تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

                    آن خس و خاشاک تویی                          پستر از این خاک تویی

                                 شور منم        نو رمنم           عاشق رنجور منم

                                زور تویی         کور تویی         هاله بی نور تویی

                     دلیر بی باک منم                                  مالک این خاک منم

 

photos from NYTIMES

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 3:54 PM  توسط   | 

 

 

 

 

با سرنیزه هر کار میتوان کرد, بجز تکیه بر آن !

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 11:17 AM  توسط   | 

 
داریوش برادری روانشناس/ روان‌درمان‌گر

گفتمان سیاسی در بطن جامعه ایران در حال یک تحول بنیادین است . از درون بحران سیاسی دو سده و به ویژه چند دهه اخیر ایران، اکنون شاهد رشد و نمو گفتمانی جدید هستیم که بدون توجه به این تحول گفتمانی و همراهی با آن، هر حرکت سیاسی و اجتماعی صحیح در جهت رشد دموکراسی و جامعه مدرن ایرانی محکوم به ضعف و تناقض شدید درونی است. خصایل این گفتمان سیاسی در حال رشد را می‌توان، با توجه به انتخابات اخیر و موضع‌گیری اپوزیسیون، در سه تحول اساسی جمع‌بندی کرد:
 
 

 


1/ همان‌طور که در کتاب جدیدم به نام « از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی (1)» مطرح کرده‌ام، شخصبت هر انسان ایرانی و هر پدیده سیاسی، فرهنگی و یا هنری ایرانی نقطه تلاقی سنت و مدرنیت و تبلور بحران مدرنیت است و در حالت یک تلاش ...
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 0:14 AM  توسط   | 

 
[پريسا صادقيه - آناهيت كزازى]
در فرهنگى كه صورت هاى ديدارى در آن نقش مهمى بر عهده دارند، بيشتر مردم از چشم به منظور دريافت حجم عظيمى از اطلاعات يارى مى جويند بى آنكه نياز به تماس مستقيم و فيزيكى با شىء مورد نظر داشته باشند. چشم همانند دوربينى است كه با كمك لنز خود بر صورت ها متمركز مى شود و اطلاعاتى را كه دريافت مى كند به منظور تجزيه و تحليل به مغز مى فرستد. بنابراين در اين ميان چشم و عمل نگريستن نقشى حياتى در انتقال اطلاعات به مغز و ساخت صورت هاى ديدارى در آن بازى مى كنند. امروزه همگام با اهميتى كه عمل نگريستن در درك اثر هنرى يافته است در حوزه نقد هنر شاهد نظريه نوظهورى با عنوان نظريه «نگاه» هستيم كه متفكرانى ...
 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 5:40 PM  توسط   | 

 

 

فمينيسم‌ها و پژوهش‌هاي جنسيتي (قسمت دوم) ویلفرد . ل . گورین
مترجم:داود خزايي

بسياري از فمينست‌هايِ ماهيت‌باور (essentialist feminists) جذبِ رويكردِ روانكاوي شده‌اند و مُهر و نشان خود را هم بر آن زده‌اند. ساندرا گيلبرت و سوزان گوبار، تصاويرِ مؤنث را در آثار جين آستن، مري شلي، شارلوت و اميلي برونته و جورج اليوت بررسي كرده‌اند و به مضاميني مانند مادري كردن، در حصار زيستن، دو نقشي كردن شخصيت‌ها و جنبه‌هاي خود، بيماري‌هاي زنان و درمان آنها، و چشم‌اندازهاي زنانه پرداخته‌اند. گيلبرت و گوبار چنين استدلال مي‌كنند كه نويسندگان مؤنث اغلب با استفاده از تيپ‌هايي نظير زن ديوسار/ديوانه در تقابل با چهره‌‌اي همچون فرشته‌/قهرمان‌زن، خود را با شخصيت‌هاي ...

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 5:37 PM  توسط   | 

 

نقد روانشناسي تقريباً همزاد خود روانشناسي است. زيرا از همان آغاز فرويد در فعاليت‌هاي خود بخشي را به بررسي ادبيات و هنر اختصاص داد. بنابراين مطالعات ادبي و هنري و روانشناسي عمري بيش از يك صد سال دارد. فرويد با برگرفتن برخي از مضامين و اسطوره‌هاي ادبي همچون اوديپ، كوشيد تا نظريات انتقادي خود همچون عقده اوديپ را مطرح كند. بنابراين، او منابع ادبي و هنري را سرچشمه‌هايي براي شناسايي و پرداختن به روانشناسي خود مي‌پنداشت. به بيان ديگر، ادبيات و هنر نيز در رشد و توسعه روانشناسي و روانكاوي نقش عمده‌اي ايفا مي‌كنند. به همين دليل است كه در دوره تكوين روانشناسي و روانكاوي تا اين حد ادبيات و هنر حضور دارند. در نتيجه نمي‌توان نقش ادبيات را در كشف بزرگ ضمير ناخودآگاه ناديده انگاشت. البته دامنه مطالعات روانشناسي فقط به ادبيات و هنر محدود نمي‌شود، همانگونه كه نقد ادبي و هنري نيز به مطالعات و نقد روانشناسي محدود نمي‌گردد، اما تعامل اين دو با يكديگر تاثيری عميق و غير قابل انكاري بر هم داشته ...

