تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

 

فروید کتابی به نام توتم و تابو دارد که در آن زندگی مردم ابتدایی را تحلیل می‌کند(1)،و داستانی را برای پیدایش ادیان مطرح می‌کند. پریچارد این نظریه را داستان محض و «قصه پریان» می‌نامد(2) . به نظر فروید، انسان ابتدایی،‌در رمه‌ی آغازین زندگی می‌کرد. این رمه تشکیل می‌شد از نری مسلط که پدر بود و تعدادی از ماده‌ها را در انحصار خود داشت. این پدر نیرومند، پسران خود را از ماده‌ها دور نگه می‌داشت. روزی این پسران متحد شده پدر مسلط را کشتند و سپس آن را خوردند. دلیل این آدم خواری به نظر فروید این بود که آنها اعتقاد داشتند با خوردن قربانی، نیرو و قدرت او را به دست می‌آورند.
بعد از مدتی، آنها از عمل خویش پیشیمان شدند و برای جبران و کفاره عمل خویش دو ممنوعیت را ابداع کردند: یکی این که نمادی به صورت یک نوع حیوان را به جای پدر گذاشتند؛ این نماد همان «توتم» است. برادران خوردن حیوان توتمی را حرام اعلام کردند، و دیگر این که ازدواج درون گروهی را حرام کردند و با تحریم ماده‌های آزاد شده بر خود، از ثمرات پیروزی‌شان ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 6:32 PM  توسط   | 

 


                                                                                           
                                                                                                            

 آیا اساساً احتراز از تنش و تعارض در جوامع انسانی ممکن است؟ آیا می توان فرض کرد که روزی انسان ها بدون تعارض در کنار یکدیگر زندگی کنند؟ نمی توان پاسخ قاطعی به این سؤالات داد، و در عین حال پاسخ مثبت به آنها نیز گوینده را بیش از حد خوشبین، اگر نه ساده لوح، می نماید. حد اقل این که پیشینه ی تاریخی انسان چنین چشم اندازی را برای آینده نمی گشاید. اگر چه، می توان از دوره ها و شرایط صلح آمیز تر و یا پر تعارض تر سخن گفت. تجربه ی تعارضِ علایق و منافع، چیزی است که همه ی ما از اوان کودکی آن را تجربه می کنیم، و کم و بیش می آموزیم که چگونه در گیرو دار این تعارض ها منافع خود را دنبال کنیم. به همین قیاس در جامعه نیز همین تجارب تکرار می شوند. وقتی گروهی انسان با هم زندگی می کنند، بروز تعارض غیر قابل انتظار نیست.

 

برای خواندن این مطلب در اینجا کلیک کنید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آذر1388ساعت 1:3 PM  توسط   | 

 

ادیپ، عقده ای همه-شمول

1

کشف

عقدۀ اودیپ

 

کاربرد اسطورۀ ادیپ در روانشناسی ناخودآگاه (یعنی روانشناسی که به امور ناخودآگاه تکیه دارد)، به مشکلی برخورد می کند که فروید عملا با آن مواجه می شود : ادیپ تراژدی سرنوشت است، در حالی که انسان مدرن به چنین امر محتومی که خارج از زندگی عینی وجود داشته باشد، باور ندارد. بر حسب اتفاق حادثه ای معنی دار این مسئله را روشن می سازد. فروید معالجۀ خانم پیری را به عهده دارد که عبارت است از ریختن چند قطره محلول «کولیر»(1) در چشمان او و تزریق مورفین. فروید این مداوا به شکل عادتی خودکار انجام می دهد. یک روز صبح، بین 4 و 15 اکتبر، مرتکب اشتباهی می شود، که خوشبختانه مخاطره ای در بر نداشت. عمل سهوی او از این قرار بود که معالجۀ روزمره را می خواست با تزریق مورفین در چشم شروع کند. در این لحظه فروید فورا به خودش می آید و متوجه اشتباهی می شود که در شرف وقوع بود، و عملش را تصحیح می کند، و در عین حال جمله ای به ذهنش خطور می کند «توهین به ساحت مقدس پیرزن» که نزدیک بود دستش به ...

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 8:8 PM  توسط   | 

زیگموند فروید

 

 

 

 

 

 

 

این گفتار در دو بخش ارائه خواهد شد.

پیشگفتار

1- این نوشته مثال پاندولی است که مابین متافیزیک ارسطو و روانکاوی زیگموند فروید مداوماً دوران می کند. انتخاب این دو فیلسوف برای محک زدن نظریه ی شادکامی به نقطه نظر رادیکال هر دو از دو جناح متفاوت باز می گردد. ارسطو برای شادکامی نوع بشر مبنای عینی قائل بود. شرایط ماتریالیستی خاصی را مبنای رسیدن آدمی به شادی می دانست. دیگر فلاسفه ی عصر یونان باستان نیز کم و بیش بر این نظریه انگشت تأکید نهادند. شرایط زندگی آدمی در آن دوران اینگونه ایجاب می کرد که به دنبال عینیات صرف باشد. هنوز هیچ مجرای مجازی و موازی بر عینیت ابداء نشده بود. خشنود و شادکام کسی بود که تمامی نیازهای مادی اش برآورده شده باشند. جهان برای هزاره ای پس از ارسطو اینگونه باقی ماند. فی الواقع نگرش او برای هزاره ها مورد تحقیق و پذیرش اندیشمندان قرار داشت. تا اینکه عصر مدرنیته فرا رسید. جهان نوین تمامی ابعاد جهان کهن را درهم آمیخت و نظم دگرگونه ای برای بشر اعمال کرد. ارضاء تمامی نیازهای مادی آدمی دچار تشویش شد. افزایش جمعیت، بالارفتن کیفیت زندگی و محدودیت روزافزون منابع طبیعی باعث شدند که انسان نتواند در جهان واقع به ارضاء تمام خواسته هایش موفق شود. اینچنین است که فلاسفه ی سده های شانزدهم به بعد، به تناوب به آراء و ...

 

ارسطو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 9:54 PM  توسط   | 

 

فروید با بهره گیری از تجربیاتی که در زمینه رونکاوی دارد به مشابهت هایی میان رسم های تابویی و عوارض بیماری روانی وسواس پی می برد و براین پایه می گوید که تابوها در آغاز از ممنوع شدن تمنیات و اعمال غریزی – ممنوعیت هایی که نسل پیشین انسان های اولیه با خشونت تمام بر نسل بعدی تحمیل کرده است – پا گرفته اند. این فرضیه روشن می کند که چرا انسان در قبال آنچه تابو ممنوع ساخته است ایستاری دوپهلو دارد. چه به طور غریزی انسان پس از تحمیل شدن تابو، ناخودآگاه سودایی خوش تر از زیرپا گذاشتن تابو ندارد. آن قدرت جادویی که انسان برای تابو قائل است و کشش و گیرایی تابو همه حاصل وسوسه انگیزی آن و نیز ظرفیتی است که تابو برای برانگیختن کششهای غریزی و ناخودآگاه انسان دارد. از همین رو، برای محترم ماندن تابو به مقاومت آگاهانه فوق العاده ای نیاز است که خود از قداست تابو، تاکید مکرر بر زیرپا گذاشتن آن و ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 9:11 PM  توسط   | 

 

فروید کتابی به نام توتم و تابو دارد که در آن زندگی مردم ابتدایی را تحلیل می کند،و داستانی را برای پیدایش ادیان مطرح می کند. پریچارد این نظریه را داستان محض و «قصه پریان» می نامد. به نظر فروید، انسان ابتدایی، در رمه آغازین زندگی می کرد. این رمه تشکیل می شد از نری مسلط که پدر بود و تعدادی از ماده ها را در انحصار خود داشت. این پدر نیرومند، پسران خود را از ماده ها دور نگه می داشت. روزی این پسران متحد شده پدر مسلط را کشتند و سپس آن را خوردند. دلیل این آدم خواری به نظر فروید این بود که آنها اعتقاد داشتند با خوردن قربانی، نیرو و قدرت او را به دست می آورند. بعد از مدتی، آنها از عمل خویش پیشیمان شدند و برای جبران و کفاره عمل خویش دو ممنوعیت را ابداع کردند: یکی این که نمادی به صورت یک نوع حیوان را به جای پدر گذاشتند؛ این نماد همان «توتم» است. برادران خوردن حیوان توتمی را حرام اعلام کردند، و دیگر این که ازدواج درون گروهی را حرام کردند و با تحریم ماده های آزاد شده بر خود، از ثمرات پیروزی شان چشم پوشی  ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 9:10 PM  توسط   | 

1

کشف

عقدۀ اودیپ

 

شرایط هم گون 

در آفرینش ادبی و کشفیات علمی

 

 

 

فروید به سهم خود به دلیل احساساتی که نسبت به زوج پدر و مادر ابراز می داشت، یک ادیپ بود.فروید به یک دلیل دیگر نیز باز هم ادیپ است، زیرا به معمای نوروز پاسخ می گوید، یعنی معمایی که در نهایت شامل حال تمام انسان ها می گردد. روح خلاق فروید ریشه های ناخودآگاهی را که در تراژدی هملت دست اندر کار است حدس می زند، یعنی تمنّای هم خوابگی با مادر و آرزوی کشتن جانشین پدر. ولی تفاوت این جاست که اگر ادیپ افسانه ای بدون عقده بوده است (یعنی به نحو طبیعی و از روی بی گناهی به تمنّایش تحقق می بخشد، برای او مسائل به شکل مابعدی مطرح می گردد)، هملت امّا نمونۀ انسانی ست که تحت تأثیر چنین عقده ای بوده و احساس گناه ناخودآگاه به دلیل هر دو آرزو او را بخود واداشته و بر این اساس در اعمال و احساساتش و در زندگی اش منفعل گشته است. هملت می گوید : «آگاهی اخلاقی ما را به بزدلی دعوات می کند.». او نه می تواند به عشق افلی پاسخ گوید، و نه این که به انتقامی جامۀ عمل بپوشاند که روح پدرش مأمورین آن را به او واگذاشته بوده، یعنی کشتن عمویش که اکنون معشوق مادر او ست. در دیگر موارد که در زندگی ...

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 4:34 PM  توسط   | 

 

 ادیپ، عقده ای همه-شمول

1

کشف

عقدۀ اودیپ

 

مشکلات شخصی

که نشان از خلاقیت دارند

 

موانعی که در این دوره بروز می کند در رابطۀ تنگاتنگ با فلیس است،  طی نامۀ 7 ژوئیه 1897 فروید می نویسید : «امکان ناپذیر شدن فعالیت نوشتاری که من دچار آن شده ام، این طور بنظر می رسد که هدفش مختل ساختن روابط ماست. دربارۀ تمام این مسائل، هیچ دلیل روشنی ندارم، و چیزی ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 8:59 PM  توسط   | 

 

ادیپ، عقده ای همه-شمول

 

1

کشف

عقدۀ اودیپ

 

اسطورۀ ادیپ

 

چگونه فروید کشفیات خود را بر اساس گذشته اش درک کرده و سامان می دهد؟ با همه شمول ساختن و با مشخص ساختن ساختار نمادین آنها. تحقق بخشیدن به چنین امری، نه از طریق شیمی یا باستان شناسی و یا زبان شناسی که از طریق داستانی که در تراژدی روایت شده است امکان پذیر شده است. پس از برگرفتن نمونه هایش در قواعدی که ترکیب اجسام یا کلمات را سامان می دهند، عمل کرد نمادینه ای را که فروید در مورد خواب حدس می زند، در اسطوره باز می یابد، یعنی مجموعه قواعدی که از دیدگاه قدیمیان سرنوشت انسان را رقم می زد. چنین سرنوشتی ماهیتی را در بر می گیرد که در جریان هر روانکاوی به وقوع می پیوندد. در کتاب «تعبیر خواب» در بخشی با عنوان «رؤیای مرگ شخص مورد علاقه» (فصل پنجم)، فروید به همان مطالبی می پردازد که ....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 8:59 PM  توسط   | 

 

 

اودیپ عقدۀ همه شمول

1

کشف

عقدۀ اودیپ

 

 

نامۀ تاریخی فروید

 به ویلهلم فلیس

15.10.1897

 

  ، ویلهلم عزیز

کار تحلیل روی خودم، در حال حاضر، یکی از مهم ترین مسائل اساسی ست و اگر در این کار به نتیجه برسم اهمیت فوف العاده ای برای من خواهد داشت. تحلیل خود گردان من به شکل ناگهانی به مدت سه روز متوقف شده بود و در این مدت ضرورت باطنی را حس می کردم بطوری که روی بیماران من تأثیر گذاشته بود، و من نیز منفعل شده بودم...

تنها یک فکر به ذهنم خطور کرد که ارزش عمومی داشت. من در وجود خودم، و دیگران، به احساسات عاشقانه نسبت به مادرم و حسادت نسبت به پدرم دست یافتم، که فکر می کنم نزد تمام کودکان عمومیت دارد، حتی وقتی تظاهرات آن به اندازۀ ای که نزد کودکان هیستریک رواج دارد زود رس نیست (مشابه به «داستان سرایی» منشأ نزد پارانویاک ها – قهرمان، بنیان گذاران مذاهب). اگر چنین امری واقعیت داشته باشد، علی رغم مخالفت های خردگرایانه ای که علیه این نظریۀ اجتناب ناپذیر ابراز می شود، می توانیم به تأثیرات شگفت آور ادیپ شهریار پی ببریم. ....و به همچنین در می یابیم که به چه علتی درام

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 8:58 PM  توسط   | 

 

ادیپ، عقده ای همه-شمول

1

کشف

عقدۀ اودیپ

 

شرایط کشف

تا کنون، تحلیل فروید روی خودش بر حسب اتفاق و به شکل پاره وقتی انجام گرفته است. بین ژوئن و اوت 1897، فروید به تحلیل خودش(اتو آنالیز) شکل دائمی و سیستماتیک می بخشد. این فعالیت جایگزین طرح نگارش کتابی دربارۀ رؤیا می گردد که فروید آن را به تازگی شروع کرده بود. ولی تحلیل فروید روی خودش در پیوند تنگاتنگ با موضوع تعبیر خواب است، و در نامه ای به فلیس به تاریخ 14 اوت 1897 در این باره می گوید : «قطعه ای ضروری و بینابینی» برای نگارش چنین کتابی ست، و خود کتاب (یعنی تعبیر خواب) مقدمه ای ست برای «روان شناسی کامل نوروزها» (نامه به فلیس 7 ژوئیه 1897) که به شکل جنینی در  رؤیا نهفته است. آیا می توانیم بگوییم که محرک اتو آنالیر فروید تنها به انگیزه های ذهنی و علمی فروید مرتبط بوده است؟ جهت آغاز آن می بایستی ...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 8:58 PM  توسط   | 

 

در چنین حالتی دیگر نیازی به دیکتاتوری و سرکوب توده ها نیست چرا که نیروی ناشی از خواستهای درون افراد آزاد می شود و "تصور" آزادی اراده و "تصور" آزادی فرد بکلی نقش مخرب نیروهای سرکوب شده درون افراد را خنثی می کند.

این تفکر شکل جدیدی به روشهای تولید کالا در آمریکا داد. دیگر خمیر دندان، تنها نقش تمیز کننده دندان را بر عهده نداشت بلکه شرکت تولید کننده، این محصول را در دهها رنگ و طعم مختلف به بازار عرضه می کرد تا خریدار در میان دریائی از "انتخاب" ضمن خرید خمیر دندان احساس کند که به ذائقه و سلیقه وی نیز بها داده شده و در ضمن احساس کند که توانسته به ...

 

 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 6:20 PM  توسط   | 

 

بشر طی دو هزاره گذشته راه بسیار پر پیچ و خمی را پشت سر گذاشت تا به همت متفکران اجتماعی و مبارزین راه عدالت و آزادی توده های مردم بسیج شده و به مقابله با نظام های بی قانون و استبدادی بپردازند. نتیجه همه این مجاهدت ها شکل گیری نوع خاصی از دموکراسی در جهان غرب بود. مفهوم دموکراسی که قدمت آن به نوشته های افلاطون باز می گردد طی قرون متمادی گهگاه در جوامع مختلف درخششی می گرفت و سپس به خاموشی می گرائید. نخستین انتخابات پارلمانی در سال ١٢۶۵ در انگلستان صورت گرفت ولی هنوز قدرت شاهان بر اراده مردم غلبه چشمگیری داشت. بالاخره چرخش بزرگ در قرن هجدهم صورت گرفت و در سال ١٧٨٨ قانون اساسی ایالات متحده آمریکا بر اساس اصل آزادی و برابری حقوق پا به عرصه وجود گذاشت.

هر چند که در ابتدا تعریف شهروند آمریکائی شامل مردان و آنهم مردان سفید پوست می شد و تنها مالکان زمین از حق دادن رای برخوردار بودند ولی چون این گونه موارد با اصل برابری حقوق و آزادی در تناقض قرار می گرفت رفته رفته متمم های جدیدی به قانون اساسی مزبور اضافه شد تا اینکه با پایان گرفتن قرن نوزدهم تمامی مردان سفید پوست و هم چنین بردگان آزاد شده قادر ...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 6:19 PM  توسط   | 


يونگ: فرويد در مسئله دين روان پريش بود

نويسنده: حسين زحمتكش


    ظهور شاخه اي با عنوان «روانشناسي ديني» در سري مباحث دين پژوهي، در پي پاسخ به دغدغه اساسي خاستگاه دين، صورت واقع به خود گرفت. اين كه انگيزه پذيرش دين در نهاد آدمي چيست، پرسشي بنيادين است كه جلوه هاي گوناگوني از توجيه را ظاهر مي سازد. عده اي چون فرويد اساس دين را ناشي از نيازي مي دانند كه انسان خود، آن را بنا بر اقتضاي طبيعت كشف مي نمايد اما يونگ نشان مي دهد كه دين موهبتي الهي است كه خداوند ....

