بخش آخر؛
خیلی از مردم نگرش فقط ما امریكاییها را با فرانسویها یا ایتالیاییها درباره آمیزش و سكس با غیر از همسران قانونی خودمان مقایسه می كنند. آیا میشود به این موضوع از دید وسیعتری نگریست؟
در 84 درصد فرهنگهای دنیا، مردها اجازه دارند بیش از یك زن بگیرند. و اگر ثروتمند هم باشند و از عهده جسمی آن و مخارجش نیز برآیند میتوانند هر چند تا زن كه بخواهند بگیرند. مردان حتی بی خانمان آفریقای جنوبی «چند- زنه» هستند و از قضا اگر مردی فره مند، كاریزماتیك، بوده و به اندازه كافی ثروتمند و نیز خیّر باشد و بتواند بیش از یك زن بگیرد همه او را تحسین میكنند. وقتی من بخاطر تحقیقات با قبیله ناواجو در نیومكزیكو زندگی می كردم در میانشان چند تا مرد بودند كه دو یا سه و یا حتی چهار زن داشتند. در این فرهنگ، همسر اول معمولاً قدرتمند ترین و اصلی ترین همسر یا سوگلی است. غالباً وی ممرِّ معاش بهتری دارد، از موقعیّت بالاتری برخوردار می باشد و سه زن دیگر در ذیل او از اهمیت های دوم، سوم، و چهارم بر خوردارند.
آیا اینگونه سامان از سیاست منزل، چند – زنی، منجر به آشفتگی و در هم آمیختگی آمیزشی و سكسی نمیشود؟
آه، این كار كاملاً منظم بوده، آئین، ترتیب و قاعده خاصّ خود را داراست. هر فرهنگی در دنیا برنامه آمیزش و سكس قاعده مند و خاصّ بخود را دارد. در هر فرهنگ سلسله قوانینی سازگار راجع به اینكه با چه كسی می توان خوابید و با چه كسی اجازه نداری بخوابی وجود دارد. فكر می كنم این اولین اختراع بشر بود: وضع قوانینی كه فرد با چه كسی میتواند/نمیتواند بخوابد.
خیلی از امریكاییها شدیداً از فرهنگشان بدلیل وابستگی ها و ثقل دینی و تقوی مدارانه اش انتقاد می كنند. این وضع را چطور با دیگر فرهنگهای جهان مقایسه می كنید؟
در بین آلیتی ها، در جزایر پلینزی، یك روز در سال است كه شما اجازه دارید هر همسری بخواهید انتخاب كنید، با او بروید پیك نیك و عشق بازی كنید. آنها یك روز تعطیل را برای جدا شدن از روابط سكسی روزمره و كسالت بار خود اختصاص داده اند. ما این رسم را نداریم. اما هر فرهنگی حرمتهای جنسی خود را دارد. خیلی از فرهنگها حتی راجع به همجنس بازی حرفی نمی زنند و تابوست یا در جوامع سنتی اغلب این را حرام میدانند. یك گروه از مردم آمازون، مهیناكوها، زنی كه پریود باشد را بشدت كثیف می پندارند. در پندار آنها زن پریود حتی می تواند شما را بكشد، پس وقتی پریود آغاز میشود حق ندارد به غذا و لوازم آشپزخانه دست بزند. او مجبور است از قبیله اش دوری كند و در كلبه ای كه مخصوص این مواقع درست كرده اند این چند روز را تنها بسر برد.
ما معمولاً هر روزه شاهد تبلیغات تلویزیونی راجع به جزئیات پریود خانمها هستیم.
