تبليغاتX
مثبت من

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

انسان قوانین مربوط به تعامل اجتماعی را در مقاطع مختلف از روند زندگی و در شرایط گوناگون فرا می گیرد. او با آگاهی از این قوانین و با به کار گیری آنها قادر به کنترل تعاملات اجتماعی خود با دیگرانی که نسبت به او موقعیت های گوناگون دارند است. ممکن است آنها پیرتر یا جوان تر و یا از نظر اجتماعی مقام و منزلت کمتر یا بیشتری نسبت به او داشته باشند (Gumperz, 1982). انسان این قوانین را اولین بار به عنوان کودک در تعاملات خود با اولیا و مربیان فرا می گیرد و در دوران نوجوانی در تعاملات خود با دوستان و همسالان توسعه می دهد. قوانین مربوط به تعامل با دوستان همان قوانینی است که او از همسالان خود فرا می گیرد به همین دلیل این قوانین آن چیزی نیست که والدین در خانه به فرزندانشان بیاموزند. به عبارت دیگر سن فراگیری تعاملات اجتماعی از پنج تا پانزده سالگی است همان سنینی که هر کدام از جنس ها عمده وقت خود را با همجنس خود می گذرانند. این دوره از سوی روان شناسان به عنوان دوره انسجام نقش های جنسی و از سوی انسان شناسان به دوره فراگیری فرهنگ ویژه جنسیتی  نام گذاری شده است. در این دوره اعضای هر گروه به صورت آگاهانه رفتار خاص جنسی خود را تا افراطی ترین حد آن فرا می گیرند. هر دو جنس به خوبی می دانند که رفتار دخترانه چگونه است و رفتار پسرانه باید دارای چه مشخصاتی باشد. آنها فرهنگ ویژه جنسیتی را که از همسالانشان فرا می گیرند. کودکان تمایل به توسعه الگوهای قالبی و رفتاری بزرگ تر ها را دارند. به کار گیری گونه های زبانی زنانه و مردانه نیز جزء الگوهای رفتاری محسوب می شود. کسانی که تجربه کار کردن با کودکان دبستانی را داشته اند به خوبی می دانند که رفتار، نحوه صحبت و بازی های دختران و پسران از یکدیگر متفاوت است.

برای خواندن مقاله در اینجا کلیک کنید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 9:22 PM  توسط   | 

 

 

این تحقیق به کلاس جامعه شناسی هنر و ارتباطات ناصر فکوهی در دانشکده صدا و سیما در  نیم ترم اول سال تحصیلی 1386-87 ارائه شده است. 

 

محمد صادق زمانی مدیر تولید مستند شوک و از طراحان این برنامه، در گفتگو با خبرگزاری ایسنا در خرداد ماه 1387،از ساخت برنامه ای با عنوان «شوک» ودر موضوع شیطان پرستی خبر داده و مخاطبان اصلی آن را نوجوانان و جوانان معرفی می کند.  طبق اصول برنامه سازی گروه مخاطبان یک برنامه تلویزیونی باید به شکلی واضح و دقیق از ابتدا برای طراحان و سپس گروه برنامه سازی مشخص باشد، اما در اینجا ما با یک نگاه کلی نگر با حداقل وضوح مواجهیم. مخاطبان این برنامه چه گروه از نوجوانان و جوانان هستند؟ چه ویژگی هایی دارند؟ از چه جنس ،سطح تحصیلات ،وضعیت روانی، طبقه اجتماعی ،زبان، قومیت، جهان بینی و ایدئولوژی برخوردارند؟
 اگر این موارد برای گروه برنامه سازی مشخص نباشد و آنها بر مبنای این تئوری که مستند شوک خود مخاطبش را می یابد پیش رفته باشند، در نتیجه معلوم نیست چه کدهایی باید در پیام گذاشته شود تا ذهن مخاطب آنها را رمزگشایی کند و تأثیر لازم را بگیرد.

برای خواندن کل متن در اینجا کلیک کنید.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 11:26 AM  توسط   | 

 

 

نظریه ی اریكسون :

     برخلاف پیاژه كه بر رشد شناختی تأكید دارد , اریكسون بر ابعاد عاطفی و اجتماعی رشد تكیه میكند . شاید بتوان نظریه ی پیاژه در رشد شناختی و نظریه ی اریكسون در رشد عاطفی و اجتماعی را مكمل یكدیگر دانست , زیرا هریك از آن ها یك جنبه ی مهم از ابعاد روان شناسی را مورد دقت و بررسی قرار داده اند . خود اریكسون نیز در یكی از مصاحبه هایش , یافته های خویش را با تحقیقات پیاژه مربوط كرده و گفته است (( گویی آنان یك فرش را از دو سوی مختلف می بافته اند )) . هرچند اریكسون مانند فروید به روش تحلیل روانی تأكید داشته , اما دیدگاه اریكسون با دیدگاه فروید تفاوت های بسیار دارد و نظریه ی تحلیل روانی اریكسون فاصله ی زیادی با ...

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 9:6 PM  توسط   | 

 

 

 

بيماری های روانی احمدی نژاد
دكتر مسعود نقره كار


" بيماری اسکيزو افکتيو و نارسيسسم آقای احمدی نژاد رو به وخامت دارد , به همين دليل جهان , و به ويژه ايرانيان در بر خورد بااو نه فقط با يک پديده سياسی- اسلامی که با پديده ای روانی نيز مواجه هستند . علل وخامت حال آقای رييس جمهور عدم مصرف دارو وبی توجهی به ديگر تدابير درمانی , ونيز تثبيت و افزايش قدرت سياسی و مذهبی ايشان است."

بيماری آقای احمدی نژاد, رييس جمهورحکومت اسلامی ايران, وخيم تر شده است . پيش تر نه قفط من (۱) , برخی از روانپزشکان داخل کشور نيز ضمن تشخيص روان پريشی و ...

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 1:37 AM  توسط   | 

 

 

پوپوليسم(populism)یا «مردم انگیخته گی»؛ در مقوله آموزه های سیاسی وآنگونه که «هربرت شیلر» تشريح می کند بر این فرض اولیه استوار است که عامه مردم؛ افرادی ناآگاه، منفعل و فاقد قدرت تشخیص اند، از سوي ديگر وجه مشخصه يك پوپوليست ميل به« ديده شدن» براي آناني است كه بیشتر مجذوب «جذابیت بصری مبتنی بر احساسات » هستند تا «تحلیل ذهنی» به عبارت دیگر مردم انگیخته گی ارایه تصاویر خوب برای آنانی است که «خوب نمي بينند » .

 در علوم سیاسی اصولا يك پوپوليست بيش از آنكه به انتشار افكار خويش يا ارايه ابعاد راهبردي خويش در زمينه سياست و نظاير آن بيانديشد، تمايل دارد كه چهره وي با تحریک احساسات درونی وبه شكل نمايشي در برابر توده هاي عظيمي از مردم به نمايش در آيد و همين مسايل کافی است تا مقوله رسانه – آنگاه که در اختیارقدرت و معتقدان به باوری پوپولیستی قرار می گیرد به ابزاری قدرتمند برای گسترش موقتی ! این باور در آید اما باید دانست که علاوه بر انگیزه های سیاسی ،وجهه ای تجاري و سودجویانه نیز وجود دارد كه شايد چندان هم سياسي نباشد و در اینجاست که .....

 

131213_orig

تسبيح و نان و پنير معجوني معجزه گر براي مردمي كه هم گرايش قوي مذهبي دارند و هم از تورم و فقر رنج مي برند

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 3:20 AM  توسط   | 

 

 

 

 

پروفسور پزشکیان با همیاری همسرش از ضرب‌المثل‌ها، داستان‌هایی مناسبِ درمان بیمارانش نگاشته‌ که در کتاب "بازرگان و طوطی" به چاپ رسیده و به زبان فارسی نیز ترجمه شده است.


 

وی همچنین با نگاهی‌ جهان‌شمول به فرهنگ می‌نگرد و به زیبایی نکات مثبت و منفی فرهنگ‌های شرق و غرب را ارزیابی می‌کند و فرهنگ نویی از آن می‌آفریند و همین فرهنگ نوی چالشگر و خواندن اشعار و داستان‌ها را دستمایه‌ی درمان خود قرار می‌دهد.

در رابطه با تجاوزهای گسترده‌ی جنسی در زندان‌های ایران و راه‌های درمان تجاوزشدگان با وی به گفتگو نشستیم.

رژیم جمهوری اسلامی در ماه‌های اخیر عریان‌تر از هر زمانی به سرکوب مخالفان خود می‌پردازد. یکی از شیوه‌ی های سرکوب زندانبانان، تجاوز جنسی به زندانیان ...

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 11:48 AM  توسط   | 

 


داریوش برادری روانشناس/ روان درمان‌گر

روان‌کاوی به ما یاد می‌دهد که هر عملی و هر تمنایی برای دست‌یابی به عشق و تمنای « دیگری یا غیر» است. خواه این دیگری «معشوق یا رقیب» باشد که در روان‌کاوی به آن «دیگری کوچک» می‌گویند، خواه این دیگری « قانون، مذهب، فرهنگ» و غیره باشد که در روان‌کاوی به آن « دیگری بزرگ، غیر بزرگ» می‌گویند. تمنای فرد، تمنای دیگری یا غیر است. با این شناخت و نگرش، روان‌کاوی به ما یاد می‌دهد که چگونه هر انسان مرتب در ارتباط با دیگران است، به دیگران نیاز دارد و بر بستر یک فرهنگ یا دیسکورس عمل و رفتار می‌کند.

برای مثال وقتی ما یک رفتار و یا احساس خویش را ندامت یا تحسین می‌کنیم، این کار را بر اساس تمنا و نگاه «دیگری درون» خویش انجام می‌دهیم که به عنوان «ایده‌آل شخصی» یا «اخلاق شخصی» در روان ما حضور دارد و خواست‌ها قضاوت‌های ما، خواست‌ها و قضاوت‌های اوست. همان‌طور که وقتی ما رفتار یا اعمال «دیگران» را، چه از معشوق یا رقیب، چه از فرهنگ ...

 

 

 ------------------------------------------------------------------------------------------
دنباله :

پنج مطلب خواندنی از حجاریان یا درباره او

زمین هنوز به دور خورشید می‌چرخد، سلطانیزم هم واقعیت دارد

چهار قرن بعد از گالیله، سعید حجاریان هم در دادگاه اعتراف کرد که تمام آنچه از علوم انسانی خوانده و یا درباره استقرار سلطانیزم در ایران گفته، باطل و بیهوده بوده و اساسا باید بساط چنین افکاری را از دانشگاهها جمع کرد. برای اینکه روشن شود این جانباز را که حالا درد اسیری را نیز باید تحمل کند، دقیقا از چه چیزی توبه داده‌اند، «موج سبز آزادی» چند متن از او یا درباره‌ی موضوع مورد بحث او را منتشر می‌کند و علاقه‌مندان را به تأمل در این بحث فرا می‌خواند؛ تا تاریخ قضاوت کند که سلطان راست می‌گفت یا حجاریان.


 

مقاله سعید حجاریان با موضوع «ساخت اقتدار سلطانی» که سال‌ها قبل در مجله اطلاعات سیاسی- اقتصادی منتشر شد:
«ساخت اقتدار سلطانی، آسیب‌پذیری‌ها، بدیل‌ها»

مقاله دیگری از دکتر حجاریان:
«مشروطیت، سلطانیزم و مشروعیت»

گفت‌وگوی فصلنامه مدرسه با حجاریان:
«تقدم دولت‌سازی بر ملت‌سازی در ایران»

پاسخ عبدالله شهبازی به گفت‌وگوی حجاریان با فصلنامه مدرسه، که از معدود نقدهای قابل تامل درباره این نظریه بود و البته در شماره بعد «مدرسه» جوابی دیگر از حجاریان دریافت کرد:
«فراروایت‌های جادویی در اندیشه آقای حجاریان»

مقاله‌ای از دکتر همایون کاتوزیان که نشان می‌دهد حجاریان تنها طرفدار نظریه سلطانیزم در ایران نیست و حتی اگر او توبه کند، نظریه باقی می‌ماند:
«رژیم‌های سلطانی: مورد رژیم پهلوی در ایران»

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 7:11 PM  توسط   | 

 

 

 

اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت،

اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند،

اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند….

 فقط از فهميدن تو مي ترسند.

                                              “معلم شهید دکتر علی شریعتی"

 

 نوشته : م.ک

وبلاگ :  مثبت من

 

 

تقدیم به همه کسانی که زحمت بهشت رفتنشان را خود به تنهایی به دوش میکشند.

 

 دلمشغولی یونگ حقوق بشر, مصونیت حقوق اساسی انسانی و آزادی فرد بود و این چیزی است که وجود یک دولت "دادگر" به تنهایی آن را تضمین نمیکند بلکه آنچه در این میان نقش بیشتری دارد پختگی, خردمندی و آگاهی تمامی اعضای جامعه است;  فرد بیش از نظام اهمیت دارد. [1]

با توجه به این گفته نزدیکترین شاگرد یونگ همچنان نمیتوان منکر اهمیت لزوم نظام و قانون سخن راند همچنان که خود یونگ میگوید:

نوع بشر در گوهر خود هنوز از نظر روانی در دوران کودکی به سر میبرد  و این مرحله ای است که نمیتوان از روی آن پرید. اکثریت عظیم مردم نیازمند اقتدار, ارشاد و قانون هستند. این حقیقتی است که نمیتوان نادیده گرفت.[2]

ولی در نظام های توتالیتر (تمامیت خواه) که میخواهد در تمام سپهر های زندگی شهروندان نظارت خود را گسترش دهد, فرد یا افرادی که اینگونه نظام را مدیریت و رهبری میکنند خود را به طور کامل با شغل یا عنوان خویش همسان میپندارند در واقع شخصیت خود را به طور غیر عادی گسترش میدهند و به ناحق کیفیاتی را تصاحب میکنند که نه در درون او بلکه در بیرون از وی وجود دارد. (( شعار چنین افرادی این است : دولت (قدرت و قانون) یعنی من )).[2] 

در ایران دولتی عظیم , نفتی , امنیتی , تبلیغاتی و مذهبی به تدبیر امور مردم میپردازد و در تمام سپهرهای زندگی از فعالیتهای اقتصادی گرفته تا نحوه لباس پوشیدن مردم و تا اینکه در مجالس ترحیم اموات مردم چه کسانی صحبت نکنند دخالت میکند. از آن جهت با مشکلات کمتری اصول جهت دهنده به دولت ملی را مخدوش میکنند.
البته این اقدامات آنها هزینه های زیادی تاکنون داشته است یکی از آنها عقب نگه داشتن جامعه ایران از کشورهایی همچون ترکیه و مالزی است. هزینه دیگر آن تریاکی شدن جامعه ایران است بطوری که هم اکنون جامعه ایران تریاکی ترین جوامع جهان است.

 

 در قلمرو سیاست آن دسته از رهبران سیاسی که به واسطه همسان پنداری خود یا مقام خویش شخصیت شان تورم یافته است یا خود را نماینده اراده جمع ( political tyranny ) احساس میکنند دچار نوعی حس اعتماد به نفس , جبروت و خودشیفتگی مفرط هستند که به مرز "خداگونگی" نزدیک میشود.

نقش رهبر و «پدر» بایستی هرچه بیشتر، بنا به ویژگی‌های فرهنگی ایرانی، به نقش یک «سمبل قانون» و حامی رقابت قانونی و بی‌طرف و حامی توجه به خواست مردم تبدیل شود.همانطور که نقش «شورای نگهبان» بایستی هر چه بیشتر در طی زمان به نقش حاشیه‌ای و مشاور رای مردم تبدیل شود و بی‌طرف باشد.

از سوی دیگر احساس آگاهانه ناتوانی در انسانهایی که برای کسب قدرت تقلا نمیکنند اغلب سرپوشی است برای نوعی قدرت طلبی نا آگاهانه و غالبا بیمار گونه که میتواند از طریق همراهی و همسان پنداری خود با یک رهبر قدرتمند و خود بزرگ بین ارضا شود.

کنترل جبارانه ای که این رهبر برقرار می سازد می تواند به تشدید احساس ناتوانی در پیروانش کمک کند و اگر او بتواند این واکنش را به همسان پنداری با خودش و اختیاراتش تبدیل کند در این صورت جباریت مستحکم تر میگردد.

فرد تنها میتواند نگرش خویش را تغییر دهد و بدینوسیله خود را از سقوط ساده دلانه در دام یک کهن الگو (رهبر یا پدر) و ناچار شدن از ایفای نقشی که تا حدودی به زیان انسانیت اوست در امان نگه دارد.[2]

ولی برای اکثریت ما که در جوامع شلوغ شهری و زیر یک نظام تمامیت خواه به زندگی خو گرفته ایم از نظر روانی با مشکلات عدیده بیشتری روبرو هستیم.

به عقیده یونگ  انسان ها در این مراکز بزرگ شهری به دلیل گسستگی از خاک و درگیر شدن در مشاغلی یک بعدی هر گونه سلامت بخشی از جمله غریزه خویشتن پایی (self-perservation) را از دست میدهند.[3]

 و هر چه این جمع افراد بزرگ تر باشد عوامل اخلاقی فردی بیشتر از نظر محو میشوند و هر یک از اعضا خود را از هر گونه مسئولیتی از بابت اقدامات جمع بیشتر مبرا احساس خواهد کرد.

گر چه ممکن است غالبا احساس آگاهانه فرد او را در نظر خودش کما بیش بی ارزش و قربانی نیروهای مهار نشدنی جلوه میدهد ولی در واقع هم اوست که "در درون خود سایه و دشمن خطرناکی را پرورانده است که به دسیسه های شرارت بار هیولای سیاسی یاری پنهان میرساند"[4]

 

بنا بر این انسان امروزی یک انسان تودهای است و توده ها چون بی نام و نشان و نامسئولند و محتویات کهن الگویی شان فعال شده است لزوما در جستجوی یک رهبر بر می آیند و او را هم می یابند. این رهبر نوعی حس راهنمایی و جهت مندی به توده میبخشد و مانند هیتلر میگوید : همه مسئولیت ها به گردن من! [5]

در چنین نظام هایی بحران  سبب بروز واکنش توده ای یا نوعی "ناخوشی روانی همه گیر" به صورت یک جنبش منجی طلب میشود  که سر به فرمان رهبری اقتدار گرا و فرهمند دارد. رهبری که وعده های خوشی در زمینه ایجاد امنیت اقتصادی برابری و خوشبختی در این دنیا یا در دنیای دیگر میدهد.

 در چنین دولت های مطلقه ای که فرد برای نجات یافتن از فقر فزاینده اجتماعی و روانی چشم به آن دوخته است در واقع تلاش در نابود ساختن هر گونه بقایای فردیت ( استقلال ) دارد. و فرد آرام آرام ابتکار و اعتماد به نفس خود را از دست میدهد.

او کم کم تصور میکند که اگر غذا و پوشاکش را به رایگان و در آستانه خانه اش تحویلش دهند یا اگر هر کسی یک خودرو داشته باشد معنای هستی مکشوف خواهد شد.[6]

علت اینگونه عملکرد و ایجاد چنین توقعاتی و هیجانات اینچنینی در توده اینست که از نظر رهبران رشد فرد به سیاست دولت در مرتبه دوم اولویت قرار دارد و در گذر زمان فرد به صورت تابع (function) محض جامعه در میآید در حالی که جامعه خود در احاطه دولت است.

رهبران در نهایت برای به جنبش در آوردن آن تودها ی که با ترفندهای ذکر شده در جامعه تحط سلطه خود ایجاد کرده اند به دروغ و حرف های نیمه راست نیاز دارند و در گام بعد این راه کارها به صورت مهمترین اصول کنش سیاسی آن نظام در می آید.

 ما این تناقضات سنتی و ساختارهای غیر دمکراتیک را، هم در عدم امکان حضور کاندیداهای فراوان و یا استفاده از شیوه‌های سنتی در مناظره‌ها مانند «مظلوم‌نمایی»، افترازنی و غیره شاهد بودیم و همین طرز واکنشهای دولت های تمامی خوا است که در این انتخابات میل هرچه بیشتر امکان وجود یک « تقلب منظم و گسترده» و میل «عبور مهندسی شده» از انتخاب بیست میلیونی خاتمی را در ذهن هر انسان مسئولی ایجاد میکند.

در چنین فضایی فرد عزت نفس خود. شادمانی و علاقه مندی به زندگی . و اراده زیستن را از دست میدهد و هرگز به خود زحمت نمیدهد که بپرسد که چه کسی تاوان بهشت او را می پردازد.[4]

در این نظام کسانی که بر سر کارند به اندازه مردم زیر فرمان خود صرفا واحدهای اجتماعی به شمار میروند. "آنان سخنگویان پر مهارت آموزه رسمی دولت هستند که در بیرون از قلمرو کاری خود افرادی به درد نخور میباشند."[4]

 

 

اینگونه افراد و  که ناتوان و از نظر سیاسی بی اثر شده اند برای ارضای میل قدرت طلبی خود از دولت مطلقه ای پشتیبانی میکنند که در مرحله بعد خود آنها را مرعوب می سازد و برایش مسجل میکند که اصلا هیچ گونه قدرت یا اثر مندی سیاسی نخواهد داشت.

و منشا قدرت هم با دستمایه قرار دادن نیاز انسان به اعتقاد داشتن به چیزی فراتر از خود . کنترل خودش را بر او تقویت میکند. این گونه دولت ها احساسات مذهبی انسانها را به خود جذب میکند البته یونگ بر این نکته پا میفشارد  که "مذهب به معنای احترام از روی وجدان و با کمال توجه به عوامل غیر عقلانی روان و سرنوشت فرد" یا "به عنوان رعایت دقیق و حساب آوردن برخی عوامل نادیدنی و غیر قابل کنترل. یک نگرش غریزی خاص انسان است".[4]

بدینگونه دولت بدون تلاش چندانی همان شور ناسنجیده. فداکاری و عشقی را که پیش از این ارزانی مذهب میشد به سوی خود جلب کندو به همان اندازه که مذهب نیازمند یا متضمن "ترس از خداوند" است دولت دیکتاتوری هم مراقب است تا ارعاب لازم حاکم گردد.

در همچین شرایطی جای مراسم. آئیین ها. نیایش ها شاهد رژه های نظامی. تشریفات دولتی. سخنرانی های رسمی. تصاویر تک چهره و تظاهرات توده ای خود جوش در تائید خواسته های قدرت برای هراس افکندن در دل دشمنان قدرت گرفته است.

ولی استفاده نا بجا از کنش مذهبی در فلمرو غیر دینی  تغییر شکل جدی آن و نیز پافشاری دولت مطلقه بر سرسپردگی بی چون و چرا به ایدئولوژی رسمی. همگی موجب پا گرفتن تردیدها و مقاومت هایی میشود بنا بر این دولت توتالیتر همواره در یک قدمی طغیان قرار دارد. قدرت مفرط این دولت سبب مقاومت مفرطی با همان درجه شدت می شود.

در چنین نظام هایی رهبر یا رئیس حزب به نیمه خدایی فراسوی نیک و بد تبدیل میشود و هواخواهانش همچون قهرمان. شهید. حواری و مبلغ مورد تکریم قرار میگیرند. تنها یک حقیقت وجود دارد و در کنار آنهیچ حقیقت دیگری نیست. این حقیقت یگانه. مقدس و فراتر از نقد است. هر کس که به شیوهای متفاوت بیندیشد مرتدی است که تا آنجا که از تاریخ میدانیم با هر چیز ناخوشایندی تهدید میشود. تنها رئیس حزب که قدرت سیاسی را در دست دارد میتواند آموزه رسمی دولت را به درستی تفسیر کند و او نیز تنها تفسیری ارائه میکند که با خودش جور باشد.[4]

اما آقای خامنه‌ای، با دفاع مستقیمشان از آقای احمدی‌نژاد و خطاخواندن اعتراضات و برخورد خشم‌گینانه به این اعتراضات، در واقع چون پدری که از یک پسر دفاع می‌کند و پسران و دختران دیگرش را پس می‌زند، به ناچار ایجادگر حس خشم و حسادت و حس عدالت‌خواهی در میان هواداران می‌شود و اگر به هواداران احمدی‌نژاد توجه احساسی فراوان می‌دهد به طرف مقابل خشم ‌می‌ورزد. این حالت از یک طرف اکنون احساسات دوسویه چون ترس و خشم یا حس پارانوییا (بدگمانی) و انتقام را در جامعه رشد می‌دهد، چون برای جنبش سبز و میل تولد دوباره این جنبش، او تبدیل به یک «پدر یا« فرامن» خشمگین و خشن مخالف تحول» می‌شود. از طرف دیگر برای آن بخش از هواداران احمدی‌نژاد که بسیار افراطی هستند، اوهر چه بیشتر به رهبر و پدری مطلق تبدیل می‌شود و در زیر لوای نام او خواهان سرکوب مستقیم و خشن «فرزندان ناخلف» می‌شوند. اعتراضات در میان جنبش مدنی و سبز نیز اکنون در واقع یک حالت رادیکال ایجاد می‌کند و باعث می‌شود آن پتانسیل‌های افراطی که در جنبش وجود دارد، اکنون امکان بروز بیشتری پیدا کنند و دست به خشونت متقابل بزنند.

