تبليغاتX
مثبت من - موضوع برنامه: دهكده:نايت . شيامالان

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

متن برنامه
سينما و ماوراء تاريخ : 20/9/84 از ساعت : 29 : 21 تا 25 : 00 به مدت : 160 دقيقه به نام خدا نريتور : دهكده ششمين فيلم بلند ماهوج شيامالان يا چنان كه در غرب معروف شده . نايت . شيامالان فيلم ساز هندي الاصل بزرگ شده آمريكا متولد 1970 است او كه از 8 سالگي شيفته سينما و فيلم سازي با دوربين سوپر 8 خود بود ابايي ندارد كه خود را رهرو و مقلد وجوه فانتزي و هيجان آور سينماي استيون اسپيلبرگ بداند و آرزو كند پا جاي پاي او بگذارد آرزويي كه البته حاصل فيلم هاي او نشان مي‌‌دهد كه فرسنگ ها از به واقعيت پيوستن فاصله دارد . در فيلم دهكده دو چهره از زندگي آمريكا را به عنوان فضاي روايي تجربه مي‌‌كنيم كه البته روايت از آمريكا فراتر مي‌‌رود و كل زندگي معاصر را در بر مي‌‌گيرد فضاي ما قبل ماشينيسم و فضاي معاصر آن دو سيماي زندگي در اين فيلم است در حقيقت روياي بازگشت به آغاز طبيعي زندگي ما قبل ماشينيسم براي رهايي از بحران هاي امروزي نكته اصلي مطرح شده در دهكده است مي‌دانيم قرن 18 را كه مقدم بر انقلاب سال 1789 فرانسه شروع مي‌شود معمولا عصر روشنگري مي‌نامند آن زمان همه جا احساس مي‌كردند كه سر انجام از يك دوره تاريك و روشن طولاني بيرون آمده‌اند ،گذشته را عهد توحش و دوران ظلمت مي‌دانستند و مي‌انديشيدند با انديشه پيشرفت به خوشبختي مي‌‌رسند تفكر انسان طبيعي ژان ژاك روسو در اين دوران‌زاده شد . انسان ها مي‌‌انديشيدند به مرور ايام شرايط زندگي بشر بهبود مي‌‌يابد و به طور كلي هر نسلي از نسل پيش سعادتمند تر خواهد زيست و توسعه و ترقي صنعت و علم و مساعي ترديد ناپذيري است براي آنكه هر نسل مفرح تر و آزاد تر و امن‌تر از نسل پيش زندگي كند كفايت مي‌‌كند. ايمان مردم آن دوران به قواي طبيعي عقل بشري بي اندازه بود ، ديگر مردمان تحصيلكرده ممكن نبود پاي بند خرافات ، توحش از مجهولات و يا معتاد به سحر و جادو باشند ترس هاي مجهول از ميان رخت بر بست و مردمان متجدد اندك اندك ديگر از هيچ چيز شناخته شده هراسي نداشتند حتي از شيطان . به تدريج ترس آنان از ناحيه خدا نيز ذائل شد و بيشتر خدا را علت اولاي دستگاه آفرينش حساب مي‌‌كدند كه چون ساعت سازي ساعتش را ساخته و به كناري رفته است و نه چون حاكم و پدر مستعد و رعب آور سخت گيري كه قبلا كليسا با آن تصوير مردمان را اداره مي‌‌كرد . تمدن اروپايي بيشتر بر پايه اين گرايش رشد كرد . گرايش انسان محور و عقل گرا و رها از هر ترسي ، اما روسو بر خلاف بسياري از معاصرين خود به حكم عقل چندان باوري ندارد و بيشتر به تمايل طبيعي و نداي قلبي تكيه مي‌‌كند‌ . به نظر او بهترين خصائص آدمي از قبيل عطوفت ، از خود گذشتگي ،‌ امانت و تفاهم همه حاصل دسترنج طبيعت است . در فيلم دهكده بازگشت به طبيعت براي رها شدن از بلاياي تمدن و عقل ابزاري و ماشينيسم مي‌‌تواند داراي اين ريشه از تفكر غرب باشد . البته حال و وضع طبيعي بايد با قانون و قرار داد اجتماعي حمايت شود با اين همه در قرن 18 عقل حاكم بود . جنگ استقلال و انقلاب آمريكا كه كنگره در سال 1776 اعلام نامه استقلال را تصويب كرد ، با مبارزه عليه استقلال از مهاجران يك نيروي تازه ساخت اعلام نامه استقلال به شجاعت تمام ترجمان حكمت حقوق طبيعي آن عصر بود و در نظر مردم حاجت به بيان نداشت . پس در فيلم دهكده اين كه پس از حدود سه قرن نيمي از جماعت براي رهايي از خشونت و حل بحران جامعه فرا صنعتي از شهر هجرت مي‌‌كنند و به آن سوي جنگل پناه مي‌برند و يك زندگي به اصطلاح طبيعي را در روستا تجربه مي‌كنند مي‌‌توان گفت در ضمير آمريكاييان حاصل چند عصر در هم آميخته است باور ساده به مذهب ،‌ مهاجرت از اروپا و تصوير جستجوي خوشبختي در سرزمين بدوي. شورش عليه تمدن شهري اروپا خود به پيدايش كلان شهرهاي پيچيده‌تر از آن در آمريكا منجر شد . حال دهكده مي‌خواهد با بازگشت به روستا رهايي از تكنولوژي و ماشينيسم و ايجاد جماعتي شبيه مهاجر نشين هاي اوليه بار ديگر خوشبختي از كف داده را به چنگ آورد . آيا راه حل بحران امروزي چنين است ؟ نكته مهم آن است كه چون نمي توان از فضاي حياتي زندگي معاصر گسست ، ريش سفيدان دهكده مي‌‌كوشند با هاله‌اي از ترس و خرافه و دروغ هر تمايل به تجربه جهان بيرون را در نطفه حول خفه كنند . در حقيقت جانوران هولناك ترين فيلم نماد خشونت واقعي تمدن امروزي غرب هستند دهكده آرماني فيلم دهكده آيا واقعا آرمان شهر رهايي از بحران هاي جامعه مدرن است ، آيا خرافه به جاي معنويت نو و حقيقت باطني و اصيل مي‌‌تواند به كمك ترس اين دهكده آرماني را از معرض فروپاشي و عصر ظلمت رهايي بخشد ؟ آيا اين تخيلي مايوس‌وار و بيهوده نيست كه به جاي توجه به معرفت اصيل و حقيقت وجود ناب و تجربه قدسي مي‌‌كوشد با انواع ابزارهاي تصنعي خود را از بحران نجات دهد ؟ احمد ميراحسان : بسم الله الرحمن الرحيم ، فيلم دهكده كار شيامالان را تماشا كرديد طبق روال هميشگي من و دوستانم شادمهر و شهرام درباره اين فيلم و نكات اساسي آن در ارتباط با بحث سينما و ماورا امشب گفتگو خواهيم كرد . طبيعي است برنامه اي كه با تعداد ثابتي از منتقدان برگزار مي‌‌شود متفاوت است با برنامه‌اي كه كارشناساني مي‌‌آيند يك جلسه حرف مي‌‌زنند و عوض مي‌‌شوند . يكي از خصوصيات اين وضعيت اين است كه يك ارتباط تازه اي بين افراد و مخاطبان به وجود مي‌‌آيد . خوب در عكس العمل هايي كه تا به حال داشتيم يك برخورد خيلي متفاوتي بوده نسبت به اينكه برنامه فضاي راحت تري دارد و فضاي گرم تري دارد استقبال خوبي شده از اين جنبه و طبيعتا ايده ها و فكر هاي مختلف و خوبي هم بوده چه در ارتباط با خود برنامه و چه در ارتباط با اجرا . يكي از نكاتي كه خيلي با مزه بود ، عده‌اي فكر كردند كه ما با هم ديگر در يك چالش فكري كه است يك اختلاف شخصي هم داريم ، من بايد بگويم كه ما خيلي با هم دوست هستيم من و شهرام كه خيلي با هم دوست هستيم و كار مي‌‌كنيم و يك همچين موضوعي وجود ندارد ، ولي خودمان با خودمان اين قرار را گذاشتيم كه راحت باشيم جلوي دوربين. يكي از مهم ترين خصوصيات اين برنامه در ارتباط با فضاي تازه بحث سينما و ماورا در تلويزيون بود در اين برنامه اين كه ما آزادي را داشته باشيم و برخورد كنيم اين جمع يك جمع ديگر و سه تاي ديگر مي‌‌توانند عقيده ديگري داشته باشند ، ولي اين جمع اين برخورد را بكنند كه فيلم ها تا به كجا مي‌تواند بازتاب دهنده آن چيزي باشد كه مدعي آن هستند . بديهي است كه بسياري از فيلم هايي كه ساخته مي‌‌شود حالا فيلم هاي آمريكايي و فيلم هاي ديگر جهان بنا به متر و اندازه‌هايي كه اين گروه از منتقدان دارند مي‌توانند فيلم هاي خوبي نباشند .اينها نمي توانند اين عقيده خودشان را زير پا بگذارند و در ارتباط با نحوه ساخته شدن آن فيلم ها و حتي نحوه اي كه در آن است يك چيز ديگري بگويند . منتها خوب آشنايي به اينكه چرا اين فيلم ها بد هستند از نظر ساخت و يا واقعا ما را راهبر مي‌‌شوند به طرف يك تجربه دروني و باطني خودش در كليت خودش مي‌تواند خيلي آموزنده باشد و شناخت ما را وسعت بدهد . به هر حال چند نكته در اين برنامه تا حالا مورد تاكيد قرار گرفته يكي از مهم‌ترين نكات ارتباط متافيزيك و تكنولوژي بوده به اين كه آيا تكنولوژي براي سينما يك امر برون زا است و يا درون زا و ارتباطش با بازتاب يك بحث ماورائي چيست، اميدوارم كه اين بحث بتواند شكل بگيرد و افق هاي تازه اي را براي ما باز كند همين طور بحثي كه يك فيلم ماورائي چه ويژگي هايي دارد شادمهر در پايان يكي از اين برنامه‌ها جمع بندي در رابطه با مكاشفات آميز بودن و جنبه هنري بودن و نگاه تازه‌اي كه اين آثار بايستي داشته باشند بيان كرد كه مي‌‌تواند در طي برنامه‌هاي ديگر هم ما اين را گسترش دهيم به هر حال فكر مي‌كنم كه در رابطه با كارگردان امشب اطلاعاتي را كه داريد بيان كنيد فيلم نشانه ها و حس ششمش در ايران به نمايش در آمده هندي الاصل است كه خواسته يك مقدار از ايده هاي شرقي را با خودش وارد سينماي آمريكا كند . شادمهر راستين : ببين زاويه ديدي را كه مي‌خواهيم برويم و به آن برسيم بازشناسي سينماي ماورائي يك بخشش مضمون ها و موضوعات هستند و به نظر مي‌‌آيد در بحث سينماي ماورا هميشه بخش مضامين قوي تر است يعني موضوع هاي ماورائي و متافيزيكي چه از ديد يوناني و چه از ديد فلاسفه اسلامي و مابعد الطبيعه‌اي كه راجع به آن بحث مي‌‌شود . اما يك ويژگي دارد در سينما وحشت و هارولد فرم نمايشي اينها است اين فرم يك اصولي دارد و مي‌شود گفت به طور كلي شيامالان يك چيز جديد كه آورد با حس ششم اين كه فرم ماورايي را انتخاب كرد ، ولي مسائل خيلي مادي و زميني اين قدر كه روح را هم ماده تصور كرد . يعني براي روح احساس و انتقام و حسادت پيش بيني كرد و يك كار نيمه تمام و ارتباط اما فرمش همان فرم هاي تعليق و دلهره بود و با اين دارد ادامه مي‌دهد و براي حس ششم خوب جذاب بود و ايده جديد اما هر چه دارد جلو مي‌‌رود و هر چه پايان هاي غافلگير كننده اش در حد پيچ داستان كوتاه است باعث مي‌‌شود ما فكر كنيم اين فرم را براي چه داري مصرف مي‌‌كني ؟ چون يك اصول است و انگار يك اصول مهم و ژانر سينماي وحشت را آدم بيايد و يك نظريه مساله اجتماعي را با آن بيان كند ، خوب چرا اين كار را داري مي‌كني ؟ يك بارش راي حس ششم از لحاظ مضموني موفق شد ، ولي ساين يا نشانه ها كه اوج فاجعه بود و دهكده كه كاملا نظريات خود آمريكا كه مبنايش تفكرات جان لاك و جامعه بسته و دشمنان اين جامعه بسته است و جامعه باز و تهديدهاي جامعه باز است را خيلي ساده برگزار مي‌‌كند به لحاظ مضموني آنچه كه مي‌‌ماند فرم و اينم فرم لطمه مي‌‌خورد يعني حرف من اين است كه شيامالان يك كاري مي‌كند كه سينماي هارولد و سينماي وحشت به لحاظ فرمي دارد لطمه مي‌خورد . احمد مير احسان : خوب اگر بحث هارولد را در ارتباط با مفاهيم مادي مطرح كرده در فيلمش پس آن ويژگي كه يك جنبه تلاش براي اين كه يك تفسير ماورائي از پديده‌هاي مادي بكند چيست ؟ خوب هارولد در تاريخ سينما همين شكل را دارد در ارتباط با داستانش شهرام جعفري نژاد : من با اين اتفاقا مخالف نيستم و به نظر من ايراد كارش قبل از انتخاب ژانر رخ مي‌‌دهد يك جوري آدمي است كه با يك تفكر سطحي وارد اين قضيه شده صرف نظر از اينكه ژانرش هارولد يا گونه وحشت باشد يا نه هر گونه ديگري هم كار مي‌كرد و حالا نمي دانم اگر اسپيلبرگ دهه 70 آدم بخواهد آن را قلمداد كند يك جوري تازه آن زمان به نظر من خيلي جلوتر بود و يك طوري با مضامين داري بازي كودكانه اي مي‌كند و اين انديشه اي كه مطرح مي‌‌كند معلوم است در عمق تفكر اين آدم رسوب نكرده و با آن زندگي نكرده با آن اعتقاد ندارد. يك جوري بازي كودكانه با فرم ها به شكل بدش است يعني حتي از حس ششم به بد هم اين را به من منتقل كرد و بعد هم نشانه ها و بعد دهكده اصلا اصول اوليه يك سينماي استاندارد و كلاسيك و داستان گو كه تو مي‌خواهي بيان كني در غرب هم تحويلت گرفتند به عنوان آدم شرقي كه يك مقدار اين انديشه هاي ماورائي را با خودت آوردي در اختيارت عناصر خيلي خوبي و خيل لشكر هنر پيشگان تراز اول و سيستم هاي فني رو مديران فيلم برداري خيلي خوب در اختيارش ولي اوليه ترين اصولي كه اين بايد موضوع فيلمش را براي ما باز كند يعني اين جامعه و اين آدم ها اين قدر بد مطرح مي‌‌شوند و اينقدر ارتباط‌ها الكن و فاقد تاثير گذاري است كه به نظر من در اين گونه تصادفا در اين دو سه تا فيلم كار كرده به نظرم هر گونه ديگري هم كار مي‌‌كرد اصلا ضعف در اين انتخاب اوليه عناصر و كار سينمايي اين آدم برمي‌گردد ضمن اينكه بعدا به آن نكته شادمهر هم مي‌‌رسيم و حالا شده يك ضعف مضاعف كه دارد با آن كار ژانر هارولد را هم از اعتبار مي‌اندازد و آن اصول را هم خدشه دار مي‌كند . شادمهر راستين : ظاهرا دارد يك اصول سينماي هارولد را تغيير مي‌دهد و آمده يك مبنا گذاشته صحنه هاي افشا محور ، يعني ترس از ناشناخته ها همان داستان قديمي اولين فيلم هاي ترسناك سينمايي و هاليوودي پس از ناشناختگي عبور از مرز دانايي و دادن قرباني براي آگاه شدن . اين يك فرمول اسطوره‌اي بوده وارد سينماي هارولد شده . نماهاي بسته ، حركت دوربين هاي آرام كه اجازه تعمق بدهد ، هر لحظه پيش بيني كند تماشاچي و لغو شود . تا مي‌انه راه درست مي‌‌رود مثل شكست ناپذيرش تا ميانه درست مي‌‌رود ، از يك جا به بعد به خود همين اصولي كه بنا مي‌كند احترامي نمي گذارد و ادامه نمي دهد تماشاچي از يك جايي به بعد فكر مي‌كند كه اگر دچار اشتباه شده زاويه ديد كارگردان نيست و خودش اشتباه كرده . احمد مير احسان : ببين اشكالش ممكن اين نباشد كه ما يك اصطلاحي داريم كه مي‌گوييم كوه موش زائيد . يعني يك سري مفاهيم غول پيكر را مي‌‌گيرد ولي استوار مي‌كند به يك پلات بسيار ضعيف . در همين دهكده ببينيد مهم ترين مسائل جامعه آمريكا را شما مي‌‌توانيد يك ردي از آن پيدا كنيد . اين واكر استاد تاريخ دانشگاه پنسيلوانيا است . خود اين جامعه اي كه اينجا آمده در چالش با بحراني كه جوامع فرا صنعتي دارد و اينها خواستند برگردند به يك فضاي طبيعي آدم را ياد ايده‌هاي ژان ژاك روسو مي‌اندازد حقوق طبيعي آدم را ياد آغاز تاريخ آمريكا مي‌اندازد مهاجرين ، آدم را ياد نقش كاتوليك بين مهاجريني كه از انگليس آمدند و يك فضاي كاملا لاييسيته اي كه در اروپا با انقلاب داشت شد مي‌كرد ، وقتي كه اينها آمدند اينجا بازگشتند به آن تفكر ديني كه در هم آميخته بود با خرافه در جامعه جديد ، اين انقلاب در واقع يك بحثي است كه اينجا شايد جايش نباشد در انقلابي كه در آمريكا شروع شد، قبل از انقلاب كبير فرانسه ، 1763 كه طول كشيد تا 1789 كه اعلاميه استقلالشان را دادند ، ما با يك سري عصيان هايي مواجه مي‌‌شويم كه جدا مي‌‌شوند از انگليس و يك جامعه مهاجري اينجا ايجاد مي‌‌شود كه ويژگي هاي خودش را دارد و اتفاقا ما گويي كه در اين فيلم يك نوع كهن الگو و يك نوع خاطره جمعي از آن خوشبختي كه قرار بود اينجا اتفاق بيفتد و در حول و حوش روشنفكري بود تا رسيدند به قرن 19 و در اين فيلم هم لباس هاي قرن 19 را داريم يعني آن جايي كه جامعه صنعتي شده ماشين به وجود آمده و اينها . خوب اين فيلم يك اشارات اين طوري دارد يك اشاراتي در رابطه با بحث خود ماشينيسم و بحران امروزي و راه بيرون شدن از بحران را دارد . يك بحث اين طوري دارد كه اساسا ريشه شناسي ترس است . ما جامعه شناسي و روانشناسي ترس هر دو را داريم جامعه شناسي ترس ر ارتباط با آن جامعه كلان و شهرهايي است كه آنچنان از دست رفته و وقتي گره باز مي‌‌شود مي‌فهميم كه اينها هر كدام يكي را از دست دادند و روانشناسي ترس اين است كه يك مشت آدم آگاهانه خواستند يك فضاي ترسي كه اتفاقا در اين فيلم مي‌خواهد خيلي هم جنبه ماروائي به آن ندهد ، يك ترس از ناشناخته است و بعد هم يك موجودات جانور‌واري هستند كه در احاطه گرفتند و حالا من مي‌خواهم بگويم اين يك مشت از اين مسائل را گرفته و چقدر به شكل مايوس كننده و يك دفعه تبديل مي‌‌شود به يك بازي كودكانه‌اي ، يعني يك مشت ريش سفيد همديگر را پيدا كردند و آمدند در اين جنگل و به هيچ چيز هم پاسخ نمي‌دهد كه اين كجاست شادمهر راستين : همان كه من مي‌گويم به ژانر لطمه مي‌‌زند يعني ژانر وحشت همه اينها را غير مستقيم مي‌‌گويد و عمدا در لايه هاي پنهان مي‌‌گويد . فرضا اگر يك موميايي در مرداب ها سر در مي‌‌آورد تمام اين نظريات ترس و دهكده اوليه و مكانيزم دفاعي ولي هيچ شخصيتي در فيلم اين را نمي‌گفت آنها از يك مومياي مي‌‌ترسيدند واكنش ساده انجام مي‌‌دهد . نزديك به 40 سال ژانر هارولد قوام پيدا كرد و فلاسفه رويش كار كردند و آمدند گفتند احمد مير احسان : و يك كار قشنگي هم در ايران از آقاي ستاري داريم چهار اسطوره تعبير خيلي قشنگي است از دراكولا شادمهر راستين : آمدند كار كردند در واقع يك كشف رمزي را گفتند آقا هر وقت مي‌خواهيد مسائل اجتماعي بگوييد فيلم هارولد بساز و هر وقت فيلم فلسفي فيلم‌هاي سنسويكشن . اما اين مي‌آيد مي‌گويد اين بازي را مي‌بيني اين قدر رو است و مي‌‌گويد مي‌‌دانيد چرا اينها اينقدر ترسيدند به خاطر ترس قوم هاي اوليه آمريكا مي‌دانيد چرا هيولا ساختند به خاطر اينكه اين طوري است مي‌دانيد چرا ، انگار يك بازي است و اجازه هيچ تفكري نمي دهد ما در سينماي هارولد باعث مي‌‌شود كه هي بشناسيم كه چرا مي‌ترسند احمد مير احسان : اصلا اينجا آن چيزهايي را هم كه مي‌‌شناسي خيلي پيش پا افتاده است و صندوق عقل در عهد عتيق كه است تبديل شده به يك صندوقچه‌اي كه اينها عكس آدم هايي كه قرباني شدند را به عنوان يك راز دارند حفظ مي‌كنند و خيلي سطحي است . شادمهر راستين : علت اينكه داريم زواياي مختلف يك فيلمي را مي‌گوييم كه چرا بد است و اين سوال شايد پيش بيايد و اين را يك بار گفتيم كه چرا انتخاب شده شناسايي مكانيزم و آن اصولش نشان مي‌‌دهد كه از كجا يك فيلمي كه حتي به لحاظ موضوعي و حتي به لحاظ فرم دارد ماورا را مطرح مي‌كند فيلم قابل اعتنايي نيست يعني ظاهرا هم موضوع فيلم دهكده و هم فرمش درست است براي اين كه انسان را به جهاني وراي جهان خودش برساند ، اما اين ورا كجا مي‌‌شود پشت ديوار يك منطقه حفاظت شده است . اين آدم ها بر چه منطقي با هم شكل گرفتند يعني آن جعبه‌اي كه جعبه مي‌‌گوييد جعبه رازهاي ناگفته خيلي ساده است يك آدم هايي خواستند از خشونت جوامع شهري فرار كنند و رفتند در يك منطقه حفاظت شده و يكي شان گفته من يك نظريه دارم و اينها يك بازي را 20 سال است دارند ادامه مي‌دهند و عشق باعث مي‌شود كه اين بازي شكست بخورد و خشونت هاي انساني هر كاري بكنيد از بين نمي‌رود . خوب اينها را در فيلم مستند مايكل مور گفت كه اصلا امريكايي‌ها با وحشت زندگي مي‌كنند و آنها را مي‌‌ترسانند و تاريخشان هم با وحشت بوده هميشه از چيزي ترسيدند براي اينكه تشكل پيدا كردند . يك چيزي دارند اسمش را نياور شهرام جعفري نژاد : اين چيزي كه من اشاره كردم اين است منبع ترسشان آن منبع جدي واقعي كه در تفكر وجود داشته و در يك نسلي از سينما گران وارد سينما شده و سينماي هارولد يا وحشت را شكل داده نيست اين منبعش بقيه فيلم ها و سريال هايي است كه پخش شده و اين ضبط كرده و ديده فرق است بين دو گونه باوري كه شما از طريق آن تجربيات و از طريق آن تفكرها مي‌گيري و وارد سينما مي‌كني كه در يك نسلهايي رخ داده و هنوز هم در آثار سينما گران بزرگ و همين نوع از تجربه است كه رخ مي‌دهد و كسي كه از ديدن فيلم هاي اسطوره‌اي و ديدن فيلم‌هاي وحشت دارد آن الگوها را ضبط مي‌كند و مرتب مي‌‌كند و تكرار كند . احمد مير احسان : البته در خود فيلم هم خود اين پديده ترس خيلي جعلي و دروغ است و تمام آن صداهايي كه مي‌‌شنويم و افكت هايي كه در اول فيلم وجود دارد و تصاوير فني شهر و اينها ما مي‌بينيم اين مي‌‌شود كه واكر و آن ريش سفيدها و آن 8 تا آدمي كه آمدند در آن دهكده و برگزار كردند اينها خودشان مصنوعي صدا در مي‌‌آوردند و آن ترسي كه در رابطه با موجودات ناشناخته بود ، يك جا هيولاي واقعي است كه خود پديده نماد ناشناخته است و اينجا يك كذب ساده است ، اينها مي‌رفتند دام‌ها را مي‌‌گرفتند و بعد در يك صحنه هم مي‌بينيم كه در جاي جاي خون آلود است و حيوانات را آنجا پوست كندند آنجا پوست كندند . شهرام جعفري نژاد : قائم به ذات نيست و اول هم اشاره كردي كه آدم را به ياد اين مناظره و تمثيل‌ها و تاريخ قرار بوده كه بياندازد ولي اگر شنا بدون آن دانش ها به تماشاي فيلم بنشيني هيچ كدام از صحنه ها براي شما باز گو نمي‌كند كه اين جمع به چه دليل و انديشه‌اي و به چه منظوري گرد هم آمدند اگر آن دانش ها را نداشته باشي . شادمهر راستين : در خود جامعه آمريكا اينها شناخته شده است و تدريس مي‌‌شود شورايي كه آنجا داشتند كه هر كسي بيايد حرفش را بزند و مطرح كند و اگر كسي خواستي دارد بحث هاي ازدواج ،‌ تهديد شدن از قوم هاي مجاور و سرخ پوست ها اينها همه را بچه ها مي‌خوانند و براي مخاطب آمريكايي يك آشنا زدايي مي‌كند و مثلا مي‌گويم اينها الصاقي نيست و مثلا مي‌گويم با اين هدف ها است كه اگر دارد امروز آمريكا مي‌‌رود به سمت نوعي مذهب اينم هم از ترس است و اين هم در نقد اين فيلم ها بوده . اما همه حتي آنهايي كه يك ستاره به اين فيلم دادند مي‌خواهند بگويند چرا با ژانر هارولد اين كار را مي‌‌كنيد با يك چيزي كه مبنايش اين است و يك اصلي دارد ژانر هارولد و وحشت طرف بايد بنشيند و قاعده بازي را رعايت كند . هر كسي مي‌داند كه اگر سريع برود در را باز كند مشكلش حل مي‌‌شود و يا يك كسي آنجاست يا مي‌‌كشدش يا نمي‌كشدش . اينكه لحظه هايي طول مي‌‌كشد دستگيره در خط نور و بعد يك جيغي زده مي‌شود و يك شي چاقو به دستي مي‌‌آيد جلو و فرد از پله ها مي‌‌افتد ، مثلا فيلم رواني هيچكاك كه اصول اين چيزهاست در يك لحظه با يك كات مي‌توانستيم بفهميم چيست چون كه دير افشا مي‌‌شود يك اصولي دارد و يك قاعده بازي دارد كه مخاطب قبول مي‌‌كند و مي‌‌نشيند پايش شهرام جعفري نژاد : يا اينكه با گسست از آن اصول بتواند يك ارتقايي در ژانر پديد بياورد شادمهر راستين : مثل جيغ دسكريول كه وقتي مي‌‌آيد اصول را مي‌‌گويد حالا يك طنز دارد . در اين مي‌‌آيد اصول را مي‌‌گويد مباني تاريخي حالا حتي سفرهاي اديسه و سفرهاي جيسون هم مي‌‌رود زير سوال كل تمدن غرب هم مي‌‌رود كه از اينجا رد نشويد اينها براي دارو رفتند انسان بالاخره بايد خارج شود احمد مير احسان : من مشكلم اين نيست كه يك چيزي از هارولد را گرفته و آن چيزي كه از هارولد گرفته تبديل به يك چيز سطحي كرده و نه تاثير معنوي دارد و ببينيد ما يك نكته اي داريم باز هم اين بحث را مي‌‌كنيم كه ترس هستي شناسانه است و يا ترس روانشناختي انسان است شادمهر راستين : ببخشيد اين را بيشتر باز كنيم و بيايم فيلم دهكده را يك مهملي بكنيم كه ترس را يك باز كامل بگوييم چون خيلي از فيلم هاي ماورائي ريشه از ترس دارد بياييم حالا روي همين ترس اگر موافق هستيد . احمد مير احسان : البته يك فيلم ديگري در برنامه است به نام حلقه كه آن هم خيلي فيلم مناسبي است در ارتباط با چيزي به نام خوف الهي و ترس مدرن . اين با آن متفاوت است در ارتباط با خود چيزي به اسم ترس ما در جاهاي مختلفي با آن برخورد مي‌‌كنيم . يكي در اديان است . ما در كلام الله مجيد و در همه كتاب هاي آسماني بحثي راجع به خوف است و انسان اساسا يك موقعيت بين خوف و رجا دارد و اينجا موقعيت انسان است در ارتباط با خود وضعيت هستي شناسانه‌اش با موقعيت وجودي اش يعني انيشتين هم مي‌تواند دچار همين ترس باشد و از حقيقت برخوردار است اين ترس براي يك انسان مومن . يعني انسان از يك جايي پرتاب شده و از يك وضعيت وحدت آميزي رها شده در برهوت زمين و اين مدام دارد مثل آن بچه اي كه از زندان در آمده و فرياد مي‌‌زند اين دارد مي‌‌خواند ، حالا اين را با دعاي خودش و با همه آن چيزي كه در متن دين به طور طبيعي و فطري انسان با آن برخورد مي‌كند . براي همين آن فرد اين طوري نيست كه شما اگر به يك درجه اي از تفكر علمي رسيديد ديگر آن ترس را نداشته باشيد يعني مي‌توانيد براي يك آدمي كه حتي آدم باور مندي به خدا نيست چون ماهيت وجودي دارد ، اين قسمت تبديل مي‌شود به بحثي كه فرويد مي‌‌كند در ارتباط با وا پس راندن و در ارتباط با بحث ديگري بالاخره انسان درگير اين است در حوزه رابطه خودش با وجود خوب در آنجا اساسا بحث وجود نيست و اين نيست كه الكي يك عده‌اي اين را ساختند، شما را بترسانند و موقعيتي كه شما داريد و شما اگر دانشمندترين افراد باشيد يك انسان عالم رباني هم باشيد مي‌توانيد درگير اين لحظه خوف و رجا باشيد . شهرام جعفري نژاد : چه بسا در آن موقعيت ها كه باشيد خوفتان عمق و بيشتر است به دليل اينكه آگاهي بيشتري نسبت به آن موقعيت خطرناك خودت داري آن ترس ناشي از جهل و ترس ناشي از آگاهي را احمد مير احسان : حالا ما اصلا تفسير نكنيم كه خوب است يا بد مي‌بينيم كه آدم هايي اصلا بسيار دانشمند و دچار اين اضطراب بودند . شما اين را در اپراي شونبرگ در كلام موسي مي‌‌بينيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آه كلام لحظه‌اي كه رها شدي و يك پيغمبر دارد لحظه‌اي كه ايوب پيدا كرده تا يك دانشمند فيزيك اتمي اين يك بحثي است كه يك نگاه عميقي در آن است و يكي هم در اين فيلم اساس معكوس اين است و اساس دارد يك نوع ساختار زدايي از ترس مي‌كند كه ترس يك چيز دروغي است شادمهر راستين : ترس يكي از روش هايي بود كه ماترياليستي و ديالكتيك ها بيشتر گرايش‌هاي ديني مي‌تواند گرايش ترس داشته باشد و از يك جايي به بعد مهر الهي تبديل شده به ترس الهي و وقتي مثلا نام بردند اسم يهو براي دين يهود ممنوع است. اسم اين نبايد برده شود چون خشمش ممكن بر انگيخته شود . اين ترس از يك ماوراء قادر همين طور ترس از ديگران ترس از ديگران از خروج قوم يهود شروع مي‌شود با هيچ كس آشنا نشو و با هيچ كس نباش پيغام هاي است كه خداي تورات مي‌‌گويد احمد مير احسان : يك بحث قشنگي هم هم لاكان و هم رابين وود در اين مورد دارد اتفاقا به آن بحث ديگري و واپس رانش كه روبرت هم ترجمه اش كرده شادمهر راستين : ترسش از ديگري ترس از اينكه نبايد اسمشان را بياوريم در بالاتر و در اطراف ما يك جامعه بسته اي را مي‌‌سازد . اين جامعه بسته تنها اميدش به اين لطف الهي است كه با قرباني‌ها و با انجام شريعت هايي بيايد آن ترس را به مهر تبديل كند.حتي سوره بقره يك داستاني را تعريف مي‌كند از افرادي كه گم شدند در بيابان و شب هنگام باران مي‌‌آيد اينها مجبور اند بياستند چون همه جا تاريك است احمد مير احسان : البته آنجا در ارتباط با آدم هايي حرف مي‌زند كه ايمان واقعي ندارند و به گونه اي كه وضعيت اينها طوري است كه لحظه‌اي برقي مي‌زند و جلوي پايشان را روشن مي‌كند و بعد باز هم اينها در تاريكي فرو مي‌روند چرا كه به حقيقت متصل نيستند شادمهر راستين : اين مساله بين دو نور باعث مي‌شود كه اين آگاهي پيدا كند و دوباره در تاريكي فرو برود . حالا چون ايمان قلبي ندارد فرآيند يك كسي را بدهيم مثلا يك فيلم ترسناك . مثلا شخصيت جودي فاستر در سكوت بره ها يا مثلا همين فيلم كه يك دختر كور وارد جنگل مي‌‌شود شروع مي‌‌شود موانع از يك خوف به يك رجا از ترس به اينكه قدم هاي محكم تري برمي‌دارد . اين درست است و اين مبناي خيلي از تفكرات آگاهي سازي شده و احمد مير احسان : اتفاقا عنصر آن نقطه كور است كه يك روشن ضميري دارد شادمهر راستين : به همين فيلم مجبوريم برگرديم كه يك مبنايي داشته باشيم براي اين بحث ايمان و ترس يك رابطه خيلي قديمي داشته در جوامع بشري و انسان مدرن و به آن مي‌‌گويند علم آناتومي وقتي توانست بدن را بشكافد و نترسد از اين عالم كبير و تلسكوپ را گذاشت و وارد شد به عالم صغير فكر مي‌كند كه همه چيز را مي‌داند و هي نگران اين بود كه آيا دانش ممنوعه نمي‌شود، ترس از يك ذره دانش و من ارجاع مي‌‌دهم به نمايش نامه طوفان شكسپير كه يك بخشي متاثر از آن است يك آگاهي و يك دانشمندي خودش را در يك جزيره‌اي ايزوله مي‌كند و دخترش را طوري تربيت مي‌كند كه ديگراني وجود ندارند و بر اثر يك طوفان يك كشتي از ديگران وارد اين جزيره مي‌‌شوند و تمام دانش آن مي‌رود زير سوال مرحله دوم بسته شدن است، چه طوري مي‌شود آدم هاي در آن محيط بسته را ترساند و آن محيط بايد كاملا ايزوله باشد و رفت و آمد در آن شكل نگيرد اطلاعاتي انتقال پيدا نكند كلاس هاي آموزشي آنها تبديل مي‌شود مثل فيلم دهكده كه يك جانوري كشته شده . احمد مير احسان : من يك مقدار روشن شوم در اين جا بحثي كه شما مي‌‌كنيد آن ترسي است كه شيامالان با يك درك خرافه آميز به آن نگاه كرده و خرافه اي كه اينها خودشان مي‌‌سازند براي اين كه اين جامعه را در فضاي بسته خودش نگه دارند ارتباط اين با ترس وجودي انسان چيست در رابطه با آن حقيقتي كه حالا فراگير است . شادمهر راستين : ببين ترس وجودي كه شما مي‌گوييد يا ترسي كه بخشي از زمينه هاي ديني است و مي‌تواند محرك باشد از زاويه ديگري مي‌تواند مانع باشد اينها آن بخشش را مي‌‌بينند احمد مير احسان : يعني ترسي كه هايدگر مي‌‌گويد ترسي كه هولدر لين مي‌‌گويد و ترسي كه كيكه گور مي‌گويد، كيه فيخته مي‌‌گويد شادمهر راستين : و حتي من مي‌‌گويم ترسي كه كنفوسيوس مي‌گويد تمام اينها مي‌‌گويد براي اينكه از مرز دانش رد بشوي بايد از ترس خود غالب شوي هيچ چاره‌اي نيست اگر بخواهي بترسي اين ديواره تو را نگه مي‌دارد يك عده ديگر مي‌‌گويند اگر رد بشوي با چيزي آشنا مي‌شوي كه ديگر نبايد با آن آشنا شوي و در حكم تو آمده كه ديگر نبايد از آن طبقه بالا بروي احمد مير احسان : و معرفت عرفاني ماست و آن شما را به فرا رفتن تا جايي كه براي انسان مقدور است تا وحدت با حقيقت مي‌‌داند و در عين حال هر چقدر كه شما فراتر مي‌‌رويد با چيز كه همچنان به عنوان يك حقيقت مطلق دسترسي ناپذير يعني با غيب‌الغيوب شما هيچ گاه به اين ذات دست پيدا نمي كنيد در نتيجه اين ترس يك ترس ماهوي است در ارتباط با شما و ذات وجودي . شادمهر راستين : بياييد ببينيم مبناي فيلم هاي هارولد چه بوده ؟ و از اين طريق ماوراء را مي‌‌يدند با اين شكل گرفته . مثلا كينك گونگ ، ‌موميايي ها ،‌ دراكولا يك رازي دارد يك روش زندگي دارد اينها يك محيطي دارند براي خودشان يك آدم عادي اين آدم عادي از ديگران نيست از اكثريت است . از كساني كه بيشترين تعداد را دارند و امنيت به آدم مي‌‌دهد احمد مير احسان : اين تز در فضا و تفكر نگاه مدرن شكل گرفت شادمهر راستين : دقيقا اين ترس مي‌‌آيد مي‌‌گويد آنها دارند طوري زندگي مي‌‌كنند و به حيات خودشان ادامه مي‌دهند كه شايد تهديدي براي تو باشد مثال تمام جامعه اقليت آمريكا ، آمريكا يك جامعه اكثريت سفيد شمال دارد مرد سفيد دارد كه خودش را تحت تهديد سرخ پوست‌ها و سياه پوست‌ها و بومي‌هاي مهاجر و پر تريكن ها و آسيايي ها و همه گروه ها مي‌‌بينيد حتي در بين خودش پروتستان ها پيوريتن‌ها و يسويي ها خوب يك آدم را در يك جامعه پر از اقليت مي‌بينيد كه هر بار وارد اقليت مي‌شود احساس امنيت مي‌‌كند و ديگران برايش مي‌‌شوند اكثريت مهاجم و بسته شدن و زير زميني و داشتن نشانه هايي بين خود مي‌‌تواند خيلي خوب باشد يهو يك دوره‌اي مي‌گويند اين مي‌‌تواند يك موجود فضايي باشد مي‌‌تواند يك موجودي از زير زمين باشد و در خود بدن باشد و يا در ذهن باشد و گونه هايي از فيلم هارولد شكل مي‌‌گيرد احمد مير احسان : اين بازتاب جمعي از موقعيت آمريكا نيست ؟ به عنوان گروهي كه آمده در يك فضاي غريبه و مدام مورد هجوم بوده و اين تبديل شده به يك فرهنگ عمومي براي آنها شهرام جعفري نژاد : دقيقا همين است منتها در مقايسه شما اگر نگاه منيد سينماي وسترن هم به نوعي دارد به همين اسطوره و همين ريشه ها برمي‌گردد ولي در مقايسه با يك نمونه اي مثل دهكده كه دارد از اين اسطوره استفاده مي‌‌كند و غلط استفاده مي‌‌كند به نظر من سينماي وسترن نمونه‌هاي متوسط و تكنيكالش تاج سر است . يعني يك موقعيت كاملا بدوي را مي‌تواند براي تو به نمايش بگذارد از روزگاري كه مرد تنها در طبيعت مجبور بوده كه توحش را رام كند و ن را تبديل به تمدن كند براي شكل گيري يك جامعه . بدون اين كه به اين فرم ها و براي اينكه اين چالش بين ترس و آگاهي در بطن سينماي وسترن وجود دارد ، هيچ وقت فيلمي مثل دهكده به رو و سطح نمي‌آيد . مي‌‌دانيد چه مي‌‌گويم در سينماي وسترن هم دقيقا اين چالش وجود دارد ، ولي مبتني بر انقلاب هايي است كه قبل از خودش رخ داده و تمام اين چالش هايي كه بين ترس و آگاهي مي‌‌گوييم انقلاب هاي بشر در طول تاريخ انجام داده به يك نوعي براي فرار از اين ترس ها هم بوده ولي ترس‌ها هم ضمنا با آن همراه بوده و هيچ وقت نتوانسته بر آن فائق بيايد به دليل همان دست نيافتي بودن غيوبي كه معتقد هستيم هيچ وقت نتوانسته به ذات آن برسد، من در يك نوع چون اشاره به اسطوره و ريشه شكل گيري جامعه آمريكا كردي من وسترن را مثال زدم به نظرم در يك نوعي مانند سينماي وسترن بدون اينكه اشاره اي رو و شعار گونه به يك همچين زمينه هايي بشود خيلي بهتر اين در بطنش وجود دارد . احمد مير احسان : اين نكته را من بگويم ببخشيد اسم فيلم ويليج است دهكده در ارتباط با پديده اي به اسم شهر و دهكده كه ما اگر برويم به قرن 18 خود شهر اروپا و انگليس مي‌‌شود و دهكده اين هايي كه آمدند و دهكده هم مهاجريني كه آمدند در اطراف اينها و اين يك نكته نكته ديگر بحران جامعه صنعتي يعني شهر در اوج و آرزوي بازگشت به طبيعت در آغاز روشنگري يعني نه الگوي هولباخ يا مولير، بلكه الگوي روسو . در اين مورد فكر مي‌‌كني كه چه چيزي مي‌شود گفت كه اين فيلم نگاهي به اين دارد ولي چقدر بد اين را استفاده كرده در ساختارش . شادمهر راستين : ببين ترس از شهر ايجاد مي‌‌كند و اين شهر منجي اش مي‌‌شود اين شهر دارو دارد روزنامه دارد و بي سيم و ماشين دارد و آن يك سكانس خيلي كوتاه شهرش پر از آگاهي و احساس امنيت است و پر از اينكه تماشاچي در يك برزخي گير كرده از نا همگوني اطلاعات شهرام جعفري نژاد : يعني تو در تمام مدت فيلم ما را با چيزي درگير كردي كه وقتي نشانش مي‌دهي اين ضد تعامل اطلاعات است شادمهر راستين : يك نكته‌اي كه است يك اشتباهات عمدي است . در طراحي صحنه و جزئيات دارد كه بعد بگويد و اين نكته شيامالان اعصاب من را خرد مي‌‌كند مي‌گويد من كه به شما نشان دادم آنجا كه كاغذ نازك در گوشه آن صحنه ديديم آن دوره كاغذ به اين نازكي نبوده و آن جا كه شما اين نوع سيستم در و لولا را ديديد نبوده ما مشكل طراحي صحنه نداشتيم من قياس مي‌‌كنم دوره اين فيلم مگر چقدر بعد از فيلم هايي است كه ما قبلا هم از همين جريانات ديديم و آمدند روي طراحي صحنه خيلي كار كردند . مثلا كوهستان سرد هم دوره است با اينها خوب نشستند روي همه اينها كار كردند چون مي‌خواستند آن دوره تاريخي باشد . ولي اين مي‌‌آيد مي‌گويد كه من اگر اشكالي در كارم است و آمدم در طراحي صحنه اين كار را كردم مي‌‌فهيميم كه آن يك جعل بوده در كل گذشته آمريكا و الان واقعيت اين است كه شهر امنيت ايجاد مي‌‌كند خوب اين باز ضد احمد مير احسان : در اين فيلم و فيلم مدعي است كه بحران است و عكس است و كشتار است و بچه هايمان را كشتند و ما پناه آورديم به ويليج شادمهر راستين : خيلي ساده يعني احساس امنيت از شرايط موجود يكي از تم هاي تكراري هاليوود كه دارد اعصاب خرد كن مي‌‌شود اين مه همين شرايطي كه است بهترين شرايط است يعني درست كه خشونت است و امكان دارد بريزند ، با گلوله چند نفر را بكشند ، اما باز شهر است و امنيت دارد و اين ترس ، ترس از خود انسانها است كه يك لحظه بر آنها مي‌‌گيرد نه يك ترس جعلي از چيزي ماورا كه اصولا شيامالان ضد ماوراء است در يك كلام و كاملا ديالكتيكي دارد برخورد مي‌كند و مي‌گويد تمام ماوراء بشر كه تا حالا بوده زائيده عقل ناقص است احمد مير احسان : يا آگاهانه دروغ است و آن صندوق عقل كه راز را در خودش دارد اين يك كم شما را ياد آن مدل هنر آپولوني نمي اندازد كه براي رهايي از آن وضعيتي كه انسان پيدا مي‌كند ، شما به وهم و رويا و دروغ پناه مي‌‌بريد و در فضاي هنر چيزي مي‌‌سازد كه مقابل هنر است و آنجايي كه شادي را به شما عرضه مي‌‌كند مي‌‌خواهم بگويم در نگاهي كه در اينجا حاكم است اين نگاه اين است كه ما در هنر آپولوني هم خود ويچه معتقد نيست كه آنها واقعا آن طوري معتقد بودند مي‌گويم براي رهايي از اين دهشت بزرگ ما اين روياي آپولون را مي‌‌سازيم شهرام جعفري نژاد : تو مي‌گويي اين عمدا مي‌‌خواهد يك همچين كاري را بكند كه شما را شادمهر راستين : چيزي را كه شما مي‌گوييد راجع به هنر آپولوني و احمد مي‌‌گويد كه مي‌‌تواند اين زاويه باشد ما مي‌‌توانيم بيايم يك سري مهاجر آمريكايي را تصور كنيم كه اينها يا وازده‌هاي جامعه اروپا بودند يا محكومين جامعه انگليس رفتند در آنجا و يك تعدادي هم داوطلبانه رفتند اصل اين است كه دوران استعماري و اشرافيت و اين كه يك فر ايزدي اشراف و روحاني خيلي مجلسي كاتوليكي دارد به سر آمده و يك تفكر جديدي مي‌خواهد ماها بياييم بنشينيم و گروه اول مهاجر رفتند آمريكا اينها به يك اصل معتقدند دور شدن از كتاب عهد عتيق و عهد جديد . يعني كتاب مقدس باعث شده انسان در ورطه پيش از انقلاب صنعتي بيفتد آن بحران و دوباره برگشتند به كتاب مقدس و اين ترس است و خودشان را خيلي تنها مي‌دانستند و اسم هايي كه در شهرهاي آمريكاست ، تمام كليساها و مكان هايي در بهشت است كه در عهد عتيق يا جديد وعده داده شده كاليفرنيا ، ويرجينيا ، فيلا دلفيا همه جاي آمريكا احمد مير احسان : خود آن بنيانگذار هاي آمريكا و اعلاميه حقوق نويس هايشان هم همين ايده را گفتند كه اين يك جامعه بهشتي است و خداوند به ما اين ماموريت را داده كه براي نخستين بار يك جامعه رفاهي اجتماعي به وجود بياوريم شادمهر راستين : جپرسن وقتي دارد مي‌‌آيد آن بيانيه اش را مي‌دهد و دوره جانسون اين تبليغ مي‌‌شود ، به اين دليل است كه بگويند ما پيشتاز اين هستيم . چون برگشتيم به عهد عتيق و آن دوران سرگرداني هاي مومنين اوليه يا يهوديان به سر آمد و لس آنجلس و كاليفرنيا دقيقا شهري كه به اينها وعده داده شده بود . وقتي كه رسيدند گفتند اين سرزمين موعود ماست و اين سرزمين دارد تهديد مي‌‌شود از كساني كه به عهد عتيق ايمان ندارند يعني در همه آن فيلم هاي وسترن يك كتاب مبناست . فورد مي‌‌آيد از شكسپير مثال مي‌‌آورد عجيب است نه يك كتاب دارند يك سرود دارند و يك مبنا دارند عهد عتيق است در عهد عتيق كاملا يهو و صندوق عهد كه از صندوق پاندوراي يوناني آمده اصولي كه يك عده اي مي‌‌دانند و بقيه نمي‌دانند احمد مير احسان : يك فرقي دارد ، صندوق پاندورا محل همه زشتي هاست و صندوق عهد محل راز اوليه است و زشتي نيست و در اين فيلم هم راز است و اتفاقا گره خورده رازي كه زشت است شادمهر راستين : يك ملغمه است و مشكل است يعني مثلا حتي اگر فيلم پروژه جادوگر بود آن را ما خيلي راحت تر مي‌توانستيم و درست است يك اصولي را رعايت كرده و سالها آمريكايي با اين شكل گرفته بوده و بعد يك دوره اي از سينماي المان كه مطب دكتر كاليواري و اينها وارد مي‌‌شو.د و يك دفعه كارگردان هاي آمريكايي مي‌‌بينند كه چقدر خوب مي‌‌شود با آن روش و با اين فرم حرف‌هاي جامعه شان را بزنند كه اين چه جامعه بسته اي است كه از هر پديده خارجي مي‌ترسد . شهرام جعفري نژاد : بحث خوف را كه كرديم يعني دقيقا آن مثال نشان مي‌دهد كه فيلمي كه مي‌‌تواند يك خوف سينمايي و استاتيك را براي تو تمثيلي از خوف اجتماعي جهان بيرون بكند در اين فيلم برعكس است ، يعني خوف هاي احتمالي واقعي كه مي‌‌تواند در تاريخ و زمانه تو وجود داشته باشد از بين مي‌‌برد احمد مير احسان : مي‌خواهد به آنها هم اشاره كند در عين حال تبديلش مي‌كند به خرافه و در عين حال مي‌خواهد يك چيزي از جامعه امروز بگويد وضعيت بحران و جامعه امروز را بگويد اين خيلي فيلمش متشتت است و آن پلاتش كه به عنوان يك طرح گذاشت براي بيان اينها خيلي افتضاح است شادمهر راستين : يك چيز ديگر را برده زير سوال . در اين فيلم خيلي مثال خوبي زدند كه با يك قصه كوچك مي‌‌خواهد همه چيز را بگويد ، اصلا گناه اوليه يعني كشتن هابيل و قابيل و اينكه يكي به حسادت است و ديگري به عشق است و عشق قرباني حسادت مي‌‌شود و الان هم شروع است ، يعني از پليدي ترس آمده معتقدين به عهد عتيق درست است مي‌گويد نه اگر دختر كافي بود عقل پيدا مي‌كرد ، به اين مي‌گفت آره و به آن مي‌‌گفت نه هر كس حد و حدود خودش را مي‌‌شناخت تمام شده بود اين آن چيزي است كه اگر يك كسي مثا اسكريون مي‌‌آيد در جيغ يك شكل جديد از هارولد را مي‌‌گويد اين حق دارد و باز به اين اصول وفادار و باز ريتم شاعرانگي و تكرارهاي قتل ها ابهام و ايهامش همه چيز را دارد درست مي‌گويد بعد مي‌گويد جريان پيش آمده و پست مدرنيسمي درست شده نگاه مدرني بكنيم و ساخت شكني كنيم ولي نه اينكه اسم هارولد و با اسم ترس كل باورهاي يك بيننده را بگذاريم زير سوال و اين بامزه بود نه احمد مير احسان : آخه بامزه در نياورد ‌، خيلي ضعيف و كودكانه است . مشكل بزرگ اين است يعني اگر شما يك كارگرداني باشي يك سري از كليشه هاي هارولد را برداري و كليشه زدايي كني و يك پديده جديد بسازي براي من كه واقعا در سطح خوبي از روايت و ساختن فيلم وحشت انگيز باشد هر چند كه كليشه هاي هارولد را زير پا گذاشته باشد ما نمي گوييم اين فيلم بدي است شهرام جعفري نژاد : بحث سنت و مدرنيته اش هم اذيت مي‌كند يعني در قياس با نمونه هاي خوب سينماي وحشت تو احساس مي‌كني اين چالش دارد از اين برمي‌خيزد كه تكنولوژي را قبول داريم و مي‌دانيم كه جامعه مدرن اتفاق افتاده اما ترس از مهار ناپذير بودن اين تكنولوژي و فراتر رفتن آن از معنويات انسان مي‌‌تواند اين خوف ها را در پي داشته باشد در هيچ كدام اصل ماجرا را منكر نشدند طوري كه در اين فيلم به نظر مي‌‌آيد اصلا دارد آن مدرنيته را محكوم و مطرود مي‌كند در حالي كه اين در اطراف شما وجود دارد و داريد از مظاهرش استفاده مي‌كنيد مي‌‌توانيد از يك جايي به بعد مهار نا پذير بودنش اين خوف را به وجود بياورد ولي اينها به طرز موهومي از اين كه آن جامعه قرار گرفتند و چنين شهري در نزديكي اينهاست اين خوف را دارند . احمد مير احسان : من فقط يك نكته اي در ارتباط با اين زمان و اين ترس را بگويم اين است كه ما در فرهنگ و ذخاير خودمان و در منابعي كه در خود كتاب قرآن مجيد است و نهج البلاغه و اينها يك نكته‌اي داريم كه اتفاقا شايد پاسخي براي اين فيلم باشد . اين است كه چگونه مي‌گوييد كه شما با در جهان بودن و نه يك نفي كور عصر بلكه در عصر بودن مي‌‌توانيد بحران هاي عصر را حل كنيد نه بازگشت به عقب شهرام جعفري نژاد : آن چيزي كه من گفتم و بحثي كه اينها خودشان را از جامعه جدا كردند . به رغم تمام اين كاستي ها اگر به نظر مي‌‌آيد كه فيلم يك الفباي استانداردي در حد فهم متعارف سينماي امروز هالييود را دارد و در زيبايي شناسي تصاوير كم نمي‌آورد و مي‌تواند فيلم را به انتها برساند نيست و نيست مگر يك امتياز مثبتي مكه در بين تمام جنبه ها مي‌‌گيرد و آن فيلم برداري فوق استادانه راجر ويكينز است كه تمام اين فكرهاي پراكنده و فصل ها و شخصيت هاي بي ربط و پا در هوا يك نظم استاتيكي تصويري مي‌دهد . به راحتي مي‌‌شود تصور كرد با يك فيلم برداري متوسط و استاندارد و غير خلاقانه فيلم زير صفر مي‌‌شد و فقط به يمن فيلمبرداري آن دارد يك دست و يك سطح و استاندارد مي‌‌شود . احمد مير احسان : حتي در فيلمبرداري آن چيزي كه در فيلم نيست را مي‌بينيم در فيلمبرداري خيلي اوقات ما با برداشت تازه و بديعي از خود مي‌زانسن رو به رو مي‌‌شويم حتي آن آغازي كه دوربين از پشت مي‌‌آيد به شهرام جعفري نژاد : يكي از نمونه هايي است كه فيلمبرداري از كارگرداني و فيلم نامه و احمد مير احسان : البته صدا هم در فيلم خوب بود شادمهر راستين : صدا هم است ولي ببين فيلم چيست كه اينهايش خوب ديده مي‌‌شود احمد مير احسان : به هر حال ما در ارتباط با كل اين فيلم قرار نيست حرف بزنيم در رابطه با همه آن چيزي كه مربوط بود به سينما و ماوراء كه اميدوارم كه اين بحثي كه زمان محدودي دارد بتواند آغاز تامل تازه اي در ارتباط با سينما و ماوراء باشد و بايد خيلي از انتخاب اين فيلم تشكر كنيم ،چون كه اين فرصت را به ما داد شهرام جعفري نژاد : يادمان باشد كه شبيه اين نمونه در جهان بسيار دارد شناخته مي‌‌شود و خوب است كه بدانيم يك همچين نمونه هايي چه رويكردي دارد احمد مير احسان : ما خوب است كه هم. سينماگران ما و هم آن سيستمي كه ما با آن درگير هستيم امروز اين قدر تاكيد دارد روي ماوراء بتواند قشنگ تفكيك كند و به اين شناخت عميق تر برسيم كه حقيقتا فريب يك نوع تفكر نا منسجم را در اين باره نخوريم . متشكرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 8:33 PM  توسط م.ک.  |