بله، و ما حتی در هنگامیكه پریود هستیم عشق بازی نیز می كنیم. حتی اگر این كار را نكنیم پریود یك زن را نشانه سمی بودن یا آلوده بودن آن زن تلقی نمیكنیم. ولی برخی از جوامع آمیزش را قبل از رفتن به یك مسافرت مهم و در جشن های خاص خود حرام میدانند. در دیگر جاهای دنیا انواع دیگری از حرمتهای زنا با محارم وجود دارد. در خیلی از فرهنگها شما با كسی كه از یك قبیله خاص باشد یا از نسب شما نباشد یا رابطه فرهنگی اش با شما متفاوت باشد نمی توانید ارتباط داشته باشید. امریكاییها اكثراً همخوابی با محارم را گناه میدانند. اما هیچ جا مثل گناهی كه اهالی ناواجو نسبت به زنا با محارم توسیع میدهند نیست. یعنی شما حتی با كسی كه از قبیله شما نباشد حق نداری رابطه داشته باشی.
قبیله ناواجو تا چه حد بزرگ است؟ آیا این مثل اینست كه شما حق ندارید با پسر/دختر عمه، دایی، خاله و عموی خود آمیزش داشته باشی؟
خوب، یك قبیله گروهی از خویشاوندان هستند. اما این بیشتر مثل اینست كه بگویی در هر بلوك شهر نیویورك شما با هر كسی كه در طرف دیگر خیابان زندگی می كند میتوانی رابطه داشته باشی نه با كسی كه در طرف خودت زندگی می كند.
در اینجا هر كسی این گفته كلینتون را شنیده كه: ”«آمیزش دهانی» سكس و بنابراین زنا نیست.“ وی را مسخره می كند. آیا در سراسر جهان تعریف زنا كاملاً با جاهای دیگر متفاوت است؟
تعریف زنا در سراسر جهان به یك شكل نیست. قبایل لوزیها در آفریقای غربی معتقدند كه دادن آبجو به یك زن توسّط یك مرد و یا حمل آبجو به جنگل نوعی زناست.
آیا مخمصه كلینتون می تواند نشانه ای باشد برای سرنوشتی كه زین پس قرار است تا برای دیگر مردان مهم پیش آید؟ آیا برای مردان قدرتمند امریكا آن سبو بشكست و آن پیاله بریخت؟
امریكاییها عادت دارند مردان را به توپ ببندند. با افزایش قدرت اقتصادی زنان امّا در طی این قرن، ما شاهد تغییر واقعی در به كنترل در آمدن روابط سكسی مردان و در عوض بیان و بروز هر چه بیشتر روابط سكسی زنان بوده و بطور صعودی هستیم. واژه زناكار در آداب ارتودكس غرب صرفاً شامل زنی میشد كه معشوق داشته باشد. معمولاُ این مردها بودند كه اجازه داشتند معشوقه های چندی داشته باشند. امّا با افزایش قدرت اقتصادی زنان همان قانون و قضاوت برای هر دو جنس (زن و مرد) اجرا میشود، كما اینكه شاهدیم.
به نظر میرسد حرفت به معنای آنست كه از یك مرد برتر، آلفا، مثلاً رئیس جمهور، درخواست شود كه كیفیّت و تنوّع زندگی سكسی اش را هم سطح یك مدیر كل كند. آیا واقعاً رفتار جنسی را میتوان دموكراتیزه نمود؟
بین مقام و سكس رابطه و پیوند شیمیایی، تستسترونی، وجود دارد. این هورمون تستسترون را اگر به یك پرندة نر، میمون یا حتی یك ماهی تزریق كنید آن حیوان تقلّا می كند تا تسلط خود را بر همنوعانش بهر نحوی كه ممكن است نشان بدهد. انگیزه و موتور یك مرد برای دسترسی به عُلوّ رتبه و مقام بستگی به میزان تستسترون در خون وی دارد و مردان 10 برابر زنان این مقدار هورمون را در خود دارند. میزان زیاد تستسترون در یك مرد با سه نشانه همراه است: داشتن مقام و مسند بالا، خطر پذیری، و تمایلات شدید جنسی. معمولاً مردهائی كه مقام و نفوذ بالائی دارند فرصت های سكسی بیشتری را نسبت به دیگر مردها كه در حد متوسّط و یا پایینتر هستند بدست می آورند و معمولاُ اینگونه افراد از این فرصتها كمال استفاده را نیز می برند.
