تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

از امروز تا اطلاع ثانوی تمرکز مطالب من روی روانشناس بزرگ دکتر یونگ میباشد.

با نضرات خود من را رهنمایی کنید امیدوارم مفید باشه این مطالب برای دوستداران اندیشه ...."

 

 

کارل گوستاو یونگ ، بزرگترین روانپزشک و روانکاو و نامی ترین روانشناس قرن لقب گرفته است . یونگ پدر روانشناسی نوین است . آنی یلایافه ازهمکاران یونگ در مورد او چنین نوشته است :

 

« روان برایش واقعیتی ژرف بود . او نخست خود را یک پزشک یعنی روانپزشک می دانست . او معتقد بود بینش مذهبی بیمار در مداوای بیماری نقشی قاطعی دارد » 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 10:12 AM  توسط   | 

 
 

من فكر مي كنم پس هستم . رنه دكارت

من احساس ميكنم پس هستم . آندره ژيد      من عصيان ميكنم پس هستم . آلبرت كامو

 

اما من, در اين نيمه شب, بشدت با اين انديشه دست به گريبانم كه: "من كدامم "؟

آيا آنكه همه, ميشناسند؟ يا آنكه خود را در پناه اين "نمود" نهان كرده است؟

نميدانم چرا آرزومندم از وحشت اين ترديد, در پناه اين معني آرامش را احساس كنم كه: "من هيچ كدام نيستم".

من آنم كه اين هر دو را در يافته و از هم باز شناخته است. اما اگر دريافتن و باز شناختن چيزي دليل  "نه من" بود آن باشد, اين من نيز من نيست. و چه وحشت آور است كه احساس ميكنم هر چه بدنبال خويش ميروم آنرا نمي يابم, هر چه را كه خود ميبينم خود نيستم, بيگانه ايست كه به فريب خود را من مينمايد...

اما اگر انديشه اين راه را بتواند تا سرانجام دنبال كند, دردناك نخواهد بود كه هيچ گاه به  "من" دست نيابم؟

اگر بپرسيد: پس آنكه همين انديشه ها را مي سازد كيست؟ مگر نه اين, خود "من" است؟ ميپرسم: پس اگر اين من باشد، پس "آنكه انديشه آنكه همين رامي سازد كيست" را ساخته است كيست؟

از هنگامي كه در يافته ام بجاي اين كه بگوييم: "من اينم" مي توانم گفت:  "من اين است", از يافتن خود يكسره نا اميد شده ام، چه اگر خود را يافتم كه: "فلانم" مي توانم آن را با اين جمله بيان كنم كه: "من فلان است". پس متكلم در اين ميان كيست؟ من اكنون نسبت به آنكه گفت: "هر كه خود را شناخت خدا را شناخت" بدبين شده ام كه نكند مي خواسته بگوييد, "خدا شناس كسي هست كه به يك توهم دل بسته است".

علم حضوري: اين يك دروغ مصلحتي است تا انديشه را از ورود به اندرون پر از "من" آدمي باز دارد.

من احساس مي كنم همواره آنكه مي انديشد با آنچه انديشه ميشود جداست و نيز آنكه حس ميكند با آنكه مينديشد. و از همين روست كه در ميان اين همه "من", از يافتن "من" واقعي در خويش نوميد ميشوم و گاه از بودنش, و در اين حالت است كه دوست مي دارم همه اين من هايي را كه خود مي يابم به يك حقيقت مرموز "جز من" نسبت دهم و اينها را جلوه هاي او بدانم. اما ميترسم سخنم با آنچه عارفان و فيلسوفان و صاحبان مذاهب ميگويند نزديك شود. پس چه بهتر در اين حيرت بمانم و از جستجوي خويش باز گردم.

من ميتوانم زندگي كنم در حالي كه هيچگاه ندانم "كدامم"؟

واي اگر هم اكنون سخن بركلي را كه: جهان ساختهء اين "من" است را قابل پذيرش احساس كنم, آنگاه هستي و من چه مسخره هاي ناپيدار و گيجي خواهيم بود؟!

من در چنين حالتي , بيشتر از اين رنج ميبرم كه احساس خواهم كرد انس غريزي را در اين به چند دوست بسته ام, همچون خود من و نيز اين آسمان و اين زمين و اين فضاهاي خالي پرسكوت و وسيع, سايه لغزنده يك فريب بيش نيست.

اي خداي بزرگ؟ تو چه باشي چه نباشي, من اكنون سخت به تو نيازمندم. تنها به اين نيازمندم كه تو باشي.

اي انسانها ! آن روز كه يقين كرديم در اين جهان خدايي نيست, انساني ترين وظيفه اي كه در خود احساس كه در خود حس ميكنيم اين خواهد بود كه, نوميدانه اما به سرعت دست به كار ساختن يك "انسان جاويد" شويم تا پس از ما نشاط صبح و عفت سپيده دم, اندوه ملايم غروب و اسراري را كه در دل شبها چشم انتظار "كسي" هستند تا آنها را درك كند و اين هستي تشنه را كه همواره در جستجوي دست انديشه ايست كه او را بنوازد در يابد.

اكنون در چهره هستي و در چشمان اين آسمان معصوم, بيم حسرت آميزي را مي خوانم كه روزي اگر انسان را از دست بدهند چه خواهند كرد؟

 

دكتر علي شريعتي – مجله فرهنگ خراسان 1337

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 10:7 AM  توسط   | 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

استاد زیاد مطمئن نبود. پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!

 

منبع : bamdad85.mihanblog.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 10:4 AM  توسط   | 

 
 
فارغ از اين موضوع كه زندگي امروزه ملال آور هست يا نيست؛ از آنجا كه طول عمر به آرزوي بزرگ براي بني آدم بوده و هست؛ اقدام به طراحي يك تست سنجش احتمالي طول عمر كرديم كه با محاسبه دقيق اعداد آن طول عمري كه برايتان متصور است، بدست خواهيد آورد.
البته الان از هرکی بپرسی زندگی خوش میگزره جوابش معلومه چیه؟
میگه نه بابا چه خوشی ..چه کشکی چه دوغی ... صبح میریم سر کار شب خونه بعدشم یه چی میخورم میخوابم
حالا بگذریم...
بدين منظور با محور ساختن عدد 65 كه متوسط اميد به زندگي در كشورمان است، شما بايد اعداد خواسته شده در هر مرحله را كم يا زياد كنيد:
1.اگر اكنون بالاي 65 هستيد، باشد (بزنيد به تخته و در اين سنجش هم شركت نكنيد)چون زیادی هم عمر کردین
2.اقشار آسيب پذير 5 سال كم و ديگران همان قدر زياد .
3.افراد بيكار و جوياي كار 3 سال كم و بقيه هيچ كاري نكنند تا بعد.
4.روزنامه نگاريد. هر چي دلتان ميخواهد كم كنيد. نيستيد 5 سال اضافه كنيد.
5.اگر ميخواهيد ورزش كنيد و جايي پيدا نميشود يا بليت اماكن گران است، 3سال كم و مخالف آن همان قدر زياد.
تبصره: دويدن دنبال اتوبوس و پياده روي براي كار، ورزش نيست. احتمالا آرام آرام به ارزش تبديل ميشود.
6.براي هر دوره شركت در كنكور و رد شدن در آن، يك سال كم كنيد؛ تا حداكثر 3 نوبت (از نوبت سوم به بعد عادي ميشود) دخترا 2برابر
7.اگر پيكان مدل بالا داريد يك سال كم و اگر ماشين خارجي گران قيمت داريد برو خوش باش بي خيال طول عمر.
8.انواع سالاري ها، مثل مردسالاري، زن سالاري، فرزند سالاري و غيره سالاري براي هر كدام يك سال كم.
9.هنرمند يا نويسنده ايد. راستش چطور زنده ايد.
10.                پاي تلويزيون نشينان 2 سال كم وتحريم كنندگان تلويزيون هما اندازه زياد.
11.                حداكثر سالي يك بار ميوه تازه و غذاي خوب ميخوريد، 5سال كم و اگر بين غذاها و ميوه هاي رنگارنگ گم شده ايد يه عالمه زياد.
12.                متاهل ها 2 سال كم، مجرد ها هم 2 سال كم. (فرقي نميكنه هردوش موجب دردسره)
13.                اگر در تهران هستین 10 سال کم کنین چون کم کمش 10 از عمرتونو تو ترافیکین
14.                اگر در گروه مارشال عضوید خانوما از 25 بالاتر نمیرن اقایون هم تا 35 همتون جوون میمونید .دلیلشم تابلو اگه نگرفتین بگین تا تو امیل بعدی بگم دلیلشو
در پايان اعداد را جمع كنيد.چنانچه در بين شما افرادي متوجه شدند كه با كسر سالهاي فوق الاشاره عملا چيزي ته بساط عمرشان باقي نمانده، نترسند. آنچه مهم است ، عرض عمر است نه طول عمر. اگر به اين مساله اعتقاد نداريد از باقيمانده عمر يه چند سال ديگر هم كم کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 9:26 PM  توسط   | 

 
 

توجه : این مطلب را حتما برای مدیران خود بفرستید تجربه نشان داده است اکثر مدیران ایرانی این موضوع را رعایت نمی کنند!!

يكي از ويژگي‌هاي دوران معاصر، سرعت و شتابي است كه زندگي و كار به خود گرفته است.

 براساس ويژگي‌هاي اين دوره، حتي ادبيات، روزنامه‌نگاري و اطلاع‌رساني نيز تغييراتي كرده

 ‌است. به عبارت ديگر در حوزه داستان‌نويسي، پس از رمان‌هاي چند جلدي دهه‌هاي نخست

 قرن بيستم، شاهد ظهور داستان‌هاي ميني ماليستي و كوتاه هستيم، در حوزه روزنامه‌نگاري و

 اطلاع‌رساني هم، خبرنويسي و ارائه اطلاعات با كمترين حجم و بيشترين اطلاعات از پيامدهاي

 روزگار معاصر است. در اين ارتباط، 160 نكته كاربردي و اجرايي در مديريت را براي مطالعه

 مديران، سرپرستان و كليه افرادي كه به طور مستقيم با انسانها سروكار دارند، ارائه كرده‌ايم

 كه مي‌تواند چكيده دهها كتاب و اثر علمي مديريتي در اين خصوص باشد.


 


1- در انجام كارها روي شيوه‌اي خاص تأكيد نكنيد. شايد كسي بتواند از مسير كوتاه‌تر و بهتري

 شما را به مقصد برساند.

2- توجه داشته باشيد دانش و تجربه، هيچ كدام به تنهايي رهگشا نيستند، مثل اكسيژن و

 هيدروژن كه از تركيب معيني از آنها هواي تنفس ما تأمين مي‌شود، مي‌توان با آميختن دانش

 و تجربه، راهكارهاي حياتي و استثنايي خلق كرد.

3- از هر فرصتي براي استخدام و به كارگيري افراد برجسته استفاده كنيد.

4- به خاطر داشته باشيد رعايت استانداردهاي محيط كار در كارايي كارمندان مؤثر است.

5- با فرق گذاشتن بيهوده بين افراد گروه، انگيزه كاري آنها را از بين نبريد.

6- از مشورت و نظرخواهي با نيروي جوان ابايي نداشته باشيد.

7- با رفتارهاي ضد و نقيض، اعتماد زيردستان را از خود سلب نكنيد.

8- در به وجود آوردن فضاي رقابتي سالم، كوشا باشيد.

9- براي ارتقاي سطح دانش كارمندان و افزايش بهره‌وري آنان، كلاسهاي آموزشي ترتيب دهيد

 و از لوازم كمك آموزشي بهره گيريد.

10- دقت كنيد كه توبيخ كارمند خطاكار، بايد متناسب با اشتباهاتش تعيين شود.

11- مطمئن شويد مأمور خريدي كه براي سازمان در نظر گرفته‌ايد، علاوه بر كارداني و رعايت

 اصول درست بازاريابي، مورد اعتماد، زرنگ و خوش‌سليقه نيز هست و همان‌گونه كه بر

 قيمت كالاها توجه دارد، بر زيبايي و كيفيت آنها نيز اهميت مي‌دهد.


12- در صورت لزوم با قاطعيت نه بگوييد.


13- سعي كنيد با اصول ساده روانشناسي آشنا شويد.


14- طوري رفتار كنيد كه ديگران شما را به عنوان الگو انتخاب كنند و آينده كاري دلخواه خود

 را در قالب شخصيت شما مجسم كنند.


15- هرگز در حضور كارمندان با ديگر معاشرين خود، پشت سر افراد بدگويي نكنيد.


16- رعايت سلسله مراتب كاري را به مسئولين و سرپرستان گوشزد كنيد.


17- براي آزمودن كارمندانتان با آزمايشهاي فاقد ارزش و بي‌اساس، شخصيت آنان را زير سؤال نبريد.


18- با شروع به موقع جلسات، وقت‌شناسي را عملاً به حاضرين بياموزيد.


19- براي گيراتر شدن سخنان خود، هميشه چند عبارت كليدي از بزرگان و افراد برجسته در

 ذهن داشته باشيد و در موقع لزوم آنها را به كار ببريد.

 


20- در انجام كارها به سه نكته بيش از بقيه نكات توجه كنيد: اعتماد به نفس، اعتماد به

 نفس، اعتماد به نفس.


21- انتقاد پذير باشيد.


22- با بي‌توجهي، تلاش و زحمات زيردستان را بي‌ارزش نكنيد.


23- با وسواس بيهوده در انتخاب، زمان را از دست ندهيد و به خاطر داشته باشيد زمان براي

 شما متوقف نمي‌شود.


24- براي حل مشكلات احتمالي، دورانديش باشيد و مطمئن باشيد با در نظر داشتن چند راهكار

 تخصصي، هرگز در موارد اضطراري غافلگير نخواهيد شد.


25- نقش تبليغات را در سودآوري سازمان ناديده نگيريد.


26- خواسته‌هاي خود را واضح و روشن بيان كنيد و اطمينان حاصل كنيد كه كارمندان به

 خوبي از جزئيات وظيفه‌اي كه به عهده آنان است، مطلع هستند.


27- از هر كس، مطابق دانش و تجربه‌اش توقع داشته باشيد تا بهترين نتيجه را بدست آوريد.

 
28- وظايف كارمندان را متناسب با توانايي‌هاي فيزيكي و حرفه‌اي آنان تعيين كنيد.


29- اگر از موضوعي علمي اطلاعي نداريد، يا احتياج به توضيحات بيشتري داريد، بدون هيچ

 ترديدي سؤال كنيد.


30- در موارد بحراني، خونسردي خود را حفظ كنيد و چند استراتژي بحران‌زدايي مناسب با

 فعاليت سازماني خود را پيش‌بيني و طراحي كنيد تا در موارد لزوم از آنها استفاده كنيد.


31- از رفتارهايي كه شما را در سازمان عصبي معرفي مي‌كند، پرهيز كنيد.


32- انتقامجو نباشيد.


33- زمان پياده‌سازي تصميم‌گيري‌ها، به اندازه اخذ تصميمات، مهم است. چون ممكن است

 اجراي يك نقشه خوب تجاري در زمان نامناسب با شكست روبه‌رو شود.


34- در مورد چيزي كه نمي‌دانيد، به كسي اطلاعات اشتباه ندهيد و از گفتن نمي‌دانم، هراسي نداشته باشيد.


35- با محول كردن مسئوليت به كارمندان مستعد و خلاق، زمينه رشد و خلاقيت آنان را فراهم

 كنيد.


36- بدون تفكر و درنگ پاسخ ندهيد.


37- نحوه چيدمان ميز كارمندان و محل استقرار آنها را طوري انتخاب كنيد كه افراد فراموش

 نكنند در محل كارشان هستند و نبايد بيش از حد مجاز باز هم به گفت‌و‌گو بپردازند.

 
38- حرفه‌اي‌ترين و بهترين حسابدار و مشاور حقوقي را استخدام كنيد.


39- به مشكلات مالي افراد توجه كنيد و درخواستهاي موجه اخذ وام آنان را به تعويق نيندازيد.

 
40- هميشه به خاطر داشته باشيد تواضع و متانت بر شكوه شما مي‌افزايد.


41- اگر قاطعيت مدير با مهرباني توأم باشد، تأثير شگفت‌انگيزي بر اطرافيان خواهد داشت و

 فرمانبري با ترس جاي خود را به انجام وظيفه با حس مسئوليت‌پذيري مي‌دهد.


42- سامانه‌اي را جهت اخذ پيشنهاد اختصاص دهيد و به كارمندان اطمينان دهيد كه در كمال

 رازداري به پيشنهادهاي مطرح شده رسيدگي مي‌كنيد.


43- مطمئن شويد كه حق و حقوق ديگران توسط مسئولين و سرپرستان سازمان رعايت

مي‌شود.


44- چند ساعت از يك روز مشخص در ماه را به بازديد از سطوح مختلف سازمان و گفت‌وگوي

 رودررو با كارمندان اختصاص دهيد.


45- در سمينارهاي مرتبط با فعاليت خود شركت كنيد.


46- در كمك رساني‌هاي مراسم خيريه پيشقدم باشيد.


47- با درايت و زيركي هميشه در كمين شكار فرصتهاي طلايي باشيد.


48- صبر و حوصله را از مهمترين اركان موفقيت تلقي كنيد.


49- مسئوليت‌پذير باشيد.

 


50- به منظور اطلاع حاصل كردن از مطالب جديد علمي، در چند سايت اينترنتي مرتبط عضو

 شويد.


51- چند تكه كلام اختصاصي و جالب براي خود انتخاب كنيد.


52- تفكر و تعمق قبل از پاسخگويي راحت‌تر از پيدا كردن چاره‌اي براي تغيير آنچه عنوان شده

 مي‌باشد.


53- وقتي مي‌خواهيد كاري را به كسي محول كنيد، روشي را براي عنوان كردنش انتخاب كنيد

 تا حس مسئوليت افراد برانگيخته شود.


54- علت شكست‌هاي سازماني را تجزيه و تحليل كنيد تا ضمن تشخيص مسير نادرست، از

 تكرار آن جلوگيري كنيد.


55- با بي‌اهميت جلوه دادن كارهاي كارمندان، زحمات آنان را بي‌ارزش نكنيد.


56- با انجام ورزشهاي فكري، قابليت‌هاي ذهني خود را تقويت كنيد.


57- به هر كس فراخور فعاليت و بازده كاري‌اش پاداش دهيد و با در نظر گرفتن پاداشهاي

 مساوي، حركت افراد شايسته گروه را كند نكنيد.


58- با به كارگيري مشاورين كارآزموده و متعهد، موقعيت بازار كار را تحليل كنيد و استراتژي

 به كار بگيريد كه هميشه يك گام از رقبا جلوتر باشيد.


59- اجازه ندهيد بار مسئوليت كارمندان بي‌كفايت و كند بر دوش كارمندان خبره و ساعي

 تحميل شود زيرا افراد با درك اين بي‌عدالتي انگيزه خود را از دست مي‌دهند.


60- دانش حرفه‌اي خود را تا حدي بالا ببريد كه در موارد لزوم در مقابل كليه سؤالات حرفه‌اي

 حاضر جواب باشيد.


61- زمان استخدام، افراد علاوه بر تست‌هاي مقرر شده، تست‌هايي انجام دهيد كه مطمئن شويد

 كسي را كه به كار مي‌گماريد، تنبل نيست! زيرا افراد تنبل فشار كاري ديگران را بيشتر

 مي كنند.


62- هنگام دست دادن، دست افراد را محكم و صميمانه بفشاريد.


63- وقتي عصباني هستيد، درباره ديگران تصميم‌گيري نكنيد.


64- هميشه وقت‌شناس باشيد. براي حضور به موقع، مي‌توانيد از ترفند قديمي 5 دقيقه جلو

 كشيدن ساعت استفاده كنيد.


65- هرگز اميد ارتقا را از زيردستان نگيريد، زيرا به طور يقين، انگيزه آنها براي تلاش از بين

 مي‌رود.


66- سعي كنيد در صورت لزوم در دسترس باشيد و شانس حرف زدن را به همه سطوح

 سازمان بدهيد. در اين صورت شايد با ايده‌هاي درخشاني روبه‌رو شويد.

67- به كارمندان ساعي و متعهد بگوييد كه چقدر براي سازمان مفيد هستند و شما به آنها

 علاقه و اعتماد داريد.


68- هيچگاه اجازه ندهيد كسي حالت افسردگي و نااميدي شما را ببيند.


69- به شايعات بي‌اساس بي‌توجه باشيد و در مورد زيردستان از روي دهن‌بيني قضاوت نكنيد.

 
70- خشكي جلسات طولاني را با شوخ‌طبعي قابل تحمل كنيد.


71- از سرزنش كردن ديگران در جمع خودداري كنيد.


72- براي همه سطوح سازمان حتي خدمه و نامه‌رسانها احترام قائل شويد.


73- از منشي خود بخواهيد روز تولد كارمندان، كارت تبريكي را كه توسط شما امضا شده

 است، برايشان ارسال كند.


74- در موقع امضا كردن نامه‌‌ها و مكتوبات آنها را به دقت مطالعه كنيد و از امضا كردن آنها،

 زماني كه حوصله و تمركز نداريد پرهيز كنيد.

 


75- خوش‌‌ژست و خوش‌بيان باشيد و در جمع با انرژي و اشتياق حاضر شويد.


76- با قدرداني به موقع از كارمندان، انرژي كاري آنان را افزايش دهيد و حسن خلاقيت را در

 آنان تقويت كنيد.


77- موقع حرف زدن با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه كنيد و هميشه متبسم باشيد.


78- هرگز براي پيشبرد اهداف كاري خود، ديگران را با وعده‌هاي بي‌اساس فريب ندهيد.

 
79- سعي كنيد اسامي كارمندان را به خاطر بسپاريد و در حين صحبت كردن با آنان، اسمشان

 را به زبان بياوريد.

80- همواره به خاطر داشته باشيد به كار بردن الفاظ مؤدبانه از اقتدار شما نمي‌كاهد.


81- اشتباهات زيردستان را بيش از حد لازم به آنها گوشزد نكنيد.


82- امين و رازدار افراد باشيد.


83- روي اشتباهات خود پافشاري نكنيد و بي‌تعصب خطاهاي خود را بپذيريد.

 
84- با عبارات كنايه‌آميز و نيشدار به ديگران درس عبرت ندهيد.


85- با آرامش و خونسردي به حرفهاي ديگران گوش كنيد و براي صرفه‌جويي در زمان مرتباً

 حرف آنان را قطع نكنيد.

86- روش محاسبات مالي را تا حدي ياد بگيريد تا قادر به تجزيه و تحليل‌هاي گزارشات مالي

 سازمان باشيد.

87- در جلسات دائماً به ساعت خود نگاه نكنيد.

88- به نحوه پوشش و ظاهر خود توجه كنيد.


89- تا صحت و سقم مسأله‌اي روشن نشده، كسي را مؤاخذه نكنيد.


90- معاشرين چاپلوس خود را جدي نگيريد.

91- نكات جالب و پندآموز كتابهايي را كه مي‌خوانيد، در دفتري يادداشت كنيد و در موارد

مناسب آنها را به كار ببريد.


92- انعطاف‌پذير باشيد.

93- بدون توهين به عقايد ديگران، با آنها مخالفت كنيد.

94- نسبت به قول خود پايبند باشيد.

95- در موقعيت‌هاي بحراني بر خود مسلط باشيد و نگذاريد زيردستان از اضطراب شما آگاه

 شوند.

96- براي حرف زدن زيباترين و خوش‌آهنگ‌ترين الفاظ را انتخاب كنيد.

97- ريسك‌‌پذير باشيد.

98- نحوه استفاده از نرم‌افزارهاي مرتبط با كار خود را بياموزيد.

99- براي ثبت ايده‌هاي درخشاني كه ناگهان به ذهن مي‌رسند، هميشه يك قلم و كاغذ به همراه

 داشته باشيد.

 

100- كتابخانه سازمان را به روز كنيد و اسامي كتابهايي را كه اضافه مي‌شود به صورت

 ليست منتشر شده در اختيار كارمندان قرار دهيد.

101- مطمئن شويد ابراز رضايت شغلي افراد به سبب ترس از توبيخ مسئولين و سرپرستان

 نيست.

102- به واسطه مدير بودن خود، از ديگران توقع بيجا نداشته باشيد.

103- در اولين فرصت در خاتمه دادن به مشاجرات و كدورتهايي كه بين كارمندان پيش مي‌آيد،

 حكميت كنيد و برقرار كننده صلح و آشتي باشيد.

104- در مصاحبه‌ استخدامي افراد به سوابق كاري آنان توجه و به خاطر داشته باشيد كارمند

 موفق كارنامه‌اي پربار به همراه دارد.

105- از انحصاري كردن خدمات رفاهي سازمان پرهيز كنيد و اجازه دهيد همه سطوح از اين

 خدمات بهره‌مند شوند.

106- زمان دقيق پياده‌سازي تصميمات اخذ شده را پيدا كنيد، چون ممكن است اجراي يك نقشه

 خوب، در زمان نامناسب با شكست روبه‌رو شود.

107- براي حفظ اطلاعات سازماني، از بهترين و پيشرفته‌ترين سيستم حفاظتي استفاده كنيد.

 108- زبده‌ترين كادر بازاريابي را گردآوري كنيد و حتي زماني كه سوددهي سازمان در وضع

 مناسبي قرار دارد، از آنان بخواهيد ريتم فعاليت‌هاي خود را كند نكرده و همچنان به صورت

 جدي ادامه دهند.

109- به منظور جلوگيري از تك‌روي و رقابت‌هاي ناسالم، روحيه انجام كار گروهي در سازمان

 را تقويت كنيد.

110- از عنوان كردن فرامين غيرقابل اجرا و غيرمنطقي احتراز جوييد، زيرا جز خدشه‌دار

 كردن شخصيت حرفه‌اي شما پيامدي ندارد.

111- عملكرد افراد را در زمان اضافه‌كاري كنترل كنيد تا بدينوسيله از سوء استفاده افراد

 ناشايست كه به عنوان اضافه‌كاري در سازمان به انجام كارهاي شخصي يا اتلاف وقت

 مي‌پردازند، جلوگيري شود.

112- از نگارش واژه‌اي كه از صحت املاي آن اطمينان نداريد، پرهيز كنيد و براي حصول

 اطمينان از نگارش صحيح لغاتي كه فراموش كرده‌ايد، هميشه يك فرهنگ لغت در دسترس

 داشته باشيد.

113- وقتي در مورد موضوعي محرمانه صحبت مي‌كنيد، مراقب استراق سمع ديگران باشيد.

114- اموال مهم سازمان را بيمه كنيد.

115- در سلام كردن و ايجاد ارتباط دوستانه پيشقدم باشيد.

116- مراقب سلامتي خود باشيد و هرگز از ياد مبريد عقل سالم در بدن سالم است.

117- مطمئن شويد كادر مالي شما به موقع در پرداخت صورت حساب‌ها اقدام مي‌كنند و

پرداختها بنا به دلايل غيرموجه، به تعويق نمي‌افتد. چون تأخير در پرداخت‌ها به اعتبار مالي

 شما لطمه جبران‌ناپذيري وارد مي‌كند.

118- عيب‌جو و بهانه‌گير نباشيد و اجازه ندهيد اين دو خصلت در شما به عادت مبدل شود.

119- هرگز از خاطر نبريد انسان، اشرف مخلوقات است و با درايت و پشتكار مي‌تواند براي

 هر مشكلي، راه حل مناسبي پيدا كند.

120- برخي از بازنشستگان پس از بازنشستگي تمايل به ادامه كار دارند، اگر مي‌خواهيد اين

افراد را به كار بگيريد توجه داشته باشيد توانايي و انرژي و يا انگيزه‌ كافي جهت نيل به اهداف

 سازماني در اين افراد وجود داشته باشد و درخواست كار آنها صرفاً به دليل رفع نياز مالي

 نباشد.

121- همواره هوشيار باشيد كسي در سازمان جهت حفظ عنوان شغلي و موقعيت خود به

 عنوان ترمز براي نيروهاي فعال و پرانرژي عمل نكند.

122- از اشتباهات خود درس بگيريد و آن را به ديگران نيز درس بدهيد.

123- حتي وقتي موردي پيش آمده كه به شدت ترسيده‌‌ايد، اجازه ندهيد اطرافيان از اين حس

 شما مطلع شوند.

124- افراد متخصص سازمان را براي اخذ نشريه‌هاي تخصصي آبونه كنيد.

125- هيچكس را دست كم نگيريد.

 

126- حامي ضعيفان باشيد و اجازه ندهيد حق كسي ضايع شود.

127- اگر در جمعي هستيد كه موضوع مورد بحث را نمي‌دانيد و روشن شدن اين امر به اعتبار

 علمي شما لطمه خواهد زد، لازم نيست با اظهار نظر در مورد آن، عدم آگاهي خود را عيان

 سازيد. مي‌توانيد سكوت كنيد تا در اولين فرصت به تكميل اطلاعات خود بپردازيد.

128- آرام و شمرده صحبت كنيد.

129- زماني كه از كسي اشتباهي سر مي‌زند، با رفتار صحيح و منطقي او را شرمنده كنيد، نه

 با توهين و ناسزا.

130- به اندازه كافي استراحت كنيد و اجازه ندهيد خستگي و استرس به سلامت روحي شما

 لطمه وارد كند.

131- هر از چند گاهي جلسه‌اي به منظور پرسش و پاسخ با حضور سرپرستان ترتيب دهيد تا

 از صحبت عملكرد و برنامه‌هاي آنان مطمئن شويد.

132- سرپرستان و مسئولين، پل ارتباطي مديريت و كارمندان هستند، تا از استحكام اين پل

 مطمئن نشده‌ايد بي‌محابا گام برنداريد، چون در غير اين صورت ممكن است سقوط كنيد.

 
133- كارمندان را تشويق كنيد تا با ابتكار در انجام كارهايشان راههايي براي صرفه‌جويي و

 پايين آوردن هزينه‌ها پيدا كنند.


134- كتاب قانون تجارت را در دسترس داشته باشيد.


135- با توجه بيش از حد به افراد خاص، حسادت ديگران را برانگيخته نكنيد.


136- به ديگران فرصت جبران اشتباهاتشان را بدهيد.


137- نقاط ضعف و قوت خود را كشف كنيد.


138- مطمئن شويد هيچ منبع انرژي، بيهوده به هدر نمي‌رود. براي مثال كسي را موظف كنيد

 تا از خاموش بودن چراغها و بسته بودن شيرهاي آب پس از اتمام ساعات اداري و خروج

 نيروها اطمينان حاصل كند.

139- با اولين برخورد، در مورد كسي قضاوت نكنيد.

140- حس ششم خود را ناديده نگيريد.

141- هر كسي را فقط با خودش مقايسه كنيد، نه ديگران.

142- براي هر بخش، يك جعبه كمك‌هاي اوليه تهيه كنيد.

143- اعجاز عبارات تأكيدي و مثبت را ناديده نگيريد.

144- راحت‌ترين مبلمان و چشم‌نوازترين وسايل را براي اتاق خود تهيه كنيد و براي استفاده

 بهينه از فضا و زيبايي محيط از طراحان داخلي كمك بگيريد.


145- پنجره‌ها را مسدود نكنيد، اجازه دهيد همگان از نور و هواي تازه كه ارزانترين موهبتهاي

 الهي هستند، بهره‌مند شوند. گاهي وزش يك نسيم مي‌تواند آرامش چشمگيري براي محيط به

 ارمغان بياورد.

146-از انجام هر جابه‌جايي براي نيروي انساني در محيط كار، نمي‌توان نتيجه مطلوب گردش

 شغلي را حاصل نمود. اگر جابه‌جايي كارمندان اصولي و حساب شده نباشد، باعث افت راندمان

 كاري و دلزدگي آنان از كارشان مي‌‌شود.

147- مراقب باشيد و اجازه ندهيد سرپرستان و مسئولان براي پياده‌سازي نظرات شخصي و

 اجراي فرامين خود، خودسرانه دستوري را به اسم شما اعلام كنند، زيرا در اين صورت اگر اين

 دستورات صحيح و قابل اجرا نباشد، از حسن شهرت و محبوبيت شما كاسته خواهد شد.

148- سرمايه‌هاي مالي، وقت و انرژي نيروي انساني را با آموزشهاي غيرضروري به هدر

 ندهيد. براي هر كسي آموزشي را تدارك ببينيد تا بتواند از آن در بهبود بخشيدن كارهايش

 استفاده كند. در غير اين صورت وقتي فرصتي براي استفاده از اين آموخته‌ها دست ندهد، خيلي

 زود به ورطه فراموشي سپرده مي‌شود و هرگز تبديل به يك مهارت نمي‌شود.

149- بي‌طرفانه راجع به مسائل تصميم‌گيري كنيد تا زاويه ديد شما وسعت پيدا كند.


150- با هر نوع بي‌انضباطي مبارزه كنيد.

 


151- روز خود را با خوردن صبحانه‌اي مقوي آغاز كنيد.


152- از ايمن بودن آسانسورها و ساير وسايل مهم اطمينان حاصل كنيد و اگر احتياج به تعبير

 يا تغيير دارند، بدون فوت وقت اقدام كنيد.

153- حتي اگر سن شما از كارمندان كمتر است، آنچنان دلسوزانه با مسائلشان برخورد كنيد تا

 لقب "پدر سازمان" را كسب كنيد.


154- جهت حفظ سلامتي و چالاكي هر روز حداقل 15 دقيقه نرمش كنيد.


155- در برخي از برنامه‌ريزي‌ها و اخذ تصميمات از كاركنان نيز نظرخواهي كنيد تا با اين

 مشاركت صميميت بيشتري بين مديريت و كاركنان برقرار گردد و حس مسئوليت‌پذيري افراد

 افزايش يابد.


156- از كاركنان بخواهيد اگر با مشكلي روبه‌رو مي‌شوند ضمن اعلام آن مشكل چند راه حل

 مناسب نيز ارائه دهند.


157- گاهي اوقات بدون اطلاع قبلي وارد اتاق كاركنان شويد و شخصاً با آنان به گفت‌وگو

 بپردازيد.


158- با برقراري امنيت شغلي در محيط روحيه كاري افراد را بهبود ببخشيد.


159- اگر به افراد شخصيت بدهيد و با برخوردهاي نادرست عزت نفس آنان را پايمال نكنيد

 آنان به مثابه اهرم عمل مي‌كنند و قادر خواهند بود مسئوليت‌هايي كه به عهده آنان است بدون

 استرس و فشار روحي و با كيفيت بهتري به انجام برسانند.


160- مشوق و ترويج‌دهنده كار تيمي باشيد تا هماهنگي و همسويي كاركنان جايگزين

 رقابت‌هاي ناسالم شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 9:25 PM  توسط   | 

 

 

با خود انديشيد كه اي كاش جايي مي داشتند كه با هم

تنها باشند و هر زمان كه ديدار مي كنند ، مجبور نباشند

 تن به هماغوشي بدهند.

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 1:46 PM  توسط   | 

 

 پيشينيان، افسرده جاني را مرض زنانه مي پنداشته و به هورمونها مرتبط مي دانستند. ممكن است اين باور ديرين برخي مردم را از تشخيص نشانه ها و انتخاب روش درماني مناسب باز دارد.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 9:28 PM  توسط   | 

 

 

 

Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group
 
 
در روايت وارد شده است كه دعا «مخّ العبادة»؛ مغز عبادت، يا به تعبير رايج ماها، روح عبادت، دعاست. دعا يعنى چه؟ يعنى با خداى متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزديك خود احساس كردن و حرف دل را با او در ميان گذاشتن. دعا يا درخواست است، يا تمجيد و تحميد است، يا اظهار محبت و ارادت است؛ همه‏ى اينها دعاست.
 
دعا يكى از مهمترين كارهاى يك بنده‏ى مؤمن و يك انسان طالب صَلاح و نجات و نجاح است. دعا در تطهير روح چنين نقشى دارد.
 
دستاوردهاى دعا چيست؟ وقتى ما با خدا سخن مى‏گوييم، او را نزديك خود احساس مى‏كنيم، مخاطب خود مى‏دانيم و با او حرف مى‏زنيم، اين دستاوردها از جمله‏ى فوايد و عوايد دعاست. زنده نگهداشتن ياد خدا در دل، غفلت را - كه مادر همه‏ى انحراف‏ها و كجى‏ها و فسادهاى انسان، غفلت از خداست - مى‏زدايد. ......
 
