یک کتاب خوب پیدا کردم به اسم "خود آموز یونگ" نوشته : روت اسنودن نشر : آشتیان
طبق معمول نویسنده یک یونگین ادیب است.
نثر کتاب به لطف نویسنده و مترجم کتاب بسیار شیوا است و از تمام کتابهایی که در زمینه آشنا سازی با یونگ و اندیشه های او تا این لحظه در ایران چاپ شده آن را مناسب تر میدانم نویسنده با ارایه مطالب علمی زندگی یونگ آنرا شبیه یک داستان و سیروسلوک علمی در آورده است که باعث شد با دانستن بیشتر مطالب از قبل باز هم تا پاسی از شب من را بیدار نگه دارد (من سربازم و ۵ صبح بیدار باش دارم هر روز پس خودتون قضاوت کنید تا ۲ نصفه شب پای این کتاب میشستم یعنی چه) ضمنا به نکات ضریفی هم اشاره داره که در بقیه کتابهای مشابه نبود ۵ الا ۶ نکته جدید مثل داشتن رابطه عاطفی با یک زن دیگر در دوران تاهل و .....

مطلب زیر با تیتر "داستان ایوب" در کتاب ذکر شده که عینا اینجا براتون میزارم که بخونید ضمنا رابطه مستقیم و تکمیلی با نوشته خودم به اسم "رنج برخورد با سایه در فرایند تفرد" دارد.
یونگ در کتاب پاسخ به ایوب تفسیر خود را از داستان عهد قدیم ارایه میدهد. تا سایه خداوند را مطرح نماید. در این داستان شیطان به خداوند میگوید ایوب که مرد راست و درستی است با بلاهای پشت سر هم علیه او سخن خواهد گفت.
آن وقت خداوند انواع بلاها را برای ایوب میفرستد. سئوال اصلی یونگ این است : اگر خدا فقط خیر است و مسلط بر همه پس شیطان از کجا می آید و چطور خدا به او اجازه میدهد که وجود داشته باشد. بعد یونگ پاسخ میدهد که خدای عهد قدیم برای ایوب بلا میفرستد و هنوز هم از او محبت میخواهد .

از نظر یونگ این نشانه از سایه خداوند است. ایوب سرآنجام با کمک خواستن از خداوند از بلا رهایی میابد و از خدا در برابر خدا یاری میگیرد. پس این داستان ماهیت دوگانه خداوند را می نمایاند: خداوند بلاها و خداوند نجات بخش. یونگ میگوید خوب و بد دو نیمه یک کل معمائی اند. تمام آنچه خوب میخوانیم همیشه با بدی معادل آن می آید.
نمیتوان گفت بدی از انسان است چونکه ((بد)) قبل از انسان به صورت یکی از فرزندان خداوند وجود داشته است : از نظر او خداوند هم جریان فردیت یافتن خود را دارد و به تدریج بلوغ و کمال بیشتری را نشان میدهد. او جریان این رشد را در انجیل تعقیب میکند تا به نقطهای میرسیم که خداوند واقعا میخواهد تبدیل به انسان شود.

سرآنجام با حلول در عیسی مسیح خداوند کاملا آنچه را ایوب تجربه کرده تجربه مبکند. یونگ مجذوب مکاشفات عجیبی میشود که در کتاب ظهور در انتهای انجیل آمده است. او میگوید این رویارویی نهایی با سایه است که طی آن خداوند خشم خود را از نتیجه خلقت ابراز می دارد.
به گفته یونگ پس از این مکاشفات الهه ای می آید که نماینده نیروی متعادل پس از دوران تسلط و تخریب مردان است. آنچه واقعا یونگ میخواهد بگوید این است که هر چه درک مردم از خداوند گسترش یابد خداوند هم همانگونه گسترش میابد.
این تصور که خداوند هم می تواند سایه داشته باشد سبب ناراحتی برخی از مسیحیان شده است و بسیاری از منتقدان رفتاری خصمانه داشته اند. اما یونگ در پاسخ این افراد بر این مطلب تاکید میکند که که او صحبت از تصور خداوند در اذهان دیگران دارد نه خود خداوند که پنهان و غیر قابل درک است.
او می گفت مشکل وقتی پیش می آید که افراد توجه ندارند که مفاهیم "خیر" و "شر" در واقع قضاوتهای اخلاقی اند و ربطی به ماهیت غیر قابل درک وجود خداوند ندارند. اندیشه اساسی "پاسخ به ایوب" واقعا این است که همه ما نیازمند دگرگونی حالت منفی درون خود هستیم تا امیدوار به دگرگونی دنیای خارج شویم. تصور معمایی خداوند ما را وادار به رویاروئی با سایه خودمان میکند.
این همان کاری است که میکوشیم در جستجوی خود حقیقی مان انجام دهیم. این خود حقیقی نماینده جنبهای عمیق تر و عاقل تر از وجود ماست که مقصد حیات و مسیر حقیقی ما را میداند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
*. منتخب وبنوشت های من :
گفتا که چه میخواهی ؟ گفتم که همین خواهم
لذت متفاوت , متفاوت بودن !
من و نقاب و ریا
ایمان - خدا
درد من - درد مردم
وقتی عاشقی اولترا مدرن میشود
اصلاح گری راهی برای همه و همیشه ...
رنج برخورد با سایه در فرایند تفرد