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 5:40 PM  توسط   | 

 
يادمان بيست و سومين سال درگذشت ژاك لاكان
 
 
اشاره:
پنجشنبه ۹ سپتامبر، مطابق با ۱۹ شهريور ماه مصادف است با بيست و سومين سال درگذشت «ژاك مارى اميل لاكان«( J.Lacan)، روانكاو و فيلسوف فرانسوى. لاكان پس از هشتاد سال زندگى، به سال ۱۹۸۱ در شهر پاريس چشم از جهان فرو بست. متن حاضر به بهانه درگذشت اين انديشمند معاصر، به بررسى اجمالى آراى وى و نشان دادن جايگاه او در انديشه معاصر مى پردازد.(۱)

بررسى انديشه هاى فلسفى قرن بيستم نشان مى دهد كه موضوع و موضع تفكر، براى فلاسفه اين قرن، خصوصاً در نيمه دوم آن و چند سال آغازين هزاره سوم، بسيار متفاوت از انديشه هاى پيشين بوده است. شكل گيرى يك سنت فلسفى منسجم و قوى كه اساساً با نظام هاى كلى فلسفى مخالف بوده و علائق فلاسفه اى كه در اين سنت فلسفى كه ما امروز ...
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 5:35 PM  توسط   | 

 

 

در اين نوشتار لاكان به تئاتر و ادبيات نمايشي نمي‌پردازد، او به تحليل دلايل رواني وقوع يك قتل مي‌پردازد، حادثه‌اي كه بعدها دستمايه”ژان ژنه” براي خلق نمايشنامه”كلفت‌ها” قرار مي‌گيرد. از همين رو نوشته لاكان مي‌تواند، يكي از راه‌هاي ورودي به نمايشنامه”ژنه” باشد. آن چنان كه چند عنوان از مقاله‌هاي فرويد مي‌توانند مدخل‌هايي براي ورود به نمايشنامه”هملت” شكسپير و يا”اديپ شهريار” سوفكل باشند، اين مقاله”لاكان”  يكي از بهترين مصالح براي تحليل و به خصوص تحليل روانشناسانه كلفت‌هاي”ژان ژنه” محسوب مي شود.

عليرضا اميرحاجبي همكار ما و مترجم اين متن در ترجمه نام اين روانشناس بزرگ از تلفظ”لَكان” استفاده كرده بود ولي ما به خاطر اين كه سال‌هاست در ايران .....

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 5:29 PM  توسط   | 

 

مقاله ی پیش رو به لطف آقای نادر سیدکلالی جهت آغاز به کارِ گروه مطالعاتیِ روانشناسی و روانکاوی کانون پژوهش های اجتماعی در اختیار ما قرار گرفت. لذا بدین وسیله به علاقه مندانِ این مبحث اعلام می شود تا با مطالعه ی این مقاله ی پژوهشی، به گروه مطالعاتی کانون بپیوندند.

نادر سید کلالی- دانشجوی رشته ی مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت ایران
nader_kalali@yahoo.com

فهرست:
- چکیده
- مقدمه
- زندگانی
- سیستم فروید:
۱/ ناخودآگاه ، نیمه خودآگاه و خود آگاه، مدلی سه لایه
۲/ شور جنسی- غریزه ی زندگی – غریزه ی مرگ
۳/ مراحل رشد روانی- جنسی
۴/ نهاد ، خود و فراخود
۵/ سازوکارهای دفاعی
۶/ لغزش فرویدی
۷/ روان شناسی اجتماعی
۸/ جهت گیری اندیشه ها
- شرح احوال بیماران
- انتقادها
- مشهورترین آثار
- نتیجه گیری
- منابع

چکیده:
نویسنده ی این مقاله سَرِآن دارد تا با مطالعه ای فشرده درآثار زیگموند فروید، روانکاو برجسته ی سده ی بیستم ، وجودِ سیستمی از افکار را در لابلای تحریرات او باز شناسد و با طبقه بندی اجزای آن - هرچندکه این کوشش پیش از این به اشکال گوناگون صورت وقوع یافته است - جهت گیری آن ها را شناسایی کند. در نهایت با اشاره به برخی از جدی ترین انتقاداتی که بر اندیشه های فروید وارد است ، می کوشد تا برآیندی از نظریات ضد و نقیض را در نتیجه گیری مقاله عرضه کند و قضاوت نهایی را به عهده خواننده و کنجکاوی محققانه اش واگذار کند.

مقدمه:
روان شناسی سابقه ای طولانی دارد. وقتی فیلسوفان یونانی از مفاهیمی هم چون ذهن ، حافظه ، فهم و رویا سخن می گفتند، در واقع شالوده ای استوار برای بنایی که بعد ها قرار بود ساخته شود پی ریزی می کردند. این مفاهیم پس از یونان در عصر زرین تمدن اسلامی نیز قوام یافت و به مرور و با رخداد رنسانس و آغاز دوره ی جدید شکل پیچیده تری به خود گرفت. متاخرانی که در این حوزه ها نظریه پردازی کرده اند بسیارند ، اما اگر قرار باشد از چهره های شاخص یادی کنیم نام هایی را نمی توان نادیده گرفت :رنه دکارت[۲]، جان لاک[۳]، برکلی[۴]، دیوید هیوم[۵]، امانوئل کانت[۶]، هگل[۷]، شوپنهاور[۸] و کی یر که گارد[۹] .
گفته اند که روانشناسی به معنای امروزی اش با نظریات وونت[۱۰] (۱۹۲۰-۱۸۳۲) شکل گرفت. شیوه های علمی ای که وی در تحلیل مفاهیم به کار گرفت وجه ممیزه ی او با علمای پیشین بود . به هر حال شاگردان او در اقصا نقاط جهان پراکنده شدند وهر یک رویه ای جدید اختیار کردند و به مرور دانش روان شناسی توسعه ی چشمگیری یافت. تا به امروز .....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 5:22 PM  توسط   | 

 

نوشته زیگموند فروید، ترجمه حسین پاینده
با تصرف و تلخیص ؛ وحید واعظیان

می توان گفت که روانکاوی همزمان با قرن بیستم به وجود آمد، زیرا آن کتابی که این نظریه را به صورت پدیده ای نو به دنیا معرفی کرد(تعبیر رؤیاها) تاریخ انتشارش سال ۱۹۰۰ است. لیکن بدیهی است که پیدایش روانکاوی به صورت خلق الساعه و حاضر و آماده نبوده. این نظریه از اندیشه هایی قدیمی سرچشمه گرفته و آنها را گسترش داده است.
روانکاوی ابتدا در حوزه ای بسیار محدود نضج گرفت. در بدو امر هدف واحدی بیش نداشت و آن عبارت بود از فهم جنبه هایی از ماهیت آنچه «بیماری های عصبی کنشی» نامیده می شد، تا بلکه بتواند از این طریق ناتوانی علم پزشکی را در درمان بیماری ها را پایان دهد. پزشکان متخصص اعصاب در آن دوره به گونه ای آموزش می دیدند که برای حقایق شیمیایی-بدنی و نیز حقایق آسیب شناسانه-کالبد شناسانه اهمیت فراوانی قائل شوند. در آن زمان چنین به نظر می رسید که این محققان توانسته اند بین برخی کارکردهای بدن و قسمت های خاصی از مغز ارتباطی ....

