روانپزشك اطريشي كه در سال 1870 به دنيا آمد و به سال 1937 در ابردين اسكاتلند بر اثر حمله قلبي چشم از جهان فرو بست . وي تحصيلات خود را در دانشگاه وين انجام داد . در اوان كار حرفه اي به عنوان چشم پزشك و پزشك داخلي طبابت مي كرد؛ در سال 1902 با فرويد و مكتب او آشنا شد ولي به سبب تضاد عقايدش با فرويد؛ در سال 1911 از وي جدا گرديد . آدلر بنيانگذار مكتب روانشناسي فردي است : يعني هر فردي اهداف مختص به خود دارد و از شيوه بي همتايي در رسيدن به اين اهداف سود مي جويد .
آدلر حقارت عضوي را مهمترين عامل اتيولوژيك ( سبب شناختي ) بيماري برمي شمارد و عقيده دارد كه رشد فرد در اثر ميل سالم منطبق بر برتري جوئي و قدرت طلبي است . آدلر اصطلاح عقده حقارت را تبيين و تشريح نمود و آن را براي توصيف كشمكش ها و تعارض هايي به كار برد كه بخشي آگاهانه و بخشي نا آگاهانه است و شخص را به سوي غلبه بر پريشاني از احساسات حقارت كه از بي پناهي كودكي سرچشمه مي گيرد ؛ راه مي نمايد . آدلر عقيده دارد كه استعداد و آمادگي نوروتيك ( روان نژند ) در پي حمايت فزون از حد از كودك و يا غفلت ازوي در دوران كودكي ؛ ويا هر دو فراهم مي شود . شخص با احساس نيرومند حقارت مي تواند در هر حال با تلاش و كوشش فراوان در برخي از زمينه ها به برتري دست يابد و بدين ترتيب به شيوه اي جبراني عقده حقارت خود را باز گشايد .
اصطلاح ديگر آدلر اعتراض مردخويانه Masculin Protest است كه نشانگررهايي فرد نقش از« نقش زنانه مطيع » خويش است . بدين سبب زنان ؛ همانند پسران به « لات بازي » رو مي كنند و يا حركات مردانه را ناشيانه تقليد مي كنند يا از شوي ديگر سو به مادران و همسران ستمگر بدل مي شود ؛ و مردان به صورت دون ژوان ظاهر مي شوند . همچنين اعتراض مرد خويانه مي تواند از عدم اطمينان شخص نسبت به نقش جنسي خود سرچشمه مي گيرد