 

 

خشم نارسیستی (خودشیفتگانه) آقای احمدی‌نژاد به جنبش مدنی از طریق «خس و خاشاک خواندن آن» باعث رشد مقابله به مثل طنز‌آمیز و مدرن جنبش شد که خویش را «حماسه خس و خاشاک» خواند و شکل متقابل این حالت در درون جنبش سبز بروز حالات خشمگینانه‌ای است که به شکاندن شیشه‌های ماشین‌ها یا اتوبوس‌ها در برخی موارد صورت گرفته است.

احساس رژیم توتالیتر دائر بر اینکه اکثریت اتباعش از مخالفانند پر بیراه نیست. از دید این رژیم مراقبت بی وقفه مردم به هر طریقی کاملا به جاست. وانگهی رژیم باید آماده باشد تا در برابر کوچکتریت تحرکی از قدرت خود استفاده کند زیرا همین که شورش آغاز شد ممکن است دیگر نتوان آنرا مهار کرد.

 در چنین نظام هایی برای بسط نفوذ و سرکوب معترضین و ادامه حیات و مدیحه سرایی در باره دستاوردها و همچنین ناکام ماندن در رسیدن به بعضی از آنها همواره  نیاز به دشمن میباشد.

و ترجیحا با همان بی مسئولیتی غالب که رفته رفته رسوب کرده و جزئی از فرهنگ مردم شده است شروع به دلیل تراشی از مدل دشمن تراشی کرده و  صرفا دشمن خویش را به همان کاستی های غیر قابل پذیرشی متهم می سازیم که خود گرفتارشان هستیم.[7]

و نظام تمامیت خواه به محض بر طرف شدن دشمن فعلی به دنبال دشمن بعدی میگردند و شروع به دشمن تراشی میکنند برای نمونه ببینید که چگونه دشمنان سیاسی دیروز ما که تا همین اواخر در مطبوعات از آنها بد میگفتیم و مردم آنها را تجسم اهریمن میدانستند به همپیمانان امروزی ما بدل شده اند و ناگاه در می یابیم که آنها هم درست مانند ما انسان و حتی انسان هایی دلربا هستند .

نام ها تغییر میکند برای نمونه در تاریخ معاصر امریکا آلمان ها جای خود را به روس ها داده اند و چینی ها جای ژاپنی ها را گرفته اند اما واکنش ها درست مانند گذشته و همواره تمامیت خواهانه است: باید دشمنان را تحقیر کرد و به دوستان عشق ورزید و هر گونه احساسی بر خلاف این . خیانت بار و حاکی از میل براندازی استو ضمنا حتما لازم هم نیست دشمن خارجی باشد و میتوان برای تصویه داخلی آنرا کاملا بر مخالفان داخلی فرافکنی کرد.

 

131213_orig

تسبيح و نان و پنير معجوني معجزه گر براي مردمي كه هم گرايش قوي مذهبي دارند و هم از تورم و فقر رنج مي برند.   

 

مردم در آقای احمدی‌نژاد نماینده‌ای از «خودشان» می‌بینند که «مظلوم» واقع شده است و با این حال حاضر است در مقابل یک ««شمن بزرگ» داخلی مثل «فاسدان اقتصادی و هاشمی رفسنجانی» و یا دشمنان خارجی که می‌خواهند حق مسلم ایران را نفی کنند، بایستد و پیروز شود. آقای احمدی‌نژاد توانست باز هم با همان شیوه قدیمی، پیروزی خویش را ممکن سازد، با آنکه این بار شرایط برای او نامناسب‌تر بود و رقیبان جدیدی داشت و در عرصه خارجی با یک برخورد نوین و همراه با احترام به ایران توسط باراک اوباما روبرو بود. او توانست اما در میان مردم این تحول خارجی را نیز در نهایت ناشی از استقامت و مقاومت خویش و ملت ایران بخواند.

 

و در همین حین در دیگر روی صحنه حادثه شاهد حمله به دانشگاه و شلیک بر روی مردم،که نمادی از فانتزی گروهی هواداران دولت و مخالف این جنبش است  در زیر لوای دفاع از نظم و امنیت عمومی در واقع نشان می‌دهند که دچار یک حالت « شیزویید» و با حالات سادیستی هستند و خویش را خوب مطلق و رقیب را دشمن خطرناک و ناموسی می‌بینند که بایستی سرکوب شود.

دولت توتالیتر همواره انگشتش روی ماشه است زیرا ترسش از مردم ترسی است که تنها مبنای بیرونی ندارد البته او هرگز این حقیقت را به خود اعتراف نمیکند.

رهبران نظام های توتالیتر تنها از ویژگی های ستودنی خود با خبر هستند و وقتی کشش ها و رذایل پسترش آشکار میگردد شروع به دروغ گفتن میکند و دروغ های خودش را باور میکند و خیال میکند بزرگی هدفش به وی شرافت میبخشد[8]

 در چنین نظام هایی بدترین فجایع با هدف بزرگ و معمولا مقدسی توجیح میشود و حتی شاهدان را که تحط سلطه این نظامند در پی رفتارهای مختلف قدرت از خویش و مسئولیت پذیری خالی شده گاها همراه خود به هر جا  بخواهد میبرد.

 اگر در برابر ماجراهای سیاسی تاسف بار زمانه خویش احساس مسئولیت نکنیم و از فرایندهای روانشناختی که به وقوع آنها مدد میرسانند غافل باشیم هرگونه تلاش برای دستیابی به صلح و همسازی در بهترین حالت کلماتی پوچ خواهد بود که اگر به مردم تحمیل شود برای سلامت آنها خطر آفرین است.

 

 

و آنچه که از  تاریخ بشر و هزاران کنش و جنگ برای سامان دادن به وضع جوامع به ما انسان امروزی رسیده است دموکراسی است که به گفته یونگ : دموکراسی در واقغ یک نهاد متعالی روانشناختی است که سرشت بشر را آنچنان که هست میپذیرد و در درون مرزهای ملی مجالی برای بروز کشاکش ها فراهم می سازد. [3]

 اگر بگوییم دموکراسی نوعی وضعیت مزمن جنگ داخلی و هرج و مرج خفیف است تا حد معینی از نیاز به دشمنان و جنگ های خارجی میکاهد.

و امیدوارم آنچه که هدف از این سخن طولانی که همانا اهمیت فرد و همانا احساس مسئولیت او نسبت به حوادث پیرامون خود است را هر چه بیشتر و بیشتر در درون خور تقویت کنیم تا آینده بهتری را شاهد باشیم.

 

إِنْ أُريدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفيقي‏ إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنيبُ

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------

۱. ماری لوئیس فون فرانتس. مقدمه کتاب "یونگ و سیاست". 

۲. two essays

۳. the fight with the shadow

 ۴.  the undiscovered self

 ۵. after the catastrophe

 ۶. on the psychology of the trickster - figure

 ۷. general aspects of dream psychology

۸. after the catastrophe

 

 ------------------------------------------------------------------------------------------

لینک مطالب تکمیلی این مقاله :

 

 
سيطره عمومى
 
دکتر نهضت فرنودی: حمله به باورهای انسانهای باورمند، آخرین شیوه نفوذ در آنهاست
 

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 1:16 PM  توسط   | 

 



داریوش برادری روانشناس/ روان درمان‌گر‌

تلاش این نوشتار این است که در واقع ماتریکس ناخودآگاهانه و نظم گفتمانی را نشان دهد که اساس تحولات کنونی است. تا بتوان با کمک این نگاه روانشناختی به رشد و تعمیق تحولات سیاسی و اجتماعی کنونی کمک کرد و یا در انتخاب نوع تاکتیک‌های موقتی و درازمدت موفق‌تر بود.
 
 
امروزه استفاده از نگاه روانشناختی در تحولات سیاسی، انتخاباتی و اجتماعی مدرن یک موضوع معمولی و مهم است و امیدوارم این مقالات بتوانند در رشد این تحول مدرن و بازی و نقد مدرن موثر باشند. همان‌طور که در نگاه و نگرش روانشناختی من می‌توان تاثیرات نظرات و نگاه‌های دیگر تحلیل‌گران خوب سیاسی/ اجتماعی ایرانی را مشاهده کرد و نیز پیوند تنگاتنگ درونی یکایک ما به عنوان اجزای یک گفتمان مدرن و چشم‌اندازهای مختلف یک تحول مشترک و ...
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 9:36 PM  توسط   | 

 


داریوش برادری روانشناس/ روان درمان‌گر

هر تحول فردی و یا جمعی آگاهانه بر بستر یک نظم درونی ناآگاهانه و یا نظم گفتمانی (دیسکورسیو) صورت می‌گیرد. ناآگاهی (یا ناخودآگاهی) به قول لکان داری نظم و ساختاری چون زبان است. یا از نگاه فوکو گفتمان دارای نظم و یک خلاقیت استراتژیک است(1). هر تحول دارای یک پیشینه تاریخی است و می‌توان خطوط عمده تحولات آینده آن را بررسی و تعیین کرد، زیرا او ناشی از نظم و تمناهای نهفته در ناخودآگاهی جمعی و یا ناشی از حالت خلاق و استراتژیک نظم دیسکورسیو است و این نظم درونی مسیر تحول، خطوط عمده تحول و مرزهای تحولش را تعیین می‌کند.

 



طبیعی است که بررسی علمی بر این امر واقف است که هر تحولی مرتب تحت تاثیر فاکتورهای مختلف قرار می‌گیرد و ازین‌رو مرتب می‌تواند تحولات نشناخته و نوین جدیدی صورت گیرد. بررسی علمی با قبول این «فاکتور ایکس»، همزمان نشان می‌دهد که چگونه این فاکتورهای نو و تفاوت‌های نو، بر بستر نظم درون تحول، جا و مکان خویش را می‌یابند و در خدمت خطوط ...
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 10:58 PM  توسط   | 

 



داریوش برادری روانشناس/ روان‌درمان‌گر
گام بعد از نماز جمعه امروز برای جنبش مدنی، رشد چالش و دیالوگ همه جانبه در باب قانون، حقوق شهروندی و آزادی زندانیان سیاسی از طریق راهها و شیوههای خلاق مدنی و مسالمت آمیز است. همانطور که در مقاله قبلی در باب نماز جمعه محتمل می‌پنداشتم و مطرح کردم (1)، رفسنجانی سعی کرد برای حفظ وحدت نظام، توجه به بحران کنونی و خواست‌های معترضین را مهم و اساسی قلمداد کند. رفسنجانی در واقع سعی کرد کار و نفشی را که مردم از آقای خامنه ای به عنوان «پدر بی طرف و طرفدار قانون» انتظار داشتند، اجرا کند و هم بدین وسیله اعتماد مردم را جلب کند، امکان آشتی و عبور از بحران را نشان دهد و هم به نیروی مخالف خویش یعنی به « اتحاد رهبر و احمدی نژاد» خطاهایشان را نشان دهد و از شرایط کنونی برای تبدیل خویش به «پدر آشتی ملی» و رهبری نوین استفاده کند. موضوع مهم‌تر اما این است که اکنون حضور « اعتراض مدنی و عدم اعتماد مردم»، حضور یک « بحران عمیق درونی» و ضرورت رسیدگی به خواست مردم هر چه بیشتر به رسمیت ...
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 12:54 PM  توسط   | 

 

 



داریوش برادری روانشناس/ روان درمانگر

قدرت روانکاوی در این است که قادر است سناریوی نهفته در درون حرکات یک فرد و یا یک گروه را ببیند و نقد کند، بدون آنکه از یاد ببرد که نگاهش فقط چشم اندازی است و نگاههای دیگر نیز ممکن و ضروری است. اکنون همه به نوعی منتظر نماز جمعه فردا و « انتخاب رفسنجانی» هستند. از اپوزیسیون تا روزنامه کیهان در این باره راههایی برای هواداران خویش پیشنهاد کرده اند، اما چرا این موضوع اینقدر مهم شده است.

موضوع این است که در جامعه ما « نام پدر» یا قانون درونی زندگی توسط سرکوب شدید جنبش و قتل جوانان، توسط تقلب در انتخابات، توسط پشتیبانی شدید و یکطرفه رهبر از آقای احمدی نژاد، نفی و نقض شده است. یعنی جامعه و بخش مهمی از جامعه مدنی احساس میکند که دچار «ظلم» شده است و رهبر یا پدر، دولت، به جای عدم جانبداری و وفاداری به قانون و ایجاد جدل و رقابت مدرن، به هواداری از یک جانب و نفی بخش دیگر دست زده است. ازینرو اکنون یک «کمبود» عمیق قانون و یک دادخواهی عمیق در همه سطوح جامعه و در احساسات عمومی احساس میشود و جو عدم اعتماد و خشم رشد کرده است. بنابراین سیستم و سناریوی درونی جامعه ما مجبور است به شیوه های مختلف دست به برطرف کردن این « کمبود و معضل» بزند و به یک وحدت درونی دوباره دست یابد.

آقای خامنه ای با دفاع از آقای احمدی نژاد در واقع ضرورت عدم جانبداری رهبر یا «پدر» را نقض میکند و ازینرو از یکطرف دچار خشم و بی اعتمادی جنبش به خویش میشود و از طرف دیگر اکنون «کمبود قانون و اعتماد عمومی» که توسط او ایجاد شده است ،بایستی توسط دیگران به ناچار جبران شود. اینجاست که می بینیم آقای منتظری با فتوای خویش به میدان می آید و در واقع او اکنون نماینده «قانون و نام پدر» میشود و خواهان رسیدگی به دادخواهی مردم است. همانطور که جنبش داخل و خارج از کشور به اشکال مختلف به این نفی قانون و ضرورت رفع معضل اشاره می کند، با تحصن، اعتراض و خلاقیت هنری و مدنی.



حال نوبت رفسنجانی است که در برابر این انتخاب قرار گرفته است. زیرا جامعه از او میطلبد که «کمبود» را رفع کند و نقض قانون و نام پدر توسط دولت و رهبری را جبران کند و از آن انتقاد کند و راهی برای برون رفت از بحران نشان دهد. از طرف دیگر او دارای ارتباطات و منافع مشترک فراوانی نیز با مخالفان کنونی خویش است و اینجاست که و انتخاب نوع سخن و حرکت برای او دشوار است. بنابراین او سعی میکند که احتمالا از سیاست «یکی به نعل و یکی به میخ» استفاده کند و هم از انتقاد درست معترضین سخن گوید و هم ضرورت آشتی ملی و حفظ وحدت درونی و نظام را مطرح کند. موضوع این است که کفه ترازوی سخنان او بیشتر به کدام سمت سنگین تر است و اینکه آیا او میتواند دفاع از نظام و سیستم را به این شیوه مطرح کند که بایستی، دقیقا برای اینکار، به حکومت قانون و رسیدگی به دادخواهی مردم پرداخت و نقش رهبر بایستی بی طرف باشد.

موضوع مهمتر حضور موسوی و خاتمی و جنبش سبز در این نماز جمعه است که در واقع به معنای حضور اعتراض در یکی از مهمترین سنگرهای مخالفان خویش و بیان واقعیت و خواست خویش است. ازینرو نیز کسانی تهدید به کتک زدن آنها کرده اند. همانطور که رشد اعتراض مشترک در خارج از کشور و اعمال تحصنی و یا اعتراض در اینترنت، نماد رشد این گفتمان نو و رشد یک وحدت در کثرت نوین در جامعه ماست.

از طرف دیگر این تحولات و خواستهای جامعه مدنی و دیسکورس از یکایک ما سبب میشود که فردی چون « عالیجناب سرخ پوش» سابق و یا وزیر دولت سابق، امروز هر چه بیشتر به حامل و نمادی از یک تحول نوین و مدرن تبدیل میشود. این تحول نشان میدهد که اساس تحول گفتمانی است و هیچکدام از ما دارای یک ذات نهایی و مطلق نیستیم و بنا به خواست زمانه ( یا خواست دیسکورس روانی قانون و «نام پدر»)، مرتب با بخشی نو و حالتی نو از خویش روبرو میشویم و در برابر این تصمیم گیری قرار میگیریم که به چه شکل با سرنوشت و خواست زمانه از ما ارتباط بگیریم و آیا حامل روایتی نو و مدرن از تحول و رشد مدرن فردی و جمعی باشیم و یا به ابزار سرکوب روایتهای مدرن و اسیر روایت کهن و استبدادی تبدیل شویم. این انتخابی است که اکنون در برابر یکایک ما و در لحظه کنونی در برابر صحنه جدید بازی، نماز جمعه فردا و آقای رفسنجانی قرار گرفته است.

همانطور که این تحول فردی ناشی از تحول گفتمانی، در موضع گیریهای آقای رفسنجانی، موسوی و یکایک ما، به معنای این نیز هست که بایستی این تحول توسط نیروهای دیگر مورد نقد و بررسی قرار گیرد و تناقضات و درگیریهای درونی هر فرد و یا نیروی اجتماعی، هر پدیده اجتماعی و سیاسی، بر اساس پیوند و رابطه شان با گفتمان کهن و مطلق‌گرایانه رهبر/مریدی و یا با گفتمان نو بررسی و بحث شود. تا اینگونه، بر بستر رواداری متقابل و قبول امکان تحول یکایک ما، از دولت تا جامعه مدنی و یکایک نیروهای داخلی و خارجی، همزمان چالش و دیالوگ مدرن رشد کند. زیرا این چالش و دیالوگ مدرن باعث رشد و قوام این تحولات فردی و ایجاد ساختارهای حقوقی و سیاسی مناسب آن می‌شود.

بر بستر این رابطه پارادکس روادارای مدرن و ایرانی/ نقد مدرن است که گفتمان سنتی و جنگ ناموسی و پارانویید برای آرمانهای مطلق و رهبران مطلق و جبّار به کنار زده میشود و هر چه بیشتر جدل و دیالوگ سیاسی و اجتماعی و در چهارچوب قانون رشد می کند. بر بستر این رابطه پارادکس بر اساس احترام و علاقه/نقد متقابل است که قانون/فردیت و خواستهای بالغانه و غیر افراطی رشد مداوم می یابد، قوانین استبدادی و روابط استبدادی، قانون‌گریزی پسروی می‌کند. بنابراین نیز خواست یکایک ما بایستی رشد این دیالوگ مدرن و تحول مدرن و کمک به تحول مدرن رقیب و مخالف، از طریق وفاداری به این رابطه و ارتباط پارادکس و وفاداری به قانون ( در معنای روانکاوی «نام پدر» و قبول ناممکنی قانون و حقیقت مطلق) باشد. بر اساس این بلوغ فردی و جمعی است که هیچکدام از ما نمی‌توانیم خواهان درگیری فیزیکی و سرکوب یکدیگر در نماز جمعه فردا باشیم بلکه خواهان حضور نظرات مختلف و قبول یکدیگر در کنار هم، خواهان دیالوگ هستیم؛ خواهان شنیدن سخنان و تصمیم‌گیری یکی از رهبران مهم نظام در باب این تحولات، چگونگی ادامه این بحران و راه دستیابی به وحدتی نو هستیم.

طبیعی است که تصمیم و سخن او و حضور نیروهای معترض در واقع بحث و سناریوی نوین را و جدل میان دو گفتمان مدرن و سنتی را به مرحله تازه ای می کشاند و این حرکت به ناچار و بنا به منطق بازی و دیسکورس، با خویش عکس العملهای نو و تحولات نو و نقد و چالش نو را به همراه خواهد داشت. مهم، درک منطق و ضرورت نهفته در این حرکات و تصمیمات و درک خرد و منطق نهفته در توجه به این حرکات در جامعه مدنی و کمک به رشد این تحول به شیوه مدرن، بر بستر رواداری و چالش مدرن میان دولت و جامعه مدنی و بخشهای مختلف آن، و وادار کردن گفتمان سنتی سرکوب فیزیکی و روانی «دگراندیش» به عقب نشینی مداوم است. مهم رشد مداوم این تحولات و عقب نشینی گفتمان سنتی و پارانویید «پدرکشی و پسرکشی» است.

باری بازی تازه شروع شده است و در ابعاد و اشکال مختلف ادامه خواهد یافت. موضوع مهم همکاری جمعی و چالش جمعی در این باب و رشد این گفتمان« قانون، فردیت، خواست بالغانه» به اشکال و انواع مختلف است. موضوع در معنای روانکاوی حاکمیت دوباره قانون و «نام پدر» در جامعه و رشد سیستم مدرن در همه سطوح و ساختارهای جامعه است. موضوع، عدم فراموشی قربانیان و دادخواهی آنها و بدست آوردن خواست مشترک آنها و یکایک ما، یعنی ایجاد سیستم و ساختار مدرن ایرانی در یک حرکت مدنی و مسالمت آمیز است. موضوع جلوگیری از کشتارهای بعدی و رشد «نام پدر» و حکومت قانون مدرن در جامعه خویش به اشکال مختلف است. بحث این است و سناریوی درونی زندگی ما و سیستم را وادار میکند که به شیوه خویش به این انتخاب دست زنیم و در این بازی شرکت کنیم.زیرا ذات زندگی و انسان در پی دست یابی به فردیت،آزادی و حکومت « قانون یا نام پدر» است.

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 12:49 PM  توسط   | 

 

داریوش برادری روانشناس/ روان درمان‌گر
حوادث چند هفته اخیر ایران و موضوعاتی مثل تقلب در انتخابات، حمله « لباس شخصی‌ها، «بحث قانون و معضل قانون‌گریزی» را در همه سطوح مختلف جامعه و دولت به موضوعی اساسی تبدیل کرده است. این معضل اکنون باعث ایجاد یک جو بزرگ سرخوردگی، عدم اعتماد متقابل، بدگمانی و خشم همگانی شده است. این مقاله سعی می‌کند، در ادامه مقالات در باب روان‌کاوی انتخابات، به اختصار علل روانی «معضل قانون‌ و قانون‌گریزی» در جامعه و دولت کنونی را بررسی کند و با بیان مثال‌های مشخص راه‌هایی برای عبور از این معضل را نشان دهد.

رابطه سوژه، قانون و تمنا

روان‌کاوی لکان نشان می‌دهد که میان رشد «فردیت، قانون و تمنای بالغانه و دارای مرز» یک پیوند درونی است و در واقع این سه بخش، سه ضلع یک مثلث واحد هستند و به یکدیگر وابسته‌اند. اساس بلوغ کودک و در نهایت بشر در این تحول مهم است که پی می‌برد میان او و مادر، میان او و معبودش، آرمانش، همیشه نفر سومی به عنوان پدر و یا قانون « نام پدر» وجود دارد که باعث می‌شود فرد اسیر معبود یا حقیقتش نشود و بداند که همیشه راه و روایتی دیگر نیز ممکن است.

با پذیرفتن این قانون و قبول محرومیت از بهشت و قدرت مطلق ( پذیرش کستراسیون در روان‌کاوی)، در واقع کودک یا انسان هر چه بیشتر به فرد و یا به شهروند تبدیل می‌شود. زیرا او دیگر یک « امّت» و یا « مرید» اسیر یک «رهبر یا آرمان پرشکوه» نیست، بلکه یک فرد یا ملّت در دیالوگ دائمی با «دیگری و غیر»، در دیالوگ با تمناها و آرمان‌های خویش است. پذیرفتن این فاصله درونی توسط انسان و قبول عدم امکان دست‌یابی به حقیقت و بهشت مطلق، از طرف دیگر باعث می‌شود که تمناها و خواست‌های بشری، چه تمنای فردی و یا جمعی، چه خواست سیاسی و یا اجتماعی، در واقع دارای مرز باشند، مطلق نباشد و آنها مرتب قابل تحول هستند.