 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 1:38 PM  توسط   | 

 

هفتهء آخر سال قبل بود که گفتم برای خودم به مناسبت عید یک کارتون توپ بخرم در حد و اندازه های شیر- شاه و بقیهء کارتون های آنچنانی، که زبان اصلی اش هم انگلیسی آمریکایی باشد تا بلکه چیزکی هم به مهارت های زبانی خودم افزوده باشم. از بین کارتون هایی که در مجتمع پایتخت دیدم – و بعضی از آنها را پخش می کردند – عنوان "عروس مرده" و تصویر روی جلدش – که یک عروس پوسیده و استخوانی را به همراه یک مرد وحشت زده نشان می داد، دست در دست هم! – نظرم را جلب کرد. دی وی دی بود و قیمتش قابل توجه. اما می دانستم که آدم باید مخاطره پذیر باشد. مدت ها بود که یک ماجرای داستانی از نوع وحشتناک را تجربه نکرده بودم. یکی دو ماه قبل که فیلم یک بوس کوچولو را دیدم، از آن صحنهء ابتدایی فیلم که هدیه تهرانی در نقش عزرائیل نصفه شب به خانهء آن نویسنده می آید و از او یک فنجان شکر طلب می کند، خیلی جذبم کرده بود. بعد هم افسوس خورده بودم که چرا فیلم، وحشتناک نیست و مضمونش سیاسی- اجتماعی ست. دلم می خواست فیلمی با مضمون فلسفی در رابطه با مرگ و امور خارق العاده – و نه روزمره – ببینم


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:42 AM  توسط   | 

 


ازهیچ قسمتی از فیلم به اندازهء این قسمت خوشم نیامد: آبان که روی تحت بیمارستان بر اثر پیشرفت سرطانش مشرف به موت است به سید، مرد دهاتی تقریبآ زشت و کوتاه قدی با ریش های پر پشت سیاه، می گوید(نقل به مضمون): سید تو اینقدر خوبی که خدا تو رو توی این دنیا هم تو بهشت قرارداد، جایی که شما زندگی می کنید (کندلوس) خود بهشته! تو هم فرشته ای! سید هم جواب می دهد: خوب نباشم چی کنم خواهر؟! همولایتی هام از من گشنه تر، من از اونا گشنه تر! دست به مال اونا دراز کنم؟ همولایتی هام به چشم برادری همه از من بدترکیب ترند، چشم چرونی کنم؟ بد باشم که چی کنم؟! اونو خفه کنم؟! (با اشاره به تخت بغلی بیمارستان که زن رو به موتش روی اون خوابیده) سید که در کندلوس اطراف کلاردشت زندگی می کند برای تهرانی های علاقه مند به طبیعت زیبای کندلوس، شیر و عسل می آورد. به این ترتیب هیچ چیز در این طنز غیر واقعی نیست. او واقعآ مثل یک فرشته است. چون اصلآ امکان گناه و بدکاری ندارد! چون به شیوهء ساده ای زندگی می کند. و درست مانند فرشتگان کارش پیشکش کردن شیر و عسل در باغ های کندلوس است

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:41 AM  توسط   | 

 


مرحوم نوذری که زنده بود، در برنامهء صبح جمعه با شما، از رادیو طنزهایی اجرا و پخش می شد. خود نوذری جای پیرمرد خسیسی صحبت می کرد که مراتب خساستش عجیب و خنده دار بود. یکی از شخصیت های طنز آن برنامه پیر زنی بود که عادتآ انتهای جملاتی را که ادا می کرد، تکرار می کرد! به اصطلاح طنزآمیز همان برنامه مدام "سوزنش گیر می کرد!" این تکرار انتهای جملات ادا شده، هرچند که خودش به اندازهء کافی مضحک به نظر می رسد، اما تعمدآ نویسندگان برنامه جملاتی را انتخاب می کردند که اگر انتهای آنها تکرار می شد واقعآ صورت خنده داری پیدا می کرد. متآسفانه آن برنامه مربوط به سال ها پیش است و مثالی به خاطرم نمی آید. اما برای اینکه توضیح دهم قضیه چه بود: تصور کنید جملهء : « این موضوع به نظر من به صرفه نیست » در صورت تکرار انتهای آن می شد: نظر من به صرفه نیست... نظر من به صرفه نیست

اخیرآ بد جوری افتاده ام روی مطالعهء زبان پریشی. به طوری که این چند روز بارها از خودم سوال کردم علت بنیادین علاقهء ناگهانی من به این موضوع چه می تواند باشد؟ وقتی جلد دوم فلسفهء صورت های سمبولیک(اندیشهء اسطوره ای) را می خواندم، کاسیرر به مناسبتی در زیر نویس از یک مورد آسیب شناختی به نقل از روانکاوی به نام پل شیلدر حرف زد که خیلی جالب بود. یک مورد کاملآ غریب از زبان پریشی: شخص بیمار درست مثل مصریان باستان و مردمان کهن معتقد شده بود که کلمات را اجرام سماوی به انسان اعطاء کرده اند و این کلمات همه گی اثرات جادویی دارند. نه تنها خود کلمه، بلکه هر حرفی از کلمه هم همین طور! کاسیرر به همین توضیح کوتاه بسنده کرده بود که بنا به این مورد گزارش شدهء بالینی باورهای اسطوره ای در نمونه های آسیب شناختی بازمی گردند. کاسیرر چند فصل جلوتر از همان پل شیلدر نمونه ای دیگر نقل می کند که البته ربطی به زبان پریشی ندارد ولی به هر حال مصداقی دیگر از بازگشت باورهای اسطوره ای در نمونه های آسیب شناختی روانی ست. همین مورد هم به معنای کلاسیک کلمه جزء مصادیق زبان پریشی محسوب نمی شود. این نکته را وقتی فهمیدم که تصمیم گرفتم راجع به زبان پریشی بیشتر بدانم

قضیه از آنجا شروع شد که زنگ زدم به منزل استاد یدالله موقن و در مورد این زیرنویس جذاب سوال کردم. پرسیدم کجا می توانم در این مورد بیشتر تحقیق کنم. آقای موقن گفت کاسیرر در جلد سوم همین کتاب – با عنوان فرعی پدیده شناسی شناخت – که البته به پارسی ترجمه نشده صحبت هایی کرده است. مدتی طول کشید که جلد سوم را تهیه و برای خواندن به سراغش بروم. اما امروز حسابی روی آن متمرکزم. حق با آقای موقن بود. کاسیرر فصلی به عنوان "آسیب شناسی آگاهی سمبولیک" دارد که آنجا به طور مشخص راجع به زبان پریشی صحبت می کند. این فصل طولانی ترین فصل این کتاب است و خود پنج قسمت دارد. قسمت اول را به طور کامل و دقیق ترجمه کرده ام. اما تصمیم دارم مقاله ای تآلیفی بنویسم که احتمالآ عنوانش این خواهد بود: "نظریهء نمادناشناسی ارنست کاسیرر در زبان پریشی". برای نوشتن این مقاله باید چند ماهی بیشتر مطالعه کنم. نه تنها روی آثار کاسیرر، بلکه در مورد نظریات دیگر زبان پریشی به طور کلی

به همین خاطر گذرم به پژوهشکدهء علوم شناختی افتاد. کتابخانهء خوبی در مورد فلسفهء ذهن و روانشناسی شناخت دارد. یکی از شماره های نشریهء این پژوهشکده مقالاتی در مورد زبان پریشی داشت. مقاله ای نسبتآ طولانی از آقای دکتر رضا نیلی پور و و دکتر کوروش میرپور در مورد تاریخ نظریات زبان پریشی در این نشریه خواندم که بسیار جالب و مفید بود. در این مقاله فهمیدم که مصریان باستان در مورد زبان پریشی چه توضیحی داشتند. و اینکه فردریک اول پادشاه سوئد و ویلیام هاروی – کاشف گردش خون در بدن – مبتلاء به زبان پریشی بودند. گوته رمان "کارآموزی ویلیام میستنر" را به تقلید از زندگی نامه های خودنوشت بیماران زبان پریش نوشت. چون شخصیت اول داستان او پدری ست که درست وقتی می خواهد مطلب مهمی را به دخترش بگوید، ناگهان دچار زبان پریشی می شود و زبانش بند می آید. و بالاخره اینکه نوعی از زبان پریشی تحت عنوان شبه واژه سازی و همچنین نوعی دیگر تحت عنوان تکرار غیر ارادی کلمات و جملات توسط پزشکان در تاریخ ثبت شده است. پس ظاهرآ نویسندگان آن برنامهء طنز از روی یک نمونهء عینی آن شخصیت طنزآمیز را ساخته بودند.

در مورد مقاله ای که خواهم نوشت امیدوارم بتوانم در آینده یک یادداشت دیگر را اختصاص دهم. تصور می کنم با تبیینی که کاسیرر از زیان پریشی می کند، راه برای ارتباط یافتن میان دست کم برخی از نمونه های زبان پریشی با اوضاع و احوال فرهنگی کل جامعه و باورهای فرد مبتلاء باز می شود. همین طور می خواهم بدانم چه رابطه ای بین زبان و آگاهی هست که بسیاری از نحله های عرفانی مرحله ای برای ذکر داشته اند. ذکری که معنایش تکرار مداوم برخی صفات الهی بود و مدعی بودند از پس این همه تکرار معرفت جدیدی نصیب سالک می شود. ویلیام جیمز در تنوع تجربیات دینی خودش اشاراتی به این نوع تجربیات عرفانی دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:40 AM  توسط   | 

 

یادداشت قبلی من در مورد زبان پریشی و تبیین کاسیرر از آن در چهارچوب پدیده شناسی آگاهی سمبولیک بود. گفته بودم که به دنبال مطالعه ی دقیق نظر کاسیرر در این مورد هستم. الان که این یادداشت را می نویسم خوشحالم که موفق شدم فصل طولانی کتاب کاسیرر را در این مورد بخوانم و مقاله ای تهیه کنم. واقعآ جالب بود. مقاله ای که نوشتم سعی می کند نظر کاسیرر را در این مورد تقریر کند. این کار چندان ساده نبود چون توضیحات کاسیرر در مورد زبان پریشی بسیار طولانی و مفصل است به طوری که طولانی ترین فصل کل سه جلد فلسفه ی صورت های سمبولیک را به وجود آورده است. از طرف دیگر کسی که از قبل با دیدگاه فلسفه ی صورت های سمبولیک آشنایی ندارد و بخواهد مستقیمآ به سراغ این فصل برود دچار مشکل می شود. چون درک کامل آنچه در این فصل آمده مستلزم آشنایی با کلیت نظریه ی سمبولیک است. شاهد مدعا هم اینکه کاسیرر خود بارها در این فصل به فصول قبلی کتابش ارجاع می دهد. در نتیجه ناچار بودم دو یا سه بخش اول مقاله ام را به توضیحات کلی ای – ذیل عناوینی مانند خصلت سمبولیک ادراک، خصلت سمبولیک زبان و ... – اختصاص دهم. این کلی گویی های اول مقاله، اگرچه ممکن است خواننده را به خاطر ناکافی بودن توضیحات، مآیوس کند، اما در عین حال چاره ای از آنها نبود. برای رسیدن به اصل مطلب می بایست مقدمه چینی کرد. صرفنظر از آنکه مقاله ام چقدر برای کسانی که از موضوع مطلع نیستند مفید فایده است، نوشتن آن برای خودم مفید بود. چون در حکم تکرار و بازگویی آنچه که خواندم و نتیجه گیری از آن بود

به مناسبت نوشتن همین مقاله تصمیم گرفتم مجددآ با آقای موقن تماس بگیرم. برای من خیلی جالب بود که ایشان یادداشت قبلی من را خوانده بود. در واقع از طریق جستجوی اینترنتی اسم خودشان وبلاگ من را پیدا کرده و به این یادداشت برخورده بودند. آقای موقن لطف کرد و پذیرفت که مقاله ی فوق الذکر من را بخواند و نظرات اصلاحی خودش را به من منتقل کند. نظرات ایشان می تواند مقاله ی من را احیانآ جرح و اصلاح کند. همین طور آقای موقن
سایت ماهمگ را به من معرفی کرد که سه مصاحبه با خود ایشان در این سایت موجود است. روی عنوان ماهمگ کلیک کنید تا سایت را ببینید

من مقاله ی نیمه کاره ای هم در مورد فیلم کارتونی "عروس مرده" دارم که در آن سعی کرده ام اسطوره شناسی کاسیرر را برای تفسیر داستان و صحنه های فیلم به کار بگیرم. قسمت پایانی این مقاله که به نظرم مهم ترین قسمت آن هم هست، عنوانش "مفهوم مرگ و زندگی" ست. پریشب به صرافت افتادم این مقاله را تکمیل کنم. چون به نظرم رسید مقاله ی خوبی خواهد شد. اما قبل از آن باید چند مطلب را مطالعه کنم. به همین خاطر سراغ کتابی رفتم که چند وقت پیش از کتابخانه ی دانشگاه برای خودم کپی کردم: معانی جدید مرگ. این کتاب مجموعه مقالاتی ست در مورد تلقی های جدیدی که از مرگ در بین متفکرین، دانشجویان و محصلان، کارکنان بیمارستان ها، پزشکان و مسئولین کفن و دفن مردگان در آمریکای امروز به وجود آمده است. مقاله ای از یک روانشناس خواندم به نام روبرت لیفتن که بسیار نظرم را جلب کرد. این آقا اولآ معتقد است بسیاری از ناراحتی های روانی را می توان بر اساس صدمه دیدن حس جاودانگی در شخص بیمار تبیین کرد. مثلآ هیستری و اسکیزوفرنی دست کم گاهی بر مبنای تشویش مرگ یا بهت زدگی روانی ناشی از دیدن کشتار دسته جمعی انسان ها قابل توضیح است. لیفتن ظاهرآ مدت ها بازماندگان فاجعه ی اتمی هیروشیما را از نزدیک مطالعه کرده است و در میان آنان این بهت زدگی را که منجر به بی تفاوتی نسبت به زندگی شده یا ارتباط آنها را با واقعیت قطع کرده، مشاهده کرده است. آنها مثل روبات شده بودند. ثانیآ امکان به کارگیری چنین تبیینی به طور گسترده منوط به این است که ما بپذیریم انسان ها به شیوه های مختلف و البته به نحو سمبولیک چنین حسی از نامیرایی را همواره با خود دارند. به طوری که از دست دادن این حس به سلامت روانی آنها صدمه می زند. مرگ و زندگی صرفنظر از مفهوم فیزیکی خود حداقل پنج معنای سمبولیک هم دارند که به زعم لیفتن در تمامی دوران ها و در فرهنگ های مختلف مورد توجه بوده است. نامیرایی به معنای تداوم حیات در نسل های آینده از طریق فرزندان، به معنای پایداری و عدم زوال طبیعت، به معنای رسیدن به ساحت اخلاقی حیات(نامیرایی در ادیان ابراهیمی)، به معنای در یاد دیگران ماندن و یا حالات شدید جذبه را تجربه کردن همه گی مطرح بوده است. لیفتن فلسفه ی کاسیرر را پشتیبان نظریات خودش محسوب می کند و در قسمت ارجاعات نام برخی از آثار کاسیرر از جمله فلسفه صورت های سمبولیک را می آورد. او با اتکا به اندیشه این فیلسوف آلمانی؛ میان مفاهیم انضمامی مرگ و زندگی در زیست شناسی تا مفاهیم انتزاعی گسستگی و پیوستگی پل می زند

من شیفته ی کاربردهای احتمالی دیدگاه آگاهی سمبولیک در مطالعه ی پدیده های روانشناختی هستم. در واقع تبیینات روانشناختی غالبآ تقلیل گرایانه بوده است و بیش از حد به فیزیولوژی و دیدگاه حس گرایانه تکیه می کرده است. پدیده شناسی آگاهی چه از نوع هوسرلی و چه از نوع کاسیرری (که همان پدیده شناسی آگاهی سمبولیک است) با نگاهی بازتر و جامع نگرتر به حیات روحی- روانی انسان تمرکز می کند. ظاهرآ لیفتن سعی کرده است از دستاوردهای فلسفی کاسیرر در روانشناسی استفاده کند. این به این معناست که من باید آثار لیفتن را مطالعه کنم. از دوستانی که با این روانشناس آشنا هستند تقاضا می کنم در مورد او با من صحبت کنند

تصویری که گذاشتم جذبه ی سنت ترزا نام دارد اثر لورنزو برنینی نقاش ایتالیایی
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:40 AM  توسط   | 

 


از همان روزهای اول قبولی در ارشد فلسفه، با اینکه از دانشگاه و استادان گروهمان راضی بودم، با این حال یکی از مشغولیات ذهنی ام این بود که دکتری را در کدام دانشگاه کدام مملکت فرنگی باید خوانم. برای توجیه این خواست دلایل زیادی ردیف می کردم: در ایران تحصیل دانشگاهی در علوم انسانی فقط در مقطع فوق ارزش دارد، به یک زبان اروپایی مسلط می شوم، یک جامعه و یک فرهنگ دیگر را می بینم، امکان معاشرت با نخبه گان غرب را پیدا می کنم و... اما در هیچ کدام از این حالات تصور نمی کردم که رفتن من به غرب بدون بازگشت باشد. هیچ موقع چنین تصمیمی را حتی در خیالم پرورش ندادم. مطمئن بودم که اگر قرار است کاری را صورت دهم – چه کار علمی و فرهنگی چه هر نوع کار دیگری مثل فعالیت های اجتماعی و سیاسی – این باید در کشور خودم باشد. منطقی ست! من چه کاری باید برای مردم آمریکا یا کانادا انجام دهم؟ اصلآ چه کار انجام نشده ای آنجا هست که لازم باشد من پی گیر انجامش بشوم؟ برای من که بدون آرمان نمی توانم زندگی کنم، زمین ایران مناسب تر است، و من به اینجا تعلق فرهنگی و عاطفی دارم. با همه ی بدی هایش
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:39 AM  توسط   | 


 

 


هنری پارکز، در فصل "عصر محوری" کتاب "خدایان و آدمیان" یکی از سه مولفه ی اساسی فرهنگی را که در چهار پنج قرن موسوم به عصر محوری بروز کرد "دوگانه انگاری اخلاقی" معرفی می کند که اتفاقآ مبدعش هم ما ایرانیان بودیم. عصر محوری را به این خاطر محوری نامیده اند که شاکله ی کلی فرهنگ دو هزار و چند صد ساله ی اخیر دنیا در این قرون شکل گرفت. این مورخ آمریکایی اینجا در واقع اذعان می کند به اهمیت ایده های اخلاقی برای فرهنگ جاری دنیا و نقشی که ما ایرانیان از این طریق در پیدایش فرهنگ موجود جهانی داشته ایم. به جرآت می توان گفت اخلاق گرایی در چهارچوبی دینی، یک ایده ی خالصآ ایرانی ست، اگرچه امروز در قالب یکی از مولفه های فرهنگ جهانی، آنچنان به پدیده ای شایع مبدل شده است که منتسب کردن آن به یک ملت خاص عجیب و گزافه به نظر می رسد، اما واقعیت دارد. حتی وقتی رییس جمهور آمریکا دنیا را به صورت نبرد نیروهای خیر و شر می بیند و اعلام می کند که یا با ما هستند یا بر ما، من یکی اطمینان دارم با همان لحنی حرف می زند که زمانی شاهان هخامنشی و ساسانی حرف می زدند!
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:38 AM  توسط   | 

روان شناسان شخصیتی بر این عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که   می خوا هید باشید دور نمی کند بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :
فرض می کنیم که شما متولد 21 مهر 1357 هستید. مهر ماه هفتم (7) سال است پس :
8=1+7=17=5+8+3+1=1385=1357+7+21
"8" شماره تولد شماست و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.
تفسیر اعداد:
1-      خالق و مبتکر
"یک" ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند ،گاهی خود خواه می شوند. با این حال "یک" ها بشدت صادق و وفادار ند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که "بهترین" باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند   عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.
2-      پیام آور صلح
"دو" ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زند گی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.
3- قلب تپنده زندگی
" سه " ها ایده آلیست هستند،بسیار فعال اجتماعی جذاب رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه انها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یار بیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.
4- محافظه کار
"چهار" ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بداننند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.
5-ناهماهنگ با جماعت
"پنج" ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندرند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات انها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند.
6- رمانتیک و احساساتی
" شش" ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند. "شش" ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.
7- عاقل و خردمند
"هفت" ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست امده   را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه  کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!
8- آدم کله گنده
"هشت " ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها رارئیس ببینند.
9- اجرا کننده و بازیگر
"نه " ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند.
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:35 AM  توسط   | 

 
 
زندگي صحنه تلاش و بالندگي، و لحظه هاي آن چون رودي درگذر است. رودي مواج كه درتلاطمش ، انسان ها ساخته مي شوند ؛ پس تا دمي باقي است از لحظات و سخنان ديگران عبرت بگيريم :
- با شكيبايي وصبر ، انتظار گشايش و پيروزي مي رود . ( حضرت محمد صلي الله عليه و آله)
- اگر كوه ها به لرزه درآمدند، تو پابرجا و استوار باش . ( امام علي عليه السلام)
- صبر، ضامن پيروزي است . ( حضرت علي عليه السلام )
- هر كس يك ساعت شكيبايي ورزد ، ساعت ها حمد و سپاس خواهد گفت . ( حضرت علي عليه السلام )
- صبر،  قله ايمان است . ( امام صادق عليه السلام)
- بردباري ، هنگامي خوب است كه مبدأ منزهي داشته باشد ، وگرنه در مقابل بيدادگري ، بردباري ناتواني  ، و ناتواني مقدمه نابودي است. ( زرتشت)
- بردباري به هنگام خشم ، و خوش رويي به هنگام تنگدستي ، مشكل ترين كار است . ( سقراط)
- هر چه بخواهيد به دست خواهيد آورد : اگر صبر و بردباري ، سرمايه شما باشد. ( لافونتن)
- كسي كه هيچ چيز را تحمل نمي كند، خود، تحمل ناپذير است.( ژانه)
- عظمت واقعي در آن نيست كه هرگز سقوط نكنيم ؛ بلكه در آن است كه هر بار سقوط كرديم، دوباره برخيزيم . ( ژيد)
- مصائب خود را مانند لباس هايتان با كمال بي اعتنايي تحمل كنيد.( شكسپير)
- راز بزرگ زندگي در شكيبايي است و نبايد به خاطر يك آينده مبهم ، حال را از دست داد. (؟)
 
 
صداقت چيست
 
 
1.     با خود صداقت داشته باشيد. آنگاه همچون چرخه ي طبيعي فرا رسيدن روز از پي شب ، خواهيد ديد كه با ديگران نيز نمي توانيد صادق نباشيد.
2.     صداقت نخستين بخش كتاب عشق است.
3.     آنچه هستيد شما را بهتر معرفي مي كند تا آنچه مي گوييد.
4.     چه بهتر كه ناموفق باشيم با افتخار ، ولي موفق نباشيم با دروغ و تقلب.
5.  ضرر را بر منفعت غير مشروع ترجيح دهيد ، ضرر تلخ است ولي آني است ، در حالي كه منفعت غير مشروع وجدان شما را همواره مي آزارد.
6.     انسان را به لحاظ قدرت اخلاق و روحش مورد قضاوت قرار مي دهند.
7.     رستگاري تو در عمل ديگران تجلي پيدا نمي كند. بلكه درعكس العمل تو ظاهر مي شود.
8.     از سخنان خود عادل شمرده خواهي شد و از سخن هاي تو بر تو حكم خواهد شد.
9.     اگر با صداقت زندگي كنيد هدف زندگي كردن را مي آموزيد.
10 . بخشش هنگامي آسان مي شود كه ما بتوانيم ديگران را بشناسيم و به ضعف هاي خودمان و اين كه ما نيز امكان اشتباه كردن داريم معترف باشيم.
11 . صداقت نخستين فصل دفتر دانايي است .
12 . صداقت بهترين منش است .
 
 
با اعتماد به نفس به جنگ مشكلات برويد
 
 
1.      تسلط بر نفس از فرمانروايي بر نفوس مشكل تر است.
2.      اگر براي تغيير زندگي خود مصمم هستيد، براي تغيير محيط خود نيز مصمم شويد.
3.      اجازه ندهيد كه ديگران با اعمالشان اعتماد به نفس را از شما بگيرند.
4.      راز پيروزي انسان داشتن اعتماد به نفس است.
5.      شكست همان شكست خوردن نيست، شكست كاري صورت ندادن است.
6.   اگر شما جزو افرادي هستيد كه از برخورد نگاه مي هراسيد به اين معناست كه يا ريگي به كفش داريد يا اعتماد به نفستان متزلزل شده است.
7.      اگر با اطمينان زندگي كنيد ، اعتماد به خود و اعتماد به ديگران را مي آموزيد.
8.      با اعتماد به نفس انتظار وقوع چيزي را داشته باشيد تا در جهان پيرامونتان امكان وقوع پيدا  كند.
9.      ذهن ناخودآگاه شما با توجه به اين كه چگونه آن را برنامه ريزي كنيد مي تواند شما را به پيش ببرد و يا از پيشرفت باز دارد.
10.  معيار ايمان به خود، توانايي استقامت در برابرسختي ها، شكست ها و نااميدي هاست.
11.  پيش فرض هاي  نادرست ريشه شكست ها هستند . شهامت محك زدن پيش فرض هاي خود را داشته باشيد.
12.  هرگز خودتان را دست كم نگيريد. وقتي كس ديگري ازعهده كاري برآمده باشد، به احتمال زياد شما هم مي توانيد از عهده آن برآييد.
13.  نام شما زيباترين صوت در زندگي شماست . آن را با غرور بر زبان آوريد.
14.  رمز اعتماد به نفس و شناخت صحيح ، عملكرد عالي است.
15.  براي كسب اعتماد به نفس و احترام به خود، توانايي شما در به دست آوردن استقلال مالي ضروري است.
 
 
اعتماد به نفس كليد موفقيت
 

1. اعتماد به نفس اساس موفقيت ها و پيروزي هاي بزرگ است.
2. شما مي توانيد از عهده هر كاري برآييد به شرط آن كه شديداً خواستار آن باشيد.
3.مردم عادي اميد و آرزو دارند ؛ افراد متكي به نفس ، هدف و برنامه.
4. عدم توانايي يا نداشتن شرايط مناسب نيست كه مانع پيشرفت شماست ؛ مانع واقعي نداشتن اعتماد به نفس است.
5. شما هيچ محدوديتي در توانايي انجام كار نداريد جز محدوديت هايي كه خودتان در ذهنتان ايجاد مي كنيد.
6. اعتماد به نفس يك عادت است . براي پرورش آن بايد طوري عمل كنيد كه گويي اعتماد به نفسي را كه خواستار آن هستيد داريد.
7. رؤياهاي بزرگ داشته باشيد. فقط رؤياهاي بزرگ مي توانند روحيه و ذهن شما را فعال نگه دارند.
8. كليد اعتماد به نفس اين است كه ابتدا  تصميم بگيريد چه مي خواهيد و سپس براي رسيدن به خواسته خود طوري عمل كنيد كه گويي امكان شكست وجود ندارد.
9. در درونِ جسارت ،  نبوغ  و قدرت سحرآميزي نهفته است.
10. واقع نگر باشيد و آينده  ايده آل خود را با تمام جزئيات آن مجسم كنيد.
11. آينده متعلق به كساني است كه خواستار آن هستند . از همين امروز تصميم بگيريد هر چه را در زندگي آرزو داريد طلب كنيد.
12. شما هميشه در اين كه چه كاري را بيشتر، چه كاري را كمتر و چه كاري را اصلاً انجام ندهيد آزاد هستيد.
13. انسان هايي كه اعتماد به نفس دارند خودشان را با ديگران مقايسه نمي كنند. فقط خودشان را با بهترين كسي كه مي توانند باشند مقايسه مي كنند.
14. در هر بخشي از زندگي به عالي بودن فكر كنيد و هرگز براي دستيابي به آن از هيچ تلاشي كوتاهي نكنيد.
15. هر كاري را كه دوست داريد ، انجام دهيد و با تمام وجود براي بهتر بودن در آن كار تلاش كنيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:26 AM  توسط   | 

 
 
یه فرشته!
 
مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟ فرشته جواب داد:مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب،آتش هاي جهنم را خاموش كنم.آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدارا دوست دارد!
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:22 AM  توسط   | 

 


    1 - همسرتان را به عنوان يك مرد بپذيريد و براي شناخت دنياي مردانه او دانش و آگاهي خود را افزايش دهيد.

    2 - همسر خود را به چشم يك شي‌ء مسؤول ننگريد. بلكه به شخصيت وجودي او احترام بگذاريد.

    3 - جنبه يا بخش‌هايي از شخصيت شوهرتان را كه باعث تمايز او از سايرين مي‌شود مورد توجه و تحسين قرار دهيد.

    4 - براي اين كه همسرتان با شما روراست باشد سعي كنيد او را درك كرده و براي افكار و احساساتش ارزش قايل شويد. اگر حرف‌ها و گفته‌هاي او مطابق ميل شما نيست از خود واكنش تند نشان ندهيد زيرا به اين وسيله بذر بي‌اعتمادي در زندگي خود مي‌كاريد.

    5 - وقتي همسرتان با شما درد دل مي‌كند و راز دلش را با شما در ميان مي‌گذارد، احساساتش را بپذيريد و به او نگوييد كه اسرار درونش ناخوشايند و بي‌رحمانه است‌.

    6 - به طور مداوم از شوهرتان انتقاد نكنيد زيرا انتقاد پياپي باعث مي‌شود كه شوهرتان از شما فاصله بگيرد.

    7 - او را به درك نكردن‌، عدم صميميت و بي‌احساس بودن متهم نكنيد. زيرا او درك كردن‌، صميميت و با احساس بودن را به شيوه مردانه نشان مي‌دهد.

    8 - نيازهاي واقعي شوهرتان را دريابيد. اين امر اتفاق نمي‌افتد مگر اين كه همسرتان اين نيازها را باز گويد و به همين جهت در مواقع مناسب با لحن ملايم در مورد نيازهايش از وي سؤال كرده و ديدگاههاي واقعي وي را نسبت به خود و زندگي‌تان دريابيد و در نهايت جوابي را كه شوهرتان مي‌دهد بدون انتقاد و جبهه‌گيري بپذيريد.

    9 - زماني كه همسرتان با شما صحبت مي‌كند به دقت به حرفهاي او گوش فرا دهيد زيرا عدم توجه شما به گفته‌هاي او عدم علاقة شما را نشان مي‌دهد.

    10 - هيچ وقت از كارهايي كه همسرتان براي جلب محبت شما انجام مي‌دهد انتقاد نكنيد براي مثال وقتي او به شما محبت مي‌كند، آن را بيش از اندازه لوس ندانيد او به شيوة خود ابراز محبت مي‌كند.

    11 - او را به شيوه خودتان دوست نداشته باشيد بلكه به وجود او نيز اهميت بدهيد. به عنوان مثال اگر در سالگرد ازدواج‌تان‌، هديه‌اي به او مي‌دهيد سعي كنيد از قبل در مورد هدية مورد علاقه‌اش اطلاعاتي به دست آوريد.

    12 - از همسر خود انتظار نداشته باشيد كه با تمامي طرح‌ها و ايده‌ها و افكار شما موافق باشد و آنها را تحسين كند. واقع بين باشيد و به او اجازه دهيد كه نظرش را هر چند كه برخلاف ميل شما باشد، بيان نماييد.
    
    13 - اصرار زيادي براي جلب محبت همسرتان نداشته باشيد و اين نكته را زماني كه وي عصباني است بيشتر مراعات كنيد. در بسياري اوقات حالت روحي او براي ابراز محبت به شما مناسب نيست و اصرار زياد شما منجر به مخالفت شديد او مي‌شود.

    14 - براي همسر خود نقش يك زن حساس و شكننده را بازي نكنيد. زيرا اين حالت شما باعث مي‌شود كه همسرتان فكر كند شما ضعيف و بي طاقتيد و اگر چيزي بگويد باعث رنجش‌تان مي‌شود. بنابراين سعي مي‌كند كه ارتباط كلامي كمتري داشته باشد و همين امر باعث ناراحتي شما مي‌گردد.

    15 - سعي كنيد كه در ارتباط با همسرتان همواره هويت خود را به عنوان يك زن و همسر حفظ كنيد. زني كه توجه به روابطش به قيمت از دست دادن هويتش تمام شود به خود و روابطش صدمه مي‌زند. زيرا اين مسئله باعث مي‌شود كه وي خود را بخشنده‌تر و دوست داشتني‌تر از شوهرش ببيند و فكر كند كه همسرش بي‌نهايت خودخواه و ناسپاس است‌. مردها با زني به عنوان همسر در ارتباط دايمي باقي خواهند ماند كه هويت مستقل و قوي خود را حفظ كند.

    16 - اگر احساس مي‌كنيد كه در روابط خود با همسرتان از عزت نفس پاييني برخورداريد و ميل داريد كه او را واداريد تا در اين زمينه به شما كمك كند كه از احساس خوبي برخوردار شويد اشتباه مي‌كنيد. اين مسئله مشكل شماست شخصاً روي آن كار كنيد و در صورت لزوم از يك روان‌شناس كمك بخواهيد.

    17 - زماني كه همسرتان از فشار عصبي رنج مي‌برد سعي نكنيد از لحاظ احساسي به او نزديك شويد. زيرا اگر براي صميميت و نزديك شدن به او فشار آوريد فقط او را عصباني‌تر كرده و از خود دور مي‌كنيد. زماني كه استرس او كم شود به حالت عادي خودش بر مي‌گردد.

    18 - در زندگي زناشويي خويش سعي كنيد خود را مسؤول خوشبختي خود بدانيد. زني كه مسؤوليت خوشبختي زندگي مشترك را فقط بر عهده شوهرش مي‌گذارد يك همسر آزرده و افسرده به بار مي‌آورد.

    19 - او را به دوست نداشتن و گريزان بودن از همسر و زندگي متهم نكنيد. زيرا وي اعتقاد دارد كه شريك زندگي‌اش را دوست دارد و از او گريزان نيست ولي به نظرش او را متهم به چيزي مي‌كنيد كه در موردش صدق نمي‌كند و اين مسئله موجب كدورت در روابط مي‌شود.

    20 - وقتي شما در مي‌يابيد كه در ايجاد مشكلات زندگي خود سهم داشته‌ايد و آن را به همسرتان بگوييد عشق و محبت بار ديگر در زندگي‌تان شكوفا مي‌شود. زيرا بعد از آن همسرتان نيز سهم خود را مي‌پذيرد و با كمك شما درصدد رفع مشكل بر مي‌آيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:19 AM  توسط   | 

 

 

 

 



 

 

تصور کن هيچ بهشتی در کار نيست
آسان است اگر تلاش کنی
و هيچ جهنمی در زير پايمان نيست
بر بالای سرمان تنها آسمان است
تصور کن همه انسان‌ها
برای امروز زندگی می‌کنند …

تصور کن هيچ کشوری نيست [مرزها از بين رفته‌اند]
تصورش سخت نيست
هيچ بهانه‌ای برای کشتن يا مردن در راهش نيست
چنان که مذهبی وجود ندارد
تصور کن همه انسان‌ها در صلح زندگی می‌کنند

شايد بگويی من رؤيا می‌بينم
اما من تنها نيستم
من اميددار روزی هستم که تو به ما بپيوندی
و جهان يکی شود

تصور کن مالکيتی وجود ندارد
تعجب می‌کنم اگر بتوانی
نيازی به حرص يا گرسنگی نيست؛
برادری بشر.
تصور کن همه مردم
زمين را با يکديگر قسمت می‌کنند …

شايد بگويی من رؤيا می‌بينم
اما من تنها نيستم
من اميددار روزی هستم که تو به ما بپيوندی
و جهان يکی شود

پنجشنبه هشتم دسامبر، بيست و پنجمين سالگرد کشته شدن جان لنون، خواننده، آهنگساز بريتانيايی و از پايه گذاران گروه موسيقی بيتل ها است که توسط مارک چپمن يك بيمار رواني در نيويورک در 40 سالگي به قتل رسيد.

جان وينستون لنون 9 اکتبر 1940 در ليورپول انگاستان به دنيا آمد و در پانزده سالگی گروه موسيقی راک اند رول 'معدنچيان' را پايه گذاشت که دو سال بعد پل مک کارتنی و سال پس از آن جورج هريسون نيز به او پيوستند.

'معدنچيان' پس از چندی به 'بيتل های (سوسکهای)' نقره ای تبديل شد که مدتی بعد به 'بيتل ها' تغيير نام داد. استيوارت ساتکليف (وسط) عضو ديگر اين گروه بود که در سال 1961 گروه را ترک گفت.

در سال 1962 'بيتل ها' شکل اصلی خود را پيدا کرد. جان لنون، پل مک کارتنی، رينگو استار و جورج هريسون اعضای اين گروه بزودی تبديل به ستاره های موسيقی راک و پاپ بريتانيا تبديل شدند.

شهرت بيتل ها با حضورشان در يک شوی تلويزيونی آمريکايی به سال 1964 از مرزهای بريتانيا فراتر رفت و نام بيتل ها به عنوان يکی از مشهورترين گروه های موسيقی جهان بر سر زبان ها افتاد.

در سال 1962 جان لنون با سينتيا پاول، هم مدرسه ای اش ازدواج کرد. حاصل اين ازدواج که شش سال بعد به جدايی انجاميد، پسری به نام جوليان است.

پس از گذشت چندی اعضای بيتل ها علاوه بر همکاری در گروه، به صورت انفرادی نيز موسيقی اجرا می کردند.

لنون در سال 1968 آلبومی با عنوان 'دو باکره' با همکاری يوکو اونو، معشوقه اش منتشر کرد. فعاليت راديکال سياسی و ضد جنگ آنها، شهرت مضاعفی را برای اين زوج در پی داشت. ترانه معروف 'تصور کن' محصول همين سالهاست.

بالا گرفتن تنش ميان لنون (چپ) و مک کارتنی دو عضو اصلی بيتل ها که بيشتر آهنگهای اين گروه ساخته آنهاست، منجر به پاشيدن گروه از هم در سال 1970 شد.

