تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

از امروز تا اطلاع ثانوی تمرکز مطالب من روی روانشناس بزرگ دکتر یونگ میباشد.

با نضرات خود من را رهنمایی کنید امیدوارم مفید باشه این مطالب برای دوستداران اندیشه ...."

 

 

کارل گوستاو یونگ ، بزرگترین روانپزشک و روانکاو و نامی ترین روانشناس قرن لقب گرفته است . یونگ پدر روانشناسی نوین است . آنی یلایافه ازهمکاران یونگ در مورد او چنین نوشته است :

 

« روان برایش واقعیتی ژرف بود . او نخست خود را یک پزشک یعنی روانپزشک می دانست . او معتقد بود بینش مذهبی بیمار در مداوای بیماری نقشی قاطعی دارد » 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 10:12 AM  توسط   | 

 
 

من فكر مي كنم پس هستم . رنه دكارت

من احساس ميكنم پس هستم . آندره ژيد      من عصيان ميكنم پس هستم . آلبرت كامو

 

اما من, در اين نيمه شب, بشدت با اين انديشه دست به گريبانم كه: "من كدامم "؟

آيا آنكه همه, ميشناسند؟ يا آنكه خود را در پناه اين "نمود" نهان كرده است؟

نميدانم چرا آرزومندم از وحشت اين ترديد, در پناه اين معني آرامش را احساس كنم كه: "من هيچ كدام نيستم".

من آنم كه اين هر دو را در يافته و از هم باز شناخته است. اما اگر دريافتن و باز شناختن چيزي دليل  "نه من" بود آن باشد, اين من نيز من نيست. و چه وحشت آور است كه احساس ميكنم هر چه بدنبال خويش ميروم آنرا نمي يابم, هر چه را كه خود ميبينم خود نيستم, بيگانه ايست كه به فريب خود را من مينمايد...

اما اگر انديشه اين راه را بتواند تا سرانجام دنبال كند, دردناك نخواهد بود كه هيچ گاه به  "من" دست نيابم؟

اگر بپرسيد: پس آنكه همين انديشه ها را مي سازد كيست؟ مگر نه اين, خود "من" است؟ ميپرسم: پس اگر اين من باشد، پس "آنكه انديشه آنكه همين رامي سازد كيست" را ساخته است كيست؟

از هنگامي كه در يافته ام بجاي اين كه بگوييم: "من اينم" مي توانم گفت:  "من اين است", از يافتن خود يكسره نا اميد شده ام، چه اگر خود را يافتم كه: "فلانم" مي توانم آن را با اين جمله بيان كنم كه: "من فلان است". پس متكلم در اين ميان كيست؟ من اكنون نسبت به آنكه گفت: "هر كه خود را شناخت خدا را شناخت" بدبين شده ام كه نكند مي خواسته بگوييد, "خدا شناس كسي هست كه به يك توهم دل بسته است".

علم حضوري: اين يك دروغ مصلحتي است تا انديشه را از ورود به اندرون پر از "من" آدمي باز دارد.

من احساس مي كنم همواره آنكه مي انديشد با آنچه انديشه ميشود جداست و نيز آنكه حس ميكند با آنكه مينديشد. و از همين روست كه در ميان اين همه "من", از يافتن "من" واقعي در خويش نوميد ميشوم و گاه از بودنش, و در اين حالت است كه دوست مي دارم همه اين من هايي را كه خود مي يابم به يك حقيقت مرموز "جز من" نسبت دهم و اينها را جلوه هاي او بدانم. اما ميترسم سخنم با آنچه عارفان و فيلسوفان و صاحبان مذاهب ميگويند نزديك شود. پس چه بهتر در اين حيرت بمانم و از جستجوي خويش باز گردم.

من ميتوانم زندگي كنم در حالي كه هيچگاه ندانم "كدامم"؟

واي اگر هم اكنون سخن بركلي را كه: جهان ساختهء اين "من" است را قابل پذيرش احساس كنم, آنگاه هستي و من چه مسخره هاي ناپيدار و گيجي خواهيم بود؟!

من در چنين حالتي , بيشتر از اين رنج ميبرم كه احساس خواهم كرد انس غريزي را در اين به چند دوست بسته ام, همچون خود من و نيز اين آسمان و اين زمين و اين فضاهاي خالي پرسكوت و وسيع, سايه لغزنده يك فريب بيش نيست.

اي خداي بزرگ؟ تو چه باشي چه نباشي, من اكنون سخت به تو نيازمندم. تنها به اين نيازمندم كه تو باشي.

اي انسانها ! آن روز كه يقين كرديم در اين جهان خدايي نيست, انساني ترين وظيفه اي كه در خود احساس كه در خود حس ميكنيم اين خواهد بود كه, نوميدانه اما به سرعت دست به كار ساختن يك "انسان جاويد" شويم تا پس از ما نشاط صبح و عفت سپيده دم, اندوه ملايم غروب و اسراري را كه در دل شبها چشم انتظار "كسي" هستند تا آنها را درك كند و اين هستي تشنه را كه همواره در جستجوي دست انديشه ايست كه او را بنوازد در يابد.

اكنون در چهره هستي و در چشمان اين آسمان معصوم, بيم حسرت آميزي را مي خوانم كه روزي اگر انسان را از دست بدهند چه خواهند كرد؟

 

دكتر علي شريعتي – مجله فرهنگ خراسان 1337

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 10:7 AM  توسط   | 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

استاد زیاد مطمئن نبود. پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!

 

منبع : bamdad85.mihanblog.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 10:4 AM  توسط   | 

 
 
فارغ از اين موضوع كه زندگي امروزه ملال آور هست يا نيست؛ از آنجا كه طول عمر به آرزوي بزرگ براي بني آدم بوده و هست؛ اقدام به طراحي يك تست سنجش احتمالي طول عمر كرديم كه با محاسبه دقيق اعداد آن طول عمري كه برايتان متصور است، بدست خواهيد آورد.
البته الان از هرکی بپرسی زندگی خوش میگزره جوابش معلومه چیه؟
میگه نه بابا چه خوشی ..چه کشکی چه دوغی ... صبح میریم سر کار شب خونه بعدشم یه چی میخورم میخوابم
حالا بگذریم...
بدين منظور با محور ساختن عدد 65 كه متوسط اميد به زندگي در كشورمان است، شما بايد اعداد خواسته شده در هر مرحله را كم يا زياد كنيد:
1.اگر اكنون بالاي 65 هستيد، باشد (بزنيد به تخته و در اين سنجش هم شركت نكنيد)چون زیادی هم عمر کردین
2.اقشار آسيب پذير 5 سال كم و ديگران همان قدر زياد .
3.افراد بيكار و جوياي كار 3 سال كم و بقيه هيچ كاري نكنند تا بعد.
4.روزنامه نگاريد. هر چي دلتان ميخواهد كم كنيد. نيستيد 5 سال اضافه كنيد.
5.اگر ميخواهيد ورزش كنيد و جايي پيدا نميشود يا بليت اماكن گران است، 3سال كم و مخالف آن همان قدر زياد.
تبصره: دويدن دنبال اتوبوس و پياده روي براي كار، ورزش نيست. احتمالا آرام آرام به ارزش تبديل ميشود.
6.براي هر دوره شركت در كنكور و رد شدن در آن، يك سال كم كنيد؛ تا حداكثر 3 نوبت (از نوبت سوم به بعد عادي ميشود) دخترا 2برابر
7.اگر پيكان مدل بالا داريد يك سال كم و اگر ماشين خارجي گران قيمت داريد برو خوش باش بي خيال طول عمر.
8.انواع سالاري ها، مثل مردسالاري، زن سالاري، فرزند سالاري و غيره سالاري براي هر كدام يك سال كم.
9.هنرمند يا نويسنده ايد. راستش چطور زنده ايد.
10.                پاي تلويزيون نشينان 2 سال كم وتحريم كنندگان تلويزيون هما اندازه زياد.
11.                حداكثر سالي يك بار ميوه تازه و غذاي خوب ميخوريد، 5سال كم و اگر بين غذاها و ميوه هاي رنگارنگ گم شده ايد يه عالمه زياد.
12.                متاهل ها 2 سال كم، مجرد ها هم 2 سال كم. (فرقي نميكنه هردوش موجب دردسره)
13.                اگر در تهران هستین 10 سال کم کنین چون کم کمش 10 از عمرتونو تو ترافیکین
14.                اگر در گروه مارشال عضوید خانوما از 25 بالاتر نمیرن اقایون هم تا 35 همتون جوون میمونید .دلیلشم تابلو اگه نگرفتین بگین تا تو امیل بعدی بگم دلیلشو
در پايان اعداد را جمع كنيد.چنانچه در بين شما افرادي متوجه شدند كه با كسر سالهاي فوق الاشاره عملا چيزي ته بساط عمرشان باقي نمانده، نترسند. آنچه مهم است ، عرض عمر است نه طول عمر. اگر به اين مساله اعتقاد نداريد از باقيمانده عمر يه چند سال ديگر هم كم کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 9:26 PM  توسط   | 

 
 

توجه : این مطلب را حتما برای مدیران خود بفرستید تجربه نشان داده است اکثر مدیران ایرانی این موضوع را رعایت نمی کنند!!

يكي از ويژگي‌هاي دوران معاصر، سرعت و شتابي است كه زندگي و كار به خود گرفته است.

 براساس ويژگي‌هاي اين دوره، حتي ادبيات، روزنامه‌نگاري و اطلاع‌رساني نيز تغييراتي كرده

 ‌است. به عبارت ديگر در حوزه داستان‌نويسي، پس از رمان‌هاي چند جلدي دهه‌هاي نخست

 قرن بيستم، شاهد ظهور داستان‌هاي ميني ماليستي و كوتاه هستيم، در حوزه روزنامه‌نگاري و

 اطلاع‌رساني هم، خبرنويسي و ارائه اطلاعات با كمترين حجم و بيشترين اطلاعات از پيامدهاي

 روزگار معاصر است. در اين ارتباط، 160 نكته كاربردي و اجرايي در مديريت را براي مطالعه

 مديران، سرپرستان و كليه افرادي كه به طور مستقيم با انسانها سروكار دارند، ارائه كرده‌ايم

 كه مي‌تواند چكيده دهها كتاب و اثر علمي مديريتي در اين خصوص باشد.


 


1- در انجام كارها روي شيوه‌اي خاص تأكيد نكنيد. شايد كسي بتواند از مسير كوتاه‌تر و بهتري

 شما را به مقصد برساند.

2- توجه داشته باشيد دانش و تجربه، هيچ كدام به تنهايي رهگشا نيستند، مثل اكسيژن و

 هيدروژن كه از تركيب معيني از آنها هواي تنفس ما تأمين مي‌شود، مي‌توان با آميختن دانش

 و تجربه، راهكارهاي حياتي و استثنايي خلق كرد.

3- از هر فرصتي براي استخدام و به كارگيري افراد برجسته استفاده كنيد.

4- به خاطر داشته باشيد رعايت استانداردهاي محيط كار در كارايي كارمندان مؤثر است.

5- با فرق گذاشتن بيهوده بين افراد گروه، انگيزه كاري آنها را از بين نبريد.

6- از مشورت و نظرخواهي با نيروي جوان ابايي نداشته باشيد.

7- با رفتارهاي ضد و نقيض، اعتماد زيردستان را از خود سلب نكنيد.

8- در به وجود آوردن فضاي رقابتي سالم، كوشا باشيد.

9- براي ارتقاي سطح دانش كارمندان و افزايش بهره‌وري آنان، كلاسهاي آموزشي ترتيب دهيد

 و از لوازم كمك آموزشي بهره گيريد.

10- دقت كنيد كه توبيخ كارمند خطاكار، بايد متناسب با اشتباهاتش تعيين شود.

11- مطمئن شويد مأمور خريدي كه براي سازمان در نظر گرفته‌ايد، علاوه بر كارداني و رعايت

 اصول درست بازاريابي، مورد اعتماد، زرنگ و خوش‌سليقه نيز هست و همان‌گونه كه بر

 قيمت كالاها توجه دارد، بر زيبايي و كيفيت آنها نيز اهميت مي‌دهد.


12- در صورت لزوم با قاطعيت نه بگوييد.


13- سعي كنيد با اصول ساده روانشناسي آشنا شويد.


14- طوري رفتار كنيد كه ديگران شما را به عنوان الگو انتخاب كنند و آينده كاري دلخواه خود

 را در قالب شخصيت شما مجسم كنند.


15- هرگز در حضور كارمندان با ديگر معاشرين خود، پشت سر افراد بدگويي نكنيد.


16- رعايت سلسله مراتب كاري را به مسئولين و سرپرستان گوشزد كنيد.


17- براي آزمودن كارمندانتان با آزمايشهاي فاقد ارزش و بي‌اساس، شخصيت آنان را زير سؤال نبريد.


18- با شروع به موقع جلسات، وقت‌شناسي را عملاً به حاضرين بياموزيد.


19- براي گيراتر شدن سخنان خود، هميشه چند عبارت كليدي از بزرگان و افراد برجسته در

 ذهن داشته باشيد و در موقع لزوم آنها را به كار ببريد.

 


20- در انجام كارها به سه نكته بيش از بقيه نكات توجه كنيد: اعتماد به نفس، اعتماد به

 نفس، اعتماد به نفس.


21- انتقاد پذير باشيد.


22- با بي‌توجهي، تلاش و زحمات زيردستان را بي‌ارزش نكنيد.


23- با وسواس بيهوده در انتخاب، زمان را از دست ندهيد و به خاطر داشته باشيد زمان براي

 شما متوقف نمي‌شود.


24- براي حل مشكلات احتمالي، دورانديش باشيد و مطمئن باشيد با در نظر داشتن چند راهكار

 تخصصي، هرگز در موارد اضطراري غافلگير نخواهيد شد.


25- نقش تبليغات را در سودآوري سازمان ناديده نگيريد.


26- خواسته‌هاي خود را واضح و روشن بيان كنيد و اطمينان حاصل كنيد كه كارمندان به

 خوبي از جزئيات وظيفه‌اي كه به عهده آنان است، مطلع هستند.


27- از هر كس، مطابق دانش و تجربه‌اش توقع داشته باشيد تا بهترين نتيجه را بدست آوريد.

 
28- وظايف كارمندان را متناسب با توانايي‌هاي فيزيكي و حرفه‌اي آنان تعيين كنيد.


29- اگر از موضوعي علمي اطلاعي نداريد، يا احتياج به توضيحات بيشتري داريد، بدون هيچ

 ترديدي سؤال كنيد.


30- در موارد بحراني، خونسردي خود را حفظ كنيد و چند استراتژي بحران‌زدايي مناسب با

 فعاليت سازماني خود را پيش‌بيني و طراحي كنيد تا در موارد لزوم از آنها استفاده كنيد.


31- از رفتارهايي كه شما را در سازمان عصبي معرفي مي‌كند، پرهيز كنيد.


32- انتقامجو نباشيد.


33- زمان پياده‌سازي تصميم‌گيري‌ها، به اندازه اخذ تصميمات، مهم است. چون ممكن است

 اجراي يك نقشه خوب تجاري در زمان نامناسب با شكست روبه‌رو شود.


34- در مورد چيزي كه نمي‌دانيد، به كسي اطلاعات اشتباه ندهيد و از گفتن نمي‌دانم، هراسي نداشته باشيد.


35- با محول كردن مسئوليت به كارمندان مستعد و خلاق، زمينه رشد و خلاقيت آنان را فراهم

 كنيد.


36- بدون تفكر و درنگ پاسخ ندهيد.


37- نحوه چيدمان ميز كارمندان و محل استقرار آنها را طوري انتخاب كنيد كه افراد فراموش

 نكنند در محل كارشان هستند و نبايد بيش از حد مجاز باز هم به گفت‌و‌گو بپردازند.

 
38- حرفه‌اي‌ترين و بهترين حسابدار و مشاور حقوقي را استخدام كنيد.


39- به مشكلات مالي افراد توجه كنيد و درخواستهاي موجه اخذ وام آنان را به تعويق نيندازيد.

 
40- هميشه به خاطر داشته باشيد تواضع و متانت بر شكوه شما مي‌افزايد.


41- اگر قاطعيت مدير با مهرباني توأم باشد، تأثير شگفت‌انگيزي بر اطرافيان خواهد داشت و

 فرمانبري با ترس جاي خود را به انجام وظيفه با حس مسئوليت‌پذيري مي‌دهد.


42- سامانه‌اي را جهت اخذ پيشنهاد اختصاص دهيد و به كارمندان اطمينان دهيد كه در كمال

 رازداري به پيشنهادهاي مطرح شده رسيدگي مي‌كنيد.


43- مطمئن شويد كه حق و حقوق ديگران توسط مسئولين و سرپرستان سازمان رعايت

مي‌شود.


44- چند ساعت از يك روز مشخص در ماه را به بازديد از سطوح مختلف سازمان و گفت‌وگوي

 رودررو با كارمندان اختصاص دهيد.


45- در سمينارهاي مرتبط با فعاليت خود شركت كنيد.


46- در كمك رساني‌هاي مراسم خيريه پيشقدم باشيد.


47- با درايت و زيركي هميشه در كمين شكار فرصتهاي طلايي باشيد.


48- صبر و حوصله را از مهمترين اركان موفقيت تلقي كنيد.


49- مسئوليت‌پذير باشيد.

 


50- به منظور اطلاع حاصل كردن از مطالب جديد علمي، در چند سايت اينترنتي مرتبط عضو

 شويد.


51- چند تكه كلام اختصاصي و جالب براي خود انتخاب كنيد.


52- تفكر و تعمق قبل از پاسخگويي راحت‌تر از پيدا كردن چاره‌اي براي تغيير آنچه عنوان شده

 مي‌باشد.


53- وقتي مي‌خواهيد كاري را به كسي محول كنيد، روشي را براي عنوان كردنش انتخاب كنيد

 تا حس مسئوليت افراد برانگيخته شود.


54- علت شكست‌هاي سازماني را تجزيه و تحليل كنيد تا ضمن تشخيص مسير نادرست، از

 تكرار آن جلوگيري كنيد.


55- با بي‌اهميت جلوه دادن كارهاي كارمندان، زحمات آنان را بي‌ارزش نكنيد.


56- با انجام ورزشهاي فكري، قابليت‌هاي ذهني خود را تقويت كنيد.


57- به هر كس فراخور فعاليت و بازده كاري‌اش پاداش دهيد و با در نظر گرفتن پاداشهاي

 مساوي، حركت افراد شايسته گروه را كند نكنيد.


58- با به كارگيري مشاورين كارآزموده و متعهد، موقعيت بازار كار را تحليل كنيد و استراتژي

 به كار بگيريد كه هميشه يك گام از رقبا جلوتر باشيد.


59- اجازه ندهيد بار مسئوليت كارمندان بي‌كفايت و كند بر دوش كارمندان خبره و ساعي

 تحميل شود زيرا افراد با درك اين بي‌عدالتي انگيزه خود را از دست مي‌دهند.


60- دانش حرفه‌اي خود را تا حدي بالا ببريد كه در موارد لزوم در مقابل كليه سؤالات حرفه‌اي

 حاضر جواب باشيد.


61- زمان استخدام، افراد علاوه بر تست‌هاي مقرر شده، تست‌هايي انجام دهيد كه مطمئن شويد

 كسي را كه به كار مي‌گماريد، تنبل نيست! زيرا افراد تنبل فشار كاري ديگران را بيشتر

 مي كنند.


62- هنگام دست دادن، دست افراد را محكم و صميمانه بفشاريد.


63- وقتي عصباني هستيد، درباره ديگران تصميم‌گيري نكنيد.


64- هميشه وقت‌شناس باشيد. براي حضور به موقع، مي‌توانيد از ترفند قديمي 5 دقيقه جلو

 كشيدن ساعت استفاده كنيد.


65- هرگز اميد ارتقا را از زيردستان نگيريد، زيرا به طور يقين، انگيزه آنها براي تلاش از بين

 مي‌رود.


66- سعي كنيد در صورت لزوم در دسترس باشيد و شانس حرف زدن را به همه سطوح

 سازمان بدهيد. در اين صورت شايد با ايده‌هاي درخشاني روبه‌رو شويد.

67- به كارمندان ساعي و متعهد بگوييد كه چقدر براي سازمان مفيد هستند و شما به آنها

 علاقه و اعتماد داريد.


68- هيچگاه اجازه ندهيد كسي حالت افسردگي و نااميدي شما را ببيند.


69- به شايعات بي‌اساس بي‌توجه باشيد و در مورد زيردستان از روي دهن‌بيني قضاوت نكنيد.

 
70- خشكي جلسات طولاني را با شوخ‌طبعي قابل تحمل كنيد.


71- از سرزنش كردن ديگران در جمع خودداري كنيد.


72- براي همه سطوح سازمان حتي خدمه و نامه‌رسانها احترام قائل شويد.


73- از منشي خود بخواهيد روز تولد كارمندان، كارت تبريكي را كه توسط شما امضا شده

 است، برايشان ارسال كند.


74- در موقع امضا كردن نامه‌‌ها و مكتوبات آنها را به دقت مطالعه كنيد و از امضا كردن آنها،

 زماني كه حوصله و تمركز نداريد پرهيز كنيد.

 


75- خوش‌‌ژست و خوش‌بيان باشيد و در جمع با انرژي و اشتياق حاضر شويد.


76- با قدرداني به موقع از كارمندان، انرژي كاري آنان را افزايش دهيد و حسن خلاقيت را در

 آنان تقويت كنيد.


77- موقع حرف زدن با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه كنيد و هميشه متبسم باشيد.


78- هرگز براي پيشبرد اهداف كاري خود، ديگران را با وعده‌هاي بي‌اساس فريب ندهيد.

 
79- سعي كنيد اسامي كارمندان را به خاطر بسپاريد و در حين صحبت كردن با آنان، اسمشان

 را به زبان بياوريد.

80- همواره به خاطر داشته باشيد به كار بردن الفاظ مؤدبانه از اقتدار شما نمي‌كاهد.


81- اشتباهات زيردستان را بيش از حد لازم به آنها گوشزد نكنيد.


82- امين و رازدار افراد باشيد.


83- روي اشتباهات خود پافشاري نكنيد و بي‌تعصب خطاهاي خود را بپذيريد.

 
84- با عبارات كنايه‌آميز و نيشدار به ديگران درس عبرت ندهيد.


