|
همهی ما براین باوریم که فقط به یک زبان آشنایی کامل داریم، که زبان مادری است، البته ممکن است چند زبان خارجی هم یاد گرفت. اما متوجه نیستیم که همه با زبانِ دیگری با هم سخن میگوییم که همان زبان رؤیاست، زبانی درخور توجه. زبان رؤیا زبان عمومی است، که در همهی ادوار تاریخ بشر و همهی فرهنگها وجود داشته است. زبان رؤیای انسان اولیه، زبان رؤیای فرعون که در کتاب مقدس آمده است و زبان رؤیای کسی در اشتوتکارت یا نیویورک همه یکساناند. ما هر شب با آن زبان سخن میگوییم. گرچه معمولاً رؤیا فراموش میشود و در نتیجه خیال میکنیم که خوابی ندیدهایم ولی هیچ خوابی بیرؤیا نیست. ویژگیهای زبان رؤیا کداماند؟ البته بدیهیترین ویژگیِ آن این است که زبان خواب است؛ و به این میماند که فقط در عالم خواب به فرانسه تکلم کنیم اما در بیداری حتی یک کلمه از آن را هم نفهمیم. دیگر این که زبان خواب زبان سمبولیک است، و از چیزهای مشهود و ملموس برای بیان تجربههای درونی بهره میجوید. درست همان گونه که در ادبیات معمول است. اگر در یک متن ادبی این جمله را ببینیم: «گل سرخ دل مرا گرم کرد...» هرگز نخواهیم گفت که منظور نویسنده این بوده که هوا گرم شده است. او به احساس و تجربهای اشاره میکند که با فرایند ملموس مادی درک میشود... کیفیت دیگر زبان رؤیا این است که هنگام خواب دیدن بیشتر از موقع بیداری از خود و دیگران باخبر میشویم. شاید در عالم رؤیا غیرمنطقیتر باشیم، اما از جهت دیگر عاقلتر و مُدرکتریم.... در رابطه با وجه سمبولیک زبان خواب خصوصیت دیگری هم هست که کمتر مورد توجه و تایید قرار میگیرد. بیشتر مردم ( میگویم «بیشتر مردم» اما آماری در دست ندارم. شاید بهتر باشد بگویم بیشتر کسانی که به مطب من مراجعه میکنند) چنان در عالم رؤیا خلاقاند که هرگز در بیداری به فکرشان نمیگنجد. چه بسا اشخاصی که در رؤیا داستانها، شعرها و افسانههایی خلق میکنند که اگر کلمه به کلمه روی کاغذ بیاید و منتشر شود دست کمی از نوشتههای کافکا (1) نخواهد داشت و ناشر از آن سود هنگفتی خواهد برد. با وجود این اگر به کسی که در خواب چنان خلاقیتی دارد بگویید که «داستان کوتاهی نظیر آثار کافکا بنویس» نگاهی معنیدار به شما خواهد کرد. در واقع او در بیداری چنان قلم توانایی ندارد، اما در خواب شاعر و هنرمند است. معنای افراطی آن استعداد این است که هنرمند خلاق کسی است که لازم نیست بخوابد تا خلاق شود، بلکه باید در بیداری خلاق باشد. هنگام روز در متن فرهنگ موجود و متداول زندگی میکنیم. زبان ما زبان محل تولدمان است. بیشک کسی که در قبیلهی شکارچی افریقا متولد شده است دارای زبان و طرز فکر متفاوتی است. سخن ما تا حدی توسط جامعه القا شده است. اما در خواب با یک زبان عمومی و مشترک سخن میگوییم. زبان مواقع بیداری، اعم از زبان مادری یا خارجی، زبانی است که جامعه وضع کرده است. اما زبان رؤیا زبان عمومی است، زبان همهی افراد بشر. علت آن توانایی در چیست؟ از نکتهای آغاز میکنم که به ظاهر پیچیده اما در واقع بسیار ساده است. تفاوت میان خواب و بیداری. شبانه روزِ ما در دو حالت سپری میشود، که چنان عادی و بدیهی است که توجهی بدان نداریم. مدتی را بیداریم و ساعاتی را در خواب. بیداری یعنی چه؟ بیداری حالتی است که مستلزم توجه به زندگی است. باید کار کنیم، باید مایحتاج خود را تهیه کنیم، باید از خود دفاع کنیم؛ خلاصه باید برای حفظ و بقا و صیانت نفس خود کوشش و تلاش کنیم. این کوشش در کردار و اندیشهی ما نفوذ و تاثیر دارد. زیرا باید با همه همساز و همنوا باشیم. باید برابر خواستهای جامعه رفتار کنیم تا بتوانیم به کاری مشغول شویم و بازدهی داشته باشیم. اما مهمتر از همه تلاش برای ادامهی زندگی در احساسها و مقولههای فکری ما موثر و نافذ است. در بیداری به محیط و دور و بر خود چنان مینگریم که زندگی اقتضا میکند: به منظور استفاده و به کارگیری باید رفتار منطقی داشته باشیم، و«رفتار منطقی، یعنی رفتاری که بین عموم رایج و متداول است، و هر کس غیر از آن باشد فردی غیر عادی یا بیمار روحی تلقی میشود» فکر و احساس ما هم باید به اقتضای شعور عام باشد. همهی ما نسبت به والدین عشق و محبت احساس میکنیم و بر این باوریم که آنان و دیگر اولیای جامعه صلاح ما را میخواهند، به همین منوال خود نیز بهترین کارها را انجام میدهیم و غیره. ما بر حسب موقعیت شاد و خشنود یا غمگین و ملول هستیم. شاید در عالم واقع اصلا موقعیتی برای چنان احساسهایی نباشد، اما چون وضعی برای شادی یا غم مناسب تشخیص داده شود آن احساسها به وجود میآید. به هر چه برخورد کنیم آن را پوچ و بیمعنی نمیانگاریم زیرا پذیرفتهایم که آنچه نباید وجود داشته باشد، وجود ندارد. قصهی اندرسن (2) دربارهی لباسهای نوی امپراتور، آن اصل را به خوبی تایید میکند، امپراتور برهنه است، اما همه فکر میکنند که لباسهای پرشکوهی به تن دارد، زیرا این چیزی است که متوقع آنند. تنها پسرک کوچکی که هنوز افکار او قالب و شکل ذهنیِ اشخاص بالغ را نگرفته است میتواند برهنگیِ شاه را ببیند. ما در بیداری آن گونه میاندیشیم که مردم انتظار دارند.... عالم خواب چه چیزهایی به ما نشان میدهد که عالم بیداری قادر با انجام آن نیست؟ ما آزادیم. شاید گفتن و تاکید این حرف توضیح واضحات تلقی شود. اما در واقع ما فقط در عالم رؤیا آزادیم. بدین معنی که تنها در موقع خواب فارغ از کوشش و تلاش زندگی هستیم. نیازی به حمله و دفاع یا همسازی و همرنگی نداریم. اندیشه و احساس ما از باطنمان برمیخیزد و مطلقا درونی است. در عالم خواب ناچار به انجام کاری نیستیم فقط میتوانیم باشیم. در موقع خواب هدف و مقصدی نداریم؛ دنیا را به گونهای تجربه میکنیم که به نظرمان میآید و واقعا میبینیم، نه چنان که متوقعیم تا بتوانیم به هدفی برسیم. به سخن دیگر میتوان گفت که در عالم خواب ضمیر ناآگاه در مقام اصلی و مقدم قرار میگیرد. ناآگاهی اصطلاحی مبهم و مرموز نیست. در آن حالت به چیزی دست مییابیم که در عالم بیداری نمیتوانیم. شاید بتوان گفت که ضمیر ناآگاه حالت بیداریِ همان ضمیر آگاه در موقع خواب است و بالعکس. پس دو نوع آگاهی یا ضمیر آگاه داریم یکی در اوقات بیداری و دیگری در حالت خواب. آیا این بدین معنی است که در خواب خردگریز و بیشتر پیرو سائقهای خود هستیم؟ گاهی بلی، اما نه همیشه و نه حتی در بیشتر مواقع. گرچه فروید بر این باور بود که رؤیا همیشه خردگریزی را به جنگ خردگرایی وامیدارد. اما همانگونه که در پیش متذکر شدم ما اغلب در رؤیاهای خود به بصیرت و خرد بیشتر دست مییابیم، زیرا مستقلتر هستیم و چون چشمبند نداریم بهتر میبینیم و حس میکنیم. حتی خواب رؤیاهای خود را سانسور می کنیم. جرأت پذیرفتن آزادیای را که رؤیا به ما میدهد نداریم، لذا پیام واقعیِ آن را تحریف کرده و پنهان میکنیم. درست همانگونه که بخواهیم خود را از کسی پوشیده داریم. بدین علت اغلب رؤیاهای خود را فراموش میکنیم زیرا بیشتر آنها در زندگی عالم بیداری نمیگنجد و اگر در خاطرمان نگه داریم سبب آزارمان خواهند شد. خلاقیت ما در عالم رؤیا افزایش مییابد. چنان تواناییهای خلاق از ما بروز میکند که در بیداری حتی نشان ناچیزی هم از آنها وجود ندارد.... ... افراد بسیاری از این گونه خلاقیت برخوردارند اما در عالم بیداری چنان زیر فشارهای جامعه قرار میگیرند که جرأت اینکه خودشان باشند و خود چیزی