يونگ را بايد در زمره انديشمندان بزرگ و پيشگامي محسوب كرد كه در چند دهه اول قرن بيستم، از راه پژوهش ها و تاليفات و سخنراني هايي بسيار تاثيرگذار، حقيقتي را درخصوص سرشت انسان ثابت كرد كه امروزه از نظر ما، انسان هايي كه در اوايل قرن بيست ويكم زندگي مي كنيم، ديگر موضوعي بديع و حيرت آور تلقي نمي شود.
نشست هفتگي شهر كتاب به بررسي انديشه يونگ اختصاص داشت كه با حضور گسترده اهل انديشه و ادب برگزار شد.
در ابتداي نشست، علي اصغر محمد خاني به آثاري كه از يونگ به فارسي ترجمه شده است اشاره كرد و گفت: با آنكه فرويد در ايران شناخته شده تر است ولي آثار يونگ و نيز كتاب هايي كه درباره يونگ به فارسي چاپ شده، بيشتر است ولي هنوز برخي از آثار كليدي يونگ به فارسي ترجمه نشده است. وي به زندگينامه خود نوشت يونگ با عنوان «زندگي، خاطرات، روياها و انديشه من» اشاره كرد كه به فارسي ترجمه شده و از آثار مهم يونگ است كه چند ماه پس از مرگ او در سال ۱۹۶۱ انتشار يافت.
محمد خاني افزود: يونگ در اين اثر به شيوه خود كاوي دست مي زند كه او را بر آن مي دارد كه در عين حال موضوعات كار علمي خود و تكوين و تحول آن را بادقت و موشكافي تمام شرح دهد و بحراني عجيب را باز گو كند كه در ۱۹۲۴ در طي آن، زماني ميان مرگ و زندگي مي ماند و او را به يك سلسله انديشه هاي ديررس مي كشاند كه در آن از خود درباره دانش انسان و چيزهايي كه به خاطر نمي آيد سئوال مي كند و اين حسب حال يونگ به سرعت به صورت يكي از پرفروش ترين كتاب هاي جهان درمي آيد.
محمد خاني به ديگر آثار يونگ اشاره كرد و گفت: انديشه هاي يونگ در پزشكي، روانكاوي، فلسفه و نقد ادبي تاثير گذاشته است و شناخت دقيق افكار و آرا براي دانشجويان رشته هاي علوم انساني لازم است.
پس از آن دكتر حسين پاينده درباره كهن الگو تصريح كرد: كهن الگو يكي از سه مفهوم عمده اي است كه روانشناسي تحليلي يعني مكتب يونگ را از روانكاوي يعني مكتب فرويد متمايز مي كند. البته خود يونگ در كتابي به نام روانشناسي و دين توضيح مي دهد كه مفهوم كهن الگو را از متفكران و فيلسوفان ديگري به عاريت گرفته است و به طور خاص به نيچه اشاره مي كند. جيمز فريزر نيز در كتاب دوازده جلدي شاخه زرين، از مفهوم كهن الگو كمك گرفت تا بازتاب اسطوره ها را در آئين ها و مراسم متداول در فرهنگ هاي مختلف بشري دنبال كند.
وي درخصوص نحوه شكل گيري نظريه يونگ ياد آور شد: نظريه يونگ درباره كهن الگو در سه مرحله شكل گرفت: در سال ۱۹۱۲ كه يونگ در آثارش از ايماژهاي ازلي صحبت كرد، ايماژهاي ازلي دقيقاً كهن الگو نيست اما شايد مرحله آغازين براي طرح انديشه يونگ بود. منظور او از ايماژهاي ازلي، ايماژهايي بود كه او از تحليل بيمارانش به آنها دست يافته بود و هم از طريق خود كاوي و تحليل روان خودش. به اعتقاد يونگ اين كهن الگوها از طريق ضمير ناخودآگاه جمعي بشر به همه ابناي بشر انتقال مي يابند. در ۱۹۱۷ يونگ به عناصر غالب غير شخصي در روان اشاره كرد. اينجا بود كه كاملاً از فرويد متمايز شد چون فرويد به ضمير ناخودآگاه فردي قائل بود. يونگ استدلال كرد كه اين عناصر نيروي روان را به خودشان معطوف مي كنند و در نحوه رفتار اشخاص تاثير مي گذارند. فقط از سال ۱۹۱۹ بود كه يونگ اصطلاح كهن الگو را به كار برد. اصطلاح آركي تايپ از دو جزء تشكيل شده است: آركي به معناي خاستگاه و دليل و تايپ به معناي سنخ و نوع و مراد يونگ اين بود كه ذهن تك تك ما ميراثي از گذشتگان دارد بي آنكه ما متوجه باشيم. به اعتقاد او اين ضمير ناخودآگاه جمعي و ايماژهايش كه كهن الگو نام دارد در اسطوره، ادبيات، دين و هنر راه مي يابد. البته يونگ اعتقاد داشت كه خواب هاي ما هم متاثر از همين كهن الگوها است و در اينجا نيز از فرويد متمايز شد. چون فرويد تا حد بسياري اين روياها را واجد ماهيت ليبيدويي يا جنسيتي مي دانست اما يونگ تاكيد بر جنسيت را بسيار كمرنگ كرد.
دكتر پاينده در ادامه افزود: كهن الگو مفهومي روان تني است كه ارتباط بدن با روان و غرايز را با تصاوير ذهني، برجسته مي كند. كهن الگوها در تجربيات جهان شمول بشر، متبلور مي شود. به عبارتي كهن الگو، همان سمبل است كه حيطه جهاني يافته است. در ادبيات هم منظور از كهن الگو تجربه هاي بنياني بازنمايي شده در آثار ادبي است. بنابراين، درونمايه ها، پي رنگ و شخصيت هاي كهن الگويي مي توانند وجود داشته باشند. شخصيت كهن الگويي شخصيتي است كه در هر بخشي از جهان مي تواند وجود داشته باشد و رفتار او براي هر خواننده اي صرف نظر از فرهنگش مي تواند معنادار باشد. عناصر تكرار شونده را در ادبيات، اغلب با اصطلاح كهن الگو مشخص مي كنيم. پس منظور از كهن الگو، خاطره نژادي بشر است. اين خاطرات موجد نگرش ها و احساساتي به طور ناخود آگاه در ما مي شوند كه هيچ تبيين منطقي درخصوص آنها وجود ندارد. مطرح شدن اين ايده ها در فواصل سال هاي ۵۰-۱۹۳۰ منجر به مطرح شدن نقد يونگي يا كهن الگويي يا اسطوره اي شد.
دكتر پاينده درخصوص عناصر مشترك در نقاشي هاي گوناگون تصريح كرد: در نقاشي هاي متفاوتي كه افراد گوناگون در فرهنگ هاي مختلف كشيده اند عناصر مشتركي مي توان يافت كه دلالت بر حافظه نژادي دارد كه از فرد فراتر مي رود و به همه مرتبط مي شود. اگر در نقاشي عنصر غالبي هست حتماً مي توان آن را از نظر ضمير ناخودآگاه جمعي بررسي كرد.