این مثلث «قانون، سوژه، تمنا» پایه‌گذار جهان و واقعیت سمبولیک انسانی ( عرصه زبان و دیالوگ و هستی انسانی) است. ازین‌رو به قول لکان جهان سمبولیک انسانی همیشه در تحول است و انسان مرتب روایاتی نو از عشق و مذهب و علم و از خویش می‌آفریند، زیرا هیچگاه ما معانی نهایی واژه‌های خویش، چون واژه عشق، ایمان، مذهب، علم یا واقعیت فردی یا جمعی را نمی‌توانیم دریابیم و همیشه می‌توان روایاتی نو یافت و راه سومی را دنبال کرد. تحت تاثیر چنین تحول درونی و عبور از « اخلاق و حقایق مقدس و مطلق» است که ما شاهد عبور از دیکتاتوری سنتی و ورود به دموکراسی و مدرنیت هستم. ازین‌رو میان « فردیت مدرن، قانون مدرن و آزادی مرزدار مدرن» پیوندی تنگاتنگ است و مدرنیت مرتب قابل تحول است. یا نگاه‌های نو مثل نگاه پسامدرن رشد می‌کنند و این خلاقیت و رشد را پایانی نیست.

در فرهنگ و یا جامعه‌ای که این تحول و قبول « مرگ حقایق و آرمان‌های مطلق» خوب رشد نکرده باشد، آنگاه در این جامعه فردیت، قانون درونی و برونی و تمنای مدرن خوب رشد نمی‌کند و همه این حالات در فرهنگ و سیاست دچار مطلق‌گرایی و حالات استبدادی هستند و چون اجزای یک سناریو و ماتریکس یکدیگر را بازتولید می‌کنند. ( برای اطلاعات بیشتر در این باب به بخش اول کتابم و یا به بخش «فالوس» در مقاله ذیل مراجعه کنید. 1)

ازین‌رو در یک تحول مدرن بایستی هر چه بیشتر و به شیو‌ه‌های مختلف رابطه و دیسکورس « فردیت، قانون، تمنای مرزدار» جای دیسکورس کهن و سنتی و بازتولید استبداد فردی و دولتی را بگیرد و بایستی یک تحول دیسکورسیو (گفتمانی) صورت گیرد. این تحول هم تحول ساختار سیاسی و حقوقی و هم تحول فرهنگی و فردی و هم تحول در حالات تمناها و خواست‌ها و تحول در نوع چالش را در بر می‌گیرد. این تحول یک‌روزه نیست و در واقع هر حرکتی در این جامعه تلفیقی از هر دو حالت و سناریو است. اما در یک تحول بالغانه، در طی زمان و از طریق چالش و دیالوگ مدنی و فردی، دیسکورس نو جای دیسکورس کهن را می‌گیرد و ما شاهد یک تحول بنیادین در فرد، در قانون، در تمنا و آرمان‌های افراد، در هنر و حالات جامعه و فرد می‌شویم .

حالت «قانون، فردیت، تمنا» در جامعه ما

در فرهنگ ما متاسفانه پذیرش درونی «عدم امکان دست‌یابی به حقیقت مطلق و یا بهشت مطلق» رشد کافی نیافته است، ازین‌رو فرهنگ فردی و جمعی ما مرتب در پی نقض « نام پدر و قانون درونی» و در پی « یگانگی و وحدانیت» با یک آرمان و یا مذهب است. این فرهنگ و اجزای آن هنوز اسیر روایات مطلق از مذهب یا از زندگی هستند و نمی‌توانند به فاصله درونی خویش با « دیگری» دست یابند و مرتب روایاتی نو و قابل تحول از مذهب، از زندگی و از خویش بیافریند، یا این روایات نو و خلاقیت مداوم را در فرهنگ و سیاست ایرانی نهادینه سازند. ازین‌رو ما شاهد آنیم که، به علت عدم پذیرش درونی این قانون و نقض مداوم « نام پدر»، فردیت به خوبی در جامعه ما رشد نمی‌کند، حکومت قانون و شهروندی قادر به رشد کافی نبوده است و تمنا و روایات بالغانه و قابل تحول نمی‌توانند در جامعه نهادینه شوند.


ثمرات این ناتوانی جمعی و هراس از نیازمندی و تمناطلبی ذاتی انسانی در واقع بسیار مختلف و زمینه‌سازسترونی و بحران‌های مختلف جامعه و فرهنگ ما است. این ناتوانی و هراس پیش‌شرط رشد استبداد فردی، خانوادگی و دولتی، زمینه‌ساز «عدم حکومت قانون مدرن و قانون‌گریزی» در جامعه ماست. این حالت همچنین باعث می‌شود که «علامت واحده» انسان ایرانی «حالت رودرواسی» و گرایش به « قانون‌گریزی» باشد و این انسان از یک سو گاه خجالت‌زده و ناتوان از بیان خواست و حق خویش باشد و از طرف دیگر ناگهان می‌تواند بی‌مرز و افراطی شود و همه احترامات را بدور اندازد و دست به خشونت فردی و یا جمعی برای خواست مطلق خویش و یا خواست مطلق رهبر خویش زند. ( برای اطلاع بیشتر در این زمینه به بخش اول کتابم یا به این مقاله در سایت زمانه مراجعه کنید.2)

آسیب‌شناسی تحولات اخیر بر بستر نقد بالا

در واقع وقتی که مردم در انتخابات اخیر شرکت می‌کنند و ما شاهد مناظره تلویزیونی و سپس انتخابات پرشور و همراه با چالش همگانی هستیم، آنگاه ما با نمادی از این دیسکورس نو و با حالاتی از « سوژه و فردیت نوین» ایرانی و جامعه مدنی ایرانی روبروییم. اینجا نیز به خوبی می‌توان رابطه درونی سوژه، تمنا و قانون را در تحول مدرن ایرانی مشاهده کرد. قانون اجازه مناظره و دیالوگ می‌دهد و این حکومت قانون زمینه‌ساز رشد خواست « سوژه‌ها» و مشارکت عظیم آنها در انتخابات است. از طرف دیگر حضور این « فردیت و قانون» باعث می‌شود که خواست‌ها نیز مدرن و در چهارچوب قانون باشند و دچار حالات افراطی نگردند.


از سوی دیگر در جامعه ما گفتمانی سنتی وجود دارد که بر بستر رهبر/مرید و حالات دیکتاتورمنشی،مطلق‌گرایی و بی‌مرزی حرکت می‌کند. این دو گفتمان در این انتخابات رودرروی یکدیگر قرار می‌گیرند و بحران « نتایج انتخابات» و چالش و بحران این چند هفته اخیر را به وجود می‌آورند.

با موضوع تقلب در انتخابات و عدم پاسخ مناسب و قابل قبول دولت و شورای نگهبان به « اعتراض سوژه‌ها و یا بخشی از جامعه مدنی»، با دفاع رهبری از یک کاندیدا و نقض «نام پدر» و عدم جانبداری رهبر، ما شاهد درگیری شدید میان این دو گفتمان و تلاش هر دو برای دست‌یابی به حاکمیت گفتمانی می‌شویم. نبردی که تازه به درجه نوینی رسیده است و در همه سطوح مختلف شهروندی از این به بعد ادامه خواهد یافت. ازین‌رو نیز بحث « قانون و معضلات قانون اساسی»، بحث « وجود دولت در دولت»، بحث « نقش رهبر و شورای نگهبان» به مباحثی مهم در جامعه ما تبدیل شده و هر چه بیشتر خواهند شد. همین‌طور که این تحول با خویش اشکال مختلف هنر فردی و جمعی مدرن و اشکال مختلف مدرن چالش و نافرمانی مدنی را با خود به همراه آورده و می آورد. ما شاهد نبرد این دو گفتمان در سه عرصه مختلف هستیم:

1/ رشد قانون: با رشد بحث قانون و معضلات قانون ما وارد جدلی مدرن در همه سطوح جامعه خویش شده‌ایم. این بحث مدرن با خویش طبیعتا جدل « سوژه‌ها» و اقشار و نظرات مختلف درون دولت، درون حوزه علمیه قم، درون جامعه مدنی و یا میان جوانان و غیره را بدنبال دارد و رشد می‌دهد. شیوه حرکت گفتمان سنتی و اقتدارگرای متقابل، تلاش برای سرکوب هر نقد و چالش و سو‌ءاستفاده از قانون است که از طرف دیگر باعث رشد حالات افراطی و رادیکال در میان معترضین نیز می‌شود و یک چرخه جهنمی ایجاد می‌کنند. نبرد میان این دو گفتمان تعیین‌کننده مسیر آینده تحولات سیاسی درون کشور است و یا ما را در نهایت به سوی تحول مدرن و قانونی و تحول در قانون و قانون اساسی سوق می‌دهد و یا به سوی گفتمان سنتی « پدرکشی و پسرکشی» و سرکوب و خشونت متقابل.


2/ رشد فردیت و نگاه متفاوت: با جریان انتخابات و بحران پس از آن ما شاهد شکوفایی عظیم خلاقیت‌های فردی و جمعی، خلاقیت‌های هنری و یا طنز در میان مردم و به ویژه جوانان هستیم. این خلاقیت و بیان فردیت خویش و بدون حالات افراطی، تبلور خویش را در حرکات و حالات نیروهای جوان، از لباس پوشیدن تا شعارها و خلاقیت هنری و فکری نشان می‌دهد و هر قشری در عین خواست مشترک، شروع به بیان خواستهای خویش و تمناهای خویش می‌کند و برای مفاهیم آشنا و عمومی، معانی جدید و خاص خویش را می‌آفریند. کمک به رشد و آسیب‌شناسی این تحول مهم رشد یافته در جامعه مدنی و در اینترنت بسیار مهم است. زیرا رشد فردیت و چالش نظرها با خویش رشد قانون و تمنای بالغانه را به دنبال دارد. نقطه مقابل آن « لباس شخصی‌های» ناشناس و گروه‌‌های ضربت ناشناس و حرکات افراطی برخی گروه‌های افراطی مخالف رژیم است که به شیوه لازم و ملزومی یکدیگر را بازتولید می‌کننند.

3/ رشد تمنای بالغانه و مرزدار: خواست‌های مشخص مدنی چون « رای ما کجاست» و حرکت در چهارچوب قانون و مسالمت‌آمیز، انواع و اشکال حرکات اعتراضی خلاق و خودجوش و استفاده از شعارهای کهن به شیوه‌ای نو، خلاقیت‌های هنری و ادبی و یا جنبش‌های همبستگی درون و برون از کشور، نمادهایی از رشد این تمنای بالغانه هستند. همانطور که حرکات افراطی و پارانویید بر علیه معترضان و سرکوب شدید آنها، «خس و خاشاک خواندن آنها و یا اعتراف‌گیری» از یک سو و از سوی دیگر برخی شعارهای افراطی و براندازی‌‌خواهانه، حالاتی از کیش شخصیت‌پرستی و شهیدپرستی نو و تن دادن به خشونت در جنبش مدنی، نمادی از گفتمان سنتی و گرفتاری در بازی سنتی است. اینجا جدل میان تمناهای بالغانه فردی و جمعی و حالات افراطی «مرده باد، زنده باد» و پارانوییای ایرانی است.

ازین‌رو اکنون جنبش مدنی و نیز هر فرد مسئول دولتی باید ببینید که چگونه به رشد این تحول گفتمانی و مدرن کمک رساند. برای مثال جنبش مدنی بایستی ببیند که چگونه احساسات متناقض کنونی خویش، چون احساس ناامیدی، خشم و اعتراض را به شیوه مدرن و در اشکال مختلف بیان کند. در واقع او اکنون؛ به جای خشم و یا یاس سنتی که نماد گرفتاری در دیسکورس کهن و مطلق‌گراست، بایستی یاد بگیرد که چگونه این حالات را به یک روی‌گردانی مدنی، سکوت مدنی اعتراض‌آمیز ( سکوت تهدیدکننده به زبان ژیژک. 3)،یا به اعتصاب اعتراضی و هنر اعتراضی تبدیل کند؛ یاد بگیرد که چگونه در برابر سرکوب سنتی و بازی سنتی به شیوه مدرن عمل کند و کجا، به جای مقابله خشن و یا «قربانی‌گونه» سنتی، به شیوه مدرن و خلاق عقب‌نشینی و روی‌گردانی کند، اجازه سرکوب خشن خویش را ندهد و مرتب راه‌های خلاق و بازیگوشانه دیگری را برای نافرمانی مدنی و دیالوگ مدنی و رشد اعتراض و گفتمان جدید بیابد. تا با این شیوه‌های نو و بالغانه باعث رشد بحث «قانون، فردیت و تمنا و دیالوگ مدرن» شود و صحنه نبرد را تعیین کند.

یا دولت باید بداند که با « سیاست سرکوب» دقیقا همان دشمنی را به وجود می‌‌آورد که در واقع در پی سرکوب اوست، زیرا سرکوب باعث رشد حالات افراطی و طغیانی می‌شود. با رشد این بازی مدرن و چالش مدرن در یک سمت، طرف مقابل نیز مجبور است به تحولی در حرکت خویش دست زند. همان‌طور که اکنون برای همه مشخص شده است که گفتمان «تغییر» نهادینه شده است، پس از آقای احمدی‌نژاد تا معترضین، هر کدام به نوعی به موضوع «تغییر» می‌پردازند و یکدیگر را به نقد و چالش می‌کشانند و طنز مدرن رشد می‌کند.

این در واقع جدل و چالش میان دو نوع بازی سیاسی و دولتی، میان دو نوع حالت بحث و جدل، میان دو نوع چالش هنری، اینترنتی، فردی، خانوادگی و غیره است. این جدل به« اشکال مختلف و با حالات مختلف»، از درون حوزه علمیه قم تا فیس بوک و دهات و شهرهای کوچک ایرانی و یا از درون سپاه و مجلس، از درون سخنان و اعمال یکایک ما در حال عبور و رشد است و مرتب مباحث جدیدی می آفریند. وظیفه یکایک ما کمک به رشد این گفتمان مدرن و نهادینه ساختن آن، کمک به رشد دیسکورس «سوژه/قانون/تمنا» و چیرگی بر دیسکورس کهن « قانون و فرد و اشتیاق استبدادی» است.

رشد و استحکام این تحول قانونی، فردی و فرهنگی و رشد این بازی مدرن، راه برون‌رفت جامعه ما از بحران کنونی و از معضل «قانون‌گریزی» و در نهایت بستری برای رشد فردی و جمعی ماست. زیرا پذیرش « نام پدر» به معنای آن نیز هست که ما همه بر بستر یک فرهنگ و دیسکورس می‌زییم و نیاز به یکدیگر د اریم و تحول فردی بدون تحول در روابط با « دیگری»، بدون تحول «دیگری و غیر» مانند تحول فرهنگ و زمانه خویش غیر ممکن است. جامعه مدنی برای تحول خویش به تحول در دولت احتیاج دارد و بالعکس. ازین‌رو تلاش برای این تحول و بازی نو، چالش هر روزه ما در زندگی فردی و جمعی است.

ادبیات:
1/ http://sateer.de/1980/06/blog-post.html
2/ http://www.radiozamaneh.org/idea/2007/08/post_154.html
3/ http://zamaaneh.com/jahed/2009/07/post_367.html

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 4:23 PM  توسط   | 

داریوش برادری روانشناس/ روان درمانگر

 

حال ما، پس از شور و شوق اولیه تحولات، وارد مرحله نوینی شده ایم که باید آن را مرحله « بحران و بن‌بست سیاسی و احساسی» و مرحله احساسات و حرکات ناسازه و دوسویه نامید. با تایید قابل پیش‌بینی آقای احمدی‌نژاد توسط شورای نگهبان و رد اعتراضات به انتخابات، اکنون شکاف و گسست اجتماعی و سیاسی در مسیرها و سطوح‌های مختلف در حال رشد و عمق‌یابی است. این بحران و تناقض درونی هم حاکمیت و گروه‌های مختلف حاکم را در بر می‌گیرد و هم شامل جنبش مدنی و رهبران کنونی آن می‌شود. آقای احمدی‌‌نژاد از تلاش برای «براندازی مخملی در انتخابات» سخن می‌گوید و آقای خاتمی در جواب او از « کودتای مخملی در انتخابات» سخن می‌گوید. بخشی برای رئیس‌جمهور تبریک و تهنیت می‌فرستند و کسانی چون آقایان موسوی و کروبی او را و دولت او را به رسمیت نمی‌شناسند و به گونه‌های مختلف اعتراض خویش را ادامه می‌دهند. اما جنبش مدنی نیز اکنون به همین شکاف و گسست درونی میان خویش و دولت و نیز میان گرایشات مختلف درون خویش دچار شده و می‌شود.

نماد این تناقض درونی در جنبش بدین شکل است که اکنون می‌خواهد بداند به کدامین سو بایستی برود و دچار احساسات متناقض چون خشم، یاس و ترس است و از رهبران تا اقشار مختلفش بدنبال یافتن راهی برای برون‌رفتن از این بحران و بن‌بست هستند.. به نوعی جامعه ما در لحظه کنونی دچار یک بن‌بست ارتباطی و بحران ارتباطی شده است. زیرا در لحظه کنونی هیچ راهی ، مثل سرکوب شدید جنبش، یا ابطال انتخابات، نمی‌تواند به نکته مشترک بخش عمده گروه‌های حاکم و یا مردم تبدیل شود.

این تحول کنونی در نهایت مرحله‌ای میانی و مهم در تحول گفتمانی و مدرن ایران است و حکایت از چالش قدرت و گفتمانی عمیقی در جامعه ما و در همه سطوح می‌کند. موضوع، یافتن بهترین شیوه برخورد به این حالت و عدم گرفتاری در خشم کور، حرکات شتابزده و یا افسردگی شدید است که انسان یا جامعه گرفتار در بن‌بست و بحران عمدتا به آن دچار می‌شود و به خویش ضربه می‌زند.

برای یافتن خطوط عمده تحول آینده بایستی به باور من دو تحول مهم ذیل و حالات تلفیقی این دو تحول را در نظر داشت تا بتوان تحلیلی جامع‌تر از شرایط کنونی و آینده داشت و تحول گفتمانی و سناریوی این تحولات، وابستگی حرکات متقابل اپوزیسیون و دولت را بهتر دید و بررسی کرد و خطوط عمده تحولات را تعیین کرد. این دو خطوط عمده روانی و گفتمانی به شرح ذیل هستند:

1/ تاثیر حالت «قربانی» و «بز بلاگردان» در تحولات کنونی

«روانشناسی تاریخی (2)» لوی دماوس به ما یاد می‌دهد که وقتی فرهنگ و جامعه‌ای در چنین بحران و شکاف درونی گرفتار می‌شود، آنگاه هر بخشی از جامعه به نوع خویش و به شیوه خویش تلاش می‌کند که بر این شکاف و بحران چیره شود و به وحدتی نو دست یابد. در چنین شرایطی هر گروهی می‌خواهد، ناآگانه و گاه آگاهانه، با اجرای یک «آیین قربانی‌گری» و یافتن یک « مقصر و یا بزبلاگردان» برای بحران خویش، به وحدت و تولد دوباره خویش دست یابد. تفاوت در نوع حالت بالغانه و یا نابالغانه این « آیین قربانی‌گری و جستجوی مقصر» است. زیرا در نوع بالغانه، یک جامعه، به جای «قربانی کردن جوانان یا یک دشمن» در پای آرمان و وحدت از دست‌رفته، به دنبال تحول مسالمت‌آمیزو قربانی کردن ساختارهای حقوقی و فرهنگی عقب‌مانده است و به جای « بز بلاگردان و مقصر» از « مسئولین قانونی خطاهای گذشته» سخن می‌گوید.

وقتی از این چشم‌انداز روان‌کاوانه به تحولات اخیر و بحران کنونی بنگریم، ما شاهد چند نوع حالت و شیوه برخورد به این تحولات و شاهد چندین تلاش برای دست‌یابی به وحدتی نو و یا از دست‌رفته هستیم و خطرات این حالات را می‌توانیم برای رشد جنبش مدنی و نیز کل کشورمان ببینیم:

1/ یک شیوه برخورد به بن‌بست و بحران کنونی و راهی برای عبور از آن، تلاش برای ساده‌سازی مشکل از طریق فراافکنی معضلات خویش بر روی یک «دشمن» و تلاش برای ایجاد یک وحدت دوباره از طریق بدنام ساختن و قربانی ساختن این باصطلاح «دشمن عمومی» است. روشی که در حالت خطرناکش می‌تواند به کشتار یک اقلیت و یا گروه تبدیل شود. این روش ایجاد یک «بز بلاگردان» شاید بتواند برای مدتی باعث ایجاد یک آرامش دروغین شود، اما در نهایت باعث تعمیق بحران و رشد خشم و میل « طغیان» می‌شود. ما می‌توانیم در برخی حرکات دولت و حاکمیت کنونی کشورمان تلاش برای استفاده از این سناریوی غلط را ببینیم. تلاش این سناریو تبدیل معترضان به « اغتشاش‌گران» و تبدیل دولت‌های غربی به « مقصر حوادث اجتماعی» خویش است و می‌خواهد با کمک تئوری «توطئه» و فراافکنی مشکلات بر یک دشمن خیالی و با تلاش برای اجرای «اعترافات تلویزیزنی» به وحدت دوباره میان نیروهای خویش دست یابد. اما این سناریو در جامعه ما دیگر قدرت خویش را از دست داده است و وحدت درونی میان گروه‌‌های مختلف اجتماعی و میان جامعه مدنی و دولت، میان بخش‌های مختلف حاکمیت نمی‌تواند به این شیوه بدست آید. حتی رهبر کشور نیز سعی می‌کند با این شیوه و گاه با حالت یک «فرامن خشمگین و تهدید کننده» و گاه مثل سخنرانی هفته اخیرش، با تلاش برای دعوت طرفان دعوا به آشتی و خوب خواندن هاشمی رفسنجانی و احمدی‌نژاد، بار دیگر این وحدت را بر علیه یک «دشمن خارجی» به وجود آورد، اما این تلاش در نهایت بی‌ثمر است. دستگیری کارمندهای ایرانی سفارت انگلیس و یا تلاش برای کشف دست سازمان سیای آمریکا در تحولات اخیر و در قتل «ندا آقا سلطلنی» این بار بسیار کم‌اثر در سطح داخلی و در سطح جهانی بوده و خواهد بود. شکست این سناریو و طنز مردم در باب این «اعترافات تلویزیزنی» در نهایت نمادی دیگر از بلوغ فرهنگی و گفتمانی جامعه ماست

بخشی دیگر در پی آنند که با شیوه « نان قندی و شلاق» گاه کاندیداها و مردم را مستقیم و یا غیر مستقیم به سرکوب شدید تهدید کنند و گاه به آنها قول رسیدگی به خواست‌هایشان در حد محدودی را بدهند. مشکل «اصول‌گرایان» در این است که نه می‌توانند از «احمدی‌نژاد» صرف‌نظر کنند و تن به حاکمیت بخشی دیگر از نیروهای در چهارچوب سیستم بدهند و نه می‌توانند و نه جامعه اجازه می‌دهد که با سیاست سرکوب و ارعاب کامل عمل کنند و به این شیوه به بن‌بست کنونی پایان دهند. ازین‌رو شیوه نهایی این بخش «اصول‌گرا» در این خواهد بود که با تلفیفی از سیاست «نان قندی و شلاق» به حفظ حاکمیت خویش بپردازد. بنابراین ما می‌توانیم و بایستی نگران زندانیان حوادث اخیر و شرایط آینده باشیم، اما امکان بازگشت به شرایط قبل از انتخابات دیگر برای هیچ کس وجود ندارد و ساده‌سازی مشکل و وحدت سنتی نیز دیگر ممکن نیست. در واقع آقای احمدی‌نژاد تحت تاثیر حوادث اخیر مجبور است که نشان دهد او نماینده و حامی « کل ملت» است و باید جواب و پاسخی به خواست‌های « هواداران بیست‌وچهار مبلیونی» خویش بدهد .ازین‌رو این تحول و شکاف درونی عمیق جامعه باعث می‌شود که حاکمیت مجبور شود به شیوه «چینی» حرکت کند و بخواهد از یک طرف در برابر نیروهای مخالف اقتدار نشان دهد و هم‌زمان در طی زمان تن به تحولات دهد و خود بخشی از این تحولات را انجام دهد. زیرا هر حرکت او می‌تواند این شکاف رشد یافته در سطوح مختلف دولت و جامعه مدنی را گسترده‌تر سازد و هر چه بیشتر او را به « معضل مشترک و هدف خشم و طنز مشترک» برای بخش مهمی از جامعه مدنی و به ویژه طبقه متوسط و بخش‌های مختلف حاکمیت و اپوزیسیون تبدیل سازد. بنابراین تحول این دولت و حرکت در زمینه رشد روابط بهتر با غرب و ایجاد تحولات در خویش اجتناب‌ناپذیر است .