لنون در سال 1980 کمی پيش از مرگش آلبوم 'فانتزی مضاعف' را پس از پنج سال دوری از دنيای موسيقی منتشر کرد که در سراسر دنيا در صدر پرفروشترين آلبوم ها جای گرفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:13 AM  توسط   | 

 
 
امیدوارم این عنوان برای شما ایجاد سوء تفاهم نکند
 
 قبل از هر چیز عرض می کنم که هر وقت احساس کردید که وقتش است عمل جنسی خود را انجام دهید. برای انجام این کار با هیچ پزشک و دانشمندی هم مشورت نکنید. بهترین زمان برای شروع و انجام سکس زمانی است که بدن شما به شما می گوید. اگرمی بینید که در اوج احساس هستید و روح و جسم شما یک رابطه عاشقانه را می طلبد اقدام کنید تردید نکنید فقط شروع کنید. بدن شما در چنین
زمانی به خوبی از عهده انجام کار خود بر می آید و شما و پارتنر شما را نا امید نمی کند
 
در آغاز جوانی چنین حالتی تقریبا برای همه پیش می آید و همانطور که گفتم بهترین زمان برای انجام یک رابطه جنسی خوب است
 
هیجان و علاقه به پارتنر در شروع عمل جنسی بهترین محرک برای شروع رابطه است حتی اگر پارتنر شما برای این کار خیلی آماده نباشد. شما با میل و علاقه خود می توانید آغاز گر شور جنسی در طرف مقابل باشید
 
آنچه که به عنوان آمادگی به آن خواهم پرداخت مواردی است که نقش کمکی در ایجاد یک رابطه مثبت دارد. عواملی که به شما کمک خواهد کرد که احساس بهتری داشته باشید واحساس بهتری در پارتنر خود ایجاد کنید. و به شما کمک کند که از پتانسیل خود در لذت بردن و لذت دادن استفاده بیشتری ببرید
 
نکته ای که لازم می دانم ذکر کنم این است که اگر شما فرد خودخواهی هستید و احیانا فکر می کنید که فقط شمایید که باید در سکس لذت تمام و کمال ببرید این مقاله و مطمئنا مقاله های بعدی به دردتان نخواهد خورد. بنا براین وقت خود را تلف نکنید. اگر سکس را فقط به عنوان یک تخلیه برای امیال ارضا نشده خود می بینید نیز به همچنین
 
سکس برای یک فرد نرمال نه تنها باعث لذت می شود بلکه نمایانگر عشق و عواطف و در عین حال نشانگر شخصیت اوست. در عین حال عاملی است که باعث ایجاد آرامش و افزایش اعتماد به نفس میشود
 
مهمترین نکته در شروع این است که آرامش داشته باشید. اگر در 24 ساعت اخیر مشاجره لفظی و یا درگیری فیزیکی داشته اید ویا به هر ترتیبی عصبانی شده اید و هنوز در ذهن خود درگیر حل مساله هستید توقع یک سکس موفق را نداشته باشید. همینطور اگر خبر بد یا غم انگیزی را دریافت کرده اید. و یا زمانی که امتحان دارید چه قبل و چه بعد
 
انجام نزدیکی در مکانی که احتمال دارد سر و صدا به گوش افراد دیگر برسد نیز عاملی است که شدیدا عملکرد را مختل می کند
مکانی برای انجام یک رابطه خوب مناسب است که هر دو طرف رابطه در آن احساس امنیت و آسایش کنند
 
خستگی عامل دیگری است که باعث ایجاد اختلال در رابطه می شود. به خصوص در خانمها. خانمی که شاغل است و بعد از بازگشت از محل کار مشغول اداره یک مهمانی بوده و تا دیر وقت به تمیز کردن منزل خود پرداخته نمی تواند در شب پارتنر خوبی برای همسرش باشد
 
در مقاله بعدی به سایر عوامل خواهیم پرداخت
 
دکتر آرمیتا سمسار
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:9 AM  توسط   | 

 
 
قبل از خوندن اين طنز بهتر ديدم به خانمهاي عزيز و آقايون عزيز بگم كه اين طنز فقط جنبه شوخي دارد اميدوارم جدي نگيريد

زن از ديدگاه علم شيمي
اين عنصر كمتر در طبيعت بصورت آزاد يافت مي شود و بيشتر به صورت يك تركيب يا ماده اي چون انيدريد تبلورو سولفات خود بيني در منازل يافت مي گردد

طرز تهيه
براي تهيه اين عنصر باد مقداري اكسيد اسكناس و نيترات كاديلاك هشت ظرفيتي را در يك ويلا مخلوط كرده و پس از مدتي گاز ناز و سولفور عشوه متساعد مي شود در نتيجه بصورت رسوب در ته ويلا باقي مي ماند البته از زبان چرب ونرم هم ميتوان بصورت كاتاليزور استفاده كرد

خواص شيميايي
بعضي از انواع اين عنصر بسيار زشت و بد قيافه بوده و ميل شديدي براي تركيب شدن با نيترات پودر و سولفات روژ و اكسيد سرمه دارند كه پس از تركيب شدن با اين مواد نسبتا قابل تحمل مي شوند
بعضي از انواع اين عنصر نيز با خورده شيشه همراه است و خاصيت شوهر آزاري شديدي دارند براي خالص كردن اين عنصر كافيست كه ان را در يك سيستم سربسته مثل اتاق قرار داد و با كربنات كتك و استات فحش مخلوط نمود

خواص فيزيكي
از جنس بسيار نرم و حساس مي باشد و به سرعت تحت تا ثير محيط و احساسات قرار ميگيرد ، اگر مقداري اسيد خشونت و كربنات سوز آور ديگري به نام هوو به آن اضافه كنيم فورا ذوب شده و بصورت اشك روان ميگردد و اصلا ميل تركيب شدن با عنصر مرد را ندارد اما به محض استفاده از كاتاليزور لبخند آنچنان با اين عنصر تركيب ميشود كه جدا شدني نيست
تذكر نوع سخت اين عنصر را با حرارت يك پالتو پوست ميتوان نرم كرد
 
مرد از ديدگاه شيمي
اين عنصر اكثرا در طبيعت به صورت آزاد و علاف يافت ميشود! ارزان بودن اين عنصر به درصد فراواني زياد آن برميگردد.اين عنصر گاهي به صورت يك تركيب با ماده اي چون سولفيد حسادت و سولفات روي (از نوع سنگ پاي يافت شده در معادن قزوين) در خيابان يافت مي گردد.اين عنصر به علت واكنش پذيري زياد همواره بايد زير نظر نگهداري شود
براي تهيه اين عنصر بايد واكنشهاي شيميايي پيچيده اي را متحمل شد ! ابتدا مقداري اكسيد اسكناس و نيترات زوريم شش ظرفيتي را در مقداري سنگ پاي قزوين حل كرده و پس از مدتي گاز ادعا و سولفور قپي از آن متصاعد ميشود در نتيجه به صورت رسوب روي ديواره ي سنگ پا باقي ميماند
البته از دمپايي و وردنه هم ميتوان به عنوان كاتاليزور استفاده كرد

خواص شيميايي اين عنصر
بعضي از انواع اين عنصر بسيار زشت و بدتركيب بوده و ميل شديدي براي تركيب شدن با نيترات ژل و سولفونات روغن كله پاچه دارند كه پس از واكنش با اين مواد نسبتا قابل تحمل ميشوند
نوعي ديگر از اين عنصر به علت اندكي ته چهره و آب اسكنيژه پيوند محكمي با خورده شيشه ميدهد و داراي خاصيت موزيگري و همسر آزاري شديدي هستند كه براي خالص كردن اين عنصر كافي ست كه آن را در يك سيستم سر بسته مثل آشپزخانه قرار داد و با استات قابلمه مخلوط نمود

خواص فيزيكي
از جنس بسيار سخت و خشن ميباشد و به سرعت تحت تاثير محيط و ناز و عشوه قرار ميگيرد و از خود بيخود ميشود
براي ذوب اين عنصر ميتوان از ناز سوزآور به كمك لبخند 2 درصد وزني- نازي استفاده كرد.اين عنصر ميل تركيبي شديدي با عنصر زن دارد ولي به علت الكترونگاتيوي كم عنصر زن به تركيب به صورت ضايع تبخير ميشود و مشغول التماس الكترون از عنصر زن ميشود
دماي جوش اين عنصر بسيار پايين بوده و به سرعت به جوش مي آيد كه براي جلوگيري از اين جوشش ميتوان از يك چمدان و يك اردنگي استفاده نمود و عنصر مورد نظر را به طبيعت پرتاب نمود
نكته1: براي از بين بردن چربي - نرمي و نيش حاصل از زبان عنصر ميتوان از گوشمالي به عنوان حلال استفاده كرد
نكته ي كنكوري2: در صورت كمبود امكانات آزمايشگاهي از قبيل دمپايي و وردنه ميتوان از حرارت 1500 درجه جيغ فرابنفش استفاده كرد كه در اين صورت رسوب به صورت موش درآمده و داراي قابليت مفتول شدن هم ميباشد
نكته3:براي اطمينان از كم شدن خورده شيشه و سولفات روي در اين عنصر ميتوان تا 3 بار آن را با كابل برق100ولت الكتروليز نمود
نكته ي 100 درصد كنكوري: به علت وجود كربنات هوش و اندكي اكسي شيطنت در عنصر زن عنصر مرد مجددا به صورت هويج رسوب ميكند و از آن بخار يار و مي و عشق و عاشقي متصاعد ميشود كه البته به محض يك برخورد موثر ديگر با عنصر زن ديگري به سرعت با آن هم الكترون شده و قضيه ي مي و يار و ... به صورت اکسیژن از آن آزاد مي شود

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:7 AM  توسط   | 

 

 

 
بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:

1- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.

2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.

3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.

4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.

5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.

6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .

پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.



مثلث عشق

تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:

تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط.

صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترك - صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟

هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه ها يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد -جاذبه جسماني.

اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد:

تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.

تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار،علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند.

صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است-كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.

صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.

هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.

تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد



 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:6 AM  توسط   | 

 
 
 

اجازه دهید من با یک مثال این مطلب را برایتان بیشتر باز کنم. "مريم" با "بابك" ازدواج می کند. مريم در دوران نامزدی موهایش را تا شانه ها بلند می کند زیرا میداند که بابك آن را دوست می دارد. روزهای پنج شنبه اغلب برای تماشای فوتبال تیم مورد علاقه بابك ('F**H&J3. هر چند مريم از فوتبال خوشش نمی آید اما دوست دارد وقت خود را در کنار بابك بگذراند و می داند بابك هم دوست دارد که با او به تماشای مسابقه بنشیند. او برای پیروزی تیم مورد علاقه بابك فریاد می کشد و بابك هم تصور می کند که او از تماشای بازی فوتبال لذت می برد.
زوجین هر شب با هم تلفنی صحبت می کنند، احساسات، آرزوها، ناکامی ها و کلیه وقایعی که در طول روز برایشان اتفاق افتاده را با یکدیگر در میان می گذارند. مريم از روی گشاده ای که بابك از خود نشان می دهد لذت می برد و بابك نیز لذت می برد که توانسته کسی را پیدا کند که شباهت های زیادی به او دارد. بارها و بارها جمعه شب ها بابك مريم را برای صرف شام به یک رستوران زیبا می برد. مريم از گل هایی که بابك برایش هدیه می آورد بسیار خوشحال می شود.
بعد از مدتی بابك پول هایش را پس انداز می کند و برای مريم یک انگشتر می خرد. وقتی از مريم می خواهد که با او ازدواج کند، او با کمال میل قبول کرده، پاسخ مثبت می دهد و بعد از چند ماه با یکدیگر ازدواج می کنند.
برای یک سال اول هر دو بسیار شاد و خوشحال هستند، اما در نیمه های سال دوم کم کم همه چیز تغییر می کند. مريم حرف مادرش را گوش داده، موهایش را کوتاه می کند تا سریع تر بتواند آنها را درست کند. او در این مورد به هیچ وجه با بابك مشورت نمیکند زیرا آرایشگر از قبل به او گفته" موهای توست و نه همسرت." زمانی که مريم به خانه می آید بابك متوجه کوتاه شدن موها می شود.
مريم با لبخندی از او سوال می کند: "خوشت می یاد؟" بابك با کمی تعلل میگوید:"بله" تنها به این خاطر که احساسات خانم را جریحه دار نکند. اما بابك ناراحت می شود چراکه او تا بعد از اینکه کار خود را انجام داده، از او هیچ نظری نخواسته بود. به همین دلیل احساس می کند که مريم کمی غیر صمیمی است و کم کم در حال دورشدن از او می باشد.
برای بدتر شدن روابط، مريم به همراه بابك به تماشای مسابقات ورزشی نمی رود. اول به بابك می گوید که کارهایی زیادی در خانه است که باید به آنها برسد، اما بعد از چند مرتبه که بابك پاسخ منفی از او می شنود دیگر در این زمینه از او سوالی نمی پرسد و به تنهایی به مسابقات می رود.
به دلیل شکافی که در بین این دو نفر به وجود آمده، بابك از محل کار خود با مريم تماس نمی گیرد. اول فراموش می کند که در اوقات بیکاری تماس بگیرد و پس از مدتی این کار به طور کامل قطع می شود. او دیگر برای مريم گل هم نمی آورد زیرا آنقدر خسته است که دوست ندارد در طول مسیر خود به سمت خانه برای خرید گل توقف کند. زمانی که این شکاف بیشتر می شود، بابك دیگر وقایع روزانه خود را برای مريم تعریف نمی کند. زمانی که خانم از او می پرسد امروز چه خبری بود، او معمولا آهی می کشد و می گوید: " خوب بود."
یکسال بعد، پای آنها به دفتر مشاوره خانواده کشیده می شود و در مورد طلاق صحبت می کنند. متاسفانه، این یک موقعیت کاملا طبیعی است که در بسیاری از خانواده های امروزی به چشم می خورد.
 
 
روزهای خوش قدیم :
در حین دوران نامزدی معمولا شما بهترین لباس های خود را می پوشید تا بتوانید بیشترین تاثیر را بر روی همسر خود بگذارید و با او به بهترین نحو رفتار می کنید. به احتمال قریب به یقین ساعت های متمادی به صورت تلفنی با هم صحبت می کنید و در این میان کلیه احساسات، آرزوها و علایق خود را با هم در میان می گذارید. شاید به تماشای فیلمی بروید که اصلا خوشتان نمی آید اما این کار را تنها به آن خاطر انجام می دهید که زن و یا شوهرتان از دیدن آن لذت می برد.
و مطمئن هستم که هیچ کدامتان اصلا فکر نمی کنید که با شروع زندگی مشترک هیچ یک از آنها تغییر کنند.
شاید تعجب کنید اگر به شما بگوییم که بسیاری از مشکلاتی که در زندگی های زناشویی روی می دهد، تنها با تثبیت "ارزش های دوران نامزدی" قابل برگشت خواهد بود. همچنن زوج های تازه ازدواج کرده باید اصول اولیه پیوند زناشویی را برای همیشه در ذهن خود نگه داند و به انجام آن بپردازند. این کار نیازمند کار و برنامه می باشد اما نتیجه بدست آمده ارزش آن را خواهد داشت.
 
 
 
به موفقیت پشت نکنید :

اگر همسر شما بداند که با شروع زندگی مشترک شما از انجام کارهایی که قبلا میکرده اید دست خواهید کشید، آیا به هیچ وجه راضی می شود که با شما ازدواج کند؟
ازدواج مسئله ای استرس زاست در حالی که نامزدی چنین خصوصیتی را دارا نمیباشد. شاید بسیاری از افراد معتقد باشند که دوران نامزدی جزء زمانهای رویایی می باشد و ازدواج جزء واقعیت های زندگی است. درست است که ما نمی توانیم تمام کارهایی را که می خواهیم بعد از ازدواج نیز انجام دهیم، اما می توانیم به انجام کارهایی که ما را به سمت ازدواج رهنمون ساختند ادامه دهیم.
دچار سوء تفاهم نشوید، منظور من این نیست که چون طرف شما تغییر می کند پس شما نیز ملزم به انجام تعهدات خود نیستید. بلکه باید موفقیت را با تمام وجود بخواهید البته اگر طالب یک زندگی موفق زناشویی هستید. شما همسر خود را بر اساس شخصیت و رفتارهایش انتخاب می کنید و او نیز شما را بر همین اساس انتخاب میکند. اگر در رفتار هر یک تغییری مشاهده شود، دیگری احساس ناراحتی کرده تصور می کند که گول خورده و به او خیانت شده.
بنابراین تا آنجا که ممکن است سعی کنید برای همیشه کارهایی را انجام دهید که در همان روزهای اولیه زندگی خود انجام می دادید. با ادامه دادن به این کارها به راحتی می توانید قلب همسر خود را برای همیشه به تصاحب خود در آورید.
اگر ازدواجتان آنطور که مد نظرتان است پیش نمی رود، سعی کنید همه چیز را از اول شروع کنید. از پیشرفتی که در ارتباطتان ممکن است اتفاق بیفتد متعجب خواهید شد .
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 8:59 AM  توسط   | 



   Dear White fella............ Couple of things you should know.....

   When

  I born, I Black,

  When I grow up, I Black,

  When I go in Sun, I Black,

  When I scared, I Black,

  When I sick, I Black,

  And when I die, I still black.......

   And you White fella,

  When you born, you Pink,

  When you grow up, you White,

  When you go in Sun, you Red,

  When you cold, you Blue,

  When you scared, you Yellow,

  When you sick, you Green,

  And when you die, you Gray.................

   And you calling me Colored ???????????



+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 8:45 AM  توسط   | 

 

   مي توانيم همسرمان را آن گونه كه هست ببينيم به اندازه خودمان برايش ارزش قايل باشيم و بدون انتظار برايش مايه بگذاريم. متعهد بشويم تا براي او رفاه كامل ايجاد كنيم. پس اين است كه عشق مي تواند بي هيچ تلاش آشكاري، ميان ما آزادانه به حركت دربيايد.....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 9:32 PM  توسط   | 

 
 
معمولا در این قسمت ما شما را با کارهایی آشنا می کردیم تا با انجام آنها
 
بتوانید تیپ زیبایی بدست آورید. اما هر چند وقت یکبار بد نسیت که این
 
 روند را متوقف کنیم و چیزهای دیگری را هم به شما آموزش دهیم.
 
 
در این قسمت می خواهیم کارهایی را به شما آموزش دهیم که باید از انجام
 
 دادن آنها خودداری کنید، همچنین راه اجتناب از آنها را نیز به شما یاد
 
 می دهیم.
 
 
 
 
1- رنگ بیش از حد
 

استفاده از رنگ های زیاد باعث می شود که توجه دیگران نسبت به شما
 
 جلب شود البته نه توجهی که منجر به قرار ملاقات شود. سعی کنید در
 
 لباس هایتان بیش از 3 رنگ استفاده نکنید و تا آنجا که می توانید پوشش
 
 خود را ساده نگه دارید.
 
سعی کنید از مکمل های رنگی استفاده کنید. رنگهایی که متضاد یکدیگر
 
 هستند تکمیل کننده هم نیز باشند (مثلا بنفش و زرد یا آبی و نارنجی) رنگ
 
 هایی که به هم نزدیک می باشند به نام رنگ های "هم خانواده" شناخته
 
 می شوند. (مثل زرد و نارنجی) زمانی که می خواهید لباس بپوشید باید
 
 سعی کنید که از رنگ های متضاد و یا رنگ های هم خانواده استفاده کنید.
 
اگر لباس هایتان روشن هستند باید کفش هایتان نیز روشن باشند ولی اگر
 
 لباس های تیره بر تن می کنید کفش شما نیز باید تیره باشد.
 
 
 
 
 
2- طرح بیش از اندازه

 پیشنهاد ما این است که از لباس هایی استفاده کنید که تنها دارای یک طرح
 
 معین می باشند (مثلا دارای گل های ساده سفید رنگ باشند و یا در پشت
 
 آنها مارک کوچکی باشد) و همیشه همان را بر تن کنید.
 
 
 
 
 
3- پارچه اضافی
 

برخی از افراد تصور می کنند که هر پارچه مختص طبقه خاصی از افراد
 
 اجتماع است. معمولا ابریشم از کتان رسمی تر است. و پارچه لینن نیز از
 
 دور داد می زند که با مخمل متفاوت است! چرم هم همیشه خیلی مردانه تر
 
 از فاستونی است.
 
برای اینکه در میان این همه پارچه های مختلف به دام نیفتید می توانید
 
 لباس های تابستانی و زمستانی خود را از هم جدا کنید. لباس های
 
 زمستانی معمولا کلفت تر، سنگین تر و زبر تر هستند. پارچه های
 
تابستانی نیز از الیاف طبیعی درست شده و بسیار نازک و خنک هستند.
 
 آنها را از هم دور نگه دارید تا دچار اشتباه نشوید.
 
 
 
 
4- لباس های لکه دار
 
 
 

بهتر است از لباس های لکه دار پیش از اینکه روی آب را به خود ببینند
 
 در زیر سایر لباس ها استفاده کنید.
بهتر است هر روز زمانی را به این کار اختصاص دهید که لباس های خود
 
را برای وجود لکه وارسی کنید. به علاوه زمانی که آنها را شستید باز هم
 
 نگاه دوباره ای داشته باشید تا مبادا لکه ای از چشم شما دور نمانده باشد.
 
 
 
 5- لباس فصل دیگری را پوشیدن
 

اگر شما در جایی زندگی می کنید که دارای آب و هوای گرم است، خوش
 
 شانس هستید. لباس های شما باید مختص
 
 یک فصل (بهار/تابستان) باشد.
اما اگر مانند بسیاری از افراد در جایی زندگی می کنید که دارای آب و هوای
 
 متنوعی است باید در کمد لباس های خود جایی را برای ذخیره لباس هایی
 
 که به درد فصل حاضر نمی خورند باز کنید. همانطور که از قدیم گفته اند
 
 "از دل برود هر آنچه از دیده برفت." هر چه که آن پیراهن های لینن را از
 
 کت های پشمی دور تر نگه دارید خیلی کمتر اتفاق می افتد که آنها را به
 
 طور اتفاقی با هم ست کنید.
6- شلوارهای خیلی بلند یا خیلی کوتاه
 

حتی اگر از سایز خودتان مطمئن هستید اما باز هم شلوارهایتان را پیش از
 
 خرید یکبار پرو کنید. سایز لباس هایی که دارای مارک های متفاوتی
 
 می باشند مختلف است.
و همیشه این قوانین را نیز به خاطر داشته باشید: شلوارهای ارتشی و
 
 پارچه ای باید تا بالای پاشنه کفش شما بیایند. شلوارهای جین می توانند تا
 
 انتهای پاشنه کفش نیز کشیده شوند. قد هر شلواری که بیش از این اندازه
 
 باشد برای شما بلند است.
 
زمانی که راه می روید شلوار شما نباید آنقدر کوتاه باشد که جوراب هایتان
 
 از زیر آن معلوم شود. زمانی که می نشینید شلوار شما نباید بیش از چند
 
 سانت به بالای جورابتان رود.
 
 
 
 
7- شلوارهایی که بالا می ایستند
 

اگر شما دارای کمر باریکی هستید (پاهای بلند اما کمر کوچکی دارید) از
 
 شلوارهای جین و ارتشی استفاده کنید که جیب آن در جلو قرار داشته باشد
 
 و نه در طرفین. یک حقه دیگری که در این جا می توانید به کار ببرید این
 
 است که شلواری خریداری کنید که بزرگتر از سایز شما باشد. این کار
 
 باعث می شود که اندام شما پرتر جلوه کند، همچنین قد شلوار نیز بلند تر
 
 شده و پاهای شما را ناقص جلوه نمی دهد.
 
 
 
 
 
8- تی شرت هایی که خیلی بلند و یا کوتاه هستند
 

اگر تی شرت شما خیلی بلند است نباید آنرا هیچ گاه داخل شلوار خود کنید.
 
 بر روی این مطلب تاکید داریم. تی شرت باید کمی پایین تر از ناف شما
 
 قرار گیرید. هر چیزی که از این مقدار پایین تر باشد بلند است و اگر بالاتر
 
 بایستد برایتان کوتاه است. باید مارکی را پیدا کنید که سایز هایش متناسب
 
 با اندام شما باشد.
 
 
 
 
 
 
9- تی شرت های "شلوغ"
 

از تی شرت های تک رنگ استفاده کنید و از پوشیدن لباس های پر زرق و
 
 برق، دارای لگو و کلمات ناپسند به شدت پرهیز کنید. تی شرت های ساده
 
 خیلی راحت تر با پلوور و ژاکتهای مختلف ست می شوند.
 
 
 
 
 
 
10- لباس های چروک
 
چاره کار شما بسیار ساده است: باید یک اتو و میز آنرا خریداری کنید. اما
 
اگر در حال مسافرت هستید می توانید بر روی محل چروکیدگی کمی آب
 
 بریزید و سپس سشوار را بر روی آن بگیرید و با دست محل مورد نظر را
 
 صاف کنید. با این کار لباس شما از آن چروکیدگی در می آید. علاوه بر این
 
 من آقایونی را دیدیم که این کار را به راحتی در دستشویی های عمومی با
 
 دست خشک کن ها انجام می دهند! شاید کار خوبی نباشد
 
اما جواب می دهد.
 
 
 
 
 
 
11- کراواتی که درست بسته نشده
 

کراوات باید تا روی سگك کمربند شما پایین بیاید و بر روی گره آن نیز باید
 
 یک فرو رفتگی محسوسی دیده شود. برای اینکه شاهد این فرورفتگی
 
 باشید باید زمانیکه در حال بستن گره کراوات هستید انگشت اشاره خود را
 
 در زیر ان قرار دهید و قبل از محکم کردن گره انگشت خود را از زیر آن
 
 به آرامی در بیاورید

 
 
 

12- صندل با جوراب

برای مبتدی ها بهتر است که اصلا فکر جوراب پوشیدن را از سر بیرون
 
 کنند. اما اگر پوشیدن جوراب اجباری است پیشنهاد می کنیم از جوراب
 
 هایی استفاده کنید که اندازه آنها فقط تا قوزک پا است و آنها را با
 اسنیکرهای نخی و یا کفش های پارچه ای ست کنید.
 
 
 
 
 
13- زمان اصلاح صورت نقطه ای را جا بگذارید

بعد از اصلاح کردن از ژل پاک کننده استفاده کنید تا بتوانید تمام پوست
 
 صورت خود را ببینید. همچنین می توانید یک آینه دستی تهیه کنید تا
 
 صورت خود را از نزدیک تر ببینید و اگر جایی اصلاح نکرده باقی مانده
 
 بود آنرا راحت تر پیدا کنید.
 
 
 
 
 
14- موهای وسط ابرو
 

یکبار در هفته موهای وسط ابروهای خود را بردارید یا آنها را شیو کنید.
 
 البته می توانید به سراغ لیزر بروید تا برای همیشه از شر آنها خلاص
 
 شوید. با یک یا دو جلسه میتوانید تمام آنها را از بین ببرید.
 
 
 
 
خطاهای طرز پوشش
 

با نگاه اول شاید این موارد لیست بلند بالایی برای انجام دادن به نظر
 
 برسند. اما با این دید به آن نگاه کنید: به ازای هر یک موردی که به خاطر
 
 می سپارید، شما خود را از اینکه قربانی مدهای ناامید کننده شوید، دورتر
 
منگه می دارید..
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 12:48 PM  توسط   | 

 
من در لحظه دوستت دارم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرگز بنظر نميرسـد كـه خبرهاي بدي در رابطه هاي تازه و نو وجود داشته باشد. زوجين
در مورد هر چيزي با يكديگر موافقند، از نوع غذايي كه در رستوران سفارش مي دهـنــد گرفته تا مقدار كره اي كه در سينما روي ذرت بو داده خود ميريزند. متاسفانه، در نهـايـت
لبخندهاي ساده حاكي از رضايت و موافقت و نيز ابراز علاقه هاي پـر شـور و نشاط پايان مي يابند.
زماني فرا ميرسد كه جمله دو كــلمه اي معروف گفته شده و احساسات سرد و بي روح موجود در  آن آشكار مي گردد. هرچند گـفتن "دوستت دارم،" لـزوما جهتي صـحيح براي حـركت كـردن نـــيست. اين عبارت كوچك بايد براي زمان مناسبش كنار گذاشته شـده و نبايد همانند نقل و نبات در عروسي مرتب بالا انداخته شود.
گفـتن اين كـه صادقانه به شريك زندگي خود علاقمنديد، ارزشش بسيـار والاتـر از ادعاي دروغين دوسـت داشتــن او مي باشد. دروغگويي همچنين ممكن است يك رابطه خوب بالقوه را به خطر بيندازد. اين قانون در مورد زن و مرد هر دو صادق است ، از آنـجـايي كه زوجين گاهي اوقات مايل ميگردند احساسات خود را طريق نشان دادن علايق خـود بــه ديـگري بــزرگ جلوه دهند. اين به آن معنا نيست كه برخي از زوج ها هـرگـز هـمـديـگر را دوست نخواهند داشت، بلكه منظور اين است كه نبايد گرفتار لحظات لذت بــخش كاذب و زودگذر شد و آنچه كه واقيعت دروني نيست را بروز داد.
 
واقعيات را به او نشان دهيد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از قديم گفته اند "دو صـد گفته چو نيم كردار نيست،" اين جمله در مورد روابط خانوادگي نـيـز صادق است. ما عادت ميكنيم جمله اي قديمي و تكراري را بارها و بارها بشنـويـم، اما براي اينكه آن كلمات مؤثر واقع شوند، بايد عمل خـود را نـيـز به آنها اضافه كنيم. پس دفعه بعدي كه به همسرتان ميگوييد كه براي شما ارزشمند اسـت، فــراموش نـكنيد كه چگونگي احساس خود را در عمل به او نشان دهيد.
براي اين كار لازم نيست برايش گوشواره الماس بخريد. چرا كمي نوازشش نكرده و او را جايي كه هميشه دوست داشته برود، نبريد؟ گفتن به يك زن كـه او دنـيـاي شـمـا است خيلي آسان اســت، اما آيا ثابت نمودنش هم به اين آساني است؟ چه تعدادي از شما در اين لحظه از رابـطه تان به همسر خود مي گوييد كه براي او هر كاري انجام ميدهيد و در فـرصـت بـعـدي خــلاف جـهـت حرك كرده و جمعه شب به جاي اين كـه وقــت خود را با همسرتان سپري كنيد با دوستان خود به گردش و تفريح ميرويد؟
نامزد شما اين حقيقت را كه شما از يك شب تفريحي بياد ماندني با دوستانتان صـرفـه نظر نموده و ترجيح مي دهـيــد كه وقتي او نياز به شما دارد، وقت خود را با وي بگذرانيد بـسيار تحسين ميـكـنـد. يك رابطه مانند شركتهاي تجاري است؛ نـيـاز بـه زمـان، تـلاش و از خود گذشتگي بسيار دارد. زوجين ميـآيند و مــيروند، اما رابطه هاي حقيقي آنهايي هسـتـنــد كه علي رغم مشكلات زندگي تداوم يافته و زن و مرد بـيش از پـيـش بـه هـم نزديك ميگردند.
يك راه ديگر براي فهميـدن ايـنكه هــمسر شما آيا واقعا همان كسي است كه ميخواهيد باقي عمر خود را با او سپرس كنيد ايـن است كه مطمئن شويد داراي ديدگاهي يكسان درباره آينده ميباشيد. آيا هر دوي شما خودتان را  چندين سال دورتر در حـال مشـاركـت براي بدست آوردن خانه اي براي زندگي و ارتقاي خانواده اي صميمي  تصور ميكنيد؟ اگر به همگي سؤالات فوق به يك نحو پاسخ مي دهيد، به رابطه خود اميدوار باشيد.
 
نامزد به عنوان فرزند دختر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يك آزمون ديگر كه در كتابهاي تاريخي عشـقـي مـؤثر شـنـاخته شده، اين است كه از او بخواهيد با پدر و مادر و ديگر افرادي كه آنـها را دوست مي داريد ملاقات كند. اغلب اوقات افراد در روابط چشم و گوششان را مي بـنــدند چرا كه احساساتشان كنترل حواس پنج گانه آنها را بدست گرفته و قضاوتشان را نا كارآمد مي كند. بهترين راه تشخيص مسائـل در چنين شرايطي اين است كه مـحبـوب خـود را به پـدر، مـادر يـا يـك دوسـت صمـيـمي معرفي نماييد. از آنجايي كه ما به نظرات والدين و دوسـتـان خـوبـمان اعـتـماد داشـتـه و برايشان ارزش قائليم، آنها مي تـوانند بـصورتي شايسته قضاوت كنند كه آيا اين شخص مناسب ما است يا خير.
بسياري از افراد مي گويند كه اعضاي خانواده مايلند در روابط بين فرزندان و كسـانـي كه مورد علاقه آنها هستند دخالت نموده و به صـورتـي منـطقـي بـا مـوضـوع بـرخـورد كنند.
دختران زياد اين تاكتيك را بكار مي بـرنـد. آنهـا شـوهـر آينده خود را مجبور مي كنند تا از ميـان يك سري معرفي هايي كه ممكن است ساده و معمولي بنظر برسند، اما بيشــتر شبيه امتحانات دانشگاه مي باشند، بگذرد. با اينـكـــه سنجش و ارزش گذاري آشنايان لزوما نمره نهايي ما را تعيين نميكند، اثرات زيادي در تغيير نتيجه بدنبال خواهد  داشت.
وقـتـي نامزدتان شما را براي صرف شام با فاميل خود دعوت ميكند، چه انتظاري داريـد؟
البته كه آن يك پيك نيك كنار ساحل نيست. آن شبيه يـك مصاحبه استخدامي است كه كـارفــرما (والـدين) از مـتقاضي (شما) سؤالاتي مي كند تا متوجـه شـود آيـا او بـراي آن موقعيت شغلي (دختر) مناسب است يا خير. پدر و مادر دختر شما را بـه عـنـوان كسي كـه قـرار اسـت مسـؤليت كار مراقبت از دختر كوچكشان را بعهده بگيرد نگاه مي كـنـنـد. بنابراين دليل اينكه اين كار مانند تجربه اي دشوار بنظر مي رسـد آن است كه مرحله اي تـعيـيـن كنـنـده و حــساس در يـك رابطه محسوب مي گـردد. اگـر پـدر و مـادر او شـمـا را نپسنديدند و يا برعكس، انتظار داريد ما بقي عمر شما با دختر آنها چگونه سپري گردد؟
از نقطه نظري ديگر، نمايشنامه "ملاقات با والدين" بيانگر احساس زياد بانويتان نـسبـت به شما ميباشد. اگر با پدر و مادر او ديدار كنيد، كاملا احتمال دارد كه او در حال عـاشـق شدن ميباشد.
 
خرده ريزهاي با اهميت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگر ترانه قديمي و رقص رومانتيك را براي يك لحظه كنار بگذاريـم، زنـان "چـيزهاي كوچك" را به عنوان محك و مبناي رابطه درنظر ميگيرند. آيا نوع بستني مورد علاقه او در روزهاي نخستين آشنايي را بياد مي آوريد؟ اسـم گربـه دوران كـودكي او چه بود؟ اولين باري كه هـمـديگر را بوسيديد چه آهنگي از ضبط صوت پخش مي شـد؟ اطـلاعـات خـرده ريـز كـه ممكن است به نظر شما بي اهميت و بي ربط برسند، براي او بـه مـوضـوعـاتي دلـتـنگ كننده و به يادماندني مبدل ميگردند، بنابراين دقت كنيد.
بـا اينكه ممكن است زوجين در يك رابطه بدون اينكه بگويند "دوستت دارم" زمـان زيـادي را سپري كنند، بسياري چيزهاي ديگري وجود دارند كه نشانگر ميزان معـيـنـي از مهــر و علاقه نسبت به ديگري ميباشند. نكته اين است كه چگونگي يافتن آنها را بياموزيد.
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 12:43 PM  توسط   | 

مقدمه:
 
در خواب ديدم كه به كليسايي رفته ام.


خدا را ديدم كه داشت دعا مي كرد.


جلوتر رفتم كه ببينم او براي چه كسي دعا مي كند.


براستي كه او داشت براي انسان دعا مي كرد
 
(( رد پا ))



شبي بنده اي در خواب ديد كه با خداي خود در ساحل دريا راه ميرود.


در افق صحنه هايي از گذشته و زندگي خود را مي ديد كه همچون صاعقه
 
 اي از برابر چشمانش عبور مي كردند.


در هر صحنه دو رد پا روي شن ها مي ديد.


يكس رد پاي خود او و ديگري رد پاي خدايش.


وقتي از صفحهء آخر آسمان مي گذشت به عقب باز گشت. به رد پاهاي
 
 روي شن ها نگاه كرد
 
 
 
شگفتا كه در بسياري از مواقع آن هم در سخت ترين و غم انگيز ترين لحظه
 
 هاي زندگيش تنها يك رد پا وجود داشت.
 

از اين موضوع عميقآ متاثر شد و از خداي خود پرسيد:


خداوندا تو گفته بودي تا هر زمان كه پيرو تو باشم مرا در راه زندگي تنها
 
 نمي گذاري و همواره همراهم خواهي بود.


