تبليغاتX
مثبت من - زيگموند فرويد (Sigmund Freud)

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

 

مقدمه :

روح و روان انسان از دو قسمت تشکیل شده است : یکی حوزه ی خود آگاه و دیگری حوزه ی ناخودآگاه ، که حوزه ی نا خود آگاه دارای دو ویژگی است :

الف – حاکم بر روان خود آگاه است .

ب – بخش روان ناخودآگاه بسیار عظیم تر و گسترده تر است .

نظریه ی فروید :

فروید که در روانکاوی مشهور است ، معتقد بود تمام عناصر روان ناخودآگاه انسان از روان خودآگاه گریخته اند و در آنجا جایی برای خودشان تشکیل داده اند

یعنی عناصر روان ناخودآگاه ابتدا در روان خودآگاه بوده اند ، ولی این عناصر از مرزی که میان روان خودآگاه و ناخودآگاه وجود دارد به طور پنهانی گریخته اند و به قسمت ناخودآگاه رفته اند .

از نظر فروید ، پس راندگی های روان باعث این گریز می شود .

 ( پس راندگی یعنی آنجا که غرایز و تمایلات انسان میل به بروز و ظهور دارند ، انسان مانع ظهور آنها شود . )

البته نظر و تاکید وی بیشتر روی تمایلات جنسی بوده است یعنی انسان از نظر جنسی تمایل پیدا می کند ولی شرایط و محیط اجتماعی اجازه ی بروز نمی دهد ، چاره ای نمی بیند جز اینکه فراموشش کند ، فراموشش هم می کند ولی در واقع فراموش نمی کند ، قضیه فراموش شدنی نیست . وقتی این میل دید اجازه ی بیرون آمدن و شکوفایی به او نمی دهند ، از دروازه ای که در روان انسان وجود دارد می گریزد و به روان ناخودآگاه می رود . این تمایل می داند که اجازه ی شکوفایی و بیرون آمدن را به او نمی دهند و از طرفی نمی تواند برای همیشه در ضمیر ناخودآگاه بماند به همین دلیل تغییر چهره و قیافه می دهد تا شاید به آن اجازه ی خارج شدن از روان را بدهند .

به عبارت دیگر فروید معتقد بود که بسیاری از تجلیات روان ناخودآگاه انسان ، عناصر رانده شده از روان خودآگاه است که ابتدا جنبه ی پست و حیوانی

داشته اند ، بعد گریخته اند و به روان ناخودآگاه رفته اند، چاره ای ندیده اند جز اینکه با چهره ی دیگری بیرون بیایند مثلا بصورت یک خیر خواهی اخلاقی بروز کنند .

نظریه ی یونگ :   

فروید شاگردی داشت بنام یونگ که وی اعتقاد داشت : قسمت هایی از روان ناخودآگاه ، فطری است و پایه ی انسانیت انسان را تشکیل می دهند ، یعنی احساس اخلاقی ، عبادت ، علم دوستی ، زیبایی دوستی ، ارکانی در فطرت و سرشت او هستند و در روان ناخودآگاه او وجود دارند ولی این عناصر روان ناخودآگاه قبل از آنکه از روان خودآگاه ما چیزی رانده شود وجود داشته اند .

پس روان ناخودآگاه ما از دو قسمت تشکیل شده است :

قسمت عناصر اساسی فطری خدادادی متعالی انسانی ( که باید پرورش داده شوند ) و قسمت عناصر رانده شده از روان ناخودآگاه انسان .

فروید و دین : 

فروید می گفت : دین نه ناشی از ترس است ، نه از جهل است و نه عاملی است در راه کسب امتیازات طبقاتی  .

بشر در اجتماع از نظر جنسی محرومیت هایی پیدا می کند که موجب می شود غریزه ی عقب رانده شده و به شعور ناخودآگاه برود . وقتی که آنجا رفت قیود اجتماعی جلوی آنرا می گیرد که بیرون نیاید ، اما در اینصورت این محرومیت ها به شکل های دیگری بروز می کند که یکی از آنها دین است . دین ریشه اش در تمایلات جنسی است و نه چیز دیگر . او همچنین ریشه ی اخلاق و علم را هم تمایلات جنسی اعلام کرد .

فروید می گفت : آزادی جنسی مطلق بدهید به طوریکه هیچ محرومیت جنسی وجود نداشته باشد ، در آن صورت دین هم وجود نخواهد داشت .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 فروردین1386ساعت 11:22 AM  توسط م.ک.  |