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 5:20 PM  توسط   | 

 

گزارش تحليلي کلمه از مناظره احمدي نژاد و موسوي

 

حقیقت اینه که دوستان اصلا نمیتونستم زودتر این پست رو بنویسم هم وقت کم بود هم بقیه متهمین باید بیانیه میدادن تا من بتونم رو اونها هم کار کنم :

حقیقت اول آنقدر هیجان زده شده بودم که نگو آدرنالین سیاسی خونم زده بود بالا آنچنان که نگو جدا از حرف های زده شده هر لحظه مناظره مثل۵  دقیقه پایانی یک مسابقه فوتبال حساس بالا و پائینم میکرد 

و حالا تحلیل من (ضمنا قسمتهای مناظره یا نقل قول ها را با رنگ قرمز مشخص میکنم) :

طبق گزارشهای رسیده یک ساعت قبل از مناظره نامزدها با همراهان در صدا سیما حضور پیدا میکنند.

آقای موسوی با ۵ الی ۶ نفر آمده است آقایان بهشتی و مومنی و ....

 

 

 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 11:10 AM  توسط   | 

 

 

   به یاد او که در تنهاهی هایم تنهای, تنهای, تنهایم نگذاشت.

 

  چطور ممکن است به من آرامش روحی دهد ؟

  خدایی که تکیه گاهی خاکی را از من میگیرد

  چطور ممکن است که تکیه گاهی روحی و آسمانی بخشد.

  مقدر شده است که مدام در حرکت باشم

  حتی در یاس نا اومیدی و شک غرق شوم

  در دریای فقر و تنهایی غوطه بخورم

  قلب مجروحم به هیچ عشقی التیام نگیرد

  و روح سرکش و بلند پروازم در هیچ آسمانی سیراب نشود.

  مقدر شده است که آنقدر بسوزم که به آتش سوزان پناه ببرم.

  آنقدر آب شوم که دیگر چیزی از من باقی نماند

  از زندگی آنقدر خسته شوم که آرزوی مرگ کنم

  و امیدوار به شهادت

  و شربت شهادت لذت بخش ترین شربتی باشد که تا به حال نوشیده ام.*

---------------------------------------------------------------------------------------------

*. بهمن ۸۶

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 1:41 PM  توسط   | 

 

 

 برای او که با او  و بی او سوختم !

 

  اینان مگر نمیدانند که تو قلب منی؟   روح منی؟   حیات و حستی منی؟

  انسانهایی بدین قساوت ندیده بودم که قلب جوانی چنین شوریده را در آتش بگذارند!

  اینان نمیتوانند تصور کنند که تو راستی قلب منی!

  وقتی تو را در آتش می نهند  قلب مرا می سوزانند.

  ای مردم   شما ها را به خدا دست نگه دارید مرا یش از این نسوزانید

  همین قدر برای من کافیست !

  آدم قلب داری می طلبم. انسانی حساس میجویم که آنچه در دل دارم به او بگویم.

  ولی افسوس آنکه قلبی و احساسی داشت سراا سوخت و دیگران احساس مرا درک نمیکنند.

  به جای آب دیده خون میگریم

  ولی افسوس که آتش جان او و سوز دل من خاموش نشدنی است.

  آتش را با آب خاموش میکنند ولی افسوس که آتش عشق با آب دیده فرو نمی نشیند.

  شما را به خدا         قلب مرا به من بسارید        میخواهم با او راز و نیاز کنم

  با او درد دل کنم

  بگویم شب را تا به صبح در کنار او به سر آوردم

  آب دیده تقدیمش کنم و از خاک پایش بوسه بر گیرم.

  سوختم!  سوختم!

  شما را به خدا دست نگه دارید

  مگر من به شما چه کرده ام؟

  در زندگیم که را آزرده ام؟

  چه گناهی از من سر زده؟

  چه خطایی مرتکب شده ام؟

   که تا این اندازه مستحق عقوبت و عذاب باشم !

  هنوز نفسی از من باقیست!    هنوز آب از دیدگانم جاری است ! *

------------------------------------------------------------------------------------------------

  *. مهر ۸۵

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 1:31 PM  توسط   | 

 

  برای او که او را میخواهم تا "خدا" را بخواهم  ,بجویم  ,حس کنم ....

 

 

  تو آتشکده قلب منی                                                  تو نیازگاه روح منی

  تو اشک دیده منی                                                     تو آه سوزان دل منی

  تو خروش سینه پر درد منی                                        تو عصاره حیات منی. 

 

  تو را می خواهم که در حضورت نماز بخوانم
                                                          خدا را بجویم
                                                                           خدا را حس کنم.

  تو را می خواهم که قلب مرا به آسمانها باز کنی.

  تو را میخواهم که روح تشنه مرا به پرواز در آوری.

  تو را میخواهم که عقده های کشنده دلم را باز کنی و از قفس حیات آزادم نمایی.

  تو را میخواهم که رازهای نهفته درونم را بخوانی.

  تو را میخواهم که اشک دیده ام را که عصاره حیات من است مقدس بشماری.

  تو را میخواهم که در ظلمت این شب یلدا نور باشی ,شمع باشی
                                                              ستاره باشی و تاریکی راهم را روشن کنی.

 

  می خواهم که تو درد مرا زیبا نمایی

  تو فداکاری مرا محفوظ کنی

  تو قربانی شدن مرا با عشق خود لذت بخش نمایی

  تو مرا از زمین جدا کنی و به آسمان ببری

  به خدا برسانی.

  جسمم را آتش کنی       جانم را روح نمایی     حیات مرا بگیری و جاودانم کنی

  از زمین و زمان آزادم نمایی و به ابدیت متصلم کنی.

  آن قدر صدق از وجودم بتراوم که دریای دو رویی را بشویم.

