تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"




نويسنده: سپيده يوسفي

كارل گوستاو يونگ بنيانگذار مكتب <روانشناسي تحليلي> است كه بر ديدگاه هاي فرويد مبني بر وجود ضمير ناخودآگاه صحه گذارده است. يونگ همانند فرويد براي ضمير ناخودآگاه در بروز تعارض هاي روحي و مشكلات جسماني جايگاه ويژه اي قائل است.وي زيستن در قرني را تجربه كرده است كه ديگر آلام انسان ها دردهاي جسماني نبوده بلكه روح و ذهن انسان ها در چرخ دنده هاي صنعتي و مدرنيزه به زوال كشيده شدند به گونه اي كه زندگينامه نويسان يونگ اشاره كرده اند كه وقتي در سال 1907 فرويد و يونگ نخستين بار با يكديگر ملاقات كردند، گفت وگوي اين دو انديشمند بزرگ سيزده ساعت متوالي به طول انجاميد. اين درجه از همفكري، از وقوف اين دو نظريه ....

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 7:13 PM  توسط   | 

 

 

‌ ‌(1) تأملات‌ روش‌ شناختي‌ يونگ‌ در دين‌ پژوهي‌

‌ ‌دكتر احد فرامرز قراملكي‌ 

‌ ‌اشاره‌

يونگ‌ از نظريه‌پردازاني‌ است‌ كه‌ به‌ تحليل‌ فراسوي‌ روان‌ شناختي‌ دين1 پرداخته‌ است. دين‌ شناسي‌ وي‌ به‌ دليل‌ مسبوقيتش‌ به‌ دين‌ شناسي‌ فرويد و عطف‌ توجه‌ به‌ ابعاد گوناگون‌ در دين‌ پژوهي‌ حائز اهميت‌ است. بسياري‌ از آرأ يونگ‌ در الهيات‌ نوين‌ مسيحي‌ مؤ‌ثر افتاده‌ است. در اين‌ نوشتار از ميان‌ مباحث‌ گوناگون‌ يونگ‌ درخصوص‌ دين، صرفاً‌ به‌ تأملات‌ روش‌ شناختي‌ وي‌ در دين‌ پژوهي‌ توجه‌ مي‌شود. 

‌ ‌-1 يونگ‌ و روان‌ شناسي‌ تحليلي‌

كارل‌ گوستاو يونگ2 (1875 1961-) فرزند كشيش‌ كاتوليك‌ سوئيسي‌ است‌ كه‌ زندگي‌ خود را وقف‌ كليسا كرده‌ بود. غير از وي‌ هشت‌ تن‌ از بستگان‌ نزديكش‌ نيز از روحانيون‌ كاتوليك‌ بوده‌اند. يونگ‌ تمام‌ عمر خود را وقف‌ مطالعه‌ در فلسفه، باستان‌شناسي، كيمياگري‌ و نهايتاً‌ روان‌شناسي‌ كرد. در حرفة‌ روان‌پزشكي‌ موفق‌ بود. وي‌ با مطالعة‌ «تعبير رؤ‌يا» نوشتة‌ فرويد به‌ ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 7:24 PM  توسط   | 

 


برتولت برشت
ترجمه علی امينی نجفی
 

به آيندگان، يا دقيقتر: "با کسانی که پس از ما به دنيا می آيند" از شعرهای بلند و معروف برتولت برشت (۱۸۹۸-۱۹۵۶) شاعر و نويسنده بزرگ آلمانی است.
برشت اين شعر را، که تا حدی جنبه اتوبيوگرافيک دارد را، در سال ۱۹۳۹ زمانی که در دانمارک در تبعيد به سر می برد، سروده است و آن را نوعی "وصيت نامه معنوی" او دانسته اند.
شعر در سه بند تنظيم شده است و در زير ترجمه کامل آن نقل می شود.

 

 

 

 



- - - - - - - - - -

I
راستی که در دوره تيره و تاری زندگی می کنم:
امروزه فقط حرفهای احمقانه بی خطرند
گره بر ابرو نداشتن، از بی احساسی خبر می دهد،
و آنکه می خندد، هنوز خبر هولناک را نشنيده است.
اين چه زمانه ايست که
حرف زدن از درختان عين جنايت است
وقتی از اين همه تباهی چيزی نگفته باشيم!
کسی که آرام به راه خود می رود گناهکار است
زيرا دوستانی که در تنگنا هستند
ديگر به او دسترس ندارند.
اين درست است: من هنوز رزق و روزی دارم
اما باور کنيد: اين تنها از روی تصادف است
هيچ قرار نيست از کاری که می کنم نان و آبی برسد
اگر بخت و اقبال پشت کند، کارم ساخته است.
به من می گويند: بخور، بنوش و از آنچه داری شاد باش
اما چطور می توان خورد و نوشيد
وقتی خوراکم را از چنگ گرسنه ای بيرون کشيده ام
و به جام آبم تشنه ای مستحق تر است.
اما باز هم می خورم و می نوشم.
من هم دلم می خواهد که خردمند باشم
در کتابهای قديمی آدم خردمند را چنين تعريف کرده اند:
از آشوب زمانه دوری گرفتن و اين عمر کوتاه را
بی وحشت سپری کردن
بدی را با نيکی پاسخ دادن
آرزوها را يکايک به نسيان سپردن
اين است خردمندی.
اما اين کارها بر نمی آيد از من.
راستی که در دوره تيره و تاری زندگی می کنم.

II
در دوران آشوب به شهرها آمدم
زمانی که گرسنگی بيداد می کرد.
در زمان شورش به ميان مردم آمدم
و به همراهشان فرياد زدم.
عمری که مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.
خوراکم را ميان معرکه ها خوردم
خوابم را کنار قاتلها خفتم
عشق را جدی نگرفتم
و به طبيعت دل ندادم
عمری که مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.
در روزگار من همه راهها به مرداب ختم می شدند
زبانم مرا به جلادان لو می داد
زورم زياد نبود، اما اميد داشتم
که برای زمامداران دردسر فراهم کنم!
عمری که مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.
توش و توان ما زياد نبود
مقصد در دوردست بود
از دور ديده می شد اما
من آن را در دسترس نمی ديدم.
عمری که مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.

III
آهای آيندگان، شما که از دل توفانی بيرون می جهيد
که ما را بلعيده است.
وقتی از ضعفهای ما حرف می زنيد
يادتان باشد
از زمانه سخت ما هم چيزی بگوييد.
به ياد آوريد که ما بيش از کفشهامان کشور عوض کرديم.
و نوميدانه ميدانهای جنگ طبقاتی را پشت سر گذاشتيم،
آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود.
اين را خوب می دانيم:
حتی نفرت از حقارت نيز
آدم را سنگدل می کند.
حتی خشم بر نابرابری هم
صدا را خشن می کند.
آخ، ما که خواستيم زمين را برای مهربانی مهيا کنيم
خود نتوانستيم مهربان باشيم.
اما شما وقتی به روزی رسيديد
که انسان ياور انسان بود
درباره ما
با رأفت داوری کنيد!
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 4:34 PM  توسط   | 

 

داریوش برادری روانشناس/ روان درمان‌گر
حوادث چند هفته اخیر ایران و موضوعاتی مثل تقلب در انتخابات، حمله « لباس شخصی‌ها، «بحث قانون و معضل قانون‌گریزی» را در همه سطوح مختلف جامعه و دولت به موضوعی اساسی تبدیل کرده است. این معضل اکنون باعث ایجاد یک جو بزرگ سرخوردگی، عدم اعتماد متقابل، بدگمانی و خشم همگانی شده است. این مقاله سعی می‌کند، در ادامه مقالات در باب روان‌کاوی انتخابات، به اختصار علل روانی «معضل قانون‌ و قانون‌گریزی» در جامعه و دولت کنونی را بررسی کند و با بیان مثال‌های مشخص راه‌هایی برای عبور از این معضل را نشان دهد.

رابطه سوژه، قانون و تمنا

روان‌کاوی لکان نشان می‌دهد که میان رشد «فردیت، قانون و تمنای بالغانه و دارای مرز» یک پیوند درونی است و در واقع این سه بخش، سه ضلع یک مثلث واحد هستند و به یکدیگر وابسته‌اند. اساس بلوغ کودک و در نهایت بشر در این تحول مهم است که پی می‌برد میان او و مادر، میان او و معبودش، آرمانش، همیشه نفر سومی به عنوان پدر و یا قانون « نام پدر» وجود دارد که باعث می‌شود فرد اسیر معبود یا حقیقتش نشود و بداند که همیشه راه و روایتی دیگر نیز ممکن است.

با پذیرفتن این قانون و قبول محرومیت از بهشت و قدرت مطلق ( پذیرش کستراسیون در روان‌کاوی)، در واقع کودک یا انسان هر چه بیشتر به فرد و یا به شهروند تبدیل می‌شود. زیرا او دیگر یک « امّت» و یا « مرید» اسیر یک «رهبر یا آرمان پرشکوه» نیست، بلکه یک فرد یا ملّت در دیالوگ دائمی با «دیگری و غیر»، در دیالوگ با تمناها و آرمان‌های خویش است. پذیرفتن این فاصله درونی توسط انسان و قبول عدم امکان دست‌یابی به حقیقت و بهشت مطلق، از طرف دیگر باعث می‌شود که تمناها و خواست‌های بشری، چه تمنای فردی و یا جمعی، چه خواست سیاسی و یا اجتماعی، در واقع دارای مرز باشند، مطلق نباشد و آنها مرتب قابل تحول هستند.

این مثلث «قانون، سوژه، تمنا» پایه‌گذار جهان و واقعیت سمبولیک انسانی ( عرصه زبان و دیالوگ و هستی انسانی) است. ازین‌رو به قول لکان جهان سمبولیک انسانی همیشه در تحول است و انسان مرتب روایاتی نو از عشق و مذهب و علم و از خویش می‌آفریند، زیرا هیچگاه ما معانی نهایی واژه‌های خویش، چون واژه عشق، ایمان، مذهب، علم یا واقعیت فردی یا جمعی را نمی‌توانیم دریابیم و همیشه می‌توان روایاتی نو یافت و راه سومی را دنبال کرد. تحت تاثیر چنین تحول درونی و عبور از « اخلاق و حقایق مقدس و مطلق» است که ما شاهد عبور از دیکتاتوری سنتی و ورود به دموکراسی و مدرنیت هستم. ازین‌رو میان « فردیت مدرن، قانون مدرن و آزادی مرزدار مدرن» پیوندی تنگاتنگ است و مدرنیت مرتب قابل تحول است. یا نگاه‌های نو مثل نگاه پسامدرن رشد می‌کنند و این خلاقیت و رشد را پایانی نیست.

در فرهنگ و یا جامعه‌ای که این تحول و قبول « مرگ حقایق و آرمان‌های مطلق» خوب رشد نکرده باشد، آنگاه در این جامعه فردیت، قانون درونی و برونی و تمنای مدرن خوب رشد نمی‌کند و همه این حالات در فرهنگ و سیاست دچار مطلق‌گرایی و حالات استبدادی هستند و چون اجزای یک سناریو و ماتریکس یکدیگر را بازتولید می‌کنند. ( برای اطلاعات بیشتر در این باب به بخش اول کتابم و یا به بخش «فالوس» در مقاله ذیل مراجعه کنید. 1)

ازین‌رو در یک تحول مدرن بایستی هر چه بیشتر و به شیو‌ه‌های مختلف رابطه و دیسکورس « فردیت، قانون، تمنای مرزدار» جای دیسکورس کهن و سنتی و بازتولید استبداد فردی و دولتی را بگیرد و بایستی یک تحول دیسکورسیو (گفتمانی) صورت گیرد. این تحول هم تحول ساختار سیاسی و حقوقی و هم تحول فرهنگی و فردی و هم تحول در حالات تمناها و خواست‌ها و تحول در نوع چالش را در بر می‌گیرد. این تحول یک‌روزه نیست و در واقع هر حرکتی در این جامعه تلفیقی از هر دو حالت و سناریو است. اما در یک تحول بالغانه، در طی زمان و از طریق چالش و دیالوگ مدنی و فردی، دیسکورس نو جای دیسکورس کهن را می‌گیرد و ما شاهد یک تحول بنیادین در فرد، در قانون، در تمنا و آرمان‌های افراد، در هنر و حالات جامعه و فرد می‌شویم .

حالت «قانون، فردیت، تمنا» در جامعه ما

در فرهنگ ما متاسفانه پذیرش درونی «عدم امکان دست‌یابی به حقیقت مطلق و یا بهشت مطلق» رشد کافی نیافته است، ازین‌رو فرهنگ فردی و جمعی ما مرتب در پی نقض « نام پدر و قانون درونی» و در پی « یگانگی و وحدانیت» با یک آرمان و یا مذهب است. این فرهنگ و اجزای آن هنوز اسیر روایات مطلق از مذهب یا از زندگی هستند و نمی‌توانند به فاصله درونی خویش با « دیگری» دست یابند و مرتب روایاتی نو و قابل تحول از مذهب، از زندگی و از خویش بیافریند، یا این روایات نو و خلاقیت مداوم را در فرهنگ و سیاست ایرانی نهادینه سازند. ازین‌رو ما شاهد آنیم که، به علت عدم پذیرش درونی این قانون و نقض مداوم « نام پدر»، فردیت به خوبی در جامعه ما رشد نمی‌کند، حکومت قانون و شهروندی قادر به رشد کافی نبوده است و تمنا و روایات بالغانه و قابل تحول نمی‌توانند در جامعه نهادینه شوند.


ثمرات این ناتوانی جمعی و هراس از نیازمندی و تمناطلبی ذاتی انسانی در واقع بسیار مختلف و زمینه‌سازسترونی و بحران‌های مختلف جامعه و فرهنگ ما است. این ناتوانی و هراس پیش‌شرط رشد استبداد فردی، خانوادگی و دولتی، زمینه‌ساز «عدم حکومت قانون مدرن و قانون‌گریزی» در جامعه ماست. این حالت همچنین باعث می‌شود که «علامت واحده» انسان ایرانی «حالت رودرواسی» و گرایش به « قانون‌گریزی» باشد و این انسان از یک سو گاه خجالت‌زده و ناتوان از بیان خواست و حق خویش باشد و از طرف دیگر ناگهان می‌تواند بی‌مرز و افراطی شود و همه احترامات را بدور اندازد و دست به خشونت فردی و یا جمعی برای خواست مطلق خویش و یا خواست مطلق رهبر خویش زند. ( برای اطلاع بیشتر در این زمینه به بخش اول کتابم یا به این مقاله در سایت زمانه مراجعه کنید.2)

آسیب‌شناسی تحولات اخیر بر بستر نقد بالا

در واقع وقتی که مردم در انتخابات اخیر شرکت می‌کنند و ما شاهد مناظره تلویزیونی و سپس انتخابات پرشور و همراه با چالش همگانی هستیم، آنگاه ما با نمادی از این دیسکورس نو و با حالاتی از « سوژه و فردیت نوین» ایرانی و جامعه مدنی ایرانی روبروییم. اینجا نیز به خوبی می‌توان رابطه درونی سوژه، تمنا و قانون را در تحول مدرن ایرانی مشاهده کرد. قانون اجازه مناظره و دیالوگ می‌دهد و این حکومت قانون زمینه‌ساز رشد خواست « سوژه‌ها» و مشارکت عظیم آنها در انتخابات است. از طرف دیگر حضور این « فردیت و قانون» باعث می‌شود که خواست‌ها نیز مدرن و در چهارچوب قانون باشند و دچار حالات افراطی نگردند.


از سوی دیگر در جامعه ما گفتمانی سنتی وجود دارد که بر بستر رهبر/مرید و حالات دیکتاتورمنشی،مطلق‌گرایی و بی‌مرزی حرکت می‌کند. این دو گفتمان در این انتخابات رودرروی یکدیگر قرار می‌گیرند و بحران « نتایج انتخابات» و چالش و بحران این چند هفته اخیر را به وجود می‌آورند.

با موضوع تقلب در انتخابات و عدم پاسخ مناسب و قابل قبول دولت و شورای نگهبان به « اعتراض سوژه‌ها و یا بخشی از جامعه مدنی»، با دفاع رهبری از یک کاندیدا و نقض «نام پدر» و عدم جانبداری رهبر، ما شاهد درگیری شدید میان این دو گفتمان و تلاش هر دو برای دست‌یابی به حاکمیت گفتمانی می‌شویم. نبردی که تازه به درجه نوینی رسیده است و در همه سطوح مختلف شهروندی از این به بعد ادامه خواهد یافت. ازین‌رو نیز بحث « قانون و معضلات قانون اساسی»، بحث « وجود دولت در دولت»، بحث « نقش رهبر و شورای نگهبان» به مباحثی مهم در جامعه ما تبدیل شده و هر چه بیشتر خواهند شد. همین‌طور که این تحول با خویش اشکال مختلف هنر فردی و جمعی مدرن و اشکال مختلف مدرن چالش و نافرمانی مدنی را با خود به همراه آورده و می آورد. ما شاهد نبرد این دو گفتمان در سه عرصه مختلف هستیم:

1/ رشد قانون: با رشد بحث قانون و معضلات قانون ما وارد جدلی مدرن در همه سطوح جامعه خویش شده‌ایم. این بحث مدرن با خویش طبیعتا جدل « سوژه‌ها» و اقشار و نظرات مختلف درون دولت، درون حوزه علمیه قم، درون جامعه مدنی و یا میان جوانان و غیره را بدنبال دارد و رشد می‌دهد. شیوه حرکت گفتمان سنتی و اقتدارگرای متقابل، تلاش برای سرکوب هر نقد و چالش و سو‌ءاستفاده از قانون است که از طرف دیگر باعث رشد حالات افراطی و رادیکال در میان معترضین نیز می‌شود و یک چرخه جهنمی ایجاد می‌کنند. نبرد میان این دو گفتمان تعیین‌کننده مسیر آینده تحولات سیاسی درون کشور است و یا ما را در نهایت به سوی تحول مدرن و قانونی و تحول در قانون و قانون اساسی سوق می‌دهد و یا به سوی گفتمان سنتی « پدرکشی و پسرکشی» و سرکوب و خشونت متقابل.