85- با آرامش و خونسردي به حرفهاي ديگران گوش كنيد و براي صرفه‌جويي در زمان مرتباً

 حرف آنان را قطع نكنيد.

86- روش محاسبات مالي را تا حدي ياد بگيريد تا قادر به تجزيه و تحليل‌هاي گزارشات مالي

 سازمان باشيد.

87- در جلسات دائماً به ساعت خود نگاه نكنيد.

88- به نحوه پوشش و ظاهر خود توجه كنيد.


89- تا صحت و سقم مسأله‌اي روشن نشده، كسي را مؤاخذه نكنيد.


90- معاشرين چاپلوس خود را جدي نگيريد.

91- نكات جالب و پندآموز كتابهايي را كه مي‌خوانيد، در دفتري يادداشت كنيد و در موارد

مناسب آنها را به كار ببريد.


92- انعطاف‌پذير باشيد.

93- بدون توهين به عقايد ديگران، با آنها مخالفت كنيد.

94- نسبت به قول خود پايبند باشيد.

95- در موقعيت‌هاي بحراني بر خود مسلط باشيد و نگذاريد زيردستان از اضطراب شما آگاه

 شوند.

96- براي حرف زدن زيباترين و خوش‌آهنگ‌ترين الفاظ را انتخاب كنيد.

97- ريسك‌‌پذير باشيد.

98- نحوه استفاده از نرم‌افزارهاي مرتبط با كار خود را بياموزيد.

99- براي ثبت ايده‌هاي درخشاني كه ناگهان به ذهن مي‌رسند، هميشه يك قلم و كاغذ به همراه

 داشته باشيد.

 

100- كتابخانه سازمان را به روز كنيد و اسامي كتابهايي را كه اضافه مي‌شود به صورت

 ليست منتشر شده در اختيار كارمندان قرار دهيد.

101- مطمئن شويد ابراز رضايت شغلي افراد به سبب ترس از توبيخ مسئولين و سرپرستان

 نيست.

102- به واسطه مدير بودن خود، از ديگران توقع بيجا نداشته باشيد.

103- در اولين فرصت در خاتمه دادن به مشاجرات و كدورتهايي كه بين كارمندان پيش مي‌آيد،

 حكميت كنيد و برقرار كننده صلح و آشتي باشيد.

104- در مصاحبه‌ استخدامي افراد به سوابق كاري آنان توجه و به خاطر داشته باشيد كارمند

 موفق كارنامه‌اي پربار به همراه دارد.

105- از انحصاري كردن خدمات رفاهي سازمان پرهيز كنيد و اجازه دهيد همه سطوح از اين

 خدمات بهره‌مند شوند.

106- زمان دقيق پياده‌سازي تصميمات اخذ شده را پيدا كنيد، چون ممكن است اجراي يك نقشه

 خوب، در زمان نامناسب با شكست روبه‌رو شود.

107- براي حفظ اطلاعات سازماني، از بهترين و پيشرفته‌ترين سيستم حفاظتي استفاده كنيد.

 108- زبده‌ترين كادر بازاريابي را گردآوري كنيد و حتي زماني كه سوددهي سازمان در وضع

 مناسبي قرار دارد، از آنان بخواهيد ريتم فعاليت‌هاي خود را كند نكرده و همچنان به صورت

 جدي ادامه دهند.

109- به منظور جلوگيري از تك‌روي و رقابت‌هاي ناسالم، روحيه انجام كار گروهي در سازمان

 را تقويت كنيد.

110- از عنوان كردن فرامين غيرقابل اجرا و غيرمنطقي احتراز جوييد، زيرا جز خدشه‌دار

 كردن شخصيت حرفه‌اي شما پيامدي ندارد.

111- عملكرد افراد را در زمان اضافه‌كاري كنترل كنيد تا بدينوسيله از سوء استفاده افراد

 ناشايست كه به عنوان اضافه‌كاري در سازمان به انجام كارهاي شخصي يا اتلاف وقت

 مي‌پردازند، جلوگيري شود.

112- از نگارش واژه‌اي كه از صحت املاي آن اطمينان نداريد، پرهيز كنيد و براي حصول

 اطمينان از نگارش صحيح لغاتي كه فراموش كرده‌ايد، هميشه يك فرهنگ لغت در دسترس

 داشته باشيد.

113- وقتي در مورد موضوعي محرمانه صحبت مي‌كنيد، مراقب استراق سمع ديگران باشيد.

114- اموال مهم سازمان را بيمه كنيد.

115- در سلام كردن و ايجاد ارتباط دوستانه پيشقدم باشيد.

116- مراقب سلامتي خود باشيد و هرگز از ياد مبريد عقل سالم در بدن سالم است.

117- مطمئن شويد كادر مالي شما به موقع در پرداخت صورت حساب‌ها اقدام مي‌كنند و

پرداختها بنا به دلايل غيرموجه، به تعويق نمي‌افتد. چون تأخير در پرداخت‌ها به اعتبار مالي

 شما لطمه جبران‌ناپذيري وارد مي‌كند.

118- عيب‌جو و بهانه‌گير نباشيد و اجازه ندهيد اين دو خصلت در شما به عادت مبدل شود.

119- هرگز از خاطر نبريد انسان، اشرف مخلوقات است و با درايت و پشتكار مي‌تواند براي

 هر مشكلي، راه حل مناسبي پيدا كند.

120- برخي از بازنشستگان پس از بازنشستگي تمايل به ادامه كار دارند، اگر مي‌خواهيد اين

افراد را به كار بگيريد توجه داشته باشيد توانايي و انرژي و يا انگيزه‌ كافي جهت نيل به اهداف

 سازماني در اين افراد وجود داشته باشد و درخواست كار آنها صرفاً به دليل رفع نياز مالي

 نباشد.

121- همواره هوشيار باشيد كسي در سازمان جهت حفظ عنوان شغلي و موقعيت خود به

 عنوان ترمز براي نيروهاي فعال و پرانرژي عمل نكند.

122- از اشتباهات خود درس بگيريد و آن را به ديگران نيز درس بدهيد.

123- حتي وقتي موردي پيش آمده كه به شدت ترسيده‌‌ايد، اجازه ندهيد اطرافيان از اين حس

 شما مطلع شوند.

124- افراد متخصص سازمان را براي اخذ نشريه‌هاي تخصصي آبونه كنيد.

125- هيچكس را دست كم نگيريد.

 

126- حامي ضعيفان باشيد و اجازه ندهيد حق كسي ضايع شود.

127- اگر در جمعي هستيد كه موضوع مورد بحث را نمي‌دانيد و روشن شدن اين امر به اعتبار

 علمي شما لطمه خواهد زد، لازم نيست با اظهار نظر در مورد آن، عدم آگاهي خود را عيان

 سازيد. مي‌توانيد سكوت كنيد تا در اولين فرصت به تكميل اطلاعات خود بپردازيد.

128- آرام و شمرده صحبت كنيد.

129- زماني كه از كسي اشتباهي سر مي‌زند، با رفتار صحيح و منطقي او را شرمنده كنيد، نه

 با توهين و ناسزا.

130- به اندازه كافي استراحت كنيد و اجازه ندهيد خستگي و استرس به سلامت روحي شما

 لطمه وارد كند.

131- هر از چند گاهي جلسه‌اي به منظور پرسش و پاسخ با حضور سرپرستان ترتيب دهيد تا

 از صحبت عملكرد و برنامه‌هاي آنان مطمئن شويد.

132- سرپرستان و مسئولين، پل ارتباطي مديريت و كارمندان هستند، تا از استحكام اين پل

 مطمئن نشده‌ايد بي‌محابا گام برنداريد، چون در غير اين صورت ممكن است سقوط كنيد.

 
133- كارمندان را تشويق كنيد تا با ابتكار در انجام كارهايشان راههايي براي صرفه‌جويي و

 پايين آوردن هزينه‌ها پيدا كنند.


134- كتاب قانون تجارت را در دسترس داشته باشيد.


135- با توجه بيش از حد به افراد خاص، حسادت ديگران را برانگيخته نكنيد.


136- به ديگران فرصت جبران اشتباهاتشان را بدهيد.


137- نقاط ضعف و قوت خود را كشف كنيد.


138- مطمئن شويد هيچ منبع انرژي، بيهوده به هدر نمي‌رود. براي مثال كسي را موظف كنيد

 تا از خاموش بودن چراغها و بسته بودن شيرهاي آب پس از اتمام ساعات اداري و خروج

 نيروها اطمينان حاصل كند.

139- با اولين برخورد، در مورد كسي قضاوت نكنيد.

140- حس ششم خود را ناديده نگيريد.

141- هر كسي را فقط با خودش مقايسه كنيد، نه ديگران.

142- براي هر بخش، يك جعبه كمك‌هاي اوليه تهيه كنيد.

143- اعجاز عبارات تأكيدي و مثبت را ناديده نگيريد.

144- راحت‌ترين مبلمان و چشم‌نوازترين وسايل را براي اتاق خود تهيه كنيد و براي استفاده

 بهينه از فضا و زيبايي محيط از طراحان داخلي كمك بگيريد.


145- پنجره‌ها را مسدود نكنيد، اجازه دهيد همگان از نور و هواي تازه كه ارزانترين موهبتهاي

 الهي هستند، بهره‌مند شوند. گاهي وزش يك نسيم مي‌تواند آرامش چشمگيري براي محيط به

 ارمغان بياورد.

146-از انجام هر جابه‌جايي براي نيروي انساني در محيط كار، نمي‌توان نتيجه مطلوب گردش

 شغلي را حاصل نمود. اگر جابه‌جايي كارمندان اصولي و حساب شده نباشد، باعث افت راندمان

 كاري و دلزدگي آنان از كارشان مي‌‌شود.

147- مراقب باشيد و اجازه ندهيد سرپرستان و مسئولان براي پياده‌سازي نظرات شخصي و

 اجراي فرامين خود، خودسرانه دستوري را به اسم شما اعلام كنند، زيرا در اين صورت اگر اين

 دستورات صحيح و قابل اجرا نباشد، از حسن شهرت و محبوبيت شما كاسته خواهد شد.

148- سرمايه‌هاي مالي، وقت و انرژي نيروي انساني را با آموزشهاي غيرضروري به هدر

 ندهيد. براي هر كسي آموزشي را تدارك ببينيد تا بتواند از آن در بهبود بخشيدن كارهايش

 استفاده كند. در غير اين صورت وقتي فرصتي براي استفاده از اين آموخته‌ها دست ندهد، خيلي

 زود به ورطه فراموشي سپرده مي‌شود و هرگز تبديل به يك مهارت نمي‌شود.

149- بي‌طرفانه راجع به مسائل تصميم‌گيري كنيد تا زاويه ديد شما وسعت پيدا كند.


150- با هر نوع بي‌انضباطي مبارزه كنيد.

 


151- روز خود را با خوردن صبحانه‌اي مقوي آغاز كنيد.


152- از ايمن بودن آسانسورها و ساير وسايل مهم اطمينان حاصل كنيد و اگر احتياج به تعبير

 يا تغيير دارند، بدون فوت وقت اقدام كنيد.

153- حتي اگر سن شما از كارمندان كمتر است، آنچنان دلسوزانه با مسائلشان برخورد كنيد تا

 لقب "پدر سازمان" را كسب كنيد.


154- جهت حفظ سلامتي و چالاكي هر روز حداقل 15 دقيقه نرمش كنيد.


155- در برخي از برنامه‌ريزي‌ها و اخذ تصميمات از كاركنان نيز نظرخواهي كنيد تا با اين

 مشاركت صميميت بيشتري بين مديريت و كاركنان برقرار گردد و حس مسئوليت‌پذيري افراد

 افزايش يابد.


156- از كاركنان بخواهيد اگر با مشكلي روبه‌رو مي‌شوند ضمن اعلام آن مشكل چند راه حل

 مناسب نيز ارائه دهند.


157- گاهي اوقات بدون اطلاع قبلي وارد اتاق كاركنان شويد و شخصاً با آنان به گفت‌وگو

 بپردازيد.


158- با برقراري امنيت شغلي در محيط روحيه كاري افراد را بهبود ببخشيد.


159- اگر به افراد شخصيت بدهيد و با برخوردهاي نادرست عزت نفس آنان را پايمال نكنيد

 آنان به مثابه اهرم عمل مي‌كنند و قادر خواهند بود مسئوليت‌هايي كه به عهده آنان است بدون

 استرس و فشار روحي و با كيفيت بهتري به انجام برسانند.


160- مشوق و ترويج‌دهنده كار تيمي باشيد تا هماهنگي و همسويي كاركنان جايگزين

 رقابت‌هاي ناسالم شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 9:25 PM  توسط   | 

 

 

با خود انديشيد كه اي كاش جايي مي داشتند كه با هم

تنها باشند و هر زمان كه ديدار مي كنند ، مجبور نباشند

 تن به هماغوشي بدهند.

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 1:46 PM  توسط   | 

 

 پيشينيان، افسرده جاني را مرض زنانه مي پنداشته و به هورمونها مرتبط مي دانستند. ممكن است اين باور ديرين برخي مردم را از تشخيص نشانه ها و انتخاب روش درماني مناسب باز دارد.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 9:28 PM  توسط   | 

 

 

 

Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group
 
 
در روايت وارد شده است كه دعا «مخّ العبادة»؛ مغز عبادت، يا به تعبير رايج ماها، روح عبادت، دعاست. دعا يعنى چه؟ يعنى با خداى متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزديك خود احساس كردن و حرف دل را با او در ميان گذاشتن. دعا يا درخواست است، يا تمجيد و تحميد است، يا اظهار محبت و ارادت است؛ همه‏ى اينها دعاست.
 
دعا يكى از مهمترين كارهاى يك بنده‏ى مؤمن و يك انسان طالب صَلاح و نجات و نجاح است. دعا در تطهير روح چنين نقشى دارد.
 
دستاوردهاى دعا چيست؟ وقتى ما با خدا سخن مى‏گوييم، او را نزديك خود احساس مى‏كنيم، مخاطب خود مى‏دانيم و با او حرف مى‏زنيم، اين دستاوردها از جمله‏ى فوايد و عوايد دعاست. زنده نگهداشتن ياد خدا در دل، غفلت را - كه مادر همه‏ى انحراف‏ها و كجى‏ها و فسادهاى انسان، غفلت از خداست - مى‏زدايد. ......
 
 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 1:38 PM  توسط   | 

 

هفتهء آخر سال قبل بود که گفتم برای خودم به مناسبت عید یک کارتون توپ بخرم در حد و اندازه های شیر- شاه و بقیهء کارتون های آنچنانی، که زبان اصلی اش هم انگلیسی آمریکایی باشد تا بلکه چیزکی هم به مهارت های زبانی خودم افزوده باشم. از بین کارتون هایی که در مجتمع پایتخت دیدم – و بعضی از آنها را پخش می کردند – عنوان "عروس مرده" و تصویر روی جلدش – که یک عروس پوسیده و استخوانی را به همراه یک مرد وحشت زده نشان می داد، دست در دست هم! – نظرم را جلب کرد. دی وی دی بود و قیمتش قابل توجه. اما می دانستم که آدم باید مخاطره پذیر باشد. مدت ها بود که یک ماجرای داستانی از نوع وحشتناک را تجربه نکرده بودم. یکی دو ماه قبل که فیلم یک بوس کوچولو را دیدم، از آن صحنهء ابتدایی فیلم که هدیه تهرانی در نقش عزرائیل نصفه شب به خانهء آن نویسنده می آید و از او یک فنجان شکر طلب می کند، خیلی جذبم کرده بود. بعد هم افسوس خورده بودم که چرا فیلم، وحشتناک نیست و مضمونش سیاسی- اجتماعی ست. دلم می خواست فیلمی با مضمون فلسفی در رابطه با مرگ و امور خارق العاده – و نه روزمره – ببینم


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:42 AM  توسط   | 

 


ازهیچ قسمتی از فیلم به اندازهء این قسمت خوشم نیامد: آبان که روی تحت بیمارستان بر اثر پیشرفت سرطانش مشرف به موت است به سید، مرد دهاتی تقریبآ زشت و کوتاه قدی با ریش های پر پشت سیاه، می گوید(نقل به مضمون): سید تو اینقدر خوبی که خدا تو رو توی این دنیا هم تو بهشت قرارداد، جایی که شما زندگی می کنید (کندلوس) خود بهشته! تو هم فرشته ای! سید هم جواب می دهد: خوب نباشم چی کنم خواهر؟! همولایتی هام از من گشنه تر، من از اونا گشنه تر! دست به مال اونا دراز کنم؟ همولایتی هام به چشم برادری همه از من بدترکیب ترند، چشم چرونی کنم؟ بد باشم که چی کنم؟! اونو خفه کنم؟! (با اشاره به تخت بغلی بیمارستان که زن رو به موتش روی اون خوابیده) سید که در کندلوس اطراف کلاردشت زندگی می کند برای تهرانی های علاقه مند به طبیعت زیبای کندلوس، شیر و عسل می آورد. به این ترتیب هیچ چیز در این طنز غیر واقعی نیست. او واقعآ مثل یک فرشته است. چون اصلآ امکان گناه و بدکاری ندارد! چون به شیوهء ساده ای زندگی می کند. و درست مانند فرشتگان کارش پیشکش کردن شیر و عسل در باغ های کندلوس است

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:41 AM  توسط   | 

 


مرحوم نوذری که زنده بود، در برنامهء صبح جمعه با شما، از رادیو طنزهایی اجرا و پخش می شد. خود نوذری جای پیرمرد خسیسی صحبت می کرد که مراتب خساستش عجیب و خنده دار بود. یکی از شخصیت های طنز آن برنامه پیر زنی بود که عادتآ انتهای جملاتی را که ادا می کرد، تکرار می کرد! به اصطلاح طنزآمیز همان برنامه مدام "سوزنش گیر می کرد!" این تکرار انتهای جملات ادا شده، هرچند که خودش به اندازهء کافی مضحک به نظر می رسد، اما تعمدآ نویسندگان برنامه جملاتی را انتخاب می کردند که اگر انتهای آنها تکرار می شد واقعآ صورت خنده داری پیدا می کرد. متآسفانه آن برنامه مربوط به سال ها پیش است و مثالی به خاطرم نمی آید. اما برای اینکه توضیح دهم قضیه چه بود: تصور کنید جملهء : « این موضوع به نظر من به صرفه نیست » در صورت تکرار انتهای آن می شد: نظر من به صرفه نیست... نظر من به صرفه نیست

اخیرآ بد جوری افتاده ام روی مطالعهء زبان پریشی. به طوری که این چند روز بارها از خودم سوال کردم علت بنیادین علاقهء ناگهانی من به این موضوع چه می تواند باشد؟ وقتی جلد دوم فلسفهء صورت های سمبولیک(اندیشهء اسطوره ای) را می خواندم، کاسیرر به مناسبتی در زیر نویس از یک مورد آسیب شناختی به نقل از روانکاوی به نام پل شیلدر حرف زد که خیلی جالب بود. یک مورد کاملآ غریب از زبان پریشی: شخص بیمار درست مثل مصریان باستان و مردمان کهن معتقد شده بود که کلمات را اجرام سماوی به انسان اعطاء کرده اند و این کلمات همه گی اثرات جادویی دارند. نه تنها خود کلمه، بلکه هر حرفی از کلمه هم همین طور! کاسیرر به همین توضیح کوتاه بسنده کرده بود که بنا به این مورد گزارش شدهء بالینی باورهای اسطوره ای در نمونه های آسیب شناختی بازمی گردند. کاسیرر چند فصل جلوتر از همان پل شیلدر نمونه ای دیگر نقل می کند که البته ربطی به زبان پریشی ندارد ولی به هر حال مصداقی دیگر از بازگشت باورهای اسطوره ای در نمونه های آسیب شناختی روانی ست. همین مورد هم به معنای کلاسیک کلمه جزء مصادیق زبان پریشی محسوب نمی شود. این نکته را وقتی فهمیدم که تصمیم گرفتم راجع به زبان پریشی بیشتر بدانم

قضیه از آنجا شروع شد که زنگ زدم به منزل استاد یدالله موقن و در مورد این زیرنویس جذاب سوال کردم. پرسیدم کجا می توانم در این مورد بیشتر تحقیق کنم. آقای موقن گفت کاسیرر در جلد سوم همین کتاب – با عنوان فرعی پدیده شناسی شناخت – که البته به پارسی ترجمه نشده صحبت هایی کرده است. مدتی طول کشید که جلد سوم را تهیه و برای خواندن به سراغش بروم. اما امروز حسابی روی آن متمرکزم. حق با آقای موقن بود. کاسیرر فصلی به عنوان "آسیب شناسی آگاهی سمبولیک" دارد که آنجا به طور مشخص راجع به زبان پریشی صحبت می کند. این فصل طولانی ترین فصل این کتاب است و خود پنج قسمت دارد. قسمت اول را به طور کامل و دقیق ترجمه کرده ام. اما تصمیم دارم مقاله ای تآلیفی بنویسم که احتمالآ عنوانش این خواهد بود: "نظریهء نمادناشناسی ارنست کاسیرر در زبان پریشی". برای نوشتن این مقاله باید چند ماهی بیشتر مطالعه کنم. نه تنها روی آثار کاسیرر، بلکه در مورد نظریات دیگر زبان پریشی به طور کلی

به همین خاطر گذرم به پژوهشکدهء علوم شناختی افتاد. کتابخانهء خوبی در مورد فلسفهء ذهن و روانشناسی شناخت دارد. یکی از شماره های نشریهء این پژوهشکده مقالاتی در مورد زبان پریشی داشت. مقاله ای نسبتآ طولانی از آقای دکتر رضا نیلی پور و و دکتر کوروش میرپور در مورد تاریخ نظریات زبان پریشی در این نشریه خواندم که بسیار جالب و مفید بود. در این مقاله فهمیدم که مصریان باستان در مورد زبان پریشی چه توضیحی داشتند. و اینکه فردریک اول پادشاه سوئد و ویلیام هاروی – کاشف گردش خون در بدن – مبتلاء به زبان پریشی بودند. گوته رمان "کارآموزی ویلیام میستنر" را به تقلید از زندگی نامه های خودنوشت بیماران زبان پریش نوشت. چون شخصیت اول داستان او پدری ست که درست وقتی می خواهد مطلب مهمی را به دخترش بگوید، ناگهان دچار زبان پریشی می شود و زبانش بند می آید. و بالاخره اینکه نوعی از زبان پریشی تحت عنوان شبه واژه سازی و همچنین نوعی دیگر تحت عنوان تکرار غیر ارادی کلمات و جملات توسط پزشکان در تاریخ ثبت شده است. پس ظاهرآ نویسندگان آن برنامهء طنز از روی یک نمونهء عینی آن شخصیت طنزآمیز را ساخته بودند.