  آن قدر گذشت از خود نشان دهم که کوه های خود خواهی را در آن ذوب کنم. *

----------------------------------------------------------------------------------------------

  *. مهر 85

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 11:27 PM  توسط   | 

 

گزارش سخنرانی ژاک لاکان و نقد روانکاوی معاصر در شهر کتاب
ژاک لاکان روانکاو فرانسوی گرچه به دشوارنویسی مشهور است اما آرا و افکارش بر حوزه های دیگر علوم انسانی همچون نقد ادبی، سینما، فلسفه و ادبیات تاثیر بسیار داشته است. برای دریافت اندیشه های او باید با اندیشه های سوسور و فروید آشنا باشیم چون پایه افکار و آرای لاکان بر اساس اندیشه های این دو گذاشته شده است. با وجود اهمیت او، آثارش به فارسی ترجمه نشده و تنها چند کتاب درباره او به فارسی نوشته شده است. نشست هفتگی شهرکتاب به بحثی درباره «لاکان و نقد روانکاوی معاصر» با حضور دکتر شیده احمدزاده استاد زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه شهید بهشتی اختصاص داشت. گزارشی از این نشست در ادامه آمده است.

روانکاوی لاکان و ظهور انسان برزخی
آغاز صحبت های دکتر احمدزاده با تقسیم نقد روانکاوی به سه دوره مجزا همراه بود. نقد روانکاوی کلاسیک با پیروان فروید شروع می شود. کار نقد روانکاوی کلاسیک بررسی رابطه متن ادبی با ناخودآگاه نویسنده بود، چون شخصیت های یک داستان یا نویسنده را در واقع انعکاسی از ناخودآگاه نویسنده می دانست. پس از چند دهه با ظهور نظریه پردازانی چون ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 5:19 PM  توسط   | 

 

  *. پیشکش به "ن.ج" فرشته بی بال و زمینی من .... 

 

 

  ای فرشته آسمانی من

  دست مرا گرفتی و از کوره راه های غم و درد نجاتم دادی و راه های آسمان را به من گشودی

  زیباییهای جهان را به من نمودی

  قلبم را باز کردی

  از سرچشمه وجودم جوی عشق و محبت روان نمودی

  در اشک حزین و غم آلودم دنیایی از لطف و زیبایی و آرامش قرار دادی

  موسیقی وجود را از قلب پر سکوت کهکشان ها به من شنواندی

  در چشمک ستارگان رمزی برای دل  من نهادی

  که خدا را حس کند و ببیند و در شور و جذبه خدائی محو گردد

  در لرزش یک برگ درخت آن قدر زیبایی و حرکت و حیات و نشاط خلق کردی

  که خلاقیت خدا را به حد کمال رسانده است.

  ای محبوب قلبی من

  تو روح پژمرده مرا به پرواز در آوردی و فراز عالم وجود را قلمرو روح من قرار دادی

  تو درد سنگین را سبک کردی

  تو غم چرکین را زیبا نمودی

  تو فداکاری را لذت بخش کردی

  تو تنهایی و گمنامی را با خدا در آمیختی و مرا از همه مردم بی نیاز کردی

  تو محرومیت و فراق را لذیذ کردی

  تو در قلب مرده من آرزو نهادی

  تو در آتش سوزان دل من حیات و نشاط قرار دادی

  تو به من سخاوت بخشیدی تا همه عالم را به خاطر یک قطره اشک یا یک ذره عشق ببخشم

  تو به من صبر دادی تا کوه های مشکلات و بلایا را بدون شکوه تحمل کنم

  تو به من گذشت دادی تا از همه دشمنان خود به سادگی در گذرم

  تو روح مرا گشودی تا با قلب خود خدا را ببینم  و او را بپرستم.

  ای آرامش دل بی قرار من

  تقدیر فرمان داده است که تو را نیز از من بگیرد

  و این شعله آتش را بی پناه به دست طوفان وجود بسپارد تا در جولانگاه زمان

  اینجا و آنجا

  ویلان و سرگردان

  یکه و تنها به پیش بتازد

  تا خاکستر نیستی لباس ابدی بر قامتش بدوزد

  و او را با خدای ازلی به درجه وحدت برساند.*

------------------------------------------------------------------------------------

*.تیر ۸۵

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 11:42 PM  توسط   | 

 

