فروم ميديد كه عوامل اقتصادي -اجتماعي.سياسي-تاريخي افراد منطقي و شايسته را ناگهان ديوانه و عصبي ميكند.
وي با نظريات روانشناسان.فيلسوفان و جامعه شناسان اشنا شد...با اثار افرادي چون:كارل ماركس/ماكس وبر/اسپنسر...
ادامه مطلب
جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"
فروم ميديد كه عوامل اقتصادي -اجتماعي.سياسي-تاريخي افراد منطقي و شايسته را ناگهان ديوانه و عصبي ميكند.
وي با نظريات روانشناسان.فيلسوفان و جامعه شناسان اشنا شد...با اثار افرادي چون:كارل ماركس/ماكس وبر/اسپنسر...
آیا امکان دارد یک روانشناس برجسته و تعبیر گر رویا نیز ، معنای واقعی رویا ی خود را از خویش پنهان دارد ؟ آیا ترس از گناه و خطای اخلاقی می تواند همچون هراس از بیماری یا مرگ ، نشانه خودشیفتگی فرد باشد؟ ... آیا ممکن است کسی در دانشگاه روش علمی را آموخته باشد ولی بر مبنای نگرش علمی و تفکر نقادانه عمل نکند ؟ آیا گروهها و فرقه های مذهبی و اعتقادی نیز می توانند محمل ارضای خودشیفتگی فرد باشند ؟
پاسخ به پرسش های بالا را از کتاب اریک فروم با نام "دل آدمی و گرایشش به خیرو شر " ترجمه گیتی خوشدل – نشر البرز –چاپ پنجم - صفحه های 42 و 78 و 99 و 101 استخراج کرده ام : (آرمان)
آیا امکان دارد برجسته ترین روانشناس و تعبیر گر رویا نیز ، معنای واقعی رویا را از خویش پنهان دارد ؟
بله ... کارل گوستاو یونگ در زندگینامه ای که به قلم خود او نوشته شده و پس از مرگش انتشار یافته نشانه های فراوانی از خوی مرگ پرستی خود به دست داده است. رویا های او اغلب سرشار از جسد و خون و کشتار است... زمانی که خانه یونگ در بولینگن ساخته می شد ، جسد سربازی فرانسوی را یافتند که 150 سال پیش به هنگام حمله ناپلئون به سویس غرق شده بود. یونگ از جسد عکس گرفت و آن را به دیوار خانه آویخت. جسد را دفن کرد و به عنوان احترام .......

اریک فروم
ادامه مطلب
وی در سال 1900 چشم به جهان گشود و در سال 1980 دوره حیات پربار خود را تمام کرد .وی روان تحلیلگر ( روانکاو ) و اندیشمند آلمانی – آمریکایی و یکی از سرشناس ترین روانشناسان اجتمائی ( نئوفرویدین ها ) آمریکایی به شمار می آید . اندیشه های او مخلوطی از روانشناسی ، جامعه شناسی ، فلسفه و دیرین شناسی است .عقاید فلسفی او از هگل و مارکس متاثر است . کتابی در بررسی اندیشه ها و نظریات اریک فروم در ایران نوشته شده است . برخی از کتاب های او به فارسی برگردانده شده و در اختیار عموم مردم قرار دارد : مانند « انقلاب امید » ، « گریز از آزادی »، « زبان از یاد رفته »، « روانکاوی و دین »، « هنر عشق ورزیدن »، « رسالت ............
