تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

یکم رمضان.

 

من می‌خواهم یک مختصری از چیزهایی که جلسه‌ی قبل گفتم را بگویم و یک چیزهایی هم اضافه کنم و بعد آن بحث را ادامه بدهم. به جایی رسیدیم که جای ادامه دادن داشت. اولین بحث جلسه‌ی قبل من سعی کردم از قرآن دلیل بیاورم که به عنوان یک چیزی کلی که الان خیلی جا افتاده زبان یک چیز خیلی مهمی است. جزء مشخصات اصلی بشر است بعد سعی کردم مفاهیم را یک جوری در واقع جا بیاندازم که این چیز مهمی که در واقع انگار قسمت اصلی خلقت بشر است از اول قرار بوده که خداوند یک تجلی در حیطه‌ی زبان داشته باشد و همه‌ی رسالت‌هایی که انجام شده و وحی همه معطوف به این بوده که نهایتا یک کتابی به دست بشر به عنوان کتاب خدا برسد که تجلی خدا در محدوده‌ی زبان بشر است البته به یک زبان خاص. یک چیزی که با استفاده از این موضوع من سعی کردم نتیجه بگیرم این است که می‌شود به راحتی فهمید چرا وحی یک پدیده‌ی از نظر جغرافیایی موضعی بوده است هر کسی که در مورد رسالت انبیا هر تئوری داشته باشد باید یک توجیهی ....

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 10:12 PM  توسط   | 

 

 

 

اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت،

اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند،

اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند….

 فقط از فهميدن تو مي ترسند.

                                              “معلم شهید دکتر علی شریعتی"

 

 نوشته : م.ک

وبلاگ :  مثبت من

 

 

تقدیم به همه کسانی که زحمت بهشت رفتنشان را خود به تنهایی به دوش میکشند.

 

 دلمشغولی یونگ حقوق بشر, مصونیت حقوق اساسی انسانی و آزادی فرد بود و این چیزی است که وجود یک دولت "دادگر" به تنهایی آن را تضمین نمیکند بلکه آنچه در این میان نقش بیشتری دارد پختگی, خردمندی و آگاهی تمامی اعضای جامعه است;  فرد بیش از نظام اهمیت دارد. [1]

با توجه به این گفته نزدیکترین شاگرد یونگ همچنان نمیتوان منکر اهمیت لزوم نظام و قانون سخن راند همچنان که خود یونگ میگوید:

نوع بشر در گوهر خود هنوز از نظر روانی در دوران کودکی به سر میبرد  و این مرحله ای است که نمیتوان از روی آن پرید. اکثریت عظیم مردم نیازمند اقتدار, ارشاد و قانون هستند. این حقیقتی است که نمیتوان نادیده گرفت.[2]

ولی در نظام های توتالیتر (تمامیت خواه) که میخواهد در تمام سپهر های زندگی شهروندان نظارت خود را گسترش دهد, فرد یا افرادی که اینگونه نظام را مدیریت و رهبری میکنند خود را به طور کامل با شغل یا عنوان خویش همسان میپندارند در واقع شخصیت خود را به طور غیر عادی گسترش میدهند و به ناحق کیفیاتی را تصاحب میکنند که نه در درون او بلکه در بیرون از وی وجود دارد. (( شعار چنین افرادی این است : دولت (قدرت و قانون) یعنی من )).[2] 

در ایران دولتی عظیم , نفتی , امنیتی , تبلیغاتی و مذهبی به تدبیر امور مردم میپردازد و در تمام سپهرهای زندگی از فعالیتهای اقتصادی گرفته تا نحوه لباس پوشیدن مردم و تا اینکه در مجالس ترحیم اموات مردم چه کسانی صحبت نکنند دخالت میکند. از آن جهت با مشکلات کمتری اصول جهت دهنده به دولت ملی را مخدوش میکنند.
البته این اقدامات آنها هزینه های زیادی تاکنون داشته است یکی از آنها عقب نگه داشتن جامعه ایران از کشورهایی همچون ترکیه و مالزی است. هزینه دیگر آن تریاکی شدن جامعه ایران است بطوری که هم اکنون جامعه ایران تریاکی ترین جوامع جهان است.

 

 در قلمرو سیاست آن دسته از رهبران سیاسی که به واسطه همسان پنداری خود یا مقام خویش شخصیت شان تورم یافته است یا خود را نماینده اراده جمع ( political tyranny ) احساس میکنند دچار نوعی حس اعتماد به نفس , جبروت و خودشیفتگی مفرط هستند که به مرز "خداگونگی" نزدیک میشود.

نقش رهبر و «پدر» بایستی هرچه بیشتر، بنا به ویژگی‌های فرهنگی ایرانی، به نقش یک «سمبل قانون» و حامی رقابت قانونی و بی‌طرف و حامی توجه به خواست مردم تبدیل شود.همانطور که نقش «شورای نگهبان» بایستی هر چه بیشتر در طی زمان به نقش حاشیه‌ای و مشاور رای مردم تبدیل شود و بی‌طرف باشد.

از سوی دیگر احساس آگاهانه ناتوانی در انسانهایی که برای کسب قدرت تقلا نمیکنند اغلب سرپوشی است برای نوعی قدرت طلبی نا آگاهانه و غالبا بیمار گونه که میتواند از طریق همراهی و همسان پنداری خود با یک رهبر قدرتمند و خود بزرگ بین ارضا شود.

کنترل جبارانه ای که این رهبر برقرار می سازد می تواند به تشدید احساس ناتوانی در پیروانش کمک کند و اگر او بتواند این واکنش را به همسان پنداری با خودش و اختیاراتش تبدیل کند در این صورت جباریت مستحکم تر میگردد.

فرد تنها میتواند نگرش خویش را تغییر دهد و بدینوسیله خود را از سقوط ساده دلانه در دام یک کهن الگو (رهبر یا پدر) و ناچار شدن از ایفای نقشی که تا حدودی به زیان انسانیت اوست در امان نگه دارد.[2]

ولی برای اکثریت ما که در جوامع شلوغ شهری و زیر یک نظام تمامیت خواه به زندگی خو گرفته ایم از نظر روانی با مشکلات عدیده بیشتری روبرو هستیم.

به عقیده یونگ  انسان ها در این مراکز بزرگ شهری به دلیل گسستگی از خاک و درگیر شدن در مشاغلی یک بعدی هر گونه سلامت بخشی از جمله غریزه خویشتن پایی (self-perservation) را از دست میدهند.[3]

 و هر چه این جمع افراد بزرگ تر باشد عوامل اخلاقی فردی بیشتر از نظر محو میشوند و هر یک از اعضا خود را از هر گونه مسئولیتی از بابت اقدامات جمع بیشتر مبرا احساس خواهد کرد.

گر چه ممکن است غالبا احساس آگاهانه فرد او را در نظر خودش کما بیش بی ارزش و قربانی نیروهای مهار نشدنی جلوه میدهد ولی در واقع هم اوست که "در درون خود سایه و دشمن خطرناکی را پرورانده است که به دسیسه های شرارت بار هیولای سیاسی یاری پنهان میرساند"[4]

 

بنا بر این انسان امروزی یک انسان تودهای است و توده ها چون بی نام و نشان و نامسئولند و محتویات کهن الگویی شان فعال شده است لزوما در جستجوی یک رهبر بر می آیند و او را هم می یابند. این رهبر نوعی حس راهنمایی و جهت مندی به توده میبخشد و مانند هیتلر میگوید : همه مسئولیت ها به گردن من! [5]

در چنین نظام هایی بحران  سبب بروز واکنش توده ای یا نوعی "ناخوشی روانی همه گیر" به صورت یک جنبش منجی طلب میشود  که سر به فرمان رهبری اقتدار گرا و فرهمند دارد. رهبری که وعده های خوشی در زمینه ایجاد امنیت اقتصادی برابری و خوشبختی در این دنیا یا در دنیای دیگر میدهد.

 در چنین دولت های مطلقه ای که فرد برای نجات یافتن از فقر فزاینده اجتماعی و روانی چشم به آن دوخته است در واقع تلاش در نابود ساختن هر گونه بقایای فردیت ( استقلال ) دارد. و فرد آرام آرام ابتکار و اعتماد به نفس خود را از دست میدهد.

او کم کم تصور میکند که اگر غذا و پوشاکش را به رایگان و در آستانه خانه اش تحویلش دهند یا اگر هر کسی یک خودرو داشته باشد معنای هستی مکشوف خواهد شد.[6]

علت اینگونه عملکرد و ایجاد چنین توقعاتی و هیجانات اینچنینی در توده اینست که از نظر رهبران رشد فرد به سیاست دولت در مرتبه دوم اولویت قرار دارد و در گذر زمان فرد به صورت تابع (function) محض جامعه در میآید در حالی که جامعه خود در احاطه دولت است.

رهبران در نهایت برای به جنبش در آوردن آن تودها ی که با ترفندهای ذکر شده در جامعه تحط سلطه خود ایجاد کرده اند به دروغ و حرف های نیمه راست نیاز دارند و در گام بعد این راه کارها به صورت مهمترین اصول کنش سیاسی آن نظام در می آید.

 ما این تناقضات سنتی و ساختارهای غیر دمکراتیک را، هم در عدم امکان حضور کاندیداهای فراوان و یا استفاده از شیوه‌های سنتی در مناظره‌ها مانند «مظلوم‌نمایی»، افترازنی و غیره شاهد بودیم و همین طرز واکنشهای دولت های تمامی خوا است که در این انتخابات میل هرچه بیشتر امکان وجود یک « تقلب منظم و گسترده» و میل «عبور مهندسی شده» از انتخاب بیست میلیونی خاتمی را در ذهن هر انسان مسئولی ایجاد میکند.

در چنین فضایی فرد عزت نفس خود. شادمانی و علاقه مندی به زندگی . و اراده زیستن را از دست میدهد و هرگز به خود زحمت نمیدهد که بپرسد که چه کسی تاوان بهشت او را می پردازد.[4]

در این نظام کسانی که بر سر کارند به اندازه مردم زیر فرمان خود صرفا واحدهای اجتماعی به شمار میروند. "آنان سخنگویان پر مهارت آموزه رسمی دولت هستند که در بیرون از قلمرو کاری خود افرادی به درد نخور میباشند."[4]

 

 

اینگونه افراد و  که ناتوان و از نظر سیاسی بی اثر شده اند برای ارضای میل قدرت طلبی خود از دولت مطلقه ای پشتیبانی میکنند که در مرحله بعد خود آنها را مرعوب می سازد و برایش مسجل میکند که اصلا هیچ گونه قدرت یا اثر مندی سیاسی نخواهد داشت.

و منشا قدرت هم با دستمایه قرار دادن نیاز انسان به اعتقاد داشتن به چیزی فراتر از خود . کنترل خودش را بر او تقویت میکند. این گونه دولت ها احساسات مذهبی انسانها را به خود جذب میکند البته یونگ بر این نکته پا میفشارد  که "مذهب به معنای احترام از روی وجدان و با کمال توجه به عوامل غیر عقلانی روان و سرنوشت فرد" یا "به عنوان رعایت دقیق و حساب آوردن برخی عوامل نادیدنی و غیر قابل کنترل. یک نگرش غریزی خاص انسان است".[4]

بدینگونه دولت بدون تلاش چندانی همان شور ناسنجیده. فداکاری و عشقی را که پیش از این ارزانی مذهب میشد به سوی خود جلب کندو به همان اندازه که مذهب نیازمند یا متضمن "ترس از خداوند" است دولت دیکتاتوری هم مراقب است تا ارعاب لازم حاکم گردد.

