تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"


به شما می گوید که برای مهمانی شام همراهیتان می کند، و به نظر می رسد که واقعاً علاقه مند به این کار است. بعداً برای اینکه او را مجبور به این کار کرده اید عصبانی می شود. این به نظرتان آشنا نبود؟
مردها و زنها موجوداتی کاملاً متفاوت هستند. مردها معمولاً رک و راست هستند، اما به نظر نمی آید که زن ها آنقدرها هم مستقيم باشند. شما هیچوقت نمی توانید بفهمید که منظور و مقصود واقعیشان چیست و در دلشان چه می گذرد.
اما نا امید نشوید. در اینجا می خواهیم شما را با منظور واقعی خانم ها آشنا کنیم.

در جواب به دعوت دوستی شما
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می گوید: "نمی خواهم دوستیمان را خراب کنم."
منظورش این است که: "از تو به عنوان یک دوست پسر خوشم نمی آید و اینقدرها برایم جذاب نیستی که با تو بیرون بروم، اما به عنوان دوستی معمولی قبولت دارم."

چرا این کار را می کند: احتمالاً می خواهد دوستی عادیش را با شما حفظ کند و نمی خواهد که با گفتن بی علاقگیش به شما احساساتتان را جریحه دار کند.
شما چه باید بکنید: آن را به خود نگیرید. او فقط به اندازه ی شما بهتان علاقه ندارد. سعی کنید دوستی نرمالتان را با او ادامه دهید.

می گوید: " الان سرم از نظر کاری خیلی شلوغ است."
منظورش این است که: دوست ندارم تو را هم جزئی از برنامه ی روزانه ام قرار دهم.
چرا این کار را می کند: می خواهد به راحت ترین شیوه شرتان را از سرش کم کند. به جای اینکه با بی ادبی این کار را بکند، طوری حرف می زند که خودتان موضوع را بگیرید.
شما چه باید بکنید: اگر زنی یک مرد را دوست داشته باشد، همیشه می تواند برایش وقت پیدا کند. هر چقدر هم که برنامه ی کاریش سنگین باشد. پس خودتان را گول نزنید که ممکن است این وضعیت تغییر کند. دنبال کار خودتان بروید.

می گوید: "آیا در حال حاضر با کسی رابطه داری؟"
منظورش این است که: دوست دارم به عنوان نامزدت باشم.
چرا این کار را می کند: می خواهد بداند که وقتش را برای مردی که کس دیگری را زیر سر دارد تلف نمی کند.
شما چه باید بکنید: صادقانه به او جواب دهید و بعد منتظر عكس العملش شويد.

هنگام قرار ملاقات
ـــــــــــــــــــــــــــــ
می گوید: "آیا واقعا می خواهی به آن رستوران/سینما/مهمانی بروی؟"
منظورش این است که: من آنجا را دوست ندارم.
چرا این کار را می کند: نمی خواهد به آنجا برود ولی نمی خواهد سمج و لجباز هم به نظر بیاید. امیدوار است که شما احساس او را درک کرده و برنامه دیگری بریزید.
شما چه باید بکنید: اگر واقعاً دوست دارید که به آن مکان بروید، سرسختی کنید. در غیر اینصورت مجبور خواهید بود که برای خوشحال کردن او از تصمیم خود منصرف شوید. اما همیشه این را به یاد داشته باشید که زمانی او شما را خوشحال خواهد کرد که شما نیز خوشحالش کرده باشید.

می گوید: "تو رابطه ی خیلی خوبی با بچه ها داری، آنها هم تو را خیلی دوست دارند."
منظورش این است که: دوست دارم بچه ای از تو داشته باشم و می خواهم نظر تو را هم بدانم.
چرا این کار را می کند: می خواهد غیر مستقیم نظر شما را در مورد بچه دار شدن جویا شود بدون اینکه شما را عصبانی کند.
شما چه باید بکنید: عصبانی نشوید. او احتمالاً منظورش آینده ی خیلی دور است. اما اگر فکر می کنید که هیچوقت قصد بچه دار شدن ندارید، بهتر است همان موقع آن را با او در میان بگذارید.

می گوید: "این رابطه به کجا می رود؟"
منظورش این است که: دوست دارم به رابطه مان حالت جدی تری بدهیم.
چرا این کار را می کند: دوست دارد این شما باشید که پیشنهاد جدی کردن رابطه تان را می دهید.
شما چه باید بکنید: این به نظر شما در مورد آینده ی رابطه تان بستگی دارد. اگر علاقه مند هستید، چنین پیشنهادی بدهید. اما اگر نمی خواهید، به او بگویید که دوستش دارید اما الان زمان این کار نیست.

می گوید: "من احساس نزدیکی زیادی به تو می کنم. تو مرا خوب می شناسی."
منظورش این است که: احساس علاقه مندی می کند و می خواهد که به شما بگوید دوستتان دارد اما نمی خواهد او اول این حرف را زده باشد.
چرا این کار را می کند: برای کسی دفعه ی اول گفتن جمله ی "دوستت دارم" بسیار دشوار است. آسان تر است که کمی به این مسئله اشاره کند تا خودتان متوجه شوید.
شما چه باید بکنید: اگر واقعا دوستش ندارید تحت هیچ شرایطی این جمله را به زبان نیاورید. اما اگر دوستش دارد، به او بگویید. اما به یاد داشته باشید که هیچوقت دروغ نگویید.

می گوید: "احساس می کنم که رابطه ی ما دچار یکنواختی شده است."
منظورش این است که: می خواهم که تو کمی رمانتیک تر و با علاقه تر رفتار کرده، و گهگاهی من را غافلگیر کنی. می خواهم توجه بیشتری به نیازهای من داشته باشی.
چرا این کار را می کند: او نمی خواهد احساساتتان را جریحه دار کند و بگوید که شما باعث این یکنواختی شده اید.
شما چه باید بکنید: نیازی نیست که شخصیتتان را به کل تغییر دهید، اما اگر کمی هم در رابطه تان تغییراتی دهید مطمئناً صدمه اي نمي خوريد. سعی کنید ناراحتی های او را از بین برده و کمی غافلگیرش کنید.
می گوید: "مردی در محل كارم گاهي به من خيره ميشود."
منظورش این است که: باعث حسودیت می شود؟
چرا این کار را می کند: می خواهد به شما بفهماند که مردان دیگر هم هستند که به او بسیار علاقه مند باشند. دوست دارد شما به اینکه با او هستید افتخار کنید.
شما چه باید بکنید: آنطور که او می خواهد عکس العمل نشان ندهید. عصبانی نشده و حسودی هم نکنید. در عوض کمی تحسینش کنید، مطمئناً استقبال خواهد کرد.

می گوید: "آیا تو با مادرت راه می آیی؟"
منظورش این است که: آیا مرد خانواده دوستی هستی؟
چرا این کار را می کند: مردی که می تواند با مادرش راه بیاید و رابطه ی خوبی با او دارد، فرد وفادارتر، احساسی تر و علاقه مند تر است.
شما چه باید بکنید: در مورد رابطه ی خودتان با مادرتان با او صحبت کنید. و به او اطمینان دهید که رابطه ی خوبی با او دارید.

هنگام جدایي
ـــــــــــــــــــــ
می گوید: "الان آمادگی متعهد شدن برای یک رابطه را ندارم."
منظورش این است که: نمی خواهم به تو تعهدی داشته باشم، هیچوقت هم نمیخواهم.
چرا این کار را می کند: این کار را می کند تا کمی از ناراحت کنندگی جریان کم کند.
شما چه باید بکنید: تا زمانی که آمادگی لازم برای رابطه با شما را پیدا نکرده است، دور و اطرافش نچرخید.

می گوید: "فکر می کنم ما می توانیم دوستانی معمولی باقی بمانیم."
منظورش این است که: می خواهم تو را کم کم از زندگیم خارج کنم.
چرا این کار را می کند: به نظرش می رسد که کم کم خارج کردن شما از زندگیش بهتر باشد از اینکه یکدفعه رابطه اش را با شما قطع کند. شاید هم می خواهد شما را در آب نمک بخواباند.
شما چه باید بکنید: اگر دوست دارید، دوست او باقی بمانید. اما اجازه ندهید که شما را توی آب نمک بخواباند. اگر دوباره بخواهد رابطه اش را با شما شروع کند، ممطئن باشید که به این دلیل است که کس دیگری را پیدا نکرده است.

