تبليغاتX
مثبت من - مسافري از تهران

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

بي بي سي؛ مسافري که از تهران به سمت لندن حرکت مي کند از همان لحظه سوار شدن به هواپيما چيزهاي تازه يي مي بيند و جهان ديگري را تجربه مي کند. بسياري از اين تجربيات ممکن است به مرور زمان تازگي خود را از دست بدهند و در هياهوي روزمرگي گم شوند و مسافر تهراني به آن عادت کند. گاه ممکن است رودررو شدن با دنياي تازه و تجربه شخصي در اين محيط با تصويري که ديگران داده اند، متفاوت باشد و گاه البته همخوان. مهم اين است که مسافر تازه وارد هر لحظه نمايشي مي بيند که برايش تازگي دارد و با آنچه تاکنون ديده، متفاوت است. اين تجربيات ترکيبي است از يافته هاي شخصي و آنچه ديگران تصوير کرده اند. اين تجربيات ممکن است تمام واقعيت نباشد اما اينها تصاويري است گذرا از اولين تجربه هاي شخصي در محيطي سراسر متفاوت با تهران. اين مجموعه تجربه ها اشاره هايي است گذرا به شباهت ها و تفاوت هاي تهران و لندن.

سرگردان در دنياي ناشناخته

آدم در اولين حضورش در لندن شرق و غرب را گم مي کند و مدتي طول مي کشد تا عقربه هاي زمان سنج و مکان سنجش راه بيفتد و ببيند کجا ايستاده است. چنين مشکلي در تهران وجود ندارد و هر مسافر داخلي و خارجي به سادگي مي تواند موقعيت جغرافيايي خود را تشخيص دهد و مسيرش را با کوه هاي البرز که در شمال شهر تهران قرار دارد تنظيم کند.

هرچه سردرگمي ناشي از فرود ناگهاني و غيرمنتظره در اين دنياي غريبه زياد است، در عوض شهر پر است از انواع نقشه هايي که به کمکت مي آيند تا از نگراني بيرون بيايي و آرام بگيري. از نقشه هاي کاغذي در شکل هاي مختلف گرفته تا آنهايي که در ايستگاه هاي مترو و داخل اتوبوس براي راهنمايي نصب شده اند. دنياي لندني ها به طرز باور نکردني با نقشه عجين شده است و توريست هاي خارجي به خصوص در مرکز شهر نقشه به دست مقصد خود را دنبال مي کنند.

اما تهران بدون آن کوه هايي که اين روزها بيشتر وقت ها در ميان دود و غبار گم مي شود، نقشه راهنمايي به درد بخوري ندارد. نقشه يي که بشود در دست بگيري و پيش از حرکت مقصد را پيدا کني و بعد قدم در راه بگذاري. در شهري مثل تهران که ترافيک تمامي ندارد مي توان البته پياده هم طي مسير کرد و در راه البته از فيض انواع آلاينده ها بهره مند شد.

اتوبوس هاي قرمز که يکي از نمادهاي لندن به شمار مي آيند شباهتي به اتوبوس هاي وطني پر از مسافر خودمان ندارند. معمولاً جا براي نشستن هست، اگر هم نباشد زحمتي براي مسافر ايجاد نمي کند در حالي که اتوبوس هاي شهري تهران شبيه کنسرو است که در آن گاهي سري و دستي تکان مي خورد که يعني نقاشي نيستند و آدمياني زنده سوار بر اتوبوس به سرکار مي روند يا برمي گردند. متروي تهران خيلي شيک تر از متروي لندن است اما در کارايي؛ اين کجا و آن کجا. در شهر لندن جايي نيست که نشود با مترو به آنجا رفت. شهر را شبکه يي از مترو پوشش داده است. به خيالم اگر ساعتي مترو از کار بيفتد زندگي و حرکت در لندن متوقف مي شود اما متروي تهران جز همان دو سه مسير اصلي، نقش چندان تاثيرگذاري در حمل و نقل عمومي ندارد.

به جايش، نرخ اتوبوس و مترو در مقايسه با ايران خيلي زياد است. کرايه تاکسي که هيچ، اصلاً حرفش را هم نمي شود زد. لندني ها کمتر از تاکسي استفاده مي کنند البته اين به اين معني نيست که تاکسي ها مشتري ندارند، نه. قيمت بليت مترو و اتوبوس در لندن تقريباً با کرايه تاکسي هاي دربستي و بين راهي تهران برابر است اما هزينه تاکسي در مسيري ده پانزده کيلومتري گاه به چهل تا پنجاه پوند مي رسد چيزي بين 70 تا 80 هزار تومان ما.مي بينيد که تهران به اين بدي ها هم نيست که خيلي ها تصور مي کنند. شهري است در مقايسه با خيلي از پايتخت هاي جهان، ارزان، البته براي خارجيان و آنها که درآمدشان به دلار، يورو و پوند است.

نماد آرامش و آشفتگي

در مرکز شهر لندن ساختماني چندطبقه را خراب کرده اند ولي ديوارهاي بيروني آن را با داربستي آهني سرپا نگه داشته اند تا ساختمان جديد با همان نماي قديمي ساخته شود و با محيط اطراف هماهنگ باشد.

به نظر مي رسد هزينه يي که براي سرپا نگه داشتن ديوار کرده اند به اندازه اسکلت يک ساختمان چندين طبقه در ايران باشد. تيرآهن هايي که در تهران با آن ساختمان هاي 30-20 طبقه مي سازند اينجا ماه ها است که ديوارهاي ساختمان پنج طبقه يي را حفظ مي کند.

شهر لندن به طرز باور نکردني يک دست و هماهنگ است و همين يک دستي مهمترين عامل سردرگمي مسافر تازه وارد است. ظاهراً اينجا بايد نماي بيروني ساختمان هاي جديد با فضاي منطقه بخواند.

اما در تهران هرکسي که ساختماني مي سازد مي تواند به ميل خودش نماي بيروني متفاوتي را طراحي و اجرا کند. براي همين دو آپارتمان را نمي شود پيدا کرد که نماي بيروني هم شکل و يکسان داشته باشند.

فضاي شهري تهران به شدت آشفته است. در ميدان آرژانتين تهران يک شبه نيويورک در ابعاد بسيار کوچک سر برآورده است. کمي آن طرف تر همه چيز يک جور ديگر است.

مناطق قديمي تر شهر در ميدان توپخانه وضعيت دردناک تري دارند. وقتي عکس هاي دهه 20 و 30 ميدان توپخانه را نگاه مي کني باورت نمي شود که فضاي زيبايي که در عکس مي بيني مال همين ميداني باشد که حالا ساختمان هاي اطرافش هيچ تناسبي با هم ندارند. جز ساختمان هاي بانک سپه، وزارت خارجه و ساختمان سابق کتابخانه ملي هيچ نشاني از گذشته وجود ندارد. حتي اين چند بناي قديمي نيز در آشفتگي ساختمان هاي تازه ساز گم شده است.

خيابان انقلاب در مرکز پايتخت فضايي آشفته تر از بقيه جاها دارد. دانشگاه تهران و کتابفروشي هايي که در دو طرف اين خيابان قرار گرفته اند کمکي به بهبود فضاي فرهنگي منطقه نکرده اند.

آشفتگي خيابان انقلاب به حدي است که ساختماني شيشه يي کنار ساختماني قديمي ساخته شده و همين ساختمان به يک بناي بتوني چسبيده است. اين تصوير تکراري تمام خيابان انقلاب و ديگر خيابان هاي اين شهر بزرگ است.

تناسب و هارموني در تهران خيلي وقت است که فراموش شده. هر کسي هر چه دلش مي خواهد مي سازد و شهرداري هم ظاهراً برايش مهم نيست که چه چيزي ساخته مي شود و نماي آن چه شکلي است.

هرچه باشد شهرداري همين يکي دو سال اخير دقت بيشتري در شيوه ساخت و ساز و مصالح ساختماني اعمال مي کند تا اگر يک باره و بي خبر زلزله بيايد، لااقل همه شهر روي شهروندانش آوار نشود. مشکلي که در لندن وجود ندارد. اگر لندن روي خط زلزله قرار داشت تصور نمي کنم با زلزله يي شش هفت ريشتري چيزي از شهر باقي مي ماند. به نظرم استحکام ساختمان هاي تهران کمتر از ساختمان هاي لندن نيست فقط اينها شانس آورده اند که زلزله ندارند.

از استحکام بناها که بگذريم، آدم هاي ساکن اين ساختمان ها خيلي شبيه نماي بيروني شان هستند. روح ما تهراني ها مثل فضايي که در آن زندگي مي کنيم به شدت آشفته است. در مقابل، لندني ها با فضاي يک دستي که دارند ظاهراً آرام به نظر مي رسند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 7:46 PM  توسط م.ک.  |