بخش نخست؛
«هلن فیشر» انسان شناس در مورد چند همسری، وفاداری و اینكه چرا یك دختری جوان مثل «مونیكا لوینسكی» باید به دوست یا خواهر گفته ای مثل «لیندا تریپ» اطمینان كند، با ما صحبت می كند.
نوشته «تریسی كوآن»
ترجمه آزاد و اقتباس «تارا»
4 فوریه 1998 با افكاری پریشان از خواب بیدار شدم در حالیكه داشتم به رابطه بین مونیكا و لیندا دوست و خواهر گفته بزرگتر، و قاعدتاً رازداری، كه به مونیكا خیانت كرد فكر می كردم. آیا این به معنای هشدار و زنگ خطریست در جهت پایان صحبتهای واگویانه دختران و زنان…؟! به زمانیكه خودم در دوران نو جوانی و سپس حتی بعدها از اینگونه امور آنهم بدون نوبت و بی آنكه اصلاً دست خودم بوده یا مورد سؤالی واقع شده باشم تند تند حرف زده و پشت سر هم ورّاجی نموده، فكر می كردم. سپس گوشی تلفن را برداشتم و به دكتر «هلن فیشر» یك انسان شناس تكاملی، استادی كه حرفای زیادی راجع به منشا صحبت دخترها می داند تلفن كردم…
هلن فیشر
آپارتمان فیشر واقع در مانهاتان نیویورك كه در یك ساختمان آرام شرقی در محدودة پارك مركزی قرار دارد خیلی ظریف و زیبا اما دنج است. در اتاق خوابش عكس رنگی كه یكی از دوست پسرهای قبلی اش كشیده بود آویزان است. در این عكس دوست پسرش در حال در آوردن لباس از تن اوست در حالیكه فیشر از كمر به پایین لباس ندارد. بدن تمیز، نحیف و زنانه ای دارد؛ تقریباً مثل آپارتمانش. فیشر به من گفت: ” گرچه فرصت های فراوانی برای ازدواج داشتم تنها یكبار و فقط برای مدت 6 ماه ازدواج كردم و چون می خواستم رابطه ام را با همسرم حفظ كنم از او جدا شدم. “
فیشر به مدت یكسال عضو هیئت برنامه ریزی مقام و ارزش والدین در شهر نیویورك است. وی می گوید: ” اگر من برای چیزی ارزش شهادت آنهم با رفتن به زیر تانك قائل باشم؛ همانا حقّ زنان است در صاحب اولاد شدن هر گاه كه اراده اش كنند.“ انتخاب فیشر این بود كه فعلاً از آن خود بچه ای نداشته باشد اما وی بفطانت اشاره می كند كه: ”خواهر دو قلوی همسان من یك بچه دارد. پس منهم دیگر ژنهایم را كپی كرده ام.“ و در ادامه میگوید. ”هر فرد آرزوی جاودانه ساختن DNA خود را دارد.“ كه در ضمن تأكید دارد بر آنكه: ” این امر جزو خصوصی ترین تصمیمات بشر نیز هست.“
شركت كنندگان در سخنرانیهایش را معمولاً قاضی های فدرال، آكادمسینها و انسان شناسان و زنان حرفه ای تشكیل میدهند. در آخرین كتابش «آناتومی عشق، تاریخ طبیعی تك همسری، زنا و طلاق» فیشر در ارتباط با ازدواج و طلاق و مقایسه آن بین افراد بشر و دیگر حیوانات صحبت میكند. او در سال 1982 كتاب «قرارداد سكس، تكامل رفتار بشر» را با همكاری «ویلیام مارو» منتشر كرد. و اكنون وی كتابی راجع به چگونگی تفاوتهای جنسی در مغز و تأثیر آن بر فرهنگ قرن بیست و یكم را در حال اتمام است.
میگوید: ”ما آمریكائیها عاشق عشقیم…“ كما اینكه خود او نیز به این موضوع علاقه وافر نشان میدهد و از همینرو افكارش و پروژه هایش را در این زمینه تا حدی با من در این مصاحبه به مشاركت میگذارد. فیشر در حال مطالعه طبیعت ویژگیهای «شیدایی مغز» می باشد، چیزی كه در واقع در مغز انسان رخ میدهد هنگامیكه بشدت عاشق شود. وقتی كه صورت مونیكا لوینسكی را در صفحه اول مجله پست نیویورك دیدم اولین فكری كه به ذهنم رسید این بود: … تریسی-جان، اگر با شخصی همبستر بشوی كه طرف رئیس جمهور یك امپراطوریست آن را مبادا احمق بشی و به كسی بگی، ها …! همین افكار و دیالكتیكهای شخصی را با فیشر نیز در میان گذاشتم و در زیر پاسخها و سؤالات من را بدین بهانه در این مصاحبه میبینید:
میگوید: ”زنها صحبت می كنند. این طبیعت بشر است. هر زنی دیگری هم كه بجای مونیكا بود در صورت همخوابی با مقامی مهم همچون رئیس جمهور وقت درست مانند او میرفت و از آن تجربه با دیگران صحیت و غلو می كرد اما نكته در اینست كه با كه؟! اگر بیل كلینتون واقعاً زناكار با هوشی بود میبایست زنی را انتخاب می كرد كه خیلی چیزها، در صورت برملا شدن روابطشان، برای از دست دادن داشته باشد. در حالیكه مونیكا هزینه زیادی برای پرداختن این رسوائی نداشت. او جوانی بود فاقد مقام، پول و شهرت و نیز مادری دارد كه با غرور دربارة اینكه با خواننده اپرا خوابیده است صحبت می كند. در حالیكه هر دو به نظر مشكوك میرسند.“
”وقتی مردها در حال ورّاجی با یكدیگرند معمولاً دری وریهایشان بیشتر راجع به ورزش و تجارت است. زنها امّا در مورد احساسات و معشوقه هایشان؛ چون زنها بیشتر به روابط و تجربه های عاطفی ناشی از آنها علاقه دارند.“
از فیشر میپرسم پس چرا مردها كمتر راجع به سكس و حتی كمتر از آن در باره آمیزش صحبت می كنند؟
”این یك تاكتیك تطابقی است. اگر مردی به مرد دیگر بگوید كه با چه كسی خوابیده است شاید با آن مرد در شب دیگر بر سر خوابیدن با آن زن به رقابت بیفتند. برای مردها این امری غیر تطابقی است كه راجع به روابط آمیزشی و سكسی خود با دیگر مردان و یا بدتر با دیگر زنان صحبت كنند چون ممكن است دسترسی به روابط سكسی خود را در این میان از دست بدهند. اما در مورد خانمها صحبت كردن راجع به روابط سكسی شان امری تطابقی است چون با شایعه و واگوئی درباره مرد مورد علاقه شان من غیر مستقیم نه تنها آن مرد را مشغول و معشوق بخود در نزد دیگر زنان جلوه میدهند بلكه با بیان رازها و ایجاد و القاءِ حسّ صدمه پذیری خویش به دیگر زنان روابط خود را با آنها بیشتر و تنگاتنگتر میكنند. اصلاً این رفتار ویژه، مكانیزم شبكه سازی آنها را تشكیل میدهد.“
ما فكر می كنیم، شاید ساده لوحانه، كه در این مشاركت امور خصوصی خویش با دیگران در حال ایجاد همان شبكه ای كه گفتی هستیم، اما صحبت دختر ها شاید به ضرر خودشان باشد همینطور كه مونیكا به این موضوع امّا بسی دیر و دردناك عاقبت پی برده بود. فكر نمی كنی رفتار لیندا تریپ واقعاً خصمانه بوده است؟