ببینید چه در دل خانم هاست....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
الان دیگر می دانید که حرف های خانم ها چقدر با منظور اصلیشان تفاوت دارد. زن ها برخلاف مردها برای حرف زدن معمولاً از اشاره ها استفاده می کنند و هیچوقت رک و پست کنده آنچه در دلشان است را بیان نمی کنند. نمی گویم کاری که او میکند اشتباه است یا کار شما، و کدامیک بهتر است. فقط می گویم که زن ها و مردها برای بیان احساساتشان راه های مختلف و متفاوتی دارند. سعی کردیم در اینجا کمی شما را با آنچه در دل خانم ها می گذرد آشنا کنیم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1385ساعت 11:11 AM  توسط م.ک.  | 

 
 
 
 
 
اساس مطالعات انجام شده از سوي يك دانشمند آمريكايي، نحوه عطسه
 
 
 كردن مي‌تواند چيزهاي زيادي درباره شخصيت افراد بازگو كند.
 اين آزمايش شامل مطالعه بر روي صداهاي مختلفي است كه مردم به
 
 
 هنگام عطسه كردن از خود توليد مي‌كنند.
 
 
نتايج اين مطالعه كه 547 فرد داوطلب در آن شركت كردند نشان مي‌دهد كه
 
 
 شخصيت‌هاي مختلف به شكل‌هاي مختلفي عطسه مي‌كنند. دكتر پاتي وود
 
 
 كه اين پژوهش را انجام داده مي‌گويد كه 4 نوع مختلف عطسه كردن وجود
 
 
 
 دارد و عطسه افراد مطابق با شخصيت‌هاي آنها است.
 
 
 
طبق نتايج اين پژوهش افرادي كه با صداي بلند عطسه مي‌كنند تمايل دارند
 
 كه رهبران و روسايي با نفوذ و خوب باشند. آنهايي كه ملايم‌تر عطسه
 
 مي‌كنند عموما شخصيت‌ آرام‌تر، وفادار و وابسته‌تري دارند. كساني كه
 
 هنگام عطسه كردن جلوي دهان خود را مي‌گيرند بسيار موقر و متعادل
 
هستند و بالاخره آخرين نوع عطسه كه در اين پژوهش آمده مربوط به
 
 افرادي است كه سريع عطسه مي‌كنند كه اين افراد اغلب شخصيتي تند و
 
 تيزي دارند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1385ساعت 11:9 AM  توسط م.ک.  | 


بدون در نظر گرفتن خصوصیات فردیتان – چه یک مرد قدرتمند با عقاید جسورانه باشید، چه یک فرد میانه رو و صلح طلب و یا یک انسان غیر فعال با هیکل ژله ای – حدس بزنید چه اتفاقی برای شما رخ می دهد؟ حتی اگر از سنگ هم ساخته شده باشید، شما به قرار ملاقات دعوت می شوید، به بحث و مشاجره کشیده می شوید و "از دیدگاه فمینیستی" به طور قطع در آن شکست می خورید.
پای هر فردي، در هر شرایطی به هر حال روزی به مشاجره باز خواهد شد. شاید زمانی که نوبت به اثبات مردانگیتان می رسد، در انجام آن ناتوان باشید.حتی اگر نیت شما پاک باشد، باز هم طوری صحبت می کنید که بازنده بودنتان از همان ابتدا به ساکن واضح و مبرهن است.
تنها استراتژی که می تواند ما را از این خطرات در امان نگه دارد؛ این است که همواره برای مواجهه با یک چنین شرایطی از قبل خود را آماده کنیم. هیچ وقت اتفاق نمی افتد که با جیب خالی و زیرپیراهنی بلند شده و به خیابان بروید؛ پس چرا در یک رابطه چنین کاری را انجام نمی دهید؟


قوانینی براي پیروزی
هیچ مردی نمی خواهد در مقابل دختر مورد علاقه اش شکست بخورد و مشاجره را ببازد و به دختر اجازه دهد تا آنجا که می تواند او را مورد عتاب و سرزنش قرار دهد. در این مورد قوانین خاصی وجود دارند. حواس خود را جمع کنید.
در زمان مشاجره تنها به یک دلیل عقل و منطق شما زایل می شود: خانم ها هیچ وقت نمی پذیرند که در اشتباه هستند. از این بابت مطمئن باشید و بهتر است که در این یک مورد اصلا فکر نکنید. اصلا مهم نیست که حق تا چه اندازه با شماست و حرف خانم تا چه حد اشتباه است. قرار نیست که این مسئله در ردیف بازی های جوانمردانه قرار بگیرد. در این قسمت چند تکنیک حرفه ای وجود دارد که با به کارگیری آنها هیچ گاه در بحث با خانمتان بازنده از میدان خارج نمی شوید.
1- هیچ گاه صدای خود را بلند نکنید
با توجه به طبیعت دعواهای خانوادگی (مثلا اگر برایشان بستنی سفارش دهی تصور می کنند که شما با آنها دشمنی دارید و می خواهید آنها دچار اضافه وزن شوند، اگر این کار را نکنید، این معنا را در بر دارد که در حال حاضر بیش از اندازه چاق هستند!) پس بهتر است مراقب تن صدای خودتان باشید. بدون در نظر گرفت دفاعیات دیگر، همیشه باید به نرمی و با آهستگی سخن بگویید. او فقط به دنبال خشمگین کردن شماست. تنها با این امید که بالاخره شما برنده میدان می شوید، با او به نرمی لب به صحبت بگشایید.
2- اولین مردی باشید که به او گوش می دهد
معمولا نام آقایون به عنوان شنونده های خوب به ثبت نرسیده است. متفاوت عمل کنید. او می خواهد آنقدر با شما صحبت کند که خوابش بگیرید؛ پس این کار را از او دریغ نکنید. اما زمانی که هنگام دفاع کردن از خودتان سر رسید، تمام گفته هایش را بر علیه خودش استفاده کنید، تا متوجه شود که شما به او گوش می دادید.
اگر برای شناسناندن او به خودش از گفته های شخصی خودش بهره بگیرید، او شما را به عنوان مشتاق ترین شنونده تلقی می کند و زمانی که با چنین صحنه ای مواجه می شود شما به قدرتمندی نیو در فیلم ماتریکس مبدل می شوید. زود باش نیو، ادامه بده، دنبال خرگوش سفید برو!
3- از این شاخه به آن شاخه نپرید
حال بحث شما در مورد هر چیزی که می خواهد باشد (در مورد موسیقی، رزرو میز شام، برخوردهای ناآگاهانه و ...) شما باید با قدرت و مستحکم ظاهر شوید. برد و باخت در چرخیدن حول محور موضوع مورد بحث، تعیین می گردد. پس بهتر است در یک چنین شرایطی سعی کنید از موضوع اصلی دور نشوید.
4- اشتباه را قبول کنید تا برنده باشید
گاهی اوقات پیروزی در یک مشاجره در عواقب بعدی آن نمود پیدا می کند. اگر شما از همان آغاز مشکل را بپذیرید و اشتباه را قبول کنید، او به هیچ وجه پیروز میدان نخواهد بود. اگر پیروز میدان باشید آنوقت تحمل کردن مقداری غرغر چندان ناخوشایند به نظر نمی رسد. در این شرایط اجازه دهید تا هر اندازه که راضی می شود شما را تیرباران کند و بعد هم مثل افراد بی جان خود را به مردن زده و بر روی زمین پهن شوید. گاهی اوقات عقب نشینی بهترین راه مقابله با دشمن به شمار می رود. با به کار گیری این شیوه بدون شک پیروزی از آن شما خواهد بود.
5- از احساسات کمک بگیرید
بیشتر مواقع خانم ها به این دلیل دعوا و مرافعه راه می اندازند که احساساتی می شوند. چیزی که نباید فراموش شود این است که ما مردها نیز زمانی که احساساتی می شویم از بحث و مشاجره کمک می گیریم. این عمل به عنوان نوعی تخلیه روحی به شمار می رود. و تنها کاری که از دست ما ساخته است، این است که به آنها اجازه دهیم که احساساتشان را به بیرون بریزند.
با قدرت و افتخار بجنگید. اما از چیزهایی که او به زبان می آورد نرنجید. برای یک خانم، مردی که توانایی حفظ خونسردی خود را در گیراگیر بحث و مشاجره داشته باشد، پادشاه به شمار می رود. در این صورت او همیشه فاتح است.
6- کار را تمام کنید
بعضی از مردها آنقدر قدرتمند متولد نشده اند که بتوانند مطابق امیال درونی شان رفتار کنند. و دقیقا این نقطه ای است که مردها را از پسر بچه ها جدا می کند. اگر پیروزی در مشاجره ارزش ویران کردن رابطه را دارد و یا اگر خراب کردن ارتباط ارزش پیروزی در مقابل او را دارد؛ پس می توانید به راحتی از کلمات توهین آمیز بهره بگیرید. اخطار: اگر این کار را انجام دهید هیچ راه برگشتی برایتان باقی نخواهد ماند. همانطور که همه شما می دانید ساختن پل های خراب شده پشت سر کار اسانی نیست.
به خاطر مشاجره
وقتی زمان مشاجره می رسد حواس خود را جمع کنید و تمام مسائل پیچیده را برای همسر خود روشن کنید. دلایل آنرا همین چند لحظه پیش برای شما توضیح دادیم.
بحث و مشاجره به هر دلیلی که سر بگیرد، ما باید توانایی رویا رویی با آن را در خود تقویت کنیم و در تمام شرایط از آماگی لازم بر خوردار باشیم. طبیعت انسان طوری سرشته شده است که همیشه تمایل به دفاع از باورهای شخصی خود دارد. اگر تمام مدت به دفاع از آنها بپردازیم دیگر زمانی برای زندگی کردن باقی نخواهد ماند
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1385ساعت 11:3 AM  توسط م.ک.  | 

