد از 20 دقيقه براي خارج شدن از مدي تيشن: چند تنفس شكمي انجام دهيد و تمركز خود را به محيطي كه در آن نشسته ايد برگردانيد و حضور در جايي كه نشسته ايد حس كنيد، توجه خود را به تنفس شكمي خود دهيد و بعد از چند تنفس به آرامي چشمان خود را باز كنيد.

 

نكته:مدي تيشن را مي توانيد روزي يكبار انجام دهيد و سعي كنيد زمان انجام آن بيشتر از 20 دقيقه نشود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 6:54 PM  توسط   | 

Age bazi az axa baz nashod, rosh RIGHT CLICK & SHOW PICTURE ro entekhab konid

 

 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
 
Jaraghe Group
 
 
 
Jaraghe Group
 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 6:47 PM  توسط   | 

 

 

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.

پياده‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»

دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»

- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم.»

دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد.»

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: روز به خير

مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.

مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود!

- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...

 

بخشي از كتاب «شيطان و دوشیزه پريم»، پائولو كوئيلو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 6:39 PM  توسط   | 

استاد می گوید:امروز روز خوبی برای انجام کاری نامعمول است.مثلامی توانیم موقع رفتن به سر کار،در خیابان برقصیم.می توانیم مستقیم به دورن چشمهای یک بیگانه بنگریم،و از عشق در نخستین نگاه سخن بگوییم.یا به روئیس خود نظری بدهیم که احمقانه می نماید،نظری که هرگز مطرح نکرده ایم.مبارزان روشنایی چنین روزهایی را بر خود روا می دارند.

امروز می توانیم بر بیدادی کهن بگرییم که هنوز در گلومان گیر کرده.می توانیم به کسی تلفن کنیم که سوگند خورده بودیم دیگر هرگز با او صحبت نکنیم (اما خیلی دوست داریم که در منشی تلفن خود پیامی از او دریافت کنیم). امروز می تواند روزی انگاشته شود،خارج از برنامه ای که هر روز صبح می ریزیم.

امروز،هر خطایی مجاز و بخشوده خواهد بود.امروز ، روز لذت بردن از زندگی است

 

 

 

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 3:12 AM  توسط   | 



میتوانید از طریق 3 رنگ، سرنخ های شگفت انگیزی بدست آورید

آیا تا بحال میدانستید که رنگهای سبز و بنفش و نــارنجی (رنگ های فرعی) میتوانند نشان دهنده آرزوها و نیازهای شما در روابط عاطفی باشند؟ اگر یکی از این رنگ ها را انتخاب کنید می توانید از روی آن تشخیص دهید که شخصیت شما جذب چه تیپ مردهایی می شود، که البته شامل مرد ایده آل شما نیز می شود! اگر می خواهید از اسرار رنگها سر در بیاورید، و بفهمید که تاثیر و معنای آنها در زندگی شما چیست این تست کوتاه را انجام دهید

مرحله 1: رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کنید

به رنگ های زیر نگاه کنید، و هر یک را که بیشتر از سایرین دوست می دارید انتخاب کنید: (البته لازم نیست رنگی را انتخاب کنید که در لباس پوشیدن و آرایش خود به کار می برید

سبز بنفش نارنجي

مرحله 2: نتیجه

حال که رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کردید، نگاهی به تفسیر آن بیندازید تا با شیوه های عشق ورزی خود آگاه شوید، و بدانید که خصوصیات اخلاقی مرد ایده آلتان چگونه است

اگر رنگ منتخب شما سبز باشد

زمانی که برای اولین بار با مردی ملاقات می کنید رفتار شما باعث می شود که او از همان آغاز سفره دلش را برای شما باز کنید و در مورد زندگیش با شما صحبت کند. شما راحتی و آرامش را به فرد مقابل منتقل می کنید و او احساس می کند که تحت حمایت کامل و همه جانبه شما قرار گرفته است

شما از همان آغاز به راحتی می توانید تشخیص دهید که فرد مقابل چه نیازهایی دارد. شما به غرایز خود اعتماد می کنید و به نداهای درونیتان گوش می سپارید و از همین طریق متوجه می شوید که او در رابطه چه چیزی را طلب می کند

نکته قابل توجهی که در شما وجود دارد توانایی کسب اطلاع از طرف مقابل است. شما از این طریق حس کنجکاوی خود را تطمیع می کنید

در نهایت شما با کسی ازدواج می کنید که بتواند آسایش و امنیت را برای شما به ارمغان آورد. شما صاحب خانه ای پر از بچه می شوید، از نظر مادی بی نیاز هستید، برای همسر خود ارزش قائل می شوید و او نیز به شما احترام می گذارد. مرد ایده آل شما باید دارای یک شخصیت ثابت باشد"سبزی ها" با مردهای با ثبات و قاطع ازدواج می کنند

اخطار: شما همواره با روی باز با دنیای اطراف خود ارتباط برقرار می کنید و انسان پاک و معصومی هستید. داشتن این خصوصیات اندکی کار شما را در پیدا کردن مرد ایده آلتان دشوار می کند. بیشتر افراد نمی توانند شخصیت واقعی شما را به درستی بشناسند به همین دلیل زمانی که با خود واقعی شما مواجه می شوند ممکن است شکه شده و نا امید گردند، زیرا ممکن است که شما با معیارهای ذهنی آنها مطابقت نداشته باشید

اگر رنگ منتخب شما بنفش باشد

در اولین ملاقات بیشتر جذب انرژی و تحرک فرد مقابل می شوید، اما در واقع شما به مردی علاقمند هستید که در کنار او احساس راحتی کنید و از او آرامش بگیرید. رمز موفقیت شما در مقابل مردها گیرایی، جذبه و هیجانتان است. شما سرشار از ذوق و اشتیاق هستید به همین دلیل آقایون نیز احساس می کنند که زندگی شان در کنار شما مهیج و جالب خواهد شد

شما وفادار و وظیفه شناس هستید و ارتباط عاطفی برای شما یک امر جدی تلقی می شود

اگر فردی را برای ازدواج انتخاب کردید، به این معناست که او تمام معیارها و ملاک های مورد نظر شما را دارا بوده که توانسته به این مرحله راه پیدا کند. در ضمن لازم به ذکر است که شما برای وضعیت ظاهری افراد اهمیت خاصی قائل هستید. "بنفشی ها" با مردهای خوش تیپ و قیافه ازدواج می کنند

اخطار: بهتر است اگر فرد مناسب پیدا شد اندکی به او فرصت دهید و شروع نکنید به حدس زدن خصوصیات اخلاقی او. بهتر است وی را بر اساس رفتارش ارزیابی کنید نه اینکه او را با مرد ایده آل ذهنی خود مقایسه کنید

اگر رنگ منتخب شما نارنجی باشد

شما یک فرد جذاب، دوست داشتنی، مهربان و خونگرم هستید و با این خصوصیات می توانید دل مردها را بدست آورید. باید حقیقت را لمس کنید تا بتوانید آنرا باور کنید. با رفتار خود به دیگران نشان می دهید که به حرف های آنها گوش می دهید و برایشان ارزش قائل هستید

به راحتی فریفته ظاهر افراد می شوید اما جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد چراکه ازدواج شما همیشه از روی عقل و منطق می باشد

شما جذب مردهای با هوش می شوید و هنگامیکه به او بله گفتید، بله شما به معنای تا ابد و همیشه و در رنج و شادی است. شما با مردی ارتباط برقرار می کنید که بتوانید از او چیزی بیاموزید. "نارنجی ها" با مردهای با هوش ازدواج می کنند

اخطار: شما فردی هستید که سعی می کنید نقاط ضعف و منافذ حساس و نفوذ پذیر خود را پنهان کنید، تنها چیزی که فرد مقابل می تواند در شما ببیند استحکامات زیرکانه است. او احتمالا در مورد شخصیت اصلی شما دچار اشتباه می شود. سعی کنید در طول زمان وی را با کاراکتر واقعی تان آشنا کنید

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 3:10 AM  توسط   | 

 

اصولا در بسياری از کشورهای دنيا مردم برای رهبران و سياستمداران شان جوک می سازند، يک موسسه تحقيقاتی به نام « بنياد پژوهش در موارد عجيب» نتيجه تحقيقات خود را در مورد اين که مردم جهان در چه حالتی برای رهبران و سياستمداران شان جوک می سازند، به اين شرح منتشر کرد:

۱) شما در حال رانندگی هستيد و در حالی که داريد اخبار مربوط به ميزان جاده های آسفالت شده در کشور را می شنويد ماشين تان توی يک چاله می افتد، اگر آدم بی ادبی باشيد به وزير راه فحش می دهيد، اما اگر آدم مودب و باهوشی باشيد برای رئيس جمهور جوک می سازيد.

۲) شما يک همکلاسی داشتيد که هميشه در دانشکده او را به دليل حماقت هايش دست می انداختيد، يک روز اين خبر را می شنويد که او وزير شده است، اگر آدم فرصت طلبی باشيد با او تماس می گيريد و تلاش می کنيد برای خودتان شغلی پيدا کنيد، اما اگر آدم شريفی باشيد برای نخست وزيری که آن وزير احمق را انتخاب کرده است، جوک می سازيد.

۳) يک مامور پليس بدون هيچ دليلی پسرتان را کتک زده است و شما قصد داريد تا در اين مورد مقاله ای بنويسيد و در روزنامه معروفی منتشر کنيد، اما آن روزنامه حاضر به چاپ نوشته شما نمی شود، شب شما در خانه تان نشسته ايد و داريد به سردبير آن روزنامه فحش می دهيد که در اخبار تلويزيون می شنويد که سردبير همان روزنامه به دليل شکايت پليس زندانی شده و آن روزنامه توقيف شده است، بلافاصله چهار جوک ناب در مورد دادستان کل کشور می سازيد.

4) ميزان تورم به ۸ درصد رسيده است، شما عليه دولت در تظاهرات شرکت می کنيد. ميزان تورم به ۱۵ درصد می رسد، شما تصميم می گيريد دولت را استيضاح کنيد. ميزان تورم به ۲۲ درصد می رسد، شما تصميم می گيريد دولت را سرنگون کنيد. ميزان تورم به ۳۰ درصد می رسد، تنها کاری که می توانيد بکنيد اين است که جوک بسازيد.

5) روزنامه می خريد و در صفحه اول آن عکس گروهی را می بينيد، ابتدا فکر می کنيد که تصوير مربوط به گروهی ازخلافکاران است که دستگير شده اند، اما وقتی خبر را می خوانيد متوجه می شويد که تصاوير مربوط به کابينه جديد است، در همين حالت چند نفر از دوستان تان به شما زنگ می زنند و آخرين جوک هايی را که در مورد کابينه جديد ساخته شده است برای شما تعريف می کنند.

نتيجه گيری: آدم ها در اثر خشم جوک نمی سازند، در اثر عجز جوک می سازند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 3:1 AM  توسط   | 

 

 

     از شما توقع انجام كاري هست كه تمايلي به انجامش را نداريد ، دلتان مي خواهد " نه " بگوييد ، اما احساس اضطراب مي كنيد ، احساس فشار مي كنيد ، مي خواهيد خود را انساني موافق و اهل تشريك مساعي نشان دهيد.

 

     " نه " گفتن توليد احساس منفي مي كند كه ريشه بسياري از اين احساسات منفي در شيوه هاي تربيتي و فرهنگي است ، در اعماق وجود ما نهفته است كه هر چه به او بگويند و از او بخواهند انجام مي دهد.

 

     بد نيست بدانيد عدم توانايي در گفتن " نه " به درخواست هاي نادرست ، سر آغاز بسياري از مشكلات است. لازم است شروع هر كاري را جدي بگيريد و با تامل هر كاري را آغاز كنيد. چه بسياري از بدبختي ها و نابساماني ها از يك چيز جزئي شروع مي شود.

 

نمونه اي از روش هاي نه گفتن در مقابل موقعيت هاي پرخطر :

 

1 -  من بايد از خود در برابر چيزهاي خطرناك محافظت كنم.

 

2 -  سيگار و چيزهاي مشابه آن به بدن من آسيب مي رساند.

 

3 – اگر دوست من ، سيگار يا مواد مخدر مصرف مي كند او يك شخص ديگر است و هر كاري كه انجام مي دهد ، من مجبور به انجام آن نيستم.

 

4 -  " نه متشكرم " ، " من علاقه اي ندارم " ، " من اهل مواد نيستم " ، فقط سرتان را تكان بدهيد و بگوييد " نه "

 

5 -  از چيزهايي كه به من آسيب برسانند ، دوري مي كنم.

 

6 -  گاهي ديگران سعي مي كنند در تصميم هاي من دخالت كنند.

 

7 -  من از حقوق خودم دفاع مي كنم.

 

8 -  در برابر پيشنهادهاي خلاف ، مقاومت مي كنم و قاطعانه " نه " مي گويم.

 

مهمترين علل " بله " گفتن به جاي " نه " گفتن

 

1 -  غافلگير شدن

 

2 -  ميل به راضي كردن ديگران و تاييد ايشان

 

3 -  ترس از ناراحت كردن ديگران

 

4 -  ترس از مجازات

 

5 -  احساس گناه

 

6 -  تفاوت با مقام بالا دست

 

7 -  تلافي

 

8 -  نوع فرهنگ

 

9 -  احساس فلسفه

 

10 -  از خود گذشتگي

 

11 – نياز به قدرت

 

روش هاي مقابله در شرايط آسيب زا :

 

-        افزايش عزت نفس و مسئوليت پذيري

-        رشد مهارت هاي فردي و اجتماعي

-        رشد تفكر انتقادي و مهارت هاي تصميم گيري

-        آموزش قدرت امتناع و مهارت  " نه گفتن " در برابر پيشنهادهاي خلاف

 

و فراموش نكنيم هر فرد حق دارد كه :

 

-        به طور محترمانه با او برخورد شود

-        اولويت هاي خود را داشته باشد

-        آنچه را كه مايل است درخواست كند و بخواهد

-        قاطعانه برخورد كند حتي اگر براي ديگران غيرمعمول و نامتعارف باشد.

-        انتخاب كند كه رفتار قاطعانه نشان دهد

-        آنچه را كه بهايي در مقابل آن داده است دريافت كند و به دست آورد

-        نظرات و عقايد شخصي داشته باشد و آنها را بيان كند

-        بدون احساس گناه " نه " بگويد

-        اشتباه كند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 2:59 AM  توسط   | 

استاد می گوید:

اگر در جاده رویاهاتان سفر می کنید،به آن متعهد باشید .هیچ دری را باز نگذاریدتا بهانه شود.بهانه ای مثل اینکه:" خوب این دقیقا همان چیزی نیست که می خواستم"بذر شکست در همین جا نهفته است.

مسیر خود را بپیمایید.حتی اگر گامهای شما نامطمئن است،حتی اگر می دانید می توانستید این مسیر را بپیمایید.اگر امکانات خود را در لحظه اکنون بپذیرید،بی تردید در آینده پیشرفت خواهید کرد.اما اگر محدودیت های خود را انکار کنید،هرگز از آنها رها نمی شوید.

      شجاعانه با مسیر خود روبرو شوید، و از انتقاد دیگران نهراسید.و ، مهمتر از همه ،نگذارید با "خود انتقادی" فلج شوید.

 

 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 2:58 AM  توسط   | 

گفتار های دونالد والترز خیلی کوتاه است گاهی به یک خط هم نميرسد.

اما اگر هر يک از آنها را برای چند بار در روز بخوانيد اثر عميقي در روح شما خواهد داشت.

هر گفتار براي يک روز است .يکي از روزهاي زندگي شما که با تکرار این جملات و ورود مفهمومشان به ضمير ناخود آگاه شما خيلی زيبا تر خواهد شد .

در هر حالي که هستيد به خصوص پيش از خواب يکی از گفتار ها را تکرار کنيد .ابتدا با صداي بلند و کم کم به شکل زمزمه .

آري به همين سادگي...

 

 

 

 

1. راز  عشق در تواضع است .

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.

بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.

میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،

تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت

آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.

 

 

2. راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .

اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،

 با احترام به نظریاتش گوش کن .

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .

 

 

3. راز عشق در این است که

 به یکدیگر سخت نگیرید .

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .

 

 

4. راز عشق در این است که

 هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را

خوشحال کند ،

کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،

 لبخندی از روی محبت .

نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.

 

 

5. راز عشق در این است که

 رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .

بذر علاقه ها و عقیده های تازه را

 بکار که زیبایی بروید .

ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا

 غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .

برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن

 مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .

 

 

6. راز عشق در خوش مشربی است .

شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن

 مراقب شوخی هایت هم باش .

شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن

 نیت باشد ،نه نیشدار .

 

 

7. راز عشق در این است که

 حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .

آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات

کوچک و زود گذر نیست ؟

 

 

8. راز عشق در این است که

 مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی ،

 و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری .

با این که احساس جلوه الهام است ، اما شخص

عصبانی نمی تواند چیز ها را با وضوح درک کند .

قلبت را آرام کن .

تنها به این وسیله است که می توانی چیز ها

 را آنگونه که هستند ، در یابی .

 

 

9. راز عشق در این است که

 طرف مقابلت را تحسین کنی .

هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را

 می داند ،از تحسین غافل نشو .

مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت

 بگویی : دوستت دارم .

گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر

 است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .

 

 

10. راز عشق در این است که

 در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .

کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .

 

 

11. راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است

برای تقویت گیرایی صدا ، باید آنرا از قلب برآورید ،

 سپس رهایش کنید تا بلند بشود وبه سمت پیشانی برود

 تار های صوتی را آرام و رها نگه دار .

اگر احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی ، آن

 صدا باعث ایجاد شادی در دیگری خواهد شد .

 

 

12. راز عشق در این است که بیشتر با نگاه حرف بزنی ،

 زیرا چشم ها پنجره های روح هستند .

اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی ،

مثل آن است که

 پنجره ها را با پرده های زیبایی بیارایی

و به خانه گرما و جذابیت ببخشی.

 

 

13. راز عشق دراین است که

 از یکدیگر انتظارات  بیجا نداشته باشید ،

زیرانقص همواره جزء لا ینفک انسان است

ذهنت را بر ارزشهایی متمرکز کن

که شما را به یکدیگر نزدیک تر میکند

 نه بر مسائلی که بین شما فاصله می اندازد .

 

 

14. راز عشق در این است که

 حس تملک را از خود دور کنی .

در حقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود .

شریک زندگی ات را با طناب نیاز مبند .

گیاه هنگامی رشد میکند که آزادانه از هوا و نور  آفتاب

 استفاده کند.

 

 

15. راز عشق در این است که

 شریک زدگی ات را در چار چوبی که خودت می پسندی

 حبس نکنی .عیبجویی باعث تباهی می شود .

همه چیز را همان طور که هست بپذیر ،

تا هر دو شاد باشید .قانون طلایی این است :

 نقاط قوت را تقویت کن ،

و ضعف ها را نه تقویت کن نه تقبیح .

هرگز سعی نکن با سوزاندن ،

جلوی خونریزی زخم را بگیری .

 

 

16. راز عشق در این است که

 هنگام سوء تفاهم ، فقط به این فکر نکنی که

طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است .

در عوض به راه حلی فکر کنی که در آینده

از بروز چنین سوء تفاهم هایی جلو گیری کنی .

 

 

17. راز عشق در این است که

 وقتی پیشنهادی به ذهنت می رسد ، به نیاز خودت

برای بیان آن فکر نکنی ،

بلکه به علاقه دیگری به شنیدن آن فکر کنی .

اگر لازم بود ، حتی ماه ها صبر کن

 تا آمادگی شنیدن آنچه را میخواهی بگویی پیدا کند .

 

 

18. راز عشق در آرامش است ، زیرا

 آرامش باعث تکامل عشق می شود .

عشق ، هوای نفس و احساست شدید نیست .

عشق انسان ها نسبت به یکدیگر بازتابی از عشق ازلی

 است خداوندگار آرامش کامل است

 

 

19. راز عشق در این است که

 در وجود یکدیگر عاشق خدا باشید ،

تا همواره علی رغم همه اشتباهات ،

تشنه رسیدن به کمال باشید ،

 چرا که بشر همواره علی رغم موانع فراوان ،

سعی میکند به سمت آرمان های جاودانه حرکت کند .

 

 

20. راز عشق در این است که

 محبت تان را بسط دهید تا تبدیل به عشق واقعی

میان دو انسان شود

سپس آن عشق را که دست پرورده پروردگار است

بسط دهید تا بشریت و کل مخلوقات را در بر گیرد .

 

 

21. راز عشق در این است که

 به دیگری لذت ببخشی ، و لی عشق را برای لذت

 نخواهی .زیرا عشق حقیقی هوا و هوس نیست .

هر چه نفس قوی تر باشد ، تقاضاهایش بیشتر می شود

 و هر چه تقاضا های نفس قوی تر باشد ،

خودپرستی را در تو بیشتر و بیشتر تقویت میکند .

عشق چهره واقعی خود را در ملایمت و مهربانی آشکار

 میکند ،نه در لذت جویی .

 

 

22. راز عشق در مراعات حال دیگری است .

هر قدر که  ملاحظه حال دیگران را می کنی ،

کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن .

 

  

23. راز عشق در این است که

 جاذبه های خود را با دیگری قسمت کنی .

جاذبه نیرویی لطیف و نافذ است که

 از دیگری دریافت می کنی .

این نیرو تنها با بخشش رشد میکند .

 

 

24. راز عشق در ایجاد تنوع در زندگی است .

نگذار که روزمرگی ها

مثل سیم های کوک نشده ساز ،

نغمه زندگی عاشقانه تان را

به نوایی غم انگیز تبدیل کند .

 

 

25. راز عشق در این است که

 در هر فر صتی در کنار هم آرام بگیرید ،با هم تنها

 باشید ، و افکارتان را با یکدیگر در میان بگذارید .

لازم نیست برای سرگرم شدن حتما

از محرکات خارجی استفاده کنید .

قرار بگذارید که بیشتر با هم تنها باشید

 تا بتوانید خودتان باشید .

 

 

26. راز عشق در این است که با زمانه کنار بیایید .

مایع عشقتان را طوری نگه دارید

 که بتوانید گودالهایی

 را که زندگی پیش پایتان میگذارد ،پر کنی.

 

 

27. راز عشق در این است که

 به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید

و از او قدرت و آرامش دریافت کنید ، اما نه با اصرار .

 

 

28. راز عشق در استواری است .

در فصول مختلف زندگی ،

 عشقتان را مانند کوه بلندی استوار ،

مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر

و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،

که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دو

ر آن گردش کنند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 2:56 AM  توسط   | 

 

~ IN A BLACK AND WHITE WORLD ~
 



If the world were black and white
A touch of color would still be there
Hear me out for just a second
And I'll tell you exactly where



The color would be in friendship
Beauty for sure is found
Nothing more can brighten a day
When you know a friend is around



Each friend offers a different color
Be it red, yellow or green
Perhaps they are the color of excitement
Or something more serene



But, sometimes like a rainbow
Every color they offer to you
My Dear Friend I wanted you to know
That's exactly what you do

Thank You For Adding Color
To My Black & White World




 
 
 
 
 
animated lights
animated lights
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 2:52 AM  توسط   | 

   

تاجري پسرش را براي آموختن «راز خوشبختي» نزد خردمندي فرستاد.

 پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اينكه سرانجام به قصري زيبا

بر فراز قله كوهي رسيد. مرد خردمندي كه او در جستجويش بود آنجا زندگي مي‌كرد.

به جاي اينكه با يك مرد مقدس روبه رو شود وارد تالاري شد كه

جنب و جوش بسياري در آن به چشم مي‌خورد، فروشندگان وارد

 و خارج مي‌شدند، مردم در گوشه‌اي گفتگو مي‌كردند، اركستر كوچكي

 موسيقي لطيفي مي‌نواخت و روي يك ميز انواع و اقسام خوراكي‌ها لذيذ

 چيده شده بود. خردمند با اين و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد

 دو ساعت صبر كند تا نوبتش فرا رسد.

خردمند با دقت به سخنان مرد جوان كه دليل ملاقاتش را توضيح مي‌داد

 گوش كرد اما به او گفت كه فعلأ وقت ندارد كه «راز خوشبختي» را برايش فاش كند.

 پس به او پيشنهاد كرد كه گردشي در قصر بكند و حدود دو ساعت

 ديگر به نزد او بازگردد.

مرد خردمند اضافه كرد: اما از شما خواهشي دارم.

 آنگاه يك قاشق كوچك به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن

 در آن ريخت و گفت: در تمام مدت گردش اين قاشق را در دست داشته باشيد

 و كاري كنيد كه روغن آن نريزد.

مرد جوان شروع كرد به بالا و پايين كردن پله‌ها، در حاليكه چشم از قاشق

 بر نمي‌داشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.

مرد خردمند از او پرسيد:«آيا فرش‌هاي ايراني اتاق نهارخوري را ديديد؟

آيا باغي كه استاد باغبان ده سال صرف آراستن آن كرده است ديديد؟

 آيا اسناد و مدارك ارزشمند مرا كه روي پوست آهو نگاشته شده ديديد؟»

جوان با شرمساري اعتراف كرد كه هيچ چيز نديده،

تنها فكر او اين بوده كه قطرات روغني را كه خردمند به او سپرده بود حفظ كند.

خردمند گفت: «خب، پس برگرد و شگفتي‌هاي دنياي من را بشناس.

آدم نمي‌تواند به كسي اعتماد كند، مگر اينكه خانه‌اي

 را كه در آن سكونت دارد بشناسد.»

مرد جوان اين‌بار به گردش در كاخ پرداخت،

 در حاليكه همچنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه كامل آثار هنري

را كه زينت بخش ديوارها و سقف‌ها بود مي‌نگريست. او باغ‌ها را ديد

 و كوهستان‌هاي اطراف را، ظرافت گل‌ها و دقتي را كه در نصب آثار هنري

در جاي مطلوب به كار رفته بود تحسين كرد. وقتي به نزد خردمند بازگشت

همه چيز را با جزئيات براي او توصيف كرد.

خردمند پرسيد: «پس آن دو قطره روغني را كه به تو سپردم كجاست؟»

مرد جوان قاشق را نگاه كرد و متوجه شد كه آنها را ريخته است.

آن وقت مرد خردمند به او گفت:«راز خوشبختي اين است كه همه شگفتي‌هاي جهان را بنگري

 بدون اينكه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش كني»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 2:49 AM  توسط   | 

 

 

 

آيـا رابطه شما با دوست و يا همسـر خـود سـالـم و رشـد  دهنده است؟ و يا آنكه رابطه

 اي يك سويه و مـخـرب؟ گـاه  ما درگيري رابطه اي ميگرديم كه از سالم بودن آن

 آگـاهي   نداشته و دائما احساس بدبختي و سردرگمي ميـكـنـيــم بي آنكه بدانيم علت،

 همان رابطه ناسالم مي باشد. يك رابطه سالم داراي ويژگي هاي ذيل است:

1- احساس خوشايندي نسبت به خود و يكديگر.

2- دوستي و رفاقت متقابل - تنها يك رابطه فيزيكي نميباشد.

3- رعايت حريم شخصي از سوي دو طرف.

4- پذيرش عقايد يكديگر.

5- نداشتن خواسته ها و تقاضاي غير معقول از همديگر.

