تبليغاتX
مثبت من - اسطوره شناسي - Mythology

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

از آغاز بايد کـه داني درسـت
سر مايه ء گوهران از نـخـسـت
(فردوسی)


يکي از زيربنايی و اصيل ترين مقولات فرهنگی ، اسطوره شناسی است . «اسطوره» به مفهوم افسانه و داستان (تاريخی) و «حماسه» به معنای دليری و دلاوری و شجاعت رکن رکينی برای ساخت زيربنای فرهنگی اقوام مختلف بشری و راهنمايی برای چگونه زيستن اند . «حماسه» ها خود شاخه و گونه ای از اسطوره ها هستند و «اسطوره» ها حتي اگر کاربرد عملی نداشته باشند ، پيرنگ هايی درخشان و جذاب و منطقی برای ادبيات و شاخه های مرتبط هنری آن منجمله سينما و تئاتر تلقی می شوند . به عنوان وظيفه ای شخصی ، ارائه ء مطلب زير را برای خودم ضروری ديدم و مطمئنم که برای شما هم خالی از لطف نخواهد بود :

شناخت اسطوره
دونا روزنبرگ
ترجمه ء عبدالحسين شريفيان

قسمت اول


اسطوره ها سمبل (نماد) تجربيات انساني هستند و مجسم کننده ء ارزشهاي روحاني يک فرهنگ . هر جامعه اي اسطوره هاي ويژه ء فرهنگ خود را نگه مي دارد و در حفظ آن مي کوشد زيرا معتقدات و دنيا نگري هاي درون آنها عامل قطعي پايندگي و جاودانگي آن فرهنگ است . معمولا" اسطوره ها از يک روايت باستاني زباني يا سينه به سينه سرچشمه و مايه مي گيرند . شماري از آنها از آفرينش و آغاز ، پديده هاي طبيعي ، و مرگ سخن مي گويند و شماري ديگر از ماهيت و طبيعت و نتيجه ء کار و رفتار موجودات ملکوتي و خدايان ، حال آنکه باز هم شمار ديگري هستند که با آوردن روايات گوناگون درباره ء ماجراهاي پهلوانان يا بدبختي ها و نگون بختي هاي انسانهاي خودبين - نمونه و الگوهايي از رفتارها و طرز سلوک بزرگمنشانه ارائه مي دهند . در اسطوره ها اغلب ردپايي از افسانه يا روايات مردمي و فولکلور مي بينيم . در اين افسانه ها انسان به صورت پاره‌ ء جدايي ناپذير يک دنيا و هستي بزرگ و پهناور معرفي مي شود و همچنين بذر حرمت توام با ترس از اشياء مرموز ، ناشناخته ، و شگفت انگيز زندگي را در دل آدميان مي کارند .

با توجه به اين که رفاه هر فرهنگ يا جامعه بر نحوه ء رفتار و کردار فرهنگ هاي ديگر بستگي دارد ، اسطوره شيوه ء مهمي براي خودشناسي و نيز وسيله اي براي درک ارتباط يا پيوند با اقوام و مردم ديگر است. بسياري از اسطوره ها را مردمي آفريده اند که در جوامعي نه چندان غامض و پيچيده مي زيسته اند ، ولي بهرحال اسطوره ها پرسش هاي زيربنايي اي را مطرح مي کنند که ممکنست براي هر انسان متفکري پيش آيد . مثل :

من کي هستم ؟ اين دنيايي که در آن زندگي مي کنم چه طبيعت يا ماهيتي دارد ؟ چه رابطه يا پيوندي با اين دنيا و هستي دارم ؟ تا چه حد مي توانم بر زندگي خودم اختيار و چيرگي داشته باشم ؟ براي زنده ماندن چه مي توانم بکنم ؟ چگونه مي توانم زندگي رضايتبخش و مفيدي را سپري کنم ؟ چگونه مي توانم خواست ها و آرزوهايم را با مسئوليت هايي که در قبال خانواده و جامعه ام دارم متعادل و همساز گردانم ؟ و ... چگونه مي توانم با حتمي بودن مرگ از در سازش درآيم ؟


پاسخ هايي که فرهنگ هاي گوناگون انساني به اين پرسش ها داده اند پيکر اسطوره هايي را به وجود آورده اند که هرچند از نظر وصف و پرورش موضوع در جوامع مختلف يکسان نيستند ، اما شباهت هاي نزديکي به يکديگر دارند . به رغم ديدگاه هاي ويژه اي که هر فرهنگ دارد ، علايق مشترک آنها ، انسانها را در سراسر دنيا و در طول تاريخ به يکديگر پيوند مي دهد .

موضوعات مشترک

موضوعات زير را براحتی مي توان در تمام اساطير جهان تشخيص داد :

خدايان آسمان و زمين اغلب پدران و مادران نخستين هستند . خداوند آفريدگار معمولا" انسان هاي نخستين را از بخشي از خاک يا زمين مي آفريند ، شايد مثلا" از گل رس ، درخت ، سنگ ، يا گياه . خدايان با راه انداختن سيلي عظيم کاري مي کنند که لااقل بخشي از دنيای فناپذيران يا آدميان از بين برود . در دنيا ، همانگونه که در طبيعت ديده می شود : پس از زايش ، کمال ، و مرگ ، زايش مجدد يا تولد دوباره فرا می رسد .

قهرمانان و پهلوانان فرزندان خدايان هستند و زايشی غيرعادی دارند ، از نيرويی خارق العاده برخوردارند و با استفاده و به کمک سلاح های ويژه به جنگ هيولاها و ديوان می روند و آنها را می کشند ، به سفرهای دشوار و پرمخاطره می روند ، و از جمله کارهايی که می کنند يکی اينست که به دنيای زير زمين می روند و به مرگی‌ غيرعادی می ميرند.

Zeus

Hotei

Ammon

Anahita

زئوس خدای خدايان يونان يکی از هفت خدای شينتوی ژاپنی . خدای شادی و خنده و شعور خشنودی خدای خدايان مصر . معادل زئوس الهه ء آب و حاصلخيزی ايرانی . همچنين الهه ء جنگ و حامی زنان


اعتقاد به يک يا چند قدرت ملکوتی و خداگونه که زندگی می آفرينند و بر مسير حرکت و فعاليت دنيای هستی هم نظارت دارند پاره ء جدايی ناپذير اسطوره هاست . در سراسر جهان اين خدا خواه به شکل حيواني ، ويژگی يا صفات انسانی و آدميزادگی دارند ، يعنی اينکه فکر میکنند ، فعال هستند ، و درست مثل آدمی زادگان سخن می گويند . آنها از نظر نحوه ء رفتار و سلوکشان با انسانها بايکديگر فرق می کنند . شماری از خدايان ، مثل خدايان يونان ، مصر ، هندوستان ، و امريکای شمالی استعداد و هوش و زيرکی انسانها را می ستايند ، آنها را دوست دارند و از ايشان حمايت میکنند و می کوشند به ايشان ياری رسانند . خدايان ديگر مثل خدايان سومری ، بابلی ، و اروپای شمالی هيچ علاقه ای به سرنوشت انسانها ندارند و نسبت به آنها بی تفاوتند .

هدف اسطوره ها

اسطوره ها از آغاز به صورت داستانهای سرگرم کننده اما با اهداف و منظورهای جدی آفريده شده اند . کشش و جاذبه شان سبب شده است که تا صدها و شايد هزاران سال دوام يابند . هدف و منظور جدی اسطوره اين است که يا می خواهد ماهيت و طبيعت دنيای هستی را توضيح بدهد (اسطوره های آفرينش و باروری) ، يا به اعضای جامعه بياموزد که برای بهتر کار کردن و فعاليت خود - در آن فرهنگ ويژه و موردنظر و کامياب بودن در آن - چه رفتار ، کردار ، و روشی را بايد در پيش گيرند (اسطوره هاي قهرماني و پهلواني يعنی «حماسه ها») .

هر فرهنگ ويژه ای ممکن است به آفرينش کل جهان هستی علاقه مند باشد ، که (براي تبيين موضوع) از موجودات ملکوتي و خداگونه يی که زمين و آسمان را از هم جدا می کنند آغاز می کند . بيشتر فرهنگ های بزرگ نخست با آفرينش جهان هستی آغاز می کنند : توده يی آشفته و نابسامان و بی شکل ويژه که رب النوعی واحد يا دو رب النوع آنرا جدا می کند . بعضا" شمار رب النوع ها رو به افزايش می نهد ، آنگونه که هر رب النوع يا الهه می تواند در طراحی و ساختار دنيای هستی سهم و نقش ويژه ء خود را داشته باشد ، و آن رب النوع آفريدگار ، زندگي و هستی را به صورت گياه ، جانور ، و انسان به زمين می بخشد .

از سوي ديگر شماري از فرهنگ ها فقط به آن گروه از اسطوره ها علاقمندند که از اصل و آغاز اقوام خودشان سخن به ميان میآورند و روحيه ء ملی گرايانه (ناسيوناليستی) شان را نيروی بيشتری می بخشد .

شاهنامه

اثر حماسی و منظوم حکيم ابوالقاسم فردوسی



به عنوان مثال از قوم ناواهو بايد ياد کرد که سفر به آخرت را با گذشتن از چهار دنيا و ورود به دنيای پنجم معادل می دانند . همچنين اقوام سلتی ايرلند هم به نحوه ء ايجاد کشور ايرلند علاقه ء شديدی نشان می دهند ، و ژاپنی ها از نحوه ء آفرينش جزايرشان سخن می گويند ، و يوروباها در آفرينش هستی ، از دولتشهر مقدس شان ياد میکنند .

 

طبق روايات مندرج در بسياری از اسطوره ها ، نوع بشر با وجود خدايی که آنها را آفريده است ، موجود کاملی نيست . در بسياری از فرهنگ ها خدای آفريدگار بايد چندين نسل پياپی نسل آدميزاد را شکل و صورت ببخشد و معمولا با فرستادن سيل و طوفان آنها را از بين ببرد . اين موضوع را در تمامی اسطوره های جهان می يابيم : در کتاب هزيود يونانی ، در اسطوره های هندوان سرزمين هندوستان ، و در اسطوره های ماياهای امريکای مرکزی و يوروباهای آفريقايی . يکی از اسطوره های بزرگی که در باره ء سيل به استادی و شيوايی سخن گفته است از بابل و سومر آمده است .


کوروکولا
الهه عشق و ثروت در تبت
برهما
يکی از خدايان
بزرگ هندو


در تمامی فرهنگها از اين مطلب سخن به ميان آمده است که انسان ها چگونه غذاهای ويژه و ابزار کشاورزی ويژه يی بدست آوردند و ابداع کردند تا بتوانند متمدن بشوند . بعضی اسطوره ها مثل اسطوره ء هيتيت (Httite) از تلپينو (Telepnu) يا اسطوره های آفريقايی داهومی ، از خدايانی سخن می گويند که مورد توهين و حتک حرمت قرار گرفته اند و برای اعاده ء قدرت باروری بايد از آنها دلجويی به عمل آيد . در اسطوره های تلپينو دعاهای بزرگ و مجازی بسياری را می بينيم که بويژه برای ياری خواستن از خدايان به وجود آمده اند . اسطوره ء يونانی دمتر و پرسفونه از شاهکارهای روانشناسی جامع بشمار می روند . در اسطوره های فرهنگهای ديگر با شخصيت ملکوتی خاصی روبرو می شويم که پيشه‌ ء کشاورزی را به آدميان می آموزد . ويراکوچا (Viracocha) ی اقوام آيمادا ، تياهوآناکو را با شيوه ء پيچيده ء زندگی متمدنانه تری آشنا می سازد . در اسطوره های ديگر مثل اسطوره های زونی (Zuni) ای (اقوامی سرخپوست) ، چينی ، و هندی از شخصيتی ملکوتی يا نيمه ملکوتی و نيم خداگونه سخن به ميان می آيد که با کشتن ديو يا هيولايی که نيروی باروری زمين را از بين برده است ، انسانها را از نابودی رهانيده است .

اسطوره ها و داستانهای حماسی هر جامعه طرز رفتار ، شيوه ء زندگی ، و ارزش های همان فرهنگ را به اعضای خود می آموزند . اسطوره ها برای ما منافع و ارزش ويژه ای دارند . آنها نه تنها روايات ماجراجويی های هيجان انگيز هستند ، بلکه ما خود را در آنها بزرگتر و باشکوه تر از آنچه هستيم می يابيم ، و در عين حال از کاستی های انسانی مان و از نيرويی که داريم آگاه می شويم .

پهلوانان و قهرمانان الگوهای رفتاری جامعه شان هستند . آنها به شهرتی جاودانه دست می يابند - يعنی تنها جاودانگی ای که نصيب نوع بشر شده است - يعنی اين که آنها با انجام کارهای بزرگ و رساندن ياری به جامعه شان و الهام دادن به ديگران که از آنها تقليد کنند به اين شهرت جاودانه دست می يابند . پهلوانان در برابر جبر حوادث و هنگامی که بايد يک رشته ارزش ها را در برابر ارزش های ديگر قرار دهند ناگزير می شوند دست به گزينشی قاطعانه و سرنوشت ساز بزنند . آنها نيمی بخاطر کاميابی شان و نيمی بدان سبب که از بوته ء آزمايش هايشان انسانهايی حساس تر و انديشمند تر بيرون می آيند ، به شخصيت پهلوانی والايی بدل می شوند .

با وجود اين در دنيا همه ء پهلوانان يا قهرمانان اين گونه نيستند . به عنوان مثال آشيل (آکيلس) ، اوديسئوس (اوديسه) ، گيلگمش ، زيگورد ، و سونجاتا از فرهنگ هايی می آيند که افرادشان برای نام يابی و رسيدن به شهرت بايد از راه ها و شيوه های گوناگونی استفاده کنند . بنابراين آنها امکان می يابند فرديت ويژه ئ خودشان را بيان کنند . بر خلاف اينان راما بايد هميشه دارما - Dharma - (آيين و اصول مذهب هندوان) را به ياد داشته باشد و از آن پيروی کند ، و راه و روش و رفتار پسنديده و پرهيزگارانه يی را اتخاذ کند که فرهنگ هندو از هر زن و مرد هندو ، در شرايط سياسی ، اقتصادی ، و اجتماعی اش می خواهد .

هيچ پهلوان يا قهرمانی به رغم استعداد و توان خارق العاده ای که دارد ، موجود کاملی نيست . با وجود اين کاستی و ضعف انسانی ِ آنها اغلب مثل صفات يا ويژگی اخلاقی پسنديده و بزرگوارانه شان آموزنده است . همين کاستی يا خام بودنشان به مردم عادی و عامی اجازه می دهد تا خودشان را مثل آنها بسازند و حتی آنها را دوست بدارند ، زيرا آدم ها نيازها و تضادهای روانی مشابهی دارند .

بسياری از پهلواان بزرگ نمی توانند فناپذيری انسانی را بپذيرند . «گيلگمش» طوری از مرگ می ترسد که به يک سفر دراز و خطرآفرين دست می زند و به جستجوی يافتن ِ راز بقاء يا جاودانگی می رود . سرانجام ناگزير در می يابد که بايد به همين جاودانگی ناشی از کاميابی ها و هدف يابی های دشوار بسنده کند . آشيل بايد بين مرگ ِ آميخته با افتخار و سرفرازی و حرمت و زندگی ِ دراز ولی بی ثمر و نام و نشان يکی را برگزيند . هنگامی که در می يابد که از افتخارات ِ ميدان ِ نبرد محروم شده است ، زندگی را برمی گزيند - و فقط فروع گوناگون و ناديده و ناشناخته ء همين گزينش بود که موجب شد آشيل فکر و تصميمش را عوض کند . هکتور و بيو وولف - Beowulf- ناچار می شوند مرگِ قهرمانانه را بپذيرند زيرا آنها نمی توانند با داغ ِ ترس و بزدلی بر پيشانی زندگی کنند . هراکلِس - Heracles - يا هرکول ، برخلاف بيشتر پهلوانان ، از اين مهم آگاه است که اگر در حوادث و خوان های گوناگونش کامياب گردد جاودانه می شود . نخست درصدد بر می آيد که از رفتن به اين خوان ها خودداری کند زيرا دوست ندارد که پادشاهی بزدل و ترسو به او دستور دهد چکار بايد بکند . در واقع اوديسه فرصت بدست آمده جهت جاودانه شدن را از دست می دهد ، زيرا وی کيفيت زندگی را بيش از مداومت و جاودانگی آن دوست دارد . او زندگی فناپذير ِ خويش را دوست دارد ، و نيز مسائل حکومت بر سرزمين ها را بر ازدواج با الهه يی زيبارو و در نتيجه زندگی توام با دردسر و کسل کننده ترجيح می دهد .

اسطوره های پهلوانی پيوند بين خواست ها و آرزوهای فردی و مسئوليت هر زن يا مرد در برابر جامعه را مورد تجزيه و تحليل قرار می دهد . اغلب گزينش ها سرنوشت سازند ولی پيچيده نيستند : تن در دادن يا ندادن به مرگ برای رهايی جامعه . آن پهلوانی که به خطر مرگ تن درمی دهد به حرمت يا افتخار و شهرت جاودانه دست می يابد ، و پهلوانی که به خطر مرگ تن در نمی دهد از دستيابی به هر دو محروم می شود . هرکول (هراکِلِس) و بيو وولف با کشتن ديوها و هيولاها زمين را جای زيستن خيلی امنی می يابند . پهلوان کوتان اوتونای - Kotan Utunnai - با دليرانه و مردانه جنگيدن با دشمنان به مردم سرزمين خود کمک می کند .

آگاممنون
ماسک طلايی مرگ



در داستانهای بزرگ و مشهور هم همين مسئله رخ می نمايد ، اما رويدادها و ماجراها بی نهايت پيچيده هستند . هنگامی که رهبری (زن يا مرد) خواسته ها و اميال خويش را بر جامعه ترجيح می دهد ، هم جامعه و هم آن فرد زيان می بيند . آگاممنون و آشيل (اَکيلس) بر سر يک کنيز با هم به ستيزه بر می خيزند زيرا حرمت ظاهری ، کليد بها دادن به خويشتن است . همچنين لانسِلوت - Lancelot - و گوئينِور - Guinevere - (همسر شاه آرتور پادشاه انگلستان .م.) عشقشان را بر اطاعت و وفادار بودن به شاه آرتور ترجيح دادند و به اين وسيله «ميزگرد» را از بين بردند و انگلستان را به دست حاکمان و واليان تشنه ء قدرت سپردند . اينيس (انياس) نيازمنديهای جامعه اش را بر اميال و خواسته های خود ترجيح می دهد ولی انسانيت خود را از دست می دهد . همچنين راما نيازمنديهای جامعه اش را بر عشق به سيتا ترجيح می دهد و در نتيجه هر دويشان را به ماجرايی غم انگيز می کشاند . از سوی ديگر گاسيره که خواسته های خود را بر نيازمنديهای جامعه اش ترجيح داد به شهرت دست يافت

 

پهلوانان با نحوه ء برخوردشان با رويدادهای برونی خودشان را نشان می دهند. آنها با انجام کارهای ارزشمند و بزرگوارانه به شهرتی جاودانه دست می يابند، ولی با مبارزه بر ضد خواست ها و اميال درونی و کامياب شدن در اين نبرد به شهرت پهلوانی بيشتری دست می يابند. هکتور در نبردی بزرگ شرکت می کند زيرا نخست بايد بر ترس از روبرو شدن با آشيل چيره شود. هم او و هم بيووولف بر ضد دشمنی برتر و نيرومندتر می جنگند، در حالی که می دانند در خلال اين نبرد کشته می شوند، ولی با وجود اين مردن سرفرازانه را بر زندگی ِ از حرمت نفس و حرمت همگان عاری ترجيح می دهند. نيرومندی و والايی شايان توجه اوديسه - يعنی هوشمندی زيرکانه و اعتماد به نفس- مسايل بسياری را برای وی پيش می آورد. او فقط به اين سبب از سفرها جان سالم به در می برد و سالم به خانه بازمی گردد که بر نيازهايش چيره می شود تا بتواند حقوق از دست رفته اش را مطالبه کند و برتری خويش را به معرض نمايش بگذارد. در مقابل و بر خلاف اوديسه ، گوِاتزال کواتل - Guetzalcoatl - وقتی که تزکاتليپوکا - Tezcatlipoka - بر خودخواهی و نخوتش انگشت می گذارد ، شکست می خورد.

ما نبايد از ويژگی های برونی پهلوان به هراس بيفتيم : پدر و مادری جاودانه ، تولدی خارق العاده ، مقام يا شرايط زندگی اشرافی ، و حمايت های خدايان. ما می توانيم بگوييم که هرکول می تواند اعمال بزرگ و شايان توجهی انجام بدهد، زيرا زئوس پدر او است. اما با وجود اين ، اين شرايط نمی توانند ياری ويژه يی را به ما برسانند. حتی ما هم در زندگی روزمره مان، يعنی هرگاه که کاميابی افراد را به جای اينکه ناشی از رشادت، دليری، پايداری و استعداد يا قابليت شان بدانيم آن را از اقبال نيکويشان به حساب می آوريم، واقعا همين کار را می کنيم. با وجود اين، اين امر مفيد فايده ای نيست. گرچه اين پهلوانان در ادوار بسيار کهن و در فرهنگی کاملا متفاوت از فرهنگ ما می زيسته اند، ولی باز هم می توانند برای ما الگو و نمونه باشند. ما هم گهگاه بايد حرمت نفس و حتی شهرتمان را با گزينش های دشوار و با تلاش در قبول مسئوليت ها در جايی که ترس از شکست وجود دارد به خطر بيندازيم و بقول معروف خطر کنيم. ما هم می خواهيم به گونه يی زندگی کنيم که به خاطر انجام کارهای نيک در خاطره ها جاودانه بمانيم.

جامعه ء زن سالاری يا مادر سالاری

آگاهی از اختلاف بنيانی بين مادر زمين - اديان مادرسالاری متمرکز - و پدر آسمان - اديان پدرسالاری متمرکز - برای درک محتوای نمادی بسياری از اسطوره ها ضروری است . بنياد سياسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، و مذهبی جامعه مادرسالاری را سال کشاورزی تشکيل می داد . اهميت کشاورزی نظريه ء چرخشی يا سيکليکال زندگی را ترويج کرده است ، و همچنين بر تکامل و پيشرفت ماده ء زنده از هنگام زايش تا بلوغ و کمال و تا مرگ و زايش دوباره تاکيد می کند . حتی در سرزمين هايی که آب و هوايشان از هر فصل به فصل ديگری نسبتا ثابت باقی می ماند ، مردم پيوند بين تکامل و پيشرفت زندگی خودشان و پيشرفت يا تکامل زندگی نباتات و جانوران را به خوبی درمی يابند و مشاهده می کنند .

در جوامع زن سالاری يا مادرسالاری ، الهه ء بزرگ ، يا خدایِ مادر ، تجسمی بود از مادر زمين و خدايان برتر به شمار می آمد . او منبع تمامی زندگی بشری و نيز منبع تمامی غذاها بود. جوامع ، برای اينکه زنده و پايدار بمانند ، ناگزير بودند بچه به دنيا بياورند و غذا تهيه کنند . آنها می دانستند که چگونه به برکت و نعمات الهه ء بزرگ نياز دارند و بهمين دليل وی را بشيوه ء شايسته ای می پرستيدند تا از آن برکات و نعمات برخوردار شوند .

ملکه تجسم يا جايگزين الهه ء بزرگ بود ، از اين رو از قدرت سياسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، و مذهبی بزرگی برخوردار بود . زنان ديگر دختران الهه ء بزرگ بشمار می آمدند. بدين ترتيب تمامی زنانِ جامعه ء مادر يا زن سالاری از ارزش والايی برخوردار بودند و بسياری از آنها مقام و مرتبت مهم و والايی داشتند. زنان ، بزرگان و سرداران خانواده بودند و دختران وارثان مادرانشان ، و کوچکترين دختر خانواده از همه مهمتر بود زيرا ، احتمالا او آخرين فردی بود که می مرد ، يعنی احتمالا بيش از همه عمر می کرد و به اين ترتيب شجره نامه ء خانوادگی عمری ديرپاتر می يافت. بچه ها زير نظر مادر و برادرش به بار می آمدند و پرورش می يافتند ، در حالی که پدر در خانه ء مادر خودش می زيست و به بار آوردن و پرورش فرزندان خواهرش کمک می کرد. بچه ها نخست در برابر مادرشان و خواهران و سپس برادرانشان متعهد و پايبند بودند.

پادشاهِ مقدس

هرگاه که نقش مرد در توليد و تکوين ضرورت می يافت ، ملکه برای يک سال شوهر برمی گزيد که به نام پادشاهِ مقدس ناميده می شد. در روزگاران نخست اين مرد يا برادر ملکه بود يا پسرش ، اما بعدها جوانی بود که نماد پسرش بود. جوانان بسياری با هم به رقابت برمی خاستند تا به افتخار بزرگِ پادشاهِ مقدس نايل آيند. آنان ناگزير بودند در مسابقات بسياری ، از جمله مسابقه ء توان جسمانی و استفاده ء استادانه از تير و کمان شرکت کنند. نبرد هرکول با شير نِمِه آ (نِمِه) ، ورزای وحشی کرت ، گراز وحشی در کوهساران اريمانتوس ، و بازآوردن گوزن نر ِ آرتميس ، همه نمايانگر مسابقات و رقابت های نمونه يی آن دوران است. شرکت اوديسه ( اوديسئوس) در مسابقه ء کمان کشی و ازدواج برنده ء آن مسابقه با پِنِلوپ انعکاسی است از همين سنت . در هر بهاری که بذرهای تازه می کاشتند ، پادشاهِ مقدس سال پيش را حتما بعنوان انجام مراسم مذهبی ِ واجب و اصولی قربانی می کردند. کاهنه ء الهه ء مادر گوشت او را می خورد تا قدرت باروری وی را نگه دارد ، خون وی را هم روی حيوانات اهلی درون کشتزارها می پاشيدند تا آنها هم بارور بشوند. پس از آن ملکه طی يک مراسم مذهبی پادشاهِ مقدس ديگری را برای سال آينده برمی گزيد .

پادشاهِ مقدس اندک اندک قدرت يافت . او با گزينش يک پادشاهِ مقدس قائم مقام که به جای وی می مرد دوران سلطنت يا فرمانروايی اش را به هشت سال رساند. پادشاه مقدس اصلی پس از پايان هر سال از ديد مردم پنهان می شد و به درون اتاق تدفين يا غار می رفت و تا يک يا سه روز در آنجا می ماند و قائم مقامش به جايش فرمانروايی می کرد. کاهنه ء الهه ء بزرگ قائم مقام وی را طی مراسمی مقدس قربانی می کرد و از گوشت و خونش برای اطمينان از باروری اجتماع استفاده می کرد. آنگاه پادشاهِ مقدس اصلی وظايف فرمانروايی اش را در سال نو آغاز می کرد. هنگامی که گيلگمش پذيرش درخواست ازدواج ايشتَر را رد می کند ، شيوه ء از بين بردن شوهران را به يادش می اورد و به او می گويد که ايشتَر چگونه شوهرانش را می کشته است. ايشتَر با فراهم آوردن مرگ اِنکيدو ، که قائم مقام گيلگمش بود ، کين خود را از او می ستاند.

جامعه ء مرد سالاری يا پدرسالاری

در سال ۲۴۰۰ پيش از ميلاد مسيح ، اقوام و ايلات متجاوزی که خدای نرينه ء برتر و نيرومندتری را می پرستيدند که شخصيت پدری داشت يا يک جنگجوی دلاور بود ، به بسياری از اجتماعات زن يا مادرسالاری يورش بردند. آنها نظم اجتماعی و سياسی نوينی را با خود همراه آوردند که افراد نرينه در آن فرمانروايی می کردند. شهرياران به اندازه ء کافی قدرت يافتند و توانستند شيوه يا سيستم اجتماعی کهن را عوض کنند و در نتيجه اجتماعی به جای آن مستقر ساختند که در آن شهرياران به صورت توارث حکومت می کردند ، و برای خشنودی خدايان جانورانی را قربانی می کردند.

نبرد خدايان

در بعضی از فرهنگ ها چشم انداز دنيايی ويژه ارائه و نشان داده شده است که در آنها يک نسل از خدايان جای خدايان پيشين را می گيرد ، و خدايان جديد متمدن تر و لايق تر از خدايان پيشين هستند. به عنوان مثال می توانيم از زئوس ياد کنيم که در اساطير يونانی بر کرونوس چيره می شود ، و مردوک - در اساطير بابل - بر تيامات (تيامَت) . نبرد بين يک خانواده از خدايان با خانواده ای ديگر اغلب نشان دهنده ء اختلاف يا ستيز سياسی و مذهبی مردم ِ بومی يک سرزمين که دهقان بوده اند و الهه ء بزرگ يا الهه ء مادر را می پرستيده اند ، با قوم جنگجوی مهاجمی بوده است که خدای نرينه ء آسمان را می پرستيده است . چيره شدن زئوس بر کرونوس و تيتان ها نمايانگر چيره شدن سياسی يک قوم بر قوم ديگر است ، و ارتباط وی با الهه های مادر ديگر ، علاوه بر هِرا که همسرش بود ، نشان می دهد که سازشی به وجود آمده است که طی آن دين قوم مهاجم با هر دين محلی ديگری در هم آميخته و متحد شده است . يک چنين دگرگونی مشابهی را هم در اساطير بابل می توان يافت ، که در آنها مذهبی که مردوک خدای اصلی آن است با خدايان کهن ديگر متحد می شود و در می آميزد .

نبرد  تروا
از حماسه ء «ايلياد» هومر

ديدگاه های آکادميک در باره ء اسطوره ها

چون اسطوره ها نماد يا سمبول تجربيات انسانی اند ، آنها را می توانيم به شيوه های گوناگون و البته با توجه به نظريه و ديدگاه های پژوهنده ، مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم . سال ها پيش ، بسياری از دانش پژوهان اسطوره ها را سمبول يا نمادهای محيط بيرونی می دانستند . گويا آنهايی که اين اسطوره ها را آفريده اند طبيعت را ديده و آن را تماشا کرده اند و افعال و کردارهای انسانی را با مقايسه با آن تعبير و تفسير کرده اند . به عنوان مثال قهرمانان و پهلوانان را نماد خورشيد می دانسته اند . آنها شمشيرها را که نماد پرتو خورشيد است بر ضد ديوان و هيولاها به کار می گرفته اند که نماد ابر و شب و تيرگی و سياهی بوده اند ، که دشمن خورشيد هستند. بنابراين هر داستانی که در باره ء پهلوانی گفته شده است نمودار يا نمادی است از ستيز بين روز و شب ، روشنايی و تاريکی ، و اگر بخواهيم آن را بيشتر ربط دهيم بايد بگوييم بين نيکی و پلشتی يا خير و شر .

در قرن بيستم ، تفسير نمادين اسطوره از محيط بيرونی گذشت و به محيط درونی ضمير ناخودآگاه روی آورد. زيگموند فرويد و پيروان او اسطوره ها را توصيف خواست ها ، ترس ها ، و انگيزه های ناخودآگاهِ فرد می دانند . به عنوان مثال اوتورَنک ويژگی های اخلاقی يا شخصيت پهلوان سنتی را بر حسب کينه توزی و دشمنی کودکانه ، اوهام و پندارهای روياگونه ء دوران کودکی ، و شورش و طغيان بر ضد پدر خود تفسير و تعبير کرده است .

کارل يونگ و پيروانش ، از جمله کارل کِرِنِيی - Carl Kerenyi - و اريش نويمان - Erich Nellmann - و بيش از آن دو جوزف کمپبل - Joseph Capmbell - چنين نظر داده اند که اسطوره ها سخنان يا روايات ناهوشيار جهانی و گروهی است . طبق تئوری يا فرضيه ء آنان ، ويژگی اخلاقی يا شخصيت روانی فطری يا ذاتی ، که وجه مشترک تمام انسان ها است ، معلوم می کند که انسانها در تمام دنيا و در طول تاريخ در برابر فرآيند زندگی چه تجربه يی و چه عکس العملی به خرج داده اند. محتوای ناهوشياری گروهی به نمونه های نخستين يا باستانی تقسيم شده اند - مثل مادر ، فرزند ، پهلوان ، فريبکار ، و ديو - ولی اينها چهارچوب های تصويری محض هستند . تجربيات و آزموده های ويژه ء زندگی هر فرد معلوم می کند که اين تصاوير يا صورتهای باستانی چگونه و به چه شکل و فُرمی به توصيف درخواهند آمد . بدين ترتيب ، اين حقيقت که اسطوره های تمامی نقاط دنيا همه موضوع های مشابهی را در خود گنجانده اند ، بيانگر و منعکس کننده ء وجود يک ناهوشياری گروهی مشترک است . اين حقيقت که آنها در پروراندن اين موضوع ها اختلاف دارند ، خود نشانه دهنده ء تأثير محيط ويژه ء فيزيکی ، اجتماعی ، اقتصادی ، و سياسی هر فرهنگ بر نمونه های نخستين و باستانی است .

دانش پژوهان و محققان اين قرن اسطوره ها را به نحو ديگری هم مورد تعبير و تفسير قرار داده اند . ميرچا اِلياده - Mircea Eliade - مورخ اديان ، اسطوره ها را با توجه به تجربه ء واقعی و ناب مذهبی ، جوهر و خمير مايه ء مذهب پنداشته است . تجربيات و آزموده های مقدس توانسته است به اسطوره ها آن ساختار و آن سودمندی ويژه شان را ببخشد . در دنيای باستان عقايد مذهبی گوناگونی وجود داشته است که همه با هم با مسالمت می زيسته اند : گونه های متفاوت يکتاپرستی و شِرک (هم زن يا مادر سالاری و هم مرد يا پدرسالاری) ، پرستش طبيعت ، و پرستش نياکان . در نتيجه ، تشابه و پيوندهای چندی بين يک فرهنگ و فرهنگ ديگر وجود دارد . اين موضوع با توجه به مطالعه ء دقيق جنبه های مختلف و گونه گون آزموده های مذهبی به اثبات رسيده است ، مثل ماهيت خدايان ، اسطوره آفرينش ، قربانی ها ، مراسم و آيين ها ، مرگ ، و بهشت .

پل رادين ، انسان شناس معروف ، اسطوره ها را از ديدگاهی اقتصادی ديده است . تلاش و تکاپوی واقعی فرد برای بقاء در برابر ناامنی و ناايمنی اقتصادی ، ناشی از تهيه ء ناکافی غذا و تکنولوژی ضعيف ، آنچنان بيم و هراسی برمی انگيزد که زندگی هم ناشاد می شود و هم کوتاه . رهبران مذهبی اين بيم و هراس ها را برای سود مادی خويش و اغلب دست در دست رهبران سياسی جامعه ، استادانه تغيير می دهند .

کلود لِوی اشتراوس ، انسان شناس ديگر ، اسطوره ها را بيشتر ساختاری مجرد يافته است تا روايات افسانه ای يا نمادهای تجربه ها . ساختار مغز انسانها همه با هم يکسانند و اين امر از روی راه حل های مشابهی که انسان ها برای حل مسايل و دشواری هایشان برمی گزينند آشکار شده است . اسطوره ها دستاوردهای مشابه مغزهای مشابه است ، و به همين دليل اسطوره های سراسر دنيا ساختاری مشترک و مشابه دارند . آنها آشکار کننده ء ستيزی هستند که بين قدرت ها يا نيروهای مخالف وجود دارد : مثل مرگ و زندگی ، يا طبيعت و فرهنگ .

برای اينکه ما بتوانيم معنی و مفهوم يک اسطوره ء خاص را بيابيم ، بايد بکوشيم که تلاشمان را بيشتر روی ساختار زيربنايی آن متمرکز سازيم نه محتوای روايتی يا هر مفهوم سمبوليک و نمادی آن اين ساختار می تواند از تنش های روابط اجتاعی يا مسايل اقتصادی پرده بردارد و آنها را آشکار کند . با تجزيه و تحليل اسطوره ها ثابت شده است که انسانها ، صرف نظر از بدوی بودن تکنولوژيشان ، از نظر عقلی و قدرت ذهنی پست تر نيستند . اسطوره هايشان نشان می دهد و ثابت می کند که آنها از قدرت عقلی و ذهنی کافی برای درک دنيايی که در آن زندگی می کنند برخوردار هستند .

بخشی از زيبايی و فريبندگی اساطير در اين است که انسان بتواند آن را در عين حال و در يک زمان از ديدگاه های گوناگونی ببيند . هر نظم و ترتيبی نقش و سهم ارزشمند و ويژه ء خود را دارد ، که حس ستايش کلی را به ما ارزانی می دارد .

پايان

دونا روزِنبِرگ
پيشگفتار - شناخت اسطوره
کتاب اساطير جهان - داستان ها و حماسه ها
World Mythology : An anthology of the great myths and epics
Donna Rosenberg
ترجمه ء عبدالحسين شريفيان

چاپ اول ۱۳۷۹
نشر : اساطير .

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 11:43 AM  توسط م.ک.  |