در مورد مقاله ای که خواهم نوشت امیدوارم بتوانم در آینده یک یادداشت دیگر را اختصاص دهم. تصور می کنم با تبیینی که کاسیرر از زیان پریشی می کند، راه برای ارتباط یافتن میان دست کم برخی از نمونه های زبان پریشی با اوضاع و احوال فرهنگی کل جامعه و باورهای فرد مبتلاء باز می شود. همین طور می خواهم بدانم چه رابطه ای بین زبان و آگاهی هست که بسیاری از نحله های عرفانی مرحله ای برای ذکر داشته اند. ذکری که معنایش تکرار مداوم برخی صفات الهی بود و مدعی بودند از پس این همه تکرار معرفت جدیدی نصیب سالک می شود. ویلیام جیمز در تنوع تجربیات دینی خودش اشاراتی به این نوع تجربیات عرفانی دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:40 AM  توسط   | 

 

یادداشت قبلی من در مورد زبان پریشی و تبیین کاسیرر از آن در چهارچوب پدیده شناسی آگاهی سمبولیک بود. گفته بودم که به دنبال مطالعه ی دقیق نظر کاسیرر در این مورد هستم. الان که این یادداشت را می نویسم خوشحالم که موفق شدم فصل طولانی کتاب کاسیرر را در این مورد بخوانم و مقاله ای تهیه کنم. واقعآ جالب بود. مقاله ای که نوشتم سعی می کند نظر کاسیرر را در این مورد تقریر کند. این کار چندان ساده نبود چون توضیحات کاسیرر در مورد زبان پریشی بسیار طولانی و مفصل است به طوری که طولانی ترین فصل کل سه جلد فلسفه ی صورت های سمبولیک را به وجود آورده است. از طرف دیگر کسی که از قبل با دیدگاه فلسفه ی صورت های سمبولیک آشنایی ندارد و بخواهد مستقیمآ به سراغ این فصل برود دچار مشکل می شود. چون درک کامل آنچه در این فصل آمده مستلزم آشنایی با کلیت نظریه ی سمبولیک است. شاهد مدعا هم اینکه کاسیرر خود بارها در این فصل به فصول قبلی کتابش ارجاع می دهد. در نتیجه ناچار بودم دو یا سه بخش اول مقاله ام را به توضیحات کلی ای – ذیل عناوینی مانند خصلت سمبولیک ادراک، خصلت سمبولیک زبان و ... – اختصاص دهم. این کلی گویی های اول مقاله، اگرچه ممکن است خواننده را به خاطر ناکافی بودن توضیحات، مآیوس کند، اما در عین حال چاره ای از آنها نبود. برای رسیدن به اصل مطلب می بایست مقدمه چینی کرد. صرفنظر از آنکه مقاله ام چقدر برای کسانی که از موضوع مطلع نیستند مفید فایده است، نوشتن آن برای خودم مفید بود. چون در حکم تکرار و بازگویی آنچه که خواندم و نتیجه گیری از آن بود

به مناسبت نوشتن همین مقاله تصمیم گرفتم مجددآ با آقای موقن تماس بگیرم. برای من خیلی جالب بود که ایشان یادداشت قبلی من را خوانده بود. در واقع از طریق جستجوی اینترنتی اسم خودشان وبلاگ من را پیدا کرده و به این یادداشت برخورده بودند. آقای موقن لطف کرد و پذیرفت که مقاله ی فوق الذکر من را بخواند و نظرات اصلاحی خودش را به من منتقل کند. نظرات ایشان می تواند مقاله ی من را احیانآ جرح و اصلاح کند. همین طور آقای موقن
سایت ماهمگ را به من معرفی کرد که سه مصاحبه با خود ایشان در این سایت موجود است. روی عنوان ماهمگ کلیک کنید تا سایت را ببینید

من مقاله ی نیمه کاره ای هم در مورد فیلم کارتونی "عروس مرده" دارم که در آن سعی کرده ام اسطوره شناسی کاسیرر را برای تفسیر داستان و صحنه های فیلم به کار بگیرم. قسمت پایانی این مقاله که به نظرم مهم ترین قسمت آن هم هست، عنوانش "مفهوم مرگ و زندگی" ست. پریشب به صرافت افتادم این مقاله را تکمیل کنم. چون به نظرم رسید مقاله ی خوبی خواهد شد. اما قبل از آن باید چند مطلب را مطالعه کنم. به همین خاطر سراغ کتابی رفتم که چند وقت پیش از کتابخانه ی دانشگاه برای خودم کپی کردم: معانی جدید مرگ. این کتاب مجموعه مقالاتی ست در مورد تلقی های جدیدی که از مرگ در بین متفکرین، دانشجویان و محصلان، کارکنان بیمارستان ها، پزشکان و مسئولین کفن و دفن مردگان در آمریکای امروز به وجود آمده است. مقاله ای از یک روانشناس خواندم به نام روبرت لیفتن که بسیار نظرم را جلب کرد. این آقا اولآ معتقد است بسیاری از ناراحتی های روانی را می توان بر اساس صدمه دیدن حس جاودانگی در شخص بیمار تبیین کرد. مثلآ هیستری و اسکیزوفرنی دست کم گاهی بر مبنای تشویش مرگ یا بهت زدگی روانی ناشی از دیدن کشتار دسته جمعی انسان ها قابل توضیح است. لیفتن ظاهرآ مدت ها بازماندگان فاجعه ی اتمی هیروشیما را از نزدیک مطالعه کرده است و در میان آنان این بهت زدگی را که منجر به بی تفاوتی نسبت به زندگی شده یا ارتباط آنها را با واقعیت قطع کرده، مشاهده کرده است. آنها مثل روبات شده بودند. ثانیآ امکان به کارگیری چنین تبیینی به طور گسترده منوط به این است که ما بپذیریم انسان ها به شیوه های مختلف و البته به نحو سمبولیک چنین حسی از نامیرایی را همواره با خود دارند. به طوری که از دست دادن این حس به سلامت روانی آنها صدمه می زند. مرگ و زندگی صرفنظر از مفهوم فیزیکی خود حداقل پنج معنای سمبولیک هم دارند که به زعم لیفتن در تمامی دوران ها و در فرهنگ های مختلف مورد توجه بوده است. نامیرایی به معنای تداوم حیات در نسل های آینده از طریق فرزندان، به معنای پایداری و عدم زوال طبیعت، به معنای رسیدن به ساحت اخلاقی حیات(نامیرایی در ادیان ابراهیمی)، به معنای در یاد دیگران ماندن و یا حالات شدید جذبه را تجربه کردن همه گی مطرح بوده است. لیفتن فلسفه ی کاسیرر را پشتیبان نظریات خودش محسوب می کند و در قسمت ارجاعات نام برخی از آثار کاسیرر از جمله فلسفه صورت های سمبولیک را می آورد. او با اتکا به اندیشه این فیلسوف آلمانی؛ میان مفاهیم انضمامی مرگ و زندگی در زیست شناسی تا مفاهیم انتزاعی گسستگی و پیوستگی پل می زند

من شیفته ی کاربردهای احتمالی دیدگاه آگاهی سمبولیک در مطالعه ی پدیده های روانشناختی هستم. در واقع تبیینات روانشناختی غالبآ تقلیل گرایانه بوده است و بیش از حد به فیزیولوژی و دیدگاه حس گرایانه تکیه می کرده است. پدیده شناسی آگاهی چه از نوع هوسرلی و چه از نوع کاسیرری (که همان پدیده شناسی آگاهی سمبولیک است) با نگاهی بازتر و جامع نگرتر به حیات روحی- روانی انسان تمرکز می کند. ظاهرآ لیفتن سعی کرده است از دستاوردهای فلسفی کاسیرر در روانشناسی استفاده کند. این به این معناست که من باید آثار لیفتن را مطالعه کنم. از دوستانی که با این روانشناس آشنا هستند تقاضا می کنم در مورد او با من صحبت کنند

تصویری که گذاشتم جذبه ی سنت ترزا نام دارد اثر لورنزو برنینی نقاش ایتالیایی
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:40 AM  توسط   | 

 


از همان روزهای اول قبولی در ارشد فلسفه، با اینکه از دانشگاه و استادان گروهمان راضی بودم، با این حال یکی از مشغولیات ذهنی ام این بود که دکتری را در کدام دانشگاه کدام مملکت فرنگی باید خوانم. برای توجیه این خواست دلایل زیادی ردیف می کردم: در ایران تحصیل دانشگاهی در علوم انسانی فقط در مقطع فوق ارزش دارد، به یک زبان اروپایی مسلط می شوم، یک جامعه و یک فرهنگ دیگر را می بینم، امکان معاشرت با نخبه گان غرب را پیدا می کنم و... اما در هیچ کدام از این حالات تصور نمی کردم که رفتن من به غرب بدون بازگشت باشد. هیچ موقع چنین تصمیمی را حتی در خیالم پرورش ندادم. مطمئن بودم که اگر قرار است کاری را صورت دهم – چه کار علمی و فرهنگی چه هر نوع کار دیگری مثل فعالیت های اجتماعی و سیاسی – این باید در کشور خودم باشد. منطقی ست! من چه کاری باید برای مردم آمریکا یا کانادا انجام دهم؟ اصلآ چه کار انجام نشده ای آنجا هست که لازم باشد من پی گیر انجامش بشوم؟ برای من که بدون آرمان نمی توانم زندگی کنم، زمین ایران مناسب تر است، و من به اینجا تعلق فرهنگی و عاطفی دارم. با همه ی بدی هایش
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:39 AM  توسط   | 


 

 


هنری پارکز، در فصل "عصر محوری" کتاب "خدایان و آدمیان" یکی از سه مولفه ی اساسی فرهنگی را که در چهار پنج قرن موسوم به عصر محوری بروز کرد "دوگانه انگاری اخلاقی" معرفی می کند که اتفاقآ مبدعش هم ما ایرانیان بودیم. عصر محوری را به این خاطر محوری نامیده اند که شاکله ی کلی فرهنگ دو هزار و چند صد ساله ی اخیر دنیا در این قرون شکل گرفت. این مورخ آمریکایی اینجا در واقع اذعان می کند به اهمیت ایده های اخلاقی برای فرهنگ جاری دنیا و نقشی که ما ایرانیان از این طریق در پیدایش فرهنگ موجود جهانی داشته ایم. به جرآت می توان گفت اخلاق گرایی در چهارچوبی دینی، یک ایده ی خالصآ ایرانی ست، اگرچه امروز در قالب یکی از مولفه های فرهنگ جهانی، آنچنان به پدیده ای شایع مبدل شده است که منتسب کردن آن به یک ملت خاص عجیب و گزافه به نظر می رسد، اما واقعیت دارد. حتی وقتی رییس جمهور آمریکا دنیا را به صورت نبرد نیروهای خیر و شر می بیند و اعلام می کند که یا با ما هستند یا بر ما، من یکی اطمینان دارم با همان لحنی حرف می زند که زمانی شاهان هخامنشی و ساسانی حرف می زدند!
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:38 AM  توسط   | 

روان شناسان شخصیتی بر این عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که   می خوا هید باشید دور نمی کند بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :
فرض می کنیم که شما متولد 21 مهر 1357 هستید. مهر ماه هفتم (7) سال است پس :
8=1+7=17=5+8+3+1=1385=1357+7+21
"8" شماره تولد شماست و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.
تفسیر اعداد:
1-      خالق و مبتکر
"یک" ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند ،گاهی خود خواه می شوند. با این حال "یک" ها بشدت صادق و وفادار ند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که "بهترین" باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند   عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.
2-      پیام آور صلح
"دو" ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زند گی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.
3- قلب تپنده زندگی
" سه " ها ایده آلیست هستند،بسیار فعال اجتماعی جذاب رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه انها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یار بیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.
4- محافظه کار
"چهار" ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بداننند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.
5-ناهماهنگ با جماعت
"پنج" ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندرند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات انها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند.
6- رمانتیک و احساساتی
" شش" ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند. "شش" ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.
7- عاقل و خردمند
"هفت" ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست امده   را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه  کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!
8- آدم کله گنده
"هشت " ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها رارئیس ببینند.
9- اجرا کننده و بازیگر
"نه " ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند.
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:35 AM  توسط   | 

 
 
زندگي صحنه تلاش و بالندگي، و لحظه هاي آن چون رودي درگذر است. رودي مواج كه درتلاطمش ، انسان ها ساخته مي شوند ؛ پس تا دمي باقي است از لحظات و سخنان ديگران عبرت بگيريم :
- با شكيبايي وصبر ، انتظار گشايش و پيروزي مي رود . ( حضرت محمد صلي الله عليه و آله)
- اگر كوه ها به لرزه درآمدند، تو پابرجا و استوار باش . ( امام علي عليه السلام)
- صبر، ضامن پيروزي است . ( حضرت علي عليه السلام )
- هر كس يك ساعت شكيبايي ورزد ، ساعت ها حمد و سپاس خواهد گفت . ( حضرت علي عليه السلام )
- صبر،  قله ايمان است . ( امام صادق عليه السلام)
- بردباري ، هنگامي خوب است كه مبدأ منزهي داشته باشد ، وگرنه در مقابل بيدادگري ، بردباري ناتواني  ، و ناتواني مقدمه نابودي است. ( زرتشت)
- بردباري به هنگام خشم ، و خوش رويي به هنگام تنگدستي ، مشكل ترين كار است . ( سقراط)
- هر چه بخواهيد به دست خواهيد آورد : اگر صبر و بردباري ، سرمايه شما باشد. ( لافونتن)
- كسي كه هيچ چيز را تحمل نمي كند، خود، تحمل ناپذير است.( ژانه)
- عظمت واقعي در آن نيست كه هرگز سقوط نكنيم ؛ بلكه در آن است كه هر بار سقوط كرديم، دوباره برخيزيم . ( ژيد)
- مصائب خود را مانند لباس هايتان با كمال بي اعتنايي تحمل كنيد.( شكسپير)
- راز بزرگ زندگي در شكيبايي است و نبايد به خاطر يك آينده مبهم ، حال را از دست داد. (؟)
 
 
صداقت چيست
 
 
1.     با خود صداقت داشته باشيد. آنگاه همچون چرخه ي طبيعي فرا رسيدن روز از پي شب ، خواهيد ديد كه با ديگران نيز نمي توانيد صادق نباشيد.
2.     صداقت نخستين بخش كتاب عشق است.
3.     آنچه هستيد شما را بهتر معرفي مي كند تا آنچه مي گوييد.
4.     چه بهتر كه ناموفق باشيم با افتخار ، ولي موفق نباشيم با دروغ و تقلب.
5.  ضرر را بر منفعت غير مشروع ترجيح دهيد ، ضرر تلخ است ولي آني است ، در حالي كه منفعت غير مشروع وجدان شما را همواره مي آزارد.
6.     انسان را به لحاظ قدرت اخلاق و روحش مورد قضاوت قرار مي دهند.
7.     رستگاري تو در عمل ديگران تجلي پيدا نمي كند. بلكه درعكس العمل تو ظاهر مي شود.
8.     از سخنان خود عادل شمرده خواهي شد و از سخن هاي تو بر تو حكم خواهد شد.
9.     اگر با صداقت زندگي كنيد هدف زندگي كردن را مي آموزيد.
10 . بخشش هنگامي آسان مي شود كه ما بتوانيم ديگران را بشناسيم و به ضعف هاي خودمان و اين كه ما نيز امكان اشتباه كردن داريم معترف باشيم.
11 . صداقت نخستين فصل دفتر دانايي است .
12 . صداقت بهترين منش است .
 
 
با اعتماد به نفس به جنگ مشكلات برويد
 
 
1.      تسلط بر نفس از فرمانروايي بر نفوس مشكل تر است.
2.      اگر براي تغيير زندگي خود مصمم هستيد، براي تغيير محيط خود نيز مصمم شويد.
3.      اجازه ندهيد كه ديگران با اعمالشان اعتماد به نفس را از شما بگيرند.
4.      راز پيروزي انسان داشتن اعتماد به نفس است.
5.      شكست همان شكست خوردن نيست، شكست كاري صورت ندادن است.
6.   اگر شما جزو افرادي هستيد كه از برخورد نگاه مي هراسيد به اين معناست كه يا ريگي به كفش داريد يا اعتماد به نفستان متزلزل شده است.
7.      اگر با اطمينان زندگي كنيد ، اعتماد به خود و اعتماد به ديگران را مي آموزيد.
8.      با اعتماد به نفس انتظار وقوع چيزي را داشته باشيد تا در جهان پيرامونتان امكان وقوع پيدا  كند.
9.      ذهن ناخودآگاه شما با توجه به اين كه چگونه آن را برنامه ريزي كنيد مي تواند شما را به پيش ببرد و يا از پيشرفت باز دارد.
10.  معيار ايمان به خود، توانايي استقامت در برابرسختي ها، شكست ها و نااميدي هاست.
11.  پيش فرض هاي  نادرست ريشه شكست ها هستند . شهامت محك زدن پيش فرض هاي خود را داشته باشيد.
12.  هرگز خودتان را دست كم نگيريد. وقتي كس ديگري ازعهده كاري برآمده باشد، به احتمال زياد شما هم مي توانيد از عهده آن برآييد.
13.  نام شما زيباترين صوت در زندگي شماست . آن را با غرور بر زبان آوريد.
14.  رمز اعتماد به نفس و شناخت صحيح ، عملكرد عالي است.
15.  براي كسب اعتماد به نفس و احترام به خود، توانايي شما در به دست آوردن استقلال مالي ضروري است.
 
 
اعتماد به نفس كليد موفقيت
 

1. اعتماد به نفس اساس موفقيت ها و پيروزي هاي بزرگ است.
2. شما مي توانيد از عهده هر كاري برآييد به شرط آن كه شديداً خواستار آن باشيد.
3.مردم عادي اميد و آرزو دارند ؛ افراد متكي به نفس ، هدف و برنامه.
4. عدم توانايي يا نداشتن شرايط مناسب نيست كه مانع پيشرفت شماست ؛ مانع واقعي نداشتن اعتماد به نفس است.
5. شما هيچ محدوديتي در توانايي انجام كار نداريد جز محدوديت هايي كه خودتان در ذهنتان ايجاد مي كنيد.
6. اعتماد به نفس يك عادت است . براي پرورش آن بايد طوري عمل كنيد كه گويي اعتماد به نفسي را كه خواستار آن هستيد داريد.
7. رؤياهاي بزرگ داشته باشيد. فقط رؤياهاي بزرگ مي توانند روحيه و ذهن شما را فعال نگه دارند.
8. كليد اعتماد به نفس اين است كه ابتدا  تصميم بگيريد چه مي خواهيد و سپس براي رسيدن به خواسته خود طوري عمل كنيد كه گويي امكان شكست وجود ندارد.
9. در درونِ جسارت ،  نبوغ  و قدرت سحرآميزي نهفته است.
10. واقع نگر باشيد و آينده  ايده آل خود را با تمام جزئيات آن مجسم كنيد.
11. آينده متعلق به كساني است كه خواستار آن هستند . از همين امروز تصميم بگيريد هر چه را در زندگي آرزو داريد طلب كنيد.
12. شما هميشه در اين كه چه كاري را بيشتر، چه كاري را كمتر و چه كاري را اصلاً انجام ندهيد آزاد هستيد.
13. انسان هايي كه اعتماد به نفس دارند خودشان را با ديگران مقايسه نمي كنند. فقط خودشان را با بهترين كسي كه مي توانند باشند مقايسه مي كنند.
14. در هر بخشي از زندگي به عالي بودن فكر كنيد و هرگز براي دستيابي به آن از هيچ تلاشي كوتاهي نكنيد.
15. هر كاري را كه دوست داريد ، انجام دهيد و با تمام وجود براي بهتر بودن در آن كار تلاش كنيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:26 AM  توسط   | 

 
 
یه فرشته!
 
مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟ فرشته جواب داد:مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب،آتش هاي جهنم را خاموش كنم.آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدارا دوست دارد!
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:22 AM  توسط   | 

 


    1 - همسرتان را به عنوان يك مرد بپذيريد و براي شناخت دنياي مردانه او دانش و آگاهي خود را افزايش دهيد.

    2 - همسر خود را به چشم يك شي‌ء مسؤول ننگريد. بلكه به شخصيت وجودي او احترام بگذاريد.

    3 - جنبه يا بخش‌هايي از شخصيت شوهرتان را كه باعث تمايز او از سايرين مي‌شود مورد توجه و تحسين قرار دهيد.

    4 - براي اين كه همسرتان با شما روراست باشد سعي كنيد او را درك كرده و براي افكار و احساساتش ارزش قايل شويد. اگر حرف‌ها و گفته‌هاي او مطابق ميل شما نيست از خود واكنش تند نشان ندهيد زيرا به اين وسيله بذر بي‌اعتمادي در زندگي خود مي‌كاريد.

    5 - وقتي همسرتان با شما درد دل مي‌كند و راز دلش را با شما در ميان مي‌گذارد، احساساتش را بپذيريد و به او نگوييد كه اسرار درونش ناخوشايند و بي‌رحمانه است‌.

    6 - به طور مداوم از شوهرتان انتقاد نكنيد زيرا انتقاد پياپي باعث مي‌شود كه شوهرتان از شما فاصله بگيرد.

    7 - او را به درك نكردن‌، عدم صميميت و بي‌احساس بودن متهم نكنيد. زيرا او درك كردن‌، صميميت و با احساس بودن را به شيوه مردانه نشان مي‌دهد.

    8 - نيازهاي واقعي شوهرتان را دريابيد. اين امر اتفاق نمي‌افتد مگر اين كه همسرتان اين نيازها را باز گويد و به همين جهت در مواقع مناسب با لحن ملايم در مورد نيازهايش از وي سؤال كرده و ديدگاههاي واقعي وي را نسبت به خود و زندگي‌تان دريابيد و در نهايت جوابي را كه شوهرتان مي‌دهد بدون انتقاد و جبهه‌گيري بپذيريد.