6- داشتن سهم برابر از قدرت و كنترل در رابطه .

 

 

 

7- تمايل بمذاكره براي دستيابي به يك راه حل منصفانه در مشاجرات از سوي دو طرف.

8- پذيرفتن مسئوليت اعمال و تصميمات از سوي دو طرف.

9- داشتن احساس امنيت در هنگام بيان حقايق و رك گويي ها.

10- پذيرفتن يكديگر بدون قضاوت و عدم نياز به تغيير دادن يكديگر.

11- وجود آرامش و عدم تنش و خشم.

12- ايجاد رشد و پيشرفت به همراه  لذت و شادابي.

 

براي دستيابي به يك رابطه سالم به 2 نكته زير توجه كنيد:

  • خود شناسي: مـهـم اسـت كـه پـيـش از آنـكـه عـاشـق شويد خودتان را كاملا

  •  شناخته باشيد. يك رابطه سالم زمان و فضاي لازم را در اختيار شما قرار خواهد داد

  •  

     

     

     

  •  تا به زندگي شخصي خودتـان ادامـه داده و آرزوها و عـلايـق خـود را همچنان دنبال

  •  كنيد. در ضمن از كنار يكديگر بودن لذت ميبريد.

 

  • حقوق خود را بشناسيد:

  •  يك رابـطه سـالم دربـرگيرنده احترام متقابل ميباشد. در هـر رابـطه اي شما حق

  •  داريد كه سهم برابري در اتخاذ تصميمات دارا باشيـد.

ديگر حقوق شما شامل:

1- عـقايـد خـود را بـيان كرده و از همسرتان بخواهيد آنها را محترم شمارد. ( حتي اگر با

 آنها موافق نباشد )

2- رابطه را به آهستگي و با ميل خودتان پيش ببريد.

3- محترم شمرده شدن عقايد و خواسته هاي جنسي شما.

4- نـيـازهـاي عـاطفي و جسماني شما و همسرتان رعايت شود. ( مورد سوء استفاده

جنسي، جسماني و احساسي قرار نگيريد)

 

 

 

نشانه هاي هشدار دهنده

اساسا در يك رابـطـه نـاسـالـم يـكي از دو نـفر معتقدند كه رابطه را بايد تحت كنترل خود

 داشته باشد. شما ميتوانيد با يافتن نشانه هاي ذيل در فرد مقابل مـتوجـه آن گـرديد كه

 دچار يك رابطه نا سالم مي باشيد يا خير:

1- حسادت مي ورزد و رابطه شما با دوستان و خانواده تان را قطع ميكند.

2- معمولا جاي شما پاسخ ديگران را داده و يا تصميم ميگيرد.

3- امر و نهي ميكند.

4- قول ميدهد اما به آنها عمل نميكند.

5- نصيحت ميكند اما خودش به آنها عمل نميكند.

6- به شما از روي رياكاري ترحم و مهرباني ميكند.

7- شما را در يك موقعيت "هميشه بازنده" قرار ميدهد.

8- انتقام جو، پرخاشگر و كينه جو بوده، رفتار باج خواهانه و تهديد آميزي دارد.

 9- دائما در صدد تغيير دادن شما بوده و در صـورتي كه تمايلي به تغيير نداشته باشيـد،

 به شما حمله ور ميشود. اما در مقابل خود تمايلي به تغيير ندارد.

 

 

 

10- با شما بد رفتاري جسماني و كلامي مي كند.

11- در پذيرفتن اشتباهات خود ناتوان است.

12- از دادن پاسخ طفره رفته و يا غير مستقيم و كنايه آميز پاسخ ميدهد.

13- شما را مكررا تحقير كرده و بازي ميدهد.

 14- از دستيابي شما به ضروريات و نـيـازهـايـتـان مـمـانـعـت مـي ورزد ( مـانند پول و

 يا تفريحات) .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 دی1385ساعت 2:48 AM  توسط   | 

 

 


نویسنده: محمد خردمند

منبع : سایت اندیشه

   آيا هدف
وسيله را توجيه مي كند؟


اين، يكي‌ از مهم‌ترين سؤالهايي‌ است كه در فلسفه
سياسي‌ مطرح است. پس براي‌ مردم عادي‌ مطرح نيست؟ چرا. اين پرسش براي‌ همگان مهم است و مردم كوچه و بازار نيز با زبان خاص خود در صدد يافتن جواب آن هستند. اين سؤال را به تعبير روان‌تر و روشن‌تر مي‌‌توان چنين بيان كرد: آيا براي‌ رسيدن به مطلوب و مقصود خود، مي‌‌توانيم هرگونه ابزار و وسيله‌اي‌ را به كار ببريم؟ به بيان ديگر، اگر هدفمان خوب باشد، آيا مي‌‌توان براي‌ رسيدن به آن، از وسايل بد و پليد هم استفاده كرد؟ مثلا هدف شخصي‌ آن است كه مردم را شاد كند، آيا براي‌ اين كار مي‌‌تواند از هر روشي‌ مثل دروغ و... بهره بگيرد؟ يا آنكه كسي‌ مي‌‌خواهد به قدرت و حكومت برسد، آيا به اين جهت، مي‌‌تواند از نيرنگ و فريب استفاده كند؟ و
... .
نظر واقعي‌ و عملكرد بسياري‌ از سياستمداران ديروز و امروز چنين بوده و هست كه
آري‌، هدف، وسيله را توجيه مي‌‌كند و به كار بردن هر وسيله‌اي‌ هر چند ضد اخلاق و دين و انسانيت باشد، براي‌ تأمين هدف رواست و «الغايات تبرر المبادي‌» و «خذ الغايات و اترك المبادي‌». اين نظر هر چند بسيار عجيب و تأسف‌آور است، اما مورد قبول بسياري از سياستمداران بوده و هست و بدتر اينكه بر اساس آن عمل مي‌كنند. به طور مثال، «ماكياول» در كتاب «شهريار» چنين نوشته است: «... همگان بر اين نكته واقفند كه صفاتي‌ مانند وفاداري‌، حفظ حرمت قول، درستي‌ رفتار و نيالودگي‌ به نيرنگ تا چه پايه در شهريار پسنديده است. اما از آن طرف، در قبال حوادثي‌ كه در عصر ما اتفاق افتاده است، خود به چشم مي‌‌بينيم كه شهرياراني‌ كه زياد پايبند حفظ قول خود نبوده‌اند ولي‌ در مقابل، رموز غلبه بر ديگران را به كمك حيله و نيرنگ خوب مي‌‌دانسته‌اند، كارهاي‌ بزرگ انجام داده‌اند و وضعشان در آخر كار بهتر از آن كساني‌ بوده است كه در معامله با ديگران صداقت و درستي‌ به خرج داده‌اند. پس بگذاريد همه اين را بدانند كه براي‌ رسيدن به هدف، از دو راه مي‌‌توان رفت؛ يكي‌ از راه قانون و ديگري‌ از راه زور. از اين دو راه، اولي‌ شايسته انسانها و دومي‌ شايسته حيوانهاست. ولي‌ از آنجا كه طريقه نخست، غالبا بي‌‌تأثير است، تشبث به طريقه دوم، ضرورت پيدا مي‌ كند... بر شهريار واجب است كه حيله‌گري‌ روباه را براي‌ دفع گزند با صولت شير براي‌ نشان دادن قدرت، توأم سازد... يك شهريار دورانديش، هرگز نمي‌‌تواند ـ و نبايد ـ خود را پايبند حفظ قولي‌ كه داده است، بشمارد... در نتيجه هر آن شهرياري‌ كه در استقرار و حفظ قدرتش كامياب گردد، مي‌‌تواند مطمئن باشد كه همگان، از كوچك و بزرگ، بي‌‌آنكه درباره خوبي‌ يا بدي‌ وسايلي‌ كه وي‌ براي‌ تحصيل هدفش به كار برده است، انديشه كنند، از آنجا كه خود هدف را تصويب كرده‌اند، وسايلش را نيز ـ هر قدر هم پست و ناروا باشد ـ تصويب خواهند كرد».(1)
مثال ديگر، سخن
«چرچيل» است. او در كتابي‌ كه در تاريخ جنگ جهاني‌ دوم نوشته است، درباره حمله متفقين به ايران مي‌‌نويسد: «اگر چه ما با ايراني‌‌ها پيمان بسته بوديم، قرارداد داشتيم و طبق قرارداد، نبايد چنين كاري‌ مي‌‌كرديم، ولي‌ اين معيارها ـ پيمان و وفاي‌ به عهد ـ در مقياسهاي‌ كوچك درست است، دو نفر وقتي‌ با يكديگر قول و قرار مي‌ گذارند، درست است، اما در سياست، وقتي‌ كه پاي‌ منافع يك ملت در ميان مي‌آيد، اين حرفها ديگر موهوم است، من نمي‌‌توانستم از منافع بريتانياي‌ كبير به عنوان اينكه اين كار ضد اخلاق است، چشم بپوشم كه ما با يك كشور ديگر پيمان بسته‌ايم و نقض پيمان، بر خلاف اصول انسانيت است. اين حرفها اساسا در مقياسهاي‌ كلي‌ و در شعاعهاي‌
خيلي‌ وسيع درست نيست».(2)
نمونه سوم، عملكرد معاويه است. او صلح‌نامه‌اي‌ را با
امام حسن مجتبي‌(ع) امضا كرد، اما دير زماني‌ نگذشت كه همه مواد صلح‌نامه را ناديده گرفت و نقض كرد و به صراحت گفت: «اي‌ مردم! آگاه باشيد آن پيمان و شروط، در زير دو
پاي‌ من قرار دارد».(3)
و از اين نمونه‌ها، صفحات تاريخ، ده‌ها و صدها و شايد
هزارها و ميليونها سراغ دارد و بسيارند انسانها و سياستمداراني‌ كه شعار و ادعاي‌ اصول انساني‌ و حقوق بشر و دين و اخلاق داشته و دارند اما اعمال و رفتار آنها طبق دستور شيطاني‌ «ماكياول» است و زشت‌ترين افعال را براي‌ اهداف مادي‌ و حيواني‌ خود مرتكب مي‌شوند. چنان رفتار مي‌كنند كه گويي‌ بويي‌ از انسانيت نبرده‌اند و حيواني‌ بيش نيستند و به تعبير قرآن كريم «... اولئك كالأنعام بل هم أضل
».
نمونه روشن آن
در دوران معاصر، عملكرد خائنانه صدام، رئيس‌جمهور سابق عراق، است كه در سال 1359 شمسي‌، آشكارا در برابر چشمان حيرت‌زده جهانيان در پرده تلويزيون عراق ظاهر شد و قرارداد 1975 الجزاير را پاره كرد و عهد و پيمان و قراردادي‌ را كه تنها پنج، شش سال از امضاي‌ آن گذشته بود، ناديده گرفت و نقض كرد و به اين وسيله به دست خود، سندي‌ بر رسوايي‌ و پيمان شكني‌ خود پديد آورد! ...
اما در بين سياستمداران
تاريخ، به ندرت كساني‌ يافت مي‌شوند كه با اعمال و رفتار خود، اخلاق و اصول متعالي‌ انساني‌ را پاس داشته‌اند و عملكرد آنان گواهي‌ مي‌دهد كه «هدف» هرگز «وسيله» را توجيه نمي‌كند و براي‌ تأمين اهداف عالي‌ و مقدس نيز بايد از ابزار و وسيله‌هاي‌ اخلاقي‌، انساني‌ و مشروع استفاده كرد. بي‌ترديد يكي‌ از مهم‌ترين سياستمداران جهان و اسوه‌هاي‌ انسانيت، حضرت اميرالمؤمنين علي‌(ع) است.
در مقاله حاضر در صدد آنيم
كه نظر و سيره آن بزرگوار را در اين موضوع بررسي‌ كنيم. روشن است كه تاريخ هيچ موردي‌ را سراغ ندارد كه در آن، حضرت علي‌(ع) از روش غيرانساني‌ و خلاف اخلاق و شرع استفاده كرده باشد. اين سخني‌ است كه جملگي‌ بر آنند و دوست و دشمن به آن اعتراف دارند و حتي‌ غيرمسلماناني‌ چون «جرج جرداق» مسيحي‌ نيز اميرالمؤمنين(ع) را اسوه انسانيت مي‌شمارند و او را «صداي‌ عدالت انساني‌» مي‌‌نامند. اين در حالي‌ است كه امام علي‌(ع) دشمنان بسياري‌ داشت و دارد و بلكه از پردشمن‌ترين انسانهاي‌ روي‌ زمين است و دشمنان از راه‌هاي‌ گوناگون سعي‌ در تخريب شخصيت ايشان داشته و دارند، اما با اين همه، آن قدر گفتار و رفتار و سيره اميرالمؤمنين علي‌(ع) پاك و پيراسته و خدايي‌ و اخلاقي‌ بود كه تاكنون ـ و پس از گذشت حدود 14 قرن از عصر ايشان ـ احدي‌ نتوانسته است حتي‌ يك مورد را نشان دهد كه در آن، اميرالمؤمنين(ع) براي‌ رسيدن به هدف، از روش و شيوه غير انساني‌ و اخلاقي‌ و شرعي‌ استفاده كرده باشد و بلكه در تاريخ، موارد فراواني‌ ذكر شده است كه در آن، اميرالمؤمنين(ع) به خاطر مراعات اصول اخلاقي‌ و انساني‌ و شرعي‌، دچار محروميت و مشكلات اجتماعي‌ و.... شده است و هرگز به هيچ زشتي‌ و بدي‌ و شيطنتي‌ آلوده نشده است.
همه آنچه گذشت، در حالي‌ است كه
اميرالمؤمنين(ع) روشهاي‌ شيطاني‌ را بهتر از هر انساني‌ مي‌‌دانست و به همه چيز آگاهي‌ داشت و به تعبير خودش: «و الله ما معاويه بأدهي‌ مني‌ و لكنه يغدر و يفجر و لو لا كراهيه الغدر لكنت من أدهي‌ الناس و لكن كل غدره فجره و كل فجره كفره و لكل غادر لوأ يعرف به يوم القيامه و الله مااستغفل بالمكيده و لا استغمز بالشديده».(4) به خدا قسم! معاويه از من زيرك‌تر نيست، اما فريبكاري‌ و خيانت و معصيت مي‌‌كند و اگر مكر و فريب ناپسند نبود، من از زيرك‌ترين مردمان بودم، ولي‌ هر بي‌وفايي‌، گناه است و هر گناه، ناسپاسي‌ و براي‌ هر فريبكاري،‌ پرچمي‌ است كه با آن در روز قيامت شناخته مي‌شود. به خدا قسم! من به وسيله مكر، غافلگير نمي‌‌شوم و در سختي‌ها، ناتوان و عاجز نمي‌گردم.
و اين گونه است كه پس از بيعت مردم مدينه در سال 35
هجري‌، اميرالمؤمنين(ع) در اولين سخنراني‌، با كمال صداقت و صراحت و قاطعيت مي‌‌فرمايد: «ذمتي‌ بما اقول رهينه و أنابه زعيم ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوي‌ عن تقحم الشبهات. الا و ان بليتكم قد عادت كهيئتها يوم بعث الله نبيه(ص) و الذي‌ بعثه بالحق لتبلبلن بلبله و لتغربلن غربله و لتساطن سوط القدر حتي‌ يعود اسفلكم اعلاكم و أعلاكم أسفلكم و ليسبقن سابقون كانوا قصروا و ليقصرن سباقون كانوا سبقوا. والله ما كتمت وشمه و لا كذبت كذبه و... »(5) ذمه من، گرو سخناني‌ است كه مي‌گويم و تمام آن را ضامنم، كسي‌ كه عبرتهاي‌ روزگار، مسائل و پيشامدهاي‌ آينده را برايش آشكار سازد، تقوا او را از فرورفتن در گرداب شبهه‌ها بازمي‌دارد. بدانيد كه بلاي‌ شما، بازگشته است، مانند آن امتحاني‌ كه در روز بعثت رسول الله(ص) بود. سوگند به آن كسي‌ كه او را به حق مبعوث كرد، به هم خواهيد خورد و غربال خواهيد گرديد و جدا خواهيد شد تا پايين‌ترين، بالاترين و بالاترين، پايين‌ترين شود و جلو خواهند افتاد، كساني كه عقب مانده‌اند و عقب خواهند ماند، پيشتازاني كه جلو افتاده‌اند. به خدا قسم! هرگز حقيقتي‌ را پنهان نكردم و هيچ گاه دروغي‌ نگفتم... .
چنانچه ملاحظه مي‌‌فرماييد، اميرالمؤمنين(ع) از همان آغاز
زمامداري‌، صادقانه و آشكارا، برنامه آينده خود را بيان مي‌‌دارد و به هيچ وجه حاضر نيست كه مانند مدعيان سياست و كياست و ذكاوت، مردم را فريب دهد و با وعده‌هاي‌ دروغين، آنان را جذب كند و بلكه حق را آن‌گونه كه هست، باز مي‌گويد و انتخاب را به مردم وا مي‌گذارد، با آنكه بهتر از هر كسي‌ مي‌‌داند كه مردم، چه برخوردي‌ خواهند كرد و «ناكثين» و «قاسطين» و «مارقين» چه نقشه و عملكردي‌ خواهند داشت. اميرالمؤمنين علي‌(ع) به نيكي‌ مي‌داند كه سرانجام و فرجام كار چيست، اما چون عبد خداست، همان راهي‌ را مي‌‌پيمايد كه خدا مي‌‌پسندد و خود را مأمور به تكليف شرعي‌ مي‌داند و نگران آن نيست كه نتيجه چه مي‌شود و اين و آن مي‌‌پسندند يا نه؟ آري‌، اين تقواي‌ الهي‌ و رعايت اخلاق و انسانيت بود كه او را از به كارگيري‌ شيطنتها و حيله‌ها و نيرنگها و ارتكاب زشتي‌‌ها و بدي‌ها بازداشت و اين ياد خدا و روز قيامت بود كه او را پاك و پيراسته ساخت.
و به دليل همين خداپرستي‌ و تقواي‌ الهي‌ است
كه با شگفتي‌ مي‌پرسد: «أتأمروني‌ أن أطلب النصر بالجور فيمن وليت عليه؟! و الله لااطور به ما سمر سمير و ما ام نجم في‌ السمأ نجما...»(6)، آيا مي‌خواهيد پيروزي‌ را به وسيله ستم بر رعيت تأمين كنم؟! هرگز نمي‌شود. به خدا سوگند! تا روز و شب باقي‌ است و ستاره‌ها‌ در آسمان مي‌‌درخشد، چنين روشي‌ پيشه نخواهم كرد... هرگز از ابزار نامشروع استفاده نخواهم كرد. يعني‌ چنين نيست كه براي‌ رسيدن به پيروزي‌، استفاده از هر وسيله و و روشي‌ روا باشد، بلكه تنها و تنها بايد از روش خداپسندانه و ابزار مشروع بهره گرفت. بنابراين برخلاف نظر «ماكياول»، از ديدگاه اميرالمؤمنين علي‌(ع) هدف هرگز وسيله را توجيه نمي‌‌كند. عملكرد اميرالمؤمنين علي‌(ع) در طول زندگي‌، شاهدي‌ صادق بر ادعاي‌ مذكور است كه آن را به بهترين صورت ثابت مي‌‌كند. از جمله دقت و تأمل در شوراي‌ شش نفره خلافت و نظر خاص اميرالمؤمنين علي‌(ع) در اين زمينه، درسي‌ آموزنده است. در حساس‌ترين لحظه نيز حضرت علي‌(ع) بر راستگويي‌ و صداقت پايدار و استوار است و هرگز در فكر دروغ و حيله‌گري‌ نيست. عبدالرحمن بن عوف به اميرالمؤمنين(ع) عرض مي‌‌كند: اگر قول مي‌دهي‌ كه به سيره شيخين ـ ابوبكر و عمر ـ عمل كني‌، من به شما رأي‌ مي‌دهم. امام علي‌(ع) مي‌‌داند كه با رأي‌ «عبدالرحمن بن عوف» مي‌تواند به خلافت برسد، اما براي‌ به دست آوردن رأي‌ عبدالرحمن، هرگز راه دروغ و ناجوانمردي‌ را پيش نمي‌‌گيرد و به هيچ وجه حاضر نيست براي‌ رسيدن به قدرت و حكومت، به فريب و خدعه آلوده شود و به اين جهت بي‌ هيچ ترديد و شبهه‌اي‌ تصريح مي‌‌كند كه تنها به كتاب خدا و سنت رسول اكرم(ص) و اجتهاد خودش عمل مي‌‌كند و شرط عبدالرحمن بن عوف را با قاطعيت مردود مي‌داند.(7)
چنين رفتاري‌ در نزد
سياستمداران عادي‌، نوعي‌ ساده‌لوحي‌ و ضعف سياسي‌ شمرده مي‌ شود اما در نظر سياستمداران الهي‌ ـ كه هدفي‌ عالي‌ و برتر از لذت و شهوت و معيشت و شهرت دارند ـ امري‌ شايسته و ستودني‌ و بلكه ضروري‌ و لازم و مطابق با اهداف متعالي‌ و اصول انساني‌ است و نهايت فطانت و بصيرت را نشان مي‌دهد
.
«مغيره بن شعبه» از
سياستمداران معروف عرب اما سياستمداري‌ شيطاني‌ است و نه سياستمدار الهي‌، به اين جهت، مثل «ماكياول» اعتقاد دارد كه هدف، وسيله را توجيه مي‌كند و بر آن اساس عمل مي‌كند و به ديگران نيز توصيه مي‌نمايد. وي‌ در آغاز خلافت و امامت اميرالمؤمنين علي(ع) به نزد ايشان آمد و گفت: من اعتقاد دارم كه بهتر است اكنون درباره معاويه هيچ سخني‌ نگويي‌ و هيچ اقدامي‌ ننمايي‌، بگذار فعلا باقي‌ باشد، وقتي‌ كه حكومتت خوب استقرار يافت، آن وقت مي‌‌تواني‌ او را عزل كني‌. اميرالمؤمنين علي‌(ع) با قاطعيت اين نظر را رد كرد و فرمود: معناي‌ اين كار ـ سكوت ـ آن است كه در اين مدت محدود، معاويه را صالح و شايسته مي‌ دانم، در حالي‌ كه چنين نيست و من هرگز او را صالح نمي‌‌دانم و نمي‌توانم دروغ بگويم.(8)
استفاده از روش نامشروع به هيچ
قيمتي‌ درست نيست و به بيان اميرالمؤمنين علي‌(ع): «... والله لو اعطيت الاقاليم السبعه بما تحت افلاكها علي‌ إن اعصي‌ الله في‌ نمله اسلبها جلب شعيره ما فعلته...»(9)، به خدا سوگند! اگر اقليمهاي‌ هفت‌گانه با هر آنچه در زير آسمانهايش دارد، به من داده شود تا خدا را معصيت كنم و پوست جويي‌ را از مورچه‌اي‌ بگيرم، هرگز نمي‌ پذيرم و چنين كاري‌ را نمي‌ كنم
... .
محدث عاليقدر، مرحوم حاج ميرزا
حسين نوري‌ ـ رضوان الله عليه ـ به خوبي‌ توضيح داده است كه قول به «جواز استفاده از دروغ در مقام عزاداري» خلاف ضرورت دين و مذهب است و اگر چنين امري‌ درست باشد، سبب آن مي‌‌گردد كه بسياري‌ از محرمات الهي‌ تبديل به مباح و بلكه مستحب شود! در حالي‌ كه حرمت افعالي‌ چون غيبت و... ابدي‌ است و تا قيامت باقي‌ است و از سويي‌ ديگر، طاعت و عبادت الهي‌ را هرگز نمي‌توان با چيزي‌ كه سبب غضب و سخط خداست، به دست آورد و استحباب در جايي‌ مي‌آيد كه اصل عمل جايز و مباح باشد و بنابر آنچه گذشت، براي‌ سوگواري‌ و عزاداري‌ بر شهادت حضرت سيدالشهدا(ع) نيز نمي‌توان از روش نامشروع مثل دروغ و... استفاده كرد.(10) در حماسه حسيني‌، گريه و گرياندني‌ ارزش دارد و سبب قرب الهي‌ است كه از راه درست و شرعي‌ و مباح صورت پذيرد و هرگز با گناه، نمي‌توان به خداي‌ تعالي‌ تقرب جست و با معصيت نمي‌‌توان به فضيلتي‌ دست يافت.
پاسخ به سؤالي‌ كه در آغاز مقاله مطرح شد و جمع‌بندي‌ و نتيجه‌گيري‌ از
فرمايشات و سيره حضرت اميرالمؤمنين(ع) چنين مي‌ شود كه: هدف، هرگز وسيله را توجيه نمي‌كند و بايد براي‌ رسيدن به اهداف، از ابزار و روشهاي‌ مباح و مشروع و مجاز استفاده كرد و طاعت و قرب و رضاي‌ الهي‌ را هرگز نمي‌‌توان با معصيت و گناه تحصيل نمود.

پي‌‌نوشت:
1ـ خداوندان انديشه سياسي‌، مايكل ب. فاستر، ترجمه دكترجواد
شيخ الاسلامي‌، شركت انتشارات علمي‌ و فرهنگي‌، ويراسته دوم، چاپ اول، تهران، 1373 ش، ج 1، ص 527ـ531.
2ـ بنا بر نقل استاد شهيد مرتضي‌ مطهري‌ در سيري‌ در سيره
نبوي‌، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1366 ش، ص 92.
3ـ الفتوح لابن اعثم الكوفي‌، ج
4، ص 163 و صلح امام حسن(ع)، شيخ راضي‌ آل ياسين، ترجمه حضرت آيت‌الله سيدعلي‌ خامنه‌اي‌، انتشارات آسيا، چاپ اول، 1348 ش، ص 407.
4ـ نهج البلاغه صبحي‌ صالح و
دشتي‌، خطبه 200 و فيض الاسلام، خطبه 191.
5ـ همان، خطبه 16
.
6ـ همان، خطبه
126.
7ـ حيات فكري‌ وسياسي‌ امامان شيعه، رسول جعفريان، انتشارات انصاريان، چاپ
اول، 1376 ش، ص 59.
8 ـ مروج الذهب، ج 2، ص 354ـ356 و نيز سيري‌ در سيره نبوي‌،
ص 132
9ـ نهج البلاغه، خطبه 224
.
10ـ لولو و مرجان، ص 183ـ187 و نيز ر.ك
: حماسه حسيني‌، شهيد مطهري‌، ج 1، ص 19ـ52.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 1:8 PM  توسط   | 





نويسنده: دكتر رابرت البرتي ؛ دكتر مايكل امونز


«كسي كه براي خود احترام قايل است از گزند ديگران در امان است، او كتي را بر تن دارد كه كسي را ياراي پاره كردن آن نيست».
آيا به خاطر داريد زماني را كه از سوي ديگران توهين و تحقير شديد؟ احساس توهين و تحقير شدن مي تواند از يك نگاه، يا يك گفته يا از يك شانه بالا انداختن ناشي شود. ممكن است تحت تأثير سخن كسي احساس بي ارزش بودن بكنيد.
گيج مي شويد و به جاي آن كه روحيه‌ي خود را بهتر كنيد به تدريج روحيه‌ي خود را مي‌بازيد و احساس حقارت مي‌كنيد. توهين و تحقير كردن، ابري تيره و سردرگمي ايجاد مي‌كند و چه بسا كه سال ها در شما باقي بماند.
ممكن است بگوييد «مسلماً توهين و تحقير كردن‌هاي متعددي وجود دارد. علتش اين است كه مي‌توان از امور مختلف انتقاد كرد» بله شايد اين طور باشد. اشخاص از حالت نگاه‌ها، طرز لباس پوشيدن، طرز زندگي، از آداب و اخلاق، از عملكرد و از طرز سخن, ابرو در هم مي‌كشند. به آساني و به شيوه هاي مختلف مي‌توان به ديگران گفت كه آن ها مشكلاتي دارند، كه آن ها خوب نيستند.
اغلب ما تحت تأثير توهين و تحقيرهاي ديگران خودبه‌خود در مقام توهين و تحقير خويشتن برمي‌آييم و اين بر ابعاد گرفتاري مي‌افزايد. اگر در جنگلي به تنهايي به سر مي‌برديد و هنگام صرف غذا برحسب اتفاق ساندويچ شما به زمين مي‌افتاد چه مي‌كرديد؟ به احتمال زياد در مقام توهين و تحقير و سرزنش خويشتن حرف مي‌زديد.
در ادامه مطلب به انواع رفتارهاي تحقيرآميز اشاره مي كنيم و راه حل هايي براي هركدام ارائه مي‌دهيم: توهين و تحقيرهاي كلامي مستقيم، توهين و تحقيرهاي كلامي غيرمستقيم و توهين و تحقيرهاي غيركلامي و بالاخره توهين و تحقير كردن خويشتن.

1) توهين و تحقير كلامي مستقيم
اين رفتاري كاملاً مشخص است. خيلي ساده، كسي با كلام، شما را توهين و تحقير مي‌كند. براي مثال فرض كنيد از آسانسوري بيرون آمده‌ايد و برحسب اتفاق به كسي كه منتظر سوار شدن در آسانسور بوده تنه مي‌زنيد. شخص مزبور بي درنگ به روش خصمانه واكنش نشان مي دهد: «آه لعنتي، چرا مواظب نيستي، بي شعور، ممكن بود به من آسيب بزني». محتواي گفته ي او كاملاً مشخص است. چگونه بايد نسبت به اين واكنش تند جواب بدهيد؟
آنچه هم اكنون مي‌خوانيد مراحلي است كه به اعتقاد ما براي برخورد با توهين و تحقيرهاي كلامي مستقيم مؤثر هستند.
بگذاريد كه شخص مخاطب شما، خشمش را تخليه كند و كمي آرام بگيرد.
اگر اشتباهي از شما سر زده، حتي اگر مخاطب شما به شما توهين كرده باشد، آن را اذعان كنيد.
در برابر طرز برخورد او ابراز وجود كنيد.
با يك يا چند جمله كوتاه و خلاصه برخورد را به پايان برسانيد.
اگر قصد و نيت طرف مقابل شما روشن باشد،‌ اين اقدامات به از ميان برداشتن تحقيرها كمك مي كند.
در ماجراي آسانسور كه برايتان نقل كردم مي توانيد با كمي حوصله اجازه بدهيد كه شخصي كه با او برخورد كرده‌ايد خشم خود را تخليه كند و به آرامش نسبي برسد. وقتي تندي كلام او كاهش مي‌پذيرد به او بگوييد: «از اين كه با شما برخورد كردم عذرخواهي مي كنم. تصادفي بود. مسلماً شما ناراحت هستيد و حق هم با شماست اما من مايل نيستم كه حرف‌هاي تند و ناسزا بشنوم. مي توانم بدون توهين هم گفته‌هاي شما را بشنوم». اين صرفاً،. يك مثال درباره ي مراحلي است كه در بالا به آن اشاره كرديم.

2) توهين و تحقيرهاي كلامي غيرمستقيم
به مثالي درباره رابطه‌ي شما و رئيستان اشاره مي كنيم: «كارت ديروز عالي بود، اشتباهات دستوري در گزارش, آن را خودماني كرده بود. درباره اين سخن به همسرتان چه مي‌گوييد؟ : «وقتي اين لباس را مي‌پوشي جالب مي‌شوي. لباس‌هاي قديمي به تو خيلي مي‌آيند». چه مي‌كنيد؟ آيا گيج مي‌شويد؟ معناي در پس پرده اين اظهار نظرها كدام است؟
توهين و تحقيرهاي كلامي غيرمستقيم درواقع پرخاش غيرمستقيم هستند. استانلي فلپس و نانسي آستين در كتاب «زن قاطع» رفتار پرخاشگرانه غيرمستقيم را اين گونه توضيح مي‌دهند: «… زن براي رسيدن به هدف خود ممكن است به خدعه و نيرنگ و ترفند جويي روي آورد». به اعتقاد آن ها اشخاص تحت تأثير اين طرز برخوردها گيج و مبهوت مي‌شوند و احساس مي‌كنند كه مورد سلطه‌جويي قرار گرفته‌اند. رفتار پرخاشگرانه غيرمستقيم در واقع يك حمله پنهاني است. آستين و فلپس اين طرز برخورد را «گرگ در لباس ميش» توصيف كرده اند.
براي رو به رو شدن با توهين و تحقيرهاي غيرمستقيم قبل از هركار سعي كنيد اطلاعات بيش‌تري به دست آوريد، در هريك از مثال‌هاي فوق مي‌توانيد بپرسيد: «منظورتان چيست؟» يا «چه مي گوييد؟» با جوابي كه مي‌گيريد از نيت شخص رودرروي خود مطلع مي‌شويد. شايد شما حرف او را به درستي درك نكرده‌ايد.
واكنش بعدي شما به جواب طرف مقابل بستگي دارد. اما بخشي از هدف شما اين است كه به مخاطب خود بياموزيد به روش ديگري با شما حرف بزند. اگر رئيستان در برابر پرسش شما جواب دهد: «به نظر من كارت را خيلي خوب انجام دادي» مي توانيد به او بگوييد: «متشكرم اما من كمي گيج شدم. اگر واقعاً از اشتباهات دستور زبان من ناراحت هستيد، دلم مي خواهد كه مستقيماً اين مطلب را بيان كنيد. درست نفهميدم كه پروژه‌ي من خوب بود يا نه». با اين سياست شما به رئيستان مي آموزيد كه با شما رك و صريح حرف بزند.
در روابط ميان زن و شوهر گاه سر به سر گذاشتن حساب شده مي‌تواند نمك بزرگي باشد. اما در بسياري از مواقع خصومت‌هاي واقع در پس پرده به شكل سربه سر گذاشتن ظاهر مي شوند. ممكن است همسرتان با شما شوخي كند اما براي اين كار روش‌هاي بهتري وجود دارد.
اما اگر همسرتان در مقام شوخي نباشد چه مي‌كنيد؟ فرض كنيد واكنش بعدي رئيس شما حالتي پرخاشگرانه‌تر داشته باشد. هر توهين و تحقير كلامي غيرمستقيم مي تواند به يك توهين و تحقير كلامي مستقيم تبديل شود. وقتي از مخاطب خود توضيحات بيش‌تري مي‌خواهيد واكنش او مي‌تواند بدتر شود. توصيه ما اين است كه ابراز وجود كنيد و مراحلي را كه در زمينه‌ي برخورد با تحقيرهاي كلامي مستقيم گفتم مورد استفاده قرار دهيد. بايد آمادگي داشته باشيد كه اگر مخاطب شما در جواب به سئوال شما تحقير كننده تر حرف زد قاطعانه تر برخورد كنيد.
از سوي ديگر وقتي توضيح مي‌خواهيد ممكن است اطلاعات ذي قيمتي از مخاطب خود درباره ي رفتار خويش به دست آوريد. به ياد داشته باشيد كه يكي از هدف هاي عمده رفتار توأم با ابراز وجود اين است كه هر دو طرف بتوانند نظرات خود را آشكارا و صادقانه بيان كنند. براي اغلب ما انجام اين كار دشوار است و به همين دليل است كه اغلب تفسير و تعبير خود را استتار مي كنيم و آن را به گونه اي غيرمستقيم و توهين‌آميز ارائه مي دهيم.

3) توهين و تحقيرهاي غيركلامي
«ممكن است چوب و سنگ سر مرا بشكنند، اما كلمات هرگز به من آزار نمي‌رسانند». جمله اي است كه بچه ها از مدت ها قبل براي كساني كه ناسزا مي‌گويند ساخته اند. متأسفانه تا اين زمان پاسخي به كساني كه به طور غيرمستقيم ما را تحقير مي كنند داده نشده است. با كسي كه به ما بد نگاه مي كند يا ژست مي‌گيرد چه بايد بكنيم. وقتي مخاطب شما بدون اين كه كلمه اي در تحقير شما بگويد با رفتارش ما را تحقير مي‌كند به او چه جوابي مي‌دهيد؟
برخورد با توهين غيركلامي بسيار دشوارتر است. زيرا اين احتمال وجود دارد كه شخص توهين كننده اصولاً متوجه رفتار توهين آميزش نباشد. از آن گذشته نمي توانيد مطمئن باشيد كه لزوماً از قصد و نيت شخص توهين كننده آگاه شده‌ايد.
اگر مخاطب شما به طور مسلم مي‌خواهد بدون ابراز كلمه‌اي شما را تحقير كند, سعي كنيد او را به شكلي مجبور كنيد كه به جاي ژست از كلمات استفاده كند. مي‌توانيد به طرزي قاطعانه بگوييد: «ممكن است لطفأ آن طرز نگاهت را براي من كلمه به كلمه ترجمه كني؟ من نمي توانم به درستي منظور تو را درك كنم مگر اين كه مستقيماً نظرت را با من در ميان بگذاري». در اين لحظه منتظر يك تحقير كلامي باشيد و با توجه به آنچه لحظاتي قبل خوانديد نسبت به آن واكنش نشان دهيد.
تحقير غير جرأت آميز و غيركلامي از همه صراحت كم‌تري دارد. بعيد است وقتي كسي پرخاشگرانه مشت خود را به سمت صورت شما پرتاب مي‌كند ندانيد كه او قصد توهين به شما را دارد. البته ممكن است كسي كه به طور غيرمستقيم و بدون كلام به شما توهين مي كند اين كار را از روي عادت انجام دهد. همه‌ي ما در مواردي به جاي كلام از رفتارهايي استفاده مي كنيم. گرچه نمي‌توانيم همه‌ي پيام هاي غيركلامي را از بين ببريم، بهتر است تا حد امكان آن ها را به كلمات تبديل كنيم زيرا اين امكان وجود دارد كه رفتار مخاطب خود را به اشتباه تفسير كرده باشيم.
فرض كنيد از فروشگاهي خريد كرده‌ايد و حالا كنار صندوق پرداخت ايستاده‌ايد. صندوق دار نگاه ناخوشايندي به شما مي‌اندازد و آهي از روي عصبانيت مي‌كشد. شما مي‌خواهيد اين رفتار او را شخصي تلقي نكنيد. ممكن است با خود بگوييد كه صندوق دار روز دشواري را پشت سر گذاشته است. اما اگر از اين طرز رفتار او ناراضي هستيد چرا مستقيماً با آن برخورد نكنيد؟ از او بخواهيد كه توضيح دهد. به او بگوييد «من حالت شما را درك نكردم». يا «نمي‌دانم چه منظوري داريد؟» يا «آيا من كاري كردم كه شما از آن خوشتان نيامد؟» با اين رفتار واكنش غيركلامي را به جوابي آشكار تبديل مي كنيد.
اگر رفتار شما كسي را ناراحت كرده است حق داريد و شايسته است كه از اين رفتار خود آگاه شويد. واكنش بعدي شما بستگي به جواب مخاطب شما دارد. اما به نظر ما بهتر اين است كه بگوييد درك ژست مخاطب شما دشوار است.

4) توهين و تحقير خود
اختلافات از نوعي كه به آن اشاره كرديم تنها نيمي از تصوير است. اختلاف و تضاد دروني نيز مي‌تواند به تحقير كردن شما بينجامد. در اين شرايط كسي كه توهين مي كند خود شما هستيد. درواقع تحقير شدن مي‌تواند منشأ بيروني يا دروني داشته باشد. اما راه حل برخورد با هردو اين ها ساده است. ابراز وجود كنيد.
ممكن است در درون خود در قبال خود يا ديگران رفتاري غير جرأت‌آميز يا پرخاشگرانه داشته باشيد. مواظب برخوردي كه با خود مي كنيد باشيد. سعي كنيد از رفتار تحقيرآميز درون خود فرار نكنيد. اما رفتار به شدت خشم برانگيز درقبال خود را نيز توصيه نمي‌كنيم. به جاي هردو راهي اعتدالي در پيش بگيريد. رفتاري توأم با ابراز وجود داشته باشيد. صادق و آشكار باشيد و مستقيماً با خود روبرو شويد. نه از رفتار تحقيرآميز خود فرار كنيد و نه درصدد برخورد توهين آميز با آن برآييد.

خلاصه
كسي از توهين و سرزنش شدن خوشش نمي‌آيد. اگر از خود يا ديگران توضيحات بيش تري بخواهيد اغلب مشكل برطرف مي شود.
البته رنجش به دل راه ندادن و پس‌نشيني نكردن در مواقعي دشوار است اما برقراري ارتباط صادقانه تلاشي است كه فايده‌ي آن از زحمتش بيش‌تر است.
ناراحتي ناشي از تحقير با ابراز وجود كردن از بين مي‌رود. همان طور كه گفتيم مصرانه از خود يا از ديگران بخواهيد كه نظر خود را توضيح دهند. احساسات خود را بيان كنيد و درباره خود و روابطي كه با ديگران داريد اطلاعات تازه‌اي به دست آوريد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 12:59 PM  توسط   | 

 
 
 

موضوع دوره: رسيدن به سطح هوشی يک خانم (کامل شدن)

هدفهای آموزشی: کلاسهای آمادگی دايم برای مردان تا عضوی از بدنشان به نام مغز را فعال کنند، عضوی که آنان منکر وجود آن هستند.
 
برنامه: 4 واحد اجباری

واحد 1 : کلاسهای اجباری

1. بياموزیم چگونه بدون مادرمان زندگی کنيم.(2000 ساعت)
2. زن من مادر من نيست.( 350 ساعت)
3. تمام درآمدم را به زنم می دهم.(550 ساعت)
4. می فهمم که فوتبال ورزش نيست و رونالدو يک ابله است.(500 ساعت)
5. زن من پرستار من نيست.
6. زن من کلفَت من نيست.

 
 
واحد 2 : زندگی مشترک

1. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت)
2. من ديگر به دوره های دوستانه ی زنم دوره ی احمقها نمی گويم.( 500 ساعت)
3. ترک اعتياد به بازی کردن با کنترل از راه دور تلويزيون.( 550 ساعت)
4. من ديگر سر پا ادرار نمی کنم. من پيشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم....( تمرين عملی همراه با نوار وي ديو 100 ساعت)
5. من ديگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمی گيرم.
6. چگونگی انتقال لباسهای کثيف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها.
( 500 ساعت)
7. چگونگی بهبود يافتن از سرماخوردگی بدون از دست دادن اميد به زندگی.
( 200 ساعت)
8. چگونگی به تنهايي لباس پوشيدن،به تنهايي لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها.
 
واحد 3 : تفریح و سرگرمی

1. اتو کشی در دو مرحله:
الف) يک پيراهن در کمتر از 2 ساعت
ب ) تکرار با ديگر لباسها ( تمرين عملی)
2. تميز کردن خانه... فعاليتی مطلوب و دلپذير.
3. فراموش نکردن بيرون بردن زباله ها.
4. به خاطر سپردن معنای جاروبرقی: وسيله ای برای تميز کردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع می کند.( برای استفاده ی بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنيد.)
5. چگونگی استفاده از دستمال گردگيری.
6. جمع کردن خرابکار يها بعد از انجام تعميرات در خانه.
7. بياموزيم معادل زنانه ی + نشستن جلوی تلويزيون ; ، + ايستادن کنار اجاق گاز; نيست.


واحد 4 : کلاس آشپزی

سطح 1 (مقدماتی): وسايل خانه:
ON : روشن کردن دستگاه
OFF: خاموش کردن دستگاه

سطح 2 ( پيشرفته): درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن.
( تمرين عملی: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانيد.)

سطح 3 ( تخصصی): درست کردن چای بدون فراموش کردن آب و چای، و دم کردن آن داخل قوری و نه کتری.

سطح 4 ( عالی): تعارف کردن چای بدون اين که نصف آن در نلبکی بريزد.

 
مهلت ثبت نام: هر چي
 
 
زودتر بهتر
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1385ساعت 8:59 AM  توسط   | 


 
 
 
220110.jpg
مصطفى ملكيان
چارلز موريس - از جامعه شناسان و روانشناسان دين - در كتاب مهم خود با عنوان «راههاى زندگى» (Paths of Life) تنوع اديان جهان را برحسب تقسيم بندى پيشگفته توضيح مى دهد.
به گفته او در برخى اديان عمل درونى اهميت فراوان و احساسات و عواطف ارزش بسيار نازلى دارند. مصداق اين نوع اديان، دين بودا است.
در برخى ديگر از اديان احساسات و عواطف ارزش بسيار بالايى دارند اما عمل بيرونى ارزش بسيار كمى دارند. اين اديان را اصطلاحاً اديان ديونوسوسى گفته اند.
برخى ديگر از اديان به عمل بيرونى ارزش فراوان مى دهند اما به عمل درونى ارزش اندكى مى دهند. بسيارى از اديان نوظهور در غرب اين گونه اند و لذا برخى گفته اند علم وسرمايه دارى جديد نوعى دين است. اين دسته از اديان را هم اصطلاحاً اديان پرومتئوسى گفته اند.
پاره اى از اديان هم هستند كه در آنها عمل بيرونى ارزش بالايى دارد اما احساسات، عواطف ارزش پايين دارد. نمونه اين اديان آيين كنفوسيوس است.
موريس معتقداست كه مسيحيت كنونى (كه مسيحيت پولسى است نه مسيحيت عيسوى) از اين دسته است. پاره اى ديگر از اديان هم هستند كه درآنها عمل درونى ارزش بسيار بالا دارد و عمل بيرونى ارزش بسياركمى دارد. باز به گمان موريس، خود مسيح مبلغ چنين دينى بود. در برخى از اديان هم احساسات و عواطف ارزش بالايى دارد و امور و اعمال درونى ارزش پايينى دارد. موريس گفته است كه پيام اصلى اسلام اينگونه است. نوع ديگرى از اديان هم وجوددارد كه در آنها عمل درونى با عمل بيرونى و با احساسات و عواطف متعادل شده است. چارلز موريس معتقداست كه همه شاخه هاى آيين هندو و نيز آيين دائو اينگونه است.
اين فقط يكى از انواع سنخ شناسى و نوع شناسى اديان است. اگر دقت كرده باشيد دراين سنخ شناسى، ساحت باورها اصلاً ملحوظ نشده است چرا كه موريس معتقداست اساساً در اديان، باورها، هيچ نقشى بازى نمى كند.
دركنار سنخ شناسى چارلز موريس از اديان، نينيان اسمارت سنخ شناسى ديگرى دارد. او معتقداست كه دراديان سه ساحت قابل تفكيك است: باورها - اعمال بيرونى اخلاقى - اعمال بيرونى مناسكى و شعائرى.
اسمارت عقيده دارد كه بايد اديان را برحسب ميزان تعلق خاطرشان به يكى از اين ساحات، تقسيم بندى كرد.
افزون بر اين، تيپولوژى هاى ديگرى هم از اديان وجوددارد كه بايد به آنها هم توجه كرد.
با اين همه نكته مهم آن است كه درچنين تقسيم بندى هايى معيار تحقيق را بايد اديان آنگونه كه در ابتدا بوده اند قرارداد نه اديان درمقام تحقق.
چرا كه در مقام عمل و تحقق اديان با يكديگر امتزاج پيدامى كنند و لذا اين تقسيم بندى ها تيپ هاى ايده آل دين شناسى هستند.
خلاصه سخن اينكه در مقام تعيين سنجه هاى ديندارى بايد علاوه بر تعريف دين، به تنوع اديان هم نظر داشت و چون تنوع اديان برحسب تيپولوژى هاى فراوان امكانپذير است، دشوارى هايى پيش روست كه كار تعيين سنجه هاى ديندارى را به غايت مشكل مى كند.
۳. انواع ديندارى
مشكل سوم، تنوع ديندارى هاست. گذشته از آنكه خود اديان متنوع اند، ديندارى ها هم متنوع است. طبيعى است كه دين چيزى غير از ديندارى است و لذا تفكيك اين دو بسيار حياتى است. دليل تنوع ديندارى ها در درجه اول آن است كه انسان هايى كه به يكى از اديان متدين مى شوند سنخ روانشناسى ويژه اى دارند و لذا به اتكاى سنخ روانشناسى هاى خاص آنها، طبيعتاً سنخ ديندارى شان هم متفاوت مى شود.
كسانى را درنظر بگيريد كه نه قصد فريب خود را دارند نه قصد فريب ديگرى را. نه درپى تحريف دين اند و نه درپى بدعت درآن دين. با اين همه اين افراد گواينكه به يك دين واحد تدين دارند اما به خاطر سنخ روانشناسى ويژه هريك، نوع ديندارى شان متفاوت است.
به اين اعتبار، سنخ هاى روانشناسى درتعيين نوع ديندارى افراد بسيار دخيل و مهم است.
در باب تيپولوژى روانشناختى متدينان آثار و پژوهش هاى متعددى صورت گرفته است كه از آن ميان من مايلم به پژوهش خانم مرى ميدا اشاره كنم كه آثار او على الخصوص در دهه هاى ۷۰ و ۸۰ ميلادى بسيارمحل رجوع بود. البته دراين زمينه مى توان به تيپولوژى هاى يونگ، فرويد، ويليام جيمز هم اشاره كرد. مرى ميدا در يك تقسيم بندى كلى سنخ هاى روانشناختى آدميان را بر دو قسم مى داند: الف. انسان هاى فعال يا كنشگر ب. انسانهاى منفعل يا كنش پذير. هريك از اين دو قسم هم به دو نوع درون گرا و برون گرا تقسيم مى شود.
بنابراين درمجموع چهار سنخ روانشناسى قابل اشاره است. به گمان خانم ميدا كسانى كه كنشگر و برونگرا هستند در مقام روى آوردن به يك دين، تبديل به متدينان انقلابى مى شوند به اين معنا كه به واسطه اعتقادات دينى خود قصد دارند نظم جهان را تغيير دهند. كسانى كه كنش پذير و برونگرا هستند اساساً به تغيير ساختار اجتماعى نظر ندارند. بلكه درپى عشق و شفقت نسبت به تك تك افراد انسانى هستند.
ايشان درپى آن هستند كه به هر ترتيبى شده از درد و رنج تك تك آدميان بكاهند. كسانى كه كنش پذير و درونگرا هستند عمدتاً به دنبال عبادت و مراقبه در دين هستند و معمولاً اهل رياضت و خلوت هستند و بيشتر به خود مى پردازند تا به ديگرى و ديگران، كسانى هم كه كنشگر و درون گرا هستند معمولاً درپى سركوب احساسات و تقويت اراده شخصى هستند تا از اين طريق به يك نوع شهود برسند و باطن عالم را دريابند. اين تقسيمات درمورد متدينان به همه اديان صادق است و اختصاصى به يك دين خاص ندارد.
به هرروى همه سخن اين است كه آدميان به تبع سنخ روانشناسانه اى كه دارند نوع تدينشان هم متفاوت است. اولين عامل يا دليل تنوع ديندارى ها، همين تنوع سنخ روانشناسى هاى آدميان است.
اما دومين عامل يا دليل تنوع ديندارى ها آنجاست كه ما اين پرسش را در اندازيم كه آيا تلقى افراد از ديندارى يك تلقى روانشناختى است يا تلقى جامعه شناختى.
آيا ديندارى از جنس مفاهيم روانشناختى نظير شادبودن، غمگين بودن، سخاوتمندبودن، بخيل بودن و... است يا ازجنس مفاهيم جامعه شناسانه است.
به عبارت ديگر آيا دين، كارى است مربوط به افراد يا مربوط به نهادها؟ امرى فردى است يا نهادين؟
والتر كلارك كه از بزرگترين روانشناسان روزگار ماست معتقد است كه دينداران از اين جهت تنوع ديندارى دارند كه براى برخى از آنها دين، امرى شخصى است و براى برخى ديگر امرى موروثى.
تفكيك ديگرى كه وجوددارد از آن ناك است. او تفكيك ديندارى ها را از آن بابت مى داند كه برخى دينداران به دينى مى چسبند و برخى ديگر از دينى كنده مى شوند.
بسيارى از آدميان از نوع اول و قليلى از نوع دوم هستند. به هر روى يكى ديگر از موارد تفكيك ديندارى هم همين است.
آبراهام مزلو تفكيك ديگرى عرضه داشت. او معتقدبود دين روحانيان يك دين است و دين پيامبران و عارفان و صاحبان تجربيات اوج (Peak experiences) يك دين ديگر است. به گمان او دين روحانيان عمدتاً كاركردهاى اجتماعى دارد اما دين پيامبران، عارفان و صاحبان تجربيات اوج كاملاً شخصى است.
جان ديويى تفكيك ديگرى دارد و مى گويد بايد ميان متدينان و كسانى كه فقط رعايت دين را مى كنند تمايز قائل شد. كسانى كه فقط دين را رعايت مى كنند يك تلقى اجتماعى از دين دارند اما كسانى كه متدين اند تلقى فردى از دين دارند.
فرويد ميان دين اقتدارگرايانه و دين انسان گرايانه تفكيك قائل شد. دسته اول، منبع دين را امرى بيرونى مى دانند و اوامر و نواهى او را مى پذيرند اما دسته دوم دين را جوشيده از درون و نداى وجدان مى دانند.
ويليام جيمز هم دركتاب معروف انواع حالات دينى بين كسانى كه تجربه شخصى از دين دارند و كسانى كه تابع فضاى دينى بيرون هستند تمايز قائل مى شود.
همه اين شقوق شش گانه به اين مسأله اصلى برمى گردد كه دين را مسأله اى روانشناختى بدانيم يا جامعه شناختى.
ديندارى ها از يك حيث ديگر هم قابل تفكيك است. علاوه بر حيث اول (سنخ هاى روانشناسى) و حيث دوم (روانشناسانه بودن يا جامعه شناسانه بودن دين) جهت و حيث سومى هم در تنوع دينداريها مهم است.
اين حيث سوم اين است كه آيا دين، «كردن» كار يا كارهاى خاص است يا «كوشش» براى كردن كار يا كارهاى خاص؟ اين مسأله هم بسيار مهم است. آيا دين يك «كردن» (Doing) است يا يك «سعى» (Trying) ؟ اين مطلب بسيار مهمى است. اين تفكيك مهم خصوصاً در يكى دو دهه اخير در عرصه روانشناسى دينى اهميت فراوان يافته است اما البته ريشه و اصل آن به كركه گور باز مى گردد. او مى گفت ما به جاى آنكه در پى اثبات حقانيت دين مسيح باشيم بايد اثبات كنيم كه مسيحى هستيم . به نظر او چه سودى دارد كه مسيحيت حق باشد اما من از آن بهره اى نداشته باشم. وقتى اين سؤال را پيش كشيد بلافاصله اين مسأله برايش مطرح شد كه چه كسى مسيحى است؟ او در جواب گفت آيا كسى مسيحى است كه همچون مسيح زندگى مى كند يا كسى كه تلاش مى كند همچون مسيح زندگى كند. آيا مهم اين است كه من با مسيح موافقت داشته باشم (چه با كوشش چه بى كوشش) يا اين مهم است كه من كوشش داشته باشم براى موافقت با مسيح (چه موفق بشوم چه موفق نشوم)؟ از اين لحاظ و از اين حيث هم نوع دينداريها متنوع مى شود.
حيث چهارم اين است كه آيا بايد به ديندارى سلبى توجه كنيم يا به ديندارى ايجابى؟ اجازه بدهيد با مثالى اين موضوع را روشن كنم. تصور كنيد انسانى را كه از آغاز عمر تا پايان عمر به وجود خدا باور دارد اما براى اين باور هيچ تلاش و كوششى هم به خرج نداده است. در كنار اين فرد، كسى را تصور كنيد كه در تمام عمر معتقد بوده است خداوند وجود ندارد اما دائماًدر اين خصوص در حال مطالعه و بررسى بوده است. چنين انسانى يك ديندار سلبى است چرا كه به پيام دين در تمام عمر بها داده است و به عبارت ديگر پيام دين براى او جدى بوده است ولو اينكه به نتيجه نرسيده است. اين تفكيك را اول بار سيمون وى فيلسوف و عارف فرانسوى در نيمه اول قرن بيستم ، صراحتاً ذكر كرد.
او معتقد بود كه متدينين اصلى جهان، متدينين سلبى هستند نه متدينين ايجابى.
كسى كه در تمام عمر به وجودخدا اعتقاد داشته است اما حتى يك بار هم درخصوص اين اعتقاد، تأمل جدى نكرده است كمتر ديندار است تا كسى كه در همه عمر به خدا اعتقاد ندارد اما همواره مسأله خدا برايش مهم و تعيين كننده بوده است. سيمون وى توضيح مى داد كه تدين فى الواقع يعنى توجه (Attention) به خدا ولو اينكه اين توجه الزاماً به قبول هم منجر نشود.
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1385ساعت 0:27 AM  توسط   | 

همه‌ی ما می‌دانیم و بر این موضوع واقفیم كه ?دختر وپسر ندارد، مهم این است كه بچّه آدم باشد!? پس ما هم با بی طرفی كامل به مقایسه‌ی انواع و اقسام این موجود مهم می‌پردازیم:

 

1-پیش از دبستان

دختر و پسر: در این مقطع دختر و پسر فرقی ندارند و بچّه باید سالم باشد. درچنین مقطعی، نوزاد و پس از آن كودك، با اساسی‌ترین و حیاتی‌ترین پرسش‌های زندگی‌اش آشنا می‌شود؛ پرسش‌هایی مانند ?بگو مامان? ، ?آهان! گفتی بابا درسته عزیزم؟!?،‌ ?تو واسه چی اوّل گفتی بابا گل من؟!!‌? و كم كم پرسش‌هایی مثل ?بگو ببینم، مامانو چند تا دوست داری؟?، ?بابا رو چی؟ عمّه رو؟! خاله، عمو... دایی... و... ؟!?، ?بزرگ شدی می‌خوای چی كاره بشی؟? (حالا بگذریم كه این بچّه تمام سعی‌اش را بكار بگیرد، حداكثر شش سال و نیم تمام دارد‌‌‌‌‌ و چه می‌دانداصلاً بزرگ شدی یعنی تقریباً چقدر شدی؟!)

