تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

یادم می آید دوم دبیرستان بودم که فیلم «سلام سینما»ی محسن مخملباف برپرده اکران بود و به اتفاق دوستی که الان نمی دانم کجاست و فقط یادم هست که بعدها در رشته روانشناسی قبول شد و برای ادامه تحصیل به شهر دیگری رفت؛ برای دیدن این فیلم به سینما رفتیم. در آن هنگام، هرچند سعی می کردم یک توجیه احمقانه روشنفکری برای دیدن این فیلم دست و پا کنم اما جالب ترین ترین چیزی که در آن سن و در این فیلم می دیدم؛ انتخاب یک موضوع بکر، حالت مستند گونه فیلم وانگیزه های متفاوت آدم ها در یک موضوع به ظاهر مشترک بود واین دیالوگ محسن مخملباف که ازداوطلبین بازیگری می خواست گریه کنند و تاکید می کرد که: « یک بازیگر، گریه خودش را هم می فروشد» برایم بسیار جالب بود.

6pi4uhj

در حوزه سیاست و رسانه که به ظاهر حوزه ای خشک و بی احساس به نظر می رسد؛ احساسات آدمی چه نقشی ایفا می کنند و آیا می توان به نمونه هایی ازجلوه های صادقانه عاطفی سیاستمداران یا استفاده از مظاهر عاطفی در قالب سود و زیان سیاسی و اقتصادی آن هم در حوزه رسانه پرداخت؟

باید اعتراف کنم در آن زمان این عبارت «فروختن گریه» اگرچه برایم قابل هضم بود اما مدت ها طول کشید که به درک واقعی آن پی ببرم تا اینکه به ذهنم رسید به این موضوع بپردازم که اصولا در حوزه سیاست و رسانه که به ظاهر حوزه ای خشک و بی احساس به نظر می رسد؛ احساسات آدمی چه نقشی ایفا می کنند و آیا می توان به نمونه هایی ازجلوه های صادقانه عاطفی سیاستمداران یا استفاده از مظاهر عاطفی در قالب سود و زیان سیاسی و اقتصادی آن هم ...




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 11:54 PM  توسط   | 

 

روبرت هو، رئیس حزب کمونیست فرانسه 2008

سخن رانی روبرت هو

دبیر اوّل حزب کمونیست فرانسه

 دربارۀ

اتحاد حزب کمونیست فرانسه و روانکاوی

روبرت هو، سناتور

رئیس بنیاد گابریل پری

پاریس، موتوآلیته

10 فوریه 2008

ترجمه توسط حمید محوی

 

خانم ها، آقایان، دوستان گرامی،

با کمال خوشوقتی ست که من دعوت ژک آلن میلر را برای این گردهم آیی پذیرفتم. و به این دلیل ساده که تعهدات سیاسی من از دیرباز در رابطه با همان اهدافی ست که در دیسیپلین شما پی گیری می شود یعنی آزادی انسان و از «خودبیگانه زدایی» او.

بر این اساس، پس از دوران شکوفایی و گسترش آزادی های فردی، و ارتقاء عمومی سطح زندگی، و دموکراتیزاسیون آموزش عالی و پیشرفت در عرصۀ بیمه های اجتماعی، این آزادی بیش از پیش در خطر قرار گرفته است، و نمونۀ آن را نیز امروز در حملات پیاپی علیه آموزش روانکاوی به نفع شناخت گرایی (کوگنیتیویسم) مشاهده می کنیم.

چنین چالشی قویا سیاسی ست. یعنی به مفهوم گستردۀ آن سیاسی ست زیرا به موضوع انتخاب نوع جامعه باز می گردد. در این باره، پرانتز کوتاهی باز می کنم از این جهت که انتقادات خشونت آمیزی را یادآور شوم که در طول جنگ سرد، مشخصا در پیوند با ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 9:3 PM  توسط   | 

 
  • یونگ

کار سیاست = پیوند زدن عقلانیت های فردی و آزاد با روح قومی و جمعی + ایجاد تعادل بین آنها به نحوی که هیچ یک ذائل نشوند.

نحوه ی تولد انسان آزاد و مستقل از جمع در دیدگاه یونگ برای من غریب است.نمیدانم اینکه احساس فردیت در انسان با احساس گناه ناشی از بریدن از جمع همراه است به معنای تاکید یونگ بر فردیت انسانی بوده یا رد آن.

رها شدن انسان از قالبهای جمعی در نظر من اتفاقی نیکوست . اما چرا باید سنت ها و نمادهایی که حاصل اندیشه خود اوست سایه وار او را تعقیب کنند و یا بر او سلطه یابند؟

این موضوع که انسان باید با سنت ها ی خود تعامل داشته باشد قابل قبول است اما گمان میکنم سنتها  وقتی میتوانند همچون هیولایی  بر انسان مسلط شوند که از جانب برخی از افراد مورد سوءاستفاده قرار بگیرند.

 

  • لاکان

سیاست به انسان حس بازگشت میدهد ولی فقدان و شکست به همراه دارد.

سیاست یکی از عناصر چرخه ایست که دائما" در زندگی انسان گردش دارد.

سیاستی که لاکان معرفی میکند بیشتر از آنکه سامان دهنده ی نظم اجتماعی باشد و در خدمت افراد جامعه ،کاریزما پرور است.

سیاست در اینجا ابزاری است در دست افرادی که با نقطه ضعف انسانها به خوبی آشنا هستند.

ایدئولوگ تلاش میکند با فرا خواندن انسانهای سرکوب شده یک هیجان عمومی به نفع خود ایجاد کند و هدایت مردم را به دست بگیرد. و این اتفاق همواره تکرار میگردد.

سیاست در نگاه لاکان هویت مستقلی ندارد بلکه ابزاری است برای رسیدن به یک قله آرمانی که البته در دنیای واقعی قابل دست یافتن نیست . پس فقط غمی بر غمهای انسان می افزاید.

سیاست لاکان برای کسانی مفید است که طریقه ی جادو کردن مردم را بلدند.( سیاست فریب )

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 8:10 PM  توسط   | 

 

از زمان پیروزی لیندون جانسون و ظرف حدود نیم قرن گذشته آمریکا تنها دو رئیس جمهور دموکرات به خود دیده که اولی جیمی کارتر و دومی بیل کلینتون بوده است. ظرف همین مدت تنها یک رئیس جمهور دموکرات یعنی بیل کلینتون، دوبار پی در پی انتخاب شده و در مقابل تنها یک رئیس جمهور جمهوریخواه یعنی جورج بوش پدر از انتخاب دوباره بازمانده است. مطالعات انجام شده نشان می دهد که یکی از دلائل عمده توجیه کننده این آمار ساده و اعجاب آور روشهای تبلیغاتی متفاوتی است که دو حزب قدرتمند آمریکا در جریان مبارزات انتخاباتی خود بکار ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 6:18 PM  توسط   | 

 

 


وقتی تجاوز جنسی به عنوان ابزاری برای شکنجه تبديل می شود، ماهيتی به مراتب هراس انگيزتر به خود می گيرد. چرا که اگر در تجاوزات جنسی متداول هدف اغلب سواستفاده جنسی است، در اين جا، نفوذ به حريم خصوصی فرد، در جهت اين است که به طور آگاهانه بر سيستم روانی او و هويت فردی اش آسيب زده شود. و اين که هدف به طور مستقيم اختلال ايجاد کردن در روان فرد است؛ باعث می شود که نتايج اش از تجاوزات متداول بسيار اسف بارتر باشد

mojgankahen44@yahoo.fr

 تجربه ی مورد تجاوز جنسی واقع شدن، تجربه ای است که می تواند ضربات شديد روانی بر فرد وارد کند. زيرا در لحظه ی فاجعه، تمام مکانيسم های دفاعی روانی ما مختل و حتی فلج می شوند. هر چند همه ی ما ممکن است که در موقعيت هايی قرار بگيريم که ...

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 10:48 PM  توسط   | 

 

 

 

بيماری های روانی احمدی نژاد
دكتر مسعود نقره كار


" بيماری اسکيزو افکتيو و نارسيسسم آقای احمدی نژاد رو به وخامت دارد , به همين دليل جهان , و به ويژه ايرانيان در بر خورد بااو نه فقط با يک پديده سياسی- اسلامی که با پديده ای روانی نيز مواجه هستند . علل وخامت حال آقای رييس جمهور عدم مصرف دارو وبی توجهی به ديگر تدابير درمانی , ونيز تثبيت و افزايش قدرت سياسی و مذهبی ايشان است."

بيماری آقای احمدی نژاد, رييس جمهورحکومت اسلامی ايران, وخيم تر شده است . پيش تر نه قفط من (۱) , برخی از روانپزشکان داخل کشور نيز ضمن تشخيص روان پريشی و ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 1:37 AM  توسط   | 

 

 

پوپوليسم(populism)یا «مردم انگیخته گی»؛ در مقوله آموزه های سیاسی وآنگونه که «هربرت شیلر» تشريح می کند بر این فرض اولیه استوار است که عامه مردم؛ افرادی ناآگاه، منفعل و فاقد قدرت تشخیص اند، از سوي ديگر وجه مشخصه يك پوپوليست ميل به« ديده شدن» براي آناني است كه بیشتر مجذوب «جذابیت بصری مبتنی بر احساسات » هستند تا «تحلیل ذهنی» به عبارت دیگر مردم انگیخته گی ارایه تصاویر خوب برای آنانی است که «خوب نمي بينند » .

 در علوم سیاسی اصولا يك پوپوليست بيش از آنكه به انتشار افكار خويش يا ارايه ابعاد راهبردي خويش در زمينه سياست و نظاير آن بيانديشد، تمايل دارد كه چهره وي با تحریک احساسات درونی وبه شكل نمايشي در برابر توده هاي عظيمي از مردم به نمايش در آيد و همين مسايل کافی است تا مقوله رسانه – آنگاه که در اختیارقدرت و معتقدان به باوری پوپولیستی قرار می گیرد به ابزاری قدرتمند برای گسترش موقتی ! این باور در آید اما باید دانست که علاوه بر انگیزه های سیاسی ،وجهه ای تجاري و سودجویانه نیز وجود دارد كه شايد چندان هم سياسي نباشد و در اینجاست که .....

 

131213_orig

تسبيح و نان و پنير معجوني معجزه گر براي مردمي كه هم گرايش قوي مذهبي دارند و هم از تورم و فقر رنج مي برند

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 3:20 AM  توسط   | 

 


داریوش برادری روانشناس/ روان درمان‌گر

روان‌کاوی به ما یاد می‌دهد که هر عملی و هر تمنایی برای دست‌یابی به عشق و تمنای « دیگری یا غیر» است. خواه این دیگری «معشوق یا رقیب» باشد که در روان‌کاوی به آن «دیگری کوچک» می‌گویند، خواه این دیگری « قانون، مذهب، فرهنگ» و غیره باشد که در روان‌کاوی به آن « دیگری بزرگ، غیر بزرگ» می‌گویند. تمنای فرد، تمنای دیگری یا غیر است. با این شناخت و نگرش، روان‌کاوی به ما یاد می‌دهد که چگونه هر انسان مرتب در ارتباط با دیگران است، به دیگران نیاز دارد و بر بستر یک فرهنگ یا دیسکورس عمل و رفتار می‌کند.

برای مثال وقتی ما یک رفتار و یا احساس خویش را ندامت یا تحسین می‌کنیم، این کار را بر اساس تمنا و نگاه «دیگری درون» خویش انجام می‌دهیم که به عنوان «ایده‌آل شخصی» یا «اخلاق شخصی» در روان ما حضور دارد و خواست‌ها قضاوت‌های ما، خواست‌ها و قضاوت‌های اوست. همان‌طور که وقتی ما رفتار یا اعمال «دیگران» را، چه از معشوق یا رقیب، چه از فرهنگ ...

 

 

 ------------------------------------------------------------------------------------------
دنباله :

پنج مطلب خواندنی از حجاریان یا درباره او

زمین هنوز به دور خورشید می‌چرخد، سلطانیزم هم واقعیت دارد

چهار قرن بعد از گالیله، سعید حجاریان هم در دادگاه اعتراف کرد که تمام آنچه از علوم انسانی خوانده و یا درباره استقرار سلطانیزم در ایران گفته، باطل و بیهوده بوده و اساسا باید بساط چنین افکاری را از دانشگاهها جمع کرد. برای اینکه روشن شود این جانباز را که حالا درد اسیری را نیز باید تحمل کند، دقیقا از چه چیزی توبه داده‌اند، «موج سبز آزادی» چند متن از او یا درباره‌ی موضوع مورد بحث او را منتشر می‌کند و علاقه‌مندان را به تأمل در این بحث فرا می‌خواند؛ تا تاریخ قضاوت کند که سلطان راست می‌گفت یا حجاریان.


 

مقاله سعید حجاریان با موضوع «ساخت اقتدار سلطانی» که سال‌ها قبل در مجله اطلاعات سیاسی- اقتصادی منتشر شد:
«ساخت اقتدار سلطانی، آسیب‌پذیری‌ها، بدیل‌ها»

مقاله دیگری از دکتر حجاریان:
«مشروطیت، سلطانیزم و مشروعیت»

گفت‌وگوی فصلنامه مدرسه با حجاریان:
«تقدم دولت‌سازی بر ملت‌سازی در ایران»

پاسخ عبدالله شهبازی به گفت‌وگوی حجاریان با فصلنامه مدرسه، که از معدود نقدهای قابل تامل درباره این نظریه بود و البته در شماره بعد «مدرسه» جوابی دیگر از حجاریان دریافت کرد:
«فراروایت‌های جادویی در اندیشه آقای حجاریان»

مقاله‌ای از دکتر همایون کاتوزیان که نشان می‌دهد حجاریان تنها طرفدار نظریه سلطانیزم در ایران نیست و حتی اگر او توبه کند، نظریه باقی می‌ماند:
«رژیم‌های سلطانی: مورد رژیم پهلوی در ایران»

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 7:11 PM  توسط   | 

 

 

 

اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت،

اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند،

اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند….

 فقط از فهميدن تو مي ترسند.

                                              “معلم شهید دکتر علی شریعتی"

 

 نوشته : م.ک

وبلاگ :  مثبت من

 

 

تقدیم به همه کسانی که زحمت بهشت رفتنشان را خود به تنهایی به دوش میکشند.

 

 دلمشغولی یونگ حقوق بشر, مصونیت حقوق اساسی انسانی و آزادی فرد بود و این چیزی است که وجود یک دولت "دادگر" به تنهایی آن را تضمین نمیکند بلکه آنچه در این میان نقش بیشتری دارد پختگی, خردمندی و آگاهی تمامی اعضای جامعه است;  فرد بیش از نظام اهمیت دارد. [1]

با توجه به این گفته نزدیکترین شاگرد یونگ همچنان نمیتوان منکر اهمیت لزوم نظام و قانون سخن راند همچنان که خود یونگ میگوید:

نوع بشر در گوهر خود هنوز از نظر روانی در دوران کودکی به سر میبرد  و این مرحله ای است که نمیتوان از روی آن پرید. اکثریت عظیم مردم نیازمند اقتدار, ارشاد و قانون هستند. این حقیقتی است که نمیتوان نادیده گرفت.[2]

ولی در نظام های توتالیتر (تمامیت خواه) که میخواهد در تمام سپهر های زندگی شهروندان نظارت خود را گسترش دهد, فرد یا افرادی که اینگونه نظام را مدیریت و رهبری میکنند خود را به طور کامل با شغل یا عنوان خویش همسان میپندارند در واقع شخصیت خود را به طور غیر عادی گسترش میدهند و به ناحق کیفیاتی را تصاحب میکنند که نه در درون او بلکه در بیرون از وی وجود دارد. (( شعار چنین افرادی این است : دولت (قدرت و قانون) یعنی من )).[2] 

در ایران دولتی عظیم , نفتی , امنیتی , تبلیغاتی و مذهبی به تدبیر امور مردم میپردازد و در تمام سپهرهای زندگی از فعالیتهای اقتصادی گرفته تا نحوه لباس پوشیدن مردم و تا اینکه در مجالس ترحیم اموات مردم چه کسانی صحبت نکنند دخالت میکند. از آن جهت با مشکلات کمتری اصول جهت دهنده به دولت ملی را مخدوش میکنند.
البته این اقدامات آنها هزینه های زیادی تاکنون داشته است یکی از آنها عقب نگه داشتن جامعه ایران از کشورهایی همچون ترکیه و مالزی است. هزینه دیگر آن تریاکی شدن جامعه ایران است بطوری که هم اکنون جامعه ایران تریاکی ترین جوامع جهان است.

 

 در قلمرو سیاست آن دسته از رهبران سیاسی که به واسطه همسان پنداری خود یا مقام خویش شخصیت شان تورم یافته است یا خود را نماینده اراده جمع ( political tyranny ) احساس میکنند دچار نوعی حس اعتماد به نفس , جبروت و خودشیفتگی مفرط هستند که به مرز "خداگونگی" نزدیک میشود.

نقش رهبر و «پدر» بایستی هرچه بیشتر، بنا به ویژگی‌های فرهنگی ایرانی، به نقش یک «سمبل قانون» و حامی رقابت قانونی و بی‌طرف و حامی توجه به خواست مردم تبدیل شود.همانطور که نقش «شورای نگهبان» بایستی هر چه بیشتر در طی زمان به نقش حاشیه‌ای و مشاور رای مردم تبدیل شود و بی‌طرف باشد.

از سوی دیگر احساس آگاهانه ناتوانی در انسانهایی که برای کسب قدرت تقلا نمیکنند اغلب سرپوشی است برای نوعی قدرت طلبی نا آگاهانه و غالبا بیمار گونه که میتواند از طریق همراهی و همسان پنداری خود با یک رهبر قدرتمند و خود بزرگ بین ارضا شود.

کنترل جبارانه ای که این رهبر برقرار می سازد می تواند به تشدید احساس ناتوانی در پیروانش کمک کند و اگر او بتواند این واکنش را به همسان پنداری با خودش و اختیاراتش تبدیل کند در این صورت جباریت مستحکم تر میگردد.

فرد تنها میتواند نگرش خویش را تغییر دهد و بدینوسیله خود را از سقوط ساده دلانه در دام یک کهن الگو (رهبر یا پدر) و ناچار شدن از ایفای نقشی که تا حدودی به زیان انسانیت اوست در امان نگه دارد.[2]

ولی برای اکثریت ما که در جوامع شلوغ شهری و زیر یک نظام تمامیت خواه به زندگی خو گرفته ایم از نظر روانی با مشکلات عدیده بیشتری روبرو هستیم.

به عقیده یونگ  انسان ها در این مراکز بزرگ شهری به دلیل گسستگی از خاک و درگیر شدن در مشاغلی یک بعدی هر گونه سلامت بخشی از جمله غریزه خویشتن پایی (self-perservation) را از دست میدهند.[3]

 و هر چه این جمع افراد بزرگ تر باشد عوامل اخلاقی فردی بیشتر از نظر محو میشوند و هر یک از اعضا خود را از هر گونه مسئولیتی از بابت اقدامات جمع بیشتر مبرا احساس خواهد کرد.

گر چه ممکن است غالبا احساس آگاهانه فرد او را در نظر خودش کما بیش بی ارزش و قربانی نیروهای مهار نشدنی جلوه میدهد ولی در واقع هم اوست که "در درون خود سایه و دشمن خطرناکی را پرورانده است که به دسیسه های شرارت بار هیولای سیاسی یاری پنهان میرساند"[4]

 

بنا بر این انسان امروزی یک انسان تودهای است و توده ها چون بی نام و نشان و نامسئولند و محتویات کهن الگویی شان فعال شده است لزوما در جستجوی یک رهبر بر می آیند و او را هم می یابند. این رهبر نوعی حس راهنمایی و جهت مندی به توده میبخشد و مانند هیتلر میگوید : همه مسئولیت ها به گردن من! [5]

در چنین نظام هایی بحران  سبب بروز واکنش توده ای یا نوعی "ناخوشی روانی همه گیر" به صورت یک جنبش منجی طلب میشود  که سر به فرمان رهبری اقتدار گرا و فرهمند دارد. رهبری که وعده های خوشی در زمینه ایجاد امنیت اقتصادی برابری و خوشبختی در این دنیا یا در دنیای دیگر میدهد.

 در چنین دولت های مطلقه ای که فرد برای نجات یافتن از فقر فزاینده اجتماعی و روانی چشم به آن دوخته است در واقع تلاش در نابود ساختن هر گونه بقایای فردیت ( استقلال ) دارد. و فرد آرام آرام ابتکار و اعتماد به نفس خود را از دست میدهد.

او کم کم تصور میکند که اگر غذا و پوشاکش را به رایگان و در آستانه خانه اش تحویلش دهند یا اگر هر کسی یک خودرو داشته باشد معنای هستی مکشوف خواهد شد.[6]

علت اینگونه عملکرد و ایجاد چنین توقعاتی و هیجانات اینچنینی در توده اینست که از نظر رهبران رشد فرد به سیاست دولت در مرتبه دوم اولویت قرار دارد و در گذر زمان فرد به صورت تابع (function) محض جامعه در میآید در حالی که جامعه خود در احاطه دولت است.

رهبران در نهایت برای به جنبش در آوردن آن تودها ی که با ترفندهای ذکر شده در جامعه تحط سلطه خود ایجاد کرده اند به دروغ و حرف های نیمه راست نیاز دارند و در گام بعد این راه کارها به صورت مهمترین اصول کنش سیاسی آن نظام در می آید.

 ما این تناقضات سنتی و ساختارهای غیر دمکراتیک را، هم در عدم امکان حضور کاندیداهای فراوان و یا استفاده از شیوه‌های سنتی در مناظره‌ها مانند «مظلوم‌نمایی»، افترازنی و غیره شاهد بودیم و همین طرز واکنشهای دولت های تمامی خوا است که در این انتخابات میل هرچه بیشتر امکان وجود یک « تقلب منظم و گسترده» و میل «عبور مهندسی شده» از انتخاب بیست میلیونی خاتمی را در ذهن هر انسان مسئولی ایجاد میکند.

در چنین فضایی فرد عزت نفس خود. شادمانی و علاقه مندی به زندگی . و اراده زیستن را از دست میدهد و هرگز به خود زحمت نمیدهد که بپرسد که چه کسی تاوان بهشت او را می پردازد.[4]

در این نظام کسانی که بر سر کارند به اندازه مردم زیر فرمان خود صرفا واحدهای اجتماعی به شمار میروند. "آنان سخنگویان پر مهارت آموزه رسمی دولت هستند که در بیرون از قلمرو کاری خود افرادی به درد نخور میباشند."[4]

 

 

اینگونه افراد و  که ناتوان و از نظر سیاسی بی اثر شده اند برای ارضای میل قدرت طلبی خود از دولت مطلقه ای پشتیبانی میکنند که در مرحله بعد خود آنها را مرعوب می سازد و برایش مسجل میکند که اصلا هیچ گونه قدرت یا اثر مندی سیاسی نخواهد داشت.

و منشا قدرت هم با دستمایه قرار دادن نیاز انسان به اعتقاد داشتن به چیزی فراتر از خود . کنترل خودش را بر او تقویت میکند. این گونه دولت ها احساسات مذهبی انسانها را به خود جذب میکند البته یونگ بر این نکته پا میفشارد  که "مذهب به معنای احترام از روی وجدان و با کمال توجه به عوامل غیر عقلانی روان و سرنوشت فرد" یا "به عنوان رعایت دقیق و حساب آوردن برخی عوامل نادیدنی و غیر قابل کنترل. یک نگرش غریزی خاص انسان است".[4]

بدینگونه دولت بدون تلاش چندانی همان شور ناسنجیده. فداکاری و عشقی را که پیش از این ارزانی مذهب میشد به سوی خود جلب کندو به همان اندازه که مذهب نیازمند یا متضمن "ترس از خداوند" است دولت دیکتاتوری هم مراقب است تا ارعاب لازم حاکم گردد.

در همچین شرایطی جای مراسم. آئیین ها. نیایش ها شاهد رژه های نظامی. تشریفات دولتی. سخنرانی های رسمی. تصاویر تک چهره و تظاهرات توده ای خود جوش در تائید خواسته های قدرت برای هراس افکندن در دل دشمنان قدرت گرفته است.

ولی استفاده نا بجا از کنش مذهبی در فلمرو غیر دینی  تغییر شکل جدی آن و نیز پافشاری دولت مطلقه بر سرسپردگی بی چون و چرا به ایدئولوژی رسمی. همگی موجب پا گرفتن تردیدها و مقاومت هایی میشود بنا بر این دولت توتالیتر همواره در یک قدمی طغیان قرار دارد. قدرت مفرط این دولت سبب مقاومت مفرطی با همان درجه شدت می شود.

در چنین نظام هایی رهبر یا رئیس حزب به نیمه خدایی فراسوی نیک و بد تبدیل میشود و هواخواهانش همچون قهرمان. شهید. حواری و مبلغ مورد تکریم قرار میگیرند. تنها یک حقیقت وجود دارد و در کنار آنهیچ حقیقت دیگری نیست. این حقیقت یگانه. مقدس و فراتر از نقد است. هر کس که به شیوهای متفاوت بیندیشد مرتدی است که تا آنجا که از تاریخ میدانیم با هر چیز ناخوشایندی تهدید میشود. تنها رئیس حزب که قدرت سیاسی را در دست دارد میتواند آموزه رسمی دولت را به درستی تفسیر کند و او نیز تنها تفسیری ارائه میکند که با خودش جور باشد.[4]

اما آقای خامنه‌ای، با دفاع مستقیمشان از آقای احمدی‌نژاد و خطاخواندن اعتراضات و برخورد خشم‌گینانه به این اعتراضات، در واقع چون پدری که از یک پسر دفاع می‌کند و پسران و دختران دیگرش را پس می‌زند، به ناچار ایجادگر حس خشم و حسادت و حس عدالت‌خواهی در میان هواداران می‌شود و اگر به هواداران احمدی‌نژاد توجه احساسی فراوان می‌دهد به طرف مقابل خشم ‌می‌ورزد. این حالت از یک طرف اکنون احساسات دوسویه چون ترس و خشم یا حس پارانوییا (بدگمانی) و انتقام را در جامعه رشد می‌دهد، چون برای جنبش سبز و میل تولد دوباره این جنبش، او تبدیل به یک «پدر یا« فرامن» خشمگین و خشن مخالف تحول» می‌شود. از طرف دیگر برای آن بخش از هواداران احمدی‌نژاد که بسیار افراطی هستند، اوهر چه بیشتر به رهبر و پدری مطلق تبدیل می‌شود و در زیر لوای نام او خواهان سرکوب مستقیم و خشن «فرزندان ناخلف» می‌شوند. اعتراضات در میان جنبش مدنی و سبز نیز اکنون در واقع یک حالت رادیکال ایجاد می‌کند و باعث می‌شود آن پتانسیل‌های افراطی که در جنبش وجود دارد، اکنون امکان بروز بیشتری پیدا کنند و دست به خشونت متقابل بزنند.