2/ رشد فردیت و نگاه متفاوت: با جریان انتخابات و بحران پس از آن ما شاهد شکوفایی عظیم خلاقیت‌های فردی و جمعی، خلاقیت‌های هنری و یا طنز در میان مردم و به ویژه جوانان هستیم. این خلاقیت و بیان فردیت خویش و بدون حالات افراطی، تبلور خویش را در حرکات و حالات نیروهای جوان، از لباس پوشیدن تا شعارها و خلاقیت هنری و فکری نشان می‌دهد و هر قشری در عین خواست مشترک، شروع به بیان خواستهای خویش و تمناهای خویش می‌کند و برای مفاهیم آشنا و عمومی، معانی جدید و خاص خویش را می‌آفریند. کمک به رشد و آسیب‌شناسی این تحول مهم رشد یافته در جامعه مدنی و در اینترنت بسیار مهم است. زیرا رشد فردیت و چالش نظرها با خویش رشد قانون و تمنای بالغانه را به دنبال دارد. نقطه مقابل آن « لباس شخصی‌های» ناشناس و گروه‌‌های ضربت ناشناس و حرکات افراطی برخی گروه‌های افراطی مخالف رژیم است که به شیوه لازم و ملزومی یکدیگر را بازتولید می‌کننند.

3/ رشد تمنای بالغانه و مرزدار: خواست‌های مشخص مدنی چون « رای ما کجاست» و حرکت در چهارچوب قانون و مسالمت‌آمیز، انواع و اشکال حرکات اعتراضی خلاق و خودجوش و استفاده از شعارهای کهن به شیوه‌ای نو، خلاقیت‌های هنری و ادبی و یا جنبش‌های همبستگی درون و برون از کشور، نمادهایی از رشد این تمنای بالغانه هستند. همانطور که حرکات افراطی و پارانویید بر علیه معترضان و سرکوب شدید آنها، «خس و خاشاک خواندن آنها و یا اعتراف‌گیری» از یک سو و از سوی دیگر برخی شعارهای افراطی و براندازی‌‌خواهانه، حالاتی از کیش شخصیت‌پرستی و شهیدپرستی نو و تن دادن به خشونت در جنبش مدنی، نمادی از گفتمان سنتی و گرفتاری در بازی سنتی است. اینجا جدل میان تمناهای بالغانه فردی و جمعی و حالات افراطی «مرده باد، زنده باد» و پارانوییای ایرانی است.

ازین‌رو اکنون جنبش مدنی و نیز هر فرد مسئول دولتی باید ببینید که چگونه به رشد این تحول گفتمانی و مدرن کمک رساند. برای مثال جنبش مدنی بایستی ببیند که چگونه احساسات متناقض کنونی خویش، چون احساس ناامیدی، خشم و اعتراض را به شیوه مدرن و در اشکال مختلف بیان کند. در واقع او اکنون؛ به جای خشم و یا یاس سنتی که نماد گرفتاری در دیسکورس کهن و مطلق‌گراست، بایستی یاد بگیرد که چگونه این حالات را به یک روی‌گردانی مدنی، سکوت مدنی اعتراض‌آمیز ( سکوت تهدیدکننده به زبان ژیژک. 3)،یا به اعتصاب اعتراضی و هنر اعتراضی تبدیل کند؛ یاد بگیرد که چگونه در برابر سرکوب سنتی و بازی سنتی به شیوه مدرن عمل کند و کجا، به جای مقابله خشن و یا «قربانی‌گونه» سنتی، به شیوه مدرن و خلاق عقب‌نشینی و روی‌گردانی کند، اجازه سرکوب خشن خویش را ندهد و مرتب راه‌های خلاق و بازیگوشانه دیگری را برای نافرمانی مدنی و دیالوگ مدنی و رشد اعتراض و گفتمان جدید بیابد. تا با این شیوه‌های نو و بالغانه باعث رشد بحث «قانون، فردیت و تمنا و دیالوگ مدرن» شود و صحنه نبرد را تعیین کند.

یا دولت باید بداند که با « سیاست سرکوب» دقیقا همان دشمنی را به وجود می‌‌آورد که در واقع در پی سرکوب اوست، زیرا سرکوب باعث رشد حالات افراطی و طغیانی می‌شود. با رشد این بازی مدرن و چالش مدرن در یک سمت، طرف مقابل نیز مجبور است به تحولی در حرکت خویش دست زند. همان‌طور که اکنون برای همه مشخص شده است که گفتمان «تغییر» نهادینه شده است، پس از آقای احمدی‌نژاد تا معترضین، هر کدام به نوعی به موضوع «تغییر» می‌پردازند و یکدیگر را به نقد و چالش می‌کشانند و طنز مدرن رشد می‌کند.

این در واقع جدل و چالش میان دو نوع بازی سیاسی و دولتی، میان دو نوع حالت بحث و جدل، میان دو نوع چالش هنری، اینترنتی، فردی، خانوادگی و غیره است. این جدل به« اشکال مختلف و با حالات مختلف»، از درون حوزه علمیه قم تا فیس بوک و دهات و شهرهای کوچک ایرانی و یا از درون سپاه و مجلس، از درون سخنان و اعمال یکایک ما در حال عبور و رشد است و مرتب مباحث جدیدی می آفریند. وظیفه یکایک ما کمک به رشد این گفتمان مدرن و نهادینه ساختن آن، کمک به رشد دیسکورس «سوژه/قانون/تمنا» و چیرگی بر دیسکورس کهن « قانون و فرد و اشتیاق استبدادی» است.

رشد و استحکام این تحول قانونی، فردی و فرهنگی و رشد این بازی مدرن، راه برون‌رفت جامعه ما از بحران کنونی و از معضل «قانون‌گریزی» و در نهایت بستری برای رشد فردی و جمعی ماست. زیرا پذیرش « نام پدر» به معنای آن نیز هست که ما همه بر بستر یک فرهنگ و دیسکورس می‌زییم و نیاز به یکدیگر د اریم و تحول فردی بدون تحول در روابط با « دیگری»، بدون تحول «دیگری و غیر» مانند تحول فرهنگ و زمانه خویش غیر ممکن است. جامعه مدنی برای تحول خویش به تحول در دولت احتیاج دارد و بالعکس. ازین‌رو تلاش برای این تحول و بازی نو، چالش هر روزه ما در زندگی فردی و جمعی است.

ادبیات:
1/ http://sateer.de/1980/06/blog-post.html
2/ http://www.radiozamaneh.org/idea/2007/08/post_154.html
3/ http://zamaaneh.com/jahed/2009/07/post_367.html

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 4:23 PM  توسط   | 


يونگ: فرويد در مسئله دين روان پريش بود

نويسنده: حسين زحمتكش


    ظهور شاخه اي با عنوان «روانشناسي ديني» در سري مباحث دين پژوهي، در پي پاسخ به دغدغه اساسي خاستگاه دين، صورت واقع به خود گرفت. اين كه انگيزه پذيرش دين در نهاد آدمي چيست، پرسشي بنيادين است كه جلوه هاي گوناگوني از توجيه را ظاهر مي سازد. عده اي چون فرويد اساس دين را ناشي از نيازي مي دانند كه انسان خود، آن را بنا بر اقتضاي طبيعت كشف مي نمايد اما يونگ نشان مي دهد كه دين موهبتي الهي است كه خداوند ....

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 7:14 PM  توسط   | 


 
 

سيما عباس پور
آيا هيچگاه انديشيده ايد كه «لذت» چيست؟ چرا تاكنون درباره اين مساله مهم فلسفي رساله اي در اين ديار تدوين نشده است؟ برخي تصور مي كنند لذت مترادف گناه است، اما آموزه هاي انساني و ديني، «كار» را در رديف لذات بشر ذكر كرده اند همچنين لذت كامروايي در حوزه مشروع و خانوادگي را يكي از مهمترين فلسفه هاي ...
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 7:9 PM  توسط   | 

 

 

همه ما کم و بیش و به اشکال مختلف با مباحث روانشناختی آشنایی داریم و به فراخور تحصیلات و مطالعات و علائق‌مان مطالعاتی در این زمینه داشته‌ایم‌. ماهیت ویژه مسائل روانشناختی که بخشی جدایی‌ناپذیر از حیات روزمره‌مان را تشکیل می‌دهد، باعث می‌گردد تا غالباً نه از سر کنجکاوی‌، بلکه از سر اجبار و نیاز در پی کسب اطلاعاتی در این زمینه باشیم‌. برای مثال فرزند نوجوانی داریم که تازه ‌به ‌دوران نوجوانی قدم گذاشته است و رفتارهای ناسازگارانه و عصیان‌جویانه‌اش ما را کلافه کرده است‌.
در پی چاره‌جویی برمی‌آییم و سعی می‌کنیم با خواندن کتبی در زمینه روانشناسی نوجوانی و مشاوره با متخصصین این زمینه راه حلی برای مشکل‌مان بیابیم‌. یا همسری داریم که دچار ترس از ارتفاع است و رفتارهای غیرعادی وی در مکان‌های مرتفع گاه آنچنان شرایط را مشکل می‌سازد که تحمل خود را از دست می‌دهیم‌. یا اینکه خودمان احساس می‌کنیم که ....

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 7:25 PM  توسط   | 

 

f25a9671c127e2ca.jpg image by jafarrezai

اول به سراغ يهودي‌ها رفتند

من يهودي نبودم، اعتراضي نکردم

پس از آن به لهستاني‌ها حمله بردند

من لهستاني نبودم و اعتراضي نکردم

آن‌گاه به ليبرال‌ها فشار آوردند

من ليبرال نبودم، اعتراض نکردم

سپس نوبت به کمونيست‌ها رسيد

کمونيست نبودم، بنابراين اعتراضي نکردم

سرانجام به سراغ من آمدند

هر چه فرياد زدم کسي نمانده بود که اعتراضي کند
   

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 12:23 PM  توسط   | 

 

اسكناس یك دلاری اگر سمبلیك ترین پول دنیا نباشد حداقل یكی از اسكناس‌هایی است كه بیشترین نمادها و سمبل‌ها در آن به كار رفته است.
هرچند كه نمادها می‌توانند تفاسیر مختلفی داشته باشند ولی تلاش شده كه اطلاعات زیر، درباره طراحی و مفهوم بعضی از تصاویر اسكناس یك‌ دلاری بر اساس نقطه نظرات تاریخی (و در مواردی بر پایه تعابیر ثبت نشده) ارائه شود.

اسكناس یك دلاری با طرح فعلی برای اولین بار در سال 1957 چاپ شد.
بر اساس اطلاعات وزارت دارایی آمریكا، همزمان با آغاز رواج شعار «ما به خدا اعتماد داریم» این عبارت را بر روی پول كاغذی درج كردند(IN GOD WE TRUST). این شعار قبلا روی پول فلزی درج شده بود.
این پول كاغذی در واقع مخلوطی از پنبه و كتان است كه فیبرهای بسیار ریز ابریشمی به رنگ‌های آبی و قرمز در سرتاسر آن پخش شده است. این‌ها مواد اصلی هستند. همگی ما این اسكناس را می‌شوریم بدون آن كه این كار سبب پاره شدن آن شود. در این كاغذ از مخلوط ......
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 7:5 PM  توسط   | 

 

مقدمه

قبل از هر چیر بیایم این مفهوم را مشخص کنیم که اسطوره چیست؟ ما در حال حاضر داریم روی چه چیزی بحث می کنیم ؟
میرچا الیاده اسطوره شناس معروف جهان در ارتباط با نقش اسطوره در زندگی امروز می گه " هر آنچه ما در زندگی امروز داریم ، ریشه در اساطیر دارد" ، جزف کمبل تفسیر حرف الیاده می گه " اسطوره در تمام دنیا نقش داره ، اسطوره در سیاست گرفته تا در جشن های سوگواری ، شادی ها و... نقش داره"
یکی دیگه از فاکتور های مشترک اسطوره های جهان پیروزی خوبی بر بدی هست ، در هیچ اسطوره ای به جرات می توان گفت بدی پیروز نشده یا اگر هم شده باشه این پیروزی ظاهری بوده و تمام مردم خیر را به عنوان قهرمان داستان می شناسند ، به نظر شما ریشه این وجه مشترک در چی هست ؟
یک نگاه به همین کشور خودمون بندازیم...

 

 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 7:3 PM  توسط   | 

داریوش برادری روانشناس/ روان درمانگر

 

حال ما، پس از شور و شوق اولیه تحولات، وارد مرحله نوینی شده ایم که باید آن را مرحله « بحران و بن‌بست سیاسی و احساسی» و مرحله احساسات و حرکات ناسازه و دوسویه نامید. با تایید قابل پیش‌بینی آقای احمدی‌نژاد توسط شورای نگهبان و رد اعتراضات به انتخابات، اکنون شکاف و گسست اجتماعی و سیاسی در مسیرها و سطوح‌های مختلف در حال رشد و عمق‌یابی است. این بحران و تناقض درونی هم حاکمیت و گروه‌های مختلف حاکم را در بر می‌گیرد و هم شامل جنبش مدنی و رهبران کنونی آن می‌شود. آقای احمدی‌‌نژاد از تلاش برای «براندازی مخملی در انتخابات» سخن می‌گوید و آقای خاتمی در جواب او از « کودتای مخملی در انتخابات» سخن می‌گوید. بخشی برای رئیس‌جمهور تبریک و تهنیت می‌فرستند و کسانی چون آقایان موسوی و کروبی او را و دولت او را به رسمیت نمی‌شناسند و به گونه‌های مختلف اعتراض خویش را ادامه می‌دهند. اما جنبش مدنی نیز اکنون به همین شکاف و گسست درونی میان خویش و دولت و نیز میان گرایشات مختلف درون خویش دچار شده و می‌شود.

نماد این تناقض درونی در جنبش بدین شکل است که اکنون می‌خواهد بداند به کدامین سو بایستی برود و دچار احساسات متناقض چون خشم، یاس و ترس است و از رهبران تا اقشار مختلفش بدنبال یافتن راهی برای برون‌رفتن از این بحران و بن‌بست هستند.. به نوعی جامعه ما در لحظه کنونی دچار یک بن‌بست ارتباطی و بحران ارتباطی شده است. زیرا در لحظه کنونی هیچ راهی ، مثل سرکوب شدید جنبش، یا ابطال انتخابات، نمی‌تواند به نکته مشترک بخش عمده گروه‌های حاکم و یا مردم تبدیل شود.

این تحول کنونی در نهایت مرحله‌ای میانی و مهم در تحول گفتمانی و مدرن ایران است و حکایت از چالش قدرت و گفتمانی عمیقی در جامعه ما و در همه سطوح می‌کند. موضوع، یافتن بهترین شیوه برخورد به این حالت و عدم گرفتاری در خشم کور، حرکات شتابزده و یا افسردگی شدید است که انسان یا جامعه گرفتار در بن‌بست و بحران عمدتا به آن دچار می‌شود و به خویش ضربه می‌زند.

برای یافتن خطوط عمده تحول آینده بایستی به باور من دو تحول مهم ذیل و حالات تلفیقی این دو تحول را در نظر داشت تا بتوان تحلیلی جامع‌تر از شرایط کنونی و آینده داشت و تحول گفتمانی و سناریوی این تحولات، وابستگی حرکات متقابل اپوزیسیون و دولت را بهتر دید و بررسی کرد و خطوط عمده تحولات را تعیین کرد. این دو خطوط عمده روانی و گفتمانی به شرح ذیل هستند:

1/ تاثیر حالت «قربانی» و «بز بلاگردان» در تحولات کنونی

«روانشناسی تاریخی (2)» لوی دماوس به ما یاد می‌دهد که وقتی فرهنگ و جامعه‌ای در چنین بحران و شکاف درونی گرفتار می‌شود، آنگاه هر بخشی از جامعه به نوع خویش و به شیوه خویش تلاش می‌کند که بر این شکاف و بحران چیره شود و به وحدتی نو دست یابد. در چنین شرایطی هر گروهی می‌خواهد، ناآگانه و گاه آگاهانه، با اجرای یک «آیین قربانی‌گری» و یافتن یک « مقصر و یا بزبلاگردان» برای بحران خویش، به وحدت و تولد دوباره خویش دست یابد. تفاوت در نوع حالت بالغانه و یا نابالغانه این « آیین قربانی‌گری و جستجوی مقصر» است. زیرا در نوع بالغانه، یک جامعه، به جای «قربانی کردن جوانان یا یک دشمن» در پای آرمان و وحدت از دست‌رفته، به دنبال تحول مسالمت‌آمیزو قربانی کردن ساختارهای حقوقی و فرهنگی عقب‌مانده است و به جای « بز بلاگردان و مقصر» از « مسئولین قانونی خطاهای گذشته» سخن می‌گوید.