در همچین شرایطی جای مراسم. آئیین ها. نیایش ها شاهد رژه های نظامی. تشریفات دولتی. سخنرانی های رسمی. تصاویر تک چهره و تظاهرات توده ای خود جوش در تائید خواسته های قدرت برای هراس افکندن در دل دشمنان قدرت گرفته است.

ولی استفاده نا بجا از کنش مذهبی در فلمرو غیر دینی  تغییر شکل جدی آن و نیز پافشاری دولت مطلقه بر سرسپردگی بی چون و چرا به ایدئولوژی رسمی. همگی موجب پا گرفتن تردیدها و مقاومت هایی میشود بنا بر این دولت توتالیتر همواره در یک قدمی طغیان قرار دارد. قدرت مفرط این دولت سبب مقاومت مفرطی با همان درجه شدت می شود.

در چنین نظام هایی رهبر یا رئیس حزب به نیمه خدایی فراسوی نیک و بد تبدیل میشود و هواخواهانش همچون قهرمان. شهید. حواری و مبلغ مورد تکریم قرار میگیرند. تنها یک حقیقت وجود دارد و در کنار آنهیچ حقیقت دیگری نیست. این حقیقت یگانه. مقدس و فراتر از نقد است. هر کس که به شیوهای متفاوت بیندیشد مرتدی است که تا آنجا که از تاریخ میدانیم با هر چیز ناخوشایندی تهدید میشود. تنها رئیس حزب که قدرت سیاسی را در دست دارد میتواند آموزه رسمی دولت را به درستی تفسیر کند و او نیز تنها تفسیری ارائه میکند که با خودش جور باشد.[4]

اما آقای خامنه‌ای، با دفاع مستقیمشان از آقای احمدی‌نژاد و خطاخواندن اعتراضات و برخورد خشم‌گینانه به این اعتراضات، در واقع چون پدری که از یک پسر دفاع می‌کند و پسران و دختران دیگرش را پس می‌زند، به ناچار ایجادگر حس خشم و حسادت و حس عدالت‌خواهی در میان هواداران می‌شود و اگر به هواداران احمدی‌نژاد توجه احساسی فراوان می‌دهد به طرف مقابل خشم ‌می‌ورزد. این حالت از یک طرف اکنون احساسات دوسویه چون ترس و خشم یا حس پارانوییا (بدگمانی) و انتقام را در جامعه رشد می‌دهد، چون برای جنبش سبز و میل تولد دوباره این جنبش، او تبدیل به یک «پدر یا« فرامن» خشمگین و خشن مخالف تحول» می‌شود. از طرف دیگر برای آن بخش از هواداران احمدی‌نژاد که بسیار افراطی هستند، اوهر چه بیشتر به رهبر و پدری مطلق تبدیل می‌شود و در زیر لوای نام او خواهان سرکوب مستقیم و خشن «فرزندان ناخلف» می‌شوند. اعتراضات در میان جنبش مدنی و سبز نیز اکنون در واقع یک حالت رادیکال ایجاد می‌کند و باعث می‌شود آن پتانسیل‌های افراطی که در جنبش وجود دارد، اکنون امکان بروز بیشتری پیدا کنند و دست به خشونت متقابل بزنند.

 

 

خشم نارسیستی (خودشیفتگانه) آقای احمدی‌نژاد به جنبش مدنی از طریق «خس و خاشاک خواندن آن» باعث رشد مقابله به مثل طنز‌آمیز و مدرن جنبش شد که خویش را «حماسه خس و خاشاک» خواند و شکل متقابل این حالت در درون جنبش سبز بروز حالات خشمگینانه‌ای است که به شکاندن شیشه‌های ماشین‌ها یا اتوبوس‌ها در برخی موارد صورت گرفته است.

احساس رژیم توتالیتر دائر بر اینکه اکثریت اتباعش از مخالفانند پر بیراه نیست. از دید این رژیم مراقبت بی وقفه مردم به هر طریقی کاملا به جاست. وانگهی رژیم باید آماده باشد تا در برابر کوچکتریت تحرکی از قدرت خود استفاده کند زیرا همین که شورش آغاز شد ممکن است دیگر نتوان آنرا مهار کرد.

 در چنین نظام هایی برای بسط نفوذ و سرکوب معترضین و ادامه حیات و مدیحه سرایی در باره دستاوردها و همچنین ناکام ماندن در رسیدن به بعضی از آنها همواره  نیاز به دشمن میباشد.

و ترجیحا با همان بی مسئولیتی غالب که رفته رفته رسوب کرده و جزئی از فرهنگ مردم شده است شروع به دلیل تراشی از مدل دشمن تراشی کرده و  صرفا دشمن خویش را به همان کاستی های غیر قابل پذیرشی متهم می سازیم که خود گرفتارشان هستیم.[7]

و نظام تمامیت خواه به محض بر طرف شدن دشمن فعلی به دنبال دشمن بعدی میگردند و شروع به دشمن تراشی میکنند برای نمونه ببینید که چگونه دشمنان سیاسی دیروز ما که تا همین اواخر در مطبوعات از آنها بد میگفتیم و مردم آنها را تجسم اهریمن میدانستند به همپیمانان امروزی ما بدل شده اند و ناگاه در می یابیم که آنها هم درست مانند ما انسان و حتی انسان هایی دلربا هستند .

نام ها تغییر میکند برای نمونه در تاریخ معاصر امریکا آلمان ها جای خود را به روس ها داده اند و چینی ها جای ژاپنی ها را گرفته اند اما واکنش ها درست مانند گذشته و همواره تمامیت خواهانه است: باید دشمنان را تحقیر کرد و به دوستان عشق ورزید و هر گونه احساسی بر خلاف این . خیانت بار و حاکی از میل براندازی استو ضمنا حتما لازم هم نیست دشمن خارجی باشد و میتوان برای تصویه داخلی آنرا کاملا بر مخالفان داخلی فرافکنی کرد.

 

131213_orig

تسبيح و نان و پنير معجوني معجزه گر براي مردمي كه هم گرايش قوي مذهبي دارند و هم از تورم و فقر رنج مي برند.   

 

مردم در آقای احمدی‌نژاد نماینده‌ای از «خودشان» می‌بینند که «مظلوم» واقع شده است و با این حال حاضر است در مقابل یک ««شمن بزرگ» داخلی مثل «فاسدان اقتصادی و هاشمی رفسنجانی» و یا دشمنان خارجی که می‌خواهند حق مسلم ایران را نفی کنند، بایستد و پیروز شود. آقای احمدی‌نژاد توانست باز هم با همان شیوه قدیمی، پیروزی خویش را ممکن سازد، با آنکه این بار شرایط برای او نامناسب‌تر بود و رقیبان جدیدی داشت و در عرصه خارجی با یک برخورد نوین و همراه با احترام به ایران توسط باراک اوباما روبرو بود. او توانست اما در میان مردم این تحول خارجی را نیز در نهایت ناشی از استقامت و مقاومت خویش و ملت ایران بخواند.

 

و در همین حین در دیگر روی صحنه حادثه شاهد حمله به دانشگاه و شلیک بر روی مردم،که نمادی از فانتزی گروهی هواداران دولت و مخالف این جنبش است  در زیر لوای دفاع از نظم و امنیت عمومی در واقع نشان می‌دهند که دچار یک حالت « شیزویید» و با حالات سادیستی هستند و خویش را خوب مطلق و رقیب را دشمن خطرناک و ناموسی می‌بینند که بایستی سرکوب شود.

دولت توتالیتر همواره انگشتش روی ماشه است زیرا ترسش از مردم ترسی است که تنها مبنای بیرونی ندارد البته او هرگز این حقیقت را به خود اعتراف نمیکند.

رهبران نظام های توتالیتر تنها از ویژگی های ستودنی خود با خبر هستند و وقتی کشش ها و رذایل پسترش آشکار میگردد شروع به دروغ گفتن میکند و دروغ های خودش را باور میکند و خیال میکند بزرگی هدفش به وی شرافت میبخشد[8]

 در چنین نظام هایی بدترین فجایع با هدف بزرگ و معمولا مقدسی توجیح میشود و حتی شاهدان را که تحط سلطه این نظامند در پی رفتارهای مختلف قدرت از خویش و مسئولیت پذیری خالی شده گاها همراه خود به هر جا  بخواهد میبرد.

 اگر در برابر ماجراهای سیاسی تاسف بار زمانه خویش احساس مسئولیت نکنیم و از فرایندهای روانشناختی که به وقوع آنها مدد میرسانند غافل باشیم هرگونه تلاش برای دستیابی به صلح و همسازی در بهترین حالت کلماتی پوچ خواهد بود که اگر به مردم تحمیل شود برای سلامت آنها خطر آفرین است.

 

 

و آنچه که از  تاریخ بشر و هزاران کنش و جنگ برای سامان دادن به وضع جوامع به ما انسان امروزی رسیده است دموکراسی است که به گفته یونگ : دموکراسی در واقغ یک نهاد متعالی روانشناختی است که سرشت بشر را آنچنان که هست میپذیرد و در درون مرزهای ملی مجالی برای بروز کشاکش ها فراهم می سازد. [3]

 اگر بگوییم دموکراسی نوعی وضعیت مزمن جنگ داخلی و هرج و مرج خفیف است تا حد معینی از نیاز به دشمنان و جنگ های خارجی میکاهد.

و امیدوارم آنچه که هدف از این سخن طولانی که همانا اهمیت فرد و همانا احساس مسئولیت او نسبت به حوادث پیرامون خود است را هر چه بیشتر و بیشتر در درون خور تقویت کنیم تا آینده بهتری را شاهد باشیم.

 

إِنْ أُريدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفيقي‏ إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنيبُ

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------

۱. ماری لوئیس فون فرانتس. مقدمه کتاب "یونگ و سیاست". 

۲. two essays

۳. the fight with the shadow

 ۴.  the undiscovered self

 ۵. after the catastrophe

 ۶. on the psychology of the trickster - figure

 ۷. general aspects of dream psychology

۸. after the catastrophe

 

 ------------------------------------------------------------------------------------------

لینک مطالب تکمیلی این مقاله :

 

 
سيطره عمومى
 
دکتر نهضت فرنودی: حمله به باورهای انسانهای باورمند، آخرین شیوه نفوذ در آنهاست
 

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 1:16 PM  توسط   | 

 



داریوش برادری روانشناس/ روان درمان‌گر

مهم‌ترین اصل روان‌کاوی این است که تمناها و اشتیاقات بشری غیر قابل سرکوب نهایی هستند و تمناها یا بحران‌های سرکوب‌شده دوباره برمی‌گردند و حق خویش را می‌طلبند.هر گاه اشتیاقی، بحرانی، تمنایی پس زده شود و از بخش خودآگاه ( به زبان دقیق‌تر ضمیر آگاهانه) فردی و یا جمعی محو شود، آنگاه این اشتیاق، بحران یا تمنا، با لباسی نو و با پیوندی نو با تمناهای دیگر نهفته در روان فردی و جمعی، به بخش خودآگاه فردی و یا جمعی بازمی‌گردد و حق خویش را می‌طلبد ...
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 1:47 PM  توسط   | 

 

 

يونگ وبشقاب هاي پرنده ؟ چنين ارتباطي غريب مي نمايد. اولين پرسشي که طرح مي شود اين است که توجه به چنين مسئله اي از کجا ريشه مي گيرد .


