تبليغاتX
مثبت من - لذت و خوشی (از لحاظ داشتن و بودن)

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

لذت(Joy) - خوشی (Pleasure)

 

اکهارت معتقد بود که سرزندگی موجب «لذت» است. خواننده‌ی امروز توجه‌ی چندانی به معنیِ «لذت» ندارد و شاید آن‌را مترادف با «خوشی» می‌داند. اما در گفتگو از «داشتن» و «بودن» تفاوتِ قاطعی بین معنایِ این دو کلمه وجود دارد. درکِ این تفاوت آسان نیست زیرا در دنیایِ «خوشی‌های بی‌لذت» زندگی می‌کنیم.

 

خوشی چیست؟ گرچه این کلمه در معانیِ زیادی به‌کار رفته است ولی شاید بهترین تعریف این باشد که: خوشی عبارت است از ارضای خواسته یا هوسی که مستلزم فعالیت نیست ( در مفهوم زنده بودن). خوشی می‌تواند بسیار شدید باشد: خوشی در داشتنِ موقعیت اجتماعی، کسبِ پول، بردن در بخت‌آزمایی، در روابط جنسیِ متَعارَف، در خوردن غذای دل‌چسب، در پیروزی در مسابقه، در فخر فروشیِ مستانه، در خلسه، در اثر استعمالِ مواد مخدر، در ارضای حسِ سادیستیک و یا کشتن و مثله کردن یک موجود زنده.

 

البته برای ثروتمند شدن یا به شهرت رسیدن، شخص باید در شغلِ خود بسیار فعال باشد، اما این فعالیت به مفهومی نیست که ما در گذشته به آن اشاره کردیم.... شاید چون فرد به هدفش رسید، عمیقاً ارضاء شود و احساس کند که به «قله» دست یافته است. ولی کدام قله؟ شاید قله و اوجِ هیجان، رضایت یا یک حالت خلسه و ارگانیک باشد. اما ممکن است نیل به مقصد نتیجه‌ی اثرِ سائق‌های(Drives) انفعالی باشد که، گرچه انسانی است، بیمار گونه است زیرا ذاتاً راه‌حلِ کافی برای شرایطِ انسانی نیست. چنین احساساتِ انفعالی سبب رشدِ بیش‌تر انسان نشده بلکه موجبِ فلج شدن اوست. خوشی‌های کام‌جویانِ افراطی، ارضای حرص و آزهای تازه و خوشی‌های جامعه‌ی معاصر درجاتِ مختلفی از «هیجانات» به‌بار می‌آورد که هرگز منجر به «لذت» نمی‌شود. در واقع نبودن لذت لزوماً سبب می‌شود که مردم در پیِ خوشی‌های هیجان‌انگیزِ تازه‌ای باشند.

 

... لذت ملازم فعالیت بارور است. «قله» نیست که نقطه‌ی اوجی دارد و ناگهان به انتها می‌رسد، بلکه مانند دشت است، وضعی احساسی که همراهِ توانایی‌های اساسی بارورِ انسانی است. لذت آتش نشئه‌آورِ جنبش نیست. لذت گرمی و شوقی است که همراه «بودن» است.

 

خوشی یا هیجان چون به اصطلاح به اوج رسید دلتنگی به‌بار می‌آورد، زیرا هیجان تجربه می‌شود ولی شخص رشد نمی‌کند و نیروهای درونی افزایش نمی‌یابد؛ کوشش می‌کند تا بیزاری ناشی از فعالیتِ بی‌ثمر را از بین ببرد و برای عملی شدن آن لحظه‌ای همه‌ی نیروهای خود را متحد می‌کند به استثنای خِرَد و عشق. شخص می‌کوشد تا انسانی برتر شود، بدون این‌که انسان باشد. تصور می‌کند که به موفقیت و لحظه‌ی پیروزی رسیده است، ولی پیروزی دلتنگیِ عمیق به دنبال دارد، زیرا تغییری در درونِ وی حاصل نشده است. این‌که می‌گویند: « حیوان پس از جفت‌گیری غمگین می‌شود» توصیفی از رابطه‌ی جنسیِ بی‌عشقِ انسان نیز هست، که گرچه در آن اوج هیجان و خوشی وجود دارد ولی لزوماً در پایان به تلخ‌کامی منجر می‌شود. رابطه‌ی جنسی فقط هنگامی لذت‌بخش است که صمیمیتِ جسمی با صمیمیتِ عشقی توام باشد....

 

...اسپینوزا (*) در سیستمِ اخلاقیِ انسانیِ خود مقام والایی به لذت داده است. او می‌گوید: « لذت گذرگاه انسان از درجه‌ی پایین‌تر کمال به درجه‌ی بالاترِ آن است. و غصه گذرگاهی از درجه‌ی بالاترِ کمال به درجه‌ی پایین‌تر است.» ( اصول اخلاق، تعریف2 و 3).