وقتی از این چشم‌انداز روان‌کاوانه به تحولات اخیر و بحران کنونی بنگریم، ما شاهد چند نوع حالت و شیوه برخورد به این تحولات و شاهد چندین تلاش برای دست‌یابی به وحدتی نو و یا از دست‌رفته هستیم و خطرات این حالات را می‌توانیم برای رشد جنبش مدنی و نیز کل کشورمان ببینیم:

1/ یک شیوه برخورد به بن‌بست و بحران کنونی و راهی برای عبور از آن، تلاش برای ساده‌سازی مشکل از طریق فراافکنی معضلات خویش بر روی یک «دشمن» و تلاش برای ایجاد یک وحدت دوباره از طریق بدنام ساختن و قربانی ساختن این باصطلاح «دشمن عمومی» است. روشی که در حالت خطرناکش می‌تواند به کشتار یک اقلیت و یا گروه تبدیل شود. این روش ایجاد یک «بز بلاگردان» شاید بتواند برای مدتی باعث ایجاد یک آرامش دروغین شود، اما در نهایت باعث تعمیق بحران و رشد خشم و میل « طغیان» می‌شود. ما می‌توانیم در برخی حرکات دولت و حاکمیت کنونی کشورمان تلاش برای استفاده از این سناریوی غلط را ببینیم. تلاش این سناریو تبدیل معترضان به « اغتشاش‌گران» و تبدیل دولت‌های غربی به « مقصر حوادث اجتماعی» خویش است و می‌خواهد با کمک تئوری «توطئه» و فراافکنی مشکلات بر یک دشمن خیالی و با تلاش برای اجرای «اعترافات تلویزیزنی» به وحدت دوباره میان نیروهای خویش دست یابد. اما این سناریو در جامعه ما دیگر قدرت خویش را از دست داده است و وحدت درونی میان گروه‌‌های مختلف اجتماعی و میان جامعه مدنی و دولت، میان بخش‌های مختلف حاکمیت نمی‌تواند به این شیوه بدست آید. حتی رهبر کشور نیز سعی می‌کند با این شیوه و گاه با حالت یک «فرامن خشمگین و تهدید کننده» و گاه مثل سخنرانی هفته اخیرش، با تلاش برای دعوت طرفان دعوا به آشتی و خوب خواندن هاشمی رفسنجانی و احمدی‌نژاد، بار دیگر این وحدت را بر علیه یک «دشمن خارجی» به وجود آورد، اما این تلاش در نهایت بی‌ثمر است. دستگیری کارمندهای ایرانی سفارت انگلیس و یا تلاش برای کشف دست سازمان سیای آمریکا در تحولات اخیر و در قتل «ندا آقا سلطلنی» این بار بسیار کم‌اثر در سطح داخلی و در سطح جهانی بوده و خواهد بود. شکست این سناریو و طنز مردم در باب این «اعترافات تلویزیزنی» در نهایت نمادی دیگر از بلوغ فرهنگی و گفتمانی جامعه ماست

بخشی دیگر در پی آنند که با شیوه « نان قندی و شلاق» گاه کاندیداها و مردم را مستقیم و یا غیر مستقیم به سرکوب شدید تهدید کنند و گاه به آنها قول رسیدگی به خواست‌هایشان در حد محدودی را بدهند. مشکل «اصول‌گرایان» در این است که نه می‌توانند از «احمدی‌نژاد» صرف‌نظر کنند و تن به حاکمیت بخشی دیگر از نیروهای در چهارچوب سیستم بدهند و نه می‌توانند و نه جامعه اجازه می‌دهد که با سیاست سرکوب و ارعاب کامل عمل کنند و به این شیوه به بن‌بست کنونی پایان دهند. ازین‌رو شیوه نهایی این بخش «اصول‌گرا» در این خواهد بود که با تلفیفی از سیاست «نان قندی و شلاق» به حفظ حاکمیت خویش بپردازد. بنابراین ما می‌توانیم و بایستی نگران زندانیان حوادث اخیر و شرایط آینده باشیم، اما امکان بازگشت به شرایط قبل از انتخابات دیگر برای هیچ کس وجود ندارد و ساده‌سازی مشکل و وحدت سنتی نیز دیگر ممکن نیست. در واقع آقای احمدی‌نژاد تحت تاثیر حوادث اخیر مجبور است که نشان دهد او نماینده و حامی « کل ملت» است و باید جواب و پاسخی به خواست‌های « هواداران بیست‌وچهار مبلیونی» خویش بدهد .ازین‌رو این تحول و شکاف درونی عمیق جامعه باعث می‌شود که حاکمیت مجبور شود به شیوه «چینی» حرکت کند و بخواهد از یک طرف در برابر نیروهای مخالف اقتدار نشان دهد و هم‌زمان در طی زمان تن به تحولات دهد و خود بخشی از این تحولات را انجام دهد. زیرا هر حرکت او می‌تواند این شکاف رشد یافته در سطوح مختلف دولت و جامعه مدنی را گسترده‌تر سازد و هر چه بیشتر او را به « معضل مشترک و هدف خشم و طنز مشترک» برای بخش مهمی از جامعه مدنی و به ویژه طبقه متوسط و بخش‌های مختلف حاکمیت و اپوزیسیون تبدیل سازد. بنابراین تحول این دولت و حرکت در زمینه رشد روابط بهتر با غرب و ایجاد تحولات در خویش اجتناب‌ناپذیر است .

هر شیوه عمل دیگر مانند تلاش برای یک سرکوب درازمدت و سرکوب هر اعتراض در نهایت به معنای کوتاه کردن عمر خویش و تبدیل خویش به « مقصر و دشمن همگانی» و کشاندن جامعه به مرحله «طغیان خطرناک» و به مرحله «پدرکشی یا پسرکشی» است. یا در حالت بالغانه به تحول بنیادین حکومت و جامعه و همراه با روایتهای نو و تلفیقی از اسلام دموکراتیزه شده است. روان‌کاوی به زیبایی نشان می‌دهد که وقتی یک جامعه یا یک انسان قادر به پذیرش یک تمنا و یا یک اعتراض نیست و دست به سرکوب و یا نفی آن می‌زند، آنگاه این اعتراض نفی شده به حالت «واقعی و کابوس‌وار»، یعنی به حالات خشم و انتقام و پارانوییا به جامعه باز می‌گردد و میل نفی قانون و «پدرکشی» اوج می‌گیرد (3). زیرا «پسرکشی و پدرکشی» دو روی یک سکه و نافی دیالوگ و نقد و ارتباط و تحول بالغانه هستند. در چنین شرایطی سیستم به جای اینکه با قبول و چالش اعتراضات، به پذیرش خواست‌های بر حق اعتراضات و معترض و در چهارچوب سیستم دست یابد و خویش را نو سازد، در واقع خود و جامعه خویش را به سوی حالات تخریبی و خشونت‌آمیز مثل انقلاب بهمن سوق می‌دهد. این خطر را بسیاری از بیانیه‌های کاندیداها و نیروهای درون کشور و یا خارج از کشور حس و بیان کرده‌اند.

2/ اکنون جنبش مدنی نیز که در معرض سرکوب شددید قرار گرفته است، هر چه بیشتر در خطر رجعت احساسی و گرفتاری در حالات خشن و افراطی « پدرکشی و نفی قانون» و یا «افسردگی و حالت خودزنی» قرار دارد. نمادهای این حالات را ما در رشد خشونت‌ها در تظاهرات هفته قبل و در پس‌رفتن تظاهرات می‌بینیم. این جنبش یک جنبش خودجودش و با یک خواست معین بوده است. اکنون که این خواست و ابطال انتخابات سابق به تحقق نمی‌پیوندد، این جنبش در واقع دچار یک «حالت خفگی» می‌شود و احساس می‌کند که عاملان این «احساس خفگی و سرکوب خواستش» رئیس‌جمهور، شورای نگهبان و رهبر یا «پدر» هستند. هم خشم و هم افسردگی جنبش در واقع یک اعتراض منطقی است. موضوع نوع و حالت ارتباط او با احساسات و نوع تلاش جنبش برای «عبور از خفگی و دست‌یابی به رهایی و آزادی» است که حرکت او را به یک «طغیان خشمگینانه و نابالغانه» و یا به طور عمده به یک تحول ساختاری و بالغانه و مسالمت‌آمیز تبدیل می‌کند. جنبش مدنی ما، برای دست‌یابی به تولد خویش و رهایی از حالت خفگی خویش، احتیاج به یک راه جدید و سمبولیک دارد وگرنه خشم او و افسردگیش از عدم دست یافتن به خواست‌هایش، به گونه‌ای خطرناک باز می‌گردد و « قربانی» می‌طلبد و خواهان انتقام از « مقصر خیالی» خویش است .

پس‌روی اعتراضات در چند روز اخیر از طرف دیگر نمادی از بلوغ رهبران و جنبش نیز هست که به جای حرکات شتاب‌زده کمی مکث و تامل می‌کنند تا راه‌های نویی برای بیان خویش یابند و به طرق قانونی حرکت کنند و امکان سرکوب را از طرف مقابل بگیرند. حضور در مسجد قبا و در زیر لوای مراسم هفت تیر نمادی از این تلاش‌های درست است. همان‌طور که این پس‌روی تظاهرات و یا عدم گستردگی آن، تناقض درونی جامعه مدنی ما را و گسست میان خواست‌های طبقه متوسط و طبقه پایینی را نشان می‌دهد، در کنار تاثیر مهم سرکوب و خشونت بر علیه تظاهرات.

خوشبختانه در درون جنبش هنوز عنصر اصلی حرکت مسالمت‌آمیز است. با آنکه ما شاهد شکستن وحدت اولیه و شروع چالش در درون جنبش در نوع برخورد به شرایط کنونی هستیم. نمونه این تحولات را هم در عرصه نقد و مقاله‌نویسی می‌بینیم و هم در عرصه عملی و شیوه برخورد به شرایط کنونی. برای مثال آقای سازگارا در مقاله‌اش راه‌های عملی برخورد به کودتا و شیوه ساقط ساختن حکومت را نشان می‌دهد (4) و دیگران مثل آقای امینی به این برخورد او اعتراض می‌کنند (5). اعتراضات مسالمت‌آمیز در برابر سفارت‌های کشور از یک سو و از سوی دیگر حمله به سفارت ایران در سوئد، شروع شعارهای افراطی چون «مرگ بر جمهوری اسلامی» و فراموش کردن خواست مدنی جنبش نمادهایی از این تحولات معضل ساز و نمادهایی از رجعت احساسی هستند . همین شکست وحدت اولیه در جنبش سبز و شروع گرایشات و نظرات مختلف در داخل کشور و در میان کاندیداها نیز دیده می‌شود. آقایان کروبی و موسوی در بیانیه‌های آخرین خویش، پس از اعلام نظر شورای نگهبان، در واقع تلاش می کنند هم به اعتراض خویش ادامه دهند و هم به نوعی جلوی رشد این احساسات متناقض چون خشم و بدبینی و ناامیدی در درون جنبش را بگیرند و وحدت اولیه را حفظ کنند. اما جالب اینجاست که میان آن دو نیز شکافی در مسیر آینده و نوع برخورد ایجاد شده است و همین شکاف در سطوح مختلف جنبش مدنی و در شیوه برخورد در حال رشد است

2/ رشد مباحث اساسی در باب قانون و قانون اساسی

در کنار رشد این حالات رادیکالیزم سیاسی و احساسی در جامعه ما، از طرف دیگر ما شاهد رشد نهادینه شده مباحث مدرن در بطن جامعه و در همه سطوح مختلف، از دولت تا جامعه مدنی هستیم. این تحول در واقع تحول بالغانه و مدرنی است که بایستی مورد توجه همگانی و مورد پشتبانی همگانی قرار گیرد. این تحول، رشد بحث و چالش در باب « قانون» و توجه به «قانون» در مباحث امروزی است. بحث قانون یکی از مهم‌ترین و محوری‌ترین مباحث شهروندی است. اکنون از رهبر تا رئیس جمهور، از کاندیداهای معترض و جنبش مدنی تا نیروی انتظامی، خواهان حرکت قانونی و توجه به قانون هستند و برای توجیه کارهای خویش به قانون ارجاع می‌کنند. این بحث و این حالت در حال رشد، در واقع نشان می‌دهند که چگونه با رشد درگیری‌ها و جدل اجتماعی، در کنار حالات افراطی « پدرکشی و پسرکشی»، ما شاهد رشد یک تحول گفتمانی مدرن هستیم که در آن «قربانی» نه یک معترض و یا احمدی‌نژاد و یا خشم به یک «بز بلاگردان و مقصر همگانی» است بلکه موضوع «مسئولیت» در برابر «قانون» است و هم‌زمان معضلات درونی «قانون و قانون اساسی»، حالات «قانون‌گریزی» در جامعه ما و ضرورت بحث و چالش در مورد آنها رشد می‌یابد.

رشد یک جامعه مدنی تنها در چهارچوب دو عنصر «حکومت قانون» و ضرورت «حقوق شهروندی» ممکن است. جامعه مدرن «آزادی قانونمند» است. بحران کنونی جامعه ما در واقع ناشی از « عدم توجه به قانون» از سوی مسئولان و از طرف دیگر ناشی از معضلات ساختاری « قانون» کشور ماست و اکنون، تحت تاثیر این بحران اخیر و بن‌بست کنونی، هر چه بیشتر این مباحث به مباحث محوری جامعه ما تبدیل شده و می‌شوند. از درون بحران کنونی راه حل‌های اساسی و مدرن برای حل مشکلات و بحران کنونی در حال رشد است و گفتمان مدرن ایرانی همه اجزای خویش، از دولت تا جامعه مدنی را وادار می‌سازد که به شیوه خویش و برای حفظ منافع خویش به این معضل بپردازند. زیرا مشکل جامعه ما از یک سو خویش را هر چه بیشتر در بحث «قانون» و ضرورت رشد حکومت «قانون» نشان می‌دهد . ازین رو نیز مباحثی مثل «لباس شخصی‌ها» و یا عاملان اغتشاش و یا عاملان حمله به کوی دانشگاه مورد توجه عموم از سه قوّه دولتی تا مجلس و اپوزیسیون و کاندیداها قرار می‌گیرد. یک طرف خواهان تظاهرات با اجازه قانونی است و دیگری چون موسوی و کروبی این تقاضا را می‌کند و جواب نمی‌گیرند.

از طرف دیگر این مباحث، معضلات قانون اساسی و ضرورت تحول در قانون اساسی را هر چه بیشتر نشان می‌دهد. زیرا بر طبق همین قانون اساسی افراد حق راهپیمایی دارند و از طرف دیگر همین قانون اساسی مرتب میان دو پایه و اساس خویش دچار نوسان و بحران است. زیرا از یک سو در قانون اساسی «اساس رای ملت» است و از طرف دیگر اساس « رای شورای نگهبان و رهبر» است. همین بحث را در بحث کنونی میان نیاز به یک رهبر و یا به «شورای رهبری» می‌بینیم. آقای هاشمی رفسنجانی به یک «بن‌بست قانونی و شرایط خطرناک» اشاره می‌کند و مجلس و دیگران نیز به شیوه خویش درگیر همین مباحثند و هرکدام برای حفظ نظام می‌خواهند به شیوه‌ای به یک «قانون و مخرج مشترک مورد اعتماد» عمومی دست یابند.

نتیجه‌گیری

با تایید رئیس جمهور توسط شورای نگهبان، اکنون شعار « ابطال انتخابات» دیگر شعار روز و محوری نیست بلکه موضوع کنونی بحث «حکومت قانون و رشد حقوق شهروندی» به اشکال مختلف و با شعارهای کوتاه مدت و بلند مدت است. خوشبختانه آقایان کروبی و موسوی، هر کدام به شیوه خویش و در حد توان خویش ، دقیقا این ضرورت را درک و بیان کردند. هر دو هم از «عدم مشروعیت رئیس جمهور» و بیان خشم و اعتراض خویش به این انتخابات سخن گفتند و از طرف دیگر راه‌های مختلف قانونی برای ادامه بحث در این زمینه، برای دفاع مشترک و مسالمت‌آمیز از حقوق شهروندی و به ویژه از حقوق دستگیرشدگان را مطرح کردند. به ویژه بیانیه شماره 9 آقای موسوی هر چه بیشتر به این مباحث می‌پردازد و همزمان مشخص است که آقایان کروبی و موسوی هر کدام راه‌های خاص خویش برای ادامه حرکت را دارند. ازین‌رو ما در جنبش سبز و مدنی کنونی نیز شاهد رشد گرایشات و نظرات مختلف در باب برخورد به « معضل قانون و ضرورت تحول در قانون اساسی» خواهیم بود. موضوع این است که آیا این جنبش می‌تواند به یک وحدت در کثرت دست یابد و خشم و اعتراض خویش به نابرابری‌ها و «خودباوری» رشد یافته در جامعه مدنی را به یک حرکت مشترک و با گرایشات مختلف رشد دهد و یا دچار گسست عمیق درونی می‌شود. این مباحث و ضرورت رشد این مباحث به شیوه مدرن و در همه سطوح جامعه، از طریق مبارزه مدنی و مسالمت‌آمیز، از طریق مناظره و غیره و در همه سطوح جامعه مهمترین موضوع جنبش مدنی و جامعه ایران و مهمترین وسیله عدم رجعت جمعی به حالت «طغیان و سرکوب» است. (یک مقاله خوب در این زمینه مقاله اخیر آقای گنجی است (6))

در مسیر این چالش مهم و اساسی است که هم جنبش مدنی و رهبرانش می‌توانند مانع فراموشی « رای» خویش گردند و در عین حال مرتب شعارها و مباحث جدیدی را مطرح کنند. برای مثال تلاش برای رسیدگی قانونی به وضعیت زندانیان اعتراضات اخیر و آزادی سریع آنها یک وظیفه مبرم جامعه مدنی و دولت و مجلس است.در مسیر این تحول نیز هست که این جنبش هرچه بیشتر رشد و بلوغ می‌یابد و به یک «جنبش مدنی متفاوت و مدرن» و با گرایشات مختلف و رواداری درونی تحول می‌یابد و جامعه مدنی، دولت و رهبری وارد رابطه نوینی می‌شوند. در مسیر این تحول نیز هست که اندیشه‌های رهبران و جنبش تحول می‌یابد، روایات نو و دموکراتیک از اسلام قوت و قدرت بیشتری می‌یابد و هر چه بیشتر جای یک «رهبر» را «رهبران» می‌گیرند و در چالش میان دو «غیر بزرگ»، یعنی میان « رای ملت» و رای « شورای نگهبان و رهبر»، رای ملت بیشتر اساس می‌شود و رهبر به «سمبل قانون» و بی‌طرف تبدیل می‌گردد.

