
گفتگو با دکتر محمدمهدي قاسمي روانپزشک - دکتر مجيد سلطاني از گفتگوي بالا احتمالا حدس زدهابد که سوژه بحث ما با دکتر محمدمهدي قاسمي، روانپزشک، طرز برخورد با دير به منزل رسيدن همسر است؛ پديدهاي که اين روزها چندان هم ناشايع نيست. سلامت : آقاي دکتر! خود شما تا حالا به اين مشکل برخورد کردهايد؟ تا حالا شده دير به خانه رفته باشيد و همسرتان گلهمند شود؟
همسرتان هميشه دير ميرسد؟
- زن خطاب به شوهر: چرا دير آمدي؟
- شوهر: دنبال بدبختيام. بايد هي سگدو بزنم تا بتوانم شکم شماها را سير کنم.
- زن: ما را بهانه نکن. تو براي مردم جانت را هم ميدهي ولي براي خانوادهات پشيزي ارزش قايل نيستي!
- شوهر: براي آن مردمي که به من احترام ميگذارند حاضرم جانم را هم بدهم. اگر زن زندگي بودي من هم به زندگي علاقهمند ميشدم و بيشتر در خانه ميماندم.
- زن: همان بهتر که خانه نميآيي. اعصابمان هم راحتتر است...
بله، البته! به هر حال، يکي از مهمترين اختلافهاي امروزين خانوادهها دير آمدن مرد به منزل است. طبيعي است که دير آمدن بدون دليل موجه، شايسته نيست اما بهتر است خانمها هم با رعايت برخي نکات و با رفتار صحيح جلوي بروز ناراحتي را بگيرند و سعيکنند علت واقعي دير آمدن همسر را متوجه شوند.
سلامت : يعني زن چگونه بايد با اين مشکل کنار بيايد؟
هنگامي که خانم ميخواهد در اين باره با شوهرش صحبت کند، در اولين لحظاتي که مرد وارد خانه ميشود نبايد سخني به ميان آورد و بايد با روي باز به سمت او برود و لحظات اول را با مهرباني و سکوت و با صحبت کردن راجع به موضوعات ديگر بگذراند. شايد در اين فاصله خود مرد در مورد علت دير آمدنش توضيح دهد. در غير اين صورت حتي اگر زن بتواند آن شب سوالي در آن باره نپرسد بهتر است ولي در زمان مناسب ميتوان با لحني آرام و دوستانه نگراني خود ...
ادامه مطلب











مرحله طلاق يا جدايي، يکي از سخت ترين تجارب جدايي در دنيا محسوب مي شود. مي گويند فردي که طلاق را تجربه مي کند، آسيب بيشتري را متحمل مي شود تا فردي که عزيزانش را بر اثر مرگ از دست مي دهد، چرا که اولين حس غالب بر فرد پس از جدايي، احساس طرد و کنار گذاشته شدن است. مريم سعيدي روانشناس در اين خصوص مي گويد؛ «در ابتدا افراد دچار بحران شديدي مي شوند و همواره از خود مي پرسند که چرا اين اتفاق براي من افتاد؟»




«مرد» در واژگان هندواروپايي از ريشه ميرندگي دانسته شده است و «زن» از زايندگي. زن، جان، جانور و زندگي به معناي دقيق هر آنچه است كه «هست» و آنچه كه ميجنبد. مرد اما بدين اعتبار با جانور يكي دانسته نشده است. «مرد» در اصل صفتي است از يك ايزدِ خالق. «مرد» موجودي غيبي است كه هيچ ارتباطي با هستي و جانِ ديدني ندارد اما با اين اوصاف «ميميرد». در توصيفات اساطيري اما «مرد» رمز آگاهي است و درست از اين زمان، روزگار انسانِ اساطيري است كه زن رفته رفته كاركرد بنيادين خود را از دست ميدهد. زيرا ارتباط خود را با ذهن از دست ميدهد. اما انسان آگاه كه «خود» و «آگاهي» را كشف نموده، شيفتهي اكتشاف «كلمه» و «روح»، هستي را به اعتبار ديگري ميبيند. كاركرد «زن» و «زن» به مثابه نشانه هستي و زايندگي، براي او از معنا تهي ميشود. تا آن روزگار «زن» عينِ هستي و مادر هستي به معناي آنچه هستي از او صادر شده گرفته ميشده است. در تماميِ آيينهاي بدوي و اساطير و داستانهاي خلقتِ انسانِ بدوي، «زن» در نقش «مادر»، آنكه كه ميزايد با «زمين» يكي گرفته شده است. همچنان كه واژهي «زن» و «گيتي» از يك ريشهاند. همچنان كه مجسمههاي الهه باروري در تماميِ منزلگاههاي بشرِ قديم پيدا شده است. اما انسانِ آگاه كه با شتاب از «جانورِ» درونِ خود فاصله ميگيرد نقش زن را آهسته آهسته ناديده ميگيرد زيرا كه ديگر تنها «جان» را و زايندگيِ جسماني را دليل هستي نميداند. انسان آگاه چند هزار سال پيش به ناگاه از خود پرسيد: آگاهي از .........