 

 

خشم نارسیستی (خودشیفتگانه) آقای احمدی‌نژاد به جنبش مدنی از طریق «خس و خاشاک خواندن آن» باعث رشد مقابله به مثل طنز‌آمیز و مدرن جنبش شد که خویش را «حماسه خس و خاشاک» خواند و شکل متقابل این حالت در درون جنبش سبز بروز حالات خشمگینانه‌ای است که به شکاندن شیشه‌های ماشین‌ها یا اتوبوس‌ها در برخی موارد صورت گرفته است.

احساس رژیم توتالیتر دائر بر اینکه اکثریت اتباعش از مخالفانند پر بیراه نیست. از دید این رژیم مراقبت بی وقفه مردم به هر طریقی کاملا به جاست. وانگهی رژیم باید آماده باشد تا در برابر کوچکتریت تحرکی از قدرت خود استفاده کند زیرا همین که شورش آغاز شد ممکن است دیگر نتوان آنرا مهار کرد.

 در چنین نظام هایی برای بسط نفوذ و سرکوب معترضین و ادامه حیات و مدیحه سرایی در باره دستاوردها و همچنین ناکام ماندن در رسیدن به بعضی از آنها همواره  نیاز به دشمن میباشد.

و ترجیحا با همان بی مسئولیتی غالب که رفته رفته رسوب کرده و جزئی از فرهنگ مردم شده است شروع به دلیل تراشی از مدل دشمن تراشی کرده و  صرفا دشمن خویش را به همان کاستی های غیر قابل پذیرشی متهم می سازیم که خود گرفتارشان هستیم.[7]

و نظام تمامیت خواه به محض بر طرف شدن دشمن فعلی به دنبال دشمن بعدی میگردند و شروع به دشمن تراشی میکنند برای نمونه ببینید که چگونه دشمنان سیاسی دیروز ما که تا همین اواخر در مطبوعات از آنها بد میگفتیم و مردم آنها را تجسم اهریمن میدانستند به همپیمانان امروزی ما بدل شده اند و ناگاه در می یابیم که آنها هم درست مانند ما انسان و حتی انسان هایی دلربا هستند .

نام ها تغییر میکند برای نمونه در تاریخ معاصر امریکا آلمان ها جای خود را به روس ها داده اند و چینی ها جای ژاپنی ها را گرفته اند اما واکنش ها درست مانند گذشته و همواره تمامیت خواهانه است: باید دشمنان را تحقیر کرد و به دوستان عشق ورزید و هر گونه احساسی بر خلاف این . خیانت بار و حاکی از میل براندازی استو ضمنا حتما لازم هم نیست دشمن خارجی باشد و میتوان برای تصویه داخلی آنرا کاملا بر مخالفان داخلی فرافکنی کرد.

 

131213_orig

تسبيح و نان و پنير معجوني معجزه گر براي مردمي كه هم گرايش قوي مذهبي دارند و هم از تورم و فقر رنج مي برند.   

 

مردم در آقای احمدی‌نژاد نماینده‌ای از «خودشان» می‌بینند که «مظلوم» واقع شده است و با این حال حاضر است در مقابل یک ««شمن بزرگ» داخلی مثل «فاسدان اقتصادی و هاشمی رفسنجانی» و یا دشمنان خارجی که می‌خواهند حق مسلم ایران را نفی کنند، بایستد و پیروز شود. آقای احمدی‌نژاد توانست باز هم با همان شیوه قدیمی، پیروزی خویش را ممکن سازد، با آنکه این بار شرایط برای او نامناسب‌تر بود و رقیبان جدیدی داشت و در عرصه خارجی با یک برخورد نوین و همراه با احترام به ایران توسط باراک اوباما روبرو بود. او توانست اما در میان مردم این تحول خارجی را نیز در نهایت ناشی از استقامت و مقاومت خویش و ملت ایران بخواند.

 

و در همین حین در دیگر روی صحنه حادثه شاهد حمله به دانشگاه و شلیک بر روی مردم،که نمادی از فانتزی گروهی هواداران دولت و مخالف این جنبش است  در زیر لوای دفاع از نظم و امنیت عمومی در واقع نشان می‌دهند که دچار یک حالت « شیزویید» و با حالات سادیستی هستند و خویش را خوب مطلق و رقیب را دشمن خطرناک و ناموسی می‌بینند که بایستی سرکوب شود.

دولت توتالیتر همواره انگشتش روی ماشه است زیرا ترسش از مردم ترسی است که تنها مبنای بیرونی ندارد البته او هرگز این حقیقت را به خود اعتراف نمیکند.

رهبران نظام های توتالیتر تنها از ویژگی های ستودنی خود با خبر هستند و وقتی کشش ها و رذایل پسترش آشکار میگردد شروع به دروغ گفتن میکند و دروغ های خودش را باور میکند و خیال میکند بزرگی هدفش به وی شرافت میبخشد[8]

 در چنین نظام هایی بدترین فجایع با هدف بزرگ و معمولا مقدسی توجیح میشود و حتی شاهدان را که تحط سلطه این نظامند در پی رفتارهای مختلف قدرت از خویش و مسئولیت پذیری خالی شده گاها همراه خود به هر جا  بخواهد میبرد.

 اگر در برابر ماجراهای سیاسی تاسف بار زمانه خویش احساس مسئولیت نکنیم و از فرایندهای روانشناختی که به وقوع آنها مدد میرسانند غافل باشیم هرگونه تلاش برای دستیابی به صلح و همسازی در بهترین حالت کلماتی پوچ خواهد بود که اگر به مردم تحمیل شود برای سلامت آنها خطر آفرین است.

 

 

و آنچه که از  تاریخ بشر و هزاران کنش و جنگ برای سامان دادن به وضع جوامع به ما انسان امروزی رسیده است دموکراسی است که به گفته یونگ : دموکراسی در واقغ یک نهاد متعالی روانشناختی است که سرشت بشر را آنچنان که هست میپذیرد و در درون مرزهای ملی مجالی برای بروز کشاکش ها فراهم می سازد. [3]

 اگر بگوییم دموکراسی نوعی وضعیت مزمن جنگ داخلی و هرج و مرج خفیف است تا حد معینی از نیاز به دشمنان و جنگ های خارجی میکاهد.

و امیدوارم آنچه که هدف از این سخن طولانی که همانا اهمیت فرد و همانا احساس مسئولیت او نسبت به حوادث پیرامون خود است را هر چه بیشتر و بیشتر در درون خور تقویت کنیم تا آینده بهتری را شاهد باشیم.

 

إِنْ أُريدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفيقي‏ إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنيبُ

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------

۱. ماری لوئیس فون فرانتس. مقدمه کتاب "یونگ و سیاست". 

۲. two essays

۳. the fight with the shadow

 ۴.  the undiscovered self

 ۵. after the catastrophe

 ۶. on the psychology of the trickster - figure

 ۷. general aspects of dream psychology

۸. after the catastrophe

 

 ------------------------------------------------------------------------------------------

لینک مطالب تکمیلی این مقاله :

 

 
سيطره عمومى
 
دکتر نهضت فرنودی: حمله به باورهای انسانهای باورمند، آخرین شیوه نفوذ در آنهاست
 

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 1:16 PM  توسط   | 

 

 
خلاصه:
 اختلالات‌ شخصيت اختلالات‌ شخصيت‌ گروهي‌ از حالات‌ رواني است‌ كه‌ بيماري‌ نیست، بلكه‌ خود را در شيوه‌هاي‌ رفتاري‌ نشان می دهد. خصوصيات‌ اين‌ اختلالات‌ عبارتند از الگوهاي‌ رفتاري‌ نسبتاً ثابت‌، انعطاف‌ناپذير و ناسازگار كه‌ به‌ بروز مشكلاتي‌ در رابطه با ديگربرقراري ارتباط‌ با ديگران‌ و مشكلات‌ شغلي‌ و قانوني‌ منجر مي‌گردد. مشکل اساسي در اين گونه اختلالات اين است که مبتلایان،‌ تصور مي‌كنند كه‌ الگوهاي‌ رفتاريشان‌ طبيعي‌ و صحيح‌ است‌. لذا هرگز بدنبال حل مشکل خود و در مان نيستند. براساس این معیارها، نیمرخ شخصیتی احمدی نژاد به اختلال شخصیت بسیار نزدیک است. لذا ابتدا سه نشانه عمده اختلال شخصیت که در احمدی نژاد بوضوح قابل مشاهده است را مورد بحث قرار داده و مصداقهایی از رفتار و گفتارهای او برای استناد معیارها ارائه می کنم.    

نسترن ادیب راد:

آيا “احمدي نژاد” مبتلا به اختلال شخصيت است؟

 تنفيذ حکم رياست جمهوري و در پیش بودن مراسم تحلیف و تشکیل دولت و با توجه به آنچه از سوی افرادی همچون آقاي شمس الواعظين در موردوضعيت رواني و عقلي احمدي نژاد مطرح شد، انگيزه اي شد براي پرداختن عميق‌تر به اين مسئله از ديدگاه علم روانشناسي و طرح اين پرسش مهم، که هر روز به ذهن ميليونها ايراني و غير ايراني خطور مي کند که آيا اصولا فردي که براي بالاترين پست اجرايي يک کشور هفتاد ميليوني مورد تنفيذ قرار مي گيرد از حد اقل معيارهاي جايگاه شغلي خود، يعني سلامت روان برخوردار است؟ براي پاسخ به اين سوال لازم ...

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 10:51 PM  توسط   | 

 



داریوش برادری روانشناس/ روان درمان‌گر‌

تلاش این نوشتار این است که در واقع ماتریکس ناخودآگاهانه و نظم گفتمانی را نشان دهد که اساس تحولات کنونی است. تا بتوان با کمک این نگاه روانشناختی به رشد و تعمیق تحولات سیاسی و اجتماعی کنونی کمک کرد و یا در انتخاب نوع تاکتیک‌های موقتی و درازمدت موفق‌تر بود.
 
 
امروزه استفاده از نگاه روانشناختی در تحولات سیاسی، انتخاباتی و اجتماعی مدرن یک موضوع معمولی و مهم است و امیدوارم این مقالات بتوانند در رشد این تحول مدرن و بازی و نقد مدرن موثر باشند. همان‌طور که در نگاه و نگرش روانشناختی من می‌توان تاثیرات نظرات و نگاه‌های دیگر تحلیل‌گران خوب سیاسی/ اجتماعی ایرانی را مشاهده کرد و نیز پیوند تنگاتنگ درونی یکایک ما به عنوان اجزای یک گفتمان مدرن و چشم‌اندازهای مختلف یک تحول مشترک و ...
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 9:36 PM  توسط   | 

 


داریوش برادری روانشناس/ روان درمان‌گر

هر تحول فردی و یا جمعی آگاهانه بر بستر یک نظم درونی ناآگاهانه و یا نظم گفتمانی (دیسکورسیو) صورت می‌گیرد. ناآگاهی (یا ناخودآگاهی) به قول لکان داری نظم و ساختاری چون زبان است. یا از نگاه فوکو گفتمان دارای نظم و یک خلاقیت استراتژیک است(1). هر تحول دارای یک پیشینه تاریخی است و می‌توان خطوط عمده تحولات آینده آن را بررسی و تعیین کرد، زیرا او ناشی از نظم و تمناهای نهفته در ناخودآگاهی جمعی و یا ناشی از حالت خلاق و استراتژیک نظم دیسکورسیو است و این نظم درونی مسیر تحول، خطوط عمده تحول و مرزهای تحولش را تعیین می‌کند.

 



طبیعی است که بررسی علمی بر این امر واقف است که هر تحولی مرتب تحت تاثیر فاکتورهای مختلف قرار می‌گیرد و ازین‌رو مرتب می‌تواند تحولات نشناخته و نوین جدیدی صورت گیرد. بررسی علمی با قبول این «فاکتور ایکس»، همزمان نشان می‌دهد که چگونه این فاکتورهای نو و تفاوت‌های نو، بر بستر نظم درون تحول، جا و مکان خویش را می‌یابند و در خدمت خطوط ...
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 10:58 PM  توسط   | 

 



داریوش برادری روانشناس/ روان‌درمان‌گر
گام بعد از نماز جمعه امروز برای جنبش مدنی، رشد چالش و دیالوگ همه جانبه در باب قانون، حقوق شهروندی و آزادی زندانیان سیاسی از طریق راهها و شیوههای خلاق مدنی و مسالمت آمیز است. همانطور که در مقاله قبلی در باب نماز جمعه محتمل می‌پنداشتم و مطرح کردم (1)، رفسنجانی سعی کرد برای حفظ وحدت نظام، توجه به بحران کنونی و خواست‌های معترضین را مهم و اساسی قلمداد کند. رفسنجانی در واقع سعی کرد کار و نفشی را که مردم از آقای خامنه ای به عنوان «پدر بی طرف و طرفدار قانون» انتظار داشتند، اجرا کند و هم بدین وسیله اعتماد مردم را جلب کند، امکان آشتی و عبور از بحران را نشان دهد و هم به نیروی مخالف خویش یعنی به « اتحاد رهبر و احمدی نژاد» خطاهایشان را نشان دهد و از شرایط کنونی برای تبدیل خویش به «پدر آشتی ملی» و رهبری نوین استفاده کند. موضوع مهم‌تر اما این است که اکنون حضور « اعتراض مدنی و عدم اعتماد مردم»، حضور یک « بحران عمیق درونی» و ضرورت رسیدگی به خواست مردم هر چه بیشتر به رسمیت ...
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 12:54 PM  توسط   | 

 

 



داریوش برادری روانشناس/ روان درمانگر

قدرت روانکاوی در این است که قادر است سناریوی نهفته در درون حرکات یک فرد و یا یک گروه را ببیند و نقد کند، بدون آنکه از یاد ببرد که نگاهش فقط چشم اندازی است و نگاههای دیگر نیز ممکن و ضروری است. اکنون همه به نوعی منتظر نماز جمعه فردا و « انتخاب رفسنجانی» هستند. از اپوزیسیون تا روزنامه کیهان در این باره راههایی برای هواداران خویش پیشنهاد کرده اند، اما چرا این موضوع اینقدر مهم شده است.

موضوع این است که در جامعه ما « نام پدر» یا قانون درونی زندگی توسط سرکوب شدید جنبش و قتل جوانان، توسط تقلب در انتخابات، توسط پشتیبانی شدید و یکطرفه رهبر از آقای احمدی نژاد، نفی و نقض شده است. یعنی جامعه و بخش مهمی از جامعه مدنی احساس میکند که دچار «ظلم» شده است و رهبر یا پدر، دولت، به جای عدم جانبداری و وفاداری به قانون و ایجاد جدل و رقابت مدرن، به هواداری از یک جانب و نفی بخش دیگر دست زده است. ازینرو اکنون یک «کمبود» عمیق قانون و یک دادخواهی عمیق در همه سطوح جامعه و در احساسات عمومی احساس میشود و جو عدم اعتماد و خشم رشد کرده است. بنابراین سیستم و سناریوی درونی جامعه ما مجبور است به شیوه های مختلف دست به برطرف کردن این « کمبود و معضل» بزند و به یک وحدت درونی دوباره دست یابد.

آقای خامنه ای با دفاع از آقای احمدی نژاد در واقع ضرورت عدم جانبداری رهبر یا «پدر» را نقض میکند و ازینرو از یکطرف دچار خشم و بی اعتمادی جنبش به خویش میشود و از طرف دیگر اکنون «کمبود قانون و اعتماد عمومی» که توسط او ایجاد شده است ،بایستی توسط دیگران به ناچار جبران شود. اینجاست که می بینیم آقای منتظری با فتوای خویش به میدان می آید و در واقع او اکنون نماینده «قانون و نام پدر» میشود و خواهان رسیدگی به دادخواهی مردم است. همانطور که جنبش داخل و خارج از کشور به اشکال مختلف به این نفی قانون و ضرورت رفع معضل اشاره می کند، با تحصن، اعتراض و خلاقیت هنری و مدنی.



حال نوبت رفسنجانی است که در برابر این انتخاب قرار گرفته است. زیرا جامعه از او میطلبد که «کمبود» را رفع کند و نقض قانون و نام پدر توسط دولت و رهبری را جبران کند و از آن انتقاد کند و راهی برای برون رفت از بحران نشان دهد. از طرف دیگر او دارای ارتباطات و منافع مشترک فراوانی نیز با مخالفان کنونی خویش است و اینجاست که و انتخاب نوع سخن و حرکت برای او دشوار است. بنابراین او سعی میکند که احتمالا از سیاست «یکی به نعل و یکی به میخ» استفاده کند و هم از انتقاد درست معترضین سخن گوید و هم ضرورت آشتی ملی و حفظ وحدت درونی و نظام را مطرح کند. موضوع این است که کفه ترازوی سخنان او بیشتر به کدام سمت سنگین تر است و اینکه آیا او میتواند دفاع از نظام و سیستم را به این شیوه مطرح کند که بایستی، دقیقا برای اینکار، به حکومت قانون و رسیدگی به دادخواهی مردم پرداخت و نقش رهبر بایستی بی طرف باشد.

موضوع مهمتر حضور موسوی و خاتمی و جنبش سبز در این نماز جمعه است که در واقع به معنای حضور اعتراض در یکی از مهمترین سنگرهای مخالفان خویش و بیان واقعیت و خواست خویش است. ازینرو نیز کسانی تهدید به کتک زدن آنها کرده اند. همانطور که رشد اعتراض مشترک در خارج از کشور و اعمال تحصنی و یا اعتراض در اینترنت، نماد رشد این گفتمان نو و رشد یک وحدت در کثرت نوین در جامعه ماست.

از طرف دیگر این تحولات و خواستهای جامعه مدنی و دیسکورس از یکایک ما سبب میشود که فردی چون « عالیجناب سرخ پوش» سابق و یا وزیر دولت سابق، امروز هر چه بیشتر به حامل و نمادی از یک تحول نوین و مدرن تبدیل میشود. این تحول نشان میدهد که اساس تحول گفتمانی است و هیچکدام از ما دارای یک ذات نهایی و مطلق نیستیم و بنا به خواست زمانه ( یا خواست دیسکورس روانی قانون و «نام پدر»)، مرتب با بخشی نو و حالتی نو از خویش روبرو میشویم و در برابر این تصمیم گیری قرار میگیریم که به چه شکل با سرنوشت و خواست زمانه از ما ارتباط بگیریم و آیا حامل روایتی نو و مدرن از تحول و رشد مدرن فردی و جمعی باشیم و یا به ابزار سرکوب روایتهای مدرن و اسیر روایت کهن و استبدادی تبدیل شویم. این انتخابی است که اکنون در برابر یکایک ما و در لحظه کنونی در برابر صحنه جدید بازی، نماز جمعه فردا و آقای رفسنجانی قرار گرفته است.

همانطور که این تحول فردی ناشی از تحول گفتمانی، در موضع گیریهای آقای رفسنجانی، موسوی و یکایک ما، به معنای این نیز هست که بایستی این تحول توسط نیروهای دیگر مورد نقد و بررسی قرار گیرد و تناقضات و درگیریهای درونی هر فرد و یا نیروی اجتماعی، هر پدیده اجتماعی و سیاسی، بر اساس پیوند و رابطه شان با گفتمان کهن و مطلق‌گرایانه رهبر/مریدی و یا با گفتمان نو بررسی و بحث شود. تا اینگونه، بر بستر رواداری متقابل و قبول امکان تحول یکایک ما، از دولت تا جامعه مدنی و یکایک نیروهای داخلی و خارجی، همزمان چالش و دیالوگ مدرن رشد کند. زیرا این چالش و دیالوگ مدرن باعث رشد و قوام این تحولات فردی و ایجاد ساختارهای حقوقی و سیاسی مناسب آن می‌شود.

بر بستر این رابطه پارادکس روادارای مدرن و ایرانی/ نقد مدرن است که گفتمان سنتی و جنگ ناموسی و پارانویید برای آرمانهای مطلق و رهبران مطلق و جبّار به کنار زده میشود و هر چه بیشتر جدل و دیالوگ سیاسی و اجتماعی و در چهارچوب قانون رشد می کند. بر بستر این رابطه پارادکس بر اساس احترام و علاقه/نقد متقابل است که قانون/فردیت و خواستهای بالغانه و غیر افراطی رشد مداوم می یابد، قوانین استبدادی و روابط استبدادی، قانون‌گریزی پسروی می‌کند. بنابراین نیز خواست یکایک ما بایستی رشد این دیالوگ مدرن و تحول مدرن و کمک به تحول مدرن رقیب و مخالف، از طریق وفاداری به این رابطه و ارتباط پارادکس و وفاداری به قانون ( در معنای روانکاوی «نام پدر» و قبول ناممکنی قانون و حقیقت مطلق) باشد. بر اساس این بلوغ فردی و جمعی است که هیچکدام از ما نمی‌توانیم خواهان درگیری فیزیکی و سرکوب یکدیگر در نماز جمعه فردا باشیم بلکه خواهان حضور نظرات مختلف و قبول یکدیگر در کنار هم، خواهان دیالوگ هستیم؛ خواهان شنیدن سخنان و تصمیم‌گیری یکی از رهبران مهم نظام در باب این تحولات، چگونگی ادامه این بحران و راه دستیابی به وحدتی نو هستیم.

طبیعی است که تصمیم و سخن او و حضور نیروهای معترض در واقع بحث و سناریوی نوین را و جدل میان دو گفتمان مدرن و سنتی را به مرحله تازه ای می کشاند و این حرکت به ناچار و بنا به منطق بازی و دیسکورس، با خویش عکس العملهای نو و تحولات نو و نقد و چالش نو را به همراه خواهد داشت. مهم، درک منطق و ضرورت نهفته در این حرکات و تصمیمات و درک خرد و منطق نهفته در توجه به این حرکات در جامعه مدنی و کمک به رشد این تحول به شیوه مدرن، بر بستر رواداری و چالش مدرن میان دولت و جامعه مدنی و بخشهای مختلف آن، و وادار کردن گفتمان سنتی سرکوب فیزیکی و روانی «دگراندیش» به عقب نشینی مداوم است. مهم رشد مداوم این تحولات و عقب نشینی گفتمان سنتی و پارانویید «پدرکشی و پسرکشی» است.

باری بازی تازه شروع شده است و در ابعاد و اشکال مختلف ادامه خواهد یافت. موضوع مهم همکاری جمعی و چالش جمعی در این باب و رشد این گفتمان« قانون، فردیت، خواست بالغانه» به اشکال و انواع مختلف است. موضوع در معنای روانکاوی حاکمیت دوباره قانون و «نام پدر» در جامعه و رشد سیستم مدرن در همه سطوح و ساختارهای جامعه است. موضوع، عدم فراموشی قربانیان و دادخواهی آنها و بدست آوردن خواست مشترک آنها و یکایک ما، یعنی ایجاد سیستم و ساختار مدرن ایرانی در یک حرکت مدنی و مسالمت آمیز است. موضوع جلوگیری از کشتارهای بعدی و رشد «نام پدر» و حکومت قانون مدرن در جامعه خویش به اشکال مختلف است. بحث این است و سناریوی درونی زندگی ما و سیستم را وادار میکند که به شیوه خویش به این انتخاب دست زنیم و در این بازی شرکت کنیم.زیرا ذات زندگی و انسان در پی دست یابی به فردیت،آزادی و حکومت « قانون یا نام پدر» است.

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 12:49 PM  توسط   | 

داریوش برادری روانشناس/ روان درمانگر

 

حال ما، پس از شور و شوق اولیه تحولات، وارد مرحله نوینی شده ایم که باید آن را مرحله « بحران و بن‌بست سیاسی و احساسی» و مرحله احساسات و حرکات ناسازه و دوسویه نامید. با تایید قابل پیش‌بینی آقای احمدی‌نژاد توسط شورای نگهبان و رد اعتراضات به انتخابات، اکنون شکاف و گسست اجتماعی و سیاسی در مسیرها و سطوح‌های مختلف در حال رشد و عمق‌یابی است. این بحران و تناقض درونی هم حاکمیت و گروه‌های مختلف حاکم را در بر می‌گیرد و هم شامل جنبش مدنی و رهبران کنونی آن می‌شود. آقای احمدی‌‌نژاد از تلاش برای «براندازی مخملی در انتخابات» سخن می‌گوید و آقای خاتمی در جواب او از « کودتای مخملی در انتخابات» سخن می‌گوید. بخشی برای رئیس‌جمهور تبریک و تهنیت می‌فرستند و کسانی چون آقایان موسوی و کروبی او را و دولت او را به رسمیت نمی‌شناسند و به گونه‌های مختلف اعتراض خویش را ادامه می‌دهند. اما جنبش مدنی نیز اکنون به همین شکاف و گسست درونی میان خویش و دولت و نیز میان گرایشات مختلف درون خویش دچار شده و می‌شود.

نماد این تناقض درونی در جنبش بدین شکل است که اکنون می‌خواهد بداند به کدامین سو بایستی برود و دچار احساسات متناقض چون خشم، یاس و ترس است و از رهبران تا اقشار مختلفش بدنبال یافتن راهی برای برون‌رفتن از این بحران و بن‌بست هستند.. به نوعی جامعه ما در لحظه کنونی دچار یک بن‌بست ارتباطی و بحران ارتباطی شده است. زیرا در لحظه کنونی هیچ راهی ، مثل سرکوب شدید جنبش، یا ابطال انتخابات، نمی‌تواند به نکته مشترک بخش عمده گروه‌های حاکم و یا مردم تبدیل شود.

این تحول کنونی در نهایت مرحله‌ای میانی و مهم در تحول گفتمانی و مدرن ایران است و حکایت از چالش قدرت و گفتمانی عمیقی در جامعه ما و در همه سطوح می‌کند. موضوع، یافتن بهترین شیوه برخورد به این حالت و عدم گرفتاری در خشم کور، حرکات شتابزده و یا افسردگی شدید است که انسان یا جامعه گرفتار در بن‌بست و بحران عمدتا به آن دچار می‌شود و به خویش ضربه می‌زند.

برای یافتن خطوط عمده تحول آینده بایستی به باور من دو تحول مهم ذیل و حالات تلفیقی این دو تحول را در نظر داشت تا بتوان تحلیلی جامع‌تر از شرایط کنونی و آینده داشت و تحول گفتمانی و سناریوی این تحولات، وابستگی حرکات متقابل اپوزیسیون و دولت را بهتر دید و بررسی کرد و خطوط عمده تحولات را تعیین کرد. این دو خطوط عمده روانی و گفتمانی به شرح ذیل هستند:

1/ تاثیر حالت «قربانی» و «بز بلاگردان» در تحولات کنونی

«روانشناسی تاریخی (2)» لوی دماوس به ما یاد می‌دهد که وقتی فرهنگ و جامعه‌ای در چنین بحران و شکاف درونی گرفتار می‌شود، آنگاه هر بخشی از جامعه به نوع خویش و به شیوه خویش تلاش می‌کند که بر این شکاف و بحران چیره شود و به وحدتی نو دست یابد. در چنین شرایطی هر گروهی می‌خواهد، ناآگانه و گاه آگاهانه، با اجرای یک «آیین قربانی‌گری» و یافتن یک « مقصر و یا بزبلاگردان» برای بحران خویش، به وحدت و تولد دوباره خویش دست یابد. تفاوت در نوع حالت بالغانه و یا نابالغانه این « آیین قربانی‌گری و جستجوی مقصر» است. زیرا در نوع بالغانه، یک جامعه، به جای «قربانی کردن جوانان یا یک دشمن» در پای آرمان و وحدت از دست‌رفته، به دنبال تحول مسالمت‌آمیزو قربانی کردن ساختارهای حقوقی و فرهنگی عقب‌مانده است و به جای « بز بلاگردان و مقصر» از « مسئولین قانونی خطاهای گذشته» سخن می‌گوید.

