تبليغاتX
مثبت من - فداکاری در نگاه فروم

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

مطلبی که می‌خوام بهش اشاره کنم درباره «فداکاری» است به خصوص از دیدگاه فروم.

 

در فرهنگ ما «فداکاری» انسان رو سرشار از شور و شادی درونی می‌کنه به گونه‌ای که فرد نه تنها با از دست دادن حقوق جدی خود غمی به دل راه نمی‌ده بلکه از اینکه در راه آرمانی اصیل و انسانی قدم گذاشته و جانفشانی کرده بسیار خوشحال هست و به دیده احترام به این روند نگاه می‌کنه.

 

اما در تحلیل‌های فروم می‌بینیم در بسیاری موارد یه پافشاری و جدیت خاصی است تا تفهیم کنه فداکاری نه تنها خوب نیست که به نوعی نادیده گرفتن اختیار و آزادی خویشتن هست:

 

 

«... معنای دیگر آزادی مثبت آن است که هیچ قدرتی بالاتر از این نفس نیست. و آدمی مرکز و غایت حیات خویشتن است و رشد و تحقق فردیت انسان هدفی است که هرگز نمی‌تواند تابع هدف‌هایی که دارای حیثیت بیش‌تر قلمداد می‌گردند واقع شود. این تعبیر ممکن است مورد اعتراضات شدید قرار گیرد و بگویند که بر فرض خودپرستی لجام گسیخته مبتنی است و مفهوم فداکاری به خاطر آرمان‌ها را نفی می‌کند و قبول آن به هرج و مرج منجر می‌شود...

 

این نکته که آدمی نباید تابعِ هیچ‌چیز بالاتر از خود قرار گیرد نفی حیثیت آرمان‌ها نیست، بلکه به عکس، قوی‌ترین وجه اثبات آنهاست و ناگزیرمان می‌کند با تحلیل نقاد ببینیم اصولاً آرمان چیست. تمایل عمومی بر این است که فرض کنند آرمان هدفی است که برای رسیدن به آن خاطر سود مادی نیست. و هر چیز که شخص برای آن مطامح خودپرستانه‌ی خویش را فدا کرد آرمان است. این تصوری است کاملاً روانی و حتی نسبی، و نظری ذهنی و خالی از واقعیت عینی است...

 

باید دانست که تفاوت میان آرمان‌های اصیل و خیالی به همان اندازه اساسی است که فرق بین راستی و دروغ. همه‌ی آرمان‌ها در این نکته مشترکند که آرزوی چیزی را که هنوز به دست نیامده ولی به خاطر رشد و سعادت فرد مطلوب قرار گرفته است بیان می‌کنند...

 

 

... هر هدفی که به رشد و آزادی و خوشبختی آدمی کمک می‌کند، آرمانی است اصیل. و هدف‌های غیرمعقولی که زاییده‌ی وسواس یا اجبارهای درونی‌اند، با این‌که از لحاظ ذهنی تجربیاتی جاذبند ( چون سائقِ تسلیم)، در حقیقت به زیان حیات تمام می‌شوند و آرمان‌هایی هستند دروغین. با بیان این تعریف باید بپذیریم که آرمان اصیل یعنی بیان رسای اثبات نفس، نه نیرویی برتر از فرد که در پرده شده و رخ پنهان کرده است. هر آرمانی که با این معنی در تضاد آید درست به همین دلیل ثابت می‌کند که به راستی آرمان نیست، بلکه هدفی است که از ناخوشی مایه می‌گیرد.... »

 

 

حتی زمانی  که انسان در راه آرمانهای اصیل خود، مرگ را انتخاب می‌کنه فروم چنین نظر داره:

 

« از واقعیات اندوه‌بار زندگی یکی آن است که خواسته‌های نفس جسمانی و هدف‌های روانی آدمی ممکن است در ستیزه آیند، و گاه ناگزیریم نفس جسمانی خویش را به خاطر اثبات درستی و تمامیت نفس روحانی فدا کنیم. این فداکاری هرگز ماهیت اندوه‌بار خود را از دست نمی‌دهد. مرگ شیرین نیست، حتی مرگی که در راه رفیع‌ترین آرمان‌ها پذیرفته شود. ولی با این وجود این تلخی زاید‌الوصف، ممکن است مرگ بالاترین وجه اثبات فردیت آدمی ‌قرار گیرد...

