تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

از امروز تا اطلاع ثانوی تمرکز مطالب من روی روانشناس بزرگ دکتر یونگ میباشد.

با نضرات خود من را رهنمایی کنید امیدوارم مفید باشه این مطالب برای دوستداران اندیشه ...."

 

 

کارل گوستاو یونگ ، بزرگترین روانپزشک و روانکاو و نامی ترین روانشناس قرن لقب گرفته است . یونگ پدر روانشناسی نوین است . آنی یلایافه ازهمکاران یونگ در مورد او چنین نوشته است :

 

« روان برایش واقعیتی ژرف بود . او نخست خود را یک پزشک یعنی روانپزشک می دانست . او معتقد بود بینش مذهبی بیمار در مداوای بیماری نقشی قاطعی دارد » 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 10:12 AM  توسط م.ک.  | 

 
 

من فكر مي كنم پس هستم . رنه دكارت

من احساس ميكنم پس هستم . آندره ژيد      من عصيان ميكنم پس هستم . آلبرت كامو

 

اما من, در اين نيمه شب, بشدت با اين انديشه دست به گريبانم كه: "من كدامم "؟

آيا آنكه همه, ميشناسند؟ يا آنكه خود را در پناه اين "نمود" نهان كرده است؟

نميدانم چرا آرزومندم از وحشت اين ترديد, در پناه اين معني آرامش را احساس كنم كه: "من هيچ كدام نيستم".

من آنم كه اين هر دو را در يافته و از هم باز شناخته است. اما اگر دريافتن و باز شناختن چيزي دليل  "نه من" بود آن باشد, اين من نيز من نيست. و چه وحشت آور است كه احساس ميكنم هر چه بدنبال خويش ميروم آنرا نمي يابم, هر چه را كه خود ميبينم خود نيستم, بيگانه ايست كه به فريب خود را من مينمايد...

اما اگر انديشه اين راه را بتواند تا سرانجام دنبال كند, دردناك نخواهد بود كه هيچ گاه به  "من" دست نيابم؟

اگر بپرسيد: پس آنكه همين انديشه ها را مي سازد كيست؟ مگر نه اين, خود "من" است؟ ميپرسم: پس اگر اين من باشد، پس "آنكه انديشه آنكه همين رامي سازد كيست" را ساخته است كيست؟

از هنگامي كه در يافته ام بجاي اين كه بگوييم: "من اينم" مي توانم گفت:  "من اين است", از يافتن خود يكسره نا اميد شده ام، چه اگر خود را يافتم كه: "فلانم" مي توانم آن را با اين جمله بيان كنم كه: "من فلان است". پس متكلم در اين ميان كيست؟ من اكنون نسبت به آنكه گفت: "هر كه خود را شناخت خدا را شناخت" بدبين شده ام كه نكند مي خواسته بگوييد, "خدا شناس كسي هست كه به يك توهم دل بسته است".

علم حضوري: اين يك دروغ مصلحتي است تا انديشه را از ورود به اندرون پر از "من" آدمي باز دارد.

من احساس مي كنم همواره آنكه مي انديشد با آنچه انديشه ميشود جداست و نيز آنكه حس ميكند با آنكه مينديشد. و از همين روست كه در ميان اين همه "من", از يافتن "من" واقعي در خويش نوميد ميشوم و گاه از بودنش, و در اين حالت است كه دوست مي دارم همه اين من هايي را كه خود مي يابم به يك حقيقت مرموز "جز من" نسبت دهم و اينها را جلوه هاي او بدانم. اما ميترسم سخنم با آنچه عارفان و فيلسوفان و صاحبان مذاهب ميگويند نزديك شود. پس چه بهتر در اين حيرت بمانم و از جستجوي خويش باز گردم.

من ميتوانم زندگي كنم در حالي كه هيچگاه ندانم "كدامم"؟

واي اگر هم اكنون سخن بركلي را كه: جهان ساختهء اين "من" است را قابل پذيرش احساس كنم, آنگاه هستي و من چه مسخره هاي ناپيدار و گيجي خواهيم بود؟!

من در چنين حالتي , بيشتر از اين رنج ميبرم كه احساس خواهم كرد انس غريزي را در اين به چند دوست بسته ام, همچون خود من و نيز اين آسمان و اين زمين و اين فضاهاي خالي پرسكوت و وسيع, سايه لغزنده يك فريب بيش نيست.

اي خداي بزرگ؟ تو چه باشي چه نباشي, من اكنون سخت به تو نيازمندم. تنها به اين نيازمندم كه تو باشي.

اي انسانها ! آن روز كه يقين كرديم در اين جهان خدايي نيست, انساني ترين وظيفه اي كه در خود احساس كه در خود حس ميكنيم اين خواهد بود كه, نوميدانه اما به سرعت دست به كار ساختن يك "انسان جاويد" شويم تا پس از ما نشاط صبح و عفت سپيده دم, اندوه ملايم غروب و اسراري را كه در دل شبها چشم انتظار "كسي" هستند تا آنها را درك كند و اين هستي تشنه را كه همواره در جستجوي دست انديشه ايست كه او را بنوازد در يابد.

اكنون در چهره هستي و در چشمان اين آسمان معصوم, بيم حسرت آميزي را مي خوانم كه روزي اگر انسان را از دست بدهند چه خواهند كرد؟

 

دكتر علي شريعتي – مجله فرهنگ خراسان 1337

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 10:7 AM  توسط م.ک.  | 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

استاد زیاد مطمئن نبود. پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!

 

منبع : bamdad85.mihanblog.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 10:4 AM  توسط م.ک.  | 

 
 