وقتی از این چشم‌انداز روان‌کاوانه به تحولات اخیر و بحران کنونی بنگریم، ما شاهد چند نوع حالت و شیوه برخورد به این تحولات و شاهد چندین تلاش برای دست‌یابی به وحدتی نو و یا از دست‌رفته هستیم و خطرات این حالات را می‌توانیم برای رشد جنبش مدنی و نیز کل کشورمان ببینیم:

1/ یک شیوه برخورد به بن‌بست و بحران کنونی و راهی برای عبور از آن، تلاش برای ساده‌سازی مشکل از طریق فراافکنی معضلات خویش بر روی یک «دشمن» و تلاش برای ایجاد یک وحدت دوباره از طریق بدنام ساختن و قربانی ساختن این باصطلاح «دشمن عمومی» است. روشی که در حالت خطرناکش می‌تواند به کشتار یک اقلیت و یا گروه تبدیل شود. این روش ایجاد یک «بز بلاگردان» شاید بتواند برای مدتی باعث ایجاد یک آرامش دروغین شود، اما در نهایت باعث تعمیق بحران و رشد خشم و میل « طغیان» می‌شود. ما می‌توانیم در برخی حرکات دولت و حاکمیت کنونی کشورمان تلاش برای استفاده از این سناریوی غلط را ببینیم. تلاش این سناریو تبدیل معترضان به « اغتشاش‌گران» و تبدیل دولت‌های غربی به « مقصر حوادث اجتماعی» خویش است و می‌خواهد با کمک تئوری «توطئه» و فراافکنی مشکلات بر یک دشمن خیالی و با تلاش برای اجرای «اعترافات تلویزیزنی» به وحدت دوباره میان نیروهای خویش دست یابد. اما این سناریو در جامعه ما دیگر قدرت خویش را از دست داده است و وحدت درونی میان گروه‌‌های مختلف اجتماعی و میان جامعه مدنی و دولت، میان بخش‌های مختلف حاکمیت نمی‌تواند به این شیوه بدست آید. حتی رهبر کشور نیز سعی می‌کند با این شیوه و گاه با حالت یک «فرامن خشمگین و تهدید کننده» و گاه مثل سخنرانی هفته اخیرش، با تلاش برای دعوت طرفان دعوا به آشتی و خوب خواندن هاشمی رفسنجانی و احمدی‌نژاد، بار دیگر این وحدت را بر علیه یک «دشمن خارجی» به وجود آورد، اما این تلاش در نهایت بی‌ثمر است. دستگیری کارمندهای ایرانی سفارت انگلیس و یا تلاش برای کشف دست سازمان سیای آمریکا در تحولات اخیر و در قتل «ندا آقا سلطلنی» این بار بسیار کم‌اثر در سطح داخلی و در سطح جهانی بوده و خواهد بود. شکست این سناریو و طنز مردم در باب این «اعترافات تلویزیزنی» در نهایت نمادی دیگر از بلوغ فرهنگی و گفتمانی جامعه ماست

بخشی دیگر در پی آنند که با شیوه « نان قندی و شلاق» گاه کاندیداها و مردم را مستقیم و یا غیر مستقیم به سرکوب شدید تهدید کنند و گاه به آنها قول رسیدگی به خواست‌هایشان در حد محدودی را بدهند. مشکل «اصول‌گرایان» در این است که نه می‌توانند از «احمدی‌نژاد» صرف‌نظر کنند و تن به حاکمیت بخشی دیگر از نیروهای در چهارچوب سیستم بدهند و نه می‌توانند و نه جامعه اجازه می‌دهد که با سیاست سرکوب و ارعاب کامل عمل کنند و به این شیوه به بن‌بست کنونی پایان دهند. ازین‌رو شیوه نهایی این بخش «اصول‌گرا» در این خواهد بود که با تلفیفی از سیاست «نان قندی و شلاق» به حفظ حاکمیت خویش بپردازد. بنابراین ما می‌توانیم و بایستی نگران زندانیان حوادث اخیر و شرایط آینده باشیم، اما امکان بازگشت به شرایط قبل از انتخابات دیگر برای هیچ کس وجود ندارد و ساده‌سازی مشکل و وحدت سنتی نیز دیگر ممکن نیست. در واقع آقای احمدی‌نژاد تحت تاثیر حوادث اخیر مجبور است که نشان دهد او نماینده و حامی « کل ملت» است و باید جواب و پاسخی به خواست‌های « هواداران بیست‌وچهار مبلیونی» خویش بدهد .ازین‌رو این تحول و شکاف درونی عمیق جامعه باعث می‌شود که حاکمیت مجبور شود به شیوه «چینی» حرکت کند و بخواهد از یک طرف در برابر نیروهای مخالف اقتدار نشان دهد و هم‌زمان در طی زمان تن به تحولات دهد و خود بخشی از این تحولات را انجام دهد. زیرا هر حرکت او می‌تواند این شکاف رشد یافته در سطوح مختلف دولت و جامعه مدنی را گسترده‌تر سازد و هر چه بیشتر او را به « معضل مشترک و هدف خشم و طنز مشترک» برای بخش مهمی از جامعه مدنی و به ویژه طبقه متوسط و بخش‌های مختلف حاکمیت و اپوزیسیون تبدیل سازد. بنابراین تحول این دولت و حرکت در زمینه رشد روابط بهتر با غرب و ایجاد تحولات در خویش اجتناب‌ناپذیر است .

هر شیوه عمل دیگر مانند تلاش برای یک سرکوب درازمدت و سرکوب هر اعتراض در نهایت به معنای کوتاه کردن عمر خویش و تبدیل خویش به « مقصر و دشمن همگانی» و کشاندن جامعه به مرحله «طغیان خطرناک» و به مرحله «پدرکشی یا پسرکشی» است. یا در حالت بالغانه به تحول بنیادین حکومت و جامعه و همراه با روایتهای نو و تلفیقی از اسلام دموکراتیزه شده است. روان‌کاوی به زیبایی نشان می‌دهد که وقتی یک جامعه یا یک انسان قادر به پذیرش یک تمنا و یا یک اعتراض نیست و دست به سرکوب و یا نفی آن می‌زند، آنگاه این اعتراض نفی شده به حالت «واقعی و کابوس‌وار»، یعنی به حالات خشم و انتقام و پارانوییا به جامعه باز می‌گردد و میل نفی قانون و «پدرکشی» اوج می‌گیرد (3). زیرا «پسرکشی و پدرکشی» دو روی یک سکه و نافی دیالوگ و نقد و ارتباط و تحول بالغانه هستند. در چنین شرایطی سیستم به جای اینکه با قبول و چالش اعتراضات، به پذیرش خواست‌های بر حق اعتراضات و معترض و در چهارچوب سیستم دست یابد و خویش را نو سازد، در واقع خود و جامعه خویش را به سوی حالات تخریبی و خشونت‌آمیز مثل انقلاب بهمن سوق می‌دهد. این خطر را بسیاری از بیانیه‌های کاندیداها و نیروهای درون کشور و یا خارج از کشور حس و بیان کرده‌اند.

2/ اکنون جنبش مدنی نیز که در معرض سرکوب شددید قرار گرفته است، هر چه بیشتر در خطر رجعت احساسی و گرفتاری در حالات خشن و افراطی « پدرکشی و نفی قانون» و یا «افسردگی و حالت خودزنی» قرار دارد. نمادهای این حالات را ما در رشد خشونت‌ها در تظاهرات هفته قبل و در پس‌رفتن تظاهرات می‌بینیم. این جنبش یک جنبش خودجودش و با یک خواست معین بوده است. اکنون که این خواست و ابطال انتخابات سابق به تحقق نمی‌پیوندد، این جنبش در واقع دچار یک «حالت خفگی» می‌شود و احساس می‌کند که عاملان این «احساس خفگی و سرکوب خواستش» رئیس‌جمهور، شورای نگهبان و رهبر یا «پدر» هستند. هم خشم و هم افسردگی جنبش در واقع یک اعتراض منطقی است. موضوع نوع و حالت ارتباط او با احساسات و نوع تلاش جنبش برای «عبور از خفگی و دست‌یابی به رهایی و آزادی» است که حرکت او را به یک «طغیان خشمگینانه و نابالغانه» و یا به طور عمده به یک تحول ساختاری و بالغانه و مسالمت‌آمیز تبدیل می‌کند. جنبش مدنی ما، برای دست‌یابی به تولد خویش و رهایی از حالت خفگی خویش، احتیاج به یک راه جدید و سمبولیک دارد وگرنه خشم او و افسردگیش از عدم دست یافتن به خواست‌هایش، به گونه‌ای خطرناک باز می‌گردد و « قربانی» می‌طلبد و خواهان انتقام از « مقصر خیالی» خویش است .

پس‌روی اعتراضات در چند روز اخیر از طرف دیگر نمادی از بلوغ رهبران و جنبش نیز هست که به جای حرکات شتاب‌زده کمی مکث و تامل می‌کنند تا راه‌های نویی برای بیان خویش یابند و به طرق قانونی حرکت کنند و امکان سرکوب را از طرف مقابل بگیرند. حضور در مسجد قبا و در زیر لوای مراسم هفت تیر نمادی از این تلاش‌های درست است. همان‌طور که این پس‌روی تظاهرات و یا عدم گستردگی آن، تناقض درونی جامعه مدنی ما را و گسست میان خواست‌های طبقه متوسط و طبقه پایینی را نشان می‌دهد، در کنار تاثیر مهم سرکوب و خشونت بر علیه تظاهرات.

خوشبختانه در درون جنبش هنوز عنصر اصلی حرکت مسالمت‌آمیز است. با آنکه ما شاهد شکستن وحدت اولیه و شروع چالش در درون جنبش در نوع برخورد به شرایط کنونی هستیم. نمونه این تحولات را هم در عرصه نقد و مقاله‌نویسی می‌بینیم و هم در عرصه عملی و شیوه برخورد به شرایط کنونی. برای مثال آقای سازگارا در مقاله‌اش راه‌های عملی برخورد به کودتا و شیوه ساقط ساختن حکومت را نشان می‌دهد (4) و دیگران مثل آقای امینی به این برخورد او اعتراض می‌کنند (5). اعتراضات مسالمت‌آمیز در برابر سفارت‌های کشور از یک سو و از سوی دیگر حمله به سفارت ایران در سوئد، شروع شعارهای افراطی چون «مرگ بر جمهوری اسلامی» و فراموش کردن خواست مدنی جنبش نمادهایی از این تحولات معضل ساز و نمادهایی از رجعت احساسی هستند . همین شکست وحدت اولیه در جنبش سبز و شروع گرایشات و نظرات مختلف در داخل کشور و در میان کاندیداها نیز دیده می‌شود. آقایان کروبی و موسوی در بیانیه‌های آخرین خویش، پس از اعلام نظر شورای نگهبان، در واقع تلاش می کنند هم به اعتراض خویش ادامه دهند و هم به نوعی جلوی رشد این احساسات متناقض چون خشم و بدبینی و ناامیدی در درون جنبش را بگیرند و وحدت اولیه را حفظ کنند. اما جالب اینجاست که میان آن دو نیز شکافی در مسیر آینده و نوع برخورد ایجاد شده است و همین شکاف در سطوح مختلف جنبش مدنی و در شیوه برخورد در حال رشد است

2/ رشد مباحث اساسی در باب قانون و قانون اساسی

در کنار رشد این حالات رادیکالیزم سیاسی و احساسی در جامعه ما، از طرف دیگر ما شاهد رشد نهادینه شده مباحث مدرن در بطن جامعه و در همه سطوح مختلف، از دولت تا جامعه مدنی هستیم. این تحول در واقع تحول بالغانه و مدرنی است که بایستی مورد توجه همگانی و مورد پشتبانی همگانی قرار گیرد. این تحول، رشد بحث و چالش در باب « قانون» و توجه به «قانون» در مباحث امروزی است. بحث قانون یکی از مهم‌ترین و محوری‌ترین مباحث شهروندی است. اکنون از رهبر تا رئیس جمهور، از کاندیداهای معترض و جنبش مدنی تا نیروی انتظامی، خواهان حرکت قانونی و توجه به قانون هستند و برای توجیه کارهای خویش به قانون ارجاع می‌کنند. این بحث و این حالت در حال رشد، در واقع نشان می‌دهند که چگونه با رشد درگیری‌ها و جدل اجتماعی، در کنار حالات افراطی « پدرکشی و پسرکشی»، ما شاهد رشد یک تحول گفتمانی مدرن هستیم که در آن «قربانی» نه یک معترض و یا احمدی‌نژاد و یا خشم به یک «بز بلاگردان و مقصر همگانی» است بلکه موضوع «مسئولیت» در برابر «قانون» است و هم‌زمان معضلات درونی «قانون و قانون اساسی»، حالات «قانون‌گریزی» در جامعه ما و ضرورت بحث و چالش در مورد آنها رشد می‌یابد.

رشد یک جامعه مدنی تنها در چهارچوب دو عنصر «حکومت قانون» و ضرورت «حقوق شهروندی» ممکن است. جامعه مدرن «آزادی قانونمند» است. بحران کنونی جامعه ما در واقع ناشی از « عدم توجه به قانون» از سوی مسئولان و از طرف دیگر ناشی از معضلات ساختاری « قانون» کشور ماست و اکنون، تحت تاثیر این بحران اخیر و بن‌بست کنونی، هر چه بیشتر این مباحث به مباحث محوری جامعه ما تبدیل شده و می‌شوند. از درون بحران کنونی راه حل‌های اساسی و مدرن برای حل مشکلات و بحران کنونی در حال رشد است و گفتمان مدرن ایرانی همه اجزای خویش، از دولت تا جامعه مدنی را وادار می‌سازد که به شیوه خویش و برای حفظ منافع خویش به این معضل بپردازند. زیرا مشکل جامعه ما از یک سو خویش را هر چه بیشتر در بحث «قانون» و ضرورت رشد حکومت «قانون» نشان می‌دهد . ازین رو نیز مباحثی مثل «لباس شخصی‌ها» و یا عاملان اغتشاش و یا عاملان حمله به کوی دانشگاه مورد توجه عموم از سه قوّه دولتی تا مجلس و اپوزیسیون و کاندیداها قرار می‌گیرد. یک طرف خواهان تظاهرات با اجازه قانونی است و دیگری چون موسوی و کروبی این تقاضا را می‌کند و جواب نمی‌گیرند.

از طرف دیگر این مباحث، معضلات قانون اساسی و ضرورت تحول در قانون اساسی را هر چه بیشتر نشان می‌دهد. زیرا بر طبق همین قانون اساسی افراد حق راهپیمایی دارند و از طرف دیگر همین قانون اساسی مرتب میان دو پایه و اساس خویش دچار نوسان و بحران است. زیرا از یک سو در قانون اساسی «اساس رای ملت» است و از طرف دیگر اساس « رای شورای نگهبان و رهبر» است. همین بحث را در بحث کنونی میان نیاز به یک رهبر و یا به «شورای رهبری» می‌بینیم. آقای هاشمی رفسنجانی به یک «بن‌بست قانونی و شرایط خطرناک» اشاره می‌کند و مجلس و دیگران نیز به شیوه خویش درگیر همین مباحثند و هرکدام برای حفظ نظام می‌خواهند به شیوه‌ای به یک «قانون و مخرج مشترک مورد اعتماد» عمومی دست یابند.

نتیجه‌گیری

با تایید رئیس جمهور توسط شورای نگهبان، اکنون شعار « ابطال انتخابات» دیگر شعار روز و محوری نیست بلکه موضوع کنونی بحث «حکومت قانون و رشد حقوق شهروندی» به اشکال مختلف و با شعارهای کوتاه مدت و بلند مدت است. خوشبختانه آقایان کروبی و موسوی، هر کدام به شیوه خویش و در حد توان خویش ، دقیقا این ضرورت را درک و بیان کردند. هر دو هم از «عدم مشروعیت رئیس جمهور» و بیان خشم و اعتراض خویش به این انتخابات سخن گفتند و از طرف دیگر راه‌های مختلف قانونی برای ادامه بحث در این زمینه، برای دفاع مشترک و مسالمت‌آمیز از حقوق شهروندی و به ویژه از حقوق دستگیرشدگان را مطرح کردند. به ویژه بیانیه شماره 9 آقای موسوی هر چه بیشتر به این مباحث می‌پردازد و همزمان مشخص است که آقایان کروبی و موسوی هر کدام راه‌های خاص خویش برای ادامه حرکت را دارند. ازین‌رو ما در جنبش سبز و مدنی کنونی نیز شاهد رشد گرایشات و نظرات مختلف در باب برخورد به « معضل قانون و ضرورت تحول در قانون اساسی» خواهیم بود. موضوع این است که آیا این جنبش می‌تواند به یک وحدت در کثرت دست یابد و خشم و اعتراض خویش به نابرابری‌ها و «خودباوری» رشد یافته در جامعه مدنی را به یک حرکت مشترک و با گرایشات مختلف رشد دهد و یا دچار گسست عمیق درونی می‌شود. این مباحث و ضرورت رشد این مباحث به شیوه مدرن و در همه سطوح جامعه، از طریق مبارزه مدنی و مسالمت‌آمیز، از طریق مناظره و غیره و در همه سطوح جامعه مهمترین موضوع جنبش مدنی و جامعه ایران و مهمترین وسیله عدم رجعت جمعی به حالت «طغیان و سرکوب» است. (یک مقاله خوب در این زمینه مقاله اخیر آقای گنجی است (6))

در مسیر این چالش مهم و اساسی است که هم جنبش مدنی و رهبرانش می‌توانند مانع فراموشی « رای» خویش گردند و در عین حال مرتب شعارها و مباحث جدیدی را مطرح کنند. برای مثال تلاش برای رسیدگی قانونی به وضعیت زندانیان اعتراضات اخیر و آزادی سریع آنها یک وظیفه مبرم جامعه مدنی و دولت و مجلس است.در مسیر این تحول نیز هست که این جنبش هرچه بیشتر رشد و بلوغ می‌یابد و به یک «جنبش مدنی متفاوت و مدرن» و با گرایشات مختلف و رواداری درونی تحول می‌یابد و جامعه مدنی، دولت و رهبری وارد رابطه نوینی می‌شوند. در مسیر این تحول نیز هست که اندیشه‌های رهبران و جنبش تحول می‌یابد، روایات نو و دموکراتیک از اسلام قوت و قدرت بیشتری می‌یابد و هر چه بیشتر جای یک «رهبر» را «رهبران» می‌گیرند و در چالش میان دو «غیر بزرگ»، یعنی میان « رای ملت» و رای « شورای نگهبان و رهبر»، رای ملت بیشتر اساس می‌شود و رهبر به «سمبل قانون» و بی‌طرف تبدیل می‌گردد.

در این مسیر است که هرچه بیشتر روایات تلفیقی و مدرن ایرانی در درون جنبش و رهبران حال و آینده‌اش رشد می‌کند و ایرانی به قول ژیژک، به عنوان بخشی از این جهان « پسادمکراتیک»، راه‌های خاص تحول و دگرگونی خویش را می‌یابد.(7) زیرا همانطور که در مقاله اول(8) مطرح کردم، جدل جامعه ما جدل میان سنت و مدرنیت نیست بلکه جدل میان روایت‌های مختلف مدرن با تلفیق‌هایی از عناصر سنت و مدرن هستند. از اسلام مدرن و انقلابی موسوی تا اصلاح‌طلبی مدرن کروبی تا مدرنیت اجرایی همراه با حکومت اسلامی آقای احمدی‌نژاد، همه نمادهایی از این تحولات مدرن هستند که ژیژک نیز به آن اشاره می‌کند. در مسیر این تحول گفتمانی و چالش میان روایات مختلف مدرن، از روایت شکننده تا قوی مدرن است، و از طریق بحث و چالش مهم « حکومت قانون و تحول قانون اساسی» میان دولت و جامعه مدنی است که این بحران کنونی و تحولات چند هفته اخیر می‌تواند هر چه بیشتر به یک « تولد دوباره و رشد جامعه مدنی و دولت مدرن» ایرانی کمک رساند؛ در مسیر این تحول و چالش گسترده و چندجانبه است که ، به زبان مقاله خوب و قوی آقای نیکفر (8)، سوژه‌ها و ذهن‌ها هر چه بیشتر دگرگون می‌شوند و خدایان و مقدسان در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند.

باری راه ما عبور از خطای گیرافتادن در سناریوی کهن و ایرانی« ظالم/مظلوم» و ورود هر چه بیشتر به چالش مدرن و بازی مدرن و همراه با طنز و شوخ‌چشمی ایرانی، همراه با قلبی گرم و مغزی سرد است. رشد این گفتمان و بازی و عبور از خطای کهن، چالشی است که در برابر یکایک ما از دولت تا جامعه مدنی، از رئیس جمهور کنونی آقای احمدی‌نژاد تا « رئیس جمهور جنبش سبز» آقای موسوی و کروبی، از رهبر کشور و مجلس تا رهبران جنبش‌های مدنی و روشنفکران و اپوزیسیون و شهروندان ایرانی قرار دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 10:1 PM  توسط   | 

 

داریوش برادری روانشناس/ روان‌درمان‌گر
 


هر تحول سیاسی یا فرهنگی دارای یک جنبه احساسی و ناآگاهانه است که این جنبه می‌تواند به شکلی آشکار یا پنهان مسیر تحولات سیاسی یا فرهنگی را تحت تاثیر مثبت یا منفی قرار دهد، بسته به اینکه یک جامعه به چد حد از بلوغ احساسی در رابطه با معضلات احساسی و ناآگاه خویش دست یافته باشد. اکنون، در ادامه دو مقاله قبلیم در باب انتخابات (1)، می‌خواهم در این مقاله تحولات کنونی و نظرات آقای خامنه‌ای و نتایج احساسی و سیاسی ناشی از سخنان او و تحولات احتمالی بعدی را کوتاه شرح دهم. برای این‌کار من از دو تئوری معروف روان‌کاوی استفاده می‌کنم. از یک سو برای درک فانتز‌یهای ناخودآگاه جمعی نهفته در تحولات کنونی از تئوری « روانشناسی تاریخی» لوی دماوس استفاده می‌کنم و سپس برای نشان دادن نوع رابطه گروه‌های مختلف با آرمان یا مخالفشان از تئوری لکان استفاده می‌کنم که در دو مقاله قبلی آن را تا حدودی باز کرده‌ام.

فانتزی‌های ناخودآگاه جمعی در تحولات کنونی و تاثیر آن بر چگونگی تحولات

به باور لوی دماوس، گروه‌های اجتماعی و یا سیاسی، مذهبی، در حین بیان خواست‌های رسمی خویش، در حال بیان فانتزی‌های جمعی خویش هستند. رهبران در واقع بیانگران و حاملان این فانتزی‌های ناخودآگاه جمعی هستند و بسته به بلوغ گروهی شکل بیان این فانتزی می‌تواند به طور عمده به.حالات روان‌نژندی، بیمارگونه یا بالغانه باشد. در لحظه تحولات سیاسی در واقع یک گروه در حال یک تولد دوباره است و مانند لحظه تولد خویش را چون کودکی احساس می‌کند که یا از طرف مادر یا پدری مهربان با غذا و عشق تغذیه می‌شود و یا از طرف یک پدر یا مادر نامهربان مسموم می‌شود و سرکوب می‌شود، بدور انداخته می‌شود.( البته این بیان بسیار ساده این تئوری مهم است).
وقتی از این منظر به تحولات از زمان انتخابات تا امروز بنگریم، می‌توانیم این تحولات احساسی و مهم را شاهد باشیم:

1/ گسترش وسیع مردم در انتخابات بیان‌گر حضور گروه‌های مختلف اجتماعی با فانتزی‌های مختلف جمعی، از میل تحول تا میل حفظ دولت و رئیس جمهور قبلی هستیم. نتایج انتخابات و تظاهرات پس از آن نشان داد که به ویژه فانتزی تحول نو و یک تولد دوباره ملی و عبور از سیاست دولت قبلی به یک قدرت بزرگ اجتماعی تبدیل شده است و این میل تحول و تولد دوباره باعث اوج‌گیری و رشد این جنبش در داخل و خارج از کشور شده است. این جنبش هر چه بیشتر نشان داد که تنها اسیر یک میل نارسیستی نفی احمدی‌نژاد به عنوان « مقصر بلاهای اجتماعی» نیست بلکه خواهان تحول در کل جامعه و روابط خارجی و رشد روابط مدرن است. با آنکه این رشد و میل در همه جنبش به یک شکل رشد و گسترش نیافته است و خطر ایجاد یک کیش شخصیت‌پرستی جدید نیز وجود دارد. اما « حرکت سبز و مسالمت‌آمیز» مردم و تلاش برای حرکت مدنی و بدون شعارهای افراطی، استفاده از شیوه‌های کهن به شکلی نو در بیان اعتراضات خویش، مثل الله اکبر گفتن در شباهنگام، نمادی از این بلوغ و تحول مثبت و عبور از اشکال بیمارگونه این تحول، مانند تبدیل رقیب به یک دشمن خونی و ناموسی است. زیرا عبور از آقای احمدی‌نژاد به معنای حل همه مشکلات نیست و طبیعتا در صورت انتخابات دوباره و پیروزی موسوی، پس از این پیروزی همگانی، موضوع چالش میان نظرات مختلف در درون جنبش و ایجاد یک وحدت در کثرت مدرن هر چه بیشتر مهم خواهد شد.


2/ خشم نارسیستی (خودشیفتگانه) آقای احمدی‌نژاد به جنبش مدنی از طریق «خس و خاشاک خواندن آن» باعث رشد مقابله به مثل طنز‌آمیز و مدرن جنبش شد که خویش را «حماسه خس و خاشاک» خواند و حرکت مسالمت آمیز خویش را ادامه داد. حمله به دانشگاه و شلیک بر روی مردم، نمادی از فانتزی گروهی هواداران دولت و مخالف این جنبش است که در زیر لوای دفاع از نظم و امنیت عمومی در واقع نشان می‌دهند که دچار یک حالت « شیزویید» و با حالات سادیستی هستند و خویش را خوب مطلق و رقیب را دشمن خطرناک و ناموسی می‌بینند که بایستی سرکوب شود. البته این تنها یک گرایش در درون جامعه و حاکمیت است و در همه سطوح حاکمیت و مردم، انواع و اشکال بالغانه و بیمارگونه این حالات احساسی وجود دارد. شکل متقابل این حالت در درون جنبش سبز بروز حالات خشمگینانه‌ای است که به شکاندن شیشه‌های ماشین‌ها یا اتوبوس‌ها در برخی موارد صورت گرفته است.