آنچه که ذات شخصيت اقتدارگرا را می سازد، گونه ای ناتوانی است: ناتوانی در اتکاء بر خود و مستقل بودن و يا به عبارت ديگر، ناتوانی در تحمل آزادی… شخصيت اقتدارگرا به بلوغ نرسيده است؛ او نه می تواند دوست داشته باشد و نه از خرد خود استفاده کند. پيامد آن اينست که او عميقأ تنها و مهجور می باشد، يعنی هراسی ژرف بر او مستولی است
هدف انسان بايد اين باشد که به مرجع اقتدار خود تبديل گردد؛ يعنی اينکه در مسائل اخلاقی دارای وجدان، در مسائل فکری دارای اعتقاد و در مسائل احساسی دارای صداقت باشد. اما انسان تنها زمانی می تواند صاحب اين اقتدار درونی گردد که به اندازهی کافی بالغ باشد تا جهان را با خرد و عشق دريابد. رشد دادن اين ويژگيها، شالودهی اقتدار شخصی و از طريق آن، بنيانی برای دمکراسی سياسی است
اريش فروم (Erich Fromm)، از برجسته ترين نمايندگان مکتب روانشناسی هومانيستی است. وی در سال ۱۹۰۰ در شهر فرانکفورت/ ماين آلمان متولد شد. در سال ۱۹۲۷ تحصيلات خود را در رشتهی روانکاوی دانشگاه برلين به پايان رسانيد. بين سالهای ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۲ به عنوان استاد روانشناسی در دانشکدهی علوم اجتماعی فرانکفورت تدريس کرد و در سال ۱۹۳۴ يعنی يک سال پس از به قدرت رسيدن نازيها در آلمان، راهی آمريکا شد. او در اين کشور، در دانشگاههای معتبر نيويورک، کلمبيا و کلرادو به عنوان استاد روانشناسی به تدريس پرداخت. فروم تلاش نمود مکتب روانکاوی زيگموند فرويد را سنجشگرانه مورد ارزشيابی قرار دهد و آن را گسترش بخشد. او خود را متوجه پرسشهای اجتماعی و فرهنگی ـ فلسفی روانشناسی اعماق نمود و بويژه تلاش ورزيد پيش شرطهای ..........
|
|
![]() |
|
| |
مطلبی که میخوام بهش اشاره کنم درباره «فداکاری» است به خصوص از دیدگاه فروم.
در فرهنگ ما «فداکاری» انسان رو سرشار از شور و شادی درونی میکنه به گونهای که فرد نه تنها با از دست دادن حقوق جدی خود غمی به دل راه نمیده بلکه از اینکه در راه آرمانی اصیل و انسانی قدم گذاشته و جانفشانی کرده بسیار خوشحال هست و به دیده احترام به این روند نگاه میکنه.
اما در تحلیلهای فروم میبینیم در بسیاری موارد یه پافشاری و جدیت خاصی است تا تفهیم کنه فداکاری نه تنها خوب نیست که به نوعی نادیده گرفتن اختیار و آزادی خویشتن هست:
«... معنای دیگر آزادی مثبت آن است که هیچ قدرتی بالاتر از این نفس نیست. و آدمی مرکز و غایت حیات خویشتن است و رشد و تحقق فردیت انسان هدفی است که هرگز نمیتواند تابع هدفهایی که دارای حیثیت بیشتر قلمداد میگردند واقع شود. این تعبیر ممکن است مورد اعتراضات شدید قرار گیرد و بگویند که بر فرض خودپرستی لجام گسیخته مبتنی است و مفهوم فداکاری به خاطر آرمانها را نفی میکند و قبول آن به هرج و مرج منجر میشود...
این نکته که آدمی نباید تابعِ هیچچیز بالاتر از خود قرار گیرد نفی حیثیت آرمانها نیست، بلکه به عکس، قویترین وجه اثبات آنهاست و ناگزیرمان میکند با تحلیل نقاد ببینیم اصولاً آرمان چیست. تمایل عمومی بر این است که فرض کنند آرمان هدفی است که برای رسیدن به آن خاطر سود مادی نیست. و هر چیز که شخص برای آن مطامح خودپرستانهی خویش را فدا کرد آرمان است. این تصوری است کاملاً روانی و حتی نسبی، و نظری ذهنی و خالی از واقعیت عینی است...
باید دانست که تفاوت میان آرمانهای اصیل و خیالی به همان اندازه اساسی است که فرق بین راستی و دروغ. همهی آرمانها در این نکته مشترکند که آرزوی چیزی را که هنوز به دست نیامده ولی به خاطر رشد و سعادت فرد مطلوب قرار گرفته است بیان میکنند...
... هر هدفی که به رشد و آزادی و خوشبختی آدمی کمک میکند، آرمانی است اصیل. و هدفهای غیرمعقولی که زاییدهی وسواس یا اجبارهای درونیاند، ...............
انسان جسمِ بیجانی نیست، موجودی زنده است که در جریان مداوم فرایندِ تکامل قرار دارد؛ در هر لحظه و یا مرحلهی زندگی همان نیست که میتواند باشد یا بشود.
گرچه انسان را نمیتوانیم با معیارهای مثلاً میز یا ساعت توصیف کنیم، اما بکلی هم از آن گونه توصیف برکنار نیست. میتوانیم بیشتر از تفاوت بین شیء و موجود زنده دربارهی انسان سخن بگوییم. مهمترین تعریف انسان این است که اندیشهی او به تأمین نیازهای جسمی محدود نبوده بلکه از آن فراتر میرود. فکر در انسان –برخلاف حیوان – وسیلهی به دست آوردن اشیای مورد نظر نیست، بلکه همچنین عاملی است برای کشف واقعیتِ خود و زشتی و زیبایی جهانی که در آن زندگی میکند. یا میتوان گفت که انسان نه تنها هوش دارد، که حیوانات هم .............
|
| |
|
قرون متمادی پادشاهان، پیشوایان مذهبی، فئودالها، صاحبان صنایع و والدین بر این نکته تاکید میکردند که فرمانبری فضیلتی بزرگ است و سرپیچی و نافرمانی عیب و گناهی بزرگ. من میخواهم موضعام را در برابر این مساله اینگونه بیان کنم: تاریخ انسان با نافرمانی آغاز گشت و غیر محتمل نمینماید که ...........
| |
|
| |
|
لذت(Joy) - خوشی (Pleasure) اکهارت معتقد بود که سرزندگی موجب «لذت» است. خوانندهی امروز توجهی چندانی به معنیِ «لذت» ندارد و شاید آنرا مترادف با «خوشی» میداند. اما در گفتگو از «داشتن» و «بودن» تفاوتِ قاطعی بین معنایِ این دو کلمه وجود دارد. درکِ این تفاوت آسان نیست زیرا در دنیایِ «خوشیهای بیلذت» زندگی میکنیم. خوشی چیست؟ گرچه این کلمه در معانیِ زیادی بهکار رفته است ولی شاید بهترین تعریف این باشد که: خوشی عبارت است از ارضای خواسته یا هوسی که مستلزم فعالیت نیست ( در مفهوم زنده بودن). خوشی میتواند بسیار شدید باشد: خوشی در داشتنِ موقعیت اجتماعی، کسبِ پول، بردن در بختآزمایی، در روابط جنسیِ متَعارَف، در خوردن غذای دلچسب، در پیروزی در مسابقه، در فخر فروشیِ مستانه، در .............
| |
همهی ما براین باوریم که فقط به یک زبان آشنایی کامل داریم، که زبان مادری است، البته ممکن است چند زبان خارجی هم یاد گرفت. اما متوجه نیستیم که همه با زبانِ دیگری با هم سخن میگوییم که همان زبان رؤیاست، زبانی درخور توجه. زبان رؤیا زبان عمومی است، که در همهی ادوار تاریخ بشر و همهی فرهنگها وجود داشته است. زبان رؤیای انسان اولیه، زبان رؤیای فرعون که در کتاب مقدس آمده است و زبان رؤیای کسی در اشتوتکارت یا نیویورک همه یکساناند. ما هر شب با آن زبان سخن میگوییم. گرچه معمولاً رؤیا فراموش میشود و در نتیجه خیال میکنیم که خوابی ندیدهایم ولی هیچ خوابی بیرؤیا نیست.
ویژگیهای زبان رؤیا کداماند؟ البته بدیهیترین ویژگیِ آن این است که زبان خواب است؛ و به این میماند که فقط در عالم خواب به فرانسه تکلم کنیم اما در بیداری حتی یک کلمه از آن را هم نفهمیم. دیگر این که زبان خواب زبان سمبولیک است، و از چیزهای مشهود و ملموس برای بیان تجربههای درونی بهره میجوید. درست همان گونه که در ادبیات معمول است. اگر در یک متن ادبی این جمله را ببینیم: «گل سرخ دل مرا گرم کرد...» هرگز نخواهیم گفت که منظور نویسنده این بوده که هوا گرم شده است. او به احساس و تجربهای اشاره میکند که با فرایند ملموس مادی درک میشود...
کیفیت دیگر زبان رؤیا این است که هنگام خواب دیدن بیشتر از موقع بیداری از خود و دیگران باخبر میشویم. شاید در عالم رؤیا غیرمنطقیتر باشیم، اما از جهت دیگر عاقلتر و مُدرکتریم....
در رابطه با وجه سمبولیک زبان خواب خصوصیت دیگری هم هست که کمتر مورد توجه و تایید قرار میگیرد. بیشتر مردم ( میگویم «بیشتر مردم» اما آماری در دست ندارم. شاید بهتر باشد بگویم بیشتر کسانی که به مطب من مراجعه میکنند) چنان در عالم رؤیا خلاقاند که هرگز در بیداری به فکرشان نمیگنجد. چه بسا ..............
به منظور مقدمهای برای درک و فهم تفاوت شرایط بین داشتن و بودن هستی، دو شعر با محتوای مشابه را که سوزکی در سخنرانی خود دربارهی ذنبودایی آورده نقل میکنم. یکی از آن اشعار سرودهی باشو (1694-1644)، شاعر ژاپنی است و دیگری اثر تنیسون شاعر انگلیسی قرن نوزدهم میباشد. هر دو مشاهدات یکسانی را توصیف میکنند. شعر .............
متن زیر (بجز متن زرد رنگ ) گزیده ای از کتاب "روانکاوی و دین " اثر اریک فروم است.
آيا كودكان ما صدايي خواهند شنيد كه به آنها بگويد كجا مي روند و براي چه زندگي مي كنند ؟ آنها نيز مثل ساير افراد بشر احساس مي كنند كه زندگي بايد معني و مفهومي داشته باشد. اما اين مفهوم كدام است ؟ يا مفهوم فوق را در تضادها ، در سخنان دو پهلو و در تسليم و رضاي بد بينانه اي كه سر هر پيچ زندگي با آن برخورد مي كنند مي يابند ؟ آنها طالب سعادت ، حقيقت ، عدالت ، عشق و خلاصه چيزي هستند كه خود را وقف آن نمايند. آيا ما قادريم اين خواست آنها را برآورده كنيم ؟
ما نيز مثل آنها در مانده ايم. پاسخ آن را نمي دانيم ، زيرا اصلا فراموش كرده ايم كه چنين پرسشي از خود به عمل آوريم. اين طور وانمود مي كنيم كه زندگي ما بر روي شالوده محكمي قرار گرفته و به نشانه هاي تشويش و اضطراب و سردرگمي و ابهامي كه هرگز از ما دور نمي شود بي اعتناييم.
براي برخي از مردم پاسخ اين مساله بازگشت به دين است ، البته نه به عنوان عملي از سر ايمان بلكه ، براي فرار از يك ترديد تحمل ناپذير . آنها اين تصميم را نه از جهت ايمان و پرهيزكاري بلكه ، براي دست يافتن به ايمني اتخاذ مي كنند. پژوهنده اي كه به روح انسان علاقمند است و نه به كليسا ، اين عمل را نشانه ديگر ناراحتي عصبي بشمار خواهد آورد.
آنهاييكه مي كوشند از طريق بازگشت به اديان سنتي راه حلي بيابند تحت تاثير نظري قرار گرفته اند كه اغلب از طرف مذهبيون ابراز مي شود برطبق اين نظر ما ناگزير از انتخاب بين دين و يك طريق زندگي هستيم كه فقط ارضاي نياز هاي غريزي ما و آسايش مادي مورد توجه آن است و چنانچه به خدا اعتقاد نداشته باشيم ، هيچ دليلي و "هيچ حقي" نداريم كه به ................
|
|