تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

 

" سوپر استار" را در جشنواره دیدم فیلمی از تهمینه میلانی بابازی شهاب حسینی از آتش بس بهتر است اما فکر نمیکنم آنقدرها بفروشد.

تفسیرهای فلسفی روانشناسانه جالبی احتمالا برایش خواهند نوشت.

شخصیت اول فیلم اصلا برام باور پذیر نبود، مجموعه کاملی از عیاشی ها و خباثت ها به قولی آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری.
یه ناجی ،راهنما یا بهتر بگم فرشته هم تو فیلم هست که قهرمان ما رو لحظه به لحظه به کشف های جدیدی راهنمایی میکند و کاملا قهرمان فیلم را دیگرگون میکند.

دیالوگ باحالشم اینه که قهرمان ما میفهمه زندگیش کلا نورمال نیست و بلند بلند میگه : "میخوام یه زندگی معمولی داشته باشم"

نقش "رها" خیلی باور پذیر شده، فکر میکنم کم گویی و گزیده گویی و انتخاب یک چهره مناسب برای این نقش برگ برنده فیلم باشه.

دیدن این فیلم رو به دوستان توصیه میکنم هر چند نقاط ضعقش کمتر از آتش بس نیست، ضمنا مشخص است که من رای خوب به این فیلم دادم.

 

تا نوشته بعدی منتظر نظرات شما دوستان هستم.

 

  

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 11:25 PM  توسط   | 

 

 

کجاییم و به کجا می رویم

مقدمه:

قراری که گذاشته بودم را این بار نتونستم مقرر کنم و با کمال عذر خواهی فراوان از دوست خوبم آقای عباس زاده مطلبی از این فیلم 2007 ی می نویسم.

خلاصه داستان:

یک سیاه پوست که به علت یک ویروس در شهر نیویورک در سال 2012 تنها مانده تا بلکه بتواند پادزهر این ویروس را پیدا کند . که همراه او یک سگ وفادار به نام sam  است به نظر من اگر اسکاری برای حیوانات باشد حتما باید این سگ آن را دریافت .......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 10:12 AM  توسط   | 

 

فيلم Harsh time محصول سال 2005 ميلاديست و نويسنده و كارگردان اين فيلم زيبا David ayer است كه كارگرداني بسيار خوش ذوق مي باشد. 

  فيلم Harsh time زندگي دو دوست را روايت مي كند كه در مركز شهر لوس آنجلس زندگي مي كنند ، دو دوست واقعي كه به دوستي خود بسيار پايبندند. كريستين بيل در اين فيلم نقش يك سرباز آمريكايي را ايفا مي كند كه به تازگي از جنگ عراق بازگشته ، سربازي كه كشتار مردم عراق بر روي روحيات او تاثير مخربي داشته و حالا كه از جنگ بازگشته اين آثار در او نمايان شده است.

 او اكنون به همراه دوستش يعني فردي رودريگز كه يك مرد متاهل و همانند خودش بي كار است ، دنبال كار مي گردد و بر حسب علاقه جهت استخدام به اداره پليس مراجعه مي كند كه پس از انجام تست هاي مختلف ، او در تست رواني مردود مي شود. پس از آن ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 10:12 AM  توسط   | 

 

*چندی پيش از يکی از دوستانم ميلی به دستم رسيد که در اون متنی از خانم زری نعيمی بود بی اختيار امشب ياد آن کردم

**شکلات
با يک شکلات شروع شد.من يک شکلات گذاشتم توی دستش او يک شکلات گذاشت توی دستم.من بچّه بودم.او هم بچّه بود.سرم را بالا کردم.سرش را بالا کرد.ديد که مرا می شناسد.

خنديدم.گفت:دوستيم؟گفتم:دوست دوست.گفت تا کجا؟گفتم:دوستی که تا ندارد.گفت:تا مرگ!
خنديدم و گفتم:من که گفتم تا ندارد!گفت:باشد!تا پس از مرگ.گفتم:نه!نه!نه!تا ندارد.گفت: قبول-تا آنجا که همه دوباره زنده می شوند.يعنی زندگی پس از مرگ باز هم با هم دوستيم.تا بهشت.تاجهنّم.تا هر جا که باشد من و تو با هم دوستيم.خنديدم و گفتم:تو براش تا هر جا که دلت می خواهد يک تا بگذار.

