تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"





پذیرا باش که دلم را پیش رویت با نوشتن درباره مسئله ای مهم بیرون میریزم; مسئله ای که تاکنون فرصتی مناسب برای به میان آوردنش پیدا نکرده ام.

بگزار سرانجام از ژرفای دل بگویم که من قلبی دارم برای رویای پریوار خاموشت و چشمی برای جلوه های نابی که رخسارت را آیینه تمام نمای این رویا میکند.

تو آن چنان از خود پسندی مبرایی که اینها را قدر نمیدانی;  نمیدانی که خداوند چه مهربان و سخاوتمند, موهبت بارانت کرده است.

ولی قلب من میداند; بیشتر از آنکه توان آسایش اش باشد, میداند. دیر زمانی است که از آن توست. پسش میزنی یا پاسخش میدهی ؟

عزیز ممکن است این انگشتان خواهش را به رضایت در دست بگیری؟ شادمانی من به پاسخ این سوال بسته است.

حقیقت آنکه من اکنون ثروت و شوکتی ندارم که ارزانی ات کنم.  درباره سرشت نیکوی تو گمان به خطا نمیبرم.

  تو نیز یقینا همان قدر به ثروت و شوکت بی اعتنایی که من.

بهترین چیزی که میتوانم تقدیمت کنم, قلب صادقی است سرشار از عشقی صمیمانه به تو.

از خودت بپرس محبوب من! این قلب کفایتت میکند؟ آیا در توانت هست که همین قدر خالصانه, احساساتش را پاسخ دهی ؟

آیا میتوانی رضایتمندانه دست در دست من, زندگی را سفر کنی؟ از خودت بپرس و زود پاسخ بده.

من, شور و اشتیاق دلم را با کلماتی عاری از هنر اما بی تزویر, پیش روی تو گذاشته ام.

میتوانستم واژگانی به کل متفاوت به کار بگیرم. می توانستم تصویری از افسون ها و جذبه هایت بسازم که تو آن را هر چند چیزی جز حقیقت نمیبود چاپلوسی و چرب زبانی تلقی کنی.

میتوانستم برایت با رنگ های آتشین, تصویری از عشقم بسازم; تصویری از شعف یا محنتی که بسته به پاسخ تو, تا ابد همراهی ام خواهد کرد; اما نخواستم همچین کاری بکنم.

لا اقل به بی پیرایگی عشقم گمان سو نبر. نمیخواهم تصمیمت را بخرم یا تطمیعت کنم.

تو نیز نباید اجازه دهی هیچ ملاحظه نا معقول و غریبی بر دریافت ها و تصمیم هایت در مواجهه با زندگی تاثیر بگذارد.

قرار نیست قربانی شادی من شوی.تنها شادمانی خود توست که که باید به سوی پاسخ راهنماییت کند.

آری, عزیزترین! من آنچنان دوستت دارم که فقط داشتنت سعادتمندم میکند اما تنها وقتی که تو نیز چنین احساسی داشته باشی.


عزیزترین! اندرون دلم را نشانت دادم و بی تاب و مشتاق پاسخت را چشم به راهم.





 

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 11:58 PM  توسط م.ک.  | 






اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت،

اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند،

اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند….

 فقط از فهميدن تو مي ترسند.


                                              “معلم شهید دکتر علی شریعتی"




+ نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 11:58 PM  توسط م.ک.  | 






تمام آن چیزهایی را که در یک ماه اول آموزشی درک کرده ام را میخواهم اینجا بنویسم:

۱. جان سختر از آنی هستم که تصور میکردم. زنده ماندن یا بهتر بگویم نیاز به زنده ماندن تحمل صبر و استقامت انسان را زیاد میکنددر موقعیت فعلی کتاب "انسان در جستجوی معنا" نوشته فرانکل را بیشتر لمس میکنم. نیاز ضروری زنده ماندن عجب قدرتی دارد.

۲. با بچه های جنگ و شرایط جنگی ارتباط جدیدی برقرار کرده ام. حالا راحتر درک میکنم چه حسی داری وقتی رفیقی که ۶ الی ۷ ماه رو در کنار هم روزها رو شب کردین جلوی چشات پر پر بشه یعنی چی.

۳. ضرورت جنگجو بودن و موهبت آنرا دریافته ام فقط یک بدی دارد در حال حاظر همش منتظر این هستم که یکی چپ نگام بکنه تا صورتشو بیارم پایین.

۴. حالا میفهمم چرا یک سرباز آمریکایی تو عراق بدون امنیت ۲۴ ساعته دستش روی ماشه هست. و هر جنبندهای رو بهش شلیک میکنه حالا این وسط زن ها و بچه ها هم هستند و ........ ملامتی بر او دیگر ندارم و او هم مثل هر کسی  مقهور نیاز به زنده ماندن شده .

۵. جنگ چیز خوبی نیست. کشتن چیز خوبی نیست. بی قانونی چیز خوبی نیست. ولی جنگ همه آنها را بی دغدغه مجاز میکنه. لطفا نق نزنین یه کاری کنین که جنگ شروع نشه نه اینکه به جاش بگین لطفا زودتر تمومش کنین.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 11:55 PM  توسط م.ک.  | 




+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 11:58 PM  توسط م.ک.  | 





سلام دوستان.
از کامنت ها و محبت های شما ممنون.
علت تاخیر های اخیر که احتمالا حالا حالا ها ادامه خواهد داشت سربازی رفتن من است.
الان که برای شما مینویسم ۲۳ روز خدمت هستم و وسط دوران آموزشی و یکی از امیدهای من هم همین وبلاگ و شما بازدید کنندگان عزیز هستید که باعث میشید سختی های دوره آموزشی قابل تعریف باشه.
به امید خدا به زودی به صورت مرتب وبلاگ را به روز خواهم کرد.
التماس دعا.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 11:59 PM  توسط م.ک.  | 


دلم برای هامون توی فیلم مهرجویی خیلی سوخت, بهتر بگم خیلی دردم اومد !
این روزها زندگی چه چیزی داره که بتونه به هامون ها بده, هامونها جاشون کجاست, نکنه هامون ها دیگه زیادیند. ماله یه مکان یا زمان دیگن که بر حسب تصادف زندگی دن کیشوتی بین ما میکنند.

ای خدا. خدای عادل و قهار و .... چرا اون بالایی اندکی بین ما نیستی, نکنه خدا هم اینجا غریبه شده, هامونی شده دن کیشوت اصلی اونه اصلا.

بار سنگین اندیشه ها, رفتارها, کلا فرهنگ این ملت که برایندش میشه یه سیستم سلطانی فاوستی حسابی رنجم میده.

میگن رنج و سختی معنی داره, امیدوارم معنی اش این نباشه که زندگی جاودانه وسط یه جای گل و بلبل مفت بخور, بگرد, هر چند تا حوری هم که میخوای .....

وقتی پول نداری فکر میکنی نبود پوله, که باعث رنجه, وقتی داری میفهمی همه چی حتی پول باعث رنجه.

از خودکشی خوشم میاد یه امتیاز بی نظیره, خدا اینجاشو خیلی حال داده که هر وقت خسته شدی exit کنی, برای همیشه بیای بیرون ولی همیشه یه کور سوی لعنتی بی موقع امید سرو کله اش پیدا میشه که نذاره این کار رو بکنی.

این روزا ماشین ۵۰ هزار دلاری, خونه ملیون دلاری, ویزای کانادا, حتی شریعتی هم برام بوی مرگ میده!
همیشه دیر میشه امیدوارم این آخری زودتر از موعود برسه, تموم بکنه همه دیر شدن ها رو.

از مال دنیا تنها تعدادی کتاب دارم, نگهشون دارین همان طوری که روزی من رفتم دنبالشون, میان روزی دنبالشون و .... !


------------------------------------------------------------------------------------------------
*. تا اطلاع ثانوی وبلاگ تعطیل میباشد.

*. منتخب وبنوشت های من :

  گفتا که چه میخواهی ؟ گفتم که همین خواهم
  لذت متفاوت , متفاوت بودن !
  من و نقاب و ریا 
  ایمان - خدا 
  درد من - درد مردم 
  وقتی عاشقی اولترا مدرن میشود
  اصلاح گری راهی برای همه و همیشه ...
  رنج برخورد با سایه در فرایند تفرد





+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 11:59 PM  توسط م.ک.  | 




Click for Full Size View



احمد بورقانی را ۲ بار بیشتر در از نزدیک ندیدم .
مرتبه اول در مجلس بود و نماینده ها تحصن کرده بودند.
دومین و آخرین مرتبه وقتی که از سالگرد دکتر نوری که در منزل برادرشان برگزار شده بود دیدمشان اونم وقتی که آقای تاج زاده بلند داد زد سلام احمد جان.