    9 - زماني كه همسرتان با شما صحبت مي‌كند به دقت به حرفهاي او گوش فرا دهيد زيرا عدم توجه شما به گفته‌هاي او عدم علاقة شما را نشان مي‌دهد.

    10 - هيچ وقت از كارهايي كه همسرتان براي جلب محبت شما انجام مي‌دهد انتقاد نكنيد براي مثال وقتي او به شما محبت مي‌كند، آن را بيش از اندازه لوس ندانيد او به شيوة خود ابراز محبت مي‌كند.

    11 - او را به شيوه خودتان دوست نداشته باشيد بلكه به وجود او نيز اهميت بدهيد. به عنوان مثال اگر در سالگرد ازدواج‌تان‌، هديه‌اي به او مي‌دهيد سعي كنيد از قبل در مورد هدية مورد علاقه‌اش اطلاعاتي به دست آوريد.

    12 - از همسر خود انتظار نداشته باشيد كه با تمامي طرح‌ها و ايده‌ها و افكار شما موافق باشد و آنها را تحسين كند. واقع بين باشيد و به او اجازه دهيد كه نظرش را هر چند كه برخلاف ميل شما باشد، بيان نماييد.
    
    13 - اصرار زيادي براي جلب محبت همسرتان نداشته باشيد و اين نكته را زماني كه وي عصباني است بيشتر مراعات كنيد. در بسياري اوقات حالت روحي او براي ابراز محبت به شما مناسب نيست و اصرار زياد شما منجر به مخالفت شديد او مي‌شود.

    14 - براي همسر خود نقش يك زن حساس و شكننده را بازي نكنيد. زيرا اين حالت شما باعث مي‌شود كه همسرتان فكر كند شما ضعيف و بي طاقتيد و اگر چيزي بگويد باعث رنجش‌تان مي‌شود. بنابراين سعي مي‌كند كه ارتباط كلامي كمتري داشته باشد و همين امر باعث ناراحتي شما مي‌گردد.

    15 - سعي كنيد كه در ارتباط با همسرتان همواره هويت خود را به عنوان يك زن و همسر حفظ كنيد. زني كه توجه به روابطش به قيمت از دست دادن هويتش تمام شود به خود و روابطش صدمه مي‌زند. زيرا اين مسئله باعث مي‌شود كه وي خود را بخشنده‌تر و دوست داشتني‌تر از شوهرش ببيند و فكر كند كه همسرش بي‌نهايت خودخواه و ناسپاس است‌. مردها با زني به عنوان همسر در ارتباط دايمي باقي خواهند ماند كه هويت مستقل و قوي خود را حفظ كند.

    16 - اگر احساس مي‌كنيد كه در روابط خود با همسرتان از عزت نفس پاييني برخورداريد و ميل داريد كه او را واداريد تا در اين زمينه به شما كمك كند كه از احساس خوبي برخوردار شويد اشتباه مي‌كنيد. اين مسئله مشكل شماست شخصاً روي آن كار كنيد و در صورت لزوم از يك روان‌شناس كمك بخواهيد.

    17 - زماني كه همسرتان از فشار عصبي رنج مي‌برد سعي نكنيد از لحاظ احساسي به او نزديك شويد. زيرا اگر براي صميميت و نزديك شدن به او فشار آوريد فقط او را عصباني‌تر كرده و از خود دور مي‌كنيد. زماني كه استرس او كم شود به حالت عادي خودش بر مي‌گردد.

    18 - در زندگي زناشويي خويش سعي كنيد خود را مسؤول خوشبختي خود بدانيد. زني كه مسؤوليت خوشبختي زندگي مشترك را فقط بر عهده شوهرش مي‌گذارد يك همسر آزرده و افسرده به بار مي‌آورد.

    19 - او را به دوست نداشتن و گريزان بودن از همسر و زندگي متهم نكنيد. زيرا وي اعتقاد دارد كه شريك زندگي‌اش را دوست دارد و از او گريزان نيست ولي به نظرش او را متهم به چيزي مي‌كنيد كه در موردش صدق نمي‌كند و اين مسئله موجب كدورت در روابط مي‌شود.

    20 - وقتي شما در مي‌يابيد كه در ايجاد مشكلات زندگي خود سهم داشته‌ايد و آن را به همسرتان بگوييد عشق و محبت بار ديگر در زندگي‌تان شكوفا مي‌شود. زيرا بعد از آن همسرتان نيز سهم خود را مي‌پذيرد و با كمك شما درصدد رفع مشكل بر مي‌آيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:19 AM  توسط   | 

 

 

 

 



 

 

تصور کن هيچ بهشتی در کار نيست
آسان است اگر تلاش کنی
و هيچ جهنمی در زير پايمان نيست
بر بالای سرمان تنها آسمان است
تصور کن همه انسان‌ها
برای امروز زندگی می‌کنند …

تصور کن هيچ کشوری نيست [مرزها از بين رفته‌اند]
تصورش سخت نيست
هيچ بهانه‌ای برای کشتن يا مردن در راهش نيست
چنان که مذهبی وجود ندارد
تصور کن همه انسان‌ها در صلح زندگی می‌کنند

شايد بگويی من رؤيا می‌بينم
اما من تنها نيستم
من اميددار روزی هستم که تو به ما بپيوندی
و جهان يکی شود

تصور کن مالکيتی وجود ندارد
تعجب می‌کنم اگر بتوانی
نيازی به حرص يا گرسنگی نيست؛
برادری بشر.
تصور کن همه مردم
زمين را با يکديگر قسمت می‌کنند …

شايد بگويی من رؤيا می‌بينم
اما من تنها نيستم
من اميددار روزی هستم که تو به ما بپيوندی
و جهان يکی شود

پنجشنبه هشتم دسامبر، بيست و پنجمين سالگرد کشته شدن جان لنون، خواننده، آهنگساز بريتانيايی و از پايه گذاران گروه موسيقی بيتل ها است که توسط مارک چپمن يك بيمار رواني در نيويورک در 40 سالگي به قتل رسيد.

جان وينستون لنون 9 اکتبر 1940 در ليورپول انگاستان به دنيا آمد و در پانزده سالگی گروه موسيقی راک اند رول 'معدنچيان' را پايه گذاشت که دو سال بعد پل مک کارتنی و سال پس از آن جورج هريسون نيز به او پيوستند.

'معدنچيان' پس از چندی به 'بيتل های (سوسکهای)' نقره ای تبديل شد که مدتی بعد به 'بيتل ها' تغيير نام داد. استيوارت ساتکليف (وسط) عضو ديگر اين گروه بود که در سال 1961 گروه را ترک گفت.

در سال 1962 'بيتل ها' شکل اصلی خود را پيدا کرد. جان لنون، پل مک کارتنی، رينگو استار و جورج هريسون اعضای اين گروه بزودی تبديل به ستاره های موسيقی راک و پاپ بريتانيا تبديل شدند.

شهرت بيتل ها با حضورشان در يک شوی تلويزيونی آمريکايی به سال 1964 از مرزهای بريتانيا فراتر رفت و نام بيتل ها به عنوان يکی از مشهورترين گروه های موسيقی جهان بر سر زبان ها افتاد.

در سال 1962 جان لنون با سينتيا پاول، هم مدرسه ای اش ازدواج کرد. حاصل اين ازدواج که شش سال بعد به جدايی انجاميد، پسری به نام جوليان است.

پس از گذشت چندی اعضای بيتل ها علاوه بر همکاری در گروه، به صورت انفرادی نيز موسيقی اجرا می کردند.

لنون در سال 1968 آلبومی با عنوان 'دو باکره' با همکاری يوکو اونو، معشوقه اش منتشر کرد. فعاليت راديکال سياسی و ضد جنگ آنها، شهرت مضاعفی را برای اين زوج در پی داشت. ترانه معروف 'تصور کن' محصول همين سالهاست.

بالا گرفتن تنش ميان لنون (چپ) و مک کارتنی دو عضو اصلی بيتل ها که بيشتر آهنگهای اين گروه ساخته آنهاست، منجر به پاشيدن گروه از هم در سال 1970 شد.

لنون در سال 1980 کمی پيش از مرگش آلبوم 'فانتزی مضاعف' را پس از پنج سال دوری از دنيای موسيقی منتشر کرد که در سراسر دنيا در صدر پرفروشترين آلبوم ها جای گرفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:13 AM  توسط   | 

 
 
امیدوارم این عنوان برای شما ایجاد سوء تفاهم نکند
 
 قبل از هر چیز عرض می کنم که هر وقت احساس کردید که وقتش است عمل جنسی خود را انجام دهید. برای انجام این کار با هیچ پزشک و دانشمندی هم مشورت نکنید. بهترین زمان برای شروع و انجام سکس زمانی است که بدن شما به شما می گوید. اگرمی بینید که در اوج احساس هستید و روح و جسم شما یک رابطه عاشقانه را می طلبد اقدام کنید تردید نکنید فقط شروع کنید. بدن شما در چنین
زمانی به خوبی از عهده انجام کار خود بر می آید و شما و پارتنر شما را نا امید نمی کند
 
در آغاز جوانی چنین حالتی تقریبا برای همه پیش می آید و همانطور که گفتم بهترین زمان برای انجام یک رابطه جنسی خوب است
 
هیجان و علاقه به پارتنر در شروع عمل جنسی بهترین محرک برای شروع رابطه است حتی اگر پارتنر شما برای این کار خیلی آماده نباشد. شما با میل و علاقه خود می توانید آغاز گر شور جنسی در طرف مقابل باشید
 
آنچه که به عنوان آمادگی به آن خواهم پرداخت مواردی است که نقش کمکی در ایجاد یک رابطه مثبت دارد. عواملی که به شما کمک خواهد کرد که احساس بهتری داشته باشید واحساس بهتری در پارتنر خود ایجاد کنید. و به شما کمک کند که از پتانسیل خود در لذت بردن و لذت دادن استفاده بیشتری ببرید
 
نکته ای که لازم می دانم ذکر کنم این است که اگر شما فرد خودخواهی هستید و احیانا فکر می کنید که فقط شمایید که باید در سکس لذت تمام و کمال ببرید این مقاله و مطمئنا مقاله های بعدی به دردتان نخواهد خورد. بنا براین وقت خود را تلف نکنید. اگر سکس را فقط به عنوان یک تخلیه برای امیال ارضا نشده خود می بینید نیز به همچنین
 
سکس برای یک فرد نرمال نه تنها باعث لذت می شود بلکه نمایانگر عشق و عواطف و در عین حال نشانگر شخصیت اوست. در عین حال عاملی است که باعث ایجاد آرامش و افزایش اعتماد به نفس میشود
 
مهمترین نکته در شروع این است که آرامش داشته باشید. اگر در 24 ساعت اخیر مشاجره لفظی و یا درگیری فیزیکی داشته اید ویا به هر ترتیبی عصبانی شده اید و هنوز در ذهن خود درگیر حل مساله هستید توقع یک سکس موفق را نداشته باشید. همینطور اگر خبر بد یا غم انگیزی را دریافت کرده اید. و یا زمانی که امتحان دارید چه قبل و چه بعد
 
انجام نزدیکی در مکانی که احتمال دارد سر و صدا به گوش افراد دیگر برسد نیز عاملی است که شدیدا عملکرد را مختل می کند
مکانی برای انجام یک رابطه خوب مناسب است که هر دو طرف رابطه در آن احساس امنیت و آسایش کنند
 
خستگی عامل دیگری است که باعث ایجاد اختلال در رابطه می شود. به خصوص در خانمها. خانمی که شاغل است و بعد از بازگشت از محل کار مشغول اداره یک مهمانی بوده و تا دیر وقت به تمیز کردن منزل خود پرداخته نمی تواند در شب پارتنر خوبی برای همسرش باشد
 
در مقاله بعدی به سایر عوامل خواهیم پرداخت
 
دکتر آرمیتا سمسار
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:9 AM  توسط   | 

 
 
قبل از خوندن اين طنز بهتر ديدم به خانمهاي عزيز و آقايون عزيز بگم كه اين طنز فقط جنبه شوخي دارد اميدوارم جدي نگيريد

زن از ديدگاه علم شيمي
اين عنصر كمتر در طبيعت بصورت آزاد يافت مي شود و بيشتر به صورت يك تركيب يا ماده اي چون انيدريد تبلورو سولفات خود بيني در منازل يافت مي گردد

طرز تهيه
براي تهيه اين عنصر باد مقداري اكسيد اسكناس و نيترات كاديلاك هشت ظرفيتي را در يك ويلا مخلوط كرده و پس از مدتي گاز ناز و سولفور عشوه متساعد مي شود در نتيجه بصورت رسوب در ته ويلا باقي مي ماند البته از زبان چرب ونرم هم ميتوان بصورت كاتاليزور استفاده كرد

خواص شيميايي
بعضي از انواع اين عنصر بسيار زشت و بد قيافه بوده و ميل شديدي براي تركيب شدن با نيترات پودر و سولفات روژ و اكسيد سرمه دارند كه پس از تركيب شدن با اين مواد نسبتا قابل تحمل مي شوند
بعضي از انواع اين عنصر نيز با خورده شيشه همراه است و خاصيت شوهر آزاري شديدي دارند براي خالص كردن اين عنصر كافيست كه ان را در يك سيستم سربسته مثل اتاق قرار داد و با كربنات كتك و استات فحش مخلوط نمود

خواص فيزيكي
از جنس بسيار نرم و حساس مي باشد و به سرعت تحت تا ثير محيط و احساسات قرار ميگيرد ، اگر مقداري اسيد خشونت و كربنات سوز آور ديگري به نام هوو به آن اضافه كنيم فورا ذوب شده و بصورت اشك روان ميگردد و اصلا ميل تركيب شدن با عنصر مرد را ندارد اما به محض استفاده از كاتاليزور لبخند آنچنان با اين عنصر تركيب ميشود كه جدا شدني نيست
تذكر نوع سخت اين عنصر را با حرارت يك پالتو پوست ميتوان نرم كرد
 
مرد از ديدگاه شيمي
اين عنصر اكثرا در طبيعت به صورت آزاد و علاف يافت ميشود! ارزان بودن اين عنصر به درصد فراواني زياد آن برميگردد.اين عنصر گاهي به صورت يك تركيب با ماده اي چون سولفيد حسادت و سولفات روي (از نوع سنگ پاي يافت شده در معادن قزوين) در خيابان يافت مي گردد.اين عنصر به علت واكنش پذيري زياد همواره بايد زير نظر نگهداري شود
براي تهيه اين عنصر بايد واكنشهاي شيميايي پيچيده اي را متحمل شد ! ابتدا مقداري اكسيد اسكناس و نيترات زوريم شش ظرفيتي را در مقداري سنگ پاي قزوين حل كرده و پس از مدتي گاز ادعا و سولفور قپي از آن متصاعد ميشود در نتيجه به صورت رسوب روي ديواره ي سنگ پا باقي ميماند
البته از دمپايي و وردنه هم ميتوان به عنوان كاتاليزور استفاده كرد

خواص شيميايي اين عنصر
بعضي از انواع اين عنصر بسيار زشت و بدتركيب بوده و ميل شديدي براي تركيب شدن با نيترات ژل و سولفونات روغن كله پاچه دارند كه پس از واكنش با اين مواد نسبتا قابل تحمل ميشوند
نوعي ديگر از اين عنصر به علت اندكي ته چهره و آب اسكنيژه پيوند محكمي با خورده شيشه ميدهد و داراي خاصيت موزيگري و همسر آزاري شديدي هستند كه براي خالص كردن اين عنصر كافي ست كه آن را در يك سيستم سر بسته مثل آشپزخانه قرار داد و با استات قابلمه مخلوط نمود

خواص فيزيكي
از جنس بسيار سخت و خشن ميباشد و به سرعت تحت تاثير محيط و ناز و عشوه قرار ميگيرد و از خود بيخود ميشود
براي ذوب اين عنصر ميتوان از ناز سوزآور به كمك لبخند 2 درصد وزني- نازي استفاده كرد.اين عنصر ميل تركيبي شديدي با عنصر زن دارد ولي به علت الكترونگاتيوي كم عنصر زن به تركيب به صورت ضايع تبخير ميشود و مشغول التماس الكترون از عنصر زن ميشود
دماي جوش اين عنصر بسيار پايين بوده و به سرعت به جوش مي آيد كه براي جلوگيري از اين جوشش ميتوان از يك چمدان و يك اردنگي استفاده نمود و عنصر مورد نظر را به طبيعت پرتاب نمود
نكته1: براي از بين بردن چربي - نرمي و نيش حاصل از زبان عنصر ميتوان از گوشمالي به عنوان حلال استفاده كرد
نكته ي كنكوري2: در صورت كمبود امكانات آزمايشگاهي از قبيل دمپايي و وردنه ميتوان از حرارت 1500 درجه جيغ فرابنفش استفاده كرد كه در اين صورت رسوب به صورت موش درآمده و داراي قابليت مفتول شدن هم ميباشد
نكته3:براي اطمينان از كم شدن خورده شيشه و سولفات روي در اين عنصر ميتوان تا 3 بار آن را با كابل برق100ولت الكتروليز نمود
نكته ي 100 درصد كنكوري: به علت وجود كربنات هوش و اندكي اكسي شيطنت در عنصر زن عنصر مرد مجددا به صورت هويج رسوب ميكند و از آن بخار يار و مي و عشق و عاشقي متصاعد ميشود كه البته به محض يك برخورد موثر ديگر با عنصر زن ديگري به سرعت با آن هم الكترون شده و قضيه ي مي و يار و ... به صورت اکسیژن از آن آزاد مي شود

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:7 AM  توسط   | 

 

 

 
بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:

1- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.

2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.

3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.

4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.

5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.

6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .

پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.



مثلث عشق

تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:

تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط.

صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترك - صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟

هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه ها يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد -جاذبه جسماني.

اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد:

تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.

تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار،علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند.

صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است-كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.

صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.

هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.

تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد



 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:6 AM  توسط   | 

 
 
 

اجازه دهید من با یک مثال این مطلب را برایتان بیشتر باز کنم. "مريم" با "بابك" ازدواج می کند. مريم در دوران نامزدی موهایش را تا شانه ها بلند می کند زیرا میداند که بابك آن را دوست می دارد. روزهای پنج شنبه اغلب برای تماشای فوتبال تیم مورد علاقه بابك ('F**H&J3. هر چند مريم از فوتبال خوشش نمی آید اما دوست دارد وقت خود را در کنار بابك بگذراند و می داند بابك هم دوست دارد که با او به تماشای مسابقه بنشیند. او برای پیروزی تیم مورد علاقه بابك فریاد می کشد و بابك هم تصور می کند که او از تماشای بازی فوتبال لذت می برد.
زوجین هر شب با هم تلفنی صحبت می کنند، احساسات، آرزوها، ناکامی ها و کلیه وقایعی که در طول روز برایشان اتفاق افتاده را با یکدیگر در میان می گذارند. مريم از روی گشاده ای که بابك از خود نشان می دهد لذت می برد و بابك نیز لذت می برد که توانسته کسی را پیدا کند که شباهت های زیادی به او دارد. بارها و بارها جمعه شب ها بابك مريم را برای صرف شام به یک رستوران زیبا می برد. مريم از گل هایی که بابك برایش هدیه می آورد بسیار خوشحال می شود.
بعد از مدتی بابك پول هایش را پس انداز می کند و برای مريم یک انگشتر می خرد. وقتی از مريم می خواهد که با او ازدواج کند، او با کمال میل قبول کرده، پاسخ مثبت می دهد و بعد از چند ماه با یکدیگر ازدواج می کنند.
برای یک سال اول هر دو بسیار شاد و خوشحال هستند، اما در نیمه های سال دوم کم کم همه چیز تغییر می کند. مريم حرف مادرش را گوش داده، موهایش را کوتاه می کند تا سریع تر بتواند آنها را درست کند. او در این مورد به هیچ وجه با بابك مشورت نمیکند زیرا آرایشگر از قبل به او گفته" موهای توست و نه همسرت." زمانی که مريم به خانه می آید بابك متوجه کوتاه شدن موها می شود.
مريم با لبخندی از او سوال می کند: "خوشت می یاد؟" بابك با کمی تعلل میگوید:"بله" تنها به این خاطر که احساسات خانم را جریحه دار نکند. اما بابك ناراحت می شود چراکه او تا بعد از اینکه کار خود را انجام داده، از او هیچ نظری نخواسته بود. به همین دلیل احساس می کند که مريم کمی غیر صمیمی است و کم کم در حال دورشدن از او می باشد.
برای بدتر شدن روابط، مريم به همراه بابك به تماشای مسابقات ورزشی نمی رود. اول به بابك می گوید که کارهایی زیادی در خانه است که باید به آنها برسد، اما بعد از چند مرتبه که بابك پاسخ منفی از او می شنود دیگر در این زمینه از او سوالی نمی پرسد و به تنهایی به مسابقات می رود.
به دلیل شکافی که در بین این دو نفر به وجود آمده، بابك از محل کار خود با مريم تماس نمی گیرد. اول فراموش می کند که در اوقات بیکاری تماس بگیرد و پس از مدتی این کار به طور کامل قطع می شود. او دیگر برای مريم گل هم نمی آورد زیرا آنقدر خسته است که دوست ندارد در طول مسیر خود به سمت خانه برای خرید گل توقف کند. زمانی که این شکاف بیشتر می شود، بابك دیگر وقایع روزانه خود را برای مريم تعریف نمی کند. زمانی که خانم از او می پرسد امروز چه خبری بود، او معمولا آهی می کشد و می گوید: " خوب بود."
یکسال بعد، پای آنها به دفتر مشاوره خانواده کشیده می شود و در مورد طلاق صحبت می کنند. متاسفانه، این یک موقعیت کاملا طبیعی است که در بسیاری از خانواده های امروزی به چشم می خورد.
 