اصلاْ يک تا بکش از اين سر دنيا تا آن سر دنيا.امّا من اصلاْ تا نمی گذارم.نگاهم کرد.نگاهش کردم.باور نمی کرد.می دانستم او می خواست حتماْ دوستيمان تا داشته باشد.دوستی بدون تا را نمی فهميد.
گفت:بيا برای دوستيمان يک نشانه بگذاريم.گفتم:باشد تو بگذار.
گفت:شکلات-هر بار که همديگر را می بينيم يک شکلات مال تو يکی مال من.باشد؟
گفتم:باشد.


هر بار يک شکلات می گذاشتم توی دستش.او هم يک شکلات توی دست من.باز همديگر را نگاه می کرديم.يعنی که دوستيم.دوست دوست.من تندی شکلات را باز می کردم و
می گذاشتم توی دهانم و تند تند آن را می مکيدم.می گفت:شکمو!تو دوست شکمويی هستی.و شکلاتش را می گذاشت توی يک صندوق کوچولوی قشنگ.می گفتم:بخورش!
می گفت:تمام می شود.می خواهم تمام نشود و تا هميشه بماند.


صندوقش پر از شکلات شده بود.هيچ کدامش را نمی خورد.من همه اش را خورده بودم.گفتم:
اگر يک روز شکلاتهايت را مورچه ها بخورند يا کرم ها آنوقت چه کار می کنی؟گفت:مواظبشان هستم.می گفت می خواهم نگهشان دارم تا موقعی که دوست هستيم و من شکلات را
می گذاشتم در دهانم و می گفتم نه .نه.تا ندارد.دوستی که تا ندارد.


يک سال-دو سال-چهار سال-هفت سال-ده سال و بيست سال شده است.او بزرگ شده است.من بزرگ شده ام.من همه شکلاتها را خورده ام.او همه شکلاتها را نگه داشته است.او آمده است امشب تا خداحافظی کند.می خواهد برود آن دور دورها .
می گويد:می روم امّا زود بر می گردم.من ميدانم می رود و بر نمی گردد.


يادش رفت شکلات را به من بدهد.من يادم نرفت.يک شکلات گذاشتم کف دستش.گفتم:اين برای خوردن.يک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش.گفتم:اين هم آخرين شکلات برای صندوق کوچکت.يادش رفته بود که صندوقی دارد برای شکلاتهايش.هر دو را خورد.خنديدم.می دانستم
دوستی من تا ندارد. می دانستم دوستی او تا دارد.مثل هميشه.

خوب شد همه ی شکلاتهايم
را خوردم.امّا او هيچکدامشان را نخورد.حالا با يک صندوق پر از شکلات نخورده چه خواهد کرد؟!



***حالا يه شعر دارم اين را تقديم ميکنم به دوست عزيزم که هميشه دوستش می دارم و اين متن را برای من فرستاد.تقديمی ويژه و خاص:

زير پايم علف است-اين علف بهر چه بود؟!
اين علف بهر ايستادن من روييده است
به چه ايستاده ای؟!به چه تو منتظری؟!
آخر(با کسر خ)من فاش کرده ام رازم را
من به او گفتم:دوستت می دارم
گفتم:با تو من می مانم-در هرجا تا هر وقت
لبخندی زد-بی صدا در من نگريست
لحظه ای بعد-پشت به من گامی بر داشت به عقب
در گوشم گفت-گر به من منتظری- باش ولی علفی سبز خواهد شد
زير پايت که در آن ابر خيال سبز تر از آن علف است!!!

به چه من منتظرم؟!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 8:21 PM  توسط   | 

 

بعد از فيلم "بدون دخترم هرگز" فيلم خانه‌اى از شن و مه" دومين فيلم ساخته شده توسط  هاليوود ميباشد كه در مورد زندگى يك ايرانى سخن سر ميدهد.فیلم خانه ای از شن ومه که فیلمنامه ای بدون پیچیدگی و تکلف ، و بسیار روان دارد. در این فیلم حوادث به زیبایی چیده شده اند و به دنبال هم با ضرباهنگی ملایم به وقوع می پیوندند. یکی از نقاط قوت فیلم نسبت به سایر فیلم های هم نوع آن ، نداشتن هیچ صحنه و سکانس اضافی در حاشیه .......

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 10:11 AM  توسط   | 

 

فيلم اره 4 محصول سال 2007 است و اين فيلم درجه R را آلن لي بوسمن كارگرداني كرده.

