اول بدم اومد و خواستم بگم چه مسخره این دیگه چه دلقک بازیه !
یه ترانه رپ شنیدم که این حس را اول تو وجودم ایجاد کرد. یکی از ترانه های گروه "هیچکس" اول متن شو براتون اینجا میارم :
اینجا تهرانه یعنی شهریکه هر چی توش میبینی باعث تحریکه
تحریک روح تو به آشغال دونی میفهمی تو هم آدم نیستی یه آشغال بودی
اینجا همه گرگن میخوای باشی مثل بره بزاز چشمو گوشتو از کنم یه ذره
اینجا تهرانه لعنتی شوخی نیستش خبری از گل و بستنی چوبی نیستش
اینجا جنگله بخر تا خورده نشین اینجا نصف عقده ائین نصف وحشی
اختلاف طبقاتی اینجا بیداد میکنه روح مردم و زخمیو بیمار میکنه
همه کنار همن فقیرو مایه دار خفن توی تاکسی همه میخوان کرایه ندن
حقیقت روشنه خودتو به اون راه نزن روشنترش میکنم پس بمون جا نزن
"خدا پاشو من چند سالی باحات حرف دارم خدا پاشو پاشدی نشی ناراحت از کارم"
"کجاهاشو دیدی تازه اول کارم خدا پاشو من یه آشغالم با تو حرف دارم"
نمکی با چرخش کنار یه بنزه همه هیکلو چرخش کرایه بنزه
منو تو اون اول بودیم همه از یه قطره حالا ببین فاصله ما چقدره
دلیل چرخش زمین نیست جاذبه پوله که زمینو میچرخونه جالبه
این روزا اول پوله بعد خدا همه رعیت و ارباب و کدخدا
بچه میخواد با یتیمی بازی کنه بابا نمیزاره یتیم لباسش کثیفه چون که فقط یکی داره
همه آگاهیم از این بلایا حتی فرشته هم نمیاد این ورا تا نشیم فنا با همین بلایا
اما کمک نخواستیم اشک بریز کافیه همین برا ما
آدم مریض حرفامو درک کرد اما تموم نکردم حرفامو برگرد
"خدا پاشو من چند سالی باحات حرف دارم خدا پاشو پاشدی نشی ناراحت از کارم"
"کجاهاشو دیدی تازه اول کارم خدا پاشو من یه آشغالم با تو حرف دارم"
تا حالا شده عاشق دختر بشی میخوام حرف بزنم روشن بشی
پیش خودت میگی اینه عشق تاریخی اما دافت با یه بچه مایه داره خواب دیدی
خیر یادت باشه غیر خودت بزن قید هر چی آدم کنارت میبینی چون عیب
یکی هم سن تو سوار ماشین خدا بهت پوزخند میزنه میکنی با کنه دعا
منم میخام مایه دار بشم عقده رو کنم درکش دعا نکن بی اثره نمیکنن درکش
میخوای بخوابی تو بیداری کابوس ببین بیا با هم به این دنیا فحش ناموس بدیم
باید کور باشی نبینی تو فقرو هر جا کنار خیابون نبینی فقرو فحشا
خدا بیدار شو یه آشغال با تو حرف داره نکنه تو هم به فکر اینی که چی صرف داره
بعد دیدیم اعتراض به سبکی خاصه هر چند خیلی تازگی نداشت حرفاش ولی ریتم و آهنگش باحال بود ولی بازم به نظرو جالب نبود بیشتر ادا اطفار اومد تا اعتراض یه جور شعر کاریکاتوری یه جور دلقک بازی یا بهتر بگم یه جور بزرگ نمائی معضلات !
ولی نتونستم بگم که مضخرفه !
یه دفعه یاد یه ماجرا افتادم :
به بوردیار فیلسوف بزرگ فرانسوی که فیلم "ماتریکس" رو تحط تاثیر افکار وی ساخته بودند یه مصاحبه گر شکاک انگلیسی او را "دلقکی فیلسوف" خواند.
توصیفی که او به آن اعتراضی وارد نکرد و در عوض چنین تلقی اش کرد که درباره نقش اجتماعی دلقکها بیا ندیشید.
انگار یه جوری همه خوبیها و همه بذیها همه آرامشها و همه طغیانها همه .... و حتی شیطان لازمند کارکردی دارند که اگر نباشند دیگر سیستم کامل نمیچرخد!



















سخن گفتن در باره کودک درون یک چیز است و تجربه آ گاهانه اش چیزی دیگر. مادامی که چون طفلی خرد سال نشویم کودک درون گوشه گیر و تنها به جا خواهد ماند. مادامی که در فضای امن، وارد فضای کودک درون خود وارد نشویم کودک درون ما همچنان زخم خورده و تنها خواهد زیست.
این نظریه بر اساس فرضیه های فلسفی خاصی استوار شده است که این پیش فرض ها، درباره انسان، زندگی و اهدافی برای تغییر می باشند:
مادری اتریشی در فرانسه متولد شد. مادرش یهودی بود و به همین دلیل در سال 1939 به دلیل فشارهای نازیها از فرانسه به مکزیک مهاجرت کردند.


اریک برن، که نام اصلی وی اریک لنارد برنشتاین (Eric Lennard Bernstein) است، در سال 1910 در شهر مونترآل کانادا متولد شد. پدر او یک پزشک عمومی و مادرش نویسنده و ویرایشگری حرفهای بود. در سال 1935 اریک که پدرش را به علت بیماری سل از دست داده بود، با تشویق مادرش تصمیم به ادامهی راه پدر گرفت و برای تحصیل در دانشکدهی پزشکی راهی دانشگاه McGill (دانشگاهی که پدر و مادرش در آن تحصیل کرده بودند) شد. بعد از چند سال، اریک لنارد برنشتاین، با پذیرفتن تابعیت آمریکا، شهروند این کشور شد و نام خود را به اریک برن تغییر داد. با اتمام تحصیل در روانپزشکی، که آن روزها ............