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 7:14 PM  توسط   | 

 

دیشب یه خواب دیدم که تصمیم گرفتم امروز تحلیل و تفسیرش کنم... از اونجا که هر خوابی تحقق یه آرزوئه و معمولا هم آرزوها و عقده های سرکوب شده رو به نمایش در میاره و به خیال خودش ارضا میکنه خیلی برای شناختن ناخودآگاه مفیده...

در مورد تکنیک و مراحل تفسیر توضیحی نمیدم و فکر میکنم به اندازه ی کافی واضحه... متد من فرویدیه ولی از کارل گوستاو یونگ و اریک فروم و ژاک لاکان و میرچا الیاده هم کمک گرفتم... مسلما به خاطر یه سری مسائل تفسیر کامل رو برای شما بازگو نمیکنم و فقط به ارائه یک راه برای تحلیل و تفسیر بسنده میکنم ... به هر حال خیلی چیزا رو از زندگی شخصی نمیشه گفت...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 5:54 PM  توسط   | 

 

نقد روانشناسي تقريباً همزاد خود روانشناسي است. زيرا از همان آغاز فرويد در فعاليت‌هاي خود بخشي را به بررسي ادبيات و هنر اختصاص داد. بنابراين مطالعات ادبي و هنري و روانشناسي عمري بيش از يك صد سال دارد. فرويد با برگرفتن برخي از مضامين و اسطوره‌هاي ادبي همچون اوديپ، كوشيد تا نظريات انتقادي خود همچون عقده اوديپ را مطرح كند. بنابراين، او منابع ادبي و هنري را سرچشمه‌هايي براي شناسايي و پرداختن به روانشناسي خود مي‌پنداشت. به بيان ديگر، ادبيات و هنر نيز در رشد و توسعه روانشناسي و روانكاوي نقش عمده‌اي ايفا مي‌كنند. به همين دليل است كه در دوره تكوين روانشناسي و روانكاوي تا اين حد ادبيات و هنر حضور دارند. در نتيجه نمي‌توان نقش ادبيات را در كشف بزرگ ضمير ناخودآگاه ناديده انگاشت. البته دامنه مطالعات روانشناسي فقط به ادبيات و هنر محدود نمي‌شود، همانگونه كه نقد ادبي و هنري نيز به مطالعات و نقد روانشناسي محدود نمي‌گردد، اما تعامل اين دو با يكديگر تاثيری عميق و غير قابل انكاري بر هم داشته ...

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 5:40 PM  توسط   | 

 

مقاله ی پیش رو به لطف آقای نادر سیدکلالی جهت آغاز به کارِ گروه مطالعاتیِ روانشناسی و روانکاوی کانون پژوهش های اجتماعی در اختیار ما قرار گرفت. لذا بدین وسیله به علاقه مندانِ این مبحث اعلام می شود تا با مطالعه ی این مقاله ی پژوهشی، به گروه مطالعاتی کانون بپیوندند.

نادر سید کلالی- دانشجوی رشته ی مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت ایران
nader_kalali@yahoo.com

فهرست:
- چکیده
- مقدمه
- زندگانی
- سیستم فروید:
۱/ ناخودآگاه ، نیمه خودآگاه و خود آگاه، مدلی سه لایه
۲/ شور جنسی- غریزه ی زندگی – غریزه ی مرگ
۳/ مراحل رشد روانی- جنسی
۴/ نهاد ، خود و فراخود
۵/ سازوکارهای دفاعی
۶/ لغزش فرویدی
۷/ روان شناسی اجتماعی
۸/ جهت گیری اندیشه ها
- شرح احوال بیماران
- انتقادها
- مشهورترین آثار
- نتیجه گیری
- منابع

چکیده:
نویسنده ی این مقاله سَرِآن دارد تا با مطالعه ای فشرده درآثار زیگموند فروید، روانکاو برجسته ی سده ی بیستم ، وجودِ سیستمی از افکار را در لابلای تحریرات او باز شناسد و با طبقه بندی اجزای آن - هرچندکه این کوشش پیش از این به اشکال گوناگون صورت وقوع یافته است - جهت گیری آن ها را شناسایی کند. در نهایت با اشاره به برخی از جدی ترین انتقاداتی که بر اندیشه های فروید وارد است ، می کوشد تا برآیندی از نظریات ضد و نقیض را در نتیجه گیری مقاله عرضه کند و قضاوت نهایی را به عهده خواننده و کنجکاوی محققانه اش واگذار کند.

مقدمه:
روان شناسی سابقه ای طولانی دارد. وقتی فیلسوفان یونانی از مفاهیمی هم چون ذهن ، حافظه ، فهم و رویا سخن می گفتند، در واقع شالوده ای استوار برای بنایی که بعد ها قرار بود ساخته شود پی ریزی می کردند. این مفاهیم پس از یونان در عصر زرین تمدن اسلامی نیز قوام یافت و به مرور و با رخداد رنسانس و آغاز دوره ی جدید شکل پیچیده تری به خود گرفت. متاخرانی که در این حوزه ها نظریه پردازی کرده اند بسیارند ، اما اگر قرار باشد از چهره های شاخص یادی کنیم نام هایی را نمی توان نادیده گرفت :رنه دکارت[۲]، جان لاک[۳]، برکلی[۴]، دیوید هیوم[۵]، امانوئل کانت[۶]، هگل[۷]، شوپنهاور[۸] و کی یر که گارد[۹] .
گفته اند که روانشناسی به معنای امروزی اش با نظریات وونت[۱۰] (۱۹۲۰-۱۸۳۲) شکل گرفت. شیوه های علمی ای که وی در تحلیل مفاهیم به کار گرفت وجه ممیزه ی او با علمای پیشین بود . به هر حال شاگردان او در اقصا نقاط جهان پراکنده شدند وهر یک رویه ای جدید اختیار کردند و به مرور دانش روان شناسی توسعه ی چشمگیری یافت. تا به امروز .....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 5:22 PM  توسط   | 

 

نوشته زیگموند فروید، ترجمه حسین پاینده
با تصرف و تلخیص ؛ وحید واعظیان

می توان گفت که روانکاوی همزمان با قرن بیستم به وجود آمد، زیرا آن کتابی که این نظریه را به صورت پدیده ای نو به دنیا معرفی کرد(تعبیر رؤیاها) تاریخ انتشارش سال ۱۹۰۰ است. لیکن بدیهی است که پیدایش روانکاوی به صورت خلق الساعه و حاضر و آماده نبوده. این نظریه از اندیشه هایی قدیمی سرچشمه گرفته و آنها را گسترش داده است.
روانکاوی ابتدا در حوزه ای بسیار محدود نضج گرفت. در بدو امر هدف واحدی بیش نداشت و آن عبارت بود از فهم جنبه هایی از ماهیت آنچه «بیماری های عصبی کنشی» نامیده می شد، تا بلکه بتواند از این طریق ناتوانی علم پزشکی را در درمان بیماری ها را پایان دهد. پزشکان متخصص اعصاب در آن دوره به گونه ای آموزش می دیدند که برای حقایق شیمیایی-بدنی و نیز حقایق آسیب شناسانه-کالبد شناسانه اهمیت فراوانی قائل شوند. در آن زمان چنین به نظر می رسید که این محققان توانسته اند بین برخی کارکردهای بدن و قسمت های خاصی از مغز ارتباطی ....

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 5:20 PM  توسط   | 

 

 

تلاش برای مقایسه‌ی دو تئوری علاوه بر یادآوری فروید کمک به درک عمیق‌تر مفاهیم می‌کند. به عنوان بحث‌های کاربردی سعی خواهیم کرد که در مورد تفاوت‌های زن و مرد و نحوه‌ی شکل‌گیری رابطه‌ی آنها از دیدگاه یونگی صحبت کنیم. کتاب یار پنهان آنیما و آنیموس چگونه زن و مرد درون‌مان در روابط ما تاثیر می‌گذارند[۱] که در جلسات قبل معرفی شده توصیه می‌شود. کتاب دوم از خانم تونی گرنت به نام زن بودن[۲] یک کتاب کاملا یونگی در تحلیلی ویژگی‌های زنانه و مشکلات زنان در دنیای مدرن و پست مدرن. نظریه‌ی فروید و لکان تقریبا خالی از نگاه خاصی به زن است. یک جمله‌ی از کریستوا هست که جمله‌ای از لکان را نقل می‌کند به این مضمون که زن وجود ندارد. کریستوا که خود در نظام لکانی رشد کرده از این جمله به عنوان جمله‌ی رسوای لکان یاد می‌کند. فروید به حالتی پنهان‌تری مرسالار است انگار که اصل را مرد می‌گیرد و انگار زن موجود فرعی و زایدی است در لکان این ....

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 5:9 PM  توسط   | 

 

یادآوری جلسه‌ی قبل و پاسخ به ۲ سوال

آنیما شبیه id به‌نظر می‌رسد. نمی‌شود آن را جایگزین id کرد؟

در جلسه‌ی قبل توضیح داده شد که گرچه ظاهرا سایه با id شباهت‌هایی دارد ولی چون در دیدگاه فرویدی id مرکز روان است نمی‌توان سایه را جایگزین id گرفت. یک نکته‌ی دیگر اینکه آنیما هم با id شباهت دارد. توجه کنید که در دیدگاه فرویدی انرژی روانی یا لیبیدو که توسط id بوجود می‌آید معطوف به جنسیت است بنابراین ممکن است که تصور کنیم جایگزین id در مرد آنیما است. توجه کنید که در پیدا کردن جایگزین برای id در دیدگاه یونگی باید در درجه‌ی اول به مرکزیت id توجه شود.


اگر سیگنال‌های سلف در جهت لذت هستند پس چرا فرآیند فردانیت ممکن است یک فرآیند خیلی دشوار و زجرآوری بشود؟

در ابتدا در ماه‌های اول زندگی همه‌ی خواسته‌های سلف لذت‌بخش‌ترین چیزها هم هست. مشکلی که در فرآیند رشد انسان بوجود می‌آید جدا شدن رشد کردن از لذت بردن توسط پدیده‌هایی مثل fixation است. غریزه‌ی جنسی در یک سنینی ممکن است باعث اشباع لذت شود ولی نه برای همیشه.

به‌طور مداوم وقتی به پیام‌های سلف گوش داده نشود اختلال‌هایی در رشد بوجود می‌آید که نهایتا باعث رسیدن به‌یک سری بن‌بست‌هایی می‌شود. وقتی به‌طور مداوم رفتارهای اشتباه انجام می‌شود مثل این است که یک سری زباله‌هایی در اطراف جزیره‌ی شخصی‌مان ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 5:9 PM  توسط   | 

مقایسه‌ی تعبیر یونگی با فرویدی

تکنیک تداعی آزاد فروید

فروید از تداعی آزاد استفاده می‌کند تا معنی رویا را از ناخودآگاه شخصی بیرون بکشد ولی یونگ که برای ناخودآگاه جمعی اهمیت زیادی قائل است و ناخودآگاه شخصی را چیز کوچکتری بین خودآگاه و ناخودآگاه جمعی می‌داند کمتر به تکنیک تداعی معانی مراجعه می‌کند. تکنیک تداعی معانی به‌هرحال مفید است و از دیدگاه یونگی به کل نقض نمی‌شود.

فرض کنید یک آدم طاووس در رویا ببیند. اینکه آیا این آدم در زندگی شخصی خوب با طاووس سر و کار دارد یا نه در تعبیر رویا مهم است. شاید این آدم طاووس‌فروش باشد. به‌هرحال تکنیک تداعی آزاد هنوز لازم است ولی وزن کمتری در دیدگاه یونگی دارد.

از یک دیدگاه دیگر کمپلکس‌های روانی attractorهای سیستم دینامیکی روان هستند. بنابراین اگر از چیزهایی استفاده شود که با کمپلکس‌های روانی در ارتباط هستند تداعی‌ها کم‌کم می‌روند به سمت خواسته‌های سرکوب‌شده و کمپلکس‌های روانی در ناخودآگاه شخصی. یونگ قبول دارد که روش تداعی آزاد از این دیدگاه ما به این attractorهای روانی می‌رساند ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 5:5 PM  توسط   | 

مقایسه‌ی کار یونگ و فروید

میزان ثبات سمبل‌ها در یونگ به دلیل اعتقاد به ناخودآگاه جمعی بیشتر از فروید است. یونگ هم معتقد است که نمی‌شود برای سمبل‌های رویا دیکشنری درست کرد و معنی سمبل به محتوای رویا ربط دارد هرچند که ممکن است به کل بی‌ربط به معنی آن در کتاب‌های سمبلیسم نباشد.

ایده‌های فروید نظریه‌پردازی قوی‌ای دارد ولی ایده‌های یونگ بیشتر تجربی‌اند. یونگ خیلی در مورد اینکه ناخودآگاه جمعی چطور شکل می‌گیرد یا چرا اینطوری است و سمبل‌ها معنای ثابت دارند طفره می‌رود.

روش علمی

کاری که یونگ می‌کند همان استفاده از روشی است که ما به آن روش علمی می‌گوییم. آدم‌هایی مثل کپرنیک و گالیله به‌شدت تجربه‌گرا بودند و حرف‌هایی می‌زدند که دلیل نظری برای زیربنای آن نداشتند. درحالیکه طبیعات ارسطو به‌نظر می‌آمد که از یک پایگاه منطقی خیلی محکمی برخوردار بود. اینکه چقدر عقلگرا باشیم و از یک اصول و مبانی روشنی شروع کنیم و تئوری بسازیم و سعی کنیم که factها را توجیه کنیم یا اینکه برعکس تجربه‌گرا باشیم و بعد از جمع کردن یک سری fact سعی کنیم تئوری بسازیم رویکردهای مختلفی هستند. حالتی که کپرنیک و گالیله ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 5:4 PM  توسط   | 

 
نویسنده : حسین بارگاهی -
 
 
 
 

نقد روانشناسی تقریباً همزاد خود روانشناسی است. زیرا از همان آغاز فروید در فعالیت‌های خود بخشی را به بررسی ادبیات و هنر اختصاص داد. بنابراین مطالعات ادبی و هنری و روانشناسی عمری بیش از یک صد سال دارد. فروید با برگرفتن برخی از مضامین و اسطوره‌های ادبی همچون اودیپ، کوشید تا نظریات انتقادی خود همچون عقده اودیپ را مطرح کند. بنابراین، او منابع ادبی و هنری را سرچشمه‌هایی برای شناسایی و پرداختن به روانشناسی خود می‌پنداشت. به بیان دیگر، ادبیات و هنر نیز در رشد و توسعه روانشناسی و روانکاوی نقش عمده‌ای ایفا می‌کنند. به همین دلیل است که در دوره تکوین روانشناسی و روانکاوی تا این حد ادبیات و هنر حضور دارند. در نتیجه .....

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 8:30 PM  توسط   | 

 


 
   ● نويسنده: حسين - زحمتكش

● منبع: روزنامه - ایران

 
 

ظهور شاخه اى با عنوان «روانشناسى دينى» در سرى مباحث دين پژوهى، در پى پاسخ به دغدغه اساسى خاستگاه دين، صورت واقع به خود گرفت. اين كه انگيزه پذيرش دين در نهاد آدمى چيست، پرسشى بنيادين است كه جلوه هاى گوناگونى از توجيه را ظاهر مى سازد. عده اى چون فرويد اساس دين را ناشى از نيازى مى دانند كه انسان خود، آن را بنا بر اقتضاى طبيعت كشف مى نمايد اما يونگ نشان مى دهد كه دين موهبتى الهى است كه خداوند در ....

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 8:21 PM  توسط   | 

 

اید قسمتی از ضمیر ناخوداگاه است که لذت جوست و مخالف معیار های اجتماع است.اید زیست مایه حیاتی (لیبیدو ) و مرگ مایه (موربیدو )را طلب می کند.اید واجد سکس طلبی است.ولی سوپر اگو حافظ معیارهای اجتماع است و اینچنین درگیری بین اصل لذت (اید )و اصل واقعیت (سوپراگو )روی می دهد و اگو می کوشد با مکانیسم های دفاعی خویش ،اضطراب حاصله را کاهش دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 4:41 PM  توسط   | 

 

فروید، خشونت و مالکیت

فروید را به عنوان روانکاوی می‌شناسیم که سیطره اندیشه‌اش، به‌رغم مخالفت‌هایی که با تئوری‌های او شده، بر سیر تفکر مدرن انکار‌ناپذیر است. اما آیا فروید صرفا یک روانکاو بود؟ بله! ولی روانکاوی که می‌توانست از اعصاب و روان بدن انسان فراتر رود و اعصاب و روان جامعه را نیز بکاود و تحلیل کند. او به‌ویژه در کتاب‌های آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره(1) و نیز ناخوشایندی‌های فرهنگ(2)، نشان داده است که دنیای اندیشه او محصور در اجسام انسان‌ها نیست بلکه او دغدغه‌های دیگری نیز دارد که می‌تواند در مقام همان دکتر فروید روانکاو، به آنها بپردازد و بگذرد. در این یادداشت‌ کوتاه، بر آنم تا به یکی از این موارد اشاره کنم. در ناخوشایندی‌های فرهنگ، فروید به تحلیل روانشناختی دیدگاه کمونیست‌ها مبنی‌بر لغو مالکیت خصوصی می‌پردازد.


همان‌طور که می‌دانید، بنابر پیش‌فرض آزمون‌نشده کمونیست‌ها، مالکیت خصوصی منشا شر و پلیدی و بدرفتاری‌های انسان و زورگویی او است و چنانچه بشر بتواند از چنگال این عامل ویرانگر نجات یابد، زندگی او ....