دکتر شیده احمدزاده در نشست «ژاک لاکان و نقد روان‌کاوی معاصر» اظهار داشت: از نظر لاکان زبان تنها یک وسیله ارتباطی نیست بلکه وسیله‌ای برای شناخت خود به دیگری است.
دکتر شیده احمدزاده، استاد دانشگاه شهید بهشتی، در نشست عصر سه شنبه شهر کتاب با موضوع “ژاک لاکان و نقد روان‌کاوی معاصر ” سخنرانی کرد. وی در آغاز با مقدمه‌ای بر نقد روان‌کاوی سخن خود را آغاز کرد و در ادامه مبانی روان کاوی لاکان را در سه دسته نظم خیالی، نظم سمبولیک و نظم واقعی مورد بررسی قرار داد.
دکتر احمد زاده در ادامه با ذکر این مطلب که آغازگر نقد روان‌کاوی پیروان فروید بودند که اساس کار خود را رابطه نویسنده و متن ادبی قرار دادند گفت: آنها همواره در نقد خود رابطه نویسنده و متن ادبی را ملاک قرار داده و بر آن مبنا کار خود را پیش برده‌اند. اما بعد از چند دهه نظریه پردازانی همچون هالن جهت این نقد را عوض کردند و رابطه متن و خواننده را بسیار مهم دانستند. در مرحله سوم نقد روان کاوانه لاکان بود که در آن از متن استفاده ای برای روان کاوی ناخودآگاه یا درون کاوی خواننده نشد.
وی نقد روان‌کاوی را دو ویژگی منحصر به فرد دانست و گفت : نخست اینکه ابژه باور است که در آن سوژه را زیر سؤال می‌برد. در درجه دوم اینکه این نقد مرکززدا است. به این معنا که در آن هیچ مرکز مشخصی وجود ندارد. فروید سوژه را دارای اصالت می‌داند و سوژه در حکم قوه فاهمه است. لاکان به عنوان یک اندیشمند پساساختارگرای سوژه را زیر سوال می‌برد. در بحث از رابطه حود و دیگری لاکان به هیچ کدام اصالت نمی‌دهد و انسان را به عنوان انسان برزخی معرفی می‌کند.
وی افزود: نظم خیالی، نظم واقعی، ‌و نظم سمبولیک سه لایه‌ای هستند که در کنار یکدیگر حیات نفسانی انسان را شکل می‌دهند. در اینجا البته توالی مستقیمی وجود ندارد و این سه زمان در یک زمان واحد اتفاق می‌افتند. نظم خیالی در مرحله آیینه‌ای که سنین بین ۶ تا ۱۸ ماهگی انسان است رخ می‌دهد که در آن انسان برای اولین بار قدرت تشخیص دیدن خود را در آیینه پیدا می‌کند. در این دوره است خود کودک شکل می‌گیرد.
دکتر احمد زاده تصریح کرد: لاکان می‌گوید که در این شکل‌گیری هر انعکاسی می‌تواند این ارتباط را ایجاد کند و در آن کودک احساس جدایی از مادر می‌کند. به این ترتیب انسان در اولین قدم می‌فهمد که می‌تواند بر خودش کنترل داشته باشد و کودک قادر است که با تصویر خود همانندسازی کند. از نظر لاکان این همانندسازی منفی است، رابطه‌ای توهمی که کودک فکر می‌کند خودش را شناخته درحالی‌که این تنها یک توهم است.
وی همچنین بر این نکته تأکید کرد که نظم دوم نظم سمبولیک یا نمادین است. از نظر لاکان زبان تنها یک وسیله ارتباطی نیست بلکه وسیله‌ای برای شناخت خود به دیگری است. ما قدرت بیان خودمان را خواهیم داشت. سوسور به عنوان یک ساختارگرا معتقد است که در سیستم دال و مدلولی هماره تقدم بر مدلول است. اما پساساختارگرایانی همچون لاکان بر تقدم دال باور دارند. درحالی‌که نظم خیالی نظم پیشازبانی است نظم نمادین را می‌توان نظم زبانی دانست. به اعتقاد لاکان این مرحله مهمی است که باعث شکل‌گیری سوژه می‌شود و به انسان هویت فردی می‌دهد.
دکتر احمد زاده افزود: نظم واقعی نظمی است که در مرز نظم خیالی و نمادین واقع می‌شود. از نظم نمادین و خیالی است که این نظم سوم شکل می‌گیرد. نظم واقعی از طرفی هیچ رابطه توهمی ایجاد نمی‌کند و از طرف دیگر از رابطه نمادین نیز فرار می‌کند. در واقع این نظم بر خلاف جهت دو نظم دیگر حرکت می‌کند. آن را واقعی می‌نامند اما آن را از واقعیت جدا می‌دانند.
دکتر احمد زاده در پایان سخنرانی خود به عنوان نمونه عملی ابتدا نقد روانکاوی را در داستان “نامه گمشده ادگار آلن پو” به عنوان یک نمونه ادبی پیاده کرد و شاخصه‌های این نقد را در این داستان مورد بررسی قرار داد. بعد از آن با پخش قطعه‌های از یک فیلم، این گونه نقد را در آن فیلم نیز به عنوان یک نمونه سینمایی پیاده کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 11:54 PM  توسط   | 

 

   *. به دلتنگه همیشگی او که  من زیبایی را از دریچه چشم او میبینم

 

 

  ای زیبایی, مرا ببخش

  غروب آفتاب,       افق بی نهایت را گلگون کرده بود,       ولی زیباییش به دلم ننشست.

  ستارگان زیبایت, به من چشمک زدند ,                       ولی من روی گرداندم.

  آسمان بلندت, مرا بسوی خود خواند,                        ولی به ندایش پاسخ نگفتم.

  گل های سرخ, قلب خونین خود را به من گشودند,       ولی من توجهی ننمودم.

  برگ های درختان, به خاطرم رقصیدند,                       ولی نگاهشان نکردم.

  ماه تابان ,خواست به رخسارم نور تاباند,                    ولی من روی برگرداندم.

  نسیم سحری, در گوشم زمزمه عشق نجوا میکرد,       ولی گوش ندادم.

  از میان سکوت عمیق کهکشانها, اسرار وجود شنیده میشد

                                                                         ولی من گوش دل را بستم.

  امواج دریا جوشان و کف آلود به سوی من آمدند. تا مرا به بینهایت ببرند

                                                                         ولی من روی گرداندم.

  شمع به من لبخند زد. جوابش نگفتم آنگاه در پایم قطره اشکی ریخت

                                                                         به او محبتی نکردم.

  زیبارویی از کنارم گذشت. و از سر لطف به من نظر انداخت

                                                                         از او روی برگرداندم ...

  آری.   دلم گرفته و روحم مرده بود.     نه چشم داشتم که زیبایی را ببینم .

  و نه دل تا آن را احساس کنم.       من زیبایی را از دریچه چشم محبوب میبینم.

  آنجا که محبوب نیست .    زیبایی دیگر جلوه ای ندارد.    وجود محبوب دل مرا باز میکند

  تا زیبایی را احساس کنم.    بدون محبوب دلم مرده و پژمرده است و دیگر احساسی ندارم.

  در حضور محبوب روحم به پرواز در می آید و تا فراز آسمانها را به زیر بال میگیرد

  و با رموز وجود آشنا میشودو از عمق کهکشان ها زمزمه های اسرا آمیز میشنود.

  و از ظرف زمان و مکان آزاد میشود.

  ای زیبایی,    ای آسمان,    ای ستارگان,    ای امواج,    ای عشق,    ای اشک,  

  مرا ببخشید,

  بی اعتنایی مرا حمل بر سنگدلی نکنید...