فارغ از اين موضوع كه زندگي امروزه ملال آور هست يا نيست؛ از آنجا كه طول عمر به آرزوي بزرگ براي بني آدم بوده و هست؛ اقدام به طراحي يك تست سنجش احتمالي طول عمر كرديم كه با محاسبه دقيق اعداد آن طول عمري كه برايتان متصور است، بدست خواهيد آورد.
البته الان از هرکی بپرسی زندگی خوش میگزره جوابش معلومه چیه؟
میگه نه بابا چه خوشی ..چه کشکی چه دوغی ... صبح میریم سر کار شب خونه بعدشم یه چی میخورم میخوابم
حالا بگذریم...
بدين منظور با محور ساختن عدد 65 كه متوسط اميد به زندگي در كشورمان است، شما بايد اعداد خواسته شده در هر مرحله را كم يا زياد كنيد:
1.اگر اكنون بالاي 65 هستيد، باشد (بزنيد به تخته و در اين سنجش هم شركت نكنيد)چون زیادی هم عمر کردین
2.اقشار آسيب پذير 5 سال كم و ديگران همان قدر زياد .
3.افراد بيكار و جوياي كار 3 سال كم و بقيه هيچ كاري نكنند تا بعد.
4.روزنامه نگاريد. هر چي دلتان ميخواهد كم كنيد. نيستيد 5 سال اضافه كنيد.
5.اگر ميخواهيد ورزش كنيد و جايي پيدا نميشود يا بليت اماكن گران است، 3سال كم و مخالف آن همان قدر زياد.
تبصره: دويدن دنبال اتوبوس و پياده روي براي كار، ورزش نيست. احتمالا آرام آرام به ارزش تبديل ميشود.
6.براي هر دوره شركت در كنكور و رد شدن در آن، يك سال كم كنيد؛ تا حداكثر 3 نوبت (از نوبت سوم به بعد عادي ميشود) دخترا 2برابر
7.اگر پيكان مدل بالا داريد يك سال كم و اگر ماشين خارجي گران قيمت داريد برو خوش باش بي خيال طول عمر.
8.انواع سالاري ها، مثل مردسالاري، زن سالاري، فرزند سالاري و غيره سالاري براي هر كدام يك سال كم.
9.هنرمند يا نويسنده ايد. راستش چطور زنده ايد.
10.                پاي تلويزيون نشينان 2 سال كم وتحريم كنندگان تلويزيون هما اندازه زياد.
11.                حداكثر سالي يك بار ميوه تازه و غذاي خوب ميخوريد، 5سال كم و اگر بين غذاها و ميوه هاي رنگارنگ گم شده ايد يه عالمه زياد.
12.                متاهل ها 2 سال كم، مجرد ها هم 2 سال كم. (فرقي نميكنه هردوش موجب دردسره)
13.                اگر در تهران هستین 10 سال کم کنین چون کم کمش 10 از عمرتونو تو ترافیکین
14.                اگر در گروه مارشال عضوید خانوما از 25 بالاتر نمیرن اقایون هم تا 35 همتون جوون میمونید .دلیلشم تابلو اگه نگرفتین بگین تا تو امیل بعدی بگم دلیلشو
در پايان اعداد را جمع كنيد.چنانچه در بين شما افرادي متوجه شدند كه با كسر سالهاي فوق الاشاره عملا چيزي ته بساط عمرشان باقي نمانده، نترسند. آنچه مهم است ، عرض عمر است نه طول عمر. اگر به اين مساله اعتقاد نداريد از باقيمانده عمر يه چند سال ديگر هم كم کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 9:26 PM  توسط م.ک.  | 

 
 

توجه : این مطلب را حتما برای مدیران خود بفرستید تجربه نشان داده است اکثر مدیران ایرانی این موضوع را رعایت نمی کنند!!

يكي از ويژگي‌هاي دوران معاصر، سرعت و شتابي است كه زندگي و كار به خود گرفته است.

 براساس ويژگي‌هاي اين دوره، حتي ادبيات، روزنامه‌نگاري و اطلاع‌رساني نيز تغييراتي كرده

 ‌است. به عبارت ديگر در حوزه داستان‌نويسي، پس از رمان‌هاي چند جلدي دهه‌هاي نخست

 قرن بيستم، شاهد ظهور داستان‌هاي ميني ماليستي و كوتاه هستيم، در حوزه روزنامه‌نگاري و

 اطلاع‌رساني هم، خبرنويسي و ارائه اطلاعات با كمترين حجم و بيشترين اطلاعات از پيامدهاي

 روزگار معاصر است. در اين ارتباط، 160 نكته كاربردي و اجرايي در مديريت را براي مطالعه

 مديران، سرپرستان و كليه افرادي كه به طور مستقيم با انسانها سروكار دارند، ارائه كرده‌ايم

 كه مي‌تواند چكيده دهها كتاب و اثر علمي مديريتي در اين خصوص باشد.


 


1- در انجام كارها روي شيوه‌اي خاص تأكيد نكنيد. شايد كسي بتواند از مسير كوتاه‌تر و بهتري

 شما را به مقصد برساند.

2- توجه داشته باشيد دانش و تجربه، هيچ كدام به تنهايي رهگشا نيستند، مثل اكسيژن و

 هيدروژن كه از تركيب معيني از آنها هواي تنفس ما تأمين مي‌شود، مي‌توان با آميختن دانش

 و تجربه، راهكارهاي حياتي و استثنايي خلق كرد.

3- از هر فرصتي براي استخدام و به كارگيري افراد برجسته استفاده كنيد.

4- به خاطر داشته باشيد رعايت استانداردهاي محيط كار در كارايي كارمندان مؤثر است.

5- با فرق گذاشتن بيهوده بين افراد گروه، انگيزه كاري آنها را از بين نبريد.

6- از مشورت و نظرخواهي با نيروي جوان ابايي نداشته باشيد.

7- با رفتارهاي ضد و نقيض، اعتماد زيردستان را از خود سلب نكنيد.

8- در به وجود آوردن فضاي رقابتي سالم، كوشا باشيد.

9- براي ارتقاي سطح دانش كارمندان و افزايش بهره‌وري آنان، كلاسهاي آموزشي ترتيب دهيد

 و از لوازم كمك آموزشي بهره گيريد.

10- دقت كنيد كه توبيخ كارمند خطاكار، بايد متناسب با اشتباهاتش تعيين شود.

11- مطمئن شويد مأمور خريدي كه براي سازمان در نظر گرفته‌ايد، علاوه بر كارداني و رعايت

 اصول درست بازاريابي، مورد اعتماد، زرنگ و خوش‌سليقه نيز هست و همان‌گونه كه بر

 قيمت كالاها توجه دارد، بر زيبايي و كيفيت آنها نيز اهميت مي‌دهد.


12- در صورت لزوم با قاطعيت نه بگوييد.


13- سعي كنيد با اصول ساده روانشناسي آشنا شويد.


14- طوري رفتار كنيد كه ديگران شما را به عنوان الگو انتخاب كنند و آينده كاري دلخواه خود

 را در قالب شخصيت شما مجسم كنند.


15- هرگز در حضور كارمندان با ديگر معاشرين خود، پشت سر افراد بدگويي نكنيد.


16- رعايت سلسله مراتب كاري را به مسئولين و سرپرستان گوشزد كنيد.


17- براي آزمودن كارمندانتان با آزمايشهاي فاقد ارزش و بي‌اساس، شخصيت آنان را زير سؤال نبريد.


18- با شروع به موقع جلسات، وقت‌شناسي را عملاً به حاضرين بياموزيد.


19- براي گيراتر شدن سخنان خود، هميشه چند عبارت كليدي از بزرگان و افراد برجسته در

 ذهن داشته باشيد و در موقع لزوم آنها را به كار ببريد.

 


20- در انجام كارها به سه نكته بيش از بقيه نكات توجه كنيد: اعتماد به نفس، اعتماد به

 نفس، اعتماد به نفس.


21- انتقاد پذير باشيد.


22- با بي‌توجهي، تلاش و زحمات زيردستان را بي‌ارزش نكنيد.


23- با وسواس بيهوده در انتخاب، زمان را از دست ندهيد و به خاطر داشته باشيد زمان براي

 شما متوقف نمي‌شود.


24- براي حل مشكلات احتمالي، دورانديش باشيد و مطمئن باشيد با در نظر داشتن چند راهكار

 تخصصي، هرگز در موارد اضطراري غافلگير نخواهيد شد.


25- نقش تبليغات را در سودآوري سازمان ناديده نگيريد.


26- خواسته‌هاي خود را واضح و روشن بيان كنيد و اطمينان حاصل كنيد كه كارمندان به

 خوبي از جزئيات وظيفه‌اي كه به عهده آنان است، مطلع هستند.


27- از هر كس، مطابق دانش و تجربه‌اش توقع داشته باشيد تا بهترين نتيجه را بدست آوريد.

 
28- وظايف كارمندان را متناسب با توانايي‌هاي فيزيكي و حرفه‌اي آنان تعيين كنيد.


