«درس اول»
يك روز آقا كلاغه نشسته بود روي شاخه درخت و با تخماش بازي ميكرد! (1) آقا خرگوشه كه داشته ازون زير رد ميشده نگاه ميكنه، ميبينه كلاغه اون بالا داره واسه خودش حال ميكنه، بهش ميگه: آقا كلاغه! فكر ميكني منم ميتونم بشينم اين زير با تخمام بازي كنم؟! (2) آقا كلاغه هم ميگه: بعله كه ميتوني! خلاصه آقا خرگوشه هم ميشينه زير درخت و شروع ميكنه با تخماش بازي كردن. هنوز پنج دقيقه نگذشته بوده كه آقا روباهه از پشت يك بوته ميپره و آقا خرگوشه رو يك لقمة چپ ميكنه.
- نكتة مديريتي: براي اينكه آدم بتونه صبح تا شب بشينه يكجا و با تخماش بازي كنه، بايد اون بالا بالاها نشسته باشه!!
«درس دوم»
يك روز حاجآقا كبك به اتفاق خانومش زير يك درخت بلند نشسته بودن و با آقا غازه گپ ميزدن. همينجوري از هر دري گفتند، تا يهو حاجآقا كبك نگاه ميكنه به درخته و آهي ميكشه و ميگه: ااااي خدا جون... كاش ميشد من يك روزي رو يكي ازون شاخههاي بالا ميشستم. يك مدت ميگذره، آقا غازه حاجآقا كبك رو ميكشه كنار، بهش ميگه: رفيق... چقدر دوست داري امشب رو رو اون شاخه سر كني؟ حاجآقا كبك ميگه: خـــيـــلي... حاضرم به خاطرش هركاري بكنم. آقا غازه ميپرسه: هركاري؟ حاجآقا كبك ميگه: هركاري! آقا غازه يك نگاه به كپلِ گوشتيِ حاجخانوم كبك ميندازه، يك ابروش رو ميندازه بالا، ميگه: هركاري؟! حاجآقا اول شاكي ميشه، مياد كه داد و بيداد كنه و خشتك آقا غاز رو به سرش بكشه، كه يهو باز چشمش ميافته به شاخة درخت و آخر تصميمش رو ميگيره و ميگه: قبول! خلاصه آقا غازه ميره اونور و يك دور سـيــــــر ترتيب حاجخانوم كبك رو ميده و بعد با لبخند رضايت بر لب مياد و حاجآقا كبك رو بلند ميكنه و ميگذاره رو يك شاخة درخت. حاجآقا كبك هم يك دو سه ساعتي داشته آخر حال دنيا رو ميكرده كه چشمش ميافته به شاخههاي بالاتر، آقا غازه رو صدا ميزنه ميگه: برادر، راه داره من رو ببري چندتا شاخه بالاتر؟ آقا غازه باز يك ابرو رو ميندازه بالا، ميگه: رااااه كه داره حاجي، ولي كااار ميبره! حاجآقا كبك هم ميگه: كسعمش بابا.. برو به كارت برس! خلاصه آقا غازه باز ميره پايين و يك دور ديگه درِ بدخت حاجخانوم كبك ميگذاره و بعد هم پرواز ميكنه مياد حاجآقاكبك رو ميگذاره نوك درخت. حاجآقاكبك ديگه واسه خودش تو اوج فضا بوده و كيفش به اتمام كوك، كه تو همون حال و احوال مزرعهدار مهربون كه يك كبك سفيد و چاق و چله رو نوك درخت توجهش رو جلب كرده بوده، با يك تير خلاصش ميكنه.
- نكتة مديريتي: جاكشي و زن قحبهگي ممكنه آدم رو به شاخههاي بالا برسونه، ولي آدم رو اون بالا نگه نميداره!!