در این مسیر است که هرچه بیشتر روایات تلفیقی و مدرن ایرانی در درون جنبش و رهبران حال و آینده‌اش رشد می‌کند و ایرانی به قول ژیژک، به عنوان بخشی از این جهان « پسادمکراتیک»، راه‌های خاص تحول و دگرگونی خویش را می‌یابد.(7) زیرا همانطور که در مقاله اول(8) مطرح کردم، جدل جامعه ما جدل میان سنت و مدرنیت نیست بلکه جدل میان روایت‌های مختلف مدرن با تلفیق‌هایی از عناصر سنت و مدرن هستند. از اسلام مدرن و انقلابی موسوی تا اصلاح‌طلبی مدرن کروبی تا مدرنیت اجرایی همراه با حکومت اسلامی آقای احمدی‌نژاد، همه نمادهایی از این تحولات مدرن هستند که ژیژک نیز به آن اشاره می‌کند. در مسیر این تحول گفتمانی و چالش میان روایات مختلف مدرن، از روایت شکننده تا قوی مدرن است، و از طریق بحث و چالش مهم « حکومت قانون و تحول قانون اساسی» میان دولت و جامعه مدنی است که این بحران کنونی و تحولات چند هفته اخیر می‌تواند هر چه بیشتر به یک « تولد دوباره و رشد جامعه مدنی و دولت مدرن» ایرانی کمک رساند؛ در مسیر این تحول و چالش گسترده و چندجانبه است که ، به زبان مقاله خوب و قوی آقای نیکفر (8)، سوژه‌ها و ذهن‌ها هر چه بیشتر دگرگون می‌شوند و خدایان و مقدسان در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند.

باری راه ما عبور از خطای گیرافتادن در سناریوی کهن و ایرانی« ظالم/مظلوم» و ورود هر چه بیشتر به چالش مدرن و بازی مدرن و همراه با طنز و شوخ‌چشمی ایرانی، همراه با قلبی گرم و مغزی سرد است. رشد این گفتمان و بازی و عبور از خطای کهن، چالشی است که در برابر یکایک ما از دولت تا جامعه مدنی، از رئیس جمهور کنونی آقای احمدی‌نژاد تا « رئیس جمهور جنبش سبز» آقای موسوی و کروبی، از رهبر کشور و مجلس تا رهبران جنبش‌های مدنی و روشنفکران و اپوزیسیون و شهروندان ایرانی قرار دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 10:1 PM  توسط   | 

 

تعريف ارسطوره در يك فرهنگ واژگان، داستانهايي درباره‌ خدايان است. اما يك خدا چيست؟ يك خدا، تجسم قدرتي برانگيزنده يا نظامي ارزشي است كه در زندگي بشر و كاينات عملكرد دارد - قدرتهاي جسم خود شما و طبيعت. ارسطوه‌ها وجه استعاري توان بالقوه روحي در بشريت‌اند، و همان نيرو‌هايي كه به زندگي ما روح مي‌بخشند، به زندگي جهان نيز جان مي‌بخشند. اما اسطوره‌ها و خداياني وجود دارند كه با جوامعي خاص سر و كار دارند و خدايان حامي آن جامعه‌اند. به عبارت ديگر، دو سطح كاملاً متفاوت اسطوره‌شناسي وجود دارد. يكي آنكه شما را به طبيعت‌تان و ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 7:3 PM  توسط   | 

 

دیشب یه خواب دیدم که تصمیم گرفتم امروز تحلیل و تفسیرش کنم... از اونجا که هر خوابی تحقق یه آرزوئه و معمولا هم آرزوها و عقده های سرکوب شده رو به نمایش در میاره و به خیال خودش ارضا میکنه خیلی برای شناختن ناخودآگاه مفیده...

در مورد تکنیک و مراحل تفسیر توضیحی نمیدم و فکر میکنم به اندازه ی کافی واضحه... متد من فرویدیه ولی از کارل گوستاو یونگ و اریک فروم و ژاک لاکان و میرچا الیاده هم کمک گرفتم... مسلما به خاطر یه سری مسائل تفسیر کامل رو برای شما بازگو نمیکنم و فقط به ارائه یک راه برای تحلیل و تفسیر بسنده میکنم ... به هر حال خیلی چیزا رو از زندگی شخصی نمیشه گفت...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 5:54 PM  توسط   | 

شعري از برشت
 
دختر كوچولوي صاحبخانه از اقاي "كي " پرسيد:

اگر كوسه ها ادم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟

اقاي كي گفت:البته !اگر كوسه ها ادم بود ند

توي دريا براي ماهي هاجعبه هاي محكمي ميساختند

همه جور خوراكي توي ان ميگذاشتند

مواظب بود ند كه هميشه پر اب باشد

هواي بهداشت ماهي هاي كوچولو را هم داشتند

براي انكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد

گاهگاه مهماني هاي بزگ بر پا ميكردند

چون كه

گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است

براي ماهي ها مدرسه ميساختند

وبه انها ياد ميدادند

كه چه جوري به طرف دهان كوسه شنا كنند

درس اصلي ماهيها اخلاق بود

به انها مي قبولاند ند

كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار براي يك ماهي اين است

كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقد يم يك كوسه كند

به ماهي كوچولو ياد ميداد ند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند

وچه جوري خود را براي يك اينده زيبا مهيا كنند

اينده يي كه فقط از راه اطاعت به دست مياييد

اگر كوسه ها ادم بودند

در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت

از دندان كوسه تصاوير زيبا ورنگارنگي مي كشيدند

ته دريا نمايشنامه ييروي صحنه مياوردند كه در ان ماهي كوچولو هاي قهرمان

شاد وشنگول به دهان كوسه ها شير جه ميرفتند

همراه نمايش اهنگهاي محسور كننده يي هم مينواختند كه بي اختيار

ماهيهاي كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند

در انجا بي ترديد مذهبي هم وجود داشت

كه به ماهيها مي ا موخت

"زندگي واقعي در شكم كوسه ها اغاز ميشود"

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 12:59 PM  توسط   | 

 

 









 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 10:4 PM  توسط   | 

 

داریوش برادری روانشناس/ روان‌درمان‌گر
 


هر تحول سیاسی یا فرهنگی دارای یک جنبه احساسی و ناآگاهانه است که این جنبه می‌تواند به شکلی آشکار یا پنهان مسیر تحولات سیاسی یا فرهنگی را تحت تاثیر مثبت یا منفی قرار دهد، بسته به اینکه یک جامعه به چد حد از بلوغ احساسی در رابطه با معضلات احساسی و ناآگاه خویش دست یافته باشد. اکنون، در ادامه دو مقاله قبلیم در باب انتخابات (1)، می‌خواهم در این مقاله تحولات کنونی و نظرات آقای خامنه‌ای و نتایج احساسی و سیاسی ناشی از سخنان او و تحولات احتمالی بعدی را کوتاه شرح دهم. برای این‌کار من از دو تئوری معروف روان‌کاوی استفاده می‌کنم. از یک سو برای درک فانتز‌یهای ناخودآگاه جمعی نهفته در تحولات کنونی از تئوری « روانشناسی تاریخی» لوی دماوس استفاده می‌کنم و سپس برای نشان دادن نوع رابطه گروه‌های مختلف با آرمان یا مخالفشان از تئوری لکان استفاده می‌کنم که در دو مقاله قبلی آن را تا حدودی باز کرده‌ام.

فانتزی‌های ناخودآگاه جمعی در تحولات کنونی و تاثیر آن بر چگونگی تحولات

به باور لوی دماوس، گروه‌های اجتماعی و یا سیاسی، مذهبی، در حین بیان خواست‌های رسمی خویش، در حال بیان فانتزی‌های جمعی خویش هستند. رهبران در واقع بیانگران و حاملان این فانتزی‌های ناخودآگاه جمعی هستند و بسته به بلوغ گروهی شکل بیان این فانتزی می‌تواند به طور عمده به.حالات روان‌نژندی، بیمارگونه یا بالغانه باشد. در لحظه تحولات سیاسی در واقع یک گروه در حال یک تولد دوباره است و مانند لحظه تولد خویش را چون کودکی احساس می‌کند که یا از طرف مادر یا پدری مهربان با غذا و عشق تغذیه می‌شود و یا از طرف یک پدر یا مادر نامهربان مسموم می‌شود و سرکوب می‌شود، بدور انداخته می‌شود.( البته این بیان بسیار ساده این تئوری مهم است).
وقتی از این منظر به تحولات از زمان انتخابات تا امروز بنگریم، می‌توانیم این تحولات احساسی و مهم را شاهد باشیم:

1/ گسترش وسیع مردم در انتخابات بیان‌گر حضور گروه‌های مختلف اجتماعی با فانتزی‌های مختلف جمعی، از میل تحول تا میل حفظ دولت و رئیس جمهور قبلی هستیم. نتایج انتخابات و تظاهرات پس از آن نشان داد که به ویژه فانتزی تحول نو و یک تولد دوباره ملی و عبور از سیاست دولت قبلی به یک قدرت بزرگ اجتماعی تبدیل شده است و این میل تحول و تولد دوباره باعث اوج‌گیری و رشد این جنبش در داخل و خارج از کشور شده است. این جنبش هر چه بیشتر نشان داد که تنها اسیر یک میل نارسیستی نفی احمدی‌نژاد به عنوان « مقصر بلاهای اجتماعی» نیست بلکه خواهان تحول در کل جامعه و روابط خارجی و رشد روابط مدرن است. با آنکه این رشد و میل در همه جنبش به یک شکل رشد و گسترش نیافته است و خطر ایجاد یک کیش شخصیت‌پرستی جدید نیز وجود دارد. اما « حرکت سبز و مسالمت‌آمیز» مردم و تلاش برای حرکت مدنی و بدون شعارهای افراطی، استفاده از شیوه‌های کهن به شکلی نو در بیان اعتراضات خویش، مثل الله اکبر گفتن در شباهنگام، نمادی از این بلوغ و تحول مثبت و عبور از اشکال بیمارگونه این تحول، مانند تبدیل رقیب به یک دشمن خونی و ناموسی است. زیرا عبور از آقای احمدی‌نژاد به معنای حل همه مشکلات نیست و طبیعتا در صورت انتخابات دوباره و پیروزی موسوی، پس از این پیروزی همگانی، موضوع چالش میان نظرات مختلف در درون جنبش و ایجاد یک وحدت در کثرت مدرن هر چه بیشتر مهم خواهد شد.


2/ خشم نارسیستی (خودشیفتگانه) آقای احمدی‌نژاد به جنبش مدنی از طریق «خس و خاشاک خواندن آن» باعث رشد مقابله به مثل طنز‌آمیز و مدرن جنبش شد که خویش را «حماسه خس و خاشاک» خواند و حرکت مسالمت آمیز خویش را ادامه داد. حمله به دانشگاه و شلیک بر روی مردم، نمادی از فانتزی گروهی هواداران دولت و مخالف این جنبش است که در زیر لوای دفاع از نظم و امنیت عمومی در واقع نشان می‌دهند که دچار یک حالت « شیزویید» و با حالات سادیستی هستند و خویش را خوب مطلق و رقیب را دشمن خطرناک و ناموسی می‌بینند که بایستی سرکوب شود. البته این تنها یک گرایش در درون جامعه و حاکمیت است و در همه سطوح حاکمیت و مردم، انواع و اشکال بالغانه و بیمارگونه این حالات احساسی وجود دارد. شکل متقابل این حالت در درون جنبش سبز بروز حالات خشمگینانه‌ای است که به شکاندن شیشه‌های ماشین‌ها یا اتوبوس‌ها در برخی موارد صورت گرفته است.

3/ نظرات رهبر و « پدر» سیستم آقای خامنه‌ای در نماز جمعه امروز، این مشکلات احساسی و خطر درگیری‌های شدید اجتماعی و خطر رجعت احساسی جامعه ما به حالت «پدرکشی و یا پسرکشی»، به حالت « چرخه خطرناک طغیان و سرکوب»، مانند شرایط انقلاب بهمن، را زیاد می‌کند. زیرا نقش پدر و رهبر در واقع بایستی یک نقش میانجی و حامی « قانون و رای مردم» باشد. او بایستی در واقع به سان پدر و رهبر سیستم « سمبل قانون» باشد و برای حفظ وحدت، در عین اینکه از لزوم وفاداری به قانون و وحدت سخن می‌گوید، حامی رای مردم و بی‌طرف باشد و خواهان بحث و چالش در چهارچوب قانون باشد. اما آقای خامنه‌ای، با دفاع مستقیمشان از آقای احمدی‌نژاد و خطاخواندن اعتراضات و برخورد خشم‌گینانه به این اعتراضات، در واقع چون پدری که از یک پسر دفاع می‌کند و پسران و دختران دیگرش را پس می‌زند، به ناچار ایجادگر حس خشم و حسادت و حس عدالت‌خواهی در میان هواداران می‌شود و اگر به هواداران احمدی‌نژاد توجه احساسی فراوان می‌دهد به طرف مقابل خشم ‌می‌ورزد. این حالت از یک طرف اکنون احساسات دوسویه چون ترس و خشم یا حس پارانوییا (بدگمانی) و انتقام را در جامعه رشد می‌دهد، چون برای جنبش سبز و میل تولد دوباره این جنبش، او تبدیل به یک «پدر یا« فرامن» خشمگین و خشن مخالف تحول» می‌شود. از طرف دیگر برای آن بخش از هواداران احمدی‌نژاد که بسیار افراطی هستند، اوهر چه بیشتر به رهبر و پدری مطلق تبدیل می‌شود و در زیر لوای نام او خواهان سرکوب مستقیم و خشن «فرزندان ناخلف» می‌شوند. اعتراضات در میان جنبش مدنی و سبز نیز اکنون در واقع یک حالت رادیکال ایجاد می‌کند و باعث می‌شود آن پتانسیل‌های افراطی که در جنبش وجود دارد، اکنون امکان بروز بیشتری پیدا کنند و دست به خشونت متقابل بزنند. اکنون سخنان رهبر در جامعه فانتزی‌های « سرکوب رقیب و دشمن» را رشد می‌دهد و ترس و میل انتقام بر جامعه حاکم می‌شود. اکنون خطر رجعت احساسی و حالت شیزویید و مطلق‌گرایانه «پدرکشی » و میل نفی پدر و قانون امکان رشد بیشتری می‌یابد، همان‌طور که میل «پسرکشی» و نفی هر تحول و جنبش مسالمت‌آمیز رشد می‌کند .

رشد این حالات « پدرکشی و پسرکشی» خطری بزرگ برای جنبش مدنی ایران، برای تحولات مثبت کشور ما و امنیت ملی و دولتی است و خطری برای آن وحدت عمومی و قانونی است که رهبر در واقع سعی در حفظ آن می‌کند. رهبر در واقع بایستی به سان پدر ملت هر چه بیشتر ایجادگر برخورد بالغانه و برابر میان نیروهای مختلف اجتماعی باشد و نه آنکه به «پدر خشمگین و تهدیدکننده» تبدیل شود. زیرا این حالت او و خطر سرکوب اعتراضات توسط دولت در واقع جنبش صلح‌آمیز و نیز هواداران دولت را به کودکان هراسان و اسیر خشم پدر و یا هواداران دولت را به ابزار سرکوب و بیان خشم پدر تبدیل می‌کند. تنها یک برخورد بالغانه دولت و مردم و جنبش مدنی می‌تواند مانع این تحول خطرناک شود. ازین‌رو بایستی اکنون در واقع همه اقشار جامعه ما، از دولت تا رهبر، از جنبش مدنی تا رهبران کنونیش چون موسوی و کروبی، در پی ایجاد یک راه مسالمت آمیز و خلاق برای حل مشکلات باشند و نگذارند که این درگیری به خشونت و انفجار متقابل رشد یابد و چرخه خطرناک « طغیان و سرکوب» دیگر بار در کشور ما رخ دهد. چرخه‌ای که تقریبا هر بیست و پنج سال تا سی سال در کشور ما رخ می‌دهد و ما پس از مدت‌ها سکوت و صبر یکدفعه شاهد لبریز شدن خشم و طغیان عمومی و عدم درک این خشم توسط رهبری و دولت می‌شویم تا آن زمان که رهبری بگوید که صدای ملت را شنیده است، اما دیگر دیر شده باشد و ما شاهد جنگ داخلی و برادرکشی و رشد استبدادی نوین می‌شویم.

