تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

 

 

 

 

زیگموند فروید به عنوان بنیان‌گذار روانکاوی بیش از هر کس دیگری در تاریخچه روانشناسی هم مورد تحسین قرار گرفته است و هم به خاطر نظریه‌هایش به طرز بی‌رحمانه‌ای از او انتقاد شده است. به عنوان یک شخص هم تکریم و هم محکوم شده است و به عنوان یک دانشمند بزرگ بدعت‌گذار و کلاه‌بردار معرفی گردیده است. تحسین کنندگان و منتقدان فروید قبول دارند که تاثیر او بر روان شناسی ، روان درمانی بسیار زیاد بوده ..........







ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 11:56 PM  توسط م.ک.  | 

 

دو دانشمند هم عصر يهودي با نگاهي متفاوت به سرنوشت انسان و مسأله جنگ نامه‏هايي به يكديگر نوشته و نقطه‏نظرات خود را بيان داشته‏اند كه همچنان تازه و مسأله روز است.

آلبرت اينشتين با آن كه دانشمندي توانا و صاحب نظريه‏هاي معروف فيزيك و علوم تجربي است، در نامه خود به زيگموند فرويد چون يك مصلح اجتماعي و انساني صلح‏دوست و متعهد به بقاي تمدن بشري سخن مي‏گويد. اينشتين در سال 1932 و در .........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 11:55 PM  توسط م.ک.  | 

 

 

زيگموند فرويد در سال 1865 در شهر فرايبرگ واقع در مُراويا به دنيا آمد كه در آن زمان بخشى از امپراتورى اتريش ـ مجارستان بود و اكنون از شهرهاى جمهورى چك است. پدرش تاجر پشم بود و مدتى پس از تولد فرويد كار و كسبش از رونق افتاد. فرويد چهار ساله بود كه خانواده‏اش به سبب مشكلات مالى به وين نقل‏مكان كردند و او تا هفتاد و هشت سال بعد در همان شهر زندگى كرد. با آن‏كه فرويد شش خواهر و برادر داشت و خانواده پرجمعيتش در آپارتمانى نه‏چندان بزرگ اقامت داشتند، از نخستين سالهاى تحصيل به عنوان دانش‏آموزى سخت‏كوش و ممتاز شناخته شد و در دوره دبيرستان نيز، كه هشت سال طول مى‏كشيد، شش سال آخر را شاگرد اول شد. در طى همين دوره، فرويد به چندين زبان عمده اروپايى،از جمله انگليسى، فرانسوى، ايتاليايى و .......





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 11:55 PM  توسط م.ک.  | 

 

ترجمه : مهدي سليمي

بين همه ي دوتايي ها در تاريخ انديشه ي مدرن (از جمله فرويد و لكان، ماركس و لنين و …) كانت و ساد،شايد بيشتر مسئله ساز باشند: حكم “كانت ساد است”، يك “قضاوت بي غايت” در اصول اخلاقي مدرن است كه ميان دو مخالف بنيادي علامت تساوي قرار مى دهد، يعنى اين موضوع را تصريح مي كند كه گرايش اخلاقي بي طرفانه و والا به نوعي همانند است با _ همپوشاني مي شود با _ خشنودي بي بند و بار در خشونت لذت بخش. در اين ميان چيزهاي زيادي به ذهن خطور مي كند: آيا خد رابطى از اصول فرماليست اخلاق كانتي مطابق تا ماشين كشنده و خونسرد آشوويتس وجود دارد؟ آيا تراكم اردوگاهها و قتل همچون يك تجارت بي طرف، در اصل نتيجه ي پافشاري روشنفكرانه روي استقلال باطني خرد هستند؟ آيا دست كم يك تبار مشروع از ساد تا شكنجه گر فاشيست وجود دارد؟ - بدان گونه كه به صورت تلويحي در نسخه ي فيلم پازوليني از سالو شاهد آنيم كه در آن روزهاي تاريك ِ جمهوري سالوي موسوليني را به نمايش ........





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 8:46 AM  توسط م.ک.  | 

*

نوشته‌ی جُرج مشور

ترجمه‌ی محمدسعيد حنايی کاشانی

۱. مقدمه

شخصيتهای داستانی اساطير و ادبيات تجسم انبوهی از وجوه انسانی است و به ما اجازه می‌دهد جنبه‌های مختلف روانهايمان را بدان گونه که در برابر ما می‌ايستند مشاهده کنيم و با لوازم ماهيت آنها سر کنيم. روانکاوی، از زمان «تأويل رؤياها»ی فرويد يکی از اين اساطير را به کار گرفته است: اسطوره‌ی اديپوس شاه. در جُستار کنونی کوشش بر اين است که ديگر نقابهای [personae] نمايشی‌شده‌ی ذهن ساختاری توسعه يابند و رابطه‌ی برابرنهادانه‌ی عيسی مسيح [ع] با اديپ روشن شود و لوازم روانکاوانه و فلسفی اين شخصيت کشف گردد. اين پژوهش درکی کاملتر از تقارن نظريه‌ی ساختاری، برگرفته از تداعی مسيح با ابرمن [superegoو استنتاج نظريه‌ی ساختاری از عقده‌ی مسيح، به ما می‌دهد. فهم اديپوس به‌منزله‌ی يک دجال يا ضد مسيح [anti-Christ]، ما را به فهم فلسفه‌ی نيچه نزديکتر می‌کند، و رابطه‌ی مفهومی ميان انديشه‌های نيچه و فرويد از رهگذر شخصيت داستانی زرتشت صريحتر توسعه ........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 7:55 PM  توسط م.ک.  | 