”خیلی خصمانه. و این بیشتر از هر چیز دیگر مرا آزار میدهد كه لیندا دوستش را لو داد و از تمام آن اطّلاعات عامدانه برای هدف خود استفاده كرد.“
آیا ما زنان نا آگاهانه و خود گول زنانه می خواهیم عداوت و دشمنی كه بین زنهاست انكار كنیم؟
”بله دقیقاً همینطور است كه خودت گفتی. ببین؛ «پستاندار شناسان» سالهاست متوجه امری بسیار ساده امّا مسلّم شده اند كه هنوز بسیاری از زنان روشنفكر و اغلب فمنیستها نسبت بدان سخت جاهلند. اینكه زنها، درست مانند دیگر حیوانات پستاندار و ماده، در رقابت مستقیم با دیگر زنان هستند. منظورم این دعوت كلی و آرمانی برخی فمنیستها كه «هان، ای زنان آزاده و ستم دیده! بیائید دور هم جمع شویم و در ظلّ یك پرچم و هویّت جمعی واحد از برای حقوق زنان مبارزه كنیم» چشمشان را به روی واقعیّت سخت طبیعت داروینی خودمان؛ یعنی «بقاءِ اصلح»، بسته است. زنان نیز مانند هر پستاندار ماده دیگر در عالم حیوانات بر سر تصاحب مردان هر چه قدرتمندتر، با هوشتر، مشهورتر و خوشتیپتر با هم رقابت می كنند درست همانطور كه مردها بر سر امور متفاوت و منجمله زنان هر چه زیباتر با هم رقابت میكنند؛ منتهای امر زنان این كار را با زیركی، لطافت و استراتژیهای خاصّ خود انجام میدهند.
یك نگاه به مونیكا و لیندا بكن. بعد تعجب می كنی چرا یك زن جوان باید به یك چنین خواهر خوانده ترشرو و بد اخموئی اصلاً از ابتدا اطمینان كند؟ این دستورالعملی قابل پیش بینی برای خیانت است. بهرحال واگوئی از برای ما زنان هر چند یك دام است امّا طعمه اش نیز لذیذ مینماید. شما ناچارید و بلكه برای خلاص از تنهائی مجبورید دوستانی برای خود انتخاب كنید و این خارق العاده است كه فقط قلیلی از زنان این كار را نمی كنند؛ این مبهوت كننده است. حتی من – چند روز پیش به كسی چیزی گفتم كه آن حرف میتواند علیه خود من استفاده بشود. باری، ما این واگوئیها را برای اینكه با دیگران شبكه ایجاد و با آنها ارتباط برقرار كنیم دائماً انجام میدهیم.“
آیا زنان در دیگر فرهنگها واقع بینانه تر برای برابری تلاش می كنند و با دیگر زنان كمتر آزادانه صحبت می كنند؟ یا اینكه هر فرهنگی مونیكاهای ورّاج و لینداهای دسیسه چین و مورد اعتماد خود را دارد؟
”خیر. همه فرهنگها در دنیا چنین بوده و هستند. این سناریو 2 میلیون سال پیش در سرزمینهای سرسبز آفریقا ، یونان و چین باستان اتفاق افتاد.
پدیده و رفتار خبر چینی و واگوئی در طی تكامل زبان بود و این سنّت برای جامعه خیلی مفید است. این قدرت خبر چینی است كه ممكن است یك رئیس جمهور محبوب را از مسند قدرت به زیر بكشید.“
اصلاً فكر می كنید زندگی سكسی كلینتون به ما مربوط میشود؟
” نه. ابداًً به هیچكس مربوط نیست. من فكر می كنم اصلاً به كسی ارتباط ندارد كه وی حتی دروغ نیز بگوید. به نظر میرسد امریكائی ها تصور می كنند كه اگر قضاوت نادرستی نسبت به زندگی سكسی ات داشته باشی و در آن مورد دروغ نیز بگویی پس تبعاً قضاوت نادرستی نیز در زندگی سیاسی ات خواهی داشت و در آن مورد نیز دروغ خواهی گفت.
