بخش اول
داریوش برادری
کارشناس ارشد روانشناسی/ روان درمانگر
میان هنر و به ویژه هنر فیلم و روانکاوی پیوندی درونی هست. هم هنر و هم روانکاوی انسان را به سان موجودی آرزومند و تمناکننده میبینند که تحت تاثیر تمناها و یا رانشهایش به عشق، جستجوی سعادت و یا به خیانت و جنایت دست میزند. به ویژه پیوند میان فیلم و روانکاوی در بیان این آرزومندی و نوع و حالت آرزومندی بالغانه یا نابالغانه بشری بسیار قوی است. شاید به همین دلیل نیز ژیژک با طنز خاص خویش در وصف فیلم و سینما میگوید:« سینما منحرفترین شکل از هنر است. زیرا او به بیننده تمنایی را نمیدهد که میطلبد، بلکه به او میگوید که چگونه تمنا کند.»(۱)
فیلم هم دریچهای به جهان است و هم این دریچه و پنجره در واقع یک چشمانداز صاحب نظم سمبولیک خاص خویش است. ازینرو فیلم در نگاه روانکاوانه یک «آینه» است که به بیننده امکان میدهد در این آینه تمناهای ناآگاهانه خویش را ببیند و با «همخوان» خواندن خویش با نگاه فیلم، از چشمانداز فیلم با تمنا و آرزوهای خویش ارتباط برقرار کند و آنها را آنگونه ببیند و لمس کند.
روانکاوی در مسیر تکامل خویش در واقع در زمینه نقد هنر و فیلم از دو مرحله عبور کرده است. در مرحله اول و کلاسیک، متن هنری و یا فیلم به عنوان نماد درگیری درونی هنرمند و یا کارگردان با موضوعات و ساختارهای ادیپالی و نارسیستی خویش و یا در کل با ..........