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 فروردین1388ساعت 3:20 PM  توسط   | 

 

زیگموند فرويد در ششم ماه مه 1856 در شهرك فرایبورگ چك سلواكي در خانواده ايي از طبقه  متوسط يهوديان به دنيا آمد . تمامي دوران كودكي اش در وين در شرايط فقر مالي سپري شد اما او سخت كوش ، با هوش و بسيار جسور بود . فرويد پس از وقت و تأمل بسيار سرانجام رشته ي پزشكي را بر گزيد . او مي گويد «در من حس كنجكاوري اي وجود داشت كه مرا به طرف انسان مي كشيد و اين كنجكاوي بيشتر از ميل به شناخت طبيعت بوده همواره از دوران كودكي اين اشتياق در من بود كه آلام آدميان را تخفيف دهم.»
در سپتامبر 1892 فرويد متوجه آزموده هاي درماني دوست ويني خود دكتر جوزف بروئر در مورد بيماران دچار هستيري شد ولي پس از مدتي تجربه نمودن هيپنوتیزم و اسلوب آن را كافي ندانست و در آن تغيير بسيار پديد آورد كه ادامه پژوهش فروید به پيدايش روان كاوي انجاميد و او را به عنوان پدر روان كاوي به جهانيان معرفي ساخت . بسياري فرويد را در كنار چارلز داروين ، كارل ماركس و انيشتن مربع تحول آفرين و دگركون ساز بشريت در قرن بيستم مي شناسند . داروين با بيان اينكه انسان اشرف مخلوقات نيست بلكه تنها تکامل يافته ترين نوع نخستيان است راه ....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 5:46 PM  توسط   | 

 

·         این گفتار در دو بخش ارائه خواهد شد.

پیشگفتار

1- این نوشته مثال پاندولی است که مابین متافیزیک ارسطو و روانکاوی زیگموند فروید مداوماً دوران می کند. انتخاب این دو فیلسوف برای محک زدن نظریه ی شادکامی به نقطه نظر رادیکال هر دو از دو جناح متفاوت باز می گردد. ارسطو برای شادکامی نوع بشر مبنای عینی قائل بود. شرایط ماتریالیستی خاصی را مبنای رسیدن آدمی به شادی می دانست. دیگر فلاسفه ی عصر یونان باستان نیز کم و بیش بر این نظریه انگشت تأکید نهادند. شرایط زندگی آدمی در آن دوران اینگونه ایجاب می کرد که به دنبال عینیات صرف باشد. هنوز هیچ مجرای مجازی و موازی بر عینیت ابداء نشده بود. خشنود و شادکام کسی بود که تمامی نیازهای مادی اش برآورده شده باشند. جهان برای ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 0:7 AM  توسط   | 

 

۵- بد نیست بدانیم برای یونانیان باستان تنها زیستن صرف، یا گم گشتن در روزمرگی ملاک زندگی نبود. آن چیز را زندگی می شناختند که شادی و نشاط را توامان دارا باشد. بیشتر اوقاتی که ما کلمه ی "خوشحال" را بکار می بریم مرادمان بر مبنای عینی یک حالت ذهنی است. ارسطو می گوید ولو اینکه شادکامی جهتی ذهنی داشته باشد، در اصل برآمده از بنیادهای عینی است. شادکامی منوط بر راضی بودن از حالت، شرایط یا عملی خاص در زمان و مکان مشخص است. پر واضح است که خشنودی فرد می بایست بر شرایط عینی استوار باشد. چرا که لااقل در ابعاد زمان یا مکان قرار می گیرد. اما ارسطو فقط بر این دو بُعد اشاره ندارد. او معتقد است بنیاد فرد نیز در امر شادکامی موثر است. اینکه تلاشهایش به بار نشسته باشند، فرزندان نیکو پرورش داده باشد، موفقیت ........

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 0:6 AM  توسط   | 

 
خواب دکتر فروید (Francois Villon)
تعبیرکننده‌ی خواب دیگران



در شب ٢٢ سپتامبر ۱۹۳۹، روز پیش از مرگش، دکتر فروید، تعبیرکننده‌ی خواب دیگران، خوابی دید.
دید که دورا شده است و در وین بمیاران شده راه می‌رود. شهر ویران شده بود و از ویرانه‌ی ساختمان‌ها گرد و خاک و دود برمی‌خاست.
با خودش گفت: چگونه ممکن است که این شهر را ویران کرده باشند؟ و در همان حال سعی کرد پستان‌های مصنوعی‌اش را مرتب کند. همان دم در خیابان شهرداری به مارتا خانم برخورد که روزنامه Neue Frei Presse [روزنامه نوین آزادی] در دست داشت.
مارتا خانم گفت: سلام دورا جان، تو روزنامه خوندم که دکتر فروید از پاریس برگشته و تو خانه‌ی شماره هفت خیابان شهرداری ساکن شده. بد نیست سری به‌اش بزنی.
در حال حرف زدن، جسد سربازی را با پا کنار زد.
دکتر فروید احساس شرم زیادی کرد و پارچه نازک روسری را پایین کشید و خجالتی گفت: نمی‌فهمم چرا.
مارتا خانم گفت: واسه این که تو مشکلات زیادی داری دورا جان. مشکلات زیادی مثل همه‌ی ما. باید دلت رو سبک کنی. چه جایی بهتر از دکتر فروید برای درد دل کردن. او زن‌ها رو خوب درک می‌کنه. گاهی آدم فکر می‌کنه که خودش یک زنه. خیلی خوب می‌تونه خودشو جای زن‌ها بذاره.
دکتر فروید خداحافظی دوستانه‌ای کرد و راهش را گرفت و رفت. کمی دورتر به شاگرد قصاب برخورد که بی‌شرمانه نگاهش می‌کرد و متلک زشتی گفت. دکتر فروید پا تند کرد و می‌خواست با مشت حمله کند، اما شاگرد قصاب به پاهای او نگاه کرد و گفت: دورا، به‌تره یه مرد تو زندگی‌ت باشه تا بی خودی تو خیالات خودت عاشق نشی.
دکتر فروید عصبانی سر جا ایستاد و پرسید: تو از کجا می‌دونی؟
شاگرد قصاب گفت: همه‌ی وین اینو می‌دونن. تو زیادی خیالات سکسی داری. دکتر فروید اینو کشف کرده.
دکتر فروید مشت‌ها را گره کرد. جوانک پا از گلیمش بیرون گذاشته بود. او، دکتر فروید، خیالات سکسی داشت؟ این دیگران بودند که چنین خیالاتی داشتند و سراغ او می‌آمدند و درد دل می‌کردند. او مرد محترمی بود و چنین خیالاتی مال بچه‌ها یا آدم‌های خل بود.
شاگرد قصاب خندید و تلنگری به گونه‌اش زد و گفت: کار احمقانه نکن.
دکتر فروید کمی آرام گرفت. این جالب بود که شاگرد قصاب، جوانک لات، این قدر دوستانه حرف بزند. خود او هم که دورا بود و مشکل شرم آوری داشت.
به راهش در خیابان شهرداری ادامه داد و به در خانه رسید. خانه‌اش، خانه‌ی زیبایش، دیگر وجود نداشت. خمپاره خانه را ویران کرده بود. تنها باغچه و ایوان سالم مانده بود. روی ایوان مرد ول‌گردی با کفش‌های چوبی روستاییان و پیراهن بیرون زده از شلوار دراز کشیده و خرناس می‌کشید.
دکتر فروید رفت طرفش و بیدارش کرد و پرسید: تو این جا چه می‌کنی؟
مرد با چشم‌های گشاده خیره شد به او و گفت: دنبال دکتر فروید آمده‌ام.
دکتر فروید گفت: من دکتر فروید هستم.
مرد خندید: منو نخندونین خانم.
دکتر فروید گفت: خوب، بذار اعتراف کنم. امروز تصمیم گرفتم که شبیه یکی از مریضام بشم، برای همین این لباسو پوشیده‌م. من دورا هستم.
مرد گفت: دوستت دارم دورا.
بعد او را در آغوش گرفت.
دکتر فروید دچار احساس بدی شد و خود را از ایوان به پایین انداخت. در آن لحظه بیدار شد. آن شب آخرین شب زندگی‌اش بود، اما خودش نمی‌دانست

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 11:51 PM  توسط   | 

 

به جای فروید به دنبال گوساله سامری رفتند!

 

كیان پارسا :برای شروع بحث شاید لازم باشد كه ابتدا جایگاه كتاب «موسی و یكتاپرستی» را در منظومه آثار فروید بدانیم . این كتاب تا چه میزان در میان آثار فروید مورد توجه قرار گرفته است؟
با اینكه گفته می‌شد روانكاوی تنها در چارچوب فرد به مطالعه می‌پردازد اما فروید از همان ابتدا به فرهنگ و ادبیات توجه ویژه‌ای داشت. او به عنوان مثال در معرفی عقده ادیپ، توجه زیادی به نمایشنامه‌های سوفوكل، متیولوژی و منطبق كردن متیولوژی بر زندگی فرد داشت. به همین جهت هم یونگ، شاگرد فروید، هم اگرچه از او جدا شد اما این رویكرد را به صورت گسترده‌تری در فرهنگ ادامه داد و در تمام مذاهب شرق به یك تحقیق .......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 6:17 PM  توسط   | 

 

یكتا پرستی و گناه قتل پدر

 

هومان دوراندیش :هنگامی كه زیگموند فروید تازه از دست حكومت نازیها به “انگلستان آزاد “ پناه آورده بود، نامه‌های فراوانی از شهروندان انگلیسی به دستش می‌رسید كه نگارندگان بسیاری از آنها مشتاقانه ابرازعلاقه می‌كردند تا راه “عیسی مسیح” را به فروید نشان دهند و از “آینده اسرائیل” آگاهش سازند. فروید خود در این باره چنین می‌گوید: “ این انسانهای محترم وشایسته كه چنین متنهایی را برای من نوشته‌اند، احتمالاً شناخت زیادی از من ندارند. با این حال چنین انتظار می‌رود كه با مطرح شدن اثر تازه‌ام در میان هموطنان جدید، شمار مكاتبه‌كنندگان....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 6:16 PM  توسط   | 

آیا فروید از موسا الهام گرفته بود؟

 

 

مارك ادموندسن*/ ترجمه فرزانه سالمی:می‌گویند زیگموند فروید 80 ساله بود كه به دین توجه نشان داد. البته همین توجه هم به معنی پذیرش دین توسط او نبود اما در آخرین كتابی كه نسخه كاملش از فروید به جا مانده-یعنی «موسا و یكتاپرستی»- می‌توان موضع متفاوت او نسبت به دین را دید. 

فروید زمانی «موسا و یكتاپرستی» را نوشت كه پیر شده بود و از بیماری سرطان هم رنج می‌برد. ادعای فروید در این كتاب این است كه آیین یهود باعث شد انسان از بندگی جهان مادی رها شود و به سمت تفكر انسانی سوق پیدا كند و مكاشفه درونی را در زندگی مورد توجه قرار دهد. اما نوشتن و انتشار «موسا و یكتاپرستی» دردسرهای زیادی برای او ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 6:15 PM  توسط   | 

 

مقدمه:

موسی و یکتا پرستی یکی از آثار جالب فروید است که در آخرین سالهای عمرش به رشته تحریر درآورد. او نیمی از کتاب موسی و یکتا پرستی را بصورت مقالاتی در مجله روانکاوی (ایماگو) در اتریش منتشر کرد و الباقی را در انگلستان. با گذشتن یک  قرن، نظریات وی (هنوز در بسیاری از کشورها) پایه اساسی تحقیقات را شامل می شود. در این میان کشورما، استثنایی است زیرا بر خلاف سایر کشورهای دنیا ، فرهنگ غالبش پایبند به دین ومذهب است واین فرصت مناسبی برای ما ایجاد می کند که از نظریات فروید  به درستی بهره بگیریم. فروید شناسان می دانند که اگر الان فروید خودش هم زنده بود هیچگاه دنیای لجام گسیخته ای آرزو نمی کرد. روانکاوی یکی از اخلاقی ترین نظریه ها در حوضه روانشناسی می باشد. وقتی که رابطه مراجع و روانکاو در انتقال و انتقال متقابل، زیر ذره بین قرار می گیرد و یا روانکاو هنگامی به روانکاوی مشغول می شود که خود ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 4:8 PM  توسط   | 

 
نویسنده: زیگموند فروید

ترجمه: قاسم خاتمی

زیگموند فروید پایه گذار علم روانشناسی نوین زادهٔ شهر پریبور در جمهوری چک کنونی و امپراتوری اتریش پیشین است.او در ابتدا یک متخصص اعصاب بود. وی مدرسهٔ روانکاوی را بر مبنای نظریاتش بنیان گذاشت، که بسیاری از رفتارهای انسان تحت تأثیر انگیزه‌های  ضمیر  ناخودآگاه  است؛ که افکار و خاطرات بخصوص ضمیر ناخودآگاه، بویژه از نوع جنسی و پرخاشگرانه، ریشهٔ اختلالات روانی هستند، و اینگونه اختلالات روانی می‌توانند با تبدیل افکار و خاطرات ناخودآگاه به آگاهی از طریق معالجات روانکاوانه، درمان شوند.

برخی از کتابهای وی به فارسی ترجمه شده‌اند. از جمله آن‌ها میتوان به کتاب تمدن و گله‌مندان از آن اشاره کرد که تحت عنوان «فرهنگ و ناخوشایندیهای آن» توسط امید مهرگان از آلمانی به  فارسی برگردانده شده است.وی به همراه آلبرت انشتین ، مارتین بویر و  حاییم وایزمن از موسسان و اعضای اولین هیئت علمی  دانشگاه عبری اورشلیم بود وی یک یهودی اشکنازی بود. با روی کار آمدن نازی ها وی در  ۱۹۳۸ اتریش را ترک کرد و به اسرائیل رفت. وی پس از مدتی به بریتانیا عزیمت کرد و در همانجا به دلیل ابتلا به  سرطان فک درگذشت.

آثار فروید:

تعبیر خواب ، روان شناسی گروه و تحلیل من ،بررسی رفتارهای جنسی ،موسی و یکتا پرستی و ...

دانلود کتاب : موسی و یکتا پرستی

نویسنده: زیگموند فروید

 

 

 

 

 

 

 لینک دانلود کتاب ( 4 Shared )

لینک دانلود کتاب ( Rapidshare )

Size: 2.48 Mb

پسورد: parsfreedom

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 دی1387ساعت 4:5 PM  توسط   | 

 

 

19

ضمیمۀ مطلب قبلی در شمارۀ 18

 

در مطالبی پیشین به دانشجویانی اشاره کردیم که در تب روانکاوی فعلی و شایعاتی پیرامون فلسفه و روانکاوی (...) بر این شده اند که رسالاتشان را در این زمینه بنویسند و نمونۀ عینی آن را هم در سایت «موللی» دربخش «بحث و تبادل نظر پیرامون مسائل روانکاوی» مشاهده می کنیم. (البته گویا که ایشان هم این پیام و هم پاسخ خودشان را حذف کرده اند). مهم نیست. حداقل این نقد به یک دردی خورد.

در کار ترجمۀ روی متن کاترین کلمان با نکتۀ جالبی روبرو  شدم که یک بار دیگر، برای چندمین بار تناقضات بی حد و حسر جناب کرامت موللی را آشکار می ساخت. کاترین کلمان در آخرین بخش نوشتۀ هایش به بررسی تحولاتی که لکان در روانکاوی به وجود آورد می پردازد و دراینجا من تنها به یک نکتۀ مختصر برای موضوع مطرح شده مان بسنده خواهم کرد.

« از آن جایی که برای روانکاو تصویری مشابه به پزشک قائل بودند، لکان، اما به سهم خود در پی  ایجاد جایگاه و تصویر جدیدی برای روانکاو بود. تصویری که او ارائه می دهد میانگینی ست بین تصویر استاد و جادوگر قبیله، یعنی پزشک جادوگر در جوامع بی تاریخ (در جوامع سنتی). جادوگر، از این جهت که تعالیمی را که او می تواند به شاگردانش منتقل سازد در چهار چوب دانشگاهی ممکن نیست، و لکان با این چهار چوب آموزشی (دانشگاهی) مثل هر نهاد آموزشی دیگر و حتی نهادهای روانکاوی مخالفت می ورزد. اگر چه خود او در مقام استادی تکیه داشته، و تصویر لکان در پیوند با آموزش مکتب خود اوست، یعنی آموزشی که نوآوری های عملی را در زمینۀ آموزش و تربیت روانکاوان اشاعه می دهد.»

 

با این وجود مشاهده می کنیم که چگونه جناب کرامت موللی چگونه چنین موضوعاتی را در چهار چوب دانشگاه های ایران ( که بقول خودش «در ایران روانکاوی وجود ندارد» یعنی همان اولین جملۀ کتاب «مبانی روان کاوی...») تشویق می کند. و خودش هم حتما می خواهد مدیریت آنها را به عهده گیرد و  سالها دانشجویان بیچاره را به دنبال نخد سیاه بفرستد...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 11:43 PM  توسط   | 

 

 نقد ادبیات روانکاوی

دربارۀ «مبانی روانکاوی فروید لکان»

18

ضمیمۀ و در ادامۀ «یادداشت نویسنده»

 

در حال حاضر تقریبا به پایان کار ترجمۀ «نقد مارکسیسم دربارۀ نظریۀ روانکاوی» رسیده ام و باز خوانی آن نیز هنوز باقی مانده، به همین علت نقد نوشته های کرامت موللی و به همین گونه نوشته های میترا کدیور و بطور کلی نقد ادبیات روانکاوی با تأخیر بیشتری پیش می رود، هر چند که کار ترجمۀ کتاب مزبور نیز به همین نقد مربوط می شود.

نکته ای به نظرم رسید که مطرح ساختن آن شاید برای روشن مطالب این نقد چندان بی فایده نباشد.

پیش از همه می خواستم به موضوعی بپردازم که دربارۀ سقیل بودن نوشته های کرامت موللی نوشته بودم. البته ارزیابی من در این مورد خاص کاملا نسبی ست. در مورد «مبانی روانکاوی...» تا این جایی که من فرصت خواندن آن را داشته ام، انصافا مشکلی برای درک ........

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 آذر1387ساعت 11:43 PM  توسط   | 

 
 

17

ضمیمۀ  بخش 15 و16

  «مبانی روان کاوی، فروید لکان»

و مابین فرهنگی ایران

زیر علامت سؤال می رود

 

«گذشت از غرب نیز امری محکوم به شکست خواهد بود»؟

 کلونیالیسم

در ادامۀ مطابی که دربارۀ مقدمۀ بخش دوم کتاب «مبانی روان کاوی فروید-لکان» در فصل اوّل (صفحات 71 تا 74) دریکی دو پست پیشین مور بررسی قرار دادیم، باز هم می توان آن را با طرح مسائل و مطالب دیگری تکمیل کرد.

