تبليغاتX
مثبت من - کاندیداهای ریاست جمهوری ، عزیزکرده های پدر

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 


دكتر آذردخت مفيدى*
قصه ساده آغاز مى شود از درون خانواده.يك پدر ،يك مادر، فرزند يا فرزندان. در ابتداى كودكى شكل گيرى عقايد، افكار،احساسات و قضاوت هاى كودك تماماً از سوى والدين به او انتقال پيدا مى كند. كودك آينه خودآگاه و ناخودآگاه والدين است. همه ما راجع به خودمان احساسى داريم و فكر و قضاوتى. آنچه من راجع به خود مى انديشم ، حس مى كنم و قضاوت مى كنم. به اين پديده تصوير از خود(self image) مى گويند. انسان كه به دنيا مى آيد انگار در ذهن او صفحه سفيدى وجود دارد كه به تدريج با رفتار والد يا والدين شكل مى گيرد. اين همان تصوير از خود است. در دوران كودكى زمانى اين تصوير از خود، خوب است (يعنى كودك مى تواند به خود بگويد من خوب، توانا، باارزش و دوست داشتنى هستم) كه در ذهن خودآگاه و ناخودآگاه والد چنين تصويرى از او وجود داشته باشد و اين را به كودك خود انتقال دهد. در اين مرحله معيار، معيار والدين است براى جدا كردن خوب از بد و اين براى كودك كافى و مطلوب است. به تدريج در سير رشد، زمانى كه كودكى تمام مى شود و مرحله بلوغ آغاز، من انسان كه ديگر كودك نيست تمايل به استقلال پيدا مى كند. اين پديده كه من موجودى مجزا از هستى بيرون از خودم هستم به اوج خود مى رسد. يك «من» انسانى زمانى احساس استقلال مى كند كه بتواند از «غير من» خود را تميز بدهد. بنابراين به تدريج افكار، احساسات و قضاوت هايش از پدر و مادر متفاوت مى شود. خود مستقلاً و بدون واسطه والدين با جهان بيرون ارتباط برقرار كرده و افكارى مجزا از آنچه تا به حال به او داده شده پيدا مى كند و در اين سير بهنجار در ابتداى بزرگسالى يك فرد مستقل و بالغ مى شود.در اين مسير رشدى واكنش والدين نسبت به كودك و نوجوان بسيار تعيين كننده است. در ابتدا پيغام والدين اين است كه تو بايد آنچه را كه من مى گويم انجام بدهى تا من تو را بپذيرم اما در دوران بلوغ پيغام بايد اين باشد: «تو مى توانى متفاوت از من فكر كنى و قضاوت هايت مجزا از خواسته هاى من شكل بگيرد. باز من تو را مى پذيرم.» در صورت دريافت اين پيغام، نوجوان احساس مى كند مى تواند مستقل باشد ولى باز پذيرفته شود و تصوير خوب از خود داشته باشد. بنابراين پديده بلوغ روانى در كنار بلوغ فيزيولوژيك شكل مى گيرد و اين جوان در آينده مستقل، با اعتماد به نفس و موفق خواهد شد. در يك سير بهنجار جوان مقدارى از معيارها، افكار و قضاوت هاى والدين را قبول مى كند و مقدارى را در ذهن خود و در تعامل بى واسطه با جهان بيرون از نو مى سازد. به همين دليل نسل با نسل تفاوت خواهد كرد. اگر نوجوان و جوان اين پيغام «تو مى توانى متفاوت از من باشى اما از سوى من پذيرفته شده اى» را دريافت كند در دوران بزرگسالى فردى دموكراتيك مى شود يعنى خود او هم مى تواند افكار و قضاوت هاى مختلف را تحمل كند. و اين احساس را داشته باشد كه شرط اينكه او«باشد» اين نيست كه ديگرى «نباشد». اغلب اين قوانين درون خانواده از سوى پدر شكل مى گيرد و اغلب اين پيغام ها از سوى پدر داده مى شود. حال روان آسيب شناسى كجا شكل مى گيرد؟ در خانه هايى شكل مى گيرد كه پدر سختگير باشد. در اينجا در دوران نوجوانى و جوانى هم پيغام كودكى ادامه مى يابد يعنى«همان گونه كه من مى خواهم باش تا تو را تائيد كنم.» خود اين پدر فردى است كه در يك خانواده بهنجار بزرگ نشده و اين پيغام را گرفته كه شرط اينكه تو باشى اين است كه ديگرى نباشد. بنابراين نمى تواند تحمل كند كه فرزندانش متفاوت از او بينديشند و زندگى كنند. در چنين سيستمى چه آسيبى به فرزندان مى رسد؟ نوجوان دو راه در پيش دارد. اول اينكه تمام معيارهاى پدر را بپذيرد تا طرد نشود و احساس امنيت بگيرد. در واقع اينجا او، من خود را فروخته به قيمت دريافت امنيت. اينها جوانان له شده اى مى شوند بدون عزت نفس و وحشت زده و ناموفق در زندگى بزرگسالى كه هميشه بايد وابسته بمانند و براى از هم پاشيده نشدن به من ديگرى آويزان شوند، چون خود قوام بالفانه ندارند.