29- اگر از موضوعي علمي اطلاعي نداريد، يا احتياج به توضيحات بيشتري داريد، بدون هيچ

 ترديدي سؤال كنيد.


30- در موارد بحراني، خونسردي خود را حفظ كنيد و چند استراتژي بحران‌زدايي مناسب با

 فعاليت سازماني خود را پيش‌بيني و طراحي كنيد تا در موارد لزوم از آنها استفاده كنيد.


31- از رفتارهايي كه شما را در سازمان عصبي معرفي مي‌كند، پرهيز كنيد.


32- انتقامجو نباشيد.


33- زمان پياده‌سازي تصميم‌گيري‌ها، به اندازه اخذ تصميمات، مهم است. چون ممكن است

 اجراي يك نقشه خوب تجاري در زمان نامناسب با شكست روبه‌رو شود.


34- در مورد چيزي كه نمي‌دانيد، به كسي اطلاعات اشتباه ندهيد و از گفتن نمي‌دانم، هراسي نداشته باشيد.


35- با محول كردن مسئوليت به كارمندان مستعد و خلاق، زمينه رشد و خلاقيت آنان را فراهم

 كنيد.


36- بدون تفكر و درنگ پاسخ ندهيد.


37- نحوه چيدمان ميز كارمندان و محل استقرار آنها را طوري انتخاب كنيد كه افراد فراموش

 نكنند در محل كارشان هستند و نبايد بيش از حد مجاز باز هم به گفت‌و‌گو بپردازند.

 
38- حرفه‌اي‌ترين و بهترين حسابدار و مشاور حقوقي را استخدام كنيد.


39- به مشكلات مالي افراد توجه كنيد و درخواستهاي موجه اخذ وام آنان را به تعويق نيندازيد.

 
40- هميشه به خاطر داشته باشيد تواضع و متانت بر شكوه شما مي‌افزايد.


41- اگر قاطعيت مدير با مهرباني توأم باشد، تأثير شگفت‌انگيزي بر اطرافيان خواهد داشت و

 فرمانبري با ترس جاي خود را به انجام وظيفه با حس مسئوليت‌پذيري مي‌دهد.


42- سامانه‌اي را جهت اخذ پيشنهاد اختصاص دهيد و به كارمندان اطمينان دهيد كه در كمال

 رازداري به پيشنهادهاي مطرح شده رسيدگي مي‌كنيد.


43- مطمئن شويد كه حق و حقوق ديگران توسط مسئولين و سرپرستان سازمان رعايت

مي‌شود.


44- چند ساعت از يك روز مشخص در ماه را به بازديد از سطوح مختلف سازمان و گفت‌وگوي

 رودررو با كارمندان اختصاص دهيد.


45- در سمينارهاي مرتبط با فعاليت خود شركت كنيد.


46- در كمك رساني‌هاي مراسم خيريه پيشقدم باشيد.


47- با درايت و زيركي هميشه در كمين شكار فرصتهاي طلايي باشيد.


48- صبر و حوصله را از مهمترين اركان موفقيت تلقي كنيد.


49- مسئوليت‌پذير باشيد.

 


50- به منظور اطلاع حاصل كردن از مطالب جديد علمي، در چند سايت اينترنتي مرتبط عضو

 شويد.


51- چند تكه كلام اختصاصي و جالب براي خود انتخاب كنيد.


52- تفكر و تعمق قبل از پاسخگويي راحت‌تر از پيدا كردن چاره‌اي براي تغيير آنچه عنوان شده

 مي‌باشد.


53- وقتي مي‌خواهيد كاري را به كسي محول كنيد، روشي را براي عنوان كردنش انتخاب كنيد

 تا حس مسئوليت افراد برانگيخته شود.


54- علت شكست‌هاي سازماني را تجزيه و تحليل كنيد تا ضمن تشخيص مسير نادرست، از

 تكرار آن جلوگيري كنيد.


55- با بي‌اهميت جلوه دادن كارهاي كارمندان، زحمات آنان را بي‌ارزش نكنيد.


56- با انجام ورزشهاي فكري، قابليت‌هاي ذهني خود را تقويت كنيد.


57- به هر كس فراخور فعاليت و بازده كاري‌اش پاداش دهيد و با در نظر گرفتن پاداشهاي

 مساوي، حركت افراد شايسته گروه را كند نكنيد.


58- با به كارگيري مشاورين كارآزموده و متعهد، موقعيت بازار كار را تحليل كنيد و استراتژي

 به كار بگيريد كه هميشه يك گام از رقبا جلوتر باشيد.


59- اجازه ندهيد بار مسئوليت كارمندان بي‌كفايت و كند بر دوش كارمندان خبره و ساعي

 تحميل شود زيرا افراد با درك اين بي‌عدالتي انگيزه خود را از دست مي‌دهند.


60- دانش حرفه‌اي خود را تا حدي بالا ببريد كه در موارد لزوم در مقابل كليه سؤالات حرفه‌اي

 حاضر جواب باشيد.


61- زمان استخدام، افراد علاوه بر تست‌هاي مقرر شده، تست‌هايي انجام دهيد كه مطمئن شويد

 كسي را كه به كار مي‌گماريد، تنبل نيست! زيرا افراد تنبل فشار كاري ديگران را بيشتر

 مي كنند.


62- هنگام دست دادن، دست افراد را محكم و صميمانه بفشاريد.


63- وقتي عصباني هستيد، درباره ديگران تصميم‌گيري نكنيد.


64- هميشه وقت‌شناس باشيد. براي حضور به موقع، مي‌توانيد از ترفند قديمي 5 دقيقه جلو

 كشيدن ساعت استفاده كنيد.


65- هرگز اميد ارتقا را از زيردستان نگيريد، زيرا به طور يقين، انگيزه آنها براي تلاش از بين

 مي‌رود.


66- سعي كنيد در صورت لزوم در دسترس باشيد و شانس حرف زدن را به همه سطوح

 سازمان بدهيد. در اين صورت شايد با ايده‌هاي درخشاني روبه‌رو شويد.

67- به كارمندان ساعي و متعهد بگوييد كه چقدر براي سازمان مفيد هستند و شما به آنها

 علاقه و اعتماد داريد.


68- هيچگاه اجازه ندهيد كسي حالت افسردگي و نااميدي شما را ببيند.


69- به شايعات بي‌اساس بي‌توجه باشيد و در مورد زيردستان از روي دهن‌بيني قضاوت نكنيد.

 
70- خشكي جلسات طولاني را با شوخ‌طبعي قابل تحمل كنيد.


71- از سرزنش كردن ديگران در جمع خودداري كنيد.


72- براي همه سطوح سازمان حتي خدمه و نامه‌رسانها احترام قائل شويد.


73- از منشي خود بخواهيد روز تولد كارمندان، كارت تبريكي را كه توسط شما امضا شده

 است، برايشان ارسال كند.


74- در موقع امضا كردن نامه‌‌ها و مكتوبات آنها را به دقت مطالعه كنيد و از امضا كردن آنها،

 زماني كه حوصله و تمركز نداريد پرهيز كنيد.

 


75- خوش‌‌ژست و خوش‌بيان باشيد و در جمع با انرژي و اشتياق حاضر شويد.


76- با قدرداني به موقع از كارمندان، انرژي كاري آنان را افزايش دهيد و حسن خلاقيت را در

 آنان تقويت كنيد.