 چهارمين فيلم مجموعه "اره" درباره يك قاتل زنجيره‌اي است كه حتي پس از مرگ به جنايات خود ادامه مي‌دهد، اين فيلم در هفته پيش از تعطيلات هالووين 32.1 ميليون دلار فروخت و رده نخست جدول فروش را در آمريكاي شمالي از آن خود كرد. نخستين فيلم مجموعه "اره" در هالووين سال 2004 با 18.3 ميليون دلار افتتاح شد و در نهايت فروش داخلي آن به 55.2 ميليون دلار رسيد. يك سال بعد "اره 2" كار خود را با 31.7 ميليون دلار آغاز كرد و دست آخر به فروشي در حد 87 ميليون دلار دست يافت. سال پيش نيز "اره 3" در هفته اول اكران 33.6 ميليون دلار فروش داشت و در ......

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 10:10 AM  توسط   | 

 
نويسنده: سميرا موسوي
 

الف) اسطوره آفروديت:

آفروديت ايزدبانوي عشق و زيبايي بود. او اين قدرت را داشت که انسانها و خدايان را عاشق کند. 

روميان، آفروديت را با نام « Venus » مي شناسند.

 ب) نظام کنترل عاطفي زنان آفروديت:

آفروديت ترکيبي از دو نظام کنترل عاطفي است:

1) ميل و رابطه جنسي:

ميل جنسي، نظام کنترل هيجاني متفاوتي است.

2) تعادل زيستي:

شايد هيچ کس اشاره اي به اينکه آفروديت ايزدبانوي تعادل زيستي است، نکرده باشد، اما اين موضوع، طبيعت « لذت» است: وقتي بدن ما از تعادل خارج ........

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 8:36 PM  توسط   | 

 
نويسنده: سميرا موسوي
 

نويسنده: محمد رسولي (روانشناس باليني) 

الف) اسطوره مردان آپولو :

آپولو فرمانرواي خورشيد، و خداي قانونگذاري، هنر، موسيقي و شعر بود. شعار او اين بود: هيچ چيز زيادي نيست.

آپولو بعد از کشتن مار پيتون (مار پيشگو) تبديل به خداي پيشگويي شد. اين مار نماد يک ايزدبانوي پيشگويي قديمي بود.

امروزه ما از قوانين براي پيشگويي استفاده مي کنيم . مثلاً : اگر شما ماشين خود را در محل ويژه معلولين پارک کنيد، جريمه خواهيد شد. يا ما از بانکهاي .......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 8:35 PM  توسط   | 

 
نويسنده: سميرا موسوي
 

نويسنده: محمد رسولي (روانشناس باليني)

الف) اسطوره آرس:

آرس خداي جنگ بود، و يا بيشتر رفتار ديوانه وار و جنگ طلبانه و جنگجويي داشت. استادش پرياپوس (Periapus) (خداي خلاقيت و حاصلخيزي که به داشتن آلت تناسلي بسيار بزرگ مشهور بوده است)، در ابتدا آرس را براي رقاص بودن آموزش داد، و بعداً او را براي جنگيدن تحت تعاليم خود قرار داد. يک ضرب المثل سلتي مي گويد: «يک اسلحه به يک مرد ندهيد ........

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 8:34 PM  توسط   | 

 
نويسنده: سميرا موسوي

نويسنده: محمد رسولي (روانشناس باليني)

الف) اسطوره ديميتر:

ديميتر ايزدبانوي حاصلخيزي و محصول و مادري کردن است.

روميان، ديميتر را با نام «  Ceres» مي شناسند، که به معني غله و محصول است.

 ب) نظام کنترل عاطفي زنان ديميتر:

انرژي زنان ديميتر بيشتر صرف تغذيه کردن و .......

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 8:33 PM  توسط   | 

 
 
نويسنده: سميرا موسوي
 

ز) ازدواج زنان پرسفون:

مناسب ترين ازدواج براي زنان پرسفون ازدواج آنها با مردان هادس است. ازدواج زنان پرسفون با مردان هادس، با تغيير و دگرگوني همراه است. زوجي که بطور موفقيت آميزي از اين انرژي استفاده مي کنند، يکديگر را در طول زندگي براي تجربه تغييرات فردي، هدايت و راهنمايي مي کنند.                         

آنها احتمالاً بتدريج، بطور دردناکي از تجربه هاي گذشته، جدا و رها مي شوند. آنها به بلوغ و پختگي مي رسندو مراحل بالاتر رشد فردي را طي ..........