 

شرط فداکاری حقیقی، آرزوی تمامیت روحانی است و این آرزو مصالحه نمی‌پذیرد. کسانی که فاقد این تمامیت روحانی‌اند از فداکاری برای پنهان کردن ورشکستگی اخلاقی خویش مدد می‌گیرند  (گریز از آزادی، ص272-269) »

 

 

البته حرف‌های فروم منطقی به نظر میاد و انسان رو هشیارتر میکنه تا ببینه که واقعا آرمان‌های اصیل کدوم‌ها هست تا بتونه برای آن فداکاری کنه (فروم این کتاب رو در خلال جنگ جهانی دوم زمانی که هیتلر در اوج قدرت بود نوشت و بسیار متاثر از فدارکاری‌های جوانان آلمانی و فدایی‌ها در راه آرمان‌های  نازیسم شد به همین خاطر  در این مورد بسیار جدی و دقیق هشدار داده است...)

 

با این حال نوشته‌ها و آثار دیگه فروم نشون می‌ده که فداکاری ماهیت دو پهلو و شک‌برانگیز خودش رو از دست نداده و کماکان نظری منفی و محتاطانه به اون داره:

 

« به طور کلی خصیصه‌ی فعال عشق را می‌توان  چنین بیان کرد که عشق در درجه‌ی اول نثار کردن است نه گرفتن.

نثار کردن چیست؟...

...عده‌ای آن را نوعی فضیلت به معنیِ "فداکاری" می‌دانند. اینان فکر می‌کنند که، درست به همان دلیل که "نثار کردن" عملی دشوار و ناگوار جلوه می‌کند، انسان باید "نثار" کند و ببخشد. فضیلت نثار کردن برای آنان در همان قبول "فداکاری" تجلی می‌کند. برای آنان این اصل، که نثار کردن بهتر از گرفتن است، بدین معنی است که  رنج کشیدن و محرومیت والاتر از احساس شادی است (هنر عشق ورزیدن ص35).»

 

می‌بینیم که در نوشته‌های بالا فداکاری جنبه منفی داره، هم‌چنین در کتاب «داشتن یا بودن» بیش‌تر جنبه‌های منفی فداکاری رو در نظر گرفته:

 

«...آنان توانایی عشق‌ورزیدن خود را از دست داده و تمایل به فدا کردن زندگی را جایگزین آن کرده‌اند (از خود گذشتگی بیش‌تر راه حل افرادی است که در آرزوی عشق‌سوزان هستند، اما چون توانایی عشق‌ورزیدن را از دست داده‌اند در فدا کردن زندگی خود عالی‌ترین درجه تجربه عشق را می‌بینند) ص144 »

 

فروم فداکاری رو  از مسایلی دونسته که در فرد باید در پذیرش اون بسیار هشیار، دقیق و آگاه باشه تا آلت‌دست قدرتگراها قرار نگیره...

 

با همه این اوصاف به نظرم می‌رسه، به خصوص در فرهنگ ما ایرانی‌ها، فرد همیشه نمی‌تونه تا این اندازه دقیق عمل کنه و این بیان رو به نوعی پافشاری زیاد از حد فروم تصور می‌کنه. و سوالی که برام مطرح هست و هنوز متوجه نشدم اینه که فروم درهیچ یک از آثاری که من تونستم بخونم، فداکاری رو توصیه نکرده و آدمی رو وادار کرده که تجدید نظری در آرمان‌های برگزیده‌اش داشته باشه،

 

نمیدونم که، آیا او بیش از اندازه دراین موضوع پافشاری کرده؟ آیا واقعا ما می‌تونیم همین راه رو برگزینیم (مخصوصا درفرهنگ ایرانی)؟ و واقعا فداکاری چه معنی و مفهومی داره؟

 

 نظر شما چیه؟ آیا شما تصور دیگه‌ای از فداکاری دارین که «ماهیت اندوه‌بار» نداره؟

چه نقدی در تایید و یا عدم تایید نظرات فروم دارین؟

 

 

 

( آوردن نوشته‌های زیاد در این بحث صرفا  به این خاطر هست که حتی بدون خواندن برخی کتاب‌های نوشته شده در این بحث بشه نظر داد و نقد کرد...

 

در کلوب مثبت اندیشی هم بحثی با همین موضوع (فداکاری) در زمانهای خیلی دور شروع شده بود که (به دور از هرگونه تایید یا عدم تایید گفته‌های اون بحث) شاید خوندنش بدک نباشه...)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 12:36 PM  توسط م.ک.  |