77- موقع حرف زدن با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه كنيد و هميشه متبسم باشيد.


78- هرگز براي پيشبرد اهداف كاري خود، ديگران را با وعده‌هاي بي‌اساس فريب ندهيد.

 
79- سعي كنيد اسامي كارمندان را به خاطر بسپاريد و در حين صحبت كردن با آنان، اسمشان

 را به زبان بياوريد.

80- همواره به خاطر داشته باشيد به كار بردن الفاظ مؤدبانه از اقتدار شما نمي‌كاهد.


81- اشتباهات زيردستان را بيش از حد لازم به آنها گوشزد نكنيد.


82- امين و رازدار افراد باشيد.


83- روي اشتباهات خود پافشاري نكنيد و بي‌تعصب خطاهاي خود را بپذيريد.

 
84- با عبارات كنايه‌آميز و نيشدار به ديگران درس عبرت ندهيد.


85- با آرامش و خونسردي به حرفهاي ديگران گوش كنيد و براي صرفه‌جويي در زمان مرتباً

 حرف آنان را قطع نكنيد.

86- روش محاسبات مالي را تا حدي ياد بگيريد تا قادر به تجزيه و تحليل‌هاي گزارشات مالي

 سازمان باشيد.

87- در جلسات دائماً به ساعت خود نگاه نكنيد.

88- به نحوه پوشش و ظاهر خود توجه كنيد.


89- تا صحت و سقم مسأله‌اي روشن نشده، كسي را مؤاخذه نكنيد.


90- معاشرين چاپلوس خود را جدي نگيريد.

91- نكات جالب و پندآموز كتابهايي را كه مي‌خوانيد، در دفتري يادداشت كنيد و در موارد

مناسب آنها را به كار ببريد.


92- انعطاف‌پذير باشيد.

93- بدون توهين به عقايد ديگران، با آنها مخالفت كنيد.

94- نسبت به قول خود پايبند باشيد.

95- در موقعيت‌هاي بحراني بر خود مسلط باشيد و نگذاريد زيردستان از اضطراب شما آگاه

 شوند.

96- براي حرف زدن زيباترين و خوش‌آهنگ‌ترين الفاظ را انتخاب كنيد.

97- ريسك‌‌پذير باشيد.

98- نحوه استفاده از نرم‌افزارهاي مرتبط با كار خود را بياموزيد.

99- براي ثبت ايده‌هاي درخشاني كه ناگهان به ذهن مي‌رسند، هميشه يك قلم و كاغذ به همراه

 داشته باشيد.

 

100- كتابخانه سازمان را به روز كنيد و اسامي كتابهايي را كه اضافه مي‌شود به صورت

 ليست منتشر شده در اختيار كارمندان قرار دهيد.

101- مطمئن شويد ابراز رضايت شغلي افراد به سبب ترس از توبيخ مسئولين و سرپرستان

 نيست.

102- به واسطه مدير بودن خود، از ديگران توقع بيجا نداشته باشيد.

103- در اولين فرصت در خاتمه دادن به مشاجرات و كدورتهايي كه بين كارمندان پيش مي‌آيد،

 حكميت كنيد و برقرار كننده صلح و آشتي باشيد.

104- در مصاحبه‌ استخدامي افراد به سوابق كاري آنان توجه و به خاطر داشته باشيد كارمند

 موفق كارنامه‌اي پربار به همراه دارد.

105- از انحصاري كردن خدمات رفاهي سازمان پرهيز كنيد و اجازه دهيد همه سطوح از اين

 خدمات بهره‌مند شوند.

106- زمان دقيق پياده‌سازي تصميمات اخذ شده را پيدا كنيد، چون ممكن است اجراي يك نقشه

 خوب، در زمان نامناسب با شكست روبه‌رو شود.

107- براي حفظ اطلاعات سازماني، از بهترين و پيشرفته‌ترين سيستم حفاظتي استفاده كنيد.

 108- زبده‌ترين كادر بازاريابي را گردآوري كنيد و حتي زماني كه سوددهي سازمان در وضع

 مناسبي قرار دارد، از آنان بخواهيد ريتم فعاليت‌هاي خود را كند نكرده و همچنان به صورت

 جدي ادامه دهند.

109- به منظور جلوگيري از تك‌روي و رقابت‌هاي ناسالم، روحيه انجام كار گروهي در سازمان

 را تقويت كنيد.

110- از عنوان كردن فرامين غيرقابل اجرا و غيرمنطقي احتراز جوييد، زيرا جز خدشه‌دار

 كردن شخصيت حرفه‌اي شما پيامدي ندارد.

111- عملكرد افراد را در زمان اضافه‌كاري كنترل كنيد تا بدينوسيله از سوء استفاده افراد

 ناشايست كه به عنوان اضافه‌كاري در سازمان به انجام كارهاي شخصي يا اتلاف وقت

 مي‌پردازند، جلوگيري شود.

112- از نگارش واژه‌اي كه از صحت املاي آن اطمينان نداريد، پرهيز كنيد و براي حصول

 اطمينان از نگارش صحيح لغاتي كه فراموش كرده‌ايد، هميشه يك فرهنگ لغت در دسترس

 داشته باشيد.

113- وقتي در مورد موضوعي محرمانه صحبت مي‌كنيد، مراقب استراق سمع ديگران باشيد.

114- اموال مهم سازمان را بيمه كنيد.

115- در سلام كردن و ايجاد ارتباط دوستانه پيشقدم باشيد.

116- مراقب سلامتي خود باشيد و هرگز از ياد مبريد عقل سالم در بدن سالم است.

117- مطمئن شويد كادر مالي شما به موقع در پرداخت صورت حساب‌ها اقدام مي‌كنند و

پرداختها بنا به دلايل غيرموجه، به تعويق نمي‌افتد. چون تأخير در پرداخت‌ها به اعتبار مالي

 شما لطمه جبران‌ناپذيري وارد مي‌كند.

118- عيب‌جو و بهانه‌گير نباشيد و اجازه ندهيد اين دو خصلت در شما به عادت مبدل شود.

119- هرگز از خاطر نبريد انسان، اشرف مخلوقات است و با درايت و پشتكار مي‌تواند براي

 هر مشكلي، راه حل مناسبي پيدا كند.

120- برخي از بازنشستگان پس از بازنشستگي تمايل به ادامه كار دارند، اگر مي‌خواهيد اين

افراد را به كار بگيريد توجه داشته باشيد توانايي و انرژي و يا انگيزه‌ كافي جهت نيل به اهداف

 سازماني در اين افراد وجود داشته باشد و درخواست كار آنها صرفاً به دليل رفع نياز مالي

 نباشد.

121- همواره هوشيار باشيد كسي در سازمان جهت حفظ عنوان شغلي و موقعيت خود به

 عنوان ترمز براي نيروهاي فعال و پرانرژي عمل نكند.

122- از اشتباهات خود درس بگيريد و آن را به ديگران نيز درس بدهيد.

123- حتي وقتي موردي پيش آمده كه به شدت ترسيده‌‌ايد، اجازه ندهيد اطرافيان از اين حس

 شما مطلع شوند.

124- افراد متخصص سازمان را براي اخذ نشريه‌هاي تخصصي آبونه كنيد.

125- هيچكس را دست كم نگيريد.

 

126- حامي ضعيفان باشيد و اجازه ندهيد حق كسي ضايع شود.

127- اگر در جمعي هستيد كه موضوع مورد بحث را نمي‌دانيد و روشن شدن اين امر به اعتبار

 علمي شما لطمه خواهد زد، لازم نيست با اظهار نظر در مورد آن، عدم آگاهي خود را عيان

 سازيد. مي‌توانيد سكوت كنيد تا در اولين فرصت به تكميل اطلاعات خود بپردازيد.

128- آرام و شمرده صحبت كنيد.

129- زماني كه از كسي اشتباهي سر مي‌زند، با رفتار صحيح و منطقي او را شرمنده كنيد، نه

 با توهين و ناسزا.

130- به اندازه كافي استراحت كنيد و اجازه ندهيد خستگي و استرس به سلامت روحي شما

 لطمه وارد كند.

131- هر از چند گاهي جلسه‌اي به منظور پرسش و پاسخ با حضور سرپرستان ترتيب دهيد تا

 از صحبت عملكرد و برنامه‌هاي آنان مطمئن شويد.

132- سرپرستان و مسئولين، پل ارتباطي مديريت و كارمندان هستند، تا از استحكام اين پل

 مطمئن نشده‌ايد بي‌محابا گام برنداريد، چون در غير اين صورت ممكن است سقوط كنيد.

 
133- كارمندان را تشويق كنيد تا با ابتكار در انجام كارهايشان راههايي براي صرفه‌جويي و

 پايين آوردن هزينه‌ها پيدا كنند.


134- كتاب قانون تجارت را در دسترس داشته باشيد.


135- با توجه بيش از حد به افراد خاص، حسادت ديگران را برانگيخته نكنيد.


136- به ديگران فرصت جبران اشتباهاتشان را بدهيد.


137- نقاط ضعف و قوت خود را كشف كنيد.


138- مطمئن شويد هيچ منبع انرژي، بيهوده به هدر نمي‌رود. براي مثال كسي را موظف كنيد

 تا از خاموش بودن چراغها و بسته بودن شيرهاي آب پس از اتمام ساعات اداري و خروج

 نيروها اطمينان حاصل كند.

139- با اولين برخورد، در مورد كسي قضاوت نكنيد.

140- حس ششم خود را ناديده نگيريد.

141- هر كسي را فقط با خودش مقايسه كنيد، نه ديگران.

142- براي هر بخش، يك جعبه كمك‌هاي اوليه تهيه كنيد.

143- اعجاز عبارات تأكيدي و مثبت را ناديده نگيريد.

144- راحت‌ترين مبلمان و چشم‌نوازترين وسايل را براي اتاق خود تهيه كنيد و براي استفاده

 بهينه از فضا و زيبايي محيط از طراحان داخلي كمك بگيريد.


145- پنجره‌ها را مسدود نكنيد، اجازه دهيد همگان از نور و هواي تازه كه ارزانترين موهبتهاي

 الهي هستند، بهره‌مند شوند. گاهي وزش يك نسيم مي‌تواند آرامش چشمگيري براي محيط به

 ارمغان بياورد.

146-از انجام هر جابه‌جايي براي نيروي انساني در محيط كار، نمي‌توان نتيجه مطلوب گردش

 شغلي را حاصل نمود. اگر جابه‌جايي كارمندان اصولي و حساب شده نباشد، باعث افت راندمان

 كاري و دلزدگي آنان از كارشان مي‌‌شود.

147- مراقب باشيد و اجازه ندهيد سرپرستان و مسئولان براي پياده‌سازي نظرات شخصي و

 اجراي فرامين خود، خودسرانه دستوري را به اسم شما اعلام كنند، زيرا در اين صورت اگر اين

 دستورات صحيح و قابل اجرا نباشد، از حسن شهرت و محبوبيت شما كاسته خواهد شد.

148- سرمايه‌هاي مالي، وقت و انرژي نيروي انساني را با آموزشهاي غيرضروري به هدر

 ندهيد. براي هر كسي آموزشي را تدارك ببينيد تا بتواند از آن در بهبود بخشيدن كارهايش

 استفاده كند. در غير اين صورت وقتي فرصتي براي استفاده از اين آموخته‌ها دست ندهد، خيلي

 زود به ورطه فراموشي سپرده مي‌شود و هرگز تبديل به يك مهارت نمي‌شود.

149- بي‌طرفانه راجع به مسائل تصميم‌گيري كنيد تا زاويه ديد شما وسعت پيدا كند.


150- با هر نوع بي‌انضباطي مبارزه كنيد.

 


151- روز خود را با خوردن صبحانه‌اي مقوي آغاز كنيد.


152- از ايمن بودن آسانسورها و ساير وسايل مهم اطمينان حاصل كنيد و اگر احتياج به تعبير

 يا تغيير دارند، بدون فوت وقت اقدام كنيد.

153- حتي اگر سن شما از كارمندان كمتر است، آنچنان دلسوزانه با مسائلشان برخورد كنيد تا

 لقب "پدر سازمان" را كسب كنيد.


154- جهت حفظ سلامتي و چالاكي هر روز حداقل 15 دقيقه نرمش كنيد.


155- در برخي از برنامه‌ريزي‌ها و اخذ تصميمات از كاركنان نيز نظرخواهي كنيد تا با اين

 مشاركت صميميت بيشتري بين مديريت و كاركنان برقرار گردد و حس مسئوليت‌پذيري افراد

 افزايش يابد.


156- از كاركنان بخواهيد اگر با مشكلي روبه‌رو مي‌شوند ضمن اعلام آن مشكل چند راه حل

 مناسب نيز ارائه دهند.


157- گاهي اوقات بدون اطلاع قبلي وارد اتاق كاركنان شويد و شخصاً با آنان به گفت‌وگو

 بپردازيد.


158- با برقراري امنيت شغلي در محيط روحيه كاري افراد را بهبود ببخشيد.


159- اگر به افراد شخصيت بدهيد و با برخوردهاي نادرست عزت نفس آنان را پايمال نكنيد

 آنان به مثابه اهرم عمل مي‌كنند و قادر خواهند بود مسئوليت‌هايي كه به عهده آنان است بدون

 استرس و فشار روحي و با كيفيت بهتري به انجام برسانند.


160- مشوق و ترويج‌دهنده كار تيمي باشيد تا هماهنگي و همسويي كاركنان جايگزين

 رقابت‌هاي ناسالم شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 9:25 PM  توسط م.ک.  | 

 

 

با خود انديشيد كه اي كاش جايي مي داشتند كه با هم

تنها باشند و هر زمان كه ديدار مي كنند ، مجبور نباشند

 تن به هماغوشي بدهند.

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 1:46 PM  توسط م.ک.  | 

 

 پيشينيان، افسرده جاني را مرض زنانه مي پنداشته و به هورمونها مرتبط مي دانستند. ممكن است اين باور ديرين برخي مردم را از تشخيص نشانه ها و انتخاب روش درماني مناسب باز دارد.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 9:28 PM  توسط م.ک.  | 

 

 

 

Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group
 
 
در روايت وارد شده است كه دعا «مخّ العبادة»؛ مغز عبادت، يا به تعبير رايج ماها، روح عبادت، دعاست. دعا يعنى چه؟ يعنى با خداى متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزديك خود احساس كردن و حرف دل را با او در ميان گذاشتن. دعا يا درخواست است، يا تمجيد و تحميد است، يا اظهار محبت و ارادت است؛ همه‏ى اينها دعاست.
 
دعا يكى از مهمترين كارهاى يك بنده‏ى مؤمن و يك انسان طالب صَلاح و نجات و نجاح است. دعا در تطهير روح چنين نقشى دارد.
 
دستاوردهاى دعا چيست؟ وقتى ما با خدا سخن مى‏گوييم، او را نزديك خود احساس مى‏كنيم، مخاطب خود مى‏دانيم و با او حرف مى‏زنيم، اين دستاوردها از جمله‏ى فوايد و عوايد دعاست. زنده نگهداشتن ياد خدا در دل، غفلت را - كه مادر همه‏ى انحراف‏ها و كجى‏ها و فسادهاى انسان، غفلت از خداست - مى‏زدايد. ......
 
 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 1:38 PM  توسط م.ک.  | 

 

هفتهء آخر سال قبل بود که گفتم برای خودم به مناسبت عید یک کارتون توپ بخرم در حد و اندازه های شیر- شاه و بقیهء کارتون های آنچنانی، که زبان اصلی اش هم انگلیسی آمریکایی باشد تا بلکه چیزکی هم به مهارت های زبانی خودم افزوده باشم. از بین کارتون هایی که در مجتمع پایتخت دیدم – و بعضی از آنها را پخش می کردند – عنوان "عروس مرده" و تصویر روی جلدش – که یک عروس پوسیده و استخوانی را به همراه یک مرد وحشت زده نشان می داد، دست در دست هم! – نظرم را جلب کرد. دی وی دی بود و قیمتش قابل توجه. اما می دانستم که آدم باید مخاطره پذیر باشد. مدت ها بود که یک ماجرای داستانی از نوع وحشتناک را تجربه نکرده بودم. یکی دو ماه قبل که فیلم یک بوس کوچولو را دیدم، از آن صحنهء ابتدایی فیلم که هدیه تهرانی در نقش عزرائیل نصفه شب به خانهء آن نویسنده می آید و از او یک فنجان شکر طلب می کند، خیلی جذبم کرده بود. بعد هم افسوس خورده بودم که چرا فیلم، وحشتناک نیست و مضمونش سیاسی- اجتماعی ست. دلم می خواست فیلمی با مضمون فلسفی در رابطه با مرگ و امور خارق العاده – و نه روزمره – ببینم


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:42 AM  توسط م.ک.  | 

 


ازهیچ قسمتی از فیلم به اندازهء این قسمت خوشم نیامد: آبان که روی تحت بیمارستان بر اثر پیشرفت سرطانش مشرف به موت است به سید، مرد دهاتی تقریبآ زشت و کوتاه قدی با ریش های پر پشت سیاه، می گوید(نقل به مضمون): سید تو اینقدر خوبی که خدا تو رو توی این دنیا هم تو بهشت قرارداد، جایی که شما زندگی می کنید (کندلوس) خود بهشته! تو هم فرشته ای! سید هم جواب می دهد: خوب نباشم چی کنم خواهر؟! همولایتی هام از من گشنه تر، من از اونا گشنه تر! دست به مال اونا دراز کنم؟ همولایتی هام به چشم برادری همه از من بدترکیب ترند، چشم چرونی کنم؟ بد باشم که چی کنم؟! اونو خفه کنم؟! (با اشاره به تخت بغلی بیمارستان که زن رو به موتش روی اون خوابیده) سید که در کندلوس اطراف کلاردشت زندگی می کند برای تهرانی های علاقه مند به طبیعت زیبای کندلوس، شیر و عسل می آورد. به این ترتیب هیچ چیز در این طنز غیر واقعی نیست. او واقعآ مثل یک فرشته است. چون اصلآ امکان گناه و بدکاری ندارد! چون به شیوهء ساده ای زندگی می کند. و درست مانند فرشتگان کارش پیشکش کردن شیر و عسل در باغ های کندلوس است

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:41 AM  توسط م.ک.  | 

 


مرحوم نوذری که زنده بود، در برنامهء صبح جمعه با شما، از رادیو طنزهایی اجرا و پخش می شد. خود نوذری جای پیرمرد خسیسی صحبت می کرد که مراتب خساستش عجیب و خنده دار بود. یکی از شخصیت های طنز آن برنامه پیر زنی بود که عادتآ انتهای جملاتی را که ادا می کرد، تکرار می کرد! به اصطلاح طنزآمیز همان برنامه مدام "سوزنش گیر می کرد!" این تکرار انتهای جملات ادا شده، هرچند که خودش به اندازهء کافی مضحک به نظر می رسد، اما تعمدآ نویسندگان برنامه جملاتی را انتخاب می کردند که اگر انتهای آنها تکرار می شد واقعآ صورت خنده داری پیدا می کرد. متآسفانه آن برنامه مربوط به سال ها پیش است و مثالی به خاطرم نمی آید. اما برای اینکه توضیح دهم قضیه چه بود: تصور کنید جملهء : « این موضوع به نظر من به صرفه نیست » در صورت تکرار انتهای آن می شد: نظر من به صرفه نیست... نظر من به صرفه نیست

اخیرآ بد جوری افتاده ام روی مطالعهء زبان پریشی. به طوری که این چند روز بارها از خودم سوال کردم علت بنیادین علاقهء ناگهانی من به این موضوع چه می تواند باشد؟ وقتی جلد دوم فلسفهء صورت های سمبولیک(اندیشهء اسطوره ای) را می خواندم، کاسیرر به مناسبتی در زیر نویس از یک مورد آسیب شناختی به نقل از روانکاوی به نام پل شیلدر حرف زد که خیلی جالب بود. یک مورد کاملآ غریب از زبان پریشی: شخص بیمار درست مثل مصریان باستان و مردمان کهن معتقد شده بود که کلمات را اجرام سماوی به انسان اعطاء کرده اند و این کلمات همه گی اثرات جادویی دارند. نه تنها خود کلمه، بلکه هر حرفی از کلمه هم همین طور! کاسیرر به همین توضیح کوتاه بسنده کرده بود که بنا به این مورد گزارش شدهء بالینی باورهای اسطوره ای در نمونه های آسیب شناختی بازمی گردند. کاسیرر چند فصل جلوتر از همان پل شیلدر نمونه ای دیگر نقل می کند که البته ربطی به زبان پریشی ندارد ولی به هر حال مصداقی دیگر از بازگشت باورهای اسطوره ای در نمونه های آسیب شناختی روانی ست. همین مورد هم به معنای کلاسیک کلمه جزء مصادیق زبان پریشی محسوب نمی شود. این نکته را وقتی فهمیدم که تصمیم گرفتم راجع به زبان پریشی بیشتر بدانم