  محبوبم در کنارم نیست و قلبم گرفته و روحم مرده است. *

---------------------------------------------------------------------------------------

  *. ۷ فروردین ۱۳۸۶ 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 12:12 PM  توسط   | 

 
 
تینا امراللهی: ژاک مری- امیل لاکان(۱۹۸۱-۱۹۰۱)

روانکاو و پزشک فرانسوی. آرا لاکان بر مبنای مفاهیم فرویدی همچون ناخودآگاه، خود و مرکزیت زبان شکل گرفته و به صورت بینارشته ای، زبان‌شناسی، فلسفه و ریاضیات را دربر می‌گیرد. در حقیقت لاکان از علوم دیگر به واسطه منابع استعاری آنها و در توضیح مفاهیم پیچیده بهره می‌گیرد. وی در کنار روانکاوی در حوزه‌هایی چون نظریه ادبی، نقد ادبی، فلسفه قرن بیستم فرانسه، تاریخ هنر و نظریه فیلم صاحب‌نظر بوده است.
لاکان در سال ۱۹۲۶ به عنوان روانپزشک فارغ التحصیل شد. در این دوران وی به طور خاص تحت تأثیر آثار هایدگر و هگل بود. وی در سال ۱۹۳۱ به عنوان روان‌شناس قضایی شروع به کار کرد و در سال ۱۹۳۶ اولین مقاله تحلیلی‌اش را درباره مرحله آینه به کنگره انجمن بین‌المللی روانکاوی تقدیم نمود. البته به نظر می‌رسد در دهه ۱۹۳۰ لاکان بیش از روانکاوی سرگرم نظریات ادبی بوده است. وی در این دوره با آندره برتون، پابلو پیکاسو و سالوادور دالی آشنا شد، در جلسه رونمایی از ...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 5:17 PM  توسط   | 

 

برای  او  که قلبم را از اندازه مشتم به وسعت بیکران الهی گسترش داد !

------------------------------------------------------------------------------------------------

 

عجبا ستارهای که از هر ستاره دیگر درخشان تر است ولی آسمانها او را میرانند و طاقت تحملش را ندارند این ستاره بلند اینجا و آنجا سکنی میکند و خوش دارد که مدتی در محلی بیارامد اما همه او را میرانند و او ویلان و سرگردان از نقطه ای به نقطه دیگر میرود....

همه عمرش رفته است ... باز هم خواهد رفت. گویی برای او مقری مقرر نشده است !

سال ها است که سرنوشت خود را تجربه کرده ام و تنهایی و دربدری خود را دیده ام ... و عجبا که میخواستم به دنیای قلب پناه ببرم و از عشق پناهگاهی بسازم و قلب محبوب را جایگاه ابدی خود کنم.

و در مطلقیت عشق آرامش بیابم و هنگامی که کوه های غم مرا خرد میکند و طوفان حوادث من را مثل پر کاه به این طرف و آن طرف پرتاب میکند و امواج خروشان تاریخ مرا پایین و بالا میبرد .

و لحظه ای سکوت و آرامش جسمی و روحی برای من نمی گزارد.

آنگاه به عشق خود تکیه کنم و لا اقل در دنیای غیر مادی روح و عشق تکیه گاه ثابتی داشته باشم!  ولی آن هم برای من مقدور نشده است و احساس میکنم که هرگز عملی نخواهد شد ...

عشقم دمی بیشتر نپایید و هیچ امید و آرزویی بیشتر از یک نسیم یا عطر یک گل باقی نمانده است ...

دیگر چگونه به کسی دل بندم و چطور بتوانم به عشق و زیبایی های گذران امیدوار باشم ؟

وقتی که خدا نمیخواهد به من آسایش مادی ببخشد .*

------------------------------------------------------------------------------

*.  تهران    اردیبهشت/۸۵

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 10:10 AM  توسط   | 

 


شیوه­ی ثبت و ضبط اسامی غیرفارسی (عمدتا" غیرعربی) به زبان فارسی (با خط عربی) از دیرباز محل مناقشه بوده، امروزه به علاوه محمل فخرفروشی­های نابه­جا یا لجاجت­ها و سماجت­های کودکانه، و در نهایت سوءتفاهم­های بی­ثمر هم شده. از این رو، در این مجال می­کوشم، با اتکا به مثال­های آشنا، خطوط اصلی طرحی در راستای رویکردی منضبط و منظم به ضبط اسامی غیرفارسی در متون فارسی را ترسیم کنم.
*
آن­چنان که من از تجربه­ی کمابیش خویش در امر ترجمه و دغدغه­ی دائم خود در مورد مسائل و مشکلات ضبط اسامی غیرفارسی در متون فارسی دریافته­ام، بحث اصلی در این باره را باید با توجه به سه عامل 1) صحت و دقت در برگردان اسامی بر اساس تلفظ صحیح و ...
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 5:16 PM  توسط   | 

 

تقدیم به او که گذر از عشق تا عشق را بسیار سبب حضور او میدانم.

-------------------------------------------------------------------

کسی که عشق و احساس به دلش راه یافته است.

کسی که به دام عشق کسی می افتد و مفهوم عشق را درک میکند و محبوب را می پرستد و از این عشق و پرستش لذت میبرد. ظرفیت عشق یافته و معشوق را نیز دارد.

وقتی که شخص ظرفیت عشق یافته ولی معشوق ندارد
می خواهد بپرستد ولی معبودی ندارد.

دلش خواهان عشق است ولی کسی را نمی یابدکه به سادگی عشق خود را اطفا کند.

این انسان یک راه بیشتر ندارد و آن اینکه خدا را بپرستد و به او عشق بورزد و از همه ببرد.

دیگران در عشق خود لذت میبرند ولی او در حرمانی دائم در فقر و تنهایی همیشگی به سر میبرد.

 

تنهای از همه
دور از همه
سرشار از رنج و درد ...

تا به خدا برسد
به خدا پناه ببرد
و خدا را بپرستد.