 

به منظور درک کامل نظرات اسپینوزا باید گفته‌های او را در زمینه‌ی سیستمِ کلی تفکرِ وی  قرار دهیم. برای پرهیز از تباهی و فساد باید به نمونه‌ی طبعِ انسانی نزدیک شویم، یعنی به طور خوش‌بینانه آزاد، منطقی و سرزنده باشیم. باید آن بشویم که می‌توانیم باشیم. منظور این است که باید آن خوبی[ای] را اختیار کنیم که جزوِ ذاتِ طبعِ ما است. اسپینوزا هر چه را که وسیله‌ی نزدیک‌تر و باز هم نزدیک‌تر شدن ما به نمونه‌ی طبعِ آدمی باشد «خوب» می‌داند. و به نظر وی بر عکس «بد» چیزی است که ما را از رسیدن به آن مرحله باز می‌دارد (اصول اخلاق، دیباچه‌ی 4). لذت خوب است؛ غصه و اندوه، بد است. لذت فضیلت است و اندوه گناه.

 

بنابراین لذت چیزی است که ما در فرایند رشدِ خود برای نزدیکی به هدف «خود» شدن تجربه می‌کنیم.

 

«داشتن یا بودن»، ترجمه اکبر تبریزی

 

Erich Fromm, "To Have Or To Be?", 1976.

 

(*) : اسپینوزا طریقه و فلسفه ویژه به خود دارد و افکار فلسفی...

 

پاسخ ها

 

شاید تاکنون به ندرت کارهای خود را این گونه دسته بندی کرده باشیم، منظورم این است که پی ببریم اگر از موضوعی شادکام گشته‌ایم آیا لزوماً از لحاظ روح و روان  نیز تاثیر مثبتی به جای گذاشته است؟

 

این بحث را آغاز کرده‌ام، به این خاطر که هنوز موفق به درک کامل موضوع نشده‌ام و در کشف و حقیقت آن مردد هستم....

 

شاید شما دوستان گرامی نیز سوالات بسیاری از این بحث در ذهن داشته باشید و یا جواب‌ها و عقاید مفیدی در این زمینه برای  خود دارید که بیان نظرات و پیشنهادهای شما سهم بزرگی در بهبود طرز نگرش ما خواهد داشت....

 

با شروع این بحث سوالات بی‌شماری برای من پیش آمد که آنها را این‌جا بیان می‌کنم:

 

1-  آیا اساساً این نوع دسته‌بندی که فروم از خوشی و لذت دارد، درست است؟ و یا لااقل ما نیز در زندگی خود و جامعه با آن مواجه هستیم؟

 

2-  آیا برای هر خوشی یک لذت نیز وجود دارد؟ و معنی ضمنی آن این است که باید در پی کشف آنها باشیم؟

 

3- آیا لذتی که فروم از آن یاد کرده بیش‌تر جنبه‌های عرفانی و یا روحانی دارند؟ و به این مفهوم که اساسا لذتی که فروم از آن سخن گفته درخور عارفان و افراد خاص است و از مردم عادی نمی‌توان انتظار داشت؟ اگر این‌‌طور نیست چرا بیش‌تر مردم ترجیح می‌دهند در پی خوشی باشند تا در پی لذت؟

 

4- آیا لزوماً خوشی و لذت که در این بحث از آن یاد می‌شود از هم جدا هستند؟

5- آیا می‌توان هر خوشی را به لذتی بدل کرد و هم‌چنین آیا ممکن است لذتی با گذشت زمان و شرایط جامعه به خوشی تبدیل گردد؟

 

6- چگونه می‌توان دریافت که لحظات شاد بودن ما ناشی از خوشی است و یا لذت؟

 

7- به‌راستی، آیا می‌توان هرگونه عملی از اعمال خود را در حیطه لذت آن‌گونه که فروم و اسپینوزا معرفی می‌کنند آورد؟ اگر آری! چگونه؟ آیا راه‌حلی برای آن می‌توان یافت؟

 

8 و سوال دیگرم این است که آیا فروم با طرح این بحث همانند واعظان و دلال‌های این گونه امور می‌خواهد راه موعظه‌گری در پیش گیرد و  بر محرومیت‌های جامعه بیفزاید؟  به قول شریعتی، و باز «تازیانه‌ی شرع» بر ما بنوازند؟

 

و سوالات بسیار دیگر که با ابراز و بیان عقاید ارزشمند شما، بحث مفیدی را آغاز می‌کنیم...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 12:30 PM  توسط م.ک.  |