در پایان کتاب و در کولاژ سی و هفت بنام عیسای مغربی، من و توی خواننده که راوی را در سفر درونیش و هفت خوان درونیش همراهی کرده ایم، با نتیجه نهایی سفر و گذار روبرو میشویم. نتیجه ای که در سیر منطقی رمان کم کم آماده می شود و این یک نتیجه تراژیک است. رمانی که با ورد برههای زیر تیغ و بیان زخمهای درونی شروع می شود و بدرون چاه خویش می رود، باز هم سفرش ناتمام و وصالش ناممکن و عبورش از بحران خویش و دست یابی به یگانگی چندلایه خویش ناقص و ناممکن می شود. دیگر بار یک راوی با تمام تفاوتهایش و یک متن ادبی با تمامی نوآوری و یا فردیتش اسیر روایت کهن تراژیک می شود و تفاوت به تکرار تراژیک پیروزی بحران بر تلفیق،پیروزی حالت نارسیستی شیفتگانه/متنفرانه بر فردیت تثلیثی مسخ می یابد و راوی ناتوان از ایجاد عشق و ...........

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 8:44 PM  توسط م.ک.  | 

« هر بار يک جای تنم را بريده‌اند. بار اول تکه‌ای از پوست شومبولم را. بار دوم لوزه‌هايم را. بار سوم آپانديسم را. بار چهارم تکه‌ای از استخوان بينی‌ را. بار پنجم تکه‌ای از زبان کوچک‌ را... آخرين بار هم تکه‌ای چشم راستم را. دلم می‌خواست عکسی می‌گرفتم از داخل گلو. چه شکلي شده است حالا بعد از اينهمه بريدن و تراشيدن؟ فقط مانده است يک روز خود حنجره‌ را هم بردارند تا شبيه شود به ماتحت الاغ. کجا رفته‌اند اين همه چيزهای اضافی که هی درآورده‌اند و دور ...........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 8:43 PM  توسط م.ک.  | 

داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

تنها با تن دادن به این ملاقات همه جانبه با گذشته و حال و آینده خویش و تلاش برای دست یابی به جهان سمبلیک و تلفیق سمبلیک خویش است که فردیت ایرانی و هنرمدرن ایرانی ساخته میشود.و طبیعتا این تلفیق سخت است. زیرا این گذشته،حال و آینده با یکدیگر درجنگند
با تن دادن به این اشتیاق نهایی و به دیالوگ و چالش، با تن دادن به سرنوشت خویش، آن بشویم که هستیم. مهاجر خندان، رند زمینی خندان، عاشق زن و مرد زمینی خندان و شرور، فردیت خلاق و متفاوت ایرانی ...........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 8:42 PM  توسط م.ک.  | 

 

توجه روانكاوی به ادبیات و هنر و سپس به نقد هنری به‌رغم مباحث بسیاری كه به ویژه نظریه‌ها و برداشت‌های فروید و شاگردانش ایجاد كرد و مناقشات طولانی را دامن زد، تحول عمیقی را نیز در پی داشت كه عرصه نقد را به كلی دگرگون كرد. این ارتباط میان روانكاوی و هنر از اصلی‌ترین جریانات نقد هنری و ادبی در طول یك سده اخیر محسوب می‌گردد


نقد روانشناسی تقریباً همزاد خود روانشناسی است. زیرا از همان آغاز فروید در فعالیت‌های خود بخشی را به بررسی ادبیات و هنر اختصاص داد. بنابراین مطالعات ادبی و هنری و روانشناسی عمری بیش از یك صد سال دارد. فروید با برگرفتن برخی از مضامین و اسطوره‌های ادبی همچون اودیپ، كوشید تا نظریات انتقادی خود همچون عقده اودیپ را مطرح كند. بنابراین، او منابع ادبی و هنری را سرچشمه‌هایی برای شناسایی و پرداختن به روانشناسی خود می‌پنداشت. به بیان ................

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 1:37 AM  توسط م.ک.  | 

 

پویایی شخصیت ( روان­پویایی یا سایکو دینامیک ):

چندین بحث: 1- غرایز و انواع آن. 2- انرژی، توزیع و به کارگیری آن. 3- اضطراب. 4- رشد شخصیت.

ویژگی­های غریزه:

1-      منبع: هر غریزه اغلب به عنوان شرط بدنی با یک نیاز تعریف شده است.

2-   هدف: رفع تنش ارگانیسم و ارضای نیاز. مثلا هدف غریزه­ی گرسنگی رفع کمبودهای مواد غذایی است که با غذا خوردن برطرف می­شود.

3-   مسیر: مجموعه فعالیت­هایی است که از ظهور یک نیاز تا ارضای آن انجام می­شود. مثلا کنش­هایی که شخص گرسنه تا رسیدن به تغذیه از خود نشان می­دهد.

4-   نیروی جنبشی: این نیرو به وسیله­ی توان یا شدت نیاز تعیین می­شود. مثلا هر قدر نیاز بدن به هدف خاصی قوی­تر باشد، نیروی جنبشی آن زیادتر .............

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 11:27 PM  توسط م.ک.  | 

 

فروید از جمله متفکران پرتأثیر است که در زمینه­های مختلف چون روان­شناسی، دین، فرهنگ، ادبیات، فلسفه و ... تأثیرات گوناگونی برجای گذاشته است. این تأثیرات بر متفکران پست­مدرنیست و بر جامعه­ی معاصر بسیار مشهود است.