شکل دیگر برخورد جنبش به سخنان رهبر می‌تواند به حالت یک « افسردگی و دلمردگی» عمومی باشد که در حرکت «پدر عمومی» نوعی پس‌زدن احساسی خویش و خواست‌های خویش را می‌بینند. این افسردگی در واقع یک خشم فروخفته است و هر زمان می‌تواند به حالت «شیزویید» طغیان و خشونت تبدیل شود. در این حالت «افسردگی عمومی» و عدم حرکت رهبران جنبش، آنگاه در واقع جنبش ناتوان از اجرای تولد دوباره و یک پوست‌اندازی بهتر می‌شود. آنگاه جامعه ما که با شروع مناظرات و انتخابات به یک وحدت در کثرت نو و یک شادی نو دست یافته بود و دولت و جامعه مدنی به یکدیگر نزدیک شده بودند، بار دیگر از هم دور می‌شوند و جامعه در زیر این خاکستر افسردگی در حال پولاریزه شدن ( دو قطبی شدن) مداوم و اسیر رشد میل «پدرکشی یا پسرکشی» و گرفتار حالات پارانویید و خشم نارسیستی می‌شود. شکلی از این حالت افسردگی می‌تواند در واقع به این گونه باشند که رهبران جنبش و یا جنبش به حالت پسری که توسط پدر پس زده شده است، دچار حالت «خودزنی» شود و بخواهد با تبدیل خویش به یک «شهید» و یا با حالت « سرخوردگی» خویش در واقع به پدر نشان دهد که به خواست او و نفی خویش تن می‌دهد. این حالت نیز می‌تواند به حالات مختلف مذهبی و یا سیاسی رشد کند.

در حالت بالغانه برخورد به سخنان رهبر بایستی اکنون جنبش و رهبری جنبش اسیر این حالت «افسردگی» یا اسیر خشم و میل نفی پدر و قانون و «پدرکشی» نشود، بلکه با توجه به شرایط کنونی به اشکال مختلف قانونی و مدنی به بیان خواسته خویش ادامه دهند، بدون آنکه خویش را به «گوسفند قربانی» تبدیل کند. دولت و رهبری نیز بایستی مانع حمله گروه‌های فشار به این جنبش شود و در حقیقت تلاش کند که این تحولات و رشد دو قطبی شدن جامعه ما بیشتر به شکل مدرن و بر اساس وحدت مشترک و وفاداری به حرکت در چهارچوب قانون و به شیوه مسالمت‌آمیز صورت گیرد. از‌ین‌رو آقای احمدی‌نژاد بایستی اکنون به عنوان رئیس جمهور کنونی سعی در ایجاد این زمینه کند و مانع سرکوب جنبش توسط نیزوهای ضد شورش شود.. از طرف دیگر شورای نگهبان بایستی نشان دهد که او نیز خواهان رشد این قانون‌گرایی و حرکت در چهارچوب قانون است و به خواستهای بر حق کاندیداها رسیدگی کند. با آنکه احتمال حرکتی اینگونه از سوی شورای نگهبان، پس از سخنان رهبری، اندک است، اما هنوز هیچ چیز کامل مشخص نشده است و حرکات بالغانه جنبش می‌تواند تاثیرات خویش را بر کل تحول بگذارد.

سخنان رهبری در واقع شکاف قدرتی و چالش نظری و قدرتی میان نگاه‌های مختلف درون حاکمیت و جنبش مدنی را به وضوح به نمایش گذاشت. درک این شکاف و ایجاد یک جنبش مشترک برای دست‌یابی به خواستهای حدااقلی و درازمدت، وظیفه کنونی جنبش و جامعه مدنی است. وظیفه مشترک دولت و جنبش مدنی و نیز رهبری، اجرای این چالش کوتاه مدت و درازمدت بر بستر یک برخورد بالغانه و همراه با نقد و احترام به طرف و رقیب متقابل است .زیرا یکایک ما در نهایت دارای این هدف مشترک هستیم که هیچکدام خواهان خشونت و تکرار خطای عمومی « چرخه طغیان و سرکوب» نیستیم.


شیوه غلط این است که به قول لکان فرد اسیر حالت و رابطه«رئال یا کابوس‌وار» با نگاه « غیر بزرگ» مثل نگاه رهبر یا آرمان خویش شود و دست به قتل و کشتار رقیب و یا دست به حالات «شهیدطلبی و قربانی‌کردن خویش برای آرمان» بزند. یک نمونه این حالت تیراندازی توسط نیروی بسیجی بر روی ملت است. یا اسیر حالت نارسیستی شیفتگانه/ متنفرانه با « دیگری» شود و خویش را بزرگ بنامد و دیگری را بد و زشت یا خس وخاشاک بنامد. خوشبختانه آقای احمدی‌نژاد این حرف خویش را پس گرفت. شیوه درست، حرکت پارادکس و بالغانه و ارتباط «سمبولیک» با « غیر و دیگری» است که این به معنای ادامه انتقاد و چالش عمومی بر بستر رواداری متقابل و احترام متقابل است. (3)

بنابراین جنبش و کاندیداها بایستی اکنون خلاقیت مدرن خویش را نشان دهند و از یک سو به شیوههای مختلف به دفاع از خواست خویش ادامه دهند و همزمان به دام چرخه «طغیان و سرکوب» نیافتند. آنها همچنین نباید به دام حالت «فلج شدن و افسردگی» به خاطر سخنان رهبری نیافتند بلکه دقیقا با ارجاع به سخنان رهبر و موضوع ضرورت توجه به قانون و وحدت، از خواست خویش دفاع کنند تا قانون و وحدت به وجود آمده ضربه نخورد و حماسه انتخابات به فاجعه خشم و پارانوییای جمعی تبدیل نشود. از طرف دیگر این جنبش و رهبران مختلف آن بایستی به اشکال مختلف مذهبی و یا مدنی از رهبر و یا دولت و جامعه بخواهند که میان فرزندانش مساوات را رعایت کند و سخنان همه را بشنود و خواهان مناظره و چالش عمومی و در چهارچوب قانون در این زمینه باشند. در این مسیر است که هم اختلاف نظرها هر چه بیشتر بیان و مطرح می‌شود و همزمان یک رواداری مدرن و وحدت نو رشد یابد. زیرا مسلم است که این تحولات اجتناب ناپذیر هستند. اکنون دولت بایستی یا به شیوه «چینی» به سرکوب جنبش بپردازد و خود تحولات را به عهده بگیرد و یا جنبش هرچه بیشتر بلوغ خویش را نشان دهد و راههای نویی برای بیان خویش بیابد و از قدرت طنز و خلاقیت ایرانی و شوخ چشمانه خویش برای عبور از فانتزی خشمگینانه و یا حالات افسردگی عبور کند. ادامه «الله اکبر» پس از سخنان رهبر و خواست ادامه تظاهرات توسط کروبی و غیره نمادی از این تحول است. اما جنبش مدنی نباید اسیر میل تبدیل خویش به « قربانی و شهید تحول و خواست پنهان پدر خشمگین» بگردد.

موضوع مهم نیافتادن جنبش و دولت در حالت «پدرکشی یا پسرکشی»، «افسردگی و احساسات دوسویه هراس و انتقام» و سرکوب و پارانوییای متقابل است. جامعه ما در حال یک تحول عمیق و بنیادین است و این تحول اجتناب‌ناپذیر است. موضوع، نوع و حالت این تولد دوباره و پوست‌اندازی مدرن جامعه ما و بدون تلفات انسانی و ملی است. این تولد دوباره اکنون بایستی با حدااقل صدمات صورت گیرد و این بدان معناست که برای اولین بار ما بایستی، برای ایجاد این وحدت در کثرت مدرن، درازمدت بیاندیشیم، هر چه بیشتر خلاق و مدرن بیاندیشیم و خواهان رشد بحث و چالش عمومی درباره همه مباحث و مسائل باشیم. وحدت سنتی شکسته شده است و اکنون یا ما با عبور از این بحران به حالت یک وحدت مدرن، به حالت یک وحدت در کثرت مدرن و چالش مدرن بر « بستر قانون و برای تحول قانون» دست می‌یابیم و یا برای دست‌یابی به یک حالت وحدت سنتی و سرکوب مخالف، دست به سرکوب یکدیگر می‌زنیم و باعث تبدیل تحول مدرن ایران به یک انفجار خطرناک می‌‌شویم. حافظه تاریخی و بلوغ یکایک ما و میل مشترک و همگانی حرکت مسالمت‌آمیز و در چهارچوب قانون بایستی یکایک ما را ، از دولت و رهبر تا جنبش مدنی را، وادارد که بدنبال عبور مدرن از این بحران باشیم وگرنه این تحول جدید و حماسه حضور جدید تبدیل به یک فاجعه جدید اجتماعی و سیاسی خواهد شد.

ادبیات:
1/ http://sateer.de/1981/06/blog-post_14.html

2/ liyod de Mause: Grundlagen der Psychohistorie. S. 88-100

3/ از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی. داریوش برادری. ص. 58

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 10:27 AM  توسط   | 

 

 

1245677366

همه پریشانی ها و شومی ها را به گردن عوامل خارجی انداختن ، اغفال مردم از واقعیت های زشت داخلی است و نتیجه اش نادیده گرفتن و پوشاندن سرچشمه اصلی و کانون های نخستینی است که استعمار یکی از جوشش های آن است …… همه گناهان را به گردن استعمار  و امپریالیسم  خارجی بار کردن ، یک نوع تبرئه کردن عوامل حقیقی گناه و جنایت است که در پیش چشم ما هستند ….. این تلقی که از آن اسطوره استعمار داریم بیش از آنکه مبتنی بر تجزیه تحلیل منطقی و شناخت علمی واقعی باشد با خرافه های افسانه ای و اساطیر آمیخته است .

از  قدرت و اثر خارجی به گونه ای حرف می زنیم که قدمای ما از غول و شیطان و جن و ارواح پلید موذی سخن می گفتند و این معلول دو عامل است . یکی عدم شناخت واقعی و عینی استعمار …. و عامل دیگر عدم بررسی علمی و تحلیلی استعمار است .

علی  رضا قلی

جامعه شناسی نخبه کشی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 1:56 PM  توسط   | 

 

احمدی نژاد در بیرجند با انتقاد از روشنفکران ایرانی و منتقدان خود ‏گفته بود “… اینها شیطان پرستان مدرن اند ، برخی قیافه روشنفکری می گیرند ، به اندازه یک بزغاله هم از دنیا فهم و ‏شعور ندارند.”‏

پاسخ سیمین بهبهانی به احمدی نژاد :

شنیــدم باز هم گوهر فشــاندی
که روشنـــفکر را بزغاله خواندی

ولی ایشــان ز خویشـانت نبـودند
در این خط جمله را بیــجا نشـاندی ‏

سخـن گفـتــی ز عدل و داد و آنرا
به نان و آب مجــانی کشــاندی

از این نَقلت که همچون نٌقل تر بود
هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی

سخن هایت ز حکمت دفــتری بود
چه کفتر ها از این دفتر پراندی

ولیــکن پول نفـت و سفره خلــــق
ز یادت رفت و زان پس لال ماندی

سخن از آسمان و ریسمان بود
دریـــغا حرفـی از جنـــگل نراندی

چو از بزغاله کردی یاد ای کاش
سلامـی هم به میــمون میرساندی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 1:55 PM  توسط   | 

 

آنچه مرا وادار به تحقیق در موضوع روانشناسی یک مسؤول کرد، سخن بسیاری از روانشناسان و روانپزشکان مبنی بر وجود برخی نشانه ها و علائم اختلالات شخصیت بود و نیز نقل قولی از استاد فرزانه و دانشمند، رئیس فرهنگستان علوم پزشکی، وزیر سابق بهداشت و رئیس کل سابق نظام پزشکی بود که به وزیر بهداشت توصیه فرموده بودند که یک مشاوره روانی ترتیب دهید . قطعاً این توصیه حکیمانه پزشکی در راستای ضرورت مشاوره روانی برای همه مسؤولین است و طرفین این نقل قول می توانند به مصلحت زمان آن را انکار، تأیید و یا سکوت کنند! اما هر سه وضعیت چیزی را تغییر نمی دهد و ما معتقدیم که مشاوره روانی ضروری است. فلذا در ذیل به عنوان مشاوره روانی یا روانشناسی یک مسؤول، به گزیده ای از منابع و مراجع معتبر روانپزشکی دنیا که رفرنس اصلی روانپزشکی است عیناً ذکر می شود، و تطبیق علائم و نشانه های ذکر شده در متن کتاب اصلی، با اطرافیان و مردم است.
نگارنده ناچار است پس از این مقدمه از اصلی ترین منابع روانپزشکی دنیا، به منظور اثبات نظرات خویش مدد جوید. امروز در سراسر دنیا اختلالات روانی بر اساس دو مرجع اصلی یعنی « دهمین تجدیدنظر طبقه بندی بین المللی و آماری بیماری ها و مشکلات بهداشتی وابسته (ICD-10) » و نیز« کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-IV-TR) » تشخیص داده می شوند. بر اساس این دو منبع علمی، اختلالات شخصیت به عنوان یکی از عمده ترین اختلالات روانی، عبارت از تجارب ذهنی و رفتاری پا بر جا و مداوم که بر معیارهای فرهنگی منطبق نمی باشد و بر افکار ، احساسات و رفتار شخص نفوذی غیر قابل انعطاف دارد . شروع آن از نوجوانی یا جوانی است و در طول زمان بی تغییر باقی می ماند و موجبات رنج وعذاب درون ذهنی فرد و اختلال چشمگیر روابط بین فردی و عملکرد اجتماعی فرد را فراهم می آورد؛ بر همین اساس این اختلالات به ۱۲ دسته تقسیم می شوند ( اختلالات شخصیتی در حدود ۲۰-۱۰ درصد افراد جامعه شایع می باشد). از نقطه نظر روانکاوی، علت ایجاد این دسته از اختلالات، توقف و تثبیت روانی فرد در یکی از مراحل چند گانه رشد روانی در سال های ابتدایی زندگی فرد است و بطور خلاصه، این افراد برای کاهش اضطراب ناشی از خودکم بینی به میزان گسترده، از انواع مکانیسم های دفاعی ناکارآمد همچون خیال پردازی ، تجزیه ، برون فکنی ، پرخاشگری ، همانندسازی برون فکنانه و سایر مکانیسم های دفاعی سود می برند.
متأسفانه مبتلایان به اختلالات شخصیت به مراتب بیش از سایرین مستعد سایر اختلالات روانی می باشند. به علاوه ابتلای یک فرد به چندین اختلال شخصیتِ مجزا، موضوع شایعی است و آنچه موضوع را بغرنج تر می سازد، ناتوانی علم روانپزشکی و روانشناسی در درمان این دسته از بیماران است.
حتماً تا کنون با فردی مواجه شده اید که اگر در یک مهمانی، ضیافت و یا سمینار در مرکز توجه قرار نداشته باشد، دچار رنج و مشقت فراوان می شود و از آنجا که معمولاً فاقد هر نوع شایستگی جسمی، فردی و اجتماعی در خور تحسین است، برای جلب توجه سایرین، در تعاملش با دیگران از روش های اغواگرانه همچون لبخندهای ساختگی و بی مورد و جملاتی با بار احساسی سطحی به طور مبالغه آمیزی سود می برد. بر اساس DSM-IV-TR و همچنین ICD-10 این افراد حتی در برخوردهای رسمی و سیاسی به طرز نامناسبی خودمانی رفتار می کنند، اینها تشنه سیری ناپذیر توجه اند و برای به دست آوردن نظرها و آرای دیگران از هر فرصتی سود می جویند، حتی اگر به قیمت نابودی منافع درازمدت خود یا افرادی باشد که مسؤولیت آنها با وی است.
تصمیمات بحث انگیز و پیشنهادات احمقانه در موضوعات مختلف، در یک نقطه با هم تلاقی می یابند و آن جستجوی شنوندگان در احوالات کسی است که این اظهارات را ایراد نموده است! این افراد معمولاً کلامشان عاری از جزئیات و مستندات معتبر می باشد و به طور افراطی بر حدس و گمان و اندیشه های پوشالی و کودکانه استوار است، این افراد هرچند خیالباف و دروغگو هستند، در عین حال به شدت ساده لوح می باشند و به راحتی تحت تأثیر قرار گرفته و فریب می خورند.از ویژگی های دیگر این افراد از دست دادن حس واقعیت سنجی در مواقعی است که تحت فشار روانی قرار می گیرند. به عنوان مثال این اشخاص به علت حس خودکم بینی نافذی که بر آنها حاکم است اگر برای نخستین بار به محفلی بسیار پرشکوه و رسمی پا بگذارند (تا چه رسد به سخنرانی)، دچار استرس شدیدی می شوند تا حدی که برای مدت کوتاهی ممکن است دچار حالت هایی نظیر شخصیت زدایی یا واقعیت زدودگی شوند. در این حالت، خود و جهان اطراف خود را به طور واقعی درک نمی کنند و گویی در رویا به سر می برند و به صورت گذرا دچار توهمات شنوایی یا بینایی می شوند؛ مثلاً در اطراف خود هاله ای نور احساس می کنند. خوشبختانه این تجربیات با تکرار حضور در این مجامع بر طرف می شود. بر اساس مراجع، چنین فردی مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی (هیستریونیک) می باشد.
چنین بیماری، معمولاً در معرض خطر ابتلا به اختلال شخصیت دیگری به نام اختلال شخصیت خودشیفته (نارسیسیستیک) می باشد. فرد مبتلا به اختلال اخیر دچار یک احساس خود بزرگ بینی فوق العاده است ولی آنچه جالب توجه است این موضوع است که چون اختلال شخصیت نمایشی، فرد خود شیفته در درون خویش از احساس حقارت و خود کم بینی رنج می برد و بر اساس واکنشی ناخودآگاه خود را در نقطه مقابل آنچه واقعاً تصور می کند نشان می دهد؛ کلام و گفتار فرد خود شیفته همواره به طور محسوسی حول اهمیت فردی شخص وی دور می زند. او خود را فردی استثنایی می پندارد و همواره حوادث را طوری تفسیر می کند که به دیگران نیز این باور را القاء نماید؛ ولی در این راه آنچنان افراط می کند که گاه تا حد زیادی سخنانش مسخره و احمقانه به نظر می رسد.
او همواره مستقیماً و یا به طور غیرمستقیم این گونه وانمود می کند که هیچ کس پیش از او به خوبی و شایستگی او نبوده است . او نیازمند این است که به شکل افراطی تحسین شود و برای ارضاء این نیاز اگر بتواند با هزینه های بسیار به اقداماتی بیهوده و سفرهایی پرخرج مبادرت می ورزد تا هر چه بیشتر امکان ابراز و تماشای این تحسین ها فراهم گردد .هیچ چیز به اندازه یک انتقاد او را برآشفته نمی سازد و معمولاً به شکلی زننده، مخالفین و منتقدین خود را تحقیر و تخریب می کند. آنچه عمده مشغولیت ذهنی او را تشکیل می دهد چیزی جز محبوب بودن تا حد دست نیافتنی و عهده دار بودن مسؤولیت های مهم و استثنایی نیست. او خود را یک قهرمان می پندارد و اساساً نمایش بسیار بچه گانه ای از تواضع دارد. در عین حال هیچگاه اشتباه نکرده و نمی کند و در بدترین شرایط و وضعیت از اعمال، تصمیمات و مهم تر از همه از شخص خودش دفاع می کند. او دارای شخصیتی چاپلوس پرور است، و به تدریج همه دوستان دلسوز و حقیقی خود را از دست می دهد. با کمال تأسف این اختلال از صعب العلاج ترین اختلالات روانی است.
آنچه بیان شد، نوشتاری بود بر مبنای دو مرجع اصلی روانپزشکی دنیا (به نام های ICD-10 و DSM-IV-TR) در شرح یک اختلال شخصیت که از جمله مهم ترین اختلالات روانی است و بیان علائم و نشانه های آن، بدیهی است اکثر بیماران از پذیرش این اختلالات طفره می روند، روانپزشکان در بسیاری از موارد از اطرافیان مدد می جویند، و اینک این شما و تطبیق نشانه های بیماری با بیمار؛ نکند روزی وارث یک سرزمین سوخته شویم و آیندگان در روانشناسی رجال سیاسی ما کتاب بنگارند، همانگونه که کتاب روانشناسی رضاشاه و روانشناسی محمدرضاشاه منتشر شد.