راه ديگر اينكه عصيانگر شود و تمام مرزهاى قوانين سفت و سخت پدر را در هم بشكند. در اين مسير ديگر آن روند «مقدارى معيار تو، مقدارى ارزش هاى من» شروع نمى شود و نوجوان و جوان مسيرى تقريباً صد درصد مخالف والدين پيدا مى كند و خصم همديگر مى شوند. خانواده تبديل مى شود به فرزند خوب و فرزند بد. فرزند خوب هميشه بله مى گويد و فرزند بد هميشه نه. پدر به فرزند خوب اعتبار مى دهد و راه را براى رشد او باز مى كند و فرزند بد مستحق مجازات و تنبيه و طرد شدن مى شود. فرزند خوب با كمك هاى پدر به جاهايى مى رسد و دائم تصوير تو خوبى را از پدر دريافت مى كند و عزت نفس وابسته پيدا مى كند؛ وابسته به تائيد پدر. و فرزند بد عصيانگر باقى مانده و تنهايى را تجربه مى كند. حال چرا اين مطالب گفته شد؟ در بخش ناخودآگاه روان هر انسان در دوران بزرگسالى حكومت جاى پدر را مى گيرد. دستور مدارى (Authority)پدر، دستور مدارى حكومت مى شود.در ناخودآگاه جوانان ما تصوير حكومت، همان تصوير پدر است كه مى تواند پذيرنده يا طردكننده باشد. مى تواند پيغام دهد كه تو مى توانى متفاوت از من باشى ولى من تو را مى پذيرم و به تو در راه رشد كمك مى كنم. و مى تواند اين پيغام باشد كه تو همانا دقيقاً آن چيزى باش كه من مى خواهم تا تو را بپذيرم. اگر نباشى تو را طرد مى كنم. در صورت وجود پيغام دوم، جامعه به دو گروه خوب و بد تقسيم مى شود. در يك جامعه بهنجار (همان گونه كه در يك ذهن بهنجار)، خوب بودن يك طيف است يك نقطه نيست. و انسان ها در يك طيف وسيع و متفاوت از هم خوب به شمار مى آيند اما در صورت وجود چنين پيغامى، خوب تبديل به يك نقطه مى شود. فقط يك حس، يك فكر، يك قضاوت و يك معيار. البته در چنين وضعيتى طيف وسيعى از انسان ها در نقطه بد قرار مى گيرند و در ذهن خود احساس طرد شدگى عميق مى كنند. حكومت اين پيغام را به جوانان مى دهد كه تو چون مثل من نيستى، پس بدى. اين در ناخودآگاه جوانان تصوير آنها را از خودشان ويران مى كند و نتيجه طغيان و در هم شكستن معيارهاى حكومت است چون بازى ديگر«بخشى معيار تو، بخشى معيار من» نيست. بازى جديد «طردم كردى پس طردت مى كنم» مى شود. اين مسئله در ذهنيت و رفتارهاى حكومت و بسيارى از جوانان و مردم ديده مى شود ،به خصوص در پديده انتخاب رياست جمهورى نهم. جوانان با افرادى كه تقريباً شبيه خودشان فكر مى كنند ناخودآگاه همانند سازى مى كنند و طرد اين افراد از كانديدا شدن، طرد جوانان مشابه آنان به شمار مى آيد. همان گونه كه مردم به دو گروه خوب و بد تقسيم شده اند، نمايندگان آنان هم به خوب و بد تقسيم مى شوند. مانند پدرى كه فرزندان خود را به خوب و بد تقسيم كرده است. خوب ها در بستر حمايت پدر فرصت رشد را دارند و بدها رانده شده و جهنمى اند.كانديداهاى منتخب حكومت كه اجازه شركت در انتخابات را دارند فرزندان خوب و عزيزكرده پدر به حساب مى آيند و ديگران فرزندان بد پدر كه بايد طرد شوند. در انتخابات رياست جمهورى قبلى كه منتهى به انتخاب آقاى خاتمى به عنوان رياست جمهورى شد، علت شركت اكثريت بسيار بالاى مردم در انتخابات، نه مشابهت دقيق افكار و نظرات آقاى خاتمى با اقشار مختلف مردم بود بلكه اين شعار «بخشى معيار من، بخشى معيار تو» حداقل در حيطه كوچكى تامين مى شد و بسيارى از مردم و جوانان احساس طرد شدگى نمى كردند. اما در انتخابات رياست جمهورى نهم، لااقل بخشى از مردم اين حس را دارند. بنابراين اين خطر وجود دارد كه بازى شديد«طردم مى كنى، طردت مى كنم» اعمال شود و در اين بازى غلبه بر رفتارهاى پر خاشگرانه و انتقا مجويانه خواهد بود و شايد بازى به اينجا ختم شود كه تا ابد نه پدر فرزند را ببخشد و نه فرزند با پدر آشتى كند.*روانپزشك و روانكاو
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 10:43 PM  توسط م.ک.  |