3/ نظرات رهبر و « پدر» سیستم آقای خامنه‌ای در نماز جمعه امروز، این مشکلات احساسی و خطر درگیری‌های شدید اجتماعی و خطر رجعت احساسی جامعه ما به حالت «پدرکشی و یا پسرکشی»، به حالت « چرخه خطرناک طغیان و سرکوب»، مانند شرایط انقلاب بهمن، را زیاد می‌کند. زیرا نقش پدر و رهبر در واقع بایستی یک نقش میانجی و حامی « قانون و رای مردم» باشد. او بایستی در واقع به سان پدر و رهبر سیستم « سمبل قانون» باشد و برای حفظ وحدت، در عین اینکه از لزوم وفاداری به قانون و وحدت سخن می‌گوید، حامی رای مردم و بی‌طرف باشد و خواهان بحث و چالش در چهارچوب قانون باشد. اما آقای خامنه‌ای، با دفاع مستقیمشان از آقای احمدی‌نژاد و خطاخواندن اعتراضات و برخورد خشم‌گینانه به این اعتراضات، در واقع چون پدری که از یک پسر دفاع می‌کند و پسران و دختران دیگرش را پس می‌زند، به ناچار ایجادگر حس خشم و حسادت و حس عدالت‌خواهی در میان هواداران می‌شود و اگر به هواداران احمدی‌نژاد توجه احساسی فراوان می‌دهد به طرف مقابل خشم ‌می‌ورزد. این حالت از یک طرف اکنون احساسات دوسویه چون ترس و خشم یا حس پارانوییا (بدگمانی) و انتقام را در جامعه رشد می‌دهد، چون برای جنبش سبز و میل تولد دوباره این جنبش، او تبدیل به یک «پدر یا« فرامن» خشمگین و خشن مخالف تحول» می‌شود. از طرف دیگر برای آن بخش از هواداران احمدی‌نژاد که بسیار افراطی هستند، اوهر چه بیشتر به رهبر و پدری مطلق تبدیل می‌شود و در زیر لوای نام او خواهان سرکوب مستقیم و خشن «فرزندان ناخلف» می‌شوند. اعتراضات در میان جنبش مدنی و سبز نیز اکنون در واقع یک حالت رادیکال ایجاد می‌کند و باعث می‌شود آن پتانسیل‌های افراطی که در جنبش وجود دارد، اکنون امکان بروز بیشتری پیدا کنند و دست به خشونت متقابل بزنند. اکنون سخنان رهبر در جامعه فانتزی‌های « سرکوب رقیب و دشمن» را رشد می‌دهد و ترس و میل انتقام بر جامعه حاکم می‌شود. اکنون خطر رجعت احساسی و حالت شیزویید و مطلق‌گرایانه «پدرکشی » و میل نفی پدر و قانون امکان رشد بیشتری می‌یابد، همان‌طور که میل «پسرکشی» و نفی هر تحول و جنبش مسالمت‌آمیز رشد می‌کند .

رشد این حالات « پدرکشی و پسرکشی» خطری بزرگ برای جنبش مدنی ایران، برای تحولات مثبت کشور ما و امنیت ملی و دولتی است و خطری برای آن وحدت عمومی و قانونی است که رهبر در واقع سعی در حفظ آن می‌کند. رهبر در واقع بایستی به سان پدر ملت هر چه بیشتر ایجادگر برخورد بالغانه و برابر میان نیروهای مختلف اجتماعی باشد و نه آنکه به «پدر خشمگین و تهدیدکننده» تبدیل شود. زیرا این حالت او و خطر سرکوب اعتراضات توسط دولت در واقع جنبش صلح‌آمیز و نیز هواداران دولت را به کودکان هراسان و اسیر خشم پدر و یا هواداران دولت را به ابزار سرکوب و بیان خشم پدر تبدیل می‌کند. تنها یک برخورد بالغانه دولت و مردم و جنبش مدنی می‌تواند مانع این تحول خطرناک شود. ازین‌رو بایستی اکنون در واقع همه اقشار جامعه ما، از دولت تا رهبر، از جنبش مدنی تا رهبران کنونیش چون موسوی و کروبی، در پی ایجاد یک راه مسالمت آمیز و خلاق برای حل مشکلات باشند و نگذارند که این درگیری به خشونت و انفجار متقابل رشد یابد و چرخه خطرناک « طغیان و سرکوب» دیگر بار در کشور ما رخ دهد. چرخه‌ای که تقریبا هر بیست و پنج سال تا سی سال در کشور ما رخ می‌دهد و ما پس از مدت‌ها سکوت و صبر یکدفعه شاهد لبریز شدن خشم و طغیان عمومی و عدم درک این خشم توسط رهبری و دولت می‌شویم تا آن زمان که رهبری بگوید که صدای ملت را شنیده است، اما دیگر دیر شده باشد و ما شاهد جنگ داخلی و برادرکشی و رشد استبدادی نوین می‌شویم.

شکل دیگر برخورد جنبش به سخنان رهبر می‌تواند به حالت یک « افسردگی و دلمردگی» عمومی باشد که در حرکت «پدر عمومی» نوعی پس‌زدن احساسی خویش و خواست‌های خویش را می‌بینند. این افسردگی در واقع یک خشم فروخفته است و هر زمان می‌تواند به حالت «شیزویید» طغیان و خشونت تبدیل شود. در این حالت «افسردگی عمومی» و عدم حرکت رهبران جنبش، آنگاه در واقع جنبش ناتوان از اجرای تولد دوباره و یک پوست‌اندازی بهتر می‌شود. آنگاه جامعه ما که با شروع مناظرات و انتخابات به یک وحدت در کثرت نو و یک شادی نو دست یافته بود و دولت و جامعه مدنی به یکدیگر نزدیک شده بودند، بار دیگر از هم دور می‌شوند و جامعه در زیر این خاکستر افسردگی در حال پولاریزه شدن ( دو قطبی شدن) مداوم و اسیر رشد میل «پدرکشی یا پسرکشی» و گرفتار حالات پارانویید و خشم نارسیستی می‌شود. شکلی از این حالت افسردگی می‌تواند در واقع به این گونه باشند که رهبران جنبش و یا جنبش به حالت پسری که توسط پدر پس زده شده است، دچار حالت «خودزنی» شود و بخواهد با تبدیل خویش به یک «شهید» و یا با حالت « سرخوردگی» خویش در واقع به پدر نشان دهد که به خواست او و نفی خویش تن می‌دهد. این حالت نیز می‌تواند به حالات مختلف مذهبی و یا سیاسی رشد کند.

در حالت بالغانه برخورد به سخنان رهبر بایستی اکنون جنبش و رهبری جنبش اسیر این حالت «افسردگی» یا اسیر خشم و میل نفی پدر و قانون و «پدرکشی» نشود، بلکه با توجه به شرایط کنونی به اشکال مختلف قانونی و مدنی به بیان خواسته خویش ادامه دهند، بدون آنکه خویش را به «گوسفند قربانی» تبدیل کند. دولت و رهبری نیز بایستی مانع حمله گروه‌های فشار به این جنبش شود و در حقیقت تلاش کند که این تحولات و رشد دو قطبی شدن جامعه ما بیشتر به شکل مدرن و بر اساس وحدت مشترک و وفاداری به حرکت در چهارچوب قانون و به شیوه مسالمت‌آمیز صورت گیرد. از‌ین‌رو آقای احمدی‌نژاد بایستی اکنون به عنوان رئیس جمهور کنونی سعی در ایجاد این زمینه کند و مانع سرکوب جنبش توسط نیزوهای ضد شورش شود.. از طرف دیگر شورای نگهبان بایستی نشان دهد که او نیز خواهان رشد این قانون‌گرایی و حرکت در چهارچوب قانون است و به خواستهای بر حق کاندیداها رسیدگی کند. با آنکه احتمال حرکتی اینگونه از سوی شورای نگهبان، پس از سخنان رهبری، اندک است، اما هنوز هیچ چیز کامل مشخص نشده است و حرکات بالغانه جنبش می‌تواند تاثیرات خویش را بر کل تحول بگذارد.

سخنان رهبری در واقع شکاف قدرتی و چالش نظری و قدرتی میان نگاه‌های مختلف درون حاکمیت و جنبش مدنی را به وضوح به نمایش گذاشت. درک این شکاف و ایجاد یک جنبش مشترک برای دست‌یابی به خواستهای حدااقلی و درازمدت، وظیفه کنونی جنبش و جامعه مدنی است. وظیفه مشترک دولت و جنبش مدنی و نیز رهبری، اجرای این چالش کوتاه مدت و درازمدت بر بستر یک برخورد بالغانه و همراه با نقد و احترام به طرف و رقیب متقابل است .زیرا یکایک ما در نهایت دارای این هدف مشترک هستیم که هیچکدام خواهان خشونت و تکرار خطای عمومی « چرخه طغیان و سرکوب» نیستیم.


شیوه غلط این است که به قول لکان فرد اسیر حالت و رابطه«رئال یا کابوس‌وار» با نگاه « غیر بزرگ» مثل نگاه رهبر یا آرمان خویش شود و دست به قتل و کشتار رقیب و یا دست به حالات «شهیدطلبی و قربانی‌کردن خویش برای آرمان» بزند. یک نمونه این حالت تیراندازی توسط نیروی بسیجی بر روی ملت است. یا اسیر حالت نارسیستی شیفتگانه/ متنفرانه با « دیگری» شود و خویش را بزرگ بنامد و دیگری را بد و زشت یا خس وخاشاک بنامد. خوشبختانه آقای احمدی‌نژاد این حرف خویش را پس گرفت. شیوه درست، حرکت پارادکس و بالغانه و ارتباط «سمبولیک» با « غیر و دیگری» است که این به معنای ادامه انتقاد و چالش عمومی بر بستر رواداری متقابل و احترام متقابل است. (3)

بنابراین جنبش و کاندیداها بایستی اکنون خلاقیت مدرن خویش را نشان دهند و از یک سو به شیوههای مختلف به دفاع از خواست خویش ادامه دهند و همزمان به دام چرخه «طغیان و سرکوب» نیافتند. آنها همچنین نباید به دام حالت «فلج شدن و افسردگی» به خاطر سخنان رهبری نیافتند بلکه دقیقا با ارجاع به سخنان رهبر و موضوع ضرورت توجه به قانون و وحدت، از خواست خویش دفاع کنند تا قانون و وحدت به وجود آمده ضربه نخورد و حماسه انتخابات به فاجعه خشم و پارانوییای جمعی تبدیل نشود. از طرف دیگر این جنبش و رهبران مختلف آن بایستی به اشکال مختلف مذهبی و یا مدنی از رهبر و یا دولت و جامعه بخواهند که میان فرزندانش مساوات را رعایت کند و سخنان همه را بشنود و خواهان مناظره و چالش عمومی و در چهارچوب قانون در این زمینه باشند. در این مسیر است که هم اختلاف نظرها هر چه بیشتر بیان و مطرح می‌شود و همزمان یک رواداری مدرن و وحدت نو رشد یابد. زیرا مسلم است که این تحولات اجتناب ناپذیر هستند. اکنون دولت بایستی یا به شیوه «چینی» به سرکوب جنبش بپردازد و خود تحولات را به عهده بگیرد و یا جنبش هرچه بیشتر بلوغ خویش را نشان دهد و راههای نویی برای بیان خویش بیابد و از قدرت طنز و خلاقیت ایرانی و شوخ چشمانه خویش برای عبور از فانتزی خشمگینانه و یا حالات افسردگی عبور کند. ادامه «الله اکبر» پس از سخنان رهبر و خواست ادامه تظاهرات توسط کروبی و غیره نمادی از این تحول است. اما جنبش مدنی نباید اسیر میل تبدیل خویش به « قربانی و شهید تحول و خواست پنهان پدر خشمگین» بگردد.

موضوع مهم نیافتادن جنبش و دولت در حالت «پدرکشی یا پسرکشی»، «افسردگی و احساسات دوسویه هراس و انتقام» و سرکوب و پارانوییای متقابل است. جامعه ما در حال یک تحول عمیق و بنیادین است و این تحول اجتناب‌ناپذیر است. موضوع، نوع و حالت این تولد دوباره و پوست‌اندازی مدرن جامعه ما و بدون تلفات انسانی و ملی است. این تولد دوباره اکنون بایستی با حدااقل صدمات صورت گیرد و این بدان معناست که برای اولین بار ما بایستی، برای ایجاد این وحدت در کثرت مدرن، درازمدت بیاندیشیم، هر چه بیشتر خلاق و مدرن بیاندیشیم و خواهان رشد بحث و چالش عمومی درباره همه مباحث و مسائل باشیم. وحدت سنتی شکسته شده است و اکنون یا ما با عبور از این بحران به حالت یک وحدت مدرن، به حالت یک وحدت در کثرت مدرن و چالش مدرن بر « بستر قانون و برای تحول قانون» دست می‌یابیم و یا برای دست‌یابی به یک حالت وحدت سنتی و سرکوب مخالف، دست به سرکوب یکدیگر می‌زنیم و باعث تبدیل تحول مدرن ایران به یک انفجار خطرناک می‌‌شویم. حافظه تاریخی و بلوغ یکایک ما و میل مشترک و همگانی حرکت مسالمت‌آمیز و در چهارچوب قانون بایستی یکایک ما را ، از دولت و رهبر تا جنبش مدنی را، وادارد که بدنبال عبور مدرن از این بحران باشیم وگرنه این تحول جدید و حماسه حضور جدید تبدیل به یک فاجعه جدید اجتماعی و سیاسی خواهد شد.

ادبیات:
1/ http://sateer.de/1981/06/blog-post_14.html

2/ liyod de Mause: Grundlagen der Psychohistorie. S. 88-100

3/ از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی. داریوش برادری. ص. 58

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 10:27 AM  توسط   | 

 

آنچه مرا وادار به تحقیق در موضوع روانشناسی یک مسؤول کرد، سخن بسیاری از روانشناسان و روانپزشکان مبنی بر وجود برخی نشانه ها و علائم اختلالات شخصیت بود و نیز نقل قولی از استاد فرزانه و دانشمند، رئیس فرهنگستان علوم پزشکی، وزیر سابق بهداشت و رئیس کل سابق نظام پزشکی بود که به وزیر بهداشت توصیه فرموده بودند که یک مشاوره روانی ترتیب دهید . قطعاً این توصیه حکیمانه پزشکی در راستای ضرورت مشاوره روانی برای همه مسؤولین است و طرفین این نقل قول می توانند به مصلحت زمان آن را انکار، تأیید و یا سکوت کنند! اما هر سه وضعیت چیزی را تغییر نمی دهد و ما معتقدیم که مشاوره روانی ضروری است. فلذا در ذیل به عنوان مشاوره روانی یا روانشناسی یک مسؤول، به گزیده ای از منابع و مراجع معتبر روانپزشکی دنیا که رفرنس اصلی روانپزشکی است عیناً ذکر می شود، و تطبیق علائم و نشانه های ذکر شده در متن کتاب اصلی، با اطرافیان و مردم است.
نگارنده ناچار است پس از این مقدمه از اصلی ترین منابع روانپزشکی دنیا، به منظور اثبات نظرات خویش مدد جوید. امروز در سراسر دنیا اختلالات روانی بر اساس دو مرجع اصلی یعنی « دهمین تجدیدنظر طبقه بندی بین المللی و آماری بیماری ها و مشکلات بهداشتی وابسته (ICD-10) » و نیز« کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-IV-TR) » تشخیص داده می شوند. بر اساس این دو منبع علمی، اختلالات شخصیت به عنوان یکی از عمده ترین اختلالات روانی، عبارت از تجارب ذهنی و رفتاری پا بر جا و مداوم که بر معیارهای فرهنگی منطبق نمی باشد و بر افکار ، احساسات و رفتار شخص نفوذی غیر قابل انعطاف دارد . شروع آن از نوجوانی یا جوانی است و در طول زمان بی تغییر باقی می ماند و موجبات رنج وعذاب درون ذهنی فرد و اختلال چشمگیر روابط بین فردی و عملکرد اجتماعی فرد را فراهم می آورد؛ بر همین اساس این اختلالات به ۱۲ دسته تقسیم می شوند ( اختلالات شخصیتی در حدود ۲۰-۱۰ درصد افراد جامعه شایع می باشد). از نقطه نظر روانکاوی، علت ایجاد این دسته از اختلالات، توقف و تثبیت روانی فرد در یکی از مراحل چند گانه رشد روانی در سال های ابتدایی زندگی فرد است و بطور خلاصه، این افراد برای کاهش اضطراب ناشی از خودکم بینی به میزان گسترده، از انواع مکانیسم های دفاعی ناکارآمد همچون خیال پردازی ، تجزیه ، برون فکنی ، پرخاشگری ، همانندسازی برون فکنانه و سایر مکانیسم های دفاعی سود می برند.
متأسفانه مبتلایان به اختلالات شخصیت به مراتب بیش از سایرین مستعد سایر اختلالات روانی می باشند. به علاوه ابتلای یک فرد به چندین اختلال شخصیتِ مجزا، موضوع شایعی است و آنچه موضوع را بغرنج تر می سازد، ناتوانی علم روانپزشکی و روانشناسی در درمان این دسته از بیماران است.
حتماً تا کنون با فردی مواجه شده اید که اگر در یک مهمانی، ضیافت و یا سمینار در مرکز توجه قرار نداشته باشد، دچار رنج و مشقت فراوان می شود و از آنجا که معمولاً فاقد هر نوع شایستگی جسمی، فردی و اجتماعی در خور تحسین است، برای جلب توجه سایرین، در تعاملش با دیگران از روش های اغواگرانه همچون لبخندهای ساختگی و بی مورد و جملاتی با بار احساسی سطحی به طور مبالغه آمیزی سود می برد. بر اساس DSM-IV-TR و همچنین ICD-10 این افراد حتی در برخوردهای رسمی و سیاسی به طرز نامناسبی خودمانی رفتار می کنند، اینها تشنه سیری ناپذیر توجه اند و برای به دست آوردن نظرها و آرای دیگران از هر فرصتی سود می جویند، حتی اگر به قیمت نابودی منافع درازمدت خود یا افرادی باشد که مسؤولیت آنها با وی است.
تصمیمات بحث انگیز و پیشنهادات احمقانه در موضوعات مختلف، در یک نقطه با هم تلاقی می یابند و آن جستجوی شنوندگان در احوالات کسی است که این اظهارات را ایراد نموده است! این افراد معمولاً کلامشان عاری از جزئیات و مستندات معتبر می باشد و به طور افراطی بر حدس و گمان و اندیشه های پوشالی و کودکانه استوار است، این افراد هرچند خیالباف و دروغگو هستند، در عین حال به شدت ساده لوح می باشند و به راحتی تحت تأثیر قرار گرفته و فریب می خورند.از ویژگی های دیگر این افراد از دست دادن حس واقعیت سنجی در مواقعی است که تحت فشار روانی قرار می گیرند. به عنوان مثال این اشخاص به علت حس خودکم بینی نافذی که بر آنها حاکم است اگر برای نخستین بار به محفلی بسیار پرشکوه و رسمی پا بگذارند (تا چه رسد به سخنرانی)، دچار استرس شدیدی می شوند تا حدی که برای مدت کوتاهی ممکن است دچار حالت هایی نظیر شخصیت زدایی یا واقعیت زدودگی شوند. در این حالت، خود و جهان اطراف خود را به طور واقعی درک نمی کنند و گویی در رویا به سر می برند و به صورت گذرا دچار توهمات شنوایی یا بینایی می شوند؛ مثلاً در اطراف خود هاله ای نور احساس می کنند. خوشبختانه این تجربیات با تکرار حضور در این مجامع بر طرف می شود. بر اساس مراجع، چنین فردی مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی (هیستریونیک) می باشد.
چنین بیماری، معمولاً در معرض خطر ابتلا به اختلال شخصیت دیگری به نام اختلال شخصیت خودشیفته (نارسیسیستیک) می باشد. فرد مبتلا به اختلال اخیر دچار یک احساس خود بزرگ بینی فوق العاده است ولی آنچه جالب توجه است این موضوع است که چون اختلال شخصیت نمایشی، فرد خود شیفته در درون خویش از احساس حقارت و خود کم بینی رنج می برد و بر اساس واکنشی ناخودآگاه خود را در نقطه مقابل آنچه واقعاً تصور می کند نشان می دهد؛ کلام و گفتار فرد خود شیفته همواره به طور محسوسی حول اهمیت فردی شخص وی دور می زند. او خود را فردی استثنایی می پندارد و همواره حوادث را طوری تفسیر می کند که به دیگران نیز این باور را القاء نماید؛ ولی در این راه آنچنان افراط می کند که گاه تا حد زیادی سخنانش مسخره و احمقانه به نظر می رسد.
او همواره مستقیماً و یا به طور غیرمستقیم این گونه وانمود می کند که هیچ کس پیش از او به خوبی و شایستگی او نبوده است . او نیازمند این است که به شکل افراطی تحسین شود و برای ارضاء این نیاز اگر بتواند با هزینه های بسیار به اقداماتی بیهوده و سفرهایی پرخرج مبادرت می ورزد تا هر چه بیشتر امکان ابراز و تماشای این تحسین ها فراهم گردد .هیچ چیز به اندازه یک انتقاد او را برآشفته نمی سازد و معمولاً به شکلی زننده، مخالفین و منتقدین خود را تحقیر و تخریب می کند. آنچه عمده مشغولیت ذهنی او را تشکیل می دهد چیزی جز محبوب بودن تا حد دست نیافتنی و عهده دار بودن مسؤولیت های مهم و استثنایی نیست. او خود را یک قهرمان می پندارد و اساساً نمایش بسیار بچه گانه ای از تواضع دارد. در عین حال هیچگاه اشتباه نکرده و نمی کند و در بدترین شرایط و وضعیت از اعمال، تصمیمات و مهم تر از همه از شخص خودش دفاع می کند. او دارای شخصیتی چاپلوس پرور است، و به تدریج همه دوستان دلسوز و حقیقی خود را از دست می دهد. با کمال تأسف این اختلال از صعب العلاج ترین اختلالات روانی است.
آنچه بیان شد، نوشتاری بود بر مبنای دو مرجع اصلی روانپزشکی دنیا (به نام های ICD-10 و DSM-IV-TR) در شرح یک اختلال شخصیت که از جمله مهم ترین اختلالات روانی است و بیان علائم و نشانه های آن، بدیهی است اکثر بیماران از پذیرش این اختلالات طفره می روند، روانپزشکان در بسیاری از موارد از اطرافیان مدد می جویند، و اینک این شما و تطبیق نشانه های بیماری با بیمار؛ نکند روزی وارث یک سرزمین سوخته شویم و آیندگان در روانشناسی رجال سیاسی ما کتاب بنگارند، همانگونه که کتاب روانشناسی رضاشاه و روانشناسی محمدرضاشاه منتشر شد.

دکتر مهدی خزعلی

teribon.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 1:52 PM  توسط   | 

 

تکنیکهای جنگ روانی آقای ایکس

 

1.سنگرگیری پشت واژه مردم یا ملت. آقای ایکس در طول مناظره هرگاه به خواهد نظر خود را معتبر نشان دهد می گوید که ملت اینگونه می اندیشد، ملت اینگونه می خواهد، و کل عملکرد و نظر خود را با نظر ملت یکی می داند و کاندیدها و طرفدارانشان را گویا خارج از ملت به شمار می آورد. مثلا وی گفت که در انتخابات دوره قبل ملت در برابر اینها ایستاد. این درحالی است که ایشان تنها 17 میلیون رای داشته اند و حجم بیش از دو برابر این میزان به ایشان رای نداده اند. ظاهرا آنها بخشی از ملت نیستند. باید مراقب استفاده سفسطه آمیز از ملت بود.
2.پاسخ سوال با سوالات بیشتر. تکنیک دوم ایشان این است که تا جایی که ممکن است از پاسخ دادن طفره می رود و به ارائه سوالات دیگر علیه رقیب می پردازد.
3.پرونده سازی: برای مقهور کردن رقیب و ترساندن آن برخورد امنیتی می کند و پرونده هایی که در شایعات سیاسی ساخته می شود را به عنوان اسناد و مدارک ارائه می کند. این عمل احتمالا برای رقبای بعدی نیز تکرار خواهد شد. اقدامات پیشین رقبا در طول سالهای گذشته تماما مورد داوری آقای ایکس قرار خواهند گرفت. در واقع مشاورن کیهانی آقای ایکس این بخش از سند سازی را برعهده دارند.
4.تمسخر و صحبت از موضع بالا: آقای ایکس انتقاد رقیب را جدی نمی گیرد و از ابتدا با تمسخر بدان می نگرد و با تمسخر بدان جواب می دهد تا نشان دهد که فقط او بر حق است. برخی جملاتآقای ایکس از این قرارند « از شما بعید است آقای…»، یا «اطلاعات شما ناقص است من تعجب می کنم…» یا « اگر بخواهید اینجوری ادامه بدهید کم می اورید…».
5.ادعای مستند بودن حرفها: منبع ااطاعات ایشان فقط خودشان هستند. ایشان هرچه بخواهند امار وارقام تولید می کنند.اما در عین حال به سادگی با عبارات زیر ادعای خود را جلو می برند: « همه می دانند»، «مکتوبات و اسنادش اینجا هست»(اما رو نمی کند. مثل پرونده خانم رهنورد که فقط عکس و مدرکشان را نشان داد و نه سند مسئله دار بودنشان را)، «نامه اش اینجا هست» (باز نه آن را می خواند و نه اثبات می کند)، یک نمونه از حرفهای غیر مستدل ایشان همین بود که گفتند وزارت امورخارجه انگلیس عذرخواهی کرد و شما خبر ندارید. اما ظاهرا فقط ایشان این سند را در اختیار دارند یا اینکه قرار است سندش را تازه جعل کنند.
6.افشاگری. آقای ایکس با تکنیک افشاگری برای خود محبوبیت کاذب درست کرده است. افشاگری که خود بی سند است و یکی نیست که بگویید وظیفه رئیس جمهور نیست که مفسدان رسوا کند بلکه این وظیفه قوه قضائیه است. این فقط تاکتیک تبلیغاتی است. ایشان همه رقبا را یا به هاشمی یا به خاتمی و یا هر دو وصل می کنند و از این طریق آنها را مورد نقد قرار میدهد. برای آقای کروبی علاوه بر آنکه باید بار مسئولیت دو دولت را بر دوش بکشد احتمالا از مسائل خانوادگی خود نیز باید دفاع کند و از اقداماتش در تمامی دوران مسئولیتش. برای دفاع بهتر جناب کروبی باید اطلاعات کافی از اتهامات کیهان در اختیار داشته باشد. جناب رضایی قطعا به همنشینی با هاشمی و بی کفایتی در دوران جنگ متهم خواهند شد. این ها از نظر آقای ایکس راه بیرون کردن رقیب از صحنه و مظلوم نشان دادن خود و در نهایت مردمی نشان دادن خود است. عجیب است کسی که در دل قدرت است خود را جدای از قدرت نشان می دهد. این تکنیکها به او کمک می کنند که از پاسخگویی به سوالات انتقادی رقیب طفره رود. اگر رقبا در مقام پاسخگویی به وی بر بیایند بی تردید بازنده خواهند بود و بدین ترتیب آقای ایکس رقبا را از میدان بدر خواهد کرد.

http://kazemia.persianblog.ir/post/238

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 1:51 PM  توسط   | 

 


داریوش برادری روانشناس/ روان ‌درمان‌گر


شرکت گسترده و بی‌سابقه مردم در انتخابات در داخل و خارج از کشور، پیروز احمدی‌نژاد با برتری غیر قابل انتظار بر موسوی و دیگر کاندیداها، ایجادگر تصورات و احساسات مختلف در درون مردم و اپوزیسیون، از شادی هواداران اصول‌گرای آقای احمدی‌نژاد تا حالت «بهت‌زدگی و شوکه‌شدن» مخالفان او و هواداران آقایان موسوی، کروبی بوده است . این پیروزی و حالاتش اعتراضات کاندیداها، درگیری و چالش قدرت میان نیروهای مختلف درون و برون حکومت، میان دولت و جامعه مدنی، اعتراضات خیابانی مردم و درگیری میان مردم و نیروهای انتظامی را بدنبال داشته است و تحولات بعدی، چالش و بحث گسترده این نتایج و ثمراتش و اعتراضات مختلف جنبش مدنی نیز در راه است. این نتایج دیگربار بحث‌های مهمی مانند معضلات ساختاری و مدرن اننخابات و امکان یک «مهندسی تقلب در انتخابات»، تا بالاگیری «حس توطئه و خیانت و خشم» و اعتراض کاندیداها را به انتخابات و خواست « انتخابات دوباره» را بدنبال داشته است. همان ‌طور که این انتخابات معضلات جامعه مدنی ایران و تفاوت میان خواست‌های بخش‌های اقشار متوسط و پایینی را دیگربار به نمایش می‌گذارد و خواهان آسیب‌شناسی خویش می‌شود.