 
 
 
 
 
در ابن مقاله با شما از 3 رازي كه لازم است از آنها آگاهي
يــابيد تا بتوانيد دختر مورد علاقه خود را مجذوب خود كرده
و قلب وي را به تسخير درآوريد، صحبت خواهيم كرد:
 
1-   آن چيزي كه دختران خواهان آن ميباشند چيزي نيست جـز
عـشق ورزي و رمانتيك بودن. اگر شما خواهان دختري
هسـتـيـد، بـايـد نـيازهايش را نيز بر آورده سازيد. برخي از
مردان با شنيدن واژه رمانتيك وحشت زده مي گـردنــد. اما
نـــيازي نيست زياد به مغز خود فشار وارد آوريد و يا وقت و
انــرژي فراواني براي رمانتيك بودن صرف كنـيد. اغلب اوقات
رمـانـتـيـــك بودن به مفهوم اين ميباشد كه توجهي كه يك
 
دختر خواهان آن ميباشد به وي ارزاني داريد. وي تنها ميخواهد مطمئن گردد كه دختر شماره يك زندگي شما است و آنكه شيرين ترين، جذاب ترين، و شگفت انگيز ترين زن در قلب شما ميباشد. اگر تنها قادر باشيد راههايي براي تقويت پيوسته اين باورها بيابيد، نه تنها قادر به مجذوب ساختن دختر مورد علاقه خود خواهيد بود، بلكه خواهيد توانست آن دختر را براي هميشه در كنار خود حفظ كنيد. اكنون واقعا رمانتيك بودن دشوار ميباشد؟ خير، تنها كاري كه بايد انجام دهيد آن است كه:
 
* از وي بپرسيد كه روز خود را چگونه گذرانيده است.
* برايش بادداشتي بگذاريد و در آن بنويسيد كه وي در خاطر شما ميباشد و در قلب شما جاي دارد.
* هرگاه براي شما سوپ خانگي تهيه كرد، به وي بگوييد كه چه سوپ خوشمزه اي شده و آنكه وي بهترين آشپز ميباشد.
2- به وي نشان دهيد كه اهميت ميدهيد:
* به وي ياد دهيد چگونه با دستگاه ويدئو كار كنيد.
* به وي ياد دهيد چگونه ماهيگيري كند.
* و هر كاري را كه در آن مهارت داريد را به وي آموزش دهيد. خلاصه آنكه تنها راه حل را ارائه ندهيد و به اندازه اي صبور باشيد كه راه حلها را براي وي توضيح و آموزش دهيد. حتي اگر آموزش آنها دشوار باشد. اغلب مردان آنقدر بي حوصله و ناشكيبا هستند كه حتي حاضر به نشان دادن چگونگي انجام عملي نميباشند. بنابراين با متفاوت و استثنايي بودن قلب وي را فتح كنيد.
 
3- زنان عاشق مرداني هستند كه همزمان هم به آنها وابستگي و هم استقلال فردي داشته باشند. همسرتان از اينكه شما در ضمن آنكه در دنياي خودتان زندگي نموده و استقلال خود را داريد، رابطه تان را نيز حفظ ميكنيد، مورد ستايش قرار ميدهد. بنابراين شما براي مجذوب ساختن دختر روياهايتان در هنگام گام نهادن در رابطه نبايد استقلال فردي و هويت خود را از دست بدهيد. علم و آگاهي قدرت محسوب ميگردد؛ هر اندازه كه شما در مورد طرز تفكر دختران و علل رفتار آنان آگاهي كسب كنيد بيشتر در متقاعد ساختن و خوشبخت نمودن آنان موفق خواهيد بود. نكته مهم آن كه:
هر قدر شما عشقي را كه يك دختر براي شما قائل است بيشتر ارج نهاده و محترم بشماريد، به همان اندازه آن دختر نيز خواسته هاي شما را بيشتر برآورده ميسازد.
نكات فوق را با كمال صداقت اجرا كنيد نه با دورنگي.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 12:34 PM  توسط م.ک.  | 

چه وحشى است آن عشقى كه گلى مى كارد و مزرعه اى را ريشه كن مى سازد، آن عشقى كه ما را به روزگارى احيا مى كند و به قرنى سرگشته مى نمايد.
«جبران خليل جبران»
- يك قطره عشق، والاتر از يك اقيانوس عقل است.
« بلز - پاسكال»
- دنيايى كه در آن زندگى مى كنيم، از عشق مسرور است و ما بدون اين سرور، لحظه اى آرام نخواهيم گرفت.
«كريستيان بوبن»
- عشق عبارت است از عكس العمل تمايلات ما كه ديگر متعلق به شخص خود و مالك نفس خود نباشيم.
«لئو تولستوى»
- عشق بر عاشق امير است اما در قبضه اقتدار معشوق اسير است.
«عين القضات همدانى»
- عشق، خطرى است در كمين تنهاترين كس.
« فردريش نيچه»


- عشق الهى هم اكنون براى تصحيح اين وضع به كاملترين كار خود سرگرم است.
«كاترين پاندر»
- عشق انسان به خداوند، با عشق او به ساير ابناى بشر اثبات مى شود.
«دالايى لاما»
- عشق كور است و عشاق كارهاى احمقانه را نمى توانند ببينند.
«كريستوفر مارلو»
- هرگونه نفرت و انزجار را با عشق پاسخ گوييد و در اين زمينه از هيچ كوششى فروگذار نكنيد.
«حضرت عيسى مسيح»
- با عشق شروع مى كنم و با عشق به پايان مى برم. همان گونه كه زندگى يك انسان بزرگ با عشق شروع و با خدا به پايان رسيد.
«اوشو»
- وقتى عشق به خود را از دست مى دهيد، عشق يارتان نمى تواند احساس بهترى در شما به وجود آورد.
«جاى گرى»
- عشق هميشه تنها دغدغه زندگى مردم بوده است و اين سرنوشت جامعه مرفه است.
«ناپلئون بناپارت»

_____________________________________
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 12:27 PM  توسط م.ک.  | 


گر کوره راه زندگی طویل است و پر ملال
یاد آر که تنها یکبار باید از آن گذر کرد.


اگر بتوانم شکستن دلی را مانع شوم
زندگی را عبث نگذرانده ام
اگر بتوانم از رنج انسانی دیگر بکاهم
یا دردی را تسکین دهم
یا سینه سرخی فروافتاده را
باز در آشیان جای دهم
زندگی را بیهوده سپری نکرده ام.

امیلی دیکنسون

__________________________________________________
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 12:25 PM  توسط م.ک.  | 



پيامبر فرمودند:من که پيامبر خدا هستم نمي دانم ايا پاي خود را که بر مي دارم تا لحطه اي که ان را بر زمين گذارم اجل مهلتم خواهد داد يا نه؟!پس کارهايتان را چنان تنظيم نماييد که گويي لحظه اي بعد در اين جهان نخواهيد بود
امروز دوشنبه چهاردهمين روز از اذر ماهه صبح با صداي لا اله اله الله گفتن تشييع جنازه ي جووني از خواب بيدار شدم اون اقايي که جنازه رو تشييع مي کرد مي گفت يه هفته ي ديگه عروسيه اين جوون بود و قرار بود که اونو تو لباس دومادي ببينيم ولي حالا پيکرش روي دستهاي ماست و در حال بردن اين جوون به جايگاه ابدي هستيم تقريبا يه ساعت بعد که در حال درس خوندن بودم صداي طبل و فولود شنيدم اينبار دلم طاقت نياورد و رفتم جلوي پنجره باورم نمي شد اين جنازه هم متعلق به يه پسر جوون بود که تنها فرزند خانوادشون بود مراسم تشييع جنازش خيلي شلوغ بود جنازه خيلي اروم روي دستهاي مردم به سمت بهشت زهرا تشييع مي شد خدا به خانوادش صبر بده همونجا بود که به ياد فيلم سياحت غرب افتادم با خودم گفتم حتما روح اين جوون بين جمعيته و ميگه من زنده ام من و کجا مي بريد همينطوري که داشتم فکر مي کردم اشک تو چشمام جمع شد واي به حال خودم واي به حال خودم که زندگيم پر شده از گناه خدايا امشب شب اول قبره اين دو جوونه امشب نکير و منکر منتظرشونن تا با هر جواب اشتباهي که مي دن با گرزهاي سنگين و اتشينشون به جنازهاشون ضربه بزنند خدايا خودت کمکشون کن فقط خودت
بچه ها تو رو خدا براي همه مخصوصا براي هدايت جوونامون دعا کنيد.دعا کنيد تا اقامون ظهور کنه و ديگه هيچ مشکلي وجود نداشته باشه به اميدظهور اقا امام زمان الهم عجل لوليک الفرج
پس از استراحت روح در ان اتاق که براي همه ي مردگان مومن است دو مامور خدا که در همه حال در اين دنيا با انسان هستند و بر شانه چپ و راست نشسته اند و اعمال بد و خوب او را مي نويسند در ان اتاق حاضر مي شوند انکه بر شانه ي چپ اعمال بد و انکه بر شانه ي راست اعمال نيک را در لوح محفوظ مي نويسند حالا براي کم و زياد کردن اعمال بر روح وارد مي شوند و دقيق اعمال او را حساب مي کنند و جواز هر منزل را مهر و امضا مي کنند و در کوله پشتي او قرار مي دهند گنا هاني که مختص بر هر منزل است نوشته و همچنين استراحتگاههايي که به خاطر اعمال نيک بدست اورده همه را مي نويسند و در کوله پشتي قرار مي دهند و روي هر کدام مي نويسند جواز و توشه ي فلان منزل که هر کدام را بايد در همان منزل بدست ماموران سرزمين ها باز کرد تمام کردار انسان کوچک بزرگ همه محاسبه مي شوند پس بعد از نوشتن اعمال و تذکره ها او را داخل قفسه فلزي که داراي جوش و پيچ هاي متعدد است مي گذارند اين جوش و پيچ ها از گناهان انسان که مهمترين انها حسد دروغ نمامي و غيبت است که براي تعدادي کم جوش و پيچ است و براي تعدادي نسبت به اعمالش پيچ و جوشش زياد است (به هر حال هر گناه و يا کوچکترين معصيت کرده باشي در اين قفل قرار داده مي شود)پس از گذاشتن روح در ان قفس فلزي جوش ها را محکم مي کنند تا به اندازه ي يک مشت در مي ايد از سر ان قفس روغن سياه که همان اعمال بد و زشت هر انسان(جاهل)است گرفته مي شود و او را پاک مي سازند و او را بدون گناه به سفر بزرگ مي فرستندو او را در ان عالم رها مي کنند و عذاب هر منزل را به او مي دهند روح مدت زماني که در استراحت به سر مي برد جهت جمع اوري خيرات از طرف دنيا به شکل پرنده اي در مي ايد و به دنيا باز مي گردد و بر بام اشنايان خود مي نشيند تا خيراتي که براي او مي فرستند جمع اوري کند عده اي به فکر مشغله ي کاري هستند و هيچ به فکر او نيستند و روح نا اميد به قبر باز مي گردد پس از جمع اوري خيرات و ديدن افرادي که در قيد حيات به ديدارشان و به مزارشان رفته بودند تذکره و جواز اخرين منزل که به مهر وامضا حضرت امير مومنين علي(ع)به گردن او مي اويزند
در عذابهاي عالم برزخ گفتيم عذاب شوندگان شبه به حيوان هستند معناي شباهت اين نيست که بگوييم عذاب شونده سگ و يا خوک هستند بلکه شباهت به حيوان دارند يعني اگر عذاب شونده هاي مانند سگ باشد يعني انسان است ولي مانند سگ پوزه دارد روي دو پا مي ايستد ولي بدنش مانند سگ مو دارد و صداي سگ مي دهد و همچنين اگر شخص گناهي کرده باشد در ان دنيا زماني که وارد زمين عذاب گناه خودش مي شود سياهي(جهالت)او بسيار قوي است ان هم به علت ان گناهي که مرتکب شده و او را به طرف زمين عذاب مي کشد و همين که پاي او به زمين عذاب رسيد او را عذاب مي دهند
به گورستان گذر کردم کم و بيش بديدم حال دولتمند و درويش
نه درويشي به خاکي بي کفن ماند نه دولتمند برد از يک كفن بيش
به نقل از شخص عارفي که چنين مي گفت: شبي در قبرستان در حال قدم زني بودم و دعا براي اهل قبور مي خواندم نا گهان متوجه شدم جواني خوش سيما و نوراني با بوي خوش از کنارم گذشت و وارد قبري شد
من در کمال تعجب بودم که ديدم يک حيوان سياه و وحشتناک و بد بو وارد همان قبر شد من با تعجب نزديک قبر رفته و به ان قبر نظاره کردم صداي فريا د و غرش از داخل قبر شنيده مي شد بعد از مدتي ان جوان خوش سيما با حالتي زخمي و خوني که تمام بدنش جراحت پيدا کرده بود از قبر بيرون امد و ان حيوان در ان قبر باقي ماند من به طرف ان جوان رفتم و با خواهش علت اين عمل و حسب و نسب ان جوان را جويا شدم او گفت من اعمال نيک اين ميت بودم و براي محافظت او وارد قبر شدم و ان سگ سياه اعمال بد او بوده است و براي اذيت او وارد قبر شد و چون اعمال بد او از اعمال نيکش بيشتر بود قدرت ان حيوان هم زياد بود و من نتوانستم در مقابل ان ايستادگي کنم و به همين خاطر از قبر خارج شدم
عالم برزخ مکاني نا مشخص است که در ان از قبر باز مي شود يعني تا زماني که جسد را در قبر نگذاشته اند به معناي اين است که او هنوز به درب اين خانه نزديک نشده است و روح در اين عالم سير مي کند و سرگردان است تا اينکهبدنش به خاک بچسبد حال در قبر بگذارند يا اينکه روي زمين روي خاک بگذارند(همه از خاکيم و به خاک باز مي گرديم)اما نوع عذاب و پاداش در قبر و روي زمين باهم تفاوت دارند اما در برزخ انسانها به صورت حيوان و جانوران هستند چرا که امام سجاد(ع) فرمود
در عالم برزخ افرادي که عذاب مي شوند به شکل حيوان در مي ايند و انسان به شکل شير گرگ روباه سگ خوک گوسفند هستند که هر کدام به نوع عملشان عذاب مي شوند و علاوه بر اين جانوراني به شکل بوزينه ميمون الاغ و کفتار نيز هستند و تنها قسمتي که انسان به شکل خودش عذاب مي شود سرزمين بهوت يا جاهلان است سرزميني که افراد ان مردماني کافر بت پرست و دشمنان خدا و اهل بيتش بوده اند با چهره خود عذاب داده شد اما مکانهايي که يک روح بايد از ان سرزمين ها عبور کند چهار منزل است و هر منزل داراي چند سرزمين با عذاب و عقوبتهاي خودش نسبت به گناهان مي باشد(سرزمين تکلف- سرزمين اماره-سرزمين لوامه-سرزمين مطمئنه)
عذابهاي دردناکي که جسد در قبر مي کشد را فشار قبر مي گويند
خيلي ها معتقدند که فشار قبر يعني فشار دادن جسد به وسيله ي ديواره ي اطراف قبر که اين فرضيه کاملا غلط است چرا که روح ديدني نيست و فشار قبر هم ديدني نيست قبر جاي تنگ براي جسد است ولي براي روح فضاي بسيار بزرگ و تاريک است که هيچ چيز را نمي توان ديد فشار قبر از اتش و جانوران و ماموران خداوند هستند که به جهت عذاب وارد قبر مي شوند زندگي بعد از مرگ متعلق به روح است و عذابها را هم جسم در قبر و هم روح در عالم برزخ مي بيند پس اگر دردي يا عذابي باشد همه به سراغ روح مي رود هر چند ان را جسد ببيند دردش را روح احساس مي کند امده است فشار قبر از اتش و مواد مذاب مي باشد يعني اتشي را که نکير و منکر به وجود مي اورند موجب مي شود از دهانه ي قبر مواد مذاب وارد قبر شود فضا براي روح بزرگ است از دور جانوراني مانند سگ به او حمله ور مي شوند مار و عقرب بر او مسلط مي شوند و تعدادي افراد با اشکالي بسيار وحشتناک او را مستقيم به گودالهاي اتش مي برند و او را با تازيانه مي زنند و گاهي به سرزمينهاي عذاب دوزخيان مي برند و او را عذاب مي دهند در احاديث و سخنان معتبر امده که منشا فشار قبر از چند چيز است: غيبت دروغ نمامي حسد بر نياوردن حاجت ديگران در صورت بودن توان ندادن سهمين(خمس و زکات) بد اخلاقي به خصوص در خانواده و ... مي باشد که اگر انسان تا قبل از مرگ بخشيده نشود هيچ بلايي سخت تر از عذاب فشار قبر نيست
جايگاه تنگ و تاريک که مردگان را در ان مي گذارند
در حال گذاشتن جسد در قبر روح نظاره گر اين صحنه است ناگهان متوجه مي شود دور جسدش در قبر پر از جانوراني مانند مار و عقرب و ... است که به جسد او حمله مي کنند و مي بيند که اطرافيان با ان جانوران کاري ندارند انگار انان را نمي بينند روح به خاطر علاقه به جسم به داخل قبر رفته تا جانوران را از جسد دورسازد ولي هيچ کاري نمي تواند بکند و اگر اعمال نيکش زياد باشد اعمال نيک شبيه افراد قوي هيکل وارد قبر مي شوند و ان جانوران را دور مي سازند و اگر اعمال نيکش کم باشد عذاب در قبر شروع مي شود چرا که قبر اولين منزل است دري است که به عالم برزخ باز مي شودپس از خاک سپاري جسد روح در کنار ان مي نشيند(ولي در کتابهاي معتبر چنين امده است که روح در قبر به بدن جسد بر مي گرددو در قبر شخص ميت زنده مي شود و سرش نيز به سقف قبر اثابت مي کند و انگاه متوجه مي شود که مرده و در قبر گذاشته شده است) اما در اينجا به خاطر احاديث و کلام خدا در قران که انسان پس از مرگ زنده نمي شود و تا روز قيامت در خاک دفن خواهد بود و در روز قيامت زنده خواهد گرديد(اکتفا مي کنيم) با ترس به اطراف نگاه مي کند عجب جاي تاريک و ترسناکي است سکوت فراوان همه جا را فرا گرفته جانوران و حشراتي به اين طرف و ان طرف مي روند و گاهي به جسد اسيب مي رسانند چه جايگاه وحشتناکي است
چنانچه در بهارالانوار چنين امده است:
اي بندگان خدا بعد از مرگ براي کسي که امرزيده نشود شديدتر از مرگ است از قبر و تنگي و غربت ان بر حذر باشيد همانا قبر در هر روز مي گويد من خانه ي غربتم من خانه ي وحشتم قبر يا باغي از باغهاي بهشت و يا گودالي از گودالهاي جهنم است تا اينکه فرمود همانا زندگي و معيشت سخت که خدا دشمن خود را از ان ترسانده عذاب قبر است همانا در قبر نود و نه مار بزرگ بر کافر مسلط مي شوند و گوشت او را نيش مي زنند قبر منزلگاه وحشتناکي است انجا فقط عقايد و ايمان خاص و خالص به خدا نياز است روح با حالت انتظار و وحشت در کنار جسد نشسته انگار اتفاقي در حال شرف است ناگهان زمين و زمان به لرزه در مي ايد صداي فرياد به گوش مي رسد انگار کسي در حال شکافتن قبر است از گوشه ي قبر دو شخص با هيکلي وحشتناک با چشماني قرمز و پر از اتش با چهره اي خشمگين صورتي سياه موهاي بسيار بلند دهاني مانند دهان شتر دندانهاي زرد و بزرگ گوش و بيني بزرگ و سر بالا لباسهايي کهنه و دستاني تابل زده با ناخن هاي بزرگ وارد قبر مي شوند اين دو مامور خدا به نام نکير و منکر(نکير يعني نکره به معناي زشت و بد هيبت و منکر براي افرادي که منکر خدا و روز جزا بودند) هستند تا از عقايد ميت سوال کنند اگر روح توانست جواب انها را با ياري خداوند بدهد که از اين مرحله و از اين منزل خلاصي يافته و به عالم برزخ رجعت مي کند ولي اگر نتوانست جواب سوالات را بدهد ان دو مامور چنان با خشم و غضب با گرزهاي اتشين بر جسد مي زنند که قبر پر از اتش مي شود و عذاب قبر(فشار قبر) محسوب مي شود و در ميان اين اتش جانوراني مانند مار و عقرب به وجود مي ايند که از دهانشان اتش خارج مي شود و جسد را مي گزند و عذابهاي مختلف ديگرکه در انتظارشان است
حالات چند ساعت قبل از فرا رسيدن مرگ(ملک الموت) را گوينديعني زماني که يک شخص نا توان بر روي زمين افتاده و منتظر فرشته مرگ است تا مرگ او را فرا گيرد
يکي از لحظه هاي سخت هر شخص محسوب مي شود حالا چه ان شخص مومن باشد و يا غير مومن چرا که ان لحظه منتظر ملک الموت است و همانطور که خودش در مورد مرگ در طول عمرش شنيده بود و يا اينکه خوانده بود و از چهره وحشتناک ملک الموت(عزرائيل)شنيده بود حالا منتظر او است و با ترس با حالتي پر از عرق سرد به اطراف نگاه مي کند اهل و عيال و خويشاوندان جمع اند و يا در ذهنش تداعي مي کند با سکوت(به علت ترس) به اطرافيان و يا به اطراف نگاه مي کند غصه و بغض عجيبي گلوي او را فرا گرفته انگار زير چنديد تن بار قرار گرفته است بدن او سنگيني مي کند نمي داند چه بلايي بر سرش مي ايد به فکر زن و اهل و عيال خويش است دوست ندارد بميرد نفس هاي عميق همچو اه مي کشد سعي مي کند با اطرافيان چند کلامي صحبت کند چند کلمه اي سخن مي گويد سخن گفتن چنان برايش سخت است که انگار زبان به سقف دهان چسبيده تمام اعمال زندگيش به خصوص زن و فرزندش جلوي چشمش است چه لحظه ي سخت و دردناکي است

در قران کريم اي چنين مي خوانيم:
و هنگام بيهوشي و سخت مرگ به حق و حقيقت فرا رسيد اري همان مرگي بود که از او دوري مي جستي
واين حالتي است بسيار دشوار که سختي ها و دردها از هر طرف محتضر را فرا مي گيرند تا مرگ او فرا رسد به فکر مال خويش است شدت درد يا مرض بيشتر مي شود دخالت شيطان زياد مي شود شخص محتضر را به وجود خدا مرگ و عالم برزخ و غيره به شک مي اندازد تا اشهد نگويد وسوسه ي شيطان زياد مي شود ناگهان زبان محتضر از کار مي افتد او هيچ سخني نمي تواندبگويد فقط مي بيند و مي شنود و به فکر فرو مي رود بعد از او چه بلايي بر سر خانواده اش مي ايد اموالي که عمري به دنبالش دويده و به دست اورده ام چه مي شود تمام خطاها و گناهان جلوي چشمش است صداي گريه اطرافيان زياد است ناگهان ديگر صدايي نمي شنود به خيال اينکه مرده ولي مي بيند که زنده است و عقلش کار مي کند
چرا ديگران گريه نمي کنند؟
چرا ديگر من صدايي نمي شنوم؟
غصه و ترسش زياد مي شود ناگهان در ميان چند تن با صورتي نوراني که راس انها رسول خدا و حضرت علي است حاضر شده و بر شخص محتضر نگاه مي کنند اگر شخص محتضر مسلمان باشد با صورتي خندان او را نگاه مي کنند و او را در نزد خود مي خوانند و تبريک مي گويند ولي اگر ان شخص کافر يا جاهل باشد با خشم و غضب بر محتضر نگاه مي کنند و به عذاب خداوند نويدش مي دهند شخص محتضر انها را مي بيند و فکر ان را مي کند که چرا اطرافيان انها را نمي بينند چه شده چه بلايي بر سرم امده بعد از مدتي ان بزرگواران ناپديد مي شوند و ناگهان فرشته ي مرگ ظاهر مي شود چهره ي غضبناک و وحشتناک عزرائيل بستگي به اعمال هر شخص دارد يعني هر چه اعمال زشت و بدش زياد باشدبه همان اندازه وحشتناک خواهد بود و بالعکس خوشرويي در مومنين هيبتي وحشتناک که زبان ناي گفتن ندارد بر محتضر وارد مي شود دست بر پاي محتضر مي زند محتضر از ترس نمي داند چه کند تمام عضلات او از کار افتاده فرشته مرگ(عزرائيل) روح را از پاي محتضر خارج مي کند
در معاد شناسي ايت الله دستغيب چنين امده که ملک الموت روح انسان را از پاي او خارج مي سازد تا کمتر زجر بکشد و شاهد مرگش نباشد ولي در افراد کافر ملک الموت روحشان را از چشمانشان به وسيله ي ميله هاي گداخته از اتش خارج مي سازد تا شاهد مرگ و زجر خويش باشند
پس از خارج شدن روح از بدن خود را در بالاي جسمش مي بيند ديگر از ان شخص وحشتناک خبري نيست چه لحظه ي ترسناکي بود در ميان جمع تعدادي جانور به شکل سگ و خوک و الاغ و... مي بيند که گريه مي کنند خوب که نگاه مي کند متوجه مي شود که انان بر جسدش گريه مي کنند و او مرده است اري مرگ وجود دارد اين وصف حالت شخص محتضر است

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 12:23 PM  توسط م.ک.  | 




در خواندن آثار اُشو بايد مراقب بود که هرگز گول ظاهر واژه هايش را نخوريم، زيرا که او زبانی شاعرانه و طنزآلود دارد و در عين حال با مطالب، دقيق و علمی برخورد می کند. پس نخستين درسی که بايد گرفت اين است که فقط با يک بار خواندن يک جمله نبايد به داوری آن جمله و گوينده اش نشست، زيرا در جمله بعد، يا در فصلی آتی و يا در زمانی ديگر همان واژه را به طور معکوس به کار می گيرد و يا ضد آن چيز را - به قصدی ديگر- اثبات می کند و هربار نيز حقيقت را می گويد! آری اين از ويژگی های سخنان اوست. او از واژه ها ياری می گيرد تا چيزی را در ذهن ما بشکند و يا همان چيز را - با ديدگاهی ديگر- از نو در ما پرورش دهد. زيرا که واژه ها ساختهء انسان هستند و با تأسف، انسان ها هميشه بر سر واژه هايی ظاهراً ثابت با هم جنگيده اند و جنگيده اند!

پس لطفن مراقب جنگ تن به تن با خود - و يا با او - باشيد!

آری ، اين اقيانوس تضادهای مکمل را فقط بايد تجربه کرد{1}. پس لطفن هر کجا با جمله ای برخورد کرديد که فريادتان را برآورد، فريادی از ته دل برآوريد، ولی صبر کنيد تا آن موضوع را در جملهء بعد و يا در جايی ديگر تشريح کند و توضيح دهد.

اگر صبور و اهل دل باشی، بلاخره با اين تناقض گويی هايش به زندگی تو " معنايی می بخشد که نمی توانی آن را رد کنی! " آری او در علم و عرفان "پدرخوانده ای" است بی نظير!

پس فقط شکيبا باشيد لطفن!

============================================

*

نوشته محسن خاتمی مترجم سخنرانی های اُشو
*

از مقدمه مترجم در کتاب "راز (1)" از اُشو

============================================

1- ويتگنشتاين، فيلسوف معروف در اول نوشته های خود می نويسد: " کسانی اين مطالب را خواهند فهميد که خود قبلا به آن رسيده باشند يا آن را تجربه کرده باشند و يا به مانند آن فکر کنند." { از سينا}
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 12:22 PM  توسط م.ک.  | 









زندگي آنقدر کوتاه است که هيچ مجالي براي وقت تلف کردن وجود ندارد
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 12:20 PM  توسط م.ک.  | 


خدایا ! محبوبم ! چه سخت است در دل گریستن و چه طاقت فرساست غم را به ماتمکده ی دل سپردن .
خداوندا ! بهار زندگیم به پاییز تبدیل شد ! اما چه کنم ؟؟ لحظه به لحظه ی آن را تحمل می کنم ؛ چون خود فرمودی که صبر پیشه کنیم ......
خدایا !
از چه بگویم ؟؟
از غم و تنهایی ، از پر پر شدن آرزوهایم ؟؟
از چه بنویسم ؟؟
از وعده های زمانه ؛ از نگاه های سرگردان ؟؟
از چه بنالم ؟؟
از بی وفایی ها ؛ از نشکفتن غنچه ها ؟؟
اما نه !!!
هیچ نمی گویم ؛ هیچ نمی نویسم و نمی نالم.
بلکه ..
غم ها را فراموش کرده و شادیهای زندگیم را بخاطر سپرده و با خاطره ی شادیهایم لحظه های غمگینم را پر خواهم کرد.
خدایا ! کمکم کن تا بذرکینه ها را از دل خود دور ریخته و و به جای آن گل های محبت را شکوفا سازم . یاریم نما تا بتوانم به واسطه ی شعله ی پرفروغ رحمتت ؛ کینه ها را در وجودم بسوزانم.
ولی چرا ؟؟؟

خداوند پاسخم داد :
زیرا زمان زیستنتان در دنیا کوتاه است ، به کوتاهی عمر یک گل ، به کوتاهی روشنایی یک شمع فروزان ، کوتاهتر از آن چه که تصورش را کنید .....
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 12:18 PM  توسط م.ک.  | 

 
تمدن هرچه در تاریخ پیش تر می آید و تعقل را بیشتر می هد فرد تحقق بیشتری می گیرد. اصالت و روح جمعی (ما) ضعیف می شود و روح فردی (من) در آن نمودارتر می گردد.
جامعه متمدن امروز دیگر نه ترکیبی به هم پیوسته, بلکه بهم بسته از "من"ها است. من, هرچه می گذرد پیوندهایش را از آن روح مشترک می گسلد و مستقل می شود.
من ها از درون یکدیگر بیرون و در کنار یکدیگر قرار می گیرند.
"همخانه ها" همه "همسایه ها" می شوند.
از "روح ما" که همه "من ها" را در خود حل و جذب کرده بود جز نامی سیاسی و جز خاطره ای فرهنگی باقی نمی ماند.

"هبوط در کویر" به قلم معلم شهید "دکتر علی شریعتی"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 11:19 AM  توسط م.ک.  | 

 

به جهاني بينديشيد که هر کسي از سد در سد (صد) بهره هوشي اش استفاده کند... آن

وقت خدا هم به زمين حسادت خواهد ورزيد و دوست خواهد داشت تا  در زمين متولد

شود.آنگاه زمين بهشت مي شود ؛ بهشت برين.اما حالا درست جهنم است.اما سرکوبگران

دست از سر انسان بر نمي دارند. به محض اينکه کودکي به هستي در مي آيد (متولد مي

شود) ، به رويش مي پرند , براي له کردن انرژي اش  , براي تحريف او , تحريفي چنان

ژرف که هرگز متوجه نشود که زندگي اش  , زندگي نيست , جعلي است , واقعا زندگي نمي

کند , همانطور که به کيهان (دنيا) آمده زندگي نمي کند و اينکه به طور ساختگي و بدلي

حيات دارد و روح واقعي اش چيز ديگري است.به همين دليل ميليارد ها نفر در بدبختي

هستند. آنها احساس مي کنند که سرگردان شده اند و اينکه صاحب خودشان نيستند و

اينکه چيزي اساسا اشتباه صورت گرفته است...

 

=====================================

 

برگرفته از کتاب شهامت نوشته اشو

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:24 AM  توسط م.ک.  | 

 
دوستای خوبم نوشته زیر رو از کتاب "رویاهایت را رها مکن" با گردآوری "سوزان پولیس شوتز" انتخاب کردم
 
 
چنان توانایی که باور نتوانی کرد.
به کارهایی قادری که هرگز تصورشان نمی کردی.
به جز حصار ذهن تو نسبت به آنچه ناتوان از انجام دادن آن هستی،
توانایی هایت هیچ مرزی نمی شناسند.
میندیش که نمی توانی،
بیندیش که می توانی.
 
داروین.پی.کنیگزلی
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:23 AM  توسط م.ک.  | 

 
By Thomas Carlyle, Essayist, Historian
 
 
"The greatest of faults is to be conscious of none."
 
 
توماس کارلای , مقاله نویس , تاریخ نویس
 
" بزرگترین اشتباه این است که تو از هیچ چیز باخبر نباشی
 
( از هیچ باخبر باشی ). "
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:19 AM  توسط م.ک.  | 

سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند و گاهي اوقات پدران هم.
در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد حتي اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته محروم مي كند.
در 30 سالگي پي بردم كه قدرت جاذبه مرد است و جاذبه قدرت زن.
در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد بلكه چيزي است كه خود مي سازد.
در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم .بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم.
در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفتق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان ميدهد.
در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان است و پيروي كوركورانه بدترين دشمن وي است.
در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما هرگز بدون ايثار نمي توان عشق ورزيد.
در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز بعد از آن چه لازم است آن چه را نيز ميل دارد بخورد.
در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارت هاي خوب نيست. بلكه خوب بازي كردن با كارت هاي بد است.
در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است . به رشد و تكامل خود ادامه مي دهد و به محض آن كه گمان كرد كه رسيده شده است دچار آفت مي شود.
در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگ ترين لذت دنيا است.
و در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست.
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:18 AM  توسط م.ک.  | 


استرس عبارت از يك واكنش جسمي است كه به دنبال يك تحريك دروني يا بيروني ( محيطي ) به وجود مي آيد. محركي كه استرس را به وجود مي آورد ، عامل استرس زا ناميده مي شود. مي توان گفت كه استرس وضعيتي است كه در آن فرد گرفتار مشكلي شده است كه فراتر از توانائي هاي معمولي وي براي سازگاري با آن مي باشد.

استرس ها از علل شايع ناتواني در جامعه امروز هستند. 70 % مراجعه مردم به پزشكان به نوعي وابسته به استرس است.

تعريف استرس :
واكنش هيجاني بدن به عوامل استرس زا است. عوامل استرس زا شامل مواردي مانند فشارهاي شغلي ، ترافيك ، تعارضات خانوادگي و ..... مي باشد.

مي توان چهار بعد را براي استرس در نظر گرفت :

1 - بعد عاطفي : شامل سه احساس اضطراب ، خشم و افسردگي
2 - بعد شناختي : شامل ضعف در تمركز ، حافظه و تصميم گيري
3 - بعد رفتاري : شامل خشونت ، پرخاشگري و عدم انجام وظايف
4 - بعد جسماني : شامل انواع دردهاي بدني ، ميگرن ، ناراحتي هاي قلبي ، بي خوابي و كاهش اشتها و انرژي

اثرات سو ء استرس :
بديهي است اگر استرس شديد باشد و يا زياد به طول انجامد زيان آور خواهد بود كه مسلما سبب بروز بيماري هايي مانند اضطراب ، افسردگي ، فشارخون ، بيماري هاي قلبي و .... خواهد شد. استرس در ايجاد و تشديد بيماري و همچنين تاخير بهبودي و تداخل در امور درمان موثر است.

آثار فيزيولوژيك استرس :
در شرايط استرس زا تعداد ضربان قلب و تنفس افزايش مي يابد. فشارخون بالا مي رود. حركات معده كند و رگهاي خوني منقبض مي شود. استرس با كاهش دادن توانايي دفاعي بدن در مقابل بيماري ها منجر به بيماري مي شود ( غيرمسقيم ) ، فرد تحت استرس ممكن است قادر به انجام وظايف خود به صورت معمولي نباشد.

راه هاي كاهش استرس :
- براي مقابله با هر مشكلي كه بر تندرستي شما تاثير مي گذرد دو راه وجود دارد راه ساده تر و مرسومي كه صدها سال درمانگران ترجيح مي دهند ، تخفيف نشانه هاي اختلال است. اما روش منطقي تر و در درازمدت ، موثرتر اين است كه به رفع علت بروز نشانه ها بپردازيد.

- تا جايي كه مي توانيد خود را بشناسيد يعني نقاط ضعف و قوت خود را شناسايي كنيد ؛ با جنبه هاي خوب و جنبه هاي بد خود كاملا آشنا باشيد. بلند پروازيها ، نيازها و آنچه را كه دوست داريد يا دوست نداريد بدانيد. ببينيد چقدر رفتار تكانشي داريد ؛ چقدر صبور هستيد ؛ چقدر مسئوليت پذيريد ؛ چقدر خوش بين هستيد و چقدر كارايي داريد ؛ ...........

- بايد موقعيت هايي كه باعث بروز يا تشديد استرس در محيط و افراد پيرامون شما مي شود را شناسايي نمائيد.

- يكي از راههاي موثر كاهش استرس پيدا كردن روش هاي جانشين براي اهداف و رفتارهايي است كه نتوانستيم به آنها دسترسي پيدا كنيم و به انجام برسانيم.

- با سپردن مسئوليت به ديگران مي توانيم استرس را كاهش دهيم. (تقسيم وظايف (
- تنظيم وقت و هماهنگ كردن كارها بر اساس زمان مورد نياز باعث كاهش استرس مي شود.

- تقويت سلامت جسمي ، افكار مثبت ، منبع كنترل دروني ، اجتماعي شدن ، حمايت اطرافيان و منابع مالي ، آرميدگي و ورزش از ديگر راه هاي كنترل استرس مي باشد.

نمي توان از همه استرس ها اجتناب كرد اما مي توان ياد گرفت كه چگونه مي توان با استرس ها كنار آمد و سازگاري حاصل نمود.
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:17 AM  توسط م.ک.  | 


در افسانه ها آمده روزي که خداوند جهان را آفريد فرشتگان مقرب را به بارگاه
خود فرا خواند و از آنها خواست تا براي پنهان کردن راز زندگي پيشنهاد بدهند∙
يکي از فرشتگان به پروردگار گفت:خداوندا آنرا در زير زمين مدفون کن∙
فرشته ديگري گفت آن را در زير درياها قرار بده∙
و سومي گفت راز زندگي را در کوهها قرار بده∙
ولي خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل کنم فقط تعداد
کمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند در حالي که من مي خواهم راز
زندگي در دسترس همه بندگانم باشد∙
در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت فهميدم کجاهي خداي مهربان راز
زندگي را در قلب بندگانت قرار بده زيرا هيچ کس به اين فکر نمي افتد که
براي پيدا کردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه کند∙
و خداوند اين فکر را پسنديد∙
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:15 AM  توسط م.ک.  | 







106- ستان واقعي در خدمتگذاري و فداكاري رقيب و حريف اند و هيچ پاداشي نمي خواهند.
107- ستانت بايد مانند كتاب هايي كه مي خواني كم باشند و برگزيده.
108- دوست آن است كه در مصيبت از كنار نرود.
109 - كسي كه صدقه مي دهد دوستي و رفاقت درو مي نمايد.
110 - اگر دوستاني نتوانند گناهان كوچك يكديگر را اغماض كنند نخواهند توانست دوستي خود را به جايي برسانند.
111 - محبت بزرگتر از قانون است.
112 - با محبت مي توان دنيا را تسخير كرد.
113 - بيهوده از ديگران انتظار محبت نداشته باشيد . اين محبت را شما بايد در دل ديگران ايجاد كنيد.
114 - در هيچ جا و هيچ موقع دشمن نمي تواند به محبت غلبه كند.
115 - شادي حقيقي نصيب كساني است كه قلبي مالامال از محبت دارند.


116 - قايق محبت حتي بر كوه صعود مي كند.
117 - كسي كه براي محبت حدودي قائل مي شود اصلاً معناي محبت را نفهميده است.
118 - كليدي كه همه دشواري ها را در زندگي خواهد گشود محبت است.
119 - محبت تلخكامي ها را شيرين و يأس را به اميد و غم را به شادي و بدبختي را به خوشبختي تبديل مي كند.
120 - محبت پژمردگان را شاداب، ناتوان را توانا، گمراهان را هدايت، مأيوسان را اميدوار و خسته دلان را جان مي بخشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:14 AM  توسط م.ک.  | 

 
 
 
پيشنهاد ازدواج دادن بي شك يكي از مهمترين و بزرگترين
گامهايي ميباشد كه تا به حال برداشته ايد. شما خواهان
آن هـستـيد كه در آن لحظه همه چيز عالي و بـه بـهتـريـن
نحو پيش رود و از آن مهمتر كه ميخواهيد پاسخ وي مثبت
بـاشـد! ايـن نكـات را هــنگام دادن پيشنهاد ازدواج مد نظر
قرار دهيد تا شانس موفقيت شما افزايش يابد:
 
1- مطمئن گرديد كه فرد مناسبي را برگزيده ايد:
 
 واضح است نه! امــا حـقـيقت امر آن است كه ازدواج چيزي نيست كه بخواهيد بـخاطـر انــگيــزه هــاي آنــي وارد آن گرديد. ممكن است شما ديوانه وار همديگر را دوست داشته باشيد اما اگر هــمسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه، ازدواج شما قطعا زياد دوام نخواهد آورد و يا آنكه ارزشهاي شما با ارزشهاي همسرتان متفاوت باشد. اگر در مورد  فردي كه ميخواهيد با وي ازدواج كنيد ترديد داريد، بهتر است بيشتر درباره آن بيانديشيد.
 
2-  مطمئن شويد هر دوي شما آمادگي داريد:
 
پيـش از آنـكه پيـشنهاد ازدواج دهيد درباره آن كه در زندگي بدنبال چه اهدافي ميباشيد، حتــي اهداف 50 سال آينده خود با يكديگر صحبت كنيد. هر چه بيشتر بــا يـكديگر در مــورد آن چـه بــراي شـما حائز اهميت ميباشد گفتگو كنيد بيشتر متوجه آن ميگرديد كه آيا با يكديگر تفاهم و سازگــاري داريـد يــا خير. همچنين بايد از لحاظ مالي آمادگي داشته باشيد. اگر شما قادر نيستــيـد كــه مخارج خود را تامين كنيد، بهتر است نامزدي خود را به تعويق بياندازيد.
 
3-  از پدر و مادر وي اجازه بگيريـد:
 
 شـما ابـتـدا بايد بدانيد كه آيا اگر پـيش از ازدواج با پدر و مادر وي مشورت كرده و اجازه بخواهيد، آنها را خوشنود ميسازد يا خير. ايـن نـكته شـايـد عـجيـب بـــنظر آيد اما شما كه نمي خـواهيد پـدر زن و مادر همسر آيـنـده خود را برنجانيد؟ اين عمل براي آنكه دلشان را بدست بياوريد بسيار موثر خواهد بود.
 
4- بطريقي پيشنهاد بدهيد كه خوشايند وي باشد:
 
 به پيـشنهاد ازدواج هـمچون يك هديه به بانوي زندگي خود بنگريد. آن را بـطريقـي طـرح ريزي كنيد كه باب ميل و سليقه وي بوده و مطابق با شخصيتش باشد. آيا وي رومـانتـيـك اسـت و يـا اهـل تـفريح و شوخ طبعي؟ آيا ميل دارد بطور محرمانه از وي خواستـگـاري كنـيـد و يا روي ديــوار درخـواست خود را بنوسيد؟
 
5- در باره هديه دادن به وي تصميم بگيريد:
 بـراي دختـرهـا و زنـان هيچ چيز مبهوت كننده تر از يك هديه غير منتظره و غافلگير كننده حلقه برليان نمي بـاشد. امـا اگـر تـوان مالي شما اجازه اين كار را به شما نميدهد، براي يك حلقه مناسب بودجه شما كفايت ميكند. اما حتما پيش از آنكه حلقه را خريداري كنيد از نوع سليـقه وي اطلاع يابـيد. ايـن كار را ميتوانيد با سوال كردن از دوستان و يا خانواده وي و يـا مشـاهـده نوع جواهرآلاتي كه وي استفاده مي كند انجام دهيد. اما بسياري از دختران تـمايـل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان حضور داشته باشند. بهرحال بايد به خواسته هاي وي احترام بگذاريد.
نكاتي ديگر در مورد روش پيشنهاد ازدواج...
 

6- مطمئن گرديد پاسخ وي مثبت ميباشد:
 
هنگاميكه پيشنهاد ازدواج ميدهيد، بـايد مطمئن باشيد كه پاسخ وي "بله" خواهد بود. شما ميباست از قبـل در مــورد ازدواج بـه انــدازه كافي صحبت كرده و كــامـــلا از آن چه طرف مقابل از يك شريك زندگي بلند مدت انتظار دارد، آگاهي يافته باشيد. درست است كه ميخواهيد پيشنهاد ازدواج شــما براي او سورپريز باشد اما نبايد بي مقدمه دست به اين كار بزنيد.
 
7-افراد زيادي را از قصد و تصميم خود آگاه نسازيد:
 
شـما مـمكن اسـت وسوسه شويد كه قصد خود را با دوستان و خانواده خود در ميان بگذاريد. امـا عـاقلانه تر آن است كه اين خبر را تنها با يكي دو تا ازدوستان و يا نزديكان صميـمــي خود در ميان گذاشته و به آنها اطمينان داشته باشيد كه رازدار و محرم اسرار شما ميباشند.
 
8-پيشنهاد خود را از حفظ نكنيد:
 
 صرفنـظر از آنـكه كـجـا و چــگـونــه پــيشنهاد ازدواج مي دهــيد، بايد آن با نهايت صداقت و ابراز عشق حقيقي شما نسبـت بـه وي هـمــراه باشد. از قبل در مورد حرفهايي كه ميخواهيد به او بـزنــيد يادداشت برداريد اما دقيقا آنها را از بر نكنيد. در آن لحظه به وي بگوييد كه چرا وي يـك فرد استـثـنايي بـوده و چـرا شما خواهان آن ميباشيد كه باقي عمر خود را با وي سپري كنيد. بـايـد جملات شما از دلتان برآيد او ميخواهد با يك مرد ازدواج كند و نه يك ربات!
 
9-مكان و زمان مناسب را بيابيد:
 
مكاني كـه پيـشـنهاد ازدواج مـي دهـيد مي تواند: رسـتوران، پارك، سينما و يا لب دريا باشد.اما بهتر است مكاني انتخاب گردد كــه بــراي هر دوي شما خاطره انگيز بوده و شما را به ياد خاطرات گذشته بيندازد. فـاكتور زمان نيز بسيار مهم مي بـاشــد اگر وي شرايط سختي را سپري مي كند، اگر خسته و يا گرفتار دغدغه هاي شخصي و شغلي خود ميباشد و يا آنكه از دست كسي عصبـانـي اسـت، زمان مناسبي براي اين كار نميباشد.
 
10-او را دستپاچه نكنيد:
 
شما ممكن است بخواهيـد پيـشنـهاد خود را براي جهانيان فرياد بزنيد و يا حداقل براي همسايگان مجاور خود! امـا مـراقب باشيـد اشـتـياق بـي حد شما كار دستتان ندهد. اگر وي شخص درونگرا بوده و از آن كه مـركز تـوجـه ديـگـران واقع گرديد بيزار ميباشد، بهتر است اين كار را بطور خصوصي با وي در ميان بگذاريد.
 
11-انتظار همه نوع پيشامدي را داشته باشيد:
 
صـرفنـظر از هـمـه نقشه ها و طرح ريزي ها، امكان دارد امور دقيقا آن طوري كه شما و يا وي تصور ميكرديد پيـش نرود. خود را براي واكنشهاي احتمالي آماده كنيد.او مـمكن است دستپـاچـه شـده و يا هيجان زده گـردد و يـا آن كه كاملا آرام و بي تفاوت باقي بماند. وي ممكن است بگويد: "بله-خيـر" و يــا "شايد". شمـا مـمكن است تصور كنيد وي را كاملا مي شناسيد امـا از پـيـش داوري و آنكه پاسخ وي چگونه خواهد بود پرهيز كنيد چون ممكن است مايوس گرديد.
 
12- اگر پاسخ وي منفي بود مايوس نشويد:
 
هـمـواره احـتـمال آن كـه وي "نه"بگويد وجود دارد. اما دلسرد نشويد با او صحبت كنيد و علت عــدم آمـادگـي وي را جـويا گرديد. وي ممكن است تـنـها بـه زمـان بـيشتـري نـيـاز داشتـه بـاشـد و يا آن كـه اصلا وي دختر مناسبي براي شما نباشد. اگر اين طور باشد بهتر است همين حالا پي بـه آن بـبـريد تا آنكه پس از ازدواج.
 
13- خيلي زود و يا خيلي دير پيشنهاد ندهيد:
 
زمـان معـيـنـي براي پيشنـهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنايي خـود بـا وي پـيشـنــهاد ازدواج ندهيد! زمان پيشنـهاد ازدواج هنـگامي اسـت كـه شـمـا بـــراي مــدتــي كافي به يكديگر متعهد شده باشيد. همچنين زياد وقت را تلف نكنيد شجاع باشيد و حـرف دلتان را بزنيد. اگر هم خيلي هم كمرو مي باشيد، مي تـوانـيد پيــشنهاد خود را در قالب نامه براي دختر مورد علاقه خود ارسال كنيد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 10:9 AM  توسط م.ک.  | 

نميدونم به چي فكر ميكنه چون اون هيچوقت درمورد
احساسش با من حرف نميزنه."

ايـن جـمـله بـه گـوشتان آشنا است؟ براي اكثر زنان واداشتن
شـوهـرشـان بـراي ايـنكه احـساسات دروني خود را با آنها در
ميـان بـگـذارنـد، كـار مشكلي بنظر ميرسد. در اين شرايط زن
احساس ميكند كه ناموفق بوده و براي مرد سوء تعبير پـيــش
مي آيد. اما در اين ميان موضوعي وجود دارد كه اغلب زن هـا
از آن بـي اطـلاع هستند. مردها ميخواهند صحبت كنـنـد. تحـت شـرايـط منـاسـب، آنـهـا سرتاسر شب به صحبت ميپردازند. اكثر مردان نياز دارند كه با همسرشان درد دل نموده و كمي