دکتر مهدی خزعلی

teribon.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 1:52 PM  توسط   | 

 

تکنیکهای جنگ روانی آقای ایکس

 

1.سنگرگیری پشت واژه مردم یا ملت. آقای ایکس در طول مناظره هرگاه به خواهد نظر خود را معتبر نشان دهد می گوید که ملت اینگونه می اندیشد، ملت اینگونه می خواهد، و کل عملکرد و نظر خود را با نظر ملت یکی می داند و کاندیدها و طرفدارانشان را گویا خارج از ملت به شمار می آورد. مثلا وی گفت که در انتخابات دوره قبل ملت در برابر اینها ایستاد. این درحالی است که ایشان تنها 17 میلیون رای داشته اند و حجم بیش از دو برابر این میزان به ایشان رای نداده اند. ظاهرا آنها بخشی از ملت نیستند. باید مراقب استفاده سفسطه آمیز از ملت بود.
2.پاسخ سوال با سوالات بیشتر. تکنیک دوم ایشان این است که تا جایی که ممکن است از پاسخ دادن طفره می رود و به ارائه سوالات دیگر علیه رقیب می پردازد.
3.پرونده سازی: برای مقهور کردن رقیب و ترساندن آن برخورد امنیتی می کند و پرونده هایی که در شایعات سیاسی ساخته می شود را به عنوان اسناد و مدارک ارائه می کند. این عمل احتمالا برای رقبای بعدی نیز تکرار خواهد شد. اقدامات پیشین رقبا در طول سالهای گذشته تماما مورد داوری آقای ایکس قرار خواهند گرفت. در واقع مشاورن کیهانی آقای ایکس این بخش از سند سازی را برعهده دارند.
4.تمسخر و صحبت از موضع بالا: آقای ایکس انتقاد رقیب را جدی نمی گیرد و از ابتدا با تمسخر بدان می نگرد و با تمسخر بدان جواب می دهد تا نشان دهد که فقط او بر حق است. برخی جملاتآقای ایکس از این قرارند « از شما بعید است آقای…»، یا «اطلاعات شما ناقص است من تعجب می کنم…» یا « اگر بخواهید اینجوری ادامه بدهید کم می اورید…».
5.ادعای مستند بودن حرفها: منبع ااطاعات ایشان فقط خودشان هستند. ایشان هرچه بخواهند امار وارقام تولید می کنند.اما در عین حال به سادگی با عبارات زیر ادعای خود را جلو می برند: « همه می دانند»، «مکتوبات و اسنادش اینجا هست»(اما رو نمی کند. مثل پرونده خانم رهنورد که فقط عکس و مدرکشان را نشان داد و نه سند مسئله دار بودنشان را)، «نامه اش اینجا هست» (باز نه آن را می خواند و نه اثبات می کند)، یک نمونه از حرفهای غیر مستدل ایشان همین بود که گفتند وزارت امورخارجه انگلیس عذرخواهی کرد و شما خبر ندارید. اما ظاهرا فقط ایشان این سند را در اختیار دارند یا اینکه قرار است سندش را تازه جعل کنند.
6.افشاگری. آقای ایکس با تکنیک افشاگری برای خود محبوبیت کاذب درست کرده است. افشاگری که خود بی سند است و یکی نیست که بگویید وظیفه رئیس جمهور نیست که مفسدان رسوا کند بلکه این وظیفه قوه قضائیه است. این فقط تاکتیک تبلیغاتی است. ایشان همه رقبا را یا به هاشمی یا به خاتمی و یا هر دو وصل می کنند و از این طریق آنها را مورد نقد قرار میدهد. برای آقای کروبی علاوه بر آنکه باید بار مسئولیت دو دولت را بر دوش بکشد احتمالا از مسائل خانوادگی خود نیز باید دفاع کند و از اقداماتش در تمامی دوران مسئولیتش. برای دفاع بهتر جناب کروبی باید اطلاعات کافی از اتهامات کیهان در اختیار داشته باشد. جناب رضایی قطعا به همنشینی با هاشمی و بی کفایتی در دوران جنگ متهم خواهند شد. این ها از نظر آقای ایکس راه بیرون کردن رقیب از صحنه و مظلوم نشان دادن خود و در نهایت مردمی نشان دادن خود است. عجیب است کسی که در دل قدرت است خود را جدای از قدرت نشان می دهد. این تکنیکها به او کمک می کنند که از پاسخگویی به سوالات انتقادی رقیب طفره رود. اگر رقبا در مقام پاسخگویی به وی بر بیایند بی تردید بازنده خواهند بود و بدین ترتیب آقای ایکس رقبا را از میدان بدر خواهد کرد.

http://kazemia.persianblog.ir/post/238

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 1:51 PM  توسط   | 

 


داریوش برادری روانشناس/ روان ‌درمان‌گر


شرکت گسترده و بی‌سابقه مردم در انتخابات در داخل و خارج از کشور، پیروز احمدی‌نژاد با برتری غیر قابل انتظار بر موسوی و دیگر کاندیداها، ایجادگر تصورات و احساسات مختلف در درون مردم و اپوزیسیون، از شادی هواداران اصول‌گرای آقای احمدی‌نژاد تا حالت «بهت‌زدگی و شوکه‌شدن» مخالفان او و هواداران آقایان موسوی، کروبی بوده است . این پیروزی و حالاتش اعتراضات کاندیداها، درگیری و چالش قدرت میان نیروهای مختلف درون و برون حکومت، میان دولت و جامعه مدنی، اعتراضات خیابانی مردم و درگیری میان مردم و نیروهای انتظامی را بدنبال داشته است و تحولات بعدی، چالش و بحث گسترده این نتایج و ثمراتش و اعتراضات مختلف جنبش مدنی نیز در راه است. این نتایج دیگربار بحث‌های مهمی مانند معضلات ساختاری و مدرن اننخابات و امکان یک «مهندسی تقلب در انتخابات»، تا بالاگیری «حس توطئه و خیانت و خشم» و اعتراض کاندیداها را به انتخابات و خواست « انتخابات دوباره» را بدنبال داشته است. همان ‌طور که این انتخابات معضلات جامعه مدنی ایران و تفاوت میان خواست‌های بخش‌های اقشار متوسط و پایینی را دیگربار به نمایش می‌گذارد و خواهان آسیب‌شناسی خویش می‌شود.

در ادامه بحثم در مقاله اول « روان‌کاوی انتخابات و معضل اپوزیسیون (1)» که در آن به طرح موضوع رشد یک گفتمان و تحول مهم سیاسی در ایران و تلاش برای آسیب‌شناسی معضلات آن و معضلات اپوزیسیون پرداختم، اکنون به نقد اجمالی نتایج انتخابات اخیر می‌پردازم و سعی می‌کنم نکات رشد و معضلات این نتایج، نظم نهفته در این تحولات گفتمانی و هم خطوط عمده و احتمالی تحولات آینده را بیان کنم. در انتها نیز از نظرگاه خویش به بیان شیوه‌های اصلی برخورد جنبش سکولار به این نتایج و تحولات و را‌ه‌های رشد گفتمان مدرن سیاسی و مدنی ایران می‌پردازم.


نتایج متناقض انتخابات کنونی

1/ همانطور که در مقاله‌ام مطرح کردم، گفتمان سیاسی ایران در حال گذار از یک بحران مدرنیت و در حال یک تحول مدرن و بنیادین است و اساس این تحول بنیادین، رشد «جدل سیاسی مدرن و گذار از جنگ خیر/شری با دشمن» است. مناظره‌های تلویزیونی و بحث مباحث مهم مدرن در تلویزیون و در خیابان و اینترنت، نمادهایی از این تحول و گذار مهم بودند. شرکت بی‌سابقه ملت ایران در انتخابات، نمادی دیگر از این تحول و بیانگر مشارکت همگانی در مباحث مهم مدرن جامعه ما، از حقوق شهروندی و عدالت اقتصادی تا رابطه با آمریکا است. حالت مسالمت‌آمیز این بحث‌ها و عدم هراس حاکمیت از این مناظرات و بحث‌های خیابانی، نشانه‌هایی دیگر از این بلوغ و تحول جدید چندجانبه و نماد رشد یک وحدت و اعتماد مدرن، همراه با نقد و چالش مدرن در فرهنگ و گفتمان سیاسی جامعه بود. در این بحث و تحول نوین جنبش سکولار، ایرانیان خارج از کشور نیز این بار حضور فعالتری داشتند و سه برابر بیشتر از انتخابات سابق در این انتخابات شرکت کردند.

2/ طبیعی است که این تحول مدرن دارای حالات بحران‌زای درونی خویش و گرفتار درگیری میان تحولات مدرن و هراس‌های سنتی در همه عرصه‌ها، از شیوه مناظره تا ساختار انتخاباتی، است. ایران در حال گذار از یک پروسه بحران مدرنیت در همه عرصه‌های سیاسی، حقوقی و فرهنگی خویش است. ما این تناقضات سنتی و ساختارهای غیر دمکراتیک را، هم در عدم امکان حضور کاندیداهای فراوان و یا استفاده از شیوه‌های سنتی در مناظره‌ها مانند «مظلوم‌نمایی»، افترازنی و غیره شاهد بودیم. نتایج انتخابات نیز بار دیگر معضلات ساختاری و بحران‌زای درون سیستم انتخاباتی و غیره را به وضوح نشان داده است. فاصله شدید میان احمدی‌نژاد و موسوی و دیگر کاندیداها و رای بیست و چهارمیلیونی او ، هرچه بیشتر امکان وجود یک « تقلب منظم و گسترده» و میل «عبور مهندسی شده» از انتخاب بیست میلیونی خاتمی را نشان می‌دهد. ازین‌رو « بهت‌زدگی و خشم‌ و اعتراض» مخالفان او و بیانیه‌های اعتراضی آقایان موسوی و کروبی قابل درک است. همان ‌طور که اعتراض مردم در خیابان‌ها قابل درک است و سرکوب آن‌ها توسط نیروی انتظامی حکایتی دیگر از این معضلات سنتی است. در یک جامعه مدرن ایرانی بایستی این خواست‌ها و اعتراضات مورد بررسی قانونی قرار گیرد و حتی در صورت لازم یک «انتخابات مجدد» صورت گیرد و دولت بایستی در واقع همان‌طور که از مناظرات تلویزیونی هراس نداشت، اکنون نیز امکان مناظره و امکان نافرمانی مدنی قانونی و اعتراضات مردمی را فراهم آورد و از آنها نترسد.

مشکل اما این است که این بررسی قانونی بایستی توسط «شورای نگهبان» صورت گیرد، اما او خود بخشی از مشکل است. ازین‌رو اعلامیه موسوی و کروبی سمت و سویش از یک سو متوجه اذهان عمومی و از طرف دیگر متوجه آقای خامنه‌ای است که به عنوان « پدر و رهبر سیستم»، دارای قدرت فراوان و تاثیرگذاری در نتیجه‌گیری انتخابات است . هم‌زمان به نوعی از مراجع تقلید می‌خواهد که بر رهبر تاثیر بگذارند.همین سمت‌و‌سوی اعلامیه‌ها خود نمادی دیگر از معضلات ساختاری گفتمان مدرن ایرانی و در عین حال بخشی از ویژگی تحول ایرانی است. در یک تحول مدرن بایستی هرچه بیشتر در واقع قانون و سپس جامعه مدنی مورد توجه یک اعتراضیه قانونی باشد، تا بتواند هم از بررسی قانونی بی‌طرف استفاده کند و هم از جنبش مدنی برای تاکید بر خواست خویش و هواداران خویش کمک بخواهد. نقش رهبر و «پدر» بایستی هرچه بیشتر، بنا به ویژگی‌های فرهنگی ایرانی، به نقش یک «سمبل قانون» و حامی رقابت قانونی و بی‌طرف و حامی توجه به خواست مردم تبدیل شود.همانطور که نقش «شورای نگهبان» بایستی هر چه بیشتر در طی زمان به نقش حاشیه‌ای و مشاور رای مردم تبدیل شود و بی‌طرف باشد. اما همینجا مشکلاتی دیگر از این معضلات ساختاری خویش را نشان می‌دهد که نامه آقای رفسنجانی به رهبر نیز نمادی دیگر از بیان این معضلات است.




3/ انتخاب احمدی‌نژاد اما از طرف دیگر تناقض شدید میان برخی خواست‌های اقشار متوسط حامی کروبی و موسوی و اقشار پایینی حامی احمدی‌نژاد را نشان می‌دهد. این اقشار پایینی و به ویژه شهرهای کوچک‌تر در شیوه حرکت احمدی‌نژاد که ترکیبی از میل «مدرنیت کاربردی»، همراه با یک شیوه پوپولیستی « دفاع از مستضعفین و دفاع از اسلام و ایران» همراه است ، هنوز تبلوری از خواست‌های خویش را می‌بییند. آنها در آقای احمدی‌نژاد نماینده‌ای از «خودشان» می‌بینند که «مظلوم» واقع شده است و با این حال حاضر است در مقابل یک ««شمن بزرگ» داخلی مثل «فاسدان اقتصادی و هاشمی رفسنجانی» و یا دشمنان خارجی که می‌خواهند حق مسلم ایران را نفی کنند، بایستد و پیروز شود. آقای احمدی‌نژاد توانست باز هم با همان شیوه قدیمی، پیروزی خویش را ممکن سازد، با آنکه این بار شرایط برای او نامناسب‌تر بود و رقیبان جدیدی داشت و در عرصه خارجی با یک برخورد نوین و همراه با احترام به ایران توسط باراک اوباما روبرو بود. او توانست اما در میان مردم این تحول خارجی را نیز در نهایت ناشی از استقامت و مقاومت خویش و ملت ایران بخواند.

این انتخابات هم‌زمان نشان داد که اگر تقلبی در میا ن نباشد، مباحث حقوق شهروندی کاندیداهایی مثل کروبی، هنوز برای مردم ایران نسیت به مباحث اقتصادی اهمیت کمتر دارند. اما اعتراض شدید مردم در این چند روز و شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و دفاع بخش وسیعی از احزاب و سازمان‌های درون کشور و اپوزیسیون و حتی کشورهای خارجی از این تظاهرات مدنی، نشان می‌دهد که در واقع نتایج انتخابات بازگوکننده دقیقی بر این موضوع نیست و مباحث مختلف مدرنیت از حقوق شهروندی تا عدالت اقتصادی در بطن جامعه ایران رشد و قوت یافته‌اند. از این‌رو میزان رای پایین آقای کروبی می‌تواند هم‌زمان ناشی از یک تقلب و اشاره سیستم به این موضوع باشد که هرگونه بحث مشابه را نمادی از یک تلاش برای « انقلاب مخملی» می‌خواند و با هراس و خشم می‌خواهد آن را سرکوب کند. آن ‌طور که ار نتایج انتخابات بر‌می‌آید، در شهر بزرگی مثل تهران و در خارج از کشور، میزان رای‌های آقای موسوی بالاتر بوده است، اما اینجا نیز تفاوت‌ آرا تا حدودی چنان اندک بوده است که بحث « تقلب منظم » بار دیگر مطرح می‌شود. حتی رای پایین کاندیداها در شهرهای محل تولد خویش نیز حکایت از این تلاش برای « تقلب منظم» و خشم عمیق و تلاش برای بی‌اعتبار کردن این کاندیداها چون موسوی، کروبی و محسن رضایی توسط بخشی از حاکمیت می‌کند.


