نگاهي به فيلم « ذهن زيبا» ساخته محسن قصابيان
«خوابم يا بيدار...» ؟
سمانه احمدي
سايت خبري سيما فيلم: زني نويسنده در آرزوي پيشرفت در كارش به توصيه دوستش ليلا همراه شوهر و تنها دخترش از شمال كشور به سمت تهران حركت مي كنند. مشاجرهاي لفظي ميان اين زوج جوان باعث تصادف با يك كاميون ميشود. زن به كما مي رود و در اغماء با شرايطي روبه رو مي شود كه مسير زندگي او و اطرافيانش را تغيير ميدهد.
سومين ساخته محسن قصابيان در مقام كارگردانيِ فيلمي نود دقيقهاي، داستاني اين گونه را روايت ميكند. كه از لحاظ مضمون به نظر ميرسد قصابيان توجه زيادي به آراء و نظرات «كارل گوستاو يونگ» روانشناس سوئيسي دارد. به گونهاي كه در بخشهاي مختلفي از فيلم مباحثي همچون عقده اديپ ، ناخود آگاه جمعي و خواب و رؤيا را دستمايه ساخت اثر خود قرار مي دهد و اين همان چيزي است كه ذهن زيبا را به فيلمي روا نشناختي تبديل ميكند. اين مساله در كنار پيچيدگيهاي خاص فضاهاي ذهن گرا اثر اين سوال را پديد ميآورد كه آيا چنين فيلمي به همان ا ندازه كه با مخاطب خاص ارتباط برقرار ميكند، مي تواند مورد توجه مخاطب عام نيز باشد؟ به هر حال تلويزيون رسانه اي عمومي با طيف وسيعي از مخاطبان است و اگر موضوعي خاص نيز در يك اثر نمايشي مورد استفاده قرار ميگيرد، ا بتدا بايد به ارضاي مخاطب عام آن توجه كرد.
قصابيان را پيشتر به عنوان بازيگر و مجري در برنامههاي تلويزيوني ديدهايم. او اين بار در «ذهن زيبا» با عناويني همچون: نويسنده ، كارگردان ، تهيه كننده و تدوينگر حضور داشته است. مسالهاي كه از نظر فني و محتوايي ميتواند دليلي بر تلاش او براي رسيدن به يكپارچگي وارا ئه فضاي بهتر از نظر فرم و محتوا باشد. به تعبيري او تلاش كرده به كليتي برسد كه به قول معروف مو لاي درز فيلمش نرود.
ساخته آخر او بعد از فيلمهاي گنج و جاي توخالي، از برخي نماد گرايي هاي روا نشناسانه در زمينه رنگ ، فرم ، و مفهوم نيز استفاده كرده است. همچون نمادهاي مختلف ديگري كه درجاي جاي فيلم به چشم مي آيد؛ گذرزيبا ، بهروز، ليلا و محمد از يك تيپ اجتماعي به سمت يك شخصيت از طريق ديالوگ ويا حركتهاي شتاب زده در يك زمان محدود 90دقيقه اي ميسر نمي شود، تا آنجا كه هر چيزي در صحنه مي توا ند نمادين باشد؛ مثل تصوير سهراب (سپهري) در پلان هاي مختلف ، ماشين قرمز رنگ و منحني شكل زن ،اسم دختر بچه (ساحل)، ماشين محمد ، عروسك سياه و سفيد با لباس قرمز ،عينك ، تصاوير كودكان ،رنگ هاي پر تأكيد پلانها، كنتراست بالا و..... همان چيزي هايي است كه اين سوال را مطرح ميكند كه آيا « اين خاص گرايي در بستر عام ، در جهت ارتقاي ذا ئقه عمومي است يا از نوع تجربه اي ديگر»؟
فيلم با گره افكني هاي مداوم در همان 10 دقيقه اول موفق مي شود كه بيننده را با خود همراه سازد. معمايي پليسي كه به سوي يك درام پر ا نقطاع با زنجيره روا بط بعضاً ناشناخته پيش ميرود. به عنوان نمو نه ميتوان به تصويرزن و مرد داخل قاب كنار تختخواب،حركت ناگهاني و مضطرب دوربين در جاهاي مختلف ، نام كتاب ، تلفن ، جمله :« ....همه اينها براي اينه كه قسمت رو فراموش كرديم .» و... اشاره كرد.
البته ذهن زيبا با وجود اين ابهام ها فيلمي خوش ساخت با ريتمي ضربتي و تند است. چيزي كه با پيش بردن داستان در بستري از اضطراب باعث ميشود بيننده تا به آخر اثر را دنبال كند. چيزي كه به نظر ميرسد فيلم در ا نجام آن موفق نيز بوده است.
از سوي ديگر قصابيان تلاش كرده تا دانسته هاي روا نشناختي مخاطب را درباره تناسخ گرا يي وكارما، ماوراء پنداري و ....... به بازي بگيرد و بعد او را كيش و مات كند. مثل همان شطرنج محصور در دايره آبي پارك (صحنه صحبت بهروز و دكتر عظيم بهاء در پارك). در حقيقت فيلمنامه در مقام يك اثر تلويزيوني ضعفهايي هم دارد. يكي از اين ضعفها ا فتادن به دامان حركتها و بيان شعاري نظير : « سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد » است.
در زمينه بازيها، نگين صدق گويا ساده و روان از پس تناقضات زيبا و ليلا بر آمده است. او بيننده را به خوبي متوجه دغدغههايش مي كند. در نگاه اول چيدمان پر كنايه كابوسهاي زيبا به نظرمان نمي آيد. البته شايد همين سادگي بازي اوست كه فاصله عام و خاص را كم ميكند.
از سوي ديگر ديالوگ هاي كوتاه و عجيب اردلان شجاع كاوه با حركات محصور شده او بيننده را كمي ناراحت مي كند. انگار كه در جايي تعارفي در كار است، تعارفي كه مشخص نيست در متن است يا روا بط و بازي.
حضور ستاره اسكندري يا بهتر بگوييم «ليلا» در حقيقت در جهت كنترل ريتم است. او سوپاپ اطميناني است تا موضوع داستان پيش از موعد لو نرود. اما محمد حاتمي انگار به نوعي از درك رسيده باشد، با آن كه ديالوگهاي كمي را بيان ميكند اما همين ديالوگهاي ا ندك هم خوب و تاثير گذار از آب درآمده است.
ذهن زيبا را نمي توان اثري كاملاً فراواقع و يا روا نشناختي دا نست. ديدگاه متفاوت به مقوله كما و رؤ ياي صادقه در اينجا جدا از دانش نويسنده، محصول، برداشتي ظريف از سوء تفاهم هاي رايج در جامعه است. درگيري هاي مفرط ذهني روشنفكر امروزي، ذهنهاي جايگزين طلب، روابط عاطفي سست با دغدغه هاي كاملاً شخصي و تكه تكه چيزهايي است كه بيننده در اين فيلم ميبيند. موشكافی در حد پردازش يك شخصيت خاص و مختلط از زيبا ، ليلا و ما به ازاهاي خارجي آنها و ... بعد از پايان داستان هم ادامه دارد. حتي شايد تا لحظه اي كه اين مطالب نوشته مي شود هم اين مساله ادامه دارد. تا زماني كه زيبا چشمهايش را بگشايدو ما هم نفسي به راحتي بكشيم و آرزو كنيم كاش يك بار ديگر بدون عينك هاي رنگي به زندگي و خودمان نگاه كنيم تا شايد بتوانيم در ساحل آسايش ويا ا منيت سبز رؤيا لختي بياراميم؛ آنجا كه فارغ از پيچيدگي هاي ضوابط روزمره مي توان تاب خورد ، شعرهاي كودكي را مرور كرد ودر كنار گرماي بخاري ديواري به سادگي يك رابطه رسيد .