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 8:33 PM  توسط   | 

 
 
نويسنده: سميرا موسوي

نويسنده: محمد رسولي-روان شناس باليني( از شهر بندرعباس)

الف) اسطوره پرسفون:

پرسفون دختر جوان زئوس و ديميتر بود. يک روز او در دشت « انا» مشغول گل چيدن بود. او يک گل نرگس زيبا را از زمين بيرون کشيد که ناگهان زمين شکافته شد و هادس، فرمانرواي مرگ و جهان زيرين، بطور رعدآسايي با ارابه طلايي اش که توسط چهار اسب سياه کشيده مي شد، از شکاف زمين بيرون آمده و پرسفون را در حالي که جيغ مي زد قاپيد و او را با خودش به جهان زيرين برد. گفته مي شود که اين امر به توصيه خود زئوس انجام شده بود. وقتي اين اتفاق افتاد، فقط زئوس و هليوس(خداي خورشيد) آن را ديدند. چون ديميتر بدنبال دخترش مي گشت، يأس و نااميدي او .......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 8:32 PM  توسط   | 

 
نويسنده: سميرا موسوي
 

نويسنده : محمد رسولي -روان شناس باليني 

الف) اسطوره هادس:

هادس در جهان زيرين ، در قلمرو مرگ حکومت مي کرد. او ثروت بي شماري داشت، اما منزوي و گوشه گير بود. هادس وقتي براي آمدن به جهان بالا، جهان زيرين را ترک مي کرد، يک کلاه نامرئي ......

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 8:32 PM  توسط   | 

 

نويسنده: سميرا موسوي
 





الف) اسطوره هستيا:

هستيا ايزدبانوي خانه، آتشدان و باغ بود.

روميان، هستيا را با نام « Vesta » مي شناسند.

ب) نظام کنترل عاطفي زنان هستيا :

انرژي زنان هستيا بيشتر در زمينه « لانه سازي» صرف مي شود. بدون انرژي هستيا، احساس آوارگي، سرگرداني، يا ناپايداري در افراد بوجود مي آيد، هرچند آنها .........

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 8:30 PM  توسط   | 

نويسنده: سميرا موسوي
 


الف) اسطوره هفايستوس:

هفايستوس صنعتگر و خداي آهنگري است. او ابزارها، سلاح ها، ارابه ها و هر چيزي که ديگر خدايان نياز دارند و استفاده مي کنند را مي سازد.

روميان، هفايستوس را با نام  ولکان (Vulcan) «آتشفشان » مي شناسند.

هفايستوس يک گرز يا چماق دارد. ساير خدايان او را به علت ناتواني اش (ضعف در مهارتهاي اجتماعي، تمايل به تنهايي، و قدرت تخريبي او ) از خود دور .......

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 8:29 PM  توسط   | 

 
 
نويسنده: سميرا موسوي
 

الف) اسطوره زنان آرتميس:

آرتميس با گروهي از پريان و گله اي از سگها در طبيعت وحشي به تفريح مشغول مي شد. به عنوان يک شکارچي و کماندار، تيرهايش هميشه به هدف مي خورد.

آرتميس به هر کسي که از نظر جسمي به خطر افتاده و از او تقاضاي کمک مي کرد، ياري مي نمود. آرتميس، ايزدبانوي زايمان .........

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 8:28 PM  توسط   | 

 
 
نويسنده: سميرا موسوي
 

الف) اسطوره مردان هرمس:

هرمس، حقه باز و شياد بود. او خداي جواني بود که هر کاري که او را سرگرم مي کرد يا مي توانست او را بخنداند، را درست مي دانست، هرچند آن کار با دروغگويي و دزدي انجام شود. از آنجايي که هرمس پيام رسان خدايان بود، او نماد حرکت تند و سريع، تفکر تند و سريع بود. او سخنوري ماهر بود که از کلمات خيلي فصيح و روان استفاده مي کرد.

او خداي «خوش شانسي» و «غير قابل پيش بيني بودن» است. او خداي سفرها است. او تنها خدايي است که مي تواند به دنياي زيرين و قلمرو هادس، حوزه .........