---------------------------

                                                                    - تهران . مرداد ۸۳

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 3:50 PM  توسط   | 

 

                                   بهار مختاریان

 

تا قرن نوزدهم در اروپا اسطوره (Mythos) در تقابل با واقعیت (Realität) تعریف می شد. در چنین نگاهی داستان آدم و یا موجودات نامرئی و یا حتی تئوژنی هزیود[1] همه به چنین حوزه ای تعلق داشت. واژۀ Mythos، چون بسیاری دیگر از مفاهیم، ریشه در یونان دارد و به معنی «روایت، نقل و گفتار»، معمولا در تقابل با Historia و Logos به کار میرفته است. آغاز فلسفۀ یونان در قرون 5 و 6 پیش از میلاد، با نخستین گام از Mythos به Logos برداشته شد. نخستین فلاسفه ای که این گام را برداشتند، فلاسفۀ علوم تجربی بودند که به پاسخ مادۀ نخستین پیدایش جهان دست یازیدند. پاسخ غیر اسطوره ای تالس (Thales) در نظر گرفتن «آب» به عنوان مادۀ آغازین بود. شاگرد او  انکسیماندور (Anaximandor)  «هوا» را مادۀ آغازین دانست و این روند همچنان ادامه یافت. اما ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 5:2 PM  توسط   | 

 

 

 

تا قرن نوزدهم در اروپا اسطوره (Mythos) در تقابل با واقعیت (Realität) تعریف می شد. در چنین نگاهی داستان آدم و یا موجودات نامرئی و یا حتی تئوژنی هزیود همه به چنین حوزه ای تعلق داشت. واژۀ Mythos، چون بسیاری دیگر از مفاهیم، ریشه در یونان دارد و به معنی «روایت، نقل و گفتار»، معمولا در تقابل با Historia و Logos به کار میرفته است. آغاز فلسفۀ یونان در قرون 5 و 6 پیش از میلاد، با نخستین گام از Mythos به Logos برداشته شد. نخستین فلاسفه ای که این گام را برداشتند، فلاسفۀ علوم تجربی بودند که به پاسخ مادۀ نخستین پیدایش جهان دست یازیدند. پاسخ غیر اسطوره ای تالس (Thales) در نظر گرفتن «آب»به عنوان مادۀ آغازین بود. شاگرد او انکسیماندور (Anaximandor) «هوا» را مادۀ آغازین دانست و این روند همچنان ادامه یافت. اما باید درنظر داشته باشیم که «رابطۀ فلاسفۀ پیش سقراطی با دین و اسطوره، رابطه ای مجادله برانگیز نبود. برای همین است که گفته می شود که فرضیات نخستین این فلاسفۀ تجربی تضاد آگاهانه با دین یونانی به شمار نمی آمد، زیرا دین یونانی متفاوت با مسیحیت و یهودیت، هیچ اصول مطلقی برای آفرینش جهان نمی شناخت و اصطلاح «آفرینش از هیچ » را نداشت، بلکه بیشتر هم اسطوره های دینی و هم فلاسفۀ تجربی، طبیعت را چیزی «بغانه» می دانستند. جالب اینجاست که فلسفۀ یونانی به درافتادن با اسطوره ها برنیامد بلکه با یک سری توضیحات عقلانی دربارۀ جهان آغازید و کم کم تقابل با اسطوره برایشان به آگاهی بدل شد. (Nestle, 1975: 81-82)

برای خواندن این مقاله در اینجا کلیک کنید.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 6:35 PM  توسط   | 


 
داریوش برادری روانشناس/ روان درمان‌گر

فیلم «مجموعه دروغها» با کارگردانی ریدلی اسکات و بازیگری لئوناردو دی‌کاپریو، راسل کروو، گلیشفته فراهانی یک فیلم سیاسی/دراماتیک و هیجان‌انگیز در باب جنگ احمقانه و تراژیک میان تمدن و تروریسم و در باب گرفتاری همه شرکت‌کنندگان در این جدال، در یک مجموعه از دروغ‌ها وسناریوهای مشابه و تکرارشونده است. با اینکه فیلم «مجموعه دروغها»، با وجود نکات قدرتمند و هیجان‌انگیزش، از بهترین فیلم‌های ریدلی اسکات نیست و یا از بهترین فیلم‌ها در باب مباحث تروریسم و در باب گرفتاری مشابه تروریست‌ها و نیروهای باصطلاح متمدن در یک سناریوی مشابه هراسان از «غریبه» نیست، اما در خویش چند نکته جالب دارد که می‌توان به کمک آنها دو مبحث روان‌کاوانه را مطرح و بررسی کرد و هم‌زمان به قدرت‌ها و ضعفهای این فیلم خوب ...
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 2:3 PM  توسط   | 

 

نوشته : م.ک

وبلاگ : مثبت من

  

نقطه شروع این واقعیت بود که : موجود انسانی یک موجود آگاه و یک موجود مسئول است که در سنتزی از هر دوی آنها یعنی در خودآگاهی فرد از مسئول بودنش حمع شده است.

 

انسان همیشه برای ارتباط ارادی یا تعمدی با متعالی حتی اگر فقط در سطح ناخودآگاه باشد ایستاده است.

اگر کسی مرجع مختار یک چنین رابطه ناخوداگاه را خدا بخواندمناسب است که از یک خدا در ناخوداگاه سخن بگوید.

اما این به هیچ وجه به این معنا نیست که خدا برای خودش نیز ناخوداگاه است. بلکه به این معناست که خدا ممکن است برای بشر ناخوداگاه باشد و اینکه روابط بشر با خدا ممکن است ناخوداگاه باشد.

نمیتوان به اندازه کافی بر این نکته قویا تاکید کرد که ناخودآگاه نه تنها لاهوتی و دانای کل نیست بلکه بالاتر از همه رابطه ناخوداگاه بشر با خدا دقیقا شخصی و خصوصی است. و نباید به اشتباه به عنوان یک نیروی عمل کننده غیر شخصی در بشر تلقی شود.

این  سوء تفاهم بزرگترین اشتباه دکتر یونگ بود که طعمه آن شد.

او دینداری را در ناخوداگاه انسان  در جای عوضی قرار داد و نتوانست خدا را در ناخوداگاه را در ناحیه شخصی بیابد.

به جای آن او آن را در ناحیه انگیزه ها و غرایزها جایی که دینداری دیگر موضوع گزینش و تصمیم فرد نیست قرار داد.

به موجب نظر یونگ : چیزی در درون ما مذهبی ایت  اما این "من" نیستم که مذهبی است. چیزی در درون من  مرا به سوی خدا وا میدارد اما این من نیستم که انتخاب می کنم و مسئولیت را می پذیرم.