اما هیچ مدرك علمی در این رابطه وجود ندارد. اتّفاقاً در سراسر دنیا میتوان عكس قضیه را یافت. یعنی رهبرانی را برغم اینكه یك زندگی سكسی و پر دردسری داشته و دارند امّا میتوانند مسند و شغل خود را برای اداره كردن یك كشور به خوبی حفظ كنند. مثلاً در همین آمریكا تا كنون 14 رئیس جمهور داشته ایم كه راجع به آنها شایعاتی نسبتاً صحیح راجع به داشتن معشوقه یا خبر چینیهای دیگری راجع به داشتن بچه نا مشروع شنیده ایم اما این مردان كشورمان را به خوبی نیز اداره كرده اند.“
آیا فكر می كنید باید افكار و عقایدتان را نادیده بگیرید تا هماهنگ جامعه بشوید؟
” اغلب وقتی در برنامه «صحبت راجع به زندگی» در شبكه CNN دعوت میشوم به دردسر می افتم. مثلاً در یكی از این موارد از من پرسیدند: ”خوب، حالا پس از تمام این حرفهات میخواهیم بدانیم كه اینها چه نفعی برای بچه هایمان دارد؟ سه نفر بودیم: اولی جان دین ،مشاور نیكسن، خودم و یك مورخ. باری، من با عجله گفتم: ”خوب، در خیلی از جوامع سنتی بچه ها بزرگ میشوند و هر چیزی را در مورد جامعه می دانند. آنها به محض بلوغد همه چیز را راجع به سكس می آموزند و حتی صحنه های سكسی آمیزش پدران و مادران خود را نیز، بعلّت كوچكی محلّ زندگی، می بینند.“ من زیادی تند رفتم و مورخ از جلو من درآمد و گفت كه بچه ها نباید این صحنه های مستحجن سكسی را ببینند. چیزی كه من وقت نكردم بگویم این بود كه اگر میخواهید بچه هایتان به ارزشهای اخلاقی پی ببرند، پس به آنها این صحنه ها را نشان دهید تا خود خوب و بد را همچون ما و شما درك و رعایت بكنند. شما نمی توانید بچه ها را تا سن 21 سالگی از جعبه های شیشه ای دور نگه دارید و از آنطرف هم به آنها اجازه ندهید تا خود همه چیز را تجربه كنند سپس از آنان انتظار داشته باشید تصمیمات اخلاقی درستی راجع به سكس یا هر مورد دیگر بگیرند. اوّل باید عشق، آمیزش و سكس را شخصاً تجربه كرد و فهمید تا بعد نوبت به اخلاقیّاتش برسد كه تازه در هر عصر و دوره ای نسبی و سیّال است. جالب است، در برخی از مدارس نیویورك وقتی معدودی از معلّمها میآیند و راجع به آناتومی صحبت می كنند نام آنرا «تكخوانی یا از حفظ گوئی تشریح اعضاء بدن» مینامند. اینهم از وضع تعلیم آمیزش و سكس به بعضی از بچّه هایمان…!!!“
گروه زیادی از پدران و مادران جوان در این كشور از آموزش واقعی راجع به آمیزش و سكس محروم شدند. شما چطور؟
” اولین خاطره من از سكس در خانواده ام مربوط میشود به زمانیكه در ساحل «امید كاد» در یك روز قشنگ آفتابی در اواخر اكتبر با خواهر، پدر و مادرم قدم می زدیم. 5-6 ساله بودم، پدرم آمد پیش من و خواهرم سپس ساعتش را داد به ما و گفت: ”شما بروید آن پشتها بالای ساحل قدم بزنید و این توپ تنیس را بگیرید و با هم بازی و تفریح كنید و بر نگردید، به پشت سرتون هم نگاه نكنید تا وقتیكه عقربه دقیقه شمار….“
خوب، چه مدت طول كشید…!؟!