زیاد نمیشناختمش ولی حسی با احترام بهش داشتم.
یک چیز از ایشون برام یادگاری هست که در ۲ مصاحبه از ایشان و یک خاطره از آقای مهاجرانی هنگام معرفی به مجلس پنجم خواندم که ایشون این مطلب رو ذکر کرده و حتی سر در دفتر کارش هم گذاشته و آن هم این جمله از ابوالحسن خرقانی بود :

هر کس از این در رسید, نانش دهید و از ایمانش مپرسید                                  
                               چون آن بنده که نزد خدایش به جان ارزد, به خان بوالحسن به نان ارزد.


روحش شاد راهش پایدار. 


 
عكس فوق احمد بورقاني را در زمان دفاع از خود در دادگاه كاركنان دولت نشان مي‌هد
قاضی مرتضوی آن پشت پیداست البته ایشون الان دادستان کل انقلابند
سخنرانی به یاد ماندنی محسن آرمین در دست داشتن ایشان در قتل زهرا کاظمی
در پیشگاه دادگاه عدل الهی باقی خواهد ماند.




دنبالک :
در رثای احمد بورقانی
زنده ياد احمد بورقاني در حال دفاع از خود در دادگاه



+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 11:58 PM  توسط م.ک.  | 



                                                                     در درون دل روزنی است گشاده به ملکوت آسمان.
                                                                           (ابو حامد غزالی / کیمیای سعادت)


نوشته : م.ک
وبلاگ : مثبت من


کارل گوستاو یونگ (1875- 1961) روانکاو شهیر سوئیسی او روزگاری عنوان "ولیعهد فروید" را یدک میکشید ولی چنان که رسم شاگردان ممتاز است یونگ پس از 6 سال همکاری با فروید راه خود را از استاد جدا کرد و مکتب جدیدی (روانشناسی تحلیلی, analytical psychology) را بنیان نهاد.

یونگ



اصطلاحاتی مانند : کهن الگو (archetype), ناخود آگاه جمعی(collective unconscious), سایه(shadow) و نقاب(persona) و طبیعت هدفمند روان انسان که به سوی تفرد پیش میرود جزئی از میراث گران بهای او برای بشریت است.

فرایند تفرد(individuation):

        وبژزیل اندلید سرور پنجم  29-126
                 ....... فرو رفتن در دوزخ سهل است : دروازه سیاه دیس(دوزخ)
                 شباروزان گشوده است, لیکن بازگرداندن گام ها و فرا آمدن به
                 فضای برین, این است آزمون دشوا
ر, این است کار مشقت بار !

فرایند تفرد در روانشناسی یونگ در اصل ایجاد اتحاد و انسجام بین تمام اجزای روان است که در آن کل روان بصورت یک پدیده منفرد بروز میکند. تفرد نهایت یکی شدن و هماهنگی اجزای روان میباشد و زمانی است که فرد به کمال رشد روانی خود میرسد.

یونگ معتقد است این تمامیت زمانی محقق شده است که شکاف بین ناآگاهی و آگاهی هرچه کم رنگ تر بشود. در حقیقت پس از تولد همهء ما دچار یک گسیختگی روانی بزرگ می شویم که همان گسیختگی بین روان آگاه و ناآگاه است. بنابراین تمامیت جز با حل و ادغام محتویات روان ناآگاه در روان آگاه و یا به عبارت دیگر با گسترده شدن و فربه تر شدن روان آگاه ممکن نیست. محتویات مهم ناآگاهی، کهن الگوها هستند. منظور از ادغام آنها در آگاهی، در حقیقت شناخته شدن آنها در درون است. فرایند فردیت – همان فرایندی که تمامیت را نهایتآ محقق می کند – یعنی حرکت در جهتی که کهن الگوهای موجود در ناآگاهی در سمت روشن و آگاه ذهن قرار گیرند.


                         خویش را صافی کن از اوصاف خویش
                                                    تا ببینی ذات پاک صاف خویش
                                                                                             "مولوی"

اClick for Full Size View                
                         ساختار روان از دید روانشناسی تحلیلی یونگ


اولین تعامل در فرایند تفرد که بصورت نمادگرائی روان بشر در رویاها و داستانهای اسطوره ای به وضوح به چشم میخورد برخورد خوداگاه با سایه, مبارزه و نحوه کنار آمدن با سایه است.

یکی از مواقعی که انسان به نفس اصل خود متصل میشود عالم رویاست.
مولانا میگوید :
                     همچون آن وقتی که خواب اندر روی
                                              تو ز پیش خود به پیش خود شوی
                     بشنو از خویش و پنداری فلان
                                              با تو اندر خواب گفتست آن نهان

سایه :
یونگ آن جنبه دیگر خودمان را که اکثرا در ناخوداگاه شخصی یافت میشود سایه مینامد سایه موجودی فرومایه در خود ماست موجودی که میخواهد همه آن کارهایی را انجام دهد که ما به خودمان اجازه انجام آنها را نمیدهیم موجودی که همه آن چیزیست که ما نیستیم![1]  بطور کلی سایه پر از خصوصیات خواسته نشده(unwanted), یاد گرفته نشده(unlearned) و رشد نکرده(undeveloped) است.
[6]

در کتاب "دل آدمی" اریک فروم به تفصیل از گرایش دل آدمی به خیر و شر صحبت میکند. او بر خلاف کسانی مانند هابز انسان را گرگی آدم خوار(تسخیر سایه) میدانند.[5] آدمی را واجد توان بالقوهای برای خیر و شر میبینند (تعامل با سایه).

و خداوند در قرآن میگوید :
"و سوگند به نفس (انسان) و آنکه او را به حد کمال بیافرید و به او خیر و شر را الهام کرد.(شمس7-8)"

داستان ها و اسطوره ها که زائیده روان انسان هستند در اصل منعکس کننده مراحل تکامل روان میباشد و فرایندهای روانی تفرد بصورت نمادین در آنها جلوه گر شده است. سایه در رویاها و اساطیر بصورت دشمن, جادوگر فریبکار, اژدها, شیطان یا دیو بروز میکند سایه شخصیتی است که قهرمان در داستانها باید با آن مبارزه کند و آنرا شکست بدهد.[8]

در اساطیر یونان اولین کاری که به هرکول در مسیر آزمایشات محول میشود این است که یک روزه اصطبلهای augias را که صدها سال صدها حیوان فضولات خود را در آن ریخته بودند پاک کند (در اینجا همچین اصطبلی نماد سایه است).
در داستان آدم و حوا نیز اولین مرحله ماجرای آنها برخورد با شیطان (سایه) است.
داستان فاوست گوته هم با معامله دکتر فاوست با مفیستوفلس که نماد شیطان یا سایه است شروع میشود.

زمانیکه یونگ مشاهده کرد اکثز بیمارانش سایه خود را انکار میکنند و آنرا وا پس میزنند به این نتیجه رسید که بشر باید راهی برای زندگی کردن با بخش تاریک خود بیابد و در واقع بهداشت جسمی و روانی او وابسته به این راهیابی است. [3]

آنچه مسلم است رویارویی با سایه بخشی لازم در تکامل و رشد روانی بشر است و قطعا اگر وجود  شیطان لازم نبود خداوند او را سر راه انسان قرار نمیداد.
چیزی که مسلم است این است که  اگر بخواهیم به زبان دینی صحبت کنیم (خلقت او با حکمت است) حتی شیطان نیز باید درک شود! ( در اسلام و مسیحیت، شیطان را نه یک نیروی متافیزیکی مقابل خدا، بلکه مخلوق خدا و دست کم از این حیث در ذیل خدا محسوب می کنند.) درک کردن شیطان یا همان کهن الگوی سایه، با تسلیم آن شدن یا تابع آن شدن فرق می کند. روحانیان فرهنگ ما، سعی کرده اند با نقل داستان ها و حکایاتی در باب شیطان و ماجرای تمردش از سجده کردن در برابر آدم، این نکته را تفهیم کنند. این داستان ها در این جهت بوده اند که یا شیطان را از ماجرای تمردش، تبرئه و یا دست کم او را معذور بدانند. این بحث تاریخی بسیار جالبی ست که نشان می دهد عارفان ما چه نقشی در جهت بالا بردن درک معنوی مردم و تعالی آنها داشته اند. اما ناگزیرم این قسمت از بحث را نیز اینجا رها کنم و شما را به تحقیق آقای دکتر شفیعی کدکنی با عنوان " ستایش ابلیس و سابقهء آن " ارجاع دهم. [7]

و بر همین مبناست که در قرآن کریم آمده که موسی (ع) در دامن دشمن خود (فرعون / سایه) پرورش یافت.(سوره قصص)  به عبارت دیگر مراحل ابتدایی رشد  روان نیازمند تعامل با سایه است.  و در عین حال دشمن موسی نیز میباشد و بصورت مانعی سر راه تکامل روانی بیشتر قرار میگیرد.