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 8:27 PM  توسط   | 

 
نويسنده: سميرا موسوي
 

آقاي رسولي زحمت کشيدن و مطالب زير رو درباره خدابانوي آتنا ترجمه کردن و فرستادن. جا داره که دوستان علاقه مند نظرات خودشون رو راجع به اين مطالب در مقايسه با دانسته هاشون در اختيار بقيه هم قرار بدن. با سپاس


الف) اسطوره زنان آتنا :


 آتنا ايزدبانوي شهرها، ارتش، استراتژي ها و ترفندهاي سياسي، صنايع ( مانند: بافندگي، سفالگري، فلزکاري و ...) است.

او هم از مردان قهرمان حمايت مي کند و هم آنها را راهنمايي .....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 8:25 PM  توسط   | 

 

ادامه مطالب آقاي رسولي اينبار در رابطه با آرکتايپ پوزيدون؛

الف) اسطوره پوزيدون:

پوزيدون، فرمانرواي درياها است. او از اينکه زئوس، زمين را تحت کنترل خود در آورده بود، بسيار ناراضي بود. پوزيدون، بطور مکرر و هميشه در برابر زئوس شورش و طغيان مي کرد و هميشه هم ناموفق بود.

پسران پوزيدون مونسترهاي گيانت بودند، اما پدر و پسرانش با هم وفادار و صادق و رو راست بودند. بعد از اينکه اوديسه، پولي فيموس، پسر پوزيدون، را کور کرد، پوزيدون تا 20 سال به فکر انتقام جويي از او بود و احساس کينه و نفرت شديدي نسبت به اوديسه ........

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 8:22 PM  توسط   | 

 
نويسنده: سميرا موسوي
 

ادامه مطلب آقاي رسولي در رابطه با زنان هرا تايپ؛
زنان هرا(Hera) :  

الف) اسطوره هرا:

هرا همسر زئوس بود. او نسبت به معشوقه هاي زئوس و فرزندان آنها بسيار حسود و ......

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 8:21 PM  توسط   | 

 
 
 
یه جایی بعد از “کم کردن وزن”، “مدیریت زمان” و “عاشق شدن”، یکی از اهدافی که خیلی از مردم دوست دارند در خودشون تقویت کنند، “کتاب خوندن” است. چرا که نه، یک کتاب خوب میتونه خیلی ارضا کننده باشد و چیز هایی به ما یاد می دهد که شاید هرگز امکان تجربه آنها رو نداشته باشیم و شخصیت هایی میسازه که انقدر شفاف و زنده هستند که احساس می کنید آنها را میشناسید.
اگر کتاب خوندن عادتی است که دوست دارید داشته باشید، چند راه وجود داره که میتونید این عادت رو در خودتون ایجاد کنید. در ابتدا باید این رو متوجه بشید که .......
 
 
 
 
 
 
 

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 6:55 PM  توسط   | 

 
 
آرش ویسی/ علی عباس‌بیگی:یک وضعیت بیمارگونه ذهنی، بسان هر وضعیت دیگری، برای تثبیت خویش باید شرایط بازتولید و استمرار خود را مهیا سازد. یکی از راه‌های این امر، حجاب کشیدن بر سویه جمعی، عینی بیماری و حصر آن در سرحدات زندگی خصوصی و فردی است. این ترفند، مبلغ سازگاری اجتماعی همراه با حفظ ظاهری سلامت ذهنی در متن ویرانه‌های یک جهان هولناک و علیل است. انواع روان‌ درمانی‌ها از روان‌‌‌‌شناسی و روانپزشکی تا روانکاوی، امروزه در هیات آپاراتوس‌های اشاعه ایدئولوژی مزبور عمل می‌کنند. بدیهی است که آن‌ چیزی که نقد این گفتارهای روان درمانی را ضرورت می‌بخشد، نه سویه درمانی آنها بلکه بدل شدن آنها به گفتاری همگانی و نیز بازنمایی‌شان از موضوعات در قالب نهادها و دستگاه‌هایی است که ایدئولوژی اطاعت را تبلیغ ......
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 0:10 AM  توسط   | 