دیدیم که نویسنده موضوع استعمار و نظام سرمایه داری در حال گسترش را چگونه تعبیر می کند و پایه و اساس آن را در کجا قرار می دهد :

«چه صدور کالا و حتی استعمار...چیزی جز حاصلی از این ........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 11:42 PM  توسط   | 

 
 

نقدی دربارۀ روانکاوی :

 «مبانی روان کاوی، فروید لکان»

 نوشتۀ کرامت موللی 

نشر نی 1383 

16

 تبصره : ادامۀ مطالب بخش 15

مثلث فرویدی و یا مربع لکانی

 و

 دور باطل استعمار 

به احتمالی قوی شیوۀ بکاربردن روانکاوی در مسائل تاریخی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی نظیر استعمار و مبارزات رهایی بخش علیه بربریت استعماری، نظیر آنچه اسپانیایی ها و عمده فروشان برده یعنی فرانسوی ها با شقاوت تمام در الجزایر علیه مردم بیچارۀ الجزایر مرتکب شدند(به مقالات کارل مارکس و فدریش انگلس دربارۀ استعمار مراجعه کنید : الجزایر) و یا انگلیسی ها در هند و چین و افغانستان و ایران انجام دادند ( که هیچکدام هنوز هم دست بردار نیستند)، رابطۀ استعمارگر و استعمار زده و یا رابطۀ مبارزین انقلابی در صحنۀ نبرد طبقاتی علیه .......




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 11:42 PM  توسط   | 

 
 

 

نقدی دربارۀ :

 «مبانی روان کاوی، فروید لکان»

 نوشتۀ کرامت موللی 

نشر نی 1383

۱۵

روانکاوی روشی برای درمان خودبنیادی؟

 

در اینجا می خواهم با یک جهش بلند به مقدمۀ بخش دوم بپردازم . تمرکز من روی صفحات 71 تا 74 است. مطمئنا کاربران و خوانشگران گرامی چنانکه اصل کتاب را در اختیار می داشتند، بررسی مطالب برای ما سهولت بیشتری پیدا می کرد، با این وجود مثل همیشه من مطالب ضروری را به دقت در اینجا به نقل خواهم آورد.

همانطور که گفتم موضوع من به سه چهار صفحۀ اوّل مربوط می شود. در خوانش اوّل و یا در برداشت اوّل از این سه چهار صفحه اوّل یعنی  از صفحۀ 71 تا 74 می توانم بگویم که به علت ابهامات متعدد آن جای بحثی باقی نمی گذارد، و روشن نیست که حرف حساب ایشان دررابطه با موضوع استعمار و خود بنیادی و غیره... چیست؟  در نتیجه صحبت کردن درباره آن نیز مشکل ........

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 11:42 PM  توسط   | 

 
 

نقدی دربارۀ :

 «مبانی روان کاوی، فروید لکان» نوشتۀ کرامت موللی 

نشر نی 1383

 

14

اشتباه کلان در نظریه : لیبیدو 

می توانیم به سادگی بگوییم که یکی از اشکالات «مبانی روان کاوی فروید-لکان» نوشتۀ کرامت موللی، دست و پا شکسته بودن آن است  و علت چنین شکافی  نیز احتمالا این بوده است که از کار پژوهشی پر مناطی بیرون نیامده. خب البته وقتی آدم بخودش خیلی اطمینان داشته باشد و دیگران را هم دست کم بگیرد احتمال اشتباه افزایش بیشتری پیدا می کند. در اینجا ........

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 11:41 PM  توسط   | 

 

 

نقد دربارۀ روانکاوی :

 «مبانی روان کاوی، فروید لکان»

 نوشتۀ کرامت موللی 

نشر نی 1383

 

 ۱۲

«هیدگر» هایدگر

ذات زبان تکلم در استماع است؟

پیش از این در گفتارهای پیشین به رابطۀ فلسفه و روانکاوی و تمایلات فلسفی نویسنده اشاراتی داشتیم. اجازه دهید تا این پرسش را فعلا به حال خود رها کنیم، و بطریق اولی به شیوۀ نگارش و نحوۀ طرح مسائل در این کتاب بپردازیم.

در صفحۀ 25 مشاهده می کنیم که نام هایدگر که در بخش «یادداشت نویسنده» دیدیم چندان بی جهت نبوده و در اینجا برای بار دوّم تکرار می شود :

«به مدد اصول حوزۀ اصالت ساخت از یک سو و تفکر هیدگر از سویی دیگر لکان در این زمان به پایه گذاری سیستم فکری و بالینی خود پرداخته و نشان می دهد تا چه حد روان شناسی من نفسانی مبتنی بر انحراف از کشفیات تاریخی فروید در مورد شعور باطن یعنی .......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 11:40 PM  توسط   | 

 

نقد روانکاوی

 دربارۀ :

 «مبانی روان کاوی، فروید لکان»  نوشتۀ کرامت موللی 

11

حذف فاعل شناسنده 

 

دوباره به «یادداشت نویسنده» باز می گردیم، تا به موضوعی بپردازیم که مطمئنا در تودۀ نوشته های داخل کتاب به شکل گسترده تری با آن مواجه خواهیم شد. موضوعی که می خواهم به آن اشاره کنم در واقع موضوع جایگاه  فرد ( سوژه) و یا فاعل شناسنده در نحوۀ فکری این نویسنده است. و نشان خواهم داد که نحوۀ فکری او چگونه در این نوشته ها شکل .......




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آذر1387ساعت 11:40 PM  توسط   | 

 
 

نقد روانکاوی

 دربارۀ :

 «مبانی روان کاوی، فروید لکان»

 نوشتۀ کرامت موللی 

نشر نی 1383

 

10 

روانکاوی یا فلسفه

 

پیش از همه باید از خوانشگران پوزش بطلبم، از این جهت که آدم پر حرفی هستم و شیوه ای را هم که برای نقد انتخاب کرده ام، چنین پر حرفهایی را ضروری می سازد. با این وجود اطمینان می دهم که همیشه مطالب پیرامون موضوعات مشخصی مطرح می شوند و دارای تحلیل کاملا مشخصی هستند.

تا کنون تناقضات متعددی را نزد این نویسنده برشمردیم، و در اینجا نیز دوباره به همین موضع باز می گردیم. همانطور که در خطوط اوّل «یادداشت نویسنده» دیدیم که :

«...و نه به صورت فردی و شخصی که با انتشارات و تحقیقات راستین بتواند حقانیت و حجیتی برای خود بیابد....»

نتیجه گرفتیم که این جمله به نحوی خاص در پی واپس زدن وجه بالینی ست و نویسنده انتشار تحقیقات را در اولویت قرار داده تا درمان چند بیمار و یا تحلیل چند بیمار و این که چند نفری توانسته باشند گرهی از دردها و رنجهای باطنیشان را باز کرده باشند. و تکیۀ نویسنده ........

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 9 آذر1387ساعت 11:40 PM  توسط   | 

 

بخش ۳

 

ادامۀ پیشگفتار

بهر صورت، صحنۀ «قتل پدر» به عنوان حادثه ای تاریخی و واقعی چندین بار بوقوع می پیوندد. بنابراین به اندازه کافی و تا جایی در خاطرات جمعی رسوخ کرده بوده است که می توان آنرا به میراث تمام جامعۀ بشری منتسب دانست. ولی چنین واقعه ای که به عنوان عنصری اساسی در نظریۀ فروید مورد استفاده قرار گرفته است، اصالت تاریخی داشته باشد و یا نداشته باشد (امروز، اینطور بنظر می رسد که محققین چنین نظریه ای را مردود شناخته اند)  اهمیت خاصی ندارد. تمنّا و آرزومندی بقتل رساندن پدر و تصاحب مادر، احساس گناه، عقدۀ ترس از فنای از عورت و فرامن، جملگی  ........

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 8 آذر1387ساعت 11:37 PM  توسط   | 

 

بخش ۲

(ادامه  پیشگفتار)

عقدۀ ادیپ در ذهن فروید پیش از همه شامل تمنّای جنسی کودک است به یکی از والدین که از جنس مخالف بوده، و خصومت با دیگری که هم جنس اوست. سپس، او «ادیپ معکوس»(6) را کشف می کند، یعنی تمنّایی که مطلوب را نزد یکی از والدینی که هم جنس اوست جستجو می کند و خصومت ورزیدن با طرف والدینی که جنس مخالف اوست. چنین موردی او را به مفهوم « ادیپ کامل»(7) هدایت می کند که واجد وجه مثبت و منفی بوده و بر اساس این و یا آن فرد اندازۀ آن تغییر می کند ولی همواره حضور دارند. بنابراین اگر یک رابطۀ جنسی را در نظر بگیریم ( زیرا از آنجایی که مفهوم دو جنسیتی پنهان و نا آشکار بعدا این نظریه را تکمیل کرد) تعداد معاشقین به دو نفر تقلیل نمی یابد بلکه چهار نفر هستند. در واقع اگر وجود نوعی « ضد ادیپ» (8) را از جانب والدین نیز در نظر بگیریم یعنی عشق و نفرت مادر نسبت بفرزند، و همین موقعیت دوگانه را در رابطه با پدر نسبت به .......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 11:37 PM  توسط   | 

 

L’oedipe, un complexe universel

Editions Sand

Collection Les grandes découvertes de la paychanalyse.1977.1985

 

توجه : پژوهشگران گرامی این کتاب هنوز کاملا ترجمه نشده است ولی بخش های ترجمه شده به تدریج در اینجا افزوده خواهند شد. به علت موقعیت استراتژیک این مقوله در روانکاوی، و از این جهت که ما بتوانیم قاطعانه در نقد روانکاوی با آن روبرو شویم، ضروری ست که نظریه را از طریق منابع معتبر توضیح دهیم. امیدوارم ترجمۀ حاضر پاسخگوی چنین نیاز مبرمی باشد. لازم به یادآوری ست که بخش بندی های حاضر به دلیل محدودیت های فنی سایت بلاگفا انجام گرفته است. با سپاس از خوانش همگی

حمید محوی

 

گوستاو مورو 1898-1826

 

بخش ۱

پیشگفتار 

ادیپ، عقده ای همه-شمول

 

مشکل ادیپی که در کودکی حل نشده باشد در زندگی فرد در سنین بلوغ به شکل بارزی سنگینی خواهد کرد.

عقدۀ ادیپ(1) در نظریۀ روانکاوی مرکزیت داشته و در چشم انداز کاشف آن از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است .بسال 1938، فروید کمی پیش از اینکه ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 11:36 PM  توسط   | 

 

 

نزد فرد خلاق یا نزد قهرمان، آزادی از سیطرۀ پدر، به همان شکل که در اساطیر والدین ملاحظه کردیم، قطب مخالف خود را در شماری از اساطیری بیان می کند که مضمون آنها آزادی قهرمان از اجداد مادری (یا مادر) است. و مثال بارز آن «اساطیر بالن» است که فروبنیوس آنها را غالبا از اقیانوسیه جمع آوری کرده است، با اینحال سیطرۀ نفوذ آنرا نه تنها در فرهنگهای باستانی شرق که تا اساطیر یونان ملاحظه می کنیم. در اینجا اساطیر یونانی بر حسب عادت نقطۀ تجمع و الحاق تمام نظریات اسطوره ای را تشکیل می دهد. و دلیل بارز آن نیز چنین است که فرهنگ یونانی روند آزاد سازی قهرمانانۀ فرد را تا والا ترین درجۀ خود-آفرینی به منسۀ ظهور می رساند که متعاقبا مسیحیت می بایستی در پاسخ به آن بیان خاص خود را ثبت کند. از اساطیر بالن که میتوانیم نمونۀ بارز آن را در داستان یونس Jonas در تورات جستجو کنیم در طرح کلّی خود عبارتند از : قهرمان، که پسری جوان  و یا فردی بالغ است (غالبا همراه با مادر، برادران و غیرو...) توسط هیولایی عظیم بلعیده می شود. مدتی داخل شکم این هیولا از دریاها عبور می کند : براساس روایات متعدد و گوناگون، جهت رفع گرسنگی از قلب ماهی (هیولا) قطعه قطعه می برد و طعام می خورد و در شکم او آتش درست می کند، تا اینکه ماهی او را از شکمش بطرف خشکی قی  میکند و یا اینکه خودش راهی برای خروج ......




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 11:36 PM  توسط   | 

 

 چند سال پس از انتشار نوشته هایم دربارۀ موسی اثر میکل آنژ که در سال 1914 در مجلۀ ایماگو و بدون قید نام نویسنده منتشر شده بود، بخاطر حسن نیّت ارنست جونز یک شماره از مجلۀ برلینگتون(41)  به دستم رسید و سبب شد که یک بار دیگر توجه من به تعبیری جلب شود که پیش از این دربارۀ مجسمه پیشنهاد کرده بودم. در این شماره مقالۀ کوتاهی از H.P.MITCHELLE دربارۀ دو مجسمۀ برنزی از قرن دوازدهم که هم اکنون منتشر شده بود در موزۀ آشمولین در آکسفورد(42)  نگهداری می شود. این دو مجسمه به نیکلا دو وردن (43) هنرمند برجستۀ این دوران نسبت داده شده است. آثار دیگری از همین هنرمند در تورنی، آراس و کلستنبورگ(44) در نزدیکی وین نگهداری می شود. صندوق هدایای حاکمان پیشگو در کلوین (45)  را به عنوان شاهکار او معرفی .......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 11:32 PM  توسط   | 

 

گویی شور و عصبانیتی که در او بغلیان آمده است به بدن خود او بازگشت می کند. در  چنین حالتی نگهداری کتیبه ها به فشار بازو و روی پهلو محول می شود. ولی حفظ تعادل کتیبه ها در چنین موقعیتی ممکن نیست، و در نتیجه بطرف جلو و پائین می لغزند.

 

حاشیه بالایی که پیش از این بشکل افقی بوده است بطرف جلو متمایل می شود، حاشیه ی پایینی که تکیه گاه خود را از دست داده بوده است می رور تا با نوک جلو به جایگاه سنگی برخورد کند. چیزی نمانده است که کتیبه ها با نوکی که پیش از این در بالا بوده است سقوط کند و روی رأس بچرخد و با سطح جانبی نقش بر جایگاه سنگی شود و در هم بشکند. دقیقا بخاطر جلوگیری از چنین حادثه ای است که دست راست باز پس می نشیند و ریشی را که بخشی از آنرا بدون هیچ قصد خاصی با خود آورده است رها می سازد. دست هنوز فرصت دارد که به حاشیۀ کتیبه ها برسد و آنها را روی رأس پشتی ثابت نگهدارد. بنابراین موقعیت خوشه های ریش، دست ....و


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 11:32 PM  توسط   | 

 

 

کناپ در تعبیر خود روی مقدمات اولیه تأکید دارد و از طرف دیگر در مورد غضب فرو خورده یا امتناع موقتی و اولیه که برخی آنرا ناشی از هیجان مفرط برآورد کرده اند، نزد او مردود شناخته شده است.

در انبوه تعابیری که بر شمردیم، در نظریات ژوستی و کناپ جذابیت خاصی احساس می شود. جذابیت تعابیر آنان هم از اینروست که در حدّ جلوه های کلّی شخصیت توقف نمی کند بلکه به جزئیاتی می پردازد که غالبا تحت تأثیر هیئت عمومی  مجسمه ندیده گرفته شده است.

 

 

با این وجود مشاهداتی که به حرکت چرخشی سر و نگاه، و متمایل بودن آنها به جلو، تکیه می کنند، با نظریه ای همخوانی پیدا می کند که بر هم خوردن آنی آرامش اوّلیه در شخصیت بازنمایی شده را به وقوع حادثه ای در دور دست مشروط می داند. پایی که در حال خیز برداشتن از زمین است، تعبیر دیگری ندارد مگر نشانی از آمادگی آن برای حرکت (b)، و موقعیت استثنائی کتیبه ها بشکل بارزی در این فرضیه مطرح می شود، و به این معنا که نمی توان آنها را به عنوان وسایلی عادی یا وسایلی در میان وسایل دیگر تصور کرد و به هر شکلی در فضا بکار برد. چرا که اشیاء مقدسی هستند. بنابراین هیجانزدگی نزد فردی که آنها را حمل می کند امر قابل درکی خواهد بود، و این فرضیه نیز به آن اشاره دارد، پس به این ترتیب می توانیم نتیجه بگیریم که نگرانی بخاطر چنین شیئی است که در خطر نابودی قرار گرفته است.

با چنین توضیحاتی تردیدی نیست که مجسمۀ موسی لحظه ای کاملا مشخص و در عین حال پر اهمیت از زندگی یهودیان را بازنمایی می کند و در مورد تشخیص چنین لحظه ای دچار اشتباه نیستیم. با این وجود دو نکته در توضیحات تود یافته های ما را زیر علامت ......

 

 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 11:31 PM  توسط   | 

 

 

ولی به چه علتی این مجسمه را به عنوان اثری ابهام انگیز معرفی می کنیم؟ هیچ تردیدی نیست که این مجسمه معرف موسی و قانوگذار قوم یهود است و کتیبه های فرامین مقدس را بدست دارد. با این وجود فراتر از این مطالبی گفته نشده است، تنها اخیرا (1912) منتقد هنری ماکس سورلاند (7) اعلام کرد که : « هیچ اثر هنری در جهان به اندازۀ ی این مجسمه ی موسی – با سری شاخدار – مورد داوریهای متناقض قرار نگرفته است، چنین تناقضاتی حتی در تعبیر سادۀ  شخصیت موسی نیز موج می زند. »

 

در اینجا بر اساس نقدی که پنج سال پیش از این نوشتم، بر آن هستم تا سر منشأ چنین ابهامات و تردیدهایی را که تا کنون در رابطه با این مجسمه مطرح بوده است روشن سازم و نشان خواهم داد که چگونه چنین داوریهای ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 11:30 PM  توسط   | 

زیگموند فروید

Sigmund Freud

 

 

مجسمۀ موسی اثر میکل آنژ

موسی اثر میکل آنژ

Le MOÏSE DE MICHEL-ANGE

In « L’inquiétante étrangeté et autres essais »

Edition Galimard, Paris 1985

Traduit de l’allemand par Bernard Féron

ترجمه از فرانسه توسط حمید محوی

یاد داشت مقدماتی

DER MOSE DES MICHELANGELO

[1914]

 

این مقاله نخستین بار بسال 1914 در مجلۀ ی ایماگو  Imago   بدون قید نام نویسنده، یعنی زیگموند فروید، منتشر شد.