 از اینجاست که سفر بزرگ به درون شروع میشود, سفری که طولانی, خطرناک و پر بار است.
و این برخورد (با سایه) زمانی است که مبارزه بزرگ آغاز میشود, مبارزهای که هر کسی نمیتواند به راحتی در آن پیروز شود.

حافظ در این باره میکوید:

                     طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
                                                              ظلماتست بترس از خطر گمراهی






هبوط آدم و حوا بسیار شبیه داستان شروع سفر درونی است. مفسرین معتقدند بهشتی که آدم و حوا در ابتدا در آن ساکن بودند, با بهشت نهایی و آنچه به عنوان کعبه آمال و مقصد نهایی انسان مطرح شده متفاوت بوده است. بهشت اولیه, در اصل ناخوداگاهی مطلق بوده که چون هیچ اثری از خوداگاهی در آن نبوده, درد و رنجی نیز در آن نبوده است.

و سپس هبوط انسان به دنبال بیدار شدن خوداگاهی و شروع تعاملات رشد و تعالی واقعی که دردناک و رنج آور نیز میباشد رخ میدهد. بدلیل همین خوداگاهی است که گفته شده زمانی که انسان بواسطه خوردن میوه ممنوعه از بهشت اولیه هبوط کرد, عورت او که نمادی از زشتیها و ضعفهای وجود (سایه) اوست نمایان شد.

در قرآن می خوانیم: « به درستی که برای تو ای آدم، در بهشت نه گرسنگی و نه برهنگی خواهد بود/ و نه تشنگی و سوزانندگی از تابش آفتاب / پس شیطان آدم را وسوسه نمود که آیا تو را به درخت جاودانه و سرزمینی ابدی دلالت کنم؟/ پس آنها خوردند و عورت هایشان آشکار شده، از برگ درختان خود را پوشانیدند... » 
                                                                ( سورهء فرخندهء طه، آیات 118
تا 121 )



آدم با خوداگاهی بدست آمده نسبت به زشتیها و نقص های خود آگاه شد. و در پایان داستان آدم پس از گذراندن رنجها و آزمایشات گوناگون و کشیدن سختیهای فراوان و طی مراحل رشد و تکامل روان به بهشت دوم پا گذاشت. 

یونگی ها اشاره می کنند که در جریان تحقق تمامیت، جذب و ادغام کهن الگوی سایه یکی از دشوارترین مراحل است. چرا که محتوا و درونمایهء این کهن الگو چیزی نیست جز آنچه به دلایل اخلاقی، یا دینی رد و طرد می شود. گذر از این مرحله، شخص را دچار تنش های زیادی می کند و بسیاری حتی قادر به گذر از این مرحله نیستند. چون نمی توانند تنش ها را تحمل کنند. تحمل تنش های دردناک ناشی از تعارض درون و بیرون، که در واقع همان تنش عبور از دیدگاهی جزئی به دیدگاهی کلی تر، یا از دیدگاهی سطحی به دیدگاهی عمیق تر است

یونگ میگوید سایه یک مسئله اخلاقی است که تمام ضمیر من (تمام آگاهی ما از خویشتن و جهان بیرون) وشخصیت(personality) را به مبارزه می طلبد.

خانم ماری لوییز فون فرانتز از شاگردان نزدیک یونگ در فصلی موسوم به "کشف سایه" می نویسد: « مشکلات اخلاقی که در اثر برخورد با سایه بروز می کند در سورهء هیجدهم قرآن به خوبی بیان شده است. موسی در بیابان به خضر برمی خورد. آن دو با هم همسفر می شوند و خضر نگران است که مبادا موسی بر کارهایی که او باید انجام دهد، خشم گیرد... »[9]
موسی در این داستان اهل ظاهر است و به عنوان کسی که از جانب خداوند مآمور ادارهء امور عموم مردم و برای عموم مردم قانون گذاری می کند، ناگزیر و ناخواسته مبتلاء به ساده نگری و سطحیتی شده است که این عموم مردم به آن دچارند. به همین خاطر هرچند که در بسیاری حیطه های دیگر بهره مند از گشایش های معنوی بوده است، به خضر که می رسد، نمی تواند او را درک کند. خضر اینجا هرچند اعمال منفی و غیر قابل قبول مرتکب می شود، اما اگر موسی صبر داشت می توانست درک کند که در پس این اعمال به ظاهر شر، خیر نهفته است



جالب اینکه سفر دانته در کمدی الهی نیز از دوزخ و درک شیطان (سایه) شروع میشود.
نیچه نیز میگوید : "ریشه درختان بهشت در دوزخ قرار دارد". که تعبیری است نمادین از اینکه برای رسیدن به کمال ابتدا باید از آنجا شروع کرد.

جوزف کمبل میگوید : تفاوت جنون و عرفان این است که مجنون در آبی که عارف در آن شنا میکند غرق میشود. [4]

رویارویی و مبارزه با سایه خالی از خطر نیست و در اصل میتواند بسیار خطرناک نیز باشد. یونگ میگوید : منظور از هبوط به آن نحوی که کلا در اسطوره به تمثیل در آمده است, آن است که نشان دهد انسان فقط در منطقه خطر (تعامل با سایه و ناشناخته های روانش) می تواند آن گنج صعب الوصول (متعالی شدن) را بیابد.

کمبل میگوید : هیچ پاداشی نیست که بهای آن پرداخته نشده باشد.[4]
قرآن میگوید : فکر میکنید بدون از سر گذراندن آزمایشهایی که دیگران قبل از شما گذرانده اند, وارد بهشت میشوید؟

امیدوارم با این توضیحات به اهمیت و سختی و وجوب شناخت و تعامل با سایه برای زندگی بهتر پی برده باشید !
برای دوستانی که خواهان شناخت بیشتر سایه و روتد تعامل با آن هستند
 2 کتاب "نیمه تاریک وجود" و "راز سایه" نوشته : دبی فورد را پیشنهاد میکنم.


---------------------------------------------------------------------------------------------
*.
در جای جای این مقاله از دانش انتقال داده شده دوست و استادم دکتر علیرضا شیری استفاده کردم و این کار به نحوی بود که واقعا دقیقا نمیتوانم بگویم در کجاها من مینوشتم و درکجاها از دانش ایشان تاثیر گرفته بودم. و همچنین از کتاب "بیماریهای قلب آدمی" نوشته دکتر ابراهیم یزدی هم در این مقاله الهاماتی هست. از هر دو بزرگوار به خاطر تلاششان در حوزه روانکاوی سپاسگذارم.

1. مقدمه ای بر روانشناسی یونگ /  نوشته: فریدا فوردهام
2. رویاها به ما چه میگویند /  نوشته : آرش جوانبخت 
3.یونگ و روانشناسی تحلیلی او / نوشته : فربد فدایی
4. قدرت اسطوره / نوشته : جوزف کمبل
5. لویاتان / هابز
6. کلاس آرکتایپ خانم "ناهید معتمدی"
7. تصوف اسلامی و رابطهء انسان و خدا، رینولد نیکلسون، ترجمهء دکتر شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، چاپ دوم 1374، بخش یاداشت های مترجم، صفحهء 144 به بعد. عارفانی همچون حلاج، عطار، سنایی، روزبهان، عین القضات، احمد غزالی به دفاع از ابلیس پرداخته اند

8. قطعهء زیر ترجمه ای از کتاب " یونگ و عصر جدید " از دیوید تیسی استاد و محقق استرالیایی ست. او از هواداران یونگ و روانشناسی تحلیلی است و از جملهء کسانی است که به ظهور یک عصر معنوی جدید در آیندهء بشر می اندیشند.
جنبش معنویت خواهی عصر جدید فعالیت ها و نگرش های خود را اصیل و ارزشمند تلقی می کند. در حقیقت این جنبش خود را در کسوت قهرمانی می بیند که روح و معنویت را از بند توقیف رها می سازد. اما عصر جدید به همان اندازه ارواح را آزاد می کند که دیوان را، و به همان اندازه خدایان را که عقده ها را، و به همان اندازه سلامتی را به ارمغان می آورد که آسیب های روانی را! عصر جدید از این جهت همهء اینها را آزاد می سازد که در واقع در جعبهء پاندورا را گشوده است و اجازه داده که دیوان و ارواح از قعر ناآگاهی به بیرون بپرند! عصر جدید به نحو دردمندانه ای نسبت به پیچیدگی ژرفای ناآگاهی و واقعیت چند پهلو بودن معنویت ناآگاه است. دقیقآ به این خاطر که عصر جدید، " جدید " است و هیچ گونه احساس تاریخی و قوهء درک معنوی ندارد! او درست مثل کودک بی مددکاری می ماند در حال بازی کردن با نیروهایی که نه کنترلی بر آنها دارد و نه حتی درک کوچکی از آنها! او نسبت به خطرات روح به شدت نابیناست. تا حدی به این خاطر که دیدگاه بسیار خوشبینانه ای در قلمرو روح دارد. عصر جدید در درک این حقیقت شکست خورده است که خدایان می توانند در ناآگاهی به دیوان مبدل شوند و لوسیفر و شیطان، نیروهای روانی ای هستند که با آنها کشمکش می کنند. نه صرفآ داستان هایی توخالی از گذشته
9. انسان و سمبول هایش، کارل گوستاو یونگ و شاگردان، ترجمهء دکتر محمود سلطانیه، انتشارات جام، چاپ اول صفحهء 266.