زنان، بطور جهانی، نیز در سراسر دنیا و در نژادها و فرهنگهای مختلف به اینگونه مردان علاقه بیشتری نشان میدهند. كلینتون احتمالاً حد بالائی از تستسترون را در طول زندگی اش داشته است. اما جالب است اینرا نیز بدانید كه میزان تستسترون در خون وقتی كه شما در رقابتی برنده می شوید و یا مشكلی را با موفقیت حل می كنید بالا میرود و در اینجا شما مردان را مشاهده می كنید كه میل به پیروز شدن هر چه بیشتر دارند.
باری، اگر از مردی كه واجد مسند و قدرت بالائی است و بنابراین به میزان زیادی تستسترون در خون خود دارد و قهراً همیشه دوست دخترهایی را داشته است كه خودشان را به وی می چسبانند آنهم نه فقط برای ارضاءِ غریزة جنسی وی، توقّع زیادی داشته باشید آنگاه گوئی شما از او خواسته اید كه از طبیعت انسانی خویش پا فراتر بنهد. در حقیقت از نقطه نظر داروینی، از آن مرد می خواهید كه به كمتر قناعت كند.
هیلاری كلینتون چند ویژگی مهم مثل وفاداری و زیركی كه خیلی از مردان قدرتمند در جستجوی آن هستند را داراست. و بیل – اگر واقعاً سر وسری جدی و یا همخوابی با مونیكا داشته – به نظر میرسد كه جمع بندی و قضاوت خیلی نادرستی از اوضاع خود و خانواده اش داشته است.
در بعضی از جوامع ممكن است شما تمایل به داشتن سه یا چهار همسر داشته باشید كه سر به راه و جوان باشند و با زن اولتان نیز چشم و همچشمی نداشته و با او بسازند. بنابراین شما طبعاً نمی خواهید كه دوست دختر آنچنان باهوشی داشته باشید كه سیاستمدار هم باشد و مایه دردسر.
پس به نظر بعضی از جوامع مونیكا می توانست همسر رومانتیك و ایده آلی برای كلینتون باشد؟
بله، مطلقاً. در یك جامعه متفاوت بیل میتوانست مونیكا را بعنوان همسر دوّم به منزل آورد كه بتدریج جا و نقش خود را در آنجا باز كند بدون اینكه موقعیت و قدرت همسر اول را به خطر اندازد. همسر دوم مقام و موقعیّت همسر اول را نخواهد داشت، بلكه تنها مأوای مرد میشود برای ارضاء غریزه جنسی اش. در جوامع چند همسری اگر دختری توجه یك مرد قدرتمند را به خود جلب كند، پدر آن دختر خوشحال میشود. اما در چنین جوامعی، مثل ما، پدر خانواده ناراضی و عصبانی میشود چون دخترش فقط وقت خود را تلف می كند. بنابراین در جامعه ای دیگر، مونیكا می توانست انتخاب خیلی خوبی باشد.
و در جامعه ما؟
مونیكا نمی تواند انتخاب خوبی باشد. اما شخصی مثل «كامیلا پاركر باولز، معشوقه پرنس چارلز» انتخاب مناسبتری است چون از درایت و فهم سیاسی برخوردار است و حضورش در كنار این مرد مهم كمتر جلب توجّه می كند. چنین زنی راه نمیفتد اینطرف و آنطرف در مورد روابطش با چارلز بلبل زبانی كند آنهم با هر كسی. كامیلا گر چه جوان نیست امّا واجد پیچیده گیها و فطانتهائی است كه این دختر ساده لوح (مونیكا) ابداً نداشت.
