تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

ویکتور  فرانکل

 

مقدمه

در شهروین،پایتخت اتریش و در قاره اروپا سه مکتب روانشناسی بنیاد گذاشته شده است.مکتب روانکاوی فروید،مکتب روانشناسی فردی آدلر و مکتب معنا درمانی فرانکل.ویکتور فرانکل بنیان گذار مکتب معنا درمانی(لوگو تراپی)، در بیست وششم  مارس سال 1905 در وین متولد و در دوم سپتامبر سال 1997 در سن 92 سالگی در همان شهر ........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 1:21 PM  توسط م.ک.  | 

 

انسان در جستجوی معنی » نوشته ویکتور فرانکل ترجمه نهضت صالحیان،مهین میلانی
مکتب های روانشناسی ، گاه و بی گاه ، تحت تاثیر ، وقایع اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و حتی فرهنگی ، زمان خود قرار گرفته اند . مکتب معنا درمانی در این اصل مستثنی نبوده و بدون شک ، یکی از مکتب هایی است که شاید ، عامل بوجود آورنده آن از دل وقایع سیاسی زمان خود نشات گرفته است . فرانکل در دوران سیاه جنگ جهانی که کمتر کسی می شد در آن روزنه ای یافت ، دریچه ای به سمت فردا باز می کند. تا آیندگان بدانند که نور همیشه در دل ظلمت معنا می یابد.
ویکتور فرانکل در سال 1905 در وین متولد شد . وی در سال 1930 موفق به دریافت درجه لیسانس پزشکی شد و در سال 1942 درجه PHD خود را از دانشگاه وین کسب کرد. فرانکل در سال 1942 یعنی درست در 37 سالگی ، سوار قطاری شد که آن را به سمت شمال شرق می برد : آشوویتس ! اردوگاه مرگی که ابزار نابودی 6 میلیون یهودی از جمله خانواده فرانکل ............

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 2:37 AM  توسط م.ک.  | 

 

یکی از افرادی که لزوم داشتن هدف را برای انسان به بهترین شکل تشریح نموده دکتر ویکتور فرانکل است . فرانکل ، کتاب مشهور خود « انسان در جستجوی معنی » را هنگامی که در جنگ جهانی دوم در یک اردوگاه کار اجباری اسیر بود ، به رشته تحریر کشید . وی مدت زیادی در اردوگاه کار اجباری گرفتار بود ، در حالی که تنها وجود برهنه اش برای او باقی مانده بود و سپس پدر ، مادر ، برادر و همسرش یا در اردوگاه جان سپردند و یا به کوره های آدم سوزی سپرده شدند . خواهرش تنها بازمانده این خانواده بود که از اردوگاه کار اجباری جان سالم به در برد. او چگونه زندگی را قابل زیستن می دانست ؟ در حالیکه همه اموالش را از دست داده بود ، از گرسنگی و سرما و بی رحمی رنج می برد و هر لحظه در انتظار مرگ بود . او براستی چگونه زنده ماند ؟  پیام او که با چنان ............

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 2:36 AM  توسط م.ک.  | 




۱۹۴۲ دكترى جوان به همراه همسر جوانش كه تازه با او ازدواج كرده بود و مادر و پدر و برادرش در وين دستگير و به يك اردوگاه جنگى در بوهميا منتقل شد. حوادثى كه در آنجا و سه اردوگاه ديگر رخ داد دكتر جوان ـ زندانى شماره۱۱۹۱۰۴ـ را عميقاً متوجه اهميت معناجويى در زندگى كرد. يكى از اولين حوادثى كه او را به اين نتيجه رساند از دست دادن دست نوشته هاى علمى اش طى انتقال به آشويتس بود. او آنها را در داخل آستر كت خود جاسازى كرده بود اما مجبور شد در واپسين دقايق آنها را تحويل دهد. شبهاى بعد سعى كرد آنها را ابتدا به ذهنش و سپس بر روى كاغذ پاره هايى كه پنهانى به دست آورده بود بازسازى كند. ميل شديد او براى بازنوشتن و چاپ آن يادداشتها باعث شد سختيهاى اسارت را تحمل كند. حادثه مهم ديگر زمانى رخ داد كه به همراه ساير زندانيان براى ............
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386ساعت 8:51 PM  توسط م.ک.  | 