در سال 1927 توسط ماری بناپارت Marie Bonapart  بزبان فرانسه ترجمه می شود و در مجلۀ Revue française de psychanalyse, tom 1   انتشار ........

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 11:29 PM  توسط   | 

 

 

 

زیگموند فروید

آفرینشگر ادبی و خیالپردازی های روزمره

 

Sigmund Freud

DER DICHTER DAS PHANTASIEREN(1908)

Le créateur littéraire et la fantaisie

In « L’inquiétante étrangeté et autres essais »

Edition Gallimard, Paris 1985

Traduit de l’allemand par Bernard Féron

ترجمه از فرانسه  توسط حمید محوی

  

 

 

یادداشت مقدماتی :

 

متن حاضر بر اساس کنفرانسی تدوین شده است که فروید در ششم دسامبر 1907 در کتابفروشی سازمان انتشاراتیِ هوگو هِلِرHugo Heller  در برابر حدود صد نفر ایراد کرد. و خود هوگو کلر نیز جزء اعضای انجمن روانکاوی وین بود. خلاصۀ بیانات فروید در فردای آن روز در روزنامة [دی زایت] Die Zeit انتشار یافت. متن نهائی آن در سال 1908 در مجلة ادبی برلن به نام Neue Revue که تازه .......

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 11:20 PM  توسط   | 

 

 

زیگموند فروید

 

پنج درس دربارۀ روانکاوی

 

ترجمه از فرانسه  : حمید محوی

 

چهارمین درس

 

4

عقده های آسیبی

عوارض ناهنجار در رابطه با غریزه جنسی هستند

غریزه جنسی کودکانه

خود ارضائی

لیبیدو و تحولات آن

انحرافات جنسی

عقدۀ ادیپ

 

 

 

حال ببینیم روشهای فنّی که پیش از این به توضیح آن پرداختم، چه مطالبی را دربارۀ عقده ها ی بیماری زا و خواستها و آرزومندیهای واپس زده نزد نوروتیکها به ما می آموزد. اولین کشف روانکاوی به ما نشان می دهد که عوارض ناهنجار پیوسته در پیوند با زندگی جنسی بیمار هستند، و خواستها و آرزومندیهای بیماری زا نزد فرد همواره ماهیتی جنسی داشته و ما را ملزم میسازد که اختلالات زندگی جنسی او را به عنوان مهمترین علتهای بیماری بدانیم. می دانم که چنین نظریه ای را بسادگی نخواهند پذیرفت.  حتی پژوهشگرانی که به کارهای روانشناسی من علاقمند هستند، بر این عقیده اند که از نقطه نظر سبب شناسی در مورد عامل جنسی مبالغه کرده ام. و از من

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 11:19 PM  توسط   | 

 

پنج درس دربارۀ روانکاوی

 

نوشتۀ فروید 1904 

درس پنجم

Sigmund FREUD

Cinq leçon

sur la psychanalyse

Traduit en  français par Yve Le Lay

Edition Petite bibliothèque Payot

 ترجمه از فرانسه توسط حمید محوی

 

 

 

 

 

پنجمین درس

 

ماهیت و معنای بیماریهای عصبی (1)(نورز).

گریز از واقعیت. التجاء به بیماری.

سیر قهقرائی(2). روابط بین پدیده های بیمارزا

و تظاهرات مختلف آن در زندگی عادی.

هنر. انتقال قلبی(4). والاگرایی (5).

 

کشف رانش جنسی کودکان (6) و محدود دانستن عوارض عصبی به عناصر غریزی و جنسی، ما را با نتایج غیر منتظره در مورد ماهیت و تمایلات گوناگون نوروتیک رهنمون ساختند.

مشاهده می کنیم زمانی که افراد تحت تأثیر موانع بیرونی یا عدم سازگاری با محیط  از ارضای نیازهای جنسیشان عاجز می مانند به بیماری مبتلا می شوند. بر این اساس باید دانست که چنین افرادی از آنجا به بیماریهایی التجاء می کنند تا از طریق آن به لذّتی دست یابند که زندگی واقعی تحقق آنرا برای آنان برنتابیده است. و مشاهده می کنیم که عوارض ناهنجار جزئی از نتایج زندگی جنسی فرد بوده و این امر نیز محتمل است که نزد فرد بیمار به عاملی فراگیر و عمده مبدل شود(7). در اینصورت دوری جستن از واقعیت تمایلی عام بنظر می رسد، ولی خطر اصلی همانا از جانب بیماری است. باید اضافه کنیم که مقاومتی (8) که بیماران  در معالجه ی بیماری از خود نشان می دهند تنها به یک عامل بستگی نداشته و شامل انگیزه های متعددی ست. تنها «من» شخص بیمار نیست که با تمام قوا  از رها کردن واپس زده هایش سرپیچی میکند که معمولا تعادل نفسانی او را ........

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 11:18 PM  توسط   | 

 

تکلیف بی‌اندازه عظیم به نظر می‌رسد. روا ست که به درماندگی ِ خویش معترف شویم. آن‌چه از پی می‌آید اندک چیزی ست که در بضاعتِ من بود.

پس از آن‌که انسانِ نخستین کشف کرد که -تحت‌اللّفظی می‌گوییم- به‌کردِ حال و روز و سرنوشت‌اش بر رویِ زمین از خلالِ کار، در یدِ قدرتِ او ست، دیگر این امر که فردی دیگر، هم‌دوش یا رویارویِ او کار می‌کند نزدش علی‌السویه نبود. برایِ او، دیگری، ارزش و مقام ِ هم‌کار را یافت، کسی که هم‌زیستی ِ با او سودمند بود. پیش از آن، در پیش‌تاریخ ِ میمون‌سانی‌اش، رسم ِ تشکیل ِ خانواده را پذیرفته بود و احتمالاً اعضایِ خانواده نخستین یاری‌رسانانِ او بودند. می‌توان حدس زد که پی‌ریزیِ شالوده‌یِ خانواده در پیوند با این امر بود که نیاز به ارضاءِ تناسلی، دیگر نه در هیأتِ مهمان (مهمانی که ناگهان در برابر ِ کسی پدیدار می‌شد و بعد از عزیمت‌اش دیگر تا مدتی هیچ خبری از او به دست نمی‌آمد)، بلکه در هیأتِ کسی سربرآورد که به عنوانِ سُکناگزینی دائم نزدِ شخص رحل ِ اقامت می‌افکند. بدین سان، جنس ِ مذکر انگیختاری به دست آورد: در کنار ِ خود نگه‌داشتن ِ جنس ِ مؤنث، یا به بیانِ کلی‌تر، اُبژه‌ی جنسی (وسیله‌یِ ارضاءِ میل ِ جنسی)، و ماده‌هایی که ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 9:49 PM  توسط   | 

Ein religiöses Erlebnis
Sigmund Freud(1929)

ترجمه از متن آلمانی : یاشار آقازاده

یک روزنامه‌نگار آلمانی-آمریکایی [1] که چندی پیش با کمال اشتیاق با او مصاحبه کرده بودم، گزارش ملاقتش با من را - که در آن به فقدان اعتقاد مذهبی و بی‌‌تفاوتی من نسبت به «ادامه زندگی پس از مرگ» اشاره شده بود- در پاییز 1927 به چاپ رساند. این مصاحبه مورد توجه بسیار قرار گرفت که به عنوان مثال این نوشته از پزشکی امریکایی [که در ذیل میاورم] را در کنار بسیاری دیگر در پی داشت.

«...بیش از هر چیز پاسخ شما به این سوال که آیا به ادامه زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید یا نه مرا تحت تاثیر قرار داد. جواب شما از .......

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 9:32 PM  توسط   | 


قسمت اول: غریزه ، نیرو محرک شخصیت
تعریف: همانطور که می دانید بدن انسان از طریق ایجاد و صرف نوعی « انرژی جسمانی » عمل می کند. غذایی که بطور روزانه مصرف می کنیم در بدنمان به شکلی از انرژی تبدیل می شود و این انرژی در خدمت فعالیتهای بدنی همچون نفس کشیدن ، گردش خون ، و فعالیت عضلانی و غددی قرار می گیرد.




در مقابل بدن ، ذهن نیز فعالیتهای خاص خودش را دارد. ذهن دنیای خارج را ادراک می کند ، فکر می کند ، تصور می نماید و به یاد می آورد.در تمثیلی با بدن ، از نظر فروید ذهن نیز فعالیتهایش را با استفاده از انرژی –انرژی روانی –به انجام می رساند که این انرژی در ........
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 7:37 PM  توسط   | 

 

 

 

 

 

زیگموند فروید به عنوان بنیان‌گذار روانکاوی بیش از هر کس دیگری در تاریخچه روانشناسی هم مورد تحسین قرار گرفته است و هم به خاطر نظریه‌هایش به طرز بی‌رحمانه‌ای از او انتقاد شده است. به عنوان یک شخص هم تکریم و هم محکوم شده است و به عنوان یک دانشمند بزرگ بدعت‌گذار و کلاه‌بردار معرفی گردیده است. تحسین کنندگان و منتقدان فروید قبول دارند که تاثیر او بر روان شناسی ، روان درمانی بسیار زیاد بوده ..........







ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 11:56 PM  توسط   | 

 

 

زيگموند فرويد در سال 1865 در شهر فرايبرگ واقع در مُراويا به دنيا آمد كه در آن زمان بخشى از امپراتورى اتريش ـ مجارستان بود و اكنون از شهرهاى جمهورى چك است. پدرش تاجر پشم بود و مدتى پس از تولد فرويد كار و كسبش از رونق افتاد. فرويد چهار ساله بود كه خانواده‏اش به سبب مشكلات مالى به وين نقل‏مكان كردند و او تا هفتاد و هشت سال بعد در همان شهر زندگى كرد. با آن‏كه فرويد شش خواهر و برادر داشت و خانواده پرجمعيتش در آپارتمانى نه‏چندان بزرگ اقامت داشتند، از نخستين سالهاى تحصيل به عنوان دانش‏آموزى سخت‏كوش و ممتاز شناخته شد و در دوره دبيرستان نيز، كه هشت سال طول مى‏كشيد، شش سال آخر را شاگرد اول شد. در طى همين دوره، فرويد به چندين زبان عمده اروپايى،از جمله انگليسى، فرانسوى، ايتاليايى و .......





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 11:55 PM  توسط   | 

 

دو دانشمند هم عصر يهودي با نگاهي متفاوت به سرنوشت انسان و مسأله جنگ نامه‏هايي به يكديگر نوشته و نقطه‏نظرات خود را بيان داشته‏اند كه همچنان تازه و مسأله روز است.

آلبرت اينشتين با آن كه دانشمندي توانا و صاحب نظريه‏هاي معروف فيزيك و علوم تجربي است، در نامه خود به زيگموند فرويد چون يك مصلح اجتماعي و انساني صلح‏دوست و متعهد به بقاي تمدن بشري سخن مي‏گويد. اينشتين در سال 1932 و در .........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 11:55 PM  توسط   | 

 
سخنى پيرامون انديشه دينى زيگموند فرويد و كارل گوستاويونگ

 
396828.jpg
[ حسين زحمتكش ]
ظهور شاخه اى با عنوان «روانشناسى دينى» در سرى مباحث دين پژوهى، در پى پاسخ به دغدغه اساسى خاستگاه دين، صورت واقع به خود گرفت. اين كه انگيزه پذيرش دين در نهاد آدمى چيست، پرسشى بنيادين است كه جلوه هاى گوناگونى از توجيه را ظاهر مى سازد. عده اى چون فرويد اساس دين را ناشى از نيازى مى دانند كه انسان خود، آن را بنا بر اقتضاى طبيعت كشف مى نمايد اما يونگ نشان مى دهد كه دين موهبتى الهى .....

 

 

 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 4:54 PM  توسط   | 

 

ترجمه : مهدي سليمي

بين همه ي دوتايي ها در تاريخ انديشه ي مدرن (از جمله فرويد و لكان، ماركس و لنين و …) كانت و ساد،شايد بيشتر مسئله ساز باشند: حكم “كانت ساد است”، يك “قضاوت بي غايت” در اصول اخلاقي مدرن است كه ميان دو مخالف بنيادي علامت تساوي قرار مى دهد، يعنى اين موضوع را تصريح مي كند كه گرايش اخلاقي بي طرفانه و والا به نوعي همانند است با _ همپوشاني مي شود با _ خشنودي بي بند و بار در خشونت لذت بخش. در اين ميان چيزهاي زيادي به ذهن خطور مي كند: آيا خد رابطى از اصول فرماليست اخلاق كانتي مطابق تا ماشين كشنده و خونسرد آشوويتس وجود دارد؟ آيا تراكم اردوگاهها و قتل همچون يك تجارت بي طرف، در اصل نتيجه ي پافشاري روشنفكرانه روي استقلال باطني خرد هستند؟ آيا دست كم يك تبار مشروع از ساد تا شكنجه گر فاشيست وجود دارد؟ - بدان گونه كه به صورت تلويحي در نسخه ي فيلم پازوليني از سالو شاهد آنيم كه در آن روزهاي تاريك ِ جمهوري سالوي موسوليني را به نمايش ........





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 8:46 AM  توسط   | 

*

نوشته‌ی جُرج مشور

ترجمه‌ی محمدسعيد حنايی کاشانی

۱. مقدمه

شخصيتهای داستانی اساطير و ادبيات تجسم انبوهی از وجوه انسانی است و به ما اجازه می‌دهد جنبه‌های مختلف روانهايمان را بدان گونه که در برابر ما می‌ايستند مشاهده کنيم و با لوازم ماهيت آنها سر کنيم. روانکاوی، از زمان «تأويل رؤياها»ی فرويد يکی از اين اساطير را به کار گرفته است: اسطوره‌ی اديپوس شاه. در جُستار کنونی کوشش بر اين است که ديگر نقابهای [personae] نمايشی‌شده‌ی ذهن ساختاری توسعه يابند و رابطه‌ی برابرنهادانه‌ی عيسی مسيح [ع] با اديپ روشن شود و لوازم روانکاوانه و فلسفی اين شخصيت کشف گردد. اين پژوهش درکی کاملتر از تقارن نظريه‌ی ساختاری، برگرفته از تداعی مسيح با ابرمن [superegoو استنتاج نظريه‌ی ساختاری از عقده‌ی مسيح، به ما می‌دهد. فهم اديپوس به‌منزله‌ی يک دجال يا ضد مسيح [anti-Christ]، ما را به فهم فلسفه‌ی نيچه نزديکتر می‌کند، و رابطه‌ی مفهومی ميان انديشه‌های نيچه و فرويد از رهگذر شخصيت داستانی زرتشت صريحتر توسعه ........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 7:55 PM  توسط   | 

در پایان کتاب و در کولاژ سی و هفت بنام عیسای مغربی، من و توی خواننده که راوی را در سفر درونیش و هفت خوان درونیش همراهی کرده ایم، با نتیجه نهایی سفر و گذار روبرو میشویم. نتیجه ای که در سیر منطقی رمان کم کم آماده می شود و این یک نتیجه تراژیک است. رمانی که با ورد برههای زیر تیغ و بیان زخمهای درونی شروع می شود و بدرون چاه خویش می رود، باز هم سفرش ناتمام و وصالش ناممکن و عبورش از بحران خویش و دست یابی به یگانگی چندلایه خویش ناقص و ناممکن می شود. دیگر بار یک راوی با تمام تفاوتهایش و یک متن ادبی با تمامی نوآوری و یا فردیتش اسیر روایت کهن تراژیک می شود و تفاوت به تکرار تراژیک پیروزی بحران بر تلفیق،پیروزی حالت نارسیستی شیفتگانه/متنفرانه بر فردیت تثلیثی مسخ می یابد و راوی ناتوان از ایجاد عشق و ...........

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 8:44 PM  توسط   | 

« هر بار يک جای تنم را بريده‌اند. بار اول تکه‌ای از پوست شومبولم را. بار دوم لوزه‌هايم را. بار سوم آپانديسم را. بار چهارم تکه‌ای از استخوان بينی‌ را. بار پنجم تکه‌ای از زبان کوچک‌ را... آخرين بار هم تکه‌ای چشم راستم را. دلم می‌خواست عکسی می‌گرفتم از داخل گلو. چه شکلي شده است حالا بعد از اينهمه بريدن و تراشيدن؟ فقط مانده است يک روز خود حنجره‌ را هم بردارند تا شبيه شود به ماتحت الاغ. کجا رفته‌اند اين همه چيزهای اضافی که هی درآورده‌اند و دور ...........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 8:43 PM  توسط   | 

داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

تنها با تن دادن به این ملاقات همه جانبه با گذشته و حال و آینده خویش و تلاش برای دست یابی به جهان سمبلیک و تلفیق سمبلیک خویش است که فردیت ایرانی و هنرمدرن ایرانی ساخته میشود.و طبیعتا این تلفیق سخت است. زیرا این گذشته،حال و آینده با یکدیگر درجنگند
با تن دادن به این اشتیاق نهایی و به دیالوگ و چالش، با تن دادن به سرنوشت خویش، آن بشویم که هستیم. مهاجر خندان، رند زمینی خندان، عاشق زن و مرد زمینی خندان و شرور، فردیت خلاق و متفاوت ایرانی ...........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 8:42 PM  توسط   | 

 

توجه روانكاوی به ادبیات و هنر و سپس به نقد هنری به‌رغم مباحث بسیاری كه به ویژه نظریه‌ها و برداشت‌های فروید و شاگردانش ایجاد كرد و مناقشات طولانی را دامن زد، تحول عمیقی را نیز در پی داشت كه عرصه نقد را به كلی دگرگون كرد. این ارتباط میان روانكاوی و هنر از اصلی‌ترین جریانات نقد هنری و ادبی در طول یك سده اخیر محسوب می‌گردد


نقد روانشناسی تقریباً همزاد خود روانشناسی است. زیرا از همان آغاز فروید در فعالیت‌های خود بخشی را به بررسی ادبیات و هنر اختصاص داد. بنابراین مطالعات ادبی و هنری و روانشناسی عمری بیش از یك صد سال دارد. فروید با برگرفتن برخی از مضامین و اسطوره‌های ادبی همچون اودیپ، كوشید تا نظریات انتقادی خود همچون عقده اودیپ را مطرح كند. بنابراین، او منابع ادبی و هنری را سرچشمه‌هایی برای شناسایی و پرداختن به روانشناسی خود می‌پنداشت. به بیان ................