چرا يکي از بزرگترين روانشناسان عصر حاضر ، در آخرين سال هاي عمر خود به تحليل پديده اي چون بشقاب هاي پرنده پرداخته است ؟


يونگ خود به اين پرسش پاسخ مي دهد و مي گويد : «شايعات مربوط به بشقاب هاي پرنده ، به دليلي خاص ، موضوعي در خور توجه براي روانشناسان است . اولين سؤال اين است : آيا بشقاب پرنده واقعيت مادي دارند يا محصول خيال آدمي هستند؟ « براي اثبات علمي يا فيزيکي چنين پديده اي فعلاً دلايل قانع کننده و شواهد کافي موجود نيست . با اين حال قسمت ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 5:58 PM  توسط   | 

 

 

 

Joseph Nicolas Robert-Fleury "Galileo Galilei in front of the Inquisition in the Vatican 1632

 

 

در هفتادمين سال زندگي‌ام مقابل شما به زانو درآمده‌ام و در حالي که کتاب مقدس را پيش چشم دارم و با دست‌هاي خود لمس میکنم، توبه و ادعاي خالي از حقيقت حرکت زمين را انکار مي‌کنم آن را منفور و مطرود مي‌دانم. 
                                                                                                  

                                                                                              دادگاه گاليله، سال 1633

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 3:27 PM  توسط   | 


قلب انسان تا می‌تپد عشقی می جوید و زندگی بی عشق، بی معنا، بلکه برابر با مرگ است. بعضی از عرفا عشق را راه رسیدن به خدا دانسته، برترین معرفت و عبادت را معرفت و عبادت عاشقانه برشمرده اند. نیز از عشق زمینی سخن به میان آورده و آن را مجاز و پلی به سوی حقیقت معرفی کرده اند. تا آنجا که برخی از اساتید حق اولین پرسش برای پذیرش طالبان سیر و سلوک را به عشق اختصاص داده و از پذیرش کسانی که تجربه ی عشق ندارند سرباز می زنند. دلی که نسوخته باشد دل نیست و دلی که عاشق نشده باشد سوخته نیست. عاشق شدن اولین گام بیرون آمدن از خودپرستی است. و خودپرستی از بزرگترین حجاب های میان خدا و خلق است. و این حجاب جز با عشق از میان برنخیزد و با غیر آتش عشق ...

 

 

 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 5:57 PM  توسط   | 

 

برتراند آرتورویلیام راسل (زادهٔ ۱۸ می ۱۸۷۲ - درگذشتهٔ ۲ فوریه ۱۹۷۰). ریاضیدان، منطق‌دان و فیلسوف بریتانیایی بود که آثارش در مورد تحلیل منطقی، فسلفه در قرن بیستم را تحت تاثیر قرار داد. برتراند راسل که موفق به کسب جایزهٔ نوبل نیز شد، در گفتاری کوتاه با عنوان « چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم؟»، به روشنی به آسیب شناسی آفات تعصب، جزم و جمود، پیشداوری و .... در باورهای آدمی می پردازد.

برای پرهیز از انواع عقاید احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نیازی به نبوغ فوق بشری نیست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه بازمیدارد.
اگر موضوع چیزی است که با مشاهده روشن میشود، مشاهده را شخصاً انجام دهید. ارسطو میتوانست از این باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقایان دارند با یک روش ساده پرهیز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهایش را بشمارد. او این ....
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت 5:56 PM  توسط   | 


 




پذیرا باش که دلم را پیش رویت با نوشتن درباره مسئله ای مهم بیرون میریزم; مسئله ای که تاکنون فرصتی مناسب برای به میان آوردنش پیدا نکرده ام.

بگزار سرانجام از ژرفای دل بگویم که من قلبی دارم برای رویای پریوار خاموشت و چشمی برای جلوه های نابی که رخسارت را آیینه تمام نمای این رویا میکند.

تو آن چنان از خود پسندی مبرایی که اینها را قدر نمیدانی;  نمیدانی که خداوند چه مهربان و سخاوتمند, موهبت بارانت کرده است.

ولی قلب من میداند; بیشتر از آنکه توان آسایش اش باشد, میداند. دیر زمانی است که از آن توست. پسش میزنی یا پاسخش میدهی ؟

عزیز ممکن است این انگشتان خواهش را به رضایت در دست بگیری؟ شادمانی من به پاسخ این سوال بسته است.

حقیقت آنکه من اکنون ثروت و شوکتی ندارم که ارزانی ات کنم.  درباره سرشت نیکوی تو گمان به خطا نمیبرم.

  تو نیز یقینا همان قدر به ثروت و شوکت بی اعتنایی که من.

بهترین چیزی که میتوانم تقدیمت کنم, قلب صادقی است سرشار از عشقی صمیمانه به تو.

از خودت بپرس محبوب من! این قلب کفایتت میکند؟ آیا در توانت هست که همین قدر خالصانه, احساساتش را پاسخ دهی ؟

آیا میتوانی رضایتمندانه دست در دست من, زندگی را سفر کنی؟ از خودت بپرس و زود پاسخ بده.

من, شور و اشتیاق دلم را با کلماتی عاری از هنر اما بی تزویر, پیش روی تو گذاشته ام.

میتوانستم واژگانی به کل متفاوت به کار بگیرم. می توانستم تصویری از افسون ها و جذبه هایت بسازم که تو آن را هر چند چیزی جز حقیقت نمیبود چاپلوسی و چرب زبانی تلقی کنی.

میتوانستم برایت با رنگ های آتشین, تصویری از عشقم بسازم; تصویری از شعف یا محنتی که بسته به پاسخ تو, تا ابد همراهی ام خواهد کرد; اما نخواستم همچین کاری بکنم.

لا اقل به بی پیرایگی عشقم گمان سو نبر. نمیخواهم تصمیمت را بخرم یا تطمیعت کنم.

تو نیز نباید اجازه دهی هیچ ملاحظه نا معقول و غریبی بر دریافت ها و تصمیم هایت در مواجهه با زندگی تاثیر بگذارد.

قرار نیست قربانی شادی من شوی.تنها شادمانی خود توست که که باید به سوی پاسخ راهنماییت کند.

آری, عزیزترین! من آنچنان دوستت دارم که فقط داشتنت سعادتمندم میکند اما تنها وقتی که تو نیز چنین احساسی داشته باشی
.


عزیزترین! اندرون دلم را نشانت دادم و بی تاب و مشتاق پاسخت را چشم به راهم
.





 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 11:58 PM  توسط   | 


دانشمندان و محققان عاشق شدن رو به سه مرحله تقسیم کردن.

اول کشش جنسی که قاعدتأ دوره کوتاهی است.

دوم، حس جسمی - عاطفی که آدم در این دوران در عالم هپروت غوطه ور می شه و در اصل یواش یواش احساس عشق از دید علم روانشناسی امروزی شکل می گیره.

مرحله سوم عاشق شدن، تعهد طولانی مدته. در این رابطه یعنی مرحله سوم دکتر پرتوی تبار دکتر روانشناس در لندن می گن که فرق نمی کنه مال کدوم کشور باشی یا تابع کدوم فرهنگ این سه مرحله بر همه وارده . . .

وقتی که حس عشق نسبت به کسی در ما ...

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 9:29 PM  توسط   | 

 

نرسیسیانس ،امیلیا، انسان، نشانه،فرهنگ، نشر افکار ،آذر 1387، چ اول.


انسان ،حیوان نماد ساز

موضوعات مورد بررسی دانش انسان شناسی رابطه ای در هم تنیده و جدایی ناپذیر با مفاهیم نماد و نشانه دارند.اهمیت این موضوع برای درک فرهنگ انسانی تا به آنجاست که ارنست کاسیرر "انسان را حیوان و موجود نماد ساز" می داند و مشخصه اصلی او را ساخت" نماد" می شمرد.از سوی دیگر بسیاری از ساختار های انسانی بر پایه عناصر نمادین قابل فهم هستند ،در این باره ویکتور دبلیو ترنر به عنصر نماد به عنوان مشخص ترین واحد‌ آیین می پردازد.اما اهمیت این  مفهوم یعنی "نماد "بود که انسان شناسی نمادین را در برابر انسان شناسی مارکسیستی،ماتریالیستی و متاثر از عناصر مادی و اقتصادی نشاند و انسان شناسی نمادین کوشید تا ابعاد ناپیدایی  را که از چشم انسان شناسان دور مانده بود نشان دهد.در این میان انسان شناسی نمادین که رابطه ای نزدیک با انسان شناسی تفسیری دارد ،بی درنگ نام بزرگان این مکتب قدرتمند را .....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 9:19 PM  توسط   | 

 

 

هشت راهبرد مورد استفاده ابرخلاقان


اکنون، هشت مورد از راهبردهايي را که در الگوهاي انديشه نوابغ خلاق (در تاريخ علم، هنر، و صنعت) مشترک است، شرح مي‌‌دهيم:    


1. نوابغ از دريچه‌هاي مختلف به مسأله نگاه مي‌کنند. نوابغ اغلب به دنبال يافتن نگرشي نو هستند که تاکنون ديگران آن‌ها را برنگزيده‌اند. لئوناردو داوينچي معتقد بود که براي کسب دانش راجع به قالب يک مسأله، بايد ياد بگيريم که چگونه آن را از راههاي گوناگون، بازسازي کنيم. او اعتقاد داشت که اولين نگرش ما به يک مسأله، به‌شدت متأثر از نگرش معمول و روزمره‌مان است. او مسأله خود را ابتدا از يک نگاه، بعد از نگاهي ديگر و بعد از نگاههاي ديگر بازسازي مي‌کرد. با هر تغيير، درک او از مسأله عميق‌تر و به‌همان اندازه به فهم اصل مسأله نزديک‌تر مي‌شد.


نظريه نسبيت انشتين، اساسا"، توصيف تعاملات بين چند نگاه مختلف است. روش تحليلي فرويد نيز به‌دنبال يافتن جزئياتي است که با نگاه سنتي نمي‌توان ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 9:10 PM  توسط   | 

 

 
خلاصه:
 اختلالات‌ شخصيت اختلالات‌ شخصيت‌ گروهي‌ از حالات‌ رواني است‌ كه‌ بيماري‌ نیست، بلكه‌ خود را در شيوه‌هاي‌ رفتاري‌ نشان می دهد. خصوصيات‌ اين‌ اختلالات‌ عبارتند از الگوهاي‌ رفتاري‌ نسبتاً ثابت‌، انعطاف‌ناپذير و ناسازگار كه‌ به‌ بروز مشكلاتي‌ در رابطه با ديگربرقراري ارتباط‌ با ديگران‌ و مشكلات‌ شغلي‌ و قانوني‌ منجر مي‌گردد. مشکل اساسي در اين گونه اختلالات اين است که مبتلایان،‌ تصور مي‌كنند كه‌ الگوهاي‌ رفتاريشان‌ طبيعي‌ و صحيح‌ است‌. لذا هرگز بدنبال حل مشکل خود و در مان نيستند. براساس این معیارها، نیمرخ شخصیتی احمدی نژاد به اختلال شخصیت بسیار نزدیک است. لذا ابتدا سه نشانه عمده اختلال شخصیت که در احمدی نژاد بوضوح قابل مشاهده است را مورد بحث قرار داده و مصداقهایی از رفتار و گفتارهای او برای استناد معیارها ارائه می کنم.    

نسترن ادیب راد:

آيا “احمدي نژاد” مبتلا به اختلال شخصيت است؟

 تنفيذ حکم رياست جمهوري و در پیش بودن مراسم تحلیف و تشکیل دولت و با توجه به آنچه از سوی افرادی همچون آقاي شمس الواعظين در موردوضعيت رواني و عقلي احمدي نژاد مطرح شد، انگيزه اي شد براي پرداختن عميق‌تر به اين مسئله از ديدگاه علم روانشناسي و طرح اين پرسش مهم، که هر روز به ذهن ميليونها ايراني و غير ايراني خطور مي کند که آيا اصولا فردي که براي بالاترين پست اجرايي يک کشور هفتاد ميليوني مورد تنفيذ قرار مي گيرد از حد اقل معيارهاي جايگاه شغلي خود، يعني سلامت روان برخوردار است؟ براي پاسخ به اين سوال لازم ...

