وی در سال 1900 چشم به جهان گشود و در سال 1980 دوره حیات پربار خود را تمام کرد .وی روان تحلیلگر ( روانکاو ) و اندیشمند آلمانی – آمریکایی و یکی از سرشناس ترین روانشناسان اجتمائی ( نئوفرویدین ها ) آمریکایی به شمار می آید . اندیشه های او مخلوطی از روانشناسی ، جامعه شناسی ، فلسفه و دیرین شناسی است .عقاید فلسفی او از هگل و مارکس متاثر است . کتابی در بررسی اندیشه ها و نظریات اریک فروم در ایران نوشته شده است . برخی از کتاب های او به فارسی برگردانده شده و در اختیار عموم مردم قرار دارد : مانند « انقلاب امید » ، « گریز از آزادی »، « زبان از یاد رفته »، « روانکاوی و دین »، « هنر عشق ورزیدن »، « رسالت زیگموند فروید ». وی نظریات مارکس و فروید را مقایسه کرده است .
از خود بیگانگی Alienation
فروم وجود افراد را محصولی از فرهنگ آنان می داند . از این رو آنان در یک جامعه صنعتی ، از فرهنگ خود و از خویشتن بیگانه و جدا می شود .
شخصیت
فروم تاکید می کند که منش فرد از تاثیر فرد از تاثیر و نفوظ فرهنگی و نه از موجبات و نیروهای موثر درونی ، شکل می گیرد .وی پنج طرح شخصیتی راتوصیف می نماید :
- پذیرا Receptive که به حمایت از دیگران متکی است .
- بهره کش Exploitative که با اعمال قدرت و زورگویی و یا سود بردن از تزویر و حیله به مقاصد خود می رسند .
- سودا گر Marketing ملاک توفیق در نظر او ثروت است و مردم از دید او کالاهایی برای داد و ستداند.
- محتکر hoarding ( تملک طلب ) که اساس بنیاد امنیت را بر پایه اندوختن بی حساب و نگاه داشتن همه چیز می پندارند .
- سازنده Productive ( مولد ) که تمام نیرو و توان خویش را در عشق و خلاقیت به کار می برد و هم از این رو به کمال رشد نائل می شود .
از دید اریک فروم در جریان درمان باید محیط فرهنکی را به دقت در نظر گرفت .