آثار فروید: ویراستِ استاندارد آثار فروید 24 جلد است که می­توان آنها را به سه دسته­ی عمده تقسیم کرد:

1-   آثار در حوزه­ی روان­شناسی بالینی: کتاب­های "تحقیقاتی درباره­ی هیستری"، "تعبیر رؤیا"، "آسیب­شناسی روانی زندگی روزمره"، "لطیفه و رابطه­ی آن با ضمیر ناخودآگاه"، "سه مقاله درباره­ی نظریه­ی جنسیت"، "پیش­درآمدی عمومی بر ................

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 11:26 PM  توسط م.ک.  | 

   

                          

مطابق قاعده ای لکانی، فقط آن چیزی میتواند در عرصه نمادین زنده شده و بقا یابد که در عرصه واقعیت تجربی مرده و از بین رفته باشد. من می خواهم با ایجاد چرخشی ابتکاری در این قانون، به رابطه بین مد ( پارادایم رایج نمادین) و ابتذال ( مردن در عرصه واقعیت تجربی)  سویه ای دیگر ببخشم.

در واقع یکی از روشهای محک زدن ابتذال، مد شدن آن است. اما هدف من از این نوشته، صرفا پرداختن به یکی از مدهای جالب توجه رایج است که با تغییر رنگ، خود را در بطن آگاهی مستتر می سازد. یعنی "توهم شناخت خود"

 برای من جای تعجب داشت که چرا امروزه  از مجریهای تلویزیونی گرفته تا تابلوهای تبلیغاتی و از معلمهای اخلاق گرفته تا فیلسوفهای فسیل، همه و همه انسانها را به "شناخت خود" رهنمون میسازند و از آن عجیب تر آنکه تنها چیزی که در این گیر و دار عاید ما ...........

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 4:21 PM  توسط م.ک.  | 

محمد فهیمی
Mohammad_fahimi@hotmail.com

 

«همهچيز را در باب روياها پيدا كنيد، آنگاه همهچيز را در باب ديوانگي فهميدهايد»

                                                                                  هيولنيگزجكسن

 

 

 

اگر رويا بيدارشدني است كه دارد آغاز ميشود، انكار اينكه هر بيدارشدني آغاز يك روياست ناممكن است. فيلم مارني اثر آلفرد هيچكاك بيدارشدن از خوابي است كه نشانههاياش را در رویاهای بعدی بازنمایی میکند. تمامی خوابها به یک رویا منتهی میشوند، رویای بیدارشدن. شخصیت اصلی فیلم - مارنی- روانپریشی است که نشانههای بيمارياش را به مثابهي تحقق آرزوهاي ناخودآگاهاش بروز ميدهد. او كه در كودكي پدرش را در دفاع از مادر كشته ...............

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 8:2 PM  توسط م.ک.  | 

 

مقاله حاضر، كه به رغم محتواى دشوارش كوشيده است زبانى نسبتاً ساده و فهم پذير را براى نوشتن درباره ژاك لاكان به كار گيرد، به چند مضمون اصلى در روانكاوى لاكان مى پردازد. مسأله اصلى چگونگى ساخته شدن سوژه و ورود خوفناك او به عرصه نمادين است كه ضرورتاً متضمن تجربه اختگى است. اين تجربه از طريق مواجهه سوژه با ميل و ژوئيسانس(كيف يا تمتع) «ديگرى» تحقق مى يابد. براى كودك اين «ديگرى» همان مادر است: (Other m). مكتب روانكاوى لاكان در فرانسه با شعار «بازگشت به فرويد» شكل گرفت و به واقع فرويد را راديكال ساخت. سوژه لاكانى سوژه اى......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 8:59 PM  توسط م.ک.  | 


سیگموند فروید



زیگموند فروید (Sigmund Freud) در ششم ماه مه 1856 در فری برگ، مراوی ( چک امروز) به دنیا آمد. پدرش تاجر ابریشم و مادرش همسر دوم و 20 سال کوچکتر از پدرش بود .
تا ده سالگی به مدرسه نرفت اما پس از ورود به سرعت مدارج علمی را طی کرد و پس از اتمام دوره پزشکی کار تحقیقاتی خود را شروع کرد. در سن 29 سالگی به کار تدریس در دانشگاه وین مشغول شد. پس از چاپ کتابی در زمینه هیستری که نتیجه تحقیقات چند ............
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386ساعت 8:51 PM  توسط م.ک.  | 

 

 

  TinyPic image

   یکی از مسائلی که مدت ها ذهنم رو مشغول کرده بود این بود که آیا انسان قابلیت تحول پیدا کردن داره یا اینکه حال و آینده اش بر اساس گذشته ای که داشته قابل پیش بینیه و در واقع ریشه های عملکرد هر انسانی رو می شه در گذشته اش جستجو کرد. همین تردید باعث شده بود برای تئوری های روانشناسانه ی فروید و تاکیدش بر نقش مهم ناخودآگاه و شخصیت شکل گرفته ی شخص بر رفتار آیندش ارزشی قائل نباشم. از یه طرف تجربه ی شخصی و ............

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 0:55 AM  توسط م.ک.  | 

 

 

 
 

ساختار شخیصت از دیدگاه فروید

 

در سال 1933 فروید با انتشار کتاب " خود " و " نهاد " ، سه سازه بنیادی به نامهای نهاد ، خود و فراخود ،را در تشریح شخصیت مطرح نمود .

 

   نهاد

 

نهاد منشاء همه سائقهای (Drives) غریزی است که میل ..........

