تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

 

ویلیام جیمز عقیده دارد  که بشر عادی و معمولی فقط یک دهم استعداد و نیروی پنهانی فکریش را به کار می برد و در این مورد می گوید:"اگر آنچه را که فعلاً هستیم را با آنچه  را که باید باشیم مقایسه کنیم متوجه خواهیم شد  که در واقع نیمه بیداریم. ما فقط از قسمت کوچکی از منابع جسمی و فکری خود استفاده می کنیم. واضح تر گفته باشم حدود قدرت و استعداد بشر وسیع تر از آن است که فعلاً بدان رسیده است ما طبق عادت از نیروهای مختلفی که داریم استفاده نمی کنیم."

من و شما تمام این نیروها و استعداد ها را دارا می باشیم پس بهتر آن است که که بیاییم و این اندیشه غلط را که چرا مانند دیگران نیستیم به دور اندازیم . در این عالم شما فرد بی سابقه ای هستید که از بدو خلقت تا به حال کسی مانند شما آفریده نشده است و تا دنیا وجود دارد کسی مانند شما پا به عرصه گیتی نخواهد گذاشت.

شما از اینکه مانند دیگران نیستید و با آنها تفاوت داریدخوشحال و راضی باشید و از آنچه طبیعت به شما داده است منتهی استفاده را بنمایید.

برای اینکه آرامش خاطر و آزادی از نگرانی داشته باشید این را هرگز فراموش نکنید که:

" از دیگران تقلید نکنید خود را بشناسید و سعی کنید خودتان باشید."

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 9:16 PM  توسط م.ک.  | 

 

 

 

پراگماتیسم (مذهب اصالت عمل)، اصالت عمل نامی تازه برای برخی طرق اندیشیدن، مطالعات همگانی در فلسفه [Prognatism, a New Name for some Old Ways of Thinking: Popular Lectures on Philosphy] این کتاب، که در 1907 انتشار یافت، مجموعه‌ای از سخنرانیهایی است که ویلیام جیمز (1) (1842-1910)، فیلسوف امریکایی، در 1906-1907 ایراد کرده است.(پراگماتیسم از کلمه یونانی «پراگما» (2) به معنای عمل است، و کلمه‌ای است که نخستین بار چارلز پیرس (3) انگلیسی در مقاله معروفش با عنوان چگونه می‌توان افکار خود را روشن ساخت، به کار برده است. پیرس دراین مقاله ثابت می‌کند که برای شکافتن یک فکر کافی است که به تعیین رفتاری که این فکر برمی‌انگیزد، بپردازیم). این اصل که بیست سال بعد ویلیام جیمز بحث درباره آن را از سر می‌گیرد در اندک زمان به نحو گسترده‌ای رواج می‌یابد. دقیق‌تر بگوییم، اصطلاح «پراگماتیسم» فقط به این جریان که در دهه‌های آخر قرن نوزدهم مخصوصاً به همت جیمز و دیویی (4) اروپا را فرا گرفت اطلاق می‌شود. جیمز از این اصل آغاز می‌کند که هیچ‌یک از نظامهای فلسفی که تا این زمان پیشنهاد شده ............

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 8:19 PM  توسط م.ک.  | 

 

چکیده
بحث‌هایی که «ویلیام جیمز» در باب تجارب عرفانی مطرح کرده، از مهم‌ترین مباحثی است که در باب تجارب عرفانی در جهان جدید به منصه ظهور رسیده است. جیمز این مباحث را به طور عمده در کتاب «تنوع تجارب دینی» مطرح کرده است. این مباحث، مخالفان و موافقان بسیاری را برانگیخته و تا حدی دورنمای کلی مباحث تجربه عرفانی در این میان به چشم می‌خورد.
محورهای اصلی مورد بحث در این مقاله عبارت است از:
1. تفاوت تجارب عرفانی و دینی (به ویژه از دیدگاه ویلیام جیمز)
2. تعریف تجربه عرفانی
3. ویژگی‌های تجارب عرفانی
4. نردبان تجارب عرفانی
5. ارتباط دیدگاه ویلیام جیمز در باب تجارب عرفانی با دیدگاه روانشناختی‌اش
این مقاله در برخی موارد به نقد دیدگاه‌های جیمز نیز پرداخته است و به‌طور کلی هدف آن بررسی محورهای اصلی دیدگاه جیمز است. به نظر نگارنده مهمترین بحث جیمز همان بحث نردبان تجارب عرفانی است که توضیح آن در مقاله آمده است.
* * *
مباحث فراوانی در فلسفه دین معاصر درباره تجارب عرفانیmystical experiences)) مطرح شده است؛ ولی تعریف دقیقی از این نوع تجارب در مباحث مذکور به چشم نمی‌خورد. گاه این تجارب، آن‌چنان وسیع در نظر گرفته می‌شود که هر نوع حالت غیرعادی دینی، تجربه عرفانی به شمار می‌آید و گاه نیز چنان دایره این تجارب محدود است که تنها برخی از تجارب عرفانی بزرگ را در برمی‌گیرد.
بررسی نسبت تجارب عرفانی با تجارب دینی در آغاز می‌تواند سودمند باشد.

بیان دو دیدگاه در زمینه ارتباط تجربه عرفانی با تجربه دینی
درباره نسبت تجارب عرفانی با تجارب دینی در مکتوبات معاصر، نظر واحدی به چشم نمی‌خورد. برخی از فلاسفه، تجارب دینی را به اقسام متعددی تقسیم کرده‌اند و تجربه عرفانی را یکی از اقسام تجربه دینی دانسته‌اند؛ مثلاً «دیویس» (Davis)، تجربه عرفانی را .................

