تبليغاتX
مثبت من - منشاء اعتقادات، عــادات و رفتارهای موهوم و خُرافی/2

مثبت من

جه فکر کنی که میتوانی, چه نمیتوانی, در هر صورت حق با شماست. "هنری فورد"

 

 

بخش آخر؛

 

یكی دیگر از مشاهدات اسكینر این بود كه دریافت اگر یك عادت موهومی یكبار در موجودی(كبوتر) تثبیت شد، اثرات رسوبی آن ساعتها پس از پایان مكانیسم پاداش همچنان باقی می‌ماند امّا در همان حال صورت و حالتش تغییر نیافته باقی نمی‌ماند؛ همانند پیشرفت تصاعدی یك موجود كه در طی آن دستخوش پیشآمدهای بسیاری می‌شود. به عبارت دیگر خرافات و توّهمات اگر چه از بین نمیروند امّا فرمشان دگرگون میشود. مثلاً در یكی از موارد خاصّ آزمایش، رفتار موهوم كبوتر، حركتِ سریع سر خود از وضعیت میانی به سمت چپ بود. پس از مدّتی این حركت با انرژی بیشتری صورت گرفت تا اینكه به چرخش تمام عیار بدن پرنده و حتی یاری گرفتن از پاهایش در این امر انجامید. بعد اسكینر مشاهده میكرد كه این حركت چرخشی تبدیل به خصوصیتی غالب در رفتار كبوتر شده‌ است.

«عادتهای موهومی» در مجموعه طبیعی موجودات و منجمله میان ما انسانها شكل می‌گیرند. با وجود این، باز هم می‌توان گفت كه اجرای این امر توسّط كبوترها، آنهم بطور مكّرر، نسبتاً غیرعادی است. كبوترهای خُرافی اسكینر درست مثل حسابگران عمل میكردند، امّا حسابگرانی كه در اشتباهند. آنها فقط از امكان وجود رابطه‌ای بین پدیده‌ها در محیط بسته اطرافشان، «جعبه اسكینر»، آگاه بودند و نه به عوامل موثّر خارج امّا دخیل در آن. مخصوصاً كه این پاداش دلخواهشان بود و رفتار مورد نظر نیز از عهده‌شان برمی‌آمد.

عادتی مانند هُل دادن سر به گوشه قفس در بدو كار، ناخودآگاه و اتّفاقی بود. كبوتر لحظه‌ای قبل از دریافت پاداش، بطور اتّفاقی سر خود را به این حالت برمیگرداند؛ بنابراین در ذهن خود یك نتیجه‌گیریِ امتحانی و حدسی می‌كند كه حتماً باید رابطه‌ای بین این دو اتفاق، ولو از نظر ما بیربط، وجود داشته باشد؛ پس بار دیگر با تكرار این حركت در انتظار دانه بعدی می‌ماند. مسلماً جعبه اسكینر نیز درخواست او را به جا می‌آورد ( عمل دانه‌دهی دستگاه به صورت مكرّر…). اگر كبوتر این حركت را انجام نمی‌داد، متوّجه می شد كه لازم نیست تلاشی برای بدست آوردن دانه بكند. امّا این ممكن نبود، مگر اینكه او واجد مغزی علیل باشد تا حسابگر و بدان تبعاً قضاوت خود را مشكوك و معلّق بپندارد. اگر انسانها نیز در این جعبه آزمایشی قرار می‌گرفتند همین امر در مورد آنها نیز صدق می‌كرد.

اسكینر در شرح این مورد به مقایسه قماربازانی می‌پردازد كه بهنگام كارت بازی، یك سِری اعمال عبث، مانند وِرد خواندن برای شانس موفقیت، یا فوت در میان كارتها و از ایندست اباطیل برای خود بافته‌اند. مثلاً در بازی بولینگ، وقتی كه توپ از دست بازیگر رها شد، دیگر امكانی برای تغییر جهت آن برای برخورد با هدف وجود ندارد. جالب اینجاست كه حتی بازیگران كاركشته نیز بسیاری از مواقع بعد از پرتاب، ادای توپشان را درمی‌آورند و یا دولّا دولّا راه رفته خود را می‌پیچانند و ناسزا می‌گویند، تو گویی می‌توانند با این همه تقلّا، دستور مسیر راه را به توپ بیچاره و خنثی انتقال دهند. حالا من یك سوال از شما میكنم؛ وقتی كه قهرمان پرتاب وزنه پس از چرخاندن چندین باره طناب آن در دست خود ضمن حركاتی دورانی وزنه را بالاخره رها میكند این وزنه چه مسیری طی میكند ؟! خط راست ؟! یا مارپیچ و بعد راست ؟!

چرا ما متمایلیم كه كیفیّت مومنتوم یك شیئ را در چگونگی طول مسیر حركت آن موثّر بدانیم ؟! چرا برخی از ما مانند ژان ژاك روسو معتقدیم كه كمّ و كیف ساخت و سرشت ”طبیعی انسان“ در ”نیكی“ او سهیم و دخیل است؛ مگر این جمله او نیست كه در كتاب «گفتمان» خویش نوشت: انسان طبیعتاً خوب آفریده شده است” ؟! روسو در همین مورد، و حدّاقل، به سه گمراهی دچار شده است؛

1) طبیعت خداست و بنابراین مخلوقاتش كاملند، (اصلاً «ممپلكسهائی» چون علم و تكنولوژی و نیاز حیاتی و مبرم نوع انسان بدانها نشانه نقص مهندسی طبیعت است.)

2) «انسانِ طبیعی» از «انسان متمدّن» خوشبخت تر می زیسته است، (تا شما خوشبختی را در چه تعریف كنید؟)

3) استنتاج «بایدها و نبایدها و ارزشهای اخلاقی اعمِّ از خوب و بد» از دل «هستها و نیستها و امور واقع و فكتووال»، (طبیعت نه تنها صامت است بلكه به قول داروین ”از چنگال آن خون می چكد و از دندان آن گوشت آویزان است.“ اصلاً «انسان طبیعی» به معنائی كه روسو زمانی میپنداشت آنهم پس از پیدایش «همو سپینس» و «خود-بازساز یا كپیگری» دیگری بنام «مِمْ» آنهم گاه در رقابت با «ژن» و بدان پیدایش «زبان» دیگر دارای مابازاءِ وجودی و خارجی نیست.)

هر سه مغلطه بالا در همین نوشته كوتاه او در موعظه اش به بشر بسادگی قابل مشاهده است: ” ای انسان، از هر سر زمینی که آمده ای، با هر باوری که داری، گوش فرا دار که این تاریخ توست که من برایت میخوانم امّا این تاریخ را از روی کتابهای همنوعانت که همه دروغ است، نمیخوانم بلکه آنرا از کتاب طبیعت که هیچگاه دروغ نمیگوید، برایت میخوانم. هر چیزی که از طبیعت ناشی میشود نیک است. زمانی را که من میخواهم برایت بازگو کنم به زمان بسیار دوری بازمیگردد از اینکه تو چگونه از آنچه که بودی، تغییر کرده ای. زندگی همنوع تو که من میخواهم آنرا بر اساس کیفیاتی که به تو رسیده است، شرح دهم اینست که آموزش و خوی و عادت تو قادر خواهند بود که (آن کیفیات) را فاسد کنند اما هرگز قادر نخواهند بود آنرا ویران نمایند. این دوره، دوره ای است که تو آرزو داشتی که نوع انسان در آن بماند. مصائب و ناراحتی های بسیاری که در وضعیت حاضر برایت پیش آمده است و در آینده بیشتر خواهد شد و تو احتمالا دوست داشتی که به آن دوره بازگردی“

 Discourse on Inequality, p. 104

حال به نوع حیوانی خود، یعنی‌ «هومو سیپینس» بازگردیم. با در نظر گرفتن «هستی» بعنوان «جعبه اسكینر انسان»، چگونه می‌توان گفت كه كدامین الگوها و نمونه ها اصیل و حقیقی هستند ؟ كدام احتمال و پیشآمد الله‌-بختكی است و كدامیك نه ؟! ساده است؛ برای اجتناب از خرافاتی شدن راههایی وجود دارند كه به علم «حسابگری یا آمار» معروفند. چاره دیگر طرّاحی آزمایشات علمی مربوطه است كه در خور وارسی عمومی و قابل تكرار با‌شند؛ همین.

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 5:32 PM  توسط م.ک.  |