«آمیزش دهانی» در طول این رسوائی متحمّل ضربات سختی شد. اما مردی كه میان آمیزش و سكس تفاوت قائل است، شاید دلیلی نبیند كه «آمیزش دهانی» خود را با زنی «زنا» بداند زیرا بدین طریق او نمی تواند پدر كودكی بشود…
در این موضوع شكی نیست. این نوع دیگری از آمیزش است، اگر چه سكس با ابزار كامل آن نباشد. مرد در اینجا خود و همسر و خانواده از قبل تشكیل شده اش را حفظ میكند. در ضمن، معشوقه او چون حامله نمی شود بنابراین برای ممر معاش فرزندش تقاضائی از او نخواهد داشت؛ امكاناتی كه در واقع برای بچه های همسر قانونی و اول آن مرد است.
در كتاب ”آناتومی عشق“ شما عشق را به سه نوع تقسیم می كنید: شهوت، شیفتگی، و وابستگی. آیا این سه احساس واقعاً سه مقوله جدا از هم میباشند؟
«شهوت»، یا غریزه ارضاء جنسی، مربوط است به میزان تستسترون در مغز.
«شیفتگی»، یا عشق داغ. این بهجت و رضامندی مربوط است به میزان دوپامین و نوراپینفرین كه بنوبه خود محركهای طبیعی هستند. به احتمال خیلی زیاد در مونیكا پدیده شیفتگی ظاهر شده بود؛ چشمانی كه برق میزد، صورتی كه هاله وار می درخشید و لبخندی باز داشت و نیازی مبرم برای صحبت كردن راجع به شخصی كه مثلاً سه ساعت در صف مدعوین منتظر میماند تا بلكه محبوب خود را از نزدیك ملاقات كرده و در نزد نگاه همگان او را به آغوش كشد. در اینجا با مغزی طرفیم كه با دوپامین مغلوب شده است.
«وابستگی»، یا احساس آرامش و امنیتی كه شما با داشتن رابطه طولانی با همسر نسبتاً دائمیتان به دست میاورید و مربوط است به میزان مواد شیمیایی مختلف در خون؛ عمدتاً بواسطه هورمونهائی چون اكسیتوسین و واسوپرسین.
من حدس می زنم كه بیل و هیلاری «وابستگی» شدیدی به هم داشته باشند. این شاید تلاش دونفره و تیمی آنهاست برای مدت زمان طولانی. و احتمالاً تنها محدود به رابطه جنسی نشود، اما پیوندی است محكم كه در زمان فشار های عصبی و ناراحتی به كمكشان می آید.
پس، از نقطه نظر بیل، داشتن رابطه جنسی با هیلاری برایش پیوندی شیمیائی مركب از تستسترون و اكسیتوسین است در حالیكه رابطه جنسی اش با مونیكا نوشابه ای مركب از تستسترون و دوپامین بوده است …؟!
بله، در اینجا هر تركیبی امكان دارد. غریزه جنسی بیل ممكن است در رابطه با وابستگی او به هیلاری تحریك بشود. اگر با مونیكا هم رابطه ای داشته است شاید شیفتگی همراه با رابطه جنسی بوده است. و با پوآلا جونز، معشوقه دیگرش، اگر واقعاً رابطه ای مابینشان بوده، شاید رابطه جنسی آنی و زودگذری بوده است.
بهر حال، در طی تكامل بشر؛ این سه نوع احساس ــ شهوت، شیفتگی، و وابستگی ــ هر چه بیشتر و بهتر از یكدیگر مجزّا و جدا گشته اند. كه یكی از تبعاتش همین است كه مغز ما در طی تكامل به این شكل متحول شده كه در یك زمان، به بیش از یك معشوق/همسر عشق بورزد و در واقع چندین نفر، و نه صرفاً یكی، را دوست بدارد. مغز و ذهن بشر كه برای زندگی مدرن امریكایی یا غیر آن تكامل نیافته است. بخصوص، مغز هنوز به درستی برای زندگی در جام شیشه ای ــ مثل زندگی رئیس جمهور كه هر كسی بتواند آنرا تماشا كند ــ تحول نیافته است.