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 11:57 PM  توسط م.ک.  | 

نيلس ويک لُوند- برگردان : رباب محب

 

سال هزارو نهصد و چهل ميلادی نقطه عطف زندگي زيگمون فرويد بود. او در اين سال به آتن سفر کرد تا آکروپليس را از نزديک ببيند. فرويد با وجوديکه از دوران مدرسه با نام و تاريخ آکروپليس آشنا بود ، اما با ديدن آکروپليس دچار شگفتي شده و گفت : " دقيقأ شکل هماني است که در مدرسه خوانده ام. اين واقعأ وجود دارد". شايد هنگام ديدن آثار تاريخي ِ چون اهرام ثلاثه ، برج ايفل يا تاج محل و غيره چنين حسي به همه ما بدست دهد، اما آنچه اينجا حائژ اهمييت است تأمل و بازگشت فرويد به خود و انديشه خود است. او پس ازگذران سي و دو سال از سفرش به آتن در سال 1936 با نوشتن مقاله ای زيبا اين خاطره را زنده کرده و به ترجمان و تفسير احساسش ..........
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 11:48 AM  توسط م.ک.  | 

جودیت فیر گورویچ - ترجمه مانی صالحی

 

 

در ایالت متحده غالباً نقش لکان در روانکاوی، به عنوان کسی که کشف فروید، ناخودآگاه، را با حوزه‌ی زبان شناسی ساختاری پیوند داد، فهمیده می‌شود. تمایز بین دال و مدلول، در کنار گزین‌گویه‌هایی چون ناخودآگاه ساختاری همچون یک زبان دارد یا ناخودآگاه گفتار دیگری است، اغلب این برداشت را القاء می‌کنند که لکان عملکرد‌های زندگی روانی را به قوانینی زبانشناختی که ارتباط اندکی با تجربه‌ی واقعی فرد دارند، تقلیل می‌دهد.

ولی بازگشت لکان به فروید صرفا صوری کردن کار فروید نیست: بلکه همچون بسیاری مکاتب روانکاوی دیگر، در واقع سعی در فرای فروید رفتن را دارد. ولی استراتژی لکان با دیگر رویکردها متفاوت است. او ترجیح می‌دهد که به جای نقد مفاهیم فروید، در نوشته‌های خود فروید، عناصر ضروری را که می‌توانند فروید را علیه خود وا دارند بیابد.

دغدغه‌ی اصلی لکان این بود که به رادیکال‌ترین ............

 

 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 11:44 AM  توسط م.ک.  | 

 

فروید، خشونت و مالکیت
فروید را به عنوان روانکاوی می‌شناسیم که سیطره اندیشه‌اش، به‌رغم مخالفت‌هایی که با تئوری‌های او شده، بر سیر تفکر مدرن انکار‌ناپذیر است. اما آیا فروید صرفا یک روانکاو بود؟ بله! ولی روانکاوی که می‌توانست از اعصاب و روان بدن انسان فراتر رود و اعصاب و روان جامعه را نیز بکاود و تحلیل کند. او به‌ویژه در کتاب‌های آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره(1) و نیز ناخوشایندی‌های فرهنگ(2)، نشان داده است که دنیای اندیشه او محصور در اجسام انسان‌ها نیست بلکه او دغدغه‌های دیگری نیز دارد که می‌تواند در مقام همان دکتر فروید روانکاو، به آنها بپردازد و بگذرد. در این یادداشت‌ کوتاه، بر آنم تا به یکی از این موارد اشاره کنم. در ناخوشایندی‌های فرهنگ، فروید ..........

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 11:28 AM  توسط م.ک.  | 

 

 

از كتاب "توتم و تابو" ، فصل تابوي روسا ، زيگموند فرويد

 

 

تعريف بيماري رواني به اين خلاصه مي شود كه به واقعيت رواني بيش از واقعيت خارجي نظر دارد و عكس العمل هاي آن در برابر افكار خشك و خالي به همان اندازه جدي است كه عكس العمل هاي مردمان سالم عادي در برابر واقعيت هاي عيني خارجي.

نه وحشي و نه بيمار رواني به مرز روشن و صريحي كه ما ميان فكر و عمل مي كشيم واقف نيستند. بيمار رواني از عمل عاجز است و فكر جاي عمل را گرفته است. وحشي ، برعكس هيچ چيز نمي تواند جلوي عملش را بگيرد. افكارش بيدرنگ به عمل مي انجامد بطوريكه حتي مي توان گفت كه عمل جاي فكر را مي گيرد و به همين دليل مي توان خطر كرده و گفت : "در آغاز عمل بود" [به جای جمله  "در آغاز کلمه بود"  که در تورات آمده - آرمان ]

 

 

توتم : افراد يك قبيله خود را به نام توتم قبيله مي نامند و اعتقاد دارند كه از نسل همان توتم هستند و به همين دليل حيوان مورد پرستش خود را شكار نمي كنند  و اگر توتم غير حيوان باشد به هيچوجه مورد استعمال قرار نمي دهند. گاهي لمس كردن و نگاه كردن توتم نيز ممنوع است و در پاره اي مواد ، صدا كردن آن به اسم حقيقي نيز ممنوع است. عدول از اين ............

