تبليغاتX
مثبت من - خشم تان را كنترل كنيد!

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 
 
تحليل روان شناسانه عصبانيت و تكنيك هاي غلبه بر آن
 
 
خشم ريشه در ترس و درماندگي دارد وقتي ارزش ها، توقعات استانداردها و يا اهدافمان به خطر مي افتد عصباني مي شويم
... به خودمان مي آييم و مي بينيم كه اي بابا، دير شده، كار از كار گذشته. به خودمان لعنت مي فرستيم و مي گوييم كه اين آخرين بار است و اين عبرتي مي شود براي دفعة بعدمان. اما نمي شود... دوباره به خودمان مي آييم و مي بينيم كه اي بابا، دير شده... بودا مي گويد: خشمگين شدن، مانند اين است كه زغال گداخته اي در دست بگيري و بخواهي آن را به سمت ديگران پرتاب كني. در حالي كه متوجه نيستي، خودت زودتر و بيشتر از ديگران مي سوزي. شما از عصبانيت، تجربه اي غير از اين داريد؟

۱
يك نفر به تان توهين مي كند: احمق، بي شعور،... و شما عصباني مي شويد. نشسته ايد پشت ماشين و داريد راه  خودتان را مي رويد، اما رانندة  ديگري، راهتان را مي  بُرد و عصباني تان مي كند. كسي به دوستتان حمله مي كند يا به او ناسزا مي گويد و شما نمي توانيد عصبانيت تان را مهار كنيد. يك روز صبح كه مي آييد سرِ كارتان، خبردار مي شويد كه اضافه حقوقتان را بي جهت قطع كرده اند و شما عصباني مي شويد.
چرا؟ واقعا در اين موارد، چه چيزي عصباني تان مي كند؟ چهار موقعيت  بالا، چه عنصر مشتركي دارند كه شما را از كوره  در مي برند؟ روان شناسان مي گويند عامل زمينه ساز عصبانيت، هيچ چيزي نيست به جز اين كه آدم احساس مي كند كنترلش بر روي يكي از ارزش ها يا استانداردهايش از دست  رفته است.
يك بار ديگر، مثال هاي قبلي را به خاطر بياوريد: غرور، وقت شناسي، علاقة قلبي و پول، چيزهايي بودند كه در مثال هاي بالا با تهديد روبه رو شدند و اعصا بتان را به هم ريختند. هميشه همين طور است. بيشترِ آدم ها وقتي احساس مي كنند شايد به چيزي كه برايشان مهم است نرسند، خشمگين مي شوند.
۲
معمولا هنگام عصبانيت فكر مي كنيم كه خودمان مي دانيم چه كسي يا چه چيزي باعث بروز مشكل شده و معمولا در اين مواقع، كسي يا چيزي هست كه خشممان را بر سرش آوار كنيم: شخصي كه ازمان انتقاد كرده، راننده اي كه راهمان را بريده، رئيس يا كارمند زيردستمان و گه گاه حتي خودمان. معمولا در اين مواقع، خيال مي كنيم كه با آوار كردن خشممان بر سر اين و آن، مي توانيم موانع را از پيش پاي  خودمان برداريم و به اهداف دلخواه مان برسيم. البته شايد گه گاه، چنين اتفاقي هم بيفتد. مثلا شايد در يك درگيري فيزيكي، خشم به مان انرژي بدهد تا بهتر از خودمان دفاع كنيم. اما در بيشتر مواقع، اين طور نيست. عصبانيت به طور معمول باعث مي شود كه قدرت قضاوت و استدلال مان تحليل برود و استرس مضاعفي در وجودمان توليد شود. اين ثابت شده است كه خشم و عصبانيتِ طولاني مدت، هر چقدر هم كه مختصر و خفيف باشد، يكي از علل اصلي بيماري هاي قلبي عروقي و يكي از عمده ترين دلايل حملات قلبي است.
۳
روان شناسان مي گويند خشم نشان مي دهد كه ما از نظر ذهني و رواني، قادر نبوده ايم با يك موقعيت خاص، كنار بياييم و يا نتوانسته ايم برايش چاره و راه حلي پيدا كنيم. روان شناسان بر اين باورند كه آن دسته از آدم هايي كه زياد و بيش از حد، عصباني مي شوند، يكي از اين دو مورد درباره شان صدق مي كند: يا يك سِري مشكلات زمينه اي و قديمي دارند كه هنوز موفق به حل آن ها نشده اند و نتوانسته اند هضمشان كنند؛ يا اين كه ـ به غلط ـ عادت كرده اند در برخورد با وضعيت هاي نامطلوب، از روش هاي سازگاري هيجاني استفاده  كنند كه البته روش هاي نابالغ و غيرمؤثري به حساب مي آيند.
روان شناسان مي گويند خشم، ريشه در ترس و درماندگي دارد. وقتي ارزش ها، توقعات، استانداردها و يا اهدافمان به خطر مي افتد، اين احساس در ما به وجود مي آيد كه اوضاع دارد از دستمان خارج مي شود و ترس و آزردگي ناشي از اين احساس، عصباني مان مي كند. طبيعي است كه آدم هاي هميشه عصباني، اين ترس و درماندگي را در مورد خودشان باور ندارند، چرا كه آن را يك نقطه ضعف به حساب مي آورند. اما روان شناسي خشم، در صحت اين ادعا هيچ ترديدي ندارد.
۴
روان شناسان در زمينة خشم و عصبانيت و تكنيك هاي غلبه بر آن، توجه  ما را به 9 مورد جلب مي كنند:
۱. يكي از مهم ترين قدم هايي كه براي مهار خشم مي توان برداشت، اين است كه علت عصبانيت  را به دقت شناسايي كنيد. خيلي از افرادي كه دچار عصبانيت هاي مزمن و طولاني مدت هستند، نمي توانند قاطعانه علت عصبانيت شان را شناسايي كنند. وقتي دقيقا تعيين مي كنيد كه از چه چيزي عصباني هستيد، در واقع، داريد خود تان را آماده مي كنيد تا با آن مقابله كنيد.
۲. احتمالا يكي از اهداف آدم هاي عصباني، اين است كه توجه ديگران را به خود جلب كنند. شايد فرد عصباني، پيش خودش اين طور فكر كند كه جلب توجهات منفي ديگران، بهتر از اين است كه اصلا هيچ توجهي به آدم نشود. اگر اين احساس در وجودتان هست كه كسي دوستتان ندارد يا اين كه كسي به شما احساس نياز پيدا نمي كند، اين ممكن است يكي از علل ريشه اي عصبانيت تان باشد.
۳. اين واقعيت را بپذيريد كه خيلي چيزها در اين دنيا از كنترل شما خارج است و اصلا دست شما نيست. اگر قرار باشد با وسواس فراوان سعي كنيد تا در همه حال، خانواده و دوستان و به طور كلي، اوضاع و احوال را در اختيار خودتان داشته باشيد، حسابي به هم مي ريزيد و خستگي و عصبانيت تان پاياني نخواهد داشت.
۴.شـــايــــد عصبانيت تان ناشي از اين باشد كه توانايي بخشيدن ديگران را نداريد. اگر هرگز نتوانسته ايد كسي را كه آزارتان داده است ببخشيد، در دام دردناكي گرفتار آمده ايد كه سرانجام، شما را از بين مي برد. بخشيدن را تمرين كنيد.
۵. خيلي از افراد عصباني و خشمگين، از خودشان تنفر دارند. نفرت از خود، يكي از راه هايي است كه آدم به طور ناخودآگاه براي كنترل احساسات خودش به كار مي برد. شايد لازم باشد كه كم كم ياد بگيريد چطور با استفاده از مهارت ها و راه هاي جديد، احساسات تان را به شكلي مثبت كنترل كنيد.
۶. شايد عصبانيت تان ناشي از كارهايي است كه اعضاي خانواده، بستگان و يا دوستانتان در گذشته انجام داده اند. به اين نوع عصبانيت، مي گويند: خشمِ باقي مانده يا خشمِ تخليه نشده . راه هايي هست كه مي توان اين نوع خشم را ريشه يابي كرد. اما خب، شايد كمي وقتتان را بگيرد. بعد از اين كه علت اين عصبانيت را شناسايي كرديد، بايد كم كم سعي كنيد كساني را كه در گذشته موجب آزارتان شده اند، ببخشيد.
۷. گاهي اوقات، خشم و عصبيت، ممكن است يك علت جسماني و پزشكي داشته باشد. اگر به چنين چيزي مشكوك ايد و علائم ديگري نيز داريد، بد نيست سري به پزشك بزنيد. شايد تمام اين ها حاصل به هم خوردن تعادلات شيميايي و هورموني بدنتان باشد.
۸. اگر چه ديگران ممكن است شما را تحريك كنند، اما اين يك واقعيت است كه هيچ كس قادر نيست بدون ميل و ارادة شما، شما را عصباني كند. آدم ها اين توانايي را دارند كه پاسخشان به شرايط گوناگون و محيط اطراف را تحت اختيار و كنترل خودشان داشته باشد.
۱۰. اگر شما يا يكي از اعضاي خانواده تان دائم عصباني مي شويد، احتمالا به تنهايي در اين آتش نمي سوزيد و ديگران را نيز در اين سوختن، شريك مي كنيد. پس بهتر است در قبال اين مشكلِ ديگران نيز بي تفاوت نباشيد و سعي كنيد زمينه هاي عصبانيت ديگران را شناسايي كنيد و به آن ها كمك كنيد تا به نحوي، مشكل مزمن خود را حل كنند. اين كار به رفع مشكل خودتان نيز كمك خواهد كرد.
 
يكي از روش هايي كه روان شناسان براي كمك به افراد عصباني ارائه مي كنند، طرح سؤالات هدفدار است. آن ها در طي جلسات مشاوره اي و درست سرِ بزنگاه، يك سؤال كليدي مطرح مي كنند و از شما مي خواهند تا آن سؤال را بارها و بارها در خلوتتان تكرار كنيد و پاسخ دقيقي برايش بيابيد.
تمرين كنيد. خودتان را در مقام درمان گر قرار بدهيد. سؤالات زير را در دلتان بخوانيد و بعد از خواندن هر سؤال، نفس عميقي بكشيد، كمي مكث كنيد و پاسخ دقيقي براي سؤال مورد نظر پيدا كنيد و بعدش برويد سراغ سؤال بعدي. اين سؤالات به تان كمك  مي كند تا به آن چه باعث عصبانيت و ناراحتي تان شده، از زاوية تازه اي نگاه كنيد. البته ممكن است همة اين سؤالات به كارتان نيايد. شايد فقط يكي از سؤالات به شما مربوط باشد. پس اگر احساس كرديد بعضي پرسش ها براي شما خيلي بي ربط و عجيب است، برويد سراغ سؤالات بعدي. اين پرسش ها را بايد آن قدر تكرار كنيد تا در ذهنتان خانه كند:
۱. شما از اين موقعيتي كه پيش آمده، چه چيزي ياد گرفته ايد كه ممكن است يك روز ديگر و در يك موقعيت ديگر به دردتان بخورد؟
۲. ماهيت اين موقعيتي كه ناراحت تان كرده، چيست؟ چه تهديدي در آن هست كه باعث مي شود از كوره در برويد؟ هدفتان چه بوده كه مورد تهديد قرار گرفته؟ چطور مي توانيد آن هدفتان را تأمين كنيد؟
۳. در حال حاضر، چه چيزي شما را اين قدر به هم ريخته است؟ آيا اين امكان وجود ندارد كه شما دستي دستي خودتان را عصباني كرده باشيد و هيچ دليل موجهي براي خشمتان نداشته باشيد؟
۴. سال آينده همين موقع، چه نگاهي به اين مشكل خواهيد داشت؟ سال هاي سال بعد چه؟ باز هم اوضاع، اين قدر نگران كننده و ترسناك است؟ يعني ارزش اين همه حرص و جوش را دارد؟
۵. چه فرضيه هايي را در رابطه با اين اتفاق در ذهن خودتان مرور مي كنيد؟ اين اتفاق، شما را ياد چه اتفاقات و موقعيت هاي مشابهي مي اندازد؟ آيا مي توانيد موقعيت هاي مشابهي را به خاطر بياوريد كه كمي آرامتان كند؟
۶. آيا به روي ديگر سكة اين وضعيت فكر كرده ايد؟ شايد اگر به روي ديگر اين سكه نگاه كنيد، كمي آرام تر شويد، نه؟
۷. الان و در همين لحظه، چه چيز اميدواركننده  و لذت بخشي در زندگي تان وجود دارد؟
۸. به كسي كه خيلي قبولش داريد فكر كنيد، به كسي كه خيلي خوب، خشم خودش را كنترل مي كند. اگر اين شخص در وضعيت فعلي شما گرفتار مي شد، احتمالا چه عكس العملي از خودش نشان مي داد؟ احتمالا او چه كار مي كرد تا درست تصميم بگيرد و منطقي رفتار كند؟
۹. اگر يكي از دوستانتان در وضعيت فعلي گرفتار مي شد، شما به او چه مي گفتيد تا او را آرام كنيد؟
۱۰. اگر اين وضعيت به شديدترين و بدترين حالت خود برسد، چه مي شود؟ حد نهايت كار چيست؟ و اگر كار تا آن حد وخيم شود، چه چيزهايي هنوز در زندگي تان وجود دارد كه شما مي توانيد از آن لذت ببريد؟
۱۱. الان چه كار مي توانيد بكنيد تا احتمال وخامت اوضاع، كمتر شود؟ چه كار مي توانيد بكنيد تا ريسك كار، كمي پايين تر بيايد؟
۱۲. آيا عصباني شده ايد تا حواس خودتان را از خطرات احتمالي پرت كنيد؟ بهتر نيست كمي روي مشكل متمركز شويد و بي آن كه خودتان را گول بزنيد، به همة جوانب قضيه فكر كنيد؟
۱۳. آيا عصباني شده ايد تا به خودتان روحيه و انرژي بدهيد؟ اگر اين طور است، چه كارهاي ديگري را مي شود سراغ گرفت كه بتواند روحيه تان را بالا ببرد؟
۱۴. چقدر برايتان مهم است كه ديگران درباره تان چه فكري بكنند؟ آيا بايد كمتر به ديگران اهميت بدهيد يا بيشتر؟
۱۵. آيا داريد توي ذهن خودتان، جريان دعوا و مرافعة احتمالي تان را مرور مي كنيد؟ آيا نمي توانيد اين افكار را بيرون بريزيد و خودتان را در اين لحظه از زندگي رها سازيد؟
۱۶. الان در اين وضعيت ناخوشايند، چه چيزهايي داريد كه شايد در ديگر لحظات خوشايند زندگي تان نداشته باشيد؟
۱۷. قبلا چه كارهاي سودمندي براي آرام كردن خودتان انجام مي داده ايد؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385ساعت 11:59 PM  توسط م.ک.  |