اما امروز ديدم كه در سخت ترين زمان هاي زندگيم تنها يك جفت رد پا
 
 وجود داشته است.
 
 

نميدانم چطور در چنين لحظه هايي كه بيشترين احتياج را به تو داشتم
 
 مرا تنها ميگذاشتي..؟
 
 
 
 
خداوند به لطف و مهرباني پاسخ داد:


فرزندم من تو را دوست دارم و تو را هرگز تنها نميگذارم.


آن زمان ها و در لحظه هاي رنج و سختي كه تنها يك جفت رد پا ديدي،
 
 آن رد پاي من بود كه تو را در آغوش گرفته بودم و در
 
 مسير زندگي به جلو ميبردم
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 12:39 PM  توسط   | 

 
 
امضا شناسي
 
1-كساني كه به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند
 
 انسان‌هاي منطقي هستند
 
 
2-كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول
 
 
 مي‌كنند و بيشتر غير منطقي هستند
 
 
3-كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور
 
 دارند
 
4-كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظّم هستند
 
 
5-كساني كه با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند
 
6-كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكّاك هستند
 
 
7-كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند
 
خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند
 
 
8-كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند
 
 
9-كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند
 
 شخصيت خود را نشناخته‌اند
 
10-كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ،
 
 كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند
 
11-بي شك بيان مطالب افكار مختلف نشانه ي تائيد آن نمي باشد
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 12:35 PM  توسط   | 

 
 
 
خدايا راهي نمي بينم و آينده پنهان است
اما مهم نيست ، همين كافي ست
كه تو همه چيز را مي بيني و من تو را
خدايا در اين دنيا، پيوسته در معرض نابودي ، هلاك و مرگ هستم
در دل مي گويم :
خدا يا تو به خاطر بندگانت معجزات بي شماري مي كني،
پس به نجات من هم بيا
مرا موهبت  آن بخش
كه در تو زندگي كنم
پيش بروم و نفس گسيخته را بكشم
مباد كه از ياد ببرم
تو پناه و آسايش من هستي
با دستي دامن تو را مي گيرم
و با دست ديگر به تهيدستان و درد مندان ياري مي رسانم
مرا در اوقات تنهايي و نيازمندي تنها مگذار
اي رحيم و بخشنده !
مرا درياب!
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 12:23 PM  توسط   | 

 

عشق چيست ؟ آيا تماماً حس است ؟ آيا با فكر هدايت مي شود ؟ عشق واقعي چيست ؟ آيا دوست داشن با عشق فرق دارد ؟ آيا مي‌توان دوست داشتن را به عشق حقيقي تبديل كرد ؟ اصلاً عشق چگونه بوجود مي آيد ؟ .......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 9:24 PM  توسط   | 

در این قسمت پنج پاسخ درست به 5 سؤال مشکلی که ممکن است همسرتان از شما بپرسد و شما هم معمولا پاسخ نادرست به آنها می دهید، را برایتان آورده ایم.
 
5 سوال عبارتند از:
 
 1- "به چی فکر می کنی؟"،
 2- "دوستم داری؟"،
 3- "به نظرت من چاقم؟"،
 4- "فکر می کنی اون خانم از من زیباتره؟"
5- " اگر من بمیرم تو چی کار میکنی؟"
 
چیزی که این سوال ها را اینقدر پیچیده کرده این است که یک پاسخ اشتباه ممکن است یک دعوای طولانی مدت را به وجود آورده و در بعضی موارد منجر به طلاق شود. به نمونه های زیر توجه کنید:
 
 
 
 
1- "به چی فکر می کنی؟"
 
مطمئنا پاسخ مناسب به این سوال چیزی جز این نیسـت: "ببخشید اگه ناراحتت کردم، عزیزم، فقط داشتم به این فکر می کردم که تو چه خانم فوق العاده، با ارزش، با ملاحظه، باهوش و زیبایی هستی و من چقدر خوش شانس هستم که تو را در کنار خود دارم." این سوال به طور حتم افکار درونیتان را برای خانم فاش نمی کند. به عنوان مثال ممکن است شما در آن موقع در حال فکر کردن به یکی از موارد زیر بودید:
 
ب) فوتبال
ث) چقدر چاق شدید
ج) خانم زیباتر است یا شما
د) اگر شما مردید پول بیمه را چطور خرج می کند
 
پاسخ مناسبی که به این پرسش داده شده برگرفته از کتاب "ازدواج با بچه ها" نوشته ال باندی است. این اتفاق درست زمانی روی داد که همسر ال، "پگی" به او گفت: "میخواهم بدانی که..." و ال هم گفت "بیشتر ترجیح می دهم حرف بزنم تا فکر کنم."
سوال دیگری که تنها یک پاسخ مثبت دارد و هزاران جواب منفی عبارتست از:
 
 
 

2-
"منو دوست داری؟"
 
 پاسخ مناسب به این سوال "بله" است. کسانی که میخواهند کمی استادانه تر عمل کنند می توانند بگویند: "بله عزیزم." پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شود:
الف) فکر کنم اینطور باشه
ب) اگه بگم آره خوشحال می شی؟
ث) بستگی داره منظورت از دوست داشتن چی باشه
ج) فرقیم می کنه؟
د) کی؟ من؟
 
 
 

3-
" به نظرت من چاقم؟"
 
 پاسخ مردها باید به این سؤال مطمئنا " نه، البته که نیستی" باشد و بعد هم باید به سرعت اتاق را ترک کنند. موارد نادرست عبارتند از:
الف) نه چاقی نه لاغر
ب) در مقایسه با کی؟
ث) یکم وزنت زیاده ولی بهت می یاد
ج) من خانم های چاق تر از تو هم دیده ام
د) چی گفتی؟ من داشتم به بیمه نامت فکر می کردم
 
 
 

4- "فکر می کنی اون خانم از من زیباتره؟"
 
"اون خانم" می تواند هر کسی از نامزد قبلی شما گرفته، تا یک عابر که شما آنچنان به او خیره شده اید که باعث یک سانحه اتومبیل می شوید، و یا یک هنر پیشه ای که در یک فیلم بازی می کند، باشد. در هر شرایطی پاسخ درست این است: "نه، تو خیلی زیباتری" پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شوند:
الف) زیباتر از تو نیست، اما زیبایی های خودش را دارد
ب) نمی دونم آدم باید زیبایی رو چطوری دسته بندی کنه
ث) آره، ولی شرط می بندم که شخصیت تو از اون خیلی بالاتره
ج) فقط از این نظر که از تو جوانتر و لاغر تره
د) می توني دوباره سوالت رو تکرار کنی؟ من داشتم به بیمه نامت فکر می کردم
 
 
 

5-
"اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟"
 
. پاسخ مناسب: "محبوب من، اگر تو به طور ناگهانی چشم از جهان ببندی زندگی دیگر برای من هیچ معنایی نخواهد داشت و خودم را زیر چرخ های اولین کامیونی که ببینم می اندازم." همانطور که در چند خط بعدی می بینید، مشاهده خواهید کرد که یک پاسخ نا بخردانه شما را تا کجاها میشکد:
خانم: عزیزم، اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟
آقا: چرا عزیزم؛ خوب معلومه خیلی ناراحت می شم.
خانم: دوباره ازدواج می کنی؟
آقا: نه معلومه که نمی کنم
خانم: دوست نداری ازدواج کنی؟
آقا: خوب دوست که دارم
خانم: پس چرا ازدواج نمی کنی؟
آقا: خیلی خوب، دوباره ازدواج می کنم
خانم: تو این کار رو می کنی؟
آقا: بله
خانم:( پس از یک مکث طولانی) باهاش توی تخت من می خوابی؟
آقا: خوب آره، فکر کنم همچین کاری کنم
خانم:خوبه، حالا فهمیدم، لابد میذاری لباس های من رو هم بپوشه؟
آقا: فکر کنم اگه بخواهد بهش اجازه بدم
خانم: (با سردی) واقعا؟! حتما جای عکس های من رو هم با عکس های او عوض میکنی؟
آقا: آره فکر کنم کار درستی باشه
خانم: این طوریه؟ آیا بهش اجازه میدی که با چوب گلف من بازی کنه؟
آقا: نه عزیزم آخه اون چپ دسته!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 6:8 PM  توسط   | 

 
 
 
اشتباهات انسانهاي بزرگ قابل احترام است زيرا ثمر
 
بخشتر از حقايق انسانهاي کوچک است.
 
 
(فردريش نيچه)         
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 6:3 PM  توسط   | 



وقتی که دلتنگ میشم و همراه تنهایی میرم       

داغ دلم تازه میشه،زمزمه های خوندنم           

وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه            

قد هزارتا پنجره تنهایی اواز میخونم           

دارم با کی حرف میزنم؟نمیدونم نمیدونم         

این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره        

کاش میتونستم بخونم قد هزارتا پنجره          

طلوع من طلوع من          

وقتی غروب پر بزنه موقع رفتن منه         

طلوع من طلوع من         

وقتی غروب پر بزنه موقع رفتن منه        

طلوع من طلوع من 

حالا که دلتنگی داره رفیق تنهاییم میشه    کوچه ها نارفیق شدن

حالا که میخوان شب و روز به همدیگه دروغ بگن   ساعتها هم دقیق شدن

 

 

 
 
+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 6:31 PM  توسط   | 

آیا تا به حال به طریقی که کفش هایتان را در می آورید فکر کرده اید؟ آیا آنها را از پا در آورده و به گوشه ای پرت می کنید؟ آیا به طریقه در آوردن آنها در هر روز توجه می کنید؟ تنها با توجه اندکی به کارهای متفاوتی که انجام می دهید (مثل در آوردن کفش ها) می توانید چیزهای بسیار مهمی را در مورد خودتان یاد بگیرید. و در عوض این کار یک زندگی با شکوه تر و کامل تری را به شما ارزانی می دارد. تمام این موارد به این دلیل است که قلب شما گشوده ميگردد، ذهن شما پالايش ميشود، روح شما حاضر ميگردد و به شما می گوید که به راستی چه کسی هستید. تمام این موارد جزء رازهایی هستند که شما می توانید راه عاشق شدن را  از طریق آن بیاموزید.
اگر از تنهایی و یا سر و کله زدن در رابطه های فعلی خود خسته شده اید وقت آن رسیده است که خود حقیقی تان را بهتر بشناسید. باید بدانید که انتظارات شما در یک رابطه چیست و چگونه می توانید با آزاد کردن ذهن خود عشق حقیقیتان را پیدا کنید. می توانید از همین جا شروع کنید. یکی از 6 حرکت زیر را از "هنر عاشق شدن" انتخاب کنيد.
 
 
  • به کسی که در نزدیکیتان است توجه بیشتری کنید

 

  • عشق را بازیچه دست خود قرار ندهید

 

  • به پدر و مادر اجازه اظهار نظر دهید

 

  • چمدان های خود را بر روی زمین بگذارید

 

  • هدیه دهید

 

  • با خودتان آشتی کنید

 

به کسی که در نزدیکیتان است توجه بيشتري کنید

خیلی رایج است که بیشتر افراد وقت زیادی را صرف می کنند تا بتوانند "فرد ایده آل" خود را پیدا کنند. از این ور و آن ور چرخیدن باز ایستید و درست با چشمانی باز پیش رویتان را بنگرید.
به شخصی که همین حالا ارتباط نزدیکی با شما در زندگی دارد نگاه کنید. حال این فرد چه یک دوست باشد چه یک همکار یا هر کس دیگر، به کارهایی که برای دور کردن او از خودتان انجام می دهید دقیق تر شوید. انجام چنین کارهایی را متوقف کنید. اجازه دهید که در مسیری که هر دو دوست دارید بیفتید. همه چیز را در رابطه همانطور که هست قبول کنید.
کارهایی را که گفتیم فردا با فرد مورد نظر خود انجام دهید. البته منظور ما این نیست که با هر شخصی که در حال رد شدن از مقابل تان است، طرح ازدواج بریزید. کاری که به شما پیشنهاد کردیم تنها تمرینی است که به خودتان ثابت شود چقدر ساده از بسیاری از افراد تنها با این امید که به فکر پیدا کردن "مرد ایده آل" هستید می گذرید. اما هر چقدر که شما با دیگران درست برخورد کنید به همان اندازه نیز می توانید به شانس خود برای پیدا کردن فرد مورد علاقه تان نزدیک شوید.
 
عشق را بازیچه  خود قرار ندهید

بسیاری از افراد مجرد گله می کنند که هیچ گاه مورد محبت دیگران قرار نمی گیرند. دلیل این امر بسیار ساده است. آنها آنقدر درگیر زندگی روزمره هستند که حتی علاقمندان بالقوه آنها حتی فرصت پیدا نمی کنند که آنها را به درستی بشناسند.
شما در رابطه خود چه مقدار نقش بازی می کنید؟ انتظار دارید تا دیگران در مقابل شما چه کارهایی انچام دهند و چه نقشی بازی کنند؟  شاید به نظرتان شانس با شماست که می توانید طرح خودتان را همانطور که می خواهید دنبال کنید؛ اما سوال اینجاست که: آیا شما عاشق فردی که نقش بازی می کند و یا نقشی که بازی می کند، می شوید؟ اگر به نقش هایی که بازی می کنید اعتباری نیست پس برای مدتی نقش بازی کردن را کنار بگذارید. سعی کنید نقش های دیگری را بازی کنید نقش هایی که تا به حال به غالب آنها فرو نرفته اید. می توانید با فردی ارتباط برقرارا کنید که نقش هایی بازی می کند که شما به آنها علاقه ای ندارید آنگاه متوجه خواهید شد که چه حالی به شما و سایرین دست می دهد.
هدف ما این است که بین شما و نقش هایی که بازی می کنید تمایز قائل شویم. و در نتیجه می توانید به راحتی نقش های ساختگی را به دور بریزید و خیلی راحت خود واقعی تان را آشکار سازید. که این قسمت خود بخشی از موفقيت است. شما همیشه دوست داشتنی و زیبا هستید. و این دو نقش هایی هستند که باید در زندگی خود همیشه به غالب آنها فرو روید.
 
به والدین خود اجازه اظهار نظر دهید

یکی از بزرگترین مشکلاتی که در زندگی عاطفی وجود دارد این است که هر کس میخواهد به تنهایی روی پای خودش بایستد و حضور دیگران را نادیده می گیرد. ما آنچنان سخت به یکدیگر می چسبیم و به دیگری اجازه انجام امور دلخواهش را نمیدهیم که جایی برای رشد عشق و علاقه باقی نمی ماند. ما نبايد این کار را انجام دهیم.
اگر کسی می خواهد به زندگی شما وارد شود به او اجازه انجام این کار را بدهید. حتی می توانید به او خوش آمد هم بگویید. اصلا مهم نیست که او چه تیپ آدمی است. از چیزهایی که با خود به همراه دارد نهایت استفاده را ببرید، حتی اگر این رابطه برای مدت زمان کوتاهی ادامه داشته باشد.
زمانی که نوبت به آن رسید که فردی پایش را از زندگی شما بیرون کشد به او اجازه انجام این کار را بدهید. طوری او را رها نکنید که همیشه یک تجربه تلخ عدم پذیرش، یا از دست دادن در زندگی اش باقی بماند. به خاطر داشته باشید که زندگی شخصی او به شما هیچ ارتباطی ندارد. فقط قبول کنید که وقت آن رسیده که پایش را از زندگی شما بیرون کشد.
با خودتان نیز یک چنین کاری را انجام دهید. اجازه دهید که آزادانه در عرصه زندگی گام بردارید. و بی جهت خود را در دام زنجیر های بی پایه و اساس گرفتار نکنید. هر چقدر که خود و سایرین را آزادتر بگذارید خیلی راحت تر می توانید عاشق شوید.
 
چمدان هایتان را روی زمین بگذارید

برخی از افراد تصور می کنند که تا زمانیکه تمام نیازهایشان بر آورده نشده باشد نمیتوانند عاشق شوند. و جالب تر این است که همین افراد زمانی که به تمام نیازها و خواست هایشان می رسند متوجه می شوند که آنقدر ها هم که فکر می کردند نتوانستند به خوشبختی و سعادت دست پیدا کرده و خوشحال باشند. به همین دلیل درخواستهای مکرر تنها به عنوان مانعی بر سر راه عاشقی هستند.
"باید" های شما در یک رابطه به چه چیزهایی ختم می شود؟ اگر نمی دانید بهتر است یک تکه کاغذ بردارید و لیستی از آنها تهیه کنید و نگاه دقیقی به تک تک آنها بیندازید. می توانید آنها را به چمدانی تشبیه کنید که باعث می شود تمام فرصت ها و انسان های خوبی را که در پیش روی شما قرار می گیرند تنها به دلیل بار اضافی که بر دوش می کشید نبینید. این چمدان همچنین باعث می شود که شما احساس ترس و انعطاف ناپذیری هم بکنید. شما بايد تمام خواست ها و نیازهای کهنه خود را به دور اندازید تا بتوانید آزادانه زندگی کنید.
اجازه دهید که تنها یکی از توقعات شما برای چند روز هم که شده از ذهنتان بیرون رود. ببینید که بدون وجود آنها چه احساسی به شما دست می دهد. (البته به خاطر داشته باشید که هر زمان که اراده کنید می توانید مجددا" آنها را به ذهن خود راه دهید) بعد یکروز دیگر هم این کار را انجام دهید. زمانیکه این کار را چندین بار انجام دادید، به این نتیجه می رسید که چیزهایی را که تصور می کردید واقعا برای زندگی شما حیاتی هستند در حال فراموش شدن می باشند. هر چه بیشتر این کار را انجام دهید خیلی خوشحال تر و سبک تر زندگی خواهید کرد. همچنین چنین طرز فکری، اجازه می دهد تا بسیاری افراد جدید، فرصت های و امکانات نوین پا به عرصه زندگی شما بگذارند. شما تنها با گذاشتن چمدان های خود بر روی زمین به آنها اجازه می دهید تا به زندگیتان قدم بگذارند.
 
هدیه دهید

بخشیدن و دریافت کردن یکی از موارد ضروری در هر رابطه می باشند. زمانی که ما عاشق می شویم هیچ مشکلی نباید بر سر راه ما پیدا شود. خیلی راحت بخشش می کنیم و هر چه که در مقابل به ما برسد ما را بسیار خوشحال می کند. اگر می خواهید عاشق شوید این موارد را باید با جان و دل بپذیرید و داد و دهش را تمرین کنید.
شما در یک رابطه به طرف مقابل خود چه هدایایی می دهید؟ انتظار دارید در مقابل آنها چه چیزهایی دریافت کنید؟ حالا چند دقیقه بر روی چیزهای دیگری که می توانید به دیگران بدهید فکر کنید. سپس دست به کار شوید و آنها را در اختیار دیگران قرار دهید. این کار را هر روز انجام دهید. هر روز چیز تازه ای به آنها دهید. هدایای شما حتما لازم نیست که یک کادوی رویایی یا گران قیمت و حتی از انواع اجناس مادی باشد فقط کافی است چیزی باشد که از جانب شما دریافت کنند. سپس این کار را برای افراد مختلف انجام دهید. ذن معتقد است که شما باید این کار را به دور از هر گونه سر و صدا و انتظار برای دریافت چیزی در ازای آن انجام دهید.
این کار را در مورد خودتان نیز انجام دهید. چند دقیقه بر روی این موضوع فکر کنید که دوست دارید چه هدایایی به خودتان دهید. هدیه شما می تواند قدم زدن در پارک، خرید یک رژ لب و یا گذراندن وقت با کسی که دوستش می دارید باشد. بهتر است که هر روز به خودتان یک هدیه بدهید.
هرچند این تمرین بسیار ساده می باشد، اما از قدرت خارق العاده ای برخوردار است. انجام این کار به طور روزانه می تواند هر رابطه ای را از این رو به آن رو کند. زمانی که چیزی می بخشید نباید هیچ گونه چشم داشتی به جبران آن از طرف مقابل داشته باشید.( حتی نه یک تشکر خشک و خالی و نه یک لبخند) فقط برای بخشندگی ببخشید بدون داشتن هیچ گونه انتظار و خواهشی. اگر با یک چنین ذهن باز و سخاوتمندی زندگی کنید به طور طبیعی تمام هدایای مورد نظرتان به سمت شما سرازیر می شوند.
 
با خودتان آشتی کنید
 
بسیاری از افراد حتی اگر با یکی از دوستانشان هم زندگی کنند باز هم اظهار میدارند که فرد تنهایی هستند. تنها مشکل این افراد این است که با خودشان قهر هستند. زمانی که به شناخت خود دست پیدا کردید و متوجه شدید که چه کسی هستید، غیر ممکن است که از آن به بعد تنها بمانید.
با خودتان آشتی کنید. وقت بگذارید تا خودتان را بهتر بشناسد. تمام اندام ها و اعضای بدنتان را همانطور که هستند بپذیرید. از سرزنش و قضاوت جریاناتی که اتفاق می افتد دست بردارید. آرام باشید و نگاهی به درون خود بیندازید.
با همین تمرین آخر کار خود را شروع کنید. به تنفس خود دقت کنید و ببنید که در داخل بدن شما چه تحولاتی در حال روی دادن است. آنها را با کمال میل بپذیرید و دوباره به تنفس کردن باز گردید. نفس به نفس خود را درک کنید و ببینید که به دور از تمام این هیاهو ها و غوغا ها شما چه فرد کامل و بی عیبی هستید. آیا می توانید این شخصیت را در روابط خود نیز نگه دارید؟ ایا با کسانی ارتباط برقرار می کنید که خود واقعی شما را می شناسند و برایشان قابل تحسین هستید. در زندگی و همچنین در روابط خود تغییرات مثبتی ایجاد کنید. این کار می تواند به سادگی دقت کردن به طرز در آوردن کفش ها از پا باشد.
 
 
"زمانی که شما به خود واقعی تان اجحاف
 
 
پیدا کنید موفقيت برای شما معنا پیدا
 
 
خواهد کرد. زمانی که خود واقعی تان
 
 
باشید تمام دنیا عاشق شما می شود."
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 6:29 PM  توسط   | 

:*:     لبه پرتگاه  :*:

 
 
وقتي خداوند شما را به لبه پرتگاهي هدايت كرد،
 
 
كاملا به او اعتماد كنيد. چون يكي از اين دو اتفاق
 
 
خواهد افتاد: او شما را مي‌گيرد اگر بيفتيد يا اينكه
 
 
يادتان مي‌دهد چگونه پرواز كنيد
 
 
 
 
 
روزگار همه درها را به روي
 
 
 
بردباران خواهد گشود
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 6:23 PM  توسط   | 

 
 
 
 
 
 
 
آنقدر بعضى كارها را سخت مى گيريم كه انجامش رويايى دست نيافتنى
 
 مى شود و آخر كار به جايى نمى رسيم و يكباره كار هم از دست مى شود،
 
 خوشبختانه عمر ما محدود است و تا ابد فرصت نيست. اصلاً اين طور هم
 
 نيست كه ماهى را هر وقت از آب بگيريد تازه است. واقعيت اين است كه
 
 زندگى زمان بندى خودش را دارد، اگر سر هفت سالگى به مدرسه نرويم و
 
 خواندن و نوشتن بماند براى ۲۰ سالگى حقيقتش  براى هميشه عقب
 
 مانده ايم. درس خواندن، كار كردن، بازنشستگى و همه اينها زمان بندى
 
 دارد و اين ميان ازدواج هم زمانى دارد كه لابد در پيرى نيست. مى دانيد
 
 نبايد ديگر طورى شود كه عمر مفيد صرف فكر كردن به چگونگى ازدواج
 
 و آدم روبه رويمان شود و آن وقت از ميانسالى كه گذشت تازه به فكر عمل
 
 بيفتيم. زمان، جوانى و عمر اين فرصت را به ما نمى دهد. فكر كردن ما
 
 براى تصميم گرفتن و مشورت هايمان براى كار سهل و ممتنعى مثل
 
 ازدواج، گاه چنان پرپيچ و خم مى شود كه اصل قضيه از دست مى رود. اين
 
 را هم يادمان باشد كه احتمالاً چيز هايى كه به گوشمان خوانده اند تا حدود
 
 زيادى اشتباه است. قرار نيست كه با ازدواج همه چيزمان دگرگون شود،
 
 قرار نيست ما آدم هاى تازه اى بشويم كه با قبل از ازدواج ربطى نداشته
 
 باشيم، نه اينها نيست، آدم ها با هم خو مى گيرند، تغييرى ماهوى
 
 نمى كنند، قرار هم نيست كه با ازدواج همه چيز را به دست آوريم؛ علم،
 
 ثروت، موقعيت، خيلى از اينها به فرد بستگى دارد. نكند، انتظارات ما از
 
 آدم معمولى كه به عنوان همسر انتخاب مى كنيم اشتباه است. نكند كه ما
 
 ازدواج را كيميايى گرفته ايم كه مس وجودمان را زر كند و عاقبت هم مثل
 
 همه كيمياگران دست از پا درازتر همان مس را هم از دست مى دهيم.
 
 هميشه به ما گفته  اند كه چشمت را باز كن ببين چه كسى را انتخاب
 
 مى كنى اما خودمان هم مى دانيم هر چه قدر چشمانمان را باز كنيم اين
 
 شناخت تضمينى حاصل نمى شود. اين سود تضمينى اين سعادت بى درنگ
 
 و تنها با يك كليك انتخاب همه چيز را خراب كرده است. كسى به ما نگفته
 
 است كه بعد از ازدواج چه بايد كرد، چه طور بايد ساخت، چگونه بايد
 
 مشكلات را حل كرد. شايد واقع گرايانه ترين راه براى انتخاب همسر،
 
 شناخت ضعف هاى طرف مقابل است و كنار آمدن با خود «آيا مى توانم با
 
 اين ضعف ها كنار بيايم و چگونه» اين را هم بايد در نظر بگيريم كه من و
 
 او آدم هايى متوسط، معمولى هستيم، آنچه هست اينكه آيا مى توانيم
 
 بنشينم و چايى بنوشيم و آزارى به هم نرسانيم،همين.
 
 
 

•سواربراسب سفيد
 

اينكه اسب سفيدى مى آيد سوارش همانى است كه يكباره دل از ما خواهد
 
 برد و بعد به شهر آرزو ها مى رويم و در قصر خوشبختى زندگى مى كنيم،
 
 آنقدر طرزفكر كودكانه و كارتونى است كه همه مى خنديم، اما باور كنيم در
 
 مورد انتخاب همسر بيشتر ما دقيقاً همين طور فكر مى كنيم. همسر انتزاعى
 
 ما كسى است كه در يك مدت زمان صفر تا صد عاشقش  شويم و در كنارش
 
 تمام چيز هايى كه خوب است را هم داشته باشد، جمال، كمال، مال و منال
 
 و همين طور ادامه دهيد. همسر انتزاعى ما در واقع تمام آنچه من ندارم را
 
 پوشش خواهد داد. اگر من هنرمند نيستم ولى هنر را دوست دارم بى اينكه
 
 حال و حوصله فراگيرى اش را داشته باشم همسر انتزاعى كسى است كه
 
 فرهيخته و هنرمند است. در واقع كمبود هاى ما، آرزو هاى
 
 دست نيافتنى مان، چيزى است كه انتظارش را از اين سوار اسب سفيد
 
مى بريم. براى همين و به دليل اينكه دور و برمان چنين لعبتى پيدا
 
 نمى شود، در هر چه دورتر ها مى گرديم. اما حقيقت اين است كه توان و
 
 تقدير انتخاب ما در جغرافيايى است كه هر روز طى اش مى كنيم؛ شهرمان،
 
 كوچه  و خيابان، دانشگاه و محل كار. حالا اين آدميزاده انتزاعى اگر در
 
 همين جا هاى معمولى يافت نشد چه بايد كرد. اصلاً يك مسئله اى كه نبايد
 
 هم به ما بربخورد اين است كه چنين همسر جامع الشرايطى چرا بايد من و
 
 شما را بپسندد. ذهن ما هنوز دنبال پرى دريايى است گرچه به هزار دليل
 
 علمى و غيرعلمى ثابت شده كه پرى دريايى مال قصه ها است اما هنوز
 
 جست وجوى ما ادامه دارد. ما پاك از ماهى قرمز تنگ كه هر روز
 
 مى بينيمش و برايش دست تكان مى دهيم، غافل شده ايم.

•وسوسه

اين از بدى هاى زمانه است كه امكان انتخاب هاى گسترده را به ما مى دهد،
 
 در فروشگاه هاى بزرگ، ويترين هاى رنگين و پرزرق و برق، نياز ما را
 
 به خريدن يك پيراهن به باد فراموشى مى دهد، رنگ و رنگ و تنوع دوخت
 
 و مدل آنچنان است كه سرگيجه مزمن مى گيريم و همه آنچه مى بينيم را
 
 مى خواهيم. گرچه امكانات ما از هر لحاظ فقط يك انتخاب را ميسر مى كند،
 
 وقتى امكان آن را داريم كه صد ها فيلم را در آن واحد ببينيم، مطمئن باشيد
 
 كه يك فيلم را هم از سر تا ته و درست و درمان نخواهيم ديد؛ حقيقتش اين
 
 امكان نامحدود انتخاب كاذب است، همين بلا در انتخاب همسر به سرمان
 
 آمده است. در وهله اول دليل اصلى انتخاب همسر و ازدواج يادمان مى رود
 
 و بعد از آن توان انتخاب از ما گرفته مى شود و جرات نداريم كه دل از
 
 وسوسه برداريم. شايد آدم بهترى سر راهمان سبز شود، شايد نفر بعدى.
 
 اين يكى بهتر است. اينها حرف هايى است كه با خودمان مى زنيم. حقيقتش
 
 ديگر جرات با كسى بودن را نداريم. شايد بهتر باشد كه امكان كاذب انتخاب
 
 نامحدود را از خودمان سلب كنيم تا نيازمان را عميق تر كنيم و حداقل به
 
 همين يكى دو نفرى كه روبه رويمان هستند درست و دقيق نگاه كنيم.
 
مطمئن باشيد، روحيه اى كه با انتخاب هاى متنوع خوگرفته، بعد از آنكه
 
 دست بر قضا كسى را كه بهترين گزينه اش بوده انتخاب كرده دوباره
 
 وسوسه خواهد شد. وسوسه تنوع طلبى از آن چيزهاى اعتيادآورى است
 
 كه تركش مثل مواد مخدر به اين راحتى ها نيست، پس چه بهتر كه از همان
 
 اول وسوسه نشويم.
 
 
 
 

• وقتى تنها شدى بيا
 

شايد بهترين وقت براى ازدواج، زمانى است كه به حسى رسيده باشيم كه
 
 ديگر نمى توان اين روزها و شب ها را اينگونه تنها به فردا و ماه و سال
 
 سپرد، زمانى كه تنهايى را با تمام وجود حس كنيم و اينكه بايد به كسى
 
 محبت كرد و كسى را كه در اين نزديكى است، دوست داشت، بگذاريد همين
 
 حالا تفكيك مهمى را بپذيريم، دوست داشتن پر است از ترديد، مى توان
 
 كسى را دوست داشت، از او دلخور شد، دعوا كرد، قهر كرد و حتى ترديد
 
 كرد كه اصلاً من او را دوست دارم. اما اين بهتر است از يقين بلورى
 
 عشق، اين يقين با تلنگرى خواهد شكست و شكستن همان و تمام شدن هم
 
 همان. اما دوست داشتن قابل ترميم و تعميم است، منطقى است، مى توان
 
 كم شدن و فزون شدنش را قبول كرد و نه آنقدر دلگير شد كه رهايش كرد و
 
 نه آنقدر مشعوف شد كه توقع بيجايى داشت. دوست داشتن مى تواند با
 
 خوشى و ناخوشى زندگى همراه و هماهنگ شود و در جاده ها و كوچه پس
 
 كوچه هاى آن راه برود، نه مثل عشق كه حتماً جاده اى فراخ مى خواهد و
 
 در دو سويش هم جنگل و دريا.
 

رسيدن به حس تنهايى شايد مقدمه اى براى ازدواجى موفق باشد، كشيدن
 
 درد تنهايى،  كسى را بعداً اين درد را التيام مى دهد، مغتنم و محترم مى كند
 
 و خودخواهى را به حداقل مى رساند.
 
 

•زيادفكرنكنيد
 

ازدواج مثل پريدن از درياست، اگر قرار باشد كه همه جوانب را درنظر
 
 بگيريد، مطمئن باشيد كه تا صد سال ديگر نخواهيد پريد و اگر چشمانتان
 
 را ببنديد، همين الان از دريا گذشته ايد، مى دانيد اگر كارها را به عقل
 
 بسپاريد، عقل عزيز براى شما ادله نفى و اثبات را با هم عرضه مى كند،
 
 يعنى همانقدر كه دليل مى آورد كه اين كار را انجام بده، مى تواند دليل
 
 انجام نشدنش را هم بياورد. در واقع شما با عنصرى غيرعقلى كه تصميم
 
 است، كفه ترازوى اين ترديد متساوى را به نفع يك كفه ترازو سنگين تر
 
 مى كند، اين عنصر تصميم ساز همان طور كه گفتيم اگر دغدغه پايان دادن
 
 به تنهايى باشد بهتر است. اما هر چه هست لطف فرماييد سئوالات طول و
 
 دراز و فلسفى از طرف مقابلتان نپرسيد. يا اگر با اين چنين پرسش هاى
 
 سرگيجه آورى مواجه شديد، دروغ سفيد بگوييد. يكى از اين سئوالات
 
 عمومى را ملاحظه بفرماييد «واى يعنى من بايد تا آخر عمر با او زندگى
 
 كنم.» حقيقتش اين است كه كار سختى است كه جوابى براى اين سئوال پيدا
 
 كرد. يعنى واقعاً كم نمى آورم. يعنى همسر من تا آخر عمر برايم دوست
 
 داشتنى مى ماند. جواب حقيقى اين است كه ممكن است اينطور نباشد،
 
 ممكن است كه هميشه دوستش نداشته باشى. اما دروغ سفيدى كه به
 
 واقعيت زندگى نزديك است اينكه اين آخر عمر كجاست. حالا كه وفادارى،
 
بايد سعى كرد كه اين وفادارى و دوستى را حفظ كرد. آينده نگرى به چيزى
 
 است. ما را به راحتى از زمان حال جدا مى كند و همين حال و روز خوش
 
 فعلى مان را هم خراب مى كند. به ياد داشته باشيد كه همين لحظه هاست كه
 
 آينده را مى سازد، آينده موجودى نيست كه يك باره سر راه آدم سبز شود.
 
 اگر لحظه لحظه را آرام و مطمئن سپرى كنيد، آينده هم همين طور خواهد
 
 بود.
+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 6:22 PM  توسط   | 

 
 
 
 
زن و مرد به یک زبان حرف نمی زنند.زنها درست مانند مردها از زبان
 
 برای بیان منظور خود و حل مسایل استفاده می کنند. گاهی برای حل مسایل
 
 از احساسات خویش حرف می زنند و می خواهند که به احساس بهتری
 
 برسند و در مواقعی دیگر احساس نیاز می کنند تا افکار و عواطف خود را
 
 مطرح کنند تا به صمیمیت بیشتری دست یابند.
 
مردها به طور غریزی از این روشها سردرنمی آورند زیرا از صحبت، بیشتر
 
 برای اظهار نظر استفاده می کنند.وقتی مردها درباره مسایل و مشکلات
 
 حرف می زنند معمولا مترصد راه حل هستند.مردها به اشتباه فرض را بر
 
 این می گذارند که وقتی زنی درباره احساسات و مسایلش حرف می زند
 
 انتظار راه حل دارد اما حقیقت این است که گاهی با چنین عملی روابط خود
 
 را تیره و تار می کنند.
 
 
 
فراگرفتن گوش دادن صبورانه مهارتی لازم برای مردهاست.خوشا به احوال
 
 مردی که در می یابد که برطرف کردن نیاز زن به برقراری ارتباط ؛ و گوش
 
 دادن به حرفهای او یکی از مهمترین ملزومات برقراری روابط عاشقانه و
 
 هماهنگ است.وقتی مردی شنونده خوبی باشد و سریعأ درصدد قطع حرف
 
 زن و ارائه راه حل برنیاید، زن می توانددر دل او جایی بگشاید و همسرش
 
 را آنطور که شایسته اوست دوست بدارد.
 
با این کار حس اعتماد زن نسبت به همسرش تقویت شده و از درکنار او
 
 بودن بیشتر لذت می برد.
 
 
 
 
با آگاهی از چنین مطلبی مرد باید یاد بگیرد که به هنگام حرف زدن و درد
 
 دل کردن زن به میان سخن او ندود و برای آرام کردن ناراحتی زن شروع
 
 به حل و فصل مسایل نکند.شنونده آرام و صبوری باشد و با این کار
 
 خودبخود احساس رضایتی به زن می دهد و ناراحتی وی را کم میکند.
 
با این عمل به زن می فهماند که حرفها و احساسات او برایش مهم است و
 
 او را دوست می دارد.
 
با همین رفتار ساده آرامشی به زن می دهد که روحیه او را بهتر میکند.
 