 
1
پدیدآورنده:،

خلاصه:

کلمات کلیدی:
،

الله کرم کرمی‏پور

در رویکرد فلسفه اگزستانسیال، آدمی تماشاگر هستی نیست، بازیگری در متن مجموعه حیات نیز هست . و برخلاف همه جانداران «نه فقط هست، بلکه فهمی دارد از آن که کیست و مسئولیتی دارد برای آن‏که هست! (1) » انسان تنها موجود مختاری است که حقیقت «وجودی‏» او براساس مسئولیتش تفسیر و تعبیر می‏شود و از این‏رو توجه به فردیت فرد و ساحت‏های روحی و معنوی او در نقطه کانونی فلسفه اگزستانسیالیستی قرار می‏گیرد . او واجد لایه‏ها و روگرفت‏هایی از ذهنیت‏ها و نگرش‏هایی است که در برخورد با مواجهات خاص به ظهور می‏رسد و خود را جسته کردن مسائل وجودی آن‏هم از نگرش شخصی به نام فرانکل بود . معنا درمانی که او توصیف می‏کند ...........

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 8:59 PM  توسط م.ک.  | 

 

    در اين نوشته چند مطلب از کتاب های "انسان در جستجوی معنا" و "فريادی ناشنيده برای معنا" و مطالب قبلی خودم بررسی شده اند.
   
    " برخلاف يافته های زيگموند فرويد ، بشر ديگر در مرحلهء اول، دچار ناتوانی جنسی نيست، بلکه مبتلا به ناتوانی وجودی است و برخلاف يافته های آلفرد آدلر، درد اصلی انسان، ديگر احساس حقارت نيست، بلکه نگرانی اصلی او احساس پوچی، بی معنايی و تهی بودن و به تعبير خود من، احساس خلاء وجودی است که بی ميلی نشانهء اصلی آن به شمار ..............

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 8:55 PM  توسط م.ک.  | 

 

 

یک سوالی دلم می خواد از تمام آدم هایی که علایم حیاتی دارند و "ظاهراً" زنده اند، بپرسم:

 

"چرا خودتان را نمی کشید؟"

 

"ویکتور فرانکل" نویسنده و دکترای بیماری های روانی و رئیس بخش اعصاب بیمارستان روشیلیدون در سال 1942 به دست نازی ها اسیر شد . در مدت اسارت پدر، همسر و برادرش به طرز فجیعی کشته شدند و تمامی خانواده جز خواهرش در اردوها از بین رفتند...

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 8:52 PM  توسط م.ک.  | 

انسان در جستجوی معنا / مهدیه برازجانی «انسان در جستجوی معنی » نوشته ویکتور فرانکل ترجمه نهضت صالحیان،مهین میلانی
مکتب های روانشناسی ، گاه و بی گاه ، تحت تاثیر ، وقایع اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و حتی فرهنگی ، زمان خود قرار گرفته اند . مکتب معنا درمانی در این اصل مستثنی نبوده و بدون شک ، یکی از مکتب هایی است که شاید ، عامل بوجود آورنده آن از دل وقایع سیاسی زمان خود نشات گرفته است . فرانکل در دوران سیاه جنگ جهانی که کمتر کسی می شد در آن روزنه ای یافت ، دریچه ای به سمت فردا باز می کند. تا آیندگان بدانند که نور همیشه در دل ظلمت معنا می یابد.
ویکتور فرانکل در سال 1905 در وین متولد شد . وی در سال 1930 موفق به دریافت درجه لیسانس پزشکی شد و در سال 1942 درجه PHD خود را از دانشگاه وین کسب کرد. فرانکل در سال 1942 یعنی درست در 37 سالگی ، سوار قطاری شد که آن را به سمت شمال شرق می برد : آشوویتس ! اردوگاه مرگی که ابزار نابودی 6 میلیون یهودی از جمله خانواده فرانکل ..........

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 8:48 PM  توسط م.ک.  | 

 

معناي عشق

عشق تنها راهي است كه با آن می توان ژرفناي وجود ديگري را دريافت. كسي نميتو اند از وجود و سرشت فردي ديگر كاملا آگاه شود مگر آنكه عاشق او باشد. بوسيله اين عمل روحاني عشق، فرد خواهد توانست صفات شخصي و الگوي رفتاري محبوب را بخوبي دريابد و حتي چيزي را كه بالقوه در اوست. و بايد جان بگيرد درك كند. وي محبوب را قادر خواهد كرد بامكانات تحقق دهد.

در لوگوتراپي عشق پديده زاد نيست يعني پديده اي نيست كه از پديده اصلي ديگري زائيده شده باشد. عشق پديده باصطلاح اعتلاء يافته غريزه جنسي نيست و خود مانند میل جنسي پديده اي اصلي و ابتدائيست. میل جنسي معمولا حالتي است از بيان عشق و وقتي جائز و حتي مقدس و پاك است كه مركبي براي عشق باشد. پس عشق اثر جانبي میل جنسي نيست بلكه میل جنسي راهي براي درك آن همدمي غائي است كه عشق نام دارد.

سومين راه دريافت معناي زندگي در رنج است.

 

معناي رنج

وقتي انسان با وضعي غير قابل اجتناب روبرو شد، وقتي با سرنوشتي مواجه گرديد كه نمي شد آنرا تغييري داد ، فرصتي يافته است كه بهترين ارزش خود را نشان دهد و عميقترين معناي حيات يعني معناي رنج را آشكار سازد. زيرا مهمتر و بالاتر از همه آنچه اهميت دارد گرايشي است كه ما در برابر رنج بر می گزينيم، طرز  فكري كه با آن رنج را می ‌پذيريم.

نمونه واضحي از اين موضوع را من در درمانگاه خود ديدم . روزي پزشكي سالخورده كه گرفتار افسردگي ژرفي بود بمن مراجعه كرد. اين پزشك طاقت نداشت مرگ همسرش را كه دو سال پيش از آن رويداده بود تحمل كند زيرا ويرا بيش از حد دوست می داشت. من چه كمكي می توانستم به او بكنم؟ فقط پرسيدم :

- «چه می شد، آقاي دكتر ، اگر شما مرده بوديد و زنتان زنده می ماند؟»

- «واي كه اين ديگر خيلي بد می شد، چون آن بيچاره ............

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 11:43 AM  توسط م.ک.  | 

مفهوم اساسي لوگوتراپي

 

خوانندگان اين سرگذشت كوتاه، شرح صريح و كاملتري از اصول درماني من جويا هستند. به اينجهت من فصل كوتاهي درباره لوگوتراپي در نوشته اصلي «از اردوگاه مرگ تا اگزيستانسياليزم» آوردم. آن نيز تشنگي آنانرا فرو ننشاند و نوشته مفصلتري خواستند. در نتيجه براي چاپ فعلي آن فصل را دوباره نوشتم و مقداري بر آن افزودم.

اين تكليف سختي است .اينكه در چند صفحه آنچه را به آلماني در چهارده جلد نوشته ام بگنجانم آسان نيست. اينك كه اين سطور را می نويسم بياد پزشكي امريكائي می افتم كه وقتي كه بدرمانگاه من در وين آمده بود می گفت «آقاي دكتر ، آيا شما روانكاو هستيد؟» گفتم «نه، روانكاو نيستم، اما كارشناس رواندر مانيم»

- «بكدام مكتب پابنديد؟»

- «كار من با نظريه هاي خودم است كه لوگوتراپي نام دارد».

- «ممكن است در يك جمله بگوئيد لوگوتراپي چيست و يا اقلا چه تفاوتي با روانكاوي دارد!»

- «شايد ، اما پيش از آن ممكن است شما بگوئيد اساس روانكاوي در نظر شما چيست؟»

پاسخ وي چنين بود :

«در روانكاوي بيمار برسريري دراز می كشد و چيزهائي می گويد كه گاهي گفتنش بسيار دشوار است».