قضیه از آنجا شروع شد که زنگ زدم به منزل استاد یدالله موقن و در مورد این زیرنویس جذاب سوال کردم. پرسیدم کجا می توانم در این مورد بیشتر تحقیق کنم. آقای موقن گفت کاسیرر در جلد سوم همین کتاب – با عنوان فرعی پدیده شناسی شناخت – که البته به پارسی ترجمه نشده صحبت هایی کرده است. مدتی طول کشید که جلد سوم را تهیه و برای خواندن به سراغش بروم. اما امروز حسابی روی آن متمرکزم. حق با آقای موقن بود. کاسیرر فصلی به عنوان "آسیب شناسی آگاهی سمبولیک" دارد که آنجا به طور مشخص راجع به زبان پریشی صحبت می کند. این فصل طولانی ترین فصل این کتاب است و خود پنج قسمت دارد. قسمت اول را به طور کامل و دقیق ترجمه کرده ام. اما تصمیم دارم مقاله ای تآلیفی بنویسم که احتمالآ عنوانش این خواهد بود: "نظریهء نمادناشناسی ارنست کاسیرر در زبان پریشی". برای نوشتن این مقاله باید چند ماهی بیشتر مطالعه کنم. نه تنها روی آثار کاسیرر، بلکه در مورد نظریات دیگر زبان پریشی به طور کلی

به همین خاطر گذرم به پژوهشکدهء علوم شناختی افتاد. کتابخانهء خوبی در مورد فلسفهء ذهن و روانشناسی شناخت دارد. یکی از شماره های نشریهء این پژوهشکده مقالاتی در مورد زبان پریشی داشت. مقاله ای نسبتآ طولانی از آقای دکتر رضا نیلی پور و و دکتر کوروش میرپور در مورد تاریخ نظریات زبان پریشی در این نشریه خواندم که بسیار جالب و مفید بود. در این مقاله فهمیدم که مصریان باستان در مورد زبان پریشی چه توضیحی داشتند. و اینکه فردریک اول پادشاه سوئد و ویلیام هاروی – کاشف گردش خون در بدن – مبتلاء به زبان پریشی بودند. گوته رمان "کارآموزی ویلیام میستنر" را به تقلید از زندگی نامه های خودنوشت بیماران زبان پریش نوشت. چون شخصیت اول داستان او پدری ست که درست وقتی می خواهد مطلب مهمی را به دخترش بگوید، ناگهان دچار زبان پریشی می شود و زبانش بند می آید. و بالاخره اینکه نوعی از زبان پریشی تحت عنوان شبه واژه سازی و همچنین نوعی دیگر تحت عنوان تکرار غیر ارادی کلمات و جملات توسط پزشکان در تاریخ ثبت شده است. پس ظاهرآ نویسندگان آن برنامهء طنز از روی یک نمونهء عینی آن شخصیت طنزآمیز را ساخته بودند.

در مورد مقاله ای که خواهم نوشت امیدوارم بتوانم در آینده یک یادداشت دیگر را اختصاص دهم. تصور می کنم با تبیینی که کاسیرر از زیان پریشی می کند، راه برای ارتباط یافتن میان دست کم برخی از نمونه های زبان پریشی با اوضاع و احوال فرهنگی کل جامعه و باورهای فرد مبتلاء باز می شود. همین طور می خواهم بدانم چه رابطه ای بین زبان و آگاهی هست که بسیاری از نحله های عرفانی مرحله ای برای ذکر داشته اند. ذکری که معنایش تکرار مداوم برخی صفات الهی بود و مدعی بودند از پس این همه تکرار معرفت جدیدی نصیب سالک می شود. ویلیام جیمز در تنوع تجربیات دینی خودش اشاراتی به این نوع تجربیات عرفانی دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:40 AM  توسط م.ک.  | 

 

یادداشت قبلی من در مورد زبان پریشی و تبیین کاسیرر از آن در چهارچوب پدیده شناسی آگاهی سمبولیک بود. گفته بودم که به دنبال مطالعه ی دقیق نظر کاسیرر در این مورد هستم. الان که این یادداشت را می نویسم خوشحالم که موفق شدم فصل طولانی کتاب کاسیرر را در این مورد بخوانم و مقاله ای تهیه کنم. واقعآ جالب بود. مقاله ای که نوشتم سعی می کند نظر کاسیرر را در این مورد تقریر کند. این کار چندان ساده نبود چون توضیحات کاسیرر در مورد زبان پریشی بسیار طولانی و مفصل است به طوری که طولانی ترین فصل کل سه جلد فلسفه ی صورت های سمبولیک را به وجود آورده است. از طرف دیگر کسی که از قبل با دیدگاه فلسفه ی صورت های سمبولیک آشنایی ندارد و بخواهد مستقیمآ به سراغ این فصل برود دچار مشکل می شود. چون درک کامل آنچه در این فصل آمده مستلزم آشنایی با کلیت نظریه ی سمبولیک است. شاهد مدعا هم اینکه کاسیرر خود بارها در این فصل به فصول قبلی کتابش ارجاع می دهد. در نتیجه ناچار بودم دو یا سه بخش اول مقاله ام را به توضیحات کلی ای – ذیل عناوینی مانند خصلت سمبولیک ادراک، خصلت سمبولیک زبان و ... – اختصاص دهم. این کلی گویی های اول مقاله، اگرچه ممکن است خواننده را به خاطر ناکافی بودن توضیحات، مآیوس کند، اما در عین حال چاره ای از آنها نبود. برای رسیدن به اصل مطلب می بایست مقدمه چینی کرد. صرفنظر از آنکه مقاله ام چقدر برای کسانی که از موضوع مطلع نیستند مفید فایده است، نوشتن آن برای خودم مفید بود. چون در حکم تکرار و بازگویی آنچه که خواندم و نتیجه گیری از آن بود

به مناسبت نوشتن همین مقاله تصمیم گرفتم مجددآ با آقای موقن تماس بگیرم. برای من خیلی جالب بود که ایشان یادداشت قبلی من را خوانده بود. در واقع از طریق جستجوی اینترنتی اسم خودشان وبلاگ من را پیدا کرده و به این یادداشت برخورده بودند. آقای موقن لطف کرد و پذیرفت که مقاله ی فوق الذکر من را بخواند و نظرات اصلاحی خودش را به من منتقل کند. نظرات ایشان می تواند مقاله ی من را احیانآ جرح و اصلاح کند. همین طور آقای موقن
سایت ماهمگ را به من معرفی کرد که سه مصاحبه با خود ایشان در این سایت موجود است. روی عنوان ماهمگ کلیک کنید تا سایت را ببینید