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 1:37 AM  توسط   | 

 

پویایی شخصیت ( روان­پویایی یا سایکو دینامیک ):

چندین بحث: 1- غرایز و انواع آن. 2- انرژی، توزیع و به کارگیری آن. 3- اضطراب. 4- رشد شخصیت.

ویژگی­های غریزه:

1-      منبع: هر غریزه اغلب به عنوان شرط بدنی با یک نیاز تعریف شده است.

2-   هدف: رفع تنش ارگانیسم و ارضای نیاز. مثلا هدف غریزه­ی گرسنگی رفع کمبودهای مواد غذایی است که با غذا خوردن برطرف می­شود.

3-   مسیر: مجموعه فعالیت­هایی است که از ظهور یک نیاز تا ارضای آن انجام می­شود. مثلا کنش­هایی که شخص گرسنه تا رسیدن به تغذیه از خود نشان می­دهد.

4-   نیروی جنبشی: این نیرو به وسیله­ی توان یا شدت نیاز تعیین می­شود. مثلا هر قدر نیاز بدن به هدف خاصی قوی­تر باشد، نیروی جنبشی آن زیادتر .............

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 11:27 PM  توسط   | 

 

فروید از جمله متفکران پرتأثیر است که در زمینه­های مختلف چون روان­شناسی، دین، فرهنگ، ادبیات، فلسفه و ... تأثیرات گوناگونی برجای گذاشته است. این تأثیرات بر متفکران پست­مدرنیست و بر جامعه­ی معاصر بسیار مشهود است.

آثار فروید: ویراستِ استاندارد آثار فروید 24 جلد است که می­توان آنها را به سه دسته­ی عمده تقسیم کرد:

1-   آثار در حوزه­ی روان­شناسی بالینی: کتاب­های "تحقیقاتی درباره­ی هیستری"، "تعبیر رؤیا"، "آسیب­شناسی روانی زندگی روزمره"، "لطیفه و رابطه­ی آن با ضمیر ناخودآگاه"، "سه مقاله درباره­ی نظریه­ی جنسیت"، "پیش­درآمدی عمومی بر ................

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 11:26 PM  توسط   | 

   

                          

مطابق قاعده ای لکانی، فقط آن چیزی میتواند در عرصه نمادین زنده شده و بقا یابد که در عرصه واقعیت تجربی مرده و از بین رفته باشد. من می خواهم با ایجاد چرخشی ابتکاری در این قانون، به رابطه بین مد ( پارادایم رایج نمادین) و ابتذال ( مردن در عرصه واقعیت تجربی)  سویه ای دیگر ببخشم.

در واقع یکی از روشهای محک زدن ابتذال، مد شدن آن است. اما هدف من از این نوشته، صرفا پرداختن به یکی از مدهای جالب توجه رایج است که با تغییر رنگ، خود را در بطن آگاهی مستتر می سازد. یعنی "توهم شناخت خود"

 برای من جای تعجب داشت که چرا امروزه  از مجریهای تلویزیونی گرفته تا تابلوهای تبلیغاتی و از معلمهای اخلاق گرفته تا فیلسوفهای فسیل، همه و همه انسانها را به "شناخت خود" رهنمون میسازند و از آن عجیب تر آنکه تنها چیزی که در این گیر و دار عاید ما ...........

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 4:21 PM  توسط   | 

محمد فهیمی
Mohammad_fahimi@hotmail.com

 

«همهچيز را در باب روياها پيدا كنيد، آنگاه همهچيز را در باب ديوانگي فهميدهايد»

                                                                                  هيولنيگزجكسن

 

 

 

اگر رويا بيدارشدني است كه دارد آغاز ميشود، انكار اينكه هر بيدارشدني آغاز يك روياست ناممكن است. فيلم مارني اثر آلفرد هيچكاك بيدارشدن از خوابي است كه نشانههاياش را در رویاهای بعدی بازنمایی میکند. تمامی خوابها به یک رویا منتهی میشوند، رویای بیدارشدن. شخصیت اصلی فیلم - مارنی- روانپریشی است که نشانههای بيمارياش را به مثابهي تحقق آرزوهاي ناخودآگاهاش بروز ميدهد. او كه در كودكي پدرش را در دفاع از مادر كشته ...............

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 8:2 PM  توسط   | 

 

مقاله حاضر، كه به رغم محتواى دشوارش كوشيده است زبانى نسبتاً ساده و فهم پذير را براى نوشتن درباره ژاك لاكان به كار گيرد، به چند مضمون اصلى در روانكاوى لاكان مى پردازد. مسأله اصلى چگونگى ساخته شدن سوژه و ورود خوفناك او به عرصه نمادين است كه ضرورتاً متضمن تجربه اختگى است. اين تجربه از طريق مواجهه سوژه با ميل و ژوئيسانس(كيف يا تمتع) «ديگرى» تحقق مى يابد. براى كودك اين «ديگرى» همان مادر است: (Other m). مكتب روانكاوى لاكان در فرانسه با شعار «بازگشت به فرويد» شكل گرفت و به واقع فرويد را راديكال ساخت. سوژه لاكانى سوژه اى......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 8:59 PM  توسط   | 


سیگموند فروید



زیگموند فروید (Sigmund Freud) در ششم ماه مه 1856 در فری برگ، مراوی ( چک امروز) به دنیا آمد. پدرش تاجر ابریشم و مادرش همسر دوم و 20 سال کوچکتر از پدرش بود .
تا ده سالگی به مدرسه نرفت اما پس از ورود به سرعت مدارج علمی را طی کرد و پس از اتمام دوره پزشکی کار تحقیقاتی خود را شروع کرد. در سن 29 سالگی به کار تدریس در دانشگاه وین مشغول شد. پس از چاپ کتابی در زمینه هیستری که نتیجه تحقیقات چند ............
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386ساعت 8:51 PM  توسط   | 

 

 

  TinyPic image

   یکی از مسائلی که مدت ها ذهنم رو مشغول کرده بود این بود که آیا انسان قابلیت تحول پیدا کردن داره یا اینکه حال و آینده اش بر اساس گذشته ای که داشته قابل پیش بینیه و در واقع ریشه های عملکرد هر انسانی رو می شه در گذشته اش جستجو کرد. همین تردید باعث شده بود برای تئوری های روانشناسانه ی فروید و تاکیدش بر نقش مهم ناخودآگاه و شخصیت شکل گرفته ی شخص بر رفتار آیندش ارزشی قائل نباشم. از یه طرف تجربه ی شخصی و ............

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 0:55 AM  توسط   | 

 

 

 
 

ساختار شخیصت از دیدگاه فروید

 

در سال 1933 فروید با انتشار کتاب " خود " و " نهاد " ، سه سازه بنیادی به نامهای نهاد ، خود و فراخود ،را در تشریح شخصیت مطرح نمود .

 

   نهاد

 

نهاد منشاء همه سائقهای (Drives) غریزی است که میل ..........

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 11:57 PM  توسط   | 

نيلس ويک لُوند- برگردان : رباب محب

 

سال هزارو نهصد و چهل ميلادی نقطه عطف زندگي زيگمون فرويد بود. او در اين سال به آتن سفر کرد تا آکروپليس را از نزديک ببيند. فرويد با وجوديکه از دوران مدرسه با نام و تاريخ آکروپليس آشنا بود ، اما با ديدن آکروپليس دچار شگفتي شده و گفت : " دقيقأ شکل هماني است که در مدرسه خوانده ام. اين واقعأ وجود دارد". شايد هنگام ديدن آثار تاريخي ِ چون اهرام ثلاثه ، برج ايفل يا تاج محل و غيره چنين حسي به همه ما بدست دهد، اما آنچه اينجا حائژ اهمييت است تأمل و بازگشت فرويد به خود و انديشه خود است. او پس ازگذران سي و دو سال از سفرش به آتن در سال 1936 با نوشتن مقاله ای زيبا اين خاطره را زنده کرده و به ترجمان و تفسير احساسش ..........
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 11:48 AM  توسط   | 

جودیت فیر گورویچ - ترجمه مانی صالحی

 

 

در ایالت متحده غالباً نقش لکان در روانکاوی، به عنوان کسی که کشف فروید، ناخودآگاه، را با حوزه‌ی زبان شناسی ساختاری پیوند داد، فهمیده می‌شود. تمایز بین دال و مدلول، در کنار گزین‌گویه‌هایی چون ناخودآگاه ساختاری همچون یک زبان دارد یا ناخودآگاه گفتار دیگری است، اغلب این برداشت را القاء می‌کنند که لکان عملکرد‌های زندگی روانی را به قوانینی زبانشناختی که ارتباط اندکی با تجربه‌ی واقعی فرد دارند، تقلیل می‌دهد.

ولی بازگشت لکان به فروید صرفا صوری کردن کار فروید نیست: بلکه همچون بسیاری مکاتب روانکاوی دیگر، در واقع سعی در فرای فروید رفتن را دارد. ولی استراتژی لکان با دیگر رویکردها متفاوت است. او ترجیح می‌دهد که به جای نقد مفاهیم فروید، در نوشته‌های خود فروید، عناصر ضروری را که می‌توانند فروید را علیه خود وا دارند بیابد.

دغدغه‌ی اصلی لکان این بود که به رادیکال‌ترین ............

 

 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 11:44 AM  توسط   | 

 

فروید، خشونت و مالکیت
فروید را به عنوان روانکاوی می‌شناسیم که سیطره اندیشه‌اش، به‌رغم مخالفت‌هایی که با تئوری‌های او شده، بر سیر تفکر مدرن انکار‌ناپذیر است. اما آیا فروید صرفا یک روانکاو بود؟ بله! ولی روانکاوی که می‌توانست از اعصاب و روان بدن انسان فراتر رود و اعصاب و روان جامعه را نیز بکاود و تحلیل کند. او به‌ویژه در کتاب‌های آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره(1) و نیز ناخوشایندی‌های فرهنگ(2)، نشان داده است که دنیای اندیشه او محصور در اجسام انسان‌ها نیست بلکه او دغدغه‌های دیگری نیز دارد که می‌تواند در مقام همان دکتر فروید روانکاو، به آنها بپردازد و بگذرد. در این یادداشت‌ کوتاه، بر آنم تا به یکی از این موارد اشاره کنم. در ناخوشایندی‌های فرهنگ، فروید ..........

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 11:28 AM  توسط   | 

 

 

از كتاب "توتم و تابو" ، فصل تابوي روسا ، زيگموند فرويد

 

 

تعريف بيماري رواني به اين خلاصه مي شود كه به واقعيت رواني بيش از واقعيت خارجي نظر دارد و عكس العمل هاي آن در برابر افكار خشك و خالي به همان اندازه جدي است كه عكس العمل هاي مردمان سالم عادي در برابر واقعيت هاي عيني خارجي.

نه وحشي و نه بيمار رواني به مرز روشن و صريحي كه ما ميان فكر و عمل مي كشيم واقف نيستند. بيمار رواني از عمل عاجز است و فكر جاي عمل را گرفته است. وحشي ، برعكس هيچ چيز نمي تواند جلوي عملش را بگيرد. افكارش بيدرنگ به عمل مي انجامد بطوريكه حتي مي توان گفت كه عمل جاي فكر را مي گيرد و به همين دليل مي توان خطر كرده و گفت : "در آغاز عمل بود" [به جای جمله  "در آغاز کلمه بود"  که در تورات آمده - آرمان ]

 

 

توتم : افراد يك قبيله خود را به نام توتم قبيله مي نامند و اعتقاد دارند كه از نسل همان توتم هستند و به همين دليل حيوان مورد پرستش خود را شكار نمي كنند  و اگر توتم غير حيوان باشد به هيچوجه مورد استعمال قرار نمي دهند. گاهي لمس كردن و نگاه كردن توتم نيز ممنوع است و در پاره اي مواد ، صدا كردن آن به اسم حقيقي نيز ممنوع است. عدول از اين ............

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 شهریور1386ساعت 12:0 PM  توسط   | 

 

 

 

114468.jpg

اشاره:
«بدون ديوانگي انسان قابل شناسايي نيست. اگر بشر در خود جنو ن و ديوانگي راهمچون حد آزادي اش نداشته باشد، ديگر انسان نيست.» به نظر مي رسد تنها اين جمله ارزش بررسي آراي گوينده آن را فراهم مي سازد. اگر اين موضوع را بپذيريم بايد به آراي «ژاك لاكان» (فيلسوف و روانكاو فرانسوي، ۱۹۸۱ـ۱۹۰۱) بيشتر توجه كنيم. حال اگر بدانيم انديشه لاكان تأثير مستقيم بر آراي فيلسوفاني چون فوكو، آلتوسر، ليوتار، گاتاري و... داشته، بيش از بيش به اهميت اين انديشمند پي مي بريم. اگر نتوان ژاك لاكان را انديشمندي پساساختارگرا و پسامدرن دانست. بي شك مي توان گفت: انديشه هاي لاكان جنبه اي «پسا ـ فرويدي» و «پسايونگي» دارد. تفكر و آراي لاكان در ابتدا تحت تأثير پديدارشناسي هوسرل بود. او با چرخشي زبان شناختي، وجهه اي ساختارگرا يافت و اساساً با به چالش كشيدن معرفت شناسي علم و تأكيد بر گفتمان، زبان و بسترگفتماني در كنار طرح مفهوم امر خيالي؛ امر واقعي و امر نمادين در زمره انديشمندان پست مدرن قرار گرفت.
به زعم بسياري از مفسران؛ لاكان با جانبداري از ماهيت واقعيت ساز زبان؛ مرگ سوژه دكارتي و نفي نگاه نظام مند به علم، انديشمندي پساساختارگرا و پسامدرن است. البته اين تنها رويه اي از قضيه است. پس بايد جنبه هاي ديگر انديشه او را نيز در تفسير آثارش لحاظ كنيم، بدين جهت مي توان گفت: انديشه لاكان نياز به توجه و مطالعه بيشتر دارد به عنوان .........
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 1:47 PM  توسط   | 

 

تا آن جا كه مي دانم، روان كاوي لكاني اولين بار به صورت منسجم و دقيق به وسيله دكتر ميترا كديور، روان كاو لكاني، در سال78- 1377 طي سلسله سخنراني هايي در انجمن روانشناسي ايران و بيمارستان «روزبه» معرفي شد. از آن زمان تا كنون (و حتي احتمالا پيش از آن) ترجمه هاي متعددي درباره ي لكان، و مفسران او در مجلات و كتاب هاي مختلف به چاپ رسيده و حتي نقدهاي روان كاوانه اي بر مبناي روان كاوي لكاني در مورد فيلم هاي سينمايي به وسيله مفسران وطني صورت گرفته است. اما آن چه بيش از هر چيز در ميان اين خيل توجه نه چندان متعهدانه به لكان جلب توجه مي كند، وجود ترجمه هايي است كه نه تنها كمكي به شناختي ابتدايي از روان كاوي لكاني نمي كند بلكه خواننده را بيشتر مرعوب و گمراه مي سازد. ترجمه هاي فروكاهنده و اغلب نادرست از ابتدايي ترين اصطلاحات لكان، عدم وفاداري به متن، دست كاري و اضافه كاري آن، همراه با توضيحات اغلب ناشيانه اي كه در پانوشت ها براي نه هدايت بلكه گمراه كردن خواننده ي نا آشنا با لكان نوشته مي شود، همه و همه گوياي اين واقعيت است كه در اين ميان تنها چيزي كه اهميت ندارد، شناخت لكان و روان كاوي اوست: ورود تفكر روان كاوانه ي لكان به جمع ها و مباحث فلسفي در ايران، اين فاجعه را به دنبال داشته است كه انديشه ي او به نوعي سطحي نگري شبه فلسفي فرو بغلطد، در حالي كه كاملاً واضح است كه لكان همواره بر بعد تجربي تفكر روان كاوانه تاكيد كرده و از يكي دانستن تجربه ي روان كاوي و فلسفه اجتناب مي ورزد. ورود نظريات لكان به حلقه هاي فكري خارج از روان كاوي در ايران بيشتر از طريق مباحث مربوط به نقد فيلم و تا حدودي كتاب هاي فلسفي اي بوده كه تلاش كرده اند، لكان را در پنج صفحه توضيح دهند، اما در اين ميان پرطرفدارترين مفسر او در ايران بي شك اسلاوُي ژي ژك بوده است؛ رويكرد ژي ژك به لكان كه از طريق فرهنگ عامه پسند، فيلم هاي سينمايي , داستان هاي علمي- تخيلي و ... صورت مي گيرد اين امكان را فراهم مي آورد كه طيف وسيع تري با ........

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 0:8 AM  توسط   | 


نوشته ژان ميشل راباته
ترجمه فتّاح محمّدى

1) عليه تفسير
كانون توجه اين كتاب سهم لاكان در مطالعات ادبى، يا صحيحتر، آنچه مى‏توان نظريه لاكان در باب ادبيات ناميد، است. هرچند اخيراً كوششهاى چندى صرف فراهم آوردن قرائتى لاكانى از متون ادبى شده است، اما بسيارى از اين كوششها راه به جايى نبرده‏اند. به علاوه هنوز كسى به انسجام رهيافت لاكان به ادبيات نپرداخته است. كتابهاى بى‏نظيرى در توضيح جنبه «ادبى» نوشته‏هاى لاكان نوشته شده‏اند (به عنوان مثال تتبعات درخشان ملكوم بووى در سبك ادبىِ پُرتكلف لاكان و پيوندهاى او با پروست) اما مسأله آنها غالباً دشوارى سبك لاكان است. هرچند اين تلاشها باارزش و اغلب مفيد هستند، اما اين كتاب رويكرد متفاوتى اتخاذ مى‏كند: من معتقدم كه لاكان نه تنها از مثالها و نمونه‏هاى ادبى «استفاده مى‏كرد» بلكه او «خواننده» [ يا شارح ] متون ادبى نيز بود و نظام كاملى از نقد ــ نوع خاصى از نقد ــ را مى‏توان در سمينارها و «تحريرات» گوناگون او يافت.

بسيارى از روانكاوان بريتانيايى و امريكايى كه در راهِ گشودنِ پيچيدگيهاى سبك غامض لاكان تلاش كرده‏اند، تأسف خود را از قلّت پژوهشهاى موردى در متون او ابراز داشته‏اند. در واقع، بجز يك استثناى درخور توجه ــ مصاحبه‏اى استثنايى با بيمارى روانى ......

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 0:6 AM  توسط   | 

 

نوشته ریچارد ولهایم
ترجمه شهریار وقفی‏پور

فروید مقاله هوشمندانه و روشنگرش در باب مجسمه موسی اثر میكل‏آنژ را با عذر و توجیهی آغاز می‏كند و می‏گوید كه دانشش از هنر، بیش از فردی عامی یا غیرحرفه‏ای نیست؛ و در نگرشش نسبت به هنر یا در شیوه‏ای كه جذابیتهای هنر را تجربه می‏كند، در هیچ‏یك، تخصصی ندارد. فروید چنین ادامه می‏دهد:

مع‏الوصف، آثار هنری تأثیر عمیقی بر من می‏گذارند، خصوصاً ادبیات و مجسمه‏سازی بیش از نقاشی چنین تأثیری بر من دارند. تأمل در این آثار سبب می‏شود ساعاتی طولانی را برابر آنها بگذرانم، درحالی‏كه سعی می‏كنم آنها را به شیوه خاص خودم درك كنم؛ یعنی برای خودم توضیح دهم كه تأثیر آنها برخاسته از چیست. هرگاه نتوانم به این مهم برسم، مثلاً در مورد موسیقی، تقریباً قادر نخواهم بود هیچ‏گونه لذتی كسب كنم. در من نوعی گرایش ذهنی عقل‏باور، یا شاید روانكاوانه، مانع می‏شود در برابر چیزی ترغیب شوم بی‏آن كه بفهمم چرا تحت‏تأثیر آن قرار گرفته‏ام و چه چیز است كه بر من اثر گذاشته است. ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 0:17 AM  توسط   | 

 

نوشته ئی. مَنسل پاتیسن
ترجمه امید مهرگان

ممكن است در نگاه نخست چنین به نظر رسد كه مبحثِ شرّ ارتباطی با حوزه روانكاوی ندارد. آیا نه این‏كه مسایل خیر و شرّ، درست و نادرست، بیشتر مباحثی مربوط به الهیات و فلسفه‏اند تا روانكاوی؟ وقتی نمایه موضوعی كتب درسی، رساله‏ها و كلیّاتِ آثارِ نظریه‏پردازانِ پیشگامِ روانپزشكی و روانكاوی را مرور می‏كنیم، كمابیش هیچ مدخلی برای مبحثِ شرّ یا گناه نمی‏یابیم. مراجعه به لغت‏نامه‏های روانپزشكی و روانكاوی نیز نیتجه‏ای بهتر از این نخواهد داشت. پس آیا روانكاوی فقط به مباحثِ تندرستی و سلامتی علاقه دارد و به شرّ بی‏علاقه است؟ یا این‏كه مباحثِ شرّ در واقع فقط همان مباحث سلامتی‏اند؟ یا این‏كه مباحث سلامتی و مباحث شرّ، هر دو از دغدغه‏ها و علایق روانكاوی‏اند؟

قصد من در این فصل بررسی مضامین عمده اندیشه روانكاوانه، چه صریح و چه مضمر، در خصوصِ شرّ است. نمی‏خواهم این تحلیل را صرفاً به مفاهیم روانكاوانه‏ای محدود سازم كه جریان اصلی یا روانكاوی راست‏كیش (orthodox) را تشكیل می‏دهند، زیرا اینها نیز خود محدودند. بلكه بر آنم چشم‏انداز گسترده‏تری از دانشوران در سنت روانكاوی را مورد سنجش قرار دهم، چشم‏اندازی كه همزمان مواضع بنیادین گوناگونی را عرضه خواهد داشت. افزون بر آن، متعاقباً نیاز دارم به مفاهیم گناه و اخلاقیّت بپردازم، فعالیتی كه راه به تحلیلی تجربی از پژوهشهای جاری در باب اخلاق خواهد بُرد. به واقع، قصد دارم نشان دهم كه سنت روانكاوی فی‏نفسه فراهم‏آورنده هیچ نوع شالوده نظری یا تجربی مناسبی برای مفاهیم ریشه‏ای اخلاقیّت، كه در بستر آن خیر و شرّ جای گرفته باشند، نیست. .......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 0:16 AM  توسط   | 

 

نوشته ژان میشل راباته
ترجمه فتّاح محمّدی

1) علیه تفسیر

كانون توجه این كتاب سهم لاكان در مطالعات ادبی، یا صحیحتر، آنچه می‏توان نظریه لاكان در باب ادبیات نامید، است. هرچند اخیراً كوششهای چندی صرف فراهم آوردن قرائتی لاكانی از متون ادبی شده است، اما بسیاری از این كوششها راه به جایی نبرده‏اند. به علاوه هنوز كسی به انسجام رهیافت لاكان به ادبیات نپرداخته است. كتابهای بی‏نظیری در توضیح جنبه «ادبی» نوشته‏های لاكان نوشته شده‏اند (به عنوان مثال تتبعات درخشان ملكوم بووی در سبك ادبیِ پُرتكلف لاكان و پیوندهای او با پروست) اما مسأله آنها غالباً دشواری سبك لاكان است. هرچند این تلاشها باارزش و اغلب مفید هستند، اما این كتاب رویكرد متفاوتی اتخاذ می‏كند: من معتقدم كه لاكان نه تنها از مثالها و نمونه‏های ادبی «استفاده می‏كرد» بلكه او «خواننده» [ یا شارح ] متون ادبی نیز بود و نظام كاملی از نقد ــ نوع خاصی از نقد ــ را می‏توان در سمینارها و «تحریرات» گوناگون او یافت.

بسیاری از روانكاوان بریتانیایی و امریكایی كه در راهِ گشودنِ پیچیدگیهای سبك غامض لاكان تلاش كرده‏اند، تأسف خود را از قلّت پژوهشهای موردی در متون او ابراز داشته‏اند. در واقع، بجز یك استثنای درخور توجه ــ مصاحبه‏ای استثنایی با بیماری روانی كه از جمله پندارهای او یكی هم این بود كه گمان می‏كرد نیچه و آنتونین آرتو در او تناسخ كرده‏اند1 ــ در زبان انگلیسی تقریباً هیچ چیز كه حكایت از روش كلینیكی او داشته باشد در دست نیست (تز دكتری لاكان هنوز به انگلیسی ترجمه نشده است). و اشتباه خواهد بود اگر گمان كنیم كه «پژوهشهای موردیِ لاكانیِ» گم‏شده قرار است در سمینارهای چاپ‏نشده پُر شمار او یافت شوند: این سمینارها، هرچند به نقد اغلب پُر از تكه‏های باارزش هستند، به نظر می‏رسد بیشتر دغدغه قرائتی نظام‏مند از متون اساسی فروید و شرح و بسط مفاهیم خود لاكان را دارند تا توضیح نظری دقیقِ مبتنی بر چند مورد به درستی انتخاب‏شده را. و با این حال، چنان‏كه لاكان در پایان مصاحبه با بیمار روانی پیش‏گفته یادآوری می‏كند، نشانگانها [symptoms] ی امروزی بیش از آن‏كه فرویدیِ كلاسیك باشند، لاكانی هستند: «امروزه ما شاهد یك روان‏پریشی "لاكانی" هستیم، كه كاملاً به روشنی نشان این ‎گفتارهای وضع‏شدهû [ یعنی ] خیالی، نمادین، واقعی را بر خود دارد.»2 من پیش از پرداختن به این مفاهیم می‏خواهم یادآوری كنم كه به نظر می‏رسد كمبود نسبی شواهد كلینیكی و مبهم‏گوییهای عجیبی كه موارد مورد مطالعه خود او با آنها رو در رو بوده‏اند، مثل آمیِ(2) معروف تز او، از طریق افزایش تقریباً همسنگ تحلیلهای ادبی تعدیل شده‏اند، گویی كمبود سرگذشتهای موردی از طریق غنای ادبی و تأویلهای فرهنگی جبران شده است. آیا می‏توان گفت كه ادبیات ــ در آثار چاپ‏شده او ــ جای بررسیهای كلینیكی دقیقتر و علمیترِ هرچند نه همیشه قابل اثبات را گرفته است؟ .......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 0:15 AM  توسط   | 

 

نوشته اسلاوی ژیژك
ترجمه مراد فرهادپور

«ناخودآگاه بیرون است.»

به پیش، به پس

یكی از مشهورترین افسانه‏های هالیوود به صحنه آخر فیلم كازابلانكا مربوط می‏شود. نقل است كه حتی به هنگام فیلمبرداری، كارگردان و نویسنده در مورد انتخاب روایاتِ متفاوتِ فرجام فیلم مردّد بوده‏اند (اینگرید برگمن همراه با همسرش شهر را ترك می‏كند؛ با بوگارت می‏ماند؛ یكی از دو مرد می‏میرد). همچون بیشتر افسانه‏ها، این یكی نیز دروغ است؛ یكی از عناصر سازنده اسطوره كازابلانكا كه پس از اتمام فیلم سرِ هم شد. (واقعیت آن بود كه بحثهای چندی در باره پایانهای ممكن فیلم مطرح شد، ولی همه آنها مدتها قبل از مرحله فیلمبرداری به نتیجه رسیده بودند.) با این حال، این افسانه به دقت روشن می‏سازد كه «نقطه آجیدن»(2) capiton) de (point در یك روایت چگونه عمل می‏كند. البته ما پایان موجود را (بوگارت عشق خویش را فـدا می‏كند و برگمن به همـراه شوهرش شهر را ترك می‏كند) به مثابه رخدادی تجربه می‏كنیم كه «به طور طبیعی» و «ارگانیك» از حوادث قبلی نتیجه می‏شود، ولی اگر بنا بود پایانی دیگر را متصور شویم ــ برای مثال، اگر قرار می‏شد همسرِ قهرمان برگمن بمیرد و بوگارت به جای او همراه با برگمن سوار هواپیما به مقصد لیسبون شود ــ این یكی نیز از سوی تماشاگران به منزله پایانی تجربه می‏شد كه «به طور طبیعی» از دل حوادث قبلی برآمده است. اما با توجه به یكسان بودنِ حوادث قبلی در هر دو مورد، وقوع این امر چگونه ممكن است؟ و یگانه پاسخ، البته، این است كه تجربه جریانِ خطی و «ارگانیك» رخدادها خود نوعی توهّم است (هرچند توهّمی ضروری) كه واقعیتی مهم را پنهان می‏كند: این در واقع پایان ماجراست كه با كنشی رو به پس (retroactively) انسجام یك كل ارگانیك را به حوادث قبلی اعطا می‏كند. آنچه پنهان گشته، خصلت سراپا حادثِ زنجیره روایت است، یعنی این واقعیت كه در هر مقطعی از داستان وضع می‏توانست طور دیگری باشد. اما اگر این توهّم نتیجه نفسِ خطی بودنِ روایت باشد، چگونه می‏توان خصلت سراپا حادث زنجیره حوادث را آشكار و مرئی ساخت؟ پاسخ، به نحوی تناقض‏آمیز، چنین است: با حركت در جهت عكس، با ارائه و نمایش حوادث از جلو به عقب، از پایان به آغاز. این روش به هیچ وجه صرفاً راه‏حلی فرضی نیست، بلكه بارها در عمل پیاده شده است: ....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 0:14 AM  توسط   | 

 

نوشته اسلاوی ژیژك
ترجمه مازیار اسلامی

ایده‏های لاكانی در چند فیلم هیچكاك

مرد عوضی را چه می‏شود؟

به تبع این اصل بدیهی دیالكتیكی كه معتقد است تنها راه رسیدن به قانون اصلی جهان از استثناء آن می‏گذرد، بیایید از مرد عوضی شروع كنیم، یكی از آن فیلمهایی كه مشخصاً تناسبی با وحدت و كلیت مجموعه آثار هیچكاك ندارد:

از یك‏سو،مرد عوضی یك فیلم هیچكاكی تمام‏عیار است. تعلق خاص هیچكاك به فیلم با حضور استثنایی و خلاف عادت خودش در فیلم اثبات می‏شود: در یك پیش‏درآمد هیچكاك مستقیماً تماشاگر را خطاب قرار می‏دهد و او را آگاه می‏كند كه آنچه خواهد دید تراژدی‏ای برگرفته از زندگی واقعی است. این پیش‏درآمد طنینی همچون نوعی عذرخواهی تلویحی دارد: متأسفم، ولی قرار نیست شما شاهد یك تریلر ـ كمدی معمول باشید، همه‏چیز قرار است واقعی باشد، من باید روراست باشم و پیامم را مستقیماً عرض كنم، نه این‏كه به سبك كمدینهای متعارف آن را در زرورق بپیچانم.1

از سوی دیگر، به همین میزان هم روشن است كه فیلم اساساً یك چیزی‏اش می‏شود: عمیقاً معیوب است. در نتیجه باید به دو پرسش پاسخ داد: «پیامی» كه هیچكاك می‏كوشد صراحتاً در مرد عوضی مطرح كند چیست و چرا در طرح آن ناكام می‏ماند؟ .....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 0:13 AM  توسط   | 

 

نوشته تئودور آدورنو
ترجمه مراد فرهادپور

طی دهه گذشته دانشمندان علوم اجتماعی، ماهیت و محتوای سخنرانیها و جزوه‏های مبلّغان فاشیست آمریكایی را عمیقاً مورد مطالعه قرار داده‏اند. برخی از این مطالعات، كه در راستای تحلیل محتوا صورت گرفتند، نهایتاً به تصویری جامع، در قالب كتاب پیامبران فریب اثر ل. لوونتال و ن. گوترمن، منجر شدند.2 تصویر كلی به دست آمده، واجد دو مشخصه اصلی است. نخست، به استثنای برخی توصیه‏های عجیب و سراپا منفی، [ باید گفت كه ] تبلیغات فاشیستی در این كشور، برای فرستادن بیگانگان به اردوگاههای كار اجباری یا اخراج یهودیان، به مسائل سیاسی ملموس و مشخص توجه چندانی ندارد. اكثریت غالب گفته‏های مبلّغان فاشیست متوجه مخاطب عام‏اند. این گفته‏ها به روشنی بیشتر مبتنی بر محاسبات روانشناختی‏اند تا بر هدف جذب پیروان جدید از طریق بیان عقلانی اهداف عقلانی. اصطلاح «جماعت راه‏انداز»، اگرچه به دلیل نگاه تحقیرآمیزش به توده‏ها قابل اعتراض است، اصطلاحی رساست، زیرا فضایی احساسی، تهاجمی و ضدعقلانی را بیان می‏كند كه این هیتلرهای آینده عامداً مشوّق آن هستند. اگر اطلاق نام «جماعت اوباش» به مردم نوعی بی‏حرمتی است، باید توجه داشت كه هدف آشوبگران فاشیست دقیقاً تبدیل همین مردم به «جماعت اوباش» است، یعنی به توده‏هایی كه بدون هیچ‏گونه هدف سیاسی بامعنا، جویای خشونت و خلق فضایِ دهشت‏اند. غایت عام این آشوبگران دامن زدن روشمند به آن چیزی است كه، از زمان انتشار كتاب مشهور گوستاو لوبون، عموماً «روانشناسی توده‏ها» خوانده می‏شود. ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 0:12 AM  توسط   | 

 

نوشته زیگموند فروید
ترجمه حمید محرمیان معلّم

مدخل

در تابستان 1895 با روانكاوی، خانم جوانی را كه با من و خانواده‏ام دوست صمیمی بود درمان می‏كردم. می‏توان پی برد كه رابطه پیچیده و مفصلی از این قبیل، احساسات مختلفی در پزشك و به‏خصوص در روان‏درمانگر ایجاد می‏كند. اگرچه در چنین موردی علاقه پزشك بیشتر است ولی نفوذش بر شخص كمتر است. اگر پزشك در معالجه بیمار موفق نشود ممكن است ارتباط او با بیمار و یا خانواده‏اش قطع شود. در این مورد درمان من به نیمه‏راه نتیجه رسیده بود، یعنی بیمار از نگرانیهای هیستریك خود رهایی یافته ولی نشانه‏های جسمی بیماری تماماً از میان نرفته بود. اما من هنوز معیار مسلّمی در دست نداشتم كه بیماری هیستری را چه وقت می‏توان كاملاً شفا یافته دانست و از بیمار توقع داشتم راه‏حلی را كه مورد قبول او نبود بپذیرد. درگیر این اختلاف بودیم كه معالجه به مناسبت فرارسیدن تعطیلات تابستان به ناچار تعطیل شد. روزی یكی از همكاران جوان و از دوستان بسیار صمیمی من به دیدن من آمد. او بیمار مرا كه نامش ایرما (Irma) بود به تازگی در خانه ییلاقیش دیده بود. از او حال ایرما را پرسیدم. جواب داد: بهتر است ولی كاملاً خوب نیست. همان‏وقت متوجه شدم كه این جمله دوستم اُتُو (otto) یا شاید لحن صدایش وقتی آن عبارت را گفت، در من ایجاد آزردگی و رنجش كرد. به نظرم رسید كه شاید اُتُو با گفتن این عبارت خواسته است مرا سرزنش كند كه بیمار را درست معالجه نكرده‏ام. در نظرم چنین جلوه كرد كه اُتُو جانب بیمار مرا گرفته است و شاید این جانبداری در اثر تلقین پدر و مادر بیمار باشد كه از ابتدا با نحوه معالجه من موافق نبودند. اما این حس نامطبوع در من چندان روشن و واضح نبود و من هم از آن چیزی نگفتم. همان‏شب تاریخچه بیماری ایرما را برای دكتر «م» كه دوست مشترك ما بود نوشتم. گویی می‏خواستم به این وسیله خود را از این‏كه در معالجه ایرما توفیق كامل نیافته بودم به نحوی تبرئه كنم. نزدیك صبح آن شب خوابی دیدم و پس از بیدار شدن آن را عیناً نوشتم. خواب من این بود:1 ......