در ادامه بحثم در مقاله اول « روان‌کاوی انتخابات و معضل اپوزیسیون (1)» که در آن به طرح موضوع رشد یک گفتمان و تحول مهم سیاسی در ایران و تلاش برای آسیب‌شناسی معضلات آن و معضلات اپوزیسیون پرداختم، اکنون به نقد اجمالی نتایج انتخابات اخیر می‌پردازم و سعی می‌کنم نکات رشد و معضلات این نتایج، نظم نهفته در این تحولات گفتمانی و هم خطوط عمده و احتمالی تحولات آینده را بیان کنم. در انتها نیز از نظرگاه خویش به بیان شیوه‌های اصلی برخورد جنبش سکولار به این نتایج و تحولات و را‌ه‌های رشد گفتمان مدرن سیاسی و مدنی ایران می‌پردازم.


نتایج متناقض انتخابات کنونی

1/ همانطور که در مقاله‌ام مطرح کردم، گفتمان سیاسی ایران در حال گذار از یک بحران مدرنیت و در حال یک تحول مدرن و بنیادین است و اساس این تحول بنیادین، رشد «جدل سیاسی مدرن و گذار از جنگ خیر/شری با دشمن» است. مناظره‌های تلویزیونی و بحث مباحث مهم مدرن در تلویزیون و در خیابان و اینترنت، نمادهایی از این تحول و گذار مهم بودند. شرکت بی‌سابقه ملت ایران در انتخابات، نمادی دیگر از این تحول و بیانگر مشارکت همگانی در مباحث مهم مدرن جامعه ما، از حقوق شهروندی و عدالت اقتصادی تا رابطه با آمریکا است. حالت مسالمت‌آمیز این بحث‌ها و عدم هراس حاکمیت از این مناظرات و بحث‌های خیابانی، نشانه‌هایی دیگر از این بلوغ و تحول جدید چندجانبه و نماد رشد یک وحدت و اعتماد مدرن، همراه با نقد و چالش مدرن در فرهنگ و گفتمان سیاسی جامعه بود. در این بحث و تحول نوین جنبش سکولار، ایرانیان خارج از کشور نیز این بار حضور فعالتری داشتند و سه برابر بیشتر از انتخابات سابق در این انتخابات شرکت کردند.

2/ طبیعی است که این تحول مدرن دارای حالات بحران‌زای درونی خویش و گرفتار درگیری میان تحولات مدرن و هراس‌های سنتی در همه عرصه‌ها، از شیوه مناظره تا ساختار انتخاباتی، است. ایران در حال گذار از یک پروسه بحران مدرنیت در همه عرصه‌های سیاسی، حقوقی و فرهنگی خویش است. ما این تناقضات سنتی و ساختارهای غیر دمکراتیک را، هم در عدم امکان حضور کاندیداهای فراوان و یا استفاده از شیوه‌های سنتی در مناظره‌ها مانند «مظلوم‌نمایی»، افترازنی و غیره شاهد بودیم. نتایج انتخابات نیز بار دیگر معضلات ساختاری و بحران‌زای درون سیستم انتخاباتی و غیره را به وضوح نشان داده است. فاصله شدید میان احمدی‌نژاد و موسوی و دیگر کاندیداها و رای بیست و چهارمیلیونی او ، هرچه بیشتر امکان وجود یک « تقلب منظم و گسترده» و میل «عبور مهندسی شده» از انتخاب بیست میلیونی خاتمی را نشان می‌دهد. ازین‌رو « بهت‌زدگی و خشم‌ و اعتراض» مخالفان او و بیانیه‌های اعتراضی آقایان موسوی و کروبی قابل درک است. همان ‌طور که اعتراض مردم در خیابان‌ها قابل درک است و سرکوب آن‌ها توسط نیروی انتظامی حکایتی دیگر از این معضلات سنتی است. در یک جامعه مدرن ایرانی بایستی این خواست‌ها و اعتراضات مورد بررسی قانونی قرار گیرد و حتی در صورت لازم یک «انتخابات مجدد» صورت گیرد و دولت بایستی در واقع همان‌طور که از مناظرات تلویزیونی هراس نداشت، اکنون نیز امکان مناظره و امکان نافرمانی مدنی قانونی و اعتراضات مردمی را فراهم آورد و از آنها نترسد.

مشکل اما این است که این بررسی قانونی بایستی توسط «شورای نگهبان» صورت گیرد، اما او خود بخشی از مشکل است. ازین‌رو اعلامیه موسوی و کروبی سمت و سویش از یک سو متوجه اذهان عمومی و از طرف دیگر متوجه آقای خامنه‌ای است که به عنوان « پدر و رهبر سیستم»، دارای قدرت فراوان و تاثیرگذاری در نتیجه‌گیری انتخابات است . هم‌زمان به نوعی از مراجع تقلید می‌خواهد که بر رهبر تاثیر بگذارند.همین سمت‌و‌سوی اعلامیه‌ها خود نمادی دیگر از معضلات ساختاری گفتمان مدرن ایرانی و در عین حال بخشی از ویژگی تحول ایرانی است. در یک تحول مدرن بایستی هرچه بیشتر در واقع قانون و سپس جامعه مدنی مورد توجه یک اعتراضیه قانونی باشد، تا بتواند هم از بررسی قانونی بی‌طرف استفاده کند و هم از جنبش مدنی برای تاکید بر خواست خویش و هواداران خویش کمک بخواهد. نقش رهبر و «پدر» بایستی هرچه بیشتر، بنا به ویژگی‌های فرهنگی ایرانی، به نقش یک «سمبل قانون» و حامی رقابت قانونی و بی‌طرف و حامی توجه به خواست مردم تبدیل شود.همانطور که نقش «شورای نگهبان» بایستی هر چه بیشتر در طی زمان به نقش حاشیه‌ای و مشاور رای مردم تبدیل شود و بی‌طرف باشد. اما همینجا مشکلاتی دیگر از این معضلات ساختاری خویش را نشان می‌دهد که نامه آقای رفسنجانی به رهبر نیز نمادی دیگر از بیان این معضلات است.




3/ انتخاب احمدی‌نژاد اما از طرف دیگر تناقض شدید میان برخی خواست‌های اقشار متوسط حامی کروبی و موسوی و اقشار پایینی حامی احمدی‌نژاد را نشان می‌دهد. این اقشار پایینی و به ویژه شهرهای کوچک‌تر در شیوه حرکت احمدی‌نژاد که ترکیبی از میل «مدرنیت کاربردی»، همراه با یک شیوه پوپولیستی « دفاع از مستضعفین و دفاع از اسلام و ایران» همراه است ، هنوز تبلوری از خواست‌های خویش را می‌بییند. آنها در آقای احمدی‌نژاد نماینده‌ای از «خودشان» می‌بینند که «مظلوم» واقع شده است و با این حال حاضر است در مقابل یک ««شمن بزرگ» داخلی مثل «فاسدان اقتصادی و هاشمی رفسنجانی» و یا دشمنان خارجی که می‌خواهند حق مسلم ایران را نفی کنند، بایستد و پیروز شود. آقای احمدی‌نژاد توانست باز هم با همان شیوه قدیمی، پیروزی خویش را ممکن سازد، با آنکه این بار شرایط برای او نامناسب‌تر بود و رقیبان جدیدی داشت و در عرصه خارجی با یک برخورد نوین و همراه با احترام به ایران توسط باراک اوباما روبرو بود. او توانست اما در میان مردم این تحول خارجی را نیز در نهایت ناشی از استقامت و مقاومت خویش و ملت ایران بخواند.

این انتخابات هم‌زمان نشان داد که اگر تقلبی در میا ن نباشد، مباحث حقوق شهروندی کاندیداهایی مثل کروبی، هنوز برای مردم ایران نسیت به مباحث اقتصادی اهمیت کمتر دارند. اما اعتراض شدید مردم در این چند روز و شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و دفاع بخش وسیعی از احزاب و سازمان‌های درون کشور و اپوزیسیون و حتی کشورهای خارجی از این تظاهرات مدنی، نشان می‌دهد که در واقع نتایج انتخابات بازگوکننده دقیقی بر این موضوع نیست و مباحث مختلف مدرنیت از حقوق شهروندی تا عدالت اقتصادی در بطن جامعه ایران رشد و قوت یافته‌اند. از این‌رو میزان رای پایین آقای کروبی می‌تواند هم‌زمان ناشی از یک تقلب و اشاره سیستم به این موضوع باشد که هرگونه بحث مشابه را نمادی از یک تلاش برای « انقلاب مخملی» می‌خواند و با هراس و خشم می‌خواهد آن را سرکوب کند. آن ‌طور که ار نتایج انتخابات بر‌می‌آید، در شهر بزرگی مثل تهران و در خارج از کشور، میزان رای‌های آقای موسوی بالاتر بوده است، اما اینجا نیز تفاوت‌ آرا تا حدودی چنان اندک بوده است که بحث « تقلب منظم » بار دیگر مطرح می‌شود. حتی رای پایین کاندیداها در شهرهای محل تولد خویش نیز حکایت از این تلاش برای « تقلب منظم» و خشم عمیق و تلاش برای بی‌اعتبار کردن این کاندیداها چون موسوی، کروبی و محسن رضایی توسط بخشی از حاکمیت می‌کند.


معضل عمیق روانی نهفته در برابر رشد گفتمان مدرن ایرانی


این نتایج متناقض انتخابات در واقع یک معضل اساسی و بنیادین بر سر راه رشد هر چه بیشتر تحول مدرن ایرانی را نشان می‌دهد. به باور روان‌کاوی و به ویژه روان‌کاوی لکان انسان در پیوند دائمی با « دیگری یا غیر» است و هر تمنا یا خواست یک انسان و یا یک گفتمان در واقع تبلور « تمنا و خواست این دیگری و یا غیر» است. برای مثال هر انسانی عمل و رفتارش را مرتب با تصویر و خواست‌های « یک من ایده‌آل» در درونش مقایسه می‌کند و اگر رفتارش با این تصویر ایده‌آل همسو باشد، از خویش راضی و مغرور می‌شود و اگر نباشد، از خود ناراحت می‌شود. این « من ایده‌آل» در واقع تبلوری از تمناها و خواست‌های یک فرهنگ و یا دیسکورس (گفتمان) است که در روان‌کاوی به آن « غیر بزرگ» و یا دیسکورس «نام پدر» می‌گویند. (2)

سوژه یا انسان، شخصیت فردیش را بر بستر خواست‌ها و تمناهای این «غیر بزرگ» می‌سازد که خواست‌هایش را در وجودش به حالت خواست‌های اخلاقی و یا تمناهای فردی حک کرده است و یا مرتب خواست‌ها و نیازهایش را توسط جامعه، قانون، مذهب و یا آموزش و پرورش به او نشان می‌دهد و از او می‌طلبد. تحول بالغانه فردی و یا جمعی، در نفی خشمگینانه این خواست‌ها و یا در اسارت کورکورانه در بند این خواست‌های « غیر بزرگ» نیست بلکه در درک نیاز خویش به « غیر»، خواه به معشوق، به رقیب و یا به قانون و فرهنگ، و در ارتباط بالغانه و پارادکس علاقه‌مندانه/ نقادانه با « غیر بزرگ» است. زیرا تمنای او همیشه «تمنای غیر» است و از طریق ارتباط بالغانه او می‌تواند روایت فردی خویش را از خواست قانون و فرهنگ بیافریند و با پذیرش سرنوشت خویش، هم‌زمان راه فردی خویش را برود. راه غلط، خشم کور و یا اسارت کورکورانه در نگاه « غیر بزرگ» است و تبدیل ساختن خویش به سرباز جان برکف فرمان‌های اخلاقی یا ایدئولوژیک این «غیر بزرگ» و یا تلاش برای «قتل این غیر بزرگ و قانون» و تبدیل کردن خویش به یک انسان گرفتار حالات بی‌مرزی و افراطی است.


وقتی از این منظر به انتخابات کنونی بنگریم، می‌بینیم که معضل اساسی فرهنگ ایرانی در نوع ارتباطش با «غیر بزرگ»، چه با ایدئولوژی خویش، چه با رقیب یا با رهبر و غیره است. زیرا این ارتباط هنوز هم، با تمامی تحولات مدرن در درون و برون از کشور، بیشتر به شیوه حالات تبدیل ساختن خویش به سرباز جان برکف این یا آن آرمان، مرید/مرادی و ناتوانی از ارتباط بالغانه و پارادکس نقادانه/علاقه‌مندانه است.

در انتخابات اخیر ایران این معضل بنیادین را به دو حالت« حالت ساختاری و حالت احساسی» می‌بینیم. برای درک عمیق این معضل بایستی ببینیم که سمت‌و سوی انتخابات ایران به سوی ایجاد جلب توجه کدام « غیر یا دیگری» است و می‌خواهد به تمنا و خواست کدام « غیر بزرگ» تن دهد.

سمت و سوی انتخابات ایران از یک ‌سو در پی ایجاد یک انتخابات مدرن و باشکوه است تا هم به رای و خواست مردم دست یابد و به مخالفان داخلی وخارجی خویش نیز مشروعیت و قدرت خویش را نشان دهد و این یک خواست مشروع است. در این حالت موضوع انتخابات ایران به شیوه مدرن توجه به جامعه مدنی و رای مردم است، زیرا بر اساس قانون اساسی، رای مردم «میزان و قاضی» است. ازین‌رو نیز می‌بینیم که چگونه خواست‌ها و فانتزی‌های جمعی مدرن و یا گاه سنتی و بحران‌زای اقشار مختلف مردم، از عدالت اقتصادی و حقوق شهروندی تا « جنگ مستضعف و مستکبر» و غیره به مباحث مهم انتخابات تبدیل می‌شوند و هر چه بیشتر شیوه مناظره و جدل مدرن رقبای سیاسی و اقشار مختلف به شیوه حاکم بر مناظرات و بحث‌های خیابانی، اینترنتی در داخل و خارج از کشور تبدیل می‌شود.

از طرف دیگر بر اساس همین قانون اساسی، سمت و سوی انتخابات ایران متوجه خواست و تمنای « شورای نگهبان، رهبر و در نهایت اسلام و آرمان» خویش است و اینگونه است که یک تناقض درونی در هر حرکت و یا هر سخن به وجود می‌آید و بحران مدرنیت در جامعه و سیستم را رشد و گسترش می‌دهد. زیرا بر اساس این خواست‌های متناقض، از یک‌سو همه می‌خواهند رای ملت اساس باشد و می‌خواهند به بحث مدرن تن دهند و هم‌زمان بایستی متوجه خواست‌های « غیر بزرگ» یعنی « پدر، ولایت فقیه و تصویرشان از اسلام و ایدئولوژیشان» باشند و اینگونه نیز این انتخابات می‌تواند هم سالم باشد و هم از طرف دیگر به علت تلاش برای اجرای تمنای این « غیر بزرگ» دست به تقلب و یا مهندسی انتخابات و عدم توجه به رای مردم بزنند. در چنین شرایطی تنها زمانی امکان یک انتخابات خوب می‌تواند صورت گیرد که یا خواست هر دو بخش، یعنی رای دو « غیر بزرگ»، رای مردم و رای رهبر و ایدئولوژی، مشابه باشد و یا به شیوه مدرن و در یک تحول مدرن، رای مردم به « رای اصلی تبدیل شود» و رای « دومی» به یک مشاوره دوستانه و پدرانه و حامی همگان تحول یابد و شورای نگهبان کارش به این مشاوره پدرانه کاهش یابد.

تبلور احساسی این تناقض ایرانی اینگونه است که این ایرانی، چه به عنوان کاندیدا و یا رای‌دهنده، برای خویش در پی ایجاد یک پیوند شکننده میان خواست‌های این دو «غیر بزرگ» و میان سنت و مدرن در خویش است و بنابراین حرکاتش یا بحران‌زا و عمدتا افراطی است. یا او هر چه بیشتر به یک ارتباط بالغانه همراه با علاقه و نقد با «غیر بزرگ» دست می‌یابد و تحول گفتمانی را می‌بیند و خواهان رشد این گفتمان و عبور از تناقضات ساختاری و احساسی بالا به شیوه ایجاد حالات مدرن و ساختار مدرن ایرانی است.




در حالت احساسی بحران‌زا، این افراد اسیر خواست‌ها و نگاه این « غیر بزرگ» می‌شوند و امروز به سرباز جان برکف خواست مردم تبدیل می‌شوند و خویش را « خادم ملت» می‌خوانند و فردا در خفا خویش را « خادم رهبر و یا خادم تصویرشان از رهبری و اسلام‌» می‌بینند و تن به حرکات متناقض می‌دهند. یا ناگهان هوادار یک « ناجی جدید» می‌شوند و فردا دچار «بهت‌زدگی و شوکه ‌شدن و افسردگی فردی و گروهی» می‌گردند و بعد خشمگینانه طغیان می‌کنند. آنگاه به اسم این یا آن آرمان و رهبر اسیر میل «پدرکشی یا پسرکشی» می‌شوند، به جای اینکه با ایجاد یک رابطه بالغانه و همراه با علاقه/ نقد به دیالوگ با «دیگری و غیر بزرگ» بپردازند؛ به شیوه‌های مختلف و با حرکت « در چهارچوب قانون و برای تحول قانون مدرن»، به رشد خویش و فرهنگ خویش هر چه بیشتر کمک کنند و به ایجاد یک وحدت ملی همراه با نقد و چالش مدرن در همه عرصه‌ها کمک رسانند. این مشکل هم در اپوزیسیون و هم در درون کشور و در میان حاکمیت به اشکال مختلف وجود دارد، زیرا ما همه بخشی از این گفتمان و تحول مشترکیم.


نتایج انتخابات

به باور فوکو در کتاب « نظم دیسکورس (3)»، هر گفتمان و یا هر تحول گفتمانی دارای یک نظم درونی است و می‌توان این نظم را درک کرد، هر چند یکایک ما نیز جزیی از این گفتمان هستم و شناخت «متاگفتمانی» وجود ندارد. اگر با این نگاه روان‌کاوانه و با یک نقد دیسکورسیو به انتخابات کنونی بنگریم ، می‌توانیم بر بستر نقد بالا، تحولات ذیل را در آینده سیاسی ایران پیش‌بینی کرد و در این عرصه به شیوه مدرن فعالیت کرد و هم‌زمان این تحولات را آسیب‌شناسی کرد:


1/ پیروزی آقای احمدی‌نژاد ، خواه با تقلب و یا بدون تقلب، نشان می‌دهد که فرهنگ ایران خواهان تغییر و تحول است اما هم‌زمان از تحولات شهروندی عمیق‌تر هراس دارد و یا برایش مباحث اقتصادی و امنیت اولیه زندگی اهمیت بیشتری دارد. امکان «تقلب گسترده» معضلات ساختاری و حقوقی و هراس از تحول عمیق‌ مدرن را نشان می‌دهد. اما تحول گفتمانی ایران بر خلاف هراس برخی از « شوک‌شدگان کنونی» نمی‌تواند به حالت قبل از انتخابات برگرد، حتی اگر پس‌روی‌های موقتی و سخت‌گیری‌های اجتماعی و غیره ممکن است. زیرا بحث‌های مهم انتخابی مثل رابطه بهتر با غرب و یا حقوق شهروندی برای مردم، عدالت اقتصادی بهتر و ایجاد یک مدرنیت کاربردی موثر، اکنون مباحث مهم روبروی آقای احمدی‌نژاد است و او در صحنه سیاسی اکنون، هم در درون ایران و هم در عرصه خارجی ، با میل دست‌یابی به روابط بهتر و برابر با غرب و رشد حقوق شهروندی و با پیشنهاد مذاکره بی‌قید و شرط باراک اوباما روبروست. در واقع نتیجه انتخابات را می‌توان نمادی از یک شیوه « حرکت چینی» در میان ایرانیان دانست. در این معنا که بخشی از مردم و حاکمیت با پیروزی خویش می‌خواهد، به شیوه خویش، رهبری این تحولات ضروری و اجتناب‌ناپذیر را به عهده بگیرد و آن را در حد توانش انجام دهد. هم‌زمان پیوندی نوین میان نیازهای مدرن و خواست‌های ایدئولوژيک خویش مثل دفاع از فلسطین به وجود آورد. ازین‌رو مطمئنا آقای احمدی‌نژاد خواهان رابطه و دیالوگ با آمریکا خواهد بود،حتی اگر آنجا به شیوه خویش، سخنان ضد آمریکایی و یا ضد اسرائیلی نیز بیان کند.

2/ اعتراضات گسترده مردم در اعتراض به « تقلب مهندسی شده در انتخابات» و به ویژه اعتراضات مسالمت‌آمیز وسیع و بسیار گسترده امروز مردم در تهران و در شهرهای مختلف، با حضور موسوی، کروبی و خاتمی، حکایت از رشد عمیق مباحث مدرن در جامعه و از یک تحول عمیق در جامعه ما می‌کند. شعور مدرن و مدنی جامعه ما امروزه تا آن حد است که از کاندیداها تا مردم و حتی در نهایت حاکمیت، خواهان حرکت قهرآمیز نیستند و می‌خواهند به شیوه مدرن به تخلفات رسیدگی شود. با وجود حملات بد و موضعی نیروهای ضد شورش به معترضان در این چند روز، حتی این تحول در حاکمیت نیز وجود دارد که می‌داند نبایستی با سرکوب شدید مردم و کشتار مردم، این اعتراضات را به طغیان خشم‌آلود و سرکوب خشم‌آلود تبدیل کند. با آنکه نمونه این حرکات اشتباه را ما در این چند روز نیز شاهد بودیم، مانند حمله به خوابگاه دانشجویان و یا آتش زدن اتوبوس و بانکها. اما خط حاکم هنوز تلاش برای ایجاد حرکت مدنی و قانونی و نافرمانی مدنی و تلاش برای یافتن حقیقت انتخابات از طریق مناظره جمعی و درخواست قانونی از شورای نگهبان برای بررسی اعتراضات توسط کاندیداهایی چون موسوی و رضایی است. هم در این معنا بایستی هم به عنوان نیروی مدرن از این اعتراضات دفاع کرد و خواهان رسیدگی قانونی به آنها شد و اگر بررسی قانونی این تقلب را ثابت کرد، بایستی به قول موسوی در تظاهرات امروز یک «انتخابات دوباره» صورت گیرد که او و دیگر کاندیداها و همه مردم با شوری بیشتر در آن شرکت خواهند کرد و ما شاهد پیروزی دیگری از تحول مدرن ایران خواهیم بود. در حقیقت اعتراضات خیابانی امروز مردم ایران را بایستی حاکمیت به سان هشداری ببیند که می‌گوید:« نمی‌توان ابتدا مناظره مدرن راه انداخت، امید ایجاد کرد و سپس یک دفعه به سرکوب قدیمی و شیوه قدیمی هراس از هر بحث بازگشت.»



موضوع مهم آن است که این تحول مدرن که توسط مناظره‌ها و انتخابات به مرحله جدیدی تحول یافته بود، و با اعتراضات و تظاهرات امروز به ویژه به مرحله نوینی از تحول دمکراتیک ایران تحول یافته است، اکنون با بحث و جدل مدرن و بدون هر حرکت افراطی، چه از طرف حاکمیت و یا مخالفان و جنبش مدنی، ادامه یابد و انتقادات و اعتراضات به شیوه مدرن، هم توسط بررسی قانونی و هم توسط جنبش مدنی و حرکات قانونی و بحث همه جانبه ادامه یابد. این مهمترین وظیفه همگانی ملت ایران از دولت ، رهبر و جنبش مدنی و اپوزیسیون است که دقیقا برای رشد و ایجاد این فضای مدرن و مناظره مدرن حرکت و عمل کند. ما اکنون خوشبختانه شاهد آن هستیم که این جنبش گسترده و تحول عمیق در حال رشد مدرن در جامعه ما، در لحظه کنونی همگان را به نوعی وادار کرده است که در حد امکان خویش تن به این خواست‌های مدرن بدهند و تلاش کنند که این جنبش از چهارچوب قانونی کامل خارج نشود و نیروهای راست افراطی نیز نتوانند بر صحنه حاکم شوند و بر روی مردم شلیک کنند. این خطر عمده در لحظه کنونی است و تلاش برای ایجاد این فضا و جو دمکراتیک و قانونی برای یافتن حقیقت انتخابات، مهمترین وظیفه هر نیروی سیاسی، مدنی یا دولتی است.