 
 
 
زن باید یاد بگیرد که مردها خودبخود خواهان حل مسایل هستند. پس در
 
 ارتباطات خود دقت کند،
 
می تواند خواسته اش را صریحا مطرح کند،یعنی از وی بخواهد که
 
 حرفهایش را بشنود و نقطه نظراتش را درک کند
 
(حتی اگر مخالف ایده هایش است).بگوید که مجبور نیستند مساله را همان
 
 موقع حل کنند و فقط می خواهد که با گوش دادن به حرفهایش  به  احساس
 
 بهتری دست یابد.
 
با آگاهی از چگونگی نحوه ارتباطات در زندگی مشترک، می توانیم زندگی
 
 شیرین تری داشته باشیم
+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 6:20 PM  توسط   | 

روان­شناسي دين از ديدگاه ويليام جيمز(2)

با تأكيد بر چيستي دينداري

نويسنده: مسعود آذربايجاني*



منبع: فصلنامه معناشناسي دين، سال اول، شماره دوم

 

حيات ديني (23)

جيمز تعبير حيات ديني را كراراً استفاده كرده است (حدود سي و چهار مرتبه) و در فصول مختلف كتاب انواع تجربه ديني به آن مي­پردازد. برخي از آنها را بررسي مي­كنيم:

1. «بدون ترديد اين درست است كه حيات ديني به طور گسترده به دنبال آن است كه شخص را استثنايي و غيرعادي بسازد» (جيمز، 2002،ص11).

2. جيمز از حيات ديني دست دوم نيز سخن مي­گويد و مقصود وي آن نوع دينداري است كه فرد از نهادهاي ديني پيروي مي­كند يعني اصل دين بوسيله ديگران ساخته شده و از طريق سنت­ها به فرد منتقل مي­شود و با تقليد و عادات تثبيت مي­شود (همان).

3. جيمز دينداري و حيات ديني را نوعي واكنش كامل به زندگي مي­داند: «... رفتارهاي غيرديني مانند برخي از اين واكنش­ها پاسخ­هايي است به پرسش "ويژگي جهاني كه در آن مأوا گزيده­ايم چيست؟" ...............

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 3:9 PM  توسط   | 

 

روان­شناسي دين از ديدگاه ويليام جيمز(1)

با تأكيد بر چيستي دينداري

نويسنده: مسعود آذربايجاني*



منبع: فصلنامه معناشناسي دين، سال اول، شماره دوم

 

چكيده

در اين جستار با نگاهي به تعريف و تاريخچه روان­شناسي دين و سپس زندگينامه و آثار جيمز روان­شناسي دين از ديدگاه ويليام جيمز را پي مي­گيريم. در اين جستار در ميان مباحث مختلف روان­شناسي دين، صرفاً بر چيستي دينداري از ديدگاه جيمز متمركز شده­ايم و در عناوين تعريف دين، حيات ديني، كثرت­گرايي ديني، گوهر دين، درباره خدا، ويژگيهاي رهبران ديني و بالاخره نفي رويكردهاي مادي­گرايانه؛ گزاره­ها و مطالبي را از جيمز به منظور توصيف و تبيين چيستي دينداري استخراج و دسته­بندي نموده­ايم. در ضمن برخي از آراء مورد نقد و بررسي قرار گرفته از جمله ناديده گرفتن جايگاه نهادي و اجتماعي دين، عدم توجه به مؤلفه­هاي شناختي در تعريف دين، بنا كردن حيات ديني بر تجارب استثنايي، معرفي احساسات و عنوان گوهر دين و نابهنجاري در رهبران ديني ..................

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 3:7 PM  توسط   | 

 
 
 
 
كسي كه عقايد خود را هرگز تغيير نميدهد
 
 
همچون آب راكدي است كه در آن كرمها
 
 
لانه ميكنند
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 1:20 PM  توسط   | 

 


 

مقدمه:
 نشستن درست يکی از ارکان مراقبه است. در اين دستور اوشو راهی را برای نشستن صحيح به ما ياد می دهد.

اين تکنيک يکی از روشهايی است که بودا مورد استفاده قرار می داد و آن را Siddhasan   می نامند و راهی برای تجربه بی وزنی در هنگام نشستن است. در اين تمرين لحظه ای می رسد که در آن احساس بی وزنی می کنيد. و هدف از اين حس بی وزنی اين است که بدانيد شما فقط بدن فيزيکی خود نيستيد. در اين هنگام از هيپنوتيزم خارج می شويد. برای شما احساس وزن و احساس اينکه وجود شما همين بدن فيزيکی است نوعی هيپنوتيزم شدن است. خروج از اين حالت کمک می کند تا به محدوده ماورای ذهن خود برسيد.

برای انجام اين تمرين روی زمين بنشينيد. ستون فقرات را صاف نگهداريد. با صاف نشستن، نيروی جاذبه کمترين تاثير را روی بدن شما بوجود می آورد.

سپس با چشمان بسته بدن خود را کاملاً روی زمين بالانس کنيد. قدری به سمت راست خم شويد و نيروی جاذبه را بخوبی احساس کنيد. بعد قدری به سمت چپ خم شويد و جاذبه  را در اين سمت حس کنيد. بعد به جلو و بعد به عقب خم شويد تا تجربه جاذبه را در تمام جهات داشته باشيد. سپس با تنظيم بدن خود جايی را پيدا کنيد که کمترين وزن را حس کنيد. بعد از اين قسمت بتدريج به خود اجازه دهيد تا احساس بی وزنی داشته باشيد. در اين تمرين بعد از مدتی، لحظه ای می رسد که کاملاً حس بی وزنی پيدا می کنيد. بعد از اين قسمت است که به دنيای کاملاً متفاوتی قدم خواهيد گذاشت. دنيايی که در آن از بدن خود درس می گيريد. در اين دنيا می توان از سد و محدوده ذهن عبور کرد. اين تکنيک يکی از روشهای بسيار پايه ای برای تجربه ذهن آزاد و روان است.

 

بحران


 

هر وقت از بيرون تحت فشارهای مختلفی هستيد ( که زياد هم  در زندگی اتفاق می افتد)، وارد شدن به مراقبه به صورت مستقيم بسيار سخت می شود. بنابراين قبل از شروع هر مراقبه ای می توانيد از اين دستور برای خنثی کردن فشارها استفاده کنيد.

مرحله اول: همه واقعه چيزی جز يک رويا نيست

برای پانزده دفيقه در سکوت بنشينيد و در ذهن خود تصور کنيد که تمام جهان يک رويا است....که هست! دنيا را به صورت رويائی فرض کنيد که هيچ چيزی در آن واقعيت ندارد.

مرحله دوم: همه چيز گذرا است

مرحله دوم اين است که به خود بفهمانيد همه چيز بزودی ناپديد می شود....خودتان هم همينطور. شما از روز اول و هميشه که اينجا نبوديد و برای هميشه هم اينجا نخواهيد بود. بنابراين هيچ چيزی دائمی و ماندگار نيست.

مرحله سوم: شاهد باشيد

سوم اينکه شما فقط شاهد هستيد. شما مثل کسی که مشغول تماشای فيلم است، فقط شاهد هستيد. بدن خود را ريلکس کنيد و برای پانزده دقيقه شاهد باشيد. حتم داشته باشيد که می توانيد با مشکل خود کنار بياييد.

اين دستور را موقعی که احساس می کنيد مراقبه کردن برايتان مانند عادت شده است هم انجام دهيد. اين دستور مانند دارو است. دارويی برای تقويت مراقبه يا هنگامی که فشارهای زندگی مانع مديتيشن می شوند.

 

 

 

 

 

حضور درخشنده

 


 

اساس اين مراقبه افزودن احساسات درونی و تقويت آنها است. برای اين مراقبه به اتاقی تاريک و يک شمع نياز داريد.

دستور

حمام کنيد تا خستگی روز و کثيفی بيرون از بدنتان شسته شود. بعد لباس تميزی بپوشيد و مانند اينکه برای عبادتی بزرگ آماده می‌شويد به اتاق برويد. اتاق را تاريک کرده و در را ببنديد. روی زمين بنشينيد. يک شمع مقابل خود روشن کنيد. از شمع بخواهيد تا وجود خودش را به روی شما باز کند. با حالتی مناجات گونه مقابل شمع قرار بگيريد. سپس به شمع نگاه کنيد. چيزهای ديگر را فراموش کنيد. به طور عميق به شعله خيره شويد.

بعد از چند دقيقه متوجه می‌شويد که شعله شمع در حال تغيير است. اما می‌خواهم اين را بدانيد که اين شعله شمع نيست که تغيير می‌کند بلکه چشمان شما است که در حال تغيير است.

نگاه کردن به شمع را ادامه دهيد اما بايد اين کار را با عشق، تمرکز عميق و قلب باز انجام دهيد. در اين زمان است که در اطراف شمع رنگهای جديدی کشف می‌کنيد. رنگها و سايه‌هايی که تابحال متوجه آنها نشده بوديد. تمام رنگها در اطراف شمع حاضرند. تمام رنگين کمان. هرجايی که نور شمع هست، رنگين کمان هم آنجا است. فقط آن را حس کنيد و به مشاهده عميق خود ادامه دهيد. گاهی به نظر می‌رسد که شمع خاصيتی جادويی پيدا کرده است. انگار اين همان شمع معمولی نيست که شما اول در مقابلتان قرار داديد. مثل اينکه نوعی هوشياری کيهانی و معنوی در آن جاری شده است.

اين مراقبه را برای چند شب انجام دهيد. اين مراقبه به خوبی باعث رشد دادن احساس شما می‌شود. واقعيت اين است که به عنوان يک انسان بايد تمام حسهای شما رشد کند و باز شود. اين مراقبه راه خوبی برای اين گشايش است.

در هستی همه چيز از نور ساخته شده است. اگر اين مراقبه را با يک برگ، يک سنگ يا مقابل يک کوه انجام دهيد، حس می‌کنيد که همه آنها نيز نور دارند.

اگر اين مراقبه را برای سه ماه به طور دائم انجام دهيد خواهيد ديد که احساسات شما دچار تغييرات زيادی می‌شوند و شما آدم ديگری خواهيد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 1:17 PM  توسط   | 

 
 
امروز میخوام به قولم مبنی بر تست خود شناسی عمل کنم .از همین اول اینو بگم که بعدا شاکی نشین.این
 
 تست توسط من درست شده و احتمال خطا توش وجود داره.من هدفم از ایجاد این تست معرفی ویژگی
 
 های اپن مایند ایرانیه در رابطه با مسائل عاطفی و نه چیز دیگه.برای رسیدن به نتیجه ی مطلوب و
 
 اشنایی با دریچه ی مورد نظر خودتون به سوالات همونجوری که واقعا هستید جواب بدید نه اونطوری
 
 که دوست دارید باشید!.به عبارتی خودتونو تو وضعیت مشابه قرار بدید.
 
 
از کسایی که تاحالا مطالب منو نخوندن یا برای اولین بار وارد وگم میشوند یک خواهش دارم:پلیز اول
 
 مطالب گذشترو بخونید بعد تست بدید.اینو واسه این میگم که خدای ناکرده گیج نشین یا مشکل دیگه ای
 
 
 براتون ایجاد نشه.ممنون از همکاریتون!
 
 
بعد از انجام تست  به پاسخنامه ی تست توجه کنید که در اخر تست قرار دادم.
 
 
پس تستو شروع میکنیم:
 
 
 
 
 
1)نظر شما در رابطه با داشتن دوست دختر(برای اقایون)و دوست پسر( برای خانوما) چیه؟
 
 
الف)همونطوری که انسان به دوستی با جنس موافق نیاز داره همونقدرم نیاز به دوستی با جنس مخالف
 
 داره
ب)دوستی با جنس مخالف از اونجایی که باعث میشه انسان در ادامه ی این دوستی ها با مشکلات زیادی
 
 مواجه بشه و از همه مهمتر باعث ریختن ابروی ادم میشه برام مطلوب نیست
 
ج)تا جایی که کسی متوجه نشه و ابرو ریزی نشه موافقم
 
 
د)این گونه دوستی ها انسانو از اصل خود دور میکنه وطبع انسان از طبعی پاک  به طبعی حیوانی تغییر
 
 پیدا میکنه
 
                                                             
2)شما به یک مهمونی دعوت میشوید که در اون زن و مرد مختلط تشریف دارن در این صورت:
 
 
الف)در صورتی که در اون مهمونی ادم های سالمی باشن و وقت و حوصلشو داشته باشم با کمال میل
 
 دعوتشونو قبول میکنم
 
ب)به دلیل اینکه خوانوادم با حضور در این گونه مهمونی ها مشکل دارن و خودمم این جور جاها معذبم
 
 قبول نمیکنم
ج)اگه مهمونی بدون سر صدا انجام بشه و کسی نفهمه که منم اونجاشرکت کردم و در ضمن از اشناهای
 
 نزدیکمم کسی اونجا نباشه قبول میکنم
 
د)شرکت در این گونه مجالس از پایه و اساس غلط به حساب میاد و انسان خدای خودشو فراموش میکنه
 
 
 
3)در پارک در حال قدم زدن یا در حال هر کار دیگه ای هستید ناگهان با منظره ای روبرومیشید که اون
 
 منظره دختر پسری هستند که روی یه نیمکت در یه جای دنج پارک در حال ...شما چه میکنید؟
 
 
الف)من کار خاصی نمیکنم بدون اینکه خلوتشونو بهم بزنم به قدم زدنم ادامه میدم
 
 
ب)خیلی مودب جلو میرم و به اونا گوش زد میکنم که کارشون کار پسندیده ای نیست
 
 
ج)از اونجایی که خودم عرضه ی این کارو ندارم و بهشون حسودیم میشه دوربینمو در میارم چند تا
 
 عکس ازشون میگیرم که بزارم تو وب لاگم تا امار بازدید کننده هام زیاد شه بعدشم زنگ میزنم منکرات
 
 بیان ببرنشون
 
 
د)از خدا براشون طلب امرزش میکنم و سریعا خودمو از اونجا دور میکنم تا روحم الوده نشه
 
 
4)شما چه چیزایی رو برای کسی که میخواین باهاش یک عمر زندگی کنید لازم میدونید؟
 
الف)من احتمالا همسر ایندم یکی از دوستای جنس مخالفم خواهد بود چون هم بهش علاقه دارم و هم
 
 توی این مدت دوستیمون از اخلاق و طرز فکرش خوشم اومده بود و از همه مهمتر چیزی به اسم دروغ
 
 تو زندگیمون نخواهیم داشت چون از همه چیزه هم مطلع هستیم
 
 
ب)خوانواده دار باشه متعهد باشه دوستش داشته باشم دوستم داشته باشه و از همه مهمتر تاحالا دوستی
 
 از جنس مخالف نداشته باشه
 
 
ج)بابته ایراد هایی که دارم بهم گیر نده منو همونجوری بخواد که هستم وازم بازخواست نکنه خوشتیپ
 
 باشه و البته خوش هیکل
 
د)باید معنویت داشته باشه و خیلی کم وارد مسائل عاطفی شه و بعد از اینکه بچه دار شدیم از من سکس
 
 نخواد!چون سکس  منو از خدا دور میکنه
 
 
                                                         
5)شما با کسی ازدواج میکنین که بعدا متوجه میشین به شما خیانت کرده و با کس دیگه ای رابطه ایجاد
 
 کرده در این صورت چه میکنید؟
 
الف)کاریه که شده و تنها اشتباه من اعتماد به یک ادم فریبکار بوده پس خودمو بابت اعتمادی که به این
 
 فرد کردم بازخواست میکنم و از اون فرد جدا میشم و این تجربه ی تلخ رو در ازدواج بعدیم دیگه تکرار
 
 
 نمیکنم
 
ب)بلافاصله از اون جدا میشم و تا اخر عمر تنها زندگی میکنم تا بابته سادگی خودم تنبیه بشم و دیگه به
 
 کسی اعتماد نمیکنم
 
 
ج)وقتی اون به من خیانت کرده منم بهش خیانت میکنم و اصلا به روش نمیارم
 
 
د)طلاق میگیرم و از خدا بابته این اشتباهم طلب استغفار کرده و بیش از پیش به معنویت رو میارم و در
 
تنهایی حاصل تا اخر عمر با خدای خود عبادت میکنم
 
 
********************************************************************
اوکی خسته نباشید البته تست طولانی نبود و اگه میخواستم به طور 100% در باره ی دریچه هاتون
 
 نظر بدم باید تستی مثل تست کنکور با حداقل 100 سوال در نظر میگرفتم
 
 
ولی با همین چند سوال اساسی میشه تا 70%  فهمید که چه دریچه ای دارید و اینکه چه دیدگاهی در
 
 مورد مسائل عشق و عاشقی دارید
 
 
حالا جواباتونو که تو پاسخنامه زدید رو نگاه کنید
 
 
و با پاسخنامه هایه زیر مقایسه کنید
 
 
 
1)پاسخنامه ی افراد اپن مایند ایرانی:پاسخ 5 سوال را الف زده اند
 
(اگه تو این دسته اید امضا یادتون نره!)
 
 
2)پاسخنامه ی افراد الهیونی غیر افلاطونی که با میل خود به این دریچه پیوسته اند:پاسخ 5 سوال را ب
 
 زده اند
3)پاسخنامه ی افراد الهیونی غیر افلاطونی که با میل خود به این دریچه نپیوسته اند(اجبار خانواده
 
 
 یاجامعه):پاسخ 5 سوال را ج زده اند
 
 
4)پاسخنامه ی افراد الهیون افلاطونی:پاسخ 5 سوال را د زده اند(التماس دعا!)
 
  
اوکی
 
اگر شما جزو کسایی هستید که به 5 سوال گزینه های مختلفی پاسخ داده اید چطور؟
 
 
مثلا از 5 سوال 3 تا رو ج و دو تا رو ب زده اید
 
 
در این صورت ببینید کدوم گزینرو بیشتر زده اید که اونی که بیشتر زدید ملاک قرار بدید اکه طبق مثال
 
 بالا ج بود شما در گروه الهیون غیر افلاطونی قرار میگیرید که تحت جبر وارد این گروه شده اید و چون
 
 2 تا هم  ب زده اید یعنی تا حدی با این دریچه موافق هم هستید
 
 
مثالی دیگر :از 5 سوال 2 تا رو ب و یکی الف یکی ج و یکی د
 
 
که در این صورت شما به خواست خود در دریچه ی الهیون غیر افلاطونی قرار گرفته اید ولی دیدگاهتون
 
 در باره ی این دریچه در حال تغییر و سوق به دریچه ای دیگر است
 
 
اوکی
 
 
البته با محاسبات من تعداد حالات زیادی میشه در نظر گرفت که نوشتن همه ی این حالات رو ضروری
 
 نمیدونم
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 1:15 PM  توسط   | 

 

 
 
 
 
 
 
آنقدر بعضى كارها را سخت مى گيريم كه انجامش رويايى دست نيافتنى
 
 مى شود و آخر كار به جايى نمى رسيم و يكباره كار هم از دست مى شود،
 
 خوشبختانه عمر ما محدود است و تا ابد فرصت نيست. اصلاً اين طور هم
 
 نيست كه ماهى را هر وقت از آب بگيريد تازه است. واقعيت اين است كه
 
 زندگى زمان بندى خودش را دارد، اگر سر هفت سالگى به مدرسه نرويم و
 
 خواندن و نوشتن بماند براى ۲۰ سالگى حقيقتش  براى هميشه عقب
 
 مانده ايم. درس خواندن، كار كردن، بازنشستگى و همه اينها زمان بندى
 
 دارد و اين ميان ازدواج هم زمانى دارد كه لابد در پيرى نيست. مى دانيد
 
 نبايد ديگر طورى شود كه عمر مفيد صرف فكر كردن به چگونگى ازدواج
 
 و آدم روبه رويمان شود و آن وقت از ميانسالى كه گذشت تازه به فكر عمل
 
 بيفتيم. زمان، جوانى و عمر اين فرصت را به ما نمى دهد. فكر كردن ما
 
 براى تصميم گرفتن و مشورت هايمان براى كار سهل و ممتنعى مثل
 
 ازدواج، گاه چنان پرپيچ و خم مى شود كه اصل قضيه از دست مى رود. اين
 
 را هم يادمان باشد كه احتمالاً چيز هايى كه به گوشمان خوانده اند تا حدود
 
 زيادى اشتباه است. قرار نيست كه با ازدواج همه چيزمان دگرگون شود،
 
 قرار نيست ما آدم هاى تازه اى بشويم كه با قبل از ازدواج ربطى نداشته
 
 باشيم، نه اينها نيست، آدم ها با هم خو مى گيرند، تغييرى ماهوى
 
 نمى كنند، قرار هم نيست كه با ازدواج همه چيز را به دست آوريم؛ علم،
 
 ثروت، موقعيت، خيلى از اينها به فرد بستگى دارد. نكند، انتظارات ما از
 
 آدم معمولى كه به عنوان همسر انتخاب مى كنيم اشتباه است. نكند كه ما
 
 ازدواج را كيميايى گرفته ايم كه مس وجودمان را زر كند و عاقبت هم مثل
 
 همه كيمياگران دست از پا درازتر همان مس را هم از دست مى دهيم.
 
 هميشه به ما گفته  اند كه چشمت را باز كن ببين چه كسى را انتخاب
 
 مى كنى اما خودمان هم مى دانيم هر چه قدر چشمانمان را باز كنيم اين
 
 شناخت تضمينى حاصل نمى شود. اين سود تضمينى اين سعادت بى درنگ
 
 و تنها با يك كليك انتخاب همه چيز را خراب كرده است. كسى به ما نگفته
 
 است كه بعد از ازدواج چه بايد كرد، چه طور بايد ساخت، چگونه بايد
 
 مشكلات را حل كرد. شايد واقع گرايانه ترين راه براى انتخاب همسر،
 
 شناخت ضعف هاى طرف مقابل است و كنار آمدن با خود «آيا مى توانم با
 
 اين ضعف ها كنار بيايم و چگونه» اين را هم بايد در نظر بگيريم كه من و
 
 او آدم هايى متوسط، معمولى هستيم، آنچه هست اينكه آيا مى توانيم
 
 بنشينم و چايى بنوشيم و آزارى به هم نرسانيم،همين.
 
 
 

•سواربراسب سفيد
 

اينكه اسب سفيدى مى آيد سوارش همانى است كه يكباره دل از ما خواهد
 
 برد و بعد به شهر آرزو ها مى رويم و در قصر خوشبختى زندگى مى كنيم،
 
 آنقدر طرزفكر كودكانه و كارتونى است كه همه مى خنديم، اما باور كنيم در
 
 مورد انتخاب همسر بيشتر ما دقيقاً همين طور فكر مى كنيم. همسر انتزاعى
 
 ما كسى است كه در يك مدت زمان صفر تا صد عاشقش  شويم و در كنارش
 
 تمام چيز هايى كه خوب است را هم داشته باشد، جمال، كمال، مال و منال
 
 و همين طور ادامه دهيد. همسر انتزاعى ما در واقع تمام آنچه من ندارم را
 
 پوشش خواهد داد. اگر من هنرمند نيستم ولى هنر را دوست دارم بى اينكه
 
 حال و حوصله فراگيرى اش را داشته باشم همسر انتزاعى كسى است كه
 
 فرهيخته و هنرمند است. در واقع كمبود هاى ما، آرزو هاى
 
 دست نيافتنى مان، چيزى است كه انتظارش را از اين سوار اسب سفيد
 
مى بريم. براى همين و به دليل اينكه دور و برمان چنين لعبتى پيدا
 
 نمى شود، در هر چه دورتر ها مى گرديم. اما حقيقت اين است كه توان و
 
 تقدير انتخاب ما در جغرافيايى است كه هر روز طى اش مى كنيم؛ شهرمان،
 
 كوچه  و خيابان، دانشگاه و محل كار. حالا اين آدميزاده انتزاعى اگر در
 
 همين جا هاى معمولى يافت نشد چه بايد كرد. اصلاً يك مسئله اى كه نبايد
 
 هم به ما بربخورد اين است كه چنين همسر جامع الشرايطى چرا بايد من و
 
 شما را بپسندد. ذهن ما هنوز دنبال پرى دريايى است گرچه به هزار دليل
 
 علمى و غيرعلمى ثابت شده كه پرى دريايى مال قصه ها است اما هنوز
 
 جست وجوى ما ادامه دارد. ما پاك از ماهى قرمز تنگ كه هر روز
 
 مى بينيمش و برايش دست تكان مى دهيم، غافل شده ايم.
 
 
 

•وسوسه

اين از بدى هاى زمانه است كه امكان انتخاب هاى گسترده را به ما مى دهد،
 
 در فروشگاه هاى بزرگ، ويترين هاى رنگين و پرزرق و برق، نياز ما را
 
 به خريدن يك پيراهن به باد فراموشى مى دهد، رنگ و رنگ و تنوع دوخت
 
 و مدل آنچنان است كه سرگيجه مزمن مى گيريم و همه آنچه مى بينيم را
 
 مى خواهيم. گرچه امكانات ما از هر لحاظ فقط يك انتخاب را ميسر مى كند،
 
 وقتى امكان آن را داريم كه صد ها فيلم را در آن واحد ببينيم، مطمئن باشيد
 
 كه يك فيلم را هم از سر تا ته و درست و درمان نخواهيم ديد؛ حقيقتش اين
 
 امكان نامحدود انتخاب كاذب است، همين بلا در انتخاب همسر به سرمان
 
 آمده است. در وهله اول دليل اصلى انتخاب همسر و ازدواج يادمان مى رود
 
 و بعد از آن توان انتخاب از ما گرفته مى شود و جرات نداريم كه دل از
 
 وسوسه برداريم. شايد آدم بهترى سر راهمان سبز شود، شايد نفر بعدى.
 
 اين يكى بهتر است. اينها حرف هايى است كه با خودمان مى زنيم. حقيقتش
 
 ديگر جرات با كسى بودن را نداريم. شايد بهتر باشد كه امكان كاذب انتخاب
 
 نامحدود را از خودمان سلب كنيم تا نيازمان را عميق تر كنيم و حداقل به
 
 همين يكى دو نفرى كه روبه رويمان هستند درست و دقيق نگاه كنيم.
 
مطمئن باشيد، روحيه اى كه با انتخاب هاى متنوع خوگرفته، بعد از آنكه
 
 دست بر قضا كسى را كه بهترين گزينه اش بوده انتخاب كرده دوباره
 
 وسوسه خواهد شد. وسوسه تنوع طلبى از آن چيزهاى اعتيادآورى است
 
 كه تركش مثل مواد مخدر به اين راحتى ها نيست، پس چه بهتر كه از همان
 
 اول وسوسه نشويم.
 
 
 
 

• وقتى تنها شدى بيا
 

شايد بهترين وقت براى ازدواج، زمانى است كه به حسى رسيده باشيم كه
 
 ديگر نمى توان اين روزها و شب ها را اينگونه تنها به فردا و ماه و سال
 
 سپرد، زمانى كه تنهايى را با تمام وجود حس كنيم و اينكه بايد به كسى
 
 محبت كرد و كسى را كه در اين نزديكى است، دوست داشت، بگذاريد همين
 
 حالا تفكيك مهمى را بپذيريم، دوست داشتن پر است از ترديد، مى توان
 
 كسى را دوست داشت، از او دلخور شد، دعوا كرد، قهر كرد و حتى ترديد
 
 كرد كه اصلاً من او را دوست دارم. اما اين بهتر است از يقين بلورى
 
 عشق، اين يقين با تلنگرى خواهد شكست و شكستن همان و تمام شدن هم
 
 همان. اما دوست داشتن قابل ترميم و تعميم است، منطقى است، مى توان
 
 كم شدن و فزون شدنش را قبول كرد و نه آنقدر دلگير شد كه رهايش كرد و
 
 نه آنقدر مشعوف شد كه توقع بيجايى داشت. دوست داشتن مى تواند با
 
 خوشى و ناخوشى زندگى همراه و هماهنگ شود و در جاده ها و كوچه پس
 
 كوچه هاى آن راه برود، نه مثل عشق كه حتماً جاده اى فراخ مى خواهد و
 
 در دو سويش هم جنگل و دريا.
 

رسيدن به حس تنهايى شايد مقدمه اى براى ازدواجى موفق باشد، كشيدن
 
 درد تنهايى،  كسى را بعداً اين درد را التيام مى دهد، مغتنم و محترم مى كند
 
 و خودخواهى را به حداقل مى رساند.
 
 
 

•زيادفكرنكنيد
 

ازدواج مثل پريدن از درياست، اگر قرار باشد كه همه جوانب را درنظر
 
 بگيريد، مطمئن باشيد كه تا صد سال ديگر نخواهيد پريد و اگر چشمانتان
 
 را ببنديد، همين الان از دريا گذشته ايد، مى دانيد اگر كارها را به عقل
 
 بسپاريد، عقل عزيز براى شما ادله نفى و اثبات را با هم عرضه مى كند،
 
 يعنى همانقدر كه دليل مى آورد كه اين كار را انجام بده، مى تواند دليل
 
 انجام نشدنش را هم بياورد. در واقع شما با عنصرى غيرعقلى كه تصميم
 
 است، كفه ترازوى اين ترديد متساوى را به نفع يك كفه ترازو سنگين تر
 
 مى كند، اين عنصر تصميم ساز همان طور كه گفتيم اگر دغدغه پايان دادن
 
 به تنهايى باشد بهتر است. اما هر چه هست لطف فرماييد سئوالات طول و
 
 دراز و فلسفى از طرف مقابلتان نپرسيد. يا اگر با اين چنين پرسش هاى
 
 سرگيجه آورى مواجه شديد، دروغ سفيد بگوييد. يكى از اين سئوالات
 
 عمومى را ملاحظه بفرماييد «واى يعنى من بايد تا آخر عمر با او زندگى
 
 كنم.» حقيقتش اين است كه كار سختى است كه جوابى براى اين سئوال پيدا
 
 كرد. يعنى واقعاً كم نمى آورم. يعنى همسر من تا آخر عمر برايم دوست
 
 داشتنى مى ماند. جواب حقيقى اين است كه ممكن است اينطور نباشد،
 
 ممكن است كه هميشه دوستش نداشته باشى. اما دروغ سفيدى كه به
 
 واقعيت زندگى نزديك است اينكه اين آخر عمر كجاست. حالا كه وفادارى،
 
بايد سعى كرد كه اين وفادارى و دوستى را حفظ كرد. آينده نگرى به چيزى
 
 است. ما را به راحتى از زمان حال جدا مى كند و همين حال و روز خوش
 
 فعلى مان را هم خراب مى كند. به ياد داشته باشيد كه همين لحظه هاست كه
 
 آينده را مى سازد، آينده موجودى نيست كه يك باره سر راه آدم سبز شود.
 
 اگر لحظه لحظه را آرام و مطمئن سپرى كنيد، آينده هم همين طور خواهد
 
 بود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 1:13 PM  توسط   | 

 
امروز یه روز خاصه،یه روز عجیب،یه روز پر خاطره،نوع خاطره اش مهم نیست.روزی که خیلی چیزهارو بهم ثابت کرد.روزی که از بچگی و رویا درم آورد.روزی که عبارت:فلفل نبین چه ریزه....رو برام کاملا معنی کرد.روزی که حالاحالاها یادم نمیره،چون حالاحالاها جاش خواهد سوخت.از صبح که بیدار شدم یه چرای گنده جلوی چشمام نقش بسته و یه جواب مضحک:همینیست که هست!!! لااقل دوست مهربونمون ـ که قبلا هشدار داده بود ـ یه حرف خوب زد.همه حرفها رو میارم جلوی چشمام و به دنبالشون همه کارهارو.یه تضاد کثیف.
دیگه دنیا از دستمون در رفته.تو خاکی که روی روحهامون رو گرفته میتونیم درخت سکویا بکاریم و سالهای سال خاک کم نمیاره.تو کثیفی ذهنهامون میتونیم همه سفیدیهای دنیا رو به گند بکشیم.
خواستم بنویسم:
نمی تونم ببخشمت     دور شو برو نبینمت
تیکه ای بودی از دلم     گندیدی و بریدمت
هزار و یک رنگی،بدون     دروغ و نیرنگی،بدون
واسه دل عاشق من     بدنامی و ننگی،بدون...
اما پشیمون شدم،خواستم بنویسم:
سرگرمی تو،شده بازی با این دل غمگین و خسته ام
یادت نمیاد،اون همه قول و قرارایی که با توبستم
با این همه ظلم،
                   تو ببین باز چجوری پای این همه قول و قرار،
                                                                                    من نشستم
نشکن دلمو،به خدا آهم میگیره دامنت رو عاقبت یه روز
نگو بی خبری،نگو نمیدونی دلم پره از یه نفرین سینه سوز....
اما پشیمون شدم،خواستم بنویسم:
چرا از من گذشتی بی تفاوت؟
نه انگار عشقی بود نه روزگاری
نه پاییز و زمستون،نه بهاری
چطور دلت اومد،تنهام بذاری...
اما پشیمون شدم،خواستم بنویسم:
باورم نمیشه چشمات،بره مال دیگرون شه
با غریبه آشنا شه،با غریبه مهربون شه
تو همونی که میگفتی تو دنیا،هیشکی مثل من پیدا نمیشه
تو همونی که میگفتی قلبم،مال تو باشه واسه همیشه...
اما پشیمون شدم،خواستم بنویسم:
مگه ما چی کم گذاشتیم از مرام و معرفت؟
که تو اینجور با ما بد تا میکنی،ای بی معرفت
به خدا عشقی که ذلت بیاره،کشکه عزیز
جون هرچی مرده انقدر دیگه آبرو نریز
گفته بودم نفسی برام،میرم تا آخرش
نفسی که حرمتم رو بگیره،میبرمش...
اما پشیمون شدم،خواستم بنویسم:
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان با دگران،وای به حال دگران...
اما پشیمون شدم،خواستم بنویسم:
دروغ نگو تقصیر این زمونه است
هردومون میدونیم،اینها بهونست...
اما پشیمون شدم،خواستم بنویسم:
حرفهات،همه اش دروغ بود
دوستم نداشتی،رفتی
من رو با آرزوهام
تنها گذاشتی،رفتی...
اما پشیمون شدم،خواستم بنویسم:
حالا روبروم نشستی،حرف تو فقط جدایی
تو قسم نخورده بودی،که یه دنیا،بی وفایی...
اما پشیمون شدم،خواستم بنویسم:
چی میشد اگر دروغ،تو لحظه ما جا نداشت
چی میشد اگر درونگی هم دیگه معنا نداشت
کاش میشد واسه هوس،رفاقتهارو نفروخت
کاش میشد صداقت رو،رو تن هر اینه دوخت...
اما پشیمون شدم،خواستم بنویسم:
تا گرم آغوشت شدم،چه زود فراموشت شدم
تقصیر تو نبود،خودم باری روی دوشت شدم
کاشکی دلت بهم میگفت،نقشه قلبم رو داره
هرکی زد و رفت و شکست،یه روز یه جا کم میاره  
موندن و سوختن و ساختن،همه یادگار عشقه
انتقام از تو گرفتن کار من نیست،کار عشقه...
اما پشیمون شدم،خواستم بنویسم:
   
واسه هرکی دل من تنگ میشه
تا میفهمه،دلش از سنگ میشه
دوستی از روی زمین پاک شده
مردی و مردونگی خاک شده...
اما پشیمون شدم،خواستم بنویسم:
من اهل نفرین نبودم،چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت،بیاد الهی خبرش...
اما پشیمون شدم،
دیدم همه اش رو نوشتم اما هنوز حرف دلم رو نزدم...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 1:9 PM  توسط   | 

 
نان زندگی کن که وقتی فرزندانت در مورد عدالت،توجه و راستی فکر میکنند به یاد تو بیفتند
ببخش همه لباسهایی را که در طول سه سال گذشته نپوشیده ای به مستمندان
شجاع باش و حتی اگر شجاع نیستی به آن تظاهر کن. هیچ کس نمیتواند
تفاوتی بین آنها قایل شود
شوخی کن و لطیفه بگو اما برای سرگرمی و تفریح،نه برای آزار و اذیت دیگران
هیچ گاه سالگرد ازدواجت را فراموش نکن
در حد توان مالی و زمانی خود از یک موسسه خیریه حمایت کن
به فرزندانت نشان بده که به آنان اعتماد داری
 
شریک زندگیت را با دقت انتخاب کن زیرا 90 د صد خوشبختی تو به این تصمیم بستگی دارد
 
از بکار بردن عبارتهای طعنه آمیز خودداری کن
به خلوت فرزندان خود احترام بگذار و قبل از ورود به اتاقشان در بزن
گوش دادن را بیاموز گاهی اوقات فرصتها بسیار آهسته در میزنند
هیچ گاه به مقدسات بی حرمتی نکن
اجازه نده تلفن در لحظات مهم زندگیت خللی ایجاد کند. اگر تلفنی وجود دارد فقط برای آسایش و راحتی توست
برنده و بازنده خوبی باش
- هنگامی که خستگی و افسردگی را در صورت کسی میبینی هرگز آنرا به زبان نیاور
در خلوت انتقاد کن
 
هیچ گاه تحت تاثیر نخستین برخورد خام نشو
 
برای پیروزی در جنگ اصلی، شکست در نبردهای کوچک را مشتاقانه بپذیر
 
به قولت پایبند باش
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 11:51 AM  توسط   | 

زنان باید درک شوند.نیازها و عواطف و حضور او را درک کنید.شما باید شادی و ناراحتی و سر زندگی و کسالت و همه حالات او را درک کنید
. 2- زن با صحبت کردن آرام میشود.همین که شروع به تعریف کردن میکند انگار که مسایلش به بهترین صورت حل میشود.هرگز او را از تعریف کردن و صحبت کردن باز ندارید
. 3- گوش کنید. فراوان و فراوان به حرفهایش گوش کنید. وانمود نکنید که دارید به حرف هایش گوش میکنید بلکه واقعا به حرفهای او دقت کنید.گوش کردن به صحبتهای زن بذر صمیمیت را در دل شکننده او میکارد.هنگامیکه صحبت میکند صمیمانه و با مهر و محبت نگاهش کنید و به حرفهایش دقت کنید
. 4- راه حل ندهید.سریع پیشنهاد و راه حل ندهید.زن نمیگوید که شما مشکل را حل کنید.او میگوید چون فقط میخواهد که گفته شود.و نه اینکه به سرعت مسئله حل شود.اگر میگوید سرم درد میکند نگویید برو دکتر.بگذارید به صحبتش ادامه دهد
. 5- زن به توجه شما نیاز دارد .به او توجه کنید.به نیازهایش . به لباسهایش. به صورتش. به آرایش جدیدش.به ....به فعالیتهای روزانه اش و به صبوری و اخلاق نیکویش. به تبسم و اخم او به همه چیز ...
6- به مهمانی که میروید بین مردم غرق نشوید و هر از گاهی به دنبال او نیز بگردید . هم توجه کنید و هم به او فضا بدهید.او کفشی جدید خریده و از شما نظر میخواهد شما به او میگویید کفش خوبی است . او میداند که کفش خوبی خریده او میخواهد بشنود که " فوق العاده است"
7- زن مرد را مقتدر دوست دارد .مرد نباید ابراز ضعف نماید حتی اگر ضعیف باشد.دست کم نشان دهید که مقتدر هستید.با شخصیت و محترم باشید.ورزش کنید و خرابی های خانه را به سرعت اصلاح کنید.مسوولیت پذیر باشید.
8- زن دوست دارد که به او احترام بگذارید.به او احترام بگذارید.تنها خدا میداند که احترام گذاشتن به او چقدر برایش لذتبخش است. مرد و زن در جلوی در ایستاده است . زن واقعا" لذت میبرد اگر شما به او بگویید اول شما بفرمایید. آری به همین سادگی . هرگز زن را در برابر دیگران سرزنش نکنید حتی اگر اشتباه مسلمی مرتکب شده باشد
9- زن به اعتبار نیاز دارد.زن را یکی از معتبرترین فرد خانواده معرفی کنید.البته بدون لطمه زدن به شخصیت خودتان.
10- به همسرتان قوت قلب بدهید.به او اطمینان دهید که دوستش دارید.به زبان بیاورید و بگویید دوستت دارم . عزیزم دوستت دارم. اری همین جمله را به زبان بیاورید . نگویید این کلمه لوس است.به او بگویید خانه بدون او روح ندارد. این جملات به زن قوت قلب میدهد که او در کانون عشق و محبت همسرش واقع شده است. چند نکته به اقایان برای حمایت عاطفی از همسرانشان اگر میخواهید که همسرتان همواره زنی با طراوت و سرزنده و مادری سنجیده و مهربان برای فرزندتان باشد تصور نکنید که مجبورید بهای سنگینی برای حصول به این نتیجه بپردازید.فقط کافیست دقایقی را دقیقا" به حرفهای او گوش دهید. 1- وقتی احساس میکنید همسرتان ناراحت است منتظر حرف زدن او نمانید.اگر شما آغاز گر صحبت باشید 50 درصد ناراحتی اش را از بین برده اید.نگذارید سکوت طرفین فضای سنگینی بر خانه حاکم کند 2- وقتی به او اجازه صحبت میدهید بدانید ناراحت شدن از اینکه او چرا ناراحت است کمکی به حل مسئله نمیکند. 3- از قطع کردن صحبت او جلوگیری نکنید 4- وقتی نمیدانید چه بگویید حرفی نزنید.اگر نمیتوانید حرف مثبتی بزنید و اگر به هر دلیلی نمیتوانید جانب احتیاط را نگه دارید بهتر است ساکت بمانید 5- اگر همسرتان قصد صحبت نداشت با طرح سوال او را به صحبت وادار نمایید. 6- احساسات او را اصلاح نکنکید . و در مقام داوری بر نیایید 7- تا حد امکان ارامش خود را حفظ کنید .واکنش نشان ندهید. چرا که اگر برای لحظه ای کنترل خود را از دست بدهید قطعا" شما بازنده خواهید بود و البته پشیمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 11:49 AM  توسط   | 

 
 
خدايا !
 
