تبليغاتX
مثبت من - مهار يک آتش/در ميان آتش

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"


Catch a Fire

کارگردان: فيليپ نويس. فيلمنامه: شاون اسلوو. موسيقي: فيليپ ميلر. مدير فيلمبرداري: ران فورتوناتو. تدوين: جيل بيلکاک. طراح صحنه: جاني بريدت. بازيگران: تيم رابينز[سرهنگ نيک ووس]، درک لوکخپاتريک چاموسو]، باني مبولي[پرشس چاموسو]، منسديسي شابانگو[زوکو سپتامبر]، توميشو ماشا[اوبادي]، تري فتو[ميرام]، ميشله برگرز[انا ووس]، مفو لوينگا[جاني پيليسو]. ١٠١ و ٩٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ فرانسه، انگلستان، آفريقاي جنوبي، آمريکا. نام ديگر: Au nom de la liberté، Hotstuff. نامزد جايزه بهترين بازيگر مرد/درک لوک از جشنواره بلک ريل، نامزد بهترين فيلم از ايميج اواردز، نامزد بهترين بازيگر مرد/درک لوک از مراسم ستلايت.
آفريقاي جنوبي، دهه ١٩٨٠. پاتريک چاموسو سرکارگري که در پالايشگاه نفت کارمي کند، مردي معمولي است که با همسرش پرشس و فرزندان زندگي به دور از فعاليت هاي سياسي را مي گذراند. اما حوادث پيرامون وي و نبرد مردم براي کسب ازادي کشور، ناخواسته پاي او را به حوادثي تلخ باز مي کند. به دنبال دستگيري دوستانش، پاتريک نيز دستگير و توسط سرهنگ ووس مورد بازجويي قرار مي گيرد. او از گفتن اين که در شب مورد نظر آنها کجا بوده، سرباز مي زند. دليل اين امر بودنش با زني ديگراست که در گذشته صاحب فرزندي از او شده و اطلاع يافتن پرشس از اين موضوع مي تواند به قيمت از هم پاشيده شدن زندگ زناشويي اش منجر شود. پاتريک زير فشار بازجويي و دستگير پرشس نزد ووس به حضورش در منزل زني ديگر اعتراف مي کند، ووس و همکارانش حرف هاي او را باور ندارند. اما به دليل فقدان مدرک او را آزاد مي کنند. بي عدالتي که بر پارتيک و خانواده اش رفته، او را مصمم به مبارزه مي کند. خانواده اش را ترک و به کشور همسايه مي رود تا آموزش نظامي ببيند. در پايان اين دوره، گروه آنها توسط افراد ووس مورد حمله قرار گرفته وبسياري از آنان کشته مي شوند. پاتريک نجات يافته و براي انفجار پالايشگاهي که در آن کار مي کرده، به کشورش بازمي گردد. ووس از بازگشت وي آگاه و منتظر اوست. پاتريک موفق به انفجار اولين بمب مي شود، اما بمب دوم توسط ووس کشف و خنثي مي شود.پاتريک نيز دستگير و به زنداني در يکي از جزاير دور افتاده تبعدي مي شود. چند سال بعد با پيروزي نلسون ماندلا و يارانش، پيرومندانه از تبعيد به خانه بازمي گردد. اما پرشس همسر ديگري اختيار کرده و او بايد خانه تازه اي براي خود بنا کند.

چرا بايد ديد؟
فيليپ نويس متولد ١٩٥٠ تريلرساز توانايي است. نگاهي به فيلم هاي خوش ساخت و پولساز او مانند کلکسيونر استخوان، بازي هاي ميهن پرسنانه، خطر حي و حاضر، خشم کور و سکوت مرگبار کافي است تا به مهارت او در روايت قصه هاي مهيج اعتراف کنيم. اما تمايل وي به کار با دستمايه هاي سياسي/اجتماعي در چند سال گذشته باعث شده تا آن روي سکه اين کارگردان کار کشته را نيز شاهد باشيم. امريکايي آرام و سپس مانع ضد خرگوش و اينک مهار يک آتش که از قصه اي واقعي نيز برخوردار است. فيلم منحني تبديل يک انسان معمولي و منفعل به يک انقلابي عمل گرا بر اثر حادثه اي شخصي است. البته بسياري مي توانند به همين دليل فيلم را تخطئه کرده و مبارزه چاموسوي واقعي را نيز فاقد اصالت قلمداد کنند. اما فراموش نکنيم که بسياري از انقلابيون بزرگ دنيا نيز[به شکلي کليشه اي!] بر اثر حوادث شخصي يا ظلمي که بر خود يا نزديکانشان رفته، پا در مسير انقلابي گري گذاشته اند.
اما ديدگاهي ديگر نيز مي تواند از فيلم چنين نتيجه بگيرد که هوشيار نبودن دستگاه هاي امنيتي و برخورد هاي غلط کساني چون ووس که داعيه وطن پرستي نيز دارند، افراد منفعل را تبديل به انقلابيون عمل گرا و از ديدگاه آنان تروريست! مي کند. نتيجه اي که اصلاً دور از انتظار نيست و ماهيتي مشکوک به فيلم مي دهد.
مهار يک آتش که نام خود را از آلبوم باب مارلي و The Wailers گرفته، يک تريلر سياسي فريبکارانه است. استفاده از تصاوير مستند نلسون ماندلا و پاتريک چاموسوي واقعي که در بازگشت به وطن خانه اي براي نگهداري از کودکان بي سرپرست تاسيس کرده، با هدف تخطئه و زير سوال بردن روش هاي مبارزه قهر آميز صورت گرفته و بس!
حتي اگر قرار باشد مهار يک آتش را به عنوان فيلمي ضد آپارتد طبقه بندي کنيم، در کمال تاسف در مي يابيم که نويسنده و کارگردان ان از درک اين ماهيت عاجز و تمامي هم وغم خود را صرف حادثه پردازي کرده اند. به همين خاطر مقايسه اين فيلم با محصولات دهه هفتادي سينماي امريکا يا آفريقا درباره آپارتايد به نتايج نوميدکننده اي راه مي برد و آن عقب مانده بودن فيلم فعلي است. رفتار ووس و برخوردهاي مامورين پليس و کل سيستم بوئري خشونت اندکي دارد که در مقايسه با رفتار تروريستي جبهه مقابل مشروع ديده مي شود. حمله تروريست ها به خانه ووس هيچ چيز غير از همدلي با او به دنبال ندارد. پاتريک چاموسو نيز در انتهاي فيلم تصميم مي گيرد تا به دنبال انتقام نباشد و بگذارد ديگران نيز زندگي کنند!
مهار يک آتش در مقايسه با الماس خونين فيلمي عقب مانده است که حتي از هدف اصلي کارگردانش[خلق هيجان] دور افتاده است. مقايسه کنيد صحنه درگيري پاياني الماس خونين و سکانس انفجار پالايشگاه در مهار يک آتش را و اين شعار را خيلي زود فراموش کنيد: آفريقا براي آفريقايي! چون بعد از دهه ها و قرن ها استعمارگران نيز در آفريقا خود را صاحبخانه مي دانند!
ژانر: درام، تاريخي، مهيج.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 2:28 AM  توسط م.ک.  |