دینداری از نظر یونگ به تصاویر عتیق و صورت های مثالی مذهبی متعلق به ناخوداگاه جمعی پیوند خورده است. برای او دینداری به ندرت کاری با تصمیم شخصی دارد بلکه یک پویش اساسا غیر شخصی است که در انسان بروز مینماید.

اما به نظر میرسد که دینداری کمترین منشا را در ناخوداگاه جمعی دارد.  دقیقا به این علت که مذهب با تصمیم های بسیار شخصی که انسان میگیرد حتی اگر تنها در سطح ناخوداگاه باشد سر و کار دارد.

و امکان ندارد که چنین تصمیماتی را به پویشهایی که صرفا در درون من صورت میگیرند نسبت داد و به آنها واگذار کرد.

که اگر انگونه باشد آن مذهبی که من به جانب آن رانده شده باشم درست به همان صورت که من به طرف لذت جنسی سوق داده میشوم چه نوع مذهبی خواهد بود؟

از دید خودم من کمترین ارزشی برای دینداری حاصل از سائقه یا انگیزه مذهبی قائل نیستم.

دینداری اصیل خصصوصیت "سوق دهندگی" یا "وا داشته شدن" ندارد. بلکه بر عکس ویژگی "تصمیم گیرندگی" را دارد.

در واقع امر دینداری با تصمیم گیرندگی آن پا بر جاست و با سوق داده گی فرو میریزد.اما به اعنقاد یونگ که با فروید در این ضمینه اختلافی ندارد ناخوداگاه و از جمله موضوعات مذهبی آن چیزی است که شخص را تعریف و مشخص میکند.

با توجه به اندیشه های یونگ دینداری اصلی نباید به سادگی با  دینداری بدوی یا عتیق یکی گرفته شود. از جانب دیگر این حقیقت به کرات دیده شده است که دینداری اصلی که هر زمان گرفتار سرکوب شده است در شکل یک ایمان ساده لوحانه و کودکانه به سطح بر میگردد و ظاهر میشود. چیزی غیر از این نباید انتظار داشت زیرا چنین دینداری لزوما با مواد و عناصر فراهم آمده از تجارب دوران کودکی تداعی شده است.

 اما صرف نظر از اینکه چه قدر میتواند کودکانه و ساده لوحانه باشد به هیچوجه نه بدوی است و نه به مفهوم تصاویر ذهنی کهن یونگ  عتیق و کهنه میباشد.

و در جمع بندی بحث فوق ممکن است به خود این جرات را بدهیم و بگوئیم خدا در واقع یک خدای متقنن است. زیرا وجود "روان رنجوری" در بعضی از موارد به نظر میرساند که خراج یا جریمه ای است که بشر به خاطر روابط فلج شده اش با تعالی میپردازد.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 11:41 PM  توسط   | 

 

*. تقدیم به ن.ج به خاطر تمام چیزهایی که با آمد و رفتنش به من اضافه کرد.

 

-------------------------------------------------------------------------

نیاز دارم میخواهم نیاز خود را با کسی بازگو کنم.
 همه ذرات وجودم در آتش نیاز میسوزد.

نیاز به عشق.
نیاز به پرستش.
نیاز به سوختن.
نیاز به فدا شدن.
نیاز به خدا رسیدن.

 

می خواهم معشوقی بیابم که تجسد خدا باشد و نیاز مرا قبول کند و مرا در آغوش خود بسوزاند و در فنا شدنم مرا کمک کند.

می خواهم معبودی بیابم که گوش خدا باشد و هنگامی که با او راز و نیاز میکنم مثل این باشد که با خدا راز و نیاز کرده ام.

می خواهم بر دامنش اشک بریزم و این اشک تقدیم به خدا باشد و او اشک مرا بپذیرد و به خدا برساند.

می خواهم قلب سوزان خود را تقدیمش کنم و او با مهر و محبت آنرا بپذیردو مقدس بدارد و همچون تجلی خدا آن را بپرستد.

می خواهم وجود خود را در قدومش بیندازم و او وجود مرا در قلب خود بپذیرد و مرا از قید حیات آزاد کند.

نیاز دارم همچون نوزاد به پستان مادر.
همچون مرغ به هوا و ماهی به آب.

عطش نیاز
همچون آتش از وجودم زبانه میکشد
همچنان که خورشید سوزان عشق بر کویر می تابد و شغله های حرارت از سینه کویر به آسمان بلند میشود.

نیاز دارم که بسوزم و دود شوم و در آسمان لامتناهی خدا محو و ناپدید گردم. [۱] 

 

---------------------------------------------------------------

۱. نوشته شده در  :       تهران     -      خرداد ۱۳۸۶

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 11:58 PM  توسط   | 

 

 

 

سلام فقط امروز تولدم هست ! و .....         ۲۵ سال چه زود گذشت ......  زنده باد ۲۶

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 11:2 PM  توسط   | 

1961ـ1875


فرويد زماني يونگ را جانشين مسلم خود در جنبش روانكاوي مي‌دانست. فرويد از او به عنوان «جانشين و وليعهد من» ياد كرده بود (به نقل مك گواير، 1974، ص. 218). هنگامي كه رشته دوستي آن دو در 1914 گسسته شد، يونگ آنچه را كه روانشناسي تحليلي مي‌ناميد آغاز كرد كه به كلي با نظريه فرويد تفاوت داشت.

زندگي يونگ:
كارل گوستاويونگ كه در زمزمه آواز مهارت داشت در دهكده كوچكي واقع در شمال سوئيس نزديك آبشار معروف راين پرورش يافت. بنا به گفته خود او، دوره كودكي‌اش با تنهايي، جدايي و ناخرسندي گذشته بود. (يونگ، 1961). پدرش كشيشي بود كه آشكارا ايمانش را از دست داده و اغلب بدخلق و تندمزاج بود.
مادرش از اختلال‌هاي هيجاني رنج مي‌برد و رفتاري متلون و غيرقابل پيش‌بيني داشت، در يك لحظه از يك كدبانويي خوشحال به ديوي شبيه جادوگر تغيير حالت مي‌داد كه زير ....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 5:28 PM  توسط   |