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 0:7 AM  توسط   | 

 

نوشته زیگموند فروید
ترجمه یحیی امامی

خانمها و آقایان، وقتی سانسور روءیا و بازنمایی به وسیله نمادها را كاملاً فهمیدید هنوز این امر حقیقت دارد كه بر در امر تحریف روءیا كاملاً مسلط نشده‏اید اگرچه در جایگاهی قرار می‏گیرید كه می‏توانید اكثر روءیاها را بفهمید. در انجام چنین كاری شما از دو روش مكمل استفاده خواهید كرد : فراخوانی تصوراتی كه برای خواب بیننده اتفاق افتاده است تا از امر جایگزین به امر اصیل رهنمون شوید، و بر مبنای معرفت خودتان نمادها را با معنای خودشان جایگزین كنید. بعداً ما شماری از عدم یقینهایی را بحث خواهیم كرد كه در این مورد به وجود می‏آیند.

اكنون می‏توانیم وظیفه‏ای را كه قبلاً سعی در انجام آن با ابزار ناكافی داشتیم دوباره مطرح كنیم، یعنی زمانی كه روابط میان عناصر روءیا و چیزهای اصیلی را كه آن عناصر نماینده آن‏اند مطالعه می‏كردیم. ما به چهار رابطه عمده از این نوع پرداختیم (ص150): رابطه جزء با كل، تقریب(2) یا كنایه(3)، رابطه نمادی و بازنمایی تجسمی كلمات. اكنون ما پیشنهاد می‏كنیم كه كار مشابهی را در مقیاس بزرگتر از راه مقایسه محتوای آشكار روءیا به عنوان یك كل با روءیای پنهانی كه از راه تعبیر و تفسیر آشكار می‏شود به انجام برسانیم. .....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 0:7 AM  توسط   | 

 

نوشته زیگموند فروید
ترجمه حسین پاینده

الف

اصطلاح خودشیفتگی ریشه در توصیفهای بالینی دارد و [ نخستین بار ] پل ناك(2) در سال 1899 آن را برای اشاره به نگرش كسانی به كار برد كه با بدن خود آن‏گونه رفتار می‏كنند كه به طور معمول با بدن یك مصداق امیال جنسی رفتار می‏شود. به بیان دیگر، این اشخاص به بدن خود می‏نگرند و آن را ناز و نوازش می‏كنند تا از این طریق به ارضای كامل برسند. اصطلاح خودشیفتگی، برحسب این شرح و بسط، دال بر نوعی انحراف است كه تمام حیات جنسی شخص را به خود معطوف می‏كند و در مراحل بعدی، ویژگیهایی را بروز می‏دهد كه در مطالعه همه انواع انحرافات به آنها برمی‏خوریم.

متعاقباً مشاهده‏گران روانكاو به این موضوع توجه كردند كه ویژگیهای مجزّای نگرش بیماران خودشیفته در بسیاری از اشخاصی كه به بیماریهای دیگری مبتلا هستند نیز به چشم می‏خورد (مثلاً ــ همان‏گونه كه سادگر(3) اشاره كرده است ــ در همجنس‏گرایان) و سرانجام این موضوع محتمل به نظر رسید كه چه بسا نیروی شهوی به میزانی به مراتب فراوانتر از آنچه تصور می‏شد ــ به گونه‏ای كه بتوان آن را خودشیفتگی نامید ــ در این بیماری سهیم است و نیز این‏كه نیروی شهوی می‏تواند بر رشد متعارف جنسی انسان تأثیر بگذارد. مشكلات روانكاوان در درمان بیماران روان‏رنجور به همین فرض منجر گردید، زیرا چنین به نظر می‏رسید كه محدودیت تأثیرپذیری بیماران یادشده، از جمله از این نوع نگرش مبتنی بر خودشیفتگی ناشی می‏شود. خودشیفتگی به این مفهوم دیگر انحراف تلقی نمی‏شود، بلكه مكمّلی شهوی در خودمداری غریزه صیانت نَفْس است كه هر موجود زنده‏ای تا اندازه‏ای از آن برخوردار است. .....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 0:4 AM  توسط   | 

 

نوشته زیگموند فروید
ترجمه مراد فرهادپور

پیشتر از روءیاها برای شناختِ اختلالاتِ ذهنی ناشی از خودشیفتگی به عنوان نمونه‏های اولیه در حیاتِ طبیعی (نرمال) این‏گونه اختلالات سود جستیم؛ حال خواهیم كوشید تا از طریق مقایسه ماخولیا با تأثر یا حسِ عادی ماتم(2) ماهیت ماخولیا را تا حدی روشن سازیم. لیكن این بار باید بحث را با اذعان به نكته‏ای خاص آغاز كنیم، آن هم به عنوان هشداری نسبت به هرگونه زیاده‏روی در بها دادن به نتایج این بحث. ماخولیا، كه تعریف آن حتی در حوزه روانپزشكیِ توصیفی نیز امری متغیر است، اشكال بالینی گوناگونی به خود می‏گیرد كه به نظر می‏رسد دسته‏بندی آنها در قالب یك مقوله واحد به صورت قطعی و یقینی هنوز جا نیفتاده است؛ و برخی از این اشكال بالینی نیز بیشتر به تأثرات جسمانی اشاره دارند تا تأثرات ناشی از روان. مطالب و مواد خام ما، به جز آن تأثراتی كه هر ناظری قادر به روءیت آنهاست، محدود به شمار كوچكی از مواردی است كه ماهیت و منشأ روانی آنها تردیدناپذیر بود. بنابراین از بدو كار هرگونه دعوی نسبت به اعتبار عام و كلیِ نتیجه‏گیریهای خود را كنار می‏نهیم، و خود را با این اندیشه تسلی می‏دهیم كه، با ابزارهای پژوهشی كه امروز در اختیار داریم، به سختی می‏توانیم چیزی را كشف كنیم كه برای طبقه‏ای كامل از اختلالات ذهنی، یا دست‏كم گروه كوچكی از آنها نمونه‏وار نباشد. .....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 11:59 PM  توسط   | 

 

نوشته زیگموند فروید
ترجمه یوسف اباذری

1

تردیدی نداریم كه در نظریه روانكاوی فرض كنیم كه جریانی كه رخدادهای ذهنی طی می‏كنند به شیوه‏ای خودكاره با اصل لذّت تنظیم می‏شوند. ما معتقدیم، به اصطلاح، جریان این رخدادها را تنشی غیرلذّت‏جویانه به شیوه‏ای لایتغیر به حركت می‏اندازد و این‏كه این جریان جهتی به خود می‏گیرد به گونه‏ای كه نتیجه غایی با كاهش این تنش قرین می‏گردد: یعنی با اجتناب از عدم لذّت یا تولید لذّت. با در نظر گرفتن این جریان در بررسیهای خود درباره فرایندهای ذهنی كه موضوع مطالعه ماست، ما بینشی «اقتصادی» را در كار خود وارد می‏كنیم و اگر در جریان توصیف این فرایندها سعی كنیم كه این عنصر «اقتصادی» را به علاوه عناصر «مكان‏نگارانه» (topographical) و «پویا» (oynamic) ارزیابی كنیم و تخمین بزنیم، به گمان من كاملترین توصیفها را كه در حال حاضر امكان درك آن را داریم از آنها به دست خواهیم داد، توصیفی كه شایسته است با اصطلاح «مابعد روانشناسانه» متمایز شود.

در این مورد ابداً برای ما اهمیت ندارد كه در پی آن برآییم كه با ارائه این فرضیه اصل لذّت تا چه اندازه به نظام فلسفی خاص و از حیث تاریخی متعینی نزدیك شده‏ایم یا آن را اختیار كرده‏ایم. ما به این فرضیات گمان‏ورزانه در جریان تلاش برای توصیف و تشریح امور واقع مشاهدات روزمرّه‏مان در حوزه مطالعاتمان رسیده‏ایم. ارجحیت و اصالت جزو اهدافی نیستند كه كار روانكاوانه برای خود تعیین كرده است و تلقی‏هایی كه بنیان فرضیه اصل لذّت هستند چنان آشكار و بدیهی‏اند كه به ندرت می‏توان از آنها غفلت كرد. از سوی دیگر ما بی‏درنگ سپاس خود را نثار هر نظریه فلسفی یا روانشناسانه‏ای می‏كنیم كه قادر باشد از معنا و احساس لذّت و عدم لذّت كه چنان با قدرت بر ما وارد می‏شوند اطلاعاتی به ما ارائه كند. اما افسوس، در اینجا چیزی كه به درد اهداف ما بخورد وجود ندارد. اینجا پیچیده‏ترین و دسترس‏ناپذیرترین ناحیه ذهن است و از آنجا كه ما نمی‏توانیم از برخورد با آن ....

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 11:58 PM  توسط   | 

 

نوشته زیگموند فروید
ترجمه بهزاد بركت

هنگام نوشتن دومین مقاله‏ای كه در ماهنامه روانكاوی و عصب‏شناسی به چاپ رسید، دیدگاهی داشتم كه به من امكان داد، در جایی كه انتظار نمی‏رفت، نشان دهم كه عملكرد حافظه انسان ماهیتی جانبدارانه دارد. اولین گام، بیان این حقیقت درخور توجه بود كه گویا دورترین خاطرات كودكیِ فرد، غالباً آنچه را عادّی و بی‏اهمیت است حفظ می‏كند، چرا كه در حافظه بزرگسال (اغلب و نه همواره)، هیچ ردّی از تأثرات بااهمیت، تعیین‏كننده و تأثیرگذار آن سالها دیده نمی‏شود. بر این اساس ــ و با استناد به این اجماع كه حافظه از میان تأثراتی كه در معرض آنهاست گزینش می‏كند ــ می‏توان فرض كرد كه این گزینش، در دوره كودكی، بر مبنای اصولی صورت می‏گیرد كه با اصول گزینش در دوره بلوغ عقلی كاملاً متفاوت است. با این همه، بررسی دقیق، لزوم چنین فرضی را ردّ می‏كند. خاطرات عادّی دوره كودكی موجودیت خود را مرهون فرایند جابه‏جایی‏اند: آنها، در روند بازتولیدِ [ یادافزا ] ، جانشین تأثراتی می‏شوند كه واقعاً اهمیت دارند. می‏توان با بهره‏گیری از تحلیل روانی، این تأثرات مهم را از دل تأثرات عادی بیرون كشید، اما نوعی مقاومت مانع از آن می‏شود كه مستقیماً بازتولید شوند. نظر به این‏كه خاطرات عادی، نه به اتّكای خود بلكه به یُمن وجودِ رابطه تداعی میان محتوای خود و محتوای خاطره‏ای دیگر در یاد می‏مانند، شاید مقتضی باشد كه «خاطرات پنهانگر» نامیده شوند. به این جهت، من از این نام برای توصیف آنها استفاده كرده‏ام. ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 0:6 AM  توسط   | 

 

نوشته زیگموند فروید
ترجمه مهسا كرم‏پور

خانمها و آقایان، اجازه دارم بار دیگر مسأله‏ای را به شما یادآوری كنم كه اخیراً بدان پرداختیم؟ این‏كه زمانی‏كه آغاز كردیم روشمان را به كار بندیم، چگونه توانستیم بر تحریف در روءیاها dreams) in (distortion فایق آییم، این‏كه چگونه اندیشیدیم می‏توانیم با كنار گذاشتن آن آغاز كنیم و اولین اطلاعات قطعی و مسلّم خود را درباره سرشت ذاتی روءیاها از روءیاهای كودكان اخذ كنیم؟ این‏كه سپس چگونه درحالی‏كه مسلّح به آموخته‏هایمان از این كندوكاو بودیم، مستقیماً به تحریف روءیا (dream-distortion) پرداختیم و امیدوارم گام به گام بر آن فایق شده باشیم؟ در هر حال ملزم هستیم بپذیریم كه چیزهایی كه از یك مسیر كشف كرده‏ایم، كاملاً منطبق بر آنهایی نیستند كه از مسیر دیگر به دست آمده‏اند. این وظیفه ماست كه دو مجموعه از یافته‏هایمان را كنار همدیگر قرار دهیم و با یكدیگر سازگارشان كنیم.

از این دو منبع دریافتیم كه كاركرد روءیا (dream-work) اصولاً متضمن تغییر شكل افكار به تجربه‏ای توهّمی است. چگونگی رخ دادن چنین امری خود به اندازه كافی اسرارآمیز است. اما این مسأله، مشكل روانشناسی عمومی است، كه در اینجا دقیقاً مدّنظر ما نیست. از روءیاهای كودكان آموختیم كه هدف كاركرد روءیا آن است كه به كمك تحقق آرزو از محركی ذهنی خلاصی یابد، كه همان خواب ناراحت‏كننده است. مادام كه دریابیم چگونه روءیاهای تحریف شده را تعبیر و تفسیر كنیم، قادر نبودیم چیزهایی از این قبیل درباره‏شان بگوییم. اما از آغاز انتظارمان این بود كه باید بتوانیم روءیاهای تحریف‏شده را در همان پرتو روءیاهای كودكان بنگریم. نخستین گواه بر چنین انتظاری با كشفِ این واقعیت بر ما عیان گشت كه تمام روءیاها، روءیاهای كودكان‏اند و با همان مواد ......

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 0:5 AM  توسط   | 

 

نوشته زیگموند فروید
ترجمه شهریار وقفی‏پور

از روانكاوی آموخته‏ایم كه ماهیت فرایند سركوب در پایان دادن و محو كردن ایده یا فكری، كه امری غریزی را نشان می‏دهد نهفته نیست، بلكه ماهیت این فرایند جلوگیری از آگاهانه شدن آن ایده است. وقتی چنین امری رخ می‏دهد، می‏گوییم كه آن ایده در وضعیتِ «ناخودآگاه» است، و قادر هستیم دلیل و بیّنه كارآمدی فراهم آوریم تا نشان دهیم حتی وقتی این فكر ناخودآگاه است، حتی وقتی شامل ایده‏ای است كه در نهایت به آگاهی وارد خواهد شد، می‏تواند تأثیراتی ایجاد كند. هر چیزی كه سركوب می‏شود حتماً در ضمیر ناخودآگاه باقی می‏ماند، لیكن باید دقیقاً از همین اول خاطرنشان كرد كه امور سركوب‏شده همه ضمیر ناخودآگاه را تشكیل نمی‏دهند. ضمیر ناخودآگاه حیطه‏ای گسترده‏تر دارد و امور سركوب‏شده بخشی از ناخودآگاه‏اند.

ما چگونه به شناختی از ناخودآگاه می‏رسیم؟ البته ناخودآگاه را فقط به منزله امری آگاهانه است كه درك می‏كنیم، وقتی كه دستخوش تغییر شكل یا ترجمه به امری آگاهانه قرار گرفته باشد. آثار روانكاوی هر روزه به ما نشان می‏دهند كه ترجمه این نوع از امور [ یعنی ناخودآگاه ] ممكن است. برای آن‏كه چنین ترجمه‏ای رخ دهد، فرد تحت روانكاوی باید بر موانع و انواع مقاومتهای خاص غلبه كند، همان مقاومتهایی كه پیشتر، با پس راندنِ ایده‏ای از ضمیر ناخودآگاه، مصالحی فراهم كرده بودند تا سركوبش كنند. ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 0:3 AM  توسط   | 

 

 

نوشته زیگموند فروید
ترجمه مازیار اسلامی

تجربیاتی كه با توجه به فرایند فراموش كردن بخشی از ترتیب كلماتِ یك زبان خارجی در فصل پیش گفته شد، ممكن است شگفتی بعضیها را برانگیزد كه آیا فراموش كردن ترتیب كلمات در زبان مادری هر كس نیاز به توضیحی اساساً متفاوت دارد. مطمئناً همه ما شگفت‏زده نخواهیم شد اگر پس از مدتی كه از به خاطر سپردن یك فرمول یا شعر می‏گذرد، تنها بتوانیم آن را به شكل ناقص با تغییرات و اختلافاتی بیان كنیم. اگرچه این فراموش كردن به یك اندازه همه چیزهایی را كه با هم آموخته‏ایم تحت‏تأثیر قرار نمی‏دهد، اما به نظر می‏رسد از آن آموخته‏ها بخشهای مشخصی را جدا می‏كند. به همین دلیل شاید ارزش داشته باشد كه ما كوششمان را به تحقیق تحلیل‏گرانه در باب برخی نمونه‏های چنین بیانهای غلطی معطوف كنیم. بریل نمونه زیر را گزارش می‏كند:

هنگامی كه یك روز با یك خانم جوان باهوش صحبت می‏كردم، او گه‏گاه اشعاری از كیتس می‏خواند. عنوان شعر چكامه‏ای به آپولو بود و او بندهای زیر را خواند: ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 0:1 AM  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر