19
ضمیمۀ مطلب قبلی در شمارۀ 18
در مطالبی پیشین به دانشجویانی اشاره کردیم که در تب روانکاوی فعلی و شایعاتی پیرامون فلسفه و روانکاوی (...) بر این شده اند که رسالاتشان را در این زمینه بنویسند و نمونۀ عینی آن را هم در سایت «موللی» دربخش «بحث و تبادل نظر پیرامون مسائل روانکاوی» مشاهده می کنیم. (البته گویا که ایشان هم این پیام و هم پاسخ خودشان را حذف کرده اند). مهم نیست. حداقل این نقد به یک دردی خورد.
در کار ترجمۀ روی متن کاترین کلمان با نکتۀ جالبی روبرو شدم که یک بار دیگر، برای چندمین بار تناقضات بی حد و حسر جناب کرامت موللی را آشکار می ساخت. کاترین کلمان در آخرین بخش نوشتۀ هایش به بررسی تحولاتی که لکان در روانکاوی به وجود آورد می پردازد و دراینجا من تنها به یک نکتۀ مختصر برای موضوع مطرح شده مان بسنده خواهم کرد.
« از آن جایی که برای روانکاو تصویری مشابه به پزشک قائل بودند، لکان، اما به سهم خود در پی ایجاد جایگاه و تصویر جدیدی برای روانکاو بود. تصویری که او ارائه می دهد میانگینی ست بین تصویر استاد و جادوگر قبیله، یعنی پزشک جادوگر در جوامع بی تاریخ (در جوامع سنتی). جادوگر، از این جهت که تعالیمی را که او می تواند به شاگردانش منتقل سازد در چهار چوب دانشگاهی ممکن نیست، و لکان با این چهار چوب آموزشی (دانشگاهی) مثل هر نهاد آموزشی دیگر و حتی نهادهای روانکاوی مخالفت می ورزد. اگر چه خود او در مقام استادی تکیه داشته، و تصویر لکان در پیوند با آموزش مکتب خود اوست، یعنی آموزشی که نوآوری های عملی را در زمینۀ آموزش و تربیت روانکاوان اشاعه می دهد.»
با این وجود مشاهده می کنیم که چگونه جناب کرامت موللی چگونه چنین موضوعاتی را در چهار چوب دانشگاه های ایران ( که بقول خودش «در ایران روانکاوی وجود ندارد» یعنی همان اولین جملۀ کتاب «مبانی روان کاوی...») تشویق می کند. و خودش هم حتما می خواهد مدیریت آنها را به عهده گیرد و سالها دانشجویان بیچاره را به دنبال نخد سیاه بفرستد...