|
|
| احمد صبوري/ عباس شميم
| انتشارات تهران صدا
مهمترين موضوع در رويكرد درماني «فرانكل»، معنا و جايگاه آن در زندگي و بويژه تحمل مشكلات و مصائب است. او در اولين اثرش به تبيين لوگوتراپي (معنا درماني) پرداخته و معتقد است كه «چنين شيوه اي برپايه معناي هستي آدمي و تلاش فرد براي رسيدن به اين معنا استوار است.»(۱) عبارت بعدي، منظور وي را شفاف مي سازد. در «حقيقت، روان شناسي برين بر پديده هاي مشخصاً انساني ـ و در آن ميان، شوق انسان براي يافتن معنا و مفهوم بخشيدن به زندگيش، يا به وضعيتهايي كه در زندگي فردي با آنها روبرو مي شود ـ توجهي ويژه دارد. اين انساني ترين نياز انسان را، براساس واژه شناسي نظريه انگيزش، معناجويي ناميده ام (۲) (فرانكل، ۱۹۴۹)
لوگوتراپي، بر آن است كه با تحقق معنا، زندگي جلوه بديعي مي يابد و همه چيز حتي درد و رنج در پرتو آن، قابل پذيرش و تحمل خواهد بود و اين امر، در آغاز انسانهاي درون تهي و رنجور از خلأ وجودي را برمي كشد و به اوج مي رساند، ولي آنها بايد بپذيرند كه ـ «هيچ كس و هيچ چيز ديگر ـ نه پدر، مادر، همسر و نه مردم ـ نمي توانند به ما احساس معنا و منظور در زندگي بدهند(۳).»و دليل اين امر در مسؤوليت شخصي به عنوان شرط لازم «معناجويي» نهفته است. (۴) اين مطلب ظاهراً با برخي عبارات بعدي فرانكل ناسازگاربه نظر مي رسد، «هر چه تأثير و نيروي دين يا قراردادهاي اجتماعي كاهش يابد، ؟ مسؤولترو تنهاتر مي شويم.» (۵)و چنانچه جمله ديگري از فرانكل را خاطرنشان سازيم كه «جست وجوي معنا، لازمه اش مسؤوليت شخصي است. (۶) آنگاه ناسازگاري ميان عقايد مذكور، مشهودتر مي شود. اگر به عقيده فرانكل، هيچ عاملي نمي تواند به ما معنا بخشد، پس چرا با حذف دين و قرادادهاي اجتماعي، احساس تنهايي بيشتري به ما دست مي دهد، مگر اينكه بپذيريم، دين و ارزشها از مجموعه عواملي هستند كه قادرند به ما معناي زندگي بخشند. علاوه بر اين، آنچه كه در اولين لحظات رويارويي فرانكل با حقيقت تلخ دوران اسارت به او ارزشي براي زيستن آموخته بود، ادعاي كوچكي از كتاب مقدس به اين مضمون بوده «خدايت را با تمام قلبت، با تمام روحت و با تمام قدرتت دوست بدار (۷) و اين دعا در نظر او اين معنا را دارد كه: پاسخ مثبت به زندگي، به رغم هر چه با آن روبرو مي شويم، خواه رنج و خواه مرگ، يك فرمان است.»(۸)
رابطه معنا و رنج، نيز يكي از فرازهاي متعالي و برانگيزاننده «معنا درماني» است. فرانكل مي نويسد: «مشاهده مي كنيد كه از رنج هم مي توان معنايي بيرون كشيد، و درست به همين دليل، زندگي با وجود همه چيزها، بالقوه همچنان معنادار مي نامد، اما آيا اين گفته بدان معني است كه رنج بردن از جست وجوي معناي زندگي جدايي ناپذير است؟ به هيچ وجه، تنها بر اين نكته اصرار مي ورزم كه با وجود رنج ـ نه حتي از طريق رنج ـ البته يقيناً در صورتي كه با رنجي ناگزير سر و كار داريم، هم معنا حاصل مي شود.» (۹)مفهوم، جايگاه و منزلت يزدان، يكي ديگر از مفاهيم مورد كنكاش در «لوگوتراپي» است. عبارت ذيل، توصيف فرانكل از خداست:«هر زمان كه با صميميت كامل و در نهايت تنهايي با خود سخن مي گوييد، مي توان منطقاً آن مخاطب را خدا ناميد.» (۱۰)
جمع اين گفته، با اظهارات ديگر او، دشوار به نظر مي رسد، آنگاه كه خطاب به مبلغان ديني مي گويد:«بايد، نخست، خدايي را توصيف كنيد كه سزاوار اعتقاد يافتن باشد ـ و خودتان هم بايد به شايستگي عمل كنيد.»چنانچه، توصيف دقيق خدا، لازمه اعتقاد به او باشد، در اين صورت توصيف فرانكل از خدا تا چه اندازه، دقيق، عقلاني و قابل اعتماد است؟فرانكل در جاي ديگر چنين مي نويسد: «انسان نمي تواند از خدا سخن بگويد، اما مي تواند با خدا بگويد، مي تواند دعا كند؟ » (۱۱)
اظهارات فرانكل درباره خدا، گاه به نوعي ترديد منتهي مي شود:
«و اطمينان دارم كه اگر خدا واقعاً وجود داشته باشد، يقيناً به جدل با اشخاص غيرمذهبي نمي پردازد كه چرا خدا را به جاي خود گرفته و او را به غلط مي خوانند.» (۱۲)
و بالاخره، سخن فرانكل به دين و برداشت هاي ديني مي رسد و او مي نويسد:
«باور به خدا يا بي هيچ قيد و شرطي است يا اصولاً چنين اعتقادي در كار نيست.» (۱۳)
«با ارائه تعريف عملياتي دين به گونه اي بي طرفانه و بي تعصب به طور يكه حتي شامل ناشناس انگاري و بي خدايي هم مي شود، اميدوارم اين ادعا قابل توجيه باشد كه من، به واقع در مقام روان پزشك، صلاحيت پرداختن به دين را داشته ام.» (۱۴)
«مي توان دين را تحقق خواست معناي غايي در زندگي ناميد.» (۱۵)
مطابق اظهارات فرانكل، اعتقاد به خدا، نبايد مستلزم هيچ گونه قيد وشرطي باشد وگرنه اعتقاد ديني وجود ندارد. فرانكل در يكي از اظهاراتش، انسان را چنين توصيف مي كند: «ما مي توانيم بگوييم كه انسان، اغلب به مراتب مذهبي تر از آن است كه خود تصديق مي كند.» (۱۶)
عبارت اخير فرانكل كه دين را «تحقق خواست معناي غايي در زندگي»، تلقي مي كند، بيشتر قابل دقت و نكته سنجي است. وي، اشاره روشني به نوع معنا و بويژه معناي غايي نمي كند وآن را برگرفته از هيچ عاملي، جز خواست و اراده انسان نمي داند.
«ناگزير معناي زندگي براي هر كس، يكتا و ويژه طرز تفكر اوست. از كسي به كس ديگر و از لحظه اي به لحظه ديگر تفاوت مي كند، چيزي به نام اراده معطوف به معناي مشترك كه به طور كلي به همه انسانها تعميم يابد، وجود ندارد.» (۱۷)
نكته ديگري كه فرانكل براي آن، اهتمام خاصي قائل است دينداري ناخودآگاه است:
|
|
در مجموع، لوگوتراپي يا مكتب سوم روان درماني دين، اگرچه چشم اندازهاي متعالي و افقهاي اميدبخشي را پيش روي انسانها، ترسيم مي كند ولي غالباً و دركنار آن به پرسشهاي بنيادين آدمي در خصوص، چگونگي، چرايي و خاستگاه معاني زندگي، پاسخ روشني نمي دهد و تشنگي انسانهاي معناجوي را در عصر جديد، اقناع و ارضا نمي كند.(۱۹)
محمدرضا شرفي
منابع:
۱ـ فرانكل(۱۹۶۳)، ويكتور ـ انسان در جست وجوي معني ـ ترجمه دكتر اكبر معارفي ـ انتشارات دانشگاه تهران ـ ص۶۴
۲ـ فرانكل (۱۹۸۵)، ويكتور ـ انسان در جست وجوي معناي غايي ـ ترجمه احمد صبوري وعباس شميم ـ مركز زبان دانشگاه علوم پزشكي تهران، ناشر تهران صدا ـ ۱۳۸۱ـ ص۱۳۵
۳ـ شولتس (۱۹۷۷) در آن ـ روانشناسي كمال ( الگوهاي شخصيت سالم) ـ ترجمه گيتي خوشدل ـ نشر نو ـ صص۸ـ۱۹۷
۴ـ همان ۵- همان ـ ص۱۹۹
۶ـ همان ۷و۸ـ همان ـ ص۱۹۳
۹ـ فرانكل (۱۹۸۵)، ويكتور ـ انسان در جست وجوي معناي غايي ـ پيشين ـ ص۱۳۸
۱۰ـ همان - ص۱۴۷
۱۱ـ همان ـ ص۱۵۲
۱۲ـ همان - ص۱۴۷
۱۳ـ همان - ص۱۴۸
۱۴ و ۱۵ـ همان ـ ص۱۴۹
۱۶ـ همان ـ ص۱۴۸
۱۷ـ شولتس (۱۹۷۷)، دوآن ـ پيشين ـ ص۲۰۲
۱۸ـ فرانكل (۱۹۸۵)، ويكتور ـ انسان در جست وجوي معناي غايي ـ پيشين ـ ص۶۲
۱۹ـ «ر، ك» به اركن (۱۹۰۲)، پروفسور رودلف ـ معنا و ارج زندگي ـ ترجمه سيدضياءالدين دهشيري ـ برنده جايزه نوبل ـ انتشارات دانشگاه تهران ـ سال نشر۱۳۵۶