بیافرینند ندارند. یکی از معایب جامعهی ما این است که نمیگذارد مردم به استعدادهای خلاق خود پیببرند. ما در عالم رؤیا با خود سخن میگوییم. در تلمود آمده است «رؤیایی که تعبیر نشود مثل نامهای است که خوانده نشود.» کلمهی interpret (تعبیر) در این زمینه رسا نیست و در واقع نیازی به تعبیر یا ترجمه نداریم. اگر مثلا زبان چینی یا ایتالیایی را بیاموزیم دیگر نیازی به ترجمهی آنها نخواهیم داشت. زبان رؤیا را هم میتوان آموخت، این زبان هم دستور و اَشکال مخصوص به خود را دارد، زبانی است که «واقعیتها» را تشریح نمیکند بلکه ناقل تجربه است. آموختن زبان رؤیا آسان است و لزومی ندارد که برای یادگرفتن آن روانکاو بود. میتوان آن زبان را هم مانند یک زبان خارجی در مدرسه آموخت. به نظر من آموختن زبان رؤیا فواید زیادی برای ما دارد، زیرا اگر رؤیاهای خود را بفهمیم خود و دیگران را بهتر خواهیم شناخت. در ضمن آموختن آن زبان، زیانهایی هم دارد، ما در واقع نمیخواهیم از خود و دیگران اطلاعات زیاده از حد داشته باشیم؛ زیرا آگاهی زیاد موجب دردسر خواهد شد. اما هر چه بیشتر خود را بشناسیم و کمتر از مردم فریب بخوریم زندگیمان غنیتر، قویتر و سرشار از تحرک و نیروی حیاتی خواهد شد. همچنین اگر زبان رؤیا را بفهمیم مقیّد به دید یک بعدی روشنفکری نخواهیم شد – همان محدودیتی که امروزه بیشتر از هر دوران گذشته بر اندیشهی مردم حاکم است. محدود به تفکر انحصاری در مفاهیم نخواهیم شد بلکه توجهی ما به تمایزهای عاطفی هم معطوف خواهد شد. ما هوش و احساسهای عاطفی را در هم آمیخته و جایگزینهای غیرواقعی میسازیم. قصدم مخالفت خطرناک با روشنفکری نیست. بلکه میخواهم بگویم که زبان رؤیا میتواند چیزهایی به ما بیاموزد که اکنون بیش از هر زمان دیگر برای زندگیمان ضرورت دارد؛ ما میتوانیم در عالم رؤیا شاعر شویم. (1): Franz kafka, 1883-1924 ،نویسندهی بوهمی. (2): Hans Christian Anderson, 1805-1875، قصه پرداز معروف دانمارکی. |
پاسخ :
برخلاف آن چه تصور میکردم، فروم خود نیز کتابی تحت عنوان «زبان از یاد رفته» نوشته است، و بحث مقدماتی در درک فهم زبان سمبولیک ارایه داده است. و نقدهایی نیز بر تعبیر رؤیا براساس نظریههای فروید و همچنین یونگ داشته است.
به ادعای فروم سه روش مهم درک رؤیا وجود دارد:
اول نظریه فروید،
دوم عقیده یونگ و
سوم طرز فکر فروم.
به گفته فروم: « سه نظریه فوق را به هیچ وجه نمیتوان از کشفیات و افکار جدید انسان تلقی کرد و مطالعه مختصری در تاریخچه تعبیر رؤیا نشان میدهد که همین اختلاف نظر در مورد مفهوم و معنای رؤیا اقلاً از سه هزار سال قبل وجود داشته است و مورد بحث قرار میگرفته است (ص 127)...»
منظور از بیان مطالب بالا تنها آوردن برخی منابع معتبر برای درک رؤیاست و به هیچ وجه قصدم شروع نقد اندیشههای فروید و یونگ از جانب من نیست؛ چرا که فاصله زیادی از اندیشه این بزرگواران دارم. اما چنانچه دوستانی، با اندیشههای آنها آشنایی دارند جای خرسندی است نظرشان را بدانیم...
فهرست مطالب:
درباره نویسنده
پیشگفتار
مقدمه
ماهیت زبان سمبولیک
ماهیت رویاها
فروید و یونگ
تاریخچه ی تعبیر رویا
1. تعبیر بدوی رویا بدون استفاده از روانشناسی
2. تعبیر رویا از نظر روانشناسی
هنر تعبیر رویا
زبان سمبولیک در اساطیر، قصه های کودکان، مراسم مذهبی و داستانها
1. اسطوره ی اودیپ
2. اسطوره ی خلقت
3. قصه ی کلاه قرمزی
4. آداب و رسوم روز سبت (شنبه)
5. داستان «محاکمه» نوشته کافکا
«زبان از یاد رفته»، ترجمه ابراهیم امانت.
Erich Fromm, “The Forgotten Language; An Introduction to the Understanding Of Dreams, Fairy Tales And Mythos”, 1951