 
 بحران زده ام ،
 
 
 نمي دانم به كجا رو كنم !
 
 
 به چپ و راست رو مي كنم ،
 
 
 به پس و پيش و فقط ظلمت را مي بينم.
 
 
 به درون رو مي كنم ، ستاره اي مي بينم
 
 
 خدايم ! تو آن ستاره اي ، و اگر تو با مني ، درون
 
 
من ، كنار من ، هيچ نيرويي در اين دنيا نمي تواند
 
 
مرا شكست دهد.
 
 
 هر چه جلال است، از آن توست!
 
 
خدايم ! حتي اگر در هياهوي روزمرگي تو را از ياد
 
 
ببرم ، تو مرا فراموش نخواهي كرد
 
 
 خدايم !
 
 
 تو در تمامي مشكلات و دشواري هاي زندگي ،نيرو
 
 
و اقتدار مني
 
 
 پس اي خجسته !مرا متبرك گردان !
 
 
 تا چيزي نگويم ،
 
 
 كاري نكنم
 
 
 و به چيزي نينديشم
 
 
 كه مايه خشنودي تو نشود

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 11:8 AM  توسط   | 

   
 
 
در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم.
خدا پرسید: پس تو می خواهی با من گفتگو کنی؟
من در پاسخش گفتم: اگر وقت دارید.
خدا خندید:
وقت من بی نهایت است.
در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟
پرسیدم: چه چیز بشر شما را متعجب میکند؟
خدا پاسخ داد: کودکی شان،
.... اینکه آنها از کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند،
و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو می کنند که کودک باشند.
....  اینکه آنها سلامتی خود را به خطر می اندازند تا پول بدست آورند،
و بعد پولشان را از دست میدهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.
.... اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند،
و بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده.
.... اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند،
و به گونه ای می میرند که گویی هر گز زندگی نکرده اند.
 
دستهای خدا دستانم را گرفت.
برای مدتی سکوت کردیم.
ومن دوباره پرسیدم:
به عنوان یک پدر، می خواهی کدامین درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟
 
او گفت:
.... بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند تا عاشقشان باشد،
همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.
.... بیاموزند که درست نیست که خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
.... بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم، ایجاد کنیم،
اما سالها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم.
.... بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین را دارد،
کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.
.... بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند،
فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.
.... بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند، و آن را متفاوت ببینند.
.... بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.
 
من با خضوع گفتم:
از شما به خاطر این گفتگو متشکرم.
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت:
.... فقط اینکه بدانند، من اینجا هستم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 11:2 AM  توسط   | 

 
 
 
 
 
در ازدواج خود دقت کنيم
 
صدای ضربان قلبشو میشنوه؛ انگار قلبش داره از جا کنده میشه؛ نمیدونه
 
 هیجان و التهابی که داره همون چیزیه که بقیه
 
 
 اسمشو عشق میذارن ....یا شایدم واسه اینه که نمیدونه انتخابش درست
 
 بوده یا نه
 
 
نکنه همه چی خراب بشه؛ نکنه همه چی فقط سراب باشه و وقتی بهش
 
 برسه ناپدید شه
 
اصلا هنوز درست نمیدونه باید چطور انتخاب می کرده؛ راه دلشو بره یا به
 
 حرف عقلش گوش کنه؛ حالا تو این راه پا گذاشته و اضطراب داره عذابش
 
 میده .....
 
 
 
 
آدمی همواره سعی داشته مفهوم عشق را بفهمد و آن را راز گشایی کند. از
 
زمانهای قدیم افراد در انتخاب شریک زندگی خود دقت کرده و دوست داشتند
 
 در این امر بر مبنای احساسات درونی خویش عمل کنند.
 
عشق ذاتی پارادوکس دارد.بسیاری از عشقهای پرسوزو گداز پس از وصال
 
 به کینه و نفرت تبدیل می شوند.امروزه بیشتر ازدواجهایی که بر پایه
 
 عشق شکل میگیرد پس از مدت کوتاهی به طلاق می انجامد.
 
 
که البته دلیل اصلی عدم آشنایی درست و دقیق با مفهوم عشق است و هر
 
 خواستن ناگهانی و هوس زودگذری ممکن است به اشتباه به عشق نسبت
 
 داده شود.
 
 
در روابط احساسی و به قولی عشقی افراد برای جلب توجه وعده های
 
 زیادی به یکدیگر داده و تنها آن قسمت از شخصیت خود را نشان می دهند
 
 که از نظر طرف مقابل خوشایند است.اما در روابط حقیقی و پس از ازدواج
 
 چهره واقعی طرفین نمود کاملی پیدا می کند و سبب بروز بسیاری از
 
 ابهامات می شود؛ یعنی درست همان چیزی که اگر بدقت آنرا رفع نکنند به
 
 اختلافات جدی ؛ سرخوردگی؛ احساس فریب خوردگی و ... می انجامد.
 
 
بسیاری بر این باورند که انتخاب فردی به عنوان شریک زندگی ، تنها بر
 
 پایه واقع بینی ، عقل و منطق و بدون در نظرگرفتن هرگونه جاذبه و
 
 تمایلی به وی ، طول عمر زندگی مشترک را افزوده و درصد طلاق در چنین
 
 خانواده هایی کمتر است. درست است که به هنگام تصمیم گیری و انتخاب
 
 خود باید جنبه های واقعی زندگی را مد نظر قرار داد؛تمامی تفاوت ها و
 
 معیارهای طرف مقابل را سنجید و عاقلانه و با دقت نظر تصمیم گرفت اما
 
 شروع یک زندگی تازه با فردی که هیچ علاقه و کششی به وی وجود ندارد
 
 نیز صحیح نیست. بسیاری از پایه های مهم زندگی زناشویی در 5 سال اول
 
 شکل میگیرد و چانچه نبودن عشق و علاقه بی اهمیت تلقی شود ارکان
 
 زندگی استحکام چندانی نخواهد داشت.
 
 
می گوییم که در زندگی تفاهم و گذشت ضروری است اما چطور می توان
 
 انتظار داشت دو نفری که هیچ کششی به یکدیگر ندارند در آغاز راه که
 
 بسیار مهم و حیاتی و پایه گذار آینده زندگی مشترک است ، پیاپی گذشت
 
 کنند و گام به گام با هم پیش روند؟ !! این چیزی به جز اجبار و الزام
 
 است؟! به اعتقاد روان شناسان در خانواده هایی که عشقی بین زوجین
 
 وجود ندارد رابطه زناشویی بدون تعلق عاطفی به همسر آسیب روانی
 
 زیادی به زن وارد میکند و منزلت او را تاحد یک بازیچه کاهش میدهد.در
 
 شرایطی که تعداد قابل توجهی از خانواده های ایرانی در "طلاق عاطفی "
 
 به سر می برند عدم احساس رضایت زوجین از زندگی مشترک و روابط
 
 زناشویی آسیب های اجتماعی و اخلاقی زیادی به دنبال دارد.
 
 
از سویی طبق امار 40درصد زوجهایی که صرفا بر پایه عشق ازدواج
 
میکنند در سال اول زندگی از هم جدا می شوند ،اما این تعداد در میان افرادی
 
 که بدون عشق زندگی مشترک را شروه کرده اند 10درصد است!!
 
 
90درصد جوانان 18-24ساله در تصمیمات خود برای زندگی مشترک نقش
 
 عشق را حیاتی و اصلی ترین عامل ذکر می کنند اما با افزایش سن و
 
 رسیدن به آگاهی بیشتر این نقش کمرنگ میشود و به دنبال کسی می گردند
 
 که امکانات مالی ،تحصیلات و شغل مناسبی داشته باشد.
 
 
بیشتر جوانان ایرانی رویا پردازند و توجهی به واقعیات زندگی اجتماعی
 
 ندارند.آنها بدون توجه به وضعیت اجتماعی و شرایط اقتصادی و ...(چه در
 
 خود و چه در فرد مقابل) وگاهی بر اساس خواسته های سنتی خانواده ها و
 
 بدون آگاهی کافی از نقش حقیقی زن و مرد در زندگی مشترک ،بدون
 
 شناخت تفاوتهای ماهیتی و آفرینشی بین زن و مرد ازدواج می کنند و پس
 
 از رویارویی با شرایط دشوار زندگی و مشکلات فرهنگی و اقتصادی ، در
 
کنار فروکش کردن عشق دوران نامزدی از هم جدا می شوند.
 
 
 
 
باید با حقایق روبرو شد ؛ باید واقعیتها و اصول را شناخت .لازم است
 
 تفاوت های اصلی میان زن و مرد را بشناسیم.خواسته های خویش را
 
 روشن مطرح کنیم .از بیان حقایق و سوالاتی که مطرح می شود طفره
 
 نرویم .نحوه سخن گفتن با طرف مقابل را به عنوان یک مرد یا زن خوب
 
 بدانیم .باید بیاموزیم  که همیشه آنچه ما می گوییم همان چیزی نیست که
 
 برداشت می شود.و ....
 
خوب است در مساله ای چنین مهم ؛ با نگاهی باز و فکری روشن پیش
 
 رفته و برای تصمیم درست منطق را در کنار احساس به هیچ وجه فراموش
 
 نکنیم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 11:0 AM  توسط   | 

اكثر كارشناسان عقيده دارند كه ازدواج و هرگونه رابطه دراز مدت طي مراحل مشتركي تكامل مي يابند:
 
1- مرحله عشق ورزي و ماه عسل:
 
 در اين مرحله زوجين سرخوش از شور و صميميت موجود در رابطه خود بسر ميبرند. همچنانكه آنها خود را معطوف كشف يكديگر و قسمت كردن لحظات زندگي با يكديگر ميكنند، تفاوتها و اختلافات نسبتا بي اهميت جلوه ميكنند. (و حتي ممكن است مهيج نيز باشند)در اين مرحله كشش جنسي معمولا نيرومند است. اغلب زوجين تصور ميكنند تمام مشكلات موجود در رابطه شان بطور طبيعي در طول زمان تنها توسط عنصر عشق به عنوان يك انگيزه مكفي به خودي خود حل خواهند گشت. برخي اوقات اين مرحله تا اوايل ازدواج تداوم مي يابد اما امكان دارد مرحله بعدي(واقعيت) حتي پيش از مراسم عروسي پا به عرصه وجود بگذارد و موجب دلسردي در زوجين گردد.
 
2- مرحله واقعيت:
 
در اين مرحله زوجين با قرار گيري در موقعيتهايي كه بيشتر با آنها مواجه نگشته بودند، از خود و يكديگر به شناخت بيشتري دست مي يابند. برخي موقعيتهايي كه با آن روبرو ميگردند امكان دارد با تصورات و توقعات پيشين همخواني نداشته  و در تضاد باشد. درست پس از ازدواج موارد بسيار زيادي براي ناسازگاري و مخالفت بر خلاف دوران دوستي، نامزدي و يا زندگي مشترك پديدار ميگردد. احساساتي همچون ياس، تنهايي و ديگر واكنشها پس از پايان پذيرفتن دوران خوش اوايل ازدواج  كاملا طبيعي ميباشد.
به سبب طبيعت چالش انگيز اين مرحله، 2 سال نخست زندگي زناشويي از بالاترين ريسك روابط نامشروع و طلاق برخوردار ميباشد. بسياري از زوجين اين دوره گذار طبيعي را با ناسازگاري و عدم تفاهم سوء تعبير كرده و غالبا نگران آنند كه در گزينش خود مرتكب اشتباه گشته اند. و همچنين از در ميان گذاردن اين واكنشها با همسر خود شرمسار و نگران ميباشند، به خصوص زماني كه از طبيعي و هنجار بودن اين واكنشها آگاه نباشند.
در اين مرحله روابط جنسي به يك نوع فعاليت روزمره بدل ميگردد. برخي افراد احساس ميكنند كه آن"شور" و "بارقه" از رابطه شان رخت بر بسته است. اين يكي ديگر از فاكتورهايي ميباشد كه زوجين نسبت به آن دچار سوء تعبير ميگردند. زوجيني كه فعالانه سعي در حفظ صميميت و عشق در رابطه خود نداشته باشند ديري نميپايد كه احساس بيگانگي و از هم گسيختگي خواهند كرد.
 
3- مرحله سازگاري:
 
در اين مرحله زوجين ميكوشند تا رابطه خود را با آگاهي يافتن از نيازهاي خويش و كنار آمدن با تفاوتها و زمينه هاي ناسازگاري، اين بار  بر پايه حقايق و منطق بنا نهند.
 
4- مرحله تحول و موفقيت:
 
 در اين مرحله زوجين از مزاياي ازدواج كه سبب برآورده ساختن نيازها و فراهم آوردن يك تكيه گاه و پشتيبان دو جانبه گشته شادمان و بر خوردار ميگردند. همچنانكه زوج  تجارب پر فراز و نشيب زندگي را با يكديگر قسمت ميكنند، اين خود منجر به يك صميميت عميق تر در بين آن دو خواهد گشت.
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 6:58 PM  توسط   | 

 

 

 

وقتي دروغ ده سال راه رفت حقيقت خودش را با يك قدم به او ميرساند

 

متواضع باشيد ، آنگاه  دعاهيتان ابرها را خواهد شكافت و به عرش خدا خواهد رسيد
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 6:44 PM  توسط   | 

 

 

قايقي خواهم ساخت ،

خواهم انداخت به آب.

دور خواهم شد از اين خاك غريب

كه در آن هيچكسي نيست كه در بيشه ي عشق

قهرمانان را بيدار كند.

قايق از تور تهي

و دل از آرزوي مراوريد ،

همچنان خواهم راند.

.

.

.

دور بايد شد ، دور.

همچنان خواهم خواند.

همچنان خواهم راند.

پشت درياها شهري است

كه در آن پنجره ها رو به تجلي باز است

بام ها جاي كبوترهايي است ، كه به فواره ي هوش بشري مي نگرد.

 

دست هر كودك ده ساله ي شهر ، شاخه ي معرفتي است.

مردم شهر به يك چينه چنان مي نگرند

كه به يك شعله ، به يك خواب لطيف.

خاك ، موسيقي احساس ترا مي شنود

و صداي پر مرغان اساطير مي آيد در باد.

 

پشت درياها شهري است

كه در آن وسعت خورشيد به اندازه ي چشمان سحر خيزان است.

شاعران وارث آب و خرد و روشني اند.

 

پشت درياها شهري است!

قايقي بايد ساخت.

============================================

  • برگرفته و برگزيده از كتاب : شعر زمان ما 3

  • هستيار (شاعر) : سهراب سپهري

============================================

انديشه من درباره اين شعر

سهراب آرمانشهرش رو به خوبي در اين شعر به ما شناسانده است ولي از اين نكته ناآگاه بود كه در شهرِ پشتِ درياها هم كس يا كسانِ ديگري بودند و هستند كه همچون سهراب، شعرِ پشتِ درياها را مي خواندند و مي خوانند!

پس حال اين پرسش به ميان مي آيد كه سرانجام شهرِ پشتِ درياها كجاست...؟

آيا آنجا از پيش ساخته شده و آماده شده است كه ما با ساختن قايقي به آنجا برويم و در آنجا شاد باشيم؟ يا اينكه آن شهر رو در همينجا در همين شهر خودمان در همين كشور خودمان در همين ولايت و سرزمين خودمان در همين وجود انساني خودمان بايد جستجو و كاوش كرد و آنرا خواست و اراده كرد و ساخت...!

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 2:59 PM  توسط   | 

 
 
 
 
- ازدواج كردن فقط براي پول
 

فــرض ميكنيم فردي كه شما شيفته و عاشقش شده ايد
 

شـخـص ثـروتـمـندي بـاشـد كـه خـوش بـه سعادتان. البته
 

عـاقـلانـه هم نيست كه با فردي كه كاملا بي پول اسـت و
 

هـيچ قــصدي هم ندارد كه در آيـنـده در تامين هزينه هاي زندگي سهمي
 
 داشته باشد، ازدواج كرد. مـگر آن كـه حـاضـر باشيد 18 ساعت از روز را
 
 با كمال رضايت كار كنيد تا قادر باشـيد مخارج سنگين زندگي را تـامين
 
كنيد. اما ازدواج كردن با فردي تنها به خاطر پول، صـرفـنـظـر از احـسـاس
 
 شـمـا نسبت به آن فرد، تقريبا همواره اشتباه ميباشد.
 
 
2- ازدواج اجباري
 

50 سـال پـيـش شـمـا چـاره اي جـز ازدواج در ايـن شـرايط نـداشـتـيد
 
( با فردي كه رابطه جنسي داشته ايد و منجر به بارداري شما گرديده) اما
 
امروزه خير. مگر آنكه حـقــيقتا به فرد مورد نظر علاقمند باشيد و حاظر
 
 باشيد تا 40 سال با وي زير يك سقف زندگي كنيد. تحت فشار
 
 تصميمي نگيريد كه يك عمر پشيماني و اندوه برايتان به بار بياورد. اگــر
 
 مردد و دو دل مي بـاشيد صبر كنيد تا كودك بدنيا بيايد سپس يك تصميم
 
عاقلانه و هوشيارانه اتخاذ كنيد.
 
3- ازدواچ به خاطر ترك و فرار از خانه والدين
 

وقـتـي وضـعيت در خانه شوم و اندوه بار باشد، ازدواج يك راه گريز
 
 محسوب مي شـود. و تعجبي ندارد كه بسياري از افراد اين راه گريز را
 
 انتخاب ميكـنـند. اما معمولا اين مسيري است كه شما را از چاله در آورده و
 
 درون چاه مـي انـدازد. دوام آوردن در خـانه پـدر و مادر يكي دو سال
 
 طولانيتر، كمتر رنج آورتر ميباشد تا آنكه با نخستين پيشنـهاد ازدواجي كه
 
 از سوي فردي به شما داده شد ،آن را پذيرفته و تن به ازدواج دهيد زيرا آن
 
 وقـت مـمـكـن است آن فرد تا آخر عمر سبب رنجش و آزار شما گردد.
 
 
4- والدين شما به آن فرد علاقه دارند
 

البـتـه جـاي تـعــجب دارد كه والـدين شـمــا واقعا همسر آينده شما را دوست
 
 بدارند! اما دوست داشتن ايـن فـرد از سـوي آنها دلـيل كافي براي مد نظر
 
 قرار دادن ازدواج با آن فرد نمي بـاشد. سالهاي آينده زماني كه آنها
 
 درگذشتـند و از ميان شما رفتند شما كماكان بايد اسير فرد روياهاي آنان
 
 باشيد. فردي كه شايد مرد و يا زن روياهاي شما نباشد.
 
 
5- عادت به رابطه دراز مدت
 

هنگامي كـه دو فرد بـراي مـدتـي بــا يـكـديگر ارتباط داشته و سـپـس
 
 تـصـمـيـم ازدواج با يكديگر را مي گيرند، اشكالي نـدارد. امـا چـه
 
 وقـت اجـبـار بـدليل عـادت مـحـض خـطرناك ميشـود؟ زمــانيكه دو فرد با
 
 يكديگر ازدواج كرده اند و يـا از يكديگر طلاق گرفته اند تصميم بگيرند كه
 
 شانس خودشان را مجددا امتحان كنند. مـطمـئـن بـاشـيـد هـرگاه بار نخست
 
 كارساز نبوده باشد بار دوم نيز كارساز نخواهد بود
 
6- خواهان فرزند بودن
 

بله. صاحب فرزند شدن قويترين نيروي محرك براي بسياري از افراد براي
 
 ازدواج ميباشد-اما آيا شما حاضريد كه فرزندان خود را در شرايط نه چندان
 
 ايده آل پرورش دهيد؟ موضوع اينجاست كه زماني كه فرزندان بزرگ
 
 ميشوند و از كنار شما مي روند شـما مجددا با آن فرد خواهيد بود. هيچ
 
 فردي كامل نيست. امـا حـداقل پـدر و يـا مـادري بـراي فرزندان خود
 
 برگزينيد كه بتواند براي آنان يك پدر و يا مادر خوبي بوده و همـچـنـين
 
 شـما به وي علاقه داشته و برايش احترام قائل باشيد. درغـير اين صـورت
 
 گـزيـنه ديـگري را مدنظر قرار دهيد مانند تك سرپرستي و يا كودكي را به
 
 فرزند خواندگي بپذيريد.
 
7- با فردي كه رابطه جنسي داشته ايد ازدواج كنيد

مواردي وجود دارد كه اينگونه ازدواجها ثمر بخش بوده اند. امـا معمولا اين
 
 گـونـه ازدواجها زيـاد دوام نخـواهـد آورد و پـــايه اي براي يك رابطه دراز
 
 مدت نخواهد بود. مـوضـوع رابـطـه جنسي با ازدواج متفاوت مي بـاشد.
 
 ايـن سناريو را در نظر بگيريد: فردي كه شخصي را مي يابد كه حاظر است
 
 به همسر و يا نامزد خـود خيانت كند و خـود آن شخص نيز ترديد نميكند كه
 
 با فرد ديگري رابطه جنسي برقرار كند، مسـلـما رابطه آنها رابطه
 
 مستحكمي نـخـواهد داشت. زيـرا فـردي كـه تـوسـط شـما بـه فـرد
 
 ديگري خيانت  كرده، روزي نـيـز به خود شما خيانت خواهد كرد.
 
 
8- براي فرزند خود پدر و يا مادر ميخواهيد
 

اگر توانستيد فرد مناسبي را بيابيد كه به شما تبريك ميـگوييم. اما اگر ترديد
 
 داريد دست نـگـاه داريـد. اين براي فرزند شما به مراتب سختتر و
 
 ناگوارتر است كـه يـك نـامـادري و يـا ناپدري بي رحم داشته باشد تا آنكه
 
 يك پدر و يا مادر تك اما دلسوز و مهربان.
 
9- فشار اجتماعي
 

تمام دوستان شما ازدواج كرده اند. اما شما هنوز مجرد هستيد...امـا مطمئن
 
 باشيد كه يكي دوتاي آنها هم اكنون طلاق گرفته اند. پس خودتان باشيد.
 
 هنگــامي كه خاله شما در مورد آنكه آيا تصميم به ازدواج داري يا خير از
 
 شما سوال مي كند به وي اعتنا نكنيــد. بهتر است تنها باشيد تا آنكه با
 
 شخصي ازدواج كنيد كه سبب بـد بـخـتـي شـمـا گــردد. هيچگاه تنها بخاطر
 
 آنكه متاهل هستيد معيارهاي خود را پايين نياوريد.
+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 1:44 PM  توسط   | 

قيمت و ارزش هر كشوري متوقف بر افراد آن كشور است.[1]

 

ما به قوانين بيش از اندازه لزوم اهميت مي دهيم و به انسان كمتر.[2]

 

=====================================

  • از كتاب اعتماد به نفس

  •  نوشته ي ساموئل اسمايلز

  • برگردان علي دشتي

  • به كوشش دكتر مهدي ماحوزي

=====================================

 
 

[1] - جون استوارت ميل Mell يكي از فلاسفه مشهور انگليس است 1860.

 

 

[2] - دزراييلي Desraeli (ارل بنكسفيلد دزراييلي) يكي از مشهورترين مردان سياست انگليس

 

است كه ملقب به «كبير» نيز مي باشد 1804-1881.

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 1:38 PM  توسط   | 

 

 

قوانين وضع شده، قوانين آخرالزمان نيستند. در تمام طول تاريخ قوانين بد در کنار قوانين خوب وضع شدند و سال ها دوام داشتند، و بسياری از اين قوانين بد در اثر مخالفت ها و انتقاداتی نظير آنچه امروز می بينيم، منسوخ شدند. اگر بخواهيم تظاهرات صلح آميز و انتقادات سازنده را منع کنيم، راه را برای تسلط شورش ها بر اوضاع باز کرده ايم.{1}

مردم دنيا شیء نيستند که کسی آنها را در ميان دست های خود بغلطاند و به هر شکلی که خواست دربياورد و از آنها استفاده کند بلکه انسانهايی هستند که بايد شناخت. مردم همه بت پرست نيستند که ما به راه راست هدايتشان کنيم بلکه اشخاصی هستند که بايد به حرفهايشان گوش داد. مردم دشمن نيستند که از آنها نفرت داشته باشيم بلکه شخصيت دارند و بايد با آنها روبرو شد. مردم برادر کوچکتر نيستند که مواظبشان باشيم بلکه برادرانی مستقل هستند که بايد با آنها حق برادری را بجا آورد.{2}

============================================

  • از کتاب " وضعيت آخر"

  • نوشته " تامس آ. هريس"

  • ترجمه " اسماعيل فصيح "

  • از دسته کتاب های روانشناسی  و خودشناسی

============================================

1- اين کتاب در تاريخ 1973 در آمريکا نوشته شده و در اين مطلب به وضعيت آن زمان آمريکا پرداخته است. ص 311

2 - ص 306

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 6:11 PM  توسط   | 

 
 
 
تا كنون از خود پرسيده ايد  كه مهمترين عنصر در هر رابطه اي چه چيز ميباشد؟
پاسخ بسياري از افراد به اين پرسش عشق است. بله عشق يك موهبت است و بدون آن هيچ رابطه اي پايدار نخواهد ماند. اما عشق نيز به تنهايي و  بدون پشتوانه "احترام" ناتوان و متزلزل خواهد بود. احترام متضمن و بيمه گر عشق است.
شايد لازم باشد براي درك بهتر اين مسئله  رابطه (مانند ازدواج) را به يك بنا تشبيه كنيم. در اين منزل باشكوه پي و شالوده خانه را عشق، ستونهاي آن را دو فرد و مصالح ساختماني اتصال دهنده  آن را احترام تشكيل  ميدهند.
 
 
از عشق آغاز ميكنيم كه هيچ رابطه اي بي آن زماني فرو خواهد ريخت. اكنون به دو ستون اصلي اين خانه نگاهي مي اندازيم  كه با آنكه جدا از يكديگر قرار گرفته اند اما همواره پيوسته به هم ميباشند. بنابراين در هيچ رابطه اي دو فرد نميبايست فرديت خود را از دست داده و با يكديگر "يكي شوند،" بلكه ميبايد در كنار يكديگر پشتيبان يكديگر باشند و يكتايي، فرديت، شخصيت، علايق و خواسته ها و آرزوهاي خويش را حفظ كنند. اما اين منزل دير يا زود در معرض عوامل محيطي قرار گرفته و طوفانها، گردبادها، زلزله ها، روزهاي آفتابي و باراني بسياري را به خود خواهد ديد. اينها همان تجارب زندگي هستند كه دو فرد در كنار هم با آنها مواجه خواهند گشت. لحظات تلخ و شيرين، اندوه و شادكامي. اكنون به مصالح ساختماني اين منزل ميرسيم. آيا بدون سيمان و بتون بنايي پابرجا خواند ماند؟ احترام مصالح پيوند دهنده اجزاء ساختمان است كه خانه را در برابر طوفانها، بادهاي ويرانگر، شدايد و تلخي هاي زندگي حفاظت ميكند. در واقع احترام بيمه ساختمان ميباشد.
ممكن است شريك زندگي تان شما را بسيار دوست داشته باشد اما آيا به شما احترام نيز ميگذارد؟ افراد دوست دارند محبوب باشند اما محترم بودن به مراتب ارزشمند تر از محبوب بودن است. تعريف احترام چنين است: به رسميت شناختن شايستگي، ارزشمندي، حقوق و مزاياي فرد به عنوان يك انسان. و يا احترام عبارت است از: ادب، مراعات، پذيرش و توجه. يك شريك ايده آل فردي است كه هم شما را دوست دارد و هم  به موازات آن براي شما احترام قائل است. چگونه ميتوان نشانه هاي بي حرمتي را در يك رابطه شناسايي كرد؟ نشانه هاي بي احترامي به قرار زير ميباشد:
1- بي اعتبار كردن: جاي فرد پاسخ دادن، سخنان فرد را قطع كردن، بي اعتنايي كردن، تمسخر كردن، گوش ندادن به سخنان فرد و تحقير كردن.
2- ارعاب كردن: تهديد كردن، هراساندن، قلدري كردن و تشر زدن.
3- انتقاد كردن: عيبجويي، ملامت كردن، نفي كردن و غر زدن.
4- كنترل كردن: جلوگيري از تصميم گيري مستقل فرد، تحكم كردن، سلطه گري و تحميل عقايد، خواسته ها و نيازها.
5- قضاوت كردن:تعيين درستي و نادرستي اعمال فرد، برانگيختن احساس گناه و شرمساري در فرد.
6- بد نام كردن: تهمت و افترا زدند، رسوا كردن و افشا گري كردن.
7- فريب دادن:دروغ گفتن، گمراه كردن و حقه زدن.
8- خيانت كردن:صادق نبودن، وفادار نبودن.
9- توهين كردن: گستاخي كردن، ناسزا گويي، رنجاندن.
10- سوء رفتار كردن: از لحاظ  كلامي، احساسي و فيزيكي. صدمه زدن به حس امنيت و فرديت شخص. كتك زدن، فرياد كشيدن و فحاشي كردن.
11- هر نوع تغيير در لحن صدا ، اشارات و تغيير در چهره كه پيام آن چنين است:
"من مهمتر از تو هستم".
شريكي كه  بي احترامي ميكند در واقع در صدد آنست كه با خرد كردن شخصيت فرد مقابل، خود را مهمتر و برتر جلوه دهد. اما غافل از آن كه با اين عمل شالوده خانه اي كه روزي با عشق بنا نهاده شده را سست و تخريب ميكند  و آنكه سرانجام آوار آن بر سر خود وي نيز فرو خواهد ريخت.
شما همانگونه كه اجازه ميدهيد ديگران با شما رفتار كنند، ديگران با شما رفتار خواهند كرد. همه چيز وابسته به خود شماست هنگامي كه مورد بي احترامي قرار ميگيريد و سكوت ميكنيد در واقع در آن بي احترامي خودتان نيز سهيم هستيد.
در انتها به خاطر داشته باشيد كه منزل باشكوه شما (رابطه) در صورتي كه به حال خود رها گردد صرفنظر از آنكه در ابتدا تا چه اندازه استوار و مستحكم بنا گرديده باشد به مرور زمان از هم پاشيده و رو به خرابي و زوال پيش خواهد رفت بنابراين بياموزيد با تبادل عشق و احترام روزافزون تركهاي هر چند كوچك منزل خود را مرمت كرده و ان را استوار و پايدار نگه داريد.
"راستگويي و صداقت در ايجاد اعتماد در رابطه ضروريست. احترام محصول اعتماد و عشق محصول احترام است"
"هر رابطه اي منحصر بفرد است. و براي نتيجه بخش بودن آن بايد مقتضيات آن فراهم گردد. هيچ راه ميانبري وجود ندارد."
 
 
 
"زندگي كوتاه است. آن را هدر مشاجرات و جر و بحثهاي بي
 
معني و بي اهميت نكنيد!"
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 0:12 AM  توسط   | 

 
 
... و اینک تو خلق را هدایت خواهی کرد به راه راست .
یعنی به راه خدا ، همان خدایی که هر چه در آسمانها و زمین است همه ملک اوست و بدانید که رجوع تمام امور به سوی خداست .                              
                                                                                (53-52 شورا)
 
 
 
بقیه مطلب را در لینک ادامه مطلب درج شده در ذیل مطلب دنبال کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 0:10 AM  توسط   | 

 

 

4 بهمن 85

سلسله نشست‌‏هاي سخنراني مذهبي  در پاسداشت نهضت حسيني و ارزش‌‏هاي متعالي آن، طبق روال سال‌‏هاي گذشته در كانون توحيد برگزار مي‌‏شود.

برنامه اين جلسات به ترتيب تاريخ به شرح زير است:

روز شنبه، هفتم بهمن ماه (شب هشتم محرم) با سخنراني «مسعود اديب» با عنوان «آگاهي و انتخاب در قيام عاشورا»

يك‌‏شنبه (شب تاسوعا) «عليرضا علوي‌‏تبار» با موضوع «روحانيت و سياست»

دوشنبه (شب عاشورا) «محسن كديور» با موضوع «بررسي اخلاقي نهضت حسيني»

سه‌‏شنبه (شب شام غريبان) «هاشم آقاجري» با موضوع «بازكاوي گفتمان‌‏هاي عاشورا» سخنراني مي‌‏كنند

ساعت شروع برنامه‌‏ها 19 و 30 دقيقه است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 2:26 PM  توسط   | 

 

 

خوشحالم که به اطلاع برسانم که با مساعدت مدیر فرهنگسرای دانشجو (جناب سرشار) و مدیر مجتمع آموزشی دکتر حسابی  (جناب ملک پور )برنامه سلسله جلسات شناخت زندگی و سیره امامان که از ماه مبارک رمضان آغاز شد ، در محرم امسال نیز پیگیری میشود و زندگی حضرت حسین -درود خدا بر او باد - از ۵ شنبه همین هفته به مدت ۶ شب تا خود روز عاشورا در فرهنگسرای دانشجو تدریس خواهد شد .

