تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

 

در نخستین سال های دهه ی 1960 جنبشی در روانشناسی آمریکا به وجود آمد که به عنوان روانشناسی انسان گرایی یا " نیروی سوم " شناخته شده است . این جنبش قصد آن نداشت که مانند بعضی از دیدگاههای نو فرویدی ها یا نو رفتار گرایان ، شکل تجدید نظر شده یا انطباق یافته ای از مکتبهای فکری موجود باشد . برعکس چنانکه از اصطلاح نیروی سوم استنباط می شود ، روانشناسی انسان گرایی می خواست جای دو نیروی عمده روانشناسی ، یعنی روانکاوی و رفتارگرایی را بگیرد . زمینه های اصلی روانشناسی انسان گرایی به شرح زیر است :

1.      تاکید بر تجربه هشیار ،

2.      اعتقاد بر تمامیت طبیعت آدمی ،

3.      توجه به آزادی اراده ، خود انگیختگی ، و نیروی خلاق فرد ،

4.      مطالعه همه عامل های مربوط به وضعیت انسان .

 

به نظر روانشناسان انسان گرا ، رفتار گرایی رویکردی کوته بینا نه ، ساختگی و عقیم نسبت به مطالعه ماهیت انسان است . به زعم آنان ، تاکید بر رفتار آشکار ضد انسانی است ، و نوع آدمی را تا حد حیوان یا ماشین کاهش می دهد . رفتارگرایی تنها آماج روانشناسان .............

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت 2:56 AM  توسط م.ک.  | 

 

چشم اندازهاي انسان گرا در شخصيت      Humanistic Perspectives on Personality 

ظهور روانشناسي انسان گرا به عنوان نيروي سوم در روانشناسي افزون بر آناليز رواني و رفتارگرايي به ويژه مديون ابرهام ماسلو Abraham Maslow    ( روانشناس آمريكايي كه در سال 1908 متولد شده و تحصيلات خود را در دانشگاه ويسكانسين به انجام رسانيده است.) و كارل راجرز Carl Togers  ( روانشناس آمريكايي كه در سال 1902 پاي به عرصه وجود گذاشته است ) مي باشد .

 ويژگي هاي كلي در دوانشناسي انسان گرا            

   -  اين روانشناسي به عنوان انسان .................

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 9:37 PM  توسط م.ک.  | 

 

راجرز از با نفوذترین  و كارآمدترين روان شناسان است. روش او پديدار شناسي و ديدگاهش انسان گرايي است. اصولاً نام وي با مفهوم "خود" قرين مي باشد, پديدار شناسان بر خلاف روان كاوان بر انگيزه هاي نا خودآگاه تكيه مي نمودند بر ديدگاه ذهني فرد و درباره آنچه تاكنون در جال وقوع است تاكيد مي ورزند. در پديده شناختي اعتقاد بر اين است كه اگر چه دنياي واقعي ممكن است دنياي واقعي ممكن است موجود باشد ولي موجوديت آن را نمي توان شناخت و يا تجربه كرد بلكه مي توان بر اساس ادراكات فرد, از اين ميان موجوديت را تصور و دريافت كرد. از اينرو انسان فقط بر اساس ادراكاتش از اشيا و بر اساس تصوري كه از آن دارد رفتار خواهد كرد (شفيع آبادي و ناصري, 1365. ص151). راجرز خود درباره رويكرد پديدارشناختي مي گويد:

"چارچوب دروني داوري هر انساني مناسب ترين زاويه ديد براي فهم و درك رفتار اوست" (اتكينسون, 1378, ص 101).

اعتقاد و اعتماد به تجربه هاي شخصي و گرايش فطري به حركت در جهت رشد, بالندگي و كمال, راجرز را به ارائه روش درماني "مراجعه مدار[1] يا درمان "بي رهنمود" وا داشت كه موفقيت هاي بسياري را به دنبال آورد. تا بدانجا كه نظريه هاي راجرز درباره شخصيت با روان درماني چنان آميخته و يگانه است كه قابل تفكيك نمي باشد. هسته ...........

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 3:5 AM  توسط م.ک.  |