|
| |
|
قرون متمادی پادشاهان، پیشوایان مذهبی، فئودالها، صاحبان صنایع و والدین بر این نکته تاکید میکردند که فرمانبری فضیلتی بزرگ است و سرپیچی و نافرمانی عیب و گناهی بزرگ. من میخواهم موضعام را در برابر این مساله اینگونه بیان کنم: تاریخ انسان با نافرمانی آغاز گشت و غیر محتمل نمینماید که این تاریخ با فرمانبری به انتهای خود برسد.... انسان بهواسطهی عمل سرپیچی از فرمان، خویشتن را در طول تاریخ تکامل داده است. نافرمانی نه تنها تکامل روانی انسان را ممکن گردانید – و این نه فقط به این خاطر که همواره انسانهایی بودهاند که با اتکای به وجدان و اعتقاداتشان به زورمندان "نه" بگویند – بلکه همواره به مثابهی پیش شرط تکامل فکری انسان علیه فرمانبری در برابر اقتداری عمل میکرده که شکلگیری افکار جدید را منکوب میکرد و در برابر اقتدارِ جاافتادهی اعتقاداتِ رایج و عمومی که هر تغییری را نادرست میشمرد، نافرمانی اصل بنیادین تغییرات بود.... انسان میتواند با آموختن "نه گفتن" در برابر اقتدار به آزادی برسد، اما قابلیت نه گفتن به منزلهی پیش شرط آزادی نیست – آزادی نیز خود به مثابه پیششرط نافرمانبری است. اگر من از آزادی ترس داشته باشم، توان نه گفتن را ندارم و قادر نخواهم بود که از فرامین سرباز بزنم. در حقیقت نیز نافرمانبری و آزادی از یکدیگر جدایی ناپذیرند. از این روی هر سیستم اجتماعی، سیاسی و مذهبیای که داعیهی آزادی داشته باشد ولی در عین حال نافرمانی را محکوم مینماید، حقیقت خواست خود را پنهان میکند.... «نافرمانی به عنوان مساله اخلاقی و روانی»، ترجمه محمد راه رخشان
Erich Fromm, Disobedience as a psychological and moral problem | |