”…راستش، یادم نمی آید اما بخاطرم هست تا بالای ساحل با خواهرم لخ لخ كنان رفتیم و از اینكه تنهامون گذاشتن خیلی ناراحت بودیم، منتظر بودیم زمان بگذرد و ما برگردیم. وقتی برگشتیم، آن روز، مادر و پدر خیلی متفاوت بودند. پدر در حال پیپ كشیدن بود و مادر هم آرام و قرار نداشت. آن دقیقه را درست یادم هست یك چیزی داشت اتفاق میافتاد كه خوب بود و زندگی من را در این خانواده راحتر كرده بود. مادر خیلی مهربان و خوشرو تر شده بود و آن روز نیز روزی به یاد ماندنی در ساحل بود.
در تمام دوران بچه گی ام، سكس یك امر طبیعی بود و فقط باید بدرستی می آموختی كه از آن برای زندگی بهتری استفاده كنی. من هیچوقت بیاد ندارم كه به كتابهای پدرم، راجع به سكس، دزدكی نگاه كرده باشم. كتابهای او كاملاً آزادانه در دسترس من بود. تنها چیزی كه از پدرم به ارث بردم 20 كتاب راجع به سكس بود. مرد خارف العاده ای بود.“
آمریكا كلّاً به بچه ای میماند كه راجع به آنچه در چهار دیواری اتاق خواب میگذرد چیزی نیاموخته است. ما در مورد اخلاقیات جنسی متخصص هستیم اما در مورد طرز رفتار سكسی آگاه نیستیم؛ چرا؟
” امریكاییها در مقایسه با مردم اروپا و آسیا در مورد سكس بیش از اندازه مذهبی اند. جوامع آسیایی سكس را با گناه در حٌّق خدا یا دیگر معبودانشان ارتباط نمی دهند. آنها سكس را به مسئولیت های اجتماعی ربط میدهند. در ژاپن و چین، راجع به سكس حرمتهای زیادی قائل هستند. چیزهایی كه باید انجام دهی و كارهایی كه باید از آن اجتناب كنی. اما شما در اینگونه جوامع از بایدها پیروی و از نبایدها پرهیز میكنی چون خانواده ات و جامعه ات ناراحت و تحریك می شوند نه خدا و پیامبرانش.“
آیا این قشقرق در مورد اینكه آیا رفتار سكسی كلینگتون خدا را آزار داده است واقعیت دارد؟
” در واقع، این هیاهو به خاطر اینست كه مردم فكر می كنند او دروغ گفته است. بر عكس بیشتر مردمان دنیا، امریكاییها بر این باور زمختند كه باید در همه موارد حقیفت برغم هزینه هایی هر چند گرانش بیان و افشا بشود. آبونمان این اسطوره اند كه اگر صداقت نداشته باشند، مثلاً آدم خوبی نیز نیستند. در حالیكه خیلی از مردم در امریكای لاتین و در بیشتر آسیا مثلاً با افتخار حرفهای نادرستی می گویند تا مؤدب باشند. من می گویم در بیشتر جوامع قبیله ای در جایی كه موقعیت اجتماعی اهمیت بیشتری دارد بیشتر مردم «دروغ مصلحت آمیز» می گویند تا موقعیّت های دشوار جامعه را آسانتر كنند.
در بیشتر نقاط دنیا، در واقع، روغن مالی و كاهش تنشهای احتماعی خیلی مهمتر است از آن چیزی است كه ما آمریكائیها با «صداقت ددمنشانه» كمال بیتفاوتی خود را نسبت بدان در گفتار از خویش بروز میدهیم. بله، ما امریكاییها به هم واقعیت را می گوئیم حتی وقتیكه سخت اهانت آمیز باشد. رفتار مزبور، احتمالاً به طرز تفكر پیشقراولی مهاجرت اجداد ما در پا گذاردن به این قارّه جدید برمیگردد. این در حالیست كه در سراسر آسیا و اروپا مردم سعی می كرده اند سالیان سال با هم در كنار جوامعی با عمر چندین هزار ساله آنهم از سر سازش و رعایت حرمت افراد با یكدیگر زندگی كنند.