هر شیوه عمل دیگر مانند تلاش برای یک سرکوب درازمدت و سرکوب هر اعتراض در نهایت به معنای کوتاه کردن عمر خویش و تبدیل خویش به « مقصر و دشمن همگانی» و کشاندن جامعه به مرحله «طغیان خطرناک» و به مرحله «پدرکشی یا پسرکشی» است. یا در حالت بالغانه به تحول بنیادین حکومت و جامعه و همراه با روایتهای نو و تلفیقی از اسلام دموکراتیزه شده است. روان‌کاوی به زیبایی نشان می‌دهد که وقتی یک جامعه یا یک انسان قادر به پذیرش یک تمنا و یا یک اعتراض نیست و دست به سرکوب و یا نفی آن می‌زند، آنگاه این اعتراض نفی شده به حالت «واقعی و کابوس‌وار»، یعنی به حالات خشم و انتقام و پارانوییا به جامعه باز می‌گردد و میل نفی قانون و «پدرکشی» اوج می‌گیرد (3). زیرا «پسرکشی و پدرکشی» دو روی یک سکه و نافی دیالوگ و نقد و ارتباط و تحول بالغانه هستند. در چنین شرایطی سیستم به جای اینکه با قبول و چالش اعتراضات، به پذیرش خواست‌های بر حق اعتراضات و معترض و در چهارچوب سیستم دست یابد و خویش را نو سازد، در واقع خود و جامعه خویش را به سوی حالات تخریبی و خشونت‌آمیز مثل انقلاب بهمن سوق می‌دهد. این خطر را بسیاری از بیانیه‌های کاندیداها و نیروهای درون کشور و یا خارج از کشور حس و بیان کرده‌اند.

2/ اکنون جنبش مدنی نیز که در معرض سرکوب شددید قرار گرفته است، هر چه بیشتر در خطر رجعت احساسی و گرفتاری در حالات خشن و افراطی « پدرکشی و نفی قانون» و یا «افسردگی و حالت خودزنی» قرار دارد. نمادهای این حالات را ما در رشد خشونت‌ها در تظاهرات هفته قبل و در پس‌رفتن تظاهرات می‌بینیم. این جنبش یک جنبش خودجودش و با یک خواست معین بوده است. اکنون که این خواست و ابطال انتخابات سابق به تحقق نمی‌پیوندد، این جنبش در واقع دچار یک «حالت خفگی» می‌شود و احساس می‌کند که عاملان این «احساس خفگی و سرکوب خواستش» رئیس‌جمهور، شورای نگهبان و رهبر یا «پدر» هستند. هم خشم و هم افسردگی جنبش در واقع یک اعتراض منطقی است. موضوع نوع و حالت ارتباط او با احساسات و نوع تلاش جنبش برای «عبور از خفگی و دست‌یابی به رهایی و آزادی» است که حرکت او را به یک «طغیان خشمگینانه و نابالغانه» و یا به طور عمده به یک تحول ساختاری و بالغانه و مسالمت‌آمیز تبدیل می‌کند. جنبش مدنی ما، برای دست‌یابی به تولد خویش و رهایی از حالت خفگی خویش، احتیاج به یک راه جدید و سمبولیک دارد وگرنه خشم او و افسردگیش از عدم دست یافتن به خواست‌هایش، به گونه‌ای خطرناک باز می‌گردد و « قربانی» می‌طلبد و خواهان انتقام از « مقصر خیالی» خویش است .

پس‌روی اعتراضات در چند روز اخیر از طرف دیگر نمادی از بلوغ رهبران و جنبش نیز هست که به جای حرکات شتاب‌زده کمی مکث و تامل می‌کنند تا راه‌های نویی برای بیان خویش یابند و به طرق قانونی حرکت کنند و امکان سرکوب را از طرف مقابل بگیرند. حضور در مسجد قبا و در زیر لوای مراسم هفت تیر نمادی از این تلاش‌های درست است. همان‌طور که این پس‌روی تظاهرات و یا عدم گستردگی آن، تناقض درونی جامعه مدنی ما را و گسست میان خواست‌های طبقه متوسط و طبقه پایینی را نشان می‌دهد، در کنار تاثیر مهم سرکوب و خشونت بر علیه تظاهرات.

خوشبختانه در درون جنبش هنوز عنصر اصلی حرکت مسالمت‌آمیز است. با آنکه ما شاهد شکستن وحدت اولیه و شروع چالش در درون جنبش در نوع برخورد به شرایط کنونی هستیم. نمونه این تحولات را هم در عرصه نقد و مقاله‌نویسی می‌بینیم و هم در عرصه عملی و شیوه برخورد به شرایط کنونی. برای مثال آقای سازگارا در مقاله‌اش راه‌های عملی برخورد به کودتا و شیوه ساقط ساختن حکومت را نشان می‌دهد (4) و دیگران مثل آقای امینی به این برخورد او اعتراض می‌کنند (5). اعتراضات مسالمت‌آمیز در برابر سفارت‌های کشور از یک سو و از سوی دیگر حمله به سفارت ایران در سوئد، شروع شعارهای افراطی چون «مرگ بر جمهوری اسلامی» و فراموش کردن خواست مدنی جنبش نمادهایی از این تحولات معضل ساز و نمادهایی از رجعت احساسی هستند . همین شکست وحدت اولیه در جنبش سبز و شروع گرایشات و نظرات مختلف در داخل کشور و در میان کاندیداها نیز دیده می‌شود. آقایان کروبی و موسوی در بیانیه‌های آخرین خویش، پس از اعلام نظر شورای نگهبان، در واقع تلاش می کنند هم به اعتراض خویش ادامه دهند و هم به نوعی جلوی رشد این احساسات متناقض چون خشم و بدبینی و ناامیدی در درون جنبش را بگیرند و وحدت اولیه را حفظ کنند. اما جالب اینجاست که میان آن دو نیز شکافی در مسیر آینده و نوع برخورد ایجاد شده است و همین شکاف در سطوح مختلف جنبش مدنی و در شیوه برخورد در حال رشد است

2/ رشد مباحث اساسی در باب قانون و قانون اساسی

در کنار رشد این حالات رادیکالیزم سیاسی و احساسی در جامعه ما، از طرف دیگر ما شاهد رشد نهادینه شده مباحث مدرن در بطن جامعه و در همه سطوح مختلف، از دولت تا جامعه مدنی هستیم. این تحول در واقع تحول بالغانه و مدرنی است که بایستی مورد توجه همگانی و مورد پشتبانی همگانی قرار گیرد. این تحول، رشد بحث و چالش در باب « قانون» و توجه به «قانون» در مباحث امروزی است. بحث قانون یکی از مهم‌ترین و محوری‌ترین مباحث شهروندی است. اکنون از رهبر تا رئیس جمهور، از کاندیداهای معترض و جنبش مدنی تا نیروی انتظامی، خواهان حرکت قانونی و توجه به قانون هستند و برای توجیه کارهای خویش به قانون ارجاع می‌کنند. این بحث و این حالت در حال رشد، در واقع نشان می‌دهند که چگونه با رشد درگیری‌ها و جدل اجتماعی، در کنار حالات افراطی « پدرکشی و پسرکشی»، ما شاهد رشد یک تحول گفتمانی مدرن هستیم که در آن «قربانی» نه یک معترض و یا احمدی‌نژاد و یا خشم به یک «بز بلاگردان و مقصر همگانی» است بلکه موضوع «مسئولیت» در برابر «قانون» است و هم‌زمان معضلات درونی «قانون و قانون اساسی»، حالات «قانون‌گریزی» در جامعه ما و ضرورت بحث و چالش در مورد آنها رشد می‌یابد.

رشد یک جامعه مدنی تنها در چهارچوب دو عنصر «حکومت قانون» و ضرورت «حقوق شهروندی» ممکن است. جامعه مدرن «آزادی قانونمند» است. بحران کنونی جامعه ما در واقع ناشی از « عدم توجه به قانون» از سوی مسئولان و از طرف دیگر ناشی از معضلات ساختاری « قانون» کشور ماست و اکنون، تحت تاثیر این بحران اخیر و بن‌بست کنونی، هر چه بیشتر این مباحث به مباحث محوری جامعه ما تبدیل شده و می‌شوند. از درون بحران کنونی راه حل‌های اساسی و مدرن برای حل مشکلات و بحران کنونی در حال رشد است و گفتمان مدرن ایرانی همه اجزای خویش، از دولت تا جامعه مدنی را وادار می‌سازد که به شیوه خویش و برای حفظ منافع خویش به این معضل بپردازند. زیرا مشکل جامعه ما از یک سو خویش را هر چه بیشتر در بحث «قانون» و ضرورت رشد حکومت «قانون» نشان می‌دهد . ازین رو نیز مباحثی مثل «لباس شخصی‌ها» و یا عاملان اغتشاش و یا عاملان حمله به کوی دانشگاه مورد توجه عموم از سه قوّه دولتی تا مجلس و اپوزیسیون و کاندیداها قرار می‌گیرد. یک طرف خواهان تظاهرات با اجازه قانونی است و دیگری چون موسوی و کروبی این تقاضا را می‌کند و جواب نمی‌گیرند.

از طرف دیگر این مباحث، معضلات قانون اساسی و ضرورت تحول در قانون اساسی را هر چه بیشتر نشان می‌دهد. زیرا بر طبق همین قانون اساسی افراد حق راهپیمایی دارند و از طرف دیگر همین قانون اساسی مرتب میان دو پایه و اساس خویش دچار نوسان و بحران است. زیرا از یک سو در قانون اساسی «اساس رای ملت» است و از طرف دیگر اساس « رای شورای نگهبان و رهبر» است. همین بحث را در بحث کنونی میان نیاز به یک رهبر و یا به «شورای رهبری» می‌بینیم. آقای هاشمی رفسنجانی به یک «بن‌بست قانونی و شرایط خطرناک» اشاره می‌کند و مجلس و دیگران نیز به شیوه خویش درگیر همین مباحثند و هرکدام برای حفظ نظام می‌خواهند به شیوه‌ای به یک «قانون و مخرج مشترک مورد اعتماد» عمومی دست یابند.

نتیجه‌گیری

با تایید رئیس جمهور توسط شورای نگهبان، اکنون شعار « ابطال انتخابات» دیگر شعار روز و محوری نیست بلکه موضوع کنونی بحث «حکومت قانون و رشد حقوق شهروندی» به اشکال مختلف و با شعارهای کوتاه مدت و بلند مدت است. خوشبختانه آقایان کروبی و موسوی، هر کدام به شیوه خویش و در حد توان خویش ، دقیقا این ضرورت را درک و بیان کردند. هر دو هم از «عدم مشروعیت رئیس جمهور» و بیان خشم و اعتراض خویش به این انتخابات سخن گفتند و از طرف دیگر راه‌های مختلف قانونی برای ادامه بحث در این زمینه، برای دفاع مشترک و مسالمت‌آمیز از حقوق شهروندی و به ویژه از حقوق دستگیرشدگان را مطرح کردند. به ویژه بیانیه شماره 9 آقای موسوی هر چه بیشتر به این مباحث می‌پردازد و همزمان مشخص است که آقایان کروبی و موسوی هر کدام راه‌های خاص خویش برای ادامه حرکت را دارند. ازین‌رو ما در جنبش سبز و مدنی کنونی نیز شاهد رشد گرایشات و نظرات مختلف در باب برخورد به « معضل قانون و ضرورت تحول در قانون اساسی» خواهیم بود. موضوع این است که آیا این جنبش می‌تواند به یک وحدت در کثرت دست یابد و خشم و اعتراض خویش به نابرابری‌ها و «خودباوری» رشد یافته در جامعه مدنی را به یک حرکت مشترک و با گرایشات مختلف رشد دهد و یا دچار گسست عمیق درونی می‌شود. این مباحث و ضرورت رشد این مباحث به شیوه مدرن و در همه سطوح جامعه، از طریق مبارزه مدنی و مسالمت‌آمیز، از طریق مناظره و غیره و در همه سطوح جامعه مهمترین موضوع جنبش مدنی و جامعه ایران و مهمترین وسیله عدم رجعت جمعی به حالت «طغیان و سرکوب» است. (یک مقاله خوب در این زمینه مقاله اخیر آقای گنجی است (6))

در مسیر این چالش مهم و اساسی است که هم جنبش مدنی و رهبرانش می‌توانند مانع فراموشی « رای» خویش گردند و در عین حال مرتب شعارها و مباحث جدیدی را مطرح کنند. برای مثال تلاش برای رسیدگی قانونی به وضعیت زندانیان اعتراضات اخیر و آزادی سریع آنها یک وظیفه مبرم جامعه مدنی و دولت و مجلس است.در مسیر این تحول نیز هست که این جنبش هرچه بیشتر رشد و بلوغ می‌یابد و به یک «جنبش مدنی متفاوت و مدرن» و با گرایشات مختلف و رواداری درونی تحول می‌یابد و جامعه مدنی، دولت و رهبری وارد رابطه نوینی می‌شوند. در مسیر این تحول نیز هست که اندیشه‌های رهبران و جنبش تحول می‌یابد، روایات نو و دموکراتیک از اسلام قوت و قدرت بیشتری می‌یابد و هر چه بیشتر جای یک «رهبر» را «رهبران» می‌گیرند و در چالش میان دو «غیر بزرگ»، یعنی میان « رای ملت» و رای « شورای نگهبان و رهبر»، رای ملت بیشتر اساس می‌شود و رهبر به «سمبل قانون» و بی‌طرف تبدیل می‌گردد.

در این مسیر است که هرچه بیشتر روایات تلفیقی و مدرن ایرانی در درون جنبش و رهبران حال و آینده‌اش رشد می‌کند و ایرانی به قول ژیژک، به عنوان بخشی از این جهان « پسادمکراتیک»، راه‌های خاص تحول و دگرگونی خویش را می‌یابد.(7) زیرا همانطور که در مقاله اول(8) مطرح کردم، جدل جامعه ما جدل میان سنت و مدرنیت نیست بلکه جدل میان روایت‌های مختلف مدرن با تلفیق‌هایی از عناصر سنت و مدرن هستند. از اسلام مدرن و انقلابی موسوی تا اصلاح‌طلبی مدرن کروبی تا مدرنیت اجرایی همراه با حکومت اسلامی آقای احمدی‌نژاد، همه نمادهایی از این تحولات مدرن هستند که ژیژک نیز به آن اشاره می‌کند. در مسیر این تحول گفتمانی و چالش میان روایات مختلف مدرن، از روایت شکننده تا قوی مدرن است، و از طریق بحث و چالش مهم « حکومت قانون و تحول قانون اساسی» میان دولت و جامعه مدنی است که این بحران کنونی و تحولات چند هفته اخیر می‌تواند هر چه بیشتر به یک « تولد دوباره و رشد جامعه مدنی و دولت مدرن» ایرانی کمک رساند؛ در مسیر این تحول و چالش گسترده و چندجانبه است که ، به زبان مقاله خوب و قوی آقای نیکفر (8)، سوژه‌ها و ذهن‌ها هر چه بیشتر دگرگون می‌شوند و خدایان و مقدسان در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند.

باری راه ما عبور از خطای گیرافتادن در سناریوی کهن و ایرانی« ظالم/مظلوم» و ورود هر چه بیشتر به چالش مدرن و بازی مدرن و همراه با طنز و شوخ‌چشمی ایرانی، همراه با قلبی گرم و مغزی سرد است. رشد این گفتمان و بازی و عبور از خطای کهن، چالشی است که در برابر یکایک ما از دولت تا جامعه مدنی، از رئیس جمهور کنونی آقای احمدی‌نژاد تا « رئیس جمهور جنبش سبز» آقای موسوی و کروبی، از رهبر کشور و مجلس تا رهبران جنبش‌های مدنی و روشنفکران و اپوزیسیون و شهروندان ایرانی قرار دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 10:1 PM  توسط   | 

 

 


زمانی، مسافری از غرب نوشته بود: "زیبایی زنان ایرانی چنان خیره‌کننده است که هوش از سر هر بیننده می‌رباید" ولی امروز چه چیز در ایران زیبا به شمار می‌رود؟ زیبا، هر آن چیزی ست که کانال‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهند. زیبا، هر آن چیزی ست که در فیلم‌های هالیوود نشان داده می‌شود. امروز زنان ایرانی باور خود را به بی‌همتا بودن خویش از دست داده‌اند.

اشپیگل آنلاین (۱۹ آوریل) در گزارشی كه تنها به بخشی از زنان جامعه ی ایرانی و به ویژه تازه به دوران رسیده‌هایی اختصاص دارد كه در یك جامعه بی‌تولید و در یك اقتصاد بیمار، فقط مصرف می‌كنند و تصویری به شدت نادرست از زنان غربی و زندگی در غرب دارند، زیر عنوان كوتاه "جنون زیبایی در ایران" چنین می‌نویسد:

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

جنون زیبایی زیر روسری غوغا می‌كند. زنان ایرانی برای برنزه شدن تا مرز بیهوشی زیر آفتاب جزغاله می‌شوند و برای لاغر شدن جرعه جرعه سركه می‌نوشند. "یاسمین تیفنزه" از سالها پیش در ایران زندگی می‌كند و هنوز نمی‌تواند این همه را درك كند. به یادداشت‌هایی از او از سرزمین هزار و یك عمل بینی توجه كنید: ....

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 4:23 PM  توسط   | 

 

laura-normandin-doll-clothes.jpg
یادداشت ارائه شده به کلاس نظریه های جدید انسانشناسی دکتر ناصر فکوهی نیمسال تحصیلی 88-87   دانشجو : ملیحه درگاهی
نظریه: انسانشناسی فمینیستی


امروز عصرهویتهای تصویری است، عصری که در آن جامعه از طرفی در حال نو شدن ، رنگ عوض کردن و از شکلی به شکل دیگر در آمدن است و از طرفی دیگر مقاومتهایی از سوی نگرش های بخصوص سنتی در برابر این تغییر شکل و پوست اندازی صورت می گیرد . در این عصر تنوع ، تحرک و تغییردر هر چیزی از جمله در هویت ها امری جذاب و پر طرفدار است . هر کسی به هر نحوی علاقه به متفاوت بودن دارد و از تکراری شدن گریزان است . تمایل به گریز از چارچوبهای سنتی و دست و پاگیر به یک میل خواستنی بدل شده است . افراد به فضاهای محدود جغرافیایی و فیزیکی دور و اطرافشان بسنده نمیکنند و فضاهای نا محدود مجازی که در آن نمادها و تصاویر جای واقعیت های ملموس را میگیرد را ترجیح می دهند . دنیایی پر زرق و برق و رنگارنگ در برابر دیدگان انسانی زیاده خواه قرار گرفته که برق هر گوشه از آن چشمان او را خیره می کند و در پی آن از هیچ کاری فروگذار نیست . در چنین شرایطی مصرف گرایی به اوج خود میرسد آن چیزی ....
 
 
 

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 12:9 PM  توسط   | 

 
 
شاد بودن یک ویژگی ذاتی نیست، قوانین و قواعدی دارد که با اندکی مطالعه و برنامه‌ریزی می‌توان به آنها دست یافت.
اگر ما به اطراف خود نگاه کنیم چهره‌های عبوس و گرفته‌ای را می‌بینیم که دچار روزمرگی شده‌اند و شادی را از یاد برده‌اند. زندگی زیباترین هدیه خداوند است به ما، چه خوب است ما تا آنجا که می‌توانیم تلاش کنیم و یاد بگیریم تا از این فرصت و نعمت استفاده کنیم و به دیگران هم خوب زندگی کردن بیاموزیم.

تلاش برای خوب زندگی کردن در ابتدای راه کمی و حتی گاهی اوقات (وقتی ما دچار مشکلی هستیم) سخت به نظر می‌رسد اما وقتی اولین گام برداشته شود، کم‌کم از بار سختی راه کاسته می‌شود و احساسی خوب انسان را به جلو می‌راند، اگر باور .....
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 7:50 PM  توسط   | 



بابک رهبری روانشناس بالینی رواندرمانگر

مقدمه
اصطلاح بهداشت روانی Mental Health ، اصطلاحی است که می‌توان آن را از نقطه نظرهای مختلف بررسی کرد و با در نظر گرفتن مسائل فرهنگی، اعتقادی و امثال آن رنگ و بو، و حتی تعریف بهداشت روان در یک جامعه ممکن است دست خوش تغییر شود. زیرا، هر فرهنگی بر اساس معیارهای خاص خود به دنبال بهداشت روان است . اما بی‌شک، هدف هر جامعه‌ای فراهم ساختن شرایطی است که سلامت اعضایش تحقق پیدا کند. حال آنکه بهداشت روان قسمتی از سلامت عمومی است و پیشرفت یک جامعه را تضمین می‌کند. توسعه و پیشرفت یک جامعه تنها به کمک نیروهای انسانی برخوردار از سلامت روانی و جسمانی ممکن خواهد بود. نگاه کل‌نگر و سیستمیک به ....

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 7:49 PM  توسط   | 

 

damagh.jpg

 
یک ـ نشانه‌شناسی موضوع

این که «آمار جراحی زیبایی بینی در جامعه به یکباره بالا می‌رود» و گرایش به آن چنان افزایش می‌یابد که «از دانش‌آموزان یک کلاس نوعی، حتی یک نفر هم پیدا نمی‌شود که نخواهد دماغش را عمل کند» و بلکه «بسیاری بدون به جان خریدن رنج و تعب این عمل و مخاطرات آشکار و نهان آن، به دنبال نشان‌دار کردن خود با نشانه‌های آنند»، همه را به تعبیر بقراط باید نشانه چیزی گرفت که از قضا پوشیده و پنهان است و این چنین آشکار و فریبنده پیش چشمان ما جلوه‌فروشی نمی‌کند. (دانسی، 1387: 59-58)
پس شاخک‌هایی حساس لازم است که در وهله اول نسبت به این نشانه‌ها حساس باشد و از کنار آنها بی‌تفاوت نگذرد، و در وهله بعد از چنان بینشی برخوردار باشد که به مدد آن در کلاف به‌هم‌پیچیده سلسله پرپیچ و تاب نشانه‌ها سررشته را گم نکند و بتواند .......

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 5:35 PM  توسط   | 

 
روانشناسي امروز هر کلام آزار دهنده يي را به رفتار خشونت آميز تعبير مي کند و در تعريف و تفسير خشونت جنسيتي هر رفتار خشن يا حتي غيرخشن وابسته به جنسيت را که با احتمال آسيب جسمي، روحي، رواني يا هرگونه رنج زنان همراه باشد با عنوان کلي «خشونت عليه زنان» مي شناسد. اما اگر بخواهيم به اين دسته بندي دقيق و اين قالب خدشه ناپذير صد درصد پايبند باشيم، شايد از زندگي در جامعه يي که هر روز در کوچه و خيابان هايش انواع و اقسام متلک ها را مي شنويم نااميد شويم و ناگهان احساس کنيم در تمام طول زندگي خود به چالش با خشونتي مادام العمر مشغول بوده ايم چرا که - چه بخواهيم و چه نخواهيم- دنياي امروز و جامعه مدني که براي «مهندسي» آن مي کوشيم «شنيدن متلک» و «سخنان وقيحانه» آن هم به صورت مداوم و هميشگي را گونه يي از خشونت رواني و احساسي و رفتاري همراه با سوءاستفاده لفظي، اذيت و آزار و توهين به زن تلقي مي کند و گاه حتي رفتارهاي کلامي از اين دست را در زمره «سوءاستفاده جنسي غيرتماسي» مي آورد. نيازي به جدول هاي آمارگيري نيست. گشت و گذاري در پياده روهاي نه چندان مناسب براي پياده روي شهر کافي است تا به عنوان يک ناظر بيروني دريابيد بسياري از زنان در رفت وآمدهاي عادي خود در سطح شهر با معضلي به نام «متلک پراني» مردان مواجهند. حدس شما را آمار غيررسمي هم تاييد مي کند. شهر ما در پيوند با «فرهنگ مردانه» سنگربندي شده و اگرچه به تظاهر نماي باز گسترده يي از «هم کناري» عناصر زنانه و مردانه را به نمايش مي گذارد اما در عمل با رفتار نابهنجاري مانند «متلک پراني» عناصر زنانه را به حاشيه مي راند و از زنان مي خواهد تا به خلوت احتمالاً امن خانه هايشان بازگردند تا از تاثيرات سوء «شهر مردانه» در امان بمانند. عواقب رواني متلک گويي به زنان اغلب پنهان تر و دروني تر از آن هستند که در بررسي هاي اوليه به چشم بيايند اما افسردگي، ترس از حضور در جامعه، اضطراب، خودضعيف بيني، انزوا، نارسايي هاي ارتباطي، خدشه دار شدن آزادي هاي فردي و حتي استرس مي تواند از عوارض جانبي همين متلک پراني هاي عادي شده در شهر باشد. گسترش خشونت هايي از اين دست همچنين مي تواند اثر نامطلوبي بر سلامت کل جامعه و ارتباطات اجتماعي هم داشته باشد و شايد به همين دليل است که سازمان ملل متحد 25 نوامبر هر سال را روز جهاني رفع خشونت عليه زنان اعلام کرده است و دولت ها هم مي کوشند با تصويب قوانين حمايتي و ضمانت اجراي مناسب و تضمين قابليت اجرا براي اين قوانين و البته با فرهنگ سازي در جوامع شهري، راهي به سوي به حداقل رساندن تمام انواع خشونت عليه زنان از جمله خشونت هاي کلامي بگشايند و امکان بروز آزارهاي جنسي در سطوح مختلف را کاهش دهند. اين اقدام دولت ها و ناظران اجتماعي مزاياي عمومي تري هم دارد از جمله اينکه از آمار نزاع و درگيري و قتل در جوامع شهري هم مي کاهد. بارها در اخبار حوادث روزنامه ها خوانده ايم که متلک گويي باعث نزاع خونين ميان شهروندان شده و نتايج تاسف باري را به بار آورده است. شايد همين اخبار و اقدام جهاني براي ساماندهي رفتار شهروندان از منظر جنسيتي، زنگ خطر را براي ما هم به صدا درآورد تا زنان را «قرباني» خشونت هاي کلامي جنسي از جمله متلک پراني بدانيم نه «مسبب» آن و در نتيجه آماده بررسي مجدد اين پديده باشيم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 10:36 AM  توسط   | 

گفت وگو با دکتر حسين قاضيان جامعه شناس
 

افرا سزاوار





اگر «متلک پراني» را يک رفتار اجتماعي بدانيم که در جريان اجتماعي شدن افراد و به خصوص مردان شکل مي گيرد، بررسي ريشه هاي اجتماعي شکل گيري اين رفتار هم يکي از ابعاد قابل تامل در ماجراي متلک گفتن و متلک شنيدن خواهد بود. اينکه مردان از کجا و چه سن و سالي و در نتيجه چه شرايطي متلک گويي را مي آموزند و به عنوان يک رفتار تحميلي نسبت به زنان پيشه مي کنند، آشنايي بيشتر با زمينه هاي ظهور و بروز اين رفتار در خانواده و جامعه و در ميان دوستان و همسالان و همچنين تاملي در مباحث جنسيتي مربوط با «متلک پراني» موضوع گفت وگوي ما با دکتر حسين قاضيان ....
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 10:35 AM  توسط   | 

گزارشي درباره متلک پرانان و پديده متلک پراني در سطح شهر
 

فهيمه خضرحيدري

- خانم، شوهر «خانه دار» نمي خواين؟

- سکوت.

- زبونتونو موش خورده؟

به حرف هاي مرد جواني که از بد حادثه هم مسيرم شده، توجهي ندارم. راه خودم را مي روم و تا از دور دوستانم را مي بينم که سر کوچه منتظر ايستاده اند، قدم تند مي کنم و انگار که تازه دل و جرات پيدا کرده باشم، بي آنکه همراه مزاحمم را نگاه کنم، مي پرسم؛

- آقاي نامحترم، شما کار و زندگي نداري؟

مرد کم نمي آورد؛

- نه والله... ما رو که مي بينين علاف شماييم، دربست.

ديگر حرفي نمي زنم. اصلاً جواب سوالم را خودم از اول مي دانستم. حالا دارم با دوستانم احوالپرسي مي کنم. دست مي دهيم و با سر و صدا و خنده و شيطنت سوار ماتيز يکي از همراهان مي شويم. هنوز راه نيفتاده ايم که مرد جوان با اعتماد به نفس جلو مي آيد و .....
 
 
 
 
 


 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 10:36 AM  توسط   | 

نگاهی به تاریخچه خالکوبی روی پوست

 

حسین نوش‌آذر

خالکوبی، یا نقش کردن تصاویری بر پوست تن آدمی در همه‌ی دوران‌ها و در همه‌ی فرهنگ‌ها وجود داشته است. خالکوبی که در قدیم یک امر آئینی بود، در دوران‌هایی برای نشان کردن افرادی به کار گرفته می‌شد که به فرقه یا آئین و مذهبی خاص گرایش داشتند.

امروزه در کشورهای غربی خالکوبی یک امر شخصی و سلیقه‌ای است. در ایران هنرمندان میدانی و حاشیه‌نشینان و خراباتی‌ها و جاهل‌ها و کلاه مخملی‌هایی که اصولاً در پوست خود نمی‌گنجیدند، با خالکوبی خود را از دیگران ممتاز می‌کردند. به تازگی خالکوبی در ایران با اقبال برخی ورزشکاران و جوانان روبرو شده است، تا آن حد که پس از اجرای طرح امنیت اجتماعی کسانی را که خالکوبی دارند جریمه می‌کنند و علاوه بر این از این گونه اشخاص تعهد می‌گیرند که دیگر خالکوبی نکنند. در این گزارش کوتاه می‌خواهیم نظری بیفکنیم به سویه‌های گوناگون خالکوبی.


کهن‌ترین جسم انسان و خالکوبی‌هایش

کهن‌ترین جنازه‌ای که دانشمندان به دست آورده‌اند، نعش انسانی‌ست که پنج هزار و سیصد سال پیش در عصر حجر زندگی می‌کرده است. این شخص که او را «اوتسی» نامیده‌اند پانزده خالکوبی دارد. از جمله این خالکوبی‌ها دو خط آبی‌رنگ است که در امتداد ستون فقرات به موازات هم ادامه می‌یابد و چند خط روی ساق پا و نقش یک صلیب کوچک بر زانو از دیگر خالکوبی‌های این کهن‌ترین جسمِ انسان است.

بر جنازه‌ی مومیایی شده‌ی یک کاهن مصری، زنی به نام «آموِنت» هم که چهار هزار سال پیش در مصر زندگی می‌کرده چند خالکوبی یافته‌اند. در روسیه جنازه‌ی .......

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 16 اسفند1387ساعت 10:42 AM  توسط   | 

 

maghaleh- shahnameh- zand.jpg

   
    چکیده ی پژوهش:
     
 یکی از بنیادین ترین بخش های فرهنگ یک ملت، هویت آن ملت می باشد و منش و ویژگی های فرهنگی هر ملتی در ساختار هویتی آن ملت بسیار دارای اهمیت است. برای اینکه بدانیم "که"هستیم وویژگی های ما با نام ایرانی در جهان امروز کدام اند و برویژگی های خوب خود پای بفشاریم و ویژگی های ناپسند خود را بپیراییم، بایسته است که پیشینه ی فرهنگی خود را واکاویم. "شاهنامه ی ورجاوند" فردوسی بزرگ ، گسترده ترین و ژرف ترین آگاهی ها را به پژوهنده ی این میدان می دهد تا به روشنی با "ایرانی ِاستوره ای" و "ایرانی ِآرمانی" و نیز با "فرهنگ کهن ایرانی" و ریشه ها و آبشخور های آن آشنا گردد. در این جستار 4453 بیت نخستین،یعنی از آغاز پیشدادیان تا آغاز کیانیان بررسی  و منش ها ، ویژگی ها ، رفتارها و اندیشه های فرهنگی بارز ایرانیان واکاوی و موشکافی شده و در باره هر کدام، بیت ها و نمونه های در پیوند با آن آورده شده است.  در این میان  ده ویژگی ِ؛جایگاه شهریاری، سپندینگی شهریاری، جانشینی پسر پس از پدر، وابستگی خانوادگی، ستیز خوبی و بدی، میانه روی بخردانه، آیین سوگ واری، نفرین کردن دشمن، تلاش آدمی در کنار دعا و کین خواهی آورده  و واکاوی شده است. به کوتاهی برای هر ویژگی ریشه های روانشناسی یا اجتماعی در پیوند با آن بیان  و هر ویژگی با جامعه ی امروز ایران سنجیده شده است.

واژگان کلیدی:
       شاهنامه ی فردوسی،استوره های ایرانی،منش ایرانی،ویژگی های ایرانی،روحیات ایرانی،خلق و خوی ایرانی.
 

برای مطالعه این مقاله در اینجا کلیک کنید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1387ساعت 11:36 PM  توسط   | 

 

ارتباط درونی میان تصویر اعتیاد و گفتمان فرهنگی و علمی

تصویر ضمیر ناآگاه و ضمیر خودآگاه یک فرهنگ و گفتمان با یکدیگر پیوند درونی دارند، چون کودکان سیامی به یکدیگر پیوسته‌اند و پیش‌شرط وجود یکدیگر هستند. گفتمان مدرن بر اساس تصویر یک « سوژه راسیونال و خودآگاه» با چهارچوب حقوقی و قانونی خاص خویش بنا گردیده است. این سوژه خوداگاه در واقع «آقا و حاکم بر تمناها و جهان» خویش است. از این‌رو در گفتمان مدرن ضمیر ناآگاه، به سان بخش پنهان این سوژه خودآگاه و عقلانی، به عنوان «چیزی خطرناک، هرج و مرج‌طلبانه و بی‌مرز» تصویر و لمس ‌می‌شود.

در فرهنگ ایرانی که به طور عمده هنوز یک گفتمان خیر/شری است و انسان در آن به سان « سرباز و مومن وفادار به نیکی در جنگ خیر/شر» نگریسته می‌شود، ازین‌رو نیز ضمیر ناآگاه، تمناهای بشری، بیماری‌ها و هراس‌های بشری به طور عمده به سان «عنصری اهریمنی» نگریسته می‌شوند.

 

از نگاه روان‌کاوی و به ویژه از نگاه روان‌کاوی پسامدرنی لکان و نظریات دیگر پسامدرن چون نظریات «آنتی‌ادیپ» دلوز/گواتاری، انسان در واقع یک «موجود تمنامند و خراباتی» است و ازین‌رو نیز این تئوری‌ها هم نگاه مدرن نسبت به سوژه خودآگاه و هم نسبت به نیمه دیگر آن، یعنی نسبت به ضمیر ناآگاه را به زیر سوال می‌برند. اینگونه در تئوری لکان و دریدا و .......
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 3:12 PM  توسط   | 

لوا زند
leva@radiozamaneh.com

چندی پیش در این برنامه بحثی با موضوع زن یا مرد شدن، و نه مرد یا زن به‌دنیا آمدن مطرح شد. مقصود از طرح این موضوع، تاثیر اجتماع بر نقش‌های جنسیتی بود که افراد مذکر و مونث آن‌ها را پذیرا می‌شوند.

ظاهرا بحث مختصر ما خیلی‌ها را قانع نکرد. میترا در ایمیلی نوشته‌است: «همه این حرف‌ها را خودش هم قبل از مادر شدن می‌زده، اما از وقتی صاحب دوتا بچه، یکی دختر و یکی پسر شده است واقعا فهمیده که دختر یا پسرش باهم فرق دارند.»

برای آگاهی بیشتر به سراغ خانم الهام قیطانچی،‌ استاد جامعه‌شناسی کالج سانتا مونیکا در کالیفرنیا رفتیم.

طرح این پرسش و پاسخ‌های ایشان منجر به گفتگوی مفصلی در مورد نقش‌های جنسیتی، نهادهای اعمال جنسیت، فرایند نهادینه شدن نقش‌های جنسیتی و عرف‌های موجود در هر جامعه شد. بعد صحبت به مساله روز زنان ایران یعنی لایحه خانواده کشید و تاثیری که قوانین و عرف‌های جنسیتی در آن و برآن دارد.

در برنامه‌ی امروز قسمت این گفت و گو را می‌خوانیم و هم‌چنین به ادامه بررسی مختصر تاریخچه جنبش زنان در غرب می‌پردازیم.

Download it Here!

خانم قیطانچی آیا نقش‌هایی که مردان و زنان در جامعه دارند «طبیعی» است؟

در جامعه‌شناسی مفهومی به نام درونی‌کردن نقش‌‌های جنسیتی داریم که یکی از بحث‌های پایه‌ای فمینیسم است. این نقش‌هایی که ما داریم - نقش‌های جنسیتی - همیشه یادگرفتنی و اکتسابی است، حتی اگر به‌نظر خیلی ........

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 10:11 AM  توسط   | 

 

Maghaleh-shervin-3.JPG

بخش سوم

گفتار دوم: چایِ قند پهلو

تاریخچه

بر خلاف تنباکو، که خاستگاهش در دورترین نقطه ی غرب نسبت به ماست، چای در افقهای خاوری سرزمین ما پدیدار شد. سالنامه های چینی از امپراتوری افسانه ای به نام شِن نونگ -دومین فرمانروای چین در هزاره ی سوم پیش از میلاد- حکایت می کنند که مردی دانشمند و مدبر بود. او دستور داده بود برای پرهیز از بیماری، آبهای نوشیدنیِ مشکوک به آلودگی را بجوشانند. یکی از روزها، وقتی برای شکار از کاخش خارج شده بود و مستخدمانش طبق معمول به جوشاندن آب خوراکی امپراتور مشغول بودند، برگهایی از بوته ای در همان حوالی در آب جوشان افتاد و به این ترتیب نوشیدنی¬ای به نام چای به طور تصادفی کشف شد.

گذشته از این روایت اساطیری، آنچه که از شواهد باستانشناسانه بر می آید، آن است که چینیان به راستی از دیرباز به کاشت و مصرفِ چای دلبستگی داشته اند. چنین می نماید که کشت و استفاده از این گیاه در دوران دودمان هان و پیش از عصر مسیح ابداع شده باشد. نخستین ردپای نوشتاری درباره ی چای، به یک واژه نامه ی چینی باز می گردد که در 325.م نوشته شده و چای را با نام اِرح-یا مورد اشاره قرار می دهد. پس از آن، در قرون پنجم و ششم میلادی برگه هایی جسته و گریخته را از میان متون کهن چینی باز می یابیم، که در آنها استفاده  از جوشانده ی چای به همراه عصاره ی سیر و پیاز و مرکبات همچون نوعی دارو توصیه شده است.  در 400 .م، چای را در چین با نام "کوانگ یا" می شناختند و متونی در دستها می گشت که شیوه ی تهیه ی چای و تصفیه کردنِ آن را شرح می داد.

 

برای خواندن این بخش در اینجا کلیک کنید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 4:48 PM  توسط   | 

 

Maghaleh-lezat-2.jpg

بخش دوم

معنای سیگار

1.    با این مقدمه ی زیست شناسانه و آن مقدمه ی تاریخی، می¬توان به بحثی چندسویه تر در مورد سیگار پرداخت. توتون، اگر از زاویه ی جامعه شناسی زیستی نگریسته شود، تفاوتی با سایر آلکالوئیدها ندارد. نیکوتین هم مانند تریاک و کوکائین و حشیش، ماده ای سمی است که گیاهان برای دفاع از خود در برابر حشرات تولید می کنند. سمی که بر دستگاه عصبی تاثیر می گذارد، و در کنار عملِ کشنده و زیانبارش بر نورون ها، سیستم لذت را هم فعال کرده و از این راه لذتی دروغین را پدید می آورد. این لذت دروغین دستمایه ی بهره جویی آدمیان از این ماده شده، و آن را به مرتبه ی گیاهی نمادین با کارکردِ آیینی، و بعد از آن به عنوان گونه ای کشاورزی، و در نهایت محصولی صنعتی تبدیل کرده است.

برای خواندن این بخش در اینجا کلیک کنید.



+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 4:48 PM  توسط   | 

 

maghaleh-lezat-1.jpg

بخش اول

وقتی اروپاییان در واپسین سالهای قرن پانزدهم قاره ی آمریکا را کشف کردند، با سرزمینی پهناور و ناشناخته، جانوران و گیاهانی ناآشنا، و مردمی بیگانه با آداب و رسوم غریب را در برابر خود یافتند. یکی از این گیاهان ناشناخته تنباکو، و یکی از این عادتها و رسوم عجیب، دود کردن برگ آن بود. اسپانیایی ها به ویژه در منطقه ی آمریکای مرکزی و کارائیب با سرخپوستانی روبرو شدند که تنباکو دود می کردند. به این ترتیب کریستف کلمب به عنوان نخستین معرفی کننده ی تنباکو به جهان غرب شهرت یافت، و دو تن از ملوانانش - رودریگو دِ یِرِز و لوئیس دِ تورِس  -  نخستین اروپاییانی شدند که در کوبا به همراه سرخپوستان توتون دود کردند، و این به سال 1492.م بود.
    بنا به شواهد باستان شناسانه، توتون از حدود قرن دهم میلادی در منطقه ی آمریکای مرکزی کشت می شده است. در ویرانه  های شهر مایاییِ اوآخاکتون در گواتمالا نقشهایی از مردانی که مشغول دود کردن چیزی شبیه به سیگار هستند یافته شده است، و این نشانگر قدمتِ زیاد استفاده از این گیاه در میان سرخپوستان است. به این ترتیب، آنچه که در چشم اروپاییان رفتاری غیرعادی و جادویی جلوه می¬کرد، از نظر بومیان آمریکایی چیزی جز تداوم یک سنت پانصد ساله نبود.


برای خواندن این بخش در اینجا کلیک کنید.



+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 4:47 PM  توسط   | 


آفوریسم‌های فلسفی/ روان‌کاوانه در باب حالت «عارف زمینی»،
آری‌گویی به زندگی و به «جسم خندان» خویش، نگاهی نو به بیماری‌ها و بحران‌های فردی و جمعی و راهی نو برای ایجاد روایات مختلف از «جسم خندان و سمبولیک» و جهان خویش و تحول فردی و جمعی.

داریوش برادری کارشناس ارشد روان‌شناسی/ روان درمان‌گر




قابل توجه علاقه‌‌مندان به آثار من:

این نوشته فهرست و پیش‌گفتار کتاب دوم من به نام «اسرار مگو» است که اکنون پس از تصحیح و تکمیل نهایی برای ادیت نهایی و انتشار به ناشرم در ایران سپرده می‌شود. کتاب اول من به نام « از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی» به شیوه یک قطع وزیری و در ششصد و پنجاه صحفه توسط ناشر ادیت و به ثبت کتابخانه ملی رسیده است و اکنون در اختیار اداره ارشاد برای گرفتن اجازه انتشار است و امیدوارم هر چه زودتر اجازه انتشار بگیرد و منتشر شود. کتاب «اسرار مگو» نیز که در همان حجم کتاب اول است و در مرحله چاپ و  ........







ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 4:36 PM  توسط   | 

 

داریوش برادری روانشناس/ روان درمان‌گر

خرد در معنای روان‌کاوانه و یا فلسفی آن به معنای «توانایی دیدن» و درک تفاوت و فاصله خویش با «غیر و دیگری» است. انسان خردمند، انسان بینا و قادر به شناخت خویش و دیگری و هستی و قادر به لمس فانی بودن خویش و روایت خویش از هستی و از «غیر» است. ازین‌رو انسان خردمند بر بستر نوع و روایتش از خرد، قادر به نقد و شناخت پدیده‌ها و قادر به ایجاد خلاقیت و کشف است.

در اسطوره آفرینش انسان با خوردن سیب دانایی بینا می‌شود و آگاه بر نیک و بد می‌گردد. هم‌چنین او قادر به لمس نیاز و تفاوت خویش با دیگری می‌گردد. از‌ین‌رو به قول مارکس جوان احساس شرم احساس همراه خرد است. هم‌چنانکه اروتیک و عشق بدون خرد ناممکن هستند. با آگاه شدن آدم و حوا جفت‌گیری طبیعی به بازی اروتیکی و پرشرم بشری تبدیل می‌شود و حوا از «دنده چپ انسان» به همسر و عشق آدم دگردیسی می‌نامد و نام «حوا» بر او گذاشته می‌شود. یعنی جفت‌گیری طبیعی به عشق و معنای بشری و فانی تحول می‌یابد. زیرا اروتیک و ......




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 4:35 PM  توسط   | 


داریوش برادری روانشناس/ روان درمانگر

ایمان به قول کیرکه‌گارد در کتاب «هراس و دلهره (1)» در واقع والاترین نوع عشق است. خواه این ایمان، ایمان به یک خدا و یا ایمان به خویش و یا ایمان به طبیعت و علم و غیره باشد. زیرا از طریق ایمان است که انسان نوع پیوند خویش با هستی و زندگی را سامان می‌دهد و به خویش و زندگیش هدفی و معنایی می‌بخشد. اگر انسان با عشق به معشوق زمینی به زندگی شخصی و عشقی خویش سامان و معنا می‌دهد، آن‌گاه با ایمان و عشق به هستی و یا به خدا به کل جهان سمبولیکش و معنای وجودیش در هستی سامان و نظم می‌بخشد. ازین‌رو به قول کیرکه‌گارد می‌توان گفت که هر انسانی یک سرشت مذهبی دارد، زیرا هر کس به شیوه خویش و یا بر بستر فرهنگی خویش این ایمان و ارتباط با هستی و یا با خدا را و معنا را می‌آفریند و به خویش نام و ........







ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت 4:34 PM  توسط   | 



روزی روزگاری نظام‌های استبدادی بر برخی جوامع بشری حکومت می‌کردند که برجسته‌ترین آن‌ها هیتلر است. هیتلر با قانون‌شکنی‌های خود حکومت استبدادی قابل رؤیتی را بر جامعه آلمان سیتره داد که البته قدرت‌طلبی حریصانه‌ی او سیتره‌ی جهانی استبداد خویش را می‌طلبید. اما امروز، زمانه، زمانه‌ی استبداد هیتلری نیست؛ حکومتی که یک شخص، در رأس جامعه بایستد و قوانین را طرح کند. شاید دیگر هیچ وقت شاهد این‌گونه حکومت‌ها نباشیم. آیا استبداد از جوامع بشری رخت بربسته‌است؟ آیا دیگر شاهد نظام‌های دیکتاتوری نخواهیم بود؟ رفتاری که سیاست‌مداران امروز بر اساس پاسخ مردم دنبال می‌کنند دیکتاتوری درونی است. جامعه به وضوح هیتلریسم را منع می‌کند، اما یک دیکتاتوری درونی هنوز برای مردم ناشناخته مانده‌است. آیا یک نظام دموکراسی حقیقی، نظامی است که صرفاً بر اساس رأی ملت حکم‌رانی کند؟ آیا هنوز میزان، رأی ملت است؟  دیکتاتوری امروز نیروی خود را از درون جامعه کسب می‌کند. باید با مردم بر مردم حکومت کرد. باید از .......








ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 10:34 PM  توسط   | 


داریوش برادری روانشناس/ روان‌درمان‌گر

این مقاله ترجمه آزاد بخش اول نقد روان‌کاوانه دو فیلم «سنتوری» از داریوش مهرجویی و فیلم آمریکایی «روی خط گام بزن» اثر جیمز منگولد است. اصل مقاله را من به زبان آلمانی نوشته‌ام و در سایتم منتشر کرده ام. حال برای خواننده ایرانی غیر آشنا به زبان آلمانی این مقاله را به زبان فارسی نیز ترجمه و ارائه می‌کنم. امیدوارم خوانندگان ایرانی با نگاهی نقادانه تن به آشنایی با نقدی نو و متفاوت دهند و در حد توان فردیشان به شناخت نکات قدرت و ضعف آن بپردارند. از طرف دیگر برای خوانندگان دوزبانه (ایرانی/آلمانی) خواندن اصل مقاله و مقایسه آن با این ترجمه آزاد از این نظر می‌تواند جالب باشد که

تفاوت و توانایی دو زبان ایرانی و آلمانی در بیان مباحث روان‌کاوی را مشاهده کنند و در کنار آن امکان نقد نگارش یک مهاجر متخصص را داشته باشند. مهاجری که طبیعتا در هر دو زبانش دارای کم و کاستی‌های خاص خویش است و هم‌زمان دارای قدرت‌های خاص خویش. در نهایت می‌توان به باور من دید که اساس توانایی نوشتن به زبان خارجی به نداشتن غلط‌‌های املایی نیست بلکه به توانایی اندیشیدن بر بستر یک زبان نو همراه با حفظ حالت مهاجرگونه خویش و ایجاد زبان و تفکر چندلایه خویش هم در زبان آلمانی و .....




ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 10:20 PM  توسط   | 

 

yaddasht-ejlali-1.gif

 دربارة سرمایة اجتماعی و مشارکت تاکنون  نظریه های گوناگونی ارائه شده است،. اما همة این نظریه ها ، بدون استثنا مستقل از شرایط فرهنگی و تاریخی ارائه شده اند. تبدیل شدن مفهوم سرمایة اجتماعی به یک عنوان جادویی و کاربرد وسیع آن در اثر تشویق برخی سازمانهای تخصصی جهانی که به ساخت و اجرای شاخص های کمّی جهانی انجامید، این دیدگاه را تثبیت کرد. اما واقعیت این است که انگیزه ها و ساز و کارهای بر انگیخته شدن مردم برای مداخله در امور مربوط به زندگی اجتماعی خود ، در میان سایر عوامل به سابقه و خاطرات تاریخی این جوامع بستگی دارد. که در قالب فرهنگ آنها متبلور شده است.و خود منبعث از ساختارها و همین طور تجربیات نسل های پی در پی مردمان آن جوامع است. در این یادداشت می کوشیم تا به یک گونه شناسی از دونوع جامعه و دونوع ساز وکار در ......






ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 9:47 PM  توسط   | 

 
داریوش برادری روانشناس / روان درمان‌‌گر

هر ایرانی داخل یا خارج از کشور، هر اندیشه و هنر ایرانی داخل و یا خارج از کشور تبلور بحران مدرنیت/سنت و درگیر با یک بحران هویت و چندپارگی عمیق است. از درون این چندپارگی و بحران است که سرانجام نگاه و هنر مدرن ایرانی، هویت مدرن و رنگارنگ ایرانی و هزاران روایت نو از مفاهیم مدرن و تلفیقی ایرانی زاییده می‌شوند و فرهنگ ایرانی و دیسکورس ایرانی، بر بستر قبول بحران و از درون هرج و مرج بحران، قادر به ایجاد رنسانس شادان خویش و قادر به عبور از تکرار تراژیک/کمیک بحران فردی و جمعی خویش و ایجاد یک جهان و هزاره نوی ایرانی است.

ابتدا با قبول بحران خویش و شناخت سیستماتیک آن و سپس با ایجاد تلفیق و عبور از تلفیق‌های شکننده، با عبور از دل‌آزردگی و کین‌توزی نارسیستی به خویش و به «غیر یا به دیگری» است که به جای مدرنیت‌ستیزی و سنت‌ستیزی، به جای غرب‌شیفتگی و سنت‌ستیزی، اکنون رابطه سمبولیک، نقادانه، پارادکس و خندان ایرانی با «غیر»، چه با خود یا با معشوق و یا با خدا و رقیب، شکل می‌گیرد. بر بستر این رابطه سمبولیک و پارادکس و بر بستر تلفیق سمبولیک ناشی از آن، اکنون هزاران روایت نو از «مدرنیت ایرانی» و از مفاهیم «زن و مرد مدرن ایرانی، زمان و مکان، از عشق، اخلاق و ایمان و خرد شاد ایرانی» زاییده می‌شوند و ما به «وحدت در کثرت» مدرن فردی و جمعی و در مسیری همراه و والاتر به حالت «کثرت در وحدت چندصدایی» پسامدرنی در ........





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 5:23 PM  توسط   | 

  

 
   ● نويسنده: امیلیا - نرسیسیانس

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از کتاب مردم شناسی جنسیت نوشته امیلیا نرسیسیانس، انتشارات افکار

   

هر انساني قوانين مربوط به تعامل اجتماعي را در مقاطع مختلف از روند زندگي و در شرايط گونگاون فرا مي‌گيرد. انسان با آگاهي از اين قوانين و با به كارگيري آنها قادر به كنترل تعاملات اجتماعي خود با ديگران است، ديگراني كه نسبت به او موقعيت‌هاي گوناگوني دارند. ممكن است آنها پيرتر و يا جوان‌تر و يا از نظر اجتماعي مقام و منزلت كمتر و يا بيشتري داشته باشند و غيره (گومپرز 1982). اين قوانين را اولين بار ما به عنوان كودك در تعاملات خود با اولياء و مربيان فرا مي‌گيريم و بعد در دوران نوجواني آن را در تعامل خود با دوستان و همسالان، توسعه مي‌دهيم. قوانين مربوط به تعامل با دوستان همان قوانيني است كه ما به عنوان جوان از همسالان خود فرا مي‌گيريم. اين قوانين چيزي نيست كه والدين در خانه به فرزندانشان بياموزند به عبارتي ديگر، سن فراگيري تعاملات اجتماعي از 5 تا 15 سالگي است، همان سنيني كه عملاً هر كدام از جنس‌ها، عمده‌‌ي وقت خود را .......





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 6:46 PM  توسط   | 

  •  
  •  
  •  
  •  
  • تصاوير مرتبط
 


 
   نويسنده: امیلیا - نرسیسیانس

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از کتاب مردم شناسی جنسیت نوشته امیلیا نرسیسیانس، انتشارات افکار

 
 

دنياي پسرها

بازي پسرها در گروه‌هاي بزرگ‌تر و بر اساس هرم سلسله مراتبي انجام مي‌گيرد. منزلت نسبي دراين هرم سلسله مراتبي هميشه متغير، مهم‌ترين دستاورد پسرها در تعاملاتشان با يكديگر است. پسرهايي كه منزلت غالب در گروه را ندارند به ندرت ممكن است به بازي گرفته نشوند ولي، منزلت سخيف آنها در گروه به نحوي ديگر به آنها گوشزد مي‌شود. از آنجايي كه هرم سلسله مراتب بنابر شرايط و زمان هميشه در حال تغيير است، هر پسري اين فرصت را دارد تا شانس خود را آزمايش كند و از اين هرم صعود كند و يا در بعضي مواقع سقوط كرده و شكست را .......







 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 6:46 PM  توسط   | 

 

اعتياد به مواد مخدر پديده اي جديد و خاص زندگي مدرن است. چرا كه مصرف مواد مخدر اگر هم در گذشته وجود داشت، به عنوان اعتياد و يا انحراف شناخته نمي شد. اما با گسترش فرهنگ مدرن، ارزش ها و هنجارهاي مدرن نيز رواج يافته و كنش ها و رفتارهايي چون اعتياد به مواد مخدر متعارض با هنجارها تلقي شده و علم جامعه شناسي نيز كه وظيفه شناخت و تأثيرات هنجارها را دارد، انحرافات اجتماعي را مورد كاوش و پژوهش قرار داده و به تبيين علل و عوامل پيامدهاي انحرافات مي پردازند. جدا از اين مسئله، اعتياد پديده اي آشنا براي هر ايراني است. روزانه ۲۰۰۰ كيلو از انواع مواد مخدر در كشور ما مصرف مي شود و سالانه ۱۲۰ تن از اين مواد كشف و ضبط مي شود. ايران تبديل به معبر ترانزيتي براي مواد مخدر شده، جوانان و نوجوانان به طور بالقوه در معرض اعتياد به مواد مخدر هستند و اعتياد در ميان دانش آموزان و خوابگاه هاي دانشجويي از مسائل روز و مورد توجه در جامعه است. افراد و جوانان بسياري نيز براي كسب درآمد به تجارت مواد مخدر مي پردازند و باندهاي بزرگ سوداگر مرگ درآمدهاي هنگفتي از اين زمينه كسب مي كنند كه طي گزارشي، سالانه ۶۰۰ ميليارد دلار سود تجارت مواد مخدر در جهان است. بنابر اين اعتياد به مواد مخدر از مسائل و معضلات اجتماعي عصر حاضر خصوصاً در كشورهايي مانند ايران با شرايط اجتماعي جوان و ........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 6:41 PM  توسط   | 

 

azmayeshgah-bazargan-2.jpg

(نقدی بر کتاب "سازگاری ایرانی")                   

بخش دوم و نهایی

     پرسش بنیادین دیگر آن است که با توجه به گستردگی و پهناوری ایران از یک سو ،واز سوی دیگر، گوناگون بودنزیست بوم ها و شرایط زیستی در ایران،چگونه می توان پیشه ی چیره بر ایرانیان را کشاورزی دانست؟ ایران سرزمینی است خشک و کم آب ،با میانگین بارش 300-250 میلی متر در سال، در حالی که میانگین بارش کره ی زمین 800 میلی متر در سال می باشد.  بیشتر رودخانه های ایران کم آب و در تابستان خشک می شوند. و از همه مهمتر اینکه 10% مساحت کشورتوانایی کشت، (یعنی آب و خاک مناسب) دارد. که بیشتر این مقدار نیز زیر کشت آیش است(7\5 %).(25) در نتیجه شرایط آب و هوایی نامناسب، کوهستان ها و کویر های پهناور و نیز شوره زارها و مناطق سرد با زمستان های طولانی  یا گرم و سوزان،ازاساس اجازه ی زندگی کشاورزی را به همه جای ایران نمی داده است. دو کویر پهناور مرکزی ایران با گستردگی 360000 کیلو متر مربع ، 22% پهنه ی کشور را به تنهایی  در بر می گیرند.(26) گوناگونی و تنوع از ویژگی های بارز ایران است و بسیاری ایران را "سرزمین گوناگونی" می دانند. در نتیجه ایرانیان به ناچار،از دیر باز مشغول به پیشه های دیگر بوده اند.
     شمار زیادی از جمعیت ایران را عشایر و اقوام کوچ رو تشکیل می داده اند. که هر چه به گذشته برگردیم  شمارشان به نسبت کل جمعیت بیشتر بوده است. زندگی اقوام بزرگ ایرانی وابسته به دام بوده است و دام نیز به گیاه و چراگاه . از این رو همواره از ........



 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 5:33 PM  توسط   | 

 

Azmayeshgah-bazargan-1.jpg

(نقدی بر کتاب "سازگاری ایرانی")                   
                        
        "آندره زیگفرید"(1) استاد علوم سیاسی و اقتصاد دان نامدار فرانسوی که نوشته های بسیاری در مورد مسائل بین المللی کشورهای پیشرفته و نیز کشورهای جهان سوم از او به جای مانده است، دانسته ها و آموخته های خود را که در سالیان بسیار در بین ملتهای گوناگون بدست آورده ،و با باریک بینی در رفتار مردم آن ملت ها گرد آورده بود ،در سال 1950 میلادی در کتابی به نام "روح ملت ها" (2) به چاپ رسانید. او در این کتاب روحیات،خلقیات و رفتارهای همیشگی 6 ملت باختر زمین: ایتالیا، آمریکا، فرانسه، روسیه، آلمان و انگلیس را بر رسیده است. نویسنده در آغاز کتاب خود می نویسد: « در روانشناسی همه ی ملت ها یک زمینه ی ثابت وجود دارد که پیوسته خودنمایی می کند. ما فرانسویان از بسیاری از جهات به نیاکان خود،مردم گل (3) شباهت داریم . و آنچه تاسیت (4) در کتاب خود در باره ی بربرها و یهودیان زمان خویش نوشته،هم اکنون در نزد آلمانیان و اسراییلیان کنونی قابل مشاهده است.»(5) نویسنده به ویژگیهای بارز و برجسته ی این .......





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 5:32 PM  توسط   | 

 

Gozaresh- nose_iranian.jpg

یکشنبه 25 فروردین 1387 فیلم مستند "دماغ به سبک ایرانی" ساخته مهرداد اسکویی در تالار شریعتی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با حضور مهرداد اسکویی(پژوهشگر و مستندساز) و دکتر ناصر فکوهی( انسان شناس و استاد دانشگاه) و به نمایش درآمد.

معرفی فیلم
فیلم "دماغ به سبک ایرانی" ساخته مهرداد اسکویی به بررسی گسترش عمل جراحی زیبایی بینی در میان افراد مختلف در ایران می‌پردازد. فیلم مستندی گزارشی از دوره‌ای در ایران است که عمل زیبایی بینی در ابتدای گسترش همه‌جانبه خود است و در نتیجه هم‌چنان پدیده‌ای جالب و توجه‌برانگیز در سطح عمومی محسوب می‌شود. اسکویی در این فیلم گروه‌های مختلف درگیر در این پدیده را به تصویر می‌کشد، از موافقان چنین عملی مانند دختران و پسران جوان عمل‌کرده و یا در انتظارعمل، متخصصان گوش وحلق و بینی و مجریان شبکه‌های ماهواره‌ای تا مخالفان و به ویژه فعالین حوزه روحانیت و حتی کسانی که وارد این تجارت پرسود شده‌اند.
فراگیر شدن جراحی زیبایی بینی حاصل ترکیب چندین فرایند در ایران و جهان است و م‌یتوان از زوایای گوناگونی آن را بررسی کرد: با دیدی مشابه دید کارگردان که .......





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 5:31 PM  توسط   | 

 
  • مقدمه

چارلز تيلي، از جمله نظريه پردازان تاثيرگذار در زمينه مطالعات جنبش هاي اجتماعي به شمار مي آيد. مجموعه آراء وي در قالب نظريه هايي که تحت عنوان «بسيج منابع» شهرت يافته است، قابل دسته بندي هستند. همانگونه که خود در مقدمه کتاب از بسيج تا انقلاب اذعان مي دارد، تلاش وي در جهت تدوين نظريه اي براي تبيين و توصيف «کنش هاي جمعي[1]» هدف گيري شده است (تيلي، 1385: 17). به عقيده وي، پديده هايي همچون انقلاب ها، شورش ها، جنبش هاي اجتماعي، توطئه هاي سياسي، و حتي بسياري از کودتاها، انواع مختلفي از کنش هاي جمعي هستند که با هدف ايجاد تغيير يا ممانعت از تغييري در جامعه اتفاق مي افتند. بدين منظور نظريه پردازي درباره کنش هاي اجتماعي براي نيل به شناخت درباره اين پديده ها بسيار ضروري است. مجموعه نظريه هاي نظام يافته تيلي در زمينه کنش جمعي را مي توان در کتاب مشهور ........






ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 5:27 PM  توسط   | 



 
   ● نويسنده: مرتضي - شيرودي

منبع: هفته نامه - پگاه حوزه - 1386 - شماره 207

 
 

مهم ترين و كليدي ترين عامل در روش هاي تعليم و تربيت، بحث (الگوسازي) است. هر سن و هر جنس، الگوي خاص خود را بر مي تابد. در اين ميان، مهم ترين سن، دوران كودكي است. تربيت دوران كودكي بابهره گيري از الگوهاي خاص و ويژه اين دوران همراه است. طبيعي است كه الگوهاي دوران كودكي، به طور عمده، از مؤلفه هاي عاطفي به جاي گزاره هاي عقلاني بهره مي برند؛ از اين رو رمز و رازهاي موجود در خيال پردازي هاي كودكانه، جايگزين گزاره هاي واقع گرايانه در تربيت بزرگسالان مي شود.

 دختر بچه ها انحصارٹ به عروسك علاقه مند هستند. اين علاقه ازعاطفه ويژه دختربچه ها و نيز قدرت برتر عروسك در ايجاد حس همذات پنداري و تفاهم خيالي با كودك نشأت گرفته است و اين يكي ازابزارهايي است كه غربي ها براي انتقال فرهنگ دلخواه خود، از آن استفاده كرده اند و البته در اين راه، تلاش ها و هزينه هاي زيادي كرده اند.

 انتقال فرهنگ، جز با ابزار آن امكان پذير نيست. شناخت مخاطب وابزار سازي در راستاي هدف، از ملزومات اين عرصه است. ذائقه فرهنگي امروز، متفاوت از ديروز، به .........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 0:42 AM  توسط   | 

 

رضا شوقی

یکی از مباحثی که با شروع عصر مدرنیسم همواره مورد نظر روشنفکران بوده است، مسأله بحران‌های جامعه مدرن است. به تعبیری حتی می‌توان جامعه در مسیرش به سوی مدرنیسم را جامعه بحران‌ها نامید.

یکی از مهم‌ترین بحران‌های جامعه مدرن و نیز جوامع در حال گذار، بحران هویت است.

تبیین‌های مختلفی از جانب جامعه‌شناسان و اندیشمندان اجتماعی در مورد چگونگی پدید آمدن بحران هویت در جوامع مذکور می‌شود. یکی از این تبیین‌ها .........





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 10:49 PM  توسط   | 

 


در گردهمائی این هفته (گروه فرهنگی اجتماعی رویش )که با حضور گروهی از هموطنان،دکترعلیمحمد ایزدی(نویسنده کتاب چرا عقب مانده ایم )،پوران پوراقبال(روانکاو ومشاور خانواده )،مینوحبیبی (متخصص مشاوره )،علی خدامی (روانشناس )بشکل میز گرد برگزار گردید ساختار فرهنگ ایرانی از دیدگاه روانشناسی بررسی شد . ابتدا خانم حبیبی لزوم شناخت گذشته را برای درک بهتر فرهنگمان بیان داشت :
یک تراپیست یا روانکاو برای اینکه فردی را که برای تراپی مراجعه کرده خوب بشناسد ،به گذشته او برمیگردد ،اینکه در چه فضائی رشد کرده ،بچه چندم خانواده بوده ،والدین با او چه رفتاری داشتند ،دوستان وخویشاوندان او چگونه بوده اند ،ویا شرایط ........





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 10:14 PM  توسط   | 

 

  

 یکی از ویژگیهای بارز مکتب تشیّع ، برپائی مراسم عزاداری در مصائب اهل بیت عصمت و طهارت (ع) و خصوصاً حضرت سید الشهداء (ع ) است . این عزاداری ها نقش به سزائی در تداوم و استمرار نهضت سرخ حسینی (ع) تا به امروز داشته  و منجر به رسیدن پیام سالار شهیدان مبنی بر ظلم ستیزی ، رادمردی و آزادگی به گوش جهانیان شده است . در بیان اهمیت عزاداری بر سالار شهیدان همین بس که بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) فرموده اند :  « ما هر چه داریم از عزاداری سید الشهداء (ع) است » .

درسایۀ این عزاداری است که مکتب بزرگ اسلام زنده مانده است . چرا که رهبر آزادگان جهان مهم ترین هدف و مقصود خود را زنده نگه داشتن اسلام معرفی می کند . به واسطۀ عزاداری بر امام  حسین (ع) شور و احساس خاصی در دل مؤمنین پدید ......





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 0:53 AM  توسط   | 

T.C سرواژه کلمۀ Community Therapeutic   و از نظر لغوی به معنی درمانی است که مبتنی بر اجتماع و جامعه است . فلسفۀ زیر بنایی T.C بر این فرض استوار است که بافت درمانی باید همانند بافت ابتلاء به بیماری باشد ، به این صورت که , فرد در داخل اجتماع به سمت مواد مخدّرگرایش پیدا کرده است  و در یک مجموعۀ اجتماعی باید تحت درمان قرار بگیرد . « برای انجام چنین کاری ، فراتر از بافت فردی ، باید تفکر دربارۀ سوء مصرف مواد را در بافت جامعه و اجتماع شروع کنیم »  ( رایان ، 1971 ) .
صاحب نظرانی چون هلمر  ( 1975 ) و واتس ( 1986 ) بیان می کنند سوء مصرف مواد همیشه در بافت فرهنگی ، اجتماعی  و اقتصادی اتفاق می افتد . بنابراین، نمی توان به آن خارج از موقعیت های فرهنگی خاصی که اتفاق افتاده است نگاه کرد . این موقعیت فرهنگی ........








ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 0:48 AM  توسط   | 

 

 

تاريخچه روسپيگري ،نشانگر اين مهم است كه اگر چه بشر امروزي خود را قافله سالار تمدن هاي بشري ميداند،اما به لحاظ عدم ژرف نگري در روابط انساني،به ويژه رابطه بين زن و مرد،با اجداد خود آنچنان فاصله اي ندارد.بررسي عوامل زمينه ساز روسپيگري در بسترتاريخي به خوبي نشان مي دهد كه جز در موارد استثنايي طي قرون متمادي چه در غرب و چه در شرق، چه در زمان باستان و چه در زمان حال، عواملي كه زنان را به وادي روسپيگري كشانده است،آنچنان همسان و هم طراز است كه گويي تاريخ ايستاده است و قدمي به جلو برنداشته است. در گذار تاريخي روسپيگري مي توان گفت كه لااقل چهار هزار سال قبل تاكنون روسپيان درباري و روسپيان .......




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 0:22 AM  توسط   | 

 

 

گروه اجتماعی خبرگزاری مهر - در یک روز بارانی با دیدن زنی کنار خیابان به قصد رساندن او جلوی پایش ترمز کردم ، بدون گفتن مسیر سوار شد .... کمی از هوای بارانی و نبود تاکسی سخن گفت و اینکه چقدر عجله دارد ، به انتهای بزرگراه رسیدیم ...از او عذر خواهی کردم و گفتم مسیرم متفاوت است . هنگام پیاده شدن کارتی از کیف خود در آورد و گفت اگر دوست داشتم به منزلش بروم ... و من درمانده و حیران از این همه بدبختی که وجود او را در برگرفته ، به علل و ریشه های این بیچارگی می اندیشم...!

 

 

اگر  یک روز که از خانه خارج می شوی با دقت بیشتری  به اطراف نگاه کنی شاید  توهم یکی از آنها را ببینی ، هیچ فرق نمی کند که در کدام منطقه شهر باشی ، آنها متعلق به طبقه خاصی نیستند ، ظاهر بخصوصی هم ندارند ،  نبود آماری منطبق بر واقعیت از یکسو و مشاهده ملموس این معضل اجتماعی در گوشه و کنار جامعه از سوی دیگر ، نگرانی هایی را .........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 0:20 AM  توسط   | 

 

 

 

خانم دكتر شهين عليايي زند، استاد دانشگاه علامه طباطبايي، از كودكان جامعه به عنوان مظلوم ترين قربانيان آزارهاي جنسي نام می برد و به نقش تشكلهاي غير دولتي (N.G.Os ) در استفاده از نيروهاي فرهيخته و ايفاي نقش مؤثر در كاهش آسيبهاي اجتماعي اشاره می کند. وي اظهار می دارد ”صحبت نمودن درباره مسائل جنسي كودكان امري دشوار است، اما صحبت نكردن در اين باره بسيار غير منصفانه است” .

 

دكتر عليايي زند به ريشه هاي تاريخي آزارهاي جنسي اشاره كرده و عنوان می نماید كه سوء استفاده جنسي از كودكان به صورت رسمي و غيررسمي از ديرباز تا كنون وجود داشته است: در ميان بابليان و روم باستان پيش كش نمودن زيبا رو ترين دختران به ........


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 0:18 AM  توسط   | 

 

 

سخنرانی دکتر شهین علیایی زند در شانزدهمین کنفرانسِ بنياد پژوهش‌هاي زنانِ ايرانی در وین درباره استثمار جنسیتی- فقر و فحشا

 

در این کنفرانس خانم کیانرسی در معرفی ایشان گفت: او بعد از پایان دوره دبیرستان، عازم آمریکا شده و در آنجا موفق به دریافت دکترا و گذراندن چند دوره تخصصی می شود. سلسله مقالات او پیرامون "رشد و تحول کودکان و نوجوانان"، "گفتاری در مسائل زناشوئی" و " بحرانهای زن از تولد تا مرگ"، او را در تعادل تنگاتنگ با مردم ایران قرار داده است. تحقیقات سال‌های اخیر علیايی زند، متمرکز بر آسیب ها ومسائل جنسی در ایران است. عوامل زمینه ساز تن دادن زن ایرانی به روسپیگری، حجیم ترین تحقیق وی در این زمینه است. وی درگفتگوی خود با مردم در گوشه و کنار کشور، با مسئله سو استفاده جنسی از کودکان آشنا شد. خانم علیايی زند قصد دارد اولین موسسه .......




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 0:17 AM  توسط   | 

 

دکتر شهین علیا یی زند سوءاستفاده جنسي از كودكان را رويدادي خانمان‌برانداز توصيف و با استناد به تحقيقات 18 ساله خود بر روي اين موضوع در تمام جهان ابراز عقيده كرد كه سوء استفاده جنسي از كودك توسط «ناپدري» در درون خانواده نسبت به ساير متعرضين، شيوع بيشتري دارد.

 به گزارش خبرنگار اجتماعي خبرگزاري دانشجويان ايران دكتر شهين عليايي زند، عضو هيات علمي دانشگاه علامه طبا طبا یی و بنيانگذار اولين مؤسسه پيشگيري از آزار جنسي كودكان و نوجوانان در خاورميانه در نشست «سوء استفاده جنسي از كودكان، اشكال و طبقات آن» ايجاد ارتباط با كودك در هر سطح و به هر شيوه، با هدف بهره‌كشي جنسي را تعريف نظري از سوء استفاده جنسي خواند و بيان كرد: در اين تعريف منظور از « سطح» از نوازش اندام‌ها با دست تا مراحل پيشرفته به قصد لذت جنسي است؛ بنابراين در چارچوب روانشناسي اين اقدام در ........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 0:15 AM  توسط   | 

 

داریوش برادری روان‌شناس/ روان درمان‌گر

اساس بلوغ و تحول فردی و جمعی را «نوع ارتباط» فرد و یا گروه با «غیر» و یا دیگری تشکیل می‌دهد. خواه این «غیر» یا دیگری یک موضوع نقد علمی و یا نقد فرهنگی مانند نقد «بومی‌گرایی» توسط آقای کلانتری باشد. خواه موضوع نوع ارتباط رادیو زمانه با «غیر» و با نوشته‌های کلانتری یا با طرح پیشنهادی من به نام «روان‌کاوی بحران و رنسانس ایرانی» باشد. یا خواه موضوع نوع ارتباط با خدا، با معشوق، با رقیب و یا با .....





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 6:1 PM  توسط   | 

داریوش برادری روان‌شناس/ روان درمان‌گر

دروغ معمولا به معنای نظر و خبری مخالف حقیقت، مخالف واقعیت و شواهد است که فرد، باوجود آگاهی کامل یا نسبی بر دروغ بودنش، برای دست‌یابی به سودی و یا جلوگیری از تنبیه و ضرری آن را بیان می‌کند. می‌توان به طور معمول سه «دروغ مصلحتی» (مثلا برای جلوگیری از ضرر و دعوا)، «دروغ اجتماعی» برای حفظ هارمونی روابط خانوادگی و اجتماعی و یا «دروغ خطرناک» برای دست‌یابی به سود خویش و ضرر دیگران را از یکدیگر جدا ساخت.1
از طرف دیگر وقتی از خویش و یا دیگری سوال کنیم که دروغ چیست، در جواب چنین جملاتی می‌شنویم: "دروغ آن چیزی است که حقیقت ندارد. با واقعیت در تضاد است و یا دروغ به معنای آن چیزی است که راست ........







ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 6:46 PM  توسط   | 

 

رضا کاظم‌زاده
روانشناس بالینی - روان درمانگر خانواده

اگر فرهنگ یک جامعه را به مانند ادوارد ت. هال [Edward T. Hall)1 مجموعه قواعدی بدانیم که نخستین هدفش تنظیم ارتباط (communication) میان افراد متعلق به آن فرهنگ باشد، می‌توان گفت که یکی از مهمترین مشکلات فرهنگی جامعه‌ی ما به محدودیتهایی برمی‌گردد که بر سر راه "فرا-ارتباط" (métacommunication) در رابطه میان افراد وجود دارد. فرا-ارتباط را می‌توان در یک عبارت سخن گفتن از رابطه در ارتباط تعریف نمود.

هدف من در این مقاله بیان چرایی چنین امری در فرهنگ ما نیست. پی بردن به دلایل پیدایش چنین ویژگی‌ای در فرهنگ نیاز به مطالعات تاریخی و جامعه شناسانه دارد. اما آنچه من می‌خواهم در این جا به بررسی آن بپردازم توصیف چگونگی و همینطور برخی نتایج و تاثیراتی است که دشواری برقراری فرا-ارتباط بر روابط میان افراد برجا ...........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 6:39 PM  توسط   | 

 

روانشناس بالینی – روان‌درمانگر خانواده
رضا کاظم‌زاده

(بخش نخست)

مقدمه
اگر تمامی دنیا از یک وحدت یکپارچه و همگونی پیوسته شکل پذیرفته بود، احساس تنهایی معنا نمی‏یافت. احساس بیگانگی، از کشف خویشتن به عنوان موجودی متفاوت و مجزا از محیط ناشی می‏شود. نوزاد انسان به هنگام تولد از آنجایی که هنوز دستگاه روانی (appareil psychique) وی نظام نیافته است، درست در نقطه‏ی مقابل این وضعیت قرار دارد و تصوری از "خود" به معنای موجودی مستقل، یکپارچه و جدا از دنیای بیرون ندارد. او در نوعی رابطه‏ی بهم آمیخته (fusionnelle) با دنیای پیرامون به سر برده، میان خود و مادر تمایزی قائل نیست. همین تجربه می‏تواند بعدها خود را به صورت میل ناخودآگاه و گاه خودآگاه بازگشت به "بهشت اولیه" و نستالژی بهم آمیختگی و یگانگی با دنیای .......




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 1:16 PM  توسط   | 

 



مقصود فراستخواه

آنچه در پي مي خوانيد، ادامه متن ويرايش شده سخنان دکتر مقصود فراستخواه است که در (نقد و بررسي روحيات و خلق و خوي ايرانيان) بيان شده است. در اين بخش، ضمن بررسي وضع اجتماعي ايران در ابتداي قرن بيستم، ائتلاف ناپذيري ايرانيان مورد توجه قرار گرفته است.

---

يکي از مسائلي که در جامعه ايران در قرن نوزدهم و ابتداي قرن بيستم توجه ما را به خود جلب مي کند «ائتلاف ناپذيري» موجود در فضاي سياسي ايران است. روح وفاق و همزيستي مسالمت آميز در يک فضاي آزاد، تمرين نمي شد؛ هرکسي به چيزي قائل بود و با يک نوع ناشکيبايي، همان را عمده مي کرد، گروه ها براي همديگر مشروعيتي قائل نمي شدند، مساله اختلاف و چانه زني و رقابت نبود- که مي تواند پويايي ايجاد کند- بلکه هر کس خود را مطلق مي کرد و ديگري را باطل محض مي دانست. يک نوع تعارض و واگرايي و ناهمگرايي شديد ميان ائتلافيون ديروز به وجود مي آمد و اين، خود مشکلاتي ............



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 5:50 PM  توسط   | 

 

 

شايعه، كوششي جمعي است براي تفسير يك موقعيت مبهم ولي جذاب. يك مطالعه موردي درباره شايعه نشان مي دهد وقتي كه جمعيتي به چيزي به شدت دلبستگي پيدا مي كند، شايعه به طور كامل و متنوع توليد مي شود. اين ديدگاه مخالف با نتايج كلي است كه آلپورت و پستمن براساس تجارب آزمايشگاهي خود به آن دست يافتند.«شايعه» عموماً به توضيح يا تبيين هاي تاييد نشده اي اطلاق مي شود كه به يك موضوع، واقعه يا مسأله عمومي مرتبط است و از شخصي به شخص ديگر منتقل مي گردد. براساس اين تعريف شايعه مي تواند به عنوان يك دانش نوعي، ساده و مجزا كه مشكوك است مورد بررسي ......




 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 3:4 AM  توسط   | 

 

داریوش برادری، روان‌شناس - روان درمان‌گر

وقتی ما از «ناموس» در فرهنگ خویش سخن می‌گوییم، بیش از هر چیز، تصاویری چون «قتل‌های ناموسی»، رگ‌های برافروخته و قیافه‌های مالامال از خشم به ذهن‌مان رسوخ می‌کند و آدم‌هایی را می‌بینیم که در نام «غیرت و شرف» به قتل و سرکوب خواهر، زن، دگراندیش، دگرجنس یا دگرجنسییت دست می‌زنند. آیا واقعا «ناموس» همین است و موضوع ما رهایی از فرهنگ ناموسی است و یا نوع نگاه ما به این موضوع غلط است؟ چرا فرهنگ و انسان ایرانی مرتب در یک چرخه دائمی ناموس/ضدناموسی، اخلاقی/بی‌اخلاقی بسر می‌برد و گاه به نام ناموس گردن خویش و معشوق را می‌زند و گاه یک‌دفعه می‌خواهد هر مرز و قانون و اخلاقی را بشکند و دمار از روزگار .......






ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 0:3 AM  توسط   | 



احمدرضا محمدپور، روانشناس بالینی رواندرمانگر

مقدمه
اصطلاح بهداشت روانی Mental Health ، اصطلاحی است که می‌توان آن را از نقطه نظرهای مختلف بررسی کرد و با در نظر گرفتن مسائل فرهنگی، اعتقادی و امثال آن رنگ و بو، و حتی تعریف بهداشت روان در یک جامعه ممکن است دست خوش تغییر شود. زیرا، هر فرهنگی بر اساس معیارهای خاص خود به دنبال بهداشت روان است . اما بی‌شک، هدف هر جامعه‌ای فراهم ساختن شرایطی است که سلامت اعضایش تحقق پیدا کند. حال آنکه بهداشت روان قسمتی از سلامت عمومی است و پیشرفت یک جامعه را تضمین می‌کند. توسعه و پیشرفت یک جامعه تنها به کمک نیروهای انسانی برخوردار از سلامت روانی و جسمانی ممکن خواهد بود. نگاه کل‌نگر و سیستمیک به بهداشت روان به معنای دیدن آن در گستره‌ای به وسعت جامعه است که هدف این نوشتار نیز دنبال کردن این خط فکری و آشنا کردن مردم، در هفتة بهداشت روان، با این مفاهیم .........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 4:6 PM  توسط   | 

گزارشی از کلاسهای غيررسمی رقص در تهران

عکسها از نوشين نجفی

 دیوارهای سالن رقص را آیینه ها پوشانده اند. جذب حرکات نرم اندام زنی می شوید که دارد به حدود بیست رقص آموز زن، باله آموزش می دهد. اما مجبورید  هر چه زودتر این سالن را که یکی از معروف ترین سالن های آموزش رقص به زنان در تهران است، ترک کنید؛ مدیریت سالن های رقص از سوال های هیچ خبرنگاری استقبال نمی کند.

آموزش رقص در ایران به رغم تعداد فراوان کلاس های رقص و اشتیاق روزافزون برای یادگیری آن، امری ممنوع است که پنهانی انجام .........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 6:39 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

باری دست‌یابی به این حالت نو از روشنفکری و به انواع و اشکال تلفیق مدرن، دست‌یابی به حالت چندلحنی مدرن زبان فارسی و به حالت چندسیستمی روشنفکر ایرانی، دست‌یابی به این کثرت در وحدت، کلید عبور از بحران زبان و روشنفکری ایرانی است. طبیعی است که چنین تحولی بدون جدل قدرت و بازی قدرت اندیشه‌ها و علائق و بدون چیرگی بر نگاه کهن، بر کیش شخصیت‌پرستی کهن و حتی بر رسم «خواندن» و خواننده کهن غیرممکن........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 9:7 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

مباحث در باب قوم و ملیت، به داغترین و جنجال برانگیزترین مباحث در میان ایرانیان و از جمله در سایت ایران گلوبال تبدیل شده است. دلایل این اهمیت و نیز دلایل این درگیری و بحث همه جانبه نیز مختلف، عقلانی و غیرعقلانی، آگاهانه و یا ناآگاهانه هستند. موضوع بحث ذیل، ترسیم علل روانی، فرهنگی و عمیق این معضل و راه عبور از آن، ترسیم ساختارهای درون این مباحث و ترسیم راه‌های دگردیسی هر چه بیشتر آن به یک جدل خلاق و سازنده و به یک کثرت در وحدت نو و مدرن و دیالوگ مدرن است. امیدوارم که دوستان دیگر نیز با بیان نظرات و انتقادات خویش به ایجاد یک بحث نو و خلاق در این زمینه کمک ......



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 9:7 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

هر رنسانس واقعی هم‌زمان و با سرعت‌ و شدت مختلف در حوزه‌های مختلف دیسکورس و گفتمان فرهنگی، سیاسی، علمی، روانی و غیره یک جامعه صورت می‌گیرد. تحولات و یا موانع تحولات حوز‌ه‌های مختلف بر یکدیکر و بر کل دیسکورس یک جامعه تاثیر متقابل دارند و می‌توانند حرکت تحول را در کل سیستم و یا در حوزه‌های دیگر سیستم و دیسکورس تحت تاثیر مثبت یا منفی خویش قرار ........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 9:5 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

مدرنیت و جهان غرب، سیستم پیشرفته و رفاه غربی، برای ایرانی جذاب است و هم‌زمان او هراس از دست‌ دادن سنت و هرج و مرج اخلاقی را دارد.
یک نمونه آن سایتی مثل سایت زمانه است که مبانی‌اش مدرن است. در واقع اساسنامه‌ و حالت کنونی سایت می‌تواند زمینه‌ساز صحنه و چالش ما مهاجرین چندملیتی و روشنفکران چندمتنی و یک وحدت در کثرت خلاق و چالش‌گرانه باشد؛ اما متاسفانه سردبیر ایرانی خوب آن آقای جامی دقیقاً در برخورد با من و امثال من،معضلات سنتی خویش را نشان می‌دهد و برای مثال به تبعیض، سانسور و یا ایجاد محدودیت برای مقالات من و به جلوگیری از ایجاد برنامه و طرح مباحث مهم ما دست ..........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 9:4 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

نقد روان‌کاوانه ذیل در پی نقد موسیقایی کار نامجو نیست که تنها توسط یک متخصص موسیقی و هنر قابل طرح است، بلکه ،بر بستر سنت نقد روان‌کاوانه از فروید تا لکان و ژیژک و بر بستر شناخت ساختار و امکانات تحول گفتمان ایرانی و عبور از بحران مشترک سنت/مدرنیت، به نقد روان‌کاوانه خلاقیت و حالات خاص زبان و موسیقی و اشعار او و تفاوت آن با سنت موسیقایی در سبک و محتوا می‌پردازد و علل محبوبیت موسیقی او نزد علاقه‌مندان به موسیقی را دنبال .........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 9:3 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

دوستان عزیز مقاله ذیل که یک نقد روانکاوانه در باب حافظ و در باب بحران مدرنیت حافظ و عارف درون ماست، توسط سایت زمانه به مدت دو هفته توقیف شده است و سپس نیز با انتقادات واهی رد گشته است. موضوع اصلی انتقاد آقای جامی، ناراحتی او از نقد من بر حافظ و عرفان است. زیرا بباور ایشان، تنها او و امثال او قادرند عرفان را درک و نقد کنند. در جواب انتقادش من از او خواستم، مقاله ذیل مرا که یک متخصص و یک نویسنده تازه سایت زمانه هستم، منتشر سازد و نقد خویش را نیز بر این مقاله بنویسد و منتشر سازد، تا خواننده سایت زمانه قادر به دیدن نقدها و روایات مختلف و امکان مقایسه و انتخاب .........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 8:59 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

خانم منيره برادران !اما چرا شما و نيز دوستانتان فکر مي کنيد که همه روايات از زندان اوين بايستي مشابه باشد؟ چرا از ياد مي بريد که اين يک خاطره نويسي است و خاطره نويسي هميشه يک روايت شخصي است و متاثر از چشم انداز شخص؟ راستي فکر کرده ايد که چرا همه خاطرات شما و دوستانتان يگانه است و چرا ناتوان از ايجاد خاطرات و روايات مختلف از زندان هستيد؟ چرا حتی کلماتتان مشابه است و خواندن یک روایت شما به معنای خواندن همه روایات شماست؟اشتباه از نگاه ديکتاتورمنشانه و تک روايتي شماست.
سوال اين است که چرا صداقت نويسندگي را نيافتيد، به عنوان يک حامي حقوق بشر، از حق يک نويسنده براي بيان خاطرات و روایت خويش در برابر حملات اين دوستان شما و سنگسار کردن اينترنتي او دفاع کنيد. حتما شما فتواهاي دوستانتان را و آکسيونهاي اعتراضي براي حذف هر گونه اثر از اين کتاب را خوانده ايد. چرا به اين موضوعات اشاره اي .......




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 8:58 PM  توسط   | 


مشکل این دوستان این است که چون از نگاه قهرمان گرایانه و سنتی خویش نکنده اند، بناچار هم خویش را سترون می سازند و هم به تحول مدرن ضربه میزنند. از اینرو نیز با نگاه مارینا نعمتی و بیان نکاتی دوستانه درباره خانواده بازجو مخالفند. زیرا آنها دشمن خونی و جانی خویش را می طلبند و مرزهای مقدس و خطوط قرمز خویش را می خواهند، تا خود را بزرگ و بی عیب احساس کنند و دشمناشان را پرعیب و خونخوار تصور کنند و با این تصویر به لذتهای نارسیستی نابالغ خویش و لمس خویش به سان انقلابی بزرگ و نماینده تاریخ و ناموس دست یابند. در واقع در معنای روانکاوی در پشت همه این جملات پرطمطراق، چیزی جز جستجوی لذت و تمتع نارسیستی نابالغانه نهفته نیست. همانطور که اخلاقیون و کاهنان همه در خفا در پی لذت و این تمتع نارسیستی .......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 8:58 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

موضوع مهم ما مهاجرین ایرانی، گذار از فرد تبعیدی و دگردیسی به مهاجر چندلایه ایرانی، دگردیسی به ایرانی دوملیتی، بوسیله عبور از این فرهنگ سنتی قهرمان گرایانه و از طریق قبول نگاه مدرن و ایجاد تلفیق مدرن خویش است. این گذار و دگردیسی مهم بدون رهایی از این نگاه قهرمانانه و سنتی و بدون تن دادن به بحران مهاجرت و <مرگ خدا> و ایجاد انواع و اشکال نگاههای تلفیقی و ایجاد انواع و اشکال فردیت چندلایه ایرانی و متفاوت و گیتی گرایی ایرانی غیرممکن ........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 8:57 PM  توسط   | 


 

بحران دو گانه مهاجر ایرانی

همانطور که در بحث بحران جنسی و عشقی ایرانیان در مقالات ده گانه کاوش روان جمعی مطرح کرده ام، ایرانیان مقیم خارج از کشور معمولا از دو مرحله بحران عشقی و جنسی و هویتی عبور می کنند که نوع عبور آنها تعیین کننده چگونگی تلفیق و چگونگی خلاقیت و انطباق آنهاست. بحران اول هویتی با ورود به جهان خارج و مبتلا شدن به یک شوک فرهنگی و فروپاشی هرچه بیشتر ایمان و اخلاق گذشته در او صورت می گیرد. این بحران دارای تشابهاتی با آن پروسه ایست که امروز در ایران و با شکست هر چه بیشتر اخلاق سنتی در مجموع شاهد آن هستیم و آن تلاش برای عبور از اخلاق ......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 8:56 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

تنها با تن دادن به این ملاقات همه جانبه با گذشته و حال و آینده خویش و تلاش برای دست یابی به جهان سمبلیک و تلفیق سمبلیک خویش است که فردیت ایرانی و هنرمدرن ایرانی ساخته میشود. طبیعتا این تلفیق سخت است. زیرا این گذشته،حال و آینده با یکدیگر درجنگند.
از یکطرف ، این نسل نوی زنان و مردان روشنفکر مدرن و ضدقهرمان که هم با سایر روشنفکران و هنرمندان مدرن مانند نقره کار و دیگران و هم با مسئولین کشورش مانند آقای احمدی نژاد در یک رابطه چندلایه سمبلیک و بر بستر دیالوگ، نقد و چالش مدرن قرار دارد، پایان نهایی این بازی خیر/شری، قهرمان‌گرایی و آفریننده بازی نوی این روشنگران خندان و .......




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 8:56 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

زن در فرهنگ ما به‌طور عمده به سه حالت «مادر مقدس»، «حوا یا جنّه‌ی فریبکار» و «زن اثیری» دیده می‌شود و بخش مهمی از جوانب زنانه، قدرت و خرد زنانه، اشتیاقات اروتیکی، عشقی و خویشتن‌دوستانه‌ی زنانه در پای این سه نقش سرکوب می‌شوند. مشکل در این است که این سه نقش در واقع سه نقش در یک بازی نارسیستی شیفتگانه/متنفرانه و برای نفی فردیت و تفاوت زنانه هستند.
زنان و مردان ایرانی باید بر بستر راز زنانه و نیاز مردانه‌ی خویش و به شیوه‌ی خویش هر چه بیشتر به یک زن عاشق پر راز و ناز و پرقدرت و یک مرد قدرتمند و شکننده و عاشق نیازمند عشق و نگاه دیگری تبدیل ............




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 8:55 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

ایجاد این چالش نو و بیان تلفیق‌‌های نو و سؤالات نو هدف این مقالات سریالی در باب بحران هویت و اشکال مختلف آن است که این مقاله شروع آن است و امیدوارم با همکاری دوستان و نقادان دیگر به یک چالش خلاق تبدیل شود. زیرا بحران هویت بحران یکایک ما و بحران محوری جامعه‌ی ماست. از طرف دیگر، زندگی یک بازی عشق و قدرت است و ما با دست‌یابی به تلفیق‌های مدرن خویش ما نه تنها به یک «اروپایی خوب» و یک « ایرانی مدرن» تبدیل می‌شویم، بلکه با دست‌یابی به این حالت دوملیتی و چندلایگی قادر به ایجاد تفاوت و تحول در روابط‌مان و دیسکورس هر دو جهان‌مان می‌گردیم و زمینه‌ساز خندان بحران و تحول دیگران. زیرا عبور از بحران و دست‌یابی به هویت نو به معنای دست‌یابی به قدرت سمبلیک و بالغانه و توانایی دست‌یابی بهتر به خواست‌های خویش در بازی عشق و قدرت زندگی ...........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 8:54 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

این نسل نوی زنان و مردان روشنفکر مدرن و ضدقهرمان که هم با سایر روشنفکران مدرن مانند آقای نیکفر و هم با مسئولین کشورش مانند آقای احمدی‌نژاد در یک رابطه‌ی چندلایه‌ی سمبلیک و بر بستر دیالوگ، نقد و چالش مدرن قرار دارد، پایان نهایی این بازی خیر/شری، قهرمان‌گرایی و آفریننده‌ی بازی نوی این روشنگران خندان و اغواگر است. این نسل نو با مرگ خویش به عنوان قهرمان، زمینه‌ی مرگ دیکتاتور و بازی خیرو شری را تدارک دیده است. زیرا دیگر قهرمانی در میان نیست و آنها صحنه و رابطه را عوض کرده‌اند و سرکوب این روشنفکر نو و نسل نوی ضدقهرمان به معنای عمل غیرقانونی مسئولین و اعتراض منطقی و قانونی جامعه‌ی مدنی به دولت است و نه تکرار بازی کهن از سوراخ کلید به یکدیگر نگریستن روشنفکر/دیکتاتور و ادامه‌ی بازی توطئه، افشاگری و پارانوییای ایرانی. باری، دوران دوران این بازیگران اغواگر و بازی خندان، چندلایه و مدرن ........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 8:54 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

باری از اینرو نسل ما، نسل ضدقهرمانان و نسل عاشقان خردمند،مومنان خردمند و شکاک، نسل عارفان زمینی و یا نسل زنان و مردان خردمند و مدرن ایرانیست که با مرگ خویش به عنوان قهرمان،همزمان مرگ قهرمان گرایی و مرگ این بازیهای خطرناک خیر/شری را و مرگ دیکتاتور را زمینه سازی می کنند و ایجادگر چالش صادقانه و نقد مدرن میان نسلها و جامعه مدنی و میان هنرمندان و نقادان می شود. زیرا جایی که قهرمانی در میان نیست،دیگر نه جنگ دیو/قهرمانی است، نه جنگ اهورامزدا/اهریمنی و اداره گزینشی و یا مصاحبه نارسیستی و تراژیک/کمیک مثل مصاحبات بالا. بلکه آنچه هست جدل و چالش خندان،نقد مدرن و مصاحبه مدرن میان دگراندیشان و هنرمندان و روشنفکران و نقادان و یا شهروندان و مسئولان جامعه مدنی و دولت ........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 8:52 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

خوشبختانه اخیرا در فضای اینترنتی بحث مهمی درباره موضوع سکولاریسم و چگونگی امکان یا عدم امکان تحول سکولار در مذهب و فرهنگ ایرانی صورت گرفته است، که پرداختن به آن از منظر روانکاوی بباور من ضروری است. این بحث از یکطرف از طرف نگاه کسانی مثل آرامش دوستدار و عبدی کلانتری مطرح می شود که جوهر کلامشان در واقع عدم امکان تحول سکولار در مذهب اسلام و فرهنگ ایرانی و ضرورت رهایی جان و روان ایرانی از این دین خویی نهفته در مذاهب و فرهنگ ایرانیست . از طرف دیگر ما شاهد انواع و اشکال تفاسیر سکولار از طرف روشنفکران مذهبی مانند سروش و اشکوری و غیره .........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 8:49 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

آنچه که می ماند، جدا از عزاداری واقعی بر مزار مقتولین و قاتل و درک بی پناهی خویش در برابر کابوسهای زندگی و ناممکنی کنترل همه جانبه هستی و زندگی، قبول نیاز خویش به دیالوگ و ارتباط انسانی از یکسو و جستجوی رابطه ای نو و بهتر و سمبلیک با بخشهای پنهان فردی و جمعی خویش است، تا بتوانیم هرچه بیشتر عناصر رئال و کابوسهایمان را و نیز فانتزیهای نارسیستی و کابوس وارمان را در جهان سمبلیکمان جذب و تعالی بخشیم و با ارتباط گیری با دیگری، با کودک افسرده و پارانوییک درونمان، یا با دشمن بیرونی و خشمگین نسبت به ما و یا برعکس، به یک رابطه سمبلیک و انسانی دست یابیم
این تعبیر نو می تواند به فرد و به جامعه کمک کند، هم با جلوگیری از ستمها و دردهای خانوادگی، انسانی،فردی و هم با ایجاد این ساختار نوی دیسکورسیو فردی و سوژه نو و چندلایه، به شیوه بهتری برای جلوگیری از این فاجعه ها از یکسو و از سوی دیگر بلوغ و رشد بشری دست ...........





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 8:41 PM  توسط   | 

لينگام در فرهنگ هندی هم يک سنگ مقدس است و کمک به قدرت مردانگی و شورجنسی ميکند و هم اسم آلت مردانه در کاماسوترا و تانترای هندی می باشد. اسم الت جنسی زنانه يونی است. رقص دختر در برابر اين سمبل مردانگی و باروری زمين، همان رقص پرستش باروری و شور جنسی و عشق زمينی است. باآانکه فرهنگ هند نيز خود مالامال از اميال سرکوب شده است، که نمادش همان باکره ماندن رقاصان اين معابد است، اما نسبت به فرهنگ ما برخوردش به شورجنسی و عشق زمينی ، لااقل دربخشی از فرهنگش بسيار زيبا ، آری گويانه و شکوهمند است که حاصلش هنری مثل کاماسوترای هندی و معابد لينگامی می باشد. حال انسان ايرانی عادت کرده به سرکوب خواسته های خويش را در ديدار با اين فرهنگ پرستش شور جنسی و باروري تصور ..............



 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 8:34 PM  توسط   | 

اکنون با بازیگران این سناریوی شیفتگانه/متنفرانه نارسیستی و بازی متقابلشان آشنا میشویم و هدایت به ما نشان می دهد که آنها چگونه در یک بازی ادیپالی و نارسیستی و اجرای نقشهای خویش در این بازی تراژیک، خویش و جهانشان را محکوم به تکرار تراژیک و چندپارگی تراژیک و تشدید بحران مدرنیت و سنت می کنند. گرفتاری راوی در اطاقک تاریکش و سنتش خود بهترین حکایت از ناتوانیش از دست یابی به فردیت خویش و عشق و حقیقت فردیش و گرفتاریش در نگاه شیفتگانه/متنفرانه نارسیستی و ادیپالیست. اما نقطه مقابل او و رقیبش یعنی رجاله ها که چیزی جز یک دهان بزرگ برای بلعیدن و نیز یک آلت تناسلی برای بیان شهوت و خشم نیستند،، نیز به همان شکل بیانگر این حالت گرفتاری ادیپالی و نارسیستی است. اینگونه رجاله ها ناتوان از هضم کردن و جذب هستند و به شیوه عشق و عمل نارسیستی یا می بلعند و یا می خواهند بلعیده شوند. شکل نهایی این ..........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 8:33 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

از بوف کور هدایت تا فیلمنامه هدایت بیضایی. ا ز بیضایی تا نسل ما

اکنون راوی را نیز از چشم انداز لکاته می بینیم و نقد می کنیم و اینگونه به درک بهتر و عمیقتر این تراژدی دست می باییم. همانطور که با بیان چشم انداز پیرمرد و درک منطق او،می توان هم جنگ سهراب و رستم را و پسرکشی ایرانی را بهتر فهمید و هم اینکه چگونه رستم با کشتن سهراب در نهایت خویش را نیز می کشد. زیرا قتل پدر و پسر هر دو یکیست و نمایانگر قتل نام پدر و قانون و بیانگر گرفتاری در خشم ادیپالی و نارسیستی .............



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 8:32 PM  توسط   | 


 

حال با این نگاه مدرن و سنجش علمی و با حس هم تباری درونی با راوی و دیگر فیگورهای بوف کور می توانیم بی پروا به بیماری او و خویش و فرهنگمان بپردازیم و با این شناخت به رنسانس و تحول نهایی و بلوغ نهایی دست یابیم. راوی می گوید:

< خواستم با حرارت تن خودم او را گرم بکنم ، حرارت خود را باو بدهم

و سردی مرگ را از او بگیرم شاید باین وسیله بتوانم روح خودم را در

کالبد او بدمم-لباسم را کندم رفتم روی تختخواب ..........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 8:22 PM  توسط   | 

/ گذار منفی نارسیستی در فرهنگ ایرانی

: نارسیسم (خودشیفتگی) یا نارسیسیسم، گرفته شده از اسطوره نارسیس مرد زیباروی یونانی است که عاشق عکس خویش در آب میشود و برای دست یابی به عشقش،سرانجام خودش را به آب می اندازد و غرق می شود. اینگونه نارسیسم ابتدا توسط آلفرد بینه به معنای یک انحراف جنسی که بشکل میل جنسی فرد نسبت به خویش بروز می کند،مطرح میشود(13). ابتدا فروید است که از این نگریستن به نارسیسم به سان یک بیماری و انحراف جنسی عبور می کند و در سال 1910 در مقاله معروفش در باب لئورنادو داوینچی و بعد نیز در مقاله دیگرش در باب <شربر> ،نارسیسم را مرحله ای عادی در رشد نفسانی آدمی تعریف می کند. اینگونه بقول فروید کودک و انسان از دو مرحله نارسیسم اولیه و نارسیسم ثانویه عبور می کند (14) که در مرحله نارسیسم اولیه کودک ............



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 8:21 PM  توسط   | 

حال پی میبریم که اساس این بحران تراژیک فردی و جمعی، یک بحران عشقی/ جنسیست . عشق اما پدیده ای چند لایه ای میباشد. ما آنگاه که عاشق کسی میشویم، در انتخاب عشق و معشوقمان تمامی فرهنگ عشق جامعه و خانواده خویش و معضلات فرهنگ و تاریخ خویش با عشق را، دوباره تجربه میکنیم و باید یا راهی جدید بجوییم تا به عشق فردی خویش دست یابیم و یا آنکه عشق ما همان عشق سنتی میشود.(به اینخاطر هم معمولا اتسان در عشق اولیه معشوقانی شبیه یا کاملا متضاد پدر و مادر خویش را انتخاب میکنند). میان عشق فردی و فردیت نیز پیوندی درونی و عمیق وجود دارد. دستیابی به عشق و حقیقت فردی با گذار از عشق پدر و مادر خویش، در عین حفظ ان عشقها به عنوان بخشی از هویت درون و قدرتهای درون، در پیوند با گذشته ونه بشکل حاکمیت گذشته بر حال صورت میگیرد. در هر بحران عشقی و فردی، ما با این نکات عمیق فرهنگی ..........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 8:20 PM  توسط   | 

روابط مثلثی یا سه گانه ادیپالی و مشکلات اينگونه روابط يکی از موضوعات پايه ای روانکاوی می باشد. در نگاه روانکاوی از فرويد تا به امروز اين اعتقاد باقی مانده است که روابط سه گانه ادیپالی و حالات احساسی دوسویه آن و نيز ضرورت عبور از آن و ورود به روابط دوطرفه، از موضوعات بنيادی رشد و بلوغ انسان و نيز از مشکلات روابط انسانی و پیش شرطهای بلوغ انسانی است.تنها در طی زمان معنا و تفسير اين روابط تغيير کرده است و از اوديپ فرويدی تا نارسیسم کوهوت و سوژه تثلیثی لکانی راهی طولانی طی کرده است. اساس مثلث ادیپالی را درگیری عشقی/جنسی میان یک معشوق و دو رقیب تشکیل می دهد. شکل پایه ای و بنیادین این حالت عشق ادیپالی عشق کودک به مادر و میل تصاحب مادر و چیرگی بر رقیب پدر و در دختران برعکس چیرگی بر رقیب مادر و دستیابی به عشق پدر است. حاصل چنین مثلث عشقی،احساسات دوسویه میل تصاحب مادر یا ...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 8:19 PM  توسط   | 


داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

این نوشته از یکطرف بررسی یک گذار مهم تاریخیست که در واقع بحران سنت/مدرنیت دو سده اخیر ایران را در بر می گیرد و در قالب بررسی هدایت، بیضایی و سرانجام نسل ما و نظراتی مانند هویت عاشق و عارف زمینی من و یا نگاههای مدرن و پسامدرن دیگر هنرمندان و روشنفکران، هم ضرورت این بحران و هم ضرورت گذار و تفاوتها و تاثیرات مختلف این سه نسل در پاسخ گویی به بحران را نشان می دهد و در عین حال گذار هر نسل از ناتوانیها و خطاههای نسل قبل از خویش را مطرح می کند.مطمئنا میتوان برای بررسی چنین گذاری تعداد بیشتری از آثار هنرمندان و یا روشنفکران زن و مرد یک نسل و یا هر نسلی را بررسی کرد،اما من اینکار را به عهده دیگران می گذارم و در کارهای قبلی خودم نیز به بخشی از دیگر از این موضوعات ..........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 8:18 PM  توسط   | 


نقد بقیه سخنش را به عهده دوستان می گذارند، زیرا کسی که حتی نفهمد که چرا من بر اساس نقد روانشناختی و زبانشناسی و مقابله با فرهنگ سنتی مخالف بازی و لذت پیشنهاد می کنم که بهتر است از کلمات همجنس خواهی و همجنس بازی به جای همجنس گرایی استفاده کنیم و از این کلمات بار منفی سنتی شان را برداریم و همزمان با تعالی درونی مفهوم دخترباز و غیره آنها را به مضامین سبکبال و مدرنی مثل کازانوای مدرن و غیره تبدیل سازیم،بجای آنکه با جدا کردن همجنس گرا از دخترباز و یا کفترباز به ادامه نگاه منفی سنتی به هر شور و لذت دنیوی و به ادامه <جان سنگینی> سنتی و نفی بازی و لذت کمک رسانیم،(در این باره به مقاله سوم اروتیسم پسامدرن و یا مقالات دیگر من مراجعه کنید)، بدون پرداختن به نظر من،مثل اداره گزینش می گوید، چون این و آن طور نیستی،پس ردی و حق حرف زدن یا کار کردن نداری. اصلا نظر من در این باره درست یا غلط باشد، این چه ربطی به این دارد که آیا من آدم خوب یا بدی هستم.این یک بحث علمی روانشناسی و زبانشناسیست و آن یک ارزش گذاری اخلاقی. گودرز چه ربطی به شقایق دارد. چرا خانم شیما کلباسی اینقدر حوزهها را با هم قاطی می کند و مرتب مثل گشت ثارالله امر به معروف و نهی از منکر ..........





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 8:16 PM  توسط   | 

برای یادآوری دوستان باید بگویم که منظور شیما کلباسی از< روانکاوی افرادی که بیمار او نیستند>، مقاله قبلی من در باب معضل نقد و نقادی و نقد من در باب جدل نارسیستی است که چون بخشی از کسانی که به نقد حرکاتشان و احساساتشان در حین این بازی نارسیستی پرداخته ام، از دوستان ایشان هستند،بشدت ناراحت شده اند و نیز احتمالا به خاطر نقدهای قبلی من درباره اشعار و متون هنرمندانی دیگر که مورد دوستی یا پرستش ایشان هستند و یا بخاطر تحسین نقادانه من از کسانی که ایشان از آنها متنفر هستند می باشد. از آنجا که گویی شیما کلباسی روانشناس است، با آنکه حقیقتا مطلبش در حد نوشته یک شاگرد ترم اول روانشناسی است و احتمالا بدون هیچ آشنایی به روان درمانی و یا تجربه کاری در این زمینه ها این مطلب را نوشته است، با این وجود من به این موضوع احترام می گذارم و دقیقا بدین دلیل که همکار است، توانایی و مسئولیت یک همکار را از او می طلبم و با این معیار نیز نوشته اش را نقد می کنم. برای کسی که روانشناسی ...........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 8:15 PM  توسط   | 

داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

روانکاوی معضلات نقد و نقادی نقدی بر نقادی شیما کلباسی و فانتزیهای نارسیستی جمعی ایرانی

باری دوستان توانایی این نقد و چالش مدرن و این ارتباط تثلیثی و شکاندن چرخه نارسیستی جهان سنتی ایرانی و دستیابی به فردیت جسمانی و جنسیتی چندلایه و ایجاد تفاوت و تحول در دیسکورس و ساختار فردی و جمعی ایرانی از طریق نقد و اشاعه چالش و فرهنگ مدرن و از طریق شکاندن این ژوئیسانس و چرخه نارسیستی ایرانی،مهمترین وظیفه یکایک ما و راه دستیابی ما به جهان مدرن و قدرت و خلاقیت مدرن و رهایی از سترونی قرون متوالی و گذار از بحران مدرنیت/سنت به جهان مدرن و متفاوت ایرانی و به فردیت مدرن و متفاوت زن و مرد ...........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 8:14 PM  توسط   | 

حال برای آنکه نمونه ای از این نقد نارسیستی و معضلات آنرا و نیز فانتزیهای نهفته در درون آنرا بیان و تشریح کنم و از عرصه فرانقد به نقد آن بپردازم و معضلات درون این نگاه و دینامیک گروهی و فانتزیهای عمومی و ناخودآگاه نهفته در پشت آنرا نشان دهم، میخواهم از یک یادداشت وبلاگی و یا نقدی در حد وبلاگ از شهلا شرف در وبلاگش بر شعری از زیبا کرباسی و عکس العملهای صورت گرفته بر این نقد در کامنت دانی وبلاگش استفاده کنم. طبیعی است که از وبلاگ نویسی نباید انتظار یک نقد علمی تمام و کمال را داشت. بویژه که شهلا شرف با نقدهای مختلفش تخصص ادبی و هنری خویش را نشان داده است.از آنرو که بهرحال اینجا نقدی توسط یک هنرمند و نقاد خوب ایرانی ...........



 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 8:7 PM  توسط   | 

موضوع اینجا این است که درک تفاوت این دو جدل و رقابت و ضرورت چیرگی نقد علمی و بازی و گفتمان قدرت مدرن بر این بازی نارسیستی بسیار مهم است، تا علت عدم تحول درگیریهای نارسیستی ایرانی را به چالش مدرن و تحول مدرن و اسیر ماندن ایرانی در بحران نارسیستی خویش را درک کرد.

هر فرهنگی از طریق مسیر خویش به هویت فردی و دیسکورس مدرن و چالش اندیشه ها و نگاهها و تحول دیسکورسی دست می یابد. هر فرهنگ و یا فردی دارای بخشی از این هویت و یا فردیت و یا بقول فروید <من> و یا بقول نظریه سه بخشی لاکان <سوژه و ساحت سمبلیک> است. اصولا بقول فروید هر انسانی صاحب این سه بخش <من،فرامن، آن> است و یا بقول لاکان هر انسانی و یا هر فرهنگی صاحب این سه بخش هویت و جهان < نارسیستی،سمبلیک،واقع> است . تفاوت میان افراد و فرهنگها در این است که در بخش بالغ یافته فردی و فرهنگی، عنصر <من> مدرن و یا با عبور از اشتباهات <من>مدرن و در نگاه بهتر لاکانی،عنصر <سوژه و جهان سمبلیک> و ارتباط تثلیثی بر جان و روان فردی و جمعی فرد و یا جامعه حاکم است و در فرهنگها و انسانهای نابالغ و در بحران بخش نارسیستی ثنوی و کودکانه. از اینرو نیز گفتن اینکه در فرهنگ ایرانی و یا در عرفان و ............




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 8:6 PM  توسط   | 

داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

باری زمان دگرگونی بیشتر و دگردیسی فضای ایرانی به یک فضای مدرن فرارسیده است. سهم خویش را در این بازی و دگردیسی انجام دهیم و به چالش مدرن و تمنای چندلایه بازی قدرت مدرن و گفتگو و دیالوگ پرشور مدرن دست یابیم و بر این لذت ضعیف نارسیستی چیره شویم. لااقل یاد بگیریم از این قناعت بیمارگونه عبور کنیم و اگر لذت طلب هستیم، تن به لذت و تمنای چندلایه نارسیسم های خندان و لذت پرشور،شرورانه و خندان عاشقان زمینی و دیالوگ و چالش پرشور و خندان آنها دهیم و اینگونه به سان مردان و زنان چندلایه و مستقل و متفاوت مدرن با یکدیگر به جدل و چالش و رقابت علمی و هنری برخیزیم و خویش و جهانمان و معشوق و رقیبمان را در پی دست یابی به اوج لذت بازی عشق و قدرت زندگی متحول سازیم و به بازی قدرتی زمینی و مدرن وسوسه کنیم.، به بازی جاودانه قدرت و عشق پرشور اندیشه ها و سلیقه ها و لمس لذت تمنای چندلایه احساسی/خردی این بازی و چالش و گفتمان مدرن وسوسه کنیم . بر قناعت و لذت ژئیسانس بیمارگونه نارسیستی چیره شویم و به تمنای پرشور و چندلایه عاشقان خندان و خردمندان شاد و رقصان زمینی ...............






ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 8:4 PM  توسط   | 

داریوش برادری -د.ساتیر

روانشناس/ روان درمانگر

 

به این خاطر زن درفیلم نیازی به استفاده از ویدئو و پخش آن برای دستیابی به لذت تن نمایی بیمارگونه ندارد و تنها می خواهد به یک فانتزی عاشقانه با معشوقش و ایجاد یادگاری از لحظه عشق جنسیشان تن دهد و اینگونه نیز لحظه ای بعد سراپا احساس میشود و دوربین را فراموش می کند. باری بایستی هم از این زن عاشق وبرتری او در همه جوانب بر این مرد احمق دفاع کرد و هم از تکذیب امیرابراهیمی دفاع کرد و از جسارت او برای دفاع از خویش در برابر این ترور شخصیتی ...........




 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 8:3 PM  توسط   | 

 

مقصود فراستخواه

آنچه در زير مي خوانيد، متن تنقيح شده اظهارات دکتر مقصود فراستخواه در جلسات ماهانه هم انديشي بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان است که با مضمون و موضوع «بررسي روحيات و خلق وخوي ايرانيان» برگزار مي شود. بخش هاي پيشين اين گفتار در شماره هاي قبل ضميمه هفتگي اعتماد چاپ شده است.

---

پرسش بحث ما اين است که چگونه مي توانيم الگوي آموخته جمعي را در پندارها و کردارهاي مردمان، توضيح بدهيم؟ به همين منظور به چه مدل هاي نظري و چه الگوهاي تحليلي نياز داريم؟ در اين قسمت به يکي از رهيافت هاي نظري در اين خصوص، يعني رهيافت نونهادگرايي تاريخي مي پردازيم. برمبناي اين رهيافت، وضعيت موجود يک جامعه و فرهنگ، گرانبار از گذشته و باردار آينده است. مهمترين کليدواژه اين رهيافت، «وابستگي به مسير» است و در آن فرض بر اين است که باورهاي مردمان و روحيات و خلقيات آنها ريشه در سرگذشت نهادهاي يک جامعه دارد. البته مفهوم «وابستگي به مسير» لزوماً به معناي بي توجهي به تحول نيست زيرا خود تحولات نيز ريشه هاي نهادي دارد. در مفصل هاي حساس و ..........





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 11:17 PM  توسط   | 

دو صحنه از زندگی در جامعه چندلايه ايران

Wedding in Iran

چهره زن‌های خارجی، (عموماً اروپایی و آمریکایی) که برای اولین بار به ایران سفر می‌کنند در ورودی فرودگاه مهرآباد تهران دیدنی است. به آنها گفته شده ایران جایی است که طبق قانون باید همه زنان بدن و موهایشان را بپوشانند ولی در پوشاندن یا نپوشاندن صورت و دست‌هایشان البته اختیار با خودشان است.

آنها در حالی به ایران می‌رسند که روپوش‌های بلند و گشاد تیره رنگ پوشیده‌اند و .........




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 11:13 PM  توسط   | 

ازدواج موقت در مهمترين شهر مذهبی ايران، چگونه رواج دارد؟

مردم در حال رفت و آمد در یکی از خیابان های قم - عکس تزئينی

خودش را سمیه معرفی می کند. چادرگل دار مشکی‌اش را کیپ گرفته. می‌گوید یک نگاه حلال است و بعد برای چند لحظه چادر را کنار می زند.

زنی است با صورتی گرد، بینی‌ کوچک، چشمانی مشکی، چانه ای که گود افتاده، لب هایی قرمز اما چروک و  صورتی پر از چین. می‌گوید: «۲۷ سال دارم.» اما به نظر می‌رسد ۳۵ سالی داشته باشد. او یک زن بیوه است که دوست دارد صیغه شود.

صیغه نوعی ازدواج در اسلام است که در آن زن و مرد برای مدت و زمانی خاص و با مهریه مشخص که خود تعیین می‌کنند به عقد هم در می‌آیند یا در ............





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 11:12 PM  توسط   | 

گزارشی از جراحی ترمیم بکارت در ایران

01

«در شب زفاف و پس از آن که عروس و داماد به حجله می رفتند، فردی به عنوان ینگه در پشت در منتظر می ماند تا دستمالی را که نشان از سلامت دختر است تحویل بگیرد و با نشان دادن آن به مادر شوهر و مادر زن انعامی نیز نصیب خود کند. اگر دستمال سفید بود که غوغایی به پا می شد و بی آبرویی دختر و خانواده وی را به همراه داشت و احتمال داشت به دست پدر یا برادر "باغیرت"، خونش "مثل سگ" ریخته شود. البته این اتفاق کم می افتاد. گاه عروس سر داماد را کلاه می گذاشت و دستمالی را که به خون کبوتر آغشته بود، به کار ............






ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 11:7 PM  توسط   | 

 

گزارشی از جراحی ترمیم بکارت در ایران

01



در همان حال که دولت ایران در عرصه عمومی می کوشد با اقداماتی چون «مبارزه با بدحجابی» دختران این کشور را مقید کند تا پایبندی خود به یکسری از شئون سنتی – مذهبی را نمایش دهند، در عرصه خصوصی بسیاری از این دختران خود از ساز و کارهایی بهره می گیرند تا پایبند به نظر برسند.

ترمیم بکارت یکی از این ساز و کارها است در جامعه ای که رابطه جنسی خارج از ازدواج را عیب و جرم تلقی می کند؛ بخصوص برای دختران.

مثل تاجی بر سر

«دوست پسرم را خیلی دوست داشتم؛ عاشقش بودم. بعد از یک سال رابطه تصمیم به ازدواج گرفت. اما نه با من. برای همین حس کردم فقط می خواسته از ............







ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 11:6 PM  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر