فكر مي كنيد رابطه ميان خلا قيت با جنسيت چيست؟ به نظر شما بالا رفتن سن و سال ربطي به قدرت خلا قيت آدم دارد؟
|
|
ژول ورن خودش اهل مسافرت نبوده، اما توي داستان هايش همه جا رفته است. از عمق 20000 گره دريايي در زير درياها گرفته تا اوج كره ماه، به همه جا سرك كشيده است. ايده ها و داستان هاي عجيب اين نويسنده را در زمان حياتش، خيلي ها مورد تمسخر قرار دادند، اما او هميشه با دو جمله، دهان همه را مي بست: هر چه براي يك انسان قابل تصور باشد، براي انسان هاي ديگر قابل دست يابي است .
و حالا نمونه هاي زيردريايي ورن واقعا وجود دارد؛ به افتخار ژول ورن، و به افتخار تصور خلاقش.
اپيزود اول: من، خلاقيت، نمي دانم چند سال دارم!
افلاطون براي خلاقيت، سن و سال مي شناخت. او مي گفت: تجربه بيش از آن چه بيفزايد، مي كاهد. و منظورش اين بود كه هر چه سن و سال مان بيشتر مي شود، از خلاقيت دورتر مي شويم، اما اي كاش كسي از افلاطون مي پرسيد كه چرا هميشه گوشش به سقراط 60 ساله اي بود كه ايده هاي خلاقانه اش تا پايان عمرش ادامه داشت؟!
اليور وندل هلمز، پزشك و نويسنده امريكايي، هم در جواني اش حرفي زد كه بعدها براي خودش دردسرساز شد: اگر 40 سال تان شده است و مشهور نشده ايد، توصيه مي كنم ديگر شمشيرتان را غلاف كنيد! هلمز تا 48 سالگي، يك پزشك و استاد دانشگاه بود كه گه گاه در روز نامه ها و مجلات، نوشته هاي پراكنده اي مي نوشت. او - خوش بختانه يا متاسفانه- تمام شهرت ادبي اش را مديون كتاب مستبد ميز صبحانه است كه در 50 سالگي نوشت. خلاقانه ترين نوشته هاي او را هم بايد در فاصله 50 تا 75 سالگي سراغ گرفت. بله، تا 75 سالگي!
|
|
نويسندگان در جواني مي ميرند اين جمله مايوس كننده را اغلب نويسندگان شنيده اند و بعضي ها هم احتمالا باورش كرده اند، اما واقعيت اين است كه اين جمله هم حقيقت ندارد. جان ميلتون - شاعر انگليسي - وقتي 44 ساله بود نابينا شد، اما موفق ترين كتاب هايش را در 57 سالگي (كتاب بهشت از دست رفته ) و 62 سالگي (كتاب بهشت بازيافته ) نوشت. يادداشت هاي خاطرات حوا و ميراث 30 هزار دلاري را هم مارك تواين در 71 سالگي نوشته است. ديويد بلاسكو، امريكايي نمايش نامه نويس هم اغلب نمايش نامه هاي موفقش را پس از 70 سالگي به رشته تحرير درآورد.
البته، يك طرفه هم به قاضي نرويم(!)؛ تاريخ نشان مي دهد كه تعداد اختراعات در ميان مخترعان خلاق، با افزايش سن و سال شان روبه كاهش گذاشته است، ولي شما فكر مي كنيد چرا؟ الكس آسبورن - يكي از پيش گامان آموزش تكنيك هاي خلاقيت - اين طور فكر مي كند كه: اين از لحاظ انساني غير قابل اجتناب است: بعضي افراد پس از كسب موفقيت هاي متعدد از تلاش و كوشش مداوم دست برمي دارند. اين جماعت پس از آن كه از وضعيت خود در زمينه حقوق، مزايا و منزلت اجتماعي احساس امنيت كردند، نسبت به هنگامي كه در حال صعود و ترقي اوليه به سوي خلاقيت بودند، انگيزه و تلاش شان خيلي كمتر مي شود. با اين حساب، مي شود گفت: پيش رفت يك جامعه به سوي رفاه فردي ممكن است آن جامعه را از خلاقيت هايي كه با كوشش افراد مسن امكان پذير است، محروم كند .
حرف هاي سامرست موام هم در اين زمينه شنيدني است: قدرت تصور، اصل و اساس خلاقيت است و اين قدرت با تمرين رشد مي كند و به هيچ وجه، محدوديت سني ندارد .
|
|
اگر قبول كنيم كه قدرت تصور اصل و اساس خلاقيت است، آن وقت بايد به بدچيزي اعتراف كنيم: زنان از مردان خلاق ترند! اين را الكس اس. آسبورن مي گويد و ادامه مي دهد كه: زنان اگرچه در قدرت جسماني ضعيف تر از مردان اند، اما در قدرت تصور و خلق ايده هاي بديع از مردان قوي ترند .
مي پرسيد پس چرا - در طول تاريخ - تعداد مرداني كه خلاقيت قابل توجهي از خود نشان داده اند، بيشتر از زنان است؟ پروفسور لهمان به اين سوال شما اين طور پاسخ مي دهد كه: قبول كنيد كه در طول تاريخ، فقط همين چند دهه اخير است كه زنان فرصت پيدا كرده اند تا بال هاي خلاقيت شان را بگسترانند، و باز هم قبول كنيد كه در طول همين چند دهه اخير، تعداد ستارگان زن در رشته هاي مختلف - و به ويژه در رشته هاي خلاق - افزايش چشم گيري نشان داده است .
در حالي كه اغلب مردان در زندگي مشترك شان به انجام كارهاي يك نواخت و معمولي دچار مي شوند، زنان مجبورند كه در خانه از انواع و اقسام ابتكارات براي تدبير منزل استفاده كنند: ابتكار در خريد مواد غذايي، تهيه و طبخ غذا، تزيين منزل، واداشتن كودكان به انجام كارهاي لازم و بازداشتن آن ها از كارهاي مضر. الكس آسبورن، حرف هايش را اين طور ادامه مي دهد كه: هيچ زني نمي تواند انكار كند كه براي تهيه هدايا در مناسبت هاي مختلف چقدر به مغزش فشار مي آورد و چقدر از قدرت تصور خلاقش استفاده مي كند - البته مشروط بر آن كه علاقه يا وظيفه، او را به انجام اين كار تحريك كرده باشد. نمي شود مادر خوبي بود و قدرت تصور را به كار نبرد. وقتي كودك غذا نمي خورد، مادر هيچ وقت تسليم نمي شود، بلكه به راه هاي بهتري براي غذا دادن به كودك فكر مي كند.
اگرچه اغلب استادان فن با حرف هاي الكس آسبورن موافق اند، اما هنوز هستند دانشمنداني كه اعتقاد دارند: جنسيت، هيچ تاثيري بر توانايي تصور خلاق ندارد. دكتر پاول تورنس - استاد دانشگاه مينه سوتاي امريكا، يكي از همين جماعت است. دكتر جي ميلتون- استاد دانشگاه استانفورد، نيز پس از تحقيق مفصلي در خصوص نقش جنسيت در حل مسايل زندگي به اين نتيجه رسيد كه: مردان با خصوصيات مذكر توانايي بيشتري در حل مسايل زندگي از خود نشان مي دهند، تا مردان با خصوصيات مونث، و حتي زنان با خصوصيات مذكر نيز در حل مسايل زندگي از زنان با خصوصيات مونث تواناترند.
اپيزود سوم: خلاقيت، ديپلم دارد يا ليسانس؟!
نمره بيستِ كلاس لزوما آدم خلاقي نيست. باهوش بودن با خلاق بودن فرق دارد. آدم هاي باهوش لزوما آدم هاي خلاقي نيستند. تحقيقات دانشمندان نيز بر اين نكته پافشاري مي كند كه لااقل در مورد استعداد خلاقيت، تفاوت ناچيزي بين افراد دانشگاه ديده و دانشگاه نديده وجود دارد. تاريخ هم به ما مي گويد كه ايده هاي بزرگ در يك زمينه را گه گاه از زبان آدم هايي بايد شنيد كه هيچ تخصصي در آن زمينه ندارند.
تلگراف به وسيله مورس كه يك نقاش حرفه اي بود، اختراع شد. مگر هواپيما را چه كساني اختراع كردند؟ مهندسان هوافضا؟! نه، برادران رايت - مخترعان هواپيما - تعميركار دوچرخه بودند. چرا راه دور برويم؟! همين خودكاري كه با آن مي نويسيم، مگر محصول خلاقيت كيست؟ طرح اوليه اين خودكار، متعلق به يك كارگر چاپ خانه بود به اسم لاديزلائو بايرو كه اصلا تحصيلات آكادميك نداشت. كپسول آتش نشاني را جورج مانباي ابداع كرد كه يك درجه دار نظامي بود. از جي دابليوگارت و جان پي هالند به عنوان متحول كنندگان طراحي زيردريايي ها ياد مي كنند كه اولي، كشيش يك كليسا در انگلستان بود و دومي، مدير يك دبيرستان در ايرلند. ماشين پنبه پاك كني را هم يك وكيل به نام الاي ويتني اختراع كرد و . . . تاريخ به ما مي گويد كه اكثر خلاقيت هاي فردي (و نه گروهي)، بيرون از حوزه تخصصي و تحصيلاتي افراد خلاق اتفاق افتاده و مي افتد.