معضل عمیق روانی نهفته در برابر رشد گفتمان مدرن ایرانی


این نتایج متناقض انتخابات در واقع یک معضل اساسی و بنیادین بر سر راه رشد هر چه بیشتر تحول مدرن ایرانی را نشان می‌دهد. به باور روان‌کاوی و به ویژه روان‌کاوی لکان انسان در پیوند دائمی با « دیگری یا غیر» است و هر تمنا یا خواست یک انسان و یا یک گفتمان در واقع تبلور « تمنا و خواست این دیگری و یا غیر» است. برای مثال هر انسانی عمل و رفتارش را مرتب با تصویر و خواست‌های « یک من ایده‌آل» در درونش مقایسه می‌کند و اگر رفتارش با این تصویر ایده‌آل همسو باشد، از خویش راضی و مغرور می‌شود و اگر نباشد، از خود ناراحت می‌شود. این « من ایده‌آل» در واقع تبلوری از تمناها و خواست‌های یک فرهنگ و یا دیسکورس (گفتمان) است که در روان‌کاوی به آن « غیر بزرگ» و یا دیسکورس «نام پدر» می‌گویند. (2)

سوژه یا انسان، شخصیت فردیش را بر بستر خواست‌ها و تمناهای این «غیر بزرگ» می‌سازد که خواست‌هایش را در وجودش به حالت خواست‌های اخلاقی و یا تمناهای فردی حک کرده است و یا مرتب خواست‌ها و نیازهایش را توسط جامعه، قانون، مذهب و یا آموزش و پرورش به او نشان می‌دهد و از او می‌طلبد. تحول بالغانه فردی و یا جمعی، در نفی خشمگینانه این خواست‌ها و یا در اسارت کورکورانه در بند این خواست‌های « غیر بزرگ» نیست بلکه در درک نیاز خویش به « غیر»، خواه به معشوق، به رقیب و یا به قانون و فرهنگ، و در ارتباط بالغانه و پارادکس علاقه‌مندانه/ نقادانه با « غیر بزرگ» است. زیرا تمنای او همیشه «تمنای غیر» است و از طریق ارتباط بالغانه او می‌تواند روایت فردی خویش را از خواست قانون و فرهنگ بیافریند و با پذیرش سرنوشت خویش، هم‌زمان راه فردی خویش را برود. راه غلط، خشم کور و یا اسارت کورکورانه در نگاه « غیر بزرگ» است و تبدیل ساختن خویش به سرباز جان برکف فرمان‌های اخلاقی یا ایدئولوژیک این «غیر بزرگ» و یا تلاش برای «قتل این غیر بزرگ و قانون» و تبدیل کردن خویش به یک انسان گرفتار حالات بی‌مرزی و افراطی است.


وقتی از این منظر به انتخابات کنونی بنگریم، می‌بینیم که معضل اساسی فرهنگ ایرانی در نوع ارتباطش با «غیر بزرگ»، چه با ایدئولوژی خویش، چه با رقیب یا با رهبر و غیره است. زیرا این ارتباط هنوز هم، با تمامی تحولات مدرن در درون و برون از کشور، بیشتر به شیوه حالات تبدیل ساختن خویش به سرباز جان برکف این یا آن آرمان، مرید/مرادی و ناتوانی از ارتباط بالغانه و پارادکس نقادانه/علاقه‌مندانه است.

در انتخابات اخیر ایران این معضل بنیادین را به دو حالت« حالت ساختاری و حالت احساسی» می‌بینیم. برای درک عمیق این معضل بایستی ببینیم که سمت‌و سوی انتخابات ایران به سوی ایجاد جلب توجه کدام « غیر یا دیگری» است و می‌خواهد به تمنا و خواست کدام « غیر بزرگ» تن دهد.

سمت و سوی انتخابات ایران از یک ‌سو در پی ایجاد یک انتخابات مدرن و باشکوه است تا هم به رای و خواست مردم دست یابد و به مخالفان داخلی وخارجی خویش نیز مشروعیت و قدرت خویش را نشان دهد و این یک خواست مشروع است. در این حالت موضوع انتخابات ایران به شیوه مدرن توجه به جامعه مدنی و رای مردم است، زیرا بر اساس قانون اساسی، رای مردم «میزان و قاضی» است. ازین‌رو نیز می‌بینیم که چگونه خواست‌ها و فانتزی‌های جمعی مدرن و یا گاه سنتی و بحران‌زای اقشار مختلف مردم، از عدالت اقتصادی و حقوق شهروندی تا « جنگ مستضعف و مستکبر» و غیره به مباحث مهم انتخابات تبدیل می‌شوند و هر چه بیشتر شیوه مناظره و جدل مدرن رقبای سیاسی و اقشار مختلف به شیوه حاکم بر مناظرات و بحث‌های خیابانی، اینترنتی در داخل و خارج از کشور تبدیل می‌شود.

از طرف دیگر بر اساس همین قانون اساسی، سمت و سوی انتخابات ایران متوجه خواست و تمنای « شورای نگهبان، رهبر و در نهایت اسلام و آرمان» خویش است و اینگونه است که یک تناقض درونی در هر حرکت و یا هر سخن به وجود می‌آید و بحران مدرنیت در جامعه و سیستم را رشد و گسترش می‌دهد. زیرا بر اساس این خواست‌های متناقض، از یک‌سو همه می‌خواهند رای ملت اساس باشد و می‌خواهند به بحث مدرن تن دهند و هم‌زمان بایستی متوجه خواست‌های « غیر بزرگ» یعنی « پدر، ولایت فقیه و تصویرشان از اسلام و ایدئولوژیشان» باشند و اینگونه نیز این انتخابات می‌تواند هم سالم باشد و هم از طرف دیگر به علت تلاش برای اجرای تمنای این « غیر بزرگ» دست به تقلب و یا مهندسی انتخابات و عدم توجه به رای مردم بزنند. در چنین شرایطی تنها زمانی امکان یک انتخابات خوب می‌تواند صورت گیرد که یا خواست هر دو بخش، یعنی رای دو « غیر بزرگ»، رای مردم و رای رهبر و ایدئولوژی، مشابه باشد و یا به شیوه مدرن و در یک تحول مدرن، رای مردم به « رای اصلی تبدیل شود» و رای « دومی» به یک مشاوره دوستانه و پدرانه و حامی همگان تحول یابد و شورای نگهبان کارش به این مشاوره پدرانه کاهش یابد.

تبلور احساسی این تناقض ایرانی اینگونه است که این ایرانی، چه به عنوان کاندیدا و یا رای‌دهنده، برای خویش در پی ایجاد یک پیوند شکننده میان خواست‌های این دو «غیر بزرگ» و میان سنت و مدرن در خویش است و بنابراین حرکاتش یا بحران‌زا و عمدتا افراطی است. یا او هر چه بیشتر به یک ارتباط بالغانه همراه با علاقه و نقد با «غیر بزرگ» دست می‌یابد و تحول گفتمانی را می‌بیند و خواهان رشد این گفتمان و عبور از تناقضات ساختاری و احساسی بالا به شیوه ایجاد حالات مدرن و ساختار مدرن ایرانی است.




در حالت احساسی بحران‌زا، این افراد اسیر خواست‌ها و نگاه این « غیر بزرگ» می‌شوند و امروز به سرباز جان برکف خواست مردم تبدیل می‌شوند و خویش را « خادم ملت» می‌خوانند و فردا در خفا خویش را « خادم رهبر و یا خادم تصویرشان از رهبری و اسلام‌» می‌بینند و تن به حرکات متناقض می‌دهند. یا ناگهان هوادار یک « ناجی جدید» می‌شوند و فردا دچار «بهت‌زدگی و شوکه ‌شدن و افسردگی فردی و گروهی» می‌گردند و بعد خشمگینانه طغیان می‌کنند. آنگاه به اسم این یا آن آرمان و رهبر اسیر میل «پدرکشی یا پسرکشی» می‌شوند، به جای اینکه با ایجاد یک رابطه بالغانه و همراه با علاقه/ نقد به دیالوگ با «دیگری و غیر بزرگ» بپردازند؛ به شیوه‌های مختلف و با حرکت « در چهارچوب قانون و برای تحول قانون مدرن»، به رشد خویش و فرهنگ خویش هر چه بیشتر کمک کنند و به ایجاد یک وحدت ملی همراه با نقد و چالش مدرن در همه عرصه‌ها کمک رسانند. این مشکل هم در اپوزیسیون و هم در درون کشور و در میان حاکمیت به اشکال مختلف وجود دارد، زیرا ما همه بخشی از این گفتمان و تحول مشترکیم.


نتایج انتخابات

به باور فوکو در کتاب « نظم دیسکورس (3)»، هر گفتمان و یا هر تحول گفتمانی دارای یک نظم درونی است و می‌توان این نظم را درک کرد، هر چند یکایک ما نیز جزیی از این گفتمان هستم و شناخت «متاگفتمانی» وجود ندارد. اگر با این نگاه روان‌کاوانه و با یک نقد دیسکورسیو به انتخابات کنونی بنگریم ، می‌توانیم بر بستر نقد بالا، تحولات ذیل را در آینده سیاسی ایران پیش‌بینی کرد و در این عرصه به شیوه مدرن فعالیت کرد و هم‌زمان این تحولات را آسیب‌شناسی کرد:


1/ پیروزی آقای احمدی‌نژاد ، خواه با تقلب و یا بدون تقلب، نشان می‌دهد که فرهنگ ایران خواهان تغییر و تحول است اما هم‌زمان از تحولات شهروندی عمیق‌تر هراس دارد و یا برایش مباحث اقتصادی و امنیت اولیه زندگی اهمیت بیشتری دارد. امکان «تقلب گسترده» معضلات ساختاری و حقوقی و هراس از تحول عمیق‌ مدرن را نشان می‌دهد. اما تحول گفتمانی ایران بر خلاف هراس برخی از « شوک‌شدگان کنونی» نمی‌تواند به حالت قبل از انتخابات برگرد، حتی اگر پس‌روی‌های موقتی و سخت‌گیری‌های اجتماعی و غیره ممکن است. زیرا بحث‌های مهم انتخابی مثل رابطه بهتر با غرب و یا حقوق شهروندی برای مردم، عدالت اقتصادی بهتر و ایجاد یک مدرنیت کاربردی موثر، اکنون مباحث مهم روبروی آقای احمدی‌نژاد است و او در صحنه سیاسی اکنون، هم در درون ایران و هم در عرصه خارجی ، با میل دست‌یابی به روابط بهتر و برابر با غرب و رشد حقوق شهروندی و با پیشنهاد مذاکره بی‌قید و شرط باراک اوباما روبروست. در واقع نتیجه انتخابات را می‌توان نمادی از یک شیوه « حرکت چینی» در میان ایرانیان دانست. در این معنا که بخشی از مردم و حاکمیت با پیروزی خویش می‌خواهد، به شیوه خویش، رهبری این تحولات ضروری و اجتناب‌ناپذیر را به عهده بگیرد و آن را در حد توانش انجام دهد. هم‌زمان پیوندی نوین میان نیازهای مدرن و خواست‌های ایدئولوژيک خویش مثل دفاع از فلسطین به وجود آورد. ازین‌رو مطمئنا آقای احمدی‌نژاد خواهان رابطه و دیالوگ با آمریکا خواهد بود،حتی اگر آنجا به شیوه خویش، سخنان ضد آمریکایی و یا ضد اسرائیلی نیز بیان کند.

2/ اعتراضات گسترده مردم در اعتراض به « تقلب مهندسی شده در انتخابات» و به ویژه اعتراضات مسالمت‌آمیز وسیع و بسیار گسترده امروز مردم در تهران و در شهرهای مختلف، با حضور موسوی، کروبی و خاتمی، حکایت از رشد عمیق مباحث مدرن در جامعه و از یک تحول عمیق در جامعه ما می‌کند. شعور مدرن و مدنی جامعه ما امروزه تا آن حد است که از کاندیداها تا مردم و حتی در نهایت حاکمیت، خواهان حرکت قهرآمیز نیستند و می‌خواهند به شیوه مدرن به تخلفات رسیدگی شود. با وجود حملات بد و موضعی نیروهای ضد شورش به معترضان در این چند روز، حتی این تحول در حاکمیت نیز وجود دارد که می‌داند نبایستی با سرکوب شدید مردم و کشتار مردم، این اعتراضات را به طغیان خشم‌آلود و سرکوب خشم‌آلود تبدیل کند. با آنکه نمونه این حرکات اشتباه را ما در این چند روز نیز شاهد بودیم، مانند حمله به خوابگاه دانشجویان و یا آتش زدن اتوبوس و بانکها. اما خط حاکم هنوز تلاش برای ایجاد حرکت مدنی و قانونی و نافرمانی مدنی و تلاش برای یافتن حقیقت انتخابات از طریق مناظره جمعی و درخواست قانونی از شورای نگهبان برای بررسی اعتراضات توسط کاندیداهایی چون موسوی و رضایی است. هم در این معنا بایستی هم به عنوان نیروی مدرن از این اعتراضات دفاع کرد و خواهان رسیدگی قانونی به آنها شد و اگر بررسی قانونی این تقلب را ثابت کرد، بایستی به قول موسوی در تظاهرات امروز یک «انتخابات دوباره» صورت گیرد که او و دیگر کاندیداها و همه مردم با شوری بیشتر در آن شرکت خواهند کرد و ما شاهد پیروزی دیگری از تحول مدرن ایران خواهیم بود. در حقیقت اعتراضات خیابانی امروز مردم ایران را بایستی حاکمیت به سان هشداری ببیند که می‌گوید:« نمی‌توان ابتدا مناظره مدرن راه انداخت، امید ایجاد کرد و سپس یک دفعه به سرکوب قدیمی و شیوه قدیمی هراس از هر بحث بازگشت.»



موضوع مهم آن است که این تحول مدرن که توسط مناظره‌ها و انتخابات به مرحله جدیدی تحول یافته بود، و با اعتراضات و تظاهرات امروز به ویژه به مرحله نوینی از تحول دمکراتیک ایران تحول یافته است، اکنون با بحث و جدل مدرن و بدون هر حرکت افراطی، چه از طرف حاکمیت و یا مخالفان و جنبش مدنی، ادامه یابد و انتقادات و اعتراضات به شیوه مدرن، هم توسط بررسی قانونی و هم توسط جنبش مدنی و حرکات قانونی و بحث همه جانبه ادامه یابد. این مهمترین وظیفه همگانی ملت ایران از دولت ، رهبر و جنبش مدنی و اپوزیسیون است که دقیقا برای رشد و ایجاد این فضای مدرن و مناظره مدرن حرکت و عمل کند. ما اکنون خوشبختانه شاهد آن هستیم که این جنبش گسترده و تحول عمیق در حال رشد مدرن در جامعه ما، در لحظه کنونی همگان را به نوعی وادار کرده است که در حد امکان خویش تن به این خواست‌های مدرن بدهند و تلاش کنند که این جنبش از چهارچوب قانونی کامل خارج نشود و نیروهای راست افراطی نیز نتوانند بر صحنه حاکم شوند و بر روی مردم شلیک کنند. این خطر عمده در لحظه کنونی است و تلاش برای ایجاد این فضا و جو دمکراتیک و قانونی برای یافتن حقیقت انتخابات، مهمترین وظیفه هر نیروی سیاسی، مدنی یا دولتی است.