3/ اما آنچه مسلم است، این موضوع است که تحول مدرن و گفتمان مدرن ایرانی در این چند روز انتخابات به یک تحول کیفی و عمیق دست یافته است و در درون خویش به یک وحدت در کثرت مدرن دست یافته است و این تحول هر ثانیه در حال گسترش است. نماد این تحول را در پیوند میان جنبش مدنی درون کشور و اپوزیسیون در اعتراضات مشترک و در دفاع مشترک از حرکت مسالمت‌آمیز و بحث گسترده نتایج انتخابات و حوادث روز در همه تلویزیون‌ها، اینترنت و در هر بحث خیابانی و غیره می‌بینیم. دفاع اکثر کشورهای مدرن از این خواست‌های دمکراتیک و ضرورت رسیدگی به تقلبات در انتخابات، نمادی دیگر از این تحول مدرن و وحدت در کثرت مدرن جدید ایرانی است. نماد دیگر آن را در این موضوع می‌بینیم که چگونه در این چند روز همه نیروهای اصلاح طلب درون کشور و کاندیداها، تحث تاثیر این تحولات و برای دفاع از خویش و خواست‌های گروه خویش، به وفاداری بیشتر به مباحث مدرن تن می‌دهند و بحث‌های مهم مدرنیت را مطرح می‌کنند. احزاب سیاسی مختلف درون کشور از خواست‌های مدرن مردم و نفی دیکتاتوری سخن می‌گویند. حتی محسن رضایی که نمی‌خواست اعتراضی به نتایج انتخابات کند، اکنون تحت فشار همین تحولات، به اعتراض قانونی بر علیه نتایج انتخابات و سخنان احمدی‌نژاد دست زده است. جو رعب و وحشت، با وجود ترس طبیعی از کشتن و سرکوب، چنان در میان مردم شکسته شده است که حتی نیروهای فشار و ضد شورش نمی‌توانند این جو رعب و وحشت را دوباره ایجاد کنند. از طرف دیگر در میان خود آنها و همه دولت نیز همین تفاوت نظرها و بحث گسترده رشد کرده است. آنچه که اما اینجا به وحدتی درونی و پنهان تبدیل شده است، میل حرکت مسالمت‌آمیز و عدم سرکوب گسترده این خواستها توسط دولت و جامعه مدنی است و این یک تحول مهم است که بایستی گسترده شود و قوی‌تر شود تا بازگشت به عقب و حتی دستگیریها و حملات کنونی هر چه بیشتر پس رود و بحث چالش مدرن و قانونی رشد بیشتری یابد

همین تحولات حتی رهبری و دولت را تحت تاثیر قرار داده است و آنها را وادار ساخته است که برای یک تحول مسالمت‌آمیز و توجه به رای مردم تلاش بیشتری کنند. اگر آقای خامنه‌ای ابتدا بدفاع سریع از نتیجه انتخابات پرداخت، اکنون از موسوی می‌طلبد که اعتراضاتش را به شورای نگهبان ارائه دهد و او و محسن رضایی اینکار را می‌کنند. کروبی نیز به شیوه خویش به این نتایج اعتراض کرده است و در تظاهرات امروز شرکت جسته است. اکنون شورای نگهبان در برابر یک تصمیم‌گیری مهم در چند روز آینده قرار دارد. اما هر تصمیمی او بگیرد، این تصمیم در نهایت به شیوه خویش به رشد تحولات دمکراتیک ایران کمک می‌کند. اگر شورای نگهبان با قبول وجود تقلبات خواهان یک « انتخابات دوباره» گردد، این یک پیروزی بزرگ برای جنبش دمکراتیک و یک جشن بزرگ و وسیع‌تر برای مشارکت همگانی خواهد بود. اما اگر شورای نگهبان اعتراضات را قبول نکند و پیروزی احمدی‌نژاد را به رسمیت بشناسد، این تصمیم‌گیری باعث رشد بیشتر دو قطبی‌شدن و پولاریزه شدن جو سیاسی و پیوند درون میان جنبش دمکراتیک درون و برون کشور در برابر یک « رقیب مشترک» خواهد شد و بحث‌های سیاسی و انتقادی را به درجه جدیدی می‌رساند و خواست تحول قانون اساسی و قبول رای مردم به عنوان رای اصلی و به کنار رفتن شورای نگهبان، هر چه بیشتر گسترده خواهد شد. حتی اگر چنین تصمیم‌گیری به نفع احمدی‌نژاد فعلا احتمالی است، اما قطعی نیست. آنچه بیش از هر چیز اجتناب‌ناپذیر است، تحول و نهادینه‌شدن گفتمان مدرن و ایجاد یک وحدت در کثرت مدرن به شیوه‌های مختلف است. این تحول گفتمانی و اجتناب‌ناپذیر است که اکنون، در غیاب حضور کاندیداهای کاملا سکولار، از کاندیداهای مدرن و اصلاح‌طلب چون موسوی و کروبی، یک نماینده مدرنیت و تحول مدرن می‌سازد و محسن رضایی را به دفاع از تحول مدرن و به نفی استبداد دولتی وامی‌دارد. ازین‌رو نیز احتمال تلاش برای یک حکومت نظامی و غیره در فضای کنونی بسیار اندک است و در واقع بزرگترین خطا و اشتباه، چه برای دولت و چه برای جنبش مدنی است. از یاد نبریم که در ایران معمولا یک طغیان و بازگشت به دوران سیاه خشم و کشتار یکدیگر، با یک درگیری کوچک اولیه شروع شده است و همه می‌دانیم که چنین تحولی به ضد تحول مدرن ایران و ایجادگر دوباره جو کینه و نفرت است. زیرا بحران‌های جامعه ما جواب می‌خواهند و اگر این جواب به شیوه مدرن نباشد، آنگاه امکان انفجار و تکرار فاجعه وجود دارد. حتی اگر هیچ‌گاه گذشته کامل تکرار نمی‌شود.

ازین‌رو بحران سیاسی اخیر بایستی وسیله‌ای برای رشد بهتر وحدت ملی و گذار مدرن ایرانی گردد و این تنها بدین شکل ممکن است که هر کس، از حاکمیت تا مردم و کاندیداها و رهبر، به مسئولیت فردی و شهروندی خویش تن دهند و قادر به عبور از نارسایی‌ها کنونی ساختاری و سنتی باشند. این گذار مدرن و عبور از بحران کنونی از یک سو به معنای رسیدگی قانونی به اعتراضات مردم و در صورت لزوم «انتخابات دوباره» است و در مسیر درازمدت به معنای قبول اهمیت محوری « رای مردم» در انتخابات و قانون‌گذاری و به حاشیه رفتن مداوم و تدریجی شورای نگهبان و تبدیل کار او به مشاوره صادق ملت است. همان‌طور که نقش رهبری بایستی به سان «سمبل قانون» به حمایت پدرانه و مسئولانه از بی‌عدالتی و اجرای قانون و رای مردم باشد و نه شرکت موثر در نتایج انتخابات.

این تحول به معنای اهمیت به اعتراض کنونی مردم و کاندیداها و بررسی قانونی این اعتراضات و ایجاد بحث و مناظره و به معنای عدم هراس حاکمیت از این مباحث قانونی است وگرنه جنبش زیبای انتخابات دیگر بار به یک بحران و رشد بدبینی و خشم و طغیان همگانی تبدیل می‌شود. همان‌ طور که مردم و جنبش مدنی بایستی مسئولیت خویش را قبول کند و از کارهای افراطی مثل آتش‌زدن املاک و غیره و تکرار این خطاهای کهن خودداری کند. سرکوب بی دلیل اعتراض مردم با خویش خشم مردم و آتش خشم را بدنبال دارد و این آتش به ناچار سرکوب این حرکات و میل ایجاد نظم عمومی توسط دولت را به دنبال دارد و ما نباید به هیچ وجه به دام این «چرخه خطرناک و قدیمی» بیافتیم.

این تحولات اخیر از طرف دیگر به خوبی نشان می‌دهد که تصورات افراطی برخی از اپوزیسیون در باب «نمایشی بودن همه انتخابات»، یک خطای عمیق و سنتی این نگرش‌های افراطی است. زیرا این انتخابات و نتایج متناقض آن، دعواهای میان کانیداها و میان جنبش مدنی و دولت و غیره، نماد رشد بحران مدرنیت و رشد چالش و دیالوگ مدرن است. گفتمان مدرن ایرانی در حال نهادینه‌شدن در همه عرصه‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی است و عدم درک این تحول و حالات آن خطای عمده این بخش از اپوزیسیون افراطی است. در واقع آن‌ها در معنای یک تحول گفتمانی دقیقا روی دیگر و حالت متقابل آن بخشی هستند که اکنون با مهندسی انتخابات سعی در عدم توجه به خواست مردم و ضرورت زمانه کرده‌اند و یا بخشی از آنها خواهان سرکوب خشونت‌آمیز این اعتراضات قانونی هستند. این دو بخش افراطی درون اپوزیسیون و درون حکومت، این دو چپ و راست افراطی، در نهان دچار یک بیماری قدیمی ایرانی و دچار حالات سیاه/سفیدی ایرانی هستند و به شیوه‌ای تراژیک یکدیگر را بازتولید کرده و می‌کنند. همان‌طور که همیشه
چپ افراطی و راست افراطی دو روی یک سکه بوده و هستند. آنانی که نیز رای سفید دادند، نشان دادند که در نهایت دقیقا به آن کسی با رایشان خدمت کردند که در واقع خواهان نفی او بودند و او آقای احمدی‌نژاد بود و نشان دادند که آنها نیز دچار حالات سنتی و عدم درک درست تحولات امروزین هستند. همان‌طور که این نتایج متناقض انتخابی، ضرورت و اهمیت این گذار مهم و تحول نو را در ساختار انتخابی، در قانون اساسی و در نوع برخورد ایرانی به « غیر بزرگ» و به قانون و آرمان نشان می‌دهد و از همه اعضایش، از دولت تا جامعه مدنی و روشنفکران آن، تقاضای تحول و حرکت در این مسیر را دارد، تا دولت و جامعه مدنی ایران دچار چنین بحران‌های مشابه‌ای، مثل بحران امروزین نگردد.

باری حوادث کنونی و انتخابات امروری ایران، از یک سو نماد پیروزی تحولات مدرن و قدرت‌گیری گفتمان مدرن در همه عرصه‌هاست و هم‌زمان حوادثی مثل خطر « تقلب گسترده» و یا « سرکوب اعتراضات از یک سو و آتش‌زدن اتوبوس‌ها» از سوی دیگر، ضرورت گسترش و نهادینه‌شدن این تحولات را نشان می‌دهد. هم‌زمان این حوادت و تظاهرات مسالمت آمیز امروز ایران، نماد رشد و بلوغ جنبش مدنی و در کل نماد رشد و بلوغ کل جامعه و فرهنگ ایران، از مردم تا اپوزیسیون و در نهایت دولت است. زیرا در درون دولت نیز تلاش می‌شود که از حرکات شتاب‌زده و سرکوب‌گرانه جلوگیری شود. حتی اگر این‌کار برای حفظ منافع خویش و عدم از دست دادن کنترل باشد. مهم گذار از بازی کهن و خطرناک « جنگ ناموسی و سرکوب ملحد و دشمن خونی» و ایجاد رقابت مدرن، مدنی و قانونی است و این تحولات نمادهای قدرت‌گیری تحولات و استحکام عمیق جنبش مدنی و سیستم مدرن ایرانی است. ازین‌رو نیز خبر شلیک تیر در حاشیه تظاهرات امروز در تهران، موضوعی است که نگرانی ایجاد می‌کند و بایستی همگان بر ضرورت حرکات مسالمت‌آمیز و جلوگیری از خشونت بار دیگر و مرتب تاکید کنند

سیستم مدرن ایرانی و جامعه مدرن ایرانی، هر چه بیشتر ساختار سیاسی و فرهنگی مدرن خویش را می‌طلبد و اکنون باید حضور بالغانه و گسترده مردم، مناظرات تلویزیونی و بلوغ نیروهای سیاسی و دولتی جامعه ما، پاداش خویش را یابد و به خواست‌ها و اعتراضاتش توجه شود تا وحدت در کثرت به وجود آمده توسط انتخابات به درجه نوینی رسد و به تحولی جدید دست یابد. این تحولات هم‌زمان هر چه بیشتر به جهان نشان‌ می‌دهد که فرهنگ و سیستم مدرن ایران یک سیستم مدرن است و یک همراه و رقیب مدرن و قوی در همه گفتگوهای سیاسی و دولتی و فرهنگی. اگر بر اساس نظر شورای نگهبان انتخابات دوباره ایجاد شود، این گامی بزرگ برای رشد وحدت و اعتماد متقابل و رشد تحول مدرن ایرانی است و اگر آقای احمدی‌نژاد بنا به دستور شورای نگهبان به عنوان رئیس جمهور جدید بماند،آنگاه او، به سان تبلور قدرت‌گیری گفتمان مدرن و بحران و تناقض ضروری این تحول مدرن و تناقض درونی فرهنگ و سیستم ما، بایستی در این مسیر به شیوه خویش گام بردارد و به سخنانش عمل کند. جنبش مدنی و روشنفکر مدرن نیز بایستی، بر بستر روادارای و احترام متقابل، هم کارهای درستش را پشتیبانی کند و هم ضعف‌ها و حرکات بحران‌زای سنتی او را نقد کند و به شیوه مدرنی و مدنی به چالش کشد و تحول مدرن ایرانی را رهبری و همراهی کند. آنچه که به ضد دولت، جنبش مدنی و تحول مدرن ایران است، رشد سرکوب و جنگ‌های خیابانی و تبدیل اعتراض مدرن ایرانی به بازی کهن «چرخه طغیان و سرکوب» کور است. اکنون تحول مدرن پس از انتخابات و تبدیل این بحران به یک وحدت در کثرت نوی مدرن و ایجاد یک بحث و چالش قانونی در باب نتایج انتخابات ضرورت لحظه و زمانه است. تظاهرات امروز و گسترده نمادی از این بلوغ جنبش و نیز نمادی از حرکت خونسردانه دولت در برابر این اعتراض است که به طور عمده بدون خشونت صورت گرفته است. ( به جز خبر شلیک گلوله‌هایی در حاشیه تظاهرات و احتمال کشته‌شدن فردی توسط افراد افراطی) آنچه اما بدون تردید هر ثانیه در حال رشد است، رشد گفتمان مدرن و تحول عمیق سیاسی و اجتماعی ایرانی است و این تحول بازگشت ناپذیر است و اکنون بایستی هر چه بیشتر نیروهای مدرن ما با شناخت علائم این تحول سیاسی مدرن، قادر به کمک و رهبری این تحول عمیق و بنیادین باشند. ایجاد این فضا و رشد این فضای بحث و جدل مدرن و تحول وظیفه هر عنصر این جامعه از دولت تا جامعه مدنی، از آقای احمدی نژاد تا موسوی و غیره، از شورای نگهبان تا رهبری و اپوزیسیون است. موضوع دستیابی به این وحدت در کثرت مدرن و دگردیسی بحران کنونی به یک گذار نوین و عدم بازگشت به چرخه جهنمی« سرکوب و طغیان» کهن است که در نهایت به استبداد نوینی می‌انجامد. با آنکه هیچ استبدادی، چه به شکل سرکوب کامل این تحول و یا به شکل بازگشت به بازی کهن در نهایت کامل ممکن نیست. حوادث امروزه ایران نشان می‌دهند که تحول مدرن ایرانی اجتناب‌ناپذیر است.

ادبیات:

1/ http://zamaaneh.com/analysis/2009/06/post_1004.html

2/ Zizek: Körperlose Organe. S. 214
3- Foucault.M. Die Ordnung des Diskurses.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 10:26 AM  توسط   | 

 
داریوش برادری روانشناس/ روان‌درمان‌گر

گفتمان سیاسی در بطن جامعه ایران در حال یک تحول بنیادین است . از درون بحران سیاسی دو سده و به ویژه چند دهه اخیر ایران، اکنون شاهد رشد و نمو گفتمانی جدید هستیم که بدون توجه به این تحول گفتمانی و همراهی با آن، هر حرکت سیاسی و اجتماعی صحیح در جهت رشد دموکراسی و جامعه مدرن ایرانی محکوم به ضعف و تناقض شدید درونی است. خصایل این گفتمان سیاسی در حال رشد را می‌توان، با توجه به انتخابات اخیر و موضع‌گیری اپوزیسیون، در سه تحول اساسی جمع‌بندی کرد:
 
 

 


1/ همان‌طور که در کتاب جدیدم به نام « از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی (1)» مطرح کرده‌ام، شخصبت هر انسان ایرانی و هر پدیده سیاسی، فرهنگی و یا هنری ایرانی نقطه تلاقی سنت و مدرنیت و تبلور بحران مدرنیت است و در حالت یک تلاش ...
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 0:14 AM  توسط   | 

image

شاید فکر کنید که پوشیدن کت و شلوار، پیراهن و کراوات همرنگ اوباما و بوش اتفاقی بود

پس از دیدار دوساعته روسای جمهور جدید و قدیم آمریکا، خبرگزاری آسوشیتدپرس به تحلیل سیاست های رییس جمهور منتخب از نحوه حرکات بدنی او پرداخت.
به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، با توجه به نحوه برخورد اوباما با بوش حین خوش آمدگویی به کاخ سفید، قدم زدن در راهروهای کاخ، نحوه دست دادن، نحوه لباس پوشیدن و ارتباطات چشمی طرفین چنین برداشت می شود که با ورود چهره جدید به سیاست ....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 3:40 PM  توسط   | 


روانشناسي رفتار سياسي ايرانيان در گفت وگو با حسن عشايري؛
 

کيوان مهرگان

رفتار سياسي شهروندان در هر جامعه يي بازتاب آموزه هايي است که افراد در مقاطع مختلف زندگي فرا مي گيرند.اگر جامعه يي رفتار سياسي سيستماتيک يا حزبي را به عنوان يک مکانيسمي براي جا به جايي دولتمردان پذيرفته و عليه آن تبليع نمي کند برآمده از يک آموزش همگاني از مهد کودک تا دانشگاه و پس از فارغ التحصيلي است، اما جامعه ما اغلب به رفتارهاي محفلي و توده يي بها داده است. پروفسور حسن عشايري روانشناس اجتماعي در گفت وگو با اعتماد به سوالات سياسي خبرنگار ما پاسخ هاي روانشناسانه يي داد که مي توان اين پرسش و پاسخ را به عنوان يک طرح مساله و نه کوششي براي حل مساله در نظر گرفت.

---

- يکي از مهمترين الزامات ايجاد يک جامعه دموکراتيک، وجود شهروندان دموکراتيک يا به تعبير ديگري شهروندان ماهر است. از يکصدسال پيش که انقلاب مشروطيت در ايران به وقوع پيوسته تاکنون اين مساله به عنوان يک خلأ در جامعه ما مطرح بوده است و برخي صاحب نظران در ميان علل مختلفي که براي به تاخير افتادن دموکراسي در ايران برمي شمارند به فقدان شهروندان دموکراتيک هم اشاره مي کنند. بنابراين پرسشي بزرگ در برابر نظام آموزشي ايران قرار دارد و آن اينکه آيا شهروندان ايراني از هوش لازم براي فراگيري اصول يک زندگي دموکراتيک رنج مي برند يا اينکه نظام آموزشي ما دچار چنان نقصي است که ........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 8:31 PM  توسط   | 

صلاح عباسی

 

در معنای متداول مارکسیسم فلسفه‌ای مادی است که‌ بر علیت و موجبیت و علی‎الخصوص بر تقدم فرایندهای مادی بر فرایندهای ذهنی تاکید می‏کند. از منظر مارکسیستی این وضعیت و موقعیت اقتصادی، اجتماعی و تاریخی جامعه‌ است که‌ آگاهی مارا تعیین می‏کند. یعنی تجربییاتی که‌ ما در جامعه‌ کسب می‏کنیم در تعیین مفاد آگاهی ما نقشی اساسی‌ دارند. به‌ همین ترتیب نیز می‏توان ایده‌ تقدم عوامل و موجبهای مادی را در مکتب روانشناسی باز شناخت. از لحاظ تقدم دادن به‌ عوامل مادی و تجربی هر دو مکتب نقشی همانند دارند. مثلا هنگامی که‌ روانشناس از ضربه‌ روانی یا تراوما و شوکهای روحی یا فروپاشیهای عصبی که‌ در لحظات خاصی بروز نموده‌ و علامت عارضه‌ای روانی هستند، سخن میگوید در حقیقت دارد از تقدم فرایند تجربیات مادی بر تجربیات ذهنی سخن به‌ میان می‏آورد. روانشناس نشان می‏دهد که‌ تجربیات ذهنی از تجربیات مادی ناشی شده‌اند و نه‌ برعکس. البته‌ اخیرا کوششی صورت گرفته‌ است برای نشان دادن این امر که‌ عوامل ذهنی و ........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 11:41 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

. اميدوارم آقاي احمدي نژاد و دولت ايران اين فرصت بزرگ را از دست ندهد و اپوزيسيون ارزش و اهميت اين فرصت را درک کند.
از يکسو و از طرف ديگر عبور نهايي از باقيمانده نگاههاي ضدغربي و بنيادگرايانه در ايران از سوي ديگر و دست يابي به ديالوگ و راهي نو در سياست جهانيست که بر اساس احترام به همديگر و رقابت سالم و ديالوگ صورت مي گيرد و در فضاي جهاني شدن، سيستمي نو از ارتباط و ديالوگ و رقابت سالم بر اساس احترام و ديالوگ و بازي خندان انديشه ها و سيستمها را بوجود .........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 8:40 PM  توسط   | 


 

بی بی سی - اخیرا پخش مصاحبه تلويزیونی هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو از تلویزیون ایران مسائل حول و حوش این گونه اعترافات را مجددا در جامعه ایران مطرح کرده است.

شاید در این زمینه همواره مهمترین سوال این است که اساسا هدف از پخش چنین اعترافاتی چیست؟

با وجود اینکه پخش اعترافات تلویزیونی سابقه ای طولانی در ایران دارد، نویسنده مطلب زیر ضمن برشمردن خصوصیات و چگونگی روند اعتراف گیری در دوره های مختلف تاریخی، بر این باور است که در نحوه اعتراف گیری و شکنجه در ایران، دوران گذاری آغاز شده که حاصل تغییر نگاه حکومت، مخالفان و جامعه به فرد اعتراف کننده ................







ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 4:38 PM  توسط   | 

 

درنا کوزه گر

انتخابات مجلس سنای بلژیک امروز، دهم ژوئن، با حضور احزاب سنتی برگزار شد. ناظران پیش‌بینی می‌کنند که احزاب میانه‌رو در این انتخابات به پیروزی برسند. با اينهمه، از مدتی قبل در کنار تبلیغات کارزارهای انتخاباتی احزاب مختلف، تابلوهای تبلیغاتی حزب جنبش اعتراض مستقل NEE به شدت توجه بسياری را به خود جلب کرده بود.

در حالی که احزاب دیگر وعده‌هایی چون حل مشکلات بیکاری و ایجاد 200 هزار شغل یا حل موضوع مهاجران و غیره را داده‌اند، تانیا دروو (Tania Derveaux)، نامزد این حزب برای نمایندگی مجلس سنای این کشور وعده شگفت‌انگیز 400 هزار سکس دهانی را ...........





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 9:32 PM  توسط   | 

گفتگویی با یک روانشناس آمریکایی

 

درنا کوزه گر و امید حبیبی نیا*


سالهاست که روانشناسان در پی کشف و بررسی علمی رفتارها، نگرش ها و داوریهای سیاسی مردم هستند، به اعتقاد روانشناسان شخصیت های محافطه کار بیش از همه به سوی احزاب و یا باورهای راست گرایانه و سنتی روی می آورند و شخصیت های شورشی و متمایز به چپ‌گرایی.

با این حال در روزهای اخیر تحقیق تازه ای در این باره، توجه رسانه های آمریکا را در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال آینده به شدت جلب کرده ..........




 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 9:30 PM  توسط   | 

 


طـی جـنگ هـای کـره، اسیرکننده های کره ای و چینی، بـه شستـشوی مـغـزی اســرای جـــنگی آمریـکـایـی که در اردوگـاه هــــا زنــــــدانی بـــودند مـی پرداختند. زندانیان بسیاری سرانجام اعتراف کردند که برای جنگ میکروبی اجیر شده بودند— درحـالــیکه که این طور نبوده است—و در پــایـان اسـارتشان، با آنها بیعت وفاداری بستـند. حداقل 21 سـربـاز پـس از آزادی از بـازگشـــــت به ایالات مــتحده سر باز زدند. جالب به نظر می رسد، اما افـراد دیرباور اشاره بر این دارند که 21 نفر از بیش
از 20،000 زندانی در کشورهای کمونیستی بوده اند. آیا شستشوی مغزی واقعاً عمل می کند؟
در روانشناسی، از مبحث شستشوی مغزی به نام بهسازی و اصلاح عقاید یاد میشود که مربوط به حوزه ی "تاثیرات اجتماعی" است. تاثیرات اجتماعی در هر لحظه و هرروزه انجام می گیرد. مجموعه ی راه هایی است که از طریق آن افراد می توانند گرایشات، عقاید، و رفتارهای سایرین را تغییر دهند. برای مثال، هدف متد "تسلیم"، ایجاد تغییر در رفتار فرد است ..............

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 10:51 AM  توسط   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 11:42 PM  توسط   | 

 
دکتر دانش فروغی- روانشناس بالینی
 
روانشناسی برتری جویی برتری جویی عمودی که آدمی را در راس هرم قدرت قرار دهد، نخستین مرحله از رشد روانی بشر است. شوربختی در این است که آدمی در این مرحله، همچنان با عقده حقارت، دل شکستگی خود را با جانفرسایی دیگران ترمیم کند. بر پشت دیگران پا بگذارد، تا بر قله ی جاه طلبی قرار گیرد.


گفت اینهمه دشمنی از سوی مردانی که خود را نجات بخش ملت خویش می دانند با چه توجیه روانی سازگار است که بر لبان آنان کلمه ای که واژه عشق را معنی کند جاری نیست. چگونه ایجاد دو دستگی و چند دستگی و آموزش نفرت و خشم می تواند ملتی،که حتی امتی، را به خوشبختی رهنمون شود؟ از دهان چنین دولتمردانی چه سخن مهر آمیزی شنیده شده است؟ و روانشناسی امروز در این باره چه می گوید؟ کدام روانشناس در برابر بی عدالتی هایی که ................
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 11:3 PM  توسط   | 

 
دکتر دانش فروغی- روانشناس بالینی
 
 سیاست و خشم موذیانه مردم است و وقتی از نظرها پنهان نگاه داشته می شود و هنگامی كه احساس، در رابطه آن ها با مردم دگرگون جلوه داده می شود صداقت از میان می رود. به همین دلیل سیاستمدار نمی تواند صادق باشد و آن ها كه ادعا می كنند با سیاست می توان به خدا نزدیك ترشد لاف زنانی هستند كه جسارت دروغگویی به خدا را دارند. .


گفت: در «پیام آشنا» نوشته ای از شما خواندم. با اینكه در ایران زندگی نمی كنید می خواستم از شما بپرسم كه چرا با همگان خشمگینانه رفتار می كنم؟ هنگامی كه اتومبیلی راه بر من می بندد فریاد می كشم، به خیابان می روم و از مردم تنه می خورم و پوزش از كسی نمی شنوم. این بی توجهی مرا به خشم می آورد. برای كار، به دفتر مسئولی مراجعه می كنم. كارم را از امروز به فردا می اندازد...همانجا می خواهم این كارمند بدقول را تنبیه كنم. شما در این جا .............
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 11:3 PM  توسط   | 

 
دکتر دانش فروغی- روانشناس بالینی
 
روانشناسی دشمن در ادبیات ایران زمین از دشمن و دشمنی سخن بسیار رفته است. دشمن کسی است که در پندار و یا رفتار و کردار ،به ما آسیب می رساند ما از کردار دشمن می هراسیم. حسادت و بدسگالی نسبت به سرزمین دیگری و چیرگی بر آن از ویژگی های دشمن شناخته شده بود.


گاه رقابت و هم چشمی در یکه تازی و رهبری ،کار را به دشمنی می کشاند،با این همه ،دوست و دشمن هر دو در بسیاری از اشعار فارسی هرگز از خرد به دور نبوده اند
...چنین گفت رستم به اسفندیار - که کردار ماند ز ما یادگار...
سراسر شاهنامه از گفتگوی دو سردار، دو رهبر، دو پادشاه با هم سرشار است. آنان پیش از آنکه تیغ به روی هم بکشند، ابتدا به بیان اندیشه و احساس خویش ................
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 11:2 PM  توسط   | 

 

تغییر «حکومت غیردلخواه» به «حکومت دلخواه» غفور میرزایی اگر به این فکر رسیده ایم که تغییر «حکومت غیردلـخواه» به «حکومت دلـخواه» هنگامی پایدار و قانون مند و برابر با حقوق بشر است که وسیله مردم و از راه مسالمت و نه انقلاب و یا مداخله بیگانه به دست آید، چنین دستآوردی نیازمند تشکل جمعی است. فراخوان ابراز تمایل برای رفراندم را وسیله ای برای تشکل مردم از راه اینترنت و عصر کامپیوتر کنیم و به این وسیله امکان هر راهکار ملی را میسر سازیم.


دکتر دانش فروغی- روانشناس بالینی
روانشناسی شادی

دفتر دست نخورده ی سالی دیگر به روی ما گشوده است. همه ی ملل جهان سال نو را بهانه ای برای صلح و دوستی می شمارند و آشتی را به جای قهر و کینه جویی در دل می پرورند. مگر سال نو و لحظه ی انتخاب شده در گردش زمین، در خود چه دارد که آدمی اینچنین لحظه ای را دستاویز شیرین ترین لبخندها می  کند؟ به خانواده و بستاگان خویش ................

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 5 آبان1386ساعت 11:2 PM  توسط   | 

 

سيدامير خرم

نکته اول؛ در ميزان پايداري و مقاومت افراد در مقابل شرايط دشوار، همواره دو مولفه تاثيرگذار است. اول ميزان اعتقاد فرد به موضوعي که باعث بروز دشواري شده است. دوم ميزان اهميت موضوع پيش آمده. به عبارت ديگر مي توان چنين گفت که حاصل ضرب ميزان اعتقاد فرد در ميزان اهميت موضوع، مساوي خواهد بود با ميزان پايداري و مقاومت فرد در قبال دشواري پيش آمده. بگذاريد با ذکر مثال هايي، اين نکته را توضيح بيشتري دهم. تصور کنيد که مشکلي براي کسي پيش آمده ليکن موضوع از اهميت چنداني براي فرد برخوردار نيست. به عنوان مثال، اختلاف ميان عضوي از سردبيري يک روزنامه در زدن تيتر صفحه اول با ساير اعضاي سردبيري. ليکن با وجود آنکه اين فرد در صحت نظر خود ترديد ندارد (به صحت نظر خود اعتقاد دارد)، به جهت ............

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 2:45 AM  توسط   | 

 

موضوع اين مقاله اگر چه در ظاهر ارتباطي با استاد شهيد مطهري ندارد اما با توجه به اينكه مقاله با الهام از آثار شهيد مطهري نگاشته شده و همچنين موضوع آن مناسب با نياز مخاطبان مجله مي باشد ، آن را تقديم خوانندگان مي نماييم .

 
   ● نويسنده: علي - عبداللهي

منبع: سایت - ای رسانه

 
 

انسان ها در برابر واقعيت زندگي كه توأم با تلخي ها و ناراحتي هاي بسيار است ، برخوردهايشان مختلف مي باشد و همين،رمز تفاوت انسان ها با يكديگر است . مثلا- عده اي برخوردهاي نوميدانه با زندگي دارند و طبيعي است كه آن را سراسر تلخي و سردي مي يابند و ديگري زندگي را پر نشاط ، زيبا و پر تحرك مي بيند و لذا با شوق ، استقامت و روحيه مبارزه با مسائل آن برخورد مي كند .

زندگي انسان ها را گردش ايام نمي سازد و حوست سيارات ..............

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 9:6 PM  توسط   | 


داریوش برادری کارشناس ارشد روانشناسی/ روان‌درمان‌گر

دوستان عزیز مقاله ذیل که یک نقد روانکاوانه در باب حافظ و در باب بحران مدرنیت حافظ و عارف درون ماست، توسط سایت زمانه به مدت دو هفته توقیف شده است و سپس نیز با انتقادات واهی رد گشته است. موضوع اصلی انتقاد آقای جامی، ناراحتی او از نقد من بر حافظ و عرفان است. زیرا بباور ایشان، تنها او و امثال او قادرند عرفان را درک و نقد کنند. در جواب انتقادش من از او خواستم، مقاله ذیل مرا که یک متخصص و یک نویسنده تازه سایت زمانه هستم، منتشر سازد و نقد خویش را نیز بر این مقاله بنویسد و منتشر سازد، تا خواننده سایت زمانه قادر به دیدن نقدها و روایات مختلف و امکان مقایسه و انتخاب باشد. بویژه که وظیفه اساسی سایت زمانه بروایت اساسنامه سایت و سخنان خود سردبیر آقای جامی، ایجاد روایات مختلف و امکان جدل و چالش مدرن روایات مختلف و فردیست. اما وقتی پای مقدسات عرفانی آقای جامی به وسط می‌آید، ایشان همه مبانی مدرن سایت و مبانی نقد و چالش مدرن را زیرپا می‌گذارد و امر به معروف و نهی از منکر می‌کند. آقای جامی با عدم انتشار مقاله من که نویسنده سایت زمانه هستم و با تهدید کردن من به عدم نشر .........
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت 11:38 PM  توسط   | 

 

كسي‌ كه‌ بچه‌ هايش‌ را واقعاً جدي‌ مي‌گيرد، آنهم‌ از اولين‌ ساعات‌ زندگي‌، نيمي‌ از كار تربيتي‌ را با موفقيت‌ به‌ انجام‌ رسانيده‌ است‌.

بايد اقرار كرد كه‌ دموكراسي‌ يك‌ كلمة‌ قُلمبه‌ سُلمبه‌اي‌ است‌. اين‌ كلمه‌ فوراً ما را بياد پلاكاردهاي‌ فراوان‌، سخنان‌ انتخاباتي‌ با فريادهاي‌ سربازاريش‌، به‌ ياد اعتراضات‌ تك‌ و توك‌ ما بين‌ سخنراني‌ و رأي‌گيري‌هاي‌ بي‌ پايان‌ مي‌اندازد. اين‌ بيشتر كلمه‌ ايست‌ براي‌ سالن‌هاي‌ داغ‌ تجمع‌ تا براي‌ اتاِ نشيمن‌ راحت‌ خانه‌. انسان‌ اصلاً نمي‌تواند اين‌ كلمه‌ را براحتي‌ از درب‌ خانه‌اش‌ بگذارند.

اما با وجود اين‌ مدتهاست‌ كه‌ تمام‌ تفكرات‌ و اعمال‌ شخصي‌ ما را تحت‌ تأثير قرار داده‌ و خط‌ راهنماي‌ ما در معاشرت‌ با يكديگر و بخصوص‌ با فرزندانمان‌ شده‌ است‌. ما ديگر اقتدار منش‌ برخورد نمي‌كنيم‌. مي‌دانيم‌ كه‌ آزادي‌ انديشه‌ و بيان‌ يك‌ دستاورد بينهايت‌ ارزشمنديست‌. مي‌دانيم‌ كه‌ چقدر مهم‌ است‌ كه‌ به‌ فرزندانمان‌ اجازة‌ گفتگو و تصميم‌گيري‌ بدهيم‌، به‌ .............

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 6 مهر1386ساعت 6:55 PM  توسط   | 

 

 

 

مراکز آموزشی و دوره یادگیری

 

بی شک آموزش و تربیت (در تمام اشکال آن) اساسی ترین رکن برای پیاده کردن "یک مفهوم با کارکرد اجتماعی" در جامعه می باشد.   رفتار دمکراتیک مانند هر رفتار اجتماعی دیگر آموختنی است. مسلما در جامعه ای که مراکز مهم آموزشی آن رفتارهای غیر دموکراتیک را آموزش می دهند، نباید انتظار نهادینه شدن دموکراسی را داشت. قبل از آنکه آموزش آغاز گردد مفهوم مورد نظر توسط آموزش دهنده باید درک و پذیرفته شود. مهمترین مرکز آموزش روابط اجتماعی در جامعه ما خانواده است. به این معنی که انسان به عنوان واحد موثر اجتماعی اساسی ترین مفاهیم اجتماعی (که در بازسازی روابط در سطح کلان نقش حیاتی دارند) را از خانواده و در خانواده یاد می گیرد. دیگر مراکز یادگیری عبارتند از مسجد و مدرسه. برخلاف تصور رایج بنظر بنده دانشگاه نقش ............

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 11:55 AM  توسط   | 

 

(بدن زنانه به مثابه ابژه قدرت)

 

 

زير نظر استاد ارجمند:

دكتر ناصر فكوهي

درس انسان شناسي سياسي

مقطع كارشناسي ارشد

دانشجو: فاطمه حاجي ميري

 

 

 

”سر با آرايش مو، صورت و چشمها با انواع وسايل آرايشي، پوست با تزريق ژل، گردن با كشيدن پوست، سينه‏ها و شكم با جراحي، پاها و باسن با ليپوساكشن و ... همگي دستكاري مي شوند. تقريبا عضوي از بدن نيست كه براي تبديل شدن به يك «زن كامل» مورد مداخله قرار نگرفته باشد. پيشرفت پزشكي در عصر حاضر آنچه كه در گذشته به عنوان كاركرد طبيعي بدن معروف بود را به عنوان قلمرويي براي دخالت و اعمال كنترل در نظر گرفته است. و البته سلطه هميشه چهره نازيباي خود را با توجيهات كاربردي و نظريه‏هاي حمايتگرانه (درمان‏گرانه) پنهان كرده است. همانگونه كه در گذشته اغلب از استعمار به نام فرايند متمدن شدن نام برده مي‏شد، امروزه نيز صنعت زيبايي، بدن زن را به نام زيبايي و جواني تحت سيطره خود درآورده است.“

(ك.پ.مورگان، 1998: 155)

 

 

 

 

فهرست:

 

مقدمه

تاريخچه رويکرد جامعه‌شناسانه به بدن

بدن، قدرت، دانش : ميشل فوکو

پزشکي نوين و اعمال نظارت بر بدن

جنسيت و بدن: مواضع فمينيستي

    - جوديت باتلر

    - لوس ايريگاري

بدن؛ سبک زندگي و جامعه مصرفي

   - پي ير بورديو

   - مايكل فدرستون

مديريت بدن در زندگي روزمره : اروينگ گافمن

بدن جسماني و بدن اجتماعي:

   - مري داگلاس

   - نوربرت الياس

بدن در تبليغات و رسانه‌هاي جمعي: خريد بدن آرماني

بحث و جمع بندي

 

 

 

 

مقدمه

در سالهاي اخير، الگوهاي مصرف‏گرايي ”بدن“ را چونان ساير حوزه‏هاي زندگي آدمي تحت سلطه قرار داده‏اند. امروزه افراد طبقات مختلف‏، بخصوص طبقات متوسط و طبقات بالايي، به بدن و ظاهر بيروني آن توجه فزاينده‏اي نشان مي‏دهند. بطوريكه تقريبا همگان (بخصوص زنان)  در پي آنند كه بدن، چهره و فيزيك خود را مطابق با الگوهاي زيبايي تبليغ شده‏،‏ بيارايند و احيانا تغيير دهند. هر روزه كثيري از دختران جوان ( و گاه پسران جوان) را مي بينيم كه با بهره‏مندي از خدمات پزشكي و آرايشگري‏، ‏تلاش مي كنند كه هرچه بيشتر به الگوهاي زيبايي مد روز نزديك شوند و با ...........

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 10:52 PM  توسط   | 

 

sokhanrani.jonbeshedanshjoui.1.jpg
--در طول سالهای اخیر شاید هیچ بحثی به اندازة ”جنبش دانشجویی“ در وطبوعات و کتاب ها و  و سایر رسانه‌های ایرانی  بازتاب نداشته و چنین امواجی پی در پی از اظهار نظرها و  چنین گفتمان‌هایی گوناگون را  با منشاء های فکری، سیاسی و اجتماعی  متفاوت بر نیانگیخته باشد. همه دربارة  جنبش دانشجویان سخن می گویند و به نوعی گویی تمایل همگانی به استفاده از  گونه‌ای اعتبار اسطوره‌ای در این میان به چشم می خورد: جوانی و چشم اندازهای آتی، علم و روشنفکری، تحرک و قابلیت های خطرپذیری و... از جمله خصوصیاتی هستند که درست و نادرست به این گروه رو به فزونی از جامعة ما که در این روند فزاینده از حرکتی--! جهانی به سمت ”توده‌ای شدن“  دانش عالی(Massification) تبعیت می کند، انتساب می شود و بر پایة همین خصوصیات دانشجویان و جنبش دانشجویی در قالب های شناختی – مفهومی آرمانی و رومانتیکی قرار داده می شوند که گاه با واقعیت روزمرة آنها تفاوت چشم گیر و تعیین کننده ای دارد. در این ............
 
 
 
 
 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 10:33 PM  توسط   | 

 

pareha_mafessoli.jpg

میشل مافزولی(Michel Maffesoli) استاد دانشگاه سوربن از برجسته ترین اندیشمندان کنونی فرانسه است که جای دادن او در یک رشته و حوزه خاص کاری بس مشکل است. مافزولی بی شک یک فیلسوف است. اما او را به سهولت می توان یک جامعه شناس در معنی عمیق این مفهوم در مکتب فرانسوی، یعنی  در عین حال یک انسان شناس نیز دانست. مافزولی با چند اثر مهم از جمله "دوران قبیله ها"(Age des tribus)، "سایه دیونیزوس"(L'Ombre de Dionysos)، و "تامل بر جهان"(La Contemplation du monde) به شهرتی جهانی دست یافته است و شناخت اندیشه گسترده  او در حوزه علوم اجتماعی نیاز به مباحث فراوان دارد.
مافزولی پژوهش های خود را عمدتا بر مضمون "اکنون"، "حال" و "روزمرگی" متمرکز کرده و بر آن است که بحران جهان کنونی بیش از هر چیز حاصل فاصله گرفتن از واقعیت روزمرگی برای دست یافتن به "اتوپیاهای منطقی"  و دست نایافتنی است. بنابراین او حرکت و رویکردی دیونیزوسی را پیش می نهد و  آن را در جمله ساده "دوست داشتن جهان" خلاصه ...........

 

 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 10:28 PM  توسط   | 

ماجرا تا جایی ادامه یافت که استنلی میلگرام (در حال گذراندن دوره تخصصی در30 سالگی در دانشگاه ییل) تصمیم گرفت فرضیه شیرر مبنی بر تفاوت ذاتی آلمانی ها در اطاعت پذیری را مورد آزمون قرار دهد. برای این کار باید آزمونی طراحی می شد که بتواند میزان اطاعت پذیری را در زمانها و مکانهای مختلف بسنجد و به داده های آماری تبدیل کند. باید نشان داده می شد شخص(زیر دست) تا کجا دستور(یا درخواست) مرجع قدرت را می پذیرد.

 

طراحی آزمایش:

میلگرم تحت تاثیراستاد کهنه کار روانشناسی تجربی ..........

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 0:40 AM  توسط   | 

صلاح عباسی

 

در معنای متداول مارکسیسم فلسفه‌ای مادی است که‌ بر علیت و موجبیت و علی‎الخصوص بر تقدم فرایندهای مادی بر فرایندهای ذهنی تاکید می‏کند. از منظر مارکسیستی این وضعیت و موقعیت اقتصادی، اجتماعی و تاریخی جامعه‌ است که‌ آگاهی مارا تعیین می‏کند. یعنی تجربییاتی که‌ ما در جامعه‌ کسب می‏کنیم در تعیین مفاد آگاهی ما نقشی اساسی‌ دارند. به‌ همین ترتیب نیز می‏توان ایده‌ تقدم عوامل و موجبهای مادی را در مکتب روانشناسی باز شناخت. از لحاظ تقدم دادن به‌ عوامل مادی و تجربی هر دو مکتب نقشی همانند دارند. مثلا هنگامی که‌ روانشناس از ضربه‌ روانی یا تراوما و شوکهای روحی یا فروپاشیهای عصبی که‌ در لحظات خاصی بروز نموده‌ و علامت عارضه‌ای روانی هستند، سخن میگوید در حقیقت دارد از تقدم فرایند تجربیات مادی بر تجربیات ذهنی سخن به‌ میان می‏آورد. روانشناس نشان می‏دهد که‌ تجربیات ذهنی از تجربیات مادی ناشی .......

 

 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 0:38 AM  توسط   | 

 


دكتر آذردخت مفيدى*
قصه ساده آغاز مى شود از درون خانواده.يك پدر ،يك مادر، فرزند يا فرزندان. در ابتداى كودكى شكل گيرى عقايد، افكار،احساسات و قضاوت هاى كودك تماماً از سوى والدين به او انتقال پيدا مى كند. كودك آينه خودآگاه و ناخودآگاه والدين است. همه ما راجع به خودمان احساسى داريم و فكر و قضاوتى. آنچه من راجع به خود مى انديشم ، حس مى كنم و قضاوت مى كنم. به اين پديده تصوير از خود(self image) مى گويند. انسان كه به دنيا مى آيد انگار در ذهن او صفحه سفيدى وجود دارد كه به تدريج با رفتار والد يا والدين شكل مى گيرد. اين همان تصوير از خود است. در دوران كودكى زمانى اين تصوير از خود، خوب است (يعنى كودك مى تواند به خود بگويد من خوب، توانا، باارزش و دوست داشتنى هستم) كه در ذهن خودآگاه و ناخودآگاه والد چنين تصويرى از او وجود داشته باشد و اين را به كودك خود انتقال دهد. در اين مرحله معيار، معيار والدين است براى جدا كردن ...........
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 10:43 PM  توسط   | 

 

*دکتر آذرد خت مفیدی

شايد مهمترين مشخصه يك موجود زنده توانايى آن براى رشد است و در اين ميان رشد انسان را انتهايى نيست. زمانى انسان برهنه در جنگل ها پرسه مى زد و حالا اينجا ايستاده و معلوم نيست دو هزار سال ديگر كجا باشد و اين حاصل رشد انديشه و عاطفه بشر است. در هر جامعه اى هدف رشد است. به همين گونه ايرانى مى خواهد ببالد و رشد كند. انسان در جامعه در يك شبكه درهم تنيده از سيستم ها قرار مى گيرد. سيستم خانواده، سيستم هاى اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى و سيستم سياسى و حكومتى. رشد روانى هر فرد روى رشد سيستم اثر مى گذارد و سيستم هاى مناسب باعث رشد روانى فرد مى شوند. اين تعامل چنان تنگاتنگ است كه نمى توان مشخص كرد كدام علت است و كدام معلول. بنابراين براى رشد جامعه هم مى توان روى فرد كار كرد تا با رشد و بلوغ سبب رشد سيستم ها و جامعه شود و هم مى توان روى سيستم عمل كرد تا بستر مناسب رشد براى هر فرد و در نهايت جامعه شود. در اين نوشتار حركت از سوى سيستم به فرد است و تمركز بر ...........
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 10:41 PM  توسط   | 

 

رویروی آپارتمان جدیدمان در یکی از کوچه‌های سوت و کور شهرک غرب، تیر برقی است که روی آن یک حلقه بسکتبال گذاشته‌اند و روی صفحه بالایش یک صلیب شکسته را با رنگ مشکی و بدون هیچ ظرافت خاصی نقاشی کرده‌اند.
نمی‌دانم چه کسی آن حلقه را آنجا گذاشته، اصلا ندیده‌ام تا به حال کسی آنجا بسکتبال بازی کند. معمولا یک پیکان سفید زیر حلقه پارک کرده و اگر هم آنجا نباشد، با شیبی که کوچه در آن قسمت دارد اصلا نمی‌توان یک توپ را از فاصله نزدیک به سمت حلقه شوت کرد، چه برسد به آن که بخواهی در آن کوچه و با آن حلقه بسکتبال بازی کنی.
حتما به همین دلیل هم هست که برخلاف معمول حلقه‌های بسکتبال در خیابان‌ها، این یکی همین‌جور سالم و تمیز آن بالا مانده و هر روز بیشتر از روز قبل ..........

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 9:36 PM  توسط   | 

 

در نبرد بین انسانهای سخت و روزهای سخت

این انسانهای سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت .

 

 

ارنست کاسیرر، فیلسوف آلمانی، در اسطوره ی دولت می نویسد که یکی از اقدامات اساسی گروه های سیاسی فاشیست این است که دلالت های کلمات را تغییر می دهند. آنها معانی کلمات را به سمتی سوق می دهند که احساسات و عواطف را تحریک و شعور و امکان مفاهمه را به محاق ببرد. در ایران، زمانی که دولت این مردک که کراهت چهره، دروغ گویی، فسادانگیزی و تشبه اش به اولیاء خدا یادآور دجال آخر زمان است هنوز تشکیل نشده بود، عده ای کتاب نوشته و روزنامه خوانده و در یک کلام آگاه زنهار دادند که خطر بنیادگرایی اسلامی و فاشیسم مذهبی جامعه ی ایرانی را تهدید می کند. مردم نخبه گریز و نخبه کش ما اعتنا نکردند و حالا به هر سمت که نگاه می کنیم خسارت است و وادادگی و بی کفایتی. جالب اینجاست که این خبیث شیطان صفت، شعار مهرورزی می داد. اما در واقع به یکی از زیباترین، اصیل ترین و مقدس ترین واژگان پارسی حمله می کرد. اکنون او برای واژه مهر، مصادیقی دقیقا معکوس آفریده است. رنه گنون در سیطره ی کمیت تذکر می دهد که شیطان بنا به نقل فرهنگ های کهن، میمون مقلد خداست. یعنی از خداوند زبونانه و به نحوی مضحک تقلید می کند تا او را باژگونه جلوه دهد. به همین جهت دجال، که فرستاده ی شیطان است، تمام تلاش خود را در جهت به کار گیری و در عین حال معکوس نمودن مفاهیم مقدس و سنت های کهن به کار می برد. از همین جاست که در روایات شیعی داریم که دجال به اولیاء خدا تشبه می کند، اما عملش، جز اشاعه ی فساد نیست. چون مقرر است که او حتی دلالت واژگان ارجمند زبان های بشری را واژگون کند
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 5:22 PM  توسط   | 

 

تأملى بر كتاب «بررسى روانشناختى خودكامگى»اثرمانس اشپربر با ترجمه على صاحبى از انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
 
258291.jpg
فرد مستبد خودكامه اگر سر به زير و فروتن است فقط براى دستيابى به اريكه قدرت است در اين راه،  اگر لازم ببيند به زانو افتاده و زمين را نيز مى بوسد و اين را به آن اميد و آرزو انجام مى دهد كه روزى از فراز تخت قدرت شاهد زانو زدن ديگران و ناكامى آنها باشد. (ص ۴۳)

دهه هاى آغازين قرن بيستم بود كه مكتب «روانشناسى فردى» (Individual Psychology) در ميان ديگر مكاتب روان شناختى مطرح آن روزگار قد علم كرد و آلفرد آدلر
( A . Adler) _ تئوريسين اين مكتب _ توانست شارحان بسيارى را به زير سايه آن گردآورد. مانس اشپربر (Manes Sperber _ ۱۹۰۵) از جمله افرادى بود كه زير نظر آدلر تحصيلات روان شناختى خود را تكميل و تئورى «روان شناسى فردى» او را به خوبى هضم كرد و چنان شيفته اين نظريه شد كه در مقام قضاوت نظريه روان شناسى فردى آدلر را از نظريات فرويد كاملتر و كاراتر دانست. اشپربر چنان توجه و پيشرفتى در فهم تئورى و فنون روان شناسى فردى از خود نشان داد كه از سوى آدلر به سمت مسؤول انجمن روانشناسى فردى برلين در آلمان برگزيده شد و بين سال هاى ۱۹۲۷ تا ۱۹۳۳ در برلين به تدريس و ترويج اصول و مبادى اين مكتب ..........
 
 
 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 2:24 AM  توسط   | 

 

 

براساس  يافته هاى طرح پژوهشى اولويت بندى آسيب هاى اجتماعى در سطح كشور، ۸۱ درصد پاسخگويان بيكارى را مهم ترين آسيب اجتماعى اعلام كرده اند و پس از آن اعتياد، فقر، طلاق، خانواده نابسامان، رشوه خوارى، سرقت، دختران فرارى، فحشا، فرار مغز ها، رباخوارى، ناهنجارى هاى آموزشى، تكدى گرى، خودكشى، مشكلات جوانان، كودكان يتيم، جنايت، فرار از منزل، كودكان خيابانى، مهاجرت و حاشيه نشينى به ترتيب در اولويت هاى بعدى قرار دارند.

مشخص شد که ميان ديدگاه مسئولان و جوانان در اولويت بندى آسيب ها تفاوتى فاحش وجود دارد به طورى كه مسئولان مشكلات جوانان را در رتبه پانزدهم آسيب ها دانسته اما ۹۵ درصد جوانان، مشكلات جوانان را در راس آسيب هاى اجتماعى كشور اعلام كرده اند كه  همين تفاوت فاحش خودنوعى آسيب است. يكى از دلايل اين امر ميانگين سنى بالاى ۴۰ سال مديران كشور و جوان نبودن تركيب جمعيتى آنان است، ضمن آنكه هنگام واگذارى پست هاى مديريتى افراد ۲۰ تا ۳۰ سال جايگزين مى شوند و به تعبيری ۳۰ تا ۴۰ ساله ها نسل گمشده است. بخش اعظم اين نسل يا در جنگ شهيد شده اند يا جانبازند و يا اعتقاد شان به نظام تضعيف شده و غالباً در بخش .........

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 8:44 PM  توسط   | 

 


OpenHand

دو نوشته، یکی «نگهبانان و پاسداران راستین اسلام»- بدون نام نویسنده و نقل شده از نشریه «بیداری» و دیگری «حمله به باورهای انسان های باورمند آخرین شیوه ی نفوذ در آنهاست » از خانم نهضت فرنودی، هر دو در شماره 216 «مجله پیام آشنا»، سبب ساز این نوشتار می باشد.
این نوشته قصد ندارد وارد بحث و اختلاف این دو نفر گردد، اما از آنجایی مقاله ی نقل شده ا ز نشریه «بیداری» نام و نشان نویسنده را ندارد، بنظر می رسد می توان بدون اشکال آنرا به عنوان الگوی خلق و خوی رفتاری یک تیپ شخصیت،که متاسفانه در جامعه ما نیست، مورد بررسی و تحلیل قرار داد تا شاید بتوانیم دریابیم چرا علیرغم خواست و تلاش ما مردم ایران، هنوز نتوانسته ایم به نظامی مرد مسالار دست یابیم و متوجه شویم علیرغم اینکه اکثریت ما مردم ایران از جنبه نظری طرفدار دموکراسی و خواهان دستیابی به آن می باشیم، اما از جنبه ی خوی رفتاری با دمکرات منشی بسیار فاصله داریم.