و من فورا گفتم :

- «در لوگوتراپي بيمار حاجتي بدراز كشيدن ندارد و بچيزهائي گوش می دهد كه گاهي شنيدنش بسيار دشوار است».

اينرا من بشوخي گفتم و هرگز عصاره و چكيده مكتب لوگوتراپي نبود. اما اين تعريف زياد هم دور از حقيقت نيست چون لوگوتراپي كمتر از روانكاوي  بدنبال واپس نگري و درون نگري می رود و بيشتر به آينده و وظيفه و معنائي توجه دارد كه بايد توسط فرد انجام گيرد.

در عين حال ، لوگوتراپي تشكيل و تشكل دور تسلسل زيان‌آور بيماري و مكانيسم واگرد را كه نقش مهمي در بيماري نوروز دارد از تمركز می اندازد و در نتيجه "خود میان بيني"  كه اينگونه بيماران به آن گرفتارند بجاي تقويت دائم سست و بي اثر می گردد.

اصولا در لوگوتراپي بيمار با وضعي روبرو می شود كه معنائي براي زندگي خود بجويد، نوروتيك واقعي از ديدن حقيقت زندگي خود و وظا ئفي كه بعهده ..............

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 11:41 AM  توسط م.ک.  | 

 

اگر بودن چيزي به عنوان هنر در زندان شگفت آور باشد، شوخي و مزاح گو اينكه بندرت صورت می گرفت شگفت آورتر است. شوخي يكي ديگر از اسلحه هاي روح است براي حفظ نفس، و بخوبي پيداست كه بيش از هر چيز ديگري بركناري لازم را به شخص خواهد داد كه حتي اگر به مدت كوتاهي نيز باشد  بر هر وضعي چيره شود. به يكي از دوستان كه با من در ساختمان كار می كرد ياد داده بودم شوخي كند. هر يك از ما سعي می كرديم روزي يك شوخي از آنچه ممكن است در آينده، يعني اگر آزاد شويم، برايمان اتفاق افتد بسازيم . وي جراح بود و شغل معاونت يكي از بيمارستانهاي بزرگ را داشت. در اين شوخيها به اشكال می شد حوادث زندان را از ياد برد. در محل ساختمان هر وقت ناظر به بازرسي می پرداخت سركارگر دايم فرياد می زد بجنبيد! يكي از شوخي هايي كه من براي او ساختم اين بود كه دوباره به شغل سابق خود برخواهد گشت و روزي كه مشغول جراحي بسيار حساس معده است يكباره در اتاق عمل باز می شود و سرپرستار سراسيمه به اتاق عمل می دود و فرياد می زند كه " بجنب، بجنب" يعني رئيس بيمارستان فرا رسيده. گاهي زندانيان يگر نيز داستانهاي خوشمزه اي درباره آينده می ساختند، يكي از آنها اين بود كه شبي به میهماني بزرگي خواهند رفت، وقتي برايشان سوپ می ريزند، بي اختيار به خانم میزبان فرياد می زنند " از ته ظرف، از ته ظرف" ! كوشش در برانگيختن فريحه بذله گوئي و ديدن وقايع در پرتو نوري از مزاح، حيله ايست استادانه در فن زندگي و زنده ماندن . اين حيله را در اردوي اسارت نيز می توان آموخت و بكار برد. براي اينكه مطلب واضح شود بايد گفت كه رنج انساني رفتاري شبيه به رفتار گاز دارد. اگر مقدار معيني گاز را با تلمبه وارد اتاقي ............

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 11:40 AM  توسط م.ک.  | 

 

 

اين گفته لسينگ  است كه " حوادث و اتفاقاتي باعث می شود كه شما عقل خودتان را گم كنيد وگرنه اصلاً عقلي نداريد كه گم كنيد". واكنش غير طبيعي در برابر وضعي غير طبيعي رفتاري طبيعي است. حتي ما روانپزشكان انتظار داريم واكنش فرد در برابر يك امر غير طبيعي، مانند فرستادن به تيمارستان و يا آسايشگاه بيماران رواني، رفتاري غير طبيعي باشد و هر قدر فرد سالمتر باشد شدت غير طبيعي بودن اين واكنش بيشتر است. واكنش انسان در برابر اسارت نيز از نظر روحي واكنشي غير طبيعي است، اما اگر به حقيقت بنگريم طبيعي بنظر خواهد آمد زيرا چنانكه بعداً نشان خواهم داد، واكنشي است عادي در برابر وضع موجود.

اين واكنش چنانكه تشريح كرده ام، پس از چند روز تغييركرد. زنداني از مرحله اول به دوم رسيد. مرحله دوم مرحله بيدردي و بي حسي و خونسردي نسبي بود. در اينحال زنداني به مرحله اي از مرگ احساسات می رسيد.

بجز واكنشهايي كه تا كنون گفته ام، زنداني تازه وارد عذاب احساسات و عواطف  ديگري را نيز تحمل می كرد و سعي می كرد همه را در خود بميراند. اول از همه می ل و نگراني بيكران او بود براي خانه و خانواده خود. گاهي فشار اين عواطف بقدي حاد بود كه می ديد دارد از حسرت دق می كند. پس از آن تنفر و بيزاري بود، تنفر از زشتي محيط، حتي محيط ظاهري!

به ا كثر زندانيان جامه هائي داده بودند پاره پاره كه مترسك سر خرمن دربرابر آن بسيار برازنده جلوه می كرد. میان كلبه ها پر از كثافت بود و هرچه آدم بيشتر آنرا تميز می كرد بيشتر با كثافت تماس پيدامي كرد. يك كار معمولي اين بود كه تازه رسان را وادار كنند مستراحها را پاك ...........

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 11:38 AM  توسط م.ک.  | 

 

نوشته : دكتر ويكتور فرانكل

 

استاد روان پزشكي دانشگاه وين

 

ترجمه : دكتر اكبر معارفي

 

 

 

توضیحات  مترجم فارسي

 

با پيش درآمدي كه دكتر گوردون آلپورت استاد پيشين روانشناسي دانشگاه هاروارد بر اين كتاب نوشته است جا ندارد مقدمه دراز ديگري نوشته شود و من تنها توضيحاتي را می ‌افزايم كه در آن نوشته نيست.

بخش اول اين كتاب يعني «سرگشتي در اردوي اسيران» را دكتر فرانكل بزبان آلماني نوشته است و من آن را از ترجمه انگليسي ايلزه لاش بفارسي درآورده ام. اما بخش ديگر يعني «مفهوم اساسي لوگوتراپي» را فرانكل بانگليسي نوشته است.

اين كتاب كه در 1963 با عنوان Man’s search for Meaning   منتشر شد چنان شهرتي يافت كه بزودي بچندين چاپ رسيد. نسخه‌اي كه من از آن ترجمه كردم چاپ يازدهم است و در سال 1967 منتشر شده  است.

دكتر فرانكل بسال 1905 در وين بدنيا آمد و در همان شهر در 1930 دانشكده پزشكي را بپايان رسانيد و در 1942 كه بدست نازيان اسير شد رئيس بخش اعصاب بيمارستان روشيلد وين بود. پس از آزادي به وين برگشت و سالهاست كه استاد دانشكده پزشكي و رئيس بخش اعصاب بيمارستان وين است.  اسفند 1353

 

پيش درآمد

دكتر فرانكل، نويسنده و كارشناس بيماريهاي رواني، گاهگاهي از بيماراني كه از دردهاي كوچك و بزرگ می  نالند می  پرسد «چرا خودتان را نمي كشيد؟ و از پاسخها غالبا راهي براي درمان بيماران می  يابد. يك بيمار را عشق بفرزند به زندگي پايبند كرده است، ديگري را استعدادي كه هنوز بكار نرفته و سومي را يادگارهایی كه ارزش ماندن دارد. بافتن اين رشته هاي گسيخته در نقشي استوار از معنا و مسئوليت هدف و منظور ، روشي است كه دكتر فرانكل از اگزيستانسياليسم تحليلي ساخته و آنرا لوگوتراپي ناميده است.