 
روزهای خوش قدیم :
در حین دوران نامزدی معمولا شما بهترین لباس های خود را می پوشید تا بتوانید بیشترین تاثیر را بر روی همسر خود بگذارید و با او به بهترین نحو رفتار می کنید. به احتمال قریب به یقین ساعت های متمادی به صورت تلفنی با هم صحبت می کنید و در این میان کلیه احساسات، آرزوها و علایق خود را با هم در میان می گذارید. شاید به تماشای فیلمی بروید که اصلا خوشتان نمی آید اما این کار را تنها به آن خاطر انجام می دهید که زن و یا شوهرتان از دیدن آن لذت می برد.
و مطمئن هستم که هیچ کدامتان اصلا فکر نمی کنید که با شروع زندگی مشترک هیچ یک از آنها تغییر کنند.
شاید تعجب کنید اگر به شما بگوییم که بسیاری از مشکلاتی که در زندگی های زناشویی روی می دهد، تنها با تثبیت "ارزش های دوران نامزدی" قابل برگشت خواهد بود. همچنن زوج های تازه ازدواج کرده باید اصول اولیه پیوند زناشویی را برای همیشه در ذهن خود نگه داند و به انجام آن بپردازند. این کار نیازمند کار و برنامه می باشد اما نتیجه بدست آمده ارزش آن را خواهد داشت.
 
 
 
به موفقیت پشت نکنید :

اگر همسر شما بداند که با شروع زندگی مشترک شما از انجام کارهایی که قبلا میکرده اید دست خواهید کشید، آیا به هیچ وجه راضی می شود که با شما ازدواج کند؟
ازدواج مسئله ای استرس زاست در حالی که نامزدی چنین خصوصیتی را دارا نمیباشد. شاید بسیاری از افراد معتقد باشند که دوران نامزدی جزء زمانهای رویایی می باشد و ازدواج جزء واقعیت های زندگی است. درست است که ما نمی توانیم تمام کارهایی را که می خواهیم بعد از ازدواج نیز انجام دهیم، اما می توانیم به انجام کارهایی که ما را به سمت ازدواج رهنمون ساختند ادامه دهیم.
دچار سوء تفاهم نشوید، منظور من این نیست که چون طرف شما تغییر می کند پس شما نیز ملزم به انجام تعهدات خود نیستید. بلکه باید موفقیت را با تمام وجود بخواهید البته اگر طالب یک زندگی موفق زناشویی هستید. شما همسر خود را بر اساس شخصیت و رفتارهایش انتخاب می کنید و او نیز شما را بر همین اساس انتخاب میکند. اگر در رفتار هر یک تغییری مشاهده شود، دیگری احساس ناراحتی کرده تصور می کند که گول خورده و به او خیانت شده.
بنابراین تا آنجا که ممکن است سعی کنید برای همیشه کارهایی را انجام دهید که در همان روزهای اولیه زندگی خود انجام می دادید. با ادامه دادن به این کارها به راحتی می توانید قلب همسر خود را برای همیشه به تصاحب خود در آورید.
اگر ازدواجتان آنطور که مد نظرتان است پیش نمی رود، سعی کنید همه چیز را از اول شروع کنید. از پیشرفتی که در ارتباطتان ممکن است اتفاق بیفتد متعجب خواهید شد .
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 8:59 AM  توسط   | 



   Dear White fella............ Couple of things you should know.....

   When

  I born, I Black,

  When I grow up, I Black,

  When I go in Sun, I Black,

  When I scared, I Black,

  When I sick, I Black,

  And when I die, I still black.......

   And you White fella,

  When you born, you Pink,

  When you grow up, you White,

  When you go in Sun, you Red,

  When you cold, you Blue,

  When you scared, you Yellow,

  When you sick, you Green,

  And when you die, you Gray.................

   And you calling me Colored ???????????



+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 8:45 AM  توسط   | 

 

   مي توانيم همسرمان را آن گونه كه هست ببينيم به اندازه خودمان برايش ارزش قايل باشيم و بدون انتظار برايش مايه بگذاريم. متعهد بشويم تا براي او رفاه كامل ايجاد كنيم. پس اين است كه عشق مي تواند بي هيچ تلاش آشكاري، ميان ما آزادانه به حركت دربيايد.....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 9:32 PM  توسط   | 

 
 
معمولا در این قسمت ما شما را با کارهایی آشنا می کردیم تا با انجام آنها
 
بتوانید تیپ زیبایی بدست آورید. اما هر چند وقت یکبار بد نسیت که این
 
 روند را متوقف کنیم و چیزهای دیگری را هم به شما آموزش دهیم.
 
 
در این قسمت می خواهیم کارهایی را به شما آموزش دهیم که باید از انجام
 
 دادن آنها خودداری کنید، همچنین راه اجتناب از آنها را نیز به شما یاد
 
 می دهیم.
 
 
 
 
1- رنگ بیش از حد
 

استفاده از رنگ های زیاد باعث می شود که توجه دیگران نسبت به شما
 
 جلب شود البته نه توجهی که منجر به قرار ملاقات شود. سعی کنید در
 
 لباس هایتان بیش از 3 رنگ استفاده نکنید و تا آنجا که می توانید پوشش
 
 خود را ساده نگه دارید.
 
سعی کنید از مکمل های رنگی استفاده کنید. رنگهایی که متضاد یکدیگر
 
 هستند تکمیل کننده هم نیز باشند (مثلا بنفش و زرد یا آبی و نارنجی) رنگ
 
 هایی که به هم نزدیک می باشند به نام رنگ های "هم خانواده" شناخته
 
 می شوند. (مثل زرد و نارنجی) زمانی که می خواهید لباس بپوشید باید
 
 سعی کنید که از رنگ های متضاد و یا رنگ های هم خانواده استفاده کنید.
 
اگر لباس هایتان روشن هستند باید کفش هایتان نیز روشن باشند ولی اگر
 
 لباس های تیره بر تن می کنید کفش شما نیز باید تیره باشد.
 
 
 
 
 
2- طرح بیش از اندازه

 پیشنهاد ما این است که از لباس هایی استفاده کنید که تنها دارای یک طرح
 
 معین می باشند (مثلا دارای گل های ساده سفید رنگ باشند و یا در پشت
 
 آنها مارک کوچکی باشد) و همیشه همان را بر تن کنید.
 
 
 
 
 
3- پارچه اضافی
 

برخی از افراد تصور می کنند که هر پارچه مختص طبقه خاصی از افراد
 
 اجتماع است. معمولا ابریشم از کتان رسمی تر است. و پارچه لینن نیز از
 
 دور داد می زند که با مخمل متفاوت است! چرم هم همیشه خیلی مردانه تر
 
 از فاستونی است.
 
برای اینکه در میان این همه پارچه های مختلف به دام نیفتید می توانید
 
 لباس های تابستانی و زمستانی خود را از هم جدا کنید. لباس های
 
 زمستانی معمولا کلفت تر، سنگین تر و زبر تر هستند. پارچه های
 
تابستانی نیز از الیاف طبیعی درست شده و بسیار نازک و خنک هستند.
 
 آنها را از هم دور نگه دارید تا دچار اشتباه نشوید.
 
 
 
 
4- لباس های لکه دار
 
 
 

بهتر است از لباس های لکه دار پیش از اینکه روی آب را به خود ببینند
 
 در زیر سایر لباس ها استفاده کنید.
بهتر است هر روز زمانی را به این کار اختصاص دهید که لباس های خود
 
را برای وجود لکه وارسی کنید. به علاوه زمانی که آنها را شستید باز هم
 
 نگاه دوباره ای داشته باشید تا مبادا لکه ای از چشم شما دور نمانده باشد.
 
 
 
 5- لباس فصل دیگری را پوشیدن
 

اگر شما در جایی زندگی می کنید که دارای آب و هوای گرم است، خوش
 
 شانس هستید. لباس های شما باید مختص
 
 یک فصل (بهار/تابستان) باشد.
اما اگر مانند بسیاری از افراد در جایی زندگی می کنید که دارای آب و هوای
 
 متنوعی است باید در کمد لباس های خود جایی را برای ذخیره لباس هایی
 
 که به درد فصل حاضر نمی خورند باز کنید. همانطور که از قدیم گفته اند
 
 "از دل برود هر آنچه از دیده برفت." هر چه که آن پیراهن های لینن را از
 
 کت های پشمی دور تر نگه دارید خیلی کمتر اتفاق می افتد که آنها را به
 
 طور اتفاقی با هم ست کنید.
6- شلوارهای خیلی بلند یا خیلی کوتاه
 

حتی اگر از سایز خودتان مطمئن هستید اما باز هم شلوارهایتان را پیش از
 
 خرید یکبار پرو کنید. سایز لباس هایی که دارای مارک های متفاوتی
 
 می باشند مختلف است.
و همیشه این قوانین را نیز به خاطر داشته باشید: شلوارهای ارتشی و
 
 پارچه ای باید تا بالای پاشنه کفش شما بیایند. شلوارهای جین می توانند تا
 
 انتهای پاشنه کفش نیز کشیده شوند. قد هر شلواری که بیش از این اندازه
 
 باشد برای شما بلند است.
 
زمانی که راه می روید شلوار شما نباید آنقدر کوتاه باشد که جوراب هایتان
 
 از زیر آن معلوم شود. زمانی که می نشینید شلوار شما نباید بیش از چند
 
 سانت به بالای جورابتان رود.
 
 
 
 
7- شلوارهایی که بالا می ایستند
 

اگر شما دارای کمر باریکی هستید (پاهای بلند اما کمر کوچکی دارید) از
 
 شلوارهای جین و ارتشی استفاده کنید که جیب آن در جلو قرار داشته باشد
 
 و نه در طرفین. یک حقه دیگری که در این جا می توانید به کار ببرید این
 
 است که شلواری خریداری کنید که بزرگتر از سایز شما باشد. این کار
 
 باعث می شود که اندام شما پرتر جلوه کند، همچنین قد شلوار نیز بلند تر
 
 شده و پاهای شما را ناقص جلوه نمی دهد.
 
 
 
 
 
8- تی شرت هایی که خیلی بلند و یا کوتاه هستند
 

اگر تی شرت شما خیلی بلند است نباید آنرا هیچ گاه داخل شلوار خود کنید.
 
 بر روی این مطلب تاکید داریم. تی شرت باید کمی پایین تر از ناف شما
 
 قرار گیرید. هر چیزی که از این مقدار پایین تر باشد بلند است و اگر بالاتر
 
 بایستد برایتان کوتاه است. باید مارکی را پیدا کنید که سایز هایش متناسب
 
 با اندام شما باشد.
 
 
 
 
 
 
9- تی شرت های "شلوغ"
 

از تی شرت های تک رنگ استفاده کنید و از پوشیدن لباس های پر زرق و
 
 برق، دارای لگو و کلمات ناپسند به شدت پرهیز کنید. تی شرت های ساده
 
 خیلی راحت تر با پلوور و ژاکتهای مختلف ست می شوند.
 
 
 
 
 
 
10- لباس های چروک
 
چاره کار شما بسیار ساده است: باید یک اتو و میز آنرا خریداری کنید. اما
 
اگر در حال مسافرت هستید می توانید بر روی محل چروکیدگی کمی آب
 
 بریزید و سپس سشوار را بر روی آن بگیرید و با دست محل مورد نظر را
 
 صاف کنید. با این کار لباس شما از آن چروکیدگی در می آید. علاوه بر این
 
 من آقایونی را دیدیم که این کار را به راحتی در دستشویی های عمومی با
 
 دست خشک کن ها انجام می دهند! شاید کار خوبی نباشد
 
اما جواب می دهد.
 
 
 
 
 
 
11- کراواتی که درست بسته نشده
 

کراوات باید تا روی سگك کمربند شما پایین بیاید و بر روی گره آن نیز باید
 
 یک فرو رفتگی محسوسی دیده شود. برای اینکه شاهد این فرورفتگی
 
 باشید باید زمانیکه در حال بستن گره کراوات هستید انگشت اشاره خود را
 
 در زیر ان قرار دهید و قبل از محکم کردن گره انگشت خود را از زیر آن
 
 به آرامی در بیاورید

 
 
 

12- صندل با جوراب

برای مبتدی ها بهتر است که اصلا فکر جوراب پوشیدن را از سر بیرون
 
 کنند. اما اگر پوشیدن جوراب اجباری است پیشنهاد می کنیم از جوراب
 
 هایی استفاده کنید که اندازه آنها فقط تا قوزک پا است و آنها را با
 اسنیکرهای نخی و یا کفش های پارچه ای ست کنید.
 
 
 
 
 
13- زمان اصلاح صورت نقطه ای را جا بگذارید

بعد از اصلاح کردن از ژل پاک کننده استفاده کنید تا بتوانید تمام پوست
 
 صورت خود را ببینید. همچنین می توانید یک آینه دستی تهیه کنید تا
 
 صورت خود را از نزدیک تر ببینید و اگر جایی اصلاح نکرده باقی مانده
 
 بود آنرا راحت تر پیدا کنید.
 
 
 
 
 
14- موهای وسط ابرو
 

یکبار در هفته موهای وسط ابروهای خود را بردارید یا آنها را شیو کنید.
 
 البته می توانید به سراغ لیزر بروید تا برای همیشه از شر آنها خلاص
 
 شوید. با یک یا دو جلسه میتوانید تمام آنها را از بین ببرید.
 
 
 
 
خطاهای طرز پوشش
 

با نگاه اول شاید این موارد لیست بلند بالایی برای انجام دادن به نظر
 
 برسند. اما با این دید به آن نگاه کنید: به ازای هر یک موردی که به خاطر
 
 می سپارید، شما خود را از اینکه قربانی مدهای ناامید کننده شوید، دورتر
 
منگه می دارید..
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 12:48 PM  توسط   | 

 
من در لحظه دوستت دارم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرگز بنظر نميرسـد كـه خبرهاي بدي در رابطه هاي تازه و نو وجود داشته باشد. زوجين
در مورد هر چيزي با يكديگر موافقند، از نوع غذايي كه در رستوران سفارش مي دهـنــد گرفته تا مقدار كره اي كه در سينما روي ذرت بو داده خود ميريزند. متاسفانه، در نهـايـت
لبخندهاي ساده حاكي از رضايت و موافقت و نيز ابراز علاقه هاي پـر شـور و نشاط پايان مي يابند.
زماني فرا ميرسد كه جمله دو كــلمه اي معروف گفته شده و احساسات سرد و بي روح موجود در  آن آشكار مي گردد. هرچند گـفتن "دوستت دارم،" لـزوما جهتي صـحيح براي حـركت كـردن نـــيست. اين عبارت كوچك بايد براي زمان مناسبش كنار گذاشته شـده و نبايد همانند نقل و نبات در عروسي مرتب بالا انداخته شود.
گفـتن اين كـه صادقانه به شريك زندگي خود علاقمنديد، ارزشش بسيـار والاتـر از ادعاي دروغين دوسـت داشتــن او مي باشد. دروغگويي همچنين ممكن است يك رابطه خوب بالقوه را به خطر بيندازد. اين قانون در مورد زن و مرد هر دو صادق است ، از آنـجـايي كه زوجين گاهي اوقات مايل ميگردند احساسات خود را طريق نشان دادن علايق خـود بــه ديـگري بــزرگ جلوه دهند. اين به آن معنا نيست كه برخي از زوج ها هـرگـز هـمـديـگر را دوست نخواهند داشت، بلكه منظور اين است كه نبايد گرفتار لحظات لذت بــخش كاذب و زودگذر شد و آنچه كه واقيعت دروني نيست را بروز داد.
 
واقعيات را به او نشان دهيد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از قديم گفته اند "دو صـد گفته چو نيم كردار نيست،" اين جمله در مورد روابط خانوادگي نـيـز صادق است. ما عادت ميكنيم جمله اي قديمي و تكراري را بارها و بارها بشنـويـم، اما براي اينكه آن كلمات مؤثر واقع شوند، بايد عمل خـود را نـيـز به آنها اضافه كنيم. پس دفعه بعدي كه به همسرتان ميگوييد كه براي شما ارزشمند اسـت، فــراموش نـكنيد كه چگونگي احساس خود را در عمل به او نشان دهيد.
براي اين كار لازم نيست برايش گوشواره الماس بخريد. چرا كمي نوازشش نكرده و او را جايي كه هميشه دوست داشته برود، نبريد؟ گفتن به يك زن كـه او دنـيـاي شـمـا است خيلي آسان اســت، اما آيا ثابت نمودنش هم به اين آساني است؟ چه تعدادي از شما در اين لحظه از رابـطه تان به همسر خود مي گوييد كه براي او هر كاري انجام ميدهيد و در فـرصـت بـعـدي خــلاف جـهـت حرك كرده و جمعه شب به جاي اين كـه وقــت خود را با همسرتان سپري كنيد با دوستان خود به گردش و تفريح ميرويد؟
نامزد شما اين حقيقت را كه شما از يك شب تفريحي بياد ماندني با دوستانتان صـرفـه نظر نموده و ترجيح مي دهـيــد كه وقتي او نياز به شما دارد، وقت خود را با وي بگذرانيد بـسيار تحسين ميـكـنـد. يك رابطه مانند شركتهاي تجاري است؛ نـيـاز بـه زمـان، تـلاش و از خود گذشتگي بسيار دارد. زوجين ميـآيند و مــيروند، اما رابطه هاي حقيقي آنهايي هسـتـنــد كه علي رغم مشكلات زندگي تداوم يافته و زن و مرد بـيش از پـيـش بـه هـم نزديك ميگردند.
يك راه ديگر براي فهميـدن ايـنكه هــمسر شما آيا واقعا همان كسي است كه ميخواهيد باقي عمر خود را با او سپرس كنيد ايـن است كه مطمئن شويد داراي ديدگاهي يكسان درباره آينده ميباشيد. آيا هر دوي شما خودتان را  چندين سال دورتر در حـال مشـاركـت براي بدست آوردن خانه اي براي زندگي و ارتقاي خانواده اي صميمي  تصور ميكنيد؟ اگر به همگي سؤالات فوق به يك نحو پاسخ مي دهيد، به رابطه خود اميدوار باشيد.
 
نامزد به عنوان فرزند دختر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يك آزمون ديگر كه در كتابهاي تاريخي عشـقـي مـؤثر شـنـاخته شده، اين است كه از او بخواهيد با پدر و مادر و ديگر افرادي كه آنـها را دوست مي داريد ملاقات كند. اغلب اوقات افراد در روابط چشم و گوششان را مي بـنــدند چرا كه احساساتشان كنترل حواس پنج گانه آنها را بدست گرفته و قضاوتشان را نا كارآمد مي كند. بهترين راه تشخيص مسائـل در چنين شرايطي اين است كه مـحبـوب خـود را به پـدر، مـادر يـا يـك دوسـت صمـيـمي معرفي نماييد. از آنجايي كه ما به نظرات والدين و دوسـتـان خـوبـمان اعـتـماد داشـتـه و برايشان ارزش قائليم، آنها مي تـوانند بـصورتي شايسته قضاوت كنند كه آيا اين شخص مناسب ما است يا خير.
بسياري از افراد مي گويند كه اعضاي خانواده مايلند در روابط بين فرزندان و كسـانـي كه مورد علاقه آنها هستند دخالت نموده و به صـورتـي منـطقـي بـا مـوضـوع بـرخـورد كنند.
دختران زياد اين تاكتيك را بكار مي بـرنـد. آنهـا شـوهـر آينده خود را مجبور مي كنند تا از ميـان يك سري معرفي هايي كه ممكن است ساده و معمولي بنظر برسند، اما بيشــتر شبيه امتحانات دانشگاه مي باشند، بگذرد. با اينـكـــه سنجش و ارزش گذاري آشنايان لزوما نمره نهايي ما را تعيين نميكند، اثرات زيادي در تغيير نتيجه بدنبال خواهد  داشت.
وقـتـي نامزدتان شما را براي صرف شام با فاميل خود دعوت ميكند، چه انتظاري داريـد؟
البته كه آن يك پيك نيك كنار ساحل نيست. آن شبيه يـك مصاحبه استخدامي است كه كـارفــرما (والـدين) از مـتقاضي (شما) سؤالاتي مي كند تا متوجـه شـود آيـا او بـراي آن موقعيت شغلي (دختر) مناسب است يا خير. پدر و مادر دختر شما را بـه عـنـوان كسي كـه قـرار اسـت مسـؤليت كار مراقبت از دختر كوچكشان را بعهده بگيرد نگاه مي كـنـنـد. بنابراين دليل اينكه اين كار مانند تجربه اي دشوار بنظر مي رسـد آن است كه مرحله اي تـعيـيـن كنـنـده و حــساس در يـك رابطه محسوب مي گـردد. اگـر پـدر و مـادر او شـمـا را نپسنديدند و يا برعكس، انتظار داريد ما بقي عمر شما با دختر آنها چگونه سپري گردد؟
از نقطه نظري ديگر، نمايشنامه "ملاقات با والدين" بيانگر احساس زياد بانويتان نـسبـت به شما ميباشد. اگر با پدر و مادر او ديدار كنيد، كاملا احتمال دارد كه او در حال عـاشـق شدن ميباشد.
 
خرده ريزهاي با اهميت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگر ترانه قديمي و رقص رومانتيك را براي يك لحظه كنار بگذاريـم، زنـان "چـيزهاي كوچك" را به عنوان محك و مبناي رابطه درنظر ميگيرند. آيا نوع بستني مورد علاقه او در روزهاي نخستين آشنايي را بياد مي آوريد؟ اسـم گربـه دوران كـودكي او چه بود؟ اولين باري كه هـمـديگر را بوسيديد چه آهنگي از ضبط صوت پخش مي شـد؟ اطـلاعـات خـرده ريـز كـه ممكن است به نظر شما بي اهميت و بي ربط برسند، براي او بـه مـوضـوعـاتي دلـتـنگ كننده و به يادماندني مبدل ميگردند، بنابراين دقت كنيد.
بـا اينكه ممكن است زوجين در يك رابطه بدون اينكه بگويند "دوستت دارم" زمـان زيـادي را سپري كنند، بسياري چيزهاي ديگري وجود دارند كه نشانگر ميزان معـيـنـي از مهــر و علاقه نسبت به ديگري ميباشند. نكته اين است كه چگونگي يافتن آنها را بياموزيد.
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 12:43 PM  توسط   | 

مقدمه:
 
در خواب ديدم كه به كليسايي رفته ام.


خدا را ديدم كه داشت دعا مي كرد.


جلوتر رفتم كه ببينم او براي چه كسي دعا مي كند.


براستي كه او داشت براي انسان دعا مي كرد
 
(( رد پا ))



شبي بنده اي در خواب ديد كه با خداي خود در ساحل دريا راه ميرود.


در افق صحنه هايي از گذشته و زندگي خود را مي ديد كه همچون صاعقه
 
 اي از برابر چشمانش عبور مي كردند.


در هر صحنه دو رد پا روي شن ها مي ديد.