«درس سوم»
گنجيشك كوچولو تو يك روز سرد زمستون داشت بالاي يك مزرعه پرواز ميكرد. هوا اونقدر سرد بود كه بعد از يك مدت گنجيشك كوچولو تو هوا يخ زد و افتاد پايين. يك مدت همينطور مثل يك گلولة يخ زده اونجا افتاده بود كه يهو آقا گاوه كه داشت ازونجا رد مي شد يك تاپالة مشتيِ با پدر مادر(!) انداخت رو گنجيشك كوچولو. چند دقيقه بعد گرماي مطبوع تاپالة آقا گاوه يخ گنجيشك كوچولو رو آب كرد و گنجيشك كوچولو هم كه حالا حسابي گرم شده بود، از شدت خوشحالي شروع كرد به آواز خوندن. صداي آواز گنجيشك كوچولو رسيد به گوش آقا گربه كه از همون نزديكي ميگذشت و اون هم صدا رو دنبال كرد و اومد بالاسر تاپالة آقا گاوه و با دقت گنجيشك كوچولو رو از اونتو درآورد و بعد هم با لذت خوردش.
- نكتة مديريتي اول) هركسي كه تا گردن ميرينه به آدم، دشمن آدم نيست!
- نكتة مديريتي دوم) هركسي كه آدم رو از تو گه نجات ميده، رفيق آدم نيست!
- نكتة مديريتي سوم) اگه تا گردن تو گـه گير كردين، لااقل دهنتون رو ببنيدن!!
------------------------------------------------
1) ملت فكر بد نكنيد! منظور تخمهاييه كه از توش جوجه كلاغ در مياد!
2) ملت! حالا اگه خواستين ميتونيد فكر بد كنيد!!
بوش
- یعنی ما باید دوباره بوشو تحمل كنیم؟
- آره دیگه بازم چهار سال انتخاب شد.
- اونو نمیگم. بوی جوراباتو میگم كه كندی.
= از دفترچه خاطرات یك زندانی
من بدو پاسبون بدو. من بدو پاسبون بدو. من بدو پاسبون بدو. ولی اون بهتر میدوید.
= از دفترچه خاطرات یك الكلی
در میچرخید. دیوار میچرخید. كوچه میچرخید. خیابون میچرخید. شهر میچرخید. رفتم میدون شهر همین كه خونهم اومد برم تو.
= از دفترچه خاطرات یك بوكسور
هوك چپ، هوك راست، آپركات... چشامو بسته بودم و همین جور میزدم، آی میزدم، آی میزدم. چشامو كه باز كردم دیدم مرتیكه گوشهی رینگ افتاده بود از خنده داشت ریسه میرفت. داور چرا زمین افتاده بود یادم نمیاد.
= كلهپزی
یك نفر عقل درست و حسابی نداشت. اما پول درست و حسابی داشت. رفت شد كلهپز؛ مال و منالی به هم زد. یك نفر عقل درست و حسابی داشت اما پول نداشت. رفت كلی زحمت كشید، كنكور قبول شد، درس خواند، دانشجو شد، مدرك گرفت بعد بیكار شد. برای گذران زندگی رفت شد شاگرد كلهپز. بعد كلی دیگر زحمت كشید و دوندگی كرد تا وام خوداشتغالی گرفت و شد كلهپز.
= نویسندهای آنقدر خودش را سانسور كرد تا ناپدید شد.
=نرگس دلش خیلی گرفته بود. آن روز اولین روزی بود كه از داوودی جدا شده بود. میگفتند این دو با هم نمیساختند. اما خودش عقیده داشت همهاش تقصیر این زبان مادر شوهر است.
=به یك معتادی گفتند خیلی تابلویی. رفت موزهی لوور خودش را بفروشد.
=چون میخواستم فردا بیدار نشوم، یك بمب ساعتی كوك كردم و بالای تخت گذاشتم.
=مأموران امداد آتشنشانی، برای مردی كه از ته دل میخندید، طناب انداختند تا بالا بیاید.
=نمیدانیم چرا این واحد شهرداری ما هر چه رفتگر میفرستد تا حالا برنگشتهاند. یك مشت زبالهی اتمی كه این قدر دستدست كردن ندارد.
=سیاست همچون دریایی باشكوه و وسیع و پهناور و ژرف است. گاهی حال آدم را به هم میزند.
=هاپشه... صبر آمد. هاپشه، هاپشه... جخت شد. هاپشه، هاپشه، هاپشه... سرما خوردی. هاپشه، هاپشه، هاپشه، هاپشه... چهار بار صبر كردی، دو بار جخت شد، جمعاً بدجوری سرما خوردی.