در اين كتاب دكتر فرانكل از تجربه‌هائي كه باعث كشف لوگوتراپي گرديد گفتگو می  كند. وي مدتي دراز در تنگناي زندان فشرده نازيان اسير بود و همه چيز خود را از دست داد. پدر، برادر و همسرش در اردوگاه اسيران به تنوره هاي سوزان رفتند و يا بنا خوشي مردند. همه خانواده او بجز خواهرش در اين اردوها جان دادند. چگونه او كه همه چيز را از دست ...............

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 11:38 AM  توسط م.ک.  | 

 


260592.jpg

مسعود فريامنش
گروه انديشه: لوگوتراپى، پس از روانكاوى فرويد و روانشناسى فردى آدلر سومين مكتب روان درمانى وين شمرده مى شود كه توسط ويكتور اميل فرانكل، متخصص اعصاب و استاد روانپزشكى و فلسفه دانشگاه وين بنيان گذاشته شد. اين نظريه به لحاظ فلسفى ريشه در اگزيستانسياليسم و پديدارشناسى و به لحاظ روانشناختى ريشه در روانكاوى و روانشناسى فردى دارد و بر سه پيش فرض اساسى استوار است: الف: زندگى در هر شرايطى داراى معنا است.  ب : انسان اراده معطوف به معنا دارد و اين اراده به نياز مداوم انسان به جست وجو، نه براى خويشتن، بلكه براى معنايى كه به هستى منظورى بخشد، ارتباط مى يابد. ج: انسان تحت هر شرايطى از اين آزادى بهره مند است كه اراده معطوف به معنا را به ظهور رساند و معنايى بيابد. در بخش نخست مقاله كه روز گذشته منتشر شد مؤلف گزارشى از اهم مفاهيم لوگوتراپى فرانكل را ارائه كرد و اكنون ادامه مقاله را پيش رو داريد.

يافتن معنا
فرانكل قائل به دو سطح معنا است ؛ يكى معناى «زمينى » يا معنايى كه ما در هرلحظه از زندگى مى توانيم بيابيم و ديگرى معناى «آسمانى » يا معنايى كه خود فرانكل آن را «معناى غايى»
(ultimate meaning) مى نامد. معناى زمينى مى تواند براى هريك از ما يك مسأله (problem) باشد و معناى غايى يا فراگير همچنان يك راز (mystery) است. «مسائل» را مى توان تا اندازه اى حل كرد، اما با «راز» بايد زيست . (۳۹)
نخست مى پردازيم به راههاى يافتن معناى زمينى يا همان معنايى كه مى توان در لحظه لحظه زندگى جست. اما پيش از پرداختن به راههاى يافتن معنا در زندگى ، ذكر چند نكته ضرورى مى نمايد:
الف) اولين نكته اى كه بايد در نظر داشت اين است كه هرچند كه هر جامعه اى آداب و رسوم خاص خود را دارد، اما معنا به ارزشهاى اجتماعى بسته نيست، بلكه ناگزير براى هركسى يكتا و ويژه طرز تفكر اوست. معنا از كسى به كسى ديگر و از لحظه اى به لحظه ديگر تفاوت پيدا مى كند. چيزى به نام اراده معطوف به معناى مشترك كه به طور كلى، به همه انسانها ........
 

 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 1:39 PM  توسط م.ک.  | 


 
 