علایق: ... (عذر می‌خواهم مزاحم می‌شوم ولی اگر شما یادتان هست در شش‌ماهگی به چه چیزی علاقه داشتید ما را هم خبر کنید

مشاغل مورد علاقه: ؟!

 

2-دبستان  

دختر و پسر: در این حالت هم دختر و پسر فرقی ندارد و مهم این است كه بچّه... ببخشید كودك با مدرسه ارتباط برقرار كند. در این مقطع كودك با پرسش‌هایی نظیر ?مدرسه رو دوست داری؟ چند تا؟?، ?خانم معلّم رو چی؟? ، ?چند تا بیست گرفتی؟?، ?چرا بیست گرفتی؟?‏‏، ?چرا چند تا بیست گرفتی؟!!? و... مواجه است.
علایق:مامان
و بابا و خانم معلم مدرسه درس ریاضی

مشاغل مورد علاقه: خلبانی، پزشكی (یك همچین چیزهایی).

 

3-دبیرستان

دختر: در چنین مقطعی، دخترها تبدیل می‌شوند به یك جور ?من دیگه بزرگ شده‌ام مكرّر. تركیبی از عكس، پوستر، كامپیوتر، دكّه‌ی روزنامه‌فروشی، و ?یه كمی هم درس بخون?. پرسش‌های مهمی كه با آن مواجه می‌شوند عبارتست از: ?تو چرا اُفت تحصیلی پیدا كردی؟!?، ?تو چرا تازگی‌ها این قدر جلوی آیینه‌ای؟!?، ?گوشی تلفن کو؟!؟!

علایق: آشنایی با انواع و اقسام دوستان، دلتنگی برای انواع و اقسام دوستان(!)، انواع چت روم، CD، گوشی تلفن،موسیقیو ....

مشاغل مورد علاقه: بازیگری، نوازندگی و حالا شاید پزشكی!

 

پسر: تركیبی از ?تو دیگه مرد شدی?، ?پسرم بزرگ شده?، ?آخه پسر تو كی می‌خوای بزرگ بشی؟?، ?پسرم، می‌خوای در آینده‌ی نزدیك بزرگ بشی یا آینده‌ی دور؟!? افه، رو كم كنی، فوتبال، فوتبال، فوتبال، تریپ رفیق‌بازی و معرفت و اینا

علایق: رفیق، فوتبال، منچستر، یوونتوس، بایرن (البته از سایر تیم‌های از قلم افتاده معذرت!)، ایضا ً موارد بالا.
مشاغل مورد علاقه: بازیگری، خوانندگی، شغل نان و آبدار... همان شغل نان و آبدار.

 

4-پیش دانشگاهی

دختر و پسر فرقی ندارند، اغلب در این مقطع هر دو گروه شكل اضطراب می‌شوند. یك چیزی در مایه‌های ?گنجشكِ نگران ِ آینده و در عین حال عصبی!? همچنین در دو حالت عزیزان حال خود را درك نمی‌كنند: یكی زمانی كه درس‌ها زیاد است، وقت هم كه كم است، پس دوستان حال عصب دارند؛ دیگر زمانی كه درگیرند، چون درس‌ها را مطالعه نموده‌اند ولی می‌ترسند فراموششان شود! تركیبی از كتاب، جزوه، تست، كنكور، زندگی، درس، درس = همه ی بقیه زندگی و مانند اینها

علایق: یادگیری روش‌های تست زدن در سه سوت دو سوت و نیم و كمتر، دانشگاه و اینا...
مشاغل
مورد علاقه: دختر: پزشكی، مهندسی، ?هر چی قبول بشم?، ?وای خدا نكنه قبول نشم!?
پسر: مبارزه با سربازی!، مهندسی، پزشكی و...

 

5-دانشگاه

دختر و پسر: تركیبی از جزوه، ?عطر گل‌های بهاری?، ?عشقمون كاشكی همین جوری بمونه!? و... پرسش‌های متداول: ?عشق یعنی چه؟!!?، ?كلاس تشكیل نمی‌شه؟?، ?عشق یا ثروت، مسئله كدام است؟?، ? ‌(با نازخوانده شود لطفا) فعلا می‌خوام درسمو ادامه بدم (آره دیگه؟!)?
علایق:
دختر: بوفه‌ی دانشكده، ردیف جلوی كلاس، دو در نمودن كلاس و...
پسر: علایق : ایضا ً بوفه ، ردیف آخر كلاس ، ایضا ً دو دَر نمودن كلاس...

مشاغل مورد علاقه: دختر: شغل پر درآمد، شغل HIGH CLASS و...
پسر: شغل مناسب و پر درآمد... شغل مناسب... شغل!!!   

 
+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 10:42 PM  توسط   | 

حدود چند ماه قبل CIA شروع به گزينش فرد مناسبي براي انجام كارهاي تروريستي كرد.
 اين كار بسيار محرمانه و در عين حال مشكل بود؛ به طوريكه تستهاي بيشماري از افراد
 گرفته شد و سوابق تمام افراد حتي قبل از آنكه تصميم به شركت كردن در دوره ها بگيرند،
 چك شد.

پس از برسي موقعيت خانوادگي و آموزش ها و تستهاي لازم، دو مرد و يك زن ازميان تمام
 شركت كنندگان مناسب اين كار تشخيص داده شدند. در روز تست نهايي تنها يك نفر از ميان
 آنها براي اين پست انتخاب مي گرديد. در روز مقرر، مامور CIA يكي از شركت كنندگان را به
 دري بزرگ نزديك كرد و در حاليكه اسلحه اي را به او مي داد گفت :

"- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرايطي اطاعت مي كني، وارد اين
 اتاق شو و همسرت را كه بر روي صندلي نشسته است بكش!"
مرد نگاهي وحشت زده به او كرد و گفت : سازمان سیا

" – حتما شوخي مي كنيد، من هرگز نمي توانم به همسرم شليك كنم."

مامور CIA نگاهي كرد و گفت : " مسلما شما فرد مناسبي براي اين كار نيستيد."

بنا براين آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حاليكه اسحه اي را به او مي دادند گفتند:

"_ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني. همسرت
 درون اتاق نشسته است اين اسلحه را بگير و او بكش "

مرد دوم كمي بهت زده به آنها نگاه كرد اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. براي مدتي
 همه جا سكوت برقرار شد و پس از 5 دقيقه او با چشماني اشك آلود از اتاق خارج شد و
 گفت:

" – من سعي كردم به او شليك كنم، اما نتوانستم ماشه را بكشم و به همسرم شليك كنم.
 حدس مي زنم كه من فرد مناسبي براي اين كار نباشم،"

كارمند CIA پاسخ داد:

"- نه! همسرت را بردار و به خانه برو."

حالا نها خانم شركت كننده باقي مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و
 همان اسلحه را به او دادند:

" – ما بايد مطمئن باشيم كه تو تمام دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني.
 اين تست نهايي است. داخل اتاق همسرت بر روي صندلي نشسته است . اين اسلحه را
 بگير و او را بكش."

او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتي قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صداي شليك
 12 گلوله را يكي پس از ديگري شنيدند. بعد از آن سر و صداي وحشتناكي در اتاق راه افتاد،
 آنها صداي جيغ، كوبيده شدن به در و ديوار و ... را شنيدند. اين سرو صداها براي چند دقيقه
 اي ادامه داشت. سپس همه جا ساكت شد و در اتاق خيلي آهسته باز شد و خانم مورد
 نظر را كه كنار در ايستاده بود ديدند. او در حاليكه عرق را از پشاني اش پاك مي كرد گفت:

"- شما بايد مي گفتيد كه گلوله ها مشقی است است. من مجبور شدم مرتيكه را آنقدر با
 صندلي بزنم تا بميرد
 
+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 10:39 PM  توسط   | 

 
به هنگامي كه خواب مي بينيم، نواحي از مغز فعال مي شوند، كه با هضم و حل و كار كردن بر روي انگيزه ها و احساسات سر و كار دارند.-
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 7:33 PM  توسط   | 

 

 

هر چه‌ بگويم‌ عشق‌ را شرح‌ و بيان‌ چون‌ به‌ عشق‌ آيم‌ خجل‌ مانم‌ از آن‌

اصطلاح‌ عشق‌، حتي‌ از نوع‌ رمانتيك‌ آن‌ براي‌ افراد مختلف‌ معاني‌ متفاوتي‌ دارد، همچنين‌ در مراحل‌ مختلف‌ زندگي‌ يك‌ شخص‌ نيز معاني‌ گوناگون‌ دارد.

تعريف‌ و سنجش‌ عشق‌

اليزابت‌ بارت‌ براونيگ‌، شاعر يكبار پرسيد «چطور تو را دوست‌ بدارم‌؟ اجازه‌ دهيد راههايش‌ را بشمارم‌». در يكي‌ از اولين‌ تحقيقات‌ جهت‌ اندازه‌گيري‌ عشق‌، مقياسهاي‌ دوست‌ داشتن‌ و عشق‌ توسط‌ زيك‌ رابين‌ (1970، 1973) مشخص‌ گرديد. طبق‌ نظر رابين‌، دوست‌ داشتن‌ شامل‌؛ احساس‌ احترام‌ و تحسين‌ نسبت‌ به‌ هر كس‌ مي‌شود. دو بند از معيار دوست‌ داشتن‌ وي‌ عبارتند از :

«بنظر من‌،... يك‌ شخص‌ كاملاً استثنائي‌ است‌ و... يكي‌ از دوست‌ داشتني‌ترين‌ اشخاصي‌ است‌ كه‌ من‌ مي‌شناسم‌»

عشق‌ با احساس‌ صميميت‌، جاذبه‌ و مالكيت‌ همراه‌ است‌.نمونه‌هاي‌ آن‌ عبارتند از :

«من‌ احساس‌ مي‌كنم‌ كه‌ مي‌توانم‌ به‌... به‌ اندازة‌ هر چيز واقعي‌ اعتماد كنم‌».

«براي‌ من‌ سخت‌ است‌ كه‌ مدتي‌ را بدون‌... به‌ سر ببرم‌».

در يكي‌ از مطالعات‌، رابين‌ (1973) از 182 زوج‌ دانشجو خواست‌ كه‌ بر حسب‌ مقياسهاي‌ دوست‌ داشتن‌ و عشق‌ ورزيدن‌ بهترين‌ دوستان‌ و جفتهاي‌ عشقي‌ خود را انتخاب‌ كنند و به‌ آنها نمره‌ بدهند. تعجب‌ آور نبود كه‌ آزمودني‌ها بر اساس‌ مقياس‌ دوست‌ داشتن‌ به‌ دوستان‌ خود نمرات‌ بالا دارد، اما به‌ جفتهاي‌ عشقي‌ خود (نامزد) بر اساس‌ مقياس‌ عشق‌ ورزي‌ نمرات‌ بسيار بالاتري‌ دادند. چرا كه‌ ما تمام‌ افرادي‌ را كه‌ به‌ آنها عشق‌ مي‌ورزيم‌، دوست‌ داريم‌ اما ممكن‌ است‌ به‌ تمام‌ افرادي‌ كه‌ دوست‌ داريم‌، عشق‌ نورزيم‌. هنگاميكه‌ رابين‌ از آزمودنيها سؤال‌ كرد كه‌ احتمال‌ ازدواج‌ آنها با كسي‌ كه‌ با او قرار ملاقات‌ مي‌گذارند، چقدر است‌ تنها در مواردي‌ كه‌ هر دو زوج‌ يكديگر را دوست‌ داشتند و به‌ هم‌ عشق‌ مي‌ورزيدند، درجه‌ احتمال‌ بالاتري‌ را ذكر مي‌كردند.

عشق‌با احساس‌ صميميت‌، جاذبه‌ و مالكيت‌ همراه‌ است‌

آيا عشق‌ صرفاً يك‌ تجربه‌ است‌، يا داراي‌ ابعادي‌ چندگانه‌ است‌؟

رابرت‌ استرانبرگ‌ (1986) از افراد مورد بررسي‌ سؤالاتي‌ پيرامون‌ تجربة‌ عشقي‌ آنها نمود و سپس‌ نتايج‌ حاصله‌ را مورد تجزيه‌ و تحليل‌ قرار داد، تا دريابد، جواب‌ هر سؤال‌ از يك‌ نفر چه‌ ارتباطي‌ با جوابهاي‌ ديگران‌ دارد. در اين‌ تحقيق‌ او پي‌ برد كه‌ عشق‌ داراي‌ سه‌ بعد اصلي‌ است‌ كه‌ عبارتند از :

" صميميت‌ " (چقدر عالي‌ خواهد بود كه‌ بتوان‌ بااطمينان‌ با شريك‌ زندگي‌ صحبت‌ كرد)، " خواستن‌ " (جاذبه‌ شهواني‌ و حس‌ عاشق‌ شدن‌) و "تعهد " (هدفي‌ در راستاي‌ ادامه‌ ارتباط‌).

بر طبق‌ نظر استرنبرگ‌، اين‌ سه‌ بعد، هر كدام‌ مستقل‌ هستند، براي‌ مثال‌، يك‌ رابطة‌ هوس‌ آلود و شهواني‌، از نظر صميميت‌ و تعهد، احتمالاً در حد پاييني‌ است‌، و يك‌ ازدواج‌ از نظر تعهد و صميميت‌ در حد بالايي‌ است‌ ولي‌ از نظر هوس‌ آلود بودن‌ احتمالاً در حد پاييني‌ است‌ و بيشتر شبيه‌ يك‌ دوستي‌ محكم‌ است‌.

اكثريت‌ ما مايليم‌ روابط‌ عاشقانه‌اي‌ برقرار كنيم‌ كه‌ از همة‌ جنبه‌هاي‌ صميميت‌، خواستن‌ و تعهد در حد بالايي‌ باشد. اين‌ اصطلاحات‌ در چنين‌ روابط‌ ايده‌ آلي‌ «عشقهاي‌ كامل‌» ناميده‌ مي‌شود.

كلايد و سوزان‌ هندريك‌ (1986) سه‌ نوع‌ اولية‌ عشق‌ را شناسايي‌ كرده‌اند: (لغات‌ يوناني‌ و لاتين‌ هستند)

ــ اروس‌ (عشق‌ احساساتي‌، عشق‌ شهواني‌)

ــ لودوس‌ (عشق‌ بي‌ تعهد، عشق‌ هوسبازانه‌)

ــ استورج‌ (عشق‌ دوستانه‌)

هندريك‌ و هندريك‌ (1986) همچنين‌ سه‌ نوع‌ ثانويه‌ عشق‌ را نيز توضيح‌ داده‌اند :

ــ مانيا (عشق‌ مالكيتي‌ و عقده‌اي‌)

ــ پراگما (عشق‌ عملي‌، سودجويانه‌)

ــ آگيپ‌ (عشق‌ بدون‌ خودخواهي‌ و معنوي‌) در جدول‌ زير به‌ مثالهايي‌ از انواع‌ اشاره‌ مي‌شود :

اكثريت‌ ما مايليم‌ روابط‌ عاشقانه‌اي‌ برقرار كنيم‌ كه‌ از همة‌ جنبه‌هاي‌ صميميت‌، خواستن‌ و تعهد در حد بالايي‌ باشد. اين‌ اصطلاحات‌ در چنين‌ روابط‌ ايده‌ آلي‌ «عشقهاي‌ كامل‌» ناميده‌ مي‌شود.

اروس‌: عاشقم‌ و از نظر شيميايي‌ و فيزيكي‌ متناسب‌ هستيم‌.

لودوس‌: من‌ از روابط‌ عشقي‌ با شركاي‌ عشقي‌ مختلف‌ لذت‌ مي‌برم‌.

استورجي‌: ارضاء كننده‌ترين‌ روابط‌ عشقي‌ من‌ از روابط‌ خوب‌ دوستانه‌ام‌ بوجود آمده‌ است‌.

پراگما: قبل‌ از اينكه‌ نسبت‌ به‌ او خودم‌ را متعهد كنم‌، بايد توجه‌ كنم‌ كه‌ عشق‌ مقابلم‌ تصميم‌ دارد در زندگي‌ چه‌ كسي‌ بشود.

مانيا: وقتي‌ شريك‌ عشقي‌ام‌ به‌ من‌ توجهي‌ نشان‌ نمي‌دهد، كلاً حس‌ مي‌كنم‌ كه‌ بيمارم‌.

آگيپ‌: من‌ نمي‌توانم‌ شاد باشم‌ مگر اينكه‌ خشنودي‌ و خوشحالي‌ معشوقم‌ را قبل‌ از خشنودي‌ خودم‌ قرار دهم‌.

آنها همچنين‌ دريافته‌اند كه‌ مردان‌ تمايل‌ بيشتري‌ به‌ عشق‌ از نوع‌ لودوس‌ (عشق‌ هوسبازانه‌ و غير متعهدانه‌) دارند، در حالي‌ كه‌ زنان‌ تمايل‌ به‌ عشق‌ از نوع‌ استورج‌ و پراگما (تمايل‌ به‌ عشق‌ دوستانه‌ و يا با تمايلات‌ سودجويانه‌) دارند.

اغلب‌ زوجها تمايل‌ دارند كه‌ هر دو تابع‌ يك‌ ديدگاه‌ عشقي‌ باشند. مثلاً افراد شهواني‌، همسران‌ شهواني‌ و افراد سودجو، همسران‌ سودجو انتخاب‌ مي‌كنند. روابطي‌ كه‌ هر دو نفر داراي‌ يك‌ ديدگاه‌ عشقي‌ باشند معمولاً موفقيت‌آميزتر از روابطي‌ است‌ كه‌ در آن‌ دو نفر ديدگاههاي‌ عشقي‌ متفاوتي‌ دارند.

دورة‌ حيات‌ روابط‌ رمانتيك‌

روابط‌ رمانتيك‌ داراي‌ يك‌ شروع‌، ميانه‌ و گاهي‌ يك‌ پايان‌ اجتناب‌ناپذير مي‌باشند. جرج‌ لوينگر (1980، 1983) پنج‌ مرحلة‌ گذرا براي‌ روابط‌ رمانتيك‌ ارائه‌ مي‌دهند :

1ـ جذب‌ اوليه‌ ـ 2ـ ساخت‌ دهي‌ ـ 3ـ تداوم‌ و تحكيم‌ ، 4ـ زوال‌ ـ 5ـ پايان‌. در اينجا به‌ بعضي‌ از عواملي‌ كه‌ هر مرحله‌ را تحت‌ تأثير قرار مي‌دهد، اشاره‌ مي‌كنيم‌.

در جذب‌ اوليه‌ ، ما روابط‌ خودمان‌ را با ديگران‌ از طريق‌ ملاقات‌ افرادي‌ كه‌ از نظر سني‌، اقتصادي‌، اجتماعي‌، رفتاري‌ و ظاهر فيزيكي‌ با ما نسبتاً مشابه‌ هستند، آغاز مي‌كنيم‌.

بتدريج‌ زوجها وارد مرحلة‌ ساخت‌ دهي‌ مي‌شوند، با يكديگر چيزهاي‌ جديد فرا مي‌گيرند، زنان‌ در مقايسه‌ با مردان‌ سريعتر رازهاي‌ دروني‌ خود را آشكار مي‌كنند (اگر چه‌ هنوز روابط‌ پايدار نيست‌).

روابطي‌ كه‌ هر دو نفر داراي‌ يك‌ ديدگاه‌ عشقي‌ باشند معمولاً موفقيت‌آميزتر از روابطي‌ است‌ كه‌ در آن‌ دو نفر ديدگاههاي‌ عشقي‌ متفاوتي‌ دارند.

در مرحلة‌ تداوم‌ و تحكيم‌ ، روابط‌ از نظر ثبات‌ و پايداري‌ به‌ سن‌ متوسط‌ رسيده‌ است‌. در اين‌ زمان‌، زوجها به‌ درك‌ مشترك‌ يكديگر نائل‌ مي‌شوند و با كشف‌ چيزهاي‌ تازه‌ از يكديگر، هيجاناتشان‌ شدت‌ مي‌يابد اگر چه‌ كه‌ ممكن‌ است‌ مانند قبل‌، احساسات‌ يكديگر را تحريك‌ نكنند. هيجاناتي‌ كه‌ در يك‌ رابطه‌ پخته‌ پايدار مي‌مانند، ممكن‌ است‌ تنها وقتي‌ كه‌ رابطه‌ بوسيله‌ مرگ‌ يكي‌ از زوجها خاتمه‌ پيدا كند، آشكار شود.

با گذشت‌ زمان‌، بعضي‌ از روابط‌ وارد مرحلة‌ زوال‌ مي‌شود. چرا كه‌ ممكن‌ است‌ يكي‌ از زوجها دگرگون‌ شود، بهتر يا بدتر شود و اين‌ تغيير براي‌ هر دو طرف‌، تساوي‌ عادلانه‌اي‌ ندارد. بر اساس‌ يك‌ نظر خواهي‌ از 2000 زوج‌ متأهل‌، زوجهايي‌ كه‌ عقيده‌ داشتند، سهم‌ منصفانه‌اي‌ در روابط‌ زناشويي‌ شان‌ نصيب‌ آنها نمي‌شود، احتمال‌ درگير شدنشان‌ در روابط‌ نامشروع‌ بيشتر بود، آنها ممكن‌ است‌ خيانت‌ كنند و بعد براي‌ توجيه‌ رفتارشان‌ مي‌گويند كه‌ از ازدواج‌ نفعي‌ عايدشان‌ نشده‌ و سهم‌ عادلانه‌اي‌ دريافت‌ نكرده‌اند.