يكس رد پاي خود او و ديگري رد پاي خدايش.


وقتي از صفحهء آخر آسمان مي گذشت به عقب باز گشت. به رد پاهاي
 
 روي شن ها نگاه كرد
 
 
 
شگفتا كه در بسياري از مواقع آن هم در سخت ترين و غم انگيز ترين لحظه
 
 هاي زندگيش تنها يك رد پا وجود داشت.
 

از اين موضوع عميقآ متاثر شد و از خداي خود پرسيد:


خداوندا تو گفته بودي تا هر زمان كه پيرو تو باشم مرا در راه زندگي تنها
 
 نمي گذاري و همواره همراهم خواهي بود.


اما امروز ديدم كه در سخت ترين زمان هاي زندگيم تنها يك جفت رد پا
 
 وجود داشته است.
 
 

نميدانم چطور در چنين لحظه هايي كه بيشترين احتياج را به تو داشتم
 
 مرا تنها ميگذاشتي..؟
 
 
 
 
خداوند به لطف و مهرباني پاسخ داد:


فرزندم من تو را دوست دارم و تو را هرگز تنها نميگذارم.


آن زمان ها و در لحظه هاي رنج و سختي كه تنها يك جفت رد پا ديدي،
 
 آن رد پاي من بود كه تو را در آغوش گرفته بودم و در
 
 مسير زندگي به جلو ميبردم
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 12:39 PM  توسط   | 

 
 
امضا شناسي
 
1-كساني كه به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند
 
 انسان‌هاي منطقي هستند
 
 
2-كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول
 
 
 مي‌كنند و بيشتر غير منطقي هستند
 
 
3-كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور
 
 دارند
 
4-كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظّم هستند
 
 
5-كساني كه با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند
 
6-كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكّاك هستند
 
 
7-كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند
 
خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند
 
 
8-كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند
 
 
9-كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند
 
 شخصيت خود را نشناخته‌اند
 
10-كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ،
 
 كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند
 
11-بي شك بيان مطالب افكار مختلف نشانه ي تائيد آن نمي باشد
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 12:35 PM  توسط   | 

 
 
 
خدايا راهي نمي بينم و آينده پنهان است
اما مهم نيست ، همين كافي ست
كه تو همه چيز را مي بيني و من تو را
خدايا در اين دنيا، پيوسته در معرض نابودي ، هلاك و مرگ هستم
در دل مي گويم :
خدا يا تو به خاطر بندگانت معجزات بي شماري مي كني،
پس به نجات من هم بيا
مرا موهبت  آن بخش
كه در تو زندگي كنم
پيش بروم و نفس گسيخته را بكشم
مباد كه از ياد ببرم
تو پناه و آسايش من هستي
با دستي دامن تو را مي گيرم
و با دست ديگر به تهيدستان و درد مندان ياري مي رسانم
مرا در اوقات تنهايي و نيازمندي تنها مگذار
اي رحيم و بخشنده !
مرا درياب!
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 12:23 PM  توسط   | 

 

عشق چيست ؟ آيا تماماً حس است ؟ آيا با فكر هدايت مي شود ؟ عشق واقعي چيست ؟ آيا دوست داشن با عشق فرق دارد ؟ آيا مي‌توان دوست داشتن را به عشق حقيقي تبديل كرد ؟ اصلاً عشق چگونه بوجود مي آيد ؟ .......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 9:24 PM  توسط   | 

در این قسمت پنج پاسخ درست به 5 سؤال مشکلی که ممکن است همسرتان از شما بپرسد و شما هم معمولا پاسخ نادرست به آنها می دهید، را برایتان آورده ایم.
 
5 سوال عبارتند از:
 
 1- "به چی فکر می کنی؟"،
 2- "دوستم داری؟"،
 3- "به نظرت من چاقم؟"،
 4- "فکر می کنی اون خانم از من زیباتره؟"
5- " اگر من بمیرم تو چی کار میکنی؟"
 
چیزی که این سوال ها را اینقدر پیچیده کرده این است که یک پاسخ اشتباه ممکن است یک دعوای طولانی مدت را به وجود آورده و در بعضی موارد منجر به طلاق شود. به نمونه های زیر توجه کنید:
 
 
 
 
1- "به چی فکر می کنی؟"
 
مطمئنا پاسخ مناسب به این سوال چیزی جز این نیسـت: "ببخشید اگه ناراحتت کردم، عزیزم، فقط داشتم به این فکر می کردم که تو چه خانم فوق العاده، با ارزش، با ملاحظه، باهوش و زیبایی هستی و من چقدر خوش شانس هستم که تو را در کنار خود دارم." این سوال به طور حتم افکار درونیتان را برای خانم فاش نمی کند. به عنوان مثال ممکن است شما در آن موقع در حال فکر کردن به یکی از موارد زیر بودید:
 
ب) فوتبال
ث) چقدر چاق شدید
ج) خانم زیباتر است یا شما
د) اگر شما مردید پول بیمه را چطور خرج می کند
 
پاسخ مناسبی که به این پرسش داده شده برگرفته از کتاب "ازدواج با بچه ها" نوشته ال باندی است. این اتفاق درست زمانی روی داد که همسر ال، "پگی" به او گفت: "میخواهم بدانی که..." و ال هم گفت "بیشتر ترجیح می دهم حرف بزنم تا فکر کنم."
سوال دیگری که تنها یک پاسخ مثبت دارد و هزاران جواب منفی عبارتست از:
 
 
 

2-
"منو دوست داری؟"
 
 پاسخ مناسب به این سوال "بله" است. کسانی که میخواهند کمی استادانه تر عمل کنند می توانند بگویند: "بله عزیزم." پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شود:
الف) فکر کنم اینطور باشه
ب) اگه بگم آره خوشحال می شی؟
ث) بستگی داره منظورت از دوست داشتن چی باشه
ج) فرقیم می کنه؟
د) کی؟ من؟
 
 
 

3-
" به نظرت من چاقم؟"
 
 پاسخ مردها باید به این سؤال مطمئنا " نه، البته که نیستی" باشد و بعد هم باید به سرعت اتاق را ترک کنند. موارد نادرست عبارتند از:
الف) نه چاقی نه لاغر
ب) در مقایسه با کی؟
ث) یکم وزنت زیاده ولی بهت می یاد
ج) من خانم های چاق تر از تو هم دیده ام
د) چی گفتی؟ من داشتم به بیمه نامت فکر می کردم
 
 
 

4- "فکر می کنی اون خانم از من زیباتره؟"
 
"اون خانم" می تواند هر کسی از نامزد قبلی شما گرفته، تا یک عابر که شما آنچنان به او خیره شده اید که باعث یک سانحه اتومبیل می شوید، و یا یک هنر پیشه ای که در یک فیلم بازی می کند، باشد. در هر شرایطی پاسخ درست این است: "نه، تو خیلی زیباتری" پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شوند:
الف) زیباتر از تو نیست، اما زیبایی های خودش را دارد
ب) نمی دونم آدم باید زیبایی رو چطوری دسته بندی کنه
ث) آره، ولی شرط می بندم که شخصیت تو از اون خیلی بالاتره
ج) فقط از این نظر که از تو جوانتر و لاغر تره
د) می توني دوباره سوالت رو تکرار کنی؟ من داشتم به بیمه نامت فکر می کردم
 
 
 

5-
"اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟"
 
. پاسخ مناسب: "محبوب من، اگر تو به طور ناگهانی چشم از جهان ببندی زندگی دیگر برای من هیچ معنایی نخواهد داشت و خودم را زیر چرخ های اولین کامیونی که ببینم می اندازم." همانطور که در چند خط بعدی می بینید، مشاهده خواهید کرد که یک پاسخ نا بخردانه شما را تا کجاها میشکد:
خانم: عزیزم، اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟
آقا: چرا عزیزم؛ خوب معلومه خیلی ناراحت می شم.
خانم: دوباره ازدواج می کنی؟
آقا: نه معلومه که نمی کنم
خانم: دوست نداری ازدواج کنی؟
آقا: خوب دوست که دارم
خانم: پس چرا ازدواج نمی کنی؟
آقا: خیلی خوب، دوباره ازدواج می کنم
خانم: تو این کار رو می کنی؟
آقا: بله
خانم:( پس از یک مکث طولانی) باهاش توی تخت من می خوابی؟
آقا: خوب آره، فکر کنم همچین کاری کنم
خانم:خوبه، حالا فهمیدم، لابد میذاری لباس های من رو هم بپوشه؟
آقا: فکر کنم اگه بخواهد بهش اجازه بدم
خانم: (با سردی) واقعا؟! حتما جای عکس های من رو هم با عکس های او عوض میکنی؟
آقا: آره فکر کنم کار درستی باشه
خانم: این طوریه؟ آیا بهش اجازه میدی که با چوب گلف من بازی کنه؟
آقا: نه عزیزم آخه اون چپ دسته!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 6:8 PM  توسط   | 

 
 
 
اشتباهات انسانهاي بزرگ قابل احترام است زيرا ثمر
 
بخشتر از حقايق انسانهاي کوچک است.
 
 
(فردريش نيچه)         
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 6:3 PM  توسط   | 



وقتی که دلتنگ میشم و همراه تنهایی میرم       

داغ دلم تازه میشه،زمزمه های خوندنم           

وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه            

قد هزارتا پنجره تنهایی اواز میخونم           

دارم با کی حرف میزنم؟نمیدونم نمیدونم         

این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره        

کاش میتونستم بخونم قد هزارتا پنجره          

طلوع من طلوع من          

وقتی غروب پر بزنه موقع رفتن منه         

طلوع من طلوع من         

وقتی غروب پر بزنه موقع رفتن منه        

طلوع من طلوع من 

حالا که دلتنگی داره رفیق تنهاییم میشه    کوچه ها نارفیق شدن

حالا که میخوان شب و روز به همدیگه دروغ بگن   ساعتها هم دقیق شدن

 

 

 
 
+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 6:31 PM  توسط   | 

آیا تا به حال به طریقی که کفش هایتان را در می آورید فکر کرده اید؟ آیا آنها را از پا در آورده و به گوشه ای پرت می کنید؟ آیا به طریقه در آوردن آنها در هر روز توجه می کنید؟ تنها با توجه اندکی به کارهای متفاوتی که انجام می دهید (مثل در آوردن کفش ها) می توانید چیزهای بسیار مهمی را در مورد خودتان یاد بگیرید. و در عوض این کار یک زندگی با شکوه تر و کامل تری را به شما ارزانی می دارد. تمام این موارد به این دلیل است که قلب شما گشوده ميگردد، ذهن شما پالايش ميشود، روح شما حاضر ميگردد و به شما می گوید که به راستی چه کسی هستید. تمام این موارد جزء رازهایی هستند که شما می توانید راه عاشق شدن را  از طریق آن بیاموزید.
اگر از تنهایی و یا سر و کله زدن در رابطه های فعلی خود خسته شده اید وقت آن رسیده است که خود حقیقی تان را بهتر بشناسید. باید بدانید که انتظارات شما در یک رابطه چیست و چگونه می توانید با آزاد کردن ذهن خود عشق حقیقیتان را پیدا کنید. می توانید از همین جا شروع کنید. یکی از 6 حرکت زیر را از "هنر عاشق شدن" انتخاب کنيد.
 
 
  • به کسی که در نزدیکیتان است توجه بیشتری کنید

 

  • عشق را بازیچه دست خود قرار ندهید

 

  • به پدر و مادر اجازه اظهار نظر دهید

 

  • چمدان های خود را بر روی زمین بگذارید

 

  • هدیه دهید

 

  • با خودتان آشتی کنید

 

به کسی که در نزدیکیتان است توجه بيشتري کنید

خیلی رایج است که بیشتر افراد وقت زیادی را صرف می کنند تا بتوانند "فرد ایده آل" خود را پیدا کنند. از این ور و آن ور چرخیدن باز ایستید و درست با چشمانی باز پیش رویتان را بنگرید.
به شخصی که همین حالا ارتباط نزدیکی با شما در زندگی دارد نگاه کنید. حال این فرد چه یک دوست باشد چه یک همکار یا هر کس دیگر، به کارهایی که برای دور کردن او از خودتان انجام می دهید دقیق تر شوید. انجام چنین کارهایی را متوقف کنید. اجازه دهید که در مسیری که هر دو دوست دارید بیفتید. همه چیز را در رابطه همانطور که هست قبول کنید.
کارهایی را که گفتیم فردا با فرد مورد نظر خود انجام دهید. البته منظور ما این نیست که با هر شخصی که در حال رد شدن از مقابل تان است، طرح ازدواج بریزید. کاری که به شما پیشنهاد کردیم تنها تمرینی است که به خودتان ثابت شود چقدر ساده از بسیاری از افراد تنها با این امید که به فکر پیدا کردن "مرد ایده آل" هستید می گذرید. اما هر چقدر که شما با دیگران درست برخورد کنید به همان اندازه نیز می توانید به شانس خود برای پیدا کردن فرد مورد علاقه تان نزدیک شوید.
 
عشق را بازیچه  خود قرار ندهید

بسیاری از افراد مجرد گله می کنند که هیچ گاه مورد محبت دیگران قرار نمی گیرند. دلیل این امر بسیار ساده است. آنها آنقدر درگیر زندگی روزمره هستند که حتی علاقمندان بالقوه آنها حتی فرصت پیدا نمی کنند که آنها را به درستی بشناسند.
شما در رابطه خود چه مقدار نقش بازی می کنید؟ انتظار دارید تا دیگران در مقابل شما چه کارهایی انچام دهند و چه نقشی بازی کنند؟  شاید به نظرتان شانس با شماست که می توانید طرح خودتان را همانطور که می خواهید دنبال کنید؛ اما سوال اینجاست که: آیا شما عاشق فردی که نقش بازی می کند و یا نقشی که بازی می کند، می شوید؟ اگر به نقش هایی که بازی می کنید اعتباری نیست پس برای مدتی نقش بازی کردن را کنار بگذارید. سعی کنید نقش های دیگری را بازی کنید نقش هایی که تا به حال به غالب آنها فرو نرفته اید. می توانید با فردی ارتباط برقرارا کنید که نقش هایی بازی می کند که شما به آنها علاقه ای ندارید آنگاه متوجه خواهید شد که چه حالی به شما و سایرین دست می دهد.
هدف ما این است که بین شما و نقش هایی که بازی می کنید تمایز قائل شویم. و در نتیجه می توانید به راحتی نقش های ساختگی را به دور بریزید و خیلی راحت خود واقعی تان را آشکار سازید. که این قسمت خود بخشی از موفقيت است. شما همیشه دوست داشتنی و زیبا هستید. و این دو نقش هایی هستند که باید در زندگی خود همیشه به غالب آنها فرو روید.
 
به والدین خود اجازه اظهار نظر دهید

یکی از بزرگترین مشکلاتی که در زندگی عاطفی وجود دارد این است که هر کس میخواهد به تنهایی روی پای خودش بایستد و حضور دیگران را نادیده می گیرد. ما آنچنان سخت به یکدیگر می چسبیم و به دیگری اجازه انجام امور دلخواهش را نمیدهیم که جایی برای رشد عشق و علاقه باقی نمی ماند. ما نبايد این کار را انجام دهیم.
اگر کسی می خواهد به زندگی شما وارد شود به او اجازه انجام این کار را بدهید. حتی می توانید به او خوش آمد هم بگویید. اصلا مهم نیست که او چه تیپ آدمی است. از چیزهایی که با خود به همراه دارد نهایت استفاده را ببرید، حتی اگر این رابطه برای مدت زمان کوتاهی ادامه داشته باشد.
زمانی که نوبت به آن رسید که فردی پایش را از زندگی شما بیرون کشد به او اجازه انجام این کار را بدهید. طوری او را رها نکنید که همیشه یک تجربه تلخ عدم پذیرش، یا از دست دادن در زندگی اش باقی بماند. به خاطر داشته باشید که زندگی شخصی او به شما هیچ ارتباطی ندارد. فقط قبول کنید که وقت آن رسیده که پایش را از زندگی شما بیرون کشد.
با خودتان نیز یک چنین کاری را انجام دهید. اجازه دهید که آزادانه در عرصه زندگی گام بردارید. و بی جهت خود را در دام زنجیر های بی پایه و اساس گرفتار نکنید. هر چقدر که خود و سایرین را آزادتر بگذارید خیلی راحت تر می توانید عاشق شوید.
 
چمدان هایتان را روی زمین بگذارید

برخی از افراد تصور می کنند که تا زمانیکه تمام نیازهایشان بر آورده نشده باشد نمیتوانند عاشق شوند. و جالب تر این است که همین افراد زمانی که به تمام نیازها و خواست هایشان می رسند متوجه می شوند که آنقدر ها هم که فکر می کردند نتوانستند به خوشبختی و سعادت دست پیدا کرده و خوشحال باشند. به همین دلیل درخواستهای مکرر تنها به عنوان مانعی بر سر راه عاشقی هستند.
"باید" های شما در یک رابطه به چه چیزهایی ختم می شود؟ اگر نمی دانید بهتر است یک تکه کاغذ بردارید و لیستی از آنها تهیه کنید و نگاه دقیقی به تک تک آنها بیندازید. می توانید آنها را به چمدانی تشبیه کنید که باعث می شود تمام فرصت ها و انسان های خوبی را که در پیش روی شما قرار می گیرند تنها به دلیل بار اضافی که بر دوش می کشید نبینید. این چمدان همچنین باعث می شود که شما احساس ترس و انعطاف ناپذیری هم بکنید. شما بايد تمام خواست ها و نیازهای کهنه خود را به دور اندازید تا بتوانید آزادانه زندگی کنید.
اجازه دهید که تنها یکی از توقعات شما برای چند روز هم که شده از ذهنتان بیرون رود. ببینید که بدون وجود آنها چه احساسی به شما دست می دهد. (البته به خاطر داشته باشید که هر زمان که اراده کنید می توانید مجددا" آنها را به ذهن خود راه دهید) بعد یکروز دیگر هم این کار را انجام دهید. زمانیکه این کار را چندین بار انجام دادید، به این نتیجه می رسید که چیزهایی را که تصور می کردید واقعا برای زندگی شما حیاتی هستند در حال فراموش شدن می باشند. هر چه بیشتر این کار را انجام دهید خیلی خوشحال تر و سبک تر زندگی خواهید کرد. همچنین چنین طرز فکری، اجازه می دهد تا بسیاری افراد جدید، فرصت های و امکانات نوین پا به عرصه زندگی شما بگذارند. شما تنها با گذاشتن چمدان های خود بر روی زمین به آنها اجازه می دهید تا به زندگیتان قدم بگذارند.
 
هدیه دهید

بخشیدن و دریافت کردن یکی از موارد ضروری در هر رابطه می باشند. زمانی که ما عاشق می شویم هیچ مشکلی نباید بر سر راه ما پیدا شود. خیلی راحت بخشش می کنیم و هر چه که در مقابل به ما برسد ما را بسیار خوشحال می کند. اگر می خواهید عاشق شوید این موارد را باید با جان و دل بپذیرید و داد و دهش را تمرین کنید.
شما در یک رابطه به طرف مقابل خود چه هدایایی می دهید؟ انتظار دارید در مقابل آنها چه چیزهایی دریافت کنید؟ حالا چند دقیقه بر روی چیزهای دیگری که می توانید به دیگران بدهید فکر کنید. سپس دست به کار شوید و آنها را در اختیار دیگران قرار دهید. این کار را هر روز انجام دهید. هر روز چیز تازه ای به آنها دهید. هدایای شما حتما لازم نیست که یک کادوی رویایی یا گران قیمت و حتی از انواع اجناس مادی باشد فقط کافی است چیزی باشد که از جانب شما دریافت کنند. سپس این کار را برای افراد مختلف انجام دهید. ذن معتقد است که شما باید این کار را به دور از هر گونه سر و صدا و انتظار برای دریافت چیزی در ازای آن انجام دهید.
این کار را در مورد خودتان نیز انجام دهید. چند دقیقه بر روی این موضوع فکر کنید که دوست دارید چه هدایایی به خودتان دهید. هدیه شما می تواند قدم زدن در پارک، خرید یک رژ لب و یا گذراندن وقت با کسی که دوستش می دارید باشد. بهتر است که هر روز به خودتان یک هدیه بدهید.
هرچند این تمرین بسیار ساده می باشد، اما از قدرت خارق العاده ای برخوردار است. انجام این کار به طور روزانه می تواند هر رابطه ای را از این رو به آن رو کند. زمانی که چیزی می بخشید نباید هیچ گونه چشم داشتی به جبران آن از طرف مقابل داشته باشید.( حتی نه یک تشکر خشک و خالی و نه یک لبخند) فقط برای بخشندگی ببخشید بدون داشتن هیچ گونه انتظار و خواهشی. اگر با یک چنین ذهن باز و سخاوتمندی زندگی کنید به طور طبیعی تمام هدایای مورد نظرتان به سمت شما سرازیر می شوند.
 
با خودتان آشتی کنید
 
بسیاری از افراد حتی اگر با یکی از دوستانشان هم زندگی کنند باز هم اظهار میدارند که فرد تنهایی هستند. تنها مشکل این افراد این است که با خودشان قهر هستند. زمانی که به شناخت خود دست پیدا کردید و متوجه شدید که چه کسی هستید، غیر ممکن است که از آن به بعد تنها بمانید.
با خودتان آشتی کنید. وقت بگذارید تا خودتان را بهتر بشناسد. تمام اندام ها و اعضای بدنتان را همانطور که هستند بپذیرید. از سرزنش و قضاوت جریاناتی که اتفاق می افتد دست بردارید. آرام باشید و نگاهی به درون خود بیندازید.
با همین تمرین آخر کار خود را شروع کنید. به تنفس خود دقت کنید و ببنید که در داخل بدن شما چه تحولاتی در حال روی دادن است. آنها را با کمال میل بپذیرید و دوباره به تنفس کردن باز گردید. نفس به نفس خود را درک کنید و ببینید که به دور از تمام این هیاهو ها و غوغا ها شما چه فرد کامل و بی عیبی هستید. آیا می توانید این شخصیت را در روابط خود نیز نگه دارید؟ ایا با کسانی ارتباط برقرار می کنید که خود واقعی شما را می شناسند و برایشان قابل تحسین هستید. در زندگی و همچنین در روابط خود تغییرات مثبتی ایجاد کنید. این کار می تواند به سادگی دقت کردن به طرز در آوردن کفش ها از پا باشد.
 