آدورنو در مقاله‌ی «روانکاوی تجدیدِ نظر طلب» کارِن هورنی(Karen Horney) و روانشناسی اجتماعی او را به چالش می‌کشد. هورنی که از روانشناسانِ الهام گرفته از نظریات اریک فروم است، درپیِ آن است تا فروید را در خدمتِ یک روانشناسیِ اجتماعی بکار گیرد، رشته‌ای که بیش از هر چیز می‌خواهد با برجسته کردن سویه‌ی انسان‌شناسانه‌ی کار فروید روانکاوی را در متنِ جامعه‌شناسی بگنجاند و بدین‌سان قسمی روانشناسی اجتماعی بدست دهد. نگاهِ آدورنو به فروید و روانشناسی اجتماعی الهام گرفته از کار فِروم هنوز هم می‌تواند به بهترین نحو ما را در پرداختن به موضوعاتِ روانشناسی و نقد رویکردهای جاری یاری رساند و مختصات و حدّ و مرزی را معرفّی کند که نظریه‌های روانکاوانه در چارچوبِ آن قدم بردارند. آدورنو در نگاهش به روانکاوی فروید با آن دسته از نظریه‌پردازانی همراه نمی‌شود که روانکاوی فروید را به دلیل پیشفرض گرفتن فرد و عدمِ توجّه کافی به تاریخ سرزنش می‌کنند. از سوی دیگر آدورنو همواره به روانکاوی مشکوک است چرا که به زعمِ او امید به درمان رنج‌های فردی‌ای که در آنتاگونیسم اجتماعی ریشه دارد تنها می تواند یک .......

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 0:8 AM  توسط   | 

 

بخش دوم


 


در شعر هميشه سهراب سپهري از کتاب حجم سبز به نظر ميرسد شاعر در غروب با آنيما مواجه ميشود و آنيما تا حوالي صبح با او سخن ميگويد و سپس در حوالي صبح شاعر به خواب ......

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 8:13 PM  توسط   | 

 

تفسيري از شعر " هميشه " سهراب سپهري از کتاب "حجم سبز "


---------------------------------------


                                                                             


توضيح : اين مطلب خلاصه اي است از کتاب " نگاهي به سپهري " نوشته دکتر سيروس شميسا (صفحات 250-258 ) که به تفسير يکي از اشعار سهراب با نگاهي به مفهوم آنيما اختصاص داره . در واقع به اعتقاد آقاي شميسا اين شعر تصوير سهراب سپهري از ملاقات با آنيماي دروني يا ناخودآگاهش هستش . اين خلاصه رو به دو بخش تقسيم کردم. بخش اول به مفهوم آنيما و نظرات آقاي شميسا در اين باره ....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 8:11 PM  توسط   | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 8:38 PM  توسط   | 

 

 

 

تجمع فعالان حقوق حیوانات (AFP)

امروز یکشنبه در بارسلون اسپانیا، فعالان حقوق حیوانات در اعتراض به کشتار حیوانات تجمعی را به صورت برهنه در این شهر سازمان دادند.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 6:41 PM  توسط   | 

 

·         این گفتار در دو بخش ارائه خواهد شد.

پیشگفتار

1- این نوشته مثال پاندولی است که مابین متافیزیک ارسطو و روانکاوی زیگموند فروید مداوماً دوران می کند. انتخاب این دو فیلسوف برای محک زدن نظریه ی شادکامی به نقطه نظر رادیکال هر دو از دو جناح متفاوت باز می گردد. ارسطو برای شادکامی نوع بشر مبنای عینی قائل بود. شرایط ماتریالیستی خاصی را مبنای رسیدن آدمی به شادی می دانست. دیگر فلاسفه ی عصر یونان باستان نیز کم و بیش بر این نظریه انگشت تأکید نهادند. شرایط زندگی آدمی در آن دوران اینگونه ایجاب می کرد که به دنبال عینیات صرف باشد. هنوز هیچ مجرای مجازی و موازی بر عینیت ابداء نشده بود. خشنود و شادکام کسی بود که تمامی نیازهای مادی اش برآورده شده باشند. جهان برای ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 0:7 AM  توسط   | 

 

۵- بد نیست بدانیم برای یونانیان باستان تنها زیستن صرف، یا گم گشتن در روزمرگی ملاک زندگی نبود. آن چیز را زندگی می شناختند که شادی و نشاط را توامان دارا باشد. بیشتر اوقاتی که ما کلمه ی "خوشحال" را بکار می بریم مرادمان بر مبنای عینی یک حالت ذهنی است. ارسطو می گوید ولو اینکه شادکامی جهتی ذهنی داشته باشد، در اصل برآمده از بنیادهای عینی است. شادکامی منوط بر راضی بودن از حالت، شرایط یا عملی خاص در زمان و مکان مشخص است. پر واضح است که خشنودی فرد می بایست بر شرایط عینی استوار باشد. چرا که لااقل در ابعاد زمان یا مکان قرار می گیرد. اما ارسطو فقط بر این دو بُعد اشاره ندارد. او معتقد است بنیاد فرد نیز در امر شادکامی موثر است. اینکه تلاشهایش به بار نشسته باشند، فرزندان نیکو پرورش داده باشد، موفقیت ........