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 10:51 PM  توسط   | 

 



داریوش برادری روانشناس/ روان درمان‌گر‌

تلاش این نوشتار این است که در واقع ماتریکس ناخودآگاهانه و نظم گفتمانی را نشان دهد که اساس تحولات کنونی است. تا بتوان با کمک این نگاه روانشناختی به رشد و تعمیق تحولات سیاسی و اجتماعی کنونی کمک کرد و یا در انتخاب نوع تاکتیک‌های موقتی و درازمدت موفق‌تر بود.
 
 
امروزه استفاده از نگاه روانشناختی در تحولات سیاسی، انتخاباتی و اجتماعی مدرن یک موضوع معمولی و مهم است و امیدوارم این مقالات بتوانند در رشد این تحول مدرن و بازی و نقد مدرن موثر باشند. همان‌طور که در نگاه و نگرش روانشناختی من می‌توان تاثیرات نظرات و نگاه‌های دیگر تحلیل‌گران خوب سیاسی/ اجتماعی ایرانی را مشاهده کرد و نیز پیوند تنگاتنگ درونی یکایک ما به عنوان اجزای یک گفتمان مدرن و چشم‌اندازهای مختلف یک تحول مشترک و ...
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 9:36 PM  توسط   | 

 

 
محمد مطهري
به جرأت مي‌توان گفت که قاطبه افراد غيرمغرضي که در سي سال گذشته با انقلاب قهر کرده‌اند، به دليل يک واژه سه حرفي بوده است: «ظلم». اين افراد، يا ظلمي بر خودشان رفته و فريادرسي نديده‌اند، و يا ظلمي آشکار در حق يک فرد ـ مانند آنچه در جريان بازجويي وحشتناک بر همسر سعيد امامي رفت ـ شاهد بوده‌اند، ولي هر چه به انتظار نشسته‌اند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در اين زمينه بسيار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده مي‌کنم.

1. دفاع از يک نظام اسلامي با توسل به شيوه‌هاي غيراسلامي و بلکه غيرانساني، همان قدر موفقيت آميز است که کسي بخواهد با شرابخواري از سنت نبوي پاسداري کند. برخي رفتارها مخصوصا با بازداشت شدگان وقايع اخير و خانواده هايشان گواهي مي‌دهد که گروهي پرنفوذ ـ که حفظ آبرويشان تضمين شده است ـ براي اينکه به خيال خودشان چشم فتنه را در بياورند مجاز به هر نوع ظلمي هستند حتي اگر چيزي از آبروي انقلاب و امام باقي نگذارند.

2. به نظر مي‌رسد که در کشور ما همه مسائل، جز يک مسأله، قابل چشم پوشي و يا اهمال است حتي آنجا که پاي يک حکم اسلامي و يا روحانيت در ميان باشد. آن استثنا آنجاست که مساله، نام «امنيتي» به خود بگيرد، به طوري که تقاضاي اجراي عدالت در مورد يک مساله امنيتي از سوي هر کس، مساوي است با همسو خوانده شدن با اسرائيل.

به همين دليل است که براي آزرده نشدن برادران اروپايي حکم قطع دست سارق (در شرايط خاص) که در قرآن هم آمده اجرا نمي‌شود و حتي در مورد اعدام شروران متجاوز به عنف به کودکان و نواميس مردم به خاطر اعتراض کشورهاي غربي کوتاهي صورت مي‌گيرد (چون اين مسائل «امنيتي» نيست و بنابراين مي‌توان کوتاه آمد)، اما در مورد مرگ افرادی چون زهرا بني يعقوب در زندان اگر تمام آبروي اسلام و نظام و انقلاب هم فدا شود مسأله‌اي نيست چون پاي دردانه‌هاي امنيتي در ميان است. باز از همين روست که فيلم «مارمولک» با اينکه شائبه به ملعبه درآمدن روحانيت را داشت از سوي کارشناسان امنيتي بي اشکال اعلام شد اما فيلم «به رنگ ارغوان» که در مورد يک مأمور امنيتي است به خاطر ممانعت آنان جواز نمايش نمي‌گيرد.

3. هنوز پس از سي سال معلوم نيست که وظيفه نخبگان و مردم در قبال ظلمهاي مشهود در نظام اسلامي چيست؟ من نمي‌دانم که چرا بايد درباره رابطه ميان جمهوريت و اسلاميت صدها کتاب و مقاله نوشته شود اما موضوع مهمي مانند وظيفه مسئولان، علما و مردم در قبال ظلمها در يک نظام اسلامي، مورد توجه قرار نگيرد؟ حضرت امام (ره) در وصيتنامه خويش در مورد ترويج فساد چنين هشدار دادند که «مردم به دستگاه‌هاي مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهي نمودند، خودشان مکلف به جلوگيري هستند». البته به مخيله امام هم خطور نمي‌کرد که بتوان برخي افراد بازداشتي در جمهوري اسلامي را به بهانه شرايط امنيتي، بدون محاکمه مستقيما از اتاق بازجويي روانه قبرستان کرد و الاّ چه بسا امام در وصيت نامه خود راه حلهايي در اين مورد ارائه مي‌داد.

4. افراد بازداشت شده حتي اگر مرتد و منافق و محارب هم بودند نبايد با خانواده هايشان چنين رفتار مي‌شد. اين ديگر چه صيغه‌اي است که وقتي کسي بازداشت مي‌شود افراد خانواده اش بايد گاهي تا چند هفته سراسيمه در بيمارستانها و پزشکي قانوني سرگردان باشند و يا در اطراف زندانها تنها براي گرفتن کوچکترين اطلاعي از محل نگهداري آنان ضجه زده و التماس کنند و کسي پاسخگو نباشد و نهايتا منتظر تماس يک فرد ناشناس بمانند؟ (مگر آنکه قصدي در تکثير مخالفان نظام در ميان باشد).

در مقابل، وقتي گروهي از نمايندگان مجلس، در سايت خود از خانواده‌هاي بازداشت شدگان مي‌خواهند به آنان مراجعه کرده شايد بتوانند آنها را در پيداکردن عزيزانشان ياري کنند بلافاصله آن سايت فيلتر مي‌شود! آيا اين همان "آزادي تقريبا مطلق" در ايران است که چندي پيش رئيس جمهور در جواب خبرنگار خارجي از آن سخن مي‌گفت؟ داستان مکرر چگونگي رفتار با خانواده‌هاي جان باختگان و تعهدات اجباري هنگام تحويل جنازه از جمله اينکه «هيچ شکايتي نداريم»، خود حکايت جانسوز ديگري است.

5. عمل به قانون هم مثل خيلي چيزهاي ديگر جناحي شده است. خلاف قانون، فقط اين نيست که کانديدايي به حکم شوراي نگهبان تمکين نکند. نمي‌شود در اين مورد فرياد را به عرش رساند اما در قبال هرگونه رفتار غيرقانوني با مردم معترض ـ که با اندک محبتي مي‌توانستند قاطبه آنان را جذب کنند ـ سکوت کرد. چنانکه پيش از اين نيز گفته ام اگر نظام ما با برخي از آنچه تحت لواي «حفظ نظام» صورت مي‌گيرد سقوط نکند بسيار بعيد است که با عامل ديگري، حتي حمله نظامي از پا درآيد.

6. ميان «جمع کردن» يک بحران با «حل کردن» آن تفاوت بسيار است. اولي از کساني برمي آيد که به هر مساله تنها به ديد امنيتي مي‌نگرند و دومي کار افراد بصير و دلسوزي است که ديدي جامع به مسائل داشته و راه حلهاي امنيتي را آنهم بدون وقوع هيچ ظلمي آخرين گزينه مي‌دانند نه اولين گزينه. با ظلم مي‌توان يک مسأله را جمع کرد اما نمي‌توان آن را حل کرد. در يک نظام مردمي هميشه راه حل غير امنيتي مقدم و بسيار کارساز است.

روشن نيست افرادي که خود را «دشمن شناس» مي‌دانند چگونه درباره اين کارخانه‌هاي بزرگ ضد انقلاب سازي که حتي از به کام مرگ فرستادن فرزند يک مقام مسئول در بازداشتگاه هم ابايي ندارند، از رد پاي دشمن در بازداشتگاهها سخن به ميان نمي‌آورند؟ به راستي کساني که با فرزند يک مقام مسئول اين مي‌کنند با جوانان بي نام و نشان چه مي‌کنند؟

اين را هم بايد اضافه کرد که ما امروز «دشمن شناس» خودخوانده زياد داريم. عده‌اي توجه ندارند که به ويژه در هنگام بحران‌ها، دشمن‌شناسي تنها از معدود افراد بصير، عالم و متقي بر مي‌آيد و نبايد اجازه داد يکي با دسترسي به شنود، ديگري با خواندن چند بولتن محرمانه، سومي براي تسويه حساب‌هاي شخصي، چهارمي با تفسيرهاي سودجويانه تحليل‌هاي بيگانگان و پنجمي براي خودشيريني يا شهوت پست و مقام، خود را «دشمن شناس» جا بزنند.

 اين به اصطلاح دشمن شناسان، که اخيرا آيت الله استادي گروهي از آنان را به نقد کشيد، به دليل قضاوت بر اساس جناح بازي ـ که به عقيده من نوعي شرک است ـ عملا بسياري از طرفداران واقعي انقلاب اسلامي، از مردم عادي گرفته تا ديگران را نه تنها از انقلاب که گاهي از اسلام هم بيزار کرده و مي‌کنند و در عمل ولو با نيت خير، خيانتي را انجام مي‌دهند که از هيچ دشمني بر نمي‌آيد.

7. کسي نمي‌تواند خود را پيرو ولايت فقيه بداند و در عين حال در مورد ظلمهايي که نهايتا کل نظام اسلامي را به نابودي خواهد کشاند بي تفاوت بماند، مگر آنکه پيامبر (ص) را ـ نعوذ بالله ـ دروغگو بپندارد. به فرموده پيامبر (ص)، ظلم يک حکومت را نابود مي‌کند و حتي کفر چنين اثري ندارد. بنابراين هر کس نسبت به رهبر انقلاب ارادت بيشتري دارد بايد نسبت به ظلم به مردم که در واقع، خطري است که رهبري و کل نظام را تهديد مي‌کند بيشتر فرياد بزند. کسي که در شرايط فعلي تنها دم از اطاعت از رهبري مي‌زند و در عين حال بر اين ظلم‌ها چشم مي‌بندد چاپلوس رهبري است نه مطيع و مريد او.

چه اتفاقي بايد بيفتد که قاطبه علما که خود نيز براي استقرار و دوام نظام زحمتها کشيده‌اند فارغ از جناح بنديها و دعواهاي انتخاباتي در مقابل اين ظلمها واکنش جدي نشان دهند؟ آيا براي مردم قابل قبول است که براي فوت يک عالم دست چندم ـ که البته تکريمشان واجب است ـ چندين اطلاعيه از سوي علما در کمتر از 24 ساعت صادر شود ولي براي مرگ چند جوان در بازداشتگاه‌هايي که هيچ کس مسؤوليت آن را نمي‌پذيرد سکوت پيشه شود؟ نقش روحانيت در نظام اسلامي تملق گويي نسبت به نظام نيست، بلکه همان طور که شهيد مطهري تاکيد داشت ـ و البته تا حد زيادي مغفول ماند ـ رويکردي نظارتي و منتقدانه با تکيه بر عدالت است.