3/ اما آنچه مسلم است، این موضوع است که تحول مدرن و گفتمان مدرن ایرانی در این چند روز انتخابات به یک تحول کیفی و عمیق دست یافته است و در درون خویش به یک وحدت در کثرت مدرن دست یافته است و این تحول هر ثانیه در حال گسترش است. نماد این تحول را در پیوند میان جنبش مدنی درون کشور و اپوزیسیون در اعتراضات مشترک و در دفاع مشترک از حرکت مسالمت‌آمیز و بحث گسترده نتایج انتخابات و حوادث روز در همه تلویزیون‌ها، اینترنت و در هر بحث خیابانی و غیره می‌بینیم. دفاع اکثر کشورهای مدرن از این خواست‌های دمکراتیک و ضرورت رسیدگی به تقلبات در انتخابات، نمادی دیگر از این تحول مدرن و وحدت در کثرت مدرن جدید ایرانی است. نماد دیگر آن را در این موضوع می‌بینیم که چگونه در این چند روز همه نیروهای اصلاح طلب درون کشور و کاندیداها، تحث تاثیر این تحولات و برای دفاع از خویش و خواست‌های گروه خویش، به وفاداری بیشتر به مباحث مدرن تن می‌دهند و بحث‌های مهم مدرنیت را مطرح می‌کنند. احزاب سیاسی مختلف درون کشور از خواست‌های مدرن مردم و نفی دیکتاتوری سخن می‌گویند. حتی محسن رضایی که نمی‌خواست اعتراضی به نتایج انتخابات کند، اکنون تحت فشار همین تحولات، به اعتراض قانونی بر علیه نتایج انتخابات و سخنان احمدی‌نژاد دست زده است. جو رعب و وحشت، با وجود ترس طبیعی از کشتن و سرکوب، چنان در میان مردم شکسته شده است که حتی نیروهای فشار و ضد شورش نمی‌توانند این جو رعب و وحشت را دوباره ایجاد کنند. از طرف دیگر در میان خود آنها و همه دولت نیز همین تفاوت نظرها و بحث گسترده رشد کرده است. آنچه که اما اینجا به وحدتی درونی و پنهان تبدیل شده است، میل حرکت مسالمت‌آمیز و عدم سرکوب گسترده این خواستها توسط دولت و جامعه مدنی است و این یک تحول مهم است که بایستی گسترده شود و قوی‌تر شود تا بازگشت به عقب و حتی دستگیریها و حملات کنونی هر چه بیشتر پس رود و بحث چالش مدرن و قانونی رشد بیشتری یابد

همین تحولات حتی رهبری و دولت را تحت تاثیر قرار داده است و آنها را وادار ساخته است که برای یک تحول مسالمت‌آمیز و توجه به رای مردم تلاش بیشتری کنند. اگر آقای خامنه‌ای ابتدا بدفاع سریع از نتیجه انتخابات پرداخت، اکنون از موسوی می‌طلبد که اعتراضاتش را به شورای نگهبان ارائه دهد و او و محسن رضایی اینکار را می‌کنند. کروبی نیز به شیوه خویش به این نتایج اعتراض کرده است و در تظاهرات امروز شرکت جسته است. اکنون شورای نگهبان در برابر یک تصمیم‌گیری مهم در چند روز آینده قرار دارد. اما هر تصمیمی او بگیرد، این تصمیم در نهایت به شیوه خویش به رشد تحولات دمکراتیک ایران کمک می‌کند. اگر شورای نگهبان با قبول وجود تقلبات خواهان یک « انتخابات دوباره» گردد، این یک پیروزی بزرگ برای جنبش دمکراتیک و یک جشن بزرگ و وسیع‌تر برای مشارکت همگانی خواهد بود. اما اگر شورای نگهبان اعتراضات را قبول نکند و پیروزی احمدی‌نژاد را به رسمیت بشناسد، این تصمیم‌گیری باعث رشد بیشتر دو قطبی‌شدن و پولاریزه شدن جو سیاسی و پیوند درون میان جنبش دمکراتیک درون و برون کشور در برابر یک « رقیب مشترک» خواهد شد و بحث‌های سیاسی و انتقادی را به درجه جدیدی می‌رساند و خواست تحول قانون اساسی و قبول رای مردم به عنوان رای اصلی و به کنار رفتن شورای نگهبان، هر چه بیشتر گسترده خواهد شد. حتی اگر چنین تصمیم‌گیری به نفع احمدی‌نژاد فعلا احتمالی است، اما قطعی نیست. آنچه بیش از هر چیز اجتناب‌ناپذیر است، تحول و نهادینه‌شدن گفتمان مدرن و ایجاد یک وحدت در کثرت مدرن به شیوه‌های مختلف است. این تحول گفتمانی و اجتناب‌ناپذیر است که اکنون، در غیاب حضور کاندیداهای کاملا سکولار، از کاندیداهای مدرن و اصلاح‌طلب چون موسوی و کروبی، یک نماینده مدرنیت و تحول مدرن می‌سازد و محسن رضایی را به دفاع از تحول مدرن و به نفی استبداد دولتی وامی‌دارد. ازین‌رو نیز احتمال تلاش برای یک حکومت نظامی و غیره در فضای کنونی بسیار اندک است و در واقع بزرگترین خطا و اشتباه، چه برای دولت و چه برای جنبش مدنی است. از یاد نبریم که در ایران معمولا یک طغیان و بازگشت به دوران سیاه خشم و کشتار یکدیگر، با یک درگیری کوچک اولیه شروع شده است و همه می‌دانیم که چنین تحولی به ضد تحول مدرن ایران و ایجادگر دوباره جو کینه و نفرت است. زیرا بحران‌های جامعه ما جواب می‌خواهند و اگر این جواب به شیوه مدرن نباشد، آنگاه امکان انفجار و تکرار فاجعه وجود دارد. حتی اگر هیچ‌گاه گذشته کامل تکرار نمی‌شود.

ازین‌رو بحران سیاسی اخیر بایستی وسیله‌ای برای رشد بهتر وحدت ملی و گذار مدرن ایرانی گردد و این تنها بدین شکل ممکن است که هر کس، از حاکمیت تا مردم و کاندیداها و رهبر، به مسئولیت فردی و شهروندی خویش تن دهند و قادر به عبور از نارسایی‌ها کنونی ساختاری و سنتی باشند. این گذار مدرن و عبور از بحران کنونی از یک سو به معنای رسیدگی قانونی به اعتراضات مردم و در صورت لزوم «انتخابات دوباره» است و در مسیر درازمدت به معنای قبول اهمیت محوری « رای مردم» در انتخابات و قانون‌گذاری و به حاشیه رفتن مداوم و تدریجی شورای نگهبان و تبدیل کار او به مشاوره صادق ملت است. همان‌طور که نقش رهبری بایستی به سان «سمبل قانون» به حمایت پدرانه و مسئولانه از بی‌عدالتی و اجرای قانون و رای مردم باشد و نه شرکت موثر در نتایج انتخابات.

این تحول به معنای اهمیت به اعتراض کنونی مردم و کاندیداها و بررسی قانونی این اعتراضات و ایجاد بحث و مناظره و به معنای عدم هراس حاکمیت از این مباحث قانونی است وگرنه جنبش زیبای انتخابات دیگر بار به یک بحران و رشد بدبینی و خشم و طغیان همگانی تبدیل می‌شود. همان‌ طور که مردم و جنبش مدنی بایستی مسئولیت خویش را قبول کند و از کارهای افراطی مثل آتش‌زدن املاک و غیره و تکرار این خطاهای کهن خودداری کند. سرکوب بی دلیل اعتراض مردم با خویش خشم مردم و آتش خشم را بدنبال دارد و این آتش به ناچار سرکوب این حرکات و میل ایجاد نظم عمومی توسط دولت را به دنبال دارد و ما نباید به هیچ وجه به دام این «چرخه خطرناک و قدیمی» بیافتیم.

این تحولات اخیر از طرف دیگر به خوبی نشان می‌دهد که تصورات افراطی برخی از اپوزیسیون در باب «نمایشی بودن همه انتخابات»، یک خطای عمیق و سنتی این نگرش‌های افراطی است. زیرا این انتخابات و نتایج متناقض آن، دعواهای میان کانیداها و میان جنبش مدنی و دولت و غیره، نماد رشد بحران مدرنیت و رشد چالش و دیالوگ مدرن است. گفتمان مدرن ایرانی در حال نهادینه‌شدن در همه عرصه‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی است و عدم درک این تحول و حالات آن خطای عمده این بخش از اپوزیسیون افراطی است. در واقع آن‌ها در معنای یک تحول گفتمانی دقیقا روی دیگر و حالت متقابل آن بخشی هستند که اکنون با مهندسی انتخابات سعی در عدم توجه به خواست مردم و ضرورت زمانه کرده‌اند و یا بخشی از آنها خواهان سرکوب خشونت‌آمیز این اعتراضات قانونی هستند. این دو بخش افراطی درون اپوزیسیون و درون حکومت، این دو چپ و راست افراطی، در نهان دچار یک بیماری قدیمی ایرانی و دچار حالات سیاه/سفیدی ایرانی هستند و به شیوه‌ای تراژیک یکدیگر را بازتولید کرده و می‌کنند. همان‌طور که همیشه
چپ افراطی و راست افراطی دو روی یک سکه بوده و هستند. آنانی که نیز رای سفید دادند، نشان دادند که در نهایت دقیقا به آن کسی با رایشان خدمت کردند که در واقع خواهان نفی او بودند و او آقای احمدی‌نژاد بود و نشان دادند که آنها نیز دچار حالات سنتی و عدم درک درست تحولات امروزین هستند. همان‌طور که این نتایج متناقض انتخابی، ضرورت و اهمیت این گذار مهم و تحول نو را در ساختار انتخابی، در قانون اساسی و در نوع برخورد ایرانی به « غیر بزرگ» و به قانون و آرمان نشان می‌دهد و از همه اعضایش، از دولت تا جامعه مدنی و روشنفکران آن، تقاضای تحول و حرکت در این مسیر را دارد، تا دولت و جامعه مدنی ایران دچار چنین بحران‌های مشابه‌ای، مثل بحران امروزین نگردد.

باری حوادث کنونی و انتخابات امروری ایران، از یک سو نماد پیروزی تحولات مدرن و قدرت‌گیری گفتمان مدرن در همه عرصه‌هاست و هم‌زمان حوادثی مثل خطر « تقلب گسترده» و یا « سرکوب اعتراضات از یک سو و آتش‌زدن اتوبوس‌ها» از سوی دیگر، ضرورت گسترش و نهادینه‌شدن این تحولات را نشان می‌دهد. هم‌زمان این حوادت و تظاهرات مسالمت آمیز امروز ایران، نماد رشد و بلوغ جنبش مدنی و در کل نماد رشد و بلوغ کل جامعه و فرهنگ ایران، از مردم تا اپوزیسیون و در نهایت دولت است. زیرا در درون دولت نیز تلاش می‌شود که از حرکات شتاب‌زده و سرکوب‌گرانه جلوگیری شود. حتی اگر این‌کار برای حفظ منافع خویش و عدم از دست دادن کنترل باشد. مهم گذار از بازی کهن و خطرناک « جنگ ناموسی و سرکوب ملحد و دشمن خونی» و ایجاد رقابت مدرن، مدنی و قانونی است و این تحولات نمادهای قدرت‌گیری تحولات و استحکام عمیق جنبش مدنی و سیستم مدرن ایرانی است. ازین‌رو نیز خبر شلیک تیر در حاشیه تظاهرات امروز در تهران، موضوعی است که نگرانی ایجاد می‌کند و بایستی همگان بر ضرورت حرکات مسالمت‌آمیز و جلوگیری از خشونت بار دیگر و مرتب تاکید کنند

سیستم مدرن ایرانی و جامعه مدرن ایرانی، هر چه بیشتر ساختار سیاسی و فرهنگی مدرن خویش را می‌طلبد و اکنون باید حضور بالغانه و گسترده مردم، مناظرات تلویزیونی و بلوغ نیروهای سیاسی و دولتی جامعه ما، پاداش خویش را یابد و به خواست‌ها و اعتراضاتش توجه شود تا وحدت در کثرت به وجود آمده توسط انتخابات به درجه نوینی رسد و به تحولی جدید دست یابد. این تحولات هم‌زمان هر چه بیشتر به جهان نشان‌ می‌دهد که فرهنگ و سیستم مدرن ایران یک سیستم مدرن است و یک همراه و رقیب مدرن و قوی در همه گفتگوهای سیاسی و دولتی و فرهنگی. اگر بر اساس نظر شورای نگهبان انتخابات دوباره ایجاد شود، این گامی بزرگ برای رشد وحدت و اعتماد متقابل و رشد تحول مدرن ایرانی است و اگر آقای احمدی‌نژاد بنا به دستور شورای نگهبان به عنوان رئیس جمهور جدید بماند،آنگاه او، به سان تبلور قدرت‌گیری گفتمان مدرن و بحران و تناقض ضروری این تحول مدرن و تناقض درونی فرهنگ و سیستم ما، بایستی در این مسیر به شیوه خویش گام بردارد و به سخنانش عمل کند. جنبش مدنی و روشنفکر مدرن نیز بایستی، بر بستر روادارای و احترام متقابل، هم کارهای درستش را پشتیبانی کند و هم ضعف‌ها و حرکات بحران‌زای سنتی او را نقد کند و به شیوه مدرنی و مدنی به چالش کشد و تحول مدرن ایرانی را رهبری و همراهی کند. آنچه که به ضد دولت، جنبش مدنی و تحول مدرن ایران است، رشد سرکوب و جنگ‌های خیابانی و تبدیل اعتراض مدرن ایرانی به بازی کهن «چرخه طغیان و سرکوب» کور است. اکنون تحول مدرن پس از انتخابات و تبدیل این بحران به یک وحدت در کثرت نوی مدرن و ایجاد یک بحث و چالش قانونی در باب نتایج انتخابات ضرورت لحظه و زمانه است. تظاهرات امروز و گسترده نمادی از این بلوغ جنبش و نیز نمادی از حرکت خونسردانه دولت در برابر این اعتراض است که به طور عمده بدون خشونت صورت گرفته است. ( به جز خبر شلیک گلوله‌هایی در حاشیه تظاهرات و احتمال کشته‌شدن فردی توسط افراد افراطی) آنچه اما بدون تردید هر ثانیه در حال رشد است، رشد گفتمان مدرن و تحول عمیق سیاسی و اجتماعی ایرانی است و این تحول بازگشت ناپذیر است و اکنون بایستی هر چه بیشتر نیروهای مدرن ما با شناخت علائم این تحول سیاسی مدرن، قادر به کمک و رهبری این تحول عمیق و بنیادین باشند. ایجاد این فضا و رشد این فضای بحث و جدل مدرن و تحول وظیفه هر عنصر این جامعه از دولت تا جامعه مدنی، از آقای احمدی نژاد تا موسوی و غیره، از شورای نگهبان تا رهبری و اپوزیسیون است. موضوع دستیابی به این وحدت در کثرت مدرن و دگردیسی بحران کنونی به یک گذار نوین و عدم بازگشت به چرخه جهنمی« سرکوب و طغیان» کهن است که در نهایت به استبداد نوینی می‌انجامد. با آنکه هیچ استبدادی، چه به شکل سرکوب کامل این تحول و یا به شکل بازگشت به بازی کهن در نهایت کامل ممکن نیست. حوادث امروزه ایران نشان می‌دهند که تحول مدرن ایرانی اجتناب‌ناپذیر است.

ادبیات:

1/ http://zamaaneh.com/analysis/2009/06/post_1004.html

2/ Zizek: Körperlose Organe. S. 214
3- Foucault.M. Die Ordnung des Diskurses.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 10:26 AM  توسط   | 

 

سارا تورنهام

ترجمه: مریم آقازاده 

در سال 1972، دو سال پس از انتشار کتاب سیاست جنسی1 کیت میلت، دیالکتیک سکس2 شولامیت فایراستون، خواجه مؤنث3 جرمین گریر، و گلچین ادبی رابطه خواهری قدرتمند است4 رابین مورگان، نخستین شماره یک مجله آمریکایی به نام زنان و فیلم که عمر کوتاهی هم داشت منتشر شد که خود را بخشی از موج دوم فمنیسم به شمار میآورد. در نخستین یادداشت سردبیر آمده بود «در این مجله زنان به عنوان بخشی از جنبش زنان از سرکوب سیاسی، روانی، اجتماعی و اقتصادی زن آگاه هستند. مبارزه در تمام خطوط مقدم این جنبش آغاز شده است و ما هم در زمینه تصویر زن در فیلم و نقش وی در صنعت فیلمسازی ـ چگونه استثمار میشویم و چگونگی ...

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 5:53 PM  توسط   | 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 11:15 AM  توسط   | 

 

نام فرويد با تاريخ انسان‌نشاسي کاملا عجين شده است و ميراث فرويديسم دست‌کم از خلال نظريه پردازان جديد روانکاوي و به ويژه ژاک لاکان(1901-1983) به انسان‌شناسي نيز رسيده و بر آن تاثير گذاشته است. لاکان از سالهاي 1960 با تاسيس مدرسه فرويدي پاريس،  به شدت بر آن تاکيد داشت که ميان ساختار رويا و ساختار زبان پيوند ايجاد کرده و در نتيجه بتواند از خلال روش هاي روانکاوانه زبان را به عنوان ابزاري براي درک چگونگي تحول شکل گيري شخصيت کودک درون جامعه به کار ببرد. پيش از لاکان نيز در حوزه‌اي نزديکتر به انسان‌شناسي و در تداخل با ادبيات و هنر، جنبش سوررئاليستي به شدت  از فرويديسم تاثير پذيرفته بود. آنچه سوررئاليست ها ”نوشتار خودکار“(Ecriture Automatique) مي ناميدند و در آفرينش  آثارشان به صورت گسترده‌اي به کار مي بردند در واقع بر اساس باور به وجود همان ”ناخود آگاه“ ي  استوار بود که فرويد نظريه‌ آن را تبيين کرده بود. خودانگيختگي به اعتقاد سوررئاليست ها مهم ترين عامل دست يابي به هنر در ناب ترين شکل آن به حساب مي آمد : رها کردن ناخودآگاه به خلق هر آنچه مي خواهد. اين امر نه فقط در نوشتار ادبي ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 5:47 PM  توسط   | 

 

 

ناخودآگاه متن در "داستان یک شهر "» نوشته "احمد محمود" عنوان مقاله ای از "جواد اسحاقیان" منتقد ایرانی ساكن مشهد است كه با هم می خوانیم.

 

 

     ژاک لاکان ( J . Lacan ) روان شناس فرانسوی ، از بنیانگذاران روان شناسی ساخت گراست . آنچه وی را به اعتبار دیدگاه روان شناختی با فروید همداستان می کند ، تأکید بر ناخودآگاهی است و آنچه او را از فروید متمایز می سازد ، این است که لاکان ، ناخودآگاه را پژواک و فریاد خاموش خودآگاه می داند. شناخت این تمایز، کلید فهم دیدگاه این روانکاو است.

     لاکان در دهه ی 1950 با توجه به دانش های زبان شناسی و انسان شناسی به برداشت خود از روان شناسی ، عمق بیشتری بخشید . مجموعه ای از مقالات و سخنرانی های او ابتدا در دانشگاه پاریس ایراد و سپس به زبان فرانسه با عنوان نوشته ها ( Ecrits ) منتشر شد و سپس با عنوان زبان " خود " : کارکرد زبان در روان شناسی ( The Language of the Self : the Function of Language in Psychoanalysis ) به زبان انگلیسی ترجمه گردید . چکیده ی نظریه ی او این است که آدمی برای رسیدن به «امر واقع » چند مرحله را پشت سر می نهد . نخستین مرحله ، « مرحله ی آینه » نام دارد و لاکان در این مقاله ، نشان می دهد که کودک چگونه به ....

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 5:47 PM  توسط   |