من مقاله ی نیمه کاره ای هم در مورد فیلم کارتونی "عروس مرده" دارم که در آن سعی کرده ام اسطوره شناسی کاسیرر را برای تفسیر داستان و صحنه های فیلم به کار بگیرم. قسمت پایانی این مقاله که به نظرم مهم ترین قسمت آن هم هست، عنوانش "مفهوم مرگ و زندگی" ست. پریشب به صرافت افتادم این مقاله را تکمیل کنم. چون به نظرم رسید مقاله ی خوبی خواهد شد. اما قبل از آن باید چند مطلب را مطالعه کنم. به همین خاطر سراغ کتابی رفتم که چند وقت پیش از کتابخانه ی دانشگاه برای خودم کپی کردم: معانی جدید مرگ. این کتاب مجموعه مقالاتی ست در مورد تلقی های جدیدی که از مرگ در بین متفکرین، دانشجویان و محصلان، کارکنان بیمارستان ها، پزشکان و مسئولین کفن و دفن مردگان در آمریکای امروز به وجود آمده است. مقاله ای از یک روانشناس خواندم به نام روبرت لیفتن که بسیار نظرم را جلب کرد. این آقا اولآ معتقد است بسیاری از ناراحتی های روانی را می توان بر اساس صدمه دیدن حس جاودانگی در شخص بیمار تبیین کرد. مثلآ هیستری و اسکیزوفرنی دست کم گاهی بر مبنای تشویش مرگ یا بهت زدگی روانی ناشی از دیدن کشتار دسته جمعی انسان ها قابل توضیح است. لیفتن ظاهرآ مدت ها بازماندگان فاجعه ی اتمی هیروشیما را از نزدیک مطالعه کرده است و در میان آنان این بهت زدگی را که منجر به بی تفاوتی نسبت به زندگی شده یا ارتباط آنها را با واقعیت قطع کرده، مشاهده کرده است. آنها مثل روبات شده بودند. ثانیآ امکان به کارگیری چنین تبیینی به طور گسترده منوط به این است که ما بپذیریم انسان ها به شیوه های مختلف و البته به نحو سمبولیک چنین حسی از نامیرایی را همواره با خود دارند. به طوری که از دست دادن این حس به سلامت روانی آنها صدمه می زند. مرگ و زندگی صرفنظر از مفهوم فیزیکی خود حداقل پنج معنای سمبولیک هم دارند که به زعم لیفتن در تمامی دوران ها و در فرهنگ های مختلف مورد توجه بوده است. نامیرایی به معنای تداوم حیات در نسل های آینده از طریق فرزندان، به معنای پایداری و عدم زوال طبیعت، به معنای رسیدن به ساحت اخلاقی حیات(نامیرایی در ادیان ابراهیمی)، به معنای در یاد دیگران ماندن و یا حالات شدید جذبه را تجربه کردن همه گی مطرح بوده است. لیفتن فلسفه ی کاسیرر را پشتیبان نظریات خودش محسوب می کند و در قسمت ارجاعات نام برخی از آثار کاسیرر از جمله فلسفه صورت های سمبولیک را می آورد. او با اتکا به اندیشه این فیلسوف آلمانی؛ میان مفاهیم انضمامی مرگ و زندگی در زیست شناسی تا مفاهیم انتزاعی گسستگی و پیوستگی پل می زند

من شیفته ی کاربردهای احتمالی دیدگاه آگاهی سمبولیک در مطالعه ی پدیده های روانشناختی هستم. در واقع تبیینات روانشناختی غالبآ تقلیل گرایانه بوده است و بیش از حد به فیزیولوژی و دیدگاه حس گرایانه تکیه می کرده است. پدیده شناسی آگاهی چه از نوع هوسرلی و چه از نوع کاسیرری (که همان پدیده شناسی آگاهی سمبولیک است) با نگاهی بازتر و جامع نگرتر به حیات روحی- روانی انسان تمرکز می کند. ظاهرآ لیفتن سعی کرده است از دستاوردهای فلسفی کاسیرر در روانشناسی استفاده کند. این به این معناست که من باید آثار لیفتن را مطالعه کنم. از دوستانی که با این روانشناس آشنا هستند تقاضا می کنم در مورد او با من صحبت کنند

تصویری که گذاشتم جذبه ی سنت ترزا نام دارد اثر لورنزو برنینی نقاش ایتالیایی
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:40 AM  توسط م.ک.  | 

 


از همان روزهای اول قبولی در ارشد فلسفه، با اینکه از دانشگاه و استادان گروهمان راضی بودم، با این حال یکی از مشغولیات ذهنی ام این بود که دکتری را در کدام دانشگاه کدام مملکت فرنگی باید خوانم. برای توجیه این خواست دلایل زیادی ردیف می کردم: در ایران تحصیل دانشگاهی در علوم انسانی فقط در مقطع فوق ارزش دارد، به یک زبان اروپایی مسلط می شوم، یک جامعه و یک فرهنگ دیگر را می بینم، امکان معاشرت با نخبه گان غرب را پیدا می کنم و... اما در هیچ کدام از این حالات تصور نمی کردم که رفتن من به غرب بدون بازگشت باشد. هیچ موقع چنین تصمیمی را حتی در خیالم پرورش ندادم. مطمئن بودم که اگر قرار است کاری را صورت دهم – چه کار علمی و فرهنگی چه هر نوع کار دیگری مثل فعالیت های اجتماعی و سیاسی – این باید در کشور خودم باشد. منطقی ست! من چه کاری باید برای مردم آمریکا یا کانادا انجام دهم؟ اصلآ چه کار انجام نشده ای آنجا هست که لازم باشد من پی گیر انجامش بشوم؟ برای من که بدون آرمان نمی توانم زندگی کنم، زمین ایران مناسب تر است، و من به اینجا تعلق فرهنگی و عاطفی دارم. با همه ی بدی هایش
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:39 AM  توسط م.ک.  | 


 

 


هنری پارکز، در فصل "عصر محوری" کتاب "خدایان و آدمیان" یکی از سه مولفه ی اساسی فرهنگی را که در چهار پنج قرن موسوم به عصر محوری بروز کرد "دوگانه انگاری اخلاقی" معرفی می کند که اتفاقآ مبدعش هم ما ایرانیان بودیم. عصر محوری را به این خاطر محوری نامیده اند که شاکله ی کلی فرهنگ دو هزار و چند صد ساله ی اخیر دنیا در این قرون شکل گرفت. این مورخ آمریکایی اینجا در واقع اذعان می کند به اهمیت ایده های اخلاقی برای فرهنگ جاری دنیا و نقشی که ما ایرانیان از این طریق در پیدایش فرهنگ موجود جهانی داشته ایم. به جرآت می توان گفت اخلاق گرایی در چهارچوبی دینی، یک ایده ی خالصآ ایرانی ست، اگرچه امروز در قالب یکی از مولفه های فرهنگ جهانی، آنچنان به پدیده ای شایع مبدل شده است که منتسب کردن آن به یک ملت خاص عجیب و گزافه به نظر می رسد، اما واقعیت دارد. حتی وقتی رییس جمهور آمریکا دنیا را به صورت نبرد نیروهای خیر و شر می بیند و اعلام می کند که یا با ما هستند یا بر ما، من یکی اطمینان دارم با همان لحنی حرف می زند که زمانی شاهان هخامنشی و ساسانی حرف می زدند!
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 9:38 AM  توسط م.ک.  | 

روان شناسان شخصیتی بر این عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که   می خوا هید باشید دور نمی کند بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :
فرض می کنیم که شما متولد 21 مهر 1357 هستید. مهر ماه هفتم (7) سال است پس :
8=1+7=17=5+8+3+1=1385=1357+7+21
"8" شماره تولد شماست و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.
تفسیر اعداد:
1-      خالق و مبتکر
"یک" ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند ،گاهی خود خواه می شوند. با این حال "یک" ها بشدت صادق و وفادار ند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که "بهترین" باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند   عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.
2-      پیام آور صلح
"دو" ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زند گی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.
3- قلب تپنده زندگی
" سه " ها ایده آلیست هستند،بسیار فعال اجتماعی جذاب رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه انها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یار بیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.
4- محافظه کار
"چهار" ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بداننند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.
5-ناهماهنگ با جماعت
"پنج" ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندرند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات انها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند.
6- رمانتیک و احساساتی
" شش" ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند. "شش" ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.
7- عاقل و خردمند
"هفت" ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست امده   را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه  کاری را ابتدا به س