در اينجا ذکر دو مطلب لازم است. اول آنکه آنچه گفته شد، نه به معناي ناديده گرفتن خدمات قاطبه دست اندرکاران امنيت کشور است که بدون توسل به ظلم، خدمات زيادي براي مردم انجام داده و مي‌دهند و نه به معناي عدم لزوم مجازات سنگين براي آشوبگران واقعي که بسيار هم اندک بوده‌اند. ديگر آنکه راه حلهايي از قبيل تشکيل چند کميته رسيدگي ـ که متاسفانه تا قبل از کشته شدن فرزند يکي از مسئولان صورت نگرفت ـ اگر قرار است نهايتا به تهيه چند گزارش «خيلي محرمانه» و ارسال آن براي مسئولان بينجامد، هيچ کمکي به باور مردم به مقابله جدي با اين فجايع نخواهد کرد و شايد تشکيل ندادنش مفيدتر باشد زيرا براي مردم اميد واهي ايجاد مي‌کند.

روشن است که مرحوم محسن روح الاميني تنها مقتول مظلوم نبود گر چه اکثر صداها تنها پس از مرگ او درآمد. ما به جز چند نام ديگر مانند سهراب و اشکان نشنيده‌ايم، اما آنچه مسلم است هر کس به ظلم کشته شده باشد در قيامت کبري با کفن خونين راه را بر مسببان و نيز سکوت کنندگاني مانند نويسنده خواهد بست. به سبب سياست خبري موجود، کسي نمي‌داند آيا مثلا آنچه در مورد افراد بي‌کسي مانند «ترانه موسوي» دهان به دهان مي‌گردد راست است؟ خانواده وي که ظاهرا در اطراف مسجد قبا دستگير شده به کجا بايد مراجعه کنند؟ متأسفانه سياست خبري رسانه ملي هر خبري را باورپذير کرده است.

آيا رسانه ملي در مورد آنچه بر او گذشته است خبر موثقي خواهد داد و در صورت اثبات جرم، مجرمين را معرفي خواهد کرد؟ اگر چنين باشد اميدي به عدم تکرار اينگونه فجايع هست اما به نظر مي‌رسد اين رسانه، فعلا موظف به رصد کردن ظلم در جهان به جز ايران است آنهم در مورد کشورهايي که با ايران مشکل سياسي دارند.

شربيني که توسط يک «شهروند» آلماني در يک کشور سکولار کشته شد و در بيش از 200 بخش خبري در کشورمان از او ياد شد بسيار مظلوم بود، اما آيا يک جوان ايراني که در يک اعتراض آرام خياباني دستگير شده و بعد جنازه اش در سانسور کامل خبري ـ آن هم در کشوري که خود را پرچمدار استقرار عدالت در جهان مي‌داند ـ از بازداشتگاه بيرون مي‌آيد صدها بار مظلومتر از شربيني نيست؟

اينکه بيگانگان در حوادث اخير دست داشتند يا نداشتند، نقشه قبلي يا انقلاب مخملي در کار بود يا نبود، نظام در خطر بود يا نبود، مسبب اوليه و ثانويه اين بود يا آن، اينها بر فرض صحت، هيچ‌کدام مجوز سر سوزني ظلم به کسي نمي‌شود. در اسلام رعايت عدالت نسبت به قاتل امير المؤمنين (ع) هم واجب است.

muhammadmotahari@gmail.com
 
 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

  مهندس بازرگان و اعتراف

«... تا دو روز دیگر عمر نخستین مجلس شورای اسلامی که این‌جانب عضو آن بودم و
از مزایای این عضویّت، از جمله مصونیّت پارلمانی برخوردار بودم به پایان
می‌رسد. از پس‌فردا من نیز مانند بقیّه موکّلینم قابل تعقیب و بازداشت و تأدیب
هستم.
به همین دلیل نیز با استفاده از فرصتی که رئیس مجلس در اختیار بنده
گذاشته‌اند می‌خواهم به اطّلاع برسانم که اگر در روزهای بعد شاهد گردیدید که
بنده را بازداشت کردند و بعد با تبلیغات و سر و صدا اعلام نمودند که بنده جهت
بعضی توضیحات و روشن نمودن حقایق در تلویزیون ظاهر خواهم شد و در صورتی که
دیدید آن شخص حرف‌هایی غیر از سخنان دیروز و امروز می‌زند و مثل طوطی مطالبی را
تکرار می‌کند، بدانید و آگاه باشید که آن فرد مهدی بازرگان نیست.»

مهندس مهدی بازرگان در آخرین جلسه‌ی دوره‌ی اوّل مجلس شورای اسلامی

روزنامه جمهوری اسلامی ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۳
*

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------

 

نامه علی مطهری به جنتی

 

جناب آقاي جنتي دامت برکاته
امام جمعه موقت تهران
با اهداي سلام و تحيت

 سخنان جنابعالي در خطبه دوم نماز جمعه تهران، گذشته از نکات مثبت و قابل تقدير
آن، شامل دو نکته بود که نه تنها منطبق با واقعيت نيست بلکه موجب تشديد تنش
سياسي موجود است.

نکته اول اينکه محرکان حوادث اخير را تنها مسبب مرگ مقتولان اين حوادث معرفي
کرديد و کمترين اشاره‌اي به نوع برخورد با معترضين و خصوصا قتل چهار نفري که در
بازداشتگاه‌ها جان خود را از دست دادند و لزوم معرفي و مجازات مسببان آن
نکرديد.

البته اين امر معمايي را براي اين بنده حل کرد و آن اينکه افرادي که دست به اين
جنايتها مي‌زنند از نظر ايدئولوژيک و اعتقادي مستظهر به توجيهات امثال حضرتعالي
هستند.

 بلاتشبيه استدلال جنابعالي شبيه استدلال معاويه در جنگ صفين است که پس از
شهادت عمار ياسر و سخت شدن کار بر او، گفت قاتل عمار علي است که او را به اين
جنگ آورد!

بي ترديد افرادي مانند آقاي موسوي در تحريک مردم به تجمعات خياباني نقش
داشته‌اند ولي آيا اين امر مي‌تواند توجيه کننده هرگونه رفتاري با اين مردم
خصوصا در بازداشتگاه‌ها باشد؟

 اينکه به بهانه حفظ نظام ظلم‌ها را خلاف همه نصوص اسلامي توجيه مي‌کنيد و در
استدلال‌هاي خود مغالطه به کار مي‌بريد و از بيان حق خودداري مي‌نماييد باعث
مي‌شود که بخش‌هاي خوب حرف‌هاي شما هم زمينه پذيرش نداشته باشد.

دفاع از نظام و رهبري به اين نيست که اين حقايق را کتمان کنيم بلکه به اين است
که قبل از آنکه غرب‌گرايان اين موارد را به عنوان نقض حقوق بشر اعلام کنند و
پرچم اصلاح به دست گيرند خودمان آنها را مطرح و اصلاح کنيم.

شهيد آيت‌الله مطهري مي‌فرمايند: «روحانيت نبايد اجازه دهد پرچم اصلاحات
اجتماعي به دست روشنفکران غربزده بيفتد.» حرف‌هاي به تعبير شهيد مطهري «ميخ
دار» افرادي مانند حضرتعالي و جناب آقاي محمد يزدي همواره مانعي براي اصلاحات
واقعي و سدي براي جذب قشر فهيم و تحصيلکرده بوده است.
(به عنوان نمونه جناب
آقاي يزدي پس از پيشنهاد جناب آقاي‌هاشمي مبني بر آزادي زندانيان، خطاب به
آقاي‌هاشمي گفتند شما چه‌کاره هستيد، ولي بعد از توصيه آقاي احمدي نژاد به رئيس
قوه قضائيه مبني بر رعايت رأفت اسلامي با بازداشت شدگان نفرمودند شما چه‌کاره
هستيد. اين نحو سخن گفتن و اينگونه رفتارهاي دوگانه مقبوليت فرد را تضعيف
مي‌کند.)
اميدوارم عنايت فرموده روش خود را تغيير دهيد.

نکته دوم اينکه حوادث اخير را معلول انتقام‌گيري جناب آقاي‌هاشمي رفسنجاني به
خاطر شکست در انتخابات قبلي رياست جمهوري دانستيد.

قطع نظر از اينکه اين سخن خارج از حوزه انصاف است، فرضا که چنين باشد، آيا آقاي
احمدي نژاد با نوع مناظرات خود زمينه اين حوادث را فراهم نکرد و هيچ تقصيري
نداشت؟ آيا بخشي از منشأ اعتراضات رفتار انتخاباتي ايشان نبود؟ آيا مبادي راي
آقاي احمدي نژاد با توجه به آن مناظرات و فرصت ندادن به آقاي‌هاشمي براي دفاع
از خود در صدا و سيما و توزيع گسترده کمک‌هاي نقدي در روستاها و... در
انتخابات، صحيح بود؟

بايد اشکالات دو طرف را به دور از حب و بغض‌ها مطرح کنيم. علت اينکه اين فتنه
هنوز پايان نيافته است اين است که هيچ طرفي اشکالات خود را نمي‌پذيرد. براي شما
آرزوي توفيق بيشتر دارم.
با تقديم احترام
علي مطهري / 9/5/1388

*به نقل از اعتمادملی

 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 1:30 PM  توسط   | 

 


 

هشت راهبرد مورد استفاده ابرخلاقان


 

فاينمن، فيزيکدان معروف و نابغه، معتقد بود که از طريق آموزش‌هاي مدرسه‌اي و دانشگاهي مي‌توانيم به مردم ياد بدهيم که همچون نوابغ بيانديشند


 

نوشته: مايکل ميکالکو


 

برگردان: محمدرضا ميرزااميني


 

(انديشگاه شريف)  


ساليان سال، پژوهشگران بسياري کوشيده‌اند تا از طريق تحليل‌هاي آماري، نبوغ را مطالعه کرده و به کمک انبوهي از داده‌ها و اطلاعات، معماي نبوغ را روشن نمايند. هاولوک اليس، در سال 1904 طبق مطالعاتي که روي نوابغ انجام داد، به اين نتيجه رسيد که اکثر نوابغ پدراني بالاي 30 سال و مادراني زير 25 سال داشته‌اند و عموماً در کودکي، بيمار و رنجور بوده‌اند. پژوهشگران ديگري نيز مدعي بوده‌اند که بسياري از نوابغ، يا مجرد بوده‌اند (همچون دِکارت)، يا يتيم بوده‌اند (همچون ديکنز)، و يا مادر نداشته‌اند (همچون داروين). نهايت امر، انبوه داده‌ها و اطلاعات نيز چيزي را روشن نکرد. دانش‌پژوهان نيز کوشيدند تا ارتباط بين هوش و نبوغ را بسنجند. نتيجه اين بود ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 9:10 PM  توسط   | 

 

از وبلاگ دکتر شیری

 

میلی دستم رسید که نکات خیلی خوبی را یاد میداد و برای خوانندگانمان انتخابش کردم
آيا تا به حال رفتار شما باعث رنجش خاطر همسرتان شده است؟ آيا نگرانيد كه رفتار شما ممكن است نتيجه عكس دهد؟ 
 


خانم ها به نوع خاصي از مردها علاقه دارند، به همين دليل از مردهايي كه داراي يك سري خصوصيات خاص هستند به شدت پرهيز مي كنند. اين امر در دوران اوليه ارتباط از اهيمت ويژه اي برخوردار است درست زماني كه خانم ها در حال قضاوت خصوصيات اخلاقي آقايون هستند.
در زير خصوصيات 8 تيپ از مرداني را كه خانم ها سعي مي كنند خودشان را از آنها دور نگه دارند آمده است. ما اين اطلاعات را از طريق مصاحبه هايي كه با جمع كثيري از خانم ها داشتيم بدست آورده ايم.
البته اگر يكي يا چند تا از خصوصيات زير در شخصيت شما ....
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 12:27 PM  توسط   | 

 


داریوش برادری روانشناس/ روان درمان‌گر

هر تحول فردی و یا جمعی آگاهانه بر بستر یک نظم درونی ناآگاهانه و یا نظم گفتمانی (دیسکورسیو) صورت می‌گیرد. ناآگاهی (یا ناخودآگاهی) به قول لکان داری نظم و ساختاری چون زبان است. یا از نگاه فوکو گفتمان دارای نظم و یک خلاقیت استراتژیک است(1). هر تحول دارای یک پیشینه تاریخی است و می‌توان خطوط عمده تحولات آینده آن را بررسی و تعیین کرد، زیرا او ناشی از نظم و تمناهای نهفته در ناخودآگاهی جمعی و یا ناشی از حالت خلاق و استراتژیک نظم دیسکورسیو است و این نظم درونی مسیر تحول، خطوط عمده تحول و مرزهای تحولش را تعیین می‌کند.