مدرسین : حجت الاسلام واحدی / دکتر شیری

نحوه اجرا :

  • تدریس تاریخ عاشورا  با استفاده از ۱۴ کتاب رفرانس معتبر شیعه وسنی و غربی از زمان رسول اکرم تا پایان قیام مختار با ۱۶۰ اسلاید در فرمت powerpoint توسط دکتر شیری
  • تدریس سیره  حسین بن علی ، خرافه های جدی درباره موضوع حسین ، حسین اسوه یا اسطوره؟ توسط جناب واحدی
  • عزاداری بر اساس جنبه های عزیزانه عاشورا توسط مداح عزیز ، جناب غلامحسینی

محل :  خیابان یوسف آباد / خیابان ۲۱ / آمفی تئاتر اصلی فرهنگسرای دانشجو

زمان : ۵ شنبه ۵ بهمن تا ۳شنبه ۱۰ بهمن ساعت ۱۹ الی ۲۱:۳۰

ورود برای عموم آزاد است.

برنامه ویژه : صبح تاسوعا و عاشورا در مدرسه دکتر حسابی،

تدریس و سخنرانی   با پذیرایی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 2:6 PM  توسط   | 








نويسنده: آلبرت اليس ؛ رابرت هارپر


در پشت اين طرز فكر كه «ارزش انسان‌ها به موفقيت‌هاي آن‌هاست و اگر آدم‌هاي بي‌كفايت و نالايقي باشيم, نابود خواهيم شد», چند باور غير عاقلانه نهفته است:
1_ بديهي است كه تقريباً كمتر كسي پيدا مي‌شود كه در اكثر زمينه‌ها با كفايت و لايق باشد و تقريباً هيچ‌كس نمي‌تواند در تمام زمينه‌ها فردي لايق و كارآمد باشد. حتي لئوناردو داوينچي هم نقاط ضعفي داشت. ساير انسان‌ها هم از جمله مولفان اين مقاله نقطه ضعف‌هايي دارند! اين كه سعي كنيم در يك زمينه فرد كاملاً برجسته‌اي شويم نيز كاري دشواري است چرا كه بايد با ميليون‌ها انسان رقابت كنيم. در اين آرمان كه به طور عمومي آدم موفقي باشيم, كامل‌گرايي‌هايي به چشم مي‌خورد كه مي‌تواند ما را سخت نااميد كند.
2_ موفقيت و پيشرفت ربطي به ارزشمندي دروني شما ندارند مگر آن كه به ميل خود چنين چيزي را قرار داد ببنديد. وقتي خودتان را به خاطر موفقيت در هر زمينه‌‌اي شخص «بهتر» يا «بزرگ‌تري» مي‌بينيد, موقتاً احساس «ارزشمندي» خواهيد كرد. اما نه موفقيت‌هاي شما تاثيري بر ارزشمندي دروني شما دارند و نه شكست‌‌هايتان باعث افت «منيت» شما مي‌شوند. البته دستيابي به برخي از اهداف, ممكن است باعث شود تا احساس شادي و كارآمدي بيشتري كنيد, اما اين احساس «بهتر بودن» دليل نمي‌شود كه «شخص بهتري» شده باشيد. شما فقط به اين خاطر «خوب», «ارزشمند» يا لايق هستيد (البته اگر اصرار زيادي بر اين كلمات داريد) كه وجود داريد و زنده‌ايد. و اگر به خاطر امكانات يا موفقيت‌هاي روزافزون به خودتان مي‌باليد كه «بهتر» شده‌ايد, اشتباه مي‌كنيد. معمولاً «غرور» ناشي از موفقيت, به غرور كاذب ختم مي‌شود: زيرا چنين غروري منبعث از اين اعتقاد است كه ارزش شما بستگي به موفقيت‌تان دارد, و حالا كه موفق شده‌ايد پس لابد آدم ارزشمندي هستيد.
3_ شما از لحاظ فني, چيز خاصي «نيستيد». دي. ديويد بورلند, دانشجوي علم معاني مي‌گويد استفاده از شكل‌هاي مختلف فعل بودن اشتباه است چون شما نه قصاب «هستيد» و نه نانوا و نه شمعدان ساز. بلكه فقط انساني «هستيد» كه اين كارها و كارهاي زياد ديگري را انجام مي‌دهد. پس من (آلبرت اليس) يك روان‌شناس «نيستم» بلكه بخش زيادي از وقتم را به كارهاي روان‌شناختي اختصاص مي‌دهم و بخش ديگري از آن را صرف نوشتن, سخنراني, مسافرت به ساير نقاط كشور براي تاسيس كارگاه‌ها و سمينارهاي گروهي مي‌كنم. من (رابرت اچ. هارپر) هم روان‌شناس «نيستم» و علاوه بر انجام كارهاي روان‌شناختي, به باغباني و دويدن در جنگل همراه با سگم هم مي‌پردازم, و بخش زيادي از وقتم را به همسرم, خواندن, نوشتن, مسافرت, صحبت با مردم, و كارهايي ديگر اختصاص مي‌‌دهم. وقتي خودتان را بر اساس عملكردهايتان ارزيابي مي‌كنيد, دچار اين خطاي ذهني مي‌شويد كه ارزش شما به آن فعاليت‌هاست. اين طرز فكر چه قدر عاقلانه است؟
4_ اگر چه موفقيت منافع زيادي براي شما دارد اما بايد بدانيد كه پرستش متعصبانه‌ي الهه‌ي موفقيت هم ناراحتي‌هايي براي شما به همراه خواهد آورد. شيفتگان موفقيت معمولاً توجهي به موفقيت‌هاي جسمي خود ندارند و به شرايطي تن مي‌دهند كه اگر قصد موفقيت نداشتند, هرگز به آن تن در نمي‌دادند. آن‌ها نه وقت مناسبي صرف استراحت و لذت بردن از كارهاي خود مي‌كنند و نه به خودشان مجال مي‌دهند تا زندگي بهتري داشته باشند. علاوه بر اين, آن‌ها با پركاري خود جانشان را به خطر مي‌اندازند: البته اگر اين افراد واقعاً از كار بسيار زياد, لذت مي‌بردند خوب بود؛ اصلاً چه ايرادي دارد كه روزي 16 ساعت كار كنند _ من (آلبرت اليس) هم اين كار را دوست دارم, هر چند رابرت‌‌اي. هارپر علاقه‌اي به اين كار ندارد.
5_ تلاش ديوانه‌وار براي موفقيت, معمولاً بازتاب نياز شديد به جلو زدن از ديگران است؛ يعني روشي است براي اين كه ثابت كنيم مثل ديگران يا حتي بهتر از آن‌ها هستيم. اما اگر مجبور باشيد هميشه از ديگران جلو بزنيد, ديگر نمي‌توانيد خودتان باشيد (و كلاً نمي‌توانيد آن چه را دوست داريد انجام دهيد). مي‌پرسيد اصلاً وجود بقيه چه ربطي به شما دارد؟ آيا اگر آن‌ها صفات نازلتري نداشته باشند شما مي‌توانيد باز هم از آن‌ها برتر باشيد؟ و اگر آن‌ها در كاري بهتر از شما باشند اين به معناي آن نخواهد بود كه شما بازنده و صفريد؟ همين باورهاي جادويي است كه وجودتان را به ديگران وابسته مي‌كند. اگر مثل يك آدم خرافي فكر مي‌كنيد كه «ارزش» شما به عنوان يك انسان بستگي به شباهت صفات شما به صفات ديگران دارد, هميشه احساس ناامني و «بي‌ارزشي» خواهيد كرد. بنابراين هميشه براي ديگران عمل مي‌كنيد و خواسته‌هاي وجود زميني‌تان را ناديده مي‌گيريد. و با اين گونه جملات خود را زجر خواهيد داد: «من فقط وقتي خودم را قبول دارم و از وجودم لذت مي‌برم كه عملكردم مثل ديگران يا بهتر از آن‌ها باشد.»
6_ اگر خيلي نگران موفقيت و شكست خود باشيد از خطر كردن, اشتباه كردن, يا انجام كارهايي كه واقعاً دوست داريد, خواهيد ترسيد. اصرار شما بر موفقيت‌هاي فوق‌العاده باعث مي‌شود تا (الف) اشتباه كنيد و به خاطر اشتباهاتتان احساس افسردگي كنيد, يا (ب) به خاطر ترس از شكست, از تلاش دست بكشيد و در نتيجه از خود بيزار شويد. وقتي بلندپروازي شما غير واقع بينانه است, محكوم به شكست خواهيد بود يا از شكست خواهيد ترسيد _ كه مورد اخير رايج‌تر از مورد اول است.
يكي از موارد رايج اما هولناكي كه نشان مي‌دهد ترس از شكست بدتر از خود شكست است, مراجعي است كه دچار ناتواني جنسي مردانه يا سردمزاجي زنانه است. روابط جنسي در وهله‌ي اول از چند عامل تاثير مي‌پذيرند. اين عوامل عبارتند از: خستگي, بيماري, نگراني‌هاي جنبي, جذاب نبودن شريك جنسي, يا ترس از بازداري ميل جنسي. سپس به تدريج احساس بي‌كفايتي شديد خواهيد كرد و پس از آن كه يك بار شكست خورديد به خودتان خواهيد گفت «احتمالاً باز هم شكست خواهم خورد چون ناتواني من به قدري شديد است كه نمي‌توانم موفق شوم.»
دليل شكست جنسي شما هر چه كه باشد اين شكست حق شماست چرا كه شما از ناكامي مي‌ترسيد. در نتيجه ممكن است به خودتان بگوييد: «خداي من! من آخرين بار شكست خوردم. ممكن است باز هم شكست بخورم. اگر اين بار هم همسرم متوجه ناتواني و بي‌خاصيتي من شود, خيلي شرم‌آور و افتضاح خواهد شد!»
اگر يك چنين فلسفه‌ي فاجعه‌بار و مبالغه‌آميزي در مورد رابطه‌ي جنسي داريد ممكن است مكرراً دچار ناتواني و سردمزاجي جنسي شويد. شما با چنين فلسفه‌‌اي, پيش از آن كه بر محرك‌هاي لذتبخش جنسي تمركز كنيد, اسير ترس از بي‌لياقتي مي‌شويد, و از اين بدتر آن كه به خودتان تلقين مي‌كنيد. احتمالاً اين بار هم موفق نخواهيد شد. بنابراين, در وضعيت‌ها و موقعيت‌هايي كه انتظار داريد عملكردي آرام و لذتبخش داشته باشيد, دچار ترس و واهمه مي‌شويد. اين كار مثل آن است كه به جاي خون گرم, آب يخ وارد بدنتان كنيد!
به عبارت ديگر اگر مدام از خودتان موفقيت بخواهيد, آدم ناتوان و بي‌كفايتي خواهيد شد. يكي از مراجعان من (آلبرت اليس) در دوران كودكيش استعداد زيادي براي ورزش داشت. او بهتر از همسالانش توپ بازي مي‌كرد. اما وقتي خودش را با ورزشكاران بزرگ‌تر و با استعدادتر مقايسه كرد, به قدري از ضربه زدن به توپ يا گرفتن توپ ترسيد كه علاقه‌اش را به بازي بيسبال از دست داد و از آن به بعد اصلاً بيسبال بازي نكرد. او به تدريج در ساير زمينه‌ها هم همين طور شد تا بالاخره به جايي رسيد كه از انجام هر كار جديدي مي‌ترسيد. وقتي او در اوايل سي‌سالگي نزد من آمد به چيزي علاقه نداشت و متقاعد شده بود كه در هيچ فعاليت ذهني و جسمي نمي‌تواند موفق شود.
اگر معتقد باشيد كه بايد در تمامي زمينه‌ها آدم با كفايت و لايقي باشيد چاره‌‌اي نداريد جز آن كه يا خودتان را يك انسان بدانيد و يا يك آدم حقير _ به عبارت ديگر به يك شيطان شبيه مي‌شويد. ما بي آن كه متوجه باشيم در حال رواج اين ايده‌ي پوچ در خانه‌ها, مدارس, كتاب‌ها, روزنامه‌ها, فيلم‌هاي سينمايي, آگهي‌ها, ترانه‌ها, نمايشنامه‌هاي تلويزيوني و ساير رسانه‌ها هستيم. مردم ساير فرهنگ‌ها نيز به شكل‌هاي مختلف ياد مي‌گيرند از ديگران جلو بزنند؛ اما بايد بگوييم كه در هيچ فرهنگي مثل فرهنگ ما اين طرز فكر رواج داده نمي‌شود.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 1:7 PM  توسط   | 




نويسنده: برايان لوك سي‌وارد

مترجم: مهدي قراچه داغي

براي نوشتن موثر خاطرات روزانه به سه عنصر احتياج است: (1) دفترچه‌‌اي كه صرفاً به نوشتن خاطرات اختصاص داده شود, (2) يك قلم يا يك مداد و شايد از همه‌ي اين‌ها مهم‌تر (3) محيطي آرام كه بتوانيد حواستان را جمع كنيد. و بعد آن چه در سر داريد روي كاغذ بياوريد. به نظر مي‌رسد كه نتوانيم بهترين زمان نوشتن خاطرات روزانه را مشخص سازيم.
واقعيت اين است كه براي هر كسي اين ساعت فرق مي‌كند. پايان روز ممكن است عالي به نظر برسد, اما ممكن است آنقدرها هم خوب نباشد. با آن كه زمان نوشتن خاطرات روزانه مي‌تواند تغيير كند, بهتر است در شروع روزي 15 تا 20 دقيقه را صرف نوشتن بكنيم. نوشتن هفته‌‌اي سه نوبت هم كافيست. با اين حال بسياري از كساني كه خاطرات يا يادداشت‌هاي روزانه مي‌نويسند بيشتر به جاي توجه به ادراك و برداشت خود از حوادث اتفاقيه, به درج خود حادثه اكتفا مي‌كنند. اما اگر به برنامه ادامه دهيم, مطالب بيشتري مي‌نويسيم و به جنبه‌هاي شخصتيي بيشتري از نويسنده اشاره مي‌كنيم.
با توجه به باورهاي جاري, قاعده به خصوصي براي نوشتن خاطرات روزانه وجود ندارد. با اين حال از آن‌جايي كه خاطره‌نويسي يكي از شيوه‌هاي موثر مقابله با استرس است. نكاتي است كه بايد آن‌ها را در ذهن داشته بايشم. نوشته‌ها بايد در برگيرنده‌ي مطالب مربوط به حوادث استرس آميز و نيز تجربيات مثبت باشند. زندگي از فراز و نشيب‌هاي تشكيل مي‌شود و به مرور نوشته‌هاي شما بايد جوانب امر را نشان دهد. از آن گذشته نوشتن يادداشت‌هاي روزانه نبايد صرفاً به ابراز احساسات و انديشه‌ها در قالب كلام محدود شود. نقاشي وسيله‌‌اي بسيار موثر براي نشان دادن احساسات و افكار و خاطراتي است كه كلمات اغلب نمي‌توانند آن‌ها را به خوبي توصيف كنند. طراحي نيز وسيله جالبي براي رسيدن به اين خواسته است. توجه داشته باشيد كه شما براي خودتان و نه براي راضي كردن ديگران مطلب مي‌نويسيد. در واقع بهترين خاطره‌نويسي‌ها آن‌هايي هستند كه محرمانه تلقي مي‌شوند.
با آن كه شيوه‌ي خاصي براي نوشتن خاطرات وجود ندارد, معيارهايي هست كه مي‌تواند به نويسنده كمك كند تا براي برخورد موثرتر با استرس و ارتباط با عمق درون از اين راهكارها استفاده كند. از جمله‌ي اين ملاك‌ها مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:
1_ به مسائل و مباحثي بپردازيد كه بيشترين ناراحتي, اندوه و تنش را براي شما ايجاد مي‌كند. شناسايي محرك‌هاي تنش‌زا و اولويت بخشيدن به آن‌ها درفرآيند خودآگاهي نقشي مهم دارد. براي شروع نوشتن خاطرات روزانه مي‌توانيد با پرسشي شروع كنيد. مثلاً امروز من چگونه بود و چگونه گذشت؟ يا در حال حاضر چه انديشه‌‌اي در سر دارم؟
2_ از خود بپرسيد وقتي با اين محرك‌هاي تنش‌زا روبه‌رو مي‌شويد, چه احساسي پيدا مي‌كنيد. دو احساس مهم مرتبط با استرس خشم و هراس هستند, اما سايه‌هاي مختلفي از اين احساسات هم وجود دارند كه از جمله آن‌ها مي‌توان به ناشكيبايي, حسادت, ناراحتي, اندوه, غم, سوگ, احساس گناه و نگراني اشاره كرد. پس از شناسايي حالات احساسي خود, براي شناسايي مبدا احساساتتان بايد از پرسش چرا؟ استفاده نماييد. (چرا ناراحت هستم؟ چرا نوميدم؟ چرا احساس مي‌كنم كه مظلوم واقع شده‌ام؟)
از نوشته‌ها براي استفاده از ذهن خلاق خود استفاده كنيد. وقتي توانستيد محرك‌هاي تنش‌زا را بشناسيد و احساساتي را كه در مورد هر كدام به وجود مي‌آيد در نظر بگيريد, در مرحله‌ي سوم بايد راه حلي به منظور پايان دادن به آن پيدا كنيد.
در زمينه‌ي تهيه يادداشت‌هاي روزانه كتاب‌هاي متعددي به رشته‌ي تحرير درآمده‌اند كه هنر نوشتن يادداشت‌هاي روزانه را نشان مي‌دهند. در ادامه مطلب براي هر چه بهتر برگزار كردن اين برنامه توصيه‌هايي ارائه داده‌ايم:
1_ توجه به مركز. قبل از اين كه شروع به نوشتن بكنيد, دقايقي را در حالت آرامش قرار بگيريد. چشمانتان را ببنديد, چند نفس عميق بكشيد, بگذاريد تا در حالت آرامش قرار بگيريد. تمركز كردن و توجه به مركز بدين معناست كه به لحظه‌ي اكنون و به اين جا بيشتر توجه مي‌كنيد. گاه گوش دادن به نوارهاي آرامش بخش و يا نوشيدن چاي داغ مي‌تواند به رسيدن به تمركز كمك كند.
2_ تاريخ نوشته‌هاي خود را مشخص كنيد. هر يك از نوشته‌هاي خود را با تاريخ روز و ماه و سال مشخص نماييد. ممكن است در مواقعي بخواهيد نوشته‌هاي گذشته خود را بخوانيد و وقتي اين اطلاعات درباره آن‌ها را يادداشت مي‌كنيد, به سهولت بيشتري مي‌توانيد شرايط پيراموني حوادث گذشته را درك نماييد.
3_ سانسور نكنيد. آن چه را به ذهنتان مي‌رسد, بدون ويرايش انديشه به روي كاغذ بياوريد. ذهنيات خود را سانسور نكنيد, بگذاريد به همان شكلي كه هستند از نوك قلم شما به روي كاغذ بيايند.
4_ خودانگيختگي. بگذاريد افكارتان آزادانه به هر سمت كه مي‌خواهند جاري شوند. مجبور نيستيد كه هميشه عبارات خود را به شكل جملات كامل و بندهاي مشخص بنويسيد. آن چه را در ذهن داريد به روي كاغذ بياوريد و بعد آن‌ها را به هر شكلي كه مي‌خواهيد دسته‌بندي كنيد.
5_ مكان خلوت. به لحاظ نظري مطالب دفترچه خاطرات را مي‌توانيد در هر جايي بنويسيد. اما داشتن مكان دنج و خلوت سببي است تا خودافشايي بيشتري بكنيد. مكاني بيابيد كه بتوانيد آن جا را مكان ويژه خود در نظر بگيريد. فضاهاي باز نيز فرصتي است تا ذهن انبساط پيدا كند. اگر هوا به گونه‌‌اي است كه مي‌توانيد مدتي در فضاي بيرون بنشينيد, درختي پيدا كنيد, ساحلي, دامنه‌ي كوهي, روي چمن‌ها و علف‌ها بد نيست. اين مكان را از آن خود بدانيد. در مواقعي مي‌توانيد اين مكان را با موسيقي درماني تركيب كنيد. اين گونه ذهن آزادتري پيدا مي‌كنيد.
6_ دفترچه خاطرات خصوصي. به گفته‌ي متخصصان و صاحبنظران, دفترچه خاطرات و يادداشت‌هاي روزانه, دفترچه‌‌اي مختص شماست. اگر عادت كنيد كه ذهنيات به رشته‌ي تحرير درآمده‌ي خود را با ديگران در ميان بگذاريد, سوگند وفاداري نسبت به خودتان به مخاطره مي‌افتد. اگر با كسان ديگري زندگي مي‌كنيد, بهتر اين است كه دفترچه خود را به دور از چشم‌هاي ديگران قرار دهيد. دفترچه خاطرات يا يادداشت‌هاي روزانه براي همه به جز نويسنده در حكم جعبه پاندوراست. بايد از تمامي كساني كه با شما زندگي مي‌كنند بخواهيد كه نوشته‌هاي شما را نخوانند.
7_ غلبه مانع رواني نويسنده. بسياري از اشخاص از برملا كردن آن چه در ذهنشان مي‌گذرد با دشواري روبه‌رو هستند. در بسياري از مواقع آن چه در ذهن ما مي‌گذرد با آرمان‌هاي ما همخواني ندارد. وقتي افكار و ادراكات ما با آرمان‌ها و انتظاراتي كه براي خود در نظر مي‌گيريم همخواني ندارند, مشكلاتي بروز مي‌كند. اما توجه داشته باشيد كه فرانكل معتقد بود كه رنج كشيدن بخش ضروري از فرآيند رشد شخصي است.
در شروع درج يادداشت‌هاي روزانه و خاطره‌نويسي يك كاغذ سفيد, حالا به يك دفترچه يادداشت خالي كاري نداريم, مي‌تواند به شدت هول‌انگيز به نظر برسد. بعضي‌ها در نوشتن خاطرات و يادداشت‌هاي روزانه خود با دشواري فراوان روبه‌رو هستند زيرا گمان مي‌كنند كه در هر صفحه از نوشته‌شان بايد مطلبي جدي و بي كم و كاست نوشته شود. توجه داشته باشيد كه درج خاطرات روزانه اقدامي به منظور تقويت رابطه شما با خود شماست. روابط با مقدمه, اطلاعات پس زمينه و پرسش و پاسخ شروع مي‌شود. نوشتن خاطرات روزانه هم از همين كيفيت برخوردار است. ايجاد موانع رواني براي نويسنده، براي همه اتفاق مي‌افتد. بسياري از اشخاص را مي‌شناسيم كه به هنگام برخورد با موانع رواني دست از كار مي‌كشند. اما در اين ميان بعضي‌ها پس از مدتي دوباره به سراغ اين كار مي‌آيند.
جيمي پنه بيكر معتقد است كه نوشتن دفترچه خاطرات وسيله‌‌اي براي خودابرازي است اما همان‌طور كه نوشتن خاطرات روزانه فوايد فراواني دارد, بعيد نيست كه از آن به اشتباه استفاده كنيم. به هنگام نوشتن خاطرات و يادداشت‌هاي روزانه نكات زير را در نظر بگيريد:
1_ نوشتن خاطرات و يادداشت‌هاي روزانه نبايد جايگزين اقدامات مقابله‌‌اي كارآمدتر با استرس شود. توجه داشته باشيد كه يادداشت‌هاي روزانه البته وسيله‌‌اي مناسب براي روبه‌رو شدن با استرس هستند. اما طنين ناشي از اين نوشته‌ها بايد دعوتي باشد از شخص تا راه‌حل‌هاي مناسبي براي مقابله با استرس پيدا كند. وقتي از نوشتن يادداشت‌هاي روزانه به جاي روش‌هاي موثرتر براي برخورد با استرس از قبيل برقراري ارتباط موثر با ديگران يا مهندسي عوامل اجتماعي براي بهتر كردن شرايط محيطي استفاده شود, بعيد است كه حاصل آن‌قدر‌ها مطمئني داشته باشد.
2_ يادداشت‌هاي روزانه و خاطره‌نويسي بايد مشوق احساسات صادقانه باشد. به عنوان روشي مقابله‌‌اي, نوشتن خاطرات روزانه نويسنده را تشويق مي‌كند تا روح و روان خود را بيازمايد و انديشه را متوجه درون انسان بكند. در حالي كه بسياري از مضامين كتبي, مفاهيم و فلسفه‌ها مي‌توانند وسيله‌اي در خدمت بررسي و وارسي جستجوي روح و روان باشند, اين‌ها نبايد كانون خاص توجه نوشته‌ها باشند. مضمون اصلي نويسنده است. خاطرات روزانه بايد محرمانه نگهداري شوند, هر چند بعضي‌ها از روي ميل بخش‌هايي از نوشته‌هاي خود را با ديگران در ميان مي‌گذارند. اما اگر قرار باشد كه خاطرات روزانه به جاي خودتان براي ديگران نوشته شود, احتمال صادقانه بودن مطالب كاهش مي‌يابد.
3_ فلج شدن ناشي از تحليل. گاه اگر اشخاص بيش از اندازه مجذوب بيان احساسات و انديشه‌هاي خود شوند, آگاهي مكدر مي‌شود و اثر بخشي ابراز خود و تعمق در خويشتن كاهش مي‌يابد. در اين شرايط فرايند مقابله با استرس نه تنها بهتر نمي‌شود, بلكه با مشكلاتي مواجه مي‌شود.
پنه بيكر با مطالعه اشخاصي كه خاطرات روزانه خود را مي‌نوشتند به نتايجي جالب توجه رسيد. نخست آن كه تنها 3 درصد اشخاص تحت مطالعه همه روزه خاطراتشان را يادداشت مي‌كردند و در حالي كه در مقايسه با مردان, زنان بيشتري خاطراتشان را مي‌نوشتند, تفاوت موجود آن‌قدرها معني‌دار نبود. دوم, نوشته‌ها بيشتر از احساس به واقعيت‌ها توجه داشتند و اين روشي است كه ممكن است آن قدرها موثر و ثمربخش نباشد. و سرانجام, او به اين نتيجه رسيد كه خاطره‌نويسان به دو دسته عمده تقسيم مي‌شوند. گروه اول كساني هستند كه تنها در شرايط بروز بحران‌هاي روحي و ناراحتي اقدام به نگارش مي‌كنند. در اين شرايط نوشته‌ها قرار است كه از شدت بار اضطراب بكاهند. اما گروه دوم تقريباً همه روزه يادداشت مي‌كنند. و سرانجام پنه بيكر به گروه سومي برخورد كه به جاي نوشتن خاطرات روزانه نامه‌نويسي مي‌كردند. با آن كه اين كار ممكن است مشابه نوشتن خاطرات و يادداشت‌برداري‌هاي روزانه به نظر برسد. نامه‌ها كمتر به احساسات درون اشخاص توجه دارند. خود من در برخورد با بيماران مختلف به گروه چهارمي برخورد كرده‌ام كه لزوماً مرتب يادداشت‌برداري نمي‌كنند, شايد هفته‌‌اي يك بار يا دو بار, اما نوشته‌هايشان ميان تجارب مثبت و منفي حد تعادلي را رعايت مي‌كند. تجربه‌هاي مثبت بيشتر مبتني بر حقايق هستند و حتي مي‌توانند با حكايتي خلاق در ارتباط باشند. اما نوشته‌هاي تجربه‌هاي منفي دربرگيرنده‌ي احساسات دروني هستند كه دلايل اين احساسات را بيان مي‌كنند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 1:4 PM  توسط   | 







نويسنده: جو.الن ديميتريوس؛ مارك مازارلا



چنان‎ چه صورت ظاهر و باطن اشخاص يكي باشد، شناختنشان مشكلي را براي فرد ايجاد نمي‎كند؛ ليكن واقعيت اين است كه برخي از مردم دروغ مي‎گويند. به علاوه، بايد توجه داشت كه منظور ما، اشخاصي نيستند كه ناخواسته دست‎خوش اوهام و اشتباه مي‎شوند و نمي‎توانند درستي را از نادرستي تشخيص دهند؛ بلكه منظور اشخاصي است كه آگاهانه و عمداً متوسل به دروغ‎‏‎گويي و ديگر فريبي مي‎شوند.
چون انسان‎ها را بر اساس اظهاراتشان مورد قضاوت قرار مي‎دهيم، به همين دليل در صورت مواجه شدن با اطلاعات نادرست، بدون ترديد قضاوت ما نيز اشتباه خواهد بود. باري، دروغ‎گويان را به انواع متفاوت تقسيم كرده‎ام كه در ذيل به آن‎ها مي‎پردازم:

دروغ‎گويان موردي و اتفاقي
اين اشخاص، جسته و گريخته به اين مسأله متوسل مي‎شوند تا بدين واسطه، از موقعيت و رويارويي نامطلوب خلاصي يابند. اين اشخاص، ذاتاً ميانه‎اي با دروغ‎گويي نداشته و از اين كه از سر اضطرار و فشار، تن به اين مسأله داده‎اند ناراحت هستند؛ چون اين دروغ‎گويان معذب و ناراحت هستند، به همين دليل ناخواسته اين مسأله را از طريق حركات بدن، ظاهر و تن صداي خويش آشكار مي‎سازند.
دروغ‎گويان موردي و اتفاقي، پيشاپيش در مورد دروغشان انديشه كرده و حتي المقدور سعي مي‎كنند كه اين مسأله را توجيه‎پذير و پذيرفتني بنمايانند؛ لذا بدين دليل است كه معمولاً نمي‎توان دروغ اين اشخاص را از طريق شخص ثالث و منابع ديگر آشكار كرد. به بيان ديگر، اين دروغ‎گويان بر اين باورند كه به سادگي دروغشان آشكار نمي‎شود؛ چه، اگر غير از اين فكر مي‎كرد، هيچ گاه متوسل به دروغ‎گويي نمي‎شد. لذا بدين دليل است كه كار كشف دروغ دشوار مي‎شود و بايد در اين راستا به نشانه‎هاي تشخيصي كلامي و رفتاري متوسل شود تا به هدفش نايل گردد.

دروغ‎گوي با سابقه
اين نوع دروغ‎گو، از كارش آگاه بود و مثل حالت پيشين احساس ناراحتي و عذاب نمي‎كند؛ چون كثرت توسل اين فرد به اين حربه كاملاً محسوس است. معمولاً اين اشخاص، در اثر تمرين و مداومت، در كارشان استاد شده‎اند. به همين دليل، پي بردن به دروغشان از طريق حركات بدن و تن صدا ممكن نيست؛ چون اين اشخاص براي تأمين منافع شخصي و پيشبرد اهداف خويش به كرات به اين شيوه‎ي نادرست متوسل مي‎‎شوند، به همين دليل آثار تنش و اضطراب در صورت ظاهرشان نمودار نيست. چون اين اشخاص پيشاپيش در اين خصوص انديشه نمي‎كنند، بدين واسطه، براي آشكار كردن دروغشان بايد از تناقضات كلامي بهره گرفت.

دروغ‎‏گويي از سر عادت
دروغ‎گويي عادت كرده، در اثر گذشت زمان و كثرت استفاده از اين ابزار، در برابرش كرخت شده و اساساً متوجه راست يا دروغ بودن اظهارات خود نمي‎شود. براي تشخيص ماهيت و شخصيت اين اشخاص چندان نمي‎توان به حركات و صورت ظاهرشان تكيه كرد، زيرا اين امر برايشان كاملاً عادي شده و شاخصه‎هايي را به دست نمي‎دهند؛ ليكن چون كثرت استفاده از اين شيوه سبب گسيختگي كنترل ذهني‎شان مي‎شود، به همين دليل مطالب متناقض راه‎گشايي را بر زبان مي‎آوردند. در اين ارتباط، كافي است كه فرد هوش و حواس خود را متوجه تناقضات كلامي و گفتاري دروغ‎گويي عادت كرده نمايد تا به سادگي دستشان را رو كند. به علاوه، در اين ارتباط مي‎توان از منابع بيروني نيز بهره‎مند شد.
نكته‎اي كه بايد آويزه‎ي گوشمان باشد اين است كه اين تيپ مردم، بسيار نادرند و به همين دليل آشكار كردن دروغشان تا حدي دشوار است. بدين واسطه، شناخت اين اشخاص براي دست‎اندركاران مسايل حقوقي و قضايي نيز بسيار دشوار است، زيرا در زندگي عادي، مردم به ندرت متوجه تناقضات و ناهم‎خواني‎هاي كلامي مي‎شوند؛ اما اين اشخاص به سادگي در دادگاه‎ها قابل تشخيص هستند، چون اظهارات و ادعاهايشان از طريق چندين منبع مورد بررسي قرار گرفته و ارزيابي مي‎شود. ما به كرات با اشخاصي از اين نوع مواجه مي‎شويم. به همين دليل، شناخت اين دروغ‏گويان براي ما ساده است.

دروغ‎گويان حرفه‎اي
تشخيص دروغ‎‏گويان حرفه‎اي از هر نوعي دشوارتر است،‌ زيرا اين اشخاص براي تحقق هدفي متوسل به اين امر مي‎شوند. به علاوه، پرت و پلاگويي دروغ‎گويان عادتي را نيز در شيوه‎ي ويژه‎ي خود نشان نمي‎دهند. اين اشخاص، پيشاپيش براي مقصود خود انديشه كرده و از هر گونه متناقض گويي خودداري مي‎كنند. به علاوه، آرامش ظاهريشان نيز هيچ گونه دستاويز و گزكي را به شنونده و بيننده نمي‎دهد.
براي اين كه دروغ اين حرفه‎اي‎ها آشكار شود، چاره‎اي جز اين نيست كه اظهاراتشان بر اساس نظرگاه‎هاي منابع بيروني مورد ارزيابي دقيق قرار گيرد. به علاوه، لازم است كه فرد،‌ پيش از هر گونه اقدامي به تصميم قاطع خود برسد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 12:44 PM  توسط   | 

 

 

 

 




الف) یونگ، نمودار ساده ای برای گذار انسان به "حیوان فرهنگی" (cultural animal) ترسیم میکند.
ب) کشاکش اضداد:
پ) پسرفتت

ت) ساز و کار یا نماد

ث) خودآگاهی جمعی و فردی
ج) سیاست
چ) روان نژندی انسان متمدن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 7:18 PM  توسط   | 


همه روان شناسان پرورشي و متخصصان آموزشي معتقدند که توانايي هاي آفريننده و شيوه هاي فکري واگرا را مي توان به افراد، به ويژه به کودکان و نوجوانان، آموزش داد. ما اينجا به طور خلاصه به چند اصل کلي براي پرورش خلاقيت اشاره مي کنيم.

1. تجارب کودکان را به موقعيت هاي خاص محدود نکنيد.
سؤالاتي بپرسيد که با چرا و چگونه آغاز مي شوند، نه کجا و چه کسي و چه وقت. سؤال هايي طرح کنيد که داراي جواب هاي متعدد باشند. سؤال هايي که تنها يک جواب دارند منجر به تفکر همگرا مي شوند، سؤال هايي که جواب هاي متعددي را در يادگيرنده بر مي انگيزانند. شوق تفکر واگرا و آفرينندگي است.

2. براي طرح سؤال ها و انديشه هاي غير معمول و بديع ارزش قائل شويد.
از سؤال هاي غير معمول که از سوي دانش آموزان طرح مي شوندو شما از عهده جواب آنها بر ني آييد نهراسيد. به آنها کمک کنيد و با همکاري يکديگر به جستجو براي يافتن جواب اين سؤالات بپردازيد.

3. فرصت هايي براي خود آموزي و يادگيري اکتشافي در اختيار يادگيرندگان قرار دهيد.

4. نسبت به تفاوت هاي فردي يادگيرندگان با احترام برخورد کنيد.
 گورتزل (1962- Gortzel) پس از بررسي شرايط پرورشي 400 نفر از افراد برجسته قرن بيستم تأثير شرايط پرورشي آموزشگاه ها و روش آموزشي معلمان را بر رشد توانايي هاي خلاق در کودکان به گونه زير بيان داشته است. " معلماني که بيش از معلمان ديگر مورد احترام و علاقه افراد نخبه مورد مطالعه ما قرار داشتند، معلماني بودند که به اين افراد امکان مي دادند تا متناسب با توانايي هايشان پيش بروند. فرصت فعاليت کردن در موضوعات دلخواهشان را به آنها مي دادند و آنها را به تفکر وا مي داشتند و کتاب هاي مهيج به آنها معرفي مي کردند"

5. رفتارهاي آفريننده را براي کودکان سر مشق قرار دهيد.
يلون و نيستاين (1977) در اين مورد گفته اند: " دانش آموزان کلاس پنجم ابتدايي پس از مشاهده رفتارهاي خلاق نشان داده شده در يک فيلم يا از سوي معلم، رفتارهاي خلاق از خود نشان داده اند."

6. از روش ها و فنون ويژه بالا بردن سطح آفرينندگي استفاده کنيد.
معروف ترين اين روش ها روش بارش مغزي است. در اين روش معلم مسأله اي را به دانش آموزان مي دهد و از آنها مي خواهد تا هر چه راه حل براي مسأله به ذهنشان مي رسد بگويند. معلم دانش آموزان را براي دادن راه حل ها و اظهار نظرهاي مختلف تقويت مي کند ولي پيش از ارايه تمامي راه حل ها از سوي دانش آموزان، درباره آنها هيچ گونه اظهار نظري نمي نمايد.

