گفت پیغمبر به اصحاب کبار
تن مپوشـــانید از بـــاد بهار
انچه با برگ درختـان میکنــد
با تن و جان شما ان میکنـــد
"مولوی"
جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"
گفت پیغمبر به اصحاب کبار
تن مپوشـــانید از بـــاد بهار
انچه با برگ درختـان میکنــد
با تن و جان شما ان میکنـــد
"مولوی"
ای چینگ چینی
«ای چینگ» و یا «کتاب تغییرات» یکی از کهن ترین کتابهای چین عهد باستان است. معتقدان و خوانندگان این کتاب، سکه میاندازند و نقش و رمزی به دست میآورند و تفسیر آن را در درون کتاب جستجو میکنند. به نظر آنان تفسیر این نقش و رمز در واقع پاسخ ای چینگ به پرسش آنان در مورد آینده است. در یک کلام، ایچینگ کتاب پیش گویی است.
یک دوست بسیار عزیز کتابی را به من هدیه داده است که به نظر من بسیار خواندنی است . کتاب راز گل زرین ٬ کتاب زندگی به روایت چینیان ٬ با گفتاری از کارل گوستاو یونگ ٬ کتابی بسیار خواندنی است که از دریافت آن بسیار خوشحال شدم . این کتاب که نوشته ریچارد ویلهلم می باشد ٬در بهار ۱۳۸۴ و برای اولین بار توسط سیمین موحد ترجمه و توسط نشر ورجاوند به چاپ رسیده است . .....
توجه به انسان و شناسايي مسئله اي وي است كه از قديم الايام مورد توجه مذاهب و مكاتب و فرهنگ هاي گوناگون بوده است و كمتر سيستم فكري و فلسفي را مي توان سراغ گرفت كه به گونه اي به شناسايي انسان نپرداخته باشد . از مكاتب و مذاهب هند گرفته تا فلسفه يونان و روم ، از تفكرات انديشمندان قرون وسطاي مسيحي گرفته تا انديشه هاي اصيل اسلامي ، از رنسانس گرفته توا عصر حاضر ، همواره شناسايي انسان و توجه به ابعاد وجودي وي مورد نظر بوده است .....
نگاهي به فيلم « ذهن زيبا» ساخته محسن قصابيان
«خوابم يا بيدار...» ؟
سمانه احمدي
سايت خبري سيما فيلم: زني نويسنده در آرزوي پيشرفت در كارش به توصيه دوستش ليلا همراه شوهر و تنها دخترش از شمال كشور به سمت تهران حركت مي كنند. مشاجرهاي لفظي ميان اين زوج جوان باعث تصادف با يك كاميون ميشود. زن به كما مي رود و در اغماء با شرايطي روبه رو مي شود كه مسير زندگي او و اطرافيانش را تغيير ميدهد.....
بررسي آركي تايپي يونگ گره از آن مي گشود و دو ديگر ، بازتاب مستقيم همين بن مايه ها از يك سو و حضور و تلفيق آشكار كسان اين حكايت در بوف كور صادق هدايت از ديگر سو اما در ساختاري متفاوت بود كه به آن نيز خواهم پرداخت. 
ویژه نامه روزنامه کارگزاران را اینجا ببینید.
|
|
ویژه نامه روزنامه ایران را این اینجا ببینید
دوستان را به مطالعه این شماره «آیین» -که حاوی بحثهای مهمی در حوزه اندیشه سیاسی است- دعوت میکنیم و ضمنا متذکر میشویم مشترک شدن نشریه «آیین» (با هزینه 10 هزار تومان برای یکسال)، میتواند در تقویت نشریه و انتشار منظم آن مؤثر باشد.
دوستانی که قصد اشتراک نشریه را دارند میتوانند بوسیله فرم اشتراک مندرج در نشریه و یا مراجعه به این آدرس اقدام کنند:خیابان سمیه- بین سپهبدقرنی و نجاتاللهی(ویلا)-پلاک 174-طبقه ششم-دفتر نشریه «آیین»
"اعتماد ملی" و "اعتماد" روی اینترنت هنوز چیزی نذاشتند . ولی اونها هم بسیا جالب است از دست ندین.
سلام دوستان و گزارش کامل و جامعی است الحق انصاف اگر کمی واقعا کمی انگلیسی بلد باشید کلی اطلاعات مفید از توش میقاپید.
باعث میشه ادم دید نزدیک به واقع تری به داشتها و نداشتهای کشورش و جامعه اش داشته باشه.
اینم لینک : گزارش توسعه انسانی ۲۰۰۶
Full Report [PDF 8 Mb.]
Click here to view all chapters
كارل گوستاو يونگ روان شناس معروف با توجه به ديدگاه خاص خود آثار هنري را به سه گروه عمده نقسيم كرده است:
" گروه اول مخصوص زيستن هنرمند در رون گوره هاي خاص اجتماعي اند و كنش ها و واكنش ها ي درون گروهي و برون گروهي را باز مي تابانند."
"گروه دوم اگر چه همچنان پذيراي گزينش ها و ارزش هاي گروه اند اما نيزها و خواست هاي گروه را در انگاره ها و تصوير هاي كلي تري منعكس مي كنند."
" گروه سوم از عميق ترين و فراگير ترين ترس ها و نگراني ها و آرزوهاي آدميان سخن مي گويند".1....