+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 11:54 PM  توسط م.ک.  | 



دلم شکست ,بغضم ترکید وقتی این عکس رو دیدم.
که چگونه ما رسالتمان را گم کرده ایم, چگونه مراسم به عاریت گرفته مسیحیان را ترویج میکنیم ,امید آن داریم تا با حسین محشور شویم ولی هیچ یک از اعمالمان حسینی نیست !

عکس بالا: مراسم شام غریبان در تهران عکس پایین: هادی ناصری،‌ زمانه، روشن کردن شمع نذری در کنار مسجد امام صادق(ع) در منطقه ی ولیعصر تبریز


دکتر علی شریعتی:

خواهران ,برادران!
اکنون شهیدان مرده اند و ما مرده ها زنده هستیم, شهیدان سخنشان را گفتند, و ما کرها مخاطبشان هستیم, آنها که گستاخی آن را داشتند که وقتی نمیتوانند زنده بمانند مرگ را انتخاب کنند رفتند, و ما بی شرمان ماندیم, صد ها سال است که مانده ایم. و جا دارد که دنیا به ما مظاهر ذلت و زبئنی بر حسین و زینب مظاهر حیات و عزت می گرییم, و این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان, عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم.
خدایا این بار چه مظلومیتی بر خاندان حسین؟
اکنون شهیدان کارشان را به پایان رسانده اند, و ما شب شام غریبان میگریم, و پایانش را اعلام میکنیم. و میبینی چگونه در جامعه گریستن بر حسین, و عشق به حسین با یزید هم دست و هم داستانیم؟
او که میخواست این داستان به پایان برسد. چه هوشیارانه دگرگون کرده اند پیام حسین را و یاران بزرگ و عزیز و جاویدش را, پیامی که خطاب به همه انسان هاست.




+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 11:10 PM  توسط م.ک.  | 

 

در عجبم از مردمي كه خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي‌كنند و بر حسيني مي‌گريند كه آزاد زيست.

زنده ياد دكتر علي شريعتي




كُلٌّ يَوْماٍ عاشُورَإ

برنامه‌هاي حسینیه ارشاد در ماه محرم:
شب تاسوعا: حجه الاسلام محمد جواد اکبرین، حجه الاسلام محسن رهامی
شب عاشورا: دکترناصر مهدوی، حجه الاسلام محسن کدیور
شب شام غریبان: دکتر ظریفیان، مهندس عزت الله سحابی، حسن یوسفی اشکوری
آغاز برنامه ها شاعت 19

-----------------------------------------------------------------------------------------

 

جبهه مشاركت ایران اسلامی نیز همپا با خیل عاشقان به اباعبدالله در پاسداشت قیام عاشورا، چون سالیان گذشته مراسمی را با حضور مشتاقان و علاقه¬مندان به دریافت حقایق و كنه آن قیام مقدس برگزار می كند. این جلسات به مدت سه شب از شب تاسوعا تا شب یازدهم محرم و از ساعت 19 تا 21:30 در محل دفتر مركزی جبهه مشاركت برگزار می‌شود. همچنین در این جلسات برنامه¬ مرثیه‌خوانی و قرائت دعا نیز با حضور خیل مردم مومن و حقیقت‌جو برقرار خواهد بود.

آدرس: خیابان سمیه – بین سپهبد قرنی و استاد نجات الهی – پلاك 180

پنج شنبه (شب تاسوعا) با حضوردكتر محسن آرمین(سخنران دوم متعاقبا اعلام می‌شود)
جمعه (شب عاشورا) با حضور مهندس لطف‌الله میثمی و دكتر علیرضا علوی‌تبار
شنبه (شب شام غریبان) با حضور سركار خانم فریده ماشینی و دكتر محسن كدیور

 



+ نوشته شده در  شنبه 29 دی1386ساعت 6:37 PM  توسط م.ک.  | 

 

      بزار خیال کنم هنوز, ترانه هامو میشنوی
                                                              هنوز هوامو داریو, هنوز صدامو میشنوی
      بزار خیال کنم هنوز, یه لحظه از نیازتم                       
                                                              اگر تمومه قصمون ,هنوز ترانه سازتم
      بزار خیال کنم هنوز, پر از تب و تاب منی
                                                              روزا به فکر دیدنم ,شب ها پر از خواب منی
 



                          بزار خیال کنم تو دلتنگیات, غروب که میشه یاد منی
                         تویی که قصه طلوع عشقو, گفتیو دوستت دارمو نگفتی


      بزار خیال کنم منم, اونی که دلت تنگه براش
                                                             اونی که وقتی تنهایی, پر می شی از خاطره هاش
      اون که هنوز دوستش داری, اون که هنوز هم نفسه
                                                             بزار خیال کنم منم, اونی که بودنش بسه
      دوباره فال حافظ و ,دوباره توی فالمی
                                                             بزار خیال کنم بزار, اگر چه بی خیالمی
                             

                                                                              " اهورا ایمان "

                                                                            

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 0:25 AM  توسط م.ک.  | 

                                                         
         "نباخت نباخت , ترکید"

پرسپولیس با باخت ۳-۰  و ۴ اخراجی همه چیز رو واگزار کرد آن هم بد جور امروز هم کلی بازیکن ریز و درشت رفتن کمیته انضباطی تا جریمه بشن البته با نتیجه امروز شاید اوضاع روحی تیم بهتر باشه چون با باخت امروز سپاهان پرسپولیس یه هفته زودتر قهرمان نیم فصل شد ولی بازی جذاب تیم اول و دوم همچنان باقی است که توی این سرما حسابی میچسبه نمیدونم پرسپولیس این فصل چی داره که منو با خودش این فصل بالا و پایین میبرد یه جور بازی خاصی میکند توی یک جمله بخواهم بگویم برای افتخار بازی میکند به هوادارانش حس افتخار آمیز بودن میدهد.













 
 





مربی تیم پرسپولیس که تحولات بیشتر از دریچه او به بیرون بازتابانده میشود در آینده نزدیک میتواند نشان دهد تا چه مقدار میتواند این شرایط مبهم را کنترل کند و تیم را برای نیم فصل دوم به جلو براند.
ولی به هر حال پرسپولیس این فصل با شخصیت و اصول گرایانه بازی و هدایت میشود و کاملا این حس را به تماشاچیان و بینندگان تلویزیونی منتقل میکند.
حس احترام ارزش بزرگی و لذتی سراسر از افتخار.

            "صفایی فرهانی افکار عمومی را برد"

وقتی برنامه نود گفت مهمان امشب ما مهندس صفایی فرهانی رئیس کمیته انتقالی فوتبال ایران است گوشام تیز شد و تا آخرین لحظه که دیگر ساعت به حدود ۳ نیمه شب میرسید برنامه ادامه داشت و من پلک نمیزدم پخش مستقیم تلفنهای مکرر به دیگر اعضاء کمیته و سکوت فردوسی پور از همه جذاب تر بود. فرهانی آنقدر مدرک مکتوب و شاهد برای تک تک مدعامداران آورد که دیگر جای هوچی گری و حاشا باقی نذاشت.




صفائی بار دیگر نشان داد که مدیر بسیار لایقی است و منافع ملی را بدون حاشیه مطالبه میکند و سهم خواهی ندارد رو سیاهی داستان ماند بر مهندس علی آبادی و سازمان تربیت بدنی که هنوز در جاده باند بازی و توصئه تراشی میتازند.

