· ”استحكام و تعادل احساسي و دروني“ ( در مقابل عصبیت )
· ”معاشرتي“ و ”برون گرائي“
· ”قابل تحمل و مطبوع بودن“
· ”خودآگاهي و وجدان“
· ”باز براي تجارب نو“
روانشناسان اثبات مي كنند كه آدمي خود و ديگران را با كمك ”پنج خصلت اصلي“ بالا معرفي و شناسائي مي كند. در واقع كشف شگفت انگيزي كه تمامي بخش روانشناختي شخصيتي را زير و رو کرد، در سالهاي دهه پنجاه و از نيروي هوائي آمريكا آغاز گرديد. در آنجا آقايان ارنست توپز و ريموند كريستال بعنوان ”روانشناسان پژوهشگر كار“ مشغول تحقيقات بودند و دانشجويان افسري را تحت معاينه و مطالعه خود داشتند. اين دو محقق ليستي از صفات و خصلت هائي را در اختيار سربازان جوان قرار دادند و از آنان خواستند كه به كمك اين ليست خويش و ديگران را مورد قضاوت و شناسائي خود قرار دهند. به هنگامي كه اين دو روانشناس به كمك يك متد رياضي بنام ”تجزيه فاكتورها“ جواب هاي دانشجويان افسري را مورد بررسي و مطالعه قرار دادند، متوجه شدند كه سربازان اين خصوصيات را منفك و نامرتبط از يكديگر بكار نبرده اند. اين بدان مفهوم است كه آنها طوري خود و رفقاي همكار خويش را بر اساس خصوصيات شخصيتي تفكيك و طبقه بندي كرده بودند، دقيقا مثل اينكه آنها تنها داراي پنج خصلت و خصوصيت شخصيتي باشند. از آنزمان روانشناسان اين آزمايش را بارها تكرار كرده اند و در اكثر اين تحقيقات نتايج مشابهي بدست آورده اند.
سوالي كه پيش مي آيد اين است كه چرا بخصوص اين خصوصيات بايد اساس معيار و سنجش شخصيت را تشكيل دهند؟ ظاهرا اين واقعيت در طول و ادوار تكامل برتري خود را به اثبات رسانده است. آدمي در طي دوران تكامل خويش بدين نكته پي برده است كه مي بايست به آن دسته از خصوصيات و خصلتهاي همرزم و همراه خويش توجه داشته باشد كه براي بقاي زندگي اش از ضرورت بسزائي برخوردار بوده اند. دانستن اين نكته در زمان غارنشينان نئاندرتال از اين اهميت حياتي برخوردار بوده است كه آيا ديگر همراه و همرزم به هنگام شكار دسته جمعي به وظائف وجداني خويش عمل مي كند يا نه ؟ آیا مي توانست در موقعيت دشوار از استراتژي نویي برخوردار باشد ؟
بررسي و مطالعات نتايج مصاحبه با 166 زوج تازه مزدوج و علاقه مند به يكديگر نشان مي دهد كه اين نكته كه مصاحبه شدگان ارزش زيادي براي يك شريك "صميمي و قابل تحمل" قائلند تصادفي نيست.
فردي كه داراي همسري با اين خصوصيات بود، نه تنها در كل از ازدواج و زندگي خويش خشنودتر بود، بلكه از زندگي جنسي و خصوصي اش نيز رضايت داشت و شريك خود را مورد علاقه و محبت خود مي ديد. او مي توانست با همسر خويش گفتگو كند، بخندد و از زندگي لذت ببرد.
خصلت ”باز بودن براي تجارب نو“ بسيار مورد علاقه سوال شدگان قرار گرفته بود، بويژه براي آن دسته از اشخاصي كه خود نيز از چنين خصوصيتي برخوردار بودند. همچنین خصوصيت ”برخورداري از استحكام و تعادل دروني و احساسي“ زندگي مشترك را گرم و مطبوعتر مي نمايد. برخلاف اين خصلت ”وجدان كاري و خودآگاهي“ در ارتباط با خوشبختي يك رابطه مشترك از اهميت كمتري برخوردار است. اما بدون ترديد مرداني كه از همسراني حائز اين خصوصيت برخوردار بودند، از زندگي خصوصي و جنسي خويش راضي تر و خشنودتر مي نمودند.
زنان به همسراني باز، معاشرتي و برون گرا علاقه مند بودند و در اين رابطه خصلت برتري و قدرت طلبي مردانه براي آنها از اهميت بیشتری برخوردار بود تا خوش صحبتي و توانائي تبادل و گفتگو با همسر.
اين خصوصيت نيز يكي از مشخصات و خصلت هاي ”باز بودن و برون گرائي“ به حساب مي آيد و اين خود يكي از ”پنج خصلت بزرگ“ به شمار مي رود. احتمالا در طول تكامل زنان بدين نكته حياتي در امر تنازع بقا پي بردند كه بهتر است در جستجوي مرداني برتري طلب و قدرتمند باشند، زيرا كه اينگونه مردان زودتر و بهتر مي توانند در رده بندي طبقاتي و قدرت جایي براي خويش دست و پا كنند و بدين طريق توانائي آنرا خواهند داشت كه براي اطفال و آيندگان خانواده خويش تامين معاش نمايند.
مسلما تمامي شركت كنندگان زن و مرد در اين سري از مطالعات داراي علائق و تمايلات مشابهي نبودند، برخي از آنها براي يك خصلت ارزش بيشتري قائل بودند و براي برخي ديگر خصوصيتي ديگر قابل اهميت بود. جالب توجه آنكه در اين رابطه به واقعيت پيوستن اين تمايلات و آمال شخصي از اهميت چنداني برخوردار نبود. خصوصياتي از قبيل قابليت معاشرت و قابل تحمل بودن رابطه را بهتر مي نمايد، حتي زماني كه اين خصوصيات براي شريك و همسر زندگي از اهميت چنداني برخوردار نباشد.
مردان خوشخو و ”قابل تحمل“ به ابراز عشق و علاقه نسبت به زنان مي پردازند و وقت و زندگي خود را از جان و دل صرف وي مي كنند. مرداني كه كمتر از خصلت مذكور برخوردارند زنان خويش را در برابر مردان ديگر بد جلوه مي دهند، تا رقيبان خود را از كار بيندازند. مردان عصبي سعي مي كنند كه تماس خود را كاملا با ديگر رقبا قطع كنند. اينان براي زنان خود از رقبا بدگوئي مي كنند و آنها را احمق و نادان جلوه مي دهند. مردان برون گرا و معاشرتي با اهداي هداياي گرانبها و دعوت به رستورانهاي درجه يك به تظاهر و جاه طلبي مي پردازند. بر خلاف آن مردان درون گرا و گوشه گير به كوچكي و حقارت خود تن در مي دهند و قول مي دهند كه همانند غلام با وفا و حلقه به گوشي در خدمت آنان قرار گيرند. و به هنگامي كه مردان براي تجربه تجارب نو باز نباشند، شخصيت اصلي خويش را كه همانا مردسالاري است ظاهر مي نمايند و هر كس كه جرات نگاه كردن به زن آنان را به خود راه دهد به ضرب و شتم تهديد مي كنند. آندسته از مردان كه كمتر از وجدان و وفا چيزي مي فهمند، در جلو چشمان زنان خويش به لاس زدن با زنان غريبه روي مي آورند يا با آنها به تفريح و قول و قرار مي پردازند تا همسران خود را به حسادت بكشانند.
افراد متاهل اعم از مرد يا زن به هنگامي كه از وجدان و اخلاقيات كمتري برخوردار باشند به همسر خود خيانت مي كنند. یک محقق با تعجب اثبات نمود كه اين نكته براي زناني هم كه بيش از حد از خصوصيت ”باز بودن براي تجارب نو“ برخوردارند، معتبر است – ظاهرا اينگونه زنان ”غريب رفتن“ و خيانت به همسر را هم كسب تجارب نو مي شناسند.
اين ارزشها تا مرز و حد معيني واقعا قادر به پيشگوئي خوشبختي زوجها مي باشند. دانشمندان دانشگاه مينسوتا چنين محاسيه مي كنند كه 21.5 درصد از ريسك و خطر احتمالي طلاق و جدائي ها را مي توان بعهده و مسئوليت خصوصيات شخصيتي گذاشت.
اين خصائل بزرگ پنجگانه بطور عموم تاثيرات كم و بيش بزرگي در موفقيت شغلي نیز دارند. بطور مثال قابل تحمل بودن و كنار آمدن با انسانها براي بسياري از مشاغل واجد اهميت است. به هنگاميكه در يك سري از مطالعات بزرگ نتايج تحقيقاتي، كه بر روي بيش از سيزده هزار نفر انجام گرديده بود، خلاصه گرديد، عدد همبستگی كه براي ”فاكتور نسبيت“”قابل تحمل بودن“ با موفقيت در شغل بدست آمد 0.733 بود .
همچنین آنچنان كه بسياري از مطالعات نشان مي دهند، رؤساي تمامي گروهها و شاخه هاي مشاغل از داشتن همكاراني با وجدان كاري راضي تر و خشنودترند. زیرا چنین اشخاصی نه تنها كار خود را دقيق و جدي به انجام مي رسانند، بلكه در محل كار كمتر ميلي به زورگوئي و دعوا دارند و بويژه نيز از دزدي روي گردانند. شركتها سعي دارند از ابتدا از استخدام افرادي كه از وجدان كاري كمتري بهره مندند دوري گزينند. بهمين دليل نيز سالانه چندين ميليون آمريكائي جوياي كار مي بايست تستي در زمينه وفاداري و اثبات وجدان كاري خويش از سر بگذرانند. اين شركتها كوشش مي كنند بخشي از سؤالات مرتبط به وجدان كاري را بطور خفا و سرپوشيده مطرح كنند، سؤالاتي را كه نتوان براحتي انگيزه مطرح كردنشان را فهميد. اما اغلب با طرح سؤالاتي مستقيم از متقاضيان خواسته مي شود كه اطلاعاتي در مورد كار و شركت قبلي خويش در اختيار نهند، مثلا از آنان سؤال مي شود كه از صاحبكار قبلي دزدي كرده اند يا نه. شگفت آور آنكه بسياري از متقاضيان كار نيز در جواب اين سؤال به دزدي هاي خود از كارفرما قبلي اعتراف مي كنند.
شايد زماني هم اين خصلت هاي پنجگانه بتواند مورد علاقه و توجه دستگاه قضائي واقع گردد. آنچنانكه نتايج مطالعات و تحقيقاتي بعمل آمده نشان مي دهد، نوجوانان و جواناني كه از نتيجه تست چندان خوبي در رابطه با قابل تحمل بودن و رفتار برخوردار نيستند تمايل بيشتري به دزدي، دعوا و كتكاري نشان مي دهند. نتيجه يكي از بررسي ها و مطالعات نشان مي دهد كه در ميان رانندگاني كه بعلت نوشيدن الكل به هنگام رانندگي محكوم گشته اند، آنان كه از وجدان و خودآگاهي كمتري نصيب برده بودند داراي مقدار الكل بيشتري در خون بودند.
اگر بسياري از نتايج را به تنهائي و مجرد بنگريم از شگفت چنداني برخوردار نيستند – اين ارقام آنگاه جنجال برانگيز خواهند بود كه آنها را در تركيب و در موقعيتهاي كه واقع مي شوند، بنگريم.
در مواقع و حالات كاملا متفاوت همان خصائل و خصوصيات از اهميت بسزائي برخوردار مي گردند. مردي كه به همسر خويش خيانت مي كند، در زندگي شغلي هم نمي توان به او اعتماد نمود – اين نكته، كه اينك يك واقعيت اثبات شده است، مدتهاي مديدي براي متخصصين امر بعنوان يك باور و اعتقاد ساده لوحانه افراد عامي و غير متخصص اعتبار داشت.
امروزه نیز هنوز برخي از روانشناسان بر اين باورند، كه تنها موقعيتهاي كه در آن قرار مي گيريم تعيين كننده اعمال و رفتار ما هستند. و طبيعي است كه محيط از تاثيرات مهمي برخوردار است.اما آن خصائلي كه بدون وابستگي به موقعيتهاي گوناگون زندگي به ما تعلق داشته باشند شخصيت ما را بارز و تعيين كننده مي گردانند. بدون چنين خصائل و خصوصيات اساسي اين واژه، يعني شخصيت، نامفهوم و بي معناست و از اينروست كه برخي از تئوريسين ها با كمال ميل خواستار آن بوده و هستند كه اين كلمه را از علم روانشناسي مطرود نمايند.
اما با ”خصائل پنجگانه“ واژه ”شخصيت“ مجددا با پيروزي به علم روانشناسي مراجعت نمود بطوریکه برخی اين واقعيت را يك ”انقلاب آرام“ مي دانند.
البته منتقدين مرددند كه خصوصيات حقيقي شخصيت را بتوان بخصوص با دائره لغات و مفاهيم افراد عادي و عامي كشف و بيان نمود. نه تنها اساس و اصول اين كار در تئوري، بلكه تبديل آن به عمل مورد حمله و تهاجم قرار مي گيرد. هم از اينروست كه آقاي جك بلوك، روانكاو معروف شخصيتي، ليستي را كه در آغاز ”خصائل پنجگانه“ از آن چكيده شده و مايه گرفته بود، مورد انتقاد قرار داد و ناقص دانست، زيرا كه واژه ها و مفاهيم شديدا با ارزش و با وزني چون ”اعلا“ يا ”بد سرشت“ در اين ليست غائب بودند. اما مدافعين اين خصوصيات پنجگانه بر خلاف اين به بررسي و مطالعات زياد و گوناگوني دلالت مي ورزيدند كه در آنها اين پنج فاكتور منفك و غيروابسته به يكديگر كشف و آشكار گرديده بودند و اين حتي در يك تست شخصيت كه از جانب آقاي بلوك تدوين و تكامل يافته بود. اين خصوصيات اصلي پنجگانه در يك سري مطالعات بزرگ مقايسه اي كه در كانادا، لهستان، آلمان و روسيه انجام گرديد، خويش را به همان نحو و ترتيب به نمايش گذاردند كه خود را در مطالعاتي كه در كشورهاي همچون فنلاند و هنگ كنگ، كه در آنها زبانهاي هند و اروپائي صحبت نمي شود، آشكار نمودند. لذا اكثريت روانكاوان شخصيت امروزه ”خصلت هاي پنجگانه“ را حداقل بعنوان ”يگانگي و وحدانيت در كار“ تائيد مي كنند.
خصائل اصلي پنجگانه، در حاليكه ما مشغول به تحقيق و كند و كاو در مردابهاي شخصيت هستيم، زمين نسبتا محكمي براي ايستادن در اختيار ما مي گذارند.از اين زمين محكم است كه روانشناسان بطور مثال توانستند به بررسي و مطالعه اين مطلب بپردازند كه ما چه مقداري از شخصيت مان را به ارث برده ايم. نتايج پژوهشات مختلف دوقلوها مقداري از يكديگر مجزا و دور مي شوند، آنچه كه نبايد باعث تعجب و شگفتي ما گردد، زيرا كه صفات ارثي يك ثابت لايتغير نيست – بطور مثال به هنگاميكه اطفال در محيط هاي كاملا مختلفي بزرگ شوند، تاثيرات ژنها كمتر مي گردد. در جمع نتيجه مطالعات و تحقيقات نشان دهنده آن است كه سهم ژنتيك بالغ بر رقم قابل توجه 40% مي باشد. بخصوص چنين مي نمايد كه خصلت ”باز بودن براي تجربه نو“ و همچنين خصلت ”برون گرائي و معاشرتي“ را بچه ها به ارث مي برند. اما تاثيرات ژنتيكي در مورد ”مقاومت و استحكام احساسي و دروني“ ناچيز مي نمايد.
بوسيله ”خصائل اصلي پنجگانه“ مي توان تعيين نمود كه آيا آنها واقعا خود را تغيير داده اند يا نه. نتيجه مطالعاتي كه، شركت كنندگان در آنها اغلب دهها سال بعد از اولين مشاهدات و بررسي مجددا تست گرديدند، شگفت انگيز است . ساختار اساسي شخصيت بندرت تغيير يافته بود. از اينروست كه برخی پژوهشگران به ويليام جيمز حق مي دهند كه بيش از يكصد سال قبل گفته بود، در سن سي سالگي يك شخصيت همانند گچ سخت، تغيير ناپذير و مستحكم مي گردد. البته حتي اگر ما با رگه هاي معيني از شخصيت به اين جهان چشم گشوده باشيم، مسلما زندگي ما از قبل تعيين شده و معين نگرديده است. انسانها مي توانند خود را تغيير بدهند.
( برگرفته از مقاله يوخن پاولوس - ترجمه: جواد ولدان از مجله علمي آلماني «روانكاوي امروز» )