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 0:6 AM  توسط   | 

 

 

                                                                                       کارل گوستاو یونگ    

                                                                                       ترجمه : سیروس ذکا

 

                   فرانسیس بیکن

 

هنر ذاتن دانش نیست . هم چنان که دانش نیز ذاتن هنر نیست .با این بیان ، این دو قلمرو و فکر و

 ذهن هر یک دارای زمینه ی مخصوص به خویش هستند که جز به وسیله ی خود آن ها قابل

توضیح نیست .بنابراین اگر ما گاهی از ارتباط بین ........

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 0:2 AM  توسط   | 

 زهرا عبدی

 رمان شازده احتجاب یک واکاوی  عمیق در فرهنگ  و تاریخ دست خورده ی این مرزوبوم است.این رمان منشور عجیبی است که از هر منظری که با آن مواجه شوی به چشم انداز جدیدی دست می یابی .

شاید داروی چند لایه بودن که نه ، هزار لایه بودن این فرهنگ پیچ در پیچ ما واکاوی هایی از این دست باشد. فرهنگی که در کمال شگفتی چنان متناقض عمل می کند که تو نمی دانی این عملکرد حاصل تاثیر کدام لایه ی پنهانی بود. مانند دستی که بدون اراده ی تو .........

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 0:1 AM  توسط   | 

 

 

در این نوشته  تلاشی در قضاوت مقوله ی خیال نکرده ام ، تنها  نگاه این سه ابر مرد را  در گوشه هایی که حس هر سه -به گمان نگارنده - به اشتراک نزدیک شده ، در کنار هم چیده ام .

تعریف خیال در شرح موضوعی مثنوی (کریم زمانی) : خیال مرتبه ای از عالم هستی است که از ماده و عوارض ماده مجرد است . و این همان چیزی است که عارفان و اشراقیان و حکیمان متاله بدان «عالم مثال» ، عالم اشباح »، «برزخ» ، «خیال منفصل» و «هَوَر قَلیا» گویند . این عالم میان عالم عقل و عالم طبع است . زیرا عالم عقل مجرد محض است و عالم طبع مادی محض . عالم خیال از حیث صورت مانند عالم طبع است اما از حیث باطن مانند عقل مجرد است . صوری که در رویا دیده می شود از این سنخ است . لیکن خیال در مثنوی غالبن بر .........

 

 

       