 



طبیعی است که بررسی علمی بر این امر واقف است که هر تحولی مرتب تحت تاثیر فاکتورهای مختلف قرار می‌گیرد و ازین‌رو مرتب می‌تواند تحولات نشناخته و نوین جدیدی صورت گیرد. بررسی علمی با قبول این «فاکتور ایکس»، همزمان نشان می‌دهد که چگونه این فاکتورهای نو و تفاوت‌های نو، بر بستر نظم درون تحول، جا و مکان خویش را می‌یابند و در خدمت خطوط ...
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 10:58 PM  توسط   | 

مشروعيت حكومت از كجاست؟

                                                                محسن آرمين

 

جناب آقاي شيخ محمد يزدي
سلام عليكم
مصاحبه شما عليه اظهارات آيت‌الله‌هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه گذشته تهران در رسانه‌ها بازتاب گسترده‌اي داشت. نفس اينکه فقيهي با فقيه ديگر درباره مسائل سياسي و اجتماعي و فقهي و کلامي اختلاف نظر داشته باشد و اين اختلاف به داوري خرد جمعي در عرصه عمومي گذاشته شود بسيار مبارک و مغتنم است. شما با انتقاد و حمله علني در سطح رسانه‌ها به آقاي‌هاشمي رفسنجاني آگاهانه يا ناآگاهانه پذيرفته‌ايد که خرد جمعي مطالب يک حرکت سياسي و تبليغاتي محض باشد. در واقع شما خواسته‌ايد به افکار عمومي ثابت کنيد که سخنان آقاي‌هاشمي مبناي ديني و فقهي استواري ندارد. معناي اين سخن آن است که به افکار عمومي احترام مي‌گذاريد و مردم را داراي صلاحيت در فهم و تشخيص اين امور دانسته‌ايد و معتقد نيستيد غير روحانيان عوام هستند و قدرت تشخيص ندارند. اين البته جاي بسيار خوشحالي دارد. لازمه چنين رويکردي آن است که حق اظهار نظر را براي جامعه به رسميت مي‌شناسيد. اکنون صلاحيت داوري و تشخيص در اين امور را دارد وگرنه بعيد مي‌دانم انگيزه شما به عنوان يک فقيه از طرح اين بنده مي‌خواهم از اين حق استفاده کرده درباره اظهارات شما نکاتي را معروض بدارم. اعتراف مي‌کنم درباره ضرورت نوشتن اين نقد يا پاسخ يا هرچه که اسمش بگذاريد خيلي فکر کردم نهايتا به اين نتيجه رسيدم که اگر فايده اين نوشته تنها آن باشد که به درک بهتر شما از سطح انتظارات و توقعات جامعه از يک فقيه و عالم ديني بينجامد و در نتيجه شما و دوستانتان را به اين صرافت بيندازد تا در اظهارات آينده دقت و احتياط بيشتري بفرمايند، در ارتقاي سطح طرح مباحث فکري و ديني سهم ناچيزي هم نصيب اين حقير شده است.

 


1 از همان آغاز سخن، درباره اظهارات آقاي‌هاشمي راجع به مبناي مشروعيت در حکومت اسلامي فرموده‌ايد: «مي‌خواهم بگويم حتما ايشان اشتباه کرده و اشتباه مي‌کند. به آنچه مورد اتفاق فقهاي اسلامي و شيعه اثني عشري است توجه نشده است. و آن مساله حق حاکميت در نظام جمهوري اسلامي ايران است که ناشي از مردم و خداوند متعال است...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 4:35 PM  توسط   | 

 

آرکتایپ ها همان کهن الگوها می باشند و براساس نظریه ی یونگ ، از کهن الگوها محتویات ذهن ناخوداگاه جمعی است که تظاهرات آن را روان باره یا شبه روح خوانده است . محتویات ذهن ناخوداگاه جمعی را نمی توان به طور مستقیم دریافت .

 

 

آرکتایپ های درون ما

۱.       غیرفعال

              الف.       نا اگاه

              ب.      سرکوب ( آرکتایپ هایی که سرکوب شوند ،ممکن است روزی وجود ما ....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 9:8 PM  توسط   | 

 



داریوش برادری روانشناس/ روان‌درمان‌گر
گام بعد از نماز جمعه امروز برای جنبش مدنی، رشد چالش و دیالوگ همه جانبه در باب قانون، حقوق شهروندی و آزادی زندانیان سیاسی از طریق راهها و شیوههای خلاق مدنی و مسالمت آمیز است. همانطور که در مقاله قبلی در باب نماز جمعه محتمل می‌پنداشتم و مطرح کردم (1)، رفسنجانی سعی کرد برای حفظ وحدت نظام، توجه به بحران کنونی و خواست‌های معترضین را مهم و اساسی قلمداد کند. رفسنجانی در واقع سعی کرد کار و نفشی را که مردم از آقای خامنه ای به عنوان «پدر بی طرف و طرفدار قانون» انتظار داشتند، اجرا کند و هم بدین وسیله اعتماد مردم را جلب کند، امکان آشتی و عبور از بحران را نشان دهد و هم به نیروی مخالف خویش یعنی به « اتحاد رهبر و احمدی نژاد» خطاهایشان را نشان دهد و از شرایط کنونی برای تبدیل خویش به «پدر آشتی ملی» و رهبری نوین استفاده کند. موضوع مهم‌تر اما این است که اکنون حضور « اعتراض مدنی و عدم اعتماد مردم»، حضور یک « بحران عمیق درونی» و ضرورت رسیدگی به خواست مردم هر چه بیشتر به رسمیت ...
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 12:54 PM  توسط   | 

 

 



داریوش برادری روانشناس/ روان درمانگر

قدرت روانکاوی در این است که قادر است سناریوی نهفته در درون حرکات یک فرد و یا یک گروه را ببیند و نقد کند، بدون آنکه از یاد ببرد که نگاهش فقط چشم اندازی است و نگاههای دیگر نیز ممکن و ضروری است. اکنون همه به نوعی منتظر نماز جمعه فردا و « انتخاب رفسنجانی» هستند. از اپوزیسیون تا روزنامه کیهان در این باره راههایی برای هواداران خویش پیشنهاد کرده اند، اما چرا این موضوع اینقدر مهم شده است.

موضوع این است که در جامعه ما « نام پدر» یا قانون درونی زندگی توسط سرکوب شدید جنبش و قتل جوانان، توسط تقلب در انتخابات، توسط پشتیبانی شدید و یکطرفه رهبر از آقای احمدی نژاد، نفی و نقض شده است. یعنی جامعه و بخش مهمی از جامعه مدنی احساس میکند که دچار «ظلم» شده است و رهبر یا پدر، دولت، به جای عدم جانبداری و وفاداری به قانون و ایجاد جدل و رقابت مدرن، به هواداری از یک جانب و نفی بخش دیگر دست زده است. ازینرو اکنون یک «کمبود» عمیق قانون و یک دادخواهی عمیق در همه سطوح جامعه و در احساسات عمومی احساس میشود و جو عدم اعتماد و خشم رشد کرده است. بنابراین سیستم و سناریوی درونی جامعه ما مجبور است به شیوه های مختلف دست به برطرف کردن این « کمبود و معضل» بزند و به یک وحدت درونی دوباره دست یابد.

آقای خامنه ای با دفاع از آقای احمدی نژاد در واقع ضرورت عدم جانبداری رهبر یا «پدر» را نقض میکند و ازینرو از یکطرف دچار خشم و بی اعتمادی جنبش به خویش میشود و از طرف دیگر اکنون «کمبود قانون و اعتماد عمومی» که توسط او ایجاد شده است ،بایستی توسط دیگران به ناچار جبران شود. اینجاست که می بینیم آقای منتظری با فتوای خویش به میدان می آید و در واقع او اکنون نماینده «قانون و نام پدر» میشود و خواهان رسیدگی به دادخواهی مردم است. همانطور که جنبش داخل و خارج از کشور به اشکال مختلف به این نفی قانون و ضرورت رفع معضل اشاره می کند، با تحصن، اعتراض و خلاقیت هنری و مدنی.



حال نوبت رفسنجانی است که در برابر این انتخاب قرار گرفته است. زیرا جامعه از او میطلبد که «کمبود» را رفع کند و نقض قانون و نام پدر توسط دولت و رهبری را جبران کند و از آن انتقاد کند و راهی برای برون رفت از بحران نشان دهد. از طرف دیگر او دارای ارتباطات و منافع مشترک فراوانی نیز با مخالفان کنونی خویش است و اینجاست که و انتخاب نوع سخن و حرکت برای او دشوار است. بنابراین او سعی میکند که احتمالا از سیاست «یکی به نعل و یکی به میخ» استفاده کند و هم از انتقاد درست معترضین سخن گوید و هم ضرورت آشتی ملی و حفظ وحدت درونی و نظام را مطرح کند. موضوع این است که کفه ترازوی سخنان او بیشتر به کدام سمت سنگین تر است و اینکه آیا او میتواند دفاع از نظام و سیستم را به این شیوه مطرح کند که بایستی، دقیقا برای اینکار، به حکومت قانون و رسیدگی به دادخواهی مردم پرداخت و نقش رهبر بایستی بی طرف باشد.

موضوع مهمتر حضور موسوی و خاتمی و جنبش سبز در این نماز جمعه است که در واقع به معنای حضور اعتراض در یکی از مهمترین سنگرهای مخالفان خویش و بیان واقعیت و خواست خویش است. ازینرو نیز کسانی تهدید به کتک زدن آنها کرده اند. همانطور که رشد اعتراض مشترک در خارج از کشور و اعمال تحصنی و یا اعتراض در اینترنت، نماد رشد این گفتمان نو و رشد یک وحدت در کثرت نوین در جامعه ماست.

از طرف دیگر این تحولات و خواستهای جامعه مدنی و دیسکورس از یکایک ما سبب میشود که فردی چون « عالیجناب سرخ پوش» سابق و یا وزیر دولت سابق، امروز هر چه بیشتر به حامل و نمادی از یک تحول نوین و مدرن تبدیل میشود. این تحول نشان میدهد که اساس تحول گفتمانی است و هیچکدام از ما دارای یک ذات نهایی و مطلق نیستیم و بنا به خواست زمانه ( یا خواست دیسکورس روانی قانون و «نام پدر»)، مرتب با بخشی نو و حالتی نو از خویش روبرو میشویم و در برابر این تصمیم گیری قرار میگیریم که به چه شکل با سرنوشت و خواست زمانه از ما ارتباط بگیریم و آیا حامل روایتی نو و مدرن از تحول و رشد مدرن فردی و جمعی باشیم و یا به ابزار سرکوب روایتهای مدرن و اسیر روایت کهن و استبدادی تبدیل شویم. این انتخابی است که اکنون در برابر یکایک ما و در لحظه کنونی در برابر صحنه جدید بازی، نماز جمعه فردا و آقای رفسنجانی قرار گرفته است.

همانطور که این تحول فردی ناشی از تحول گفتمانی، در موضع گیریهای آقای رفسنجانی، موسوی و یکایک ما، به معنای این نیز هست که بایستی این تحول توسط نیروهای دیگر مورد نقد و بررسی قرار گیرد و تناقضات و درگیریهای درونی هر فرد و یا نیروی اجتماعی، هر پدیده اجتماعی و سیاسی، بر اساس پیوند و رابطه شان با گفتمان کهن و مطلق‌گرایانه رهبر/مریدی و یا با گفتمان نو بررسی و بحث شود. تا اینگونه، بر بستر رواداری متقابل و قبول امکان تحول یکایک ما، از دولت تا جامعه مدنی و یکایک نیروهای داخلی و خارجی، همزمان چالش و دیالوگ مدرن رشد کند. زیرا این چالش و دیالوگ مدرن باعث رشد و قوام این تحولات فردی و ایجاد ساختارهای حقوقی و سیاسی مناسب آن می‌شود.

بر بستر این رابطه پارادکس روادارای مدرن و ایرانی/ نقد مدرن است که گفتمان سنتی و جنگ ناموسی و پارانویید برای آرمانهای مطلق و رهبران مطلق و جبّار به کنار زده میشود و هر چه بیشتر جدل و دیالوگ سیاسی و اجتماعی و در چهارچوب قانون رشد می کند. بر بستر این رابطه پارادکس بر اساس احترام و علاقه/نقد متقابل است که قانون/فردیت و خواستهای بالغانه و غیر افراطی رشد مداوم می یابد، قوانین استبدادی و روابط استبدادی، قانون‌گریزی پسروی می‌کند. بنابراین نیز خواست یکایک ما بایستی رشد این دیالوگ مدرن و تحول مدرن و کمک به تحول مدرن رقیب و مخالف، از طریق وفاداری به این رابطه و ارتباط پارادکس و وفاداری به قانون ( در معنای روانکاوی «نام پدر» و قبول ناممکنی قانون و حقیقت مطلق) باشد. بر اساس این بلوغ فردی و جمعی است که هیچکدام از ما نمی‌توانیم خواهان درگیری فیزیکی و سرکوب یکدیگر در نماز جمعه فردا باشیم بلکه خواهان حضور نظرات مختلف و قبول یکدیگر در کنار هم، خواهان دیالوگ هستیم؛ خواهان شنیدن سخنان و تصمیم‌گیری یکی از رهبران مهم نظام در باب این تحولات، چگونگی ادامه این بحران و راه دستیابی به وحدتی نو هستیم.

طبیعی است که تصمیم و سخن او و حضور نیروهای معترض در واقع بحث و سناریوی نوین را و جدل میان دو گفتمان مدرن و سنتی را به مرحله تازه ای می کشاند و این حرکت به ناچار و بنا به منطق بازی و دیسکورس، با خویش عکس العملهای نو و تحولات نو و نقد و چالش نو را به همراه خواهد داشت. مهم، درک منطق و ضرورت نهفته در این حرکات و تصمیمات و درک خرد و منطق نهفته در توجه به این حرکات در جامعه مدنی و کمک به رشد این تحول به شیوه مدرن، بر بستر رواداری و چالش مدرن میان دولت و جامعه مدنی و بخشهای مختلف آن، و وادار کردن گفتمان سنتی سرکوب فیزیکی و روانی «دگراندیش» به عقب نشینی مداوم است. مهم رشد مداوم این تحولات و عقب نشینی گفتمان سنتی و پارانویید «پدرکشی و پسرکشی» است.

باری بازی تازه شروع شده است و در ابعاد و اشکال مختلف ادامه خواهد یافت. موضوع مهم همکاری جمعی و چالش جمعی در این باب و رشد این گفتمان« قانون، فردیت، خواست بالغانه» به اشکال و انواع مختلف است. موضوع در معنای روانکاوی حاکمیت دوباره قانون و «نام پدر» در جامعه و رشد سیستم مدرن در همه سطوح و ساختارهای جامعه است. موضوع، عدم فراموشی قربانیان و دادخواهی آنها و بدست آوردن خواست مشترک آنها و یکایک ما، یعنی ایجاد سیستم و ساختار مدرن ایرانی در یک حرکت مدنی و مسالمت آمیز است. موضوع جلوگیری از کشتارهای بعدی و رشد «نام پدر» و حکومت قانون مدرن در جامعه خویش به اشکال مختلف است. بحث این است و سناریوی درونی زندگی ما و سیستم را وادار میکند که به شیوه خویش به این انتخاب دست زنیم و در این بازی شرکت کنیم.زیرا ذات زندگی و انسان در پی دست یابی به فردیت،آزادی و حکومت « قانون یا نام پدر» است.

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 12:49 PM  توسط   | 

 
 

 

متن زیر جواب نامه سرلشگر فیروز آبادی میباشد که در لینک زیر قابل دسترس است :
رنج‌نامه سرلشگر فيروزآبادي خطاب به امام زمان(عج)


محضر مبارک و محترم آقای مهدی امام زمان
اینجانب سید ابراهیم نبوی در راستای نامه سرلشگر فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و عضو شورای عالی امنیت ملی مواردی را بعرض می رساند که مبادا آن بزرگوار را فریب دهند. بخصوص در مورد این فیروزآبادی می خواستم به اطلاع برسانم که ایشان دروغ می گوید و اصلا حرف هایشان را باور نکنید، خودتان هم اگر دقت کنید، اول نامه اش این همه از شما و خانواده محترم تعریف کرده و چاپلوسی کرده که گندکاری های دولت احمدی نژاد را بپوشاند، وگرنه یک آدم دویست کیلویی که برای حمل و نقلش تراکتور یا نفربر باید استفاده شود، اصلا کجاش به آدم راستگو می خورد؟

 

اصلا مهدی جان! شما خودتان بگوئید این آدم می تواند معرفت داشته باشد؟ مگر نمی گویند "اندرون از طعام خالی دار تا در او نور معرفت بینی" این خرس گنده کجایش شبیه مومنان است؟ نصف بودجه نظامی مملکت فقط برای صبحانه و ناهار و شام این فرمانده کل مصرف می شود. البته خودتان بهتر می دانید، این آقا، با آن هیکل، که یک مشت لات و چاقوکش را فرستاده مردم بیگناه را کتک بزنند، اگر یک روده راست توی شکم گنده اش بود، این همه چاپلوسی می کرد اول نامه اش و به پدران شما و اجدادتان و پهلوی شکسته حضرت زهرا قسم می خورد و قضیه مسمومیت امام حسن و تشنگی امام حسین را مطرح می کرد. یک جوری حرف زده انگار مسمومیت امام حسن و تشنگی امام حسین هم به دست ما صورت گرفته.

 

آقای مهدی!

اگر می خواهید بفهمید این سردار قطور چقدر دروغگوست فقط نگاه کنید به اینکه در نامه اش نوشته است " سلام بر نایب بزرگوارت خمینی بت شكن" و " سلام بر امت مسلمان و امت خاص و آزاده‌ات ایرانیان سرافراز" و سلام بر " مراجع عظام تقلید، روحانیت معزز و خانواده بزرگوار شهیدان و ایثارگران." آقای مهدی! همه این سلام های این خرس گنده دروغ است. شما که از همان بالاها خودتان در جریان هستید، اولا تمام فامیل آقای خمینی را یا رد صلاحیت کردند، یا هر روز در روزنامه هایشان به آنها فحش می دهند و دامادشان را هم گرفتند الآن زندان است، آن وقت این خرس گنده سلام می کند، چه سلامی! چه علیکی! اگر کسی فامیل شما را زندانی کند، بعد به شما سلام کند، شما نمی زنید توی دهنش؟ در مورد مراجع هم دروغ می گوید، اینجوری می گوید که سرتان را گول بمالد، فکر کنید اوضاع خیلی خوب است و بیایید شما را هم مثل آقای منتظری و صانعی و چند نفر دیگر از مراجع تقلید بندازند توی یک خانه و حصرتان کنند و یکهو دیدید از خودتان هم مرتضوی اعتراف گرفت. اصلا حرف این خرس گنده را باور نکنید. در مورد روحانیت هم دروغ می گوید مثل چی! ابطحی بیچاره را که می شناسید، همان که وبلاگ می نوشت، او را گرفتند و زندانی کردند، کلی از روحانیون را زندانی کردند، بعضی ها را خلع لباس هم کردند. تو رو خدا گول اینها را نخورید، من مطمئنم به شما هم گفته اند مهدی بیا مهدی بیا که به محض اینکه آمدید توی همان فرودگاه پاسپورت تان را بگیرند و یا یک راست ببرند زندان. راستی شما که پاسپورت هم ندارید، دردسرتان دوبرابر است.

 

آقای مهدی جان!

این فیروزآبادی چاپلوس از قول حضرت علی، جد شما برداشته نوشته که " به خدا سوگند كه از انتساب هیچ منكری به من خودداری ننمودند و در رفتار میان من و خود رعایت انصاف نكردند ایشان حقی را طلب می‌كنند كه خود آن را واگذاشتند و خونی را می‌خواهند كه خود آن را ریخته اند " یعنی چی؟ فکر می کنید این سردار دویست کیلویی چه قصدی از این حرف داشته؟ همه اش می خواهد بگوید که نیروهایش مردم مسلمان را نزدند و نکشتند و دستگیر نکردند و شکنجه ندادند. در حالی که فیلم ها و عکس هایش همه موجود است، شما یک سری که تشریف بیاورید به یوتیوب یا فیس بوک و حتی بی بی سی یا هر جای دیگر، همه فیلم های لشگریان اینا  هست که چطور مردم را کتک می زنند و جلوی دوربین آنها را می کشند و زندانی می کنند و بیست نفر را کشتند و هزار نفر را زندانی کردند. آقای مهدی! الآن دیگر حتما خودتان در جریان ندا خانوم هستید، آن بیچاره اصلا توی تظاهرات هم نبود. یک پسری به اسم سهراب اعرابی را هم کشتند و تازه جسدش را هم نمی خواستند به خانواده اش بدهند. این مردک خرس گنده برای شما نامه نوشته که یعنی ما این کارها را نکردیم. جرات دارد جلوی ما این حرف ها را بزند تا همه فیلمهایش را نشان بدهیم. همه دنیا دیده اند و تازه اسم مملکت را هم به اسم شما گذاشته اند مملکت امام زمان که آبروی تان را ببرند. خواهشا حرف های اینها را باور نکنید که می دانم عمرا نمی کنید.

 

آقای مهدی!