=خیلی خجالت كشیدم. همین روزها نمایشگاه میزنم بیایید تماشا.
=وقتی پست بالاتری به او دادند، با چتر نجات سر كار رفت.
=هی گفتن این آقا حرف ندارد. هی گفتن حرف ندارد. ما هم ساده، به او رأی دادیم رفت مجلس. دیدیم واقعاً حرف ندارد. همین جور صم و بكم نشسته. بله واقعاَ حرف ندارد.
=این آقا چون خیلی هوادار مردم بود، رفت آپاراتی باز كرد.
=خانوم برای میهمانهایش سنگ تمام گذاشت. تمام دندان میهمانها ریخت.
=جوانی كه آرزوهایش بر باد رفته بود، از سازمان هواشناسی شكایت كرد.
خروسي را كه دزدكي از فيلترشكن استفاده كرده بود با عكس چند مرغ پركنده دستگير كردند.
***
«گير دادن» حق طبيعي آچار فرانسه است.
***
سرسره، پلكاني است بسيار قديمي كه بارها از آن افتاده باشند.
***
كشوري هفتاد ميليوني، تيراژ كتاب سه هزاري، ادعاها طبق طبق. كسي هست خجالت بكشد؟
***
ما در كشوري هستيم كه حتي با نظريه نسبيت اينشتاين ميتوانيم ديگران را از نظر سياسي محكوم كنيم.
***
از نظر مذهبي 98% مردم اين كشور پولپرست و 2% پيرو اقليتهاي مذهبي هستند.
***
شيپو سگ پلورالي بود. شيپو عاشق شد. شيپو از عاشقي مريض شد. شيپو غذا نخورد. شيپو مرد... سگ خر! اون گربه لياقت عشق تو رو نداشت.
***
دهندره تنها درهاي است كه در هيچ نقشهاي پيدا نميشود.
***
پرواز را به خاطر بسپار، ما داريم سقوط ميكنيم.
***
يا عيسي مسيح! خوب شد امروز نبودي وگرنه افراطيون مسيحي به صليبت ميكشيدند.
***
ما ارادتمند حضرت والاييم. حرف ايشان حرف است و امرشان مطاع. ايشان آقا و سرور ما هستند. حتي اگر خودشان بفرمايند اشتباه كردهاند، غلط ميكنند.
***
هيچ كس غير از آقا حق غلط زيادي نداره.
***
مرد فضايي هست ناراحت. مرد فضايي هست سيگنال قاطي. كرهي زمين هست عجيب. ايران مخصوصاً هست عجيب. من آنجا رفت. آنتنم را كند ماموران. گفتند هست غيرمجاز.
***
وسواس آن است كه اسب پيشكشي را به دندانسازي ببرد.
***
باران يك پاك كننده قوي است. تاكسيها را غيب ميكند.
***
اگر مرغ همسايه غاز است، پس اين شترمرغ همسايه بغلي ما چه هيولايي است؟
***
وقتي ساسات احساسات ملي را ميكشم به قعر درهي شوونيسم سقوط ميكنم.
***
اگر همهي تروريستها به جاي شمع روي كيك تولدشان ديناميت ميگذاشتند، دنيا جاي امنتري بود.
***
دوش حمام، قيمه كردن درياست.
***
مگسكش برقي به مگسكش دستي گفت: اي اصولگرا!
***
شوت به ميانهي ميدان... يكي از مدافعين توپ رو دفع ميكنه... براش آفتابه ميبرن.
***
داماد هوسباز تا عروس رفته بود گل بچيند، زن ديگري گرفت.
تراژدی مكفس
ما بودیم و یه جفت كفش كهنهی آگنس. با خطوط هوایی ایرلاین اكسپرس، رفتیم زندگی كنیم تو لسآنجلس. تو هواپیما مهمونداره فكر كرد عربیم، گفت: اجلس! مام تیریپ عربی واسهش اومدیم كه: چاكریم، مخلص. كی گفته ما شدیم نمایندهی مجلس؟ مارو چه به این حرفای رطب و یابس. ما بچهی بازاریم و اهل بیزنس. القصه رسیدیم به خاك پاك لسآنجلس. ولی پولمون ته كشید اونجا شدیم هاملس. از بيخ و بن شديم مفلس مفلس. زندگی نگو، تراژدی مكبث. ای لعنت به این روزگار ناكس. خلاصه گیر كردیم تو گل، مث خر قبرس. نه كه ناخوش احوال بودیم، سینهمون هم میكرد خس خس. هزار جور مرض و درد پا و نقرس. گفتن برا نون در آوردن برو به این آدرس. مام سوار اتوبوس شدیم فسفس. تو اتوبوس نشسته بودیم همین جور دپرس. مسافر ریخت تو همگی شدیم كمپرس... بعدشم خدافس!
= ماشین مشدحسن
- الو؟ سلام آقای دكتر. من چند روزیه بدجوری روغنسوزی دارم. اصلاً از سرفههام معلومه. وقتی وایمیسم این دیفرانسیلم همچی درد میكنه كه نگو. یه مدتیه گلاب به روتون آب و روغن قاطی میكنم. یكی باید منو هل بده وگهنه اصلاً نای راه رفتنم ندارم. دندههامم بدجور به غیژ غیژ افتاده، یاتاقانم خوردگی داره. حوصلهی هیشكی رو ندارم. رادیاتم جوش میآره. اصلاً اوضاعم خیط خیطه آقای دكتر. چیكار كنم؟
- ببخشین شما مكانیك هستین؟
- نخیر من خود ماشین هستم.
= كامپیوطویله
- كامپیوترتون كرم داره.
- بله!؟
- عرض كردم كرم داره یعنی Worm. این برنامههایی هم كه نصب كردین همش باگ داره.
- باگ؟
- بله Bug یعنی حشره. تازه بیشترشونم ویروسیه.
- یه باركی بگو كامپیوتر نیست مستراحه.
- حالا خوبیش اینه اسب تروا نداشت وگهنه میگفتین طویلهس.
= رفع خستگی
- میخوام برای رفع خستگی برم تا جزایر هاوایی.
- تو كه همیشه شنگولی. كجا خسته شدی؟
- خب اگه بخوام برم تا جزایر هاوایی كه خسته میشم.
- ...!... خسته نباشی.
= درد
- این یعنی چی هی میگن مرفه بیدرد؟ مگه مرفه بادرد هم داریم؟
- بله مثلاً روی یك مبل راحتی لمیده باشی كه فنراش سیخونكی زده باشه بیرون.
= چشمهایش
پیوند ما در آن صبح سرد پاییزی اتفاق افتاد. آری آن روز، پاییز زندگی من بود. نمیدانستم تو مرا خراب خواهی كرد. نگاهت چنان من را به دنبال خود كشید كه بیاختیار مفتون چشمهایت شدم. چشم در چشم هم دوختیم و من در امتداد چشمهایت ویران شدم. آن روز سرد پاییزی، آن نگاه تو از میان ابرهای غلیظ، نزدیك بود زندگیام را به تباهی بكشاند. نمیدانم، نمیدانم... همین را میدانم كه دیگر از تو بیزارم كلهپاچهی مسموم.
= خوره
- در زندگی زخمهایی هست كه همچون خوره روح را در انزوا میتراشد و میخورد...
- اینو یه جایی شنیدم نمیدونم كجا...
- از خودمه.
- ای وای آقای صادق هدایت، ببخشین نشناختمتون.
= آكوستیك
محتاط آن است كه دیوارهای دستشویی واقع در هال خانهاش را با شانهی تخممرغ بپوشاند.
= تو منو درك میكنی
عزیزم! آه عزیزم! خیلی متاسفم كه تو سیگار رو دست من دیدی. باور كن نمیخواستم تو بفهمی سیگار میكشم به خاطر این كه ناراحت نشی. ببین... میدونم كه تو ... تو درك میكنی. تو زن خوب و فهمیدهای هستی. ببین من بهش نیاز دارم اصلاً بعد از ترك اعتیاد مجبورم سیگار بشم. تو كه منو درك میكنی؟ خودم میدونم بده ولی رفیق بد تو زندان منو معتاد كرد. چارهای نداشتم. بعد از شبی كه رفتیم سرقت، یكی رو مجبور شدم بكشم. بعدش افتادم زندان. باور كن اصلاً نمیخواستم تو ناراحت بشی... میدونم كه درك میكنی. اعدامم اومده بود مجبور شدم فرار كنم. كار بدی كه نكردم. باید فرار میكردم. من فقط برای معالجهی ایدزم به پول زیادی احتیاج داشتم. چند بار كلاهبرداری كردم كه جور نشد. حتی زدم تو كار قاچاق مواد ولی جواب نداد. به خاطر همین رفتم دزدی. میدونم تو منو درك میكنی مث زن دومم نیستی كه سه تا بچههامونو ورداشت و رفت... البته اون به خوبی تو نبود، منم مست میكردم كتكش میزدم. ولی تو رو هرگز...عزیزم! آه عزیزم!
= بیمصرف
كلیهی ایرانی عضوی است از بدن او كه جهت فروش و مغز جهت فرار ساخته شده است. بدبخت طحال بیمصرف.
= ضامن
آقا ما رفتیم جنگ. گفتن ضامن نارنجكو میكشی تا سه می شمری بعد پرت میكنی. ضامنو كشیدیم. يك... دو... سه... شمردیم بعد پرت كردیم... لعنت به این گروهبان آموزش. مردك نگفت ضامنو بكشید و نارنجكو پرت كنید. مام ضامنو كشیدیم و پرت كردیم. بیپدر خیلی هم سفت بود. حالا سر همون، دو تا دست نداریم با نصف بدن.
= گخ
- كوشول موشول منی؟
- یهها ها ها گیخخخ یاهه هه…
- ژیپول میپول منی؟
- گخ یه گخخخخخخ هاهاها…
- گوگول مگول منی؟
- هه هه هه گخخخخخخخ…
- آی آی آی... بیتربیت این شلوارو تازه خریده بودم. چرا اینو پوشك نكردین؟
= دگردیسی دانتهای
روزهای بهشت: ابی جون؟ فدات بشم چرا زحمت كشیدی من فقط خودتو میخوام هدیه میخوام چیكار. همین یه شاخه گل... به خدا همین یه شاخه گل برام یه دنیاآآآآآآآآآآ ارزش داره چون تو برای من آوردیش.
روزهای برزخ: ابراهیم؟ سالروز ازدواجمون غیر از گل چی میخوای بخری؟
روزهای دوزخ: هوی ابوالهول! مردای دیگه جیرینگ جیرنگ به پای زنهاشون طلا جواهر میریزن. اون وخت توی گدا ورداشتی فقط گل برا من آوردی؟
= آمد نیامد
- اگه صد میلیون تومن داشتی چیكار میكردی؟
- نصفشو قرض میدادم به تو.
- جدی؟ آقا عجب دوست باسخاوتی هستی تو. ولی من لازم ندارم.
- ما كه با هم این حرفا رو نداریم. باشه لازمت میشه. هر وخت خواستم ازت میگیرم.
- نه به جان تو من اصلاٌ عادت دارم پول قرض بهم نمیاد.
- باشه حالا چه عجلهای داری ما كه با هم این حرفارو نداریم.
- نه به جان خودم نمیشه. اینم چك پنجاه میلیونش فردا برو بگیر.
- دستت درد نكنه ولی تعارف نمیكنم باشه حالا.
- نه قربونت برم خیلی لطف كردی. گفتم قرض بهم نمیاد.
● اتفاقاً
- خب خیلی خوش اومدین. نگفتین آقازاده چیكاره هستن؟
- بله هه هه هه... ایشون بلاگر هستن.
- خیلی خوبه خیلی خوبه... اتفاقاً دختر مام همبرگر خیلی دوست داره.
● سوختگی
- چیه پسرم؟ چرا میجوریم؟
- میخوام بهت پماد بمالم.
- پماد؟ پماد واسه چی؟
- این عمو مهمونه الان درِ گوشم گفت برو اون ور پدرسوخته.
● اپورتونیسم
در محلی كه آب داشت سر بالا میرفت، یك ابنالوقتی بلیط كنسرت ابوعطای قورباغه میفروخت.