دنبالک:
حاشیه‌های 90: وقتی مهره‌های علی‌آبادی یكی-یكی سوختند!
حمله «كیهان» به صفایی‌فراهانی: این آقا به اشتباه وارد فوتبال شد!
محورهای اصلی سخنان مهم صفایی‌فراهانی در 90



"آخر هفته دوست داشتنی"




قرار است فردا در حسینیه ارشار ۱۰۰ سالگرد تولد مهندس بازرگان برگزار شود . و خیل علاقه مندان در آن حضور داشته باشند دلم برای چهره های سیاسی و علمی و حجوم جوانان به حسینیه ارشاد تنگ شده حسابی ضمنا کتابهای مهندس بازرگان هم آنجا موجود میباشد برای خرید مخصوصا کتاب :  "سیر تحول قرآن" که نایاب بود و تازه تجدید چاپ شده بشتابید که غفلت موجب پشیمانیست

سخنرانان همایش یکصد سالگی مهندس بازرگان
بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان اسامی سخنرانان همایش یکصدمین سال تولد زنده یاد مهندس بازرگان را اعلام کرد.
بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان اسامی سخنرانان همایش یکصدمین سال تولد زنده یاد مهندس بازرگان را اعلام کرد.
در این برنامه که پنجشنبه ۶ دی ماه ۱۳۸۶ از ساعت ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر در حسینیه ارشاد برگزار خواهد شد ابوالفضل بازرگان، زهرا بازرگان، محمد بسته نگار، مهدی بهادری نژاد، حبیب الله پیمان، محمدجواد حجتی کرمانی، ابوالفضل حکیمی، محمد حیدری، عزت الله سحابی، غفار فرزدی، نظام الدین قهاری، مصطفی کتیرایی، علی اکبر معین فر، ناصر میناچی، کاظم یزدی و اعظم طالقانی به عنوان یاران همفکر، همراهان زندان و تبعید، دوستان سیاسی، همکاران فنی و حرفه یی، شاگردان و دانشجویان، خانواده، وزرای دولت موقت و صاحب نظران، دیدگاه های خود را در مورد مهندس بازرگان بیان خواهند کرد

 






        " اولین شب جمعه هر ماه"

به رسم هر ماه اولین شب جمعه ماه شمسی را مهمان منزل آقای عبد ا... نوری وزیر سابق کشور در دولت آقای خاتمی هستیم. جلسات با دعای کمیل از ساعت ۸ شروع و از ۹ با سخنرانی به مدت ۴۵ دقیقه و ۱۵ پرسش و پاسخ ادامه پیدا میکند. من خودم بارها و برها حضور داشتم و از سخنرانی ها استفاده برده ام ضمنا دیدن آن همه چهره معروف سیاسی کنار هم نشسته روی زمین و در حال فشرده شدن در میان خیل جمعیت خودش بر لطف جلسات می افزاید.



آدرس: میدان تجریش - بطرف دربند - کوچه امیر سلام - پلاک ۱۰
از ساعت ۸




"کار آفرینی"




و در آخر امروز دوره کلاسهای کارآفرینی ما به اتمام رسید و همین جا بگم که این مدرک برای  اخذ هر گونه وام اجباریست ولی جدای از این بحث ها ی بسیار دقیق و فنی مدیریتی از نظر روانشناسی و اقتصادی مطرح شد بر من بسیار افزوده شد حتما شرکت کنید که فعلا دوره های آن رایگان است و اساتید بسیار قابلی دارد آنقدر خوشم آمده از این مبحث که در آینده نزدیک مباحث کارآفرینی را هم شروع خواهم کرد.



+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت 11:59 PM  توسط م.ک.  | 


با اجازه آقا مجتبی از وبلاگشون اینجا کپی کردم این مطلب را :

 


هدف از اين پروژه ساده ايجاد ارتباط مستقيم و بي سانسور بين شهروندان معمولي ايران و امريکا بود. حدود 15 تا 20 رهگذر از اين چت تلفني استقبال و با ايرانيها چت کردند. سوالاتشون از مخاطبان ايراني ساده بود: شغلت چيه؟. آيا به آينده اميدوار هستي؟ نظرت در باره جرج بوش و احمدي نژاد و امريکا و اسراييل چيه؟. جوابها ساده بود: همگي ايرانيها علاقمند به دوستي و رابطه صلح آميز ملتها بودند و خلاصه همون چيزايي که روزانه مردم در تاکسي ها و غيره ميگن...


اين حرکت نمادين، سخت مورد توجه مطبوعات امريکايی قرار گرفت و پوشش خبری زيادی داشته. سایت ايندو نفر www.enoughfear. org (ضد جنگ) است که به فارسی و انگليسی است و با دهها عکس ديگر...


تلفن قرمز بعنوان سمبل جنگ سرد انتخاب شده بود: سالها پيش که بين دنياي غرب و بلوک کمونيستي و شوروي جنگ سرد برقرار بود روئساي جمهور امريکا در کاخ سفيد از يک دستگاه تلفن قرمز براي انجام مکالمات مهم و بحراني استفاده ميکردند.


رانا (رعنا) موبايل بدست، شماره هاي ايران را ميگرفت و گوشي بدست، نقش مترجم را انجام ميداد. يکي دو مورد هم طرف ايراني خودش انگليسي بلد بود و مستقيما با طرف امريکايي چت کردند. انتخاب اين پارک هم بخاطر قدمت تاريخياش است:


پارک Boston Common به وسعت 202,000 متر مربع يکي از قديمي ترين پارکهاي امريکا است و حلقه اي از يکسري پارکها و فضاهاي سبز شهر بوستون است و تاريخچه جالبي داره: تا سال 1830 در قرن نوزدهم چراگاه گله هاي گاو و اسب و غيره بود. و تا سال 1817 اعدامهاي در ملا عام در اينجا ( حلق آويز کردن از يک درخت قديمي بلوط) انجام ميشدند. و قبلش هم تا قبل از انقلاب امريکا: نيروهاي نظامي اشغالگر انگليسي درين پارک مستقر بودند و بعدا ازينجا رفتند به Lexington و Concord براي سرکوب اهالي مستعمره هاي انگليس. .. در سال 1713, حدود 200 نفر بخاطر گرسنگي و اعتراض به فحطي گندم و غذا درين پارک دست به شورش زدند و به کشتي ها و انبارهاي غله در آن نزديکي حمله کردند و فرماندار اين منطقه درين حادثه ترور شد. در زمان جنگ ويتنام هم چندين بار اعتراضات و شورش هايي درين پارک عليه جنگ برگزار شد. شخصيت هاي معروفي از جمله مارتين لوتر کينگ و پاپ جان پل دوم هم دراينجا سخنراني کرده اند. امروزه از اين پارک بعنوان محل کنسرت، تظاهرات، اسکيت روي يخ و غيره استفاده ميشه.







 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 11:58 PM  توسط م.ک.  | 


عید قربان رو تبریک میگم من که خودم به شخصه کلی نوستالژی دارم با اعیادی که در ایران جدی برگزار مبشه که یکیش قربان هست.

جای همه دوستان خالی صبح با آرش رفتیم کوه و با تمام جسارت سعی کردیم بر برف و کولاک پیروز بشیم و بعد از ۳.۵ کشو قوس با کلی نذر و توبه ........ رسیدیم پناهگاه کلکچال.




لحضاتی بود که واقعا ترس بر ما غلبه کرد و طبیعت ما را با خود میبرد. لحظاتی بود که حس میکردی که گم شدیم جاهایی بود که فکر کردیم شاید حالا حالا ها باید بمانیم شاید هم همیشه.
ولی به هر حال بر جوانی ما رحم شد و سالم برگشتیم هر چند که کلی تک تک لحظات صعود درسی داشت و پر از حس های جدید تجربه نشده و خاطرات تکرار نشدنی بود.
راستی دوست داشتین با ما بیایید چون یواش یواش حسابی به ما چسبیده و یحتمل ادامه پیدا خواهد کرد.




اتفاق بسیار خوب رو تو تیتر صفحه اول روزنامه اعتماد دیدم که با این عنوان روز منو ساخت :

"رونمايي سياستمداران از کتاب بازرگان"

علاوه بر فعالان ملي- مذهبي جمعي از فعالان سياسي ساير جناح ها هم در آن شرکت داشتند. حضور عبدالله نوري سياستمدار خاموش در کنار محسن آرمين سخنگوي فعال سازمان مجاهدين انقلاب بيش از ديگران جلوه گر بود


 


خبر رونمایی کتاب نایاب و فوقالعاده "سیر تحولی در قرآن" اثر زنده یاد مهندس بازرگان.
یادمه خیلی دنبال این کتاب بودم ولی هیچ جایی پیدا نشد آنقدر از این کتاب تعریف شنیده بودم که حسابی مشتاق خواندنش بودم که با این اتفاق احتمالا در آینده نزدیک این کتاب را در کتابخانه خود خواهم داشت.
راستی از همین جا از دوستان باز هم طلب یاری دارم برای پیدا کردن چند تا از کتابهایی که چند وقتی دنبالشونم و هنوز پیداشون نکردم با هر شرایطی که باشه ما خریداریم:

۱. خاطرات، رویاها، اندیشه ها، کارل گوستاو یونگ، انتشارات آستان قدس رضوی، برگردان پروین فرامرزی

۲. روانشناسی و کیمیاگری
ا، کارل گوستاو یونگ، انتشارات آستان قدس رضوی، برگردان پروین فرامرزی

 ۳، جهانگری, کارل گوستاو یونگ برگردان جلال ستاری، 

۴. چهار صورت مثالی؛ مادر، ولادت، روح، مکار کارل گوستاو یونگ, انتشارات آستان قدس رضوی، برگردان پروین فرامرزی




امروز بعد از ظهر هم  دعای عرفه در حسینیه ارشاد برقرار بود خیلی فضای جالبی دارد این ارشاد نمیدونم چرا این روزها خیلی بیشتر من را یاد سالهای طلایی حسینیه می اندازد وقتی وارد فضای حسینیه ارشاد میشوم.