روش آموزش ديگري که منجر به بالا بردن سطح فعاليت هاي خلاق يادگيرندگان مي شود، آموزش مهارت هاي پژوهشي (Research Skill) است. آموزش مهارت هاي پژوهشي به طرح و آزمودن فرضيه از سوي يادگيرندگان کمک مي کنند. روش هاي درست طرح فرضيه و آزمون فرضيه از سوي يادگيرندگان کمک مي کند. روش هاي درست طرح فرضيه و آزمون فرضيه به وسيله کودکان منجر به ايجاد طرز تفکر آفريننده در آنها مي شود.

علاوه بر روش هاي فوق روش مطالعه آفريننده (Creative Study) نيز روش موثري در آموزش خلاقيت است. تورنس و هارمون (1961) نشان داده اند که مي توان به کودکان آموزش داد تا مطالب را به طور آفريننده بخوانند. آنها در اين باره راهنمايي هاي زير را در اختيار دانش آموزان قرار داده اند:

وقتي که به خواندن مطالب يک کتاب مي پردازيد به مورد استفاده هاي مختلف اطلاعاتي که در آن کتاب به آنها بر مي خوريد بينديشيد. خيلي اهميت دارد به راههايي که مي توانيد اطلاعات خوانده شده را در زندگي شخصي و حرفه اي خود به کار ببنديد فکر کنيد.

تنها به اين سوال اکتفا نکنيد که مولف چه مي گويد؛ از خود بپرسيد که چگونه مي توانم آنچه را که نويسنده نوشته است، مورد استفاده قرار دهم. تنها به يک مورد اکتفا نکنيد تا آنجا که مي توانيد موارد استفاده هاي بيشتري را بيابيد و بعضي از آنها را براي مصارف آينده خود يادداشت کنيد. ممکن است مدتي وقت لازم باشد تا اين نوع مطالعه کردن را بياموزيد. با اين حال مأيوس نشويد بعد از دو سه روز خواهيد ديد که مي توانيد اين روش مطالعه را به راحتي به کار ببنديد.


روح اله آقا صالح

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 5:44 PM  توسط   | 

تـا بـه حــال چندين بار اينگونه جملات را از آقايان ناكام در
عشق شنيده ايد:"آدمهاي خوب هميشه بازنده هستند"
و يا "چرا دختران خيلي زيبا بايد در كنار آدمهاي احــمق و
بي كلاس باشند." اما علت آن چيست؟ آيـا خـوب بـــودن
است و يا چيز ديگر؟ مسلما خوب بـودن و نـجـيـب بــــودن
نمي تواند علت آن باشد. عــلت اصلي آن زياد خوب بودن
است. پـسـران و مردان خيلي خوب و نجيب معمولا داراي
خصوصيات زير ميباشند:

1- افـرادي هستند كه به همسر خود اجازه ميدهند تمام
اداره امور زندگي را در دست بگيرند.

2- دوستاني هستند كه براي همه، همه نوع كاري انجام
ميدهند اما زندگي خودشان آشفته و فراموش شده است.

3- رئيسي هستند كه به زيردستان خود از گل بالا تر نمي گويند و مدام مشغول راضي نگاه داشتن انها ميباشند.

4- مردان هستند كه به ديگران اجازه مي دهند هر آنچه دلشان خـواست در مــوردشان بگويند و اعتراضي نميكنند.

5- بسيار وابسته هستند و هيچگاه نه نمي گويند.

6- زندگي آنها تحت كنترل ديگران و يا فرد خاصي ميباشد.

7- نيازها و خواسته هاي ديگران را بر نيازها و خواستهاي خودشان مقدم ميدارند.

8- از تمام ظرفيت خود استفاده نكرده و بدنبال پذيرش ديگران ميباشند.

9- قدرت خودشان را ناديده ميگيرند و نقش يك قرباني را در زندگي بازي ميكنند.

10- اشتباه و عيوب خود را پنهان ميكنند.

اشتـبـاهاتـي كـه مردان خيلي خوب و نازنين مرتكب ميشوند به قرار زير است:

1- خيلي خود را محتاج و نيازمند زنان نشان ميدهند.

2- از دختران و زنان بت ساخته و آنان را ميپرستند.

3- براي ديگران زندگي ميكنند و خود و زندگيشان را به دست فراموشي ميسپارند.

4- شادي و خوشبختي آنها خيلي وابسته به ديگران ميباشد.

5- انتظارات غير واقـعـي دارنـد. انـتـظار دارنـد چـون خـودشـان دختـري را تا حد پرستش دوست دارند آن دختر نيز بايد در مقابل آنها را دوست بدارد.

علل گرايش برخي دختران به مردان پست فطرت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- فـقـدان اعتماد بنفس و عزت نفس خود مردان. مـردان كمرو از آنـكـه بـه دخـتـر مــورد علاقه خود نزديك شده و احساسش را بيان كنند هراس دارند. امـا هنـگـامــي كه نزديك دختر مورد علاقه خود نميشوند و يا احساسشان را براي آن دختر بيان نميكنند، چـگونه انتظار دارند آن دختر متوجه آن گردد؟ و يا زمانيـــكه براي خودشان ارزش و احترامي قائل نيستند، چگونه انتظار احترام از ديگران بايد داشته باشند؟

2- مردان خيلي خوب بدنبال زنان خيلي خوب هستند اما مــعمولا زنان خيلي خوب نيز مانند مردان خيلي خوب كمرو ميباشند. اكنون چگونه ممكن است دو فرد كمرو جرات آن را پـيـدا كـنند و بـه يـكديگر نـزديك شوند و باب صحبت را بگشايند؟ همين موقع است كه مردان پررو و بي كلاس از راه ميرسند و دختر زيبا را از آن خود ميكنند.

3- اعـتـماد بنفس پايين خود دختر. دختراني كه جذب مردان شرور مي گـردنـد مـعـمـولا خـودشـان از اعـتـماد بنـــفس پاييني برخوردارند و همين مســـئله سبب مي گـردد آنها رابطه هم وابسته اي با مــردان بد برقرار كنند. معمولا به مـردان خـوب اعتـمـاد ندارنـد و به آنــها  خيانت مي كنـــند چون مي پــندارند لياقت اينگونه افراد را ندارند و يا رابطه آنها بزودي زود از هم خواهد پاشيد. اما به مردان بد اعتماد ميكنند و دوسـتـشان مي دارنــد چون اين مردان مرتبا آنها را تحقير كرده و بي ارزش بودن آنها را گوشزد ميـكنند. برخــي اوقــات دختـــران نــه بخـــــاطر آنــكه به اينگونه افراد دلبستگي دارند به رابطه خود ادامه ميدهند، بلكه تحمل اين موضوع را نــدارد كه مرد خواهان او نميباشد و اينگونه ميپندارد كه هرگاه فردي وي را طرد كند بي شـك وي بي ارزش است بنابراين مي كوشد نظر وي را تغيير دهد.


4-
امـا خود مردان بد و شرور به خاطر آن كه براي ديگران و احساسات آنها ارزشي قائـل نمي باشند و طوري رفتار مي كـــنند كه گويي پادشاه جهان هستند. از طرفي چون به دختران بي اعتنايي ميكنند همين عامل بر اساس قانوني كه هرچيزي كه كمياب باشد مردم بيشتر دنبال آن ميروند، دختران بيشتر خواهان آنان مي گردند. از طـرف ديــگر آنها زود مايوس نميشوند و هرگاه دختري آنان را طرد كرد، بدنبال دختر ديگري مي رونـد امــا مردان نجيب با شنيدن جواب رد بسرعت مايوس ميشوند. از طـــرفي افراد شرور اعتماد بنفس كاذبي را به نمايش ميگذارند و يا دست به كارهاي مخاطره آميز ميزنند كه همين مسئله دختران را فريب داده و جلب خود مي كند. بعلاوه چون افراد شرور چنين به نـظــر ميـرسـند كـه از هيچ چيز نمي هراسند و توانايي دفاع در برابر هر فردي را دارند، دختران ترسو و فاقد اعتماد بنفس جذب انها ميشوند.

5- خود دختر شرور و لاابالي است. هر كـسي مايـل اسـت بـا هم نـوع خود رابطه برقرار كند. بنابراين جاي تعجب ندارد كه اينگونه دختران تنها جذب مردان لا ابالي خواهند شد.

6- برخي اوقات دختران و زنان بر اساس طبيـعتـشان تـمايـل دارنـد مشـكلات و ناراحتي هاي مردان بدكردار و شرور را حل و فصل كنند و در واقع نقش يك مادر ناجي و پرستار را براي انان ايفا كرده و در واقع فرشته نجات آنها گردند بـهمــين خاط خود را قرباني اينگونه مردان ميكنند.

7- مردان نجيب و خوب با تمام ويژگيهاي خوبشان معمولا افراد كسل كننده مي باشند. آنها دست به كارهاي مخاطره آميز و ماجراجويانه نمي زنند كه دختران را تحت تاثير خود قرار دهند.

8- دختران سطحي نگر. اين گـونه دختران ممكن اسـت بسيـار زيـبـا بـاشـند اما تنها به ظواهر اهميت ميدهند مانند: پول، ظاهر و مقام. آنها تنها ميخواهنـد بـه همرديفان خود فخر فروخته و خودنمايي كنند. بنـابرايـن بـا مردي كه داراي ثروت و مقام و يا ظاهر خوبي باشد به هر قيمتي و حتي اگر آن مرد بي شـخصـيـت و لاابـالـــي و بد رفتار باشد رابطه برقرار ميكند.

9- بنابراين زياد خوب بودن هم پسنديده نيست. بـهتر است مـردان خــوب اندكي هم از خود: جرات، اعتماد بنفس، جذبه و ماجراجويي نشان دهند

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 بهمن1385ساعت 5:23 PM  توسط   | 

 
 
 
 
1-با خانومتان دارید از یه مغازه لباس فروشی دیدن می کنید و ایشون از یه لباس 250000 تومنی خوشش میاد.
الف-زود با هم به داخل مغازه میرید و تمام حقوق یه ماهتو  دودستی به صاحب مغازه تقدیم میکنی و تا آخر اون ماه باید غذاهای طبیعی از قبیل باد و نور و هوا و ... بخورید!
ب-تا خانوم میاد اون لباسو نشونت بده خودتو به کوچه علی چپ میزنی ،انگار نه انگار که با تو بوده و یه جوری مثل برق و باد از اونجا دورش میکنی و تا اون لباس از مد نیفتاده به اون منطقه بر نمیگردی!
 
 
2-با خانومت داری میری رستوران.موقعی که به رستوران می رسید:
الف- مثل ذلیلا میرید جولو و دو دستی در رو براش باز میکنید که احتمالاً اونایی که از اونجا رد میشن فکر میکنن جنابعالی پادو تشریف دارید!
ب-بهش دستور میدین هر چه زودتر در رو باز کنه ،این جمله را همچین بش میگیدکه نتونه حتی در این مورد فکر کنه!
 
3-خونتون مهمون دارید:
الف- زود پا میشید و واسه خنده مهمونا هم که شده مثل دست و پا چلفتی ها واسه شون چایی میریزید و میارین.
ب-با قیافه کاملاًجدی و مردانه(جنم دار) اشاره میکنید خانومتون هر چه زودتر برای شما و مهمونا چایی بیاره
 
4-یه روز تعطیل باحال:
الف- با همسرتون میرید بیرون و اونروز مثل علاف ها تو خیابون ول میگردید!و شب گرسنه و تشنه میاین خونه و یه چیز حاضری میخورید تا صبح کله سحر برید سر کار!
ب-بدون توجه به همسرتون شب قبل از روز تعطیلی با دوستاتون قرار میزارید تا فردای اونروز برید گردش و کلی حال کنیدو بعد از ظهرشم برید استخر و اگه همسرتون هم زیاد حرف زد فوری می فرستیدش خونه مامانش اینا!
 
5-خانومتون رفته عروسی و شما با دوستاتون تو خونتون جمع شدید.که یه دفعه حانومتون مثل جن بسم الله وارد اتاق میشه!
الف-یهویی خودتونو گم میکنید و به دوستاتون میگید اصلاًنخندن و حتی با هم صحبت نکنن و زود میرین پیش خانومتون و التماس میکنید آبروتونو جولو دوستات نبره!
ب-اصلاً انگار نه انگار خانومتون امده.با دوستاتون میگید و میخندید و خانومتون حتی جرأت نمیکنه بیاد سلام کنه!
 
6-دارید تو تراس سیگار میکشید که یهو خانومتون سر میرسه:
الف-خودتونو گم میکنید و نمیدونید چیکار کنید.شایدم سیگارو قورت بدید و اونوقت باید پول 100 باکس سیگار رو بدید واسه دوا درمان!
ب-برمیگردید و با قیافه حق به جانب- که البته همیشه حق با ما آقایونه –به خانومتون دستور میدید یه لیوان چایی واستون بیاره(چایی بعد از سیگار خیلی فاز میده!)
 
7-امروز قراره مادر زنتون با شصتاد تا از فامیلاش مثل قوم تاتار حمله کنن خونتون واسه ناهار:
الف-اونروز رو مرخصی میگیرید و همش تو خونه میمونید و به همسرتون کمک میکنید تا مادر زن و کلیه قومش بیان برای قتل و غارت و چپاول...
ب-ساعت 2 اونروز که خانومتون زنگ زد کجا موندی...بهش میگی امروز سرت شلوغه و رییس گفته باید امشب تا ساعت 11 اضافه کار بمونی وگرنه اخراجی!!!
 
8-تو شرکت نشستی و داری با منشی خوشگلت  گل میگی و گل میشنوی که یهو خانومت بدون در زدن وارد اتاقت میشه:
الف-جولو منشیه به تته پته میفتی و رنگت مثل چغندر قرمز میشه
ب-خانومتون رو از اتاق میفرستی بیرون و بش گوشزد میکنید وقتی میخواد بیاد تو باید در بزنه(اصل اول تمدن!)
 
9-ساعت 2.30 نصفه شب صدای بچه 4 ماهتون شما رو از خواب بیدار میکنه و پی میبرید که آقا پسر گلتون دسته گل به آب داده:
الف-زود پا میشید و در یک حرکت برق آسا بچه رو عوض میکنید طوری که خانم محترمتون اصلاً نفهمه و خواب شیرینش قطع نشه و شما هم تا صبح بوی خوب آقا پسرتون توی مشامتون بمونه!
ب-همراه با بچتون و به صورت هماهنگ با اون شروع به داد زدن میکنید و این کار رو اونقدر ادامه میدین تا بالاخره همسرتون بیدار بشه و همه کارا رو انجام بده، چون هر چی باشه اونه که بچه رو به دنیا اورده و خودشم مسئول خرابکاریهاشه!!!!!
 
 
 
توضیحات:
برای هر پاسخ الف 0 امتیاز و برای هر پاسخ درست گزینه ب 2 امتیاز در نظر بگیرید...
 
اگر امتیاز شما از 15 به بالا بود:
آقا تبریک میگم.شما یک مرد نمونه هستید. در عین حال انسانی فهیم ،منطقی ،تابع نظم،با کمالات، شریف و خانواده دوست! هستید! همسرتان به شما افتخار میکند!!!
ایول بابا تو دیگه هستی!در تمام مراحل زندگیت آدم موفقی هستی!
 
اگر امتیاز شما بین 15-5 بود
شما مردی هستید که کمی به همسرتان رو میدهید.در عین حال مرد چندان موفقی نیستید و تزلزل شخصیت دارید!دلیلش هم گوش کردن به حرف همسرتان است!باید به خود بیاید و شکوه و اقتدار یک مرد را به خاطر بیاورید....
 
اگر امتیاز شما کمتر از 5 بود
خاک بر سرت!آخه به تو هم میگن مرد؟!؟!آبروی هر چی مرده بردی.مرده!جسد!مرده شور ریختتو ببرند.ایکبیری!امیدوارم هر چی زودتر سقط شی!خجالت نمیکشی نشستی اینجا واسه من تست هم میدی؟!؟!؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 بهمن1385ساعت 10:46 AM  توسط   | 


حکایت دعوا بر سر < خال > از زمان خواجه حافظ شیرازی آغاز گردید و تا زمان معاصر ما کشیده شد ! داستان با بیتی از اشعار حافظ شروع گردید . سپس صایب تبریزی در سالهایی بعد بگونه ای انتقادی و با الگو برداری از اصل شعر حافظ را محکوم به اشتباهش کرد و نهایتا شهریار پاسخی زیبا و شنیدنی برای صایب تبریزی سرود

حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را


صایب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد نه چون صایب که می بخشد سرو دست و تن و پا را
سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

البته موارد بالا بصورت رسمی و از قول شاعران شناخته شده بود . بهرحال داستان به اینجا ختم نشد و در گوشه کنار اشعاری را با مضامینی مشابه داریم

مثلا

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را فدای مقدمش سازم سرودست و تن و پا را
من آن چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را


ویا در جایی دگر کمی طنزآلود

آگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور میدانیم زمال غیر میدانیم سمرقند و بخارا را
و عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را چه خوشترمیتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا


اما داستان باز هم ادامه یافت

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را
مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟ که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست که صایب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را


و نهایتا به این شعر میرسیم که با کمی تغییر در وزن. حافظ را مسؤل تمام این دعاوی میداند

چنان بخشیده حافظ جان! سمرقند و بخارا را که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را
از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی حافظ میان شاعران بنگر فغان و جیغ دعوا را
وجود او معمایی است پر از افسانه او افسون ببین! خود با چنین بخشش معما در معما را



نظر شما چیست؟؟؟
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 10:35 AM  توسط   | 

فقط خانمها بخوانند
به مردان قدرت دهيد ، تا صميميت فوران كند . مرد موجودي عاشق قدرت است . مرد از اينككه قدرتمند باشد حظ ميكند . در آشمان اوج ميگيرد و شما را نيز همراه خود بالا ميبرد. از اينكه توانا باشد يا احساس توانايي كند لذت ميبرد. تا وقتي كه مشغول كشتن اين احساس در مردان هستيد بدانيد كه تنها ميتوانيد خواب خوشبختي را ببينيد. اگر قدرت مرد را ناديده بگيريد يا از آن انتقاذ كنيد بدانيد كه ديگر پري روياهايش نخواهيد بود.او دنبال كسي است كه به قدرتهايش ايمان داشته باشد. و حتي ضعفهايش را در جهت تقويت تواناييهايش مثبت جلوه دهد.پس بدانيد كه:
1- اگر خودتان داراي درآمد هستيد ،هرگز درآمد و پولتان را به رخ همسرتان نكشيد.حتي اگر درامد بيشتري داريدهرگز به روي خودتان هم نياوريد.بگذاريد همسرتان فكر كند كه همه چيز در دست اوست.و اداره امور خانه به دست قدرتنمد او اداره ميشود.

2- مطلقا او را با كسي مقايسه نكنيد.شوهر خواهرم دو تا خانه داردفلاني اينقدر درامد دارد و تو مثل گداها هستي.اگر واقعا به بهبود اوضاع مالي فكر ميكنيد او را براي تلاش بيشتر تشويق كنيد.انتقاد دشمن صميميت است.

3- تو بي عرضه اي ، فاتحه خواندن بر صميميت است. تو بي عرضه اي يعني فرو ريختن مرد. يعني به دست خود خانه را خراب كردن. هر مفهوم مشابه " تو بي عرضهاي " فاتحه اي بر صميميت و عشق متقابل مرد است.

4- شوهر خود را حلال مشكلات بدانيد. مشكل را به او بگوييد و از او بخواهيد آن را حل كند.و تاييد كنيد كه تنها او قادر به حل اين مسئله است.

5- به مردان اندرز ندهيد.مردان دوست دارند كه مشكلات را به تنهايي حل كنند.و اگر به شما چيزي نميگوينديعني به تنهايي قادر است موضوع را حل كند.و در صورت لزوم با شما در ميان ميگذارند.با نصيحت نكردن زندگي خود را عاشقانه كنيد.

6- سكوت مردان را نشكنيداين اشتباه خانمهاست كه وقتي مرد ساكت است مدام به سمت آنها ميروند و با آنها حرف ميزنند.اگر او ساكت است به سكوت نيازمند است.و احترام به اين سكوت يعني صميميت بيشتر. سكوت طولاني در زنان ممكن است به معني آزرده خاطر بودن باشد اما در مردها اين طور نيست.

7- به مردان فضا بدهيد گاهي او را رها كنيدتا با خود خلوت كندبا دوستان به ورزش برود و به خانواده خود تنها سر بزند.مدام دنبال او نباشد. فضاي رها شدن! اين چيزي است كه مردان گاهي به آن نياز دارند. اگر به انها اين فضا را هديه بدهيد. انها نيز به شما عشق ميورزند.

8- مرد دوست دارد كه از او قدر داني شود. تشكر به مرد قدرت پرواز ميدهد.از هر كار كوچكي كه براي شما انجام ميدهدتشكر و قدر داني كنيد.تا او نيز بي حساب به شما عشق بورزد.

9- مرد بايد تاييد شود.تواناييهاي مرد را تاييد كنيدو تاكيد كنيد او صاحب بهترين تواناييها و شايسته ترين همسر( شوهر) است.

10- بايد مورد اطمينان باشد. به او اعتماد كنيدبا اطمينان خاط از اينكه او ميتواند ، شما ميتوانيد به راحتي بسياري از كارها را به بسپاريد.

11- مردها را تشويق كنيدمرد عاشق تشويق است.كف زدن ها را فراموش نميكند.. مرد، افرين شما را تا عمر دارد به خاطر ميسپارد.

من نيز لبخند شما را بعد از اجراي اين قوانين طلايي براي هميشه به خاطر دارم

نکاتی که در بالا ذکر شد شاید در نگاه اول بسیار ساده و سطحی و بی اهمیت جلوه کند ولی باور کنید که با رعایت همین نکات ساده ( و البته بی هزینه ) بسیاری از مشکلات مربوط به نبود صمیمیت بین همسران حل میشود.

موارد بالا برای خانمها است . به همین صورت نکاتی هم وجود دارد که اقايان باید رعایت کنند که با رعایت انها از سوی اقايان و رعایت نکات بالا از سوی خانمها قطعا" صمیمیت در زندگی پر رنگ تر خواهد شد .آری صمیمیتی که اگر در خانه حاکم باشد همه مشکلات کم رنگ میشوند و حاضر نخواهید بود که انرا با دنیا عوض کنید.
مگر ما از زندگی چیزی جز صمیمیت و یکدلی و فضایی با عشق و محبت میخواهیم؟ مگر نه اینست که حتی ان کسی که بدنبال کسب ثروت است هدفش رسیدن به آرامش است؟
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 10:11 AM  توسط   | 

او، برایتان کشتزاریست که در آن با عشق بذرافشانی کردید و با سپاس، درو.
و او سفره و آتشدان شماست،
که با گرسنگی به سویش روانید و به سبب آرامش، او را می جویید.

وقتی دوستتان، اندیشه ی خویش را بر شما باز می گوید، در اندیشه تان، از گفتن (( نه)) و (( آری)) هراسی نمی کنید.
و چون سکوت می کند، قلبتان به شنیدن آوای قلبش می پردازد؛
که در دوستی، بدون کلمات، همه ی اندیشه ها، آرزوها و خواست ها زاده می شوند و با لذتی وصف ناشدنی شریک.

چون از دوستتان جدا شدید، اندوهگین مباشید؛
که بر آنچه بیش از هر چیز عشق می ورزید، در غیابش بر شما آشکار می شود، مثال کوهی از دور، برکوهنورد آشکار تر است.
بگذارید دوستی را، هدفی جز ژرفا بخشیدن به جان نباشد.
زیرا، عشقی که تنها در طلب افشای اسرار خویش است، عشق نیست، بلکه دامی است گسترده، برای صید بیهودگی ها.

بگذارید بهترین هایتان، برای دوستتان باشد.
اگر او باید آرامش را بشناسد، بگذارید که خروشتان را نیز بداند.
مگر دوستتان چیست که تنها، برای لحظات مرده به سراغش بروید؟
همیشه برای لحظه های زیستن او را بجویید.
که او باید نیازهایتان را پر کند، نه تهی بودنتان را.
در سرور دوستتان خندان باشید و در شادمانی اش شریک.
زیرا در شبنم این کوچک ترین هاست که دل، سحرگاه خویش را می جوید و دوباره تازه می شود.

جبران خلیل جبران
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 9:47 AM  توسط   | 

 

دنیای قرارهای ملاقات سرشار از بی نظمی، هرج و مرج، و اتفاقات ناگوار است. این روزها پیدا کردن کسی که ارزش وقت گذاشتن را داشته باشد، کار دشواری شده است. با در نظر گرفتن تمام این موارد، همه ما باز هم دوست داریم که خودمان را وارد یک چنین بازی کنیم؛ تنها به خاطر یک چیز: رسیدن به رابطه آرمانی. زمانیکه شما گوهر گرانبهای خود را پیدا کردید و رابطه شما شکل گرفت، مطمئناً دلتان نمی خواهد که او را به دلیل لغزش های ناخواسته از دست بدهید. در این قسمت 9 نمونه از رایج ترین موارد از بین برنده هر رابطه و همچنین روش های پیشگیری از آنها را برایتان لیست کرده ایم.

1) انتقاد کردن

معمولاً گفته می شود که انتقاد کم اما سازنده مفید بوده و بیان آن بلا مانع است. این امر در مورد تمام افراد صحت دارد بجز نامزدتان. هر چند پیشنهاد کردن قابل قبول است، به ویژه اگر خانم خودش از شما نظر بخواهد، اما انتقاد و گوشزد کردن نکات منفی، کاری است که خانم از مادرش انتظار دارد نه از معشوقش.

اگر شما همواره بخواهید او را تصحیح کنید، طرز لباس پوشیدن را به او آموزش دهید، و طوری رفتار کنید که انگار همه چیز را می دانید، اسمتان خط زده خواهد شد و از رده خارج می شوید. هر خانم با هوشی می داند که هیچ لزومی ندارد با مردی وقت صرف کند که از او تعریف و تمجید نمی کند. در رابطه خود، بهتر است مهربان و متواضع باشید، جنگ ها را برای خودتان نگه دارید، و فقط زمانی به او پیشنهاد بدهید که خودش از شما تقاضا کرده باشد؛ از همه اینها گذشته سعی کنید انتقاد های خود را به تعریف و تمجید تبدیل کنید. با بهره گیری از این شیوه نتیجه بهتری بدست می آورید.

 

 

2) آشکار کردن این امر که کارتان مهم تر از نامزدتان است

شغل شما برای خودتان و همینطور برای نامزدتان مهم است. او از موفقیت های شما بسیار خوشحال می شود و دوست دارد که شما همیشه در کارتان بدرخشید؛ اما از سوی دیگر اگر هر روز تا دیروقت در محل کار خود بمانید، قرارهای ملاقات خود را به خاطر مسائل شغلی کنسل کنید، پس از اتمام ساعات کاری با همکارانتان بیرون بروید، او نظرش در مورد اولویت بندی های شما تغییر می کند.

هر چند خانم ها به بلند پروازی و تمرکز آقایان نسبت به کارشان اهمیت می دهند، اما در عین حال انتظار دارند که شما نیز برای آنها زمان کافی بگذارید. اینطوری به قضیه نگاه کنید: چه می شود اگر شما شغل مناسبی داشته باشید و پول فراوانی بدست آورید، اما کسی را نداشته باشید که موفقیت های خود را با او تقسیم کنید؟

3) خیانت

خیانت جنسی هیچ گاه قابل بخشش نیست، مگر اینکه شما و خانمتان بر سر آن به توافق برسید! اما خیانت، تنها به رفتارهای جنسی محدود نمی شوند. نوع دومی از خیانت هم وجود دارد که به اندازه خیانت جنسی خطرناک است. این خیانت به این معناست که با یک نفر به غیر از نامزدتان، مانند یک دوست دختر خود رفتار کنید. به این معنا که شما دوست مؤنثی داشته باشید که با او خیلی بیشتر و بهتر از همسر خودتان ارتباط برقرار کرده باشید، وقت بیشتری را با او صرف کنید، و از بودن با او بیشتر لذت ببرید.

این نوع خیانت ها بیشتردر روابط جدی به وقوع می پیوندند، چرا که همسرتان از شما انتظار دارد که تمام توجه خود را به او منحصر کنید. البته این امر بدان معنا نیست که شما نمی توانید دوست دیگری جز او داشته باشید و یا حتی دوست صمیمی داشته باشید. فقط او باید احساس کند که می تواند با تمام وجود به شما اعتماد کند و محرمانه ترین اسرار خودش را با شما در میان بگذارد. او هیچ گاه نمی تواند قبول کند که در جایگاه دوم قرا بگیرد، و اگر چنین اتفاقی روی دهد به سرعت متوجه خواهد شد.

4) نامرتب و ژولیده بودن

اگر زمانیکه با او خیلی خودمانی شدید بخواهید از حالت رسمی بیرون بیایید و به سر و وضع خود رسیدگی نکنید، مطمئن باشید که سعی می کند فاصله اش را با شما حفظ کند تا مجدداً تمیز و مرتب شوید. این امر دو چیز را به او نشان می دهد: 1- شما یک ظاهر گول زننده برای جذب کردن و فریب دادنش ساخته بودید. 2- آنقدر برای شما ارزش و اهمیت ندارد که حتی بخواهید همان ظاهر گول زننده را هم حفظ کنید. اگر زمانی که کت و شلوار مناسبی به تن می کنید او خوشحال می شود، پس بدانید که از این سبک و سیاق خوشش می آید و اگر از این کار دست بکشید، این امکان وجود دارد که علاقه اش را به شما از دست بدهد. اگر به تی شرت و شلوار جین علاقه دارید، خوب می توانید از آنها زمانی که قصد رفتن به سوپر مارکت را دارید، استفاده کنید.

 

 

 

 

5) تند برخورد کردن

به مرور زمان که رابطه صمیمی تر می شود، او بیشتر در کنار شما خواهد بود. به این دلیل که مدت زمان بیشتری را در کنار نامزدتان سپری می کنید، دیگر عادات او در نظر شما جذابیت اولیه خود را از دست می دهند. احساس می کنید که حرکاتش درست شبیه به کارهای خواهر کوچکترتان هستند. طوری برخورد می کنید که انگار تک تک حرکاتش موجب آزار و اذیت شما می شوند. البته حقیقت این است که شما آنقدر با او احساس راحتی می کنید که به خودتان این اجازه را می دهید که به سادگی اولویت هایتان را برایش بازگو سازید.

متاسفانه او برای مدت زمان زیادی قادر به تحمل چنین برخوردی نخواهد بود. به جای اینکه در مقابل کارهای او از خود عکس العمل شدید نشان دهید، سعی کنید در ابتدا تشخیص دهید که چه موقع در حال اذیت شدن هستید.  بعد هم به طور کاملاً منطقی تصمیم بگیرید که آیا این آزار و اذیت ارزشش را دارد که بخواهید به خاطر آن بحث و مشاجره راه بندازید یا خیر. اگر واقعاً می بینید که ارزشش را ندارد، سعی کنید آنرا فراموش کنید؛ و اگر هم احساس کردید که موضوع از اهمیت ویژه ای برخوردار است، می توانید مسئله را با حفظ آرامش کامل با همسر خود در میان بگذارید. این امکان وجود دارد که خوشحال شود و یا شاید خودش هم در مورد برخی از عادت های شخصی شما نظر بدهد.

6) کنترل کردن او

این مورد از جمله مواردی است که از سالیان دراز بحث اصلی بسیاری از قرارهای ملاقات را به خود اختصاص داده بوده است. بسیاری از افراد در روابط خود از کنترلگرایی های متعصبانه رنج می برند. ممکن است به دوستان پسر او حسادت می کنید، به او می گویید که نباید بیش از اندازه حتی با دوست های دخترش صحبت و غیبت کند، به او گوشزد می کنید که نباید پول خود را بیش از اندازه در مغازه های کفش فروشی خرج کند، و از همه این ها گذشته ممکن است به او بگویید که چه زمان به کجا باید برود یا نرود.

هر چند از قدیم گفته شده که خانم ها تمایل دارند که به کسی وابسته باشند، اما در عین حال حاضر نیستند به هیچ قیمتی از استقلال و آزادی خود بگذرند. شاید خانمتان پیش از ورود شما به زندگی، انسان کاملاً موفقی بوده و به درستی می داند که چگونه باید از وقت و پول خود استفاده کند و در این راه هیچ نیازی به کمک شما هم ندارد. شاید زمان هایی برسد که نیازمند نصیحت و پیشنهاد شما باشد، در چنین مواقعی می توانید نظر خود را ارائه دهید؛ اما در غیر اینصورت انجام چنین کاری درست نیست. باید به او فضای کافی بدهید تا تصمیم هایش را با فراغ خاطر اتخاذ نماید.

7) قضاوت دوستان و خانواده او

اگر یکی از دوستان، مادر، و یا خواهرش حوصله شما را سر می بردند و موجبات رنجش خاطر شما را فراهم می آوردند، باید بدانید که در شرایط سختی قرار گرفته اید، چراکه معمولاً آنها در اطراف شما خواهند بود و خانمتان نیز از آنها زیاد صحبت می کند. باید سعی کنید همان چیزی را در آنها ببینید که همسرتان در وجود آنها می بیند. اگر مادرش بیش از اندازه در زندگی شما دخالت می کند، این کار او را حمل بر این بگذارید که فقط قصد کمک کردن به شما را دارد. باید بدانید که خانم ها اساس زندگی خود را بر پایه همین افراد استوار می کنند و در مورد آنها تعصب خاصی دارند. اگر شما سعی کنید که خصوصیات مثبت آنها را ببینید، دیری نخواهد گذاشت که به آنها علاقه پیدا می کنید.

همچنین باید به شما گوشزد کنم که از برخورد رو در رو با تمام افرادی که مورد علاقه او هستند به شدت خودداری کنید، حتی اگر شما را بیش از اندازه عصبانی کرده باشند. سعی کنید تا جایی که می توانید با آنها کنار بیایید، چون بحث و مشاجره با آنها مساوی است با بحث و نزاع با همسرتان. اگر بتوانید در نظر آنها یک مرد استثنایی جلوه کنید، تا آخر عمر موفقیت از آن شما خواهد بود.

8) بی علاقه شدن

آقایون تصور می کنند که یکی از راههای نزدیک شدن به خانم ها، نشان دادن بی علاقگی نسبت به آنهاست. شاید این روش در مراحل اولیه نتیجه بخش باشد، اما زمانیکه رابطه شما جدی می شود، دیگر نمی توانید از این شیوه استفاده کنید. او به خوبی می داند که اگر شما به او توجه نکنید مردان بسیار دیگری هستند که می توانند دو برابر آن توجه و اهمیت را نسبت به او از خود نشان دهند. اگر مرتباً از او تعریف و تمجید نکنید، او را به بیرون نبرید، و در مورد زندگی شخصی اش از او سؤال نکنید، احساس می کند که نسبت به او بی توجه شده اید. او هیچ نیازی ندارد که در کنار شما باقی بماند، بلکه شما باید کاری کنید که احساس کند ارزش ماندن را دارید. اگر می خواهید در کنارتان باقی بماند، باید کاری کنید که احساس کند یک دختر منحصر بفرد است. مستقیما در چشم هایش نگاه کنید، در طول روز هر چند وقت یکبار با او تماس بگیرید، و زمانی که احساس می کنید زیبا شده به او بگویید.

 

 

9) وقت کافی نداشتن

شما به رفیقتان قول داده اید که مسابقه ورزشی را در خانه او تماشا کنید، به تازگی به اندازه کافی به باشگاه نرفته اید تا تمرین های دوره ای را خود را کامل کنید، و چند کار مختلف برای انجام دادن باقی مانده است؛ هر چند همه این کارها را باید به نحوی انجام دهید، اما باید برای نامزداتان نیز وقت بگذارید. شاید کار ساده ای نباشد اما به هر حال گاهی اوقات لازم است که هم شما و هم نامزدتان از کارهای دیگر بزنید تا بتوانید در کنار هم قرار بگیرید.

همه چیز مربوط به جزئیات می شود

اگر می خواهید همسرتان را در کنار خود نگه دارید، باید کاری کنید که احساس شایستگی، و بی همتایی به او دست بدهد. تما رفتارهایی که در بالا به آن اشاره کردیم، به عنوان ضمانتی برای نگه داشتن خانم در کنار شما به شمار می روند. بنابراین سعی کنید چنین رفتارهای کوچکی را در زندگی خود به کار گیرید. اگر او واقعاً ارزش تلاش برای نگه داشتن را داشته باشد، شما اصلا احساس نمی کنید که در حال تلاش کردن هستید و کلیه امور را با جان و دل انجام خواهید داد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 7:28 PM  توسط   | 



اسطوره چیست؟ هرکس از نقطه نظر خود برای این سوآل پاسخی دارد. به طور بسیار کلی میتوان گفت مردمی که اعتقادات دینی مشترکی دارند اسطوره های مشترک هم دارند. به این معنا، اسطوره حقایق متافیزیکی را بیان میکند و به سوآلات پایه ای زندگی پاسخ میگوید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 7:3 PM  توسط   |