 
"زمانی که شما به خود واقعی تان اجحاف
 
 
پیدا کنید موفقيت برای شما معنا پیدا
 
 
خواهد کرد. زمانی که خود واقعی تان
 
 
باشید تمام دنیا عاشق شما می شود."
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 6:29 PM  توسط   | 

:*:     لبه پرتگاه  :*:

 
 
وقتي خداوند شما را به لبه پرتگاهي هدايت كرد،
 
 
كاملا به او اعتماد كنيد. چون يكي از اين دو اتفاق
 
 
خواهد افتاد: او شما را مي‌گيرد اگر بيفتيد يا اينكه
 
 
يادتان مي‌دهد چگونه پرواز كنيد
 
 
 
 
 
روزگار همه درها را به روي
 
 
 
بردباران خواهد گشود
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 6:23 PM  توسط   | 

 
 
 
 
 
 
 
آنقدر بعضى كارها را سخت مى گيريم كه انجامش رويايى دست نيافتنى
 
 مى شود و آخر كار به جايى نمى رسيم و يكباره كار هم از دست مى شود،
 
 خوشبختانه عمر ما محدود است و تا ابد فرصت نيست. اصلاً اين طور هم
 
 نيست كه ماهى را هر وقت از آب بگيريد تازه است. واقعيت اين است كه
 
 زندگى زمان بندى خودش را دارد، اگر سر هفت سالگى به مدرسه نرويم و
 
 خواندن و نوشتن بماند براى ۲۰ سالگى حقيقتش  براى هميشه عقب
 
 مانده ايم. درس خواندن، كار كردن، بازنشستگى و همه اينها زمان بندى
 
 دارد و اين ميان ازدواج هم زمانى دارد كه لابد در پيرى نيست. مى دانيد
 
 نبايد ديگر طورى شود كه عمر مفيد صرف فكر كردن به چگونگى ازدواج
 
 و آدم روبه رويمان شود و آن وقت از ميانسالى كه گذشت تازه به فكر عمل
 
 بيفتيم. زمان، جوانى و عمر اين فرصت را به ما نمى دهد. فكر كردن ما
 
 براى تصميم گرفتن و مشورت هايمان براى كار سهل و ممتنعى مثل
 
 ازدواج، گاه چنان پرپيچ و خم مى شود كه اصل قضيه از دست مى رود. اين
 
 را هم يادمان باشد كه احتمالاً چيز هايى كه به گوشمان خوانده اند تا حدود
 
 زيادى اشتباه است. قرار نيست كه با ازدواج همه چيزمان دگرگون شود،
 
 قرار نيست ما آدم هاى تازه اى بشويم كه با قبل از ازدواج ربطى نداشته
 
 باشيم، نه اينها نيست، آدم ها با هم خو مى گيرند، تغييرى ماهوى
 
 نمى كنند، قرار هم نيست كه با ازدواج همه چيز را به دست آوريم؛ علم،
 
 ثروت، موقعيت، خيلى از اينها به فرد بستگى دارد. نكند، انتظارات ما از
 
 آدم معمولى كه به عنوان همسر انتخاب مى كنيم اشتباه است. نكند كه ما
 
 ازدواج را كيميايى گرفته ايم كه مس وجودمان را زر كند و عاقبت هم مثل
 
 همه كيمياگران دست از پا درازتر همان مس را هم از دست مى دهيم.
 
 هميشه به ما گفته  اند كه چشمت را باز كن ببين چه كسى را انتخاب
 
 مى كنى اما خودمان هم مى دانيم هر چه قدر چشمانمان را باز كنيم اين
 
 شناخت تضمينى حاصل نمى شود. اين سود تضمينى اين سعادت بى درنگ
 
 و تنها با يك كليك انتخاب همه چيز را خراب كرده است. كسى به ما نگفته
 
 است كه بعد از ازدواج چه بايد كرد، چه طور بايد ساخت، چگونه بايد
 
 مشكلات را حل كرد. شايد واقع گرايانه ترين راه براى انتخاب همسر،
 
 شناخت ضعف هاى طرف مقابل است و كنار آمدن با خود «آيا مى توانم با
 
 اين ضعف ها كنار بيايم و چگونه» اين را هم بايد در نظر بگيريم كه من و
 
 او آدم هايى متوسط، معمولى هستيم، آنچه هست اينكه آيا مى توانيم
 
 بنشينم و چايى بنوشيم و آزارى به هم نرسانيم،همين.
 
 
 

•سواربراسب سفيد
 

اينكه اسب سفيدى مى آيد سوارش همانى است كه يكباره دل از ما خواهد
 
 برد و بعد به شهر آرزو ها مى رويم و در قصر خوشبختى زندگى مى كنيم،
 
 آنقدر طرزفكر كودكانه و كارتونى است كه همه مى خنديم، اما باور كنيم در
 
 مورد انتخاب همسر بيشتر ما دقيقاً همين طور فكر مى كنيم. همسر انتزاعى
 
 ما كسى است كه در يك مدت زمان صفر تا صد عاشقش  شويم و در كنارش
 
 تمام چيز هايى كه خوب است را هم داشته باشد، جمال، كمال، مال و منال
 
 و همين طور ادامه دهيد. همسر انتزاعى ما در واقع تمام آنچه من ندارم را
 
 پوشش خواهد داد. اگر من هنرمند نيستم ولى هنر را دوست دارم بى اينكه
 
 حال و حوصله فراگيرى اش را داشته باشم همسر انتزاعى كسى است كه
 
 فرهيخته و هنرمند است. در واقع كمبود هاى ما، آرزو هاى
 
 دست نيافتنى مان، چيزى است كه انتظارش را از اين سوار اسب سفيد
 
مى بريم. براى همين و به دليل اينكه دور و برمان چنين لعبتى پيدا
 
 نمى شود، در هر چه دورتر ها مى گرديم. اما حقيقت اين است كه توان و
 
 تقدير انتخاب ما در جغرافيايى است كه هر روز طى اش مى كنيم؛ شهرمان،
 
 كوچه  و خيابان، دانشگاه و محل كار. حالا اين آدميزاده انتزاعى اگر در
 
 همين جا هاى معمولى يافت نشد چه بايد كرد. اصلاً يك مسئله اى كه نبايد
 
 هم به ما بربخورد اين است كه چنين همسر جامع الشرايطى چرا بايد من و
 
 شما را بپسندد. ذهن ما هنوز دنبال پرى دريايى است گرچه به هزار دليل
 
 علمى و غيرعلمى ثابت شده كه پرى دريايى مال قصه ها است اما هنوز
 
 جست وجوى ما ادامه دارد. ما پاك از ماهى قرمز تنگ كه هر روز
 
 مى بينيمش و برايش دست تكان مى دهيم، غافل شده ايم.

•وسوسه

اين از بدى هاى زمانه است كه امكان انتخاب هاى گسترده را به ما مى دهد،
 
 در فروشگاه هاى بزرگ، ويترين هاى رنگين و پرزرق و برق، نياز ما را
 
 به خريدن يك پيراهن به باد فراموشى مى دهد، رنگ و رنگ و تنوع دوخت
 
 و مدل آنچنان است كه سرگيجه مزمن مى گيريم و همه آنچه مى بينيم را
 
 مى خواهيم. گرچه امكانات ما از هر لحاظ فقط يك انتخاب را ميسر مى كند،
 
 وقتى امكان آن را داريم كه صد ها فيلم را در آن واحد ببينيم، مطمئن باشيد
 
 كه يك فيلم را هم از سر تا ته و درست و درمان نخواهيم ديد؛ حقيقتش اين
 
 امكان نامحدود انتخاب كاذب است، همين بلا در انتخاب همسر به سرمان
 
 آمده است. در وهله اول دليل اصلى انتخاب همسر و ازدواج يادمان مى رود
 
 و بعد از آن توان انتخاب از ما گرفته مى شود و جرات نداريم كه دل از
 
 وسوسه برداريم. شايد آدم بهترى سر راهمان سبز شود، شايد نفر بعدى.
 
 اين يكى بهتر است. اينها حرف هايى است كه با خودمان مى زنيم. حقيقتش
 
 ديگر جرات با كسى بودن را نداريم. شايد بهتر باشد كه امكان كاذب انتخاب
 
 نامحدود را از خودمان سلب كنيم تا نيازمان را عميق تر كنيم و حداقل به
 
 همين يكى دو نفرى كه روبه رويمان هستند درست و دقيق نگاه كنيم.
 
مطمئن باشيد، روحيه اى كه با انتخاب هاى متنوع خوگرفته، بعد از آنكه
 
 دست بر قضا كسى را كه بهترين گزينه اش بوده انتخاب كرده دوباره
 
 وسوسه خواهد شد. وسوسه تنوع طلبى از آن چيزهاى اعتيادآورى است
 
 كه تركش مثل مواد مخدر به اين راحتى ها نيست، پس چه بهتر كه از همان
 
 اول وسوسه نشويم.
 
 
 
 

• وقتى تنها شدى بيا
 

شايد بهترين وقت براى ازدواج، زمانى است كه به حسى رسيده باشيم كه
 
 ديگر نمى توان اين روزها و شب ها را اينگونه تنها به فردا و ماه و سال
 
 سپرد، زمانى كه تنهايى را با تمام وجود حس كنيم و اينكه بايد به كسى
 
 محبت كرد و كسى را كه در اين نزديكى است، دوست داشت، بگذاريد همين
 
 حالا تفكيك مهمى را بپذيريم، دوست داشتن پر است از ترديد، مى توان
 
 كسى را دوست داشت، از او دلخور شد، دعوا كرد، قهر كرد و حتى ترديد
 
 كرد كه اصلاً من او را دوست دارم. اما اين بهتر است از يقين بلورى
 
 عشق، اين يقين با تلنگرى خواهد شكست و شكستن همان و تمام شدن هم
 
 همان. اما دوست داشتن قابل ترميم و تعميم است، منطقى است، مى توان
 
 كم شدن و فزون شدنش را قبول كرد و نه آنقدر دلگير شد كه رهايش كرد و
 
 نه آنقدر مشعوف شد كه توقع بيجايى داشت. دوست داشتن مى تواند با
 
 خوشى و ناخوشى زندگى همراه و هماهنگ شود و در جاده ها و كوچه پس
 
 كوچه هاى آن راه برود، نه مثل عشق كه حتماً جاده اى فراخ مى خواهد و
 
 در دو سويش هم جنگل و دريا.
 

رسيدن به حس تنهايى شايد مقدمه اى براى ازدواجى موفق باشد، كشيدن
 
 درد تنهايى،  كسى را بعداً اين درد را التيام مى دهد، مغتنم و محترم مى كند
 
 و خودخواهى را به حداقل مى رساند.
 
 

•زيادفكرنكنيد
 

ازدواج مثل پريدن از درياست، اگر قرار باشد كه همه جوانب را درنظر
 
 بگيريد، مطمئن باشيد كه تا صد سال ديگر نخواهيد پريد و اگر چشمانتان
 
 را ببنديد، همين الان از دريا گذشته ايد، مى دانيد اگر كارها را به عقل
 
 بسپاريد، عقل عزيز براى شما ادله نفى و اثبات را با هم عرضه مى كند،
 
 يعنى همانقدر كه دليل مى آورد كه اين كار را انجام بده، مى تواند دليل
 
 انجام نشدنش را هم بياورد. در واقع شما با عنصرى غيرعقلى كه تصميم
 
 است، كفه ترازوى اين ترديد متساوى را به نفع يك كفه ترازو سنگين تر
 
 مى كند، اين عنصر تصميم ساز همان طور كه گفتيم اگر دغدغه پايان دادن
 
 به تنهايى باشد بهتر است. اما هر چه هست لطف فرماييد سئوالات طول و
 
 دراز و فلسفى از طرف مقابلتان نپرسيد. يا اگر با اين چنين پرسش هاى
 
 سرگيجه آورى مواجه شديد، دروغ سفيد بگوييد. يكى از اين سئوالات
 
 عمومى را ملاحظه بفرماييد «واى يعنى من بايد تا آخر عمر با او زندگى
 
 كنم.» حقيقتش اين است كه كار سختى است كه جوابى براى اين سئوال پيدا
 
 كرد. يعنى واقعاً كم نمى آورم. يعنى همسر من تا آخر عمر برايم دوست
 
 داشتنى مى ماند. جواب حقيقى اين است كه ممكن است اينطور نباشد،
 
 ممكن است كه هميشه دوستش نداشته باشى. اما دروغ سفيدى كه به
 
 واقعيت زندگى نزديك است اينكه اين آخر عمر كجاست. حالا كه وفادارى،
 
بايد سعى كرد كه اين وفادارى و دوستى را حفظ كرد. آينده نگرى به چيزى
 
 است. ما را به راحتى از زمان حال جدا مى كند و همين حال و روز خوش
 
 فعلى مان را هم خراب مى كند. به ياد داشته باشيد كه همين لحظه هاست كه
 
 آينده را مى سازد، آينده موجودى نيست كه يك باره سر راه آدم سبز شود.
 
 اگر لحظه لحظه را آرام و مطمئن سپرى كنيد، آينده هم همين طور خواهد
 
 بود.
+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 6:22 PM  توسط   | 

 
 
 
 
زن و مرد به یک زبان حرف نمی زنند.زنها درست مانند مردها از زبان
 
 برای بیان منظور خود و حل مسایل استفاده می کنند. گاهی برای حل مسایل
 
 از احساسات خویش حرف می زنند و می خواهند که به احساس بهتری
 
 برسند و در مواقعی دیگر احساس نیاز می کنند تا افکار و عواطف خود را
 
 مطرح کنند تا به صمیمیت بیشتری دست یابند.
 
مردها به طور غریزی از این روشها سردرنمی آورند زیرا از صحبت، بیشتر
 
 برای اظهار نظر استفاده می کنند.وقتی مردها درباره مسایل و مشکلات
 
 حرف می زنند معمولا مترصد راه حل هستند.مردها به اشتباه فرض را بر
 
 این می گذارند که وقتی زنی درباره احساسات و مسایلش حرف می زند
 
 انتظار راه حل دارد اما حقیقت این است که گاهی با چنین عملی روابط خود
 
 را تیره و تار می کنند.
 
 
 
فراگرفتن گوش دادن صبورانه مهارتی لازم برای مردهاست.خوشا به احوال
 
 مردی که در می یابد که برطرف کردن نیاز زن به برقراری ارتباط ؛ و گوش
 
 دادن به حرفهای او یکی از مهمترین ملزومات برقراری روابط عاشقانه و
 
 هماهنگ است.وقتی مردی شنونده خوبی باشد و سریعأ درصدد قطع حرف
 
 زن و ارائه راه حل برنیاید، زن می توانددر دل او جایی بگشاید و همسرش
 
 را آنطور که شایسته اوست دوست بدارد.
 
با این کار حس اعتماد زن نسبت به همسرش تقویت شده و از درکنار او
 
 بودن بیشتر لذت می برد.
 
 
 
 
با آگاهی از چنین مطلبی مرد باید یاد بگیرد که به هنگام حرف زدن و درد
 
 دل کردن زن به میان سخن او ندود و برای آرام کردن ناراحتی زن شروع
 
 به حل و فصل مسایل نکند.شنونده آرام و صبوری باشد و با این کار
 
 خودبخود احساس رضایتی به زن می دهد و ناراحتی وی را کم میکند.
 
با این عمل به زن می فهماند که حرفها و احساسات او برایش مهم است و
 
 او را دوست می دارد.
 
با همین رفتار ساده آرامشی به زن می دهد که روحیه او را بهتر میکند.
 
 
 
 
زن باید یاد بگیرد که مردها خودبخود خواهان حل مسایل هستند. پس در
 
 ارتباطات خود دقت کند،
 
می تواند خواسته اش را صریحا مطرح کند،یعنی از وی بخواهد که
 
 حرفهایش را بشنود و نقطه نظراتش را درک کند
 
(حتی اگر مخالف ایده هایش است).بگوید که مجبور نیستند مساله را همان
 
 موقع حل کنند و فقط می خواهد که با گوش دادن به حرفهایش  به  احساس
 
 بهتری دست یابد.
 
با آگاهی از چگونگی نحوه ارتباطات در زندگی مشترک، می توانیم زندگی
 
 شیرین تری داشته باشیم
+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 6:20 PM  توسط   | 

روان­شناسي دين از ديدگاه ويليام جيمز(2)

با تأكيد بر چيستي دينداري

نويسنده: مسعود آذربايجاني*



منبع: فصلنامه معناشناسي دين، سال اول، شماره دوم

 

حيات ديني (23)

جيمز تعبير حيات ديني را كراراً استفاده كرده است (حدود سي و چهار مرتبه) و در فصول مختلف كتاب انواع تجربه ديني به آن مي­پردازد. برخي از آنها را بررسي مي­كنيم:

1. «بدون ترديد اين درست است كه حيات ديني به طور گسترده به دنبال آن است كه شخص را استثنايي و غيرعادي بسازد» (جيمز، 2002،ص11).

2. جيمز از حيات ديني دست دوم نيز سخن مي­گويد و مقصود وي آن نوع دينداري است كه فرد از نهادهاي ديني پيروي مي­كند يعني اصل دين بوسيله ديگران ساخته شده و از طريق سنت­ها به فرد منتقل مي­شود و با تقليد و عادات تثبيت مي­شود (همان).

3. جيمز دينداري و حيات ديني را نوعي واكنش كامل به زندگي مي­داند: «... رفتارهاي غيرديني مانند برخي از اين واكنش­ها پاسخ­هايي است به پرسش "ويژگي جهاني كه در آن مأوا گزيده­ايم چيست؟" ...............

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 3:9 PM  توسط   | 

 

روان­شناسي دين از ديدگاه ويليام جيمز(1)

با تأكيد بر چيستي دينداري

نويسنده: مسعود آذربايجاني*



منبع: فصلنامه معناشناسي دين، سال اول، شماره دوم

 

چكيده

در اين جستار با نگاهي به تعريف و تاريخچه روان­شناسي دين و سپس زندگينامه و آثار جيمز روان­شناسي دين از ديدگاه ويليام جيمز را پي مي­گيريم. در اين جستار در ميان مباحث مختلف روان­شناسي دين، صرفاً بر چيستي دينداري از ديدگاه جيمز متمركز شده­ايم و در عناوين تعريف دين، حيات ديني، كثرت­گرايي ديني، گوهر دين، درباره خدا، ويژگيهاي رهبران ديني و بالاخره نفي رويكردهاي مادي­گرايانه؛ گزاره­ها و مطالبي را از جيمز به منظور توصيف و تبيين چيستي دينداري استخراج و دسته­بندي نموده­ايم. در ضمن برخي از آراء مورد نقد و بررسي قرار گرفته از جمله ناديده گرفتن جايگاه نهادي و اجتماعي دين، عدم توجه به مؤلفه­هاي شناختي در تعريف دين، بنا كردن حيات ديني بر تجارب استثنايي، معرفي احساسات و عنوان گوهر دين و نابهنجاري در رهبران ديني ..................

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 3:7 PM  توسط   | 

 
 
 
 
كسي كه عقايد خود را هرگز تغيير نميدهد
 
 
همچون آب راكدي است كه در آن كرمها
 
 
لانه ميكنند
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 1:20 PM  توسط   | 

 


 

مقدمه:
 نشستن درست يکی از ارکان مراقبه است. در اين دستور اوشو راهی را برای نشستن صحيح به ما ياد می دهد.

اين تکنيک يکی از روشهايی است که بودا مورد استفاده قرار می داد و آن را Siddhasan   می نامند و راهی برای تجربه بی وزنی در هنگام نشستن است. در اين تمرين لحظه ای می رسد که در آن احساس بی وزنی می کنيد. و هدف از اين حس بی وزنی اين است که بدانيد شما فقط بدن فيزيکی خود نيستيد. در اين هنگام از هيپنوتيزم خارج می شويد. برای شما احساس وزن و احساس اينکه وجود شما همين بدن فيزيکی است نوعی هيپنوتيزم شدن است. خروج از اين حالت کمک می کند تا به محدوده ماورای ذهن خود برسيد.

برای انجام اين تمرين روی زمين بنشينيد. ستون فقرات را صاف نگهداريد. با صاف نشستن، نيروی جاذبه کمترين تاثير را روی بدن شما بوجود می آورد.

سپس با چشمان بسته بدن خود را کاملاً روی زمين بالانس کنيد. قدری به سمت راست خم شويد و نيروی جاذبه را بخوبی احساس کنيد. بعد قدری به سمت چپ خم شويد و جاذبه  را در اين سمت حس کنيد. بعد به جلو و بعد به عقب خم شويد تا تجربه جاذبه را در تمام جهات داشته باشيد. سپس با تنظيم بدن خود جايی را پيدا کنيد که کمترين وزن را حس کنيد. بعد از اين قسمت بتدريج به خود اجازه دهيد تا احساس بی وزنی داشته باشيد. در اين تمرين بعد از مدتی، لحظه ای می رسد که کاملاً حس بی وزنی پيدا می کنيد. بعد از اين قسمت است که به دنيای کاملاً متفاوتی قدم خواهيد گذاشت. دنيايی که در آن از بدن خود درس می گيريد. در اين دنيا می توان از سد و محدوده ذهن عبور کرد. اين تکنيک يکی از روشهای بسيار پايه ای برای تجربه ذهن آزاد و روان است.

 

بحران


 

هر وقت از بيرون تحت فشارهای مختلفی هستيد ( که زياد هم  در زندگی اتفاق می افتد)، وارد شدن به مراقبه به صورت مستقيم بسيار سخت می شود. بنابراين قبل از شروع هر مراقبه ای می توانيد از اين دستور برای خنثی کردن فشارها استفاده کنيد.

مرحله اول: همه واقعه چيزی جز يک رويا نيست

برای پانزده دفيقه در سکوت بنشينيد و در ذهن خود تصور کنيد که تمام جهان يک رويا است....که هست! دنيا را به صورت رويائی فرض کنيد که هيچ چيزی در آن واقعيت ندارد.

مرحله دوم: همه چيز گذرا است

مرحله دوم اين است که به خود بفهمانيد همه چيز بزودی ناپديد می شود....خودتان هم همينطور. شما از روز اول و هميشه که اينجا نبوديد و برای هميشه هم اينجا نخواهيد بود. بنابراين هيچ چيزی دائمی و ماندگار نيست.