260379.jpg

مسعود فريامنش
گروه انديشه : جست وجوى معنا و كاوش درباره وجود معنا در زندگى، از جمله پايدارترين كنش هاى انسانى در تاريخ شده است . اين كنش تا آنجا گسترده شده كه پاره اى انديشمندان، معناطلبى آدميان را مبارك ترين دغدغه بشرى ناميده اند. ويكتور فرانكل از جمله روانشناسانى است كه تمركز عمده خود را حول محور «معنا» نهاده است و اين دغدغه را در قالب آثارى گرد آورده است. او در اين مسير به ابداع نظريه لوگوتراپى (معنى درمانى) همت كرده است. مقاله حاضر در پى آن است كه مهم ترين محورهاى اين نظريه را محل تأمل قرار دهد.
ويكتور اميل فرانكل، متخصص اعصاب و استاد روانپزشكى و فلسفه دانشگاه وين و بنيانگذار «معنى درمانى» (لوگوتراپى)، در ۲۶ مارس ۱۹۰۵ م در شهر وين ديده به جهان گشود. پس از طى تحصيلات مقدماتى وارد دانشگاه شد و در همان شهر در سال ۱۹۳۰ م دانشكده را به پايان رسانيد. در سپتامبر سال ۱۹۴۲ م حوادثى براى وى رخ داد كه زندگى شخصى و حرفه اى اش را به كلى تحت تأثير قرار داد. در آن سال در جنگ اسير شد و در حالى كه سى و هفت سال داشت، سير و سفر حماسه وار سه ساله اش را در دنياى كابوسناك ظلم و شكنجه و محروميت و گرسنگى آغاز كرد و با معرفتى كه زائيده تجربه دست اول بود، از اسارت بازگشت؛ تجربه اينكه انسان ها در هر حال و وضعى در انتخاب اعمال خويش مختارند. اينكه حتى در تاريك ترين لحظه ها، مى توان نشانه اى از آزادى معنوى و پاره اى از استقلال خود را حفظ كرد. او پى برد كه انسان ها مى توانند هر چيز ارزشمند را از دست بدهند، مگر بنيادى ترين آزادى بشرى را؛ آزادى انتخاب شيوه برخورد يا واكنش نسبت به سرنوشت و آزادى برگزيدن راه خويش را. او با تأكيد بر اهميت اراده معطوف به ........
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 1:37 PM  توسط م.ک.  | 


 
113142.jpg
| ويكتور فرانكل
| احمد صبوري/ عباس شميم
| انتشارات تهران صدا

مهمترين موضوع در رويكرد درماني «فرانكل»، معنا و جايگاه آن در زندگي و بويژه تحمل مشكلات و مصائب است. او در اولين اثرش به تبيين لوگوتراپي (معنا درماني) پرداخته و معتقد است كه «چنين شيوه اي برپايه معناي هستي آدمي و تلاش فرد براي رسيدن به اين معنا استوار است.»(۱) عبارت بعدي، منظور وي را شفاف مي سازد. در «حقيقت، روان شناسي برين بر پديده هاي مشخصاً انساني ـ و در آن ميان، شوق انسان براي يافتن معنا و مفهوم بخشيدن به زندگيش، يا به وضعيتهايي كه در زندگي فردي با آنها روبرو مي شود ـ توجهي ويژه دارد. اين انساني ترين نياز انسان را، براساس واژه شناسي نظريه انگيزش، معناجويي ناميده ام (۲) (فرانكل، ۱۹۴۹)
لوگوتراپي، بر آن است كه با تحقق معنا، زندگي جلوه بديعي مي يابد و همه چيز حتي درد و رنج در پرتو آن، قابل پذيرش و تحمل خواهد بود و اين امر، در آغاز انسانهاي درون تهي و رنجور از خلأ وجودي را برمي كشد و به اوج مي رساند، ولي آنها بايد بپذيرند كه ـ «هيچ كس و هيچ چيز ديگر ـ نه پدر، مادر، همسر و نه مردم ـ نمي توانند به ما احساس معنا و منظور در زندگي بدهند(۳).»و دليل اين امر در مسؤوليت شخصي به عنوان شرط لازم «معناجويي» نهفته است. (۴) اين مطلب ظاهراً با برخي عبارات بعدي فرانكل ناسازگاربه نظر مي رسد، «هر چه تأثير و نيروي دين يا قراردادهاي اجتماعي كاهش يابد، ؟ مسؤولترو تنهاتر مي شويم.» (۵)و چنانچه جمله ديگري از فرانكل را خاطرنشان سازيم كه «جست وجوي معنا، لازمه اش مسؤوليت شخصي است. (۶) آنگاه ناسازگاري ميان عقايد مذكور، مشهودتر مي شود. اگر به عقيده فرانكل، هيچ عاملي نمي تواند به ما .........
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 1:32 PM  توسط م.ک.  | 