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 8:13 PM  توسط م.ک.  | 

 

نمی دانم ! گاهی احساس می کنم که به خدا فکر کردن هم برایم عادت شده. انگار اگر یک روز در موردش فکر نکنم روزم شب نمی شود. حالت جالبیست! هر روز که در موردش فکر می کنم به این نتیجه می رسم که اگر با خودم صادق باشم ؛ واقعا "نمی دانم خدا هست یا نه" !! و با این گزاره زندگانی می کنم! البته واقعا نمی دانم! روزی به دوستی می گفتم فکر می کنم توانایی این را ندارم که بی خدایی را روی خودم امتحان کنم. اینقدر این موجود در تار و پود وجودم رسوخ کرده که نمی دانم چگونه وضعیتی را به وجود آورم که بی خدایی را لحظه ای حس کنم.شاید فکر کنید سخنانم دارند یکدیگر را نقض می کنند! اول می گوید در مورد وجود خدا به نمی دانم رسیده است و از طرف دیگر می گوید خدا در وجودم رسوخ کرده است .حتما می گویید نه حسابی به سرش زده است. اما دقیقا پارادکسیکال بودن قضیه همین جاست. این بدان معنا نیست که در ساحت ذهن به چنین .................

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 8:12 PM  توسط م.ک.  | 

  •  
  •  
  •  
  •  
  •  




ویلیام جیمز (William James 1842-1910) در نیویورک سیتی به دنیا آمد. مادرش مری رابرتسون والش جیمز و پدرش هنری جیمز (بزرگ) عالم روحانی و پیرو فلسفه سوئدنبرگ (1) بود. ویلیام، بزرگترین فرزند از پنج فرزند خانواده به شمار می آمد. یک خواهر و سه برادر داشت. یکی از برادرانش موسوم به هنری جیمز (کوچک) رمان نویس مشهوری شد. خانواده او، خانواده ای بااستعداد، استثنایی و فعال بودند.
تحصیلات رسمی ویلیام جیمز به طور منظم صورت نگرفت. دانش اندوزی واقعی او درمحیط خانواده آغاز شد زیرا دوستان هوشمند و فاضل پدرش غالباً به خانه آنان می آمدند و درباره موضوعهای گوناگونی بحث و گفتگو می کردند. ویلیام جیمز در مدارس سوئیس، آلمان ..............
 
 
 
 
 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 8:8 PM  توسط م.ک.  | 

 

 

ویلیام جیمز William James (1842-1910) در نیویورک سیتی به دنیا آمد. مادرش مری رابرتسون والش جیمز و پدرش هنری جیمز (بزرگ) عالم روحانی و پیرو فلسفه سوئدنبرگ (1) بود. ویلیام، بزرگترین فرزند از پنج فرزند خانواده به شمار می‌آمد. یک خواهر و سه برادر داشت. یکی از برادرانش موسوم به هنری جیمز (کوچک) رمان‌نویس مشهوری شد. خانواده او، خانواده‌ای بااستعداد، استثنایی و فعال بودند. تحصیلات رسمی ویلیام جیمز به طور منظم صورت نگرفت. دانش‌اندوزی واقعی او درمحیط خانواده آغاز شد زیرا دوستان هوشمند و فاضل پدرش غالباً به خانه آنان می‌آمدند و درباره موضوعهای گوناگونی بحث و گفتگو می‌کردند. ویلیام جیمز در مدارس سوئیس، آلمان، فرانسه و انگلستان تحصیل کرد و علاقه خاصی به علوم طبیعی و نقاشی در او بیدار شد. در سال 1860 آموزش رسمی را برای نقاش شدن آغاز کرد ولی دشواری کار به او فهماند که نقاش شدن کار او نیست. لذا پس از یک سال وارد دانشکده "علوم لارنس" در هاروارد .............

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 8:5 PM  توسط م.ک.  | 

 

 

ویلیام جیمز William James (1842-1910) در نیویورک سیتی به دنیا آمد. مادرش مری رابرتسون والش جیمز و پدرش هنری جیمز (بزرگ) عالم روحانی و پیرو فلسفه سوئدنبرگ (1) بود. ویلیام، بزرگترین فرزند از پنج فرزند خانواده به شمار می‌آمد. یک خواهر و سه برادر داشت. یکی از برادرانش موسوم به هنری جیمز (کوچک) رمان‌نویس مشهوری شد. خانواده او، خانواده‌ای بااستعداد، استثنایی و فعال بودند. تحصیلات رسمی ویلیام جیمز به طور منظم صورت نگرفت. دانش‌اندوزی واقعی او درمحیط خانواده آغاز شد زیرا دوستان هوشمند و فاضل پدرش غالباً به خانه آنان می‌آمدند و درباره موضوعهای گوناگونی بحث و گفتگو می‌کردند. ویلیام جیمز در مدارس سوئیس، آلمان، فرانسه و انگلستان تحصیل کرد و علاقه خاصی به علوم طبیعی و نقاشی در او بیدار شد. در سال 1860 آموزش رسمی را برای نقاش شدن آغاز کرد ولی دشواری کار به او فهماند که نقاش شدن کار او نیست. لذا پس از یک سال وارد دانشکده "علوم لارنس" در هاروارد شد؛ اما در سال 1864 تغییر رشته داد و به دانشکده پزشکی رفت. در مأموریتی به برزیل، دچار بیماری آبله شد و از آن زمان تا اواخر عمرش این بیماری بارها عود کرد. درجه دکترای پزشکی‌اش را در سال 1869 دریافت کرد و پس از گذراندن یک دوره عود بیماری آبله، کار تدریس .........

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 4:11 PM  توسط م.ک.  |