این ها توطئه است. برداشته برای شما نامه نوشته که " او خواهد آمد( منظورش شما هستید)، ظلم و ظالمان را درهم می‌كوبد، داد مظلومان را می‌گیرد، عدل و داد بر پا می‌كند و جهان را آباد می‌كند، پس آگاهانه منتظرش باش." یعنی چی؟ غیر از این است که دارد در باغ سبز نشان می دهد که شما بیایید و شما را هم به عنوان عامل اغتشاش بگیرند؟ خودتان بگوئید اگر شما اینجا بودید و رای می دادید به آقای میرحسین موسوی و بعد می دیدید احمدی نژاد انتخاب شده و می دیدید چنان تقلبشان واضح است که انگار اصراری هم نداشته اند  مردم باور کنند، ساکت می نشستید؟ البته من نمی خواهم تحریک تان کنم که شما هم وارد درگیری شوید، مردم خودشان حواس شان هست، ولی بخدا اگر شما هم بودید می رفتید توی خیابان و یک شال سبز هم می انداختید دور گردن تان و شعار می دادید. آقای مهدی عزیز! مردم می روند روی پشت بام و می گویند الله اکبر، عرق که نمی خورند، ورق که بازی نمی کنند، الله اکبر می گویند، بعد نیروهای تحت امر همین مردک خرس گنده " اندرون از طعام هی پرکن" اخطار می کنند که نگوئید الله اکبر. الله اکبر گفتن هم جرم است؟ همان کاری که با فامیل خودتان می کردند، اینها هم دارند با مردم می کنند، و بعد نامه هم می نویسند که کی بود کی بود من نبودم. ببخشید شوخی کردم، ولی مردم اینطوری می گویند.

آقای مهدی عزیز!

ببخشید که پسرخاله شدیم و اینجوری صمیمانه خطاب تان می کنم، ولی به هر حال ما یک جورهایی آشنائیت داریم. بخاطر همین هم هست که نگران تان هستم. این سردار فیروزآبادی در نامه اش برای شما نوشته است: " روزگار نوجوانانی و آغاز جوانی‌ام در سپیده روزگار سپری شد، تا آن كه انقلاب شد. من و همه كسانم به میدان آمدیم. اگر چه عاشورایی دیگر به پا شد، اما ملت ایران نگذارد حسین تنها بماند. هزینه‌ دادیم. برادران و خواهرانم را به زندان افكندند. پدران و مادران و برادران و خواهرانم را در میدان ژاله كشتند." در این مورد، اگر چه فکر می کنم در جریان باشید، ولی این سردار دروغگو همه این حرف ها را گفته که شما متوجه نشوید که وقتی احمدی نژاد و همین خرس گنده تقلب کردند، مردم دقیقا همان کاری را کردند که این آقا می گوید در انقلاب صورت گرفته، یعنی روز سی خرداد 1388 مردم تهران و همه کسان شان به خیابان آمدند، عاشورایی دیگر بپا شد، منتهی این دفعه شمر و یزیدش همین محمود و سردارش بودند، مردم هزینه دادند، نیروهای ضد شورش هم همین چند روز قبل خواهران و برادران ما را زندانی کردند، و مردم را در میدان توحید و خیابان امیر آباد و میدان آزادی کشتند. لامروت ها لااقل اگر زمان شاه مردم کشته شده بودند، می گفتند مردم در میدان کندی( توحید) و آیزنهاور( آزادی) کشته شدند، اینها به اسم توحید و آزادی مردم را می زنند و می کشند.

آقای مهدی جان!

این آقا در نامه اش به شما نوشته است که " در زمان شاه به فیضیه و دانشگاه حمله كردند." یک جوری حرف زده انگار خودشان دانشگاه را گلباران کردند، به خدای احد و واحد، به دست بریده آقای ابوالفضل همین سردار فیروزآبادی و نیروهای تحت امرش هزار بار بدتر از گارد شاه به کوی دانشگاه حمله کردند و دانشجویان را کشتند و خوابگاه را درب و داغان کردند. شاه اگر حمله کرده بود به دانشگاه حمله کرد، اینها زمان خواب به خوابگاه دانشگاه حمله کردند. اگر هم باور نمی کنید، که می دانم می کنید، همه عکس ها و فیلم ها و اسم دستگیر شده ها و کشته ها موجود است.


آقای مهدی عزیز!

سردار فیروز آبادی از آن شکم گنده اش که مانع دیدن نوک پایش می شود، خجالت نمی کشد که برای شما نوشته است " بسیجی یعنی عاشق و عارف و شاهد. یعنی حسینی، علوی، زهرائی، یعنی آحاد ملت ولایی ایران." بخدا این حرف ها دروغ است، عاشق و عارف کجا بود؟ آخر شما خودتان بگوئید اولا عارف معنی دارد، صد تاشان مثل اویس قرنی، حسن بصری، فضیل عیاض، بایزید بسطامی و دهها عارف دیگر که احتمالا وقتی بیتوته می کردند، آنها را دیدید، طرفدار عرفان و درویش و اهل حق بودند، اولا که اینها هرچی درویش و اهل حق بود زدند و زندانی کردند و مسجدشان را بستند. این یک دروغ، یکی دیگر هم اینکه بسیجی اگر عاشق و عارف و شاهد بود، چماق و گاز اشک آور و قمه و زنجیر دستش می گرفت و زن و بچه مردم را کتک می زد؟ فقط  اسم مستعارشان در بازجویی ها حسینی و علوی و زهرائی باشد، ولی اینها دلیل نمی شود که بچه مردم را به اسم سهراب اعرابی(خودتان چک کنید متوجه می شوید) بکشند و یا سعید حجاریان را که مثل جدتان زین العابدین بیمار بود، به اسارت بردند و انداختند سلول انفرادی. جان مادرتان! شمر و یزید با یک بیمار این کارهایی را که اینها با حجاریان کردند، کرده بود؟ تازه! یک چیز دیگر که به نظرم خودتان باید یک جوری تکذیبش کنید، این است که اینها اسم هرچی مامور اطلاعات و کتک بزن و جاسوس است، گذاشتند سربازان گمنام امام زمان، منظورشان شما هستید، شما راضی هستید اینها از اسم شما سوء استفاده کنند. من می دانم فعلا در غیبت هستید و دارید از دست اینها حرص می خورید، ولی خودتان یک کاری بکنید.

آقای مهدی عزیز!

در هر حال این ها حرف هایی بود که باید خدمت تان عرض می کردم. این ها به اسم شما می روند دعا می خوانند در نیویورک که هر سال یک مشت اره و عوره شمسی کوره را ببرند سفر، بعد هم آقای احمدی نژادشان ادعا کرده که هاله نور دور سرش است. یک نفر از معاونانش هم گفته که اگر پیامبری می خواست بیاید، شبیه احمدی نژاد بود. من نمی خواهم دعوا راه بیندازم، ولی خود شما الآن بخواهید تشریف بیاورید، که به نظر من اصلا تا اینها هستند این کار را نکنید، حاضرید شبیه این مردکی که لباس پوشیدنش را بلد نیست، مثل دلقک ها هر جا می رود ادا درمی آورد، کفشش را درست نمی پوشد، کاپشن تنش می کند، مثل لات های چاله میدان حرف می زند، رفتار کنید؟ اصلا کدام پیغمبری در تاریخ 140 کیلو اضافه وزن داشت که این مردک خرس گنده دارد؟ پیغمبر که خودشان گفتند عطر خوب است، این محمود را یک ماه باید بیندازند توی وایتکس و با سیم ظرفشویی و رخشا بشورند که تمیز بشود. پیغمبر این جوری می شود؟ خودتان بگوئید، اگر کسی گفت من هاله نور دور سرم هست، نباید چهار تا زد توی سرش که دیگر چنین غلطی نکند؟

 

آقای مهدی عزیز!

این سردار عظیم الجثه در نامه اش یک مشت دروغ در مورد درگیری های اخیر نوشته می خواهد شما را سرکار بگذارد، فکر می کند شما هم هر روز فقط شبکه های تلویزیون جمهوری اسلامی نگاه می کنید و می خواهد سرتان را گول بمالد، ایشان نوشته است " در 30 خرداد آشوبگران و منافقان با چهره‌ای جدید كه چندان هم بی ارتباط با منافقان سابق نیستند، بر ملت یورش آوردند. زخم تركش‌های جنگ تحمیلی و جای گلوله‌های منافقان و از خدا بی خبران دیروز را این بار در كوچه و بازار و تن بسیجیان و نیروهای انتظامی - این حافظان امنیت مردم با قمه و ضربات سنگ و شعله‌های آتش، گشودند به پای مصنوعی و سینه خسته جانبازان و حتی بانوان و كودكان رهگذر هم رحم نكردند و منافقانه سلاح اهدایی امریكا و اسرائیل و انگلیس را به سوی مردم شلیك كردند، تا به خیال خام خود با كمك رسانه‌های بیگانه ناجا و بسیج را متهم كنند." ببینید چه دروغی می گویند، تمام عکس هایش هست، تمام فیلم هایش هم هست، خودتان یک سری تشریف بیاورید یوتیوب و فیس بوک تا همه را ببینید، حتی عکس بسیجی که شلیک کرده و مردم را کشته با اسم و مشخصات همه چیز معلوم است. این سردار فکر کرده شما همین نامه را قاب می کنید و می شود نامه اعمالش، بعدا هم صد تا فیلم اعتراف برایتان می خواهد بفرستد که اینها منافق بودند. از سر تا تهش دروغ است. منافقین کجا بودند؟ منافقین که الآن با وزارت اطلاعات دارند حال و حول می کنند و اصلا صداشان درنمی آید، ملت بودند، کلی زن و مرد و بسیجی جبهه رفته بود که کتک خورد، نه بسیجی تقلبی که بیست سالش است و ادعا می کند فرمانده جنگ بوده، حالا جنگ بیست سال است تمام شده. ببینید، تو را به خدا حواس تان باشد، جنگ سال 1368 تمام شد، اگر یکهو یکی آمد و پانزده سالش بود و گفت من جبهه رفته ام باور نکنید ها! اگر یک بچه هفت ساله آوردند و گفتند این فرزند شهید است باور نکنید، مگر می شود یک همسر شهید چهارده سال حامله باشد؟ نه ماه، نه، فوقش ده ماه. سر خدا و شما را که نمی شود کلاه گذاشت.

آقای مهدی عزیز!

من دیگر زیاد وقت تان را نمی گیرم، فقط آخرین نکته که ایشان گفته است که نیروهای حافظ امنیت هیچ سلاحی نداشتند، دروغ به این گندگی می شود، آقای بسیجی با یک مسلسل جلوی دوربین شلیک کرده و یکی را کشته است، اسمش هم معلوم است، حالا ما آدم فروشی نمی کنیم، ولی خودتان اگر از دفتر بپرسید همه مشخصاتش را می دهند، تمام خیابان پر بود از بسیجی و لباس شخصی و لات و چاقوکش تحت امر سردار خرس گنده، همه شان هم کلت و قمه و همه جور اسلحه داشتند. آقای مهدی! من این حرف ها را زدم برای اینکه فردا پانشوید بیایید این طرف ها، این ها به هیچ کس رحم نمی کنند، هی می گویند منتظریم منتظریم و بعد ترانه های مهستی و هایده را تغییر می دهند و برای شما می خوانند، انگار شکوفه نو است نه مهدیه تهران. در هر حال من فقط قصدم رساندن این پیام به شما بود، چون نخواستم توی فامیلی و خانواده بعدا بگویند که نبوی می دانست و نگفت. امیدوارم موفق باشید و اصلا به حرف اینها گوش ندهید، همه شان دروغگو هستند، یکی از یکی بدتر. بقول آن آقا احمدی نژاد از فیروزآبادی بدتر، فیروز آبادی از ثمره بدتر هاشمی از هاشمی بدتر مشائی، و از همه بدتر آن الهام که البته شما کاریش نکنید چون خداوند او را زده و یکی نصیبش کرده که تا زنده هست فقط زجر بکشد. قربتون برم .

 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

سید ابراهیم نبوی

21 تیرماه 1388

 

 

 
طبق اصل 38 قانون اساسی : هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاع ممنوع است . اجبار شخص به شهادت .
 اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین اقراری فاقد ارزش و اعتبار است.
متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 4:43 PM  توسط   |