 

‌اشاره‌
در این‌ نوشتار ضمن‌ آشنایی‌ اجمالی‌ با فرانکل‌ به‌ عنوان‌ پایه‌گذار مکتب‌ روان‌درمانیِ‌ «معنی‌ درمانی» و آگاهی‌ از دیدگاههای‌ او دربارة‌ معنی‌ زندگی‌ - درد و رنج‌ - مرگ‌ و جاودانگی‌ - آزادی، همت‌ اصلی‌ نویسنده‌ مصروف‌ توضیح‌ عقاید فرانکل‌ دربارة‌ تعریف‌ دین‌ - زمینه‌ های‌ بروز دینداری‌ - تعریف‌ خدا- نحوه‌های‌ دینداری‌ - تحول‌دینداری‌ و نسبت‌ دین‌ و روانشناسی‌ می‌شود.

1. اگزیستانسیالیسم‌ و فرانکل
1-1- بستر ظهور اگزیستانسیالیسم (Existantiolism)
در آستانة‌ قرن‌ نوزدهم‌ میلادی‌ جهان‌ اندیشه‌ در موضعی‌ قرار گرفت‌ که‌ نه‌ بحثهای‌ ذهن‌ شناختی‌ فلسفة‌ جدید (از دکارت‌ تا کانت) توانایی‌ پاسخگویی‌ به‌ سؤ‌الات‌ اساسی‌ طرح‌ شده‌ را داشت‌ و نه‌ نظام‌ فکری‌ فلسفة‌ قدیم‌ (فلسفة‌ ارسطویی) که‌ به‌ هستی‌ از دیدگاه‌ موجود بماهو موجود می‌نگریست. اگر چه‌ همچنان‌ پرسش‌ از معنای‌ هستی‌ و هستی‌ بشر و چیستی‌ این‌ هستی‌ اساسیترین‌ مشکل‌ اندیشة‌ بشری‌ بود ولی‌ این‌ سؤ‌ال‌ «از یک‌ مفهوم‌ عام‌ انتزاعی‌ عقلی‌ با بداهت‌ ذاتی‌ و غیر قابل‌ تعریف‌ ....»() به‌ نام‌ «وجود» نبود، بلکه‌ پرسش‌ از هستی‌ ملموسی‌ بود که‌ فراچنگ‌ هر انسانی‌ می‌آید. به‌ دیگر سخن، آدمی‌ خود را همچون‌ سایر موجودات‌ در متن‌ هستی‌  .......

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 9:26 PM  توسط م.ک.  | 

 

فکر کنم بعد از کتاب جان ماکسول (صفات بایسته یک رهبر) یا شاید بعد از اسکاول شین این یکی از اون کتابای توپی بود که خیلی خوندنش بهم چسبید درسته که در موردش کلی چیز شنیده بودم و همه ازش تعریف می کردن و خیلی وقت بود که دلم می خواست بخونمش اما همش نمی شد ولی وقتی داشم بین کتابامون می گشتم سعید اینو پیشنهاد کرد وای از اینکه سلیقه کتابی من و سعید مثل همه خیلی حال می کنم ایل موپله بوکو اما وقتی ........
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 9:12 PM  توسط م.ک.  | 

 

در سال 1942 ویکتور فرانکل سفر سه ساله اش را در دنیای کابوسناک ظلم


و شکنجه ومحرومیت اغاز کرد .سرگذشتی که مرگ تنها راه گریز از آن بود .


هبوطش به جهنم با حرکت قطاری آغاز شد که از شهر زادگاهش وین به سمت


شمال شرقی می رفت. هیچ یک از 1500 مسافر قطار نمی دانستند به کجا می روند.


در واگن فرانکل هشتاد نفر را بار کرده بودند .........

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 9:11 PM  توسط م.ک.  |