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 شهریور1386ساعت 12:0 PM  توسط م.ک.  | 

 

 

 

114468.jpg

اشاره:
«بدون ديوانگي انسان قابل شناسايي نيست. اگر بشر در خود جنو ن و ديوانگي راهمچون حد آزادي اش نداشته باشد، ديگر انسان نيست.» به نظر مي رسد تنها اين جمله ارزش بررسي آراي گوينده آن را فراهم مي سازد. اگر اين موضوع را بپذيريم بايد به آراي «ژاك لاكان» (فيلسوف و روانكاو فرانسوي، ۱۹۸۱ـ۱۹۰۱) بيشتر توجه كنيم. حال اگر بدانيم انديشه لاكان تأثير مستقيم بر آراي فيلسوفاني چون فوكو، آلتوسر، ليوتار، گاتاري و... داشته، بيش از بيش به اهميت اين انديشمند پي مي بريم. اگر نتوان ژاك لاكان را انديشمندي پساساختارگرا و پسامدرن دانست. بي شك مي توان گفت: انديشه هاي لاكان جنبه اي «پسا ـ فرويدي» و «پسايونگي» دارد. تفكر و آراي لاكان در ابتدا تحت تأثير پديدارشناسي هوسرل بود. او با چرخشي زبان شناختي، وجهه اي ساختارگرا يافت و اساساً با به چالش كشيدن معرفت شناسي علم و تأكيد بر گفتمان، زبان و بسترگفتماني در كنار طرح مفهوم امر خيالي؛ امر واقعي و امر نمادين در زمره انديشمندان پست مدرن قرار گرفت.
به زعم بسياري از مفسران؛ لاكان با جانبداري از ماهيت واقعيت ساز زبان؛ مرگ سوژه دكارتي و نفي نگاه نظام مند به علم، انديشمندي پساساختارگرا و پسامدرن است. البته اين تنها رويه اي از قضيه است. پس بايد جنبه هاي ديگر انديشه او را نيز در تفسير آثارش لحاظ كنيم، بدين جهت مي توان گفت: انديشه لاكان نياز به توجه و مطالعه بيشتر دارد به عنوان .........
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 1:47 PM  توسط م.ک.  | 

 

تا آن جا كه مي دانم، روان كاوي لكاني اولين بار به صورت منسجم و دقيق به وسيله دكتر ميترا كديور، روان كاو لكاني، در سال78- 1377 طي سلسله سخنراني هايي در انجمن روانشناسي ايران و بيمارستان «روزبه» معرفي شد. از آن زمان تا كنون (و حتي احتمالا پيش از آن) ترجمه هاي متعددي درباره ي لكان، و مفسران او در مجلات و كتاب هاي مختلف به چاپ رسيده و حتي نقدهاي روان كاوانه اي بر مبناي روان كاوي لكاني در مورد فيلم هاي سينمايي به وسيله مفسران وطني صورت گرفته است. اما آن چه بيش از هر چيز در ميان اين خيل توجه نه چندان متعهدانه به لكان جلب توجه مي كند، وجود ترجمه هايي است كه نه تنها كمكي به شناختي ابتدايي از روان كاوي لكاني نمي كند بلكه خواننده را بيشتر مرعوب و گمراه مي سازد. ترجمه هاي فروكاهنده و اغلب نادرست از ابتدايي ترين اصطلاحات لكان، عدم وفاداري به متن، دست كاري و اضافه كاري آن، همراه با توضيحات اغلب ناشيانه اي كه در پانوشت ها براي نه هدايت بلكه گمراه كردن خواننده ي نا آشنا با لكان نوشته مي شود، همه و همه گوياي اين واقعيت است كه در اين ميان تنها چيزي كه اهميت ندارد، شناخت لكان و روان كاوي اوست: ورود تفكر روان كاوانه ي لكان به جمع ها و مباحث فلسفي در ايران، اين فاجعه را به دنبال داشته است كه انديشه ي او به نوعي سطحي نگري شبه فلسفي فرو بغلطد، در حالي كه كاملاً واضح است كه لكان همواره بر بعد تجربي تفكر روان كاوانه تاكيد كرده و از يكي دانستن تجربه ي روان كاوي و فلسفه اجتناب مي ورزد. ورود نظريات لكان به حلقه هاي فكري خارج از روان كاوي در ايران بيشتر از طريق مباحث مربوط به نقد فيلم و تا حدودي كتاب هاي فلسفي اي بوده كه تلاش كرده اند، لكان را در پنج صفحه توضيح دهند، اما در اين ميان پرطرفدارترين مفسر او در ايران بي شك اسلاوُي ژي ژك بوده است؛ رويكرد ژي ژك به لكان كه از طريق فرهنگ عامه پسند، فيلم هاي سينمايي , داستان هاي علمي- تخيلي و ... صورت مي گيرد اين امكان را فراهم مي آورد كه طيف وسيع تري با ........

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 0:8 AM  توسط م.ک.  | 


نوشته ژان ميشل راباته
ترجمه فتّاح محمّدى

1) عليه تفسير
كانون توجه اين كتاب سهم لاكان در مطالعات ادبى، يا صحيحتر، آنچه مى‏توان نظريه لاكان در باب ادبيات ناميد، است. هرچند اخيراً كوششهاى چندى صرف فراهم آوردن قرائتى لاكانى از متون ادبى شده است، اما بسيارى از اين كوششها راه به جايى نبرده‏اند. به علاوه هنوز كسى به انسجام رهيافت لاكان به ادبيات نپرداخته است. كتابهاى بى‏نظيرى در توضيح جنبه «ادبى» نوشته‏هاى لاكان نوشته شده‏اند (به عنوان مثال تتبعات درخشان ملكوم بووى در سبك ادبىِ پُرتكلف لاكان و پيوندهاى او با پروست) اما مسأله آنها غالباً دشوارى سبك لاكان است. هرچند اين تلاشها باارزش و اغلب مفيد هستند، اما اين كتاب رويكرد متفاوتى اتخاذ مى‏كند: من معتقدم كه لاكان نه تنها از مثالها و نمونه‏هاى ادبى «استفاده مى‏كرد» بلكه او «خواننده» [ يا شارح ] متون ادبى نيز بود و نظام كاملى از نقد ــ نوع خاصى از نقد ــ را مى‏توان در سمينارها و «تحريرات» گوناگون او يافت.