بعضي‌ روابط‌ سرانجام‌ وارد مرحلة‌ پاياني‌ مي‌گردد. ممكن‌ است‌ گاهي‌ يكي‌ از زوجها قبل‌ از اينكه‌ طرف‌ مقابلش‌ مطلع‌ شود كه‌ مشكل‌ چيست‌، تصميم‌ به‌ خاتمه‌ دادن‌ رابطه‌ بگيرد. بندرت‌ اتفاِ مي‌افتد كه‌ هر دو همسر در يك‌ زمان‌، تصميم‌ به‌ پايان‌ دادن‌ به‌ رابطه‌ بگيرند. در يك‌ تحقيق‌ نشان‌ داده‌ شده‌ كه‌ معمولاً مردان‌ كمتر از زنان‌ شكست‌ را مي‌توانند پيش‌ بيني‌ كنند و در هنگام‌ شكست‌ معمولاً مردان‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ آشفته‌تر مي‌شوند. شايد زنان‌ بيش‌ از مردان‌ به‌ روابطشان‌ دقّت‌ مي‌كنند و از قبل‌ خود را براي‌ پيشامدها آماده‌ مي‌كنند در زير نمودار يك‌ رابطه‌ رمانتيك‌ (عاشقانه‌) نشان‌ داده‌ شده‌ است‌ :

* يك‌ رابطه‌ رمانتيك‌ با جذب‌ اوليه‌ آغاز مي‌شود. از بين‌ همه‌ زوجهايي‌ كه‌ جذب‌ اوليه‌ را تجربه‌ مي‌كنند، درصد كمي‌ از آنها تا مرحله‌ قرار ملاقات‌ پيش‌ مي‌روند، بعضي‌ از آنها تا مرحلة‌ ايجاد ساخت‌ پيش‌ مي‌روند و به‌ همين‌ صورت‌، در هر مرحله‌، رابطه‌ مي‌تواندتوسعه‌ يافته‌ و يا به‌ پايان‌ برسد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 6:56 PM  توسط   | 






نويسنده: دكتر بهنام اوحدي

واژه‎ي اعتياد به سكس، براي نخستين بار در دهه‎ي 1980 ميلادي مطرح شد. اين واژه براي توصيف افرادي به كار گرفته مي‎شد كه به گونه‎اي وسواسي در پي تجارب جنسي بوده و چنان‎چه نمي‎توانستند نيازهاي جنسي‎شان را ارضا كنند، رفتارشان مختل مي‎گشت. در واقع، اين مفهوم از الگوي وابستگي (اعتياد) به داروها (مواد) يا رفتارهايي چون قمار برگرفته شده است. وابستگي (اعتياد) به سكس در اين جا به معني وابستگي روان شناختي، وابستگي جسمي و وجود نشانه‎ها و علايم سندرم ترك (محروميت) در صورت عدم دست‎رسي به دارو (ماده) يا ناكامي رفتار (مانند قمار) است.
افراد بسياري ديده مي‎شوند كه همه‎ي كوشش‎ها و رفتارهايشان در زندگي معطوف به جست‎وجوي رابطه‎ي جنسي است؛ زمان زيادي را صرف چنين رفتاري مي‎نمايند و اغلب تلاش مي‎كنند كه اين رفتار را متوقف كنند ولي در عمل، توانايي اين كار را ندارند. شايد بسياري براي نخستين بار با چنين واژه‎اي رو به رو شده باشند اما اين پديده، براي شمار فراواني از درمان‎گران كاملاً شناخته شده است. اين افراد، كوشش فزاينده و مكرري انجام مي‎دهند كه رابطه‎ي جنسي داشته باشند و چنان‎چه در اين تلاش‎ها پيروز و كامياب نشوند، دچار ناراحتي و رنج و عذاب مي‎شوند. مي‎توان گفت كه وابستگي (اعتياد) به سكس، يك مفهوم اكتشافي مفيدي است كه درمان‎گر را براي علت زمينه‎اي اين رفتار، هشيار مي‎سازد. معتادين جنسي نمي‎توانند تكانه‎هاي جنسي خود را كنترل كنند. اين تكانه‎ها طيف كاملي از رفتار يا تخيلات جنسي را در بر مي‎گيرد. سرانجام، نياز به آميزش و به طور كلي هر گونه فعاليت جنسي، افزايش مي‎يابد و ميل مداوم به رابطه‎ي جنسي، تنها انگيزه‎ي رفتار فرد مي‎شود.
در سابقه‎ي شخص، معمولاً الگوي درازمدتي از اين رفتار وجود دارد كه شخص بارها تلاش داشته تا آن را متوقف كند، ولي موفق نشده است. هر چند ممكن است پس از چنين اعمالي، فرد دچار پشيماني و احساس گناه و عذاب وجدان شود، ولي چنين احساساتي براي پيش‎گيري از بروز دوباره‎ي اين رفتار، كافي نيستند. ممكن است بيمار بيان نمايد كه در دوره‎هاي پر استرس يا هنگام تنش، اضطراب و خشم، نياز بيشتر و شديدتري در خود براي برون ريزي احساس مي‎نمايد.
به طور كلي، بيشتر اعمال شخص در اين زمينه، با ارگاسم پايان مي‎يابد؛ هر چند اين يك قانون و اصل كلي نيست و رفتار جست‎وجوي رابطه‎ي جنسي به ميزان زيادي با تهييج و تحريك همراه است كه نياز و الزامي به رسيدن به ارگاسم ندارد.
در نهايت، فعاليت جنسي با زندگي زناشويي، اجتماعي يا حرفه‎اي شخص تداخل مي‎كند و سبب از دست رفتن كاركرد شخص در اين زمينه‎ها مي‎شود.
علايم و نشانه‎هاي وابستگي (اعتياد) به سكس را مي‎توان اين چنين فهرست نمود:
1) رفتار خارج از كنترل
2) پيامدهاي قانوني، پزشكي و بين فردي نامطلوب و زيان آور
3) پي‎گيري هميشگي رفتار جنسي پر خطر يا رفتارهاي خود تخريبي
4) كوشش‎هاي مكرر براي متوقف نمودن رفتارهاي جنسي
5) وسواس فكري و تخيلات جنسي – آميزشي
6) نياز براي حجم فزاينده‎اي از فعاليت‎هاي جنسي
7) تغييرات خلقي شديد در ارتباط با فعاليت جنسي (افسردگي، خوشي، …)
8) صرف زماني غير عادي براي دست‎يابي به رابطه‎ي جنسي، شهوت انگيز بودن يا رهايي از تجربه‎ي جنسي
9) تداخل رفتار جنسي با فعاليت اجتماعي، شغلي يا تفريحي
به طور كلي، انحرافات و هنجار گسيختگي‎هاي جنسي، در افراد دچار وابستگي (اعتياد) به سكس بيشتر ديده مي‎شود. ويژگي‎هاي اصلي اين انحرافات عبارتند از: رفتار يا ميل شديد و عود كننده‎ي جنسي مانند نمايش‎گري، يادگار خواهي، مالش، آزارگري، آزارخواهي، مبدل پوشي، تماشاگري جنسي، بچه‎‎خواهي. اين انحرافات، همراه با ناراحتي قابل ملاحظه‎ي باليني هستند و تقريباً هميشه در روابط بين فردي اختلال ايجاد مي‎كنند و اغلب به مشكلات قانوني منجر مي‎شوند. ولي اعتياد به سكس ممكن است افزون بر انحرافات جنسي، شامل رفتارهايي نظير آميزش جنسي و خودارضايي باشد كه البته طبيعي و بهنجار تلقي مي‎شوند، به جز مواردي كه كنترل نشده يا بي‎بندوبار باشد.
در بسياري از موارد، اعتياد به سكس، مسير نهايي و مشترك انواعي از اختلالات ديگر است. افزون بر انحرافات جنسي كه اغلب وجود دارند، ممكن است اختلال رواني عمده‎اي چون اسكيزوفرني نيز وجود داشته باشد. اختلال شخصيت جامعه ستيز
و اختلال شخصيت مرزي نيز شايع هستند.
گه‎گاه، اعتياد به سكس با اختلال رواني ديگري همراه مي‎شود. براي نمونه، وابستگي (اعتياد) به سكس مي‎تواند با وابستگي (اعتياد) و سوء مصرف مواد مخدر و محرك، اختلالات خلقي (چون افسردگي، سرخوشي و …) و اختلالات اضطرابي (چون هراس‎ها، وسواس‎ها و …) توأم گردد.
«دون ژوآنيسم» و «نيمفومانيا» دو واژه‎اي هستند كه پيرامون وابستگي (اعتياد) به سكس بايد مورد اشاره قرار گيرند. دون ژوآنيسم را گاه برابر اعتياد به سكس مردان قرار داده‎اند. گفته مي‎شود دون ژوآن‎ها از فعاليت‎هاي جنسي خود براي پوشاندن احساسات عميق حقارت استفاده مي‎كنند. برخي از آن‎ها، تكانه‎هاي ناخودآگاه همجنس گرايي داشته و با روابط جنسي وسواسي با زنان، اين تكانه‎ها را انكار مي‎كنند. اين مردان، مي‎خواهند خود را از لحاظ جنسي، پر كار نشان دهند و اغلب پس از رابطه‎ي جنسي، ديگر تمايل و علاقه‎اي به آن زن ندارند.
نيمفومانيا، معادل اعتياد به سكس زنان و به مفهوم ميل مفرط يا بيمارگونه زن براي آميزش جنسي است. به طور معمول، زنان دچار اين حالت، يك يا چند اختلال كاركرد جنسي (اغلب شامل اختلال ارگاسمي زنانه) داشته‎اند. زن مبتلا، اغلب ترس شديدي در مورد از دست دادن عشق داشته و مي‎كوشد با انجام اين اعمال، نيازهاي وابستگي (و نه تكانه‎هاي جنسي) خود را ارضا كند.
همه‎گير شدن بيماري وابستگي (اعتياد) به سكس در يك جامعه، شرم و آزرم اجتماعي را خدشه‎دار نمود، و به از دست رفتن چارچوب‎هاي اخلاقي – معنوي، رشد انحرافات و آسيب‎هاي اجتماعي و ويران گشتن جايگاه الهي – انساني سكس مي‎انجامد. اپيدمي وابستگي (اعتياد) به سكس، نه تنها بحران‎هاي فرهنگي – رواني – اجتماعي، بلكه بحران‎هاي اقتصادي را نيز پديد آورده و ساعات و دقايق فراواني از «زمان كار و انرژي ملي» را هدر مي‎دهد.
درمان وابستگي (اعتياد) به سكس، مانند الگوي درمان وابستگي (اعتياد) به مواد مخدر بر پايه‎ي درمان‎هاي روان شناختي و روان پزشكي چون روان درماني‎هاي متنوع و دارو درماني‎هاي مختلف انجام مي‎شود

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 12:41 PM  توسط   | 

تا به حال چندین بار اینگونه جملات را از آقایان ناکام در عشق شنیده اید :" آدمهای خوب همیشه بازنده است" و یا" چرا دختران خیلی زیبا  باید در کنار آدمهای احمق و بی کلاس باشند." اما علت آن چیست؟ آیا خوب بودن است و یا چیز دیگر؟ مسلماّ خوب بودن و نجیب بودن نمی تواند علت آن باشد. علت اصلی آن زیاد خوب بودن است. پسران و مردان خیلی خوب و نجیب معمولاّ دارای خصوصیات زیر میباشند:

 

 

1- افرادی هستند که به همسر خود اجازه میدهند تمام اداره امور زندگی را در دست بگیرند.

 

 

 

2-     دوستانی هستند که برای همه، همه نوع کاری انجام میدهند اما زندگی خودشان آشفته و فراموش شده است.

 

 

 

 

 

3-     رئیسی هستند که به زیردستان خود از گل بالاتر نمی گویند و مدام مشغول راضی نگاه داشتن آنها میباشند

 

 

 

 

 

4-     مردان هستند که به دیگران اجازه می دهند هر آنچه دلشان خواست در موردشان بگویند و اعتراضی نمیکنند.

 

 

 

5-              بسیار وابسته هستند و هیچگاه نه نمی گویند.

 

 

 

 

 

6-              زندگی آنها تحت کنترل دیگران و یا فرد خاصی میباشد.

 

 

 

7-              نیازها و خواسته های دیگران را بر نیازها و خواستهای خودشان مقدم میدارند.

 

 

 

 

 

8-              از تمام ظرفیت خود استفاده نکرده و بدنبال پذیرش دیگران میباشند.

 

 

 

9-       قدرت خودشان را نادیده میگیریند و نقش یک قربانی را در زندگی بازی میکنند.

 

 

 

 

 

10-       اشتباه و عیوب خود را پنهان میکننند.

 

 

 

اشتباهاتی که مردان خیلی خوب و نازنین مرتکب میشوند به قرار زیر است:

 

 

 

1-              خیلی خود را محتاج و نیازمند زنان نشان میدهند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385ساعت 8:50 PM  توسط   | 


 

«اين دل آنقدر تنگ شد كه گرفت»، اين جمله رو كه نوشتم اظهار فضل‌هاي بچه‌ها بلند شد:
با لحني پر از عشوه: - نگو...
- منم كه حساس...
- بميرم...
در جواب نفر آخر گفتم: اگر زنده بموني كه اين مسئله رو ريشه‌يابي كني و به نتيجه برسي، مفيدتري!
و باز هم سوژه جديد...
استاد كه ديد بحث به كَل تبديل شده، بچه‌ها رو با فن خودش ساكت كرد و گفت: ادامه بديد!
جلسه پيش مثل هميشه موقع درس و صحبتهاي استاد، كاغذ خط‌خطي مي‌كردم كه ناگهان انگشت اشاره استاد رو به سمت خودم ديدم:
- اولين نفر هم شما!
و بعد هم خسته نباشيد و پايان كلاس! از نفر كناري پرسيدم:
- براي چي من اولين نفر؟ بي‌زحمت؟!
- نبودي تو كلاس مگه؟ البته با اين كاغذ معلومه كجاها بودي! قرار شد جلسه ديگه بحث آزاد باشه و شما بياي اوليش رو راه بندازي!
- چرا من؟ آخه راجع به چي؟ من هيچي از حرفهاي خودش بارم نيست، بيام بحث آزاد راه بندازم؟! قشنگ‌تر از من گير نياورد؟
- نه انگار!
نمي‌خواستم جلوي بچه‌ها و استاد كم بيارم؛ ولي پيش خودم حسابي چيپس شده بودم... آخرش دل رو زدم به دريا و گفتم بحث آزاد يعني هر چي خواستي!
توي چند روزي كه وقت داشتم فكر كنم هيچ موضوعي كه بشه راجع بهش بحث كرد گير نياوردم جز...
باز گچ رو برداشتم و زير جمله نوشتم: دل...
و بعد رو به بچه‌ها و استاد گفتم:
- چيزي كه هنوز نتونستيم جايي براش پيدا كنيم و بگيم اينجاست! اما باهاش زندگي مي‌كنيم. اين كه مي‌گم زندگي همون خنده‌ها و بغض‌هاي بي‌دليل تو خلوته... همون كه ضربه‌هايي ازش مي‌خوريم يا گاهي وقتها باعث پيشرفت ميشه... همون كه مي‌گن از عقل جداست و شايد يه نقطه مقابل اون باشه...
كسي مي‌تونه يه تعريف از اين حضور بده به جز اسمش؟
يكي از بچه‌ها گفت: دل – به اون تعبيري كه شما مي‌گي- يعني يه فرصت كه عقل درست كرده تا بيشتر خودشو به رخ بكشه؛ چون وقتي آدمها فكر مي‌كنن تازه ياد دل مي‌افتن، بعد هم عقل... كه اگه خوب نگاه كنيم مي‌بينيم فكر هم مربوط به بالاخونه‌ست.
پايين دل نوشتم: دل‌تنگي...
و گفتم: براي اين هم فكر مي‌كنيم؟! البته گاهي وقتها كاملا اختياري ميشه دل‌تنگ بود. اما خيلي مواقع داري صاف راه ميري كه يهو دل‌تنگ مي‌شي... براي كي يا چي و چرا، اصلا معلوم نيست... فقط مي‌دوني كه تو وجودت يه چيزي كمه يا كم شده كه دردش اين طوري خودش رو نشون داده...
يكي حرفمو قطع كرد و ادامه داد: اين جور وقتاست كه به در و ديوار مي‌زنيم تا اين درد ساكت بشه؛ دقت كرديد كارهايي كه يه جور زنده‌اند به خاطر روحي كه در اونها هست بيشتر جواب ميدن... مثلا موسيقي، نوشتن يا نقاشي...
و بچه‌ها كه باز شيطنت مي‌كردن:
- مرده‌ي اون روح و طراوت و تازگي و زيبايي...
- جواب مي‌ده!
- قرارمون يادت نره!
استاد كه دوباره بايد به داد بحث مي‌رسيد، پرسيد:
- واقعا اگه قرارتون يادتون نره از اون حس دلتنگي خلاص مي‌شيد؟ يا حداقل مُسكن هست براتون؟
كسي كه همون افاضه‌ي قرار رو كرده بود گفت: نه آقا دوتام مي‌آد روش!
در تائيد حرفش گفتم که اصلا منشا رو گم مي‌كنيم، فكر مي‌كنيم دليلش همين سرابيه كه خودمون براي مثلا رهايي درست كرديم و همش درگير يه چيز مصنوعي مي‌شيم!

اكثرا تائيد كردند، بعضي‌ها هم كاغذ خط‌خطي مي‌كردن... گچ رو برداشتم و نوشتم:     كه گرفت...

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385ساعت 8:48 PM  توسط   | 

12 تيپ خانمي كه بايد از آنها دوري كنيد!!

اين امکان وجود دارد که هر کدام از ما در مورد خانم ها اشتباه کنيم. بيشتر افراد جذب زيبايي هاي ظاهري شده و به سرعت گول مي خورند. برخي با بوسيدن پاي زناني که به آنها مانند يک تکه آشغال نگاه مي کنند، فقط خودشان را کوچک کرده اند. شايد وقت و هزينه هاي گزافي را صرف خانم هايي کنيد که تنها قصد سوء استفاده از شما را دارند. اما آيا از اشتباهات خود درس مي گيريد؟

 نه، هر بار به خود قول مي دهيم که متفاوت عمل کنيم. تصور مي کنيم که اگر سخت تلاش کنيم و از انجام برخي کارها خودداري نماييم، نتيجه تغيير خواهد کرد. خوب اگر شما همچنان همان تيپ هاي هميشگي را انتخاب کنيد، هيچ چيز تغيير نمي کند؛ و مجددا، بارها و بارها قلب شما شکسته خواهد شد. بايد از خود در مقابل خانم هايي که در ليست زير مي بينيد، به شدت محافظت کنيد:

 1- خانم هاي فمينيست

 اين دست از خانم ها تصور مي کنند که تمام ناخوشي هاي زندگي از مردها نشئت مي گيرد و تنها کاري که که يک مرد مي تواند انجام دهد اين است که آلت تناسلي خود را قطع کرده و يک جفت تخمدان به خود پيوند بزند. آنها تصور مي کنند که وجود خانم ها، فرشته وار است و مي توانند تمام دنيا را عوض کنند، البته فقط در صورتيکه معضل "مردسالاري" از جلوي پاي آنها برداشته شود. رفتار اين مدل خانم ها با آقايون اصلا مناسب و قابل قبول نمي باشد. شما مي توانيد آنها را به راحتي از شعار معروفشان تشخيص بدهيد، چرا که هميشه زير لب زمزمه مي کنند : "تمام مردها با آلت خود فکر مي کنند." بهتر است در هر شرايطي از آنها دوري کنيد.

 2- خانم هاي پولکي

 خيلي ساده و راحت: او تنها به خاطر پول با شما رابطه برقرار مي کند. او خيلي زود با شما صميمي مي شود. آنها از آقايون انتظار دارند که تمام هزينه هاي زندگي آنها را برآورده سازند، تنها به اين دليل که آنها از نظر زيست شناختي مونث هستند. آنها تصور مي کنند که يک مرد بايد هزينه نوشيدني، شام، مسافرت، گل، جواهر و .. را بپردازند بدون اينکه هيچ گونه وظيفه جبران و يا تلافي بر گردنشان بيفتد. او هيچ چيز نيست جز يک انسان مادي. فکر مي کنند که زنانگي شان از طلا درست شده است و ميليون ها دلار مي ارزد. او يک طماع دغل باز است. او فقط به فکر بر آورده کردن نيازهاي خودش است و براي ديگران هيچ اهميتي قائل نيست. و بهتر است که حواس خود را جمع کنيد، چراکه عده بسياري از دخترهاي جوان جزء اين گروه قرار دارند.

 3- خانم هاي رمانتيک

 اين نوع خانم ها زندگي خود را بر طبق فيلم هاي عاشقانه و کتاب هاي رمان سپري مي کنند. او هر شب به تنهايي به خانه مي آيد و مجله هاي مربوط به عروسي را ورق مي زند و در عين حال در انتظار شاهزاده اي است که با اسب سفيدش از ميان آسمان به زمين فرود آيد و او را سوار بر اسب سفيدش کرده ، به جايي ببرد که هيچ مشکلي وجود نداشته باشد، تا بتوانند به خوبي زندگي کنند. آنها دخترهايي هستند که توسط پدر و مادرها و خانواده هايشان نازپرورده بار آمده اند و چيزي از واقعيات زندگي، نظير پرداخت صورتحساب ها و تميز کردن دستشويي ها نمي دانند. او انتظار دارد کسي تمام مدت از او مراقبت و نگهداري کند، شب ها ملافه را بر رويش بکشد و تمام شب بر بالينش بيدار بماند تا مبادا او خواب بدي ببيند و بترسد. فرار کنيد!

4- خانم هاي بدگمان

 اين خانم تمام خصوصيات منفي افراد رمانتيک را با خود به همراه دارد. او هميشه جزء "زخم خوردگان" اجتماع است. کسي که در روابط گذشته خود شکست خورده و به طور ناخودآگاه از برقراري ارتباط مجدد واهمه دارد. ارتباط شما با اين افراد به جايي راه نمي برد، چرا که آنها در ابتدا علاقه فراواني از خود نسبت به شما نشان مي دهند، اما پس از چندي اثري از آن باقي نخواهد ماند. و اين چرخه همچنان ادامه پيدا مي کند. شما هميشه در رابطه خود با او سردر گم هستيد. با شما قرار ملاقات مي گذارد و معاشقه راه مي اندازد، اما رابطه شما فراتر از يک دوستي ساده نمي رود. تنها چيزي که تحويل شما مي دهد يک مشت معذرت خواهي بيهوده است. هيچ وقت به اندازه کافي براي شما زمان ندارد؛ شما هم که به اندازه کافي غم و غصه براي خودتان داريد، پس بهتر است با چنين زني ارتباط برقرار نکنيد.

 5- خانم هاي عصباني

 مثل خانم هاي فمينيست خانم ها عصباني نيز دل خوشي از مردها ندارند. آنها به مردها اهانت مي کنند، و مي توانند بدي ها و خطاهاي تمام مرداني را که از ابتداي زندگي با آنها ملاقات کرده اند را به سادگي به خاطر بياورند. براي خانم عصباني چيزي به عنوان "مرد خوب" وجود ندارد و تمام مردها "احمق" و "عوضي" و "کثيف" هستند. خون آنها از دست مردها به جوش مي آيد و در هر لحظه مي توانند مانند يک کوه آتشفشان منفجر شوند. برقراي ارتباط با اين نوع خانم ها مساوي است با ورود به تراژدي و داد و فرياد ، پس بهتر است عقب بايستيد.

6- خانم هاي نامطمئن

در نگاه اول چنين خانم هايي خيلي خوب جلوه مي کنند؛ با شما به مهرباني رفتار مي کنند و خوش مشرب هستند. اماچيزي نمي گذرد که ترس هاي دروني اش پديدار مي شوند. روزي 10 مرتبه به شما تلفن ميزند تا بپرسد "رابطه در چه حالي است؟" يا اينکه "تنها مي خواهد صداي شما را بشنود." او مي خواهد مطمئن شود که به اندازه کافي جذاب است؛ دائما نگران آرايش صورت و موها و همينطور لباس هايش مي باشد. او محتاج و نيازمند است و همواره با اين ترس زندگي مي کند که مبادا آقا او را به خاطر "خانم بهتري" ترک کند. اين دسته از افراد خيلي زود خود را آويزان شما مي کنند.

 7- خانم هاي هرزه

 اخلاق اين خانم ها واقعا عجيب و غريب است. آنها افراد نا مطبوعي هستند که به ديگران با چشم حقارت نگاه مي کنند و فقط به خودشان اهميت مي دهند و اصلا مهم نيست که قلب ديگران را بشکنند و آنها را آزرده خاطر سازند. بيشتر خانم هاي هرزه به فکر پول و مال و منال نيز هستند درست مثل خانم هاي پولکي. آنها معمولا خوش قيافه و خوش لباس هستند و به راحتي با اخمي که در چهره دارند قابل شناسايي مي باشند.

 8- خانم هاي منم منم

 مثل خانم هرزه، خانم منم منم نيز فقط براي خودش ارزش قائل است. او مي خواهد که هميشه مرکز توجه قرار گيرد و هر کاري که مي خواهد انجام دهد و هر کجا که مي خواهد برود. او خود خواه و خود محور است. شيفته خودش مي باشد و به عنوان "دختر کوچولوي بابايي" بزرگ شده، و انتظار همان توجهات را از شما دارد. هر چند اين امکان وجود دارد که شما از مصاحبت دخترهاي لوس و ماماني لذت ببريد، اما بايد تا آنجا که مي توانيد خود را از آنها دور نگاه داريد.

 9- خانم هاي نا اميد

شرايط هر طوري که مي خواهد باشد اين خانم فقط به ازدواج فکر مي کند – آن هم همين حالا – براي او مهم نيست که شخص مورد نظر چه کسي است و شغل او چيست. تا زماني که مردانگي داشته باشد، مي تواند او را راضي نگه دارد. مراقب اين يکي هم باشيد!

 10- خانم هاي دمدمي

 او در ابتدا از خيلي چيزها چشم پوشي مي کند که همين امر باعث جذب شدن مردها به سمتشان مي باشد. او به شما چيزي را تحويل مي دهد که دقيقا توقع شنيدش را داريد؛ اما زمانيکه رابطه عميق تر شده (يا به ازدواج کشيده مي شود) شما تازه با چهره حقيقي او آشنا مي شويد. بانوي عزيز شما يک شبه، تبديل به يک آدم حريص، طماع، پولکي، و حيوان صفت مي شود که اگر به خواست هايش نرسد شما را عذاب خواهد کرد.

11- خانم آزار دهنده

معمولا اين مدل خانم ها از يک کيلومتري قابل تشخيص هستند. آنها با شما معاشقه مي کنند و جاذبه هاي جنسي شان را به نمايش مي گذارند. گاهي اوقات به دنبال مردهاي پر سن و سال تر هستند. آنها اغلب مردها را از نظر جنسي تحريک مي کنند و بعد راه خود را مي گيرند و مي روند. آنها مردها را مانند زنبورهايي که به سمت عسل کشيده مي شوند به سوي خود جلب مي کنند. هر طوري که با شما رفتار کنند، هيچ گاه نبايد به آنها اعتماد کنيد زيرا اگر مرد بهتري را پيدا کنند به سادگي آب خوردن از شما دل کنده و به سمت او مي روند.

12- خانم قدرت

 طلب آنها انسان هاي پستي هستند که مي خواهند قدرت کنترل تمام امور زندگي شما را به دست گيرند. آنها به شما مي گويند چه لباسي بپوشيد، کجا برويد، با چه کسي صحبت کنيد، با چه کساني مي توانيد دوست باشيد، چه چيزي مي توانيد بخوريد... و خلاصه همه چيز. و اگر بخواهيد در مقابل عقايد آنها از خود مقاومت نشان دهيد، اخم هايشان در هم فرو مي رود، شما را از سکس محروم مي کنند، گريه و زاري راه مي اندازند و از هر سلاح و تاکتيک ديگري که بلد هستند کمک مي گيرند، تا شما را از پاي در آورند و چاره ديگري جز سر فرود آوردن در مقابل خواست هايشان را برايتان باقي نخواهند گذاشت.

 

ما به شما اخطار داديم! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اينها بدترين نمونه ها بودند. مطمئنا خانم هاي خوبي هم هستند که تنها قسمت کمي از اين بدي ها را دارا هستند. اما بهتر است که هميشه مراقب خانم هايي که در ليست بالا به شما معرفي کرديم باشيد. حالا که از خصوصيات آنها آگاهي لازم را پيدا کرديد، اگر با آنها ارتباط برقرار کرديد، تنها کسي که بايد سرزنش شود، شخص شماست.

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385ساعت 6:19 PM  توسط   | 

 

 

بیان تفاوت های عشق (love)و الیناسیون ( حلول روحی) به عقید ۀ «یونگ»

 

 

عشق جوشش مرموزی است که در یک روح نسبت به دیگری پدید می آید ولی دو تن که به 

 

 سر  حد شیفتگی عاشق یکدیگرند ممکن است در عین حال یکدیگر را به این معنی که

 

یونگ میگوید  حس نکنند بلکه با هم آشنا نیز نباشند اما چون بسیاری از آثار عشق با آنچه

 

یونگ حلول دو روح  آشنا در یکدیگر یا الینه شدن روحی بوسیله دیگری می نامد شباهت

 

بسیار دارد این پندار پدید آمده است که این دو را یکی بدانند در صورتی که یونگ موارد

 

اختلاف میان این دو را که تشریح می کند چنین نتیجه میگیرد که این موارد از موارد مشترک

 

آن دو بیشتر است.

 

1-     دو عاشق ممکن است با هم خویشاوند  نبوده یکدیگر را نشناسند ، ممکن است از که

 

 آب وگل سرشته نشده باشند ، دو بیگانه ممکن است عاشق یکدیگر شده باشند د رحالیکه

 

دو روح که به حالت الیناسیون یا جذب و حل در هم می رسند باید جبرا از مراحل

 

آشنایی، خودمانی و خویشاوندی گذشته باشند. دو روح ناهم جنس ممکن نیست یکدیگر

 

را حس کنند اما بسیار اتفاق افتاده است که بهم عشق ورزیده اند .

 

2-     عشق پس از گذشتن از مراحل ابتدائیش پوک تر و سبک تر و سطحی تر می شود

 

تا جائیکه  در آخرین مرحله که نزدیکترین مرز دو روح است ناپدید می گردد و از ورای

 

آن چهره ی سرد و زشت ناخویشاوندی و ناهمرنگی پدیدار می گردد در حالیکه این مسیر

 

 در مورد حلول دو روح خویشاوند کاملآ معکوس است.

 

3-     عشق پیوند و نزدیکی ناخود آگاه و کور دو روح است و بینایی و خود آگاهی

 

آنرا ضعیف و حقیر می سازد ، در صورتی که ادغام دو روح در اوج خود آگاهی 

 

عمیق و بینایی بارز و وسیع شکل میگیرد و هم آگاهی و هم بینی آنرا ریشه دارتر و

 

پرجلال تر میکند .در اینجا یونگ اصطلاحی بکار می برد که بزحمت می توان

 

آنرا "محرومیت خاص" دو انسان در میان همه ی انسانها  و در پیش چشم همه ی

 

اشیاء طبیعت که خود را با آنها بیگانه می باد ترجمه کرد و این ویژه  دو روح خویشاوند است در

 

صورتی که دو عاشق جز در نیاز عاشقانه و چشم احساس عشقی خود ، با

 

هم فاصله هایی دارند که چه بسا دیگرانی در این میانه با هر یک  از آنان نزدیکتر باشند .

 

4-     عشق بسادگی به کینه بدل می گردد، در صورتی که دو همزاد و همنژاد ، حتی

 

در دشوارترین حوادثی که ممکن است روی دهد، احساس کینه ، نفرت و زشتی در

 

آنان نسبت به یکدیگر پدید نمی آید.

 

5-     عشق با حسد سیاه و وحشیانه ی نسبت به هر چه با معشوق پیوند دارد توام است

 

در حالیکه در این حالت روح هرچه را با روح هم نژادش در تماس است، هر چند در

 

مسیر او نباشد و حتی مغایر با او دوست میدارد و یا لااقل در نظرش بی تفاوت است

 

و بطور کلی برایش جالب! 

 

6-     عشق ممکن است عوض شود یا فراموش شود.

 

7-     عشق در همه مراحلش با خود خواهی فردی توام است و معشوق را برای خودش

 

می خواهد و هرگاه احساس کرد عاملی  به هر صورت شرایطی موجب شود که

 

معشوق برای او نخواهد بود ، عشق نیز از بین می رود زیرا اگر پای عاشق در میان نباشد

 

نمی تواند به حیاتش ادامه دهد، در حالیکه در این حالت ، سطح حال و روح از این

 

مرحله برتر است.

 

عاشق به یک  جنگل چون چشمان حریص و شوق زده ی یک تاجر چوب می نگرد

 

 و الینه همچون یک شاعر بزرگ ، برای یک آتش پرست که در گوشه ی آتشگاه،

 

چشم به زیبایی خیره کننده و اسرار آمیز آتش دوخته و روشنائی و شکوه ساحرانه

 

و جلال  خدایی و زیبایی مرموز آنرا در عمق فطرت خود می یابد و قلب و روحش

 

را به

 

زبانه های سوزان آتش سپرده است و خود را در تماشای آن محو کرده است. چه

 

فرق میکند که خود خادم معبد و نگهبان آتش باشد و از آن گرم شود و احیانا غذای

 

خود را نیز در کنار آتشدان بپزد  یا نه! و عاشق اگر خادم آتشکده نشده است ، احساس

 

می کند که آتش از آن او نیست و  هیچ پیوندی  او را با آتش پیوند نمی دهد و ایمانش

 

را به مذهب آتش پرستی از دست می دهد یا کافر می شود یا دین دیگر می گیرد.

 

8-     عشق قطعا یان زن و مرد پدید می آید اما این احساس ربطی به جنسیت ندارد ، میان

 

دو مرد ، دو زن، انسان و خدا،.....می تواند بوجود آید.

 

                                  نقل با اندکی دخل و  تصرف از ضمیمه کتاب انسان بی خود

                                                     نوشته معلم شهید دکتر علی شریعتی رحمه الله

 

این موضوع را از این جهت نوشتم که خودتون بخونید و فکر کنید و بین عشق و دوست داشتن  که به حلول

 

از لحاظ ویژگی ها بیشتر شباهت داره تا عشق ! بیاندیشید . اگه چیزی فهمیدید به منم بگید.

 

از اونجا که عشق و دوست داشتن ریشه ها و علت های کاملا متفاوت دارن و معمولا یکسان

 

فرض میشن گفتم شاید خوندن این مطلب و فهم اون توی زندگی ما مفید و راه گشا باشه و ما رواز

 

 افتادن به هزارتوهای دل نگرانی و آشوب روحی و نیز ناراحتی و دلخوردگی از یک دیگه نجات بده.

 

یادمون باشه شناخت احساسات می تونه ما رو برای رسیدن به زندگی سالم و آرامشی پایذار و حقیقی کمک کنه!

 

 ایشالا... و مهم اینکه  توجه داشته باشید در فرهنگ غربی مفهوم عشق با اون چیزی که در فرهنگ ایرانی اسلامی

 

وجود داره تفاوت داره که اگه شد ایشالا بعدن مینویسم . در نهایت یادی کنیم از استاد علی شریعتی  بزرگمردی

 

عاشق به آب و خاک وخلق و آیینش که سهم بزرگی در تحول خیلی از ما جوون ها داشته!

 

ختم کنم به این مفهوم که شاید با فهم مطالب بالا برای دکتر متجلی شد که:

 

خدایا به آنکه دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است

 

و به آنکه دوست تر می داری بچشان

 

که دوست داشتن از عشق برتر است!

                                                                                                                                            خدایش بیامرزاد  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 7:17 PM  توسط   | 

 

 

افكار انتخابي و باورهايت آينده تو را ايجاد مي كند

اين افكار تجارب فردا ، هفته بعد و سال ديگر را شكل مي دهد

 

لوئيز ال هي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 3:14 PM  توسط   | 

 

 

 

گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود
سوال این بود


معنی عشق چیست؟

 

نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟

 

*. وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله

 

*. مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله

 

 

*. عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله

*.عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله

 

 

*. عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله

 

*. عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله

 

 

*. عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله

 

 

*. عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله

*. اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله

*. عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله

 

*. عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله

*. موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله

 

 

مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله

عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله

 

عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله

عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله

 

 

می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله

 

 

وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله

 

دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله

 

 

و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه. همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که پی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 3:5 PM  توسط   | 

 
 
گوشه‌ای از عکس‌های برتر محیط زیست در سال 2006 از نگاه مجله نشنال جئوگرافیک.

May 30, 2006
پیتون 5.5 متری در حال بلعیدن گوسفند باردار با بره‌اش - مالزی.
عکس:Victoria Gilman

فعالان مرکز حمایت از پرندگان در کالیفرنیا هنگامی اردکی را که بالش شکسته بود برای درمان با خود بردند و با اشعه ایکس از آن عکس گرفتند. آنها متوجه توده ای عظیمی در بدن این اردک شدند. در حقیقت چینه‌دان این اردک در اثر خوردن ریگ و آشغال و بسیاری از چیزهای هضم نشدنی به این حد بزرگ شده است.
عکس:Blake de Pastino

رنگین کمانی نایاب بر فراز آیداهو
این پدیده بر اثر تجزیه نور توسط کریستال‌های یخ در آسمان پدید آمده است.
عکس: Victoria Gilman

دانشمندان به کمک فناوری و وسایل جدید توانسته‌اند در آب‌های ژاپن از نیش این عروس دریایی بزرگ که 220 کیلو وزن دارد در امان بمانند.
عکس: Blake de Pastino

کشف حیوانی بسیار نادر در مالزی

دانشمندان آلمانی توانستند با استفاده از لیزر عینکی به عرض 2 میلی متر برای این مگس خانگی طراحی کنند.
عکس: Victoria Gilman

نیوجرسی: خرس سیاه 7 کیلویی از ترس گربه‌ای به بالای درختی فرار کرده است.
شاهدان دیده‌اند که این گربه 15 دقیقه در پایین درخت منتظر خرس بزدل ماند.
خرسهای سیاه کاملا رشد یافته وزنی بین 90 تا 270 کیلو و قدی حدود 2 متر دارند.
عکس:Ted Chamberlain

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 2:41 PM  توسط   | 

درسهای قبلی:

20 یاد بگیرید به دیگران فرصت بدهید خود به مشکلات شان بپردازند بی آنکه احساس کنند شما تنها کسی هستید که می تواند همه چیز را درست کند. نفس، شما را به دخالت کردن ترقیب می کند در حالی که وجود متعالی شما می خواهد که شما آرامش و هم آهنگی را تجربه کنید.

19 آرامش خود را درباره آینده حفظ کنیم و بگذاریم خود فرا برسد. تصمیم بگیریم قدری بیشتر از امروزمان لذت ببریم. سخت است به مقصود برسیم وقتی در نگرانی از نتیجه عملکردمان دچار استرس هستیم. وقتی در آرامش کامل هستیم الهام می گیریم و موثرتر خواهیم بود

18 جهانی بیندیشیم نه محله ای. آنها که ظاهری متفاوت دارند، به زبانی متفاوت سخن می گویند و باورهای متفاوتی دارند همه بخشی از وجود تو هستند. در این جا و در این زمان ما همه در کنار هم هستیم و در نگاه آن ناظر عاشق هیچ یک از ما متفاوت نیستیم.

17 با این مهمترین رهنمود دنیای معنویت در آمیزیم که "به همسایه ات نیز چون خویش عشق بورز " و آن را هر روز با خود زمزمه کنیم.

16 - خود را از عیبجویی خلاص کنیم و بدانیم که آفریننده زندگی مان خود ما هستیم و بدانیم که وجودی دوست داشتنی در درون همه ما هست. بیاموزیم که مسئولیت هر اتفاقی در زندگی هان را خود بر عهده بگیریم. این ما را از سرزنش کردن رها می کند.

15 - به طبیعت بازگردیم و برای بودن با طبیعت وقت بگذاریم. با اندیشیدن به زیبایی های طبیعت از این باور که تعلقات مادی لازمه احساس کمال هستند، رها می شویم.  

14 - خود را از ایده "هر چه بیشتر بهتر" رها کنیم. ایده ای که ما را به شدت درگیر دنیای فیزیکی می کند و آرامش را جایگزین آن کنیم که " بیشتر " در آن بی معناست.      

13 - آنچه به آن فکر می کنیم گسترش می یابد. بنابر این می توانیم دنیای درون مان را به نفع یا بر علیه خود به خدمت بگیریم. پس با خلق تصاویری از شادکامی و سعادت خود و مشاهده روز به روز این تصاویر آنها را در جهان مادی خود به واقعیت برسانیم.  

12 - دلیل آمدن ما بی شک این اشیایی که به دور خود جمع کرده ایم نیست. آنچه در آخرین لحظه از خود می پرسیم این است که چقدر به ایده های خود و به آنها که در مسیر زندگیمان قرار گرفته اند پرداخته ایم

11- کوله بار مادی خود را از همین امروز سبکتر کنیم. تا انرژی کمتری از ما بگیرد. تا از اسارت آن رها تر شویم. تا بی دغدغه ای دیگران را در آن سهیم کنیم. تا آرام تر شویم.

10- خشم و رنجش موجب پریشانی است و ارتباط و مصاحبت موجب آرامش. خشم خود را از دیگران در مصاحبت با آنها مطرح کنیم

9- ذهن خود را از همه ناممکن ها رها کنیم و به خود فرصت بدهیم تا به سبک خود با خدا ارتباط برقرار کنیم. تردیدها مان را درباره آنچه معجزه می دانیم دوباره بررسی کنیم و ذهنی باز و بی قضاوت را جایگزین تردیدهامان کنیم.

8- دشمنی ها را از افکارمان بیرون کنیم. شعور جاری در ما در همه انسانها جاریست. وقتی همه به هم متصلیم یک تلنگر هم بسیار درد آور است چه رسد به تنفر و دشمنی.

7- شادمانی را وقتی برای خود می خواهیم از ما می گریزد و وقتی برای دیگران می خواهیم خودمان هم پیدایش می کنیم.

6- خود را ببخشیم. اشتباهات گذشته مان را درس های تعالی ببینیم و خود را از اتهامات گذشته رها کنیم. آزاد باشیم.

5- آرام باشیم، سکوت و مدیتیشن را تجربه کنیم و به خدا گوش کنیم تا راه حل مشکلات مان را بیابیم؛ مشکلات خانوادگی، مالی، جسمی و درونی.

4- انرژی درونی مان را از زیبایی هایی بگیریم که ما را در بر گرفته اند. این جریان انرژی منشا قدرت و بردباری ما می شود.

3- از آنجا که همه اشیا جهان دارای شعورند هیچ چیز اتفاقی نیست و هرچیزی پیامی برای ما آورده است که نباید بدان بی توجه باشیم.

2- به درون خود توجه کنیم بپرسیم چه هستیم و دلیل بودن مان در این جهان چیست.  

1- بدانیم که همه اشیا در اطراف ما دارای شعورند و ما می توانیم با این شعور مقدس ارتباط برقرار کنیم.

این نوشته ها را از کتاب 101 راه برای تغییر زندگی اثر دکتر وین دایر می فرستم.

هر روز یک درس. بخوانیم و تا پایان روز با خود زمزمه کنیم. به امید اتفاق های خوب

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 7:45 PM  توسط   | 

بهتر زندگي كنيم

 

تمامي ما انسان‌ها به دنبال راز خوشبختي واقعي هستيم و علاقمند هستيم كه زندگي رضايت‌بخشي داشته باشيم در كمال صلح و آرامش. و اين حسي است كه از بدو تولد در ما به وديعه گذاشته شده است و اين حس تا انتها همراه ما خواهد بود. اين حس در ما به شكل آرزو درآمده و هنگامي‌ كه يكي از اين آمال به ظهور نمي‌رسد، احساسي از ناامني،‌ سردرگمي و يا حتي احساس خيانت در ما رخنه مي‌كند. مشكل عمده در حقيقت توقعات ما از زندگي‌ست.

 

سالم زندگي كنيم

 

ابوعلي سينا آب ليمو را برای تشنجات ناشي از تب بهترين دارو ميدانست و بيماری يرقان را آب ليمو معالجه ميکرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 7:42 PM  توسط   | 

 

دلزدگي وضعيت دردناكي است كه كساني را كه توقع دارند عشق رؤيايي به زندگيشان معنا ببخشد، متاثر مي سازد. دلزدگي هنگامي بروز مي كند كه متوجه مي شوند علي رغم تمام تلاش هايشان، رابطه شان به زندگي معنا نداده و نخواهد داد. ازدواج ها ممكن است بي آن كه منجر به دلزدگي شوند، سرانجام خوبي نداشته باشند و سبب سرخوردگي و ناراحتي شوند. هنگامي كه همسري بي دقت وبي توجه است، طرف مقابل مي تواند تصميم بگيرد كه به زندگي با او ادامه دهد يا وي را ترك كند، اما وقتي كسي انتظار دارد كه رابطه او با همسرش به زندگي اش معنا بدهد، چنين رنجش هايي غيرقابل تحمل خواهد بود.
دلزدگي زناشويي به علت مجموعه اي از توقعات غير واقع گرايانه و فراز و نشيب هاي زندگي بروز مي كند. برخلاف عقيده اغلب رويكردهاي باليني كه در زوج درماني استفاده مي شوند، دلزدگي زوج ها به علت وجود اشكال در يك يا هر دو نفر يا اختلال در رابطه آن ها نيست.
دلزدگي از عشق يك روند تدريجي است. به ندرت به طور ناگهاني برز مي كند. درواقع صميميت و عشق به تدريج رنگ مي بازند و به همراه آن احساس خستگي عمومي عارض مي شود. در شديدترين توع آن، دلزدگي برابر است با فرپاشي رابطه. كسي كه گرفتار دلزدگي شده است؛ به نحوي مي خواهد بگويد: «همين است كه هست! اين رابطه ديگر برايم بس است. ديگر نمي توانم آن را تحمل كنم.»
دلزدگي طبق تعريف (و طبق تجربه هاي اشخاص) از پا افتادن از نظر جسمي، عاطفي و رواني است كه از عدم تناسب مزمن بين توقعات و واقعيت ناشي مي شود.
از پا افتادن جسمي
فرسودگي بدني ناشي از دلزدگي برخلاف خستگي ناشي از دو ماراتون يا تمام روز را باغباني كردن، به صورت خستگي مزمن بروز مي كند كه با خواب رفع نمي شود. معمولاً افراد دچار دلزدگي بعد از اين كه تمام تعطيلات آخر هفته را در تختخواب مي گذرانند، صبح زود اول هفته با احساس خستگي و فرسودگي از خواب بيدار مي شوند. تمام روز را با بي حالي پاهايشان را روي زمين مي كشند و راه مي روند و سرانجام وقتي كه شب فرا مي رسد، نمي توانند بخوابند. وقتي كه حرف هاي ناخوشايند و بي توجهي هاي همسرشان را ياد مي آورند، دلشان به هم مي خورد. در حالت خواب و بيداري تمام «گناهان» همسرشان بزرگ جلوه مي كند. هنگامي كه بالاخره به خواب مي روند، گرفتار كابوس مي شوند (مثلاً خانه شان در زلزله خراب شده و ..).
بضي افراد براي اين كه به خواب بروند، قرص خواب مي خورند يا به مشروب پناه مي برند؛ اما وقتي صبح زود بعد از خواب بيدار مي شوند، خسته و كسل و بي حال هستند و سردرد شديدي دارند. گاهي اوقات اين افراد دچار سردرد مزمن، دردهاي شكمي يا كمردرد مي شوند. آن ها مستعد ابتلا به انواع بيماري ها مي شوند و مرتباً دچار سرماخوردگي مي گردند. بعضي افراد علاقه اي به غذا خوردن ندارند («در گليم يك توده بزرگ هست.») عده اي ديگر بيش از اندازه مي خورند («دست كم مي توانم در زندگي از لذت خوردن بهره مند بشوم.»)
از پا افتادن عاطفي
مبتلايان به دلزدگي احساس مي كنند كه از نظر عاطفي تباه شده اند، آزرده و دلسردند. علاقه اي ندارند چيزي را توضيح بدهند و نمي خواهند براي مشكلاتشان كاري بكنند. معتقدند كه ديگر براي آن ها و رابطه شان جاي اميدواري باقي نمانده است. روز به روز ناراحت تر و غمگين تر مي شوند؛ برايشان هر روز بدتر از روز پيش به نظر مي رسد؛ زندگي تهي و بي معنا است؛ ديگر هيچ چيزي اهميت ندارد. آن ها اغلب افسرده اند و نيروي كمي را كه برايشان باقي مانده براي كار و فرزندانشان صرف مي كنند. در انتهاي تونل زندگي نوري نمي بيند. چون همه چيز در نظرشان بد جلوه مي كند، احساس مي كنند براي ايجاد هر نوع تغييري بي يار و ياورند. آن ها اين عقيده را كه مي توانند همسرشان را تغيير دهند، كنار گذاشته اند و ديگر نيرو يا انگيزه اي برايشان باقي نمانده تا خودشان را تغيير دهند. چون به بروز هيچ تغيير و تحولي اميد ندارند، حس مي كنند كه در دام افتاده اند. در موراد شديد، احساس ياس و بيهودگي مي تواند منجر به آشفتگي عاطفي يا انگيزه خودكشي شود.
از پا افتادن رواني
از پا افتادن رواني ناشي از دلزدگي معمولاً به شكل كاهش خودباوري و نظر منفي گرايانه نسبت به روابط به خصوص رابطه با همسر تظاهر مي يابد. در ابتدا هنگامي كه يك زوج عاشق همديگر هستند؛ نه تنها يكديگر را دوست دارند، بلكه درباره خودشان هم حس خوبي دارند. خوشايندي داشته باشند؛ گويا جادوي عشق همه چيز را طلسم كردهاست. از وراي بلور صورتي رنگ عشق، هر دو نفر زيبا، دل انگيز و شهوت انگيز به نظر مي رسند. زندگي سراسر پيمان و تعهد و خوشايند است.
با شروع دلزدگي، ديگر هيچ چيز مثل گذشته تحسين برانگيز نيست. هر دو نفر به طور دردناكي به كوچك ترين كارهاي طرف مقابل توجه مي كنند، كارهايي كه سبب مي شود تحملشان را از دست بدهند و فرياد بكشند («ببين چطور سرفه مي كند»،«رانندگي اش را نگاه كن»،«پاهاي كثيفش را ببين».) هر دو نفر شكيباييشان را براي مسائلي از اين قبيل از دست داده اند.
احساس ياس و سرخوردگي فقط به همسر محدود نمي شود. اين اشخاص احساس وحشتناكي در مورد ناكامي خودشان يا شكست در مهم ترين رابطه موجود در زندگي دارند (حتي اگر تقصير آن ها نبوده يا تمام تلاششان را براي پيشگيري از اين اتفاق به كار گرفته باشند). هنگامي كه تصوير خودشان را در آينه نگاه مي كنند، كسي را مي بينند كه دوستش ندارند. چين و چرك هايي را مي بينند كه قبلاً وجود نداشتند. احساس سرخوردگي مثل عشقي كه قبلاًوجود داشت، فراگيرتر از رابطه بين دو نفر است. اين احساس روي زندگيشان، احساسشان در مورد ساير افراد، آينده و توانايي عشق ورزيدنشان تاثير مي گذارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 7:41 PM  توسط   | 

IBA - Student - Be a part of IBA - Student
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 7:39 PM  توسط   | 

به دیدارم بیا هر شب

در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند

دلم تنگ است.

بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها

دلم تنگ است.

بیا بنگر چه غمگین و غریبانه

در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال

دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها

و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی .

.... شب افتاده است و من تنها و تاریکم .

و در ایوان من دیریست

در خوابند

پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

بیا ای مهربان با من !

بیا ای یاد مهتابی !

 

مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 7:38 PM  توسط   | 

 


شاخه‌اي از عرفان هندويي ديانا ( dyana ) نام دارد كه تقريباً معادل همان meditation معروف است . ديانا مبتني بر مراقبه و نگرش با چشم درون است . به گونه‌اي كه شخص وقتي به اشيا نگاه مي‌كند وجه حقيقي آنها را مي‌بيند . اين شاخه وقتي به ژاپن رسيد صورت ذن (zen  ) پيدا كرد . در واقع ذن به معناي آيين نگرش اشيا است .

 

به طور كلي ژاپني‌ها از طريق ترجمه ‌هاي چيني با تفكر هندي آشنا شدند و چون اين ترجمه‌ ها به نوعي طرز فكر چيني را هم با خود به همراه آوردند تفكر ژاپني و فرهنگ آن رنگ چيني به خود گرفت . آن گونه كه سوزوكي و ايستر محاتارو مي‌گويد ذن را ژاپني ‌ها زنده نگه داشتند و كامل كردن آن هم به وسيله ‌ي ژاپني ‌ها بود .

 

ذن نظريه ‌پرداز و نظام سيستماتيك ندارد كه به كمك آن به بررسي ‌اش بپردازيم . سوزوكي مي‌گويد اگر مي‌خواهي در ذن پژوهش كني بايد تجربه ‌ي آن را داشته باشي وگرنه امكان آن وجود ندارد . او اشاره مي‌كند كه غربي ‌ها وقتي ذن را با عرفان يكي مي‌گيرند كاملاً در اشتباهند. چرا كه ذن همراه با عرفان و هم با تجربه ‌ي ديني متفاوت است . ذن‌ خواهان اين است كه شخص ذهنش كاملاً خالي شود ؛ يعني به بي ‌فكري برسد و اصلاً هم نبايد سعي كند اين مطلب را بفهمد چون تا مي‌خواهد وارد وادي ادراك شود كار خراب مي‌شود . اصلاً فهم در اين جا معنا ندارد . اين گونه او مي‌تواند به چهره ‌ي حقيقي اشيا دست يابد . هنرها و صنايع ژاپني عميقاً تحت تأثير ذن هستند . نزد پيروان ذن هنرمند بايد با بي‌ دلي (  mu shin) آشنا شود و آن گاه در اوج بي‌هنري ! ( يعني با فراموش كردن تمام آموخته‌هاي قبلي ) اثري را خلق كند . اثري كه بخشي از وجود هنرمند است و وقتي هنرمند به هوش مي‌آيد به يك باره ببيند كه مثلاً چيزي خلق كرده !

 

تأثير ذن در فرهنگ ژاپني آن قدر زياد است كه گاهي موفقيت‌هاي ژاپن را به تعاليم ذن نسبت مي‌دهند اما از سوي ديگر برخي تعاليم آن مثل اصل اطاعت كامل زن از مرد باعث نابرابري ‌هاي جنسيتي در آن كشور شده به گونه‌اي كه ژاپن با آن همه توسعه و پيشرفت كه در توسعه‌ي انساني مقام اول را دارد در شاخص توسعه‌ ي انساني حساس به تبعيضات جنسي به رتبه ‌ي هيجده نزول كرده است .

 

 

شاد باشید و سرمست از عشق و نور او

 

سید میثم جاسمی

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 7:37 PM  توسط   | 

 

 

هم اینک ، همینجا زندگی کن! زندگی کردن در امید، زندگی کردن

 در آینده است، واین خود به تعویق انداختن زندگی به معنای واقعی

 است. هم اینک هم اینجا زندگی کن. زندگی به طرز فوق العاده ای

 لذتبخش است. همینجا دارد می بارد و تو جای دیگری را

 می نگری

اوشو

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 7:36 PM  توسط   | 

 

 

 

 

I ran into a stranger as he passed by,

 

بامردي كه در حا ل عبور بود برخورد كردم


"Oh excuse me please" was my reply.

 

اوو!! معذرت ميخوام 


He said, "Please excuse me too;

 

من هم معذرت ميخوام


I wasn't watching for you."

 

دقت نكردم


We were very polite, this stranger and I.

 

ما خيلي مؤدب بوديم ، من واين غريبه


We went on our way saying good-bye.

 

خداحافظي كرديم وبه راهمان ادامه داديم


But at home a difference is told,

 

اما در خانه چيزي متفا وت گفته ميشه  


how we treat our loved ones, young and old

 

با آنهايي كه دوست داريم چطور رفتار ميكنيم

 

Later that day, cooking the evening meal,

 

كمي بعد آنروز، در حال پختن شام


My son stood beside me very still.

 

پسرم خيلي آرام كنارم ايستا د


As I turned, I nearly knocked him down.

 

همينكه برگشتم به اوخوردم وتقريبا"   انداختمش


"
Move out of the way," I said with a frown .

" اه !! ازسرراه برو كنار"

 

بااخم گفتم

 

He walked away, his little heart broken.

 

قلب كوچكش شكست ورفت

 


I didn't realize how harshly I'd spoken.

 

نفهميدم كه چقدر تند حرف زدم


While I lay awake in bed,

 

وقتي توي تختم بيدار بودم


God's still small voice came to me and said,

 

صداي آرام خدا در درونم گفت


"While dealing with a stranger, common courtesy you use,

 

وقتي با يك غريبه برخورد ميكني ، آداب معمول را رعايت ميكني

 

But the children you love, you seem to abuse.

 

اما با بچه اي كه دوست داري بد رفتار ميكني

 

Go and look on the kitchen floor,

 

برو به كف آشپزخانه نگاه كن


You'll find some flowers there by the door.

 

آنجا نزديك در چند گل پيدا ميكني

 

Those are the flowers he brought for you.

 

آنها گلهايي هستند كه او برايت آورده است


He picked them himself: pink, yellow and blue .

 

خودش آنها را چيده: صورتي و زرد و آبي


He stood very quietly not to spoil the surprise,

 

آرام ايستاده بود كه سورپريزت بكنه


and you never saw the tears that filled his little eyes."

 

وهرگز اشكايي كه چشماي كوچيكشو پر كرده بود نديدي


By this time, I felt very small,

 

در اين لحظه احساس حقارت كردم


and now my tears began to fall .

 

واشكام سرازيرشدند

 

I quietly went and knelt by his bed;

 

آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم

 

"Wake up, little one, wake up," I said. "

 

بيدار شو كوچولو ، بيدار شو

 

Are these the flowers you picked for me?"

 

اينا گل ها ين كه تو برام چيدي؟


He smiled, "I found 'em, out by the tree.

 

او خنديد— اونارو كنار درخت پيدا كردم


I picked 'em because they're pretty like you.

 

ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن


I knew you'd like 'em, especially the blue ."

 

ميدونستم دوستشون داري ، مخصوصا" آبيه رو

 

I said, "Son, I'm very sorry for the way I acted today;

 

گفتم پسرم واقعا" متاسفم ازرفتاري كه امروز داشتم


I shouldn't have yelled at you that way ."

 

نميبايست اونطور سرت داد بكشم


He said, "Oh, Mom, that's okay. I love you anyway."

 

گفت :اشكالي نداره من به هر حال دوستت دارم مامان 

 
I said, "Son, I love you too,

 

گفتم :من هم دوستت دارم پسرم

 

and I do like the flowers, especially the blue."

 و گلهارو هم دوست دارم ، مخصوصا" آبيه رو

 

 

Are you aware that if we died tomorrow, the company that we are working for would easily replace us in a matter of days.

But the family we left behind will feel the loss for the rest of their lives.

And come to think of it, we pour ourselves more into work than to our own family an unwise investment indeed, don't you think?

So what is behind the story?

What does the word FAMILY mean to us?

 

آيا ميدانيد كه اگر فردا بميريد شركتي كه در آن كار ميكنيد به آساني در ظرف يك روز براي شما جانشيني مي آورد.اما خانواده اي كه به جا ميگذاريد تا آخر عمر احساس فقدان شما را خواهد كرد.

و به اين فكر كنيد كه ما خود را وقف كا رميكنيم ونه خانواده مان .چه سرمايه گذاري   نا عاقلانه اي !! اينطور فكر نميكنيد؟!!پشت اين داستان چه پندي نهفته است. كلمه " خانواده "  يعني چه ؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 7:35 PM  توسط   | 

 
«درس اول»
يك روز آقا كلاغه نشسته بود روي شاخه درخت و با تخماش بازي ميكرد! (1) آقا خرگوشه كه داشته ازون زير رد ميشده نگاه ميكنه، ميبينه كلاغه اون بالا داره واسه خودش حال ميكنه، بهش ميگه: آقا كلاغه! فكر ميكني منم ميتونم بشينم اين زير با تخمام بازي كنم؟! (2) آقا كلاغه هم ميگه: بعله كه ميتوني! خلاصه آقا خرگوشه هم ميشينه زير درخت و شروع ميكنه با تخماش بازي كردن. هنوز پنج دقيقه نگذشته بوده كه آقا روباهه از پشت يك بوته ميپره و آقا خرگوشه رو يك لقمة چپ ميكنه.
- نكتة مديريتي: براي اينكه آدم بتونه صبح تا شب بشينه يكجا و با تخماش بازي كنه، بايد اون بالا بالاها نشسته باشه!!
«درس دوم»
يك روز حاج‌آقا كبك به اتفاق خانومش زير يك درخت بلند نشسته بودن و با آقا غازه گپ ميزدن. همينجوري از هر دري گفتند، تا يهو حاج‌آقا كبك نگاه ميكنه به درخته و آهي ميكشه و ميگه: ااااي خدا جون... كاش ميشد من يك روزي رو يكي ازون شاخه‌هاي بالا ميشستم. يك مدت ميگذره، آقا غازه حاج‌آقا كبك رو ميكشه كنار، بهش ميگه: رفيق... چقدر دوست داري امشب رو رو اون شاخه سر كني؟ حاج‌آقا كبك ميگه: خـــيـــلي... حاضرم به خاطرش هركاري بكنم. آقا غازه ميپرسه: هركاري؟ حاج‌آقا كبك ميگه: هركاري! آقا غازه يك نگاه به كپلِ گوشتيِ حاج‌خانوم كبك ميندازه، يك ابروش رو ميندازه بالا، ميگه: هركاري؟! حاج‌آقا اول شاكي ميشه، مياد كه داد و بيداد كنه و خشتك آقا غاز رو به سرش بكشه، كه يهو باز چشمش ميافته به شاخة درخت و آخر تصميمش رو ميگيره و ميگه: قبول! خلاصه آقا غازه ميره اونور و يك دور سـيــــــر ترتيب حاج‌خانوم كبك رو ميده و بعد با لبخند رضايت بر لب مياد و حاج‌آقا كبك رو بلند ميكنه و ميگذاره رو يك شاخة درخت. حاج‌آقا كبك هم يك دو سه ساعتي داشته آخر حال دنيا رو ميكرده كه چشمش ميافته به شاخه‌هاي بالاتر، آقا غازه رو صدا ميزنه ميگه: برادر، راه داره من رو ببري چندتا شاخه بالاتر؟ آقا غازه باز يك ابرو رو ميندازه بالا، ميگه: رااااه كه داره حاجي، ولي كااار ميبره! حاج‌آقا كبك هم ميگه: كس‌عمش بابا.. برو به كارت برس! خلاصه آقا غازه باز ميره پايين و يك دور ديگه درِ بدخت حاج‌خانوم كبك ميگذاره و بعد هم پرواز ميكنه مياد حاج‌آقاكبك رو ميگذاره نوك درخت. حاج‌آقاكبك ديگه واسه خودش تو اوج فضا بوده و كيفش به اتمام كوك، كه تو همون حال و احوال مزرعه‌دار مهربون كه يك كبك سفيد و چاق و چله رو نوك درخت توجهش رو جلب كرده بوده، با يك تير خلاصش ميكنه.
- نكتة مديريتي: جاكشي و زن قحبه‌گي ممكنه آدم رو به شاخه‌هاي بالا برسونه، ولي آدم رو اون بالا نگه نميداره!!

«درس سوم»
گنجيشك كوچولو تو يك روز سرد زمستون داشت بالاي يك مزرعه پرواز ميكرد. هوا اونقدر سرد بود كه بعد از يك مدت گنجيشك كوچولو تو هوا يخ زد و افتاد پايين. يك مدت همينطور مثل يك گلولة يخ زده اونجا افتاده بود كه يهو آقا گاوه كه داشت ازونجا رد مي شد يك تاپالة مشتيِ با پدر مادر(!) انداخت رو گنجيشك كوچولو. چند دقيقه بعد گرماي مطبوع تاپالة آقا گاوه يخ گنجيشك كوچولو رو آب كرد و گنجيشك كوچولو هم كه حالا حسابي گرم شده بود، از شدت خوشحالي شروع كرد به آواز خوندن. صداي آواز گنجيشك كوچولو رسيد به گوش آقا گربه كه از همون نزديكي ميگذشت و اون هم صدا رو دنبال كرد و اومد بالاسر تاپالة آقا گاوه و با دقت گنجيشك كوچولو رو از اونتو درآورد و بعد هم با لذت خوردش.
- نكتة مديريتي اول) هركسي كه تا گردن ميرينه به آدم، دشمن آدم نيست!
- نكتة مديريتي دوم) هركسي كه آدم رو از تو گه نجات ميده، رفيق آدم نيست!
- نكتة مديريتي سوم) اگه تا گردن تو گـه گير كردين، لااقل دهنتون رو ببنيدن!!
------------------------------------------------
1) ملت فكر بد نكنيد! منظور تخمهاييه كه از توش جوجه كلاغ در مياد!
2) ملت! حالا اگه خواستين ميتونيد فكر بد كنيد!!
 بوش
- یعنی ما باید دوباره بوشو تحمل كنیم؟
- آره دیگه بازم چهار سال انتخاب شد.
- اونو نمی‌گم. بوی جوراباتو می‌گم كه كندی.
 
= از دفترچه خاطرات یك زندانی
من بدو پاسبون بدو. من بدو  پاسبون بدو. من بدو پاسبون بدو. ولی اون بهتر می‌دوید.
 
= از دفترچه خاطرات یك الكلی
در می‌چرخید. دیوار می‌چرخید. كوچه می‌چرخید. خیابون می‌چرخید. شهر می‌چرخید. رفتم میدون شهر همین كه خونه‌م اومد برم تو.
 
= از دفترچه خاطرات یك بوكسور
هوك چپ، هوك راست، آپركات... چشامو بسته بودم و همین جور می‌زدم، آی می‌زدم، آی می‌زدم. چشامو كه باز كردم دیدم مرتیكه گوشه‌ی رینگ افتاده بود از خنده داشت ریسه می‌رفت. داور  چرا زمین افتاده بود یادم نمیاد.
 
= كله‌پزی
یك نفر عقل درست و حسابی نداشت. اما پول درست و حسابی داشت. رفت شد كله‏پز؛ مال و منالی به هم زد. یك نفر عقل درست و حسابی داشت اما پول نداشت. رفت كلی زحمت كشید، كنكور قبول شد، درس خواند، دانشجو شد، مدرك گرفت بعد بیكار شد. برای گذران زندگی رفت شد شاگرد كله‏پز. بعد كلی دیگر زحمت كشید و دوندگی كرد تا وام خوداشتغالی گرفت و شد كله‏پز.
 
 
= نویسنده‏ای آن‏قدر خودش را سانسور كرد تا ناپدید شد.
=نرگس دلش خیلی گرفته بود. آن روز اولین روزی بود كه از داوودی جدا شده بود. می‏گفتند این دو با هم نمی‏ساختند. اما خودش عقیده داشت همه‏اش تقصیر این زبان مادر شوهر است.
=به یك معتادی گفتند خیلی تابلویی. رفت موزه‏ی لوور خودش را بفروشد.
=چون می‏خواستم فردا بیدار نشوم، یك بمب ساعتی كوك كردم و بالای تخت گذاشتم.
=مأموران امداد آتش‏نشانی، برای مردی كه از ته دل می‏خندید، طناب انداختند تا بالا بیاید.
=نمی‏دانیم چرا این واحد شهرداری ما هر چه رفتگر می‏فرستد تا حالا برنگشته‏اند. یك مشت زباله‏ی اتمی كه این قدر دست‏دست كردن ندارد.
=سیاست همچون دریایی باشكوه و وسیع و پهناور و ژرف است. گاهی حال آدم را به هم می‏زند.
=هاپشه... صبر آمد. هاپشه، هاپشه... جخت شد. هاپشه، هاپشه، هاپشه... سرما خوردی. هاپشه، هاپشه، هاپشه، هاپشه... چهار بار صبر كردی، دو بار جخت شد، جمعاً بدجوری سرما خوردی.
=خیلی خجالت كشیدم. همین روزها نمایشگاه می‏زنم بیایید تماشا.
=وقتی پست بالاتری به او دادند، با چتر نجات سر كار رفت.
=هی گفتن این آقا حرف ندارد. هی گفتن حرف ندارد. ما هم ساده، به او رأی دادیم رفت مجلس. دیدیم واقعاً حرف ندارد. همین جور صم و بكم نشسته. بله واقعاَ حرف ندارد.
=این آقا چون خیلی هوادار مردم بود، رفت آپاراتی باز كرد.
=خانوم برای میهمان‏هایش سنگ تمام گذاشت. تمام دندان میهمان‏ها ریخت.
=جوانی كه آرزوهایش بر باد رفته بود، از سازمان هواشناسی شكایت كرد.
 
خروسي  را كه دزدكي از فيلترشكن استفاده كرده بود با عكس چند مرغ پركنده دستگير كردند.
***
«گير دادن» حق طبيعي آچار فرانسه است.
***
سرسره، پلكاني است بسيار قديمي كه بارها از آن افتاده باشند.
***
كشوري هفتاد ميليوني، تيراژ كتاب سه هزاري، ادعاها طبق طبق. كسي هست خجالت بكشد؟
***
ما در كشوري هستيم كه حتي با نظريه نسبيت اينشتاين مي‌توانيم ديگران را از نظر سياسي محكوم كنيم.
***
از نظر مذهبي 98% مردم اين كشور پول‌پرست و 2% پيرو اقليت‌هاي مذهبي هستند.
***
شيپو سگ پلورالي بود. شيپو عاشق شد. شيپو از عاشقي مريض شد. شيپو غذا نخورد. شيپو مرد... سگ خر! اون گربه لياقت عشق تو رو نداشت.
***
دهن‌دره تنها دره‌اي است كه در هيچ نقشه‌اي پيدا نمي‌شود.
***
پرواز را به خاطر بسپار، ما داريم سقوط مي‌كنيم.
***
يا عيسي مسيح! خوب شد امروز نبودي وگرنه افراطيون مسيحي به صليبت مي‌كشيدند.
***
ما ارادتمند حضرت والاييم. حرف ايشان حرف است و امرشان مطاع. ايشان آقا و سرور ما هستند. حتي اگر خودشان بفرمايند اشتباه كرده‌اند، غلط مي‌كنند.
***
هيچ كس غير از آقا حق غلط زيادي نداره.
***
مرد فضايي هست ناراحت. مرد فضايي هست سيگنال قاطي. كره‌ي زمين هست عجيب. ايران مخصوصاً هست عجيب. من آنجا رفت. آنتنم را كند ماموران. گفتند هست غيرمجاز.
***
وسواس آن است كه اسب پيشكشي را به دندان‌سازي ببرد.
***
باران يك پاك كننده قوي است. تاكسي‌‌ها را غيب مي‌كند.
***
اگر مرغ همسايه غاز است، پس اين شترمرغ همسايه بغلي ما چه هيولايي است؟
***
وقتي ساسات احساسات ملي را مي‌كشم به قعر دره‌ي شوونيسم سقوط مي‌كنم.
***
اگر همه‌ي تروريست‌ها به جاي شمع روي كيك تولدشان ديناميت مي‌گذاشتند، دنيا جاي امن‌تري بود.
***
دوش حمام، قيمه كردن درياست.
***
مگس‌كش برقي به مگس‌كش دستي گفت: اي اصولگرا!
***
شوت به ميانه‌ي ميدان... يكي از مدافعين توپ رو دفع مي‌كنه... براش آفتابه مي‌برن.
***
داماد هوس‌باز تا عروس رفته بود گل بچيند، زن ديگري گرفت.
 تراژدی مكفس
ما بودیم و یه جفت كفش كهنه‌ی آگنس. با خطوط هوایی ایرلاین اكسپرس، رفتیم زندگی كنیم تو لس‌آنجلس. تو هواپیما مهمونداره فكر كرد عربیم، گفت: اجلس! مام تیریپ عربی واسه‌ش اومدیم كه: چاكریم، مخلص. كی گفته ما شدیم نماینده‌ی مجلس؟ مارو چه به این حرفای رطب و یابس. ما بچه‌ی بازاریم و اهل بیزنس. القصه رسیدیم به خاك پاك لس‌آنجلس. ولی پولمون ته كشید اونجا شدیم هام‌لس. از بيخ و بن شديم مفلس مفلس. زندگی نگو، تراژدی مكبث. ای لعنت به این روزگار  ناكس. خلاصه گیر كردیم تو گل، مث خر قبرس. نه كه ناخوش احوال بودیم، سینه‌مون هم می‌كرد خس خس. هزار جور مرض و درد پا و نقرس. گفتن برا نون در آوردن برو به این آدرس. مام سوار اتوبوس شدیم  فس‌فس. تو اتوبوس نشسته بودیم همین جور دپرس. مسافر ریخت تو همگی شدیم كمپرس... بعدشم خدافس!
 
= ماشین مشدحسن
-  الو؟ سلام آقای دكتر. من چند روزیه بدجوری روغن‌سوزی دارم. اصلاً از سرفه‌هام معلومه. وقتی وایمیسم این دیفرانسیلم همچی درد می‌كنه كه نگو. یه مدتیه گلاب به روتون آب و روغن قاطی می‌كنم. یكی باید منو هل بده وگه‌نه اصلاً نای راه رفتنم ندارم. دنده‌هامم بدجور به غیژ غیژ افتاده، یاتاقانم خوردگی داره. حوصله‌ی هیشكی رو ندارم. رادیاتم جوش می‌آره. اصلاً اوضاعم خیط خیطه آقای دكتر. چیكار كنم؟
- ببخشین شما مكانیك هستین؟
- نخیر من خود ماشین هستم.
 
= كامپیوطویله
- كامپیوترتون كرم داره.
- بله!؟
- عرض كردم كرم داره یعنی Worm. این برنامه‌هایی هم كه نصب كردین همش باگ داره.
- باگ؟
- بله Bug یعنی حشره. تازه بیشترشونم ویروسیه.
- یه باركی بگو كامپیوتر نیست مستراحه.
- حالا خوبیش اینه اسب تروا نداشت وگه‌نه می‌گفتین طویله‌س.
 
= رفع خستگی
- می‌خوام برای رفع خستگی برم تا جزایر هاوایی.
- تو كه همیشه شنگولی. كجا خسته‌ شدی؟
- خب اگه بخوام برم تا جزایر هاوایی كه خسته میشم.
- ...!... خسته نباشی.
 
= درد
- این یعنی چی هی میگن مرفه بی‌درد؟ مگه مرفه بادرد هم داریم؟
- بله مثلاً روی یك مبل راحتی لمیده باشی كه فنراش سیخونكی زده باشه بیرون.
 
= چشم‌هایش
پیوند ما در آن صبح سرد پاییزی اتفاق افتاد. آری آن روز، پاییز زندگی من بود. نمی‌دانستم تو مرا خراب خواهی كرد. نگاهت چنان من را به دنبال خود كشید كه بی‌اختیار مفتون چشم‌هایت شدم. چشم در چشم هم دوختیم و من در امتداد چشم‌هایت ویران شدم. آن روز سرد پاییزی، آن نگاه  تو از میان ابرهای غلیظ، نزدیك بود زندگی‌ام را به تباهی بكشاند. نمی‌دانم، نمی‌دانم... همین را می‌دانم كه دیگر از تو بیزارم كله‌پاچه‌ی مسموم.
 
= خوره
- در زندگی زخم‌هایی هست كه همچون خوره روح را در انزوا می‌تراشد و می‌خورد...
- اینو یه جایی شنیدم نمی‌دونم كجا...
- از خودمه.
- ای وای آقای صادق هدایت، ببخشین نشناختمتون.
 
= آكوستیك
محتاط آن است كه دیوارهای  دستشویی واقع در هال خانه‌اش را با شانه‌ی تخم‌مرغ بپوشاند.
 
= تو منو درك می‌كنی
عزیزم! آه عزیزم! خیلی متاسفم كه تو سیگار رو دست من دیدی. باور كن نمی‌خواستم تو بفهمی سیگار می‌كشم به خاطر این كه ناراحت نشی. ببین... می‌دونم كه تو ... تو درك می‌كنی. تو زن خوب و فهمیده‌ای هستی. ببین من بهش نیاز دارم اصلاً بعد از ترك اعتیاد مجبورم سیگار بشم. تو كه منو درك می‌كنی؟ خودم می‌دونم بده ولی رفیق  بد تو زندان منو معتاد كرد. چاره‌ای نداشتم. بعد از شبی كه رفتیم سرقت، یكی رو مجبور شدم بكشم. بعدش افتادم زندان. باور كن اصلاً نمی‌خواستم تو ناراحت بشی... می‌دونم كه درك می‌كنی. اعدامم اومده بود مجبور شدم فرار كنم. كار بدی كه نكردم. باید فرار می‌كردم. من فقط برای معالجه‌ی ایدزم به پول زیادی احتیاج داشتم. چند بار كلاه‌برداری كردم كه جور نشد. حتی زدم تو كار قاچاق مواد ولی جواب نداد. به خاطر همین رفتم دزدی. می‌دونم تو منو درك می‌كنی مث زن دومم نیستی كه سه تا بچه‌هامونو ورداشت و رفت... البته اون به خوبی تو نبود، منم مست می‌كردم كتكش می‌زدم. ولی تو رو هرگز...عزیزم! آه عزیزم!
 
= بی‌مصرف
كلیه‌ی ایرانی عضوی است از بدن او كه جهت فروش و مغز جهت فرار ساخته شده است. بدبخت طحال بی‌مصرف.
 
= ضامن
آقا ما رفتیم جنگ. گفتن ضامن نارنجكو می‌كشی تا سه می شمری بعد پرت می‌كنی. ضامنو كشیدیم. يك... دو... سه... شمردیم بعد پرت كردیم... لعنت به این گروهبان آموزش. مردك نگفت ضامنو بكشید و نارنجكو پرت كنید. مام ضامنو كشیدیم و پرت كردیم. بی‌پدر خیلی هم سفت بود. حالا  سر همون، دو تا دست نداریم با نصف بدن.
 
= گخ
- كوشول موشول منی؟
- یه‌ها ها ها گیخخخ یاهه هه…
- ژیپول میپول منی؟
-  گخ یه گخخخخخخ هاهاها…
- گوگول مگول منی؟
-  هه هه هه گخخخخخخخ…
- آی آی آی... بی‌تربیت این شلوارو تازه خریده بودم. چرا اینو پوشك نكردین؟
 
= دگردیسی دانته‌ای
روزهای بهشت: ابی جون؟ فدات بشم چرا زحمت كشیدی من فقط خودتو می‌خوام هدیه می‌خوام چیكار. همین یه شاخه گل... به خدا همین یه شاخه گل برام یه دنیاآآآآآآآآآآ ارزش داره چون تو برای من آوردیش.
روزهای برزخ: ابراهیم؟ سالروز ازدواجمون غیر از گل چی می‌خوای بخری؟
روزهای دوزخ: هوی ابوالهول! مردای دیگه جیرینگ جیرنگ به پای زن‌هاشون طلا جواهر می‌ریزن. اون وخت توی گدا ورداشتی فقط گل برا من آوردی؟
 
= آمد نیامد
- اگه صد میلیون تومن داشتی چیكار می‌كردی؟
- نصفشو قرض می‌دادم به تو.
- جدی؟ آقا عجب دوست باسخاوتی هستی تو. ولی من لازم ندارم.
- ما كه با هم این حرفا رو نداریم. باشه لازمت می‌شه. هر وخت خواستم ازت می‌گیرم.
- نه به جان تو من اصلاٌ عادت دارم پول قرض بهم نمیاد.
- باشه حالا چه عجله‌ای داری ما كه با هم این حرفارو نداریم.
- نه به جان خودم نمیشه. اینم چك پنجاه میلیونش فردا برو بگیر.
- دستت درد نكنه ولی تعارف نمی‌كنم باشه حالا.
- نه قربونت برم خیلی لطف كردی. گفتم قرض بهم نمیاد.
 ● اتفاقاً
- خب خیلی خوش اومدین. نگفتین آقازاده چیكاره هستن؟
- بله هه هه هه... ایشون بلاگر هستن.
- خیلی خوبه خیلی خوبه... اتفاقاً دختر مام همبرگر خیلی دوست داره.
 
● سوختگی
- چیه پسرم؟ چرا می‌جوریم؟
- می‌خوام بهت پماد بمالم.
- پماد؟ پماد واسه چی؟
- این عمو مهمونه الان درِ گوشم گفت برو اون ور پدرسوخته.
 
● اپورتونیسم
در محلی كه آب داشت سر بالا می‌رفت، یك ابن‌الوقتی  بلیط كنسرت ابوعطای قورباغه می‌فروخت.
 
● ثواب
- ببخشین به نظرتون این آب ‌زیپویی كه به اسم آبمیوه به خورد ما دادین، جواب ثواب خون دادنمون بود؟
- ای وای! این كه شماره داره... لیوان ادرار آزمایشگامون دست شما چیكار می‌كنه؟
 
● از دفترچه خاطرات یك بمب‌گذار بازنشسته
- آقا...هی آقا... ساعتتون رو جا گذاشتین.
- چی؟ ساعت؟ مال من نیست.
- چرا مال شماست. من خودم دیدم تو اتوبوس دستتون بود.
- مهم نیست عزیزم پرتش كن همونجا تو اتوبوس.
- ای آقا چی می‌گی ساعت به این خوبی كلی هم دم و دسگا داره. حیفه.
- گفتم مهم نیست اصلاً مال خودت ولم كن.
- نه نمیشه ساعت به این خوبی...
- چرا میشه. ولم كن برو رد كارت.
- نه نمیشه آخه حیفه...
-  دستمو ول كن مرتیكه... ولم كن... گور بابای ساعت... گفتم مال خودت.
- نمیشه آخه ساعت به این خوبی. اجازه بدین میزونشم كنم یه خورده عقبه.
بوووووووووووووم...
اینو الان با دماغم رو كیبرد تایپ كردم. جفت دستام اینطور پرید با كله‌ی یاروی سمج.
 
● ام‌القری
رادیو تهران: به لحظات ملكوتی اذان نزدیك می‌شویم. اینجا شهر عشق و مهربانی دل‌هاست، شهر موعود الله  و ام‌القرای جهان اسلام، شهر ایمان و مودت و صفاست، اینجا تهران است شهری كه ندای فبشر المؤمنین بالجنات از سماوات آن به گوش می‌رسد...
رادیو تهران (20 دقیقه بعد): حوادث...!
 
● تلفظ
- به نظر تو انتخابات بعدی رو جان كری می‌بره یا بوش؟
- یابوش.
 
● الوعده وفا
- آقای نماینده‌ی مجلس شما كه این همه تو انتخابات گفتی به وضع محرومان می‌رسم پس چی شد؟
- بله دروغ كه نگفتم. اگه یادتون باشه گفتم منم مثل شما از طبقه‌ی محروم هستم.
● فرصت
موشه برای گربه‌ای روی شیروانی داغ، بیلاخ فرستاد.
 
● صم و بكم
- من از فروشگاه شما خیلی ناراضیم. اصلاً بلد نیستین به مشتری احترام بذارین. الان نیم ساعته به این خانوم فروشنده دارم توضیح می‌دم من یه دامن گیپور مثل مال خودش می‌خوام. بی‌ادب حتی جوابمو نمی‌ده. واه واه افاده‌ای.
- خانوم صد سال هم می‌گفتین جواب نمی‌داد چون اون مانكنه.
 
● فشار
این قدر این بازرسان سازمان انرژی اتمی فشار آوردن كه مجبور شدم فندك اتمی‌ام را قایم كنم.
 
● عجب
وقتی رَم كامپیوترم را برداشتم، دچار آلزایمر شد.
وقتی سی ‌پی ‌یو كامپیوترم را برداشتم، تصمیم گرفت ازدواج كند.
عجب كامپیوتری دارم ها؟
 
● مسابقه هوش
- موجود هشت پایی كه در دریا زندگی می‌كند.
- تریلی
- تریلی؟ نه عزیزم دقت كن: در دریا زندگی می‌كند.
- تریلی دریایی
- نه عزیزم خیلی آسونه. ببین گفتم جانداره.
- تریلی دریایی با راننده‌ش.
- نه عزیز من. منظورم اینه كه جانوره.
- تریلی دریایی ولی راننده‌ش یه جونوریه كه نگو.
 
● مسابقه هوش شماره دو
- برج كج مشهور
- تیر؟
- تیر؟ نه عزیزم اسم یه برجیه كه كجه.
- آها! خرداد
- نه عزیز من خرداد چیه. یه برج مشهوره تو ایتالیا.
- دو قلوئه؟
- نه جانم دوقلو چیه. برج كج معروف ایتالیا.
- سپتامبر؟
- ببینم اصلاً شما می‌دونی برج چیه؟
- برج زهرمار؟
- زهر مار!
 
● خودبیش‌طنزنویس‌بینی
- این همه علامت تعجب چیه آخر این جملات بی‌مزه‌ت می‌نویسی؟
- آخه می‌خوام فكر كنن طنزنویسم!!!!!!!!!!!!!!!!!
 
● خودكشی دیجیتال
بلاگری كه به یأس فلسفی رسیده بود، خودش را هك كرد.
 
● كودتاچی
- ژنرال، این یارو طالبانه كه تو زندان شماست چرا می‌گین روانیه؟
-  می‌خواسته كودتا كنه.
- خب می‌خواسته كودتا كنه این كه دلیل نمیشه روانی باشه.
- بله ولی نه كودتا توسط نیروی دریایی افغانستان!
 
● امروز فقط اتحاد
- متشكریم از تماستون هموطن عزیز با شبكه‌ی ما.
- خواهش می‌كنم.
- بحث ما در مورد «امروز فقط اتحاد» بود میشه یه نمونه یا مثالی بفرماین كه منظور چی هست.
- بله مثلاً كارتون گربه‌ سگ.
 
● جوگیر
متصدی فیلترینگ مخابرات جو زده شد و تمام درز پنجره و دیوارهای اتاق محل كارش را گرفت. مراسم تشییع جنازه‌ی این عزیز از دست رفته فردا برگزار می‌شود.
● رام كردن مرد سركش
- شما خیلی مهربونین.
- مرسی.
- خیلی هم به نظرم خوش‌تیپین.
- قربون شما.
- جداً می‌گم خیلی دوست‌داشتنی هستین.
- محبت دارین.
- وقتی نوشته‌هاتونو می‌خونم اصلاً به زندگی امیدوار می‌شم.
- نظر لطفتونه.
- خب چیكار می‌كنین؟ از خودتون بگین. با خانواده زندگی می‌كنین؟
- بله با خانواده... یعنی همسر و دو تا بچه‌هام.
- ببخشین فكر نمی‌كنین یه خورده دماغتون بزرگه؟ راستی از اون نوشته‌ی دیروزتون خوشم نیومد. به نظرم كمی هم مزخرف بود. البته ببخشید ها...
- ...!
 
● حیرانی
الان مدتیه گیر كردم بین این دو ضرب‌المثل، دارم هنگ می‌كنم: بالاخره «جواب ابلهان خاموشی است» یا «سكوت علامت رضاست»؟
 
● نیهیلیسم
آه زندگی، آخ دنیا... چقدر همه چی سیاهه. تف... آه آه چقدر تاریكه. اینجا آدم دلش می‌گیره. این مكان كثیف و نكبت گرفته... اح اح اح اینجا چقدر تاریكه.. تف! آقا این همه پول می‌گیری یه لامپ بنداز به این دستشویی‌تون.
 
● ارزشی
- سلام آقای گزینش. ریشم كه اون دفعه ایراد گرفتین ارزشی نیست، الان خوبه؟
- خدا بكشدت مردك! زهره‌ترك شدم اینجوری اومدی تو. این چه ریختیه؟ برو گمشو كلاً اخراجی.
 
● بوش بهترین است
- بوش خیلی كارش درسته.
- چی می‌گی؟ بوش؟
- آره رودست نداره. ولی كار می‌كنه لامصب كار می‌كنه
- برو بینیم بابا اون كه آدم نیست.
- خب آره.
- پس چی ‌می‌گی رودست نداره  كار می‌كنه؟
- یه عمر كار می‌كنه لامصب. مخصوصاً آلمانی اصلش. درل رودست بوش نیومده.
 
● ز نیرو بود...
از وقتی كه فهمیدم سیگار برای ورزش ضرر دارد دیگر ورزش نكردم.
 
● غربزدگی
- راسته می‌گن القاعده دست‌پرورده‌ی خود سازمان سیا ست و آمریكا خودش درستش كرده؟
- نع!
- چرا؟
- چون اگه این‌طور بود كه اسمشو می‌ذاشتن پریود.
- بی‌تربیت!
 
● آپ تو دیت
یادم باشد به خداوند بگویم برای ورژن دوم زندگی یك فرمان Ctrl+Z یا یك دكمه Escap بگذارد. الهی آمین.
 
● راهنما
- آقا این اتوبوسای فردیس كجاست؟
- فردیس می‌خوای بری؟ هه هه هه اینجا كه خود فردیسه!
- می‌دونم اینجا فردیسه ایستگاه اتوبوساش كجاست.
- آها ایسگاه اتوبوساش. میدون آزادی رو كه بلدی؟ می‌ری همون‌جا میدون آزادی تهران. اونجا بپرسی نشونت می‌دن.
- !
 
● این به اون در
- شنیدی روزنامه كیهان به وبگردا گفته ولگرد؟
- خب شترن دیگه، نمی‌فهمن.
- چطور؟
- خب روزنامه‌ای كه اسمش كوهان باشه حتماً نویسنده‌هاش شترن دیگه.
 
● مشترك مورد نظر
- الو؟ قطع شد... ببخشید. الان صِدام چطوره؟
- عالی، شیش دونگ. الان خیلی بهتره. كلاس آواز رفتی این مدت؟
 
● صداقت
خداوندا قصد و نیت دارم  چهار ركعت نماز اجباری به خاطر  بازرس مركز بخوانم. من این ظلم رو قبول كردم تو نكنی. الله اكبر!
 
● پاچه‌خوار
- آقا من خیلی مخلصم، ارادتمندم، چاكرم، عبدم، عبیدم، دستبوسم، شما امر بفرمائین همه جوره در خدمتیم.
- ببخشین من كارمند ساده‌ی اینجام. آقای رئیس تو جلسه‌ن.
- خب مرد حسابی این چه طرز برخورد با ارباب رجوعه؟ همه‌ش جلسه. مگه آزار دارین؟ این همه ما وقت و «هزینه» صرف می‌كنیم...
 
● آپاراتی
- آقا من هفته دیگه مسابقه زیبایی اندام دارم. یه هورمون خوب می‌خوام یه هفته‌ای هیكلم میزون بشه عین آرنولد.
- اشتباه اومدی عزیزم تو باید بری آپاراتی.
 
● چلپاسه
آقای منتظرالقائم‌زاده  راستی شما قبل از انقلاب كه فامیلتون پهلبدنژاد بود، چطور عوضش كردین؟
 
● مبارز
-  بله بینندگان عزیز در خدمت این خواننده‌ی انقلابی و محبوب هستیم. لطفاً از مبارزات خودتون بفرماین.
- بله. مرسی. ما چند تا كنسرت داشتیم. تو چند عملیات باباكرم، قر كمر و چرخش باسن و رقص و پایكوبی موفق شدیم نیروهای مبارز زیادی رو آموزش بدیم.. قربون دخترای خوشگل ایرونی، پسرای ماهشون. ولی هیچ جا وطن نمیشه. وعده‌ی ما كنسرت دوبی.
 
● نوبت عاشقی
- گشنگی نكشیدی عاشقی یادت بره یعنی چی؟
- یعنی با معشوقت بری یه پیتزایی كلی معطلت كنن.
 
● رومئو و ژولیت
- دوسم داری؟
- خب آره
- چقد؟
- هشت درجه در مقیاس ریشتر!
- ئه!؟ مقیاس ریشتر چرا؟
- چون تو زندگیمو از این رو به اون رو كردی.
 
● سید خندان
- می‌دونستی زعفران خنده‌آوره؟
- آره اتفاقاً صحبتش بود دفتر ریاست‌جمهوری رو ببرن زعفرانیه.
 
● خاله‌زنك
- این زن محسن رو دیدی؟ واه واه افاده‌ای. چهار تا كلاس خونده انگار از دماغ فیل افتاده. والا خانوم من این‌طوری نیست. اصلاً سر و وضعش رو دیدی؟ خدا پناه بده محسن بدبخت رو. خواهرشم همین‌طوره.
- چیكارشون میشه كرد «خاله زنك»ان دیگه.
 
● عجم زنده كردم...
- آقای شهردار هزینه ساخت این پیكره فردوسی برای میدان شهر حدود بیست میلیون تومانه.
- بیست میلیون تومان؟ چه خبره؟ همین پول رو می‌دیم مجسمه‌سازای دیگه كلی مجسمه گوزن و شیر و غاز و شترمرغ می‌سازن.
چند ساعت طول می‏كشه تا تصمیم بگیری کسی رو بکشی، چند دقیقه طول می‏کشه تا تصمیمت رو عملی کنی. چند روز طول می‏کشه تا پلیس پیدات کنه، محاکمت چند ماه طول می‏کشه ولی فقط یک بار اعدام میشی، مجازاتی که تنها چند دقیقه طول خواهد کشید.
يك ثانيه طول کشید تا دوستش داشته باشم، یک لحظه طول کشید تا عاشقش بشم امّا چند ساله که از دوری او آرزوی مرگ می‏کنم ولی هیچ خبری نیست، هیچ خبری
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 7:33 PM  توسط   | 

دلیل شماره 10

 

فساد اخلاقی

 

فساد اخلاقی و عدم داشتن پاکدامنی برخی از زنان باعث میشود این عمل ناپسند انجام گیرد

 

 

 

 

دلیل شماره 9

 

خیانت شوهر

 

اگر چه همه زنان برای انتقام جویی از همسرشان به آن ها خیانت نمیکنند، ولی اکثراً احساس می کنند حال که مورد خیانت قرار گرفته اند آنها نیز مجاز به مقابله به مثل می باشند. برخی تصور می کنند باید طعم تلخ دارویی که به آنها خورانده شده را به شوهرانشان بخورانند تا متوجه اشتباه خود و آنچه که بر سر همسرشان آمده بشوند.

 

 

 

دلیل شماره 8

 

ابراز علاقه بیشستر توسط دیگری

 

اگر فیلم { بی وفا } را دیده باشید متوجه خواهید شد که زنان معمولاً وقتی مورد وسوسه و اغوای شخص دیگری قرار میگیرند ممکن است دچار انحراف شوند. شاید او پشیمان شود و دوباره برگردد اما به چه قیمتی ؟  آیا ارزش آن را دارد ؟

 

 

 

دلیل شماره 7

 

تغییرات شدید شخصیتی و رفتاری شوهر

 

او دیگر مانند گذشته مهربان و با محبت نیست، زود عصبانی میشود، به هر دلیل نزاع براه می اندازد، کمتر صحبت می کند، بهانه جویی می کند، ایراد می گیرد، به ظاهرش اهمیت نمیدهد، به همسرش اهمیت نمیدهد، دگیر از حرفهای عاشقانه اش خبری نیست و همه چیز به یکباره تغییر کرده است.

 

 

 

دلیل شماره 6

 

دیدگاه اشتباه

 

برخی مردان متأسفانه به همسر خود فقط بعنوان یک " شریک جنسی " نگاه می کنند و از ارزشهای دیگر زندگی مطلع نیستند که این امر موجب میشود به امور دیگر نپرداخته و مسیر اصلی زندگی را منحرف می سازند و در نتیجه سرشکستگی و پوچگرایی را برای همسر خود به ارمغان خواهند آورد که این نیز فکر " نادرست " خیانت را در او برای جبران کمبودهای زندگیش و بدست آوردن آنچه که شوهرش از او دریغ نموده، تقویت خواهد کرد

 

 

 

دلیل شماره 5

 

عدم توجه و بی اهمیتی توسط شوهر

 

تنها چیزی که می توان با اطمینان کامل بیان کرد این است که همه زنان تشنه و عاشق تعریف و تمجید توسط شوهرشان هستند بخصوص هنگامیکه تغییری در آنها بوجود اید. اگر او موهای بلند و بلوند خود را کوتاه و تیره نمود و توسط شوهرش مورد توجه و تعریف قرار نگرفت باید انتظار داشت فرد دیگری زحمت اینکار را بکشد!!!

 

 

 

دلیل شماره 4

 

مورد غفلت واقع شدن

 

او احساس می کند کسی که دوست داشت تمام اوقات خود را با او بگذراند اکنون بیشتر وقتش را در محل کار و با همکاران و دوستان خود صرف میکند، احساس تنهایی می کند چرا که هرگاه همسر خود را می طلبد با پاسخ منفی مواجه میشود  بخاطر آنچه که انجام داده مورد تحسین قرار نمیگیرد، احساس کمبود مینماید چون شوهرش حداقل انتظاراتش را برآورده نمی کند.

 

 

 

دلیل شماره 3

 

پول و وضعیت اقتصادی

 

با کمال تأسف برخی از زنان بدلیل اینکه شوهر آنها دارای وضعیت مالی خوبی نیست و به مقدار کافی به آنها پول پرداخت نمی کند فقط و فقط بخاطر پول " و نه عشق " و برآورده شدن نیازهای مادی خود سمت دیگری کشیده می شوند که این بسیار جلوه زشت و ناپسند دارد. چرا که با کمی همدلی و تلاش می توان براحتی به خواسته ای معقول مادی زندگی دست یافت.

 

 

 

دلیل شماره 2

 

ارضا نشدن جنسی

 

مشکل برطرف نشدن نیاز جنسی هم از جمله مواردی است که گاهی توسل به پدیده نکوهیده خیانت را در برخی زنان موجب می شود. امروزه با پیشرفت علم پزشکی بسیاری از مشکلات و کمبودهای جنسی چه در مردان و چه در زنان براحتی قابل درمان می باشد.

 

 

 

دلیل شماره 1

 

ماجرا جویی و حسادت

 

به نظر می رسد پست ترین دلیل برای انجام خیانت حس ماجراجویی و برانگیخته شدن احساسات بر اثر حسادت نسبت به شوهرانشان زنان دیگر میباشد. این نوع انگیزه ها معمولاً در زنانی که به نوعی دارای مشکلات و کمبودهای روانی در زندگی  می باشند دیده شده و خوشبختانه دارای تعداد بسیار اندک است.

 

 

نتیجه: خیانت به هر صورتی که باشد و به هر دلیلی که انجام گرفته باشد ناپسند و منفور است و تنها یک نتیجه در بر خواهد داشت: شرمندگی.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 7:29 PM  توسط   | 

 

 

پنج شخصیت سرشناس بدون تحصیلات دانشگاهی

ارنست همینگوی ( نویسنده آمریکایی)

آبراهام لینکلن ( رئیس جمهور سابق ایالات متحده )

راکفلر ( میلیاردر آمریکایی )

ویرجینیا ولف ( نویسنده بریتانیایی )

برنارد شاو ( نویسنده و نمایش نامه نویس بریتانیایی )

 

پنج قهوه خور معروف تاریخ

ناپلئون بناپارت ( امپراطور فرانسه )

باخ ( آهنگساز آلمانی )

ژان ژاک روسو ( فیلسوف و نویسنده فرانسوی )

کانت ( نظریه پرداز آلمانی )

بالزاک ( داستان نویس فرانسوی )

 

پنج هنرمند مشهوری که از فقر مطلق شروع کردند

وان گوگ ( نقاش معروف هلندی )

جک لندن ( نویسنده مشهور آمریکایی )

مولیر ( نمایش نامه نویس فرانسوی )

داستایفسکی ( نویسنده روسی )

ماکسیم گورکی ( نویسنده روسی )

 

پنج چپ دست معروف جهان

چارلی چاپلین ( بازیگر و کارگردان انگلیسی – آمریکایی )

باخ ( آهنگساز آلمانی )

لئوناردو داوینچی ( نقاش و مخترع ایتالیایی )

میکل آنژ ( نقاش ایتالیایی )

کیم نوداک ( بازیگر آمریکایی )

 

پنج پادشاهی که عمر حکومتشان زیاد بود

لویی پانزدهم ( پادشاه فرانسه ) 72 سال

ویکتوریا ( ملکه انگلستان ) 64 سال

جرج دوم ( پادشاه فرانسه ) 60 سال

لویی شانزدهم ( پادشاه فرانسه ) 59 سال

هنری سوم ( پادشاه انگلستان ) 56 سال

 

بهره هوشی پنج شخصیت سرشناس تاریخ

- توضیح اینکه بهره هوشی افراد معمولی مابین 85 تا 115 است و افرادی که بالاتر از 125 بهره هوشی دارند ، نابغه به حساب می آیند .

گوته ( شاعر آلمانی )                               185

چارلز دیکنز ( داستان نویس بریتانیایی )        145

ناپلئون ( امپراطور فرانسه )                        140

گالیله ( اخترشناس و ریاضیدان ایتالیایی )     145

موتزارت ( آهنگساز اتریشی )                     150

 

پنج نویسنده معروفی که علی رغم لیاقتشان به آنها جایزه نوبل تعلق نگرفت

لئون تولستوی

آنتوان چخوف

برتولت برشت

هنریک ایبسن

مارک تواین

 

پنج فیلم مطرح تاریخ سینما

دزد دوچرخه ( ویتوریا دسیکا )

روشنایی های شهر ( چارلی چاپلین )

جویندگان طلا ( چارلی چاپلین )

رزمناو پوتمکین ( سرگئی ایزنشتاین )

تعصب ( دیوید دارک گریفیث )

 

پنج زوج هنری که مدتها با هم همبازی بودند

استان لورل و الیور هاردی 105 فیلم

بود ابوت و لو کاستلو 36 فیلم

دین مارتین و جری لوئیس 17 فیلم

فرد استر و جینجر راجرز 10 فیلم

کاترین هیپبورن و اسپنسر تریسی 9 فیلم

 

پنج فضانوردی که جزو اولین ها بودند

یوری گاگارین ( شوروی )

لی یی شپارد ( آمریکایی )

ویرجین گریسام ( آمریکایی )

تیتوف ( شوروی )

گلن ( آمریکایی )

 

پنج بازیگر معروف ایفاگر نقش هملت

ریچارد بوربیچ

توماس بترتون

ادوین بوث

سر هنری ایرونیک

سرجانسن فوریس

 

پنج انسان سرشناسی که در ایام پیری مهمترین کار را انجام دادند

تولستوی در 82 سالگی کتاب (( من نمی توانم ساکت باشم )) را نوشت .

جرج برناردشاو در 93 سالگی نمایشنامه (( قصه های خارق العاده پند آموز )) را نوشت

پیکاسو در 90 سالگی بهترین نقاشی هايش را كشيد

چرچیل در 82 سالگی کتاب (( تاریخ کشورهای انگلیسی زبان )) را نوشت .

سامرست موام در 84 سالگی کتاب (( دیدگاهها )) را نوشت .

 

پنج یک چشم معروف جهان

هریسون ( بازیگر معروف انگلیسی )

جان فورد ( کارگردان ایرلندی )

مارکونی ( مخترع ایرلندی رادیو )

موشه دایان

جان میلتون ( شاعر و آزادیخواه انگلیسی )

 

پنج مجرد معروف جهان

ژاندارک ( قدیس فرانسوی )

آدام اسمیت ( اقتصاددان انگلیسی )

ولتر ( نویسنده و فیلسوف فرانسوی )

شوپن ( آهنگساز لهستانی )

بتهوون ( آهنگساز آلمانی )

 

پنج هنرمند معروفی که حقوقدان بودند

ژول ورن( نویسنده فرانسوی )

تاگور ( شاعر و نویسنده هندی )

فرانتس کافکا ( نویسنده چک )

پل سزان ( نقاش فرانسوی )

چایكوفسکی ( موسیقیدان روسی )

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 12:4 PM  توسط   | 

شاگرد از استاد پرسيد:

استاد ممکنست عشق را برايم تعريف کنج!!

استاد به او گفت :

به گندمزار برو l پرخوشه ترين شاخه گندم را برايم بياور

تنها بخاطر داشته باش حق برگشت به پشت سر را ندارج

شاگرد به گندمزار رفت و پس از ساعتج طولانج دست خالج بازگشت!!

استاد گفت : چرا دست خالج بازگشتج؟!!

گفت : به گندمزار رفتم l هر خوشه اج را که انتخاب کردم

پرخوشه تر از آن را جلوتر ديدم . به اميد يافتن پرخوشه ترين

گندم تا انتهاج گندمزار رفتم ولج هيچ نيافتم ...

استاد گفت : اين عشق است !!!

شاگرد پرسيد : پس ازدواج چيست؟!!

استاد گفت : به جنگل برو و بلندترين درخت جنگل را برايم

بياور!!!

شاگرد به جنگل رفت و بلافاصله با درختج در دست بازگشت !

استاد پرسيد : چه بر تو گذشت؟!!چرا اينقدر زود بازگشتج؟!

شاگرد گفت : به جنگل رفتم و اولين درخت بلندج را که يافتم

انتخاب کردم l مبادا که اينبار نيز دست خالج بازگردم ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 12:2 PM  توسط   | 

دوست داشتن از عشق برتر است . عشق يك جوشش كور است
و پيوندي از سر نابينائي . اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه
و از روي بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد
و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح
طلوع مي كند و تا هرجا كه يك روح ارتفاع دارد ،دوست داشتن
همگام با آن اوج مي يابد .
عشق جوششي يك جانبه است . به معشوق نمي انديشد كه كيست ؟
يك (خود جوشي ذاتي ) است و از همين رو هميشه اشتباه مي كند و
در انتخاب يه سختي مي لغزد و يا همواره يكجانبه ميماند و گاه
ميان دو بيگانه نا همانند ، عشقي جرقه مي زند و چون در تاريكي
است و يكديگر را نمي بينند، پس از انفجار اين صاعقه است كه در
پرتو روشنايي آن ، چهره يكديگر را مي توان ديد و در اينجا است
كه گاه پس از جرقه زدن عشق ،عاشق و معشوق كه در چهره هم
مي نگرند ،احساس مي كنند كه هم را نمي شناسند و بيگانگي و
و ناآشنايي پس از عشق - كه درد كوچكي نيست - فراوان است .
اما دوست داشتن در روشنايي ريشه مي بندد و در زير نور سبز
مي شود و رشد مي كند و از اين رو است كه همواره پس از آشنايي
پديد مي آيد ، در حقيقت ، در آغاز ، دو روح خطوط آشنايي را در
سيما و نگاه يكديگر مي خوانند ....
دو روح ، دو نفر، كه ممكن است دو نفر با هم در عين روبايستي ها
احساس خودماني بودن كندو اين حالت بقدري ظريف و فرار است كه
بسادگي زير دست احساس و فهم ميگريزد .
عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني (فهميدن ) و
(انديشيدن ) نيست . اما دوست داشتن ، در اوج معراجش ، از سر
حد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين
ميكند و با خودش به قله بلند اشراق مي برد .
عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند و دوست داشتن
زيبائي هاي دلخواه را در (دوست ) مي بيند و مي يابد .
عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين و
صميمي ، بي انتها و مطلق .

عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن .
عشق بينايي را مي گيرد و دوست داشتن بينايي مي دهد .
عشق خشن است و شديد در عين حال ناپايدار و نا مطمئن و دوست
داشتن لطيف است و نرم ودرعين حال پايدار و سرشار از اطمينان .
عشق همواره با اشك آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و
شك ناپذير . از عشق هرچه بيشتر مي نوشيم ، سيراب تر مي شويم
و از دوست داشتن هر چه بيشتر، تشنه تر. عشق هرچه ديرتر ميپايد
كهنه تر ميشود و دوست داشتن نوتر.
... عشق يك اغفال بزرگ و نيرومند است تا انسان به زندگي
مشغول گردد و به روزمرگي - كه طبيعت سخت آنرا دوست ميدارد-
سرگرم شود، و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خودآگاهي
ترس آور آدمي در اين بيگانه بازار زشت و بيهوده .
عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن . عشق غذا خوردن يك
حريص گرسنه است و دوست داشتن همزباني در سرزمين بيگانه يافتن
است .

دکتر علی شريعتی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 12:1 PM  توسط   | 

اهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.

شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.


حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.


حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.


نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 12:0 PM  توسط   | 


در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ، و گاهي اوقات پدران هم .


در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود .


در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند .


در 30 سالگي پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن .


در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چيزي است كه خود مي سازد .


در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم ؛ بلكه در اين است كه كاري را كه
انجام مي دهيم دوست داشته باشيم .


در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن
واكنش نشان مي دهند.


در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بد ترين دشمن وي است .


در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب .


در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد .


در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد .


در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست ؛ بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است .


در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده
است ، دچار آفت مي شود .


در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است .


در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست .

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 11:58 AM  توسط   | 

 

 به طبيعت نگاه كنيد ، شگفت زده خواهيد شد. اگر دو سگ بخواهند كه با يكديگر بجنگند ، همچون انسان شروع به جنگ با همديگر نمي كنند. آنها اين اندازه نادان نيستند ! هر يك از آنها در آغاز با تمهيدهايي به ديگري نشان مي دهد كه " من كي هستم! آنها پارس مي كنند ، مي پرند ، سينه هاشان را جلو مي دهند ، دندان هايشان را به هم نشان مي دهند. هر كدام از اين دو سگ با ساده ترين روش به هم مي گويند كه من اينم! تو چي هستي،‌ نشان بده " و ديگري هم توانايي هاي خود را نشان مي دهد و سپس همه چيز روشن مي شود - چون آنها نادان نيستند. نيازي به جنگيدن نيست. هنگامي كه روشن شد كه كداميك قوي تر است، آنكه ضعيف تر است به ديگري پشت مي كند ، دمش را مي گذارد روي كولش و به راه خود مي رود.

   ولي اينجا احساس خواري و كوچكي در ميان نيست. به ياد داشته باشيد ، اگر بنديشيد كه آنكه با دم روي كولش دارد دور مي شود خوار و كوچك شده است ، سخت در اشتباهيد. شما با ذهن انساني تان به اين رويداد رنگ خواري و تحقير و كوچكي داده ايد. اين كار نتيجه ي يك تصميم ساده است. اگر من از شما بپرسم كه دو يا سه كداميك بزرگتر است؟ و شما بگوييد سه ، و سپس نتيجه بگيريد كه دو خوار و كوچك شده است. اين يك تقسيم بندي و بخش بندي بي خردانه و نادانانه