مرحله سوم: شاهد باشيد

سوم اينکه شما فقط شاهد هستيد. شما مثل کسی که مشغول تماشای فيلم است، فقط شاهد هستيد. بدن خود را ريلکس کنيد و برای پانزده دقيقه شاهد باشيد. حتم داشته باشيد که می توانيد با مشکل خود کنار بياييد.

اين دستور را موقعی که احساس می کنيد مراقبه کردن برايتان مانند عادت شده است هم انجام دهيد. اين دستور مانند دارو است. دارويی برای تقويت مراقبه يا هنگامی که فشارهای زندگی مانع مديتيشن می شوند.

 

 

 

 

 

حضور درخشنده

 


 

اساس اين مراقبه افزودن احساسات درونی و تقويت آنها است. برای اين مراقبه به اتاقی تاريک و يک شمع نياز داريد.

دستور

حمام کنيد تا خستگی روز و کثيفی بيرون از بدنتان شسته شود. بعد لباس تميزی بپوشيد و مانند اينکه برای عبادتی بزرگ آماده می‌شويد به اتاق برويد. اتاق را تاريک کرده و در را ببنديد. روی زمين بنشينيد. يک شمع مقابل خود روشن کنيد. از شمع بخواهيد تا وجود خودش را به روی شما باز کند. با حالتی مناجات گونه مقابل شمع قرار بگيريد. سپس به شمع نگاه کنيد. چيزهای ديگر را فراموش کنيد. به طور عميق به شعله خيره شويد.

بعد از چند دقيقه متوجه می‌شويد که شعله شمع در حال تغيير است. اما می‌خواهم اين را بدانيد که اين شعله شمع نيست که تغيير می‌کند بلکه چشمان شما است که در حال تغيير است.

نگاه کردن به شمع را ادامه دهيد اما بايد اين کار را با عشق، تمرکز عميق و قلب باز انجام دهيد. در اين زمان است که در اطراف شمع رنگهای جديدی کشف می‌کنيد. رنگها و سايه‌هايی که تابحال متوجه آنها نشده بوديد. تمام رنگها در اطراف شمع حاضرند. تمام رنگين کمان. هرجايی که نور شمع هست، رنگين کمان هم آنجا است. فقط آن را حس کنيد و به مشاهده عميق خود ادامه دهيد. گاهی به نظر می‌رسد که شمع خاصيتی جادويی پيدا کرده است. انگار اين همان شمع معمولی نيست که شما اول در مقابلتان قرار داديد. مثل اينکه نوعی هوشياری کيهانی و معنوی در آن جاری شده است.

اين مراقبه را برای چند شب انجام دهيد. اين مراقبه به خوبی باعث رشد دادن احساس شما می‌شود. واقعيت اين است که به عنوان يک انسان بايد تمام حسهای شما رشد کند و باز شود. اين مراقبه راه خوبی برای اين گشايش است.

در هستی همه چيز از نور ساخته شده است. اگر اين مراقبه را با يک برگ، يک سنگ يا مقابل يک کوه انجام دهيد، حس می‌کنيد که همه آنها نيز نور دارند.

اگر اين مراقبه را برای سه ماه به طور دائم انجام دهيد خواهيد ديد که احساسات شما دچار تغييرات زيادی می‌شوند و شما آدم ديگری خواهيد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 1:17 PM  توسط   | 

 
 
امروز میخوام به قولم مبنی بر تست خود شناسی عمل کنم .از همین اول اینو بگم که بعدا شاکی نشین.این
 
 تست توسط من درست شده و احتمال خطا توش وجود داره.من هدفم از ایجاد این تست معرفی ویژگی
 
 های اپن مایند ایرانیه در رابطه با مسائل عاطفی و نه چیز دیگه.برای رسیدن به نتیجه ی مطلوب و
 
 اشنایی با دریچه ی مورد نظر خودتون به سوالات همونجوری که واقعا هستید جواب بدید نه اونطوری
 
 که دوست دارید باشید!.به عبارتی خودتونو تو وضعیت مشابه قرار بدید.
 
 
از کسایی که تاحالا مطالب منو نخوندن یا برای اولین بار وارد وگم میشوند یک خواهش دارم:پلیز اول
 
 مطالب گذشترو بخونید بعد تست بدید.اینو واسه این میگم که خدای ناکرده گیج نشین یا مشکل دیگه ای
 
 
 براتون ایجاد نشه.ممنون از همکاریتون!
 
 
بعد از انجام تست  به پاسخنامه ی تست توجه کنید که در اخر تست قرار دادم.
 
 
پس تستو شروع میکنیم:
 
 
 
 
 
1)نظر شما در رابطه با داشتن دوست دختر(برای اقایون)و دوست پسر( برای خانوما) چیه؟
 
 
الف)همونطوری که انسان به دوستی با جنس موافق نیاز داره همونقدرم نیاز به دوستی با جنس مخالف
 
 داره
ب)دوستی با جنس مخالف از اونجایی که باعث میشه انسان در ادامه ی این دوستی ها با مشکلات زیادی
 
 مواجه بشه و از همه مهمتر باعث ریختن ابروی ادم میشه برام مطلوب نیست
 
ج)تا جایی که کسی متوجه نشه و ابرو ریزی نشه موافقم
 
 
د)این گونه دوستی ها انسانو از اصل خود دور میکنه وطبع انسان از طبعی پاک  به طبعی حیوانی تغییر
 
 پیدا میکنه
 
                                                             
2)شما به یک مهمونی دعوت میشوید که در اون زن و مرد مختلط تشریف دارن در این صورت:
 
 
الف)در صورتی که در اون مهمونی ادم های سالمی باشن و وقت و حوصلشو داشته باشم با کمال میل
 
 دعوتشونو قبول میکنم
 
ب)به دلیل اینکه خوانوادم با حضور در این گونه مهمونی ها مشکل دارن و خودمم این جور جاها معذبم
 
 قبول نمیکنم
ج)اگه مهمونی بدون سر صدا انجام بشه و کسی نفهمه که منم اونجاشرکت کردم و در ضمن از اشناهای
 
 نزدیکمم کسی اونجا نباشه قبول میکنم
 
د)شرکت در این گونه مجالس از پایه و اساس غلط به حساب میاد و انسان خدای خودشو فراموش میکنه
 
 
 
3)در پارک در حال قدم زدن یا در حال هر کار دیگه ای هستید ناگهان با منظره ای روبرومیشید که اون
 
 منظره دختر پسری هستند که روی یه نیمکت در یه جای دنج پارک در حال ...شما چه میکنید؟
 
 
الف)من کار خاصی نمیکنم بدون اینکه خلوتشونو بهم بزنم به قدم زدنم ادامه میدم
 
 
ب)خیلی مودب جلو میرم و به اونا گوش زد میکنم که کارشون کار پسندیده ای نیست
 
 
ج)از اونجایی که خودم عرضه ی این کارو ندارم و بهشون حسودیم میشه دوربینمو در میارم چند تا
 
 عکس ازشون میگیرم که بزارم تو وب لاگم تا امار بازدید کننده هام زیاد شه بعدشم زنگ میزنم منکرات
 
 بیان ببرنشون
 
 
د)از خدا براشون طلب امرزش میکنم و سریعا خودمو از اونجا دور میکنم تا روحم الوده نشه
 
 
4)شما چه چیزایی رو برای کسی که میخواین باهاش یک عمر زندگی کنید لازم میدونید؟
 
الف)من احتمالا همسر ایندم یکی از دوستای جنس مخالفم خواهد بود چون هم بهش علاقه دارم و هم
 
 توی این مدت دوستیمون از اخلاق و طرز فکرش خوشم اومده بود و از همه مهمتر چیزی به اسم دروغ
 
 تو زندگیمون نخواهیم داشت چون از همه چیزه هم مطلع هستیم
 
 
ب)خوانواده دار باشه متعهد باشه دوستش داشته باشم دوستم داشته باشه و از همه مهمتر تاحالا دوستی
 
 از جنس مخالف نداشته باشه
 
 
ج)بابته ایراد هایی که دارم بهم گیر نده منو همونجوری بخواد که هستم وازم بازخواست نکنه خوشتیپ
 
 باشه و البته خوش هیکل
 
د)باید معنویت داشته باشه و خیلی کم وارد مسائل عاطفی شه و بعد از اینکه بچه دار شدیم از من سکس
 
 نخواد!چون سکس  منو از خدا دور میکنه
 
 
                                                         
5)شما با کسی ازدواج میکنین که بعدا متوجه میشین به شما خیانت کرده و با کس دیگه ای رابطه ایجاد
 
 کرده در این صورت چه میکنید؟
 
الف)کاریه که شده و تنها اشتباه من اعتماد به یک ادم فریبکار بوده پس خودمو بابت اعتمادی که به این
 
 فرد کردم بازخواست میکنم و از اون فرد جدا میشم و این تجربه ی تلخ رو در ازدواج بعدیم دیگه تکرار
 
 
 نمیکنم
 
ب)بلافاصله از اون جدا میشم و تا اخر عمر تنها زندگی میکنم تا بابته سادگی خودم تنبیه بشم و دیگه به
 
 کسی اعتماد نمیکنم
 
 
ج)وقتی اون به من خیانت کرده منم بهش خیانت میکنم و اصلا به روش نمیارم
 
 
د)طلاق میگیرم و از خدا بابته این اشتباهم طلب استغفار کرده و بیش از پیش به معنویت رو میارم و در
 
تنهایی حاصل تا اخر عمر با خدای خود عبادت میکنم
 
 
********************************************************************
اوکی خسته نباشید البته تست طولانی نبود و اگه میخواستم به طور 100% در باره ی دریچه هاتون
 
 نظر بدم باید تستی مثل تست کنکور با حداقل 100 سوال در نظر میگرفتم
 
 
ولی با همین چند سوال اساسی میشه تا 70%  فهمید که چه دریچه ای دارید و اینکه چه دیدگاهی در
 
 مورد مسائل عشق و عاشقی دارید
 
 
حالا جواباتونو که تو پاسخنامه زدید رو نگاه کنید
 
 
و با پاسخنامه هایه زیر مقایسه کنید
 
 
 
1)پاسخنامه ی افراد اپن مایند ایرانی:پاسخ 5 سوال را الف زده اند
 
(اگه تو این دسته اید امضا یادتون نره!)
 
 
2)پاسخنامه ی افراد الهیونی غیر افلاطونی که با میل خود به این دریچه پیوسته اند:پاسخ 5 سوال را ب
 
 زده اند
3)پاسخنامه ی افراد الهیونی غیر افلاطونی که با میل خود به این دریچه نپیوسته اند(اجبار خانواده
 
 
 یاجامعه):پاسخ 5 سوال را ج زده اند
 
 
4)پاسخنامه ی افراد الهیون افلاطونی:پاسخ 5 سوال را د زده اند(التماس دعا!)
 
  
اوکی
 
اگر شما جزو کسایی هستید که به 5 سوال گزینه های مختلفی پاسخ داده اید چطور؟
 
 
مثلا از 5 سوال 3 تا رو ج و دو تا رو ب زده اید
 
 
در این صورت ببینید کدوم گزینرو بیشتر زده اید که اونی که بیشتر زدید ملاک قرار بدید اکه طبق مثال
 
 بالا ج بود شما در گروه الهیون غیر افلاطونی قرار میگیرید که تحت جبر وارد این گروه شده اید و چون
 
 2 تا هم  ب زده اید یعنی تا حدی با این دریچه موافق هم هستید
 
 
مثالی دیگر :از 5 سوال 2 تا رو ب و یکی الف یکی ج و یکی د
 
 
که در این صورت شما به خواست خود در دریچه ی الهیون غیر افلاطونی قرار گرفته اید ولی دیدگاهتون
 
 در باره ی این دریچه در حال تغییر و سوق به دریچه ای دیگر است
 
 
اوکی
 
 
البته با محاسبات من تعداد حالات زیادی میشه در نظر گرفت که نوشتن همه ی این حالات رو ضروری
 
 نمیدونم
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 1:15 PM  توسط   | 

 

 
 
 
 
 
 
آنقدر بعضى كارها را سخت مى گيريم كه انجامش رويايى دست نيافتنى
 
 مى شود و آخر كار به جايى نمى رسيم و يكباره كار هم از دست مى شود،
 
 خوشبختانه عمر ما محدود است و تا ابد فرصت نيست. اصلاً اين طور هم
 
 نيست كه ماهى را هر وقت از آب بگيريد تازه است. واقعيت اين است كه
 
 زندگى زمان بندى خودش را دارد، اگر سر هفت سالگى به مدرسه نرويم و
 
 خواندن و نوشتن بماند براى ۲۰ سالگى حقيقتش  براى هميشه عقب
 
 مانده ايم. درس خواندن، كار كردن، بازنشستگى و همه اينها زمان بندى
 
 دارد و اين ميان ازدواج هم زمانى دارد كه لابد در پيرى نيست. مى دانيد
 
 نبايد ديگر طورى شود كه عمر مفيد صرف فكر كردن به چگونگى ازدواج
 
 و آدم روبه رويمان شود و آن وقت از ميانسالى كه گذشت تازه به فكر عمل
 
 بيفتيم. زمان، جوانى و عمر اين فرصت را به ما نمى دهد. فكر كردن ما
 
 براى تصميم گرفتن و مشورت هايمان براى كار سهل و ممتنعى مثل
 
 ازدواج، گاه چنان پرپيچ و خم مى شود كه اصل قضيه از دست مى رود. اين
 
 را هم يادمان باشد كه احتمالاً چيز هايى كه به گوشمان خوانده اند تا حدود
 
 زيادى اشتباه است. قرار نيست كه با ازدواج همه چيزمان دگرگون شود،
 
 قرار نيست ما آدم هاى تازه اى بشويم كه با قبل از ازدواج ربطى نداشته
 
 باشيم، نه اينها نيست، آدم ها با هم خو مى گيرند، تغييرى ماهوى
 
 نمى كنند، قرار هم نيست كه با ازدواج همه چيز را به دست آوريم؛ علم،
 
 ثروت، موقعيت، خيلى از اينها به فرد بستگى دارد. نكند، انتظارات ما از
 
 آدم معمولى كه به عنوان همسر انتخاب مى كنيم اشتباه است. نكند كه ما
 
 ازدواج را كيميايى گرفته ايم كه مس وجودمان را زر كند و عاقبت هم مثل
 
 همه كيمياگران دست از پا درازتر همان مس را هم از دست مى دهيم.
 
 هميشه به ما گفته  اند كه چشمت را باز كن ببين چه كسى را انتخاب
 
 مى كنى اما خودمان هم مى دانيم هر چه قدر چشمانمان را باز كنيم اين
 
 شناخت تضمينى حاصل نمى شود. اين سود تضمينى اين سعادت بى درنگ
 
 و تنها با يك كليك انتخاب همه چيز را خراب كرده است. كسى به ما نگفته
 
 است كه بعد از ازدواج چه بايد كرد، چه طور بايد ساخت، چگونه بايد
 
 مشكلات را حل كرد. شايد واقع گرايانه ترين راه براى انتخاب همسر،
 
 شناخت ضعف هاى طرف مقابل است و كنار آمدن با خود «آيا مى توانم با
 
 اين ضعف ها كنار بيايم و چگونه» اين را هم بايد در نظر بگيريم كه من و
 
 او آدم هايى متوسط، معمولى هستيم، آنچه هست اينكه آيا مى توانيم
 
 بنشينم و چايى بنوشيم و آزارى به هم نرسانيم،همين.
 
 
 

•سواربراسب سفيد
 

اينكه اسب سفيدى مى آيد سوارش همانى است كه يكباره دل از ما خواهد
 
 برد و بعد به شهر آرزو ها مى رويم و در قصر خوشبختى زندگى مى كنيم،
 
 آنقدر طرزفكر كودكانه و كارتونى است كه همه مى خنديم، اما باور كنيم در
 
 مورد انتخاب همسر بيشتر ما دقيقاً همين طور فكر مى كنيم. همسر انتزاعى
 
 ما كسى است كه در يك مدت زمان صفر تا صد عاشقش  شويم و در كنارش
 
 تمام چيز هايى كه خوب است را هم داشته باشد، جمال، كمال، مال و منال
 
 و همين طور ادامه دهيد. همسر انتزاعى ما در واقع تمام آنچه من ندارم را
 
 پوشش خواهد داد. اگر من هنرمند نيستم ولى هنر را دوست دارم بى اينكه
 
 حال و حوصله فراگيرى اش را داشته باشم همسر انتزاعى كسى است كه
 
 فرهيخته و هنرمند است. در واقع كمبود هاى ما، آرزو هاى
 
 دست نيافتنى مان، چيزى است كه انتظارش را از اين سوار اسب سفيد
 
مى بريم. براى همين و به دليل اينكه دور و برمان چنين لعبتى پيدا
 
 نمى شود، در هر چه دورتر ها مى گرديم. اما حقيقت اين است كه توان و
 
 تقدير انتخاب ما در جغرافيايى است كه هر روز طى اش مى كنيم؛ شهرمان،
 
 كوچه  و خيابان، دانشگاه و محل كار. حالا اين آدميزاده انتزاعى اگر در
 
 همين جا هاى معمولى يافت نشد چه بايد كرد. اصلاً يك مسئله اى كه نبايد
 
 هم به ما بربخورد اين است كه چنين همسر جامع الشرايطى چرا بايد من و
 
 شما را بپسندد. ذهن ما هنوز دنبال پرى دريايى است گرچه به هزار دليل
 
 علمى و غيرعلمى ثابت شده كه پرى دريايى مال قصه ها است اما هنوز
 
 جست وجوى ما ادامه دارد. ما پاك از ماهى قرمز تنگ كه هر روز
 
 مى بينيمش و برايش دست تكان مى دهيم، غافل شده ايم.
 
 
 

•وسوسه

اين از بدى هاى زمانه است كه امكان انتخاب هاى گسترده را به ما مى دهد،
 
 در فروشگاه هاى بزرگ، ويترين هاى رنگين و پرزرق و برق، نياز ما را
 
 به خريدن يك پيراهن به باد فراموشى مى دهد، رنگ و رنگ و تنوع دوخت
 
 و مدل آنچنان است كه سرگيجه مزمن مى گيريم و همه آنچه مى بينيم را
 
 مى خواهيم. گرچه امكانات ما از هر لحاظ فقط يك انتخاب را ميسر مى كند،
 
 وقتى امكان آن را داريم كه صد ها فيلم را در آن واحد ببينيم، مطمئن باشيد
 
 كه يك فيلم را هم از سر تا ته و درست و درمان نخواهيم ديد؛ حقيقتش اين
 
 امكان نامحدود انتخاب كاذب است، همين بلا در انتخاب همسر به سرمان
 
 آمده است. در وهله اول دليل اصلى انتخاب همسر و ازدواج يادمان مى رود
 
 و بعد از آن توان انتخاب از ما گرفته مى شود و جرات نداريم كه دل از
 
 وسوسه برداريم. شايد آدم بهترى سر راهمان سبز شود، شايد نفر بعدى.
 
 اين يكى بهتر است. اينها حرف هايى است كه با خودمان مى زنيم. حقيقتش
 
 ديگر جرات با كسى بودن را نداريم. شايد بهتر باشد كه امكان كاذب انتخاب
 
 نامحدود را از خودمان سلب كنيم تا نيازمان را عميق تر كنيم و حداقل به
 
 همين يكى دو نفرى كه روبه رويمان هستند درست و دقيق نگاه كنيم.
 
مطمئن باشيد، روحيه اى كه با انتخاب هاى متنوع خوگرفته، بعد از آنكه
 
 دست بر قضا كسى را كه بهترين گزينه اش بوده انتخاب كرده دوباره
 
 وسوسه خواهد شد. وسوسه تنوع طلبى از آن چيزهاى اعتيادآورى است
 
 كه تركش مثل مواد مخدر به اين راحتى ها نيست، پس چه بهتر كه از همان
 
 اول وسوسه نشويم.
 
 
 
 

• وقتى تنها شدى بيا
 

شايد بهترين وقت براى ازدواج، زمانى است كه به حسى رسيده باشيم كه
 
 ديگر نمى توان اين روزها و شب ها را اينگونه تنها به فردا و ماه و سال
 
 سپرد، زمانى كه تنهايى را با تمام وجود حس كنيم و اينكه بايد به كسى
 
 محبت كرد و كسى را كه در اين نزديكى است، دوست داشت، بگذاريد همين
 
 حالا تفكيك مهمى را بپذيريم، دوست داشتن پر است از ترديد، مى توان
 
 كسى را دوست داشت، از او دلخور شد، دعوا كرد، قهر كرد و حتى ترديد
 
 كرد كه اصلاً من او را دوست دارم. اما اين بهتر است از يقين بلورى
 
 عشق، اين يقين با تلنگرى خواهد شكست و شكستن همان و تمام شدن هم
 
 همان. اما دوست داشتن قابل ترميم و تعميم است، منطقى است، مى توان
 
 كم شدن و فزون شدنش را قبول كرد و نه آنقدر دلگير شد كه رهايش كرد و
 
 نه آنقدر مشعوف شد كه توقع بيجايى داشت. دوست داشتن مى تواند با
 
 خوشى و ناخوشى زندگى همراه و هماهنگ شود و در جاده ها و كوچه پس
 
 كوچه هاى آن راه برود، نه مثل عشق كه حتماً جاده اى فراخ مى خواهد و
 
 در دو سويش هم جنگل و دريا.
 

رسيدن به حس تنهايى شايد مقدمه اى براى ازدواجى موفق باشد، كشيدن
 
 درد تنهايى،  كسى را بعداً اين درد را التيام مى دهد، مغتنم و محترم مى كند
 
 و خودخواهى را به حداقل مى رساند.
 
 
 

•زيادفكرنكنيد
 

ازدواج مثل پريدن از درياست، اگر قرار باشد كه همه جوانب را درنظر
 
 بگيريد، مطمئن باشيد كه تا صد سال ديگر نخواهيد پريد و اگر چشمانتان
 
 را ببنديد، همين الان از دريا گذشته ايد، مى دانيد اگر كارها را به عقل
 
 بسپاريد، عقل عزيز براى شما ادله نفى و اثبات را با هم عرضه مى كند،
 
 يعنى همانقدر كه دليل مى آورد كه اين كار را انجام بده، مى تواند دليل
 
 انجام