بسيارى از روانكاوان بريتانيايى و امريكايى كه در راهِ گشودنِ پيچيدگيهاى سبك غامض لاكان تلاش كرده‏اند، تأسف خود را از قلّت پژوهشهاى موردى در متون او ابراز داشته‏اند. در واقع، بجز يك استثناى درخور توجه ــ مصاحبه‏اى استثنايى با بيمارى روانى ......

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 0:6 AM  توسط م.ک.  | 

 

نوشته ریچارد ولهایم
ترجمه شهریار وقفی‏پور

فروید مقاله هوشمندانه و روشنگرش در باب مجسمه موسی اثر میكل‏آنژ را با عذر و توجیهی آغاز می‏كند و می‏گوید كه دانشش از هنر، بیش از فردی عامی یا غیرحرفه‏ای نیست؛ و در نگرشش نسبت به هنر یا در شیوه‏ای كه جذابیتهای هنر را تجربه می‏كند، در هیچ‏یك، تخصصی ندارد. فروید چنین ادامه می‏دهد:

مع‏الوصف، آثار هنری تأثیر عمیقی بر من می‏گذارند، خصوصاً ادبیات و مجسمه‏سازی بیش از نقاشی چنین تأثیری بر من دارند. تأمل در این آثار سبب می‏شود ساعاتی طولانی را برابر آنها بگذرانم، درحالی‏كه سعی می‏كنم آنها را به شیوه خاص خودم درك كنم؛ یعنی برای خودم توضیح دهم كه تأثیر آنها برخاسته از چیست. هرگاه نتوانم به این مهم برسم، مثلاً در مورد موسیقی، تقریباً قادر نخواهم بود هیچ‏گونه لذتی كسب كنم. در من نوعی گرایش ذهنی عقل‏باور، یا شاید روانكاوانه، مانع می‏شود در برابر چیزی ترغیب شوم بی‏آن كه بفهمم چرا تحت‏تأثیر آن قرار گرفته‏ام و چه چیز است كه بر من اثر گذاشته است. ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 0:17 AM  توسط م.ک.  | 

 

نوشته ئی. مَنسل پاتیسن
ترجمه امید مهرگان

ممكن است در نگاه نخست چنین به نظر رسد كه مبحثِ شرّ ارتباطی با حوزه روانكاوی ندارد. آیا نه این‏كه مسایل خیر و شرّ، درست و نادرست، بیشتر مباحثی مربوط به الهیات و فلسفه‏اند تا روانكاوی؟ وقتی نمایه موضوعی كتب درسی، رساله‏ها و كلیّاتِ آثارِ نظریه‏پردازانِ پیشگامِ روانپزشكی و روانكاوی را مرور می‏كنیم، كمابیش هیچ مدخلی برای مبحثِ شرّ یا گناه نمی‏یابیم. مراجعه به لغت‏نامه‏های روانپزشكی و روانكاوی نیز نیتجه‏ای بهتر از این نخواهد داشت. پس آیا روانكاوی فقط به مباحثِ تندرستی و سلامتی علاقه دارد و به شرّ بی‏علاقه است؟ یا این‏كه مباحثِ شرّ در واقع فقط همان مباحث سلامتی‏اند؟ یا این‏كه مباحث سلامتی و مباحث شرّ، هر دو از دغدغه‏ها و علایق روانكاوی‏اند؟

قصد من در این فصل بررسی مضامین عمده اندیشه روانكاوانه، چه صریح و چه مضمر، در خصوصِ شرّ است. نمی‏خواهم این تحلیل را صرفاً به مفاهیم روانكاوانه‏ای محدود سازم كه جریان اصلی یا روانكاوی راست‏كیش (orthodox) را تشكیل می‏دهند، زیرا اینها نیز خود محدودند. بلكه بر آنم چشم‏انداز گسترده‏تری از دانشوران در سنت روانكاوی را مورد سنجش قرار دهم، چشم‏اندازی كه همزمان مواضع بنیادین گوناگونی را عرضه خواهد داشت. افزون بر آن، متعاقباً نیاز دارم به مفاهیم گناه و اخلاقیّت بپردازم، فعالیتی كه راه به تحلیلی تجربی از پژوهشهای جاری در باب اخلاق خواهد بُرد. به واقع، قصد دارم نشان دهم كه سنت روانكاوی فی‏نفسه فراهم‏آورنده هیچ نوع شالوده نظری یا تجربی مناسبی برای مفاهیم ریشه‏ای اخلاقیّت، كه در بستر آن خیر و شرّ جای گرفته باشند، نیست. .......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 0:16 AM  توسط م.ک.  | 

 