ضمنا مصطفی از دوستان خوب من و بچه های کلاس دکتر شیری میره فردا خدمت (آقا ما یادتیم عزیز)بتونین ایمیلی یا افلاین یا .......... براش بزنین آدم اینجوری با دلی آرام تر به استقبال یه فضای مبهم میروید..



و سورپرایز من به احتمال بسیار بسیار زیاد یه داستان خواهم نوشت که حدودا ۸ یا ۱۰ قسمتی هست و از عید قدیر تا عید قربان هر روز یه اپیزود رو در وبلاگ آپلود خواهم کرد چون داستان رو روزانه مینویسم نظرات شما دوستاتن میتونه در خط سیر داستان تغیراتی حتی اساسی رو بوجود بیاره.



و در آخر فردا شب شب یلدا است و کلی هندونه و تنقلات خونه مامان بزرگ و فال حافظ که من کشته مرده این قسمتشم. من کلا مراسم سنتی مذهبی و ملی رو کامل اجرا میکنم با حساسیت و دقت زیاد.



و در آخر یاد عزیزی که خیلی الان از من دوره ولی تا امروز تنها کسی هست که شوق عاشقی رو به قلبهای من آورده. هر چند دوری و ناپیدا ولی هر قدر هم بگزرد ای عزیز دل "من از یادت نمیکاهم".

برای ن.ج.

              دوباره فال حافظ و دوباره نوی فالمی
                                                          بزار خیال کنم بزار اگر چه بی خیالمی

+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 11:59 PM  توسط م.ک.  | 

 

آزادی نه دادنی ایست, 
                     نه گرفتنی,
                             آزادی یاد گرفتنی ایست. 
                                                                   "مهندس مهدی بازرگان"

با سلام و درود به روح پر فتوح مهندس مهدی بازرگان مردی که در سخترین و  رادیکال ترین شرایط همچنان لیبرال باقی ماند.



استاد و دوست خوبم(دومی را خودم مرتبا تکرار میکنم شاید یواش یواش مقبول افتد) دکتر شیری مطلبی نوشته بودند در سایتشان کمی به فکر فرو رفتم شاید به خاطر طرز فکر قالب هست که همچنان این شرایط ادامه دارد و همین طرز فکر قالب هست, که آدمهای حقیر ریا کار را در سیستم پر و بال میدهد.
 
دوستان باید بدانند که اگر کلاس دکتر شیری با استقبال بینظیر در محیطهای دانشگاهی روبه رو میشود مقدار زیادی به غیر از شیوه تدریس دکتر به علت وجود نیاز به دانستن این مسائل در جوانان است که در هیچ جای دیگر این سیستم حتی دیگر کلاسهای مشابه به آنها داده نمیشود و شما به یکباره با هجوم تعداد بیش از بچه های دانشگاه مربوطه سر کلاسها مواجه میشوید که از راه دور و نزدیک نه برای نیاز به نمره و در نهایت مدرک که برای نیاز به دانستن مسئله مهمی به آنجا آمده اند. 

(اولین گزارشهای مربوط به وجود گروه های مخفی در شوروی کمونیسم در سال ۱۹۸۶ اعلام میکند که حدود ۲۰۰ گروه زیرزمینی وجود دارد. که این گروه ها مطلقا قصد براندازی نداشتند و رفتارهائی جهت رفع نیازهاشون داشتند ضمنا در حکومت شوروی سابق مشکل باکره گی و سکس قبل از ازدواج وجود نداشت و جالب است بدانید تعداد زیادی از اعضای این گروه های زیر زمینی عضو کامسومول (تشکیلاتی مثل بسیج خودمان در دولت کمونیستی شوروی که محل تجمع هواداران سیستم بوده ) بودند که نشون میده سیستم یه سری از نیازها را براورده نمیکرده و جوانان بدون نظارت سیستم خود به دنبال رفع این نیازها حتی در بسته ترین سیستم ها میروند)


و واقعا به دکتر تبریک میگم که حسابی به قول خودمون پوست کلفت هست و مسیرشو با وجود تمام کارشکنی ها در داخل همان سیستم آموزشی نقصان زده ادامه میدهد و مایوس نمیشود و به اصطلاح کار رادیکالی نمیکند که یک دفعه دانشگاه رو بزاره کنار و بیاد فقط کلاسهای خصوصی با دیگر نهادهای دولتی که محیط بازتری دارد برگزار کند یا دوره های آزاد برگزار کند.

که خدا وکیلی از لحاظ مالی بهتره و حقیقتا هم با این کیفیت اطلاعات مطمئن هستم این کلاسها قابلیت اینکه هر ماه به صورت آزاد برگزار بشه و (sold out) بشه را دارد.
آخرین دفعه که پیش خود دکتر بودم و برخورد به ناحقی را در یکی از سازمانهای فرهنگی کشور دیدم تو دلم گفتم نکنه که دکتر ناراحت بشه و دیگر با این ارگان کار نکند ولی خوشبختانه دیدم دکتر چند روز بعد در قسمت دیگری از همان ارگان داره کلاس برگزار میکنه.

از این تیپ آدم ها خوشم میاد میدونن که باید باشن مقاومت کنند تا اصلاح کنند و اصلاح هزینه دارد هر چند که بعضی مواقع باید به تنهایی این هزینه ها را بپردازند.
و من خودم این طرز برخورد را از لحاظ نظری و شنیدنی در مورد مرحوم بازرگان و ایت ا... طالقانی شنیدم و از لحاظ عملی به شخصه در انسانهای شریفی مانند : عزت ا... سحابی,  دکتر جلائی پور, دکتر شیری و ... دیدم.

یادمه در جلسه ای دکتر جلائی پور برامون میگفت برای اصلاح هر سیستمی باید درون سیستم بود و از امکانات سیستم برای اصلاح همان سیستم استفاده کرد هر چند که ممکن است سیستم نخواهد به این جراحی تن در دهد و حتی شما را به درون خود راه ندهد وظیفه شما به عنوان اصلاحگر این است تا جائی که میتوانید برای بازگشت به درون سیستم و اصلاح آن تلاش کنید (از در انداختن بیرون از پنجره برمیگردیم) البته بدون زیر پا گزاشتن اصول اولیه تان که همان اصلاح بطرف شرایط مطلوبتر است.



این حرفها رو آدمی میزنه که تعریفش از شرایط فعلی ایران اینه:

در ایران دولتی عظیم , نفتی , امنیتی , تبلیغاتی و مذهبی به تدبیر امور مردم میپردازد و در تمام سپهرهای زندگی از فعالیتهای اقتصادی گرفته تا نحوه لباس پوشیدن مردم و تا اینکه در مجالس ترحیم اموات مردم چه کسانی صحبت نکنند دخالت میکند. از آن جهت با مشکلات کمتری اصول جهت دهنده به دولت ملی را مخدوش میکنند.
البته این اقدامات آنها هزینه های زیادی تاکنون داشته است یکی از آنها عقب نگه داشتن جامعه ایران از کشورهایی همچون ترکیه و مالزی است. هزینه دیگر آن تریاکی شدن جامعه ایران است بطوری که هم اکنون جامعه ایران تریاکی ترین جوامع جهان است.

                                                                                 "حمید رضا جلائی پور"



 حتی در روانشناسی یونگی هم اینگونه برخوردها تایید میشه اونجا که یونگ میگه:


اگر جنبشی تمام یک ملت را مسحور خویش میسازد قطعا از دید تک تک افراد آن آشنا و دلنشین به نظر رسیده است. از این گذشته هر فرد "سلولی در ساختمان سازمانهای بینالمللی مختلف است و ... از این رو درگیر کشاکش های آنهاست"  ۴

گر چه ممکن است غالبا احساس آگاهانه فرد او را در نظر خودش کما بیش بی ارزش و قربانی نیروهای مهار نشدنی جلوه میدهد ولی در واقع هم اوست که "در درون خود سایه و دشمن خطرناکی را پرورانده است که به دسیسه های شرارت بار هیولای سیاسی یاری پنهان میرساند" ۵

متاسفانه از نظر آماری ((انسان بی سایه)) رایج ترین نوع انسان است کسی که تصور میکند "تنها همان چیزی است که خودش خوش دارد باشد ... نه آن انسان به اصطلاح مذهبی و نه کسی که لاف علمی بودن میزند استثنائی بر این قاعده به شمار نمی آید" ۱

چنین انسانهایی هیچ تصوری از بدی ندارند و در نتیجه به هیچ وجه احساس گناه نمیکنند.
"هیچگاه خود را از بابت فجایع اجنماعی و سیاسی که همه جهان را درون خود فرو برده است مقصر نمیداند" ۲

از نظر آنها تنها چیزی که مرتکب خطا میشود همان جمع بی هویتی لست که جامعه یا دولت خوانده میشوداینگونه نابینا بودن هم ابلهانه است و هم زیانبار ابلهانه است چون تنها ابلهان میتوانند به وضع و حال طبیعت خویش بی اعتنا باشند و زیانبار است چون "ما را از توانائی برخورد با بدی ها محروم میسازد" ۳

و هر جند انسان نمیتواند منکر رویدادهای هولناکی شود که رخ داده و همچنان رخ میدهد ولی همچنان اصرار دارد که (( دیگران )) مرتکب آنها شده اند. در واقع ما باید اقرار کنیم جون از لحاظ سرشت انسانی مانند یکدیگریم همگی در درون خودمان استعداد و تمایل انجام همان اعمالی را که دیگران مرتکب شدهاند داریم. گر چه ممکن است از نظر حقوقی بی گناه باشیم ولی در واقع بدلیل سرشت انسانی خویش همگی جنایتکارانی بالقوه ایم شناگران ماهری هستم که اغلب آبی برای شنا کردن نمی یابیم.

اینها رو گفتم که بدانید برای خودم هم شرایط ویژه ای در نظر نگرفته ام منم احتیاج به نظارت و همزیستی بقیه دارم نه اینکه به تقابل بپردازم  تا از خودم غافل نشم و همچنان و همیشه به خود کاوی و رشد خود بها بدم و وقتو هزینه بدم و خودم را از شرایط جدا ندانم و بدانم برای جلوگیری از فجایع بزرگتر حضور ما لازم است و هیچ بهانه ای برای کنار کشیدن نداریم و بمانیم و مقاومت کنیم برای اصلاح چون تجربه نشان داده است که تغیرات اندک مرحله به مرحله ولی پیوسته ماندگارتر و صحیح ترند و جدا از جنجال های بی حاصل انفلابی گریند و کمک شایانی به کنار گذاشتن محدودیت های آزادی میکنند..

1.   on the nture of the psyche" volome 8 , p.208
2.   on the nture of the psyche" volome 8 , p.209
3.         the undiscovered self , volome 10, p.297
4. 
        the undiscovered self , volome 10, p.299
5.   
      the undiscovered self , volome 10, p.299

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 11:40 PM  توسط م.ک.  | 

 
وقتی توهم ناجی بودن داری همه را به غرق شدن میکشانی.

مربی استقلال تهران شخصیت عجیبی دارد شبه بهلول میباشد در عین زیرکی به ظاهر خود را فارغ از آن نشان میدهد.

 

 

داستان از آنجا شروع میشود که آقا فیروز به بهانه مراقبتهای پزشکی همسرش به تهران می اید و یک باره ابر و ماه مه و خورشید و فلک ( باختهای پشت سر هم حجازی با استقلال) سرو کله اش را به نیمکت استقلال میکشاندچیزی که مدتها بود انتظار آن را میکشید.

آنقدر دروغ سر هم کرد تا بتواند دلیل قال گذاشتن استقلال اهواز (نایب قهرمان فصل قبل) و آمدنش را به استقلال توجیه کند. و از آنجا که داشت کار بیخ پیدا میکرد و تیم حجازی با مربیگری از راه دور حجازی داشت دوباره به روزهای با ثباتش باز میگشت و جنجال هر روز بیشتر میشد که در آخر شانس با فیروز خان همراه بود چون وگرنه کل این فصل ویلون میشد.

نفت پس از ۳۴ سال در تهران برنده شد
160833.jpg



آنقدر شومن بازی در آورد برای رسانه ها که همه جا فقط آقا فیروز دیده میشد من تیمو درست میکنم من فلان میکنم من بیسار میکنم.

در باخت ها شریکی داشت (حجازی) در بردها خودش بود و دگر هیچ.
با تمام این حرفها تیم آقا فیروز بازی با نفت آبادان را در تهران باخت. و شومن ما که از ۱۵ دقیقه به پایان بازی به طنازی میپرداخت. آخرین میخ را به تابوت استقلال زد.
دیگر شریکی برای این بازی افتضاح نمیشد پیدا کرد, کسی که فکر میکرد یک تنه همه را از هر راحی که بخواهد میتواند سر کا بگزارد.

آقا فیروز ما مثل حاجی فیروزها این دفعه خودشو سیاه کرد.  ۴ بازیکن تعویضی که اتفاقا جزو کم سن و سالها بودن و با هزار امید و آرزو به این تیم اومدن را جلوی کل تمام تماشاگران و تمام ملت پای تلویزیون تحقیر کرد. جالبی مطلب آنجا بود که وقتی تماشاچیان وقتی خواستند او طالب لو را هم برای تنبیه فرا بخواند او این کار را کرد.

این دفعه ولی این بازیکن بزرگی بود تیم ملی دیده و کلی هم هواخواه داره ۴ تا مربی گنده دیده. با تمام ناراحتی طالب لو در زمین دوید ولی غیبت ۲ روزه او و اخراج کاپیتان تیم (نوازی) از پس لرزه های رو حوضی آقا فیروز میباشد.

تحقیر برای فرار از مسولیت از تمام حرف های بی حساب فیروز کفایت نمیکند واکنش مدیر عامل در همان کنار زمین و بقیه دست اندرکاران تیم نشان از تنهائی بینظیر حاجی فیروز ما در تیم میدهد.

بعید میدانم حالا حالا ها این بازیکنان بتوانند از زیر بار این تحقیر بیرون بیایند.
 قهرمانی نیم فصل دوم و جام حذفی که همه سرابی برای این مدیریت می باشد. 

برای مثال به ۲ نونه اشاره میکنم یکی جدید و قدیمی :
۱- پرسپولیس صدر نشین هست مدافع راست عالی دارد به نام "شیث رضایی" که از تعویضش ناراضی است و در مصاحبه بعد از بازی هم اعلام میکند. سرمربی تیم " آقای قطبی" بعد از یک جلسه محرومیت از تمرین ۳ بازی او را بازی نمیدهد و به بازیکنی با ۴۰ درصد کیفیت او رضا میدهد و از تصمیمش کوتاه نمی آید.

۲. مربی تیمی "مرحوم دهداری" است بهترین و تکنیکی تریت چپ پای دهه ۶۰ ایران بازیکنی را ۳ مرتبه به حالت تحقیر پشت سر هم دریبل میکند و سریعا تعویض میشود.
در رختکن میگوید شاید خانواده بازیکن در استادیوم باشد و او خجالت بکشد.

آقا فیروز ما دونکیشوتی بیش نیست از همان شهر آشوبان خیال پرداز که خود را تنها ناجی همه و هیچ جهان میدانند.


دنبالک:

تصميم کريمي تحقير بود، نه تنبيه
 جشن تولد حجازي، عزاي کريمي
تحقير ستاره‌هاي استقلا‌ل
شكست نوبرانه، تنبيه نوبرانه




 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 11:42 PM  توسط م.ک.  | 


چند تا اتفاق خوب تو آخر هفته برام افتاد.
۱.به دعوت دوست خوبم محمد محسنی دعوت شدم تا کلاس "پرپاگاندا(تبلیغات سیاسی)" شرکت کنم و از محظر استاد بزرگ ارتباطاط "دکتر محسنیان راد" استفاده کنم.
آنقدر از حجم اطلاعات ارائه شده در این کلاس ۱.۵ هیجان زده شده بودم که قابل وصف نیست چون خودم را آدم اهل مطالعه میدانستم و علاقه مندی هم در حوضه سیاست داشتم ولی تا آن لحظه آنگونه به مسائل نگاه نکرده بودم و کلی افسوس خوردم چرا در حزب مشارکت با وجود "دکتر خانیکی" این مسائل مطرح نمیشه و به جاش برای یه سری دانشجوی دنبال نمره کاملا تخصصی تدریس میشود.

ضمنا یه کتاب نوشته استاد محسنیان راد که جهانی شده و براش افتتاحیه گرفتن در آمریکا به نام "ايران در چهار کهکشان ارتباطي" که در ۳ جلد چاپ شده اگر به مسائل پروپاگاندا علاقه دارید رفرنس عالی هست شک نکنید.
امیدوارم در آینده بیشتر دربارهاش براتون بتونم بگم.

 



۲.یه کوه نوردی عالی تو سحر ۵ شنبه با دوست خوبم آرش راسی که یه دنیل چسبید و کلی حرفهای آنچنانی زدیم از یونگ . عرفان تجلی خدا و ...... به پیشنهاد آرش میخوام خوندن "ساحره پورتوبلو" را شروع کنم راستی قرار تکرارش کنیم دوست داشتین بگید تا از این به بعد صبح ۵ شنبه ها با ما باشین در ارتفاعات کلکچال



۳.و شب جمعه به دعوت دوستان رفتیم کنسرت "احسان خواجه امیری" پسر همان ایرج خواننده معروف با توجه به قیمیت بالای بلیتها سالن ۴ هزار نفری وزارت کشور لب به لب بود که معلومه حسابی ایشون رو اوج هست ولی شاید هم تو نبود کنسرت همزمان دیگری و شرایط جدید سیاست گذاری ارشاد کمک کرده بود تا اکثر روزها هر ۲ سانس اجرا کاملا پر باشد البته نباید از صدای خوب خواننده نورپردازی جالب و صدا بردازی عالی این کنسرت یاد نکرد.



۴.دوستان حسابی لطف کردند و از داستان من تعریف کردن لطف دارن و خیلی برای خودم جالب بود که مقبول دوستان واقع شده ولی در جواب چند تن از دوستان بگم این داستان واقعی نبود هر چند داستان واقعی خودم هم دست کمی از این داستان نداره.

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 11:58 PM  توسط م.ک.  | 

 

 

 میخواهم با کسی بروم که دوستش میدارم.
نمیخواهم بهای همراهی را با حساب و کتاب بسنجم.
یا در اندیشه خوب و بدش باشم.
نمیخواهم بدانم دوستم میدارد یا نمیدارد.
میخواهم با کسی بروم که دوستش میدارم.

                                                                            "برتولد برشت"

 

 دیروز دکتر شیری عزیز لینکی فرستاد که وقتی پیگیریش کردم رسیدم به اصل خبر که تو سایت
www.nygirlonmydreams.com که خیلی برام تازگی داشت یه پسر جوان نیویورکی تو ایستگاه مترو دختری رو میبینه و یک دل نه صد دل عاشقش میشه ولی تا میاد به خودش بیاد دختره سوار شده رفته طرفم احتمالا بعد از چند روز کلنجار رفتن با خودش به کلش زده که : ...........

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 11:58 PM  توسط م.ک.  | 

 

 

 

 

خیلی جالبه منم به روزمرگی افتادم. یه نگاه به دوربرم میکنم میبینم احتمالا من جزء همان ۱۰ درصد بالای هرم شرایط اجتماعی و اقتصادی هستم.
۲۴ ساله. بچه نیاوران. دارای لیسانس. و مدرک icdl و ...... دارم بال بال میزنم باورتون نمیشه.
هیچ جائی برای خالی کردنم نیست نه اینکه بخوام دبسکو برو یا ........ نه به خدا توقع فضائی تو شرایط فعلی ندارم ولی شرایط خیلی فرق داشت از تصویری که داشتم یا بهتر بگم تصویری که بهم داده بودند.

تو ۱۸ سالگی یه دانشگاه از نوع آزاد تو یه شهر ۵۰ هزار نفری با فاصله ۴ ساعته از تهران کاملا ۱۸۰ درجه متفاوت از شرایطی که منتظرش بودم.
نه در دانشگاه هم تیپی بود نه کاری بود که یه دانشجو تو شهر غریب بتونه انجام بده (با اون همه بیکار بومی طبیعی بود)
از همه بدتر فضای دانشگاه خفقان و بی علاقگی کامل من نسبت به رشته ام که کاملا به مسخره بودنش الان پی بردم.

۶ سال دستو پا زدم تا به هزاو یک زحمت یه تیکه ورق رو که حالا برو با کارت پایان خدمت بیا بهت بدیم رو تو رزو داشه باشم.
سیستم هم آنقدر باحاله که ۴ ماهه من جوان منبع همه کوفت و زهرمار کشور که تو رسانه ها حلوا حلوا میکنند تو حالت تعلیق گذاشته که برم خمت ۲ سال از عمرم را اونم در سالهای طلائی بگیره .

اول حسابی شاکی شدم ولی وقتی تو این ۲ ماه زدم به دل جامعه دیدم یه جوان سالم بدون سوء سابقه و با شرایط ذکر شده نمیتونه کار خاصی پیدا کنه منظورم اینه که بدون کمک خانواده و سفارش عمه یا عمو یا رفتن پیش افراد فامیل "خود خودت" منظورمه من به تنهائی نتونستم کاری بکنم تا آخر سر رضایت به یه کار نیمه وقت دادم تا دیگه بیشتر از این حقایق را نینم .

حالا میفهمم برای من چه موهبتی هست سربازی یه ۲ سال با برنامه مشخص از این هرج و مرج بهتر.
نمیدونم شرایط اینجا خیلی افتضاح است "خود خودت" خیلی کار داری تا حساب بشی اونم شاید.



 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 11:58 PM  توسط م.ک.  | 

 

پیاده روی تفریح جالبست آنچنان که خستگی ندارد. آرامش دارد. هیجان کاذب از آنهائی که از تجربه گر چیزی باقی نمیماند ندارد. هم ساکن است هم متحرک همه چیز را میبینی و میروی نه آنچنان تند که فقط بگزرند .  آنچنان میبینی که بعدها توصیف کنی.

من در زندگی پیاده روی میکنم نه اینکه سوار چیزی نشم چرا منم آدمم خسته میشم کمک میخوام ولی مطمعنا سوار تند رو ها نمیشم.
به جای آنکه شاید زودتر آخرش را ببینمکلی با مسیر حال میکنم.
نگرانی هم از تندروی آنها نیست من انتهای خود را میبینم چه فرقی دارد وقتی لنتهاوی هست که من ۱۰۰۰ تا برم یا ۱۰۰ تا وقتی که تو هزار تا را نمیتونی توصیف کنیفقط آمدی و نیومده رفتی من صد تا تعریف کردنی صد تا توصیف کردنی از اونهایی که قند تو دل آدم آب میکند میخواهم.

 

 

  

+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 11:52 PM  توسط م.ک.  | 

 

بعضی از کتابها هستند که با وجود حجم کوچکشان آنقدر کاملندو ساده نگارش شده اند که از خواندن و گشتن در چندین و جند کتاب بی نیاز میکنند و بی شک یکی از آنها "قلعه حیوانات" نوشته "جرج اورول" که من از همین جا به همه علاقه مندان به مباحث تاریخی و سیاسی توصیه میکنم بخونند ۲ ساعت کل کتاب بیشتر وقتون رو نمیگیره.

 

داستان کتاب درباره حیوانات تحط سلطه ستم مزرعه داری هست که انقلاب میکنند مستقل مسشوند و از حکومت شورائی - کودتا - پادشاهی - انتخابات دموکراتیک تک نامزده - تبعیض ژادی و دیکتاتوری را پشت سر میگزارند.

جالب این وسطها از دشمن فرضی - جلوگیری از ورود و خروج اخبار حقیقی - دستگاخ امنیتی - کشتن مخالفان با جرم طرح توطئه خیالی هم صحبت به میان میاد و استادی اورول در این است که کلا همه این اتفاقات را در یه کتاب با ۱۵۵ صفحه با رقع جیبی بدون هیچ گونه چانه زنی اظافی آورده اورول واقعا به شعور مخاطبش احترام گذاشته و حتی در جاهائی که افشاگری میکنه باز هم همان رمز آمیزی دنیای سیاست را حفظ میکند.

اورول از ریشه های یک انقلاب تا پیروزی و انحطاط آن که در اکثر انقلاب ها فاکتورهای اشتراک را جمع کرده و در اشل بسیار کوچک یه مزرعه برای همه قابل فهم میکند.

از همین جا به دوستان توصیه میکنم ۲ ساعت وقت بزارن و بخوانند.
شیرینی داستان  در کنار پیغامهای بزرگش قابل مقایسه با کتاب دیگری نیست.

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 آذر1386ساعت 6:23 PM  توسط م.ک.  | 

 

با تشکر از استاد و دوست خوبم دکتر شیری که تجلیاتشان را به دفتر
جان ورق میزنیم: