مفهوم ازدواج در كشورهاي اسكانديناوي به آرامي در حال نابودي است. اكثر كودكان در سوئد و نروژ، بدون پيوند زناشويي متولد ميشوند.60 درصد كودكان نخست در دانمارك، والديني دارند كه ازدواج نكردهاند. الگوي خانوادهي اسكانديناويايي ـ از جمله ازدواج افراد هم جنس ـ در سراسر اروپا در حال رواج يافتن است. در سال 1989، دانمارك ازدواج افراد هم جنس را قانوني اعلام كرد . نروژ در سال 1993 و سوئد در 1994 اين مسأله را قانوني اعلام كردند. در ميان سالهاي 1990 تا 2000، ميزان تولد خارج از پيوند زناشويي در نروژ از 39 درصد به 50 درصد و در سوئد از 47 درصد به 55 درصد افزايش يافت.
براساس توضيح جامعهشناسان دانماركي ، به دنبال تغييرات دههي نود، ازدواج ديگر پيش شرطي براي به وجود آوردن يك خانواده تلقي نميشود ـ نه به لحاظ قانوني و نه از نظر دستوري … ميتوان گفت چيزي كه بنيان خانوادههاي دانماري را ميسازد و تبيين ميكند از ازدواج به پدر و مادر بودن تغيير يافته است.
با اين حال هيچ كدام از نيروهايي كه به تضعيف پيوند زناشويي ميانجامند، خصيصهي مربوط به يك منطقهي محسوب نميشوند. الگوي زندگي اسكانديناويايي در حال رواج يافتن است.
یک جمعيتشناس انگليسي اين قاره را به سه ناحيه تقسيم كرده است. كشورهاي اسكانديناوي رهبران زندگي بدون ازدواج و تولدهاي خارج از پيوند زناشويي محسوب ميشوند. گروه ميانهاي كه هلند، بلژيك، بريتانياي كبير و آلمان را دربرميگيرد، از آنان پيروي ميكنند. تا همين اواخر فرانسه جز گروه ميانه به حساب ميآمد اما ميزان تولدهاي خارج از پيوند زناشويي در اين كشور، آن را به سمت گروه كشورهاي اسكانديناوي سوق داده است. ميزان زندگيهاي بدون پيوند زناشويي و تولدهاي خارج از مقولهي ازدواج در آمريكاي شمالي، ايالات متحده و كانادا را در اين گروه ميانه جاي ميدهد. بيشتر مخالفان زندگي بدون ازدواج، فروپاشي خانواده و تولدهاي خارج از مقولهي زناشويي در كشورهاي جنوب اروپا نظير اسپانيا، پرتغال، ايتاليا، يونان و تا همين اواخر سوئيس و ايرلند واقع شدهاند .
منطقهي اسكانديناوي مدت زيادي است كه پيشاهنگ دگرگوني خانواده بوده است. محققان، تجربهي كشور سوئد را به عنوان نمونهي اصلي تحولات خانواده در نظر ميگيرند كه در سراسر دنيا احتمالاً رواج خواهد يافت.
در سوئد و دهه شصت، همچون بسیاری از مناطق ديگر، با خود جلوگيري از بارداري، سقط جنين و افزايش فردگرايي را به همراه آورد. رابطهي جنسي از مسأله توليد مثل جدا شد و نياز به ازدواج سريع به اين علت كه زن باردار شده است، كاهش يافت. اين تغييرات به همراه جنبش زنان درون نيروي كار، ازدواج افراد در سنين بالاتر را ميسر ساخت و آنان را به انجام اين كار تشويق كرد. با وجود زوجهاي متأهلي كه بچهدار شدن را به تعويق ميانداختند، طلاقهاي اوليه پيامدهاي كمتري براي كودكان به همراه داشتند. اين مسأله ذهنيت بدي را كه در مورد طلاق وجود داشت، تضعيف كرد. از آنجا كه زوجها، بچهدار شدن را به تعويق انداختند، گام بعدي مستثنا كردن زناشويي و زندگي كردن بدون ازدواج بود تا هنگامي كه زوجها تمايل داشتند بچهدار شوند. سوئديها نتيجهگيري نهايي را به آساني ترسيم كردند: اگر بدون ازدواج تا اين اندازه پيش آمديم، اصلاً چرا ازدواج كنيم؟ چيزي كه اهميت دارد دلبستگيمان است نه تكهاي كاغذ. چرا به خاطر وجود فرزندان اين مسأله را تغيير دهيم؟دو چيز به سوئديها كمك كرد تا اين گام اضافي را بردارند ـ رفاه و عقايد فرهنگي.
درصد بالاي افراد حقوق بگير در مشاغل عمومي و هزينههاي عمومي ـ يا نرخ بالاتر ماليات ـ در سوئد به شكلي است كه هيچ اقتصاد غربي ديگري نميتواند با آن برابري كند. رفاه بيش از اندازهي سوئديها بيش از هر چيز، جايگاه خانواده را به عنوان نانآور تغيير داد. اين رفاه، با ضمانت كردن شغل و درآمد براي هر شهروند ، استقلال را به افراد عرضه كرد. هنگامي كه شرايط از شما حمايت ميكند، جدا شدن از همسرتان كار آسانتري است.
مالياتهايي كه رفاه را تداوم ميبخشند، تأثيري عظيم بر خانواده داشتهاند. با وجود چنين مالياتهاي بالايي، زنان مجبورند كار كنند. اين مسأله زماني را كه براي بزرگ كردن كودك لازم است، كاهش ميدهد، بدين ترتيب سيستم مراقبت روزانه كه نقش بزرگي در پرورش تقريباً تمامي كودكان سوئدي بالاي يك سال دارد، گسترش مييابد. در اينجا دست كم شاهد تحقق جزيي روياي سيمون دوبووار هستيم، روياي عملي شدهي دو جنسي بودن كه با سپردن كودكان به دولت، زنان را از خانه بيرون ميراند.
با وجود اين رفاه سوئدي، ممكن است از يك نظر از سنتگرايي حمايت كند. بارداريهاي منحصر به فرد نوجوانان كه در طبقهي تهيدست آمريكا و انگلستان شايع است، در سوئد كه هيچ طبقهي تهيدستي ندارد، به ندرت ديده ميشود. حتي هنگامي كه زوجهاي سوئدي بدون ازدواج صاحب كودكي ميشوند، مايلند هنگامي كه كودك متولد ميشود با يكديگر به سر برند. اعمال حمايت دولتي نيرومند از كودك عامل ديگري است كه نوجوانان را از پذيرش مسووليت مادي به تنهايي بازميدارد. دلايل هر چه باشند، جلوگيري از پذيرش مسووليت مادري به تنهايي، تأثيري كوتاه مدت دارد. نهايتاً، پدران و مادران از نظر مالي به تنهايي روزگار ميگذرانند. از اين رو، كودكاني كه خارج از مقولهي زناشويي متولد ميشوند، بزرگ ميشوند، در ابتدا به وسيلهي والديني كه بدون ازدواج با يكديگر زندگي ميكنند و اغلبشان ديرتر از يكديگر جدا ميشوند.
در مورد انحطاط بنيان خانواده در سوئد، دلايل فرهنگي ـ عقيدتي نيز وجود دارد. در سوئد، حتي بيشتر از ايالات متحده، فمينيسم افراطي و عقايد سوسياليستي، دانشگاهها و رسانهها را فراگرفته است. بسياري از محققان اجتماعي در كشورهاي اسكانديناوي ازدواج را مانعي در برابر تساوي كامل دو جنس ميبينند و از اينكه زندگي كردن بدون ازدواج جايگزين پيوند زناشويي شود، متأسف نيستند.
عليرغم اكراه محققان اجتماعي اسكانديناويايي براي مطالعهي پيامدهاي فروپاشي خانواده در مورد كودكان، ما تحقيق بينظيري در دست داريم كه تجربههاي زندگي تمام كودكاني را كه در استكهلم در 1953 متولد شدند، دنبال ميكند. اين مطالعه نشان داد كه بدون توجه به درآمد يا شرايط اجتماعي، جدايي والدين تأثيري منفي بر سلامت ذهني كودكان دارد. پسرهايي كه با مادران تنها يا طلاق گرفته زندگي ميكردند، ميزان بيشتري از آسيبپذيري در بزرگسالي را بازميتاباندند. تحقيق مهمي كه در سال 2003 انجام شد، نشان ميدهد كه در سوئد كودكاني كه والدين تنها دارند، ميزان مرگ و مير، حالت جدي بيمارگون و آسيب مربوط كودكان را دو برابر بيشتر از كودكاني بازميتابانند كه در خانههايي به سر ميبرند كه پدر و مادر هر دو در آن حضور دارند.
( خلاصه ای از مقاله استنلي كرتز - ترجمه: مريم كاووسي - باشگاه انديشه )
استنلي كرتز عضو هيأت تحقيق مؤسسهي هوور است و ويراستار در «نشنال ريويو آن لاين» . وی در رشتهي مردمشناسي از دانشگاه هاروارد درجهي دكتري گرفته است.