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 11:59 PM  توسط   | 

 
خواب دکتر فروید (Francois Villon)
تعبیرکننده‌ی خواب دیگران



در شب ٢٢ سپتامبر ۱۹۳۹، روز پیش از مرگش، دکتر فروید، تعبیرکننده‌ی خواب دیگران، خوابی دید.
دید که دورا شده است و در وین بمیاران شده راه می‌رود. شهر ویران شده بود و از ویرانه‌ی ساختمان‌ها گرد و خاک و دود برمی‌خاست.
با خودش گفت: چگونه ممکن است که این شهر را ویران کرده باشند؟ و در همان حال سعی کرد پستان‌های مصنوعی‌اش را مرتب کند. همان دم در خیابان شهرداری به مارتا خانم برخورد که روزنامه Neue Frei Presse [روزنامه نوین آزادی] در دست داشت.
مارتا خانم گفت: سلام دورا جان، تو روزنامه خوندم که دکتر فروید از پاریس برگشته و تو خانه‌ی شماره هفت خیابان شهرداری ساکن شده. بد نیست سری به‌اش بزنی.
در حال حرف زدن، جسد سربازی را با پا کنار زد.
دکتر فروید احساس شرم زیادی کرد و پارچه نازک روسری را پایین کشید و خجالتی گفت: نمی‌فهمم چرا.
مارتا خانم گفت: واسه این که تو مشکلات زیادی داری دورا جان. مشکلات زیادی مثل همه‌ی ما. باید دلت رو سبک کنی. چه جایی بهتر از دکتر فروید برای درد دل کردن. او زن‌ها رو خوب درک می‌کنه. گاهی آدم فکر می‌کنه که خودش یک زنه. خیلی خوب می‌تونه خودشو جای زن‌ها بذاره.
دکتر فروید خداحافظی دوستانه‌ای کرد و راهش را گرفت و رفت. کمی دورتر به شاگرد قصاب برخورد که بی‌شرمانه نگاهش می‌کرد و متلک زشتی گفت. دکتر فروید پا تند کرد و می‌خواست با مشت حمله کند، اما شاگرد قصاب به پاهای او نگاه کرد و گفت: دورا، به‌تره یه مرد تو زندگی‌ت باشه تا بی خودی تو خیالات خودت عاشق نشی.
دکتر فروید عصبانی سر جا ایستاد و پرسید: تو از کجا می‌دونی؟
شاگرد قصاب گفت: همه‌ی وین اینو می‌دونن. تو زیادی خیالات سکسی داری. دکتر فروید اینو کشف کرده.
دکتر فروید مشت‌ها را گره کرد. جوانک پا از گلیمش بیرون گذاشته بود. او، دکتر فروید، خیالات سکسی داشت؟ این دیگران بودند که چنین خیالاتی داشتند و سراغ او می‌آمدند و درد دل می‌کردند. او مرد محترمی بود و چنین خیالاتی مال بچه‌ها یا آدم‌های خل بود.
شاگرد قصاب خندید و تلنگری به گونه‌اش زد و گفت: کار احمقانه نکن.
دکتر فروید کمی آرام گرفت. این جالب بود که شاگرد قصاب، جوانک لات، این قدر دوستانه حرف بزند. خود او هم که دورا بود و مشکل شرم آوری داشت.
به راهش در خیابان شهرداری ادامه داد و به در خانه رسید. خانه‌اش، خانه‌ی زیبایش، دیگر وجود نداشت. خمپاره خانه را ویران کرده بود. تنها باغچه و ایوان سالم مانده بود. روی ایوان مرد ول‌گردی با کفش‌های چوبی روستاییان و پیراهن بیرون زده از شلوار دراز کشیده و خرناس می‌کشید.
دکتر فروید رفت طرفش و بیدارش کرد و پرسید: تو این جا چه می‌کنی؟
مرد با چشم‌های گشاده خیره شد به او و گفت: دنبال دکتر فروید آمده‌ام.
دکتر فروید گفت: من دکتر فروید هستم.
مرد خندید: منو نخندونین خانم.
دکتر فروید گفت: خوب، بذار اعتراف کنم. امروز تصمیم گرفتم که شبیه یکی از مریضام بشم، برای همین این لباسو پوشیده‌م. من دورا هستم.
مرد گفت: دوستت دارم دورا.
بعد او را در آغوش گرفت.
دکتر فروید دچار احساس بدی شد و خود را از ایوان به پایین انداخت. در آن لحظه بیدار شد. آن شب آخرین شب زندگی‌اش بود، اما خودش نمی‌دانست

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 11:51 PM  توسط   | 

 

DSC00209.JPG

بیلسکر، ریچارد، اندیشه یونگ، ترجمه حسین پاینده، انتشارات آشیان، تهران، 1387، 176 صفحه + کتابنامه + نمایه + فهرست واژگان فارسی -  انگلیسی و  انگلیسی- فارسی






یادداشت مترجم
سوگند به قلم و آنچه [با آن] می‌نویسند.
( قرآن، سوره‌ی قلم، آیه‌ی 1)

یونگ را باید در زمره‌ی اندیشمندان بزرگ و پیشگامی محسوب کرد که در چند دهه‌ی اول قرن بیستم، از راه پژوهش‌ها و تألیفات و سخنرانی‌هایی بسیار تأثیرگذار، حقیقتی را در خصوص سرشت انسان ثابت کردند که امروزه از نظر ما انسان‌هایی که در اوایل قرن بیست‌ویکم زندگی می‌کنیم، دیگر موضوعی بدیع و حیرت‌آور تلقی نمی‌شود. برحسب این حقیقت، انسان موجودی واجد «دوبودگی»  است و رفتار و احساسات و افکار و امیالش، اساساً از خاستگاهی ناخودآگاه سرچشمه می‌گیرند. این حقیقت را البته پیش از یونگ و امثال او، آفرینشگران آثار ادبی با خلق کردن شخصیت‌هایی که از تعارض‌های درونی رنج می‌بردند، به خوبی نشان داده بودند. اهمیت ........

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 11:37 PM  توسط   |