تبليغاتX
مثبت من - اندوه يعقوب

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

 

 

1- شناسنامه كتاب

نوشته: علي طهماسبي

ويراستار: محمد سيد اخلاقي

طرح روي جلد: بدري دشت پور

صفحه آرايي: اكرم حسن

چاپ اول: سال 1380 در 188 صفحه و 3300 نسخه

ناشر: ياد آوران

تلفن تهران: 6439656
ايمل: daftarhaye_sabz@yahoo.com

2- توضيح

اندوه يعقوب، روايتي تاويل‌گرايانه از داستاني كهن در باره يعقوب و يوسف است. داستاني كه هم در تورات آمده و هم در قرآن، با برخي تفاوت‌هاي اساسي.

اين روايت نيز خود در قالب داستان آمده است. اما متن پايه و مرجع همان سفر پيدايش تورات و سوره يوسف در قرآن بوده است.

نام هركدام از آدم‌هاي قصه نيز كليدهايي هستند براي گشايش معناها. وآنچه ما را با آدم‌هاي قصه نزديك و گاه يگانه مي‌كند، همان معناهايند كه در قالب نام‌هايي چون يعقوب، راحيل و يوسف تعبيه هستند.

خواننده اين كتاب می تواند از هرطيفي باشد، اما آشنايي قبلي با داستان يوسف كه در قرآن و تورات آمده است خواندن اين روايت را معناي بيشتري مي‌ بخشد و خواندنِ پيشخواني را كه پيش از شروع داستان آمده آسان‌تر مي‌كند.

3- ازمتن:

يعقوب پس از اينكه سنگ سرچاه را برمي‌ دارد و به دختر خالوي خويش كمك مي‌ كند تا گله آب دهد، آنگاه به‌جاي معرفي خود اول او را به‌ عنوان خويشاوندي محبوب مي‌ بوسد و مي‌گريد و سپس نام خود را به او مي‌ گويد كه فرزند رفقه و اسحاق است و به‌‌‌‌سفارش مادرش رفقه كه عمه اين دختر است به‌اينجا آمده است.

بوسيدن و گريستن، مايه‌ هايي از شوق در اين گريستن بود يا اندوه؟ شايد هم اشتياق و اندوه كه باهم خويشاوند هستند در نگاه يعقوب يگانه باشند. مگر دشت‌ هاي با طراوت در بامداد بهاري كه دوستشان مي‌داريم به سوي غروب دلگير پائيز نمي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شتابند؟ و چه كسي هست كه به هنگام ديدن محبوب‌ترين چيزها، ناپايداري و نمادن را به‌خاطر نياورد؟

راحيل دختر زيبايي كه كه نامش با كوچ و رحيل در آميخته و.....(صفحه 52)

×××××××

چون طشت از بام فرو افتاد و آوازش در همه‌جا پيچيد، زنان مصر كه همگنان آن زن(زليخا) بودند زبان به ملامت گشودند. هما‌ن‌‌‌‌ها كه هركدام آرزومند بودند اين بازي را خود به‌‌عهده مي‌داشتند تا مهارت خود را در صيد معشوق به‌اثبات رسانند. چنان مي‌‌نمود كه انگار دلواپس مقدسات هستند واينكه چرا چنين فسادي زمينه ظهور يافته است. چه بسا كه بارها و بارها براي يكديگر با آب و تاب فراوان داستان را با جزئيات شرح داده و هر بار آتش هوس را در دل خود افرخته‌تر كرده باشند.

اين هم از شگفتي‌هاي آدمي است كه چون دل در گرو تمنايي ممنوع داشته باشد و نتواند آن تمنا را آشكارا بيان كند و خود نتوانسته باشد آن را جامه عمل بپوشاند ، با كساني كه در آن راه گامي برداشته‌اند سخت به خصومت و دشمني مي‌پردازد. چه بسا زناكاراني كه به سنگ چنين كساني سنگسار شده باشند.(صفحه 110)


 

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 8:28 PM  توسط م.ک.  |