منش دموکراتیک فردی، شرط لازم برای رسیدن یک جامعه به دموکراسی است

از: حسین زاهدی

دو نوشته، یکی «نگهبانان و پاسداران راستین اسلام»- بدون نام نویسنده و نقل شده از نشریه «بیداری» و دیگری «حمله به باورهای انسان های باورمند آخرین شیوه ی نفوذ در آنهاست » از خانم نهضت فرنودی، هر دو در شماره 216 «مجله پیام آشنا»، سبب ساز این نوشتار می باشد.
این نوشته قصد ندارد وارد بحث و اختلاف این دو نفر گردد، ..........
 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 8:24 PM  توسط   | 


Farnoody
از چند ماه پیش یک گفتگوی نوشتاری در نشریه «پیام آشنا»آغاز گردید. ماجرا چنین آغاز شد که بنده به آقای «جورج بوش» در کاربرد صفت فاشیسم در برابر اسلام، چه بصورت پیشوند و چه پسوند اعتراض کردم و یادآور شدم که توهین به هویت دینی میلیون ها مسلمان راهی وارونه است در مبارزه با تروریسمی که از «زخم های هویتی» بیشترین بهره برداری را می کند، در ایجاد یک امپراطوری سیاسی خشن که هیچ ربطی به خدا باوری انسان ها ندارد.


زیربنای روانی دموکراسی
دکتر نهضت فرنودی
روانشناس بالینیحافظ از باد خزان در چمن دهــر مَرنج
فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست

مقدمه: از چند ماه پیش یک گفتگوی نوشتاری در نشریه «پیام آشنا»آغاز گردید. ماجرا چنین آغاز شد که بنده به آقای «جورج بوش» در کاربرد صفت فاشیسم در برابر اسلام، چه بصورت پیشوند و چه پسوند اعتراض کردم و یادآور شدم که توهین به هویت دینی میلیون ها مسلمان راهی وارونه است در مبارزه با تروریسمی که از «زخم های هویتی» بیشترین بهره برداری را می کند، در ایجاد یک امپراطوری سیاسی خشن که هیچ ربطی به خدا باوری انسان ها ندارد.

بدنبال انتشار این مقاله، نشریه ی «بیداری»، به طورغیر اخلاقی و بدون چاپ مقاله من به انتقاد آن پرداخت. بنده نیز در پاسخ «بیداری» مطلبی در هفت صفحه نوشتم و از سردبیر ناشناس نشریه قول گرفتم که برای روشنگری و بیداری خوانندگان خود، پاسخ مرا نیز چاپ کنند. متأسفانه نشریه «بیداری» نه فقط پاسخ مرا چاپ نکرد، بلکه پاسخی به مطلب ........
 

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 8:24 PM  توسط   | 

 


Farnoody

به دنبال پیام تلفنی شما که خواسته بودید پاسخ مقاله شما را خیلی کوتاه و مختصر بنویسم، چنین می کنم ولی مفصل مطلب را در مجله «پیام آشنا» برای «بیداری» خوانندگان شما می نویسم.
در ابتدا می خواهم آرزو کنم که شما مسئولیت سنگین خود را در قبال نامی که به نشریه خود داده اید احساس بفرمایید. شما، وقتی می توانید بیدار کننده باشید که خود بیدار و آگاه بوده و با تأمل و دقت با مسائل برخورد کنید. و برای اینکار من باید به غفلت های شما در نقدی که از این جانب کرده اید اشاره کنم:


دکتر نهضت فرنودی: حمله به باورهای انسانهای باورمند، آخرین شیوه نفوذ در آنهاست!

سردبیر محترم بیداری،
ضمن عرض سلام، پاسخ خود به مقاله شما را می فرستم. امیدوارم با احترام به قانون مطبوعات اگر مقدور است عین آن را چاپ کنید.
در غیر این صورت با حفظ روح نوشته نکات مورد استفاده خود را چاپ کنید و تمام مقاله را در پیام آشنا دنبال کنید.
با احترام - نهضت فرنودی

پاسخ به مقاله بیداری شماره 23

نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم
چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
«مولوی»

به دنبال پیام تلفنی شما که خواسته بودید پاسخ مقاله شما را خیلی کوتاه و مختصر بنویسم، چنین می کنم ولی مفصل مطلب را در مجله «پیام آشنا» برای «بیداری» خوانندگان شما می نویسم.
در ابتدا می خواهم آرزو کنم که شما مسئولیت سنگین خود را در قبال نامی که به نشریه خود داده اید احساس بفرمایید. شما، وقتی می توانید بیدار کننده باشید که خود بیدار و آگاه بوده و با تأمل و دقت با مسائل برخورد کنید. و برای اینکار من باید به  ..........
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 8:22 PM  توسط   | 

 


Farnoody

دکتر نهضت فرنودی روانشناس بالینی
سئوال: مدتهاست که با خانمی که بالای شصت سال عمر دارد دوستی و همکاری داشتم و گمان می بردم که دوستی با صداقت است. دست اندر کار ثبت شرکتی بودم با جمعی از همکاران ، جریان را با او در میان گذاشتم و حتی همکاری او را نیز طلب کردم. چندی تماسش را قطع کرد، ولی ناگهان دیدم که پیشگام تشکیل شرکتی با هدف و ساختار مشابه آن چیزی شده که در تشکیل اش به او دعوت به همکاری داده بودم.


به لـحاظ شخصی دلم گرفت و به لـحاظ شغلی مورد شماتت دوستان قرار گرفتم که از ابتدا مایل به دعوت او نبودند. به من بگویید چرا انسانها آنهم در سنینی که باید بالغ شده باشند چنین پشتک و وارو هائی را می زنند؟

پاسخ: دوست عزیز، دل شکستگی شما را می فهمم و می دانم که آزردگی بسیار بر جای می گذارد . پاسخ من هم درمان آن آزردگی نیست، ولی شاید در فهم این پدیده رایج که سبب عدم اعتماد و لذا تنها شدگی انسانها می گردد، کمک کند.
بگذارید بحث رابا قصه  ای از افسانه های باستانی یا اسطوره  های یونانی آغازکنم. قصه «کاساندرا» CASSANDRA.
او دختر پریام، پادشاه «تراوا» TERAVA است که بنا بر افسانه ها و اساطیر« آپولو»، خدای خدایان به او دل می بندد و برای جلب عشق و مهر او هدیه ای را به او پیشکش می  کند که این هدیه قدرت پیش بینی حوادث آینده است. اما «کاساندرا» که گوش دل در گرو مهر دیگری دارد، به عشق «آپولو» پاسخ نمی دهد. خدای خدایان سخت خشمگین می شودو از هدیه ای که به «کاساندرا» داده پشیمان. اما چون در مرام خدایان نیست که هدیه خود را پس بگیرند، بر دیگران مقرر می کند که هرگز پیش بینی های «کاساندرا» را باور نکنند. از آن پس «کاساندرا» وقایع .........
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 8:18 PM  توسط   | 

 
 نادر شهريوري
 آزادي واقعي آن است که انسان ها در تحقق تصاوير ذهني شان آزاد باشند اما اين آزادي، آزادي بدوي است، مربوط به دوره اي از جامعه سياسي اوليه که اصطلاحاً به آن دوره ماقبل تمدن مي گويند. اينکه حتي در آن موقع تا چه حد آدميان از اين آزادي برخوردار بوده اند جاي ترديد است اما اين مساله از اهميت آن نمي کاهد. بدون ترديد خوشبخت آناني اند که مطابق تصورات ذهني شان زندگي مي کنند و زندگي را آن گونه که خود مي خواهند، مي سازند و خود سرنوشت خويش را مي آفرينند.اکنون ممکن است به مدد افسانه پردازي هاي روشنگري و ليبرالي آدميان در توهم «بهترين زندگي ممکن» اين زندگي را سقف آمال ها و آرزوهاي بشري تلقي کنند؛ اما آيا به راستي اين گونه است؟ يعني در دوره فعلي آدميان در تحقق تصاوير ذهن خويش آزادتر شده اند؟ فراتر از آن آيا در طول تاريخ آدميان توانسته اند حتي در برهه هاي کوتاه «آزاد» زندگي کنند؟کورنليوس کاستورياديس انديشمند فرانسوي يوناني الاصل که در عرصه تفکر و سياست در بعد از جنگ در فرانسه چهره برجسته اي است، در اين زمينه فعاليت هاي فکري چشمگيري انجام داده که يکي از مفاهيم کليدي انديشه اش مفهوم خودگرداني (Autonomy) است که دقيقاً به همين مساله مي پردازد، علاوه بر آن گزاره اصلي تفکر سياسي وي تاسيس تخيلي جامعه است که در 1975 در فرانسه ........
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 10:3 PM  توسط   | 

نوشته يورگن هابرماس
ترجمه هاله لاجوردى

1. مفهوم. منظور ما از سيطره عمومى (Public Sphere) در وهله اول قلمروى از زندگى اجتماعى ماست كه در آن چيزى شبيه به افكار عمومى مى‏تواند شكل گيرد. دسترسى به اين قلمرو براى تمامى شهروندان تضمين شده است. در هر گفتگويى كه در آن افراد خصوصى گرد هم آيند تا پيكره‏اى عمومى body) (public را شكل دهند، بخشى از سيطره عمومى شكل مى‏گيرد.(2) در چنين شرايطى رفتار افراد نه شبيه رفتار تجار يا افراد حرفه‏اى است كه در مورد امور شخصى به تبادل‏نظر مى‏پردازند، و نه شبيه رفتار اعضاى موءسسه‏اى قاعده‏مند است كه تابع محدوديتهاى حقوقى بوروكراسى دولتى‏اند. شهروندان هنگامى به مثابه پيكره‏اى عمومى رفتار مى‏كنند كه به شيوه‏اى بى‏قيد و شرط و آزاد به تبادل نظر ــ يعنى با تضمين آزادى گردهم‏آيى و مراوده و آزادى بيان و انتشار عقايدشان ــ درباره علايق عام بپردازند. در پيكره عمومى وسيع اين نوع از ارتباط مستلزم ابزار خاصى براى انتقال اطلاعات و تأثيرگذارى بر گيرندگان اين اطلاعات است. امروزه روزنامه‏ها و مجلات و راديو و تلويزيون رسانه‏هاى سيطره عمومى هستند. هنگامى از سيطره عمومى سياسى سخن مى‏گوييم و براى مثال آن را در مقابل سيطره عمومى ادبى قرار مى‏دهيم كه بحثهاى عمومى، مربوط به موضوعاتى درباره فعاليتهاى دولت باشد. هرچند اقتدار دولت اصطلاحاً مجرى سيطره عمومى سياسى است ولى بخشى از آن نيست.(3) يقيناً، به طور معمول، اقتدار دولت، اقتدار «عمومى» تلقى مى‏شود، اما وظيفه ........

 



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 11:24 PM  توسط   | 

 

مرتضي کاظميان

در نقد و تحليل نظام هاي غيردموکراتيک و رژيم هاي سياسي اقتدارگرا، بي توجهي به بنيادهاي جامعه شناختي و روانشناختي آن، غفلتي فاحش است. هرچند بسياري از رژيم هاي اقتدارگرا، سلطه و استيلاي خويش را بر رفتارهاي سرکوب گرانه و بنيادهاي امنيتي - نظامي متکي کرده اند، اما نبايد تمکين توده ها به «وضع نامطلوب» و پذيرش سلطه جريان هاي آزادي ستيز توسط بخش هاي قابل توجهي از جامعه را از ياد برد.

بقا و تداوم رژيم هاي اقتدارگرا يا شبه دموکراتيک - که رقابت هاي آزاد و سالم سياسي و فعاليت مخالفان را برنمي تابند - اين چنين در پيوندي تنگاتنگ با تمکين توده ها به وضع موجود قرار مي گيرد. به اجمال، مي توان جامعه را از نظر نحوه تعامل با حکومت، در سه بخش کلي، دسته بندي و بررسي کرد؛ مخالفان و منتقدان، موافقان و مبلغان و خاموشان و همراهان.

قابل پيش بيني است که رژيم هاي اقتدارگرا مي کوشند با ابزارهاي گوناگون سياسي (ممانعت از حضور و مشارکت در رقابت هاي انتخاباتي، تبليغات حزبي و فعاليت هاي مطبوعاتي و...)، امنيتي - قضايي (بازداشت و سرکوب و تهديد و...)، نظامي (حاکم کردن نيروهاي پليسي، نظامي و شبه نظامي در مقاطع حساس)، اقتصادي (جلوگيري از رشد و استقلال اقتصادي، به گونه يي که توان نهادهاي مدني مستقل در برابر قدرت، محدود و ضعيف گردد) و فرهنگي (پخش و نشر دروغ و افترا و...) منتقدان و .......



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 8:15 PM  توسط   | 

 

ترفندهاي ماکياوليايي

مرتضي کاظميان

«همه کس به ظواهر تو توجه دارند، کمتر کسي مي تواند حقيقت تو را دريابد... مردم عوام همواره فريب ظواهر و تظاهر را مي خورند.» اينها، ديدگاه هاي ماندگار و بحث برانگيز نيکولو ماکياولي در رساله مشهورش شهريار است. چهار سده پيش، در ابتداي قرن شانزدهم ميلادي، ماکياولي به «شهريار» يادآوري مي کرد؛ «طبع مردم پيوسته رنگ به رنگ مي شود، آنان را مي توان به آساني به سويي کشيد»... شمار سياستمداران و حاکماني که اگر نه در نظر و سخن، در عمل به توصيه ها و آموزه هاي ماکياولي پايبند هستند، کم نيست. عوام فريبي و تلاش پيوسته براي پيروز و بر حق نشان دادن خود، رويکردي ماکياوليايي است که قدرتمداران پرشماري در جهان مي کوشند به کمک آن، تداوم حضور خود را در ساخت قدرت، تضمين کنند. از اين منظر، آنان به هر امکان و اقدام و وسيله يي چنگ مي زنند تا خود را

- به تعبير شوپنهاور - «پيوسته بر حق» تعريف و جلوه گر کنند. اين چنين، «هنر» ايشان اين است که از هر ترفندي بهره گيرند تا هر ناراستي را راست و هرراستي را ناراست جلوه دهند و نيز هميشه در فکر دفاع از موضع و عقيده خود باشند. حقيقت و عدالت، براي حاکم فريبکار، در اولويت نيست. فارغ از درستي يا نادرستي هر موضع مخالف و متفاوت، اصل - و مهم - آن است که غرور و نخوت و خودرايي وي، غلبه يابد و مستقر بماند. او (بر کرسي قدرت نشسته) با کوته بيني و لجاجت، همه گونه ترفند را به کار مي گيرد تا پيروزي خود را تضمين و برحق بودن خود را بر همگان، ........

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 0:53 AM  توسط   | 

 


religion

از سال گذشته مؤسسه علمی ، آموزشی، فرهنگی «ابن سینا» ازصاحبان اندشه دعوت به همکاری نموده است تا اسباب بحث و گفتگوهای روشنگرانه را برای نوجوانان و جوانان فراهم آورد.
از اهداف مؤسسه «ابن سینا »، یکی این است که گردهم آیی های فرهنگی- علمی را برای نسل جوان جذاب کند تا فرزندان ما در کنار هوّیت ایرانی خود سئوالها و ابهامات طبیعی در زمینه هستی و خالق هستی را با صاحب نظران در میان بگذارند و در فضائی امن و مساعد چالشهای ذهنی فردی را درجمع طرح نمایند.


فقط از طریق برخورد اندیشه است که ما از یکدیگر می آموزیم.
در راستای این هدف در سالی که گذشت اساتیدی مانند دکتر آرش نراقی، مهندس عبدالعلی بازرگان، مهندس انتظام، دکتر نهضت فرنودی، دکتر محمد حقی، دکتر اَباذری و غیره در ابن سینا سخن گفته اند.
از ماه نوامبر یک سلسه گفتار بیشتر به صورت مناظره بین دکتر نهضت فرنودی و دکتر محمد حقی درابن سینا آغاز شده است که موضوع آن «مناسبات علم و دین است» آنچه در زیر می خوانید خلاصه اولین گفتار است و جلسه دوم در دومین یکشنبه ماه دسامبر خواهد بود.


در ابتدای جلسه دکتر فرنودی به ضرورت طرح «مناسبات علم ودین» در جامعه سرگردان امروز مهاجرین ایرانی اشاره کرد و گفت به دلیل ادغام دین و حکومت در سرزمین مادری، و طعم تلخی که در کام بسیاری از ما مهاجرین دور از خانه تجربه می شود، ...........
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 8:21 PM  توسط   | 

 


بمب‌های شیشه‌ای، رویكردی از آخرین فصل پروتكل‌های صهیون


مهدی علیخانی

 

تحلیل و بررسی بنیان‌های تفكر صهیونیزم و مظلوم‌نمایی جهانی این مكتب ریشه كهنی به قدمت تاریخ یهود دارد. از سرقت نمایه‌های ادبی دیگر ادیان گرفته تا جعل تاریخ و اسطوره‌سازی.
اما نقطه عطف این پروسه كهن را می‌توان اجلاس «بال» سوئیس یا اولین كنگره صهیونیزم در سال 1897 قلمداد كرد، چرا كه از این پس هویت‌سازی صهیونیزم با شدت در دستور كار پروتكل‌ها قرار گرفت و برای نیل به این هدف استراتژی صهیونیستی: (هدف، وسیله را توجیه می‌كند) دست آنها را برای استفاده از هر ابزاری باز گذاشت. ....

 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 11:46 AM  توسط   | 

 

گمان هايي درباره اين که چرا چپ، دل ما ايراني ها را به دست آورده است؟

عليرضا اشراقي

يادم نمي رود. دوران دبيرستان بود و فصل امتحانات. درس اجتماعي بود يا چيزي شبيه اش. راست نشسته بوديم و سر به زير، برگه مي نوشتيم. استاد، کيک کوچکي از بقالي خريده بود. خواست که آرمان هايش را به رخ بکشد. چهل و اندي بچه محصل بوديم. کيک را ميان همه قسمت کرد. قد يک ناخن انگشت سهم هر کس شد، بلکه کمتر. نه خودش سير شد و نه ما مزه چيزي را که خورديم چشيديم. بدتر از آن در حسرت اش مانديم. از همان هنگام عطاي عدالت توزيعي را به لقايش بخشيدم.

چند بار تاکنون، براي ما از اين کيک ها قسمت کرده اند؟ چند بار؟ مي گويند، اسطوره ها از دل تاريخ برمي آيند. يکي خلاف اش را مي گويد. من دل به سخن «ارنست کاسيرر» بسته ام که مي گويد اسطوره تاريخ را مي سازد. اسطوره ها مقدم بر تاريخ اند. تاريخ يک ملت را اسطوره هاي آن رقم مي زنند. خاک ما هم که خوب اسطوره پرور بوده است. سعي کرده ام جاي پايي از چپ گرايي در اين اسطوره ها بيابم. بي شک، گمان هاي من چيزي بيشتر از يک نگارش زيبايي شناسي نيست. مي شد که ما اين اسطوره ها را نداشتيم و همچنان دل سپرده چپ بوديم. اين قبيل گمانه زني ها مانند گشتن به دنبال دلايل سرماخوردگي است. ما اول سرما مي خوريم و بعد مي گرديم تا پيدا کنيم دليل سرماخوردگي مان چه بوده است. آلودگي هوا بوده، کمي توش و پوشاک ما بوده، اپيدمي واگير و همه گيري بوده، يا همه اش و شايد هم هيچ کدام. به هر حال سرما را خورده ايم؛ بدجور هم.

کسي از آسمان توپخانه/ در شب آتش بازي مي آيد/ و سفره را مي اندازد/ و نان را قسمت مي کند/ و پپسي را قسمت مي کند/ و باغ ملي را قسمت مي کند/ و شربت سياه سرفه را قسمت مي کند/ و روز اسم نويسي را قسمت مي کند/ و نمره مريضخانه را قسمت مي کند/ و چکمه هاي لاستيکي را/ قسمت مي کند/ و سينماي فردين را قسمت مي کند/ درخت هاي دختر سيدجواد را/ قسمت مي کند/ و هرچه را که باد کرده باشد، قسمت مي کند/ و سهم ما را هم مي دهد/ من خواب ديده ام...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 2:32 AM  توسط   | 

 

 

نويسنده :  عباس محمدي اصل

منبع : همشهري آنلاين 8/9/85



محافظه‌كاري و ليبراليسم علي‌رغم وجوه تشابه، از هم متمايزند. مثلاً آن‌ها بر سر تنظيم سياسي اقتصاد اختلاف دارند؛

اما معمولاً فشار انتخابات خصوصاً در جوامعي با احزاب غيرايدئولوژيك يا اداره سياسي اوضاع واقعي، آن‌ها را به اشتراك نظر مي‌رساند. با اين حال چنين نگرش‌هايي از هم فاصله دارند و اين به لحاظ رويكرد آ‌ن‌ها به واقعيت است. حتي ممكن است وضعيت طبيعي يا قطبي آراء محافظه‌كارانه و ليبرال در جهان‌بيني و رفتار شخصي واحد متظاهر شود و ويژگي‌هاي خاصي را در او متجلي سازد. در هر حال محافظه‌كاري اولاً در مقايسه با ساير رويكردهاي نظري معني مي‌يابد و لذا در اين پژوهش به مقايسه آن با ليبراليسم پرداخته‌ايم و ثانياً اين تمايز را مي‌توان در رفتارهاي اشخاص معتقد به آن‌ها دريافت. رفتارها مبين ارزش‌ها و باورهاي اشخاص هستد و علي‌رغم همپوشي آراء محافظه‌كاري و ليبرال، در آن‌ها اما باز هم مي‌توان خلاقيت آدميان را در انطباق اين آراء با مقتضيات اجتماعي دريافت. .....

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 5:30 PM  توسط   | 

 

 

نویسنده: محمد مهدي مقدم

منبع: روزنامه شرق   16/1/85

 



پيشتر در برخي از حوزه هاي روانشناسي اجتماعي، مردم به سه دسته سفيد، سياه و خاكستري تقسيم مي شدند كه هريك از اين طيف ها در بازه هاي مختلف علمي و عملي با تعاريف و معاني گوناگوني همراه بوده اند. به طور مثال در حوزه اقتصاد، سفيد به شخص امين و سياه به دزد اطلاق مي شود. خاكستري نيز قشري ميانه است يعني آنجايي كه دو طيف سفيد و سياه درهم مي آميزند- گرگ و ميش- و افراد به طور مثال در حوزه فوق الذكر نه دزدند و نه امين به معناي واقعي كلمه. قرآن نيز در تعابيري گوناگون اين سه طيف را متذكر مي شود؛ آنجا كه مردم را در سه ظرف مورد نعمت قرارگيرندگان (انعمت عليهم)، مورد غضب قرار گيرندگان (مغضوب عليهم) و گمراهان (ضالين) قرار مي دهد. .....

 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 5:19 PM  توسط   | 

 

I have a dream that one day this nation will rise up and live out the true meaning of its creed - we hold these truths to be self-evident: that all men are created equal.

I have a dream that one day on the red hills of Georgia the sons of former slaves and the sons of former slave-owners will be able to sit down together at a table of brotherhood.

I have a dream that one day even the state of Mississippi, a desert state, sweltering with the heat of injustice and oppression, will be transformed into an oasis of freedom and justice.

I have a dream that my four little children will one day live in a nation where they will not be judged by the color of their skin but by the content of their character.

I have a dream today!

I have a dream that one day, down in Alabama, with its vicious racists, with its governor having his lips dripping with the words of interposition and nullification; one day right there in Alabama little black boys and little black girls will be able to join hands with little white boys and white girls as sisters and brothers.

I have a dream today!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 5:11 PM  توسط   | 

 

نشست یک روزه «آمریکا به مثابه نشانه» روز  30 آبان 1385 به وسیله انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با شرکت گروهی از اساتید برگزار شد. در نشست صبح محور مباحث رویکرد فرهنگی و در نشست بعد از ظهر رویکردی سیاسی بود. در این همایش نگارنده بحث خود را به بررسی  رابطه نشانه شناسی دوگرایانه آمریکا و رابطه آن با آمریکا به مثابه سیستم یا نظام اجتماعی – اقتصادی – سیاسی اختصاص داده بود که در زیر خلاصه ای از آن را می خوانید.  .......

 

 



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 2:6 AM  توسط   | 

 

 

يک بررسی روانشناسانه

 ماهنامه آفتاب

 

خسرو ناقد

بررسی خود را با پرسش درباره معضلی آغاز می‌کنیم که امروز جهان با آن دست به‌گریبان است. پرسش پیش روی ما چنین است: چرا جنگ؟ چرا تمام تلاش های بین‌المللی و کوشش‌های سازمان ملل و تظاهرات گسترده ضد جنگ در گوشه و کنار جهان بی‌نتیجه ماند و ندای صلح‌طلبی وجدان‌های بیدار، جز صدای مهیب موشک‌های آمریکایی و انگلیسی و شیون زنان و گریه کودکان عراقی پژواکی نداشت؟ «انسان متمدن» دگربار همچون غارنشینان وحشی عصر حجر به‌جان یکدگر افتاده است؛ این بار نه با پاره سنگ که با سلاح‌های خوفناک انباشته در زرادخانه‌ها. شرم‌آورتر آنکه حتی سخن از بکارگیری سلاح های اتمی و شیمیایی به‌میان آمده است. .......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 18 فروردین1386ساعت 10:41 AM  توسط   | 

 

 

 

 




الف) یونگ، نمودار ساده ای برای گذار انسان به "حیوان فرهنگی" (cultural animal) ترسیم میکند.
ب) کشاکش اضداد:
پ) پسرفتت

ت) ساز و کار یا نماد

ث) خودآگاهی جمعی و فردی
ج) سیاست
چ) روان نژندی انسان متمدن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 7:18 PM  توسط   | 






نويسنده: دكتر علي فتحي آشتياني

از نظر سياسي، شخصيت سلطه جو، اساسأ موجود بزرگسالي است كه هرگز به حد كمال و بلوغ نرسيده است، بزرگسالي كه هنوز احساس وابستگي وامنيت دوره ي طفوليت را در
خود دارد. در مقابل شخصيت «دموكراتيك» به گونه اي مطلوب چه از نظر احساسي و چه از نظر فكري، بزرگسالي بالغ است كه مي تواند زندگي خود را سروسامان دهد. .....

 


 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 12:24 PM  توسط   | 






نويسنده: باگوان اشو را جنيش

مترجم: محسن خاتمي

انساني كه واقعا قدرت دارد بدون قلب نيست، زيرا بدون قلب، تو تنها يك ماشين هستي و نه يك انسان. انسان واقعا قوي، همچون فولاد سخت و همچون گل نيلوفر نرم است.
تنها در اين صورت است كه او يك انسان خود يافته خواهد بود. ......

 


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 12:24 PM  توسط   | 

 

در بررسی محتوای نوار اظهارات احمدی نژاد در خصوص مشاهده هاله نور و

معجزه ای که در جریان سخنرانی وی در سازمان ملل رخ داد حداقل برای

اینجانب بعنوان یک روانشناس هیچ شکی مبنی بر جنون نامبرده باقی نماند.

سخنان وی که در درستی آن هیچ ....

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 5:23 PM  توسط   |