نوشته ژان میشل راباته
ترجمه فتّاح محمّدی

1) علیه تفسیر

كانون توجه این كتاب سهم لاكان در مطالعات ادبی، یا صحیحتر، آنچه می‏توان نظریه لاكان در باب ادبیات نامید، است. هرچند اخیراً كوششهای چندی صرف فراهم آوردن قرائتی لاكانی از متون ادبی شده است، اما بسیاری از این كوششها راه به جایی نبرده‏اند. به علاوه هنوز كسی به انسجام رهیافت لاكان به ادبیات نپرداخته است. كتابهای بی‏نظیری در توضیح جنبه «ادبی» نوشته‏های لاكان نوشته شده‏اند (به عنوان مثال تتبعات درخشان ملكوم بووی در سبك ادبیِ پُرتكلف لاكان و پیوندهای او با پروست) اما مسأله آنها غالباً دشواری سبك لاكان است. هرچند این تلاشها باارزش و اغلب مفید هستند، اما این كتاب رویكرد متفاوتی اتخاذ می‏كند: من معتقدم كه لاكان نه تنها از مثالها و نمونه‏های ادبی «استفاده می‏كرد» بلكه او «خواننده» [ یا شارح ] متون ادبی نیز بود و نظام كاملی از نقد ــ نوع خاصی از نقد ــ را می‏توان در سمینارها و «تحریرات» گوناگون او یافت.

بسیاری از روانكاوان بریتانیایی و امریكایی كه در راهِ گشودنِ پیچیدگیهای سبك غامض لاكان تلاش كرده‏اند، تأسف خود را از قلّت پژوهشهای موردی در متون او ابراز داشته‏اند. در واقع، بجز یك استثنای درخور توجه ــ مصاحبه‏ای استثنایی با بیماری روانی كه از جمله پندارهای او یكی هم این بود كه گمان می‏كرد نیچه و آنتونین آرتو در او تناسخ كرده‏اند1 ــ در زبان انگلیسی تقریباً هیچ چیز كه حكایت از روش كلینیكی او داشته باشد در دست نیست (تز دكتری لاكان هنوز به انگلیسی ترجمه نشده است). و اشتباه خواهد بود اگر گمان كنیم كه «پژوهشهای موردیِ لاكانیِ» گم‏شده قرار است در سمینارهای چاپ‏نشده پُر شمار او یافت شوند: این سمینارها، هرچند به نقد اغلب پُر از تكه‏های باارزش هستند، به نظر می‏رسد بیشتر دغدغه قرائتی نظام‏مند از متون اساسی فروید و شرح و بسط مفاهیم خود لاكان را دارند تا توضیح نظری دقیقِ مبتنی بر چند مورد به درستی انتخاب‏شده را. و با این حال، چنان‏كه لاكان در پایان مصاحبه با بیمار روانی پیش‏گفته یادآوری می‏كند، نشانگانها [symptoms] ی امروزی بیش از آن‏كه فرویدیِ كلاسیك باشند، لاكانی هستند: «امروزه ما شاهد یك روان‏پریشی "لاكانی" هستیم، كه كاملاً به روشنی نشان این ‎گفتارهای وضع‏شدهû [ یعنی ] خیالی، نمادین، واقعی را بر خود دارد.»2 من پیش از پرداختن به این مفاهیم می‏خواهم یادآوری كنم كه به نظر می‏رسد كمبود نسبی شواهد كلینیكی و مبهم‏گوییهای عجیبی كه موارد مورد مطالعه خود او با آنها رو در رو بوده‏اند، مثل آمیِ(2) معروف تز او، از طریق افزایش تقریباً همسنگ تحلیلهای ادبی تعدیل شده‏اند، گویی كمبود سرگذشتهای موردی از طریق غنای ادبی و تأویلهای فرهنگی جبران شده است. آیا می‏توان گفت كه ادبیات ــ در آثار چاپ‏شده او ــ جای بررسیهای كلینیكی دقیقتر و علمیترِ هرچند نه همیشه قابل اثبات را گرفته است؟ .......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 0:15 AM  توسط م.ک.  | 

 

نوشته اسلاوی ژیژك
ترجمه مراد فرهادپور

«ناخودآگاه بیرون است.»

به پیش، به پس

یكی از مشهورترین افسانه‏های هالیوود به صحنه آخر فیلم كازابلانكا مربوط می‏شود. نقل است كه حتی به هنگام فیلمبرداری، كارگردان و نویسنده در مورد انتخاب روایاتِ متفاوتِ فرجام فیلم مردّد بوده‏اند (اینگرید برگمن همراه با همسرش شهر را ترك می‏كند؛ با بوگارت می‏ماند؛ یكی از دو مرد می‏میرد). همچون بیشتر افسانه‏ها، این یكی نیز دروغ است؛ یكی از عناصر سازنده اسطوره كازابلانكا كه پس از اتمام فیلم سرِ هم شد. (واقعیت آن بود كه بحثهای چندی در باره پایانهای ممكن فیلم مطرح شد، ولی همه آنها مدتها قبل از مرحله فیلمبرداری به نتیجه رسیده بودند.) با این حال، این افسانه به دقت روشن می‏سازد كه «نقطه آجیدن»(2) capiton) de (point در یك روایت چگونه عمل می‏كند. البته ما پایان موجود را (بوگارت عشق خویش را فـدا می‏كند و برگمن به همـراه شوهرش شهر را ترك می‏كند) به مثابه رخدادی تجربه می‏كنیم كه «به طور طبیعی» و «ارگانیك» از حوادث قبلی نتیجه می‏شود، ولی اگر بنا بود پایانی دیگر را متصور شویم ــ برای مثال، اگر قرار می‏شد همسرِ قهرمان برگمن بمیرد و بوگارت به جای او همراه با برگمن سوار هواپیما به مقصد لیسبون شود ــ این یكی نیز از سوی تماشاگران به منزله پایانی تجربه می‏شد كه «به طور طبیعی» از دل حوادث قبلی برآمده است. اما با توجه به یكسان بودنِ حوادث قبلی در هر دو مورد، وقوع این امر چگونه ممكن است؟ و یگانه پاسخ، البته، این است كه تجربه جریانِ خطی و «ارگانیك» رخدادها خود نوعی توهّم است (هرچند توهّمی ضروری) كه واقعیتی مهم را پنهان می‏كند: این در واقع پایان ماجراست كه با كنشی رو به پس (retroactively) انسجام یك كل ارگانیك را به حوادث قبلی اعطا می‏كند. آنچه پنهان گشته، خصلت سراپا حادثِ زنجیره روایت است، یعنی این واقعیت كه در هر مقطعی از داستان وضع می‏توانست طور دیگری باشد. اما اگر این توهّم نتیجه نفسِ خطی بودنِ روایت باشد، چگونه می‏توان خصلت سراپا حادث زنجیره حوادث را آشكار و مرئی ساخت؟ پاسخ، به نحوی تناقض‏آمیز، چنین است: با حركت در جهت عكس، با ارائه و نمایش حوادث از جلو به عقب، از پایان به آغاز. این روش به هیچ وجه صرفاً راه‏حلی فرضی نیست، بلكه بارها در عمل پیاده شده است: ....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 0:14 AM  توسط م.ک.  | 

 

نوشته اسلاوی ژیژك
ترجمه مازیار اسلامی

ایده‏های لاكانی در چند فیلم هیچكاك

مرد عوضی را چه می‏شود؟

به تبع این اصل بدیهی دیالكتیكی كه معتقد است تنها راه رسیدن به قانون اصلی جهان از استثناء آن می‏گذرد، بیایید از مرد عوضی شروع كنیم، یكی از آن فیلمهایی كه مشخصاً تناسبی با وحدت و كلیت مجموعه آثار هیچكاك ندارد:

از یك‏سو،مرد عوضی یك فیلم هیچكاكی تمام‏عیار است. تعلق خاص هیچكاك به فیلم با حضور استثنایی و خلاف عادت خودش در فیلم اثبات می‏شود: در یك پیش‏درآمد هیچكاك مستقیماً تماشاگر را خطاب قرار می‏دهد و او را آگاه می‏كند كه آنچه خواهد دید تراژدی‏ای برگرفته از زندگی واقعی است. این پیش‏درآمد طنینی همچون نوعی عذرخواهی تلویحی دارد: متأسفم، ولی قرار نیست شما شاهد یك تریلر ـ كمدی معمول باشید، همه‏چیز قرار است واقعی باشد، من باید روراست باشم و پیامم را مستقیماً عرض كنم، نه این‏كه به سبك كمدینهای متعارف آن را در زرورق بپیچانم.1

از سوی دیگر، به همین میزان هم روشن است كه فیلم اساساً یك چیزی‏اش می‏شود: عمیقاً معیوب است. در نتیجه باید به دو پرسش پاسخ داد: «پیامی» كه هیچكاك می‏كوشد صراحتاً در مرد عوضی مطرح كند چیست و چرا در طرح آن ناكام می‏ماند؟ .....

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 0:13 AM  توسط م.ک.  | 

 

نوشته تئودور آدورنو
ترجمه مراد فرهادپور

طی دهه گذشته دانشمندان علوم اجتماعی، ماهیت و محتوای سخنرانیها و جزوه‏های مبلّغان فاشیست آمریكایی را عمیقاً مورد مطالعه قرار داده‏اند. برخی از این مطالعات، كه در راستای تحلیل محتوا صورت گرفتند، نهایتاً به تصویری جامع، در قالب كتاب پیامبران فریب اثر ل. لوونتال و ن. گوترمن، منجر شدند.2 تصویر كلی به دست آمده، واجد دو مشخصه اصلی است. نخست، به استثنای برخی توصیه‏های عجیب و سراپا منفی، [ باید گفت كه ] تبلیغات فاشیستی در این كشور، برای فرستادن بیگانگان به اردوگاههای كار اجباری یا اخراج یهودیان، به مسائل سیاسی ملموس و مشخص توجه چندانی ندارد. اكثریت غالب گفته‏های مبلّغان فاشیست متوجه مخاطب عام‏اند. این گفته‏ها به روشنی بیشتر مبتنی بر محاسبات روانشناختی‏اند تا بر هدف جذب پیروان جدید از طریق بیان عقلانی اهداف عقلانی. اصطلاح «جماعت راه‏انداز»، اگرچه به دلیل نگاه تحقیرآمیزش به توده‏ها قابل اعتراض است، اصطلاحی رساست، زیرا فضایی احساسی، تهاجمی و ضدعقلانی را بیان می‏كند كه این هیتلرهای آینده عامداً مشوّق آن هستند. اگر اطلاق نام «جماعت اوباش» به مردم نوعی بی‏حرمتی است، باید توجه داشت كه هدف آشوبگران فاشیست دقیقاً تبدیل همین مردم به «جماعت اوباش» است، یعنی به توده‏هایی كه بدون هیچ‏گونه هدف سیاسی بامعنا، جویای خشونت و خلق فضایِ دهشت‏اند. غایت عام این آشوبگران دامن زدن روشمند به آن چیزی است كه، از زمان انتشار كتاب مشهور گوستاو لوبون، عموماً «روانشناسی توده‏ها» خوانده می‏شود. ......

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 0:12 AM  توسط م.ک.  |