تبليغاتX
مثبت من - انسان در جستجوی معنا

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

فکر کنم بعد از کتاب جان ماکسول (صفات بایسته یک رهبر) یا شاید بعد از اسکاول شین این یکی از اون کتابای توپی بود که خیلی خوندنش بهم چسبید درسته که در موردش کلی چیز شنیده بودم و همه ازش تعریف می کردن و خیلی وقت بود که دلم می خواست بخونمش اما همش نمی شد ولی وقتی داشم بین کتابامون می گشتم سعید اینو پیشنهاد کرد وای از اینکه سلیقه کتابی من و سعید مثل همه خیلی حال می کنم ایل موپله بوکو اما وقتی شروع کردم به خوندنش دیگه نتونستم بذارمش زمین
وای که چه قد این ویکتور فرانکلو دوست دارم البته منه بیسواد چند بار اسمشو تو کتابای دیگه دیده بودم اما همش فک می کردم بنیامین فرانکلینه چی کار کنم فامیلیاشون شبیهه خب , می دونید بیشتر از اول کتاب خوشم اومد خوب هر چی باشه من فنی هستم و از اون چیزای تخصصی اش خیلی سر در نیاوردم اما خوب می شد کلیات موضوعو فهمید
دیگه اینکه واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
خیلی از ویکتور فرانکل خوشم می یاد می دونی جان ماکسول میگه : آدما همیشه تو شرایط سخت شخصیتشون شکل می گیره اینکه با اوضاع و شرایط سخت چه جوری کنار میان شخصیتشونو شکل میده یاد حرف استاد ویولونم می افتم آخه من همش غر غر می کردم که چرا فالش میزنم !!!!!!!! چرا نمی تونم خوب بزنم اون موقع ها هنوزم با سعید جونم دوست بودم و اون میومد سر کلاسم و هی آبروی من جلوش می رفت اوم م م م م م خوب اون خیلی وقت بود پیانو می زد شاید بیشتر از ده سال اما من تازه کار بودم و اون هی نصیحتم می کرد که این کارو بکن تا اینجوری بشه اون کارو بکن تا اون جوری بشه گ گ گ گ گ گ گ بابا یکی نبود بگه ویولن با پیانو خیلی فرق داره یه ذره انگشتت جا به جا بشه دیگه فالش میشه آخ که می خواستم خودمو بزنم خوب آخه درسام خیلی زیاد بود نمی تونستم مثل بچه های موسیقی همه زندگی مو براش بزارم اما استادم یه بار گفت ببین مهدیه یه هنرمند واقعی کسیه که بتونه تو شرایط سخت هم خوب یاد بگیره و خوب تمرین کنه وگر نه که اگه تو تو شرایطی کی همه چیز برات حاضر آمادس خیلی خوب ویولن بزنی همچین هنری نکردی , راست میگه , بهم ثابت شده برام مثل روز روشنه , فکر می کنم این ادعا ها همشون کشکه باید وقته عمل برسه که اون وقت واقعیات رو بشه اونم نه تو هر فرصتی , تو فرصتای سخت
یه چیز خیلی جالب دیگه این که این تلقین چه قدرتی داره مثل جادو می مونه یه جایی اون اولاش نوشته که ما آدما فکر می کنیم فلان عادتو داریم و معتقدیم که بابا این غیر ممکنه که اونو ترک کنیم اما باید ببنیی که وقتی مجبور باشی اصلا این چیزا صحت نداره , بابا تو که هی تلقین می کنی من فلان من بیسار حداقل یه چیز خوب تلقین کن یا اینکه الکی برای توجیح کردن کارات هی الکی نگو فلان خصوصیت از شخصیت من جدا نشدنیه چیزای بدو بکن و بریز دور اینو روزی هزار بار به خودم میگم , اصلا باورتون نمیشه اما کاملا در حالت چار چنگولی بودم وقتی کتابو میخوندم , بخونیدش اگه نخونید از دستتون رفته
انسان در جستجوی معنا نوشته دکتر ویکتور فرانکل حالا همون قسمت اولشم بخونید بسه مگه دیگه خیلی بخوایید در مورد جنبه روانشناسیش بدونید
یو یو یو یو در پوست خودم نمی گنجم به قول مینا حس با حالی شدم حس با حالی کسیه که با حال نیست اما گاهی توهم ورش می داره که نه بابا من خیلیم با حالم آخه این چند وقت کلی کتابای خوب خوندم که البته این یکیوتوصیه می کنم . دیگه اکتیو شدیم رفت فعلا رو این مودم و حالت چار چنگولی هنوز اثر خودشو داره چه بهتر! آدم چار چنگولی نباشه چه جوری باشه
چار چنگولی هم یه حالتیه که بعد از اینگه زیاد غذا بخوری یا گاهی بعد از ذوق زدگیه فراوان به وجود می یاد
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 9:12 PM  توسط م.ک.  |