● ثواب
- ببخشین به نظرتون این آب زیپویی كه به اسم آبمیوه به خورد ما دادین، جواب ثواب خون دادنمون بود؟
- ای وای! این كه شماره داره... لیوان ادرار آزمایشگامون دست شما چیكار میكنه؟
● از دفترچه خاطرات یك بمبگذار بازنشسته
- آقا...هی آقا... ساعتتون رو جا گذاشتین.
- چی؟ ساعت؟ مال من نیست.
- چرا مال شماست. من خودم دیدم تو اتوبوس دستتون بود.
- مهم نیست عزیزم پرتش كن همونجا تو اتوبوس.
- ای آقا چی میگی ساعت به این خوبی كلی هم دم و دسگا داره. حیفه.
- گفتم مهم نیست اصلاً مال خودت ولم كن.
- نه نمیشه ساعت به این خوبی...
- چرا میشه. ولم كن برو رد كارت.
- نه نمیشه آخه حیفه...
- دستمو ول كن مرتیكه... ولم كن... گور بابای ساعت... گفتم مال خودت.
- نمیشه آخه ساعت به این خوبی. اجازه بدین میزونشم كنم یه خورده عقبه.
بوووووووووووووم...
اینو الان با دماغم رو كیبرد تایپ كردم. جفت دستام اینطور پرید با كلهی یاروی سمج.
● امالقری
رادیو تهران: به لحظات ملكوتی اذان نزدیك میشویم. اینجا شهر عشق و مهربانی دلهاست، شهر موعود الله و امالقرای جهان اسلام، شهر ایمان و مودت و صفاست، اینجا تهران است شهری كه ندای فبشر المؤمنین بالجنات از سماوات آن به گوش میرسد...
رادیو تهران (20 دقیقه بعد): حوادث...!
● تلفظ
- به نظر تو انتخابات بعدی رو جان كری میبره یا بوش؟
- یابوش.
● الوعده وفا
- آقای نمایندهی مجلس شما كه این همه تو انتخابات گفتی به وضع محرومان میرسم پس چی شد؟
- بله دروغ كه نگفتم. اگه یادتون باشه گفتم منم مثل شما از طبقهی محروم هستم.
● فرصت
موشه برای گربهای روی شیروانی داغ، بیلاخ فرستاد.
● صم و بكم
- من از فروشگاه شما خیلی ناراضیم. اصلاً بلد نیستین به مشتری احترام بذارین. الان نیم ساعته به این خانوم فروشنده دارم توضیح میدم من یه دامن گیپور مثل مال خودش میخوام. بیادب حتی جوابمو نمیده. واه واه افادهای.
- خانوم صد سال هم میگفتین جواب نمیداد چون اون مانكنه.
● فشار
این قدر این بازرسان سازمان انرژی اتمی فشار آوردن كه مجبور شدم فندك اتمیام را قایم كنم.
● عجب
وقتی رَم كامپیوترم را برداشتم، دچار آلزایمر شد.
وقتی سی پی یو كامپیوترم را برداشتم، تصمیم گرفت ازدواج كند.
عجب كامپیوتری دارم ها؟
● مسابقه هوش
- موجود هشت پایی كه در دریا زندگی میكند.
- تریلی
- تریلی؟ نه عزیزم دقت كن: در دریا زندگی میكند.
- تریلی دریایی
- نه عزیزم خیلی آسونه. ببین گفتم جانداره.
- تریلی دریایی با رانندهش.
- نه عزیز من. منظورم اینه كه جانوره.
- تریلی دریایی ولی رانندهش یه جونوریه كه نگو.
● مسابقه هوش شماره دو
- برج كج مشهور
- تیر؟
- تیر؟ نه عزیزم اسم یه برجیه كه كجه.
- آها! خرداد
- نه عزیز من خرداد چیه. یه برج مشهوره تو ایتالیا.
- دو قلوئه؟
- نه جانم دوقلو چیه. برج كج معروف ایتالیا.
- سپتامبر؟
- ببینم اصلاً شما میدونی برج چیه؟
- برج زهرمار؟
- زهر مار!
● خودبیشطنزنویسبینی
- این همه علامت تعجب چیه آخر این جملات بیمزهت مینویسی؟
- آخه میخوام فكر كنن طنزنویسم!!!!!!!!!!!!!!!!!
● خودكشی دیجیتال
بلاگری كه به یأس فلسفی رسیده بود، خودش را هك كرد.
● كودتاچی
- ژنرال، این یارو طالبانه كه تو زندان شماست چرا میگین روانیه؟
- میخواسته كودتا كنه.
- خب میخواسته كودتا كنه این كه دلیل نمیشه روانی باشه.
- بله ولی نه كودتا توسط نیروی دریایی افغانستان!
● امروز فقط اتحاد
- متشكریم از تماستون هموطن عزیز با شبكهی ما.
- خواهش میكنم.
- بحث ما در مورد «امروز فقط اتحاد» بود میشه یه نمونه یا مثالی بفرماین كه منظور چی هست.
- بله مثلاً كارتون گربه سگ.
● جوگیر
متصدی فیلترینگ مخابرات جو زده شد و تمام درز پنجره و دیوارهای اتاق محل كارش را گرفت. مراسم تشییع جنازهی این عزیز از دست رفته فردا برگزار میشود.
● رام كردن مرد سركش
- شما خیلی مهربونین.
- مرسی.
- خیلی هم به نظرم خوشتیپین.
- قربون شما.
- جداً میگم خیلی دوستداشتنی هستین.
- محبت دارین.
- وقتی نوشتههاتونو میخونم اصلاً به زندگی امیدوار میشم.
- نظر لطفتونه.
- خب چیكار میكنین؟ از خودتون بگین. با خانواده زندگی میكنین؟
- بله با خانواده... یعنی همسر و دو تا بچههام.
- ببخشین فكر نمیكنین یه خورده دماغتون بزرگه؟ راستی از اون نوشتهی دیروزتون خوشم نیومد. به نظرم كمی هم مزخرف بود. البته ببخشید ها...
- ...!
● حیرانی
الان مدتیه گیر كردم بین این دو ضربالمثل، دارم هنگ میكنم: بالاخره «جواب ابلهان خاموشی است» یا «سكوت علامت رضاست»؟
● نیهیلیسم
آه زندگی، آخ دنیا... چقدر همه چی سیاهه. تف... آه آه چقدر تاریكه. اینجا آدم دلش میگیره. این مكان كثیف و نكبت گرفته... اح اح اح اینجا چقدر تاریكه.. تف! آقا این همه پول میگیری یه لامپ بنداز به این دستشوییتون.
● ارزشی
- سلام آقای گزینش. ریشم كه اون دفعه ایراد گرفتین ارزشی نیست، الان خوبه؟
- خدا بكشدت مردك! زهرهترك شدم اینجوری اومدی تو. این چه ریختیه؟ برو گمشو كلاً اخراجی.
● بوش بهترین است
- بوش خیلی كارش درسته.
- چی میگی؟ بوش؟
- آره رودست نداره. ولی كار میكنه لامصب كار میكنه
- برو بینیم بابا اون كه آدم نیست.
- خب آره.
- پس چی میگی رودست نداره كار میكنه؟
- یه عمر كار میكنه لامصب. مخصوصاً آلمانی اصلش. درل رودست بوش نیومده.
● ز نیرو بود...
از وقتی كه فهمیدم سیگار برای ورزش ضرر دارد دیگر ورزش نكردم.
● غربزدگی
- راسته میگن القاعده دستپروردهی خود سازمان سیا ست و آمریكا خودش درستش كرده؟
- نع!
- چرا؟
- چون اگه اینطور بود كه اسمشو میذاشتن پریود.
- بیتربیت!
● آپ تو دیت
یادم باشد به خداوند بگویم برای ورژن دوم زندگی یك فرمان Ctrl+Z یا یك دكمه Escap بگذارد. الهی آمین.
● راهنما
- آقا این اتوبوسای فردیس كجاست؟
- فردیس میخوای بری؟ هه هه هه اینجا كه خود فردیسه!
- میدونم اینجا فردیسه ایستگاه اتوبوساش كجاست.
- آها ایسگاه اتوبوساش. میدون آزادی رو كه بلدی؟ میری همونجا میدون آزادی تهران. اونجا بپرسی نشونت میدن.
- !
● این به اون در
- شنیدی روزنامه كیهان به وبگردا گفته ولگرد؟
- خب شترن دیگه، نمیفهمن.
- چطور؟
- خب روزنامهای كه اسمش كوهان باشه حتماً نویسندههاش شترن دیگه.
● مشترك مورد نظر
- الو؟ قطع شد... ببخشید. الان صِدام چطوره؟
- عالی، شیش دونگ. الان خیلی بهتره. كلاس آواز رفتی این مدت؟
● صداقت
خداوندا قصد و نیت دارم چهار ركعت نماز اجباری به خاطر بازرس مركز بخوانم. من این ظلم رو قبول كردم تو نكنی. الله اكبر!
● پاچهخوار
- آقا من خیلی مخلصم، ارادتمندم، چاكرم، عبدم، عبیدم، دستبوسم، شما امر بفرمائین همه جوره در خدمتیم.
- ببخشین من كارمند سادهی اینجام. آقای رئیس تو جلسهن.
- خب مرد حسابی این چه طرز برخورد با ارباب رجوعه؟ همهش جلسه. مگه آزار دارین؟ این همه ما وقت و «هزینه» صرف میكنیم...
● آپاراتی
- آقا من هفته دیگه مسابقه زیبایی اندام دارم. یه هورمون خوب میخوام یه هفتهای هیكلم میزون بشه عین آرنولد.
- اشتباه اومدی عزیزم تو باید بری آپاراتی.
● چلپاسه
آقای منتظرالقائمزاده راستی شما قبل از انقلاب كه فامیلتون پهلبدنژاد بود، چطور عوضش كردین؟
● مبارز
- بله بینندگان عزیز در خدمت این خوانندهی انقلابی و محبوب هستیم. لطفاً از مبارزات خودتون بفرماین.
- بله. مرسی. ما چند تا كنسرت داشتیم. تو چند عملیات باباكرم، قر كمر و چرخش باسن و رقص و پایكوبی موفق شدیم نیروهای مبارز زیادی رو آموزش بدیم.. قربون دخترای خوشگل ایرونی، پسرای ماهشون. ولی هیچ جا وطن نمیشه. وعدهی ما كنسرت دوبی.
● نوبت عاشقی
- گشنگی نكشیدی عاشقی یادت بره یعنی چی؟
- یعنی با معشوقت بری یه پیتزایی كلی معطلت كنن.
● رومئو و ژولیت
- دوسم داری؟
- خب آره
- چقد؟
- هشت درجه در مقیاس ریشتر!
- ئه!؟ مقیاس ریشتر چرا؟
- چون تو زندگیمو از این رو به اون رو كردی.
● سید خندان
- میدونستی زعفران خندهآوره؟
- آره اتفاقاً صحبتش بود دفتر ریاستجمهوری رو ببرن زعفرانیه.
● خالهزنك
- این زن محسن رو دیدی؟ واه واه افادهای. چهار تا كلاس خونده انگار از دماغ فیل افتاده. والا خانوم من اینطوری نیست. اصلاً سر و وضعش رو دیدی؟ خدا پناه بده محسن بدبخت رو. خواهرشم همینطوره.
- چیكارشون میشه كرد «خاله زنك»ان دیگه.
● عجم زنده كردم...
- آقای شهردار هزینه ساخت این پیكره فردوسی برای میدان شهر حدود بیست میلیون تومانه.
- بیست میلیون تومان؟ چه خبره؟ همین پول رو میدیم مجسمهسازای دیگه كلی مجسمه گوزن و شیر و غاز و شترمرغ میسازن.
چند ساعت طول میكشه تا تصمیم بگیری کسی رو بکشی، چند دقیقه طول میکشه تا تصمیمت رو عملی کنی. چند روز طول میکشه تا پلیس پیدات کنه، محاکمت چند ماه طول میکشه ولی فقط یک بار اعدام میشی، مجازاتی که تنها چند دقیقه طول خواهد کشید.
يك ثانيه طول کشید تا دوستش داشته باشم، یک لحظه طول کشید تا عاشقش بشم امّا چند ساله که از دوری او آرزوی مرگ میکنم ولی هیچ خبری نیست، هیچ خبری