همه ما خواب میبینیم، اما اگر در مرحله خواب REM بیدارمان کنند، به ندرت به یاد میآوریم که چه خوابی دیدهایم. فرضیههای بسیاری درباره رویا وجود دارد. زیگموند فروید اعتقاد داشت رویاها بیان کننده ذهن ناخودآگاه ما هستند که غرایز مختلف را آشکار میسازند. کارل یونگ یکی از هواخواهان فروید نیز اهمیت زیادی برای معانی رویاها قائل است. اما نمادهایی را که یونگ ترسیم میکند، بیشتر به فرضیه خود او یعنی ، کهن الگوهای جهانی و ضمیر ناخودآگاه همگانی ، که اغلب از نوع معنوی و مذهبی هستند، نزدیک است. .....
كاركرد كهنالگو در مقام اندام روان ناآگاه جمعى
نوشته رِنالدو ج. مادیورو و جوزف ب. ویلرایت
ترجمه بهزاد بركت
یونگ براى توصیف نوعى صورتبندى اولیه كمابیش یكدست از ساحتِ كهن الگویى روان، در ابتدا طیفى از اصطلاحات، از جمله صورت ازلى را به كار مىبُرد، امّا در 1919 براى اولینبار از واژه كهن الگو استفاده كرد. از آن زمان تا پایان عمر، تلاش براى كشف جنبههاى ناشناخته و توضیح نقش ضمیر ناآگاه جمعى ــ یا به تعبیر نهایى او، روان عینیتیافته ــ در روند تكامل انسان، كانون توجه كارهاى نظرى و فعالیتهاى بالینىاش قرار گرفت.
یونگ، موضع فكرى فروید را، نهچندان مورد چند و چون قرار داد، نه انكار كرد و نه با فرا رفتن از آن جایگزینى برایش ارائه كرد، بلكه از بدو فعالیتهایش این موضع را گسترش داد و عمق بخشید. احساس او این بود كه آراى همكارش دقت لازم را دارد اما آنگونه فراگیر نیست كه به نحو مناسبى كاركردهاى پیچیده ذهن را توصیف كند. از دیدِ او تأكید فروید بر اهمیت انحصارى جنسیت و باور جبرى به اصالت فردىِ موجودیت روانى ـ زیستى، قابل دفاع نبود.
در پرتو رویكرد متوازن یونگ به روان، كلاید كلوك هون مردمشناس، نظر تأملبرانگیزى دارد كه در اینجا به اجمال به آن مىپردازیم. او مىنویسد: هر آدمى، از بعضى جهات، همانند همه آدمهاست، همانند بعضى از آدمهاست، همانند هیچ كس نیست. این گزاره، به نحوى خاص به ما كمك مىكند تا روانشناسى مبتنى بر آراى یونگ و نیز مفهوم كهن الگو را در چشمانداز مناسبى قرار دهیم. هرچند یونگ هرگز اهمیت فرهنگ و متغیرهاى منحصر به تاریخچه زندگى شخصى را در تكوین موجودیت فرد انكار نكرد، با عطف توجه به میراث سیر تكامل انواع و وحدت روانى نوع انسان، بیشترین نقش را در پیشبرد روانكاوى داشت. مبناى احتجاج كلنگر یونگ این بود كه بدون لحاظ كردنِ نفوذ متقابل نیروهاى اجتماعى ـ فرهنگى، شخصى و كهنالگویى (فراشخصى)، امكان درك روان و ضمیر ناآگاه پدید نخواهد آمد. كتنِر (Ketner) ، با توجه به رویكرد یونگ به گزاره كلوك هون، اشارهاى شایسته دارد: «در یك كلام، نحوه عملكرد كهن الگو چنین است: یك مضمون اصلى، الگوهاى قابل شناختِ تغییرات، و تحوّلى خاص و منحصربهفرد در یك مورد مشخّص.» .....
نویسنده: نيما قاسمي
منبع: باشگاه اندیشه 14/1/1384
ما امروزه خواب، و روياهايي را که در حالت خواب مي بينيم، پديده اي روانشناختي محسوب مي کنيم. سهروردي تصريح دارد که صور مثالي مورد نظر او در حالت خواب و در قالب روياها قابل مشاهده هستند. بنابراين ما مي توانيم اميدوار باشيم که تجربيات مورد استناد سهروردي در باب عالم مثال، تفاوت ذاتي با تجربيات مورد استناد يونگ نداشته اند. مشاهدات سهروردي و ديگر فلاسفهء اشراقي در اين مورد، نمي توانسته اند از جنسي متفاوت با تجربيات روانشناختي بوده باشند. اين موضوع زماني مسجل به نظر مي رسد، که يادآوري کنيم حکماء اشراقي نام ديگري نيز براي عالم مثال يا برزخ به کار برده اند. و آن " عالم خيال " است. احتمالآ تا پيش از ابداع سهروردي، اين واژه دلالتي بيش از آنچه در نزد مردم عامي داشته، نداشته است. خيال به تصوراتي گفته مي شد که هر کس مي توانست در بيداري و به طور ارادي آنها را خلق کند. و معادل با واژه اي مثل وهم است. کنش خلق اين خيالات يا اوهام را نيز " تخيل " يا " توهم " مي گفتند. اما حکماء اشراقي از تعبير " عالم خيال " استفاده کردند. به عبارت ديگر اين قبيل خيالات را دارندهء مرتبهء مستقلي در مراتب وجود دانستند. و تذکر دادند که خيالات انسان دو قسم است: 1- خيال منفصل 2 – خيال متصل. ....
نویسنده: نيما قاسمي
منبع: باشگاه اندیشه 30/12/1383
چنانکه از ديدگاه يونگ دو واژهء روح و ماده، اگر به طور کامل مورد تجزيه و تحليل قرار بگيرند، هيچکدام بر ديگري از حيث معرفتي برتري نخواهند يافت! از نظر او هر دوي اين واژگان "...متافيزيکي و هر دو، منصفانه و هر دو نمادين است! " برتري معرفت شناختي يکي بر ديگري و وجاهت يکي در مقابل موهومي و خرافي دانستن آن ديگري از دوره اي به دوره اي ديگر، به زعم يونگ تنها به روح و مشرب زمانه بستگي دارد که خود چيزي نيست جز سليقه و خواست مردم در انتخاب کيفيت و نوعيت تجربيات روزمرهء شان. احتمالآ اين تغيير سليقه که در پايان دوره هاي تاريخي رخ مي دهد، علل بنياديني دارد. اما آنچنان بنيادين که شايد هيچگاه قابل مشاهده نباشند. به همين جهت است که يونگ ترجيح مي دهد بگويد اين تغيير سليقه ها، در کل واکنشي ست به تآکيد بر نوع خاصي از تجربيات که سنتي ناميده مي شوند. و احتمالآ در يک نگاه کلان، لازمهء رشد آگاهي بشر باشد. اما به هر حال، مردم هر دوراني، از حيث آگاهي، در درجات مختلفي قرار دارند. و اين بر رفتار تاريخي آنان اثر مي گذارد. ( چنانکه يونگ در مقاله اي ديگر به اين موضوع مي پردازد. ) عموم مردم به زعم يونگ، مشرب جديد زمانه را – گويا به شيوه اي بيشتر شهودي – زودتر در مي يابند و هر چه در سلسله مراتب آگاهي در جامعه پايين تر بياييم اين نکته بيشتر مصداق پيدا مي کند. از اين جهت است که مثلآ مسيحيت ابتدا در ميان عوام رشد و گسترش پيدا کرد. و اين در حالي بود که قشر تحصيل کرده و نخبهء جامعهء روم آن زمان، مجذوب آخرين کوشش فکري و فلسفي فرهنگ خود، يعني نوافلاطوني گرايي، از پذيرش فرهنگ جديدي که در حال گسترش بود، سر باز مي زدند! در حقيقت نخبگان هر دوره اي، مشکل تر و دشوارتر چنين چرخش هاي بزرگي را مي پذيرند. و اين دشواري به جهت تقيدات و التزامات ذهني و خودآگاهانه اي ست، که نسبت به شيوهء فعلي زندگي دارند. ( چيزي که در بين عوام کمتر و ضعيف ترست.) اين حرف به اين معنا نيست که نخبگان در چرخش هاي بزرگ تاريخي همواره دنباله روي اقشار ديگر اجتماعند. بلکه فقط به اين معناست که يک فرد نخبه، صرفنظر از اتخاذ موضع موافق يا مخالف مشرب جديد زمانه، بيشتر دچار چالش در سطح آگاهي مي شود. منازعات فکري و مجادلات فلسفي در هر کدام از اين مقاطع بحراني تاريخ، بازتاب و بازنماي چنين چالش هايي هستند. .....
دكتر اكرم جودى نعمتى - عضو هيات علمى
نماد علامت محسوسى است كه واقعيتى قدسى و ماورايى را به نحو رازآلودى نمايش مىدهد و از آنجا كه با عاطفه و جان آدمى پيوند بنيادين دارد، از نخستين دورههاى پيدايى بشر، در زندگى او حضور داشته به پديدههاى هستى معنا مىبخشيده است. با ظهور دوره رنسانس، از ارزش نمادها در اروپا كاسته شد و به بهانه توجيه علمى - عقلانى نداشتن نمادها، اعتقاد به آنها از خصايص ملل عقب مانده و خرافى شمرده شد. با اينهمه مكتب سمبوليسم در همان زمان با محور قرار دادن نمادها در عرصه هنر و ادبيات شكل گرفت تا پناهگاه روحى انسان سرگشته عصر علمو صنعت گردد.
مقاله حاضر بااشاره به جريانهاى فوق، زمينههاى نمادين رنگ سبز در اسلام و انعكاس آن را در شعر ناصر خسرو، شاعر شيعى قرن پنجم هجرى، بعنوان نمونه بررسى مىكند تا نشان دهد كه نمادها چگونه مىتوانند به نگاه انسان و آثار هنرى ژرفا بخشند ....
بخشهايي از فيلم + ايميلهايي از يونان و آمريکا
سلام عرض شد!
امروز ميخوام بطور مفصل به فيلم «300» بپردازم، البته در اين روزها مطالب زيادي در اين رابطه گفته شده، اما من نمي خوام حرفهاي تکراري بزنم، و مطمئنا بعد از خوندن اين مطلب به نکات تازه اي دست خواهيد يافت.
حدود سه چهار هفته پيش بود که براي اولين بار در «سخن مبين» مطلبي را از قول دوست عزيزم مهندس روان پوريان که در سوئد هستند نوشته بودم که هشداري بود در رابطه با فيلم "The 300" که به جرات مي تونم بگم يکي از اولين رسانه هاي فارسي زبان بوديم که به اين مسئله پرداختيم.
هفته پيش روز سه شنبه در شماره 683 روزانه هم در قسمت ستون آزاد در مطلبي با عنوان «يوناني هاي خوش تيپ، ايراني هاي وحشي» بطور مفصل به اين موضوع پرداخته شد. در شماره پيشين روزانه (686) در قسمت سخن مبين هم لينکي را گذاشته بودي که با مراجعه به اون مي تونيد طومار اعتراضي را امضا کنيد.
در شماره امروز هم در قسمت مطالب ارسالي اعضا، نوشته اي از دکتر مجيدي هست که مي تونيد با خوندن اين مطالب با جزئيات مسئله بيشتر آشنا بشيد.
و اما مطالبي که امروز مي خوام بگم: از نظر تاريخي اونجوري که من در مطالعاتم فهميدم، در سالهاي حدود 480 قبل از ميلاد، ایران به یونان حمله می کند و یونانیان برای به دست آوردن فرصت بیشتر برای ساخت یک نیروی دریایی بزرگ، سپاهی را به تنگه ترموفیل می فرستند تا سپاه بزرگ خشایارشاه را معطل کند. سپاه خشایار شاه پس از صرف وقت برای شکست دادن آن سپاه در کنار جزیره سالامیس به جنگ یونانیان می رود اما در جنگ دریایی سالامیس شکست سختی از یونانیان میخورد. موضوع فيلم «300» تقريبا در اين رابطه است. و اما اون چيزي که باعث شده ايرانيان در سراسر جهان به آن اعتراض کنند، نوع به تصوير کشيدن سپاهيان ايران و شخص خشايارشاه مي باشد.

مردمسالاری یا دموکراسی یکی از شیوههای حکومت است که در آن اختیار تغییر دادن قانونهای اصلی و همچنین تغییر دادن طرز حکومت در دست شهروندان رأیدهنده است. به این شهروندان رأیدهنده معمولاً با نام "مردم" اشاره میشود. همچنین در سیستم مردمسالاری همه تصمیمات از سوی نمایندگان رأیدهندگان و تأئید مردم گرفته میشوند. روش تأئید تصمیمات از سوی مردم در این سیستم اینست که انتخاباتی انجام میگیرد و نمایندگانی از سوی مردم برگزیده میشوند. تأئید یک تصمیم از سوی این نمایندگان انتخاب شده به منزله تأئید آن تصمیم از سوی مردم بشمار میآید. از سوی دیگر به برقراری حکومت قانون نیاز است تا تصمیمات و تأئیدات مردم (از طریق نمایندگانشان) ضمانت اجرایی پیدا کند و اجرا شود.
در یک نظام دموکراتیک، حکومت به هیچ عنوان حق یک فرد، گروه، خانواده و یا صنف نیست و ملاک حقوق شهروندی نظر اکثریت مردم آن جامعه است نه حقوق از پیش تعیین شده الهی یا غیر الهی.
گاه در یک نظام مردمسالار، پادشاهی مشروطه نیز میتواند گنجانده شود. در چنین حالتی پادشاه و خاندان وی اختیارات بسیار محدودی دارند که با دامنه اختیارات اصلی که در دست مردم است برخورد و ناسازگاری نداشته و خاندان پادشاهی در این روش تنها نقش یک نماد برای کشور را بر عهده دارند.
کارل گوستاو یونگ دموکراسی را یکی از راههای تعدیل و متوازن ساختن غرایز قدرتطلبی در عرصهٔ سیاست میداند :دموکراسی این امکان را فراهم میسازد که غرایز مورد بحث در سیمای منازعات خانگی که زندگی سیاسی خوانذه میشود به مصرف برسند .به گفتهٔ وی دموکراسی در واقع یک نهاد متعالی روانشناختی است که سرشت بشر را آنچنان که است میپذیرد و در درون مرزهای ملی ,مجالی برای ضرورت کشاکش فراهم میسازد .در یک دموکراسی دشمنی مکرر فرد با دیگران نیاز وی به پرخاشگری و قدرتطلبی او در درون مرزهای قانون و در سطح قابل تحملی از سیاهکاری و فساد مجال بروز آزادانه مییابند .در نتیجه دموکراسی با پذیرش درونی کردن و سپس محدود ساختن غرایز دشمنی و پرخاشگری به محدودهٔ داخلی کشور ,تا حد معینی از نیاز به دشمنان و جنگهای داخلی میکاهد .
· والتر اودانیک ,ولودیمیر .یونگ و سیاست .ترجمه علیرضا طیب .نشر نی 1379
بسیاری فکر میکنند که میدانند نقشه دنیا چه شکلی دارد ، ولی شاید نقشههای این نوشته نظر بسیاری از ما را عوض کنند:
در این نقشهها به جای اینکه وسعت یک کشور بر اساس وسعت جغرافیایی و مساحت نشان داده شود ، بر حسب نسبتهای آماری به نمایش گذاشته میشود. به این کار اصطلاحا cartogram گفته میشود. این نقشهها با همکاری دانشگاه میشیگان و شفیلد درست شدهاند :
مصرف الکل: یک فرد ساکن اروپای غربی به طور متوسط سه برابر ساکنان مناطق دیگر جهان الکل استفاده میکند. از این لحاظ اوگاندا ، لوگزامبورگ ، جمهوری چک و ایرلند ، در صدر جدول قرار دارند.
.jpg)
شیوع ایدز: این نقشه شیوع ایدز در بین افراد بین 15 تا 49 سال را نشان میدهد. در Swaziland کشوری در جنوب شرقی آفریقا ، از هر 10 نفر ، 4 نفر به HIV مبتلا است. به طور کلی در مرکز و جنوب آفریقا شیوع ایدز بسیار بالا است.
هزینه نظامی : آمریکا سالانه 353 میلیارد دلار در امور نظامی صرف میکند ، هزینه نظامی کل دنیا 789 میلیارد دلار است. 
جنگ و مرگ ناشی از آن : 26 درصد مرگها به تنهایی در کنگو اتفاق افتاده است که در نقشه سیاهرنگ است ، 9 کشور به تنهایی 70 درصد مرگ و میرهای نشای از جنگ را دارند ، اما بالاترین میزان مرگ ناشی از جنگ در برونئی اتفاق افتاده که در آن از هر 1000 نفر سالانه 1.2 نفر در اثر جنگ میمیرند.

ثروت جهان در سال 2002 میلادی : مقایسه ثروت جهان بین سالهای 1500 و 2002 میلادی بسیار جالب است ،46 درصد ثروت جهان متعلق به آمریکای شمالی ، اروپای غربی و ژاپن است.
« کارل گوستاو يونگ »

مراقب مشکلات بزرگ باش .
آنها گاه در لباس « فرصت های بزرگ » خود را نشان می دهند .
علم خواب
la science des reves

نويسنده و کارگردان: ميشل گوندري. موسيقي: ژان-ميشل برنار. مدير فيلمبرداري: ژان-لويي بون پوان. تدوين: ژوليت ولفرينگ. طراح صحنه: آن چاکراوارتي، پي ير پل، استفاني روزنبام. بازيگران: گائل گارسيا برنال[استفان ميرو]، شارلوت گينزبورگ[استفاني]، آلن شابات[گاي]، ميو ميو[کريستين ميرو]، پي ير ونه ک[آقاي پوشه]. ١٠٥ دقيقه.محصول ٢٠٠٦ فرانسه، ايتاليا. نام ديگر: The Science of Sleep
استفان ميرو جواني خجالتي، بعد از مرگ پدرش مکزيک را ترک کرده و در آپارتماني کوچک در پاريس ساکن مي شود. وقتي متوجه مي شود که اسير عشق همسايه اش استفاني شده، نمي تواند احساسات خود را کنترل کند. دنياي خيال او آن قدر گسترده و بي حد و مرز است که به زودي شروع به استفاده از حوادث خواب هايش در زندگي واقع مي کند. بعد از مدتي روياها و زندگي واقعي ان چنان در هم فرو مي روند که استفاني تحت فشار قرار گرفته و عشق او را رد مي کند. اما واقعاً استفاني عشق او را رد کرده يا همه چيز در رويا اتفاق افتاده؟
چرا بايد ديد؟
اين يک اصل مسلم روانشناسي است که بسياري از مردم به هنگام ناخشنودي از واقعيت ها به دامن رويا پناه مي برند، اما در اغلب اين موارد نتيجه حاصله بسيار تلخ است. ولي گوندري با تکيه بر اين اصل سوالي تازه مطرح مي کند: اگر روياها تبديل به حقيقت شوند، چه خواهد شد؟
گوندري متولد ١٩٦٣ ورساي فرانسه است. در جواني عاشق موسيقي پاپ بوده و مي خواسته مخترع و نقاش شود، اما با ورود به مدرسه هنري پاريس در دهه ١٩٨٠ و تحصيل در رشته گرافيک همه چيز برايش عوض شد. کار در زمينه موسيقي و ويديو کليپ[گروهIAM] باعث شد تا از اواخر اين دهه شروع به فيلمسازي کند. در ١٩٩٨ جايزه اول جشنواره اوبرهاوزن براي فيلم کوتاه نامه دريافت کرد و در در سال ٢٠٠١ با فيلم طبيعت انسان موفق شد توجه منتقدان و تماشاگران را به خود جلب کند. اما شهرت واقعي در سال ٢٠٠٤ با فيلم Eternal Sunshine of the Spotless Mind به سراغش آمد. فيلم که بر ا اساس سناريويي از چارلي کافمن ساخته شده بود، در جشنواره کن خوش درخشيد و جايزه کارگرداني جشنواره هايي چون تورنتو و واشنگتن نصيب گوندري ساخت. و اينک گوندري بعد از وقفه اي کوتاه و بدون حضور کافمن با فيلمي تازه بازگشته است. فيلمي که باز هم با تم حافظه و زيرساخت هاي ذهن آدمي سر و کار دارد البته اين بار به جاي اين که فيلم او وارد ذهن ما شود، از ما دعوت مي کند تا به درون ذهن او قدم بگذاريم.
علم خواب براي کساني با کارهاي گوندري آشنا هستند دو سال همانند مطرح مي کند: اين که او بدون کافمن تا چه حد موفق بوده؟ و اين که اگر کافمن فيلمنامه اين يکي را هم نوشته بود، حاصل کار چگونه فيلمي از آب در مي آمد؟
با اين حال علم خواب فيلم مستقلي است که با هزينه ٦ ميليون دلار ساخته شده و در جشنواره سندنس هم مورد استقبال خوبي هم قرار گرفته، پس يقيناً تماشاي آن خالي از لطف نخواهد بود. اما براي ترغيب شما که موسيقي را دوست داريد اضافه مي کنم: همه ما وقتي به يک ترانه گوش مي کنيم در ذهن خود ويديو کليپي را مي سازيم که تنها ببيننده آن به شمار مي رويم. اين ويديو کليپ با تصاويري که از دنياي پيرامون خود در ذهن ثبت کرده ايم ساخته مي شود و ترانه در پس زمينه آنها قرا رمي گيرد.شايد تا امروز به اين امر آگاهي نداشتيد، پس خودتان را به دست گوندري و فيلمش بسپاريد تا در اين زمينه به شما آگاهي لازم را بدهند. پشيمان نخواهيد شد!خواب ها هنوز يک معما به شمار مي روند و تازماني که با خواب هايتان کنار نياييد، نخواهيد توانست با واقعيت ها هم کنار بياييد!
ژانر: کمدي، درام، فانتزي، عاشقانه.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----
تا قبل از به تسلط رسیدن جناب یونگ به مسائل روانشناختی و آگاهی ایشان بر علومی مانند فلسفه، روانشناسی، پزشکی و علوم تجربی، روانشناسان دیگری چون فروید روان را به دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تقسیم کرده بودند. اما با وجود معجزه ای مثل یونگ، روان، ذهن،mind و یا psyche(سایکی) با سه بخش تعریف میشود:

1- آگاهی، Concious و یا Ego که بیشتر به این نام در ادبیات یونگ آورده شده و در کتاب روانشناسی تحلیلی یونگ "خودساره" ترجمه گردیده است.
2- ناخودآگاه شخصی personal unconscious
3- ناخودآگاه جمعی collective unconscious که مجموعهای از آرکِ تایپهاستarchetypes
1_ ایگو
یعنی افکار و ادراکات و رفتارهایی که به آن آگاهیم. بخشی از خود که درواقع میشناسیمش و به طور خلاصه ایگو همان چیزیست که در تصورمان راجع به " من" داریم!
این ایگو درعین سادگی، بدجنس ولی کودن و به خاطر آگاهی کمی که دارد( به نسبت حجم آن همه اطلاعات موجود در ناخودآگاه)، مثل دربان مراقب است کسی یا چیزی را که نمیشناسد و نمیخواهد، وارد نشود یعنی فیلتر روان!
2_ ناخودآگاه شخصی
در واقع انباری ذهن است که از زمان بسته شدن نطفه انسان آغاز میشود. فکرش را بکنید از همان ابتدای جنینی، انسان همه اتفاقات دور و برش را در ناخودآگاه شخصی خود حفظ میکند. حتی صدای هواپیمایی که از بالای سر مادر ردمیشود( از زمانیکه ابزار شنیدن پیدا میکند) و یا صدای خشن و یا مهربان پدر(قابل توجه پدرهای عصبانی!)را در حافظه ذخیره میکند و خلاصه اگر ماکرو سافت میخواست برای حافظه هر انسانی یک فضای مادی درست کند شاید برای هر فرد چندین برابر کره زمین ، مجبور به تهیه بُرد الکترونیکی بود!
حالا این ناخودآگاه که مثل هیچ چیزی نیست چون نه دست یافتنی است و نه کوچک و هنوز هیچکس حتی جناب یونگ، ادعای شناختش را ندارد پُر است از چیزهایی که به ترتیب زمانی، آنجا ذخیره شده و گاهی در خواب و گاهی هم در بیداری تلنگرهایی به ما میزند و ما از آثار و نتایجی که به آن آگاه می شویم پی به وجودش میبریم.
مثلاً اتفاق افتاده که فردی در زمان نیمه بیهوشی(بعد از عمل جراحی) ژاپنی حرف زده و اطرافیان متحیر شدهاند که ایشان تا کنون نه دوست ژاپنی داشته و نه به آن دیار رفته است. روانشناسان میگویند این فرد در زمانی که خدا می داند چه وقت (حتی کودکی چند ماهه) دیالوگی ژاپنی را در فیلمی شنیدهاست و این کلمات بیگانه به همان شکل در ناخودآگاه باقی ماندهاست. در واقع هر صحبت و صدایی را که گوش میشنود و یا چشم میبیند و باقی حواس احساس میکنند، حتی اگر در همان لحظه وقوع دقت نشوند، در حافظه و ناخودآگاه، بی هیچ کم و کاستی ذخیره میشود.
از همه مهمتر و آنچه استادانی مانند یونگ و فروید را به چیزی به نام ناخودآگاه کشاند وجود گره و عقدههای روانیست که از همین ناخودآگاه سرچشمه میگیرد و به همین دلیل به آن " انبار مواد سرکوب شده" نیز میگویند.
مثلاً یک نوزاد چند ماهه مظلوم را تصور کنید که خودش را خیس کرده و پاهایش میسوزد و مادر چند لحظهای(فقط چند لحظه!) مشغول کارهای دیگر روز مرهاش است، در این چند لحظه کودک دچار احساس ناامنی، تنهایی و درد حاصل از سوزش میشود که در ناخودآگاهش به صورت گِره(حالا تنهایی و یا درد و ...) باقی میماند.
تصور کنید همه ما چقدر از این گرهها در این انباری تاریک و بزرگ داریم؟!!
حالا که از تاریکی گفتم بهتر است بدانیم به قسمتهایی از ناخودآگاه شخصی و جمعی سایه می گویند. سایهای که وجود دارد اما قابل دسترس نیست. تاریک است و پوستهی پنهانِ روان. لایههایی که روز به روز ضخیمتر میشوند و به همین علت روانشناسی یونگ را روانشناسی عمقی میگویند چون به کشف این لایههای پنهان میپردازد.

4- ناخودآگاه جمعی
ناخودآگاه جمعی که به آن پاتیل ایزدبانوی هستی نیز میگویند فرضیهایست که باز جناب یونگ عزیز کاشف آن است و یا توانست بهتر از هر کس دیگری قبل از خود تعریفش کند.
این پاتیل و یا انباری عظیم پُر از الگوهای کهنی است که در واقع تصاویر بدوی هستندکه به این الگوها آرک تایپ(archetype) می گویند.
تعداد این الگوها در همه انسانها به یک اندازه و بیشمار اما شکل آنها در هر انسانی متفاوت است، شدت و ضعف و به تعداد تجربههای بشر، وجود دارد.
آرک تایپها رفتارهای نیاموختهای هستند که با خود به دنیا میآوریم. خصوصیاتی که بالقوه هستند و معلوم نیست کِی و کجا بلفعل شوند و اصلاً آنقدر بیشمارند که هیچوقت همه آنها بلفعل نخواهند شد. بعضی از آرک تایپهای آشنا که باز هم تاکید میکنم در همه انسانها وجود دارد، تولد، مرگ، مادر، پدر، خنده و گریه و غرائض است. هر انسانی حتما از مادر متولد شده و یک روز خواهد مرد، میخندد و گریه میکند و آرک تایپهایی که اغلب آنها را نمیشناسیم اما در حال اجرا هستند.
غالباً انسانها، بدون آگاهی با آرک تایپهای فعالشان زندگی میکنند و متوجه چگونگی فعالیت این الگوها نیستند اما اگر بتوانند به این آرک تایپها آگاه شوند و شناخت پیدا کنند، یاد میگیرند که از آنها کجا و چگونه استفاده کنند و اصلاً بعضی از آنها را استفاده نکنند که شاید تمام تلاشیست که همه ما باید داشته باشیم تا انسانی متعادل با هدفی متعالی گردیم.
: اینجا دفتر مشقی است برای من، که شاید خط خطی هم بشود. دست نوشته ای که در واقع برداشتی از شنیده ها و خوانده هاست.
بی ادعای صحت کامل مطالب، که شاگردی بیش نیستم ...
اگر زمان و حوصله من و شما اجازه ميداد بيوگرافي مفصل تری از كارل گوستاو يونگ مينوشتم اما چون در جايي مثل ويكي پديا قبلاً نوشته شده به شرح مختصري از اين دانشمند بسنده مي كنم.
يونگ متولد 1875 تنها پسر يك كشيش پروتستان اصلاحطلب سوئيسي و از كودكي به طبيعت نزديك بود و علاقه زيادي به درياچه ها و كوههاي آلپ داشت.
يونگ شخصيتي درونگرا داشت و اين شخصيت تا پايان عمر با وي بود. وي دوران كودكي خود را به عنوان يك تنهايي تقريباً تحمل ناپذير توصيف كرده است و در كتاب «خاطرات، خوابها و روياها و بازتاب انديشه ها» ميگويد: «بدينگونه الگوي رابطه من با دنياي خارج از همان زمان تعيين شده بود، لذا امروز من به همان اندازه منزوي هستم، كه در آن موقع بودم».
يونگ در12سالگي توانست با اراده خويش از بيماري صرع كه بابتش به مدرسه نميرفت، خلاص شود و داستان از اين قرار بود كه وقتي حمله هاي عصبي در او شدت پيدا كرد، يكروز تصادفاً صداي پدرش را شنيد كه بشدت از بيماري پسر و اينكه درآمد ناچيزش براي معالجة او كافي نيست، ابراز نگراني ميكرد.
با شنيدن اين حرفها كارل بهت زده و ناراحت شد. از همان لحظه بيماري او ناپديد گردید و ديگر هرگز بازنگشت.یونگ رفتن به دبستان را اينبار با جديت ادامه داد. وي گفته است كه از همان لحظه و با اين تجربه آموخت كه اختلال رواني و يا رواننژندي چگونه چيزيست.
در سال 1903 با اما رويشن باخ آلماني_سوئيسي كه زني تحصيل كرده، زيبا و ثروتمند بود ازدواج كرد و اِما تا پايان عمر با همسرش همكاري كرد.
كارل در جواني مجذوب علم وفلسفه گرديد ولي كمي بعد متوجه شد آنچه درآن استعداد بلقوه دارد روانپزشكيست.
رؤياها، تخيلات و پديده هاي ماوراء طبيعي هميشه نقش مهمي در زندگي يونگ ايفا مينمودند بخصوص هر زمان كه او مجبور بود تصميم مهمي اتخاذ كند.پايان نامه دكتري وي كه در مورد احضار روح بود در سالي اتمام گرديد كه نظريات روان پزشكي به دست شاركو و فرويد بسط مييافت كه اين نظريات بيشتر در مورد ضميرناخودآگاه و روان زدايي اختلالات بود.
يونگ مطالعه نوشته هاي فرويد را دقيقاً دنبال كرد و تعدادي از مقاله هاي خود و اولين كتابش «روانشناسي جنون جواني» را در سال 1907 براي او فرستاد.در همان سال فرويد از يونگ دعوت بعمل آورد كه او را در وين ملاقات كند. یونگ به زودی چهرهای درخشان در تحقیقات فروید و اولین رییس انجمن بينالمللي روانكاوي شد.
شايد علل قطع رابطة دو صاحبنظربزرگ روانشناسي و روانكاوي قرن بيستم اين بود كه يونگ از كودكي، مستقل و شخصي خودكفا بود و رغبتي به اين نداشت كه مريد يا وليعهد كسي باشد! او مي خواست راه فكري خود را تعقيب كند.
بعد از آنكه رابطه و مشاركت با فرويد و روانكاوي خاتمه يافت ، يونگ از تدريس در دانشگاه استعفا داد، زيرا احساس مي كرد نميتواند با ذهني آشفته به دانشجويان درس بدهد. او طي اين دوره وقتش را صرف تجزيه و تحليل خوابها، تصورات و تخيلاتش و كاوش و مكاشفه در ضمير ناخودآگاه خود كرد. پس از سه سال سكوت، يكي از عاليترين كتابهايش به نام «انواع مختلف شخصيت از ديدگاه روانشناختي» را به رشته تحرير درآورد. در اين نسخه كه در سال 1921 چاپ شد، وي تفاوتش را با فرويد و آدلر مطرح نمود.
یونگ پس از جدایی از فروید سفر پرآسیب ميانسالگي را آغاز کرد. او در ۳۹ سالگی به بنبست رسیده بود. دوستان و همکارانش رهایش کرده بودند از کتابهای علمی بیزار شده بود و سمت خود را در دانشگاه از دست داده بود. بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۹ از جهان کناره گرفت تا ناخودآگاه خویشتن را بکاود.
او غرقه در اعماق تاریک وجود خویش و در مطالعه افسانهها* با شخصيتهاي انجيل، ايلياد و اوديسه سخن گفت. اما مهمترین شخصیتی که دیدار کرد فيلهمون بود. آنها با هم در باغ قدم میزدند و بحثهای فلسفی مینمودند. (از نظر روانپزشکی یونگ با خودش حرف میزد و فیلهمون یک خیال و نشانهای از جنون یود. اما در چارچوب آثار یونگ در "روانشناسی تحلیلی "فیلهمون" صورت مثالی روح است که برگرفته از گنجینه تصورات ناخودآگاه است.)
یونگ در بقیه ایام زندگی کوشید تا بینشهای حاصل از اکتشاف ناخودآگاه خویش را بیان کند. او در سال ۱۹۱۳ روش خویش را روانشناسی تحلیلی نامید تا آن را از روانکاوی متمایز سازد و در سال ۱۹۱۹ برای اولین بار کلمه صورت مثالي را به کار برد.
یونگ در اوایل سال ۱۹۴۴ در ۶۹ سالگی بر اثر سانحهای زمین خورد و پایش شکست. پس از آن دچار یک حملهٔ قلبی شد و تحت تأثیر دارو و در حال مرگ به هذیانی دچار شد و پدیدهٔ خروج روح از بدن را تجربه کرد. پس از این بیماری بود که آثار اصلی یونگ نوشته شد.
او اولین کسی بود که در قرن بیستم کیمیاگری را از لحاظ روانشناسی قابل دسترسی ساخت و نشان داد که چگونه رازهای کیمیاگری شبیه صورتهای مثالی رویا هستند.
یونگ راجع به کارهایش مکاتبات بسیاری داشت و بارها در سنین کهولت از او تجلیل به عمل آمد. او در سن ۸۵ سالگی در ۶ ژوئن ۱۹۶۱ در کمال آرامش از دنیا رفت.
* در مورد اساطیر و افسانه ها که از خرد جمعی ناخودآگاه است بعدها مفصل صحبت خواهم کرد.
سوال جوابها:
دارم به علت هایی که می تواند سبب جدایی فروید از یونگ شده باشد فکر می کنم.
و من در پاسخ می گویم: کتایون عزیز جالبه که منم خیلی دوست داشتم واضح بفهمم این جدایی به چه دلیل بوده اما هنوز کاملا متوجه نشدم غیر از اینکه شنیدم چون یونگ مذهب و اهمیت نقش آن را در روان مطرح کرد این جدایی پیش آمد. اما در جایی خواندم که فروید با یونگ یک رو نبود و در سفری که برای کنفرانس رفته بودند خوابهایش را طبق قراری که داشتند تعریف نکرد در حالیکه یونگ با صداقت تعریف کرد و دیگر این که 2 بار در حضور یونگ بیهوش شد(حالا چرا نمی دانم؟!) از طرفی یونگ ولیعهد فروید در روانشناسی محسوب شده بود که چون رضایت نداشت که دنباله رو باشد تصمیم گرفت مستقل عمل کند و صاحب سبک شود.
|
يونگ شاگرد فرويد بود و فرويد بسيار قبولش داشت به همين خاطر لقب وليعهد فرويد رو يدك مي كشيد تا زمانيكه يونگ ناخود آگاه جمعي رو مطرح كرد و فرويد مخالفت. | ||||
اگر کمی وقت و ذهن آزادی داشتم، کتاب "روانشناسی تحلیلی یونگ" را می خواندم. ولی همینقدر می دانم که
از همکاران جناب فروید بوده و نظریات هر دو ایشان نئو افلاطونیست اما ظاهرا به دلیل اینکه یونگِ سوئیسی، مذهب، آنهم از نوعی که به عرفان شرقی نزدیک است را وارد نظریاتش می کند و داشتن اختلافات دیگر، از فرویدجدا می شود و جالب است بدانیم "یونگ" را خداشناس ترین فردقرن بیستم لقب داده اند.
بیخود نیست که اسلام عزیز هم می گوید: "من عرفه نفسه، فقد عرفه ربّه" کسی که خود را شناخت خدا را شناخته!
Prepared By Dr.Shirin Nooravi
الگوهایی را که گوردون آلبورت ، کارل راجرز ، اریش فروم ، آبراهام مزلو ، کارل گوستاو یونگ و ویکتور فرانکل درباره شخصیت سالم داده اند به شرح زیر است و مهمتر از همه اینست که اگر :
آگاهانه طرحی درافکنید که از آنچه در توان شماست کمتر باشد ، به شما هشدار میدهم تا آخر عمرتان ناشادمان خواهید بود .
1-شخصیت سالم در سطح معقول و آگاه عمل میکنند و از نیروی روان نژندها و تأثیرات آن آگاه هستند . NO Victim