1ـ گابریل گارسیامارکز، نویسنده شهیر آمریکای جنوبی، در رمان ژرف و بینظیر "صد سال تنهایی" جملهای عمیق را از زبان "آمارانتا" در مورد مردان بیان میدارد: «مردها، چقدر عجیباند از یک طرف تمام عمر خود را در جنگ با کشیشها میگذرانند و از طرف دیگر کتاب دعا هدیه میدهند»1 جملهی مارکز را نباید به همین صورت ظاهری مورد تحلیل قرار داد بلکه لازمهی رسیدن به کنه و عمق این جمله، بهرهوری از کلید رمزگشای دانش هرمنوتیک است تا بتوان ناگفتههای آن را دید و یا در اصل سکوت بین سطور آن را مورد مداقّه قرار داد. گرچه این جملهی "آمارانتا" زن رمان ـ به ظاهر، توصیفی از تناقض رفتار و پندار مردانه است و به عجیب بودن رفتار مردان توجه میکند ولی در اصل این جمله حدیث نفس زنان است و بیشتر به پرسشی زنانه میپردازد. پرسشی که در اصل پارادایم تصوری زنان از مردان است که در آن زنان، چرایی خدایگان شدنِ مردان را درک نمیکنند و ...
ادامه مطلب




















